در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 17:20:29
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ماهی که بر خشک افتد ، قیمت بداند آب را ...
کژال این را خواند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به تماشای ما بیا
به تماشا نشسته ایم
🎈
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به تماشای ما بیا
تماشایی شدیم عزیز
🎈
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از وقتی اداره امور به خرها رسید
چرا همه گیر شد
🎈
پدرام عبدی
حالشو ببر
☘️
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
میون ِاین همه کوچه
که به هم پیوسته
کوچه‌ی قدیمی ِما
کوچه‌ی بن‌بسته
دیوار ِکاهگلی یه باغ ِخشک
که پر از
شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود ِبزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ
همیشه تو گوش ماست
این صدا لالایی ِ
خواب ِخوب بچه‌هاست
کوچه اما ... دیدن ادامه ›› هر چی هست
کوچهی خاطره‌هاست
اگه تشنه‌ست، اگه خشک
مال ِماست، کوچه‌ی ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا می‌گیریم
یه روزَم مثل ِپدربزرگ باید
توو همین کوچه‌ی بن‌بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم، مگه نه؟
نمی‌تونیم پشت ِدیوار بمونیم
ما یه عمره تشنه بودیم، مگه نه؟
نباید آیه‌ی حسرت بخونیم
دست ِخسته‌مو بگیر
تا دیوار ِگلی رو خراب کنیم
یه روزی، هر روزی باشه دیر و زود
می‌رسیم با هم به اون رود ِبزرگ
تنای تشنه‌مونو
می‌زنیم به پاکی ِزلال ِرود..

-ایرج جنتی عطایی-
امیرمسعود فدائی این را خواند
شقایق مطیع، سپهر و سامان حسنی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تصویرگری می‌تواند در جذب مخاطب نمایش‌نامه‌های کودک و نوجوان بسیار تأثیرگذار باشد | عکس در آیین رونمایی پنج‌کتاب نمایش‌نامه‌ی کودک و نوجوان نوشته‌ی بهزاد صدیقی در سالن استاد ذوالفقاری فرهنگ‌سرای ارسباران مطرح شد:تصویرگری می‌تواند در جذب مخاطب نمایش‌نامه‌های کودک و نوجوان بسیار تأثیرگذار باشد
  آیین رونمایی پنج‌کتاب نمایش‌نامه‌ی کودک و نوجوان به قلم بهزاد صدیقی توسط انتشارات بوی کاغذ و واحد فن‌آور افرامانا با حضور و سخنرانی مجید قناد (تهیه‌کننده، کارگردان، مجری و استاد دانش‌گاه)، شهرام کرمی (نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر و استاد دانش‌گاه)، دکتراحمد رمضانی (مدیر نشر بوی کاغذ)، علی محمدرحیمی (نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان و بازی‌گر) و نویسنده‌ی این آثار عصر روز یک‌شنبه هفدهم خردادماه ۱۴۰۵ در فرهنگ‌سرای ارسباران  برگزار ‌شد. به گزارش روابط عمومی واحد فن‌آور افرامانا، در این آیین که ...
دیدن ادامه ››

 

آیین رونمایی پنج‌کتاب نمایش‌نامه‌ی کودک و نوجوان به قلم بهزاد صدیقی توسط انتشارات بوی کاغذ و واحد فن‌آور افرامانا با حضور و سخنرانی مجید قناد (تهیه‌کننده، کارگردان، مجری و استاد دانش‌گاه)، شهرام کرمی (نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر و استاد دانش‌گاه)، دکتراحمد رمضانی (مدیر نشر بوی کاغذ)، علی محمدرحیمی (نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان و بازی‌گر) و نویسنده‌ی این آثار عصر روز یک‌شنبه هفدهم خردادماه ۱۴۰۵ در فرهنگ‌سرای ارسباران  برگزار ‌شد.

به گزارش روابط عمومی واحد فن‌آور افرامانا، در این آیین که عصر روز یادشده در سالن استاد ذوالفقاری این فرهنگ‌سرا و با اجرا و میزبانی حامد عزیزی (نویسنده، کارگردان و مستندساز) برگزار ‌شد، در ابتدا با حضور این هنرمندان و سخنرانان از پنج جلد نمایش‌نامه‌ی به پرندگان شلیک نکنیم، تاج شکلاتی، خواب تمساح، داستان یک خر و لبه‌ی چاقو با حضور نویسنده‌ی این آثار، مجید قناد، شهرام کرمی، دکتر احمد رمضانی و علی محمدرحیمی و با اجرا و میزبانی حامد عزیزی رونمایی شد و سپس هر یک از مهمانان درباره‌ی این آثار و نمایش‌نامه‌نویسی کودک و نوجوان به ایراد سخن پرداختند.

بر اساس این گزارش در ابتدا مجید قناد (تهیه‌کننده، کارگردان، مجری و استاد دانش‌گاه)، با اشاره به وضعیت تولید و نگارش نمایش‌نامه‌نویسی کودک و نوجوان، در خصوص پنج نمایش‌نامه‌ی منتشرشده‌ی بهزاد صدیقی گفت: در نمایش‌نامه‌های منتشرشده‌ی ایشان چقدر خوب مسائل و نکات آموزشی را برای مخاطب کودک و نوجوان مطرح کردند. کودکان ما از این کتاب‌ها نکات بسیاری را یاد می‌گیرند، چنان‌که پیش از این ما از چنین کتاب‌هایی یادگرفته‌ بودیم.

قناد در ادامه به نمایش‌ه‍ای بی‌کلام اشاره کرد و درباره‌ی تولید برنامه‌ی مسابقه‌ی از مدرسه تا مدرسه در دهه‌ی هفتاد گفت: در این مسابقه از دو گروه شرکت‌کننده، طبیعتاً در نهایت یکی پیروز و برنده می‌شد و دیگری بازنده می‌شد و شکست می‌خورد. در این برنامه متوجه شدیم بچه‌هایی که بازنده می‌شوند، قدرت پذیرش شکست را ندارند. به نظرم در این خصوص آثار کودک و نوجوان خیلی می‌تواند فرهنگ‌سازی کنند.

در بخش دیگری از این آیین، بهزاد صدیقی، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان، استاد دانشگاه و نویسنده‌ی این پنج نمایش‌نامه‌ی منتشرشده، ضمن تشکر از زحمات انتشارات بوی کاغذ بابت انتشار نمایش‌نامه‌های کودک و نوجوان خود در این موسسه‌ی انتشاراتی که با سعه‌ی صدر  در این عرصه تلاش می‌کنند و نیز اعلام سپاس خود از همکاری‌های مجدانه و صمیمانه‌ی فرهنگ‌سرای ارسباران در برگزاری این آیین، درباره‌ی نگارش و چاپ این پنج نمایش‌نامه گفت: از آن‌جا که دغدغه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی برای بزرگ‌سالان از دغدغه‌های همیشه‌گی‌ام بوده، نوشتن نمایش‌نامه‌ برای کودکان و نوجوانان نیز از دیگر دغدغدمندی‌های تئاتری و فرهنگی‌ام است و جزو تجربه‌های لذت‌بخشم به حساب می‌آید. برای نوشتن برخی از این‌ نمایش‌نامه‌های منتشرشده که اکنون از طریق بازار کتاب، در دسترس علاقه‌مندان تئاتر کودک و گروه‌های نمایشی قرار گرفته، به فراخور موضوع و موقعیت‌های نمایشی، از اشعار کودکانه استفاده کردم که زحمت سرودن این اشعار بر عهده‌ی علی‌ محمدرحیمی بوده و به نظرم به جذابیت این چند اثر کمک کرده است. 

این نمایش‌نامه‌نویس و کارگردان تئاتر هم‌چنین یادآور شد: تجربه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی کودک و نوجوان در فعالیت‌های نمایش‌نامه‌نویسی‌ام ادامه دارد و علاوه بر این‌ها چند اثر دیگر برای چاپ و نشر اجرا آماده دارم. امیدوارم به‌زودی این ‌نمایش‌نامه‌ها در دسترس کارگردانان تئاتر کودک و نوجوان قرار گیرد؛ چون چنان‌که می‌دانیم تا نمایش‌نامه‌ها به مرحله‌ی تولید و اجرای صحنه نرسند، به تکمیل و تکامل هم دست پیدا نمی‌کنند. 

وی هم‌چنین در ادامه‌ی سخنان خود با اشاره به این‌که حمایت از تولید، چاپ، انتشار و اجرا وظیفه‌ی مسئولان فرهنگی‌هنری و سیاست‌گذاران این امور است، گفت: در همه‌جای دنیا حمایت از تولیدات محصولات فرهنگی را مسئولان فرهنگی و به خصوص شهرداری‌ها انجام می‌دهند و برای مخاطبان کودک و نوجوان ارزش بسیاری قائل می‌شوند. در این‌جا هم ما به حمایت مجدانه و مستمر مدیران و تصم‌سازان امور فرهنگی و هنری برای تولید تئاتر کودک و نوجوان نیاز داریم. 

این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود اضافه کرد: پیش از انتشار این آثار در چند سال گذشته چند کارگردان تئاتر کودک و نوجوان تقاضای نمایش‌نامه‌ی این گروه سنی را کرده بودند، اما با آماده‌سازی‌ها و بازنویسی‌های مکرر و نهایی برای چاپ و انتشار و اجرا، این کار به تعویق افتاد که حالا این آثار را در اختیارشان قرار می‌دهم؛ امیدوارم شرایطی فراهم شود تا در سال جاری یکی از این پنج نمایش‌نامه‌ی منتشرشده را به روی صحنه ببرم. 

شهرام کرمی (نویسنده و کارگردان  و مدرس دانشگاه) یکی دیگر از سخنرانان این آیین رونمایی، در بخش نخست سخنان خود با اشاره به تار‌یخچه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی کودکان و نوجوانان در ایران و جهان گفت: نخستین نمایش‌ کودک و نوجوان در ایران توسط باغچه‌بان در سال ۱۲۹۸ اجرا شد و این تاریخ  آغاز رسمی تئاتر ویژه‌ی بچه‌ها در کشور ما حساب می‌شود. به فاصله کمی از آغاز رسمی تئاتر ویژه‌ی کودک و نوجوان در جهان که با اجرای نمایش «پیتر پن» در سال ۱۹۰۴ میلادی در انگلستان جنبه‌ی عمومی پیدا کرد، این موج در کشور ما هم شکل گرفت. وی هم‌چنین با بیان این‌که تاریخ چاپ نخستین نمایش‌نامه‌ی ویژه‌ی کودک و نوجوان در ایران به سال ۱۳۰۷ برمی‌گردد که نمایش‌نامه‌ی «خانم خزوک» زنده‌یاد باغچه‌بان در شیراز منتشر شد. بعد از این تاریخ روند چاپ نمایش‌نامه‌های خارجی تا زمان جریان فعال تئاتر کودک و نوجوان در دهه‌ی چهل و پنجاه تداوم داشت.

این نویسنده و کارگردان درباره‌ی ویژه‌گی‌های پنج نمایش‌نامه‌ی تازه منتشرشده‌ از آثار بهزاد صدیقی در انتشارات بوی کاغذ گفت: با خواندن این پنج نمایش‌نامه چند نکته به نظرم رسید که در این‌جا مطرح می‌کنم. نخستین نکته درباره‌ی این آثار تنوع موضوعی آن‌هاست که در هر کدام مفاهیم و مضامین گوناگونی به زبان ساده برای بچه‌ها نوشته شده است. دومین ویژگی برخی از این آثار نگاه اقتباسی است و نویسنده از ادبیات کهن ایرانی مثل مرزبان نامه و دو داستان معروف غیرایرانی وام گرفته است. در این‌جا لازم است اشاره کنم برخلاف این‌که بعضی‌ها فکر می‌کنند اقتباس و بازخوانی از آثار ادبی کار چندان خلاقه‌ای نیست، معتقدم اقتباس از آثار شاخص برای نمایش‌نامه‌نویسی به غنای نمایش‌نامه‌ها می‌افزاید و اقتباس در آثار ادبیات نمایشی جهان، سابقه‌ی طولانی داشته و متداول بوده چنان‌که تعداد زیادی از آثار نویسنده‌های بزرگ ‌هم‌چون شکسپیر و برشت اقتباسی بوده و در ادبیات نمایشی ماندگار شده‌اند. در نمایش‌نامه‌‌ی «داستان یک خر» نوشته‌ی بهزاد صدیقی این نویسنده با بهره گرفتن از حکایتی از «مرزبان‌نامه» و شیوه‌ی روایی نمایش ایرانی به خصوص نقالی، اثری اقتباسی و نمایشی نوشته است.

شهرام کرمی با یادآوری این مسئله که وظیفه‌ی ذاتی هنرمند است که به آثار ادبی و فرهنگ کشورش توجه کند، درباره‌ی ویژگی دیگر مجموعه نمایش‌نامه‌های بهزاد صدیقی گفت: این نویسنده در هر کدام از این آثار، گروه سنی مخاطب خود را تعیین کرده که کدامیک از این آثار ویژه‌ی کودک یا ویژه‌ی نوجوان است و در اصل به تقسیم‌بندی ویژه نمایش‌نامه‌ها برای مخاطبان خاص توجه داشته و این موضوع مهم است. به عنوان نمونه نمایش‌نامه‌ی لبه‌ی چاقو برای مخاطب نوجوان نوشته شده و این موضوع قابل توجه است که نویسنده در این نمایش‌نامه به مسئله‌ی قتل و خشونت و ذهنیت نوجوان در این کار می‌پردازد که توجه به این موضوع و مسائل لازم بوده و قابل توجه است.

این کارگردان و استاد دانشگاه در خصوص دیگر ویژگی‌های این نمایش‌نامه‌ها گفت: ویژگی سوم که در این مجموعه نمایش‌نامه‌ها دیدم، زبان ساده‌ی آثار است و هر نمایش‌نامه زبان مختص مخاطب خود را دارد. هم‌چنین از دیگر ویژگی‌های این نمایش‌نامه‌ها می‌توانم به مضامین و موضوعات آن‌ها اشاره کنم که در همه‌ی آن‌ها مفاهیم اخلاقی و انسانی به زبان نمایشی و هنری به مخاطب کودک و نوجوان انتقال داده می‌شود.

این نمایش‌نامه‌نویس در پایان سخنان خود در خصوص نوع چاپ نمایشنامه به موضوع تصویرگری نمایش‌نامه‌های کودک و نوجوان در جذب مخاطب اشاره کرد. او گفت: به نظرم برای انتشار نمایش‌نامه‌های کودک و نوجوان، تصویرگری می‌تواند مثل کتاب‌های داستان کودک و نوجوان در جذب مخاطب خیلی تأثیرگذار باشد. نمایشنامه در شکل ادبی که برای اجرا نوشته می‌شود، مخاطب ویژه‌ی خود را دارد و به شکل فنی نوشته می‌شود که برای خیلی از عامه‌ی مردم خوانش آن خاص و محدود است. اما در دوره و زمان ما خواندن نمایشنامه علاوه بر اهل فن و ادبیات در بین گروه‌های مختلف رواج پیدا کرده و می‌توان بچه‌ها را به خواندن نمایشنامه تشویق کرد. تصویرسازی مطابق متن نمایشنامه یک روش مناسب برای تخیل و جذب بچه‌ها به خواندن نمایشنامه است که پیشنهاد می‌دهم با وجود تجربه‌های موفق توسط انتشارات بوی کاغذ دنبال شود که برای نمایش‌نامه‌های این دو گروه سنی خیلی می‌تواند مخاطبان بیش‌تری را جذب کند. پیشنهادم به انتشارات بوی کاغذ این است که از زمانی که حامی انتشار آثار نمایش‌نامه‌‌نویسان کودک و نوجوان شده، نقش و اهمیت تصویرسازی این دسته از کتاب‌ها را نادیده نگیرد و بیش از پیش به آن اهمیت بدهد.

علی محمدرحیمی (نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان و بازی‌گر) به عنوان سخنران پایانی آیین رونمایی این پنج نمایش‌نامه‌ی منتشر شده با اشاره به این نکته که این یک مسئله‌ی جدی‌ است محصولات فرهنگی برای کودکان توسط بزرگ‌سالان تولید می‌شود و از آن مهم‌تر این است که بزرگ‌ترها تا چه اندازه می‌توانند به کودکان نزدیک شوند، گفت: پُرواضح است که در رابطه‌ی تولید آثار فرهنگی کودکان و نوجوانان با این گروه مخاطبان، هر چه این فاصله کم‌تر باشد، بی‌گمان حرف‌های بزرگ‌ترها شنیده‌تر خواهد بود به گوش کودکان. به نظرم در این بزنگاه، ابزاری دقیق و نافذ، لازم است تا این دره‌ی عمیق و دور را نزدیک و کم‌عمق کند. 

این نویسنده و کارگردان تئاتر گفت: در دنیای تئاتر و در حوزه‌ی کودکان، به غیر از آگاهی فنی برای اجرای نمایش‌نامه‌ها، ابزاردیگری ما را به مقصود، نزدیک‌تر و دنیای ما را به دنیای کودکان نزدیک می‌کند، آن‌گونه که صدای بزرگ‌سالان را از درون شیپور تولیدات فرهنگی، به گوش کودکان در دنیای بزرگ‌شان می‌رساند. معتقدم یکی از این ابزار‌های بیان، دیالوگ یا مونولوگ یا سولی‌لوگ در قالب شعر در نمایش‌نامه است. و اگر به این امر قائل باشیم، لزوم وجود شعر یا حتی دیالوگ‌های ریتمیک، نیازی پرثمر و کارآمد در نمایش نامه‌نویسی و تئاتر کودک و نوجوان خواهد بود. 

این نمایش‌نامه‌نویس هم‌چنین یادآور شد: در پنج نمایش‌نامه‌ای که بهزاد صدیقی در دنیای درام و این‌بار در دنیای درام کودکان به چاپ رسانده‌، ایشان تلاش می‌کند با بیانی ساده و بی‌تکلف و به دور از پندنامه‌های آشفته‌ی مرسوم، گفت‌وگویی صمیمی با کودکان و نوجوانان بر روی صحنه داشته باشد. 

وی در پایان سخنان خود درباره‌ی زبان این نمایش‌نامه‌ها گفت: در این آثار تمرکز بر شیوایی کلمات و نرمی جملات تا جایی پیش رفته که گه‌گاه جملات از دیالوگِ مسلکی فاصله گرفته و به جروبحث‌های نوجوانی در کوچه و خیابان یا دردِ دل‌های کودکان در بازی‌های کودکانه نزدیک می‌شود و جالب‌تر این‌که شأن اجرایی نمایش‌نامه را هم به مثابه یک مانیفست حفظ می‌کند. مثلن در نمایش‌نامه‌های داستان یک خر و تاج شکلاتی، استفاده از شعر به فراخور سنّ مخاطب و در جایگاه مناسب و استفاده‌ی کمی مناسب‌تر، نمایش‌نامه‌ها را حتا در هنگام خوانش به اثری تصویرساز برای کودکان تبدیل می‌کند.

این گزارش در پایان می‌افزاید: برخی ازشرکت‌کنندگان در پایان این آیین به ارایه‌ی نظرات و پیشنهادات خود در خصوص نحوه‌ی حمایت از نمایش‌نامه‌های منتشر و تولیدشده پرداختند و هما جدیکار (کارگردان و استاد دانشگاه) با ابراز خوش‌حالی از منتشر شدن پنج نمایش‌نامه‌ی کودک و نوجوان این نویسنده گفت: برای نخستین بار می‌بینم که نمایش‌نامه‌نویسی هم‌چون جناب بهزاد صدیقی بعد از تجربه‌های بسیار در نمایش‌نامه‌نویسی، چندین نمایش‌نامه‌ی کودک و نوجوان را  نوشته و به طور هم‌زمان پنج اثرش را برای مخاطب این گروه سنی و تئاتر کودک و نوجوان منتشر کرده؛ به سهم خودم از ایشان سپاس‌گزاری می‌کنم. کاش سایر نمایش‌نامه‌نویسان بزرگ‌سال هم برای تئاتر کودک و نوجوان نمایش‌نامه بنویسند و در این عرصه همت کنند تا به غنای تئاتر این گروه سنی اضافه شود.  

لازم به یادآوری است در آیین رونمایی پنج‌کتاب نمایش‌نامه‌ی کودک و نوجوان که با استقبال هنرمندان و علاقه‌مندان برگزار شد، هنرمندان و اندیشمندانی هم‌چون هما جدی‌کار، اختر تاجیک، پریزاد سیف، حامد عزیزی، داریوش رعیت، بهنام صدیقی، ناصر آویژه، علی‌رضا قانونی، شهرام صارمی، ابراهیم حسینی، احمد تیموری، میثم یوسفی، حامد زارعان، علی‌رضا ترمان، دکتر حمید اسکندری، رامین فناییان، سعید الله‌وردی، بهنام جعفری، مهدی اکبری، سعید اسکندری و ... حضور داشتند. 

روابط عمومی واحد فن‌آور افرامانا

۱۹ / ۳ / ۱۴۰۵

 

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای کاش آدم ها ، همان جا که بودند می ماندند .گاهی وقت ها که به تیوال می آیم یاد دوستان قدیم می کنم و شب هایی شعری که در کافه الف داشتیم . حدود ده سال پیش . الان آن ها را نمی بینم .
دلم هوای یار کرده ، تو که بی وفا نبودی ...چرا از ما اغوا نمی کنی یار .
آه که چه قدر کافه الف دل نشین بود ..وقتی می رفتیم داخل
عکس های داستایفسکی ، هدایت ، میلان کوندرا ...را می دیدیم .
اتگار آن ها به ما سلام می کردند و خوش آمد می گفتند .
چه کسی رویا دیده است
من رویا دیده ام
اتگار که نور و روشنایی بود
وقتی که آمدی
نور را با خودت بیاور

تیوال شبیهِ یه مدرسه‌اس که هر دوره‌ تعدادی چهره‌ی جدید واردش می‌شن و عده‌ای قدیمی ترکش می‌‌کنن. چند نفری هم مثلِ بابایِ مدرسه و دفتردار و ناظم و معلم‌ها، شاهدِ این تغییرِ نسل‌به‌نسل هستن...

جایِ خیلی‌ها همیشه خالیه.
حتی افرادی که برای من فقط یه اسم بودن و مراوده و معاشرتی هم باهاشون نداشتم... ولی به تیوال با اون اسم‌ها عادت کرده بودم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صدایی ندارم
فریاد من کو

🎈
کتایون هاوستین و کژال این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو آیینه هستی
یا آیینه
تو هزاره تکه ای
یا آیینه
تو لبخند می زنی
یا آیینه
تو فریاد می زنی
یا آیینه

🎈
آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین رفت.

و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
و خاک، مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت.
شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ
مانند یک تصورِ مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راه‌ها ادامه‌ی خود را
در تیرگی رها کردند.

دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچ‌ چیز نیندیشید..

بخشی از شعرِ آیه‌های زمینی
-فروغ فرخزاد-
کتابی از گزیده شعرهای فروغ فرخزاد رو تازه از بین کتاب‌های مادرم پیدا کردم و اینکه مابین زیست و فیزیک و ریاضی، گریزی بهش بزنم، تنها تفریح این روزهاست برای من.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی
در من آینه‌ای نبود، تو دیدی
ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های مُتبرک
بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم
برق از چشمانم برخواست، نگاهم بارانی شد
گونه‌هایت خیسِ باران، چشم‌هایت آفتابی
گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم
تو، با چشمانت‌ مرا ... دیدن ادامه ›› بنواز
چوب دست چوپانی‌ام سلاحی کارگر خواهدشد
بعد از جنگ، با چوب دستم
انجیر‌های تازه را برای تو خواهم‌چید
با تو خواهم‌ماند، با تو خواهم‌خواند
و تو را در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم‌بوسید
اگر اَبر‌ها بگذارند…

-محمد ابراهیم جعفری
قاصدک، سپهر و نوریق آقایان این را دوست دارند
اگر ابر ها بگذارند...
قاصدک
اگر ابر ها بگذارند...
:)))
۰۹ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

من خیلی دلم واست تنگ شده
من خیلی ناراحتم
من همش گریه می‌کنم
من هیچی از گلوم پایین نمیره
مم همش منتطر تماس تو ام
من همش میگم بالاخره چی؟ باید بهم زنگ بزنی
من همش گذشته رو مرور می‌کنم
من همش هر جا میرم تو رو کنارم تصور می‌کنم
همش از آدمایی که تو ازشون بدت میومد، بدم میاد با اینکه اونا با من خوبن


من همش تحت تاثیر تو ام


تو چی؟
تو هم ناراحتی؟
تو هم گریه می‌کنی؟
تو هم دلت تنگ میشه؟
تو اشتها داری؟


چه روزای سنگینیه

راستی این بلبله امشب دیگه محشر میخونه
این دفعه چندمه از اشک مژه مو تر می‌کنه
مست مسته میخونه مستانه و می ستانه دل
لول لوله پیش گل قمپزه شو در میکنه😂
این شعر در رابطه با اینکه چرا بلبل پیش کل این همه آواز سر میده و میخونه در واقع میگه که مستی بلبل از جای دیکریه عاشق یکی دیگه ست اما اومده پیش گل داره پز عشقشو نشون میده 😉

از ته نشینِ دلم
تا
ستاره ها
فاصله ای نیست
تا ماه
ولی
فاصله هاست!

از اینجا که من هستم
تا
قوسِ فریبنده ی
پیچک
فاصله ای نیست
تا
صبحِ درخت
اما
فاصله هاست

از اینجا که من ... دیدن ادامه ›› هستم
تا
دیدنِ پرواز پرنده
فاصله ای نیست
تا
خودِ پرواز
ولی
فاصله هاست

از اینجا که من هستم
تا
روشن شدنِ پنجره ی روبه رو
فاصله اى نیست
تا
جان گرفتنِ این عصر
ولی
فاصله هاست

از اینجا که من هستم
تا
نشستن ِ گنجشگ
روى سیمِ خیسِ برق
فاصله اى نیست
تا
آرام گرفتنِ شهر
اما
فاصله هاست

از اینجا که من هستم
تاخواب رفتنِ باران
روى شیشه
فاصله اى نیست!
تا
خاموش شدن در
آغوشت
ولی
فاصله هاست


از اینجا که من هستم
تا بوىِ پیراهنی
که
روى صندلى جا مانده
فاصله اى نیست
تا
گره خوردنِ دل ها
اما
فاصله هاست

از اینجا که من هستم
تا
جمع کردنِ موهایت
پشت ِ گوش
فاصله اى نیست
تا
بوسه
بر سایه‌ى لب
اما
فاصله هاست

از اینجا که من هستم
تا پییچیدنِ عطرِ یاس
در حیاط
فاصله اى نیست
تا
رسیدنِ تابستان
اما
کمی بهار
فاصله هاست

از اینجا که من هستم
تا
چینِ پرده
در بادِ نیمه‌شب
فاصله‌اى نیست
تا
فاش شدن رازِ موهایت
ولی
فاصله‌هاست


از اینجا که من هستم
تا
آن سوی خیال
فاصله‌ای نیست
اما
فاصله‌هاست!


#ناجی
درود.

سرایشی درخور و برخاسته از ژرفنای شعور. منشور خورشید‌رنگِ درد در صعوبتی که انسان میکِشَد بر فرسنگهای ظلمت و به نظرم ستودنیست روحی که سنگینی لحظات را ‌آویزِ رنج‌واژه‌ها میسازد تا دمی سبکبال ببالد در پرتوی معنا و قدمی شکوفاگر که مأوایش چکاد اندیشه تواند بود، بی‌بر چرا؟
زیبا قلم خراماندید و ببخشید اگر وسعم کم بود از وسعت واژه‌ها.
دوستت دارم مثل نان و نمک عشایری.

بدرود –
سامان حسنی
درود. سرایشی درخور و برخاسته از ژرفنای شعور. منشور خورشید‌رنگِ درد در صعوبتی که انسان میکِشَد بر فرسنگهای ظلمت و به نظرم ستودنیست روحی که سنگینی لحظات را ‌آویزِ رنج‌واژه‌ها میسازد تا دمی سبکبال ...
مهرِ نگاهِ شما به سطرهایم شأنى بخشید بیش از آنچه در طنینِ پرشکوهِ واژه‌هایتان بود
دل نشینِ نگاه و جان هستید ،مثل چراغى
در انتهاى فرسنگ‌هاى خاموشى
که سنگینیِ راه را
از
شانه‌های دل
برمی‌گیرد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بچه که بودیم
اگه دوچرخه نداشتی
باید می دویدی


🎈
کژال این را دوست دارد
الان هم به لطف گرگ های دوست داشتنی شما، پیرمرد ۸۹ ساله هم برای یک لقمه نان و یک ورق قرص باید یورتمه برود
۰۴ خرداد
پدرام عبدی
واژگان فیل، کفتار، گرگ براتون آشنا نیست؟
بله
فقط گرگ ها دوست داشتنی نیستن 😄
۰۴ خرداد
پدرام عبدی
الان هم به لطف گرگ های دوست داشتنی شما، پیرمرد ۸۹ ساله هم برای یک لقمه نان و یک ورق قرص باید یورتمه برود
ای کاش شما هم لطفی بکنید ببینیم غیر از بیان درد برای درمان هم کاریبلدید و انجام میدید وگرنه درد رو خودمون هم میدونیم
بجای لعن تاریکی بیا شمعی برافروزیم
کسی که دنبال نور هست تو تاریکی نمیشینه و هی بکنه تاریکی خیلی سخته و... حداقل یه کبریت روشن می‌کنه
۰۷ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاج همسایه دلش سر ریز است!
و
کلاغی که پر از دلتنگی ست ،
بر سرش تاجی از افسوس نشانده.
نغمه ی نفرت و دلسردی و تردید به لب،
پر از تشویش است.
و در آغوش نسیم،
میرقصد مست!
کاج
تفسیر احساس کسی ست
که به تردید جهان مینگرد...

< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
دقیقا دوسال پیش سر جلسه کالیبراسیون😅😉
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
فک کن وسط جزوه نوشته بودم!😅
ولی خیلی حس خوبی داره اینجوری نوشتن
اوایل موقع تست ایزولاسیونhi voltage ترانسا اینجوری میشدم
مثلا یکی از ترانسای برد اینترفیس دقیقا شبیه دختری بود ک لباس شب پوشیده و موقع جرقه زدن توی تست انگاری جیغ میکشید
و براش اینو نوشتم:
باش
تا ضجه های زنجیره وار زجر این زنجره را
زنجیر زجر زن نکنم
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
🌸
۰۸ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لا به لای خاکستر واژه ها
دنبال دستانت میگردم.
در انتهای قصه ی بودنمان با هم
پشت شمشاد های خشکیده
در التماس شبنم نگاهمان
که هل بخورد لا به لای ریشه هایش
و مستش کند
به جانی دوباره.
تکیه به دیوار«ٱردی»
که غلتانده مان
از جهنم پر بوسه
به «بهشتی »دروغین!
نفس های بریده ام
لا به لای شب گریه های پر ... دیدن ادامه ›› تکرار
دم میدهد
بر جام این خاکستر خفته.
واژه به واژه
دلتنگی ام
سر میخورد روی گونه
و محرم میشود
به طواف بوسه ی ممتد مژگان خیس..‌
خیره به آدمک بی روح آینه
دنبال لب های ملتهب میگردم
و لبخندی تلخ
میهمان نا خوانده میشود
بر لب های خشکیده
گر میگیرم
و روح دوباره می دمم بر کالبد کاغذ بی جان
قلم میزنم
شعر را
و سیرابش میکنم از عشق‌
تا واژه هایم جوانه کند
در تلألو نامت
و عطر بودنت
پیچکی شود لا به لای دقایقم
و دست هایم
واژه ی ناخوانده کتابی
در دستان تو...

به یاد فصل سبزمان، به پاس یک تبسمت
به رغم خنده ایی گران، سُقلمه ها به غم زدم

دست به دست خاطره شانه به شانه ی خیال
به کوچه باغ شعر خود غزل غزل قدم زدم

شنتیا🌷
۳۱ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلا خو کن به تنهایی ،که از تن‌ها بلا خیزد…
سعادت آن کسی دارد که از تن‌ها بپرهیزد...
۳۰ اردیبهشت
چند تا نقل قول از یونگ هست که من از صحت انتسابشون مطمئن نیستم ولی حرف‌های جالب و قشنگیه:
-تنهایی خطرناک است، اعتیادآور است؛ وقتی متوجه شدید که چقدر آرامش در آن وجود دارد، دیگر دلتان نمی‌خواهد با دیگران باشید.
-فقط در تنهایی و رهاشدگی مطلق است که می‌توانیم قدرت‌های حقیقی سرشت درونی‌مان را تجربه کنیم...
-تنهایی از آن نیست که آدم کسانی را در اطراف نداشته باشد، از این است که آدم نتواند چیزهایی را منتقل کند که مهم می‌پندارد، از این است که آدم صاحب عقایدی باشد که برای دیگران پذیرفتنی نیست... اگر انسانی بیش از دیگران بداند، تنها می‌شود!
۳۰ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی ثانیه‌ها می‌چسبن به تهِ کفش‌هامون، وقتی داریم هر دقیقه رو مثل یه توپ آهنی دنبال خودمون می‌کشیم، خیال می‌کنیم اون بیرون روزها و شب‌ها پشت سر هم میان و می‌رن، فصل ها جای هم رو می‌گیرن
و ما اینجا فراموش شدیم..

منگی
-ژوئل اگلوف-
خاطره‌‌‌‌‌‌ای از سیمین بهبهانی درباره مهدی اخوان ثالث

با منوچهر [همسر سیمین بهبهانی] به خانه‌ی اخوان رفتیم و سوارش کردیم. جلوی اتومبیل نشسته بود و میرفتیم. سرنشینان اتومبیل‌هایی که از کنارمان میگذشتند، میشناختندش. یکی از آنها از پنجره فریاد زد: آقای اخوان زمستان است و چه زمستانی! اخوان بی‌درنگ جواب داد: سال چهار فصل دارد به بهار هم می‌رسیم!

از کتاب مجموعه داستان‌ها و یادنوشته‌ها
" تصنیفِ اِنگِسِ وِیلان "
(سروده‌ی ویلْیِم باتلِر ییتس)


به سویِ جنگلِ فندق نهادم گامْ من، زیرا
به جانم شعله‌ای پَر زد، به سر اَخگر بزد سُودا

بُریدم شاخه‌ای را، پوستش از بیخ بَرکَندم
نهادم توتِ وحشی بر نوکش، بستم به نخ؛ شایا

شباهِنگام، شب‌پَرهای سیمین‌بالْ در پرواز
هم، سوسوزنان ... دیدن ادامه ›› هر یک کواکب مثلِ شب‌پَرها

فِکَندَم طعمه در رودی دَمان، صیدش همی کردم
یکی سیمین‌بدن ماهیِ کوچَک‌تَنْ قزل‌آلا

نهادم تا که صیدم بر زمین، رفتم کناران‌سو
فشانم اخگری، باری کنم تا آتشی بر پا

ولی ناگاه، چیزی بر زمین خش‌خش‌کُنان جنبید
دانستم یکی اسمم صدا زد، خوانْد نامم را:

بدیدم ماهیِ کوچک، شده‌ست بانویِ رَخشانی
که دارد غنچه‌سیب وُ تاجِ گُل‌زیور به گیسوها

صدا زد نامِ من، بعدش به تعجیل از بَرَم رفت او
به نورِ صبحِ صادق محو شد کم‌کم شبح‌آسا...

اگرچه کثرتِ آوارگی فرسوده جانم را
میانِ درّه، کوهستان، دمن، ماهورمَأواها

سرانجامش کنم پیدا من آن بانوی گمگشته
فشانم بوسه بر لب‌ها، بگیرم دست‌هایش، تا

میانِ روشن وُ تیرهْ علف‌های بلند وُ سبز
با هم گام برداریم وُ تا باقی‌ست دوران‌ها

ز سیبِ نقره‌فامِ ماه برگیریم رَه‌توشه
طلایی سیبِ خورشیدش بچینیم از فلک، فردا –


(21 تا 26 خردادماه 1395 – تهران)
The Song of Wandering Aengus
(William Butler Yeats)


I went out to the hazel wood
Because a fire was in my head

And cut and peeled a hazel wand
And hooked a berry to a thread

And ... دیدن ادامه ›› when white moths were on the wing
And moth-like stars were flickering out

I dropped the berry in a stream
And caught a little silver trout

When I had laid it on the floor
I went to blow the fire a-flame

But something rustled on the floor
And someone called me by my name

It had become a glimmering girl
With apple blossom in her hair

Who called me by my name and ran
And faded through the brightening air

Though I am old with wandering
Through hollow lands and hilly lands

I will find out where she has gone
And kiss her lips and take her hands

And walk among long dappled grass
And pluck till time and times are done

The silver apples of the moon
The golden apples of the sun
۲۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید