آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | سپهر امیدوار
S3 : 05:45:46 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
این متن برای "سید محمد مساوات" و به سبک و سیاق آثارش نوشته شده و علائم نگارشی یا اصطلاحات به کار رفته عامدانه به این شکل هستند و همگی به سه نمایش آخر وی(بی پدر، این یک پیپ نیست و بیگانه در خانه) ارتباط یا ارجاع دارند. لذا اگر این نمایش ها را(به خصوص بیگانه در خانه) را ندیدید نمیتوانید مخاطب این نوشته باشید.
.
.
"بیگانه در خانه" را دیدم/در ابتدا بیگانه را نیافتم اما خانه را چرا/ خانه ای که با قدرت هر چه تمام تر طراحی شده تا یادآور هزاران چیز باشد/از خانه های کلاسیک قدیمی گرفته تا خانه های فیلم های ژانر وحشت و تا خانه های پرجزییات "آلفرد هیچکاک"/ اتفاقن هیچکاک را هم در خانه دیدم/ از پنجره این بار جلویی/ نه فقط هیچکاک را بلکه عناصر سازنده هیچکاک را/تعلیقش را/ چشم چرانی هایش را/ بیگانگان در ترنش را که اینبار در خانه بودند/ "چاقو" و "حلقه" و دیگر اشیای بی جانی که در فیلم هایش جان میگیرند و کاراکتر می شوند را/ مادر پیر "نورمن بیتس" با بازی "دینو زمام حدده" و با زبان آلمانی(شاید هم با زبان من در آوردی میرفویی) را/ حضور همیشگی کارگردان در اثرش که اینجا با اشاره و ارجاعاتی به نمایش قبلی مثل "۴ دقیقه و ۳۳ثانیه سکوت" شکل گرفت را و خیلی نشانه های دیگر از دنیای "هیچکاک" را که در این متن فرصتش نیست/بیگانه را ندیدم اما سینما را هم دیدم/ چشم سوم چشم چران،دنیای تئاتر را با سینما پیوند زد/ فرصتی تازه خلق شد تا جزییاتی که در تئاتر تا به حال نمیدیدیم حالا با خیال راحت ببینیم/ بازی زیرپوستی و درون گرا را با نگاه خیره ببینیم/حلقه گمشده شوهر پیرزن را با نگاه خیره ببینیم/ جزییات و دیتیل کاغذ دیواری را در کنار قاب عکس های خانه قبلی با چشم خیره ببینیم و بفهمیم تا به حال در تئاتر چه چیزهایی را نمیدیدیم/بفهمیم که همیشه در تئاتر مشغول دیدن چیزهایی ... دیدن ادامه ›› بودیم که قادر به دیدنشان نبودیم/ کمی شبیه به کاری که مگریت در نقاشی کرد/مگریت می گفت: " هر چیزی که میبینیم چیز دیگری را پنهان میکند"/اینجا چه چیز،چیز دیگری را پنهان میکند؟/ پرده سینما صحنه تئاتر را؟/دوربین فیلمبردار و تصاویر نمایش داده شده روابط بین آدم هایش را؟/ پیرزن جعبه اش را؟/خانواده مهاجر بودنش را؟/ مرد اکانت جعلی اش را؟/ al7 شخصیت دیگرش را؟/ زن، تمایلات سرکوب شده و درونیاتش را؟/ کارگردان "فی فی" را؟/ماسک پیرزن،بازیگرش را؟/ "دینو زمام حدده" نام دیگرش را؟/ما چه چیز را میبینیم و چه چیز را نمی بینیم؟/ اینجا انگار همه چیز پنهان است/ انگار رازی هست و سوالی/ جوابی نیست و پاسخی/همه چیز بیگانه است و همه با هم بیگانه اند/ در کشور/ در ساختمان/در خانه/ در اتاق خواب/ در اینستاگرم و واتس اپ و شبکه های مجازی و در هزاران جای دیگر/ زن و شوهر حرفی نمیتوانند بزنند/ در واقع حرفی برای گفتن ندارند/ هر چه می گویند از al7 است/ از یک بیگانه/ از کسی که معلوم نیست واقعی است یا مجازی/ هیچ سخن دیگری نیست/ هیچ عشق و دوست داشتنی/ هیچ رابطه و تعاملی/ هیچ فیلم دیدنی در کنار هم/ هیچ غذا خوردنی در گرمای آشپزخانه/ هیچ سیگار کشیدنی با هم در تراس طبقه هشتم/ هیچ و صد هیچ دیگر که باعث شد بیگانه را ببینم/ در سالن مستقل و ردیف آخر، یک چشم به صحنه و یک چشم به پرده/ یک چشم به پیرزن و یک چشم به جعبه/ یک چشم به فیلمبردار و یک چشم به فیلم پخش شده و غرق شدم در دنیای غریب ساخته شده ای که با آن آشنایم و نه بیگانه و در آخر گم شدم بین دنیای سینما و تئاتر در صحنه/ میرفو/
عالی بود
آنچه ما دیدیم و ندیدیم رو شما به خوبی بیان کردید..
۱۲ دی ۱۳۹۸
ممنون آقای کیانی از اینکه خوندید و نظر دادید..
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
جناب امیدوار..
خوب می نویسید..
بیشتر بنویسید...
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوشتن برای نمایشی که خودت جزو طراحان یا عواملش باشی سخت است چرا که هر چیزی بنویسی به عنوان تبلیغ کاذب برای نمایش محسوب می شود اما این نوشته، نوشته ای است نه از دید سپهر امیدوار طراح گرافیست این نمایش بلکه از دید سپهر امیدواری است که سال هاست علاقه مند تئاتر و سینما است و سلیقه اش با توجه به نوشته هایش مشخص است...

مهم ترین نقطه قوت "سفر خسرو به مسکو"، خلق لحظه، آن و موقعیت هایی است که در لحظه ای تلخ هستند و در لحظه ای خنده دار... یا در لحظه ای دیوانه وار و خشن و در لحظه ای دیگر بسیار مفرح و بامزه. خنده ای نه از جنس شوخی های زوری کلامی یا سطح پایین بلکه خنده ای از روی دوگانه یا چندگانه بودن موقعیت پیش آمده(مثل صحنه افتتاحیه که بارها بین مرز شوخی و جدی و خشونت و غیر قابل باور بودن در رفت و آمد هستیم) یا سکانس های دعوای بین دوستان که به سرعت تبدیل به شوخی می شود و یا حتی صحنه پایانی که بعد از چندین صحنه تلخ در کمتر از چند ثانیه به لحن کمدی و جفنگ اثر بازمیگردیم.
شاید صحنه هایی از این تئاتر را بتوان به ابزورد،گروتسک یا.. نسبت داد. اما لحن دوگانه در این نمایش را بیشتر از هر چیز وامدار سینمای "برادران کوئن" و پوچ وارگی موقعیت های ساخته شده توسط آن ها می دانم.
نمایش قطعا خالی از ایراد نیست اما در این روزهای تلخ و سخت و سرشار از بی حوصلگی و دلزدگی از شرایط و اوضاع ترحیح میدهم تا نقاط قوت نمایش را ببینم و به حال خوبی که بعد از دیدن این نمایش نصیبم شده فکر کنم و پیشنهاد کنم که اگر میخواهید یک ساعت حالتان عوض شود و بدون دغدغه بتوانید به راحتی بخندید و البته چندین و چند ایده خلاقانه را هم مشاهده کنید دیدن "سفر خسرو به مسکو" را از دست ندهید.
بعد از مدت ها فیلمی ساخته شده برای لذت بردن از قصه و روایت و مخصوص پخش در سالن های سینما به خصوص از نظر پروداکشن، طراحی صحنه، فیلمبرداری و از همه مهم تر موسیقی در سطح بین المللی فیلم ساخته رامین کوشا..
احسنت به کاهانی...
هر کارگردان دیگری بود با این متریال هایی که در اختیار داشت(عطاران -فرخ نژاد -حیایی- پاتایا) یک کمدی پرفروش می ساخت و هزینه ساخت فیلم های بعدیش رو به راحتی در می آورد اما کاهانی فیلمی ساخته برای تفکر و نقد طبقه اجتماعی ای که شاید کسی جسارتش را نداشت...
به زودی برای این فیلم می نویسم...
دوست گرامی نظر شما محترم ولی برای حرف زدن و اعتراض لقمه را نباید دور سر هفتصد دور چرخاند !
۲۹ آبان ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم"
ساخته جابر رمضانی

.
صحنه آراسته از غذاهای خوش رنگ است...ماکارونی ها،گوجه ها، هویج ها، کاهو ها و سس ها به مقدار فراوان در تاریکی و با سوسوی نور شمع نمایان می شوند.... برخلاف این صحنه خوش رنگ و لعاب، بازیگرانی مرده وار در حال خوردن شام این ضیافت هستند...ضیافتی خاموش و تاریک...یادآور شام آخر...
"نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" با معرفی یک خانواده عجیب شروع می شود. خانواده ای که سر میز به ظاهر دلپذیر شام نشسته اند...ماکارونی و سالاد را می خورند اما خبری از بشقاب نیست... گویی از تمدن و انسانیت فقط ظواهرش را دارند...میز شام مفصل و گوشی موبایل اخرین مدل، مسواک، عینک آفتابی و حیوان خانگی دست آموز را دارند اما در موقعیتی اشتباه یا به طرزی اشتباه از آنها استفاده ... دیدن ادامه ›› می کنند...
هر چه قدر که نمایش پیش می رود، خوی حیوانی خانواده بیشتر نمایان می شود...فضا سرکوبگرانه تر و موقعیت ها گروتسک تر می شود.. مسئله اصلی داستان، ترک میز شام و ناپدید شدن "مهرناز" است که گفته نمی شود و یا به عمد به تاخیر می افتد... هر چه هست مکالمه ای بی سرانجام است که با ترجیع بند "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" از سوی پدر خانواده به پایان می رسد و بار دیگر از جایی دیگر از سر گرفته می شود...پدری که آشکارا نماد قدرتمندان سرکوبگر است که هر چه را که می خواهند در جامعه به دست می آورند(اشاره به دیالوگ های "بگو بابات ادمخواره.." یا "همه خونه ها رو بگردید..تا اخرین خونه شهر")، استبداد خودش را به جامعه کوچک تر(خانواده اش) اعمال می کند... فضا، فضای سرکوب و سانسور است...مادر خانواده کاری جز اشک ریختن، و کار با آبمیوه گیری اش را انجام نمی دهد، پسر بزرگ خانواده اهرم قدرت و فشار و پسر کوچک خانواده، از فرط سرکوب شدن، با ترس و لرز صحبت می کند و خودش مانع از حرف زدن خودش می شود (اشاره به دیالوگ "کسی تو حرفم نپره" در حالی که کسی حرفش را قطع نمی کند)..دختر کوچک خانواده به خاطر سنش همواره تحقیر می شود و پسر یاغی خانواده(فرید) تنها کسی که صندلی اش با دیگر برادران و خواهرانش متفاوت است جرات حرف زدن و اعتراض کردن به این سیستم بسته را دارد... اعتراضی که به سرعت و به سادگی با عناصری که در صحنه چیده شده اند(یعنی ماکارونی ها، گوجه ها، هویج ها، کاهو ها و سس ها) سرکوب می شود... "مهرناز" اما در صحنه حاضر است ولی میز شام را ترک کرده است... کاری به جز روشن کردن سیگارش که در آن هم ناتوان است انجام نمی دهد... "مهرناز" غایب است و صدایش در نطفه خفه شده است اما با صدای فندکش حضور همیشگی خودش را در جمع اعلام می کند..... تنها وقتی به زبان می آید که دیگر مطمئن شده ایم امیدی به این خانواده(سیستم) نیست...سرکوب و سانسور، خفقان و خفگی را می آفرینند.... و مهرناز ها قربانیان این سیستم اند.. قربانیانی که به همان سادگی که قربانی شده اند از یاد می روند و صدای فریادشان به جایی نمی رسد ....
ممنون از نوشته تون ....خیلی کنجکاو بودم که اثر اخر اقای رمضانی چیست....تم این نمایش هم شبیه صدای اهسته برف هست. خفقان و سانسور و استبداد....ظاهرا هنرمند عزیز اقای رمضانی به چنین فضاهای علاقه مندند.
۱۰ شهریور ۱۳۹۶
دوست عزیز، جناب اقای امیداوار؛ با تشکر از نظرتون در خصوص نقش رسانه.
با پذیرفتن تاثیر پذیری و تحریفی که این نهاد وابسته به قدرت انجام می دهد، آیا میتوانیم این تاثیر پذیری را به تماشاگرها هم تعمیم بدهیم، آنجا که از حاضرین در سالن می خواهد بدون رورانس سالن رو ترک کنند.
به عبارتی این سلطه قابل تعمیم تلقی می شود و بایستی منتطر شبی باشیم که دوستان تماشاگر خرق عادت کنند؟
در بخشی از کار نقش رسانه و کانون قدرت عوض میشود (البته همراستایی اهداف همچنان قابل مشاهده است)، این تغییر نقش چگونه برداشت می شود؟
۱۴ شهریور ۱۳۹۶
عه ! شمایید آقای امیدوار !؟
۱۴ شهریور ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نکته: در این نوشته خطر اسپویل شدن داستان وجود دارد!



1-مرگ فروشنده،مرگ باشکوهیه.
فروشنده داستان کیست؟ "ویلی لومان" نمایشنامه ارتور میلر که عماد نقشش را بازی می کند ...مردی شکست خورده و فراموش شده که منتظر مرگ باشکوهش است و در تنهایی می میرد؟ زنی که در تئاتر تن فروشی می کند اما در زندگی واقعی مادری دلسوز و مهربان است؟ و یا مستاجر قبلی این خانه که مدت هاست خبری ازش نشده..؟ فروشنده های فیلم یا غایب هستند یا مرده اند.. شاید هم می خواهند فراموش شوند... از خاطره خانواده...ساختمان و یا حتی جامعه شان... "فروشنده" ها جایی در این صحنه ندارند... آن ها محکوم به مرگند،در ... دیدن ادامه ›› تنهایی.


2-همیشه حق با مشتری نیست.
مشتری داستان کیست؟ "بابک" که پیغام یواشکی اش هرگز به دست آهو نمی رسد..؟ پیرمردی بازنشسته و ارام با خانواده ای متین و شریف... در آستانه ازدواج دخترش ... خریدار است یا وسوسه خرید را دارد؟ داماد خانواده که با وانتش معلوم نیست چه کار ها کرده...چه چیزی را می خرد یا چه چیزی را حمل می کند که انقدر مشکوک است..؟ "عماد" یا "رعنا" که مشتری خانه جدید هستند... خانه ای که کارکترایز شده و از محل آسایش و آرامش به مکانی پر خطر تبدیل شده.... چه خانه ابتدای فیلم که ساختار هایش نابود می شوند و چه خانه دومشان که به مکانی دردناک و پرخطر تبدیل می شود.. مشتری های فیلم نقش مهم و پررنگی دارند اما همه چیز به آن ها ضربه می زند.. همه چیز ضد آن ها می شود... چه بابکی که روی صحنه تئاتر "هرزه" خطاب می شود و چه پیرمردی که دودمانش به باد می رود... دامادی که زندگیش نابود می شود و عماد و رعنایی که "به مرور" تغییر می کنند.. انگار که گریم می شوند تا به صحنه بروند... گریم برای فرار از زندگی... گریم برای تبدیل شدن به نقش هایی چون "فروشنده" ..."مشتری" و یا حتی "گاو"...


3-خرید مطمئن و ارزان را با ما تجربه کنید.
خریداران به دنبال بهترین کالا ها با مناسب ترین قیمت هستند. چه کسی است که در برابر کالایی مرغوب تر اما قیمتی مناسب "وسوسه" نشود؟مهم این نیست که چه می خرد... قیمت همان قیمت است پس "کالا" اهمیتی ندارد. مهم نیست که چه کسی کالا فرض می شود و چه کسی نه. همه در نگاه خریدار "کالا" محسوب می شوند. چشم خریدار فقط دنبال خرید است. چشم فروشنده به دنبال قیمت. جالب ترین بخش داستان آنجاست که "فروشنده" و "کالا" یکی باشند... هم مشتری راضی است و هم فروشنده. می ارزد که خرج کالا شود چرا که کالایی مرغوب خریده شده است. اما هولناک ترین بخش داستان آنجاست که "فروشنده" نباشد اما"کالا" باشد.. خریدار ها دگر رحمی ندارند... خریدار ها مطمئن و ارزان خرید می کنند.

4-درخشش ابدی یک ذهن پاک
"عماد" ،"رعنا" ، "پیرمرد" ،"مستاجر سابق" و "خانه"(هم سابق هم جدید) مهم ترین عناصر فیلم جدید "فرهادی" در تلفیق شدن با نمایشنامه "مرگ فروشنده" به شکل هولناک و برجسته ای تصویر واقعگرایانه و دردناک جامعه این روز های ما را به تصویر می کشند. خانه هایی که یا ویران می شوند یا ویرانگرند. ساختار هایی که انقدر غلط هستند که به راحتی شکسته می شوند.(دیوار های خانه ترک بر می دارند یا کتاب های درسی که به سطل زباله ریخته می شوند) مستاجری که خانه ای را بدنام می کند و پیرمردی که خانواده اش را بد نام می کند. ارتباط عجیبی بین خانه و خانواده برقرار است. ارتباط عجیب تری که در یک چرخه سلسله مراتبی خانواده-خانه-جامعه می افتد و "عماد" ها و "رعنا" ها را قربانی می کند. قربانیانی که بر صحنه می درخشند و تماشاگران برایشان دست می زنند چرا که "مرگ فروشنده" را نشانمان دادند اما کسی نمی داند که در زندگی واقعیشان درخششی وجود ندارد و مدت هاست که مردند...
به احترامشان دست بزنیم..



نکته:در این نوشته خطر اسپویل شدن فیلم وجود دارد!
.
.



"همه چیز توی قبر حلیمه است..."
همه راز ها و همه قصه ها و همه راست ها و دروغ ها ...
راز هایی که پیچیده تر می شوند و قصه هایی که به هم گره می خورند..کیوان حداد،سکوت شهرزادش را هم ضبط ... دیدن ادامه ›› می کند و در دره ستارگان گوش می کند و بهنام شکوهی که همه چیز را می داند..هم زبان را می داند و هم زمین را...هم اژدها را می بیند و هم اوست که به کیوان می گوید "همه چیز توی قبر حلیمه است..." و بابک حفیظی که با ٥ تا گلوله و یک جسد می خواهد راز زمین را بداند...راز شن را..شنی که جن تولید می کند..جنی که صدایش را کیوان قرار است ضبط کند و شنی که ندایش را بهنام کشف می کند...

برگردیم به قبر حلیمه که همه چیز از آنجا می آید..استخوان شغال هست...عکس هست..نوار هست...صدا هست...صدای شتری بی گناه که ٥ گلوله بهش شلیک شد تا رازی را فاش کند یا صدای الماس با گناه که ٥ گلوله بهش شلیک شد تا رازی را با خود به گور ببرد...الماس به گور می رود تا از قبر حلیمه نوزادی زاده شود..نوزادی که در آغوش کیوان، ارام می شود...به بادکنک های رنگارنگی که به آسمان می روند خیره می شود و وقتی بزرگ می شود راز ها را بر ملا می کند..." کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند"... این بیت روی نواری نوشته شده که از قبر حلیمه بیرون آمده اما انگار صدای گریه های نوزاد اوست...نوزادی که معصوم به دنیا آمد اما عامل جنایت و خون شد ..خونی که ریخته شد و قبری که کنده شد تا زمین دهان باز کندو اژدهای درونش نعره زند و فریاد کشد و زمین از صدای ترسناکش به خود بلرزد..صدایی که کیوان قرار است ضبط کند ...روی همان نواری که صدای نفس های شهرزادش را ضبط کرده نفس های اژدها را هم ضبط می کند و در تهران خسته و بی رمق این روز ها ..در تهران الوده و شلوغ گوش می کند...ولی دیگر نه صدای نفس های شهرزاد هست ...و نه صدای اژدها...صدایی اگر هست ناله ی دردناک و ارام اژدهایی است که به خواب رفته و ارام از زمین بیرون می آید....همانند ناله نوزادی که از قبر حلیمه بیرون آمد و برایمان قصه ها و راز ها و راست ها و دروغ ها گفت...
و من اسپویل نشده، مَویز شدم!
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش شنیدن i
"وقتی می گوییم ببینید یعنی در اصل داریم می گوییم چیزای دیگه رو نبینید..."
"شنیدن" نوعی دعوت به جور دیگر دیدن یا در واقع چور دیگر شنیدن است...رویکرد مینیمالیستی کوهستانی که در هر تئاتر رو به افزایش است اینبار در دقایق اولیه به حذف صدا و دیالوگ و حتی راوی رسیده و تماشاگران نظاره گر سکوتند....سکوتی که با پاسخ های پر تنش بازیگر همراه است و گویی کارگردان اینبار جمله ابتدایی متن را که شاکله اصلی دیوار چهارم یکی از آثار درخشان خودش است را اینگونه تغییر داده...
"وقتی می گوییم بشنوید یعنی در اصل داریم می گوییم چیزای دیگه رو نشنوید..."
.
.
صحنه خالی تر از همیشه در حالی که یک بازی گر در بین تماشاگران است و نوع میزانسن و چینش ثابت بازی گران دیگر همه و همه بر سکوت دلالت می کنند...بر فاصله گذاری فکر شده برای هر چه بیشتر درگیر کردن ذهن بیننده به طور ناخودآگاه و بعدتر تکرار دوباره صحنه ها و دیالوگ ها این بار پر شده و بدون سکوت و بعد تر تکرار صحنه ها و تغییر بازی گر و تغییر زمان و مکان همه و همه در کسری از ثانیه اتفاق می افتد....اتفاقی که در آثار قبلی کارگردان هم دیده شده بود و در اینجا انگار فرم تکمیل شده همان فرمول است.....فرمی ... دیدن ادامه ›› که "دیدن" را از "دیوار چهارم" و "شنیدن" را از "سالگشتگی" وام گرفته اما در کمال حیرت همچنان فرمی نو و مستقل است....
.
.
برای امیررضا کوهستانی نازنین و تیم دست اندر کارش و بازی گرانی که به ما یاد دادند چگونه باید "شنید" اما دید.....
امیر جدیدی احتمالن جایگزین رامبد جوان شده و پانته آ پناهی ها جای هنگامه قاضیانی...و چقدر خوبه که اسم جواد نمکی رو می بینم تو بازیگرا!
امیدوارم داریوش موفق جای رامبد جوان باشه
۱۸ تیر ۱۳۹۴
صابر ابر در نقش کالیگولا بود و سعید چنگیزیان در نقش غلام که سورپرایز اصلی نمایش است ...چیزی نمی گویم تا لذت بیشتری ببرید...
رامبد جوان در نقش کرئا بودند که به نظرم اون موقع ضعیف ترین بازی نمایش رو داشتند هر چند که متفاوت از چهره همیشگیشون بازی می کردند...داریوش موفق هم نقش اسکیپیون شاعر دربار رو بازی می کردند که نقششون خیلی دوست داشتنی بود حالا ممکنه جاش جواد نمکی قرار باشه بازی کنه... تو اون اجرا فرزین صابونی هم هلیکون رو بازی می کرد که احتمالا آقای کاظم سیاحی الان جایگزینشون شده...
۱۹ تیر ۱۳۹۴
ممنون آقای امیدوار
۱۹ تیر ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش شنیدن i
نام امیر رضاکوهستانی که پشت نمایشی باشد یعنی باید تماشا شود! همین وبس....
سپهر امیدوار
درباره نمایش فهرست i
نکته: ممکن است خواندن این مطلب قسمت هایی از نمایش را لو بدهد.

همه چیز برای یک تئاتر باشکوه مهیاست.... ویدیو های جذاب....تبلیغات و پوستر های خشن و کنجکاوی برانگیز....سابقه رضا ثروتی و تئاتر های درخشان قبلیش...تعاریفی که بزرگان عرصه سینما و موسیقی از آن کرده اند... خلاصه داستان جذاب.... روایت رهبر ارکستری که درصدد است برای مردگان قطعه ای بسازد اما خودش درگیر دنیای مردگان می شود..."مرگ" و"توهم" دو مفهومی که رضا ثروتی استاد به تصویر کشیدنش است..
وارد سالن که می شوی متوجه می شوی که انتظاراتت بیهوده نبوده...طراحی صحنه ساده اما جذاب و هوشمندانه(پیانو به مثابه تخت و دنیای زندگی موزیسین و در فلزی بزرگ نماد خاطرات یا ذهنیات قهرمان) و طراحی لباس متفاوت و رنگارنگ و به شدت متناسب... صحنه ابتدایی و مالیخولیایی و پر سر و صدا و بعد از آن دیالوگ مهم :" اینجا کسی می دونه وقتی آدما می میرن صداشون کجا میره؟" با آن موسیقی وهم گونه...مثل صحنه ابتدایی "ویتسک" یا "عجایب المخلوقات" که دنیای عجیب کار را می سازد...
صحنه ها جلو می رود و هر لحظه تماشاگر در این دنیا بیشتر غرق می شود... پدر و مادر و حرکات مرده مانندشان... بازی های طنازانه رضا ثروتی مثل پیپ کشیدن پدر یا متراژی ها و موسیقی و افکت های بامداد افشار که از همیشه استادانه ... دیدن ادامه ›› تر است...
گروه همسرایان وارد می شوند... هماهنگی بدن و بیان این گروه به شدت خوب است و بر ذهن بیمار موزیسن بیشتر تاکید می کند. ..این هماهنگی در صحنه ملاقات وی با معشوقه اش به اوج خود می رسد و باز هم فضای متوهم ذهنی که در یک لحظه شکسته می شود.... همه قواعد به هم می ریزد.... فرشته مرگ در قالب عروسک کوکی ظاهر می شود و طنازی های متراژی ها و بعد شوخی با ترانه الویس پریسلی که به بهترین شکل ممکن اجرا می شوند....
صحنه بعدی اما اوج نمایش است... صحنه "کشف موسیقی" با بازی خوب استاد پیانو و ایلیا نصراللهی پدیده خردسال این تئاتر.. ربط دادن شنیدن صدا ها و ماندن آن ها در محیط با فرشته ای که با تور موسیقی را گیر می اندازد و از طرف دیگر با پلک زدن ماهی در تنگ فضای سورئال و شاعرانه ای می آفریند که حتی در بهترین صحنه های عمرم از تئاتر ایران هم چنین چیزی را حس نکرده بودم... سیامک صفری وقتی با سری تراشیده و هیکلی استخوانی در "شکار روباه" ساخته دکتر رفیعی فریاد می زد یا آواز خواندن و رخت شستن خانم ها در "یرما" با آن ترجمه طلایی احمد شاملو....صحنه پایانی کالیگولای غنی زاده و نگاه خیره و بهت آور صابر ابر در حالی که در فر قرار می گرفت وحتی صحنه رقص بابک حمیدیان و مرتضی اسماعیل کاشی با ترانه "ماری ماری" که ماکان می خواند در "ویتسک"... این ها بهترین صحنه های من از تئاتر ایرانند اما ثروتی در این کار همه آن ها را به رده های پایین تر می برد... او حتی استاندارد های خودش را هم فرا تر می برد و وقتی فرشته خنیاگر با دست های "قهرمان کوچولو" پیانو می نوازد اینجاست که معجزه موسیقی و تئاتر معنا می گیرد..
"فهرست " تا اینجا بهترین تئاتریست که دیده ام...
صحنه بعدی "غسل دادن عمو" فضای غریب و متوهم اما خنثایی دارد... صحنه بعد تر غریبه ای که دنبال هویت خودش است... باز هم غریب تر و آرام تر.... فضا در حال عوض شدن است... صحنه بعدی "مدو" یا سگی که انسان است و صاحب چاق وچله اش بیشتر از هرچیز آدم را یاد "پوتزو و لاکی" در انتظار گودو می اندازد اما نه ظرافت "بکت" را دارد نه حتی با جهان صحنه های شاعرانه و مالیخولیایی قبلی در هماهنگی است....قهرمان از همیشه منفعل تر شده اما انفعالش از جنس صحنه های ابتدایی نیست و بیشتر آزار دهنده شده و بعد از آن ورود جنون آمیز همسر "مدو" که مرز بین تماشاگر و تئاتر را از بین می برد...حالا دیگر "فهرست" ترکیب غریبی شده از تکرار مکررات... توهمی خشونت بار و زمخت وصحنه های کشداری که فهم پایین من از هنر و تئاتر آن ها را درک نمی کند...
فهرست هر چه جلو تر می رود هر چه کاشته را خراب می کند......به طوری که صحنه پایانی ملاقات قهرمان با کودکیش و موسیقی پایانی که باید تاثیر گذار ترین صحنه نمایش می بود به علت خستگی تماشاگران و حتی بازی گران کارکرد آنچنانی ندارد و پایانی کم شکوه برای تئاتریست که می توانست سمفونی بزرگی برای مردگان باشد...
ثروتی همچنان بهترین تصویر ساز تئاتر ایران است... بی شک فقط اوست که می تواند لحظه مرگ همسرایان را اینچنین زیبا بیافریند و چنین کمپوزیسونی در صحنه خلق کند یا در میانه یک صحنه ی کشدار ناگهان ایده سورئال و عجیب "کافه تئاتر" را با موزیک "نه ناه ناه" بدهد و دوباره جانی به تئاترش بدمد اما حیف که روال نمایش از نقطه اوجی که تعریف کردم تغییر می کند..

حالا برای امتیاز دادن چه کنیم؟ "فهرست" یک نیمه 5 ستاره دارد و یک نیمه 1 ستاره... یک پایان بندی 3 ستاره...برآیند این ها می شود 3 ستاره یعنی معمولی رو به خوب اما خب این 3 ستاره با 3 ستاره های دیگر فرق می کند... خیلی فرق می کند...

برای شاعر صحنه های تئاتر
رضا ثروتی که هر چه انتقاد کردیم ازروی دوست داشتنش بود..
آقای امیدوار عزیز
سپاس از دقت نظر و نوشته قابل توجهی که نگاشتید.
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
آره موافقم... در هر صورت یه چیزی بود که این نمایش رو نکرد بهترین نمایشی که می تونست باشه:))
۳۰ خرداد ۱۳۹۴
دقیقا
۳۰ خرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش فهرست i
اگر کسی از موسیقی های پخش شده در صحنه های مختلف این تئاتر اطلاعی دارد(به جز "نه ناه ناه"و "مهتاب بتهوون") لطفا اینجا در اشتراک بگذارد..
محمد لهاک این را خواند
میلاد ربیعی، solmaz etemad و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
دو تا ترک مشهور داره که تو فیلم های دیوید لینچ میتونید پیداشون کنید
یکیش رو تو فیلم Mulholland Dr. تو صحنه ای که آدام کشر میاد خونه و زنش رو میبینه ... همون موسیقی هست که توی تئاتر برای متراژی ها استفاده میشه!
Milt Buckner - The Beast

یکیش هم که تو فیلم Wild At Heart هست، Love Me Tender گمونم کار Chris Isaak
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
نه راستش من خودم هم از پست شما استفاده کردم برای ترک Vaya con Dios - Nah Neh Nah این دو تا رو بیشتر هم چون ارادت به دیوید لینچ داشتم شناختم. خوب بود خودشون یه لیست از ترک ها میدادن...
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
واقعا همه ی کارهای آقای ثروتی انتخاب موسیقی و آهنگسازیشون فوق العاده است...
باید یه "فهرست" موسیقی هم جدا از "فهرست" ای که اجرا کردند بیرون بدهند..:)
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش فهرست i
نیمه ی اول کار به قدری جذاب پر قدرت و پر از تصویر سازی های بکره که پیش خودم گفتم دارم بهترین تئاتر زندگیمو می بینم اما از نیمه دوم با کش آمدن زیادی صحنه ها و در نتیجه کاهش تاثیر گذاری صحنه پایانی که می توانست خیلی پر شور تر از این برگزار شود "فهرست" در فهرست نمایش های خوب باقی می ماند...
البته همچنان باید بگویم صحنه "کشف و آموزش موسیقی" از بهترین صحنه های تئاتریست که تا به حال دیده ام...
خسته نباشید ویژه به همه گروه...
سپهر امیدوار
درباره فیلم چاقی i
9) چاقی!
فیلمی از راما قویدل
چاقی! با علامت تعجبی که در عنوانش مشاهده می شود فیلمی است که نگاه متفاوتی به مقوله ای دارد که به شدت در سینمای این روز های ما باب شده است... این بار به جای پرداختن به مسئله "خیانت" و عواقب آن به روند و پروسه این مسئله به آرامی پرداخته می شود و با یک پایان نسبتا قابل قبول شخصیت فیلمش را از حالت منفعل در آورده و به جای غر زدن های بی پایان به حل این معضل می پردازد...هر چند شاید از نگاهی دیگر بتوان گفت شاید تم اصلی فیلم اتفاقا خیانت نیست بلکه "عشق دوم" است...
چاقی بزرگترین ضربه اش را از جایی می خورد که کارگردانش آمده است...راما قویدل چندین سریال برای تلویزیون ساخته است و این فیلمش هم در بعضی موارد و دیالوگ ها(به خصوص شخصیت پردازی لادن مستوفی و رابطه اش با علی مصفا) شبیه به تله فیلم ها یا سریال های تلویزیونی است و عمق ندارد....
اما چاقی یک علی مصفای درجه یک دارد که یک تنه بار کل فیلم را به دوش می کشد(علی مصفا در هر سه فیلمی که امسال بازی کرد درجه یک بود) و یک حمید فرخ نژاد همیشه شیرین و دوست داشتنی که شیمی رابطه این دو با هم خوب در آمده و مهسا کرامتی که هم در دکلمه و بازی درخشان است.... به این ها اضافه کنید دو سکانس بسیار خوب مطب دکتر که بسیار بامزه نوشته و اجرا شده( دسته عینک دکتر اول و بازی با پیپ دکتر دوم) که بر ذهن آشفته علی مصفا نیز تاکید می کند تا جایی که نمی توان فهمید این صحنه های واقعی بود یا ساخته ذهن اوست...
در نهایت یک روایت آرام از موضوعی تکراری با پس زمینه چاقی است که اگر با فیلم همراه شوید ناامیدتان نمی کند...
2.5 ستاره از 5 ستاره
8) عصر یخبندان
نکته: خواندن این متن ممکن است برخی قسمت هایی از این فیلم را لو بدهد.

از نکات بارز و ویژگی های خوب مصطفی کیایی این است که زیاد کاری به جریانات سینمایی ایران ندارد و همیشه حرف های خودش رو(که معمولا شعاری هستند) در قالب یک قصه روان و بی لکنت بیان می کند....قصه گویی از بزرگترین معضلات سینمای ماست که کیایی به خوبی دارد این خلا را پر می کند.
اما درباره عصر یخبندان که ویژگی های بالا را دارد قضاوت کمی سخت تر است...
"عصر یخبندان" تمام ویژگی های فیلم های کیایی را دارد یعنی قصه خوب که با ریتم مناسبی تعریف می شود.... حرف های اجتماعی-سیاسی که در قالب شعار زده می شود...ترکیب لحن طنز و جدی که باعث همراهی تماشاگر با فیلم می شود اما مشکل از آنجایی شروع می شود که کیایی در فیلم قبل(خط ویژه) همه این ها را گفته است...پس می شود بیان یکسری حرف های تکراری شاید حتی با دیالوگ تکراری(پول من و تو که میره تو جیب آقا زاده ها)اما با فرمی جدید(روایت غیر خطی) که کیایی خوب اجرایشان کرده اما لزومی در اجرایش ... دیدن ادامه ›› نیست...
روایت غیر خطی رو سینما دوستان با "پالپ فیکشن" به یاد می آورند و فیلم های دیگری چون "ممنتو" یا 21 گرم یا... اما نباید فراموش کنیم که روایت غیر خطی برای داستانی است که باید غیر خطی تعریف شود.. اما در این فیلم روایت غیر خطی فقط بهانه ای است برای رو دست زدن به مخاطب تا در جلو تر با خود بگوید :" عجب چیزی بود...!" شما تصور کنید به جای سکانس آغازین فیلم با سکانسی که بهرام رادان جنازه را به خانه می بردشروع می شد... آیا در فیلم تغییری ایجاد می شد؟ می توان به اجرای خوب صحنه ها و در هم آمیختن آن ها به کیایی تبریک گفت اما در ساختار فیلمنامه این روایت غیر خطی فقط بهانه ای است برای دیده نشدن اشکال های دیگر و رو دست زدن به مخاطب.
دومین اشکال عصر یخبندان چند پارگی فیلم است به خصوص در صحنه های پایانی. بلی ...عصر یخبندان از معدود فیلم های جشنواره است که پایان دارد و از تب فرهادیسم که در سینمای این روز های ما همه را فراگرفته است به دور است و از این لحاظ باید به کیایی تبریک گفت...اما فیلم چند بار می تواند تمام شود و هر بار نمی شود.. و به سکانس های اضافه ای نظیر سردسته باند مواد مخدر سازان( که مشخص است با نگاهی به "برکینگ بد" ساخته شده است. دقت کنید به ون به عنوان آزمایشگاه ساخت و عینک سردسته) می رسد و در عجیب ترین صحنه ممکن پایان می پذیرد... یعنی فرهاد اصلانی(شخصیت مثبت قصه) برای سال ها شاید خانه نشین شود و فراموشی می گیرد اما مهتاب کرامتی(شخصیت منفی) با اینکه می داند گناه کار است به شیشه کشیدن خودش ادامه می دهد که به طور طبیعی با ذات قصه فیلم و ذات فلسفه این فیلم که سینمای بدنه و عامه پسندی است تناقض دارد..
عصر یخبندان همچنان تفکر خطرناکی در پس خود دارد که در فیلم های قبلی کیایی کمتر مشاهده می شد اما در این فیلم بیشتر رویش تاکید می شود. این جمله که " انسان ها محصول شرایط جامعه هستند و چون جامعه بد است ما هم بد هستیم" از خطرناک ترین تفکرات موجود است...انسان است که جامعه خود را می سازد و تا زمانی که در فیلم یا تئاتر یا دیگر آثار هنریمان چنین تفکری وجود ندارد وضع جامعه بهبودی نخواهد کرد... این که "همه دزدند ما هم پس دزدی کنیم" و چندین بار از زبان محسن کیایی به شیوه های مختلف بیان می شود خطرناک است....خطرناک تر از آسیب ها و معضلاتی که مثلا در فیلم مطرح می شود تا حرف دل مردم باشد.....و به نظر می آید کیایی در هر فیلم دارد روی این جنبه بیشتر تاکید می کند...



آخرین مشکل من اما به این فیلم بر نمی گردد... به شورای انتخاب فیلم ها و دبیر جشنواره فجر بر می گردد که یکی از توجیهاتشان برای راه ندادن فیلم عبدالرضا کاهانی به جشنواره فجر امسال به نشان دادن استعمال مواد مخدر(حشیش) و بد آموزی های آن بر می گشت ....فکر می کنم این عزیزان یا فیلم کیایی را ندیده اند(حجم بالای شیشه کشیدن با روش استعمال آن-پارتی های شبانه). دوست دارم بدانم اگر این موارد بالا در فیلم های کاهانی یا دیگر فیلمسازان مستقل وجود دارد و آن ها را به سیاه نمایی و بد آموزی متهم می کنند چگونه می توانند با این فیلم مدارا کنند...؟
در نهایت از نظر ساخت برای کیایی یک قدم رو به جلو است .... بازی خوب از تیم بازی گران به جز آنا نعمتی که همیشه ی خدا بد است از نقاط قوت فیلم است ....اما فیلم نه حرف جدیدی برای عرضه دارد و نه فیلمنامه ای که در سطح خط ویژه فیلم قبلی این کارگردان باشد..

1.5 ستاره از 5 ستاره
چه توضیح کامل و عالی ای بود
۲۱ بهمن ۱۳۹۳
با کدوم قسمتش موافق و با کدوم قسمتش مخالف؟
۲۸ تیر ۱۳۹۴
توضیحاتتونو دوست داشتم ولی در نقد به دید من نمیشه نگاه کلی کارگردان و فلسفه اش رو زیر سوال برد، میشه گفت تفکر خطرناکیه ولی نه بیشتر همینطور که انتقام تو هر صورت خودش تفکر خطرناک و بسیار رایجیه ولی تو سینما با قاطعیت و حق به جانب مطرح میشه و با استقبال مخاطب هم همراه میشه ولی این حق آزادی بیان رو برای کارگردان اینگونه فیلمها قائلیم
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره فیلم i

احتمال باران اسیدی

تنهایی انسان معاصر....
"تنهایی" درون مایه اصلی این فیلم است...
به جز منوچهر رهنما با بازی قابل قبول و خوب شمس لنگرودی که انگار غبار تنهایی روی چهره اش نشسته است دو شخصیت اصلی دیگر فیلم یعنی کاوه و زن(با بازی مریم مقدم که متاسفانه نام شخصیتش در فیلم را فراموش کرده ام) هم دچار تنهایی هستند.... هر دو به شکلی متفاوت...یکی به قول خودش به خاطر قیافه اش و حالا در هتلی بی ستاره تنهاست و دیگری درونی تر که ناگهان بغضش فرو می شکند....
توجه به سادگی زندگی مردی به این سن و سال و روزمرگی جاری و دقت در جزییات رفتاری این شخصیت را برای ما باورپذیر تر می کند اما مشخص نشدن انگیزه شخصیت اصلی ... دیدن ادامه ›› برای یافتن خسرو از نقاط ضعف فیلم است و اجازه نزدیکی بیشتر به شخصیت و دنبال کردن قصه به مخاطب را نمی دهد....
می ماند لحظه های شیرینی مثل سکانس پشت بام یا بیمارستان که به خوبی در فیلم گنجانده شده است....
احتمال باران اسیدی به عنوان تجربه اول فیلم قابل قبولی محسوب می شود هر چند تا فیلم خوب شدن فاصله دارد اما ما را به بهتاش صناعی ها و آینده اش امیدوار می سازد...

2 ستاره از 5 ستاره
مشخص تر کردن انگیزه بیشتر از این در سینمای ما امکان پذیر نیست!!!!
۱۷ بهمن ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مرگ ماهی

"مرگ ماهی" داستان فراموشی و انسان های فراموش شده است....
خانواده ای که مدت هاست از هم پاشیده شده و کانون اصلی خانواده که از یاد رفته ....دروغ و تهمت جای دوست داشتن و "دوستت دارم" را گرفته است... و فیلمساز انقدر ناامید است که حتی در صحنه پایانی هم هیچ نشانه ای از بهبود اوضاع خانواده نمی دهد...
اعضای خانواده انگار هر کدام تکه ای از پازل هستند که وقتی در کنار هم قرار بگیرند می توانند تصویری کامل از واقعیت را نشان دهند و حتی شاید هدف مادر از طرح چنین وصیتی همین بوده است اما فیلم آگاهانه از دادن اطلاعات خودداری می کند و تا جایی که بر یک واقعه(فرزند بهرام) پافشاری می کند که ابهام لازم فیلم را به تاکیدی آزاردهنده تبدیل می کند....و ای کاش اینقدر تاکید روی این واقعه نبود تا حس مبهم کشف حقیقت را بیشتر لمس می کردیم...
فیلمبرداری استادانه محمود کلاری و نورپردازی سردی که به طرز عجیبی رابطه سرد اعضای خانواده و حتی سرمای موجود در خانه را به بهترین شکل نشان می دهد از بهترین ویژگی های فیلم است...نگاه کنید به قاب غسل دادن مادر توسط دختران که بی نهایت زیبایی دارد...
شاید اگر حجازی کارگردان جاه طلب تری بود مرگ ماهی از فیلمی خنثی به فیلمی ... دیدن ادامه ›› تاثیر گذار تبدیل می شد..مرگ ماهی به یک ضربه پایانی نیاز داشت...جایی که تماشاگران منتظر آمدن "رامین" و یا "مهناز" هستند اما آمدن آن ها نه گره ای را باز می کند و نه اینکه پاسخ انتظار تماشاگر را می دهد...
این فیلمی است که همه عوامل کار خود را به خوبی انجام داده اند و قدمی رو به جلو برای کارگردانی حجازی محسوب می شود اما به فیلمنامه محکم تر و پیچیده تر با شخصیت هایی تعریف شده تری نیاز داشت تا بتواند فیلمی ممتاز شود...

2.5 ستاره از 5 ستاره
یک سوژه جالب ....کارگردانی خوب و فضاسازی متفاوت با اکثر فیلم های سینمای ایران...موسیقی به شدت متناسب با فیلم....فیلمبرداری و تصاویر و قاب بندی های خاص که دیگر امضای فیلم های سیدی شده اند...سیامک صفری درخشان که حتی دویدنش را هم طراحی کرده است و رویا نونهالی بسیار جذاب که از آن نقش فرعی های درجه یکی است که نفس بیننده را بند می آورد...
همه این ها در کنار هم نمی توانند "اعترافات...:" را به یک فیلم خوب تبدیل کنند....
فیلمنامه بزرگترین معضل فیلم است...برای ما همه چیز تعریف می شود و هیچ چیز تعریف نمی شود...هر آنچه مربوط به احساسات شخصیت اصلی است به جای نمایش به زبان می آیدو از طرفی هر چه به پایان نزدیک می شویم فیلم به جای گره گشایی اصلی یا به اوج رسیدن هیچ چیز را تعریف نمی کند و پایانی قابل پیش بینی را نشانمان می دهد....تکلیف بعضی شخصیت ها اصلن مشخص نمی شود و تماشاگر بعد از فیلم انگار خیلی چیز ها را نمی داند....انگار ما هم مثل ناصر/فرهاد در یک برزخ فراموشی گیر کرده ایم...
هنوز معتقدم اگر سیدی فیلمنامه های خود را جدی تر بگیرد می تواند شاهکار بسازد چون ایده های نو و نابی برای فضاسازی دارد و به شدت تصویر ساز خوبی است.... کافی است به قاب ابتدایی/انتهایی فیلم نگاه کنید....یا به سکانسی که دوربین در ماشین می ماند و نوای تند پیانوی کلاسیک رخ دادن واقعه خشونت باری را هشدار می دهد....
پس منتظر فیلم بعدی سیدی می مانیم تا فیلم بی نقصی برایمان بسازد...

3 ستاره از 5 ستاره(با ارفاق)
به نظر من این فیلم از فیلم های دیگه جشنواره که من تا حالا دیدم یک سر و گردن بالاتره :)
ولی به نظر منم یک جاهایی از فیلم مبهم بود به خصوص آخراش ولی در کل فیلم قشنگی بود با بازی های قشنگتر
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
و نکته دیگر که با شما هم نظرم :فیلم به جای گره گشایی اصلی یا به اوج رسیدن هیچ چیز را تعریف نمی کند.
۰۲ مرداد ۱۳۹۴
ممنون که می خونید خانم نجاتی....
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره فیلم شکاف i
شکاف فیلمی استاندارد است که بزگترین ضربه اش را از همین استاندارد بودن می خورد...
فیلمی است که دغدغه دارد اما جسارت ندارد.... سوژه خوبی دارد اما نگاه نویی ندارد.... معضل را بیان می کند اما راه حلی برای آن ندارد... همه چیز فیلم در حد استاندارد و معقولی است اما پا را از حد فراتر نمی گذارد و در سطح باقی می ماند...
بازی بازی گران فیلم هم خوب هستند اما توانایی های هر کدام را قبل تر در فیلم های قبلی بیشتر و بهتر دیده بودیم...
و سرانجام پایانی که به سبک فیلم های فرهادی قضاوتی را به مخاطب واگذار می کند اما با این تفاوت که این قضاوت تاثیری در کل داستان ندارد...

2.5 ستاره از 5 ستاره(با ارفاق)
اتفاقا "شکاف" اصلا فیلم نیست؛ شبه فیلم می باشد!!!
یک چیز قلابی که به اسم فیلم، اونم به شکل کاملا پرمدعا به خورد تماشاگر می ده!
بدترین فیلمی بودش که من توی طول این 15 سال حضور مستمر و پر رنگ توی جشنواره بعد از "رسوایی" استاد ده نمکی دیدم! حتی بدتر از "گناه من" مهرشاد کارخانی ، "فریاد" مسعود کیمیایی ، "گفتگو با سایه" خسرو سینایی ، "آسمان محبوب" و "اشباح" داریوش مهرجویی

یک فیلم برداری و نورپردازی کدر و مانع دیدن تصاویر (توی 30% فیلم من زور می زدم که بتونم بازیگرا و صحنه ها رو ببینم) ، یک فیلمنامه ... دیدن ادامه ›› ی فاقد کشش دراماتیک در پرداخت (اتفاقا پتانسیل یک درام اجتماعی جذاب و پر از گره رو داشت که متأسفانه عقیم مانده و به هیچ عنوان راجع به سیر داستانی فکر نشده و به سردستی ترین شکل ممکن سمبل شده است.) و بسیار کند و کسل کننده و خنثی و تنها چیزی که توی این فیلم ندیدم کارگردانی بودش و بازیگران هم که فقط دیالوگ می گفتند و در حد رفع تکلیف نقششون رو ایفا کردند.


0.1 ستاره از 5 ستاره (با ارفاق!!!)
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
در دنیای تو ساعت چند است...
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
پس حیف شد که ندیدم :(
۲۱ بهمن ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل یه شعر عاشقانه که آروم آروم روت تاثیر می گذاره....
برای درک بهتر فیلم صفی بزدانیان باید وارد دنیای غریبش شد....دنیایی که جزییات بیشتر از کلیات اهمیت داره.... مثل تصویر گربه ها روی شیروونی توی بازار که ناگهان ناپدید می شوند یا مثل ضربدری که روی دست معشوقه و فقط عاشق می بینه....مثل بوی سوختن پوست پرتقال روی بخاری داغ....مثل نوای سحر آمیز گیتار کریستف رضائی که با آکاردئون با تم فرانسوی تلفیق می شه....
فیلم صفی یزدانیان یک شعر مصور است...
شعری که شاعرش به تدریج و حتی شاید با حوصله و صبر زیاد تو رو هدایت می کنه تا در 20 دقیقه پایانی به اوج برسونه....شعری که با قاب ها و تصاویر از یاد نرفتنی که اتمسفر فیلم رو می سازه دنیای خودش رو می سازه...دنیایی شاعرانه و خیالی... و شاید دست نیافتنی..اونقدر که وقتی فیلم تموم میشه مثل "فرهاد" توی فیلم با خودت بگی :"می ارزید..."

4 ستاره از 5 ستاره
سپهر جان ممنون از نقد زیبا و پر حس و حالت!
این فیلم جزو لیست 16-17 فیلمی هستش که توی جشنواره می خوام ببینمش و یا این چیزایی که گفتی تشنه ترم کردی برای دیدن اثر این منتقد
25ساله ی مجله ی "فیلم".
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
ایرج رامین فر یه دونه باشه!
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
نوای سحرآمیز گیتار کریستف رضاعی ... فوق العاده بوووود!!!!!
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
هنرهای تجسمی
سینما

تماس‌ها

sepehr.omidvar@yahoo.com