تیوال شعر و ادبیات
S3 : 07:31:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
گردآوری بهترین ابیاتی که خوانده ام/بخش سوم/صائب تبریزی5
.
.
.
.
.
140

پیش ازین، بر رفتگان افسوس می‌خوردند خلق

می‌خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان

141

این چنین زیر و زبر عالم نمی‌ماند مدام

می‌نشاند ... دیدن ادامه » چرخ هر کس را به جای خویشتن

142

درین دو هفته که ابر بهار در گذرست

تو نیز دامن امید چون صدف واکن

143

به خاکمال حوادث بساز زیر فلک

به آسیا نتوان گفت گرد کمتر کن

144

اندیشه از شکست ندارم، که همچو موج

افزوده می‌شود ز شکستن سپاه من

145

گردون سفله لقمهٔ روزی حساب کرد

هر گریه‌ای که گشت گره در گلوی من

146

هر تمنایی که پختم زیر گردون، خام شد

زین تنور سرد هیهات است نان آید برون

147

هر که داند که خبرها همه در بیخبری است

هرگز از گوشهٔ میخانه نیاید بیرون

148

دلیل راحت ملک عدم همین کافی است

که طفل گریه کنان آید از عدم بیرون

148

کسی که می‌نهد از حد خود قدم بیرون

کبوتری است که می‌آید از حرم بیرون

149

از چراغی می‌توان افروخت چندین شمع را

دولتی چون رو دهد، از دوستان غافل مشو

150

از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردباد

چون ره خوابیده، بار خاطر صحرا مشو

151

در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو

برگ چون شد زرد، از باد خزان غافل مشو

152

سوگند می‌دهم به سر زلف خود ترا

کز من اگر شکسته تری یافتی بگو

153

دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته

کنج قفس بهشت است، بر مرغ پرشکسته

154

خوشا رهنوردی که چون صبح صادق

نفس راست چون کرد، گردد روانه

155

کیستم من، مشت خار در محیط افتاده‌ای

دل به دریا کرده‌ای، کشتی به طوفان داده‌ای

156

با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا

جز غم روزی ندارد روزی آماده‌ای

157

بر روی هم هر آنچه گذاری و بال توست

جز دست اختیار که بر هم نهاده‌ای

158

در پلهٔ غرور تو دل گر چه بی بهاست

ارزان مده ز دست، که یوسف خریده‌ای

159

در شکست ماست حکمتها، که چون کشتی شکست

غرقه‌ای را دستگیری می‌کند هر پاره‌ای

160

مرا از زندگانی سیر کرد از لقمهٔ اول

طعام این خسیسان آب شمشیرست پنداری

162

چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی

که دریای سراب و ابر تصویرست پنداری

163

نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ

که سبکباری خود را به خزان نگذاری

164

عمر چون قافله ریگ روان در گذرست

تا بنا بر سر این ریگ روان نگذاری

165

ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید

عروج دار دارد نشاهٔ صهبای منصوری

166

چشم بیداری است هر کوکب درین وحشت سرا

در میان اینقدر بیدار، چون خوابد کسی؟

167

عمر با صد ساله الفت بیوفایی کردورفت

از که دیگر در جهان چشم وفا دارد کسی؟

168

همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست

هم برون از عالمی، هم در کنار عالمی

169

پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست

خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟

170

زمین، سرای مصیبت بود، تو می‌خواهی

که مشت خاکی ازین خاکدان به سر نکنی؟

171

زیر سپهر، خواب فراغت چه می‌کنی؟

در خانهٔ شکسته اقامت چه می‌کنی؟

172

تعمیر خانه‌ای که بود در گذار سیل

ای خانمان خراب، برای چه می‌کنی؟

.

.

.

گردآوری:ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)

شنبه 29 دی 1397
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از مرز ِ عشق و جنون گذشتم
و به عقلانیت رسیدم
چه دیدم ؟
منطق ِ ارسطویی که ظرف را با مظروف می خواست
اما ، من
به دنبال ِ دل ِ خود بودم
دلی با شفافیت و روشنی خورشید ،
دلی با بی کرانگی و بی نهایتی دریا
او را یافتم
و خودم را نجات دادم

#مرتضی_کلانی
#کتاب_شعر_راز_واژه_ها
#انتشارات_البرز_فر_دانش
#چاپ_اول_۱۳۹۷

پ.ن ... دیدن ادامه » :https://www.gisoom.com/book/11398552/کتاب-راز-واژه-ها/utm_source=tg لینک ِ خرید اینترنتی از کتاب یاب ِ گیسوم ، به شکل ِ چاپی .
آذرمهر، جهان، محمدرضا مدیری و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در خندۀ تو بهار را می بینم
شیرینی روزگار را می بینم
از مهر تو در دلم به رقص کلمات
یک واژه نه، صد هزار را می بینم
آذرمهر، محمدرضا مدیری، کیکاوسی نژاد و فرهاد ملکی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی خدا هم از غم و ناله ی من خسته میشه
وقتی درای رحمتش یکی یکی بسته میشه

وقتی که گریه می کنه به خلوتش یه دونه مرد
وقتی که از پا میشینه به زیر بار کوه درد

دوباره بارونی میشه چشمای خیس آسمون
می باره اشکای خدا به لاله های بی زبون

غروبا وقتی که دلم میگیره از دست همه
وقتی که خسته می شم از شهر شلوغ وهمهمه

یه گوشه ای میشینم و با خدا خلوت می کنم
اون و با شعر تازه ای به خونه دعوت می کنم

می ... دیدن ادامه » گم خدای مهربون ،شاه زمین و آسمون
بیاو همراه من از غصه ی تنهایی بخون

تو که می دونی تنهایی درد و عذاب سختیه
این همه ناله های من بهای شوم بختیه

پس چرا دردای من و شبی دوا نمی کنی؟
برای رفع غصه هام من و دعا نمی کنی

بعید از تو ای خدا که گریه هام و می بینی
قطره به قطره اشکام و از گل چشمام میچینی

ولی من و با این همه مشکلا تنها میزاری
به جای بارون وفا عذاب و محنت میباری

خدایا آن کن که به از این شودم حال خراب
دوباره گل کند دل گم شده در صحن سراب

پیرزاد

www.sereghazal.blogfa.com
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

زندگی کردن زمانی خراب شد که ما گمان کردیم هر کاری در زندگی اصول و راه و روشی دارد...!!؟

زندگی کردن به اصول نیاز ندارد...!!؟

به شعور نیاز دارد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست دارم خاطرات خوش را در تیوال مرور کنم!

تلخ اش نکنید....

آنچه را شیرین است!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستانت را به من بده
چشمهایت را بر این روزگار لعنتی ببند .
کبوتر خیالت را از بند رها کن
با من پرواز کن ...
در اسمان بیرنگ عشق ،
از میان مرغزارها
از جنگلهای پوشیده شده از ابر ؛
عبور کن .
ان روستا را می بینی؛
که بچه هایش عروسکهای خیالی را
چه زیبا
با ذوق مادرانه در آغوش کشیده اند ؟؟؟
حالا !!
دستانم را
محکمتر از قبل در دستانت بگیر .
نگاهم ... دیدن ادامه » کن!!
اعتمادت را بر بیشتر
از قبل بر من ببخش
به دریا نگاه کن !!
به عظمتی
که دنیایی را محو خویش ساخته ..
دوست دارم
کبوتر خیالت را
بر قایق بادبانی زندگیمان فرود اوری ،
تا سهمگین ترین طوفانهارا
از سر بگذرانیم ..
دلم می خواهد
مثل خون در رگهایت
در تمامی لحظاتت جاری باشم
تا بشکوفم و بشکوفی
تا بشکنم وبشکنی
این کبر و غرور را
تا الماسی بی بدیل
از جنس ناب لحظات عاشقی
خلق کنیم
الماسی که روح فرشته ای
به پاکی وبزرگی تو در آن دمیده
"ای مهربانم "
م. خانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری بهترین اشعار و ابیاتی که خوانده ام/بخش سوم/صائب تبریزی4



139
دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند
ما ز یاد همنشینان در مقابل می‌رویم
138
نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته‌ایم و به باطل نمی‌رسیم
137
آسودگی کنج قفس کرد تلافی

یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم
136
حسرت ... دیدن ادامه » ما را به عمر رفته، چون برگ خزان

می‌توان دانست از دستی که بر هم سوده‌ایم
135
هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ

می نام کرده‌ایم و به ساغر فکنده‌ایم
134
دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم

خاک بر سر، دست بر دل، خار در پا مانده‌ایم
133
نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامید

تخم خشکی در زمین انتظار افشانده‌ایم
132
نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک

ما درین غمکده یارب به چه کار آمده‌ایم؟
131
باور که می‌کند، که درین بحر چون حباب

سر داده‌ایم و زندگی از سر گرفته‌ایم
130
فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم

که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم
129
شود جهان لب پرخنده‌ای، اگر مردم

کنند دست یکی در گره گشایی هم
128
زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستان

دل نمی‌سوزد درین کشور عزیزان را به هم
127
دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست

از تهی کردن دل می‌شود افزون، چه کنم؟
126
چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟

دلم نمی اید این صفحه را سیاه کنم
125
گویند به هم مردم عالم گلهٔ خویش

پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟
124
از جور روزگار ندارم شکایتی

این گرگ را به قیمت یوسف خریده‌ام
123
مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود

در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده‌ام
122
بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا

که من این بار به امید تو برداشته‌ام
121
حاصل این مزرع ویران بجز تشویش نیست

از خراج آسودگی خواهی، به سلطانش گذار
120
نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیست

وقت خود ضایع مکن، بر طاق نسیانش گذار
119
جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست

موج دریادیده در ساحل نمی‌گیرد قرار
118
بغیر عشق که از کار برده دست و دلم

نمی‌رود دل و دستم به هیچ کاردگر
117
فرصت نمی‌دهد که بشویم ز دیده خواب

از بس که تند می‌گذرد جویبار عمر
116
روزی که آه من به هواداری تو خاست

در خواب ناز بود نسیم سحر هنوز
115
در دیار ما که جان از بهر مردن می‌دهند

آرزوی عمر جاویدان ندارد هیچ کس
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
114

هر طفل نی سوار کند تازیانه‌اش
113
بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود

آنچه آدم دید ازان گندم نمای جو فروش
112
ای که می‌جویی گشاد کار خود از آسمان

آسمان از ما بود سرگشته‌تر در کار خویش
111
صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد

آب در روغن چو باشد، می‌کند شیون چراغ
107
گر چه افسانه بود باعث شیرینی خواب

خواب ما سوخت ز شیرینی افسانهٔ عشق
108
همچنان در جستجوی رزق خود سرگشته‌ام

گرچه گشتم چون فلاخن قانع از دنیا به سنگ
109
هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست

هیچ جا تا در میخانه نگیرد آرام
110





انتخاب و گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

5شنبه 27 دی 1397
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشقت از دل به در نخواهم کرد
جز به شوق تو سر نخواهم کرد
رفتن از کوی تو اگر که شود
خویشتن در به در نخواهم کرد
وه که فرخنده منی تو تنها
بی تو شب را سحر نخواهم کرد
تا به افلاک بی تو ای مریم پاک
چون مسیحا سفر نخواهم کرد
گرچه با ما نظر نمی بازی
از تو قطع نظر نخواهم کرد
مختصر ترک جان اما
ترک تو مختصر نخواهم کرد
دل ز میخانه بر نمی گیرم
خون به جان جگر نخواهم کرد
خاموشا ! تا مرا به یاد آرد
یاد ... دیدن ادامه » یار دگر نخواهم کرد
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش وقتی آمدم، نرفته بودی!
کاش وقتی نرفته بودی، آمده بودم!
نمی دانم هنوز
کاش می دانستم، چطور می توان قبل رفتنت ، رسید...




۳ روز پیش، پنجشنبه
محمدرضا هیستیریک، جهان و آذرمهر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با حدود 1500 کیلومتر مربع بزرگترین جزیره ایران می باشد که در خلیج فارس در شمال باختری تنگه هرمز قرار دارد.جزیره قشم دارای یک فصل گرم و مرطوب طولانی و یک فصل معتدل کوتاه می باشد که اگر شما بخواهید تور قشم را براساس آب و هوای قشم برای یک مسافرت انتخاب کنید فصل معتدل آن بهترین انتخاب می باشد. ضلع شمالى جزیره قشم در نزدیکى روستاى برکه خلف، عارضه زمین شناسى عجیب خود را برای گردشگران تور قشم به نمایش گذاشته است. بنا به تحقیق آنوبانینى؛ اهالى محل عقیده دارند ستاره اى از آسمان افتاده و اشکال عجیبى را از خاک و سنگ و ماسه پدید آورده است. این جزیره زیبا شامل جزایر هنگام، هرمز، لارک و قشم می باشد که از جمله مراکز و جاذبه های دیدنی آن که گردشگران می توانند در تور قشم از آن دیدن نمایند می توان به جنگل حرا، غارهای خربس، دره ستاره ها، جزایر ناز و هنگام، چاه کوه، غار ... دیدن ادامه » نمکدان و... اشاره کرد.
https://lahzeakhar.com/%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B4%D9%85
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از عشق هر دو لبریز شده ایم ؛
دلها
نزدیک و نزدیکتر شده ،
نگاه ها و تصویرهای
صیقل داده شده ،
روی صورت یکدیگر
مانند آینه شده.
عقربه های ثانیه شمار
عجله ای برای رسیدن
به مقصد ندارند ؛
انگار انها هم منتظرند !
برای خلق لحظاتی بی بدیل
میان ما ..
مثل آغوشها یی
که سرمست شده اند
از ... دیدن ادامه » باده تن دیگری ؛
مثل نفس هایی
که در تنگاتنگ یکدیگر
هم آغوش یکدیگر شده اند؛
مثل لبها یی
تشنه که عطش دارند
برای نوشیدن
بوییدن
وچشیدن طعم تن یکدیگر ؛
وچه زیباست!!!!
قاب عکسی
از جشن میلاد تن ما
کنار مریم ها ی سپید روی میز...
م. خانی

۴ روز پیش، چهارشنبه
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ... دیدن ادامه » ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦
۴ روز پیش، چهارشنبه
عالی بود
۴ روز پیش، چهارشنبه
سپاس جناب مدیری
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبت می خندد و چشمت به طغیان می کشد این دل
فرار از این دو آدمکش تکاپویی است بی حاصل

چه طوفانیست این چشمان بی پروا که از یادش
نهنگی شد دل آشفته و افتاد در ساحل

چه حاصل از فراموشی که نقشی کنده بر سنگ است
خیال روشن لیلی که مجنون را کند واصل

من دیوانه را آخر چه جای سرزنش باشد
که از یک چرخش چشمت رود بر باد صد عاقل

جوانی بود و ناکامی، خماری بود و بی جامی
غم عشقت به دل بنشست و شد بیچارگی کامل
۵ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
بسیار عالی
از خود ؟
۴ روز پیش، چهارشنبه
عذرخواهی میکنم بابت بی دقتی
و اینکه لذت بردم از شعر خوبتون
دیروز
سپاس جناب غیوری. لطف دارید.
۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در آن زمانه که دل شد ترانه خوان سکوت
چه دردها که کشیدیم در بیان سکوت
ز عهد آدم و حوا همیشه رد می شد
زبان فتنه گر من در امتحان سکوت
چنان ز عشق تو در آتشم که پنداری
شرر به جان من افتاده ست ز جان سکوت
ببین که در دل تنگم چگونه می روید
هزار غنچه فریاد از دهان سکوت
هوای کوی تو دارد که می کند پرواز
کبوتر سخنم گرد آشیان سکوت
چه ناله ها که نکردیم و شعله زد در دل
چه نعره ها که نهان گشت در نهان سکوت
نشسته ایم من و درد در میان سکوت
و خوانده می شود این شعر با زبان سکوت
۵ روز پیش، سه‌شنبه
آذرمهر، قاصدک، امیرعلی یکتا، محمدرضا اهورایی و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با دریای روح تو
دمساز است
دلم
۵ روز پیش، سه‌شنبه
امیررضا، آذرمهر و فرهاد ملکی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کویر سیال زندگی را
انتهایی نیست
۵ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلربا،مهربان،سیمین تن و ابر و کمان است
در خواب من هم که می آید شیرین زبان است
۶ روز پیش، دوشنبه
آقای سوبژه (محمد لهاک)، فرهاد ملکی و آذرمهر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بس گلبوست خَمِ عنبری ات
شده ام دشمن آن روسری ات

عطر گیسوت به دی کرده بهار
زیر آن روسری مرمری ات

آه از روسری ات، پوشانده
روی آن گردن رشک پری ات

آخر استاد تو در عشق که بود
که بیاموخت چنین دلبری ات؟!

زخم ها دارم از آن خونریزان
زخم ها از مژۀ خنجری ات

این ... دیدن ادامه » همه لطف که پرداخت خدا
در تنت، کرده ز نقصان بری ات

گرچه صد ناز به عالم داری
گرچه آگاهم بر برتری ات

ولی از ماه رُخت نوری ده
به من دلشدۀ بستری ات

اگر عشّاق هزاران داری
منم آن شیفتۀ آخری ات
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر با سنگ بی رحمی شکسته قلب مجنون را
اگر رانده زآغوشش شبی این یار محزون را

جواب این بدی ها را ندادم با بدی زیرا
که عاقل هرگز از زخمی نمی شوید به خون ،خون را
پیرزاد
Www.sereghazal.blogfa.com
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ترانه دویدیم و دویدیم/ابوالقاسم کریمی
.
.
.
.
.

دویدیم و دویدیم به جایی نرسیدیم

ما نوک پرگار بودیم به دور خود چرخیدیم

_

تلخی طعم زندان خنده رو از ما گرفت

پشت ... دیدن ادامه » نقاب خنده,با غصه ها جنگیدیم

_

کلید شادی هامون تو قفل غم شکسته

دری برای رفتن از این قفس ندیدیم

_

مثل یه برگ جوون که افتاده رو زمین

زیر پای روزگار تو سختی ها قلتیدیم

_

«دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار»

دیدیم که روی دیوار نوشته ما تبعیدیم

_

شاعر: ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

شنبه 22 دی 1397
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید