آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال یاسر متاجی | دیوار
S3 : 17:03:53 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سالن‌های تئاتر تهران تعطیل شدند

با توجه به تغییر رنگ کرونایی تهران از نارنجی به قرمز، تمام مشاغل گروه ۲ ازجمله سالن‌های نمایشی تئاتر از فردا ۱۷ فروردین ۱۴۰۰ تعطیل هستند.
اعتراف می‌کنم گمونم دیدن کاری با این کیفیت نبود
نمایشی که تلاش می‌کنه هم سویه‌ی انتقادی داشته باشه، هم حظ بصری و همراه کردن مخاطب و هم خنده.
تعادل به نظرم عنصر سازنده و دیرک خیمه‌ی اجرا بود.
اینها البته به معنی بی‌نقص بودن نیست که بی‌نقصی هم در شرایط اکنون ما خودش یک نقصه
نکاتی در مورد این نمایش دارم که امیدوارم بتونم مفصل‌تر بعد اشاره کنم.
عجالتا حیفه این همه زحمت گروه دیده نشه.
ارادت
چه خوب
برنامه ام بود سه شنبه گذشته کارو ببینم که به تعطیلی دوسه روزه شرایط نارنجی تهران خوردیم، امیدوارم بزودی ببینم اجرارو .
۱۶ فروردین
نیلوفر ثانی
چه خوب برنامه ام بود سه شنبه گذشته کارو ببینم که به تعطیلی دوسه روزه شرایط نارنجی تهران خوردیم، امیدوارم بزودی ببینم اجرارو .
با این شرایط فکر کنم فقط امروز دوشنبه فرصت تماشا هست و دوباره تعطیل میشه متاسفانه
۱۶ فروردین
یاسر متاجی
با این شرایط فکر کنم فقط امروز دوشنبه فرصت تماشا هست و دوباره تعطیل میشه متاسفانه
بله متاسفانه همین طور شد .
امید که با نرژی بیش تر و شرایط بهتر ببینیمتون بزرگوار 💚🌱
۱۶ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روز جهانی تئاتر

تئاتر امروز چیزی صرفا موقتی است. حتی اگر ادعا کنیم که این تئاتر تمایلی دارد به اینکه با معنویات، پس‌ یعنی از جمله با هنر، کمترین سروکاری داشته‌ باشد به خطا رفته‌ایم.
خواست تئاتر امروز در واقع فقط سروکار با تماشاگرانی است که برای خود این تئاتر هم نامشخص‌اند، با جمعی مرکب از کسانی که یا پاک لوحی خود را با ورود به تئاتر از دست می‌دهند یا هیچ‌گاه پاک‌لوح نبوده‌اند.
از این رو امید یاس‌آمیز تئاتر در حال حاضر این است که با سازش هر چه بیشتر، این جمع را برای خود نگه دارد، که البته کار مشکلی است چون هیچ اشتهایی در آنها نمی‌بیند و نمی‌داند در کدام مورد با آنها وارد سازش شود.
شاید علاوه بر این، امیدی هم داشته باشد به اینکه از این راه سازش در عین حال به یک سبک هم دست پیدا کند. در این صورت، سبک البته چیزی نخواهد بود جز نوعی فرصت‌طلبی در مقابله با جمع تماشاگران. و ما بی‌آنکه بخواهیم به ماهیت طبقاتی این تماشاگران، که نقش چنین عمده‌ای را برای تئاتر امروز بازی می‌کنند، کاری داشته باشیم باید بگوییم که این جمع، به عنوان عاملی که بتواند سبکی نو را ممکن کند، از نظر ما طبعا مردود است.

#برتولت_برشت
#درباره‌ی_تئاتر
۱۶ مه ۱۹۲۷
فقط بنگر به جهانی که با همه‌ی رنگارنگی و گونه‌گونی‌اش در برابرت ایستاده؛ بدان می‌ماند که به تماشایِ نمایشی رفته‌ای. الا این‌که رنگارنگ‌تر است و بزرگ‌تر. هر فردِ یگانه‌ای از این افرادِ بی‌شمار، به علتِ ناهمانندی‌اش چیزی خاص است، نمایان‌گرِ چیزی خاص است ولی ذاتاً چیزی دیگر است. با این‌همه این چیزی نیست که همین‌جا در زندگانی موفق به رؤیتش شوی؛ در این‌جا فقط می‌توانی ببینی او نمایان‌گر چیست و چگونه‌ نمایان‌گرِ آن است. قضیه درست همانندِ نمایش است. ولی وقتی پرده می‌افتد و نمایش پایان می‌پذیرد، آن‌که نقشِ شاه را بازی می‌کرده و آن‌که نقشِ گدا را و دیگران همه مانندِ هم‌اند؛ جمله عینِ هم‌اند – بازیگرند...

تئاتر همچون جهانی افسون‌زده است. اما خیال کنید شامگاهی همه‌ی بازیگران به اتفاقِ هم حواسشان پرت می‌شد و قاتی می‌کردند، چندان که خیال برشان می‌داشت که با نقشِ خود یکی‌اند. آیا این همان نیست که می‌توانیم، در مقابلِ افسونِ هنرهایِ نمایشی، افسونِ روحی اهریمنی بنامیم، یکجور جادو؟ به همین قیاس فرض کنید که تحتِ افسونِ واقعیتِ بالفعل (زیرا راستش را بخواهید ما همه افسون‌زده‌ایم، هریک با سحروجادو اسیرِ ناهمانندیِ خویش)، اندیشه‌های بنیادی‌مان آن‌چنان آشفته و مغشوش می‌شد که خیال برمان می‌داشت که ذاتاً همان‌ایم که نمایش‌ می‌دهیم. دریغا که این درست همان اتفاقی است که در واقعیت می‌افتد.

جان دی کاپوتو
چگونه کیرکگور بخوانیم
"هولودومور به مثابه یک جنایت علیه بشریت"

مطلبم را با طرح چند پرسش که همواره درباره هولودومور مطرح بوده است آغاز می‌کنم
اینکه یک شرایط طبیعی بود یا قحطی تصنعی؟
هولودومور نسل کشی بود یا جنایت علیه بشریت؟
تعداد قربانیان دقیقا چند نفر بوده است؟

و پرسش‌های دیگری که اساسا پاسخ‌گویی به آنها در ساحت اطلاعات تاریخی با لحاظ مولفه‌های تاثیرگذار سیاسی و تعاریف انواع جنایات در حقوق بین‌ا‌لملل و مصادیق ... دیدن ادامه ›› آن ممکن خواهد بود با این وجود وقوع این فاجعه به خودی‌خود انقدر دردناک و عظیم است که صرفا تشریح جزییات آن می‌تواند یک تراژدی را رقم بزند.
در اینجا نه ضرورت دارد و نه اساسا امکان پرداخت به جنبه‌های مختلف هولودومور وجود دارد اما یورونیوز یک گزارشی دارد از صحبت‌های برخی بازماندگان این جنایت:
"روستای تارگان در ۱۲۰ کیلومتری کیف مرکز اوکراین قرار دارد و یکی از مناطق قربانی جنایات معروف به هولودومور است. در سال های ۱۹۳۲-۱۹۳۳ نیمی از جمعیت این روستا به خاطر گرسنگی و قحطی جان باختند. الکساندرا اودیوک، ۹۲ ساله، یکی از ساکنان این روستاست که از قحطی جان به در برد. او می گوید قحطی در اوکراین دوران اتحاد شوروی نه به خاطر کمبود محصول بلکه قحطی مصنوعی بود.
یکی دیگر از بازماندگان هولودومور، اولنا گونچاروک ۸۷ ساله است. او می گوید دوران وحشتناکی بود و مردم ناامید و دست از جان شسته بودند: “ما از رفت و آمد در روستا هراس داشتیم، زیرا دهقانان گرسنه بودند و کودکان را شکار می کردند. من همسایه ام را به خاطر می آورم که دختری داشت. اما بعد دخترش ناپدید شد. ما به خانه او رفتیم و دیدیم سرش از بدن جدا شده است." دوستان علاقمند متن کامل را در این لینک می‌توانند ببینند.
https://b2n.ir/u14769
در اینکه یک اتفاق، یک فاجعه، یک جنایت در این ابعاد می‌تواند موضوع نمایش و پرداخت دراماتیک باشد گمانم شکی نیست، جنایتی که در حالت کمینه‌اش جان 2 میلیون انسان را گرفت.
دو رودیکرد اما می‌توان اینجا داشت، نخست نگاهی ملی و بومی و دوم رویکردی جهانی.
اگر هولودومور را به مثابه یک جنایت علیه بشریت بدانیم که روح‌جمعی افراد بشر را جریحه‌دار کرده است طبعا این نگاه در منطوقش ضرورت پرداخت به این واقعه را توجیه می‌کند اما اگر قائل به این باشیم که تلاش‌ها نخست باید در صدد تبیین و تشریح فجایع و قحطی‌های داخلی باشد این پرسش مطرح می‌شود که پرداختن به ماجرای قحطی دو ساله بین سال‌های 1915 تا 1917 ایران آیا ارجح نیست؟
این انتخاب البته دلایلی دارد که در سایر بخش‌ها به بخشی از آن اشاره خواهم کرد.

"هولودومور در قامت و قواره یک نمایش"

-متن نمایشنامه-

هنگامی که یک واقعه‌ی تاریخی دست‌مایه‌ی پرداخت نمایشنامه قرار می‌گیرد اساسا ایده و موضوع و بسیاری از ارکان بر درام تحمیل می‌شود، چون یک وفاداری باید به اصل واقعه‌ی تاریخی حفظ شود، اگرنه پرداختن به آن حایز ویژگی خاضی نخواهد بود، در این نمایش قحطی مصنوعی، نقش استالین، اقدامات بلشویک‌ها، محل و زمان وقوع و حتی نام روستا و روش‌های تامین خوراک و... در بستری عینی واقع شده است و خلاقیت نویسنده به ساحتی ورای این فکت‌های تاریخی محدود می‌شود و این کار را دشوارتر خواهد کرد.

با متنی در 8 پرده(اگر اشتباه نکنم) با یک روایت خطی و در ساختاری کلاسیک که اجزای آن در قابل پیش‌بینی‌ترین حالت ممکن قرار دارند مواجه هستیم. شروع و بدنه و پایانی که چه در ساختمان متن و چه به لحاظ عناصر محتوایی به‌طور منطقی پس از هم قرار می‌گیرند.
با این مواردی که اشاره شد متن بیش از آنکه مبتنی بر قریحه، خلاقیت و سویه زیبایی شناسانه باشد خروجی یک فرآیند مهندسی شده با نگاه به الزامات عینی و تاریخی است که واجد وجه فراملی هم باشد.
پرسش اساسی در این مرحله اما این است که دقیقا چه وجهی از پرداخت می‌تواند مخاطب را دچار لذت، حیرت و کشف کند؟
در اینجا این نکته را عرض کنم که پرداخت ریالیستی و البته کلاسیک متن البته که فاقد وجوه منفی است اما دو نکته اساسی را باید مدنظر قرار داد:
نخست آن نقطه عطف، آن گرانیگاهی که متن بر آن استوار است و آن‌را واجد یک خصیصه ویژه می‌کند کدام است و دوم اجرا و کارگردانی متن.
به گمانم نقطه عطف متن علاوه بر مواردی که اشاره شده و یا نشده، وضعیت استیصال حاکم بر افراد و مجروح کردن روابط انسانی است و در ارتباط با موارد مربوط به اجرا در ادامه نکاتی عرض خواهم کرد.

"خیانت در اضطرار"

جدال بین مرگ و زندگی، عشق و خیانت، مبارزه و تسلیم دوگانه‌های شناخته شده در زیست بشر است.
که البته این متن استوار بر آنهاست. شاید یکی از بخش‌هایی که در اراده و اختیار نویسنده قرار داشت پرداخت جزییات و شکل‌دهی روابط بین افراد در چنین وضعیت هولناکی است. مشخصا حضور زوج‌های عاشقی که در بستر جبر ناشی از این فاجعه در ناگزیری خیانت قرار می‌گیرند.
مارکا جوانی که پادوی خانواده روستایی است عاشق اولئانا دختر لال خانواده است و فیلیپ عاشق سلینا دختری که مجبور به همکاری با بلشویک‌ها شده است. سرانجام هر دوی این روابط عاشقانه اضمحلال است، گویی فارغ از نگاه و تعریفی که از اخلاق داشته باشیم شرایط موجود زایل کننده کهن‌الگوی عشق است.
تزلزل در هسته‌های زندگی که غالبا غیر قابل تغییر و ثابت است و یا به نظر ثابت باید باشد و این آن نقطه عطفی است که در این متن به گمانم وجود دارد. اینکه اساسا شرایط اضطرار می‌تواند خیانت را توجیه کند یا نه؟ آیا این اضطرار که در مبانی حقوقی رافع مسئولیت است آیا در روابط انسانی که بر پایه عشق است هم رافع است؟
و یا این نکته که مردمی که تا دیروز مهربانانه با هم زیست و معاشرت می‌کردند امروز به فکر جدا کردن گوشت از استخوان هم هستند برای بقای خود، چقدر اعتبار روابط انسانی و روابط دوستانه و مسالمت‌آمیز را به چالش می‌کشد؟
علاوه بر اینها که گفته شد در رابطه با نمایشنامه، متن در یک جاهایی دچار زیاده‌گویی و توضیح اضافی است و اجازه گره‌گشایی را از مخاطب می‌گیرد گویی یک نگرانی در نویسنده است که مبادا مخاطب روابط بین اتفاقات را کشف نکند و یا ناقص کشف کند.
و نکته دیگر اما ضعف در پرداخت برخی شخصیت‌هاست، مصادیق مشخص آن را می‌توان در تحول دو افسر زن و مرد بلشویک یافت، آنجا که افسر زن که تا لحظاتی پیش از هیچ تلاشی برای آزار دریغ نمی‌کرد ناگاه برابر درخواست افسر مرد برای کشتن اولئانا دچار تردید می‌شود. یا افسر مرد در صحنه پایانی در مواجهه با دخترکی که وارد می‌شود.
البته که تحول در شخصیت‌ها از ارکان شخصیت‌پردازی است اما این اتفاق باید در بستر روابط و در منطق متنی باشد و ضرورت آن در کنش بین اجزای متن و افراد جستجو شود و نه به مثابه خواست نویسنده خود را بر متن تحمیل کند.

"هولودومور در اجرا"

این نمایش در اجزای اجرا یک دوگانگی‌ی دارد، در بازی ‌ها هم. شخصیتی که مرده است با پای خود از صحنه خارج نمی‌شود، شخصیتی که شکنجه شده خرامان خرامان در تعویض پرده‌ها صحنه را ترک نمی‌کند و با همان درد و استیصال خارج می‌شود و این نگاه در جزئیات گویای دقت و توجه و دغدغه است اما با وجود این نگاه دقیق، در جابجایی بین پرده‌ها اما گاهی شلختگی دیده می‌شود. خب این تناقض به نظرم باید حل شود.
الکساندرا(خواهر خانواده) به گمانم بازی بهتری نسبت به بقیه شخصیت‌ها ارائه کرد و البته برادری که رییس حزب بود( متاسفانه نامش را فراموش کرده‌ام)، فرمانده زن و افسر مرد بلشویک‌ها نیز قابل قبول بودند.
اما سایر بازیگران با اختلاف در رتبه‌های بعد. ویژه فیلیپ و سلینا به عنوان دو شخصیت محوری اثر به هیچ‌وجه بازی در خوری چه در تناسب با وزن دراماتیک نقش‌شان و چه در مقایسه با سایرین ارائه نکردند.
بیان ضعیف و تصنعی، واکنش‌های معمولی در صحنه‌هایی که می‌توانست نقطه اوج نمایش باشد که گمانم ناشی از عدم دریافت درست از نقش، دیالوگ‌ها و کنش‌های دراماتیک است.
طرحی صحنه و دکور خلاصه و مقتصدانه بود و این البته به هزینه‌ها هم مربوط است اما باید توجه داشت در خلق فضای مدنظر اثر یکی از ارکان است، نورپردازی هم گاهی پراکنده و غیر متمرکز.
ورود دختر بچه در پایان که گویی دختر کوچک خانواده است و بعد از مرگ همه اعضای خانواده به صحنه وارد می‌شود یک کارکرد نمادین دارد، گرچه در ارتباط با پرداخت ریالیستی سایر بخش‌های نمایش که در سطح به روابط بین افراد و در لایه‌های به فاجعه‌ای بزرگ اشاره دارد این پرداخت و این ورود منطق متنی ندارد گرچه در پرداخت و نگاهی مستقل از سایر ارکان نمایش می‌تواند حائز اهمیت باشد.
انتخاب موسیقی اما مناسب و در راستا بود. همه اینها که گفته شد با هماهنگی بیشتر بین تیم جوان پشت صحنه قابل رفع است و یک دقت و توجهی می‌طلبد که البته کارگردان در بخش‌هایی نشان داد که واجد این ویژگی‌هاست.

"من‌حیث‌المجموع"
با نمایشی روبرو هستیم که چه در متن و چه در اجرا بستری قابل اتکا دارد و در صورت توجه به رفع برخی کاستی‌ها چه بسا به اثری ماندگار بدل شود. باید توجه داشت هر اثری در بستر خود قابل تحلیل است و از این حیث هولودومور را می‌توان تلاشی قابل اعتنا و احترام دانست.
امید دارم عوامل این نمایش در اجراهای احتمالی بعد نکاتی را که به بهتر شدن اثر کمک می‌کند مدنظر قرار دهند، چه اینکه ممکن است خود نیز واقف باشند به برخی از آنها اما آگاهی به نقص‌ها متفاوت است از اصلاح.
علی صفری (alisafari)
سلام یاسر عزیز

در ابتدا بگم که اینکه تماشاگری در قامت نقاد این چنین دقیق به اثر نگاه داشته برای من جذاب و به شدت قابل احترام است
در ادامه اینکه شخصا با برخی از نقدها موافق هستم و خوشحالم که دقیق و موشکافانه به اونها پرداخت شده بود، به شخصه از اینکه اثر به درستی مورد نقد حتی تند قرار بگیره و نقد از یک گفتمان یک جانبه و گاها تندرو خارج بشه استقبال ... دیدن ادامه ›› می کنم
تشکر می کنم ازت بابت این نوشته و قطعا ما هم در قامت تجربه کار می کنیم و بی اشتباه و شاید پر اشتباه باشیم، کاش تئاتر کشور بستری بود که ما می تونستیم تجربیاتمون را در اماکنی مختص به تجربه روی صحنه ببریم و تجربه کردن این حد از هزینه را به همراه نداشت، سعی ما بر این است که از نقاط ضعف و قوت اثر درس بگیریم و اونها را برای خود اثر در زمان اجرا و یا بازاجرا و یا اجراهای بعدی استفاده کنیم.
اینکه یک اثر با ضعف و قوت خودش باعث گفتمان بشه مهمترین نکته ست و مقصود ما از کار کردن هم همین گفتمان است، ما هم همون طور که گفتید آشنا به ضعف های کار هستیم و امیدواریم بتوانیم در شرایطی ایده ال در تئاتر اونها رو جبران کرده و بتونیم اثری در شان تئاتر روی صحنه ببریم.

باز هم ممنون از وقتی که گذاشتید
۲۱ اسفند ۱۳۹۹
ممنونم جناب متاجی

قطعا نقد دقیق و اصولی و فارغ از پیش و بینی و حدس که حاصل تماشای درست و دقیق اثر از سوی شماست به من برای کارهای آتی کمک خواهد کرد
۲۳ اسفند ۱۳۹۹
رها حاجی زینل
ممنونم جناب متاجی قطعا نقد دقیق و اصولی و فارغ از پیش و بینی و حدس که حاصل تماشای درست و دقیق اثر از سوی شماست به من برای کارهای آتی کمک خواهد کرد
درود بر شما
پیش‌تر هم گفتم که نوشتن و نظر دادن گرچه امر مطلوب و احتمالا پیش برنده‌ایه اما لزوما به معنی بی‌نقص بودن نیست
تلاش من اما برای مفید و صادقانه نوشتنه همان‌طور که باور دارم شما هم برای بهتر شدن و بهتر ساختن تلاش می‌کنین
کنار هم هستیم تا گفتگو کنیم و احیانا کمک به هم
ممنون از شما و تیم همراه‌تون
۲۳ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عجالتا عرض کنم گرچه نام نمایش ارجاع به یک اتفاق تاریخی داره اما پرداخت دراماتیک قربانی پرداخت و اشارات تاریخی نشد و با حال خوبی از نوفل آمدم بیرون.
نمایش به زعم من نکات قابل نقد و چالش هم داره که امیدوارم بتونم در یک متن دیگه‌ای تا حدی مفصل به اونها اشاره کنم اما در مجموع
دوستان از فرصت چند روزه تا پایان برای دیدن این نمایش استفاده کنن.
انتخاب موزیک‌هاش رو دوست داشتم ویژه Empty Sky آدام هرست رو.
ممنونم از همه دوستان بابت زحمات.
حاجی قیلی ویلی رفتم...
از سویی علی صفری در مقام نویسنده چندان قابل اعتماد نیست..
از سوی دیگر شما تمجید کردی..
رفتن یا نرفتن مسئله این است!
۲۰ اسفند ۱۳۹۹
محمد حسن موسوی کیانی
مدیریت نرفتن کردم عزیز...
البته که به اختیار شماست رفتن یا نرفتن
۲۰ اسفند ۱۳۹۹
کاوه علیزاده
سلام ممنون از پیشنهاد تون ما بلیط گرفتیم که بریم . سطح انتظارات مون هم متوسط کردیم:) باشد که لذت ببریم .
ارادت
امیدوارم حال خوبی در مجموع داشته باشین بعد از دیدن نمایش
۲۰ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاسر متاجی (yasmat2018)
درباره نمایش سیزیف i
جامه‌ی آزادی آسان نیست بر خود دوختن
سرو را زین آرزو در جمله اعضا سوزن است

بیدل دهلوی
نسیبه، سپهر و میثم هنزکی این را دوست دارند
دلم تنگ شد برای این کار.
۱۲ اسفند ۱۳۹۹
نسیبه
دلم تنگ شد برای این کار.
منم واقعا
۱۲ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاسر متاجی (yasmat2018)
درباره نمایش یاماها i
"بدنه/ کلیات"

آدمی همواره در ستیز و نبرد است با سرنوشت، اتفاقات و رنج ها، این نبرد ازلی و ابدی تراژدی‌ها را رقم زده و می‌زند و آن را در تمامی دوره‌ها ماندگار و موثر کرده است.
در این میان پرداختن به تراژدی یکی از رازهای همراهی مخاطب با نمایش است، پرداختنی که ترس، شفقت، دلسوزی یا تنفر را در مخاطب برمی‌انگیزد و با یادآوری تجربه‌ی زیسته‌اش گویی بار دیگر تمام جان و احساس او را فرامی‌گیرد.
نمایش مبتنی بر اجرا هم است، چه در قواره و تعاریف کلاسیک و چه در نگاه مدرن(دست‌کم از منظر پوزیستیویستی).
اینکه موضوعی باشد و یک تعداد شخصیت با استفاده از دیالوگ به علاوه‌ی صحنه و المان‌های آن در مکان و زمانی ایده‌ای را اجرا کنند، تقریبا آن فصل مشترک بین نگاه کلاسیک و مدرن نسبت به نمایش است.
یک ساختاری ایجاد می‌شود و شخصیت‌ها در این ساختار تحت فشار قرار می‌گیرند، نسبت‌هاشان با هم عوض می‌شود، دودل می‌شوند، از یقین به شک می‌رسند یا از شک به ... دیدن ادامه ›› یقین. مظلومی در مسیر این حرکت ظالم می‌شود، معصومی قاتل و مجبوری جابر. اگر این تحول نباشد ، این تغییر در نسبت‌ها نباشد و کلفت ضعیف ابتدای نمایش تا پایان همان باشد دیگر چه می‌ماند برای نمایش؟ اگر همه چیز در یک محور یکنواخت افقی بدون هیچ فراز و فرودی پیش برود چه دراد برای جذابیت؟
این شخصیت‌ها قهرمان‌های نمایش هستند از گذشته تا حالا، از پرداختن به تراژدی و پرداخت تراژیک و قهرمان‌هایی که حال و کردارشان مخاطب را با خودش همراه می‌کرد تا امروز که در پرداخت مدرن قهرمان‌ها معمولا از دل افراد عادی جامعه هستند که اساسا ویژگی خاص و توان جادویی ندارند بلکه در موقعیت‌هایی قرار گرفتند که مواجهه آنها در این موقعیت‌ها و شرایط با جهان و انسان‌های اطراف آنها را حائز یک برجستگی می‌کند.
در هر دو وجه آنچه که مخاطب را همراه می‌کند همذات‌پنداری است، آن شعف یا آن اندوهی که از خویش‌دیگرپنداری یا دیگرخویش‌پنداری نصیبش می‌شود که البته از یک طرف در یک ارتباط مستقیم با انتخاب ساختار و فرم اثر قرار دارد و از طرف دیگر متناسب با ضرورت‌های تاریخی، فکری و فلسفی مخاطبان.

ایران، مرتضی را دوست دارد و برادر کوچک‌تر تصمیم می‌گیرد با کمک دوستش ایران را به آسایشگاه امین‌آباد بفرستد بلکه خلاص شود از این اوضاع خاطرخواهی خواهرش که عذابش می‌دهد.
اما آنچه که در امین‌آباد اتفاق میفتد و سلسله حوادث آنی نیست که از ابتدا پیش‌بینی شده باشد و خوشایند، اما تقدیر که توجهی به خوشایند انسان ندارد و کار خودش را می‌کند. ایران که توانسته اعتماد نگهبان امین‌آباد را بگیرد ناغافل موتور یاماهایش را برمی‌دارد و می‌زند به خیابان بلکم مرتضی را ببیند بعد از مدتی دوری.
این خلاصه فی‌ذاته دراماتیک است و جذاب. ایده‌ای که با پرداخت مناسب می‌تواند ماندگار باشد و مخاطبان بسیاری را همراه کند با خودش و از نمونه‌های موفق باشد اما خب اینطور نمی‌شود.
یاماها یک تعداد شخصیت دارد که از ابتدا تا انتها خود خودشان هستن، جز ایران که ابتدای ورود به صحنه‌اش با انتها تفاوت هایی دارد، دو شخصیت دیگر کمترین تحول را تجربه نمی‌کنند و این یکنواختی مهم‌ترین آسیب‌ش همراه نکردن مخاطب است.
گویی در جهانی که هر لحظه‌ با لحظه‌ی پیش متفاوت است و دائما در حال تغییر این دو شخصیت فقط قرار است برای ما خاطره تعریف کنند.
از نیمه‌ی دوم نمایش تقریبا اثری از کنش دراماتیک نیست و قرار است به دیدن صَرف صدادار چای، یک تعداد جملات قصار و ضرب‌المثل و گزاره‌های فراموش شده محاوره‌ای اکتفا کنیم.
در واقع آنچه که احتمالا در بیشتر بخش‌های نمایش اتفاق نمی‌افتد همراهی و همذات پنداری مخاطب با نمایش و شخصیت‌هاست.

"چرخ‌ها / تروئیکای ناموزون"

شکل اجرای ایران در بخش اول را اگر "تک‌گویی بیرونی" بدانیم که به گمانم بهترین انتخاب می‌تواند باشد بهتر از دو قسمت دیگر درآمده.
درواقع یک شخصیتی وجود دارد که از حرکات و حرف‌های او می‌شود متوجه شد حال روحی و روانی مناسبی ندارد، اینجاست که حرکات تندش روی صحنه، نحوه لباس و پاپوش پوشیدنش تا خیارخوردن و و غیره توجیه پیدا می‌کند.
اساسا با شخصیتی روبرو هستیم که نامتعادل است و با حرکات و رفتار عادی نمی‌تواند در صحنه نقش را ایفا کند.
اپیزودی که هم در متن و هم بازی بهتر از دو اپیزود دیگر است، متن چه در روایت و چه در کیفیت و یکدستی خوب درآمده و بازیگر هم توان و تلاش موثری دارد.
اما پرسش این است چطور می‌شود شخصیتی تا این‌حد نامتعادل که موتور یاماهای کس دیگری را برداشته و آمده تا مرتضی را ببیند، که در همه چیز حتی حرکات عادی دست و پا غیرعادی است در کلام آنقدر ماهر و لاینقطع حرف می‌زند، آنقدر سلیس و در جای خودش.
ضرورت وجودی بخش دوم برای من مبهم است و فکر کردم اگر نبود چه خللی بر نمایش وارد می‌شد و یا حالا که هست چه افزوده است. شخصیتی که گویا تمام کارکرد آن استفاده به عنوان مفصل بین بخش اول و سوم است.
گمانم ناقص ماند و مبهم. دختر کارمند امین‌آباد که پدرش عاشق ایران می‌شود و بعدها برادر ایران او را می‌دزدد و آب توبه رویش می‌ریزد. همین؟
نسبت این روایت با بخش اول که توسط ایران اجرا و ارائه شد چیست؟ نسبتش با بخش سوم چه؟
اساسا به نظر می رسد روابط علی و معلولی حلقه مفقود درونی و بیرونی این سه بخش است و اگر در جایی هم این روابط وجود دارد معمولا فاقد اون وجه دراماتیک است.
بخش سوم اما با نگاهی خوشبینانه نمایشی تک‌نفره بدون ایجاد هیچ موقعیت دراماتیکی است، در واقع نمایش تک‌نفره روایی.
حالا این نوع نمایش را با یکی کردن نور صحنه و جایگاه تماشاچیان که کنار هم بگذاریم به شکلی از خاطره گویی با استفاده از یک صندلی، یک لیوان چای و مقداری توهین و تمسخر می‌رسیم که اگر نبود آن چند کلمه بد بیراه به خودش و زنش و دیگران و خنده‌ی اندکی(بماند که این شکل خنده گرفتن خودش جای مناقشه دارد) که ‌گرفت کارکرد دیگری نمی‌شود متصور شد.
شاید اینجا گفته شود داده‌هایی اضافه کرد و گره‌هایی باز شد اما موضوع این است این گره افکنی به کار نمایش نیامد که حالا گره‌گشایی‌اش مهم باشد.
اساسا این سه بخش چه به لحاظ گونه و چه از لحاظ اثربخشی کاملا با هم متفاوت هستن. دست‌کم بخش اول با بخش دوم و سوم فاصله معناداری دارد.
چه اینکه می‌شد با حذف اپیزودهای دو و سه، نمایش در تایم کمتر و پرداخت مناسب‌تری می‌توانست اجرا شود که با توجه به جنس بازی، متن نمایش، ایجاد فرصت بیشتر برای شخصیت و استفاده از شیوه تک‌گویی درونی مخاطب را بیشتر همراه کرد با نمایش.

"رنگ و افزودنی‌ها"

گمانم این است یک بخش اصلی از انرژی و توجه صرف زبان( ادبیات نوشتاری) نمایش می‌شود. بمباران جمله‌های قصار و گزین‌گویه و ضرب‌المثل‌ها آن هم در شکل و شمایل محاوره‌ای قدیمش. گویی یک ویژگی زبان نوشتاری کهبد تاراج است و البته خدمتی در راستای حفظ واژگان و ضرب‌المثل‌ها و ادبیات محاوره.
اما به نظر می‌رسد این استعمال یک جاهایی بیش از اندازه است و آنچه که در واقع باید اصل باشد به حاشیه می‌رود برای اجرای فرعیات گرچه خودش شاید استفاده از این زبان را اصل بداند.

پیشنهاد

اگر قائل به وجود پرسش اصلی دراماتیک در نمایش و ارتباط تنگاتنگ آن با بازیگر اصلی نمایش باشیم که گویی هم را تکمیل می‌کنند دو پیشنهاد می‌شود ارائه داد. نخست اینکه این متن به جای پرداخت اپیزودیک در متنی واحد شخصیت‌ها را در مواجهه با هم قرار دهد و انتقال داده‌ها و کنش‌ها بین بازیگران با یکدیگر و با مخاطب از طریق دیالوگ انجام شود.
برادر مشتاقی که خواهرش را به امین‌آباد سپرد و پایان نمایش پشیمان و ناراحت است اگر این ناراحتی‌اش در مواجهه با خواهر باشد تاثیرگذارتر نیست؟

پیشنهاد دوم اما ناظر به حذف بخش دو و سه و پرداخت مفصل‌تر بخش یکم است که قابلیت اجرای مستقل را دارد چه اینکه شاید به صورت یکه موفق‌ هم شود.

طبق قاعده همیشگی‌ام عرض می‌کنم اینها صرفا نظر و برداشت و دریافت من بعد از یک بار دیدن نمایش بود، آرزوی سلامتی و موفقیت دارم برای گروه اجرایی.
من نیز با جناب تان تا حدود زیادی موافقم...
اما دلیل اولی که اپیزود اول به نظر بهتر آمده در نظرتان همان رابطه علت و معلولی است..
آدم مجنون عاشق، داد می زند و ناراحت می شود، آنی گریه می کند، فحش می دهد و غیره...
در اپیزود دوم دختر کارمند در مقابل احتمالا بازجو اعتراف می کند، نچسپ است ولی بالاخره منطقی به نظر می آید..
اما اپیزود سوم رابطه منطقی ندارد..
کسی یافت می شود برای رفتگان ما طلب آمرزش کند و بعد برای ما خاطره بگوید؟
به چه دلیلی؟
من ... دیدن ادامه ›› تماشاچی کی هستم؟ کجام؟ یا قراره چی بوده باشم؟

پیدا کردن مناسبات مونولوگی برای نویسنده ها یک معضل است.. و اکثرا از تکنیک دیوانگی که ساده ترین علت مونولوگ گویی است استفاده میشه...
مثل با کاروان سوخته کوشک جلالی، دارالمجانین فاطمه محمودی، اپیزود اول این اثر و بقیه...

دلیل عجیب کورکردن و رو مخ بودن نور نمی فهمم که اصلاح نمی شود... اما فارغ از متن مونولوگ، اپیزود سوم، بازی روان تر و راحت تری در این اپیزود دیدیم..

از متن تان با اینکه توضیحات درام و تراژدی اش خسته کننده بود لذت بردم..
۰۹ اسفند ۱۳۹۹
جناب متاجی از نقدتون لذت بردم و تقریبا باهاتون همنظرم مخصوصا با این بخش « گمانم این است یک بخش اصلی از انرژی و توجه صرف زبان( ادبیات نوشتاری) نمایش می‌شود. بمباران جمله‌های قصار و گزین‌گویه و ضرب‌المثل‌ها آن هم در شکل و شمایل محاوره‌ای قدیمش. گویی یک ویژگی زبان نوشتاری کهبد تاراج است و البته خدمتی در راستای حفظ واژگان و ضرب‌المثل‌ها و ادبیات محاوره»
من احساس میکنم جناب کهبد مسحور سحر قلم خودشون شدند و این لذت براشون به اصل بدل شده و ای کاش این قلم قوی و دانا در خدمت داستان گویی و درام در میآمد، بجای تفاخر در توانایی زنده نگاهداشتن این نوع ادبیات!

در کل نمایشی که با شعور مخاطب زاویه نداشته باشد و حاصل تلاش و زحمت و دغدغه باشد، برای من ارزشمند است خواه اینکه در سلیقه بنده نباشد
۱۰ اسفند ۱۳۹۹
محمد کارآمد
جناب متاجی از نقدتون لذت بردم و تقریبا باهاتون همنظرم مخصوصا با این بخش « گمانم این است یک بخش اصلی از انرژی و توجه صرف زبان( ادبیات نوشتاری) نمایش می‌شود. بمباران جمله‌های قصار و گزین‌گویه و ...
درود و ارادت جناب کارآمد
ممنونم بابت توجه
موافقم با شما
توجه به زبان و لحن خاص نباید پرداخت وجوه دراماتیک رو به حاشیه ببره
استنباط من اینه انرژی ویژه‌ای در این بخش صرف می‌شه و توجه به سایر بخش‌ها طبعا کمتر میشه
البته لحن و زبان ویژه داشتن لزوما منفی نیست بلکه ممکنه امتیاز هم باشه
مساله اما اولویت‌هاست
۱۰ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود خدمت دوستان
به عنوان کسی که تجربه‌ی مختصری در حوزه روابط‌عمومی و رسانه داره چند پیشنهاد دوستانه دارم به عوامل گروه‌های اجرایی، امیدوارم مفید باشه و به قولی ممکنه موجب پند بشه یا ملال.

یکم
هر گروه یک نفر رو به عنوان نماینده گروه اجرایی یا روابط عمومی مشخص کنن و واکنش‌ها، خبرها، احیانا توضیحات و غیره از سمت همون یک نفر باشه که هم وحدت رویه در گروه حفظ بشه و هم دیوار تیوال از انواع و اقسام اعتراض و امتنان و ... شلوغ نشه

دوم
این فضا یک تعداد عضو فعال و کمتر فعال و غیرفعال داره و اساسا خیلی عمومی نیست، این تعداد هم در هر کسوتی که باشن معمولا صاحب رای و نظر و اهل دقت هستن، ... دیدن ادامه ›› دوستان عزیز و عوامل گروه‌های اجرایی اگر هدف‌ شما و علاقمندان‌تون تبلیغ برای جذب مخاطب بیشتره باور کنین این رویه بیشتر دافعه داره تا جاذبه. اینکه دوست و آشنا و عوامل گروه پشت هم کامنت مثبت بذارن گاهی دوستانی رو که حتی تصمیم داشتن نمایش رو ببینن منصرف کرده.

سوم
تجربه در سال‌های اخیر ثابت کرده چه بسا نمایشی کمترین تبلیغ و واکنش رو در این فضا داشته اما پرفروش بوده و چند ماه در سالن‌های مختلف اجرا رفت، ملاک کیفیت و خروجی کار هست نه پروپاگاندای رسانه ای

چهارم
معمولا این اتفاق برای گروه‌هایی افتاده که عواملش جوان‌تر هستن و آشنایی بیشتری با فضای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دارن و گمان‌شون از تبلیغات و دیده‌شدن فراوانیه اما دوستان مستحضر باشن شیوه‌های تبلیغات اون هم برای آثار هنری و ویژه تئاتر طور دیگریه.

این چند نکته به ذهنم رسید خواستم عرض کنم البته که شاید کامل نباشه اما تجربه‌ی زیسته‌ی بنده و احتمالا برخی دوستان در این فضا اینها رو تایید می‌کنه.

در پایان باید عرض کنم اینکه فضا آزاده برای بیان نظرات و واکنش ها خیلی بدیهیه و قرار نیست نسخه‌ای برای کسی پیچیده بشه اما سعی همه‌ی ما اینه کمک کنیم به تئاتر و رونق فضای اون و برای این هدف طبیعیه ملاحظاتی باشه.

آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه‌ی دوستان

یاسر متاجی (yasmat2018)
درباره نمایش حظیان i
حدود سه ساعت اجرا با پانزده بازیگر آنقدر اشاره و ارجاع دارد به بینامتن و پیرامتن و مفاهیم مختلف که به راحتی نمی‌شود( آن هم بعد از فقط یک‌بار دیدن نمایش) مدعی شد که اثر مورد تحلیل یا نقد یا هر آنچه که در این دسته بندی است قرار گرفته است، لذا در همین ابتدای نوشته این را باید عرض کنم که این چند خط صرفا برداشت و دریافت من از این نمایش بعد از یک بار تماشاست به علاوه‌ی مفروضاتی از پیش است.

بخش اول:

"حظ‌یانِ کوشکی"

پوستر، دیسک فشرده‌‌‌ی نمایش

چند اِلِمان اصلی نمایش در پوستر گنجانده شد، قطار، جمجمه‌ی ‌شکافته، کلاغ، گل ، چشم و البته "حظ‌‌‌‎‌‌‌‌یان".
اساسا ... دیدن ادامه ›› اگر ذهن خالی از هر ایده‌ای هم باشد با دیدن پوستر نمایش تصویری از نمایش گرچه گنگ و نه‌چندان شفاف در ذهنش ایجاد خواهد شد.
اما دونکته در این پوستر بیشتر از هرچیزی برجسته است نخست استفاده از عکس مهدی کوشکی برای طراحی که می‌شد عکسی دیگر یا طرح گرافیکی را انتخاب و جایگزین کرد و دوم رسم الخط هذیان.
در مورد نخست عامدانه بودن واضح و مبرهن است چه اینکه هر انتخاب و جایگزینی‌ عامدانه و آگاهانه است اما چند نکته پیرامون این موضوع می‌شود لحاظ کرد. بعید است مهدی کوشکی سودای دیده شدن داشته باشد آن هم در قواره‌ی پوستر نمایشی که خودش نوشته و کارگردانی می‌کند نکته‌ اما گمانم استفاده از نام و چهره کوشکی برای جذب تماشاگر است و این دربردارنده‌ی این موضوع است که وجه حمایتی دارد که در واقع حمایت به مثابه منفعت برای همه، از انگیزه و دیده شدن برای بازیگران جوان تا تحصیل هزینه‌های اجرا و سوداحتمالی از آن.
در چند وقت اخیر نام چند نمایش عامدانه با غلط‌های نوشتاری یا تغییر در نحو و نُرم کلمات به چشم می‌خورد نه اینکه این موضوع تازه باشد خیر، اما کثرت آن در چند ماه اخیر برای من برجسته بود.
اما اینجا ایده جالبی اجرا شد، حظ از یان جدا شد و همان‌طور که می‌دانیم "یان" خودش به معنی هذیان است و در واقع ترکیب جدید می‌شود "حظ هذیان". در واقع شما را به میهمانی دعوت می‌کند که مقرر است از هذیانش حظ ببرید یا دست کم این ادعا را دارد.
اینها را کوتاه درباره‌ی پوستر نمایش به عنوان تنها اِلِمان بصری نمایش که دسترسی به آن هم میسر است عرض کردم تا شاید کمک کند برای ورود به نمایش بدون افشای محتوا یا ساختار اثر.

نمایش در نقشِ خروجی یک کارگاه بازیگری

به نظر می‌رسد این نمایش هم مانند "شک" و "سیزده" و ...محصول دوره‌های بازیگری است که مهدی کوشکی آن را برگزار می‌کند، البته در این نمایش احسان رضوانی، عباس خداقلی‌زاده و مهدی یگانه هم حضور دارند که سابقه بازی در چند اثر را دارند اما بدنه‌ی اصلی بازیگران خانم‌های جوان و شاید در برخی موارد نوجوانی هستند که گویا نخستین بار است بر صحنه‌ی تئاتر ایفای نقش می‌کنند.
این امر فی‌نفسه امر مذمومی نیست، اینکه خروجی یک دوره یا کلاس منجر به اجرا شود. اما بدون آسیب هم نخواهد بود. فاصله‌ی کیفی بازیگران به گمانم نخستین آسیب این شکل اجراهاست. یعنی شما یک جا با نرگس تهرانی(بازیگر نقش کارگردان) روبرو هستی که نه تنها هیچ نشانه‌ای از تازه‌کار بودن ندارد بلکه کیفیت بازی‌ش شگفت زده‌ات می‌کند و از طرفی بازیگری که شاید هنوز جا برای تمرین بیشتر دارد با این امید که تمرین و پشتکار کافی باشد.
نکته‌ی دوم اما زمان اجرای اثر است، گمان من این است در این‌چنین اجراهایی به واسطه‌ی اینکه این ملاحظه وجود دارد تا هر کدوم از بازیگران حتما دیالوگ و نقش‌هایی داشته باشند خودبخود زمان اجرا طولانی‌تر می‌شود و طولانی شدن غیر ضروری حتما آسیب‌هایی در کیفیت نمایش و جذب مخاطب خواهد داشت.
نکته‌ی سوم که البته برای گروه نمایش به‌ویژه بازیگراولی‌ها احتمالا جذاب است اما برای مخاطبان مستمر و جدی تئاتر خیر، حضور اعضای خانواده یا دوستان گروه نمایشی بدون کمترین اطلاع از هنجارها و بدیهیات سالن‌های تئاتری است که موجب رنجش، اختلال در تمرکز و متاسفانه گاهی برخورد‌ و خشونت کلامی هم می‌شود، پیشنهاد جدی در این زمینه این است که عوامل و برنامه‌ریزان نمایش شب‌های ویژه‌‌ای را به این دسته از مخاطبان اختصاص دهند تا دست‌کم مخاطبان جدی تئاتر هم شاید عایدی‌ی داشته باشند.


روایتِ ادامه دار

نکته چهارم اما قرابت حظیان با شک، سیزده، کوریولانوس و حتی ولپن است، از رنگ لباس‌ها، ثنویت‌ بین کاراکترها تا استراتژی‌های نویسندگی به ویژه در پایان بندی و این البته لزوما ضعف یا قوت محسوب نمی‌شود و به گمانم "حظ‌یان" موفق‌تر از سایر نمایش‌های گروهی که محصول دوره‌های آموزشی هستند، بود.
---------------------------------------------------

بخش دوم

"پیروزی در آگاهی است" کامو

نرگس کارگردان تئاتر، مبتلا به ایده‌های جدی در هنر است که شمشیر آخته‌اش برابر کلیشه و هر آنچه که توده پسند باشد از غلاف درآمده. کاری عبث و خود نیز آگاه است بر این مبارزه اما گریز و گزیری نیست از آن.
به افق آرزوهاش که خیره شوی در کوهپایه‌اش سیزیفی در کالبد نرگس می‌بینی که رنجور تخته‌سنگ نمایشش را به بالای کوه می‌برد شاید که روزی نمایشی مطابق با دغدغه‌ها و ترجیحات زیبایی‌شناسانه‌اش بتواند کارگردانی کند و می‌داند "نمی‌توان برایِ همیشه از زیرِ بارِ امید شانه خالی کرد؛ چون امید می‌تواند دست‌مایه‌ی آزارِ همان کسانی شود که می‌خواستند خود را از آن برهانند."(افسانه سیزیف، آلبرکامو)
او بی هیچ حس مادرانه‌ای به جبرِ زاییدن، مادر پسر جوان معلولی است و همسری که حسرت یک غذای گرم و خوب بر دلش مانده و باور دارد هیچ کارگردانی در هیچ لحظه‌ای پوست این زن را ازدرون نخواهد شکافت و بیرون نخواهد آمد.
نرگس کارگردان بازیگرانی است که مرکب‌شان قطار کذایی است که مقصدش مرگ است.
از این روست که کامو در جایی می‌گوید: هنگامی که سنگ سقوط می‌کند و سیزیف لحظه‌ای درنگ می‌کند و برمی‌گردد، این لحظه‌است که مرا به سیزیف علاقه‌مند می‌کند زیرا وی به شکنجه خویش و پوچ بودن کارش آگاه است. این نمایش سراسر شکنجه‌ است برای نرگس و هربار بی آن‌که بگوید از دهانش می‌شنیدم " هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم"(شاملو)
------------------------------------------

بخش سوم

"مواجهه با صحنه"

هذیان

هذیان نمایشی است که در نمایشی دیگر اجرا می‌شود، مرگ و زندگی را بر آستان درب کوبیده از همان ابتدا و با رنگ‌های سرخ و سیاه دعوتت می‌کند به میهمانی خون و مرگ. زایشی هم اگر بود نقصی بر آن وارد شده و زایش حال نیز ثمره‌اش جز کلاغ نیست که نحسی و بدیُمنی را نمایندگی می‌کند.
از این روست که اعتماد و امنیت، که مهربانی و شفقت حتی در خیال هم رنگ و رو باخته‌اند.
قطاری که زندگی است و مقصدش مرگ و این میانه هر کسی به لطایف‌الحیلی تلاش می‌کند از انسان دور شود و به آن موجود نفس‌کشنده‌ی حریص که کمر به قتلِ خود و دیگران بسته بدل شود.

زندگی/ مرگ در/ بر تئاتر

تئاتر زندگی است و زندگی تئاتر است. این گزاره‌ها معمولا در سطح گزین‌گویه‌های مبهم و کلی که اساسا کارکرد دقیقی هم ندارند باقی می‌مانند.
استراتژی نوشتن در حظیان(که البته مختص این نمایش هم نیست و تجربه شده است) و تلاش برای ارائه تئاتر در تئاتر با حرکت قطاری که نماد زندگی است و مسافران/شخصیت‌هایی که گونه‌های مختلف انسانی را نمایندگی می‌کنند، این گزاره را ملموس‌ و محسوس‌تر می‌کند که همین لحظه‌ای که من این متن را می‌نویسم و شما در حال خواندن آن هستید بخشی از ایفای نقش ماست در تئاتر زندگی که من نوشته باشم و شما خوانده باشید.

خشونت

نور سرخ صحنه، مایع سرخی که به جای خون می‌پاشد ، برخوردهای فیزیکی، صداهای بلند، اینها و تعدادی دیگر را از ویژگی‌های نمایش‌های مهدی کوشکی می‌توان نام برد.
پیش‌تر هم عرض کردم خشونت معمولا یا بازنمایی امور عینی است به سبب الزامات و ضرورت‌های اثر یا شکلی از اعتراض است.
اینکه خشونت علیه خودش شورش می‌کند، آنجا که روح مخاطب را جریحه‌دار می‌کند و انزجار از خشونت شاید پیامد آن باشد.
گرچه آنچه که در حظیان با آن روبروییم بیشتر ایجاد فضایی موهوم، چرک است که خشونت‌ها بیشتر سویه‌ی آزاررساندن به خود دارد. در واقع ارائه صحنه‌هایی که خارج از کلیشه‌های پذیرفته شده ذهنی ماست مخاطب را دچار دگرگونی احوال از جهت روحی ‌می‌کند. نوزادی که کلاغ است، کرمی که می‌لولد و دنبال مرده برای غذاست، چشمانی که از حدقه در آورده شدند و نهایتا خودزنی کارگردان.

کِرمِ فاصله‌گذار

یک شخصیت متفاوتی هم دارد نمایش، کرمی که در تمام طول نمایش روی زمین می‌لولد و حرف ‌می‌زند، گاهی در نقش یک کارگردان تئاتر زیرزمینی که معترض است و گاه در جایگاه مدافع تئاترهای کمدی و موزیکال که مردم دوست داشته باشند حرف می‌زند.
این کرم که از آن برای فاصله‌گذاری در نمایش هم استفاده شده است چند ویژگی دارد. نخست اینکه این سطح از تمرین و آمادگی بدنی واقعا تحسین‌برانگیز است و بازیگر با توجه به محدودیت در استفاده از دست و پا از حالات و میمیک صورت به خوبی برای انتقال حسش می‌کند.
اما در لایه‌ی زیرین بخشی از بار محتوایی اثر نیز بر عهده این شخصیت است، آنجا که دیالوگ‌هاش در تقابل با کارگردان(نرگس) قرار می‌گیرد و یادآور جدال تمام نشدنی بین علاقمندان هنر عامه‌پسند و هنر جدی‌ یا فاخر است.
یا در جایی از کارگردان عبور کرده و در جایگاه کارگردان تئاتر زیر زمینی نظرات افراطی در باب تئاتر و هنر دارد. جمع اضدادی که هنرش نمک‌پرانی در لحظات مختلفی از نمایش و ارتباط با تماشاچی است که در مجموع پرداخت مناسبی داشت به گمانم.
قهرمان‌پروری، پرداخت خاکستری شخصیت‌ها، تلفیق عینیت با ذهنیت با استفاده از متن و ابزارهای بصری ساده نیز از ویژگی‌هایی بود که در این کار به آن توجه شده است و قابل بحث است.
اینها که عرض کردم موارد کلی درباره این نمایش بود و البته بسیار نکته دیگر هم هست که می‌شود اشاره کرد و بسیاری دیگر که احتمالا از توان و تمرکز من خارج بود دریافت‌شان.
با این وجود نمایش علی‌رغم جذابیت‌هایی که دارد نقص‌هایی هم دارد که مهم‌ترین آن به گمانم شخصیت‌های اضافی و پرداخت نشده که در بازی هم چندان موفق نبودند، طولانی بودن نمایش که می‌شد با حذف موارد نخستی که عرض کردم کوتاه‌تر باشد و شلوغی صحنه و بی‌نظمی که بیشتر به خاطر ثابت نگه‌داشتن صفحات متحرک است اشاره کرد.

امیدوارم روزهای خوبی در انتظار بازیگران این نمایش باشد که امید دارند و علاقه.
خیلی خوب نوشتی و کامل...
۰۲ اسفند ۱۳۹۹
نیلوفر ثانی
همیشه از لطف شما بهره مند میشم آقای علیزاده عزیز ممنونم از نگاه ارزشمندتون منهم خوشحالم از حضور شما و دوستانی که اشاره کردید که گفتگوهای جذابی درباره تئاتر و فیلم با همراهی شون شکل می گیره امیدوارم ...
ممنون از شما خانم ثانی عزیز.
۰۸ اسفند ۱۳۹۹
یاسر متاجی
درود و ارادت جناب علیزاده عزیز تشکر می‌کنم بابت توجه و وقتی که گذاشتین ممنونم از لطف و مهربانی، کلام محبت‌آمیز شما بیش و پیش از هر چیزی نگاهِ دوستانه و صادقانه و البته متواضعانه که دارین رو ...
ممنون از شما اقای متاجی عزیز. نظر لطف شماست.لذت بردم از یاداشت به ویژه تحلیل پوستر . به عقیده من هم کوشکی دغدغه دیده شدن ندارد که متاسفانه با انتخاب های اشتباهی که در سال های اخیر انجام داده است به اندازه کافی دیده شده است. کوشکی را به خاطر این کارهایش از لیست خارج کرده بودم اما یک روز از سر بیکاری برنامه شام ایرانی رو دیدم و کلا نظرم عوض شد یعنی برگشت به دیفالت قبل:). قطعا این اتفاقات کوشکی را تبدیل به یک چهره شناخته شده تر کرده است و استفاده از تصویر خودش در پوستر همانجور که شما عنوان کرده اید بیشتر نگاه بازاریابی و تبلیغات دارد برای جلب مخاطب بیشتر! البته با توجه به موضوع نمایش که شما درباره اش صحبت کردید نوعی تضاد هم در مغز کوشکی دیده می شود! مخاطب خاص یا مخاطب عام ! بیشتر دیده شویم یا عمیق تر دیده شویم! خلاصه به قول شاملو غم نان اگر گذارد از چنین تویی شعر ها خواهم گفت،شاید غم نان نمی گذارد.البته این روزها تعریف نان با گذشته خیلی فرق کرده است. دیروز سوار اسنپ بودم و داشتم جایی می رفتم. رادیو داشت با استاد علی نصریان گفتگو میکرد. خاطره جالبی گفت. گفت ان روزها ما به خاطر اینکه مردم تئاترمان را ببیند نمایش را مجانی میکردیم و می رفتیم در خیابان یقه مردم را میگرفتیم و خواهش میکردیم بیایند مجانی نمایش ما را ببینند و نظر بدهند. مجانی.. اندازه نان ها بزرگتر شده است و قیمت نان ها گرانتر.روزگار عجیبی شده است
۰۸ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاسر متاجی (yasmat2018)
درباره نمایش حظیان i

عجالتا عرض کنم سه ساعت تعریفش در این کار متفاوت میشه
تو گویی یک ساعت و نیم گذشت
پیشنهاد میشه تماشای این نمایش
فرصت باشه و حوصله حتما بیشتر خواهم نوشت

پ.ن۱: مواد قندی، در حد یک شکلات حتی همراه‌تون باشه

پ.ن۲: در صورت امکان از دو ماسک در حین نمایش استفاده کنین حالا که نمی‌تونین از تئاتر دل بِکَنین

پ.ن۳: دوستان سیگاری هم لحاظ کنن این نکته رو که سه ساعت طول می‌کشه نمایش :)
پ.ن۴: قطعا نقص‌هایی در اجرا هست اما در مجموع نمره اش گمونم قبولیه
سلام
همیاری تیوال هم گرفتار استاندارد دوگانه است گویا

یک موقعی یک نقدی به یک بازیگر یا یک نمایشی نوشته میشه در کسری از ثانیه بنا بر تشخیص‌شون اون رو غیر قابل مشاهده می کنن.
اونوقت در مطلبی مشخصا از کلمات رکیک و توهین استفاده شده و ساعت‌هاست که هست و قابل رویت.
من موافق حذف نیستم اما بالاخره رعایت عرف و رویه‌ی هر فضایی خیلی توقع زیادی نیست. اینجا در اوج اختلاف‌هایی که داشتن دوستان، معمولا احترام حفظ شده یا دست کم صراحتا از الفاظ رکیک استفاده نشد.
ضمن اینکه نقد من بیشتر ناظر به رویه همیاری تیواله که چطور فلان بازیگر و بهمان کارگردان براشون اینقدر مهم‌اند که کوچکترین مطلبی رو تاب نمیارن اما الان موضعی ندارند.
گمانم مشخصه مطلب من در مورد کدوم نوشته است اما اگر نیاز بود بفرمایید تا صراحتا عرض کنم.
میم و فاطمه معصومی این را خواندند
Samira، آقامیلاد طیبی، سپهر، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را دوست دارند
یاسر جان الآن پاک شده
۲۸ بهمن ۱۳۹۹
امیرمسعود فدائی
یاسر جان الآن پاک شده
خب بهتر
ممنونم امیر مسعود عزیز
از همیاری هم بابت همیاری‌ش ممنون
واقعا جای اون مطلب اینجا نبود
به دو دلیل هم اینکه توهین‌آمیز و بی ادبانه بود و مسائل باید خارج از فضای اینجا حل بشه و بعد اینکه خطاب به یکی از دوستان بود که برای من قابل احترام و دوست‌داشتنیه
۲۸ بهمن ۱۳۹۹
نسیبه
بازم من دیر رسیدم به حواشی -_-
بهتر شد ندیدی نسیبه‌جان :)
۲۸ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عجالتا عرض کنم به شکیبایی‌ام امیدوار شدم که نیمه‌ی نمایش سالن رو ترک نکردم
یک جُنگ تمرین شده‌ی شعاری
واقعا توان و حوصله بیشتر برای نوشتن نیست
یاسر متاجی
پوریا جان درود دوستان عزیزم سلام اول اینکه برای من واقعا اینطور نیست، زندگی جُنگ شادی نیست برام و تمام تلاشم رو هم می‌کنم از شعار دور بشم مدعی نیستم موفقم اما تلاشم رو می‌کنم با فرص اینکه ...
یاسر جان،
منظورم به زندگی نبود. روزگار سیاسی و اجتماعی که دچارشیم رو گفتم.
امیدوارم تو هر مسیری برای زندگیت انتخاب میکنی، موفق باشی.
هنر خیلی گسترده تر از اونه که بشه محدودش کرد حتی به چیزی به بزرگی زیبایی.
برای تغییر، اولین قدم پذیرشه. و خندیدن، یکی از راههای پذیرش. وقتی چیزی رو به مضحکه میگیریم، در ناخوداگاه اون رو پذیرفتیم. برای ... دیدن ادامه ›› همینه که کمدی و طنز یکی از راه های موثر انتقال ایده س. مخصوصا برای عموم.
این آورده ی کمی نیست.
اینکه چرا این نمایش تو سالن اصلی اجرا میشه رو باید از مدیران مجموعه و جشنواره بپرسی. برای من فرقی نداشت کجا اجرا بشه.
اتفاقا ریوندی هم تاثیر مشابهی داره. ولی چون ریوندی هست دلیل نمیشه دیگه کسی کاری نکنه. و انصافا گرگاس ها قابل قیاس با ریوندی نیست.
متوجه نشدم کدوم نگاه استعاری منظورته.
موافقم که میشد متن رو ارتقا داد. جهان اثر چندان ساده نیست به اندازه مناسبی پرداخت شده.
این مفهوم نقد ابتذال بوسیله ی امر مبتذل، یکم گنگ و نامتعارفه. همینطور خیلی قابل سلیقه ورزی. در این مورد، اول باید این نمایش رو مبتذل بدونی. من مبتذل نمیبنمش. دلیل اینکه مبتذل می دونیش رو نمی دونم. درسته شرایط سیاسی ما فاسد و مضحکه ولی باز هم با ابتذال فاصله داره.
میدونم این جمله ی نقد ابتذال رو دوست داری. شاید جای من نباشه این رو بگم ولی میگم. پیشنهاد میکنم برای خودت خوردش کن و البته تعریف ابتذال رو مشخص کن. وگر نه تمام ذهنت رو میگیره و به همه چیز تعمیمش میدی. این رو همون چند ماه پیش میخواستم بگم، جور نشد. الان گفتم.
صد البته که داریم تبادل نظر میکنیم. و این یکی از شرایط روش های تکامله.
امیدوارم که خیر باشه شرایطت.
۱۳ بهمن ۱۳۹۹
بعد از یک سال دوری.
کار آقای نعیمی.
چی بهتر از این.
مثل همیشه عالی و درجه یک بود.
۲۴ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاسر متاجی (yasmat2018)
درباره نمایش سرایدار i


این نوشته دو بخش دارد، بخش نخست آن نگاهی اجمالی است به جهانِ پینتر و نمایشنامه "سرایدار" با عنوان سرایدارِ پینتر و بخش دوم نیز اشاره‌ای است کوتاه درباره اجرای این نمایش در تماشاخانه ملک با عنوان سرایدارِ ملک

"سرایدار"، نمایشنامه‌ای است از هارولد پینتر در سه پرده که در سال ۱۹۵۹، منتشر شد و نخستین‌بار در ۲۷ آوریل ۱۹۶۰ توسط گروه تئاتر هنر با همکاری مایکل کودرون و دیوید هال در تئاتر هنرهای لندن اجرا شد.
این نمایشنامه سه پرده دارد، پرده اول "شبی در زمستان"، پرده دوم "چند لحظه بعد" و پرده سوم "دو هفته بعد" و سه شخصیت به نام‌های استون (مردی در سنین بعد از سی)، میک (مردی در سنین قبل از سی) و دیویس (مردی ... دیدن ادامه ›› سالخورده).
بعد از این نمایشنامه و اجراهای 1960 و 1972 در تئاتر پری دریایی بود که نام "پینتر" به عنوان یکی از ابزورد نویسان نوظهور مطرح شد و او را در ردیف نویسندگانی مانند"ساموئل بکت" و "اوژن یونسکو" قرار داد.
سرایدار نمایشنامه‌ای دیالوگ محور است که تلاشی برای قصه‌گویی ندارد بلکه با گزاره‌های کوتاه و رد و بدل آنها میان شخصیت‌ها، آنها را در موقعیت‌های مختلف قرار می‌دهد و این مواجهه با هم و اتفاقات منجر به برون‌ریزی شخصیت‌ها و در نهایت ایجاد فضایی باور پذیر و غالبا ساده می‌شود.
"پینتر یکی از نمایشنامه نویسان مدرن در قرن بیستم است که با به کارگیری سبک جدیدی از زبان، در آثارش شخصیت هایی را می پروراند که زیرکانه در رفتار زبانی شان نیت و ترس درونی شان را پنهان می سازند. شخصیت ها در نمایشنامه پینتر حرف می زنند تا بر ترس های درون خود غلبه کنند."(تحلیل عناصر نیت و ترس نهفته در گفتمان شخصیت های نمایشنامه سرایدار، دکتر موسی احمدیان و خورشید مستوفی چاپ شده در فصلنامه زیبایی شناسی ادبی، پیاپی ۳ (بهار۱۳۸۹ )

پرداخت موقعیت‌هایی ساده و کمیک که علی‌رغم رویه‎‌ی سهل‌الوصول درواقع چند لایه است و به مفاهیم عمیق‌تر و دغدغه‌هایی جدی می‌پردازد. این ویژگی در بسیاری از نمایشنامه‌های پینتر مشاهده می‌شود.
به مانند آنجا که استون از شوک الکتریکی می‌گوید و از ستمی که مادرش بر او روا داشت، اتفاقی که در ظاهر یک شیوه مرسوم برای درمان است اما در این نمایش با پرداخت شخصیت و البته گزاره‌ها در قالب دیالوگ تاکید می‌شود که موضوع فراتر از اینهاست و نه تنها خیرخواهانه نیست بلکه رنجی عظیم بر انسان تحمیل می‌کند.

"در این اثر شوک‌های الکتریکی «گروتسک»ی کمیک نمایشنامه "آسایشگاه" جای خود را به روش‌های درمانی با شوک‌های الکتریکی واقعی می‌دهد که طی آن آستون در یک تیمارستان تحت درمان قرار می‌گیرد. آستون را مادرش به آن‌جا فرستاده است چرا که معتقد است او به شدت تحریک‌پذیر و احساساتی است. به عبارت دیگر او را به آسایشگاه فرستاده‌اند تا ویژگی‌های هنرمندانه‌اش را از بین ببرند و او را برای پیوستن به لشکر بورژوازی آماده کنند. در این نمایش‌نامه، شکنجه‌گران کلامی حاضر در نمایش‌نامه جشن تولد به آزاردهندگانی سادیسمی تبدیل می‌شوند و مایک، برادر آستون، با فرو بردن دیویس مزاحم در کورانی از عبارات غامض که فرای فهم و درک اوست، وی را تحت کنترل خود می‌گیرد.
این سیستم، شکنجه با شوک الکتریکی هرروزه در بیمارستان بین‌المللی خدمات درمانی، کنترل فکر و ذکر با برخی خشونت‌‌ها که از بطن زندگی واقعی گرفته شده است را جایز می‌شمارد، البته با ساختاری کاریکاتوری که جنبه گروتسک‌ی کمتری دارد. "(مارتین اسلین، تهیه‌کننده، منتقد، نمایش‌نامه‌نویس، روزنامه نگار، مجارستانی)

اساسا آنچه که در نمایشنامه‌های پینتر ویژه در "سرایدار" بر آن تاکید می‌شود پرداختن به مسائل و آسیب‌های جدی زیست بشری است که به واسطه‌ی تکرار مورد پذیرش عامه قرار گرفته است ولی در واقع حفره‌های عمیقی در روح و جان انسان ایجاد می‌کند که ترمیم ناپذیر است.
پرداختی نه شعارگونه و در قالب مانیفست‌های معمول بلکه با آرایه‌ها و پیرایه‌های ادبی و زیبایی‌شناسانه که مخاطب را همراه می‌کند. یک استراتژی در نوشتن که فریب را با فریب پاسخ می‌دهد.

جهان توام با خشونت و نیرنگ پیرامون ما هر روز ما را به شکنجه‌گاه می‌برد و تکه‌ای از وجودمان را سیاه می‌کند، تار می‌کند و می خورد و این میانه هر یک از ما هم شکنجه می کنیم و هم شکنجه می‌بینیم. از مصادیق محرز و بدیهی شکنجه گرفته تا انواع خشونت‌های کلامی و رفتاری که در واقع یک نوع مکانیسم دفاعی ما برای فرار از کمبودهای ماست، شکلی از رفتار فرافکنانه که گاهی با لذت نیز همراه است.

"ستیز بی‌امان مرگ و زندگی بر سر قدرت، که چه زبانی و چه فیزیکی به یک اندازه خشونت دارند، وجود سازمان‌های عظیم اسرارآمیز که شکنجه و اعدام را ترویج می‌دهند؛ ساختار دنیایی که به معنای دقیق کلمه، خود دستگاه عظیم تولید خشونتی بی‌معناست، همه و همه تصاویری از پس‌زمینه تا پیش زمینه دنیای پینتر هستند، اگرچه ممکن است کمیک‌های گروتسک‌ی وی و برخی از اقدامات خنده‌آور او در پیش‌زمینه پررنگ‌تر باشد. همان‌طور که خود او هم یک‌بار گفته، اگرچه ممکن است که آثار وی بیشتر سرگرم‌کننده باشند اما دیگر زمان توقفش فرا رسیده است، شاید هم باید برای همیشه فراموش شود. "(مارتین اسلین، تهیه‌کننده، منتقد، نمایش‌نامه‌نویس، روزنامه نگار، مجارستانی)

دیالوگ در آثار پینتر قابل فهم و معمولا به دور از پیچیدگی است، ابزاری است برای تغییر نسبت‌ها میان شخصیت‌ها و کنش‌ها که در نهایت به ایجاد درام کمک می‌کند. دیالوگ‌ها صرفا ناظر بر ارائه داده نیست بلکه نقشی پیش برنده در نمایشنامه ایفا می‌کنند، شخصیت‌ها تلاش می‌کنند سلطه خود را بر دیگری در قالب کلمه به رخ بکشند، گرچه خشونت فیزیکی نیز در برخی صحنه‌ها دیده می‌شود اما عموما تاکید بر چیرگی بر یکدیگر مبتنی بر کلام است.

دو ترجمه از این نمایشنامه را می‌شناسم، ترجمه رضا دادویی که انتشارات سبزان به همراه نمایشنامه کوتاه زبان کوهستانی منتشر کرد و البته ترجمه‌ی پرویز صیاد و منصور پورمند که در سال ۱۳۴۷ منتشر شد. ترجمه دادویی روان و کم نقص است اما به اذعان دوستان صاحب‌نظر ترجمه نخست چندان روان و خالی از اشتباه نیست.

سرایدار ملک:
دیشب اجرا شب اول نمایش سرایدار را در تماشاخانه ملک دیدم، نمایشی که مهدیس زارع نژاد آن را کارگردانی می‌کند وعلی باقری، مهدی کوشکی، مجید نوروزی نیز جای سه شخصیت آن بازی می‌کنند.
اجرایی که البته خالی از نقص نبود و احتمالا پس از چند اجرا گروه هماهنگ‌تر خواهند شد.
نمایشی که گرچه در اطلاعات مربوط به آن به نمایشنامه سرایدار ترجمه رضا دادویی اشاره شد اما تغییراتی را نیز شاهد هستیم. شروع و پایان اجرا مطابق با متن نمایشنامه نیست، اسامی شخصیت‌ها هم و البته برخی تغییرات اساسی از جمله قرص خوردن‌های برادر بزرگتر یا همان استون در نمایشنامه پینتر.
این تغییرات اساسا نحوه مواجهه نخست پیرمرد با برادر کوچک‌تر را کاملا تغییر می‌دهد و تا انتهای نمایش می‌توان به موارد دیگری نیز اشاره کرد.
با در نظر گرفتن اختیارات کارگردان در پرداخت متن برای اجرا مواردی را می‌شود توجیه کرد اما در بخش‌هایی اجرا کاملا از متن دور شد.
با وجود این موارد ذکر شده و نشده درباره اختلاف‌های بین اجرا و نمایشنامه، به گمانم اجرا در انتقال فضای غالب نمایشنامه موفق بود. یعنی آنچه که در نمایشنامه‌های پینتر وجود دارد را به مثابه روح یا رنگ یا امضا در نظر بگیریم، می‌شود دید و حس کرد.
روایتی از سرگشتگی و استیصال انسان که در هر نسبتی که با جهان اطرافش باشد چیزی کم‌ دارد، انسانی که ستمدیده است اما در چشم برهم‌زدنی ستمگر می‌شود.
روایت جهانی با مناسباتی بیمار که تحقیر و خشونت ارجح است بر همه چیز برای اثبات خود.
شرح سلول کوچکی به نام دنیا که اصل در آن بر بی اعتمادی و آزار است و هر رفتار توام با مهر را مشکوک و آغازگر یک سناریوی تخریب می‌بیند.
درباره بازی‌ها هم فی‌الواقع بازی مهدی کوشکی و علی باقری برایم جذاب‌تر بود. موسیقی البته می‌توانست بهتر انتخاب شود که همراه با فضای نمایش باشد. اینها البته بیشتر مبتنی بر سلیقه است و نظر حرفه ای را باید از اهالی فن شنید.

جمع‌بندی: پیشنهاد می‌کنم این اجرا رو برای دیدن، نمایشنامه‌ای جذاب و درجه‌یک که اجرای اون در شرایط این روزها احوال نه چندان خوب ما رو عوض می‌کنه.
درود.. من امروز نمایش رو می بینم و خوشحال میشم بعد نقدتونو بعد از تماشا بخونم
۱۰ بهمن ۱۳۹۹
مرتضی تقی‌وند
خیلی مممونم از نوشته زیبا و کاملتون خیلی از ابهام هایی که بعد از نمایش داشتم رو برطرف کرد
تشکر. ممنونم بابت توجه
۰۱ اسفند ۱۳۹۹
محمد رضایی مقدم
خوب و ذهن نشین. ممنون.
خواهش می‌کنم. ممنون بابت وقت و توجه
۰۱ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

اتفاقی سخت رخ داد،جهان یک شاعر از دست داد و این دردناکه خیلی دردناک.

می‌دانست
تا تمامی قلبش را
به گونه‌ی گل سرخی
بر سینه سنجاق نکرده است
زیبا نمی‌شود 
اکنون با چمدانی در دست
و گل سرخی بر سینه
آواره‌ی جهان است و
رؤیت آن‌همه زیبایی را هنوز
آینه‌ای نیافته است

‎#عباس_صفاری
سپهر، نورا احمدی و سارا_ز این را دوست دارند
آدم‌ها به همان خونسردى که آمده‌اند
چمدانشان را مى‌بندند
و ناپدید مى‌شوند

یکى در مه
یکى در غبار
یکى در باران
یکى در باد

و بى‌رحم‌ترینشان در برف

#عباس_صفاری
۰۷ بهمن ۱۳۹۹


دلخوشیم که در نیمه‌ی تاریک دنیا
کسی ما را گم کرده است
و دارد در‌به‌در
دنبالمان می‌گردد
کسی که زنگ در را
همیشه بعد از هجرت ما
به صدا در خواهد آورد

#عباس_صفاری
۰۷ بهمن ۱۳۹۹
اوقاتم گُه مرغى که مى شود
ناگهان غیبم مى زند
مثل کسى که برود سر کوچه
سیگار بخرد و باز نگردد.


پدرم بد خلق که مى شد
صاف وُ پوست کنده
مى رفت شمس العماره
و یک بلیط رفسنجان مى خرید
من اما
راه دورى نمى روم
خیابان هاى ... دیدن ادامه ›› این زمستان
همه سر و تهِ یک کرباسند
دست جاده ها را هم خوانده ام
همه بى بازگشتند وُ
به غبار ختم مى شوند
مثل تمام مدال هاى افتخار
که به ویترین سمسارى ها.


جاده اى هم هست که مى گویند
به نیروانا مى رسد
اما کى مى رود این همه راه را؟
من همین یک زندگى
براى هفت پشتم کافى است
همینم مانده که در راه نیروانا
به دارکوب وُ آفتابْ پرست تبدیل شوم.


عباس صفاری
۰۷ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو که موهایت در ملازمه است با باد و چشمانت عمیق‌ترینِ مجراها در دریاهای صعب و چهره‌ات ماه، چهره‌ات آفتاب، چهره‌ات گُل.

نفس‌هایت را کِی جهان هدیه گرفت؟ همین حالا؟ همین ۲۰ یا ۳۰ سال که می‌گذرد؟ همین کنجِ نمورِ زندگی این سال‌ها؟

نه، نباید اینطور باشد، اگرنه بند که می‌زنی تَرَک‌های کاسه‌یِ لعابی را با نفس‌هایت، عطر میخک نباید بپیچد همه‌جا، عطر بهارنارنج، بویِ ماهی حتی.

عمرش همین جویدنِ معیوب است؟ همین خورد و خواب‌های کم‌مقدار؟

نه، نباید اینطور باشد، پس آن همه کاسه در آن همه موزه که نقشِ نفس‌هایت را روی خودشان دارند چه؟

با مَرکَب‌ت، با آن تکه ابر، از قرنی به قرنی دیگر ... دیدن ادامه ›› ، از زهدانی به زهدانی دیگر مسافری.
با اطواری خاکستری از خیلِ کاسه‌های صف نشین برمی‌گزینی آنی را که خیره است، خیرگی دارد و من خیره‌ترین بودم با نگاهی نزدیک و ملتمس اما شعف‌ناک.
تو با نفس‌هایت بوده‌ای، هستی و خواهی بود. هر قرن، هر دوره ، هر عصری اندک سهمی از نفس‌های تو دارد و من شادمان‌ترینِ مردمِ این قرنم.

محمد مجللی و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
نمی‌دونم چرا یاد فیلم The Fountain و اون موسیقی متن جادوییش افتادم
مرد عاشق پیشه ای که هر قرن، هر دوره، هر عصر برای رسیدن به معشوقش میجنگه

خیلی خوب بود آقا 👌
۰۱ بهمن ۱۳۹۹
محمد مجللی
نمی‌دونم چرا یاد فیلم The Fountain و اون موسیقی متن جادوییش افتادم مرد عاشق پیشه ای که هر قرن، هر دوره، هر عصر برای رسیدن به معشوقش میجنگه خیلی خوب بود آقا 👌
ممنونم محمدجان که خوندی و نظر دادی
ارادت
۰۲ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
‏حالِ خونده شدن چیزهایی که می‌نویسیم حالِ خوبیه، انگار دیوارهای جهان و تجربه‌ی زیسته‌ات رو شیشه‌ای کردی، بی هیچ حائل و کدورتی...
تمایل داشتین بخونید دوستان و اگر هم علاقه به تهیه نسخه‌‌ی کاغذی داشتین در خدمتم

«تصمیم تو باریدن نبود» را از طاقچه دریافت کنید

https://t.co/fC72vqqxch
‏از بهترین‌هایِ شعرِ عرب و جهان


غُربتِ کسی نباش
که وطن دیده تو را

{#}محمود_درویش


به کوىِ ما برو
به لیلا و نخل‌ها بگو
چنگ قیس هنوز نمرده است
دوست خوبى باش، اى خداى شیرین و شگفت!

{#}آدونیس
سلام و ارادت
یادآوری دو نکته در باب برخی اظهارنظرهای دوستان ابتدا درباره‌ی تئاتر مستقل و سپس دغدغه‌ها و نگرانی‌های برخی دیگر درباره‌ی سطح و کیفیت آثار هنری

نخست اینکه اثبات شی نفی ماعدا نمی‌کنه

دو اینکه نقد ابتذال توسط خودِ امرِ مبتذل، پدیده‌ی ترسناکی‌ه.

و همچنان به شدت معتقدم باید امکان ارسال صدا در تیوال فراهم بشه گاهی نوشتن عجیب عاجزه در انتقالِ حال.
سپهر، پویا و امیر مسعود این را خواندند
سیدمهدی و محسن جوانی این را دوست دارند
آقا من این نکتهٔ دوم رو متوجه نمیشم، میشه یه کم توضیح بدید؟!
۱۰ آبان ۱۳۹۹
امیرمسعود فدائی
آقا من این نکتهٔ دوم رو متوجه نمیشم، میشه یه کم توضیح بدید؟!
درود بر امیرمسعود عزیز
موقعیتی پارادوکسیکاله که شاهدش هستیم این روزها
حالا چه مجازی چه واقعی
اینجا هم گاهی اتفاق میفته
شما عزیزی
به خودت نگیر برادر
۱۰ آبان ۱۳۹۹
Samira
نکته اول رو هم متوجه نشدم... 😰
اینکه بسیاری از امور در ذات سیاه یا سفید نیستن
نحوه مواجهه ما به اونها رنگ میده
اینکه در کنار نقص‌ها و عیب‌ها
مزیت‌ها و فایده‌ها رو هم لحاظ کنیم
۱۰ آبان ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تئاتر مستقل تهران تعطیل شد


من مصطفا کوشکی، کارگردان و مدیر «تئاتر مستقل تهران» این یادداشت را به تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۹ در اختیار خبرگزاری ایسنا قرار می‌دهم با هدف ثبت در حافظه تاریخی رسانه‌ها و مطبوعات که سندی باشد در بین برگ‌های کتاب قطور تعطیلی و توقف اماکن فرهنگی - هنری کشور.

«تئاتر مستقل تهران» در سال‌های آغازین دهه ۹۰ با تمام کمبودها و سختی‌ها بنا شد و این تازه سرآغاز راه و حداقل کوشش ما بود برای جامه عمل پوشاندن به رویای تاسیس کمپانی (شرکت/مؤسسه)‌ تئاتر در ایران، آن‌هم پس از چندین دهه‌ ممانعت و رخوت؛ تا امکان و مجالی باشد که هر گروه تئاتر فعال، مکانی در اختیار داشته باشد که بتواند تمرین کند، داشته‌هایش را آموزش بدهد و تجربیاتش را به ... دیدن ادامه ›› اجرا درآورد.

خوشبختانه کمپانی «تئاتر مستقل تهران» به این مهم دست یافت، چندسال تجربه‌ اندوخت و با وجود تمام کاستی‌ها و ناملایمات راه را برای گروه‌های دیگر نیز هموار ساخت. اما متاسفانه امروز در ماه‌های پایانی قرن، باید اعلام کنیم به دلیل عدم حمایت و سنگ‌اندازی‌های فراوانِ بدخواهان، سرنوشت تاریخی تئاترهای خصوصی پیشرو ایران در ابتدای قرن، بار دیگر رخ نشان داده، گریبان‌گیر شده و این کمپانی جز تعطیلی امکانی پیش‌ روی خود نمی‌بیند.

اینکه چه عزمی وجود داشت که شکل‌گیری اصولی کمپانی‌های تئاتر در ایران به ثمر ننشیند موضوع بحث نیست، اما روشن است که در ایران، امکان تحقق این امر خطیر وجود دارد و دیر یا زود مسیر خود را از لابه‌لای دست‌های آلوده مسدود کنندگان فرهنگ و هنر پیدا خواهد کرد.

«چون ققنوس برخواهیم خواست»

با احترام: مصطفا کوشکی با همراهی هستی حسینی، مهدی کوشکی، شهروز دل‌افکار، باقر سروش، نازآفرین کاظمی، مینو سیدجلالی و جمع بزرگی از نویسندگان، کارگردانان، طراحان و بازیگران گروه تئاتر مستقل تهران.»

امیدوارم برگردن خیلی زود، بهتر و قوی‌تر...
و چقدر یاد جمعه‌های پلتفرم افتادم و دلم تنگ شد برای اون بالکن روو به خیابون...
۱۰ آبان ۱۳۹۹
محسن جوانی
نظر بنده دقیقاً همون نظرِ سیده. البته که محمدحسن خان دنبال اجرای ISO100002 برای مدیریت سالن تئاتره که که از رؤیا هم رؤیایی‌تره.
چه افتخاری بالاتر از این ☘️☘️☺️🤗
۱۰ آبان ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید