تیوال شعر و ادبیات
T1 : 09:55:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
«برای شمس و مولانا»

دو نخلِ بلندِ از رطب شکّر ریز
دو تاک تناور ز مستی لبریز
یک خوشه شدند و تا ابد هر چه شراب
سرمست شد از خمرۀ بلخ و تبریز
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جای خالی ِ تو را
پُر کرده ام ،
با سبزی های بی شمار .
در گردش ِ روزگار
از دست رفتنی زیاد است ،
اما ، تو چیزِ دیگری هستی ؛
مثلِ الماس ،
درخشنده .
و مثلِ ماه ،
تابنده .
تو از من پُر می شوی
و من از تو .
این پارادوکس را
از یاد نمی برم .

#مرتضی_کلانی ... دیدن ادامه »
اولِ اسفندِ ۱۳۹۶
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این دنیا
رسم های غریبی دارد
هر چه می خواهمت
دورتر می شویم
دیگر کافیست
بایدم آموختن
از استاد عاشقان
همان که سقف فلک را می شکافت
و طرح دل خویشتن
در میان می افکند
روزی در دنیای من بیدار می شوی
و به روشنی می بینی
جهانی ساخته ام از شعر
که در همه جایش هستی
کنار هم
در ... دیدن ادامه » دشت هایش می دویم
در رودهایش شنا می کنیم
از کوه هایش بالا می رویم
و بر ماسۀ ساحل هایش
می آرامیم
جهانی است آنجا
که خشت به خشتش
از کلمات دل عاشق من است
دنیایی که
تمامش مال توست.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی میان جمعی و در اوج انزوا
همچون عقاب در قفس مرغ خانگی
۵ روز پیش، یکشنبه
مریم فیضی، عطیه عابدین و مریم سعادتمند این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دارم به آخرین پیام‌تان فکر می‌کنم
پیام‌های سوختۀ ناتمام
که مثل این سفر
هیچ‌وقت به مقصد نرسید

به اینکه «نگرانم نبا...»
به اینکه «از دور می‌بو...»
به اینکه «تو هم مراقب خو...»

دارم به انگشت‌های کسی فکر می‌کنم
که برایت نوشته بود
«رسیدی زنگ بزن عزیزم»

به باقیماندۀ شیشۀ عطرت روی میز
به پیراهنِ تازه‌ات
به ... دیدن ادامه » اینکه مرا ببخش مادر
اگر این‌بار به‌جای سوغاتی
خاکسترم را برایت هدیه می‌آورم

داوود سوران
پریسا فرد این را خواند
مرتضی کلانی، اعظم م و مارال عظیمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستقیم جلو می‌رود
مینی بوس
خیلی وقت پیش
پیاده شده ام
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«برای استاد محمدرضا شجریان»

از بین دو لب شراره بیرون می ریخت
از حنجره اش ستاره بیرون می ریخت
آن گونه صدایش آتشین بود که سرخ
از دیدۀ کوه، خاره بیرون می ریخت

http://taraneyab.com/wp-content/uploads/2018/01/shajaryan.jpg
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب هایم را گم کرده ام ،
به دنبال شان می گردم .
می خواهم حقیقت گمشده ام را پیدا کنم ،
می خواهم صدای داستایوسکی را دوباره
بشنوم ؛
وقتی از درد و رنج می گوید .
و صدای حافظ را ،
وقتی از زُهد ریاکاران می گوید .
در این دنیای تزویر و ریا
گوش دادن به حافظ و داستایوسکی
آرامش بخش است .
آن حقیقت گمشده را می گویم ؛
صدای همراهی و همدلی .
باید به جست و جو بپردازم ،
کتاب هایم را بیابم
... دیدن ادامه » و بار دیگر آرام شوم .

#مرتضی_کلانی
۲۷ بهمن ۱۳۹۶
محمد عمروابادی، بامداد و سارا صادقیان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«برای تمامی دختران افغان و سال ها اسارتشان در پشت پرده های برقع»

هرگز توان دیدن رویش نیست
چشمی کجاست تا که مصاف آرد
خورشید را به رزمگه میدان؟
جز آنکه روی مشعشع تابان
پشت نقاب ابر کند پنهان
پس باک نیست که چهره کنی عریان
چشمی کجاست تا بتواند دید؟
ای مطلع قصیدۀ زیبایان
ای تشنۀ کویر تنت باران.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بی کسی
دگر ارزان نفروشم دل خود را به کسی
هر کس و ناکس نالایق و هربوالهوسی

باغ دل را همه دیوار کشیدم که مگر
سهل و آسان نشود منزل هرخار و خسی

لب شیرین خود از هر سخن دل بستم
که مگر پر نزند سوی لبم خر مگسی

از بد حادثه هر بی سروپایی دزدید
این دل ساده ی ما را به تقاص بی کسی

در هوای بد و مسموم نفس های شما
... دیدن ادامه » سینه ی تنگ مرا نیست هوای نفسی

تا کسی یار کسی نیست به انصاف و وفا
در همه شهر شما نیست به دل دادرسی
پیرزاد
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آیینۀ چشمان

من درآیینۀچشمان تو خود را دیدم

گُلِ امید در این باغ پر از گُل چیدم



تن بدان آبی امواج نگاهت دادم

دل به دریا زدم و باز به غم شوریدم



تا ... دیدن ادامه » که لب بر لب شیرین تو دستش لرزید

جای لب های تو من، پای تو را بوسیدم



من بدان حال و هوایی که به شعر انگیزد

باز ابری شدم و در غزلی باریدم



تا نگاهم به نگاهت گره خوردو جوشید

تو نگه کردی و خندیدی و من خندیدم



تو زکوتاهی اندیشۀ من خندیدی

من به خندیدن تو رقص کنان چرخیدم



تو درآخر چو شهابی به شبم محو شدی

من در این رفتن تو باز به خود پیچیدم

پیرزاد
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هستیم
اما هیچ
چنانکه شبتابی در جنگل
یا ماه در کهکشان.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

‍ علت اینکه دنیا در حال حاضر به چنین وضع اسفناکی افتاده این است که همه کارشان را نیمه کاره انجام می دهند؛ افکارشان را نیمه کاره بیان می کنند و گناهکار بودن یا پرهیزگار بودنشان هم نیمه کاره است. ای بابا! تا آخر برو و محکم بکوب و نترس، موفق خواهی شد. خداوند از نیمه شیطان بسیار بیش از شیطان تمام عیار نفرت دارد..

زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس
مریم زارعی این را خواند
نیلوفر ثانی، اعظم م، هیچکس، بامداد و سارا صادقیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای رفیق و یار همراه من ....

می گویی :
خودم را جای همه ی عشاق تاریخ بگذارم
و نزد تو بیایم .
اما ،
من ، خودم هستم ،
عاشق سالیان دراز .
ای رفیق و یار همراه من ،
در عصرِ دل تنگی ،
چه چیزی جز عشقِ تو ، می تواند مرا خشنود سازد ؟

#مرتضی_کلانی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خداقوت به آقای قدیمی و گروه هیچا

تصاویری که در سایت تیوال از صفحات این سالنامه گذاشته شد، بسیار در تصمیم خرید موثر بود. انتظار داشتم گزیده اشعار و تصویرگری های بیشماری رو در تمام روزهای سال ببینم.
اما متاسفانه وقتی سفارش به دستم رسید متوجه شدم بیش از نیمی از روزها بدون طرح و ساده چاپ شده.
ای کاش یکی دو تصویر هم از صفحات ساده در بین تصاویر نمونه درج میشد.

باز هم سپاسگزارم از این ایده ی خوب
عاطفه گندم آبادی و سید حامد حسینیان این را خواندند
نسیبه متاجی این را دوست دارد
خیلی من هم نظرم با شما !
۶ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب های تخت فولاد؛
یک ماه در آسمان
هزار ماه در زمین.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نقش
در صحنه ی این زندگی،ماییم که بازیگریم
پشت نقاب تازه ای ،هرروز نقش دیگریم

این زندگی در هر نفس ما را به بازی می برد
در نقش های مختلف ماییم که صورتگریم

بر کام خود از رنج ما تا کارگردانی کند
هر روز نقشی دلبرا از کارگردان می بریم

از نقش خود در زندگی ناراضی و ناراحتیم
در نقش اول هم اگر باشیم بازم کمتریم

ای همره و هم بازی این چند روز زندگی
... دیدن ادامه » وقت است که جور دگر بر نقش هامان بنگریم

از داستان زندگی هامان نمی ماند به جا
جز خاطراتی که به عمر رفته ی خود می خریم
پیرزاد
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺵ!
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧـﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕـﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ هیچکس ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧـﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ.

هاراکی_موراکامی
کافکا_در_کرانه
مریم زارعی و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامی دوباره به "آفتاب"
در پنجاهمین سال خاموشی فروغ فرخ زاد

پنجاه سال گذشت
و
پنجاه سال دیگر خواهد آمد .
اما ،
تو هستی .
تو مثل آب رونده که به دریا می ریزد،
هستی .
تو مثل گل لاله که در دشت می روید ،
هستی .

من به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد ،
چون تو را در خود جای داده است .
من ... دیدن ادامه » ، تو را در تابش هر روزه ی آفتاب می بینم ،
و از آن نور می گیرم .
تو ، بمان .
تو ،
همیشه ، بمان .

#مرتضی_کلانی
تهران - بیست و یکم بهمن ماه 1395

پ.ن : این شعر را سالِ گذشته در خاموشی زنده یاد فروغ فرخ زاد نوشتم ، همان طور که تاریخ شعر گویای این موضوع است . اکنون پنجاه و یک سال از خاموشیِ آن عزیز ِ بزرگ می گذرد .
یاد و نامِ فروغ فرخ زاد ، جاودان باد .
امیر امیری، امیر، نیلوفر ثانی و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رو بر می گردانی از من
آتشفشان درد
در سینه ام فوران می کند
سر بر شانه ات می گذارم
گدازه های رنج
شورش می کنند
و روان و سوزان
از خانه های چشمانم
بیرون می ریزند
از شانه ات سرازیر می شوند
و در مسیرشان
همه چیز را به آتش می کشند
به میدان سینه ات می رسند
انقلاب می شود
پیروز می شوند
و ... دیدن ادامه » سفارت قلب دیکتاتورت را
تسخیر می کنند
نگاهت را
از اشک های شورشی بر می داری
سرت را به سویم بر می گردانی
و مرا می بوسی.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید