تیوال شعر و ادبیات
S1 : 00:02:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

نه شاعرم
که سکوتم سُر بِخورَد لابلای سطر های کتاب
ورق به ورق
فاصله بگیری
نه معشوقه ی زیبا رو
که پشت نقاب هفت رنگ
عشوه گری کنم
من
عصیان واژه های درونم
سرکوب میشوم
پی در پی
به پتکِ قضاوت
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راوی

تو راوی من باش ،
و من راوی تو .
بیا ،
تا حال یک دیگر را روایت کنیم .
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قایق سرگردان
بادبان های ملتمسش را
چون دو دست دعا
افراشته بر آسمان
در طلب بادها.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیزه داران چشمانت
به چه مذهبند؟!
در هیچ مسلکی
اسیر خود را
اینچنین زار نمی کشند
این دل دیگر
جای زخم ندارد!
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ردّپایت
گل های همیشه عاشق
مأوا گرفتند
دشت ها و کوه ها
هرگز عبورت را
فراموش نخواهند کرد
با هزاران شقایق شکفته
در مسیر گام هایت.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود به همه ....
دوستان .نظرتون راجب کتاب آدمهای سمی چیه؟؟؟
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم... از خانم لیلیان گلاس است این کتاب.. مرسی
من متاسفانه نخوانده ام هنوز. کتاب داستان است؟ اگه ممکنه یک توضیح کوتاه خودتان بدهید درباره اش
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در این دوران که در راه صداقت پایمردی نیست
خدایا قهرمان قصه های عاشقانه کیست؟

در این آشفته اوضاع و پریشان حالی دنیا
عزیزم صحبت از عشق و نگاه پر محبت چیست؟

در این بیهوده تکراری که بازی می دهد ما را
دگر جایی برای عشق بازی های عاشق نیست
پیرزاد
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسمه تعالی



شعر در مدح امام رضا علیه السلام



شاعر : حاج سلیمان صباحی بیدگلی









طوس ... دیدن ادامه » این یا وادی ایمن که می‏ بینم ز دور
گنبد شاه خراسان یا رب این یا، نخل طور
وادی ایمن نه وز آن وادی ایمن به رشک‏
نیست نخل طور و نخل طور از آن در کسب نور
معنی ظلمت نیاید ساکنانش را به وهم‏
زآن که شب چون روز روشن باشد اندر چشم کور
شهر مستغنی بود از وصف با این شهریار
کاندر آن درد است درمان، رنج راحت، سوک سور
طینت آدم که یزدانش سرشت از خاک و آب‏
گویی از این خاک طیب بود و این آب طهور
با وجود گنبدش گفتم چه لازم نه سپهر
عقل گفتا ناگزیر است از برای لب قشور
تا که در سلک قنادیل رواقش جا کند
سود روی عجز هر شب بر زمین تابنده هور
چون که منشور قبول از خادمان او نیافت‏
ماند سرگردان به گرد خاک تا صبح نشور
گر غباری افتد از جولانگه زوار او
بر کف بادی که در باغ جنان دارد عبور
تا از آن جیب و گریبان را عبیر آگین کند
می ‏ربایندش ز دست یکدگر غلمان و حور
مقریان تسبیح خوان هر صبح بر گلدسته‏ ها؟
یا ملک در ذکر یا داوود مشغور زبور
بی‏ قبول تو مبانی قدر گیرد خلل‏
بی‏ رضای تو مساعی قضا یابد فتور
در زمینی کاندر آن خار خلافت بردمد
در زمان بر فرق ریزد خاک ادبارش دبور
هیچ از شأن سلیمانیت نتوانست کاست‏
خاتم ملک از کفت گر برد اهریمن بزور
لطف و قهرت را بود هنگام مهر و وقت کین‏
فیض انفاس مسیحا و خواص نفخ صور
منحصر در نسل تو دیدند شان سروری‏
شد از آن عیسی مجرد گشت از آن یحیی حصور
از پی پاداش مهر و کین تو گویی بود
چون برانگیزاند ایزد مردگان را از قبور
خازن امر تو را زیبد کز آغاز وجود
رایض حکم تو را شاید که از بدو ظهور
قرص سرخ مهر را در بوته بگذارد چو زر
خنگ سبز چراغ را بندد بر آخور چون ستور
فرش اینک بر زمین درگهت بال ملک‏
گر سلیمان سایه برداشت از بال طیور
هان «صباحی» این همان حضرت که کردی آرزو
حضرتش را گر چه فرقی نیست غیبت با حضور
عرضه ده درد دل خود را بر این صدر رفیع‏
گر چه ایزد کرده آگاهش ز ما یخفی الصدور
یا ولی الله اینک رو سیاهی بر درت‏
قطع کرده با هزار امیدواری راه دور
با طواف روضه‏ ات کنده دل از شهر و وطن‏
با غبار درگهت پوشیده چشم از دخت و پور
مغفرت بر این در است و من بر این در جویمش‏
عاصیان را شد برین در رهنمون، رب غفور
کوه بر دوشم ز عصیان و فضای گور تنگ‏
آه گر باید به این حالت مرا رفتن به گور
گر تو محرومم کنی آرم به درگاه که رو
وای بر آن بنده کز وی خواجه‏ اش باشد نفور
عمر نوحی بایدم تا از تأسف هر نفس‏
چشمه‏ ی خون از دلم جوشد چو توفان از تنور
کرده ‏ام در سلک زوار تو جا بنگر به من‏
وای بر من گر نبیند جانب زایر مزور
برندارم ز استانت مهر خوانندم اگر
حوریان قاصرات الطرف ز اطراف قصور
تا به تأثیر طبیعت تا به تحریک بهار
خاک باشد در سکون و باد باشد در مرور
تیره بادا مشرب اعدایت از گرد ملال‏
تازه بادا مزرع احبابت از باد سرور




گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏تو را دوست دارم
شبیه نسیمی که پس از باران
روی تن عرق کرده‌ای میزند ...

ای‌لیا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پاییز بهانه بود
شانه های درخت
لرزیده بود
از کوچِ پرستو...
قاصدک جان در ویرگول هم هستید؟ :)
۲۸ خرداد
درود بانوی نازنین. :)
بله
و این دقیقا تصویریه که از شعرتون توی ذهنم اومد )
۲۹ خرداد
چقدر عالییی
ممنونممم عزیزم :)
۲۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب صالح‌علا با صدای بهروز رضوی | عکس
» کتاب صالح‌علا با صدای بهروز رضوی
... دیدن متن »

دو کتاب از محمد صالح علا با صدای بهروز رضوی در برنامه «کتاب شب» رادیو تهران بازخوانی می شود.

به گزارش ایسنا، این دو کتاب «اجازه می‌فرمایید گاهی خواب شما را ببینم» و «کاپوچینو کیک پنیر» نام دارند که تنظیم رادیویی آنها در هفت قسمت ۲۰ دقیقه‌ای روایت خواهد شد و از شنبه دوم تا جمعه هشتم تیرماه به روی آنتن خواهد رفت.

داستان‌ها و روایت‌های این دو کتاب اغلب درباره کودکی‌ها، نوجوانی و حال و روز میانسالی خود صالح‌علا است که با زبان او روایت شده‌اند. او در این روایت‌ها از تئاتر، سینما، کتاب و مسایلی از این قبیل صحبت می‌کند و واقعیت و خیال را در هم می‌آمیزد و خواننده (و شنونده) را با خود به فضایی نوستالژیک می‌برد.

خوانش این دو کتاب از دوم تا هشتم تیر، ساعت ۲۳ و ۳۰ از برنامه «کتاب شب» رادیو تهران که به تازگی در دل برنامه «نقطه سرشب» پخش می شود، پخش خواهد شد. همچنین مخاطبان برای در اختیار داشتن آن و باز شنوایی‌اش می توانند به سایت رادیو تهران قسمت کتاب گویا مراجعه کنند.

 

زهره مقدم این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنر ِ گام زمان

□ سایه سیاه مشق را ورق می زند . به غزل " هنر ِ گام ِ زمان " می رسد . کتاب را به کناری می گذارد و می گوید :
■ این غزلو تو اوین ساختم ؛ در شرایطی که همه چیز به هم ریخته و شکست خورده و نکبتی بود ؛ آدم هایی که برای شما عزیز بودن ، به خواری و زاری افتاده بودن ؛ در چنان شرایطی این غزلو گفتم .
○ واقعا" غزل خوبیه ، استاد !
■ بله... غزل خوبی شده .
□ سیاه مشق را به دستش می دهم . می خواند :

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر ِ گام زمان است

تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر ... دیدن ادامه » که ز خون ِ تو به هر گام نشان است

آبی که بر آسود زمین اش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است

دردا و دریغا که در این بازیِ خونین
بازیچه ی ایام دل ِ آدمیان است

دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال ِ سواران ِ خزان است

روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است

ای کوه تو فریاد ِ من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد ِ جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب ! چـه قَدَر فاصله ی دست و زبان است

خون می چکد از دیده در این کُنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن ِ جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر ِ مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است



#پیر_پرنیان_اندیش
#میلاد_عظیمی_و#عاطفه_طیه
#در_صحبت_سایه
#انتشارات_سخن
#چاپ_هفتم_۱۳۹۲(چاپ_اول_۱۳۹۱)
قاصدک این را دوست دارد
رسیدن هنرِ گامِ زمان است...
از کارهای زیبای استاد هوشنگ ابتهاج نازنین
خوندن نوشته های ایشون حس سبکی دلچسبی داره
سپاس از شما*
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک جایی از فیلم مادر علی حاتمی، مادر شروع می‌کند به وصیت درباره مراسم بعد از مرگش، می‌گوید«سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهر نکنید.... حرمت زنیت مادرتونو حفظ کنین. محمد ابراهیم، خیلی ریز نکن مادر، اون وقت می‌گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ..... روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده‌ها به مرده هاشون می ذارن.»

من این فیلم را چند سال بعد مرگ مامان پروانه دیدم که ده سالم بود یا یازده. اینجاهای فیلم بود که بغضم ترکید و یاد وصیت‌نامه‌ مامان افتادم که توش از همه چی نوشته بود « از اینکه چقدر همه‌مان را دوست داشته و به‌خدا می‌سپارد، از اینکه پول نیم کیلو لپه به بقال سرکوچه بدهکار است، از اینکه پسرک هفت ساله‌اش احساساتی‌ترین آدم دنیاست و از بابا خواسته بود مواظبم باشد.» بعد حسابی گریه کردم و بابا ... دیدن ادامه » که از راه آمد، یک پس گردنی سه انگشتی زد.

بابا هیچ خوشش نمی‌آمد از فیلم‌هایی که توش مادرها می‌مردند؛ هیچ خوشش نمی‌آمد از هاچ زنبور عسل که همیشه دنبال مادرش می‌گشت و فکر می‌کرد برای ما بدآموزی دارد. نگران بود بیفتیم دنبال پیدا کردن مامان. من، اما همیشه چشمم به تلویزیون بود تا ببینم مامان‌ها و بچه‌ها چطوریند. هنوز هم همین‌ام.

عاشق تماشای مادرها در لحظه‌ای که دارند سربازهاشان را از زیر قرآن و لای دود اسپند رد می‌کنند. مسخِ ساعتی که زنگ مدرسه می‌خورد و بچه‌ها جیغ می‌کشند و از کلاس می‌دوند تا برسند به مادری که نیم ساعت یا بیشتر زیر باران تند، معطل‌شان شده. و شیفته شنیدن سوال‌هاشان«لقمه‌ت رو خوردی مادر؟ کسی اذیتت نکرد؟ کارت خوب بود؟ خسته شدی، بمیرم برات. خدا پشت و پناهت باشه.»

حالا بیشتر از پیش بر این گمانم، که مادر، کلام مشترک همه آدم‌هاست. چه تسبیح بدست، نشسته باشد میان سجاده، چه با چشمانی نگران بایستد پشت استیج مسابقه معروف خارجی در انتظار رای داورها و چه، مامان پروانه من، که سالهاست پیش خداست، اما بوی نارنگی دست‌هایش، خاطره چادرنماز گل‌دار سفیدش و عکس‌های کهنه و رنگ و رفته‌مان، روزها و شب‌ها با من است.

و همیشه برایم غریب است که چگونه این واژه خواستنی مشترک، با خودش دلتنگی می‌آورد. دلتنگی محبتی همیشگی و بی‌خواسته و آسمانی. انگار که خدا آینه‌ای گذاشته از خودش، می‌گوید تماشا کن مرا و به مادر اشاره می‌کند. انگار که مادر به توان بی‌نهایت بشود خدا. انگار که.... دل‌تان تنگ مامان‌هاتان نشد؟ دل من که، بدجور...

مرتضی برزگر
بهزاد هندی، عباس الهی و احمد مدقق این را امتیاز داده‌اند
و یکی از بهترین بازی های اکبر عبدی در این فیلم هست. به خصوص هنگامی که تازه به خانه امده و پشت در ایستاده و مادر وارد خانه می شود و عبدی چادر مادر را گرفته و بو می کشد.
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
 فراخوان هفدهمین دوره جایزه صادق هدایت | عکس
» فراخوان هفدهمین دوره جایزه صادق هدایت
... دیدن متن »


بنا بر اخبار رسیده ، در فراخوانی که از سوی دفتر هدایت منتشر شده شرایط شرکت در این رقابت ادبی به شرح زیر اعلام شده است:

_ هر نویسنده می‌تواند فقط یک داستان کوتاه منتشرنشده خود را برای شرکت در مسابقه ارسال کند.

_ داستان ارسالی نباید از هزار کلمه کمتر و از چهارهزار کلمه بیشتر باشد و به ۲ روش قابل ارسال است:

الف ) ارسال به ایمیل دفتر هدایت jahangirhedayat@gmail.com

ب) ارسال به صندوق پستی ۳۶۵-۱۹۵۸۵  به نام دفتر هدایت. داستان‌هایی که به طریق پستی ارسال می‌شوند لازم است بر یک روی صفحه به صورت تایپ‌شده و در چهار نسخه فرستاده شوند.

_ نویسندگانی که در این مسابقه شرکت می‌کنند لازم است توجه کنند تا تعیین برندگان و نیز انتخاب داستان‌ها برای چاپ در مجموعه آثار برگزیده از درج داستان ارسالی خود در کتاب‌ها، نشریات و سایت‌های اینترنتی و یا ارسال برای مسابقه داستان‌نویسی دیگر خودداری کنند. در غیر این صورت داستان فرستاده‌شده در مسابقه شرکت داده نمی‌شود.

_ نویسندگان داستان‌ها لازم است شماره تلفن تماس _ آدرس کامل پستی _ تلفن همراه و Email  خود را همراه داستان ارسالی به صندوق پستی یا ایمیل دفتر هدایت اعلام کنند و در صورت تغییر، مراتب را اطلاع دهند. داستان‌هایی که فاقد اطلاعات یادشده باشند در مسابقه شرکت داده نخواهند شد.

_ ارسال داستان برای این مسابقه به این معنی است که نویسنده در صورت انتخاب، رضایت خود را برای چاپ داستان ارسالی در مجموعه داستان‌‎های برگزیده اعلام کرده و دفتر هدایت مجاز به ویرایش داستان‌ها است. داستان‌های ارسالی مسترد نخواهد شد.

_ داستانک‌، داستان بدون عنوان یا نام نویسنده و یا با نام مستعار نویسنده مطلقا پذیرفته نمی‌شود.

_ مهلت ارسال آثار تا سی‌ام مهرماه ۱۳۹۷ است. معرفی داستان‌های برتر و اسامی برندگان و اهدای جوایز در مراسم بهمن‌ماه ۱۳۹۷ انجام می‌شود. جوایز برندگان خارج از کشور به نماینده آن‌ها اهدا خواهد شد.

_ کلیه علاقه‌مندان و فارسی‌زبانان از کشورهای همسایه و دیگر کشورها می‌توانند در این مسابقه شرکت کنند.

گزینش آثار و جوایز

 نام داوران در مراسم پایانی اعلام خواهد شد.

 به داستان‌های برگزیده به انتخاب هیئت داوران تندیس صادق هدایت یا لوح تقدیر اهدا می‌شود.

چاپ و انتشار آثار برگزیده

دفترصادق هدایت با همکاری  مؤسسات ادبی خارج از کشور مجموعه بهترین داستان‌های مسابقه را در خارج از کشور منتشر می‌کند.

در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر به یکی از روش‌های زیر تماس حاصل کنید:

دفتر هدایت: ۲۲۵۵۶۶۰۷ صبح‌ها -  ایمیل : jahangirhedayat@gmail.com  -  صندوق پستی:  ۳۶۵ -۱۹۵۸۵

احمد مدقق این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به زیر سایه های سرد ابتذال
به گوشه ای خزیده دورتر ز هر که هست و میشناسمس
دورتر ز هر کلام سخت و وهن
دورتر ز هر شکسته خنده ای که پوشش پلید یافته است
دورتر ز خنجری که بر دل و نهاد عشق می زنند

لبالب از غرور و افتخار میشود
نگاه من به سایه شرافتی که در نگاه توست


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت محمد حسن ارجمندی بر کتاب آینه‌ها را باور کن در سایت الف

سایت الف در بخش معرفی و پیشنهاد کتاب خود، به معرفی کتاب «آینه‌ها را باور کن» نوشتۀ محمد حسن ارجمندی و منتشر شده توسط انتشارات کتاب نیستان پرداخت و یادداشتی از نویسنده را ضمیمه این بخش کرد.در لینک زیر می‌توانید این صفحه را مشاهده کنید.
http://alef.ir/vdcir5a53t1ap32.cbct.html?434929%22%20target=
شایان ذکر است علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به لینک شهرکتاب آنلاین( لینک زیر) این کتاب را با ده درصد تخفیف و به قیمت ۲۵۰۰ تومان و به صورت اینترنتی تهیه کنند.در ضمن در ادامه متن یادداشت ارجمندی نیز آمده است.
http://shahreketabonline.com/products/79/167709/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87_%D9%87%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D9%86%22%20target=
دست‌نوشته محمد حسن ارجمندی پیرامون این کتاب
همیشه ماهیان آزاد را که بر خلاف جریان رود شنا می‌کنند و با تلاش بسیار، ... دیدن ادامه » خود را به بالادست رود می‌رسانند، دوست داشته‌ام شاید به این دلیل که برای من تماشای منظره‌هایی که دیگران پنجره‌هایی رو به آن گشوده‌اند، چندان دیدنی نبوده‌است و همیشه دوست داشته‌ام خود، پنجره‌ای رو به آن منظر بگشایم و از دریچه نگاه خود- که تلاش کرده‌ام دیدگاهی جدید و درست باشد- به آن منظر بنگرم. مَنشی که رد آن را در نگارش کتاب‌هایم می‌توان یافت این که در این مسیر چقدر موفق بوده‌ام را به قضاوت شما می‌سپارم اما این منش برای من بسیار راضی کننده بوده و از این که طرحی نو دراندازم و سخنی نو بگویم همیشه به وجد آمده‌ام. چرا که می‌دانم مخاطب را باید با نوآوری و چکیده‌گویی شگفت‌زده کرد. در نخستین کتابم- زیر باران نماز- از پنجره‌هایی نو به نماز نظر انداختم و از زوایای کمتر دیده شده به آن پرداختم. در کتاب دومم- علی(ع) خورشید بی‌غروب- که شامل دو بخش متن ادبی و شعر است، حضرت علی(ع) را – به قدر فهم خود، نه به قدر قدر او- اما به گونه‌ای جدید ستودم و این روند همچنان در آثار من ادامه دارد چه در آنان که پس از دو کتاب اول به چاپ رسیده‌اند (آینه‌ها را باور کن و دفتر غزل کمی باران‌تر) و چه آنان که چشم در راه چاپ دارند (لطفا پیغام‌بگذارید، خدا و رایانه، پله‌های آسمان، چهارده دفترهای غزل «فراتر برویم»،«دست از سرم بردار» و «آواز بی‌صدا») و نخ تسبیحی که تمامی این آثار را به هم پیوند زده، معنویت است که قضاوت در خصوص آن را به عهده خوانندگان این آثار می‌گذارم. اما این حرکت در کتاب آینه‌ها را باور کن -که توسط انتشارات کتاب نیستان به چاپ رسید – از آنجا آغاز شد که با تولد دخترم ریحانه و بزرگ‌شدنش احساس ‌کردم این ما نیستیم که او را بزرگ می‌کنیم بلکه اوست که چون فرستاده‌ای از جانب خدا، آمده تا ما را بزرگ کند. وقتی به زبان آمد و تفکر و انتخاب چاشنی رفتارش شد، رابطه من به عنوان پدر، بیشتر و بیشتر به رفتار یک مربی یا مشاور دلسوز تبدیل ‌شد تا آنجا که شباهتی عجیب در رفتار او با خود و رفتار خود با خدا دیدم. خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های او به عنوان یک بچه که می‌خواست همه چیز را خود به انجام برساند و گردن به اطاعت فرمان ما نمی‌نهاد، با خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های من – به عنوان یک انسان- در برابر خدا شباهت بسیار داشت. به طوری که در بیشتر خاطراتی که از دوران دو تا پنج سالگی ریحانه در این کتاب روایت کردم، این شباهت به طور مشهودی دیده می‌شود و این چنین بود که کتاب آینه‌ها را باور کن جان گرفت و ۲۴ خاطره را شامل شد که در هر بخش پس از روایت خاطره‌ای از کودکی‌های ریحانه، به بیان این شباهت ‌پرداختم.
http://arjmandifar.ir/?p=3527
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اپلیکیشن کتاب صوتی«کمی‌باران‌تر» در دو بخش توسط سایت فراکتاب عرضه شد. این اپلیکیشن با ظاهر و کارایی مناسب توسط گوشی‌های تلفن‌همراه پشتیبانی و اجرا می‌شود و بر اساس فهرست اشعار و با انتخاب هر غزل خوانش غزل مربوطه با صدای محمد حسن ارجمندی را پخش می‌کند و همزمان با پخش صدا و خوانش هر بیت، متن آن بیت را نیز نمایش می‌دهد. قیمت این اپلیکیشن ۱۵۰۰ تومان است.
http://www.faraketab.ir/contentGroup/84/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1
علاوه بر این کتاب الکترونیک این دفتر غزل نیز توسط فراکتاب تولید و در سایت قرار داده شده و به قیمت ۲ هزار تومان عرضه شده است.
شایان ذکر است کتاب غزل کمی باران‌تر اولین دفتر مستقل شعر محمد حسن ارجمندیمشتمل بر ۳۸ غزل است که توسط نشر مایا در بهار سال ۱۳۹۴ به چاپ رسید.
http://www.faraketab.ir/content/view/id/7667
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با من به زبان کودکی حرف بزن
نی بر من چون آدمکی برف بزن
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فراخوان چهارمین جشنواره سراسری شعر نیاوران تا آخر خرداد ماه تمدید شد  | عکس
» فراخوان چهارمین جشنواره سراسری شعر نیاوران تا آخر خرداد ماه تمدید شد
... دیدن متن »


فراخوان چهارمین جشنواره سراسری شعر نیاوران تا آخر خرداد ماه تمدید شد .

فواخوان چهارمین جشنواره سراسری  شعر نیاوران  که این روز ها با استقبال  شاعران سراسر کشور مواجه شده است تا آخر خرداد ماه تمدید شد.

به گزارش روابط عمومی بنیاد آفرینش های هنری  نیاوران ،محمد سلمانی دبیر چهارمین جشنواره شعر نیاوران  با ذکر این مطلب که در جشنواره امسال تعداد آآثار رسیده بیشتر از دوره های قبل بوده است عنوان کرد : در چهارمین جشنواره شعر نیاوران تعداد شاعران  بیشتری از این  رویداد کشوری مطلع شدند.از این رو تا این لحظه بالای 400  شاعر   آثار خود را به دبیر خانه جشنواره ارسال کرده اند.

وی ادامه داد : امسال تمام تلاش مان را برای حضور حداکثری شاعران  از اقصی نقاط کشور به کار گرفته ایم و از آنجایی که یکی از اهداف مان از برگزاری جشنواره شناسایی و معرفی شاعران با استعداد و برجسته شهر های مختلف است با توجه به آمار ارائه شده از دبیرخانه جشنواره  در چهارمین دوره جشنواره آثار بسیار خوب و فاخری را تا کنون در یافت کرده ایم که انشالله این آثار در کتابی تحت عنوان "پایتخت شعر 4"  برای علاقمندان به ادبیات ارائه می شود .

محمد سلمانی در پایان صحبت هایش با اشاره به بخش های مختلف جشنواره شعر نیاوران اظهار داشت : جشنواره چهارم همچون سه دوره قبل در دوبخش آزاد و ویژه ( صلح جهانی و محیط زیست) برگزار می شود و شاعران جهت شرکت می توانند3 الی 5 نمونه از آثار خود را در قالب شعر کلاسیک ، نیمایی ، سپید و طنز به صورت فایل  word  به نشانی  adabi.niavaran@gmail.com  ارسال نمایند

گفتنی است فراخوان چهارمین دوره جشنواره شعر نیاوران ازاسفندماه سال گذشته  منتشر شد و آیین پایانی آن در شهریور ماه سال جاری برگزار خواهد شد

الهه الف این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایا این همه دردت، بهای زندگانی نیست
چگونه می توان در زیر این ویرانه ایوان زیست؟

به تاوان چه اینگونه شدم تبعید این دنیا
خدایا در جواب رنج های من مقصر کیست؟
پیرزاد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دراین بیغوله ها ای دل ،به دور از ناله های من
به دنبال که می گردی میان این همه دشمن؟

خزیده کنج هر سایه نگاه سرخ و خون آلود
به دست خنجر تیزی به زیر چین پیراهن

فریب خنده های این جماعت را مخور ای دل
نهان کردند کنج سینه ها دل هایی از آهن
پیرزاد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی



شعر در مدح امام رضا علیه السلام



شاعر : سید محمد علی ریاضی یزدی




ای ... دیدن ادامه » شه طوس که سلطان سریر دو سرائی
ما سوی الله همه ظل تو و تو ظل خدائی‏
خازن مخزن اسماء تعالی و تقدس‏
ولی ملک قدر منشی دیوان قضائی‏
ثقل اکبر که به فرمان نبی تا لب کوثر
نیست بین تو و قرآن به خداوند جدائی‏
نظری هم ز عنایت به من گوشه نشین کن
ای که در پادشهی صاحب ایوان طلائی‏
وای فردا اگر امروز ز من دست نگیری‏
ای که خود دست خدا و پسر خون خدائی‏
آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی‏
که شب اول قبرم تو به دیدار من آئی‏
به همه جرم و خطا بر درت ای شاه معظم‏
آمدم با دو صد افغان و نوا من به گدائی‏
پرده دار حرم سر عفاف ملکوتی‏
آیه‏ ی حق فوق سماوات علائی‏
باز بر روی «ریاضی» زره لطف نطر کن‏
که کند همچو نوائی به جهان کامروائی‏




گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بذر ِ صلح

کاش می شد
صلح ، بذری می داشت .
می پاشیدیم
و
سبز می شد .
نهالش را در گلدان می گذاشتیم ،
جلوی چشم مان .
تا هر وقت آبش می دادیم ،
از دل و جان ِ مان
محبت غلیان می کرد
و
روبروی ِ ما
می نشست و باهامون حرف می زد .
هم ... دیدن ادامه » از تنهایی به در می آمدیم
هم دوست ِ پایداری پیدا می کردیم .
کاش می شد .....

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_دوم_خرداد_۱۳۹۷
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید