در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال مرجانه مهاجر | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:38:08
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خوب بود ولی کاستی هم داشت
شخصیت پردازی ها سطحی بودن
شوخی ها تکرار مکررات همیشگی
صحنه های درام هیچ حس تاثیرگذاری رو منتقل نمی کردند.
و متاسفانه انقدر صدای فریادها و جیغ های بازیگران قوی بود که یه لحظه هایی آدم دلش میخواست یه کنترل داشته باشا و صدا رو کم کنه.

اما از لحاظ زبان بدن دو سرباز و ولی عالی بودند.
در مجموع یه نمایش سرگرم کننده و شاد بود و البته بسیار مردانه
محمدرضا بهشتیان این را خواند
الهه لطفی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آرام و بی حاشیه، ذهنت رو درگیر میکنه
ممنون چندسال پیشی ها
بمانید تا تئاتر بماند
قراره چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت بعد از چندماه دلتنگی و انتظار و اندوه، بیام و دوباره بشینم در سالن تئاتر و با این نمایش دوباره تماشاچی بودن رو تجربه کنم.
به امید روزهای روشن
⬅️شاید اسپویل

دیشب یه تجربه خیلی خاص داشتم، یه چیزی فراتر از تئاتر... بیشتر شبیه یه سفر درونی بود.
همه، بازیگرا و تماشاچیا، روی زمین نشسته بودن.
هیچ صندلی و سنی در کار نبود.
در لحظه ورود به سالن چندنفر با خوش‌آمدگویی میومدن دنبال هر تماشاچی و می‌بردن مینشوندن جلوی یه بازیگر روی زمین.

جایی که دو تا آدم غریبه فقط یک‌ساعت وقت دارن تا یه چیز واقعی از دل هم بیرون بکشن و حرفهایی که شاید به هیچکس نگی رو به یارت میگی.
⚓️🛶🌊
یار ... دیدن ادامه ›› من تو این سفر یه دختر دزددریایی بود، کلی با هم رقصیدیم، خندیدیم، فکر کردیم و یه عالمه حرف زدیم... حرفایی که بیشتر از یه گفت‌وگوی ساده بودن، انگار یه جور تراپی بود، آخرشم بهم دو تا نقاشی که خودش کشیده بود و یه گوش‌ماهی هدیه داد تا این شب رو یادم نره.

آخرای اجرا به همه‌مون چشم‌بند زدن، چند دقیقه ساکت نشستیم و به آهنگ "مرا ببوس" گوش دادیم و بعد از سالن بیرون رفتیم.

ولی بیرون که رسیدیم، یه صحنه‌ی عجیب و قشنگ منتظرمون بود:
🥰 همه‌ی بازیگرا باهم یه تونل انسانی درست کرده بودن، می‌خندیدن، دست می‌زدن و تماشاچیا از بینشون رد می‌شدن 🥰

✨️

🎭 یارم عسل مهدیانی، دختر تو فوق‌العاده‌ای، قطعا خیلی موفق خواهی شد و یکی از بهترین‌های تئاتر میشی💕
مرجانه جانم💫
هم صحبتی و زمانی که کنار هم گذروندیم بسیار زیاد برای من ارزشمند بود.
دنیا به آدم هایی مثل تو نیاز داره فراموش نکن💖
ممنونم ازت بابت فرصتی که به خودت و من دادی
خوشحال ترین ببینمت همیشه..
۱۶ آبان ۱۴۰۴
عسل مهدیانی
مرجانه جانم💫 هم صحبتی و زمانی که کنار هم گذروندیم بسیار زیاد برای من ارزشمند بود. دنیا به آدم هایی مثل تو نیاز داره فراموش نکن💖 ممنونم ازت بابت فرصتی که به خودت و من دادی خوشحال ترین ببینمت ...
عزیزدلی عسل جان، باعث افتخارم بود که باهات آشنا شدم.
۱۷ آبان ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
♦️ شاید اسپویل

✨️ قتل آقای هاورشام – تجربه‌ای که باید درباره‌اش نوشت

تماشای این نمایش از اون مدلهایی که بعد چندساعت، خنده و لبخندش باهامه.
یه اجرای هوشمندانه، پر از جزئیات و خلاقیت که دوباره یادم انداخت چرا تئاتر بی‌رقیبه.

از همون دقیقه‌های اول، تماشاگر پرت میشه تو دنیایی که هیچ‌چیزش قابل پیش‌بینی نیست.
کمدی بدون حتی یه شوخی سطحی یا ناسزا، فقط با اکت‌های ... دیدن ادامه ›› دقیق، دیالوگ‌های هوشمندانه و تکرارهایی که عااالی طراحی شده بودن. این جنس کمدی خیلی کمه: خندوندن تماشاچی با هماهنگی و خلاقیت، نه با راحت‌ترین ابزارها.

صحنه یه لحظه آروم نمی‌گرفت. هر گوشه‌ی سن یه اتفاقی می‌افتاد؛ گاهی سه تا ماجرا هم‌زمان جلو می‌رفت و ما نمی‌دونستیم به کدوم نگاه کنیم و به کدوم بخندیم. دکور خودش تبدیل شده بود به یه شخصیت زنده که مدام یه بلایی سرش میومد و همه‌مونو غافلگیر می‌کرد. بازیگرا فوق‌العاده هماهنگ بودن، با ریتم دقیق دیالوگ‌ها جلو می‌رفتن و حتی عوامل پشت صحنه هم جزئی از بازیگرا بودن.

کم پیش میاد همه‌چی انقدر باهم هماهنگ باشه: متن، اجرا، طراحی صحنه، بازی‌ها… نتیجه‌اش یه تجربه‌ی جمعی بود که آخرش همه‌ی سالن با فک درد و دل درد از خنده و با دلی شاد از سالن رفتیم بیرون.

برای من این نمایش یه یادآوری بزرگ بود از قدرت واقعی کار تیمی؛ اینکه خلاقیت فردی فقط وقتی می‌درخشه که همه توی یه هدف مشترک کنار هم باشن.

و خب، آخرش باید بگم: سپاسگزاریم آقای فراز غلامی که بعد از سال‌ها دوباره تئاتر کمدی واقعی رو آوردین روی صحنه و نشون دادین خنده‌ی درست، از هوشمندی و هماهنگی میاد، نه چیز دیگه.

سپهر این را خواند
آناشه، رامش رضازاد، امین زارع، فراز غلامی و مژده محمدی این را دوست دارند
سلام‌
ممنونم‌از وقتی که گذاشتید برای دیدن نمایش و‌نوشتن نظرتون
۰۷ مهر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام وقت بخیر
برای امشب دو بلیت ۲ شهریور در ردیف ۵ دارم که متاسفانه به دلیل مریضی کنسل شده ، اگر کسی لازم داشت ، شماره میذارم
09127335367
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام
چرا بازشدن روز ۲۸ و ۲۹ مرداد رو اطلاع رسانی نکردید؟
روش همیشگی تیوال اینطوری بوده، قبل ۲۷ مرداد رو اطلاع دادید ، اینم باید اطلاع میدادید.
Ava، صبا موسوی و Mahan Akhavan این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"من یوهان سباستین باخ هستم" تمام زمانِ اجرا به همین باشکوهی برگزار شد.
خوانندگی و سوپرانوی خانم نادری که با تک تک اجراهاش اشک ریختم که چرا این صدا صدها کنسرت نذاشته.
نوازندگی پیانو در قالب باخ حاکی از چیره‌دستی آقای عبدی بود، پرت میشدم به تاریخی که انگار باخ در چندقدمی من داره مینوازه.
تک تک بازیگرها بینظیر بودن میرزاییان، جهانی، داوری هرکدوم در نقش خودشون منو سرشار از ذوق کردن، چه حنجره‌‌ی آوازخوانی دارند آقای میرزاییان.
تبریک میگم به تیم نمایش "باخ" لذت بردم، اشک ریختم، خندیدم، انقدر محکم برای خوانندگیِ ژاکلین تومانیان دست زدم که انگشتهام سرخ شدن.

ممنون آقای عبدی، ممنون که موسیقی تلفیقی رو به معنای واقعی نشون دادید.
قدردان شما هستم
خوشحالم که این افتخار نصیبم شد تا نمایشی به این باشکوهی ببینم.
مرسی که به مخاطب احترام گذاشتید.
از لحظه ورود و در پایان با پرفومورمنسی زیبا پشت دربهای سالن
نمایشی که در طراحی لباس، جزئیات موج می‌زد، مخصوصا پوشش آلیس
طراحی صحنه در آغاز و روانه شدن موشک‌های کاغذی در هوا، همگی حاصل تفکر و دانش
دیالوگها تک تک به هم متصل بودند و هیچ کنشی بدون واکنش نبود
بازی‌ها درخشان، بی نقص، پر از فرم‌های بدنی دقیق و حساب شده
شگفت‌زده‌ام از طیکل که من در ردیف اول ازش وحشت کردم تا اگنسی که باهاش اشک ریختم.
و در نهایت سوژه‌ای قابل لمس و تأمل برانگیز

آقای اردشیر دلتنگ چنین سبک اجرایی بودم، پایدار باشید، قدردان افرادی چون شما هستیم.
محمد فروزنده این را خواند
محمدمحسن شفیعی، مهدی روزبهانی و مهشید صارمی این را دوست دارند
سلام و درود

سپاس از اینکه وقت ارزشمند خودتون را برای تماشای نمایش «21» اختصاص دادید و خوشحالیم که از تماشای نمایش لذت بردید.

با احترام
روابط عمومی نمایش «21»
۲۹ تیر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته نباشید میگم به تیمِ شونزده🌸
دیشب به همراه همسرم رفتیم به تماشاخانه هما، دستبند زرد برداشتیم و نشستیم ولی انقدر جو نمایش راحت و صمیمی بود که از یه جایی به دعوت بازیگر و رای گیری دوستان رفتیم به عنوان مخاطب-بازیگر وسط صحنه، به نظرم بینظیر بود برای منی که تابحال یه اجرا رو از جایگاه بازیگرا درک نکرده بودم و این تجربه به من این موقعیت رو داد.
خیلی نمایش زنده و شیرینی بود نه اینکه چون من انتخاب شدم بلکه ایده و فکر پشت این اجرای تعاملی قشنگ بود، اینکه انگار چندنفر غریبه دورهم نشستیم و قراره باهم گپ بزنیم.
در پایان هم همه شوک شدن و همین جذابترش کرد، تبریک میگم به تیم خوش اخلاق، مودب و باسواد این نمایش.
میخوام برای بار دوم ببینم چون هر شب قصه‌ با مخاطبا عوض میشه.

یه تشکر ویژه هم از صبا‌خراسانی🌸

امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بسیار بسیار عالی
خندیدیم و فکر کردیم، بغض کردیم
ممنون از تمام عوامل بخصوص آقای شعبانپور که واقعا درخشیدند مثل همیشه روان و شیرین و پویا
سلام به تیوال و تیم نمایش
من بلیط داشتم ولی به دلیل شرایط پیش اومده کنسل شد و مبلغ استرداد شد اما همچنان دلم میخواد این نمایش رو ببینم، لطفا اجراهای پایانی بذارید.

#محمد_ملکشاهی
امیر مسعود و حسین چیانی این را خواندند
محمد حسن سیامکی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مِستر "فردریک" ستاره‌ی بازیگرِ تئاترِ بولوارِ پاریس از فرانسه‌ی قرنِ نوزدهم پا گذاشته توو سالن رودکی یا وحدت کنونی که با دیوارها و صندلی های قرمزش همیشه یه حالِ کلاسیک و شیکی رو به مخاطب منتقل می کنه.

"فردریک لومتر" یه بازیگرِ افسانه‌ایه که تمومِ نقش‌ها و ژانرها را بازی کرده، عاشقِ بازیگری و شهرته و از زندگی حسابی داره لذت می بره و تجربه ای نیست که نکرده باشه علی الخصوص در موردِ خانم ها، اما ناگهان گَردن قویی توو فضای سالنِ نمایش می‌درخشه و این سرآغازِ نمایشنامه‌ی شورانگیزِ اریک امانوئل اشمیته.

یه قصه‌ی ساده با نیم نگاهی فرهنگی و اجتماعی ولی شاد و رقصان و خندان به همراه مونولوگ و دیالوگ های شیرین
ولی یکی از قوی‌ترین بخش‌های این اجرا برای من، بازیِ درخشان بهنام شرفی در نقش آنتوان بود، نقشی نمکین و دلربا که با ظرافت و کنترل بالایی بازیش کرد و کلی از دستش خندیدیم.
✨️ "شاه لیر" ارزنده‌ترین و بزرگ‌ترین نمایشنامه‌ی تراژیکِ ویلیام شکسپیر ✨️
این عبارت، توقع هر تماشاگری رو بالا می‌بره؛ آماده‌ی دیدن نمایشی فاخر، غمگین و کلاسیک می‌شیم... اما آنچه این روزها در سالن اصلی تئاتر شهر می‌بینیم، با این تصور فاصله‌ی زیادی داره، دیالوگ‌های شاه لیر بسیار کم‌رنگ بودن و تمرکز بیشتر روی شخصیت‌پردازی خواهرها بود.

تماشاچی‌های زیادی فقط برای دیدن خود رضا یزدانی اومده بودن (که خُب در کنسرت‌ها انقدر از نزدیک نمی‌شه دیدش) و دست‌زدن‌ها و هیجان بعضی لحظه‌ها، فضای سالن رو به کنسرت نزدیک‌تر کرده بود تا به تئاتر.

یکی از ضعف‌های مهم اجرا، استفاده از صدای ضبط‌شده (پلی‌بک) در بعضی بخش‌ها بود، واقعاً برای اولین‌بار با این تجربه مواجه شدم و این، حس زنده بودن نمایش رو کاملاً از ... دیدن ادامه ›› بین می‌برد.
از نظر فنی هم کیفیت صدا مشکل داشت، در حالی که توی سالن‌هایی مثل تالار وحدت یا همین تئاتر شهر معمولاً بازیگرها بدون میکروفون اجرا می‌کنن، اینجا همه میکروفون داشتن، صدای بعضی بخش‌ها انقدر بلند بود که تعادل سالن رو به هم می‌زد، نویز شنیده می‌شد و واقعاً گاهی دلت می‌خواست یه کنترل دستت باشه تا صدا رو کم کنی.
نورپردازی ضعیف بود، مخصوصا نوری که از قسمت پایین-وسط صحنه نمایش مستقیم به سمت تماشاچی های میانی سالن بود، پرفورمنس‌ها نرم و هماهنگ نبودن و از طراحی صحنه‌ هم خبری نبود، جز چند پله و صفحه‌ فلزی مشکی.

اما خوشبختانه، تنها کسی که واقعاً تونستم شاه لیر رو در وجودش ببینم، احمد ساعتچیان بود، شاهی کم‌دیالوگ، آرام، اما باورپذیر.

شاید این سبک با سلیقه‌ من جور نبود، اما امیدوارم در روزهای آتی صدا و نور اصلاح بشه.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام به همگی
اگر کسی ۲ بلیط اضافه موجود داره، ممنون میشم اطلاع بدید تا ازتون خریداری کنم.
شماره تماس 09127335367
بهار احمدی و مهرداد آبجار این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشی که بعد از ۶ سال هنوزم میگم کاش دوباره اجرا بشه
یک بازیگر
هشت قصه

پیروزفری بی نقص و مسلط
امیرمسعود فدائی این را خواند
Paria_brh و رضا کلاهی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل همیشه ستاره پسیانی عالی بود
از صدا و بازی خسرو پسیانی بسیار لذت بردم
کاظم سیاحی هم که جای خود داره، دن اسپانیایی برازنده ش بود
درسته خیلی ها از کانسپت صحنه خوششون نیومده اما به نظرم مینیمال بودن دکور به من آرامش رو القا کرد مثل آرامش و خونسردی قاتل ریش آبی
فقط و فقط ضعف سینک بودن صدا در بعضی مواقع
یه فیلم با ظاهری ملایم به لطافتِ خانم یزدانبخش ولی سناریویی خشن و تلخ و پر از نگرانی
بعضی لحظه های فیلم یه جوری تاریخ هرچندسال یکبار تکرار میشه که ساعتها میتونه ذهنمونو درگیر کنه.
چقدر خوب میشد اگه آدمهای تووی قاب عکس ها حداقل بعداز گذشت سالها حرفاشونو میزدن و رازهای خودشونو میگفتن.
این فیلم پر از درد، اعتقاد، ایده، ترس، دلهره، تلخی، تنهایی و ضربدَرِه.
خیلی زندگی و ترس و نگرانی های این مادر به ما نزدیکه
تا حالا شده از خودمون بپرسیم که چقدر آشغالِ دوست داشتنی داشتیم و از ترس مجبور شدیم بریزیم دور؟
قطعا همه مون یه آشغال دوست داشتنی داشتیم که الان نداریمش
چقدر خوشحالم که همه ی تلاشمو کردم که بتونم این نمایش رو ببینم و از دستش ندم.
من همه ی نقدها رو خوندم و از منفی هاش نگران شدم که مگه میشه سجاد ... دیدن ادامه ›› افشاریان کارگردان و نویسنده باشه و این همه خطا داشته باشه، برام غیرممکن بود، پس با دقت بیشتری به تماشا نشستم.
و به چشم خود دیدم
گفت: گوش کن، گفتم: میشنوم
نمازی از ته دل، از سر ذوق، باعشق، با درد و غم جوونا همخون

استاد ادبیاتی که مثل به لیمو گاهی شیرین و گاهی شیطون، قانون شکن و جلوتر از زمانه ش

دختری که چشمش به در خشک شد و انارِ دونه یاقوتیش نیومد و نیومد، مادری که برای دونه اناراش لالایی خوند، دونه انارایی که حیف شدن، ریختن زمین و نیست شدن، خواستن بپرن و نشد ولی امید همچنان هست!

مادربزرگی که چشم انتظار بود ولی بچه هاشم چاره ای جز مهاجرت نداشتن، مهاجرتی اجباری، من نتونستم بی رحمانه قضاوت کن بچه هاشو

حیف رُزی ها (راضیه دوست داشت رُزی صدا بشه) ، حیف موج سوارا، حیف آدمایی که بخاطر کسای دیگه زندگیشون نابود شد و زودتر از موعد کارشون توو این دنیا تموم شد.

مثل بیشتر زمانها حواسمون به لایوِ اینستاگرام بود و نفهمیدیم قانون و قانون اساسی چی شد، تمام حواسمو جمع کردم ولی بین همهمه سالن هیچی رو درست نشنیدم و از حقوق فردیم آگاه نشدم.

خیلی قصه های زیبا و کامل توو این نمایش دیدم و با گوشت و پوستم حرفاشو حس کردم و آفرین به این گروه خلاق که با حرکاتشون نمایش رو زیباتر کردن.
هر قصه ای شروع شد و تموم شد.
راستی امیدوارم توو اجرای بعدی 150ثانیه بتونی بایستی نگار بانو ❤

آقای سجاد افشاریان بعد از دیدن اجراتون بهتون افتخار کردم که بعد از مدتها یه نمایشنامه ی ایرانی قوی دیدم و لذت بردم، من که گذر دوساعت رو نفهمیدم و دلم میخواست نمایش ادامه پیدا کنه.
پریشب 150ثانیه ایستاد :)
۳۰ مهر ۱۳۹۸
خیلی خوشحالم ، امیدوارم رو به بهبود باشه
۳۰ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
راسکلنیکف: اصلا از کجا معلوم خدایی هست، اگه هست چرا دعاهاتو نمیشنوه؟

تئاتری برگرفته از داستانی که نویسنده ش داستایوفسکی باشه قطعا جایی برای اعتراض نمیذاره و سراسر لذت میشی.

نورهای زرد و سفید و قرمز ، موسیقی دلنواز روسی و گاهی چنان خشن و عصبانی ، صدای شلیک، ضربه های خونین تبر، طراحی صحنه ای با درختی که از ریشه تا شاخه روی هوا معلق ایستاده و بازیگری مثل بابک حمیدیان بهترین لحظات رو میتونن بسازن.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید