تیوال شعر و ادبیات
S2 : 23:36:55
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

زن می‌گوید:
خوب شد اومدی
حتمن خبر شدی پنج‌شنبه هواپیما سقوط کرد.
اومدن سراغِ من واسه این مسئله...
میگن اسمش تو لیست مسافرها بود،
خب که چی؟
شاید نظرشو عوض کرده بود!
چندتا قرص بهم دادن که بتونم سرپا باشم.
بعدش یکی رو نشون‌ام دادن
نمی‌دونم کی بود...
همه‌اش سیاه،
همه‌جا سوخته...
غیر از یه دست،
تکه‌ای از پیرهنش،
یه ... دیدن ادامه » ساعت،
یه حلقه‌ی ازدواج.
از کوره در رفتم:
چرا باید اون باشه؟
اون این کار رو با من نمی‌کنه
نمی‌ذاره به این شکل ببینمش
مغازه‌ها پُراند از این‌جور پیرهنا
اسمِ ما دو تا رو اون حلقه،
خب که چی؟
دو تا اسمِ معمولی.
خوب شد اومدی
بشین این‌جا
بشین این‌جا
بشین کنارم...
آره...می‌خواست پنج‌شنبه برگرده
اما خُب تا آخرِ سال چندتا پنج‌شنبه داریم.
مگه نه؟
زیرِ کتری رو روشن می‌کنم،
موهامو می‌شورم!
بعدش چی؟
بعدش سعی می‌کنم از این خواب بیدار شم
خوب شد اومدی
اون‌جا سرد بود
اون هم تو یه کیسه‌ی پلاستیک بود
می‌گم «اون» منظورمو که می‌فهمی؟
همون آدمِ بدشانس.
زیرِ پنج‌شنبه رو روشن می‌کنم،
چایی‌هامو می‌شورم!
به هر حال اسمِ ما دو تا
اسمِ معمولیه!

#ویسواوا_شیمبورسکا
برگردان: احمد پوری
https://t.me/artplAs
فوق العاده بود و تلخ
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تف بر من و سکوت من و شعرم...
تف بر تو باد و زندگی و شاید
تف بر کسی که چشم به ره ماند
تف بر کسی که سوی کسی آید

شاید که عشق هدیه ابلیس است
اندوه اگر سزای وفا باشد
شادی اگر شکوفه نا امیدی است
شاید که مرگ هستی ما باشد

#سایه های موازی
امیرمسعود فدائی و سپهر این را خواندند
امیر هوشنگ صدری و سعید کیان فر این را دوست دارند
گاهی حقیقت اونقدر زشته که تحمل ما رو نداره
شایدم ما اینقدر زشتیم که تحمل حقیقتو نداریم...
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم به دست خویش چه داری که قانعی
گفتا به خون هیچکس آلوده نیستم...
دستم گناهی نکرده ولی دلم
بر تار موی او دلش را سپرده است
۲۴ دی
شعر از حسین جنتی
۲۵ دی
بله سپهر عزیز,این بیت بسیار معروف و شناخته شده ست و به همین دلیل ذکر نکردم.
۲۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست بردار از این در وطن خویش غریب....
آه آدمی چگونه در این مرکز همیشگی انفجار می‌زید
و ساده و خاموش
می‌ماند؟

از هِیبت نهفته‌ی اندیشه‌اش
گریزانند

افواج واژه‌ها
با این همه لبانش را
آرام می‌گشاید
و غول‌های ذهنش را
در تارهای آوایش
رام می‌کند.
آتشفشان خاموشی‌ست
کز خاک و درد می‌گذرد.

#محمد_مختاری
آدنا، مریم اسدی، سپهر، Sajad...، نسیبه و نورا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مکن ای صبح طلوع! اینجا خاورمیانه است!
Samira، مریم اسدی، سپهر و صبا صالحیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.  ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را.



عامه پسند - چارلز بوکوفسکی /  ترجمه:پیمان خاکسار
هرچقدر میخونمش سیر نمیشم،
زندگی نامه ی منه لامصب،

میشه رو سنگ قبرمم نوشتش حتی...
۱۳ دی
خب حالا که دقت میکنم، میشه یه ذره خلاصه ش کرد که جا بشه روی سنگ...
۱۳ دی
دایه،بیا
مشکل سیفون رو حل کردم...



این سرگذشت کودکیست که به سر انگشت پا
هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است...

حسین پناهی




+ ... دیدن ادامه » منبعم بزنیدا، من رو کپی رایت حساسم.
۲۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام کرگدن درون، خسته نباشی. راستش آنقدر که همه با سگ سیاه افسردگی کلنجار می روند فرصت نمی کنند روی ماه تو را ببوسند و از یک تنه سر و شاخ زدن به دیوار بتنی زندگی تشکر های لازم را به جا آورند. از وقتی افسارت را رها کرده‌ام همه چیز بهتر شده است. آدم خودش به طور غریزی می فهمد که جلوی کدام سختی بایستد و جلوی کدامیک جا خالی بدهد. لازم نیست تا مقاومت درونی ات را برای کنترل آنچه که دوست داری، خرج کنی. چرا که بعدها به زمان سپری شده و کف پاهایی که از فشار زخم شده اند نگاهی می اندازی و پوزخند میزنی. راستش خوشحالم که راهت را یافته ای و من اربابت نیستم. نیچه میگوید همه ما با هم برابریم و جورج اورول مینویسد اما بعضی ها برابر ترند. راستش نمی دانم باید حرف کدامیک را باور کنم! مگر تو میتوانی با سگ سیاه افسردگی یکسان باشی؟ تو بی سر و صدا به کارت مشغولی، اما او مثل داروغه ... دیدن ادامه » ناتینگهام سر ساعت مشخص، و در مکان بی‌ربط حضورش را اعلام میکند. راستش نمیدانم چرا عنصر کرگدنی ما آدم ها تا به این حد قوی است! کوتاه می‌آییم، تا جاییکه حتی اگر شاخمان را ببرند بازهم دست از تلاش نمیکشیم. گویی جایی قبل از شروع دنیا اعلام کرده اند اگر تا قطره آخر قواییمان جان ندهیم، نمی توانیم به نیک بختی دست پیدا کنیم! و این نیک بختی مساوی با پایان درد و رنج هایمان است! اما تو بگو، وقتی سرمان را بلند نمیکنیم تا ببینیم در دنیا چه خبر است از کجا میدانیم نیک بختی کجاست؟ شروع کجا بوده که پایانی در کار باشد؟ اما تو به تلاشت ادامه بده. عمدتا، نوع روایت قصه از جمع بندی آن مهم تر است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اهدا کتاب به دانش آموزان مناطق محروم توسط یکی از معتبرترین نشرهای کشور

سلام دوستان
باتوجه به گرانی کاغذ در دو سال گذشته ، خانواده ها در بسیاری از روستاهای کشور قادر به خرید کتب درسی نبوده اند ، لذا طرح اهدا کتاب ، به تامین کتب درسی این مناطق با کمک هموطنان اختصاص یافته است .
جهت مشارکت به لینک زیر در سایت انتشارات بنی هاشمی ( با سابقه بیش از ٣٠ سال ) مراجعه کنید . و در صورت صلاحدید این طرح را اطلاع رسانی کنید .

به امید فردایی بهتر

https://banipub.com/donate-book/
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا انگار قرار نیست اینترنت وصل بشه خدایا مارو نجات بده !!
به همین راحتی ارتباط مارو قطع کردن چقدر خنده دار حس میکنم برگشتم به دهه هشتاد
وصیت خیانت‌شده / میلان کوندا / فروغ پوریاوری:
... وجد و خلسه چیست؟ پسری که بر صفحه‌ کلید پیانو می‌کوبد شوروشوقی (یا اندوهی، یا شادی‌ای) احساس می‌کند و این احساس به چنان درجه‌ای از شدت می‌رسد که تحمل‌ناپذیر می‌شود؛ پسر به حالت کوری و کری می‌گریزد، به جایی که در آن همه چیز، حتا خودش، فراموش می‌شود. احساس از طریق وجود خلسه به اوج، و از این رهگذر، در عین حال به پوچی (به فراموشی خود) می‌رسد.
ecstasy آن‌چنان‌که از ریشه‌شناسی این واژه‌ی یونانی برمی‌آید، به معنای «از خود بیرون شدن» است: عمل ترک کردن وضع و حالت خود (stasis). ازخودبیرون‌شدن به معنای بیرون بودن از لحظه‌ی حاضر، مثل خیالبافی که به گذشته یا آینده می‌گریزد، نیست. درست برعکس: وجد و خلسه همسانی مطلق با لحظه‌ی حال و فراموش کردن کامل گذشته و آینده است. اگر گذشته و آینده را از میان برداریم، لحظه‌ی ... دیدن ادامه » حاضر در فضایی خالی، بیرون از زندگی و ترتیب زمانی آن، بیرون از زمان و مستقل از آن قرار می‌گیرد (به همین دلیل است که می‌تواند به ابدیت، که آن نیز نفی زمان است، مانند شود).
[...] نمونه‌ی کلاسیک وجد و خلسه لحظه‌ی ارگاسم (اوج لذت جنسی) است. به گذشته، به زمانی که زنان هنوز امتیاز استفاده از قرص بهره‌مند نبودند فکر کنید. اغلب اتفاق می‌افتد که مرد در لحظه‌ی اوج فراموش می‌کرد که از بدن زن جدا بشود و ناگزیر زنْ مادر می‌شد، حتا با اینکه چند لحظه قبل جداً مصمم بود که بی‌نهایت مواظب باشد. آن لحظه‌ی وجد و خلسه باعث می‌شد که تصمیم‌اش را فراموش کند و هم مصالح خود (آینده‌ی خود) را.
بدین ترتیب وزنِ لحظه‌ی وجد و خلسه بر وزنِ کودک ناخواسته می‌چربد و از آن رو که این کودکِ ناخواسته، به‌احتمال، تمام عمر زن را با حضور ناخواسته‌ی خود پُر می‌کند، می‌توان گفت که یک لحظه‌ی وجد و خلسه به یک عمر می‌چربد. عمر زن تقریباً با همان شأن نازلی با لحظه‌ی وجد و خلسه روبرو می‌شود که متناهی با نامتناهی. بشر آرزوی جاودانگی را دارد، اما فقط به بدل آن می‌تواند دست یابد: لحظه‌ی وجد و خلسه.
روزی از دوره‌ی جوانی‌ام را به یاد می‌آورم: با دوستی در اتومبیل‌اش نشسته بودیم، مردم از جلوی ما از این‌طرف به آن‌طرف خیابان می‌رفتند. چشم‌ام به آدمی که از او منتفر بودم افتاد، و به دوستم نشان‌اش دادم: «زیرش بگیر!» این البته شوخی لفظی بود، اما دوستم به شدت حال وجد داشت، و زد روی پدال گاز. مرد ترسید، سُر خورد و افتاد. دوستم درست سر به زنگاه اتومبیل را نگه داشت. مرد آسیب ندیده بود، مردم دورمان جمع شدند و (با حالتی که قابل درک بود) تهدید کردند که زجرکش‌مان می‌کنند. اما دوستم ذاتاً جانی نبود. حرف‌هایم موجب وجد آنی در او شده بود (در واقع یکی از عجیب‌ترین وجدها: وجد و خلسه ناشی از شوخی).
ما عادت کرده‌ایم که تصور وجد و خلسه را با لحظه‌های رازآمیز مهم مرتبط کنیم: اما چیزی به‌عنوان خلسه‌ی روزمره، عادی و پیش‌پااُفتاده و عامیانه وجد دارد: خلسه‌ی ناشی از خشم، خلسه‌ی ناشی از سرعت چرخ‌ اتومبیل، خلسه‌ی ناشی از سروصدای گوش‌خراش، خلسه در استادیوم فوتبال. زندگی تلاش سنگین بی‌وقفه‌ای است برای از دست ندادن دیدرس خودمان، برای حضوری استوار در خودمان، در خلسه‌هایمان. فقط یک لحظه پا از خودمان بیرون می‌گذاریم و نزدیک قلمرو مرگ قرار می‌گیریم.
[ص. 69، 70 و 71]
امیرمسعود فدائی و محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را خواندند
امیر و رها باصفا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صد و شش سال پیش، توی چنین روزی، آلبر کامو توی یک خانواده‌ی فقیر به دنیا اومد. دریا رو دید. آفتاب رو حس کرد. سوخت. خندید. بیمار شد. کتک خورد. دوید. خندید. ادامه داد. بزرگ شد.

باهوش بود و روشن. حساس بود و عاقل. بزرگ می‌شد و می‌فهمید و می‌فهموند. مهربون بود. لبخند می‌زد. می‌نوشت. مبارزه می‌کرد. آفتاب، توی ابری‌ترین و گرفته‌ترین روزها، شونه‌ به شونه‌اش قدم بر می‌داشت.

پدر شد. عاشق شد. جنگید –چقدر جنگید؛ برای خیلی چیزها... برای نور، برای انسانیت، برای بچه‌هایی که توی جنگ‌ها تلف می‌شدن، برای عشق و کلمات و شرافت... برای شرافت جنگید. تنها بود.

دوستش داشتن و تنها بود. عشق می‌ورزید و تنها بود. همه تنهاییم، اما تنهایی بعضی از ما کامل‌تر و زیباتره، غم بیشتری داره، شعف بیشتری... به قدری که «تنها» تبدیل به صفت می‌شه. تنها برای آلبر کامو، صفت بود، ویژگی ... دیدن ادامه » بود؛ واژه‌ای که پابه‌پای آفتاب دنبالش می‌کرد.

با آفتاب و تنهایی و عشق نفس می‌کشید و زندگی رو می‌فهمید. با ریه‌های دردناک نفس می‌کشید، می‌سوخت، می‌سوخت، می‌سوخت و لبخند می‌زد و زندگی رو می‌فهمید. تا ته ناامیدی رفت و امید رو پیدا کرد. تا مرگ رفت و زندگی رو در آغوش گرفت. نوشت. نوشت و یاد داد. هنوز داره یاد می‌ده؛ کلماتش موندن. می‌مونن...

چون خورشید می‌تابه، سال‌ها و سال‌هاست که شب و روز به زمین می‌تابه؛ حتا اگر هیچ آدم بینایی روی زمین باقی نمونه. خورشید به توجه و نگاه نیاز نداشت. فقط اومد که گرم کنه، مواظب باشه، بزرگ کنه و عشق بورزه. دست تنها اومد که به دریا بتابه و بارون بباره. اومد برای زندگی.

چه چیزی از زندگی شگفت‌انگیزتره؟
شهرام موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی را تو بساز
به همان ساز که باران دارد
بپذیر عشق را در قلبت
مثل برف تازه
دشت احساس مرا روشن کن
رنگ قلبت دریاست...
تو بخند
وسعت عشق تو باش
که خودت الماسی...
زندگی آواز است
گر هوا طوفانی ست
تو بمان با من باش


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برخی ازدیدگاه های یک مکتب فکری خوب و شایسته

یک مکتب شایسته و بالنده چه ویژگی هایی دارد ؟ یک استاد و مربی شایسته و یک مکتب فکریِ خوب و شایسته چه ویژگی هایی دارد؟
والا بودنِ یک مکتب با ادعای صاحبانِ آن مکتب ثابت نمی شود، بلکه تعالیم و اندیشه های یک مکتب تنها راه اثبات والا بودن تعالیم و اندیشه های یک مکتب است. یک مکتبِ خوب ویژگی های متعددی دارد که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می کنیم:
1- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته و عمیق، پیروان خود را نه تنها از طرح پرسش منع نمی کند بلکه همواره افراد را تشویق می کند که سؤال بیشتری را بپرسند و از طرح پرسش ترسی نداشته باشند. بنابراین مکاتبی که مردم را از پرسش منع می کنند یا پاسخ های مستدل و منطقی به مخاطبان خود نمی دهند مکاتب شایسته ای نیستند. یک استاد شایسته و ژرف‌اندیش پیروانِ خود را به کنار گذاشتن پیشفرض‌ها ... دیدن ادامه » سفارش می کند و به آنها می آموزد که برای رشد و عمق پیدا کردن لازم است در هر آنچه می خوانند و می شنوند در ابتدا تردید کنند و سپس در پیِ دلیل باشند تا آن سخن اثبات یا رد شود و یا اصلاح گردد.
2- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته برای افراد مختلف با ویژگی هایِ مختلف و استعدادهای مختلف و توان های مختلف و شرایط مختلفی که دارند حکمِ واحدی را بیان نمی کند و مقتضیات زمان و مکان افراد را همواره در نظر می گیرد .
3- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته و عمیق هرگز ادعا نمی کند که حق به طور تمام و کامل، نزد من است و دیگران به طور کلی باطل اند و یک استاد خوب و شایسته هرگز نمی گوید که آنچه من اکنون می گویم کامل ترین و عمیق ترین سخنی است که ممکن است گفته شود و همواره تاکید دارد که سخن عمیق تری نیز در آینده مطرح خواهد شد، زیرا او معتقد است که هیچ چیز در جهان ثابت نیست و همه کس و همه چیز در حال تغییر است پس همواره باید کوشیم که در دانش خود باز نگری کنیم. پس یک مکتب فکری خوب مطلق گرا نیست.
4- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته به "کیفیت" بسیار توجه دارد و "کمیت" را اصل نمی شمارد.
5- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته، ظاهربین نیست و پیروانِ خود را از ظاهربینی نهی می کند و آن‌ها را به ژرف اندیشی و توجه به جوهره هر سخن سفارش می کند. یک استادِ ژرف اندیش نیز همواره چنین سفارشی به شاگردان خود دارد.
6- یک مکتب فکری خوب و شایسته هر چند معتقد است که دانش روز به روز در حال رشد و تغییر است، اما دانش ستیز نیست و مردم را به دانش دعوت می کند و به دانش بی اعتنایی نمی کند . مکاتب و استادانی که به دانش بی اعتنایی می کنند اغلب اندیشه هایِ خرافی را عرضه می کنند.
7- یک مکتب فکری خوب و شایسته نگاهش انتزاعیِ محض نیست و به جهان و پدیده های موجود در جهان نیز توجه دارد. یعنی تعالیم یک مکتب فکریِ خوب در متن‌ِ زندگیِ افراد نیز تاثیر‌ِ مثبتی دارد و صرفا در تعالیمِ انتزاعی خلاصه نمی شود.
8- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته به همه وجوهِ انسان و همه نیازهای آدمی توجه می کند. از دیدگاه یک مکتب فکری شایسته و بالنده، هر صفتی از صفات انسانی باید " به جا" و "به اندازه" مورد استفاده قرار گیرد . استاد یک مکتب فکریِ شایسته نیز هرصفتی را به جا و به اندازه مورد استفاده قرار می دهد و اهل افراط و تفریط نیست.
9- تعالیم و دیدگاه های یک مکتبِ خوب، تعالیمی انسانی است و مبتنی بر کرامت انسان است و برای نوع انسان کرامت قائل است و رفتار ناپسند یک نفر را به منزله عوارض ناپسندی قلمداد می کند و هیچ کس را مطلقا بد نمی داند.
10- یک مکتبِ فکریِ خوب همگان را به رسمیت می شناسد و برای همگان احترام قائل است و تا زمانی که کسی یا گروهی اهل تعدی و تجاوز به دیگران نباشند و تجاوز به حقوق دیگران نکنند، صرفا به سبب اختلاف عقیده، با آن‌ها نمی ستیزد.
https://t.me/alishalchiannazer
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روی نگاهم
غلیظ و داغ
چه قهوه ای می ریزد چشم هایت
عرق میکند نگاهم
ومست میکنی
۱۱ نفر این را دوست دارند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
چه قهوه ای میریزد نگاهت ...
عالی
۱۲ تیر
خانم ارادتمندم
۱۲ تیر
به
کدام
سو
می نگری؟

انگار
به پنجره ایی چوبی
سال هاست
که چشم دوخته ایی،

منتظری
منتظری ... دیدن ادامه » که بیاید
کنار پنجره،

با همان موهای همیشه آشفته
و چشم‌های زیبا،
که تو را مست
و چشم انتظار کرده،

کمی نزدیک تر بیا
بگذار بوی ناب تن تو
هوای تنفسم باشد
و با آن به سوی ابرها
پرواز کنم،

به من نگاه کن
پاییز
از چشمان من
شروع می شود
که طپش های قلبم را مدام،
به لرزه عجیبی می اندازد.

به
کدام
سو
می نگری؟

#مجتبی
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه دوستان هنرمند عزیز.
گفتم یه گفتگو گویی کنم شاید نتیجه داد،
من اهنگساز و تنظیم کننده هستم و برای موزیک ها شاعر نیاز دارم گفتم اینجا بگم هرکی علاقه داشت خواست منت سرما بذاره همکاری کنه اطلاع بده سبک موسیقی پاپ هست. من شماره میذارم لطفا پیام بدین،ایشالا که همکاری خوبی میشه،شرایطم هم توضیح میدم اونجا که وقت عزیزان دیگه اینجا گرفته نشه.
سپاس فراواان
پایدار باشید.
09351169091
amir fakhari و رضا غیوری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک رابطه وقتی سمی است که از لحاظ جسمی و روانی رفاه و آسایش شما را تهدید کند. این فرسایش روانی و جسمی گاه چنان آهسته و خزنده رخ می‌دهد که افراد تا پایان عمر متوجه سمی‌بودن رابطه‌‌شان نمی‌شوند.
تیلا بختیاری، رضا غیوری و Negin Fooladi این را دوست دارند
آدم ها گاهی به سَم رابطه ، سَم زدایی غائله می کنند.
۰۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای رنج نازنین
زندگی من بی تو
همچون صحنه ی با شکوهیست که هیچ معنایی ندارد!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزم کسی در تیوال اگر علاقه مند به تهیه ی کتاب کودک و نوجوان بود یا تمایل داشت به مشارکت در ساخت کتابخانه در مدارس مناطق محروم کشور برای من پیام بگذاره.

ممنون از محبت شما
درود بر شما نرگس خانم گرامی،بسیار اقدام زیبا و قابل تحسینی ست،سپاس از شما
بنده فکر کنم در زمینه‌ی تهیه ی کتاب بتونم مشارکت داشته باشم و خوشحال میشم اگر کمکی هرچند کوچک از دستم بر بیاد.
۱۵ اردیبهشت
دیروز هرچی تلاش کردم نتونسم وصل شم :))

همین الان ترای کنم یه بار تا یادمه
۱۶ اردیبهشت
حل شد
۱۶ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار تو در این بیشه شکرخند شده
هر نی که تو را دیده دلش بند شده
لب های تو را با مزه شیر و عسل ...
حالا تو بگو قیمت آن چند شده ؟
آذرمهر، آقای سوبژه (محمد لهاک) و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید