تیوال محسن جوانی | دیوار
S3 : 03:05:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من اولین نفری بودم که زیر برگه نظر ثبت کردم (اشتیاقِ توأم با افتخار) و مشاقانه و مجدانه نظرات مخاطبین و جوابیه‌های عوامل رو دنبال می‌کردم.
ولی به نظرم همین برآیند نظرات که منفی و مثبت تقریباً برابر بوده و امتیاز متوسط رو شامل شده دقیقاً همون چیزیه که من می‌خوام بگم.
یک اثر متوسط (و صدالبته اصیل و شریف) که شاید برای جامعه هدف اثری تحسین‌برانگیز بوده باشه ولی ارتباط برقرا کردن براش برای منه مخاطب ایرانی در این زمان تقریباً غیرممکنه و به‌نظرم مابه ازاءِ شپارد بودن هم چندان عمل قابل تحسینی نیست.
به نظرم نکاتی که سایر تماشاچیان گفتن بخصوص عدم یکنواختی بازی‌ها تکراری باشه ولی بعضی جزئیات بود که برای من واقعاً جذاب بود:
1. طاقچه شکسته بالای خروجی آشپزخانه
2. مدل آدامس جویدن دلال که به شدت منو یاد پاچینو توی گلن‌گری انداخت
3. درجه روی لباس نظامی ... دیدن ادامه » پدر/ پسر (که نشون دهنده جایگاه واقعی‌اش در ارتشه نه بعد خیالی خودش)
4. لولای برعکس در جدید
5. ...
درکل اما (با احترام به تک‌تک عوامل و تقدیر از دیگر بازیگران) همچنان نظرم همونه:
"فقط "میر‌سعید مولویان" و لاغیر"
ما به ازای شپارد بودن ؟!!!هرچی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی!
غیر ممکن برای ارتباط برقرار کردن با تماشاگر ایرانی؟!
محسن جان انبوه تماشاگرانی که من هر شب باهاشون روبرو می شم میگه که ارتباط برقرار کردن غیر ممکن نیست
سخت شاید اما غیر ممکن ؟! ۱۵۱ نفری که لطف کردند ... دیدن ادامه » و به این کار تا امروز امتیاز دادند به اندازه ی تماشاگران یک نوبت اجرای ما هستند.
در ضمن از شما ممنونم که از ابتدای این اجرا همراهمون بودید
امیدوارم نمایش بعدی بهتر باشه❤️
۴ روز پیش، شنبه
جناب لهاک درود و بی نهایت ❤️❤️❤️
مهربانی تون سرشار مرد مهرورز
۴ روز پیش، شنبه
⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش مادر i
نمایشنامه‌ای که مشخص بود می‌تونه در حد "پدر" در القای حس تنهایی (مادری که تمام هستی‌اش رو صرف بچه‌ها و همسرش کرده و حالا که تهی شده نیاز داره پر بشه) موفق باشه ولی با انتخاب (یا اجبار) بازیگر نامربوط بلقوگی نتونسته بود بلفعل بشه: تلاش میرعلمی ستودنی بود ولی خروجی چیزی نبود که من رو متقاعد کنه. جمشیدی که کلاً از بیخ انتخاب اشتباهی بوده و مستجابیان و بیابانگرد (به غیر بیان ضعیف) عنصر مؤثره‌ای محسوب نمی‌شدن. (مقایسه کنید با حضور مثلاً دکتر در نمایش پدر که تأثیر رعب‌انگیری رو القا می‌کرد)
نکات مثبت اما:
- متانت احمدی در شروع و اتمام نمایش
- طراحی موسیقی و افکت صوتی (دهانی) متناسب با شرایط جاری صحنه
- طراحی نور متناسب با حال متغیر مادر (به خصوص نور آبی سمت چپ)
- میزانس‌های بعضاً درخشان
- ...
درکل "علی احمدی" برای من مثل "کهبد تاراج" می‌مونه ... دیدن ادامه » هر دو برام جذابن و کارهاشون رو دنبال می‌کنم؛ علی‌رقم کمی و کاستی‌ها
وای یا خدا این دیگه چی بود!
رگباری از شوخی‌های جنسی و جنسیتی .
به نظرم خود دست‌اندرکاران هم فهمیدن چیزی که داره اجرا می‌شه دقیقاً به حالت جنگ شبانه و در سینما مفهوم داره نه جای دیگه.
عدم هماهنگی ها و سوت‌های آزاردهنده بلندگوها و تأخیر و... که دیگه گم شد اون وسط ...
ارسطو و نقی با لهجه کاشی و قمی و دیگر هیچ.
به خاطر دکور یک از پنج.
واقعا؟؟!! :(((
۱۰ تیر
من بلیط این تئاتر رو یکی از دوستان که نمی تونستن برن به من دادند، نمایش واقعاً افتضاح بود من بیشتر از 20 دقیقه نتونستم این حجم از ابتذال رو در سطح پایین ترین حد تحمل کنم و از همه تأسف بارتر اینکه مردم به اون هجمه از ابتذال و ادای اون کلمات رکیک جنسی کف هم ... دیدن ادامه » می زدن!!!! که انگار چه نطق با معنایی ادا شده ... سطح این کار انقدر پایین بود که به قول یکی از دوستان نمایشیه که در سطح نمایش های خنده داری هست که تو سینما گلریز و اریکه ایرانیان و جوان و خلاصه اینجورجاها میشه دید و حتی مبتذل تر از اونا.. خوبه ایران هنوز ممیزی داره وگرنه نمی دونم توی اینجور تئاترها دیگه چیا می خواست بیان بشه من به عنوان یه خانم فقط حالم هر لحظه خراب و خراب تر می شد و از نمایشی که فقط برای خنده به مبتذل ترین شکل ممکن بیننده رو به سطح دیالوگ های تماماً فاحشه خونه ای در سطح اجتماع پایین می کشید فقط تاسف خوردم و این نمایش پوچ رو ترک کردم
۲ روز پیش، دوشنبه
خانم علیزاده من توی متن هم نوشتم و معتقدم واقعاً هدف از اجرای این نمایش همون فکاهه است با پول گرون تر بخاطر بازیگران و کارگران حرفه‌ای تر والا اون ابتذالی که در 20 دقیه اول دیدن تا آخر نمایش اقلا به توان 5 می‌رسه.
فقط متأسفم برای کارگردانی که اثر بسیار ... دیدن ادامه » خوبی مثل الیورتویست رو تو کارنامه داره و اثر قابل قبولی به اسم بینوایان.
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش دروغ i
سیاه مشقی برای رسیدن به آینه‌های روبه‌رو و یک هاشمی که هرچقدر عرق ریخت نمی‌تونست نمایش رو نجات بده.
بسیار لوس و تکراری
نمایش رو به خاطر هاشمی رفتم و از انتخابم پشیمون نیستم ولی واقعاً دور از انتظار بود.
طراحی صحنه بی‌خودی که انقدر توی بروشور از اهمیتش گفته بودن توی اجرای به اون شلختگی گم بود واقعاً (انگار طراحان برای سالن ناظرزاده می‌رن می‌شینن سمت چپ جایگاه تماشاچیان!)
ای کاش تلاشی رو که روی ترجمه مجدد و دراماتورژی این کار کردن روی نمایش‌نامه دیگه‌ای که ترجمه نشده می‌کردن.
تا آخر هم نفهمیدم مشکل مستوفی با کتش چی‌بود؟ خب خانم محترم اگر لباس اذیتت می‌کنه یا یه چیز دیگه بپوش یا یه سایز بزرگتر
محسن جوانی
درباره نمایش پدر i
در مورد نمایش پدر:
به هر دفعه قطع و وصل کردن و تعویض پرده‌ها چنگی که کرامتی از اول نمایش به قلبم زده بود بیشتر فشرده می‌شد و امانم رو بریده بود.
یک کلاس درس بازیگری کامل بود از طرف آقای کرامتی...
لذت‌بخش‌تر می‌بود اگر بازیگران بیشتر با دکور اُخت می‌بودن.
درود و خسته نباشید به تمام عوامل
محسن جوانی
درباره نمایش کرونوس i
"«دا ـ‌ زاین» هستنده‌ای‌ست که از طریق هستی‌اش چیزی چون هستی را می‌فهمد". هستی و زمان/هیدگر ـ جمادی
"در یک سیستم پیچیده، که در آن اجزای ساده بدون کنترل‌کننده مرکزی یا رهبر اقدام می‌کنند، چه کسی یا چه چیزی در عمل معنای وضعیت را درک می‌کند تا دست به اقدام مناسب بزند؟ این موضوع از جمله بغرنج‌ترین رازهای سیستم‌های پیچیده و به‌طورکلی علم است." سیری در نظریه‌ی پیچیدگی / نوشتۀ ملانی میچل ـ امیررحیمی
- نمایشی که تلاش دارد سیر پیچیده‌ای در زمان‌ـ مکان که با اِلمان‌های زندگی بدوی در هم تنیده‌ و بقا را به چالش بکشده.
- عناصر پیش بنده زمان و غیراختیاری بودن تغییرها و غیرقابل پیش‌بینی بودن سیستم کنترل کننده در عین غریب بودن آشنا به نظر می‌آید: دری که زمانی محل دسترسی‌ است به دنیایی دیگر در روز دیگر بسته است و فضایی که دریچه رو به جهان ... دیدن ادامه » هستی است ممکن است روز دیگر دردسترس نباشد.
گفتنی ها بسیار در مورد این نمایش ولی من که حض وافر بردم و واقعاً کیف کردم از موزیک زنده تا ایده‌ها و طراحی و...
درود و خسته نباشید به گروه اجرایی ـ تأخیر هم فدای سرتون اجراتون چسبید واقعاً.

پوزش بابت تاخیر به وجود آمده، امید که از این به بعد چنین اتفاقی نیفته و سپاس از حضور و نظر دقیقتون
۰۱ تیر
لطف شماست
۰۲ تیر
جناب صفری گرامی یک سوال داشتم شما در سالن شماره یک نوفل لوشاتو اجرا دارید ساعت 7که تایم اجرا تان یک ساعت است بعد شما ظاهرا ساعت 9واخرین احرا متاسفانه مال جناب مهران تست ساعت بسیار. بد 10.30باور کتید نمی دانم چرا این ساعت را سال داده؟!!! بعد پیشنها داشتم میشود ... دیدن ادامه » فقط برای دو روز اخر هفته یعنی پنجشنبه ها وجمعه ها زمان اجرا شما از ساعت 7به ساعت6وکه حدقل اخرین اجراحوالی ساعت 8.یا 8.30 بشود چون اجرای بعد شما فقط تا اواسط ماه است. هماهنگی شما با اجرای جناب مهران از,هفته دوم .فقط روزهای اخر هفته .پوزش
۰۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که جدا از کمی و کاستی‌های، حتماً باید دیده بشه و باید تشکر و قدردانی کرد از این گروه به خاطر تلاششون و انرژی که گذاشتن و ادب جاری در نگاه و عوامل؛ ولی نکاتی هست که به نظرم باید بیان بشه:
1. نمایش جدای از ایجاد حس همراهی امکان ایجاد تفکیکی روشن از انواع افراد گرفتار به این موضوع نمی‌شه.
2. تکثر شخصیت‌ها صرفاً برای پوشش انواع بروز این مشکل کار رو چند پاره کرده و علی‌رقم اینکه زمان نسبتاً مناسبی در اختیار هر کاراکتر هست، ولی کیفیت ارتباطات اتفاق نمی‌افته و هر کدوم جزیره‌ای میشن سرگردان.
3. در بسیاری موارد طرح موضوع شکل مقاله به خودش گرفته بود و اگر به عنوان گزارش چاپ می‌شد بسیار کاراتر بود به نظرم.
4. اصرار به ارائه جنبه جنایی کار در یک بستر احساسی پارادوکس غریبی بود که در اکثر مواقع کفه احساسات به شدت سنگینی می‌کرد که اصلاً مطلوب نبود.
5. ... دیدن ادامه » طراحی صحنه نامعلوم (افراد در حال مصاحبه با یک خبرنگار بودن اون پله‌ها چه معنی داشت واقعاً؟)
6. رد پای روشنِ آذرنگ که بسیار بیشتر از یک مشاور کارگران بود.
7. همونطوری که خنده گرفتن از تماشاچی به هر روشی ناپسنده گریه گرفتن هم همونقدر ناپسنده (من منظورم این نیست که این بلاها برسر این انسان‌ها نیومده ولی روشن کردن این دیگ و هی غلیظ و غلیظ‌تر کردنش مصداق همون کاریه که برای خنده می‌کنن)
8. خرما‌چپون (خرماهای فشرده در جعبه) کردن تماشاچی‌ها و عدم وجود تهویه مناسب و بستن راه‌های خروجی با تماشاچی خارج از ظرفیت واقعاً کار دور از انصافی بود که دیشب اتفاق افتاد (تمام مدت ذهنم درگیر اون بنده خدایی بود تو ردیف‌های بالایی به شدت منقلب شده بود و هیچ امکان امدادی براش فراهم نبود. امیدوارم حالش خوب باشه به هر صورت)
هنوز سر درد دیشب همراهم هست و تأثیرگذاری این نمایش تامدت‌ها خواهد بود.
بدون شک دریچه‌ای این کار برروی این موضوع باز کردن نور بسیار تندی روش متابونه که به از تاریکی خارجش می‌کنه.
درکل 4 از 5 به خاطر گل روی بهنام شرفی.
دستمریزاد و خسته نباشید.
کاملا معلومه با این اثر ارتباط نگرفتین و مفهوم ضد تبعیضش هیچ تاثیری روتون نداشته وگرنه سعی نمی کردین تو اثر یک زن موفق دنبال سایه ی یک مرد بگردین.
۲۷ خرداد
اتفاقا من کارهای آقای آذرنگ رو دیدم خیلی هم دوست دارم. ولی این کار تو تار و پود و وجودش نگاه زنانه و مادرانه وجود داره و ربطی به کارهای آقای آذرنگ نداره. شما اگر کارهای قبلی خانم بیان مثل شلتر در تئاتر شهر یا عاشقانه عامدانه قاتلانه در سالن اکو چندین سال ... دیدن ادامه » پیش اجرا شد رو دیده بودین متوجه میشدین که این نوع میزانسن و حالت مونولوگ گویی سبک خود ایشونه و بر اساس اطلاعات نادرست قضاوت کردین.
۲۷ خرداد
با کمال احترام من نگاه زنانه و مادرانه نمی‌فهمم. من فرم میفهمم و بس . فرم هم پدرانه و مادرانه نداره.
در مورد میزانسن ها هم به نظرم بحث به بی راهه روندیه
من فکر می‌کنم منظورم رو رسوندم. بلاخره این نظر منه که می‌تونه توسط شما پذیرفته بشه یا نشه.
۲۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- یک پنج ضلعی منتظم که تمام اضلاع در حال نزدیک شدن بهم و از بین بردن زاویه خارجی 360 درجه و رسوندنش به صفر بودن:
(https://blog.faradars.org/wp-content/uploads/2018/02/giphy-3.gif)
- یک میترا حجار با دیسیپلین و یک نادر فلاح اثیر (سایلی بی وزن ، قابل قبض و بسط، که فضا راپر کرده و در همه ٔ اجسام نافذ است) که وقتی رها شد (پرده چرمشیر) انفجاری شیمایی سالن رو پر کرد.
- نورپردازی فاجعه و ناهماهنگی‌هایی اندک در افکت‌های صوتی
خیلی خیلی دوست داشتم حداقل دو پرده دیگه ادامه پیدا می‌کرد و انقدر برام باورپذیرنبود پایان نمایش که نمی‌خواستم از جام بلند شم و تشویق‌شون کنم.
دستمریزاد و خسته نباشد.
قطعاً تماشاچی بیشتری می‌داشت این نمایش اگر ساعت اجرا زودتر می‌بود.
درکل دیدنی ولی با تخفیف
حس منهم در قطعه ی پایانی همینطور بود :)
۲۶ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش تراس i
- طراحی صحنه فاجعه که نصف دید تماشاچی‌ها رو در نصف جایگاه می‌گرفت. (سیم نداشتن تلفن ولی دیگه خیلی بی‌معنی بود وقتی انقدر رو تماشاچی حساب نکردی که جغرافیا رو بتونه تصور کنه دیگه باید برای همه چی همین‌قدر رئالیسیتی عمل کرد.)
- کاری با فاصله از مدرنیت جاری فعلی (2019) و همون‌قدر دور از جامعه ایرانی و تفکر جاری از اون. که با چسب تیکه‌های مختص "زن ایرانی" نمی‌شد به هم وصلش کرد.
- تا حد زیادی کش دار برای اکثر تماشاچی‌ها
- بازی‌های نسبتاً شلخته و بعضاً غیرمنسجم
- ....
که همگی برای من قابل قبولاً ولی چیزی که باعث شد من اینها رو نبینم (به استثناء اون سازه فلزی) و لذت ببرم از اجرا، دیدن خودم روی صحنه بود: کارکتری که ساعتچیان بازی می‌کرد (جدای از ظاهرش که شباهت زیادی داریم باهم) دقیقاً خود من بود: با همون طرز فکر، با همون سطح از کنش‌مندی و با همون جهان‌بینی ... دیدن ادامه » و با همون دلبستگی‌ها (از اشیا تا انسان‌ها)، با همون پرسشگری و....
و البته کرامتی که نمی‌دونم چرا خوشم می‌یاد ازش (از زمانی که یه سریال برای شبکه دو به اسم "روشنایی‌های شهر")
درکل اما برای من دوست داشنتی و همراهی برانگیز
در نهایت از آقای رضا یزدانی پدرام که این امکان رو فراهم کردن تشکر می‌کنم
خوشبختانه من بدون هیچ آگاهی ، بلیت تقریبا سمت چپ سالن رو خریدم . الان یک لحظه تصور کردم اگر سمت راست بودم چه فاجعه ای در اننظارم بود ! راست می گویید .
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش پدر i
یعنی چی دوشب متوالی؟
یعنی دو شب رو باهم باید خرید؟ رو هم 60 تومن یا هرشب 60 تومن؟
نمی شه با آنتراکت اجرا کنن؟
بار الها، پروردگارا، معبودا، نفت رو خودت می‌دونی ولی سایه فلوریان زلر رو از سر این مملکت کم نفرما...
آمین یا رب العالمین
۲۱ خرداد
درود بر شما
توضیحات بیشتر به زودی از سوی گروه محترم اجرایی منتشر خواهد شد.
با سپاس
۲۲ خرداد
علی شون هم قراره همزمان با این، مادر بی پدر زلر (فقط مادر) رو تو ناظرزاده اجرا ببره

https://www.tiwall.com/p/madar2
۲۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی ارزش
فرزاد، حمیدرضا مرادی و Negin Fooladi این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش سیزیف i
- به هیچ وجه نمایش مطلوب من نبود. از اساس و پایه با این کار مشکل دارم: در هنر چیزی به اسم "پیش‌فرض" یا "نماد" آگاهانه معنی نداره. اینکه اساس کاری روی دانش و مسلح بودن پیش از کار حساب بکنه از پیش بازنده است و اصلاً کار ارزشمندی محسوب نمی‌شه.
- در خود نمایش اما به غیر از "اضافه‌کاری" به شدت بیش از اندازه و مرعوب‌کننده برای بازیگران واقعاً هیچ عنصری نیست که بشه ازش دفاع کرد: یک نمایش‌نامه پُر از سوراخ و بدون جفت و بست روایی که نه یک درام منسجم روان‌شناختی رو می‌تونه بسازه و نه یک تودرتویی روایی رو. و یک کارگردانی بی‌جهت متفرعن که فقط از فیزیک بازیگران کمک می‌گیره برای اینکه جلوه‌گر چیزی باشه که نمی‌شد از توی این نمایش‌نامه ازش بیرون کشید.
- ابداً نمی‌تونم هیاهوی به‌وجود رو درک کنم و کار به قدری ضعیف بود که غیرقابل دفاعه به نظرم. ... دیدن ادامه » کاری به خرابکاری‌های اتفاق افتاده در حین اجرا ندارم (شمعی که روشن نشد و آباژوری که کنار در بود افتاد و...) منظورم مشخصاً نبود متریال بلقوه برای اجرای بلفعله. {البته چقدر خوب که شمعه روشن نشد چون لابد "نماد" سوختنِ شمعِ وجود بازیگر بود تا انتها ـ اگر این بوده که بی‌ اندازه باسمه‌ای و نچسبه به نظرم}
- درمورد پرتاب کتاب‌ها هم واقعاً کار زشتی بود: چه معنی داره شما با اون فاصله و با اون شدت کتابی رو پرت بکنی تو صورت تماشاچی آخه؟!
- متأسفانه اتوبوسی ... و کلفت‌ها رو هم دیدم و هم خوندم و باید بگم بدترین از این نمی‌شد دوتا کار به این منسجمی رو اینطوری برای "هیچ" شرحه شرحه کرد.
- درنهایت برای من تشت کوچکی بود این نمایش که به اندازه یک بند انگشت آب توش بود و همون داراییِ اندک هم از طریق ترک های دیواره اندک اندک تخلیه می‌شد.
پی نوشت 1: آن‌تایم بودن برای اولین بار در مستقل انجام شد (سر ساعت شروع کردن نمایش) ولی از اونجایی که نمی‌تونن یه کاری رو درست انجام بدن تماشاچی‌ها در سالن درب بسته رسماً آب‌پز کردن.
پی نوشت 2: آقای "محمد صادق گلچین عارفی" حروم‌زاده خودتی و هفت جد و آبادت. )

تهویه نامطبوع و صدای خنده های الکی خوب بروید بولینگ عبدو کمدی ببینید
۱۸ خرداد
روشن فکر نما رو دوست داشتم :)
۰۴ تیر
از بچگی دوس داشتم روشنفکر باشم، بلخره بعد 40 سال روشنفکر شدم اونم با نما ی رو به سیزیف طوری :)
۰۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- یک جدیدی بالنده و شکوفنده (و به شدت باورپذیر و همذات پنداری برانگیز) و یک شادمان متوسطِ رو به ضعیف
- طراحی صحنه قابل قبول تا نهایتاً 6 یا 7 ردیف اول
- ارتباط با تماشاگر نامعلوم و بی منطق (فاجعه‌ای تمام عیار: چاقو زیر صندلی است! آلت قتاله دست تماشاچیه؟! یعنی چی واقعاً؟ ما قاتلیم و خودمون خبر نداریم؟ چه‌طور دریا توپ رو میده یه تیکه آهن یا چوب یا شیشه رو نمی‌تونه بده که بشه باهاش آدم کشت؟)
- زمان افسارگسیخته (منطق گذشت زمان نامعلوم)
- ایده‌‌ای درخشنده (تولید سفاک از بستر خشونت) و نسبتاً پرورش یافته
- لهجه‌ی غیرقابل‌باور و رَها (ترکیبی از بندرعباسی و بلوچی و...)
درکل: تا حد بسیار زیادی دیدنی و قابل دفاع
لذت بردم و این رو نمی‌تونم کتمان کنم
درود و خسته نباشد.
پی‌نوشت: در مورد خندیدن (صحنه‌های شکنجه روانی) باید گفت که خب واقعاً خنده‌دار بود و نمیشه ... دیدن ادامه » از یک سالن پر یک واکنش احساسی اشتباه بیرون بیاد. (مثل فحش‌های دسته‌جمعی در استادیوم که هیچ کس گردن نمی‌گیره).
پی‌نوشت 2: استاد اکبر زنجان پور زمانی در مورد تفاوت راه رفتن کاراکترهای اهل جنوب و کوهستان گفته بود که چون جنوبی ها عمدتاً روی زمین‌های گرم راه می‌رن بیشتر روی پنجه راه می‌رن و تند و سریع قدم بر می‌دارن ولی کوهستان نشینان روی زمین سفت و محکم و با پاشنه راه می‌رن. کاش یکم روی این قضیه توجه بیشتری می‌شد (با توجه به تکرار گذاشتن پا توی آب و آب پاشی زمین قبل از بازی). به اینها اضافه کنید نوع نفس گیری و آکسان‌های حاصل زندگی در شرجی مداوم وغیره را.
محسن جوانی
درباره نمایش شهر ما i
نمایشی سه پرده‌ای که در هر پرده نسبت به پرده قبل سقوط آزادی را تجربه می‌کرد و به همراه خودش تماشاچی رو هم به همراه می‌برد.
یک بلاتکلیفی و عدم تناسب تمام عیار که مشخصاً از رودربایستی معجونی در استفاده از برخی افراد میاد.
معجونی باید قبول کنه که ایرانشهر، خندوانه نیست و تئاترِ حرفه‌ای که مردم به‌خاطرش پول میدن تلوزیون نیست که بشه با چندتا کارآمور، آزمون و خطا کرد.
درکل اما جرقه‌هایی فرح بخش و قابل دیدن و دیگر هیچ
راه نجات: اجرای نقش راوی/مجری توسط معجونی و استفاده از "بازیگر" به جای ادای پز روشنفکری و تیکه انداختن به دیگر تئاتر ها.
محسن جوانی
درباره نمایش دروغ i
ایرانشهر رسماً داره یه دوره فشرده از کارهای “فلوریان زلر” رو روصحنه می‌بره.
کاش قبلش یه اطلاع‌رسانی میکردن با برنامه‌تر عمل میکردن تماشاچی ها.
ولی در هر صورت دوست داشتنی و دل نشینه ❤️
فقط "میر‌سعید مولویان" و لاغیر
- ماقبل فرم ماقبل ایده و ایده‌پردازی با موضوعی به شدت کلیشه‌ای که تمام تار و پودش در سه‌گانه‌ی صدرعاملی از هم تفکیک شده.
- باند صدای منقطع که فقط اعصاب آدم رو خورد می‌کنه (که تقریباً مطمئنم تعمدیه چون تو اجرای بعدی همون شب صدای بدون قطع پخش می‌شد)
- بازی‌های کنترل شده و خارج از باور (همه بازیگران به استثنا نقش پدر)
- دکور نامفهوم: استفاده از سطل واقعاً مضمحل کننده روح و روان بود از سقف تا زمین / آخه کنترل اسپیلت رو برای تلوزیون چرا گذاشتن؟! / واقعاً نمی‌شد یه فرش 12 متری پهن کنید اون وسط به‌جای اینکه دوتا تیکه موکت رو با چسب پهن به هم بچسبونید؟
- حرکات بی جهت و نامعلوم
- عدم ایجاد علت منطقی حضور دائمی همه کارکترها برروی صحنه
- ....
تنها نکته قابل دیدن بازی نقش پدر بود (که علی‌رقم آسیبی که دیده بود نقشش رو کامل و درست ایفا کرد) و الیته حضور هم‌زمان ... دیدن ادامه » استاد محمو دولت‌آبادی در ردیف اول (بنده خدا چقدر این‌ور اون ور می‌کرد که دختره که دائم می‌دویید (بدون هیچ منطقی) بهش نخوره)
درکل: کسالت بار و غیرقابل دفاع و معرفی به دیگران
البته اسم نمایش هم به اندازه حرکات نافهومه برای من "مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن":
این "یک" یعنی مشخص کردن یک زخم بخصوص یا چی؟ اگر "یک زخم" مد نظره باید توی نمایش مشخص بشه کدومه، که نمیشه البته. و از اون بدتر زخم رو مگه میشه خاروند؟ اونم بعد از خوب شدن؟ حدس می‌زنم منظور "جای زخم" باشه والا سادومازوخیسم‌ها هم زخم رو نمی‌خوارنون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید اعتراف کنم که تنها انگیزه‌ای برای خرید بلیط ‌هم‌فامیل بودن با کارگران بود. و تقریباً مطمئنم اولین بار بود که توی زندگیم می‌دیدمشون.
اجرا اما برای این گروه در حد قابل قبولی بود هرچند نمره‌ای بیش از متوسط نمی‌شه بهش داد ولی واقعاً متوسط بودن هم بد نیست.
تلاششون قابل تحسین بود و سالن پر از جمیت فکر می‌کنم خستگی رو از تنش بیرون کردن
امیرحسین به تلاشت ادامه بده و و هم‌فامیل‌هات و دوست‌داران تئاتر رو مشعوف کن.
سپاس و خسته‌نباشید.
سلام
به شدت با نظرتان مخالفم..
۱۲ خرداد
درود
از چه نظر؟
۱۲ خرداد
سلام
نظراتم را بخوانید...
۱۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدس‌زدایی از امر فاخر
میکسی از معجون انرژی‌زا به همراه خرما و پسته فراوان که در بعضی مواقع زیر دندان می‌آمد و لبخندی بر لب مصرف‌کننده می‌نشاند.
درکل: قابل تحمل و تعمق و درپاره‌ای مواقع همراه با بارش پراکنده لبخند و اشک
فقط تنها چیزی که قدری توی ذوق می‌زند استفاده نامفهوم از این حجم کیسه زباله برای طراحی لباس بود. کاش لباس آدمی‌زادی تری می‌پوشیدند لااقل با پارچه‌ای مندرس.
دورود و دستمریزاد به گروه.
برقرار باشید.
پی‌نوشت: اسم نمایش هم اصلاً همسو نیست و مثلاً "میدان فردوسی نبش کوچه بیژن و منیژه" یا یه چیزی توی همین مایه‌ها می‌تونست بهتر باشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند برای کسانی که در همان زمان (یا امروزه از طریق اینترنت) موضوع را پیگیری می‌کردند/می‌کند از وجه مستند‌گونه چیزی اضافه نمی‌کرد ولی حاصل کار نمایشی "تئاتر"ی از موضوعی به شدت "سینما"یی بود: تصوّر آدمی که رفتار هیستریک داره در لانگ شات برای من واقعاً سخت بود. کارکتری که نه داد می‌رنه ونه حتا از جاش تکون می‌خوره ولی منِ تماشاچی به شدت قانع می‌شم و باورش می‌کنم. جدای از کارگرانی به اندازه تاراج، بازی مسحورکننده بهروز پناهنده واقعاً کاررو از یه سطح روایتی تخت و مستندگونه به یک درام قابل تماشا تبدیل کرده بود.
سلیقه اجرایی تاراج رو می‌پسندم و پیگیری‌اش می‌کنم. تاراج نشون داده می‌تونه تقریباً تو هر سبکی یه استاندارد قابل قبول ارائه بده.
بعضی چیزها هم بود که حین تماشا یکم اذیت می‌کرد:
- منطق زمانی: مشخص نبود این فلش فروروارد/فلش‌بک‌هایی ... دیدن ادامه » که در زمان از ابتدای سال تا انتهای بهار زده می‌شد برای چیه. در واقع داشت یک اتفاق تاریخی با فاصله (و دقیقاً از روی تاریخ ثبت شده) از زمان وقوع و با ذکر ساعات و تاریخ‌های دقیق "بازخوانی" می‌شد قاعدتاً نمی‌بایست توی این بازخوانی با زمان بازی می‌شد.
- بازی‌های کنترل نشده: اکت‌های غیرمعقول و به شدت برون‌گرای کارکترهای زنی که داشتند حتا قصه مقتولی را تعریف می‌کردند در قابل زنی که مورد قتل قرار گرفته و به شدت کنترل شده و درونی.
- نقش مردان در جامعه: تقریباً تمامی کارکترهای مرد به شدت منفعل و دور از واقعه هستند حتا سوگواری قابل لمسی ندارند و حس همراهی را در بیننده برنمی‌انگیزند (نه حس گناه‌کار فرضی و نه حس محکومیت غیرخودخواسته به تنهایی)
-...
درکل: به یکبار دیدنش می‌ارزید (البته با تخفیف وفاداری)
پی‌نوشت: دیروز کنار دست من آقای امیر پوریا (منتقد) نشسته بود که با یک تکنیک عالی در حین نمایش گوشی‌شون رو چک می‌کردن: زیر کلاه. ترفند عالی برای کسانی که تحمل ترک گوشی‌شون رو برای 1ساعت و ربع ندارن.