همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال یاسر متاجی | دیوار
S3 : 18:32:45
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

تو بهارِ همه‌ی فصل‌های من بودی
تو بهارِ همه‌ی دفترچه‌هایی که
چیزی دَرِشان ننوشتم.
بگذار پاسخ دهم
همچنان که دوستانه می‌گِریَم.
هرچه بلور است به فصل پیش بسپاریم.
بگذار تا با رنگهای تنت
دوست بدارمت:
عریان شو زیر آبشار‌های خورشید
حتا انگشترت را
در صدای آنها پرتاب کن
که می‌خاهند به ما
چیزی را جز این که هست
بِباورانند.
تو ... دیدن ادامه » را با رنگ گلهای بِه
با رنگهای بلوط
تو را دوست خاهم داشت.
بنفش تند از آنِ زنبق‌هاست.

#بیژن_الهی
#جوانی‌ها


#بهار_مبارک همراهان و دوستان ارجمند، آرزوی سلامتی و پیروزی برای همه‌ی شما هم‌دردان و هم پیالگان

https://t.me/artplAs
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
 

‏لا تُغرِّب أحدًا رآک وطنًا...

غُربت کسی نباش
که وطن دیده تو را...!

محمود درویش


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبهِ هنرمند گرفتار تنبلی ذهنی کامل است. لابد کتاب «اوبلوموف» اثر «گنجارف» را که به فارسی هم چاپ شده خوانده‌اید. قهرمان داستان گرفتار آنچنان تنبلی وحشتناکی است که به ندرت از جا برمی‌خیزد، و به خاطر تنبلی خود را از تمام مظاهر حیات محروم می‌سازد. و در آخر کتاب یکی از دوستان اوبلوموف، به دوست مشترکشان می‌رسد و حال یار غایب را می‌پرسد. دوست دیگر پاسخ می‌دهد، اوبلوموف مرده است. طرف با حیرت می‌پرسد: «با چه بیماری؟» پاسخ می‌شوند: «از بیماری اوبلوموفیسم.»
 
بله، شبه‌هنرمند گرفتار اوبلوموفیسم کامل ذهنی است. دقیقا هیچ امر اجتماعی برایش مطرح نیست. هیچ جریانی او را تکان نمی‌دهد، به تمام مسائل مملکتی بی‌اعتناست. دنیا را آب ببرد او را خواب برده است. اما با این همه مردگی، اصلا جمود نعشی ندارد، در زندگی روزمره مدام می‌دود و می‌دود و می‌دود، از این گوشۀ ... دیدن ادامه » دنیا به آن گوشۀ دنیا، از این شهر به آن شهر، از این جشن به آن جشن، از این مجلس به آن مجلس، فقط به این دلیل که همیشه حضور داشته باشد، به این دلیل که او را ببینند، به این دلیل که فضا را بسنجد و ببیند که باد از کدام سمت می‌وزد، و به کدام جهت باید مایل شد، به کدام سمت باید رو کرد. فرصت‌طلبی خود را با بی‌شرمی تمام همه جا علنی می‌کند، بله می‌دود و می‌دود و می‌دود، فقط به خاطر جمع و جور کردن موقعیت خود. اگر شبه‌هنرمند یک اوبلوموف کامل است در دوندگی و یا چالاکی یک په‌له است (همان فوتبالیست معروف که پوتینش را امضاء می‌کند، نمی‌دانم چند هزار دلار می‌گیرد یا توپ فوتبال مستعملی را امضاء می‌کند و هزاران دلار دیگر می‌ستاند) ولی شبه‌هنرمند بدبخت بی‌آنکه پوتین و توپ فوتبال امضاء کند فقط صله می‌گیرد و توله سگ‌وار نوازش می‌بیند.
 
شبه‌هنرمند دلال و معامله‌گر خوبیست. تنها منافع شخص خودش مطرح است. مثل هر دلالی چانه می‌زند، همیشه دست پیش می‌گیرد که پس نیفتد. در مقابل زورمندان چاپلوس و متملق و خاکسار و عبد و ذلیل است. در مقابل مردم گردن‌کش و زورگو و از خودراضی و مغرور دایم رنگ عوض می‌کند و دایم این بت عیار به شکل دگر آید. مدام راهی جشن‌ها و جشنواره‌هاست. اصلا جشن‌ها را این شبه‌هنرمندان ترتیب می‌دهند و راه می‌اندازند و بیت‌المال ملت را بر باد می‌دهند. در هر مجلسی و هر محفلی باید حضور داشته باشند. اگر کاری انجام دهند به هزار بند و بست دست می‌زنند، جایزه‌بگیر حرفه‌ای هستند. افتخارات تفویض شده را همیشه و همه جا یدک‌کش خود می‌کنند، عکس‌هایی را که در موقعیت‌های مختلف گرفته‌اند زینت‌بخش خانه و کاشانه‌شان است. با وسایل به اصطلاح روابط جمعی، از روزنامه بگیر تا رادیو و تلویزیون روابط بسیار حسنه دارند، بدین ترتیب است که همیشه با قیافه‌های مختلف عکس مبارکشان زینت‌بخش صفحات مطبوعات است. و با حالت‌های بزرگوارانه در صفحۀ تلویزیون ظاهر می‌شوند، صدایشان از برنامه‌های متعدد رادیو پخش می‌شود. دست به مصاحبه‌شان بسیار عالی است. کاری بکنند، کاری نکنند دایم مصاحبه می‌کنند. اظهار فضل‌های نامربوط، کوبیدن حریفان، هتاکی به مردم، نادیده گرفتن هنرمندان واقعی ملت. و اینکه چه کارهایی در دست دارند و چه تخم‌های دو زرده‌ای خواهند کرد. بله، مدام حرف‌های گنده‌تر از دهان گشادشان صادر می‌فرمایند.
.
شبهِ هنرمند
قسمتی از سخنرانی غلامحسین ساعدی در ده شب انستیتو گوته
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر کوتاه اما جان‌فرسا

همه برنامه های فرهنگی تا اطلاع ثانوی تعطیل است
:((
۱۵ اسفند ۱۳۹۸
برای بسیار تن زندگی برای همیشه تعطیل میشه
۱۵ اسفند ۱۳۹۸
توی دلم یه پروانه تندترین جوری که بلده داره بال می‌زنه
۱۵ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش کریملوژی i
‏ای اندوه
‏آیا زانوانت 
‏از زانو زد‌ن بر سینه‌هامان 
‏به‌ درد نیامد؟

#امین_معلوف

https://t.me/artplAs
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اول بار که دیدمت
بوی گِل می دادیم
و هنوز استخوان های مان قوام نیافته بود
بی هیچ درکی از تنهایی
و چشمانی که نه مضطرب بود نه عاشق
آتش ها افروختیم و تیغ ها آختیم
شاهرگ هامان را نواختیم
با بوی روغن و علف
بوی الکل بوی نفت
در هزار و سیصد و چند خورشیدی
بریدند
این بار نه شاهرگ هامان را
با بوی مادر و خون
دوباره زاده شدم
در ... دیدن ادامه » انزوایی دور دست یافتم‌ت
لچک به سر
گیسو در باد انداخته
نه کوزه ای بود نه چشمه ای
نه عاشق شدن در نگاه نخست
در پیکره‌ی روسپی شهر
در نه ماهگی فرزند نامشروع ش
در ازدحام آهن و فرمول
دوباره دوستت داشتم
بوی گِل می دادی
بوی گِل می دادی
بوی گِل می دادی
و استخوان هایت...
چند هزار سال دیگر باید بمانم
به کهکشان شخصی ات سرک بکشم
و تو
رفته باشی از کهکشان سرکوچه تان گلُ بخری
و من
دوستت دارم بکارم در حیاط تان
تا در هزارهای سال نوری
قد بکشند و زیر سایه اش
دوباره بوی گِل بدهی

#یاسر_متاجی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرسش‌گاه

تفکر انتقادی و طرح پرسش مایه‌ی نشاط است یا رخوت؟
رویکرد نقادانه یک بام دارد و دو هوا؟
اگر پرسش از دیگران باشد کنش‌ نقادانه است و اگر مورد پرسش واقع شویم پرسش‌ نمایاننده‌ی تنگ‌نظری و عداوتِ پرسش کننده؟
نقد منجر به پویایی و حرکت باید شود یا اضمحلال و ابتذال؟
اینکه منتقد یا پرسش کننده را با برچسب و اتهام تحت فشار قرار دهیم چقدر پذیرفته است؟ یا چقدر کاراست؟
سانسور و خودسانسوری از وضعیت فشار ناشی نمی‌شود؟
فرافکنی چقدر موثر است برای ایجاد مفری تا از پرسش و نقادی بگریزیم؟
سکوت نمی‌تواند نتیجه‌ی محتمل برای منتقد باشد؟
اگر سکوت نکند چقدر امکان پرت شدن به حیطه‌ی ابتذال کلامی و رفتاری وجود دارد؟
ثمره‌ی کنشگری و پرسشگری و تلاش برای ایجاد وضعیتی نقادانه چیست؟ سکوت؟ ابتذال؟ اضمحلال؟ ...
کمیّتی که فضا را در اختیار دارند چه اندازه ... دیدن ادامه » بر کیفیت نقد می‌توانند تاثیرگذار باشند؟
انتخاب‌مان چطور باید باشد؟ موافقت؟ سکوت برای حفظ دوستی‌ها و یا منافع احتمالی‌مان؟ همدستی برای فشار؟ طرح پرسش؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس چون برفت و مدینه زیارت کرد امرش آمد به خدمت مادر بازگشتن. با جماعتی روی به بسطام نهاد. خبر در شهر اوفتاد اهل بسطام به دور جایی به استقبال شدند. بایزید را مراعات ایشان مشغول خواست کرد، و از حق بازمی ماند. چون نزدیک او رسیدند، شیخ قرصی از آستین بگرفت. و رمضان بود. به خوردن ایستاد. جمله آن بدیدند، از وی برگشتند. شیخ اصحاب را گفت: ندیدند. مساله ای از شریعت کار بستم همه خلق مرا رد کردند.
پس صبر کرد تا شب درآمد. نیم شب به بسطام رفت - فرا در خانه مادر آمد - گوش داشت. بانگ شنید که مادرش طهارت می‌کرد و می‌گفت: بار خدایا! غریب مرا نیکو دار و دل مشایخ را با وی خوش گردان. و احوال نیکو او را کرامت کن.
بایزید آن می‌شنود. گریه بر وی افتاد.پس در بزد. مادر گفت: کیست؟
گفت: غریب توست.
مادر گریان آمد و در بگشاد، و چشمش خلل کرده بود و گفت: یا طیفور. دانی به چه چشم خلل کرد؟ از ... دیدن ادامه » بس که در فراق تو می‌گریستم. و پشتم دو تا شد از بس که غم تو خوردم.
نقل است که شیخ گفت: آن کار که باز پسین کارها می‌دانستم، پیشین همه بود، و آن رضای والده بود.
و گفت: آنچه در جمله ریاضت و مجاهده و غربت و خدمت می‌جستم، در آن یافتم که یک شب والده از من آب خواست. برفتم تا آب آورم، در کوزه آب نبود. و بر سبو رفتم نبود، در جوی رفتم آب آوردم. چون بازآمدم در خواب شده بود. شبی سرد بود. کوزه بر دست می‌داشتم. چون از خواب درآمد آگاه شد. آب خورد، و مرا دعا کرد که دید کوزه بر دست من فسرده بود. گفت: چرا از دست ننهادی؟
گفتم: ترسیدم که تو بیدار شوی و من حاضر نباشم.
پس گفت: آن در فرانیمه کن.
من تا نزدیک روز می‌بودم تا نیمه راست بود یا نه؟ و فرمان او را خلاف نکرده باشم. همی وقت سحر آنچه می‌جستم چندین گاه از درآمد.

ذکر بایزید بسطامی
تذکره‌الاولیا
عطار نیشابوری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکم

جشنواره‌ی فجر تمام شد با انتخاب‌هایی که واقعا چالش برانگیز است و قطورترین پرونده‌ی ابتذالش هم با انتخاب‌هایی از "نمایش بیگانه در خانه" کامل شد.
موافقانی داشت و مخالفانی و جماعتی هم که معمولا در دشتِ بی‌طرفی یَله خودشان را به بویِ علف و نسیمِ ملایم و شعاعِ شعله‌ی آفتاب می‌سپارند.
گمانم نکته‌ی مهم این است که توان شنیدن و خواندن داشته باشیم، خواه مخالف خواه موافق.

دوم
جشنواره‌ای بپا شد با نام هامون که هنوز البته تمام نشده است و باید اِستاد و دید .
اما چند پرسش اساسی وجود دارد.
اینکه چرا این موقع؟ 
آیا همزمانی با فجر فرصت دیدن کارها را برای برخی مخاطبان ناممکن نکرد؟
آیا اینها که رفتند اجراهای فجر را دیدند نباید دیده شوند؟ نظرشان مهم نیست؟ خودشان مهم نیستند؟ 
گروه‌ها چطور؟ نمیشد در فرصت دیگری از گروه‌های جوان بیشتری بهره برد؟ 
آیا این در ادامه‌ی فرآیند دوقطبی‌سازی‌ای مبتنی بر نگاه منفعت‌طلبانه نیست؟
نحوه‌ی گزینش داورها چگونه بود؟
آیا ... دیدن ادامه » این گزینش در راستای تصرفِ فضایِ نقد و نظر و حرکت به سمتِ فضایی معتدل یا خوشایند جشنواره نبود؟
هیچ نقد جدی به برگزاری این جشنواره ندیدم در این چند وقت، آیا این به منزله‌ی موفق بودن تصمیم هوشمندانه و با سیاست برگزار کنندگان هامون بود؟
حضور ۹ نفر از فعالان فضای تیوال که البته هر کدام دوستانی دارند که در این فضا موثر و صاحب رای هستند در بروز این فضا موثر بود؟
اگر نظر و رای مخاطبان برای بانیان جشنواره مهم بود همان برگه‌های نظر سنجی که تماشاگران در صندوق‌ها می‌انداختند کفایت نمی‌کرد؟
بر فرض درست بودن تصمیم دوستان برای انتخاب عزیزانی از این فضا برای داوری، آیا بهتر نبود این امر تا پایان جشنواره مخفی بماند؟
و پرسش‌های زیادی که می‌شود طرح کرد.

پ.ن۱: دوستانی نقدهای جدی درباره اجراها نوشتند اما نقد اجراها با نقد به برگزاری جشنواره متفاوت است.
پ.ن۲: پیش از آنکه قضاوت کنید درباره‌ی نگارنده دستِ کم یک بار جدی‌تر این پرسش‌ها رو مرور کنید.
پ.ن۳: پیش‌تر در یکی از کامنت‌ها هم عرض کردم که من به حسن‌نیت مجریان این جشنواره مشکوکم و متاسفانه با شواهد و قراین شکلی از فرصت طلبی و البته سیاست‌ورزی را دریافت کردم.
پ.ن۴: اگر جوالدوز به پهلوی دیگران می‌زنیم، بد شاید نباشد که یک سوزن به خودمان هم بزنیم. این که گفتم شامل حال خودم هم می‌شود.

ارادت
درود
بسیار مفصله جواب سوال ها تون و البته من در برخورد حضوری که داشتم قانع شدم از جوابها
اینکه این جواب ها چی بود و قطعاً من نباید بگم چون نماینده هامون نیستم ولی حدسم اینه که اگر شما هم بشنوید نظرتون مثبت خواهد بود
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
شما تلاش و تمایل عجیبی دارین برای نامفهوم نویسی
واقعیتش چند بار خوندم تا متوجه بشم دقیقا منظورتون چیه جناب موسوی
بخش اول که مربوط به برون‌ریز‌های شخصی شماست که البته این فقط مختص شما نیست چه بسا دوستانی تجربه‌های بیشتری هم داشته باشند اما خب شما ... دیدن ادامه » ترجیح‌تون به بیان‌ کردنه و قابل احترام
اما این بخش واقعا ارتباطی با عرض من نداشت.
گمانم اینه مساله‌ای که طرح کردم آنقدر بدیهیه که واقعا نیاز به توضیحی نداره.
مجدد از شما ممنونم که مشارکت کردین تا گپ بزنیم و درباره‌ی پیشنهاد خواندن‌تون هم باید بگم "ترجیح می‌دهم که نخوانم" ( به نقل از بارتلبی محرر)
ارادت
موفق باشید
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
جناب متاجی
خواندید
اوکی، پاکش می کنم..
چون ترجیح می دهم فقط شما برون ریزی ام
را ببینید
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرسش‌گاه

چقدر مطمئنیم خودمان در وضعیتی نیستیم که منتقد آن هستیم؟
اگر نقد داریم به جشنواره‌ای که دوستان برای هم هورا می‌کشند آیا خودمان در قواره‌ی دیگری همان کار را انجام نمی‌دهیم؟
اگر به داوری برچسب برخورد مغرضانه یا بی تفاوتی می‌زنیم آیا خودمان در مواجهه با اجراها و متن‌های پیش‌روی‌مان اینگونه نیستیم؟
اگر معتقدیم آثاری بی‌کیفیت به مرحله پایانی می رسند خودمان چقدر به کیفیت توجه داریم؟
یا اگر انتخاب‌ها بر اساس نام است آیا خودمان به نام‌ها توجه نمی‌کنیم؟
چه بخشی از مواضع انتقادی و اعتراضی ما صرفا پُز و برای همراهی با دیگرانی است که همراهی شان برای‌مان مهم است؟
اگر این نگاه نقادانه اصیل است آیا نباید در ساحت‌های مختلف بروز و ظهور داشته باشد؟
مناسبات شخصی و خانوادگی‌مان، مناسبات اجتماعی مان و حتی روابط‌مان در همین تیوال را بر مبنای چه اصولی پایه ریزی می‌کنیم؟
در جایگاه منتقد و معترض نشستن چه نسبتی با جهانی دارد که در آن زیست می‌کنیم؟
آیا قائل به این هستیم اگر رفتاری، کنشی و یا داوری‌ای دچار آسیب است خودمان هم آلوده به آن نشویم؟
آیا در شرایط پارادوکسیکال خودمان را یافتیم یا اینکه تظاهرات بیرونی و درونی مان به هم نزدیک است؟
رویکردمان در برابر همین پرسش‌ها چگونه باید باشد؟ فرافکنی؟
و باز پرسش و پرسش و پرسش
حکایت ... دیدن ادامه » سوزن است و جوالدوز دوستانِ جان
عزت مزید
جناب بامداد درود
البته پرسیدن این سوال‌ها از خودمون مهمه
اما مهم‌تر شاید پاسخ‌هامون باشه
و از هر دو مهم‌تر نحوه‌ی عمل
شاید اجرای این سه‌گانه به نتایجی منجر بشه اگر نه باز یکی مثل من در ساحت کلام باقی می‌مونه
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
درود بر شما،
باید کامل تر کنم پرسش ها رو، حالا که می‌خوام بگم یه جور کاملی بگم که کاملا دلم خالی بشه :))))

این مدت یک چیز مهم یاد گرفتم، ارزش داره خالکوبیش کنم رو پیشونیم :))))
فهمیدم که تاحالا به صورت انتخابی منصف میشدم، یعنی درواقع هرجا دلم میخواست، صلاح ... دیدن ادامه » میدونستم که دکمه ی انصافم رو روشن کنم. انصاف آپشن قضاوت های من بوده نه تار و پودش.
در این ماجراهای اخیر این نقص ذهنی خودم رو متوجه شدم، و تمرین میکنم حتی اگر از کسی متنفر هم هستم حداقل سعی کنم باهاش منصف باشم.


مرسی از شما که با پستتون باعث شدید چیزایی که مونده بود رو دلم رو بگم کم کم.
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
کاملا موافقم
که به هیچکس نمیشه هیچ چیز یاد داد. همون‌طور که به منم هیچکس نتونست چیزی یاد بده :)))))) تا وقتی خودم نخواستم که اون چیز رو یاد بگیرم :دی
و می‌دونم هنوز کلی چیز میز هست که باید درمورد خودم درستشون کنم که یا هنوز زورم نرسیده یا عقلم.


مچکرممم ... دیدن ادامه » از پیشنهاد فیلم
حتما در اولین فرصت میبینمش ⁦❤️⁩
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه- جامعه- بیگانه

عطری جان بیوه‌ی خان میرزا زنی اهل خواندن و نوشتن و شعر است که مخفیانه در یک پنج دری به چهار زن خواندن و نوشتن می آموزد آن هم در دوره ای که سوادآموزی به مثابه جرم و جنایت و بدکارگی است و از ابتدای نمایش با تعقیب و گریز و مزاحمت هایی که برای یکایک شاگردان رقم می خورد و در نهایت گرفتار شدن یکی از آنها فضایی دلهره آور و البته غم انگیز ایجاد می شود.
"یاور" نامی در قامت شحنه و پاسبان با هر آنچه شر در شهر است مبارزه می کند و وظیفه اش تامین امنیت است و این در حالی است که چشم طمع به دختران و زنان شهر دارد و در این کشاکش مقر این اهالی شعر و نوشتن افشا می شود.
مواجهه‌ی پس از افشا در سه ساحت پرداخت می شود.
در موقعیت نخست همسران و پدر این سوادآموزان به پنج دری یورش می برند و سودای تعطیلی آن را در سر دارند اما با حیله ی عطری جان و احضار روح خان میرزا که روزی آقا و ارباب اینها بود از مهلکه می گریزند.
در این بخش مردان در نقش همسر و پدر در وجه نمادین قاطبه‌ی مردان سرزمینی را نمایندگی می کنند که از زن جز امور معمول خانه‌داری و شوهر داری و سایر وظایف غریزی چیز دیگری نمی شناسند و خواندن و نوشتن را امری محال برای آنان می پندارند.
مردانی که روحِ خان میرزا یکایک شان را لو می دهد و متوجه می شویم هر یک خود به حیله و معامله ای مشغول اند.
در بخش دوم همین مردان به مقامات شهری و درباری بدل می شوند و این بار مردان جامعه و سیاست گذارانی را نمایندگی می کنند که تمام تلاش شان برای محو و حذف جریانی است که قرار است بر آگاهی و دانش شهروندان زن بیافزاید.
و در بخش سوم دشمنان که درابتدا مخالف اند و در ادامه با مکر تلاش دارند شرایط بر مبنای منافع شان تغییر دهند.

پنهان خانه 78 یا 98؟
نمایشنامه پنهان خانه پنج‌در نوشته‌ی حسین کیانی نخستین بار در هجدهمین جشنواره بین الملی تئاتر فجر بهمن ماه 1378 به کارگردانی کیانی، اجرا شد.
نمایشنامه ای که گویا با نمایشنامه اجرا شده در جشنواره هامون تفاوت های اساسی دارد. در نسخه ی هامون عطری جان تا پایان کار زنده است در حالی که در نمایشنامه‌ی ۷۸ عطری جان در میانه میدان خودش را می کشد و صنم‌سا یکی از شاگردان به جای عطری جان به تدریس زن ها مشغول می شود و البته تغییراتی در بخش های دیگر از جمله تعداد شخصیت ها و برخی بخش های دیگر.
نکته اما این است که محورِ این نوشته بر مبنای متنی است که در هامون اجرا و ارائه شد؛ متنی که در یک بستر کلاسیک دست کم در نحو و نرم زبان و انتخاب واژگان پرداخت شد و زبانی آرکائیک دارد.
متن ... دیدن ادامه » در بزنگاه هایی درخشان است که به دو نمونه اشاره خواهم کرد، نخست آنجا که مردان را به بند می کشند و در واقع خودشان را از شر آنها خلاص می کنند و زهی خیال باطل که این خیری که می پنداشتند اتفاق افتاده است در واقع شری عظیم است.
زنانی که تلاش می کردند برای بهتر شدن، با اسیر کردن مردانی که پاسبان و نگهبان بودند با دستان خود شهر را به دشمن می سپارند. این همان پرداخت دراماتیکی است که به تصویر کشیدن موقعیت و پرداخت فضا را به گزاره های کلی و مستقیم ترجیح می دهد و نتیجه اش می شود آن لحظه شگرف که مخاطب را با خود همراه می کند.
دوم اما لحظه انتخاب، آنجا که قاضی چینی که از سوی تاتارها به قضاوت گمارده می شود و با سیاست معامله ای را با عطری جان به عوض کشتنش ترتیب می دهد. یک جدالی اینجا اتفاق میفتد در درون عطری جان از سویی پیشنهادی اغوا کننده که عمری منتظرش بود و آرزوی خان میرزا و از سویی هشدار روح بهترین شاگردش که از یک جایگاه عالم بر منویات قاضی او را بر حذر می دارد. پرداخت این بخش چه در روایت و متن و چه در تعلیق و گره گشایی اش به گمانم از نقاط اوج این نمایش بود.
در کنار نکاتی که اشاره شد متن اما در بخش هایی می توانست موجز باشد برای نمونه در بخش پرداخت نمادین به درخت و تشریح وضعیت مردم در نسبت با عاقبت اندیشان و سیاست ورزان عوام فریب.
در بخش هایی هم بهتر است دچار شعار و جملات کلی و حماسی نشود و به رویه معمول خود وفادار بماند؛ آنجا که یکی از شاگردان خودش را داوطلبانه به مردم معترض می سپارد. این بخش و چند بخش دیگر که اشاره به آن ها اطاله کلام را به همراه خواهد داشت، علاقه به گزاره های مستقیم و ملامت آمیز دارد و به گمانم ضرورت ندارد این حجم از شماتت، آن هم با جمله و جمله و جمله. چه اینکه بخشی از دریافت ها را باید به خود مخاطب سپرد و با واژگان منتخب نویسنده تحدید نکرد دایره ی تاویلی را.

کهن الگوی مردان هوس باز- زنان حیله گر

دوگانه‌ی مرد هوس باز و زن حیله گر، ثنویتی که بارها و بارهاپرداخت شده است و همچنان گویا جذابیت دارد.کهن الگوهایی (آرکتایپ) که به واقع دیگر جذابیت گذشته را شاید ندارند.
پیش تر در نوشته های دیگرم عرض کردم برخی امور در شرایط دیگری تفاسیر و تعابیر دیگر دارد و لزوما این به معنی جذابیت و تازگی شان در دنیای معاصر و برای انسان معاصر نیست.
این موضوع در شرایطی حادتر می‌شود که پرداخت موضوع و سویه ی نگاه هم چندان خلاقانه نباشد. دست کم در نگاهی تقلیل گرایانه می شود به تقسیم کار بین قدرت و شهرت و شهوت اشاره کرد و با لحاظ این احتمال که مردها همه کارهای خود را بر مبنای ارضای جنسی شان تدوین و تصویب نمی کنند و احیانا شاید دچار هوش و فکر و کمی هم عقل باشند.

تاتارها اضافه ی نا افزودنی؟

شاید یکی از بهترین استراتژی ها در سازوکار پرداخت متون تلفیق و ترکیب عینیت و ذهنیت باشد. استفاده از المان های عینی برای خلق فضایی ذهنی. در این شرایط نویسنده نه واقعیت صرف را نشان می دهد و نه در جهان ذهنی محض باقی می ماند بلکه با ترکیب این دو واقعیتی را ایجاد و آن را به مخاطب ارائه می دهد و به واسطه ی بهره گیری از مصادیق عینی مخاطب را همراه می کند و با روایت و فضاسازی مخاطب را در مسیری قرار می دهد که جهان متن را می پذیرد و منطق جهان متن برایش در لحظه ی تماشا بدیهی ترین چیز می نماید.
پرداخت در " پنهان خانه پنج در " اینگونه است، آن هم در بستری نمادین که نمادها کارکردهای خود را در روایت می یابند. این نمایش با چنین رویکردی خاصیتی لامکانی لازمانی می یابد. گویی از صد سال پیش تا صد سال پس را شامل می شود. در جغرافیای خاصی محدود نمی ماند، چرا که وجوهی از اعتراض را در خود دارد که پسند انسان است فارغ از اینکه در کدام کشور و در کدام سال زیسته یا زیست می کند یا خواهد کرد. به عنوان نمونه لباس و گریم در راستای همین پرداخت است.
کار اما آنجا ضربه می خورد که میان این پرداخت با اسامی خاص رو برو می شویم و یک آن دشمن محدود می شود به تاتارها، قاضی می شود چینی، مردمی می شوند که ریش ندارند و سبیل نازک دارند و لباس حیوانات می پوشند. ضرورت این اشارات مستقیم را در نیافتم گرچه حتی اگر ضرورت محتوایی یا خارج از متن داشته باشد به وضوح به متن نمایشنامه و خود نمایش ضربه می زند و محدود شدن شاید بزرگ ترینش باشد.

لذا پیشنهاد جدی دارم که در این بخش ( استفاده از اسامی خاص) تجدید نظر شود تا کار به یکدستی بیشتری برسد و شاید خوشایند مخاطبان دیگری نیز باشد.
بیشتر موارد در این 4 عنوان به اختصار بیان شد اما از بازی برخی بازیگران، از هماهنگی بین آنها و گروه اجرای موسیقی نباید به راحتی گذشت.

خلاصه‌ی کلام اینکه "پنهان‌خانه‌پنج‌در" از چند روز دیگر عمومی اجرا می‌شود و پیشنهادم برای تماشاست.
سپاس عزیز..
از اینکه تفاوتهای ۲۰ ساله را نیز گفتی...
و البته این نمایش سردرگم هست در اجرا...
نمایشنامه را نخواندم، نخواهم خواند و....
اما اینکه از اجرا و تاکید بر حواشی اولیه اش
چه نتیجه ای می گیرد، مهم است..
با یک تئاتر آیینی روبروییم؟ کمی مشخصات
دارد.. با یک تئاتر کلاسیک روبروییم، کمی
مشخصات دارد...
ولی ... دیدن ادامه » در کل طولانی است.. از لباس های شان
و چرخش های اولیه شان، رقص و سماع
انتظار داشتم..
در کل ترکیبی نسبتا نامتنجانس، که نمی دانم
ایرادش دقیقا از کجا آمده...
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک
"پرسه در قرن نوزدهم"
جنبش سمبولیسم و فعالیت نمادگرایان از آنجا آغاز شد که بستر ریالیستی آثار و نوشته ها را چنان منحط یافتند که بروز و ظهور جریان نمادگرایانه برایشان ضروری می نمود.
نه از این جهت که بنشینند و بخواهند که سمبولیست باشند، دغدغه هاشان را نوشتند و اجرا کردند و بعدها به آنها گفتند نمادگرا یا سمبولیست یا هر چه...
همان شورش علیه محدودیت عقلگرایی و تلاش برای تبیین و تشریح جهانی ورای محسوسات و ملموسات که عقل راه بدان جا نمی برد، همان که مترلینگ از آن به ورطه ی روح یا اقیانوس تاریکی تعبیر می کند.
نمایش عطرسیب طعم خون را اگر نمایشی با دغدغه های نمادگرایانه بدانیم چند پرسش مطرح می شود.
شورش علیه کدام وضعیت ریالیستی محض؟
کدام ساده انگاری در انتقال مفاهیم یا در اجراها و حتی در زندگی روزمره، ضرورت اجرای این نمایش را توجیه می کند؟
زیست و زندگی روزمره و تجربی ما مملو از موقعیت های پیچیده است، سرشار از گزاره های چند وجهی که در مناسبات معمول استفاده می کنیم.
انسان امروز، انسان قرن نوزدهم نیست، انبوه داشته های ذهنی و هجوم دغدغه های شخصی و مشترک چنان عرصه را سخت کرده که نه تنها پیچیده کردن امری ضروری نمی نماید بلکه حرکت به سمت ساده نویسی ( نه ساده انگاری) خوشایند تر است.
از این رو به گمانِ من سازوکار تحلیلی و استدلالی که بستری تا این حد نمادین را انتخاب می کند ناقص است و متاسفانه شاید درک درستی از وضعیت انسان معاصر ندارد.

دو
"کاتولیک تر از پاپ "
با این فرض که انتخاب درست بوده باشد و شیوه اجرا و ارائه هم مورد پذیرش قرار گیرد.
چه ... دیدن ادامه » استدلالی کاربرد این حجم از نماد را توجیه می کند؟
ما در نمایش با موقعیت های دراماتیک باید مواجه شویم یا صرفا تعداد زیادی سمبول؟
نمایش باید در خدمت سمبول ها باشد یا سمبول به مثابه ابزاری بر بار دراماتیک بیفزایند؟
نمی شود با واقع نمایی( نه واقع بینی) از نمادها بهره برد؟
و چند پرسش دیگر...
این حرف درستی است که متون نمادین باید تا حد امکان باید از ابژکتیو دورو به سوبژکتیو نزدیک شویم و این هم البته بر مبنای ضرورت است چه اینکه سمبولیست ها تلاش کردند تا از خامی بیان مستقیم و گزاره های تک لایه بگریزند و مخاطب را به ساحتی چند لایه از تحلیل و دریافت سوق دهند و این در حرکت از ابژکتیویته به سوبژیکتیویته میسر است.
اما یک مساله جدی وجود دارد و آن هم تفکیک فضای فرواقع گرایانه از فضای نمادین است. در واقع آنچه که در پرداخت سمبولیستی اتفاق میفتد در بستر واقع گرایانه است.
نمادها و سمبول ها ثمره تجربه زیسته بشر است و دو ویژگی اساسی دارد نخست اینکه مربوط به گذشته است و دوم اینکه در بستری واقعی شکل گرفته و پرورش یافته و منتقل شده است و با این وصف نمادها در بستری واقعی کارکرد دارند چه اینکه اساسا زمینه بروز و ظهورشان بستر عینی بود و در چارچوب یک سری مناسبات انسانی و اجتماعی سمبول ها به طور برجسته ای نمایان می شوند و شاهد این ماجرا بسیاری آثار نوشته شده در این مکتب است.
برای نمونه مترلینگ‌ چیزهای‌ متضاد را کنار هم‌ می‌گذارد ـ طبیعی‌ و مافوق‌ طبیعی‌، منطق‌ و احساس‌، مرئی‌ و نامرئی‌. و تنش‌های‌ واقعی‌ و ضمنی‌ بین‌ این‌ قطب‌های‌ مخالف‌ است‌ که‌ کشمکش‌ دراماتیک‌ نمایشنامه‌ را می‌سازد.
آنچه که باید در اولویت قرارگیرد پرداخت دراماتیک است و نه صرفا انبوهی از ابزار و ادوات که فضایی تصنعی را ایجاد و القا کند.

سه
"بینا خشمیت"
نکته بدیهی است، وقتی از نمادها قرار است استفاده شود وارد مقوله بینامتنیت، سازوکار دال و مدلولی و البته نظام ارجاع می شویم چه اینکه ما چیزی نشان می دهیم تا مخاطب با رجوع به معرفت پیشین آنرا رمزگشایی کند و دریافتی داشته باشد که مدنظر ماست.
این دریافت می تواند منطبق با آنچه در ذهن نویسنده است باشد و می تواند هم نباشد. این یعنی باید به مخاطب فرصت تجزیه و تحلیل داد و این نکته را لحاظ کرد که بمباران ذهن مخاطب نه تنها کمک نمی کند بلکه خشمگین ش می کند تا جایی که خندیدن را به عنوان مکانیسم دفاعی بر می گزیند اتفاقی که دیروز در تماشاخانه هامون شاهدش بودیم.
پرداخت به قدری آماتوری و ساده انگارانه بود که گویی کارگردان دغدغه ای جز ارئه داشته هایش نداشت و چنان غرق در این ارائه بود که از پرداختن به سایر بخش ها بازماند.
کثرت استفاده از نمادهای نامربوط با ایجاد فضایی موهوم نه تنها کار را چند لایه و عمیق نمی‌کند بلکه بیشتر به گمانم نمایانگر ناتوانی در پرداخت است.
گیج و کلافه کردن مخاطب اساسا هیچ ارزش زیبایی شناسانه ندارد و دلزدگی ناشی از تماشا را مدت‌ها باید با خودش حمل کند.
برداشت من از این نمایش یک اجرای نمادین بود و گفته ها در حول همین محور بود و البته وجوه دیگری هم می شود اشاره کرد اما آنقدر کمرنگ آمد به نظرم که به همین وجه اکتفا می کنم.
این منِ مهیب، این منِ متوهم به آلات فخر که در خفا دریوزه است و در آشکار بر اریکه‌یِ جاه سلطان که به خیالِ خودش حفر کند شاید نفس‌گاهی حقیر در گستره‌یِ وحشیِ زمان، چونان بایدش به عتاب کوفت تا آن آینه‌ی بزرگ نمایِ مخمورِ پیرامونش به هفتاد و اندی منِ مسلّمِ منکسرِ کوته بدل شود.
بکوب، بکوب، بکوب مرا، این منِ محصور و مسحور را یارای این مقابله نیست. بشکن، بشکن، بشکن این چشم را پلک را این پیشانی را که سرخیِ خون بر منقار یاکریم همان‌قدر معلوم و معمول است که بر دستان تو. گونه هایم منقّشِ مستوری است از ردِّ انگشتان تو، دستانم دو دشنه‌ی فرورفته در قعرِ دهلیز. 
انتشار مرگ از کشاله آغاز و پسِ دانسته هایِ دیرگاهم بالغ می شود.
تراوش شیره‌ی انجیر...
تراوش شیره‌ی انجیر...

یاسر متاجی
امیرمسعود فدائی این را خواند
نسیبه و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش بیگانه در خانه i
چند پرسش
ایده‌ی اجرای چند رسانه‌ای نمایش چقدر خلاقانه و نو است؟
چه ارتباطی بین ایده نمایش "کریستین پس از خانم جولی" و این نمایش وجود دارد؟
اگر اثری علاوه بر چندرسانه‌ای بودن جزئیات دکور را هم از آثار دیگر بردارد خلاقانه است؟
خانم کیتی میچل کارگردان بریتانیایی آیا این ایده را پیش‌تر اجرا نکرده است؟
اگر تلفیق و ترکیب تئاتر و سینما و به عبارتی استفاده از تکنولوژی را از این نمایش حذف کنیم چه می‌ماند از آن؟
و پرسش‌های دیگری که هر علاقمند به تئاتر می‌تواند مطرح کند و پاسخش را شاید بیابد.

این لینک‌ها هم شاید کمی کمک کند:

https://59productions.co.uk/project/forbidden-zone/

https://www.sarpoosh.com/art-cinema/movie-world/movie-world970403293.html

منابع و اطلاعات کامل‌تری هم شاید بشود یافت اینها پرسش‌های ابتدایی بود.
دکور که کاملا مشابه هست ..مثل اجرای این یک پیپ که اون دکورهم اقتباسی از اجرایی خارجی بود و البته اصلا بهش اشاره نمیشه :)
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
عالی
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
ممنون بابت اطلاع رسانیت آقای متاجی در طول اجرا واقعا به این مسئله فکر میکردم که من که اجراهای خارجی رو ندیدم از کجا معلوم این صحنه یا این کار کپی نباشه خیلی دوست داشتم ردی پیدا کنم از کپی بودن که شد دلم برای خودمون و خیلیایی که فکر میکردن وای چه کار خلاقانه ... دیدن ادامه » ای دیدن سوخت .ممنون
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موقت
دوم فوریه زادروز جیم‌ جویس نویسنده‌ی ایرلندی است

عشق من در تن‌پوشی سپید
میان درختان سیب
آن‌جا که بادهای مسرور
بزرگ‌ترین آرزویشان
در هم پیچیدن است.
آن‌جا که بادهای مسرور عشق‌بازی می‌کنند
با برگ‌های شادابِ افتان
عشق من آرام
سایه‌اش را رو به چمنزار می‌گسترد؛
و آن‌جا که آسمانش
چون جام آبی کم‌نور است
بر فراز سرزمین خرّم
عشق ... دیدن ادامه » من با جامه‌ای که در دستان ظریف و زیبایش گرفته
آرام، رهسپار می‌شود

جیمز جویس
برگردان: مستانه پورمقدم
یاسر متاجی
درباره نمایش بیگانه در خانه i

درکاشان هنوز هم شتر قربانی می‌کنند. یکی بانی می شود که این کار از اجدادش به او ارث رسیده است. دستگردان شتری می‌خرد، چند ماهی به او نواله می‌دهد تا گوشتی بشود، بعد که خوب با او اخت شد، آذینش می‌کند با گل و گیاه. آینه‌ای هم می‌گذارد روی پیشانی‌اش. چشم‌هایش را هم سرمه می‌کشد و با نقاره و طبل دورش می‌گرداند و از هر سر خانه نیازی می‌گیرد تا روز عید که همه می‌آیند به میدان محله و نحرش می کنند و گوشتش را تکه تکه می‌برند. ‎موقع نحر برای این که صدایش را نشنوند، طبل می کوبند. فقط بانی می‌تواند افسار شتر را به دست بگیرد، چون آشناست. وگرنه نمی‌شود و شتر لگد می‌زند، شتر تنها حیوانی است که از جلو می‌تواند لگد بزند. وقتی قصاب می‌آید تا کارد تیزش را زیر گلوی شتر فرو کند، شتر به بانی نگاه می‌کند و گریه می‌کند، با آن دو چشم سرمه کشیده و آن آینۀ میان پیشانی ... دیدن ادامه » نگاه می‌کند و گریه می‌کند. اول دو دستش خم می شود و بعد پاهایش با دو چشم باز و اشک بسته رو به بانی. ‎سرش و گردنش را میگذارد روی حوضچۀ خون خودش و نگاه می‌کند با دو چشم سرمه کشیده.

برشی از آینه‌های دردار نوشته‌ی هوشنگ گلشیری
این متن درداوره کاملا فیزیکی نه ذهنی، حالم بد شد و دردم گرفت
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
شگفتا ازین تصویر سازی و توصیف
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش کریملوژی i
درود و ارادت
یک نکته‌ای را درباره‌ی این نمایش خواستم عرض کنم، به نظرم باید مشخص کنیم با یک منودرام مواجه هستیم و یا یک نمایش مونولوگ؟
این را از این جهت عرض کردم که بارها دوستان اشارات‌شان در نوشته‌ها به نمایش مونولوگ بود.
تعیین این دسته بندی در واقع رویکرد ما را در نقد مشخص می‌کند، نمی شود با ویژگی‌هایی که برای یک منودرام( نمایش تک بازیگر) قائل هستیم یک نمایش مونولوگ را نقد کنیم( گرچه نقاط مشترکی هم دارند) و بالعکس.
با سلام یعنی با دیدن نمایش مسخص نیست ؟
۲۵ دی ۱۳۹۸
@Ali
با سلام
مشخص است
و در یافت ها شاید متفاوت
پرسش من هم ناظر به مرحله تعیین در وضعیت پسا دیدن است و انتخاب رویکرد مناسب با گونه ای که تشخیص داده شد
با متن هایی مواجه شدم که متن را مونولوگ معرفی کردن ولی برخوردشان با نمایش به مثابه یک نمایش منودرام است
از ... دیدن ادامه » این جهت با طرح پرسش خواستم موضوع هم برای خودم و هم دیگر دوستان کمی شکافته شود

۲۵ دی ۱۳۹۸
ممنون از توضیحتون
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش کریملوژی i
برای دوستانی که وقت و حوصله کمتری دارند:
یک کلام، حتما ببینید

برای دوستانی که وقت و حوصله‌ی خواندن دارند:

_اِفهم فرغون خواب_

ما لعبت کانیم (لعبتگانیم) و فلک لعبت‌باز
از روی حقیقتی نه از روی مجاز
بازیچه همی کنیم بر نطع وجود
افتیم به صندوق عدم یک یک باز

کریمِ بقال‌بازِ شیره‌ایِ بچه‌ی نصف جهون باشی که از شاه تا صغیر و کبیر دربار همایونی از نیش زبانت در امان نباشند، که پته‌ی همه را روی آب ریخته باشی، هر جا خواستی رفته باشی و هر کار که خواستی کرده باشی و بعد از مرگت شاه سه روز عزای عمومی اعلام کند اما قبر نداشته باشی؟ نه قبری نه اهل قبوری؟

این موضوع همانقدر که تلخ است همان قدر هم مضحک است. چیزی در قواره‌ی تلخک بودن که هم تلخ است و تیز و هم نیش را تا بنا گوش باز می کند.
گویی ... دیدن ادامه » تلخک ها، بقال ها و کمدین ها در یک عدم تعادل سهمیگن معلق اند، با همان سرعت که شناخته می شوند که عزیز می شوند که ارج پیدا می کنند ، یکباره از اوج به قعر می آیند، از نامی به گمنامی، از عزت به ذلت و چنان غم این تغییر بر گرده شان سنگینی می کند که کمر خم می کنند و یاس تمام وجودشان را تسخیر می کند.

این آینده‌یِ محتملِ از یقین نزدیک ترِ هر آن کسی است که اراده به شادکردن مردم کند.
چه کریم شیره‌ای باشی چه ناصرالدین شاه، چه دلبرکان حرمسرایِ همایونی یا مردمِ سفلیس گرفته و طاعون گرفته و قحطی زده‌ی ایران، لعبتکان بازی فلک هستیم که النهایه مرگ چون صندوقی در برمان می گیرد.
اما از آن‌میان وضع تلخک از همه اسف‌بار و سهمگین‌تر است.

_چرا کریم دوشاب‌الملک؟_

در این شرایط چقدر اهمیت دارد که قبر داشته باشی؟
چقدر این دغدغه می تواند دست‌مایه‌ی یه اثر نمایشی شود؟
ضرورت پرداختن به آن چیست؟

وجود شرایط پارادوکسیکالی که پیش تر هم اشاره شد کافی است که بر پایه‌ی آن یک متن دراماتیک نگاشته شود، اما این لایه اول این نمایش است و اگر ایده جاری در نمایش را به دو بخش رویین و زیرین یا اصلی و فرعی تقسیم کنیم، آن ایده فرعی است که جای اصلی می نشیند و نمایش بر بستر آن پیش می رود و آن هم پرداختن به گونه های مختلف نمایش ایرانی در قالب یک نمایش تک بازیگر است.

بقال بازی، تعزیه، تخت حوضی، تقلیدهای زنانه و ... را در بخش های مختلف این نمایش می بینیم و این کولاژ از گونه های مختلف نمایش ایرانی هم جذاب است و هم نشان دهنده‌ی توجه ویژه نویسنده و کارگردان برای پرداختن به نمایش های ایرانی.

به گمانم آنچه که انگیزه‌ی اصلی برای نوشتن و پرداختن این نمایش بود ارائه ای از نمایش ایرانی بود و نه پاسخی برای پرسش های متداول درباره کریم شیره ای و قبرش (این موضوع دوم البته در بخش روایت داستانی پیش برنده است).

_قُل قُل قُل قُل ... پیت_

کاش حرکت در زمان را می‌شد تجربه کرد که مثلا بشود کریم شیره ای را از دوره خودش کشاند به تماشاخانه‌ی هامون بنشیند پای بازی مجید رحمتی و یک‌هو وسط نمایش برود جلو بگوید این جا را که خواندی یکبار دیگر بخوان تا من هم بلد شوم یا بگوید مرد حسابی من چشم‌هام همین طور چپ و لوچ است تو چطور این همه مدت چشمهات‌ را اینطور نگه می داری؟
آنوقت بنشیند وسط صحنه زار زار گریه کند از ذوق اینکه اگرچه قبر ندارد اما یک گروه جمع شدند و زندگی اش را نمایش کرده اند.
ببیند مجید رحمتی چطور می خواند و می رقصد و یک یک نقش ها را می گذارد کنار هم شاه بودن بلد است هم رعیت بودن را. هم انقلابی تفنگ به دست می شود هم سوگلی حرمسرا و ...
لهجه ها را، ترانه ها را، اداها را و ... تر و تمیز در می آورد، بعد کریم بگوید: " پرفکت" و مثل موقعی که می‌گفت ایدئولوژی، دیالکتیک، کاتارسیس و ... که گردنش را کمی به عقب کج می کرد و معادل فارسی شان را می گفت با صدای خسته بگوید: "عالی".
اگر این نمایش هیچی جز بازی مجید رحمتی نداشته باشد ( که البته دارد) همین بازی کافی است که دیده شود حتی بیشتر از یک بار.
کارگردانی ، طراحی لباس، صحنه و نور کار همگی هماهنگ و با کیفیت و در مجموع دوست داشتنی بود.
متن اما می توانست برخی اضافات را نداشته و موجزتر باشد یا آن بخش ها جایگزین داشته باشد.
گرچه با متن و پرداختی روبرو هستیم که نیاز به ارائه‌ی داده‌ی مستقیم هست اما در برخی بخش ها این داده ها به نظرم ضرورتی نداشت.
مانند همیشه تاکید می کنم اینها بخشی از برداشت من پس از یک بار تماشای نمایش است و البته هیچ بعد یقینی ندارد.
ممنونم از گروه نمایش
ویژه از مجید رحمتی، رضا بهرامی و مهران رنجبر
و بهترین ها را آرزو دارم برای این گروه ارجمند
خیلی خوب نوشتی یاسر.
مخصوصا این تصور که خود ِ کریم بشینه پای این نمایش.
۲۳ دی ۱۳۹۸
@رویا
خیلی خوب و درجه یکه آقای رحمتی در این نمایش
۲۴ دی ۱۳۹۸
جناب مجللی ممنونم از لطف شما
۲۴ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خودی کیه؟
ناخودی کیه؟
چقدر به این دسته‌بندی‌ها توجه داریم؟
آیا وضعیت خودی و ناخودی پیش‌برنده است؟
اگر نیست، آیا بازدارنده است؟
اساسا برای ناخودی ارج و ارزشی قائلیم؟
ناخودی هم توانایی فهم داره؟
به ذهن‌مان خطور می‌کنه که خودی می‌تونه میان‌مایه باشه یا اشتباه کنه یا هر چی؟
یا اینکه چون خودیه بری از هر آسیبیه؟
یا چون فلانی ناخودیه قطعا اشتباه می‌کنه؟
ملاک خودی بودن چیه؟چند تا گزاره در مکالمه؟ چند تا لبخند؟ اشتراک در دیدگاه‌ها؟ اشتراک در دیده شدن؟
وقتی با یک جدل و مشاجره مواجه میشیم طرف کدوم رو می‌گیریم، خودی یا کسی که گمون می‌کنیم حق داره؟
وقتی میخواهیم لذت ببریم، می‌خواهیم تحسین کنیم میخواهیم چه و چه و چه... کنیم، شده دست روی اسم بذاریم یا خط‌ش بزنیم تا بدون اسم تا بدون پیش فرض برخورد کنیم؟
هر خودی در ذات یک ناخودی و هر ناخودی‌ یک خودی نیست؟
چندبار تعدادی از ما که گمان خودی بودن داریم، نشستیم برای ناخودی‌ها نقشه کشیدیم؟
حال ... دیدن ادامه » مون خوب میشه وقتی حال یک ناخودی رو می‌گیریم یا برعکس؟
و خیلی خیلی سوال دیگه
و من افتخار میکنم یک غیر خودی هستم در این سرزمین به تاراج رفته
۲۲ دی ۱۳۹۸
در دسته‌بندی این قوم عده‌ای خودی و بقیه نُخودی هستن.
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش فرشته تاریخ i
بنیامین: ( یک‌باره به سمت حنّا بر می‌گردد) نه این تویی که باید بری.
سگ: اون که هنوز چیزی نگفته.
بنیامین: ( خشمگین) مهم نیست. شاید از ذهنش گذشته( به حنّا) یک لحظه که می‌تونه از ذهنت گذشته باشه مگه نه؟

حنّا در سکوت به او نگاه می‌کند.

مهم نیست که کلی کارهای ننوشته دارم و چقدر ایده برای نوشتن.هر چقدر هم که بنویسم باز آخرش به واپسین لحظه می‌رسم و در اون موقع هنوز چیزهای زیادی ننوشته مونده‌ن، مگه نه؟ (با کلافگی به سگ) خودم می‌دونم چیزی نگفته اما می‌تونه... می‌تونه گفته باشه، دست کم تو ذهنش (به حنّا) مگه نه؟ می‌تونی گفته باشی تو برو والتر ، پروژه " پاساژها" هنوز تموم نشده؛ ولی اینکه مهم نیست. پروژه پاساژها تا ابد می‌تونه تموم بشه یا نشه. مگه نه؟ این تویی که باید بری... خب... خب چون تو هنوز جوونی و هنوز می‌تونی زندگی کنی... مگه... مگه حرف‌های این سگ رو ... دیدن ادامه » نشنیدی؟
"تو راه‌های زیادی در پیش داری دختر جون". بهش بگو سگ!

سگ در پیشانی حنّا دقیق می‌شود
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
علی ابراهیم، محمد مجللی و نسیبه این را دوست دارند
مهم نیست که کلی کارهای ننوشته دارم و چقدر ایده برای نوشتن.هر چقدر هم که بنویسم باز آخرش به واپسین لحظه می‌رسم و در اون موقع هنوز چیزهای زیادی ننوشته مونده‌ن
۱۷ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید