همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال شعر و ادبیات
S2 : 04:00:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
جوانه های نورس
وقتی از زهدان خاک
سر برون می کنند
درختان هزار ساله را نمی بینند
بیشتر دیدن
قدّ بلندتری می خواهد
مگر سر به ابرها می سایید
مردان موعودِ خدا
که عمر از نیمه گذشت
و هنوز
چهره تان پیدا نیست؟!
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در فکر و خیال خام خود قدیسی
غافل که رفیق جانی ابلیسی

دوزخ کردی به خلق این دنیا را
با اینکه به فکر حجله در پردیسی

از کار و کلام تو کثافت جاریست
اما دائم به کسوتِ تقدیسی

با عینِ ز حلق و سوتِ صاد و سقِ طا
در مدرسۀ نفاق در تدریسی

بیعاری و جهل اگر که میدان می داشت
در مرکز آن دایره یک تندیسی

با ... دیدن ادامه » آن همه صیغه، چار زن می خواهی
مرتیکۀ پست فطرت سفلیسی!

همواره ز پرهیز بگویی اما
در فکر لب و سینه و تابِ گیسی

ریش تو بلند و فکر تو کوتاه است
در جذب خزعبلات مغناطیسی

ای کاش که جهل هم با تو می مرد
وقتی که ضریحِ چرک را می لیسی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
ریش تو بلند و فکر تو کوتاه است
در جذب خزعبلات مغناطیسی


در علم بود فخر ،نه در ریش مطول
گیرم گذرد ریش عوام از سر زانو
«لا ادری«
۴ روز پیش، جمعه
چه جالب. مضمون یکیست
۴ روز پیش، جمعه
دقیقا...
به محض خوندن این بیت تو ذهنم اومد.
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همین‌طوری که داشتم حرف می‌زدم به این فکر می‌کردم که من هم تقریباً همه‌جایم درد دارد ولی نمی‌دانستم چرا دوست ندارم به کسی بگویم که دو نقطه درست یک بنده انگشت بالاتر از هر دو ابرویم از داخل درد عجیبی دارد. انگار دو نفر را اجیر کرده باشند که درست همین نقطه را با قلم‌چکش بتراشند و از بیرون هم هرچه این دو نفر کوبیده‌اند را دو نفر دیگر سر جایش برمی‌گردانند. تو این بده‌بستان سهم من درد‌های عجیبی‌ست که گاهی به چشم‌ام می‌زند. این را درست نمی‌دانم که این درد‌ها به هم مربوط هستند یا نه. تا الان بیست‌وپنج آزمایش انجام داده‌ام. از خون گرفته تا ادرار و این آخری‌ها آب نخاع. هیچ مایع یا ترشحی در بدنم نمانده که آزمایشش نکرده باشند. هیج راه نگاه کردن به بدن بیمار نبوده که روی من پیاده نکرده باشند از ام‌آرآی تا سونوگرافی. آخر سر هم همه یا به هم پاس دادند ... دیدن ادامه » یا گفتند مشکل عصبی‌ست و خودشان را خلاص کردند اما یادشان نرفت که منشی بگویند برایم یک وقت چک‌آپ دیگر بگذارند که یعنی خیلی نگران بیمارمان هستیم ارواح عمه‌شان. آخرین نفری که گفت درد‌هایم ریشه عصبی دارد اورولوژیستی بود که از فرط ور رفتن با ماتحت بیماران همه چیز را مخرجی می‌دید. طبق معمول ژل مالی‌ام که کرد و شروع کرد فرو رفتن نطقش باز شد که باید پیش روان‌پزشک بروم. چنان داشت با دقت معاینه می‌کرد تو گویی بزرگترین مکشوفت بشری ریشه در همین راه‌رو دارد. اسم یکی دوتا دکتر را هم همان حین کار گفته بود ولی من داشتم فکر می‌کردم که گفته بود روان‌کاو یا روان‌پزشک و اصلاً فرق این دوتا چی هست؟ مگه این‌ها چی یاد می‌گیرن که طرف با فوق تخصص من را به آن‌ها حواله می‌دهد.
۵ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
از یهویی‌هایی که هیچ‌وقت ادامه پیدا نکردند.
قرنطینه و یادآوری خاطرات نوشتاری ....
۵ روز پیش، پنجشنبه
البته پول چاپ و اینا که یه مبلغ معلومیه، پیشنهاد من چاپ صد یا دویست جلد بصورت چاپ دیجیتاله که خب بستگی به تعداد صفحات داره و خیلی زیاد نمیشه، میمونه یه حق نشر که اونم نهایتش پونصد تومنه. ناشری مثل عزیزی که نام بردید نهایتا پونصدتومن حق نشر میتونه بگیره ... دیدن ادامه » و یه برگ مجوز بده خدمتتون.
من به نظرم هر قراردادی دارید، کان لم یکن کنین، اگر شابک و فیپا گرفته، بگین مجوزشو بگیره که نهایتا کمتر از یه ماه طول میکشه، پونصد تومنم قیمت منصفانه ایه.
میمونه چاپش که گفتم میشه دیجیتال چاپ کرد صدتا دویست تا که من کمک و راهنماییتون میکنم کمترین هزینه چاپ شه
اونموقع میتونین برا فروش و پخشش تصمیم بگیرین. همین ناشر یا ناشر دیگه ای برای پخشش صحبت کنین.
من تو این بازار توصیه نمیکنم بیشتر ازین تعداد چاپ کنین کتابتونو
همون چشمه یا ققنوس هم بعیده تضمینی برای پخش یا فروش کتابتون بدند.
۴ روز پیش، جمعه
سید جان ارادت / پوزش بابات تأخیر.
عرض شود که من اصلاً نمی‌خواستم و نمیخوام که کتابی چاپ کنم!
آقای علی کریمی کلایه (نمی‌دونم میشناسی یا نه) یه جلسه‌ای با هم بودیم و این کاری که من دادم به اون بنده خدا رو خونده بود می‌گفت باید چاپ بشه و حیفه و از این حرف‌ها ... دیدن ادامه » این شد که دادش (من ندادم ـ یه نسخه که دستش بود رو داد به اونها) به اون نشری که عرض کردم و افتاد توی یه لوپ تکراری.
حقیقتاً اونقدر که باید پیگیری نکردم چون واقعاً قصدی از نوشتن نداشته و ندارم : جوون بودیم و جاهل.
در کل اما ممنون برای ارائه طریق
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی



غزلیات فیض کاشانی و عرفان توحیدی





مقدمه :

استاد علامه ملا محسن فیض کاشانی از شاعران , عارفان , محدّثین , مراجع تقلید , مفسّرین کتاب نورانی خداوند قرآن مجید , مهدویت پژوهان ِ قرن یازدهم هجری قمری و از مفاخر و بزرگان ِ تمام ادوار عالمان اسلامی گشته است . ایشان در غزلیات عرفانی از پیروان نامدار ِ لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ گشته است . و غزلیات شیوا و فصیح ایشان سرشار از عرفان اسلامی گشته است . در ذیل عرفان توحیدی در اشعاراستاد فیض کاشانی را بررسی خواهیم کرد .
متن ... دیدن ادامه » :
آن که پنهان است از چشم کسان , پیداست کیست
در دل هر ذره خورشید نهان پیداست کیست

آری , حضرت توحید معشوق پنهان ِ جهانیان خواهد بود و هر آفریده ی جهان , نشانه ای از وجود ِ مخفی اوست . همچنین , نور بی کران توحیدی که چشم معنوی و غیب بین خواهد نِگریست در تمام کائنات و در بطن هر آفریده , خواهد بود .

ظاهر باطن نما و باطن ظاهر نما
در عیان پنهان و در پنهان عیان , پیداست کیست

آری , جهان هستی , نشانه و آیینه ای برای وجود حضرت خداوند و صفات الهی گشته است . در حالیکه حضرت خداوند از تمام مخلوقات , در حجاب گشته است . هم چنین تمام مخلوقات حضرت حق , در تمام لحظات عاشق و جستجو گر آن وجود پنهان خواهد بود .

آن که او پیداست چون خورشید نزد عارفان
در نقاب از دیده ی نامحرمان پیداست کیست

علامه فیض کاشانی به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
افرادی که به مقام عارف توحیدی نائل گشته اند , وجود الهی و حضور نور حضرت خداوند را در تمام لحظات به وضوح , حس خواهند کرد . همچنین افراد غیر عارف و غیر عاشق , در وجود ِ حضرت یزدان به تردید و شک خواهند نِگریست و حجاب همیشگی خداوند را که خویشتن موجب آن گشته اند , در اندیشه و قلب خویش خواهند داشت .

آن که حسن خوبرویان پرتوی از حسن اوست
هر جمیلی می دهد از وی نشان پیداست کیست

آری , حضرت حق زیبا ترین وجود ِ کائنات و تنها منشأ زیبایی بخش به ماسوالله تعالی گشته است . و هر زیبائی ِ کائنات , نماد و نشانه ای از جمال بی پایان و همیشگی حضرت توحید خواهد گشت .که چشم ها و قلب ها را به حضرت یزدان , متوجّه خواهد کرد .

آن که بهر او زمین بی خود , فلک سرگشته است
کوه از او نالان و دریا در فغان , پیداست کیست

آری , یاد حضرت خداوند و عشق به وجود انوار توحید , تمام هستی را شیفته , حیران و بیدل کرده است .

آن که جسم و جان از او پیدا و او از جسم و جان
ذات پاک او بری از جسم و جان , پیداست کیست

آری حضرت خداوند , خالق تمام اجسام و ارواح گشته است اما وجود استثناء ایشان از جسم و جان نخواهد بود . همچنین شگفت انگیز خواهد بود که مخلوقات مادّی و روحانی الهی , نشانه ای از وجود و صفات ِ حضرت یزدان گشته است .

عارفان را جز خدا با کس نباشد الفتی
عاشقان را غیر ذکر اوست کاری هست ؟ نیست

علامه فیض کاشانی می فرماید :
عشق و عرفان تنها برای معبود و معشوق ِ تمام کائنات , حضرت الله خواهد بود و نه وجود دیگری . و این نکته را تنها عارفان ِ حقیقی توحید خواهند شکفت .
همچنین , عاشق حضرت توحید همواره در قلب و ذهن خویشتن , حضور عشق توحیدی را فراموش نخواهد کرد .

اختیار خود به او بگذار و بگذر از اختیار
بنده را جز اختیارش اختیاری هست ؟ نیست

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری , تمام اختیار های دو جهان به اختیار حضرت توحید وصل گشته است . و بدون اذن و خواست الهی
, اختیار ما در عمل , به نتیجه نخواهد رسید . و اندیشه ناب توحیدی , نیایش با حضرت خداوند و طلب کردن خواست و اختیار و مصلحت اندیشی حضرت یزدان در تمام امور زندگی خواهد بود .

این عبادت ها که عابد در دل شب می کند
گر نباشد خالص , آن را اعتباری هست ؟ نیست

بنابر آیه ی شریفه قرآن مجید , عبادت کردن خداوند اقدس , هدف از آفرینش انسان ها گشته است .
در ادمه فیض کاشانی خواهد فرمود :
تمام عبادات الهی در روز و شب , بایست با قلب بدون ریا و حضور قلب گردد تا مقبول حضرت خدا واقع گردد . در غیر این صورت , عبادت , ثواب نخواهد داشت .
و عبادت زیاد , معیار جایگاه برتر دینی و الهی نخواهد بود . مگر با حضور قلب عاشق و بی ریا .

ای فیض بس کن زین انین در صنع , صانع را ببین
تا آن زمن کز این زمین افتد برون اثقال ها

عارف کاشان استاد فیض کاشانی در ادامه فرموده است :
شکایت از دنیا را بایست از اندیشه و زبان , بیرون ریخت و به عشق و خواست الهی تسلیم , عامل و قانع خواهی گشت تا در زمان بی چون و چرای ِ محشر قیامت , آسوده و مورد رضای حضرت توحید خواهی بود .
آری , ظاهر آفرینش را بایست کنار گذاشت و آفریدگار کائنات یعنی حضرت توحید را بایست شناخت . و از غفلت بایست گذشت که در روز قیامت , تمام مادّیات چه بزرگ و چه کوچک , نابود خواهد گشت و تنها توشه ی بندگی و عرفان الهی , خواهد ماند .
نه ایم از تو جدا , موج های بحر وجودیم
نباشد از تو جدایی , نه جسم را و نه جان را

آری , تمام بشریّت از وجود حضرت حق به وجود آمده است و حیات جاودان خواهد داشت . و تمام ماسوا الله , چه اجسام و چه ارواح , از نور بی کران ِ حضرت یزدان پدیدار گشته است وتا ابد در هر لحظه به عشق حضرت توحید بی قرار و مجنون خواهد بود .

ای جمالت کعبه ی ارباب شوق
وی کمالت قبله ی نقصان ما

آری , وجود حضرت حق زیباترین ِ موجودات هر دو جهان گشته است . و تمام ماسوا الله تعالی , شور و شوق برای وصال حضرت خداوند را در وجود خویشتن همواره خواهند داشت .
همچنین تمام موجودات , دارای نقص در نیّت , زبان و عمل گشته است اما یاری و عنایت الهی سایه رحمت کامل را بر موجودات آفریده خواهد افکند . چون حضرت معبود یعنی الله جلّ جلاله , کامل ترین و تنها وجود است که خواهد توانِست ما موجودات ناقص را , کمال دهد .

در لجه ی شهود شهادت غریق کن
از ما بگیر مایی ما در سلام ما

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت توحید , با تسلیم جان و داشته های خویش , خالص و به وصال عشق حضرت توحید خواهند رسید

هستی ز هر تمام , خدایا تمام تر
شاید اگر تمام کنی نا تمام ما

آری , کامل ترین وجود هر دو عالم , تنها حضرت حق خواهد گشت و در راه بی کران بندگی و عشق حضرت یزدان , ماسوا الله تعالی حقّ ِ بندگی را ادا نخواهند کرد و این ایثار بی کران ِ حضرت الله است خواهد بود که بندگی ناقص آنان را اجر بهشت عطا خواهد کرد و به کمال خواهد بُرد .

با تو حلال و بی تو حرام است عیش ها
یا رب حلال ساز به لطفت حرام ما

آری , عیش های مادّی و ضدّ دینی , نابود و بی ارزش خواهد گشت ودر پیشگاه حضرت توحید باطل و گناه خواهد بود و تنها عشق به وجود و عرفان حضرت حق , توشه ی جهان جاودان اُخروی و ثواب الهی
خواهد بود . و عارفان حقیقی توحید در نیایش ها از حضرت خدا خواهند خواست تنها به وجود نورانی حضرت ربّ , عشق خواهند ورزید .

بی صدق بندگی , نرسد معرفت به کام
بی ذوق معرفت , نشود عشق رام ما
از بندگی به معرفت و معرفت به عشق
دل می نواز تا که شود پخته خام ما

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری , بندگی ما بایست از روی صداقت ِ نیّت و عمل ما گردد تا عرفان ِ حقیقی حضرت توحید را خواهیم شکفت . و از عرفان توحیدی بایست به مقام عاشق حضرت توحید رسید تا به کمال و وصال حضرت خداوند خواهیم رسید .

فیض نور خداست در دل ما
از دل ماست نور منزل ما

آری , مهم ترین داشته ی ما , قلب ما گشته است که در روز ازل با نور حضرت خداوند که نور الانوار گشته است , خلق شده است . و تنها نور قلبی , نور حقیقی دو جهان گشته است .

از تو کام ار نبرم , ره دیگر سپرم
یار فیض است خدا , حسبی الله کفی

آری , حضرت توحید تنها معشوق ِ یاری رسان و کامل ِ هر دو جهان گشته است و توکل به عشق حضرت خداوند , جایگزین تمام انتخاب ها و شکست های عشق مادّی و زمینی خواهد گشت . و بایست دل را به معشوق مادّی نداد زیرا شکننده و آزار رسان گشته است . در حالیکه عشق به حضرت یزدان بی پایان و نتیجه بخش ِ مطلق خواهد بود .

گر معصیت سزا نبود , معصیت مبین
بیچارگی ببین ز تو این ها غریب نیست

آری , بندگان پُر از گناه و اشتباه گشته اند و هر بنده ای در طول زندگانی خویشتن , گناه خواهد کرد , اما امیدواری آنان به نور ِ یاری رسان حضرت توحید گشته است . و آنان به بیچارگی و نیاز مندی مطلق بندگان , به نور حضرت حق اعتراف خواهند داشت .

فیض است و درگه تو , از این در کجا رود
الحاح بر در تو خدایا , غریب نیست

آری , ناله و اظهار بندگی و اِبراز ِ عشق به نور بی کران وجود ِ حضرت توحید , دریای بی کران گشته است و تنها نور حضرت توحید خواهد توانست به ماسوا الله تعالی , وسیله ی نجات و یاری گردد .

از حد خود زیاده اگر می کنم طلب
در حضرت کریم تمنا , غریب نیست

آری , فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
بندگان , همواره در طمع و زیاده خواهی در پیشگاه حضرت خداوند گشته اند و شکر گزاری نعمت های
الهی را غفلت خواهند داشت. اما به علّت اینکه حضرت حق بخشنده ترین موجودات هر دو عالَم گشته است , آنان را از درگاه خود نخواهد راند .

به دل تخم امید کشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی بفرست

آری , رحمت حضرت الله , بی کران خواهد بود و تنها با خواست و لطف ایشان , نیاز های بندگان به نتیجه خواهد رسید . آری , انتظارو امید واری به رحمت حضرت یزدان در قلب تمام ماسوا الله تعالی خواهد بود .

ز دریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست

به راستی , تنها , سر چشمه ی بی پایان توحید گشته است که وسیله ی حیات دو گیتی گشته است . و رحمت و بخشش حضرت حق , بی کران خواهد بود .

اگر چه فیض به مقصود , ره نمی داند
ولیک در طلبش نور رهنمایی هست

آری عشق و بی تابی بندگان الهی برای وصال به عشق حضرت یزدان , ارزش بسیاری خواهد داشت و نور امید و راه گشا خواهد بود .

تا مرا از خود رباید , زرد و لاغر داردم
کهربای عشق ایزد , برگ کاهم کرده است

آری , عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید از جانب معشوق خویش یعنی حضرت الله جلّ جلاله , آزار و سختی خواهد کشید تا از جسم و نیاز های جسمانی خویشتن دوری خواهد گزید و به وصال عشق حضرت خداوند نایل خواهد گشت . و این خواست حضرت خدا گشته است .

بر نماز و طاعتم دانی که می بندد مدام ؟
آن که روی خویشتن را قبله گاهم کرده است

آری عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید چنان آشفته و بیدل و مست گشته است که از روی عشق و اختیار و نه تکلیف دینی , به عبادت و اطاعت همیشگی حضرت یزدان خواهد پرداخت .

هر که ز دنیا گذشت , لذت عقبی چشید
وآنکه ز عقبی گذشت , کام ز جانان گرفت

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت نور السّماوات و الارض الله , در جهان دنیوی , از نیاز های مادّی خویشتن خواهند گذشت و انگاه که به بهشت اخروی خواهند رسید , از جمال حقیقی و معنوی حضرت توحید غافل نخواهند گشت و در آتش دوری و عشق حضرت توحید خواهند سوخت و بهشت نیز مانع از جوشش عشق قلبی ایشان به وجود حضرت توحید نخواهد گشت و انگاه تنها معشوق هر دو جهان یعنی حضرت الله جلّ جلاله , عشق ایشان را خواهد پذیرفت و عشق ایشان به خشنودی حضرت معبود الله جلّ جلاله خواهد شکفت .

نیست مدح خود که می گویم , ثنای ایزدست
آن که خوار او شدن , عزت پناهم کرده است

آری , بندگان الهی در میدان عمل , تنها داشته های خویشتن را ستایش خواهند کرد در حالیکه ستایش شدن , تنها برای حضرت یزدان گشته است . اما عارف حقیقی ِ حضرت توحید , به مقام فقر و فناء فی
نور الله خواهد رسید و حضرت یزدان , عشق به بندگی اورا خواهد پذیرفت . و عاشق حقیقی ِ خویشتن را
عزّت جاوید خواهد داد .
خوبی من , همه ز پرتو اوست
گر بدی هست مقتضای من است

آری , عارف حقیقی ِ توحید , تمام خوبی ها و زیبائی ها را تنها از سرچشمه ی نور حضرت خدا خواهد
دانِست . و بدی و زشتی در عرفان توحید راه نخواهد داشت و سرچشمه ی عنصر " بَدی " تنها از جانب
ماسوا الله خواهد بود.

از خود ار بگذرم رسم به خدا
به خدایی که منتهای من است

در راه عشق حضرت خداوند , بایست از تمام داشته های دنیوی خویشتن , خواهی گذشت . آنگاه به وصال
جاودان حیات و عشق بی کران ِ حضرت یزدان در دنیای آخرت خواهی رسید .

گفت : برخیز ز جا فیض سحر را دریاب
ملک از بام سماوات به پایین آمد

در تعایم اسلامی و عرفانی , عاشق و عارف توحیدی زمان سحر را به نماز عاشقانه و نیایش حضرت توحید
خواهد شتافت و این فرصت را از دست نخواهد داد تا مَقامی والاتر از فرشتگان الهی خواهد یافت و رضایت معشوق یعنی حضرت الله را خواهد شکفت .

یا چو اسماعیل در راه رضایش سر نهیم
خویش را در عیدگاه وصل او قربان کنیم

در ادامه , علّامۀ کاشان , محمد محسن فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
در راه خواست , خشنودی و تصمیمات حضرت حق , بایِست عاشقانه , از تمام داشته های خویشتن خواهی
گذشت . همچون صادق الوعد حضرت اسماعیل در قربان گاهی که عید بزرگ تمام ادیان توحیدی گشته است .

تا که باشم تا که باشم بر در امید و بیم
در ضمیرم گه ثواب و گه عقاب انداختی
آری , در مسیر بی پایان ِ عشق حضرت توحید , معشوق الهی , حضور همیشگی قلب ما را خواهد خواست . و هدف از بندگی و ادیان الهی , عشق همیشگی به وجود حضرت خداوند خواهد گشت .

نتیجه :

علامه فیض کاشانی , در غزلیات خویشتن , از عارفان توحیدی ِ ساده گو و نکته دان گشته است . ایشان ,
نفس انسانی را به تربیت عرفانی و تحمّل سختی های راه عرفان توحیدی فرا خواهد خواند . و حضرت الله جلّ جلاله را تنها معشوق و معبود قلبی و عملی ِ جهانیان خواهد دانِست . و مقصود نهایی عارفان حقیقی توحیدی را غرق شدن در دریای عشق حضرت الله جلّ جلاله خواهد دانِست تا قطره ای از دریای بی کران عشق حضرت توحید خواهد گشت.

منبع :
دیوان فیض کاشانی _ ناشر : پیمان _ چاپ اول 1390 .



نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
.
.

مهمترین چیز در زندگی چیست؟
.
.

اگر این سوال را از کسی بکنم که
سخت گرسنه است، بهم خواهد گفت: "غذا"
اگر از کسی بپرسم که از سرما دارد می میرد،
خواهد گفت: "گرما"
اگر از آدمی بپرسم که سخت مریض است: حتما می گوید: “سلامتی”
و اگر از همین آدمی
باز سوالات شبیه به این ها را بکنم‌، لابد خیلی جواب ها خواهد داد...
.
ولی ... دیدن ادامه » هنگامی که تمام نیاز های اولیه او برآورده شد،
آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟!!
حتما جوابش، بلی است!
و آن این است که بدانیم که ما
کیستیم، رسالتمان چیست، در این روزها چه می کنیم، قرار است چه نقشی در قالب این زندگی داشته باشیم؟
..
.
نوشته:م.ح
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اشک از بوسه‌اش می‌بارید،
گویی تنها حسرتِ شب، ستارهٔ گم‌شدهٔ لبانمان بود.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه چامه ۶


❆ دستِ تو:
بارانی است
هوای پاییز دل ام،
بگذار خیس گردم
چتری آرزویم نیست!
تا دستانت را دارم.


❆ کجا بیابمت؟:
گم شده ام میان نبودن هایت
بودنت خاطره ای است گنگ
که دیگر در خیال هم نمی آید
ای ... دیدن ادامه » مستتر
میان غربت غمناک
کی و کجا بیابم تو را!؟


❆ گیاه خشک:
سرو سهی نیستم
که زمستان را نفهمم
گیاهی خشک ام!
پاشیده ام ز هم
از تازیانه ی روزگار.


❆ عشق:
و‍ عشق
بُغضِ است
فرزند دوری و دلتنگی
که هر نیمه شب
گلو گرفته
و جان مرا...


❆ گوش نمی کردند چشم هایت:
عمری با نگاهم گفتم:
"دوستت دارم"
ولی افسوس!
گوش نمی کردند؛
چشم هایت!


❆ اپرای زندگی ام:
پشت پنجره ایستاده ام به انتظار!
سمفونی باران،
روی شیروانی ها،
می نوازد به ضرب!
دیگر بیا
اپرای زندگی ام را
صحنه گردانی کنی.


❆ زمستان:
آنجا را نمی‌دانم
ولی اینجا بی تو
زمستان است
سرد
سوزناک
بی پایان...


❆ هشتمین عجایب:
شک نکن
"آغوش تو"
هشتمین عجایب دنیاست
به آغوش که می‌کشی‌ام
بی معنا می‌شود
زمان و مکان


❆ دلتنگی تمام نمی‌شود:
دلتنگی در و پنجره نمی شناسد
از هر رُوزنه‌ای به جانت می‌ریزد
امانت را می‌بَرد
جان به لبت می‌کند
تمام می‌شوی
اما
تمام نمی‌شود!
تا که دلیل دلتنگی‌ات را بیابی.


❆ عشق کهنه:
پاییز از راه رسید
مثل مردی غمگین
که سالها پیش عاشق شده است

از عشق عکسی دارد
کهنه،
از دختری
که سالها پیش گفته بود:
"دوستت دارم".


❆ مرگ درخت:
درختی هستم
که از نخاع‌اش می‌گذرد؛
تبر!!!

باکم نیست!
با مرگ من،
هزاران کتاب
برای آگاه شدن، متولد می‌شوند.


❆ جمعه ها:
و جمعه هایم
خیس اند از نبودنت
با لهجه ای از سکوت
و صبحی خسته
که تا به ظهر می رسد
دمار از من در می آورد
عصرهای رنگ دلتنگی اش.


❆ پنجره ها:
آبستن است کوچه
بغض آمدنت را...
من به درک!
پنجره ها را
دلنگران نکنی.


❆ بی غیرتی:
ماه را
به آغوش کشیده ای!
پاهایت را
به بوسه های راه سپرده ای!
موهایت در دست نسیم!
و من...
چه بی غیرتم!


❆ دست زمانه:
پیله وار،
سخت در خود می پیچیدتم!
تنهایی و نبودنت...
تا دست زمانه
چگونه،
پروانه ام کند!.


❆ دستان تو:
سیب گاز زده ی عمرم را
به جویِ عشق تو سپرده ام
خوب می شود،
شاخه ی دستان تو
از آب بگیردم!.


❆ مرغ جان:
تا زنده است
مرغ جانم در این قفس
از عشق
دانه ای در برش بپاش!
گاه و بی گاه.


❆ سرباز جبهه ی دلدادگی:
ناتوان ترین
سرباز جبهه ی دلدادگی منم
تمام من را تسخیر میکنی
و با چشم هایت
دست هایم را خلع سلاح می کنی
و می شوم اسیر
اسیر عشق تو


❆ درک عشق:
لابُد درک عشق
از حد تصور ما خارج است
که من بی هوای تو
خفه می شوم!
و تو در خیالات من،
غرق!.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* مجموعه چامه ۵

- چشمانت:
هجوم قوم مغول است،
چشمانت!
به یک نگاه
خراب می کند،
هستی ام را!


- اشک درخت:
در کوچ پرنده ها
زمین می ریزد
چون اشک
درخت
برگ ... دیدن ادامه » هایش را.


- خیسم از خاطراتت:
هر کجا هستی
مهم نیست
من اینجا
خیسم
از باران خاطراتت.


- هوای دلم:
آنجا را نمی دانم!
ولی اینجا،
هوای دلم ابری است!
چند روزی است،
خورشید نگاهت نمی تابد.


- ماه بی قرار:
ماه را نگاه!
چه بی قرار
برای دیدنت،
از پشت ابرها
سَرَک می کشد!.


- دوستم داشته باش:
دوستم داشته باش!
تا بهار بشوم
و شکوفه ها گیلاس را
روی تن ام احساس کنم!
تا اردیبهشتِ تب دارم را
روی تنِ تو بکارم
و تمامِ خرداد را
در آغوشِ"تو" بیاسایم.


- درخت تنها:
درختی تنها می مانم
در جنگلی دور
مرا قراری نمانده
موریانه های یادت
ریشه ی طاقت ام را
جویده اند.


- یاد تو:
یاد تو
در خاطرم هر شب می رقصد
در ذهنم قدم می زند
شانه به شانه ام
خیابان های دلتنگی را


- شب های من:
شب های من
سیاه است بی تو
مثل چشمانت،
آرام و عجیب
عمیق
پر سکوت
بی پایان
بی پایان
بی پایان


- درخت خیال:
گاهی
به خیالم می نشینی
مانند مرغی زیبا!
این درخت،
بی پرنده ی یادت
کنده ای بیش نیست.


- حیاط دلتنگی ام:
فقط گاهی
خیالت را بفرست
از سر دیوار احساس
سرکی بکشد
حیاط دلتنگی ام مرا


- خرداد دستانت:
خردادِ دستانت را
راهی کن
تا دستهایم را بگیرد
می خواهم
تابستانِ تب دارِ تنت را
به استقبال بروم.


- آهو:
آهوی رمیده را می مانی
می آشوبی
از تیر نگاهی پر هوس


- پایان:
تلخ تر از فراق یار
زهر هجری است
که پایانش را
پایان نیست


- کوتاه:
کوتاه تر
از شعر های من شده است
آمدنت!
می روی،
تا می آیی.


- سرگذشت:
خیابان های شهر
پر است
از آواز تنهایی من
چگونه نمیشنوی,
سرگذشتم را؟!
نقل زبان تمام گنجشک های شهر است.


- من منهای تو:
هیچ گاه ریاضی یاد نگرفتم
آنقدر که
در تمام عمر
نفهمیدم
من منهای تو
چرا می شود: درد!


- بگو دوستم داری:
باز هم بگو
دوستت دارم
برای هزارمین مرتبه
راستش، دوستت دارم های تو
راست هم که نباشد
به دلم می نشیند.


- لب های شراب آلود:
هرگز شرابی ننوشیده ام
که مست شوم
همین لب های پر از مَی تو
شراب آلود ترین خُم دنیاست
بوسه ام برسان.


- دوست داشتنت:
دست خودم نیست!
جلویش را نمی توانم بگیرم
هر جا که باشد
فرقی نمی کند!
دوست داشتنت
از من سر ریز می شود.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* مجموعه چامه ۴

- پرنده ی مهاجر:
من، پرنده ای مهاجر
پر از دلتنڪَی
هر روز
شوق سفر دارم
اما...
بال پریدن نه!


- دلم برایت تنگ شده است:
نیستی اما من
هر روز و شب،
عکس ات را می بوسم
موهایت ... دیدن ادامه » را نوازش می کنم
چای برایت می ریزم
و محکم در آغوش می‌فشارمت!
دیوانه نشده ام
فقط دلم برایت تنگ است.


- کاش که نروی:
مستحب است که گاه
واجبی را سر بزنی!
ماندنت پر از ثواب است
ای کاش که نروی‌...


- خرداد فراق:
در خرداد پر فراق
دیدنت را
دلم تیر می کشید.


- سرود لب هایت:
سرود ملی من
دوستت دارم های جاری
بر لبان توست.


- خرابه ی دل:
خرابه ی متروک دلم را
بی تو
ثمری جز
جغد دلتنگی نیست.


- خیال ناخوش:
کدامین گوشه ی جهان دل خوشی
که رد پای خیالت
نمی‌گذارد برای من
هیچ خوشی


- شعر پر سرفه:
شعرهایم را
به سرفه انداخته
سیگار نیمه کشیده ی
آخرین دیدارمان.


- شب های بیخوابی:
شب های درازی است
به چشم هایم
نه تو می آیی
و نه خواب.


- شهر بی نشان تو:
باید دل به دریاها بزنم
این شهر را
هیچ نشانی از تو که نبود


- پنجشنبه ها:
پنجشنبه ها...
یادت،
شعری می شود وفادار
که تا پایان
مزار دلتنگی ام را
ترک نمی کند.


- جمعه:
جمعه شد و باز نیامدی!
جمعه بی تو
لعن شده،
و بسیار نفرت انگیز است!!!


- جمعه بی تو، دلم می میرد:
بے تو،
هر ثانیه،
صد بار، دلم مے گیرد
ڪلِ هفته به ڪنار
جمعه ولی...
فقط، کمی می میرد!


- تاریخ انقضا:
"دوستت دارم"
تنها جمله ای است که
تاریخ انقضا ندارد
هر چند که تو
باور نداری!


- پدرم:
هر روز می بینم
پدرم را
لب برکه ی تنهایی هایش
با مو های پوشیده از برف
شبیه قویی است
پس از مرگِ جفت.


- عطر تن تو:
پنجره ها را باز بگذار
تا عطر تو
خیابان را در بر بگیرد
عطرِ تنِ تو
سِگرمه های
درهم شده ی جهان را
وا می کند...


- گل:
تو گلی هستی
در لوله ی تفنگ
که با ادای درست قلب
ضربانم را متوقف کردی.


- اندوه:
به گمانم اندوه
پرنده ای است تنها
در غم جفت اش، غمگین
که حدِ فاصلِ دو کوچ...
بال هایش را سست می کند.


- از تو:
پیش از تو
پرنده های زیادی در من
آواز می خواندند
اما هیچ گلی
در درونم
باز نمی شد.


- انتظار دیدنت:
پشت هر پنجره
که باز کنی
مرا می بینی
به انتظارم نشسته ام!
دیدنت را


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* مجموعه پریسکه ۱

- کوچه:
کوچه ای متروکم
پر از حس آمدنت.


- دلتنگی:
دلتنگی
تیتر نخست هر روزه ی
صفحه ی قلب ام شده است.


- نیستی:
نیستی
و ... دیدن ادامه » این نبودنت هایت
شکنجه می کند
دل بی قرارم را


- نبودنت:
هوایم را بیشتر داشته باش
من از نبودنت
نفسم،
تنگ شده است.


- زندگی ام:
چای تلخی است
زندگی ام
با قند حضور تو
شیرین می شود.


- سرما:
لحظه هایم
بی تو،
عجیب سرد است!
آتش دیدارت را بیفروز!


- بودنت را:
دلتنگم
بگو
بودنت را
کجا جا گذاشته ای...!!!


- تبعیدگاه:
میان بازوان تو
چه تبعیدگاه زیبایی است
برای جرم عاشقی


- آغوشم:
دنج ترین جای دنیاست
آغوشم
هر وقتی هوس تنهایی
به سرت زد
بیا کمی تنها باش.


- تعبیر روهایم:
و تو، شاید
تعبیر رویاهای
هر شب منی!؟


- شکوفه های لبخندت:
لبخندت
بهار دارد
شکوفه ها می دهد دهانت،
و گیلاس لب هایت چیدنی!.


- مؤمن به تو:
مشهور به کفرم و شرک و الحاد
حالی که مومن به توام،
و خال سیاهت.


- نگاه عاشق:
نوازشگر بهار تن تو است
چشم هایم،
این نگاه عاشق
مُدام باد!.


- سیاه:
شب از چشمان سیاه تو
سیاهِ سیاه است،
من از سیاهِ غمت
سیاه بخت!.


- درخت عمرم:
شبی همچون جوی آب
بیا به پای درخت عمرم
یواش یواش
دارد خشک می شود.


- شکوه پرواز:
و هیچ پرنده ای
لا به ‌لای میله های قفس
به یاد نمی آورد
شکوهِ پرواز را...


- ساحل آغوشت:
جا بده مرا
در «ساحل امن آغوشت!»...
بگذار شرجیِ پیراهنت
برساند مرا
به اوج خوشبختی.


- تاتار چشم تو:
به شعر چشم هایت خرابم کن
که تاتار چشم تو
به تیر مژگانش
سالهاست کشته است مرا!


- چشم گذاشته ام:
پس کجا مانده ای تو؟
چشم گذاشته ام
تمام نبودن هایت را
بیا و مرا پیدا کن.


- عاشقی:
پای چشمان تو وسط باشد
من که هیچ...!!
حتی
گنجشک های شهر هم عاشق می‌شوند!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_پریسکه
@ZanaKORDistani63
@mikhanehkolop3
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* مجموعه چامه ۳


- دوست داشتن:
زمستان باشد یا پاییز
اگرچه در بهار جوانه می زنند
اما باور کن!
دوست داشتن،
اگر به جان درخت‌ها بیفتد
چهار فصل سال شکوفه می‌دهند.


- عاشق باشی...
درخت که باشی
و بهار نیاید
هیزم ... دیدن ادامه » می‌شوی!
فکرش را بکن،
عاشق باشی
و عشقت نیاید...


- عشق:
لیلی و مجنون
شیرین و فرهاد
وامق و عذرا
سعید و لیلا
به نظرت عشاق افسانه ای
تا چند نسل بعد خواهند ماند؟!


- زمستان:
زمستان را دوست دارم
او با سرمایش
تنها فصلی است
که بهانه به دستت می‌دهد
تا خودت را
بیشتر به من بچسبانی!


- بطلان یک فرضیه:
قبل از تو
از عشق
از شعر
و تمام زن‌های جهان بیزار بودم
تو آمدی
و با آمدنت،
تمام فرضیه هایم را
باطل کردی!


- فقر:
به عدد و ارقام توجه نکن!
فقیرترین مرد جهانم،
وقتی تو را نداشته باشم.


- پاییز شد...
لیلایم!
پاییز که شد،
تو، انار روی درخت را
بچین و بیاور
...
می‌خواهم شبهای دراز پاییز را
با عطر دستان تو
به صبح برسانم،
انار بهانه است!.


- دوست داشتن:
زمستان باشد یا پاییز
اگرچه در بهار جوانه می زنند
اما باور کن!
چهار فصل سال شکوفه می‌دهند،
اگر به جان درخت‌ها بیفتد
دوست داشتن.


- بهشت آدم:
اخراج از بهشت،
چه تنبیه بی فرجامی بود
برای آدم
غافل از اینکه
بهشت آدم،
همان حوا بود!


- اجماع دنیا:
عشقِ تو
تنها میراثی است
که در قلبم،
"آرامش زایی" می کند!
شک نکن،
برای من
تو اجماعِ معنایِ دنیایی!


- تو:
دستت را که می گیرم
پر از شعر می‌شود گلویم
و واژه به واژه می‌چکد از ذهن
شاعر که می شوم
بسیار دوست دارم
پایان هر شعرم
به " تو "
ختم شود.


- مترسک تنها:
کاش مترسکی‌ می‌شدم
پای جالیز خیالت
اما هر غروب
کلاغ های سمج
نوک می‌زدند
تنهایی ام را


- زیبایی تو:
با خلق تو
خدا فرمود:
«تبارک الله...»
زیباییت چیزی نیست
که بتوان خلق کرد
دوباره آن را


- خنده هایت:
پاییز باشد یا زمستان
چه فرقی دارد؟
لیلای من
خنده‌هایت
سر تا پای مرا "اردیبهشت" می‌کند.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* مجموعه چامه ۲


❆ بهانه:
نارنگی بهانه است
بوی عشق می‌دهند
دستان تو
پوست بگیر این فاصله ها را
من به فصل فصل آغوش تو محتاجم.


❆ مرهم:
تمامِ خیابان های شهر را هم که قدم بزنم،
باز به بازوان تو محتاجم...
به آغوشت،
که ... دیدن ادامه » دردم را تسکین می‌دهد!
مرا بی تو بودن به
هیچ کاری نیست!


❆ راه:
کدامین راه
تو را
به کلبهٔ قلبم می رساند؟
من، کلبه ای متروکم
منتظر آمدنت
از پای در آورده مرا
انتظار.


❆ دلِ پر غصه:
دلم پر غصه است
از قصهٔ نبودنت
و باران می‌شود
می‌چکد از چشمانم‌.


❆ تنهاترین:
بی تو
میان بغضی اسیرم
که همیشه مرا می کوبد
که تو تهاترینی!


❆ مرگ مادر:
مادرم که رفت
دلخوشی هایم کوتاه
و دلتنگی بزرگ‌ شد
و کوهی به بزرگی یک بغض
جایش را گرفت


❆ امروز و فردا:
می گویم بیا
تو می گویی که فردا!
فردا که فردا شد
ای در گیر و دار هر فردا
امروز مرا دریاب!
کم کن امروز و فردا!
‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎
‎‌‌ ‎‌
❆ سلول انفرادی:
این خانه بی تو
شبیه سلول انفرادی است
و من اعدامی
منتظر اجرای حکم!


❆ آمدنت:
ایستاده ام
پای آمدنت!
این را، بدان!
عین مرگ است
"نبودنت"...


❆ می بری حواسم را:
فرق تو با بادهای پریشان
تنها در یک کار است!
باد می آورد
خیالت را
تو می بَری
حواسم را...


❆ فاصله:
تو
به خود می اندیشی
و من
به تو
تو از من
فاصله می گیری
و من
از فاصله میمیرم!.


❆ هیزم:
جز تلی هیزم
از درخت وجودم
نمانده هیچ!
خُرد شده ام زیر تبر تنهایی
تمامم کن دیگر
یا بسوزان
یا که بیا!


❆ ققنوس:
در عشقت هزار بار بمیرم
و هزار باره زنده گردم
بس که دوستت دارم
مگر نه اینکه خورشید
ققنوس وار
هر غروب در خون خود می‌سوزد
تا که فردا باز
از خاکستر خویش طلوع کند.


❆ پاییز:
پاییز فصل شاعرانه‌ هاست؛
با نغمه ی باد
و آواز کلاغ‌ها
در میان رقص برگ ها
کم بهانه‌ای نیست،
برای شاعر شدن
پاییز!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* مجموعه چامه ۱


❆ دست های شفابخش تو:
هر شب تا صبح
با افکاری مشوش،
در یادت سرگردانم...
خیالت اثر نمی کند!
هیچ چیز آرام نمی کند مرا
جز مسکن دست های شفابخش تو


❆ آمدنت:
آمدنت
بر هیچ کوچه ای
عیان ... دیدن ادامه » نیست
به سرت نزند
بی خبر از کوچه ی ما بگذری


❆ کوچ عشق:
وقتی تو به دیوارهای قلب من
نفوذ می کنی
نسیم شعر
عشق را
به دامنه های امن پیراهنت
کوچ خواهد داد.


❆ خبر آمدنت:
پیچیده در گوش تمام پنجره
خبر آمدنت
به خانه برگرد،
و این شعرهای پریشان
را آرام کن.


❆ لبخند شیرین ات:
سکر آور تر از اشعار خیامی
و از لبخند شیرین ات
عاشق های بخت برگشته
مست می شوند و
مجنون وار
سر به بیابان می زنند.


❆ رفتن مادر:
رفتی تو مادر
و دلتنگی
بر دل تنگ ما نشست
دیر زمانی است
در خانه جای تو خالی است
خالی از خوشحالی است.


❆ بهار:
تو را باید دوست داشت
و به باغ ها
نشانت داد
تا بدانند بی تو
هیچ درختی
بهار نمی شود


❆ دلتنگی:
دلتنگی ام
مرا بی‌خواب کرده است
چنانکه سال‌هاست
تا سپیده‌دم
به خیال تو سرگرمم


❆ بی‌قراری:
در کوچه پس کوچه های ذهن
آمدنت را
تنها من درد نمی‌کشم
گنجشک های بیشمار
بی‌قرار قدم هایت اند.


❆ فانوس شب:
گم می‌شوم!
در میان ازدحام خیالاتم
سالهاست تو،
چنان فانوسی در شب
تنها نقطهٔ امیدم هستی.


❆ آسمان:
آسمان را به خیال نمی‌آورند
آنان که زمین نشسته‌اند
گل های قالی
بی‌ اندیشهٔ آسمان
قالی‌نشین شده‌اند.


❆ اعتکاف:
برای دیدنت،
معتکف پنجره ام!
قسم به ضریح پنجره
آمدنت را
اجابت بفرما.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
#هاشور
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* پریسکه ۶


- فقر:
به عدد و ارقام توجه نکن
وقتی تو را نداشته باشم
فقیرترین مرد جهانم


- بر پا:
روحم کودکی است نوپا
به امید دستان توست
بر پا بودنم


- ... دیدن ادامه » قحطی:
آنجا که نباشی
قحط سالی عشق است


- تاریکی:
تاریک‌ترین گوشهٔ دنیاست
آنجا که مهتاب نگاهت
نمی‌تابد بر من!


- خنده هایت:
بوی شعر تازه می‌دهند
خنده هایت.


- گل کاغذی:
از نام خزان
نمی‌ترسد
هیچ گلِ کاغذی


- کنسرت لبهایت:
زیبا‌ترین سمفونی دنیاست!
خنده های تو
کنسرت لب‌هایت
مدام باد!


- بلند بالا:
چه موزون می‌رقصی
در شعر های کوتاهم
بالا بلندِ من!


- نام عشق:
تو نام نامیِ عشقی،
زبانم لال
اگر نام کسی دگر
جز تو را بلد باشم.


- گلستانِ آغوشت:
بر منِ ابراهیم
گلستان است
آغوش تو
در این دنیای آتشین


- دنیای من:
دنیای من آغوشِ توست
همانجا که
آرام می‌گیرد
کودک بازیگوش درونم.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_پریسکه
@ZanaKORDistani63
@mikhanehkolop3
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* پریسکه ۵


❆ فاصله:
تو در طلب خدایی
و من به رهِ میخانه
چنین فاصله باشد و،
کجا ما به هم برسیم؟!


❆ جا مانده:
سالهاست رفته ای از کنارم
اما
تمامت جا مانده است
کنارِ من...
... دیدن ادامه »

❆ تنهایی من:
آن جغد شوم
که بر پرچین شب
می‌خواند آواز
تنهاییِ من است.


❆ نوستالوژی:
نوستالوژی غمگینی ست
رفتن تو
فوران دلتنگی
در اضطراب شهری سیمانی


❆ مزرعهٔ خاطراتمان:
مزرعهٔ خاطراتمان را
آبیاری می کنم
گاه و بی گاه
با اشک و آه.


❆ یادِ تو:
گرچه نیستی
اما،
یاد تو
تمام تاریخ مرا پر کرده است.


❆ دستان پدر:
گونی های سیمان می دانند
چرا کارگر پیر
صورت دخترک خود را
نوازش نمی کند.


❆ باران:
مدتهاست
خشکسالی بی معنی است؛
از چشم های دلتنگِ من
همیشه باران می بارد


❆ دیدار:
گو آمدنت را!
که با هر قدم ای یار
ویران تو کنی
این خانهٔ تنهاییِ ما را


❆ دل‌مشغولی:
مشغولم
به «دوست داشتنت»
و این زیباترین،
دل مشغولی دنیای من است.


❆ دوست داشتنت:
و دوست داشتنت
یک حس خوب است
مانند برگشتن از اغما!


❆ حرف زیبا:
زیباترین حرف الفباست
"واوی" که
میان من و توست!


❆ نام تو:
به درخت خشکیده
نام تو را گفتم
جوانه زد.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_پریسکه
@ZanaKORDistani63
@mikhanehkolop3
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* پریسکه ۴


❆ عاشقانه:
عاشقانه بگو:
"دوستت دارم"
طوری که
تن شعرهایم بلرزد!


❆ عشق پایکوبی می کند:
تو به من مینگری
من، تو را می پایم
و در این خلوت خوش
عشق پایکوبی می کند.

... دیدن ادامه »
❆ بی‌خیالی:
همچو یک دیوار فرو افتاده
به سرم
هوای هیچ پنجره ای نیست...


❆ نامهربانی:
فریاد جانا
نه مهربانی های مرا
انتهایی است
و نه بی مهری های تو!.


❆کوچ خنده:
ناله ها است در من
جای آواز
از لبم کوچ کرده اند
خنده هایم.


❆ خدایا:
خدایا!!!
چگونه،
با تنها بودن هایت
کنار می آیی!؟


❆ هوس سیب:
باغ آغوشت را
نشانم بده
هوس سیب خوردنی دارد دلم!.


❆ غریق:
غرق ام
در امواج دریای نبودنت
چون «ماهی»،
صیدم کن از آب های هجران...


❆ کجا بیابمت؟!
زمین
که نیافتمت!
کجای آسمان
پیدایت کنم؟!


❆ تو نان می‌خواهی و من عشق:
تو نان می خواهی
و من عشق!
تو گاه و بی گاه
و من برای همیشه.


❆ خنجر تزویر:
گلوی عشق را بریده اند!
روزگاری است دور
که تیز است
خنجر تزویر.


❆ نشستن:
صندلی ما دو نفر خالی است!
تو دلِ نشستن نداری
و من،
دلیلِ نشستن.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_پریسکه
@ZanaKORDistani63
@mikhanehkolop3
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* پریسکه ۳


❆ شب های نبودنت:
در شب های نبودنت
هیچ ماهی
روشن نمی کند
کوچه های تاریک خیالم را


❆ دختر حوا:
از نسل حوایی
در طلب سیب و گندم!
فکر آدم کردنم، نباش!

... دیدن ادامه »
❆ بغض شبانه:
بدون تو
بغض هر شب
در گلویم
رقصی موزون دارد.


❆ شبیه ابرها:
ابرها:
گاهی من شبیه ابرها می شوم
گاهی ابرها
شبیه من...
می باریم!


❆ کوچه:
زخم بسیار
بر تن این کوچه، نشسته!
مرهم قدم های تو را
می خواهد.


❆ دلتنگی:
دلتنگی که شاخ و دم ندارد!
خبری از خودت بده!
دلم سردر گم است!.


❆ خیال تو:
من و شعر هر شب
با خیال تو مشغولیم.


❆ بهارِ آغوشت:
پاییز بیاید یا زمستان!
من در آغوش تو
همیشه فصل بهارم


❆ زندگی:
بخند و بگو "دوستم داری"!
این جملهٔ ناچیز
برای من
به معنای زندگی ست.


❆ دیدار:
دل تنگ دیدن توام
چراغی بیفروز
به دیداری.


❆ اعتراف:
اصلا اهل این حرف ها نیستم
که با نبودنت،
کنار بیایم.


❆ لرزش:
به وقت دیدار
می لرزد
گسل عمیق قلبم
حتی با یک ریشتر!.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_پریسکه
@ZanaKORDistani63
@mikhanehkolop3
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* پریسکه ۲


❆ تاریکی:
خورشید چکاره است!
آنجا که تو نباشی
تاریکترین
نقطه ی دنیاست.


❆ من همه تو:
هر وقت به آینه زل می زنم
تو در آن پیدایی
من همه تو شده ام.


... دیدن ادامه » مرانم:
پرنده ی روح ام
محتاج آشیان قلب تو است
به سنگ بی مهری
مران اش از خود.


❆ تنهایی لیلا:
زنی کنار اجاق دلتنگی هایش
شام تنهایی را
برای مردی که هرگز نیست
می پزد.


❆ تعبیر روهایم:
تعبیر تمام رویاهای منی!
یوسُف به حسد
از تو نمی گوید.


❆ روح القدوس من:
تو روح القدوس عمر منی،
به نگاهت
مریم دلم را
آبستن می کنی!.


❆ شهر تنهایی:
شهر بی تو،
رنگ تنهاییست
چشم های نگران
چشم به راه رسیدنت
هستند


❆ انار لبهایت:
انار سرخ لبهایت را،
به هیچ باغ ساوه،
نتوان چید!.


❆ برگرد:
من
حریف نبودنت نیستم
برگرد!.


❆ گناه شیرین:
شیرین ترین گناه منی!
مرا به توبه
راهی نیست!.


❆ نم‌نم یادت:
باد و طوفان غمت
ابر چشمان مرا باران کرد
ای که از نم نم یادت
باغ دلم سرسبز است.


❆ یاد تو:
خلوتِ ذهنم
از یادت پُر است
ای که از رگ به جانم نزدیک تری!.


❆ خانه ی دل:
بی لبخند قشنگ ات
خانه ی دل
ویران و خراب است.


❆ قلب بی تاب:
مگر می شود
بی تابی قلبم
و داغ نبودنت را با
خیال گرم آمدنت درمان کرد.


❆ تقدیر:
و من می اندیشم
به آخرین نگاه گوسفندی
که آب می نوشد
از دست قصاب.


❆ تنهایی بی پایان:
پر از عنکبوت هایی است
خیالم
تار می تنند
تنهایی بی پایان را


❆ موریانه ی یادت:
سرو ام!
موریانه ی یادت،
پوسانده
خیالم را!


❆ بی تو:
بی تو
دو چشم ابری دارم
که همیشه خیس باران دلتنگی است.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_پریسکه
@ZanaKORDistani63
@mikhanehkolop3
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* پریسکه ۱
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
.

روزی شاید من و‌شما مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم،
و من روی سیّاره‌ی مسکونی جدید عطرفروشی ‌می‌زنم و از دلتنگی ی آدما کاسبی می‌کنم؛
عطر خاک بارون‌خورده می‌فروشم،
عطر چمن کوتاه‌شده،
عطر زعفرون و برنج،
عطر بازار خشکبار و ادویه،
عطر زیر گردن یار،
بوی اقاقیا توی کوچه‌ها،
بوی پاک‌ کن،
بوی کتاب نو اول سال تحصیل،
بوی گل های فصل بهار....
توی سیاره ی جدید دنیای خودمو بدون دلتنگی شما و خودم را میسازم، بدون هیچ ناراحتی و غم، باید مراقب این سیاره جدید باشم.
.
.
سال ... دیدن ادامه » ۹۸ در این زمین دارد تمام می شود کمی با خودت در این ساعت های آخر با خودت خلوت کن همسفر زمینی
.
نوشته:م.ح
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید