تیوال شعر و ادبیات
S2 : 13:26:22
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

نفرین کن ای مادر مرا یک‌بار دیگر نیز
عاشق شدم در «پادشاه فصل‌ها» پاییز
بانگ نصیحت‌های تو، لالایی من بود
اما چه باید کرد با سروی که در پالیز-
با جلوه خود ریشه‌های عقل را خشکاند
من ماندم و دنیای بی‌پایانی از پرهیز
دنیا تمام نقشه‌هایم را به هم می‌ریخت
آوخ ز قلب کاغذین و چشم‌های تیز
یک تن مداوم توی گوشم، این‌چنین می‌خواند:
بگریز از این عاشق شدن‌های نهان، بگریز
دردا که من هم زیر لب تکرار خواهم کرد:
دل ماهی لیز است، دل یک ماهی لیز!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خط قرمز ها که شکسته بشه
تازه آدم میفهمه چند چند عقب افتاده!
چقدر به خودش
به دنیاش
و به قلبش ظلم کرده!
هشیار شدن بد نیست..
یعنی اصلا بد نیست.
زانوی غم بغل گرفتن هم نداره!
گریه که اصلا!
یه پوینت مثبته حتی!
چون داری خودتو نجات میدی،
از اینکه همش حواست باشه تا به چشمش بیای.
از اینکه همیشه سعی کنی بهترین باشی!
از یه امیدواری مسخره!
اره...
الان ... دیدن ادامه » که دارم فکر میکنم "بی حسی" بهترین حس دنیاست!


#امین_قنبری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هجرانِ دختِ شب روز را کرده تماما حیران
که مدام پشتِ سر هم هی کبریت زنان
کبریت پشتِ کبریت
از هجومِ نسیان
بی هدف آتش‌کنان
هی هدر می‌روند در حیرانی و فقدان
و فضا گرم و نفس‌گیر
چشم‌ها پر اشک و سوزان
و کوری از نورِ شدیدِ آتشِ خورده به چشمان
و غروب که....
پس از این پشتِ سرِ همْ کبریت های بی‌فرجام
سرانجام رسد آتشِ کبریت بر سیگارِ روز جا خوش‌کنان
و ته سیگارِ روز که می‌افتد پشتِ کوه
با ردِ نوری سرخ رنگ در آسمان
و روز گرچه بی رمق اما روان
رو ... دیدن ادامه » به سوی جانان
خسته و رعشه کنان
افتان و خیزان
تا جان سپارد آرام در
آغوشِ دختِ شامگاهان
که از زیرِ انبوهِ گیسوانش،....فاخرانه نمایان
نیمی از وجهِ قرصِ قمرش، رخشان
و اشکِ دختِ شب، چکه کنان
قطره قطره، پراکنده
در جایْ جایِ آسمان
چونان کفترانی کفن پوش و درخشان
که در جای خود نیمه جانند بال بال زنان

۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تازه ترین عکس ات را بفرست
چشمهایت پیدا باشد
و دست هایت

به پستخانه برو
عکس را در پاکتی بگذار
و آن را
به عطر تن ات
آغشته اش کن

بگذار این عکس
از شهرهایی که بین ما است بگذرد
بگذار فاصله را
پشت سر بگذارد
و وقتی به دست من می رسد
نشانی ... دیدن ادامه » تو را داشته باشد
۲ روز پیش، دوشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچکس ﺭﺍ
ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄـــــﺎﺏ ﻧﮑﻦ ...
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘـــــﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ
ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .. ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷـــــﺎﻥ
ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬـــــﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﻠﻘـــــﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮﺕ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ .
ﺁن وﻗﺖ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﮔﺎنگی ﺷﺨـــــﺼﯿﺖ.
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ..
ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ.
ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ .
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ
ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...
ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ
ﺗﺎ ... دیدن ادامه » ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ
ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ..
#امین_قنبری
۲ روز پیش، دوشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
خیلی خوب بود...
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم در پی تو می دود
می دود تا بیابد ردی از تو
تورا بیابد و بشود پادشاه.پادشاه عالم
عالمی که دگر بی تو دوام نمی اورد
دوام نمی اورد چون مانندی مثل تو را نخواهد یافت
در به در خانه به خانه کوچه به کوچه محله به محله گشتم
اما تو نبودی .
نمیدانم ...
شاید تو بودی و چشم من لیاقت دیدنت را نداشت
شاید گوش من لیافت شنیدن صدایت را نداشت
شاید دست من لیاقت لمس کردنت را نداشت
شاید هم من اشتباه میکنم ...
شاید نمیشود تو را دید
نمیشود تورا شنید
نمیشود تورا لمس کرد
یا ... دیدن ادامه » شاید نمیشود به تو رسید
سر میچرخانم و دور تا دور را از نظر میگذرانم
جز نیستی چیز دیگری نمیبینم
مگر نباید هستی را ببینم
هستی من نیست شده
میدوم ..انقدر می دوم تا به هستی خود برسم
در ان تاریکی شب محو میشوم
پس کجاست ان هستی ...
فریاد میزنم فریادی از جنس خواستن
فریادی از جنس التماس
چشمانم با هر فریاد بیشتر میبارد
دلم با هر فریاد بیشتر میگیرد
پاهایم با هر فریاد بیشتر خم میشوند
اما نمیشنوم .جوابی نمیشنوم
انقدر کر شده ام که صدای خود راهم دگر نمیشنوم چه برسد به صدای هستی
انقدر کور شده ام که دگر خود را هم نمیبینم چه برسد به دیدن هستی
انقدر بی حس شده ام که دگر خود را هم نمیتوانم لمس کنم چه برسد به لمس کردن هستی
اما انگار چیزی در من بیدار میشود
صدایی را از درون میشنوم
روحی را از درون لمس میکنم
دنیای دیگری را در مقابلم میبینم
همه فریاد میزنند
فریادی از جنس خدا
همه فریاد میزنند هستی خود خود خود تو هستی
و من میبینم هستی را در خود
مقابل ایینه می ایستم و میبینم هستی را در ایینه مقابل
لبخند میزنم و اینک لبخندی از جنس خدا

مژگان مددی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش مرغان دریای مرا می دیدند
کاش سر آن کوچه کاه گلی
میوه ای بود و آن را می چیدم
کاش صدایم به خودم می رسید
کاش قدم هایم مرا می دیدند
کاش بعد باران رنگین کمان بود
کاش رنگیِ رنگین کمان را می دیدم
کاش آفتاب را می دیدم
کاش زیر این سقف کبود, ماه را می دیدم
کاش مادرم را می دیدم
ای کاش هایم زیاد است
کاش حوصله ای را می دیدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ عجیب نیست
انگشتی که
اشک از گونه پاک می کند
ماشه را هم
بچکاند.

یاسر متاجی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمی که مرده دیگر عود می خواهد چه کار؟
بوته ی خشکیده آب و کودمی خواهد چه کار؟

مانده در راهی که در برف خزان درجا زده
جای آتش بوی تلخ دود می خواهد چه کار؟

چشم این شب گریه هایم توی چشمت خیره شد
وصف حالم شعر غم آلود می خواهد چه کار؟

در ازای خون خود چیزی نمی خواهد دلم
عاشق و دلواپس تو سود می خواهد چه کار؟

قلب من از سینه بیرون رفت و دیدم نیستی
در نبودخنده هایت بود می خواهد چه کار؟

بعد ... دیدن ادامه » تو دنیا برایم قبر احساس من است
آدمی که مرده دیگر عود می خواهد چه کار؟

#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترکانند
فرود آمده از دورترین......
نشسته در مردابی نیلوفری
با گیسوانی به رنگ سرخ ترین شفق
کولیانی
که پای می کوبند
و از دریچه آسمان به زمین می نگرند
آزادی میراث چشمانشان است
عشق را
بر میانه ی پیشانی بلندشان
خال کوبی کرده اند
و بر یال های بافته اسبشان
نگین های باران را
دخترکان کولی اند
از شهر که می گذرند
حسرت ... دیدن ادامه » چشم های باران ندیده را
میان قاشقک انگشتانشان
به رقص وا می دارند
و می گذرند
از اسارت
از شب
از هراس
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرهای سیاه چهره ماه را پوشانده اند و هیچ صبحی آفتاب را نمی آورد.
تاریکی بازگشته و آنقدر نزدیک شده که همدیگر را نمی بینیم. با هم برخورد می کنیم و بلند بلند می گوییم:«مگر کوری؟».
کودکان زیر دست و پا له می شوند بدون آن که توان اعتراض داشته باشند یا فرصتی برای گریستن باشد.
ما در این تاریکی بی انتها راه می رویم و به جای ستایش «زندگی»، به «زنده بودن» فکر می کنیم.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل یک فرفره ام که می چرخد
روی دستان نیمکت چوبی
خسته از چرخشی که خواهد مرد!
بر سر من چرا نمی کوبی؟

مشت خود را چرا نمی کوبی
بر سر خاطرات غمگینم
از تو یک نقطه در دلم مانده
من ولی غیر خط نمی بینم

دور خود نه به دور تو دائم
در طواف و تلو تلو بودم
ازتو کلی عقب ولی گاهی
از خیالات خود جلو بودم

دست ... دیدن ادامه » هایم در انتظارت بود
تا که شاید به دامنت برسد
التماس نفس به هر بادی
تا به دروازه ی تنت برسد

آرزو ، اتفاق خوبی بود
فکر کردن به این که تو هستی
ناگهان نوبتم به سر آمد
آرزو را به روی من بستی

من همان فرفره ام که می گفتم
لحظه ی چرخشم به سر آمد
مثل مستی که آخر شب را
گیج و پاتیل و بی خبر آمد

قدرتی توی دست و پایم نیست
روی میزت تلو تلو خوردم
آمدم تا به مرز آغوشت
در سقوطی که تا زمین بردم

پرده ی آخر است و می دانم
دور میزی و بی تو می میرم
می خورم بر زمین و بعد از آن
تکه چوبی بدون تفسیرم

می روی از کنار من راحت
غافل از این منی که جا مانده
روی سجاده ی دلم ردّ ِ
دستهای زنی ، که جا مانده

رفتی و روی خاک افتادم
زیر میزی که در مسیرت بود
آه ! دختر ! چرا نفهمیدی؟
قلب چوبی من اسیرت بود

#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی







تقدیم به پیشگاه مقدس حضرت سیدالشهدا (ع)











قلم ... دیدن ادامه » به تو فکر می کند و قطره های خون ترا , گریه می کند و کلمه های سرخ وقتی به کلمه سر می رسد , صفحه را به آتش می کشد و خورشید سرخ بر نیزه , روح ایثار را بی پایان می کند و ای حسین (ع) , توفان های سرخ نینوا , عشق الهی را از جان پاکت نمی گیرد و باز هم آسمان های سرخ , شرمسار توست و عشق تو در قلب عارفان , غوغای سرخ می کند و شراره های عشق , مجال سکوت را می بَرد و اشک ها خیس و آرام بر گونه ها روان می شود و یاد پیکر بی سر تو , آسمان ها را به غمی ماندگار می کشد و ابرهای سیاه , خون گریه می کند و آتش های سرکش خیمه ات , قیامت سرخ است . ای حسین (ع) در آن ظهر عاشورا , تنهایی تو را , چشم های نورانی رقیه (ع) می دید و اشک های غم انگیز می ریخت . امام شهید , کاش یکبار سیمای سرخ تو را در خواب می دیدم و خورشید تابناک تو , سیاهی قلب مرا غرق در نور می کرد . فریاد تو در عرش , فرشته ها را به گریه می اندازد و با پیمان سرخ , خدا را پرستش می کنی و حرم سرخ تو , چه مظلوم است . آری رؤیای شهیدان عاشق , بی سَر پیوستن به کاروان نیزه های نینوا است . جان ها غرق در دریای غم حسینی (ع) است و ستاره های سرخ نیزه ها , طواف کعبه درخشنده را معنی می کنند و یاد خدا را در دل های سرخ عزادار بر می انگیزند . ای حسین (ع) , قرن ها از ظهر عاشورا گذشت اما عشق تو , آتش به جان ها می کشد و دریا های سرخ را طوفانی می کند و اشک های ما , سیل خون است . و نور ایثارت , مصباح الهدی است که در سیاهی دنیا , می درخشد و دل ها را به معراج عشق الهی می بَرد . ای نور آزادگی , سلام خدای شهیدان بر تو باد . ای مظلوم تشنه , روح سرخ تو , دریای بی پایان الهی را دید .






نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا




۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خندیدی و از خنده ی توجنگ به پا شد
دل دادن و دل بردن و نیرنگ به پا شد

از رونق هر دانه ی اشکی که گرفتی
اطراف دلت خنده و آهنگ به پا شد

گفتی که غریبی و کسی دور دلت نیست
یک دفعه در ِخانه ی تو زنگ به پا شد

تا صحبت دل بردن تو قافیه آورد
تیمور دلم با غزلی لنگ به پا شد

ققنوس دلم اهلی بام هوس توست
از دست غمت سوی دلم سنگ به پا شد

کی ... دیدن ادامه » می شود اینگونه در این کوچه نخندی
از بس سر خندیدن تو جنگ به پا شد!

#سعیدحاجتمند
امیرمسعود فدائی، کاوه علیزاده و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
سعید جان خیلی خوب شعر میگی، احسنت.
فقط یه جاهایی یه اشکالات کوچک عروض و قافیه در شعرهات هست، شعر قبلیت هم خیلی خوب بود منتها دو سه تا اشکال کوچیک داشت. جسارت می‌کنم و عرض می‌کنم اگر قبلاً عروض و قافیه نخوندی یه جزوهٔ کوچکش رو از اینترنت دانلود کن و مطالعه ... دیدن ادامه » کن. چون انقدر مضمون و قالب رو خوب انتخاب می‌کنی و به سرانجام می‌رسونی حیفه مثلاً یکی دو هجای اضافه کار رو خراب کنه. بازم ببخشید بابت اطالهٔ کلام.
۲۱ مهر
ممنونم آقای فدایی عزیز.اطاعت امر میشه
۲۲ مهر
سلامت و موفق باشی.
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی نهایت بودنت را دوست داشت...
کور بود و دیدنت را دوست داشت...

خود خزان بود و خیالش برگ ریز،
غنچه های دامنت را دوست داشت...

لحظه های بودنت را بو می کشید
بینوا عطر تنت را دوست داشت...

هیچ کس راهی به قلبت وا نکرد
او دل ِ از آهنت را دوست داشت...

آه از وقتی که می چرخد تنت
این مدل رقصیدنت را دوست داشت...

لرزش ... دیدن ادامه » لب روی لب رو می سرود
دوست دارم گفتنت را دوست داشت...

واژه ها مشغول توصیفت شدند
در غزل چرخیدنت را دوست داشت...

مرد شاعر!در هوایت غرق شد
او خیال ِ بودنت را دوست داشت...

#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی را تو بساز
به همان ساز که باران دارد
بپذیر عشق را در قلبت
مثل برف تازه
دشت احساس مرا روشن کن
رنگ قلبت دریاست...
تو بخند
وسعت عشق تو باش
که خودت الماسی...
زندگی آواز است
گر هوا طوفانی ست
تو بمان با من باش


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان)، و می‌آفریند (خود را و جهان را)،

و تعصب می‌ورزد، و می‌پرستد، و انتظار می‌کشد، و همیشه جویای مطلق است،

جویای مطلق. این خیلی معنی دارد.

رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می‌زند.

اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می‌بینیم در این زندگی مصرفی

و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می‌شود.

انسان در زیر بار سنگین موفقیت‌هایش دارد مسخ می‌شود.

علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرت‌مند بدل می‌کند.

تو، ... دیدن ادامه » هر چه می‌خواهی باشی، باش، اما… آدم باش…”
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اهدای تندیس «رودکی» به «ساعد باقری» | عکس
» اهدای تندیس «رودکی» به «ساعد باقری»
... دیدن متن »

گردهمایی شعرانه از سلسله برنامه‌های نخستین دوره جشنواره ملی شعر دانشجویی، در دانشگاه زنجان برگزار شد. در این برنامه، علاوه بر برگزاری پنل تخصصی و شعرخوانی جمعی از دانشجویان و استادان دانشگاه به دو زبان فارسی و ترکی، دومین تندیس «رودکی» جشنواره به «ساعد باقری» اعطاء شد.
سالن سهروردی دانشگاه زنجان، عصر روز یکشنبه ۱۴ مهرماه جاری میزبان رویداد دیگری از مجموعه رویدادهای جمعی جشنواره ملی شعر دانشجویی بود.
آغاز این محفل شعر و شعرخوانی، با برگزاری پنل تخصصی با موضوع «آسیب‌شناسی شعر آیینی» و با حضور دکتر قربان ولیئی، عضو هیات علمی دانشگاه زنجان و علیرضا بهرامی، دبیر علمی جشنواره ملی شعر دانشجویی، همراه بود.
قربان ولیئی در این نشست، درباره خط قرمزهای شعر آیینی، اظهار کرد: شعر همانند ظرف محتوا است. وقتی خط قرمزها مطرح می‌شود که بدانیم چه محتوایی را درون ظرف می‌خواهیم بریزیم، زیرا اصالت را به محتوا می‌دهیم و هرچه سروده‌ای از احساس فاصله بگیرد، در نهایت به ادبیات تعلیمی خواهد رسید.
او با پیشنهاد استفاده از لفظ شعر معنوی یا دینی به جای شعر آئینی، بیان کرد: در عالی‌ترین شکل سرودن، شعر، احساس عشق، شگفتی، خشم و ... را در انسان ایجاد می‌کند؛ همان‌طوری‌که عنصر بنیادین شعر حافظ، شیفتگی و عنصر بنیادین شعر مولوی، عرفان است. خط قرمزها در احساس چندان دارای معنا نیستند و شعر شاعران باید احساس‌انگیز و احساس‌انگیخته باشد.
این استاد دانشگاه همچنین تصریح کرد: دروغ عاطفی، شعر را تنزیل می‌دهد. شاعر باید خط قرمزها را رعایت کرده و به خود دروغ نگوید، زیرا شاعری که به خود دروغ می‌گوید، پس از مدتی خلاقیت و انگیزه خویش را از دست خواهد داد. درواقع شاعر آیینی باید صدق احساس و عاطفه داشته باشد.
پس از این نشست و در ادامه‌ مراسم، با پخش فتوکلیپی درباره ساعد باقری با صدای عبدالحسین مختاباد، براساس ترانه‌ای از این شاعر، علیرضا بهرامی – دبیر علمی جشنواره ملی شعر دانشجویی – در سخنانی درباره ساعد باقری، با تعریف یک انسانِ شاعر، ادیب، بخشنده و از خود گذشته، سخن گفت.
همچنین ساعد باقری پس از دریافت دومین تندیس «رودکی» جشنواره ملی شعر دانشجویی و تابلو نقاشی_خط تولیدشده در دبیرخانه این جشنواره برمبنای دو خط از یکی از ترانه‌های این شاعر معاصر، در سخنانی پیش از شعرخوانی، با اشاره به این‌که سمت و سوی شعر معاصر ایران رو به کمال است، گفت: امیدواری در رشد شاعران جوان در حالی بروز و ظهور یافته که همه انتظار دارند فضای مجازی جوانان را خلاف این جهت هدایت کرده باشد اما شاعران جوان دریافتند که شاعر خوب باید بیشتر با آثار و تجربیات دیگران آشنا باشد.
او افزود: طبیعی است که در کشور، برخی نگرانی‌ها نیز در زمینه شعر معاصر فارسی وجود داشته باشد. اگر جریان ادبی جدید مدعی بروز و ظهور باشد، چنان‌چه کاری افزون بر ضرورت نوآوری داشته باشد، باقی ‌می‌ماند؛ در غیر این صورت، محکوم به فنا است.
این شاعر افزود: جوانان امروز با آرامش، جدیت بیشتر و جوگیری کمتر، جریان شعری کشور را رقم می‌زنند. با این حال، دانشگاه‌ها دارای فضایی هستند که بیم‌ها، نگرانی‌ها و محدودیت‌هایی ایجاد کرده، زمینه ظهور استعدادها را می‌گیرد. در چنین شرایطی، نباید فراموش کنیم که هر وقت مسئولانه به جوانان اعتماد کرده‌ایم، جوانان نیز مسئولانه پاسخ داده‌اند.
در ادامه این برنامه، پس از شعرخوانی «غلامرضا طریقی» و «مصدق آقاجانلو» به‌عنوان شاعران مدعو، جمعی از دانشجویان و مدرسان دانشگاه زنجان نیز برای حاضران شعرخوانی کردند.
رضا اسم‌خانی، جواد چراغی، محمدعلی استجلو، سعید توکلی، الهام احمدی، نسرین کرمزاده، منصور کلامی، علیرضا بیات و امیر سلیمانی، دانشجویان شاعری بودند که در رویداد دانشگاه زنجان جشنواره ملی شعر دانشجویی، به دو زبان فارسی و ترکی شعرخوانی کردند.
منصور کلامی، سعید بخشی و قربان ولیئی نیز از جمع استادان و مدرسان این دانشگاه، برای حاضران شعر خواندند.
رویداد پیشین جشنواره ملی شعر دانشجویی در دانشگاه شهید بهشتی تهران برگزار شده بود که با برگزاری پنل تخصصی با حضور اسماعیل امینی و سیدمهدی طباطبایی، سخنرانی علی دهباشی و اهدای نخستین تندیس «رودکی» به «محمدرضا شفیعی کدکنی»، همچنین شعرخوانی جمعی از دانشجویان و استادان این دانشگاه و نیز اجرای موسیقی «حسام‌الدین سراج» همراه بود.

 

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

روزی سه بار ، تشنج بی وقت می کنم
دنیا سرش گیج می رود
من زمین می خورم
عُق می زنم تمام خودم را زیر خط فقر
هول می کند منحنی شاخص ارز ، پشت در
نسخه گران کُن است ، ناصرِ خسرو ، پای دَخل
سیل تورم ، راه توسل بسته است روی ما
محض فرج ، مُنکر تحریم ، دور می زنید
روزگاری ست
که آتش را
به هوس کشیدند
هوس را
در نفس چشیدند

وسط قلب من
کنار درد های تو
میان تردید آدمهای شهر
بغلِ ... دیدن ادامه » سکوت بی صدای غم

خسته ایم
شبیه زن هایی
که شب ها را
‏در آغوش مرد هایی می گذرانند
‏که دوست شان نداشتند.


#مجتبی
۰۹ مهر
قلمتان مانا
فقط محض یادآوری عوق ( عق ) و هوول ( هول می کند )
چشمه شعرتان جوشان تر
۲۳ مهر
تیلا جان
عُق لهجه دار و هول ، هووووووول کَرده ما ، به ترکه مهرتان ، اصلاح و تربیت شد :)
سپاس از بذل توجه و نگاه سازنده شما
۲۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به کوچه که آمدم
فرود آمدی از آسمان
چنان نرم
که گلبرگ زعفران
خواب عصرگاهی اش
مدام بود.
و عابرانِ خیره برای ما
که ابر بودیم
دعای باران خواندند.
لختی مانده به استجابت
از هم دور شدیم
حتی اگر گفته باشم "دوستت دارم"
و حنجره ام شود تمام شهر
تصمیم تو به باریدن نبود
من ... دیدن ادامه » اما
با بوی دود
بوی خاک
سرازیر شدم
به عابران خشمگین لبخند زدم
منی که آسمان توام
وعده دادم
در یکی از همین روزها
که نان برچیده شود از کف خیابان
خواهی بارید

یاسر متاجی
مریم اسدی، نسیبه، سعید حاجتمند و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پاییز در میان درختان که می وزید
فریاد مرگِ برگ ز هر گوشه می رسید

بعد از وقوع حادثه از روی تسلیت
اشکی ز چشم ابر به هر شاخه می چکید

در باغ باز ماند فقط یک درخت سبز
در بین برگ های تنش لانه ای پدید

یک جوجه زاغ پیش تن سرد مادرش
از درد و رنج فاصله فریاد می کشید

دیدم سرشک بار از آن راهِ آمده
پاییز را که سوی درِ باغ می دوید
لیلا مظاهری، سحر لیلی ئیون و سعید حاجتمند این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید