آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 22:10:16 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شب می چکد از تمام این آزادی
بندیست گران به نام این آزادی
جز نام نمانده اش بر این میدان ها
زهریست روان به جام این آزادی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
الا یا ایهاالساقی ، بگردان باده چون مستم
دلم را لاله گون امشب، به عشق آتشین بستم
بده ساقی می باقی، که دردی خوار و سرمستم
دهم سر را به شکرانه که امشب از فنا رستم
اگر من تشنه عشقم و یا سیرم من از مستی
گرفتم باده ای دلکش که از هر شش جهت جستم
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیشینه ما ، دلا دغل کاری نیست
وین کرده ما، بجز نظربازی نیست
آهسته بگویمت، به دل نیک شنو
جایی که اثر کند نظر؛ بازی نیست
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم

«سعدی»
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این رسم زمانه ست دلا ، دلسنگی
سهم دگران غمزه و ما، دلسنگی
شاید برسد روز خوش و شادی من
روزی که کشند چهره ام بر سنگی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باز نقاش خبر آورده
خبری از دل تنگ آورده
خبر آورده که پیری تنها
آمده؛ تا که بیاراید دل
آمده تا که ببازد دل را
آمده تا ببرد، سهم خود از دلدار
دل تنهای تورا
ببرد بر یغما
دل زارش تنهاست
دلش افسرده و سرد
او در این شهر ؛ غریب است، غریب
روی خود را بنما
لب تو خندان باد
دل تو روشن باد
گرمی اش باش، در این شهر غریب
گل میخک تنهاست

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زیباست در این هوا تنفس کردن
از بس که پر از زمزمه ی فریاد است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با زخمۀ عشق فکر مرهم نکنند
در ظلمت خاک ریشه محکم نکنند
مردان بزرگ حق به تاریخ بشر
هرگز به مصاف ظلم سر خم نکنند
۲ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیلی ساده شروع شد...

طوری که اصن فکرشو نمیکردم....

دیدمت و خندیدم...

در نگاهت خودم را دیدم...

آخ چه بازتاب زیبایی...

خودم را میبینم...

در چشمان تویی که اینجایی...
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
غزلْ‌واژه، پیشنهاد فرم تازه‌ای در غزل امروز ایران
محمود طیّب
-------------------------
به نام خدا
درود می گویم به دوستان خوبم در این سایت ارزشمند و ارجمند.
محمود طیّب هستم. شاعر، پژوهشگر ادبی، مدرس ادبیات در دانشگاه.
* بیانیۀ «غزلْ‌واژه، پیشنهاد فرم تازه‌ای در غزل امروز ایران» از ابداعات ادبی اینجانب را برای انتشار رسمی در سایت شما تقدیم کرده ام. امید است که این سایت ارزشمند و مخاطبان و اهالی ادبیات امروز و فردای ایران، این بیانیه را به صورت یک اتفاق ادبی و بی طرفانه ... دیدن ادامه ›› منتشر نماید.
با سپاس از فعالیت های مفید شما.

پایدار و پیروز باشید
محمود طیّب –


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



غزلْ‌واژه
پیشنهاد فرم تازه‌ای در غزل امروز ایران

محمود طیّب




غزلْ‌واژۀ (و بیانیۀ پیشنهاد فرم تازه‌ای در غزل امروز ایران)
از ویژگی‌های برجسته‌ای که می‌تواند امروزه و بعدها کتاب «و تو را شنیدم...» را به گونه‌ای متفاوت جلوه دهد انتشار غزل‌هایی با شکلی دیگرگونه و تازه (نو) است به ضمیمۀ بیانیۀ این شکل تازۀ شعری که آن را «غزل‌واژه» نام نهاده‌ام.
کارهای فراوانی در حوزه‌های شعر عاشقانه، اجتماعی، انتقادی و جنگ (و دفاع مقدس) زیر این شکل شعری نو کار کرده‌ام! در این مجموعه غزل‌واژه‌های با محتوای جنگ و ادبیات پایداری منتشر شده است و برخی از غزل‌واژه‌های اجتماعی نیز در سایت‌ها یا مجموعه‌های جنگ‌واره به چاپ رسیده است.
بیانیۀ این شکل نو، در کتاب «و تو را شنیدم...» به چاپ رسیده است و من در اینجا برای جلوگیری از دراز دامن شدن سخن و نیز برای معرفی کامل غزل‌واژه، متن کامل بیانیه را نقل می‌کنم:


پیشنهاد فرم تازه‌ای در غزل امروز ایران
غزلْ‌واژه
در این شکل تازه، غزل به صورت سطحی موزاییک‌شده و منظم ارایه می‌شود و متن در همان شکل کلاسیک، با بافتی نو کار می‌شود. در این فرم، صنعت‌های بلاغی اگرچه با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شود اما آن‌چنان فراگیر نیست که غزل آسیب جدی ببیند. تشبیه، تضاد، استعاره، حس‌آمیزی و پارادوکس برجسته‌ترین فنون بدیعی و بیانی هستند که همچنان قابلیت به کارگیری را خواهند داشت.
شعریّت ادبی تا اندازه‌ی فراوانی در این بافت، جای خود را به تصویرسازی‌های رئال و عینی می‌دهد. غزل بیش‌تر دوست دارد در خدمت روایت و تصویر قرار بگیرد تا «تغزّل»، احساس، تخیل و شعریت؛ با آن‌که رسالت غزل بیش‌تر همین گزینه‌هاست. اما با خواندن کارهایی از این دست، در کنار دیگر گونه‌های غزل، همان لطف فرم همیشه‌ی این قالب زیبا احساس می‌شود.
در این فرم تازه، فعل‌ها، حرف‌های اضافه و مضافٌ‌الیه از اندام جمله و ساختِ دستوری متن حذف می‌شود و غزل مجموعه‌ای از نام‌ها، صفت‌ها و اصوات است. شاعر می‌بایست قدرت تصویرپردازی و تسلط خود را در روایت و شعر، تنها در بستر این واژه ها نشان دهد و کارهای خواستنی و آرمانی مطلوب را بیافریند.
از سوی دیگر این نوآوری و دیگر نوآوری‌های در این راستا (:‌سالم) در مقایسه با دیگر نوآوری‌هایی که در عرصه‌ی غزل امروز صورت گرفته است مانند «بدعتِ‌ ناسازِ پست‌مدرنیزم» که به تخریب و نابودی این شکل زیبای شعری پرداخته است بسیار امیدوارکننده و شایان توجه است.
نخستین غزل در این شکل را به طور رسمی در سال 1385منتشر کرد ه ام.(ر.ک: مجلۀ هابیل، تخصصی دفاع مقدس، شمارۀ 12، بهمن و اسفند 1385، ص 30)
پیش از آن همان غزل(غزلْ واژۀ انفجار)را در پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس(1385 ـ ارومیه) ضمن توضیح کوتاهی خواندم.
سپس چکیدۀ بیانیۀ این شکل را در سال 1386 برای کنگرۀ سراسری غزل جوان ایران (هرمزگان ـ بندرعباس)،برای دبیر کنگره ـ محمدعلی بهمنی ـ فرستادم.
در سال 1388 این غزل در کتاب «از حنجرۀ کارون» (گزیدۀ غزل دفاع مقدس استان خوزستان، ص 106 ) به چاپ رسید و موازی با انتشار همین کتاب، نخستین شعر را در این شکل (در قالب مثنوی 6 بیتی) از یکی از شاعران، در یکی از مجموعه های شعر دفاع مقدس دیدم . شعری که بر همین وزن، و در بسیاری موارد، با همین واژگانِ«غزلْ واژۀ انفجار» سروده شده است! (ر.ک: بوی تمشک، مجموعۀ آثار منتخب دومین جشنواره شعر پایداری استان یزد، 1388، صص 146ـ147)
شعری که بی هیچ گمانی شاعرِ آن، دوازدهمین شمارۀ مجلۀ هابیل را دیده بود اما به آن اشار های نکرد!
برای نمونه به دو بیت از این شعر توجه کنید:
قرآن، تفنگ، تانک، مسلسل، گلوله، درد
آرام، بیصدا، دل عاشق، صبور، مرد
سنگر، سپاه، صف، دل محکم، امیدوار
گردان عشق، لشکر عاشق، وصال یار
البته شاعر به چند نکتۀ ساختاری در این شکل توجه نکرده
است؛ مانند حروف اضافه و صف ت ها و نام هایی که به صورت
مضاف الیه آورده است.
و همچنین تکرار برخی از واژه هایی که در بیت های پیشین به
کاربرده است به طرح کلّی اثر آسیب وارد کرده است.

در این مجموعه، نزدیک به پنج کار به صورت غزلْ‌‌واژه در حوزه‌ی شعر جنگ کار شده است و در دیگر کارهای این مجموعه نیز بیت‌هایی به صورت پراکنده به کار رفته است. غزلْ‌واژه به صورت تک‌بیتی‌هایی در برخی از کارهای پیش‌تر از این دیده شده است و این یک امر طبیعی است که در کارهای خود نیز این‌گونه بوده است.
بهترین محتوایی که متناسب با غزلْ‌واژه به نظر رسید و تجربه شده است، محتوای اجتماعی ـ انتقادی است. غزل‌های فراوانی در این حوزه کار شده است.‌ برای نمونه غزلِ زیر در حوزه‌ی شعر اجتماعی با حالتی شبه‌انتقادی از نخستین کارهای از این دستِ نگارنده می‌باشد که البته صفت در ردیف و همچنین مضاف و مضافٌ‌الیه در چند جای دیگر به کار گرفته شده است:
پیرمرد کور
قرمز! چراغ راهنما، پیرمردِ کور
لرزان، ضعیف، روی عصا، ...پیرمرد کور
خلوت، سکوت، جمعه، خیابان، هوای گرم
زنبیِل، نان، خرید، دوا، پیرمرد کور
ماشین، شراب، مردِ جوان، پارتی، موزیک
سرعت، عبور، نقض، خطا، پیرمرد کور
ترمز...! شدید، ظهر، تصادف! صدای آه
خون! ضربه، قلب، جمجمه، پا پیرمرد کور
راننده، گیج، پرت و پلا، عربده، نهیب:
احمق! نفهم! سربه‌هوا! پیرمرد‍ِ «کور»!
راننده، گاز، دنده، خشن، بی‌محل، گریز
عابر: آهای! مست! کجا؟!‌... پیرمردِ کور؟!
انسان، شرف، معاد، عدالت، حساب، حشر!
دوزخ، عذاب، کفر، خدا،پیرمرد کور!
... یک نعش، گنگ، کنجِ خیابان، مچاله، سرد
تنها، کنارِ جوی، رها، پیرمرد کور!
محمود طیّب(سراجی، 1388: 50)
نمونه‌هایی دیگر از غزل‌واژه‌های من که به همراه متن بیانیه در کتاب «و تو را شنیدم/ روزی که/ اتّفاق افتادی» در سال 1389 منتشر شده است:
یک بمب... ناگهان متلاشی و بعد... هیچ
در هم زمین ـ زمان متلاشی و بعد... هیچ
کیهان غبار ـ قرن، فضا، کهکشان غبار
انگار آسمان متلاشی و بعد... هیچ
هر گوشه روی فنس، زمین، تانک، خاکریز
اندام یک جوان متلاشی و بعد... هیچ
دل، روده، پشت، شانه، جگر، سینه، دنده‌ها
سر، دست‌ها، زبان متلاشی و بعد... هیچ
...قانون زیستن اگر این جبرِ وحشی است
سرفصل‌های آن متلاشی و بعد... هیچ
...وقتی که از شعورِ خدا منع می‌شویم
گیرم که این جهان متلاشی و بعد هیچ
«آشوب»، «ظلم»، «نقضِ حقوقِ بشر»، «تضاد»
: شیطان، وجود آن متلاشی و بعد هیچ
نفرین به هر کدام شما ـ پست‌های شوم!
تندیس‌های‌تان متلاشی و بعد هیچ
دین و خدای‌تان همه تبعیض و اختناق
دین و خدای‌تان متلاشی و بعد هیچ!
(و بعد هیچ، و تو را شنیدم/ روزی که/ اتفاق افتادی، صص 23 ـ 24)
یا:
قلب، شریان، فشار، اکسی‍‍‍‍‍‍ژن
ناله، فریاد، حنجره، هن‌هن
جمعه، یاسین، بروج، رحمان، حشر
فاتحه، شمس، نور، انسان، جن
فتح، اعجاز، عجز، برگشتن:
حتم، ممکن، محال! ناممکن!
عزم، راسخ! اراده، دل، امّید
قول، برهان، کلام، دم؛ متقن!
عشق، ناموس، آبرو: هستی!
خصم، دژخیم، مرتجع: موهن!
جنگ، حمله… مقاومت، ایمان
ضجه، خشکی، کویر، توفان، شن...
(غزلْ‌واژه‌ی اعجاز، همان‌جا، صص 44 ـ 45)
یا
غزلْ‌واژه‌ی دفاع
حادثه، دژخیم، تجاوز، ستیز!
بمب، وطن، خانه، بدن... ریز ریز
شهر: خطر، دلهره، موشک، هجوم!
ریخته، ویران، همه، زخمی، مریض
تانک، مسلسل، توپولوف، ژ.3، کلت!
حمله، منوّر، تله، مین، خاکریز
خاک شده کوچه، دکان، خانه هم
در ستم افتاده خدا، شهر نیز!
ما: زن، فرزند، سراسر، دفاع
دشمن: نیرنگ، شبیخون، گریز
قبر، کفن، روح، تقرّب، خدا
عرش، برین، وصل، تجرد، عزیز!
(غزلْ‌واژه‌ی دفاع، همان‌جا، صص 58ـ59)

یا رباعی شلّیک!:
یک توپ، سه تا گلوله، شلّیک، هدف
بی‌علّت و بی‌مقوله، شلّیک، هدف
یک توپ، سه‌تا گلوله، یک مدرسه، بعد
سرمستیِ شومِ لوله، شلیک، هدف
(همان‌جا، ص120)

همه‌ی شکل‌های پیشنهادی و نظرهای در حوزه‌ی غزل تا امروز مورد احترام می‌باشند و این فرم در کنار دیگر فرم‌ها، پیشنهادی برای غزل امروز ایران است. بدیهی است که شکل و بافت اصیل غزل و آنچه از پیش به ما رسیده است زیباترین فرمی است که از این قالب انتظار می‌رود و همواره دلنشین و زیباترین خواهد بود.(طیّب،1389: 19-22)
همان‌گونه که در متن بیانیه نیز آمده است از آغاز شعر فارسی تا کنون کوتاه‌گویی و گزیده‌گویی باب بوده است و این بیت نظامی را که «کم‌گوی و گزیده‌گوی چون در / تاز اندک‌ تو جهان شود پر» بس به جا می‌دانیم. و همین است که گاه در شعر فارسی- به ویژه از (دوره مشروطه (1284،1285-1304) به این سو، به مصراع‌ها یا بیت‌هایی بر می‌خوریم که صرفاً چینش و بافتی از نام‌ها یا صفات هستند و شاعر از حروف اضافه، مضاف‌ها و فعل‌ها در متن بهره نبرده است. اما نکته اینجاست که در همۀ آن موارد یا تعمدی در کار نبوده و یا اگر بوده، هر شاعر معمولاً به یک یا دو مورد تنها بسنده کرده است (آن‌هم در مصراع یا نهایتاً بیتی!) و نخواسته یا نتوانسته است شکلی نو را پدید آورد. همان گونه که پیش از نیما (بی هیچ قیاسی) شمس جهان کسمایی (1262-1340) کار یا کارهایی شکسته و کاملاً آزاد سروده و منتشر کرده بود اما تلاش‌های نیما بود که مشکلی نو را رسمیت بخشیده و تثبیت کرد!تا قضاوت و دید منتقدان، شاعران، شعر‌دوستان و آیندگان چه باشد. پایان/.

منابع:
ـ اسرافیلی، حسین. (۱۳۸۵) زخم سیب. مجموعه اشعار برگزیده پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس (گردآوری). تهران: صریر. شابک ‎۹۶۴-۶۱۷۴-۲۸-۰. خانهٔ کتاب.
ـ بوی تمشک(۱۳۸۸) مجموعه آثار منتخب دومین جشنواره شعر پایداری استان یزد.
ـ ساکی، بهمن. (۱۳۸۸) از حنجره کارون. مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان خوزستان (گردآوری). تهران، نیلوفران. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۵۵۱۳-۲۲-۶. خانه کتاب.
ـ ساکی، بهمن. (۱۳۹۷) فرهنگ گونه های نوپدید در شعر فارسی معاصر. جلد نخست، تهران، عصر داستان. شابک ‎۱-۳۰-۶۹۷۰-۶۰۰-۹۷۸. خانه کتاب
ـ سراجی، محسن (۱۳۸۸) برای روزهای مبادا ۳، چاپ نخست، مشهد، انتشارات سخن گستر.
ـ طیّب، محمود. (۱۳۸۹) و تو را شنیدم روزی که اتفاق افتادی. تهران: حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۵۲۶۲-۶۲-۹. خانه کتاب.
ـ طیّب، محمود(1394) مدرنیسم و پست مدرنیسم در غزل امروز ایران (با مقدمه‌ای بر غزل فارسی از آغاز تا دوره مدرن)، تهران، فرهنگ مانا.شابک ‎۹۷۶-۶۰۰-۷۱۱۸-۶۷-۲. خانه کتاب.
ـ هابیل، مجلۀ تخصصی دفاع مقدس، شماره 12، بهمن و اسفند 1385، ص 30
۴ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
پیشتر در هایکوها و شعرهای مینیمالیستی که نمونه ی فارسیش رو بصورتِ ترانه ، فرید احمدی برای بنیامینِ خواننده سال 85 گفته بود ، خونده بودم . اما برای غزل ندیده بودم قبلن . و اتفاقن خوندنِ شعرتون و پیشنهادهای شعریتون خیلی بهم چسبید و لذت بردم .
امیدوارم در جهتِ گسترشِ این ایده ی جذاب موفق باشید و شاهد آثارِ بیشتری از شما و دیگران در این سبک باشیم .
زنده باد
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خخخخخخخخ!
نه آن خخخخخخخخ
این خخخخخخخخ، لحظه خفه شدن است؛آنی که در خیال غرق شده ام....
نجاتم نداد بلکه غلیظ تر کرد و فرو رفتم...
من ته خیال را دیده ام
دری بود با نقش تو
باز کنم، نقشت محو می شود...
اکنون ته خیال رو به دری با نقش تو نشسته ام،
باز کنم می روی ، باز نکنم خفه می شوم...خخخخخخخخ!
۴ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر دختر ایران به پای دار قالی
خود فرش رنگینی ست از باریتعالی

در چشم هاشان خانه دارد مهربانی
لبخندهاشان دشمن آشفته حالی

تدبیرهای رحمت حقّند بر ما
مانند ابری بارور در خشکسالی

با دست های خود بهشت جاودان را
آورده اند از آسمان تا این حوالی

این دست ها می آفرینند از دلِ رنج
در دوزخِ ما جنّتی با نام قالی
۵ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
فوق العاده بود
زنده باد
و آمین که فرشِ دستی با بویِ معرکه و نقشِ بکر و اصیلش بمونه توو خونه هامون .
متنفرم از فرشهای ماشینی ، به نظرم مطلقن بی روح و خنگ و الکنن
۵ روز پیش، دوشنبه
غیوقی اوکاطاثا
فوق العاده بود زنده باد و آمین که فرشِ دستی با بویِ معرکه و نقشِ بکر و اصیلش بمونه توو خونه هامون . متنفرم از فرشهای ماشینی ، به نظرم مطلقن بی روح و خنگ و الکنن
همینطوره. و چقدر مظلوم و آسیب پذیرند دختران قالیبافخانه
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دشمن هر مدلی گه باشد و نفرتش را توی چشم هایت فرو کند بهتر از کسیست که حسادت و بدجنسی اش را لای زرورقِ دوستی پنهان می کند. رفاقت و معرفتش نیم بندست و آزار رساندنش هم نصفه و نیمه.
هر چیزی نصفه کاره اش به درد نمی خورد، نه دوست نه دشمن...
۶ روز پیش، یکشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در پنجۀ مرگ، دین انسان جان است
مفهوم خدای مستمندان نان است
معبود تمام تشنگان نیست جز آب
ذکر همۀ کویرها باران است
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ تناسخی با تقویم تازه:

با تناسخی بی‌نقاب
--شاعرم آفریدی!
مگر آئینه‌ی خلقتم بودی؟
که ابر شدی وُ،
باریدی،،،
که به جوشم وُ شعر بنویسم!؟
...
باور کن،،،
تکلمی در کَرت‌های تاکم نیست.
مگر پلکی شراب فرو ریزی!
آنگاه،،،
با من شعری فاصله نمی‌گیرد!

به تقویم تازه‌ام،،،
-- امتدادی فرما!

{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوست داشتنِ تو!
ریشه در کتاب‌های کهن دارد.
پیامبر مهربانم!
آیه‌های نبوتت را خوب می‌فهمم!
همین که نگاهم می‌کنی
رسالتت تمام شده ست.
 
دوست داشتنت،
دریایی است ژرف !
یعنی می‌توانم
غرق تو باشم!
خوشدلم وُ،
--چه خوشحال!

دوست داشتنت،،،
شبگردی‌های دو نفره است
در خیابان‌های ... دیدن ادامه ›› تاریک و خلوت.
وقتی دست‌هایت
با لهجه‌ای از مهر
دست‌های مرا می‌خواند.

دوست داشتنت،،،
زمان نمی‌خواهد
بهانه نمی‌طلبد وُ،
--مکان ندارد.

دوستت دارم؛
وقتی که چشم‌هایت را می‌بندی
وقتی لبخندت
به بامِ آسودگی‌هایم پر می‌کِشد
وقتی روسری‌ات را به باد می‌سپاری
وقتی به خلوت تنت؛
میخوانی‌ام!

دوست داشتنت،
شعری است بلند
در قوافی‌ی دفترم!
دوست داشتنت هم؛
دوست داشتنی‌ست!

فرصت دوست داشتنت
چقدر،،،
--کوتاه ست!

{#}سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک سوراخِ بزرگ روی دیوارِ زیر پله، توی چشم آن هایی می زد که می آمدند تا ژیلا توی همان زیرپله ابرویشان را بردارد، موهایشان را کوتاه کند، رنگ کند... .

عروس هفده ساله توی راهرو منتظر دامادش بود. عروسی که زن پسری بنا شده بود و ژیلایی که از داشتن یک اتاق شش متری برای آرایشگاه ذوق زده می شد، از آنها هیچ پولی نگرفته بود.
ژیلا یک لیوان شربت بیدمشک را دست عروس داد و گفت:« واسه چی هی ناخناتو می کنی تو موهات عزیزم؟، مدلش به هم می خوره، نکن..،». عروس گفت:« حالم به هم می خوره» و اشکش درآمد. ژیلا گفت:« عقد کرده ای؟نکنه بندو آب دادی؟ حامله ای؟» و عروس هنوز جواب ژیلا را نداده بیهوش شد و روی زمین غش کرد.

عقربِ زرد کوچکی از لای تاج و تور افتاده روی زمین، بیرون آمد. عقربی که از همان سوراخ دیوار زیرپله مهمان عروس شده بود.
جالب بود و غافل گیر کننده.
آفرین به صاحب این قلم
اکبر خوردچشم
جالب بود و غافل گیر کننده. آفرین به صاحب این قلم
تشکر از حسن نظر شما
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- راه‌بندان حنجره:

اگرچه،
در تصویرِ توی قاب-
لبخند می‌زنم اما،
این شعر؛
اِلِمانی‌ست از دلتنگی‌هایم
ادامه‌ی حُزنی که پایان ندارد
تو،
تنها مضمونِ
عاشقانه‌های جهان هستی
با دلیل رجعتِ خیالاتم
به تو،
تو!
بهارهای هر ساله‌ام فرق می‌کند
با ... دیدن ادامه ›› این روزهای لعنتی...
طراوتی نمی‌بینم
در آب،
آفتاب،
خاک!
زندگی،
لای انگشت‌هایِ ظریفِ تو
نفس می‌کِشد
و پرندگان عاشق،
بر شانه‌های تو آواز می‌خوانند
این جا،
هیچ چیز از آن من نیست

کاش
دلتنگی زبان داشت
تا دوری ی تو را فریاد بزنم
کاش
شعر مرا می‌خواندی!
می‌دانی؟
شعرم
بغض قافیه‌هایش،
راه‌بندانِ
گلوی من شده است!.


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
ساده و روان و پر از واژگانی که احساس را فریاد می زنند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در دور جهان محنت آلود
از هیچ و عدم شدیم موجود

نه دل به خرابه ای توان بست
نه لحظه ای از زمانه آسود

صد عالم نو شود پدیدار
صد همچو زمین به لحظه ای دود

ما مثل حباب روی دریا
از موج دمی شویم نابود

راهیست جهان ما گذر کن
مانند خروش سرکش رود

در رفتن بی امان نماند
نه ... دیدن ادامه ›› بیم زیان نه غصۀ سود

با اینکه امید عمر جاوید
نزد خرد است دور و مردود

شاید که پس از هزار دنیا
وقتی که زمان فسرد و فرسود

در دفتر کائنات ادوار
حرفی ز نشان ما به جا بود
آفرین
شعر زیبایی است.
ظاهراً وزنش مفعول مفاعیل مفاعیل است. ولی گاه از وزن خارج می شود. با این حال زیبایی شعر بی نظیر است.
اکبر خوردچشم
آفرین شعر زیبایی است. ظاهراً وزنش مفعول مفاعیل مفاعیل است. ولی گاه از وزن خارج می شود. با این حال زیبایی شعر بی نظیر است.
وزن مستفعل فاعلات فع لن است و همچنین می توان گفت مفعول مفاعلن فعولن. بفرمایید که دقیقاً کدام بیت یا مصرع از وزن خارج شده تا اصلاح کنم. کل شعر را تقطیع کرده ام، ایراد وزنی در آن نیافتم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو یک شراره ای ای دوست
که آن مشتعل کند
شبهای بی تلاطم سرد سیاه را
رخسار تو به شرم نشانده ست ماه را
با دیدنت چگونه از این پس به سر کنم
شب های بی طلوع پر از سوز آه را؟!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- تکدّر:

دوستت دارم
و همین اصل،،،
غمگین ترم می کند!
وقتی که،
نمی توانم چهار فصل جهان را
در آغوش تو آواز بخوانم!


حسادت می کنم وقتی
نسیمی زیرک
مو هایت را به بازی می گیرد!

آه
نارون بالا بلند من!
باور کن
از این همه خواستن،
--غمگین ام...
مثل پرنده ای که
بادِ مهاجم
لانه اش را
به تاراج برده ست!

{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

@mikhanehkolop3
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید