تیوال تئاتر
S3 : 15:06:21
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستان کدوم نمایش رو ببینم؟ یه خورده حالم خوب بشه.
امیرمسعود فدائی و میم سردلی این را خواندند
فکر نکنم چیزی حال رو خوب کنه دیگه
ولی با این حال نباید تسلیم شد
تولد بازی، رهایی از شائولین و کریملوژی پیشنهاد من هست
۲۲ ساعت پیش
کریمولوژی،
لانچر۵،
مثلث متساوی الساقین
پرواز عمود
۱۴ ساعت پیش
اگر یه خرده حالتون خوب بشه کریملوژی ( دیشب کار رو دیدم هنوز فرصت نشده یادداشت بذارم روش.)

اگه یه خرده بیشتر ... لانچر ۵

البته سلیقه‌تون مهمه که چی هست. ولی فکر کنم این دو تا کار سلائق متنوع رو در حد رضایتمندی متوسط به بالا پاسخگو هستند!( ایموجی لبخند) ... دیدن ادامه »

۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز،
ما در حال تهیه ی بسته های ارزاق(خوراک) برای ارسال به مناطق سیل زده ی جنوب استان سیستان هستیم. این بسته ها توسط خودمون به دست سیل زده ها خواهد رسید. مثل سیل خوزستان و زلزله ی کردستان.
در صورت تمایل به مشارکت، به ایدی زیر در تلگرام یا اینستاگرام پیام بدید.
spouria

امیدوارم این آخرین غم مردمون باشه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در باب تئاتر و زندگی روزمره
درام نوعی ستیز حافظه و فراموشی است
سید حسین رسولی

شماره روزنامه: ۴۳۳ تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۱۰/۲۵ شماره خبر: ۱۴۱۸۵
روزنامه توسعه ایرانی، صفحه ۸

ما این روزها شاهد تئاترهایی هستیم که اغلب به شدت فرمالیستی هستند و تنها دغدغه‌های شخصی مولفان را آشکار می‌کنند. این موضوع خیلی عجیب است و باید تحلیلی جدی در مورد آنها صورت بگیرد. از سوی دیگر، شاهد نمایش‌هایی اخته و دست و پا شکسته هستیم که ادعای انتقادی بودن دارند؛ ولی از نظر شکل و فرم و محتوا به شدت عقب‌مانده هستند و گاهی علیه خود کار می‌کنند. این روزها نمایش‌های مختلفی چون «رفتم سیگار بخرم...» به کارگردانی باقر سروش، «پونز» به کارگردانی صحرا فتحی، «بیگانه در خانه» به کارگردانی سید محمد مساوات و... را دیدم که باعث ایجاد پرسش‌های جدی برایم شده است؛ زیرا اعتقاد دارم تئاتر از زندگی روزمره جدا نیست.

سیاست خوانش؛ ایستادن در میان صف‌ها
همیشه در هنر دو نظریه در برابر یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند که یکی مربوط به فرمالیست‌ها و اندیشه «هنر برای هنر» می‌شود و دیگری هم صف اندیشمندان انتقادی است که به زندگی روزمره توجه می‌کنند. ویکتور شکلوفسکی از فرمالیست‌های روس می‌گوید: «هنر همواره از زندگی مستقل بوده، و رنگ آن هیچ‌گاه با پرچم باروی شهر همرنگ نبوده است». برخلاف این نظر، میلان کوندرا، نویسنده چک‌تبار در صف دیگری ایستاده زیرا که «میرک» یکی از شخصیت‌های کتاب «خنده و فراموشی» به نویسندگی او می‌گوید: «ستیز با قدرت، ستیز حافظه با فراموشی است». جایی از محمدعلی سپانلو، نویسنده و مترجم ایرانی هم نقل شده است که «یکی از وظایف ادبیات، مبارزه با فراموشی‌ است». به هر حال هر دو نظریه حاضر هستند و هر دو به کمک افکار گروه‌های خاص می‌آیند. نمایشنامه‌نویسانی چون برتولت برشت بودند که از طریق آثار خود به زندگی روزمره و مسائل اجتماعی و تجربه زیسته واکنش نشان می‌دادند و نویسندگانی چون ساموئل بکت نیز دست به ساختارزدایی و اسطوره‌سازی ‌زدند. کتاب «مینوی خرد»، اندرزنامه‌ای باستانی و ایرانی است که افزون بر پندهای نیکو و اندرزهای دینی، دانستنی‌هایی درباره‌ آفرینش، رویدادهای اسطوره‌ای و رستاخیز را در خود دارد. این نوشته دارای یک دیباچه و ۶۲ پرسش و پاسخ است. پرسش‌ها را شخصیتی خیالی به نام دانا می‌پرسد و پاسخ‌ها را هم «مینوی خرد» (روح عقل) می‌دهد. این کتاب به کوشش احمد تفضلی به زبان فارسی اکنون برگردانده شده و در پرسش دهم آن آمده است: «پرسید دانا از مینوی خرد که خرد بهتر است یا هنر یا نیکی؟ مینوی خرد پاسخ داد خردی که با آن نیکی نیست آن را خرد نباید شمرد و هنری که خرد با آن نیست، آن را هنر نباید شمرد». بنابراین، مسئله خرد، نیکی و هنر از دیرباز رابطه‌ای جدی داشتند.

علیه فرمالیسم خشک و خالی
هگل، فیلسوف آلمانی سه دوره نمادین، کلاسیک و رمانتیک را در رابطه با هنر مطرح می‌کند که جالب است هر سه دوره به موضوع «جان و شکل» مربوط می‌شوند. یعنی هر گاه جان بر شکل سلطه یافته با هنر نمادین طرف هستیم و هر گاه شکل بر جان حاکم شد با هنر رمانتیک؛ و تنها دوره‌ای که جان و شکل به وحدت رسیده‌اند مربوط به دوران کلاسیک می‌شود. در واقع، از دید هگل، هنر هیچ‌گاه از جان و روان و روح آدمی جدا نبوده است و امکان ندارد که اشکال جدا از جان‌ها باشند. این اندیشه در برابر نظر امانوئل کانت، دیگر فیلسوف آلمانی قرار می‌گیرد. کلمنت گرینبرگ از مهم‌ترین نظریه‌پردازان قرن بیستم در نوشته‌های خود کوشیده است ثابت کند که کانت نخستین اندیشمند مدرن‌گرا در گستره فلسفه هنر محسوب می‌شود و بر همین مبنا، هنر مدرن و فرمال را کانت‌محور می‌داند. در واقع، کانت واژه فرم را در هر سه کتاب خود مربوط به «نقد» با تعبیرى فلسفى به کار برده است اما در نقد سوم، فرم به عنوان فرآیندى زیباشناسانه مدنظر قرار گرفته و گرینبرگ نیز همین معناى اخیر فرم را در تحلیل خود مورد تاکید قرار داده است. زیبایی در نظام فلسفی کانت، هم در هنر و هم در طبیعت وجود دارد. به همین دلیل در نظام زیباشناختی او، پدیده‌های زیبا باید از لحاظ فرم، غایتمند باشند و درک و دریافت آنها باید جدا از «غرض» و «دلبستگی» صورت پذیرد. همین قاعده در مورد طبیعت نیز جاری است. افزون بر این یکى از شرط‌های اساسى حکم زیباشناختی، تاکید بر فرم است. البته گروهی فرمالیست دیگر چون کلایو بل و راجر فرای هستند که به «ویژگى‌هاى فرمال» علاقه دارند. کلایو بل نظریه «فرم معنادار» را مطرح کرد و مدعی شد پیوندی عمیق میان عناصر و روابط فرمی و احساس زیباشناختی وجود دارد. فرم در اینجا به عنوان یک مولفه بنیادین و اصلى مورد تاکید و اهمیت قرار گرفته است. راجر فراى و کلایو بل، نظریه کانت در مورد فرم را به طور ضمنى مورد تردید قرار داده و به همین دلیل تعبیر «معنادار» را به فرم افزودند. ریچارد ولهایم در کتاب خود در باب «فرمالیسم و انواع آن» یادآور شد که دو نوع فرمالیسم وجود دارد یعنی «فرمالیسم پنهان» و «فرمالیسم آشکار». فرمالیسیم آشکار می‌کوشد فرم ضروری اثر تصویری را نمایان سازد. تحلیل و بررسی نویسنده‌ای چون ارل لوران از ترکیب‌بندی‌های پل سزان، در زمره مصداق‌های نگاه فرمالیستی آشکار قرار دارد. برخلاف آن «فرمالیسم پنهان» در اغلب موارد در جستجوی هویت زبانی است، بر این اساس، سامانی را در چارچوب تصویری پیدا کرده و فرم را در راستای چنین نظامی تبیین می‌کند. یکى از نقدهای مهمی که به نظریه فرمالیسم وارد شده این است که پدیده‌های دیگری هم به غیر از آثار هنری هستند که دارای فرم معنی‌دار هستند. برای مثال یک سخنرانی‌های سیاسی به خوبی می‌توانند وارد حوزه فرم معنادار و حتی اجرا شوند. اینجاست که تئاتر و اجرا از فرم‌گرایی افراطی دوری می‌‌شوند حتی پدیده‌هایی چون کنسرت موسیقی هم می‌توانند «اجرایی در برابر تماشاگران» باشند و از قضا از فنون دراماتیک نیز بهره ببرند. آیا اگر ما با مفاهیم فلسفی، ادبی، دینی، اسطوره‌ای، تاریخی و... آشنا نباشیم قادر خواهیم بود با نمایشنامه‌هایی چون «دشمن مردم» به نویسندگی هنریک ایبسن و «در انتظار گودو» به نویسندگی ساموئل بکت و حتی داستان‌های فئودور داستایفسکی رابطه‌ای مناسب برقرار کنیم؟ راسکولنیکف، شخصیت محوری رمان «جنایت و مکافات» مدام به اندیشه‌های فلسفی و دینی موجود در ذهن خود اشاره می‌کند که قاعدتا این اندیشه‌ها از تجربه زیسته داستایفسکی و جامعه‌ای که در آن می‌زیسته سرچشمه می‌گیرد. تماشاگران در درام، تئاتر و اجرا مدام در برابر ستیز اندیشه‌ها و آرای مختلف قرار می‌گیرند. شخصیت‌های محوری آثار دراماتیک در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز قرار دارند و سر دوراهی‌های اخلاقی زیست می‌کنند و قطعا باید انتخاب کنند، حتی به گفته هگل میان دو «حق اخلاقی» قرار می‌گیرند؛ در واقع، درام نوعی ستیز حافظه و فراموشی هم است.

تعین ... دیدن ادامه » چند جانبه آلتوسری
لویی آلتوسر، فیلسوف فرانسوی تاکید فراوانی روی مفهوم «تعین چند جانبه» دارد بر همین اساس لوک فرتر می‌نویسد: «به اشعار سیلویا پلات بازگردیم. اهمیت نظریه جامعه آلتوسر برای نقد آثار پلات در همین [توجه به تعین چند جانبه] است. نخست آنکه، این اثر به منزله محصولی از تولید ادبی نوعی خودمختاری نسبی از موقعیت اقتصادی‌ای دارد که در آن تولید شده... دوم، گستره‌ وسیعی از عوامل اجتماعی نیز بر شعر او تاثیرگذارند... کار سیلویا پلات تحت‌تاثیر ایدئولوژی جنسیتی دهه ۱۹۵۰ بوده است». اغلب تئاترهای ایرانی دچار تعین چند جانبه هستند ولی بیش از هر زمان دیگری از جامعه دور شده‌اند و حتی به سوی نوعی فرمالیسم آشکار و دغدغه‌های شخصی رفته‌اند. این اجراها پس از پایان در تماشاخانه‌ در انباری حافظه دفن خواهند شد.

https://www.toseeirani.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-14/14185-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
مهرداد کیا و فصیح این را خواندند
مسعود جعفریان و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود،
اگر نیت از این تحریم ها پشت کردن به بودجه دولتی و جشنواره دولتی ست تنها زمانی حاصلش نتبجه دارد که آثار هنری که ساخته شده و حاصل کار گروهی متشکل از ١٠ الی ٥٠ نفر یا بیشتر است ارائه شود لذا باید یک تشکل اجرایی مردمی ایجاد شود تا جشنواره در قالبی جدید مسیرش را ادامه دهد و حتا راهی شود برای ساخت آثار انتقادی و اعتراضی در یک مسیر درست، بستن این مسیر به اضمحلال هنر در این رسانه می انجامد و آسیبی جدی به بدنه پوسیده و زهوار در رفته فعلیش می زند.
هسته اعتراضی شکل گرفته فعلی فارغ از فضای اعتراضی حقیقی صرف یا موج سوارانه اش اگر تعاملی با دبیر محترم جشنواره فعلی به نمایندگی یک کمیته گروهی از معترضین صورت گیرد و آنها حرف دل مردم و جامعه اعتراضی تئاتر را درک کنند می توان با ملاحظاتی این اتفاقات را علاوه بر ارج نهادن و داغدیده بودن در کانون جشنواره به صراحت ... دیدن ادامه » و از همان تریبون در فضایی واقعی و بدون تملق بیان کرد و مصالحه ایی برقرار کرد در غیر اینصورت و عدم توافق با ایشان، تشکلی مستقل بوجود آید.

بی شک قوه قهری اکثریتی مخاطبین و اهالی تئاتر راه حل سیاسی مسالمت آمیز برای حاکمیت نیست و آنها(برخی اقلیت تندرو در مسؤولین) دوست دارند که فیلم و تئاتر و کتاب نباشد و همه چیز بشود شعار و نمایش نظامی... باید بود و از این تریبون استفاده کرد و مبارزه کرد و به قول حضرت فرهادی بهشت را باید ساخت نه آنکه وعده داد؛

الان در این اتفاقات تلخ اخیر نیاز به یک همنشینی بسیط و تشکیل یک اتاق فکر است تا هرج و مرجی رخ ندهد و سرخوردگی بر قشر نازنین هنرمند تئاتری و مخاطبینش پدید نیاید.
با احترام.
پیشنهاد به جایی هستش و امیدوارم که دوستان نظر بدن و همراهی یا دلایل عدم همراهی رو بگن
۵ روز پیش، چهارشنبه
فضای منفعلی حاکم است در بین دوستان خودمانی و وحدتی نیست و من انتقاد دارم میلادجان از این کم تحرکی و موج سواری صرف، منتها صدایم به جایی بند نیست. مخلص
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش همتی باشد
حالا که بسیاری از گروه های تئاتری و هنرمندان از این “جشن باره” های فجر انصراف دادند. از تلاش و امید خودشون گذشتند به نام مردم، کاش همتی باشد.
سالن های خصوصی همتی بکنند و همراه شوند و جشنواره ای به راه بیاندازند تا این عزیزان دیده شوند و امیدشان زنده بماند. ما تماشاچیان هم صفایی بکنیم. مهمانان خارجی هم که در ایران هستند، دعوت شوند. حتم دارم که استقبال خوبی خواهد شد. حتی اگر درست عمل کنیم، اجراهای خارجی هم شاید بیایند.
مطمئنا مشکلات و سنگ اندازی هایی خواهد بود ولی شدنی است.
همین گروه های انصراف داده، همین داوران و همین تماشاچیان خواهند آمد.

جشنواره تئاتر امید
البته پوریا جان اگر زمانش با جشنواره یکی نباشه بهتره. در غیر این‌صورت حساسیت برانگیز میشه.
۶ روز پیش، سه‌شنبه
بسیار عالی اقای صادقی و موافق صحبت با اقای فدایی
۶ روز پیش، سه‌شنبه
این ایده خیلی جای پخته شدن داره ولی شرط اول قدم آنست که همت باشد
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «محرمانه» به نویسندگی و کارگردانی سیدمحسن میرهاشمی

آب‌دوغ‌خیارهای دوران قاجار...

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: بدون ستاره- فاقد ارزش

برخی نمایش‌ها هستند که از هر حیث موجبات حیرت مخاطبان را فراهم می‌آورند. این پدیده‌های عجیب‌الخلقه انگشت به دهان‌مان می‌گذارند که برچه اساس، متر و معیاری دوستان چنین خزعبلاتی را به صحنه راه می‌دهند. به راستی پیش خود چه فکر می‌کنند و حاجت‌شان از شکل دادن چنین کپک‌نامه‌ای چیست. خدا هفت جد و آباد بازیگران و رقاصان و مطربان و دست‌اندرکاران تئاترهای سیداسماعیلی و لاله‌زاری و روحوضی و رو سونا جکوزی را بیامرزد. حداقل پای چنین مضحکه‌هایی تکلیفت با خودت و چیزی که جلویت گذاشته‌اند روشن و شفاف است. این که سینه ستبر نمی‌کنی و دلت را صابون نمی‌زنی که می‌روی ... دیدن ادامه » «تئــــــــــاتر!» ببینی و در این بلبشوی زنده باد و مرده باد جامعه و شرایط نابسامان سیاسی کشور، حامی این هنر و هنرمندان والامقامش باشی. این یک هشدار جدی برای مسئولین و برخی هنرمندان و صدالبته مخاطبان تئاتر است که گرد هم بیایند و بیاندیشند و آسیب‌شناسی کنند که این چه نمایش‌هایی است که ما به روی صحنه می‌بریم. این میزان شعار و این میزان عقب‌ماندگی و ابتذال را چگونه و با چه زبان و بیانی می‌توان توجیه کرد و یا به راحتی از کنارش گذشت. با چه متر و معیاری قیمت بلیت این فاجعه‌ی تاریخی‌ هنری (که از حیث اهمیت با فاجعه‌ی یازده سپتامبر برابری می‌کند) شصت هزارتومان است؟! تئاتر این کشور تا این اندازه بی‌صاحب شده که هر که از راه می‌رسد، هر قیمتی که دلش خواست می‌تواند بر نمایشش بگذارد و کسی متعرضش نشود؟! به جهنم که قیمت دلار و سکه و آمار تورم و کوفت و زهرمار بالا رفته! پس این دولت سراپا بی‌تدبیری و بمب ناامیدی چه غلطی می‌کند که هر مخاطب تئاتر برای هر نمایش باید پنجاه شصت تومان هزینه کند و سرآخر مانند کسانی که هیچ چیز دست‌شان را نگرفته، دست خالی از در سالن‌ها بیرون بیاید. حضرات نمی‌توانند این اوضاع را سروسامان دهند، چرا گور مبارک را گم نمی‌کنند. اساسا هنرنمایش چه خصوصی باشد و چه دولتی، باید شرایطی را فراهم آورد تا همه‌ی آحاد جامعه بتوانند از آن بهره‌مند شوند. این یک مطالبه‌ی شفاف و دقیق است که مو لای درزش نمی‌رود و هیچ مسئول فرهنگی‌ای نمی‌تواند از زیربار آن شانه خالی کند. نمایش «محرمانه» در طراحی صحنه، لباس و گریم هم به هیچ عنوان جزو نمایش‌های پرهزینه محسوب نشده و نمی‌تواند پشت چنین توجیهاتی از این دست پنهان شود. در این اوضاع اسفناک سیاسی و اقتصادی که ما را محاصره کرده و لحظه به لحظه بر شدت آن اضافه می‌شود، همچنان نقد و حمایت از تئاتری که راستین و حقیقی برای آحاد ملت با هر نوع عقیده، سلیقه و سطح اقتصادی‌ای هستند تاکید کرده و بر آثاری که مستقیم و غیرمستقیم ضد این جریان قرار می‌گیرند ولو در لباس هنر و فرهنگ باشند می‌تازیم. هنری که قرار بود در مواقع حساس اجتماعی و سیاسی پناهگاه افراد و احزاب گوناگون باشد، متاسفانه با خصوصی‌سازی ابلهانه و منفعت‌طلبانه برخی دوستان، استقلالش را از دست داده و به پدیده‌ای ضداجتماعی بدل شده است. آخر ما را چه می‌شود؟! به خدا پیشتر در همین تئاتر آدابی بود، اصولی داشت و هرکی هرکی نبود. به خدا پیشتر اگر کارگردانی، اثرش با نیم ساعت تاخیر شروع می‌شد، از شرم آب می‌شد و در زمین فرو می‌رفت یا در بدترین حالت، به طور رسمی و سرافکنده از مخاطبان عذرخواهی می‌کرد. فرقی هم نداشت که سالن پر باشد یا تنها یک نفر برای دیدن نمایش آمده باشد. تنها چیزی که یاد گرفته‌اند این است که بعد از نمایش عجز و ناله کنند که این تئاتر بدبخت و بیچاره است و جان مادرتان به بقیه هم بگویید که بیایند و از هنرفاخر حمایت کنند! در کجای دنیا دیده‌اید که بازیگر با لباس نمایش در کافه بیرون از سالن نشسته باشد از جلوی مخاطبان رد شود و برایش هم اصلا مهم نباشد که کیست و در این مکان چه می‌کند. خدا رحمت کند مرحوم اسکویی را. به خدا اگر او می‌بود، پوست سالم بر بدن چنین نابازیگرانی به جا نمی‌گذاشت. حال در خود نمایش چه می‌گذرد؟ یک نمایش سراسر آب‌دوغ‌خیاری قاجاری که نه سرش مشخص است و نه تهش. در این آشفته‌بازار از میزانسن و کارگردانی صحبت کردن مکروه است. با بازی‌های بسیار بد، کلیشه‌ای و عقب‌افتاده که دست‌اندرکاران تئاتر روحوضی را روسفید کرده‌اند. السا‌ فیروزآذری که صدایش گویی از ته چاه بالا می‌آید، حسین رفیعی که با کفش اسپرت به صحنه می‌آید و سایر بازیگرانی که بود و نبودشان تاثیر چندانی در اصل ماجرا نمی‌کند. اصلا کل ماجرا را کنار بگذاریم و فعلا به آن کاری نداشته باشیم، آیا قرار نیست تئاتر ما از لحاظ فنی و دید بصری در کمپوزیسیون خود تفاوتی با تئاتر در سال‌های دهه‌ی بیست و سی شمسی کند؟! تا کی قرار است در تئاتر ما از این میزانسن‌های کپک‌زده‌ استفاده شود؟! این که بازیگر، بازی خود را انجام داده و به گوشه صحنه می‌رود و مانند یک مخاطب روی صندلی از پیش تعیین شده می‌نشیند و بازی سایر بازیگران تماشا می‌کند و هر زمان که نوبت بازی‌اش فرا رسید دوباره وارد صحنه می‌شود. نمی‌دانم واقعا دوستان آیا اساسا تئاتر می‌بینند یا نه؟ حداقل یک سری به سایت یوتوب بزنند و چند تئاتر ببینند و از قید و بند این شامورتی‌بازی‌های دهه چهلی خلاص شوند. ‌‌‌‌

۲۰ دی ۱۳۹۸


امیرمسعود فدائی، علی جباری و امیر مسعود این را خواندند
میم سردلی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر سه تفنگدار و یکی عالیه، عالی.
شاه حسینی همراه کمدین های خنداننده شو، عالی بودند. من پیشنهاد میکنم هر کسی که تو این احوال و اوضاع میخواد حالش خوب بشه، بره این تاتر رو ببینه.
مرسی از گروه که حال خوبی بهمون دادن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به تئاتر و بازخوانی تاریخ
گرفتار شدن در تکرار گذشته
سید حسین رسولی

شماره روزنامه: ۴۲۷ تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۱۰/۱۸ شماره خبر: ۱۴۰۰۷
روزنامه توسعه ایرانی، صفحه ۸ (تئاتر)

تئاتر و درام ایران رابطه جالبی با تاریخ دارد. بهرام بیضایی در دوره‌ای به مسائل ایران باستان توجه داشت و در زمانی دیگر به تاریخ اکنون خود. نویسندگانی که تحت تاثیر بیضایی هستند چون حسین کیانی نیز به تاریخ ایران به طور خاصه دوران قاجار توجه ویژه‌ای دارند. نکته بسیار مهم این است که زبان هیچ کدام از این نمایشنامه‌ها مانند زبان درام غربی نیست بلکه چون شعر و حماسه است. این زبان یا تحت تاثیر شاهنامه فردوسی یا تاریخ بیهقی است یا اینکه از زبان پرطمطراق درباریان قاجار اقتباس شده است؛ و اصلا کاری به اکنون و زبان روزمره مردم ندارد. ما اگر به درام‌های تاریخی نویسندگان قرن بیستم چون برتولت ... دیدن ادامه » برشت و رابرت بولت نگاه کنیم با زبانی دراماتیک و متفاوت روبه‌رو می‌شویم. آنان شخصیت‌هایی را در مرکز درام به کار می‌گیرند که وابسته به توده مردم و فرودستان هستند. در واقع، تکلیف این نویسندگان با درام، زبان دراماتیک و طبقه تماشاگر مشخص است. تئاتر در ایران بیشتر مورد توجه طبقات فرادست و تن‌آسا بوده است و به همین خاطر بیشتر آثار دراماتیک به گونه‌ای طراحی شده‌ و می‌شوند که باب میل این طبقات باشند و به شدت از علایق و سلایق مردم عادی دور هستند. این روزها با شکل‌گیری تئاتر غیردولتی و تئاتر به اصطلاح آزاد در مکان‌هایی غیراستاندارد و شبه‌تئاتری مواجه هستیم که به طور روشن مرکز تئاتر بورژوایی شده‌اند. جالب است که هم هنرمندان و هم مسئولان از این نوع تئاتر حمایت کردند زیرا هنرمندان تئاتر هیچ‌گاه تقابلی جدی با این اندیشه‌ها نداشتند و این مماشات نه فقط با دولت بلکه با تماشاگران نیز بوده است. تئاتر تجاری به دنبال کسب درآمد از طبقه تن‌آسا و‌ بورژوا است و این طبقات آثاری را می‌پسندد که اصلا دغدغه‌های دراماتیک، اجتماعی و انتقادی ندارند. به عنوان مثال اغلب نویسندگان و کارگردانان ایرانی از اواخر دهه ۱۳۸۰ تا امروز تلاش کرده‌اند تا متون قدیم و جدید را با سلایق طبقات تن‌آسا و ثروتمند جامعه تطبیق بدهند.
آنان اگر می‌خواستند متنی از برتولت برشت یا آلبر کامو یا حتی بهرام بیضایی را اجرا کنند، باید معنای اصیل و درونی متن را از طریق تمهیداتی تغییر می‌دادند. اسم این کار را هم «بازنویسی» یا «دراماتورژی» گذاشتند، یعنی اینکه متن باید مورد توجه طبقه‌ای الیت و ثروتمند قرار بگیرد. یکی از دلایل حضور این طبقه در تماشخانه‌های ایران گرانی بلیت‌ها است که قیمت‌هایی از ۴۰ تا ۲۰۰ هزار تومان دارند که قطعا مردم عادی یا طبقه فرودست توان خرید آن را ندارند. این نوع از زیبایی‌شناسی در فرم و ظاهر خلاصه می‌شود و تلاش می‌کند تا متن‌ها را از زمینه اجتماعی تهی و پر از بخش‌های چشم‌نواز و تفریحی کند. کارگردانانی چون همایون غنی‌زاده و دراماتورژهایی چون محمد چرمشیر در این زمینه پیشتاز هستند. برخی از هنرمندان تئاتر در مواجهه با تاریخ و هستی‌شناسی اکنون، ظاهرا خودشان را انتقادی نشان می‌دهند و حتی از نظریه‌های انتقادی نو حرف می‌زنند ولی در عمل و اجرا به زیبایی‌‌شناسی طبقه‌های بورژوا، تن‌آسا و الیت وفادار هستند.

در این وضعیت شاهد اجرای متونی تاریخی و به ظاهر انتقادی در سالن‌هایی چون سپند، شهرزاد، تالار وحدت، ایرانشهر و غیره هستیم. مثلا نمایشنامه «مردی برای تمام فصول» به نویسندگی رابرت بولت که یکی از پیروان برتولت برشت است در تالار وحدت اجرا شد که به تاریخ و الهیات مسیحی می‌پرداخت و شخصیت اصلی به نام «مرد عامی» داشت اما بلیت‌های ۵۰ هزار تومانی این نمایش مخصوص چه کسانی بود؟! قطعا طبقه فرادست. ویکتور ترنر، مردم‌شناسی که به مطالعات تئاتر و اجرا علاقه ویژه‌ای دارد، تاکید می‌کند تئاتر را باید به عنوان «فضایی عمومی» یا «مکانی آستانه‌ای» (liminoid) در نظر بگیریم. در واقع، نوعی فضای تخصیص یافته به منظور دگردیسی‌های شخصی و اجتماعی، یا آنچه که میشل فوکو «دگرجایی» نامیده است؛ نوعی فضای شبه عمومی که جایی برای بازتاب، ‌نمایان‌کردن، دگرگون‌کردن یا جبران‌کردن یا متعادل‌ساختن جهان بیرونی است. به قول مارک فورتیر، اگر به نمایشنامه‌های شکسپیر نگاه کنید با نوعی «جهان سبز» مواجه می‌شویم که جایی برای خلوت گزیدن از نظم اجتماعی مسلط است. جالب است که ما این روزها با مطالعات فرهنگی نیز مواجه هستیم که به فرهنگ مردم عادی توجه می‌کند. گری تیلور در این زمینه از واژه «شکسپیرپرستی» به عنوان «هر آنچه جامعه به نام شکسپیر انجام می‌دهد» استفاده کرده است. ما هم می‌توانیم از واژه «تاریخ‌پرستی» در خصوص نمایشنامه‌های تاریخی استفاده کنیم زیرا آنها به هستی‌شناسی اکنون کاری ندارند. گراهام هولدرنس در «اسطوره شکسپیر» می‌نویسد: «شکسپیر، در هر زمانی، این‌جا، اکنون، همیشه، به واسطه آنچه که از او ساخته می‌شود، زنده و حاضر است». اما رابطه درام ایرانی با تاریخ به شکل «بازگشت به گذشته» است نه «تحلیل اکنون». قطب‌الدین صادقی در این زمینه می‌گوید: «تلاش کردم در اولین گام کارگردانی از تاریخ بهره ببرم و دومین گام هم استفاده از کتاب‌های تاریخ است. ما کتاب‌های بی‌نظیری مانند «تاریخ بیهقی» داریم؛ به نظرم، همه باید از این منابع استفاده و آن‌ها را به روز کنیم نه آنکه تکرارشان کنیم، تکرار گذشته درست نیست. هنر دائما در حال تغییر و پیشرفت است و هیچ‌وقت تکراری نمی‌شود، ما هم نباید در کار هنری گرفتار تکرار شویم». شاید ما در نوشتن نمایشنامه‌های تاریخی گرفتار تکرار گذشته شده‌ایم.

https://www.toseeirani.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-14/14007-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87
غزال م این را خواند
محمد حسن موسوی کیانی و mahaya این را دوست دارند
جناب رسولی
با سلام
اول : از خواندن متن و نگاه تان لذت بردم..
دوم: طبقه فرودست در تئاتر امروز، ۱۰ سال پیش،
۱۵ سال پیش، ۳۰ سال پیش، قبل انقلاب کجا بوده
است؟
در مورد ۳۰ سال قبل و قبل ترش نمی دانم اما در
مورد ۱۵ سال پیش به این سمت را می دانم...
۱. تئاترهایی با قیمت حدود ۱۰ هزارتومان مثل سینما
با ... دیدن ادامه » تخفیف ۵۰ درصدی در آمفی تئاترهای شرق تهران
کارهایی چون داماد فراری و....
۲. تئاترهای خیابانی_ فرهنگی، آموزشی و تبلیغی شهرداری
تهران در تابستان و اجرا در بوستان ها و فرهنگسراها و...
۳. تئاترهای رایگان در برنامه جنگ های مناسبتی - ترکیبی
رمضان و اعیاد مذهبی...
اما چیز جالب تری هم هست..
اگر تئاتری ساخته شود که بازنویسی بورژوآزی مد نظرتان
را هم نداشته باشد یا هر آنچه که از نظرتان باید طبقه
فرودست باید ببیند و.... اجرا برود جز کمدی، آن هم شیوه
خاص اش، کمدی موزیکال با یک داستان به شدت ساده،
و شاید در حد نوجوانان و ترکیبی از تکه پرانی های سیاسی
روز ( هستی شناسی اکنون ) حتی اگر رایگان هم اجرا برود
استقبال نمی شود...
جایی که اگر به اواسط دهه ۷۰ برگردیم تئاتر در صحنه و
قدرت الله ایزدی کمدین توانمند و ظاهر خاص و لهجه اش
بهترین نمونه ها باشد که به شدت شریف و قابل دفاع است
حتی در این زمان، با اینکه ۲۰ سال حداقل از آن تاریخ گذشته
است...
فرض کنید از همین امروز تئاترهای دولتی بر حسب وظیفه
سالن ها را رایگان در اختیار گروههای هنری قرار دهند و این
گروهها تئاترهایی بسازند، برای اینکه گروه اجرایی بتواند
حداقل درآمد یک کارگر ساده را داشته باشد، بلیت حداقل
۱۵ هزار تومانی داشته باشد...
پول یک بلیت سینما هست.. اما طبقه فرودست باز ترجیح
بلیت ۱۰ تومنی سینما را دارد با تخفیف شنبه، سه شنبه...
که تعداد بیشتری از خانواده و فامیل به تماشا بروند...
اما انتخاب فیلم هم مهم می شود..
کدام فیلم؟ با چه موضوعی؟
این بار در بهترین حالتش غنی زاده هست....اگر گلزار و
صادقی نباشد.
اول یک فکری به حال سلیقه و پسند طبقات فرودست
شود.. بعد در مورد قیمت گذاری آسیب شناسی کنیم.
در مورد قسمت دوم متن تان و لزوم بروز رسانی متون
گذشته حرفی ندارم... نه خیلی موافقم نه خیلی مخالف
البته با دلایل خودم..
اگر غلط های املایی، ویرایشی و غیره دیدید، عذر خواهی ام
را پذیرا باشید...
با احترام
موسوی کیانی
۱۹ دی
ممنون از نظر شما. خواندم و پرسش‌های مهمی مطرح کردید. ارادت
۲۰ دی
جناب رسولی
لطف دارید...
۲۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

درود
دوستان منتظر حضور پرمهرتون هستیم
رونمایی از اولین تیزر نمایش "مرده فروشی" همزمان با آغاز پیش فروش روزهای نخست در سایت تیوال
نویسنده: داریو فو
مشاور کارگردان: میکاییل شهرستانی
کارگردان: مهدی ارجمند
‌۱۵ دی ماه تا ۱۸ بهمن ۹۸
ساعت ۲۱
خانه نمایش مهرگان
بازیگران : علیرضا اخوان ، الهام‌رضایی ، منصور رضایی و سعید پارسا
نقد و بررسی نمایش «بیگانه در خانه» به نویسندگی و کارگردانی سیدمحمد مساوات

گذار از تئاتر و باز پیوستن به آن

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: چهارستاره- درخشان


از آخرین نمایشی که به آن نمره عالی دادم حدود پنج سال می‌گذرد. نمایش «اولئانا» به نویسندگی دیوید ممت و کارگردانی علی‌اکبرعلیزاد که در سالن سمندریان به روی صحنه رفت. آن زمان نمایش علیزاد میان هیاهوی نمایش‌های چند ده هزارتومانی تالار وحدت و حاشیه‌های زرد زمانه‌ی خود گم شده و آن طور که شایسته بود به بحث و بررسی کشیده نشد. بنده در نقدی که بر این نمایش نوشتم، تلاش کردم تا به دور از هر مساله‌ی خارجی، به خودِ اثر پرداخته و در واقع به نجات نقد و نمایش در آن بلبشو بپردازم. اینک شرایط مشابه برای نمایش سیدمحمد مساوات پیش آمده و گویی برخی در تلاش هستند تا به هر بهانه‌ای ... دیدن ادامه » که شده اثر را به حاشیه بکشانند.
«بیگانه در خانه» مانند سایر آثار مساوات همچنان دغدغه‌ی هویت دارد. هویتی اصیل، با پشتوانه و گمشده که اینک در قالب مجاز یا واقعیت مطرح می‌شود. شاید «بیگانه در خانه» یکی از بهترین آثاری است که می‌توان معنای دقیق پست‌مدرنیزم صحیح و اصولی را در آن تشریح کرده و لذت برد. پست‌مدرنیزم گذار از موقعیتی مدرن و به روز دارد که هم می‌خواهد به آن وابسته باشد و هم از آن گریزان. کارش بسیار دشوار است چرا که در جهانی که پایبند به هیچ اصول و قاعده‌ای نیست، تلاش دارد تا قاعده و مبنای تازه‌ی خود را علم کرده و مسیر تازه‌ای برای خود بگشاید. در این مسیر احساس خلا ریشه کرده و بنا را این گونه می‌گذارد که به گذشته‌ها نیز سری بزند. به عصر کلاسیسیزم و به دوران طلایی و جوشان هنر اصیل. هنری که جز خاطراتش دیگر چیزی از آن باقی نمانده. اما پست‌مدرنیزم داعیه‌ی زنده کردن حال و هوای کلاسیک را ندارد چرا که می‌داند چنین امری میسر نیست و از طرفی نمی‌خواهد خود را اسیر در زندان نوستالژی کند. پست‌مدرنیزم به مانند یک ابزار از کلاسیک استفاده کرده تا رنگ و لعاب مدرنیزم را از خود بزداید. در نهایت آن چه پیش روی ماست نه کلاسیک است و نه مدرن بلکه سازه‌ای‌ست که هم از این دو گذار کرده و هم به آن‌ها رجعت می‌کند. این تناقض اصلی‌ترین عنصر هنر پست‌مدرن است. ناگفته پیداست که هر که با رویکردی کلاسیک یا مدرن با اثر مواجه شود، چیزی عایدش نشده و ممکن است اثر را هم پس بزند که کاملا طبیعی‌ست. طلب کردن داستان سرراست و تک‌خطی کلاسیک و یا جهان آشفته و تند و تیز مدرن از «بیگانه در خانه» کمی دور از انصاف است. برای همین است که برای پیوند یافتن با نمایش ابتدا باید به تشخیص جهان اثر پرداخت و نه عناصر تشکیل دهنده‌ی آن. به عنوان نمایش توجه کنید. هم به مساله هویت تاکید دارد و هم به محیطی آشنا. بیگانه همیشه ناشناس است و اساسا در این هیبت هم خواهد ماند. عنصری‌ست که از ما جداست و اینک مسیر شناختش به مساله نمایش انجامیده است. خانه اما شناس است و تحت مالکیت ماست. ما به آن اشراف کامل داریم و حتی ممکن است با جزییاتش هم ارتباطی عاطفی برقرار کنیم. دو عنصر کاملا متضاد در عنوان گنجانده شده و قرار است به مناسبات آن‌ها در نمایش پرداخته شود. به نوعی اگر بیگانگی را در کفه‌ای از ترازو بگذاریم و خانه را در کفه‌ای دیگر، حاصل ناخواسته به رقابت این دو و تحمیل یکی بر دیگری می‌انجامد. مساوات با دقت و وسواس تمام به توازن این دو وزنه پرداخته و در تمام طول نمایش به تثبیت آن می‌پردازد. این حساب‌وکتاب حتی در پوستر نمایش نیز خودنمایی می‌کند. خانه‌ای با طراحی نقاشی‌های ساده و کودکانه که نیم‌تنه‌ی موجودی موذی و خبیث را در خود جای داده است. این موجود موذی حالتی متجاوزانه دارد که چنین امری نه از آشنا بلکه از عنصری ناشناخته و بیگانه برمی‌آید. در کنار خانه، چرک‌‌نویس کارگردان و خط‌خطی‌هایش هویداست که گویی پشت‌صحنه طراحی و حساب‌وکتاب‌هایش را نیز به نمایش گذاشته است (چیزی شبیه به کارکرد فیلمبردار در نمایش). رنگ سبزش نیز نشانی از برخی نقاشی‌های دوران کلاسیسیزم دارد و رنگی که معمولا تثبیت‌دهنده‌ی شرایط است، حال از آن در خط‌خطی‌های کارگردان استفاده شده. این موجودی درست و دقیق از مجموع تناقض‌ها و رویارویی‌های دوران گذشته و حال در عنوان و پوستر اثر است. این رویارویی را آیا در مواجهه‌ی سینما و تئاتر در نمایش می‌بینید؟ یکی هنری با پیشینه‌ی چندهزارساله و یکی هنر زاییده‌ی عصر مدرن و تحولات سریع انقلاب صنعتی. اما هر دو مربوط به گذشته‌ای‌ست که ما از آن گذار کرده‌ایم چرا که اینک نه تئاترمان آن قواعد دوران کلاسیک را دارد و نه سینمای‌مان در بند اصول لومیر و گریفیث گیر افتاده است. اما این‌ها همه پوسته‌ای از ظاهر ماجراست. ما به تماشای نمایش آمده‌ایم و از سایت تیوال بلیت تهیه کرده‌ایم نه از سینماتیکت! اما نمایش با هر تعریف و معیاری که می‌خواهد داشته باشد یا به آن بچسبانید، یک ویژگی‌ای دارد که نمی‌توان آن را انکار کرد. نمایش هر چه هست مقابل چشمان مخاطب روی می‌دهد. آن چه روی پرده می‌بینیم ریشه در نمایشی دارد که در همان لحظه مقابل چشمان‌مان اتفاق می‌افتد. استفاده از ابزار سینما الزاما نمی‌دهد سینما و ماهیت پیچیده‌ی آن. با این حساب بنده معتقدم که سینمایی در اثر وجود ندارد اگر قائل بر این قاعده باشیم که هر تصویری بر هر پرده‌ای نمایش یابد نامش الزاما سینما نیست. مساوات ابزار سینما را در نمایش به کار می‌گیرد تا زاویه دیدی پنهان به ما نشان دهد. این زاویه‌ی دید در یک‌سوم ابتدایی خود ما (مخاطب) را در مقام بیگانه قرار می‌دهد. به یاد بیاورید نمای پی‌اووی را که معمولا از پشت پرده یا دیوار نظاره‌گر زن و مرد خانه است. ما همان عنصر ناشناخته‌ی حاضر در خانه هستیم. نه زن و مرد ما را می‌شناسند و نه ما آن‌ها را. ما به خانه‌ای که توصیفش را کردیم حس عاطفی نداریم اما زن و مرد چرا. اما این یک تناقض درونی در مخاطب به وجود می‌آورد. اول این که همواره مخاطب در تلاش است تا با شخصیت‌های نمایش همذات‌پنداری کرده و حتی خود را در غم، شادی و تجربیاتش سهیم کند. دوم این که هر چه نمایش پیش می‌رود ما به شناخت مسائل زن و مرد می‌رسیم اما آن‌ها نسبت به عنصر بیگانه (ما) آگاهی نمی‌یابند. در این جا آن اتفاق طلایی و درخشان که به فرم رسیده روی می‌دهد که هویت در کاراکترها در طول نمایش تثبیت نمی‌شود. آن‌ها (زن و مرد) در حین این که مالک خانه هستند اما نقش بیگانه را برای یکدیگر بازی می‌کنند. (حال این نکته هم فراموش نشود که در پوسته‌ی ظاهری نیز آن‌ها به معنای واقعی کلمه نیز مالک نیستند چرا که نقش دو مهاجر را بازی می‌کنند). این جابه‌جایی شخصیتی، ارثیه‌ی دوران مدرن است و نوعی تمهید که روایت را با تعلیق‌های گوناگون پیش ببرند (به یاد بیاورید فیلم روانی هیچکاک را که در این نمایش هم به آن اشاره می‌شود. در آن‌جا نیز با چنین تمهیدی روبه‌رو هستیم). با این حال اثر به این تمهید خود وفادار نمی‌ماند و با بازیگوشی و حتی آذین‌کاری با کلیشه‌ها که در ادامه به آن می‌پردازیم سعی در مخفی‌کاری این مساله دارد. پس باید هم زن و مرد به مرد فیلمبردار اعتنا نکنند و آن را نبینند چرا که به عقیده بنده اساسا مرد فیلمبرداری (در مقام بیگانه) وجود ندارد! مرد فیلمبردار مجاز این واقعیت است که داریم می‌بینیم، آن چه روی پرده می‌بینیم مجاز است؟ بعید می‌دانم.
دو روایت به طور موازی در اثر در پیش است. اول روایت پیرزن و شوهرش که کشته شده و دوم روایت زن و مرد صاحب. روایت هر دو (در ظاهر) پر است از کلیشه‌ها و ارجاعات دوران کلاسیک. روایت زنی وفادار به شوهرش که در جنگ کشته شده و روایت زن و مردی که در ادامه زن با مردی ناشناس رابطه برقرار کرده و یحتمل منجر به سردی رابطه با شوهرش می‌انجامد. از این کلیشه‌ای‌تر مگر ممکن است؟! این کلیشه تجلی همان تم وفا و خیانت است اما در ادامه رنگ باخته و به جستجوگری تغییر می‌یابد. یعنی تم و بستر نمایش از کلاسیک‌ترین روایات گذار کرده و نه به شکلی مدرن (چرا که مساله در جهان مدرن به پاسخی قاطع در برابر پوسیدگی کلاسیک بدل می‌شود) به پسامدرن می‌رسد. جوابی ندارد و خود نقش جستجوگری را پیش می‌برد. پیرزن در پی شوهر و زن و مرد در جستجوی واقعیت خود در دنیای مجازی. از همان ابتدا مشخص بود که ای‌ال‌سون نامی در کار نیست و برخی در تلاش هستند که این مساله را به ضعف نمایش معرفی کنند اما این عزیزان نمی‌دانند که در خدعه کارگردان گیرافتاده‌اند. چرا که اساسا مساله ای‌ال‌سون نیست. این موضوع را زن نمایش هم می‌دانست اما بروز نمی‌داد چرا که با وجه بیگانه و تازه‌ای از شوهرش آشنا شده و حتی به آن دل بسته است. اینک عشق به بیگانه که تناقضی آشکار در دوران روایات کلاسیک و حتی مدرن شناخته می‌شد به اصل نمایش بدل می‌شود. زن در دوران خلا یک‌ماهه رابطه با ای‌ال‌سون عصبی و پرخاشگر است. او طالب بازگشت بیگانه است و بدون او زندگی‌اش از رنگ و رو افتاده. این عشق به خیانت معنا می‌شود؟ و این خیانت به عذاب وجدان منتج می‌شود؟ هرگز! چرا که بیگانه همان شوهر است و شوهر بیگانه. پس وصله‌های عناصر شکل‌دهنده‌ی کلاسیک و مدرن به اثر نمی‌چسبد و پدیده‌ای مستقل و جدید را می‌آفریند. مساوات در این امر موفق عمل کرده است. در جهان پسامدرن با تکه‌تکه شدن روبه‌رو هستیم. تکه‌ای از شخصیت، تکه‌ای از روایت، تکه‌ای خاطره و تکه‌ای رو به آینده. با هزاران هزار دایره. برای کشیدن یک دایره از نقطه‌ای آغاز کرده و به همان نقطه می‌رسیم. درست است که حرکت کرده‌ایم اما باز به نقطه‌ی ابتدایی خود می‌رسیم. ما به دنبال بیگانه می‌گردیم اما آن را در خانه می‌یابیم. به دنبال شوهر می‌گردیم اما آن را در صندوقچه‌ی خود می‌یابیم. این جستجو نوعی جستجوی روانی است. آیا فرم اجرایی اثر نیز نباید روانی باشد؟! این گذار دایره‌وار در جلوه‌های تصاویر روی پرده جلوه می‌کند. ابتدا تصاویر به صورت سیاه و سفید است (ابتدای دایره)، در اواسط رنگی می‌شود و در پایان (انتهای دایره) دوباره به سیاه و سفید رجعت می‌کند. مساوات هیچ فرصتی را برای تمسخر عناصر کلاسیک و مدرن از دست نمی‌دهد. هیچ فضایی برای رشد تعلیق نمی‌دهد و بیشتر با آن‌ها بازی می‌کند. همه‌ی رازهای نهان در تکنیک را لو می‌دهد. بله، دوربینی در کار هست و مرد فیلمبرداری. ابزارش را هم به وضوح نشان می‌دهد. صحنه‌‌ی تکرار سیلی زن و مرد به صورت یکدیگر را به یاد بیاورید. کار فیلمبردار در این صحنه عالی‌ست. او به مانند فیلمبرداران دوران مدرن (فیلمبرداران یاغی دوربین به دست) در ابتدا طوری تصویربرداری می‌کند که گویی واقعا مرد و زن در حال سیلی زدن به یکدیگر هستند اما در ادامه آن‌ها را در نمای توشات قرار می‌دهد که از یک ترفند کلیشه‌ای تئاتری استفاده می‌کنند. همان ترفندی که دست روی گونه می‌گذارند و طرف مقابل محکم به دست پارتنرش می‌کوبد و طوری بازی می‌کنند که انگار واقعا سیلی محکمی بر صورتش وارد آمده. این رو بازی کردن با کلیشه‌ها از شناخت مساوات از مخاطبانش حکایت دارد چرا که می‌داند با ترفندهای سه چهاردهه‌ی گذشته نمی‌توان مخاطب را پای نمایش خود نشاند. همان‌طور که دغدغه‌ی مخاطب تغییر کرده، هنرمند نیز باید تغییر کرده باشد. اما همه‌ی این‌ها بهانه‌ای‌ست برای خداحافظی با عصر نوستالژی‌‌های کلاسیک و یا تابوشکنی‌های مدرن؟ اگر نگاه رو به آینده است پس نگاه به این دو دوران برای چیست؟ در بخشی از نمایش زن و مرد درباره نحوه ساخت و تولید فیلم در دوران کلاسیک صحبت می‌کنند. مرد شیفته‌ی دوران کلاسیک است و معتقد است که رنج فیلم‌سازی در آن دوران باعث شکوفایی خلاقیت و نوآوری شده است. به تعبیری مرد دوران مدرن را نیز مدیون دوران کلاسیک و حتی زاییده آن می‌داند. اما زن نگاهی ایستا دارد و تاکید دارد که رنج آن دوران همچنان وجود دارد. یعنی ابزار در کار و پیشرفت آن الزاما به معنای تغییر نیست. زن از مرحله‌ای گذار کرده که مرد همچنان در آن اسیر است. برای همین است که این زن با این مرد همواره مناقشه و دعوا دارد. نه مرد حرف زن را می‌فهمد و نه زن حرف مرد را. مرد وقتی مورد پسند زن می‌شود که مکملی را در کنار خود می‌آفریند. او به ای‌ال‌سون تبدیل می‌شود و به طور مجازی از دنیای مدرن گذار کرده و به دنیای زن می‌رسد. به تعبیر ای‌ال‌سون از ماهیگیری توجه کنید. او به ماهیگیری نمی‌رود که الزاما ماهی صید کند. البته که فعل ماهیگیری با صید معنا می‌شود اما او از این معنی فاصله گرفته و بیشتر دلخوشی به اتلاف زمان او را راضی می‌کند. این تعبیر عبث‌گرایانه به مرد وابسته و شیفته‌ی دوران کلاسیک نمی‌ماند. بر این اساس است که زن حرف مرد را می‌فهمد و حتی از تعبیرش خوشش می‌آید. اما شروع این تغییر با زن نبوده بلکه با مرد آغاز می‌شود. مرد است که زودتر از زن به یک تکرار یا خلا رابطه می رسد. او خالق ای‌ال‌سون است و به زن پیشنهاد می‌کند که رابطه‌اش را با این (به ظاهر) بیگانه ادامه دهد. در واقع مرد شروع می‌کند به تسلیم شدن. نکته‌ای که در اواسط نمایش توسط مؤلف وارد اثر می‌شود.
طراحی صحنه ترکیبی از خانه‌های مدرن و کلاسیک است. از ترکیب رنگ‌ها بگیرید تا مدل تزیینات و حتی کاغذدیواری‌ها. اما فیلم روانی هیچکاک به یک نشانه در اثر تبدیل می‌شود. هنوز که هنوز است بحث‌های متعددی درباره این فیلم مطرح است که بسیاری از آن‌ها باز مانده و همچنان سوال برانگیز است. آیا روانی یک فیلم با الگوهای سینمای کلاسیک است یا مدرن؟ برخی منتقدان این سینما را به قبل و بعد از روانی تقسیم می‌کنند. تجربه‌گرایی هیچکاک همیشه او را از قامت یک کارگردان با الگو و آموزه های ثابت درآورده و همواره در پی بازتعریفی از خود و سینمایش بوده است. همین امر باعث شده تا با ابزار کلاسیک دست به قتل آموزه‌های کلاسیک بزند. در یک‌سوم ابتدایی فیلمش شخصیت اصلی را به قتل می‌رساند و در گره‌گشایی درامش را به دست فردی می‌دهد که از یک‌سوم پایانی فیلم تازه معرفی شده است. صحنه قتل مارین کرین توسط نورمن همچنان در رده‌ی بهترین سکانس‌های تاریخ سینماست. سکانسی با نورپردازی اکسپرسیونیستی و کات‌ها و تغییرنماهای سریع و موسیقی عجیب برنارد هرمن هیچ سنخیتی با جهان کلاسیک ندارد. اساسا فیلمسازان موج نو فرانسه به این علت به هیچکاک علاقمند هستند که او را بیشتر نزدیک به خودشان حس می‌کنند. با همه این تعابیر و تفاسیر، همچنان هیچکاک در اذهان عمومی و برخی خواص، نمایندگی سینمای کلاسیک را برعهده دارد. در نمایش مساوات نیز هیچکاک و فیلمش و همه‌ی المان‌هایی که به آثار او مرتبط است کارکردی کلاسیک‌گونه دارد. فیلم روانی اشتراکاتی با «بیگانه در خانه» دارد که به آن می‌پردازیم. در آن فیلم دو روایت دنبال می‌شود. یکی ماجرای دزدیده شدن پول‌ها و در ادامه جستجوی مارین کرین توسط خواهرش. در آن جا پیرزنی‌ست که نورمن نقشش را بازی می‌کند و در نمایش نیز چنین پیرزنی وجود دارد. پیرزن نمایش در جستجوی شوهری‌ست که خود دست به قتل او زده و در فیلم نیز نورمن از علاقه‌ی زیادی که به مادرش داشته چنین کرده است. در فیلم پول‌ها و دزدیدن‌شان عامل یک ماجراجویی‌ست و در نمایش حلقه گمشده مرد و همچنین شخصیت مارکوس (شوهر پیرزن). در فیلم دوقطبی شدن شخصیت نورمن مطرح است و در این‌جا دوقطبی شدن انسان و گوزن. در صحنه‌ای که پیرزن صندوق را برای زن خانه می‌آورد تا برایش نگه دارد، طنابی از درون صندوقچه بیرون زده است. این طناب بیرون از صندوق اشاره به کدام اثر هیچکاک دارد؟ درست است، فیلم «طناب». جالب است که «طناب» هیچکاک هم فیلمی قاعده‌شکن است و کاملا ضدجریان اصلی سینمای زمانه‌ی خویش. گویی هیچکاک را داخل چرخ‌گوشت کرده‌اند و هر تکه‌اش را در گوشه‌ای از صحنه جای داده‌اند. ما در قامت مخاطب مانند جیمزاستوارت هستیم در فیلم «پنجره عقبی» که تلاش دارد بفهمد که در پنجره‌های روبه‌رویش چه اتفاقاتی در حال جریان است. مساوات تلاش دارد با ارجاعات گوناگون به آثار هیچکاک، حال و هوای کلاسیک‌گونه‌ی اثرش را تامین کند و در این امر نیز موفق ظاهر می‌شود. این ارجاعات در شکل‌گیری‌ دایره‌هایی که عرض شد کارکرد دقیق و حساب‌شده‌ای دارد. ممکن است لحن صحبت کردن شخصیت مرد برایمان عجیب بوده باشد. او تلاش دارد تا به شیوه‌ی مردان کلاسیک در فیلم‌ها صحبت کند اما شخصیت زن از این ادا و اطوار به دور است. یعنی اغراق در مرد بیش از زن است تا تفاوت بین آن‌ها بیشتر آشکار شود.
در این جا مساله هویت و تغییر ماهیت آن در هر شخصیت به بار نشسته و به فرم می‌رسد. اتفاقی که در «این یک پیپ نیست» کاملا اخته و عقیم باقی می‌ماند. ریتم اثر بسیار درست و حساب‌شده است و به هیچ وجه خسته‌کننده نمی‌شود. از شیطنت‌های مساوات که بگذریم، ایفای نقش نویدمحمدزاده در نقش پیرزن برای برخی مساله شده. امید که این جماعت متوجه این خدعه کارگردان بشوند که به عمق مساله بپردازند و نه پوسته‌ی ظاهری آن.

۱۲ دی ۱۳۹۸
متاسفانه بخش اعظم نقدتون به جای اینکه در ارتباط با نمایش باشه، در تحسین اغراق شده از نمایشه
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در باب فراموشی نظریه نوین تئاتر در ایران
نیاز تئاتر به «معجونی» برای گیشه‌زدایی
سید حسین رسولی

شماره روزنامه: ۴۲۱ تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۱۰/۱۱ شماره خبر: ۱۳۸۱۸
روزنامه توسعه ایرانی، صفحه ۸

یکی از کارهای مهم نویسندگان و پژوهشگران تئاتر توجه به گروه‌های تئاتری پیش‌رو و همچنین تاریخ‌نگاری و پژوهش در این زمینه است اما این امر یکی از حلقه‌های مفقوده تئاتر ایران است. یکی از گروه‌های موفق و تاثیرگذار ایرانی هم گروه تئاتر لیو است. کارهای فراوانی در تماشاخانه‌های تهران در سال جاری دیدیم ولی نمایش‌های «شهر ما» و «آشپزخانه» به شدت متفاوت بودند زیرا که تولید کارگردانی کهنه‌کار و همچنین حاصل پژوهش و دراماتورژی گروهی بودند. نشست خبری گروه تئاتر لیو با حضور حسن معجونی (سرپرست)، رضا بهبودی (از اعضای اصلی گروه تئاتر لیو) در روز سه‌شنبه (۱۰ دی‌ماه) ۱۳۹۸ در فروشگاه کتاب فرهنگان برگزار شد. گروه تئاتر لیو با حضور معجونی و بهبودی جریانی را در این دو دهه پیش برده‌اند که باعث دلگرمی اهالی تئاتر و فرهنگ شده است. آنان نه تنها اجراهای با کیفیتی روی صحنه برده‌اند بلکه در زمینه آموزش و پژوهش نیز گام‌های محکمی برداشته‌اند و یکی از مهم‌ترین دلایل اهمیت گروه لیو توجه به جوانان باانگیزه است. جالب است که معجونی در نشست خبری مذکور گفت: «در زمانی که بحث تئاتر خصوصی مطرح شد، گفتیم به صورت مستقل عمل می‌کنیم و از کسی پول نمی‌گیریم تا خواسته‌های پدر را هم نادیده بگیریم و کار خود را انجام بدهیم. آن موقع به یک صورت می‌جنگیدیم و اکنون به صورت دیگر.» او با اشاره به اینکه «الان مقوله اجرا تغییر کرده و می‌آیند یک ماه اجرا بروند تا خوب پول دربیاورند» گفت: «زمانی از تئاتر به سینما فرار می‌کردند ولی اکنون از سینما هم به تئاتر می‌آیند چراکه خوب پول درمی‌آورد. البته خدا را برای این موضوع شکر می‌کنیم ولی همه چیز پول در آوردن نیست.» این بازیگر تئاتر و سینما خاطرنشان کرد: «اکنون آموزشگاه‌ها نیز به همین صورت عمل کرده و برای پول درآوردن روز به روز شیوه‌های جدیدی را برای جذب مخاطب درنظر می‌گیرند. می‌گویند رویکردمان آموزش است اما به نوعی پول درآوردن مسئله آنهاست.» این رویکرد معجونی نشان می‌دهد او به «تئاتر به مثابه تئاتر» بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت می‌دهد و همین نگاه باعث شده است تا گروه لیو همچنان نقش مهمی در جریان هنری تئاتر ایران داشته باشد. جالب است که این بازیگر و کارگردان در ادامه صحبت‌هایش اضافه می‌کند: «اگر دست من بود، خیلی جاها را تعطیل می‌کردم ولی متاسفانه دست من نیست. پول درآوردن بد نیست اما نباید فراموش کنیم خیلی از مخاطبان ما دانشجویانی هستند که پول ندارند بلیت تئاتر بخرند. می‌توان نمونه‌هایی را نشان داد که خوب کار کردند، پول هم درآورده‌اند.» توجه به دانشجویان و طبقات محروم در گفته‌های معجونی بسیار مهم است. او نشان داده است که تمام توان خود را می‌گذارد تا بتواند جوانان را به جریان حرفه‌ای معرفی کند و «آموزش، پژوهش و اجرا» را به یکدیگر گره می‌زند؛ دقیقا همان چیزی که سال‌هاست در ایران جایی ندارد. متاسفانه تاریخ‌نگاری در تئاتر ایران ناچیز بوده است و باید بیشتر به این مسائل بپردازیم. معجونی در گفت‌وگویی که با او داشتم، گفت: «من امروز از تئاتر خودمان ناامید شده‌ام که اسم آن همان تئاتر خصوصی و غیردولتی است و از قضا خود من هم از جمله آتش‌بیاران این معرکه تجاری بودم. اصلاً باورم نمی‌شود که امروز شاهد چنین تئاترهایی هستیم. اغلب تئاترها تبدیل به کالاهای تجاری شده‌اند. آموزش تئاتر هم تبدیل به دکان‌های تجاری شده‌اند». این گفته‌ها نشان می‌دهد که در تئاتر ایران پول و کاسب‌کاری، جای فرهنگ و تئاتر به مثابه تئاتر را گرفته است و زنگ خطر باید به صدا در بیاید.


گروه تئاتر لیو و تمرکز بر اجرا
گروه تئاتر لیو اینگونه خود را معرفی می‌کند: «در فضای «متن‌محور» جامعه تئاتری ایران، ایده تشکیل گروه لیو توسط محمد حسن معجونی، مریم مجد و ندا رضوی‌پور با هدف «تمرکز بر اجرا» شکل گرفت.» در ادامه می‌خوانیم: «گروه لیو به دنبال ارتباط قوی‌تر با مخاطب و مشارکت اوست. از دید این گروه مخاطب فقط مصرف‌کننده نیست، بلکه همکار است. در حالی که بیشتر فعالیت‌های تئاتری در ایران دولتی هستند، دورنمای گروه لیو رسیدن به تئاتری مستقل است. آموزش یکی از مهمترین ارکان گروه است که شامل آموزش‌های درون‌گروهی، آموزش‌های هنری به علاقه‌مندان و آموزش مخاطب می‌شود.» گروه لیو از تولید متن دور شده و تمرکز خود را بر اجرا و دراماتورژی گروهی گذاشته است. آنان تلاش می‌کنند تماشاگری خاص خود را نیز تربیت کنند و بیشترین بهره و استفاده را از جوانان ببرند. این نکته‌ها به خوبی اهداف گروه لیو را مشخص می‌کند. محمد حسن معجونی تلاش دارد از تئاتر دولتی و رانتی دور شود و گروهی مستقل ایجاد کند؛ این کار تلاشی هدفمند و کلیدی است زیرا که وی به سوی زیبایی‌شناسی و مسائل شخصی خود و تماشگرانش خواهد رفت. معجونی در گفت‌وگویی عنوان می‌کند: «مقوله آموزش برای ما همیشه مقوله مهمی بوده است اما ماجرایی که برایم ناکام ماند، اجرا در شهرستان‌ها بود. مقوله شهرستان همچنان برای ما مهم است و حالا تمرکز بیشتری روی این موضوع داریم... مقوله آموزش برای ما بسیار مهم است ولی از آنجایی که آدم کاسب‌کاری نیستم، متاسفانه آکادمی «لیو» تعطیل شد. قصد دارم در قالب فستیوال و همچنین کارهایی که تولید و اجرا می‌کنم، دغدغه آموزش را دنبال کنم». پیش از این نیز، اغلب گروه‌های تئاتری، بحث آموزش و تولید کارگاهی را پیش کشیده‌اند ولی نتیجه کار آنان جالب توجه نبوده و بیشتر شبیه به بازار مکاره و منبعی به منظور کسب درآمد بوده است. حضور موثر معجونی در عرصه کارگردانی تئاتر را نباید از یاد ببریم زیرا که حدود ۲۰ سال گذشته آثار متنوع و مختلفی را از تئاتر بزرگسال گرفته تا تئاتر عروسکی و آثار کودک و نوجوان و همچنین «میکروتئاتر» و «مونولوگ»، روی صحنه برده است. معجونی با کارگردانی و بازی در مونولوگ «در مضار توتون» به نویسندگی آنتوان چخوف در تئاترشهر آغاز کرد و سپس آثاری چون «پای دیوار بزرگ شهر»، «ستوان اینشمور»، «ابر صورتی»، «حشره»، «فلیک»، «شهر ما»، «آشپزخانه» و... را اجرا کرد. برگزاری برنامه‌های پژوهشی گروه تئاتر لیو چون «آشنایی با کارگردانان نوگرای تئاتر جهان» و همچنین برگزاری فستیوال‌های «مونولیو» و «میکروتئاتر» به عنوان کارهای موثر وی شناخته می‌شود. حسن معجونی و گروه تئاتر «لیو» باعث شکل‌گیری تماشاخانه‌ای خصوصی به نام «هامون» در شهر رشت شدند زیرا که اغلب گروه‌های تئاتری در مرکز مستقر شده‌اند و تئاتر شهرستان‌ها و حاشیه‌ای فراموش شده است این اقدام باعث شد تا جریان تئاتر خصوصی با نگاهی تئاتری و فارغ از پارامترهای کلیشه‌ای تئاتر گیشه‌محور و همچنین رو به رشد در شهری غیر از پایتخت آغاز شود. معجونی با توجه ویژه‌ای که به نسل جوان و آموزش این نسل دارد گروه «لیو سایه» و مدرسه «تئاتر لیو» را هم راه‌اندازی کرده است. یادم می‌آید که تماشاخانه ایرانشهر وقتی با تلاش‌های فراوان آتیلا پسیانی افتتاح شد با اجراهای پرمخاطبی مواجه نبود تا اینکه نمایش «به خاطر یک مشت روبل» به نویسندگی آنتوان چخوف و کارگردانی حسن معجونی در این سالن اجرا شد و چیزی حدود ۴ ماه هم به کار خود ادامه داد و باعث رونق این تماشاخانه شد. معجونی توجه ویژه‌ای به آثار آنتوان چخوف روس دارد و کارهای فراوانی از این نویسنده چون «سه خواهر» را اجرا کرده است ولی یک کار جالب توجه هم با متن‌های چخوف کرده که آن هم اجرا به زبان گیلکی نمایشنامه «خواستگاری» است.

پیش به سوی هستی‌شناسی اکنون
جرالد رابکین در «نظریه نوین تئاتر: در انتظار فوکو» می‌نویسد: «دهه ۱۹۷۰ دهه‌ای بسیار زایا در تئاتر تجربی آمریکا بود، اما واژگانی که در تفسیر انتقادی آن به کار می‌رفت کلا رضایت‌بخش نبود. حتی منتقدان سطح بالا نیز اغلب به الگوی روزنامه‌نگاری مسلط، که گزارش مصرف بود، تن می‌دادند و احکامی مطلق درباره کامیابی یا ناکامی زیباشناختی صادر می‌کردند.» این وضعیت در ایران نیز شکل بغرنج‌تری به خود گرفته بود ولی چند سالی می‌شود که نویسندگان تئاتری با نظریه‌های نو آشنا شده‌اند و تلاش می‌کنند تئاترهای روی صحنه و گروه‌های تئاتری را بر اساس واژگان و تفاسیر انتقادی بررسی کنند. البته تئاتر اروپا همیشه پیش‌رو بوده است و یکی از دلایل آن نیز تولید کتاب‌های نظری و چاپ یادداشت‌های کارگردانان است که این امر در ایران غایب است مثلا کر الام، کتاب «نشانه‌شناسی نمایش و درام» و پاتریس پاوی کتاب «زبان‌های صحنه» را منتشر کردند که هر یک به نوبه خود تاثیرگذار بودند و در حال حاضر هم در ایران یا به طور کامل یا بخش‌هایی از آنها ترجمه شده‌اند؛ در حالی که کتاب‌های پژوهشی‌ای چون «تفسیر گذشته تئاتر» (دانشگاه آیوا) و «صحنه‌های هراس» (دانشگاه ایندیانا) در فضای آکادمیک آمریکا منتشر می‌شوند در ایران شاهد ترجمه آثار غربی هستیم نه پژوهش جدی. گویا ما «اکنون» را فراموش کرده‌ایم! میشل فوکو با طرح نظریه «هستی‌شناسی اکنون» کار مهمی در تاریخ اندیشه صورت داده است که می‌تواند الگوی خوبی برای ما در ایران باشد. ما شکل و شمایل اجرای گروه‌های تئاتری چون گروه تئاتر لیو را ثبت نکرده‌ایم و پژوهش‌های ناچیزی در این زمینه انجام داده‌ایم و قطعا باید در این زمینه احساس خطر کرد زیرا که تئاتر ما از نظریه و پژوهش خالی شده است. ما معمولا به گروه‌های فعال و تاثیرگذار اکنون خود توجه نمی‌کنیم زیرا که لحظه حال را از یاد برده‌ایم. به نظر می‌رسد، دانشگاه‌های ایران توجه چندانی به گروه‌های تاثیرگذار ندارند و وقت آن رسیده است که نویسندگان، روزنامه‌نگاران و پژوهشگران مستقل دست به تاریخ‌نگاری و هستی‌شناسی اکنون بزنند و گروه‌های تاثیرگذار تئاتر چون تئاتر لیو را محور پژوهش‌های خود قرار بدهند.


https://www.toseeirani.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-14/13818-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B2%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه همیاری آیا امکان این نیست وقتی نمایشی رو تیک میخواهم ببینم میزنم موقع شروع بلیط فروشی پیامک بیاد برام؟
این امکان فقط برای مشترکان تیوال پلاس هست برای بقبه تو قسمت نوتیفیکیشن سایت میاد
۰۸ دی
ماهرو من می دونستم تو بالاخره یه روز بیزینس خودتو راه می ندازی :))))
۰۹ دی
حداقل این لانچر ور پیامک بدن من هر بار میام میبینم پر شده:)))
۰۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «مردی که...» به کارگردانی رضا مولایی

آسیب‌شناسی با طعم شیرینی‌زبان

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: بدون ستاره- فاقد ارزش

پیش‌نقد:
گویا هنوز امیدی به حیات این هنر اعیانی باقی مانده! اگر در همه‌چیز و هیچ‌چیز خبره نباشیم، الحق والانصاف دست به آسیب‌شناسی‌مان مایه‌ی مباهات است و فخر اهالی فرهنگ و خرد. روزی نیست که در دانشکده‌ای، مجمعی، شورایی و کانونی مباحث آسیب‌شناسانه ریز و درشت این هنر افسانه‌ای پا نگیرد و بزرگانش دل در گرو زنده شدن این میت کفن پوسیده نسپارند. آخر آن قدر آسیب‌ها محدود و دور از چشم حضرات است که باید در جلسه‌ای به شور بنشینند تا یکی‌یکی به تبیین آن‌ها پرداخته، دسته‌بندی کرده و سپس در قالب گزارشی بین خود ارائه دهند. در پایان هم در حین میل کردن چای و شیرینی خشک اظهار امیدواری می‌کنند که به زودی و به فضل خدا بساط کاسبان و جیب‌پرکنان خطه‌ی فرهنگ و هنر برچیده خواهد شد. خداحافظی خیلی گرمی هم با یکدیگر نمی‌کنند چرا که می‌دانند به زودی درباب مساله‌ای دیگر و آسیب‌شناسی آن گرد هم جمع خواهند شد و دوباره روز از نو و روزی از نو.
اعتراضات آبان ۹۸ پیشکش، قریب به دو سال است که از اعتراضات دی‌ماه ۹۶ می‌گذرد و در این مدت دریغ از یک اثر، تنها و تنها یک اثر که حتی به طور غیرمستقیم با این رویداد اجتماعی و سیاسی ارتباط حداقلی داشته باشد، به صحنه بیاید. آیا حضرات در دروس دانشگاهی خود، واحدی نظیر قیچی کردن رشته‌های ارتباطی خود و جامعه را به دانشجویان می‌آموزند؟! تیغ سانسور بهانه است و از خود نمی‌پرسید که چه کسانی نقش کاغذسنباده این تیغ را برعهده گرفته‌اند؟! این تئاتر و بند و بساطش هرگز به یک پایگاه مردمی تبدیل نخواهد شد و گویا برخی دوستان نمی‌خواهند این واقعیت تلخ را باور کنند. خود کرده را تدبیر نیست. چشم‌مان کور. آن زمان که دل در گرو خصوصی‌سازی این هنر شامخ، زبان‌مان مقابل دست‌اندازی‌های دولتی به کام‌مان چسبیده بود باید فکری می‌کردیم و آسیب‌ها می‌شناساندیم. حالا خوب است که روزی‌مان با همین چای و شیرینی‌های خشک می‌گذرد...

و اما نقد:
هنرمند با هنرش شناخته می‌شود و هنرش به واسطه مساله‌اش. این که در این اوضاع و احوال به چه می‌اندیشد او را ناب کرده و هنرش را متبلور. هنرمند صدیق است برای همین می‌شود در شرایط حساس به وی و آثارش رجوع کرد. اما اگر همه این مسائل که عارض شدیم واژگونه باشد چه؟! در این حالت اثر نه تنها آب خنکی بر جگر سوزان مخاطب نمی‌شود بلکه بر حرارت آن می‌افزاید. «مردی که...» از همین دست آثار است که هیچ ارتباطی با مخاطب امروز ندارد و گویی صاحب اثر در سیاره‌ای دیگر زیست کرده است. اعتراض یا به فریاد و کنش تبدیل می‌شود و یا به خون‌دل. هنرمندی که با زمانه‌اش یک دل باشد، اگر از سر برخی ملاحظات سکوت کند (که این نیز خود جای بحث و تامل دارد)، این سکوت زهرآگین خواهد بود و جگرسوز. گویی هر کجا که زبان به سخن باز کند، خون و پاره‌جگر بالا خواهد آورد. حال این فرد اگر در قامت کارگردان قرار گیرد، چگونه باید انتظار داشت که اثرش خونی نباشد. این اثر ناخواسته سکوت‌شکن است و رهگشا. چه جایی به چه می‌اندیشیم و چه می‌کنیم، گوشه‌ای از هویت ما را می‌سازد. حال تصور کنید چقدر یک کارگردان باید از اوضاع پرت باشد که در این دوران بسیارحساس و خاص دست بر روی هذیان‌های پیتربروک بگذارد و نمایشی به صحنه بیاورد که هیچ ربطی به مخاطب ندارد. ناگفته پیداست چرا توده مردم از این نوع تئاتر حمایت نمی‌کنند و به قول برخی دوستان همیشه هشت‌اش گرو نه‌اش است. بروک در یادداشتی که در بروشور آمده گفته است:« امروز جهان سوژه مورد علاقه‌اش را پیدا کرده و آن مغز آدمی است».
بروک نه تنها خود را توجیه بلکه برای جهان امروز نیز تعیین تکلیف می‌کند. مغز آدمی! عالی‌ست. به واقع چه کشف بزرگی‌.
نمایش با صدای موزیک متن اصلی انیمیشن پلنگ صورتی! آغاز می‌شود (البته تنها نکته مثبت اثر هم همین موزیک است که هر از گاهی فضای تنفس به مخاطب می‌دهد تا به یاد شاهکار هنری مانچینی و فریز فرلنگ بیفتد).
نمایش ... دیدن ادامه » درباره پزشکی‌ست که تلاش می‌کند رفتارهای چند بیمار اختلال مغزی و عصبی را بررسی و حتی درمان کند. در نهایت پزشک به یک تردید می‌رسد که آیا خود در وضعیت سالم و صحیح مغزی قرار دارد یا بیمارانش. او در نهایت این تردید را کنار گذاشته و به جمع بیماران می‌پیوندد و در دنیای آن‌ها قرار می‌گیرد. در این شرایط مکروه است اگر بخواهیم درباره میزانسن و کارگردانی صحبت کنیم. نگاه حقیر به تئاتر آن‌قدر ساده‌لوحانه نیست که از هر خانم یا آقای کارگردانی توقع تولید اثری شاهکار را داشته باشم. می‌دانم که هر کس به قدر بضاعتش به فرم می‌رسد. اما برای فردی چون رضا مولایی باید بگویم که متاسفم. تاسفم از این است که چرا مساله یک کارگردان می‌تواند تا این حد نازل باشد. آیا این مساله ریشه در خود صاحب اثر دارد یا دوباره بیاندازیم به گردن تیغ تیز سانسورچیان؟! اگر نمایشی در سی شب تمام می‌شود، خدا را سپاس که با نقد افشا شده و خوبی و بدی‌اش ماندگار می‌شود. این دست از نقدهای اگزیت خواهد ماند تا بعدها بدانند که اوضاع و احوال تئاتر و تئاتری‌های ما در این سال‌ها چه بوده است. کاش می‌شد که بعد از هر یک از این اجراها با یک چای و شیرینی‌زبان ناقابل هم از ما پذیرایی می‌کردند. آخر عمری است که ما هم آسیب‌شناس این تئاتر و اوضاع و احوالش هستیم.



۶ دی ۱۳۹۸
اگه با همین فرمون کارهای خود اگزیت رو نقد کنی میبینی اگزیت کار ضعیف هم نداره همه اجراهاش فاقد ارزشه
۰۸ دی
نسیم گرامی، با سلام
گروه تئاتر اگزیت در سه بخش مستقل فعالیت می‌کند:
بخش اجرا که مسئول آن مهرداد خامنه‌ای کارگردان و سرپرست گروه است
بخش تحریریه که دبیر آن شیرین میرزانژاد است و البته آقای اصغری در بخش نقد همین قسمت کار می‌کنند
بخش گفتگو که مسئولیت ... دیدن ادامه » آن با میلاد هیدی است.
تمام تلاش ما بر این بوده که این بخش‌ها و افراد فعال در آنها بصورت مستقل عمل کنند و تنها در چهارچوب‌های کلی فکری با هم اتفاق نظر داشته باشند. البته که آقای اصغری کارهای اجرایی اگزیت را هم نقد کرده‌اند و با همین فرمان که فرمودید آن را فاقد ارزش دانستند.البته در آن‌ زمان سیستم ارزش‌گذاری منتقد مثل امروز نبود اما از مطلب ایشان چنین برمی‌آید(نمایش شازده کوچولو).
ممنون از توجه شما.

نقد نمایش شازده کوچولو گروه تئاتر اگزیت - مجید اصغری:
http://bit.ly/ShazdehKuchulu
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند روزی بیشتر به سال 2020 میلادی و چند ماهی هم به 1399 خودمون نمونده.
در عصری که آدم می‌فرستند فضا، شهرهای هوشمند رو طراحی می کنن و همه چیز جهان به سمت اقتصاد پلتفرمی و کلان داده می‌ره و هزاران پیشرفت تکنولوژیک دیگه، ما هنوز لنگ این هستیم که دوستان در تیوال از خواب بیدار بشن و یه فکری به حال مشکلات نسخه موبایلی وب پیجشون بکنن!
عجالتا برای اینکه خواب دوستان بهم نخوره دسترسی به تیوال تنها در ساعات اداری و با سیستم‌های عهد تیرکمون شاه ِ اداره مقدور است.
با سپاس از اینهمه اهمیتی که به مخاطب می‌دین!
درود بر شما
از انتظار بالای شما از تیوال بر خود می‌بالیم. ماه‌هاست شبانه روزی در حال کار هستیم تا نسخه تازه تیوال که مجهز به پیشرفت‌های گسترده‌است را تقدیم شما کنیم. این نسخه برای بهره در موبایل نیز بهینه‌سازی شده است (منظور اپلیکیشن موبایل نیست که ... دیدن ادامه » در فاز بعدی ارتقا می‌یابد)
۰۷ دی
خیلی خوب بود :)))
ولی من یاد سبزی فروشا افتادم که آب اسپری می‌کنن روو سبزیا و تازه‌سازیشون می‌کنن :دی
۲۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«... سەگ»
روی صحنه رفت



نمایش مونولوگ “.... سه گ” توسط گروه تئاتر کوچک در سالن کتابخانه عمومی بوکان به روی صحنه رفت .

نمایش مونولوگ “... سه گ” توسط گروه تئاتر کوچک و به نویسنده گی و کارگردانی « کریم رحیمی» و با اجرای عبدالرحمن عزیزی ، درسالن کتابخانه عمومی مستوره کردستانی بوکان اجرا شد..
این نمایش در پنج اپیزود اجرا شد و داستان نمایش به گونه ای است که تماشاگران شاهد اجرای نمایشی بودند که از آخر به ابتدای نمایش بر می گردند وداستان اصلی نمایش در اخرین و پنجمین اپیزود نمایش اجرا می شود
نمایش روایتی از رنجها وکشاکش روانی ،مسخ شده گی انسان معاصر و نقدی طنز آمیز از دنیای ماشینی و تخریب محیط زیست انسانی و روابط اجتماعی انسان ها است
ایوب شیخ جلیلی و میلاد یکشوه بعنوان طراح و اجرای نور ، بهزاد غفوری و زیلان رحیمی بعنوان انتخاب واجرای موسیقی و ... دیدن ادامه » افکت، نینا رحیمی ، طراح صحنه و لباس، مهری عزیزی دوخت لباس ، از دیگر عوامل اجرای این نمایش هستند و همچنین ایوب شیخ جلیلی تصویر بردار، لاوین رحیمی و اسماعیل احمدیان عکاسی از این اجرا ی تئاتر را به عهده داشتند.
گروه تئاتر کوچک بوکان دارای پروانه فعالیت رسمی متشکل از جمع زیادی از هنرمندان پیشکسوت تئاتر بوکان باسابقه بیش35 سال فعالیت هستند .
این نمایش در روزهای یکم تا سوم دیماه درساعت 8 شب ادامه
داشت .
درود به همه ی عزیزانی که دغدغه ی تئاتر دارند

شاد باشید و دیر زی
۰۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم چرا نسبت به سبکها و ایده های جدید خیلی ها گارد دارن ، و از طرفی همیشه دغدغه ی خلاقیت رو هم داریم ! خب این دو نظر هیچ وقت همسو نیست. مساوات همیشه مخاطبش رو وادار به فکر کردن میکنه و دقیقا به مخاطب میگه تاتر من جای راحت نگاه کردن و رد شدن نیست. والحق هم بجا و درست همیشه پازلشو چیده. محمد مساوات واسه تاتر ایران حکم آب واسه تشنه رو داره‌ . خدا حفظت کنه سیدِ خدا
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
بدون گارد و پیش زمینه، تئاتر بینیم، لذتش دو چندانه
۲۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «فردای شب» به نویسندگی و کارگردانی جواد اسفندیاری

پیش به سوی جاده خاکی

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: نیم‌ستاره- ضعیف

بالاخره انتظار به سررسید و اولین اثر تولیدی «رویدادهای اجرایی، پژوهشی کارگاه نمایش» مجموعه‌ی تئاترشهر که فراخوان آن در تابستانی که گذشت منتشر شده بود به روی صحنه آمد. خب این «رویدادهای اجرایی، پژوهشی کارگاه نمایش» یعنی چه؟ ما دقیقا با چه آثاری مواجه هستیم و قرار هست این آثارچه تاثیر و کارکردی در فضای تئاتری و به ویژه دانشجویی‌مان بگذارد؟ امین عظیمی مدیرارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه‌ی تئاترشهر پیشتر گفته بود که گروه‌هایی که در نوبت این اجرا قرار می‌گیرند قرار هست که با جدیت، پژوهش و مطالعه برای دست‌یابی به یک فرم اجرایی را محور کار خود قرار دهند. او همچنین اضافه کرد که فرآیند تولیدات مهم‌تر از نتیجه‌ای است که به عنوان یک اثر اجرایی روی صحنه می‌رود. در واقع شعار این پیشنهاد تازه می‌شود سرلوحه قرار دادن آموزش، پژوهش و نگاه جوینده و علمی در مسیر تولیدات به دور از منطق سرمایه‌محور.
از دور که به مساله می‌نگری همه چیز گل و بلبل است و جای دوستان خالی. اما این دست پیشنهادات در وضعیت کنونی تئاتر ما چیزی شبیه به انتخاب بد از بدترهاست، پس باید هم خوب به نظر برسد. عرض بنده تخطئه کامل این طرح نیست چرا که لنگه کفش در بیابان غنیمت است. اما همه ما می‌دانیم که این گونه پیشنهادات مانند چسب زخم است و چاره‌ای اساسی بر وضعیت تئاترتجربی و دانشجویی نیست. جناب عظیمی بزرگوار از آموزش و پژوهش سخن گفتند، درود برایشان. اما به واقع کدام آموزش و پژوهش؟! این آموزش و پژوهش باید از منابعی تامین گردند که سال‌هاست در دانشکده‌های ما خاک خورده‌اند و دیگر کارایی چندانی ندارند؟! به کدام پژوهش‌گر بها داده‌اند؟! صرفا دانشجو را به مانند فردی دیده‌اند که فقط باید در دانشگاه هزینه‌ی تحصیلاتش را بپردازد و جیب مدیران و برخی اساتید را پر کند. دو روز دیگر این دانشجو که به درجه رفیع استادی رسید همین کار را با دانشجویانش نخواهد کرد؟! وقتی همچنان منابع دانشگاهی ما زیرسوال است، تحقیق و پژوهش دانشگاهی را چه سود؟! دانشجو را طوری بار آورده‌اند که فقط پژوهشی را انجام دهد که صرفا کاری به سرانجام رسانده باشد. فقط کافی است به یکی از همین مراکز آموزشی سر بزنید، پر است از مقالات و پژوهش‌هایی که هیچ کدام در به اجرا بردن یک اثر کارایی ندارند و اگر هم داشته باشند، به دلیل پاره‌ای از مسائل هیچ‌گاه رنگ صحنه را به خود نمی‌بینند. زخمی که الان با آن سروکار داریم بسیار عمقی بوده و با علاج‌های سطحی از رو نخواهد رفت. البته من هم مانند جناب عظیمی معتقدم که باید به این گونه طرح‌ها مهلت داد بال و پر بگیرند تا راه و مسیر هموار خود را میان کلی چاله‌چوله پیدا کنند. این که این طرح مقابل تئاتر تجاری و کاسب‌کارانه ایستاده نیز قابل تأمل است. امید که حمایت‌های دولتی دوستان کارساز شود و راهی شود برای جوانانی که بیش از این در این سردرگمی «هر که پولش بیش، اجرایش بیشتر» غرق نشوند.
من نیز مانند جناب عظیمی(از بد روزگار) به شغل شریف منتقدی اشتغال دارم و منتقدجماعت همیشه نتیجه‌ی کار برایش ارجح است. هرچند که ایشان فرموده‌اند که نتیجه‌ی این رویداد مهم فعلا برایمان مهم نیست اما برای حقیر قضیه واژگون است. این که در مطبخ چه می‌گذرد به شکم ما دخلی ندارد اما آن چه جلویمان می‌گذارند چرا. نمایش «فردای شب» در تدارک ساختن وهم است و درهم‌آمیزی تاریخ، زمان، حال و گذشته. روایت یک مادر و دو دخترش که در این بستر ساختگی به جان هم می‌افتند و گویی توحش را به یکدیگر می‌آموزند و درس پس می‌دهند. چرایش را از دوستانی باید پرسید که ظاهرا دست به چنین تجربه‌ای زده‌اند چرا که ما چیزی دستگیرمان نشد. دلیلش هم این است که دوستان متوجه این موضوع نبوده و نیستند که ساختن وهم نیز بی‌منطق نیست و باید چهارچوب خاص خودش را بر مبنای روایتی که استوار می‌کنیم، بسازیم. گویا تلاشی صورت می‌گیرد تا توضیح دهد که خشم از نسل‌های پیش به ما رسیده و اینک دامن جنین در رحم نفیس را هم گرفته است. شیوا، دیگر دختر این خانواده! دچار مشکلات عدیده‌ای است. انگار می‌پندارد که زیبا نیست و مدام این سوال را از وی می‌پرسد که آیا من خوشگلم. خب کشیدن پرده‌ای که در انتهای سالن قرار دارد و پشتش یک آینه‌ی بزرگ است، افشاگر مکانی است شبیه به یک تیمارستان. گویی ما تاکنون در بستر سه بیمار روانی به کندوکاو تاریخ و سه نسل پرداخته‌ایم. آیا در این میان تجربه‌ی تازه‌ای نهفته است؟ این اجرا تا چه میزان به بسط زبان وهم انجامیده و تلفیقش با میزانسن‌های اجرا به یک بیان مشترک رسیده؟ این همان مساله‌ای است که بنده تردید دارم با قوت از آن حرف بزنم. بدون شک برای هر اجرایی زحمات زیادی کشیده می‌شود و ما منکرش نیستیم. مژده دایی، مونا سهراب‌حقیقت و فرنوش نیک‌اندیش انرژی زیادی در صحنه از خود بروز داده و یحتمل در به اجرا درآمدن «فردای شب» نقش مهمی را ایفا کرده‌اند اما نتیجه‌ی کار آنی نیست که ما انتظارش را داشتیم. من می‌پذیرم که جناب اسفندیاری نمی‌خواهد ما را به یک جهان آرام و بی‌دردسر دعوت کند اما کار نباید به جایی برسد که مخاطب موقع اتمام کار در حال جان کندن باشد. اثر با وجود تجربه‌گرا بودن، چنان منقبض و یک‌نواخت است که در همان دقایق ابتدایی روند خسته کردن مخاطب را پیش می‌برد و اساسا انرژی میان خود و مخاطب را انکار می‌کند. گویی مخاطب هر چه در می‌زند، اثر در را به رویش باز نمی‌کند و در نهایت چه می‌ماند جز کلافگی؟! تجربه‌گرا بودن به معنای بی‌سرانجام بودن نیست، به معنای ابتر بودن نیست. اثر تجربه‌گرا چیزی را زیست کرده و حال در تلاش است که با تحقیق و پژوهش بر روی رفتارهای انسانی، میزانسنی را خلق کند تا پلی شود برای انتقال همان تجربه‌ای که زیست کرده. این تجربه منتقل نشود، طرح مجموعه‌ی تئاترشهر ظفرنیابد و نتیجه‌ای نیز دربر نخواهد داشت. تعداد این اجراها و گروه‌ها و استقبالشان از این طرح مهم نیست. مهم کیفیت هر یک از این آثاراست. متاسفانه اولین اثر از این طرح به خاکی زده، امید که دیگران آن را دوباره به جاده و مسیر اصلی خود بازگردانند.

۲۹ آذر ۱۳۹۸




امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و لیلى شجاعى این را خواندند
جعفر میراحمدی و mahaya این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوال
نمیدونم سین می‌کنی پیامو یا نه!
قیافه می‌گیری چند وقته آخه

یهو به ذهنم رسید بگم که وقتی یه نظر رو می‌خونیم و می‌خوایم سلیقه ی نویسنده ی اون مطلب رو بهتر متوجه بشیم و به صفحه ش مراجعه می‌کنیم، چه خوب می‌شد اگه کارهای مشترکی که بین‌کارهای تماشا کرده مون هست با رنگ متمایز نشون داده می‌شد تا راحت تر بشه این مقایسه رو انجام داد
تیوال جان سین کردی بگو نسخه جدید کی میاد ایشالا
۲۹ آذر
همیاری جان سپاس که اون ریسه هارو برداشتید
همین تک اناری که گذاشتید هرچند قراره شبیخون زده بشه اما تا هست جذاب تره :)
۳۰ آذر
خواهش می‌کنم تیوال جان
زنده باشی

خانم ثانی موافقم با شما :)
اصلا خودم تا صبح نگهبانی میدم که کسی دست نزنه بهش :p
۳۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی سخته این باکس و صندلی های مولوی رو با صفحه انتخاب صندلی و خرید بلیتش هماهنگ کنید؟؟؟؟
درود بر شما
کدام نمایش مد نظر شماست؟ مشکل در کدام بخش است ؟
پلان نمایش‌ها پس از طراحی به تایید سالن و گروه محترم می رسد.
با سپاس
۲۴ آذر
درود بر شما
سرکار خانم mahaya سپاس از شما
جناب جعفریان، پلان بر اساس نوشته خانم mahaya اصلاح شد، امیدواریم تغییری نداشته باشد، اما همان طور که میدانید بدلیل پرتابل بودن امکان جابجایی باکس‌ها بر هر اجرا وجود دارد، ما به صورت پیش فرض پلان اصلاح شده را برای ... دیدن ادامه » تالار مولوی قرار دادیم.
با سپاس
۲۵ آذر
سپاس
۲۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید