تیوال شعر و ادبیات
T1 : 22:58:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دستمو توی موهام میکنم و وقتی بیرون میارم، چند تار بین انگشتام باقی می مونه. اولین فکری که به ذهنم می رسه:" من یه مریضی مهلک گرفتم و همین روزا می میرم!" و ادامه میدم:" باید برم پولهامو بردازم برم سفر! همه ی آدمای زندگیم رو ببوسم و بگم چه قدر دوستشون دارم.. باید... بایا یه کم زندگی کنم ، قبل از اینکه از این مریضی بمیرم..."
از مرگ نمی ترسم نه... مگه از به دنیا اومدن ترسیدیم که از مرگ...؟" کلیپس رو برمیدارم و موهای بلندمو با زحمت توش جا میدم و یه جوری می بندمش که دیگه با سرانگشتای کسی درگیر نشه...حتا خودم!
پامو میخارونم و انقد حواسم پرته که نمی فهمم پوستش رو خراش دادم و داره خون میاد. فکر میکنم:" سرطان پوست گرفتم! لابد تا چند روز دیگه شبیه این آدمای سرتا پا سوخته میشم و دیگه نمیشه نگام کرد. یعنی اون چه فکری میکنه؟ یعنی خدا داره تقاص چی رو ازم میگیره؟" ... دیدن ادامه » صداش توو گوشم طنین میندازه:" تو عرضه ی هیچ کاری رو نداری، حتا عرضه ی غذا خوردن! اگه عرضه داشتی این وضعت نبود... مثل اسکلت شدی ،هرروزم داری وزن کم میکنی، معلومه که موهات میریزه!"
واژه ی "عرضه" چرخ می خوره توی ذهنم، هی رژه میره و من فکر میکنم: این عرضه چیه که من ندارم؟چرا ندارم؟ عرضه ی درس دُرُست و حسابی خوندن(چون انسانی وهنر که رشته نیستن)، عرضه ی شوهرکردن(نمی دونن چه غلطی میکنم که همه پسرا رو فراری میدم)، عرضه ی زندگی کردن و حالا هم که عرضه ی غذا خوردن!
دیگه حس بیزاری از این جور حرف زدنا سراغم نمیاد. آخه من قراره همین روزا از یه بیماری مهلک یا سرطان پوست یا هرچیز دیگه ای که خیلی کشنده اس و زودی آدمو از پا درمیاره،بمیرم! پس لازم نیست نگران چیزی باشم؛ بهتره در آرامش و با خیال راحت بمیرم تا اینکه به این چیزا اهمیت بدم. فقط امیدوارم کسی روی سنگ قبرم ننویسه: "این بشر حتا عرضه ی درست مُردنم نداشت!"
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در وجودم نوری هست
تصویر ماه
در چشمه افتاده بود.
۱۸ ساعت پیش
مرتضی کلانی ، رضا تهوری و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دلی دار و ندارم را به تو بخشید ه ام ارزان
گران دادی مرا اما، دل بی مهر خود لرزان
تو را من بهترین خواهم از آنچه بهترین بوده
زتو یک دم نشد گرچه سرشوریده را سامان
تو را آباد و سرزنده همیشه خواهم از خوبی
اگر چه از غم و دردت همیشه بوده ام ویران
اگر چه در نگاه تو شدم چون خار ناقابل
تو را می بینم از خوبی، چو گل در قامت انسان
نشد چشمت به یاد ما، نم از مژگان مشکینت
ولی عمری به یاد تو شدم چون ابر پرباران
همیشه مرهم درد تو بودم بی وفا یارا
نبودی لا اقل مارا به یک گوشه لبی درمان
بیا از این مرام بد دمی بگذر که بد کردی
دمی بنگر به حال ما به عشق تازه مهر افشان
۲۳ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
جای تقدیر داره همت و تلاش شما دوست عزیز در سرودن غزل...
فقط خوب میشد دیگه از این سیستم عجیب و غریب ستاره دار تیوال !!!! در نشر آثارتون استفاده نکنین...
همواره پیروز باشید
۲۲ ساعت پیش
درود بر شما
جناب mehrshad ks چه مشکلی در سیستم ستاره تیوال می بینید؟
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وداع با بهار

امروز سی ویکم خرداد ۹۶ است ، آخرین روز بهار .
چه قدر زود گذشت !
انگار همین دیروز بود که سال نو و نوروز را جشن گرفتیم .
با بهار چگونه وداع کنیم ؟
نمی دانم .
شما در ذهن تان چه می گذرد ؟
من با مرور خاطرات بهار ، شروع می کنم .
در این فصل رویایی روز اول فروردین ، همیشه برای من با شکوه است . به معنای واقعی کلمه .آن قدر این روز برایم عظمت دارد که تا پایان سال ، لحظه به لحظه اش در دل و جانم نقش می بندد .آن جنب و جوش سال نو و نوروز ، درون آدمی را به وجد می آورد و....
اکنون که به آخر بهار رسیدیم و فردا تابستان را شروع و تجربه می کنیم ، دلم می خواهد یک حرفی بزنم و آن را به عنوان وداع با بهار از من بپذیرید . راستش الان کلمات یک شعر در ذهنم نقش بست که آن را بداهه می آورم :
بهار
تو رفتی
اما ،
دل من با تو می تپد .
تو ... دیدن ادامه » رفتی
اما ،
جان من در گرو توست .
تو رفتی
اما ،
یادت ، همیشه می ماند
برای امروز ، فردا و روز دیگر .
بهار جان ،
بدرود تا یک سال دیگر .
بهار جان ،
بدرود تا نوروزی دیگر .
تا شکوهی دیگر
تا ......

# مرتضی کلانی
سی و یکم خرداد ۹۶
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
آخ چه حال خوبی داشت نوشتتون
چی شگفت انگیز تر از هیجان قبل از تحویل سال ...
بدو بدو کردنها واسه خرید شیرینی و ماهی دودی و ...
بعد لباس نو خوشگلا رو پوشیدنو منتظر شدن برای تحویل سال
آخ که هیچی برابری نمیکنه با این شعف .. البته چرا :)) الان یادم افتاد کریسمس هم برام همینقدر هیجان انگیزه و خریدهای قبل از کریسمس معرکه س

واقعن مرسی برای این یادآوری و تزریق حال خوب
حقیقتن حالم خوش شد
چقدر خوشبختیم که انقدر زیبایی وجود داره و میتونیم کیف کنیم باهاش ..
چقدر ... دیدن ادامه » خوش بحالمون که انقدر خوشبختیم که میتونیم اینهمه رنگ و صدا و شگفتی رو درک کنیم
چه خوب که خوش بحالمون که انقدر خوشبختیم ..
مرسی :)
دیروز
بسیار سپاس گزارم ، دوست ارجمند .
یادمه که امسال عید هم تا دوم فروردین از طریق فضای مجازی در ارتباط بودیم . و واقعن حال خوشی بود . روزگار همواره به کام تان باد .
دیروز
بله واقعن که عالی بود
طبق عادت همیشه م که با ثبات و تعادل ، سر جنگ دارم پاک کرده بودم تمام امکانات مجازیمو :))
مجدد ساختمشون
میبینمتون :)
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

کانون ادبی بامداد از اسفند ماه سال 1394فعالیت خود را با حضور جمعی از شاعران جوان و فعال در عرصه فرهنگی آغاز کرده (با تغییر نام از شاعران بی قلم به بامداد) وهمچنان به فعالیت خود در این عرصه ادامه میدهد. از مهمترین فعالیت های این کانون میتوان به نشر آثار اعضاء کانون، 15دوره همایش بصورت رسمی در فرهنگسراهای تهران و دوره های آموزشی اشاره کرد.
امید که بتوانیم با همکاری ادیبان و فرهنگ دوستان گرامی همچنان به این پویش در عرصه ادبی ادامه دهیم.
دوستان عزیزی که مایل به حضور در همایش های رونمایی کتابهای شاعران گرامی می باشند میتوانند از طریق اینستاگرام کانون بامداد kanoonbamdad از برنامه های این کانون اطلاع حاصل نمایند.
مرتضی کلانی ، مرتضی کلانی و کاوه ت این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانم را که باز کردم
تو را دیدم
نمی دانم ...
تو از کی مرا نگاه می کردی.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قلندرِ بارانِ ابری
که جهتنماىِ قایق شکستگان را
عرقناک میکرد
دلى از ترقه و موشک و باروت را
روى تخت خوابش
در آغوش
به تثلیث مینشانَد

اسکندر نصرانیِ وجود
زمین را و وحوش را و همه را
مسطح میخواست

روی تختخوابم
سیاره ها
گرگوار
در ... دیدن ادامه » تداول
با چشمان ثابت و بیحرکتشان
مترصد طرفة العین همجنسانند

و قلندر اهریمنی
منظم
بود.

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
این سیستم ستاره دادن یکی از اون المانهای مسخره ی تیواله که امر رو بر همگان مشتبه میکنه که گویا منتقدن و همین هم منجر به این میشه که سلیقه ی عمومی ارزشی بیش از لیاقتش پیدا کنه .
کاش یه چیزی بود بعنوان دست زدن و تحسین و جیغ و سوت تا اونو میزدم :))
آخه میدونی ... دیدن ادامه » ؟ بعضی از شعرها رو میبینم توو همین تیوال که انصافن درخشانن و نگاه میکنی میبینی یه ستاره برنزی دادن بهش که اونم مثل ستاره ی حلبیه یه کلانتره تیر خورده توو صحرای نوادا داره لق میخوره :d

زندگی و شعرت ستاره بارون

دیروز
بامداد جان چوبکاری میفرمایید شدید. بحور و عروض و سماوات فدای شکنج شکر شکن گیسوی شما، ما گروهبان قندلیها را چه به ستاره ی ارباب رعیتی؟ همینکه باد نفس یک فرد غیر مجازی به بابا آب داد ما بخورد، هیزم زمستانمان مهیاست قربان. مثل همیشه قدردانم که لجام تخیلتان ... دیدن ادامه » رهاست.
۱۷ ساعت پیش
:)) آقا محتوا به کنار ، من با رقص کلمات و این ریتم سکر آور چه کنم آخه
بس بیش از اونچه پیشتر گفتم معرکه ای برادر
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آی عشق ،
آی عشق ؛
چه نیرویی داری تو ؟
اگر نبودی ،
من سال ها پیش مرده بودم .
اگر نبودی ،
دنیای من تیره و تار بود .
تو ، جای تنهایی را پر کردی .
تو ، جای غم نشستی ،
و شادی آوردی .
آی عشق ،
آی عشق ؛
چگونه تو را ستایش کنم ؟
ای مقدس ترین واژه زندگی ....

# ... دیدن ادامه » مرتضی کلانی
سی ام خرداد ۹۶
۲ روز پیش، سه‌شنبه
بامداد ، امیر هوشنگ صدری ، وارش ، R.G و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدمت
و دانستم
لیلی فقط در قصه ها نیست
مجنون ات شدم!
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولا
غولهای فولادی
دستهای سیمی هم را
میفشردند
و
آفتاب
خون میکرد.
دردِ آبستنیِ غروب
حبابِ آسمان را مینیشترانید
خون دریا مکیده میشد
و دخترک سیاه
چینهای دامنش را
هتل پنج ستاره ی پرنده های مهاجر کرده بود
دوما
و پیرمردی بود
جزامی ... دیدن ادامه »
پشت پلکهاش
در کمین
و مترصد جخی غفلت
از وجود
در حفره و دهلیز
تا به طَرفِ انتهای فوقانی تیز و تند انگشتان
جگر خوارگیش را
غریزه کند
سوما
کودک غارنشینش،
آتش را
فوت
و چپق دوستی بیدسته را
تمیز میکرد
کسی درمان اختگی مادر زاد را
بلد نبود
۲ روز پیش، سه‌شنبه
تیلا بختیاری ، رها باصفا و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
درود گرامی
من چند سوال در مورد این شعر دارم
1- مینیشترانید : این کلمه بسیار دور از ذهن میباشد و خیلی ناملموس اصولا در سپید از دایره کلماتی استفاده میگردد که دور از ذهن نباشند اما خواننده را به تفکر وادارد نشاندن کلمات سنگین و دور از ذهن با نوشتاری سخت ... دیدن ادامه » نه تنها شعر را زیبا نمیکند بلکه خواننده را از خواندن مابقی آن دلزده میکند و در مورد این کلمه من مطلقا ارتباطی با آن برقرار نکردم در واقع به نوشتار شعر لطمه وارد کرده است.
2- اولا دوما و ...... : آوردن کلمات تنوین دار در شعر سپید به ساختار شعر لطمه میزند.اگر میخواهید بصورت اپیزود سپید را بسرایید بصورت اپیزود 1 و .... قید نمایید.
3-منظور از جخی غفلت چیست منظورتان جختی است به زبان جنوبی به معنای کمی ؟
در پایان قلمتان زیباست و لذت بردم ازخواندن مانا باشید
۲ روز پیش، سه‌شنبه
قطعیتهام فقط تلخندی آلترناتیویته دارن کاوه جان تا کمی دلم خنک شه :))
اما در مورد امر متعالی که منو یاد هگل میندازه باید عرض کنم که اتفاقن منم بهش معتقدم و اگر بخوام هگلی هم به این موضوع نگاه کنم باز میرسم به رد واقعیت سطحی و ادراکی ابسترکتیو .
هرچند از تولید صنعتی هنر هم واقنی بدم نمیادا .. مثلن وارهول همچنان به وجدم میاره وقتی تکرارش واقعیت رو خدشه دار میکنه یا جف کونز که دل میبرد این روزها از ما بسیاااار :)

البته کاملن قبول دارم که اینها که عرض میکنم مطلقن سلیقه ایه و خب منم دارم طبق سلیقه و جهانبینیم صحبت میکنم . اصلن هرمنوتیک رو گذاشتن واسه همین دیگه :)) که ما بیایم و از شعر شما چیزی که خودمون دوست داریم رو درآریم و مصادره کنیم :))

ولی خب جدای شوخی ، شیفتگی من نسبت به شعرهای شما دلیلش همین باز بودن فضا برای خوانشهای متعدد و متفاوته .
اون چیزی که جذبم میکنه در اثر هنری همینه . اینکه آرتیست طوری عمل میکنه که تمام نیروهای درون متن فعال هستن و منتقد و حتا مخاطب ساده هم میتونه هر کدوم از اونها رو مرکز ثقل متن قرار بده ..
همونطور که دریدای جان به شکل اغراق گونه ای معتقد بود حرکت از دال به دال صورت میگیره و اینطوری " بیشمار " خوانش میتونه اتفاق بیفته ..

چقدر ... دیدن ادامه » حیف برای کتاب . کاش انجامش بدین کاوه جان . هر کمکی هم از من ساخته ست با جون و دل انجام میدم

۴ ساعت پیش
اصلا کامنت ها خودش یه دنیای دیگه است :-)
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گریم زار،
در گورستانی پهناور
بر مزار صدفهای خفته در ساحل.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حرفهایی باقی مانده در دل
آشوبی است از جاودانه ترین روزهای سخت
که بر پیکر تنم راه جاودانه اش
را در این بیغوله زمانه فریاد می کشد
من در انتها و ابتدایی هر راهی که باشم
نامت را بر عرصه این تاریخ بی رحم فریاد می کشم
تو قشنگ ترین قاتل زمان بودی برای من
و من عاشق ترین دلداده این سرسپردگی...ترنج
۳ روز پیش، دوشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
--------
تن اَت
شیرینی خواب سحرگاهی
افسوس
هنگام برخاستن است
با طلوع آفتاب ِ صبحگاهی

سید حسن ابوطالبی
94/07/11
--
پیشاپیش عید سعید فطر به همه دوستان مبارک باشد و طاعات و عبادات همگی قبول باشد .
۳ روز پیش، دوشنبه
نوشین پیشوا ، امیر هوشنگ صدری و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آبها از شوق فریاد می کشند
عزمِ دریا دارد،
رودِ بیقرار.
۳ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محبوب من یادت هست؟؟

هواپربود ازعطربهارنارنج
وکوچه بوی عطریاس میداد.
شیفتگی کاج درسرهرگذر حکایت
عاشق شدنش بربید مجنون بود،

روی دیوار همسایه لیمو بود وخرمالو
وتو چه بااعتماددست درازمیکردی
میچیدی
به همسایه های دیگر،
و رهگذران تعارف میکردی !

محبوب من یادت هست-
اصلا فصل معنا نداشت!
برف ... دیدن ادامه » تا سقف خانه های کاه گلی میامد.
ولی همه جا همیشه گرم بود.

محبوب من یادت هست
سخاوت دریارا
آن هنگام که شهوت عریان سیب
رانمایش میداد ونم باران موهای
شقایق رانوازش میکرد وتومهمان
یک لبخند صمیمی بودی،

محبوب من یادت هست
در پاشنه خوابیده جاهل محل مردانگی
موج میزدو همه زنان ودختران
برایش خواهر ومادرش بودند ،

محبوب من یادت هست_
عطر وفاداری ومعرفت هرمردوزن تا
چند کوچه که نه -
تا چند فرسخی هرشهر وروستایی به
مشام میرسید.

محبوب من یادت هست-
آدم ها سکه نداشتند ولی " سکه "
داشتند وسکه باپر رویی همه چیزشان
نشده بود
وهنوزسخیف و"سکه یه پول" نشده
بودند.

محبوب من یادت هست
چه باافتخاربه هررهگذرسلام میکردی
وچه صادقانه وباصمیمیت
جواب سلامت را میگرفتی،

... یادت هست
فانوس روی ایوان برای شب ،در تاریکی
مطلق
چه شکوهی داشت!

محبوب من
فصل عشق کوکب ویاسمن را به خاطر
داری؟
بهار رابه خاطرداری!؟

محبوب من -
میدانی چرا
من هنوز عاشقانه عاشقت هستم.....؟
محبوب من !. محبوب من! ...
بیدارم مکن.

بگذارآرام بخوابم!

#مراد_الوند

سکه اول= پول ارزش مادی
سکه دوم= ارزش انسانی

#مراد_الوند
۴ روز پیش، يكشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حضورت
ترانه ای ساده نیست
در رنجش ثانیه هایی
که بی محابا
و لگام گسیخته
لگدمال میکنند من اثیری را
هنوز
نفسم میگیرد....!
در اتفاق چشمانت
و از بودن
تنها
واژه تو را با خود یدک می‌کشم
شبیه
جانبازی
که تنها چاره ی ماندنش را
۴ روز پیش، يكشنبه
بامداد ، سید فرشید جاهد ، کاوه ت و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
اگر کلمه اثیری همان فلک الافلاک یا بیوزنی باشد خیلی لذتبخش بود این قسمت برام.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
درود آقای کاوه
بله درست است. به مهر خواندید سپاسگزارم
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طلوع آزادی.....

ای آزادی !
شبی
چون ماه از پشت کوههای بلند
سربرافراز
خیره شو
در چشم دیو شب ..چشم بینداز
تا
روشنی مهتاب چشمانت
طلسم تاریک اختر را در به در کند....

۴ روز پیش، يكشنبه
نوشین پیشوا ، کاوه ت و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دریا و آسمان
دو آئینۀ رو در رو
و من در این میان حیران
از ازل تا ابد پیداست.
۴ روز پیش، يكشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
از ازل تا به ابد سهم من از چرخش تو
ای فلک از چه فقط حیرت و سرگردانی است.....
۴ روز پیش، يكشنبه
بله،
تا به ابد حیرت و سرگردانی ست.
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل این که هر روز از اون مسیر بگذری و یادت بیاد دیگه نیست... یا مثل اینکه به جای رفتن به ... از یه جای دیگه سر دربیاری و وقتی رسیدی سرخیابون، تازه بفهمی که توی گیجی خودت راه رو اشتباه اومدی و باید برگردی
مثل وقتی چشمات درد میکنه و تار میبینه از بس گوشیتو به هواش چک کردیو خواب میبینی دوباره چشمات ضعیف شدن و خیلی می ترسیو بعد به خودت فحش میدی که چرا مراقب نبودی
مثل لحظه هایی که از هرجای شهر میگذری خاطراتش میاد جلو چشمات و گوشی تو درمیاری که بهش زنگ بزنی و یادت می افته دیگه مال تو نیست و حق نداری زنگ بزنی و صداتو با تمام ذوق زدگی بریزی توی گوشش و بلند و سرشار بگی : سلام عشق من!
مثل رد شدن کسی که بوی عطر اونو میده و ردش رو به جا میذاره تا گیج و ویج بشی و بایستی و بایستی و خاطرات هجوم بیارن به مغرت....
مثل وقتی تور ثبت نام میکنی و میخوای بهش بگی : تو هم بیا، تور ... دیدن ادامه » کویر شب نوردیِ! آرزومون رو محقق میکنیم، یه شب رو کنار هم به صبح می رسونیم... با من بیا، دستتو به من بده... دوستم بدار
مثل تمام لحظاتی که میخوای و نمیشه، نمیتونی... نباید ... و فکر میکنی چرا چیزای خوب دنیا انقدر از آدمایی مثل ما که نه ته تهِ دنیاییم و نه سرش ، دورن! چرا این میانمایه بودن دست از سر زندگی ما برنمیداره؟ چرا همه جا اسیر کلمه ی "متوسط" ایم؟
طبقه=متوسط
سن=متوسط
قد=متوسط
قیافه= متوسط
تحصیلات=متوسط
همه ی چیزای خیلی معمولی... معمولی... معمولی
عشق! حتا عشق مونم میانمایه بود
به عرش نرسید، تموم هم نشد، فقط موند
معمولی و متوسط...
۲۵خرداد۹۶
۴ روز پیش، يكشنبه
طنز قضیه اینه که ، قراره همین طبقه متوسط امور کارها را در دست بگیره . و به قول فیلسوف ها ، طبقه متوسط ، اقشار پایین و بالا را در خودش حل می کنه . ولی خوب بگذار هر کاری می خواد بکنه . ما کار خودمونو پیش می بریم . .
به گفته داستایوسکی ، شاید من بخواهم برای کسی ... دیدن ادامه » شکلک در بیارم . باید این آزادی را داشته باشم . چون آدم ، شاسی پیانو نیست که طبق یک برنامه از پیش تعیین شده حرکت کنه . یعنی آزادی باید به حد اعلاء برسه .اونوقت خوبه . عشق هم به حد اعلاء می رسه .
۴ روز پیش، يكشنبه
"عشق را ای کاش زبان سخن بود"... :-)
چیز درخوری اگه بنویسم که حتما نشر میدم :-D
۲ روز پیش، سه‌شنبه
[ آیکون منتظرم زود باش ] :)
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

قلم موی احساس ات را بیاور
تا بر بوم عشق زیباترین تصویر را
بر دیوار زندگی به یادگار بگذاریم...ترنج
۶ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید