آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 19:39:59 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مثل یوتوب و اینستا و ... که تعداد و مقدارِ دیده شدنِ پستهاتون براتون بصورت مستقیم و غیر مستقیم سود مالی و اعتبار به همراه داره . در " واتپد " هم که یک شبکه ی اجتماعی مخصوصِ کتاب بازها ( نویسنده ها و خوانندگانِ کتاب ) است تعدادِ بالای خونده شدنِ داستانهاتون از شما یک سلبریتی خواهد ساخت .
چند سالیه که ناشران مختلف در سرتاسرِ دنیا هم توجهشون به واتپد جلب شده و هر سال نویسنده های خوبی از این شبکه ی اجتماعی به دنیا معرفی میشن .
در واتپد شما کمکهای مالی هم دریافت میکنید که علاوه بر سرمایه گذاری و قراردادهایی که ناشران با شما میبندن ، میتونه انگیزه ی قوی و خوبی برای ادامه دادن و نوشتن باشه براتون .
اگر به نویسندگی علاقه دارید یا اگر مایلید که هر روز داستانهای بیشماری از نویسنده های مختلف بخونید . واتپد گزینه ی مناسبی برای شماست .
سالها قبل خودم ناشرم رو از همین طریق جذب و پیدا کردم . بابتِ فن فیکشنی که از یه بوی بند نوشته بودم . واتپد محیط و موقعیتِ خوبیه برای اینکه خودتون رو محک بزنید . و اگر همه چیز خوب پیش بره ، در مدت زمانی کوتاه مخاطبانی میلیونی خواهید داشت که با مطالعه و نظرها و صحبتهاشون به شما کمک خواهند کرد تا تبدیل به یک سلبریتی بشید . ضمن اینکه ناشرانِ قدرتمند داخلی و خارجی هم مشتاق و حریصن برای کشفِ شما .
پر حرفی نکنم .
امیدوارم ازش استفاده کنید و براتون سودمند ، راهگشا و مایه ی برکت و پیشرفت باشه :)

سپهر این را خواند
کاوه علیزاده، محمد مجللی، Ali و رعنا* این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک چیز آدم را می‌کشد
گاهی یک تیر،
گاهی یک تصادف،،
گاهی یک شعر
و یا یک رفتن
ولی هیچ آدمی
از تنهایی نمرده ست،
فقط بسیاری دق کرده‌اند...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر از این سیاسی‌تر؟!
دنیا بی تو،
زندانی‌ست بزرگ!!!
...
و من اسیر در سلولی ... دیدن ادامه ›› انفرادی
محکوم به ابد وُ
تبعید به قلب بی وفای تو...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاییزی‌ست تلخ...
میان سمفونی باران وُ،
--غروبی دردمند!
که رقص برگریزانش حتا؛
حسِ دلگیرم را
به وجد نمی‌آورد!
وَ در این شب‌ها
مهتابی سراغم را نمی‌گیرد
***
آه، پاییز!
اندوهم بی‌پایان‌ست!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
#کتاب_اعجاز_عشق
۴ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«اینگرید، نازنین آلمانی» از سوی نشر آواهیا منتشر و روانه بازار کتاب شد | عکس چاپ دوم «اینگرید، نازنین آلمانی»«اینگرید، نازنین آلمانی» از سوی نشر آواهیا منتشر و روانه بازار کتاب شد
نشر آواهیا از مجموعه آثار جمال میرصادقی، رمان اینگرید، نازنین آلمانی را برای بار دوم منتشر و روانه بازار کتاب کرد. رمان اینگرید، نازنین آلمانی داستان مردی است که از همسر آلمانی خود جدا می‏شود و در طول رمان، خاطرات آشنایی و جدایی را با خود مرور می‏کند. در این بین با دختری آشنا می‏شود و مسیر زندگی هر دو تغییر می‏کند.در قسمتی از این کتاب که در پشت جلد نیز منتشر شده، می‏خوانیم:« امروز جلو منو گرفتن و می‏خواستن منو با زور با خودشون ببرن. دیروز هم مدرسۀ مارو بستن. دوست‏های من هم رفتن. من که نمی‏تونم صبح تا شب خونه بمونم و آشپزی کنم. یا با من می‏آی یا ...
دیدن ادامه ››

نشر آواهیا از مجموعه آثار جمال میرصادقی، رمان اینگرید، نازنین آلمانی را برای بار دوم منتشر و روانه بازار کتاب کرد.
رمان اینگرید، نازنین آلمانی داستان مردی است که از همسر آلمانی خود جدا می‏شود و در طول رمان، خاطرات آشنایی و جدایی را با خود مرور می‏کند. در این بین با دختری آشنا می‏شود و مسیر زندگی هر دو تغییر می‏کند.
در قسمتی از این کتاب که در پشت جلد نیز منتشر شده، می‏خوانیم:
« امروز جلو منو گرفتن و می‏خواستن منو با زور با خودشون ببرن. دیروز هم مدرسۀ مارو بستن. دوست‏های من هم رفتن. من که نمی‏تونم صبح تا شب خونه بمونم و آشپزی کنم. یا با من می‏آی یا من می‏رم.»
چشم‏هاش پُر از برق شده بود. دستش را تکان می‏داد.
« این‏جوری نمی‏مونه، درست می‏شه اینگرید.»
«چی درست می‏شه؟ روز به روز بدتر هم شده. جواب منو ندادی یا با من می‏آی یا من می‏رم.»
« من هم اگه بیام اون‏جا باید آشپزی کنم. استاد ادبیات فارسی به چه دردشون می‏خوره.»
« پس می‏تونی حال منو بفهمی آقا. معلم زبان آلمانی به چه دردشون می‏خوره.»
شب که به خانه آمد، یادداشتی رو میز اتاقشان بود:
« من می‏روم خانۀ روث.»
تقاضای طلاق کرده بود...

جمال میرصادقی زادۀ اردیبهشت ۱۳۱۲، داستان‏نویس و داستان‏پژوه است و تاکنون بیش از ۷۰ جلد کتاب در این حوزه به چاپ رسانده است. او اکنون در موسسه فرهنگی هنری سپندار جاودان خرد، ادبیات داستانی تدریس می‏کند و به عنوان رییس مدرسه داستان سپندار نیز با آن موسسه همکاری دارد. تمامی آثار اخیر او نیز در نشر آواهیا از مراکز وابسته به هلدینگ سپندار منتشر می‏شود.
چاپ دوم رمان اینگرید، نازنین آلمانی در ۱۳۶ صفحه با جلد شومیز و بهای ۲۸ هزار تومان از سوی نشر آواهیا منتشر شده و علاقمندان برای خرید این اثر می‌توانند به فروشگاه دائمی نشر آواهیا به آدرس: تهران، خیابان شریعتی، خیابان ظفر، پلاک هشتاد، کافه آواهیا مراجعه کنند و یا برای خرید غیرحضوری به شماره تماس ۲۶۴۱۰۶۵۷ تماس بگیرند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انتشار کتاب «ابداع بدایع و انشاء صنایع»  | عکس انتشار کتاب «ابداع بدایع و انشاء صنایع»
«ابداع بدایع و انشاء صنایع» از سوی نشر آواهیا منتشر و روانه بازار کتاب شد.کتاب  ابداع بدایع و انشاء صنایع؛ گزیده متون مصنوع فارسی از عصر غزنویان تا روزگار زندیان اثری جدید از دکتر علی‌رضا شعبانلو، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که توسط نشر آواهیا منتشر شده است. اگر خواننده علاقمند متون کهن زبان فارسی مایل باشد مهم‌ترین کتاب‌های حاوی نثر مصنوع را با رعایت ترتیب تاریخی و توجه به سیر تحول آن دنبال کند و با تحول سبکی نثر فارسی آشنا شود، کتاب ابداع بدایع و انشاء صنایع اثری بسیار قابل اعتناست. در این اثر، ۲۹ متن پارسی از کلیله و دمنه، ...
دیدن ادامه ››

«ابداع بدایع و انشاء صنایع» از سوی نشر آواهیا منتشر و روانه بازار کتاب شد.

کتاب  ابداع بدایع و انشاء صنایع؛ گزیده متون مصنوع فارسی از عصر غزنویان تا روزگار زندیان اثری جدید از دکتر علی‌رضا شعبانلو، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که توسط نشر آواهیا منتشر شده است.
اگر خواننده علاقمند متون کهن زبان فارسی مایل باشد مهم‌ترین کتاب‌های حاوی نثر مصنوع را با رعایت ترتیب تاریخی و توجه به سیر تحول آن دنبال کند و با تحول سبکی نثر فارسی آشنا شود، کتاب ابداع بدایع و انشاء صنایع اثری بسیار قابل اعتناست.
در این اثر، ۲۹ متن پارسی از کلیله و دمنه، عَتَبَةُ الکَتَبه، مقامات حمیدی... تا جهان آرای عباسی، دُرّه نادره و تاریخ گیتی‌گشا معرفی شده است. برای آسانی کار خوانندگان، ترجمة احادیث و اشعار و برخی عبارات عربی و معنی برخی لغات نیز که در متن معنی ویژه‌ای داشتند در پاورقی آمده است. امّا لغاتی که در همة متن‌های برگزیده، معنی تقریباً ثابتی داشتند، فهرستوار در آخر کتاب آمده‌اند و آیات قرآنی نیز به همراه معنی در پایان کتاب گنجانده شده‌اند.
این کتاب به عنوان کتاب درسی برای آشنایی دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری زبان و ادبیات فارسی با متون نثر مصنوع تألیف شده است و برای تدریس در دروسی چون «تحقیق در متون نثر فارسی» در دورة دکتری و درس «تطور متون نثر» در دورة کارشناسی ارشد و نیز منبع ارزشمندی برای بخش متون نثر آزمون ارشد و دکتری زبان و ادبیات فارسی  به‌شمار می‏آید.
کتاب ابداع بدایع و انشاء صنایع (گزیده متون مصنوع فارسی از عصر غزنویان تا روزگار زندیان) به قلم دکتر علی‌رضا شعبانلو در ۴۴۸ صفحه با جلد سخت، با بهای ۱۲۰ هزار تومان از سوی نشر آواهیا منتشر شده و علاقمندان خرید این اثر می‌توانند به فروشگاه دائمی نشر آواهیا به آدرس تهران، خیابان شریعتی، خیابان ظفر، پلاک هشتاد مراجعه کنند و یا برای خرید غیرحضوری به شماره تماس ۲۶۴۱۰۶۵۷ تماس بگیرند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام..
خواب هایم بوی تن تو را می دهد

نکند
آن دورترها
..
نیمه شب ها 
در آغوشم می گیری؟

جناب فدریکو گارسیا لورکا
تنم آغشته به چشم‌های تو
مرا به کدام بیداری برده‌ای
که عطشگاه بوسه‌ی شب
امانم بریده است...

نیلوفرثانی
شب هشتادوچهارم
۲۴ فروردین
حمید رضایی
بسیار زیبا.. خانم ثانی گرامی.. و دلم به بوی تو آغشته است....
ارادت ممنون از شما و انتخاب زیباتون
۴ روز پیش، پنجشنبه
سپهر
لطف دارید جناب رضایی
به شیهیدن فکر کن شعر لبریز میشه :)))
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


حاضرم شرط ببندم که تو برمیگردی
تو که با میل خودت روی به من آوردی
رفته بودی پی مرهم که برای دل من
سنگ باشی و صبوری کنی و همدردی
خوب فهمیدمت ای دوست تو هم مانند
خود من شوق نداری به غم شبگردی
چه توان گفت به دنیا که ندارد خیری
روزگاری که رسیده به خزان و زردی
بودنت نعمت خوبی است بیا و نگذار
کار و بارم که بیافتد به هر نامردی
تو نبودی که پیاپی نفسم بند آمد
تو همانی که دل پنجره را وا کردی
خواب دیدم که کسی در راه است
حاضرم شرط ببندم که تو برمیگردی

#سجاد_صادقی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صادق چوبک در یک روز از روزهای قبل تر از مردنش وقتی کنار آتش نشسته بوده به همسرش "قدسی چوبک" می گوید: برو همه‌ی یادداشت هایم را بیاور و بسوزان، همه را.
همه‌ی یادداشت های شصت ساله اش را. او تنها نویسنده‌ای بود که خاطرات روزانه‌اش را می‌نوشت.
"قدسی چوبک" در جایی گفته بود؛ صادق در همان روزهای اواخر عمرش مدام راه می‌رفته و تمام مدت گریه می‌کرده و مرتب به او می‌گفته: قدسی آیا ممکن است که من یک بار دیگر ایران را ببینم؟!..
و چقدر برای او زجرآور و مرگ آور بوده آن سال ها و آن ماه ها و آن روزها که در غربت نفس می کشیده و به خانه‌ی خیابانِ دَروسش در تهران در ایران فکر می کرده، به حیاط و باغچه‌‌ و گل‌هایش، به دفتر کارش.
شب ها تا صبح به خیال وطن از این پهلو به آن پهلو می‌شده و خوابش نمی برده.
صادق چوبک انقدر از دنیا دلگیر بود که مثل "زارمحمد" قهرمانِ رمانی که نوشته بود؛ "تنگسیر"، دلش نخواست جنازه اش را خاکی ببلعد که خاک وطن نبود.
"زارمحمد" در آخرِ رمان می‌گوید: هیچوقت من دلم نمی‌خواست از این سرزمین بروم..شاید من هرگز گوری نداشته باشم، گور می‌خواهم چه کنم؟!...
صادق ... دیدن ادامه ›› چوبک در شهر فیلسوف برکلی ایرلندی، در کالیفرنیا می‌میرد و وصیتش اجرا میشود‌. جسدش را می سوزانند و خاکسترش را میریزند در اقیانوس.
خداکند هیچ آدمی تنها نماند و تنها نمیرد که دلش بگیرد که دلش نخواهد روی هیچ سنگ سیاهی نامش نوشته شود.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب " کابوس های درخت پرتقال " نوشته مائده مرتضوی
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1400.01.16
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

تجربه زندگی در خیال

"کابوس های درخت پرتقال" نوشته "مائده مرتضوی" داستان حضور یک زن در خانه ای است که بخشی از گذشته ی او را عیان می کند. زن به منزل پدری خود برگشته و این ورود، داستان هایی از گذشته را که در ارتباط با موقعیت فعلی اوست هرلحظه به سراغش آورده و خط روایت کتاب را با شروعی جذاب ساخته است. تاثیر نوع خواب هایی که زن می بیند در شکل گیری این داستان، بسیار پررنگ است.
کتاب، مملو از تصاویر خیال انگیز است که در خواب و بیداری و در رفت و برگشت های متعددِ شخصیت اصلی، سعی در بازسازی ... دیدن ادامه ›› گذشته و ارتباط آن با زمان حال را دارد. آن چه عنصر قدرت بخشِ کتاب است که برتری ویژه ای را به قلم مائده مرتضوی داده، نثرِ آغشته به خیال اوست که می تواند از ترس ها و اضطراب های شخصیت ها، تصویر ملموس و در عین حال خیال انگیز بسازد؛ ترکیبی از وهم و حقیقت که گاه ذهن خواننده نمی تواند به راحتی بین آن ها تمییز دهد. این غوطه ور شدن در جریان غیرواقعی تر که با کشمکشی طولانی در درونِ انسان های داستان اتفاق افتاده تا حد زیادی کتاب و موضوعش را منحصر به فرد کرده است.
شاید ما به اندازه کافی به واقعیت سنجاق شده ایم که برای لحظاتی دکمه توقف را بزنیم و به خودمان اجازه آب تنی در حوضچه خیال بدهیم؛ حوضچه ای که غوطه ور شدن در آن، ما را به اقیانوس بزرگتری از شناخت ظرفیت ذهن در آرام کردنِ جانِ ما از طریق لمس جریانِ "تصور" می رساند. این مکثِ مقدس، برای ماهیچه های عادت کرده به واقعیت، نوازش محسوب می شوند. همان ماهیچه هایی که به قالب های تکراری خو کرده اند و حالا هر تخطی از آن را راهی می دانند ناشناخته، ترسناک و شاید تصمیمی غیرموثر؛ در حالی که همین نوازش و تنفس در هوایی تازه تر در جریان خیال، تاثیری شگرف در استراحت ذهنی و رونق توان حل مساله در جهان واقعیت را دارد.
این نگاه البته قصد کم رنگ کردن توجه به حقیقت و ارزش تصمیمات منطقی را ندارد بلکه بیشتر سعی کرده اهمیت قدرت رهایی بخش تخیل در زندگی انسان را نشان دهد. یادآوری این که روح به هوای جدیدتری نیازمند است تا برای لحظاتی او را از دنیای واقعی و خشن دور کند و بعد با تجدیدقوا او را به همان دنیای ملموس برگرداند. کدام منطق می تواند دست های رویا را از وجود انسان کوتاه کند آن-هم وقتی که ما به همان اندازه که از خیال پردازی دور هستیم گرفتارتریم؟! گرفتارِ دست و پا زدن در بخش مادی تر جهان که آرامش را از انسان دور کرده و او را دچار عطش همیشگی رسیدن به آمال مادی کرده. رویا دست های واقعیت را از گلوی زندگی جدا می کند و می گذارد که به نرسیده ها و محال هایی که شرایط جهان واقعیت، وصال به آن ها را برایمان غیرممکن کرده برسیم، به رسیده ها نزدیک تر شویم، مرزهای منطق را در هم بشکنیم و دل به احتمالاتی بسپاریم که در واقعیت، امکان پدید آمدنشان به صفر رسیده بود اما حالا خیال، به آن ها و وقوعشان پررنگ ترین احتمالِ بودن را داده است.
کابوس های درخت پرتقال در سایه همین رویاپردازی، داستانش را جلو می برد. زبان نویسنده، قصه-گوست. قصه ای که گذشته و آینده را در قالب تکه های یک پازل، پیش روی مخاطب می گذارد. کتاب، روایت مستقیم و سرراستی از ماجرا ندارد بلکه سعی کرده فرمان کشف و شهود را به دست خواننده بدهد؛ خواننده ای که بیشتر وقت ها به دنبال راهی برای فهم سریع و مستقیم داستان گشته و قدرت "کشف" را از خود گرفته. کابوس ها با زبان خاص روایتش این فرصت را به خواننده داده تا او را به دنبال خود بکشد و لذت جستجوگری را به او بدهد؛ لذتی که از انسان، موجود کنجکاوتری می سازد. اگرچه تکه هایی از این پازل تا آخر کتاب رو نمی شود و دومینووار به جریانی می رسد که ابعاد زیادی از آن هنوز واضح نشده.اما نمی توان از قدرت خلق تخیل و به کارگیری پل های انتقال از زمانی به زمان دیگر، در این کتاب چشم پوشید. قدرتی که از در هم کوبیدن زمان در ذهن مخاطب ایجاد می شود، همان قدرت جادویی است که می تواند وصله ای از گذشته را به حالی در آینده پیوند دهد و از این اتصالِ زمانی برای روایت قصه استفاده کند. البته در صورتی این ساختار برای مخاطبِ همیشه فلش بک-خوانده، جذاب می شود که بتوان آن را با زبانی قصه گو گفت و از کاربرد ترکبیی تکراری در چیدمان قصه جلوگیری کرد.
توجه مرتضوی به جزییات در توصیف زمان و مکان، قابل ستایش است .جزییاتی که به کمک فضاپردازی آمده و اکنونِ قصه را نشان داده و ظرفی قابل باور از محل حادثه ساخته که توان انتقال حس را به مخاطب داده تا از حضور در یک بستر خیالی، هم ذات پنداری خواننده را تحریک کند؛ عنصری که در انتقال این حس بسیار موثر است. این مساله یعنی برانگیختن حس باورپذیریِ خواننده در کتاب هایی با مضمون کشمکش های درونی، قابل توجه تر است. چرا که در جهان خیال و در قانون داستان، این که نوعِ روایت به گونه ای باشد که قانون قصه زیرسوال نرود، لبه تیز و باریکی است که حرکت روی آن، مستلزمِ شناختِ نوعی از نقطه ای است که هم واقعیت را به رسمیت بشناسد و هم به اصالت خیال معتقد باشد و سمت و سوی روایت را به جهتی هدایت کند تا برداشت خواننده این نشود که حنای خیال پیش واقعیت رنگ ندارد.
شاید می شد در برخی فصل های کتاب، به جزییات بیشتری درباره شخصیت ها و اتقاقاتشان پرداخت و از میزان ابهام کاست و از این طریق عمق بیشتری به شخصیت ها داد. کارکرد شخصیت هایی که در طول فرایند داستان کابوس های درخت پرتقال، اضافه شدند و هر یک حتما می خواهند گوشه ای از داستان را بگیرند و ادامه بدهند در صورتی که از تیپ بودن شوند، تاثیر بیشتری خواهند داشت. این که این شخصیت ها به گونه ای معرفی شوند که کارکرد داستانی خود را از دست ندهند و بتوانند در مسیر کلاف داستان، تعریف خود را ادامه دهند به گونه ای که حضورشان به عمق داستان و خلق کیفیتی بهتر منجر شود، در همراهی مخاطب برای فهم ادامه ماجرا بسیار موثر است وگرنه تعدد شخصیت بدون توجه به ظریف کاری می تواند به نوعی کثرتِ بی توجیه در حضور منجر شود.
داستان، به نسبت، ریتم کندی دارد اما گماشتنِ اتفاقات تازه در مسیر داستان، نوعی کشش در آن ایجاد کرده است. در واقع، اتفاقات با سرعتی ماورایی در این کتاب پخش نمی شوند بلکه اندک اندک افزوده شده و سعی در حل پازل ماجرا دارد. خشونت ذهنی و حس انتقام جویی شخصیت اصلی کتاب نیز حتی در پایان بندی داستان، خود را نشان داده و او را در یک دوراهی گذاشته که بفهمد اتفاقات گذشته، مجوز تولید خشونت در آینده را به فرد می دهد یا نه. این دوراهی با گفتن نشانه هایی از اتفاقات قبل تر پایه ریزی شده و پریشان حالی شخصیت را توجیه می کند.
شاید اگر توجه به ریتم مناسب و تزریق اتفاقات صورت می گرفت، ایده اصلی هم بهتر پرورانده می شد. از طرفی این نگاه که چرایی یک اتفاق را در بعد روانی ماجرا می بیند ، هیجان کشف را به مخاطب می دهد ؛ کشف علت پدیدآمدن رفتارها در انسان هایی که نمی توانند از شر زخم های گذشته های دور و نزدیکشان نجات پیدا کنند. کابوس های درخت پرتقال، داستان گذشته هایی است که زمان حال را می-سازد، داستانِ دست هایی در ذهن که وصل اند به اتفاقات و واکنش هایی که در گذشته، باورهای مرکزی انسان را شکل می دهند. حرکتِ همین دست هاست که اسکلت زندگی انسان را می سازد؛ پس این که این دست ها به کدام گذشته تکیه داده اند، آن قدرها مهم هست که نتوان جزییات را از یاد برد. کابوس ها، داستان از یاد نبردن هاست.
گزیده ابیات از اشعار پروین اعتصامی/بخش اول
منبع دیوان شعر:سایت گنجور
***
خود رای می‌نباش که خودرایی
راند از بهشت، آدم و حوا را
۲
ای نیک، با بدان منشین هرگز
خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را
۳
ای آنکه راستی بمن آموزی
خود در ره کج از چه نهی پا را
خون یتیم در کشی و خواهی
باغ بهشت و سایهٔ طوبی را
۴
آموزگار ... دیدن ادامه ›› خلق شدیم اما
نشناختیم خود الف و با را
۵
هیچ خردمند نپرسد ز مست
مصلحت مردم هشیار را
۶
مخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری
به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی را
۷
متاع راستی پیش آر و کالای نکوکاری
من از هر کار بهتر دیدم این بازارگانی را
۸
بزرگانی که بر شالودهٔ جان ساختند ایوان
خریداری نکردند این سرای استخوانی را
۹
اگر صد قرن شاگردی کنی در مکتب گیتی
نیاموزی ازین بی مهر درس مهربانی را
۱۰
نباید تاخت بر بیچارگان روز توانائی
بخاطر داشت باید روزگار ناتوانی را
۱۱
تو نیز از قصه‌های روزگار باستان گردی
بخوان از بهر عبرت قصه‌های باستانی را
۱۲
فضل است که سرمایهٔ بزرگی است
علم است که بنیاد افتخار است
۱۳
آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است
آب هوی و حرص نه آبست، آذر است
۱۴
دیده ببندی و درافتی بچاه
این گنه تست، نه حکم قضاست
۱۵
کعبهٔ دل مسکن شیطان مکن
پاک کن این خانه که جای خداست
۱۶
روی و ریا را مکن آئین خویش
هرچه فساد است ز روی و ریاست
۱۷
آنچه که دوران نخرد یکدلیست
آنچه که ایام ندارد وفاست
۱۸
پایهٔ قصر هنر و فضل را
عقل نداند ز کجا ابتداست
۱۹
بیگانه دزد را بکمین میتوان گرفت
نتوان رهید ز آفت دزدی که آشناست
۲۰
زنگارهاست در دل آلودگان دهر
هر پاک جامه را نتوان گفت پارساست
۲۱
قصر رفیع معرفت و کاخ مردمی
در خاکدان پست جهان برترین بناست
۲۲
هر آن مریض که پند طبیب نپذیرد
سزاش تاب و تب روزگار بیماریست
۲۳
بدان صفت که تو هستی دهند پاداشت
سزای کار در آخر همان سزاواریست
۲۴
هیچ دانی چه کسی گشت استاد
آنکه شاگرد شد و عار نداشت
۲۵
کار گیتی همه ناهمواریست
این گذرگه ره هموار نداشت
۲۶
نخورد هیچ توانگر غم درویش و فقیر
مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد
۲۷
قیمت بحر در آن لحظه بداند ماهی
که بدام ستم انداخته در بر گردد
۲۸
دانش چو گوهریست که عمرش بود بها
باید گران خرید که ارزان نمی‌شود
۲۹
گر که آبادی این دهکده میخواهی
باید آباد کنی خانهٔ دهقانش
۳۰
ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکن
خونابه میچکد همی از دست انتقام
***
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
تهران-ورامین
جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰
وبسایت:http://k520.ir/
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داوران چهارمین دوره جشنواره نوروز من معرفی شدند | عکس داوران چهارمین دوره جشنواره نوروز من معرفی شدند
با اعلام مهدی همتی، دبیر جشنواره نوروز من هیئت داوران هر ۳ بخش این جشنواره معرفی شدند.به گفته او دو نویسنده و فیلمساز نامدار کشور آقایان مهدی نادری و نیما عباس پور که چندی پیش در کنار یکدیگر بخش فیلمنامه نویسی جشنواره رضوی را داوری کرده بودند داوری بخش داستان این جشنواره را انجام خواهند داد.آقایان ابوالفضل و داوود امان الله، برادران پر تلاش دنیای عکاسی داوری بخش عکس را بر عهده گرفته اند.جالب اینکه غلامرضا امان الله پدر این دو عکاس در دوره گذشته به داوری عکس های رسیده پرداخته بود.برای داوری بخش شعر دو پژوهشگر مجرب ادبیات کشور الهام خلج و حسین خورشیدی معرفی شده اند.علاقه مندان برای کسب ...
دیدن ادامه ››

با اعلام مهدی همتی، دبیر جشنواره نوروز من هیئت داوران هر ۳ بخش این جشنواره معرفی شدند.
به گفته او دو نویسنده و فیلمساز نامدار کشور آقایان مهدی نادری و نیما عباس پور که چندی پیش در کنار یکدیگر بخش فیلمنامه نویسی جشنواره رضوی را داوری کرده بودند داوری بخش داستان این جشنواره را انجام خواهند داد.
آقایان ابوالفضل و داوود امان الله، برادران پر تلاش دنیای عکاسی داوری بخش عکس را بر عهده گرفته اند.جالب اینکه غلامرضا امان الله پدر این دو عکاس در دوره گذشته به داوری عکس های رسیده پرداخته بود.
برای داوری بخش شعر دو پژوهشگر مجرب ادبیات کشور الهام خلج و حسین خورشیدی معرفی شده اند.
علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر و حضور در جشنواره نوروز من تا آخر فروردین فرصت دارند تا از راه های ذیل اقدام به ارسال آثارشان نمایند.

www.nowroozeman.ir
https://t.me/Nowroozeman4
https://instagram/Nowroozemanfestival
NowroozemanFestival1400@Gmail.com

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام...
سلام...
همیشه منتظرت بودم... همیشه منتظرتم... می‌دونم که قراره بیای و ببریم...

ولی ما باهم قرار گذاشتیم... قرار گذاشتیم بذاری کارام رو تموم کنم بعدش بیای... بعدش خودم می‌گم بیای... چون من از اول می‌دونستم قراره باهم بریم...

ولی هنوز نه... هنوز تموم نشده... بذار تمومش کنم... بذار قصه رو تموم کنم بعد بیا... بعد می‌ریم... بعدش باهم می‌ریم...
من و تو باهم پیمان داریم، من و تو در هم سرشتیم... من و تو هم‌سرشتیم...
جنون من... شوریدگی من... شیدایی پیش از سفر...
می‌ریم... من و تو سفر بازگشت رو باهم می‌ریم... ولی صبر کن... هنوز نه، هنوز وقتش نشده...
گلونی وه سه‌ر


وه‌قتی گلونی بسی
یا که خه‌لخال وه دسی
وه ئو خه‌نینه مه‌سی
دنیای روژن کیده سی

وه‌قتی بسی گُلوه‌نی
بیده دِتی ئه‌رمه‌نی
وه پیکنین و خه‌نی
گیان وه مِنو سه‌نی

بوره‌و جور جاره جاران
که‌می بنیش وه لامان
خه‌و نه‌منده ئرامان
دی ... دیدن ادامه ›› بوروه تُ قُرئان

باله‌و گِرِن له شیونِد
بیونیان بیسه بیونِد
په‌پولکان وه چیوند
مِه‌رِن، کشته‌ٔ نبیونِد

هه‌ر چی داره چُیْوْزه‌دان
مَه‌ل و په‌ری خُوه‌ش خو‌ه‌شان
هوریل مرژنن واران
لیلا تیه‌یده‌و له باوان

خودا نکید بِتوری
ده‌س له وه مه‌ن بشوری
زه‌جری فِراقِت هوری
ئاخر خیدمه کوری

تُ را وه ئی ئیواره
قه‌سه‌م وه ئی شه‌واره
ره‌ختی فِراق ده‌راره
بوره‌و دیتر وهاره

تُ را قه‌سه‌م وه قورئان
نه‌گرَه خه‌نه‌ت وه لیمان
دی بسکه دوره هجران
لیلا بنشین تو لامان.

________

▪︎ برگردان:

وقتی گلونی(روسری محلی زنان کورد و لک و لر) می‌بندی
یا خلخال(النگو) به دست می‌اندازی
با خنده‌های مست کننده‌ات
دنیای روشنم رو سیاه می‌کنی

وقتی گلونی می‌بندی
مانند دخترکان ارمنی زیبا می‌شوی
با خندیدن‌هایت
جانم را می‌گیری

برگرد و مثل سابق
مدتی کنارم بنشین
بی‌خواب شدم از دوری‌ات
تو را قرآن دیگر برگرد

پر می‌گیرند به دنبال تو
دیده‌شان منتظر دیدار توست
پروانه‌ها دنبال تو می‌گردند
می‌میرند بعد از تو

درختان جوانه می‌زنند
پرندگان و پریان خوشحال
ابرها باران می‌بارند
بخاطر تو که برمی‌گردی

خدا نکند که قهر کنی
دست از من بکشی
درد دوری تو
مرا کور خواهد کرد

قسمت می‌دهم به وقت غروب
قسمت می‌دهم به شبانگاهان
رخت دوری در بیاور
برگرد که بهار شده

قسمت می‌دهم به قرآن
خنده‌هایت را از من نگیر
دیگر دوریت را پایان بده
لیلا تو برگرد پیشم.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوردی
#چهارپاره
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
▪︎گلباخی:


ته‌مام حسرت و هوس
فقط تویی هرچی تو که‌س
ئرای تو کیشم من نه‌فه‌س
یی روژ نکیشی لیم تو ده‌س
گلباخیگه‌ی وقتی به‌هار

تو هه‌ور ئاسمان که‌وی
روشن‌گری، مانگه شه‌وی
شیرین زوان، نیور چه‌وی
خرامان جور آهو ده‌وی
رحمی بکه وه منه زار

تره و ... دیدن ادامه ›› تازه جوره وه‌هار
ته‌ک داره‌گه‌ی ناو حصار
بالاگه‌د به‌رز جوره چنار
ترش و شیرینی ئه‌ی هه‌نار
کم حرص من دی تو درار

گل و گه‌لای قه‌ی داره‌گان
خورشید و نیور ئاسمان
نازاره‌گه‌ی کل کرماشان
شیرین دم و شیرین زوان
نیرم ئراد صورو قه‌رار

دنیا وه سه‌ر تو کیده جه‌نگ
له سه‌ر تو بن ده‌س وه تفنگ
ئه‌گر بکی تو شوخ و شنگ
زیباترین، حوری، قه‌شه‌نگ
ئی باعث هه‌ر کارو و بار

تو نیور نیور مانگ و خور
وقتی که چیده وه در
وه پنجره و دیوار و ده‌ر
چویلن که بونه ته‌ر
له سه‌ر فراق تلخ یار

بالاگد به‌رزه جور په‌راو
عشقت محال جور سراو
خه‌نه‌ت مه‌س‌ که‌ی جوره شراو
جه‌رگ و دلم بیسه کواو
وه ده‌سی تو بالا چنار

زنبق و یاس و سوسنی
وقتی بسی تو گلونی
مرم،که‌فه‌م، بوم مردنی
وقتی وه میل تو مه‌خه‌نی
شیرین تر وه هرچی هه‌نار

آلوچه دم، چه‌و بایه‌می
فرشته‌یی یا ئایه‌می؟!
وه کل جهان سه‌رمایه‌می
داره به‌رزه په‌ر سایه‌می
وه ده‌س نچی ای سایه‌سار

______

برگردان

تمام حسرت و تمتای من تویی
فقط تو ای همه کسم
نفس کشیدنم بخاطر توست
روزی نکند منو تنها بزاری
ای گل زیبای فصل بهار

تو مثل ابر در آسمان آبی هستی
مثل آفتاب روشنی و مثل ماه شب مهتاب
شیرین زبانی و نور چشم من
همچون آهو خرامان می دوی
بر من زار و تنها رحم کن

زیبا و جوانی مانند بهاری
مثل تک درخت داخل حیاط
بلند بالا چون چناری
ترش و شیرینی چون اناری
حرص من رو در نیار

گلی و شکوفه ی روی درخت
خورشیدی و روشنایی آسمان
عزیز و نازنینی برای همه‌ی کرمانشاه
از بس که شیرین زبانی
دیگه برای دیدن تو صبر و قراری ندارم

تمام مردم بخاطر به دست آوردن تو در جنگ‌اند
بخاطر تو دست به تفنگ شدن
اگر تو شوخی و شادی کنی
زیباترین حوری خواهی شد
ای دلیل هر کار و امری

تو نور و روشنایی ماه و خورشیدی
وقتی که از خانه بیرون می‌زنی
از در و دیوار و پنجره
همه‌ی دیده ها و چشم‌های برایت گریان می‌شوند
در غم و غصه‌ی فراق و دوری تو

قدت همچون کوه پراو بلند است
عشقت همچون سراب ناممکن است
خنده‌هایت همچون شراب مست کننده‌ است
از غمت جگر و دلم کباب شده
از دست تو ای قد رعنا

به زیبایی زنبق و یاس و سوسنی
وقتی که گلونی(روسری محلی زنان کورد و لک و لر) به سر می‌بندی
و من با دیدن تو ناتوان می‌شوم و میمیرم
وقتی از ته دل تو می‌ختدی
شیرین تر از هر انار شیرینی

دهانت خوشمزهچون آلو و چشمانت بادامی
تو فرشته‌ای یا آدمی؟!
تو تنها دارایی و سرمایه‌ی منی در جهان
درخت بلند و سایه‌ی سر منی
خدا نکند سایه‌ات از سرم کم شود.



#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
▪︎موسلمانی وه ظاهر نیه:


نه شراووُ مَی، نیشانهٔ کوفره
نه نمرهٔ مستان، همیشه صفره
قه‌سه‌م وه خودای ای سرزمینه
کَی جا نمازی، نیشانهٔ دینه؟
نیشان زاهدی نه عباو قباس
ایی فکره بِرا، وه ریشه خطاس
زهدو عبادت وه ظاهر نیه
هه‌رکس غسل کیدن، خۊ طاهر نیه
وه قباو عباو انگشتر نیه
وه تسبیح گِردن، ... دیدن ادامه ›› وه منبر نیه
وه ظاهر انسان، قضاوت نکیم
وه کار مردم دخالت نکیم
وه ظاهر نیه، هوشد باره سر
خدا آگاهه، وه خصلت بشر
وی دنیا که‌سی، بوده رستگار
راضی بود وه‌لیی بنده‌ی کردگار.

- برگردان:

نه شراب و نه می نشانه ی کفر است
نه نمره مستان همیشه صفره
قسم به پروردگار سرزمینم
سجاده نشانه ی دین نیست
و عبا و دستار هم نشانه ی زهد نیست
این افکار از پایه اشتباه است
زهد و عبادت ظاهری نیست
همچنان که اگر کسی غسل کند پاک نیست
مسلمانی با عبا و دستار و انگشتر نیست
همچنین با تسبیح دست گرفتن و منبر رفتن
انسان ها را از روی ظاهرشان قضاوت نکنیم
در کار و امور یکدیگر دخالت و تجسس نداشته باشیم
مسلمانی به ظاهر نیست، این را بدانیم
خداوند از باطن و وجود هرکسی آگاه است
در این دنیا کسی رستگار خواهد شد
که راضی باشند از او مردم و خداوند.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۰۵ #لیلا_طیبی (رها)


پاریس باشی،
--یا تورقوزآباد!
یا اصلن،،،
همین وُوری‌یرد(۱) خودمان!
...
عاشق که باشی،
بی‌خوابی،،
آدرست را می‌یابد!!!

(۱) بروجرد در گویش بروجردی


¤¤¤

پشت پنجره ایستاده ام.
نارون پیر،،،
ذهنم را خوانده‌ست...
حالا؛
با ... دیدن ادامه ›› گنجشک‌های روی شاخه،
نامم را--
بارها وُ
بارها؛
به لهجه‌ی آن‌ها جیک‌جیک می‌کند.
'♡'
چقدر خوشبختم!


¤¤¤

غمگین قدم بر می‌دارم،
سربازی خسته از جنگم...
سرنوشتِ من این ست:
چه عقب برگردم،
یا پیش بروم،
...
--گلوله بارانم!


#لیلا_طیبی(رها)
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داوی زوڵفت

بە داوی زوڵف و شمشێری ئەبرووت
گرفتارە دڵی سەد عاشقی دڵجووت
نیگاھی چاوی شینی نیمەخابت
ھەزاران وەک منی خستۆتە تابووت

∞ برگردان فارسی:

در دام زلف و ابروی همچون شمشیرت
دل صدها عاشق دلداده گرفتار است
ناز نگاه چشمان مست آبی رنگت
هزاران نفر همچون من را در تابوت گذاشته(کشته)

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
▪︎خەیاڵ:

خەیاڵەکانت
ئەوندە باڵا کردونە کە
ڕۆژێ چەن جار دێنە سەر دانم،
باران هەتا شەو دەبارێ و بەدوایی
-با- دایکی پیرم هەموو بەیانی
کۆلانە خوولینەکەمان گزک ئەدا
بەڵکەم کە بیت و سەرێکم لێ بدەی و
ئەم زامە کۆنە لەژێر چاومدا لابدەی و بیفڕێنی.
دڵم، شیشەیکی ناسکه بەڵام
دڵگیریەکانم ... دیدن ادامه ›› و دڵگیریەکانت
وەکۆ شاتاڵی مغولەکان
لەسەر گیانم هاژۆتکار دەبن،
هەتا بەیانێکی تر بیرم داگیر ئەکرێت
لە ژێر هەنگاوانێک وا تۆ هەڵ نەتگرت!
سیگارەکانم کاتێ گڕ دەگڕن هەوار دەکەن:
(بۆ من ئەویندارت بووم؟!)


برگردان:

خیالاتِ تو،،،
به ارتفاعی قد کشیده‌اند که،
روزی چند بار به ملاقاتم می آیی.
هر روز صبح
مادر پیرم،
--باد!
کوچه‌ی خاکی ما را جارو می‌کند!
باران می‌گیرد تا،
شب‌ها،
به من سر بزنی!
شاید این درد کهنه را
از گَودِ چشم هایم بشویی
قلبم،
شیشه ی شکننده ای شده است
اما،
دلتنگی‌هایم
و دلتنگی‌هایت،
شبیه تاخت و تازِ مغول‌ها
به جانم حمله‌ور می‌شوند!
و باز
تا صبح، ذهنم،
اشغال می‌شود،
زیر چکمه‌های نیامدن تو.
(ذهنم اشغال می‌شود زیر قدم‌هایی که تو برنداشتی)
و سیگارهای گُر گرفته‌ام
فریاد بر‌ می‌آورند:
-- چرا عاشقت شده‌ام...!؟


#سه‌عید_فه‌لاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از آن نیروی سکون می ترسیدم که امروز زندگی اجتماعی را از سرانجامی که جانهای سودا زده می جویند محروم می سازد

زنبق دره - اونوره دو بالزاک
سپهر و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب چهلم... درهم‌تنیدگی.

هیچ‌چیز اون شکلی نیست که به نظر میاد... همه چیز «یک» چیزه... یک شبکه درهم‌تنیده از نوسان‌های مختلف...
خلا مطلق و گسستگی وجود نداره... همه‌چیز با همه‌چیز در پیونده... فقط شاید در بُعدی متفاوت از آنچه می‌شناسیم... همه مکان‌ها به هم، آینده به گذشته، مکان به زمان...
«من» هم تنیده در همین شبکه‌است... به عنوان یک درگاه ظهور خودآگاهی... آگاهی در تار و پودِ هستی جاریه و در نهایت ناگزیر از مسیریه که به ظهورش در قالب این «من»های بسیار شگفت‌انگیز می‌انجامه...

همه چیز در هم تنیده‌است... هر نوسانی در کل فضا-زمان منتشر می‌شه... تک تک اندیشه‌ها... حتی یک لبخند ساده.
نیلوفر ثانی، ابرشیر و محمد لهاک این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چهار دوبیتی کوردی از #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)


۱- نابودی زولمت:

ای دل طاقت بار، شه وار چیده سه‌ر
زولمت نابود بؤد، وه پرشهٔ خوه‌ر
هوهو بایه‌قش، وه‌ی خاکه لاچود
وه حول و قوهٔ خدای بانه‌سه‌ر

∞ برگردان:

دل من طاقت داشته باش، که شب به پایان خواهد رسید
تاریکی با طلوع خورشید نابود ... دیدن ادامه ›› خواهد شد
صدای نحس جغد شوم از این سرزمین برچیده میشود
به خواست و ارادهٔ خداوند بزرگ

_______________

۲- بی‌قه‌رار:

بی‌قه‌راره‌م من، جور محکوم پای دار
ئه‌سرین جور واران، وه چۊ تیده خوار
دل ره‌ش، جامه ره‌ش، وه دسی دلدار
جور عزیز مِردیم، یه‌ی سه‌ر ئه‌زادار

∞ برگردان:

همچون محکوم منتظر اعدام در پای دار، بیقرارم
اشک‌هایم چون باران از چشم‌هایم سرازیرند
دلم گرفته و رخت عزا پوشیدم از دست عشقم
مانند کسی که عزیزی را از دست داده، دائم ناراحتم.

_______________

۳- خه‌م بار:

نه وه شو آرام، نه وه روژ قه‌رار
دل سه‌ردو ملویل، وه دسیله یار
بیسه وه بشم، خه‌م خروار خروار
دل بیه وه ریش، فریاد روژگار

∞ برگردان:

نه شب آرامش دارم و نه روز قراری
دلسرد و نالانم از دست یار
سهم من شده غم‌های بیشمار
دلم ریش و زخمی شده ای روزگار

_______________

۴- پشیو و هه‌ژار:

وه عشقت بیمه بی‌که‌سْ بی‌قه‌رار
جور مه‌جنون گه‌ردم، دیار وه دیار
دیده‌و دل گِرین، پشیو و هه‌ژار
جور ماران گه‌سته، هه‌ر مه‌کم هاوار

∞ برگردان:

با عشق تو بیکس و بیقرار شدم
همچون مجنون آوارهٔ این شهر و آن شهر شدم
چشم و دلم گریان و پریشان حالم
مانند کسی که مار نیشش زده دائم داد و فریاد می‌زنم.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#دوبیتی_کوردی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

بسمه تعالی


میلاد حضرت قمر بنی هاشم (ع)



تقدیم به پیشگاه مقدس حضرت قمر بنی هاشم (ع)



پرتو های خورشید خواهد تابید و صبح ِ میلاد عباس (ع) خواهد آمد . نوزاد ام البنین (ع) , تبسّم خواهد ... دیدن ادامه ›› کرد و عاشق خدا و معشوق جهانیان خواهد گشت . شب های سرد با خورشید الهی و عباسی (ع) خواهد مُرد ! و مشک های بی آب شیعه , سرشار از قطره های ایثار خواهد گشت . آری جهان , معنای ایثار و عشق را خواهد شکفت .و خورشید حسین (ع) و دریای زینب (ع) , کوه ایثار عباس (ع) را خواهند نِگریست . و اشک های بی تابی خواهند ریخت . در روز ولادت خورشید ِ ابوالفضل (ع) , سنگ ها آه خواهند کشید و نور مظلومیت عباس (ع) پایان نخواهد داشت . و زائران ِ بین الحرمین , چشمان ستاره مانند ِ ابوالفضل (ع) را مجسّم خواهند کرد و در حسرت ِ لحظه ای که یک کلمه از زبان دریای تاسوعا را بشنوند , در دنیا و در صحرای قیامت , اشک شوق خواهند ریخت . و عشق ماه نینوا , تمام دنیا را مجنون خواهد کرد و شهدای تمام ادیان الهی , بر مشک نورانی او بوسه خواهند زد . و بی تاب ِ ماه خاندان حسین (ع) خواهند گشت .



سید محمد حسین شرافت مولا




برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ازهمان روزی که موهایت بلند و صاف شد
دین و دلها را ربود و بر خدا اجحاف شد!
مدتی را صرف این می کرد شاید خلقتی
از تو زیباتر بسازد ، وقت او اتلاف شد
هرچه زیبایی به ذهنش می رسید ابلاغ کرد
هرچه طنازی که بخشید عاقبت اصراف شد!
منصرف شد از رقابت با رخ زیبای تو
در رقابت با نگاهت مدتی علاف شد
آنقدر وصف جمالت مبهم و بی انتهاست
هرکسی آمد، تو را دید و سپس حراف شد
آه ! دختر! شعرهایم را تمامی نیست؟ نه!
تا که گیسوی ... دیدن ادامه ›› تو در دیبای شعر الیاف شد
حد زیبایی برای این جهان ، تنها تویی
چهره ی زیبایت از بس جامع الاطراف شد
صحبت از یکتایی اش کردم ! خدایا در گذر
خالقش هستی ، نمی گویم به تو اجحاف شد!
#سعیدحاجتمند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
▪︎حاڵم مەپرسە!


خەبەرم لێ ئەگری؟
ئاه!
-- ئازیەت بارم،
ئازیەت بار!
ئاخر نابینی کە ئاێر گوڵۆڵه‌،
سینەی گۆڵی دڕاند؟
بوو نابینی کە خەزانێکی گرتۆڵەو ترسناک
چنگ لە جەستەی گیان دارستان دەخاتوو؟
مەرگی ... دیدن ادامه ›› دانە دانە یان دێنێتە پێشەوا؟

ئەمڕوو،
گۆستاخێکی بێ خوا
جەستەێ چوار خوویشکی هیلاو و بێ‌تاوان
ڕووتەو کرد...

ئازیەت بارم
ئازیەت باری برینەکانی وڵاتم!
داخداری حەڵەبجەی ژاعردایش
و کۆبانیە خاپورکراوەکەم،،،
ئازیەت باری کوردیستانم.
...
حاڵم مەپرسە...

سه‌ئید فه‌لاحی (زانا کوردستانی)


∞ برگردان فارسی:


▪︎از احوالم نپرس!


از احوالم می پُرسی؟
آه!
--سوگوارم،
سوگوار!
مگر نمی‌بینی آتش گلوله،
سینه‌ی گل را دریده است؟
و پائیزی وحشتناک
بر تن باغ چنگ می‌زند؟
و دارد
مرگِ درخت‌های جوان
دانه دانه رقم می‌خورد؟

امروز؛
چهار خواهر معصوم را
گستاخی خدانشناس عریان کرد

سوگوارم
سوگوارِ زخم‌های وطنم!
سوگوار حلبچه ی مسموم
و کوبانی ویران،،،
سوگوار کوردستانم.

--حالم را
نپرس!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید