" تصنیفِ اِنگِسِ وِیلان "
(سرودهی ویلْیِم باتلِر ییتس)
به سویِ جنگلِ فندق نهادم گامْ من، زیرا
به جانم شعلهای پَر زد، به سر اَخگر بزد سُودا
بُریدم شاخهای را، پوستش از بیخ بَرکَندم
نهادم توتِ وحشی بر نوکش، بستم به نخ؛ شایا
شباهِنگام، شبپَرهای سیمینبالْ در پرواز
هم، سوسوزنان
... دیدن ادامه ››
هر یک کواکب مثلِ شبپَرها
فِکَندَم طعمه در رودی دَمان، صیدش همی کردم
یکی سیمینبدن ماهیِ کوچَکتَنْ قزلآلا
نهادم تا که صیدم بر زمین، رفتم کنارانسو
فشانم اخگری، باری کنم تا آتشی بر پا
ولی ناگاه، چیزی بر زمین خشخشکُنان جنبید
دانستم یکی اسمم صدا زد، خوانْد نامم را:
بدیدم ماهیِ کوچک، شدهست بانویِ رَخشانی
که دارد غنچهسیب وُ تاجِ گُلزیور به گیسوها
صدا زد نامِ من، بعدش به تعجیل از بَرَم رفت او
به نورِ صبحِ صادق محو شد کمکم شبحآسا...
اگرچه کثرتِ آوارگی فرسوده جانم را
میانِ درّه، کوهستان، دمن، ماهورمَأواها
سرانجامش کنم پیدا من آن بانوی گمگشته
فشانم بوسه بر لبها، بگیرم دستهایش، تا
میانِ روشن وُ تیرهْ علفهای بلند وُ سبز
با هم گام برداریم وُ تا باقیست دورانها
ز سیبِ نقرهفامِ ماه برگیریم رَهتوشه
طلایی سیبِ خورشیدش بچینیم از فلک، فردا –
(21 تا 26 خردادماه 1395 – تهران)