تیوال شعر و ادبیات
T1 : 19:12:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

» جمشید پادشاه زمان و مکان است اما خدا نیست
... دیدن متن »

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، شاهرخ مسکوب نوشته است: کتاب «ارمغان مور، جستاری در شاهنامه» که این کلاس ها بازتابی از آن است و خواندنش برای کسانی که این گفتارها را دنبال می‌کنند بسیار روشن کننده است، از پنج بخش تشکیل می‌شود: زمان، آفرینش، تاریخ، جهانداری و سخن. اما بنا به گفته خود مؤلف در پیشگفتار آن، رشته پنهانی که همه این فصل‌ها را به هم می پیوندد، زمان است. دریافت از زمان در تمام ساحت‌های اندیشه ایرانی: زمان اکرانه و زمان کرانمند، نقش زمان در اسطوره آفرینش، زمان اساطیری، زمان پهلوانی، زمان تاریخی و غیره.

آنچه در شاهنامه آمده و در گیتی می‌گذرد بازتابی است از آنچه در اوستا آمده و در مینو می‌گذرد. در اسطوره آفرینش، اهورامزدا گیتی را آفرید و برای پیروزی در کارزار کیهانی علیه اهریمن، زمان کرانمند را اندیشید. دورانی نه هزار ساله که به سه دوره هر کدام سه هزار ساله تقسیم می‌شود. اگر این زمان نمی‌بود، عمر اهریمن نیز به سر نمی‌رسید. در این نبرد، زمان نیز چون انسان، به یاری اهورامزدا می‌آید تا او را بر اهریمن پیروز سازد. پس به یاری زمان و در زمان است که اهورامزدا خدا می‌شود. خدایی که نه تنها آگاه مطلق است بلکه در پایان زمان توانای مطلق نیز خواهد بود.

در فرگرد ۲ وندیداد، اهورامزدا نخست با جمشید گفت‌وگو می‌کند و فرا می‌خواندش به رواج دین بهی. اما جمشید از این رسالت سر باز می‌زند. او تنها عهده‌دار سامان دادن به گیتی می‌شود، سه بار جهان را فراخ می‌کند و ورجمکرد را می‌سازد.

در شاهنامه، زمان با جمشید، بزرگ‌ترین پادشاه اساطیری ما، صورتمند می‌شود. او که پادشاهی تمدن‌ساز است، به ساخت و پرداخت جهان و زندگی آدمیان می‌پردازد و سه گروه اجتماعی بزرگ را بنا می‌گذارد. او حتی دیوها را هم به زیر فرمان خود در می‌آورد و آنها را وا می‌دارد تا دیوارها و کاخ‌ها و ایوان های دور از گزند برافرازند. در روزگار جمشید نه درد و رنج و بیماری هست و نه مرگ. روزی که جمشید به تخت می‌نشیند و بر دوش دیوان بر آسمان دست می‌یابد، نخستین روز بهار است. پس او آن روز را روز نو می‌نامد و جشن می‌گیرد. نوروز یا روز هرمز از ماه فرودین. با نامگذاری این روز، آگاهی به زمان پیدا می‌شود. بدین ترتیب مردی که مکان را ساخت و پرداخت، زمان را نیز سروسامان داد. پس او پادشاه زمان و مکان است، اما خدا نیست، انسان است. به همین خاطر هم دچار غرور و آز می‌شود و منی می‌کند و به گیتی جز از خویشتن را نمی‌بیند. اینست که فر ایزدی از او روی گردان می‌شود و کار برمی‌گردد و شکست به بارمی‌آید. فرجام کار جمشید، پیروزی ضحاک است.

پایان پیام

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای دل ،
قرار ما نیست که باهم بجنگیم .
بر روی آفتاب
نگاه کنیم
و
از هم نرنجیم .
دل آزرده را نخواهم یافت ،
اگر چه در درونم غوغاست .
ای دل ،
تو ، به راه خود نرو
بیا ، همراه شویم .
زان چه آزردگی ست
بیزار شویم .

#مرتضی_کلانی
۲۹ ... دیدن ادامه » مهر ۱۳۹۶
mortezakalani1335@
۳ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» آیین اختتامیه دومین دوره جایزه سعی مشکور دوشنبه اول آبان‌ماه در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار می‌شود
... دیدن متن »


بر اساس اخبار رسیده، این جایزه هر سال به برگزیدگان برترین پایان نامه دکتری در زمینه تاریخ و فرهنگ اسلام و ایران اهدا می‌شود.

دومین دوره این جایزه روز دوشنبه اول آبان از ساعت  ١٦ در خانه اندیشمندان علوم انسانی با سخنرانی محمد حسین ساکت، الوند بهاری، علی صفری آق قلعه و دیدیه گزنبه دو برگزار می‌شود.

خاندان زنده یاد دکتر محمد جواد مشکور علاوه بر اهدای کتابخانه نفیس و ارزشمند استاد مشکور در سال  ١٣٨٣ به کتابخانه مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی این جایزه را به منظور زنده نگهداشتن یاد این استاد برجسته تاریخ ادیان و تشویق پژوهشگران و محققان بویژه پژوهشگران جوان در زمینه تاریخ و فرهنگ اسلام و ایران را بنیان نهاده و برگزاری این مراسم را به این مرکز سپرده‌اند.

دکتر محمد جواد مشکور در اسفند  ١٢٩٧  شمسی در خانواده‌ای مذهبی در تهران چشم به جهان گشود. وی پس از گذراندن‌ تحصیلات دوره ابتدایی و دبیرستان در  ١٣١٨ موفق به دریافت لیسانس ادبیات فارسی و عربی شد و در کنار تحصیلات رسمی، نزد علمای بزرگی چون آقامحمد سنگلجی،علامه طباطبایی، میرزا مهدی آشتیانی ادب و حکمت آموخت.

محمد جواد مشکور در کنار تدریس، به فراگیری زبانهای سامی سریانی و عبری پرداخت و در ١٣٣٢ به پاریس رفت و در سال ١٣٣٦  دانشنامه دکتری خود را در زمینه «تاریخ اسلام و فرق» از دانشگاه سوربن دریافت کرد. وی پس از بازگشت به تهران به کار تدریس مشغول شد و  به سمت رایزن فرهنگی ایران در سوریه منصوب شد.

کوشش‌های دکتر مشکور در زمینه ایجاد کرسی زبان فارسی در دو دانشگاه دمشق و حلب سبب شد به عضویت فرهنگستان سوریه درآید. او پس از بازنشستگی در اسفند ١٣٥٨همچنان به کار تدریس و تألیف و تصحیح اشتغال داشت تا اینکه در  ٢٥ فروردین ماه سال١٣٧٤ پس از تحمل چند ماه بیماری در گذشت.

از دکتر مشکور آثار زیادی در حوزه، تألیف، تصحیح و ترجمه متون اصیل، برجای مانده است که از جمله مهمترین آثار او می‌توان به کتاب‌های «تصحیح المقالات و الفرق»، «فرهنگ فرق اسلامی»، «ترجمه فرق الشیعه»، «ایران در عهد باستان»، «اخبار سلاجقه روم»، «نظری به تاریخ آذربایجان» و «نام خلیج فارس در طول تاریخ» اشاره کرد

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

افسردگی یا خوشحالی ِ ما ، کمتر از اونچه که فکر میکنیم به " حال " ِ خودمون مربوطه .

افسردگی یا خوشحالی ِ ما رابطه ی مستقیمی به " گفتگوی درونی " ِ ما با خودمون داره ...

حالا گاهی این گفتگو رو خودمون انجام میدیم . و گاهی دیگران برامون انجامش میدن ...

خودمون با ابزاری مثل نوستالژی ، خاطره و ...

دیگران با موسیقی ، شعر ، داستان و ...

الان داشتم با واژه ها بازی میکردم ... پشت پیانو نشسته بودم و با ضرب ِ هر نت واژه هارو میچیدم کنار ِ هم

یکی شد :

تو ... دیدن ادامه » بزرگی مث بارون
روو تنم آهنگ موزون
با تو من غرق بهارم
حتا توو اوج زمستون



و یکی دیگه شد :



سهم ِ من تگرگ ِ بی وقفه ی مرگ

سهم ِ تو نم نم ِ بارون ِ بهار

ما به هم نمیرسیم ، معلومه

بینمون قد ِ یه دنیا ... دیوار !





خب هر دوی این ها رو با ریتم ِ جاز میزدمو جفتشون بر پایه ی گام مینور کلید ِ می ، بود ...

اما چقدر جهانشون با هم متفاوته ...



من بعنوان ِ سراینده ی اینها که هیچ تغییری در حالم رخ نداده بود . و اینها هم در فاصله ی چند ثانیه بعد از هم ساخته شدن ...



ضمن اینکه اگه به من ِ شاعر ِ اینها باشه ...

خب در زندگی ِ واقعی واقعن من کسی رو ندارم که انقدر دنبالش باشمو بخوامش ...

کسی رو هم ندارم که انقدر دلتنگش باشمو یادش کنم ...

همش یه بازی با لغاته .. اما خطر ِ این بازی اسیر شدن در گرداب ِ روح ِ واژه هاست ..



باید مراقب کلامی که به زبون میاریم یا میشنویم باشیم .

ما در اغلب موارد شبیه اون چیزی میشیم که میشنویم ... به مرور .. آهسته

یادمون باشه خیلی از ترانه هایی که میشنویم خیلی از شعرایی که میخونیم و داستانهایی که با احساساتمون بازی میکنن ... خیلیهاشون زاده ی بازی با لغات ِ آدمی هستن که اینو بیزینس ِ خودش میدونه ..

وای به حال ما اگر بابت ِ بازی ِ یه آدم ِ کاسبکار ... زانوی غم بغل بگیریمو در نداشته ها و از دست داده هامون فرو بریم ...

وای به حال ما اگر هیجان زده و مشتاق ... خودمون دنبال ِ مفهوم ِ حقیقت و هدف ِ جهان نگردیم ..

وای به حال ما اگر نریزیم دور گذشته ی چه خوب چه بد رو

وای به حال ما اگر نتازیم به جلو ... خودمون طبق ِ علایق و رویاهای خودمون



نمیدونم چرا اینارو گفتم ...

اما احساس میکنم نباید دل بدیم به چیزی که ما رو میکشه پایینو بهمون نوستالژی یا خاطره میده ...

شاید هیچی هیجان انگیز تر از این نیست که مثل " فوتوریستا " عاشق شیمو زندگی کنیم ..



یه معشوق ِ فوتوریست .. مثل یه لامبورگینی ِ دست نیافتنیه ...



داشتنش عالیه اما اگر نداریش هم حتا فکر بهش به جلو میبردت ... تخت ِ گاز

:)

پ.ن : خواستم توو قسمت یادگاری بنویسم اینارو که خب نشد . شرمنده :d
درود ذوق زده جان .. مرسی دوست بزرگوارم
۴ ساعت پیش
دقیقن همینطوره جناب کلانی .. زندگی فوق العاده شگفت انگیزه و تا میتونیم باید از شگفتیهاش لذت ببریم .
کاش نزدیک میشدین به ویولون ؛ لااقل برای دو سال ..
میدونین ؟ گاهی توی تاکسی با بغلیم صحبت میکنم . بهش دل میدم و تمام عشق و علاقه و توجهم رو نثارش میکنم . به ... دیدن ادامه » اون آدم دل میدم لااقل به اندازه ی 20 دقیقه ، سعی میکنم بهش و به دنیاش نزدیک شم حداقل به اندازه ی همون 20 دقیقه .

به نظرم میشه شوخ طبعانه با دنیا برخورد کرد . مثلن فرانسه و چینی و اینروزها سوئدی رو دارم یاد میگیرم در حد حال و احوال و یه سری کلمه ی ساده ..
قرارم با خودم اینه که قرار نیست حتما تووش فول شم و برم دنبال قواعد و ... نه همین خوشگذروندن توش در حد 15 دقیقه در روز کافیه ..
مهم اینه که کیف کنم باهاش و لذت ببرم . مثل بو کردن یه گل توی پارک .. طبیعتن اون بو و عطر تا مدت زیادی همرام نخواهد بود اما خب همون یکی دو دقیقه حال خوب هم ارزشمنده و هیجان انگیزه :)
خیلی خیلی ممنونم برای لطف و مهربونیتون
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ارتباط خانة پدری و مجله فیلم

به بهانه نمایش کایه دو فیلم در گروه هنر و تجربه

در دوران نوجوانی از بساز و بفروش ها و زندگی در آپارتمان دل خوشی نداشتم. از همان زمانی که خانه همسایه را تخریب کردند و ساختمانی چهار طبقه ساختند. چرا که آنتن تلویزیون، قدرت قبلی را نداشت و فیلم های معدود شبکه های سیما را به خوبی سابق نمی شد تماشا کرد. آخر آن زمان فیلم های هر ماه انگشت شمار بودند، نه مثل الان که در هر تعطیلی ده تا دوازده فیلم پخش می کنند. به همین دلیل همیشه سعی می کردم از این گونه سازه ها ایراد های فنی و بنی اسرائیلی بگیرم. خوشبختانه پدر هم در مقابل اصرار همه، مبنی بر فروش خانه، مقاومت می کرد و من هم تا می توانستم در قسمت های مختلف خانه، مجله و کتاب نگهداری می کردم.
تا اینکه ازدواج کردم و خود مجبور به ترک خانه پدری و زندگی در یکی از همین آپارتمان ها ... دیدن ادامه » شدم. اما باز هم خانه پدری همچنان پا برجا بود و فضای کافی برای نگهداری مجله های فیلم و کتاب های من وجود داشت. بالاخره بعد از سالها پدر تصمیم به فروش خانه گرفت. بر خلاف تصور همه، کارها به سرعت انجام شد. آپارتمان جدید پدری برای نگهداری این همه مجله و کتاب کافی نبود. تنها راه حل، انتخاب چند جلد کتاب مهم و سپردن بقیه به دیگران بود. چون ترجیح می دادم مجلات و کتاب هایم مورد استفادۀ افرادی قرار گیرد که به آنها نیاز دارند، آگهی دادم و آنها را به نحو مطلوب به دست نیازمندانش رساندم. با خودم فکر کردم وقتی در مجله فیلم آگهی چاپ می شود و در آن شمار های نایاب مجله را برای فروش تبلیغ می کند، پس فروش آنها توسط من هم اشکالی ندارد.
قبل از ترک 225 شماره، که در بین آنها شماره های کم یاب و نایاب هم دیده می شد، مجله ها را ورق زدم . یادش به خیر آن وقت ها آگهی های مجله اکثراً فرهنگی بودند و خبری از کِرِم ، ماکارونی و پیتزا فروشی نبود. یادم هست آن موقع انواع مجلات منتشره کم بود، هر ماه به راحتی می شد مجله فیلم را روی دکه روزنامه فروشی، در جایی ثابت و همیشگی پیدا کرد. اما الان آنقدر تعداد مجلات رنگارنگ زیاد شده که برخی از آنها را اصلاً روی پیشخوان نمی گذارند. آن زمان روزنامه فروش ها قیمت مجله را حفظ بودند و وقتی می گفتی" آقا یک فیلم برداشتم "، می دانست که چقدر پول کم کند. راستی آن موقع مجله 60 تومان بود. یادم هست که اگر در یکی دو روز اول ماه مجله را نمی خریدی، تمام می شد. به ویژه شماره های مخصوص جشنواره که در طی چند ساعت نایاب می شد. اما الان گاه مجله تا اول ماهِ بعد هم در روزنامه فروشی ها موجود است. امیدوارم تیراژ آن زیاد شده باشد. یک سال هم مشترک مجله بودم و بعد مجدداً خرید از روز نامه فروشی را ترجیح دادم. اما هنوز هم مسئول محترم بخش اشتراک ، سالی یکی دو بار آگهی به در منزل می فرستد و مرا دعوت می کند که مشترک شوم.
در بعضی از مقاله ها، زیر جملات را خط کشیده بودم و مانند کتاب درسی از آنها آموخته بودم .اگر چه فهرست سالیانه چاپ می شد اما من فهرست شخصی خودم را داشتم و وقتی فیلمی را می دیدم به راحتی مجلۀ مربوط به آن را پیدا می کردم. یادم هست که چون با دوبله میانه خوبی نداشتم، عمداً شماره ویژه دوبله را نخریدم و آرشیوم ناقص شد!
هنگام مرور مجلات، چشمم به نام نویسندگانی خورد که دیگر در میان ما نیستند، نویسندگانی که مدتی با مجله قهر کردند اما بازگشتند، یا آنهایی که قهر کردند و دیگر باز نگشتند، و طنز سینمایی که چقدر الان جای آن خالی است. سایر خاطرات هم لا به لای ورق های مجله بود: کارت جشنواره برای بخش مسابقه سینما آزادی سال 67 و 68 و امضای ورنر هرتسوگ روی یکی دیگر از کارت ها در سالی که مهمان جشنواره فجر بود.
با تمام این خاطرات، الان هم خوشحالم. پدر زندگی جدید و راحت تری را تجربه می کند و خود را با آپارتمان نشینی وفق داده است. هنوز هم در خانه من سینما جاری است. هنوز هم مجله فیلم می خرم و می خوانم. دختر کوچک من هم بزرگ شده. یاد گرفته و مجله را ورق می زند، اما پاره نمی کند و روزانه بار ها فیلم مری پاپینز را می بیند و من تمام پلان های آن را حتی بهتر از رابرت استوینسون حفظ شده ام و آواز “Let’s go fly a kite” رهایم نمی کند. من مطمئن هستم در یکی از آن هشت واحد آپارتمان در حال ساخت در محل سابق خانه پدری ، نوجوانی پیدا خواهد شد که مشترک مجله شود و سینما را دوست داشته باشد.

پی نوشت: این یادداشت در سال ۸۷ نوشته شد. مدتی بعد از نگارش آن پدر در بستر بیماری افتاد و در گذشت و من حالا پدر، خانه پدری و مجله هایم را از دست داده ام. دیگر شماره های سابق را ندارم که ورق بزنم و تجدید خاطره کنم. اما به هر حال انسان به امید زنده است. دوباره شروع کردم به آرشیو کردن مجله .
۸ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
چه قدر نوشته ی جالبی بود . من هم زمانی مجله ی فیلم را می خریدم . و موقع جشنواره ، حتمن این کار را انجام می دادم . عاشق خواندن آن خلاصه ی فیلم هایش بودم . اما ، حالا دیگر جشنواره آن رنگ و بو و کیفیت سابق را نداره . من، هم از جشنواره ، سال هاست کنده شده ام و هم از ... دیدن ادامه » مجله ی فیلم . ولی گاهی وقت ها فیلم های هنر و تجربه را می بینم . آخرین باری که یک فیلم خوب از این نوع را دیدم ، فیلم " کوه " ، ساخته ی امیر نادری بود .
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تو نگاه می کنم
به او نگاه می کنی
به دیگری نگاه می کند
تنها می مانم
تنها می مانی
تنها می ماند
فعل های زمانۀ ما
این گونه صرف می شوند.
۲۰ ساعت پیش
بامداد ، قاصدک و امید فرجی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» شب شعر عاشورایی «رندان تشنه لب» در حوزه هنری برگزار می‌شود
... دیدن متن »

جمعی از شاعران آیینی در شب شعر عاشورایی «رندان تشنه لب» یاد حماسه کربلا را در حوزه هنری پاس می‌دارند.

به گزارش تیوال، به نقل از روابط عمومی سپهر سوره هنر، در این شب شعر که یکشنبه-۳۰ مهر- از ساعت ۱۸ در سالن سوره حوزه هنری برگزار می شود، محمدعلی مجاهدی، علی انسانی، علیرضا قزوه، اسماعیل امینی، سعید بیابانکی، ناصر فیض، حسن شعبانی، عباس احمدی، حمیدرضا برقعی، مجتبی احمدی، امید مهدی نژاد، محمود حبیبی کسبی، احمد بابایی و جواد میرصفی به شعرخوانی می پردازند. 

همچنین نوحه سرایی توسط محسن عرب خالقی، مداح اهل بیت(ع) ، سخنرانی حجت الاسلام سیدرضا جعفری و اجرای چند قطعه موسیقی عاشورایی از دیگر بخش های این محفل ادبی است.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» مسکوب از منابع شاهنامه فردوسی می‌گوید
... دیدن متن »

حماسه بیانگر دید و جایگاه انسان است در جهان، حال آنکه اسطوره بیانگر دید و جایگاه انسان است در کیهان. به تعبیر دیگر، حماسه همان اسطوره است که از آسمان به زمین، از انتزاع به جسم، از عالم مجاز به دنیای واقعی انسان‌ها آمده است.

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، شاهرخ مسکوب نوشته است: بنابر نظر هگل، روایت حماسی مربوط به فرهنگ اقوام در حال شکل‌گیری است، چون ایلیاد و اودیسه نزد یونانی‌ها، یا مهاباراتا ورامایانا نزد هندی‌ها. اما حماسه ملی ایران یا شاهنامه در قرن چهارم هجری، یعنی ۱۲۰۰ سال پس از تشکیل قوم و ملت ایران و چهار صد سال پس از شکست از عرب‌ها نوشته شده است. در این دوران، تاریخ ایران که پیش‌تر به دست اردشیر پی‌ریزی شده بود، این بارتوسط یک شاعر از نو پی افکنده می‌شود. بنابراین، شاهنامه را می‌توان حماسه متأخر نام نهاد.

منابع حماسه ملی ایران عبارتند از:

ـ روایت‌های اسطوره‌ای برگرفته از اوستا

ـ سیکل سیستان یا روایت‌های پهلوانی شرق ایران (خاندان نریمان، سام، زال، رستم و فریبرز)

ـ روایت‌های تاریخی خانواده‌های اشکانی (گودرز، گیو و بیژن)

روایت‌های هر سه این منابع طی سالیان دراز به صورت شفاهی، سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر نقل می‌شده است. اوستا را تنها موبدان می‌دانستند و بازگو می‌کردند، در حالی که روایت‌های پهلوانی و حماسی توسط گوسان‌ها به شعر و همراه با موسیقی بیان می‌شده است. در اواخر دوره اشکانی، ابتدا اوستا جمع‌آوری و به صورت مکتوب روی پوست گاو نوشته می‌شود. سپس روایت‌های اساطیری، پهلوانی و تاریخی که در طول ۴۷۰ سال پادشاهی ساسانی، به هم آمیخته و در هم تنیده شده‌اند، در خداینامک‌ها گردآوری و تدوین می‌شود. چند صد سال بعد، یعنی در قرن چهارم هجری، هنگامی که خلافت عباسی در بغداد ضعیف می‌شود، درخراسان و شمال شرق ایران و ماوراء‌النهر، نوعی استقلال محلی بوجود می‌آید و زبان فارسی مشروعیت پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، سپهسالار خراسان به فکر می‌افتد که داستان‌های پراکنده و تاریخ گسسته ایران را جمع‌آوری کند. پس، از چهار کاتب زرتشتی دعوت می‌کند تا به توس بیایند و خداینامک جدیدی را که بعدها به نام او خداینامک ابومنصوری نام یافت، به نثر بنویسند. این کتاب منبع اصلی فردوسی بوده است.

در شاهنامه، اسطوره، حماسه و تاریخ، یا به بیان دیگر افسانه، داستان و واقعیت، در هم تنیده‌اند. شاهنامه به منزله اثری ادبی، حماسه‌ای است که در آن سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی باز شناخته می‌شود:

ـ بخش اساطیری (از نخستین پادشاه تا جمشید، ضحاک و فریدون، افراسیاب و کیخسرو، زرتشت و اسفندیار)

ـ بخش پهلوانی یا حماسی ( از فریدون تا بهمن)

ـ بخش تاریخی ( از اسکندر تا یزدگرد)

البته این بخش‌بندی اجمالی و تقریبی است و گاه مرز روشنی، به ویژه میان دو بخش نخستین که نام‌آورانی چون فریدون و افراسیاب و کیخسرو نقش‌پردازان آنند، وجود ندارد.

پایان پیام

سارا صادقیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاقبت دریافتم
نه از آسمانم
نه از زمین
از توام.
۲ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میان لرزشِ شانه مدام گرمِ تکرارم
چگونه باورِ خود را به دست باد بسپارم؟

من از تو دلخورم اما به جرمِ رویشِ عشقت
بجای قلب تو از خود به حدّ مرگ بیزارم

منی که با مدد از دل به روی پای خود ماندم
چگونه مُرده ی خود را به روی دوش بگذارم؟

چگونه فکر سفر تا غزل شوم که هنوزم
شبیه کودک تنها به زیر کوه آوارم

بجای پرسه و اکرانِ خنده های تو امشب
به روی خاکِ ترک خورده ، جای ابر می بارم

من ... دیدن ادامه » از قبیله ی پرواز و از نژاد احساس ام
به نرخ مردن خود ، باید از تو دست بر دارم

به جُرمِ باورِ چشمت اسیر گریه است این چشم
گذشتی از دلم اما بدان که دوستت دارم
۳ روز پیش، چهارشنبه
تیلا بختیاری ، قاصدک و سید فرشید جاهد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" دیدار با احمد محمود "

کاری از سارک محمود، بابک محمود و سیامک محمود
چاپ: نخست (1384)
تعداد صفحات: 378 صفحه
قطع: وزیری
نوع جلد: گالینگور

روزی از روزهای پاییز که محو صندلی خالی پدر بودیم، فکر کردیم که دیگر بار باید با او عجین شویم. نگاه مان با نگاه قهوه ای سوخته اش گره خورد و اجازه خواستیم.
لبخندش دل مان را قرص کرد.
رفتیم طرف میز کارش. با اجازه کشو را باز کردیم. برگه ای از یادداشت های پدر را بیرون آورده و همان جا کنار میز بر زمین نشستیم و شروع کردیم به خواندن.
خواندیم و خواندیم... ماه ها صبح تا شب به کنار پدر رفتیم و در نوشته هایش غرق شدیم. گاهی لبخندی بر لب نشاندیم و گاهی قطره اشکی بر آن یادداشت چکاندیم. گاهی قلب مان از آن همه وسعت قلب به درد آمد و گاهی تبسمی از دل بر لب راندیم...
کتاب حاضر، مجموعه ای است از گزیده یادداشت ها و دست نوشته های احمد محمود ... دیدن ادامه » شامل شعر، یادداشت های روزانه، نامه ها، داستان های کوتاه، نقد، عکس، مصاحبه و انعکاس جاودانگی پدر در نشریات گوناگون باوفاداری تمام.
behrad rad ، نوبادی و بامداد این را دوست دارند
شیوه ی آموزنده ی احمد محمود ، نقشه ش برای داستانهاش بود . نقشه هایی بزرگ با جزییات فراوان و دقیق ..
امیدوارم این تصاویر هم در کتاب باشن چون فوق العاده راهگشا و ایده دهنده ست .
خصوصن وقتی گره به داستان میفته و گیر میکنیم در روایت و قصه ؛ این روش ؛ کمک میکنه ... دیدن ادامه » تا به سلامت خلاص شیم
ضمن اینکه خطاهایی که در روابط جغرافیایی داستان ممکنه پیش بیاد ، از بین میره
یا لااقل برای من اینطور بوده :)
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رزرو رایگان رونمایی از کتاب سخنگوى یادگارى آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنش از جنس خاورمیانه بود

رنجور و خسته

موهایش از سوریه

آشفته و پریشان

چشمانش از خلیج

مواج و طوفانی

گونه هایش از لبنان

گرد و سرخ

و ... دیدن ادامه » لبخندش مصری

آرام و دلنشین

عاشقش شدم

تنها وقتی که

نفس هایش

عطر بهار نارنج های

سرزمین

مادری ام را داشت ..


((محمد شیرین زاده))
۵ روز پیش، دوشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خرمشهر تقاطع هویزه"

ما جنگ را از آژیرهای زرد و قرمز
ـ که هم‌اکنون دارید می‌‌‌شنوید ـ
فهمیده‌ایم
ما جنگ را از رحمِ مادانمان
ترسیده‌ایم
دوچرخه‌هایمان را به تانک‌ها تکیه داده‌ایم
به بمب‌های عمل‌نکرده لگد زده‌ایم
و دست‌هایمان توی جیب‌هایمان بود
وقتی عمو و مادرمان صیغه محرمیت خواندند
ما بلوغمان را
در زمین‌های خاکیِ شهرها جا گذاشته‌ایم
و لکه‌های سفید لباس‌هایمان را
در کلاه های جنگی آب کشیده‌ایم.

۶ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
چه خوب بود ..

خط چهارم مادرانمان درسته نه ؟
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» شرح ساده دشوارترین غزل حافظ
... دیدن متن »

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی،‌ استاد فقید بهروز ثروتیان در کتاب «سروده‌های بی‌گمان حافظ» در شرح غزل سوم آورده است:

 

یک: دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

 

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 

دو: کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

 

باشد که بازبینم آن یار آشنا را

 

سه: ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

 

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

 

چهار: در حلقه گل و مُل خوش خواند دوش بلبل

 

هاتِ الصبوح هُبوا یا ایها السکارا

 

پنج: آینه سکندر جامی می است بنگر

 

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

 

شش: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

 

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

 

هفت: آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

 

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

 

هشت: در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

 

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

 

نه: آن تلخ‌وش که صوفی ام‌الخبائثش خواند

 

اَشهی لَنا و اَحلی من قُبله العِذارا

 

ده: هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

 

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 

یازده: خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

 

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

 

دوازده: حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

 

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

 

شرح غزل ۳ [= ۳ شرح]

مطلع: «دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا»

 

وزن: «مَفْعولُ فاعِ‌لاتن مَفعولُ فاعِ‌لاتن» (بحر مضارع مثمن اخرب)

 

موضوع: غزلی است رندانه و در ظاهر امر از نوشیدن شراب و انفاق و بخشش در حق تهیدستان سخن می‌گوید و خواننده با خود می‌اندیشد که در پایان سخن از فرمانروایی نام می‌برد و صله می‌خواهد، لیکن در این طلب و جست‌وجو است که درمی‌یابیم در همان سرآغاز سخن از «صاحبدلان» مدد و همت می‌طلبد. و آنگاه که برابر آیات قرآنی به انفاق و بی‌وفایی دنیا دعوت می‌کند و درباره جام جهان‌نمایی چون دل (آیینه سکندر = جام می‌= دل عارف) رندانه سخن می‌گوید، درباره شعر فارسی و غزل و سروده خود نیز حرفی با پیران پارسا و شیخان پاکدامن دارد و می‌خواهد بگوید: این فصاحت و بلاغت و رمزگرایی در هنر را به او از عالم بالا بخشیده‌اند و حاصل درس و مشق مدرسه عشق است.

 

ترجمه ساده ابیات و تعابیر آن‌ها

 

۱٫ دلم از دستم می‌رود و می‌ترسم راز دل من آشکار گردد. ای مردم صاحبدل و ای عارفان! یاری‌ام کنید.

 

۲٫ ای باد موافق برخیز و ما را به ساحل برسان که کشتی ما شکسته است، باشد که آن دیار آشنا را باز بینیم.

 

تعبیر: یعنی ما نیازمندیم، ای بخت! ما را به دیدار آن یار آشنا برسان و یا ای سروش غیبی ما را یاری کن تا به مشاهده دل و دیدار حق نایل آییم.

نکته: بیت سه تعبیر دارد، زیرا «آن یار آشنا» سه تأویل دارد: ۱٫ پادشاه، ۲٫ معشوقه، ۳٫ پیر طریقت.

 

۳٫ ای یار! در حق یاران (من و ما) نیکی کن که محبت ده روزه دنیا و خورشید آسمان همه افسانه و افسون است و جز نیکی نمی‌ماند.

 

۴٫ در بزم گل و شراب دوش بلبل (شاعر خوش‌لهجه خوش‌آواز) خواند و گفت: «هان، ای دوستان! بیدار شوید و ای ساقی تو نیز شراب (صبوحی) آور [و درده]».

تعبیر: یعنی خواب بس است، برخیزید برای عبادت و ذکر صبحگاهی.

یادداشت: به قرینه محور عمودی کلام و معانی همه ابیات، معنی نهاده و وصفی «شراب» درست نیست و به دلالت عقلی بلبل به کسی نمی‌گوید: «برخیزید و شراب بنوشید»، بلکه شاعر می‌گوید: «بیندیشید و آگاه باشید، بلبل هنگام سحر ذکر و تسبیح می‌گوید». لازم به ذکر است که «صبوح» در عربی هر نوشیدنی را گویند از شیر و شربت و هرآنچه سحرگاهان بنوشند.

 

۵٫ جام می (دل عارف) همان آیینه اسکندر است و یا آیینه افسانه‌ای اسکندر در همان دل عارف است، در آن آیینه دل بنگر و احوال پادشاهی دارا را ببین که نمانده است و دنیا به کسی نمی‌ماند.

 

۶٫ ای صاحب کرامت! (ای دارای بخشنده و یا ای ولی که کرامت نشان می‌دهی) به شکرانه سلامت، روزی درویش بینوا را تفقدی کن.

تعبیر: یعنی ای دارا! به فقرا و تهیدستان ببخش. و ای پیر صاحب کرامت! به درویشان و اهل طریقت نظری بکن…

 

۷٫ آسایش دو گیتی در گزارش این دو کلام خلاصه می‌شود: در حق دوستان مردانگی و جوانمردی بکنید و با دشمنان نیز به سازش و صلح رفتار کنید.

 

۸٫ ما بدنام هستیم و این در اختیار ما نبوده و نیست. ای مدعی (صوفی)! اگر نمی‌پسندی قضا و قدر الهی را بگردان.

 

۹٫ آن تلخ‌گونه، یعنی آن حق و یا آن صبر که صوفی آن را «اُم‌الخبائث» (مادر و منشأ پلیدی‌ها) می‌داند، برای ما از بوسه دختران دوشیزه شیرین‌تر و هوس‌انگیزتر است.

تعبیر: یعنی اگر در میکده عشق ما را به صبر و حق می‌خوانند و صوفی آن‌جا رفتن را تحریم می‌کند و ما را بدنام می‌داند، برای ما آن صبر و حق از آن چیزی که صوفی دوست دارد، شیرین‌تر است.

یادداشت: مباد آن‌که کسی «صوفی» را با حضرت رسالت‌پناه – صلی الله علیه و آله – یکی بداند و حدیث «الخمر ام‌الخبائث» را به صوفی نسبت دهد، زیرا حافظ با صوفی ریاکار سر آشتی ندارد و در این تلمیح رندی‌ها کرده و معانی بسیار نهاده است.

 

۱۰٫ هنگام تنگدستی و تنگدلی و بیچارگی به عیش و مستی در میکده عشق الهی بکوش، زیرا این کیمیای هستی گدا را قارون و بی‌نیاز می‌کند.

یادداشت: نیازی به جدل نیست که تهدیستان در هنگام تنگدستی نمی‌توانند به عیش و مستی در میخانه بکوشند و آن عشق نیز کیمیای هستی نیست و لذا قرینه تأویل همه باده‌ها و جام این غزل در دو بیت بعدی نهاده شده است.

 

۱۱٫ خوبان و پاکان پارسی‌گوی عمر می‌بخشند؛ یعنی من حافظ از خوبانم و با شعر خود که آب حیات است، زندگی می‌بخشم. ای ساقی و ای فره ایزدی! به پیر پارسای من بشارت بده و بگو که تربیت تو به ثمر رسیده و فصاحت به زبان تازی اختصاص ندارد.

یادداشت: این بیت اشاره‌ای پوشیده و ضمنی به «بیت ۹ و مصراع عربی آن» دارد که خود ساخته و دارای بلاغت است. لازم به ذکر است که همه ابیات غزل کنایات دووجهی (اِرداف) از دست بلند دارند.

 

۱۲٫ ای شیخ پاکدامن! و ای سرور صوفیان! بدان که حافظ این خرقه می‌آلودِ رمز و کنایه را، خود به خویش نپوشیده، این خرقه‌ای را که بر سر می‌کشد و در زیر آن به مراقبه دل و ذکر خدا می‌پردازد، همه را به او داده‌اند و آن را پیر پارسایِ شاعرِ عارف، بر او پوشانیده است.

 

پایان پیام

۶ روز پیش، یکشنبه
سید حامد حسینیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز پاییز است و دلم در گرو عشقی نامعلوم
از دردی پیام می دهد اما نا مفهوم
دوست گردردی می دهد درمانش نیز هم
عشق می ورزد و عاشقی می آموزد نیز هم
برای عاشق رسیدن به معشوقش
برای نقاش رنگ و بومش
برای خطاط قلم و مرکبش
برای موسیقی دان ساز و دفتر نتش
برای بازیگر متن و صحنه نمایشش
برای شاعر شعر و نوشته هایش
برای طراح دفتر و طرحهایش
زمان هاست می گذرد واین درد همراه من است
درشهر اتاقم
بهار به زمستان می رسانم
کودک نابالغ و جودم
... دیدن ادامه » چشم تب دارم را
می سپارم به کلامی بی پیرایه و بی استعاره
خیال را سوار براسب قلم می کنم تاآزادانه بر صفحه کاغذ به تازد
تا نوشتن مرهم دل باشد
نوشتن بهانه می کنم
با تمام وجودم فریاد می زنم
تا عشق هست در این دنیا که من زنده ام
۶ روز پیش، یکشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

همه آنچه که گفتی و گفتم را یادم هست چقدر خوب و روان میزان و همگون بود ، بویت ، یادت ، زمان دلتنگی ات ، همه چی جای خود با زبان رایج تو با چشمهای خمار و وابسته تو ، خیلی نگذشت ، تا بزرگی آمد به میان و مارا نهی کرد از عشق، گفت جاهلانه است بی عاقبت است . حال این در ورای تاریخ بماند که ما به حرف بزرگمان گوش کردیم و عشق را سلاخی کردیم و غم را به جانمان خریدیم
٩٦/٠٧/٢٢
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» معرفی دبیران بخش های مختلف جشنواره ملی مدرسه عشق
... دیدن متن »

سیدسلیم غفوری، سیدمحمد حسینی، محمد گلریز، سیدمسعود شجاعی طباطبایی و میثم نیلی به عنوان دبیران بخش های مختلف جشنواره ملی مدرسه عشق معرفی شدند.

به گزارش تیوال به نقل ستاد خبری پنجمین دوره جشنواره ملی مدرسه عشق، دبیران بخش های مختلف جشنواره ملی مدرسه عشق طی حکمی از سوی حجت الاسلام و المسلمین محرابی، معاونت فرهنگی، اجتماعی سازمان بسیج منصوب شدند.

بنابر این گزارش، سیدمسعود شجاعی طباطبایی (مدیر خانه کاریکاتور ایران) به‌عنوان "دبیر بخش تجسمی"، میثم نیلی (مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی) به‌عنوان "دبیر بخش نشر"، سیدسلیم غفوری (مدیر شبکه مستند) به‌عنوان "دبیر بخش هنرهای نمایشی"، سیدمحمد حسینی (وزیر اسبق ارشاد) و محمد گلریز (استاد موسیقی) به‌عنوان "دبیر بخش موسیقی" به‌عنوان دبیر "بخش ایده و فعالیت" پنجمین دوره جشنواره ملی مدرسه عشق منصوب شدند.
گفتنی است، داوران بخش‌های مختلف پنجمین جشنواره ملی مدرسه عشق به‌زودی از سوی دبیران بخش‌ها معرفی خواهند شد.
مراسم تجلیل از برگزیدگان پنجمین دوره جشنواره ملی مدرسه عشق، نهم آذرماه سال جاری در سالن سوره مهر حوزه هنری  تهران برگزار خواهد شد.
 


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلیج فارس

آوازخوانان به سویت می آیم
گرده ی گل در دست دارم
به رویت می پاشم .
عطر تو خوش بو ست
خوش بوترش می کنم .
می نشینم ؛
یک دل سیر تماشایت می کنم
از کران تا کران هستی .
آب روان را می بینم ،
بر می خیزم
با یاد تو .
می روم
با نام تو .

#مرتضی_کلانی ... دیدن ادامه »
mortezakalani1335@
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» کتاب آه، بازخوانی مقتل حسین ابن علی علیه السلام
... دیدن متن »


گفت و گو ها و نامه های تبادل شده میان شخصیت های دخیل در حادثه کربلای حسینی ۶۱ هجری قمری به تلاش یاسین حجازی در «کتاب آه» منتشر شده است.

«کتاب آه» حاصل بازخوانی و ویرایش مقتل «نفس المهموم» است. کتابی که اغلب نقل های صحیح مقاتل و کتب تاریخ را در خود گرد آورده و جزءجزء حادثه شهادت حسین بن علی(ع) را از ۶ ماه پیش تر تا روز حادثه عاشورای حسینی ثبت کرده است. «نفس المهموم» بیش از ۵۰ سال پیش به فارسی ترجمه شده است.

«نفس المهموم» نوشته شیخ عباس قمی است که به او لقب «خاتم المحدثین» داده اند. حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ عباس قمی، از محدثان پرکار قرن چهاردهم هجری است که در سال ۱۲۹۴ ه .ق در قم دیده به جهان گشود. پدرش محمدرضا، کاسبی متدین و آگاه به احکام اسلام بود؛ چنانکه مردم برای آگاهی از فروع فقه و وظایف مذهبی خویش به ایشان رجوع می کردند.

در مقدمه این کتاب آمده است:
"کتاب هایی که برای ارایه یک تصویر یا چند خط از یک نامه، کلی سلسله اسناد و توضیح و تحلیل و تعلیقه برای خواننده ردیف می کنند، هم به او اجازه نمی دهند کولاژ خود را خودش کامل کند و هم بعضی وقت ها حوصله اش را سر می برد که تا ته بخواندشان و از روی صفحاتی نخوانده نپرد. این طوری هاست که تا بوده کتاب های این چنینی قیافه های خشک و جدی داشته اند و مفروض خوانندگان این بوده که وصالی سخت و کند و دیر می دهند و نا خودآگاه ترسیده اند از این که سراغشان بروند. این شاید برجسته ترین دلیل ناشناخته ماندن کتاب هایی نظیر «نفس الهموم» است."
حجازی می نویسد:
"من در این بازخوانی، خط حادثه را پررنگ کردم و به ترتیب و توالی وقوع حادثه ها دقت کردم و و گشتم آدم هایی را که اسمشان در اول حادثه یک چیز بود و در اثنای حادثه یک چیز و در انتها یک چیز دیگر، یکی کردم و نقل های پراکنده در جای جای کتاب را تجمیع کردم و رد نقل هایی را که با هم نمی خوانند، در کتاب های دیگر گرفتم تا نقل معقول تر و مشهودتر را بیاورم و تاریخ ها را همخوان کردم."

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» نیم‌نگاهی به مسائل اجتماعی در «کاج‌های زرد»
... دیدن متن »

مجموعه داستان «کاج‌های زرد» به عنوان دومین مجموعه داستان پونه ابدالی منتشر می‌شود.
به گزارش ایسنا، این نویسنده درباره این مجموعه داستان گفت: راویان داستان‌های «کاج‌های زرد» اغلب انسان‌هایی هستند که در مواجهه با یک موقعیت خاص مجبور به تصمیم‌گیری می‌شوند و البته گاهی این موقعیت‌ها هستند که تصمیم آدم‌ها را دچار خلل می‌کنند و آن‌ها مجبورند به آن چیزی تن بدهند که شاید خودشان به انجامش خیلی تمایل ندارند. آدم‌های این قصه‌ها با این‌که ممکن است تنها نباشند اما وجه «تنهایی» آن‌ها پررنگ‌تر از وجه «اجتماعی» زندگی‌شان است.
او افزود: در این مجموعه مانند مجموعه قبلی‌ام «شاباجی خانم» نیم‌نگاهی هم به مسائل اجتماعی و حوادث پیرامون آن مثل مهاجرت، خرافات، اعدام و ... داشته‌ام. این مجموعه داستان مجوز انتشار گرفته و قرار است توسط نشر «آگه» و با همکاری نشر «بان» در پاییز ۹۶ منتشر شود. این کتاب شامل هشت داستان است که در ۹۷ صفحه و با قیمت ۸۰۰۰ تومان زیر چاپ است.
 بخشی از داستان« شولا» از این مجموعه: «هیچ کدام از لامپ‌های تزئینی روی بنا درست کار نمی‌کرد، بارها سیم‌کشی‌ها را چک کردیم. لامپ‌ها فقط یک روز روشن می‌ماندند و بعد ساعت یازده همان شب خاموش می‌شدند. من تازه بعد از سه سال این موضوع را فهمیدم، وقتی روز اول یک برقکار آوردم تا سیم‌کشی کل ساختمان را وارسی کند دیدم که همسایه‌ها چطور بهم نیشخند زدند. لابد انتظار داشتند که تا به حال من فهمیده باشم که عوض کردن لامپ چاره کار نیست. اما من نفهمیده بودم. کلا آدم بی‌دقتی هستم. شاید به‌خاطر همین نفهمیده بودم یا شاید اصلا برایم مهم نبود که چرا چراغ‌ها درست کار نمی‌کند. ولی حالا که مسئولیتش گردنم بود حس می‌کردم باید دقتم را بیشتر کنم، اما طرح عوض کردن سیم‌کشی و راست و ریست کردن لامپ‌ها با شکست مواجه شد. به‌هرحال باید درست می‌شد، حتما یک برقکار در این شهر بود که می‌توانست مشکل را پیدا کند و این موضوع واقعا آنقدر کوچک و بی‌اهمیت بود که نمی‌شد به راحتی از آن گذشت.»

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال،
در دل صخره نقبی می زنم. هزاران هزار سال
دندانهایم را فرسوده ام و ناخنهایم را شکسته ام
تا به سوی دیگر رسم، به نور، به هوای آزاد و آزادی.
و اکنون که دستهایم خونریز است و دندانهایم در لثه هایم
می لرزند، در گودالی، چاک چاک از تشنگی و غبار،
از کار دست می کشم و در کار خویش می نگرم :
من نیمه ی دوم زندگی ام را
در شکستن سنگها، نفوذ در دیوارها، فروشکستن درها
و کنار زدن موانعی گذرانده ام که در نیمه ی اول زندگی
به دست خود میان خویشتن و نور نهاده ام.

اوکتاویو پاز
قاصدک ، مرتضی کلانی و جواد زارعی این را دوست دارند
کاش متن اصلی رو هم میذاشتین .
شعرها در ترجمه تلف میشن و از دست میرن

۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید تو را بیاورند
در میانۀ جنگ ها
تا همه محو تماشا شوند
سلاح ها به زمین بیافتند
و قلم ها از خاک برخیزند
که اوصافت را شاعری کنند
ای که شب و روز را
به کرشمه ای پیوند می دهی
و ظلمت و روشنایی را
به مهرِ نگاهی در هم می آمیزی
مرا از گرگ و میش این دنیا
راهی به نور
به سرزمین های بی زوال
به افق های بی غروب نشان بده.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#هنرمندکارت بسازید! ربات تلگرامی sadhonarBot
https://t.me/sadhonarBot
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به مناسبت روز بزرگداشت حافظ
» حافظ و رسم مسلمانی
... دیدن متن »

پایگاه خبری گُلوَنی، دکتر اسماعیل امینی:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت/بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/ آه اگر از پی امروز بود فردایی

دربارۀ این دوبیت پیوسته، در پایان غزلی از حافظ بسیار سخن‌ گفته‌اند، اما سخن من تأمل در این نکته است که، مسلمانی در روزگار حافظ چگونه بوده است که او این گونه دربارۀ آن هشدار می‌دهد؟ برخی از نشانه‌ها را در شعرهای حافظ می‌توان یافت، در ابیاتی از این دست:

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

یا

واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

اما اگر در پی نشانه‌های بیشتری باشیم، بهترین متن برای پی‌جویی در رسم مسلمانی آن روزگار، کتاب «اخلاق‌الاشراف» از عبید زاکانی است که در همان زمان در شیراز می‌زیسته و با حافظ نیز انس و الفتی داشته است.
مقصود من از رسم مسلمانی، تلقی عمومی از نشانه‌های دیانت است که گاهی به اصل دین‌داری و مسلمانی ارتباطی ندارد مگر در برخی الفاظ و ظواهر آیین‌ها و نکته در این است که اغلب نهضت‌های دینی و مکتب‌های فکری، که برای تغییر یا اصلاح وضعیت انسان پدیدار می‌شوند، مسئولیت‌آفرین هستند و پیروان آنها ناگزیر از تغییر بنیادین و یا دست‌کم اصلاح در اندیشه و کردار خویشند. اما در گذر زمان این مسئولیت دشوار با مجموعه‌ای از آیین‌های ظاهری و الفاظ و اصطلاحات جایگزین می‌شود. چنان که تجربه‌های عرفانی برای رهایی انسان، به تدریج به مجموعه‌ای از آیین‌ها و نمایش‌ها و اسباب و ادوات و خرقه و دستار بدل شد و نیز فرهنگی از کلمات و اصطلاحاتی که اگر چه یادآور دوران پرشور آغازین و تجربه‌های شگفت عرفای بزرگ است اما از معنا تهی شده است.

هم حاکمان و هم اصناف مردم، از این مجموعۀ فرهنگی و آیین‌های ظاهری استقبال می‌کنند زیرا بدون تحمل دشواری مسئولیت و رنج تغییر و اصلاح در اندیشه و کردار، می‌توانند از مزایای انتساب با آن نهضت دینی یا جنبش فکری بهره‌مند شوند.
همین دل‌بستگان به ظواهر و کلمات تهی از معنا، که از تغییر و اصلاح خویش روی گردانند، می‌کوشند که با فرافکنی، دیگران را به تحول و اصلاح خود وادارند. تمام آن چه با عنوان، تزویر، سالوس، مکر و  قلب و دغل و نظایر اینها در شعر آن روزگار آمده است حاصل چنین نگاهی است.

خانقاه که روزی گریزگاه اهل عرفان و مسئولیت انسانی از مجامع رسمی بود در گذار سالیان خود به مجمعی رسمی با همان آداب و رسوم بدل می‌شود و مجموعۀ اصطلاحات صوفیه (میخانه، شراب، ساقی، مستی، قلندری و...) که راهی برای مرزبندی با زبان رسمی و اصطلاحات تهی شده از معناست به تدریج به همان سرنوشت زبان‌های رسمی بدل می‌شود.

این است که حافظ از یک سو به خاطر دل بستگی به اندیشۀ دینی و نیز علاقه‌ای که به تجربه‌های عارفان بزرگ دارد، ناگزیر است از تعابیر و کلمات مرتبط با فرهنگ دینی و تعالیم عرفانی استفاده کند و از دیگر سو، نمی‌خواهد که سخن او با اهل روی و ریا و ظاهربینان، مشتبه شود، این است که با تکرار و تأکید، از کلماتی که برای آن جماعت خوشایند است، برائت می‌جوید:

زخانقاه به میخانه می‌رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد

و در نقطۀ مقابل آن، از کلماتی که در زبان و فرهنگ رسمی، حساسیت برانگیز و ممنوع است، بسیار در سخن خویش می‌آورد به گونه‌ای که در بلاغت آن را استعارۀ عنادیه نامیده‌اند، که در تضاد است با اصل بلاغت، یعنی سخن گفتن به مقتضای حال و مقام، اما حافظ با شیوۀ عنادی خویش برخلاف حال و مقام سخن می‌گوید تا مرزبندی خود را با اهل تزویر بیان کند:

من و انکار شراب ؟ این چه حکایت باشد؟!
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
یا
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع زاین افسانه بی قانون نخواهد شد

نکتۀ ظریف دیگر این است که حافظ برای گریز از پسند عوام و تشکیل شدن حلقۀ مریدان بر گرد اندیشه و سخنش، گاهی خود را در زمرۀ اهل تزویر و سالوس، محسوب می‌دارد و به سرزنش خویش می‌پردازد، یعنی خواب‌های طلایی ساده‌اندیشان اسطوره‌ساز و قهرمان‌پرور را بر می‌آشوبد:

حافظ! به حق قرآن کز شید وزرق بازآ
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد

توجه به این نکات در شناخت شعر حافظ ممکن است راهگشا باشد از جمله برای درک خاستگاه آن تشتت ظاهری که در ابیات برخی غزل‌ها به نظر می‌رسد.

پایان پیام

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و ، آخر کار
دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
می‌رود آب دیده‌ام ، که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگوی
لب لعلی گزیده‌ام ، که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده‌ام که مپرس

# حافظ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گالری تابستان خانه هنرمندان میزبان قصه های فولکلور ایرانی
» نمایشگاه عروسک های بی بی حاضر
... دیدن متن »

بی‌بی‌حاضر امیدواری بانوی ۹۱ ساله کازرونی که تسلط بسیار خوبی بر قصه‌های ایرانی دارد شخصیت‌های قصه‌هایش را به صورت عروسک‌های رنگارنگ می‌سازد و نمایشگاه‌های او در سالهای گذشته نیز با استقبال پرشوری از جانب علاقه‌مندان داخلی و خارجی هنر عروسک‌سازی مواجه شده است.
بی‌ بی‌حاضر درباره فعالیتش در این سن و سال گفته است: «دکتر به من گفته دیگر نباید چیزی ببافم و سوزن به دست بگیرم اما من گوشم بدهکار نیست، چون فکر می‌کنم اگر بخواهم به حرف دکترها گوش کنم، باید بیکار بنشینم و بیکاری هم من را خسته می‌کند.»

علاقه‌مندان به آثار این بانوی قصه‌گوی ایرانی می‌توانند در این نمایشگاه علاوه بر بازدید از عروسک‌های جدید «بی‌بی حاضر»‏‏، با برخی از قصه‌های او نیز بیشتر آشنا شده و قهرمان‌های قصه‌های او را از نزدیک ببینند. نمایشگاه «قصه دوزی‌های بی‌بی‌حاضر» از ۲۱ مهر تا ۴ آبان در گالری تابستان خانه هنرمندان ایران به آدرس خیابان آیت‌الله طالقانی، بعد از خیابان ایرانشهر، خیابان شهید موسوی شمالی برپا خواهد بود و علاقه‌مندان به هنر‌های سنتی و فولکلور ایران، می‌توانند برای دیدن این آثار همه‌روزه از ساعت ۱۳ تا ۲۰ مراجعه کنند.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
بگو صبر
پیشی بگیرد از ما
فکرها کرده ام برای جنون عاشقی

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
96/07/17
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجمین دوره جشنواره «مدرسه عشق»
» ارسال بیش از ۷۰ هزار اثر به پنجمین دوره جشنواره «مدرسه عشق»
... دیدن متن »

دبیر اجرایی جشنواره ملی «مدرسه عشق» از برپایی مراسم اختتامیه پنجمین دوره جشنواره در روز چهارشنبه و پنجشنبه، ۸ و ۹ آذرماه خبر داد.

به گزارش تیوال به نقل از ستاد خبری جشنواره ملی «مدرسه عشق»؛ احمد مداحی، دبیر اجرایی جشنواره «مدرسه عشق» گفت: این جشنواره از سال ۹۱ تاکنون به‌صورت سالانه برگزارشده و خوشبختانه در تمامی دوره‌ها استقبال بسیجیان هنرمند سراسر کشور از آن چشمگیر بوده است، به‌طوری‌که دوره چهارم جشنواره  بیش از ۱۲ هزار اثر به دبیرخانه ارسال شد و دوره پنجم جشنواره تعداد آثار با یک جهش شش برابری به بیش از ۷۰ هزار اثر رسید.
وی در ادامه در خصوص علت عدم برپایی مراسم تجلیل از برگزیدگان پنجمین دوره جشنواره مدرسه عشق در اواخر سال گذشته گفت: با توجه به افزایش قابل‌توجه و غیرقابل‌پیش‌بینی تعداد آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره، طبیعتاً فرایند بررسی اولیه، پالایش و انتخاب آثار، زمان و انرژی بیشتری از هیئت انتخاب و عوامل اجرایی جشنواره گرفت.
وی تصریح کرد: بر همین  اساس مقرر شد، نهم آذرماه سال جاری مراسم تجلیل از برگزیدگان پنجمین دوره جشنواره ملی مدرسه عشق در سالن سوره حوزه هنری برگزار شود.
وی در ادامه گفت: این دوره از جشنواره در بخش هنرهای تصویری و نمایشی؛ هنرهای تجسمی، نشر و کتاب، موسیقی و سرود و بخش ایده و فعالیت‌های پایگاهی برگزار می‌شود و به‌زودی با معرفی دبیران بخش‌های مختلف، داوران به بررسی  آثار راه‌یافته به بخش نهایی جشنواره می‌پردازند.
مداحی در خصوص تعداد آثار رسیده    به جشنواره مدرسه عشق  به تفکیک هر بخش گفت: در بخش‌های هنرهای تصویری و نمایشی  ۲۸۳۷ اثر،  هنرهای تجسمی ۳۴۲۱۸ اثر، نشر ۲۶۴۶ اثر،  موسیقی و سرود ۲۱۲۳ اثر و ایده و فعالیت‌های پایگاهی ۳۰۲۵۳ اثر به دبیرخانه جشنواره ارسال‌شده است.
گفتنی است، مراسم تجلیل از برگزیدگان پنجمین جشنواره سراسری مدرسه عشق (تولیدات فرهنگی، هنری بسیجیان سراسر کشور) هشتم و نهم آبان ماه در تهران برگزار خواهد شد..



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عجیب نیست؟
خودمان هم فراموش کردیم
خط خطی های ما هنوز روی دیوار است
پشت خروار ها خاک

چقدر غر زدیم
چقدر زخم زدیم به هم
دلتنگم
همین.

برای محمد ها ، شبنم ، زهرا ، احسان، سپیده ، فایقه ، مریم و خیلی های دیگر که آنها هم فراموش کرده اند

و برای الف تنها.



سید فرشید جاهد ، رها باصفا و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت پاییز را دوست نداشتم
مردمش را هوایش را دلگیریهای هرروزش را
از روزی که دیده ام تورا انگار باید پاییز را هم درک کرد فهمید، بو کرد ، گاهی خدا هدیه میدهد و آن انگار تویی و فصلی که تو را زایید
14.7.96
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید