تیوال شعر و ادبیات
S3 : 09:59:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رفته بودم لبِ چشمه، غزلى زنده کنم/
نه غزل بود و نه آبى، لبِ تشنه چه کنم؟

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مغز آدم یخچال دارد، بعضی حس ها، بعضی خاطره ها را در طول زمان همیشه تازه نگه می دارد. مغز آدم شومینه دارد، بعضی لحظات را می سوزاند و خاکستر می کند. بعد یک خاطره خاکستر شده را در یخچال می گذارد تا تازه بماند. مغز آدم هود ندارد... تمام عطرها و بوها در فضای بین خاطراتش معلق می مانند. مغز آدم کمدهای خرابی دارد با درهای نیمه باز و کشوهای لق. مهتابی های قدیمی که نورشان پرپر می زند و هی بین دیدن و ندیدن تصاویر رهایت می کنند. مغز آدم خانه کاملی ست، فقط پنجره ندارد.

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

معشوقه لزوماً              نه زری صحرایی است            نه پری دریایی

« ماه » ی که توی  چشمه فرو رفت و ماده آهویی از آب درآمد؟

                                                                         نیست!

شمشاد سایه پرور * و حرف هایی از این دست

که آدم را گاهی مست و منگ می کند هم           نیست!

در عین حال      نه حلزون است          نه مارماهی

ماه به ماه جیغ می کشد: آخ! مادر!       خون دماغ شدم

گاهی ... دیدن ادامه » دندانش درد می گیرد         کلیه اش عفونت می کند        گاهی

تورم مثانه!         در ادرارش خون پیدا شده اخیراً             وزن و قافیه کم

                                                                                                        کرده

چیزی که نباید      خورده            کاسه ی توالت را           با عق عق عق       چنگ

                                                                                                                     می زند

لیلی که دندانش را هم مسواک نمی زد

و از حوله ی کاعذی می ترسید که نیشش بزند

ماری ورق به ورق    پهن و سفید      هی ورق به ورق نیشش بزند

 

 

آن گاه        آدم ـ آهنی       زن ـ آهنی      آفریده که نه                 ساخته و

                                                                                                       پرداخته که شد

اسمش را گذاشتیم ـ چه گذاشتیم ؟

و افلاطون را از آبیاری ماه و ستاره منصرف کردیم

عشق که تعریفی نداشت                  تعریفی ندارد دیگر

اسمش چه بود؟

دلبرک تازه       نه کارش به بیمارستان می کشد

نه خون دماغ می شود       و نه دندان درد می گیرد

گفته ـ نگفته       راه به راه        با هرکسی می رود       که برود

                                                            که رفته باشد و بس

به رغم چشم های ت که جایی نرفته            هوش و حواس شان  فقط به  

                                                                  یکی                یک نفر است

پس گفته ـ نگفته          راه به راه       تو در اقلّ اقلیّتی 

به  سلامتی تو که در اقلیّتی !

 

( منبع : علی بابا چاهی :  به شیوه ی خودشان عاشق می شوند، انتشارات مروارید، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۲ ش، صص ۱۵۱ ـ ۱۵۲٫ )


از: .............‌‌‌‌...........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدما درخت ها رو میکارن
بهش آب میدن
مراقبشن
اما درختارو واسه درخت بودنشون نمیخان!
آدما درخت ها رو واسه خودشون میخان...
هویت درختا توی نیازای آدما خلاصه میشه...
اگه ی روز یجا دیدی تنه ی یه درخت زخمی شده به هیشکی نگو
آخه آدما از همون جا زمینش میزنن !!!!!


از: ...
محمدرضا مدیری، امیررضا، جهان و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه باید کسی باشد تا تمام بغض های یتیم مانده مان را به گردنِ رفتنش بیندازیم ؛
تا تقاص تمام زخم ها و نقاط کورمان را ، با نفرین از روزگارش بگیریم ؛
همیشه رفتن کسی لازم است ، تا برای چشمانمان نامادری کند ؛

باید کسی باشد ، برود و
کاسه های آب هم از پس برگشتنش برنیایند ؛

همیشه باید کسی باشد ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برای دوست داشتنت یک نگاه تو کافی ست

اینقدر نزن حرف....

دنیا پر از حرف های ناگفته است!


_برای همسرم_

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" اسماعیل "
با تنی مکدّر از سنگپاره و شلاق ،
حَسَنک است وُ ، حسنک نیست او ؛
حتا اگر بر دارَش کنید وُ
چندان بر دار بمانَد
که از تَنَش جز اسکلتی بر طناب نمانَد ،
در بیاض ِ زندگی اَش
هیچ لکّه ی سیاهی پیدا نمی کنید .
( از آن دست که بوالفضل در سیاهه ی زندگی ِ حسنک شرح کرده است )

با جانی زخم خورده وُ ، دهانی دادخواه ،
کاوه است وُ ، کاوه نیست او ؛
اگرچه جامه ی کارگران بر نیزه کرده
از کشتزار وُ کارخانه گَرد برانگیخته ،
اما نشانی از هوای فریدون در او پیدا نمی کنید .

با ... دیدن ادامه » گلویی بخشنده وُ ، دلی عاشق ،
اسماعیل است وُ ، اسماعیل نیست او ؛
حتا اگر به قربانگاه روانه اَش کنید
به تقدیر گردن نمی نهد
و به دانایی ، خنجر از دست ابراهیم می گیرد
و می کشانَدَش به پای میزِ محاکمه ،
چونان که اکنون فراخوانده است شما را
به مناظره .

#حافظ_موسوی

پ.ن : این شعر ِ حافظ ِ موسوی ِ عزیز را از صفحه ی فیس بوک اش کپی کردم . عجب شعر ِ تکان دهنده ای . وقتی از حسنک می گوید..... ، و آخر هم که به دانایی خنجر از دست ابراهیم می گیرد ....
روایت بر دار کردن حسنک از بیهقی.... آه که چه قدر این صحنه ی سوزناک را به خوبی توصیف کرده . و نیز روایت دولت آبادی از حسنک و خوانش ِ زیبای ِ او ..‌و..‌‌‌‌..‌

از: شاعرِ عزیز
عالی بود .. عالی
۴ روز پیش، یکشنبه
عالی بود
۳ روز پیش، دوشنبه
درودها ....مرسی ....
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسل ما وقتی از آرزوهاش حرف میزد دونه دونه آرزوهارو میگفت و آخر میگفت: به جز اینها دیگه هیچ آرزویی ندارم!

سالها گذشت.....

و آرزویی باقی نگذاشتند و آرزویی برآورده نشد جز : دیگه هیچ آرزویی ندارم!

از: خود
آذرمهر، جهان و تیلا بختیاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر و چندبار ترسیدیم تا یه کارِ جدید رو ، یه رابطه ی جدید رو ، یه تجربه ی جدید رو شروع کنیم .
ترسیدیم و انجامش ندادیم
انجامش ندادیم و امروز ؛ شاید متوجهش نباشیم .. اما فردا روز ؛
که به گذشته نگاه میکنیم .. افسوس میخوریم و میگیم کاش لااقل امتحانش میکردم .. کاش نمیترسیدم ..
به قول مارک تواین :
بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای. بنابراین، روحیه تسلیم پذیری را کنار بگذار، از حاشیه امنیت بیرون بیا، جستجو کن، بگرد، آرزو کن و کشف کن.

اگه حوصله داشتین ببینیدش :)

https://www.uplooder.net/files/42708ade8f1ecae655dfee8540837a4d/fear.mp4.html








از: ... دیدن ادامه » هر وقت میام اینجا و میپرسه از ؟ یاد دیالوگ سن پترزبوگ میفتم که تنابنده به خداداد گفت : اینو ولش کن ؛ حرفو بچسب :)
لطفن با صدای خیلی خیلی بلند ببینیدش ؛ ممنونم :)
۵ روز پیش، شنبه
اختیار دارید جناب جهانِ عزیز و نازنین
قلمتون چنان پر قوت و جذابه که هربار میام تیوال فورن پیگیرتون میشم ببینم مطلبی نوشتید یا نه ..
بدون ذره ای تعارف ( چون هرگز اهلِ دروغ و تظاهر نیستم ) عاشق داستانهاتون شدم .
و تردید ندارم خیلیها مثل من همین نظر رو دارن ... دیدن ادامه » فقط کافیه چاپشون کنید تا ببینید چطور ازشون استقبال خواهد شد .
تصویرهای زنده ، پرداختِ دقیق ، عریض کردنِ فضای قصه متناسب با ضربآهنگِ داستان ، و در نهایت رها کردنِ مخاطب در سوالهای زیادی که شما با تموم کردنِ به موقع و حساب شده ی داستان با هم تنهاشون میذارید
اینها نشون دهنده ی تبحر و چیره دستیِ شماست جناب جهان
آمین که هر چه زودتر به حقتون برسید
۳ روز پیش، دوشنبه
متشکرم زیااااااد بامداد عزیز
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" اگر من اختیار داشتم موسیقی را در مدرسه ها اجباری می کردم ، در مدرسه های ابتدایی ، آهنگ خواندن اشعار را و در مدرسه های متوسطه مثل مدرسه ی شاهپور ، خود ِ ساز را .
شک نمی کنم که این بهتر از باب تجارات یا انشای ِ پُر از تملق و دروغ قدیم است " .

( ۶ دی ۱۳۰۷ )


#مجموعه_آثار_منثور_نیمایوشیج
#سفرنامه_ی_بار_فروش
#انتشارات_رشدیه
#چاپ_اول_۱۳۹۶

از: نیمایوشیج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه یه روز تموم داراییت یه تکه نان بود
اگه واقعا سهمت از زندگی همون تکه نان بود و دیدی زیر دندونای یکی دیگه مزه مزه میشه به زور پس نگیرش نخواه که داشته باشیش چون دیگه سهم تو نیست فقط با خودت تکرار کن توی این دنیا چیزی نیست که ارزش جنگیدن داشته باشه

از: ...
...باور کردنی نبود، اما اتفاق افتاده بود. حالا من و تو با هم و بدون دیگران در این رستوران بودیم. وقتی گفتند سفارش شما 20 دقیقه دیگه آماده میشه، دو چیز توی چشمای هر دومون برق میزد، شادی داشتن 20 دقیقه وقت برای با هم بودن و اینکه ای کاش گفته بود 20 ساعت یا 20 سال ... دیدن ادامه » یا ...
از رستوران خارج شدیم در یک مسیر بسته دور رستوران شروع به راه رفتن کردیم. دست چپم را بغل کرده بودی و گونه ت رو به بازوم چسبونده بودی، ضربان قلبم ریتم هماهنگی با دل دل زدن شقیقه هام داشت، دست چپت توی دستم بود ، با هر دو دست محکم گرفته بودم، حسی عجیب و تکرار نشدنی ، انگار تمام دنیا همان دست تو بود و حالا در این دنیا دنبال ثانیه هایی از خوشبختی میگشتم، فارغ از گناه و خیر و شرش. هیچ حرفی نمیزدیم. حرفی برای گفتن نبود، چه باید میگفتیم؟ از آن همه سال انتظار و حسرت و صبوری پذیرش تقدیر؟ از آینده ای که وجود نداشت و 20 دقیقه بعد یا حداکثر نیم ساعت بعد همه چیز قرار بود مثل قبل باشد و دوباره چشمها تنها پیامبران معصوم بین ما باشن؟
تنها چیزی که گفته شد ، تو گفتی. گفتی، کاش میشد تا آخر عمر همینطور قدم میزدیم و میچرخیدیم و میچرخیدیم، جهان حواسش به ما نبود و ما میچرخیدیم و دورمون همه چیز تغییر میکرد و ما میچرخیدیم و هی پیرتر میشدیم و هی میچرخیدیم و ....
تخیلی که بعد این همه سال هنوز هم بهش فکر میکنم و فکر میکنم خدا کند که رستاخیزی وجود داشته باشد تا تمام عقل های جهان تقاص تمام دلهای جهان را بدهند.
۶ روز پیش، جمعه
ممنون از لطفتون
این ترانه موهاتو از یه مجموعه س ؟ چاپ شده س؟
خیلی حسش رو دوس دارم ، دلمو برد
۵ روز پیش، شنبه
این ترانه رو جناب بامداد قبلا توی تیوال به اشتراک گذاشته بودن
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برف پاکن ها
دست تکان می دهند.
بر سه شنبه برف می بارد.
دست تکان می دهیم:
– ” خداحافظ… ”

برف پاکن ها
از روی تو
برف سه شنبه را
می روبند

من دست تکان می دهم
نقش تو را پاک می کنم
– ” خداحافظ… ”

بر ... دیدن ادامه » جاده خالی برف می بارد
و برف پاک کنی
دیوانه وار
به این سو و آن سوی جدار گلو
می کوبد.

در گلویم بر نام تو برف می بارد…


#نازنین_نظام_شهیدی



پ.ن : بیست و هشتم دی ماه سال روز ِ درگذشت زنده یاد نازنین نظام شهیدی (۱۳۳۹_۱۳۸۳) است . کتاب " میان دو فنجان سرد می شویم " ، گزینه ی چهار دفتر شعر اوست که از سوی انتشارات مروارید به چاپ رسیده . نازنین نظام شهیدی عضو هیئت داوران جایزه شعر امروز ایران _کارنامه ، بود .
یادش گرامی .
برهنه به بستر بی کسی مردن
تو از یادم نمی روی
خاموش به رساترین شیون آدمی
تو از یادم نمی روی
گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار
تو از یادم نمی روی
پی پستوی پنهانی برای بدگمانی گریه ها
تو از یادم نمی روی
دفاتری سپید
زمزمه ای نازا
سر انگشتی آشفته
تو با من چه کرده ای ؟
تو از یادم نمی روی
سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهایی
تو از یادم نمی روی
سوزن ... دیدن ادامه » ریز مکرر باران بر پیچک و ارغوان
تو از یادم نمی روی
بسیاری اندوه من از شمارش دما دم دریا
تو از یادم نمی روی
پس به بهانه ای
مثلا انار خانه گل داده است یا نه
برای کودکی های کسی ... نامهء سر بسته ای بنویس
امروز مجلس ختم من از مرگ ساده ای ست
تو از یادم نمی روی
امروز سال یاد درگذشت عزلت من است
تو از یادم نمی روی
تو با من چه کرده ای که از یادم نمی روی

سید علی صالحی

از: سید علی صالحی
سلام . الان داشتم مروری می کردم بر بخش های گوناگون ِ تیوال . دیدم دیوار ِ تئاتر به قول ِ معروف بلندتره . اما دیوار شعر و ادبیات در تیوال کوتاه شده . حقیقتش یک کمی توی ذوق می زنه این وضعیت . خوبه تئاتری ها هم سری به شعر و ادبیات بزنن ، و ادبیاتی ها هم سری به تئاتری ها ، تا موازنه ی قوا برقرار بشه . البته من نمی خواستم طنز بنویسم ، ولی خود به خود مثل این که این یادداشت طنز از آب در اومده . البته بگم که سوء تفاهم نشه ، من خودم عاشق ِ تئاترم . ولی مدتی ست از این عشق دورم . یعنی ناخواسته دور شدم . حالا بعد از چند ماه دوری از تیوال ، مدتی ست دوباره برگشته ام ، اما دیوار ِ شعر و ادبیات خیلی بی رونق شده.
نمی دانم چرا ؟ دوستان ازمن مخلص به شمای ِ سرور اشارتی و از شمای ِ سرور به من ِ مخلص بشارتی .
خوب باشید ، همیشه .

از: خودم
البته بچه های بخش ادبیات ، چون خودشون مولف هستن طبیعیه که به نسبتِ عزیزانِ در بخش سینما و تآتر و هنرهای تجسمی که اغلب بیننده هستن ، کم کار تر باشن و وقتِ بیشتری رو در خلوتشون صرفِ نوشتن و تولید کنن .
البته کاملن باهاتون موافقم که زمانی میتونیم اثر در خوری ... دیدن ادامه » رو تولید کنیم که به رشته ها و شاخه های هنریِ دیگه سرک بکشیم .. تنفس و تجربه در اون فضاها حتا فضاهای غیر هنری مثل علم و ... کمک میکنه بهتر بنویسیم .
۲۳ دی
درود بر شما . بله این هم مشکلی ست . می توان به جای گزینه " خواندم " ، مثل تلگرام از دو تا تیک در پایین ِ شعر و یا متن استفاده کرد که نشان می دهد ، خوانده شده .
اما در مورد کیفیت ِ مطالب ، بهتر آن است که همه ی ما کیفیت کارمان را بالا ببریم و ...
پاینده باشید ... دیدن ادامه » .
۲۴ دی
جناب غیوری عزیز باهاتون من هم موافقم که شعرها قطعن نیاز به اصلاح و بازنویسی و ... دارن . و به جز چند نفر ؛ بقیه ، یک سری دلنوشته ی معمولی هستن .
اما متاسفانه تجربه نشون داده که هر گونه گفتگویی در بخش ادبیات تیوال عقیم میمونه . و در برابرش به شدت جبهه گرفته ... دیدن ادامه » میشه .

۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید به نظر حجمش زیاد باشه ، اما ازتون میخوام این فایل رو ببینید .
نه یکبار ، چندین بار .
میتونم با قاطعیت بگم راز و رمز و راهِ موفقیت و البته خوشبختی در همین چند دقیقه خلاصه شده ..
احساس میکنم واقعن نیازی نیست فایلهای موفقیتِ دیگه رو ببینید . همین کافیه . کافیه به همین هفت مرحله خوب دقت کرده و عمل کنیم . آرزوهامون قطعن فراچنگمون خواهد اومد .

https://www.uplooder.net/files/3164f2957a11334184209de4a4be91cd/7.mp4.html



حالا اگر حوصله دارید که هیچ . خیلی هم عالی . آمین که همیشه با حوصله باشید چون رازِ حرکت به سمتِ خوشبختی همین حوصله داشتن و قبراق بودنه :)
اما اگر حوصله ندارید این فایل رو تماشا کنید . و همراه باهاش بخونید و انجام بدید
انجام بدین و با صدای بلند بخووونیدا !!! این یه چالشِ مهمه :)

https://www.uplooder.net/files/667764440f928796f8f71bb6b4405f89/Baby-Shark-Dance.mp4.html


زندگیتون ... دیدن ادامه » پر از اتفاقهای خوب و معجزه های بیشمار
آمین

از: ...
زمستان ِ نود و هفت
شصت و دو سال از عمر ِ من گذشته ،
مثل ِ " زمستان "ِ اخوان .
هنوز ،" سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت "
بهار برسد ،
" سلامم را تو پاسخ گوی " .




#مرتضی_کلانی
#زمستان_نود_و_هفت

از: خودم
الهی که همیشه شاد و تندرست باشید
آمین که تولد 120 سالگیتون رو جشن بگیریم همراه با موفقیتها و پیروزیهای بیشمار
۲۲ دی
ممنون دوست ِ گرامی .
اما روز ِ تولد ِ من هفده اردیبهشت ماه است . در این جا یک تقارن ِ استعاره ای بین شعر " زمستان " اخوان ، که در سال ۱۳۳۵ چاپ شد و سال ِ تولد ِ خودم ، به وجود آورده ام ، یعنی با وجودی که شصت و دو سال از آن تاریخ می گذرد ، هنوز به سامان نرسیده ... دیدن ادامه » ابم ، و باید بهار بیاید تا .....‌
پاسخ دادن و ندادن ِ سلام ، در این جا ، به سامان بودن و نا به سامان بودن ِ زندگی را نشان می دهد .
به هر حال ، ممنون از لطف شما ، بزرگوار . پاینده باشید .
۲۳ دی
ترکیب و تقارن فریبا و فریبده ای ساخته اید
درود بر شما
هر گاه آرزوی نوبهار در دل کسی روشن شود، روز تولد همان روز است.
مبارک است.
۲۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنگاه در شیراز، داستان در رشت

«آنگاه» نشریه ای است فرهنگی هنری به سردبیری آرش تنهایی که با همکاری جمعی از نویسندگان و هنرمندان در داخل و خارج از کشور، با گستره ی مخاطبی شامل بر مدیران فرهنگ و هنر، شاغلان هنر در (معماری، هنرهای تجسمی، سینما، تاتر، موسیقی و ادبیات ) دانشجویان و علاقه مندان فرهنگ و هنر در ایران و جهان" نزدیک به دو سال است منتشر می شود و در این مسیر کوتاه توفیق داشته است نگاه علاقه مندان بسیاری را به خود جلب کند.

" آنگاه" در هر شماره یک سوژه را دست مایه قرار می دهد و با نوشتار و گفتاری از افراد متخصص و صاحب نام از منظر های گوناگون آن را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهد. این شماره به شیراز رفته است.

ماهنامه داستان همشهری این شماره خود را به رشت داده است. در همان شروع از قول ه.الف. سایه نوشته است: خانه‌ پدری‌ام خانه‌ی بزرگی بود، ... دیدن ادامه » در محله‌ی استادسرا در نزدیکی سبزه‌میدان رشت. همه‌ خانواده دور حیاط زندگی می‌کردند، مادربزرگ، خاله، دایی. دایی من با این‌که سید طباطبایی بود، یعنی از پدر و مادر هر دو سید بود، خیلی فرنگی‌مآب بود. آن زمان سگ داشت. لباس رنگارنگ می‌پوشید. کاشکول (یک جور دستمال‌گردن) و شال‌گردن می‌بست و شلوار گلف می‌پوشید و تعلیمی به دست می‌گرفت. ولی چه مردم و چه خانواده توبیخش نمی‌کردند.کسی کاری نداشت، رشت محیط بازی داشت، شهر روشنفکری بود.

هوشنگ ابتهاج ادامه داده: پدرم در جوانی تار می‌زد. بعد که با مادرم ازدواج کرد فکر کرد آبرومندانه نیست و کنار گذاشت. اوایل ازدواج وقتی به خانه می‌آمده اگر مادرم خواب بوده، می‌نشسته بالای سرش ساز می‌زده تا مادرم بیدار شود. ولی بعد ساز را کنار می‌گذارد. پدرم مذهبی نبود. اما مادرم مذهبی بود. در خانواده‌ی ما گیلکی حرف زدن علامت صمیمیت بود. فارسی حرف زدن علامت احترام بود و این همیشه رعایت می‌شد. در تمام مکالمات روزمره مادرم با پدرم گیلکی حرف می‌زد، پدرم به او فارسی جواب می‌داد.

داستان در کنار عکس هایی از رشت قدیم نوشته: رشت در طول عمر نسبتا طولانی خود گرفتار زمین‌لرزه‌ها و آتش‌سوزی‌های بسیاری شده است. اتفاقاتی که گاه و بی‌گاه قسمتی از شهر را به توده‌ای خاکستر و تلی الوار بدل می‌کرد. قرار گرفتن رشت در مسیر صادراتی ایران در عصر صفوی طمع بسیاری را سبب می‌شد و در جنگ‌های شهری بخشی از عمارت‌های قدیمی و کهنسال از بین می‌رفت. به‌جز این، هوای همیشه مرطوب و اغلب بارانی، به سبب همجواری با دریای خزر و جنگل‌های انبوه، بناهای مستحکم را نابود می‌کرد. آنچه هم دوام می‌آورد یا بازارهای تو در تو بود که زندگی در آن جریان داشت یا عمارات دیوانی و دولتی که به دستور حکومت هر از چندی ترمیم می‌شد. برخی از همین عمارت‌ها هم، مانند دارالحکومه‌ی رشت، بر اثر بمباران‌های مستبدین یا نیروهای خارجی برای همیشه تخریب شد. بندرگاه‌های جدید با امکانات فراوان بندرهای کوچک شهر را متروک ساخت و کارخانه‌های عظیم پارچه‌بافی جای کارگاه‌های ابریشم‌کشی عهد قاجار را گرفت.

از: .........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . یکی از هنرمندانی که تاثیر به سزایی بر شعر ِ مدرن در ایران گذاشت ، زنده یاد فریدون ِ رهنما بود . و همان طور که در زندگی نامه ی او ، بعد از این یادداشت می خوانید ، زنده یاد احمد شاملو هم گفته : ما شعر ِ مدرن را از رهنما آموختیم .
البته به گمانم رویایی در کتاب مسائل شعر می نویسد ؛ اگر رهنما هم مثل نیما ، کارش را تئوریزه کرده بود ، اکنون می توانست در کنار او قرار گیرد . ولی واقعیت آن است که به دور از تعصب و پیش داوری ، و ضمن ارج گذاری به کار ِ رهنمای ِ عزیز و بزرگ ، پیش گامی شعر ِ نوین و مدرن ِ فارسی از آن ِ نیمایوشیج است . در واقع همه ی آن هایی که بعد از نیما در این صدسال ِ اخیر شعر نوشته اند ، به نوعی در ابتدا تحت تاثیر نیما بوده اند . و بعد راه شان را جدا کردند . و باید چنین می شد . و این خواست ِ نیما هم بود که همواره ما را به داشتن ِ " میدان ِ دید ِ تازه " دعوت می کرد . البته این از ارزش های رهنما کم نمی کند و نیز شاملو . که او را میراث دار شعر ِ سپید می دانیم ، و تکاملی را که در ادامه رویایی و باباچاهی به شعر ِ فارسی با رویکرد ِ ، حجم و فرامدرن داده اند ، ارج می نهیم .
دراسفندِ سال ۱۳۹۴ ، از سوی ِ مجله ی بخارا مجلس ِ بزرگ داشتی به مناسبت ِ چهلمین ِ سال ِ خاموشی زنده یاد فریدون ِ رهنما ، برگزار شد . این مراسم در کانون ِ زبان ِ فارسی برگزار ، و از دو کتاب او که به فارسی است ، رونمایی شد . فیلم تخت جمشید هم به نمایش در آمد .
حالا ، دوستان توجه کنید به زندگی نامه و آثار ِ این عزیز ِ از دست ِ رفته ، زنده یاد فریدون ِ رهنما .
یاد و نامش گرامی و جاودانه باد .




فریدون رهنما دوم خرداد ۱۳۰۹ در تهران و در یک خانواده سرشناس و متمول ایرانی به دنیا آمد. مادرش، زکیه حائری دختر شیخ عبدالله مازندرانی (رحمت علی شاه) بود و پدرش نیز زین العابدین رهنما، سیاست مدار، نماینده مجلس، نویسنده، مفسر و مترجم قرآن بود.

فریدون رهنما در ۴ سالگی به دنبال تبعید پدرش به لبنان (بعد از اختلاف با رضاشاه در سال ۱۳۱۳)، به همراه خانواده به بیروت رفت و بعد از هفت سال به تهران بازگشت و در دبیرستان فیروز بهرام درس خواند. در سال ۱۳۲۳ به فرانسه رفت و به تحصیل در رشته ادبیات در دانشگاه سوربن پرداخت.

رهنما در سال ۱۳۳۶ پس از پایان تحصیلات دانشگاهی خود در دانشکده ادبیات سوربن و فارغ‌التحصیلی از مدرسه فیلم سازی پاریس به ایران بازگشت و در کتاب خانه مجلس شورای ملی مشغول به کار شد.

رهنما ... دیدن ادامه » در ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در سن ۴۵ سالگی بر اثر بیماری مغزی در پاریس درگذشت.

فعالیت حرفه‌ای

ادبیات

در سال ۱۳۲۶ نخستین دفتر شعرش را به زبان فارسی با عنوان هیچ با نام مستعار «کوچه» منتشر کرد. منظومه برای ایران نام نخستین دفتر شعر رهنما به زبان فرانسه بود که با نام کاوه طبرستانی توسط انتشارات پی یرسگرس در پاریس در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. رهنما در سال ۱۹۵۹ مجموعه اشعار سرودهای کهنه (Poems Anciens) را با مقدمه‌ای از پل الوار شاعر سورئالیست فرانسوی در پاریس منتشر کرد. آوازهای رهایی نیز نام آخرین دفتر شعر او به زبان فرانسه بود که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد.

اشعار رهنما به زبان فرانسه و در پاریس منتشر شده‌است.

۱۳۳۰ - منظومه برای ایران.

۱۳۳۴ - منظومه برای جهان.

۱۳۴۷ - آوازهای رهایی.

علاوه بر شعر، رهنما در ادبیات سینمایی نیز تألیفاتی داشت. از جمله می‌توان به کتاب واقعیت گرایی فیلم اشاره کرد که پایان‌نامه تحصیلات سینمایی اوست و در سال ۱۳۵۱ به وسیله انتشارت بوف در ایران منتشر شد.

فریدون رهنما تاثیر به سزایی بر شعر مدرن در ایران گذاشت به گونه ای که احمد شاملو در مورد او می گوید: ما شعر مدرن را با رهنما شناختیم. ماهنامه فرهنگ و علوم انسانی فرهنگ امروز،دی ماه 93،شماره 3

همچنین نوآوری‌های زبانی رهنما در ترجمه واژگان سینمایی نیز دیده می‌شود. او نخستین کسی بود که واژه‌های سینمایی فارسی را به جای واژه‌های انگلیسی و فرانسوی پیشنهاد کرد. نما به جای پلان یا شات، نمای درشت به جای کلوزآپ، نمای دور به جای لانگ شات و راه دوربین به جای تراولینگ شات، از ابداعات رهنما در این زمینه است.

در سال ۱۳۹۴، دو کتاب از کتاب‌های رهنما به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده‌است. کتاب اول، «گذشته مرگ نیست، نقاب نیست، گندم است، لاله است و جان» نام دارد و شعرهایی است از او که توسط خواهرش، فریده رهنما به زبان فارسی ترجمه شده‌اند. کتاب دومی که از رهنما به فارسی ترجمه و منتشر شده‌است، «واقعیت مادر است» نام دارد و مجموعه‌ای از نوشته‌های رهنما دربارهٔ هنر است و هر دو کتاب را نشر دانه منتشر کرده‌است.

سینما

رهنما با اینکه عشق ساختن فیلم داشت اما کار در فضای فیلم‌فارسی برای او قابل تحمل نبود. خود در گفتگویی در این باره گفته‌است: «با آنکه به من پیشنهادهایی برای ساختن فیلم شد، ترجیح دادم بروم و در یک کتابخانه کتابدار شوم.»

با این حال رهنما موفق شد در سال ۱۳۳۹ نخستین فیلم خود یعنی مستند تخت جمشید را با سرمایه شخصی بسازد. در این فیلم رهنما با نگاه شاعرانه‌ای در دل ویرانه‌های تخت جمشید، به دنبال سازندگی و شناخت هویت تاریخی ایرانی است.

فیلم بعدی وی سیاوش در تخت جمشید، که در سال ۱۳۴۶ ساخته شد با واکنش‌های غالباً منفی منتقدان سینمایی ایرانی آن روزگار مواجه شد و به عنوان اثری «روشنفکرانه» و «فضل فروشانه» به آن حمله شد. منتقدان، فیلم رهنما را پر از عیب و بدون خلاقیت و تخیل ارزیابی کرده و آن را «هذیان‌ها و کابوس‌های» فیلمسازی دانستند که «نه شناختی از شاهنامه فردوسی داشت و نه قهرمانان آن را درست می‌شناخت». با این حال فیلم مورد تحسین برخی صاحب نظران غربی از جمله هانری لانگلوا فیلم‌شناس برجسته فرانسوی و مدیر سینما تک پاریس و هانری کوربن فیلسوف مشهور فرانسوی قرار گرفت و توانست جایزه ژان اپستاین برای پیشبرد زبان سینما را از جشنواره لوکارنو در سال ۱۹۶۶ دریافت کند. فیلمبرداری فیلم پسر ایران از مادرش بی‌خبر است در سال ۱۳۴۸ آغاز شد اما نزدیک به پنج سال طول کشید تا در سا ل ۱۳۵۳ آماده نمایش شود. اولین نمایش این فیلم در خرداد ۱۳۵۴ در سینماتک پاریس بود که هانری لانگلوا، آن را معرفی کرد و پس از آن در تیرماه همان سال، برای نخستین بار در جشنواره توس در ایران به نمایش درآمد.

تلویزیون

فریدون رهنما در شکل‌گیری بخش پژوهش و مستند تلویزیون ملی ایران، جریان سینمای آزاد و تأسیس مدرسه عالی تلویزیون و سینما نقش مهمی داشت. او به همراه فرخ غفاری از مدرسان مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود.

با تأسیس تلویزیون ملی ایران در سال ۱۳۴۶، فریدون رهنما نیز جذب تلویزیون شد و بخش مستندسازی و پژوهش در مورد ایران زمین را راه انداخت. به کوشش او در همین بخش بود که سینماگرانی چون محمدرضا اصلانی، ناصر تقوایی، منوچهر طیاب،هژیر داریوش و پرویز کیمیاوی توانستند نخستین فیلم‌های مستند خود را بسازند. فیلم‌هایی چون جام حسنلو، بادجن، یا ضامن آهو،تپه‌های قیطریه و چه هراسی دارد ظلمت روح محصول همین دوره است و زیر نظر فریدون رهنما ساخته شده‌اند.

منبع : ویکی پدیا

از: .......‌
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی خودمونو بخاطر دیگران سانسور میکنیم و نگران برداشتها و قضاوتهاشونیم ..
اینجوریه که پا روی خیلی از رویاهامون میذاریم . خیلی از اهداف و آرزوهامون رو بیخیال میشیم فقط بابتِ اینکه دیگرانِ دوست یا خانواده یا ... رو از خودمون راضی نگه داریم .
شاید لازمه واسه باقیِ زندگیمون ؛ یه بار دیگه و اینبار یه تصمیمِ تازه تر بگیریم :)
امیدوارم دیدنِ این فایل مفید باشه
همین :)
https://www.uplooder.net/files/aa5900e7092adb811590a6c8f97b8180/tasmim-begir.mp4.html



از: کانون موفقیت
عالی بود ...‌جرئت ورزی را در خودمان تقویت کنیم .
درود و سپاس .
۱۸ دی
چقدر خوشحالم قاصدک جان .. آمین که همیشه همینطور موفق و پیروز باشید
دقیقن نکته ی مهم همینه ، باید " بله " بگیم . به تمامِ شگفتیهای پیشی رومون ؛ باید بله بگیم .
آری گفتن به جهان ، کمک میکنه تا پا بیرون از دایره ی امنِ داناییمون بذاریم و خودمون رو وسعت ... دیدن ادامه » ببخشیم .. اینه رمزِ بزرگ شدن و بزرگی کردن
۲۰ دی
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون جناب بایزیدی بزرگوار
ارادتمندم
۲۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" در صحن ِ مدرسه به یادم آمد که نظامی عروضی می گوید : " شاعر باید دوازده هزار شعر از قدما حفظ کند . " اندازه ی قطعی آن را هم قید کرده است ، مثل ِ این که یازده هزار غیر ممکن بوده است . من یقین دارم هیچ شاعر بزرگی به
واسطه ی حفظ اشعار ، شاعر بزرگی نشده است . این رویه معمول به سیزده قرن است . خیال کنید تخمینا" سیزده میلیون شاعر ، در صورتی که عده ی شعرای ِ متوسط و بزرگ ِ ایران به پنجاه نفر نمی رسد . این میزانی است که ضعف ِ بنیه ، عدم ِ تمرین و مشق ، کاملا" آن را می تواند مضمحل کند ."


# مجموعه آثار منثور ِ نیمایوشیچ
#سفرنامه_ی_بار_فروش
#انتشارات_رشدیه
#چاپ_اول_۱۳۹۶

پ.ن : به حدی این سفرنامه خواندنی ست ، که تبدیل به
کتاب ِ بالینی من شده . شب ها با یاد آوری نوشته های این سفرنامه به خواب می روم ، و روز ها هم در بیداری آن را مرور می کنم .



از: نیمایوشیج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید