تیوال | یاشار یشمی درباره فیلم همه چیز برای فروش: *۲۴- همه چیز برای فروش: وسترنِ ایرانی* روزِ ۲۰ بهمن،
S2 : 18:00:47
*۲۴- همه چیز برای فروش: وسترنِ ایرانی*
روزِ ۲۰ بهمن، ساعت ۱۸:۳۰

امتیاز من در جشنواره: ۳ از ۵
امتیاز من از ده: ۶ از ۱۰

امیر حسین ثقفی را پیش‌تر با فیلمِ «مرگ کسب و کارِ من است» می‌شناختم. فیلمی که نویدِ یک کارگردانِ جوانِ عشقِ سینما بود. هر چند آن ‫ فیلم را خیلی دوست نداشتم اما از هر جهت فیلمِ قابل تاملی بود. بیش از هر چیز، تن دادنِ به فضایی سخت و نفس‌گیر برای ساختِ «اولین فیلم»! وقتی دومین کارِ او را دیدم، امیدام آن‌چنان که باید و شاید برآورده نشده بود، اما باز هم «ناراضی»‌ از سالنِ سینما بیرون نیامدم. فیلمِ ثققی، حداقل «فیلم» بود و چنان او خودش را در تاروپودِ تصویر‌های فیلم‌اش گنجانیده بود که بی‌شک، باید به احترامِ‌این نورسیده‌ی سینما، کلاه از سر برداشت. ثقفی، از آن‌هایی است که فیلم زیاد دیده است و علاوه بر آن، تکنیک‌های سینما را هم می‌شناسد. ... دیدن ادامه » او توانسته است در «همه چیز برای فروش»، فیلم‌نامه‌ی به شدت ناموفق و کلیشه‌ای خودش را، به یک اثرِ بصری دل‌چسب مبدل سازد.

به جز فیلم‌نامه، «همه‌چیز…» از بعضی از بازی‌ها هم ضربه می‌خورد. بازی مزدکِ میرعابدینی در یک نقشِ به شدت کلیدی افتضاح است. ‫ با این که بهترین دیالوگ‌های فیلم برای این نقش نوشته‌شده‌اند، اما او نمی‌تواند حسِ هیچ‌کدام از این دیالوگ‌ها را منتقل کند. علاوه بر این، هر‌چند که نمی‌توانم بگویم ریتمِ فیلم یکی از نقاطِ ضعف آن‌ محسوب می‌شود اما گاهی اوقات به حدِ کشنده‌ای ما با یک فیلمِ کند روبروییم.

فیلم پر است از ارجاع به فیلم‌های وسترن. تمامی فیلم در یک شهر بیابانی می‌گذرد (نوعی تضاد با فضای برفی فیلمِ اول) و چنین لوکیشن‌هایی جان می‌دهد برای وسترن بازی. حسنِ کار در این جاست که ثقفی زیاده‌روی نکرده است و اگر هم ارجاع می‌دهد، این ارجاعات در دلِ داستانِ ایرانی خودش معنا می‌یابد. اما آن امری که «همه‌چیز…» را می‌تواند به یک الگوی مناسب برای تمامِ فیلم‌های این جشنواره تبدیل سازد، استفاده‌ی صحیحِ آن از «دوربین» است. ما در تمامی فیلم، حداقل تا آن‌جایی که در خاطرِ من است، با دوربینِ ثابتی روبرویی که اگر حرکتی هم دارد، به واسطه‌ی کرین رخ می‌دهد. اشتباه نکنید، فیلم پر است از تنش و کنش و زد و خرد. باید بگویم این تعبیرِ نابه‌جا و خام‌دستانه‌ای است که به تاسی از «جدایی نادر از سیمین»، هر کنش و تنشی بخواهد به واسطه‌ی «دوربین روی دست» منتقل گردد. ثقفی در سینمای امروزِ ما به خوبی اثبات می کند دوربینِ ثابت، توانایی انتقالِ سهمگین‌ترین تنش‌های ممکنِ تصویری را هم دارد. بازی صابرابر و ‫ حبیب رضایی هم خوب است. با این که ابر باز هم آدمی دربه‌در و بدبخت است، نگاهِ خاصِ دوربینِ ثقفی به او، ‫ یک صابرِ ابرِ متفاوت را تحویل می‌دهد.

پی‌نوشت: این فیلم، یکی از معدود فیلم‌های جشن‌واره بود که تمنای دوباره دیدنِ آن را در دل می‌پرورانم.

بدون شک یکی از بهترین فیلمای جشنواره....و یکی از بهترین کارگردانیاهایی که نا حالا دیدم
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
اینکه این فیلم را به وسترن مانند کردید،اصلا قبول ندارم.
۰۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید