تیوال جواد زارعی | دیوار
S3 : 05:19:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مادرم دارد صبحانه می خورد
من به دیشب فکر می کنم
به اولین آغوش تو
که دست هایت را از دوطرف باز کرده بودی
_دست هایت که اندازه ندارد_
تلویزیون روشن است
تمام هوش و حواس پرنده ها
به درخت نارونی است با شاخه های باز شده از دوطرف
لبم را گاز می گیرم
مادرم م یپرسد "حواست کجاست؟"
می گویم:
مادر آدم ها اولین گناهشان را کجا اعتراف می کنند؟
۶ روز پیش، چهارشنبه
دست هایت که اندازه ندارد..
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرگشتگی یعنی
دیدن تصویر توست
در یک عکس دسته‌جمعی
پس از سال‌ها دوری...
و تو
هنوز عادت داری
روی زخم‌ها را باز کنی.

از کتاب "دقیقه سی سالگی"
مریم زارعی، تیلا بختیاری و شروین دهقان شرق این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهارشنبه بود انگار
نشست روی عطارُد
دنیا را ساخت و رفت...
....
کاش دوشنبه عاشق بشوی
و فرصت داشته باشی دردهایت را
تا سه‌شنبه جمع‌وجور کنی
تحویل پرستارِ بخش بدهی
پنجشنبه قدم بزنی
همین‌طور خیابان ولیعصر را بروی بالا
اورژانس را رد کنی و
«چهارشنبه» را پِیج کنی
ببری بنشانی‌اش جای
غروب جمعه.

شعری از کتاب دقیقه ی سی سالگی نشر فصل پنجم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خبر بود دیشب
تبر زخم می زد
درخت می خندید
آسمان سیاه می شد
ابر ها نیشخند می زدند

تو برگشته بودی
من خواب دیده بودم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خرمشهر تقاطع هویزه"

ما جنگ را از آژیرهای زرد و قرمز
ـ که هم‌اکنون دارید می‌‌‌شنوید ـ
فهمیده‌ایم
ما جنگ را از رحمِ مادرانمان
ترسیده‌ایم
دوچرخه‌هایمان را به تانک‌ها تکیه داده‌ایم
به بمب‌های عمل‌نکرده لگد زده‌ایم
و دست‌هایمان توی جیب‌هایمان بود
وقتی عمو و مادرمان صیغه محرمیت خواندند
ما بلوغمان را
در زمین‌های خاکیِ شهرها جا گذاشته‌ایم
و لکه‌های سفید لباس‌هایمان را
در کلاه های جنگی آب کشیده‌ایم.

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
چه خوب بود ..

خط چهارم مادرانمان درسته نه ؟
۲۷ مهر ۱۳۹۶
ارادت بامداد عزیز.. بله اصلاح کردم
۰۳ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این واژه ها الم شنگه راه انداخته اند به گمانم دارم عاشقت می شوم...

نمایش زندگی ضربدر 3 نوشته یاسمینا رضا

کارگردان: جواد زارعی

سه شب 14 و 15 و16 اسفند ساعت 20:45 اجرا می ره

توی تماشاخانه سه نقطه: بلوار کشاورز، کبکانیان.
خوشحال می شیم که بیاید
چه خوب ،موفق باشید
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
پیروز باشید**
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
سپاس
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کولی ِ ایلیاتی ِ دامن قشنگ
اردیبهشت که رسید،
برو کنار چشمه
کوزه را به آب بزن
و به من نگاه کن

از خدا سفارش یک نقاشی ِ خوب گرفته ام
برای اتاق طبقه هفتم اش
خیلی زیبا بود
۰۷ اسفند ۱۳۹۲

ممنون امین جان
ممنون ساناز عزیز

سالم باشی آرزو
دلت گرم باشه نیلوفر
و ممنون از محسن عزیز
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
آقا جواد دلمون برای شعرهاتون بدجوری تنگ شده
چیزی بنویسید حالمان خوب شود
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حال من خوب است
مثل چشم های تو
مثل پدری که صاحب دختر ناقصی شده
که فقط چشم هایش خوب کار می کند
برای زل زدن
تکان دهنده بود
۰۷ اسفند ۱۳۹۲
قشنگه
.......
ممنونم از آقاجواد
۰۷ اسفند ۱۳۹۲
لطفتون مستدام'دلتون گرم
۰۸ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

کاری از دست هایمان توی این کوچه ها ساخته نیست!

زمستان ، شب ها کارش را شروع می کند

می ایستد و سوز سردش را سُـــــر می دهد توی تخت،

و من به هر سمتی که بغلطم
باز

طرفی که تو نیستی

یخ می زند
عالی بود
۱۳ بهمن ۱۳۹۲
خیلی قشنگه
.........
ممنونم از آقاجواد
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
سپاس از دوستان عزیزم: صادق، مرجانه، زهرا، علیرضا، ساناز و امیر بزرگ که همیشه دلم گرم می شود با شما
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لشکر کشیده اند ایمان و عشق ما
چشمان تو دمشق، احوال من حلب
احسنت
۰۴ دی ۱۳۹۲
عالی!
۰۶ دی ۱۳۹۲
ممنون از سمانه عزیز و امیرخان و ساناز بزرگوار که لطفشان زیاده است بر من
۰۷ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

باستان شناسان را گفته ام بیایند
تا دست هایم را مرمت کنند
پاهایم را
تمام تنم را

نگاهت که می لرزد
حالم می شود عین ارگ بم
خیلی زیبابود و نو.سپاس
۱۱ آذر ۱۳۹۲
درود بر شما. لذت بردم

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله‎‏هاست
۱۲ آذر ۱۳۹۲
ممنون از پریسا و سعیده نازنین
۱۳ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

لازم نیست ترتیب فصل ها را رعایت کنی پاییز!
همین که دیدی
دارد عاشقی متولد می شود،
بیا!
*****

بیا پاییز!
این برگ ها دارند انتحار می کنند از این بالا


***
خودت را برسان پاییز!
باز هم دارد مدرسه ام دیر می شود
زارعی که برگ باغش سوژه ی کلامش باشد
پاییز را درک کرده است.
............
آفرین بر شما
۲۲ مهر ۱۳۹۲
زیبا بود...
تازه که رانندگى یاد گرفته بودم، یک بار از روى حواس پرتى براى برگى که از درخت پاییزى فرو مى افتاد، ترمز کردم. الان فهمیدم که مى خواستم مانع انتحارش شوم.
۲۲ مهر ۱۳۹۲
ممنون از لطف شما هنرمندان: لایک لایک
۲۳ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران که می زند

شامّه ام را

در می آورم

می گذارم روی صورتت

نکند عاشق نشوی توی این هوا
دوستش داشتم. آفرین
۰۲ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست کشیده ام
از شیشه های آن قطار ی که دور می شوی

چمدانم بوی تنت را
یکی یکی از پنجره ها خالی می شود
و پیاده می شود تمام نگاهم
از کوپه های قطار رفتنت
باد می پیچد و
یخ می زند چشمانم از باد و اشک ...

سمت ِ رسیدن ات
موهایم به استقبال تنهایی ات
شب می آورد و بوسه
پس بیا و
تا خالی شدنم از تمام تو

... دیدن ادامه » پنجره های قطار را نبند...
بسیار عالی
۰۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"برای پدرانمان و تمام روزهایشان"


پدرم این روزها نمازش را بلند بلند می خواند

نمی دانم او پیر تر شده یا گوش خدا سنگین تر
عالی...
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
چقدرزیبابود.........چققققدرررر....واقعامرسی
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آغاز، نقطه.

پایان، نقطه.

این!

تمام قصه ی من از

چشمان ِ تو

بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش را بخواهی

نگاه شکسته ی من هم نمی تواند

بلند شود ، بیاید

از چشمانت بخواهد

که بیایی

... اسمی پیدا کنی برای این واژه ها

"شعری برای شفایت"

یا

"مرثیه ... دیدن ادامه » برای برفی که برای نشستن آمده "

- این خوب نشسته

پیش تر انگار خودت
نگاه بریده ات را

دوخته ای

بر بالای پیشانی ام

تا پرنده ای را ببینی

که دارد تمرین پرواز می کند

که بلند شود، بیاید

دعوت کند از چشمانت

تا شعر را تمامش کنی
زهره صوفی، مهسا علی پور و sanaz barin این را امتیاز داده‌اند
:) درود
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
درود بر شما :)
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهار 1




فصل هم اینقدر کله شق!

نصف روز اسفند را باج سبیل گرفته

از زمستان

که فروردین ِ تعطیل را معارفه کند..
نیلوفر ثانی، مهسا علی پور، سارا ناصری و sanaz barin این را امتیاز داده‌اند
خیلی زیبا ...
۲۴ فروردین ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طناب، امان ملاحان را بریده بود

دریا داشت ماهی ها را بالا می آورد

شب، برای پرسیدن ساعت، مچ ِ ساحل را گرفته بود

و اما تو،

این موقع شب بیدار بوده باشی یا مست!

با این موج ها من، سنگ هایم را واکنده ام

تکلیفم با!

همه جای این دریا روشن است اما

تکلیفم ... دیدن ادامه » با!

هیچ جای دلم را روشن نکردی..
نیلوفر ثانی، زهره صوفی، مهسا علی پور و شادی وحدانی این را امتیاز داده‌اند
زیباست
۲۱ فروردین ۱۳۹۲
زیبا بود و تلخ...
۲۳ فروردین ۱۳۹۲
سپاس از هموندان هنرمند
۲۴ فروردین ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"گریه برای شال گردنی که چاهار انگشت داشت"



نشسته بود کنار پنجره

آرزو کرده بود برف هم بیاید

تا تمام کند بافتنی اش را

- (زمستان امسال فصل عاشق شدنه)

دستهاش را اندازه ی آغوش باز کرده بود

شال گردن، قدٌ دستهاش شده بود

... دیدن ادامه » که حلقه شود دور گردنش
گلویش را

چانه اش را

لمس کند

صورتش را

بچسبد

پشت کتفش

داغ شده بود

پشت پنجره

برف داشت...

خندیده بود

آرزویش را محکم تر بافته بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید