تیوال نمایش هر کسی یا روز می‌میرد یا شب من شبانه روز
S2 : 17:13:58
  از شهریور ۱۳۹۸
 بها: ۳۵,۰۰۰ تا ۷۰,۰۰۰ تومان

: سجاد افشاریان
: سجاد افشاریان، محمد لاریان، گیلدا ویشکی، سهیل کرمیار، امید سعیدی، نیما خطیب شاد، علی مشایخی، وحید حبیبیان، ثمین داروغه، پریسا طهماسب، ارمغان خان‌محمدی، کیمیا فیضی، نسترن نعمتی، هانی صادقی، (با حضور)منصوره بنی احمد و نگار قربانی، (بازیگران خردسال) اشکان غلامی، دیانا حق شناس

گروه کارگردانی
: حسین افتتاحی
: پریسا قاسم ثانی
: علی یوسفی، محمد رحمانیان
: سام بهشتی
: جواد اصغری
طراحان و دستیاران
: سجاد افشاریان
: مسعود رنجبر شیرازی
: ندا نصر
: زهرا بهرامی
: ستوده میرخلف زاده، رومینا کوهزاد
: نیکان ابراهیمی
: علی لبیکی
: مسعود رنجبر شیرازی
: کیوان فیضی (آژانس تبلیغات ژاو)
: آرمین مقدم، مهرنوش لک
: علی زندیه (گروه هنری دارت)
: صادق کندری
: آرین امیرخان (فیلم نیوز)
: وحید خدادادی
: عماد عامری
: امیر قالیچی (تئاتربازها)
: یگانه عصاری

» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

شهر:
تهران

ویدیوهای وابسته

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این اجرا چند دقیقه است؟
حدود 110 دقیقه
۰۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چی میشه که آدما تصمیم به رفتن میگیرن،
کوچ،پرنده های مهاجر،
خواسته،ناخواسته،
تمامی آدم ها به وقت رفتن تنهایی رو به بهترین شکل تعبیر میکنند.
حتی اگه رفتن هاشون دسته جمعی باشه.
رفتن نقطه آغازین جابجایی شکلی از جابجایی که در زمان سفر نام گرفته.
ما سفر آغاز میکنیم،
از جایی به جایی،
از خویش به خویش،
یا از من به تو.

سپاس از آقای افشاریان و تیم فوق العاده شون، روزهای پایانی این نمایش
هستش،پیشنهاد میکنم از دست ندید
#هرکسی_یا_روز_میمیرد_یا_شب_من_شبانه_روز
امیرمسعود فدائی و شاهین این را خواندند
ناتالی، علی جباری و سجاد افشاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من دوتا بلیط دارم برای فردا که نمیتونم بیام اگر کسی میخواد بهم پیام بده
Kavosh_gh این را دوست دارد
سلام اگر هست من میخوام
09381708085
۲۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوشحالم که همه ی تلاشمو کردم که بتونم این نمایش رو ببینم و از دستش ندم.
من همه ی نقدها رو خوندم و از منفی هاش نگران شدم که مگه میشه سجاد افشاریان کارگردان و نویسنده باشه و این همه خطا داشته باشه، برام غیرممکن بود، پس با دقت بیشتری به تماشا نشستم.
و به چشم خود دیدم
گفت: گوش کن، گفتم: میشنوم
نمازی از ته دل، از سر ذوق، باعشق، با درد و غم جوونا همخون

استاد ادبیاتی که مثل به لیمو گاهی شیرین و گاهی شیطون، قانون شکن و جلوتر از زمانه ش

دختری که چشمش به در خشک شد و انارِ دونه یاقوتیش نیومد و نیومد، مادری که برای دونه اناراش لالایی خوند، دونه انارایی که حیف شدن، ریختن زمین و نیست شدن، خواستن بپرن و نشد ولی امید همچنان هست!

مادربزرگی که چشم انتظار بود ولی بچه هاشم چاره ای جز مهاجرت نداشتن، مهاجرتی اجباری، من نتونستم بی رحمانه قضاوت کن بچه هاشو

حیف رُزی ها (راضیه دوست داشت رُزی صدا بشه) ، حیف موج سوارا، حیف آدمایی که بخاطر کسای دیگه زندگیشون نابود شد و زودتر از موعد کارشون توو این دنیا تموم شد.

مثل بیشتر زمانها حواسمون به لایوِ اینستاگرام بود و نفهمیدیم قانون و قانون اساسی چی شد، تمام حواسمو جمع کردم ولی بین همهمه سالن هیچی رو درست نشنیدم و از حقوق فردیم آگاه نشدم.

خیلی ... دیدن ادامه » قصه های زیبا و کامل توو این نمایش دیدم و با گوشت و پوستم حرفاشو حس کردم و آفرین به این گروه خلاق که با حرکاتشون نمایش رو زیباتر کردن.
هر قصه ای شروع شد و تموم شد.
راستی امیدوارم توو اجرای بعدی 150ثانیه بتونی بایستی نگار بانو ❤

آقای سجاد افشاریان بعد از دیدن اجراتون بهتون افتخار کردم که بعد از مدتها یه نمایشنامه ی ایرانی قوی دیدم و لذت بردم، من که گذر دوساعت رو نفهمیدم و دلم میخواست نمایش ادامه پیدا کنه.
پریشب 150ثانیه ایستاد :)
۳۰ مهر
خیلی خوشحالم ، امیدوارم رو به بهبود باشه
۳۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در روزهایی که زیاد تاتر می دیدیم خیلی کم‌ اتفاق می افتاد که نمایشی را دوبار ببینیم مگر اینکه واقعا ارزشش رو داشت..و من امشب برای دومین بار این نمایش رو دیدم؛این مرتبه با فکری کمتر به هم ریخته و پریشان و دلی آرامتر از بار قبل.
بدون تردید، این بار در آرامش بیشتر،شهد واقعی تری از نمایش به جانم ریخت و وجودم را گرم کرد..

در این دو ساعت ؛معجونی شیرین از موسیقی عاشقانه و پرسوز جنوبی،با دیالوگ هایی تاثیر گذار‌ را تماشا می کنی،متنی بی نظیر که حرف دارد،که درد دارد،دردی در نهایت آمیخته با امید..
و اینکه زندگی با تمام دردهایش همچنان جاری است و تو باید راهی بیابی و یا اگر نیست،خود بسازی...
محال است که بعد از دیدن نمایش فکرت درگیر نشود و به همه‌ی آنچه دیدی و شنیدی،ساعت ها فکر نکنی..

فکر می‌کنی ،فکر و فکر ،به لحظه لحظه آنچه دیدی و شنیدی،به عشق،به تنهایی و فراق ،به مهاجرت های بی بازگشت _که چه قدر مرا به یاد خواهرم انداخت که سالهاست در حسرت آغوشش گاه چه قدر دل تنگ می‌شوم_به استبداد و ظلم ،تبعیض و نابرابری و به جنگی که انسانهای زیادی را ویران کرد،حتی به آنها که جان و زندگی دادند در این جنگ،و جمله ای که همیشه برایم عجیب بود.. خرمشهر را خدا آزاد کرد!
و باز هم فکر می کنی،به کوتاهی عمر و اینکه باید پدر ها مادرها و بزرگترها را دریابیم تا هستند،بین بودن و برای همیشه نبودن مرز باریکی است.. و من با تمام وجودم تلخی این جمله را درک کردم...

می دانم با تمام تلاشم ،چون مهارتی در نقد نویسی ندارم،تنها سطوری پر از احساس می نویسم،و اگر می دانستم بی شک متن پربارتر و موثرتری بود،
در هر حال شما هم تا فرصت هست این نمایش ببینید و لذت ببرید..

آقای افشاریان عزیز،باز هم ،دنیایی ممنون بابت این شب خوب و به یادماندنی و خاطراتی ناب که جاودانه شد برایم،روزها و لحظه هایتان روشن و سبز...





سپیده و اریک قاراسمیان این را خواندند
علی جباری، دریا مهاجرانی و سجاد افشاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت لیلی گلستان
درباره#تئاتر
هرکسى یا روز می‌میرد یا شب، من شبانه‌روز
روزنامه شرق ٢٠ مهر ١٣٩٨
همیشه فکر کرده‌ام که یک تئاتر خوب از هر هنر خوب دیگری، خوب‌تر است‌! و بحق، تئاتر کار مشکلی است. تمرین زیاد می‌طلبد و بعد اجرای هر شب و گاهی هم دوبار در یک شب.
تئاتر خوبی بر صحنه است که پیشنهاد می‌کنم اهالی هنر‌ بروند به دیدنش. نمایش‌نامه «هرکسی یا روز می‌میرد یا شب، من شبانه‌روز» با نویسندگی، کارگردانی و بازی سجاد افشاریان.
.
نمایش‌نامه‌ای که خوب نوشته شده است. متنی به‌شدت تأثیر‌گذار برآمده از ذهنی با دانشی بالا، برآمده از ذهنی که به‌خوبی بر محیط خود احاطه دارد. ذهنی که خوب دیده، درست دیده، درست حس کرده است و حالا دارد حس و حالش را از این دیدن برایمان تعریف می‌کند؛ بخش‌های کوچکی از مسائل روزمان که با مهارت بسیار کنار هم چیده شده‌اند و منسجم‌اند؛ کولاژ‌هایی که خوب جا افتاده‌اند (‌که می‌دانیم این جا‌افتادن کار آسانی نیست)
.
حدود 20 جوان بر صحنه‌اند و با جان و دل بازی می‌کنند. در این نمایش‌نامه مثل هر نمایش‌نامه خوب دیگری متن حرف اول و آخر را می‌زند؛ متنی که حرف دارد، نقد دارد، درد دارد و در نهایت دردمندی پر از امید است. آوازه‌خوان‌ها از تهِ‌تهِ جگرشان ناله سر می‌دهند. زبان‌شان را نمی‌فهمی، اما به‌‌خوبی متوجه دردشان می‌شوی. و چه بازی خوبی دارد آقای کارگردان، وقتی که متن را با آن شتاب غریب، یک‌سره و یک‌نفس می‌خواند و تو به جای او نفست بند می‌آید از بس که خوب اجرا می‌کند
.
نمی‌دانم چرا در اینجا به یاد اسماعیل خلج و رضا ژیان و کارگاه نمایش افتادم که حتما افشاریان در زمان آنها هنوز به دنیا نیامده بود! این نمایش‌نامه پر است از صحنه‌های درخشان؛ مثل بخشی که هنر‌پیشه از تماشاگرها می‌خواهد که موبایلشان را روشن کنند و بروند به آدرسی در اینستاگرام. سالن تاریک پر می‌شود از نور تک‌تک موبایل‌ها و پر می‌شود از صدای زنی که بلند‌بلند حرف می‌زند
.
این هم‌بازی‌شدن تماشاگرها و هنر‌پیشه‌ها و اینکه تمام سالن، صحنه تئاتر می‌شود، فوق‌العاده است و باشکوه. و صحنه درخشان اذان‌خواندن که چه خوب در‌آمده و کسی که نی انبان می‌زند که انگار تمام بندهای وجودش را به کار گرفته تا تمام بندهای وجود ما را بلرزاند که می‌لرزاند
.
موسیقی‌هاهم ... دیدن ادامه » بدون هیچ همسانی و وابستگیِ آوایی یا فرهنگی، چه خوب سر جایشان‌اند؛ شارل آز ناوور در کنار نی‌انبان و گیتار در کنار شجریان.
من منتقدتئاتر نیستم، اما تئاتر خوب را خیلی دوست دارم. پیشنهاد می‌کنم حتما به دیدن این نمایش درتئاتر شهرزادبروید و لذت ببرید از این همه هنر والا.
با سلام و احترام
ممنون از اقای افشاریان و تیمشون و زحماتی که برای این نمایش کشیدند.برای من متاسفانه نمایش خیلی مبهم بود و احساس کردم از هر مبحثی سخن به میان اومده و حتی منظور حرکات نمایشی رو متوجه نشدم که قراره چه پیامی رو منتقل کنند؟ ممنونم میشم یه نفر توضیح در مورد این اجرا بفرماید.
مینا سروش و شاهین این را خواندند
گاهی اوقات تعلیق از صد تا پیام مستقیم ارزش بیشتری داره ... تیاترای نصیحت محور با چیدمان صفر تا صد و بازکردن تمام گره ها و پیام ها جای اندیشیدن رو تنگ میکنه .... البته این نظر بندست
۲۹ مهر
ممنونم از لطفتون
۰۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر جا که ردپایی از سجاد جان افشاریان دیدین درنگ جایز نیست...شرقی غمگین،می سی سی پی،روزهای بی باران،مستند شلتر و مفت آباد(سینمایی)رو دیدم ؛ اسکارلت دهه شصت و زندگی میکنم و در نهایت این نمایش هم عالی بودددد.بازم هرجا باشی میام و میبینم و میشنوم و میخونمت بینظیر جان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون میشم یکنفر بیاد به زبان ساده توضیح بده چی بود اصن داستان نمایش؟
اصلا لطف کنید به من خطی بگید/من قول میدم یبار دیگه برم غیر خطیشو ببینم
مهم نیست برام روشنفکر نیستم یا افت داره ولی من هیچی نفهمیدم از نمایش متاسفانه
نمایش نشون دادن تنهایی و نرسیدن و بی تفاوتی مردم در جامعه بود که نشد نشون داده بشه برای عوامل احترام قائلم. اساسا کار داستانی نداشت روایت های خطی بود که فقط یه اتصالی داشت تنهایی و نرسیدن. مثلا عاشق رزی، بچه ی کوچیک عاشق افرا، دانشجویی که در روز دفاعش ... دیدن ادامه » صانحه ایجاد میشه و در آخر سر جانباز موجی که زنش و کشته و پیرزنی که در بهت تنهایی خودش مونده.
۰۷ مهر
به منم بگید
۱۹ مهر
به نظر من اگر تماشاگر ناراضی و با یه کله پر از ایهام و سوالات بی جواب از سالن میاد بیرون لزوما نمیتونه نشون دهنده کم اطلاعات داشتن ، کم سوادی ، نداشتن دانش هنری یا عامه بودن تماشاگر باشه مخصوصا اگر تعداد بالایی با این مشکل دست و پنجه نرم کنند! پس بیخودی ... دیدن ادامه » خودتونو شماتت نکنین و مطمئن باشید ضعف از جانب شما نیست
۱۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذت بردم مثل طعم تلخ و جذاب قهوه
سپیده، میترا، پریسا اسدی و مسیح راستی این را خواندند
سجاد افشاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدت زمان اجرا چقدر است ؟
۲ ساعت
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا الان دوبار کار و دیدم و هر بار لذت بردم از دیدن کار
قصه رفتن آدمها حسرت نگفتن کلمات و ...
قصه ای با روایت کاملا غیر خطی اما متصل به هم
درد و دل آدمها
عاشقانه دیدن اذان و نماز
نگاری که قوی تر از تمام ماها ایستاده
اصلا چرا آدمها تصمیم به رفتن میگیرن
سجاد افشاریان و تیمش دوباره من رو مبهوت کردن . از سالن که میام بیرون حس میکنم تمام وجودم داخل سالن جا موند
شاید به خاطر اینکه به بخش از خودم رو دیدم
رفتن رو دیذم
اینکه آدمها چی میشه تصمیم به رفتن میگیرن
...
تو خواستی
خواستن کافی بود
...
ممنونم ممنون قطعا یه بار دیگه کار و میرم میبینم چون کاریه کا ارزش دیدن داره
نگار قربانی نازنین (نمیتونی وایسی ولی نشسته دل ما رو بردی )........
امید سعیدی خفن و محمد لاریان کار درست (بوشهریای باحال) ........... براتون بهترین ها رو آرزو دارم ....و بدونید هرکدومتون تک ستاره اید ........
آقای افشاریان عزیز بخدا شما پادکست برامون بسازین و مدام بشنویمتون بیشتر کیف میکنیم....
بش فکر کنید ....
.تئاترم کار نکردین نکردین ...
پادکست ....فقط
با احترام کلیت کار رو دوست نداشتم
وای پیشنهادپادکست عالی بود
۱۹ مهر
منم با پادکست خیلی موافقم
۲۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از سجاد افشاریان انتظار بیشتری داشتم
صحنه بیخودی شلوغ بود، بازیگران اضافی که باعث سردرگمی میشد
یسری ابتکارات وجود داشت که قابل تقدیره
میترا و چری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول از اینکه نقد نوشتن بلد نیستم از دوستان فرهیخته سایت عذر خواهی می‌کنم؛ هرآن چه می نویسم به تمامی همان است که احساس می کنم..

دوسال بود که هیچ تاتری ندیده بودم ،درست بعداز شرقی غمگین،آخرین تاتری که قرار بود با پدرم ببینم ولی با تاخیر یک هفته‌ای من،در اوج ناباوری و حیرت من،پدر دیگر نبود..به همین سادگی و غمگینی و با بی‌رحمی سخاوتمند روزگار...

و زمانی که ناگهان،بعد از این همه مدت بغض و رنج ،هوای دیدن شرقی غمگین به سرم زده بود ،شنیدن خبر تاتری جدید از آقای افشاریان مصمم کرد برای شکستن این دیوارهای یخی لجاجت و قهر با خودم و علایقم..
اگر چه سخت و بسیار سخت بود،با حجم زیادی از پریشانی و بیقراری،با اشک هایی که مهارش در توانم نبود و با هجوم بی رحمی از خاطرات و تصویرها و صداها و با قلبی غمگین نمایش را به تماشا نشستم..

نمایش به آرامی آغاز شد؛وآن قدر؛قدرتمند و افسونگر بود که دستهای سرد مرا با مهر گرفت و چون کودکی سبکبال گویی بر فراز آسمان و در دنیایی دیگری پروازم داد،
تمام مدت،مسخ شده ،به هیچ چیز فکر نمی کردم جز بازیهای جذاب و پراز انرژی که با عشق می دیدم؛موسیقی دلنشینی که روح را نوازش می‌داد و دیالوگ های بی مانندی که چون از دل بر می‌آمد؛بی درنگ بر جان می نشست...

روایت هایی که باوجود خطی نبودن در پایان ماهرانه به هم می پیوست،روایت هایی که باید با تمام وجود شنید،داستان هایی از عشق، حسرت،رفتن ها،ازحرف های بر دل مانده، مبارزه برای زندگی،از انتظار و از خودِ خود زندگی....
و دختری که با وجود رکورد کوتاه در ایستادن؛ همه مان باید از او درس ایستادگی ،قدرت و شجاعت جنگیدن با زندگی بگیریم...
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد؛وچه قدر ملموس بود برایم این جمله...

آقای افشاریان عزیز و نازنین؛
... دیدن ادامه » فقط و فقط متاسفم که فشار عصبی قبل از نمایش کار خودش رو کرد و حسرت و افسوس دیدن شما رو بعد از نمایش همچنان برایم باقی گذاشت،و صبوری باید تا شاید فرصتی دیگر...
من ‌حالا و همیشه،به احترامتون تمام قد می ایستم و براتون بهترینها رو آرزو می کنم ؛روزهاتون سرشار از شور زندگی و لحظه هاتون همه سبز همچون ..بهار....


عزیزین ممنون ام از نگاه و کلمات پر مهرتون / ارادت
۰۵ مهر
خانم احمدیان عزیز،ممنون از لطفتون
خیلی زیبا نوشتین،هنرمند توانا کسی است که تاثیر قوی میگذاره..
هنر باارزش و بزرگواری آقای افشاریان عزیز و ارادت من به ایشون،تاثیر زیادی در زندگی من و به خصوص در این چند ماه در لحظات غمگینم داشته،برای ایشون و تمامی اهل ... دیدن ادامه » هنر آرزوی سلامتی و موفقیت دارم...
۰۶ مهر
قربان شما، لطف دارید
حتما همینطور هست که میفرمائید ، ایشون رو از نزدیک دیدم معلوم هست فرد مثبت و محترمی هستند . البته که در سریال برادر جان هم درخشیدند. با استعداد اند و با آتیه،

امیدوارم غمها و غصه های زندگی پر بکشند و بروند ، بجایشان بهترین حال و ... دیدن ادامه » سرافرازی بیاید، زندگی تان سرشار از خوبی و امید و انگیزه باشد .
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگم داستان و بازیا مثل همیشه و تمام کارهای دیگه ی افشاریان جان فوق العاده بود، نه به این خاطر که طرفدارشونم که هستم...
بلکه دلیلش اینه که اون برشای در ظاهر بی نظم، زندگی روزانه و زجر درون و فریادای بی صدامون بود. تلنگرایی که بهمون زده میشد تا بیشتر فکر کنیم به این اوضاع، یاد بگیریم کمک کنیم، یاد بگیریم اعتراض کنیم و منفعل نباشیم.
که وقتی 'باید' بمونیم و وقتی 'باید' با برداشتن آخرین 9 سانتی متر، جاده ی مسدود زندگیمون رو تمومش کنیم.
هرروز حتی چندثانیه بیشتر تمرین ایستادن کنیم.
با آهنگ عشق در درونمون به رقص بیایم و خودمونو رها کنیم.
کاش روزی برسه که دیگه هیچ رزی با هیچ موجی نره...
ممنونم از تمام بازیگرای این نمایش که با مهربونیشون خوشحالم کردن و دل دریایی جناب افشاریان که بااون حجم از خستگی با صبوری برای همه وقت گذاشتن. محبوب ترین عکس های ... دیدن ادامه » سفید و سیاه. محبوب ترین مرد زندگی این روزها...
میترا و فرزاد این را خواندند
Neda، آرزو احمدیان، ناتالی و سجاد افشاریان این را دوست دارند
عزیزین و ارادت
۰۵ مهر
آقای سجاد افشاریان

با آرزوی موفقیت شما ... و تماشای آثار قوی و قابل توجه که تماشاگران رو دسته دسته به سالن اجرای تئاتر بکشونه.

۰۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر کسی یا روز میمیرد یا شب من شبانه روز

نوازشم کن میان دستهات
چه جوری دلت اومد؟
من با دلم اومده بودم..
تو رفته بودی!

یه نمایش بی نظیر از آقای افشاریان و گروه حرفه ایشون،همه بازیگرا،کار بلد،سپاسگزارم از همه عوامل بخاطر این نمایش

توصیه میکنم حتما به تماشای این نمایش بنشینید،بعد از مدتها یه تاتر خوب ببینید
میترا این را خواند
ناتالی، سجاد افشاریان و Paridokht این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه اصلا تئاتر جذابی برای من نبود. بنظرم این همه تماشاگر فقط به طمع اسم تئاتر برای دیدن میان. وگرنه من و دوستانم اصلا نپسندیدیم. تعداد زیاد بازیگرانی که با وجود زحمتی که میکشن نقششون دیده نمیشه یه جور سردرگمی عجیبی به آدم دست میده و خسته کننده. قسمتی از تئاتر در لایو اینستا گرام باید دیده بشه که به علت سرو صدای ایجاد شده در سالن شما اصلا متوجه منظور از این قسمت نمایش نمیشید.
شاید نویسنده قدرت نوشتن چند نمایشنامه را در قالب یک نمایشنامه داشته باشه ام هیچ ارتباط منطقی من پیدا نکردم. کارگردانی از نظر بنده خوب نبود.
پیام تفضلی، امیر مسعود و سپیده این را خواندند
مرجان هوشیاری این را دوست دارد
ما هم ۶ نفر بودیم نپسنیپدیدیم
۱۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
نمایش بسیار خوبی بود
متن درجه یک بود
بازیگر ها خیلی هماهنگ و مسلط بودند
آقای محمد لاریان خیلی زیبا میخونند
آهنگ ها خیلی عالی بودند
خلاقیت نمایش واقعا بالا بود
صحنه خیلی خوب بود و بدون پیچیدگی
و در آخر
آقای افشاریان سرتون سلامت
متنتون عالی بود بازیتون درجه یک ، کارگردانیتون منحصر به فرد و جالب

امیدوارم این نمایش رو ببینید و لذت ببرید


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبار شناسی دروغ و تنهایی _ ایران استرالیا _ هر کسی یا روز میمیرد یا شب من شبانه روز
به ترتیب در نمایش های بالا شاهد سیر نزولی نویسندگی داستان گویی بازیگری جذابیت های نمایشی طنز های موقیعت ساده گویی و تاثیر گذاری بودم و سیر صعودی بازی های اضافه استعاره ها و نماد هایی که به نظرم برای کسی جز عوامل نمایش مفهوم نبود و باعث زیاد شدن فاصله با تماشاگران می شد
بیشتر شبیه یک تئاتر تجربی برای کارگردانی تازه کار بود و کارهای به ظاهر نو مثل سهیم کردن مخاطبین در نمایش هم جذابیت چندانی به نمایش اضافه نکرد نمایش شبیه یک مونولوگ یا تکخوانی یک خواننده و همراهی گروه همسرایان بود متن هم مونتاژی از چند شعر و داستان های کوتاه بود که حتی در انتها با تکرار دیالوگ های مشابه به هم وصل نشد

نکته مثبت هم انرژی خوب بازیگر ها و حس و حال کلی نمایش و تماشاگران بود
در کل پشیمون ... دیدن ادامه » نیستم از وقت و هزینه ای که گذاشتم ولی لذت هم نبردم
دلم یه تئاتر میخواد با ویژگی هایی که در یاداشت کارگردان تبارشناسی نوشته شده بود چون واقعا چند سالی می شه که از دیدن هیچ نمایشی لذت نبردم
موفق باشید
صاحبه، میترا، سپیده، محسن جوانی و امیر مسعود این را خواندند
مسیح راستی، مرجان و NASIM AFKHAMI این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید