آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال یاسر متاجی | دیوار
S3 : 01:50:40 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
.
همین زلالِ غلیظِ افتاده بر گونه گواهِ نامِ توست که مادرم حتی به نام تو می‌خواند مرا.
همین صدا که موج می‌شود روی ارتباط که وَهم آغوش را بر فاصله غالب می‌کند گرچه از گلوی من، آوای توست.
همین دست‌ها که بسته به اندامِ من است و در دستورِ تو، گواهِ اراده‌ای است که شعف‌ناک مصلوب‌ کرده‌ام.
همین پاها همین گوش‌ها همین چشم و همین دهان سویِ زاویه‌ی ابروی تو خم شده اند که غریزه حتی معلولِ مهر توست.
رها شوم از تو؟ مگر ابر از آسمان مگر عطر از زنبق مگر مهر از مادر رها شدنی است که من از تو؟
رها از چه به چه شوم؟ رها از که به که شوم؟
همین ته جرعه‌ از اختیار، همین عمر مختصر از روزگار را گذاشتم این میانه تا عایدی اندکی داشته باشم هنگام رفتن.
که لبخندِ مرطوب هزاران بار مرجّح است بر ... دیدن ادامه ›› ناله‌ی ناسور.
اگر که باران ببارد و خاک همراهی کند این انگشتان به یُمن لمس گونه‌های تو شاخه‌ی توت می‌شوند. اگر که باد یاری‌ام کند بازوان من درخت انجیر می شوند.
این تن عبور سخت نفس را تجربه کند یا نکند، این من پراکنده باشد یا نباشد بهارِ مدام است حضور تو.
سیدمهدی، neda moridi، سپهر و نسیبهـ این را دوست دارند
همین زلال غلیظ افتاده بر گونه گواه نام توست که مادرم حتی به نام تو میخواند مرا.

که لبخند مرطوب هزار بار مرجح است بر ناله ی ناسور...



چقدر خوب نوشتید..
حق مطلب به گمانم تمام و کمال بیان شد.
فوق العاده ست...
عطر زنبق
شاخه‌ی توت
درخت انجیر
...
نسیبهـ
عطر زنبق شاخه‌ی توت درخت انجیر ...
❤☺
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در این روزها که غم چون تازیانه ای بر پوستِ عریانِ ترک برداشته از سرمای ما می‌خورد
که روزگار زانویش را با همه‌ی توان بر سینه ی ما می‌فشارد
که آسمان سیاه است و بارانی
و بغض راه گلو را بسته و نفس از تنگنای گلو خودش را به زحمت عبور می‌دهد
یادآوری می‌کنم زادروز جناب لهاک عزیز را
آقای سوبژه آرزو می‌کنم خوب و خوش باشید
به به .. چی از این زیبا تر :)
شاد باش و تبریک میگم خدمت جناب لهاک عزیز
امید که همیشه همینطور خوشتیپ ، خوش اخلاق ، خوش چهره و درجه یک بمونن در اوج سلامتی و ثروت و آرامش در کنار عزیزانشون
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی

عجب از روزگار

محمدرضا_شجریان
فروغی_بسطامی
چه کج‌رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ ،سر کین داری ای چرخ

نه دین داری، نه آیین داری، نه آیین داری ای چرخ
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شبیه آمدن جوانه است
از دلِ جو
حرکت شکوفه از ساقه‌ی سیب


"تصمیم تو باریدن نبود"

یاسر متاجی

ناشر: نگارستان اندیشه، مهرماه ۱۳۹۹


https://www.instagram.com/p/CFrZUfxA29T/?igshid=1l34i8b0eltky

شعر شماره‌ی۲:

از انحنای شاخِ ... دیدن ادامه ›› گوزنی
که جدالِ غریزیِ عشق را
سرخ باخته
تا شعاعِ حرکتِ اشک
بر خرطومِ فیل
که سوزِ گلوله بر پیشانی جفتش
گداخته باشد قلب را
ساکن دوایر متروکم
نیم
نیم
نیمی از من در دایره‌یِ صامتِ گوش‌
نیم دیگر
سُرّان بر پهنه‌ی مورّب لبخندت
از استعاره‌ی مستعمل‌ِ چرخ
بگویم؟
از ردّ آج؟
حفره‌ی اعتنا و اعتماد؟
کمانه‌ی نگاه‌ت
شهر را دو تکه می کند
در نیم دایره‌ی زیستِ تو
عاشقان منقرض نمی شوند
تبریک جناب متاجی...
چقدر خوب ...
این دومین خبر خوب در ارتباط با نشر کتاب از بچه های تیوال بود....
امیدوارم سومیش هم تو راه باشه!
neda moridi
تبریک جناب متاجی... چقدر خوب ... این دومین خبر خوب در ارتباط با نشر کتاب از بچه های تیوال بود.... امیدوارم سومیش هم تو راه باشه!
ممنونم خانم مریدی 🌺
امیدوارم بهترین‌ها برای همه اتفاق بیفته
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
.
از ساق هایت
یکی به رفتن بود
و باد
ریشه‌ها را می بُرد
دیگری اما
خیال ماندن
که تنی درخت داشت
در این مهلکه
شکل پنهانم
موازی مرگ است

یاسر_متاجی

http://s14.picofile.com/file/8409606726/IMG_20200930_001627_552.mp4.html
Ali و آذین حجازی این را خواندند
پوریا صادقی، سپهر، جعفر میراحمدی، میم، نسیبه، رویا، امپرسیونیست و قاصدک این را دوست دارند
عالی بود اینجوری👍🏼
پوریا صادقی
عالی بود اینجوری👍🏼
ممنون جناب صادقی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش تیوال یه روزی اینقدر به روز و مجهز بشه که بعد از دیدن بعضی نمایش‌ها که اصلا حسی برای نوشتن نیست بشه چار کلام وویس فرستاد.
می خواستی فحش بدی؟
😁😁😁😁
یاسر متاجی
ممنون جناب صادقی شاید یه روزی همین کار رو کردم، متشکرم بابت پیشنهاد
امیدوارم به زودی یه نمایش خوب و دلخواه ببینی
چرا؟
خوب بود که😂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
می نویسم
عمارت نوفل لوشاتو تعطیل شد

بخوانید
تیاتر از نفس افتاد

امان از زبان نوشتاری و محدودیت هایش که فقط یک گزاره صرف را در هم نشینی واژگان ارایه می کند
تعدادی واژه که وقتی کنار هم می نشینند کرور کرور غم می ریزند توی سینه هامان
که در ثانیه ای تمام وجودت را بغض تسخیر می کند که تعطیلی این عمارت و تماشاخانه ... دیدن ادامه ›› هایش نمایاننده اوضاعی ست که که تیاتر و عواملش این روزها سپری می کنند
تیاتری که پیش از این هم حیاتی نیمه جان داشت
تیاتری که به لطایف الحیلی خودش را سر پا نگه داشته بود یک ضربه کاری می خواست تا از پا در بیاید و گویی این ضربه چون نیشتری گلوی تیاتر را درید
و این خون
این خون سرخ
این خون سرخ دم کرده بی آنکه منعقد شود شتک می زند و تن همه ما را سرخ خواهد کرد
تا به خودمان بیاییم گوش و چشم و دهان مان را مسدود می کند و دیگر نه چیزی خواهیم دید نه خواهیم شنید و ...
هراس دارم از روزی که نفس به شماره افتاده تیاتر قطع شود
من می ترسم از بوی تن بی جان تیاتر
امیدوارم هنوز که داوود نامور یک روزی بیاید توی صفحه اینستاگرامش بنویسد این عمارت دوباره راه افتاد
من به آن بخش محترم و اصیل تیاتر هنوز امید دارم که خودش را سر پا نگه دارد
به بازیگران و کارگردانان و نویسندگان و عواملی که جز تیاتر نمی شناسند و دل شان هی می تپد برای تیاتر امید دارم

پ.ن: عکس در همین روزهایی کرونایی که تماشاخانه ها تعطیل بودند و هنوز امیدوار بودیم برداشته شد تا اشاره ای باشد و یادآوری ی برای دلتنگی ، نمی دانستم اما روزی می شود عکس خبر تعطیلی قطعی نوفل لوشاتو

http://s10.picofile.com/file/8405627034/nofel.jpg
و “سمفونی کوچک سکوت” شد آخرین تجربه ی نوفلیم...
ادم دلش نمیاد بزنه دوست دارم :(((
این درد مشترک :(
غمبار است.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عجیبه که مطلبی رو دو ساعت پیش به اشتراک گذاشتم ولی هنوز دیده نمیشه
چرا واقعا؟
مگر نه اینکه باید به لحظه باشه
شاید هم من اشتباه می کنم
پوریا صادقی
هر عکسی نیاز به ممیزی داره😉 برای همین من لینک میذارم. ضمنا، پستتون هم به زمانی که ارسال کردید میاد روی دیوار، نه به زمانی که تایید میشه.
ممنون جناب صادقی
از کرامات دوستان ه و ترجیح میدم عکس رو حذف کنم و متن رو فقط بذارم
۲۴ مرداد
یاسر متاجی
ممنون جناب صادقی از کرامات دوستان ه و ترجیح میدم عکس رو حذف کنم و متن رو فقط بذارم
خواهش میکنم جناب متاجی عزیز.
این هم یه راهه:
عکس رو اپلود کنید و لینکش رو بذارید توی پست

مثلا در پیکوفایل

اگر هم عکس رو از سرچ گوگل گرفتید، می تونید لینک گوگل رو بذارید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
و دست‌های کهنه‌‌ی جوانم، دست‌های آزرده‌ام به بویِ، به حریمِ، به حرمتِ گیسوانی موج موجِ درهم آمیخته، آویخته، جوان و جاندار، با رگه‌های به سرخی گراینده‌ی درخشان، با این زندگی‌، جوانی، اندیشه‌هایی که از من زیر خودش نهان کرده بود، من دلم، دستم، سرآستین کُتم به یُمنِ این گیسوان برگردانده شده به سوی منظرِ این رویت، این رویت و این خواب گرم بود. گیسوان بودند و آویخته بودند، در این لحظه در جایی از این سیاره، هرکجا که بود، و اگر یک نگاه، هر نگاهی، یک لمحه بر این گیسوان می‌ماند، من دیگر در خواب علف و چشم آهو جاودانه شده بودم.

سبز پری
پرویز دوائی
خنجر به استخوان تئاتر کِشان
اکبررادی
بهرام بیضایی
درها بسته است، اشک‌ها و خنده‌ها را می‌بینیم، صداها رو می‌شنویم هنوز
از ابتذال و اضمحلال فضای تئاتر که به تنگ آمده بودیم
بیانیه امضا کردن‌تان چه بود؟
هم پیاز را خوردید هم تازیانه را...
شما که نمی‌روید نه از رو نه از این کالبد بی‌جان تئاتر
شاید بهتر باشد که ما برویم

--بدیهی است این متن شامل همه‌ی اهالی تئاتر نمی‌شود و ارج و قدر دارند عده‌ی قلیلی که آتش تئاتر به جان‌شان گرفته اما امان از ۲۵۰ نفر با هر توجیهی که داشته باشند
گاهی فکر می کنم برخی امضا کنندگان بیانیه را نمی خوانند و صرفا جهت همراهی وهمسویی با سایر همکاران نامشان را اضافه می کنند
نیلوفر ثانی
گاهی فکر می کنم برخی امضا کنندگان بیانیه را نمی خوانند و صرفا جهت همراهی وهمسویی با سایر همکاران نامشان را اضافه می کنند
گویا انحرافی در مسیر متن در گرفته، از آنچه که بوده و آنچه که شده... حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
۰۳ خرداد
رضا بهکام
گویا انحرافی در مسیر متن در گرفته، از آنچه که بوده و آنچه که شده... حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
بهکام جان اینطور که بسیاری از امضاکنندگان درحال توجیه و فریاد در لایوهای اینستاگرامی هستند،گویا از همین کم و کیف مطلع بودند
اگر متن هم تغییرکرده و عده ای مطلع نبودند که جای صد تاسف بیشتر داره
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
#زادروز ۱۳۱۱.۲.۱۷

وقتی کنار قلب تو ایستادم
خطاب‌هایی از او با تو آشنایم کرد
کنار قلب تو ظرفیت خطاب گرفتم
به کوبه‌های بی‌شکلِ در
نگاه که کردم
پیمانه‌های نور صدایم کرد.

او از هزار روزن بیرون آمد
خندیدم
و از هزار روزن در تو گریختم

وقتی میان قلب تو ایستادم
او در هزار شکل به در کوبید
و حسرت ندیدن او وایم کرد.


#یدالله_رویایی

@artplAs
نسترن صداقت این را خواند
نسیبه این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نهم اردیبهشت زادروز استاد حمید سمندریان گرامی

از ناپایداری این دَمِ دلپذیر اما گریزان نیست که پریشان و ازخودبی‌خود می‌شویم؛ آن‌گاه که بیماری بال‌هایش را باز می‌کند و مانند کلاغی دزد بر نهال تن می‌نشیند؟ در تاریکی سالن و گریزِ پی‌درپی تصویر بر پردۀ سینما می‌دیدم که جانِ رنجور به‌سبکی· دود می‌شود و ثقل خاک· تنی را که مأوای زیبایی است فرو می‌کشد تا به زمین بدوزد و غبارش را به باد بسپارد. اگرچه یارای فکر کردن نداشتم و در گودال بی‌روزن سرم پرتوی نمی‌تابید تا اندیشه‌ای پدیدار شود، اما در برابر چشم‌هایم چیزی تباه می‌شد که نمی‌توانستم نابودیش را بر خود هموار کنم. پیش از آن· پیروزی مرگ را دیده بودم، بر پیکر پدرم و برادرم ایستاده بود، دستِ درازش چون دشنه‌ای قلب ستاره را می‌شکافت و مادرم در ظلمت خام سرنگون می‌شد. اما زوال زودگذر زیبایی را هرگز به چشم ندیده بودم که چگونه پیاپی در خاموشی ژرف‌تری فرو می‌رود. روزها همچنان که می‌گذرند فراموشی را در خود دارند و آن را مانند مِهی، غباری خاکستری در راه جا می‌گذارند. اما در سینما زمان بی‌اعتنا به گردش زمین و آسمان به‌دلخواه کارگردان، درهم می‌ریزد. گاه رفتگانِ سال‌های مرده زنده‌تر از زندگان می‌نمایند و گاه آیندۀ هنوز نیامده را هم‌اکنون می‌بینم. و طاقت دیدن نداشتم. پُر از شِکوه و شکایت بودم. از خدا گله داشتم یا از عمر بی‌وفا، نمی‌دانم.
می‌دانستم که راست نیست، داستان است ولی گاه در داستان حقیقتی هست که در واقعیت نیست یا اگر باشد محو و ناپیداست. حضور سنگدل این ناپیدا مانند نهری در رگ‌هایم می‌دوید و با همدردی غریب و نومیدانه‌ای در من می‌گریست. این چه شِکُفتن و پژمردنی است. دلم گواهی می‌داد که زیبایی· همزاد نیستی است. تاریک بودم.

#شاهرخ_مسکوب
#سفر_در_خواب

https://t.me/artplAs
با درود
چقدر زیبا توصیف کرده ممنون از معرفی کتاب
به قول عباس معروفی فیلم بهانه خوبی بود که قفلی به خودم بزنم.تماما مخصوص
۰۶ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اکران تئاتر آنلاین آغاز می‌شود

به دنبال تجربه موفق کنسرت‌های آنلاین در روزهای شیوع ویروس کرونا سعید نوروزی، مدیر مسئول تلویزیون اینترنتی نمایش نت با اعلام خبر آغاز پخش تئاتر آنلاین در روزهای کرونایی، گفت: پخش تئاترهای آنلاین از یک‌شنبه (17فرودین‌ماه) از ساعت 19 تا 20:30 در پردیس تئاتر تهران با 7سالن اختصاصی از طریق رسانه‌های نمایش نت، آنتن، پیشتاز movi و mp4.ir آغاز خواهد شد.
ولی یه کمی نگران عوامل شدم...
۱۶ فروردین
درود
نگرانی به جاییه جناب صادقی
امیدوارم نکات بهداشتی و موارد کنترلی رو اجرا کنن تا آسیبی نبینند عوامل
۱۶ فروردین
رایگان هستش؟ یا باید اشتراک بگیریم؟
۱۷ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

تو بهارِ همه‌ی فصل‌های من بودی
تو بهارِ همه‌ی دفترچه‌هایی که
چیزی دَرِشان ننوشتم.
بگذار پاسخ دهم
همچنان که دوستانه می‌گِریَم.
هرچه بلور است به فصل پیش بسپاریم.
بگذار تا با رنگهای تنت
دوست بدارمت:
عریان شو زیر آبشار‌های خورشید
حتا انگشترت را
در صدای آنها پرتاب کن
که می‌خاهند به ما
چیزی را جز این که هست
بِباورانند.
تو ... دیدن ادامه ›› را با رنگ گلهای بِه
با رنگهای بلوط
تو را دوست خاهم داشت.
بنفش تند از آنِ زنبق‌هاست.

#بیژن_الهی
#جوانی‌ها


#بهار_مبارک همراهان و دوستان ارجمند، آرزوی سلامتی و پیروزی برای همه‌ی شما هم‌دردان و هم پیالگان

https://t.me/artplAs
 

‏لا تُغرِّب أحدًا رآک وطنًا...

غُربت کسی نباش
که وطن دیده تو را...!

محمود درویش


شبهِ هنرمند گرفتار تنبلی ذهنی کامل است. لابد کتاب «اوبلوموف» اثر «گنجارف» را که به فارسی هم چاپ شده خوانده‌اید. قهرمان داستان گرفتار آنچنان تنبلی وحشتناکی است که به ندرت از جا برمی‌خیزد، و به خاطر تنبلی خود را از تمام مظاهر حیات محروم می‌سازد. و در آخر کتاب یکی از دوستان اوبلوموف، به دوست مشترکشان می‌رسد و حال یار غایب را می‌پرسد. دوست دیگر پاسخ می‌دهد، اوبلوموف مرده است. طرف با حیرت می‌پرسد: «با چه بیماری؟» پاسخ می‌شوند: «از بیماری اوبلوموفیسم.»
 
بله، شبه‌هنرمند گرفتار اوبلوموفیسم کامل ذهنی است. دقیقا هیچ امر اجتماعی برایش مطرح نیست. هیچ جریانی او را تکان نمی‌دهد، به تمام مسائل مملکتی بی‌اعتناست. دنیا را آب ببرد او را خواب برده است. اما با این همه مردگی، اصلا جمود نعشی ندارد، در زندگی روزمره مدام می‌دود و می‌دود و می‌دود، از این گوشۀ دنیا به آن گوشۀ دنیا، از این شهر به آن شهر، از این جشن به آن جشن، از این مجلس به آن مجلس، فقط به این دلیل که همیشه حضور داشته باشد، به این دلیل که او را ببینند، به این دلیل که فضا را بسنجد و ببیند که باد از کدام سمت می‌وزد، و به کدام جهت باید مایل شد، به کدام سمت باید رو کرد. فرصت‌طلبی خود را با بی‌شرمی تمام همه جا علنی می‌کند، بله می‌دود و می‌دود و می‌دود، فقط به خاطر جمع و جور کردن موقعیت خود. اگر شبه‌هنرمند یک اوبلوموف کامل است در دوندگی و یا چالاکی یک په‌له است (همان فوتبالیست معروف که پوتینش را امضاء می‌کند، نمی‌دانم چند هزار دلار می‌گیرد یا توپ فوتبال مستعملی را امضاء می‌کند و هزاران دلار دیگر می‌ستاند) ولی شبه‌هنرمند بدبخت بی‌آنکه پوتین و توپ فوتبال امضاء کند فقط صله می‌گیرد و توله سگ‌وار نوازش می‌بیند.
 
شبه‌هنرمند دلال و معامله‌گر خوبیست. تنها منافع شخص خودش مطرح است. مثل هر دلالی چانه می‌زند، همیشه دست پیش می‌گیرد که پس نیفتد. در مقابل زورمندان چاپلوس ... دیدن ادامه ›› و متملق و خاکسار و عبد و ذلیل است. در مقابل مردم گردن‌کش و زورگو و از خودراضی و مغرور دایم رنگ عوض می‌کند و دایم این بت عیار به شکل دگر آید. مدام راهی جشن‌ها و جشنواره‌هاست. اصلا جشن‌ها را این شبه‌هنرمندان ترتیب می‌دهند و راه می‌اندازند و بیت‌المال ملت را بر باد می‌دهند. در هر مجلسی و هر محفلی باید حضور داشته باشند. اگر کاری انجام دهند به هزار بند و بست دست می‌زنند، جایزه‌بگیر حرفه‌ای هستند. افتخارات تفویض شده را همیشه و همه جا یدک‌کش خود می‌کنند، عکس‌هایی را که در موقعیت‌های مختلف گرفته‌اند زینت‌بخش خانه و کاشانه‌شان است. با وسایل به اصطلاح روابط جمعی، از روزنامه بگیر تا رادیو و تلویزیون روابط بسیار حسنه دارند، بدین ترتیب است که همیشه با قیافه‌های مختلف عکس مبارکشان زینت‌بخش صفحات مطبوعات است. و با حالت‌های بزرگوارانه در صفحۀ تلویزیون ظاهر می‌شوند، صدایشان از برنامه‌های متعدد رادیو پخش می‌شود. دست به مصاحبه‌شان بسیار عالی است. کاری بکنند، کاری نکنند دایم مصاحبه می‌کنند. اظهار فضل‌های نامربوط، کوبیدن حریفان، هتاکی به مردم، نادیده گرفتن هنرمندان واقعی ملت. و اینکه چه کارهایی در دست دارند و چه تخم‌های دو زرده‌ای خواهند کرد. بله، مدام حرف‌های گنده‌تر از دهان گشادشان صادر می‌فرمایند.
.
شبهِ هنرمند
قسمتی از سخنرانی غلامحسین ساعدی در ده شب انستیتو گوته