تیوال شعر و ادبیات
S3 : 14:21:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

ایران؛
اگرچه کهنسال است و کم حافظه
اما شعر بلند اصفهان را
نه در سر
که در قلبش
برای همیشه
مثل نقش بر سنگ
حفظ کرده است.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را همچون جام شرابی می دانم که مرا جز مستی تدبیری نیست.
مبادا جامم بشکند، شرابم بریزد و من خُمار بمانم.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من و تو
سیبی بودیم
که دو نیم مان کردند
اما شبیه نماندیم
من زرد شدم
تو سرخ ماندی.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


اتفاقاتى که در زندگى انسان پیش مى آید :

ذهن مى تواند آرام آرام فراموش کند.
اما احساساتى که از آن اتفاق برانگیخته مى شود، فراموش شدنى نیست.

مراقب باشیم:

در ارتباط هاى اجتماعى، رفتارهایى را اتخاذ کنیم تا احساسات خوشایندى را فراهم سازیم.

در این صورت است که :

رفتارها به یاد ماندنى مى شود .

«فرهنگ ... دیدن ادامه » هلاکویی»
عمو فرهاد قصه ها این را خواند
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید این در طبیعت بشر باشد که هر گاه کسی از روی فروتنی واقعی، یا از ضعف و یا از بی اعتنائی هر چیزی را تحمل کند، ما میل داریم همه چیز را بر او تحمیل کنیم.

باباگوریو
اونوره دوبالزاک
عمو فرهاد قصه ها این را خواند
قاصدک و محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی بال و پر ،...مانده در بایدها
در هر نفس در جان خود، مدام پرپر می زنم.

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اینکه آن سوی رودخانه را رفته باشم یا نه

اینکه سال های متوالی چشم های مادرم را ندیده باشم

درست؛

زجر اگر جوانی بی سر و پا بود

اگر حتی یک بار روی بی رنگ و رخسار مرا دیده بود ؛

قطعا میفهمید ،

خود من است او .

قالب ... دیدن ادامه » میگرفت و نقش برجسته ی مو های افشان سپید رویم را

به تقلید می آمد و هر دم از ناباوری

چشم های از غرور خشکم را

بهانه ای برای رفتن بازماندگان بود .

حال اگر بیایی غرور چرا

شکل غروب میگیرم

یک دل سیر می گریم

و تماشایت میکنم ؛مادر...

شروین دهقان شرق
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لحظه به لحظه
ساعت به ساعت
روز به روز
سالیان دراز
سنگ مى شود
بغض هاى خیس نشده!
و نمى افتد
بر گونه ها
این زخم هاى بى دوا!




(محسن مظاهرى)
۵ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبۀ جویبار کوچکی نشسته ایم
این سوی، من از تَفِ آفتاب
پا به جوی فرو برده ام
آن سوی، بوته ای نعنا
ریشه اش را در آب گذاشته
ظهر گرمی تابستانی.
۵ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر انگیز است
نوای ساز بینظیر تو
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهر خیال من
همیشه بارانی است
۶ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد تو
اکسیر شیرین آرامش است
بی شک
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسافر دشت زیبای شقایق
تو هستی
با کوله باری از خیال
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ببخش ای شاه گوهرپاش، باران!
به رقص خارها شاباش، باران!

چه خشکیده لبان تفتۀ دشت
بر این تشنه ترک ها کاش باران ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی باید بود برای رفتن
گاهی باید رفت برای بودن
و چه گس است بودنی بیهوده
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چراغ های دلت را روشن کن
تاریکی در راه است
رعنا*، لیلا مظاهری و عمو فرهاد قصه ها این را امتیاز داده‌اند
سلام
--------
وقتی شمع رخت
تابان
وقتی آتش دل
سوزان
شب هر چه تاریکتر
بهتر

سید
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند
روانشناسان فالگیر شده بودند
فالگیرهایمان تم روانشناسی گرفته بودند
مرد بقال از من پرسید
چند من خربزه می خواهی؟
من به او گفتم
پیدا کن پرتغال فروش را ...


#طنز سیاه اجتماعی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
----------
گفتمش :
تو را که پروانه نیست
از چه می سوزی ؟
گفت : پروانه ها ز پیله درآیند وُ بیایند
این راه مهم است که خاموش نباشد

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
94/05/12
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
سلام ها..درود به شما..
جنابِ منصورِ حلّاج در "طواسین" در بابِ این تجسّم اینطور می گوید که: (پروانه) راضی نشد به روشنی و حرارت، تا که خود را تمام در آن(آتشِ شمع) بیانداخت..، اَشکال او را انتظار کردند تا ایشانرا از نظر، خبر دهد، که جسمش متلاشی شد، بی ابلاغِ ... دیدن ادامه » خبر..، خُرد و پراکنده بماند، بی رسم و جسم و اسم و هیچ نشان.. پس معنی به اَشکال ابراز شد بدان حال..
هر که به نظر رسید، از خبر بی نیاز شد
و هر که به منظور رسید، از نظر بی نیاز گشت..
۲۴ تیر
سلام و ممنون از مطلبی که مرقوم کردید ، جالب و خواندنی و آموختنی بود ، سپاس
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه آشویتس زنان

به نویسندگی علی صفری هم اکنون در کتابفروشی گوتنبرگ و دفتر انتشارات آماره در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

این نمایشنامه روایتی از سرگذشت زنان در کوره های آدم سوزی هیلتر در اردوگاه آشویتس و در برهه زمانی جنگ جهانی دوم است.

کتابفروشی انتشارات گوتنبرگ، خیابان انقلاب، بین خیابان فخر رازی و دانشگاه، پلاک 1212

انتشارات آماره، میدان انقلاب خیابان انقلاب ابتدای 12 فروردین پلاک 316 طبقه چهارم
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قلمت را به خواب ببر

کاغذ را یتیم کن


بگذار دستهایت بشنود
چشمهایت بشنود
لبهایت بشنود


امشب سکوت را می‌نویسم برای تو

برای تو که نیستی بین دستهایم
بین دستهایت
بین لبهایم

نیستی ... دیدن ادامه »



معتادم به هستی‌ت
به نیستی‌ت گرفتار


(امیر ب)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید