تیوال یاسر متاجی نیموری | دیوار
S2 : 00:15:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام
نکات زیادی رو درباره‌ی این نمایش می‌شود گفت، اما خب بیشتر حرف‌ها گفته شد در نظرات دوستان و گمانم تکرارش چندان کمکی نمی‌کند.
بخش بیشتری انرژی و زمان برای شروع تا نیمه‌ی داستان صرف شد در حالی که گره‌گشایی ها و اتفاقات و نقاط عطف و اوج روایت در نیمه‌ی دوم داستان رخ میدهد.
چند دقیقه زمان صرف شد برای توضیح درباره‌ی نظریه‌ای در ریاضیات که اساسا شاید به طور مستقل حاوی داده‌های جالبی باشد اما وقتی در قالب تیاتر قرار می گیرد دست‌کم کارکرد زیبایی شناسانه ندارد و البته چند مثال دیگه هم میشود گفت در این‌باره.
نکته اما اینجاست وقتی که از هر ژانر هنری بخواهیم برای انتقال پیام استفاده کنیم، ناگزیر آسیب‌هایی را باید انتظار بکشیم به ویژه زمانی که از پس این انتقال در چارچوب نظام نشانه‌شناسی، اسطوره ای، نمادگرایانه و سایر استراتژی های انتقال ... دیدن ادامه » مفهوم در بستر هنری، برنیاییم.
انوقت است که متن به سمت شعارزدگی، گزاره‌های کلی و شبه فلسفی و مستقیم‌گویی حرکت می‌کند، چرا که اساسا انتقال پیام در اولویت قرار دارد، خواه این پیام مثبت خواه منفی.
بدیهی است که شاخص‌های زیبایی شناختی نباید قربانی محتوا شود و در این نمایش در بخش هایی این اتفاق افتاد.
متن به زمانی بیشتری برای پرداخت نیاز داشت، به بازیگران بیشتری، به صحنه‌ی مجهزتری و....
اما وقتی این اتفاقات در سالن تئاتر رخ نمی‌دهد شاید موید حرف پیش‌تر بنده باشد که اساسا کارگردان دغدغه‌ی اصلی‌اش ارائه یک نمایش با زیبایی هایی بصری، شنیداری و زیبایی شناختی نیست، بلکه خود را رسول انتقال در می‌یابد که مفاهیمی انسانی و جهان شمول را منتقل کند. ان هم در بستر ادبیات مهاجرت و دغدغه‌های مهاجران( در دو نمایش آخر کوشک جلالی) و ارائه اش به مخاطبانی در تماشاخانه دیوار چهارم و قشقایی که بیشترشان کمترین همزاد و همذات پنداری را شاید با مهاجران ندارند به سبب نبود تجربه‌ی مهاجرت.
مطلعم به نسبی بودن این نظرات که بعد از یک بار دیدن کار ثبت شد و به همان نسبت هم غیر یقینی است و به همان نسبت قابل اصلاح و یا ارتقا.
سپاسگزارم از تیم نمایش بانوی آواز خوان و دس مریزاد.

چقدر درست اشاره کردی به این فدا شدن ِ همه چیز در فرآیند انجام رسالت انتقال محتوا رو! ولی اشاره نکردی به بازی‌ها که به طرز غم‌انگیزی خوب نبودن.
۱۹ تیر
موافقم واقعا درباره‌ی بازی‌ها
با این نکته داخل پرانتز که از هر کدوم از این بازیگرا پیش تر بازی‌های خوبی دیدیم و شاید این خواسته‌ی کارگردان و فضای عمومی نمایش بود که اختلال ایجاد کرد در بازی‌هاشون
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از انحنای شاخِ گوزنی
که جدالِ غریزیِ عشق را
سرخ باخته
تا شعاعِ حرکتِ اشک
بر خرطومِ فیل
که سوزِ گلوله بر پیشانی جفتش
گداخته باشد قلب را
ساکن دوایر متروکم
نیم
نیم
نیمی از من در دایره‌یِ صامتِ گوش‌
نیم دیگر
سُرّان بر پهنه‌ی مورّب لبخندت
از استعاره‌ی مستعمل‌ِ چرخ
بگویم؟
از ... دیدن ادامه » ردّ آج؟
حفره‌ی اعتنا و اعتماد؟
کمانه‌ی نگاه‌ت
شهر را دو تکه می کند
در نیم دایره‌ی زیستِ تو
عاشقان منقرض نمی شوند

#یاسر_متاجی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
بسیار زیباست
۱۵ تیر
ممنون
۱۵ تیر
جالب و زیبا
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی نیموری
درباره نمایش سیزیف i
شده تا حالا شعر و رمانی بخونید یا فیلم و تیاتری ببینید که تا چند وقت با خودتون بگین اگه این شعره، این داستانه،این فیلمه،این تئاتره پس بقیه چی‌ان؟
من دقیقا در همین موقعیت پرسش‌گری هستم بعد از دیدن "سیزیف".
حیفم میاد که بخوام در حد چند جمله در مورد این اجرا بنویسم.
من دچار پرسشن الان، این نمایش واقعا یه نمایش درجه یک و خوب بود یا اینکه داشته‌ها و معرفت کم من نسبت به جهان تئاتر در اخص و هنر در اعم اینقدر محدوده که اینچنین متاثرم کرد؟
دو روزه که هنوز در حال تجزیه کردن جزئیات و کشف روابط بینا و پیرامتنی‌ام. دو روزه درگیر بازی هام و بقیه اجزای کار.
ناگزیرم از دیدن دوباره نمایش، شاید پاسخ برخی پرسش ها رو پیدا کردم.
دم همه شما سیزیفی ها گرم و دس مریزاد.

نیمه شبی
پیراهن یاسی ام را بر می دارم
با جیبی مملو از نُت های موسیقی
با واژگان جامانده‌ی دوخته بر آستینش
خواهم رفت
به دوستانم در رادیو می سپارم
اعلام عمومی کنند
فرار یک دیوانه را
با زخمی از سیم های خاردار
روی گونه هاش
و تلویزیون تصویری از من
بدون چشمهایم
بدون لبهایم
منتشر کند
جا ... دیدن ادامه » گذاشته ام اینها را
لابلای کتاب هایی که
من و تو
در شیرخوارگی مان نشخوار کرده ایم
در میانه‌ی
خوشه های گندمی که هر روز
با عطر باد و نواهای محلی
به آفتاب می سپاری
ناگزیرم از رفتن
منی
که خواب های پریشانِ بسیار داشته ام
منی که خواب هایِ بسیاری را پریشان کرده ام
روزی که در همین حوالیِ نزدیک است
این شهر
این خانه
به قدرِ حجمِ خیالِ انبوه تو
سبک تر خواهد شد

#یاسر_متاجی
آقای سوبژه (محمد لهاک)، بامداد، آرزو نوری و mazdak این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی نیموری
درباره نمایش اکلیل i
سلام
خب لزوما نمایش شلوغ و پر سر و صدا یک نمایش خوب نیست و ایضا یک نمایش ساده هم.
اونچه که یک اثر هنری رو در عام و یک نمایش رو در خاص گمونم دارای ارزش می کنه ضرورت هاست، ضرورت هایی که مانند بندهای یک زنجیر متصل اند و در نهایت یک کلیت قابل اعتنا تشکیل میدن. اینها را از این جهت گفتم که اکلیل در سطح یک نمایش ساده با طراحی ساده است و دو بازیگر با اکت کم. که اینها به نظرم در راستای محتوا و متن بود و چه اینکه اگر جز این می دیدم عجیب بود. موافقم با برخی دوستان که متن گویی پیش تر از بازی ها بود. در مجموع کار دلچسبی بود و قابل تامل.
البته میشه نکاتی هم چه در متن و چه در سایر بخش ها گفت، اما خب کار به اجراهای پایانی رسیده و امیدوارم عوامل در نمایش های اینده موفق تر باشند.
ممنونم از مهدی کوشکی عزیز و مهتاب شکریان گرامی و نگار عابدی محترم که تلاش می کنند تا لحظه هامون ... دیدن ادامه » خوش رنگ تر بشه.
درود بر شما دوست
ممنون بابت وقتى که گذاشتید و به تماشاى نمایش اکلیل نشستید
ممنون از نقدتون
۰۵ خرداد
ممنون از شما و بقیه دوستان خانم شکریان
۰۶ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی تمیز و سالم اما نه فوق العاده
دس مریزاد به همه ی عوامل
طراحی و جزئیات صحنه جذاب بود
دیالوگ ها معمول
نمایش با شروعی کند که تدریجی و با شیب ملایم (که گویی چندان متناسب با مدت زمان اجرا نیست) ذهن مخاطب را به چالش می کشد
شروع مانیفستی است از انتقادات درست و البته معمول از نظام آموزشی و نحوه اداره مدارس اما صحنه ی تئاتر مگر عرصه واقعیات در متن مانده است؟
این نقد، در منطق درون متنی چه ارتباطی با کنش اصلی نمایش دارد؟ و اینکه در سطح غرهای معمول اجتماعی نمی ماند؟
چه ارتباط درون و برون متنی بین دیالوگ ها و کنش های عینی اجرا با پایان بندی استحاله گونه می شود یافت؟
و البته باز سوال و سوال سوال
پیش تر در یکی از کامنت ها نوشتم دل شیر می خواد این روزها و در این شرایط نمایش، فیلم یا کتابی را با جرات پیشنهاد بدی
و واقعا این نمایش پیشنهاد من نیست به دوستان
گرچه ... دیدن ادامه » در اجرای نخست که نتونستم ببینم چند ماه منتظر موندم تا بتونم ببینمش
و دیدن این نمایش دست کم حسرتی که در ذهن داشتم رو پاک کرد
عهههه... حیف شد که .
من هم دقیقا به خاطر همین حسرته میخوام فردا برم .
پس فکر کنم حسرت به دل میموندم بهتر بود :((
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب واقعا کیف کردم از متن، نمی تونم بگم چقدر اما به نظرم یه نمایشنامه درجه یک بود که قابلیت ترجمه و اجرا به زبان های مختلف و کشورهای مختلف رو داره و اون هم ناشی از نگاه جهان شمولش به پدیده ها و دغدغه های انسانیه و هم ذات پنداری و بیان دردهای مشترک که این بار شاید بیشتر خودش در قالب مبارزه با نژاد پرستی نشون داده، گمونم باید گفت وقتی از نمایشنامه خوب حرف می زنیم دقیقا این نمایشنامه می تونه یه مصداق خوب باشه و دم علیرضا کوشک جلالی گرم
میثاق زارع رو در "برای کلاه آهنی" و "حریق" دیدم و این بار اما در یه قواره دیگه به عنوان تنها بازیگر کار، که به نظرم خیلی خوب بود و امیدوارم اجراها که پیش میره بهتر از این هم بشه.
این روزا دل شیر میخواد پیشنهاد بدی دیدن یا خوندن چیزی رو، اما به نظرم دوستان از دست ندین این مونولوگ دیوانه و دوس داشتنی رو.
از بوها ... دیدن ادامه » به راحتی نگذریم از موسیقی از لهجه از درد غربت از .. از ....
مرسی که حال مون رو خوب می کنید
ممنون از لطفتون
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
ارادت یاسر جان و ممنون از لطفتون
جناب نخعی عزیز متاسفانه دست گروه اجرایی نبوده. سالنی که درش اجرا داریم قراردادش با تیک۸ هست و گویا خیلی سالن‌های دیگه هم همینطور
و دلیلش رو نمی‌دونم
اما تیک۸ هم خوبه واقعن
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
ممنون اقای زارع و اقای متاجی
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید