آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سپهر | دیوار
S3 : 07:23:49 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
می پرسی چرا کتاب نمی خوانی؟ می گویند این روزا با اینترنت دیگه کی می ره تو غار؟ خب یعنی در اینترنت کتاب می خوانی؟ نه، بیکارم مگه، پنج تا پنجره با هم بازه دارم حرف می زنما... این دیالوگ را عجالتاً تا قیام قیامت می شود ادامه داد.اصرار عجیبی داریم در فضاهای مجازی هر کاری بکنیم جز کارهای به درد بخور. قرار نیست در آبشار اطلاعاتی امروز جهان چیزی به اندازه ی یکی دو لیوان هم به ما اضافه شود به جایش آن جا آیین دوست یابی را به اعلی درجه ممکن به اجرا می گذاریم چنان که دیل کارنگی بیاید از روی دست ما شبانه روز مشق کند.


« ابراهیم رها »
از کتاب چقدر خوبیم ما
انتشارات مروارید
خیلی خوب بود 👌👌👌👌.
۶ روز پیش، شنبه
سپهر
الان چک کردم چاپ اول ۹۴
اسم کتاب خودش تاریخ داره یه جورایی ، جام جهانی و ایران آرژانتین ⁦✌🏻⁩

ولی اون تبلیغ ایران رادیاتور فکر کنم مال دهه ۷۰ یا اوایل ۸۰ باشه. با توجه به تلویزیون موجود در صحنه 😁😄⁦👇🏻⁩
https://www.aparat.com/v/uNc4W/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1_-_%D8%B9%D9%85%D9%88_%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1
۴ روز پیش، دوشنبه
صبا صالحیان
...
اسم کتاب بیشتر طعنه زده به اون جمله معروف
۴ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

مرگ، زاری، هراس، بیماری، از امیدی مگو که با ما نیست
آسمان! ای بلندِ دور از ما! چهرهٔ آبیِ تو پیدا نیست

آه ای تیرهٔ بدونِ نوید! ای تو از تیرهٔ شبِ جاوید!
خونِ ما ریختی به نامِ امید، خونِ ما خستگان گوارا نیست!

جمعی از ما به هَست آلوده،جمعی از ما ز فقر فرسوده
جمعی از ما تمامْ بیهوده، هیچ شوقی به سوی فردا نیست

جمعِ بازندگانِ ناکامیم، آرزوهای بی‌سرانجامیم
مُرغکانیم ... دیدن ادامه ›› و بسته در دامیم، بسته‌ایم و سرِ تماشا نیست

نیمه‌جانیم، نیمه‌جان از غم، خستگانیم، خستگانِ ستم
بیشماریم، بیشماران کم، ما کمیم و مجالِ غوغا نیست

باز دیدیم خشم و عصیان را، باز دیدیم چنگ و دندان را
باز هم مرگِ بی‌گناهان را...، ذرّه‌ای عشق روزیِ ما نیست؟


جویا_معروفی


میم، نیلوفر ثانی و سیدمهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خدایا
بابت فرستادنِ این دادخواست
ما را ببخش
ولی خب ما جای دیگری نداریم برویم.
شورای افسران، جوابی نمی‌دهد.
روزنامه‌ها دست‌مان می‌اندازند و ساکتند
دادگاه استنیاف
گوشش بدهکار هیچ دفاعیه‌ای نیست
دیوان عالی دستور داده
بس کنیم و دست برداریم
هیچ مرکز پلیسی
جراتِ گرفتن دادخواست خانواده‌اش را ندارد.

خدایا، تو ... دیدن ادامه ›› که همه جا هستی
در «ویّا گریمالدی» هم بوده‌ای؟

می‌گویند هیچ کسی از «کلونیا دیگنیداد»
زنده بیرون نمی‌آید،
ترا خدا، جواب‌مان را بده.
آنجا که بودی
پسرمان خِراردو را هم دیدی؟
خدایا
ما خراردو را در کلیسای تو تعمید داده‌ایم
تخس‌ترین و شیرین‌ترین پسر از چهار پسرمان را.

اگر او را یادت نمی‌آید
می‌توانیم عکسش را بفرستیم
از آن عکس‌های فوری است
که یکشنبه‌ها توی پارک می‌گیرند،
آخرین بار که دیدیمش،
درست بعد شام،
همان شبی که دم خانه آمدند
ژاکت آبی تنش بود
و جین رنگ و رو رفته‌ای.
لابد الان هم همان‌ها تنش است.

خدایا، تو که همه چیز را می‌بینی
او را هم
آیا دیده‌ای؟



آریل دورفمان
ترجمه: محمدرضا فرزاد
چطور از دل خوش، از خیال تخت بگویم؟
چطور از شب و از چشمه و درخت بگویم؟

چطور لم بدهم شعر عاشقانه بخوانم؟
و از کتاب و گل روی میز و تخت بگویم؟

چطور پنجره‌ام را به روی کوچه ببندم؟
از آفتاب و می و جای خواب و رخت بگویم؟

خیال دارم از این پس فقط تو را بسرایم
تو را که مادر رنجی!... تو را که... جخت بگویم-
نمی توانم از "آن روزهای ... دیدن ادامه ›› روشن موعود"
به این قبیلهٔ تنهای تیره‌بخت بگویم!...

نمی‌توانم!...
اگر هم هنوز معتقدم، باز-
عقاب چیده پر و بال را چه‌کار به پرواز؟

چه‌کار مردم این قریه را به لحظهٔ موعود؟
که چشم و گوش و گلوشان همیشه پر شده از دود!

چه‌کارمان به بهار و چه‌کارمان به شکفتن؟!
از این به بعد من و شعر عاشقانه نگفتن!
که نیست حوصلهٔ شعرهای تازه شنفتن
در این زمانه که آسان‌تر است مرگ ز خفتن

چطور این همه اندوه تازه را بنویسم؟!
چطور این همه مرگ و جنازه را بنویسم؟!

چطور از غم این روزهای سخت بگویم؟!...
چطور از سر پا ماندن درخت بگویم؟!...


پانته‌آ_صفائی
میم این را خواند
ابرشیر و آدنا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو را کشتند تا نامی برای کوچه ها باشی
تو را کشتند تا در برف ها یک ردّپا باشی

تو را کشتند تا با پرچمی بی رنگ برگردند
تو را کشتند تا سردارها از جنگ برگردند

تو را کشتند تا نذر ستون های حرم باشی
تو را کشتند تا در فیلم ها یک متهم باشی!

و ما دیدیم: در دریای خون، نعش پری ها بود
و ما دیدیم: رقص چوب ها و روسری ها بود

و ما دیدیم اندوهِ خیابان ... دیدن ادامه ›› های خالی را
و ما دیدیم مرگِ انقلابی احتمالی را

و ما در خانه هامان شاعرانی بی خطر بودیم
که با خون پاک می کردیم خونِ روی قالی را

به جای جوی خون ازماه و ماهی شعر میگفتیم
که دنیا دوست دارد شاعرانِ لاابالی را...
.
تو را کشتند و ما درگیرِ رنج سال ها بودیم
تو را کشتند و ما مشغولِ حوّل حالنا بودیم

تورا کشتند و روی استخوانهایت خوشی کردند
تو را هربار در حمام هاشان خودکشی کردند!

گمت کردیم... ای پروانه ی در خاک ها پنهان
تو را کشتند و ما دیدیم خواهرجان... برادرجان


.

حامد ابراهیم پور
شعری قیچی شده از کتاب سرخپوستها
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

«خسرو گلسرخی»
۲۳ شهریور
سپهر
یه نمونه دیگه از این اشعار معروف که به اشتباه به کس دیگه ای منتسب شده: * آیا شعر زیر با عنوان سوتک از دکتر علی شریعتی است؟ پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم نمی خواهم بدانم کوزه گر ...
بعضی از شعر ها و انتساب ها حقیقتا با سبک و سیاق شخص منتسب خیلی تفاوت داره...و قابل تشخیص ه ....چه به لحاظ ادبیات و چه به لحاظ ایدئولوژیکی....مثل همین مثالی که شما زدید و شعرهای زیادی که به سهراب سپهری نسبت میدند و الی ماشالله که کم هم نیستند..

اما حقیقتا این شعر منتسب به گلسرخی خیلی من رو شگفت زده کرد... خیلی به ادبیات و سبک گلسرخی نزدیک ه... یجوری که انگار یه اشتباهی رخ داده و خود خسرو گلسرخی باید این شعر رو میگفته...بس که خود گلسرخی ه...
۲۶ شهریور
neda moridi
بعضی از شعر ها و انتساب ها حقیقتا با سبک و سیاق شخص منتسب خیلی تفاوت داره...و قابل تشخیص ه ....چه به لحاظ ادبیات و چه به لحاظ ایدئولوژیکی....مثل همین مثالی که شما زدید و شعرهای زیادی که به سهراب ...
یه نمونه دیگه اش اشعار اکبر اکسیر هست که به حسین پناهی نسبت می دن
۲۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

گرسنگی
انسان را... می کُشد
به حزب هایِ سیاسی
عمر بیشتری می بخشد


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
سپهر
درباره نمایش سون سی i


بدون بال در این آسمان پرنده بمانیم
قرار بعدیمان لج کنیم ، زنده بمانیم

اگر چه بر تنمان رد پای قرمز جنگ است
به مرگ فکر نکن ، زندگی هنوز قشنگ است


حامد_ابراهیم_پور



اجرایی که می شه با خیال راحت به هرکسی با هر سلیقه ای پیشنهاد داد
دیگه این جوری گفتی بلیطشو گرفتم..خدا کنه خوب باشه...
۱۸ شهریور
نیلوفر
یاد سال پیش افتادم که از هر اجرایی بد می گفتم شما خوشتون میومد..میگفتید مرسی که توقع ما رو کم کردی:))) فک کنم منم توقعم بالا رفت...گرچه واقعا هر چی فکر میکنم هیچ نکته جذابی توش نمی بینم.. خیلی ...
یادمه سال پیش هم مشق شب رو تعریف کردم ازش ولی اصلا نپسندیدی
۱۹ شهریور
سپهر
یادمه سال پیش هم مشق شب رو تعریف کردم ازش ولی اصلا نپسندیدی
نه نه اون فرق میکرد..مشکلم با اون کار کپیِ مو به مو بودنش بود...بی هویت بودنش..
۱۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر
درباره نمایش بیداری i
عکاسی که امشب تو ردیف سوم بود رکورد تعداد عکس در طول اجرا رو شکست و فقط زمانی که نور صحنه گرفته می شد صدای شاترش قطع می شد
و علی رغم توضیح و درخواست ابتدای اجرا، به محض شروع نمایش ماسکش رو زد زیر چونه اش!!!
پر قدرت به میادین برگشتی پسر
دلمون برات تنگ شده بود :)
۱۷ شهریور
عکاس امشب هم...
۲۱ شهریور
س.م.ر.صمدی
عکاس امشب هم...
🙈🙈🙈😱😲
۲۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

- انگار که دستمال کاغذی ایم اینطوری باهامون رفتار می کنند
ژولیت ناراحت شد و شروع کرد به گریه کردن
+ گفتم فایده نداره تنها راه چاره اینه که رفیق این دو تا احمق باقی بمونیم
بعد هم یه پیشنهاد دادم گفتم می تونیم انقلاب کنیم
- بعد من گفتم انقلاب و آزادی برای آدم هایی که سرنوشت شون دست خودشونه، وقتی ما رو فروختند دیگه آینده ای نداریم که بخوایم به خاطرش انقلاب کنیم
+ با این حرفش مخالف بودم ولی پیشنهاد دادم بریم خارج
- تصمیم گرفتیم بریم خارج پناهنده بشیم ولی بعد به این فکر کردیم که وقتی ما رو فروختن احتمالا بهمون ویزا نمی دن یا اگه بدن ما اصلا پولش رو نداریم
+ در نهایت به این نتیجه رسیدیم که هیچ کاری نمی تونیم بکنیم
دیروز اجرای دوستان کُمُدی رو تو سالن اصلی مولوی دیدم

در مورد سالن و رعایت پروتکل های بهداشتی باید بگم این ایراد به تیوال و سالن وارد هست که قرار بود هر صندلی که خریداری بشه صندلی دو طرف برای حفظ فاصله اجتماعی بسته بشه
موقع خرید بلیط متوجه این مشکل شدم ولی گفتم ممکنه فاصله باکس ها تغییر کرده باشه
تو سالن اصلی یک راهرو بین باکس b و c هست
ولی فاصله ای بین باکس a و b و همین طور فاصله ای بین باکس c و d وجود نداره
برای مثال اگر از باکس a صندلی های ۸ ، ۱۲، ۱۷ و ۲۰ رو بخرید صندلی کناری شما در باکس b یعنی صندلی های ۵ ، ۹ ، ۱۳ و ۱۷ ... دیدن ادامه ›› بسته نمی شه
و در عمل هیچ فاصله اجتماعی رعایت نمی شه
امیدوارم این مشکل به زودی حل بشه
ترجیحا اگر به سالن اصلی مولوی می رید بهتره صندلی های کناری باکس های a و b که کنار هم قرار می گیرند رو انتخاب نکنید همین طور صندلی های مجاور باکس های c و d
ایراد رو گفتم یه خوبی هم بگم که بلیطی چاپ نمی شد و با همون اس ام اس بلیط تیوال می تونید وارد سالن بشید
آخ آخ الان رفته بودم تو قسمت فروش داشتم دقیقا به همین موضوعی که اشاره کردی فکر میکردم، واقعا اون راهرو ها وجود نداره . تعجب میکنم از مدیریت مولوی و همینطور تیوال که شماتیک بلیط فروشیش درست نشد که نشد. کاش بخش فروش بلیت تیوال برای یه بار هم شده یه سر به سالن مولوی میزد که متوجه بشه چیدمان صندلی ها این نیست به خدا.
۱۷ شهریور
درود بر شما
از این موضوع اطلاعی نداشتیم، ممنون که ما را در مطلع کردین. این مسئله با بستن صندلی‌های کناری باکس B و C حل شد.
با سپاس از شما
۱۷ شهریور
گروه همیاری
درود بر شما از این موضوع اطلاعی نداشتیم، ممنون که ما را در مطلع کردین. این مسئله با بستن صندلی‌های کناری باکس B و C حل شد. با سپاس از شما
ممنون از توجه تون
۱۷ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابتدا
بزرگ فکر کردم
بعد بزرگ،
زندگی کردم
هر چه بود
آن ها گرفتند

اکنون آن چه
برایم مانده
مرگی حقیر است


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
هدایت میگه؛
«تنها مرگ است که دروغ نمی گوید.»
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
این تفنگ ها اگر نباشد
نان برای همه هست


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
قبول کن
جاده ها به جایی نمی رسند
این بار از مسیر رودخانه می رویم

«محمد رضا عبدالملکیان»
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زندگی، بازی شطرنجی ست
که تمامش دو کلام کوتاه ست
« کیش، مات »
تا کجا می شود از کیش گریخت؟!


محمدرضا عبدالملکیان
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
هر دو همین حرف را می زنیم
مرزها را ما نکشیده ایم
ما فقط برای سربازان گریه کرده ایم


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
مرز ها هیچکاره اند
جهان را
مرض ها
تکه پاره کرده بودند.....


«لا ادری»

حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
خدا ما را آفرید
و خودخواهی ما
مرزها را

محمدرضا عبدالملکیان
۱۶ شهریور
سپهر
حالا که آمده ای من هم همین را می گویم خدا ما را آفرید و خودخواهی ما مرزها را محمدرضا عبدالملکیان
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
میان من و تو فاصله ای نیست
میان من و تو تنها پرنده ای ست
که دو آشیانه دارد

۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
https://www.instagram.com/p/CDYwVH-BqhL/?igshid=1gi015x6phgwv



https://www.instagram.com/p/CDSL13NAyR5/?igshid=1ggqgihyhqdm3

شبنم عرفی نژاد در پاسخ به ویدیوی وایرال شده بهاره رهنما این هشتگ رو شروع کرده
چند سال پیش که صدف این حرفو زد همشون لال شده بودن ..به اون میگفتن معلوم الحال....الان هشتگ راه انداختن...
امروز بخش زنان سازمان ملل اعلام کرد روزانه ۱۳۷ زن در دنیا توسط بستگان خود کشته میشن... روزانه!!!
تقریبا برابر کشته های کرونا در ایران ولی تمام سال و دهها سال...
و این روی تاریکِ هنر برای جوانانی هست که با وجود شور و شوقی برای رسیدن به آرزوهاشون، بی رحمانه مورد سواستفاده قرار می گیرند. دختران و پسران زیادی در همین وادی سرخورده می شن و دیگه ادامه نمیدن
همین کتمان کردن و ازش صحبت نکردن باعثِ مصون بودن اون بیمار به اصطلاح استاد یا همکار از عواقبی میشه که سزاوار چنین رفتارهایی هست
و الا محاله وقتی عمومی و روشن بشه بازهم به چنین اعمالی صراحتا دست بزنند.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود
کنار پنجره ها انتظار گم شده بود

و حجم غریب تندیس های وهم آلود
شبیه خاطره ها در غبار گم شده بود

سکوت و بغض مهیبی نصیب پنجره ها
و شانه های صدا زیر بار گم شده بود

هوای زنگ زده؛ کوچه های سنگی شهر
که بی خیال هزاران هزار « گمشده » بود

و پشت پنجره ها، پشت میله ها، آن شب
شبی ... دیدن ادامه ›› که پشت زمستان بهار گم شده بود

صدای زوزه ی باد و ...
طناب می رقصید...
و ردپای کسی پای دار گم شده بود



ایمان_عباس_پی
از کتاب از انفجار سرم در دهان یک خودکار
انتشارات آنیما
این شعر من رو یاد این آهنگ فریدون فروغی انداخت؛


پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
neda moridi
نمیدونم چندتا عباس صفاری داریم!!!! ولی عباس صفاری که از قضا با کامنت شما، متوجه شدم شاعر ترانه ی اسیر فرهاد هست رو میشناسم.... ولی یه گوگل مختصر کردم دیدم که ازشون(عباس صفاری) یدونه بیشتر نداریم ...
ممنون
من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
۱۱ مرداد
سپهر
ممنون من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
خواهش میکنم.
شک خوبی بود...چون گوگل کردن ش باعث شد چند تا چیز دیگه کشف کنم...
مرسی از شما....
۱۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر
درباره کتاب التیام i
مادر! پسر بزا! جنگ است، غوغای طبل و شیپور است
نوزاد کوچکت فردا سرباز امپراتور است
.
آسودنش سراسیمه، بالیدنش فلاکت‌بار
مادر برای فرزندت آشی که پخته‌ای شور است
.
آهسته‌تر قدم بردار در دشت شوم آدمخوار
دشتی که هر قدم خون است، خاکی که هر وجب گور است
.
خمیازه می‌کشد گاهی، عیشش مدام و خوابش خوش
خاکی که نشئۀ نفت است، خون خورده است و کیفور است
.
پنداشتی ... دیدن ادامه ›› سوار از دور، یاریگری سلحشور است
خاموش باش و پنهان شو، چنگیز اگر نه تیمور است
.
سرنیزه‌های خونریزش هرجا که می‌رود بلخ است
سُم‌کوبه‌های هتّاکش هرجا رسد نشابور است
.
پنداشتی صدا از دور آوای تار و تنبور است
مادر! بزا و قربان کن! غوغای تیغ و ساتور است
.
.
سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
میم این را خواند
سیدمهدی، جعفر میراحمدی، رویا و نورا احمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


حالیا در کفِ این طایفهٔ فَندیه
شرمساریم ز افشاریه و زندیه

مازنی سخت خجول است ز چار اسپهبد
که ندارد به دمار از دمِ باوندیه

آن بلوچ است دُژم حال و سرافکندهٔ زال
وین خراسانی، شرمندهٔ راوندیه

مُشتکی مستکِ ماتم خورِ منگیم که نیست
بر لبِ مام وطن، ما را فرزندیه

نه بخاری ... دیدن ادامه ›› که فرستیم به الفاظ چو قند
ز بخارا به سمرقند سمرقندیه

نه هوایی که همی یک نفس از اردستان
به زفرقند سپاریم زفرقندیه!!

بعدِ این گُشنیِ شیخانه، عجب نیست اگر
شیخ بر لَندِ خود انشاد کند لَندیه!!

که شنیده‌ست حسین‌بن علی کاهل‌وار
به یزید‌بن معاویه دهد پندیه؟

که شنیده‌ست که بر بی‌شرفِ ارغون‌ شاه
بنویسند شرف‌نامهٔ ارغندیه؟

نامهٔ مدحتت ای پیر، عبث ننویسم
برِ شیطان ننویسند خداوندیه

آری آن مضحَک ضحاک‌نشانی که به زور
داده مشتی یله بر دادِ تو سوگندیه

اسعدِ افزری‌ام، پوست فکن در زندان
سعد سلمانم، پر حبسیه و بندیه

به جفا و به قفا و به دعا خرسندند
آه از این قوم خوش اندیشهٔ خرسندیه

چند و چون وانه و پنهان کن و هشدار و مپرس
که به تنگ آمدم از چونیه و چندیه

ناقدا! بگذر از این مصرع زُخرُف مقدار
مهملی بافته شعریهٔ شرمندیه!

کو‌ "بهاری" که به اندوه و رثا بنویسد
بهرِ این نیمهٔ موقوفه! "دماوندیه"؟


امیرحسین_الهیاری
این شعر کی سروده شده؟
۰۶ مرداد
میم
آهان، این همون آقاییه که «گاهی ناچیزی مرگ» رو ترجمه کردن؟
بله دقیقا
فقط کتاب پری خوانی رو ازش خوندم
سپهر
بله دقیقا فقط کتاب پری خوانی رو ازش خوندم
هم در این شعر و هم در گاه ناچیزی مرگ، انتخاب واژگانشون رو خیلی دوست دارم. ممنون سپهر جان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر
درباره کتاب مجلس کوران i


روزی ام نیست مگر بغض گلوگیری چند
شد نصیبم ز جهان شیون زنجیری چند

در دل ظلمت این دشت، گرفتم چیزی ست
دهر آسان ندهد جرعه ی اکسیری چند

می کشد عزم مرا خیره به میدان محال
تا مگر برکشم از ترکش خود تیری چند

آتش افتاده به هرگوشه ی این بیشه و نیست
بین خشک و تر این مهلکه توفیری چند

ای ... دیدن ادامه ›› شب خواب زده! یوسف مصریت کجاست؟
تا کند در خور کابوس تو تعبیری چند

تا برابر کنی ای چرخ! ترازویی نیست
کیفری را که کشیدیم ز تقصیری چند

روزگارا! شب و روزم به بد و نیک گذشت
عمر ما رفت و نگفتی، دل خوش سیری چند؟



حسین_بیگی_نیا
از کتاب مجلس کوران
انتشارات فصل پنجم
پرده های اتاق را
کنار زده ام
روان شناس گفته است
آفتاب
غم را
از دل می برد

غم های من اما
برف نیست



« مهدی مظفری ساوجی »
از کتاب سایه ام را بر دیوار جا گذاشته ام
نشر چشمه