آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 19:38:54 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
گروه همیاری (support)
درباره ماه‌نامه نقش صحنه i
خرید شماره ششم از ماهنامه نقش صحنه آغاز شد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خوب گوش می‌دادم تا چیزی نشوم.
صدای آمدنِ تو، هذیانِ زنی پابه‌ماه بود.
چیزی نمی‌شنیدم از آن صدا، که نگاه داشت.
در خیالِ نگاهِ تو، من چند ساعت دورتر بودم.
چهارشنبه بود.
تو بلندبالا بودی.
فکر نکرده بودم به آن بلندی!
نگاهم می‌گشت در تو، پیِ راحتیِ بامن‌بودن.
شرم نداشتم؛ که عجیب بود!
راحت بودم تا جایی که می‌شد فکر کرد پنج‌شنبه است؛ و بی‌خیالیِ فردایِ تعطیلِ درآمیختن ... دیدن ادامه ›› با کلمه، نزدیک.
تو آن کلمه بودی؛ بی‌جمعه.
آن غریبه‌ی دور، آن دورِ غریب، آن رفتارِ ناآرام، آن دل‌واپسیِ شب‌بیدارمانی، آن تنهایی دونفره، آن چای دونفره، کتاب‌های دونفره، خوابِ دونفره، تاریکیِ دونفره، ابهامِ دونفره، مالیخولیایِ دونفره، ریشِ دونفره، سکوتِ دونفره، وقاحتِ دونفره، شادکامیِ دونفره، اندوهِ دونفره، وجدِ دونفره، بوسه‌ی دونفره، تنِ دونفره، آغوشِ دونفره، صبحِ دونفره، خداحافظیِ دونفره.
«نزدیکی» در ما لکنت داشت؛
شبی که ماه زایید؛ و روشن شد آن اضطرابِ مدام؛
که کلمه «تن» شد و پوشیدیم.
تمامِ صبح‌ها پنج‌شنبه‌اند؛ چرا که بوی تو، از مشامِ چهارشنبه نمی‌افتد.

{#}بیژن_الهی
ترامپ برای من یک الگوی تمام عیاره . وقتی جنجالهای انتخاباتیش در 2016 بابتِ نظرش درمورد مکزیکیها اوج گرفت ، بصورتِ جدی پیگیرش شدم و شروع کردم به مطالعه ی آثارش . از قبل میشناختمش اما از اون روزها بود که مطالعه ی دقیقِ زندگی ، آثار و نظراتش اولویتم شد .
از سالهای قبلترش وارد مباحث موفقیت شده بودم و اغلبِ نویسندگان و معلمانِ موفقیت رو مطالعه میکردم . اما چند نفر بودن که در زندگیم بصورتِ واقعی تاثیرِ مثبت گذاشتن که یکی از اونها هم همین عالیجناب دونالد ترامپه .
قصد ندارم زیاد ازش صحبت کنم چون هر کسی که خواهانش باشه ، از قبل ، اون رو پیگیری کرده و هر کس ازش متنفر باشه فحشهاشو پیشتر بهش داده .
اما چون در هفته ی شکرگزاری هستم و هر روز دارم کسانی که توو زندگیم تاثیرِ مستقیم گذاشتن تا بتونم شرایطِ امروزم رو داشته باشم مرور میکنم و در دفترِ سپاسگزاریم مینویسمشون . امروز داشتم به دونالدِ بزرگ فکر میکردم .
دو نصیحتش در یکی از کتابهاش که فکر کنم چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید بود ، چند سالِ پیش نجاتم داد .
1- تا بالاترین درجه خودشیفته ... دیدن ادامه ›› باشید
2- تفریح ممنوع
اولیش برای اینه که در زندگی خیلی از آدمها چه دوست چه غریبه ، چه مستقیم و چه غیر مستقیم ، چه از روی دلسوزی چه بدذاتی ، مدام بهتون ضربه ی روحی میزنن . اونها بابتِ ناتوانیها و حقارتها و کمبودها و مشکلات روحی و مالی و جسمیِ خودشون بی وقفه از شما ایراد میگیرن ، نق میزنن ، مسخره میکنن و ... تا شما رو از رویاهایی که در سر دارین پایین بکشن و تبدیلتون کنن به یکی مثل خودشون . یه آدمِ معمولیِ بی خاصیت . تا اینجوری بتونین با هم خوش باشین و حرفِ همو بفهمین . این آدمها مدام بهتون عذابِ وجدان و احساسِ گناه تزریق و تلقین میکنن . مدام کاری میکنن که حسِ خوبی از خودتون ، پولتون ، شرایطتون ، تفریحات و دوستها و خوشیهاتون نداشته باشید .
وقتی شما تا بالاترین حدِ ممکن خودشیفته باشید ، دیگه هیچ حرف و نق و ناله ای روتون تاثیر نمیذاره . دیگه کسی نمیتونه تحقیرتون کنه ، مسخرتون کنه یا وادارتون کنه که احساسِ گناه کنید ؛ به این امید که شما رو ناراحت کنه . شما چنان از خود راضی و خودشیفته و مغرورید که وقتی کسی مسخرتون میکنه یا میخواد حالِ خوبتون رو با تحمیلِ حسِ بد یا عذابِ وجدان از بین ببره ، در اصل در حالِ دست انداختنِ خودشه :)
این سفارشش کمکم کرد تا از شخصیتِ ضعیف و شکننده ای که سالها قبل داشتم فاصله بگیرم . و امروز دارم در کار و حرفه ام از موهبتهای خودشیفتگی کاملن بهره میبرم .
درسِ دومش این بود که اگر منتظرِ تعطیلاتی تا نری سرِ کار و بری مسافرت ، همین الان کارِت رو ول کن . چون اون کار مثل باتلاق تو رو از بین خواهد برد . از لحاظِ روحی ، جسمی و البته مالی .
باید کاری رو انجام بدی که حتا اگر گفتن بیا برو مسافرت ، بیا برو گردش ، بگی نه . من همین الان حسابی دارم خوش میگذرونم و خوشحالم .
کاری که برات تفریح نباشه ، اسارت و بردگیه . کاری که باهاش خوشحال نباشی و تو رو غرقِ رضایت و ثروت و آرامش نکنه ؛ نوکری و خودفروشیه .
الان سالهاست مشغولِ کارهایی ام که سرمستم میکنن . و نکته ی جالب اینه که همونطور که ترامپ میگفت ، پول راحت تر و بیشتر هم ، بدستم میاد . البته که خیلیا هم دنبالِ پول نیستن . دنبالِ سرخوشی و سرمستی و رهایی ان . مثل جیپسی ها و هیپیها و ... دمِ اونها هم گرم . دقیقن مهم اینه که بینهایت خوشحالن . موفقیت یعنی همین ؛ یعنی احساسِ رضایتِ درونی . که میتونه این رضایت با هر چیزی حاصل بشه . ( یه روز یکی میگفت خراب شه این تهران که همیشه آلوده ست . گفتم چرا گورتو گم نمیکنی بری یه دهاتی جایی که آب و هواش بهتر باشه . گفت چون شغلم اینجاست . برم اونجا از کجا بیارم بخورم . گفتم : پس خفه شو و کارت رو انجام بده .
اینهایی که مدام ناراضی ان و در عین حال بدبخت ، اینا موجوداتی ان که بینهایت سمی و آلوده ن و اتفاقن همینها هستن که بیشترین احساسِ گناه و عذابِ وجدان رو به دیگرانی که خوشحال و شادن تزریق میکنن )

بگذریم که کتابهاش مملو از توصیه های عملی و سودمنده . اما همین دو پیشنهاد باعث شد زندگی و شخصیتِ امروزم رو داشته باشم که بابتش بسیار شکرگزار و قدردانم .
خوندنِ کتابهای انگیزشی و موفقیت رو همیشه سفارش کردم چون بصورتِ واقعی و حقیقی باعث رشد میشن . و امروز خوندنِ ترامپ رو بیشتر از همیشه سفارش میکنم
جعفر میراحمدی این را خواند
Samira، سپهر و نیلوفر این را دوست دارند
این متن شما بدجور فکرم رو درگیر کرد.... دمتون گرم...
میدونی امپر جان در مورد ترامپ نظر من مثبت نیست ولی برای من مهم این نیست چه کسی چه میگوید مهم گفتشه . (پرهیز ار مغلطه حمله به شخص . درس پس میدم :)) ) بنابراین خیلی از حرفات که از قول اوست قبول دارم .
اگر ار جانب خودم بگم برای من الگو گاندیه و به نظرم اگر همه انسانها به سمت گاندی شدن حرکت کنن یه جورایی دنیا بهشت میشه . البته نکته جالب که اینجا هست و کمتر توجه میشه اینه که اتفاقا گاندی مظهر یک انسان از دنیا بریده و روحانی نیست بلکه برعکس گاندی کاملا دنیایی و اینجایی فکر و زندگی کرده . اول که او از خانوده ای بوده که دستش به دهنش می رسیده و او را برای تحصیل به انگلستان می فرستند و دو اینکه او پس از تحصیل به هند برگشته و سپس به عنوان کارمند انگلیسا به افریقای جنوبی میرود جالبه اونجا اگر اشتباه نکنم حقوقی معادل ۳۰ هزار دلار سالیانه میگرفته که هنوز هم برای اکثر مردم هند این یه حقوق نجومیه و وقتی خانواده اش میروند افریقا از اونها میخواد حتی لباسهای غربی پوشیده و اداب معاشرت اونها رو یاد بگیرند پس از اونه که وقتی وضعیت هندیهای افریقا رو میبینه و شرایط رو بررسی میکنه کم کم در واقع به سمت گاندیی که ما میشناسیم حرکت میکنه ... دیدن ادامه ›› و در هر حال خودش رو به مرتبه ی بالاتری از انسانیت سوق میده و بر خلاف نگاه اکثریت هرگز و هرگز پول و مادیات و ... بد نمیدونسته و اتفاقا به ثروت به عنوان مایه اسایش بشر فکر میکرده ولی در ضمن میدونسته برای کسب و استفاده از این ثروت باید و باید همواره انسانیت رو مد نظر داشت به نظر من مرحله اخر کمال ، خدمت به خلقه اگر به اون سمت حرکت کنیم اتفاقا کسب ثروت نه تنها بد و نادرست نیست بلکه خیلی هم عالیه مثل گاندی . جالبه که یکی از کتابهایی که گاندی به هر هندی پیشنهاد داده که بخونند به نقل از دکتر هولاکویی کتاب بیاندیشیم و ثروتمند شویم از هیله که سرچشمه بسیاری از کتابهای موفقیت امروزه . در کل میخوام بگم کار شما درسته و منم به نوعی با شما موافقم فقط شاید ظاهرا نگاههامون متفاوت باشه ...
زنده باد علی جان . چه نکته ی ظریف و جذابی رو بهش اشاره کردی . با یه مفسرِ یهودی صحبت میکردم که به قولی آخوندِ دینِ خودشون بود . میگفت یکی از جعلیاتی که به کتابِ مقدس نسبت میدن فقر دوستی و فقر پرستیه . میگفت هیچ جای کتابِ مقدس نیست که از ریاضت و درویشی صحبت کرده باشه . مسئله اینه که اما تا دلت بخواد تفسیرهایی که از کتابِ مقدس هست درباره ی محاسنِ فقر و بدبختی و ... است .
در موردِ آدمها هم همینه . گاهی تفسیرها طوری ان که به کل شخصیتِ اصلیِ داستان رو تحریف میکنن . در طول تاریخ هم بسیار شاهدش بودیم .
یه آشنای افسرده داشتم که مدام غمِ فقیرها و گرسنگانِ جهان و ... رو میخورد . طوری این بشر مغموم و افسرده بود که از کار بیکار شد و با ماشین مسافرکشی میکرد . تا میشستی کنارش یا تلفنی صحبت میکردی شروع میکرد به موعظه و ناله که بیچاره مردمی که فقیرن ، بدبختن اونم بخاطرِ ظلمِ خدا . خدا اگه وجود داشت نباید یه فقیر توو دنیا میموند و ...
بهش گفتم آخه این حرفای تو چه دردی از فقرا دوا میکنه وقتی خودت هم یکی از همون فقیرا ... دیدن ادامه ›› و گرسنگانِ دنیایی . به جای اینکه اینطوری بشینی و ناله کنی برو کار کن پولِ خوب در بیار و " بصورتِ عملی " به فقرا و اونا که فکر میکنی مظلومن کمک کن . حرف که بادِ هواست . دردی از کسی دوا نمیکنه که . طرف نون میخواد تا سیر شه ، افسردگی و همدردی و ناله و افسردگیِ تو ، برای اون نون نمیشه . اگه میخوای دنیا رو جای بهتری کنی ، باید عملی و واقعی اینکارو کنی . و خب اون جوابش این بود که راهِ من راهِ گاندیه .

در مورد الگو هم واقعن همینطوره که میگی . مثلن من وقتی 10 سالم بود الگوم آقا اندی و کوروس بودن :)) چنان اینارو تمرین میکردم که کاااملن صدام شبیه اندی شده بود :)) چرا ؟ چون آرزوم این بود که یه خواننده بشم که دخترا عاشقشن :d
بزرگتر که میشدم الگوهام بنا به اهداف و خواسته هام در زندگی تغییر میکرد . و امروز که هدفم و خواسته م اینه که بتونم توی هالیوود فعالیت کنم طبیعتن الگویی مناسبتر از ترامپ نمیتونم برای خودم متصور شم . تا بتونم مثلِ اون آدمی جسور و پر تلاش و قوی و ساختارشکن و موفق بشم . تا بتونم اهدافِ بزرگتری رو برای خودم در قدمهای بعدی ایجاد کنم .
طبیعتن هر آدمی توی زندگی هدف و خواسته و آرزویی داره که الگوهاش متناسب با اونها شکل میگیره . همچنانکه مثلن رشیدپور میگفت الگوش لری کینگه . یا بهداد که براندو و ...
کتاب بیاندیشیم و ثروتمند شویم حقیقتن کتابِ بینظیریه . من در کل عاشقِ خوندنِ این کتابهام چون تا همینجای زندگیم خیلی دستمو گرفتن و انصافن برام مفید و موثر بودن
دم شما گرم که انقدر معرکه ای
۱۸ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک سوراخِ بزرگ روی دیوارِ زیر پله، توی چشم آن هایی می زد که می آمدند تا ژیلا توی همان زیرپله ابرویشان را بردارد، موهایشان را کوتاه کند، رنگ کند... .

عروس هفده ساله توی راهرو منتظر دامادش بود. عروسی که زن پسری بنا شده بود و ژیلایی که از داشتن یک اتاق شش متری برای آرایشگاه ذوق زده می شد، از آنها هیچ پولی نگرفته بود.
ژیلا یک لیوان شربت بیدمشک را دست عروس داد و گفت:« واسه چی هی ناخناتو می کنی تو موهات عزیزم؟، مدلش به هم می خوره، نکن..،». عروس گفت:« حالم به هم می خوره» و اشکش درآمد. ژیلا گفت:« عقد کرده ای؟نکنه بندو آب دادی؟ حامله ای؟» و عروس هنوز جواب ژیلا را نداده بیهوش شد و روی زمین غش کرد.

عقربِ زرد کوچکی از لای تاج و تور افتاده روی زمین، بیرون آمد. عقربی که از همان سوراخ دیوار زیرپله مهمان عروس شده بود.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
جالب بود و غافل گیر کننده.
آفرین به صاحب این قلم
۲۱ ساعت پیش
اکبر خوردچشم
جالب بود و غافل گیر کننده. آفرین به صاحب این قلم
تشکر از حسن نظر شما
۶ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- راه‌بندان حنجره:

اگرچه،
در تصویرِ توی قاب-
لبخند می‌زنم اما،
این شعر؛
اِلِمانی‌ست از دلتنگی‌هایم
ادامه‌ی حُزنی که پایان ندارد
تو،
تنها مضمونِ
عاشقانه‌های جهان هستی
با دلیل رجعتِ خیالاتم
به تو،
تو!
بهارهای هر ساله‌ام فرق می‌کند
با ... دیدن ادامه ›› این روزهای لعنتی...
طراوتی نمی‌بینم
در آب،
آفتاب،
خاک!
زندگی،
لای انگشت‌هایِ ظریفِ تو
نفس می‌کِشد
و پرندگان عاشق،
بر شانه‌های تو آواز می‌خوانند
این جا،
هیچ چیز از آن من نیست

کاش
دلتنگی زبان داشت
تا دوری ی تو را فریاد بزنم
کاش
شعر مرا می‌خواندی!
می‌دانی؟
شعرم
بغض قافیه‌هایش،
راه‌بندانِ
گلوی من شده است!.


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
ساده و روان و پر از واژگانی که احساس را فریاد می زنند
۲۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در دور جهان محنت آلود
از هیچ و عدم شدیم موجود

نه دل به خرابه ای توان بست
نه لحظه ای از زمانه آسود

صد عالم نو شود پدیدار
صد همچو زمین به لحظه ای دود

ما مثل حباب روی دریا
از موج دمی شویم نابود

راهیست جهان ما گذر کن
مانند خروش سرکش رود

در رفتن بی امان نماند
نه ... دیدن ادامه ›› بیم زیان نه غصۀ سود

با اینکه امید عمر جاوید
نزد خرد است دور و مردود

شاید که پس از هزار دنیا
وقتی که زمان فسرد و فرسود

در دفتر کائنات ادوار
حرفی ز نشان ما به جا بود
۳ روز پیش، دوشنبه
آفرین
شعر زیبایی است.
ظاهراً وزنش مفعول مفاعیل مفاعیل است. ولی گاه از وزن خارج می شود. با این حال زیبایی شعر بی نظیر است.
۲۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حرفی بزن تو ای درد آشنا حرفی بزن....{#}چارتار
alireza babaie این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمیدونم چه جوری بنویسم و چی بنویسم ولی خوب گیره دیگه تا ننویسم ول نمیکنه ...
مادر پدرِ گرامی ، ما بیشتر از هز چیز دیگر مسئولِ سلامت روانی و جسمانی فرزندانمون هستیم . عزیزان دل بچه سه چهار ساله رو که میفرسید کلاس موسیقی ( یا هر چیز دیگه )؛ نفرسید که موسیقدان بشه نفرستید که نمایشگاه بشه به خدا اگر به این نیت بفرستید موتزارت و جلیل شهنازم که بشه شاد نخواهد بود و از زندگی لذت نخواهد برد . به خودمون که رحم نکردیم و نکردند بیایید دست از سر این بچه ها برداریم . بذارید اگر میرن کلاس موسیقی بروند که خودشون و دنیای درون و بیرونشون بهتر بشناسند . بروند که نوعی دیگر ارتباط برقرار کردن با هستی رو بشناسند .بروند که شکوفا بشوند . بچه سه چهار ساله فقط و فقط باید غرق شادی و لذت باشه . اگر قرار چیزی یاد بگیره باید همراه با بازی باشه . اخه نکنید اینکار رو . انقدر به این بچه ها فشار نیارید که این کارو بکن اون کارو نکن ، چرا تمرین نمیکنی ؟ فلانی رو دیدی چه خوب میزنه ؟ و..‌‌. بچه نمایشکاه نیست که چپ و راست برای عمه و خاله و عمو و دایی و دوست و آشنا وادار به نمایشش میکنی .‌‌..
حداقل بزارید هفت هشت سالشون بشه بعد اینکارارو شروع کنید...
به خدا بچه ای که با شادی و لذت کاریو یاد بگیره کمی که بزرگ شه خودش میفهمه به چی علاقه داره در چی استعداد داره میره به سمتش و بزای همیشه احساس خرسندی میکنه هم از کودکیی که کرده و هم از فن و حرفه و هنر و دانشی که یاد گرفته ...
نمیدونم چه حسیه که ایرانی خارجی هم نداره ، اغلب پدر مادرا یا میخوان بچه ها برطرف کننده ی عقده های قدیمی و حسرتهای خودشون باشن ، یا ادامه دهنده ی راه و حرفه شون .
چند وقت پیش میدیدم مک گرگور بچشو برده بود باشگاه تا بچه ی دو ساله وزنه بزنه و شنا بره و مشت بزنه و ... یه چیزی شبیهِ این آرات ایرانیه . یا یه حدودن 6 ساله که مداح شده بود و کلی ناله میکردو به زور سعی میکرد گریه کنه تا بتونه احتمالن طبق سفارشِ پدر ، از مردم بیشتر گریه بگیره .
نمونه هاش خیلی زیاده . مدلِ اولیش هم الی ماشالا همه ی بچه های دهه 50 و 60 خاطره دارن احتمالن از انتخاب رشته و ورزش و ... :)
دغدغه ی خیلی خیلی مهم و درستیه ولی فکر نکنم اهمیتی برای پدر مادرا داشته باشه واقعن . اونا همونطور که اشاره کردی ، دقیقن بچه رو بعنوانِ یه نمایشگاه و یه ویترین برای پز دادن به دیگران میخوان .
۳ روز پیش، دوشنبه
سحر لیلی ئیون
من اگه دیکتاتور بودم نمیگذاشتم هیچ کس بچه دار شه تا سلامت روانش تایید نشده بود همه رو از دم سقط وای یاد داستان موسی افتادم همه پسر بچه ها رو میکشت:)))
:)))
۲ روز پیش، سه‌شنبه
سحر لیلی ئیون
من اگه دیکتاتور بودم نمیگذاشتم هیچ کس بچه دار شه تا سلامت روانش تایید نشده بود همه رو از دم سقط وای یاد داستان موسی افتادم همه پسر بچه ها رو میکشت:)))
:)))
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو یک شراره ای ای دوست
که آن مشتعل کند
شبهای بی تلاطم سرد سیاه را
رخسار تو به شرم نشانده ست ماه را
با دیدنت چگونه از این پس به سر کنم
شب های بی طلوع پر از سوز آه را؟!
۴ روز پیش، یکشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- تکدّر:

دوستت دارم
و همین اصل،،،
غمگین ترم می کند!
وقتی که،
نمی توانم چهار فصل جهان را
در آغوش تو آواز بخوانم!


حسادت می کنم وقتی
نسیمی زیرک
مو هایت را به بازی می گیرد!

آه
نارون بالا بلند من!
باور کن
از این همه خواستن،
--غمگین ام...
مثل پرنده ای که
بادِ مهاجم
لانه اش را
به تاراج برده ست!

{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

@mikhanehkolop3
۴ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آثار برگزیدگان جایزه شعر خبرنگاران کتاب شد | عکس آثار برگزیدگان جایزه شعر خبرنگاران کتاب شد
آثار برگزیدگان بخش ویژه شاعران بدون کتاب سیزدهمین دوره جایزه شعر خبرنگاران، در قالب یک کتاب منتشر شد.جایزه کتاب سال شعر ایران به انتخاب خبرنگاران، هر ساله در سه بخش «کتاب سال»، «ویژه» و «یک عمر فعالیت شعری» برگزار می‌شود.در بخش ویژه‌ این جایزه، شاعران فارسی‌زبان سراسر جهان که در ایران کتاب شعر منتشر نکرده اما دست‌کم به‌اندازه یک کتاب، شعر دارند، می‌توانند شرکت کنند.تاکنون در این بخش، علاوه بر شاعران ایرانی ساکن داخل و خارج از کشور، شاعرانی از افغانستان و تاجیکستان نیز شرکت کرده و بعضا برگزیده یا تقدیر شده‌اند.در سیزدهمین ...
دیدن ادامه ››

آثار برگزیدگان بخش ویژه شاعران بدون کتاب سیزدهمین دوره جایزه شعر خبرنگاران، در قالب یک کتاب منتشر شد.

جایزه کتاب سال شعر ایران به انتخاب خبرنگاران، هر ساله در سه بخش «کتاب سال»، «ویژه» و «یک عمر فعالیت شعری» برگزار می‌شود.
در بخش ویژه‌ این جایزه، شاعران فارسی‌زبان سراسر جهان که در ایران کتاب شعر منتشر نکرده اما دست‌کم به‌اندازه یک کتاب، شعر دارند، می‌توانند شرکت کنند.
تاکنون در این بخش، علاوه بر شاعران ایرانی ساکن داخل و خارج از کشور، شاعرانی از افغانستان و تاجیکستان نیز شرکت کرده و بعضا برگزیده یا تقدیر شده‌اند.

در سیزدهمین دوره این جایزه، نیلوفر بصری (بوشهر)، رضا عظیمی (قم)، نیلوفر شاطری (خوزستان) و بیتا علی‌اکبری (مشهد) به‌ترتیب، برگزیدگان بخش ویژه شاعران بدون کتاب این دوره از جایزه شدند.

«جای خالی عجیبش» که در قامت کتابی ۱۰۰صفحه‌ای، به‌بهای ۲۰هزار تومان ازسوی انتشارات آرادمان انتشار یافته، مجموعه‌ای است از گزیده شعرهای این شاعران برگزیده؛ به‌علاوه گزارش آیین پایانی این دوره از جایزه در شهر کتاب فرشته تهران که همراه بود با اعطای جایزه‌ یک عمر فعالیت شعری، به «فرزانه خجندی»، شاعر تاجیک و نیز متن سخنرانی دکتر «ابراهیم خدایار»، استاد دانشگاه تربیت مدرس و رایزن فرهنگی پیشین ایران در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان.

طرح جلد این کتاب نیز از مرتضی فرج‌آبادی بوده است.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پنجره ی شرقی:


تو،،،
به "دوستت دارمی" گرفتار آمده ای
از جنس نَمُور
که لب های کبودِ مردی مسلول
در پستوئی آفتاب ندیده
بر جانت حواله کرده ست.
شاید
به باورت سخت ست
که با همه دوری وُ،
قِدمَتِ درد
دوستت دارم!
من،،،
در ... دیدن ادامه ›› سکوتی "لاجوردی کبود"
به یک تنهایی ضخیم
از غربت گرفتارم!
باور کن هرگز
به خمیازه کسل کننده ی روزهای هفته
اعتنا ندارم
و هر روز مصرانه
مشتاق دیدارت هستم

کاش توان گفتن بود
و می‌گفتی چگونه است
که دلِ نازدانه یْ تو
سمت و سویم را
مثل یک مادیان می دَوَد؟
تو اما،،،
دل به قاطری لنگ سپرده ای
که هر لحظه
دارد به مسلخ نزدیک می شود
کاش باورت شود
اندوه من،
-- اندوهِ هزار سالهٔ من؛
هنوز قامتی راست دارد.
وَ
امیدم؛
پنجره ای ست در
راستای دیدارِ
مشرقی ی تو!

{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
چه خوب بود.... بعضی قسمت هاش خیلی خوب بود.
۵ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه «سنگی بر سنگ» را انتشارات افراز منتشر کرد  | عکس نمایشنامه «سنگی بر سنگ» را انتشارات افراز منتشر کرد
نمایشنامه «سنگی بر سنگ» برگزیده نهمین جشنواره بین المللی فجر به نویسندگی پرویز عرب توسط پس از سالها انتشارات افراز منتشر شد .پرویز عرب (۱۳۳۵_۱۳۸۲ش)، فیروزکوه. نویسنده و کارگران تئاتر. فعالیت هنری خود را از سال۵۷ آغاز و سه  بار در جشنواره ی فجر شرکت کرد. ابتدا با نمایش  «تلنگر» در سال ۶۵ موفق به اخذ جایزه اول بهترین متن شد. بار دیگر در سال ۶۹ با "پرپرواز" موفق شد لوح افتخار  و تقدیر از متن را از آن خود کند. و بازیگر کار (آقای عباس آمدی) نیز جایزه ی اول مرد جشنواره را به خود اختصاص داد. پس از آن طبق گفته ایشان در مصاحبه ای با عنوان "نویسنده  در ...
دیدن ادامه ››

نمایشنامه «سنگی بر سنگ» برگزیده نهمین جشنواره بین المللی فجر به نویسندگی پرویز عرب توسط پس از سالها انتشارات افراز منتشر شد .

پرویز عرب (۱۳۳۵_۱۳۸۲ش)، فیروزکوه. نویسنده و کارگران تئاتر. فعالیت هنری خود را از سال۵۷ آغاز و سه  بار در جشنواره ی فجر شرکت کرد.
ابتدا با نمایش  «تلنگر» در سال ۶۵ موفق به اخذ جایزه اول بهترین متن شد. بار دیگر در سال ۶۹ با "پرپرواز" موفق شد لوح افتخار  و تقدیر از متن را از آن خود کند. و بازیگر کار (آقای عباس آمدی) نیز جایزه ی اول مرد جشنواره را به خود اختصاص داد. پس از آن طبق گفته ایشان در مصاحبه ای با عنوان "نویسنده  در گذر از رنجها.." و ابراز ناخرسندی از شرایط حاکم مدت زیادی (حدود ۱۰سال) از کار کناره گرفت. وی بار دیگر در اواخر دهه ۷۰ به عرصه نمایش برگشته و نمایش‌هایی چون  «ملکوت» و «سنگی بر سنگ» را در تالار سنگلج و مولوی روی صحنه برد.

«پس کوچه‌ی یاد» عنوان آخرین اثر تالیفی وی است که نمایشنامه خوانی شده و فرصت اجرا نیافت. وی در تیرماه ۸۲ در سن ۴۷ سالگی به دلیل سکته مغزی از دنیا رفت.

نمایشنامه «سنگی بر سنگ» برگزیده نهمین جشنواره بین المللی فجر به نویسندگی پرویز عرب توسط پس از سالها انتشارات افراز منتشر شد .

آرزو نوری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- اسیر:

وقتی که نیستی؛
دلم،،،
اسیر زمستان ست...

کاش ،
با دست‌هایت،
-- کمی بهار بیاوری!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور_در_هاشور
ZanaKordistani و پویا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر غروبِ تلخ
یک گلایه از سکوتِ آدمی ست.
هیچ کس صدایِ تلخِ بغض را شنیده است؟
من شنیده ام
عجیب شکلِ انتظارِ آدمی ست.
انتظار در پیِ ندیدنت به سر نمیرسد.
مچاله میشوم
میانِ خاطرات و حرف های مانده در درونِ سینه ام
بعد از این خاک ره باده فروشانم و بس
تا برآسایم از آلام جهان گاهی چند

اخوان
امیرمسعود فدائی، neda moridi و آرزو نوری این را دوست دارند
ســخن عشـق تو میگویم و هیچ //قصه ی شوق تو خوانم اگرخوانم وبس

کشم آن رنج روانکاه که دل داند و دل//دارم آن غم که خدا داند و من دانم و بس

پیش ازین مرغ غزلخوان گلستان بودم//حـالیا نـوحه گر گـوشه ی زنـدانم و بـس

داشتم از تو تمـنای فــراوان اما//یارل اکنون تو ازین مهلکه برهانم و بس
۵ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیش از این مرغ غزلخوان گلستان بودم
حالیا نوحه گر گوشه ی زندانم و بس

اخوان ثالث
سپهر و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ٠۸ {#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)


(۱)
آه..
دلتنگی،
دلتنگی...
*
وقتی نبودن‌های تو؛
به درازا می کِشد!



(۲)
در ادامه ی خوابِ شبِ پیش،
‌به هم آغوشی خیالت -
... دیدن ادامه ›› می روم!



(۳)
"امید"
-- نوری‌ است"
(هر چند) کم‌سو؛
اما
برقش به چشم می‌آید.


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
{#}هاشور
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به باد بگو بیاید
روی شانه ات بنشیند
یا نه
بپیچد توی پیراهنت
بوی تن ات را بردارد... بیاورد
به باد بگو دلتنگم
و دلتنگی...
مفهوم مشترکی است
بین کسانی که تو را می شناسند
برایت
یک سبد رودخانه!
یک مشت گندم
و
یک کبوتر
کنار گذاشته ام
خداکند روی شانه ات ،هنوز کسی ننشسته باشد...




سلام بر آرزو نوری,تیوالی و شاعر قدیمی :)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوزخ سیاه
به سر می شود
و تشنگی می میرد
وقتی از چشمه های تنت می نوشم
که از تپه های سپید
بیرون می تراوند.
ZanaKordistani، آرزو نوری، حسین کوهی و neda moridi این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وطنم! ای بلند پایه بنا!
کشتی‌ات رفته زیر آب چرا؟
از چه می لرزی اینچنین هر روز؟
شهرهایت شده خراب چرا؟

قرن ها مردم خردمندت
زیر تیغِ سپاهیان بودند
تلخکان و ملیجکان اما
گوشه‌ی کاخ در امان بودند

صوفیان را که سوختند عیان
شاعران را که دوختند دهان
قرن‌های مدید، با تو چه کرد
جهل شیخان و جورِ پادشهان؟!

آنچه ... دیدن ادامه ›› رخ داد جز خیانت نیست!
سستی و سهو و اشتباه نبود
جای بس حیرت و تعجب داشت،
روزگارت اگر سیاه نبود!

باز اما به اعتبارِ اُمید
خیل بیچارگان خروشیدند
شعله در شهرها به پا کردند
تا نفس داشتند کوشیدند

تا که خون در دل نفاق کنند
جام بر جامِ اتّحاد زدند
همه با هم به راه افتادند
با صدای بلند داد زدند:

"ای شما که به مکر می‌خواهید
به عقابانِ ما قفس بدهید
دوره‌ی سروری تمام شده
همه باید تقاص پس بدهید!"

در دل اهل کاخ، ترس افتاد
لاجرم حکم تیر صادر شد
هرکه بال و پری به دوشش بود
بی خداحافظی مسافر شد

شاعرانی که بهرِ ریشه ی ظلم
در غزل داس و تیشه آوردند
جا زدند و ز فرط وجدان درد
رو به مشروب و شیشه آوردند!

اندک اندک ز گرد راه رسید
موسم خواب های خرگوشی
«جمع» تبدیل شد به «تنهایی»
شعله محکوم شد به خاموشی

طبق معمول، تا که مردم شهر
اندکی از خروش کم کردند
سر هر کوچه، پای هر دیوار
دارها باز قد علم کردند

جارچی‌ها صدای مردم را
«فتنه های زمانه» می‌خواندند
شاعران نیز دم به دم از ترس
غزل عاشقانه می‌خواندند

دردمندان، اسیر در زندان
فقرا فحش خورده و گریان
نوجوانان همه تپیده به خون
جگر مادرانشان بریان...

دست های نجیبِ کارگران
غرق در زخم و تاول‌اند هنوز
لیکن از لطف اهل کاخ، ببین:
شاعران پای منقل‌اند هنوز!

خون خشکیده را بشوی و ببین
چهره‌ی خلقِ رو سفیدت را
ما نمردیم، کودکان هستند
وطنم! حفظ کن اُمیدت را...
.
.
.
{#}محمدرضا_طاهری
محسن جوانی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رئیس شرکت به دختری که تازه استخدام شده بود گفت:« به رفتارای بقیه توجه نکن، شما باید کم کم کارای شرکتو دستت بگیری».
میرزایی رئیس شرکت، مردی بسیار معمولیست و بدتیپ با دو کارمند زن که چشم دیدن همدیگر را ندارند. یک شرکت با یک مثلث نادخ.
آن دو زن هر روز میرزایی را مثل رژلب های بیست و چهار ساعته ی مکه روی لب هایشان می کشند تا همیشه قرمزسرخابی باشد.
میرزایی این توانایی را دارد که مثلث را به مربع تبدیل کند.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
سلام خانم دلارام. با اجازه تون من از گالری آنلاین آثارتون دیدن کردم و بسیار لذت بردم.
درباره نوشتن هم ... در نوشته های شما چیز دلنشینی بود.
آرزو نوری
سلام خانم دلارام. با اجازه تون من از گالری آنلاین آثارتون دیدن کردم و بسیار لذت بردم. درباره نوشتن هم ... در نوشته های شما چیز دلنشینی بود.
سلام، تشکر از حسن نظرتون و لطفتون
ممنون از تشویقتون
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید