آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | دیوار
S3 : 13:49:15 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

همیاری جان‌به عنوان کسی همیشه بیشترین غر رو زده وظیفه‌م میدونم تشکر کنم به خاطر اضافه کردن نام کاربری کنار اسم هامون....
دمتون گرم...مرسی😘
پویا و صبا صالحیان این را دوست دارند
تا دیدم یاد تو افتادم😋
۱۶ دقیقه پیش
صبا صالحیان
تا دیدم یاد تو افتادم😋
صبا جان یادته چند نفر اسمِ مبارکِ "نیلوفر" رو برای خودشون برمیگزیدن؟؟
یادته چند نفر طمع کرده بودن که جای من باشن؟؟؟یادته چه جوری با چنگ و دندون این اسم رو نگه داشتم و به این جایگاه رسوندم؟؟؟؟
😂😂😂
۱۳ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داوران مرحله اول جشنواره‌ی تئاتر تجربی مختص  معرفی شدند | عکس اسامی اعضای داوران ب مرحله اول جشنواره‌ی تئاتر تجربی مختص اعلام شدداوران مرحله اول جشنواره‌ی تئاتر تجربی مختص  معرفی شدند
به گزارش روابط عمومی،اصغر دشتی،آزاده شاهمیری و محمد منعم به عنوان داوران مرحله اول جشنواره  تئاتر تجربی مختص معرفی شدند  جشنواره‌ تئاتر تجربی «مختص» از ۱۹ دی ماه در بندر گناوه در ۲ بخش «ایده‌هایی برای ارتکابِ اجرا» و «پنل گفتگو پیرامون هنرهای اجرایی معاصر» برگزار می شود این جشنواره که با دبیری علی حجی برگزار می شود، با هدف مواجهه‌ای صریح با ایده‌ها و طرح‌های اجرایی و توجه دوچندان به اهمیت مفهوم کارگاه و تجربه‌های شکل‌گرفته چه در فرایند تمرین و چه در فرایند ذهنی هنرمند، در نخستین دوره برگزاری جشنواره، از ...
دیدن ادامه ››

به گزارش روابط عمومی،اصغر دشتی،آزاده شاهمیری و محمد منعم به عنوان داوران مرحله اول جشنواره 

تئاتر تجربی مختص معرفی شدند

 جشنواره‌ تئاتر تجربی «مختص» از ۱۹ دی ماه در بندر گناوه در ۲ بخش «ایده‌هایی برای ارتکابِ اجرا» و «پنل گفتگو پیرامون هنرهای اجرایی معاصر» برگزار می شود

این جشنواره که با دبیری علی حجی برگزار می شود، با هدف مواجهه‌ای صریح با ایده‌ها و طرح‌های اجرایی و توجه دوچندان به اهمیت مفهوم کارگاه و تجربه‌های شکل‌گرفته چه در فرایند تمرین و چه در فرایند ذهنی هنرمند، در نخستین دوره برگزاری جشنواره، از طرح‌های خلاقانه و پیشرو متکی بر اجرا حمایت می کند

موسسه فرهنگی هنری مختص این جشنواره را در دوبخش"ایده‌هایی برای ارتکابِ اجرا"و" پنل گفتگو پیرامون هنرهای اجرایی معاصر"در بندر گناوه برگزار می کند

www.mokhtasinst.comهنرمندان می می‌توانند با ثبت نام در سایت جشنواره به نشانی    

به صورت انلاین درخواست خود را ثبت کنند

 

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آرش (arash77)
درباره فیلم‌تئاتر کچل کفترباز i
جالبه که خیلی سایتها از جمله سایت کانون فکری نوشتند آنلاین هست. ولی گویا نیست!
گروه همیاری (support)
درود بر شما
جناب آرش گرامی، شما میتوانید بعد از خرید فیلم تئاتر آن را به صورت آنلاین مشاهده بفرمایید.
با سپاس
۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باورم نمی شه هم چین فیلمی ساخته شده باشه .مثل بسیاری از فیلم ها که در سالهای اخیر ساخته شده هایلایت نیز به موضوع خیانت می پردازه و شاید تنها کلیشه شکنیش این باشه که به این بار فقط خیانت مرد مطرح نیست و از خیانت یک زن هم پرده برداری می شه .فیلم روند کند و خسته کننده ای رو داره .بازی ها بسیار ضعیف و غیر قابل باور هستند .این قدر بازی ها سرد و دیالوگ ها بی مفهموم هستند که هیچ حسی به ببیننده انتقال نمیدن.صحنه ای که پژمان بازغی و ازاده زارعی تصمیم می گیرن برای انتقام در برابر خیانتی که دیدن خیانت کنند قابلیت تبدیل به سکانس کمدی رو داشت .به خصوص دیالوگ تاثیر گذار بمون قهوه میخوری یا چای ؟؟؟
نقش های حاشیه ای شخصیت پردازی نشده بودند و اگر از فیلم حذف میشند نه به بدنه فیلم نه به جذابیت فیلم صدمه وارد نیمکردند فقط در حفظ وقت مخاطب کمک میکردند .
و اما سکانس تاثیر گذاری که مینا وحید پرده از دلیل خیانتش بر میداره و سکانسی که شما منتظره اوج کار هستین تا اچمز شین با دلایل مسخره یا بهتر بگم توجیحات مسخره اش رو برو می شید و اگر من دستم به کسی که گفت همدیگر رو قضاوت نکنیم برسه قطعا بلایی سرش میارم تا این دیالوگ کلیشه ای از هنر و حتی گفتگو روزمره ما برای توجیه اشتباهاتمون حذف بشه .
اما فجایع این فیلم به همین جا ختم نمیشه و در سکانسی که بازغی و زارعی توی ماشین هستند ما شاهد اوج فاجع هستیم . بازغی در حال تحلیل حسی است که از خیانت داره و یجورایی میخاد بگه هر کدوم از ما ممکنه در این مسیر بیفتیم و خیلی اتفاق پیچیده ای نیست می تونه به عنوان سمی ترین سکانس فیلم تمشک طلایی رو بگیره .
در نهایت متاسفم برای انچه ساخته ؟؟؟؟ شد .
فرزاد جعفریان، محمد کارآمد و سیدمهدی این را دوست دارند
خداروشکر قبل از دیدن یکم در موردش تحقیق میکنم و دیگه کمتر پیش میاد برم سراغشون و با این سمها مسموم بشم
۳ ساعت پیش
جناب کار آمد عزیز شما حکم الگو رو دارین دریغ به جامعه به درس عبرت هم احتیاج داره و نقشش رو به ما سپرده دیگه ..همیشه مسموم
۳ ساعت پیش
ماهرو رستمی
جناب کار آمد عزیز شما حکم الگو رو دارین دریغ به جامعه به درس عبرت هم احتیاج داره و نقشش رو به ما سپرده دیگه ..همیشه مسموم
الگو که نه اما سینه سوخته ایم بس که مسموم شدیم و نمردیم😭
۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وای این چه سمی بود دیدم دیگه ..................
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ۰۷ - لیلا طیبی (رها)

- دخترک بهار:

چشم‌هایم،،،
بارانی‌ست.

من،
نامم بهار!


ــــــــــــــــــــــــــــــــ


- دق کرده‌اند، گنجشک‌ها:

آنجا کنارِ تو،
-- نمی‌دانم!
اما اینجا، کنار من
دق ... دیدن ادامه ›› کرده اند،
-- تمام گنجشک‌ها!
چند روزی است
بعدِ تو
دانه از دست کسی نچیده اند.


ــــــــــــــــــــــــــــــــ


- تنهایی:

این روزها،
نیمکتی افسرده‌ام
- در پارکی خلوت -
که زمزمه‌های عاشقانه
به گوشم نمی‌خورد!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

موقت و طبق معمول بی ربط

"حریمی به نام کتابخونه"

داشتم فکر میکردم
علایق و تفکرات و نظراتِ شخصی آدم، چیزی نیست که بتونه یه دفعه به همه بگه..خیلی منطقی نمیاد که آدم از این علایق یا تفکراتش با همه حرف بزنه...یا اینکه سعی میکنه اونها رو آروم آروم به اطرافیانش ... دیدن ادامه ›› نشون بده...
اما به نظرم داشتن کتابخونه یه جورایی با این عقیده در تضاده..یعنی هر کسی وارد خونه‌مون بشه با دیدن کتابخونه‌مون میتونه به یه سری چیزا خیلی سریع پی ببره...عادتِ "خط کشیدن" زیر برخی جمله‌ها و یا یادداشت کردن جمله‌هایی که در حین مطالعه به ذهنمون می رسه هم شاید بیشتر به شناخته شدن شخصیت‌مون توسط دیگران کمک کنه..البته اگه حریم خصوصی حالیشون نشه و جسارت تورقِ بی اجازه رو به خودشون بدن...

من راستش خیلی وقتها دلم میخواد یه چیزایی بنویسم توی کتابا...اما همیشه فکر میکنم اگه یکی اونا رو بخونه، اکیه؟و چون معمولا جوابم منفیه و دوست ندارم جمله‌هام خونده بشن،از نوشتنشون توی کتابا خودداری میکنم...

یاد اون جمله "اگه بمیری" میفتم که میگفت: "شاید یه قدیس اصلا همین باشه...کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمه تاریکش رو پاک کنه و بعد بره.."

شاید جای کتابخونه به اشتباه در مقابلِ دیدِ همه‌ست...شاید باید جایی که کمتر در دید و دسترس باشه براش انتخاب کنم...
چقدر با جمله آخری موافقم

البته من کلا از بچگی تو کتاب هام خط نمی کشیدم حتی کتاب های درسی

برای اینکه کسی سراغ کتاب هام نره کتابخونه تو اتاقه و البته در و قفل و کلید هم داره 😁😉🙃

در مورد چیزهایی که گفتی دلت می خواد تو کتاب ها بنویسی من اوایل تو فیس بوک می نوشتم شون بعد اینستا
الان saved messages تلگرام
۱۱ ساعت پیش
صبا صالحیان
پیشنهادِ مسخره 😁 توی کتاب‌خونه‌ات دو ردیف کتاب بچین. کتاب جلوییا ویترین عمومی، کتاب پشتی‌ها اونایی که برات خیلی شخصیه. بعد اینم برام سوال شد که اگه کسی توی کتابات یا وسایلت فضولی کنه، بهش تذکر ...
صبا پشتش که دیگه کتاب جا نمیشه اخه...
بابا مثلا من از یه دوست یه کتاب هدیه گرفته بودم که صفحه اولش برام یه چی نوشته بود و یه شوخی خیلی شخصی باهام کرده بود...چند وقت پیش دوست مامانم اومده بود خونمون..همین جوری نشسته بودیم یهو حوصلش سر رفت پاشد رفت جلوی کتابخونه و عدل دست گذاشت روی همون کتاب و برش داشت و صفحه اولش هم خوند🙄🙄
و من گفتم شت!! اخه لامصب دقیقا باید همون کتاب و برداری اخه؟؟؟؟ ولی خب چی میگفتم؟؟؟می گفتم نهههههه !!بذارش زمین ؟؟؟ تو رو خدا نخونیش هااا😂😂 بی شعور بود دیگه چه تذکری بهش میدادم؟😂
۴۷ دقیقه پیش
نیلوفر
صبا پشتش که دیگه کتاب جا نمیشه اخه... بابا مثلا من از یه دوست یه کتاب هدیه گرفته بودم که صفحه اولش برام یه چی نوشته بود و یه شوخی خیلی شخصی باهام کرده بود...چند وقت پیش دوست مامانم اومده بود ...
😂⁦🤦🏻⁩ آره خب، به موقعیتشم بستگی داره.
راستش من همه چیمو خیلی دور از دسترس بقیه نگه می‌دارم و این چیزا زیاد پیش نمیاد برام.
بچه که بودم، همیشه چند نفری با ما زندگی می‌کردن. مثل مامان بزرگ یا یه خاله‌جان داشتیم که خاله‌ی بابابزرگم بود😋 بعد اینا هی دوست داشتن همه جا رو مرتب کنن. خیلی از وسایلمون قاطی می‌شد، گم می‌شد، اشتباهی می‌نداختن دور. بعد ما که اعتراض می‌کردیم، مامانم می‌گفت وسایلتونو بذارین توی اتاقتون، یا بذارین توی کمد یا هر جا که جلوی دست نباشه. از همون وقت دیگه عادتم شد وسایلمو سفت بچسبم که این اتفاقا نیفته.
۱ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شعر
رضا فیض زاده این را می‌آید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تمام عمر را
ماهیگیری بودم
که قصّۀ پریان دریایی را
باور که نه؛
می زیست
ماهیگیری که حتی
یک تور به دریا نینداخت.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- هیچ آدابی و ترتیبی مجو ، هر چه می‌خواهد دلِ تنگت بگو -


چند وقت پیش داشتم به حرفای دو نفر گوش می‌دادم که یکیشون این شعر رو خوند. همیشه شنیدیمش. توی ادبیات دبیرستان هم خوندیمش. ولی اون روز جورِ دیگه‌ای به دلم نشست. از بس که دلم تنگ بود... برای دوست‌ها، برای دوست‌داشتنی‌ها، برای زندگی عادی... برای حرف زدن.
این چند خط رو نوشتم که ازتون بخوام اگه دوست دارین شما هم اینجا یه چیزی بگین، یه حرفی بزنین. هرچی که دوست دارین... هرچی که دلِ تنگتون می‌خواد... هرچی.

(البته امیدوارم دلتنگ نباشین. هرچند که آرزویِ تخیلی‌ایه برای این دوران، ولی امیدوارم.)
هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش .
ای دوست نه هرچه درست و صواب بود ، روا بود که بگویند . . . و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود ، و چیزها نویسم «بی خود »که چون « واخود » آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور
ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت . . . حقا و به حرمت دوستی ، نمی دانم که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت ؟
و حقا ، که نمی دانم که این که نبشتم طاعت است ... دیدن ادامه ›› یا معصیت !
کاشکی ، یکبارگی ، نادانی شدمی تا ، از خود ، خلاصی یافتمی !
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم ، رنجور شوم از آن بغایت !
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم ، هم رنجور شوم ؛
چون احوال عاشقان نویسم نشاید ؛
چون احوال عاقلان نویسم ، هم نشاید ؛
و هر چه نویسم هم نشاید ،
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ؛
و اگر گویم نشاید؛
و اگر خاموش گردم هم نشاید ؛
واگر این وا گویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید . . .
. . . و اگر خاموش شوم هم نشاید!


« عین القضات همدانی رساله عشق »
۱۷ ساعت پیش
فرزاد جعفریان
درود ، من چیزی نمینویسم ! یعنی بهتره چیزی ننویسم ! چون الان در وضعیتی هستم که گلام بود تو گالیور ، که هی میگفت : من میدونم !! من میدونم ! هیچی درست نمیشه ! برای من دکتر احمد حلت ه که داره سخنرانی ...
سلام به شما
همین قدر هم که نوشتین خوبه. 😊 حالا برین دوراتونو بزنین، شاید پشیمون شدین 😉😋
۳ ساعت پیش
صبا صالحیان
سلام به شما همین قدر هم که نوشتین خوبه. 😊 حالا برین دوراتونو بزنین، شاید پشیمون شدین 😉😋
پاینده باشید :))
در این وضعیت حصر خانگی طوری دور زدنمون هم مگه همینطوری از این سایت به اون سایت رقم بخوره
هشتک قدرت نمایی یه ناعادلانه ی سرنوشت
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگر می‌تونستم در زمان سفر کنم، بدون‌شک یکی از اجراهایی که با همسرم در تجربه‌ش شریک می‌شدم این نمایش بود. کاش باز اجزا با همون جزئیات رو شاهد باشم.
پویا و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب ما یک نفر . نوشته سارا کروسان
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.25
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

روایتی داستانی از دوقلوهای به هم چسبیده ...
"گریس" و "تیپی" دوقلوهایی هستند که از قسمت بالای بدن از هم جدا و در بخش پایین به هم چسبیده اند و تنها با یک جفت پا حرکت می کنند . داستان از جایی شروع می شود که آن ها مجبور می شوند برخلاف میلیشان و به دلیل مشکل مالی خانواده ، پس از چندسال درس خواندن در خانه به مدرسه بروند . ورود آن ها به مدرسه و مواجه شدن با جهان واقعی آدم هایی که خیره بهشان نگاه می کنند سرآغاز ماجرایی است که داستان کتاب " ما یک نفر " را می سازد .
" سارا کروسان " این بار به سراغ سوژه ای خاص رفته . دو دختر که از بدو تولد به هم چسبیده اند و در زمان مورد اشاره کتاب در دوران حساس بلوغ به سر ... دیدن ادامه ›› می برند . جایی که نیاز مالی خانواده در کنار نیازهای ویژه این دونفر در مسابقه ای پرشتاب قرار می گیرد و آن ها را در جنگی برای زنده ماندن و ادامه دادن قرار می دهند . رمان از دید گریس نوشته شده اگرچه در همه جای کتاب نام این دو دختر در کنار هم می آید ؛ باوجود این که آن ها دو قلب و دو سر جدا دارند اما در یک بدن مشترک به سر می برند و این زندگی مشترک ، ویژگی های منحصربه فردی را در آن ها ایجاد کرده که نمی توان سرنوشت این دو دختر را جدا از هم در نظر گرفت . زندگی خاص آن ها به گونه ای است که حتی سیگار کشیدن یا مصرف بیش از حد کافئین یکی ، از طریق پخش در خون روی حال دیگری تاثیر می گذارد . این تنها جنبه بروز بخش فیزیکی ماجراست . روایت زمان اتفاق داستان در دوره نوجوانی شخصیتهای اصلی ، انتخاب هوشمندانه ای است که چالش زیادی را به داستان وارد کرده و با بیان مسائل هویت یابی این دو دختر و غلیان احساسات ، منجر به حضور عواطفی از جنس خاص تر به متن شده است . تصور این که آن ها در شکل فعلی بدنشان بخواهند عاشق شوند ماجرایی است که در کتاب رخ می دهد و حتی درباره آینده و امکان ازدواج و تجربه مادرشدن هم صحبت می شود . نویسنده با هوشمندی ، امکان ابراز علاقه دوقلوها به جنبه های مختلف زندگی حتی با وجود محدودیت هایشان را در بستر داستان فراهم کرده و به گونه ای چیدمان قصه را قرار داده که یک نگاه کلی به تمام نیازهای این دو نوجوان در نظر گرفته شود و احتمال نرسیدن به بسیاری از این آرزوها را به دلیل شرایط فیزیکی شان با توصیفات دقیق ، تصویر کرده است.
" ما یک نفر " روایت نحوه قضاوت انسان مدرن با تمام ادعای روشنفکری و یکسان بینی در مواجهه با انسان هایی متفاوت تر خلق شده است؛ آزمونی که در آن بودند کسانی که با نگاه های خیره و فیلم گرفتن با گوشی های موبایل از دوقلوهای به هم چسبیده ، آرامش دو انسان را به بازی گرفته و برخی نیز با تمسخرشان نمره صد در صد مردودی را در انسانیت کسب کردند . شاید این کتاب ، روایت چشم ها و نگاه هاست ؛ نگاهی که خیرگی آن به درد کسی می تواند رنج مضاعفی به روح او اضافه کند . نه آن که تنها باید از واکنش اولیه انسان در مواجهه با شرایط غریب و انسان های با فیزیک متفاوت ، خرده گرفت ؛ چرا که واکنش طبیعی مغز در مواجهه با چنین پدیده ها و موقعیت هایی جدید که قبلا آن را تجربه نکرده همین توجه اغراق شده است اما تداوم این نگاه و هدایت آن به سمتی که به آزار منجر شود مساله ساز است . مساله ای با دو جنبه ؛ یکی برای آنان که متفاوت ها را دست مایه تفریح و خنده خود می دانند که رویدادی سطحی و طنز است و دیگری برای او که شاخصه تمایز را به دوش می کشد و این نگاه ها برایش شلیک رنج است به عمیق ترین نقطه روح .
شاید بخشی از این موضوع به " تاب آوری " جامعه بازمی گردد . جایی که باید آغوش اجتماع برای پذیرش متفاوت ترها چه ازحیث ظاهر و چه از نوع روح ، باز باشد اما حتی شکل مدرن جامعه به دنبال مهیا کردن بستر آسان تر کردن شرایط برای این افراد نیست بلکه سعی در پذیرش همسان هاست ؛ در حالی¬که آموزش می تواند تعیین کننده مسیر حرکت نگاه و باور باشد اما در عمل ، با بی توجهی به تاثیر فرایند یادگیری و کنترل رفتار ، اقلیت ها آزرده خاطر می شوند و نتیجه ، همان صحنه قرار گرفتن دوقلوها در مترو است جایی که دست ها به سمت گوشی های موبایل می رود تا از این موجودات عجیب فیلم بگیرند . در عادی ترین شرایط ، نجواهایی که آدم هایی که از کنار این افراد رد می شوند می تواند به اندازه کافی ، انرزی زیادی را برای تطبیق با این شرایط از آن ها بگیرد . قطعا این موقعیت های تکرار شونده ، اگرچه به مرور می تواند عادی شود اما هرگز عنوان "تجربه منفی" از اسمشان حذف نمی¬شود .
در نگاه اول ، نوع نثر کتاب متفاوت است . چرا که نسخه اصلی کتاب شامل فصل هایی کوتاه و جملات بلند و کوتاهِ شعرگونه است . این نوع چیدمان کلمات خصوصا با گذر از فیلتر ترجمه ، شاید به چشم عادت کرده خواننده به متن های معمولی ، چندان جذاب به نظر نیاید اما عنصر مهمی که در بدو شروع کتاب در برابر دیدگان خواننده قرار می گیرد قلم سارا کروسان است . او از جایی داستان را شروع می کند که مخاطب نمی تواند به آسانی از آگاهی درباره ادامه ماجرا دست بکشد . حتی برای بیان ماجرا از یک داستان واحد استفاده نکرده بلکه سراسر زندگی دخترها را وارد ماجراهای پیچیده¬ای کرده . مثلا دوستی آنها با یاسمین و جان منجر به اتفاقات تازه تری شد . خصوصا که یاسمین به دلیل ابتلا به ایدز ، خود درگیر زندگی خاصی است و به نوعی به دلیل در مرکز توجه بودن به دلیل بیماریش ، با مشکلات دوقلوها در برقراری ارتباط با دیگر دانش آموزان مدرسه آشناتر است . البته نمی توان تاثیر ترجمه یکدست و روان " کیوان عبیدی آشتیانی " را در حفظ جذابیت این متن و انتقال حس داستان ، نادیده گرفت .
کروسان ، خواننده را باهوش تر از آن می داند که از اضافه کردن پیچیدگی در داستان و احتمال سردرگمی مخاطب بترسد . همین نگاه ، کیفیتی را به داستان های او می بخشد . کیفیتی جامع که تمام ابعاد زندگی را در برمی گیرد و تجربه عشق ، نفرت ، درد ، رنج ، شادی و اندوه را کنار هم قرار می دهد تا شخصیت¬هایی قابل باور بسازد . خصوصا که در ما یک نفر ، ویژگی دیگری هم درباره کاراکترهایش وجود دارد و آن نوعی بلاتکلیفی در شرایط زندگیشان است ؛ جایی که به بن بست خوردن علم پزشکی در یافتن راه حل برای مشکل جداسازی دوقلوها برایشان چاره ای جز صبوری و استفاده حداکثری از لحظه¬های زندگی نمی¬گذارد . در این میان ، جلسات مشاوره دوقلوها با روان پزشکشان از جمله صحنه های جذاب کتاب است . چگونگی برگزاری جلسات به¬گونه¬ای که هرکدام از دوقلوها محیط خصوصی خود را با دکتر داشته باشند و هم چنین صحبت درباره وضعیتشان ، نوع جدیدی از روایت درباره تراپی است که کروسان با جذابیت آن را تصویر کرده است .
رده بندی سنی این کتاب درگروه کتاب های نوجوان است اما هرکسی حتی با خواندن چند صفحه اول متوجه می شود این کتابی است پر از داستان که حتی مخاطبان بزرگسال را هم جذب خودش خواهد کرد و این جادوی جذابیت قصه است . جایی که شخصیت پردازی درست و برپایه اصول می تواند با تمرکز بر نیازهای دوره سنی خاص طراحی شود اما برای همگان جذاب باشد .
ما یک نفر در ستایش زندگی و جسارت تجربه معنای واقعی مفاهیمی است که به بودن یک انسان معنا می بخشد . کروسان در این کتاب به شخصیت هایش اجازه نزدیک شدن به تجربه های عمیق انسانی و احساسات مختلف را داده است . این دو خواهر ، فارغ از پایانی که در کتاب برایشان در نظر گرفته شد ، به مزه مزه کردن زندگی در کنار پذیرش محدودیت هایشان پرداختند و در بسیاری جاها با وجود سن کمشان مجبور به تصمیم گیری شدند . همین تعارضات در اتفاق های مختلف ، داستانی پر از کشش ساخته و بار دیگر نبوغ نویسندگی کروسان را در پرداخت و ورود به ایده های کم تر پرداخت شده نشان داده است .
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب ما یک نفر . نوشته سارا کروسان
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.25
نویسنده یاداشت : مریم تاواتاو


روایتی داستانی از دوقلوهای به هم چسبیده ...
"گریس" و "تیپی" دوقلوهایی هستند که از قسمت بالای بدن از هم جدا و در بخش پایین به هم چسبیده اند و تنها با یک جفت پا حرکت می کنند . داستان از جایی شروع می شود که آن ها مجبور می شوند برخلاف میلیشان و به دلیل مشکل مالی خانواده ، پس از چندسال درس خواندن در خانه به مدرسه بروند . ورود آن ها به مدرسه و مواجه شدن با جهان واقعی آدم هایی که خیره بهشان نگاه می کنند سرآغاز ماجرایی است که داستان کتاب " ما یک نفر " را می سازد .
" سارا کروسان " این بار ... دیدن ادامه ›› به سراغ سوژه ای خاص رفته . دو دختر که از بدو تولد به هم چسبیده اند و در زمان مورد اشاره کتاب در دوران حساس بلوغ به سر می برند . جایی که نیاز مالی خانواده در کنار نیازهای ویژه این دونفر در مسابقه ای پرشتاب قرار می گیرد و آن ها را در جنگی برای زنده ماندن و ادامه دادن قرار می دهند . رمان از دید گریس نوشته شده اگرچه در همه جای کتاب نام این دو دختر در کنار هم می آید ؛ باوجود این که آن ها دو قلب و دو سر جدا دارند اما در یک بدن مشترک به سر می برند و این زندگی مشترک ، ویژگی های منحصربه فردی را در آن ها ایجاد کرده که نمی توان سرنوشت این دو دختر را جدا از هم در نظر گرفت . زندگی خاص آن ها به گونه ای است که حتی سیگار کشیدن یا مصرف بیش از حد کافئین یکی ، از طریق پخش در خون روی حال دیگری تاثیر می گذارد . این تنها جنبه بروز بخش فیزیکی ماجراست . روایت زمان اتفاق داستان در دوره نوجوانی شخصیتهای اصلی ، انتخاب هوشمندانه ای است که چالش زیادی را به داستان وارد کرده و با بیان مسائل هویت یابی این دو دختر و غلیان احساسات ، منجر به حضور عواطفی از جنس خاص تر به متن شده است . تصور این که آن ها در شکل فعلی بدنشان بخواهند عاشق شوند ماجرایی است که در کتاب رخ می دهد و حتی درباره آینده و امکان ازدواج و تجربه مادرشدن هم صحبت می شود . نویسنده با هوشمندی ، امکان ابراز علاقه دوقلوها به جنبه های مختلف زندگی حتی با وجود محدودیت هایشان را در بستر داستان فراهم کرده و به گونه ای چیدمان قصه را قرار داده که یک نگاه کلی به تمام نیازهای این دو نوجوان در نظر گرفته شود و احتمال نرسیدن به بسیاری از این آرزوها را به دلیل شرایط فیزیکی شان با توصیفات دقیق ، تصویر کرده است.
" ما یک نفر " روایت نحوه قضاوت انسان مدرن با تمام ادعای روشنفکری و یکسان بینی در مواجهه با انسان هایی متفاوت تر خلق شده است؛ آزمونی که در آن بودند کسانی که با نگاه های خیره و فیلم گرفتن با گوشی های موبایل از دوقلوهای به هم چسبیده ، آرامش دو انسان را به بازی گرفته و برخی نیز با تمسخرشان نمره صد در صد مردودی را در انسانیت کسب کردند . شاید این کتاب ، روایت چشم ها و نگاه هاست ؛ نگاهی که خیرگی آن به درد کسی می تواند رنج مضاعفی به روح او اضافه کند . نه آن که تنها باید از واکنش اولیه انسان در مواجهه با شرایط غریب و انسان های با فیزیک متفاوت ، خرده گرفت ؛ چرا که واکنش طبیعی مغز در مواجهه با چنین پدیده ها و موقعیت هایی جدید که قبلا آن را تجربه نکرده همین توجه اغراق شده است اما تداوم این نگاه و هدایت آن به سمتی که به آزار منجر شود مساله ساز است . مساله ای با دو جنبه ؛ یکی برای آنان که متفاوت ها را دست مایه تفریح و خنده خود می دانند که رویدادی سطحی و طنز است و دیگری برای او که شاخصه تمایز را به دوش می¬کشد و این نگاه ها برایش شلیک رنج است به عمیق ترین نقطه روح .
شاید بخشی از این موضوع به " تاب آوری " جامعه بازمی گردد . جایی که باید آغوش اجتماع برای پذیرش متفاوت ترها چه ازحیث ظاهر و چه از نوع روح ، باز باشد اما حتی شکل مدرن جامعه به دنبال مهیا کردن بستر آسان تر کردن شرایط برای این افراد نیست بلکه سعی در پذیرش همسان هاست ؛ در حالی که آموزش می تواند تعیین کننده مسیر حرکت نگاه و باور باشد اما در عمل ، با بی توجهی به تاثیر فرایند یادگیری و کنترل رفتار ، اقلیت ها آزرده خاطر می شوند و نتیجه ، همان صحنه قرار گرفتن دوقلوها در مترو است جایی که دست ها به سمت گوشی های موبایل می رود تا از این موجودات عجیب فیلم بگیرند . در عادی ترین شرایط ، نجواهایی که آدم هایی که از کنار این افراد رد می شوند می تواند به اندازه کافی ، انرزی زیادی را برای تطبیق با این شرایط از آن ها بگیرد . قطعا این موقعیت های تکرار شونده ، اگرچه به مرور می تواند عادی شود اما هرگز عنوان "تجربه منفی" از اسمشان حذف نمی¬شود .
در نگاه اول ، نوع نثر کتاب متفاوت است . چرا که نسخه اصلی کتاب شامل فصل¬هایی کوتاه و جملات بلند و کوتاهِ شعرگونه است . این نوع چیدمان کلمات خصوصا با گذر از فیلتر ترجمه ، شاید به چشم عادت کرده خواننده به متن های معمولی ، چندان جذاب به نظر نیاید اما عنصر مهمی که در بدو شروع کتاب در برابر دیدگان خواننده قرار می گیرد قلم سارا کروسان است . او از جایی داستان را شروع می کند که مخاطب نمی تواند به آسانی از آگاهی درباره ادامه ماجرا دست بکشد . حتی برای بیان ماجرا از یک داستان واحد استفاده نکرده بلکه سراسر زندگی دخترها را وارد ماجراهای پیچیده ای کرده . مثلا دوستی آنها با یاسمین و جان منجر به اتفاقات تازه تری شد . خصوصا که یاسمین به دلیل ابتلا به ایدز ، خود درگیر زندگی خاصی است و به نوعی به دلیل در مرکز توجه بودن به دلیل بیماریش ، با مشکلات دوقلوها در برقراری ارتباط با دیگر دانش¬آموزان مدرسه آشناتر است . البته نمی توان تاثیر ترجمه یکدست و روان " کیوان عبیدی آشتیانی " را در حفظ جذابیت این متن و انتقال حس داستان ، نادیده گرفت .
کروسان ، خواننده را باهوش تر از آن می داند که از اضافه کردن پیچیدگی در داستان و احتمال سردرگمی مخاطب بترسد . همین نگاه ، کیفیتی را به داستان¬های او می بخشد . کیفیتی جامع که تمام ابعاد زندگی را در برمی گیرد و تجربه عشق ، نفرت ، درد ، رنج ، شادی و اندوه را کنار هم قرار می دهد تا شخصیت هایی قابل باور بسازد . خصوصا که در ما یک نفر ، ویژگی دیگری هم درباره کاراکترهایش وجود دارد و آن نوعی بلاتکلیفی در شرایط زندگیشان است ؛ جایی که به بن بست خوردن علم پزشکی در یافتن راه حل برای مشکل جداسازی دوقلوها برایشان چاره ای جز صبوری و استفاده حداکثری از لحظه های زندگی نمی گذارد . در این میان ، جلسات مشاوره دوقلوها با روان پزشکشان از جمله صحنه های جذاب کتاب است . چگونگی برگزاری جلسات به گونه ای که هرکدام از دوقلوها محیط خصوصی خود را با دکتر داشته باشند و هم چنین صحبت درباره وضعیتشان ، نوع جدیدی از روایت درباره تراپی است که کروسان با جذابیت آن را تصویر کرده است .
رده بندی سنی این کتاب درگروه کتاب های نوجوان است اما هرکسی حتی با خواندن چند صفحه اول متوجه می شود این کتابی است پر از داستان که حتی مخاطبان بزرگسال را هم جذب خودش خواهد کرد و این جادوی جذابیت قصه است . جایی که شخصیت پردازی درست و برپایه اصول می تواند با تمرکز بر نیازهای دوره سنی خاص طراحی شود اما برای همگان جذاب باشد .
ما یک نفر در ستایش زندگی و جسارت تجربه معنای واقعی مفاهیمی است که به بودن یک انسان معنا می بخشد . کروسان در این کتاب به شخصیت هایش اجازه نزدیک شدن به تجربه های عمیق انسانی و احساسات مختلف را داده است . این دو خواهر ، فارغ از پایانی که در کتاب برایشان در نظر گرفته شد ، به مزه مزه کردن زندگی در کنار پذیرش محدودیت هایشان پرداختند و در بسیاری جاها با وجود سن کمشان مجبور به تصمیم گیری شدند . همین تعارضات در اتفاق های مختلف ، داستانی پر از کشش ساخته و بار دیگر نبوغ نویسندگی کروسان را در پرداخت و ورود به ایده های کم تر پرداخت شده نشان داده است .
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آدم آرامی نیست. آرامش بقیه را هر جور شده به هم می زند، چون لذت می برد. آقای دکتر را می گویم... بین خودمان باشد دکتر قلابیست.
صاحب یک شرکت بزرگ تجاریست.خانه ی خیلی بزرگی دارد که تا چند وقتِ پیش سگ نگهبانی از نژاد دوبرمن داشت.
آقای دکتر یک روز صبح موقعِ رفتن از خانه می فهمد که سگ در لانه اش رفته و چرت می زند. او هم با لگدِ محکمی سگ را از خواب می پراند.
سگ از خواب می پرد و به بدترین شکل ممکن به دکتر حمله می کند و هر جا که دندان هایش می رسیده گاز می گیرد و می کَنَد. دکتر آش و لاش و زخمی، در بیمارستان بستری می شود. صاحبان خانه سگ را با غضب و فحش و نفرین می فروشند و سگ دیگری به نگهبانی خانه شان مفتخر. چرا که آن سگ مغضوب، لیاقت آن خانه و اهالی اش را نداشت. از همه مهمتر دیگر نه آن سگ، سگِ روزهای قبلی می شد و نه آن دکتر، همان صاحب قبلی...

وقتی بحث آزار است یا ما یا مثل دکتر لگد می زنیم، یا مثل آن سگ آزار می بینیم و هر جور شده تلافی می کنیم... که دیگر آن رابطه، آن قرار و آن حرمت نابود می شود و هرگز هیچ کس و هیچ رابطه ای مثل گذشته نخواهد بود.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"گاهی که خاکستری می‌شوی تکلیفت را با خودت نمی‌دانی، هیچ چیز خوشحالت نمی‌کند، از چیزی هم نمی‌رنجی، فرقی نمی‌کند که بعدش چی می‌شود.
گاهی بی آنکه هرگز به چیزی فکر کرده باشی خوابش را می‌بینی، و بعد هی از خودت می‌پرسی تعبیر این خواب چیست؟ حالت خوش نیست، بد هم نیست، ولی با یک کلمه یا یک تصویر شبت زیبا می‌شود، یا چنان از تلخی ِ روزت مکدری که دلت می‌خواهد دوباره بخوابی و به همان خواب برگردی …"

همیشه وقتی کتابامو یکی امانت می‌بره حرص ِ خوندنشون هی میاد . . .
بخشی از یادداشت درباره کتاب " قلب نارنجی فرشته " نوشته مرتضی برزگر

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.20

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

مجموعه داستانهای کوتاه در ایران ، اقبال بلندی ندارند ؛ نه ناشرها از چاپشان استقبال میکنند و نه بسیاری از خوانندگان ، آنها را جدی می‌گیرند ؛ این درحالی است که فضای اندکِ زمانی که در اختیار نویسنده برای بیان روایت در محیط داستان کوتاه قرار داده میشود ، امتحان دشواری برای آزمودن فن نویسندگی ... دیدن ادامه ›› اوست .

اگرچه عدم استقبال ناشران ، چاپ مجموعه داستانهای کوتاه را به مسیر دشواری تبدیل می‌کند اما در مواردی کیفیت پایین داستانها نیز در زده شدن مخاطب از مطالعه چنین کتاب‌هایی موثر است . اما ورق دیگر این ماجرا آن است که در میان همین چاپهای محدود ،گهگاه مجموعه داستان‌هایی به بازار عرضه میشود که نمایشی از درایت و هوشمندی نویسندگانشان در گنجاندن قصه و روایت در ظرف داستان کوتاه است . از بین کتابهای داستان کوتاه در چند سال اخیر ، " قلب نارنجی فرشته " نوشته " مرتضی برزگر " مجموعه ای متفاوت است که تنوع در ایده ها و البته نوع نگاه تازه اش به مفهوم قصه ، داستانهایی را خلق کرده که نمیتوان از کنار عمیق بودن موضوعاتش به راحتی عبور کرد. سوای زبان قصه گوی نویسنده ، ویژگی غالب و کمتر دیده شده در این مجموعه، پایانهای کتاب است ؛ پایانهایی شگرف و عجیب که برگ تازه ای را پیش روی خواننده میگذارد که نه قابل پیش بینی بوده و نه دم دستی و ساده انگارانه .

کتاب از ده داستان کوتاه تشکیل شده ؛ اتفاقات در زندگی مردم متوسط و ضعیف جامعه ، پیش میرود و چیدمان جملات و توالی حوادث با نگاه فرمی در کنار محتوای غنی ، داستان‌ها را به گونه‌ای پیش برده که در سطح رخ نمیدهد بلکه عمقی انسانی از حادثه را مطرح میکند .

داستان کوتاه نویسی ، کیفتی است که ایجاد آن نیاز به شناختی عمیق از فرم قصه گویی و همچنین محتوای میخکوب کننده دارد . مخاطب در همان چندخط اول این اجازه را به نویسنده میدهد که او را جذب داستانی کند که شروع کرده و یا این فرصت را در همان پاراگراف اول بسوزاند . این ویژگی داستان کوتاه است ؛ نه میتوان به آن خرده گرفت و نه میتوان آن را مزیتی خاص دانست . واقعیت این است که یافتن یک ایده برای تعریف داستانی که در مدتی کوتاه بخواهد ماجرا و حس را انتقال دهد و در عین حال تاثیر در خواننده بگذارد، فرایند آسانی نیست . از سوی دیگر فاکتوری که منجر به نگهداری مخاطب و ترغیب او به خواندن ادامه اثر میشود ، جذابیت و کشش داستان است ؛ عاملی زیرپوستی و حساس که نادیده انگاشتن آن میتواند منجر به نصفه رها کردن داستان توسط خواننده شود ؛ از طرفی پایانبندی ، نقطه ای است که میتواند مسیر اصلی تاثیرگذاری و ماندگاری داستان را در مرحله بعد از مطالعه تعیین کند . قلب نارنجی فرشته از حیث توجه به آغاز ، ادامه و پایان داستانها ، نشان داده که نبض مخاطب را در دست دارد . نویسنده از جایی شروع به تعریف داستان میکند که نزدیکترین نقطه به وقوع ماجرای اصلی بوده و مخاطب را در میانه طوفان یک اتفاق قرار میدهد و با توصیفات دقیق و فضاپردازی ، ساختمان و جغرافیای قصه را در ذهنش میسازد . همین هاست که خواننده میتواند حس ، بو و رنگ داستان را درک نموده و وقوع آن را باور کند .

البته در داستانهای این چنینی که حضور پررنگ مفاهیمی همچون فقدان و از دست دادن عزیزانی مثل مادر ، جنگ ، ترس و تنهایی به عنوان مسائل عمیقتر دیده میشود ، فضاپردازی عامل اصلی خواهد بود که میتواند در تعدیل سنگینی و تلخی این مفاهیم به کمک ذهن مخاطب بیاید و هضم داستان را ممکن سازد . این صحنه آرایی در درونمایه اصلی داستانهای قلب نارنجی فرشته ، متن را از لایه اغراق جدا کرده و با زبانی قصه گو در معرض دید خواننده قرار داده است .

مرتضی برزگر ، بیان کلماتش را به بازیهای متکلف زبانی و راههای میانبرِ غیرقابل فهم ، وابسته نکرده بلکه سعی کرده با شناخت فرمهای جهانی داستان نویسی و استفاده از موضوعات بومی‌ ، مفاهیم جهان شمولی را در جهان داستان وارد کند . بدین معنا که حتی در صورت ترجمه این داستانها ، به درونمایه اصلی آسیبی نخواهد رسید ؛ چرا که بدنه قصه از مصالحی محکم ساخته شده و عناصر داستان در جای خود قرار گرفته و اتفاقاتی را بیان میکند که برای انسانهای از ملل مختلف قابل درک است . بنابراین آنجا که لازم بوده حسهای مختلف همچون پریشانی ، پشیمانی و حسرت بیان شود به درستی استفاده شده وموجودیت داستان را ساخته و البته موفق شده که نوعی صدا را به بطن قصه بیفزاید ؛ این صدا ، بار اضافی ای نیست که نویسنده مستقیما به شخصیت اضافه کرده باشد بلکه ناشی از لحنی است که در نتیجه شخصیت پردازی عمیق در بطن فضاسازی قصه به وجود آمده و در منحصر به فرد کردن قصه ها نقش اصلی داشته است .

حقیقت آن است که قطار داستان کوتاه نویسی در جهان در مقایسه با ایران با سرعت بالاتر و البته رو به جلو در حرکت است . نگاه ادبیات جهان در دوره مدرن به مبحث داستان کوتاه ، نگاهی است ویژه و با اهمیت . تعدد نویسندگانی که در سطح جهانی در حال ورود و پیشرفت در این رشته هستند و مورد استقبال عمومی ناشران و البته فضای ادبیات قرار میگیرند رقم کمی نیست . ضمن اینکه نامهای بسیار جدیدی از نویسندگان تازهوارد در محافل ادبی به گوش میرسد که نشان از رو به رشد بودن این شاخه از ادبیات است . شاید دردناک آنجاست که برخی از این نامها با وجود شهرتشان ، در ایران چندان شناخته شده و یا مورد توجه نیستند . این بی اعتنایی به داستان کوتاه همانطور که اشاره شد درباره آثار شاخص داخلی هم به چشم میخورد . شاید قدم اول در پیشرفت و حرکت در مسیر بهتر شدن داستانها ، در کنار مطالعه کتابهای بهروز جهانی توجه به آثار نویسندگان داخلی است که سعی در ساخت داستان کوتاه باکیفیت نموده اند که البته اتفاق خوشایند ، وجود آثاری است که با استانداردهای جهانی قابل ارزیابی و بررسی است .

یقینا ترجمه تعدادی از داستانهای قلب نارنجی فرشته میتواند ارزشمندی این کتاب را در سطح جهانی هم به نمایش بگذارد ؛ اگرچه این اتفاق ، مبنا در نتیجه گیری پیرامون موفقیت یک اثر ادبی نیست اما قدمی رو به جلو و قابل دفاع از مجموعه ای است که میتواند زبان گویای بخشی از فرهنگ دوره معاصر ایران باشد ؛ جایی که جنگ ، فقر و بحرانهای اقتصادی به نوعی پا به مسائل روحی گذاشته و با تجربه های روانی همچون فقدان ، عشق و انتقام ترکیب شده و قصه سازی کرده است . جریان تخیل ، هدایتگر مسائل انسان مدرن به ادبیات است که اگرچه طی داستانی کوتاه و در یک نشست خوانده میشود اما میتواند تجسمی از حقیقت دغدغه های فردی یا اجتماعی زمانه بوده و جهان بینی تازه ای را به نمایش بگذارد و شاید این فشردگی در ارائه یک داستان ، نمادی از سرعت و هیجان دوره مدرن باشد ؛ جاییکه اهمیت زمان و در درون آن ، مفهوم شتاب زدگی در نظر گرفته میشود اما از همین محدودیت به عنوان یک فرصت برای تصویرسازی کوتاهتر حتی در حد فلش زدن جهت ترغیب مخاطب برای توجه به یک تفکر یا یک ماجرا از طریق گردآوری شخصیتها استفاده میشود .جایی که تاثیر کلمه به کلمۀ یک متن میتواند معجزه حضور روایت را در فضایی کم واژه تر ایجاد کند اما از ارزش داستانی آن نکاهد و مخاطب را به مرور مسیری که در مطالعه گذرانده تشویق کند . اتفاق واضح داستانهای قلب نارنجی فرشته ، درگیری ذهنی با جریان قصه هایی است که خواندنشان تجربۀ کوتاه در ورود به جهانی پر از هیجان ، احساس و تازگی در زمانه دغدغه های مدرنتر است.
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلم به بوی تو آغشته است و جانم مست
به روی تو نگرانم به کوی تو پابست

به چشم تو که همیشه پس از نگاهی گرم
به یاد آوردم عهدهای روز الست

دلم گوزن غریبی ست در مقابل شیر
که از کمین نگاهت نمی تواند جَست

تمام عمر دویدیم و عاقبت اکنون
به جز هوای رسیدن نمانده ام در دست

نمانده راه غریبی که طی نشد در عشق
نماند خشکی و دریا نماند قلّه و پست

و من کنارۀ رف مثل ماهی تنها
که باد آمد و افتاد تُنگ و شیشه شکست
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره نمایش هجوم i
«هجوم» کرونا به تئاتر از مرگ خطرناکتر است | عکس «هجوم» کرونا به تئاتر از مرگ خطرناکتر است
به گزارش تیوال به نقل از خبرگزاری میزان، شهاب شریفی در گفت‌وگو با این خبرگزاری پیرامون تعطیلی دوباره سالنهای تئاتر به دلیل شیوع بیماری کرونا گفت: از نظر من هم سلامتی جامعه در اولویت قرار دارد اما باید دید با بسته شدن سالنهای تئاتر که در سه ماهه بعد از بازگشایی هم تماشاگر چندانی نداشتند تا چه سلامتی را به جامعه بر می گرداند. وی در همین راستا ادامه داد: بدون شک هیچکدام از ما راضی نیستیم که هنرمندان و تماشاگران تئاتر به بیماری کرونا مبتلا شوند اما نکته آنجاست که آیا بیرون از محیط سالن نمایش همه چیز بهداشتی بوده و تمامی پروتکلها رعایت می شوند؟ طبیعتا آنچه مشخص است آن است که اگر با تعطیلی ...
دیدن ادامه ››

به گزارش تیوال به نقل از خبرگزاری میزان، شهاب شریفی در گفت‌وگو با این خبرگزاری پیرامون تعطیلی دوباره سالنهای تئاتر به دلیل شیوع بیماری کرونا گفت: از نظر من هم سلامتی جامعه در اولویت قرار دارد اما باید دید با بسته شدن سالنهای تئاتر که در سه ماهه بعد از بازگشایی هم تماشاگر چندانی نداشتند تا چه سلامتی را به جامعه بر می گرداند.

وی در همین راستا ادامه داد: بدون شک هیچکدام از ما راضی نیستیم که هنرمندان و تماشاگران تئاتر به بیماری کرونا مبتلا شوند اما نکته آنجاست که آیا بیرون از محیط سالن نمایش همه چیز بهداشتی بوده و تمامی پروتکلها رعایت می شوند؟ طبیعتا آنچه مشخص است آن است که اگر با تعطیلی مشکل کرونا حل می شود ما باید شاهد تعطیلی تمامی مراکز و مشاغل پرخطر باشیم.

طراح صحنه نمایش «جیرجیرک» با اشاره به لطمات فراوانی که تئاتر طی ماه‌های گذشته متحمل شده اضافه کرد: یکی از بزرگترین مشکلاتی که تعطیلی یکباره سالنهای تئاتر به قشر عرصه نمایش زده این است که ما هیچ برنامه ریزی درستی را در پیش نداریم. به فرض مثال قرار است از یکشنبه اجرایمان شروع شود و حتی برای آن بلیت هم می فروشیم اما شنبه صبح اعلام می کنند که یک هفته دیگر تعطیل شده است.

وی در همین رابطه اضافه کرد: تصور کنید که یک گروه جوان تئاتری با سختی تمام هزینه های تبلیغات را فراهم می کند و بنا به یک برنامه ریزی برای جذب مخاطب شروع به تبلیغ می کند اما به یکباره با سه هفته تعطیلی روبرو می شود، بدون شک تمامی آنچه تا آن زمان تبلیغ کرده نابود شده و دوباره باید وارد فاز تبلیغات شود که آن هم هزینه بردار است.

مجری طرح نمایش «عناصر خودسر» افزود: از نظر من اگر می خواهند تئاتر را تعطیل کنند کمی زودتر اطلاع دهند و یا بگویند تا تاریخی مشخص تئاتر تعطیل است، اینکه تعطیلات را هفتگی و در دقیقه نود اعلام می کند علنا سرمایه یک گروه تئاتری را نابود می کند، از سویی سالنها هم متضرر می شوند و تمامی برنامه ریزی هایشان به هم می ریزد.

وی با اشاره به نبود برنامه ریزی در تئاتر امروز اضافه کرد: شخصا در حال حاضر به صورت مستقیم و غیر مستقیم در بیشتر از پنچ پروژه مشارکت دارم، اما نکته آنجاست که برای هیچکدام از این پروژه نمی توانیم برنامه ریزی کنیم، آینده پیش روی ما برای اجرای آثار کاملا تیره و تار است و متاسفانه هیچ نهادی هم پاسخگوی ضرر ما نیست.

طراح صحنه نمایش «هجوم» در همین راستا تاکید کرد: به عنوان مثال یک گروه تئاتری برای ساخت دکور و یا سایر موارد صحنه ای برآوردی را در نظر می گیرد، اما با توجه به وضع اقتصادی موجود هر روز قیمت تمام شده آن برآورد افزایش می یابد، این در حالی است که با سالن نمایش وارد قرارداد شده و راهی جز اجرا بردن اثر ندارد، لذا باید در نهایت با چندین برابر قیمت اولیه اثر را اجرایی کند.

وی نبود حمایت از نسل جوان در وضعیت فعلی را ناگوار خواند و افزود: سال پیش در چنین زمانی سلبریتی ها و چهره های سینمایی سالنهای تئاتر را پر کرده بودند، حال که تئاتر اجرا کردن از لحاظ مالی و جسمی ریسک زیادی دارد همه این چهره ها زیر پای تئاتر را خالی کرده اند و تنها جوانان به راهشان ادامه می دهند. صحبت اینجاست که حالا که جوانان پای این هنر ایستاده و از جانشان مایه می گذارند باید از آنها حمایت کرد.

طراح صحنه و مجری طرح نمایش «حصار» ادامه داد: شخصا در پروژه ای حضور داشته ام که از اسفند ماه سال گذشته متوقف شده است، این اثر باید در یکی از تماشاخانه های خصوصی که تاکنون تعطیل بوده روی صحنه برود، ما تمامی هزینه ها را متقبل شده ایم اما ماه ها از زمان اجرایمان می گذرد و تئاتر همچنان تعطیل است، چه کسی به واقع می خواهد ضرر مالی و زمانی که بر کل گروه وارد شده را پرداخت کند؟.

وی تعطیلی یک جانبه تئاتر را ناعادلانه خواند و اظهار کرد: ما یا تئاتر را می خواهیم یا نه، اگر هر روز آن را تعطیل می کنیم باید برایش گزینه جایگزین داشته باشیم، چرا در میان تمامی مشاغل تعطیلات صرفا گریبان تئاتر و سینما را گرفته است، اگر در فهرست محدودیت ها برخی مشاغل قرار دارند چطور آنها می توانند به کارشان ادامه دهند؟. وضعیت تئاتر پیش از تعطیلات کرونایی هم چندان جالب نبود که حالا بخواهد شاهد تغییری اساسی شود.

شریفی با اشاره به تمرین گروه های جوان برای اجرای آثارشان در شرایط فعلی خاطرنشان کرد: شخصا در چند گروه هستم که مشغول تمرین هستند، همه این گروه ها قرار بود مهر و آبان اجرا بروند اما تعطیلات گریبان آنها را گرفته است، نکته آنجاست که تا کی باید تمرین کنند و چه کسی هزینه این تمرینات را متقبل می شود؟ اگر هم بخواهند تمرین را متوقف کنند شدنی نیست زیرا تئاتر هنری پویا و نیازمند تمرینات منسجم تا زمان اجراست. در این میان نکته جالب آنجاست که با وجود وضعیت اسفبار تئاتر مدیران فرهنگی بر برگزاری جشنواره تئاتر فجر اصرار دارند، چطور می شود جشنواره را برگزار کنیم وقتی که کلیت تئاتر تعطیل است، از نظر من برگزاری سمبلیک یک جشنواره برای هنری که ماه ها تعطیلی را پشت سر گذاشته اقدامی بیهوده است.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امیر امین خاکی (amirhosseina)
درباره فیلم‌تئاتر سیزیف i
به به به این نمایش
پویا این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم سینمایی زد و بند کارگردان داود نوروزی رضا آزادمنش سال۹۸
بازیگران همایون ارشادی سید مهرداد ضیائی امین زندگانی
پویا این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اولین حضورش در مقابل دوربین
فیلم سینمائی جستجو در شهر بکارگردانی حجت الله سیفی در سال ۶۴ بود
و ۱۰سال بعدمجددا عروس کاغذی را در کنار همان کارگردان تجربه کرد
پویا این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم کوتاه چراغ بکارگردانی
ناصر صوفی با بازی ارسلان رنجبر و مهدی توکلی نیا را تجربه کرد
پویا این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید