همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال | دیوار
S3 : 01:19:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

//جاده، کوری، بلم سنگی، کفتار//
خب شاید نکته مثبت این فیلم این است که مهم نیست چه بلایی سر
زمین اومده.. اما زلزله میاد و عدم پاسخگویی ارتباط زلزله با وضع موجود
افت کیفیت می کنه...
اگر کتاب کوری ساراماگو را خوانده باشید یا فیلم مزخرفش را دیده باشید
و یا کتاب بلم سنگی اش را خوانده باشید ( نمی دونم فیلم داره یا نه)
فروپاشی جامعه مدرنیته را بدون دولت ها می بینید...
و برگشت انسان به دوران قبل از زندگی قبیله ای...
جایی که غارت فروشگاهها اتفاق می افته، مدفوع و ادرار در همه جا هست
و البته گروهی خشن و اجبار روسپی گری در مقابل غذا..
و این در بلم سنگی در فضای بیرون اتفاق می افته...
درسته که در نهایت اوضاع به روال سابق بر می گردد اما وجود پست تر از
حیوان بودن را به رخ می کشه...
اما این فیلم به درستی پا را فراتر گذاشته و از شکار انسان در زمان قحطی
و آدمخواری حرف می زنه...
دوبار ... دیدن ادامه » در ۱۱۰ سال گذشته، یکبار ۱۰ سال قبل از جنگ جهانی اول و مجدد
در جنگ جهانی اول اتفاق افتاد... سرچ کرده و تاریخچه فلاکت این کشور
را بخوانید...
جایی از بی اعتمادی به همه آدم ها...
جایی که زنده ماندن ات یک راه دارد دور بودن از آدم های دیگر..
جایی که به کسی حتی نمی توانی غذا بدهی، چرا که خودت ممکنه بر اثر
بی غذایی بمیری..
سکانس درخشان:
مرد و بچه وارد خانه ای می شوند و در کف آشپزخانه درب قفلی می یابند
آن را باز کرده وارد انباری می شوند برای یافتن غذا..
در یکی از اتاق ها آدم های برهنه می یابند که بعضی مثلا پا یا دست
ندارند، فرار می کنند و به حمام می روند...، و خون و تکه های بدن می یابند
و متوجه می شوند که آدمهای سرداب محل نگهداری خوراک های زنده
اشرار هست...
همه شکارچیان اول شکار را می کشند و بعدا می خورند..
اما کفتار شکار را زنده زنده می خورد مثل این چینی ها...
جایی که فهمیدیم انسان بودن یعنی هیچ...
در فیلم امیدی احمقانه موج می زند، جایی که پدری، با پسرش سرگردان
به سمت جنوب برای پیدا کردن آدمهای خوب می روند جایی که شاید
آفتاب اوضاع بهتری از نظر خوراک برای مردم بوجود آورده باشد..
و دین همه گرفتاری و بدی و حتی بیماری خودش او را منصرف نمی کند
و در نهایت پسر خردسالش را به امان خدا ول می کند..
و پسر با یک خانواده آدم خوبها که در تعقیب شان بودند ( نمی فهمیم چرا)
آشنا شده و فیلم تمام می شود...
می تونم بگم نویسنده مضحک وار فیلم نامه اش را نوشته و بی منطق..
دارابونت خالق رهایی از شاوشنگ در فیلم مه، سکانسی درخشان می سازد
وقتی از دور صدای حشرات جهش یافته توسط ۵ نفر در داخل ماشینی
شنیده می شود.. مرد جوانی کودک، زن و دو سالمند را با ۴ گلوله می کشد
تا توسط حشرات قد گودزیلا خورده نشوند... و از شدت عصبانیت با
اسلحه خالی به خودش شلیک می کند، چون می ترسد.. و البته کار درستی
می کند با اینکه دولت و ارتش همچنان هست، چون جلوی خودش خورده
شدن آدم های دیگر را دیده و می داند آنها حیوان هستند و مثل انسان
باهوش هم نیستند...
فیلم از یک کار درجه۳ مهیج به فیلمی تراز اول تبدیل می شود با آن سکانس
درخشان..
به خصوص وقتی از ماشین پیاده می شود و با فریاد و قدبازی سعی در
جلب توجه حشره به سمت خودش دارد و بعد می بیند صدای نفربرهای
ارتش است و بعد با دیدن آدمهای سوار بر کامیون های نفربر ارتش و نجات
یافته ها با بهت به زمین می افتد و از کارش پشیمان است...
...
نمی دونم تو هزاره سوم نویسنده ها و کارگردان ها و خلاق ها کجا رفتند؟

سینمای دهه نود شاید آخرین دهه از فیلم های خوب بود...
هنوز حماقت فیلمنامه نویس فیلم جاده روی اعصاب من هست...
این همه موقعیت خوب و پایان بندی احمقانه... اگر ایرانی بود می گفتم
اینجوری ساخته تا بهش مجوز بدن به خدا..
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی که صدق بر لب حاکم محال شد
در مُلک بی مصدق قحط الرجال شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- یعنی نگران این نیستی که یک قاتل اون بیرونه؟
- من فقط نگران اون شیطانی هستم که هر روز درون آیینه میبینم
..........................
چند سالی میشه که تب سریالهای خارجی همه گیر شده وهرکدوممون براساس سلیقه یا تشویق دیگران یا آگاهیهای کسب شده از منابع مختلف شروع به دیدن یکی از این سرگرمیهای شیرین کرده ایم و گاهی حسابی کیفور شدیم و گاهی پشیمان و نصفه نیمه رهاش کردیم و رفتیم سراغ تجربه بعدی مثلا سریال بریکینگ بد یا بیست و چهار و نقابداران جز سریالهایی بودند که از طرف عده زیادی معرفی شدند و متاسفانه با سلیقه ام جور در نیامدند و هر کدوم بعد از مدتی نصف کاره رها شدند، اما بودند سریالهایی با اقبال عمومی که برای منم خیلی جذاب بودند مثل سریال لاست و واکینگ دد که هر دو در لایه های زیرین به موضوع سرنوشت و آخرت و در نهایت رستگاری میپرداختند ( مخصوصا واکینگ که محصول کارگردان ... دیدن ادامه » رستگاری در شایوشنگ است و همه میدانند چقدر به موضوع رستگاری علاقمندند ایشان) ، سریالهایی مثل فرندز و آشنایی با مادر هم که جایگاه خودشون رو دارند چون در زیر لایه سطحی طنزشون عمیقترین مسله جامعه یعنی چگونگی روابط انسانها رو مورد نقد قرار میدهند که البته باید هر قسمت ( مخصوصا آشنایی با مادر) چند بار دیده بشه تا پس از گذر از طنز به منظور اصلی رسید.
بین صدها سبک و ژانر رنگوارنگ گرایش اصلی من به فیلم و سریالاهایی با تم روانشناسی و جامعه شناسیه و عاشق کاراکترهای چندلایه خاکستری هستم ، شخصیتهایی که در عین سیاهی ظاهری میتونن در لحظه خاصی تغییر رنگ بدن و سفید رفتار کنن ، یا در برعکس، چون فقط خاکستریها واقعی هستند و سیاه و سفید کامل تو دنیای حقیقی وجود نداره،
اینهمه رو گفتم چون الان فصل دوم سریال YOU رو تموم کردم و چونان شگفتزده شدم از خلاقیت کارگردان و فیلمنامه نویس و قدرت بازیگری نقش اول این سریال که دلم میخواد ساعتها راجع به زیر و بم و جزییات و شخصیت پردازی و تغییرات نرم اما پیوسته آن صحبت و تقدیر کنم، تا جایی که حافظه من یاری میکنه سریالی با این قدرت نتونسته با حفظ تمپو بالا و تعلیق زیاد تا قسمت آخر بیننده رو شگفتزده کنه و یک شخصیت رو هم سیاه و هم سفید و در نهایت خاکستری نگهداره و از کودکی تا میانسالی رو با جزییات کامل و ذکر علت و معلولی هر رفتاری نشون بده تا جایی که میتونه کلاس درس کاملی برای دانشجویان روانشناسی و حتی تیاتر باشه که با کلی بیماری روانی و عقده از ادیپ تا الکترا و غیره بصورت عملی آشنا بشن.
برداشتی آزاد اما فوق العاده عالی از جنایت و مکافات جناب داستایوفسکی،
فکر میکنم دیدن این سریال برای اینروزها انتخاب خیلی خیلی خوبی باشه



اقا کارامد جان
یه سوال میشه ازتون بپرسم؟
راستش با دیدن یه موضوعی، دیگه رغبت نداشتم ادامه ی سریال رو ببینم و فقط رفتم قسمت اخر تا ببینم چی میشه و الان پشیمونم :(
ولی اون موضوع چی بود...؟
اگر بیاد بیارین، اواسط فصل یک، شخصیت اقا علاقه اش رو به خانم مطرح کرده، با هم میرن سر قرار اونم چندین و چند بار. کلی وقت میگذرونن و همش تو فکر همن، اما کاراکتر زن نمیخواد رابطه ی جنسی رو شروع کنه و بنظرش زوده هنوز
ولی‌..!
همون دختر همزمان(!) تو پارتی ها و اپلیکیشن ها با غریبه ها اشنا میشه و شب میره خونه شون و اینو یجورایی با افتخار هم برای دوستاش تعریف میکنه!
نمیدونم، شاید من امل ام، یا واقعا یه جهان سومی، ولی این اصلا برام قابل باور نبود، نمیتونستم بپذیرم و راستش حالم رو خیلی بد کرد و تا چند روز روحم رو ازار داد.
شما شناخت خیلی بیشتر و بهتری از فرهنگ غرب دارین و باهاشون زندگی کردین، خواستم ببینم این واقعا هست؟
و ... دیدن ادامه » اگر جواب بله است، واقعا چرا؟؟؟
۲ ساعت پیش
یادمه یه استاد داشتم تو دانشگاه که دیوونه اش بودم
همه ی درس های عمومیم رو باهاش برمیداشتم و همیشه ساعت ها بحث میکردیم، جوری که اکثر وقتا کلاس متعلق به ما دو نفر بود
خوندن متن تون، همون حس رو برام زنده کرد
و شما واقعا مثل همون استاد من رو به وجد آوردین
ممنون
برای ... دیدن ادامه » همه چیز ❤
۱ ساعت پیش
عزیز دلمی تو جزو اولین کسایی هستی که دلم میخواد بعد ار کرونا ببینمش و از پنج و شش عصر تا نصف شب بشینم و باهاش راجع به خیلی چیزا بحث و گفتگو کنم و لذت ببرم
۱۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رگباری به یک‌آن

زمین لرزید.

خداوندگاری‌ رهید،
ایزدی آمد

از اشکِ مژه‌هایت،
به خدا رسیدن


پرستِشَت،
عجیب لذتِ بهشت دارد!

۱۳ فروردین ۹۹
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


حوصله...
همانی که نیست، وقتی نیستی..
هزار بهانه هم جور شود، لم داده در آفتاب باید منتظر باشم تو بیایی..
صدا کنی و من غرق در چشمانت، ببوسمت.
طولانی.....


چقد اینو دوست دارم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سفر به کرواسی در «سیزده به در» | عکس
گردشگری مجازی
» سفر به کرواسی در «سیزده به در»
... دیدن متن »

 کشور کرواسی که قرن‌ها در مسیر بین شرق و غرب قرار داشته در طول تاریخ خود تحت تأثیر امپراتوری‌های بیزانس، عثمانی، ناپلئون و اتریش-مجارستان قرار گرفته است. میراث فرهنگی غنی کرواسی، این کشور را به یکی از مقاصد مهم گردشگری تبدیل کرده است. قلعه‌ها، کلیساها، تئاترها، غذاهای خاص، شراب و موسیقی از جمله جذابیت‌های فرهنگی کرواسی محسوب می‌شود.

در ادامه با فهرستی از ۹ جاذبه فرهنگی کرواسی که برای آشنایی با تاریخ آن در جریان سفر به این کشور باید از آنها بازدید کنید آشنا می‌شویم.

شهر رییکا؛ پایتخت فرهنگی اروپا در سال ۲۰۲۰

این شهر با معماری نئوکلاسیک، مرکز پرجنب و جوش و بازار سرزنده خود یکی از جاذبه‌های گردشگری کرواسی است. بازار اصلی شهر از قرن نوزدهم تاکنون محل مهمی برای صرف غذا بوده است.

اگر در سال جاری میلادی به رییکا سفر کنید با توجه به انتخاب آن به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا در سال ۲۰۲۰ می‌توانید از برنامه‌های فرهنگی ویژه آن بهره ببرید. قرار است در سال جاری بیش از ۶۰۰ برنامه فرهنگی از جمله نمایشگاه، نمایش، اپرا، کنفرانس، کنسرت و جشنواره در رییکا برگزار شود.

نمایشگاه‌های فرهنگی رییکا در موزه هنرهای مدرن و معاصر، خانه کودکان، موزه شهر و دیگر اماکن فرهنگی برپا خواهد شد. مصرف قارچ‌های سیاه و سفید شهر ایستریا در نزدیکی رییکا را که شهرت زیادی دارند به شما توصیه می‌کنیم.

زاگرب؛ شهر موزه‌ها

شهر زاگرب بازتابی از شکوه امپراتوری اتریش-مجارستان است. اکثر نقاط شهر را می‌توانید با پای پیاده کشف کنید. یکی از جاذبه‌های شهر زاگرب کلیسای جامع آن است. یکی از قدیمی‌ترین بناهای شهر هم کلیسای سنت مارک است. زاگرب بیشترین تعداد موزه را با در نظر گرفتن جمعیت در میان شهرهای جهان دارد. در میان این موزه‌ها می‌توانید از موزه میمارا که موزه هنرهای زیبای شهر است بازدید کنید. موزه شهر هم می‌تواند به شما برای آشنایی با تاریخ زاگرب کمک کند.

کرواسی به خاطر قهوه‌ها، روغن زیتون و شراب خود شهرت زیادی دارد. هنگام گشت و گذار در خیابان‌های قدیمی شهر از جمله تکالتچوا امکان آشنایی با قهوه کرواسی، روغن زیتون و شراب این کشور را خواهید داشت. خیابان تکالتچوا قرن‌ها یکی از سرزنده‌ترین خیابان‌های شهر بود. برای آشنایی با غذاهای محلی کرواسی نیز می‌توانید به بازار مرکزی شهر بروید. غذای گرنادیر مارسا را که نوعی پاستا با زیتون و پنیر است می‌توانید در پایتخت کرواسی امتحان کنید.

اواخر بهار جشنواره‌ای در بسیاری از خیابان‌های زاگرب برگزار می‌شود که بر جذابیت شهر می‌افزاید. تئاترهای خیابانی، جشنواره موسیقی، برگزاری نمایش و مسابقات ورزشی، پایتخت کرواسی را در این دوره بیش از پیش برای گردشگران جذاب خواهد کرد.

زادار؛ شهر بناهای تاریخی

شهر زادار تاریخی سه هزارساله دارد. برای آشنایی با بناهای تاریخی آن می‌توانید در خیابان‌های شهر به پیاده‌روی بپردازید. کلیسای سنت دوناتوس، بزرگ‌ترین بنای به جا مانده از دوران معماری پیش از رومانسک در کرواسی است. این کلیسا در قرن نهم میلادی ساخته شد. کلیسای جامع آناستازیا نیز می‌تواند یکی دیگر از مقاصد شما در جریان بازدید از زادار باشد.

شیبنیک با دو بنای ثبت شده در فهرست یونسکو

شهر شیبنیک دو بنای ثبت شده در فهرست میراث فرهنگی یونسکو دارد. اولین بنا کلیسای جامع سنت جیمز است که از قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی به جای مانده است. کلیسای جامع سنت جیمز به دلیل ترکیب معماری گوتیک و رنسانس از جمله جاذبه‌های گردشگری کرواسی محسوب می‌شود.

شهر شیبنیک چهار دژ تاریخی دارد که به دلیل هراس کروات‌ها از حمله امپراتوری عثمانی ساخته شده بود. نام دژ سنت نیکولاس در فهرست میراث فرهنگی یونسکو به ثبت رسیده است. شهر شیبنیک اصلی‌ترین محل تولید شراب در کرواسی است.

پریموشتن؛ جزیره‌ای که شبه جزیره شد

پریموشتن به دلیل فضای روستایی خود جذابیت زیادی دارد. این شهر در گذشته جزیره بوده و اکنون تبدیل به شبه جزیره شده است. تاکستان‌های پریموشتن شهرت زیادی دارد. عکس یکی از تاکستان‌های پریموشتن در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک قرار دارد.

از ساحل پریموشتن به عنوان یکی از زیباترین سواحل در کرواسی یاد می‌شود. در اواسط تابستان جشنواره‌ای فرهنگی در پریموشتن برگزار می‌شود. اهالی شهر در این جشنواره فرهنگ محلی خود را معرفی می‌کنند.

تروگیر با معماری رومانسک و گوتیک

از شهر تروگیر به عنوان «شهر موزه» یاد می شود. تروگیر یکی از شهرهایی است که بیشترین بناهای معماری رومانسک و گوتیک در اروپای مرکزی در آن حفظ شده است.

بخش قدیمی شهر در فهرست میراث فرهنگی یونسکو قرار دارد. در بخش تاریخی شهر می توانید از حدود ۱۰ کلیسا و بنای به جامانده از قرن سیزدهم میلادی بازدید کنید.

کلیسای جامع سنت لارنس یکی از بناهای تروگیر با معماری رومانسک و گوتیک است.

شهر اسپلیت و کاخ دایاکلیشن

بندر اسپلیت پس از زاگرب دومین شهر بزرگ کرواسی است. کاخ دایاکلیشن که از ۱۷۰۰ سال پیش بر جا مانده است مهمترین جاذبه فرهنگی اسپلیت محسوب می‌شود. نام کاخ دایاکلیشن در فهرست میراث فرهنگی یونسکو به ثبت رسیده است. بخش تاریخی شهر اسپلیت شامل خیابان‌های اطراف کاخ دایاکلیشن می‌شود.

از شهر اسپلیت به عنوان یکی از مراکز اصلی فرهنگ و تاریخ کرواسی یاد می‌شود. بازدید از موزه‌های شهر اسپلیت از جمله موزه هنرهای زیبا می‌تواند یکی از برنامه‌های فرهنگی شما در جریان سفر به کرواسی باشد.

جزیره خوار و ستاری گراد

جزیره خوار در مسیر کشتی‌رانی در دریای آدریاتیک قرار دارد. امری که باعث شده است این جزیره طی قرن‌ها به مرکزی هنری و فرهنگی تبدیل شود. تئاتر عمومی خوار یکی از اولین سالن‌های تئاتر اروپا بوده است. بازدید از این سالن تئاتر اکنون پس از ۲۰ سال نوسازی آن بار دیگر ممکن شده است. جزیره خوار یکی از مراکز اصلی ادبی کرواسی در دوران رنسانس بود. ستاری گراد در شمال جزیره خوار قرار دارد و یکی از قدیمی‌ترین شهرهای اروپا محسوب می‌شود. بخش تاریخی ستاری گراد در فهرست میراث فرهنگی یونسکو به ثبت رسیده است.

دوبروونیک؛ مروارید دریای آدریاتیک

از شهر دوبروونیک به عنوان مروارید دریای آدریاتیک یاد می‌شود. شاهکارهای معماری و فرهنگی این شهر از قرن‌ها پیش بر جای مانده است. دوبروونیک میزبان بسیاری از جشنواره‌های فرهنگی، کنسرت‌ها و نمایشگاه‌ها است. جشنواره تابستانی دوبروونیک هر سال برگزار می‌شود. در جریان این رویداد نمایش‌های تئاتر، باله و کنسرت‌های موسیقی در سطح شهر اجرا می‌شود. این جشنواره تابستان هر سال به مدت ۴۵ روز برگزار می‌شود.

 

#خونه_بمونیم

امیر مسعود این را خواند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.

نه چشم ها حرف شون رو می زنند
نه دل ها می تونند خوب ببینند
فقط برای چند ثانیه
برای ثبت همون لحظه
ساکت میشند و به چیزی فکر نمی کنند
شاید هم آینده جلوی چشم هاشون
به سرعت برق و باد میگدزه
و تصور می کنند که با گذشت زمان
چه حسی دارند و چطور
دارند به خاطره توی عکس نگاه می کنند
نگاهی ... دیدن ادامه » که میتونه یه خواب باشه
یا بیداری یه رویا
خنده روی لب بیاره
یا یه بغض کوتاه.

میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.


#مجتبی
امیرمسعود فدائی، نیلوفر و امیر مسعود این را خواندند
امیر نجفی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گردشگری مجازی
طبیعت بهاری قزوین... دیدن متن »

اگر ویروس کرونا و قرنطینه و خانه‌نشینی نبود، خیلی از ما امروز را در دامن طبیعت می‌گذراندیم. قزوین طبیعت زیبا و بهار دیدنی دارد. امسال روز طبیعت را در خانه و با عکس‌های بهاری بگذرانیم.

عکس: پوریا ترابی / خبرنگاران

#خونه_بمونیم



طبیعت بهاری قزوین | عکس طبیعت بهاری قزوین | عکس طبیعت بهاری قزوین | عکس طبیعت بهاری قزوین | عکس ... دیدن همه عکس‌ها »
۱۲ ساعت پیش
بهزاد هندی، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " چشم سگ " نوشته عالیه عطایی
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.12.21 - نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

حضور افغان ها در ایران و تجربۀ دوگانگی در تابعیت و تقابل تعلق به دو خاک ، موقعیت غریبی را ایجاد می کند که "عالیه عطایی " به عنوان کسی که اصالتا اهل کشور افغانستان است و سال ها در ایران زندگی کرده ، به خوبی توانسته از پسِ بیان این نوع قصه-گویی بربیاید و با کتاب " چشم سگ" که این روزها به بازار آمده ، نوع متفاوت تری از موضوعات داستانی را طراحی و بیان کند . چشم سگ ، متشکل از هفت داستان کوتاه با درون مایه مهاجرت و افغانستان است ؛ هفت داستان که جنبه های مختلفی از تغییر اقلیم و تاثیر آن در زندگی فرد مهاجر را کنکاش می کند و در این میان تنها به یک نگاه واحد ، پیرامون این جابجایی مکانی ، قناعت نکرده بلکه سراغ گروه ... دیدن ادامه » های مختلفی رفته که گاه در قبال مهاجرت ، داشته های زیادی کسب کرده اند و با رفاه اقتصادی روزگار سر می کنند و یا برعکس ، آنها که تجربۀ مهاجرت برایشان مترادف سختی و آوارگیِ مضاعف بوده و هجا به هجای غربت را تا عمیق ترین بخشِ معنای کلمه ، لمس کرده اند .
جملات عالیه عطایی ، در عین ایجاز ، دارای نوعی صلابت در گفتار بوده و حضورِ اتفاق در صحنه به صحنۀ هر داستان ، فرصت نوعی ماجراجویی در بابِ ادبیات مهاجران افغان را به خواننده می دهد ؛ جنسی از ادبیات که در فضای نشر ایران ، کمتر بدان پرداخته شده . نویسنده از تجربه زیسته خود استفاده کرده و با توجه به مواجهه اش با فرهنگ ایران و افغانستان ،گنجینۀ متنوعی از شناخت آداب و رسوم هر دو کشور را به دست آورده و با وارد کردن این مفاهیم در بستر داستان ، روایت های جدیدتری را بیان کرده است .حتی انتخاب نام کتاب نیز شروعی طوفانی در بسطِ ایدۀ خلاقانه ای است که در بازگویی روایت ها استفاده شده. عطایی در متنِ داستان ها نیز با تسلط به ادبیات فارسی و واژگان ویژۀ افغانی ، ظرف بزرگی از کلمات را در اختیار گرفته و با تکیه بر توانایی عظیمش در ساخت عبارات و ترکیبات داستانی ، توانسته خواننده را پیشِ روی جهان تازه ای از قصه قرار دهد ؛ جهانی که نابسامانی های سیاسی و اقتصادی ، جنگ و ناامنی ، شخصیت هایش را وادار می کند تا از اقلیم خود دور شوند و مکان دیگری را برای ادامۀ زندگی انتخاب کنند و این تغییر در محل اقامت ، در جزئی ترین مسائل، تاثیر گذاشته و ردپای جدا شدن از پوستۀ اولیه شکل گیریِ اجتماعی شان ، در تمام سنگفرش های زندگی ِ این افراد دیده می شود .
درواقع ، تجربۀ مهاجر بودن ، جهان عظیمی را پیش روی نویسنده می گذارد که فرصت تقابل داستانهای مختلف را به او می دهد . به عبارتی عطایی توانسته از طریق تجربۀ این فضا ، ساختمان متفاوتی از داستان پدید بیاورد .از طرفی اشتراکات فرهنگی دو کشور ، قرابتی در همذات پنداری در تخیلِ خوانندۀ ایرانی ایجاد می کند . بخش هایی از کتاب ، بازگوی رفتار و ویژگی های ایرانیان به ویژه در مواجهه با یک افغان است . کتاب رنگ و بو دارد و این تبلور رایحه ، ناشی از توصیفات رنگارنگی است که نقش به سزایی در صحنه پردازی داشته است .
اینکه آیا با دور شدن از اقلیم و نگارش می توان هر اثری را شایسته طبقه بندی در ادبیات زیرمجموعۀ مهاجرت در نظر گرفت یا نه ، موضوعی است که دیدگاه های بسیاری حول آن می چرخد . واضح است بازتاب مهاجرت در جایی که با ارزش ها و مفاهیم فرهنگی هر دو کشور مبدا و مقصد ، نزدیکی فکری صورت گرفته ، می تواند کار منحصربه فردی محسوب شود .انعکاس تصویر مهاجرت ، حرکت روی یک خط مرزی باریک است که شاید در تقابلِ این دو، هویت تازه ای شکل بگیرد . از طرفی تعریف مرز و احساسات وطن خواهانه ، موضوعی است که گاه با تعصب به آن نگریسته شده ؛ تعصبی که اگرچه صاحبانش عنوان روشنفکر بودن را به دوش می کشند اما نتوانسته اند خود را از پس نگاه بیهودۀ برترپنداریِ خویشتن، نجات دهند و هنوز تبار و نژاد و خون را دست آورد می پندارند و عقبۀ خود را نشانه ای از لیاقت در نظر می¬گیرند. مگر نه آنکه هیچ کدام از انسان ها اختیاری در انتخاب وطن نداشته اند ؟! پس چگونه می توان فردی را به واسطۀ تعلق به خِطّۀ خاصی ، سرزنش کرد و یا به دیدۀ حقارت به او نگریست ؟ معنای عدالت و پرهیز از تعصبات نژادی آنجا نمود پیدا می کند که ارزش یک انسان به مرزی که به آن تعلق داشته متصل نمی شود و انسانیت ،یگانه مبنا برای ارزشمندیِ یک فرد محسوب می گردد و نه تعلق به جایی که در انتخاب برای وقوع تولدش در آن مکان ، دخالت نداشته .
نگاه نویسنده به زن در چشم سگ ،مقوله ویژه ای است . آنجا که یک زن می تواند از پس نگاه های دیگران معنای مختلف را ترجمه کند و می فهمد بیگانه بودنش در یک کشور در مواجهه با تعصبات، چارچوب غربتی را ترسیم می کند که اضلاعِ آن، حتی تا پای شخصی ترین مسایل نیز به میان می آید . برای مثال در داستان " شب سمرقند " یک زن برای عشقش راه زیادی را طی می-کند و حتی به دلیل تسلطش بر زبان روسی ، وارد یک ماجرای جاسوسی می شود . شب سمرقند ، بی شک یکی از بهترین روایت-های اخیر داستان های جاسوسی است که اوج نبوغ نویسنده را در تلفیق حس های مختلف مادی ، احساسی، زن بودن ، مادری ، عشق و انتخاب اشتباه و تاوان را نمایش می دهد . جاگذاری این ابعاد برجسته در طول یک شب و روایت داستان آن هم به شکلی عمیق ، ردپایی از انعکاس رفتار یک فرد و تاثیر آن بر سرنوشت جماعت دیگر را به شکل ماتریسی نشان داده است . نمایشی از اتصال حلقه های عالم که هر ضربه و حرکت بر دیگری تاثیر دارد و این تاثیر البته سرنوشت جمعی ما را می سازد .
شاید خواندن این کتاب ، نوعی تلنگر برای بازبینی رفتار ما ایرانیان در مواجهه با عزیزان افغان باشد ؛ اینکه بپذیریم آنجا که غربت به طعام هر روزۀ یک فرد اضافه شود، تیمار زخمی که جدایی از وطن و دوری از خویشاوند و هم زبان پدید آورده ، مرهم می طلبد. به نگاه ، به حرکت ، می توان باری مضاعف روی دوش این غریب گذاشت و یا جلوه ای از امید و پیشرفت نشانش داد تا او که مبهوتِ خشونت و گستردگی تنهایی ، جهان را به ظلم دیده ، کمی از عاطفه و محبت از سوی کشوری که به آن پناه آورده ، بهره مند شود ، شاید ذره ای از سختیِ زندگی، برایش کاسته شود ... به لحظه ای و یا به اندازه روزنه ای هر چند کوچک اما پرنور ...

امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آی لبو دارم، لبو...
لبو لبو دارم، لبو....
سلام دوستای تیوالیِ گلم،
راستش امروز، سیزده نوروز و همچنین اولِ آوریل هست!
Believe nothing and trust no one, today is April Fool’s Day
خواستم سیزده نوروز 1399 رو به همتون تبریک بگم و همینطور:
Happy April Fool’s Day 2020
روزی پر از دروغ و پرانک داشته باشین و زیاد بخندید.
قربونتون
سیزده بدر شما هم مبارک
برای من که خیلی روز خوبی بود
از سربازی معاف شدممم :)
۲ ساعت پیش
سلام محمد عزیز،
نمی‌دونم از سربازی معاف شدن چه حسی داره، و نمی دونم باید بهت تبریک بگم یا اینکه آرزوی خاصی بکنم!!! فقط میدونم که خوشحالت کرده و روزت رو ساخته، یعنی ۱۳ واست، عدد خوش-شانسی است.
همه روزهای سال ۱۳۹۹ برات، روزهای خوبی باشن.
۲ ساعت پیش
البته دروغ ۱۳ بود
و‌لی مرسی:)
قطعا حس خوبی باید باشه
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم
که قفس
باغ را پژمرده می کند....

«شاملو»
چه شرح‌ حال درستیه برا این روزامون
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Ali Hoseini
قله فرعی دماوند
هنگامی که در بارگاه سوم ایستاده اید و به سمت قله دماوند نگاه می کنید، در حقیقت شما در حال نگاه کردن به قله فرعی به ارتفاع ۵۴۰۰ متر هستید.
در صعود به کوه دماوند از مسیر جنوبی، که به علت وجود امکانات رفاهی، توریستی ترین مسیر صعود به دماوند است، در مسیر صعود وقتی به بارگاه سوم می رسیم که کمپ ما قبل قله است و میخواهیم قله را مشاهده کنیم، در واقع شما نمیتوانید قله اصلی را ببینید و قله ای که مشاهده میکنید قله دماوند نیست بلکه قله ای فرعیست به ارتفاع ۵۴۰۰ متر. این موضوع حتی در هنگام صعود تا نزدیک قله فرعی پا برجاست.
نام دیگر این قله فرعی سنگ مثلث می باشد که باخر شباهتش به این شکل هندسی می باشد.
وقتی به سمت قله می روید این را به یاد داشته باشید که قله دماوند یک نقطه سنگی نیست، بلکه در قله شما دهانه اتشفشانی دماوند را ملاحظه می کنید.
وقتی ... دیدن ادامه » در هنگام صعود به قله فرعی می رسید، اگر هوا صاف باشد شما میتوانید دودخان های گوگردی را ببینید که دود از انها خارج می شود و در مسیر قسمت هایی از زمین را به شکل زرد رنگ مشاهده می کنید که علت ان گوگرد است. در اینجا کمی شکل منطقه تغییر میکند و برای رسیدن به قله یک شیب ملایم را پیش رو دارید که ان را منطقه خطر می نامند.
https://cheetah-adventures.com/damavand-fake-summit/
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گردشگری مجازی
خلوتی کشور برزیل در کرونا... دیدن متن »

نیروهای اورژانس ریودوژانیرو از روز دوشنبه با استقرار در سواحل این شهر از افرادی که همچنان با وجود شیوع ویروس کرونا در برزیل مشغول گرفتن حمام آفتاب روزانه خود بودند و یا خلوت کردن سطح شهر را جدی نگرفته بودند، خواست تا با ماندن بیشتر در خانه مانع از بروز فاجعه ملی در این کشور ۲۱۲ میلیونی شوند. در ادامه تصاویری از خلوتی این کشور مشاهدهمی‌کنید.

عکس: رویترز

#خونه_بمونیم



خلوتی کشور برزیل در کرونا | عکس خلوتی کشور برزیل در کرونا | عکس خلوتی کشور برزیل در کرونا | عکس خلوتی کشور برزیل در کرونا | عکس ... دیدن همه عکس‌ها »
۲ روز پیش، سه‌شنبه
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و سید حامد حسینیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستای قشنگم:
با تعطیلاتِ کروناییِ اجباری در چه حالین!؟ من که البته احساس میکنم کمتر از قبل می خندم، واسه همین به شخصیتِ راجر Roger در کارتون American Dad متوسل شدم. امیدوارم شماها هم با روش‌های منحصر به فردِ خودتون، بتونین به دور از نگرانی، شاد و سالم و قوی باشین.
راستش رو بخوایین، من در زمینه روانشناسی، ارادتِ خاصی به دکتر Todd Grande دارم، ایشان تحلیل های روانشناسی در موردِ فیلمها و شخصیتهای سینمایی، سیاسی و غیره هم انجام می‌دهند. نگاههای علمی و بی طرفانه دکتر گرانده، همیشه برایم قابلِ تقدیر بوده است.
دیروز ویدیو ای در موردِ dark humour و فیلمِ once upon a time in Hollywood نشر کرده بود که خوب دونستم با شما قسمت کنم:
https://youtu.be/FEM-r3YWKZg
البته ایشان تحلیلِ جالبی در موردِ فیلمِ joker 2019 هم دارند :
https://youtu.be/WrWV443_D5U
در موردِ فیلمِ جوکر، دکتر گرانده ویدیو های بیشتری هم دارند. ... دیدن ادامه »
به هر حال مراقبِ خودتون و دیگران باشین، و فشارهای روانیِ ناشی از وضعیتِ کنونی رو با سلاحِ دانش و ایمانِ به خودتون، به کمترین، برسونین.
دوستتون دارم.
میم سردلی این را خواند
امیرمسعود فدائی، سیدمهدی و سید حامد حسینیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سفری ماجراجویانه در زمستان با کتاب «در جنگلهای سیبری» | عکس
گردشگری مجازی
» سفری ماجراجویانه در زمستان با کتاب «در جنگلهای سیبری»
... دیدن متن »

برای خیلی از ما که روزهای شلوغ  و پرهیاهویی را در بهمن‌ماه و اوایل اسفند گذرانده‌ایم و خود را برای روزهای شلوغ و پُرکار روزهای آخر سال آماده می‌کردیم، خانه‌نشین شدن و در خانه ماندن همراه با استرس و نگرانی برای هموطنان و دوستان و خانواده تجربه‌ای عجیب و تازه است ... وقتی از هیاهوی کار و شهر شلوغ و... به سکوت و تنهایی خانه می‌رسیم.

شاید در این روزها خواندن کتابی از یک تنهایی خودخواسته و طولانی شش‌ماهه در یک کلبه کوچک در وسط جنگل‌های سیبری در کنار دریاچه معروف «بایکال» در وسط زمستان خالی از لطف نباشد.

دریاچه‌ای که یخ‌زده و طبیعت سرد و وحشی و کلبه‌ای که تا نزدیک‌ترین خانه بعدی حدود ۶۰ کیلومتر فاصله دارد.

این کتاب نتیجه یادداشت‌های «سیلون تسون» نویسنده ماجراجوی این کتاب است، در تنهایی مطلق در فضایی بکر. این نویسنده که به ماجراجویی‌هایش معروف است در دهه ۹۰ میلادی با دوچرخه به دور دنیا سفرکرده همچنین همراه «الکساندر پوسن» جهانگرد فرانسوی رشته‌کوه هیمالیا را با پای پیاده پیموده. بعد از آن ۳ هزار کیلومتر استپ‌های قزاقستان و ازبکستان را همراه عکاسی فرانسوی سوار بر اسب سفرکرده و پس از خواندن رمان «راهپیمایی بزرگ» نوشته «اسلوومیر راویز» (۱۹۵۵) با پای پیاده مسیر فرار راویز افسر سوار نظام ارتش لهستان در جنگ جهانی دوم را از اردوگاه‌های «گولاگ» در سیبری تا هندوستان دنبال کرده. سفرهایی که هر کدام به‌تنهایی می‌تواند برای ماجراجویی یک‌عمر یک نفر کافی باشد.

وی خسته از یکنواختی و شلوغی شهر، تصمیم می‌گیرد یک زمستان شش‌ماهه را در سرما و انزوا بگذراند. در نگاه اول شاید به نظر برسد این کتاب چطور شکل‌گرفته! لابد برای روزهای برفی و سرد و یکنواخت در تنهایی، یادداشتی یک‌صفحه‌ای کافی است. اما وقتی با نویسنده همراه می‌شوید از نوشته‌های روزانه او لذت خواهید برد. هم‌سفر و همراه شدن با او در کشف سرزمینی دست‌نیافتنی و دور بسیار جذاب است. شرح جزییات تغییرات طبیعت و سر زدن به دوستانی در فاصله چندین کیلومتری و... نویسنده جوان فرانسوی آن را به‌گونه‌ای بازگو کرده که فروشی افزون بر ۵۰هزار نسخه‌ تنها طی چند ماه برای او رقم‌زده است. مسائلی از قبیل وضعیت روزمره، گشت‌وگذارهای روزانه و اندک لحظات سختی که تجربه یک تنهایی غیرمعمول به خوشبختی بزرگی برای او تبدیل‌شده بود؛ رویدادهایی از نشستن یک حشره بر پنجره اتاقک کوچکش تا تماشای غروب آفتاب بر سطح دریاچه یخ‌بسته بایکال تک‌تک با زبانی سرشار از شعور و طرح سؤال از خود روایت‌ شده‌اند.

متن کتاب معمولاً حال و هوایی  شاعرانه‌ دارد و حیرت انسان خسته‌ای را نشان می‌دهد که از کشف طبیعتی ساده و یکپارچه‌ و یافتن وحدتی هماهنگ با آن دچار بهت و حیرت و لذت شده است.

در مقدمه کتاب می‌خوانید:

«به خودم قول داده بودم که قبل از چهل‌سالگی مدتی را تنها در دل جنگل‌ها زندگی کنم.

شش ماه در کلبه‌ای کنار دریاچهٔ بایکال در سیبری ماندم. جایی دورافتاده که با نزدیک‌ترین دهکده صدوبیست کیلومتر فاصله داشت، نه همسایه‌ای بود و نه جاده‌ای، فقط هرازگاهی کسی به دیدنم می‌آمد. زمستان دمای هوا سی درجه زیر صفر بود و تابستان خرس‌ها در بیشه‌ها پرسه می‌زدند. خلاصه آنجا یک بهشت به تمام معنا بود!

در این گوشهٔ دورافتاده، زندگی زیبا و به‌دور از تجملی را کشف کردم، زندگی‌ای محدود به کارهای ساده و ضروری. گذران روزها را از خلال دریاچه و جنگل نگاه می‌کردم. هیزم می‌شکستم، برای شامم ماهی می‌گرفتم، کتاب می‌خواندم و در میان کوه‌ها راه می‌رفتم. کلبهٔ من برج دیده‌بانی عالی‌ای برای شکار کوچک‌ترین حرکات طبیعت بود. من آنجا زمستان، بهار، خوشبختی، ناامیدی و در نهایت آرامش را شناختم.

زندگی در جنگل‌های تایگا مرا کاملاً تغییر داد. یک جا ماندن چیزی را برایم به همراه آورد که دیگر از طریق سفر به دست نمی‌آوردم. هوش مکان، به من کمک کرد تا زمان را رام کنم و با آن انس بگیرم. کلبهٔ من آزمایشگاه این تغییر و تبدیل‌ها بود.

من تمام روزها افکارم را روی کاغذ آوردم.

این روزنگار تنهایی، حالا در دستان شماست.»

قبل از خواندن کتاب می‌توانید دریاچه بایکال و جنگل‌های منطقه و ... را در اینترنت جستجو کنید تا تصاویر شاعرانه کتاب جذاب‌تر و واقعی‌تر شود.

خرید نسخه چاپی

خرید نسخه الکترونیک

خرید نسخه صوتی

 

#خونه_بمونیم

 دریاچه بایکال

۲ روز پیش، سه‌شنبه
امیرمسعود فدائی و سید حامد حسینیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " انجمن نکبت زده ها " نوشته سلمان امین
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.12.12
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

" انجمن نکبت زده ها " نوشتۀ "سلمان امین" داستان یک عصیان است که با آمیختگی به زبان طنز توانسته از تلخیِ ماجرای پیش آمده تا حدی کم کند . فرار یک سرباز از پادگان برای نجات مادرش ، آغاز ماجرایی است که او را درگیر ورود به مکان هایی جدید و البته خلافکارانه می کند . اگرچه دلیل رفتارهای پسر که با وارد شدن به اعمال مجرمانه ادامه پیدا می کند، توجیهی بر عدم امنیتی که بر مردم عادی ایجاد شده ، نیست اما شاید او نماد افرادی از جامعه است که قربانی شرایط نامطلوب خانواده و اجتماع می شوند و با چند اشتباه بزرگ تر ، اوضاع را برای خود سخت تر می کنند ؛ اشتباهاتی که در نتیجۀ عدم وجود امنیت اقتصادی زندگانی و فقدان آموزش ، ... دیدن ادامه » طرح پررنگ تری از خطا را به خود می گیرند و نه تنها نمی توانند بخشی از مساله اصلی فرد را حل نمایند بلکه او را درگیر مشکلات تازه اما وسیع تری می کنند .
وقتی عرصۀ کلمات ، بانگ دردی را سر می گیرد که متعلق به عده ای هرچند اقلیت است که فرسایش سیل روزگار ، آنها را تبدیل به سازه های جدیدی کرده که نمی دانند چارۀ مشکلشان چیست و شاید نمی توانند از طبقه ای که در دیوارهای آن گیر کرده اند ، جدا شوند، بیرون بیابند و معمولی ترین شکلِ زندگی را تجربه کنند ، ادبیات و اجتماع به نقطه ای مشترک از بیان رنج افراد یک جامعه می رسد و سوالی مهم را بلند تکرار می کند تا به توانِ دستهای خودشان و یاریِ سایر عناصر موثر در رقم خوردن سرنوشتِ یک ملت ، راه حلی بیابند تا مردمی قفل شده در تنگدستی و بزهکاری ، طعم مطلوب یک زندگی ایده آل را بچشند . هر چند او که عمری را به پای نداشتنِ حداقل ها از دست داده ، تا مدت ها بعد از نجات باید به تیمار کردن زخم های زندگیِ گذشته اش ، نوش دارو بیابد و به روح تزریق کند تا بتواند موقعیت فعلی اش و نقشۀ آیندۀ زندگیش را هضم و ترسیم کند ؛ همین است که نمی¬توان از کنار لحظه لحظۀ روزهایی که به قشری یا فردی ، سختی می گذرد و درد ِ تهی دستی و محرومیت تا استخوانشان تیر می کشد ، به آسانی گذشت و با زدنِ برچسب قشر " آسیب پذیر” قناعت نمود و از مسئولیت ، شانه خالی کرد .
عظمتِ شکسته شدن روح یک پسر جوان وقتی ببیند مادرش ، زنی ساده و سنتی ، به اطاعت از همسر، حامل مواد مخدر می شود و پسر نمی تواند از پسِ ناپدری بربیاید و زورش به آن خانه و زندگی نمی رسد ، نقطۀ اوجی است که بارها در کتاب به آن اشاره شده . وقتی مفهوم خانواده ، نخ نما می گردد که تاثیر کتک خوردن زنان جامعه ، تیتر تکراری و هرروزه ای شود و نتیجه اش فقط در چند خط مقاله تندرو در دفاع از زنان و تقبیح مردان بیاید. اما سلمان امین با وارد کردن این موضوع در بسترداستان ، بذرهایی اساسی کاشته که حتی در انتهای کتاب نیز برداشت شود ؛ مثلا برادر کوچکتر، نمادی از امید و یا در طرف مقابل ، نشانه ای از تکرار مکرر این لوپ است که می تواند این چرخۀ بیهوده را ادامه دهد و یا می تواند بگریزد از سرگذشتی که به او دیکته می شود ، آن هم املایی که براساس سرمشق غلطی که پسر آموخته ، گفته می شود. هرچند همین حالا هم بخش زیادی از ترس ها و شخصیت آن کودک شکل گرفته و این نقطه ای است که معمولا مورد غفلت قرار می گیرد؛ همان جایی که کودکی ، اساس رفتارهای بزرگسالی می شود چرا که زیر ذره بین بردن رفتار و افکار و احساسات یک انسان جز با توجه ویژه به دوران نونهالی او امکان پذیر نمی باشد . از سایۀ همین رویکرد ، نفرتی که کودکانی با پیشینۀ داشتنِ بچگیِ سخت در بزرگسالی به جامعه می دهند ،قابل توجیه است ؛ قرار نیست وقتی با بی مهری ، کودکی را پرورش دادیم ، انتظار فوران عشق و وفور محبت در بزرگسالی شان داشته باشیم .
این نظر، ساده انگارانه است که ترمیم مسایل را به دست تقدیر و گذشت زمان می سپارد و برای جبرانِ اهمال و "هیچ کاری نکردنِ" خود منتظر نیروهای نامرئی می ماند . اگر امروز به فکر کودکان کار و بچه های بدسرپرست که قوت غالب هر روزشان، تلخی و خشونت ،آن هم از جانب کسانی که قرار بود پناهگاهی باشند تا این کودکان در سایه شان قد بکشند و مسیر خود را ببایند، نباشیم ، پیش بینی وقوعِ فرداهایی با شدت بازتاب خشونت بیشتر و ترویج وقوع اعمال مجرمانه و ضدجامعه ، چندان دور از ذهن نیست و قطعا احتمالِ اتفاقِ چنین آینده ای ، عامدانه یا ناخودآگاه ، بر زندگی تک تک افراد جامعه ، تاثیر می گذارد ؛ چه آن که هم ردیف با طبقۀ فقیر جامعه روزگار می گذرانند و چه آنان که به سببِ برخورداری از ثروت و قدرت در طبقات مرفه جامعه قرار می گیرند . زندگی اجتماعی ، یک بازی فردی نیست بلکه زنجیره ای است از حضور و تاثیر افراد که تباهی یک نفرشان به قیمت باختِ کل جامعه است .
اما کدام مقصرتر است ؟! نهادهای اجتماعی که بی اعتنایی پیشه کرده اند و یا ساختار فرهنگ که بیشتر ، زنان کتک خورده و سکوت پیشه کرده را تولید و تحسین می¬کند یا اقتصادی که نبود پول ،چرخ رونق خانواده را می گیرد و " نداشتن" را عصارۀ تمام طعم های زندگی هایی می کند که درگیر ساده ترین و معمولی ترین اتفاقات برای فرار از نکبت زندگی روزمره شان هستند ؟! سلمان امین با تکیه بر دیدگاه اعتراضی اش برپایۀ طنز ، تهران جدیدی را در انجمن نکبت زده ها ساخته که به قشنگیِ تعریف های همیشگی از پایتخت نیست . او یک ماجرای خانوادگی را به خیابان ها کشانده و با تبحر ویژه اش در دیالوگ نویسی ، تصویری از آن پسر و سایر شخصیت های فرعی داستان ارائه کرده که با عبور از پوسته ظاهریِ چند خلافکار ، عمیق تر با مسالۀ " جرم " و ریشه هایش مواجه شده و در عین حال که تقدسی به فقر نبخشیده ، بیشتر سعی در نمایشِ زشتی و پلیدیِ فقر و عواقبش هم چون مواد مخدر ، سرقت ، خانواده های از هم پاشیده و ذهن های پریشان ، داشته است .
هرچند نوع کمال یافته تر قلمِ سلمان امین در کتابِ شاهکار" کاکاکرمکی پسری که پدرش درآمد" مشهودتر دیده می شود ؛ کتابی که شاهدی است بر سیر پیشرفت قلمی که با طنز ترکیب می شود تا در تلفیق موقعیت های مختلف زندگی یک پسر عجیب الخلقه ، اندوه او را نمایش دهد و تلخی رفتار جامعه با او را گزارش کند .
تسلط نویسنده در بازسازی فضاهای فقیرنشین تهران و ترکیب تلخیِ ماجرا با طنز ، نوعی کشش برای خواننده در خواندن داستان انجمن نکبت زده ها ایجاد کرده است . تسلطی که در فضاهای مشابه در داستان هایی که در دورۀ اخیر نوشته می شود کمتر به چشم می آید و از این حیث ، امین برگ برنده ای در دست دارد که آن قصه گو بودنِ زبانش است ؛ بدین معنا که او داستان ها را برای پرکردن صفحاتش نساخته بلکه پیدایش هر قصه به ضرورتِ کلیت داستان بوده و هر اتفاق ، مراحل پروراندنِ ماجرا را گذرانده تا تصویری واضح از مفهومِ ذهنی نویسنده را روی کاغذ بیاورد تا بتواند لحظه ای خواننده و جهان بینی اش را به تفکر از دریچه ای تازه تر دعوت کند .
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر
درباره فیلم جوکر i


نمیدونم این چه مرضی هست که من دارم...کلا هر فیلم و سریال و کتابی که خییییلی یهو همه ازش تعریف کنن رو پس میزنم و ناخودآگاه در مقابلش گارد میگیرم...
مثلا به خاطر همین من تا حالا یه اپیزود هم از سریال فرندز ندیدم!! ندیدم ولی از بس همه، همه جا حرف زدن و تیکه های قشنگش رو به هر مناسبت و دلیلی این ور و اون ور پست کردن، احساس میکنم کل سریال رو دیدم..اصن هیچ هیجانی واسه کشف اون دنیا برام باقی نمونده..
یا گیم او ترونز هم به همین دلیل هیچی ازش ندیدم..

یا مثلا تازه همین پارسال بود که فکر کنم شبهای روشن رو دیدم...

اصلا به خاطر همین معمولا هفته اول میرم نمایش ها رو میبینم..تا کسی اسپویلش نکنه..

جوکر هم یادمه از وقتی زمزمه های ساختش بود،دل توو دلم نبود واسه دیدنش.. حتی داشتم برنامه میریختم برم یه جا توو اکران جهانی ببینمش.. ولی از وقتی اکران شد، انقدددد همه شروع کردن ازش تعریف کردن، که هیچ میلی واسم نموند..
و تازه امشب (که کلا تب ش خوابید) تصمیم گرفتم ببینمش...

راستش... باید بگم اگه نمیدیدم هم چیزی از دست نمیدادم متاسفانه..
خیلی خورد توو ذوقم..اصلا انتظارم رو برآورده نکرد..

یه ... دیدن ادامه » فیلم متوسط،پر از شعارهایی که با بی سلیقگی، بلند بلند داد زده میشه با یه کارگردان /فیلمنامه نویس ِ متوسط (واقعا متوسط)، که داره خودش رو میکشه تا توجه همه رو به فیلمش جلب کنه...
جوکرِ تاد فیلیپس شاید زیاد سر و صدا به پا کرده باشه،اما نمیتونه ماندگار بشه..بر عکسِ هیث لجر.. که بعیده هیشکی جاشو بگیره...

جوکرِ نولان تکرار نشدنیه..

پ.ن
شادی روحِ مرحومِ مغفور،هیث لجرِ کبیر یه صلوات... :)


پیس پیس پیس
(دوانگشتش را روی سنگ قبر هیث لجر میزند)
۲ روز پیش، سه‌شنبه
@ نیلوفر
دیدید بدون معاینه چه خوب بیماری تون را تشخیص دادم : ))
می شوید خانم و آقای خاص..
نمی دونستم فوتبالی هم هستید...
یا دیگه حدسم بود پرسپولیس و این حرفها..
من تا حالا خانم استقلالی ندیدم به خدا..
۱ ساعت پیش
فوتبالی بودم..تا زمانی که عادلی وجود داشت..در واقع فوتبال دیدن مسئله م نبود،شنیدن گزارش های ایشون مهم بود..:))

والا منم همین الان از شما شنیدم که مورینیو استقلالی بوده:)))
۵۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیچیو اِفهَم اِفهَم... خودت اِفهَم...
اِفهَم فرغون خواب
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعطیلی دوباره مقاصد گردشگری مهم «شانگهای» | عکس
» تعطیلی دوباره مقاصد گردشگری مهم «شانگهای»
... دیدن متن »

مقاصد گردشگری اصلی «شانگهای» که اوایل ماه جاری بازگشایی شده بودند، روز یکشنبه به منظور جلوگیری از شیوع ویروس «کرونا» دوباره تعطیل شدند.

به گزارش ایسنا و به نقل از فوربس، دستور تعطیلی دوباره مقاصد گردشگری «شانگهای»، مکان‌هایی همچون «برج شانگهای» و «برج مروارید خاور» را شامل می‌شود.

«برج شانگهای» که دومین ساختمان بلند جهان محسوب می‌شود، به دلیل شیوع ویروس «کرونا» در بیست و چهارم ژانویه تعطیل شد و دوازدهم مارس بازگشایی شد.

۲۵ مقصد گردشگری سرپوشیده اصلی «شانگهای» از روز سی‌ام مارس بسته خواهند شد.

بر اساس اطلاعات منتشرشده در روزنامه «دیلی شانگهای»، حدود ۱۲ منظره دیدنی که قرار بود به  زودی بازگشایی شوند نیز با تاخیر باز خواهند شد و آن دسته از مکان‌های تفریحی که تاکنون باز نشده‌اند، همچنان تعطیل خواهند ماند.

چین در اقدامی دیگر به منظور جلوگیری از شیوع دوباره ویروس «کرونا»، ورود اتباع خارجی به کشور را از روز بیست و هشتم مارس ممنوع اعلام کرد.

منبع: ایسنا

#خونه_بمونیم

۳ روز پیش، دوشنبه
امیر مسعود، امیرمسعود فدائی و بهزاد هندی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجله آنگاه و سفری به بوشهر | عکس
» مجله آنگاه و سفری به بوشهر
... دیدن متن »

 مجله «آنگاه» دهم با محوریت «بوشهر؛دروازه مدارا» در این روزهای کرونایی و با تصویر شاخص ترین چهره بوشهری بر روی جلد، نویسنده داستان های برجسته ایرانی همچون «تنگسیر» و «سنگ صبور»، «صادق چوبک»، منتشر شد. در این شماره در یادداشت محمد بهشتی در توصیف بوشهر آمده است: «بوشهر مثال یک شهر ایرانی در مقیاس ملی است همچون تهران. اندامی است از اندام های پیکری واحد که ایران می خوانیمش. مثل بوشهر در نسبت با فرهنگ ایرانی همچون کسی است که در توفان سهمگین سلطه استعمار بر جهان که همه چیز را از جایش اخراج می کرد، در دورانی کوتاه، تجربه عشقی روح افزا را از سر گذراند و در همان اندک مجالی که برای همنشینی یافت از آن طرفی بربست. ظاهر امروزین او هرچند تکیده و خسته است، اما هنوز هم در عمق چشمانش حکایت دلدادگی خواندنی است؛ این همان کیفیت یگانه ای است که در آبادان یا بندرعباس و دیگر بنادر پس از آن تکرار نشد».

در این شماره مصاحبه‌ای با احسان عبدی پور فیلمساز بوشهری می‌خوانید، همچنین «داریوش غریب زاده» مطلبی درباره کشتی معروف «رافائل» نوشته است. رافائل یکی از جاذبه‌های دیدنی و پرماجرای شهر بوشهر بود که در سال ۱۹۷۶ توسط دولت پهلوی به‌عنوان تسویه بدهی تسهیلاتی ایتالیا که از سال‌ها قبل گرفته شد و دلیل آن‌هم عدم توانایی ایتالیایی‌ها برای بازپرداخت بدهی پیشینشان بود. اواخر سال ۵۷ خدمه ایتالیایی کشتی رافائل کم‌کم به کشورشان برگشتند و پس از آن به خاطر مشکلاتی این کشتی از یاد رفت و بالاخره در سال ۶۲ دو هواپیمای عراقی با چند موشک آن را هدف قرار دادند. «رافائل» در این حمله صدمه زیادی دید و در آب زمین‌گیر شد و رافائل در اعماق خلیج‌فارس غرق شد.

همچنین یادداشتی درباره نخستین ناخدای نیروی دریایی ایران که بوشهری بود. خاطراتی از روزهای جنگ و دهه شصت. همچنین مطلبی در مورد جنگ جهانی اول در بوشهر، همچنین عکس‌هایی قدیمی و آرشیوی از این شهر. همراه با یادداشت‌هایی در باب ادبیات و شعر و گفتگو با محسن شریفیان در باب موسیقی جذاب این شهر.

خلاصه که در این شماره مجله می‌توانید سفری جذاب از جنبه‌های گوناگون به این شهر داشته باشید.

 آنگاه در این شماره با گفتار و نوشتاری از : مهتاب ابراهیم‌زاده، الهام احمدپور، امید اخوی، غلامرضا امیرخانی، فروغ بحرینی، سید محمد بهشتی، صدف پورشکیبایی، علی پیرمرادی، محمد تهامی نژاد، اسماعیل حسام مقدم، حسین حسینی، گالیا حق پرست، سید جعفر حمیدی، محمدرضا حمیدی، تورج دریایی، حمید رادمهر، هاجر رزم پا، شهرام زرگر، فروزان زیبای، منیره زینلی، فرحان سنبل دل، خسرو سینایی، زری شش بلوکی، محسن شریفیان، مریم شهبازی، فاتح صهبا، ایرج صغیری، احمد طالبی نژاد، حمیدرضا ظرافت، احسان عبدی پور، داریوش غریب زاده، عبدالرسول غریبی، ویلم فلور، امیررضا محمد، حمیدرضا محمدی، عبدالکریم مشایخی، مریم منوچهری، حمید موذنی، محسن موسوی میرکلایی، سعید مهیمنی، مهدی نوروز، ناصر وژدان، سید قاسم یاحسینی، به مدیر مسئولی آرش تنهایی و معاون سردبیری حسین گنجی در ۲۴۰ صفحه به چاپ رسیده است.

این مجله را به‌صورت چاپی می‌توانید از سایت نشریه تهیه کنید.

خرید مجله الکترونیک

 

#خونه_بمونیم

۳ روز پیش، دوشنبه
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و میم سردلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخی :)))))))))))))) یادش بخیر
من تو سینما دیدمش
باورتون میشه؟ :)))
۳ روز پیش، دوشنبه
اخ نیلوفر جون باهات موافقم من خیلی حس بدی داشتم وقتی می دیدمش چه اصراری بود بچگی ما با این همه غم و درد باشه همینکه که الان بلد نیستیم چه طور شاد باشیم
۲ روز پیش، سه‌شنبه
من توی سینما آزادی جشنواره فجر دیدم. توی صف ایستادم. اما بلیط نرسید. معمولا اکران اول فیلم های جشنواره در سینما آزادی بود .و عوامل فیلم هم می آمدند. امین تارخ هم هنوز داخل نرفته بود. خواهرم هم بود. رفت جلو و با پوران درخشنده سلام و احوال پرسی کرد. همان موقع ... دیدن ادامه » آقایی نزدیک درخشنده شد و گفت: مهمان ها تو نشوندم و این دو تا بلیط اضافه اومد. خانم درخشنده هم دو بلیط را به ما داد.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گردشگری مجازی
مرغان ماهی خوار سواحل بندرعباس... دیدن متن »

بندرعباس، مرکز استان هرمزگان و مهم‌ترین بندر تجاری و گردشگری ایران در سواحل خلیج فارساست. به دلیل وجود شرایط مناسب در استان هرمزگان و وجود پهنه‌های گلی، رویشگاه‌های حرا در امتداد خط ساحلی و جزایر متعدد (۱۴ جزیره) از جمله جزیره «شیدور« و تالاب‌های «خور خوران»، «شور شیرین» و« رودگز» میناب موجب شده تا هرساله شاهد حضور جمعیت زیادی از پرندگان مهاجر در آب‌های هرمزگان باشیم.

عکس:رهبر امامدادی / مهر

#خونه_بمونیم



مرغان ماهی خوار سواحل بندرعباس | عکس مرغان ماهی خوار سواحل بندرعباس | عکس مرغان ماهی خوار سواحل بندرعباس | عکس مرغان ماهی خوار سواحل بندرعباس | عکس ... دیدن همه عکس‌ها »
۳ روز پیش، دوشنبه
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود، علی ملکی، فهیمه تردست و بهزاد هندی این را دوست دارند
البته نام صحیح این پرنده " کاکایی" هست و در واقع پرنده ای به نام مرغ ماهی خوار نداریم.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " نوشته سیامک گلشیری
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.12.03
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

" میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " ،کتاب جدید سیامک گلشیری ، مجموعه ای از هجده داستان کوتاه است . روایت گلشیری در کتاب اخیرش، توجهی را با خود حمل می کند که گویی نویسنده را در حال بازگو کردن نقشه گنجی نمایش می دهد و شاهراه اصلی رسیدن به این گنج را توجه به جزییات می داند. گلشیری ، استاد روایت های تیزبینانه برپایۀ کوچک ترین اتفاقات است ؛ این موضوع در کنار مهارت عجیبش در ساخت دیالوگ هایی متناسب با شخصیت و موقعیت ، منجر به واقعی شدن فضای داستان در ذهن خواننده می شود . گویی دیالوگ ها از طرف نویسنده به دهان شخصیت گذاشته نشده بلکه نویسنده لباسی به قامت شخصیت ، دوخته که تنها برازندۀ اوست و قرار ... دیدن ادامه » نیست اینها کلمات فرد دیگری باشند .در مواردی نیز بار اصلی پیشبرد داستان به عهده همین دیالوگ ها گذاشته شده است ؛ دیالوگ هایی که گاه با کاربرد کمترین تعداد واژگان ، انبوهی از اطلاعات و درعین حال ، احساس را منتقل می کند .
گلشیری با تکیه به تسلطش بر اصول داستان نویسی حرفه ای ، ادبیات را محترم می شمارد ؛ پس خود را ملزم به نوشتن داستانی در حد و اندازه استاندارد قصه نویسی و به شکلی تمیز می داند ؛ به این معنا که او با بازی های پرتکلف زبانی و یا استفادۀ نابجا ازفرم ، سعی ندارد از هر راهی داستان خود را پیش ببرد بلکه عمده توانایی اش در پرداخت عمیق تر شخصیت ها و حرکت در مسیراصلی داستان ، او را به صدای رسای شخصیتش تبدیل کرده است . او تکنیک قلمش را فدای یافتن مخاطب ، آن هم به هر قیمتی نمی کند ؛ اگرچه نوع روایت جذاب داستان هایش ، حس ماندگاری ای را ایجاد می کند و روانی قلمش با تزریق نوعی هوشمندی در داستان ، منجر به چندلایه شدن شخصیت هایش می شود . روایت های گلشیری تبلور حضور تصویرند ؛ پس از هر داستان کوتاهش تصویری واضح از ماجرا در ذهن خواننده نقش می بندد ؛ گویی بازدید از یک نمایشگاه نقاشی صورت گرفته و حالا مخاطب به مرورِ تصاویری که از جلوی چشمش گذشته ، می پردازد و در نتیجه قصه را باور می کند چرا که مصالح ساختِ آن داستان ، مصنوعی نبوده بلکه نویسنده ، هر واقعه را آن قدر پرورانده تا به بهترین شکل ممکن در بیاید و سپس سعی کرده مناسب ترین مکان را برای آن اتفاق ، در دیوار علت و معلولی پیدا کند .
ردپای زندگی شهری و ویژه تر تهران در " میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " نسبت به کارهای قبلی گلشیری ، بیشتردیده می شود . از منظر نگاه او داستان ها و خط اصلی اتفاق در خیابان های شهر می گذرد . گاه هشدار و گاه شکار در همین بزرگراه ها ، همگی در جای خود ، حس مورد نیاز را برای ایجاد تعلیق ، القا می کند . توجه ویژه به بزهکاری های اجتماعی و تاثیری که نهایتا وقوع جرم در زندگی افراد قربانی حتی پس از اتمام ماجرا می گذارد ، منظر جدیدتری است که گلشیری به آن پرداخته . تمرکز او این بار روی کسانی است که تا یک قدمی مرگ رفته اند و برگشته اند ؛ سخن از مرگ روح است نه تصادف یا زوال جسم ؛ وقتی حادثه تمام شده اما چیزی درون فرد قربانی ، شکسته یا تغییر یافته. اصل ماجرا در حد عنوانش فقط توصیف ظاهری وقوع یک جرم است اما گلشیری با پرداختی داستانی، به روایت درونی ترین بخش ماجرا می پردازد ؛ اگرچه این روایت ها معمولا فقط در روزنامه ها مطرح می شود اما گلشیری با نگاه به پس از فاجعه ، داستان را از نقطه ای جدیدتر و ورای حد و اندازۀ تیترهای صفحه حوادث، آغاز کرده است ؛ به ویژه اینکه شنیدن این روایت توسط شخصیت های دیگر داستان نیز واکنش های تازه تری را خلق می کند و در مواردی تاثیر زیادی در آنها و روابطشان دارد . مثلا در یکی از داستان ها به سرنوشت مردی پرداخته که پس از سوار شدن در یک ماشین مسافرکشی ، همسرش مورد هجوم زورگیری و فاجعۀ تجاوز شده و حالا سال ها گذشته و زن و مرد به دلیلی از هم جدا شده اند و مرد هنوز در حال رانندگی بی هدف در خیابان های شهر ، به تصویر آن شب شوم فکر می کند و بارها و بارها آن حادثه را در ذهنش ، جزء به جزء دوباره می سازد. این مرد ؛ گواه روشنی از این موضوع است که آدم ها پس از عبور از چنین موقعیت هولناکی هرگز نمی¬توانند به شخصیتشان در نقطه قبلی ای که از آن آمده اند برگردند . اگرچه در موقعیت زمانی کنونی ، گاه واژه ها و حرف ها معنایشان را از دست داده اند و حتی وقتی کل روایت زندگی یک فرد در چند جمله شنیده می شود ، درمواردی ، جامعه به واسطۀ تکراری بودن کلیت ماجرا و هم چنین با مقایسه این زندگی با موقعیت های به مراتب دردناک ترِ دیگر خانواده ها ، نهایتا برچسب "معمولی بودن " و متعاقب آن " بی اهمیتی " را به آن می زند. در حالی که کل این ماجرا ، عمری را از فردی زایل کرده ، روحی را کشته و تقدیری برایش ساخته که سلول به سلول عذابش می دهد و برای تغییر آن ، اراده و تلاشی بزرگ نیازمند است اما چون گوشی برای شنیدن نیست و از طرفی نگاه برخی حتی پس از شنیدن ، آن حادثه را تکراری و غیرمهم می پندارند ، قربانی حالا تنهاتر هم می شود .
حرف¬های هر انسان بوی خاص خودش را دارد ،.حتی اگر آشفته و پس و پیش ، تعریف شود ، آوردۀ او از کارزار جنگ با زندگی است . صفحات روزنامه ها پر است از درد و رنج مردمی که یا قربانی اند و یا بیمار قربانی کردن و در انتهای خبر با بیان نوع محکومیت فقط به سرنوشت مجرم اشاره می شود. پس از فاجعه ، فرد قربانی ، شبیه ترین فرد به هرکسی می شود جز گذشتۀ خودش ؛ و حالا تعداد زیادی داستانِ هنوز نوشته نشده وجود دارد از انسان هایی که پس از یک فاجعۀ این چنینی ، از محل حادثه برنمی گردند بلکه در صحنۀ جرم ، جا می مانند و به دست های خالی خود می نگرند و ترکیبی از حس های مختلف هم چون عذاب وجدان ، غم و ترس را تجربه می کنند . اما وقتی این بار را تا سال ها با خود حمل کرده و نشخوار فکری ، غذای هر روز عمرشان شود، فاجعه دیگری رقم خواهد خورد. در جایی که علم روان شناسی هم نمی تواند رسیدن به نقطۀ صددرصد ِکامل ازبهبودی را تضمین قطعی دهد ، حساس بودن ماجرا واضح تر می شود . لزوم مراجعه این افراد به مراکز درمان روان ، نقطه ای است که در وجود آن هیچ شکی وجود ندارد . از طرفی سخن از مسئولیت اخلاقی جامعه در سفارش به حوصله و صبر برای شنیدن و متعاقب آن دردهای دیگران را عادی و بی اهمیت نشمردن است .
" میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " ، توصیه ای است به صبوری و تمرین عادت دادنِ توجه و نگاه به چیزهایی ساده که کلیت پیچیده زندگی را می سازد ؛ قاعده ای که با سفارش به ساده کردن یک مساله پیچیده ، راه حل دشوارترین معماها را پیش رو می گذارد ؛ تنها اگر گوشی برای شنیدن ، دستی برای همراهی و اراده ای در ذهن باشد.
امیرمسعود فدائی این را خواند
کاوه علیزاده و محمد مجللی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی هیچ نام می‌آیی
اما تمام نام‌های جهان باتوست
وقت ِ غروب،
نامت دلتنگی‌ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می‌آیی،
نام تو وسوسه است
زیر ِ درخت سیب،
نامت حوّاست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس که سَحَر می‌زند می‌گریزی،
نام گریزناکت،
رویاست…

حسین منزوی

چقدر خوب بود
قبلا نخونده بودمش
۳ روز پیش، دوشنبه
چقدر کیف داد خوندنش
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// قطار افسار گسیخته، ترن خودمان//
دو فیلم ترن قویدل و قطار افسار گسیخته همواره برایم جذاب بوده و
هست و مجددا امشب قطار افسارگسیخته را دیدم...
و مشخصا فیلم ترن یک ۶۰ درصدی شباهت داشت به قطار...
نکته جالب این فیلم کش ندادن، نداشتن اضافه، شخصیت پردازی خوب،
و قابل فهم بودن و قهرمان بازی های عجیب و غریب را ندارد مثل فیلم
تغییر چهره..
ولی با جمله آخرش و رفتارش در مورد واگن در انتهاش به تناقض خوردم..
افت کرد فیلم... ولی به نظرم هنوز خیلی بهتر از فیلم ها تو این ژانر هست.

...........
/ بچه رزماری /
سه بار دیدمش...
خیلی کار خوبی هست، ریتم بعد از بچه دارشدن کمی کش دار می شود..
به نظرم اگر ریتم حفظ می شد یکی از بهترین کارهای سینمای دهه ۶۰
دنیا ... دیدن ادامه » هست....
من اول دوبله دیدم بعد زیرنویس...
ولی پیشنهاد می کنم اور زیرنویس ببینید بعد دوبله..
با دنیای مادر بودن رزماری و زمزمه هایش همراه شوید..
به روابط زن و شوهری شان قبل و بعد دوران بارداری رزماری دقت کنید.
.....
به نظرم در این وضعیت
دوستان کوتاه پیشنهاد فیلم بدهند و بدون لو دادن یک مختصری در
مورد فضاها بنویسند...
محسن جوانی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
کاوه علیزاده و محمد مجللی این را دوست دارند
سلام استاد قرنطینتون بخیر

ترن رو تو سینما دیدم و از هیجان داشتم میگرخیدم چون هفت هشت سالم بود و هیجانش برام زیاد بود خدایشش و بعدا فقط چندبار اهنگشو شنیدم که محشر بود و هست اما قطار افسار رو ندیدم متاسفانه


بچه رز ماری عالیه واقعا بی نظیره ولی منم ... دیدن ادامه » دوبله دیدم
۴ روز پیش، یکشنبه
اون کلبه ی وحشت همون evil dead هست که نوشتم جناب کیانی عزیز
در کل منظور این بود که هر چی جلو رفت از کیفیت اثار کم شد
بچه رزماری واقعا فیلم خوبیه، و میشه تو همون سال کلی فیلم خوب دیگه پیدا کرد. اما بعد از سال ۲۰۰۰ فیلم های خوب مثل همون دیگران که فرمودین انگشت ... دیدن ادامه » شمار شدن متاسفانه
ترومن شو هم فیلم معرکه ای بود که قبل از سال ۲۰۰۰ کذایی ساخته شد
۳ روز پیش، دوشنبه
مجللی خان...
تا ۲۰۰۵ و اینها هم خوب بود، افت کرد فیلم ها...
قرن ۲۱ و افول سینما...
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره فیلم شعله ور i
خیلی وقته از سینمای ایران ناامید شدم اما دیروز بطور اتفاقی فیلم آخر حمید نعمت الله یعنی شعله ور رو دیدم و بعد از افت شدید ایشون با فیلم بی پولی و افتضاحی بنام آرایش غلیظ و بازگشتی نه چندان قوی با رگ خواب ناگهان چشمم به شاهکاری دیدنی از ایشان روشن شد که اصلا توقعش رو نداشتم فیلمی خوش ساخت با بازی های یکدست و تصاویری دیدنی از مناطق کمتر دیده شده سیستان و بلوچستان ، اما از همه مهمتر پرداختن به درونیات کاراکتر و تفسیر واگویهایه ذهنی شخصیتی بیمار که کمتر در سینمای ایران به تصویر کشیده شده و شجاعت نقد و بررسی چنین ذهن بیماری با کلیه جزئیات در بستری مناسب با تعلیق به جا و داستانی گیرا که نشان از تحقیق و شناخت عمیق تیم سازنده از سوژه مورد نظر داشت .
گاهگاهی جرقه هایی در سینمای ایران کور سوی امیدی روشن میکنه که امیدوارم این جرقه ها تداوم پیدا کنه و اجاق ... دیدن ادامه » سینمای دوست داشتنیمون دوباره شعله ور بشه

فیلم خرگیوش بر خلاف اسم و ژانری که داره و به نظر لوده و بی ارزش میاد ، بهترین فیلم سینمای ایران در سالهای اخیره (بنظرم) و عاشقانه تک تک دیالوگهای معمولیشو دوست دارم چون انگار صحبتهای خودمون با رفقاست ! تا الان سه بار دیدمش و دوست دارم به دیگران هم توصیه اش کنم ، دیروزم خانم نیلوفر فیلم ایتالیا ایتالیا رو معرفی کردند که گویا بر خلاف کست وحشتناکش فیلم خیلی خوبیه و دارم دانلودش میکنم تا شانسمو امتحان کنم ، میخوام ازتون خواهش کنم اگر فیلم ایرانی مربوط به پنج شش سال اخیر سراغ دارید که زیر سایه غولهای بی ارزش بزرگان سینما مون گم شدن و دارن خاک میخورن لطفا معرفی کنید تا ببینیم و حظ و کیف کنیم
شعله ور رو ندیدم..
اول اینو بگم من حداقل توو سینمای ایران واقعا شل میکنم..و این جوری واقعا لذت میبرم..اصلا دلم نمیخواد از سینما بیام بیرون، هی غر بزنم و بد وبیراه بگم..بیشتر دوست دارم حالم خوب بشه یا همذات پنداری کنم..

با این حساب..
"بی پولی" رو خیلی دوست داشتم..چون یه دوره ای زندگیم همین شکلی بود و با پوست و گوشتم درک میکردم و میخندیدم باهاش :)))
خرگیوش هم خیلی دوست داشتم..(امیدوارم زیرنظر رو دیده باشی توو سینما)
توو فیلمای فان واقعا نهنگ عنبر رو پیشنهاد میکنم..
هت تریک خوب بود به نظرم..فیلمنامه خوبی داشت.. (که اگه ندیدی، حتما ببین،چون در راستای پست قبلیت،خیلی خوب کلیشه ها رو کنار گذاشته)
برف روی کاج ها هم حس خوبی داشت برای من..
ایتالیا ... دیدن ادامه » ایتالیا رو هم که گفتی..

اینا از فیلمای تقریبا جدید هست که خاطرم اومد..


ولی همه به کنار،"در دنیای تو ساعت چند است" هم به کنار..
که خب،شما دوست نداشتی :/

راستی "آذر پرویز..." هم از نظر من خیلی خوب بود..که بازم دوست نداشتی،اما من پیشنهاد میکنم..باید اون دوره غربت و افسردگی و توو دیوار خوردن و پناه آوردن رو تجربه کرده باشی...با اون بازیهای باحال..
۴ روز پیش، یکشنبه
سلام
من میتونم این فیلمها که خودم دوست داشتم رو بگم : سرو زیر آب ( محمدعلی آهنگر) . اسب حیوان نجیبی است و استراحت مطلق ( کاهانی ) کلا سینمای کاهانی به نظرم خوبه غیر از خانم یایا . چهارراه استانبول میتونه سرگرم کننده باشه ولی آنچنان نیست . سرخ‍پوست ( نیما ... دیدن ادامه » جاویدی ) عالیست . ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز۱ نه ۲ ( مهدویان ) قسم ( تنابنده ) مصادره ( مهران احمدی ) ... هست غیر ازاینها هم البته . الان به ذهنم این اسامی رسید . امیدوارم مفید باشه.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
مرسی از نظرتون سینمای کاهانی همه فیلمهاش بنظر من عالی هستند
۲۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید