تیوال شعر و ادبیات
S3 : 09:23:26
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

خطابه قرای عشق
از لب تو
شنیدن دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
--------
هم رنگ جماعت شو
بی آنکه فرق کند
در غوغای مدّ لخت شوی
یا در هیاهوی رسانه دختر آبی
حقیقت ؟
کمی ژست ، کمی ادا
احمق نباش به فکر کردن
اندیشه در لابه لای اخبار زرد به همراه دود سیگار و عطر تند شبانه
به سویت بال می گشاید
فقط
هم رنگ جماعت شو

سید حسن ابوطالبی
( ... دیدن ادامه » جاهد )
98/06/24
--------------
مانند بسیاری دیگر از موارد ، دختر آبی : قبری که در آن مرده نیست و نمونه ای از بردگی و اسارت رسانه ای .


۱ نفر این را امتیاز داده‌است
کل عمر منتظر‌ آنی می شویم
که گول مان بزند
انکارش میکنیم
که هر لحظه در حال مُردنیم
چشم های بزرگ شیشه آیی عروسکی
توپِ رنگی ای
پاک کن هندوانه شکلی
وسط تابستان،بستنی
یک نگاهی،چشمکی،خنده ریزی

مرگ ... دیدن ادامه » خوبی ست
احتمالا لحظه ایی که یک بوسه
گول مان می زند
مرگ زیباتر ایست
آن زمان که آینه
بوی عطری
طلوع یک مشت گدازه
گول مان می زند

آرزوهای مان که روی کاغذ زرد شد
پسربچه ی کوچک که مَرد شد
نمره ها یی که از ۱۰ پایین تر شد
حال مان از بوی سیگار که بد شد
کودکِ کاری که رفت زیر موتور
قرص های روی میز 'فقط من را بخور
انگار که کمتر می میریم هر لحظه
چرا که این بار میل ما به مرگ
بیشتر از میل مرگ به ماست

آخ که هر لحظه از ما کنده می شود
و شاید این بهترین شعر دنیاست
فقط ای کاش از قلب مان کنده شود عمرمان
کمی از دنده ها تا جا برای دودِ سیگار بعدی
باز شود
اندکی از دماغ مان که بوی ادکلنی
چیزی،گول مان نزند
هر لحظه در حال مردن تر هستیم
و من چندین لحظه بیشتر
از شروع نوشتن این متن

قبل از آنکه
بخواهم به تو بگویم
هر لحظه از ما کمتر می شود
و هر لحظه بیشتر می میریم
زنده تر بودم
کل عمر منتظر‌ آنی می شویم
که گول مان بزند

#مجتبی
۲۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی چشم به زمین گشودم اول تو را دیدم دوم تو را دیدم سوم تو را دیدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امواج آبی آرامش
ذهن مرا می برد
به سوی جهانی دگر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختر آبی

دختر آبی آنقدر رفتن تو تلخ بود
که اشتهایم کور شد
حتی دیگر میلی به خوردن غصه های خودم ندارم...

شعر: محمدهرمزی
۱۳۹۸/۰۶/۱۹
https://www.instagram.com/mhormozi11?r=nametag
#در_سوگ_تو_من_پرسپولیسی_هم_عزا_دارم
۴ روز پیش، پنجشنبه
قشنگ بود
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرفتار با لهجه اى از جنوب
‎به سمت ساحلى مى آید پر از زندگى
‎لنگرش گیر مى کند در پاى امید
‎و شب از راه مى رسد .
‎- گرفتار ، گرفتار ، گرفتار
‎- گرفتار با لهجه اى از جنوب
‎؛ وقتى که اسیر شده باشد.
‎گوش مى دهد به صداى طوفانى خیالى
‎و چشم هاى بسته اش را به شب مى سپارد
‎-غرق مى شود
‎- غرق مى شود
‎؛ غرق مى شود در گویش نامعلوم خودش
‎و ناگهان شرجى هوا روى گونه هایش مى نشیند
‎صدایش مى کند
‎امید .
‎آزادى.
‎آرزو.
‎؛ ... دیدن ادامه » صدایش قطع مى شود .
‎شب از راه مى رسد .
‎- گرفتار با لهجه اى از جنوب
‎در تن پوش ٣ نفر
‎در هوا گرفتار شده
‎٣ نفر را صدا مى زند
‎صدایش قطع مى شود
‎شب از راه مى رسد
‎- از خواب مى پرد
‎شرجى هوا هنو روى گونه هایش خودنمایى مى کند
‎به خودش مى بالد و خط مى زند ٣ نفر را
‎قبل از قطع شدن صدا
‎شب از راه مى رسد .
.
‎-حوصله شعر در سطر دوم سر رفته بود
‎(به سمت ساحلى مى آید پر از زندگى)
‎خالا به سرریز شدن فکر مى کند
‎در رودخانه اى با لهجه ى مازندران
‎گوش مى کند
صدا در هوا مى چرخد
مازندران در هوا مى چرخد
جنوب در زمین مى ماند
و ٣ نفر را متولد مى کند
صدا دیگر قطع نمى شود
- شب از راه مى رسد .
گوش مى سپارم به زمین ، آسمان
جنوب و مازندران
درد به سرم رسیده
عروسک کوکى ام گریه مى کند
اشک از غرب مى آید و پل هاى صورت اش را خراب مى کند
تاریخى چند هزار ساله فرو مى ریزد
اشک از شرق مى آید و مذهبى را به خاک مى کشد
مسجدى چند روزه را فرو مى ریزد
- شب از راه مى رسد
درد هنوز در سرم مانده
در چند سطر عقب تر
وقتى مازندران ، جنوب ، آسمان و زمین
؛شرق و غرب
؛مذهب و تاریخ
- به آغوش هم نمى رسند
- شب از راه مى رسد .
.
سرم به این شعر گره خورده
حیوانى از لب هایم بیرون مى پرد
صدایش گرفته ، صدایش کم مى آید
- صدایش قطع مى شود
حیوان با بدنى شبیه به آسمان ، مى پرد
به زمین نمى رسد
؛ پل ها خراب شده اند
تاریخ ها فرو ریخته
مسجد فرو ریخته
مذهب ......
- شب از راه مى رسد
.
پایان سوت مى زند
گرفته سوت مى زند
به گوشم نمى رسد
- صدایش قبل تر از این شعر
وقتى که آسمان و زمین
سیاه و سفید بودند
قطع شده بود
- شب هرگز از راه نرسید

.
#کسری_ناری
قشم
فروردین 1398
۵ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عدالتِ جهانِ من
خطِ تلخِ یک سکوت تا ابد بر لبانِ نیلگونِ دخترانگیست
من دخترم
ولی
قبلِ هر صفت که رقصِ انحنایِ سینه را
به ذهن نقش میزند
آدم م!
و انتخاب میکنم...
تنِ تمامِ شهر من
زیر آلت ِِ ناخدای بی عدالتی
ضجه میزند
و هیچکس....
سهمم از تمام لذتِ جهان
خفتنم به زیر دست و پای حشر و نشر هجوِِ واژه نیست
دخترم
و ... دیدن ادامه » انتخاب نه رسالتم شاد بودنست.
فقط بدان
شب
همیشه ماندنی نمیشود !
"سحر"
در امتداد نیلیِ سپهر
"ندا"یِ دخترانگیست...


.......
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بعد از ندا ، بعد از سحر
ما مردمونِ در به در
بی رگ تر و بی عار تر
تا کله در ماتحتِ خر

خوشحال و شاد از بردگی
سرگرم کار و زندگی
محوِ تماشا همگی
احمق تر از هر چی بگی

بازم مطیع و سر به زیر
بی ارزش و پست و حقیر
دست بوسِ اربابِ کبیر
ارباب هم دستش به ...







در زمانی که برده‌داری در آمریکا رایج بود زن سیاهپوستی بنام «هاریت توبمن» گروهی مخفی راه انداخته بود و بردگان را فراری می‌داد.
بعدها از او پرسیدند:
سخت‌ترین مرحله‌ی کارِ شما برای نجاتِ بردگان چه بود؟
او عمیقاً به فکر فرو رفت و گفت:
قانع کردنِ یک برده ... دیدن ادامه » به این‌که تو برده نیستی، و باید آزاد باشی…!
۵ روز پیش، چهارشنبه
خیییلی ممنونم جناب لهاک . اگرچه تلخ ولی دلچسب بود و نوازشگر
بزرگواری کردید که وقت گذاشتید . ممنونم

۲ روز پیش، شنبه
جناب علیزاده بسیار ممنونم از توجه و لطفتون
همینطوره که میفرمایید . به قول گلشیری : آنقدر عزا بر سرمان ریخته اند که فرصت زاری نداریم
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختر آبی
ادامه ی خواب عدالت
در شهر است.

در فکر شهریور گرم
پلیدی های فصل بعد
آهسته و آرام
نقش می بندد

انگار روزگار هزار رنگ
آرام آرام
به سیاهی ظلم حرفها
تبدیل شده

و کماکان بی عدالتی محض
در ... دیدن ادامه » جای جای شهر
همچنان
ادامه دارد.

مثال اسپند روی آتش
دختر آبی
بی قرار یک قرار بود
برای استقبال از شوق
بالا و پایین پرید


آری،
دختر آبی
ادامه ی خواب عدالت
در شهر است...

#مجتبی
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای سحر خدایاری (دختر آبی):

رفتی به سرابِ واهیِ آزادی
قصد تو چه بود جز پشیزی شادی

از آزادی چه ماند جز خواب و خیال
تو کشتۀ شعله های استبدادی
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهریور؛
همدست پاییز است
از من بشنو
که زادۀ این ماهم
از من که عمری در خزان زیستم
شهریور ...
خزانه دار طلاهای پاییز است.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمه قریحه تو
همیشه جوشان است
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی




جمله کوتاه من :







عباس (ع) فخر حسین (ع) شد که فانی ِ فی الله گشت







نویسنده ... دیدن ادامه » : سید محمد حسین شرافت مولا


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران ناخودآگاه خاطره سازعشق
دوباره ببار
به ذهن ما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیویورک زادگاهِ بدنام ترینِ هنرمندان همچون پولاک و روتکو و گینزبرگ و بروز و کسی و اسنایدر و لوسیان کار و مک کلور و البته کرواکه . کسانی که با فاضلابهای نیویورک غسل تعمید گرفته بودن .
برادرانی که به تمام گذشته و تاریخ پشت کردن تا شاید با اغوای سنت بتونن به هر ترتیب باردار شن از لعنِ تایید .
و این شد که اونچه به دنیا آوردن تاریکیِ غیر قابلِ انکارِ انگیزه ها در عطر آمونیاک بود و ریف های لایعقل .. فرزندانِ نه از رحِمهای فرشتگانِ باکره ، بلکه روده هایِ زخمِ مردانِ مستِ هرجایی ..
اما وعده ی خدا باید محقق میشد . و سنفرانسیسکو ، جلجتای نسلِ بیت شد . و بر خاک حاصلخیزِ سنفراسیسکو " بچه های گُل " زاده و به تمامِ زمین سرازیر شدن .
جنبش سیاسیِ قدرتِ گُل که امروز آب گوارای حیاتِ هنرمندانِ امریکاست ریشه در فاضلابهای نیویورکیِ ذهنِ گینزبرگ و کرواک و ...داره . ... دیدن ادامه » چون طبقِ وعده ی خدای پدر ؛ هگل ، زمان تصفیه خانه ی عظیمی ست که خروجی اش خوبِ محض است . و حقیقت جز از شر شکل نخواهد گرفت .

باشد که ما هم دست از تظاهرِ به زیبایی و خوبی و ... برداریم و متوجه باشیم که هر گهی که باشیم در نهایت به نفع جهان تصفیه خواهیم شد .
تقلا چرا ؟


بامدادجان من یکی که خیلی دوست دارم بیشتر و بیشتر ازت بخونم. گرچه حس میکنم تمایل زیادی نداری ولی تونستی بیشتر بنویس
۱۴ شهریور
نبینم ناراحتیتو جان دلم.. ❤
۵ روز پیش، چهارشنبه
فدات نیلوفر جان :*
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بس کن, این قصه کسی را به خواب هم نمی برد!
باید جایی,تفنگی سرفه کند
پایی,پژمرده شود
مزرعه ای بلرزد
و ما شبانه بگریزیم
از برغص تا قندهار!
از کویته تا مشهد...
برایم بخوان محمد!
تا از یاد نبرم محله غمگینمان را,که من از بردن نامش شرم داشتم
ده متری ساختمان
ده متری افغانیها,کولیها,بلوچها...
ده متری قرض,اردوگاه,نامه تردد
های افغانی,حواست کجاست؟
این را کودکی گفت ,که تازه زبان باز کرده بود!
و من ترسیدم!
از ... دیدن ادامه » گلشهر تا ورامین ترسیدم...
و کودکان
به لهجه ام خندیدند...
به آئینه نگاه کردم,به چشمان بادامی ام!
که مرا از صف نان بیرون می کرد..
به حال یار و قلب بیقرارم
آری بلند بخوان محمد!
تا محبوبم از پشت سیمان ها و سیم های خاردار بشنوند...




ریحانه آخوند زاده
مرسی برای این اشتراک زیبا حسین جان
۱۳ شهریور
فدا مدا مجتبی :)
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدران؛
در نظرگاه رفیع دخترانشان
هیچ گاه نمی میرند
زیرا خون گرم آنهاست
که تا آخرین دَم
این قلب های ظریف را
به تپیدن می آورد
نام پدران
دقیقه ای هفتاد بار
در قفسۀ سینۀ دخترانشان
تکرار می شود.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب عجب آرامشی دارم،غیر از خیال تو خیالی نیست
عکس تو قاب چشم هایم شد، یعنی به جز دوری ملالی نیست

شعر و شب و این قهوه و فنجان، تا آخرین بیت از تو می نوشم
در طالع فنجان من افتاد ، زیباتر از خواب تو فالی نیست

حس تو وقتی در خیالم هست ، انگار از هر وحشتی دورم
بیزارم از وا کردن چشمم ، غیر از خیالت حس و حالی نیست

حالا منم یک آدم شیدا ، مردی که دستش پیش تو رو بود
مردی که غیر از چشم های تو ، در عمق چشمانش سوالی نیست

هی می روم ، هی می روی گاهی ، تقویم تکرار مکرر هاست
این لعنتی را پاره خواهم کرد، خیری میان این توالی نیست

ای ... دیدن ادامه » ماه بانوی غزلهایم ، از تو نوشتم از تو که دوری
می خواستم پیش دلت باشم ، افسوس این شبها مجالی نیست

در خواب آمد چشمهای تو ، تا خواب چشمم را به یغما برد
حالا شب و بیداری و قهوه ، باچشمهای تو - عالی نیست؟

#سعیدحاجتمند
#برای_همسر_عزیزم
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانت شاید
همین امروز را به خاطر بسپارد
که چشمان من ,خسته تر از همیشه , انتظار میکشد ...
آغوشت را که بگشایی
مرگ از میان اندیشه هایم
خواهد گذشت ..
و میدانم شرم دیدگانت
عریانی اندیشه ام را
بیش از این نمی تابد
و میان لبهایمان که
هیچ حدیثی جز سکوت
نخواهد بود
لب بگشای که زبانم میان دهانم
سنگینی میکند..
نازنین اندیشه با تو خوابیدن
ترانه ... دیدن ادامه » نیست
بهانه ایست برای خواب دیدن..

بامدادان شهریور 98
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
نشستم رو پله نگا(ه) میکنم
که تو خاطرم باشه را(ه) رفتنت
شاید خم شی و بوی بارون بیاد
از اون باغ بالای پیراهنت
.
نشستم که تو آب و جارو کنی
همه جای این خونه ی آبیو
یه کاری کنی تا که باور کنم
روزای خوش و گرم و آفتابیو
.
چه حال خوشی داره را(ه) رفتنت
چقدر خوشگله رقص پیراهنت
بگو پس چرا این همه سرخوش ن
گل و بته های روی دامنت
.
نشستم ... دیدن ادامه » رو پله نگا میکنم
زمین قد را رفتنت روشنه
نود درصد حجم دنیام تویی
یه چندرصد درصد آخرش خواستنه

نشستم که با هر قدم زیر پات
گلای روی فرش و خندون کنی
برقصی و با عطر گرم تنت
جهان منو غرق بارون کنی

چه حال خوشی داره را(ه) رفتنت
چقدر خوشگله رقص پیراهنت
بگو پس چرا این همه سرخوش ن
گل و بته های روی دامنت
.
#مهدی_صدیقی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید