آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 00:49:29 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یادداشت درباره کتاب " خاک زوهر " نوشته " نرگس مساوات "

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.03

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

" خاک زوهر یا وقت چیدن گیس­ها " نوشتۀ نرگس مساوات ، داستان تنهایی یک زن در دوره­ مدرن است که با پناه به گذشته و مرور خاطراتش سعی در تسکین غم بزرگ قلبش دارد . این گذشته گاه در زندگی خصوصیش خلاصه می­شود و گاه ریشه پیدا می­کند در زبان­های باستانی و بازی با کلماتی که شغل ویراستاریش در اختیار او ... دیدن ادامه ›› قرار می­دهد .

نویسنده نه دنبال اتفاقات خارق­ العاده و کم­تر پیش ­آمده ­ای است که با بیانشان حرف از استثنائات زندگی بزند و نه به دنبال ترسیم زندگی افسانه­ای و غیرقابل باور یک جوان . بلکه دست روی روزمرگی زندگی یک انسان گیرافتاده در دنیای معاصر گذاشته و به کمک ذهن خلاق و پر از ایده ­های متصل به ادبیات ، می­خواهد ماجرای پریشانی شخصیت اصلی یعنی پگاه را تعریف کند . در این پیوستار، او به سراغ دوران کودکی و گذشته زن می­رود و با توصیف لذت­ها و ترس­ها هر دو نیمه سیاه و سفید او را تعریف می­کند. نوعی نگاه اجتماعی پیرامون مساله مهاجرت و دغدغه تصمیم­ گیری درباره آن در مسیر روایت دیده می­شود .

البته میزان جذابیت نیمه اول کتاب بر بخش دوم آن سنگینی می­کند و این شروع طوفانی می­توانست پایانی جذاب­تر داشته باشد . شاید بخش­هایی از پایان­ بندی دچار نوعی شتاب ­زدگی شده و یکباره پیش روی مخاطب قرار گرفته است . اما آن­چه بیشتر ازهمه در این کتاب به چشم می­ آید نثر نویسنده است . بعضی داستان­ها به واسطه چیدمان کلماتشان خوش­ خوان­ تر از باقی قصه­ های ترکیب­ شده با بازی­های فرمی و زبان متکلف­ اند ؛ خاک زوهر از این جنس قصه ­هاست که در کنار حجم کوتاه داستان ، خواننده جذب زبان قصه­ گوی نویسنده می­ شود و می­خواهد ببیند انتهای طناب داستان به کدام سرانجام می­رسد ؛ پس حتی در یک نشست ، تاب خواندن کل کتاب را خواهد داشت .

نویسنده با وام­داری از ادبیات و زبان­های اسطوره ­ای ، مفاهیمی را به بطن داستان وارد کرده که ناهم­خوان با کلیت روایت نیست بلکه جهان فکری پگاه را واضح ­تر نشان می­دهد . شاید پگاه دارد روی زمین رویاها پیاده­روی می­کند و کشکمش­های ذهنی او نتیجه همین سیر در عوالم خیال­ انگیز ذهنش است . یکی از نکاتی که در کتاب در بطن داستان به آن اشاره شده پرداخت عمیق روحی فعالان ادبیات در مواجهه جهان کلمات است . ادبیات شاخه ­ای است که ورود به آن اشتیاقی را برای دوستداران حقیقیش پدید می­ آورد که تغییرات خلق ­و­خو وجهان­ بینی را باعث می­شود . از این حیث ، درگیرشدن نویسندگان با جهان شخصیت­هایشان تاثیر بسیار مستقیمی با تحریک حس هم­ذات­ پنداری خواننده خواهد داشت . شاید به همین دلیل نویسنده ­هایی که از تجربه زیسته خود داستانی می­سازند موفقیت بیشتری را به دست می­ آورند چون آن­ها شیرۀ جان سلول­های احساسی وجودشان را به اکسیر کلمات تبدیل نموده­اند و در اختیار دیدگان خوانندگان قرار داده ­اند . این درگیری روحی ، همیشه از انسان نویسنده ، فرد تازه ­ای می­سازد که نمی­تواند در برابر درد بشر بی­ اعتنایی پیش بگیرد و خودخواهی پیشه کند . ترسیم این کشکمش در داستان ، موضوعی جذاب است که در دوره فعلی ادبیات جهان هم مورد استفاده نویسندگان قرار می­گیرد ؛ تجلی زندگی با ادبیات در یک رویداد داستانی ؛ نقطه­ای که نویسنده خود بدل به شخصیت اصلی داستان می­شود هم­چون تونلی تو در تو و جذاب . و البته بهای این کشف­ وشهود ، طرد شدن و عدم پذیرش در جامعه ­ای است که تاب نگاه متفاوت امثال پگاه را ندارد . اما حضور این نگاه تازه به دنیا و مسائلش باعث واکنش متفاوت پگاه در برابر مشکلاتی هم­چون خیانت دارد . او سعی می­کند با آرامش بیشتری از عهده نجات خود در برابر سیلاب حوادث بربیاید و واقعیت زندگیش را با تمام محدودیت­ها و مزایایش بپذیرد . همین شمایل است که شخصیت اصلی خاک زوهر را تبدیل به یک تیپ تکراری نمی­کند و از او انسان متمایزی می­سازد که پاسخش به محیط و مسائلش متفاوت است .

نرگس مساوات سعی کرده با چیدمان داستانک­های مختلف مرتبط با زندگی پگاه ، به توصیف حس­های متفاوتی که شخصیت در زمان­ها و مکان­های مختلف تجربه می­کند بپردازد . شاید باید نخی نامرئی این داستان­های فرعی را به هم متصل می­کرد تا کلیت کتاب ، با تکیه بر دیوار محکم علت و معلولی شکل می­گرفت . اگرچه مصالح و آجرهای این دیوار به مثابه محتوای کتاب ، کیفیت خوبی دارند اما شاید چیدمان آن نیاز به خلاقیت بیشتری داشت . خلاقیتی که مساوات به حتم در آثار بعدی خود و با تاثیر از تجربه کتاب فعلیش به وضوح از عهده آن برخواهد آمد . در وضعیت فعلی ، او با نوع گزینش کلماتش و نقطه­ای که برای شروع در نظر گرفته ثابت کرده از هوشمندی یک نویسنده بهره­مند است و این موضوعی است که در کتاب­های اول نویسنده­ها کمتر انتظار می­رود دیده شود . اتفاقی که در خاک زوهر ، در همان صفحات ابتدایی قابل مشاهده است ؛ نقطه ­ای که مخاطب ، میخکوب قصه نویسنده می­شود .

جهان داستان و کلمات ، دنیای سرپوش­ گذاشتن­ ها به حقیقت نیست . نه واداشتن نویسندگان به نگفتن ، از دردهای بشریت کم می­کند و نه تلاش برای محدود کردن ایده­ها و قلم نگارنده می­تواند نظمی به اوضاع آشفته دردهای اجتماعی کند . آزادی و رهایی کلمات نویسنده در بطن داستان ، جادویی است که ورد می­شود به گوش مخاطب می­رسد و در جان او جا می­گیرد . از همین جهت است که وارد کردن مفاهیمی چون زنانِ تنها در جامعه ای مدرن که هنوز ریشه های تعصب محکم در جای خود باقی است ، می­تواند سمت­ و سوی حرکت جامعه را به راهکاریابی ببرد .

نام خاص کتاب ، مفهومی است که در مسیر داستان به آن پرداخت می­شود و شاید برداشتی از حال و روز پگاه است . دختری که می­خواهد به رستگاری و آرامش برسد و با گذشته و اشتباهات و حتی زندگی­های نکرده­اش کنار بیاید . این عنوان متفاوت ، آغاز انباشت خلاقیت در کتابی است که به ستایش روح و ادبیات می­پردازد و به دنبال شعار دادن نیست . کتابی که سادگی نگارش آن ، جهان قابل­ باوری ساخته که مختصاتش برای خواننده قابل تصور و تفکر است .
یادداشت درباره کتاب " اپل و رین " نوشتۀ " سارا کروسان "
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.05.02
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
اپل ، دختر نوجوانی است که با مادربزرگش ، نانا در انگلیس زندگی می کند . مادرش سالهاست رهایش کرده و به امید بازیگر شدن به آمریکا رفته و پدرش با همسر جدیدش زندگی می کند . تمام امید اپل برای رهایی از سخت گیری های نانا و رابطه بدی که با پدرش دارد ، بازگشت مادر است ؛ مادری که حتی تصویر واضحی از چهره او جز در عکسها به یاد ندارد . تا اینکه یک روز مادرش برمی گردد و اپل به آرزوی همیشگی اش می رسد اما زندگی با او آغاز ماجرایی است که اپل را با روی واقعی تر و شاید تلخ تر حقیقت ، مواجه می کند .
آن چه در سرتاسر کتاب ، قدم به قدم ساخته می شود ، تاکید نویسنده بر استعدادیابی است . اپل به مرور به استعداد ویژه خود در نوشتن شعرهایی بامفهوم ، پی می برد. در این میان نمی توان به نقش معلم ادبیات او در برخورد و هدایت اپل ، بی توجه بود . معلمی که می توانست صرفا به مرورِ شعرهای قدیمی در کلاس تن دهد اما او دانش آموزان را به نوعی تجربه و بروز خلاقیت وامی دارد ؛ تا جایی که حتی شاگردان بازیگوش نیز جذب نحوۀ اداره کلاس توسط معلم جدیدشان می شوند . تاثیر نقش حضور یک راهنما که با بی اعتنایی به دانش آموزان ، میانه ای ندارد ، رنگ تازه ای را به موقعیت های داستان اضافه می کند که البته در سرنوشت اپل نیز به صورت ویژه قابل مشاهده است . نویسنده با هوشمندی ، راه نجات از آشفتگی زندگی اپل را شناخت و پروراندن استعداد ویژه او یعنی نوشتن نشان می دهد و این تصویرِ صیقل خورده ، یکباره پیشِ روی مخاطب قرار نمی گیرد بلکه به مرور با صحنه ... دیدن ادامه ›› سازی های هوشمندانه در برابر ساخته می شود و خواننده را مبهوتِ ترکیب مسایلی می کند که اپل در شعر می گوید .
این ترکیب ، شاهدی است بر لزوم نفی دست کم گرفتن نوجوانان و بی اعتنایی به دوره ای که شخصیت اصلیِ یک انسان در حال شکل گیری است و بین سوالات مختلف در مسیر یافتن هویت ، غوطه ور است . این کنکاش و شاید این همه شک به هستی و جهان اطراف ، موقعیت مناسبی برای بیرون کشیدنِ قدرت نوآوری ، کنجکاوی و کمک به درک یک جهان بینی برای ادامه زندگی است . خصوصا که اتفاقاتی که برای اپل در این کتاب می افتد، ماورای سنش است و سارا کروسان در مقام نویسنده نشان داد برای درک مفاهیم انسانی نمی توان سن خاصی در نظر گرفت و فقط نحوه مواجهه انسان با آن و ساز و کار انتخابیِ مغز برای سازگاری است که در تنوع گسترده ای قرار می گیرد . این موقعیت های انسانی با حضور شخصیت های مکملی هم چون همکلاسی ها و دوستان اپل و یا رفقای مادرش ساخته شده و به گونه ای قابل باور ، فصل به فصل در کنار هم قرار گرفته است تا نشان دهد که چقدر اپل تنهاست ؛ بیشتر از تنها ، زخم خورده از مادری است که او را رها کرده و حالا با بازگشتش تمام امیدهای او را برای بار دوم نابود کرده .
امید او شبیه تمام امید کسانی است که چاره را در رسیدن به یک راه ، یک شخص و یک موقعیت خاص می دانند . نویسنده در جهان داستان ، این آرزو را محقق کرده تا به اپل نشان دهد که گاه با دست یافتن به همان یک فرد منحصر به فرد حتی تنهاتر از قبل می شویم . بخش حیرت انگیز جهان هستی ، طراحی آن به شکلی است که تمام راه های دنیا به یک آدمِ خاص ختم نمی شود و معنای امید یعنی ادامه این باور که ارزش زندگی ، ماورای موقعیت های از دست داده شده قرار دارد . هرچند ایمان به این حقیقت تلخ ، مسیر سخت و نفس گیری است که اپل خواسته یا ناخواسته آن را طی می کند .
تاکید نویسنده بر محوریت خانواده و توجه ویژه به تاثیر بلندمدت نقش مادر بر سرنوشت یک انسان ، مفهومی است که باز هم در این کتاب هم¬چون سایر آثار سارا کروسان دیده¬ می¬شود . او شمایلی از جهانی را معرفی می کند که اولیه ترین نیازهای محبت و دوست داشته شدن از جانب والدین به یک دختر نوجوان نرسیده و حالا این دریغ ، یک خلا بزرگ ایجاد کرده که نوعی حس بی ارزشی و عدم اعتماد به نفس در او ایجاد می کند و البته این خلا به مرور زمان و با نادیده انگاشتن آن عمیق و عمیق تر می شود . شاید اولین برخورد انسان متفکر درباره این مساله آن باشد که مگر بلندای عمر انسان چقدر است که باید زمان های طولانی را به ترمیم دردهای کودکیش که نتیجه خودخواهی و یا جهالت نسل قبل باشد صرف کند . اما روی دیگر سکه آن است که اهمال در این مسیر ، تنها فرصت بیشتری برای عمق دادن به دره ای می دهد که انسان را به نهایت آشفتگی و دوری از آرامش وصل می کند .
یک بعد دیگر اپل که به¬خوبی توسط نویسنده پرورانده شده حلولِ عنصر تلاش برای غلبه بر تسلیم شدن در برابر شرایط دشوار است . اپل لحظه ای ار کوشش برای تغییر شرایط دست برنمی دارد ؛ این در حالی است که به قیاس سنش ، در صورت تسلیم شدن ، خرده ای بر او نیست اما او می جنگد برای آن که پای انتخابش برای زندگی با مادرش بایستد و شاید بتواند شرایط را بهتر کند .
در این میان ، ترجمه روان مریم فیاضی ، کسی که توانسته خاصیت جذابیت متن را حفظ کند و از پس برگرداندن زبان شعروار کروسان بربیاید نیز قابل تقدیر است .
پایان کتاب پایانی نیست که به تمام سوالات جواب داده شود . پایان آن متناسب با کل جریانی است که برای اپل اتفاق افتاده ؛ نه آن قدر امیدوارانه که خارق العاده همه چیز را تغییر دهد و نه آن قدر سیاه و تار که هیچ راه بازگشتی برای او نگذارد ؛ درست شبیه زندگی . سارا کروسان ، استاد برانگیختن حس همذات پنداری در مخاطبانش است . این اتفاق ، مرهون توالی اتفاق هایی است که درخدمت شخصیت اصلی رخ می دهد تا وضوح بیشتری به مسائل جهان داستان بیفزاید ؛ همان طور که سایر شخصیت¬ها هریک در ورودهای منظم ، برای پررنگ نشان دادن شخصیت و شرایط اپل ، وارد ماجرا می شوند و نه برای صفحه بخشیدن به حجم کتاب . کروسان یک داستان گوی منحصر به فرد است . سوای تمام جوایز بین المللی که برای کتاب های متفاوتش دریافت کرده و جدای از ذهن داستان شناس خلاقش ، او نبوغ ویژه ای در پروراندن ایده اصلی دارد و چنان از فرمِ درظاهر ساده اما درواقع پیچیده ای برای چیدمان قصه و موقعیت استفاده می کند که به راحتی نمی توان از کنار قصه هایی که می نویسد گذشت . داستان های او تا مدت ها بعد در ذهن خواننده می ماند و این مرهون توصیفات جذاب و البته تازه تری است که در ترکیب با ایده خلاقانه داستان ، مخاطب را با آن مواجه می کند . مواجهه ای که خواننده ، طعم جذاب یک داستان خارق العاده را تجربه می کند ؛ آن هم به دور از بازی های زبانی متکلف و روایت های غیرقابل باور . کروسان نویسنده ای است که با آثارش نشان داد خواننده را از جهان داستان و غرق شدن پر از لذت در آن ناامید نخواهد کرد .

مژگان این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چرا جنگ
کتابی کوچک، مشتمل بر چند نامه بین آلبرت انشتین و زیگموند فروید، حول موضوع جنگ! نامه هایی که پیش از جنگ دوم جهانی رد و بدل شد.
جواب های فروید بسیار روشنگر و ریشه گرایانه هستند و جنگ را اجتناب ناپذیر می دانند.

دیالوگ سوال برانگیز:
اینشتین در نامه ای به فروید مورخ ۳۰ ژوئیه ۱۹۳۲ می نویسد:
آقای فروید عزیز!
خشنودم که جامعه ملل* و “انستیتوی بین المللی همکاری های معنوی” این سازمان در پاریس، امکان تبادل نظر با شخصی دلخواه و درباره مسئله ای دلخواه را به من داده ... دیدن ادامه ›› است. [...] آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟

قسمتی از پاسخ فروید:
شاید امید واهی و خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عامل که در آینده ای نه چندان دور به جنگ و جنگ طلبی خاتمه خواهند داد، امید ببندیم: یکی، نگرش فرهنگی و دیگری، ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ آتی.


________
*جامعه ملل، نام سازمانی بود که بین سال های ۱۹۲۰ و ۱۹۴۶ فعال بود که در نهایت منحل و به سازمان ملل متحد تبدیل شد.
به نظر جالب میاد....
رفت تو لیست خرید دوهفته بعد....
مرسی.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب " سینما جهنم ؛ شش گزارش درباره آدم ­سوزی در سینما رکس "

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.05.16

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

بیست و هشت مرداد سال پنجاه و هفت ، سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد و بیش از سیصد نفر در این فاجعه هولناک سوختند ؛ این­که در آن شب چه اتفاقی افتاد و مقصران این جنایت تمام­ عیار چه کسانی بودند ، موضوعی است که در کتاب "سینما جهنم ؛ شش گزارش درباره آدم­ سوزی در سینما رکس " مفصل مورد بررسی قرار گرفته. کتاب ، یک ناداستان است که سعی دارد زوایای مختلف این جنایت را بررسی کند و از کنار هیچ احتمالِ مرتبطی با پرونده به صورت سرسری نگذرد .گستردگی منابع به کار برده شده در فصل­های ... دیدن ادامه ›› مختلف ، نشان از تحقیقات میدانی وسیع و مصاحبه با افراد مرتبط با حادثه حتی با گذشت سالیان دراز از زمان وقوع آن دارد ؛ به­ گونه­ ای که برخی اسناد که از طریق گفتگو با بازماندگان و مطلعین در کتاب ارائه شده توانسته زوایای تازه ­ای از این پرونده را مشخص کند . تلاش نویسنده در دستیابی به این اطلاعات قدیمی ، شبیه به اراده و پیگیری جدی خانواده­ های داغدیده آبادانی است که عزیزانشان در سالن سینما جزغاله شدند و آن­ها تمام عزمشان را جزم کردند تا با باز نگه­داشتن پرونده در آن سال­های پرالتهاب ، مسببین این رفتار غیرانسانی را به سزای اعمالشان برسانند .

کریم نیکونظر ، نویسنده کتاب ، سعی داشته پابه­ پای تشریح ماجرا ، جغرافیای زادگاهش را به مخاطب نشان دهد . او با توصیف خانه­ ها ، خیابان­ها و بافت خاص جنوب ، نقشه ­ای درذهن خواننده می­سازد که در آن کوچه پس کوچه­ های شهر حتی برای آن­ها که تا به ­حال پا به آبادان نگذاشته­ اند ، واضح ترسیم شده­ و پس از آن است که کم­کم وارد بازگویی ماجرای آن شب سیاه می­شود . او با استفادۀ استعاری از مفهوم بو و آتش توانسته رنگی خاص و غریب به صفحاتش اضافه کند . از طرفی جزییاتی در کتاب مطرح شده که در کنار شمایل خیال­ انگیزش نوعی فضای رعب­ آور و مرتبط با اصل ماجرا خلق کرده است ؛ این موضوع به صورت ویژه در روایت خوابی دیده می­ شود که " حسین تکبعلی­ زاده " یکی از عاملین آتش ­سوزی می­ بیند . خوابی عجیب که در آن حسین خود را در نخلستانی می­بیند که دراز کشیده و تمام تنش شکرَک زده و مورچه ها به بدن سرتا سفیدش حمله کرده ­اند و تمام وجودش را می­ مکند . این کابوس تا همیشه حتی قبل از اعدامش با حسین مانده بود و رهایش نمی­ کرد . در واقع نیکونظر ، ترکیبی موزون از تاریخ و ادبیات را کنار هم گذاشته تا در بستر به­ کاربردن عناصر و تعابیر داستانی ، مخاطب را درباره گوشه­ های پنهان­ ماندۀ ماجرا کنجکاوتر کند . او تشویش قاتل را نشان می­ دهد ؛ دست و پا زدن بازماندگان را در بلبشوی بعد از فاجعه رکس یاد می­ کند ؛ آن­جا که سیر وقوع حوادث درگیر در فضای سیاسی جامعه همه حواس­ها را از حادثه آدم­ سوزی رکس منحرف می­ کرد . این کتاب ، نمایش تحقیقات یک مستندنگار پیرامون یکی از مهم­ترین و تلخ­ترین اتفاقاتی است که برای آبادان افتاده . جنوب ، سرزمین رازهای سر­به­ مهر است ؛ خطه ­ای جادویی که در برهه­ های مختلف ، به تلخ­ترین شکل ممکن ، گذرگاه حوادث تلخی بوده و مردم مظلومش تاوان­ دهنگانی­ اند که با جنگ ، فقر و درد ، بهای سختی را برای زنده ماندن داده­ اند . غربت خوابانده شدن اجساد شناسایی نشده در یک گور دسته­ جمعی از تکان­ دهنده ­ترین صحنه­ های کتاب است . اتفاقی که در سینا رکس افتاد ، خود واقعیت است . این­که چند سال از آن گذشته یا چه کسانی در زمان وقوع آن ، سعی در محو کردن دلایل این حادثه و جلوگیری از پیگیری محاکمه عاملان آن داشتند تفاوتی در حقیقت ماجرا ایجاد نمی­ کند ؛ حقیقت برملاشده ، بوی تن ­های سوخته­ای است که در آبادان پخش شد ؛ پیکر زنان و مردان و کودکانی که در آتش خودخواهی و کینه­ توزی سوخت و مردم که تاوان­ دهندگان همیشگی اشتباهات تاریخی هستند ، باز هم با خون دادن ، قربانیِ تصمیم خودخواهانۀ گروهی جنایتکار شدند .

فرضیه­ های مختلفی درباره این موضوع وجود دارد . به تعویق انداختنِ پیگیری در ماه­ها و سال­های ابتدایی این فاجعه بر حجم شایعات پیرامونش افزوده و وضوح ماجرا را کم­رنگ کرده است . از تعداد دقیق کشته­ شدگان تا ساعت اعلام آتش سوزی به شهربانی و آتش نشانی و حتی نوع موادی که سینما را با آن آتش زده ­اند همگی در ابهامی مشکوک به سر می­برد ، حتی مشخص نیست که واقعا درهای سالن سینما بسته بوده یا نه و یا اینکه چه کسانی توانستند از آن سالن منحوس فرار کنند . نکته مهم­تر که شاید با جواب به آن می­شد ابعاد پنهان پرونده حل شود و به بسیاری از سوالات بی­ جواب پاسخ داده شود این است که آیا جز "تکبعلی زاده" شخص دیگری از عوامل آتش­ سوزی زنده مانده یا نه . تمام این ­ها ماجرا را شبیه فیلم­های معمایی کرده که سرنخ­های پراکنده ­ای از یک جنایت وجود دارد ؛ البته صحنه وقوع حادثه نیز پر است از علامت سوال و ابهام . از آپاراتچی­ای که فقط کفش­هایش باقی مانده تا سرنوشت نجات­ یافتگانی که در سکوت ، سینما را ترک کردند و هرگز درباره آن شب سخن نگفتند . جالب این است که دادگاه رسیدگی به این پرونده در یکی از سینماهای آبادان برگزار شد؛ مفهومی غریب و و شاید با رگه ­های خیالی از محکمه­ای در یک سینما برای رسیدگی به خون­خواهی تماشاگران سینمایی دیگر که در میانه فیلم گوزن­ها ، طعمه آتش بزرگ جهل و نفرت شدند .

جسارت کریم نیکونظر در ورود به این موضوع ، در کنار قلم قصه­ گویش ، پرونده ای کامل از زوایای مختلف ماجرای آن شب شوم را پیش روی خواننده می­ گذارد که گویی تمامی این اتفاق ، به تازگی افتاده است . او تنها به بیان لحظه آتش ­سوزی و دادگاه­های مرتبط نپرداخته . در بین شهر حرکت نموده و خواننده را از جو سیاسی حاکم برآبادان در آن زمان باخبر کرده و با کنکاش تاریخی در برهه زمانی ماجرا ، مظلومیت عده ­ای بی­گناه را که به گذراندن یک شب برای تماشای یک فیلم قناعت کرده بودند دوباره با صدای بلند اعلام کرد . بهت تاریخی آنجاست که عنصر جهل و بازیچه قرار گرفتن ، افرادی را به این نقطه رسانده که به نام آزادی ، جان­ها را پرپر کنند و آن را حرکتی انقلابی بنامند .تراژدی­ ای که در آن کسانی در داخل سالن سینما قبل از آنکه طعمه آتش شوند ، بدون سوختگی و فقط به دلیل خفگی از دود جان دادند ؛ حتی اگر با شمارش زمان ، بیشتر از این بر عدد عمر این اتفاق افزوده شود ، باز هم از وضوح تجسم بانگ ضجه­ های انسان­های بیگانۀ محبوس شده در سالن سینما کم نخواهد کرد و رسالت نویسنده جز این نیست که از حقیقت ، بانگی بلند بسازد برای آنکه رودر­ روی فراموشی بایستد و نگذارد که در بزنگاه­های تاریخی که سراسر پر از اتفاق است ، مظلومیت مردمی بی­گناه در غبار گذر زمان ،گم شود . هرچند به دلایل مختلف سیاسی و زمانی ، هنوز ابعاد مختلفی از این پرونده در مقابل سوالات مطرح­ شده کتاب ، بی­ جواب مانده و غیبت روایت برخی چهره ­ها که از زمان بازپرسی پرونده ، دسترسی به آن­ها وجود نداشته هم­چنان معمای آن شب جهنمی را حل­ نشده باقی می­ گذارد .

سوای از واکاویِ این معمای تاریخی و سیاسی در تمام فصل­های " سینما جهنم " چه قدر تقدیم­ نامه ابتدای کتاب ، به­ جاست ؛ این کتاب تقدیم ­شده به آبادانی­ها؛ زنده ، مرده ، شهید ...
پوریا صادقی این را خواند
خانم تاواتاو عزیز،
ممنون بابت معرفی کتاب و یادداشتتون. لطفا واژه ی جزغاله رو جایگزین کنید. فکر نکنم کسی دوست داشته باشه همچین واژه ای در مورد عزیزش استفاده بشه. لااقل خانواده هایبازمانده رکس که بعضی رو میشناسم.
۲۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نشر پیدایش چند کتاب رو که معتقده نوجوانان باید بخونن معرفی کرده ، چهارتا از اونا که معرفی کرده رو خوندم ، و نتیجه گرفتم که احتمالن بقیه هم مثل اونا که خوندم خوب و مفیدن .
به نظرم خوبه که به فرزندانتون یا نوجوانانی که دوسشون دارید چندتایی از اینها رو هدیه بدید .
البته قطعن و طبیعتن کتابهای اسکاول شین و پاندر و ... در نظر من و برای من در هدیه دادن در اولویتن .
تا نظر دیگران چه باشد :)

https://www.instagram.com/p/CE7IwaGJ44A/?igshid=vir73xewr0bv


و یک پیشنهاد خوب و تقریبن نایاب :

http://s15.picofile.com/file/8407829600/Maxwell_Maltz.pdf.html



Ali این را خواند
قاصدک و سارا_ز این را دوست دارند
از نظر من، -فعلن-کتاب فقط کتاب کودک . خیییییلی باحاله 😂😂
یکی شون هست، «یک روز با آقا موش پست‌چی»، عاشق تصویرسازی‌ش شدم، روح آدم و تازه می‌کنه. اگه کتابفروشی ای جایی رفتی یه ورقی بزنش.
۲۰ شهریور
میم
پس احتمالن چاپ تمامه. حیف. صبر کن یه مقداری هم خودم بگردم، اگر نیافتم که مزاحمت میشم
در خدمتم قربان :)
۲۰ شهریور
امپرسیونیست
در خدمتم قربان :)
عزیزین 🌸🌸
۲۰ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Of mice and men
موش ها و آدم ها
یکی از رمان های کلاسیک آمریکایی که به عنوان مرجعی از ادبیات آمریکا در کلاس های درس، تدریس میشه.
جان ارنست اشتاین بک، نویسنده ی رمان و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۲، این رمان رو در سال ۱۹۳۶ نوشته. خوندن این کتاب حال و هوای ویژه ای داره. مزه ای از دهه ۳۰ آمریکا. رکود بزرگ، نژاد پرستی ولی مهم ترین ویژگی این کتاب در تصویرسازی های بی نظیر و واقع گرایانه س.
در سال ۱۹۹۲ فیلمی با بازی جان ملکوویچ و گری سینیسه بر اساس این رمان ساخته شد که به نظر من فیلم با ارزشیه.

خوشه های خشم، یکی دیگه از کتاب های شناخته شده ی اشتاین بکه.


________

‏John Ernst Steinbeck Jr.
John Malkovich
Gary Sinise
The Grapes of Wrath
سپهر و نیلوفر ثانی این را خواندند
میم، رویا، رومینا خلج هدایتى، محمد مجللی و نورا احمدی این را دوست دارند
به نظر میاد ترجمه سروش حبیبی، ترجمه ی خوبی باشه.
بعضی ترجمه ها که خیلی اشکال داره. مثل سعید دوج یا محمد صادق شریعتی.
۱۸ شهریور
پوریا صادقی
به نظر میاد ترجمه سروش حبیبی، ترجمه ی خوبی باشه. بعضی ترجمه ها که خیلی اشکال داره. مثل سعید دوج یا محمد صادق شریعتی.
من اوایل امسال ترجمه ی آقای حبیبی از نشر ماهی رو خوندم
لذت وافری نصیبم شد و خوندنش رو به خیلی ها توصیه کردم
نمیدونستم فیلمی هم ساخته شده
مرسی برای این پست ❤
۱۸ شهریور
محمد مجللی
من اوایل امسال ترجمه ی آقای حبیبی از نشر ماهی رو خوندم لذت وافری نصیبم شد و خوندنش رو به خیلی ها توصیه کردم نمیدونستم فیلمی هم ساخته شده مرسی برای این پست ❤
این یکی از کتابای به شدت مورد علاقه مه. از اون کتابایی که چند وقت به بار می خونمش.
۱۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت درباره کتاب " باران در مترو " نوشته مهدی افروزمنش
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.04.12
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

"باران در مترو" ، نوشتۀ مهدی افروزمنش ، مجموعه ای از چهار داستان کوتاه است که به بیانی متفاوت تر از مفهوم خشونت پرداخته .گویی مبنای نویسنده در تعریف خشونت ، متفاوت بوده و در هر داستان نگاه مجزایی را در مورد آن بیان کرده است .
آن چه در باران در مترو کاملا مشخص است ، آرامش پهن شده ای است که در سرتاسر داستان ها از سمت نویسنده وارد کتاب شده . " مهدی افروزمنش " با خونسردی و البته آگاه از کلیه جزییات ماجرایی که روی داده ، به روایت می پردازد و با گلچین نمودن بخش های موردنظر خود از حادثه ، ابعاد خاص و کم تر توجه شده ای از آن را بیان می کند .
این مجموعه ، کتاب قطوری نیست ؛ درواقع واژه ها نیامده اند تا به واسطه کثرت در تعداد ، مفهوم ذهنی موردنظر را منتقل کنند . کلمات در آغاز و انتهای داستان ... دیدن ادامه ›› بر مبنای نیاز فکری نویسنده در بازگویی ماجرا به تعادل ، استفاده شده و تا جایی که نویسنده بخواهد به خودافشایی شخصیت هایش درباره اتفاق داستانی ای که از سر گذرانده اند ، صحبت کند ، این تعداد کلمه کنار هم قرار می گیرند تا در زنجیره ای هدفمند ، مخاطب را از چند و چون ماجرا باخبر کنند ؛ شبیه به سربازان یک ارتش بزرگ که مهارت در شمشیرزنی شان به کمیِ تعدادشان می چربد و کیفیت جنگاوریِ آن ها ، خیال فرمانده را راحت کرده است چرا که بازخورد اصلی در فرایند و نتیجه جنگ خلاصه شده و در مواجهه با سربازانی چنین چیره دست ، سیاهی لشکر جمع کردن و افتخار به تعداد لشکر ، تاکتیک مهمی برای کسب برتری در یک جنگ محسوب نمی شود .
افروزمنش ، با توجه به مختصات موقعیت ها سعی داشته تا خواننده ، مزه اصلی حادثه را بچشد و از حال و هوای شخصیت سر دربیاورد ؛ از طرفی ذات خشونت در چنین موقعیتِ هیجانی ایجاب می کند تا رنگ تندتری از اضطراب و تنش به داستان پاشیده شود و استرسِ اتفاق بعدی ، خواننده را فراگیرد . نویسنده خیلی زیرکانه به مخاطب این کد را داده که اطلاعاتش از چند و چون ماجرا ، خیلی بیشتر از میزان اظهارش در متن داستان است و فقط سعی کرده بخش هایی از این داده ها را با خواننده به اشتراک بگذارد . او با اِشراف به مسیر روایت ، امکان تصویر صحنه ها با جزییات را به مخاطب داده است . تلخیِ تزریق شده به متن نیز از درون زندگی واقعی و حَسَبِ وجودِ مابه ازای بیرونی آن می آید .
اهمیت شناخت شمای کلی ماجرا از قسمت های مهم و سخت داستان نویسی است ؛ جایی که شناسنامه سنی و فکری شخصیت ها و باورها و علایقشان در ذهن نویسنده به صورت واضح ، نقش بسته باشد و نویسنده اگرچه قرار نیست جزء به جزء این ویژگی ها را در متن داستان بیاورد ، اما می داند اِشراف او بر زیر و بم آدم های قصه ، احتمال به دست آوردن عنصر باورپذیری را در داستان بالا می برد .گویی نویسنده ، راهنمایی است حرفه ای که می خواهد شهر را به مسافران تازه واردی که قبلا وارد این جغرافیا نشده¬اند نشان دهد . او اگرچه تمام کوچه ها و معابر و روزنه های شهر را می شناسد اما با توجه به بضاعت زمانی و حوصله توریست ها ، با انتخاب بخش¬های خاص تری از جذابیت های گردشگری شهر ، مسافران را به تماشای نه کل شهر بلکه اجزای مهمی که مفهوم آن مکان را ساخته می برد و البته اگر در این بین گردشگرانی بخواهند نقاط ویژه تری را ببینند ، او توان راهنمایی و هدایت آنها و پاسخ گویی به سوالاتشان را دارد .
اگرچه سرعت داستان ها کمی کند است اما هم چون آرامش قبل از طوفان محسوب می¬شود . جایی که در ورای چهره آرام شخصیت ها ، التهاب چشیدنِ حس های مختلف وجود دارد. ذاتا مفهوم خشونت ردی از شوروش را با خود به همراه دارد و تبحر نویسنده در خلق این خشم درونی می تواند حس همذات پنداری مخاطب را تحریک کند . این انتقال حس در باران در مترو ، به مددِ دیالوگ های نسبتا طولانی تر و البته پیش برنده ، اتفاق افتاده است .
شناخت توزیع درست توضیحات صحنه در کنار دیالوگ ها از دشوارترین خطوطی است که هم در نگارش داستان دارای اهمیت است و هم تشخیص میزان مناسب استفاده از هر یک ، نیاز به نوعی تسلط بر داستان نویسی و عناصر آن دارد . تسلطی که با مرور و با سرعتی آرام اتفاق می افتد اما این به مرور پخته شدن ، دستاورد بزرگی را تحت پرچم به دست آوردن توجه خواننده دارد .
حضور جزییات موثر هم از طریق بیان ابعاد شخصیت ها و هم صحنه پردازی زیرکانه ، هویت شخصیت را که درگیر نوعی پریشانی و اغتشاش هستند ، برملا کرده و توانسته محیط پیرامون را با رنگ آمیزی حسی ، در ذهن خواننده بسازد .
ایده های داستان های این کتاب ، موضوعاتی کم تر پرداخت شده اند ؛ شاید چون درون مایۀ اصلی این موضوعات ، حرکت روی خطوط قرمزتری است که حتی در جهان ، درباره مواجهه با آن ، پاسخ یکسانی ارائه نشده مثلا مفهوم اتانازی به معنی خلاص کردن انسان¬های بیمار در حال مرگ در کشورهای مختلف ، با شیوه ای متفاوت پرداخت شده . مهدی افروزمنش با وارد نمودن این ماجرای حساس به ساحت داستان و گره زدن آن با اتفاقات دیگر ، درباره این موضوع شروع به صحبت کرده و البته این شجاعت در پرداخت ، قابل ستایش است .
در روزگاری که خشونت ، محوریت اصلی رفتار و کلام بسیاری از افراد جامعه شده است و به¬خاطرِ قبحِ ریخته شده جرایمی که به مرور در یک سیکل تکراری ، بارها و بارها اتفاق افتاده و هم چون هیولایی قربانیان خود را شکار کرده ، پرداخت و صحبت از آن درکم ترین حالت ممکن می تواند نتایجی بهتر از سکوت و تماشای فربه شدن هیولای خشونت ، داشته باشد .
نه آنکه صحبت از تندخویی و عصیان به معنای دعوت به اشاعه آن در نظر گرفته شود که اگر این باور مرکزی اشتباه را محوریت انتخاب موضوعات مباحث داستانی و اجتماعی در نظر بگیریم ، دیگران نمی توان درباره هیچ کدام از مفاهیم انسانی صحبت کرد . ما در جهانی زندگی می کنیم که قساوت و قتل تنها در کشیدن تبر و خلاصه نمی شود ؛ کلمات و رفتار ، قربانیان زیادی دارد و چه سوختگانی که درآتش کینه و نفرت واژگان واعمال ما نسوخته اند . روی دیگر سکه سکوت دربرابر نابه هنجاری های اجتماعی ، ،سرپوش گذاشتن بر منبعی از فساد است که بوی گندابه آن ، به زودی به مشام همه خواهد رسید و چاره¬ای نیست جز کشف منبع آلودگی و رفع آن . اهتمام هنرمندان و دست به قلم ها در کنار راهکاراندیشی متفکران اجتماعی و روان شناسان ، لازم است تا تیتر اخبار فجیع فرزندکشی و دیگرکشی ، به روزمرگی ها اضافه نگردد و نشود که چشم و گوش جامعه عادت کند به یاغی گری و افسارگسیختگی در گرفتن جان یک انسان دیگر ؛ چراکه بی تفاوتی در قبال تمام خشونت های جسمی ، کلامی و روحی ، جراحتی عمیق تر بر روح فعلی و آینده جامعه باقی خواهد گذاشت .

همواره عشق بی خبر از راه می رسد
چونان مسافر که به ناگاه می رسد

وا می نهم به اشک و به مژگان، تدارکش
چون وقت آب و جاروب این راه می رسد

اینت زهی شکوه که نزدت کلام من
با موکب نسیم سحرگاه می رسد

با دیگران نمی نهدت دل به دامنت
چندان که دست خواهش کوتاه می رسد

میل کمین گرفته پلنگانه در دلم
تا آهوی تو کی به کمینگاه ... دیدن ادامه ›› می رسد!

هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شب
وقتی که سیب نقره ای ماه می رسد

شاعر دلت به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دلخواه می رسد

جناب حسین منزوی

پینوشت: عکس کهنه است و این نوار آوا کهنه تر ،امّا این کلمات نقره فام کهنه نخواهند شد.
دل نهنگانه به دریا زدنی میخواهد
راه بردن به خریم دل دریایی دوست

«حسین منزوی»
۰۱ شهریور
neda moridi
بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟ «حسین منزوی»
زیبآ ^_^
۰۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زندانی بر لب طناب دار میرفت
آدمیان فریاد زنان او را استقبال می کردند
زندانی آهی کشید و گفت
گر ندانم عدالت به کجا رفت
من بی گناه اعدام شوم در این رنج
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
استقبال می کردند..
۱۹ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " آه ای مامان " نوشته احمد حسن زاده
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.04.01
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

کتاب " آه ای مامان " نوشته احمد حسن ­زاده ، برنده بهترین مجموعه داستان کوتاهِ جایزه مهرگان ادب ، شامل یازده داستان است که شش داستان ابتداییِ آن به ­نوعی با محوریت رابطه یک مادر و پسر در موقعیت­های مختلف ، پیش می­ رود. پنج قصۀ بعدی برگرفته از داستان های اول و با موضوعاتی از روابط انسانی روایت شده . داستان­ها اغلب در فضای اواخر دهه شصت و در جنوب ایران رخ داده و جزییات جالبی از جغرافیای آن خطه را در کالبد داستان وارد کرده است.
مفهوم مادر ، جدای از غریزه ­ای که او را به فرزندش وصل می­ کند و سوای از تمام نشانه­ های وابستگی­ ای که می­ آفریند ، در بین داستان­های حسن­­ زاده برپایه ... دیدن ادامه ›› روابط انسانی و منطبق با تاروپود قصه ، بیان شده است ؛ همان­طور که حضور جغرافیای جنوب کشور ، نفت و در راس آن­ ، مفهوم جنگ ، مفاهیمی نبودند که به اجبار پایشان به این داستان­ها کشیده شوند ؛ بلکه آمده ­اند چون منطبق با شخصیت داستان ، بسترِ اتفاق در چنین اتمسفری روی داده است . به جا آوردن درست این مفاهیم ، آجرهای یک دیوار علت و معلولی از وقایع را آن­قدر محکم چیده که برای خواننده ملموس می­شود که خطای تنها گذاشتن فرزند چه روحی و چه دوری فیزیکی ، چگونه در این داستان­ها تبدیل به گناهی نابخشودنی شده است ؛ چرا که کالبد عریان تنهایی و تلخیِ نوشانده شده به کودک دیروز و جوان امروز ، بی ­پرده پیش روی مخاطب قرار گرفته است و حال از پس این تجربه ، مخاطب می­داند که بستن چتر حمایت از فرزند ، او را به چه جهان غریبی وارد می­کند ؛ از طرفی با تاکید بر ارزش پدر به ویژه در جایی از کتاب که حضور پدر حتی در رویاهای یک پسربچه او را آرام کرده است ،نویسنده سعی داشته به روابط آسیب­ دیدۀ خانواده و تاثیری که بر کودک می­ گذارد ، توجه کند . هدایت این تمرکز به مفهوم خانواده و تنهایی ،در بستر روایت و تلفیق آن با فضای فکری راوی در هر داستان ، با پرهیز از شعارزدگی اتفاق افتاده است .
عرصۀ داستان ، جولانگاه عرضۀ صِرفِ توانایی در طولانی­ نویسی نیست ؛ گواهش تمام داستان­های کوتاه معروف دنیا که در کم­ترین واژگان ، گسترده­ ترین معنای مفاهیم انسانی را ثبت کردند و با تزریق تاثیرشان در همان زمان کوتاهِ خواندن ، درون­مایۀ منظورِ موردِ نظرِ نویسنده را تا مدت­ها بعد در جوهرۀ وجود خواننده باقی می­گذارد . از طرفی قرار نیست چیدمان واژگان متکلف ، ارزشی داستانی­ تر به ماجرای روایت بیفزاید ؛ آن­جا که طرح کلی داستان برای نویسنده مشخص است و مفهوم زیربنایی قصه در ابرهای تردید پنهان نگردد ، حس داستان از طریق جادوی کلمات ، منتقل می­شود و نیازی به فرم­های پیچیده زبانی نیست. این دو اتفاق ، برگ برنده ­ای است که در کتاب آه ای مامان ، به وفور دیده می­شود ؛ آن­جا که ایدۀ داستانی ، قربانیِ در لفافه قرار گرفتن در میان واژگان سخت برای به رخ کشیدن اطلاعات ادبی نویسنده نمی­ شود و زبان قصه­ گو ماجرا را پیش می­ برد . یکی از نشانه های داستان موفق مدرن ، انتقال همین حس از ذهن نویسنده به روح خواننده است .
داستان­های آه ای مامان ، به سراغ عادی­ ترین مسایل در برهه تاریخی مشخص ماجرا رفته و سعی داشته با ساده ­ترین واژه­ها ، این حسِ جریان­یافته در زمان وقوع آن اتفاق را نشان دهد . انتخاب ویژۀ جنوب به عنوان ظرف مکانی ، به شیوه­ ای باورپذیر رخ داده است و بازگویی تازه­ ای از آن خطه محسوب می­شود.
برخی ماجراهای این کتاب ، مسایل تازه و تاکنون پرداخت­ نشده ­ای نیستند اما نوع پرداخت نویسنده به آن­ها ، زاویه تازه­ تری از ورود به ماجرا را در دست دارد . همین اتفاقات تکراری ، قرن­هاست زیربنای زندگی انسان را ساخته و وظیفه و شاید نبوغ هنرمند و نویسنده آن باشد که بتواند از دل همین مسایل به ظاهر نخ­ نما ، داستان عمیقی را دربیاورد ؛ چراکه نوع پرداخت به یک داستان است که می­ تواند آن را منحصر­به­ فرد جلوه دهد وگرنه در بنیان ، اکثر مفاهیم کلی و دسته­ بندی شده در ماجرای زندگی انسان مانند غم ، ترس ، اندوه ، شکست و احساساتی از این دست ، در طول تاریخ ادبیات جهان بارها مورد پرداخت داستانی قرار گرفته ­اند اما نوع نگاه نویسنده بوده که در هر برهه توانسته ماجرا را از نمایی تازه ­تر عنوان کند و مخاطب با تماشای این زاویه جدید ، کل مساله را از بُعدی جدید ببیند و به جهان ­بینی متفاوت­ تری در مواجهه با آن برسد .
البته این موضوع ، از ارزش تلاش برای یافتن ایده ­های ناب و تازه نمی­کاهد . نکته جالب ، آن است که مفاهیم ساده ­ای که قبلا به آن پرداخت شده هم می­ تواند جولانگاه نوعی بارش خلاقیت در پرداخت ، قرار گیرد . همان­طور که در برخی داستان­های آه ای مامان ، دغدغه­ های انسان مدرن در ترکیبی با آشفتگی­ هایش ، جایی که توان بشر در تحمل وزن گرفتاری­های جامعه مدرن ، ته می­ کشد ، با جزییاتی متفاوت­ تر نمایش داده شده ؛ نمایشی که در راس آن توانسته با تکیه بر تسلط نویسنده به جغرافیای جنوب ، رنگ و بوی خاص­تری به داستان بدهد .
یکی از نتایج امپراتوری داستان ، تلفیق و گاه تجزیۀ نگاه­ها به یک ماجرای واحد است که اگرچه آن موضوع ، هر روز در برابر دیدگان مخاطب قرار داشته اما مصادیق و مفاهیم خاص آن ، از صافیِ تمرکز ِ خواننده عبور کرده ؛ مانند رهگذری که از کوچه­ای قدیمی عبور می­کند اما هرگز کنجکاو نمی­شود خانه قدیمی انتهای کوچه را که چه بسا دارای ارزش تاریخی و معماری باشد ببیند . اینجاست که هنر نویسنده می­تواند دست رهگذر را بگیرد ، او را مقابل ساختمان قدیمی قرار دهد و از طریق عناصر داستان و شخصیت ­پردازی ، جذابیتی را ایجاد کند و برای آجر به آجر آن خانه ، سوال بسازد تا خواننده هم کنجکاو شود از ماجرای خانه سر دربیاورد .
یکی از مشکلات اصلی ادبیات ، با توجه به شتاب­زدگی­ ای که مدرنیته در زندگی انسان وارد کرده است ، همین ک م­حوصله­ تر شدن در برابر شنیدن داستان است . شاید مزیت وجود داستان­های کوتاه ، همین باشد که در کم­ترین تعداد واژگان ، این فرصت به نویسنده داده می­ شود که خود را در برابر شکار توجه خواننده محک بزند و ببیند می­تواند در مقیاس کوچک­تری از داستان ، خواننده را کنار خود نگه­ دارد یا نه . از این رو ، ورود به حوزۀ داستان کوتاه­نویسی ، به واسطه ظرف زمانی محدودتری که در اختیار نویسنده قرار می ­دهد ، کار چندان راحتی نیست . آه ای مامان ، از جنبۀ شروع داستان­ها توانسته این مقیاس از جذابیت را برای مهمان کردن مخاطب به شنیدن یک قصه در فضای معاصر ، مهیا کند . اگرچه ابهام برخی داستان­های کتاب می­توانست کم­تر شود اما این چیزی از ارزش نهفته در داستان­ها که توانسته حس هم ذات­ پنداری مخاطب را تا حد زیادی تحریک کند ، نمی کاهد. ­

یادداشت درباره کتاب " آه ای مامان " نوشته احمد حسن زاده
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.04.01
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

کتاب " آه ای مامان " نوشته احمد حسن ­زاده ، برنده بهترین مجموعه داستان کوتاهِ جایزه مهرگان ادب ، شامل یازده داستان است که شش داستان ابتداییِ آن به ­نوعی با محوریت رابطه یک مادر و پسر در موقعیت­های مختلف ، پیش می­ رود. پنج قصۀ بعدی برگرفته از داستان های اول و با موضوعاتی از روابط انسانی روایت شده . داستان­ها اغلب در فضای اواخر دهه شصت و در جنوب ایران رخ داده و جزییات جالبی از جغرافیای آن خطه را در کالبد داستان وارد کرده است.
مفهوم مادر ، جدای از غریزه ­ای که او را به فرزندش وصل می­ کند و سوای از تمام نشانه­ های وابستگی­ ای که می­ آفریند ، در بین داستان­های حسن­­ زاده برپایه ... دیدن ادامه ›› روابط انسانی و منطبق با تاروپود قصه ، بیان شده است ؛ همان­طور که حضور جغرافیای جنوب کشور ، نفت و در راس آن­ ، مفهوم جنگ ، مفاهیمی نبودند که به اجبار پایشان به این داستان­ها کشیده شوند ؛ بلکه آمده ­اند چون منطبق با شخصیت داستان ، بسترِ اتفاق در چنین اتمسفری روی داده است . به جا آوردن درست این مفاهیم ، آجرهای یک دیوار علت و معلولی از وقایع را آن­قدر محکم چیده که برای خواننده ملموس می­شود که خطای تنها گذاشتن فرزند چه روحی و چه دوری فیزیکی ، چگونه در این داستان­ها تبدیل به گناهی نابخشودنی شده است ؛ چرا که کالبد عریان تنهایی و تلخیِ نوشانده شده به کودک دیروز و جوان امروز ، بی ­پرده پیش روی مخاطب قرار گرفته است و حال از پس این تجربه ، مخاطب می­داند که بستن چتر حمایت از فرزند ، او را به چه جهان غریبی وارد می­کند ؛ از طرفی با تاکید بر ارزش پدر به ویژه در جایی از کتاب که حضور پدر حتی در رویاهای یک پسربچه او را آرام کرده است ،نویسنده سعی داشته به روابط آسیب­ دیدۀ خانواده و تاثیری که بر کودک می­ گذارد ، توجه کند . هدایت این تمرکز به مفهوم خانواده و تنهایی ،در بستر روایت و تلفیق آن با فضای فکری راوی در هر داستان ، با پرهیز از شعارزدگی اتفاق افتاده است .
عرصۀ داستان ، جولانگاه عرضۀ صِرفِ توانایی در طولانی­ نویسی نیست ؛ گواهش تمام داستان­های کوتاه معروف دنیا که در کم­ترین واژگان ، گسترده­ ترین معنای مفاهیم انسانی را ثبت کردند و با تزریق تاثیرشان در همان زمان کوتاهِ خواندن ، درون­مایۀ منظورِ موردِ نظرِ نویسنده را تا مدت­ها بعد در جوهرۀ وجود خواننده باقی می­گذارد . از طرفی قرار نیست چیدمان واژگان متکلف ، ارزشی داستانی­ تر به ماجرای روایت بیفزاید ؛ آن­جا که طرح کلی داستان برای نویسنده مشخص است و مفهوم زیربنایی قصه در ابرهای تردید پنهان نگردد ، حس داستان از طریق جادوی کلمات ، منتقل می­شود و نیازی به فرم­های پیچیده زبانی نیست. این دو اتفاق ، برگ برنده ­ای است که در کتاب آه ای مامان ، به وفور دیده می­شود ؛ آن­جا که ایدۀ داستانی ، قربانیِ در لفافه قرار گرفتن در میان واژگان سخت برای به رخ کشیدن اطلاعات ادبی نویسنده نمی­ شود و زبان قصه­ گو ماجرا را پیش می­ برد . یکی از نشانه های داستان موفق مدرن ، انتقال همین حس از ذهن نویسنده به روح خواننده است .
داستان­های آه ای مامان ، به سراغ عادی­ ترین مسایل در برهه تاریخی مشخص ماجرا رفته و سعی داشته با ساده ­ترین واژه­ها ، این حسِ جریان­یافته در زمان وقوع آن اتفاق را نشان دهد . انتخاب ویژۀ جنوب به عنوان ظرف مکانی ، به شیوه­ ای باورپذیر رخ داده است و بازگویی تازه­ ای از آن خطه محسوب می­شود.
برخی ماجراهای این کتاب ، مسایل تازه و تاکنون پرداخت­ نشده ­ای نیستند اما نوع پرداخت نویسنده به آن­ها ، زاویه تازه­ تری از ورود به ماجرا را در دست دارد . همین اتفاقات تکراری ، قرن­هاست زیربنای زندگی انسان را ساخته و وظیفه و شاید نبوغ هنرمند و نویسنده آن باشد که بتواند از دل همین مسایل به ظاهر نخ­ نما ، داستان عمیقی را دربیاورد ؛ چراکه نوع پرداخت به یک داستان است که می­ تواند آن را منحصر­به­ فرد جلوه دهد وگرنه در بنیان ، اکثر مفاهیم کلی و دسته­ بندی شده در ماجرای زندگی انسان مانند غم ، ترس ، اندوه ، شکست و احساساتی از این دست ، در طول تاریخ ادبیات جهان بارها مورد پرداخت داستانی قرار گرفته ­اند اما نوع نگاه نویسنده بوده که در هر برهه توانسته ماجرا را از نمایی تازه ­تر عنوان کند و مخاطب با تماشای این زاویه جدید ، کل مساله را از بُعدی جدید ببیند و به جهان ­بینی متفاوت­ تری در مواجهه با آن برسد .
البته این موضوع ، از ارزش تلاش برای یافتن ایده ­های ناب و تازه نمی­کاهد . نکته جالب ، آن است که مفاهیم ساده ­ای که قبلا به آن پرداخت شده هم می­ تواند جولانگاه نوعی بارش خلاقیت در پرداخت ، قرار گیرد . همان­طور که در برخی داستان­های آه ای مامان ، دغدغه­ های انسان مدرن در ترکیبی با آشفتگی­ هایش ، جایی که توان بشر در تحمل وزن گرفتاری­های جامعه مدرن ، ته می­ کشد ، با جزییاتی متفاوت­ تر نمایش داده شده ؛ نمایشی که در راس آن توانسته با تکیه بر تسلط نویسنده به جغرافیای جنوب ، رنگ و بوی خاص­تری به داستان بدهد .
یکی از نتایج امپراتوری داستان ، تلفیق و گاه تجزیۀ نگاه­ها به یک ماجرای واحد است که اگرچه آن موضوع ، هر روز در برابر دیدگان مخاطب قرار داشته اما مصادیق و مفاهیم خاص آن ، از صافیِ تمرکز ِ خواننده عبور کرده ؛ مانند رهگذری که از کوچه­ای قدیمی عبور می­کند اما هرگز کنجکاو نمی­شود خانه قدیمی انتهای کوچه را که چه بسا دارای ارزش تاریخی و معماری باشد ببیند . اینجاست که هنر نویسنده می­تواند دست رهگذر را بگیرد ، او را مقابل ساختمان قدیمی قرار دهد و از طریق عناصر داستان و شخصیت ­پردازی ، جذابیتی را ایجاد کند و برای آجر به آجر آن خانه ، سوال بسازد تا خواننده هم کنجکاو شود از ماجرای خانه سر دربیاورد .
یکی از مشکلات اصلی ادبیات ، با توجه به شتاب­زدگی­ ای که مدرنیته در زندگی انسان وارد کرده است ، همین ک م­حوصله­ تر شدن در برابر شنیدن داستان است . شاید مزیت وجود داستان­های کوتاه ، همین باشد که در کم­ترین تعداد واژگان ، این فرصت به نویسنده داده می­ شود که خود را در برابر شکار توجه خواننده محک بزند و ببیند می­تواند در مقیاس کوچک­تری از داستان ، خواننده را کنار خود نگه­ دارد یا نه . از این رو ، ورود به حوزۀ داستان کوتاه­نویسی ، به واسطه ظرف زمانی محدودتری که در اختیار نویسنده قرار می ­دهد ، کار چندان راحتی نیست . آه ای مامان ، از جنبۀ شروع داستان­ها توانسته این مقیاس از جذابیت را برای مهمان کردن مخاطب به شنیدن یک قصه در فضای معاصر ، مهیا کند . اگرچه ابهام برخی داستان­های کتاب می­توانست کم­تر شود اما این چیزی از ارزش نهفته در داستان­ها که توانسته حس هم ذات­ پنداری مخاطب را تا حد زیادی تحریک کند ، نمی کاهد. ­
پرنده فقط یک پرنده بود هوشنگ گلشیری

پرنده پر پرواز دارد و پرواز رهایی و آزادگی می‌آفریند. قناری که در دسته‌ی این گونه‌ی خلقت است نمادی از شادی و رشد عقلانی است. قناریِ گلشیری در داستان پرنده فقط یک پرنده بود با حضورش در شهرِ سرد و سنگی و مدرنی که روزی زادگاهش بود ندای اعتراض و آزادی سر می‌دهد. اما سردمداران که در ابتدا با تغییر روستا به شهری مدرن موافق و همراه مردم‌ هستند، کم کم در حد افراط طبیعت‌گریزی را پیش می‌گیرند و مردم را حکم می‌کنند که چنین و چنان کنند.
تا این‌که قناری، نفوذیِ طبیعت، با بازگشت به زیستگاهش و اعتراض با زبانِ نغمه‌سرایی حکومت را بی‌تاب و نظم شهر را به هم می‌ریزد.
مامورین برای دستگیری این موجود ضعیف اما جسور بلند می‌شوند.
قناری با صدای زیبا و رنگ‌بندی تماشاییِ‌ بال‌هایش تلاش می‌کند تا مردم را به خود آورد. اما کسی جرأت همراهی ندارد. کسی جسارت اعتراض ندارد جز نسل جدید. جز بچه‌هایی که تشنه‌ی دیدن زیبایی‌ها هستند و از تصنعی که بر شهرشان سایه افکنده است بیزار. بچه‌ها زبان به اعتراض باز می‌کنند و با تیروکمان‌های خود هر چیزی که آن‌ها را از طبیعت و حق‌شان دور می‌کند‌ پایین می‌آورند و نظم تحمیلی شهر را در هم می‌شکنند.
ولی مأمورین کوتاه نمی‌آیند. مردم را به بیرون از دروازه‌ها می‌رانند و شهر را با وسواسِ تمام از سنت‌ها پاک می‌کنند.
اما در آخرِ قصه وقتی دروازه‌ها را برای بازگشت دوباره‌ی مردم به شهر می‌گشایند دیگر کسی را پشت در نمی‌یابند.

افسانه بختیاری‌نژاد
یکی مثل همه اثر فیلیپ راث

داستان در مورد مردی بی‌نام و بی‌خدا است. هراس از مرگ از همان کودکی که مجبور می‌شود برای درمان زیر تیغ جراحی برود در او شکل می‌گیرد و تا پایان عمر همراه او می‌ماند.
یهودی‌ای که مذهبی نیست و از نظر او وقتی انسان را بی‌اختیار و با وعده‌ی زندگی، به این دنیا می‌کشند، مرگ یک ناعدالتی بزرگ است.
شخصیتی که برای فرار از مرگ و برزخی که برایش ساخته است، به ناچار به بهشت کودکی پناه می‌برد تا اگر خودش را نمی‌تواند از آن دور کند دست کم فکرش را به گذشته‌ای دور فراری ‌دهد.
این میل به جاودانگی اگر چه یکی از رؤیاهای بشر بوده و هست، چنان در شخصیت داستان رخنه می‌کند که گاهی یادش می‌رود حال را زندگی کند.
و این نسیان چون یاری وفادار با او هست تا زمانی که به پیری می‌رسد و ... دیدن ادامه ›› تسلیم می‌شود.
تسلیم زور زمان که در تک تک سلول‌هایش نفوذ کرده و حقیقت آن خط و نشان‌هایی را که با هر عمل جراحی روی بدنش کشیده‌ است با مرگ به واقعیت بدل می‌کند.

افسانه بختیاری‌نژاد
فالِ خون اثر داوود غفارزادگان

مرگ. سرباز از ابتدا پذیرفته است و می‌داند به هر سو برود، حتی نوک قله‌ای بوران زده که پای هیچ جنبنده‌ای به آن نمی‌رسد ، باز گریبانش در دست اوست و سرانجام در آغوش سرد و نمورش خواهد خفت.
همین دانایی و بی‌چاره‌‌گی در فرار از مرگ، دغدغه‌ا‌ی نو برایش می‌سازد؛ دغدغه‌ و خیال چگونه مردن!
این‌که خوراک ماهی‌ها می‌شود یا موش‌های بزرگِ دندان تیز،
زیر برف‌ها خشک می‌شود یا ته دره‌ای عمیق مچاله،
و ... دیدن ادامه ›› یا ...
این‌‌ها همه چنان مهم می‌شوند که ترس از مرگ با پای خود به قهقرا می‌رود.
و حالا فال و جنبل، تنها یاور او می‌شوند.
فالِ خون. فالی که از آینده‌ای در پس نیستی می‌گوید.
چگونه می‌میرم؟ عاقبت جسم بی‌جانم چه می‌شود؟
فالی که چنان مرعوبت می‌کند که خود برای تایید و مُهر گفته‌هایش تا پای جان پیش می‌روی و پیش‌انگاری‌ها را به مثابه آیه‌ای نازل شده مو به مو به سرانجام می‌رسانی.
آن وقت است که خیالت نیز از صدق تمام آنچه برایت نقل شده بود تخت می‌شود و روحت در پس آن اطمینان، آرام می‌گیرد.

افسانه بختیاری‌نژاد
استاد غفارزادگان دوست داشتنی 🌹💖
مهراد هدایت
استاد غفارزادگان دوست داشتنی 🌹💖
🌹🌹🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب "کنام" نوشته سعید کاویانپور
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.03.25

یک ساختمان قدیمی بر اثر مرور زمان و بی توجهی ساکنین ، فرسوده شده و نیاز فوری به بازسازی دارد. بخشی از اهالی ، موافق تخریب کلی ساختمان و ساخت یک بنای جدید هستند و عده ای خاص ، مخالف . کُنام ، داستان اهالی این مجتمع است که به واسطه این بنا در تقابل و کشمکش با یکدیگر قرار گرفته¬اند .
داستان ، ظرف مکانی مشخصی دارد و اتفاقات ، حول یک قلمروی خاص یعنی ساختمانِ محل زندگی ساکنین ، پیش می رود . انتخاب ِ نام خاص کتاب یعنی کنام به معنای آشیانه ، نقطه آغازین استفاده از نمادگرایی در این کتاب است .
کنام ، داستان آدم هایی است که هریک سعی دارند در بستر یک آشیانه ، آرامش بیابند ؛ کسی از طریق موافقت با تخریب آن و دیگری با اصرار بر نگهداشتن خانه در شکل ... دیدن ادامه ›› فعلی . بزرگ ترین واحد ساختمان ، متعلق به دختری به نام آذر است که به دلیل مسایل روحی ای که در گذشته از سرگذرانده و به صورت ویژه به خاطر درگیری با پدرش تبدیل به انسانی متفاوت شده که در بیشتر موارد سعی دارد مردها را اسیر خودش کند و نیمه راه ، تشنه برشان گرداند . سنخیت نداشتن رفتارهای او در حتی در گفتار با سایر ساکنین و حرف هایی که پشت سرش می زنند ، موجب اختلافش با همسایه هاست ؛ این اختلاف در زمانی که آذر راضی به تخریب آپارتمانش که به او ارث رسیده نمی شود ، به اوج خود می رسد . او که واحد خود را بازسازی کرده دردسر مکانی کمی دارد و بیشتر به عیش و نوش هرشبه خود ، مشغول است ، با شاهین ، پیمانکار خانه ، دعوای شدیدی می کند .
اصل روایت کتاب از زبان شاهین است . روایتی که زاویه دید آن به شکل متفاوتی داستان را جلو می برد. انگار اتفاقات برای شخصیت اصلی داستان از زبان دو نفر شکل می گیرد . شاید اشاره ای است به وجود یک مشکل روانی که چند شخصیت در کالبد یک نفر زندگی می کنند و شاید تلاشی برای ساخت نوع خاصی از بیان روایت ، محسوب شود . اگرچه سیر تکراری این مدل گفتار در بعضی جاهای کتاب ، زیاده به چشم می آید و به نوعی باید به برعکس سازی کلیشه¬های ساخت زاویه دیدهای این گونه پرداخت تا تازگیِ نوع روایت همچنان برای مخاطب باقی بماند و مرور یک اتفاق واحد از زبان دونفر در یک لحظه ، خواننده را خسته نکند .
نویسنده با هوشمندی در مواردی سعی در نمادسازی داشته است . خصوصا که با ناامن شدن گام به گام خانه و فضای فیزیکی اش ، انگار به مرور ، آرامش آدم های ساختمان هم بیشتر از هم پاشیده می شود. همسایه ها هر یک با خلق و خو و فرهنگ خاصشان ،نماینده اقشار مختلفی از جامعه هستند که درگیری های مختلفی در زندگی دارند و با ابزارهای متفاوت فکری سعی در فرونشاندن این مشکلات دارند . تصمیم برای تخریب خانه ، به عنوان یک نقطه مشترک که منافع همسایه ها در آن درگیر است ، اوج مناقشات کنام است . جایی که هر یک از واحدها با تأسی به مرام و مسلک خاص خود سعی دارند از بلای تخریب خانه و آتش مشکلات شخصی شان جان سالم به در ببرند . در این راه ، الگوهای خاص فکری آنها منجر به تضاد با هم می شود .
آذر نماد اشخاصی در جامعه است که درون پریشان خود را با ژست های روشنفکرانه و نگاه از بالا به پایین پنهان نمی کند . او ویترینی برای نمایش تصویر اتوکشیده از خود نساخته ؛ حتی عقده هایش را صریح بیان می کند و می گوید که نتوانسته هنوز با گذشتۀ رابطۀ سرد خانوادگی اش در این خانه کنار بیاید . رابطه ای که سرمای آن ، تمام جوانی این دختر را به زندگی ای بی روح تبدیل کرده است . برگ برنده آذر در صداقت اوست . او از گروه کسانی است که به واسطه متفاوت بودنشان با بقیه ، به راحتی در جامعه مورد قضاوت قرار می گیرند . انگار پناهگاهی است برای دیگرانی که می خواهند با نشان دادن امثال آذر به یکدیگر ، زشتی شخصیت خود را به فراموشی بسپارند ؛ سپر بلای کسانی که طوری درباره او قضاوت می¬کنند که انگار تمام کوتاهی ها و مشکلات جامعه نتیجۀ نحوه برخورد امثالِ آنهاست . اگرچه آذر در ابتدا مخالفت خود را با تخریب اعلام می کند و به نظر مشکل اصلی ساختمان ، حضور اوست اما با برملا شدن روابط خاص تر همسایه ها مشخص می شود که او تنها یک قربانی است . حکایت همیشگی کسانی که دستاویزی هستند تا دیگران با هدایت توجه افکار به سمتشان ، موضوع اصلی یک ماجرای مهم تر را به فراموشی بسپارند . آذر از قشری است که نهایتا تمام کاسه کوزۀ کاستی های جامعه برسر آن ها شکسته می شود در حالی که گرداننده اصلی عروسک خیمه شب بازی در این معرکه ، کس دیگری است .
شاید جهان امروز بیشتر از مدعیان روشنفکری و ادا درآورانِ فرهنگ ، احتیاج به آدم هایی واقعی دارد ؛ انسان هایی که برای انتقام دردهایی که از سر گذرانده¬اند ، رد خشونت و زجر را بر روح دیگران باقی نگذارند . عرصه ادبیات ، جایگاه کلام است و عرصه زندگی ، محل عملی کردن کلمات داستان هایی که در بین کتاب ها به درستی مسیرشان ایمان آورده ایم .
تبحر "سعید کاویانپور" در دیالوگ نویسی پوشیده نیست ، خصوصا وقتی این مهارت را ویژه صرف شخصیت اصلی داستان کرده اما شاید با توجه به تعدد شخصیت های کتاب ، این قدرت¬نمایی مستقیمِ گفتگو در پاره ای موارد ، غلظت بیشتری گرفته که نیاز به تعدیل دارد . در واقع اگر نحوه چینش توصیفات و دیالوگ ها را در داستان بررسی کنیم ، به نوعی توازن در توزیع هم دیالوگ و هم توضیح و توصیف نیاز است . درست مانند زندگی واقعی ، جایی که گاه اعتبار کلام از سکوت می آید . آن جا که کلمات و عهد و پیمان هایی که بر پایه مکالمه دو شخص به وجود می آید هم بهتر است تناسبی داشته باشد تا فرصتی برای کشف ، شهود و حتی شاید محلی برای ایجاد امکانی از پذیرشِ به وقوع نپیوستن وعده ها وجود داشته باشد .
شروع کتاب ، طوفانی است . جذابیتی را وعده می دهد که مخاطب انگیزه پیدا می کند زودتر به انتهای کتاب برسد . خرده روایتهای داستان ، به عنوان جریان¬ساز اصلی ، قصه را پیش می برند.اگرچه سرعت نسبتا پایین روایت ، ریتم کندی به قصه داده است ، اما مفهوم کلیِ تنهایی انسان مدرن حتی آن جا که آشیانه اش را در شلوغی سایر آدم ها بنا کرده ، به چشم می آید . کنام ، دعوتی است به شکستن این عادت که قرار نیست تمام آدم ها هم اندازۀ معیار و خط کش زندگی آحاد افراد جامعه باشند .


علی عبدالرحیم این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب نوشته سارا کروسان
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.03.08
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

ستایش عشق و زندگی ؛ در یک دقیقه بعد از نیمه شب ...

داستان " یک دقیقه بعد از نیمه شب" ماجرای پسری به نام جو است . ده سال پیش وقتی جو هفت سال داشت ، برادرش اِد به جرم قتل یک پلیس دستگیر می شود و حالا در آستانه اعدامش ، جو عازم سفری از نیویورک به تگزاس است تا برادر محکوم به مرگش را ملاقات کند؛ در حالی که آهی در بساط ندارد ؛ خواهرش سخت کار می کند اما درآمد چندانی به دست نمی آورد ؛ پدرش مرده و مادرش یک الکلی است که همیشه بیشتر وقتش را بیرون خانه و با غریبه ها گذرانده و حالا مدت هاست که رفته و خبری از او نیست .
سرگشتگی ... دیدن ادامه ›› جو برای نجات برادرش ،کسی که بیشترین خاطرات کودکی را از مهربانی های او دارد ، درکنار فلاش بک به گذشته ، داستانی نه صرفا جذاب بلکه منحصربه فرد ساخته است ؛ روایتی که اگرچه مفهومی تکراری یعنی اعدام ، پایۀ اصلی شکل گیری آن است اما به جذاب ترین شکل ممکن ، توانسته یک ماجرای تازه خلق کند.
اینکه موضوعات تکراری ، مفاهیم نخ نماشده ای نخواهند شد اگر به شیوه ای خاص و در نزدیک ترین فاصله با احساسات به آن ها پرداخت شود ، اتفاقی است که در یک دقیقه بعد از نیمه شب افتاده . نویسنده به گونه ای انسانی و در بافت اصلی دوست داشتن ، از پسِ بیان ماجرایی تلخ برآمده و سلول به سلول ، پیکر داستان را عیان تشریح کرده ؛ نه آن قدر به تفصیلِ زیاده که از حوصله مخاطب خارج گردد و نه به اختصار افراطی که دچار نگاه سرسری شود.
جو ، شخصیت اصلی کتاب ، که ماجرا از دید او روایت می شود ، دچار نوعی تنهایی و طردشدگی جدی است ؛ همیشه خاطراتی از بی توجهی های مادرش حتی در ابتدای کودکی ، او را به دره ای از غم می رسانده ، جایی که اد ، برادر بزرگتر ، دست نجات بخشی را به سوی او دراز می کرد و او را به تماشای جهان و لذت از زندگی ، می¬برد و حالا اتفاقات چندسال اخیر ، اد را هم از او جدا کرده است . نویسنده ، به صورت نامحسوس اما عمیق ، تاثیر دوران کودکی و به ویژه رفتار والدین را در مواجهه با کودک به شیوه های جدیدی ترسیم کرده و نشان داده بهای یک خانوادۀ از هم پاشیده را بیشتر از هرکسی ، کودکان آن خانواده خواهند داد .نگاه جدی کروسان به خانواده و تاثیر محیط آن بر اعضا ، درون مایه اصلی کتاب است . جو در ابتدای نوجوانی با دشوارترین مفاهیم فلسفی و زندگی یعنی فقدان ، تلاش برای اثبات بی گناهی برادرش و قرار گرفتن در محیط زندان برای ملاقات با کسی که تکیه گاه اصلی تنهایی های بچگی¬اش بوده ، مواجه شده و این تقابل ، حس های تازه ای از جهان واقعی را که البته فراتر از اقتصای سن هفده ساله جو است ، پیش روی او گذاشته است ؛ حس هایی هم چون ترس ، اضطراب و تلاش ناکام در درست کردن اوضاعی که برادرش در آن گیر افتاده است . آنچه بیشتر از تشریح تجربۀ این عواطف در کتاب ، به چشم می آید ، نحوه انتقال آن توسط نویسنده است ؛ انتقالی که اجازه مزه مزه کردن احساساتی حقیقی را به خواننده می دهد و او را از حس واقعی تجربه کردن زندگی شخصیت هایش جدا نمی نماید .
نگاه نویسنده به اهمیت شخصیت های فرعی کتاب نیز جالب است . او با خلق شخصیت های حاشیه ای تر مانند سو که همکار جو است و با مهربانی هایش با او رفتار می کند ، به گونه ای جریان داستان را پیش برده که توانسته این بستر از برداشت را مهیا کند که تا چه اندازه همین مهربانی های هرچند در مقیاس کوچک ، در لحظه توانسته تحمل وضعیت دشوار روانی را برای جو ، آسان تر کند . .این نگاه ، مدیون توجه به جزییات است . جایی که وکیل اد برای همدردی ، با جو در حال صحبت است و ناگهان موبایلش زنگ می خورد اما وکیل ، بدون توجه به اینکه به صفحه گوشی نگاه کند و ببیند چه کسی پشت خط است ، تلفن را قطع می کند و جو این رفتار او را در قیاس با بی اعتنایی همیشگی مادرش قرار می دهد و آن را توجه می نامد .شاید درجهانی که بی توجهی ، نفرت و فرصتی برای یکدیگر نداشتن ، زمین را احاطه کرده و یافتن راه حل دردهای انسان ، امری دور از ذهن باشد اما همین محبت لحظه ای ، لااقل برای شخصیت¬های این کتاب توانسته حتی کوتاه ، نجات دهنده باشد. همین حس ها در کنار رابطه احساسی دوبرادر ، خواننده را جذب دنبال کردن ماجرا می کند ؛ ماجرایی که اگرچه تلخ است اما خواننده حالا خود را وسط معرکه ای می بیند که جو درگیر آن است و می خواهد تا انتها داستان را دنبال کند و بفهمد چه می شود . درست مثل شناگری که از آب می ترسد اما تا به آب پا بگذارد و سرگرم شود ، این ترس هم کم کم رنگ می بازد و جایش را به تلاش برای ادامه دادن مسیر حتی در معلقی عمیق آب می دهد .
با توجه به فصل های کوتاه کتاب و اینکه سارا کروسان، سعی کرده با کم ترین شمارگان کلمات ، گسترده ترین مفاهیم انسانی را ثبت کند ، قطعا نوع کنونی ترجمه کتاب ، نشان از شکیبایی و دقت مترجم ، کیوان عبیدی آشتیانی ، در انتخاب وگردآوردی بهترین معادل برای هرکلمه است. از طرفی قصد نویسنده ، ساخت یک اثر با عباراتی فاخر و لایقِ فقط خط کشیده شدن توسط خواننده به عنوان جملات قصار نبوده . بلکه او برجسته ترین جملات را با فضاسازی در حرکت ساخته و توانسته نمایی همه جانبه از شخصیت ها به مخاطب نشان دهد تا جایی که لحن هر شخصیت در داستان ، به گونه ای موثر، ماجرا را به جلو پیش برده است . انگار ایده داستان ، قطاری است که هر اتفاق فرعی و هر آدم این کتاب ، واگن به واگن ، برگ تازه ای از حقیقت یک بازگویی را کنار هم می گذارد و درنهایت قطار را در ریل روایت می اندازد تا به پشتوانه تجهیزات محکم و سوخت مناسب که همان تسلط بر عناصر داستانی است ، در مسیری هدفمند حرکت کند .
رد پررنگی از مفهوم اعدام و تبعات آن در سراسر داستان دیده میشود . گویی کتاب ، صدای یک اعتراض است ؛ مجرم نبودن اد و نحوه پرداخت سطحی ماموران پلیس و سیستم قضایی ایالت مذکور در بررسی پرونده ، درکنار خلق صحنه هایی غمناک ، عملا پای یک موضوع جنایی پیچیده را به داستان باز کرده است .
یک دقیقه بعد از نیمه شب ، داستان فقدان است . داستان درد اما نه فقط درد جسم ؛ درد کلماتی که اصابت آنها به روح ،کم کشنده تر از فشنگ اسلحه های جنگ های جهانی نیست . چه فرقی می کند کدام اسلحه در دست باشد ؛ تا وقتی که انگشتان انسان به جای نوازشی از محبت ، گره شده اند و در مقابل یک بی¬دفاع ، قنداق تفنگی را محکم گرفته اند ، تمام تعادل های دنیا ناموزون اند . آن انگشت ها که با تزریق سم ، مرگ را به خون یک انسان بی¬گناه وارد می¬کند ، برای کشتن و تولید افسوس به این جهان نیامده . همان طورکه کلمات قرار نبوده هجا به هجا کنار هم قرار بگیرد تا سر و شکل دشنه پیدا کند و پیکانی شود نوک تیز ، که به سوی قلب آنها که همنوع ما هستند برود و زجر بسازد . آن کلمات و این دستها قرار بود مرهم شود بر انسان و باری که بر دوشش تحمل می کند
یک دقیقه بعد از نیمه شب ، به دور از جلب ترحم و یا افتخار به دردهایی که شخصیت هایش از سر گذرانده ، دغدغه زندگی دارد . نامه اد در قسمت انتهایی کتاب وقتی به زمان اعدام نزدیک میشوند، اوج نقطه دراماتیک ماجراست ؛ جایی که تشویش مرگ ، سایه بی عدالتی و امید به زندگی ، اضلاع یک مثلث دردناک و پیچیده را ساخته و خواننده نیز قطعا به زودی نخواهد توانست این تقابل را فراموش کند . چرا که آن واژه ها که از روح انسان سخن می گوید ، به راحتی از ذهن های بیدار بیرون نمی رود ؛ تنها اگر گوشی برای شنیدن و قلبی برای احساس ، مانده باشد .


محمد مجللی و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
درود بر شما
با توجه به امکان تازه تیوال مبنی بر افزودن برگه کتاب از سوی کاربر، پیشنهاد داریم از بخش "ساختن" کتاب های مورد نظر خود را در آرشیو تیوال قرار دهید و از امکانات بیشتری در این زمینه بهره ببرید.
با سپاس از همراهی شما
۲۴ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

یادداشت درباره کتاب "گورشاه : دختران گمشده" نوشته " سیامک گلشیری "
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ ۱۳۹۹.۰۲.۰۷
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

گورشاه ؛ دختران گمشده
یک داستان نویس که مجموعه رمان های مربوط به خون آشام را نوشته ، تماسی تلفنی از پسری نوجوان به نام نیما دریافت می کند . نیما که اخیرا خواهرش را طی یک اتفاق عجیب ، در زیرزمین خانه شان گم کرده و از طرفی به واقعی بودن اتفاقات کتاب های خون آشام ایمان دارد ، از نویسنده می خواهد تا در پیدا کردن خواهرش به او کمک کند . نویسنده پس از کنکاش فراوان و امتناع از پذیرش این خواهش وقتی متوجه می شود دختران دیگری هم هستند که در آن زیرزمین گم شده اند ، قبول می کند . او که سال هاست درگیر چنین اتفاقات ... دیدن ادامه ›› ترسناکی نشده ، با پا¬گذاشتن به این مسیر ، وارد ماجرایی پیچیده می شود . همین ماجراجویی ، داستان جلد اول کتاب "گورشاه " نوشتۀ " سیامک گلشیری " را می سازد .
گورشاه ، از جنس ادبیات نوجوان است ؛ شاخه ای کمتر توجه شده در فضای نویسندگی ایران که علی رغم وجود جذابیت های فراوان ، محصولات متنوعی را به بازار فرهنگی ، ارائه نکرده است ؛ ورود به این ژانر ، دشوار است چون خواندن ذهن نوجوانان در این سن که نه کودک اند و نه بزرگسال و از طرفی پیوسته در حال جستجو برای یافتن هویت خود هستند ، نیاز به تسلطی عمیق بر مباحث روان شناسانه این گروه سنی و نیز آشنایی با مختصات جهان فکری آنها دارد . شجاعت دوبارۀ سیامک گلشیری در ورود به این فضا و نوشتن یک داستان برای جذب مخاطب نوجوان ، در کنار نثر گیرای او در خلق فضای وحشت ، ستودنی است .
صحبت صرفا از حسرت بر نبودِ تعدد کتاب های نوجوان و جای خالیشان در قفسه کم سن و سال دارها نیست ؛ سخن از نگاه نکردن به آینده ای است که ریشه در گذشته دارد ؛ آنجا که به جای حرکت در مسیر در دسترس قرار دادن خوراک فرهنگی برای بخش خاصی از جمعیت کشور که قرار است آجر به آجر آیندۀ این مملکت را بسازند ، با هدایت مسیر به یک راه انحرافی به نام بی اعتنایی ، ضربه سنگینی بر بدنه فرهنگ جامعه وارد می شود . بی اعتنایی به نوشته شدن کتاب های این رده سنی و تلاش نکردن برای ترغیب نویسندگان در ورود به این ژانر، محصولی جز ضرر مستقیم بر مردمی که قرار است فرداهایشان را در مواجهه با همین نوجوانانِ رشد یافته بگذرانند ، نخواهد داشت . در حالیکه می توان با یک برنامه ریزی فرهنگی ، با توسعه طرح های تشویقی از نویسندگان این شاخه حمایت کرد تا مستعدان این حوزه ، نبوغشان را وسط بگذارند و با به روز کردن اطلاعاتشان همگام با دنیا تولیدکننده و خالق داستان شوند و نه صرفا مصرف کننده باقی بمانند. حتی اگر لازم باشد ، قانون قصه نویسی در این گونه کتاب ها را در جهان مدرن بیاموزند و سپس با شکستن قوانین ، به حلول خلاقیت خود در قصه منجر شوند ؛ هرچند با توجه به قلم بسیاری از نویسندگان فعلی ایران ، انتظار می رود اگر بخواهند در ابعادی گسترده و متمرکز به ادبیات نوجوان بپردازند ، بی شک شاهد خلق آثاری خواهیم بود که خود می تواند سرمشق سایر کشورها در داستان پردازی باشد .
با وجود چنین پتانسلی از وجود ذهن قصه گو ، نقطۀ نمایشگر میزان توجه و گرایش به آثار نوجوان ، تجلی حضور تعداد کمی از نویسندگان است ؛ نویسندگانی که خلق آثارشان و تنوع دادن به آن ها به نوجوانان این امکان را می دهند که بتوانند روح خود را سیراب کنند ، مسیر خود را بیابند و و باور ذهنی خود را تشخیص دهند ؛ آن هم در جهانی که هر روز گره ای تازه تر بر زندگی مدرن می ظافتد و چاره جویی ، فرایندی است بی غایت در مسیر انسان .
از طرفی این وظیفه صرفا به دوش نویسندگان نیست که بتوانند قفسه های کتاب های نوجوان را با محصولات وطنی پر کنند . بخش اعظمی از این موضوع ، به نگاه کلان فرهنگی کشور و ایجاد بستر مناسب برای رونق دادن به بازار نشر در این گروه است . و البته مسیر ترجمه و ورود کتاب¬های ادبیات جهان ادامه دارد که این خود عنصری لازم برپایۀ آگاهی از قدم هایی است که ادبیات معاصر برمی دارد . هرچند ایستایی ما در گروه نوجوان از سرعت پویایی جهان نکاسته و جهان با سرعت در خلق آثار نوجوان پیش می رود و بهترین ها را روانه بازار می کند و با برگزاری مسابقه ها و توجه به نویسنده ها و تقدیر از منتخب هاشان سعی دارد کتاب های بهتری خلق کند و نیازهای انسان معاصرش را با هر سن و جثه ای بشناسد.
سیامک گلشیری اگرچه با موفقیت در زمینه نوشتن داستان های بزرگسال هم اهتمام دارد و هربار با تسلط عجیبش بر دیالوگ-نویسی و بازگویی ماجرا از نمایی جذاب ، داستانی مهیج را به مخاطبانش نشان می دهد اما هرگز از دغدغۀ نگارش برای نوجوانان نایستاده و همیشه نام او به عنوان یکی از پرخواننده ترین نویسندگان ادبیات نوجوان در ایران درخشیده و سوای از تعدد جوایزی که نصیب کتاب هایش شده ، استاندارد داستان نویسی را در آثارش به جدیت رعایت کرده است ؛ او هرگز داستان را فدای جذب مخاطب نکرده و سعی داشته با انتخاب درست ترین کلمات در دیالوگ نویسی ، منظور خود را روایت کند . او این بار در گورشاه به دنبال خلق فضایی ترسناک و دلهره آور سعی داشته با توزیع ذره ذرۀ اطلاعات ، هیجان زیادی را وارد قصه کند و عنصر " دلهره" را در گوشه گوشه داستان ، جای دهد .
گورشاه ، پر از صحنه هایی است که انتظار حضور یک اتفاق آن هم از جنس حوادث غیرقابل پیش بینی و با درون‌مایۀ ترس دیده می شود . نوعی مزه مزه کردن اتفاقات و کم کم ارائه دادنِ آنها ، توانسته بر وحشت فضا بیفزاید و البته داستان را از ریتم نیندازد . گلشیری و توجه همیشگی و ویژه او به جزییات نوعی نگاه جامع تر به او می سپارد که از پس ساخت تصاویر با وضوح بالا برمی آید . به نوعی که تجسم محیط را برای خواننده آسان می کند و جغرافیای وقوع را مشخص می کند . چنین نوع از صحنه پردازی ، از سخت ترین مراحل نویسندگی است . تهاجم اتفاق¬های ترسناک که وحشت وقوعشان ، ترس از ندانستن حادثه بعدی و فقط حدس پیرامون ترسناک شدن ماجرایی که شخصیت اصلی کتاب درگیر آن شده است، جریانی است که خلق آن ، حوصله فراوان می طلبد تا در نتیجه بتواند عرصه داستان را به جولانگاه خیال تبدیل کند و از پسِ این خیال پردازی ، کنجکاوی خواننده را برانگیزد . از این رو مطالعه این کتاب حتی برای بزرگسال ترها می تواند جذاب باشد و شاید بتوان به مثابۀ یک بازی برای جنباندن تخیل در فضایی ترسناک ، آن را محسوب کرد . ادامه دار بودن کتاب ، احتملا پاسخی است به میزان ابهامات جلد اول کتاب . و یقینا اگر میزان اتفاقات پرکشمکش قهرمان که بخش اعظمی از آن در آغاز به عنوان بذر کاشته شده ، در جلد دوم ، سرعت بیشتری یابد ، تجربۀ هیجان انگیزی از مطالعه یک کتاب با فضای ترسناک در حوزه ادبیات نوجوان خواهد بود .

محمد لهاک این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " نوشته بهروز بوچانی
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در رونامه ساندگی در تاریخ 1399.02.04

کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " ، جدای از موضوع خاصش ، ماجرای عجیبی را از ابتدای نوشته شدن با خود همراه داشته است ؛ چه سرگذشت نویسنده اش و چه مسیر دشواری که طی شد تا کتاب نوشته شود و به دست ناشر برسد ، همگی جزو نادرترین اتفاق ها درباره نگارش یک کتاب است . قبل از نوشتن کتاب ، نویسندۀ آن ، " بهروز بوچانی" ، ایران را ترک نمود و سعی کرد با قایق از طریق اندونزی به استرالیا برسد ؛ بار اول ، قایق غرق شد و او به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد. بار دوم توسط نیروی دریایی استرالیا دستگیر و به بازداشتگاهی در جزیره مانوس برده شد . بهروز در طول حضورش در این زندان ، کتابش را طی چندسال از طریق پیام رسان واتس آپ برای دوستش دراسترالیا می فرستاد و دوستش آن را از زبان فارسی به انگلیسی برگرداند وکتاب را چاپ کرد .
پس از چاپ ، این کتاب جایزه ادبی نخست وزیری ویکتوریا را دریافت کرد ؛ جایزه ای که استرالیا ... دیدن ادامه ›› برای کمک به نویسندگی خلاق برگزار می کند و البته گران ترین جایزه ادبی این کشور هم محسوب می¬شود . هم چنین جایزه ملی زندگی نامه استرالیا و چند تقدیر دیگر به عنوان این کتاب رسید . سوای تمام سروصداهایی که چاپ این کتاب به پا کرد و جوایزی که نصیبش شد ، با یک اثر منحصر به فرد مواجهیم .
آنچه در هیچ دوستی به جزکوهستان ، بیشتر از همه به چشم می آید ، قدرت نویسنده در خلق تصویر است ؛ تصویرهایی بی بدیل و بکر که با قوه تخیل ، دستان خواننده را می گیرد و او را به سفر دلهره آوری می برد . حتی در این بین به بیان خلاصه ای از موقعیت اکتفا نشده بلکه صفحات کتاب ، مخاطب را با طبیعت اندونزی و استرالیا ، قایق ، کشتی و ویژگی های مسافرانش و در نهایت زندان مانوس ، آشنا می کند و آن را با خطی پررنگ و تمایزی عجیب برای خواننده مشخص می نماید ؛ آن قدر واضح که مخاطب می تواند حرکت آن قایق خاص را در بین اقیانوس و تعدادی زیاد از سایر قایق ها تشخیص دهد . واقعیت مواجهه با مرز باریک مرگ و زندگی و دست و پنجه نرم کردن با شرایط سخت از جمله گرسنگی و احتمال غرق شدن به قدری فوق العاده ترسیم شده که گویی تمامی این اتفاقات روبروی خواننده در حال به وقوع پیوستن است .
لحظه ورود اولیه به استرالیا برای سوار شدن به هواپیما و رفتار تحقیرآمیز پلیس در سوار کردن پناهجوها برای بردنشان به مانوس ، از تلخ ترین تصاویر کتاب و آغاز ورود شخصیت اصلی کتاب به جزیره ای است که خیلی¬ها در آن خودکشی می کنند و برای جیره غذای هرروزه باید زجر انتظار در صف های طولانی را بکشند ؛ چراکه چیدمان زندان به گونه ای است که زجر دادن زندانیان ، اولویت اول زندان بانان و سیاست بالادستی های زندان بوده است .
در مرحله ورود به مانوس ، سمت و سوی روایت به جایی می رسد که در کنار عدم امکان فراهم بودن رفع اولیه ترین نیازهای یک انسان زندانی ، به عمیق ترین احساسات او نیز بی توجهی می شود و با تحقیر و توهین ، او را یک انسان کوچک به شمار می آورند . تقابل رفتارهای متفاوت از انسان هایی در موقعیتی یکسان که صورت به صورت ، نفس به نفس با مرگ و احتمال نرسیدن به مقصد نهایی شان از مهاجرت مواجه اند ، تصویری صریح تر و با جزییات از انسانی اسیر می سازد ؛ جزییاتی که نحوه ارائه و چینش آن ها ، مخاطب را با واقعیتی تلخ از زندانی در آن سوی اقیانوس ها آشنا می کند و در عین حال منجر به خستگی در خوانش نمی شود بلکه بیشتر وجه ماجراجویانه و کنجکاوی برای در معرض آگاهی قرارگرفتن ماجرا ، خواننده را هل می دهد تا از ادامه داستان سر دربیاورد و و این برگ برنده ای است که زبان قصه گو و شیرین بهروز بوچانی به او بخشیده . او واقعیت را با عناصر داستان گره زده و از توصیف محیط ، بیشترین بهره را برده است .
اگرچه بهروز در این کتاب ، به فراوانی از پیشینه اش در ایران سخن نگفته اما تصور اینکه این ذهن قصه گو اگر قرار بود درباره ایران و گذشته اش صحبت کند ، یقینا داستان های زیادتری برای گفتن داشته ، دور از انتظار نیست . هرچند رگه هایی از اشاره به سرزمین مادری و چشیدن طعم جنگ ، گواه زندگی سختی است که او از ابتدای تولد از سرگذرانده .
تلاش او در جلب توجه خوانندگان به فاجعه ای که در زندان مانوس در حال وقوع است ، ریشه در زجری دارد که او با حضور چندساله در مانوس و تماشای رنج کشیدن سایر زندانی ها دچار شده ؛ رنجی که ماحصل سیاست عجیب یک کشور پیشرفته در برخورد با عده¬ای زندانی است که آن¬ها را در سخت ترین شرایط روحی و جسمی و البته محروم از حقوق اولیه شان قرار داده . به راستی معنای فاجعه و زوال انسانیت ، مترادف رفتار زنجیره ای است که خلق زجر ، بزرگترین دستاورد چندساله¬شان در اداره یک زندان است . البته نوع برخورد کشورها با مهاجران غیرقانونی و سیاست آنها در جلوگیری از ورود ، به قوانین آن کشور مرتبط است اما تحقیر انسان ها و آزار رساندن به زندانیان یک اردوگاه ، موضوعی است مرتبط با حقوق بشر که نمی توان و نباید ، سیاست سکوت در برابر آن اجرا شود ؛ انتشارخبر هرچند وقت یک بار خودکشی کردن یک زندانی در مانوس ،گواه دردی است که در محیط بازداشتگاه پخش شده و نقطه ای است حساس برای انعکاس فاجعه ای انسانی که نباید در حد تیتر جذاب خبرگزاری های جهان باقی می ماند . البته تبحر بوچانی در ترسیم فضایی که خواننده بتواند عمق این فاجعه را درک کند و گِزگِز نیش واقعیت او را رها نکند ، صدای فریاد هنرمندی شد که پناهی جز ادبیات پیدا نکرد و حالا که فریاد او به گوشی اهالی فرهنگی جهان رسیده ، آنان که می توانند دستی شوند برای نجات ، کلمه به کلمه در قبال این افراد مسئولند .
چشمان بهروز بوچانی ، همان که در طراحی جلد کتابش نیز رویشان تمرکز شده ، دیدگانی هستند که یک ماجرا را هزارباره می بیند و همین عمق در تماشا ، به او درایتی داده که توانسته ماجرای سفرش را با تمام زجر از زوایای مختلف بیان کند . نگاه شاعرانه او اگرچه دوش به دوشش حبس شد در آن زندان ، اما جسارت ساخت تعبیرهایی را که از جنس احساسات باشد به وی داد و او با توضیح شرایط اسفناک زندانیان این جزیزه ، نوع تازه ای از روایت آورد بدین معنا که او با تشبیهات ویژه اش ، دیدگاه های خود را از ظرف گزارش به ظرف داستان انتقال داد و روایت کرد . روایتی که توانست پس از کسب جوایز متعدد ، او را از بند زندان مانوس برهاند و زندگی آزادانه¬ای را برایش رقم بزند .
بوچانی به معنی واقعی نویسنده است . گویی چاره ای جز بازگویی ماجرایی که از سر گذرانده نداشته و سعی کرده این کار را به بهترین ترین شکل ممکن انجام دهد ؛ به همین دلیل هر آنچه را در اردوگاه پناهندگان مانوس دیده به کار می¬گیرد تا همذات پنداری مخاطب را به دست بیاورد ؛ و این گونه طعم تلخ واقعیتی که جان از جسم و روح دسته ای انسان می گیرد ، در ترکیب با ذهن هنرمند ، به کتابی منحصر¬به¬فرد تبدیل شد . ماجراهای زیادی از جزیره مانوس در جریان گزارشات رسانه ها به گوش رسیده اما بهروز بوچانی با نگاهی همه جانبه تر در قالب بیوگرافی توانسته ماجرای حضورش در مانوس را به داستانی ترین شکل ممکن ارائه دهد و صدای اعتراض خود را به وضعیت اسفناک مانوس به گوش جهان برساند تا نمادی شود از او که کلمه تنها دارایی ذهن هنربینش بوده و از همین سرمایه استفاده کرده تا قلمش را تبدیل به فریادی برای نجات کند.
جعفر میراحمدی و محمد مجللی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیاری جان

دیوار ادبیات قبلا یه گزینه " اثر دیگران " داشت که حذف شده!!!
اگر ممکنه این گزینه رو برگردونید

تو بخش کتاب هم تنوع گزینه ها به نظرم کمه

به نظرم توی بخش ساختن صفحات این امکان رو به کاربران بدید که امکان اضافه کردن سبک های جدید و زیر شاخه های اون سبک ها رو داشته باشند
گزارش کردم
۱۹ اردیبهشت
محمد جان اونم الان چک کردم نیست!😕😑
۱۹ اردیبهشت
درود بر شما
گزینه «اثر دیگران» نمایان شد

دقت نمایید دیالوگ ماندگار در دیوار برگه‌ها وجود داشته و دارد و تغییری در این بخش داده نشده‌است.
۲۰ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " چشم سگ " نوشته عالیه عطایی
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.12.21 - نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

حضور افغان ها در ایران و تجربۀ دوگانگی در تابعیت و تقابل تعلق به دو خاک ، موقعیت غریبی را ایجاد می کند که "عالیه عطایی " به عنوان کسی که اصالتا اهل کشور افغانستان است و سال ها در ایران زندگی کرده ، به خوبی توانسته از پسِ بیان این نوع قصه گویی بربیاید و با کتاب " چشم سگ" که این روزها به بازار آمده ، نوع متفاوت تری از موضوعات داستانی را طراحی و بیان کند . چشم سگ ، متشکل از هفت داستان کوتاه با درون مایه مهاجرت و افغانستان است ؛ هفت داستان که جنبه های مختلفی از تغییر اقلیم و تاثیر آن در زندگی فرد مهاجر را کنکاش می کند و در این میان تنها به یک نگاه واحد ، پیرامون این جابجایی مکانی ، قناعت نکرده بلکه سراغ گروه های مختلفی رفته که گاه در قبال مهاجرت ، داشته های زیادی کسب کرده اند و با رفاه اقتصادی روزگار سر می کنند و یا برعکس ، آنها که تجربۀ مهاجرت برایشان مترادف سختی و آوارگیِ مضاعف بوده و هجا به هجای غربت را تا عمیق ترین بخشِ معنای کلمه ، لمس ... دیدن ادامه ›› کرده اند .
جملات عالیه عطایی ، در عین ایجاز ، دارای نوعی صلابت در گفتار بوده و حضورِ اتفاق در صحنه به صحنۀ هر داستان ، فرصت نوعی ماجراجویی در بابِ ادبیات مهاجران افغان را به خواننده می دهد ؛ جنسی از ادبیات که در فضای نشر ایران ، کمتر بدان پرداخته شده . نویسنده از تجربه زیسته خود استفاده کرده و با توجه به مواجهه اش با فرهنگ ایران و افغانستان ،گنجینۀ متنوعی از شناخت آداب و رسوم هر دو کشور را به دست آورده و با وارد کردن این مفاهیم در بستر داستان ، روایت های جدیدتری را بیان کرده است .حتی انتخاب نام کتاب نیز شروعی طوفانی در بسطِ ایدۀ خلاقانه ای است که در بازگویی روایت ها استفاده شده. عطایی در متنِ داستان ها نیز با تسلط به ادبیات فارسی و واژگان ویژۀ افغانی ، ظرف بزرگی از کلمات را در اختیار گرفته و با تکیه بر توانایی عظیمش در ساخت عبارات و ترکیبات داستانی ، توانسته خواننده را پیشِ روی جهان تازه ای از قصه قرار دهد ؛ جهانی که نابسامانی های سیاسی و اقتصادی ، جنگ و ناامنی ، شخصیت هایش را وادار می کند تا از اقلیم خود دور شوند و مکان دیگری را برای ادامۀ زندگی انتخاب کنند و این تغییر در محل اقامت ، در جزئی ترین مسائل، تاثیر گذاشته و ردپای جدا شدن از پوستۀ اولیه شکل گیریِ اجتماعی شان ، در تمام سنگفرش های زندگی ِ این افراد دیده می شود .
درواقع ، تجربۀ مهاجر بودن ، جهان عظیمی را پیش روی نویسنده می گذارد که فرصت تقابل داستانهای مختلف را به او می دهد . به عبارتی عطایی توانسته از طریق تجربۀ این فضا ، ساختمان متفاوتی از داستان پدید بیاورد .از طرفی اشتراکات فرهنگی دو کشور ، قرابتی در همذات پنداری در تخیلِ خوانندۀ ایرانی ایجاد می کند . بخش هایی از کتاب ، بازگوی رفتار و ویژگی های ایرانیان به ویژه در مواجهه با یک افغان است . کتاب رنگ و بو دارد و این تبلور رایحه ، ناشی از توصیفات رنگارنگی است که نقش به سزایی در صحنه پردازی داشته است .
اینکه آیا با دور شدن از اقلیم و نگارش می توان هر اثری را شایسته طبقه بندی در ادبیات زیرمجموعۀ مهاجرت در نظر گرفت یا نه ، موضوعی است که دیدگاه های بسیاری حول آن می چرخد . واضح است بازتاب مهاجرت در جایی که با ارزش ها و مفاهیم فرهنگی هر دو کشور مبدا و مقصد ، نزدیکی فکری صورت گرفته ، می تواند کار منحصربه فردی محسوب شود .انعکاس تصویر مهاجرت ، حرکت روی یک خط مرزی باریک است که شاید در تقابلِ این دو، هویت تازه ای شکل بگیرد . از طرفی تعریف مرز و احساسات وطن خواهانه ، موضوعی است که گاه با تعصب به آن نگریسته شده ؛ تعصبی که اگرچه صاحبانش عنوان روشنفکر بودن را به دوش می کشند اما نتوانسته اند خود را از پس نگاه بیهودۀ برترپنداریِ خویشتن، نجات دهند و هنوز تبار و نژاد و خون را دست آورد می پندارند و عقبۀ خود را نشانه ای از لیاقت در نظر می¬گیرند. مگر نه آنکه هیچ کدام از انسان ها اختیاری در انتخاب وطن نداشته اند ؟! پس چگونه می توان فردی را به واسطۀ تعلق به خِطّۀ خاصی ، سرزنش کرد و یا به دیدۀ حقارت به او نگریست ؟ معنای عدالت و پرهیز از تعصبات نژادی آنجا نمود پیدا می کند که ارزش یک انسان به مرزی که به آن تعلق داشته متصل نمی شود و انسانیت ،یگانه مبنا برای ارزشمندیِ یک فرد محسوب می گردد و نه تعلق به جایی که در انتخاب برای وقوع تولدش در آن مکان ، دخالت نداشته .
نگاه نویسنده به زن در چشم سگ ،مقوله ویژه ای است . آنجا که یک زن می تواند از پس نگاه های دیگران معنای مختلف را ترجمه کند و می فهمد بیگانه بودنش در یک کشور در مواجهه با تعصبات، چارچوب غربتی را ترسیم می کند که اضلاعِ آن، حتی تا پای شخصی ترین مسایل نیز به میان می آید . برای مثال در داستان " شب سمرقند " یک زن برای عشقش راه زیادی را طی می کند و حتی به دلیل تسلطش بر زبان روسی ، وارد یک ماجرای جاسوسی می شود . شب سمرقند ، بی شک یکی از بهترین روایت های اخیر داستان های جاسوسی است که اوج نبوغ نویسنده را در تلفیق حس های مختلف مادی ، احساسی، زن بودن ، مادری ، عشق و انتخاب اشتباه و تاوان را نمایش می دهد . جاگذاری این ابعاد برجسته در طول یک شب و روایت داستان آن هم به شکلی عمیق ، ردپایی از انعکاس رفتار یک فرد و تاثیر آن بر سرنوشت جماعت دیگر را به شکل ماتریسی نشان داده است . نمایشی از اتصال حلقه های عالم که هر ضربه و حرکت بر دیگری تاثیر دارد و این تاثیر البته سرنوشت جمعی ما را می سازد .
شاید خواندن این کتاب ، نوعی تلنگر برای بازبینی رفتار ما ایرانیان در مواجهه با عزیزان افغان باشد ؛ اینکه بپذیریم آنجا که غربت به طعام هر روزۀ یک فرد اضافه شود، تیمار زخمی که جدایی از وطن و دوری از خویشاوند و هم زبان پدید آورده ، مرهم می طلبد. به نگاه ، به حرکت ، می توان باری مضاعف روی دوش این غریب گذاشت و یا جلوه ای از امید و پیشرفت نشانش داد تا او که مبهوتِ خشونت و گستردگی تنهایی ، جهان را به ظلم دیده ، کمی از عاطفه و محبت از سوی کشوری که به آن پناه آورده ، بهره مند شود ، شاید ذره ای از سختیِ زندگی، برایش کاسته شود ... به لحظه ای و یا به اندازه روزنه ای هر چند کوچک اما پرنور ...

امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید