آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 23:05:28 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یادداشت درباره کتاب "تخم شر" نوشته "بلقیس سلیمانی"
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1400.02.09

"بلقیس سلیمانی" نویسنده ای است که برای طراحی مضمون داستانهایش، سراغ ماجراهای عجیب وغریب نمیرود. او به گونه ای جغرافیای محل زندگی خود را نشان میدهد که نتوان از وسوسه ی شناخت آن خاک و داستانهایش دست شست. زبانش خواننده را میخکوب میکند برای شنیدنِ قصه هایی که غیرقابل باور روایت نشده بلکه راوی،آنقدرها مسلط به حوادث است که میتواند در بستر یک موضوع اصلی، داستانهای فرعی بیشتری بگوید، به اصلیت ماجرا شاخ و برگ دهد، از آداب و رسوم یک روستا حرف بزند و در نهایت، مخاطب را با خودش ببرد به مهدِ کلمه و جهانِ قصه. این ویژگیِ قصه گویی، همان مهره ماری است که اگر نصیب یک نویسنده شود، میتواند طیف گسترده ای از خواننده ها را جذب کند و از قلمش ماندگاری بسازد.
درواقع برگ برنده بلقیس سلیمانی، علاوه بر تسلط او بر عناصر داستان، دست گذاشتن روی ماجراهایی است که ریشه در فرهنگ زادگاهش دارد. او این ماجراها را در تلفیق با تخیلات خود به گونه ای پروانده که در فرم و محتوا، عطر تجربه های زیسته خودش پراکنده شود و آثار قابل دفاعی را به بازار نشر عرضه دهد؛ داستانهای او با احتمال زیاد در ... دیدن ادامه ›› جذب حس همذات پنداری و همراهی مخاطب، معرفی میشوند؛ حسی که جای خالیش را در سالهای اخیر بین بسیاری از داستانهای تازه به بازار آمده، میتوان مشاهده کرد. سلیمانی، از جهانی میگوید که مختصاتش برای خواننده ایرانی، غریبه نیست. اقلیم و فرهنگ به عنوان دو ویژگی مهم در چیدمان قصه های او نقش بهسزایی دارد و داستان، لابهلای همان باورهای مردم روستا جلو میرود و خودش را واضح تر میکند.
"تخم شر" آخرین کتاب خانم نویسنده، درباره دختری از گوران است که از دیوار راست هم بالا می رود و به خاطر ته تغاری بودنش محبوب پدر سنتی خانواده است و از گزند برادرانش در امان مانده. محور کتاب، عشقی است که این دختر به آن دچار میشود. این کتاب، حجیم ترین اثر بلقیس سلیمانی است که در آن، بار اصلی به دوش حوادث گذاشته شده.در این میان شخصیتهای متعددی طراحی کرده آنهم به گونه ای که تعدد آدمهای قصه، منجر به ابهام ماجرا نشود. نگاه فلسفی نهفته در بطن کتاب با دیالوگهای همین شخصیتها بیشتر به چشم می آید. نگاهی که از بطن سرگذشت آدمهای این قصه آمده و سوال فلسفیِ "بودن" را بارها با کیفیتهای مختلف، زیر و رو میکند.
نویسنده، دالانهایی از قصه ساخته و از یک رویداد به رویداد میپرد تا قصه جلو برود. ادارۀ این میزان قصه و ناخدایی کشتی که بارِ "قصه" دارد و رساندنِ صحیح و سلامتِ آن به ساحل، کاری است که از یک نویسنده مسلط همچون سلیمانی برمی آید.
پذیرشِ این میزان توالی رویداد در تخم شر، شاید در بین مخاطب کم حوصله ترِ این سالهای بازار نشر ایران، کمی سخت به نظر بیاید؛ مخاطبی که داستانهای کوتاه و عاری از فلسفه را بیشتر می پسندد و طالبِ لقمه های حاضر و آماده ای است که جستجوگری غلیظی برای فهم نخواهد. آنچه سلیمانی در کتابهایش دارد، دعوت مخاطب به مسیر تازهای از درک مسائل فلسفی در بستر یک محیط داستانی است. مسیری که با زبانی ساده و روان، سعی دارد سلیقه مخاطب را بالاتر بکشد، چشم او را به روی مسائل تازه تری باز کرده و وادارش کند که سوالاتی اساسی درباره ماهیت جهان هستی از خود بپرسد. این پرسشگری همان نقطه ای است که رسالت داستان را پررنگتر میکند؛ نقطه ای که نویسنده به قیمت ِفروش بالاتر، دست به انتخاب ایده هایی نزدیک به ذائقه عامه مردم نمیزند و تسلیم سطحی نگری در نوشتن نمیشود بلکه در مسیر خود قدم برمیدارد و به سراغ قصه هایی میرود که حقیقتِ حضورشان در جامعه محرز است و شاید به واسط دشواری در پرداخت به آنها به دلیل سادگی بیش از حدشان، کمتر مورد توجه بوده. از این جهت، دغدغه بلقیس سلیمانی در آفرینش داستانهایی با اسکلت محکم و مفاهیمی متکی بر جهان بینی، قابل ستایش است. اسکلتی که در عین سادگی، سرشار از هوش و مواجهه های دراماتیک است؛ رویدادهای اجتماعی از چشم او پنهان نمانده و به نوعی در سایه پیرنگی قوی و لابه لای دیالوگهایی درخشان به مسائل سیاسی و عقاید فرهنگی نگاه می اندازد.
نویسنده در "تخم شر" به سراغ زنان مختلف رفته؛ زن شاغل، زن خانه دار، زنانی ساده با سرگذشت هایی جالب، زنانی مدرن با آیندهای پر حادثه همگی در محوریت حادثه، دیوار علت و معلولی قصه را کامل کرده اند. نویسنده، اندیشۀ هریک از این زنها را جدی گرفته و سهمی برای نمایش شخصیت خاکستری به آنها داده؛ تصویری که دم دستی و سطحی نیست و از زاویه ای تازه تر به بیان مفهوم رنج پرداخته. او از زنان روستانشین که در کتابهای جدیدِ ادبیاتِ این روزهای ایران پرداخت کمتری بهشان شده، داستانهایی بیرون میکشد که ناب و تازه است؛ داستانهایی که شروعشان فرصت کشف و شهودِ یک ماجرا را به ذهن خواننده میدهند و پایانشان حتما تاثیری در نگاه مخاطب دارد. این باور، مدیونِ جنس نگاهی است که بلقیس سلیمانی به انسان دارد؛ نگاهی که اصالت را در صرفا در جغرافیای زندگی نمی بیند بلکه آن را به انسانی نسبت میدهد که حضورش در یک جغرافیا میتوانند مرکزِ خلقِ داستان شود.
محمد مجللی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب " کابوس های درخت پرتقال " نوشته مائده مرتضوی
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1400.01.16
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

تجربه زندگی در خیال

"کابوس های درخت پرتقال" نوشته "مائده مرتضوی" داستان حضور یک زن در خانه ای است که بخشی از گذشته ی او را عیان می کند. زن به منزل پدری خود برگشته و این ورود، داستان هایی از گذشته را که در ارتباط با موقعیت فعلی اوست هرلحظه به سراغش آورده و خط روایت کتاب را با شروعی جذاب ساخته است. تاثیر نوع خواب هایی که زن می بیند در شکل گیری این داستان، بسیار پررنگ است.
کتاب، مملو از تصاویر خیال انگیز است که در خواب و بیداری و در رفت و برگشت های متعددِ شخصیت اصلی، سعی در بازسازی ... دیدن ادامه ›› گذشته و ارتباط آن با زمان حال را دارد. آن چه عنصر قدرت بخشِ کتاب است که برتری ویژه ای را به قلم مائده مرتضوی داده، نثرِ آغشته به خیال اوست که می تواند از ترس ها و اضطراب های شخصیت ها، تصویر ملموس و در عین حال خیال انگیز بسازد؛ ترکیبی از وهم و حقیقت که گاه ذهن خواننده نمی تواند به راحتی بین آن ها تمییز دهد. این غوطه ور شدن در جریان غیرواقعی تر که با کشمکشی طولانی در درونِ انسان های داستان اتفاق افتاده تا حد زیادی کتاب و موضوعش را منحصر به فرد کرده است.
شاید ما به اندازه کافی به واقعیت سنجاق شده ایم که برای لحظاتی دکمه توقف را بزنیم و به خودمان اجازه آب تنی در حوضچه خیال بدهیم؛ حوضچه ای که غوطه ور شدن در آن، ما را به اقیانوس بزرگتری از شناخت ظرفیت ذهن در آرام کردنِ جانِ ما از طریق لمس جریانِ "تصور" می رساند. این مکثِ مقدس، برای ماهیچه های عادت کرده به واقعیت، نوازش محسوب می شوند. همان ماهیچه هایی که به قالب های تکراری خو کرده اند و حالا هر تخطی از آن را راهی می دانند ناشناخته، ترسناک و شاید تصمیمی غیرموثر؛ در حالی که همین نوازش و تنفس در هوایی تازه تر در جریان خیال، تاثیری شگرف در استراحت ذهنی و رونق توان حل مساله در جهان واقعیت را دارد.
این نگاه البته قصد کم رنگ کردن توجه به حقیقت و ارزش تصمیمات منطقی را ندارد بلکه بیشتر سعی کرده اهمیت قدرت رهایی بخش تخیل در زندگی انسان را نشان دهد. یادآوری این که روح به هوای جدیدتری نیازمند است تا برای لحظاتی او را از دنیای واقعی و خشن دور کند و بعد با تجدیدقوا او را به همان دنیای ملموس برگرداند. کدام منطق می تواند دست های رویا را از وجود انسان کوتاه کند آن-هم وقتی که ما به همان اندازه که از خیال پردازی دور هستیم گرفتارتریم؟! گرفتارِ دست و پا زدن در بخش مادی تر جهان که آرامش را از انسان دور کرده و او را دچار عطش همیشگی رسیدن به آمال مادی کرده. رویا دست های واقعیت را از گلوی زندگی جدا می کند و می گذارد که به نرسیده ها و محال هایی که شرایط جهان واقعیت، وصال به آن ها را برایمان غیرممکن کرده برسیم، به رسیده ها نزدیک تر شویم، مرزهای منطق را در هم بشکنیم و دل به احتمالاتی بسپاریم که در واقعیت، امکان پدید آمدنشان به صفر رسیده بود اما حالا خیال، به آن ها و وقوعشان پررنگ ترین احتمالِ بودن را داده است.
کابوس های درخت پرتقال در سایه همین رویاپردازی، داستانش را جلو می برد. زبان نویسنده، قصه-گوست. قصه ای که گذشته و آینده را در قالب تکه های یک پازل، پیش روی مخاطب می گذارد. کتاب، روایت مستقیم و سرراستی از ماجرا ندارد بلکه سعی کرده فرمان کشف و شهود را به دست خواننده بدهد؛ خواننده ای که بیشتر وقت ها به دنبال راهی برای فهم سریع و مستقیم داستان گشته و قدرت "کشف" را از خود گرفته. کابوس ها با زبان خاص روایتش این فرصت را به خواننده داده تا او را به دنبال خود بکشد و لذت جستجوگری را به او بدهد؛ لذتی که از انسان، موجود کنجکاوتری می سازد. اگرچه تکه هایی از این پازل تا آخر کتاب رو نمی شود و دومینووار به جریانی می رسد که ابعاد زیادی از آن هنوز واضح نشده.اما نمی توان از قدرت خلق تخیل و به کارگیری پل های انتقال از زمانی به زمان دیگر، در این کتاب چشم پوشید. قدرتی که از در هم کوبیدن زمان در ذهن مخاطب ایجاد می شود، همان قدرت جادویی است که می تواند وصله ای از گذشته را به حالی در آینده پیوند دهد و از این اتصالِ زمانی برای روایت قصه استفاده کند. البته در صورتی این ساختار برای مخاطبِ همیشه فلش بک-خوانده، جذاب می شود که بتوان آن را با زبانی قصه گو گفت و از کاربرد ترکبیی تکراری در چیدمان قصه جلوگیری کرد.
توجه مرتضوی به جزییات در توصیف زمان و مکان، قابل ستایش است .جزییاتی که به کمک فضاپردازی آمده و اکنونِ قصه را نشان داده و ظرفی قابل باور از محل حادثه ساخته که توان انتقال حس را به مخاطب داده تا از حضور در یک بستر خیالی، هم ذات پنداری خواننده را تحریک کند؛ عنصری که در انتقال این حس بسیار موثر است. این مساله یعنی برانگیختن حس باورپذیریِ خواننده در کتاب هایی با مضمون کشمکش های درونی، قابل توجه تر است. چرا که در جهان خیال و در قانون داستان، این که نوعِ روایت به گونه ای باشد که قانون قصه زیرسوال نرود، لبه تیز و باریکی است که حرکت روی آن، مستلزمِ شناختِ نوعی از نقطه ای است که هم واقعیت را به رسمیت بشناسد و هم به اصالت خیال معتقد باشد و سمت و سوی روایت را به جهتی هدایت کند تا برداشت خواننده این نشود که حنای خیال پیش واقعیت رنگ ندارد.
شاید می شد در برخی فصل های کتاب، به جزییات بیشتری درباره شخصیت ها و اتقاقاتشان پرداخت و از میزان ابهام کاست و از این طریق عمق بیشتری به شخصیت ها داد. کارکرد شخصیت هایی که در طول فرایند داستان کابوس های درخت پرتقال، اضافه شدند و هر یک حتما می خواهند گوشه ای از داستان را بگیرند و ادامه بدهند در صورتی که از تیپ بودن شوند، تاثیر بیشتری خواهند داشت. این که این شخصیت ها به گونه ای معرفی شوند که کارکرد داستانی خود را از دست ندهند و بتوانند در مسیر کلاف داستان، تعریف خود را ادامه دهند به گونه ای که حضورشان به عمق داستان و خلق کیفیتی بهتر منجر شود، در همراهی مخاطب برای فهم ادامه ماجرا بسیار موثر است وگرنه تعدد شخصیت بدون توجه به ظریف کاری می تواند به نوعی کثرتِ بی توجیه در حضور منجر شود.
داستان، به نسبت، ریتم کندی دارد اما گماشتنِ اتفاقات تازه در مسیر داستان، نوعی کشش در آن ایجاد کرده است. در واقع، اتفاقات با سرعتی ماورایی در این کتاب پخش نمی شوند بلکه اندک اندک افزوده شده و سعی در حل پازل ماجرا دارد. خشونت ذهنی و حس انتقام جویی شخصیت اصلی کتاب نیز حتی در پایان بندی داستان، خود را نشان داده و او را در یک دوراهی گذاشته که بفهمد اتفاقات گذشته، مجوز تولید خشونت در آینده را به فرد می دهد یا نه. این دوراهی با گفتن نشانه هایی از اتفاقات قبل تر پایه ریزی شده و پریشان حالی شخصیت را توجیه می کند.
شاید اگر توجه به ریتم مناسب و تزریق اتفاقات صورت می گرفت، ایده اصلی هم بهتر پرورانده می شد. از طرفی این نگاه که چرایی یک اتفاق را در بعد روانی ماجرا می بیند ، هیجان کشف را به مخاطب می دهد ؛ کشف علت پدیدآمدن رفتارها در انسان هایی که نمی توانند از شر زخم های گذشته های دور و نزدیکشان نجات پیدا کنند. کابوس های درخت پرتقال، داستان گذشته هایی است که زمان حال را می-سازد، داستانِ دست هایی در ذهن که وصل اند به اتفاقات و واکنش هایی که در گذشته، باورهای مرکزی انسان را شکل می دهند. حرکتِ همین دست هاست که اسکلت زندگی انسان را می سازد؛ پس این که این دست ها به کدام گذشته تکیه داده اند، آن قدرها مهم هست که نتوان جزییات را از یاد برد. کابوس ها، داستان از یاد نبردن هاست.
درباره کتاب "بانو گوزن" نوشته مریم حسینیان
چاپ شده در روزنامه شرق در تاریخ 1399.12.24
نوشته مریم تاواتاو

ما از گوزن ها پناه می سازیم
"بانو گوزن" نوشتۀ " مریم حسینیان" داستان تنهایی یک زنِ در شرف مادر شدن است؛ زنی به نام "طاطا" که در ابتدای رونق دادن به کسب و کار هنری اش می فهمد باردار است اما نمی خواهد از تصمیمی که برای رسیدن به رویاهایش داشته دست بکشد. از طرفی بچه در وضعیت مناسبی نیست و دکترها از او می خواهند برای مدتی در استراحت مطلق به سر ببرد. طاطا در این استراحت اجباری، بخشی از گذشته خود را مرور می کند.
شکل داستان، زنانه است اما این به آن معنا نیست که خوانندگانِ مرد، مخاطب این کتاب نیستند. این همان نقطه ای است که انسان ها فراتر از مرد یا زن بودن، یک ... دیدن ادامه ›› کالبد محسوب می شوند که توانایی درک احساسات و مسائل انسانی را ورای توجه به ویژگی های جنسیتی دارند. جایی که اگر نویسنده از نقطه ای درست وارد داستان شود، می تواند این جذابیت را خلق کند که حسِ شخصیت اصلی، قابل انتقال بوده و می توان از آن به عنوان یک دغدغه انسانی یاد کرد. مریم حسینیان در این کتاب، مفهوم درونیِ "رنج" را مطرح کرده است. رنج هایی که صرفا مختص یک زن باردار نیست بلکه ریشه ای عمیق تردرگذشته او دارد. شاید تمام کتاب، این سوال را مطرح می کند که آیا طاطا و طاطاها می توانند از شر رنج های گذشته شان خلاص شوند حتی حالا که در نقطه ای دورتر از آن زمان ایستاده اند؟
شاید خاصیت رنج های بزرگ این است که مفهوم "زمان" را دستکاری می کنند. طوری که هیچ وقت نمی توان باقطعیت، تاریخ مصرفی برای حضورشان در نظر گرفت. ردی از رنج بر قلب باقی می ماند تا در فوران احساس به سراغ انسان بیاید و جولان بدهد. حتی گاهی دستی می شود پرقدرت که در بزنگاه های زندگی، ساق پا را فشار می دهد و آدم را از رفتن ها بازمی دارد؛ از سرگذراندگانِ رنج های بزرگ، وقت های زیادی در زندگیشان تماشاچیِ ریشه های محکمِ درد فعلی خود در گذشته های پرتلاطم هستند.
و حتما این گزاره درستی است که رنج از انسان، موجود دیگری می سازد؛ شاید وابسته به توان روح و رویاهای ذهن آن فرد. آدم ها بعد از مصیبت های بزرگ نمی توانند ورژن قبلی شوند؛ انگارکه به پتانسیلی از مغز دست پیدا می کنند که نگاه جدیدی به آن ها می بخشد و دنیا را به گونه ای دیگر می-بینند. این که در این تلاطم، ذهن، توان توجه به این پتانسیل را دارد یا نه تا حد زیادی بستگی به گذشته ای دارد که فرد در تربیت روح و نگاه، خرج کرده است.
بحث بر سر این نیست که طاطای این قصه به واسطه رنج ها، تحقیرها و تنهاییِ گذشته اش توانسته از این رنج با چه کیفیتی بیرون بیاید، شاید نگاه اصلی درباره "تغییر" و " انطباق" است؛ اصلی همیشگی که درباره آدم ها زمانی صدق می کنند که چیزهای زیادی را از دست داده اندو طاطا کسی بوده که در گذشته هم از دست داده و هم باعث از دست دادن شده .
بانو گوزن از آن کتاب‌هاست که زبان قصه‌گوی نویسنده‌اش از همان سطرهای ابتدایی پیداست و همین قدرت می‌تواند خواننده را با خود همراه کند که ببیند انتهای این داستان چه اتفاقی قرار است بیفتد .هرچند شاید جای خالی چند فصل دیگر برای تکمیل حس و اتفاق در بانو گوزن احساس می‌شود. همان فصل‌ها که می‌توانست توجیهی باشد برای علت‌هایی که معلول‌های بزرگ ساخته‌اند اما گاه آن دلیل به تمامیت شکل خودش نتوانسته ظاهر شود .
نماد" گوزن" به عنوان گوشه امنی که در سختی ها می توانسته به کمک طاطا بیاید و طور دیگری از سرنوشت را برای او رقم بزند، نوعی خودمراقبتی برای ذهن آشفته طاطا محسوب می شود. هرچند شکل حضور گوزن در بعضی مواقع، سمبلی از قدرت برای انتقام گیری است. طاطا در رویاهایش قدرتی می خواسته تا بتواند حتی با برپایی خشونت و خون، روح خود را آرام کند.
رنج ها روی دیگری هم دارند؛ به بعضی خشم می‌بخشد؛ آن قدر که رنج دیده تا انتهای عمر از این خشم، رنج و جنگ بی انتها رها نشود و به آرامش نرسد. طاطا نماد حسرت انتقام است؛ حسرتی که حتی حضورش ، آرامش را محو می کند . و البته برگ برنده بانوگوزن این است که ابعاد مختلف شخصیت هایش را در مواجه با سختی های سنگین زندگی نشان داده تا قدرت روح را در مواجهه با رنج ترسیم کند. این دغدغه در بیان این مواجهه، شکلی جدید از سرگردانیِ یک زن در جهان مدرن را نشان می دهد؛ شکلی که در آن، تلاطم ذهن نمی گذارد فرد به نقطه امنی از آرامش برسد.
شاعر و غزل سرا و علاقه مند به شعر و ادبیات را
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب " دزد مو وزوزی و انسان فرهیخته" نوشته محسن پوررمضانی
تکیه به دیوار طنز و تفکر
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در رونامه سازندگی در تاریخ 1399.11.02

کتاب " دزد مو وزوزی و انسان فرهیخته " نوشته "محسن پوررمضانی" مجموعه داستان کوتاه هایی با درون مایه طنز است که سعی دارد با گره زدن اتفاقات روزمره به تفکری غیرجدی تر، آن ها را با قالبی تازه به مخاطب عرضه کند .
در روزگار فعلی که بشر، گریبان گیر مسائل و مشکلات عدیده و مضاعفی است که او را کاملا به بُعد جدیِ زندگی، سرگرم کرده، طنز می تواند تا حد زیادی به افزایش قدرت تحملِ خواننده و حتی تشویق او به داشتن نگاهی جدیدتر به مسایل از دریچه ای تازه کمک کند .
در چند سال اخیر در ادبیات ایران، جای خالی طنز در بین درصد عظیمی از کتاب ... دیدن ادامه ›› هایی که منتشر می -شود قابل مشاهده است. البته نمی توان از سختی های نگارش در این حوزه چشم بست. طنز نویسی و حتی تحلیل یک داستان طنز، کاری نیست که از پس هرکسی بربیاید .
از طرفی این رشته، به نوعی استعداد درونی و طنازی نیاز دارد که بتواند با نگاهی موشکافانه مسائل را بررسی کند. تمام این دلایل باعث شده عنوان کتاب های طنز در سال های اخیر، فهرست بلند بالایی را شامل نشود. هر چند چهره های طنزنویسِ بسیار حرفه ای و شایستۀ تقدیری در این سال ها شناخته شده اند که ثابت کردند توان خلق آثارِ متمایز و تاثیرگذار را دارند اما مساله اصلی کم کار بودنِ همین استعدادهای درخشان است که حتما دلایل روشنی برای حجم کم فعالیتشان در عرصه نشر وجود دارد .البته این گروه ، جدای از کمدین های است که در فضای مجازی مثلا با عنوان استندآپ کمدین، فعالیت خود را در زمره طنز قرار می دهد . واقعیت آن است که این گروه که با توجه به توسعه شبکه های اجتماعی توانسته اند جای پای محکمی را در بین مردم برای خود به دست بیاورند، صرفا مورد اشاره تعریف طنزنویسان حرفه ای نیستند. نگاه حرفه ای به نویسندگان طنزنویس به جایگاه و سبک افرادی مثل محمدعلی جمالزاده، پدر داستان نویسی ایران، برمی گردد ؛کسی که پس از سالیان دراز از زمان انتشار داستان هایش هنوز مورد اقبال و درک عمومی است و سعی کرده ماورای تسلطش به ادبیات درباره وضعیت اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی زمانه خود مسائلی را در قالب طنز مطرح کند که پیامی مهم تر از خندۀ سطحی و سرگرمیِ لحظه ای بدهد. طنرنویسان حرفه ای همان ها هستند که در پوشش ظاهری لبخندی که به لب مخاطب خود می آورند، فقدانِ شکوهِ حضورِ یک "درست" را به یاد می آورند و به وضعیت فعلی که با ایده ال، فاصله زیادی دارد، اعتراض می کنند. و البته ادبیات به چنین افرادی نیاز دارد که سعی ندارند هر موضوعی را فقط دستاویزی برای خنداندن قرار دهند بلکه از فشار زمانه به تنگ آمده و به پناهِ شوخی رفته اند تا ماورای لبخندی که بر لب های خواننده می آورند، ذهن او را به تفکر درباره موضوعِ ایده ترغیب کنند .
از طرفی ما در زمانه ای زندگی می کنیم که شوخی با آدم ها، آن هم در متن، اصلا کار راحتی نیست؛ خصوصا که طنزنویسی، ورای سرگرمیِ اولیه ای که برای خواننده اش مهیا می کند، سعی دارد سخنی عمیق تر بگوید و در عمق جملات بامزه اش که منجر به خنداندن مخاطب می شود، به یک مساله روان-شناختی یا معضل اجتماعی، طعنه بزند و دیگران را به راه حل یابی تشویق کند.
محسن پورمضانی در این کتاب ، با نگاه دقیقش به جزییاتی که شاید در طول روز، گذرا و سطحی به چشم بیایند، ارتباطات، ظهور پدیده های جدید، تابوهای جامعه و حتی مسایل اقتصادی و اجتماعی را به داستان هایی در هم گوریده تبدیل کرده است .انتخاب نام کتاب و حتی تمایل نویسنده به داشتن مقدمه و موخره جالبی که برای این مجموعه نوشته، نشان از خلاقیت ذهنی او در شوخی کردن با همه چیز دارد .
کتاب، شروع های جذابی دارد تا نبض مخاطب را در دست بگیرد . نویسنده حتی سراغ افرادی با ویژگی ها و تجربه های منحصر به فرد هم رفته و داستان خود را با روایتی از جنبه های شوخ طبعانه از یک زندگی جدی، شروع کرده است. این روایت گاه باعث می شود مخاطب با صدای بلند بخندد و گاه در داستان هایی ورای پوشش ظاهریِ طنز، به پیامِ تلخ و درونیِ آن هم پی می برد. این سیرِ خیال و تفکر، امکانی است که طنز به خواننده می دهد . چرا که طنز اجازۀ نقض قوانین را می دهد تا ورای نگاه بازیگوشانۀ نویسنده درباره امور، به هدف غائی تری یعنی تلاش به بهبود امور برسد و به واسطه داشتن همین هدف است که نویسنده سعی دارد انتقادی را به صورتی خنده داری عنوان کند.
رگه هایی از توجه پوررمضانی به مسائل روان شناسی لابلای کتاب دیده می شود. طوری که با ترسیم واضحی از جزییاتی که نشانگرخلق و خو باشد، اشاره به سایه حضور مسائل روانی در داستان ها داشته است.
شاید می شد نویسنده با شخصیت پردازی عمیق تری به افراد داستان بپردازد و در آن صورت حتما از تیپ خارج می شدند و ماندگارتر. البته اغراق به عنوان عنصر قالب در طنز نویسی حضور دارد و به همین دلیل، شخصیت ها در آن متفاوت تر رفتار می کنند و به نوعی شمایل و طول و عرضشان متفاوت از سایر شخصیت هایی است که در مثلا در یک داستان درام به آن برخورد می شود. این اغراق در کنار عنصرِ همذات پنداری، معنا پیدا می کند. جایی که خواننده به این باور برسد که این مسائل وجود دارند و آن قدر عمیق شده اند که باید فکری به حالشان کردند .
دزد مو وزوزی و انسان فرهیخته، از آن کتاب هاست که خواندن داستان های در هم گوریده اش در کنار خنده، دیواری از تفکر می سازد ؛ اتفاقی که جای خالیش در این روزهای جامعه زیاد دیده می شود .
عمو فرهاد قصه ها این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب «شکار کبک» نوشته رضا زنگی‌آبادی
نویسنده یادداشت: مریم تاواتاو
چاپ شده در روزنامه شرق در تاریخ 1399.09.15
همه کبک‌هایی که شکار یا شکارچی شدند
«شکار کبک» نوشتۀ رضا زنگی‌آبادی، روایتی از ماجرای زندگی یک قاتل سریالی است که در خلال آخرین جنایتی که انجام می‌دهد به مرور گذشته‌اش می‌پردازد.
اغراق نیست اگر بگوییم که شکار کبک، یکی از قوی‌ترین رمان‌های داستانی – روان‌شناسی است که در چند سال اخیر در ایران نوشته شده ودر جریان بیان جنایت‌های یک مرد به نام «قدرت»، توانسته دورنمایی کامل از چگونه قاتل‌شدن یک انسان در نتیجۀ حضور در محیطی مستعد و پر از نفرت را نشان دهد. داستان، سمت‌وسوی دفاع از مجرم به خود نگرفته بلکه تلاش کرده دستی از واقعیت را رو کند که نام قاتلان سریالی و جنایتکاران را تنها منحصر به تیتر روزنامه‌ها نبیند بلکه آن را در جریانی گسترده‌تر و در نتیجه تربیت و تأثیرگرفتن از محیط، درنظر بگیرد. نویسنده در شروع داستان، مستقیم و بی‌پرده به سراغ شرح تخصص شخصیت اصلی کتاب می‌رود؛ یعنی کشتن؛ استعدادی که با عطش مهارناپذیر او به قتل، ترکیب شده و فاجعه به بار آورده است و این سرراست‌ترین روایت از شروع تحلیل و روان‌شناسی جرم از یک فاجعه انسانی است. کتاب، پله‌پله روند فروپاشی شخصیتش را نشان می‌دهد ... دیدن ادامه ›› و طوری به خواننده تلنگر می‌زند که نشان می‌دهد هرکدام از رفتارهای مردم در یک جامعه چگونه می‌تواند در سرنوشت همان جامعه موثر واقع شود.

آنچه درباره بسیاری از قاتلان حرفه‌ای، نقطه مشترکی در شناخت پیشینه‌شان محسوب می‌شود، دو مسئله تجاوز و فقدان است. اکثر این افراد در کودکی، غم ازدست‌دادن یکی از والدین یا نزدیکان را چشیده و معمولا با توجه به غفلت خانواده در مراقبت از آنها، قربانی تجاوز هم شده‌اند. نه اینکه هر فقدانی، از کودک یک قاتل حرفه‌ای می‌سازد اما وقتی کشتزارِ محیط، پر از بذرهای نفرت و خشونت شود، کودک از همین محیط مسموم تغذیه می‌کند و در آینده در صورت قرار گرفتن در محیط‌هایی مستعد سعی می‌کند همین نفرت را به صورت جامعه‌ای بپاشد که به جای مهر و امنیت به او بی‌پناهی داده است. رضا زنگی‌آبادی از همین الگو استفاده کرده و با استفاده از عناصر داستان، نگاهی جامع‌تر به مسئله قتل داشته است؛ نگاهی که از قاتل، یک موجود سنگدلِ از شکم مادر قاتل‌زاده شده نمی‌سازد. چراکه ساده‌لوحانه است که با یک‌طرفه‌رفتن به مسئله مراحل پرورش یک قاتل، آن را منحصرا به مسئله ژنتیک، نسبت داد. قدرت، حیوان‌ها را دوست دارد، حتی ابتدای کودکی‌اش درگیر علاقه مادرش و عشق به دختر هم‌کلاسی‌اش «فالی» بوده. اما بعد از مرگ مادر، وقوع مسئله تجاوز و البته خشونت پدر و غفلت او در مراقبت از پسربچه‌اش، همگی با هم آن پسربچه را به انسانی پر از خشم و در جست‌وجوی انتقام تبدیل کرد.

کتاب از عناصر طبیعت و روستانشینی استفاده کرده. نگاه به حیوان، مزرعه، طبیعت و تلفیق همه اینها با فرهنگ روستانشینی در فضای مکانی که ماجرا رخ داده همگی نوعی تازگی به حال‌وهوای رمان بخشیده است. توجه به جغرافیای وسیع ایران که گستره مکانی و البته فرهنگی را در اختیار نویسنده قرار می‌دهد کیفیتی است که نویسنده با کشاندن ماجرا به یک روستا به آن دست یافته و تجربه حضور در محیطی تازه‌تر را پیش‌روی مخاطب قرار داده است.

انتخابِ نام کتاب، برگرفته از صحنه تجاوز قدرت، در دوران کودکی است؛ نقطه‌ای که نویسنده با هوشمندی به آن ابهتی بخشیده تا بتواند در انتهای کتاب نیز با طعنه به همین مکان و فردی که به قدرت تجاوز کرده، داستان را به اتمام برساند؛ کسی که ضربه‌ای اساسی به روان یک پسربچه زد و آن پسربچه در ادامه، همۀ لحظات زندگی را خلاصه در همان اتفاق می‌دید. انگار قدرت در آن مکان در همان لحظه، جا ماند؛ همان‌قدر بی‌پناه، ترسیده و تشنۀ انتقام از کسانی که او را جا گذاشته بودند تا بدترین صحنه زندگی‌اش را ببیند.

زنگی‌آبادی، به‌گونه‌ای تار و پودی از قصه را در یک ماجرای هولناک درهم‌تنیده که نمی‌توان تأثیر روایتِ ساخته‌شده را دست‌کم گرفت. او مختصات جهانی را در شکار کبک نشان می‌دهد که در آن ثمرۀ درخت نفرت، میوۀ خوش‌آب‌ورنگی نیست؛ جهانی که غربت قربانیانِ قدرت و قاتلانی امثال او را در کنارِ گذشتۀ تلخ پسربچه‌ای می‌بیند که به جای نوازش و مهربانی، نفرت دریافت کرده و همین نفرت را همچون اسید به صورت قربانیش پاشیده تا بار دیگر این حقیقت، تکرار شود که جهان، بدون دست‌هایی که نوازش می‌کنند، حتما جای ترسناکی است.



درباره کتاب " شکار کبک" نوشته رضا زنگی‌آبادی
چاپ شده در رورنامه سازندگی در تاریخ 1399.10.14
وقتی یک طعمه، شکارچی می شود
مریم تاواتاو
"شکار کبک " نوشتۀ " رضا زنگی آبادی " داستان یک قاتل سریالی است که در آخرین شکارِ خود به بازگویی ماجرای گذشتۀ زندگیش می پردازد. کتاب، جنبه های مختلفی از یک جوان به نام " قدرت " را نشان می‌دهد تا روایتگر چرایی و چگونگیِ رسیدنش به مختصاتی است که او ایستاده؛ مختصاتی از جنسِ کشتن، نفرت و انتقام .
ما در روزگاری زندگی می کنیم که حضور قاتل های سریالی، تاریخچه ای پیدا کرده به قدمت سالهایی که عمر بشر به امیدِ پیشرفتهایش انتظار زندگیِ آرام تری داشته؛ اما حالا در عوض، انواعی از قاتلان سریالی دارد که هریک به شیوه ای قربانیانشان را سلاخی می کردند. این که ادبیات تا چه میزان هم پایِ اتفاقاتِ ماجرای هریک از انواع این قاتل‌ها حرکت کرده و توانسته تصویری از زندگی، طرز فکر و به خصوص گذشتۀ مجرم را نشان دهد، حرکتی است جهانی که شیب تندی به خود گرفته. تاکیدِ بیشتر بر گذشتۀ این افراد، نوعی پیشگیری از آینده است؛ آینده‌ای که می تواند این سیکل را دوباره تکرار کند و باز قاتل پرور شود. شاید اگر ریشه های کاشت و برداشت رفتاری این گونه افراد، بیشتر تحلیل شود ... دیدن ادامه ›› از حضور قارچیشان بکاهد.
از طرفی روایتِ این مسالۀ جنایی که در تاروپود یک اختلالِ روان‌شناختی تنیده شده، تا حد زیادی می تواند یک ایده داستانیِ جذاب محسوب شود. تلقیق بعد روان با بخش بیرونیِ حوادث، ترکیبی خاص و البته داستانی از شخصیت‌هایی می‌سازد که تا حد زیادی ابعاد مختلفی دارند و تحلیل هر بعدش می تواند ریشه یابیِ قابل توجهی باشد از انسان هایی که آتش نفرت روشن کردند و به جان جامعه انداختند. از طرفی سوال مهم تر این است که در این سال ها ادبیات ایران تا چه میزان روی واکاویِ این موضوع، تمرکز داشته . سوالی که پاسخ آن اشاره به نگاه کم رنگ تری است که کتاب های داستان در این مدت به این مساله داشته اند. البته جدای از دشواریِ نگارش در این حوزه ، نوشتن از این گونه قاتل ها نیازمند تسلط بر دانشِ روان شناسی جرم هم دارد؛ نگاهی که پیدایش یک مجرم را تنها خلاصه در ژنتیک و ذات سیاه یک انسان نمی بیند بلکه تاثیر عوامل دیگر از جمله خانواده ، آسیب‌های اجتماعی و برخورد جامعه را نیز دست کم نگرفته و با دیدگاهی جامع به واکاوی پیدایش یک شخصیت ضداجتماعی می پردازد .
شکار کبک با همین توجه ویژه به گذشتۀ زندگی شخصیت اصلی‌اش سعی در بیان نکته‌هایی کلیدی دارد ؛ این که تاوانِ گذشتۀ فجیع فرد را یک جامعه هم می دهد؛گاه در مقیاس های کوچک تر هم چون موج کوچکی که در گوشۀ ساحل ، یک دایرۀ کوچک و ضعیف در کنارۀ آب تشکیل می دهد که تکانش توجه کسی را در آن ساحل جلب نمی‌کند و گاه در حد یک طوفان که همه چیز را در خود می‌بلعد. "قدرت" در کتاب شکار کبک، محصول یک گذشته پر از حقارت، تنهایی و آسیب است؛ محصولی که دست انداخته تا هرچه می توانسته در اطرافش را به نابودی بکشاند. زنگی آبادی، کتاب را با یک شروع طوفانی، آغاز کرده . جایی که طعم های کوچک تری از حقارت و بی اعتنایی پسربچه به چشم بیاید و آن را در مقام مقایسه با دوران بزرگسالی اش قرار می دهد؛ دورانی که طعم های کوچک، مزه اصلی از نفرت به خود گرفته و حالا قصد کرده تمام غذاهای عالم را مسموم کند .
کتاب در فواصل زمانی مختلف، روایت های پراکنده ای از زندگی قدرت بیان می کند. از طرفی هوشمندی نویسنده در انتخاب زمان‌هایی به عنوان تکیه‌گاه به‌عنوانِ نقطۀ بازگشت به گذشته، ستودنی است؛ او به گونه ای روایت را به زمان و مکانی در گذشته می رساند که کاملا مرتبط با حال و روز فعلی قاتل هم هست . انگار نویسنده، چراغ‌قوه انداخته به گذشته ای تاریک؛ گذشته ای که چراییِ بسیاری از رفتارهای فعلی"قدرت" را نشان می دهد. اگرچه انتخابِ فلاش‌بک برای روایتِ بازگشت‌های داستانی، یکی از رایج‌ترین شیوه‌ها برای گفتمان درباره زندگی نامه یک شخصیت است اما واقعیت آن است که این نوع روایت ها معمولا به دلیل فراوانیِ استفاده شان در نمونه های مشابه داستانی، عنصرِجذابیت را تا حدودی نزد خواننده گرفته اند و تنها در مواردی که ارتباط اتفاقات گذشته و حال با گره‌های محکمی انجام شود، می تواند تاثیرگذاریِ مطلوبش را حفظ کند و این اتفاقی است که زنگی آبادی، در شکار کبک از عهده آن برآمده است . او به شدت خود را متاثر از گذشته می داند .گذشته‌ای که اگرچه با بی‌نظمی می‌خواهد هرج و مرج آن را توصیف کند اما در عین حال با نظمی خاص به روایت می‌پردازد و تکه هایی از آن را بیان می‌کند که تا حدود زیادی به رفتار امروز شخصیتش ارتباط دارد . قدم به قدم، اتفاق‌های جدید، پازل اتفاق‌های قبلی را تکمیل می کند؛ انگار هر حادثه، آدرسی را در گذشته نشان می هد ، آدرسی که محلِ خانه‌های کاشتِ نفرت در قلب قدرت را نشان می دهد .
در این میان، توصیف شخصیت های فرعی و ساخت صدایِ مختص به هرکدام از آن‌ها نیز از ویژگی‌های جذاب کتاب است . شخصیت ها شبیه هم نبوده بلکه حتی لحن هریک از آن ها نیز به نوعی خاص ، حادثه ها را بازگو می کند تا شمای کلی خانواده و جامعه کوچک روستایی که روی خوشی نشان قدرت ندادند به خوبی بازسازی شود .
با توجه به تلخیِ بطن ماجرای کتاب، هنر نویسنده آن است که با توسل به جنبه های داستانیِ ماجرا ، خواننده را مبهوتِ بیانِ قصه ای کند که عمق وسیعی دارد . رضا زنگی‌آبادی، توانسته با قلمِ روانش از پسِ بیانِ ماجرا بربیاید تا از شدت بغرنج بودنِ شنیدنِ ماجرای هولناکِ قتل های سریالی بکاهد تا مخاطب به جنبه‌های عمیق تر و دورۀ کودکیِ "قدرت " هم توجه کند. دوره ای که قدرت، چتر حمایت مادر را داشت . اما زمانی که این چتر از دست رفت او در میانه طوفانی عظیم، بی سرپناه ماند. البته رفتارهای قلدرمآبانه پدر در شکل‌گیری شخصیتِ ناراضیِ او بی تاثیر نبود. هم چنین اتفاقی که کمی بعد از مرگ مادر می افتد باعث می شود چنان کینه ای از پدر و نامادری به دل بگیرد که هرگز نتواند آن ها را ببخشد.
فقدان و تجاوز دو موضوع مشترک در اکثر قاتلان سریالی است. فقدانِ مادر و بعد از آن، عدمِ مراقبت از کودک که معمولا با فروپاشیِ خانواده همراه بوده منجر به وقوع حادثۀ تلخ می‌شود. البته ذکر این نکته واجب است که تمام قاتل‌ها تجاوزدیده و مادر از‌دست‌داده نبودند. اما فقدان و تجاوز، طوفان عجیبی است که هرکسی نمی‌تواند از آن، سالم بیرون بیاید؛ همان‌طور که "قدرت" در پسِ خشونت‌های پدر و بی‌توجهی‌هایی که نصیبش شد، نتوانست از پسِ دردِ روحش بربیاید و تبدیل به زخم‌خورده‌ای شد که تشنه انتقام است.
شاید ادبیات، جهانِ فرصت.هاست؛ جهانِ توجه به اتفاقاتی که می توان ، سر و شکل داستان به آن‌ها بخشید ، روی کاغذ آوردشان و هراسِ اتفاق را به تلاش برای کشفِ حقیقتِ چراییِ آن ماجرا سوق داد. و حتما بخشی از این حقیقت به این موضوع می‌پردازد که قاتلان ، انسان هایی ازابتدا مجرم نبوده‌اند بلکه شرایط و رفتار غلط نیزدر هل دادن آن ها به همراه زمینه ژنتیکی‌شان به دام جرم نیز موثر بوده است .
شکارکبک نمونه ای موفق از تلفیق روان‌شناسی و داستان است . نقطه‌ای که جامعه‌شناسی و جرم‌شناسی یکدیگر را در آغوش می‌گیرند، به شانه‌های هم می‌زنند و اشک می ریزند برای انسان‌هایی که قربانی می‌شوند، قربانی‌شدن را یاد می‌گیرند و قربانی می.کنند تا این چرخه معیوب ادامه‌دار شود و البته فعال‌بودنِ این چرخه، بیدار کردنِ هیولای نفرت است که رحم به هیچ‌کس نمی‌کند ؛ تر و خشک را با هم می‌سوزاند؛ قربانیِ دیروز، سلاخِ امروز می‌شود . شاید شکار کبک، عقوبت تاثیر رفتارِ یک اقلیت بر اکثریت است .
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب " خاکستر و خاک " نوشته عتیق رحیمی
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.08.12
صدا از سنگ رفته ...
روایت جنگها اغلب در نقطه ای نزدیک بمباران ها و شلیک اسلحه ها تمام می شود . انگار تراژدی در همان نقطه متوقف شده و جایی برای قصۀ نجات یافته ها و پریشانی شاهدان ، باقی نمی ماند . اما خاصیت جنگ ، ادامه دار بودن اثراتش است . انگار خراشی که به صورت تاریخ می کِشد ، فقط در حد رد کمرنگی روی پوست باقی نمی ماند ؛ عمیق می شود ، عفونتش بدن را مبتلا به دردی همیشگی می کند ؛ اثرات جنگها حتی در نقطۀ پایانشان تمام نمی شوند و همین است که از آن ، هیولایی زندگی خوار می سازد که تا زمان برپایی آتشش آدم می کشد ، عضو قطع می کند ؛ تمام هم که شود ، بازماندگان را رها نخواهد کرد ؛ در خواب ، در خاطره ، درکابوس .
" خاکستر و خاک " نوشتۀ عتیق رحیمی ، نویسنده افغانی ، داستان بار سنگینی است که جنگها به دوش نجات یافتگانش می گذارند . ماجرا در چند ساعت از روز و طی یک سفر کوتاه در افغانستان اتفاق می افتد . پیرمردی به همراه نوه اش یاسین به سمت معدن زغال سنگی که محل کار پسرش است می رود تا خبر بمباران خانه روستایی شان و مرگ ... دیدن ادامه ›› عزیزانش را به او برساند .تشویش ذهن پیرمرد تا حدی است که حجم خاطرات همین چند وقت اخیر زندگیش لحظه ای در خواب و بیداری او را رها نمی کند . بوی مرگ در تمام اتمسفر هوا برای پیرمرد داستان ، پخش است ؛ این که باید خبر مرگ بدهد ، به مرگ رفته ها فکر کند و از مرگ باقی مانده ها بترسد . انگار مفهوم " بقا " ، گوهر نایابی برای اوست که هرلحظه باید برای رسیدن به آن و حفظش تلاش کند و نگران بماند .
خاکستر و خاک ، اولین بار در سال 1999 چاپ شد و بعدها فیلمی با همین نام از روی آن ساخته شد که جوایز متعدد بین المللی را دریافت کرد . اگرچه کتاب دارای واژگانی از فارسی دری است اما برای خواننده ایرانی قابل درک است و لذتی مضاعف برای شنیدن شکل دیگری از زبان فارسی را در اختیار او قرار می¬دهد و باورپذیری شخصیت ها و لحنشان را بیشتر می کند . اشاره نویسنده به داستانهای شاهنامه و شباهت خود و پسرش به ماجرای رستم و سهراب نوعی حالت اساطیری وارد داستان کرده است . در خاکستر و خاک ، لحن پیرمرد درآمده ، جزییات صحنه ، درست پرداخت شده و همین ها منجر به آن شده که حتی چروک های صورت پیرمرد ، در ذهن خواننده ساخته شود .
زاویه دید دوم شخص که در کتاب استفاده شده از محتاطانه ترین انتخاب های هر نویسنده ای برای متنش است که همیشه در ترجیح آن ، تردید وجود دارد اما انتخاب عتیق رحیمی در این کتاب برای تماشای قالب ذهنی درونی پیرمرد ، انتخابِ به جایی است که منجر به خلق همذات پنداری بیشتر خواننده شده . پیرمرد چنان درگیر است که انگار فقط از طریق رفت وآمدِ یک مکالمه با یک فرد بیرونی می تواند جهانش را به نمایش بگذارد ؛ همانطور که یکباره حرف کسی از بیرون و با تکیه بر فعل های امری او را از سکوت و اتصال به جهان فکری اش محروم می کند . گویی تسلط او به فضای بیرون در همین حد است که ندایی او را وادار به کاری کند ، خبری ببرد و بعد باز به پناهگاه ذهنش برگردد و در توهم و واقعیت غوطه ور شود .
حقیقتا این کتاب یکی از نقاط عطف کارنامه هنری عتیق رحیمی محسوب می شود . او به گونه ای شخصیت های فرعی را دور پیرمرد چیده که آجربه آجر، ویرانۀ ذهن و خانه و کاشانه اش را توضیح می دهد . کتاب ، حجم زیادی ندارد ؛ کوتاه به اندازه یکبارگی در اتفاقی که زندگی پیرمرد را زیر و رو کرده اما عمیق ؛ درست شبیه خنجری که تا انتها در قلب شکسته اش فرو رفته .
همراهی نوه پیرمرد در این سفر و ویژگی خاص ناشنوا بودن او نمادی خاص از این اوضاع ساخته و در تاروپود قصه ، اجازه داده شده تا برداشت ساده اش از جنگی که قدرت شنیدن را از او گرفته بیان شود . کودکی که نماد امید و آینده یک سرزمین است ، در اوج ناآگاهی کودکانه اش ، تاوان دهندۀ تمام عیاری از یک جنگ می شود . او در جهان بچگی فکر می کند دیگر از هیچ چیز صدایی در نمی آید حتی از سنگی که به هم می کوید .
خاکستر و خاک ، آینه ای است مقابل یک انسانِ درگیر ناآرامی که ناگزیر این تشویش به درونش نیز سرایت کرده . او از سرنوشت ، از دیگران و از خودش می ترسد ؛ نگرانی او از سرزمینی که نابود شده و جنگی که انگار قرار است تا انتهای تاریخ در کشورش ادامه داشته باشد و هویت او و خاندانش را بگیرد لحظه ای از او جدا نمی شود . توصیفات مکان سازِ کتاب نیز توانسته از جغرافیای قصه ، تصویری روشن بسازد و این سوال را مطرح کند که هزینه واقعی جنگ و ناآرامی را چه کسانی می دهند ؟! حرکت دهندگان مهره های بازی جنگ یا مردم عادی ای که عمر و زندگیشان به تاراج می رود تا مهیاکنندگان جنگ به اهدافشان برسند ؟! خاکستر و خاک حتی با عنوان کتابش روایت می کند که معمولی ترین مردم همان ها که مال و جانشان را در یورشِ آنی از دست می¬دهند و آرامششان را درصحنه های بمباران در اضطراب رویارویی با مرگ جا می گذارند ، قربانیانِ همیشگی نفرتِ جنگ افروزان هستند .
اگرچه رنگ غلیظی از افغانستان در کتاب پاشیده شده اما این رنگ تنها مختص به یک سرزمین نیست . حالا که کرانۀ جنگ ها گسترده شده در جهانی که گوش تا گوشش صدای شلیک گلوله و بمب شنیده می شود ، کدام زمین ، مکان این داستان را شامل نمی شود ؟! حاملان خبر مرگ های این چنینی بسیارند و همگی محکوم اند که تا پایان عمرشان مبهوت بمانند از تاثیر جنگ و نفرتی که آتشش به زندگی انسان افتاده ؛ درخت به درخت می سوزاند وشاخه به شاخه نابود می کند . عتیق رحیمی در خاک و خاکستر ، جهان پیرمردی را تصویر کرد که کسی او را نمی فهمد ، نگرانی کوله بار و میراث همیشگی اش است و انگار قرار است این میراث را برای نسل بعد بگذارد . میراثی که در آن منطق تمام جنگهای عالم ، منطق قربانی است و یاسین که همین ابتدای خردسالیش بخشی از تاوان این قربانی بودن را با بی پناهی و ناشنوایی اش می دهد.
عنیق نویسنده قوی ای است در همسایگی ما . هنر او در خلق احساسات انسانی اش نوشته اش را جهان شمول و قابل درک کرده و رنج قومی را نشان داده که بار سنگین فاجعه فربانی شدن در یک جنگ را به دوش می کشند . انگار زندگی همان نقطه بیابانی در افغانستان است و تصور نویسنده از افعانستان تصویری تصنعی نیست . در همان حال که از زمین و زمان موشک می بارد ، مرد دکان داری هست که محبتش به یاسین و پدربزرگش جاری شده ،کارگرانی هستند هنوز امیدوار به اینکه آینده کشور را برای مردمش تغییر دهند و الته هنر عتیق این است که تمام این تصاویر را غیرقابل باور نساخته ؛ او گونه ای از داستان را پیش روی ما گذاشته هم سان زندگی ؛ در یک طرفش زجر مرگ و خون و خونریزی حضور دارد و در سمت دیگرش امیدی که در یک قلب برای ادامه دادن می تپد و می خواهد آینده را به جهانی بهتر از گذشته تغییر دهد .
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

یادداشت درباره جلد دوم مجموعه گورشاه ؛ به سوی قلمرو شاه یوناس نوشته سیامک گلشیری
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.07.29
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
به سوی قلمرو شاه یوناس ، عنوان جلد دوم از مجموعه گورشاه به نویسندگی سیامک گلشیری است . این مجموعه که مختص ادبیات نوجوان است از جایی داستان را شروع کرد که یک نویسندۀ کتابهای خون آشام ، درگیر ماجرای پیدا کردن تعدادی دختر گمشده می شود ؛ دخترانی که نقطه مشترک گم شدنشان ، حضور در یک خانه اسرارآمیز بوده . ورود این نویسنده به ماجرا منجر به گذشتن از سفرها و تجربه اتفاقات متعددی می شود که او را با جهان تازه تری ماورای زندگی روزمره اش مواجه می کند .
جلد دوم گورشاه به ادامه ماجراجویی این نویسنده و دوستان جدیدش می پردازد . دوستانی که سعی دارند تا از راز گم شدن دختران ، پرده بردارند و به گمشده های خود برسند . در این میان برخی از گره های جلد قبلی کتاب هم باز می شود و با ورود شخصیت های جدیدتر ، روایت های تازه تری بیان ... دیدن ادامه ›› می شود .
آنچه در جلد دوم این مجموعه نیز واضح دیده می شود ، دقت در تصویر کردن جزییات و خلق اتفاقات کوچک در بطن ماجرا است به گونه ای که با فضاپردازی دقیق سعی شده محیط های تازه ای را که شخصیت های داستان در مسیر حرکت برای یافتن دختران گمشده می پیمایند برای خواننده توضیح دهد .
زمانی که با پدیده چند جلدی بودن یک داستان و نشر آن به دفعات مواجهیم ، عنصر نگهداری جذابیت برای جلب مخاطب آن قدر دارای اهمیت می شود که کوچک ترین اشتباه در ایجاد کشمش داستانی و یا ارائه غیرجذاب خط روایت ، می تواند خواننده را دلسرد کند . در واقع گویی در کتاب های این چنینی ، ساختمان قصه برپایۀ ستون خلق ماجراهای جدیدتر استوار می شود که هم راستا با خط اصلی داستان ، باید ایده های خلاقانه و تازه تری را به داستان وارد کند . شکی نیست که گورشاه ، روان نوشته شده و این ویژگی قلم قدرتمند سیامک گلشیری است که با چیدمان ساده از طریق گفتگوهای شخصیت های داستان هایش ، قصه را به جلو حرکت می دهد و به مخاطب اطلاعات می دهد . اما شاید حضور اتفاقات ترسناک تر می توانست جنس قابل درک تری از وحشت را ایجاد نماید و کل داستان را با چالش بیشتری مواجه کند و ریتم تندتری را به کتاب ببخشد ؛ سرعتی که با تزریق هیجان بیشتر به داستان ، بتواند کنجکاوی خواننده را برای فهمیدن ادامه ماجرا بیشتر کند . آنچه جای خالیش در گورشاه به چشم می خورد تنوع در اتفاقات است . یعنی به سبب مشابهت برخی رویدادها ممکن است خوانندۀ کم حوصله تر ، از این میزان تکرار خسته شود و به دنبال ماجراهای تازه تر بگردد . مثلا می شد نوعی نگاه حماسی و عاطفی تر به ماجرا داد و پیشینه و شناسنامه شخصیت ها را عیان تر در اختیار مخاطب قرار داد . در شکل فعلی شاید برخی شخصیت ها سعی در نشان ندادن خود دارند که البته این می تواند تمهیدی برای رازآلود نمودن داستان هم باشد اما جذابیت این میزان نگفتن ، تا جایی است که ابتدا بخش¬هایی از شمایل کلی شخصیت ساخته شود و بعد مخاطب درباره قسمت هایی که موجود نیست کنجکاو شود .
یکی از فصل های جالب این کتاب جایی است که شخصیت اصلی ، از خواب بیدار می شود و می بیند همه این اتفاقات افسانه ای در رویا برایش روی داده است . این نکته ویژه ای است که در بسیاری از کتاب های فانتزی و تخیلی روی می دهد ؛ جایی که نویسنده می خواهد القا کند که ماجرای غیرواقعی پیش روی خواننده صرفا در رویا و توهم ناشی از خواب یا نزدیکی به مرگ روی داده و به این وسیله جاهای خالی علت و معلولی ماجرا توجیه می شود . این راهکار یکی از ضعیف ترین و شاید دم دستی ترین راه حل برای گره گشایی محسوب می شود چرا که قداست رویا و همچنین صحت قراردادهایی که در ابتدای داستان با خواننده بسته شده زیرسوال می رود . اما درگورشاه ، آگاهی گلشیری از این ضعف داستان نویسی در موضوعات تخیلی ، کتاب را از آسیبی جدی در امان نگه داشته . چرا که در همان لحظه که شخصیت اصلی فکر می کند در یک رویا چنین سفری را تجربه کرده است ، از خواب می پرد و می فهمد واقعی نبودن این اتفاقات را فقط خواب دیده و هم چنان در مسیر یافتن دخترانی است که ربوده شده اند . این تو در تو بودن کانال بین خواب و بیداری و حرکت در مرز باریک واقعیت و خیال ، بازی جذاب و عجیبی است . البته می شد در این عبور و مرور جذابیت بیشتری ماجرا افزود و آن را از منظر دیگری جداگانه در معرض اتفاقات خاص تر قرار داد .
گورشاه در ستایش ماجراجویی است . جایی که تخیل ، اختیار حرکت را در دست می گیرد و این خیال پردازی هم چون دستی نوازشگر ، روح را تیمار می کند و فرصت فراغت از چارچوب های منطقی را به قوه ادراک می دهد و در میان هجوم افکار سنگین و منطقی ، ورود به چنین سرزمینی از جنس خیال ، روح خسته را آرامش می دهد و شاید انسان را آماده تر می کند تا جنبه های دیگری از ذهن خود را بشناسد و آمادگی بیشتری برای مواجهه با دشواری ها پیدا کند . نه آن که خیال پردازی ، یگانه عنصری باشد که چنگ زدن به آن بتواند فراغتی نجات بخش به روح ببخشد ؛ بلکه تخیل هم چون ساحلی است که نشستن روی ماسه هایش می تواند فکر مهیا شدن برای سفرهای ماجراجویانه دریا و گذشتن از طوفان های شدید را با بی پروایی و شجاعت بیشتر در شکل آرزو و تمنا خلق کند و امکان وقوع آن را مهیا سازد .
از طرفی نگارش این کتاب در حیطه ادبیات نوجوان ، اتفاق مهمی است چرا که رونق بازار کتاب های نوجوان ، نیاز ویژه ای است که در کنار لزوم ترجمه و مطالعه آثار خارجی می تواند در شکل دهی جهان فکری نوجوانان در این رده سنی ، عنصر مهمی به حساب بیاید . گورشاه به واسطه مختصات قدرت جلب توجه گروه سنی نوجوان را دارد ؛ حتی قدرت کشاندن مخاطب را برای دانستن ادامه قصه که در جلدهای بعدی به آن پرداخته می شود نیز در خود دارد . این میزان تخیل و تشویق به رویاپردازی می تواند در پرورش ذهن نوجوانان و عادت دادن آن ها به توجه به نگاه از جنبه های خاص تر مسائل ، نقش مهمی را ایفا کند چرا که رویاها و خیال پردازی اگرچه لایه ای غیرواقعی از زندگی هستند اما پناهگاه هایی امن هستند برای لحظه هایی که تلخی واقعیت زندگی ، طعم تمام لحظه ها را می گیرد .
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب ما یک نفر . نوشته سارا کروسان
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.25
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

روایتی داستانی از دوقلوهای به هم چسبیده ...
"گریس" و "تیپی" دوقلوهایی هستند که از قسمت بالای بدن از هم جدا و در بخش پایین به هم چسبیده اند و تنها با یک جفت پا حرکت می کنند . داستان از جایی شروع می شود که آن ها مجبور می شوند برخلاف میلیشان و به دلیل مشکل مالی خانواده ، پس از چندسال درس خواندن در خانه به مدرسه بروند . ورود آن ها به مدرسه و مواجه شدن با جهان واقعی آدم هایی که خیره بهشان نگاه می کنند سرآغاز ماجرایی است که داستان کتاب " ما یک نفر " را می سازد .
" سارا کروسان " این بار به سراغ سوژه ای خاص رفته . دو دختر که از بدو تولد به هم چسبیده اند و در زمان مورد اشاره کتاب در دوران حساس بلوغ به سر ... دیدن ادامه ›› می برند . جایی که نیاز مالی خانواده در کنار نیازهای ویژه این دونفر در مسابقه ای پرشتاب قرار می گیرد و آن ها را در جنگی برای زنده ماندن و ادامه دادن قرار می دهند . رمان از دید گریس نوشته شده اگرچه در همه جای کتاب نام این دو دختر در کنار هم می آید ؛ باوجود این که آن ها دو قلب و دو سر جدا دارند اما در یک بدن مشترک به سر می برند و این زندگی مشترک ، ویژگی های منحصربه فردی را در آن ها ایجاد کرده که نمی توان سرنوشت این دو دختر را جدا از هم در نظر گرفت . زندگی خاص آن ها به گونه ای است که حتی سیگار کشیدن یا مصرف بیش از حد کافئین یکی ، از طریق پخش در خون روی حال دیگری تاثیر می گذارد . این تنها جنبه بروز بخش فیزیکی ماجراست . روایت زمان اتفاق داستان در دوره نوجوانی شخصیتهای اصلی ، انتخاب هوشمندانه ای است که چالش زیادی را به داستان وارد کرده و با بیان مسائل هویت یابی این دو دختر و غلیان احساسات ، منجر به حضور عواطفی از جنس خاص تر به متن شده است . تصور این که آن ها در شکل فعلی بدنشان بخواهند عاشق شوند ماجرایی است که در کتاب رخ می دهد و حتی درباره آینده و امکان ازدواج و تجربه مادرشدن هم صحبت می شود . نویسنده با هوشمندی ، امکان ابراز علاقه دوقلوها به جنبه های مختلف زندگی حتی با وجود محدودیت هایشان را در بستر داستان فراهم کرده و به گونه ای چیدمان قصه را قرار داده که یک نگاه کلی به تمام نیازهای این دو نوجوان در نظر گرفته شود و احتمال نرسیدن به بسیاری از این آرزوها را به دلیل شرایط فیزیکی شان با توصیفات دقیق ، تصویر کرده است.
" ما یک نفر " روایت نحوه قضاوت انسان مدرن با تمام ادعای روشنفکری و یکسان بینی در مواجهه با انسان هایی متفاوت تر خلق شده است؛ آزمونی که در آن بودند کسانی که با نگاه های خیره و فیلم گرفتن با گوشی های موبایل از دوقلوهای به هم چسبیده ، آرامش دو انسان را به بازی گرفته و برخی نیز با تمسخرشان نمره صد در صد مردودی را در انسانیت کسب کردند . شاید این کتاب ، روایت چشم ها و نگاه هاست ؛ نگاهی که خیرگی آن به درد کسی می تواند رنج مضاعفی به روح او اضافه کند . نه آن که تنها باید از واکنش اولیه انسان در مواجهه با شرایط غریب و انسان های با فیزیک متفاوت ، خرده گرفت ؛ چرا که واکنش طبیعی مغز در مواجهه با چنین پدیده ها و موقعیت هایی جدید که قبلا آن را تجربه نکرده همین توجه اغراق شده است اما تداوم این نگاه و هدایت آن به سمتی که به آزار منجر شود مساله ساز است . مساله ای با دو جنبه ؛ یکی برای آنان که متفاوت ها را دست مایه تفریح و خنده خود می دانند که رویدادی سطحی و طنز است و دیگری برای او که شاخصه تمایز را به دوش می کشد و این نگاه ها برایش شلیک رنج است به عمیق ترین نقطه روح .
شاید بخشی از این موضوع به " تاب آوری " جامعه بازمی گردد . جایی که باید آغوش اجتماع برای پذیرش متفاوت ترها چه ازحیث ظاهر و چه از نوع روح ، باز باشد اما حتی شکل مدرن جامعه به دنبال مهیا کردن بستر آسان تر کردن شرایط برای این افراد نیست بلکه سعی در پذیرش همسان هاست ؛ در حالی¬که آموزش می تواند تعیین کننده مسیر حرکت نگاه و باور باشد اما در عمل ، با بی توجهی به تاثیر فرایند یادگیری و کنترل رفتار ، اقلیت ها آزرده خاطر می شوند و نتیجه ، همان صحنه قرار گرفتن دوقلوها در مترو است جایی که دست ها به سمت گوشی های موبایل می رود تا از این موجودات عجیب فیلم بگیرند . در عادی ترین شرایط ، نجواهایی که آدم هایی که از کنار این افراد رد می شوند می تواند به اندازه کافی ، انرزی زیادی را برای تطبیق با این شرایط از آن ها بگیرد . قطعا این موقعیت های تکرار شونده ، اگرچه به مرور می تواند عادی شود اما هرگز عنوان "تجربه منفی" از اسمشان حذف نمی¬شود .
در نگاه اول ، نوع نثر کتاب متفاوت است . چرا که نسخه اصلی کتاب شامل فصل هایی کوتاه و جملات بلند و کوتاهِ شعرگونه است . این نوع چیدمان کلمات خصوصا با گذر از فیلتر ترجمه ، شاید به چشم عادت کرده خواننده به متن های معمولی ، چندان جذاب به نظر نیاید اما عنصر مهمی که در بدو شروع کتاب در برابر دیدگان خواننده قرار می گیرد قلم سارا کروسان است . او از جایی داستان را شروع می کند که مخاطب نمی تواند به آسانی از آگاهی درباره ادامه ماجرا دست بکشد . حتی برای بیان ماجرا از یک داستان واحد استفاده نکرده بلکه سراسر زندگی دخترها را وارد ماجراهای پیچیده¬ای کرده . مثلا دوستی آنها با یاسمین و جان منجر به اتفاقات تازه تری شد . خصوصا که یاسمین به دلیل ابتلا به ایدز ، خود درگیر زندگی خاصی است و به نوعی به دلیل در مرکز توجه بودن به دلیل بیماریش ، با مشکلات دوقلوها در برقراری ارتباط با دیگر دانش آموزان مدرسه آشناتر است . البته نمی توان تاثیر ترجمه یکدست و روان " کیوان عبیدی آشتیانی " را در حفظ جذابیت این متن و انتقال حس داستان ، نادیده گرفت .
کروسان ، خواننده را باهوش تر از آن می داند که از اضافه کردن پیچیدگی در داستان و احتمال سردرگمی مخاطب بترسد . همین نگاه ، کیفیتی را به داستان های او می بخشد . کیفیتی جامع که تمام ابعاد زندگی را در برمی گیرد و تجربه عشق ، نفرت ، درد ، رنج ، شادی و اندوه را کنار هم قرار می دهد تا شخصیت¬هایی قابل باور بسازد . خصوصا که در ما یک نفر ، ویژگی دیگری هم درباره کاراکترهایش وجود دارد و آن نوعی بلاتکلیفی در شرایط زندگیشان است ؛ جایی که به بن بست خوردن علم پزشکی در یافتن راه حل برای مشکل جداسازی دوقلوها برایشان چاره ای جز صبوری و استفاده حداکثری از لحظه¬های زندگی نمی¬گذارد . در این میان ، جلسات مشاوره دوقلوها با روان پزشکشان از جمله صحنه های جذاب کتاب است . چگونگی برگزاری جلسات به¬گونه¬ای که هرکدام از دوقلوها محیط خصوصی خود را با دکتر داشته باشند و هم چنین صحبت درباره وضعیتشان ، نوع جدیدی از روایت درباره تراپی است که کروسان با جذابیت آن را تصویر کرده است .
رده بندی سنی این کتاب درگروه کتاب های نوجوان است اما هرکسی حتی با خواندن چند صفحه اول متوجه می شود این کتابی است پر از داستان که حتی مخاطبان بزرگسال را هم جذب خودش خواهد کرد و این جادوی جذابیت قصه است . جایی که شخصیت پردازی درست و برپایه اصول می تواند با تمرکز بر نیازهای دوره سنی خاص طراحی شود اما برای همگان جذاب باشد .
ما یک نفر در ستایش زندگی و جسارت تجربه معنای واقعی مفاهیمی است که به بودن یک انسان معنا می بخشد . کروسان در این کتاب به شخصیت هایش اجازه نزدیک شدن به تجربه های عمیق انسانی و احساسات مختلف را داده است . این دو خواهر ، فارغ از پایانی که در کتاب برایشان در نظر گرفته شد ، به مزه مزه کردن زندگی در کنار پذیرش محدودیت هایشان پرداختند و در بسیاری جاها با وجود سن کمشان مجبور به تصمیم گیری شدند . همین تعارضات در اتفاق های مختلف ، داستانی پر از کشش ساخته و بار دیگر نبوغ نویسندگی کروسان را در پرداخت و ورود به ایده های کم تر پرداخت شده نشان داده است .
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بخشی از یادداشت درباره کتاب " قلب نارنجی فرشته " نوشته مرتضی برزگر

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.20

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

مجموعه داستانهای کوتاه در ایران ، اقبال بلندی ندارند ؛ نه ناشرها از چاپشان استقبال میکنند و نه بسیاری از خوانندگان ، آنها را جدی می‌گیرند ؛ این درحالی است که فضای اندکِ زمانی که در اختیار نویسنده برای بیان روایت در محیط داستان کوتاه قرار داده میشود ، امتحان دشواری برای آزمودن فن نویسندگی ... دیدن ادامه ›› اوست .

اگرچه عدم استقبال ناشران ، چاپ مجموعه داستانهای کوتاه را به مسیر دشواری تبدیل می‌کند اما در مواردی کیفیت پایین داستانها نیز در زده شدن مخاطب از مطالعه چنین کتاب‌هایی موثر است . اما ورق دیگر این ماجرا آن است که در میان همین چاپهای محدود ،گهگاه مجموعه داستان‌هایی به بازار عرضه میشود که نمایشی از درایت و هوشمندی نویسندگانشان در گنجاندن قصه و روایت در ظرف داستان کوتاه است . از بین کتابهای داستان کوتاه در چند سال اخیر ، " قلب نارنجی فرشته " نوشته " مرتضی برزگر " مجموعه ای متفاوت است که تنوع در ایده ها و البته نوع نگاه تازه اش به مفهوم قصه ، داستانهایی را خلق کرده که نمیتوان از کنار عمیق بودن موضوعاتش به راحتی عبور کرد. سوای زبان قصه گوی نویسنده ، ویژگی غالب و کمتر دیده شده در این مجموعه، پایانهای کتاب است ؛ پایانهایی شگرف و عجیب که برگ تازه ای را پیش روی خواننده میگذارد که نه قابل پیش بینی بوده و نه دم دستی و ساده انگارانه .

کتاب از ده داستان کوتاه تشکیل شده ؛ اتفاقات در زندگی مردم متوسط و ضعیف جامعه ، پیش میرود و چیدمان جملات و توالی حوادث با نگاه فرمی در کنار محتوای غنی ، داستان‌ها را به گونه‌ای پیش برده که در سطح رخ نمیدهد بلکه عمقی انسانی از حادثه را مطرح میکند .

داستان کوتاه نویسی ، کیفتی است که ایجاد آن نیاز به شناختی عمیق از فرم قصه گویی و همچنین محتوای میخکوب کننده دارد . مخاطب در همان چندخط اول این اجازه را به نویسنده میدهد که او را جذب داستانی کند که شروع کرده و یا این فرصت را در همان پاراگراف اول بسوزاند . این ویژگی داستان کوتاه است ؛ نه میتوان به آن خرده گرفت و نه میتوان آن را مزیتی خاص دانست . واقعیت این است که یافتن یک ایده برای تعریف داستانی که در مدتی کوتاه بخواهد ماجرا و حس را انتقال دهد و در عین حال تاثیر در خواننده بگذارد، فرایند آسانی نیست . از سوی دیگر فاکتوری که منجر به نگهداری مخاطب و ترغیب او به خواندن ادامه اثر میشود ، جذابیت و کشش داستان است ؛ عاملی زیرپوستی و حساس که نادیده انگاشتن آن میتواند منجر به نصفه رها کردن داستان توسط خواننده شود ؛ از طرفی پایانبندی ، نقطه ای است که میتواند مسیر اصلی تاثیرگذاری و ماندگاری داستان را در مرحله بعد از مطالعه تعیین کند . قلب نارنجی فرشته از حیث توجه به آغاز ، ادامه و پایان داستانها ، نشان داده که نبض مخاطب را در دست دارد . نویسنده از جایی شروع به تعریف داستان میکند که نزدیکترین نقطه به وقوع ماجرای اصلی بوده و مخاطب را در میانه طوفان یک اتفاق قرار میدهد و با توصیفات دقیق و فضاپردازی ، ساختمان و جغرافیای قصه را در ذهنش میسازد . همین هاست که خواننده میتواند حس ، بو و رنگ داستان را درک نموده و وقوع آن را باور کند .

البته در داستانهای این چنینی که حضور پررنگ مفاهیمی همچون فقدان و از دست دادن عزیزانی مثل مادر ، جنگ ، ترس و تنهایی به عنوان مسائل عمیقتر دیده میشود ، فضاپردازی عامل اصلی خواهد بود که میتواند در تعدیل سنگینی و تلخی این مفاهیم به کمک ذهن مخاطب بیاید و هضم داستان را ممکن سازد . این صحنه آرایی در درونمایه اصلی داستانهای قلب نارنجی فرشته ، متن را از لایه اغراق جدا کرده و با زبانی قصه گو در معرض دید خواننده قرار داده است .

مرتضی برزگر ، بیان کلماتش را به بازیهای متکلف زبانی و راههای میانبرِ غیرقابل فهم ، وابسته نکرده بلکه سعی کرده با شناخت فرمهای جهانی داستان نویسی و استفاده از موضوعات بومی‌ ، مفاهیم جهان شمولی را در جهان داستان وارد کند . بدین معنا که حتی در صورت ترجمه این داستانها ، به درونمایه اصلی آسیبی نخواهد رسید ؛ چرا که بدنه قصه از مصالحی محکم ساخته شده و عناصر داستان در جای خود قرار گرفته و اتفاقاتی را بیان میکند که برای انسانهای از ملل مختلف قابل درک است . بنابراین آنجا که لازم بوده حسهای مختلف همچون پریشانی ، پشیمانی و حسرت بیان شود به درستی استفاده شده وموجودیت داستان را ساخته و البته موفق شده که نوعی صدا را به بطن قصه بیفزاید ؛ این صدا ، بار اضافی ای نیست که نویسنده مستقیما به شخصیت اضافه کرده باشد بلکه ناشی از لحنی است که در نتیجه شخصیت پردازی عمیق در بطن فضاسازی قصه به وجود آمده و در منحصر به فرد کردن قصه ها نقش اصلی داشته است .

حقیقت آن است که قطار داستان کوتاه نویسی در جهان در مقایسه با ایران با سرعت بالاتر و البته رو به جلو در حرکت است . نگاه ادبیات جهان در دوره مدرن به مبحث داستان کوتاه ، نگاهی است ویژه و با اهمیت . تعدد نویسندگانی که در سطح جهانی در حال ورود و پیشرفت در این رشته هستند و مورد استقبال عمومی ناشران و البته فضای ادبیات قرار میگیرند رقم کمی نیست . ضمن اینکه نامهای بسیار جدیدی از نویسندگان تازهوارد در محافل ادبی به گوش میرسد که نشان از رو به رشد بودن این شاخه از ادبیات است . شاید دردناک آنجاست که برخی از این نامها با وجود شهرتشان ، در ایران چندان شناخته شده و یا مورد توجه نیستند . این بی اعتنایی به داستان کوتاه همانطور که اشاره شد درباره آثار شاخص داخلی هم به چشم میخورد . شاید قدم اول در پیشرفت و حرکت در مسیر بهتر شدن داستانها ، در کنار مطالعه کتابهای بهروز جهانی توجه به آثار نویسندگان داخلی است که سعی در ساخت داستان کوتاه باکیفیت نموده اند که البته اتفاق خوشایند ، وجود آثاری است که با استانداردهای جهانی قابل ارزیابی و بررسی است .

یقینا ترجمه تعدادی از داستانهای قلب نارنجی فرشته میتواند ارزشمندی این کتاب را در سطح جهانی هم به نمایش بگذارد ؛ اگرچه این اتفاق ، مبنا در نتیجه گیری پیرامون موفقیت یک اثر ادبی نیست اما قدمی رو به جلو و قابل دفاع از مجموعه ای است که میتواند زبان گویای بخشی از فرهنگ دوره معاصر ایران باشد ؛ جایی که جنگ ، فقر و بحرانهای اقتصادی به نوعی پا به مسائل روحی گذاشته و با تجربه های روانی همچون فقدان ، عشق و انتقام ترکیب شده و قصه سازی کرده است . جریان تخیل ، هدایتگر مسائل انسان مدرن به ادبیات است که اگرچه طی داستانی کوتاه و در یک نشست خوانده میشود اما میتواند تجسمی از حقیقت دغدغه های فردی یا اجتماعی زمانه بوده و جهان بینی تازه ای را به نمایش بگذارد و شاید این فشردگی در ارائه یک داستان ، نمادی از سرعت و هیجان دوره مدرن باشد ؛ جاییکه اهمیت زمان و در درون آن ، مفهوم شتاب زدگی در نظر گرفته میشود اما از همین محدودیت به عنوان یک فرصت برای تصویرسازی کوتاهتر حتی در حد فلش زدن جهت ترغیب مخاطب برای توجه به یک تفکر یا یک ماجرا از طریق گردآوری شخصیتها استفاده میشود .جایی که تاثیر کلمه به کلمۀ یک متن میتواند معجزه حضور روایت را در فضایی کم واژه تر ایجاد کند اما از ارزش داستانی آن نکاهد و مخاطب را به مرور مسیری که در مطالعه گذرانده تشویق کند . اتفاق واضح داستانهای قلب نارنجی فرشته ، درگیری ذهنی با جریان قصه هایی است که خواندنشان تجربۀ کوتاه در ورود به جهانی پر از هیجان ، احساس و تازگی در زمانه دغدغه های مدرنتر است.
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب " خاک زوهر " نوشته " نرگس مساوات "

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.03

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

" خاک زوهر یا وقت چیدن گیس­ها " نوشتۀ نرگس مساوات ، داستان تنهایی یک زن در دوره­ مدرن است که با پناه به گذشته و مرور خاطراتش سعی در تسکین غم بزرگ قلبش دارد . این گذشته گاه در زندگی خصوصیش خلاصه می­شود و گاه ریشه پیدا می­کند در زبان­های باستانی و بازی با کلماتی که شغل ویراستاریش در اختیار او ... دیدن ادامه ›› قرار می­دهد .

نویسنده نه دنبال اتفاقات خارق­ العاده و کم­تر پیش ­آمده ­ای است که با بیانشان حرف از استثنائات زندگی بزند و نه به دنبال ترسیم زندگی افسانه­ای و غیرقابل باور یک جوان . بلکه دست روی روزمرگی زندگی یک انسان گیرافتاده در دنیای معاصر گذاشته و به کمک ذهن خلاق و پر از ایده ­های متصل به ادبیات ، می­خواهد ماجرای پریشانی شخصیت اصلی یعنی پگاه را تعریف کند . در این پیوستار، او به سراغ دوران کودکی و گذشته زن می­رود و با توصیف لذت­ها و ترس­ها هر دو نیمه سیاه و سفید او را تعریف می­کند. نوعی نگاه اجتماعی پیرامون مساله مهاجرت و دغدغه تصمیم­ گیری درباره آن در مسیر روایت دیده می­شود .

البته میزان جذابیت نیمه اول کتاب بر بخش دوم آن سنگینی می­کند و این شروع طوفانی می­توانست پایانی جذاب­تر داشته باشد . شاید بخش­هایی از پایان­ بندی دچار نوعی شتاب ­زدگی شده و یکباره پیش روی مخاطب قرار گرفته است . اما آن­چه بیشتر ازهمه در این کتاب به چشم می­ آید نثر نویسنده است . بعضی داستان­ها به واسطه چیدمان کلماتشان خوش­ خوان­ تر از باقی قصه­ های ترکیب­ شده با بازی­های فرمی و زبان متکلف­ اند ؛ خاک زوهر از این جنس قصه ­هاست که در کنار حجم کوتاه داستان ، خواننده جذب زبان قصه­ گوی نویسنده می­ شود و می­خواهد ببیند انتهای طناب داستان به کدام سرانجام می­رسد ؛ پس حتی در یک نشست ، تاب خواندن کل کتاب را خواهد داشت .

نویسنده با وام­داری از ادبیات و زبان­های اسطوره ­ای ، مفاهیمی را به بطن داستان وارد کرده که ناهم­خوان با کلیت روایت نیست بلکه جهان فکری پگاه را واضح ­تر نشان می­دهد . شاید پگاه دارد روی زمین رویاها پیاده­روی می­کند و کشکمش­های ذهنی او نتیجه همین سیر در عوالم خیال­ انگیز ذهنش است . یکی از نکاتی که در کتاب در بطن داستان به آن اشاره شده پرداخت عمیق روحی فعالان ادبیات در مواجهه جهان کلمات است . ادبیات شاخه ­ای است که ورود به آن اشتیاقی را برای دوستداران حقیقیش پدید می­ آورد که تغییرات خلق ­و­خو وجهان­ بینی را باعث می­شود . از این حیث ، درگیرشدن نویسندگان با جهان شخصیت­هایشان تاثیر بسیار مستقیمی با تحریک حس هم­ذات­ پنداری خواننده خواهد داشت . شاید به همین دلیل نویسنده ­هایی که از تجربه زیسته خود داستانی می­سازند موفقیت بیشتری را به دست می­ آورند چون آن­ها شیرۀ جان سلول­های احساسی وجودشان را به اکسیر کلمات تبدیل نموده­اند و در اختیار دیدگان خوانندگان قرار داده ­اند . این درگیری روحی ، همیشه از انسان نویسنده ، فرد تازه ­ای می­سازد که نمی­تواند در برابر درد بشر بی­ اعتنایی پیش بگیرد و خودخواهی پیشه کند . ترسیم این کشکمش در داستان ، موضوعی جذاب است که در دوره فعلی ادبیات جهان هم مورد استفاده نویسندگان قرار می­گیرد ؛ تجلی زندگی با ادبیات در یک رویداد داستانی ؛ نقطه­ای که نویسنده خود بدل به شخصیت اصلی داستان می­شود هم­چون تونلی تو در تو و جذاب . و البته بهای این کشف­ وشهود ، طرد شدن و عدم پذیرش در جامعه ­ای است که تاب نگاه متفاوت امثال پگاه را ندارد . اما حضور این نگاه تازه به دنیا و مسائلش باعث واکنش متفاوت پگاه در برابر مشکلاتی هم­چون خیانت دارد . او سعی می­کند با آرامش بیشتری از عهده نجات خود در برابر سیلاب حوادث بربیاید و واقعیت زندگیش را با تمام محدودیت­ها و مزایایش بپذیرد . همین شمایل است که شخصیت اصلی خاک زوهر را تبدیل به یک تیپ تکراری نمی­کند و از او انسان متمایزی می­سازد که پاسخش به محیط و مسائلش متفاوت است .

نرگس مساوات سعی کرده با چیدمان داستانک­های مختلف مرتبط با زندگی پگاه ، به توصیف حس­های متفاوتی که شخصیت در زمان­ها و مکان­های مختلف تجربه می­کند بپردازد . شاید باید نخی نامرئی این داستان­های فرعی را به هم متصل می­کرد تا کلیت کتاب ، با تکیه بر دیوار محکم علت و معلولی شکل می­گرفت . اگرچه مصالح و آجرهای این دیوار به مثابه محتوای کتاب ، کیفیت خوبی دارند اما شاید چیدمان آن نیاز به خلاقیت بیشتری داشت . خلاقیتی که مساوات به حتم در آثار بعدی خود و با تاثیر از تجربه کتاب فعلیش به وضوح از عهده آن برخواهد آمد . در وضعیت فعلی ، او با نوع گزینش کلماتش و نقطه­ای که برای شروع در نظر گرفته ثابت کرده از هوشمندی یک نویسنده بهره­مند است و این موضوعی است که در کتاب­های اول نویسنده­ها کمتر انتظار می­رود دیده شود . اتفاقی که در خاک زوهر ، در همان صفحات ابتدایی قابل مشاهده است ؛ نقطه ­ای که مخاطب ، میخکوب قصه نویسنده می­شود .

جهان داستان و کلمات ، دنیای سرپوش­ گذاشتن­ ها به حقیقت نیست . نه واداشتن نویسندگان به نگفتن ، از دردهای بشریت کم می­کند و نه تلاش برای محدود کردن ایده­ها و قلم نگارنده می­تواند نظمی به اوضاع آشفته دردهای اجتماعی کند . آزادی و رهایی کلمات نویسنده در بطن داستان ، جادویی است که ورد می­شود به گوش مخاطب می­رسد و در جان او جا می­گیرد . از همین جهت است که وارد کردن مفاهیمی چون زنانِ تنها در جامعه ای مدرن که هنوز ریشه های تعصب محکم در جای خود باقی است ، می­تواند سمت­ و سوی حرکت جامعه را به راهکاریابی ببرد .

نام خاص کتاب ، مفهومی است که در مسیر داستان به آن پرداخت می­شود و شاید برداشتی از حال و روز پگاه است . دختری که می­خواهد به رستگاری و آرامش برسد و با گذشته و اشتباهات و حتی زندگی­های نکرده­اش کنار بیاید . این عنوان متفاوت ، آغاز انباشت خلاقیت در کتابی است که به ستایش روح و ادبیات می­پردازد و به دنبال شعار دادن نیست . کتابی که سادگی نگارش آن ، جهان قابل­ باوری ساخته که مختصاتش برای خواننده قابل تصور و تفکر است .
محمد لهاک ⭐ (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب " اپل و رین " نوشتۀ " سارا کروسان "
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.05.02
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
اپل ، دختر نوجوانی است که با مادربزرگش ، نانا در انگلیس زندگی می کند . مادرش سالهاست رهایش کرده و به امید بازیگر شدن به آمریکا رفته و پدرش با همسر جدیدش زندگی می کند . تمام امید اپل برای رهایی از سخت گیری های نانا و رابطه بدی که با پدرش دارد ، بازگشت مادر است ؛ مادری که حتی تصویر واضحی از چهره او جز در عکسها به یاد ندارد . تا اینکه یک روز مادرش برمی گردد و اپل به آرزوی همیشگی اش می رسد اما زندگی با او آغاز ماجرایی است که اپل را با روی واقعی تر و شاید تلخ تر حقیقت ، مواجه می کند .
آن چه در سرتاسر کتاب ، قدم به قدم ساخته می شود ، تاکید نویسنده بر استعدادیابی است . اپل به مرور به استعداد ویژه خود در نوشتن شعرهایی بامفهوم ، پی می برد. در این میان نمی توان به نقش معلم ادبیات او در برخورد و هدایت اپل ، بی توجه بود . معلمی که می توانست صرفا به مرورِ شعرهای قدیمی در کلاس تن دهد اما او دانش آموزان را به نوعی تجربه و بروز خلاقیت وامی دارد ؛ تا جایی که حتی شاگردان بازیگوش نیز جذب نحوۀ اداره کلاس توسط معلم جدیدشان می شوند . تاثیر نقش حضور یک راهنما که با بی اعتنایی به دانش آموزان ، میانه ای ندارد ، رنگ تازه ای را به موقعیت های داستان اضافه می کند که البته در سرنوشت اپل نیز به صورت ویژه قابل مشاهده است . نویسنده با هوشمندی ، راه نجات از آشفتگی زندگی اپل را شناخت و پروراندن استعداد ویژه او یعنی نوشتن نشان می دهد و این تصویرِ صیقل خورده ، یکباره پیشِ روی مخاطب قرار نمی گیرد بلکه به مرور با صحنه ... دیدن ادامه ›› سازی های هوشمندانه در برابر ساخته می شود و خواننده را مبهوتِ ترکیب مسایلی می کند که اپل در شعر می گوید .
این ترکیب ، شاهدی است بر لزوم نفی دست کم گرفتن نوجوانان و بی اعتنایی به دوره ای که شخصیت اصلیِ یک انسان در حال شکل گیری است و بین سوالات مختلف در مسیر یافتن هویت ، غوطه ور است . این کنکاش و شاید این همه شک به هستی و جهان اطراف ، موقعیت مناسبی برای بیرون کشیدنِ قدرت نوآوری ، کنجکاوی و کمک به درک یک جهان بینی برای ادامه زندگی است . خصوصا که اتفاقاتی که برای اپل در این کتاب می افتد، ماورای سنش است و سارا کروسان در مقام نویسنده نشان داد برای درک مفاهیم انسانی نمی توان سن خاصی در نظر گرفت و فقط نحوه مواجهه انسان با آن و ساز و کار انتخابیِ مغز برای سازگاری است که در تنوع گسترده ای قرار می گیرد . این موقعیت های انسانی با حضور شخصیت های مکملی هم چون همکلاسی ها و دوستان اپل و یا رفقای مادرش ساخته شده و به گونه ای قابل باور ، فصل به فصل در کنار هم قرار گرفته است تا نشان دهد که چقدر اپل تنهاست ؛ بیشتر از تنها ، زخم خورده از مادری است که او را رها کرده و حالا با بازگشتش تمام امیدهای او را برای بار دوم نابود کرده .
امید او شبیه تمام امید کسانی است که چاره را در رسیدن به یک راه ، یک شخص و یک موقعیت خاص می دانند . نویسنده در جهان داستان ، این آرزو را محقق کرده تا به اپل نشان دهد که گاه با دست یافتن به همان یک فرد منحصر به فرد حتی تنهاتر از قبل می شویم . بخش حیرت انگیز جهان هستی ، طراحی آن به شکلی است که تمام راه های دنیا به یک آدمِ خاص ختم نمی شود و معنای امید یعنی ادامه این باور که ارزش زندگی ، ماورای موقعیت های از دست داده شده قرار دارد . هرچند ایمان به این حقیقت تلخ ، مسیر سخت و نفس گیری است که اپل خواسته یا ناخواسته آن را طی می کند .
تاکید نویسنده بر محوریت خانواده و توجه ویژه به تاثیر بلندمدت نقش مادر بر سرنوشت یک انسان ، مفهومی است که باز هم در این کتاب هم¬چون سایر آثار سارا کروسان دیده¬ می¬شود . او شمایلی از جهانی را معرفی می کند که اولیه ترین نیازهای محبت و دوست داشته شدن از جانب والدین به یک دختر نوجوان نرسیده و حالا این دریغ ، یک خلا بزرگ ایجاد کرده که نوعی حس بی ارزشی و عدم اعتماد به نفس در او ایجاد می کند و البته این خلا به مرور زمان و با نادیده انگاشتن آن عمیق و عمیق تر می شود . شاید اولین برخورد انسان متفکر درباره این مساله آن باشد که مگر بلندای عمر انسان چقدر است که باید زمان های طولانی را به ترمیم دردهای کودکیش که نتیجه خودخواهی و یا جهالت نسل قبل باشد صرف کند . اما روی دیگر سکه آن است که اهمال در این مسیر ، تنها فرصت بیشتری برای عمق دادن به دره ای می دهد که انسان را به نهایت آشفتگی و دوری از آرامش وصل می کند .
یک بعد دیگر اپل که به¬خوبی توسط نویسنده پرورانده شده حلولِ عنصر تلاش برای غلبه بر تسلیم شدن در برابر شرایط دشوار است . اپل لحظه ای ار کوشش برای تغییر شرایط دست برنمی دارد ؛ این در حالی است که به قیاس سنش ، در صورت تسلیم شدن ، خرده ای بر او نیست اما او می جنگد برای آن که پای انتخابش برای زندگی با مادرش بایستد و شاید بتواند شرایط را بهتر کند .
در این میان ، ترجمه روان مریم فیاضی ، کسی که توانسته خاصیت جذابیت متن را حفظ کند و از پس برگرداندن زبان شعروار کروسان بربیاید نیز قابل تقدیر است .
پایان کتاب پایانی نیست که به تمام سوالات جواب داده شود . پایان آن متناسب با کل جریانی است که برای اپل اتفاق افتاده ؛ نه آن قدر امیدوارانه که خارق العاده همه چیز را تغییر دهد و نه آن قدر سیاه و تار که هیچ راه بازگشتی برای او نگذارد ؛ درست شبیه زندگی . سارا کروسان ، استاد برانگیختن حس همذات پنداری در مخاطبانش است . این اتفاق ، مرهون توالی اتفاق هایی است که درخدمت شخصیت اصلی رخ می دهد تا وضوح بیشتری به مسائل جهان داستان بیفزاید ؛ همان طور که سایر شخصیت¬ها هریک در ورودهای منظم ، برای پررنگ نشان دادن شخصیت و شرایط اپل ، وارد ماجرا می شوند و نه برای صفحه بخشیدن به حجم کتاب . کروسان یک داستان گوی منحصر به فرد است . سوای تمام جوایز بین المللی که برای کتاب های متفاوتش دریافت کرده و جدای از ذهن داستان شناس خلاقش ، او نبوغ ویژه ای در پروراندن ایده اصلی دارد و چنان از فرمِ درظاهر ساده اما درواقع پیچیده ای برای چیدمان قصه و موقعیت استفاده می کند که به راحتی نمی توان از کنار قصه هایی که می نویسد گذشت . داستان های او تا مدت ها بعد در ذهن خواننده می ماند و این مرهون توصیفات جذاب و البته تازه تری است که در ترکیب با ایده خلاقانه داستان ، مخاطب را با آن مواجه می کند . مواجهه ای که خواننده ، طعم جذاب یک داستان خارق العاده را تجربه می کند ؛ آن هم به دور از بازی های زبانی متکلف و روایت های غیرقابل باور . کروسان نویسنده ای است که با آثارش نشان داد خواننده را از جهان داستان و غرق شدن پر از لذت در آن ناامید نخواهد کرد .

مژگان این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چرا جنگ
کتابی کوچک، مشتمل بر چند نامه بین آلبرت انشتین و زیگموند فروید، حول موضوع جنگ! نامه هایی که پیش از جنگ دوم جهانی رد و بدل شد.
جواب های فروید بسیار روشنگر و ریشه گرایانه هستند و جنگ را اجتناب ناپذیر می دانند.

دیالوگ سوال برانگیز:
اینشتین در نامه ای به فروید مورخ ۳۰ ژوئیه ۱۹۳۲ می نویسد:
آقای فروید عزیز!
خشنودم که جامعه ملل* و “انستیتوی بین المللی همکاری های معنوی” این سازمان در پاریس، امکان تبادل نظر با شخصی دلخواه و درباره مسئله ای دلخواه را به من داده ... دیدن ادامه ›› است. [...] آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟

قسمتی از پاسخ فروید:
شاید امید واهی و خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عامل که در آینده ای نه چندان دور به جنگ و جنگ طلبی خاتمه خواهند داد، امید ببندیم: یکی، نگرش فرهنگی و دیگری، ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ آتی.


________
*جامعه ملل، نام سازمانی بود که بین سال های ۱۹۲۰ و ۱۹۴۶ فعال بود که در نهایت منحل و به سازمان ملل متحد تبدیل شد.
به نظر جالب میاد....
رفت تو لیست خرید دوهفته بعد....
مرسی.
۰۴ مهر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب " سینما جهنم ؛ شش گزارش درباره آدم ­سوزی در سینما رکس "

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.05.16

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

بیست و هشت مرداد سال پنجاه و هفت ، سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد و بیش از سیصد نفر در این فاجعه هولناک سوختند ؛ این­که در آن شب چه اتفاقی افتاد و مقصران این جنایت تمام­ عیار چه کسانی بودند ، موضوعی است که در کتاب "سینما جهنم ؛ شش گزارش درباره آدم­ سوزی در سینما رکس " مفصل مورد بررسی قرار گرفته. کتاب ، یک ناداستان است که سعی دارد زوایای مختلف این جنایت را بررسی کند و از کنار هیچ احتمالِ مرتبطی با پرونده به صورت سرسری نگذرد .گستردگی منابع به کار برده شده در فصل­های ... دیدن ادامه ›› مختلف ، نشان از تحقیقات میدانی وسیع و مصاحبه با افراد مرتبط با حادثه حتی با گذشت سالیان دراز از زمان وقوع آن دارد ؛ به­ گونه­ ای که برخی اسناد که از طریق گفتگو با بازماندگان و مطلعین در کتاب ارائه شده توانسته زوایای تازه ­ای از این پرونده را مشخص کند . تلاش نویسنده در دستیابی به این اطلاعات قدیمی ، شبیه به اراده و پیگیری جدی خانواده­ های داغدیده آبادانی است که عزیزانشان در سالن سینما جزغاله شدند و آن­ها تمام عزمشان را جزم کردند تا با باز نگه­داشتن پرونده در آن سال­های پرالتهاب ، مسببین این رفتار غیرانسانی را به سزای اعمالشان برسانند .

کریم نیکونظر ، نویسنده کتاب ، سعی داشته پابه­ پای تشریح ماجرا ، جغرافیای زادگاهش را به مخاطب نشان دهد . او با توصیف خانه­ ها ، خیابان­ها و بافت خاص جنوب ، نقشه ­ای درذهن خواننده می­سازد که در آن کوچه پس کوچه­ های شهر حتی برای آن­ها که تا به ­حال پا به آبادان نگذاشته­ اند ، واضح ترسیم شده­ و پس از آن است که کم­کم وارد بازگویی ماجرای آن شب سیاه می­شود . او با استفادۀ استعاری از مفهوم بو و آتش توانسته رنگی خاص و غریب به صفحاتش اضافه کند . از طرفی جزییاتی در کتاب مطرح شده که در کنار شمایل خیال­ انگیزش نوعی فضای رعب­ آور و مرتبط با اصل ماجرا خلق کرده است ؛ این موضوع به صورت ویژه در روایت خوابی دیده می­ شود که " حسین تکبعلی­ زاده " یکی از عاملین آتش ­سوزی می­ بیند . خوابی عجیب که در آن حسین خود را در نخلستانی می­بیند که دراز کشیده و تمام تنش شکرَک زده و مورچه ها به بدن سرتا سفیدش حمله کرده ­اند و تمام وجودش را می­ مکند . این کابوس تا همیشه حتی قبل از اعدامش با حسین مانده بود و رهایش نمی­ کرد . در واقع نیکونظر ، ترکیبی موزون از تاریخ و ادبیات را کنار هم گذاشته تا در بستر به­ کاربردن عناصر و تعابیر داستانی ، مخاطب را درباره گوشه­ های پنهان­ ماندۀ ماجرا کنجکاوتر کند . او تشویش قاتل را نشان می­ دهد ؛ دست و پا زدن بازماندگان را در بلبشوی بعد از فاجعه رکس یاد می­ کند ؛ آن­جا که سیر وقوع حوادث درگیر در فضای سیاسی جامعه همه حواس­ها را از حادثه آدم­ سوزی رکس منحرف می­ کرد . این کتاب ، نمایش تحقیقات یک مستندنگار پیرامون یکی از مهم­ترین و تلخ­ترین اتفاقاتی است که برای آبادان افتاده . جنوب ، سرزمین رازهای سر­به­ مهر است ؛ خطه ­ای جادویی که در برهه­ های مختلف ، به تلخ­ترین شکل ممکن ، گذرگاه حوادث تلخی بوده و مردم مظلومش تاوان­ دهنگانی­ اند که با جنگ ، فقر و درد ، بهای سختی را برای زنده ماندن داده­ اند . غربت خوابانده شدن اجساد شناسایی نشده در یک گور دسته­ جمعی از تکان­ دهنده ­ترین صحنه­ های کتاب است . اتفاقی که در سینا رکس افتاد ، خود واقعیت است . این­که چند سال از آن گذشته یا چه کسانی در زمان وقوع آن ، سعی در محو کردن دلایل این حادثه و جلوگیری از پیگیری محاکمه عاملان آن داشتند تفاوتی در حقیقت ماجرا ایجاد نمی­ کند ؛ حقیقت برملاشده ، بوی تن ­های سوخته­ای است که در آبادان پخش شد ؛ پیکر زنان و مردان و کودکانی که در آتش خودخواهی و کینه­ توزی سوخت و مردم که تاوان­ دهندگان همیشگی اشتباهات تاریخی هستند ، باز هم با خون دادن ، قربانیِ تصمیم خودخواهانۀ گروهی جنایتکار شدند .

فرضیه­ های مختلفی درباره این موضوع وجود دارد . به تعویق انداختنِ پیگیری در ماه­ها و سال­های ابتدایی این فاجعه بر حجم شایعات پیرامونش افزوده و وضوح ماجرا را کم­رنگ کرده است . از تعداد دقیق کشته­ شدگان تا ساعت اعلام آتش سوزی به شهربانی و آتش نشانی و حتی نوع موادی که سینما را با آن آتش زده ­اند همگی در ابهامی مشکوک به سر می­برد ، حتی مشخص نیست که واقعا درهای سالن سینما بسته بوده یا نه و یا اینکه چه کسانی توانستند از آن سالن منحوس فرار کنند . نکته مهم­تر که شاید با جواب به آن می­شد ابعاد پنهان پرونده حل شود و به بسیاری از سوالات بی­ جواب پاسخ داده شود این است که آیا جز "تکبعلی زاده" شخص دیگری از عوامل آتش­ سوزی زنده مانده یا نه . تمام این ­ها ماجرا را شبیه فیلم­های معمایی کرده که سرنخ­های پراکنده ­ای از یک جنایت وجود دارد ؛ البته صحنه وقوع حادثه نیز پر است از علامت سوال و ابهام . از آپاراتچی­ای که فقط کفش­هایش باقی مانده تا سرنوشت نجات­ یافتگانی که در سکوت ، سینما را ترک کردند و هرگز درباره آن شب سخن نگفتند . جالب این است که دادگاه رسیدگی به این پرونده در یکی از سینماهای آبادان برگزار شد؛ مفهومی غریب و و شاید با رگه ­های خیالی از محکمه­ای در یک سینما برای رسیدگی به خون­خواهی تماشاگران سینمایی دیگر که در میانه فیلم گوزن­ها ، طعمه آتش بزرگ جهل و نفرت شدند .

جسارت کریم نیکونظر در ورود به این موضوع ، در کنار قلم قصه­ گویش ، پرونده ای کامل از زوایای مختلف ماجرای آن شب شوم را پیش روی خواننده می­ گذارد که گویی تمامی این اتفاق ، به تازگی افتاده است . او تنها به بیان لحظه آتش ­سوزی و دادگاه­های مرتبط نپرداخته . در بین شهر حرکت نموده و خواننده را از جو سیاسی حاکم برآبادان در آن زمان باخبر کرده و با کنکاش تاریخی در برهه زمانی ماجرا ، مظلومیت عده ­ای بی­گناه را که به گذراندن یک شب برای تماشای یک فیلم قناعت کرده بودند دوباره با صدای بلند اعلام کرد . بهت تاریخی آنجاست که عنصر جهل و بازیچه قرار گرفتن ، افرادی را به این نقطه رسانده که به نام آزادی ، جان­ها را پرپر کنند و آن را حرکتی انقلابی بنامند .تراژدی­ ای که در آن کسانی در داخل سالن سینما قبل از آنکه طعمه آتش شوند ، بدون سوختگی و فقط به دلیل خفگی از دود جان دادند ؛ حتی اگر با شمارش زمان ، بیشتر از این بر عدد عمر این اتفاق افزوده شود ، باز هم از وضوح تجسم بانگ ضجه­ های انسان­های بیگانۀ محبوس شده در سالن سینما کم نخواهد کرد و رسالت نویسنده جز این نیست که از حقیقت ، بانگی بلند بسازد برای آنکه رودر­ روی فراموشی بایستد و نگذارد که در بزنگاه­های تاریخی که سراسر پر از اتفاق است ، مظلومیت مردمی بی­گناه در غبار گذر زمان ،گم شود . هرچند به دلایل مختلف سیاسی و زمانی ، هنوز ابعاد مختلفی از این پرونده در مقابل سوالات مطرح­ شده کتاب ، بی­ جواب مانده و غیبت روایت برخی چهره ­ها که از زمان بازپرسی پرونده ، دسترسی به آن­ها وجود نداشته هم­چنان معمای آن شب جهنمی را حل­ نشده باقی می­ گذارد .

سوای از واکاویِ این معمای تاریخی و سیاسی در تمام فصل­های " سینما جهنم " چه قدر تقدیم­ نامه ابتدای کتاب ، به­ جاست ؛ این کتاب تقدیم ­شده به آبادانی­ها؛ زنده ، مرده ، شهید ...
پوریا صادقی این را خواند
خانم تاواتاو عزیز،
ممنون بابت معرفی کتاب و یادداشتتون. لطفا واژه ی جزغاله رو جایگزین کنید. فکر نکنم کسی دوست داشته باشه همچین واژه ای در مورد عزیزش استفاده بشه. لااقل خانواده هایبازمانده رکس که بعضی رو میشناسم.
۲۹ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Of mice and men
موش ها و آدم ها
یکی از رمان های کلاسیک آمریکایی که به عنوان مرجعی از ادبیات آمریکا در کلاس های درس، تدریس میشه.
جان ارنست اشتاین بک، نویسنده ی رمان و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۲، این رمان رو در سال ۱۹۳۶ نوشته. خوندن این کتاب حال و هوای ویژه ای داره. مزه ای از دهه ۳۰ آمریکا. رکود بزرگ، نژاد پرستی ولی مهم ترین ویژگی این کتاب در تصویرسازی های بی نظیر و واقع گرایانه س.
در سال ۱۹۹۲ فیلمی با بازی جان ملکوویچ و گری سینیسه بر اساس این رمان ساخته شد که به نظر من فیلم با ارزشیه.

خوشه های خشم، یکی دیگه از کتاب های شناخته شده ی اشتاین بکه.


________

‏John Ernst Steinbeck Jr.
John Malkovich
Gary Sinise
The Grapes of Wrath
سپهر و نیلوفر ثانی این را خواندند
میم، رویا، رومینا خلج هدایتى، محمد مجللی و نورا احمدی این را دوست دارند
به نظر میاد ترجمه سروش حبیبی، ترجمه ی خوبی باشه.
بعضی ترجمه ها که خیلی اشکال داره. مثل سعید دوج یا محمد صادق شریعتی.
۱۸ شهریور ۱۳۹۹
پوریا صادقی
به نظر میاد ترجمه سروش حبیبی، ترجمه ی خوبی باشه. بعضی ترجمه ها که خیلی اشکال داره. مثل سعید دوج یا محمد صادق شریعتی.
من اوایل امسال ترجمه ی آقای حبیبی از نشر ماهی رو خوندم
لذت وافری نصیبم شد و خوندنش رو به خیلی ها توصیه کردم
نمیدونستم فیلمی هم ساخته شده
مرسی برای این پست ❤
۱۸ شهریور ۱۳۹۹
محمد مجللی
من اوایل امسال ترجمه ی آقای حبیبی از نشر ماهی رو خوندم لذت وافری نصیبم شد و خوندنش رو به خیلی ها توصیه کردم نمیدونستم فیلمی هم ساخته شده مرسی برای این پست ❤
این یکی از کتابای به شدت مورد علاقه مه. از اون کتابایی که چند وقت به بار می خونمش.
۱۹ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب " باران در مترو " نوشته مهدی افروزمنش
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.04.12
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

"باران در مترو" ، نوشتۀ مهدی افروزمنش ، مجموعه ای از چهار داستان کوتاه است که به بیانی متفاوت تر از مفهوم خشونت پرداخته .گویی مبنای نویسنده در تعریف خشونت ، متفاوت بوده و در هر داستان نگاه مجزایی را در مورد آن بیان کرده است .
آن چه در باران در مترو کاملا مشخص است ، آرامش پهن شده ای است که در سرتاسر داستان ها از سمت نویسنده وارد کتاب شده . " مهدی افروزمنش " با خونسردی و البته آگاه از کلیه جزییات ماجرایی که روی داده ، به روایت می پردازد و با گلچین نمودن بخش های موردنظر خود از حادثه ، ابعاد خاص و کم تر توجه شده ای از آن را بیان می کند .
این مجموعه ، کتاب قطوری نیست ؛ درواقع واژه ها نیامده اند تا به واسطه کثرت در تعداد ، مفهوم ذهنی موردنظر را منتقل کنند . کلمات در آغاز و انتهای داستان ... دیدن ادامه ›› بر مبنای نیاز فکری نویسنده در بازگویی ماجرا به تعادل ، استفاده شده و تا جایی که نویسنده بخواهد به خودافشایی شخصیت هایش درباره اتفاق داستانی ای که از سر گذرانده اند ، صحبت کند ، این تعداد کلمه کنار هم قرار می گیرند تا در زنجیره ای هدفمند ، مخاطب را از چند و چون ماجرا باخبر کنند ؛ شبیه به سربازان یک ارتش بزرگ که مهارت در شمشیرزنی شان به کمیِ تعدادشان می چربد و کیفیت جنگاوریِ آن ها ، خیال فرمانده را راحت کرده است چرا که بازخورد اصلی در فرایند و نتیجه جنگ خلاصه شده و در مواجهه با سربازانی چنین چیره دست ، سیاهی لشکر جمع کردن و افتخار به تعداد لشکر ، تاکتیک مهمی برای کسب برتری در یک جنگ محسوب نمی شود .
افروزمنش ، با توجه به مختصات موقعیت ها سعی داشته تا خواننده ، مزه اصلی حادثه را بچشد و از حال و هوای شخصیت سر دربیاورد ؛ از طرفی ذات خشونت در چنین موقعیتِ هیجانی ایجاب می کند تا رنگ تندتری از اضطراب و تنش به داستان پاشیده شود و استرسِ اتفاق بعدی ، خواننده را فراگیرد . نویسنده خیلی زیرکانه به مخاطب این کد را داده که اطلاعاتش از چند و چون ماجرا ، خیلی بیشتر از میزان اظهارش در متن داستان است و فقط سعی کرده بخش هایی از این داده ها را با خواننده به اشتراک بگذارد . او با اِشراف به مسیر روایت ، امکان تصویر صحنه ها با جزییات را به مخاطب داده است . تلخیِ تزریق شده به متن نیز از درون زندگی واقعی و حَسَبِ وجودِ مابه ازای بیرونی آن می آید .
اهمیت شناخت شمای کلی ماجرا از قسمت های مهم و سخت داستان نویسی است ؛ جایی که شناسنامه سنی و فکری شخصیت ها و باورها و علایقشان در ذهن نویسنده به صورت واضح ، نقش بسته باشد و نویسنده اگرچه قرار نیست جزء به جزء این ویژگی ها را در متن داستان بیاورد ، اما می داند اِشراف او بر زیر و بم آدم های قصه ، احتمال به دست آوردن عنصر باورپذیری را در داستان بالا می برد .گویی نویسنده ، راهنمایی است حرفه ای که می خواهد شهر را به مسافران تازه واردی که قبلا وارد این جغرافیا نشده¬اند نشان دهد . او اگرچه تمام کوچه ها و معابر و روزنه های شهر را می شناسد اما با توجه به بضاعت زمانی و حوصله توریست ها ، با انتخاب بخش¬های خاص تری از جذابیت های گردشگری شهر ، مسافران را به تماشای نه کل شهر بلکه اجزای مهمی که مفهوم آن مکان را ساخته می برد و البته اگر در این بین گردشگرانی بخواهند نقاط ویژه تری را ببینند ، او توان راهنمایی و هدایت آنها و پاسخ گویی به سوالاتشان را دارد .
اگرچه سرعت داستان ها کمی کند است اما هم چون آرامش قبل از طوفان محسوب می¬شود . جایی که در ورای چهره آرام شخصیت ها ، التهاب چشیدنِ حس های مختلف وجود دارد. ذاتا مفهوم خشونت ردی از شوروش را با خود به همراه دارد و تبحر نویسنده در خلق این خشم درونی می تواند حس همذات پنداری مخاطب را تحریک کند . این انتقال حس در باران در مترو ، به مددِ دیالوگ های نسبتا طولانی تر و البته پیش برنده ، اتفاق افتاده است .
شناخت توزیع درست توضیحات صحنه در کنار دیالوگ ها از دشوارترین خطوطی است که هم در نگارش داستان دارای اهمیت است و هم تشخیص میزان مناسب استفاده از هر یک ، نیاز به نوعی تسلط بر داستان نویسی و عناصر آن دارد . تسلطی که با مرور و با سرعتی آرام اتفاق می افتد اما این به مرور پخته شدن ، دستاورد بزرگی را تحت پرچم به دست آوردن توجه خواننده دارد .
حضور جزییات موثر هم از طریق بیان ابعاد شخصیت ها و هم صحنه پردازی زیرکانه ، هویت شخصیت را که درگیر نوعی پریشانی و اغتشاش هستند ، برملا کرده و توانسته محیط پیرامون را با رنگ آمیزی حسی ، در ذهن خواننده بسازد .
ایده های داستان های این کتاب ، موضوعاتی کم تر پرداخت شده اند ؛ شاید چون درون مایۀ اصلی این موضوعات ، حرکت روی خطوط قرمزتری است که حتی در جهان ، درباره مواجهه با آن ، پاسخ یکسانی ارائه نشده مثلا مفهوم اتانازی به معنی خلاص کردن انسان¬های بیمار در حال مرگ در کشورهای مختلف ، با شیوه ای متفاوت پرداخت شده . مهدی افروزمنش با وارد نمودن این ماجرای حساس به ساحت داستان و گره زدن آن با اتفاقات دیگر ، درباره این موضوع شروع به صحبت کرده و البته این شجاعت در پرداخت ، قابل ستایش است .
در روزگاری که خشونت ، محوریت اصلی رفتار و کلام بسیاری از افراد جامعه شده است و به¬خاطرِ قبحِ ریخته شده جرایمی که به مرور در یک سیکل تکراری ، بارها و بارها اتفاق افتاده و هم چون هیولایی قربانیان خود را شکار کرده ، پرداخت و صحبت از آن درکم ترین حالت ممکن می تواند نتایجی بهتر از سکوت و تماشای فربه شدن هیولای خشونت ، داشته باشد .
نه آنکه صحبت از تندخویی و عصیان به معنای دعوت به اشاعه آن در نظر گرفته شود که اگر این باور مرکزی اشتباه را محوریت انتخاب موضوعات مباحث داستانی و اجتماعی در نظر بگیریم ، دیگران نمی توان درباره هیچ کدام از مفاهیم انسانی صحبت کرد . ما در جهانی زندگی می کنیم که قساوت و قتل تنها در کشیدن تبر و خلاصه نمی شود ؛ کلمات و رفتار ، قربانیان زیادی دارد و چه سوختگانی که درآتش کینه و نفرت واژگان واعمال ما نسوخته اند . روی دیگر سکه سکوت دربرابر نابه هنجاری های اجتماعی ، ،سرپوش گذاشتن بر منبعی از فساد است که بوی گندابه آن ، به زودی به مشام همه خواهد رسید و چاره¬ای نیست جز کشف منبع آلودگی و رفع آن . اهتمام هنرمندان و دست به قلم ها در کنار راهکاراندیشی متفکران اجتماعی و روان شناسان ، لازم است تا تیتر اخبار فجیع فرزندکشی و دیگرکشی ، به روزمرگی ها اضافه نگردد و نشود که چشم و گوش جامعه عادت کند به یاغی گری و افسارگسیختگی در گرفتن جان یک انسان دیگر ؛ چراکه بی تفاوتی در قبال تمام خشونت های جسمی ، کلامی و روحی ، جراحتی عمیق تر بر روح فعلی و آینده جامعه باقی خواهد گذاشت .

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همواره عشق بی خبر از راه می رسد
چونان مسافر که به ناگاه می رسد

وا می نهم به اشک و به مژگان، تدارکش
چون وقت آب و جاروب این راه می رسد

اینت زهی شکوه که نزدت کلام من
با موکب نسیم سحرگاه می رسد

با دیگران نمی نهدت دل به دامنت
چندان که دست خواهش کوتاه می رسد

میل کمین گرفته پلنگانه در دلم
تا آهوی تو کی به کمینگاه ... دیدن ادامه ›› می رسد!

هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شب
وقتی که سیب نقره ای ماه می رسد

شاعر دلت به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دلخواه می رسد

جناب حسین منزوی

پینوشت: عکس کهنه است و این نوار آوا کهنه تر ،امّا این کلمات نقره فام کهنه نخواهند شد.
دل نهنگانه به دریا زدنی میخواهد
راه بردن به خریم دل دریایی دوست

«حسین منزوی»
۰۱ شهریور ۱۳۹۹
neda moridi
بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟ «حسین منزوی»
زیبآ ^_^
۰۲ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زندانی بر لب طناب دار میرفت
آدمیان فریاد زنان او را استقبال می کردند
زندانی آهی کشید و گفت
گر ندانم عدالت به کجا رفت
من بی گناه اعدام شوم در این رنج
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
استقبال می کردند..
۱۹ مرداد ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " آه ای مامان " نوشته احمد حسن زاده
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.04.01
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

کتاب " آه ای مامان " نوشته احمد حسن ­زاده ، برنده بهترین مجموعه داستان کوتاهِ جایزه مهرگان ادب ، شامل یازده داستان است که شش داستان ابتداییِ آن به ­نوعی با محوریت رابطه یک مادر و پسر در موقعیت­های مختلف ، پیش می­ رود. پنج قصۀ بعدی برگرفته از داستان های اول و با موضوعاتی از روابط انسانی روایت شده . داستان­ها اغلب در فضای اواخر دهه شصت و در جنوب ایران رخ داده و جزییات جالبی از جغرافیای آن خطه را در کالبد داستان وارد کرده است.
مفهوم مادر ، جدای از غریزه ­ای که او را به فرزندش وصل می­ کند و سوای از تمام نشانه­ های وابستگی­ ای که می­ آفریند ، در بین داستان­های حسن­­ زاده برپایه ... دیدن ادامه ›› روابط انسانی و منطبق با تاروپود قصه ، بیان شده است ؛ همان­طور که حضور جغرافیای جنوب کشور ، نفت و در راس آن­ ، مفهوم جنگ ، مفاهیمی نبودند که به اجبار پایشان به این داستان­ها کشیده شوند ؛ بلکه آمده ­اند چون منطبق با شخصیت داستان ، بسترِ اتفاق در چنین اتمسفری روی داده است . به جا آوردن درست این مفاهیم ، آجرهای یک دیوار علت و معلولی از وقایع را آن­قدر محکم چیده که برای خواننده ملموس می­شود که خطای تنها گذاشتن فرزند چه روحی و چه دوری فیزیکی ، چگونه در این داستان­ها تبدیل به گناهی نابخشودنی شده است ؛ چرا که کالبد عریان تنهایی و تلخیِ نوشانده شده به کودک دیروز و جوان امروز ، بی ­پرده پیش روی مخاطب قرار گرفته است و حال از پس این تجربه ، مخاطب می­داند که بستن چتر حمایت از فرزند ، او را به چه جهان غریبی وارد می­کند ؛ از طرفی با تاکید بر ارزش پدر به ویژه در جایی از کتاب که حضور پدر حتی در رویاهای یک پسربچه او را آرام کرده است ،نویسنده سعی داشته به روابط آسیب­ دیدۀ خانواده و تاثیری که بر کودک می­ گذارد ، توجه کند . هدایت این تمرکز به مفهوم خانواده و تنهایی ،در بستر روایت و تلفیق آن با فضای فکری راوی در هر داستان ، با پرهیز از شعارزدگی اتفاق افتاده است .
عرصۀ داستان ، جولانگاه عرضۀ صِرفِ توانایی در طولانی­ نویسی نیست ؛ گواهش تمام داستان­های کوتاه معروف دنیا که در کم­ترین واژگان ، گسترده­ ترین معنای مفاهیم انسانی را ثبت کردند و با تزریق تاثیرشان در همان زمان کوتاهِ خواندن ، درون­مایۀ منظورِ موردِ نظرِ نویسنده را تا مدت­ها بعد در جوهرۀ وجود خواننده باقی می­گذارد . از طرفی قرار نیست چیدمان واژگان متکلف ، ارزشی داستانی­ تر به ماجرای روایت بیفزاید ؛ آن­جا که طرح کلی داستان برای نویسنده مشخص است و مفهوم زیربنایی قصه در ابرهای تردید پنهان نگردد ، حس داستان از طریق جادوی کلمات ، منتقل می­شود و نیازی به فرم­های پیچیده زبانی نیست. این دو اتفاق ، برگ برنده ­ای است که در کتاب آه ای مامان ، به وفور دیده می­شود ؛ آن­جا که ایدۀ داستانی ، قربانیِ در لفافه قرار گرفتن در میان واژگان سخت برای به رخ کشیدن اطلاعات ادبی نویسنده نمی­ شود و زبان قصه­ گو ماجرا را پیش می­ برد . یکی از نشانه های داستان موفق مدرن ، انتقال همین حس از ذهن نویسنده به روح خواننده است .
داستان­های آه ای مامان ، به سراغ عادی­ ترین مسایل در برهه تاریخی مشخص ماجرا رفته و سعی داشته با ساده ­ترین واژه­ها ، این حسِ جریان­یافته در زمان وقوع آن اتفاق را نشان دهد . انتخاب ویژۀ جنوب به عنوان ظرف مکانی ، به شیوه­ ای باورپذیر رخ داده است و بازگویی تازه­ ای از آن خطه محسوب می­شود.
برخی ماجراهای این کتاب ، مسایل تازه و تاکنون پرداخت­ نشده ­ای نیستند اما نوع پرداخت نویسنده به آن­ها ، زاویه تازه­ تری از ورود به ماجرا را در دست دارد . همین اتفاقات تکراری ، قرن­هاست زیربنای زندگی انسان را ساخته و وظیفه و شاید نبوغ هنرمند و نویسنده آن باشد که بتواند از دل همین مسایل به ظاهر نخ­ نما ، داستان عمیقی را دربیاورد ؛ چراکه نوع پرداخت به یک داستان است که می­ تواند آن را منحصر­به­ فرد جلوه دهد وگرنه در بنیان ، اکثر مفاهیم کلی و دسته­ بندی شده در ماجرای زندگی انسان مانند غم ، ترس ، اندوه ، شکست و احساساتی از این دست ، در طول تاریخ ادبیات جهان بارها مورد پرداخت داستانی قرار گرفته ­اند اما نوع نگاه نویسنده بوده که در هر برهه توانسته ماجرا را از نمایی تازه ­تر عنوان کند و مخاطب با تماشای این زاویه جدید ، کل مساله را از بُعدی جدید ببیند و به جهان ­بینی متفاوت­ تری در مواجهه با آن برسد .
البته این موضوع ، از ارزش تلاش برای یافتن ایده ­های ناب و تازه نمی­کاهد . نکته جالب ، آن است که مفاهیم ساده ­ای که قبلا به آن پرداخت شده هم می­ تواند جولانگاه نوعی بارش خلاقیت در پرداخت ، قرار گیرد . همان­طور که در برخی داستان­های آه ای مامان ، دغدغه­ های انسان مدرن در ترکیبی با آشفتگی­ هایش ، جایی که توان بشر در تحمل وزن گرفتاری­های جامعه مدرن ، ته می­ کشد ، با جزییاتی متفاوت­ تر نمایش داده شده ؛ نمایشی که در راس آن توانسته با تکیه بر تسلط نویسنده به جغرافیای جنوب ، رنگ و بوی خاص­تری به داستان بدهد .
یکی از نتایج امپراتوری داستان ، تلفیق و گاه تجزیۀ نگاه­ها به یک ماجرای واحد است که اگرچه آن موضوع ، هر روز در برابر دیدگان مخاطب قرار داشته اما مصادیق و مفاهیم خاص آن ، از صافیِ تمرکز ِ خواننده عبور کرده ؛ مانند رهگذری که از کوچه­ای قدیمی عبور می­کند اما هرگز کنجکاو نمی­شود خانه قدیمی انتهای کوچه را که چه بسا دارای ارزش تاریخی و معماری باشد ببیند . اینجاست که هنر نویسنده می­تواند دست رهگذر را بگیرد ، او را مقابل ساختمان قدیمی قرار دهد و از طریق عناصر داستان و شخصیت ­پردازی ، جذابیتی را ایجاد کند و برای آجر به آجر آن خانه ، سوال بسازد تا خواننده هم کنجکاو شود از ماجرای خانه سر دربیاورد .
یکی از مشکلات اصلی ادبیات ، با توجه به شتاب­زدگی­ ای که مدرنیته در زندگی انسان وارد کرده است ، همین ک م­حوصله­ تر شدن در برابر شنیدن داستان است . شاید مزیت وجود داستان­های کوتاه ، همین باشد که در کم­ترین تعداد واژگان ، این فرصت به نویسنده داده می­ شود که خود را در برابر شکار توجه خواننده محک بزند و ببیند می­تواند در مقیاس کوچک­تری از داستان ، خواننده را کنار خود نگه­ دارد یا نه . از این رو ، ورود به حوزۀ داستان کوتاه­نویسی ، به واسطه ظرف زمانی محدودتری که در اختیار نویسنده قرار می ­دهد ، کار چندان راحتی نیست . آه ای مامان ، از جنبۀ شروع داستان­ها توانسته این مقیاس از جذابیت را برای مهمان کردن مخاطب به شنیدن یک قصه در فضای معاصر ، مهیا کند . اگرچه ابهام برخی داستان­های کتاب می­توانست کم­تر شود اما این چیزی از ارزش نهفته در داستان­ها که توانسته حس هم ذات­ پنداری مخاطب را تا حد زیادی تحریک کند ، نمی کاهد. ­
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید