تیوال سپهر | دیوار
S3 : 23:47:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سپهر
درباره نمایش مشق شب i
بعد از نمایش فرآیند مدت ها بود اجرایی به این خوبی تو سالن مولوی ندیده بودم
قبل از شروع اجرا و اومدن نور صحنه با توجه به دکور و جای بازیگرها با خودم گفتم وای قراره یه دکلره دیگه ببینم ( دکلره رو نپسندیدم )
ولی متن به قدری خوب و جذاب هست و کشش ایجاد می کنه و به موقع غافلگیر می کنه که تو همون ابتدای کار فهمیدم در مورد تشابه دکوری که تو تاریکی دیدم اشتباه کردم
طراحی صحنه کاربردی و پر از جزییات هست
تک تک بازی خوبه و مشخصه برای رسیدن به نقش ها تمرین زیادی شده
طراحی نور هم خیلی خوبه
در کل شب خیلی خوبی بود، مدت ها بود لذت دیدن اجرای خوب به دلم مونده بود
قطعا دوباره به تماشاتون می شینم و به همه دوستان تیوالی پیشنهادش می کنم


پی نوشت: بشتابید تا مثل روزهای آخر لانچر جا نمونید
Ali این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش مشق شب i
گفتم از حادثه ای لبریزم
و پر از فریادم
در درونم غوغاست
گفت من حال ترا می فهمم
دستشویی آنجاست

#رحیم_رسولی
حکایتِ "فهمیدن"های اکثر ادمای اطرافم..
۲ ساعت پیش
@نیلوفر
شدیدا پیشنهادش می کنم
توقعت رو بالا نمی برم ولی قول می دم از اجرا لذت ببری
۳۶ دقیقه پیش
وای خدا رو شکر که یه اجرای خوب در انتظار خواهم داشت..مرسی..
۲۶ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره فیلم سورنجان i
آه اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

آه اگر دستان خوب تو حامی دستان من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

قلعه ی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده

خون چکد از ناخن این دیوار جان به لبهای من آورده

آه اگر روزی صدای تو گوشه ی آواز من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

آه ... دیدن ادامه » اگر دیروز برگردد لحظه ای امروز من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

قلعه ی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده

خون چکد از ناخن این دیوار جان به لبهای من آورده



#فرامرز_اصلانی

https://www.youtube.com/watch?v=4PwizgfCn3E&feature=share
Ali این را خواند
نیلوفر ثانی، حمیدرضا مرادی، امیر مسعود و محمد کارآمد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش شب بخیر مادر i
همسایه ، سایه می برد از آدم ! راهی نمانده است بجز تسلیم
یا خود- کشی کنیم و بیاساییم ، یا خو کنیم با خود ِ دیگر- کش!


" #طاهر_خنیا "
سپهر
درباره نمایش شب بخیر مادر i
مامان فکر کن سوار اتوبوسی هوا گرمه خیابون پر دست اندازه
اتوبوس شلوغه پر از سر و صداست
و تو هیچ آرزویی نداری جز اینکه فقط از این اتوبوس لعنتی پیاده بشی
اون وقت تنها دلیلی که باعث می شه پیاده نشی چیه؟
اینکه هنوز پنجاه تا ایستگاه دیگه تا مقصدت مونده
خیلی خوب من اگر بخوام می تونم همین جا پیاده بشم
چون می دونم اگر پنجاه سال دیگه هم سوار این اتوبوس لعنتی بشم و بعد پیاده بشم باز هم همین جایی که هستم پیاده می شم پس هر جا طاقتم تموم بشه ایستگاه منه
من الان طاقتم تموم شده
سپهر
درباره نمایش برداشتن i
از لیوان ها
به لیوان شکسته فکر می کنی
از آدمها
به کسی که از دست داده ای
به کسی که به دست نیاورده ای
همیشه
چیزی که نیست
بهتر است.


#علیرضا_روشن
چقدر میخورد به محتوای نمایش. ایموجی لایک
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش شب بخیر مادر i
.
اگر کسی مرا خواست
بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند.

و اگر اصرار کرد،
بگویید برای دیدن ِ طوفان‌ها
رفته است!

و اگر باز هم سماجت کرد،
بگویید
رفته است تا دیگر بازنگردد.



#بیژن_جلالی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش لانچر ۵ i

حالا که سگها استخوان را دوست می دارند
حالا که اهل ده اذان را دوست می دارند
حالا که مردم بوی نان را دوست می دارند
سربازها هم پادگان را دوست می دارند

هی!لعنتی!آماده کن حمام فین ات را!

سربازها می خواستیم از جبهه برگردند
سربازها هر شب به مردن فکر می کردند
سربازها تفسیر داغی از شبی سردند
سربازها جز مرگ، سوغاتی نیاوردند

سربازها تبلیغ می کردند دینت را!

هر ... دیدن ادامه » پادگان آغاز جنگی نامنظم بود
هر گوشه از هر پادگان خط مقدم بود
در پادگان تعداد شادیهایمان کم بود
هر پادگان تکرار تاریخ جهنم بود

بالا بکش دور سرم دیوار چین ات را

رودست خوردی از کس و ناکس...نفهمیدی...
سروی شدی در جنگلی نارس...نفهمیدی...
ماتم گرفتی گوشه ی محبس...نفهمیدی...
هی گریه کردی عشق را...از بس نفهمیدی

بشمار یک یک مارهای آستین ات را

از صبح تا شب زندگی را غصه می خوردی
برگشتی اما هیچ سوغاتی نیاوُردی
مثل گلی بی بته دور از آب پژمردی...
سرباز صفر لعنتی ای کاش میمردی

سگها الک کردند خاک سرزمین ات را


#محمد_قائدی
سپهره عزیزم
عزیزم سپهر
عالی بود
۱۳ مرداد
چندبار خوندم این شعر رو و هی کیف کردم . مرسی سپهرم
۱۴ مرداد
آفرین سپهر ،مناسب و بجا بود
۱۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش لانچر ۵ i
« ـ مواظب وسایل‌تون باشین!
من بودم و جمشید و یک پادگان چشم‌قربان!
از سلمانی که برگشتیم، سرباز شدیم
در تخت‌های دوطبقه،
خواب‌های مشترک دیدیم
یک روز که من نبودم،
تخت جمشید را غارت کرده بودند!»


#اکبر_اکسیر
سپهر
درباره نمایش لانچر ۵ i
گویند دویست نفر را سه نفر سرباز لاغر اندام به اسارت گرفته و به صف کرده و می بردند و تعدادی نظاره گر بر این جماعت اسیر می خندیدند و با خود می گفتند :
ای بیچاره ها چگونه است این سه نفر نحیف برشما چنین چیره گشته و اینچنین خوار شدید ؟؟
یکی جهاندیده در میان آنان فریادی زد که ای مردم بر ما نخندید که آن سه نفر باهم هستند و ما دویست نفر تنها...


#عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیا
.
خیلی خوب بود
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش کرونوس i
آینه از دست باربران افتاد
و چهره تو که در آینه جا مانده بود
تکه‌تکه شد
چشمت را
دختر همسایه برداشت و فرار کرد ...
ما
در اثاث‌کشی تو را از دست دادیم !

" رسول یونان "
یادداشت شما می تواند عبارت نمادین فیلم «آشغالهای دوست داشتنی» هم باشد.
۱۰ مرداد
:))))))
۱۰ مرداد
@نیلوفر :))))))
۱۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش لانچر ۵ i
باید <<کلاغان>> کشور او را نگه دارند
وقتی که می بندد دهانِ <<باز>>هایش را
از تخت ها و چشم ها یک روز می افتد
شاهی که نشناسد غمِ سربازهایش را

#یاسر_قنبرلو

زنبورهای سرباز
هر روز می جنگند
دهانِ ملکه
شیرین تر می شود

دنیا
پر از کندوهایی به هم چسبیده است
که سربازانشان
رنج مشترکی دارند

" ... دیدن ادامه » علیرضا عباسی "

از کتاب شعرهای دیگر
انتشارات فصل پنجم
۱۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش پا i
در بیابانی که چاه از نقش‌ِ‌پا افزون‌تر است
عقل کوته‌بین ما کور عصاگم‌کرده‌ای‌ست

#صائب
چقدددد نمایش کولی بود خدایی:)))
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چه حس تازه ایست در درون من
که تازگی ریشه کرده در میان باورم
حس تازه کاش هیچ وقت دست برندارد از سرم
حس تازه ای که می برد مرا به سمت نور ، سمت جاودانگی
این چه حس تازه ایست در درون من
که تازگی بیشتر به مرگ فکر می کنم تا به زندگی


" #راضیه_بهرامی "


می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است

«صائب تبریزی»

نسبت به اجرای سالن سایه تغییرات زیادی داشته کار که اسم نمایش هم تغییر کرده؟!
سپهرجان فکرکنم یه متن و اجرای دیگه ست ..
۱۹ تیر
ممنون خانم کاظمی
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

https://twitter.com/SalehTasbihi/status/1147818655008215043

‏تئاتر ایران را سه جور شته زده است: سانسور، تاخیر، تهویه
سپهر جان تجارت زدگی و بازاری شدن تئاتر هم احتمالا سرطان دهشتبارش است
۱۶ تیر
ظاهرا خر ما از کره گی دم نداشته !
۱۷ تیر
و همچنین تماشاگرنماها!
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
:((((((((((((((
چیزی هم که خراب بشه مگه دیگه درستش میکنن :((((
۰۴ تیر
سپهر بی مدرک حرف نمیزنه.. بعله :))))
۰۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد 
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد 

باور نمی‌کنم به من این زخم بسته را
باچشم باز، آن نگه خانه‌زاد زد 

با این که در زمانه‌ی بیداد می‌توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد 

یا می‌توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه‌ای گداخته، بر گوش باد زد
 
گاهی نمی‌توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد.


#محمد_علی_بهمنی


صلح آزمای جنگم و پیکارجوی صلح
بی هم نبرد هرگز و چابک سوار هیچ

تیر هلاک یافته ام از شغاد کید
خطّ امان گرفته از اسفندیار هیچ

بر دوش خویش کشته ی خود را کشیده ام
تا ظلم گاه معدلت از کارزار هیچ

محکوم بی گناهم و معصوم بی پناه
مظلوم بی تظلّم و مصلوب دار هیچ

دردم ازین که تافته ام از امید سرد
داغم ... دیدن ادامه » ازین که سوخته ام در شرار هیچ

کس خواستار هرگز، هرگز شنیده اید؟
یا هیچ دیده اید کسی دوستار هیچ؟

آن هیچ کس که هرگز نشنیده ای منم
هم دوستار هرگز و هم خواستار هیچ

#مظاهر_مصفا


چند بیت گزیده از قصیده ی "هیچ"