تیوال شعر و ادبیات
S3 : 00:24:50
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

طرح
______


"عشق آسان نمود اول ....ولی افتاد مشکل ها ..‌"(۱)
عاشقان ِ بی درد را رها کن ..
دردِ عشق
زهرِ هجر _______

یادبودی که هماره بماند
یادگاری که جار بزند
" آی عشق ...آی عشق... چهره ی آبی ات پیدا نیست "(۲)

پیدایش کنیم
و
در ... دیدن ادامه » دل نگهش داریم ........‌‌‌‌....

(۱)و (۲)_ حافظ و شاملو

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_پنجم_بهمن_ماه_۱۳۹۷

از: .................‌......‌.‌‌
مختار بایزیدی، جهان و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم باید همیشه یه دلیل غیر منطقی
واسه خندیدن داشته باشه
یه دلیل شبیه لبخند تو
جهان و آذرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در صف ِ نانوایی بودم .آن قدر صف طولانی بود که به پیاده رو کشیده شد . با یکی از هم صفی ها ! حرف زدم .
گفتم: سال ها پیش ، اون ور ِ آب فقط یک صف دیدم . گفت :چه صفی ؟ گفتم : صف ِ روزنامه . مردم صبح می آمدند ، می ایستادند تو صف ، روزنامه می خریدند ، بعد می رفتند سوار مترو می شدند _ بدون این که همدیگر را هُل بدهند _ ، و به سر ِ کار ......و باقی ِ قضایا .
هم صفی ِ من رفت ماشین اش را جا به جا کُنَد ، که یکی دیگه اومد توی ِ صف ِ پیاده رو . من از توی ِ صف ِ نانوایی گفتم ؛ ایرانی ها خیلی باهوشن _____ فقط هوش شان باید با هم جمع شود _______ او گفت ؛ بله ، فقط یکی را می خواهیم که جمع کُنَد . گفتم ؛ یعنی سرو سامان بدهد ؟ گفت ؛ آره .
گفتم ؛ یه اشتباهی کردیم سال ها قبل ، حالا باید از هفت خوان ِ رستم بگذریم تا دُرستش کنیم _______ و او خندید ، من هم خندیدم ____________

از : اتفاق در نانوایی و تراوش ِ ذهن ِ من ... دیدن ادامه »

از: ................‌‌‌‌‌به شرح ِ فوق
آذرمهر، مختار بایزیدی و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خط به خط هر دفترم تسبیح توست
کاغذ بی خط و واژه مُحرم لبهای توست
درسکوتم هر نفس می خوانمت ای بهترین
غسل میگیرم به اشکی در سجودم نازنین
نام زیبایت نگارا مهر لبهایم شده
یک نگاهت نازنین تنها تمنایم شده
من شبم یک شب که تاریک است و تار
تو ولی نوری که میتابد بر این دنیای تار
....
......
عشق را بر صفحه پاییزی درختان
طلا کوب کردم
تا به زیر قدمهایت
دمادم عاشقانه بوسه زنند
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب اینجور آدما زیادن دور و برمون :)
موزیک و شعر و اجرای دلپذیری داره هرچند قدیمیه

http://s9.picofile.com/file/8352313834/hezbe_bad.mp4.html



از: جورجیو گابر
راستی زیرنویس هم داره :)
۱۱ ساعت پیش
چه باحاله !!!!!
حقیقت غیر قابل انکار آدما!
فک کن!وقت و انرژیتو صرف میکنی توی ارتباط با یه آدم و یهویی میفهمی" عاااااامووووو وِلوم بُکُن آفتاب پرست ایقد رنگ و وارنگ نَمیشه خو چطو حوصله شون میااااااااد ناااااامووووووسن؟؟؟!!!"
حالم جا اومد :))))))
راستی ... دیدن ادامه » خیلی هم خوشحالم بابت ترانه تون
موفق باشین :)
۹ ساعت پیش
:))))))))) والا
خیلی ممنونم :)
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنی چراغ به دست از سپیده دم آمد
زنی که موی بلندش در آستان طلوع
غبار روشنی سرخ شامگاهان داشت
بر آستانه نشست
ز پشت مردمکش
آفتاب را دیدم
که از درخت فراتر رفت
به روی گونه گلرنگ صبح پنجه کشید
نگاه روشن زن
خراش پنجه خورشید را نشانم داد
عبور عقربه ای ، ساعت طلایی را
آسمان ، به دو قسمت کرد
زن از مدار زر اندود نیمروز گذشت
به شامگاه رسید
ز پشت مردمکش آفتاب را
دیدم
که ... دیدن ادامه » از درخت فرود آمد
به روی گونه بیرنگ خاک پنجه کشید
نگاه خیره زن
خراش پنجه خورشید را نشانم داد
زمان ، زمان عزیمت بود
زنی چراغ به دست از حصار شب می رفت
مرا ، اشاره کنان ، از قفای خود می برد
زنی که موی بلندش در آستان غروب
شکوه روشنی سرخ
صبحگاهان داشت
زنی که آینه در نگاه ، پنهان داشت



از : نادر نادر پور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هوا را بی نفس های تو حاشا می کنم
تار و پود عشق را در تو تماشا می کنم
بیقراری دل من خنده شیرین توست
بیستون سهل است من فرهاد رسوا می کنم
انتظار وصل دارم از شراب چشم تو
هی بگو فردا و فردا بازهم امروز فردا می کنم
می بریز و مست تر کن باده عشق مرا
این دل مجنون به یکباره فدای ناز لیلا می کنم
گر نیندازی نظر بر این دل بی تاب ما
زندگی را بی نگاه های تو منها می کنم
آذرمهر، امیررضا، مرتضی کلانی و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگر ندیدمت، نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروبِ همان روز بی‌رویا که فرداش آدینه بود.
عجیب است، چشمهای همه‌ی مردگان مرا می‌نگرند.
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند.
دریغا سوسوی منتظر! بلکه تو از خود من،
به اشاره نامی را زمزمه کنی،
ورنه نمی‌توانمت شناخت!
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند،

من از میان همه‌ی شما، منتظر کسی بودم، که نیامد!
به گمانم دریا، چشمی برای گریستن نداشت،
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جفت
به جای نَمِ یکی قطره‌ی باران
چشم به راه دو دیده‌ی من از دریا نمی‌گریخت


از: سید علی صالحی عزیز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دل می رود ز دستم
صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان
خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم
ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم
دیدار آشنا را

حافظ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را دوست دارم قبل از هر رویدادی
مثلا انقلاب سال ۵۷
شاید قبل تر از اینکه مجلسی به توپ بسته شود
یا شاید بهانه ایی
برای شروع جنگ جهانی
قبل تر از تصمیم نادر برای فتح هندوستان
قبل از حمله مغول
یا هر انفجاری که حاصلش جهانمان باشد
بگذار ساده تر بگویم
تو خود دوست داشتنی
جالب بود .....درود
۱۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از شاعری که راه ِ خانه اش را گم کرد_______

در میخانه بَست نشست
شراب های ِ سرخ و سفید
به حرف در آمدند
یکی نوتر
و
دیگری کهنه تر
بیست ساله ، سی ساله ، پنجاه ساله......
شراب ِ کهنه تر به شاعر گفت
بیا با هم جوانی کنیم .........

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_پنجم_بهمن_ماه_۱۳۹۷

از: : شاعری که راه ِ خانه اش را گم کرد _______
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر روز صبح که چشم می گشایی
یعنی هنوز باید در ایفای نقشت
در صفحه زندگی
شگفتی آفرین باشی
طلوع هر روز یعنی حرکتی از روی اختیار
برای رسیدن به کمال
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واژه ها به عریانترین
شکل ممکن
برای ابراز تمامی احساسم
نسبت به تو
با رفقاتی خاص
دست به دست هم داده اند
تا تو را به عنوان
پادشاه بی بدیل
قلبم
معرفی کنند ...
م. خانی
۲ روز پیش، پنجشنبه
و تو دوستت دارم را
به لهجه باران
و عشق را به زبان بوسه
بر بند بند تنم جاری می کنی
۲ روز پیش، پنجشنبه
سپاس امیر رضای عزیز
عالی بود
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام :)
چقدر خوشبختیم که در روزگاری زندگی میکنیم که شبکه های اجتماعی و فضای مجازی اینطور گسترده و زیبا وجود داره . در ستایش تکنولوژی همین بس که جایی مثل اینستا وجود داره . مکانی زیبا و دلپذیر که انسانهای قشنگ و دوست داشتنی ، علایق و استعدادها و لحظاتِ خوشایندشون رو به اشتراک میذارن . جایی که وقتی بازش میکنی قدم میذاری به خلوتِ رنگارنگ و ماهِ مردمی که شاید نمیشناسیشون اما اونچیزی که شماها رو به هم وصل میکنه زیبایی و تحسینِ زیباییه .
و توییتر ، فیسبوک و همین تلگرامِ معظم و عزیزِ خودمون :)
به لطف دنیای مجازی میتونیم اگر استعداد و دغدغه ای داریم به اشتراک بذاریم و اگر خوب باشیم ، دیده و پسندیده خواهیم شد . و دقیقن از همین نقطه " تغییر " شروع میشه .
مثل مایک یونگِ عزیز و نازنین که در متروی نیویورک آواز میخوند . صدای دلپذیرش ، هر رهگذر رو به مکث وا میداشت . تا برای لحظاتی حتا کوتاه ، نفس بگیره و رنگی شه .
و به لطفِ همین شبکه ها و دنیای مجازی و البته فیضِ خداوند ، صدا و صورت و قلبِ قشنگش نشر پیدا کرد .. انقدر که تاک شوها هم دعوتش کردن ( چون رسالت تاک شوها همینه ، کشفِ قشنگیهای مردم و دست به دست کردنِ محبت )
خلاصه مایکِ داستانِ ما در نهایت دل از مارتین گریکسِ نابغه هم میبره که در سبک ئی دی ام سلطانیه واسه خودش و آهنگ دریمر خلق میشه ..
حالا چند وقتیه که مایک تور دور دنیاشو داره برگزار میکنه که اسمش اینه : never give up :)
و مایکهای بسیاری تا حالا قد علم کردن و این اتفاقِ زیبا تا حالا برای خیلیااااا افتاده ..
نقاشها ، موزیسینها و ...
خدا رو شکر برای تکنولوژی
خدا رو شکر برای تمام شبکه های اجتماعی
خدا رو شکر برای دنیای مجازی
و خدا رو شکر برای اینهمه فرصت و موهبت
خدا رو شکر که در روزگاری زندگی میکنیم که هیچ محدودیتی برای موفقیت و خوشبختی وجود نداره

با ... دیدن ادامه » هم آهنگ دریمر رو از مایک یونگِ عزیز ببینیم و بشنویم :)

https://www.uplooder.net/files/478dec20b468042e9d1fa49463c1ddaa/martin-garrix-feat-mike-yung-dreamer.mp4.html



از: خود
ممنون بامداد جان،بابت موزیک و حس قشنگی که باهامون شریک شدی:)
I'm a lover
Don't tell me who to love
I'm a runner
'Cause I've got somewhere to run
I just listen to the voices in my head
When they tell me
I always have something to believe in
۳ روز پیش، چهارشنبه
درود... ..گاهی موقع ، می گویم این محسمه ی مارک زوکربرگ ِ عزیز را بسازید و در میدان ِ شهر نصب کنید ..آخر او فیس بوک و اینستاگرام را برای ِ ما به ارمغان آورده .‌‌‌...‌
و ....موزیک در مترو شنیدن چه با صفاست ...هنوز خاطره ی متروی ِ پاریس و آکوردِئون نواز ها جانم را ... دیدن ادامه » تازه می کند__________
۲ روز پیش، پنجشنبه
درود به شما جناب کلانی عزیز و گرامی
حقیقتن باهاتون موافقم
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو برایم نور هستی
مثل فانوسی روشن
کنار صخره های دل

تو برایم به سان قدحی
باده ی نابی
شور مستی
که دل هر میخانه ای را می رباید
تو برایم پر از حسی
آهنگی
سمفونی ضربان قلبی

تو برایم مثل یک ماهی کوچک
پراز عشقی
که به زیر صدفهای تُنگ دلم
عاشقی ... دیدن ادامه » را جار میزند

تو برایم خودمی
مثل یک شاخه ی مریم
سپیدی
خوشبوبی
سرشار از آینه هستی

تو برایم جان هستی
تمام زندگی
روح و روان
خون در رگهایم هستی

تو برایم .....
هر چیز خوشایند
درطول عمرم هستی ،..

م. خانی
۳ روز پیش، چهارشنبه
امیررضا، محمدرضا مدیری، جهان و بامداد این را امتیاز داده‌اند
کاش می شد تمام داستانهای دنیا را
از دهان تو بشنوم
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی
اصلا هر چه تو بگویی زیباست
۳ روز پیش، چهارشنبه
سپاس
بسیار زیبا بود
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانت قافیه است
نگاهت را ردیف کن در نگاهم
تا بلندترین غزل عاشقانه سروده شود
تو میخندی
خورشید جوانه می زند و
زندگی شاعرانه جاری می شود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آموختم عاشقی را
از این پرنیان های سرگردان
این ابرها
که وقتی به هم می رسند
بی بهانه یکدیگر را می بوسند
آنچنان گرم
که جرقه های آذرخش
بر لبانشان شکوفه می دهد.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“جوبار دستهات” :

  آن شب که دیدمت
  آشفته بود موهات 
 و  
آشوب بود ؛ 
 از این سبب در آن جا آن  شب
  آشوب بود . –
  تا آن زمان که 
  جوبار دست هات 
آمد ، گشود 
رخساره ی زلال به دیدار دست هام ، –
 یعنی که : دست هات 
( این با کشیدگیش
  خط های عمر و قلب )
  ... دیدن ادامه » آمد ، نشست 
  با دست های من 
  با سیر ِ عمر و قلب !
   امشب ولی
  تا آن زمان که 
  جوبار ِ دست هات
 آمد ، گشود
 رخساره ی زلال به دیدار ِ دست هام ، –
  آنجا چنان که عمر و قلب ِ من آشوب بود
  آشفته ای نبود
  امشب به غیر عمر و قلب ِ من آن جا
جوبار ِ دست هات
 آمد ، گشود 
  رخساره ی زلال به دیدار دست هام 
  یعنی که : دست هات 
  (با این کشیدگیش 
   خط های عمر و قلب )
   آمد ، نشست 
  با دست های من…


 17/6/1354
#اسماعیل_شاهرودی
نقل از کتاب ِ ویران سراییدن
گزینه ی شعرهای ِ اسماعیل ِ شاهرودی
چاپ دوم ، ۱۳۸۷_ چاپ اول ، ۱۳۸۰_ نشر ِ چشمه

پ.ن : اولین شاعری که زنده یاد اسماعیل ِ شاهرودی را به جامعه ی ادبی ِ ما شناساند ، استاد و پیشوای ِ بزرگ ما ، نیمایوشیج ِ جاودانه بود . او با مقدمه ای که بر کتاب ِ آخرین نبرد ِ شاعر نوشت ، خبر از حضور ِ شاعری متفاوت و ژرف نگر داد: " دیوان ِ گفته های ِ شما ، مرا به یاد ِ مردم می اندازد " .
من خودم به واسطه ی مقدمه ی نیما با شعر ِ آن عزیز ِ از دست رفته آشنا شدم . شعرهای ِ او را در مجله های ادبی ِ آن زمان می خواندم و لذت می بُردم . بعد ها که به دنبال جمع آوری ِ دوباره ی اشعار ِ شاعران ِ نوپرداز بودم ، اسماعیل ِ شاهرودی از اولین هایی بود که ذهن ِ مرا به خودش مشغول داشت .
در اواخر دهه ی شصت ِ شمسی یکی از شاعران ِ پیش کسوت، گزینه ی اشعار ِ او را چاپ کرد . قبل از او نیز دکتر براهنی در سال ۱۳۶۶ شعر ِ بلند ِ اسماعیل راکه در رثایش نوشته بود ، به چاپ رساند :
قسم به چشم های ِ سُرخت اسماعیل ِ عزیزم ،
که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید...

او در آذر شصت درگذشت .در حالی که پنجاه و شش سال بیشتر نداشت .
در دهه ی هقتاد که شعر امروز ِ ایران ، دچار تحولی شگرف شد ، جامعه ی شعر خوان به شعر های ِ اسماعیل ِ شاهرودی روی آوردند ، و به خصوص جوان ترها . جامعه ی آن روز که شرایط کم و بیش امروز را در خودش دارد ، با فروپاشی شوروی و از بین رفتن دوقطبی ِ جهانی ، به یک باره دچار دگرگونی ِ ذهنی و اجتماعیِ شگرفی شد . پدیده ها به شکل ِ خاکستری و چند تایی دیده می شد و نسبی گرایی رواج یافت . ذهنیت ِ گسسته و کارکرد زبانی در شعر رواج یافت ، فرم را نیز دگرگون کرد و به شعر ِ چند صدایی و یا چند بُعدی رسیدیم ، که پسامدرن نام گرفت _ اعتراض به جامعه ی مدرنی که از عقل ِ ابزاری استفاده می کند تا جنگ راه بیندازد و خشونت را رواج دهد . ما به دنبال یک وضعیت فرهنگی هستیم که از این چرک و کثافت ِ مدرن نجات پیدا کنیم و این نمود خودش را در هنر و به خصوص شعر نشان داد . وضعیت دیگری که مسائل ِ عام ِ بشری را این بار با اجرای ِ زبانی ِ شعر بیان می کند ، و حس ِ شاعرانه را گواه ِ آزادی و تعهد انسانی اش می گیرد . بدین ترتیب بود که نام ِ آینده دوباره بر سر ِ زبان ها افتاد .....

از: : شاعر ِ آینده
قاصدک، جهان، مختار بایزیدی، باهآر و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی
مرا دریاب ای خورشید در چشم تو زندانی
خوش آن روز که بینم باغ خشک آرزویم را
به جادوی بهار خنده هایت می شکوفانی
بهار از رشک گلهای شکرخند تو خواهد مرد
که تنها بر لب نوش تو می زیبد گل افشانی
شراب چشمهای تو مرا خواهد گرفت از من
اگر پیمانه ایی از آن به چشمانم بنوشانی
یقین دارم که در وصف شکرخندت فروماند
سخن ها بر لب سعدی قلمها بر کف مانی
نظر بازی نزیبد از تو با هرکس که می بینی
امید من چرا قدر نگاهت را نمی دانی


از : استاد حسین منزوی
محمدرضا، آذرمهر، جهان، باهآر و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشق آمد گفتمش غم را فراموشی خوش است
گفت با غم این دل ما را هم آغوشی خوش است
گفتمش این حالت آشفته ات از چیست
گفت عاشقان را در حریم عشق مدهوشی خوش است
گفتمش امشب به سر دارم سر سودای او
گفت در سودای او دائم اگر کوشی خوش است
گفتمش از چیست می نوشی فراوان باده
گفت غم که زور آور شود ما را قدح نوشی خوش است
گفتمش ما را چرا از ذهن بیرون رانده ایی
گفت عاشق را در این وادی فراموشی خوش است
گفتمش از شب بگو گفتا که بیداری نکوست
گفتمش دیگر بگو گفتا که خاموشی خوش است
۵ روز پیش، دوشنبه
کیکاوسی نژاد، آذرمهر، جهان، مریم اسدی، باهآر و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید