تیوال | دیوار
S3 : 01:05:27
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

یک تئاتر درجه ۱ دیگر همانند سایر کارهای آقای کوشکی دیدم که واقعا درجه ۱ بود نکته مهمی که توی تمام تئاتر های ایشون وجود داره مثل نمایش شیطونی یا تئاتر بد یا نمایش ۱۳ و هفتمین جان سگ ، بازی خالصانه تمام بازیگران از جمله خود آقای کوشکی
به امید کار های تازه‌تر و درجه ۱ تر و به امید موفقیت همیشگی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گارد شدیدی داشتم برای دیدن فیلم. خواندن خلاصه فیلم این حس رو بهم می داد که قراره با یک فیلم پر از آه و اشک و حسرت رو به رو بشم که یک دختری می شینه تو پارک و تاب بازی بچه های مردمو نگاه می کنه و حسرت می خوره یا مثلا هی می شینه گوشه خونه عروسک ها و لباس بچگانه هایی که خریده رو تا می کنه و اشک می ریزه.
اما... فیلم فوق العاده بود. واقعا تبریک می گم به کارگردانش که با این که مرد هستن اما با یک نگاه جدید و عمیق و درست به این قضیه نگاه کردن. واقعا لذت بردم. دقیقا مشکلاتی که دختران مجرد دهه 50 و 60 باهاش دست به گریبان هستن رو به محترمانه ترین و درست ترین شکل ممکن ارائه داده. وجه "مشکل ژنتیکی و عدم بارداری احتمالی" اصلا در فیلم به طور مستقیم مطرح نشد و فقط یکجا خیلی گنگ و سربسته اشاره شد و البته به نظر من هیچ ضرورتی نداشت که این موضوع اصلا در فیلم باشه یا در خلاصه ... دیدن ادامه » اش نوشته بشه چون مشکل مجرد ماندن این دسته از دختران به درستی توی فیلم نمایش داده شده و اصلا هم ربطی نداره که دختر مشکل بارداری داشته باشه یا نه. فکر می کنم کارگردان خواسته یک دلیلی آورده باشه که یک وقت به دختران مجردِ دهه 50 و 60 یا حتی بیشتر برنخوره و اعتراض نکنن.
بغض ها و ناراحت شدن ها و از این رو به اون رو شدن های نقش اول فیلم عالی بود. درست و زیرپوستی. چقدر بازیگر خوبی هستن خانم داوود نژاد.
اصلا متوجه گذشت زمان نشدم. فیلم خیلی واقعی بود. انگار داشتم کنار سهیلا راه می رفتم و به صدای درونش گوش می دادم. انگار کنار سهیلا توی اون اتاق موسسه همسریابی بودم. راحت فهمیدم چرا رفته و راحت تر فهمیدم چرا منصرف شده. سکانس آخر فوق العاده بود.
*مریم* این را خواند
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید
آقای کوشکی عزیز یعنی بازیگر زن دیگری برای کار کردن نبود؟
تقریباً ۴ دختر در کار ۱۳ شما با همین رنج سنی بودند که نه تنها در ۱۳ از پس نقششان که سخت هم بود برامده بودند بلکه بازی روان تری نسبت به خانم پروانه داشتند
کاش اعتبارتان را خراب نکنید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به کُجـاها بَـرَد.. این اُمــید' ما را !
مسعود سعادتی راد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کار و در جشنواره به تماشا نشستم.
بدون اینکه بدونم همه بازیگر معروف سینما و تئاتر هستند ، تو سالن حاضر شدم! متاسفانه بخاطر حال ناخوش فقط 1 ساعت اول تونستم بفهمم چیشد 1 ساعت بعدی تو حالت بیهوشی بودم کار و میدیدم.
فقط هیمنقدر بگم که اونجا روسیه بود جلوی اجرا و گرفتن ولی خب چرا راه دوری بری همین تهران خودمون هزارتا از این مدل کنسلی های خوشگل داره برای اجرای نمایش ها.
دلم به حال آینده خودم میسوزه اگه روزی بلایی که سر علی اصغر دشتی اومد سر خودم بیاد!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهان
درباره نمایش بی تابستان i

خیلی ممنون که برای دکور هزینه کرده بودین.
بازیها در مجموع خوب.
موارد مطروحه در متن قابل تعمیم .
خسته نباشید به گروه .
سه ستاره
میثم هنزکی و دایِه* این را خواندند
امیرعلی یکتا، آذرمهر و عباس الهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهان
درباره مستند بزم رزم i

"ساز خاموش"

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسهٔ تنبور
نمانده‌ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانهٔ ... دیدن ادامه » جغد نگر،
کاسهٔ آن بربط سغدی
ز خموشی
نغمه سر کن که جهان
تشنهٔ آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد
که خاموش
درین ساز تو بینم.

نغمهٔ توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این «پرده برافتد»
من و تو نیز نمانیم ـــ
اگرچند بمانیم و
بگوییم همانیم . . .

محمدرضا شفیعی کدکنی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طرح
______


"عشق آسان نمود اول ....ولی افتاد مشکل ها ..‌"(۱)
عاشقان ِ بی درد را رها کن ..
دردِ عشق
زهرِ هجر _______

یادبودی که هماره بماند
یادگاری که جار بزند
" آی عشق ...آی عشق... چهره ی آبی ات پیدا نیست "(۲)

پیدایش کنیم
و
در ... دیدن ادامه » دل نگهش داریم ........‌‌‌‌....

(۱)و (۲)_ حافظ و شاملو

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_پنجم_بهمن_ماه_۱۳۹۷

از: .................‌......‌.‌‌
مختار بایزیدی، جهان و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صرفا برای خنده !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم خیلی خیلی خیلی قشنگ و جالب بود ...
جهان، مسعود سعادتی راد و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبازاد
درباره نمایش تابستان i
دوستانی که نمایش تابستان رو دوست داشتند، به اطلاع میرسانم که نمایش مقدس، کار دیگری از سعدی محمدی در جشنواره فجر شرکت کرده که در 30 بهمن ماه 97 در تالار حافظ در دو ساعت 17 و 20:30 اجرا میشه.
خوشحال میشیم شما رو ببینیم
.https://instagram.com/moghadas.theatre?utm_source=ig_profile_share&igshid=15ubd40s8ebg9
دایِه* این را خواند
مختار بایزیدی، جهان و *مریم* این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم باید همیشه یه دلیل غیر منطقی
واسه خندیدن داشته باشه
یه دلیل شبیه لبخند تو
جهان و آذرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیبا بود ارزش دیدن داشت
نفیسه نوری، جهان و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب بود
جهان و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی زیبا بود لذت بردم
امیرعلی یکتا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم از حوزه تئاتر تجربی و آوانگارد خارج است؛

حتیٰ اگر با فرضیه گفتاری ٤ بازیگر اثر که در پس پرسونای کارگردان شعار می دهند این کار را یک "پیشگفتار" بنامیم در بیان ، اثر حتیٰ شعار تکراری خود را در حکم یک سیاه مشق تجربی نیز اجرا نکرده است؛
به فکتی در زیر قناعت می کنم و این هجویه را در مصداق یک ضد تئاتر بد قلمداد می کنم؛

چیستا یثربی (نویسنده، کارگردان و مدرس تئاتر) نمایشی را که در نوع خود پیشرو و آوانگارد باشد و خلاقیت آن در حدی باشد که گویی این سبکها و شیوه ها برای نخستین بار پدید آمده باشند، یک کار تجربی می داند و می افزاید: هدف این تئاتر هم باید این باشد که با استفاده از آن شیوه های جدیدی برای بیان و ارتباط با مخاطب پیدا شود، نه برای بی بیانی!
یثربی با انتقاد از برخی تئاترهای موجود می افزاید: تئاتر تجربی در کشور ما به تازگی تبدیل به ضد تئاتر ... دیدن ادامه » شده است. تعبیر معمول هم این است که اگر تماشاگر از سالن فرار کرد و گفت، دیگر تئاتر نمی بینم آن وقت معلوم می شود که یک کار تجربی دیده است و من فکر می کنم این وضعیت برای تئاتر تجربی خیلی اسفناک است.
وی می گوید: البته ما در میان آثارمان کارهای خوب تجربی هم داریم که بعضی از آنها به طور خصوصی و برخی دیگر در شهرستانها اجرا می شوند، اما تئاتر ضد تئاتر هم کم نداریم. معمولاً تماشاگر از این دست آثار گریزان است و این شیوه ممکن است مخاطب را برای همیشه از تئاتر دلزده کند. متأسفانه روی برخی از این آثار نام تجربی می گذارند و در کارگاه تجربه هم به اجرا در می آورند، اما به نظر من اجرای بسیاری از این آثار اشتباه محض است.(منبع : روزنامه قدس گردآورنده : مهدی نصیری)
دایِه* این را خواند
آذرمهر و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع فیلم خیلی خوب بود مخصوصا شوخی قطع و وصل شدن بیسیم که باعث شد فقط کلمه "پدرسگ" بلند پخش بشه. بعد دیگه عملا فیلمی ساخته نشده که بخواد دنبال بشه! و بعدش سکانس رقص اقای گرجستانی و اقای جدیدی هست که اصلا خوب نیست اما تنها نکته جالبش پلانی هست که زاویه تفنگ زیر چانه جدیدی رو نشون می ده که به نظرم از این جهت جالب بود که باعث می شد بفهمیم چرا فرخ (جدیدی) به اون حالت ایستاده و می رقصه. باز فیلمی نداریم و می رسیم به قسمتی که فرخ به دلیل خوردن حَشکِیک توهم می زنه که اون قسمتی که در رو باز می کنه می خواد بره ساندویچ بخره خیلی خوبه چون قبلش با تموم شدن عشوه های دختر و آهنگ هندی مخاطب فکر می کنه توهم تموم شده اما با باز کردن درب ماشین در حال حرکت متوجه می شه که تا الان توهم فرخ رو داشته می دیده و یک رو دستِ کوچولو می خوره. باز فیلم نداریم تا اواخر فیلم که رقص دسته جمعی هست که باز حاصل توهم فرخه که این سکانس رو هم دوست داشتم.

و اما قسمت هایی که باعث شد این فیلم "مبتذل" خطاب بشه:
از اونجایی که این دیالوگ ها روی پرده سینما گفته شده و مجوز دار بوده من هم خودسانسوری نمی کنم و کامل می نویسم البته تا اونجایی که یادمه.

- دختر: می شه دست بزنم؟
فرخ: نه.
دختر: پُره؟
فرخ: چی؟
دختر: تفنگت دیگه.
فرخ: آها. آره. ول کن توام هِی دست بزنم...

- امیر جعفری (بهمن): ببین... من درمیارم... بعد مادرتو خواهرتو زن سابقتو شوهر زن سابقتو همشونو چک می کشم براشون بهشون پول می دم..

- یکی از پسرهای چِت کرده (از تیم خنداننده شو): آقا... سیخ شده.
فرخ: ... دیدن ادامه » چی؟
پسر: موهاتون!

- کِش کِش کردن های امیر جعفری که کاملا مشخص بود وقتی با لحن عصبانی به حالت فحش گفته می شه منظورش چیه (که این دیگه به نظرم فاجعه بود).

- و یک سری شوخی های عملی مثل گرفتن سگک کمربند هادی کاظمی و ول نکردنش. حرکت عملی امیر جعفری که به رامبد جوان در اواخر فیلم نشون داد و معنیش تو مایه های نوش جونت بود! (با عرض معذرت اینجا رو مجبور شدم حسابی سانسور کنم تا بتونم بنویسمش) و ..

من رامبد جوان رو همیشه به خاطر فیلم های سینمایی پر از شوخی ناب و پاکیزش تحسین می کردم اما این بار نمی دونم واقعا چرا این حجم از این نوع شوخی (که اتفاقا اصلا هم باعث بامزه تر شدن کار نشده) توی فیلم وجود داره. فکر می کنم هر کدوم از خنداننده شوای ها یک ایده ای دادن و رامبد خواسته از ایده هر کسی یک استفاده ای بکنه و حاصلش شده این ملغمه.
امیدوارم رامبد قدم های بعدیش رو محکم تر و پاکیزه تر برداره.
کیکاوسی نژاد، آذرمهر و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا خوب بود و ارزش دیدن داشت!
امیرعلی یکتا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا نمایش جالبی بود!موضوع جالب اجرای بی نقص و بازیگرای فوق العاده!واقعا باید این نمایش رو دید!خسته نباشید واقعا!♡
فاطمه رعد و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در صف ِ نانوایی بودم .آن قدر صف طولانی بود که به پیاده رو کشیده شد . با یکی از هم صفی ها ! حرف زدم .
گفتم: سال ها پیش ، اون ور ِ آب فقط یک صف دیدم . گفت :چه صفی ؟ گفتم : صف ِ روزنامه . مردم صبح می آمدند ، می ایستادند تو صف ، روزنامه می خریدند ، بعد می رفتند سوار مترو می شدند _ بدون این که همدیگر را هُل بدهند _ ، و به سر ِ کار ......و باقی ِ قضایا .
هم صفی ِ من رفت ماشین اش را جا به جا کُنَد ، که یکی دیگه اومد توی ِ صف ِ پیاده رو . من از توی ِ صف ِ نانوایی گفتم ؛ ایرانی ها خیلی باهوشن _____ فقط هوش شان باید با هم جمع شود _______ او گفت ؛ بله ، فقط یکی را می خواهیم که جمع کُنَد . گفتم ؛ یعنی سرو سامان بدهد ؟ گفت ؛ آره .
گفتم ؛ یه اشتباهی کردیم سال ها قبل ، حالا باید از هفت خوان ِ رستم بگذریم تا دُرستش کنیم _______ و او خندید ، من هم خندیدم ____________

از : اتفاق در نانوایی و تراوش ِ ذهن ِ من ... دیدن ادامه »

از: ................‌‌‌‌‌به شرح ِ فوق
آذرمهر، مختار بایزیدی و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید