تیوال شعر و ادبیات
T1:23:16:51
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

دل خونینم آرزوی رویت کند
چه وصالی است که اینگونه حالم کند
کج نمی رود دستم از بحر دل
بیچاره دل که چه ها نمی کند
من مانده ام در این راه سهمگین بی تو
به گمانم شب بی تو سحر نمی کند
چه غمی دادی به دلم ای دوست
هیهات از این دنیا که چه ها نمی کند
باورم نمی شود بی عشق سر کردن
ای نور دیده بیا به بالینم که دل رها نمی کند....ترنج
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" می گویم و مردم نیز می دانند که نامردمان فریب کار ، یا بعضی بی خبران ساده دل ، به اغوای ناکسان ، بر من تهمت " یاس مطلق سیاه و بدبینی وحشتناک !" نهاده اند .
معنای دیگر این نسبت آن است که :" تو هم دروغ بگو و مثل ما ادا در بیار " و درست همین است آن چه من نمی توانم بخواهم و نمی خواهم بتوانم . من می خواهم که ما مردم فراموش نکنیم که در چه وضع ناگوار و حال شوم زشتی به سر می بریم ، می خواهم که ما مردم بدانیم و فراموش نکنیم که چه سرگرمی ها و اشتغالات ذهنی بچه گانه ای برای ما فراهم می آورند و چه فریب پراکنی و دروغ باران پلید و چرکینی در کار است ، برای تاراج بود و نبود مادی و معنوی مان و برای این که نفهمیم چه حال و روزی داریم ، در کجای دنیا و چه زمانی و چگونه ایستاده ایم ، که بوده ایم ، کیستیم و چه خواهیم شد ."
# مهدی اخوان ثالث
از یادداشت برای چاپ دوم دفتر ... دیدن ادامه » شعر " زمستان "
تهران - خرداد ماه 1345
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یاد


هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز
آن شب که عالم عالم لطف و صفا بود
من بودم و توران و هستی لذتی داشت
وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود
ماه از خلال
ابرهای پاره پاره


چون آخرین شب های شهریور صفا داشت
آن شب که بود از اولین شب های مرداد
بودیم ما بر تپه ای کوتاه و خاکی
در ... دیدن ادامه » خلوتی از باغ های احمد آباد
هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز


پیراهنی سربی - که از آن دستمالی
دزدیده بودم- چون کبوترها به تن داشت
از
بیشه های سبز گیلان حرف می زد
و آرامش صبح سعادت در سخن داشت
آن شب که عالم عالم لطف و صفا بود


گاهی سکوتی بود ، گاهی گفت و گویی
با لحن محبوبانه ، قولی ، یا قراری
گاهی لبی گستاخ ، یا دستی گنه کار
در شهر زلفی شبروی می کرد ، آری
من بودم و توران و هستی لذتی داشت


آرامشی خوش بود ، چون آرامش صلح
آن خلوت شیرین و اندک ماجرا را
روشن گران آسمان بودند ، لیکن
بیش از حریفان زهره می پایید ما را
وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود


آن خلوت از ما نیز خالی گشت ، اما
بعد از غروب زهره ، وین حالی دگر داشت
او در کناری خفت ، من هم در
کناری
در خواب هم گویا به سوی ما نظر داشت
ماه از خلال ابرهای پاره پاره

#مهدی اخوان ثالث
دفتر شعر "زمستان"
شهریور 1330
hesampars ، امیر هوشنگ صدری ، زهره عمران و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

این شعر " یاد " زنده یاد اخوان را شاید بیش از ده بار خواندم و لذتی وافر بردم . حیفم آمد که شما را در این لذت شریک نکنم .
هفته قبل سری به کتاب فروشی نشر چشمه زدم ، و مثل آدم های تشنه لب به کتاب فروش گفتم یکی از دفتر های شعر اخوان را می خواهم . و او قفسه جلویی را نشانم داد . من دفتر شعر زمستان را انتخاب کردم . نگاه کردم ،دیدم چاپ سی و یکم است که در بهار 1394 از سوی انتشارات زمستان چاپ شده ، چاپ اولش را که دیدم ، مبهوت ماندم : 1335
یعنی زمانی که اخوان فقط 28 سال داشت و باز اخوان مرا حیرت زده کرد.....
۲۳ ساعت پیش
hesampars ، امیر هوشنگ صدری ، زهره عمران و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با لبخند به پیشوازت آمدم
لبخند اما... خشکید!
همچنان که خون در رگهایم

در تو‌ چه نیرویی نهان است
که تلخ و شیرین روزگارم را در آن تنیده اند...؟!
۲۳ ساعت پیش
امیر هوشنگ صدری ، مرتضی کلانی ، زهره عمران و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احساس میکنم شبها بوی همه چیز عوض میشه.
مامان میگه: رها یه بوهایی حس میکنه که اصلا وجود نداره، ولی من می دونم که همه چیز بوی خاص خودش رو داره و تازه توی ساعتهای مختلف، تغییر بو میده!
مثلا وقتی هفت سالم بود، دم صبح که مجبور بودم پاشم و برم مدرسه، بالشم بوی خواب میداد. کی گفته خواب بو نداره؟ خیلی خوب هم داره...
یا مثلا دستهای بابا، شبها که میرسید خونه، بوی کار میداد.
یا همین الان، میزم بوی عصر می ده، لباسم بوی... بوی... نمیدونم بوی چی میده!
دستام بوی کاغذ میده، دستای مامان بوی مهر!
مهرماه بوی پاییز میاد، مرداد بوی تابستون غلیظ و شهریور بوی تابستون رقیق...
یا همین اسفند... بوی بهار میاد و می پیچه همه جا!
خیابونا، کوچه ها، وسائل، آدما، ساعتها ، لحظه ها... همه چی یه بوی خاص میده! بویی که هیچ وقت دیگه شاید تکرار نشه...
وجمعه ها، آخ ... جمعه ها بوی غم و غربت میده... ... دیدن ادامه » بوی دلتنگی و تنهایی...
مرتضی کلانی ، امیر هوشنگ صدری ، زهره عمران و بامداد این را امتیاز داده‌اند

میدونی ؟ دلم برای جمعه میسوزه . هیچکی دوسش نداره
درحالیکه یه سوتفاهم این وسطه . اون چیزی که مردم ازش متنفرن ، شنبه س . بخاطر کاری که قراره دوباره طبق عادت انجامش بدن و دوسش ندارن . قراره باز وارد یه هفته ی تکراری با یه سری کارهای تکراری شن . جمعه رو سرزنش ... دیدن ادامه » میکنن چون اعلان کننده ی پایان تفریح و خوشیهای آخرِ هفته س .
شاید کافیه که یه تجدید نظر توو کار و زندگیمون کنیم . اون وقت جمعه میشه عشق . همونقدر که پنجشنبه .. :)
راستش جمعه واسه من بوی تنهایی میده اما یه تنهاییِ معرکه . اینکه میتونم خودم باشمو خودم و کلی عشق کنم با خودم :)) برم بگردم ، بخرم ، بخورم ، کیف کنم .. جمعه ها بوی آزادی میده .. بوی رهایی .. بوی قدم زدنو عکاسی کردن .. پیاده رویهای طولانی و بستنی خوردنه پشت سر هم ...
جمعه ها بوی کشف ، بوی زندگی میده ..
آخر شب هم که میرسم خونه ، مستِ مستِ مست خوابم میبره و پرت میشم به شنبه ی عزیز :)
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آفتاب که برآمد
از خجالت آب شد
از خود سپیدتر ندیده بود
آدم برفی.
پرندیس ، مریم اسکندری ، امیر هوشنگ صدری و زهره عمران این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
:-)
اینجا زیادی سوت و کوره دوستان من****یادآور ادوار دوره دوستان من

انقدر کمه شعرا شبیه ماجرای طیر****از داستان کوه طوره دوستان من

از اینستا تا اونستا سر در برآوردیم****یا گرم کار و سور و شوره دوستان من

نیلوفر ثانی،حسین کوهی،المیرا****مهدی،سعیده،بی تو زوره دوستان من

بخشی،سیاوش حیدری،افشین،آقا صادق****اینجا کمیم و سوت و کوره دوستان من

ساناز ،سمانه،مصطفی ،بیتا،کجا رفتین****تیوال هم خیلی صبوره دوستان من

پیرا،جوونا،ای قدیمی ها ،جدیدی ها****این لحظه ها هم در عبوره دوستان من

دریای شعر و شاعری،بدجور آرومه**** بی سوف و میگو و کپوره دوستان من
۲ روز پیش، سه‌شنبه
جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است
سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است
دیروز
بسیار یاداوری زیبا و خوبی بود دوست گرانقدرم
یاد روزهای پر شعر و شور به خیر....
دیروز
سلام به دوستان تیوالی*
خانم گلنار و خانم مرجانه.
ممنونم از همراهیتون، برقرار باشید*
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
☘️دیوار توییتری☘️
سال ها بود می خواستم
سال ها است که می خواهم
دیواری برای حرف هایم
دیواری برای حرف دل
دیواری از جنس مجازی
آدرس دیوارم را می نویسم دلت خواست سری به دیوار من بزن
@name_ersali
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای شاهزادۀ دورهای رویایی
منم؛ مردی از آینده
از عصر انحطاط
تباهی عشق
از دوران یخبندان نفرت
جولان کینه
جنگ و خون و وحشت
از زمانۀ رخساره های مصنوعی
زیبایی های قلابی
محصول تیغ جراحی
از عهد کودکان اسیر
در محبس پشت چراغ قرمز
فروشندگان فال و گل و دستمال
و خریداران حقارت و دشنام
از روزهای افیون زدۀ خمارآلود
روی ... دیدن ادامه » نیمکت های فلاکتِ پارک
ایام وصال های نیم ساعته
در بن بست های خلوت متروک
از دورانِ ...
دیگر کافیست که توان گفتنم نیست
گیسوان بلندت را در چاه آینده بیاویز
تا به بلندای تاریخ صعود کنم
و کام خشک عطشناکم را
به زلال راستین عشق
جان بخشم.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانت ...
دو جادوگر سیاهند
که شبِ مویم را
در قلۀ جوانی
به سپیدۀ صبح رسانیدند.
۳ روز پیش، دوشنبه
امیر هوشنگ صدری ، امیر ، قنبرعلی رودگر و پرندیس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق آن است که نباشد
و تو یادش بکنی
و از این یاد به جانت
چه صفایی بکنی
خانه ی عشق قفس نیست
چو نفس تنگ گرفت
عشق بر جان بنهانی
بِگذاری برود
وز برای دل شادش
چه دعایی بکنی

"پرندیس"
۳ روز پیش، دوشنبه
عشق فسانه ی خوش باشی جان است
در مغاک فقدان و درد و حرمان
افسوس که ره افسانه به تن مسدود است
۳ روز پیش، دوشنبه
نیلوفر عزیز، شاعری برازنده شما بانوی شیرین گفتار است
ممنون از توجهتون
دیروز
تیلای عزیز خوشحالم که دوست داشتید ممنون از مهر و لطفتون به دل نوشته بنده

و ممنون از همه دوستان عزیز
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای محکوم به اعدام
سپیدۀ صبح
از هر شبی سیاه تر است
و برای دو دلداده
شب اول وصل
از هر صبحی سپیدتر.
۴ روز پیش، يكشنبه
امیر هوشنگ صدری ، Par_t ، مرتضی کلانی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معاونت پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی برگزار می کند :
» نشست علمی پیرامون وضعیت حال و آینده شعر در ایران
... دیدن متن »

به گزارش تیوال : دانشکده ادبیات و علوم انسانی با همکاری انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی و معاونت فرهنگی وضعیت شعر در ایران را مورد بررسی قرار می دهد.
گفتنی است محمد شمس لنگرودی از شاعران  برجسته معاصر  نیز سخنران این نشست علمی خواهد بود .

زمان  : یکشنبه سوم اردیبهشت ماه
مکان : دانشگاه شهید بهشتی - تالار مولوی
ساعت:  16الی 18

۴ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» "پایگاه نقد شعر "افتتاح شد
... دیدن متن »


به گزارش تیوال: بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، پایگاه نقد شعر را برای علاقمندان حوزه ادبیات داستانی  راه اندازی کرد.
همه ی شاعران و علاقمندان می توانند با ارسال آثار خود به این سایت شعر های خود را محک  بزنند.
 آثار توسط شاعران برجسته ادبیات فارسی نقد و بررسی می شوند .
گفتنی است سردبیری  پایگاه نقد شعر را غلامرضا طریقی از شاعران به نام و برجسته بر عهده دارد .

 

 

نشانی پایگاه نقد شعر
www.naghdesher.ir

 

۴ روز پیش، يكشنبه
الهه الف این را خواند
قنبرعلی رودگر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از شبستان شعر آمده ام
من سخن پیشه ام ، سخن گویم .
مرغکی راه جوی و رهگذرم .
مرغ سقایکم ، پرستویم .

مرغ سقایکم چو می خوانم
تشنگان را به آب و دانه خویش .
و پرستویم آن زمان که کنم
عمر در کار آشیانه خویش .

#مهدی اخوان ثالث
از شعر "بی سنگر"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به چشم ستاره قسم کور شوم
اگر برای شما دست گرفته باشم
تا از این حرف بالا بروید

نمی دانم این حرف جا افتاد
یا جا افتاد!

"فرزاد آبادی"
شرکت می زنیم به سلامتی
منطقه مرگ های ویژه...
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آتش به جان مزرعه افتاد
همه گریختند
جز مترسک
که تا به آخر ایستاد
و خاکستر شد
معنا می خواست نه مأوا.
۵ روز پیش، شنبه
امیر هوشنگ صدری ، امیر ، قنبرعلی رودگر و پرندیس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"بازتاب"

تو درد می کشی و... من دعام می گیرد
تو سرفه می کنی و من صدام می گیرد

توسرفه می کنی و از نفس می افتم من
چو شهر خستهء ی تهران، هوام می گیرد

چرا چنین شده ای؟سرفه پشت سرفه چرا؟
دلم شبیه صدایت مدام می گیرد

بگو که بند بیاید به سرفه هات وگر..
نه... قلبم ازین ازدحام می گیرد

اگر شفای تو را از خدا نگیرم من
قسم ... دیدن ادامه » به تو که دلم از خدام می گیرد

نه!
خوب می شوی و رفته رفته می فهمم
که دردهای تنم التیام می گیرد...
۶ روز پیش، جمعه
بسیار زیبا*
............
باز هم برامون شعر بذارید آقای رودگر*
۵ روز پیش، شنبه
درودها صدری عزیز!
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


می بارم و می باری
ای ابر پر از باران!
من بر ورق دفتر
تو بر سر این و آن
روی تن این شیشه
موسیقی باران است
در پشت دو پلک اما
صد قطره ی خاموشان
گل بر سر باغ آمد
هنگام بهاران است
تو در چه طلب هستی؟
درمانده و سرگردان!
مستی ندهد انگور
مستِ ... دیدن ادامه » دمِ گرمِ دوست
دیگر بِنما رویت
خورشیدِ زرِ تابان !

#مرجانه
۶ روز پیش، جمعه
خیلی خوبه*
............
ممنونم از خانم مرجانه*
۵ روز پیش، شنبه
درود بر دوستان عزیزم و سپاس بابت توجه تون
۴ روز پیش، يكشنبه
@chekamehsabz

به کانال ما سری بزنین
۴ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر ...
حادثه است
اتفاق می افتد
خبر نمی کند.
۶ روز پیش، جمعه
شعر
با یک تکان
یک جرقه
شروع می شود
و کسی ویران می گردد.
..........
ممنونم از آقا وحید*
۶ روز پیش، جمعه
سپاس و درود امیرهوشنگ عزیز.
۶ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اول اردیبهشت ، روز بزرگ داشت سعدی ست . درباره استاد سخن ، سعدی شیرازی کتاب ها و سخن رانی های فراوانی وجود دارد که می توان به آن ها مراجعه کرد .
من در این نوشتار کوتاه ، برداشت خودم و چگونگی آشنایی با سعدی بزرگ را مطرح می کنم .
در کلاس پنجم دبستان بودم که به عنوان جایزه به من دو جلد جیبی گلستان و بوستان سعدی را هدیه دادند . این دو جلد کتاب برای من بسیار ارزش مند بود....
خوب ، من از حکایت های گلستان خیلی خوشم می آید . پر از نکته های ظریف انسانی ست که با اخلاق نیکو در هم می آمیزد . و در واقع سعدی ما را به آن دعوت می کند . در بوستان هم غزلیات زیبای فراوانی وجود دارد که آدمی را به وجد می آورد . برای مثال ، آن جا که سعدی قطره بارانی را توصیف می کند که در مقابل دریا شرمنده است و از زبان او می گوید : من در مقابل عظمت تو چیزی نیستم و دریا به او دل داری می دهد که تو قدر ... دیدن ادامه » خودت را بدان ، چرا که به زمین تری و تازگی می بخشی و....
در گلستان هم حکایت حاتم طایی برایم جالب است ، آن جا که او مهمانی بزرگی را برگزار می کند و همه را با خبر می سازد که در آن شرکت کنند . خود حاتم طایی می رود و اطراف را می گردد تا اگر کسی هست ، دعوتش کند . می بیند خارکنی مشغول کار است . می گوید : تو به مهمانی حاتم طایی نمی آیی . خارکن جواب می دهد : هر که نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد .
به هر حال همان طور که در مقاله ای ، پیش از این نوشته ام : سعدی به ما دقت در گفتار و مکث در رفتار را می آموزد .

اول اردیبهشت روز بزرگ داشت ،سعدی شیرازی گرامی باد .

#مرتضی کلانی
بامداد اول اردیبهشت 1396
۶ روز پیش، جمعه
نیلوفر ثانی ، قنبرعلی رودگر ، تیلا بختیاری و پرندیس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید