همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 09:06:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

می گوید حاضر است
استخوان سفیدی باشد
در دهان سگی در باران
اما 《خواب》
تنها راه گریزش
از درد روزمرگی نباشد

#عباس_صفاری
امیرمسعود فدائی این را خواند
neda moridi، بهار گراوندی، محسن جوانی و میم سردلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستکم در همۀ عمر
حتی اگر یک کار را
مدام و پیوسته
به ثمر می نشاندی
اکنون در میدان بزرگ شهر
نگاه ها را می ربودی
مانند آن مجسمه.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بارونا با رقصشون هلهله برپا می‌کُنن
می‌شینن رو پشت بوم چترشونو وا می‌کُنن
حالا توی کوچه‌ها
صدای ساز ناودونه
باد آواره داره
تو کوچه آواز می‌خونه
چه هوایی....
چه هوایی....
چه هوایی....

«عمران صلاحی»

با صدای سیمین غانم.

واقعا چه هوایی....رعد و برق .... بارون و صداش...و دلبری هاش...

۱۴.فروردین.۹۹
ساعت۴:۵۹ ... دیدن ادامه » بامداد...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی که صدق بر لب حاکم محال شد
در مُلک بی مصدق قحط الرجال شد
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رگباری به یک‌آن

زمین لرزید.

خداوندگاری‌ رهید،
ایزدی آمد

از اشکِ مژه‌هایت،
به خدا رسیدن


پرستِشَت،
عجیب لذتِ بهشت دارد!

۱۳ فروردین ۹۹
۴ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


حوصله...
همانی که نیست، وقتی نیستی..
هزار بهانه هم جور شود، لم داده در آفتاب باید منتظر باشم تو بیایی..
صدا کنی و من غرق در چشمانت، ببوسمت.
طولانی.....


چقد اینو دوست دارم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " چشم سگ " نوشته عالیه عطایی
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.12.21 - نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

حضور افغان ها در ایران و تجربۀ دوگانگی در تابعیت و تقابل تعلق به دو خاک ، موقعیت غریبی را ایجاد می کند که "عالیه عطایی " به عنوان کسی که اصالتا اهل کشور افغانستان است و سال ها در ایران زندگی کرده ، به خوبی توانسته از پسِ بیان این نوع قصه-گویی بربیاید و با کتاب " چشم سگ" که این روزها به بازار آمده ، نوع متفاوت تری از موضوعات داستانی را طراحی و بیان کند . چشم سگ ، متشکل از هفت داستان کوتاه با درون مایه مهاجرت و افغانستان است ؛ هفت داستان که جنبه های مختلفی از تغییر اقلیم و تاثیر آن در زندگی فرد مهاجر را کنکاش می کند و در این میان تنها به یک نگاه واحد ، پیرامون این جابجایی مکانی ، قناعت نکرده بلکه سراغ گروه ... دیدن ادامه » های مختلفی رفته که گاه در قبال مهاجرت ، داشته های زیادی کسب کرده اند و با رفاه اقتصادی روزگار سر می کنند و یا برعکس ، آنها که تجربۀ مهاجرت برایشان مترادف سختی و آوارگیِ مضاعف بوده و هجا به هجای غربت را تا عمیق ترین بخشِ معنای کلمه ، لمس کرده اند .
جملات عالیه عطایی ، در عین ایجاز ، دارای نوعی صلابت در گفتار بوده و حضورِ اتفاق در صحنه به صحنۀ هر داستان ، فرصت نوعی ماجراجویی در بابِ ادبیات مهاجران افغان را به خواننده می دهد ؛ جنسی از ادبیات که در فضای نشر ایران ، کمتر بدان پرداخته شده . نویسنده از تجربه زیسته خود استفاده کرده و با توجه به مواجهه اش با فرهنگ ایران و افغانستان ،گنجینۀ متنوعی از شناخت آداب و رسوم هر دو کشور را به دست آورده و با وارد کردن این مفاهیم در بستر داستان ، روایت های جدیدتری را بیان کرده است .حتی انتخاب نام کتاب نیز شروعی طوفانی در بسطِ ایدۀ خلاقانه ای است که در بازگویی روایت ها استفاده شده. عطایی در متنِ داستان ها نیز با تسلط به ادبیات فارسی و واژگان ویژۀ افغانی ، ظرف بزرگی از کلمات را در اختیار گرفته و با تکیه بر توانایی عظیمش در ساخت عبارات و ترکیبات داستانی ، توانسته خواننده را پیشِ روی جهان تازه ای از قصه قرار دهد ؛ جهانی که نابسامانی های سیاسی و اقتصادی ، جنگ و ناامنی ، شخصیت هایش را وادار می کند تا از اقلیم خود دور شوند و مکان دیگری را برای ادامۀ زندگی انتخاب کنند و این تغییر در محل اقامت ، در جزئی ترین مسائل، تاثیر گذاشته و ردپای جدا شدن از پوستۀ اولیه شکل گیریِ اجتماعی شان ، در تمام سنگفرش های زندگی ِ این افراد دیده می شود .
درواقع ، تجربۀ مهاجر بودن ، جهان عظیمی را پیش روی نویسنده می گذارد که فرصت تقابل داستانهای مختلف را به او می دهد . به عبارتی عطایی توانسته از طریق تجربۀ این فضا ، ساختمان متفاوتی از داستان پدید بیاورد .از طرفی اشتراکات فرهنگی دو کشور ، قرابتی در همذات پنداری در تخیلِ خوانندۀ ایرانی ایجاد می کند . بخش هایی از کتاب ، بازگوی رفتار و ویژگی های ایرانیان به ویژه در مواجهه با یک افغان است . کتاب رنگ و بو دارد و این تبلور رایحه ، ناشی از توصیفات رنگارنگی است که نقش به سزایی در صحنه پردازی داشته است .
اینکه آیا با دور شدن از اقلیم و نگارش می توان هر اثری را شایسته طبقه بندی در ادبیات زیرمجموعۀ مهاجرت در نظر گرفت یا نه ، موضوعی است که دیدگاه های بسیاری حول آن می چرخد . واضح است بازتاب مهاجرت در جایی که با ارزش ها و مفاهیم فرهنگی هر دو کشور مبدا و مقصد ، نزدیکی فکری صورت گرفته ، می تواند کار منحصربه فردی محسوب شود .انعکاس تصویر مهاجرت ، حرکت روی یک خط مرزی باریک است که شاید در تقابلِ این دو، هویت تازه ای شکل بگیرد . از طرفی تعریف مرز و احساسات وطن خواهانه ، موضوعی است که گاه با تعصب به آن نگریسته شده ؛ تعصبی که اگرچه صاحبانش عنوان روشنفکر بودن را به دوش می کشند اما نتوانسته اند خود را از پس نگاه بیهودۀ برترپنداریِ خویشتن، نجات دهند و هنوز تبار و نژاد و خون را دست آورد می پندارند و عقبۀ خود را نشانه ای از لیاقت در نظر می¬گیرند. مگر نه آنکه هیچ کدام از انسان ها اختیاری در انتخاب وطن نداشته اند ؟! پس چگونه می توان فردی را به واسطۀ تعلق به خِطّۀ خاصی ، سرزنش کرد و یا به دیدۀ حقارت به او نگریست ؟ معنای عدالت و پرهیز از تعصبات نژادی آنجا نمود پیدا می کند که ارزش یک انسان به مرزی که به آن تعلق داشته متصل نمی شود و انسانیت ،یگانه مبنا برای ارزشمندیِ یک فرد محسوب می گردد و نه تعلق به جایی که در انتخاب برای وقوع تولدش در آن مکان ، دخالت نداشته .
نگاه نویسنده به زن در چشم سگ ،مقوله ویژه ای است . آنجا که یک زن می تواند از پس نگاه های دیگران معنای مختلف را ترجمه کند و می فهمد بیگانه بودنش در یک کشور در مواجهه با تعصبات، چارچوب غربتی را ترسیم می کند که اضلاعِ آن، حتی تا پای شخصی ترین مسایل نیز به میان می آید . برای مثال در داستان " شب سمرقند " یک زن برای عشقش راه زیادی را طی می-کند و حتی به دلیل تسلطش بر زبان روسی ، وارد یک ماجرای جاسوسی می شود . شب سمرقند ، بی شک یکی از بهترین روایت-های اخیر داستان های جاسوسی است که اوج نبوغ نویسنده را در تلفیق حس های مختلف مادی ، احساسی، زن بودن ، مادری ، عشق و انتخاب اشتباه و تاوان را نمایش می دهد . جاگذاری این ابعاد برجسته در طول یک شب و روایت داستان آن هم به شکلی عمیق ، ردپایی از انعکاس رفتار یک فرد و تاثیر آن بر سرنوشت جماعت دیگر را به شکل ماتریسی نشان داده است . نمایشی از اتصال حلقه های عالم که هر ضربه و حرکت بر دیگری تاثیر دارد و این تاثیر البته سرنوشت جمعی ما را می سازد .
شاید خواندن این کتاب ، نوعی تلنگر برای بازبینی رفتار ما ایرانیان در مواجهه با عزیزان افغان باشد ؛ اینکه بپذیریم آنجا که غربت به طعام هر روزۀ یک فرد اضافه شود، تیمار زخمی که جدایی از وطن و دوری از خویشاوند و هم زبان پدید آورده ، مرهم می طلبد. به نگاه ، به حرکت ، می توان باری مضاعف روی دوش این غریب گذاشت و یا جلوه ای از امید و پیشرفت نشانش داد تا او که مبهوتِ خشونت و گستردگی تنهایی ، جهان را به ظلم دیده ، کمی از عاطفه و محبت از سوی کشوری که به آن پناه آورده ، بهره مند شود ، شاید ذره ای از سختیِ زندگی، برایش کاسته شود ... به لحظه ای و یا به اندازه روزنه ای هر چند کوچک اما پرنور ...

امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم
که قفس
باغ را پژمرده می کند....

«شاملو»
چه شرح‌ حال درستیه برا این روزامون
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " انجمن نکبت زده ها " نوشته سلمان امین
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.12.12
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

" انجمن نکبت زده ها " نوشتۀ "سلمان امین" داستان یک عصیان است که با آمیختگی به زبان طنز توانسته از تلخیِ ماجرای پیش آمده تا حدی کم کند . فرار یک سرباز از پادگان برای نجات مادرش ، آغاز ماجرایی است که او را درگیر ورود به مکان هایی جدید و البته خلافکارانه می کند . اگرچه دلیل رفتارهای پسر که با وارد شدن به اعمال مجرمانه ادامه پیدا می کند، توجیهی بر عدم امنیتی که بر مردم عادی ایجاد شده ، نیست اما شاید او نماد افرادی از جامعه است که قربانی شرایط نامطلوب خانواده و اجتماع می شوند و با چند اشتباه بزرگ تر ، اوضاع را برای خود سخت تر می کنند ؛ اشتباهاتی که در نتیجۀ عدم وجود امنیت اقتصادی زندگانی و فقدان آموزش ، ... دیدن ادامه » طرح پررنگ تری از خطا را به خود می گیرند و نه تنها نمی توانند بخشی از مساله اصلی فرد را حل نمایند بلکه او را درگیر مشکلات تازه اما وسیع تری می کنند .
وقتی عرصۀ کلمات ، بانگ دردی را سر می گیرد که متعلق به عده ای هرچند اقلیت است که فرسایش سیل روزگار ، آنها را تبدیل به سازه های جدیدی کرده که نمی دانند چارۀ مشکلشان چیست و شاید نمی توانند از طبقه ای که در دیوارهای آن گیر کرده اند ، جدا شوند، بیرون بیابند و معمولی ترین شکلِ زندگی را تجربه کنند ، ادبیات و اجتماع به نقطه ای مشترک از بیان رنج افراد یک جامعه می رسد و سوالی مهم را بلند تکرار می کند تا به توانِ دستهای خودشان و یاریِ سایر عناصر موثر در رقم خوردن سرنوشتِ یک ملت ، راه حلی بیابند تا مردمی قفل شده در تنگدستی و بزهکاری ، طعم مطلوب یک زندگی ایده آل را بچشند . هر چند او که عمری را به پای نداشتنِ حداقل ها از دست داده ، تا مدت ها بعد از نجات باید به تیمار کردن زخم های زندگیِ گذشته اش ، نوش دارو بیابد و به روح تزریق کند تا بتواند موقعیت فعلی اش و نقشۀ آیندۀ زندگیش را هضم و ترسیم کند ؛ همین است که نمی¬توان از کنار لحظه لحظۀ روزهایی که به قشری یا فردی ، سختی می گذرد و درد ِ تهی دستی و محرومیت تا استخوانشان تیر می کشد ، به آسانی گذشت و با زدنِ برچسب قشر " آسیب پذیر” قناعت نمود و از مسئولیت ، شانه خالی کرد .
عظمتِ شکسته شدن روح یک پسر جوان وقتی ببیند مادرش ، زنی ساده و سنتی ، به اطاعت از همسر، حامل مواد مخدر می شود و پسر نمی تواند از پسِ ناپدری بربیاید و زورش به آن خانه و زندگی نمی رسد ، نقطۀ اوجی است که بارها در کتاب به آن اشاره شده . وقتی مفهوم خانواده ، نخ نما می گردد که تاثیر کتک خوردن زنان جامعه ، تیتر تکراری و هرروزه ای شود و نتیجه اش فقط در چند خط مقاله تندرو در دفاع از زنان و تقبیح مردان بیاید. اما سلمان امین با وارد کردن این موضوع در بسترداستان ، بذرهایی اساسی کاشته که حتی در انتهای کتاب نیز برداشت شود ؛ مثلا برادر کوچکتر، نمادی از امید و یا در طرف مقابل ، نشانه ای از تکرار مکرر این لوپ است که می تواند این چرخۀ بیهوده را ادامه دهد و یا می تواند بگریزد از سرگذشتی که به او دیکته می شود ، آن هم املایی که براساس سرمشق غلطی که پسر آموخته ، گفته می شود. هرچند همین حالا هم بخش زیادی از ترس ها و شخصیت آن کودک شکل گرفته و این نقطه ای است که معمولا مورد غفلت قرار می گیرد؛ همان جایی که کودکی ، اساس رفتارهای بزرگسالی می شود چرا که زیر ذره بین بردن رفتار و افکار و احساسات یک انسان جز با توجه ویژه به دوران نونهالی او امکان پذیر نمی باشد . از سایۀ همین رویکرد ، نفرتی که کودکانی با پیشینۀ داشتنِ بچگیِ سخت در بزرگسالی به جامعه می دهند ،قابل توجیه است ؛ قرار نیست وقتی با بی مهری ، کودکی را پرورش دادیم ، انتظار فوران عشق و وفور محبت در بزرگسالی شان داشته باشیم .
این نظر، ساده انگارانه است که ترمیم مسایل را به دست تقدیر و گذشت زمان می سپارد و برای جبرانِ اهمال و "هیچ کاری نکردنِ" خود منتظر نیروهای نامرئی می ماند . اگر امروز به فکر کودکان کار و بچه های بدسرپرست که قوت غالب هر روزشان، تلخی و خشونت ،آن هم از جانب کسانی که قرار بود پناهگاهی باشند تا این کودکان در سایه شان قد بکشند و مسیر خود را ببایند، نباشیم ، پیش بینی وقوعِ فرداهایی با شدت بازتاب خشونت بیشتر و ترویج وقوع اعمال مجرمانه و ضدجامعه ، چندان دور از ذهن نیست و قطعا احتمالِ اتفاقِ چنین آینده ای ، عامدانه یا ناخودآگاه ، بر زندگی تک تک افراد جامعه ، تاثیر می گذارد ؛ چه آن که هم ردیف با طبقۀ فقیر جامعه روزگار می گذرانند و چه آنان که به سببِ برخورداری از ثروت و قدرت در طبقات مرفه جامعه قرار می گیرند . زندگی اجتماعی ، یک بازی فردی نیست بلکه زنجیره ای است از حضور و تاثیر افراد که تباهی یک نفرشان به قیمت باختِ کل جامعه است .
اما کدام مقصرتر است ؟! نهادهای اجتماعی که بی اعتنایی پیشه کرده اند و یا ساختار فرهنگ که بیشتر ، زنان کتک خورده و سکوت پیشه کرده را تولید و تحسین می¬کند یا اقتصادی که نبود پول ،چرخ رونق خانواده را می گیرد و " نداشتن" را عصارۀ تمام طعم های زندگی هایی می کند که درگیر ساده ترین و معمولی ترین اتفاقات برای فرار از نکبت زندگی روزمره شان هستند ؟! سلمان امین با تکیه بر دیدگاه اعتراضی اش برپایۀ طنز ، تهران جدیدی را در انجمن نکبت زده ها ساخته که به قشنگیِ تعریف های همیشگی از پایتخت نیست . او یک ماجرای خانوادگی را به خیابان ها کشانده و با تبحر ویژه اش در دیالوگ نویسی ، تصویری از آن پسر و سایر شخصیت های فرعی داستان ارائه کرده که با عبور از پوسته ظاهریِ چند خلافکار ، عمیق تر با مسالۀ " جرم " و ریشه هایش مواجه شده و در عین حال که تقدسی به فقر نبخشیده ، بیشتر سعی در نمایشِ زشتی و پلیدیِ فقر و عواقبش هم چون مواد مخدر ، سرقت ، خانواده های از هم پاشیده و ذهن های پریشان ، داشته است .
هرچند نوع کمال یافته تر قلمِ سلمان امین در کتابِ شاهکار" کاکاکرمکی پسری که پدرش درآمد" مشهودتر دیده می شود ؛ کتابی که شاهدی است بر سیر پیشرفت قلمی که با طنز ترکیب می شود تا در تلفیق موقعیت های مختلف زندگی یک پسر عجیب الخلقه ، اندوه او را نمایش دهد و تلخی رفتار جامعه با او را گزارش کند .
تسلط نویسنده در بازسازی فضاهای فقیرنشین تهران و ترکیب تلخیِ ماجرا با طنز ، نوعی کشش برای خواننده در خواندن داستان انجمن نکبت زده ها ایجاد کرده است . تسلطی که در فضاهای مشابه در داستان هایی که در دورۀ اخیر نوشته می شود کمتر به چشم می آید و از این حیث ، امین برگ برنده ای در دست دارد که آن قصه گو بودنِ زبانش است ؛ بدین معنا که او داستان ها را برای پرکردن صفحاتش نساخته بلکه پیدایش هر قصه به ضرورتِ کلیت داستان بوده و هر اتفاق ، مراحل پروراندنِ ماجرا را گذرانده تا تصویری واضح از مفهومِ ذهنی نویسنده را روی کاغذ بیاورد تا بتواند لحظه ای خواننده و جهان بینی اش را به تفکر از دریچه ای تازه تر دعوت کند .
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " نوشته سیامک گلشیری
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.12.03
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

" میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " ،کتاب جدید سیامک گلشیری ، مجموعه ای از هجده داستان کوتاه است . روایت گلشیری در کتاب اخیرش، توجهی را با خود حمل می کند که گویی نویسنده را در حال بازگو کردن نقشه گنجی نمایش می دهد و شاهراه اصلی رسیدن به این گنج را توجه به جزییات می داند. گلشیری ، استاد روایت های تیزبینانه برپایۀ کوچک ترین اتفاقات است ؛ این موضوع در کنار مهارت عجیبش در ساخت دیالوگ هایی متناسب با شخصیت و موقعیت ، منجر به واقعی شدن فضای داستان در ذهن خواننده می شود . گویی دیالوگ ها از طرف نویسنده به دهان شخصیت گذاشته نشده بلکه نویسنده لباسی به قامت شخصیت ، دوخته که تنها برازندۀ اوست و قرار ... دیدن ادامه » نیست اینها کلمات فرد دیگری باشند .در مواردی نیز بار اصلی پیشبرد داستان به عهده همین دیالوگ ها گذاشته شده است ؛ دیالوگ هایی که گاه با کاربرد کمترین تعداد واژگان ، انبوهی از اطلاعات و درعین حال ، احساس را منتقل می کند .
گلشیری با تکیه به تسلطش بر اصول داستان نویسی حرفه ای ، ادبیات را محترم می شمارد ؛ پس خود را ملزم به نوشتن داستانی در حد و اندازه استاندارد قصه نویسی و به شکلی تمیز می داند ؛ به این معنا که او با بازی های پرتکلف زبانی و یا استفادۀ نابجا ازفرم ، سعی ندارد از هر راهی داستان خود را پیش ببرد بلکه عمده توانایی اش در پرداخت عمیق تر شخصیت ها و حرکت در مسیراصلی داستان ، او را به صدای رسای شخصیتش تبدیل کرده است . او تکنیک قلمش را فدای یافتن مخاطب ، آن هم به هر قیمتی نمی کند ؛ اگرچه نوع روایت جذاب داستان هایش ، حس ماندگاری ای را ایجاد می کند و روانی قلمش با تزریق نوعی هوشمندی در داستان ، منجر به چندلایه شدن شخصیت هایش می شود . روایت های گلشیری تبلور حضور تصویرند ؛ پس از هر داستان کوتاهش تصویری واضح از ماجرا در ذهن خواننده نقش می بندد ؛ گویی بازدید از یک نمایشگاه نقاشی صورت گرفته و حالا مخاطب به مرورِ تصاویری که از جلوی چشمش گذشته ، می پردازد و در نتیجه قصه را باور می کند چرا که مصالح ساختِ آن داستان ، مصنوعی نبوده بلکه نویسنده ، هر واقعه را آن قدر پرورانده تا به بهترین شکل ممکن در بیاید و سپس سعی کرده مناسب ترین مکان را برای آن اتفاق ، در دیوار علت و معلولی پیدا کند .
ردپای زندگی شهری و ویژه تر تهران در " میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " نسبت به کارهای قبلی گلشیری ، بیشتردیده می شود . از منظر نگاه او داستان ها و خط اصلی اتفاق در خیابان های شهر می گذرد . گاه هشدار و گاه شکار در همین بزرگراه ها ، همگی در جای خود ، حس مورد نیاز را برای ایجاد تعلیق ، القا می کند . توجه ویژه به بزهکاری های اجتماعی و تاثیری که نهایتا وقوع جرم در زندگی افراد قربانی حتی پس از اتمام ماجرا می گذارد ، منظر جدیدتری است که گلشیری به آن پرداخته . تمرکز او این بار روی کسانی است که تا یک قدمی مرگ رفته اند و برگشته اند ؛ سخن از مرگ روح است نه تصادف یا زوال جسم ؛ وقتی حادثه تمام شده اما چیزی درون فرد قربانی ، شکسته یا تغییر یافته. اصل ماجرا در حد عنوانش فقط توصیف ظاهری وقوع یک جرم است اما گلشیری با پرداختی داستانی، به روایت درونی ترین بخش ماجرا می پردازد ؛ اگرچه این روایت ها معمولا فقط در روزنامه ها مطرح می شود اما گلشیری با نگاه به پس از فاجعه ، داستان را از نقطه ای جدیدتر و ورای حد و اندازۀ تیترهای صفحه حوادث، آغاز کرده است ؛ به ویژه اینکه شنیدن این روایت توسط شخصیت های دیگر داستان نیز واکنش های تازه تری را خلق می کند و در مواردی تاثیر زیادی در آنها و روابطشان دارد . مثلا در یکی از داستان ها به سرنوشت مردی پرداخته که پس از سوار شدن در یک ماشین مسافرکشی ، همسرش مورد هجوم زورگیری و فاجعۀ تجاوز شده و حالا سال ها گذشته و زن و مرد به دلیلی از هم جدا شده اند و مرد هنوز در حال رانندگی بی هدف در خیابان های شهر ، به تصویر آن شب شوم فکر می کند و بارها و بارها آن حادثه را در ذهنش ، جزء به جزء دوباره می سازد. این مرد ؛ گواه روشنی از این موضوع است که آدم ها پس از عبور از چنین موقعیت هولناکی هرگز نمی¬توانند به شخصیتشان در نقطه قبلی ای که از آن آمده اند برگردند . اگرچه در موقعیت زمانی کنونی ، گاه واژه ها و حرف ها معنایشان را از دست داده اند و حتی وقتی کل روایت زندگی یک فرد در چند جمله شنیده می شود ، درمواردی ، جامعه به واسطۀ تکراری بودن کلیت ماجرا و هم چنین با مقایسه این زندگی با موقعیت های به مراتب دردناک ترِ دیگر خانواده ها ، نهایتا برچسب "معمولی بودن " و متعاقب آن " بی اهمیتی " را به آن می زند. در حالی که کل این ماجرا ، عمری را از فردی زایل کرده ، روحی را کشته و تقدیری برایش ساخته که سلول به سلول عذابش می دهد و برای تغییر آن ، اراده و تلاشی بزرگ نیازمند است اما چون گوشی برای شنیدن نیست و از طرفی نگاه برخی حتی پس از شنیدن ، آن حادثه را تکراری و غیرمهم می پندارند ، قربانی حالا تنهاتر هم می شود .
حرف¬های هر انسان بوی خاص خودش را دارد ،.حتی اگر آشفته و پس و پیش ، تعریف شود ، آوردۀ او از کارزار جنگ با زندگی است . صفحات روزنامه ها پر است از درد و رنج مردمی که یا قربانی اند و یا بیمار قربانی کردن و در انتهای خبر با بیان نوع محکومیت فقط به سرنوشت مجرم اشاره می شود. پس از فاجعه ، فرد قربانی ، شبیه ترین فرد به هرکسی می شود جز گذشتۀ خودش ؛ و حالا تعداد زیادی داستانِ هنوز نوشته نشده وجود دارد از انسان هایی که پس از یک فاجعۀ این چنینی ، از محل حادثه برنمی گردند بلکه در صحنۀ جرم ، جا می مانند و به دست های خالی خود می نگرند و ترکیبی از حس های مختلف هم چون عذاب وجدان ، غم و ترس را تجربه می کنند . اما وقتی این بار را تا سال ها با خود حمل کرده و نشخوار فکری ، غذای هر روز عمرشان شود، فاجعه دیگری رقم خواهد خورد. در جایی که علم روان شناسی هم نمی تواند رسیدن به نقطۀ صددرصد ِکامل ازبهبودی را تضمین قطعی دهد ، حساس بودن ماجرا واضح تر می شود . لزوم مراجعه این افراد به مراکز درمان روان ، نقطه ای است که در وجود آن هیچ شکی وجود ندارد . از طرفی سخن از مسئولیت اخلاقی جامعه در سفارش به حوصله و صبر برای شنیدن و متعاقب آن دردهای دیگران را عادی و بی اهمیت نشمردن است .
" میدان ونک ، یازده و پنج دقیقه " ، توصیه ای است به صبوری و تمرین عادت دادنِ توجه و نگاه به چیزهایی ساده که کلیت پیچیده زندگی را می سازد ؛ قاعده ای که با سفارش به ساده کردن یک مساله پیچیده ، راه حل دشوارترین معماها را پیش رو می گذارد ؛ تنها اگر گوشی برای شنیدن ، دستی برای همراهی و اراده ای در ذهن باشد.
امیرمسعود فدائی این را خواند
کاوه علیزاده و محمد مجللی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی هیچ نام می‌آیی
اما تمام نام‌های جهان باتوست
وقت ِ غروب،
نامت دلتنگی‌ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می‌آیی،
نام تو وسوسه است
زیر ِ درخت سیب،
نامت حوّاست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس که سَحَر می‌زند می‌گریزی،
نام گریزناکت،
رویاست…

حسین منزوی

چقدر خوب بود
قبلا نخونده بودمش
۱۱ فروردین
چقدر کیف داد خوندنش
۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جوانه های نورس
وقتی از زهدان خاک
سر برون می کنند
درختان هزار ساله را نمی بینند
بیشتر دیدن
قدّ بلندتری می خواهد
مگر سر به ابرها می سایید
مردان موعودِ خدا
که عمر از نیمه گذشت
و هنوز
چهره تان پیدا نیست؟!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
به روزگارِ تعب، دوستی ز سر گیرید
زِ همرهانِ خود ای همرهان خبر گیرید!
.

چو دشمنان و دَدان دست همدگر گیرند
شما به دفعِ بلا دستِ همدگر گیرید
.

هزار "نی" که نشاندید، ناله‌زاری شد
دوباره نی بنشانید تا "شکر" گیرید
.

به یُمنِ دامِ قضا، هرکسی‌ست در قفسی
کنون به همّتِ اندیشه بال و پر گیرید
.

رضای ... دیدن ادامه » خاطرِ آزردگان به‌ دست آرید
رضای خاطرِ خود نیز در نظر گیرید
.

سلامتِ همه آفاق در سلامتِ [ماست]٭
ز جانِ هم‌وطنان گَردِ درد برگیرید
.

اگر مسیرِ نفس، تنگ و تنگتر گردد
شما امیدِ شفا، بیش و بیشتر گیرید
.

به دستِ بسته‌ی خود شادی آفرین باشید
وَز این سموم نفسگیر، برگ و بر گیرید
.
.
.



#مرتضی_لطفی
.
.
----------------------------
٭ سلامتِ همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
#حافظ
.
.
.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب تنهایی الیزابت نوشته ویلیام ترِوِر - ترجمه فرناز حائری
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.11.20 نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
تنهایی الیزابت ؛ در ستایشِ جهانِ آدم های معمولی
الیزابت پس از نوزده سال زندگی مشترک که ناموفق به فرجام رسیده و با داشتن سه فرزند برای انجام فوری یک عمل جراحی به بیمارستانی در لندن می رود و در کنار سه زن دیگر در یک بخش، بستری می شود . کل ماجرای کتابِ "تنهایی الیزابت"، پیرامون زندگی این چهار زن ادامه پیدا می کند و جزییات زیادی از گذشته و حال در کنار روایتی از شکست ها ، پیروزی ها وعشق هایشان بازگو می شود . برای مثال یکی از زن های هم اتاقی الیزابت ، شوهری مهربان دارد اما از گزند خانواده همسرش در امان نیست ؛ دیگری درگیر رابطه با مردی غیرقابل اعتماد است و الیزابت خود با یکی از دخترانش ارتباطی ... دیدن ادامه » به شدت متلاطم دارد چرا که دخترنوجوانش با وجود سن کم ، دل درگروی عشق پسری دارد که از دید الیزابت ، فرد مناسبی محسوب نمی شود . "ویلیام ترِوِر" به دقت ، روابط این زن ها را ترسیم کرده و ادامۀ داستان را در بیرون بیمارستان جایی که آدم¬های مورد اشارۀ این زن ها وجود دارند نیز از سرمی گیرد .
ترِوِر ، از معروف ترین نویسندگان ایرلندی است . مهارت خاص او در نگارش داستان هایی برجسته باعث شد تا با چخوف مقایسه شود . او با ظرافت ، وارد تنازعات عادی زندگی های معمولی می شود و سوژه هایش را انتخاب می¬کند ؛ شخصیت هایی که آدم های عادی جامعه هستند و در پذیرش واقعیت زندگی خود ، دچار نوعی تناقض شده¬اند . توجه ویژه او به کودکان ، زنان و مردان میانسال و جنبه های ازدواج های ناموفق از جمله مواردی است که به شکار تمرکز ترور درآمده ؛ نقطه ای که آدم های خاص با سطح بالایی از برجستگی و حتی موفقیت خانوادگی قرار نیست موضوع اصلی کتاب او قرار گیرند بلکه شاید راویان اصلی داستان های ترور همان آدم های معمولی و گاه شکست خورده ای هستند که در مواردی حتی از جامعه ، طرد شده اند و این مفهوم در تقابل همیشگی با این مساله قرار می گیرد که انتظار بسیاری از انسان ها از خویش آن بوده که آدم های فوق العاده معروف و در بالاترین قله موفقیت قرار گرفته ای از خود بسازند و وقتی به این درجه نمی رسند دچار سرخوردگی می¬شوند و این همان نقطه ای است که باعث می شود احساس ناکافی بودن به سراغ خیل عظیمی از این انسان ها بیاید چراکه در مسیر عادی زندگی هستند و در تجربه ای دردناک که با ایده آلِ خود ، فرسنگ ها فاصله دارد با حسرت دست وپنجه نرم می کنند . نگاه ترور ، تعریف موفقیت و حتی تعادل را تغییر می دهد چرا که جهان با این همه آدم غیرمعمولی ، مزه مصنوعی تری دارد وقتی حقیقت اجتماع ، مملو از انسانهایی با ضعفهای فراوان است که در همان لحظه که به ایراداتشان چشم دوخته شود ، جریان زندگی در تک تک سلول هایشان ادامه دارد و عظمت این جریان ، حقیقت ارزشمند جهانی است که نگاه واقع بینانه تری برای درک می طلبد.
شاید انتخاب موقعیت بیمارستان در بحبوحۀ درد جسمانی ، وقتی که رنج های روح هم دیده می شود ، کارکرد هوشمندانه و برداشت منطقی ترور از این وضعیت است که یک بار دیگر هر یک این زن ها به دغدغه ها و چالشهای روحی خود بنگرند و مسایلشان در مقایسه با هم دیده شود و در این ترکیب سیاه و سفید از رنج ها و شادی ها ، داشته ها و کمبودها معنای تازه تری از خود را بیابند ؛ آن قدر جدید که شاید با روز اولی که پا به بیمارستان گذاشته اند ، فرق داشته باشند و جهان بینی و ارزش های خود را دوباره بررسی کنند تا از عمق این نگاه ، دریچه هایی هرچند کوچک از امید ، حس کنند . از طرفی بیمارستان به عنوان مکان وقوع اصلی حوادث ، این فرصت را می دهد که با ایجاد ارتباط بین شخصیت ها ، ادامه دهنده مسیر داستان باشد.
کتاب با داستانی کلاسیک ، صدای زنان جامعه گذشتۀ لندن است . پرداختن به مسایل زنان و دغدغه ها و بحران های روحی شخصیت ها آن هم حتی در بین زن هایی که بخش زیادی از جوانی و عمر خود را از دست داده اند در کنار توجه به مساله اهمیت ارتباط والدین با فرزندان و تاثیر این رابطه حتی در سنین بالاتر زندگی ، ترکیب روان¬شناختی جذابی را پدید آورده است . ترور در تجسم تصویر زن ، به جهان بینی عمیق تری در ترسیم ارتباط او با جامعه ، خانواده و سایر مردان می رسد و از سطح تمرکز فعلی به جنسیت خاص ، خارج شده و بیشتر معنای انسانی به روابط شخصیت هایش می دهد. گویی نویسنده ، دایره کوچکی از هر زن را می کشد و بعد دایرۀ زن و ارتباطاتش را وسیع تر می کند ؛ برای نمونه ، هِنری ، دوست دوران کودکیِ الیزابت، مردی که حتی فرزندش نیز برای دیدن او بهانه می آورد و بسیار تنها روزگار می گذراند ، در مسیر گسترش همین دایره های تعریف داستان به وجود می آید . ورای جنسیت ، آنجا که زن یا مرد بودن کنار می رود و مفهوم انسان و دردهایش به وسط می آیند ، ترور با جادوی گزینش کلماتش ، ساختارهایی ویژه برای توصیف موقعیت داستانی اش به وجود آورده است ؛ همان طور که با استفاده از رگه های طنز ، تنهایی هِنری را ملموس طراحی می¬کند. البته اینکه با وجود حجم زیادی از اطلاعات ، مخاطب خسته یا سردرگم نمی شود ، دستاورد بزرگی است که نوع چینش حوادث و ترتیب تعریف قصه ها نقش به¬سزایی در آن دارد ؛ چیدمانی که در کنار روایت ماجرای شخصیت های اصلی در دهه هفتاد میلادی سعی داشته تا به طرز عجیبی جزییات لندن را در آن سال ها بازگو کرده و تصویری واضح از آن روزها ترسیم کند و در عین حال جنبه هایی خاص تر ورای تعریف موفقیت از دیدگاه کمال گرایانه جامعه را بیان می کند که تمرکز اصلی بر روی ستایش زندگی و ذات انسانیت است و موقعیت های اجتماعی برپایۀ ثروت و قدرت در مقابل این تعریف کم رنگ تر به نظر می آیند ؛آنجا که مفهوم بنیانی تری از تعریف انسان مطرح می شود ، ارزشِ” بودن " در کنار حضور عاطفه و انسانیت درمقابل مقام های رنگ به رنگ دنیای مادی ، برتر به چشم می آیند . در سایه همین دیدگاه ، ترور مسائل عمیق تری از جمله بهره کشی از زنان و یا بحران میانسالی را در رمانش مطرح می کند و با نگاه جزئی نگرش زوایای مختلف شخصیتش را بررسی می کند تا امکان تجزیه و تحلیل همه جانبه برای خواننده میسر کند . این گونه حس همذات پنداری مخاطب با کتاب همراه می شود و این از هنر قلم ترور است که روایت چندگانه ای را در بستر عمیق ترین مفاهیم بشری مطرح می کند؛ روایتی که به واسطۀ زبان قصه گوی نویسنده و ترجمۀ روان "فرناز حائری "، لذت سفر به یک داستان کلاسیک و پرکشش را به خواننده می دهد .
neda moridi، امیرمسعود فدائی و آقامیلاد طیبی این را خواندند
کاوه علیزاده و محمد مجللی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در فکر و خیال خام خود قدیسی
غافل که رفیق جانی ابلیسی

دوزخ کردی به خلق این دنیا را
با اینکه به فکر حجله در پردیسی

از کار و کلام تو کثافت جاریست
اما دائم به کسوتِ تقدیسی

با عینِ ز حلق و سوتِ صاد و سقِ طا
در مدرسۀ نفاق در تدریسی

بیعاری و جهل اگر که میدان می داشت
در مرکز آن دایره یک تندیسی

با ... دیدن ادامه » آن همه صیغه، چار زن می خواهی
مرتیکۀ پست فطرت سفلیسی!

همواره ز پرهیز بگویی اما
در فکر لب و سینه و تابِ گیسی

ریش تو بلند و فکر تو کوتاه است
در جذب خزعبلات مغناطیسی

ای کاش که جهل هم با تو می مرد
وقتی که ضریحِ چرک را می لیسی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
ریش تو بلند و فکر تو کوتاه است
در جذب خزعبلات مغناطیسی


در علم بود فخر ،نه در ریش مطول
گیرم گذرد ریش عوام از سر زانو
«لا ادری«
۰۸ فروردین
چه جالب. مضمون یکیست
۰۸ فروردین
دقیقا...
به محض خوندن این بیت تو ذهنم اومد.
۰۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب دشت بهشت . نوشته جان استاین بک
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.11.20 نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

"دشت بهشت " نوشتۀ جان استاین بک ، مجموعه ای از دوازده داستان کوتاه و مرتبط به هم است که همگی در دره ای حوالی کالیفرنیا اتفاق افتاده اند و زندگی خانواده هایی را که در این مکان سکونت داشتند ، بیان می کند . ساکنان ، به این دره به دلیل زیبایی های خیره کننده و طبیعت بکرش ، "دشت بهشت" لقب دادند ؛ سرزمینی که مردم درباره آن ، باورهای خاص و عجیبی دارند و برخی آن را دره ای اسرارآمیز و نفرین شده می دانند .
داستان های دشت بهشت، زندگی شخصی ساکنان را مجزا و نیز در ارتباط با هم درنظر گرفته اند . بخش اعظم شخصیتهای کتاب را مهاجرانی تشکیل می دهند که از مکان های گوناگون به این دهکده مهاجرت کرده اند . این مهاجران به مرور ، اجتماعی ... دیدن ادامه » را تشکیل داده اند و مورد قبول یا طرد ساکنان قبلی قرار گرفته اند . هریک از داستان ها به نوعی ویژه ، در خلالِ توصیف زندگی یکی از اهالی ، در جهت شناساندن بیشتر دهکده و محیط آن به خواننده کمک می ند؛ به طوری که پس از هر بخش در این مجموعه ، خواننده ، نمای ذهنی واضح تری را درباره این سرزمین و ساکنانش پیدا می کند . در عین حال ، هر فصل کتاب ، بیانگر آن است که رفتار هریک از این خانواده ها به زندگی همسایه ها و سایرین تاثیر می گذارد ؛ البته تاکید به وجود این ارتباط ،در سایۀ توجه نویسنده به این مفهوم است که زمینه های اجتماعی پیرامون فرد بر در زندگی او اثر می گذارد و بخش عظیمی از صفات شخصیتش را شکل میدهد .
شمایلی که استاین بک از دشت بهشت ارائه می دهد ، شبیه واقعیت زندگی است ؛ گاه همان قدر تلخ در لحظات ناامید کننده که در بستر زیستن ادامه پیدا می کند و گاه خوشایند در مسیری هموار و مطلوب . او زیبایی های طبیعت دهکده را به رخ می کشد ؛ به طوری که توصیفاتش خواننده را مبهوت این میزان جاذبۀ حیرت انگیز می¬کند و یادآور می شود که حتی در زیباترین قطعه زمین هم دردسرهای انسان روی سرش آوار می شود اما میل به بقا تنها مفهومی است که در تمام این لحظات بحرانی در ترکیب با امید ، ادامه مسیر را ممکن می کند، در این میان ، روابط انسان جاری می شود و هم چون رنگی که در بوم رنگ یک نقاش جریان می یابد ، طرح می سازد و نقش می نگارد تا بهترین شکل ممکن از طنازیِ خود را به معرض بگذارد ؛ مشخصه ای از واقعیت زندگی که نه در تمام لحظاتش ، آن قدر مأیوس کننده است که بتوان چشم بر زیبایی ها و لذات حضور در این دنیا بست و نه آن قدر سراسر مسحورکننده از آرامش که بتوان با فراموشیِ دردهای عالَم ، فقط لذت را مزه مزه کرد. استاین بک در مسیری روی این لبه قرار گرفته ؛ جایی که امید را فدای خوش باوریِ ساده لوحانه نکرده و در مقابل ، درد را نپوشانده تا خوشبختی را رنگ غالب تمام لحظه های زندگی، جلوه دهد . همین ویژگی ، نزدیک ترین شباهت این مجموعه داستان با زندگی واقعی است . در اینجا واقعیت برای نویسنده در هاله ای از شک و ابهام نیست ؛ او حقیقت و تلخی متعاقبش را می شناسد . شاید همین شناخت از این ترس ، او و داستان هایش را از ورود به پیچیده ترین ابعاد وجود انسان نمی هراساند زیرا می داند که تکرار مداوم ِحدسیات در مسیری دورتر از یک پدیده ، وحشت کاذب می آفریند و فرصت تحلیل درست را می گیرد . استاین بک با قرار گرفتن در فاصله ای نزدیک تر به ماجرا و حتی سیاهی های موجود در جامعه کوچک دهکده ، نمایی از جهان را با جزییات به خواننده نشان می دهد تا خواننده لمس کند ساکنان بکرترین نقاط زمین هم درگیر دردهایشان هستند و درکنار زیبایی خیره کننده طبیعت ، روزهای تلخ را می گذرانند ، گاه پذیرفته نمی شوند و گاه پذیرششان با دروغ ، همراه است .تمرکزو جسارت بیان او درباره بیان موضوعاتی هم چون بیماری روانی و بیقراری های روحی بعضی از شخصیت های کتاب ، نشان از نگاه دقیق انسان دوستانه و دغدغه مندی او درباره مشکلات خاص تر افراد جامعه است .
استاین بک ، به شدت قصه گوست و توانایی داستان گویی اش تا آنجا پیش می رود که حتی اگر قرار باشد درباره سایر ساکنین دشت بهشت و یا دهکده های اطراف ، فصل به کتاب اضافه کند ، باز هم می تواند ماجراهایی جذاب سرهم کند و خواننده هم هنوز تاب شنیدن داشته باشد . نوعی کاریزما و جذب مخاطب در داستان وجود دارد که از سخت ترین ویژگی های یک متن داستانی محسوب می شود. عمق در پرداخت به شخصیت پردازی ، این اشتیاق را درخواننده ایجاد کرده که توصیفات نویسنده را در ترسیم فضای محل وقوع حادثه دنبال کند و در ذهن خود تصویری از دهکده و ساکنانش بسازد . تصویری که پس از هر فصل ، جزییات بیشتری را به خود می گیرد. از طرفی، نوع چیدمان قصه ها و طراحی توالی آن ها به گونه ای است که با ورود و معرفی این دهکده ، مخاطب کنجکاوتر می شود تا چیزهای بیشتری درباره دره و آدم هایی که در این نقطه از زمین زندگی می کنند به دست بیاورد . این ترغیب ، حس کنجکاوی مخاطب تشنه را برمی hنگیزاند تا فرصت کشف و شهود را به او بدهد که از قصۀ تک تک خانه ها سردربیاورد ؛ خصوصا که نویسنده تنها به واکاوی زندگی عادی و روزمره جامعه کارگری و بر پایه شغل غالب کشارزی نمی پردازد؛ بلکه پا به قلمروی رویاهای شخصیت هایش می گذارد ؛ آمال و آرزهایشان را زیر و رو می کند و لایه های عمیق تر روان آن ها را کنکاش می نماید.
اینکه استاین بک ، شمایلی غیرقابل باور و مصنوعی از زندگی نساخته باعث شده داستان های او سر و شکل واقعیت به خود گرفته و هر دو سر خیر و شر زندگی را نشان بدهد ؛ مجموعه این ویژگی ها، طعمی را به نوشتۀ او افزوده که داستان هایش نه آن قدر گزنده باشد که مخاطب از خیر گوش سپردن به دردهای یک دسته مهاجر بگذرد و نه آن قدر ساده و دم دستی ، زندگی روزمره را روایت کرده باشد که خواننده از شدت کسالت ناشی از تکرار ، خسته شود . او دست و خیال مخاطب را گرفته و در جاده ای از تعدیل، حرکت می دهد تا بهترین سیاحت در شهر قصه را تجربه کند . .همین ویژگی او را به یکی از پرخواننده ترین نویسندگان قرن بیستم تبدیل کرد. البته استاین بک سال ها تجربه انجام شغل های مختلف از جمله کارگری را داشته و به همین دلیل با زندگی و مشکلات کارگران آشنا بوده و در نتیجه توانسته تصویری قدرتمند و واضح از زندگی این اقشار بسازد . ثمره شناخت او از طبقه کارگر و هم چنین مهاجران ، ساختن قصه هایی است با زیربنای محکم و با استفاده از مصالح تجربه زیسته و زندگیِ واقعا اتفاق افتاده. و البته اگر تجربه زندگی زیسته و ادای آن در قالب درست کلمات و روایت ، نصیب هر نویسنده ای شود ، هم چون مهره مار ، عمل می کند و می تواند در توجه مخاطب رسوخ کرده ، او را جذب کند و همراه سازد . استاین بک ثمره این زندگی زیسته را در واژه واژه کلماتش به حریم پیرنگ وارد کرده و با موفقیت چشمگیری مواجه شده است .
تصویری که نویسنده از دشت بهشت ساخته، پس از تمام شدن کتاب باز هم در ذهن خواننده ادامه پیدا می کند و این وجه جذاب داستان هایی است که برپایه نبوغ خالق اثر ، به واسطه عمق در شخصیت پردازی و توجه به حوادث علت و معلولی ، عنصر همراهی خواننده را حتی در زمان بعد از مطالعه کتاب، با خود خواهند داشت و مخاطب را به آسانی از دست نمی دهند .
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سهم من
آسمانی ست
که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد


«فروغ فرخزاد»

همین‌طوری که داشتم حرف می‌زدم به این فکر می‌کردم که من هم تقریباً همه‌جایم درد دارد ولی نمی‌دانستم چرا دوست ندارم به کسی بگویم که دو نقطه درست یک بنده انگشت بالاتر از هر دو ابرویم از داخل درد عجیبی دارد. انگار دو نفر را اجیر کرده باشند که درست همین نقطه را با قلم‌چکش بتراشند و از بیرون هم هرچه این دو نفر کوبیده‌اند را دو نفر دیگر سر جایش برمی‌گردانند. تو این بده‌بستان سهم من درد‌های عجیبی‌ست که گاهی به چشم‌ام می‌زند. این را درست نمی‌دانم که این درد‌ها به هم مربوط هستند یا نه. تا الان بیست‌وپنج آزمایش انجام داده‌ام. از خون گرفته تا ادرار و این آخری‌ها آب نخاع. هیچ مایع یا ترشحی در بدنم نمانده که آزمایشش نکرده باشند. هیج راه نگاه کردن به بدن بیمار نبوده که روی من پیاده نکرده باشند از ام‌آرآی تا سونوگرافی. آخر سر هم همه یا به هم پاس دادند ... دیدن ادامه » یا گفتند مشکل عصبی‌ست و خودشان را خلاص کردند اما یادشان نرفت که منشی بگویند برایم یک وقت چک‌آپ دیگر بگذارند که یعنی خیلی نگران بیمارمان هستیم ارواح عمه‌شان. آخرین نفری که گفت درد‌هایم ریشه عصبی دارد اورولوژیستی بود که از فرط ور رفتن با ماتحت بیماران همه چیز را مخرجی می‌دید. طبق معمول ژل مالی‌ام که کرد و شروع کرد فرو رفتن نطقش باز شد که باید پیش روان‌پزشک بروم. چنان داشت با دقت معاینه می‌کرد تو گویی بزرگترین مکشوفت بشری ریشه در همین راه‌رو دارد. اسم یکی دوتا دکتر را هم همان حین کار گفته بود ولی من داشتم فکر می‌کردم که گفته بود روان‌کاو یا روان‌پزشک و اصلاً فرق این دوتا چی هست؟ مگه این‌ها چی یاد می‌گیرن که طرف با فوق تخصص من را به آن‌ها حواله می‌دهد.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
از یهویی‌هایی که هیچ‌وقت ادامه پیدا نکردند.
قرنطینه و یادآوری خاطرات نوشتاری ....
۰۷ فروردین
البته پول چاپ و اینا که یه مبلغ معلومیه، پیشنهاد من چاپ صد یا دویست جلد بصورت چاپ دیجیتاله که خب بستگی به تعداد صفحات داره و خیلی زیاد نمیشه، میمونه یه حق نشر که اونم نهایتش پونصد تومنه. ناشری مثل عزیزی که نام بردید نهایتا پونصدتومن حق نشر میتونه بگیره ... دیدن ادامه » و یه برگ مجوز بده خدمتتون.
من به نظرم هر قراردادی دارید، کان لم یکن کنین، اگر شابک و فیپا گرفته، بگین مجوزشو بگیره که نهایتا کمتر از یه ماه طول میکشه، پونصد تومنم قیمت منصفانه ایه.
میمونه چاپش که گفتم میشه دیجیتال چاپ کرد صدتا دویست تا که من کمک و راهنماییتون میکنم کمترین هزینه چاپ شه
اونموقع میتونین برا فروش و پخشش تصمیم بگیرین. همین ناشر یا ناشر دیگه ای برای پخشش صحبت کنین.
من تو این بازار توصیه نمیکنم بیشتر ازین تعداد چاپ کنین کتابتونو
همون چشمه یا ققنوس هم بعیده تضمینی برای پخش یا فروش کتابتون بدند.
۰۸ فروردین
سید جان ارادت / پوزش بابات تأخیر.
عرض شود که من اصلاً نمی‌خواستم و نمیخوام که کتابی چاپ کنم!
آقای علی کریمی کلایه (نمی‌دونم میشناسی یا نه) یه جلسه‌ای با هم بودیم و این کاری که من دادم به اون بنده خدا رو خونده بود می‌گفت باید چاپ بشه و حیفه و از این حرف‌ها ... دیدن ادامه » این شد که دادش (من ندادم ـ یه نسخه که دستش بود رو داد به اونها) به اون نشری که عرض کردم و افتاد توی یه لوپ تکراری.
حقیقتاً اونقدر که باید پیگیری نکردم چون واقعاً قصدی از نوشتن نداشته و ندارم : جوون بودیم و جاهل.
در کل اما ممنون برای ارائه طریق
۱۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جشنواره ملی آوای وسکه | عکس
» جشنواره ملی آوای وسکه
... دیدن متن »

موسسه وسکه با همکاری گروهی از هنرمندان در راستای بهبود فضای خانواده‌های ایرانی در مقابله با بیماری کرونا و به منظور بالا بردن روحیه هنرمندان و جوانان در زمان قرنطینه، جشنواره ملی آنلاین فرهنگی هنری را با شعار در خانه بمانیم آغاز کرد.

دبیر جشنواره ملی آنلاین فرهنگی هنری آوای وسکه افزود: این جشنواره در بخش‌های خوانندگی، گویندگی، دکلمه، نریشن، ترانه سرایی، شعر و دلنوشته برگزار می‌شود و علاقه‌مندان می‌توانند آثار خود را از امروز تا پنجم فروردین‌ماه سال آینده از طریق واتس اپ به شماره ۰۹۳۳۶۶۷۴۲۹۸ ارسال‌ کنند.
میترا تقی‌نژاد افزود: داوران این جشنواره محمدرضا خردمند، حسن اسماعیل‌پور، نوید امینی، علی اکبر یاغی تبار، مهدی ایوبی، حسن علیشیری، شبنم حکیم هاشمی، علیرضا ایرانمهر، مجتبی کبیری، امیرحسین، رادوین امیری و حمید عبدلی هستند.
وی با اشاره به شرایط شرکت در این جشنواره گفت: آثار بخش صوتی (خوانندگی، دکلمه و نویسندگی) باید به صورت ویدئو از طریق گوشی موبایل با حداکثر زمان یک دقیقه در فضای خانه ضبط شده باشند.

دبیر جشنواره ملی آنلاین فرهنگی هنری آوای وسکه افزود: آثار ضبط شده در استودیو برای ارسال به بخش داوری پذیرفته نخواهند شد.

با توجه به شیوع ویروس کرونا و قرنطینه خانگی شهروندان این جشنواره می‌تواند باعث بهبود فضای خانواده‌های ایرانی برای مقابله با این بحران باشد.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و آرام نشسته بود
همراه با زندگی،همه واهمه ها
خستگی،چین و چروک روی دیوار
داستان شب را در ذهنش مرور می کرد.
در چهره اش همیشه لبخند موج می زند
لبخندهایی که قصّه تنهایی آدمها را
سرایش می کند و می نویسد.
گاهی مداد و کاغذی بیرون
و تصویری از چهره شعرهایش
که آرام بخش واژه ها شده اند ترسیم می کند
خسته نمی شود از به خاطر سپردن
از آنچه که در ذهن اش می روید
از منظره های عکاسی کرده
تا دوراهی های تلخ سرنوشت،
راه هایی که جایی آدمی
از ... دیدن ادامه » پیمودن شان خسته می شود
و ترجیح به زندگی را کنار می گذارد
تا از زیبایی هاش لذت ببرد
اما می نویسد و با دقت تماشا می کند روزگار را
پای رفاقت تا آخر می ایستد
قرار است زمان رقص برگ ها عاشق شود
زیرا قصه‌ها ناتمام نمی ‌مانند
انقدر تکرار می‌ شوند
که یک ‌جایی در ذهن آدمها تمام شوند
شاید یک وقت دیگر
شاید یک جای دیگر.

#مجتبی
نیلوفر و حسین کوهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی



غزلیات فیض کاشانی و عرفان توحیدی





مقدمه :

استاد علامه ملا محسن فیض کاشانی از شاعران , عارفان , محدّثین , مراجع تقلید , مفسّرین کتاب نورانی خداوند قرآن مجید , مهدویت پژوهان ِ قرن یازدهم هجری قمری و از مفاخر و بزرگان ِ تمام ادوار عالمان اسلامی گشته است . ایشان در غزلیات عرفانی از پیروان نامدار ِ لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ گشته است . و غزلیات شیوا و فصیح ایشان سرشار از عرفان اسلامی گشته است . در ذیل عرفان توحیدی در اشعاراستاد فیض کاشانی را بررسی خواهیم کرد .
متن ... دیدن ادامه » :
آن که پنهان است از چشم کسان , پیداست کیست
در دل هر ذره خورشید نهان پیداست کیست

آری , حضرت توحید معشوق پنهان ِ جهانیان خواهد بود و هر آفریده ی جهان , نشانه ای از وجود ِ مخفی اوست . همچنین , نور بی کران توحیدی که چشم معنوی و غیب بین خواهد نِگریست در تمام کائنات و در بطن هر آفریده , خواهد بود .

ظاهر باطن نما و باطن ظاهر نما
در عیان پنهان و در پنهان عیان , پیداست کیست

آری , جهان هستی , نشانه و آیینه ای برای وجود حضرت خداوند و صفات الهی گشته است . در حالیکه حضرت خداوند از تمام مخلوقات , در حجاب گشته است . هم چنین تمام مخلوقات حضرت حق , در تمام لحظات عاشق و جستجو گر آن وجود پنهان خواهد بود .

آن که او پیداست چون خورشید نزد عارفان
در نقاب از دیده ی نامحرمان پیداست کیست

علامه فیض کاشانی به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
افرادی که به مقام عارف توحیدی نائل گشته اند , وجود الهی و حضور نور حضرت خداوند را در تمام لحظات به وضوح , حس خواهند کرد . همچنین افراد غیر عارف و غیر عاشق , در وجود ِ حضرت یزدان به تردید و شک خواهند نِگریست و حجاب همیشگی خداوند را که خویشتن موجب آن گشته اند , در اندیشه و قلب خویش خواهند داشت .

آن که حسن خوبرویان پرتوی از حسن اوست
هر جمیلی می دهد از وی نشان پیداست کیست

آری , حضرت حق زیبا ترین وجود ِ کائنات و تنها منشأ زیبایی بخش به ماسوالله تعالی گشته است . و هر زیبائی ِ کائنات , نماد و نشانه ای از جمال بی پایان و همیشگی حضرت توحید خواهد گشت .که چشم ها و قلب ها را به حضرت یزدان , متوجّه خواهد کرد .

آن که بهر او زمین بی خود , فلک سرگشته است
کوه از او نالان و دریا در فغان , پیداست کیست

آری , یاد حضرت خداوند و عشق به وجود انوار توحید , تمام هستی را شیفته , حیران و بیدل کرده است .

آن که جسم و جان از او پیدا و او از جسم و جان
ذات پاک او بری از جسم و جان , پیداست کیست

آری حضرت خداوند , خالق تمام اجسام و ارواح گشته است اما وجود استثناء ایشان از جسم و جان نخواهد بود . همچنین شگفت انگیز خواهد بود که مخلوقات مادّی و روحانی الهی , نشانه ای از وجود و صفات ِ حضرت یزدان گشته است .

عارفان را جز خدا با کس نباشد الفتی
عاشقان را غیر ذکر اوست کاری هست ؟ نیست

علامه فیض کاشانی می فرماید :
عشق و عرفان تنها برای معبود و معشوق ِ تمام کائنات , حضرت الله خواهد بود و نه وجود دیگری . و این نکته را تنها عارفان ِ حقیقی توحید خواهند شکفت .
همچنین , عاشق حضرت توحید همواره در قلب و ذهن خویشتن , حضور عشق توحیدی را فراموش نخواهد کرد .

اختیار خود به او بگذار و بگذر از اختیار
بنده را جز اختیارش اختیاری هست ؟ نیست

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری , تمام اختیار های دو جهان به اختیار حضرت توحید وصل گشته است . و بدون اذن و خواست الهی
, اختیار ما در عمل , به نتیجه نخواهد رسید . و اندیشه ناب توحیدی , نیایش با حضرت خداوند و طلب کردن خواست و اختیار و مصلحت اندیشی حضرت یزدان در تمام امور زندگی خواهد بود .

این عبادت ها که عابد در دل شب می کند
گر نباشد خالص , آن را اعتباری هست ؟ نیست

بنابر آیه ی شریفه قرآن مجید , عبادت کردن خداوند اقدس , هدف از آفرینش انسان ها گشته است .
در ادمه فیض کاشانی خواهد فرمود :
تمام عبادات الهی در روز و شب , بایست با قلب بدون ریا و حضور قلب گردد تا مقبول حضرت خدا واقع گردد . در غیر این صورت , عبادت , ثواب نخواهد داشت .
و عبادت زیاد , معیار جایگاه برتر دینی و الهی نخواهد بود . مگر با حضور قلب عاشق و بی ریا .

ای فیض بس کن زین انین در صنع , صانع را ببین
تا آن زمن کز این زمین افتد برون اثقال ها

عارف کاشان استاد فیض کاشانی در ادامه فرموده است :
شکایت از دنیا را بایست از اندیشه و زبان , بیرون ریخت و به عشق و خواست الهی تسلیم , عامل و قانع خواهی گشت تا در زمان بی چون و چرای ِ محشر قیامت , آسوده و مورد رضای حضرت توحید خواهی بود .
آری , ظاهر آفرینش را بایست کنار گذاشت و آفریدگار کائنات یعنی حضرت توحید را بایست شناخت . و از غفلت بایست گذشت که در روز قیامت , تمام مادّیات چه بزرگ و چه کوچک , نابود خواهد گشت و تنها توشه ی بندگی و عرفان الهی , خواهد ماند .
نه ایم از تو جدا , موج های بحر وجودیم
نباشد از تو جدایی , نه جسم را و نه جان را

آری , تمام بشریّت از وجود حضرت حق به وجود آمده است و حیات جاودان خواهد داشت . و تمام ماسوا الله , چه اجسام و چه ارواح , از نور بی کران ِ حضرت یزدان پدیدار گشته است وتا ابد در هر لحظه به عشق حضرت توحید بی قرار و مجنون خواهد بود .

ای جمالت کعبه ی ارباب شوق
وی کمالت قبله ی نقصان ما

آری , وجود حضرت حق زیباترین ِ موجودات هر دو جهان گشته است . و تمام ماسوا الله تعالی , شور و شوق برای وصال حضرت خداوند را در وجود خویشتن همواره خواهند داشت .
همچنین تمام موجودات , دارای نقص در نیّت , زبان و عمل گشته است اما یاری و عنایت الهی سایه رحمت کامل را بر موجودات آفریده خواهد افکند . چون حضرت معبود یعنی الله جلّ جلاله , کامل ترین و تنها وجود است که خواهد توانِست ما موجودات ناقص را , کمال دهد .

در لجه ی شهود شهادت غریق کن
از ما بگیر مایی ما در سلام ما

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت توحید , با تسلیم جان و داشته های خویش , خالص و به وصال عشق حضرت توحید خواهند رسید

هستی ز هر تمام , خدایا تمام تر
شاید اگر تمام کنی نا تمام ما

آری , کامل ترین وجود هر دو عالم , تنها حضرت حق خواهد گشت و در راه بی کران بندگی و عشق حضرت یزدان , ماسوا الله تعالی حقّ ِ بندگی را ادا نخواهند کرد و این ایثار بی کران ِ حضرت الله است خواهد بود که بندگی ناقص آنان را اجر بهشت عطا خواهد کرد و به کمال خواهد بُرد .

با تو حلال و بی تو حرام است عیش ها
یا رب حلال ساز به لطفت حرام ما

آری , عیش های مادّی و ضدّ دینی , نابود و بی ارزش خواهد گشت ودر پیشگاه حضرت توحید باطل و گناه خواهد بود و تنها عشق به وجود و عرفان حضرت حق , توشه ی جهان جاودان اُخروی و ثواب الهی
خواهد بود . و عارفان حقیقی توحید در نیایش ها از حضرت خدا خواهند خواست تنها به وجود نورانی حضرت ربّ , عشق خواهند ورزید .

بی صدق بندگی , نرسد معرفت به کام
بی ذوق معرفت , نشود عشق رام ما
از بندگی به معرفت و معرفت به عشق
دل می نواز تا که شود پخته خام ما

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری , بندگی ما بایست از روی صداقت ِ نیّت و عمل ما گردد تا عرفان ِ حقیقی حضرت توحید را خواهیم شکفت . و از عرفان توحیدی بایست به مقام عاشق حضرت توحید رسید تا به کمال و وصال حضرت خداوند خواهیم رسید .

فیض نور خداست در دل ما
از دل ماست نور منزل ما

آری , مهم ترین داشته ی ما , قلب ما گشته است که در روز ازل با نور حضرت خداوند که نور الانوار گشته است , خلق شده است . و تنها نور قلبی , نور حقیقی دو جهان گشته است .

از تو کام ار نبرم , ره دیگر سپرم
یار فیض است خدا , حسبی الله کفی

آری , حضرت توحید تنها معشوق ِ یاری رسان و کامل ِ هر دو جهان گشته است و توکل به عشق حضرت خداوند , جایگزین تمام انتخاب ها و شکست های عشق مادّی و زمینی خواهد گشت . و بایست دل را به معشوق مادّی نداد زیرا شکننده و آزار رسان گشته است . در حالیکه عشق به حضرت یزدان بی پایان و نتیجه بخش ِ مطلق خواهد بود .

گر معصیت سزا نبود , معصیت مبین
بیچارگی ببین ز تو این ها غریب نیست

آری , بندگان پُر از گناه و اشتباه گشته اند و هر بنده ای در طول زندگانی خویشتن , گناه خواهد کرد , اما امیدواری آنان به نور ِ یاری رسان حضرت توحید گشته است . و آنان به بیچارگی و نیاز مندی مطلق بندگان , به نور حضرت حق اعتراف خواهند داشت .

فیض است و درگه تو , از این در کجا رود
الحاح بر در تو خدایا , غریب نیست

آری , ناله و اظهار بندگی و اِبراز ِ عشق به نور بی کران وجود ِ حضرت توحید , دریای بی کران گشته است و تنها نور حضرت توحید خواهد توانست به ماسوا الله تعالی , وسیله ی نجات و یاری گردد .

از حد خود زیاده اگر می کنم طلب
در حضرت کریم تمنا , غریب نیست

آری , فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
بندگان , همواره در طمع و زیاده خواهی در پیشگاه حضرت خداوند گشته اند و شکر گزاری نعمت های
الهی را غفلت خواهند داشت. اما به علّت اینکه حضرت حق بخشنده ترین موجودات هر دو عالَم گشته است , آنان را از درگاه خود نخواهد راند .

به دل تخم امید کشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی بفرست

آری , رحمت حضرت الله , بی کران خواهد بود و تنها با خواست و لطف ایشان , نیاز های بندگان به نتیجه خواهد رسید . آری , انتظارو امید واری به رحمت حضرت یزدان در قلب تمام ماسوا الله تعالی خواهد بود .

ز دریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست

به راستی , تنها , سر چشمه ی بی پایان توحید گشته است که وسیله ی حیات دو گیتی گشته است . و رحمت و بخشش حضرت حق , بی کران خواهد بود .

اگر چه فیض به مقصود , ره نمی داند
ولیک در طلبش نور رهنمایی هست

آری عشق و بی تابی بندگان الهی برای وصال به عشق حضرت یزدان , ارزش بسیاری خواهد داشت و نور امید و راه گشا خواهد بود .

تا مرا از خود رباید , زرد و لاغر داردم
کهربای عشق ایزد , برگ کاهم کرده است

آری , عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید از جانب معشوق خویش یعنی حضرت الله جلّ جلاله , آزار و سختی خواهد کشید تا از جسم و نیاز های جسمانی خویشتن دوری خواهد گزید و به وصال عشق حضرت خداوند نایل خواهد گشت . و این خواست حضرت خدا گشته است .

بر نماز و طاعتم دانی که می بندد مدام ؟
آن که روی خویشتن را قبله گاهم کرده است

آری عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید چنان آشفته و بیدل و مست گشته است که از روی عشق و اختیار و نه تکلیف دینی , به عبادت و اطاعت همیشگی حضرت یزدان خواهد پرداخت .

هر که ز دنیا گذشت , لذت عقبی چشید
وآنکه ز عقبی گذشت , کام ز جانان گرفت

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت نور السّماوات و الارض الله , در جهان دنیوی , از نیاز های مادّی خویشتن خواهند گذشت و انگاه که به بهشت اخروی خواهند رسید , از جمال حقیقی و معنوی حضرت توحید غافل نخواهند گشت و در آتش دوری و عشق حضرت توحید خواهند سوخت و بهشت نیز مانع از جوشش عشق قلبی ایشان به وجود حضرت توحید نخواهد گشت و انگاه تنها معشوق هر دو جهان یعنی حضرت الله جلّ جلاله , عشق ایشان را خواهد پذیرفت و عشق ایشان به خشنودی حضرت معبود الله جلّ جلاله خواهد شکفت .

نیست مدح خود که می گویم , ثنای ایزدست
آن که خوار او شدن , عزت پناهم کرده است

آری , بندگان الهی در میدان عمل , تنها داشته های خویشتن را ستایش خواهند کرد در حالیکه ستایش شدن , تنها برای حضرت یزدان گشته است . اما عارف حقیقی ِ حضرت توحید , به مقام فقر و فناء فی
نور الله خواهد رسید و حضرت یزدان , عشق به بندگی اورا خواهد پذیرفت . و عاشق حقیقی ِ خویشتن را
عزّت جاوید خواهد داد .
خوبی من , همه ز پرتو اوست
گر بدی هست مقتضای من است

آری , عارف حقیقی ِ توحید , تمام خوبی ها و زیبائی ها را تنها از سرچشمه ی نور حضرت خدا خواهد
دانِست . و بدی و زشتی در عرفان توحید راه نخواهد داشت و سرچشمه ی عنصر " بَدی " تنها از جانب
ماسوا الله خواهد بود.

از خود ار بگذرم رسم به خدا
به خدایی که منتهای من است

در راه عشق حضرت خداوند , بایست از تمام داشته های دنیوی خویشتن , خواهی گذشت . آنگاه به وصال
جاودان حیات و عشق بی کران ِ حضرت یزدان در دنیای آخرت خواهی رسید .

گفت : برخیز ز جا فیض سحر را دریاب
ملک از بام سماوات به پایین آمد

در تعایم اسلامی و عرفانی , عاشق و عارف توحیدی زمان سحر را به نماز عاشقانه و نیایش حضرت توحید
خواهد شتافت و این فرصت را از دست نخواهد داد تا مَقامی والاتر از فرشتگان الهی خواهد یافت و رضایت معشوق یعنی حضرت الله را خواهد شکفت .

یا چو اسماعیل در راه رضایش سر نهیم
خویش را در عیدگاه وصل او قربان کنیم

در ادامه , علّامۀ کاشان , محمد محسن فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
در راه خواست , خشنودی و تصمیمات حضرت حق , بایِست عاشقانه , از تمام داشته های خویشتن خواهی
گذشت . همچون صادق الوعد حضرت اسماعیل در قربان گاهی که عید بزرگ تمام ادیان توحیدی گشته است .

تا که باشم تا که باشم بر در امید و بیم
در ضمیرم گه ثواب و گه عقاب انداختی
آری , در مسیر بی پایان ِ عشق حضرت توحید , معشوق الهی , حضور همیشگی قلب ما را خواهد خواست . و هدف از بندگی و ادیان الهی , عشق همیشگی به وجود حضرت خداوند خواهد گشت .

نتیجه :

علامه فیض کاشانی , در غزلیات خویشتن , از عارفان توحیدی ِ ساده گو و نکته دان گشته است . ایشان ,
نفس انسانی را به تربیت عرفانی و تحمّل سختی های راه عرفان توحیدی فرا خواهد خواند . و حضرت الله جلّ جلاله را تنها معشوق و معبود قلبی و عملی ِ جهانیان خواهد دانِست . و مقصود نهایی عارفان حقیقی توحیدی را غرق شدن در دریای عشق حضرت الله جلّ جلاله خواهد دانِست تا قطره ای از دریای بی کران عشق حضرت توحید خواهد گشت.

منبع :
دیوان فیض کاشانی _ ناشر : پیمان _ چاپ اول 1390 .



نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید