تیوال محمد لهاک | دیوار
S3 : 07:58:56
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
محمد لهاک
درباره نمایشنامه‌خوانی آگوست اوسیج کانتی i
با سلام و احترام
کاش عضویتی بود که با تخفیف های ویژه هر هفته می آمدیم و به تماشای عصری با نمایش مهرگان مینشستیم
تجربه ای لذت بخش و دوست داشتنی و اجرایی متفاوت
نقش خان خاله فکر میکنم سرکارخانم احمد زاده خیلی خیلی با نمک نقش رو می خوندند
همه گروه عالی بودند و دوستشون داشتم
از اینکه زحمت میکشید تا ما لذت ببریم ممنونم
یک تشکر ویژه
کنار من خانم عکاس بسیار فهمیده و باشعوری بودند در اول اجرا عذر خواهی کردند بابت صدای احتمالی یا نور
و آنقدر دقیق به موقع عکاسی میکردند که من اصلا اذیت نشدم
بجای هزاران. شات عکس بیهوده ۱۰یا ۱۵شات عکس گرفتند
کاش نامشون رو میدونستم و به نام ازشون تشکر میکردم
خانم عکاس عزیز بابت سطح آگاهی و همسرتون ازتون ممنونم
خدا امثال ایشون رضاجاویدی خانم ژیان که به حقوق تماشاگر احترام میگذارند رو زیاد کنه
عکاس امشب مده ا هم کم کار و گزیده کار بود. مرسی ازشون.
۲ روز پیش، چهارشنبه
آقای غیوری پس من مسخ اجرا بودم اصلا متوجه نبودم
۱۰ ساعت پیش
خانم ژیان ارادتمند
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
یک گروه با بازی بی نظیر بی نظیر بی نظیر و باز هم بی نظیر کاری کردم که یه قصه تکراری با روایتی تکراری برای من تبدیل بشه به بهترین نمایش در سبک خودش عالی بود بازی ها و بیان آنقدر لذت بردم که بعد از رورانس از آقای صمیمی خواهش کردم اجازه بده در آغوش بگیرمش برام جذابیت روایت فراموش شده بود آنقدر که بازی ها میخکوبم کرده بود حتی پلک نمی‌زدند نکنه جایی رو جابندازم عالی بود ممنونم از جناب جعفریان و خانم مقدم حال خوب امشب رو مدیون پیشنهادشونم
یه پیام تیوال میده که امیدوارم از دیدن نمایش لذت برده باشید
کاش میشد جواب داد و بگم خیلی لذت بردم خیلی
اقای لهاک ما هم به توصیه شما امشب به دیدن مده ا رفتیم (مهرگان) و بسیار مشعوف شدیم. توصیه دیگه تون پزشک نازنین رو به دلیل تداخل با نمایش لوله از دست دادیم که امید داریم دوباره بتونیم در برنامه بگنجونیم و آوانتاژ هم در ادامه لیست قرار داره...
بسیار خوشحالم ... دیدن ادامه » که ایست گاه رو دوست داشتید و با ما در حس و حالش شریک شدید.
به امید گپ و گفت های بیشتر که از محضر گرامی تون بهره مند بشیم.
۲ روز پیش، چهارشنبه
محمدجان سلام از بنده
گوارای وجود شما و دوستان عزیز دیگه. دم آقایون و خانم‌های هنرمندی هم که شما دوستان رو راضی و خشنود کردند، گرم.
۲ روز پیش، چهارشنبه
جناب بولو
ارادتمندم
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
شروع با تاخیر و متاسفانه حضور سه عکاس و یک تصویر بردار
ریتم شروع بسیار کند و خسته کننده بازی دوستان جوان ضعیف و صداسون در سالنی که تنها سه ردیف صندلی داره به گوش نمی‌رسید ویدئو آرت بینهایت ضعیف به لحاظ پخش با تاخیر و یا زود تصویر ویندوز که تا پایان همراه صحنه بود با ورود ایوب آقاخانی کمی کار ریتم بهتری گرفت و رفته‌رفته تا پایان حضور ایشون ریتم خوب بود در انتها دو پرده آخر ریتم و بازیها بسی کسالت بار بود و .....
تصمیم دارم کسانی که حقوق تماشاگر رو رعایت نکنند بهشون بی رحمانه بتازم از همین رو زمانی که فیلمبردار به من تذکر دار که برای تصویر برداری دقت کنم که بارون تو کادر نیاد جلوی دوربین ایشون ایستادم متاسفم که روابط عمومی برای صرفه جویی در هزینه اجرای مستقلی برای عکاس و فیلمبردار نمی‌گذارد و حقوق تماشاگر رو که بسیار هم قابل احترام ... دیدن ادامه » هست رو رعایت نمیکنه از ۱۰/۴
رضا بولو و امیر این را خواندند
نیلوفر، فرزاد جعفریان، مهدی (آرش) رزمجو و زهره مقدم این را دوست دارند
سه عکاس و یک تصویر بردار..!!! گویا دوستان میخوان بعد از پایان اجرا،نسخه سینمایی رو هم اکران کنند!!!!!!
لعنتی ها...!!!!!
۲ روز پیش، چهارشنبه
جناب جعفریان عزیز
اجرای ایست گاه بعدی یک خانم عکاس کنار من بود فقط دلم میخواست ازش تشکر کنم آنقدر به موقع و بی آزار عکس گرفتند اولش هم عذر خواست بابت آزار دیدنم
خدا از این سبک عکاسخانه رو زیاد کنه
۲ روز پیش، چهارشنبه
دمت گرم عمو فرزاد :)))
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفته ای بیش ، شاید از زمان به تماشا نشستنم میگذرد .
در تعارض دیده هایم و شنیده ها ، به نقطه بی تفاوتی رسیده بودم اگر ، شور حرفها بدر نمیشد و حدش به این نقطه نمی‌رسید .
هر آنچه که درباره نمایش گفته بودند را به وسواس خواندم و جمع بندی شخصی ام از اثر را ، نه بدین خاطر که آشوب بودم از تجربه ای تلخ و نه اینکه نمایش برای من جایگاه عجیبی داشت یا اینکه اثر بلحاظ ساختاری من را درگیر ماهیت لایه مندش کرده باشد .
((تنها به صرف اینکه قضاوت ما بر پایه عداوت شکل گرفت و یا عدالت))
چیزی که برایم واضح است فارغ از دست و پا زدن تبلیغی نمایش این بود که بیش از نیمی از نظرات بر اساس موقعیتی آنی ثبت شده بود کمتر از یکساعت از اجرا گذشته شروع میشد و تا ساعت ۲۲ ایجاد حساب و گذاشتن نظر ادامه پیدا می‌کرد پر واضح است که فرم نوشتاری یکسان و هر روز به سلیقه یکنفر فرمت متنها شکل میگیرد با رویت ساده متنها و تاریخ عضویت ها و همچنین زمان عضویت میشود هر چیز و همه چیز را به نظاره نشست .
لابه لای عضویت های جدید اشخاصی که سابقه عضویت داشتند و منفعل بودند هم بسیار بود که اصطلاح کامنت خواهشی یا کامپیلیمان رفاقتی بران میگذاریم
روش منسوخ دیگر ابراز ممیزی بودن کار است عزیزان من صرفاً یک خواننده فیلم نامه نمایشنامه بخاطر ضد ایدئولوژی حاکم بودنش ممیزی نمی‌خورد دوستانی که دستی بر آتش دارند مطلع هستند که بسیاری از ممیزی ها به دلیل بی ارزش بودن و یا سخیف بودن است که صد البته رویکرد این نمایش از این مدل ممیزی ها مبرا است اما فعل رده سنی فعل ممیزی ایجاد انگیز و صد البته کنجکاوی را در مخاطب بیش از بیش میکند و حس کنجکاوی حامیانه را بر می انگیزد
هدفم ترور نمایش یا کارگردان نیست روش دم دستی تبلیغاتی است که منسوخ مطرود شده و جز برانگیختن احساسات کسانی که نظاره گر بودند عایدی ندارد که البته از هیچکس و هیچ منظری پوشیده نیست
(((((اما نقد اثر)))))
به زعم من دکور بسیار مفید بود و مختصر به لحاظ حجم و با توجه به نیاز فحوای اثر همسان و همسو است
طراحی لباس
جهت عناصر پر حضور (تیم آتشخانه)لباس به خوبی طراحی شده بود
متن
به لحاظ متن حفره های عمیق و باگ های زیادی در کار بود قصه ای مختصر شده وکش دار شده و سر هم بندی شده است بلحاظ کاراکتریزیشن شخصیت ها تک بعدی و پرداخت نشده هستند .دیوید بال میگوید موفقیت یا عدم موفقیت ‌یک نمایش، به درک و شناخت شخصیت‌های آن بستگی دارد چقدر شخصیت های نمایش بلحاظ موقعیت ساختار یافته اند تا چه حد نزدیک به حدود واقعیت هستند تا چه اندازه باورشان میکنیم. با در نظر گرفتن سه بعد شخصیت در نمایش یعنی
شخصیت پردازی اجتماعی ، شخصیت پردازی روانی ، شخصیت پردازی فیزیکی
شخصیت ... دیدن ادامه » ها را بررسی اگر کنیم ضعف های پرداختی از عمه خانم تا خانم جوانی که کارش خریدن آثار هنری است و نماد کاپیتال در نمایش است تا مهندس و کارمند سندیکا و تک تک اعضاء گروه آتشخانه دچار نقصان پرداختی هستند مثلاً گوریل که سالها به گوریل بودنش افتخار میکند از اینکه یک نفر دیگری به او گوریل می‌گوید بر می آشوبد
نور
نور صحنه تخت بود و در بسیاری از صحنه ها یکسان و تفاوت سطح وحجم و کلوین نور آتشخانه با عرشه یا سندیکا با سالن همایش و........وجود نداشت روز: در تئاتر معمولا با رنگ کهربایی مشخص می‌شود.شب: معمولا با استفاده از آبی پررنگ نشان داده می‌شود.حالت ترس: با استفاده از نور قرمز یا در مورد انواع احساسات سرزندگی: رنگ‌های روشن و درخشان غم: رنگ‌های تیره شدت جریان نور نیز می‌تواند ایجاد کنتراست و حالات مختلف کند. به عنوان مثال:نور درخشان: خوشحالی نور تیره: فضای مرموز همچنین با استفاده از تغییر در شدت جریان نوری، می‌توان تمرکز تماشاگر را هدایت کرد. نورپردازی مانند نقاشی کردن در صحنه است. نورها رنگ‌ها هستند و صحنه بوم نقاشی شما..منبع: راهنمای طراحی نور انجمن طراحان نور استرالیا
موسیقی
ساندافکت یا صدای زیر در بسیاری از نقاط که بلحاظ تصویر سازی ذهنی لازم بود جایش را به سکوت داده بود
بازی ها
گاهی تلفیق چند سبک بازی معجونی خواستنی را رقم می‌زند اما در مورد سبکهای بازی و یا صدا سازی ضعف های بیشماری وجود داشت که به آنها اشاره میکنم
پیر ترین فرد نمایش که از ابتدا با شوخی های بداهه و دم دستی سعی در خنده گرفتن از تماشاچی رو دارد و با یک سیگار (به شکل مواد مخدر محرک) چرت میزند و خمار میشود شخصیتی منفعل نمایش هست کاملا رئال بازی می‌کند و حس مخاطب از بازیش بیشتر آتقی است تا......
آقای جوانی که از جنوب ایتالیا آمده
با گویش بچه های جنوب شهر فحش میدهد و بُراق میشود و کلمات رو با لحنی لهجه وار بیان میکند و یا فرچه را نوازش میکند و بعد شروع به زدنش میکند
آقایی که مهندس کشتی است و بازی من درآوردی ترکیب شده تحویل میدهد کلمات را به نحوه افتضاح ساختگی و اغراق آمیز بیان می‌کند مثلاً میگه کووووووووووووپیتِن و در انتها هم یک نماد از برتری انگاری و مبارزه گرایی را اجرا می‌کند شخصیتی که قرار است مطیع سرمایه داری باشد و در خدمت سرمایه داری و قوی باشد و قدرتمند اما با پرداخت که در نمایش شده حتی گوریل از او حساب نمیبرد یا از نماد سرمایه داری و قدرت واحد .....عقبتر راه می‌رود
عمه خانمی که به سبک زنان در پست ترین جایگاه اجتماعی بدگویی میکند گمانه زنی میکند وراجی و ......
در رابطه با خانم .....که کارش خرید آثار هنری است ما هیچ هنری یا علائمش رو هم نمی‌بینیم تظاهری اگزجره با دست کردن در جیب که هیچش ملاک تمول نیست بازی بسیار ضعیفی که در نگاه پایانی از بازی با گوریل میبینیم رفتاری که با کبوتر میکنند کبوتر بازها حتی فضا تبدیل به سیرک نشده
پسری که در آتشخانه کار میکند و از همه باسواد تر است کتابی را دزدیده که خودش هم فکر نمیکند ارزشی علمی دارد کاملا مثل کالایی بها گذاری شده عمل میکند مشروب هم همو دزدیده
در جمع بدون در نظر گرفتن احساسات نمره واقعی من به این اثر با در نظر گرفتن تلاش کارگردان جوان و تیم بازیگری 4/10

سبک های بازیگری

رئالیسم:

هنرمندان رئالیست می کوشند تا زندگی را آن چنان که در واقع هست نمایش دهند. ساختمان نمایشنامه های رئالیستی بر قوانین طبیعت و جامعه استوار است و پدبده های روانی انسان را در پرتو موقعیت محیطی و ویژگی های فردی می جوید. هنرمند رئالیست اجتماع را چون موجودی زنده و پویا می نگرد و انسان را نیز نه از جنبه ی زیست شناسانه بل انسان تاریخی و اجتماعی می داند و به جستجوی آن چیزهایی است که زیر لایه های زندگی پنهان هستند. از هنریک ایبسن به عنوان پیشرو و نمایشنامه نویسان رئالیست نام می برند. از دیگر نمایشنامه نویسان می توان به «ماکسیم گورکی»،«آنتوان چخوف»،«تنسی ویلیامز»، و« آرتور میلر» اشاره کرد.


ناتورالیسم :

این سبک در پایان سده نوزدهم میلادی ابداع شده در نمایشی که جبر محیطی حاکم باشد و زندگی انسان ها به طبیعت بازگردانده شود یا در سیر نمایش در زندگی انسان ها از طبیعت استفاده شود و گفت و گوها کاملاً عامیانه باشد ناتورالیسم نامیده می شود این سبک توسط «امیل زولا» داستان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی ابداع شد .

اکسپرسیونیسم :

هنگامی که نمایشی می کوشد ذهنیت شخصیت ها ی اصلی خود را تعبیر و تفسیر کرده و به آنها عینیت خارجی دهد سبک آن نمایش اکسپرسیونیسم است، این سبک در آغاز قرن بیستم سال ۱۹۰۵ در آلمان توسط «جک آی وان» نویسنده و کارگردان متفکر آلمانی ابداع شد .

امپرسیونسیم ... دیدن ادامه » :

نمایشی که شخصیت های مبهم و مخدوش و اندیشه های آنها القایی و تا حدودی تاویلی باشد سبک ان نمایش امپرسیونیسم یا تاثیر گرایی است. این سبک در نیمه دوم قرن نوزدهم بوجود آمد و توسط «آنتوان چخوف» ابداع شد .



آوانگاردیسم :

نمایشی که درونمایه و هم شکل آن ابتکارها و خلاقیت های سنت شکنانه اعمال شود، سبک آن نمایش آوانگاردیسم یا پیشتازگرایی است که در اواخر قرن نوزدهم توسط «ادوارد آلبی» نمایشنامه نویس آمریکائی ابداع شد .


سورئالیسم:

نمایشی که جز صحنه همه چیزش غیر واقعی است و بازیگران آن اعمال غیر واقعی در سیر داستان انجام دهند سبک آن نمایش سوررئالیسم یا فراواقعیت گرایی است که در بین سالهای ۱۹۲۰ الی ۱۹۳۰ میلادی در فرانسه توسط «آپولیئنز» ابداع شد .


سمبولیسم :

نمایشی که در آن آهنگ کلام و رمز بیان و هیجان و استقلال وجود داشته باشد . و شئی یا منظور خاصی را با شئی دیگر نشان دهد به آن سبک نمایش سمبولیسم می گویند که در سال ۱۸۸۰ توسط «بودلر» شاعر فرانسوی در شعر و توسط «استفن ملارمه» در تئاتر ابداع شد. که ذیلاً به نمونه هایی اشاره می شود.

(ترازو : عدالت، شیر : شجاعت، سیاه : سوگوار،تاج : سلطنت، گل سرخ : زیبائی و ایثار ، سرخ : خون و غضب ، کبوتر : صلح و پیام رسانی، لاله : جوانی، کفتار یا کرکس : مفت خوری یا مرده خواری سفید : پاکی و صلح )

تئاتر اپیک :

نمایشی که دو جنگ خاص یا اهداف سیاسی خاص اساس آن باشد و ان را تعقیب نماید اپیک تاتر گفته می شود که توسط «برتولت برشت » کارگردان و نمایشنامه نویس معروف جهانی ابداع شد .


آشنایی با بعضی سبکهای کمدی رایج :

کمدی کلاسیک :

به هر نوع کمدی که تماشگر از طنزهای ذهنی عقل پسند و عمیق و پیچیده و حرکات حساب شده بازیگران بخندد کمدی کلاسیک گفته می شود که به این نوع کمدی پدیده کمدی نویسان دوره یونانی و روم باستان اطلاق می شود .

کمدی رومانتیک :

به هر نوع کمدی که تماشاگر از سوء تعبیرها و دو پهلو گویی ها و اشتباهات ابلهانه و سفاهتهای اخلاقی بازیگران بخندد کمدی رومانتیک اطلاق می شود که این نوع کمدی پدیده سده پانزده و شانزده میلادی است .
چه عالی
ممنون از شما
۲ روز پیش، چهارشنبه
ممنون استفاده کردیم
۲۰ ساعت پیش
خانم مقدم درس پس میدم
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت

به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون

به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به ... دیدن ادامه » آخرین فریادی که توی حنجره است

صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره

به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»

به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد، آنور ِ گوشی

به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من

به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام...

به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»

به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده

قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام

دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت

دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ ...

دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه!


سید مهدی موسوی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشاخانه پالیز رسما تعطیل شد ..................


به گزارش روابط عمومی تماشاخانه پالیز، صبح امروز با اقدام شهرداری شهر تهران جهت پارک نیوجرسی (موانع مسدود کننده ورودی املاک) مقال درب این تماشاخانه، فعالیت های این مجموعه فرهنگی – هنری را تا مدت نامعلومی معلق گردید.در همین رابطه علی پالیزدار، مدیر تماشاخانه پالیز با صدور بیانیه ای ضمن تایید این موضوع مراتب سپاسگزاری خود را از فعالان، هنرمندان و دوستداران تئاتر اعلام نمود.
.
متن بیانیه به شرح ذیل است :
بنام خدا
هنرمندان و تماشاگران محترم هنرتئاتر
با عرض سلام و احترام به پیشگاه شما همراهان عزیز و همیشگی تماشاخانه پالیز
امروز دقیقا سی ماه از از زمانی که با حمایت شما عزیزان نهال تماشاخانه پالیز کاشته شد,رشد کرد و میوه آن به ثمر نشست. میگذرد و تک تک روزهایش با حضور شما روشن و پر ستاره بود. برای همه اینها ... دیدن ادامه » و همدلی های بی شائبه تان که تا امروز شامل حال ما شده است،بی نهایت سپاسگزار و قداردانیم ومی دانیم که برای تمامی کاستی ها ، قصور و خطاهای احتمالی عذرخواهی صمیمانه ما را پذیرا خواهید بود.
امروز، معضلاتی همچون ،استیجاری بودن املاک تماشاخانه ها وتمدید قرارداد های اجاره آنها گریبانگیر اکثریت سالن ها و تماشاخانه های خصوصی تئاتر شده است، که موجبات تعطیلی ناگزیر یا جابجایی آنها را فراهم می آورد، تماشاخانه پالیز نیز از این قاعده مستثنا نیست وبا نهایت اندوه و تاثر، از امروز تا شاید طلوع یک روز خوب دیگر و افتتاح مکان فرهنگی جدید دستان پرمهرتان را می فشاریم و به صورت رسمی ، پایان فعالیت تماشاخانه پالیز به آدرس خیابان ویلا(نجات الهی-خیابام سپند غربی-پلاک ۶۹را اعلام می‌نماییم . در پایان از مرکز هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وشهرداری منطقه 6 شهرتهران نهایت تشکر را داشته و خواستار مخدومه شدن پرونده های همکاری در آدرس ذکر شده هستیم.
یا حق
علی پالیزدار
سلام
جای دیگری قرار است سالن بر پا کنند. (بر اساس اخبار رسمی)
۳ روز پیش، سه‌شنبه
سرکار خانم نیلوفر نازنین و جناب لهاک نازنین
بله متاسفانه با رضا خیلی بد تا کردن ولی به دلیل بند های موذیانه و رندانه ای که در قراردادهایشان میگنجانیدند همواره میتوانستند گروه ها را مورد کم لطفی و اذیت قرار بدن ، آقای ثروتی ، آقای خسرو احمدی ، خانم کردا ... دیدن ادامه » ، آقای کاهانی ، بنده و ... هر گروهی که در آنجا اجرا رفت و نرفت به شدت اذیت شد.

بخشی از مصاحبه خانم کردا : به نظر می رسد تنها با جنگ و دعوا و یا چند ماه آمد و رفت می توان حق و حقوق یک نمایش را از آقای فرامرز پالیزدار مدیر و مالک تماشاخانه پالیز گرفت. بسیاری از همکاران بازیگرم را سراغ دارم که دیگر حاضر نیستند در نمایشی که در تماشاخانه پالیز اجرا می شود، بازی کنند. اگر سالن داری پول نمایش‌ها را در جاهای دیگری سرمایه گذاری می کند به ما مربوط نیست، ما ۶۷ شب در این تماشاخانه اجرا داشتیم و دستمزدهای عجیب و غریب و نامتعارفی نیز درخواست نکرده ایم پس این حق گروه است که دستمزدهایشان بعد از پایان اجراها تسویه شود.

۲ روز پیش، چهارشنبه
عجیب بود که بعد از این مصاحبه باز با نمایش آهواره در پالیز اجرا رفتند..!!
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه. او نه منم. من منم؛ خود من! آسیابان. مردی‌ام بی‌برگ و بی‌بخت؛ و دستم تا به آرنج در خون.....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موبد: آه اینان چه می‌گویند؛ سخن از پلیدی چندانست که جای مزدااهورا نیست. گاه آنست که ماه از رنگ بگردد و خورشید نشانه‌های سهمناک بنماید. دانش و دینم می‌ستیزند و خرد با مهر؛ گویی پایان هزاره‌ی اهواریی است. باید به سراسر ایران‌زمین پندنامه بفرستیم.
زن: پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمده‌ایم و بر نان گرسنه‌ایم.
صحنه پخش گوشت نذری در گوزن ها ..................
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در سوگ بیضایی
((تاریخ را پیروزشدگان می‌نویسند!))

آسیابان: من گفتم ای پادشاه، ای سردار، پایت شکسته باد که به پای خود آمدی. پاسخ این رنج های سالیان من با کیست؟ من هر روز زندگیم به شما باژ داده ام. من سواران ترا سیر کرده ام. اکنون که دشمنان می رسند تو باید بگریزی؛ و مرا که سال ها دست بستی دست بسته بگذاری؟ مرا که دیگر نه دانش جنگ دارم و نه تاب نبرد؟

سالهاست که به زوال اندیشه وهنروانسانیتی که حاصل تفکرتعصب وتحجر بودرفته ایم. سالهاست که ما مرده ایم و تنها نئش بی جانمان را که از روح تهی است به خدا کهتر موجود سپرده ایم.
دیروز برایم از سالهای قبل گفت و مهال امروز
دیروز چه دردناک بود و چه شیرین که هم موج نو را دیدم وهم زوال نوگرایی را
دیروز برای من یوم الحساب بود که ثمر گناهانمان را میدیدم
وقتی بر پرده سیمگون سینما زیباترین ساختاری که جسمش را در خاک ستم کرده اند و با اندیشه های دگم و متزورانه سیاه نشانش دادند را دیدم اثری که پس از چهل و سه سال هنوز بروز است و جانمان میدهد (گوزن ها اثر استاد کیمیایی) با خودم می اندیشیدم که چرا امروز ، پس آن شروع، به اوج نرسیده ایم
چرا آن بهترین نهال میوه ای ندارد و در این فکر بودم که نمایش مرگ یزد گرد را دیدم . قلمی که ما شکستیم ورقی که ما مچاله کردیم هدفی که ما دورش ساختیم . علت را ، این غرور خرابه نشین را ، بیش از گذشته درد کشیدم.
آیا دشنام و ناسزا هم سرمایه ی بزرگان است که هرگاه بخواهند خرج کنند؟ نه، این سنگ و کلوخی است بر زمین ریخته که من نیز می توانم چندتایی از آن را به سوی شما پرتاب کنم.
سالن شماره دو مهرگان با ظرفیت کمتر از یکصد نفر و فضای اجرایی کمتر از 12 متر و آنوقت اجرای نمایشنامه مرگ یزدگرد با طراحی بی فروغ لباسهایی که حاصل جمع آوری از دوستان است و بجا مانده تمرینات تاجی که منقل بوده و چند نگین پلاستیکی ذلیل ، جبروتش و کمی هم خمیده واز فرم رفته وسه ویلچر و لباس موبد مزین به قلب و گل و لاله و شالی قرمز که هیچش موبدان بر سر نخواهند کرد سرداری ژنرال لباس با نشان درجه و ..... فرنگی و دو اسلحه کمری عینک دودی ولباس سرمه ای برای سرباز و فضایی که اکت سرداران و موبدان را به تسخیر درآورده و بازیشان به اخمی و فریادی و گه گاه تکان دستی و سری خلاصه میکند و چادر گلدار برای سفره و کیسه و زن وخواب و......
سه عکاس که متاسفانه به دوبرابرشان بیشتر تماشاگر نبود
ایده ویلچر و شاید لباس ها ایده نابی بود و کال ، که به سان خرمالوی نرسیده گس میکرد دهان تماشاگرش را .
آری، ... دیدن ادامه » اینک داوران اصلی از راه می‌رسند. شما را که درفش سپید بود این بود داوری؛ تا رای درفش سیاه آنان چه باشد!
بازیها اما بازیها درخشان و بیانها فصیح و بلیغ و غرا
نغمه طوسی که به زعم من دختر قلم استاد بیضایی است مثل همیشه درخشان بود و خورشید
بازی خوب و صدای ملکوتی آوای لیلا میرحسینی هم چیزی نبود که به سادگی از آن بگذرم
هامون خان محمدی هم آسیابان شاه پیشه ای بود که گاهی میخکوبم میکرد
اگر دیگران را نام نبردم چون بازیشان بسنده بود به مرزی(ویلچر) که فراتر از آن امکانی برایشان نبود.
و شخصیت سرباز با کاپشن چرم وعینک دودی و جای اسلحه ای خالی .......


در کل خوب بود وبد
لذت بردم و غمگین شدم
تا نیمه شب در سالن اجرا بودیم و خستگی به جان خریدم
موبد و سردار: رای ما برگشتنی نیست!
عالی نوشتید جناب لهاک
گروه محترم دلایل خودشون رو برای طراحی صحنه و لباس و غیره و غیره دارند. اما هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست...
۳ روز پیش، سه‌شنبه
سرکار خانم مقدم گرامی
ممنونم از لطف و توجهتون با شما کاملا موافقم
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم گوزن ها رو هزاران بار نقد کردند و شنیدیم و دیدیم و خواندیم و....
اما لذت بر پرده دیدنش برای من که متولد ۱۳۵۷هستم وسه سال بعد از ساخت تازه بدنیا آمدم و بعد هم انقلاب و.....
لذت وصف ناگفتنی بود
بچه که بودیم پسر دایی پدرم آپارات داشت و نسخه‌ای از این فیلم و شاید هر هفته نذر میکردم که به خانه شان برویم و فیلم اپاراتی ببینیم
تا جنگ تمام شد ارتش بتمن بود بعد از جنگ کم کم شرایط تغییر کرد سینما و ویدئو بجای گناه تبدیل شد به یک اتفاق رایج بعد از این بود که ما هم کم کم صاحب تکنولوژی شدیم و فیلم و تهیه کردم
بارهااین فیلم رو دیدم اما بر پرده دیدنش بی نظیر بود
جناب لهاک سالن ناصری بودین یا شهناز؟
چون سالن ناصری دو سه بار پخش به مشکل خورد، خواستم ببینم اون سالن هم این اتفاق افتاده؟؟
۴ روز پیش، دوشنبه
لذت دیدن هنر فیلمبرداری و قاب بندی های زیبای این فیلم روی پرده سینما واقعا تجربه لذت بخشی بود.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
خانم مقدم گرامی
کاملا با شما موافقم
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
روز پزشک نمایشی کمدی است که با ریتم کندی شروع میشود و بعد از چند دقیقه نمایش به ریتم مناسبی می‌رسد
بازیگران تنها در چند دقیقه اول کمی به اجرا نرسیدند ورنه تا پایان نمایش کمدی جذاب است و بازیها گرم و عالی و صدای خنده هایی تماشاچی قطع نمی‌شود
علی‌رقم تلاش بدون افت کیفیت خستگی در چهره امیر نوروزی موج میزد
خصوصا در انتهای کار
اما آنقدر حرفه ای بود که حض بصر بردم
و جالب تر اینکه من اصلا نمیدونستم کار کمدیه و انتظار یه کار دیگه رو داشتم امااز ته دل خندیدم
جناب لهاک نازنین واجب شد که حتما نمایش رو ببینیم. :)
۵ روز پیش، یکشنبه
جناب رنجبر
ارادتمند
۴ روز پیش، دوشنبه
بزرگوارید.ممنون از حمایتتون. خوشحالم که نمایش رو دوست داشتید.
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من و اینهمه خوشبختی محاله
بهترین اتفاق این هست که یک اجرا رو ببینی و یک موسیقی همخوان بیش از پانزده نفره عکاس داشته باشی
تجربه مهالی بود
بلحاظ طراحی صحنه و نور کار ضعف های بیشماری داشت
بلحاظ متن هم کار رو دوست نداشتم
ساند افکت بسیار بد بود
قبل از اجرا اگر ساند چک میشد تا این حد صداها مشکل نداشت
اما روایت در کل برام جذاب بود قصه ای با پایانی خوب
بازیها هم روان بودند و رئال
کار در باب کارگردانی و طراحی میزانسن پر بود از ایراد
نمره ای که به این اجرا میدم بدون در نظر گرفتن اتفاقات جذاب سالن و سلیقه ۵/۱۰
جناب لهاک نازنین چه عذابی کشیدین با 15 تا عکاس :))))))))))
۵ روز پیش، یکشنبه
در هر حال آقا برای تئاتر آرزوهای بهتری میکنم
در ضمن بابت رفتار حرفه ای و پاسخگو تون هم ممنونم
من در جایی توضیح دادم برای اینکه پیش داوری نکنم و یا ذهنیتی برام ایجاد نشه معمولا سعی میکنم خیلی قبل از دیدن کامنت ها رو نخونم یکباره شد که دیدم اما تکرار میکنم ... دیدن ادامه » بچه های اجرایی به من گفتند تاریخ رو برای هر روزی که میخواهید عوض کنید
بابت این موضوع هم تشکر میکنم
بدرخشید و اتفاقات شیرینی رو تجربه کنید
ارادت
۴ روز پیش، دوشنبه
سپاسگزار حضورتون هستیم اقای لهاک و باز هم ممنون از اینکه بدون دیدن قضاوت و نظرات دیگران به دیدن کار نمایش میرید و بازهم ممنون بابت اینکه هم جنبه های مثبت کارو گفتید و هم ضعف ها .موفق و پیروز باشید
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
خوشبختانه دیروز توانستم در دو اجرایی شدن کار رو برای سومین بار ببینم فارغ از تعارفات و تعریف های دم دستی نه تنها برای من تکراری و کسالت بار نبود بلکه کاملا روح تازگی و لذت را در من دو صد چندان کرد
نقطه های قوت اثر در کارگردانی و میزانسن بازیگری دکور و نور به صورت کاملی مشهوده
این بار میخوام از یک منظر دیگه به کار نگاه کنم فارغ از حس و سلیقه
دکور
ساخت یک میز نورانی برای دکور این اثر به جهات مختلفی بهترین گزینه و اتفاق است میز حدود و حریم مشخص شده زندگی پرسوناژ ها رو با توجه به زمان بازی و اهمیت اونها در لحظه مشخص میکنه ما بازیگر رو زمانی کنار میز میبینیم که روایت داستانش برامون جذاب و مورد هدف هست فرم صفحه ای میز سطحی بودن رو بیان میکنه سطحی بودن زندگی که فارغ از قضاوت ما روایت میشه و با توجه به وجود بلبرینگ در تمام قسمت های میز حس فلکسیبل بودن رو در نوع زندگی حس میکنیم زندگی که میتونه رو به هر طرفی در جریان باشه حتی میز به آسمان مبدل میشه و مبین سقف خانه میشه . حس هل دادن میز و پلک هایی که توسط بازیگر زده میشه کاملا القاء میکنه روند گذران زندگی رو . انتخاب نور سفید وتخت بیانگر یکسان بودن شرایط به شرط انتخابه
نورپردازی
انتخاب استقرار نورها و رنگ نورها بسیار هوشمندانه است شما با نورهای کنارین جنبه های گرم و دلپذیر ناپایدار زندگی رو حس میکنید سایه ها هم بخش جذابی از طراحی نور است
بازیگری
یکی از پر رنگ ترین نقاط اثر که مخالفین و موافقین متفق القول به آن اشاره میکنند بازیهای درست و به اندازه و باوز پذیر است. بازیهایی که بدون المانهای رایج حس کاملی از احوالات زمانی پرسوناژ را القاء میکند درخشش بازیگران اثر به حدی است که حتی کسانی که سبک و نوع وفرم کار را دوست ندارند بهانه تشویقشان بازی های روان بازیگران است
میزانسن و کارگردانی
انتخاب هوشمندانه اینکه به جای خروج از صحنه بازیگر در ادامه مسیر در انتها بدون نور و دخالت در صحنه راه میرود گاهی با رو به دیوار ایستادن برای تماشاگر تداعی ذهنیتی را میکند بسیار برای من دلچسب بود . رد سختگیری کارگردان بر حفظ موقعیت ها ، مسیر حرکت ها ، اتخاب شیوه بازیها کاملا محسوس است و نگاه آماده به اجرا رفتن نیز مشخص. کارگردان با بهره از هوشی که دارد بدون تعویض پرده یکصدوهیجده سال را به نمایی بدون پلک زدن تبدیل میکند
گریم
طراحی خط اشک با منظر میزان غم حس دلخواهی است که به تماشاگر در تمام مسیر غم سوژه را یادآور میشود و در شخصیت پر معضل این طرح بر هر دو چشم نقش میبندد
طراحی لباس
انتخاب ... دیدن ادامه » رنگ لباس و طراحی مدل آن بی نظیر است و شما را به سمت ذهنیت بدون تاریخ مطلق میبردحتی مسئله ای که شاید تعمدی هم در آن نیست لباس خانم اصغری تکه دار بودنش بسیار با کاراکتر پرسوناژ همسو شده و تغییر موضع پرسوناژ را نسبت به اندیشه هایش مشخص میکند
اما ضعف کار کجاست ؟
شاید در بسیاری از نقاط اثر تمایل کارگردان برای روایتبدون باگ گیری بوسیله موسیقی خودش تبدیل به ضعف شد بسیاری از تداعی ها اگر با ساند افکت همراه میشد بسی دلچسب تر بود

در مجموع من هر بار که این نمایش رو دیدم لذت بردم و به این فکر کردم که چقدر خوبه کارگردانهای اینچنینی پرکار تر و تعدادشون زیاد تر بشه تا بجای دیدن ......... کار خوب ببینیم
درود .. چه خوب که به این مورد اشاره فرمودین .. من هم در طول نمایش به نوع استفاده کردن از Sound Effects در این نمایش فکر می کردم .. ولی به طرز عجیبی ( و بر خلاف بسیاری از نمایش ها که کمبود استفاده از آن دیده میشه ) در این نمایش همراهی با موسیقی را بسیار پسندیدم .. انگار ... دیدن ادامه » که ساختار استفاده زیاد از Effects , برای این نمایش یا بطور کل نیاز نبوده .. و یا اینکه با غرق شدن در اصوات موسیقی و خطوط اتحاد ها , کمبود آن را حس نکردم :))

۵ روز پیش، یکشنبه
جناب لهاک ممنون از شما که انقدر با دقت کار رو زیر نظر داشتید. سپاس از لطفتون.
۴ روز پیش، دوشنبه
خانم زرگر گرامی
ارادت لذتی بود به تماشا نشستن
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد لهاک
درباره نمایشنامه‌خوانی عشق لرزه i
با سلام و احترام
بی شک عشق لرزه ای که خوانده بودمش با آنچه بدان روح و حس بخشیده بودند فرسنگ ها فاصله داشت
یک سالن پر از ناب های تئاتر و دوبله و هنر
آنقدر انرژی مثبت ، اتمسفر سالن رو لبریز کرده بود که دلم نمی‌خواست هیچگاه اجرا به پایان برسد
بسیاری از نایاب تمرین اساتید در سالن حاضر بودند که من به تپوق. هایی که خیلی خیلی هم کم بود حق میدهم
و اینجا به سرکار خانم لباسچی دست مریزاد میگویم که از پس دو اجرای پیاپی بی نظیر در محضر حاضرین خوش درخشیدند.
عالی بود و تمام
در یاد خواهم داشت که نمایشنامه خوانی های مهرگان شنیدنی و دیدنی است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهرگان رو بخاطر همه کارهایی که دوستشون دارم دوست دارم بخاطر همه آدمهایی که بی نظیرند بخاطر همه لحظه های خوبی که توش داشتم
مهرگان رو بخاطر مدیران خوبش بخاطر کافه باحالش
بخاطر مهر گان بودنش دوست دارم
کافه ش بی نظیره و یک خانم خیلی خیلی خوش اخلاق هم اونحا هستن که همیشه با روحیه و با اخلاق هستن.
۶ روز پیش، شنبه
خانم خوش اخلاقه رو با آقا جوانه آشنا کنید، کیف کنند باقی زندگی شون رو
۵ روز پیش، یکشنبه
خانم ضمیری
{:۰))
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد لهاک
درباره نمایشنامه‌خوانی ضحاک i
نمایشنامه خوانی ضحاک هم دیدنی بود هم شنیدنی
به لحاظ متن اتفاقات پیش رو در متن اصلی بصورت کامل تغییر کرده بود حذف شقاوت قساوت از ضحاک جا به کودکی کم هوش و سرسپرده و بی اختیار داده بود
ضحاکی که از درون دست به تخریب و تضعیف خود میزد و امیالش را قربانی میکند و جمشید در حصر انسان منفعل انتقام جویی است که منتظر به اقدام دیگران است
نگاه به این اثر تصویر انسان در تعارضی است که بی هدف به تباهی قدم می‌گذارد و خود را به مرز تخریب و نابودی می‌کشاند.

به لحاظ تسلط تیم اجرایی و تمرین و صدا سازی و موسیقی نوع نگاه تازه و
دراماتورژى و ریتم بسیار اجرا دوست داشتنی بود .
تک تک عوامل با قدرت و تمرین تداعی ساز نقش ها بودند
صدای چنگ و تندر روح رمزآلودی به اجرا میداد
در مجموع بسیار لذت بردم
".... ممکن است ناپدید شوم بدون این که مال و منالی از خود باقی گذارم -فقط چند جفت جوراب کهنه و نامه های عاشقانه، و پنجره های رو به نوتردامم را برای همه ی شما می گذارم تا لذتش را ببرید، و مغازه ی خنزر پنزری عزیزتر از جانم را که شعارش این است:
"با غریبه ها نامهربان نباشید. مبادا فرشتگانی باشند در لباس مبدل."

شکسپیر و شرکا|جرمی مرسر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی رو دوست داشتم هرچند مونولوگ رو دوست ندارم
موسیقی و متن و نور متوسط بود
از ۱۰/۶٫۵ بدون در نظر گرفتن سلیقه