آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سپهر | دیوار
S3 : 02:28:30 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
قحطی برای پرنده اگر دانه می شود
روزی پدر صاحب یک خانه می شود

دقت کن! این قافله هر بار عازم است
برخورد دزدها چه صمیمانه می شود

خون ریختن حادثه ای دلخراش نیست
وقتی جنون عادت روزانه می شود

دیدی از دیدن یک اتفاق بد
آدم چگونه یک شبه دیوانه می شود

پیداست در قاعده شهر کورها
یک چشم پیش همه دردانه می شود

باید ... دیدن ادامه ›› به منبر چه کسی اعتماد کرد
وقتی حدیث وارد افسانه می شود

هرجا که ما به هم سر زلفی گره زدیم
از نقطه های بسته به هم شانه می شود

وقتی شراب قاعده اعتقاد شد
مقیاس آبروی تو پیمانه می شود

فتوای تاک چیست اگر در حیاط شیخ
انگورهایش همه شاهانه می شود


{#}روزبه_بمانی

https://vavmusic.com/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d8%b5%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%da%a9/
با صدای علیرضا عصار
چون برسی به کوی ما ، خامُشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما ، گرد و غبار می رسد

" مولانا "
‏بینِ ما فقط فاصله‌ای از گل وجود دارد
گوشِ یک آهو را بینِ انگشتانت گرفته‌ای
و در تصویر دیگر
از پله‌هایِ یک ستاره پایین می‌آیی
و در اطراف تو ستارگان مثل حباب می‌ترکند
نه، این خواب، خوابِ من نیست
زیباتر از آن است که خوابِ من باشد ‌

‎{#}رضا_براهنی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در روز ممکنه با هزارنفر آدم برخورد بکنی که هیچ بعید نیست یکیشون یک قاتل زنجیره ای فراری باشه که همه ی پلیسا در تمام کشور دارن دنبالش میگردن. یا یک زنی که دو تا از شوهراشو کشته و برای سومی نقشه هایی تو سرشه .ولی همه ی این هزار نفر، یک ویژگی مشترک دارن. همه ی اونها بیمار روانی اند. بله بیمار روانی. وخیم و بی خطر داره ولی هیچ کس مستثنا نیست. حتی خود شما!
تیمارستان غیر انتفاعی بزرگ گرد لعنتی. این اسمی که من روی دنیای امروز گذاشتم.

خیلی وقت پیش دیدم این فیلمو یادمه بازیهای خوبی داشت حتی الناز شاکر دوستشم به نقشش میامد، مرسی از یاداوری شاید دوباره دیدمش
سپهر
حیف این نوشته کامنت باشه جداگانه پستش کنید
چشم سپهر خان
محسن جوانی
چشم سپهر خان
ارادت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دختر: ببین من یه سیستمی دارم تو زندگی‌ام به اسم راهپیمایی‌های طولانی مدت، من همین‌جوری شروع می‌کنم راه می‌رم، راه می‌رم، اصلا حرکتم ‌رو قطع نمی‌کنم، ماشینا بوق می‌زنن، مردم بهم متلک می‌گن، ماشین میاد از روم رد می‌شه، برف میاد، بارون میاد ولی من همچنان به راه رفتن ادامه می‌دم. الانم اگه سوار شدم به خاطر این بود که خیلی خیس شده بودم یعنی حوصله راه رفتن دیگه نداشتم، خسته شده بودم. بعد به‌خاطر اینم هیچی نمی‌شنوم برای اینکه تو گوشم موسیقیه. یعنی تمام مدت دارم به موسیقی گوش می‌دم. تو چی؟ تو به موسیقی گوش می‌دی؟ اون‌وقت چی گوش می‌دی اگه گوش بدی؟ چون می‌دونی، من آدما رو از موزیکی که گوش می‌دن طبقه‌بندی می‌کنم. یعنی اینکه واسم مهمه که بدونم کسی بلوز گوش بده یا جاز گوش بده یا موسیقی آلترنتیو گوش بده یا مثل من فکرش باز باشه اول باخ گوش بده بعد موسیقی آلترنتیو گوش بده. بعد همه رو پشت سر هم گوش بده و دچار هیچ مشکلی هم نشه. حالا چی گوش می‌دی؟

پسر: من داریوش گوش می‌دم.

دختر: نکته‌شو گرفتم


رویا: داریوش افسرده اس گوش نمیدم
یادش به خیر مریم پالیزبان چه بازی کرد و این فیلم.همین یک فیلم واسه موندگاریش تو ذهن کافی بود.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مرثیه‌ای برای یک دریغِ گسترده

شاملو در شعری گفته: «آه! من حرام شده‌ام!» و «خانم یایا»ی عبدالرضا کاهانی روایتِ این «حرام شدن» است. بیش‌ترِ منتقدان تندترین نقدها را بر این فیلم نوشته‌اند و حتا طرفدارانِ سینمای کاهانی هم عموماً این فیلم را فاجعه‌ای باورنکردنی می‌دانند.‌ هر چند در این میان اقلیتی هم این فیلم را ستوده‌اند و من دقیقاً در جبهه‌ی این اقلیتم.‌

به نظرم این فیلم، گروتسکی کم‌نظیر در سینمای ایران است. تلخ است و با معیارهای معمولِ سینما اصلاً جذاب نیست، به احتمالِ بسیار زیاد خسته‌ات خواهد کرد، حوصله‌ات را سرخواهدبرد و دلت را خواهد زد، عصبی‌ات خواهد کرد و ... و این دقیقاً روایتِ روزگارِ ماست.
او فیلم را در پاتایا ساخته که پاتوقِ عشق و حالِ ایرانی‌هاست، ولی در این فیلم هیچ خبری از عشق و حال نیست. بازیگرانِ این فیلم رضا عطاران، حمید فرخ‌نژاد و امین حیایی، هر سه از نمادهای سینمای کمدیِ ایران‌اند و هر سه هم‌زمان با این فیلم، فیلم‌های کمدیِ پرفروشی روی پرده دارند. ولی «این فیلم کمدی نیست» اصرارِ عجیبی بر گفتنِ این جمله بر روی پوستر و تیزر وجود دارد که نشان دهد، به رغمِ چنین پتانسیلِ بالایی، فیلم کمدی نیست که نیست. موقعیت‌ها و به ویژه پایان‌بندیِ فیلم همه به نوعی سرِ کاری ... دیدن ادامه ›› به نظر می‌رسد، و عجیب ما همین قدر سرِ کاری‌ایم!

طنزِ سیاه همین است و ما همین طنزِ سیاهیم، سرتاپا گروتسکیم، زندگیِ ما همین حکایتِ حرام شدن، تلف شدن، حیف شدن، نشدن و نرسیدن، دریغ اندر دریغیم. با این که پتانسیل و استعداد داریم و می‌توانیم زندگی کنیم و خوش باشیم، ولی به هزارویک دلیلِ معلوم و نامعلوم نمی‌شود و نمی‌توانیم. ما یک افسوسِ گسترده در تاریخیم و شگفت آن‌که به پایان هم نمی‌رسیدم و شاید رسیده‌ایم و خبر نداریم.

واقعاً نیازی به آوردنِ مثال نمی‌بینم، اخباری که هر روزه می‌شنویم، اتفاقاتی که می‌افتد، اظهار نظرهایی که می‌شود، همه را فقط در بسترِ یک اثرِ گروتسک می‌توان درک کرد و بس. در بسیاری از نقدها نوشته بودند که این فیلم را نفهمیده‌اند و از منطقِ قصه ایراد گرفته بودند و ... حق با ایشان است. ما هم دقیقاً سال‌هاست که در همین وضعیتیم و نه درک می‌کنیم، نه درک می‌شویم، فقط حیف می‌شویم ....

«ما واسه یه دوره‌ایم که سالش تحویل نمی‌شه
قفل کرده رو ما و به چیزی تبدیل نمی‌شه
اثراتِ یه اتفاق تو گذشته‌ایم، که هنوزم ادامه داره
قهرمانِ یه قصه‌ی مزخرفیم، که هنوزم داره بز می‌آره.»

پانوشت:
یک) اگر این فیلم را ندیده‌اید، تماشای آن را توصیه نمی‌کنم، چون قرار نیست چیزِ جذابی ببینید. جذابیت و لذت چیزی‌ست که از ما دریغ شده است.
دو) این فیلم سالِ نودوشش ساخته شده و آبانِ نودوهفت اکران شده و محصولِ مشترکِ ایران و تایلند است.

سعید کریمی
آبانِ نودونه
سپهر جان سلام و ارادت
راستش این فیلمو فقط تا یک سوم اولش تونستم تحمل کنم و تا آخرش ندیدم اما نوشتت نگاه تازه ای به فیلم داشت و چه خوب که این متن رو به اشتراک گذاشتی. ممنون.👌
دقیقا یاد گپمون بعد فیلم افتادم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وطنم! ای بلند پایه بنا!
کشتی‌ات رفته زیر آب چرا؟
از چه می لرزی اینچنین هر روز؟
شهرهایت شده خراب چرا؟

قرن ها مردم خردمندت
زیر تیغِ سپاهیان بودند
تلخکان و ملیجکان اما
گوشه‌ی کاخ در امان بودند

صوفیان را که سوختند عیان
شاعران را که دوختند دهان
قرن‌های مدید، با تو چه کرد
جهل شیخان و جورِ پادشهان؟!

آنچه ... دیدن ادامه ›› رخ داد جز خیانت نیست!
سستی و سهو و اشتباه نبود
جای بس حیرت و تعجب داشت،
روزگارت اگر سیاه نبود!

باز اما به اعتبارِ اُمید
خیل بیچارگان خروشیدند
شعله در شهرها به پا کردند
تا نفس داشتند کوشیدند

تا که خون در دل نفاق کنند
جام بر جامِ اتّحاد زدند
همه با هم به راه افتادند
با صدای بلند داد زدند:

"ای شما که به مکر می‌خواهید
به عقابانِ ما قفس بدهید
دوره‌ی سروری تمام شده
همه باید تقاص پس بدهید!"

در دل اهل کاخ، ترس افتاد
لاجرم حکم تیر صادر شد
هرکه بال و پری به دوشش بود
بی خداحافظی مسافر شد

شاعرانی که بهرِ ریشه ی ظلم
در غزل داس و تیشه آوردند
جا زدند و ز فرط وجدان درد
رو به مشروب و شیشه آوردند!

اندک اندک ز گرد راه رسید
موسم خواب های خرگوشی
«جمع» تبدیل شد به «تنهایی»
شعله محکوم شد به خاموشی

طبق معمول، تا که مردم شهر
اندکی از خروش کم کردند
سر هر کوچه، پای هر دیوار
دارها باز قد علم کردند

جارچی‌ها صدای مردم را
«فتنه های زمانه» می‌خواندند
شاعران نیز دم به دم از ترس
غزل عاشقانه می‌خواندند

دردمندان، اسیر در زندان
فقرا فحش خورده و گریان
نوجوانان همه تپیده به خون
جگر مادرانشان بریان...

دست های نجیبِ کارگران
غرق در زخم و تاول‌اند هنوز
لیکن از لطف اهل کاخ، ببین:
شاعران پای منقل‌اند هنوز!

خون خشکیده را بشوی و ببین
چهره‌ی خلقِ رو سفیدت را
ما نمردیم، کودکان هستند
وطنم! حفظ کن اُمیدت را...
.
.
.
{#}محمدرضا_طاهری
محسن جوانی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر (sepehr_r)
درباره نمایش شیهیدن i
در رثای خیابان
می‌خواستم سوگی بلند بنویسم
غمنامه‌ای
بر داغ بی‌ پایان

از پشت شیشه
چشم دوختم

خیابان، زیر نور ماه
تاریک،
روشن بود
چون تصویر اندوه
بر دست نوشته‌ای تاریخی.


{#}علیرضا_عباسی
و همچنان شیهیدن سپهر ادامه دارد

سیزن هفدهم شعرِ ۱۳۲۹
حالا بریم بگردیم ببینیم پست بالایی چیه😄
رویا
حالا بریم بگردیم ببینیم پست بالایی چیه😄
الان جا به جاش میکنم درست شه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوشته حسین معززی نیا در مورد فیلم
زندگی چیست جز خرید و فروش
عقل، آسان خرید و سخت فروخت
عشق، کاسب نبود کاسب شد!
به همه یک بلیطِ بَخت فروخت
فلسفه، هیچ را مُزایده کرد
دین، خدا را به تاج و تخت فروخت
.
زندگی چیست؟ پُرسشی کوچک
شکّ و ایمان به یک فریب ِ بزرگ
هر کسی یک روایتی دارد؛
انفجار ِ بزرگ! سیب ِ بزرگ!
کفر و دین هر دو یک هدف دارند:
دست بُردن ... دیدن ادامه ›› درون ِ جیب ِ بزرگ
.
زندگی چیست جُز سَری که از آن
چند فکر ِ مریض می‌گذرد
جُز نگاهی که از مقابل ِ آن
چند تصویر ِ هیز می‌گذرد
دل ِ ما نیز خود نمی‌داند
در دل ِ ما چه چیز می‌گذرد
.
در دل ِ ما هزار و یک معشوق
به قَرار و فَرار مشغول‌اند
در سَر ِ ما هزار و یک حَلاّج
به انَالحَق، به دار  مشغول‌اند
زخم‌ها کاری‌اند اسماعیل!
کارگرها به کار مشغول‌اند!
.
روی سَرهاست چتر ِ جهل امّا
زیر ِ لب‌ها دعای باران است
رود از چشمِ ما به دریا ریخت
باد از موی ما پریشان است
گوسفندیم و گرگ، چوپان شد
گوسفندیم و عید ِ قربان است...
.
انتخابی نمانده است دگر
بینِ جانی گِران و مرگی مُفت
همه‌ی عُمر در عذاب و غمیم
ما که دل‌نازکیم و پوست‌کُلُفت
بر قبور ِ غریب ِ ما بنویس:
"غنچه‌ای کَز میانِ سنگ شِکُفت..."
.
می‌دویم و نمی‌رسیم که ما
حَلَزونیم و خانِمان بر دوش
چشم‌ها روشن و جهانْ تاریک
حرف‌ها در دل و دهانْ خاموش
تو هم ای دوست! قیمتی بُگذار!
زندگی چیست جز خرید و فروش...



{#}یاسر_قنبرلو
شراب خورده و مستیم! وَه! صداقت ما را!
که هوشیار کجا دارد این جسارت ما را!؟
طهور! راهبه! ناصح! کشیش! شیخ! مُفتّش!
به پاکدامنی خود ببخش غفلت ما را!
به نان ِ پاک و حلالی که می‌بَرید به خانه
گذر کنید و نبینید این جنایت ما را!
چنانکه ما همه دیدیم هُرمِ خلوتتان را!
چه بهتر آنکه نبینید جُرم ِ خلوت ِ ما را!
چه بهتر آنکه به جای مُچ ِ شکسته‌ی مَردم  
دو بار دست بگیرید... دست ِ حاجت ِ ما را
شما که از قِبَلِ ما به ... دیدن ادامه ›› این مقام رسیدید
شما که هیچ ندیدید جُز حمایت ما را
حمایتی هم اگر بود، از اُمید ِ عَبَث بود  
به پای خود مَگُذارید این حماقت ِ ما را!
چه بهتر آنکه ببندید آن دهان ِ عَفِن را  
چه بهتر آنکه نسنجید حدِّ طاقت ِ ما را... 
.
.
یاسر_قنبرلو
چه خوشبخت هستید شما
اما خود نمی دانید
شما که از اندوهناک ترین روزها
تنها عصرهای جمعه را به خاطر دارید


حسن_آذری
من
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
به یاد دارم که در غروب آنها
در خیابان
از تنهایی گریستیم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
اما
این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت
می گفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمی گردد
اما نمی دانم چرا
این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند!

« احمدرضا احمدی»
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تا چند سال پیش
از سوپر مرغ همسایه
فقط چند ماشین آخرین مدل
برای سگ های عزیزشان
کله و پای مرغ می بردند
از شما چه پنهان
حالا تمام اهل محل
سگ شده اند!


« اکبر اکسیر »
از کتاب ما کو تا اونا شیم؟
انتشارات مروارید
یک رفیق شیرازی دارم که پروردگار پرورش گل و گیاه است. در حدی که اگر پایه‌ی میز ناهارخوری را هم فرو کند توی خاک، سبز می‌شود و سیب و موز می‌دهد. یک بار بهش گفتم که من عاشق ریحان ایرانم. حتی تخمش را از ایران آوردم و این‌جا کاشتم. اما آن نشد. بهناز کاشتم، باقر سبز شد. این‌قدر متفاوت. همه‌ی این‌ها را بهش گفتم. رفیقم گفت تقصیر خاک است. آن تخم ریحان، فقط توی خاک ایران طعمش آن‌طور است. به نظرم منطقی آمد. لابد یک دلیل علمی هم پشتش است.

بعد رفیقم داستان یکی از فامیل‌های پدری‌اش را تعریف کرد که پنجاه سال پیش مهاجرت کرده و دیگر برنگشته. از همان روز اول به هر مسافری که می‌خواسته برود ایران یک بطری خالی داده و ازش خواسته تا آن را پر کند از خاک شیراز و برایش بیاورد. حالا بعد از پنجاه سال یک باغچه بزرگ دارد از خاک شیراز. همین‌قدر سورآل. اما عجیبی داستان این است که ریحانِ آن باغچه هم مثل ریحان ایران نشد. انگار تخم‌شان جی‌پی‌اس دارد و از مرز که خارج شدند، یک طور دیگر رشد می‌کنند.

ماجرای ریحان را تعمیم بدهم به هنر. لابد هنر هم توی خاک کشور فقط رشد می‌کند. هنری که مهاجرت کند، هیچ‌وقت اصالتش مثل هنری نیست که توی خاک خودش پرورش پیدا کرده است یا لااقل به درد مردمش بخورد. لابد دلیلش برمی‌گردد به ارتباط تنگاتنگ هنر و رنج مردم. هنرمندی که لای مردمش زندگی نکند، چطور می‌تواند رنج‌شان را تبدیل کند به هنر؟ سخت است به خدا. حالا فکر کنید که بخش عمده‌ای از هنرمندان کشوری هجرت کنند یک جای دیگر و بشوند مهره‌های منفعل و تکراری. یک گروهی هم داخل کشور استقلالشان را بفروشند ... دیدن ادامه ›› بابت نان و جان‌شان. می‌ماند یک گروه معدود که حکم گُل‌های نایابی را دارند که ممکن است اگر خشک شوند، دیگر چیزی جای آن‌ها سبز نشود.

آقا، سایه و شجریان و ناظری و کدکنی و کیارستمی و الخ گل‌های نایابی هستند. با رفتن‌شان مرده‌پرستی نمی‌کنیم. برای هنری که دیگر نیست گریه می‌کنیم. می‌دانیم با جریان موجود بعید است چیزی به جا‌یشان سبز شود. البته این نظر من است و برای خودم محترم است و نه می‌خواهم کسی را متقاعد کنم و نه خلافش را می‌پذیرم. تخم ریحان خوب از کجا بخریم؟

فهیم_عطار
https://t.me/fahimattar/495
https://www.instagram.com/p/CGLa4XqAMwQ/?igshid=oq6227xuj3k6
سپهر (sepehr_r)
درباره نمایش شیهیدن i

می شه یه نقطه باشی
می تونی مرگ من رو تصویر کنی
تو الان کجا وایسادی
من توی حیاط دانشگاه توی نقاشی تو وایسادم
من اصلا کی کشیدم تو رو؟
وقتی جلوی تو مُردم
چقدر اینجا شلوغه
من تو همین شلوغی روی تو افتادم
این چه پرسپکتیویه؟
پرسپکتیو ما عمق میدان نداره
تو مردی ستاره
من راس ساعت ۴
من توی حیاط دانشگاه
( ... دیدن ادامه ›› صدای رگبار )
بچه ها
معلم: پرسپکتیو تک نقطه ای
جووووون
هههههههه
پرسپکتیو تک نقطه ای در سیستم ریاضی ... سه بعدی و سطوح دو بعدی است که به وسیله خطوط متقاطع و خط های افقی و عمودی به روی هم رسم می شوند و در یک نقطه در خط افقی مُ مُ مُ
ههههههه
ملحق می شوند
اگرچه در تعریف به نظر پیچیده می آید
اما مفهوم آن نسبتا ساده است
پرسپکتیو تک نقطه ای یک روش قدیمی طراحی
بینِ
هههههههه
طراحان و تصویرگران جهان است
به خصوص برای استفاده از طراحی داخلی
پرسپکتیو تک نقطه ای به ما نشان می دهد که چگونه اشیا همزمان که دورتر می شوند کوچکتر به نظر می رسند
چرا پرسپکتیو باید انقدر مهم باشه
چرا پرسپکتیو باید انقدر مهم باشه
چرا پرسپکتیو باید انقدر مهم باشه
پرسپکتیو چرا باید انقدر مهم باشه
چرا پرسپکتیو باید انقدر مهم باشه
.
ما نباید اجازه بدیم هر عنصر مزاحمی پرسپکتیو رو به هم بریزه

«کارواش»


امیرکبیر را اول شستند، بعد کشتند
ناصرالدین شاه را اوّل کشتند، بعد شستند
-حسنک را هم آویختند تا خشک شود-
پدرم خدابیامرز می‌گفت:
سیاست مثل خاکبازی کودکان
هنر ظریف کثیف شدن و کثیف کردن است


« اکبر اکسیر »
از کتاب ما کو تا اونا شیم؟
پسرم! مشق‌هایت را نوشته‌ای؟
سر که بر می‌گردانم
پهنای صورتم خیسِ اشک می‌شود
پا به فرار می‌گذارم
پسرم مشق‌هایش را نمی‌نویسد
دست‌هایش را نگاه می‌کند
چشم‌های مرا

- زنم را در قلبم چال کرده‌ام-

پسرم! مشق‌هایت را ننویس
دست‌هایت را بنویس
چشم‌هایت را
آن قایقِ کوچک را
که مادرت در تو جا گذاشت
بنویس ما غمگینیم ... دیدن ادامه ›› و دریا دور
بنویس آسمان برای خود آسمان است
ما درونِ هم می‌میریم
نه در خاک، نه در آسمان
بنویس پدرت از آسمان
از شهر می‌ترسد
از خیابان از زنده‌ها می‌ترسد
پسرم ما آفتاب نیستیم
گوشت و خون و استخوانیم
و« امید»و «عشق» و « پرواز» و همه‌ی این‌ها
گرمای زمستانی هستند
فصل به فصل فتیله پایین‌تر می‌آید
می‌نویسم تا پسرم ننویسد:
ما زنده نیستیم
ما بلد نیستیم
خانه‌ای در دریا هستیم
که مجبوریم از دور، چراغی را زنده نگه داریم

پسرم پدرت مرد نیست
قایقی است که پدرانش تراشیده اند
که با آن روزی به دریاها بروند
و او آن را تکه‌تکه کرده
و با هر تکه - تکه‌اش
بلند بلند خندیده است
باید از این تکه‌ها آتشی به پا کنیم
مادرت، در قلبِ من، سردتر شده
قایق‌هایمان را تکه‌تکه کردیم
دریا نیز تمام شده
ما دیوانه‌تر از آنیم
که بتوانیم زنده باشیم



شهرام_شیدایی
در تمامِ میهمانی‌ها
آویزِ گردن من
کلید خانه‌ی توست
حالا بگذریم
مرا جرات آمدن نیست و
تو را ...
جراتِ عوض‌کردن قفل

سارا_محمدی_اردهالی



In all parties
hangs over my neck
your door key.
Needless to say
neither I dare to turn it in
nor you to change the lock.


Sara_Mohammadi_Ardehali
Translated by Ahmad Pouri
سه خط اول رو که می‌خونم ناخودآگاه بعدش توی ذهنم "کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست" پخش میشه.
(می‌تونه جوابِ طرفِ مقابل هم باشه.)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می شد... وقتی غروب می شد...
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

محمدعلی_بهمنی

فیلمو که ندیدم ولی این شعر منو پرت کرد به یه صحنه‌ای که دلم خواست بگم.
بچه که بودیم خونمون کنار ساحل بود از پنجره اتاقم دریا معلوم بود.
تابستونا که پلاژ باز بود صدای جیغ بچه‌ها و سوت غریق نجاتا قاطی صدای دریا میومد. بعد پس‌زمینه‌ی همه‌ی اینا، آهنگای رادیو پیام بود که از بلندگوی محوطه پلاژ پخش می‌شد.
این آهنگ یکی از متواترترینا ... دیدن ادامه ›› بود.
هرچی گشتم پیدا نکردم ولی احتمالا مثلا قاسم افشار اینو خونده بوده اون موقع، نبود انقد خواننده‌ی پاپ و این‌همه موزیک.
بعد منم می‌نشستم لبه‌ی پنجره با لنگای آویزون روو به بیرون، وسط ِ بوی دریا و شرجی و نسیم رخوت‌ناک صبحای تابستونی نقشه‌ می‌کشیدم که برم شنا، یا مثلا از شنا برگشته بودم و تماشا می‌کردم همچنان دریا رو.
انگار همین لحظه اونجام الان، این موزیک داره پلی می‌شه توو سرم!
صبا صالحیان
آخ آخ، بذارینشون یه جای امن... بله دارینوش خیلی خوب بود. هر دو شعبه‌اش می‌رفتم هر وقت مسیرم می‌خورد. من چند بار این اشتباهو کردم که یه چیزایی رو به اسم خونه تکونی و اسباب کشی انداختم دور ...
فعلا جاش امنه 😉
سپهر
فعلا جاش امنه 😉
یاد مستند جدایی افتادم..اونجایی که فرهادی نشون داد فیلمنامه‌هاش رو گذاشته..
همین جوری بی ربط..


انقد هشتگ پست بی ربط زدم،دیگه ذهنم هم داره عادت میکنه بی ربط فکر کنه :))
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید