تیوال | دیوار
T1 : 08:18:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

امشب این نمایش بسیار زیبا و پر محتوا رو دیدم نمیتونم بگم چقدررررر لذت بردم بازیهای بینظیری رو به تماشا خواهید نشست.
farhad riazi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری عزیز چرا تاریخ اتمام اجراهای این نمایش از ۱۸ تیر به ۱۰ تیر منتقل شد ؟؟؟ !!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه اى کمتر خوانده شده از تنسى ویلیامز، نمایشنامه نویس آثار درخشانى مثل (باغ وحش شیشه اى)، (اتوبوسى به نام هوس) و (گربه روی شیروانی داغ) انتخاب هوشمندانه اى است.
از آثار تنسى ویلیامز بارها در سینما و تئاتر اقتباس شده ولى اجراى (نمى دونم فردا چى میشه) اقتباسى آزاد در عین وفادارى به متن است.
در این نمایش از قطعات موسیقى جذابى استفاده شده، طراحى صحنه خلاقانه است و بازى ها درخشان و تاثیرگذار.
به دوستان هنردوست دیدن این اجراى خوب را پیشنهاد مى کنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت کوتاه آناهیتا همتى بعد از دیدن نمایش در صفحه شخصى اینستاگرامشان:

تماشای این تاتر را به همه کسانی که در سینما و تاتر فعالیت دارند، پیشنهاد میکنم...
آنهایی که به هر قیمتی خواهان هنرپیشه شدن و شهرت هستند.... آنهایی که برای معروف و مشهور تر شدن پا روی کمر همکارانشان میگذارند و پله های ترقی رو بالا میرن.... آنهایی که با پاچه خواری و زیرآب زدن در این حرفه به اهدافشون میرسن..... آنهایی که علی رغم زحمت و کوشش در سالهای طولانی هنوز جایگاه هنریشونو پیدا نکردن ..... خلاصه ،همه و همه همکاران، دوستان و دشمنان تماشای این تاتر رو پیشنهاد میکنم
#آسیب_شناسی در #بازیگری و #تاتر و #سینما
#تاتر_خوب_ببینیم
#تاتر_شهر #پلاتو_اجرا ساعت ۱۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریشه دارم
در خاکی که با آسمان نسبت دارد
قد خواهم کشید
همانند آن مردان
که اگرچه قدم بر زمین می زنند؛ اما
سر پُرسودا بر فراز ابرها دارند.
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسایشگاه، نمایشی که از هر نظر خیره کننده است
حیف که تعداد تماشاگران از تعداد بازیگران پر انرژی با بازی فوق العاده شان کمتر بود...
به همه تئاتر دوستان توصیه میکنم که این نمایش بی نظیر را از دست ندهند.
مهدی حسین مردی و بهزاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک صبوح جای دلم بنشین
اینجا دیوار خراب است...ترنج
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل کار قبلی گروه خوب بود
امیرمسعود فدائی ، farhad riazi و Afshin Zamani این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمانان امشب نمایش "نمیدونم فردا چی میشه"

"مهدیه مطهر " نویسنده ،مترجم, شاعر

"بهار ارشد ریاحی" نویسنده

منتظر نقد و نگاه شما هستیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و خدا قوت.
جسارتا اگر امکانش هست تخفیف دانشجویی هم اعمال بشه برای این نمایش زیبا. حیفه که سالن مملو از تماشاگر نباشه..
و جسارتا آیا امکان ارتباط با مدیر روابط عمومی این نمایش وجود داره؟
فرهاد ریاضی
شماره تماس: 09359524420
کانون تئاتر دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی
از تخفیف کیف پول استفاده کنید
۱۵ ساعت پیش
30 درصد تخفیف در نظر گرفته شده
۱۵ ساعت پیش
با تشکر.
متاسفانه با اون تخفیف، هنوز هم هزینه برای دانشجویان زیاده...
ای کاش امکان تخفیف بیشتری فراهم بشه
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
10 عدد بلیت خریداری کرده بودم که مطابق پیام تیوال با شماره پی گیری و تلفن همراه و مشخصات کامل شماره کارت بانکی جهت استرداد وجه به آدرس support تیوال ارسال کردم.با گذشت حدود دو روز کماکان نه از استرداد وجه خبری شده و نه حتی یک نفر جواب ایمیل مارو داده.قبلا عین این اتفاق در خصوص یک نمایش در سایت tik8 برام پیش اومد.ظرف 24 ساعت وجه برگردانده شد.
امیدوارم تیوال مطابق سایر امور که آنلاین وارد عمل میشود در این خصوص اقدام مقتضی مبذول فرماید.
با تشکر ....هومن هوسمی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مروری بر نمایش "سیستم گرون هلم" توسط محمد مهدی شیدایی
می خواهی مقام بدست بیاوری؟ پس باید حقه باز باشی !
می خواهی پله های ترقی را چند تا یکی بالا بروی و صعود کنی؟ پس باید مکار و سالوس باشی !می خواهی به هر قیمتی شده در این آشفته بازار، برای خودت کسی شوی؟ پس باید مثل آب خوردن دروغ بگویی و فریب بدهی !
می خواهی سری در میان سرها در بیاوری؟ باید خودت، عزیزانت، حق و حقوق همقطاران و همراهانت ودر یک کلام "آدم بودن" را برای همیشه فراموش کنی. تو باید فقط و فقط مشق شیادی کنی و در نیرنگ بازی و شیطان صفتی، گوی سبقت را از بقیه بربایی !!!
"سیستم گرون هُلم" برای تصدی شغل مدیریت ارشد خود یک آدم سالم نمی خواهد که دیگران او را مکار و پلید بدانند. سازمان ِ چند ملیتی ِ مدرن ما، مدیری می خواهد که شارلاتان و مادر به خطا باشد ولی همه او را درستکار بدانند !! این ... دیدن ادامه » است راز و رمز بقای نظام تجاری و اقتصادی در سازمانها و در یک کلام جامعه انسانی امروز .
کار اخیر علیرضا کوشک جلالی ، یک نمایش کامل و کم نقص است. متن ترجمه شده عالی و یکدست از کار درآمده و انصافا بخوبی هم کارگردانی و اجرا شده است. مخاطب در طول اجرا، جذب شده و مسیر وقایع را مشتاقانه دنبال می کند. همه بازیگران (خصوصا الهام پاوه نژاد و سینا رازانی) بازی دقیق و ماهرانه ای از خود به نمایش می گذارند و سادگی بیش از حد صحنه و فضای کار، با طرح ریزی دقیق حرکت و کارگردانی حساب شده کوشک جلالی، تا حد زیادی جبران شده است .
"سیستم گرون هُلم" مرثیه ای است درست و دقیق از اضمحلال ِ تدریجی افکار و احساسات انسانی در فضای کسب و کار امروزی و در یک نگاه کلی و البته جامع نگر، همه فرایندها و اجزای زندگی روزمره آدمها. در دنیایی که زوال و انحطاط ، محتوای پلید همه معیارهای توانایی و سر آمدی را تشکیل می دهد .
میترا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فانتزی‌های معجونی، مینیمال‌های لیو

حسن معجونی با نگاه فانتزی خود و البته نگرش مینیمالش «سه خواهر» را به نمایشی بدل کرده است که دیگر در آن روس بودن مهم نیست. اینجا زمان و مکان از معنا تهی می‌شوند تا ملال مشترک همه انسان‌ها برجسته شود. زبان و بدن ابزار خیال‌پردازی معجونی هستند.

یک مقدمه: به شکل عجیب و غریبی در ایران این نه هملت است که محبوب کارگردان ایرانی است و نه بکت. خبری از آن جمله طلایی نیست که چراغ نمایش‌های شکسپیر در زمین خاموش نمی‌شود. در ایران گویی انگلیسی‌ها راهی به خانه دائی جان نبرده‌اند. آنان میهمانان هر از گاهی هستند. در عوض این روس‌ها هستند که جا خشک کرده‌اند و بازار نمایش ایران را با یک تک‌چخوف‌شان تسخیر کرده‌اند. در ایران هیچ‌کس همانند چخوف پرچمدار اجرا نیست. تابستان گذشته در یک بازه زمانی در تهران نزدیک به 15 اجرا از آثار چخوف روی صحنه رفت. مهمتر آنکه به طور همزمان، در سالن مهم تهران دو اقتباس از نمایشنامه‌های بلند این درام‌نویس روسی روی صحنه رفت.

به واقع مشخص نیست راز محبوبیت چخوف در ایران چیست. نگاه اجرایی به آثارش نیز مملو از تفاوت است، نکته‌ای که تنها می‌توان درباره شکسپیر به جد گفت. به نحوی هر کسی از ظن خود یار حضرت روسی می‌شود. یکی آن را به سال‌های کنونی می‌آورد و دیگری او را به کوچه بازارهای عصر قجر می‌کشاند. برخی وجوه روسی آن را از آن جدا می‌کند و دیگری در روس بودن و عصر سقوط نیکولای دوم اغراق می‌کند. با این حال چخوف محبوب تئاتر ایران است و البته محبوب روزهای تابستانی.

دو محمدحسن معجونی: گروه لیو و در مرکز آن محمدحسن معجونی را باید یکی از پایه‌های چخوفین‌گرایی ایرانی دانست. با نگاهی به کارنامه معجونی می‌توان دریافت او در حال تکمیل پروژه‌‌ای است که شاید در روسیه چخوف نیز رخ ندهد و آن هم اجرای نمایش‌های متعلق به چخوف یا اقتباس شده از چخوف. او حتی در نمایش‌هایی که اجرا نکرده است، بازی کرده است: مرغ دریایی، باغ آلبالو، در مضار توتون، خرس و خواستگاری، دائی وانیا به علاوه اقتباس چخوفی نیل سایمون در پزشک نازنین و بازی در ایوانف امیررضا کوهستانی. اکنون تنها پازل به جا مانده از آثار مهم چخوف با «سه خواهر» تکمیل می‌شود تا منتظر بمانیم معجونی در آینده قرار است کدامین نمایش چخوف را روی صحنه برد. شاید او به سراغ برایان فریل رود که چون معجونی مهر استاد روسی در دل داشت.



با این حال با نگاهی به اقتباس‌های معجونی می‌توان دریافت او در اجرا نمایش‌هایش شیوه‌ای متفاوت از آنچه در تماشاخانه‌های تهران روی صحنه می‌رود را اتخاذ کرده است که می‌تواند راهی برای شناخت جهان دراماتیک این کارگردان-بازیگر باشد و «سه خواهر» می‌تواند مثال خوبی برای تشریح این جهان باشد. البته گفتار موجود در بروشور کار می‌تواند راهنمای خوبی برای درک جهان دراماتیک معجونی باشد؛ اما بهتر است با اندکی مثال و توصیف دریابیم او با چخوف چه می‌کند.

سه آقای دکتر چخوف: اگر تنها خطوط ابتدایی نمایشنامه «سه خواهر» چخوف نگاهی بیاندازید به خوبی متوجه می‌شوید این مرد روس در چند سطر برای شما مکانی را متصور شده است که بیشتر به یک خانه اعیانی در شمال شهر تهران می‌ماند: یک خانه ییلاقی با ستون‌های فراوان، سرسرایی عظیم، احتمالاً مملو از نشانگان دوران اضمحلال تزاری، یک میز بزرگ و مقادیر زیادی مبلمان، گنجه‌ای پر از نشان‌های خانوادگی و قالیچه‌های ریز و درشت ایرانی. برای چخوف یک نکته واجد اهمیت است و آن هم تغییرات در طبقات اجتماعی که بیش از همه در «ایوانف» و «باغ آلبالو» مشهود است. دورانی که با لغو رعیت‌داری، سرف‌ها آرام‌آرام قدرت خود را به موژیک‌ها نوپا می‌دادند. آنان زندگی پرهیاهوی گذشته خود را از دست می‌دادند و به املاک خانوادگی خود دل می‌بندند.

در ... دیدن ادامه » «سه خواهر» که البته یک برادر هم دارند، قرار است این وضعیت ملال‌انگیز تصویر شود. از یک خانواده قدر که هفت سال پیش از مسکو به شهری ناگفته می‌آیند، چیزی جز املاک و میهمانان و مستأجران باقی نمانده است و از قضا با ازدواج برادر با زنی از طبقه‌ای فروتر، این املاک نیز از دست خواهد رفت. خواهرها از آن جلوس ملوکانه دوران پدری، معلم و مأمور پست می‌شوند، برادر حتی گماشته درجه دو شورای شهر، برادری که می‌توانست پرفسور شود و اکنون چیزی برای به دست آوردن ندارد.



در چنین شرایطی اصولاً کارگردانان ایرانی با صراحت عمل می‌کنند. آنان فضای تاریخی نمایشنامه چخوف را به واسطه واقع‌گرایی متن او اتخاذ می‌کنند و برحسب بودجه نمایش، دکوری در خور این واقع‌گرایی طراحی می‌کنند. آنان در پی آن هستند روح ملال‌انگیز نمایش را به واسطه زمان و مکان به مخاطب ارائه دهند و اصولاً این ملال در نتیجه در ریتم اثر نمایشی جاری می‌شود و مخاطب علاوه بر ملال، با خستگی سالن را ترک می‌کند. در سال‌های اخیر این رویداد موجب شکست تجاری چند اثر چخوفی مهم شده است.

اما معجونی طبق همان مانیفست مندرج در بروشور در دام بازی زمان - مکان نمی‌افتد. او ابتدا زمان را حذف می‌کند. معلوم نیست در چه دورانی این قهرمانان ملال‌زده زیست می‌کنند. آنان جهانشان چیزی بیش از همین سرسرای بی‌تزیین نیست. آنان حتی موبایل به همراه دارند. اسباب‌بازی‌ کودکشان الکتریکی است. با این حال لباسشان بینازمانی است. می‌تواند متعلق به هر دوره‌ای در این صد ساله اخیر باشد. در واقع نشانگان موجود خود را از قید زمان راحت می‌کند. دیگر خبری از خوانش‌های مارکسیستی نیست. دیگر کسی نمی‌گوید کارگردان تلاش می‌کند سقوط یک عصر را به نمایش بگذارد. برعکس با چنین رویه‌ای به اصل موضوع نزدیک می‌شویم: انسان.

در بروشور کار آمده است که یکی از اهداف گروه لیو تمرکز بر بازیگر است. بازیگر در نمایش نماینده انسان است و این انسان برای نشان دادن وجوه انسانی خود دو ابزار دارد: بدن و زبان. او بدنش را به واسطه میزانسن و زبانش را از دیالوگ می‌گیرد. در نمایش «سه خواهر» معجونی این وجوه انسانی را از متن اقتباس می‌کند. قرار نیست اسیر ادبیات متن و از همه بدتر، ترجمه آن شود. او به زبان خودش نزدیک می‌شود. بازیگران راحت سخن می‌گویند و از قید و بند‌هایی همانند آنچه در این متن موجود است، آزاد و رها هستند. آنان حتی گاهی شبیه به یک نوجوان این روزها سخن می‌گویند و این مهم دلالت برای رهایی از آن ملالی است که با گذشته با خود حمل کرده‌اند. از همین رو بدن نیز آزاد می‌شود.



در نمایش‌های پیشین بازیگران را تربیت می‌کردند تا به واسطه تربیت خانوادگی و موقعیت اجتماعی، شق‌و‌رق راه بروند، عصا قورت داده سخن بگویند، مجلل لباس بپوشند و در نهایت آداب‌دانی را منتها الیهش برسانند؛ اما در اجرای معجونی به واسطه میزانسن‌ها همه چیز فرومی‌ریزد. او ملال انسانی را نیز آزاد می‌کند. بازیگران هر جا که می‌توانند لم می‌دهند، دراز می‌کشند، می‌خوابند و حتی درون یک کارتن فرومی‌روند. این آزادی نشان از درک امروزی از ملال است. امروز ملال نوعی ریاضت برای رسیدن به موقعیتی برتر نیست؛ بلکه ملال حتی می‌توان فضیلت هم باشد. در این فضیلت انسان ظاهرسازی نمی‌کند و خویشتن خود را آزاد می‌کند. در کنار دیگران از احساس‌های آنیش سخن می‌گوید. کافی است به ابراز عشق‌های هر از گاهی مردان و زنان در کنار همسران به دیگران توجه کنید. اینها همه نشأت گرفته از ملال ماست.

چهار مینیمال‌های لیو: در بروشور اجرا یک واژه بیش از دیگر واژگان قابل‌توجه است: مینیمال. درباره معنای مینیمال سخن بسیار است. تعاریف از این واژه نیز بسیار است؛ اما آنچه مهم است تعبیر معجونی از این واژه و کاربست آن در اجراست. پیشتر مهمترین ویژگی مینیمالیسم در نمایش را بیان کردیم: حذف دکورهای زائد؛ ولی این مینیمالیسم به همین جا ختم نمی‌شود. زبان نیز درگیر مینیمالیسم می‌شود. زبان منقطع و سکوت‌های گاه طولانی در اجرا، همانند افتتاحیه نمایش، نمونه خوبی از مینیمال کردن زبان دارد. در نمایش معجونی دیگر این پرحرفی نیست که دنیای درون بازیگران را نمایش می‌دهد. برای مثال به ماشا (با بازی فرزانه میدانی) دقت کنید که حضور طولانی و سکوتی به مراتب طولانی در نمایش دارد. او قرار است به واسطه فیزیکش جهانش را به نمایش بگذارد. او از دو خواهر دیگر درشت‌تر است و البته در انتخاب خود صریح‌تر. او خانه را ترک کرده است و به ورشنین (با بازی پوریا رحیمی سام) دل می‌بازد، به او ابراز عشق می‌کند و ...؛ ولی نیازی نیست اینها را به زبان بیاورد. او به واسطه حضورش حرف می‌زند.



این مهم درمورد بسیاری دیگر از بازیگران نمایش صادق است. برای مثال آندره (با بازی سعید چنگیزیان)، او حتی دیالوگ‌هایش را کامل نمی‌گوید. مدام در حرف زدن تپق می‌زند. برخلاف آندره‌های گذشته مردی سوسول نیست. او خسته است. او حرفی برای گفتن ندارد. او اگر هم در صحنه باشد لم می‌دهد. او استعمار شده است. این مهم حتی درباره نقش معجونی در نمایش نیز عملی می‌شود. فراپونت پیر کاری برای انجام دادن ندارد. او حرفی که می‌خواهد را می‌شنود و یک واژه تحویل می‌دهد. او بیکار است و برای یک امضا ساعت‌ها یک گوشه می‌نشیند.

مینیمالیسم اما در نمایش معجونی به گونه‌ای دیگر نیز نمود پیدا می‌کند. در ابتدای نمایش دو میز بزرگ در کنار هم قرار است دلالت بر مجلس تولد ایرینا داشته باشد و البته زندگی از هم نپاشیده سه خواهر. در پرده دوم میز کوچک‌تر می‌شود و زندگی سه‌خواهر فروپاشیده‌تر. در پرده سوم و چهارم وضعیت به همین منوال ادامه پیدا می‌کند تا جایی که همه چیز به یک میز مخصوص کودکان شاید زیر دو سال ختم می‌شود. از آن مبلمان ابتدایی برای سه خواهر تنها یک کاناپه باقی مانده است که هر سه روی آن بخوابند. آن میز کوچک در کنار چوب‌رخت و کهنه‌ها نشان از حکومت کودکی می‌دهد که در پرده دوم اتاق ایرینا را تسخیر کرده بود. اینها همه مینمال هستند. حتی آن سیزده بادکنک معلق در نمایش که شاید دلالت بر سیزده شخصیت حاضر در نمایش دارد.

پنج محد عاقبتی: معجونی چندی پیش در ایرانشهر برای محمد عاقبتی نقش شاه لیر را ایفا کرد. در نمایش عاقبتی نیز جهان اثر همانند «سه خواهر» تقلیل‌گرا بود. او لیری خلق کرده بود که حرفی برای گفتن نداشت و کار زیادی نمی‌کند. او صرفاً روی صحنه خارق‌العاده بود و این خارق‌العاده‌بودگی به واسطه حضور آکسسواری شکل می‌گرفت که خرق‌عادت بود. اثر پرطمطراق شکسپیر به یک نمایش پنجاه دقیقه‌ای بدل شده بود؛ بدون آنکه در روایت خدشه‌ای وارد شود.

در نمایش «سه خواهر» محمد عاقبتی حضور دارد. او این بار بازیگر است و البته مجری طرح. شباهت‌هایی میان دو اثر وجود دارد. شیوه چینش و صحنه‌پردازی که در آن عرض سالن برای اجرا مهم است و از عمق استفاده نمی‌شود. فضایی شبیه Catwalk برای مخاطب ایجاد می‌شود و دنبال کردن نمایش به واسطه عریض بودن صحنه ممکن نیست. در یک فاصله بازی‌ها اجرا می‌شوند و مخاطب ناچار است تمرکزش را روی یک سمت حفظ کند. به نظر این یک نگاه دو طرفه میان عاقبتی و معجونی باشد. خوانشی مشترک از اثر.



شش یادی از کروچه: کروچه در کتاب «زیبایی‌شناسی» خود با اشاره به «ناممکنی ترجمه‌ها»، اشاره‌ای به «ارزش اصیل» ترجمه خوب می‌کند و آن را اثر جدید و مستقل هنری می‌داند. می‌توان با عاریه گرفتن این گفتار کروچه مفهوم ترجمه را به اقتباس تعمیم دهیم تا بتوان از ساحت ادبیات به جهان درام سفر کنیم.

آنچه معجونی و گروهش در «سه خواهر» روی صحنه آورده‌اند می‌تواند ترجمه‌ای جدید از متن چخوف باشد و مشروعیت این ترجمان از اقتباسی است که او به منصه‌ ظهور می‌گذارد. با این حال آنچه معجونی عرضه می‌کند با متن در دست ما متفاوت است. ما با خواندن ترجمه‌های بازار به اجرای کنونی نمی‌رسیم. این اجرا محصول ذهن هنرمندانش است و بس. پس با یک اثر جدید و مستقل روبه‌روییم که می‌خواهد از قیدوبندهای متن اولیه خلاص شود. حتی رویه واسازانه پیدا می‌کند و از مرکز گریز می‌کند، مرکزی که صد سال به واسطه خوانش‌های کلاسیک به حول آثار چخوف شکل گرفته‌اند و در اثر معجونی توجه به جایی بیرون نمایش معطوف می‌شود. برای مثال در متن اصلی همواره کنش‌ها در میان دو پرده و در جایی بیرون از نمایش رخ می‌دهد؛ اما در نمایش معجونی کنش روی صحنه می‌آید، کنش‌های مینیمال. همانند زمانی که ناتالیا (با بازی آناهیتا درگاهی) چنگالی را از روی میز کوچک برمی‌دارد و عتاب می‌کند. اینها نمونه‌های کوچکی از شیطنت‌های فانتزتیک معجونی در نمایش است. او واقع‌گرایی را از متن می‌گیرد و آن را کمی به سمت مارول پیش می‌برد. او چخوف را با بولگاگف آشتی می‌دهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار اجرا خوبی بود خسته نباشید
آوا فیاض این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاخه نبات رو دوست داشتم یک کار جذاب و قوی بود کار کاملا لایه به لایه بود و هنرمندانه مسایل اجتماعی و ....... رو مطرح میکرد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزم با توجه با قانون تئاتر شهر سایت تیوال از ساعت ١٥ هر روز بسته مى شود، اما ما حضورى در گیشه هم بلیت صندلى دار و هم خارج از ظرفیت داریم.

منتظرتونم.
عاشق خوندن کامنت هاى اینجا هستم،بیاین ،ببینید و نقد کنید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید
نمایش خیلی گرم و خوبی بود
مهدی بوسلیک= خسرو خشم وهیاهو




آوا فیاض این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دونم فردا چی میشه؟

در دنیای صنعتی امروز با وجود فشارهای روانی و استرس های فراوان؛ تنها برای حفظ تعادل روانی ؛دست به دامان مکانیسم های دفاعی می شویم.
فرافکنی شاید یکی از متداولترین راه های گریز باشد .فرافکنی به عنوان یکی از ساز و کارهای دفاعی در برابر نگرانی می باشد و در حقیقت یعنی گرفتن انگشت اتهام به سوی دیگران ،آنجا که فرد؛ هر آنچه در درونش میگذر را به دیگران و محیط نسبت می دهد.

شخصیت زن نمایش با اینکه بسیار آسیب خورده است ،رگه هایی از اختلالات نوروتیک در او دیده می شود .
در روابط روزمره ما انسان ها مثلثی وجود دارد تشکیل شده از سه راس ؛ بالغ؛ والد و کودک که در بسیاری از مواقع ما واردبازی های روانی با همبازی هایی می شویم که اغلب از نزدیکان و اطرافیان ما تشکیل شده اند.

کاراکتر زن ؛ با بالغی آلوده به والدی قوی نقش معلمی دانا و مادری همه چیز دان را به خوبی ایفا کرده و کاستی ها و تشویش های درونی خود را بر روی شخصیت مرد منعکس می نماید.

در این نمایش هر دو نقش مقاومت بسیار بالایی نسبت به تغییرات دارند که در حقیقت این مقاومت در بسیاری زندگی روزمره بسیاری از افراد مشاهده می شود.زیرا انسان ها تمایل به بودن در هر شرایطی که شبیه به شرایظ رحمی و اولیه زندگی آنهاست دارند.به دلیل نزدیک تر بودن به وضعیت تعادل و گریز از نا شناخته ها.
پرسوناژهای نمایش به شدت تمایل به حفظ تهادل و ماندن در شرایط روتین اما آشنای خود دارند ؛ هرچند که در بسیاری از لحظات کلمات متناقضی را بیان میکنند که گویی خسته اند از ماندن در عصرهایی تکراری اتاق همیشگی!
ارزشهای زندگی ما ؛ در واقع مهمترین و گرانبهاترین بخش زندگی ما هستند که به زندگی ما معنا داده و انگیزه ای برای ادامه حیات می باشند.
جملاتی که بر روی کاغذ نوشته می شوند در حقیقت پر رنگترین انعکاس معنای حقیقی زندگی شخصیت های نمایش می باشند.
نداشتن فردایی مشخص؛غیر قابل پیش بینی بودن آینده در حقیقت امنیت روانی فرد را تحت تاثیر قرار داده و باعث سلب آرامش درونی او می شود.



سولماز ... دیدن ادامه » عبداله زاده
کارشناس ارشد روانشناسی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دونم فردا چی میشه؟

در دنیای صنعتی امروز با وجود فشارهای روانی و استرس های فراوان؛ تنها برای حفظ تعادل روانی ؛دست به دامان مکانیسم های دفاعی می شویم.
فرافکنی شاید یکی از متداولترین راه های گریز باشد .فرافکنی به عنوان یکی از ساز و کارهای دفاعی در برابر نگرانی می باشد و در حقیقت یعنی گرفتن انگشت اتهام به سوی دیگران ،آنجا که فرد؛ هر آنچه در درونش میگذر را به دیگران و محیط نسبت می دهد.

شخصیت زن نمایش با اینکه بسیار آسیب خورده است ،رگه هایی از اختلالات نوروتیک در او دیده می شود .
در روابط روزمره ما انسان ها مثلثی وجود دارد تشکیل شده از سه راس ؛ بالغ؛ والد و کودک که در بسیاری از مواقع ما واردبازی های روانی با همبازی هایی می شویم که اغلب از نزدیکان و اطرافیان ما تشکیل شده اند.

کاراکتر زن ؛ با بالغی آلوده به والدی قوی نقش معلمی دانا و مادری همه چیز دان را به خوبی ایفا کرده و کاستی ها و تشویش های درونی خود را بر روی شخصیت مرد منعکس می نماید.

در این نمایش هر دو نقش مقاومت بسیار بالایی نسبت به تغییرات دارند که در حقیقت این مقاومت در بسیاری زندگی روزمره بسیاری از افراد مشاهده می شود.زیرا انسان ها تمایل به بودن در هر شرایطی که شبیه به شرایظ رحمی و اولیه زندگی آنهاست دارند.به دلیل نزدیک تر بودن به وضعیت تعادل و گریز از نا شناخته ها.
پرسوناژهای نمایش به شدت تمایل به حفظ تهادل و ماندن در شرایط روتین اما آشنای خود دارند ؛ هرچند که در بسیاری از لحظات کلمات متناقضی را بیان میکنند که گویی خسته اند از ماندن در عصرهایی تکراری اتاق همیشگی!
ارزشهای زندگی ما ؛ در واقع مهمترین و گرانبهاترین بخش زندگی ما هستند که به زندگی ما معنا داده و انگیزه ای برای ادامه حیات می باشند.
جملاتی که بر روی کاغذ نوشته می شوند در حقیقت پر رنگترین انعکاس معنای حقیقی زندگی شخصیت های نمایش می باشند.
نداشتن فردایی مشخص؛غیر قابل پیش بینی بودن آینده در حقیقت امنیت روانی فرد را تحت تاثیر قرار داده و باعث سلب آرامش درونی او می شود.



... دیدن ادامه » سولماز عبداله زاده
کارشناس ارشد روانشناسی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را به خاطر دوست داشتن، دوست میدارم
بخاطر اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
بخاطر لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت...

پل الوار
نوشین پیشوا و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید