تیوال تئاتر
S1 : 23:57:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یکی از اجراهای خوبی که این اواخر دیده ام، فراتر از انتظاری که از پیش داشتم. جناب حقیقت دوست در مقام یک بازیگر تیاتر بسیار خوش درخشیدند. متن خوب، روان و عمیق ،کارگردانی و ارایه بسیار صحیح با غافلگیری های هوشمندانه، طراحی صحنه به جا و در مجموع به عنوان تماشاچی بسیار لذت بردم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مقام مقایسه با کارهای پیشین جناب پیروز فر در مقام کارگردان و بازیگر، و آقای بهبودی یک سر و گردن پایین تر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو بلیط برای نمایش "بالانس" به تاریخ 26 مرداد دارم و نمیتونم به دیدن این نمایش برم.بلیط تخفیف دار هست. درصورت تمایل به شماره 09378581231 پیام بدید.
اجرای پایانی کار هست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک ساعت برای خیال پردازی جدا ارزشش رو داره
فرزاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کم پیش میاد نظر خیلی منفی درباره‌ی نمایشی بدم. ولی این نمایش واقعاً از صفر هم پایین‌تر بود. بازی‌ها بدون استثنا بد. دراماتورژی وحشتناک. گریم ابتدایی. برای نفهمیدن متن به این سادگی که همه چیزش معلوم و مشخصه، خیلی تلاش لازمه. بعد از سال‌ها وسط نمایش اومدم بیرون. از دقیقه‌ی 10 خیالش رو داشتم، حدود دقیقه 30 دیگه نتونستم طاقت بیارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا ساعت اجرا بعد از هفته اول تغییر کرد ؟ 7 و 30 خیلی بهتر نبود!!؟ ما هم میرسیدیم :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا تمدید کنیددددددد
میترا و پوریا این را خواندند
مرضیه این را دوست دارد
سلام. مونا احمدی و لیلی رشیدی دیروز توی استوری اینستاگرامشون خبر فروش سانس های پایانی این نمایش (۳۱ مرداد و ۱ شهریور) را گذاشتند و گفتند به هیچ وجه این نمایش تمدید نخواهد شد! چون از ۳ شهریور باید در جشنواره ای خارج از کشور نمایش جدیدی رو اجرا کنند
۲۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی معمولی با متنی خیلی معمولی، همین!
نیلوفر و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب...اجرای آخر...شلوغ بی نظم ...گرمای سالن...خنده ها و دست زدن های الکی...همه عوامل دست به دست هم داد تا من از کار خوشم نیاد
celine، نیلوفر، میترا و فرزاد این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «چهارمین شنبه»
وقتی ارواح سرگردان، برای کنسرت بازمی‌گردند!
تنها چند شب دیگر از اجرای نمایش «چهارمین شنبه» به کارگردانی مهرداد کورش‌نیا باقی مانده و در این یک ماه، همه مخاطبان و کارشناسان، ایده تلفیق زیبای تئاتر و موسیقی را تحسین کرده‌اند و البته که جای احسنت هم دارد، وقتی که تو حتی دمام و سه‌تارالکتریک و گیتار و کاخن استفاده شده در بطن نمایش را هم به عنوان چهار نفر از بازیگران این نمایش می‌پذیری.
چیزی که مرا بر آن داشته تا درباره این نمایش چند خطی بنویسم اما، حرف دیگریست. «چهارمین شنبه» به شکل بسیار نامحسوسی ما با در یک مکان مشخص از یک «لا_زمان» صحبت می‌کند و اصلا همانطور که واژه خودساخته‌ی «چهارمین شنبه» به ذهن می‌رساند، در این کنسرت_تئاتر ما در حسرت روزی هستیم که به ظاهر همیشه سر رسیده و سر می‌رسد اما در حقیقت، هیچ وقت ... دیدن ادامه » در تقویم ما قرار نگرفته است؛ سی سال از پایان جنگ تحمیلی می‌گذرد و چه بسیار فیلم‌های سینمایی که درباره آن ساخته شده و چه فراوان نمایش‌‎هایی که روی صحنه رفته و موسیقی حماسی و آهنگ رزم هم که در کارنامه هر موزیسینی دیده می‌شود اما آیا شما روزی را به خاطر می‌آورید که در آن هنرمندان، چشم در چشم و نفس به نفس مخاطب و صرفا با خودِ هنرشان، با او همدلی کرده باشند؟ منظورم آن نوعی از همدلی است که در آب و هوای شخص داغ‌دیده قرار بگیری و در شرایطی صد در صد برابر با او، بگویی که «من تو را می‌فهمم، اما بیا کمی با هم از غصه‌هایت مرخصی بگیریم». قصه یک خطی نمایش «چهارمین شنبه» این است که یک رزمنده جنگ، یک گروه موسیقی چهار نفره را به جایی در لب مرز فرا می‌خواند و از آنها می‌خواهد بنوازند تا حدی که صدای موسیقی آنها کمی از صدای جنگی که در آن سوی مرزها در جریان است، بالاتر برود.
آن بازی با زمان که ابتدا به آن اشاره کردم، در جای جای نمایش خودنمایی می‌کند، اما نه آنقدری که لا به لای شوق حاصل از شنیدن موسیقی، در ذهن هر مخاطبی باقی بماند؛ هر یک از شخصیت‌ها در قالب یک جمله خیلی خلاصه و گذرا، داستان مرگ خود را بدون اشاره مستقیم به فعل «مردن»، دو بار تکرار می‌کند و مخاطب هوشمند از همان ابتدا می‌فهمد در حال تماشای یک نمایش سوررئال است که تلاش شده لباسی از واقعیت خالص و البته ایده‌آل‌گرایانه به تن کند. نتیجه آن که انگار، نمی‌توان هنرمندانی این چنین را که وصف آنان را پیش‌تر گفتم، در عالم واقع پیدا کرد و به بیان بهتر، ما در حال تماشای روایت روح‌هایی سرگردان در نزدیکی جایی به نام «گردنه پیر بهرام» هستیم که البته تا جایی که این‌جانب جست و جو کردم، منطقه‌ای کوهستانی‌ با این نام در ایران وجود ندارد و بنابراین می‌توان اینطور تعبیر کرد که اعضای «چهارمین شنبه» یک نگاه جهان‌شمول به مفهوم جنگ داشته‌اند و خواسته‌اند بگویند فرقی نمی‌کند به خاطر تولد و زیستن در کدام سرزمین و بنا بر جاری شدن کدام قوانین و سیاست‌ها، صدای طبل جنگ به گوش‌ کسی خورده باشد، هر انسانی حق دارد آوای زندگی را زیباتر بشنود.
هر کجا پای موسیقی در میان است، عطری از شعر هم به مشام می‌رسد و «چهارمین شنبه» هم از این مورد مستثناء نیست و همچنین برای روایت جنگ، نمی‌توان از ادبیات شاعرانه و مفاهیم رمانتیک استفاده نکرد، کما اینکه فریدون می‌گوید به دنبال رفیقی هر نقطه از زمین را گشته و بعد به نیت نشانه گذاری، آنجا درختی کاشته و حالا یک جنگل بزرگ، پدیدار شده است.
روی هم رفته تماشای «چهارمین شنبه» در آخرین روزهای امرداد، اتفاقی خوب است که دوستانه پیشنهاد می‌کنم.
پرند محمدی و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خیلی خوبی بود،
گاهی چشمها رو باید بست و تخیل کرد
همه چیز بستگی به تخیل ما داره...
میترا این را خواند
رومینا خلج هدایتی و *مریم* این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان سعادتمند یک روز از خواب بیدار میشه و میبینه عقلش براش کفایت می کنه...#تناسخ_خیالبافیست_ولی_یک_ساعت_خیالات_عالی_دیدیم
آرش فصیح این را خواند
فرزاد و میترا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیولا یک نمایش شریف که این روزها در تماشاخانه مهرگان خوش میدرخشد

بازیهای بسیار روان و دوست داشتنی

نمایشنامه ای عمیق که مخاطب را به چالش می کشد

کارگردانی دقیق و طراحی صحنه ای کاربردی



همه این موارد در کنار یکدیگر نمایش تیولا را به اثری تبدیل کرده که مخاطب ناچار به پیشنهاد دادنش برای تماشای آن به عاشقان

هنرهای نمایشی میشود

خسته نباشیدی گرم برای آفرینش چنین اثر شریف و عمیقی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از چهارشنبه ۷ تا جمعه ۹ شهریور، به کارگردانی على احمدى و با بازی تینو صالحى، لیندا کیانی، على شادمان، نادر فلاح و خسرو احمدى، فردا (جمعه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام کسی هست که بنا به دلایلی بخواد بیلیت اش رو بفروشه؟
عیسی سلمانی و میترا این را خواندند
امـیـر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلنشین..
امیر این را خواند
میترا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از نمایش موسیو آنجل i
۷ ساعت پیش
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از نمایش بغض زنان i
۷ ساعت پیش
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از یکشنبه ۲۸ مرداد تا پنجشنبه ۱ شهریور، به کارگردانی روزبه روحی پور و با بازی گلبرگ بقایی، علی توانگری و ... آغاز شد.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی نگاه، قلب و بغضمان گوشه ای از یک سالن جا می ماند.
شاید درست کنار برتیبا روی چرخ و فلک وسط حیاط مدرسه، جایی که هیچکس به دیگری نرسید.
چرخیدیم و چرخیدیم و چرخیدیم
عمر برفت و
جان برفت و
هیچ نرسیدیم که نرسیدیم..

چه ملموس، قطره قطره؛ به زلالی اشک هایی که بر روی و در دل ریختیم، و پاکی لبخندهایی که بر چشم و لب هامان نشست، به یادمان سرازیر شد التهاب، ذوق و همه احساسات متضاد آن سال های دور که برای ما نه دوازده ماه، فقط نه ماه تعریف میشد؛
از اول مهر تا آخر خرداد،
" بی تابستان".

سپاس و بازهم سپاس از امیررضا کوهستانی عزیز، خالق خلاق و صاحب سبک که امضایش بر اثر پیداست.

اگر هنوز گوشه ای از ذهن و روحتان به لطف ساختار غلط آموزشی درگیر کشمکش درونیات ایام کودکی و نوجوانی جا مانده در سال تحصیلیست،
" به شدت پیشنهاد می شود"
عاطفه گندم آبادی، امیر و الیاس نوبری این را خواندند
نیلوفر ثانی، عباس الهی، *مریم* و میترا این را دوست دارند
خوشحالم که کارو دوست داشتید
۵۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از یکشنبه ۲۸ تا سه شنبه ۳۰ مرداد، به کارگردانی لادن نازی و با بازی و بازی‌سازی روزبه حصاری، مصطفی ملک مکان، ایمان سلگی و ... آغاز شد.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک کلام مسئله اش "ناتوانی" بود / یا بهتره بگم روایت ناتوانی بود... ناتوانی از زندگی ، از تغییر ، از برقراری رابطه، از عشق، از درمان... حتی از سکس / حالا پرسشی که برای من پیش میاد اینه که رسالت هنر چیه؟ آیا یه اثر هنری تا این قدر باید روایتگر ناتوانی باشه؟

این اثر در سطحی کلان تر داره یه حلقه ی بسته ای از ناتوانی یه ملت رو نشون میده... نشون میده سال 97 و 67 خیلی فرقی نداره... این ملت نه توان تغییر وضع خودش رو داره و نه حتی روی خوشی از مداخله ی خارجی دیده... پس همه چیز داره تکرار میشه... این مضمون "تکرار" در کار واقعا هولناکه... همه چیز داره تکرار میشه... همه چیز داره بر همون مدار همیشگی میچرخه

این هم مهمه که قسمت های خنده دار کار هم زیاد بود... به عبارتی یه لودگی دایمی در کل کار جریان داشت... در واقع لودگی چیزیه که کل فاجعه رو تحمل پذیر میکنه
عاطفه گندم آبادی و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید