در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | احمد بیگی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:56:36
 

این تئاتر است که روح انسان را در عمیق‌ترین لایه‌هایش زنده می‌کند.

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
فرخی یزدی
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم...
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در این تاریکی بی مکث
میان این همه دل‌های سرگردان
کسی شاید به فریاد کسی آید
کسی که این همه تنهاست
کسی که با خودش می‌گفت:
که روز خوش همین فرداست!
همین جایی که غم‌ها بیش از ادم‌هاست!
کسی که هر لحظه هر آن
فرو ‌می‌ریزد اما او
میان شهر خاموشی
دلش فریاد می‌زد
های آزادی
چنین مرگی کجا دارد؟
صدا باشد ولی ما بی صدا ... دیدن ادامه ›› باشیم.
در این تاریکی بی مکث
میان جمع خاموشان!
چه وحشت بار است بودن‌ها
در این تاریکی بی مکث
چنین مرگی کجا دارد؟
.
احمد بیگی
از دفتر بی‌عنوان برای همه به‌جز تو
اردی‌بهشت 1405
ویگن اوانسیان و هامون این را دوست دارند
های آزادی
چنین دردی کجا دارد ؟

🎈
۴ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دشمن به جای دوست ز من کشف راز کرد
رسوا شدم چو محرم من اشتباه بود

محفوظ اصفهانی
های آزادی...
ای دردِ گران،
ای میهمانِ ناخوانده‌ی قرن‌ها،
دست از گلوی کبود ما بردار،
سال‌هاست در این دخمه‌ی تیره،
جز طعمِ زنجیر
و بوی نان خشک وعده‌ها نچشیده‌ایم.
.
اگر برای آمدندت،
فرش قرمزی را بیگانه پهن کند.
حاضرم دستان مرگ را بفشارم،
و از بی‌هویتی خویش
چون شیونی در باد
فریاد کنم.
ای رویای ... دیدن ادامه ›› بر باد رفته،
ای قصه‌ی تلخ هزاران انسان
به زنجیرِ آویخته!
دست از گلوی ما بردار.

های آزادی...
اگر قرار است صفحه‌ای از تاریخ
بودنت را بیگانگان بنویسند.
بگذار خاک
پناه آخرین فریادم شود.
.
احمد بیگی
از دفتر بی‌عنوان برای همه به‌جز تو
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
حافظ
وقتی یاد جمله‌ی اولِ کتاب آنا کارنینا می‌افتم که می‌گفت:

«خانواده‌های خوشبخت همه مثل هم‌اند، اما خانواده‌های بدبخت هر کدام بدبختیِ خاصِ خود را دارند.»

تصویر این روزهای ایران عزیز به چشمم می‌آید؛ جایی که هر گوشه‌اش زخمی دارد و هر زخم، قصه‌ای جداگانه.

اما در همین ایران عزیز؛ مردمانی هستند که میان همین آشوب‌ها هنوز می‌خندند، هنوز دست هم را می‌گیرند،

و با همه‌ی سختی‌ها، دلیلی برای ادامه دادن پیدا می‌کنند. و در میانه جنگ مرزهای کشور عزیزشان را برای فرار پر نمی‌کنند.

اینجاست می‌فهمم ... دیدن ادامه ›› که خوشبختی شاید یک شکل بیشتر نداشته باشد،

اما امید، هزاران شکل دارد؛

و هر قلبی می‌تواند نسخه‌ی کوچکی از رستگاری خودش را بسازد،

حتی اگر جهان دور و برش هر روز رنگ دیگری از بی‌قراری داشته باشد.
وضعیت این روزها اینجوریه که:
همه‌چی به فنا رفته و همه‌چی روبه‌راهه. خیلی ناامیدم و عجیب امیدوارم. مثل سگ ترسیدم و پاهام مثل سیمان محکمه. بغض گلوم رو می‌گیره و خم به ابروم نمیاد. غمگینم و لبخندهام واقعیه. ساکتم و حرف می‌زنم. نگرانم و خیالم راحته. از آینده فراری‌ام و بهش پناه می‌برم. دلگیرم و خوشحالم. وسط خطرم و احساس امنیت می‌کنم.
حس میکنم از این همه تناقضاتی که در احساساتم دارم، نزدیکه که تَرَک بخورم.
۲۱ فروردین
احمد بیگی
کاش می‌شد یه روز دور هم جمع بشیم و بدون رودربایستی درباره همین تناقض‌ها حرف بزنیم؛ فکر می‌کنم خیلی‌هامون حرف‌های مشترکی برای گفتن داریم. به قول احمد رضا احمدی: کاش یه روز دور هم جمع بشیم آه بکشیم.
امیدوارم همین اتفاق بیفته احمدجان.
۲۱ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاملا طبیعیه که هر نمایش از نگاه سلیقه‌های مختلف، برداشت‌های متفاوتی داشته باشه. معیارهای قضاوت درباره خوب یا بد بودن یک کار هم خیلی زیادن و نمی‌شه به یک چارچوب ثابت رسید.

اما برای من، نمایش «پس از مگریت» به کارگردانی سهیل رفیعی عزیز، نه آموزنده بود و نه تاثیری بر تقویت فرهنگ و هویت ملی داشت.

ریتم نمایش هم آن‌قدر کند بود که ناخودآگاه با خودم می‌گفتم: «اینجا دیگه سکوت نکنید، دیالوگ رو ادامه بدید.» این مکث‌های طولانی از انرژی اجرا کم می‌کرد.

در کل، خسته نباشید و درود به تلاش‌تون.
سهیل رفیعی، پگاه مرادی و فاطمه درویش این را خواندند
علیرضا رضوانی این را دوست دارد
ممنونم که مارو تماشا کردی آقای بیگی عزیز❤️
۲۶ آبان ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بر زمین می‌زندش
نمایش که روایتی چندلایه دارد؛ جایی که یک داستان از زوایای مختلف بازگو می‌شود و دغدغه‌های متنوع فرهنگی را پیش روی مخاطب می‌گذارد.
این نمایش به‌خوبی نشان داد چگونه می‌توان سرمایه و امکانات را در خدمت تئاتر قرار داد و آن‌ها را به شکلی خلاقانه و اثربخش به کار گرفت.
در طراحی صحنه، هماهنگی دشوار تصویر و موسیقی و همراهی بازیگران با یکدیگر، خلاقیتی چشمگیر به چشم می‌آمد.
شاید ارزشمندترین دستاورد نمایش همین باشد:
برانگیختن واکنش‌های شدید و متضاد و دعوت مخاطب به اندیشیدن، فراتر از لذت صرف تماشای یک اجرا.
نمایشی که هم به فرهنگ ملی وفادار بود و هم تونست بخشی از وقایع تاریخی رو ثبت کنه، اون‌هم نه با شعار، بلکه با زبان نمایش.

کارکرد هنر در دوره‌ی ما دیگه از حالت صرفا دراماتیک یا رمانتیک خارج شده و روندی به مثابه ثبت وقایع و فجایع تاریخی بخودش گرفته و این اثر دقیقا هم‌سو با این تغییر پیش میره؛ دقیق، فکرشده و به‌ موقع.

بازی‌های چشمگیر اسماعیل گرجی نازنین و ایمان صیاد برهانی واقعا درخشان بودن؛ نه فقط در فرم، بلکه در جان دادن به شخصیت‌هایی که باورشون میکردی.

شخصیت‌سازی‌ها دقیق و به‌جا بودن، هم در زبان، هم در فرم. این نمایش تونست صحنه رو تبدیل به بوم ثبت تاریخ کنه که نه فقط دیده بشه، بلکه به‌یاد بمونه.
سینه‌ام دکان عطاری است

دردت چیست؟

شمبلیله، رازیانه، شاهی و گیشنیز، اهل آویشن، نبیذ سرخ شورانگیز

سینه‌ام دکان عطاری است

دردت چیست؟

تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز

راه را گم کرده‌ای

عازم مسجد سلیمانی ولیکن می‌رسی تبریز

عاشقی تو، عاشقی ... دیدن ادامه ›› تو

سینه‌ام دکان عطاری است

دردت چیست؟

من برای عاشق بی‌کس

من برای عاشق بی‌چیز

راه رفتن، گریه کردن زیر باران می‌کنم تجویز

نازبوها، بوی نعناع، بوی یاس، پیرهن چاکی، درآمیدن لباس

سینه‌ام دکان عطاری است

دردت چیست؟

محمد صالح علاء
بی‌نظیر بود! ❤😍
محمد فروزنده و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عالی، عالی، عالی ❤
محمد فروزنده و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سفری حیرت‌انگیز به دنیای مردگان
نمایش "کمدی الهی" به کارگردانی پوریا گلستانی، اثری درخشان و تماشایی است که با استفاده خلاقانه از المان‌های مختلف، مخاطب را به سفری حیرت‌انگیز به دنیای مردگان می‌برد. این نمایش که برداشتی آزاد از اثر مشهور دانته آلیگیری است، با ظرافتی مثال‌زدنی، مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی را در قالب طنزی ظریف و گاه گزنده به تصویر می‌کشد.

یکی از بارزترین ویژگی‌های این نمایش، استفاده هوشمندانه از نورپردازی و دکور است. با وجود اینکه هزینه‌های گزافی صرف این بخش‌ها نشده، اما طراحی صحنه و نورپردازی به شکلی هنرمندانه انجام شده که به القای حس و حال هر بخش از داستان کمک می‌کند. به عنوان مثال، استفاده از فلز و خاک در صحنه دوزخ، فضایی خشن و رعب‌آور را به وجود می‌آورد، در حالی که حضور هزاران توپ رنگی در صحنه بهشت، حس رهایی و تطهیر را به مخاطب القا می‌کند. البته حضور جوشکار در صحنه، کار بسیار خلاقانه‌ای ... دیدن ادامه ›› بود.

داستان نمایش نیز به گونه‌ای روایت می‌شود که تمام جنبه‌های مدرن امروزی را در بر می‌گیرد. حضور شخصیت‌ها در سه جهان مردگان (دوزخ، برزخ و بهشت) و اتفاقاتی که در هر کدام از این دنیاها رخ می‌دهد، بازتابی از دغدغه‌ها و مسائل انسان معاصر است.

بازی‌های بازیگران نیز در این نمایش ستودنی است. هر یک از بازیگران به خوبی از پس ایفای نقش خود برآمده و با آمادگی بدنی تمام عیار توانسته‌اند به خوبی عمق این نمایش را به منصه ظهور بنشانند.

استفاده از عناصری مانند بازی‌های پوچ در دوزخ که هرگز برنده‌ای ندارند، به خوبی پوچی و بی‌معنایی زندگی در دنیای مادی را به تصویر می‌کشد. در مقابل، حضور نور و رنگ در صحنه بهشت، نویدبخش امیدی تازه برای رهایی از تاریکی و ظلمت است.

در مجموع، نمایش "کمدی الهی" اثری درخشان و تامل‌برانگیز است که به مخاطب فراتر از سرگرمی، تجربه فکری عمیقی را ارائه می‌دهد.

و ممنونم از همه عوامل این نمایش دوست‌داشتنی.
شاهد اجرایی بی‌نظیر از نمایشی بودم که حاصل ذهنی خلاق و کارگردانی هنرمندانه بود. از بازی‌های چشم‌نواز بازیگران گرفته تا ریتم منسجم و تمامی عناصری که خلق تجربه‌ای تماشایی و لذت‌بخش را رقم می‌زنند، در این اجرا به بهترین شکل ممکن ارائه شدند.

کارگردان با ترکیبی بدیع و ساختاری خلاقانه، اثری آفرید که مخاطب را مسحور خود می‌کرد؛ تجربه‌ای کامل و بی‌نقص را رقم زد.
در ضمن قوانین و قواعد ممیزی نیز مانعی برای ارائه آنچه که باید به تماشاگر منتقل می‌شد، ایجاد نکرد.
محمد فروزنده، امیر مسعود، کتی محمدی و مرتضی کوهی این را خواندند
سحر بهروزیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فرش ایرانی، به‌همراه ناخونک‌هایی از این‌جا و از اون‌جا.
همه‌مان درست شبیه برف شادی، منتظر چیزی هستیم؛ بعد از کمی تامل میبینیم دقیقا انتظار ان چیزی را که میکشیم بعد از به دست آوردن، هیچ احساسی برایش نداریم.
در همین راستا یاد شعری از مولانا افتادم:
کوزه بودش آب می‌نامد بدست-----آب را چون یافت خود کوزه شکست.
ما کودکانی بزرگسال هستیم که ولع تغییر و داشتن همه چیز را داریم. با اینکه میدانیم در آخر هیچ چیز برای ما نیست.
و نتوانستیم انچه که میخواهیم را بدست بیاوریم چون آدم بزرگ ها صلاح ما را میخواهند.
stanco، سپهر و امیر مسعود این را خواندند
Somayeh Rahmati این را دوست دارد
بیاین و با یه دید دیگه نگاه کنیم. نمادها، اتفاقات، حرفها... همه رو از زاویه دیگه ببینیم و با دید کودک بهش نگاه نکنیم. این تیاتر حرفهای زیادی داشت. جایزه برای کسی که قانون رو زیر پا گذاشت؟ اعمال قانون اونم از طرف کسی که میدونست اشتباهه، سایه ای که همه چیزو اون جور که میخاست کنترل میکرد و خیلی چیزای دیگه که با دقت و یکم زاویه دید مناسب میشد خیلی چیزا ازین تئاتر فهمید. یکی از جالبترین نکات اسامی کاراکترها بود که با اسم بازیگرها اجرا شد. بولد کردن شخصی که روی صندلی بود اونم برای لاپوشونی خطای یک شخص دیگه، هرج و مرج بعد از پیدا شدن یک وسیله ممنوعه، اجرای خلاف قانونی که گذاشته شده شده بود اونم توی تاریکترین زمان ممکن؟
خیلی با برداشت شما متفاوته. یه بار دیگه از یه زاویه دیگه، خیلی حرفها داشت این تئاتر ...
۱۷ خرداد ۱۴۰۲
( کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم )
این تیتر کتاب از اسلاونکا دراکولیچ هم میتونه ارتباط معنایی پیدا کنه با اثری که اجرا میشه! چطوره اینگونه نگاه کنیم؟
دقیقا برداشت ها متفاوته، نمیدونم چرا همه ما سعی داریم هر چیزی را که میبینم به سیاست ربط بدیم تا بتونیم فریاد هامون رو تو نطفه خفه کنیم؟
خلاف قانون، در تاریک زمان ممکن؛ و سایه ای که همه را کنترل میکرد به واسطه شخصی که میدونست اشتباهه، اما تاثیر نداشت....
۱۷ خرداد ۱۴۰۲
احمد بیگی
( کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم ) این تیتر کتاب از اسلاونکا دراکولیچ هم میتونه ارتباط معنایی پیدا کنه با اثری که اجرا میشه! چطوره اینگونه نگاه کنیم؟ دقیقا برداشت ها متفاوته، نمیدونم ...
خوبه که توی نوشته متن یه دست باشه، یه خط عامیانه و یه خط ادبی...
بگذریم.
شاید سعی و تلاش شما فقط دیدن، تصور سیاسی و خفه شدن فریادتون در نطفه باشه، اما برای افراد دیگه میتونه زنده نگه داشتن فریادها برای به صدا در آوردن در زمان مناسب باشه.
معمولا در هر برهه تاریخی، اتفاقاتی که در مسیری میفته،متناسب با احوالات جامعه توی همون برهه رو داره. اصولا فقط فعالیت یا خوندن آثار ادبی نمیتونه تصور انسان از روند رشد اتفاقات جامعه رو به شکوفایی برسونه. برای یک کودک، خوندن کتاب قلعه حیوانات صرفا بازی با چند کاراکتر توی ... دیدن ادامه ›› نقش حیوانات مزرعه رو داره اما این یک کتاب کودک نیست!
درباره فیلم platform جایی صحبت میشد و یک نفر اندازه یک کتاب به تحلیل نشست و شخص دیگه با گفتن جمله«فیلم چرت و بی سرو تهی بود» بحث رو به آخر رسوند. ممنونم از اینکه دیدگاه زیبا و معصومانه خودتون رو بهم نشون دادین. حق با شماست... ختم کلام.
یا حق
۱۸ خرداد ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باورم نمی‌شود چنین نمایشی را در سالن اصلی تئاتر شهر دیده‌ام. تلاش تحسین‌برانگیز گروه اجرایی در تمام جزئیات اثر نمایان بود، اما ذهن آشفته و بی‌نظم کارگردان مانع از درخشش زحمات این گروه پرتلاش شد.
موسیقی‌های پراکنده و پیوسته، گوش مخاطب را خسته کرد و بارها این حس را برانگیخت که: «ای کاش لحظه‌ای سکوت را تجربه می‌کردم.» پخش مداوم موسیقی از بلندگوها مجالی برای تأمل و آرامش باقی نگذاشت.

در یک نگاه کلی، انتخاب‌ها و سلیقه کارگردان نیازمند بازنگری جدی است. با این حال، طراحی حرکات نمایش به هنرمندی آقای علی قاجاری نقطه عطف اثر محسوب می‌شود و شایسته تقدیر است.
نکته دیگر، عدم اشاره به ماهیت پرفورمنس تئاتر در تبلیغات نمایش که می‌توانست انتظارات مخاطب را بهتر مدیریت کند.

روح پاک فروغ فرخزاد شاد.
اسفند ۱۴۰۰

به چه کارمان میآید عشق ؟ این شعله­‌ی سوزانی که چون به آن نزدیک می‌شویم، فرو می‌ریزد. سرد می‌شود. ما را به انزوا و تنهایی می‌کشد. چه کسی بود فریاد می زد (خدا مرده است)؟ او یا در اعماق آذرخش‌ها فرو رفته و یا هرگز وجود نداشته است..
این نمایش به گونه ای من را تحت تاثیر قرار داد که بی امان به یاد این جمله افتادم .
یک اثر درخشان ?
دمتون گرم
یک نمایش جذاب با انرژی خوب بازیگران واقعا لذت بردم. پرتوان باشید
۱۹ آذر ۱۴۰۰
نمایش رو خیلی دوست داشتم
پر از استعاره و حرف بود
متن عالی
بازی ها و بیان درخشان
کارگردانی حرفه ای
لذت بردن واقعا
همگی خسته نباشید
به امید اجراهای بیشتر از این گروه
۲۳ آذر ۱۴۰۰
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک اثر دغدغه مند با رعایت تمام قوانین نانوشته،
این اثر به گونه ای زیبا و درخشان کارگردانی شده بود که لحظه به لحظه امضای هنری ساشاکشوادی در آن دیده میشد .
آثار ساشا کشوادی رنگ و بوی خاص خود را دارند .
و باز هم یک اثر درخشان از او دیدم .
روحش شاد ❤
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
شعر و ادبیات
سینما

تماس‌ها

_ahmadbeigi_
histoni
_ahmadbeigi_