تیوال سپهر | دیوار
S3 : 10:11:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سپهر
درباره نمایش تابستان i
گفتم بهار
خنده زد و گفت
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست . . .

" #حمید_مصدق "
ممنون از شعر خوبت
۹ ساعت پیش
چقد خوبه این شعر
پرچمت سر در آسمونا سپهرجان
۲۰ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
خوبم ولی نه مثل جوانی‌ها
با خنده‌ها و مزه پرانی‌ها
.
زل می‌زنم به مردم و می‌خندم
شاید کمی شبیه روانی‌ها
.
این سال‌های تلخ پر از آشوب
این اضطراب‌ها، نگرانی‌ها
.
این سال‌ها خطوط بدی انداخت
بر چهره‌ام نشاند نشانی‌ها:
.
اخمی شبیه صورت سلّاخان
زخمی چنان قیافه‌ی جانی‌ها!
.
چون موریانه ... دیدن ادامه » ذهن مرا خورده
فکر دسیسه‌ها و تبانی‌ها
.
دوران ما به خاطره پیوسته
چون باجه‌ها و پنج قرانی‌ها
.
ما مانده‌ایم و ترکش جامانده
از انفجار ما عصبانی‌ها
.
.
#سمانه_کهربائیان
امیر و رضا غیوری این را خواندند
امیر، نیلوفر، جهان، عباس الهی، آذرمهر، R 0 y a، امیر نجفی و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود

#سهراب_سپهری
یه دوست دارم کافی‌ ش نبود، خیلی خیلی عالی و بجا بود این شعر
۲۷ دی
اوووووف... کره‌مو درآوردی :))))))
۲ روز پیش، سه‌شنبه
:)))))))
۲۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش تن شوری i
دستت به من نزن
از دستت عاجزم
ماندست همه کارهای زشتت تو حافظه‌ام
جانت ز من بگیر و روحت زمن ببر
هیچ آزگار سال دگرت نگیرمت من دگر
دستتو به من نزن
نزن
دستتو به من نزن

#محسن_نامجو
سپهر
درباره نمایش هار i

تکرار، تمام زندگی تکرار است
اجبار، تمام زندگی اجبار است

سر را به هر آن طرف که برگردانی
دیوار، تمام زندگی دیوار است


#علی_مظفر
از کتاب عشق می فرماید
دیگه تا شما می‌فرمایید، عشق چرا بفرماید سپهر جان :)
عالی
۰۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما برای رنج کشیدن آفریده شده ایم
ولی به دنبال لذت بردن می گردیم
باید پذیرفت که تنها راه ادامه دادن
لذت بردن از رنج هایی است که می کشیم!

#چارلز_بوکوفسکی
هدف از خلقت این بوده که بوکوفسکی پا بدنیا بزاره ❤
۰۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.
ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را.


عامه پسند - چارلز بوکوفسکی
ترجمه:پیمان خاکسار
مرسی سپهر ممنون از انتخابت
۰۳ دی
ممنون از انتخابتون و اینکه به اشتراک گذاشتیدش...
این چند روز بارها یادش میفتادم و رجوع میکردم بهش که از رو بخونم...
۰۶ دی
برای آشنایی با زشتی هایتان حتما با ورنوسفادرانی مواجه شوید.
۰۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طاعون زده ایم نسخه‌ای تجویزی!
یارب بفرست رعدوبرقی چیزی!

امید به کاوه‌ای نداریم بگو
تا حمله کند سکندری چنگیزی!!


#حسین_جنتی

ما از تبار بی سر و سامان محنت ایم
آوار نکبت ایم ؛ سزاوار ذلت ایم
ما شکوه ایم ؛ لب به ترنم گشوده ایم
ما عقده ایم ، تن به تبسم گشوده ایم
ما بی وجود، بی سر و پا ، بی حمیت ایم
نازل ترین مضایقه ی آدمیت ایم
...
عریان شدیم ، جامه ی مارا به تن کنید
ما ... دیدن ادامه » را به گردباد تلاطم ، کفن کنید
تابوت های کهنه ی ما را به پا کنید
طاعون گرفته ایم ، به شدت اِبا کنید
...
ما مردمی که عزت خود را فروخته
نانی گرفته ، غیرت خود را فروخته
ما خستگان عادت تن دادنیم ، آه...
پایستگان خفّت افتادنیم ؛ آه
ما را فقط به خاک مذلت فرو کنید
طاعون گرفته ایم ، مبادا که رو کنید
...
مردان این قبیله یکایک هدر شدند
هر شب قبیله های شما بی پدر شدند
مردی نماند ؛ جز که مهیای رفتن است
تاوان این قبیله به ذلت نشستن است
مردی نماند ، صحن حرم خواجه زار شد
این شهر اخته ، حامله ی انکسار شد..
..
...
....
#علی_هدیه_لو
۲۹ آذر

گُل به گِل، دریا به طوفان، من به انسان مبتلا
من به انسان مبتلا، انسان به نسیان مبتلا

من که جان کندم به خوناب جگر غسلم دهید
با سرشک چند طفل بی پدر غسلم دهید

«استخوانم سرمه شد» سیمرغ قافم خسته است
تنگدستی، وسعت مشرب به نافم بسته است

من ... دیدن ادامه » که رفتم از من و کفر من ایمانی بساز
از خداوندی که ما بودیم دکانی بساز

چل چراغ از چل طرف نور و به ظلمت مبتلا
دامن امن جهان و من به وحشت مبتلا

ای به جان افتاده ای پیوسته در تخریب من
من به ویرانی نظر دارم نه ویرانی به من

قفل رفتن می زنم البته بر درهای خود
پای می کوبم ولی بر گور باورهای خود

خواب رفتن دیده ام تعبیر آن جز گور نیست
برف دیدم برف می دانم که جز کافور نیست

عهد بستم بسته باشم چون خود و درهای خود
زندگی را دوست می دارم ولی منهای خود

در سرم توفیر بین اختیار و جبر نیست
خواب رفتن دیدم و تعبیر آن جز قبر نیست

غربت مسعود سعدم در حصار نای خود
سایه ی خاقانی ام افتاده بر دنیای خود

«صبحدم چون کله بندد آه دودآسای من
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من»

«تیرباران سحر دارم» بهارم پرپر است
خواب طوفان دیده ام سنگ مزارم پرپر است

مهر باطل می زنم بعد از تو بر جانی که نیست
خلط و خون قی می کنم در سوگ انسانی که نیست

خواب رفتن دیدم و شک و یقین کاری نکرد
پنج طوفان گریه کردم آستین کاری نکرد

ناامید از رحمت افتادم به پای آن که نیست
دست سوی آسمان بردم زمین کاری نکرد

بی خداوندی به بادم داد؛ اهل دین شدم
با من و الحاد من اعجاز دین کاری نکرد

مثنوی هفتاد من کاغذ شد اما بازهم
با من و صفرای من سرکنگبین کاری نکرد

خاک را پیغمبری باید که مدت هاست نیست
خانه را نان آوری باید که مدت هاست نیست


بخشی از شعر
#علی_اکبر_یاغی_تبار
۲۹ آذر
سپاس فراوان، کاربر محترم
۰۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره فیلم بی نامی i
یک افتضاح محض

جای تعجبه که گروه بازیگرهای این فیلم چه چیزی رو به عنوان فیلمنامه خوندن و قبول کردن تو این فیلم بازی کنند!

خیلی دوست دارم بدونم دوستانی که بیشتر از یک ستاره به این فیلم دادند چه نکته ی مثبتی رو تو فیلم دیدند
واقعا؟؟؟ چه عجیب!!!
اخه از معجونی هم بعیده در این حد!!!
۲۸ آذر
فقط حسن معجونی رو دوست داشتم که بازی می کرد و همیشه برام جذابه ...
۲۸ آذر
حسن ایز ماه.
۲۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش خرده نان i
نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود…

#مارتین_نیمولر
پروتستان "معترررررضِ" بازداشت کمونیست های کارگر عضو سندیکای کاتولیک ،
آنقدر از سقف محبس کناریت تااااااب خورد که مُرد
اینجا کسی میان دلیری و دهشت ، تجارت مرگ می کند
۲۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا هیچ اطلاع رسانی در مورد اجرای عکاسان نشده بود!؟
گروه اجرایی آیا این حق تماشاگر نیست که موقع خرید بلیط از این موضوع اطلاع داشته باشه؟
البته ممکنه عدم اطلاع رسانی از طرف گروه همیاری تیوال بوده!

چند لحظه قبل از شروع اجرا وقتی همه توی سالن بودند اعلام شد که اجرای عکاسان هست!
معمولا اجراهای عکاسان در شروع دوره اجرای هر نمایش هست و به نوعی تبلیغ برای اجراست، حالا چرا گروه اجرایی تصمیم گرفته اجرای عکاسان در روزهای پایانی اجرا باشه جای سوال داره!

همه این ها به کنار، این که چرا عکاس به خودش اجازه می ده در طول اجرا جابجا بشه به چپ و راست بره و از پله های پشت صندلی ها بالا و پایین بره!

هر چی به پایان کار نزدیک می شدیم تعداد عکس بیشتری گرفته می شد، عکاس ها فکر می کردند که دارند موقعیتی رو از دست می دن!
و در آخر اجرا بازیگر نقش بورکمان از طرف بازیگران ... دیدن ادامه » اعلام کرد هیچ کس از گروه بازیگر ها به خاطر صدای شاترها اذیت نشده

پیشنهاد می کنم از این صدای شاترها به عنوان موسیقی متن کار استفاده بشه
:))))) صدای شاتر بعنوان موسیقی کار خیلی خوب بود
همیشه پای یک عکاس در میان است:))
آقا شما هم موبایلت و در میاوردی تند به تند عکس مینداختی :))موسیقی کارو تکمیل میکردی
۲۷ آبان
درود سپهر و اقای رضای بولو
۲۷ آبان
خیلی خوبه.....
۲۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش بچه گرگ ها i
حالا جهان آینه ی کوچکی است
برای تصویر گرسنگان
و
گرسنگان درک می کنند
گرگ ها گرسنه تر از آنانند

" #محمدعلی_شاه_محمدی "
این سو صدای سوت و کف و فریاد، آن سو نگاه یخ زده ی جلّاد
ما را کسی نجات نخواهد داد، از گریه های این شب طولانی

دیروز گرگ، دوستمان را خورد! دیشب شغال خواهرمان را برد!
راهی شدیم پشت سر گلّه تا زندگی کنیم به آسانی...

#سیدمهدی_موسوی
۲۵ آبان
دقیقا رویا جان:))
واسه اینکه ما دیشب خوابیدم آقا سپهر، سر کار که نبودیم!
الان شبیه این مامان غرغرو ها شدم که گیر میدن به بچه هاشون :))
۲۵ آبان
من نیز چشم از خواب خوش بر می نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را


#سعدی
۲۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش سیزیف i
هر دوی ما ناخوش
تیغِ ابریشم کُش
مردِ سر بر دیوار
دزد بوسه سیگار
زنِ شک و تردید
زنِ در خود تبعید
تن هر دو تنها
مردِ جوراب به پا
نوبهاری وسط پاییزیم
عاشقانه های حلق آویزیم
برگ زردیم و فرو می ریزیم
من و تو دوباره برمی خیزیم
هر شبِ ما دلگیر
شبِ از فردا سیر
چشم شوری بی اشک
حرفی ... دیدن ادامه » از جنس کشک
فصلِ تصویرِ بد
سازهای نابلد
شهرِ از خود بی خود
که کلیدش گم شد
نوبهاری وسط پاییزیم
عاشقانه های حلق آویزیم
برگ زردیم و فرو می ریزیم
من و تو دوباره برمی خیزیم
دیگران آوارند، دیگران خونخوارند
سایه های دارند، چه مصیبت بارند
رختِ چرکِ ناجور
زخمِ بازِ ناسور
باصداهای شوم
نَفَسای مسموم
نوبهاری وسط پاییزیم
عاشقانه های حلق آویزیم
برگ زردیم و فرو می ریزیم
من و تو دوباره برمی خیزیم


#شهیار_قنبری
سپهر
درباره نمایش کلفت ها i
این ابر
جوانی های من است که می گذرد
جوانی های من است
که
می گذرد
گاهی دلبند یک باد می شود
و هیچگاه
پایبند هیچ زمینی
سرزمینی نیست
گاه در جمع
همرنگ طوفان
پای می کوبد
رعد می شود
فریاد
اشک می شود
جوانی ... دیدن ادامه » های من
به شکل های گوناگونی می گذرد
و نگاه که می کنم
جوانی های من ابر نیست
جوانی های من
ابری ست


#سینا_به_منش
الان یه چیزی بگم باز می‌گی کار من فقط کپی- پیسته.... نمی‌گم. گزینه فلان رو کلیک می‌کنم.
۱۶ آبان
نه کتاب کلفتها. رو گرفتم
۱۶ آبان
:))
۱۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش سیزیف i
اگر کلمات در من زنده می‌‌ماند
من هم مثل شما
می‌‌نشستم به تماشای غروب
و در گوش معشوقه‌ام زمزمه می‌کردم:
دوستت دارم
سال‌ها پیش مرا کشتید
بی‌تفاوت به تماشای مرده‌ام نشستید
سال‌ها نشستم بر سر جنازه‌ام و گریستم
و حالا بی‌آن‌که بخواهم
یا آن‌که بدانم
یا آن‌که بتوانم
حس می‌کنم
نوبت کشتن شماست.


" #آزاده_طاهایی "
سپهر
درباره نمایش حریق i
حالا که ورق ها همگی رو شده اند
سرخورده از این همه تکاپو شده اند
گیریم کسی کلید را پیدا کرد
درهای جهان قفل از آن سو شده اند


" #جلیل_صفربیگی "
کلیدهای گم شده روزی پیدا خواهد شد
با قفل‌های گم‌شده چه کنیم؟
"گروس عبدالملکیان"

مدت هاست که تو تیوال نمینویسم و فقط میخونم...اما در برابر این ذوق شعرى شما(که براى هر نمایش گویا شعرى درخور انتخاب مى کنید و چقدر دوست داشتنى ه ) نتونستم مقاومت کنم!
۱۳ آبان
چه شعر بجا و خوبی، عاااالی لود
۲۸ آبان
ممنون خانم نوری
۲۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش گوریل i
«ﮔﻮﺭﻳﻞ»
ﺩﻭﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺣﻠﻘﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ
ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﮐﻮﻟﻴﺎﻥ
ﺧﺎﻟﻪ ﺯﻧﮏ ﻫﺎﯼ ﺩﻩ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻭ ﺣﻴﺎ
ﻣﯽ ﺳﺘﻮﺩﻧﺪ ﻫﻴﻮﻻ ﺭﺍ ﻣﭙﺮﺱ ﭼﺮﺍ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ
ﺑﻪ ﻧﺎﮔﻪ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺷﺪ ﻗﻔﻞ ﻭ ﭼﻔﺖ ﻗﻔﺲ
ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻳﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺷﮑﺴﺖ
ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﺍﻳﻨﮏ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺑﮑﺎﺭﺕ
ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﻢ ﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﺯﻳﻦ ﺍﺳﺎﺭﺕ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ
ﺻﺎﺣﺐ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﺷﺘﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩ
ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﻓﺮﻕ ﻣﻴﻤﻮﻥ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺪﺍﻧﺪ
ﺍﻳﻦ ﺑﮕﻔﺖ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﺟﻤﻠﮕﯽ ﮐﺮﺩ ﻓﺮﺍﺭ
ﻓﺮﻕ ﺑﻴﻦ ﺳﺨﻦ ﻭ ﮐﺎﺭ ﮔﺸﺖ ﺁﺷﮑﺎﺭ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ... دیدن ادامه » ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ
ﺯ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﻳﺨﺖ ﺯ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﭘﺮ ﺧﺮﻭﺵ
ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪ ﻳﻪ ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻭ ﻳﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﺷﻨﻞ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ
ﭼﻮﻥ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺪﻳﺪ
ﺑﻪ ﻳﮏ ﺟﻬﺶ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻭ ﻗﺎﺿﯽ ﭘﺮﻳﺪ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ
**********
ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﭘﻴﺮ ﺯﻥ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﻮﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ
ﺑﺴﯽ ﻧﺎﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺲ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﮔﻔﺖ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﻳﺎﺭ ﺧﻮﻳﺶ
ﻟﻴﮏ ﭼﻮ ﺍﻏﻠﺐ ﮐﺮﺩ ﻭﯼ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﺯ ﭘﻴﺶ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ
ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮﺍﻳﻄﯽ ﺷﻤﺎ ﺣﻀﺎﺭ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ
ﻣﯽ ﮔﺰﻳﻨﻴﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻮ ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ
ﻭﻟﯽ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﻣﺎ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﻫﻴﮑﻞ ﻭ ﺯﻭﺭ
ﺯ ﺧﻮﺵ ﺳﻠﻴﻘﮕﯽ ﺑﻮﺩ ﻳﮏ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ
ﮔﺮﻓﺖ ﮔﻮﺵ ﻗﺎﺿﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﺵ ﮐﺸﺎﻥ ﮐﺸﺎﻥ
ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﺗﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ ﺩﻭﺍﻥ ﺩﻭﺍﻥ
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻩ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﺸﺴﺖ
ﺯ ﻣﻦ ﻣﭙﺮﺱ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﺁﻧﭽﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﮔﺬﺷﺖ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ
ﻓﻘﻂ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺯﻣﻦ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﺩ ﻣﺎﻣﺎﻥ
ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﺩ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺜﻞ ﺍﻭﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﺭﻭﺯ ﭘﻴﺶ
ﺑﻪ ﻟﺐ ﺗﻴﻎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺣﮑﻢ ﻗﺘﻞ ﺧﻮﻳﺶ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﮔﻮﺭﻳﻞ ﺑﺎﺵ

#مانی_نعیمی
سپهر
درباره نمایش حریق i
موضوع، ژانر و مدت زمان اجرا رو اعلام می کنید
درود بر شما
کاستی های موجود در این نمایش از گروه محترم اجرایی خواسته شده و به محض دریافت در تیوال منتشر خواهد شد.
با سپاس از توجه شما
۲۹ مهر
احتمالش زیاده خانم ثانی اون پله های اضطراری تو پوستر هم همین رو می گه
۳۰ مهر
امیدوارم مونولوگ ‌و مستندگونه نباشه
۰۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش سیزیف i


سیزیف رو یه روز که سرحالید و خسته نیستید برید
همه چیز در بهترین و بالاترین سطح بود

فقط و فقط و فقط اگر صبور نیستید و نمی تونید ۹۰ دقیقه برای نتیجه گیری صبر کنید به دیدن اجرا نرید

قبل از ۲۰ دقیقه پایانی داشتم به این فکر میکردم چرا نمی تونم با این متن ارتباط برقرار کنم و بفهمم منظورش چیه تو پایان بندی بی نظیرش همه چیز برام کم کم رو شد

متن بی نظیر
بازی های عالی
کارگردانی عالی
دکور خیلی خوب
موسیقی خیلی خوب

حتما ... دیدن ادامه » یک بار دیگه به دیدنش می رم

باز هم می گم اگر صبور نیستید پیشنهادش نمی کنم



پی نوشت: برای تاتر اولی ها توصیه نمی شود
برای پنجمین ششمین تئاتر رفته ها چی؟
و ردیف آخر خوب هست دیدنش؟
۰۲ آبان
من کلا ردیف های عقب رو توسالن های شیب دار ترجیح می دم
۰۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش لوله i
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رو به خیابان نگاه کرد و گریست
یکیش گفت به پیکان خسته اش که بایست!
یکیش اسم کسی را یواش برد که نیست

سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش عکسی شد توی دست های سیاه
یکیش با چمدانی قدم گذاشت به راه
یکیش فکر زنش بود توی زایشگاه

سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش زل زده شد توی چشم های پلیس
یکیش قایم شد توی دستمالی خیس
یکیش زن را برداشت رفت پیش رئیس!

سه ... دیدن ادامه » کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش مست شد از حسرت کمی شادی
یکیش رفت فرو در غمی خدادادی
یکیش مشت گره کرده شد در آزادی

سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رفت به دنیای آرزو و کتاب
یکیش رفت در آغوش دختری در خواب
یکیش رفت خیابان در انتظار جواب

سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش را سر میدان اوّلی کشتند
یکیش را سر میدان دوّمی کشتند
یکیش را سر میدان سوّمی کشتند


#سیدمهدی_موسوی
یکیش اسم کسی را یواش برد که نیست....
۲۴ مهر
چقدر قشنگ بود
۲۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید