تیوال شعر و ادبیات
S3 : 11:16:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من بی تو شراب ناب را آخر چه کنم؟
این پاره دل کباب را آخر چه کنم؟
عالم همه مرگ و عشق تو آب حیات
با چشمۀ تو سراب را آخر چه کنم؟
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"نمی رسی"

با این قطار رفته به جایی نمی رسی
فرصت گذشته است، بیایی، نمی رسی

در های و هوی آمد و رفتِ هزار دل
مثل صدا به هیچ صدایی نمی رسی

از ابتدای گام تو خواندم که هیچ گاه
با من به آرزوی نهایی نمی رسی

من در مسیر راه تو خطی موازی ام
در این مسیر جز به جدایی نمی رسی

عاشق شدن به بند درافتادن است و بس
با ... دیدن ادامه » همّتی چنین به رهایی نمی رسی

مجنون بجز به دامن صحرا نیافت دست
مجنون من! تو نیز به جایی نمی رسی
عباس الهی، آقای سوبژه (محمد لهاک) و مریم اسدی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است

عقل دارم...! بیشتر از آنچه لازم داشتم
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است

اینکه ... دیدن ادامه » در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است...!

اصغر عظیمی مهر
قنبرعلی رودگر این را خواند
میر امید حسینی و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در لحظه هایی پیری چه زود رو میکند....



کلیدر _ محمود دولت آبادی
میر امید حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
+ نمیدونم کی و کجا؟ ولی من دوستت دارم.
_ سرکوبش کن. منم سرکوبش میکنم.
+کی؟
_ به وقتش
+ ...
_ ...
+ ...
_ ؟؟
+ سکوت.
_ بازم؟ بیا بیرون بهش فکر نکن.

+ شب بخیر
_ شب بخیر :)
دو سال بعد...
_ من دوستت دارم!
+سرکوبش ... دیدن ادامه » کن!
_ اگه میخواستم اینجا نبودم.
+خب بخواه.
_نمیتونم.
+خواستن توانستن است.
_خوبی؟
+بهتر از این نمیشم.
_کسی هست؟
+مهمه؟
_حتما مهمه که پرسیدم.
+آره هست.
_ میشناسمش؟
+ من خودمم نمیشناسمش.
_داری اذیت میکنی...
+ از دوستی چیزهای زیادی میزاید!
_...
+...
_ :)
+ شب بخیر.
_ شب بخیر!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلگیری و عبوس ، غمگین و دلخوری
تردید میکنی ، از من که بگذری
هرچند تا ابد ، دنیا به کام توست
دنبال عشق نو ، با یار بهتری
هم شعر گفته ای ، هم بد شنیده ای
می خوانی از خودت ، با شعر انوری
آتش کشیده ای ، میخانه ی مرا
هم قد شعله ی ، یلدای آذری
معشوقه های تو ، در عالم عدد
با دردهای من ، دارد برابری
ربط میان ما ، بسیار اندک است
از یاد برده ای ، رسم برادری
حال و هوای تو ، کوک است دلبرم
من در مقابلت ، بیمار و بستری
یلدا رسیده است ، هرچند دلخوری
اما ... دیدن ادامه » گلایه کن ، در وقت دیگری
باید ببینمت ، دلتنگ تر شدم
افسانه ی نگاه ، بس نیست دلبری؟

#سجاد_صادقی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
أشعه های طلائی رنگ طلیعه افتاب
تصویری زیبا بر دل برکه منعکس کرده است.
زورقی بی یاور در میان نگاههای ناباورانه
نیلوفران ابی ،
در روی علفزارها رها شده است
...اتمسفر غریبی تمامی فضا و کلبه
را از آن خود کرده است؛
اما ما بی تفاوت به تمامی اتفاقات
سرخوشیم، از عشق ودلدادگی
اهنگ دلخواهم را با
یاخته های قلبت می نوازی
برایت از سر ذوق می رقصم
دل می ربایم
موهایم را مثل امواجی سوار
بر دریا بر دوشم رها می کنم
با ... دیدن ادامه » نگاه های بی تابم تو را تا مرز
دیوانگی وجنون پیش می برم
اختیار از کف داده ایم
لبهایمان مانند مغناطیسی
جذب هم می شوند؛
تن ها در هم تنیده می شوند؛
مانند پروانه ای از پیله ی
تنهاییمان رها می شویم
ازاد می شویم
یکی می شویم
در هم حل می شویم
تا باری دیگر تولد شکوفه
عشق را جشن گیریم ...
م. خانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هزاران سال است که از چشم هایت می نویسند

شاعرانی که مرگ را

با گلوله نگاهت تجربه کرده اند

و هنوز این جنگ نابرابر

با سربازانی عقیم

که نگاهت موجی اشان کرده

ادامه دارد

و آسایشگاه پر است از

مردانی ... دیدن ادامه » که نمی دانند

در عصر پاییز
حافظه اشان را در کدام سیاه چاله چشمانت جا گذاشته اند؟!!!!!!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران می بارد
تا با هر قطره
بر پرنیان پری وار اندامت
بوسه ها زند
و رنگین کمان
مثل مادری نگران
قرآن رنگ هایش را
بر سرت می گیرد
تا به سلامت از این دشت بگذری.
قنبرعلی رودگر، قاصدک و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
پرنیان پری وار چه ترکیب قشنگی...
۲ روز پیش، جمعه
عالی
دیروز
ممنونم ماری.
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منصور خورشیدی درگذشت .
انتظارش رو داشتیم اما این هیچ از تلخیِ اتفاق کم نمیکنه .

با هم نقدی که بر کتاب هفتاد سنگ قبرِ بزرگ شاعرِ این روزگار عالیجناب رویایی نوشته بود ، بخونیم . و براش آرزوی آرامش کنیم
آمین

( نقد بسیار مهمی ست و بدون تردید برای دوست دارانِ شعرِ جدی ، حرفهای زیادی داره )



هستی بخشیدن به سنگ برای حاشیه نویسی عمر ، در حقیقت پدیدار شناسی اشیا است. کلمه ها دراین شعر برجسته هستند مثل سنگ ها برای قبرو نوشته ها برای سنگ.

حاشیه هایی که عمر انسان روی سنگ را از ابهام خارج می کند. چون شعر از آسیب های زبانی سخت دور است. ابهام موجود به موازات ادراک مخاطب قابل درک می شود و زیبا شناسی شعر در کارکرد زبانی ، برای ایجاد متنی جدید در زمان نیامده، که بی گمان خواهد آمد . انتظار طبیعی را ویران می کند.

این شعر ها شعر جسارت است. شعر حادث ، یک تفکر طراحی شده است.

تکنیک ... دیدن ادامه » مسلط زبان در هر مصراع، ضعف کم رنگ بودن تخیل و تصویر را از بین می برد. چون شعر به شدت تکنیکی است. اصل پذیرش برای اعتلای شعر با آن همه طاق و رواق ، زیبایی و معرفت ومعنا – شناسی شعر می شود و پدیدار شناسی مرگ بهترین تجربه را از زندگی برابر مخاطب قرار می دهد . تا نگاه خود را در فضا سازی متن مستقر کنند . زیرا شکل گیری فرم در ارائه ی شعر ، برون زبانی ( حاشیه ) و درون زبانی ( متن ) بافت پیوسته دارند.

به این صورت اگر شعر نبود ، طرح روی سنگ بستر ساز متن نبود. واگر گستره ی سنگ حضور نداشت حاشیه ها بی طرح می شدند. به همین دلیل است که در شرح حاشیه ها، شاعر از زبان شطح بهره می گیرد ، بخشی که سطح زبان را می سازد.

همیشه آن که می رود کمی از ما را / با خویش می برد / کمی از خود را ، زائر / با من بگذار /

( سنگ شاد . ص ۱۳۳ )

آن جا که فرم در شرایط تابعیت تکوین پیدا می کند ، توازی وجودی بین زبان و فکر ایجاد می شود.

( بحران ساختار + بحران زبان ) که هر کدام محور های خاص خود را دارند و کانون زاویه ی دید ، تشخیص مخاطب را در کشف رابطه ها آسان می کند . این هم خوانی سبب می شود که فاکتور اعتلایی

در رسیدن به ” علت غایی ” بر سه اصل استوار شود.

الف: غیاب ب: دیدار ج: طلب

همزاد کردن آن ها طلیعه ی تازه ی زبانی در این کتاب است.

ابعادی که طبیعت در زبان شاعر ساکن کرده است.

یک دفعه مرگ / بر من که افتاد ، دیدم / او خود ، یک دفعه است/ خود دفعه

( سنگ بایزید . ص ۷۰ )

در این شعر ( غیبت ) زمینه ساز پرتاب به سوی ( طلب ) شده است . کشف خلاقیت و تفکر شاعرانه ، تأویل متن را آسان و سمت مناسبات تازه را برای ( دیدار ) فراهم کرده است . تا در فاصله ی سرلوحه و متن ، رؤیت های خود را از جهان مرگ بهتر دریافت کند

کثرت گسترده از حضور فیزیکی بدل به وحدتی از حضور متافیزیک در جهان دیگر ؟

” مرگ نام ” یا ” نام مرگ ” روی سنگ نوشت.

تخاطب اجرایی برای شناخت شخصیت های غیر حقیقی که مشخص نیستند ، اما ” نام مرگ ” یا ” مرگ نام ” را روی سنگ نوشت به حود گرفته اند ، حضور شعر را چند شخصیتی کرده است .

و این کثرتی است که به سمت وحدت می رود. پدیده های تکامل یابنده که روایت انسان می کنند . اگر چه خود راوی اند ، راویانی با چند صدا، نگاه وریتم متفاوت بیان در وزن و آهنگ کلمات باحفظ هویت مستقل اشخاص .

وقتی از متن به حاشیه ی روی سنگ می رویم . آن جا که شاعر روایت کلام می کند. نکته ی غیاب در شعر به سادگی قابل درک می شود . این جا است که زبان به سوی آن حقیقت غایی پیش می رود .و شعر در موقعیت جدید خود فرم و ساختار تازه پیدا می کند.

زبان علیه زبان

عادت به ابداع روایت و تمهیداتی برای رفتن به سمت فرا روایت، نکته ی تازه ای است در شعرکه زبان علیه زبان تحریک می شود. شعری که از نظر زبان سرشار از ابهام آسان است وایجازی که ایجاد پرسپکتیو در شعر می کند و شاعر با استفاده از امکانات بیان، سبک و قدرت زبانی خود شعر را به ژرف ساخت زیبا هدایت می کند تا مخاطب به متن اثر راه پیدا کند. بدون ارجاعات درونی وحتی بیرونی متن که گاه مخل فصاحت زبانی هستند.

در این شعر، اثر با ارجاع به سنگ و رو خوانی سنگ نوشت کمترین نشانه ای نمی توان یافت. چگونه شعر وشرح بدون ارجاع پیوستگی خود را حفظ می کنند؟

انگار با دو گونه زبان در متن روبه رو هستیم ( گردشی در زاویه ی دید ) که حاکی از نگاه هوشمندانه و برخورد کلیدی با کلمه در شعر و پا نوشت آن است. نمونه ها :

/ اذن = دیوار /، / آستانه = تردید /، / علامت = گذشته /، / دعا = زبان دست /

که در حضور “زبان” حذف حضور دنیا بود . غیبت دنیا بود.

که در دعای تنها یان بود. سنگ زرتشت: ص ۱۲۸

فردا که نیست ، مرگ با لب من می خندد. سنگ لعیا: ص۱۲۳

مرگ های من ، این جا با منند. سنگ خواجه بهمن: ص ۱۲۱

سن = وقت /، / گور = جا / ، / وقت = جا / سنگ شهاب : ص ۹۶

هنوز نمی دانم از کجا / می آیم سنگ مهدی: ص۶۷

طرحی برای منظری از آن که منتظر خویش است ، با صدای مهدی که در خطاب به خود گفت : ای غین، ای سین، ای همیشه همین.

( برای امام زمان ) و تزیین مقبره با غیبت وسکون. این نمونه ها بود که گفتم مخاطب را در حوزه ی زبانی دیگر می اندازد.

حتی خوانش این دو زبان انگار تفاوت های دیگر دارند. ( ظاهر متن + مطالعه ی متن ) تعویض فضا در دو زبان ، جسارت های زبانی هرکدام و اجزای عناصر سازنده ی آن ها (دو عنصر متفاوت زبانی ) است که حاصل تفکر جدید رویایی در کتاب “هفتاد سنگ قبر” است.

فراخوان حاصل جمعی از زندگی به سوی مرگ ، از توقف تا پرواز و از دوایرظلمت تا هزار شعاع منور جهت ایجاد تلاطم تصویری ، برای تجمع تصاویر ، تا تکرار متن از حقیقت شخصی بدل به فراخوان جمعی شود. کثرت

نماد ها و نشانه ها

برای ایجاد پرسش های ذهنی و پیش زمینه برای درک و در یافت جدید وایجاد سرعتی در مکانیزم اثر ، علامت ها و نشانه هایی وجود دارد تا یک موقعیت در موقعیت دیگر خلق شود

و شعر در کل پیکره چشم شود تا اجزای سازنده ی شعر، دیدن

و این هر دو تابع جنون ماندگار در تفویض و پاس شعر از حوزه ای به حوزه ی دیگر هستند

“من” که زمانی بودم / حالا هستم / پس آن که بود کیست که دیگر نیست / و آن که نیست کیست که دیگر هست.

سنگ شهاب: ص ۱۴۳

سکوت عادت ما می شود / و خواب، سعادت ما / و در این هردو ، ما / چهار می شویم.

سنگ رابعه

هیچ کس هیچ نگفت / و یا که هیچ کسی هیچ نگفت / در گوشه ی اطاق عزیز/ وقتی که گوشه ی لبانش / از آخرین واژه بالا رفت. گوری برای مادر: ص ۱۱۰

رویایی ابتدا با ساخت زمینه ها ی مناسب در سر لوحه به شرح نام پرداخته ، آن گاه پیام خود را به شیوه ی هنر کلامی در شعر به مخاطب انتقال داده است . نشانه یا دلالت های ویژه که درزبان پنهان شاعر نهفته است ( سرشت حقیقی شاعر در نهانی های بود ) آشکارا به چشم می خورد . نام ها و نماد های روی سنگ خبر از جهان مرگ می دهد که با همین نشانه ها درک می شود و مخاطب از کشف معنای ظاهری به درک حقیقی از زندگی صاحب نام در روی سنگ آ شنا می شود آن گاه برای درک باطنی و کشف معنا های بی شمار به ضمیر خود نفوذ می کند تا با دیدن خویشتن به درک درون و درون مایه ی شعر برسد و به شاعر

شرح خود را پیدا کن / اگر می جویی / باید که بنشینی / ای دیگر ای خجل / در تََرک اسم / در شکستن نام از نام /

سنگ “خورشید”: ص ۱۳۸

فضای تازه ی من ، مرگ / نه از بیرون ، نه از دور / همین جا در میان من / و در درون من بود.

سنگ خواجه بهمن: ص ۱۲۱

در جستجوی خود نشستن و شکستن نام، فضای تازه ی من، مرگ، ترکیب کلیدی معتبری است که انسان توجهی به زندگی مردگان و مردگان زنده داشته باشد. تا خود را در فاصله ی کوتاه میان دو دم ببیند ، ” نه از بیرون، نه از دور ” همین جا، حضور غایب و غیبت حضور، هم خوانی واقعیت به موازات طرح و تفسیر اثر، و شناخت جسارت های زبانی در ارائه ی شعر، و شناخت اجزای پدیداری در دیدار، با “قرائت متن” برای درک حضور نمادها و نشانه های موجود در شعر.

آمد و شد مخاطب در متن و سرلوحه

رفت وآمد مخاطب بین” متن ” وآن چه ” خارج ” از متن است او را به درک حقایقی از نگفته های شاعر نزدیک می کند . این نزدیکی در آن جا حس می شود که با نمونه های گفتاری در سرلوحه مأنوس تر برخورد کند .تا آن چه به نام شعر ، به ویژه در سرلوحه

دارد و ذهنی و تجسمی است آگاهانه تر دیدار کند.

آن چه خارج اثر در سرلوحه حک شده است ارتباط دقیق با روح و روحیه ی شخصیت های منتخب سنگ دارد. حرکتی زنده از کنش و منش شاعرانه به عنوان حضور زنده در زبان شعر، با دعوتی دیگر از پدیده های موجود، در محور دانایی فراگیر، که رمز و راز متن را آسان می کند . البته نه آن گونه آسان که به توان به سادگی به ذهن وزبان شاعر رسید. اما پیچیده و فلسفی هم نیست که نتوان با آن ارتباط برقرار کرد . اگر اندک فاصله ای بین مخاطب و دیگر اثر ” رویایی ” از جمله ” لبریخته ها ” وجود داشت. در این کتاب شاعر با شرح سرلوحه بر روی سنگ حذف فاصله کرده است. فاصله ای اگر دیده می شود بر می گردد به تکنیک زبانی شاعر که سال ها با او همراه است .

کار کرد استعاره و درک نماد ها

شناخت زبان شاعر ، هوشمندی مخاطب ، و درک نماد ها و مصداق های جهان مرگ ، عواملی هستند که به درون مایه ی ” هفتاد سنگ قبر” راه پیدا کنیم. و به جهان مرگ نزدیک تر شویم، به ویژه کارکرد حجمی استعاره که هسته ی اصلی در آفرینش و خلق فضای جدید است.

حریف دهانم مرگ / مصاف صخره / مصاف موج / – نعره – وقتی در آب / گوش می سازد.

سنگ مراد

کنار من این جا / حیات رشد / سبزه آیا / فرشته خو را /

به خاک تو خواهد نشاند. سنگ عایشه: ص ۸۳

این حرکت رویکرد تازه به واقعیت زبان داده است . و به واقعیت عیان که رو به روی ما است . معنای پد یداری فرا زبانی که در تمایز با نشانه ها حضور خود را برجسته می کند . و واقعیت غیر زبانی است، گوهر شعر است که ارزش های مستقل زبانی را در شعرمطرح می سازد. نمونه های زیر:

” طرح زورق سرگردان ” . ” چشم ماری آویخته از تاک ” . ” پای برهنه و یک بال سیاه “

” پنج انگشت دست به شکل دعا ” . ” چند دندان شکسته روی خط حامل ” . “یک کبوتر بسته بر خویش ” . ” طرح یک دیوار شکسته ” . ” یک دهان باز در موج غبار ” . ” طرح عقاب زرتشت ” . ” یک درخت دیوانه در پایین گور “.

استعارات غیر زبانی هستند که در مکا نیزم پدیدار شناسی اشیا ، جایگاه خود را از دست می دهند. فضای تازه در نظام زبان که ارجاعی بیرون از خود ندارد .

ارجایی اگر باشد، شاعر جهت دریافت بار عاطفی زبان آن را از متن به حاشیه فرستاده است. تا جوهر پیام بر جسته شود ، وقتی زمینه ی اصلی شعر به گستره ی سنگ راه پیدا می کند . غیر قابل فهم نباشد. علائم ونماد های استعاری پیام کوتاه از جهان مرگ آمیخته با تخیل شاعر برای زائر.

زیارت خوانی اهل قبور

فضای ذهنی شاعر و زائر را مرگ پر می کند ، بی فکر و فلسفه تا مجالی برای تفکر باشد .

برای فکر های فکور که نور از جهان دور می گیرند تا حجم های کوچک ذهن را با مضمون مرگ که در انتهای حیات همه ی انسان ها نهفته است مشغول کند .

نوعی ارتباط مرئی و صمیمی که عامل هدایت کننده ی آن ” مرگ نام است . و ” نام ” نوعی نما است. که هر انسان حامل آن است. در عبارت خوانی متن سنگ یا در زیارت خوانی اهل قبور که حیرت خود را در گورستان جا می گذارد.

در این کتاب زبان و فرم پیوند زنده و متحرک دارند. تصویری نامتعارف که راهی باز می کند برای درک معنا های بی شمار.

میان انگشتانت زائر / در، از نقاب می افتد / وخنده از قاب. ص: ۸۸

چین از زمان نما می گیرد / وقتی زمانه در بستر / نمای چین و

منظره ی انتظار می گردد.

در تربت من / قد می کشد پشیمانی / سنگینی چرا در سر . ص :۵۶

همیشه خواب من از بستن کتاب / حالا کتاب باز من از خواب . ص : ۱۱

” این جا در انتهای جاده جدایی ها / جمع می شوند / و جمع /

دو باره در آغاز راه / به راه می افتد . ص : ۱۲۷

حاشیه و متن در سویه های استعاری و نمادین خود دلالت های چند گانه دارند . هر مخاطب با هر بار خواندن به طرز تازه ای از خوانش می رسد. و به معنا های ناشناخته در بیان شاعر. هر بار می تواند متن اثر را برای خود باز آفرینی کند. چرا که ” هفتاد سنگ قبر” دهان بسته است تا درون باز کند بر احشای کلمه و دهانه ای بر چاه تاریک کلام.

از یک نقطه ی مرکزی بود ” نام ” و شد ” مرگ ” درآمد وشد بین متن و سر لوحه.

این سن سوخته این گور / وقتی که جا می سوزد / و وقت /

جایی برای سوختن جا. ص : ۹۵

کفنی آیا / تنم را پوشید / و یا تنم را کفنی / به اندیشه ی دنیا پوشید / طبیعت بی جان / چقدر فوری بود. ص: ۱۰۸

سر انجام قول: مایاکوفسکی ” زبان شاعرانه خارج از گستره ی کارکرد معنایی قرار دارد.”

من می مانم و حیرت عظیم حجم، انسانی که تربیت حجم گرایی دارد. مرا از برکت این حس مشترک محروم نمی کند. آن سوی جهان نشسته و نگاه به این سوی جهان می کند. او در این نگاه به جستجوی خود برخاسته است . تا حضور رابطه ها را شکل بدهد. مثل کوهستان های گویا وبرکت صاعقه بر ما.

چشم هایی که مفاهیم تازه ای از دیدار را با خود دارند ، نمی بینند ، نمی روند . که رفتنی اگر باشد سفر به کائنات است. اما این چشم ، این نگاه ، این دیدار، مرئی ها را از پیش رو برمی دارد . و دم گرم دانستن را دمادم در ما زنده می کند.

فشردگی تصویر، ایجاز و زیبایی است. و زیبایی را گاهی فقط جای کلمه می سازد.

” ای که در صف پیش / جان پیش صف می گذاری / جمال تو تا ابد / اندازه ی جان ما باد. “

در این کتاب حسی نهفته است که بی حسم می کند . حسی که هوای قیامت در سر دارد . اما ” کمال در آخر نیست / و آخر نیست / که انسان تنی مردنی دارد / و روز هایی نمردنی “
ای وای ... باید سرفرصت مطلب خوبتو بخونم بامدادجان چون این کناب رودوست دارم اتفاقا ...
حیف از این بزرگان که از دست میرن ..
۲ روز پیش، جمعه
بله متوجه شدم بامدادجان که نقد خورشیدی عزیز بوده .. وچقدر مشتاقم سر حوصله بخونمش ..
یادش گرامی
تمام حرفات درست و طلاست ... ممنون ازت هرچندمتاسفانه خیل عظیمی از جامعه ی ما کلا نه برای کتاب، نه سخنرانی نه تاتر و نه یک فیلم درست درمون، وقت می ذارند چه برسه ... دیدن ادامه » به حضور درجلسات این بزرگان که البته بسیارهم کم کارشدند .. و حضورشون درخیلی ازموارد فقط معطوف شده به رونمایی وجشن امضای کتابهاشون ..
سیدعلی صالحی/ اسدالله آمرایی مسیحا بزرگر و بسیاردیگر رو در نمایشگاه کتاب در بیشتر روزها دیدمشون و البته اتفاق خوبیه هرچند تاثیرگذار نیست ..
ما نیازمند ارتباط معنادارتر و فنی تری هستیم ازاین بزرگان با اقشار مردم ، اما معمولا دلایل زیادی مانع این برنامه ها و اجتماعات میشه ..
۲ روز پیش، جمعه
ممنونم از محبتت نیلوفر جان
ببخش ؛ کلافه بودم و بیخودی آسمون ریسمون بافتم ..
خیلی عزیزی و سپاسگزارم از آرامشی که همیشه داری و میبخشی
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما
من نیمه شبی خواهم رفت ...
از دنیایی که مال من نیست
و من را بیهوده به آن بسته اند.
#شاملو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیر زمانی ست میخاستم به هزار بهانه برای تو بنویسم،کیفیت هایی هست که من ندارم و دلم میخاست میداشتم. اما راهش پیدا نیست،شایدم راست راستی دلم نمیخاهد یکی اینکه مدام از یادم میرود یاد افراد بیاورم چقدر قدرشناس مهربانی شان هستم. بدهکاری انقدر زیاد شد که ناچار باید بیرون می زد من هم میدانی گرفتار میشوم اگر بنا به گفتگو باشد
دیر شده

اما چیزی کم نشده

اصل کار هم گمانم همان است

باید برای تو مینوشتم که تمام روز ها و شب ها را یادم هست

...

چه دیوانه وار بودیم هیهات

مثل همان باران

...

منتظر ... دیدن ادامه » ماندی چون من بدحال بودم ولی منتظر ماندی

...

چون دوستان منتظر میمانند و طاقتشان به این راحتی طاق نمیشود

دوستان از بلند شدن دوستانشان بلند میشوند،چشمانشان میخندد

آنطور که تو بودی...

باید به تو مینوشتم که رادیو و چیزهای دیگر حاصل یک چیز بزرگتر است

و من آن چیز بزرگتر را

شبانه روز

یادم هست...



دوستی گاهی جنون آمیز است

گاهی خلسه ناک و گاهی ساکت ...

گاهی از میانش چیزهای اینطوری پیدا میشود

گاهی هم سرش را توی لاک خودش میبرد



اما دوستی مثل هیچ چیز نیست

دلمان تنگ شده برای اسایشگاه بی شک . باید رهاشان میکردیم بروند جاهای خوب

اما دوستی مثل کوه سرجاش هست و مدام توی دیگش چیزهای تازه می جوشد

جنون هست

البته دلتنگی هم هست

اصلن انگار ما با دلِ تنگ زاده ایم،دلمان برای خر چیز کوچک چقدر تنگ است



باید برای تو مینوشتم قدر دانِ همه ی دوستی و جنون و دلتنگی هستم

آدمی به فرد میمیرد

تنها به جمع است که معنا دارد

و من جمع را یادم هست

قدرش را میدانم

گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود

اینطور انگار آدم راز هستیرا میداند

خیالش تخت است

تازه این ها به کنار

کسی چه میداند

دوستی هرروز چیزهای تازه میزاید...
رادیو_ چهرازی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دنیای نمادها
می خواهم کوه باشم
#نیما_تابان
در دماغه مرگ ایستاده ام
تنها
#نیما_تابان
موجز است نام تو
چون باد
#نیما_تابان
۳ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در خاطره ام
می درخشی
همیشه
چون ستاره ای نقره ای
#نیما_تابان
در چاله فراموشی
یاد تو می درخشد
#نیما_تابان
۳ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماهیت دل تو
نورانی است
#نیما_تابان
۳ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی باید کرد
گاه برای گلی سرخ
گاه برای دلی تنگ
گاه در پس باران باید رویید؛
سبز شد
باطراوت شد
تا هوای عشق را افرید
م. خانی
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسم من، سعد سعد است، که معنی‌اش در زبان عربی می‌شود امید امید و در زبان انگلیسی می‌شود غمگین غمگین.
در طول هفته‌ها، گاهی از ساعتی به ساعت بعد، در میان انفجارها، واقعیت وجودی من، به آهستگی، از عربی به سوی انگلیسی می‌لغزد؛ و بسته به اینکه خودم را خوشبین احساس کنم یا بیچاره، یا سعد امیدوار، می‌شوم یا سعد غمگین...
در مسابقه بخت‌آزمایی تولد، یا شماره‌ خوب را بیرون می‌کشیم یا شماره‌ بد را.
تولد در آمریکا، یا در اروپا، یا ژاپن، خیلی فرق دارد. یک بار برای همیشه به دنیا می‌آییم، بدون هیچ احتیاجی به تکرار آن. اما فرق می‌کند که روز را در آفریقا ‌ببینیم یا در خاورمیانه یا...


رضا یزدانی پدرام این را خواند
مریم اسدی، سمانه زارعی و تیلا بختیاری این را دوست دارند

تو در اضافهِ ظرفیت دنیا نشسته ای
بر روی "مین" نخواستن رفته ای
هر تکه ات به مختصات و زبانی ترجمه است
تعریف شادی و غم تو ، جهان سوم است
تو در جهان اول دنیا ، هنوووز سومی
۳ روز پیش، پنجشنبه
عالی
۱۰ ساعت پیش
سپاس
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلهای ما
که به هم نزدیک باشد
دیگر
چه فرقی میکند
کجای این جهان باشی...
دور باش.....
.....اما.....
....نزدیک....
من
از نزدیک بودن های دور میترسم.....



#شاملوی جانان
امیرمسعود فدائی، تیلا بختیاری و Mary.57 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من چشم می گذارم
تو پنهان شو
تو چشم بگذار
من ....

بگذار کارگران
از نان بگویند
بگذار دیگران
هزینه آزادی را پرداخت کنند
من از نامرعی شدن می ترسم
از اینکه چشمهایت را باز کنی
و دنیای بدون من
زندگی را سخت تر کند
۴ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها دلم می خواهد
در عالمی دیگر غوطه ور شم ؛
در دنیایی عاری از هر نوع
پوسیده گی و مانده گی
مثل افکار کپک زده
سنتهای بوی نا گرفته
قوانین وضع شده ؛
برای ما قبل تاریخ
وخیلی از چیزهایی که تنهاهنرشان
از بین بردن عشق بشریت بوده وبس
کاش !!
غوطه وربمانم
در عالم دلخواهم
تا حس تنگی نفس
بر سینه ام غلبه نکند
اما ... دیدن ادامه » کو ارزو و خیال شود واقعیت ...

م. خانی
۴ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید