تیوال یاسر متاجی | دیوار
S2 : 14:49:09
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یاسر متاجی
درباره نمایش شک i
و حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند. بر مرکبی که هرگز ننشسته بود نشانیدند و جلادش استوار ببست و رسن‌ها فرودآورد و آواز دادند که سنگ زنید. هیچ‌ کس دست به سنگ نمی‌کرد و همه زار می‌گریستند خاصه نشاپوریان. پس مشتی رند را زر دادند که سنگ زنند و مرد خود مرده بود که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده.

تاریخ بیهقی
ابوالفضل بیهقی کتابی نگاشت در باب زندگانی و پادشاهی دودمان غزنویان که چه از حیث تاریخی و چه در وجه ادبی در خور و ارزشمند است، باشد که به کار آید تا همگان معرفت‌شان به این مکتوب گران‌سنگ افزون شود.
***
نمایش شک کاری از مهدی کوشکی با همان تیم جوان و پرانرژی سیزده است، بی تردید با توجه به زبان نمایشنامه و موقعیت های جدی‌ در اجرا، این‌نمایش قدمی رو به جلو در مقایسه با سیزده بود و اساسا شاید این مقایسه چندان مناسب نباشد اما خب گاهی ... دیدن ادامه » ناگزیریم از قیاس.
شاید مهم‌ترین شاخصه‌ی تئاترهای اخیر کوشکی خشونتِ عریانِ جاری در نمایش‌هاش باشد، خشونتی که معمولا در بستری واقعی و در کنش‌های بین لایه‌های اجتماعی امروزی نمایان می‌شود ( شیطونی،سیزده، تئاتر بد و...) و گاه به مانند این‌نمایش در بستر تاریخی با ارجاعاتی که کماکان امروز هم کاربرد دارند، این ارائه خشونت نه از باب تحسین و تایید بلکه به مثابه آینه‌ای پیش چشم، تصویری دهشتناک را پرداخت می‌کند تا به جای پندهای مستقیم و گزاره‌های کلیشه‌ای برای پرهیز از خشونت، از مصادیق و تصاویر برآمده از آن‌ علیه خودش استفاده شود. شکلی از خودویرانگری با بازنمایی آثار و تبعاتش.
از این‌جهت نمایش‌های کوشکی برای من هیچ‌گاه نمایش‌های صرفا خون‌آلود و خشن نبود و لایه‌های روانشناسانه و جامعه شناسانه برایم جدی‌تر و پررنگ تر بود.
از این‌رو همیشه مشتاق هستم که ببینم نمایش‌های مهدی کوشکی را.

ایده‌ی ریل حرکتی برای جابجایی جالب بود.
برخی بازیگران توان و اجرای خوبی داشتند و آینده بیشتر دیده خواهند شد اما برخی گمانم نیاز به تلاش و تمرین بیشتر دارند. به ویژه در بیان و ادای کلمات و البته حرکات.
این تلاش و استمرار در تمرین و حضور بسیار ارزشمند است و دس مریزاد و خدا قوت به همه‌ی عزیران و همکاران این نمایش.
با احترام
نمایش رو هنوز ندیدم اما حتما میبینم
با نظراتتون راجع به جناب کوشکی و کارکرد خشونت عریان در اثارش کاملا همنظرم و به همین علت تمام نمایشهای ایشون رو دوست دارم و دنبال میکنم
۲ روز پیش، دوشنبه
جناب کارآمد ارادت
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش لانچر ۵ i
آخر دنیا اتاق بازرسی نیست...

یک نمایش قصه محور که بار اصلی نمایش بر دوش قصه است، نمایشی مبتنی بر استراتژی چخوفی به گمان من ( در بخش‌های زیادی از نمایش نه لزوما همه‌اش) برای اجزا، که اگر تفنگی روی دیوار نشان داده شد(سروان فرمانده پاسدارخانه شاید مثال نقض‌ش باشد) تا پایان قصه باید شلیک شود.
مجموعه‌ای از اجزا که قرار است گره داستان را باز کنند و پرده از ماجرا بردارند، گره‌هایی که در نهایت البته باز نمی‌شوند.
گمانم هر جا که نمایش(متن) به سمت تعلیق و یا تکثر در تاویل پیش رفت موفق‌تر بود( اسامی برخی متجاوزین که مبهم ماند) و هر جا که به صراحت و صرافت و مستقیم‌گویی روی آورد( پایان نمایش و البته برخی موقعیت‌های میانی) فاصله گرفت از خودش از کیفیت از زیبایی.
یک مهندسی آشکار در ایجاد تعادل بین موقعیت‌ها و گزاره‌های کمیک و موقعیت‌های جدی، خشن و ناراحت‌کننده ... دیدن ادامه » نمایش به چشم می‌خورد که شاید میشد بهتر پرداخت شود (استفاده از گویش‌های مختلف به عنوان یک استراتژی مستعمل برای گرفتن خنده از مخاطب و البته چند مثال دیگر).
گویی لانچر۵ معلق بین تئاتر روایی و تئاتر کلاسیک با ثنویت افلاطونی است، در برخی موقعیت‌ها مشارکت مخاطب را طلب می‌کند(نه لزوما با تکنیک‌های صریح) و در جاهایی هم بی توجه به مخاطب مانیفست‌گونه و جبراندود سعی در القای ایده خود به مخاطب دارد.
با همه‌ی اینها نمی‌شود دوست نداشت لانچر۵ را، ناگزیرت می‌کند که بخندی و حرص بخوری و غمگین شوی، که حواست را شش‌دانگ بدهی تا مبادا دیالوگ یا گزاره‌ای از دستت در برود و نتوانی گره را بازش کنی.
بی معرفتی است که از بازی‌های خوب نگویم.
اینها همه صرفا برداشتِ شخصی است که پس از یک بار دیدن ارایه شد و همین قدر نسبی و غیر قطعی
چند پرسش بدون پاسخ مانده برای من و امیدوارم با خواندن نمایشنامه( در صورت امکان تهیه‌اش) یا دیدن دوباره نمایش روشن شود.
آقا ممنون بابت جسارتت و بیان این نکات در عین دوست داشتن کار و تعریف و تمجیدهای موجود از جمله خودم! :)
البته من لانچر رو خیلی دوست داشتم ولی نکاتی که شما راجع به متن گفتی هم بسیار قابل تامله.
من خودم هرچی به آخر نمایش نزدیک میشدیم میگفتم انقدر نباید فرمانده ... دیدن ادامه » پاسدارخونه محو بشه، نباید بسنده بشه به جملات آخرش که بی خیال داستان شو و ماجرا بیخ داره ...
موقعیت عجیبیه، از یه طرف میگم مهم ترین رکن این اجرا متن سرپا و خوش ریتم و تعلیق و گره های درستشه، از یه طرفم که یه سری ضعف و ابهام هم متوجه همین متنه!
ولی در کل دمشون گرم، ولی چه از حیث منطق پادگانی و چه منطق روایی فکر میکنم باید نقش فرمانده پاسدارخونه تو این داستان بیشتر می بود!
۱۴ شهریور
سلام‌جناب موسوی کیانی
ارادت دارم
تلاشم اینه به قدر ضرورت و کفایتِ فضای مجازی نظری کوتاه ارائه کنم صرفا جهتِ تشکر و قدردانی از زحمات دوستان
ضمن اینکه از شما ممنونم بابت حسن نظر و تفقدتون به بنده
شما خودتون هم قلم توانایی دارین و هم سواد نقد که استفاده ... دیدن ادامه » می‌کنم از نظرات تون
با احترام و ادب
۱۴ شهریور
نظر لطف شماست..
۱۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش کوریولانوس i
از تیم هماهنگ و پرانرژی، از ایده‌های خوب، از موسیقی، از نمایشنامه و بازی‌ها و ... خواستم بگم اما خب صحبت شد درباره شون
از برخی نقص‌ها و برخی ویژگی‌ها که می‌تونست کار رو بهتر کنه خواستم بنویسم اما نوشته شد و تکرار خاطر را مکدر می‌کنه
نکته اما شاید اونجاییه که آدمی در هر شرایط و جایگاهی در موقعیت دوس داشتن و دوس داشته شدن در عریان‌ترین حالت ممکن زیست می‌کنه
حتی اگه کوریولانوس باشی و فاتح (ولو با پشت کردن به سرزمین و مردمانش) وقتی با محبوبت مواجه میشی به همه‌ی آنچه که هستی اعتراف می‌کنی
و می‌پذیری از جنس همون‌هایی هستی که منتقدشون هستی می‌پذیری که اسیر شدی
گویی چیزی برای پنهان کردن نیست گویی تمام توجیهات و فرافکنی‌ها برای همه است جز یک نفر
هم او که دوستش داری هم او که دوستت دارد
هم او که حتی از عشق به مادر هم گرامی‌تره
چه اینکه این خواست ... دیدن ادامه » توست که دوست داشته باشی و نه جبر غریزی و اجبار زاییدن تا به عادت دوست بداری مادر رو
در پایان نمایش سیاست، قدرت، عوام فریبی، منفعت و عافیت طلبی و ‌حتی کوریولانوس به زمین می‌افتند
عشق اما همچنان قامتش افراشته است در حالی که اشک می‌ریزه
دم همه بچه‌های دوس داشتنی این نمایش گرم
دس مریزاد به مصطفی کوشکی گرامی که هر بار وقت و انرژی می‌ذاره تا یه تیم خوب رو کنار هم جمع کنه
مرسی از احسان عزیزم که کار رو در کنار بقیه دوستان به این خوبی نوشت
ارادت فراوان
از دور که می آمدی
باد
گندم روی شانه هات را می تکاند
بر لبهات گیلاس روییده بود
ماه در شکاف خنده هات
و اردیبهشت در جیبت پنهان
از دور که می آمدی
ابرهای بی قرارِ مشتم
هدیه شدن به تو را تمنا می کردند
نسخه ام پیچیده شد
کمی باد موافق
یک دنیا سکوت
و خیالی سهمگین
تا گنجشک شوم و
یورش کنم به آسمان.

#یاسر_متاجی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به مادرم
وقتی که گیس پیازها را می بافت
گفتم
این بهار که بیاید
تنهایی ام را
به جوی آب سرکوچه مان
به زمین های سید محمد می‌سپارم
خندید و بافت
بهار آمد و رفت
حالا
هر وقت به خانه بر می گردم
تنهایی را پشت شمشاد حیاط
پنهان می کنم
پنجره‌ی رو به شالیزار را هم می بندم
او
خوب ... دیدن ادامه » می داند
در این حجم از تنهایی
هیچ نشایی قد نمی‌کشد.

یاسر متاجی
مریم اسدی، شروین دهقان شرق و نادیا اسکویی این را امتیاز داده‌اند
آفرین به این قلم
۱۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی نیموری
درباره نمایش پا i
سلام
برای من به عنوان مخاطبی که متن برایش همیشه مهم تر از سایر بخش‌های نمایش بوده و هست، این نمایش جذاب نبود و با پرداخت معمولی شخصیت‌ها و تکنیکی مستعمل در روایت و جابجایی موقعیت‌ها اساسا نوآوری خاصی به لحاظ شکلی و ساختاری نداشت و از جهت محتوایی به ویژه ایده‌ی کار هم گمانم می‌شد کامل تر باشد.
متاسفم که باید بگم یکی از بدترین تجربیات یک‌سال اخیر من برای دیدن نمایش بود. چه شرایط و متصدی ناشی سالن و چه خود نمایش.
امیدوارم کارهای بهتری ببینیم در آینده از این عوامل.
دم همه شما گرم و دس مریزاد
سلام
رویای نیمه شب تابستان، از عنوان نمایش اینطور استنباط می شود که قرار نیست در یک موقعیت و فضای کاملا عینی قرار بگیریم، همین اتفاق هم می‌افتد و مخاطب در یک فضای بینابینی معلق می‌شود. نه آنقدر ملموس و واقعی که در دایره تجربه‌ی زیسته باشد و نه آنقدر ذهنی و انتزاعی که درگیر مناسبات درونی غیرواقعی متن شود.
نمایشنامه قطعا با نمایشنامه اصلی که شکسپیر در قرن ۱۶ نوشت یکی نیست، اما چارچوب کلی نمایشنامه اصلی حفظ شده و با زیرکی و خلاقیت در لحن، پرداخت شخصیت‌ها، فضاسازی و... امروزی شد.
یکی از استراتژی های معمول در کمدی‌ها تقابل است، تقابل دو نیرو، دو شخصیت، دو تفاوت که از لابلای این‌تقابل به دیالوگ‌ها و موقعیت های کمیک می‌رسیم. استراتژی که در نمایشنامه روی صحنه پررنگ‌تر از نمایشنامه اصلی است و شاید به همان نسبت از جدیت کار کاسته شد و جنبه کمیک کار غلیظ تر شد.

از طرفی رویارویی آتن(نماد تمدن و شهرنشینی و تعقل) با آمازون(نماد طبیعت با همه ویژگی‌هاش)، تقابل تسوس و هیپولیتا، لیسیاندر و دمتریوس و نمونه های دیگر هم اثر را از یک نمایش صرفا سرگرم کننده فراتر می‌برد و لایه های معنایی و روان‌شناختی تازه‌ای ایجاد می‌کند.
اما یک موضوع مهم نگاه به عشق است و فرایند دچار شدن و رهایی از آن. که اساسا راهی منطقی برای رهایی وجود ندارد و دست به دامان جادو می شوند برای رهایی و یا آغازش.(گرد گل)
از نکات دیگر جذاب نمایش فرار از ثنویت افلاطونی با آن جدال همیشگی خیر و شر، سیاهی و سپیدی و....
ابران با همه‌ی آن نقشه‌ها و ترفندهایی که برای بازپس‌گیری قدرتش دارد و دستیابی به سوگلی، در جایی از نمایش که به پایان نزدیکتر است به پاک دستور می‌دهد تا دست از خباثت و شیطنت بردارد و آن دو جوان آتنی( لیسیاندر و دمتریوس) را به حال عادی برگرداند. پس هیچ نیرویی تمام شر و تمام خیر شاید وجود ندارد.
نمونه های از این دست کم نیست و این مجال شاید مناسب نوشتار مطول نباشد.
گریم، طراحی لباس و صحنه فوق العاده بود.
بازی‌ها دلچسب بود و پر از حرکت در راستای ایده نمایش.
هماهنگی عوامل در اولین اجرا خوب بود.
درباره سالن اجرا و نحوه پذیرش و راهنمایی و تاخیر در شروع البته نکات جدی وجود دارد که امیدوارم در آینده شرایط بهتر شود.
سپاس از همه‌ی عوامل این نمایش و دس‌مریزاد.

نحوه فروش بلیط که متاسفانه نادرست بود بلیطی که خریده بودم با محل صندلی همخوانی نداشت و باز متاسفانه مسؤل سالن هم در حالی که حق با بنده بود با فرد خاطی که روی صندلی من نشسته بود همراهی میکرد !!!!!!!!!! چون به خودش زحمت جابجایی نده من اول مرداد این تئاتر رو تماشا ... دیدن ادامه » کردم ، در مورد تئاتر هم جملات خیلی بچه گانه بود و مفهومی پشت جملات نبود گو اینکه تئاتر برای نوجوان‌های عاشق تهیه شده باشه اصلا معلوم نبود چه پیغامی بذاره رسانده بشه جملاتی فقط مثل من تو رو دوست دارم هرمیا، اون تو رو دوست نداره و ..... فقط رد و بدل می‌شد !!!
۰۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
نکات زیادی رو درباره‌ی این نمایش می‌شود گفت، اما خب بیشتر حرف‌ها گفته شد در نظرات دوستان و گمانم تکرارش چندان کمکی نمی‌کند.
بخش بیشتری انرژی و زمان برای شروع تا نیمه‌ی داستان صرف شد در حالی که گره‌گشایی ها و اتفاقات و نقاط عطف و اوج روایت در نیمه‌ی دوم داستان رخ میدهد.
چند دقیقه زمان صرف شد برای توضیح درباره‌ی نظریه‌ای در ریاضیات که اساسا شاید به طور مستقل حاوی داده‌های جالبی باشد اما وقتی در قالب تیاتر قرار می گیرد دست‌کم کارکرد زیبایی شناسانه ندارد و البته چند مثال دیگه هم میشود گفت در این‌باره.
نکته اما اینجاست وقتی که از هر ژانر هنری بخواهیم برای انتقال پیام استفاده کنیم، ناگزیر آسیب‌هایی را باید انتظار بکشیم به ویژه زمانی که از پس این انتقال در چارچوب نظام نشانه‌شناسی، اسطوره ای، نمادگرایانه و سایر استراتژی های انتقال ... دیدن ادامه » مفهوم در بستر هنری، برنیاییم.
انوقت است که متن به سمت شعارزدگی، گزاره‌های کلی و شبه فلسفی و مستقیم‌گویی حرکت می‌کند، چرا که اساسا انتقال پیام در اولویت قرار دارد، خواه این پیام مثبت خواه منفی.
بدیهی است که شاخص‌های زیبایی شناختی نباید قربانی محتوا شود و در این نمایش در بخش هایی این اتفاق افتاد.
متن به زمانی بیشتری برای پرداخت نیاز داشت، به بازیگران بیشتری، به صحنه‌ی مجهزتری و....
اما وقتی این اتفاقات در سالن تئاتر رخ نمی‌دهد شاید موید حرف پیش‌تر بنده باشد که اساسا کارگردان دغدغه‌ی اصلی‌اش ارائه یک نمایش با زیبایی هایی بصری، شنیداری و زیبایی شناختی نیست، بلکه خود را رسول انتقال در می‌یابد که مفاهیمی انسانی و جهان شمول را منتقل کند. ان هم در بستر ادبیات مهاجرت و دغدغه‌های مهاجران( در دو نمایش آخر کوشک جلالی) و ارائه اش به مخاطبانی در تماشاخانه دیوار چهارم و قشقایی که بیشترشان کمترین همزاد و همذات پنداری را شاید با مهاجران ندارند به سبب نبود تجربه‌ی مهاجرت.
مطلعم به نسبی بودن این نظرات که بعد از یک بار دیدن کار ثبت شد و به همان نسبت هم غیر یقینی است و به همان نسبت قابل اصلاح و یا ارتقا.
سپاسگزارم از تیم نمایش بانوی آواز خوان و دس مریزاد.

چقدر درست اشاره کردی به این فدا شدن ِ همه چیز در فرآیند انجام رسالت انتقال محتوا رو! ولی اشاره نکردی به بازی‌ها که به طرز غم‌انگیزی خوب نبودن.
۱۹ تیر
موافقم واقعا درباره‌ی بازی‌ها
با این نکته داخل پرانتز که از هر کدوم از این بازیگرا پیش تر بازی‌های خوبی دیدیم و شاید این خواسته‌ی کارگردان و فضای عمومی نمایش بود که اختلال ایجاد کرد در بازی‌هاشون
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از انحنای شاخِ گوزنی
که جدالِ غریزیِ عشق را
سرخ باخته
تا شعاعِ حرکتِ اشک
بر خرطومِ فیل
که سوزِ گلوله بر پیشانی جفتش
گداخته باشد قلب را
ساکن دوایر متروکم
نیم
نیم
نیمی از من در دایره‌یِ صامتِ گوش‌
نیم دیگر
سُرّان بر پهنه‌ی مورّب لبخندت
از استعاره‌ی مستعمل‌ِ چرخ
بگویم؟
از ... دیدن ادامه » ردّ آج؟
حفره‌ی اعتنا و اعتماد؟
کمانه‌ی نگاه‌ت
شهر را دو تکه می کند
در نیم دایره‌ی زیستِ تو
عاشقان منقرض نمی شوند

#یاسر_متاجی
iamnegin@، مصطفی معتمد و نسیبه این را امتیاز داده‌اند
بسیار زیباست
۱۵ تیر
ممنون
۱۵ تیر
جالب و زیبا
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی نیموری
درباره نمایش سیزیف i
شده تا حالا شعر و رمانی بخونید یا فیلم و تیاتری ببینید که تا چند وقت با خودتون بگین اگه این شعره، این داستانه،این فیلمه،این تئاتره پس بقیه چی‌ان؟
من دقیقا در همین موقعیت پرسش‌گری هستم بعد از دیدن "سیزیف".
حیفم میاد که بخوام در حد چند جمله در مورد این اجرا بنویسم.
من دچار پرسشن الان، این نمایش واقعا یه نمایش درجه یک و خوب بود یا اینکه داشته‌ها و معرفت کم من نسبت به جهان تئاتر در اخص و هنر در اعم اینقدر محدوده که اینچنین متاثرم کرد؟
دو روزه که هنوز در حال تجزیه کردن جزئیات و کشف روابط بینا و پیرامتنی‌ام. دو روزه درگیر بازی هام و بقیه اجزای کار.
ناگزیرم از دیدن دوباره نمایش، شاید پاسخ برخی پرسش ها رو پیدا کردم.
دم همه شما سیزیفی ها گرم و دس مریزاد.

نیمه شبی
پیراهن یاسی ام را بر می دارم
با جیبی مملو از نُت های موسیقی
با واژگان جامانده‌ی دوخته بر آستینش
خواهم رفت
به دوستانم در رادیو می سپارم
اعلام عمومی کنند
فرار یک دیوانه را
با زخمی از سیم های خاردار
روی گونه هاش
و تلویزیون تصویری از من
بدون چشمهایم
بدون لبهایم
منتشر کند
جا ... دیدن ادامه » گذاشته ام اینها را
لابلای کتاب هایی که
من و تو
در شیرخوارگی مان نشخوار کرده ایم
در میانه‌ی
خوشه های گندمی که هر روز
با عطر باد و نواهای محلی
به آفتاب می سپاری
ناگزیرم از رفتن
منی
که خواب های پریشانِ بسیار داشته ام
منی که خواب هایِ بسیاری را پریشان کرده ام
روزی که در همین حوالیِ نزدیک است
این شهر
این خانه
به قدرِ حجمِ خیالِ انبوه تو
سبک تر خواهد شد

#یاسر_متاجی
آقای سوبژه (محمد لهاک)، بامداد، آرزو نوری و mazdak این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی نیموری
درباره نمایش اکلیل i
سلام
خب لزوما نمایش شلوغ و پر سر و صدا یک نمایش خوب نیست و ایضا یک نمایش ساده هم.
اونچه که یک اثر هنری رو در عام و یک نمایش رو در خاص گمونم دارای ارزش می کنه ضرورت هاست، ضرورت هایی که مانند بندهای یک زنجیر متصل اند و در نهایت یک کلیت قابل اعتنا تشکیل میدن. اینها را از این جهت گفتم که اکلیل در سطح یک نمایش ساده با طراحی ساده است و دو بازیگر با اکت کم. که اینها به نظرم در راستای محتوا و متن بود و چه اینکه اگر جز این می دیدم عجیب بود. موافقم با برخی دوستان که متن گویی پیش تر از بازی ها بود. در مجموع کار دلچسبی بود و قابل تامل.
البته میشه نکاتی هم چه در متن و چه در سایر بخش ها گفت، اما خب کار به اجراهای پایانی رسیده و امیدوارم عوامل در نمایش های اینده موفق تر باشند.
ممنونم از مهدی کوشکی عزیز و مهتاب شکریان گرامی و نگار عابدی محترم که تلاش می کنند تا لحظه هامون ... دیدن ادامه » خوش رنگ تر بشه.
درود بر شما دوست
ممنون بابت وقتى که گذاشتید و به تماشاى نمایش اکلیل نشستید
ممنون از نقدتون
۰۵ خرداد
ممنون از شما و بقیه دوستان خانم شکریان
۰۶ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی تمیز و سالم اما نه فوق العاده
دس مریزاد به همه ی عوامل
طراحی و جزئیات صحنه جذاب بود
دیالوگ ها معمول
نمایش با شروعی کند که تدریجی و با شیب ملایم (که گویی چندان متناسب با مدت زمان اجرا نیست) ذهن مخاطب را به چالش می کشد
شروع مانیفستی است از انتقادات درست و البته معمول از نظام آموزشی و نحوه اداره مدارس اما صحنه ی تئاتر مگر عرصه واقعیات در متن مانده است؟
این نقد، در منطق درون متنی چه ارتباطی با کنش اصلی نمایش دارد؟ و اینکه در سطح غرهای معمول اجتماعی نمی ماند؟
چه ارتباط درون و برون متنی بین دیالوگ ها و کنش های عینی اجرا با پایان بندی استحاله گونه می شود یافت؟
و البته باز سوال و سوال سوال
پیش تر در یکی از کامنت ها نوشتم دل شیر می خواد این روزها و در این شرایط نمایش، فیلم یا کتابی را با جرات پیشنهاد بدی
و واقعا این نمایش پیشنهاد من نیست به دوستان
گرچه ... دیدن ادامه » در اجرای نخست که نتونستم ببینم چند ماه منتظر موندم تا بتونم ببینمش
و دیدن این نمایش دست کم حسرتی که در ذهن داشتم رو پاک کرد
عهههه... حیف شد که .
من هم دقیقا به خاطر همین حسرته میخوام فردا برم .
پس فکر کنم حسرت به دل میموندم بهتر بود :((
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب واقعا کیف کردم از متن، نمی تونم بگم چقدر اما به نظرم یه نمایشنامه درجه یک بود که قابلیت ترجمه و اجرا به زبان های مختلف و کشورهای مختلف رو داره و اون هم ناشی از نگاه جهان شمولش به پدیده ها و دغدغه های انسانیه و هم ذات پنداری و بیان دردهای مشترک که این بار شاید بیشتر خودش در قالب مبارزه با نژاد پرستی نشون داده، گمونم باید گفت وقتی از نمایشنامه خوب حرف می زنیم دقیقا این نمایشنامه می تونه یه مصداق خوب باشه و دم علیرضا کوشک جلالی گرم
میثاق زارع رو در "برای کلاه آهنی" و "حریق" دیدم و این بار اما در یه قواره دیگه به عنوان تنها بازیگر کار، که به نظرم خیلی خوب بود و امیدوارم اجراها که پیش میره بهتر از این هم بشه.
این روزا دل شیر میخواد پیشنهاد بدی دیدن یا خوندن چیزی رو، اما به نظرم دوستان از دست ندین این مونولوگ دیوانه و دوس داشتنی رو.
از بوها ... دیدن ادامه » به راحتی نگذریم از موسیقی از لهجه از درد غربت از .. از ....
مرسی که حال مون رو خوب می کنید
ممنون از لطفتون
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
ارادت یاسر جان و ممنون از لطفتون
جناب نخعی عزیز متاسفانه دست گروه اجرایی نبوده. سالنی که درش اجرا داریم قراردادش با تیک۸ هست و گویا خیلی سالن‌های دیگه هم همینطور
و دلیلش رو نمی‌دونم
اما تیک۸ هم خوبه واقعن
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
ممنون اقای زارع و اقای متاجی
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید