تیوال شعر و ادبیات
S3 : 14:31:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مصاحبه ی ایرج گرگین با فروغ درباره ی شعر
اگر قبلن نشنیدید ( یا ندیدید ) پیشنهاد میکنم گوش کنید :)

http://s5.picofile.com/file/8372967992/mosahebe_foroogh.mp3.html

دایِه*، مریم اسدی، Ali، حمید رضایی و *مریم* این را دوست دارند
بامداد جان نمیدونم اینو اینجا بگم یا نه چرا که کسانی که از نزدیک منو نمیشناسن
بعد از گفتن حرفایی که میخوام بزنم فکر میکنن یه عنوان یک ادم مدعی اینجور حرف میزنم
در هر حال دوست دارم زیر پستت این مطلبو بنویسم کجا بهتر از زیر پست تو گرامی
به نظر من بزرگترین ... دیدن ادامه » نقط ضعف شعر امروز ما (بعد از بهار ) شاعران ما هستند متاسفانه شعرای ما در این سالها یا حس نکردند یا حالشو نداشتند یا انقدر مدعی بودند که متوجه نشدند و یا نخواستند متوجه شوند که اگر قراره شاعز امروری باشیم اگر قراره نو باشیم اگر قرار مدرن باشیم نه تنها باید از دیروز اطلاع داشته باشبم بلکه باید بسیار بسیار خوب بدونیم و بفهمیم . حافظ رو تو قرن هشت در نظر بگیر مسلما غزلش ناب ، نو و.. بوده اصولا مسائل اجتماعی و سیاسی رو وارد غزلی کرده که پیش از ان معطوف به مسایل عاشقانه و تا حدودی عرفانی بوده و با طبع لطیفی که او را بود انچنان سروده که مگو...در عین حال با بررسی غزلیاتش میبینیم هر انچه که در ادبیات پیش از خود بوده و دسترسی داشته از فردوسی گرفته تا سعدی و خواجو و.‌‌..همه را خوانده و خوانده و زیسته ...
ولی شاعران امروز ما حتی پر سر رو صدا ترینهاشان امثال شاملو ، ذوق داشتند هنرمند بودند ولی به معنیا درست کلمه سواد نداشتند و نخوندنو نمیدونستند در مورد همین شاملو که حرفش رفت صدایش هست که رباعیات خیام رو اشتباه خونده حافظی که ازش به جا مانده سرشار از اشتباهات مضحکه و یا سخرانی که در مورد فردوسی فکر کنم تو برکلی انجام داد و نشون میده حتی نگاهی هم به اشعار حکیم توس نکرده فروغ و باقی هم از این گفته دور نیستند شاید چند تنی امثال اخوان بیش نبودند که اگاهی کافی داشتند به نظر من یه دلیل این امر اینه که شاید سرودن شعر نیمایی ، شعر سپید و... حداقل به ظاهر بسیار سهل الوصول تر از شعر کلاسیکه و هر کس با هر توشه ای به خود اجازه میده بسراید و می سراید...
۲ روز پیش، شنبه
ممنون بامداد جان
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برخی ازدیدگاه های یک مکتب فکری خوب و شایسته

یک مکتب شایسته و بالنده چه ویژگی هایی دارد ؟ یک استاد و مربی شایسته و یک مکتب فکریِ خوب و شایسته چه ویژگی هایی دارد؟
والا بودنِ یک مکتب با ادعای صاحبانِ آن مکتب ثابت نمی شود، بلکه تعالیم و اندیشه های یک مکتب تنها راه اثبات والا بودن تعالیم و اندیشه های یک مکتب است. یک مکتبِ خوب ویژگی های متعددی دارد که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می کنیم:
1- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته و عمیق، پیروان خود را نه تنها از طرح پرسش منع نمی کند بلکه همواره افراد را تشویق می کند که سؤال بیشتری را بپرسند و از طرح پرسش ترسی نداشته باشند. بنابراین مکاتبی که مردم را از پرسش منع می کنند یا پاسخ های مستدل و منطقی به مخاطبان خود نمی دهند مکاتب شایسته ای نیستند. یک استاد شایسته و ژرف‌اندیش پیروانِ خود را به کنار گذاشتن پیشفرض‌ها ... دیدن ادامه » سفارش می کند و به آنها می آموزد که برای رشد و عمق پیدا کردن لازم است در هر آنچه می خوانند و می شنوند در ابتدا تردید کنند و سپس در پیِ دلیل باشند تا آن سخن اثبات یا رد شود و یا اصلاح گردد.
2- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته برای افراد مختلف با ویژگی هایِ مختلف و استعدادهای مختلف و توان های مختلف و شرایط مختلفی که دارند حکمِ واحدی را بیان نمی کند و مقتضیات زمان و مکان افراد را همواره در نظر می گیرد .
3- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته و عمیق هرگز ادعا نمی کند که حق به طور تمام و کامل، نزد من است و دیگران به طور کلی باطل اند و یک استاد خوب و شایسته هرگز نمی گوید که آنچه من اکنون می گویم کامل ترین و عمیق ترین سخنی است که ممکن است گفته شود و همواره تاکید دارد که سخن عمیق تری نیز در آینده مطرح خواهد شد، زیرا او معتقد است که هیچ چیز در جهان ثابت نیست و همه کس و همه چیز در حال تغییر است پس همواره باید کوشیم که در دانش خود باز نگری کنیم. پس یک مکتب فکری خوب مطلق گرا نیست.
4- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته به "کیفیت" بسیار توجه دارد و "کمیت" را اصل نمی شمارد.
5- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته، ظاهربین نیست و پیروانِ خود را از ظاهربینی نهی می کند و آن‌ها را به ژرف اندیشی و توجه به جوهره هر سخن سفارش می کند. یک استادِ ژرف اندیش نیز همواره چنین سفارشی به شاگردان خود دارد.
6- یک مکتب فکری خوب و شایسته هر چند معتقد است که دانش روز به روز در حال رشد و تغییر است، اما دانش ستیز نیست و مردم را به دانش دعوت می کند و به دانش بی اعتنایی نمی کند . مکاتب و استادانی که به دانش بی اعتنایی می کنند اغلب اندیشه هایِ خرافی را عرضه می کنند.
7- یک مکتب فکری خوب و شایسته نگاهش انتزاعیِ محض نیست و به جهان و پدیده های موجود در جهان نیز توجه دارد. یعنی تعالیم یک مکتب فکریِ خوب در متن‌ِ زندگیِ افراد نیز تاثیر‌ِ مثبتی دارد و صرفا در تعالیمِ انتزاعی خلاصه نمی شود.
8- یک مکتب فکریِ خوب و شایسته به همه وجوهِ انسان و همه نیازهای آدمی توجه می کند. از دیدگاه یک مکتب فکری شایسته و بالنده، هر صفتی از صفات انسانی باید " به جا" و "به اندازه" مورد استفاده قرار گیرد . استاد یک مکتب فکریِ شایسته نیز هرصفتی را به جا و به اندازه مورد استفاده قرار می دهد و اهل افراط و تفریط نیست.
9- تعالیم و دیدگاه های یک مکتبِ خوب، تعالیمی انسانی است و مبتنی بر کرامت انسان است و برای نوع انسان کرامت قائل است و رفتار ناپسند یک نفر را به منزله عوارض ناپسندی قلمداد می کند و هیچ کس را مطلقا بد نمی داند.
10- یک مکتبِ فکریِ خوب همگان را به رسمیت می شناسد و برای همگان احترام قائل است و تا زمانی که کسی یا گروهی اهل تعدی و تجاوز به دیگران نباشند و تجاوز به حقوق دیگران نکنند، صرفا به سبب اختلاف عقیده، با آن‌ها نمی ستیزد.
https://t.me/alishalchiannazer
(کانال تلگرام علی شالچیان ناظر)
نیلوفر ثانی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وانیک رو دوس نداشتم... شاید اگه میدونستم چجوریه نمیرفتم ببینم
زهره مقدم و محسن جوانی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد کتاب پدرکشتگی - نوشته سلمان امین

نوشتن از قسمت پریشان احوالاتِ ذهن، انتخاب سختی است که جرات زیادی را از نویسنده طلب می کند ؛چون یا باید نویسنده جای آن آدم زندگی کرده و یکی از امراض روان، گریبانگیرش شده باشد و یا آنقدر نزدیک به این افراد، روزگار بگذراند که بتواند حتی کیفیت خواب و بیداری یا توهم و ثباتشان را تشخیص دهد و بعد تمام این احساساتِ از نزدیک زیسته شده را در ظرف داستان بریزد و طوری برای خواننده تعریف کند که داستان به قلبش بنشیند و سرنوشت این بیمار برایش جالب شود و بخواهد بداند بعد از این قرص یا آن دوره درمان یا پس از بستن کتاب چه بلایی سر آن فرد می آید . آن وقت اگر نویسنده ،تمام عناصر داستان را در جایش برای روایت به کار برده باشد، مخاطب دیگر به سرنوشت آنهایی که دچار فروپاشی روان شده اند، بی تفاوت نگاه نمی کند.
سلمان امین، واژه به واژه ... دیدن ادامه » کتاب " پدرکشتگی " را زندگی کرده . نخواسته تا ادای یک شخصیت را در بیاورد و یک تیپ تکراری از بیماران روانی ارائه کند . او تصویری می سازد به مراتب با جزییاتی بالاتر و دقیق تر و این دقت در همه چیز حتی واگویه ها و پریشان خوانی هایش دیده می شود . او کابوس های "سیاوش شادوران "را می شناسد ؛ جنس توهم را تشخیص می دهد.،حتی دیالوگ های سیاوش در این کتاب متعلق به خودِ سیاوش است؛ نه آنکه از ذهن نویسنده به دهان شخصیت گذاشته شده باشد .
اهمیتی که نویسنده به دوران کودکی و رفتار والدین نشان داده ،آن قدر عمیق است که در جای جای فصلهای داستان، ردپای گذشته و پدر و مادر شخصیت دیده می شود . سیاوش می داند چه بلایی را از سرگذرانده و آگاه است به دنیا آوردن دو کودک دیگر، چه مسئولیتی را به دوشش گذاشته . لحظه ای دخترش " آرام "و آینده او از جلوی چشمانش محو نمی شود و همین ها آرام را تبدیل به تکیه گاهی در کتاب می کند که گوشه راحت زندگی سیاوش است ؛ آنجا با آرامش از خودش می گوید و بدون فریاد ، افشاگری می کند.
در پدرکشتگی ، برخورد اطرافیان شخصیت در مواجهه با او جالب تصویر شده است . سیاوش در عین حال می داند که آنها در داشتن این نگاه، مقصر نیستند چون عرف جامعه و عدم رشد سایرین در پذیرش و درک انسانهایی که نتوانسته اند به مهارت در حفظ تعادل روان برسند، باعث شده همه به چشم یک تافته جدا بافته به او نگاه کنند ؛ اما در عین حال او نیز جزء به جزء، همسایه ها، خانواده و حتی پزشک معالجش را نقد و بررسی می کند.گاهی به عصیان می رسد و بین این فروپاشی ، واکنش دیگران را دقیق نقل می کند ؛مثل صحنه درخشان اولین رویارویی با پدرش یا جایی که همراه دست فروش ، شروع به تبلیغ روفروشی می کند و تصویری از مردم را نشان می دهند که از او فیلم می گیرند و او در همان حال به توهم می رسد و معرکه راه می اندازد .
انتهای کتاب شبیه پایان های رایج نیست و با یادآوری اینکه کل داستان، پیرامون پریشانی یک بیمار روانی رقم خورده است ،انتظاری جز این نمی رود . نویسنده با آنکه در پایان کتاب ،انتهایی درظاهر خوش برای ماجرا سنجیده اما درلفافه با اشاره به ادامه رفتار فرزانه و حتی حضور پدرش ،بی کلام می گوید که این مرثیه به این راحتی ها به فصل آخرش نمی رسد . او درمان و تمرکز بر جنبه های دیگر زندگی را به عنوان یک راهکار برای بهتر شدن خودش خلق کرده اما وقتی دیگرانی هستند که هنوز از پس درمان خود برنیامده اند، پس ادامه چندان راحت نیست.
آثار سلمان امین چه " پدرکشتگی " و چه کتاب بعدیش "کاکاکرمکی،پسری که پدرش در آمد " مجموعه لغاتی نیستند که به این راحتی دست از سر مخاطب بردارد. وقتی خواننده این کتاب را بخواند دیگر نمی تواند از کنار متفاوتهای جهان ،بی تفاوت بگذرد . تا مدتها صحنه عصیان سیاوش در کنار تیاتر شهر او را به فکر فرو می برد و شاید نگاه تازه ای به تنهایی جهان و دردهای آنهایی که ما با حرف ها و نگاه کردنها و نگاه نکردن هایمان ذره ذره بر کوله بار دردشان افزوده ایم ، خلق کند و جادوی داستان چیزی نیست جز همین که مخاطبی که کتاب را شروع کرده با کسی که آخرین صفحه آن را خوانده ، تفاوت دارد . کالبد همان کالبد است اما جهان بینی اگر درجه ای عوض شده باشد خوشا به حال نویسنده ... خوشا به حالت سلمان امین...
مختار بایزیدی و خاتون این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد کتاب کاکاکِرمَکی ، پسری که پدرش در آمد - نوشته سلمان امین

کاکا کِرمَکی، پسری که پدرش درآمد، آخرین کتاب سلمان امین می باشد که در زمستان 1397 برای اولین بار چاپ شده است . همان گونه که از عنوان کتاب مشخص است نویسنده حتی برای پیدا کردن یک اسم ، توانسته از خلاقیتی استفاده کند که شاید در این روزها بیشتر از همیشه، ادبیات به آن احتیاج دارد . همین جهان بینی در کل کتاب نیز به چشم می خورد . نویسنده در هیچ کجای کتاب ،داستان، کم نمی آورد و حتی در جاهایی که مخاطب به دنبال این است که بفهمد شخصیت به کجا می رسد، او گره سخت تری به ماجرا زده و داستان تازه ای را با هوشمندی وارد می کند.
نویسنده سوار بر داستان،ماجرای کاکا را بازگو می کند. برای روایت، چیزی کم نمی گذارد و حتی در انتهای کتاب، زیرکانه ، توانایی اش را در ادامه داستان به رخ می کشد . جنگ ، سرطان ،فقر ،خیانت، ... دیدن ادامه » باورهای عامیانۀ اشتباه ،رشد جمعیت ، همگی مفاهیمی است که در خلال داستان ، کوچه به کوچه به آن اشاره می شود تا در انتها، نقشۀ شهری را ترسیم شود که نویسنده از تمام پیچ و خم های آن آگاه است .سلمان امین در این کتاب ، خود را تافته ای جدا بافته شده از جامعه ندیده ؛به سادگی قابل باور است او نیز در هوای همین شهر همین اتفاق ها را تجربه کرده، با سیاست و دردهای جامعه درگیر شده ؛ بی اعتنا به وضع مردم . صفحاتش را با واژه های دهان پرُکُن ، سیاه نکرده و سعی کرده تا از دریچه تازه تری به زندگی یک انسان و سرگذشت او نگاه کند .
مگر نه اینکه ادبیات و هنر باید بازتاب زندگی مردم باشند ؟! این که سطح سلیقه مردم در چه حدی است یک طرف اما رسالت هنرمندان و به ویژه نویسندگان را که تولید کننده خوراک فرهنگی مردم هستند، نمی توان نادیده گرفت . بالا کشیدن سطح سلیقه مردم، متر متر و سانت به سانت، اتفاق نمی افتد چرا که تغییر فرهنگ ،زمان زیادی را مطالبه می کند . این تغییر حتی اگر میلیمتر به میلیمتر روی دهد، باز هم به معنای برداشتنِ یک قدم بزرگِ رو به جلو است. همین قدم رو به جلو در این کتاب است که خواننده را با عبارات جدیدتری درگیر می کند . ادبیات در این کتاب با رقص زیبای کلمات در کنار هم، توانایی کلمه را در برقراری ارتباط، پررنگ تر کرده است ؛ چرا که در کاکا کِرمَکی با ترکیبات تازه تری مواجه می شویم که کمتر شاهد آن بوده ایم. واژه سازی نویسنده در اینجا به قصد به رخ کشیدن خلاقیت ذهنی اش نیست. او به غنی کردن متنش از طریق همین ترکیبات ساده اما جذاب ادامه می دهد تا فضای داستانیِ ترسیم شده اش جزء به جزء و آجر به آجر ،قابل فهم باشد ؛ به نحوی که در انتهای کتاب ، خواننده از فضای خانۀ "رییس" ، "تپالیان " و " جیبی " تصویری واضح در ذهن دارد ؛جغرافیای آنجا را می شناسد و حالا ادبیاتی به گوشش خورده که مخصوص کاکا ست.ادبیاتی خالی از واژگانی که کاربرد تکراری ، آنها را رو به بی معنایی سوق داده است. او کلمات را به گونه ای تازه تر ،کنار هم قرار می دهندتا معنای کلمه جدید، مستقل از مفهوم قبلی ، شالوده شخصیت را بسازد. در نتیجه خواننده با شخصیت پردازی از کاکا روبرو می شود که بعد از بستن کتاب نمی تواند به این راحتی ها تصویر ذهنی ساخته شده را از یاد ببرد و این جادوی ادبیات و اقتدار در شخصیت سازی است . شخصیتهایی که دیالوگشان از دهان نویسنده بیرون نیامده بلکه کلماتی را از آنِ خود دارند که متعلق به هیچ کس دیگر نیست ...کاکا در این کتاب ، شخصیتِ به هرقیمتی بگو نیست. او در قالب خودش روایت می شود و همین قالب خاص، فراموش کردن او را سخت می کند ...
چه بامزه .. ممنون برای معرفیش .. مشتاقم هرچه سریعتر بخونمش :)
البته در جواب این سوالتون که فرمودین : مگر نه اینکه ادبیات و هنر باید بازتاب زندگی مردم باشند ؟! معتقدم ؛ نه لزومن .
۲۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک

بجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم

در اشعار مولانا، مفاهیم عرفانی اولویت دارند بر ظرافت و اصول شعر سرایی. مولانا مثل حافظ در قید و بند کلمات و وزن و قافیه ها نیست. پر واضح است که این ابیات در حالت مراقبه بر زبان شاعر عارف جاری می شوند و قطعاً کلمات ظرفیت به دوش کشیدن بار عرفانی مولانا را ندارند.
رضا غیوری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد کتاب تاریکی معلق روز نوشته زهرا عبدی / رقص موزون کلمات در یک داستان حرفه ای

تاریکی معلق روز ، سومین رمان زهرا عبدی است که به تازگی منتشر شده و بی اعتنا با روزگار اخیر ایران نیست .داستان، پیرامون زندگی به هم مرتبطِ چند جوان و خانواده هایشان است که زمان ها و مکان های مختلف را تجربه می کنند .این کنکاش با بیان زوایایی از هرشخصیت در هر فصل ادامه پیدا می کند .
خلاقانه ترین جنبه تاریکی معلق روز، آن است که نویسنده، وامدار خلق حوادث برای کش دادن موضوع نیست. او سلسله حوادث را نمی آفریند تا صفحاتش را پرکند.کلمات می آیند تا روایتی بازگو شود و هر صحنه و هر فردبا لحن مختص به خودش ، داستان را پیش ببرد .نوع روایت نویسنده ، حوادث را زنده ترکرده و توانسته بدنی به آنها اعطا کند که همچون اثرانگشت، ویژه همان شخصیت است. در این کتاب حوادث نمی آیند تا کمیتی را بالا ... دیدن ادامه » ببرند . آمدن هر حادثه ضرورت بود و رفتنش یعنی آنکه آن اتفاق به تمامی نقشش را بازی کرده و حال با سربلندی می تواند برود و به حادثه بعدی فرصت وجود دهد و تمام این آمدن ها و رفتن ها در خدمت داستان حرکت می کنند . گویی زهرا عبدی یک سالن رقص تدارک دیده و دست هر حادثه را می گیرد و به وسط می کشاند و او را به زیباترین شکل ، می رقصاند و مخاطب هرلحظه، منتظر چرخشی تازه تر و طنازانه تر است که با چاشنی غافلگیری پدیدار می شود.
زهرا عبدی در این کتاب نشان می دهد که اکنونِ خود را به درستی درک کرده است و می داند در کدام گذرگاه از تاریخ ایستاده و مسایل منحصر و مختص امروز را می بیند و با کمک کلمات، روایتشان می کند . البته تبحرش در درک اسطوره ها ، ادبیات و تاریخ ایران، قدرتی به او بخشیده تا با اتصال حوادث فعلی به مابه ازای گذشته شان ، بیان تازه تری از این اتفاقات بیافریند .گویی او در فاصله ای دورتر در قله یک کوه بلند ایستاده و هدف را با نگاهی جامع تر در نظر گرفته و بعد به داخل اجتماع می آید و حادثه به حادثه ،زندگی می کند و فصل به فصل ، عصاره این کشف را به مخاطبش می نوشاند .
او در نگارش این کتاب بی اعتنا به اوضاع اجتماعی و اقتصادی امروز نبوده .اسیدپاشی ،جانبازان اعصاب و روان که جنگ را برای خانواده هایشان ناتمام گذاشته اند ، قاچاق مواد مخدر و بیکاری ، همگی گواه این موضوع است که نویسنده نتوانسته به روزگار حال ، پشت کند . دغدغه مدارانه موضوع انتخاب کرده است و هوشمندانه علاوه بر درد نان ، حتی ازآنها می گوید که لقمه نان اندکی دارند اما اجتماع، رمقی برایشان نگذاشته تا نان به دندان بکشند و سیری را به تمام، لذت ببرند.
عبدی از شخصیتهای کتابهای قبلی خود برای خلق یک داستان جدید خرج نکرده و نخواسته تا کتاب قبلی هویتی به کتاب فعلیش ببخشد و یا کمبود ماجرا در داستان را جبران کند . چون جای خالی ای برای خلق وجود نداشته است . داستان ، لکنتی ندارد.صراحت لهجه اش به او جسارتی دربیان داده که گاه او را به خط قرمزهایی نزدیک می کند . زهرا عبدی نسبت به پدیده های پیش و پاافتاده روزمره نگاهی متفاوت دارد. او روسری ابریشمی مریم افتخاری را به جاده ابریشم تشبیه می کند که عجیب با فضای کلی داستان هماهنگ است .
تاریکی معلق روز نیز همچون دوکتاب قبلی زهرا عبدی نشان داد که او چیره دست در خلق دیالوگ است . او چنان اتفاقات روزمره را با عمق احساسات و فلسفه، گره می زند و در نهایت دیالوگی می سازد که مخاطب می تواند خیره به قدرت کلمات، چندباره آنها را بخواند . ایده های خلاقانه ای همچون تشخیص دروغ گویی آدم ها در روزگار تنیده شدن دروغ و راست ، درنتیجه ترکیب قلم توانا و قدرت تخیل نویسنده به وجود آمده که رنگ و بویی خاص به داستان بخشیده است .
عوض شدن زاویه دید در هرفصل اگرچه سختی زیادی را در زمان نوشتن به نویسنده تحمیل می کند اما در ایجاد یک نگاه همه جانبه و اشراف به کل ماجرا بسیار موفق عمل کرده است . تغییر لحن تا جایی که از خط حوصله مخاطب خارج نشود، کار ساده ای نیست و عبدی که نبض مخاطب را در دست گرفته به راحتی از پس این موضوع بر آمده است .
البته بخش هایی از کتاب ابهاماتی را ایجاد می کند از جمله اینکه علت محکمتری برای تغییر رفتارهای یوسف لازم است . به شخصیت خانم دشتاب می توانست عمیقتر نگاه شود و یا اطلاعات بیشتری از رامین داده شود. شاید در برخی موارد لحن و حرفهای بنیامین در گفتگو با برادرش ، بیش از حد عصا قورت داده است اما با وجود این نقاط مبهم ، در روزگاری که منتقدان از نبود متن درست برپایه حوادث، زبان به گلایه گشوده اند ، تاریکی معلق روز چالشی برای مشاهده میزان تسلط یک نویسنده بر حوادث است که خواندن آن، لذت عجیبی را ازدیدن رقص زیبای این کلمات به مخاطب می دهد .
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را خواند
بامداد و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" در وضعیتی که قرار گرفته ایم وحدت اُرگانیک و معماری و ریخت ِ کلی شعر ، آن گونه که مورد تاکید ِ نیما و پیروان اوست به چند شکلی ، چند مرکزیتی ، چند زمانی ، چند مکانی و چند صحنه ای داده است . من حرف ِ " دیگر " ی می زنم ، اما شاید حرف ِ " بهتری " نباشد ! من از آن آدم هایی نیستم که مُدام می گویند مرغ ِ بابا چاهی فقط یک پا دارد ، این نوع تفرعُن ها از من دور است و در من اِشمئزاز به وجود می آورد ."

#علی_بابا_چاهی
#کتاب_دری_ به_اتاق _مناقشه
#مجموعه_گف_و_گو_ها
#انتشارات_نگاه
#چاپ_ اول _۱۳۹۴

پ.ن : البته باباچاهی در همین کتاب می گوید ؛ "همه ی تجلیات شعر امروز و همه ی گونه های جدید و البته اصیل ِ آن ، چه در دو دهه ی اخیر ، و چه قبل از انقلاب ، همه
از جنبه های خلاق ِ شعر ِ نیما برخاسته اند" .
بخش ِ معمول و غیر آوانگارد ِ شعر ِ نیما ، شعر ِ " نو قدمایی " ... دیدن ادامه » را به وجود آورد . اما بخش ِ آوانگارد ِ شعر ِ نیما ، مدرنیست های شعر ِ امروز را به وجود آورد . که از بخش ِ پیشرو ِ شعر نیما شروع به کار کردند .
" در عین حال موج بازی های اخیر در کنار ِ همین بخش از شعر ِ مدرن ( فرا مدرن / پسا مدرن ؟ ) به راه افتاده است ، و این کم و بیش امری طبیعی است " .
او اشاره می کند که نیما چه خوش گفت : " من رودخانه ای هستم که از هر کجای ِ آن می توان آب برداشت " .
کتاب " دری به اتاق مناقشه " مجموعه ی ۳۷ گفت و گو با علی ِ باباچاهی ست ، که "شامل ِ تعمُق و تعلیق های فکری ِ نیم قرن زیست ِ ادبی _هنری " اوست .
او در بخش ِ دیگری از مصاحبه ، حرفی می زند که حرف ِ دل ِ من و شاید خیلی های ِ دیگر باشد . می گوید : " موضوع ِ غم انگیز اما این است که فضای ِ شعر و ادبیات ِ این حوالی تا حد زیادی عصبی کننده است : رفاقت های ِ مصلحتی ، جای ِ قضاوت های ِ سفت و سخت ِ عادلانه را گرفته است !
در همین تهرانی که از دور دل می بَرد . بله در تهران ، همین تهران ، تهران ۹۱ " .
تیلا بختیاری این را خواند
behrad rad این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کم بکن با مهربانیها مرا دلبسته تر
تا نگردد شعر من در وصف تو برجسته تر
گوشه چشمی بچرخانی برایم کافی است
راز ما باید بماند سالها سر بسته تر
روز وصل ای نازنین چون آسمان آبی بپوش
تا نگردد بیش از این بال کبوتر خسته تر
یا که نشکن با قدمهایت سکوت لحظه را
یا بکن آهنگ رفتن را کمی آهسته تر
گفته بودی لحظه لحظه وارد شعرم شوی
تا بگردد واژه هایم در غزل پیوسته تر
تا بیایی در سرم
من تو را خوب از برم

تا صدای یک طپش
در میان نبض ها

مثل پرواز پرستو
مثل موج های یه گیسو

مثل ... دیدن ادامه » ابرِ آسمانی
مثلِ برکه،مثلِ ماهی

تا بیایی در سرم
من تو را خوب از برم.


#مجتبی
۲۵ دی ۱۳۹۷
و یا اینکه
تا بیایی در برم
من تو را خوب از برم
۲۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلبریتی ها از ما چه می خواهند؟

بعد از طاعون، هیچ‌چیز به اندازۀ یک سلبریتی خطرناک نیست. به یقین که اگر مراقب نباشید، به آن‌ها مبتلا خواهید شد. سلبریتی‌ها به مدد رسانه‌هایی که در اختیار دارند، این روزها همه‌جا هستند و بیش از هر زمانی خطرساز شده‌اند. آن‌ها برای سرایت دادن افکارشان تنها به یک پیج مجازی احتیاج دارند تا از این طریق تمام آن ابتذالی را که در اختیار دارند، یک‌جا در شما سرازیر کنند. این عالمان دهر قبل از آن‌که فکرش را کرده باشید، شما را به راحتی هرچه تمام‌تر بردۀ خویش خواهند کرد. سلبریتی‌ها اگرچه انواع و اقسام گوناگونی دارند اما در یک‌چیز کاملاً مشترک‌اند و آن اظهارنظرهای سطحی در تمامی حوزه‌هاست، از ادبیات و سیاست گرفته تا فلسفه و پزشکی. 

هیچ‌کس یارای مقابله با نظرات و آرای یک سلبریتی را ندارد، ممکن است نظر یک پزشک متخصص را ... دیدن ادامه » درباره بیماری‌تان نپذیرید اما هرگز از نظرات یک سلبریتی عبور نخواهید کرد. آن‌ها در دورانی که روشنفکران حقیقی، امکان و اسباب تاثیرگذاری را از کف داده‌اند، با سرعتی هرچه تمام‌تر و در قامت اینفلوئنسرهای اجتماعی گوی سبقت را از همه ربوده و وظیفه شکل‌دهی به توده‌ها را در اختیار گرفته‌اند. مواردی نظیر سکوت نخبگان، سرکوب روشنفکران و یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم، سبب شده تا میدان برای سلبریتی‌ها خالی شده و  این روزها آن‌ها صحنه‌گردان این میدانِ آشفته باشند.
در دورانی که ما نه فرصتِ خواندن کتاب‌ها را داریم و نه حوصله شنیدن رهنمودهای به غایت غامض روشنفکران را، سلبریتی‌ها بهترین ارمغان برای جویندگان پکیج‌های مک‌دونالیزه شده‌ای از بی‌خردی و تساهل هستند. سلبریتی‌ها برای تاثیرگذاری‌شان یک ابزار بزرگ در دست دارند و آن توهم دانایی و همه‌چیز فهمی است، در بازار مکاره‌ای که با ملغمه‌ای از اباطیل مواجهیم، این سلبریتی‌ها هستند که با ایستادن بر شانه‌های شهرت و آوازه‌شان بر این بازار حکمرانی می‌کنند، آن‌ها از خیر هیچ مساله‌ای برای اظهارنظر عبور نمی‌کنند و ما را به گونه‌ای تحت تاثیر قرار می‌دهند که ذره‌ای در باب تخصص‌شان از خویش پرسشی نداشته باشیم.
سیاستمداران اصلی‌ترین حامیان پیدا و پنهانِ سلبریتی‌ها هستند، چرا که برای آنان این تغییر مرجعیت فکری و فرهنگی، مصالح فراوانی دارد. در جامعه ما هیچ‌چیز به اندازه حمایت یک بازیگر سینما و یا یک فوتبالیست برای سیاسیون مفید و کارساز نیست.
سلبریتی‌ها برای یک سیاستمدار به مثابه ابزاری قلمداد می‌شوند که می‌توان بواسطه آن‌ها توده‌ها را با خود همراه کرد و این چیزی نیست که یک سیاستمدار کیاس حتی به قیمت انحطاط اجتماعی، به راحتی از آن عبور کند. این ابزار سهلی که امروز در جهت همراه‌سازی مردم بکار گرفته شده است، ماحصل برکناری نخبگان و روشنفکران اصیلی می‌باشد که بزرگترین مخاطره‌شان در سیستم اجتماعی امروز ما، "پرسشگری و نقادی" بوده و این همان چیزیست که سلبریتی‌ها از جرات و توان طرح آن بی‌بهره‌اند.
این جریان از چنان قدرت مهیبی برخوردار است، که حتی نویسندگان، هنرمندان، نخبگان و روشنفکران حقیقی برای تاثیرگذاری و جریان‌سازی اجتماعی باید در ابتدای امر، خود را به یک سلبریتی بدل کنند، سپس در گام بعدی با افکار عمومی وارد مذاکره شوند. برای سلبریتی‌شدن باید دست به دامان کلیپ‌های یک دقیقه‌ای و یا کپشن‌های 2200 کاراکتری شد و از سیاست و هنر گرفته تا سیاه‌چاله‌های فضایی را از اظهارنظرهای ناچیز خود بی‌نصب نگذاشت. 
خلاصه آن‌که سلبریتی‌ها یا همان روشنفکران پلاستیکی می‌توانند حتی از طاعون هم خطرناک‌تر باشند، این قهرمانان عصر اینستاگرام که حامل ویروس "توهم همه‌چیز فهمی" هستند از سطحی‌نگری توده‌ها بیشترین بهره را برده و با همراه‌سازی مشتی فالوور بی‌هدف و مقلد، توانسته‌اند انحطاط اجتماعی را کلید زده و یکه‌تاز میدان جریان‌سازی‌های اجتماعی باشند. آن‌ها از ما توقع دارند تا مقلدان بی‌فکری باشیم که لایک‌های‌مان را پیشکشِ نظرات فاخرشان می‌کنیم.

سلبریتی‌ها از ما چه می‌خواهند
یادداشتی از: حسام محمدی؛ منتشر شده در روزنامه «آفتاب یزد»
آفرین برای ِ این انتخاب .و بارک الله به حسام محمدی برای ِ نوشتن این مقاله ‌. سلبریتی ها را رها کنید تا در خلوت ِ خود کمی مطالعه کنند و به پرسش گری بپردازند و....
۲۴ دی ۱۳۹۷
سرکار خانم ایرانی نازنین
عرض ادب و احترام
چقدر حضورتون کم شده :))
امیدوارم که همچون گذشته همچنان ما را از نقدها و مطالب ارزشمندتان بهره مند سازین .
۲۵ دی ۱۳۹۷
این کم سوادی سلبریتی ها مخصوصا در حوزه ادبیات، تاریخ و حتی رشته هایی که خودشان فعالیت میکنند، وقتی بروز داده میشه و یقه اشون رو میگیره که در مصاحبه ای یا برنامه ای شرکت میکنند، وقتی یه کسی که در حوزه موسیقی فعالیت میکنه مجری چند تا شکل نت رو نشون میده ... دیدن ادامه » و میگه برامون بگید، این لحظه کلنجار رفتن و دنبال بهانه گشتن اشون خیلی بد هست، بله این سلبریتی ها اصلا نمیتونن الگو باشند، وای به افرادی که اینا رو الگوی خودشون قرار میدن، در این روزها افراد لایق و با دانش فضا و مخاطب در اختیار ندارن، این برنامه های مناسبتی برای اینکه طرفدار داشته باشن از یه سلبریتی دعوت میکنه و سوالها حول حاشیه ها میچرخه، نه افرادی مثل پرفسور میرزاخانی ها، عمق فاجعه اینجاست که مسابقه علمی مجریش میشه جناب گلزار. و این داستان ادامه دارد...
۲۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه عشقی !

پرگار
از دایره دست بردار نیست
عاشقی است دیگر !

این یکی از شعر های کتاب "آدم ها در غروب اسم ندارند " ، می باشد . شاعر این مجموعه ، علی باباچاهی ست . رویکرد ِ او به " شعر در وضعیت دیگر " ، و یا فرامدرن ، سرو صدای ِ فراوانی به پا کرده . برخی از شاعران معاصر مثل شمس لنگرودی و هرمز علی پور از مخالفان ِ جدی ِ او هستند . ولی موافقینی هم دارد ، از جمله عباس صفاری شاعر ساکن آمریکا و از منتقدین ، عبدالعلی دست غیب .
در هر حال باباچاهی می گوید : در دوران فعلی ، ما در یک وضعیت گذار به سر می بریم . تضاد های جهانی باعث شده که مردم باورمندی خود به ساز و کارهای موجود را از دست بدهند . احتمال جای خود را به یقین داده ، و پایان بندی باز به جای پایانی قطعی قرار می گیرد . در همین راستا ، شعر ِ فرامدرن و یا شعر در وضعیت ِ دیگر ، به گفت گو با فرهنگ عامه توجه دارد . گفت ِ گو را به جای ِ جدل می نشاند و از متن و شعر کلاسیک در شعر استفاده می کند . مثلن به این بخش از شعر " دور وُ بر ِ شاهنامه " توجه کنید :

نه به عارفانگی نه به قاطعانگی
با منقار پرندگان عجیب که بر هیچ درختی نمی چهچهند نیز
نه !
( انگشتری عقیق را در چاه می فرستدوُ بیژن می درخشد و
می برقد:
یافتم نجات یافتم !
چاه ... دیدن ادامه » وُ راه وُ انگشتری عقیق وُ بیژن وُ منیژه وُ رستم را
طی می کنیم
.....‌.‌....
بازی های زبانی در این گونه شعر نیز رواج دارد . تقلیل ِ شعر به معنا گرایی را نمی پسندد . او معتقد است که چند معنایی در جوهر شعر وجود دارد . باید انرژی خواننده ی شعر را بالا بُرد و....تا آن را کشف کند و.‌‌.
هر اتفاقی که بیفتد در غروب باورکردنی ست !
بود !
حرف که نمی زد دریا در سرش طوفانی شده بود
اسمی نداشت که صدایش کنم
آدم ها در غروب اسم ندارند !
با اسمی که نداشت صدایش زدم / شنید !

در شعر فرامدرن ، زمان ِ روان شناختی نیز به جای زمان ِ تقویمی قرار می گیرد .
در شعر ِ فرا مدرن یا " در وضعیت ِ دیگر " ، وزن و بی وزنی همراه است . وزن ِ افاعیلی ، ریتم ِ زبانی ، وزن ِ هجایی همراه با بی وزنی ، که در واقع ترکیبی از اوزان را دارد و....بی وزنی هم در کنار آن است ، اما بی وزنی عریان در آن دیده نمی شود . ساختمان شعر نیز از یک گسست ظاهری برخوردار است که در نهان با هم پیوستگی دارد . ولی شعری ضد ساختمانی و ضد فرموله شدن است .و....طنز ، هزل و هجو نیز در این گونه شعر جای خود را دارد .
برای شناخت کامل ِ نظریات باباچاهی در مورد " شعر در وضعیت دیگر " می توانید به مجموعه مقالات او ، تحت عنوان " تاملات از صفر " ، که از سوی انتشارات نگاه به چاپ رسیده مراجعه کنید .
چاپ اول کتاب " آدم ها در غروب اسم ندارند " مجموعه ی ۶۴ شعر از باباچاهی ، در سال ۱۳۹۵ و از سوی انتشارات نگاه روانه ی بازار شده است .

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_چهارم_دی_۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



گفتگو>

علی باباچاهی: شعر متعهد کمرنگ نشده است













|۱۴:۵۰,۱۳۹۷/۴/۲۷| 




 

طوری ... دیدن ادامه » مطالعه می‌کنم که گویی فردا با کامو و سارتر مسابقه دارم

شهاب دارابیان: علی باباچاهی به تازگی دست به انتشار یک گزیده اشعار با عنوان «ژوزف تو مرخصی!» زده که در زیر عنوان کتاب عبارت «کنش امر اجتماعی» آماده است و با توجه به انتشار مقاله‌ای 33 صفحه‌ای در ابتدای کتاب آن طور برداشت می‌شود که این کتاب گزیده‌ای از شعرهای متعهد و اجتماعی باباچاهی است. در این راستا گفت‌وگوی مفصلی را در با وی ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

 *****

کتاب «ژوزف تو مرخصی!»‌ گزیده‌ای از شعرهای شما از سال 1346 تا 1395 است. البته در ابتدای آن هم مقاله‌ای از شما درباره شعر متعهد آمده است. با توجه به اینکه در گذشته گزیده اشعار شما منتشر شده است، دلیل پرداختن به چنین کتابی و انتشار آن چیست؟

چند وقت پیش مازیار نیستانی از نشر مانیاهنر با من تماس گرفت و درخواست کتابی جدید داشت که به او گفتم کتاب جدیدی برای انتشار ندارم و هر چه بوده به دست دوستان ناشر سپرده‌ام. او در جواب به من گفت که ایده‌ای دارد و آن ایده انتشار این کتاب بود که خود من نیز مدتی به آن فکر کرده بود و به نوعی این ایده در ذهنم آماده بود؛ چراکه مدتی به این فکر می‌کردم که به مرور زمان از دهه 30 تا به امروز شعر ناب و شعر متعهد دوگانه‌ای را تشکیل داده که به غلط در زمان‌های گذشته روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند و در تقابل با هم بودند. بنابراین این دو نوع شعر دوگانه‌ای را تشکیل می‌دادند که با تفکر ایدئولوژیک آن سال‌ها حضور خصومت‌آمیز با هم داشتند. حال آنکه این تصور غلط بود؛ چراکه می‌توان گفت که شعر ناب و متعهد کششی را در جامعه به وجود آورده بودند که خودش خبر از حیات و سرزندگی شعر می‌داد. من با الهام از شنیده‌ها از حاشیه شعر امروز که چرا شاعران امروز در دو، سه دهه اخیر هیچ توجهی به این همه شرارت که در سطح جهان بر مردم وارد می‌شود ندارند، دوست داشتم تا به این موضوع بپردازم.

در این زمان حرف دوستان این است که چرا شعر بر این همه جنگ و کشتار سایه نینداخته است. من آمدم تا به این مساله اشاره کنم و بگویم که غیر از این است و بسیار هم وجود دارد. به همین دلیل گشتم و از میان کتاب‌هایم با نوع رویکردی که خودم به شعر متعهد داشتم، اشعاری را بیرون کشیدم و دیدم که شاید شعر ما ربطی به تعهد ندارد اما پر از اشاره است به آنچه در خیابان‌ها رخ می‌دهد و به نوعی نشان‌دهنده خشونت است. یعنی ما از قدرت‌ها استفاده و آنها را اعمال می‌کنیم، بی آنکه متوجه باشیم. بنابراین گشتم و این نوع تجلی ظلم و ستم و دانشی که در خدمت قدرت می‌رود را پیدا کردم که در نهایت حاصل این کتاب شد. همچنین همان طور که شما به آن اشاره کردید در ابتدای کتاب بر اساس کارهای گلچین شده یک مقاله 33 صفحه‌ای آورده‌ام که خواندن آن خالی از لطف نیست؛ چراکه روی نوشتن آن تامل بسیار زیادی کردم تا تفکیک بین شعر متعهد امروز با شعر متعهد دهه 40 که در آن ایدئولوژی حزبی مطرح بود را نشان دهم.

 

در ابتدای صحبت‌های خود به شعر «ناب» اشاره کردید. شاید مخاطبان با مفهوم شعر ناب آشنا نباشند؛ آیا منظور شما از شعر ناب، شعر غیر متعهد است؟

بله. شعر ناب شعری است که کاری به مسائل اجتماعی و سیاسی در عمق و در سطح ندارد.

 

با توجه به توضیحات داده شده ما می‌توانیم بگوییم که در این مجموعه شاهد مقایسه شعر متعهد دهه 40 با شعر متعهد امروز هستیم؟

دقیقا همین طور است اما با این تفاوت که ما در شعرهای این دهه تعریف دیگری از تعهد داریم.

 

اسم کتاب «ژوزف تو مرخصی!» است. این اسم روی جلد چنین کتابی چه کار می‌کند؟

 به نظر من در اینجا بدون آنکه بخواهیم به این مساله پاسخ بدهیم باید به عنوان با ذره‌بین نگاه کنیم؛ چراکه این ژوزف اشاره به استالین دارد. شاید همین الان این سوال پیش بیاید که چرا استالین و چرا دیگران نه؟ و من در پاسخ به شما می‌گویم که این کتاب، یک اثر تاریخی نیست؛ بنابراین در آن یک اشاره‌ به این موضوع کرده‌ایم و از طرفی وقتی کتاب را باز می‌کنید در دیواره یکی از صفحات کتاب نیز مطلبی از دل کتاب درباره این موضوع آمده است.

 

بحث درباره شعر متعهد است. بد نیست به این موضوع بپردازیم که شعر متعهد در دنیای امروز چه تعریفی دارد و چه میزان تغییر کرده است؟

اینکه در کتاب به شعر دهه 40 و 50 اشاره می‌شود، نگاه سلبی نیست بلکه واقعیتی اجتماعی است که از جانب شاعران مورد نکوهش، سرزنش و نفی قرار گرفته است. شعر متعهد دهه 40 نیز در یک نوع خاص و با هدفی خاص در اینجا ارائه نمی‌شود؛ چراکه شعرهایی داریم که شاعرگونه و کارگری هستند و کارکردهای خاص خودشان را دارند اما در دل آن از جامعه‌ای می‌گوید که در حال انقلاب و تحقق آن است. در همان زمان‌ها ما شعرهایی داریم که همین نگاه در آن وجود دارد اما عجولانه نیست و حتی کمی هنری است مانند شعرهای شاملو، فروغ و اخوان که زبان و دیگر معیارهای شعر با آنها پیوند خورده‌اند و در آن لحاظ شده است. شعرهایی از این دست کارکردهای اجتماعی داشتند و حول مسائل اعتراض روشنفکری می‌چرخیدند و به تعبیر شاملو شعر در آن زمان حربه خلق بود و بعد هم دیدیم که در سال 57 و 56 ده شب شعر کانون نویسندگان ایران برپا شد و باقی قضایا؛ اما در شعری که الان درباره آن صحبت می‌کنیم من به‌عنوان کنش امر اجتماعی از آن یاد کرده‌ام؛ یعنی نوشتم «ژوزف تو مرخصی» اما خواستم یک کلید هم به مخاطب داده باشم؛ چراکه این مقاله طرح مبحثی جدید است.

یعنی ما در این اثر زیر عنوان کتاب، عبارت «کنش امر اجتماعی» را آورده‌ایم و حرفی از شعر متعهد فلان نزده‌ایم. به اعتقاد من امر اجتماعی و سیاسی که در مجموع می‌شود کنش اجتماعی در ساحت روانشناسی فرد یا مولف اتفاق افتاده است. بنابراین شعر متعهد شعری است که به نوعی در تضاد روانی با وضعیتی است که بر جهان پیرامون می‌گذرد. این وضعیت گاه مثل یک جنگ تن به تن می‌ماند. برای درک این موضوع کافی است که به صفحه‌های روزنامه‌ نگاه کنید و ببینید که چه وضعیت وحشتناکی وجود دارد که حتی مخاطب هم نمی‌داند در برابر آن چه واکنشی باید نشان دهد. این مطالب نشان می‌دهد که از بس این موارد تکراری شده که ما دیگر به آن واکنشی نشان نمی‌دهیم.

 

یعنی تعهد کمرنگ شده است؟

نه کمرنگ نشده است؛ من این حرف‌ها را در حاشیه گفتم. به اعتقاد من کنش امر اجتماعی معطوف به شقاوت‌هایی است که حتی از وفور بیان این شقاوت‌ها مصونیت ایجاد شده است.

حال این شعرهایی که من پیدا کرده‌ام شعرهایی است که حاصل کنش و واکنش‌هایی است که ما در مقابل مسائل داریم. در کل نوع و شیوه بیان عوض شده است. برای مثال برای بیان شیوه عشق اگر شاعری بیاید و بر اساس همان شیوه بیان دهه 40 و 50 شعر بگوید شاید مورد پسند نباشد. در چنین شرایطی شاعر امروز مجبور است که به شیوه دیگری به بیان مفهوم عشق بپردازد. بنابراین شعر متعهد کمرنگ نشده است. به نظر من این کنش امر اجتماعی در کنار تعهد آن زمان قرار می‌گیرد و این‌ها خویشاوند از آب درآمده‌اند و خیلی هم خویشاوند هستند اما خویشاوندی که امکان دارد یکی از آنها ابرو قاجاری باشد و یکی نوع دیگری. در کل این دو نوع شعر دوگانه‌ای است که می‌توانند در کنار هم باشند. یعنی می‌توانند گفتمان یکسانی داشته باشند؛ اما هر کدام با زبان و لهجه خودشان حرف می‌زنند.

 

اگر بخواهیم به شعر متعهد نگاهی بیندازیم باید از خودمان بپرسیم که چرا از همان دهه 40، شعر متعهد را به جریان چپ نسبت می‌دادند. نظر شما چیست؟

در گذشته چنین نگاهی بیشتر بود و امروز هم شاعران دچار آن اعتیاد شده‌اند؛ اعتیادی که میراث گذشتگان است. البته باید به این نکته توجه داشته باشیم که همه شاعران کم‌وبیش چپ هستند اما نه چپ صرفا ایدئولوژیک. یعنی شاعران مانند مردم عادی جامعه از سمت راست خیابان عبور نمی‌کنند و همیشه از سمت چپ راه می‌روند؛ چراکه ذات شعر چه متعهد باشد و چه غیرمتعهد اعتراض به پلشتی‌هاست؛ یعنی شعر همین که متولد می‌شود، مخالف سرکوب‌ها و ناعدالتی است؛ بنابراین اینکه عده‌ای می‌گویند شاعران متعهد حزبی هستند از یک طرف درست است و ما می‌بینیم که تعداد بسیار زیادی از شاعران و نویسندگان قبل از انقلاب آشکارا عضو حزب توده بوده‌اند؛ البته برخی عمیق‌تر و برخی سطحی‌تر. از طرفی خیلی از شاعران در جهان هستند که هیچ حزب و تعهد ایدئولوژیکی ندارند؛ اما فراچپ هستند؛ چراکه با ستمگری در تضادند و با آن مخالفند؛ البته معمولا هر آدم روشنفکری چنین دیدگاهی دارد.

 

با همه این تفکرات هنوز هم در عوام چپ بودن نشانه روشنفکری است؟

ما باید در ابتدا به این فکر کنیم که روشنفکر چه تعریفی دارد؛ چراکه در هر دوره‌ای چندین تلقی از روشنفکری می‌شود. مثلا ما یک تفکر جلال احمدی از روشنفکری داریم، یک تفکر ادوارد سعیدی و یک تفکر فوکویی؛ بنابراین در چنین شرایطی ممکن است در پاره‌ای از نگاه‌ها یا در بخشی از ذهنیت اذهان این تفکر ایجاد شود که همه این افراد چپ حزبی هستند اما این درست نیست. امروز وقتی یک رسانه میکروفونی در خیابان انقلاب جلوی یک جوان 15-16 ساله می‌گذارد، بسیاری از مسائل اقتصادی و اجتماعی از زبان او بیان می‌شود و اعتراضش از شاعران و کسانی که داعیه روشنفکری دارند، به کررات بیشتر است یا اگر نگوییم بیشتر است کمتر هم نیست. امروز اگر شما اخبار روز گذشته را از رادیو، تلویزیون، روزنامه و خبرگزاری‌ها نشنیده باشید کافی است که به صف نانوایی بروید یا تاکسی سوار شوید؛ آنجاست که خواهید دید چیزی را از دست نداده‌اید. بنابراین این تفکر که روشنفکران ملتزم هستند که به توده‌ها اطلاعات دهند دیگر وجود ندارد. باید قبول کنیم که در ابتدا ما آنقدر کامل به مسائل نگاه نمی‌کردیم و همین شده است که ما امروز روشنفکر درباری، روشنفکر مزدور،‌ روشنفکر وطن‌فروش، روشنفکر حقوق‌بگیر، روشنفکر آزاد و روشنفکر تسلیم شده داریم اما نمی‌توانیم جلوی بقایای تفکر روشنفکری چپ را بگیریم.

 

عده‌ای معتقدند که مسائل سیاسی شعر را به حاشیه می‌برد و با توجه به گسترش رسانه‌ها و شیوه‌های بیان مشکلات، شعر ظرف مناسبی برای پرداختن به مسائل سیاسی نیست. شما با این دیدگاه موافق هستید یا مخالف؟

من با آگاهی خودم این طور به این مساله نگاه می‌کنم که به چه میزان جزمیت در این مساله وجود دارد. در این جمله یک باید است. یعنی روشنفکر و شاعر نباید درگیر مسائل سیاسی شود. یعنی مطلق کردن نباید و نباید هم چیزی در حد باید است و همین جا متوجه می‌شویم که صدور چنین رای و تصمیمی غلط و اشتباه است. ما در هنر و ادبیات هیچ باید و نبایدی نداریم. البته این نظر من است و شاید عده‌ای نظر دیگری داشته باشند؛ اما باید قبول کرد که ما در ادبیات و هنر تابلو ورود ممنوع‌ را برداشته‌ایم. به ویژه در جوامعی که شما اسم «آب» را هم بیاورید خود به خود رنگ سیاسی می‌گیرد.

حال سوال این است که آیا ممکن است در جامعه‌ای که فضای فکر در این حد است که وقتی کلمه «آب» را می‌آوریم رنگ سیاسی به خود می‌گیرد ما درباره مسائل سیاسی شعر نگوییم. البته شعر در نهایت باید شعر باشد و دارای تفکر. این چه منطقی است که در آن تفکر عاشقانه و غنایی مشکل ندارد اما اگر در همان ظرف تفکر سیاسی بریزیم به مشکل خواهیم خورد. بنابراین شعر سیاسی از آنجایی منع می‌شود که دیگر از شعر بودن خارج می‌شود و دیگر شعر نیست. البته به نظر من وضعیت شعر عاشقانه و تغزلی و عارفانه هم به همین شکل است و اگر از ظرف شعر خارج شود قواعد بهم می‌ریزد و دیگر تغزل هم به داد آن نمی‌رسد؛ چراکه دیگر شعر نیست. شعر یک کلیت است مانند دنیا و هیچ چیز را نمی‌توان از آن جدا کرد.

 

در مجموع صحبت‌های منتشر شده ما می‌توانیم این کتاب را گزیده‌ای از شعرهای متعهد علی باباچاهی بنامیم؟

این فرض شماست که به نگاه من هم تا حدودی نزدیک است؛ چراکه من این کتاب را با چنین نگاهی جمع‌آوری کرده‌ام. البته من در گذشته نیز چنین کتابی با عنوان «به شیوه خودشان عاشق می‌شوند»‌ داشتم که آن هم یک گزیده عاشقانه بود؛ اما این کتاب پیش از آنکه من و شما و منتقدان نمره‌ای به آن بدهیم، به‌عنوان طرح یک مبحث منتشر شده است و به این می‌پردازد که آیا امروز دیگر شاعران ایران به دلیل آنکه از ایدئولوژی‌ها ناامید شده‌اند و وعده‌های رهایی بخش دروغی بیش نبوده‌اند، شعر را پوچی یا یک نیهیلیسم افراطی می‌دانند؟ شاید همین می‌شود که اوژن یونسکو  می‌گوید «وقتی من می‌بینم که فردی از بشریت صحبت می‌کند، پا به فرار می‌گذارم چراکه دروغ می‌گوید.» به نظر من این اثر کار جدیدی است اما آیا شعرها از پس این عنوان‌گذاری و ادعا برآمده‌اند نمی‌دانم و دیگران باید نظر بدهند.

 

از کتاب که فاصله بگیریم این روزها علی باباچاهی شعر هم می‌نویسد؟

واقعیت این است که قرار بود این اتفاق رخ دهد و من شعر بنویسم اما امروز که با شما صحبت می‌کنم حدود یک سال و سه ماه است که تنها یک کار نوشته‌ام و آن هم دوستان مطبوعاتی گرفته‌اند و در چندین رسانه منتشر شده است.

 

به عنوان آخرین سوال؛ دلیل این کم کاری چیست؟

این کم کاری یک دلیل داشت و آن یک ضربه روحی بود که خوردم و فکر می‌کنم که آدم ضعیفی بودم که نتوانستم از پس آن بربیایم. بنابراین دکتر یک سری دارو تجویز کرد که همین مساله باعث توقف نوشتن و خلاقیتم شده است؛ اما خوشحالم که این روزها طوری مطالعه می‌کنم و کتاب می‌خوانم که گویی فردا با کامو و سارتر مسابقه دارم. کتاب خواندن تنها دلخوشی این روزهایم است.

منبع: ایبنا

محمدرضا مدیری و تیلا بختیاری این را خواندند
مختار بایزیدی و بامداد این را دوست دارند
بسیار عالی
ممنونم
۱۵ دی ۱۳۹۷
ممنون .....پاینده باشید .
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"برای مخاطب عام موضوع سنگین است ولی به مخاطب خاص توصیه میشود چندین بار آن را ببیند"

جمله ی بالا یکی از کثیف ترین شیوه های سفسطه گری در کامنت نویسی است!
چرا؟
اگر شما با اثری ارتباط برقرار نکنید به خاطر آنکه به شما انگ ِ مخاطب عام نچسبانند باید خفه خون بگیرید و همرنگ جماعتی شوید که مزدوران از شما می خواهند و حتی در وصف ان اثر نیز سخن بگویید.

در غیر اینصورت در صورت مخالفت باید با یک باند مافیایی مواجه شوید!
محمد لهاک و رامین غفرانی این را خواندند
خب واقعن گاهی این اتفاق میفته .. طبیعیه که مخاطب عام گاهی تواناییِ هضم یا درکِ مسائل تخصصی رو نداره .
مثلن وقتی با عوام از اصل عدم قطعیت صحبت میکنی میگه بله آقا میدونم هیچی قطعی نیست .
یا وقتی از نسبیت اینشتین میپرسی میگه آره همه چی نسبیه :))
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان جان
روزهای شنبه کمپانی ماه آوا با همکاری نشر ثالث برنامه کتابخوانی داره بهترین گویندگان با حضور مترجم یا نویسنده یک حرکت درجه یک و یک برنامه فوق العاده و در ضمن رایگان
از همه دوستان دعوت میکنم حتما تشریف بیاورید
Maahava@را دنبال کنید
این برنامه به همت خانم دکتر راضیه هاشمی و جناب استاد علی جعفریه برگزار میشود
هم خالی از لطف نیست
و هم حمایت فرهنگی بسیار دلچسبتان خواهد بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
دوستان قلم به دست و سخنور
شانستون رو در مسابقه کانون پرورش فکری امتحان کنید
شرایطش رو در سایت زیر جستجو کنید

مسابقه قصه گویی
http://www.kanoonfest.ir
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ادامه خبررسانی چاپ کتاب زندگی بهتر، هشتمین کتاب محمد حسن ارجمندی یکی از داستان‌های این کتاب را با هم می‌خوانیم:
امروز و فردا
در غرب وحشی، زمانی که هفت‌تیرها زبان گفتگوی انسان‌ها بودند و سنگینی کفه قدرت به مهارت افراد در تیراندازی بود.کلانترها در پی جانیانی بودند که زردی سکه‌های زر چشمانشان را بر هر جنایتی بسته بود و از دیو ثروت فرمان می‌بردند.
درآمد لوکاس، در این سرزمین پر هرج و مرج -که هر روز تعدادی از راهزنان، تحت پیگرد بودند و در صورت دستگیری حکم‌های اعدام برایشان صادر می‌شد- از راه برپاکردن چوبه دار برای محکومین به اعدام، تامین می‌شد. او هر چند روز یک بار مجبور بود چوبه دار را برای اعدام محکومین برپاکند.
ابزاری که لوکاس باید برای به دارآویختن محکومین به مرگ فراهم می‌کرد یک چارچوب چوبین، یک رشته طناب و یک چهارپایه کوچک بود. مدتی بودیکی از پایه‌های چهارپایه خراب شده بود‌ و نیاز به تعمیر داشت و تعمیر آن تنها با کوبیدن یک میخ- برای گرفتن لرزش آن- انجام می‌شد. اما لوکاس هربار به دلیلی تعمیر آن را فراموش یا به وقتی دیگر موکول می‌کرد .
اعدامی امروز مرد کوتاه قدی بود که لوکاس می‌بایست برای این که در زمان ایستادن روی چهارپایه قد او به حلقه‌دار برسد و اعدام به درستی انجام شود، طناب را قدری بلندتر بگیرد.
لوکاس برای تنظیم طول طناب روی چهارپایه رفت. مجرم هم‌قد لوکاس بود و او می‌دانست که طول طناب را باید به اندازه قد خود تنظیم کند.
لوکاس گره طناب را خوب کشید و حلقه را برای این که سر اعدامی به راحتی از آن بگذرد، به اندازه کافی باز کرد.
در همین زمان چهارپایه لغزید. لوکاس سعی کرد تعادل خود را حفظ کند، اما این اتفاق آنقدر سریع رخ داد که مجالی برای واکنش درست نبود. چهارپایه از زیر پای لوکاس لغزید و حلقه دار بر گردن لوکاس افتاد.
زمان زیادی طول نکشید.
کلانترکه شاهد این رخداد بود با سرعت خود را به لوکاس رساند اما دیگر دیر شده بود و پایه‌های لغزنده چهارپایه، لوکاس را به دار کشیده بودند.


این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی علیه‌السلام که فرمود:
«چه بسیارند کسانی که براى انجام‌دادن کاری، امروز و فردا می‌کنند، ناگهان مرگ بر آنها شبیخون می‌زند.» غررالحکم، جمله ۵۵۲۴
لینک ... دیدن ادامه » خبر:
http://arjmandifar.ir/?p=4323
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت محمد حسن ارجمندی بر کتاب آینه‌ها را باور کن در سایت الف

سایت الف در بخش معرفی و پیشنهاد کتاب خود، به معرفی کتاب «آینه‌ها را باور کن» نوشتۀ محمد حسن ارجمندی و منتشر شده توسط انتشارات کتاب نیستان پرداخت و یادداشتی از نویسنده را ضمیمه این بخش کرد.در لینک زیر می‌توانید این صفحه را مشاهده کنید.
http://alef.ir/vdcir5a53t1ap32.cbct.html?434929%22%20target=
شایان ذکر است علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به لینک شهرکتاب آنلاین( لینک زیر) این کتاب را با ده درصد تخفیف و به قیمت ۲۵۰۰ تومان و به صورت اینترنتی تهیه کنند.در ضمن در ادامه متن یادداشت ارجمندی نیز آمده است.
http://shahreketabonline.com/products/79/167709/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87_%D9%87%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D9%86%22%20target=
دست‌نوشته محمد حسن ارجمندی پیرامون این کتاب
همیشه ماهیان آزاد را که بر خلاف جریان رود شنا می‌کنند و با تلاش بسیار، ... دیدن ادامه » خود را به بالادست رود می‌رسانند، دوست داشته‌ام شاید به این دلیل که برای من تماشای منظره‌هایی که دیگران پنجره‌هایی رو به آن گشوده‌اند، چندان دیدنی نبوده‌است و همیشه دوست داشته‌ام خود، پنجره‌ای رو به آن منظر بگشایم و از دریچه نگاه خود- که تلاش کرده‌ام دیدگاهی جدید و درست باشد- به آن منظر بنگرم. مَنشی که رد آن را در نگارش کتاب‌هایم می‌توان یافت این که در این مسیر چقدر موفق بوده‌ام را به قضاوت شما می‌سپارم اما این منش برای من بسیار راضی کننده بوده و از این که طرحی نو دراندازم و سخنی نو بگویم همیشه به وجد آمده‌ام. چرا که می‌دانم مخاطب را باید با نوآوری و چکیده‌گویی شگفت‌زده کرد. در نخستین کتابم- زیر باران نماز- از پنجره‌هایی نو به نماز نظر انداختم و از زوایای کمتر دیده شده به آن پرداختم. در کتاب دومم- علی(ع) خورشید بی‌غروب- که شامل دو بخش متن ادبی و شعر است، حضرت علی(ع) را – به قدر فهم خود، نه به قدر قدر او- اما به گونه‌ای جدید ستودم و این روند همچنان در آثار من ادامه دارد چه در آنان که پس از دو کتاب اول به چاپ رسیده‌اند (آینه‌ها را باور کن و دفتر غزل کمی باران‌تر) و چه آنان که چشم در راه چاپ دارند (لطفا پیغام‌بگذارید، خدا و رایانه، پله‌های آسمان، چهارده دفترهای غزل «فراتر برویم»،«دست از سرم بردار» و «آواز بی‌صدا») و نخ تسبیحی که تمامی این آثار را به هم پیوند زده، معنویت است که قضاوت در خصوص آن را به عهده خوانندگان این آثار می‌گذارم. اما این حرکت در کتاب آینه‌ها را باور کن -که توسط انتشارات کتاب نیستان به چاپ رسید – از آنجا آغاز شد که با تولد دخترم ریحانه و بزرگ‌شدنش احساس ‌کردم این ما نیستیم که او را بزرگ می‌کنیم بلکه اوست که چون فرستاده‌ای از جانب خدا، آمده تا ما را بزرگ کند. وقتی به زبان آمد و تفکر و انتخاب چاشنی رفتارش شد، رابطه من به عنوان پدر، بیشتر و بیشتر به رفتار یک مربی یا مشاور دلسوز تبدیل ‌شد تا آنجا که شباهتی عجیب در رفتار او با خود و رفتار خود با خدا دیدم. خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های او به عنوان یک بچه که می‌خواست همه چیز را خود به انجام برساند و گردن به اطاعت فرمان ما نمی‌نهاد، با خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های من – به عنوان یک انسان- در برابر خدا شباهت بسیار داشت. به طوری که در بیشتر خاطراتی که از دوران دو تا پنج سالگی ریحانه در این کتاب روایت کردم، این شباهت به طور مشهودی دیده می‌شود و این چنین بود که کتاب آینه‌ها را باور کن جان گرفت و ۲۴ خاطره را شامل شد که در هر بخش پس از روایت خاطره‌ای از کودکی‌های ریحانه، به بیان این شباهت ‌پرداختم.
http://arjmandifar.ir/?p=3527
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب “علی، خورشید بی‌غروب” - نوشته محمد حسن ارجمندی- به چاپ دوم رسید

کتاب علی(ع)، خورشید بی‌غروب دومین کتاب چاپ شده محمد حسن ارجمندی است که اواخر آذر ۹۶ بعد از ویرایش مجدد و صفحه‌آرایی توسط او، به چاپ دوم رسید. این کتاب که اولین کتاب از سه‌گانه‌ای است که ارجمندی پیرامون حضرت علی علیه السلام و سخنان ایشان نوشته است، بعد از چاپ نخست در سال مرداد ۱۳۸۰ بعد از ۱۶ سال به چاپ دوم رسیده است. کتاب “علی، خورشید بی‌غروب”شامل دو بخش شعر و نثر ادبی است که بخش شعر شامل ۱۰۰ مثنوی از سروده‌های ارجمندی و بخش ادبی شامل ۲۱ متن ادبی و عاشقانه است. نویسنده در بخش ادبی، از زبان آنچه پیرامون حضرت علی(ع) بوده به وصف عاشقانه آن حضرت پرداخته است و در بخش شعر، ۱۰۰ جمله از فرمایش‌های حضرت علی(ع) را برگزیده و ابیاتی را در قالب مثنوی در شرح این جملات سروده است.
شایان ... دیدن ادامه » ذکر است ارجمندی این کتاب را با هزینه شخصی و در قالب “ناشر-مولف” چاپ کرده و خود، عهده‌دار پخش این کتاب است لذا علاقه‌مندان با تماس با شماره ۰۹۱۲۵۲۱۹۱۶۷ یا از نشانی تلگرامی rjmandi@ می‌توانند این کتاب را سفارش دهند تا با پیک موتوری برای آنها ارسال شود.(هزینه پیک برعهده خریدار است)
گفتنی است بخش هایی از کتاب گویای بخش نثر با صدای استاد رضا خزایی، به صورت رایگان در سایت بیپ تیونز به نشانی زیر در اختیار علاقه‌مندان است.:
https://beeptunes.com/album/281245490/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8
بامداد این را دوست دارد
برادر گلم خیلی هم عالی و تبریک به شما
اما لااقل یه کم با حوصله تر کپی و پیست کنید تا اضافات درج نشه :)
البته درک میکنم که گاهی آدم انقد خوشحاله که زیادی هول میشه :)
۱۸ خرداد ۱۳۹۷
ممنون از توجه شما.
۱۸ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۱۲
دی ۱۳۹۶
کتاب”تا آسمان راهی نیست”-ششمین کتاب محمد حسن ارجمندی-چاپ شد

کتاب“تا آسمان راهی نیست”-ششمین کتاب محمد حسن ارجمندی- در آخرین روزهای آذر ماه ۱۳۹۶ منتشر شد.
این کتاب دربردارنده فیلم‌نامه‌های کوتاهی است که ارجمندی طی سال‌های ۹۰ تا ۹۶ نگاشته و طی این‌ سال‌ها، برخی از آنها را کارگردانی کرده است که از آن جمله می‌توان به فیلم‌های کوتاه احساس مشترک، نامه‌ای به آسمان، همه زیبا هستند، وفاداری، زود قضاوت نکن، مثل مداد باش و … اشاره کرد.
این کتاب در بردارنده ۳۵ فیلم‌نامه کوتاه با مضامین اخلاقی، انسانی و عاشقانه است که مدت تقریبی هر اثر از ۳۰ ثانیه تا ۵ دقیقه است.
ارجمندی در مقدمه این کتاب، فیلم‌نامه‌های این کتاب را “وقف سینمای ایران” کرده و به رایگان در اختیار فیلمسازان جوان قرار داده است تا برای توسعه فرهنگ انسانی و اخلاقی، از ... دیدن ادامه » فیلم‌نامه‌های این کتاب، فیلم‌های درخوری بسازند.
شایان ذکر است ارجمندی این کتاب را با هزینه شخصی به چاپ رسانده است و نخستین مرجع برای پخش این اثر، خود اوست علاقه‌مندان برای تهیه و دریافت این کتاب(به قیمت ۱۲هزار تومان) می‌توانند با شماره ۰۹۱۲۵۲۱۹۱۶۷ تماس بگیرند یا در نشانی تلگرامی rjmandi@ این کتاب را سفارش بدهند.
لینک خبر:
http://arjmandifar.ir/?p=4268
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الان دارم یادداشت های کامو را می خونم . عجب کتابِ جالبیه . کامو را می شناختم . به خصوص با نمایش نامه هایش ارتباط خوبی برقرار می کنم . و از همه مهم تر ، کالیگولا که بی نظیره . و اجرایش رو چند سال پیش در تئاترِ هما دیدم . با بازیِ فوق العاده ی صابرِ ابَر .
اما ، توی این یادداشت ها ، کامو مثل یک فیلسوف با ما حرف می زنه . چه قدر تاکیدش رویِ آزادی جلب توجه می کنه و....
خواستم این کتاب رو پیشنهاد بدم که اگه نخوندید ، اونو حتمن مطالعه اش کنید .
رها باصفا و نیما تابان این را خواندند
سهیل و امیر امیری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید