همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال سپهر | دیوار
S3 : 23:22:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
می گوید حاضر است
استخوان سفیدی باشد
در دهان سگی در باران
اما 《خواب》
تنها راه گریزش
از درد روزمرگی نباشد

#عباس_صفاری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
به روزگارِ تعب، دوستی ز سر گیرید
زِ همرهانِ خود ای همرهان خبر گیرید!
.

چو دشمنان و دَدان دست همدگر گیرند
شما به دفعِ بلا دستِ همدگر گیرید
.

هزار "نی" که نشاندید، ناله‌زاری شد
دوباره نی بنشانید تا "شکر" گیرید
.

به یُمنِ دامِ قضا، هرکسی‌ست در قفسی
کنون به همّتِ اندیشه بال و پر گیرید
.

رضای ... دیدن ادامه » خاطرِ آزردگان به‌ دست آرید
رضای خاطرِ خود نیز در نظر گیرید
.

سلامتِ همه آفاق در سلامتِ [ماست]٭
ز جانِ هم‌وطنان گَردِ درد برگیرید
.

اگر مسیرِ نفس، تنگ و تنگتر گردد
شما امیدِ شفا، بیش و بیشتر گیرید
.

به دستِ بسته‌ی خود شادی آفرین باشید
وَز این سموم نفسگیر، برگ و بر گیرید
.
.
.



#مرتضی_لطفی
.
.
----------------------------
٭ سلامتِ همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
#حافظ
.
.
.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهار آمد گل و نسرین نیاورد

نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و از گل خبر نیست

چرا گل با پرستو همسفر نیست؟

چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد

که آیین بهاران رفتش از یاد؟

چرا مینالد ابر برق در چشم؟

چه میگرید چنین زار از سر خشم؟

چرا ... دیدن ادامه » خون میچکد از شاخه گل؟

چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟

چه دردست این؟‌چه دردست این؟چه دردست؟

که در گلزار ما این فتنه کرده است؟

چرا در هر نسیمی بوی خون است؟

چرا زلف بنفشه سرنگون است؟

چرا سربرده نرگس در گریبان؟

چرا بنشسته قمری چون غریبان؟

چرا پروانگان را پر شکسته است؟

چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟

چرا مطرب نمیخواند سرودی؟

چرا ساقی نمیگوید درودی؟

چه آفت راه این هامون گرفتست؟

چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟

چرا خورشید فروردین فرو خفت؟

بهار آمد ؟ گل نوروز نشکفت

مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟

که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟

مگر دارد بهار نورسیده

دل و جانی چو ما ، در خون کشیده

مگر گل نوعروس شوی مرده است؟

که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟

مگر خورشید را پاس زمین است؟

که از خون شهیدان شرمگین است؟

بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی

گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای

بهارا خیز و زان ابر سبکرو

بزن آبی بروی سبزه نو

سرو رویی به سرو و یاسمن بخش

نوایی نو به مرغان چمن بخش

بر آر از آستین دست گل افشان

گلی بر دامن این سبزه بنشان

گریبان چاک شد از ناشکیبان

برون آور گل از چاک گریبان

نسیم صبحدم گو نرم برخیز

گل از خواب زمستانی برانگیز

بهارا ، بنگر این دشت مشوش

که میبارد بر آن باران آتش

بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز

که شد هر خاربن چون دشنه خونریز

بهارا ، بنگر این صحرای غمناک

که هر سو کشته ای افتاده بر خاک

بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت

که از خون جوانان لاله گون گشت

بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن

مزار کشتگان را غرق گل کن

بهارا از گل و می آتشی ساز

پلاس درد و غم در آتش انداز

بهارا شور شیرینم برانگیز

شرار عشق دیرینم برانگیز

بهارا شور عشقم بیشتر کن

مرا با عشق او شیر و شکر کن

گهی چون جویبارم نغمه آموز

گهی چون آذرخشم رخ برافروز

مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن

جهان از بانگ خشمم پر طنین کن

بهارا زنده مانی زندگی بخش

به فروردین ما فرخندگی بخش

هنوز اینجا جوانی دلنشین است

هنوز اینجا نفسها آتشین است

مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است

چو فردا بنگری پر بیدمشک است

مگو کاین سرزمینی شوره زار است

چو فردا در رسد ، رشک بهار است

بهارا باش کاین خون گل آلود

برآرد سرخ گل چون آتش از دود

برآید سرخ گل خواهی نخواهی

وگرنه خود صد خزان آرد تباهی

بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام

بده کام گل و بستان ز گل کام

اگر خود عمر باشد ، سر برآریم

دل و جان در هوای هم گماریم

میان خون و آتش ره گشاییم

ازین موج و ازین طوفان برآییم

دگربارت چو بینم ، شاد بینم

سرت سبز و دلت آباد بینم

به نوروز دگر ، هنگام دیدار

به آیین دگر آیی پدیدار



#هوشنگ_ابتهاج
Ali این را خواند
امیرمسعود فدائی و کاوه علیزاده این را دوست دارند
بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما
به جو باز آمد آب رفته ماهی مرده بود اما

زمستان رفت، برفش آب شد، خورشید بازآمد
کبوتر بچه ها را سوز سرما برده بود اما

خلاصه گشت ماه و مهر تا آن سال آخر شد
بهار آمد دوباره! باغ من افسرده بود اما
«اخوان ثالث»
۰۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنگ غروب است
در خانه شمعی و چراغی یا صدایی نیست
اما...
در من کسی می گرید اینجا
ساعت به تابوت سیاهش خفته گویی
قلب زمان استاده از کار
از قاب عکسی چشم های آشنایی روی دیوار
دارد به من نظر اما چه بیمار
در آسمان تیره یک چابک پرستو
با پنجه های باد وحشی در ستیز است
باران نمی بارد ولی ابری شناور
با یادهای خوب من پا در گریز است
دور است از من آرزو دور
دیر است بر من زندگی دیر
دلتنگ از این دوری و دیری و تماشا
در ... دیدن ادامه » من کسی خاموش می گرید در اینجا


" #سیاوش_کسرایی "
در من کسی پیوسته می گرید
این من که از گهواره با من بود
این من که با من
تا گور همراه است
دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
همزاد ِ خون در دل
«سایه»
۰۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها

درآمد امسال،

پدرمان بوده است!


"عمران صلاحی"
تلخ است روزگار من و روزگار تلخ
دور سپهر و گردش لیل و نهار تلخ

در چشم من صباح سیاه است چون مسا
صبح وصال همچو شب انتظار تلخ

در گوش من حدیث بهار و خزان یکی‌ست
بیم خزان سیاه و امید بهار تلخ

گردید قاه‌قاه بت صبح‌رو مرا
چون های‌های گریۀ شب‌های تار تلخ

مرغان کنند زمزمه بر شاخ گل حزین
کبکان زنند قهقهه در کوهسار تلخ

افتاد ... دیدن ادامه » چون به قامت سرو سهی شکست
آید به گوش زمزمۀ جویبار تلخ

سر می‌زند به سنگ ز بیداد روزگار
می‌گرید از ستم همه شب آبشار تلخ

آب دهان چو خون دل و خون دل چو اشک
آه جگر چو نالۀ سینه‌گذار تلخ

عیسی‌صفت کشیده‌شدن بر صلیب مرگ
بالای دار رفتن منصوروار تلخ

ترکیب چار مادر هستی ز تلخی است
فرزند را چه بهره ازین هر چهار تلخ؟

من آب هفت بحر جهان را چشیده‌ام
هر شش جهت یکی‌ست میان و کنار تلخ

پایان صبح سرد چو آغاز شامگاه
پایین دار همچون بالای دار تلخ

نور فلق چو چهرۀ دیو سپید زشت
رنگ شفق چو خون یلْ اسفندیار تلخ

خون می‌خورد ز صحبت تهمینه تهمتن
آغاز کار و عاقبت کارزار تلخ

سهراب را نصیب ز مهر پدر چه بود؟
دیدار تلخ بود و سرانجام کار تلخ

شیرین نبود آخر شهنامه زآن‌که بود
تاراج قوم تیغ‌کش نیزه‌دار تلخ

این غم کجا بریم که سوگند دوست گشت
چون عهد بی‌حقیقت زنهارخوار تلخ؟

ارزانی مخنث و امرد که مرد را
تلخ است عیش سعتری روزگار تلخ

تا گاومان چه زاید در سال‌های بعد
امسال ما گذشت چو پیرار و پار تلخ

آید به‌ذوق مردم چشمم هزار سال
با یاد چشم لاله‌رخ لاله‌زار تلخ

از غُرّه نی امید نجاتی‌ست نی ز سلخ
نه بوی خیری از سوی بغداد نی ز بلخ

پشت کتیبه نیز چو روی کتیبه است
تاریخ اصله‌ای‌ست همه برگ و بار تلخ

شیرین دریده پهلو و فرهاد غرق خون
پایان کار خسرو شیرین‌شکار تلخ

آید اگر ز علّت حرصت شفا دهند
در کام نوش نحلت چون زهرمار تلخ

غم‌نامهٔ سکندر و داراست دردناک
زآن بیش‌تر حکایت جانوسیار تلخ.



#مظاهر_مصفا
امیرمسعود فدائی و نورا احمدی این را دوست دارند
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
«حافظ»
۰۱ فروردین
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار تلخ تر از زهر

#رحیم_رسولی
۰۱ فروردین
گر غصه روزگار گویم
بس قصه بی شمار گویم

یک عمر هزارسال باید
تا من یکی از هزار گویم

چشمم به زبان حال گوید
نی آن که به اختیار گویم

مرغان ... دیدن ادامه » چمن فغان برآرند
گر فرقت نوبهار گویم

یاران صبوحیم کجایند
تا درد دل خمار گویم

کس نیست که دل سوی من آرد
تا غصه روزگار گویم

درد دل بی‌قرار سعدی

هم با دل بی‌قرار گویم
۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میان ِ این همه تُنگ
به سطل ِ آشغال فکر کن ماهی!
وقتی کابوس‌هایت
درست از آب درمی‌آیند

وقتی درختها
از اتاق ِ عمل بیرون نیامدند
و مرگ
لباس ِ سبزش را روی زمین پرت می‌کرد
دیگر از کدام شاخه
سفره می‌چیدیم؟

دیگر بالی در آسمان ِ تعطیل باز نمی‌شود
و این تخم مرغ ها
خوابِ رنگی ِ پروازی دسته جمعی‌اند

بگو ... دیدن ادامه » رنگم از آتش بپرد یا از بام؟!
یا میان ِ این همه چوب
درخت به حال ِ کدام‌مان خواهد سوخت
به حال و روزِ بعد فکر کن

و تقویم را از میان
بُر بزن
به هر فصل که می‌خواهی

بگذار تا تشت روی دریا تمرکز کرده
دلش را با این همه ماهی
خالی کنیم و بخندیم

بخند!
و خانه را
از در و دیوار بتکان

بعد
به آرزوهای در ترافیک مانده زنگ بزن
بگو شب دیر می‌آیی


#علی_اسداللهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نابهار

چه بهاری ست که آفت زده فروردینش
و لجن می چکد از چارقد چرکینش

چه بهاری ست که می آید و زهرابه ی مرگ
دم به دم می چکد از داس شقایق چینش

چه بهاریست که جای گل و آواز و درخت
خرمنی خرملخ انداخته در خورجینش

چه بهاری ست که در دایره ای از کف و خون
چون گلی یخ زده پر ریخته بلدرچینش

داد از این کرگدن وحشی صحرا پیما
یاد ... دیدن ادامه » پاییز به خیر و کهر نوزینش

ما که چون زاغچه ها سرخوش و خندان بودیم
با زمستان و درختان بلور آجینش

دست دهقان گنه کار، تبر باران باد!
تا دگر بار اجابت نشود آمینش...

#سعید_بیابانکی

آخرش رو چه خشن تمام کرد شاعر:)
بسیار عالی ممنون از انتخاب تون.
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
این چه رازی است که
هربار بهار
با عزای دل ما می آید...
«سایه»
۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چون سیبل، خوراکِ تیرباران بودن...
چون سینه، غلافِ تیغِ یاران بودن...

با سر به نبردِ خصمِ دانا رفتن...
بهتر، که اسیرِ قومِ نادان بودن!


#مرتضی_لطفی
دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت می‌کند
بر زمینت می‌زند نادان دوست
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد
جز درد که دانست که این مرد چه مردی است
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردی است؟

#مهرداد_اوستا
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
دردم نه همین است که بستند پرم را
ترسم نرسانند به گلشن خبرم را

از حسرت مرغی که جدا مانده ز گلشن
آگه نشدم تا نشکستند پرم را

«عاشق اصفهانی»
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بنفشه باز شد و بر سرش تگرگ آمد
به جای عطرِ گل امسال بوی مرگ آمد

به دشت‌های زمین لاله‌ی بلا روئید
به روی شاخه شکوفه به ریشِ ما خندید

منی که تنگ‌تر از حجمِ گور بود دلم
هرآنچه بر سرم آمد صبور بود دلم

به این امید که آبان و دِی، پس از اسفند
تمام می‌‌شود و سبز می‌شود لبخند

گلوله خوردم، گفتم بهار می‌آید!
سقوط کردم، گفتم بهار می‌آید!

بهار ... دیدن ادامه » آمد و گل‌های آرزو خشکید
"نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید"

دلا! به سختیِ دیوارها بساز و بسوز
صبور باش در این روزگارِ بی نوروز

در انتظارِ به هم خوردنِ زمانه بمان
در آرزوی خیابان، درونِ خانه بمان...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
امیرمسعود فدائی این را خواند
نیلوفر ثانی و ژوآن این را دوست دارند
کمک کنین هلش بدیم،چرخ ستاره پنچره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد‌ و خالی‌رو ، بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب،وا بشه چن‌تا حنجره

به ما که خسته‌ایم بگه،خونه‌ی باهار کدوم وره؟


تو شهرمون آخ بمیرم،چشم ستاره کور شده
برگ ... دیدن ادامه » درخت باغمون،زباله‌ی سپور شده
مسافر امیدمون،رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون،پیدا بشه یه شاپره

به ما که خسته‌ایم بگه‌،خونه‌ی باهار کدوم وره؟


کنار تنگ ماهیا،گربه‌رو نازش می‌کنن
سنگ سیاه حقه‌ رو ،مهر نمازش می‌کنن
آخر خط که می‌رسیم ، خطو درازش می‌کنن
آهای فلک که گردنت،از همه‌مون بلن تره

به ما که خسته‌ایم بگو،خونه‌ی باهار کدوم وره؟

عمران صلاحی
۲۷ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درحیرتم از این همه تعجیل شما
از این همه صبر و طول وتفصیل شما
ما خیر ندیده ایم از سال قدیم
این سال جدید نیز تحویل شما
.
.

دل، بی تو، درون سینه ام می گندد
غم از همه سو راه مرا می بندد
امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش می خندد
.
.
من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید ... دیدن ادامه » آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو
.
.
گفتند بهار است و شده فصل جدید
بیهوده زمین به دور خود می چرخید
هرفصل که بعد از تو به اینجا آمد
تقویم به پاییز جدیدی کوچید
.
.
خورشید چرا نمی شود پیدایش
شب ریخته روی روشن فردایش
نه عید می آید نه بهاری بی تو
این خانه تکان نمی خورد از جایش
.
.
تقویم فقط دور خودش می چرخد
نه!عید بعید است بیاید بی تو



#جلیل_صفربیگی


با مژده و وعده و وعید آمده‌است
این دزد که با دسته‌کلید آمده‌است
از عمر ِ عزیز، برد سالی دیگر
ما هم دلمان خوش‌است عید آمده‌است!


تقویم تو چارفصل جز ماتم نیست
تحویل ... دیدن ادامه » گرفتن تو غیر از غم نیست
کو بانگ مقلب القلوبت ای عشق
برسفره‌ی تو سکه‌ی قلبی هم نیست


تاثیر نمی‌کند دعایم، ای عید
شد بسته به غصه دست و پایم، ای عید
کو شادی و کو بهار و کو آزادی؟
من جای تو باشم، نمی‌آیم، ای عید!


دل‌ها همه از بهار شد سرد، ای عید!
شد سبزه‌ی آرزویمان زرد، ای عید!
امسال گرفته‌است حال دلمان
لطفا برو سال بعد برگرد، ای عید!


دلخسته و ناامید از اینجا رفت
پرپر شد و پرکشید از اینجا رفت
ای چلچله‌ها! چلچله‌ها! چلچله‌ها!
دیر آمده‌اید؛ عید، ازاینجا رفت


خالی‌ست ز سیب و سمنو زنبیلش
غم ریخته توی کاسه‌ی آجیلش
از راه رسیده ‌است سال تازه
اما نگرفته‌ست کسی تحویلش



پیکی نفرستاد کسی دنبالت
بدجور گرفته است از ما حالت
ای سال جدید! عذرمان را بپذیر
امسال نیامدیم استقبالت


نه برگ و گلی نه زرق و برقی با تو
زنده نشده‌ست غرب و شرقی با تو
بی شعر و شکوفه‌ای و بی بار بهار!
پاییز نداشت هیچ فرقی با تو


#جلیل_صفربیگی

۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگر بهار اصلاً مثل بهار نیست
دیگر به هیچ تقویمی اعتبار نیست

دیشب بنفشه بی خبر از کوچه کوچ کرد
دیگر شمیم پیرهنش هر کنار نیست

گنجشک هم به حجله ی جغد سیاه رفت
دیگر برای جفت خودش بی قرار نیست

این باغ جایگاه درختان کاغذی است
سوغات شهر من هم ، دیگر انار نیست

دنیا فقط به بعضی ها خوش گذشته است
او هیچوقت با دل من سازگار نیست

تنها ... دیدن ادامه » برای اینکه بمیریم زنده ایم
دیگر کسی به زندگی امیدوار نیست

با وام و با نزول نفس زنده مانده ایم
اینطور زندگی کردن افتخار نیست

هرگز به حق واقعی خود نمی رسیم
اینجا دو ضربدر دو جوابش چهار نیست

بر شانه هایشان درجه نصب کرده اند
امروز روی شانه ی ضحاک ، مار نیست

آفت تمام مزرعه ها را گرفته است
دیگر در این مترسک ها اقتدار نیست

ما کاسه های داغتر از آش بوده ایم
شیطان زیاد دشمن پروردگار نیست

من از قبیله ی پسر نوح بوده ام
در این قبیله هیچکس اهل فرار نیست...


#سعید_حیدری_ساوجی
از کتاب : کافکا خوانده ایم و می ترسیم


امیرمسعود فدائی این را خواند
سپهر بهاره بابا بیخیال:)))
۲۶ اسفند ۱۳۹۸

قومی که چِل بهار، بُزَک وار زیسته
دیگر فریبِ کُمبزه کاری نمی خورد...


#شروین_سلیمانی
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در عزای یکدگر سر به هم آورده ایم
زیر این تابوت ها شانه کم آورده ایم

بغض های در گلو همچو قفلی بسته شد
خسته از دردیم، نه! درد از ما خسته شد!

#احسان_افشاری
در عزای یکدگر
سر به هم آورده ایم
زیر این تابوت ها
شانه کم آورده ایم

بغض های در گلو
همچو قفلی بسته شد
خسته از دردیم، نه!
درد از ما خسته شد!
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
هیهااااات، عجب شعریه
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام عمر دستت صرف شادی شد
دست‌های تو مهربان بودند
یکی بیشتر از دیگری
و چهره‌ات مثل وقتی که گلدانی را آب می‌دهند زیبا بود
مرگ با چهر‌ه‌ات چکار کرده
با سینه‌ات که جای بازی من بود
دیده می‌شدی
چون ماه کوچه و بازار
دیده می‌شدی
چون شاخه‌ای که از آب بیرون می‌زند
در تو انگار چیزی بود که برق می‌زد
می‌دانستم می‌دانستم این بهار که بیاید تو را چشم خواهند زد

پدرم برای تو چه بگویم
بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده
که ... دیدن ادامه » می‌توان در آن درختی کاشت؟
بگویم غمگینم و مرگ کاری نمی‌کند
دستت را بر شانه‌ام بگذار و مرگ را متوقف کن
دارم می‌روم دارم نامم را از دهان دنیا خالی می‌کنم

#غلامرضا_بروسان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‍ باید نهالی در حیاط خود بکارم
باید بهار رشت را یادش بیارم

در زد بهار اما نیامد توی خانه
من چای دم کردم؛ مگر من می‌گذارم...؟

دوری نکن از من که نزدیکم به اندوه
من یک تلنگر مانده تا دریا ببارم...

آه ای بهارِ رفته، قطعاً خواهی آمد
باید زمستان را فقط طاقت بیارم

#مهدی_نقبایی
خوشم که عمر گرانمایه را تباه نکردم
به جز شراب نخوردم، به جز گناه نکردم

به غیر تاک نشانان نشان کس نگرفتم
به غیر ساقی مجلس به کس نگاه نکردم

بجز ضیافت مستی بجز پیاله پرستی
خدا گواه نرفتم خدا گواه نکردم

اگر چه توبه نمودم ولی چو خواجه نبودم
که صبر تا شب عید و هلال ماه نکردم

به جرم دامن پاکم اگر به بند فتادم
برادرانه کسی را فرو به چاه نکردم!

هزار ... دیدن ادامه » بار اگر مست آب رز شدم اما
برای مرتبه ای آب زیر کاه نکردم

سیاه مست شدم لیک دل سیاه نبودم
به زهد روز کسی را شب سیاه نکردم

اگر نماز شکستم به پای جام نشستم
قسم به عالم مستی که اشتباه نکردم


#مهدی_ملکی
امیرمسعود فدائی این را خواند
میم سردلی، ژوآن، نیلوفر و Sajad... این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه به تردستی و جادوست نه با شعبده است
شب عید است ولی جامعه آفت زده است
مست کن مرد! شب مستی بی عربده است
الکل مایه آرامش انسان شده است

در قرنطینه بمانیم که مرگ آمده است

سال نو می شود و لحظه‌ی تحویلی نیست
شهر در بغض فرو رفته و تسهیلی نیست
شرح این فاجعه را فرصت تحلیلی نیست
خواستم دفن کنم بغض تو را، بیلی نیست

در قرنطینه بمانیم که مرگ آمده است

#مجتبی_صادقی
خیز برداشته ام به هوای بهار
حال آنکه هنوز
هزار زمستان پیش رو دارم

" رضا کاظمی "
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان‌ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست.
"شاملو"
۲۱ اسفند ۱۳۹۸
این بهار آمده غداره کشد , ما گفتیم !
بی جهت نیست که چشمان زمان مرطوب است

پای این سفره ء هفتاد ستم میمیریم
خون اسفند مریزید , زمستان خوب است ....

" #علیرضا_آذر "
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لیزینگ

بااقساط ده ماهه به زیارت رفتیم
بااقساط ده ماهه سوغاتی خریدیم
بااقساط ده ماهه دعا کردیم :
خدایا خداوندا
تمامی بدهی های ما را
از خزانه غیب
نقدا" عطا فرما

اکبر اکسیر
امیرمسعود فدائی این را خواند
ژوآن این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه ی دلها را
علف هرزه ی کین پوشانده ست

هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و ... دیدن ادامه » همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست!

و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست !

و زمانی شده است
که به غیر از «انسان»
هیچ چیز ارزان نیست


#حمید_مصدق
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید