همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال تئاتر
S2 : 12:27:14
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

«تئاتر در وضعیتِ بحران»

با وضعیت پیش‌آمده و شیوع اپیدمی ویروس کرونا، و تعطیلی بیش از سه هفته‌ایِ تمام برنامه‌های فرهنگی و هنری، به‌ ویژه سالن‌های تئاتر و توقف اجراها، گسستی اجباری رخ داده‌ست که وضعیت بحرانی را از بطن جامعه به تئاتر نیز کشانده‌ و هرچند صحنه‌ها در غیابی از بازیگران، متن، کارگردانی و تماشاگرست، اما در حقیقتِ امر، مملو از امر نابهنگام موجود در جامعه و بازنمایی وجه واقعی و تئاتری از جنس حقیقت‌ است. همان حقیقتی که در خیابان‌ها، خانه‌ها، بیمارستان‌ها و سایر مراکزدرمانی، با این بحران دست و پنجه نرم می‌کنند و در تلاطم‌ند.
حقیقتی که به قول آنتونن آرتو، دیگر وجه تمثیلی و بازتولیدی از زندگی نیست، بلکه حقیقت عیانی‌ست که به دلیل این شیوعِ مرگبار، به هر فرد و اجتماعی، قابلیت نفوذ و سرایت دارد. در وضعیت متداوم بین فرد و جامعه، ظهور کرده و به جبریتی ناخواسته، ابراز وجود می‌کند.
دیگر تئاتر، شکلی از هسته بیرونی که در بسیاری از موارد، شکیل، پرزرق و برق، با دکورهای حجیم و سازه‌هایی چشم‌نواز، بازیگرانی موجه و آراسته، دسته‌ موزیک زنده و بی‌تفاوت به آنچه که در قلب جامعه درحال وقوع است، نیست؛ دیگر تنها معطوف به متن‌ها و قرن‌های پیش‌گذشته، امروزی شده، نیست؛ و مرکزی برای ژست و فیگور و چسبیدن به وجوه درست و نادرست پرداخت و اجرا؛ بلکه کانونی‌ست از همان ویرانی که در ذات تئاتر و تراژدی مرگ و حیات، در ستایش زندگی‌ وجود دارد.
تن‌هایی که براثر ابتلا به این بیماری مرگبار، برتخت‌ها، در خود می‌پیچند، همچون بازیگرانی بر صحنه، واجد معنایی از قدرت و ضعف بشری‌، رخوت‌زدایی از روزمرگی، و عصیانی علیه خمودگی بدن‌های رام‌اند، بی‌آنکه نیاز باشد کارگردانی آن را هدایت کرده و یا تذکر دهد. آنانی که از دست می‌روند، ماهیت دراماتیک را از شکاف بین بازی و تجسم بر صحنه زندگی، برملا می‌کنند و قربانیانی که در آیینی تئاتری، تراژدی انسان امروز را، می‌آفرینند.
رنجی در مرز تراژدی و تقلای زیستن، مبارزه‎ای علیه هر نوع تقلید جعلی، خود عینیتی از تئاتری‌ست که همواره پیوند و ریشه‌ای عمیق در زندگی حقیقی داشته و جدایی ناپذیرست.
این تفاوت عظیم تئاتر با هر هنر دیگری‌ست که مرزی تفکیک‌شده با وضعیت موجود هرجامعه و با وقایع زندگی ندارد. و این ترکیب جدایی‌ناپذیر از سالن‌های تئاتری که علی‌رغم عطشِ علاقمندانش، شقاوتی از فقدان حضور، و مقاومتی علیه موجودی مزاحم و بیگانه است.
اینبار دیگر نویسنده، کارگردان و گروه اجرا، در تکاپوی وام‌گیری از وضعیتی بیرونی نیستند؛ دیگر نیازمند خوانشی شخصی یا حزبی از یک رویداد اجتماعی و جهت‌گیری‌های سیاسی، با تفاسیر پرحاشیه، نیستند؛ اینبار صحنه‌ی خالی، سالنی بدون تماشاگر، سکوتی مملو در عرصه‌ی پرهیاهوی هنر، وجهی بارز و کنش‌مند از ظرفیت تئاتری‌ست که نمی‌تواند جدای از بطن جامعه و مردم باشد.
وضعیتی زنده، حاضر و ناظر بر امر واقع، بی‌آنکه بتوان ذره‌ای آنرا انکار کرد یا نادیده گرفت و یا به زمانی دیگر موکول کرد و یا توسط رسانه‌های دیگر، صورتی مصرف‌شده از آن را، تبلیغ و بازپخش کرد.
تئاتری با حریمی نقض‌شده توسط همان موجودی که در لحظه لحظه‌ی زیست اکنون تمام افراد جامعه، از هر قشر و طبقه، حتی تا محیط شخصی و خصوصی‌شان، منزل، محل‌کار، ماشین‌ها و لباس‌هایشان نفوذ کرده و تهدیدگر شده‌است.
اینک تئاتر، همان صورتی عینی شهری، خیابانی، بومی و جهانی‌ست که در تصرفِ عواقب هولناکی از ابتلا و شیوعِ بیماری همگانی، در معرض خطر بوده و برای عبور از این بحران، نیازمند عفونت‌زدایی و محافظتی دوچندان‌ست. روزهایی که در نهایت سختی، استوار و مقاوم پابه‌پای زندگی، ایستاده ‌است.

نیلوفرثانی
منتشر ... دیدن ادامه » در سایت هنرنت
خیلی خوب بود
زاویه نگاه خیلی خوب بود
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
درود مهدی عزیز پارسال همین وقتا بود که خبرخوش اکران محدود بعضی فیلم های خارجی رو شنیدیم و چقدر مسرت بخش بود که بلاخره نظری به این جریان انداختند اما طبق هرساله با مقاومت شدید تهیه کنندگان و موسسه های تولید سینمایی که وحشت کم شدن اکرانهاشونو داشتند اجازه ... دیدن ادامه » محقق شدن این برنامه رو نداد.. چه اشاره بجا وخوبی داشتید و امیدوارم کامنت شمارو کسانی که میتوانند دراین مورد قدمی بردارند بخوانند و ما بزودی شاهد این بخش از گسترش ظرفیتها و وسعت هنر در تئاتر و سینما باشیم که بدون شک عرصه رقابت باعث بالا رفتن کیفیت های بیشتر وبهتر دراین حوزه ها خواهد بود
اگر بگذارند...
ممنون از همراهی و لطف شما
۰۲ فروردین
نتیجه مقاومت در مقابل با اکران فیلم خارجی وعدم حضور شرکت های خارجی در حوزه هنر یک نمونه میتوان ابتذال را در هنر ایران دید حالا مقاومت کنند نیتجه اش این میشود که باید ده برابر هزینه کنند تا این تولیدات بی ارزش را جم و جور کنند تا بتونند توی دنیا حرفی برای ... دیدن ادامه » گفتنند داشته باشند اگه سیاسی هم به موضوع نگاه کنیم این دقیقا اتفاقی است که یه عده از اون طرف میخواستند الان افتاده و در حال شکل گیری هست اونا که پسر پیغمبر نیستند اکثرا بصورت شرکت و موسسه فعالیت میکنند خوب اگه بازاری و گیشه ای به موضوع نگاه کنیم ایران هم میتونه یکی از هدف های درآمد باشد حالا کاری به برنامه های استراتژیک نداریم ما توی این تلاطم و طوفان چیکار کردیم مشکل اصلی بحث منابع مالی هست که توی جیب یک عده میرود و جالب اینجاست که بخش حاکمیتی هم نظارتی ندارد اصلا انگار علم و دانشی ندارد که مدیریت کند هنرمند جزئی از جامعه هست که ناخودآگاه وارد ابتذال شده به خودش هم که بیاد کسی نیست به حرفش نوجه کنند حتی مخاطب ،شاید عصیان کاری انجام دهد دوره سخت و تلخی هست امیدوارم تا چشمانمان سو دارند و...به پای زیبایی ها بنشینیم
۰۲ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوانی لایو
سه شنبه ساعت ۲۰

https://www.instagram.com/p/B9e4k67h_Qt/?igshid=1cq6li6kdx0oh

من این اجرا رو ندیدم البته
دوستان احسان گودرزی امشب ساعت ۱۹ تو لایو اینستاگرامش نمایشنامه مثل شلوار جین آبی رو می خونه
از دستش ندید

https://instagram.com/ehsangoodarziii?igshid=1i82zb2qtvpdn
خدا کنه کامنت ها رو نبنده بریم لایو ش رو به حاشیه ببریم :))
۱۷ اسفند ۱۳۹۸
خدا کنه اسلحه ناموس منه رو هم بخونه بعدا
من‌ اونو بیشتر از شلوار جین آبی دوست داشتم
۱۷ اسفند ۱۳۹۸
5 دقیقه به افق شلوار جین آبی باقی است
۱۷ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری جان گزینه چک ایز و کنترل اثر انگشت نمی‌خوای اضافه کنی
من از زمانی که رمز پویا فعال شده همه کارتهام بلا استفاده است
اینهمه مراحل برای وارد شدن به حساب کاربری ساده یکم از قرنطینه ای که درش هستیم میاد
حوصله ات سر رفته بود گفتی چی به تیوال اضافه کنم آهان برای هر بار ورود رمز و رمز یکبار مصرف و .....
خلاصه ، خلاص
جای این حرکت انقلابی یه فکری برای نرم افزار میکردی
ایموجی ها
فالو کاستم
هشتک
فالو نِیم
سرچ نِیم
و هزاران باگ موجود
الان فضا رو امنیتی کردی که مثلاً اکانت های فیک از بین برن
اکانت های اصلی هم حداقل خود من دارم از بین میرم
با ورود هزار باره رمز و نام کاربری و عکس 6*4 سه رخ چشم چپ و ...
دلم برات یه ذرّه شده محمد، هم برای شما، هم برای همه رفقا...
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
آقای لهاک عزیز ❤️

محسن جان، اسم چپ و راست که میاد تنم میلرزه
:))))
۱۶ اسفند ۱۳۹۸
⁦⁦◉‿◉⁩
۱۶ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پلاتو چیست؟
پلاتو یه سامانه‌ی معرفی و رزرو آنلاین مراکز و رویدادهای فرهنگی و هنریه، که با توسعه‌ی سیستم رزرواسیون دقیق و اختصاصی، امکان اجاره نمودن مراکز متنوع در شهرهای ایران فراهم کرده. گروه های تئاتری، سینمایی و فرهنگی هنری می‌توانند با اجاره مراکز مختلف از طریق این سیستم، دغدغه عدم وجود فضای مناسب برای تمرین‌ها و برگزاری رویدادهای خودشون رو از یاد ببرند.

Pelatoo.com
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و مینا ۱۲& این را پاسخ داده‌اند
پلاتو رو نمیشناختم شما فرمودین شناختم :)))
۰۷ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و آرزوی سلامتی برای همه

دوستان عزیز لطف میکنید کارهای ترجمه خوب برای نمایشنامه های برجسته جهان و بمن معرفی کنید ، بیشتر نمایشهای کلاسیک مد نظرمه

همچنین اگر نمایشنامه کلاسیک خاصی حضور ذهنتان هست لطفا نام ببرید

کدام نقدپردازان از نظر شما بهترین هستند ؟

تشکر برای نظرات شما✨✨✨
پیشنهادات:
١- نمایشنامه "سفر طولانی از روز به شب" ،نویسنده: یوجین اونیل ،مترجم: بیتا دارابی ،انتشارات سبزان.
٢- نمایشنامه "چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟" ،نویسنده: ادوارد آلبی ،مترجم: سیامک گلشیری ،انتشارات مروارید.
٣- نمایشنامه "مرگ فروشنده" ... دیدن ادامه » ،نویسنده: آرتور میلر ،مترجم: زهرا غلامرضا نژاد ،انتشارات سپهر ادب.
٤- نمایشنامه "باغ وحش شیشه ای" ،نویسنده: تنسی ویلیامز ،مترجم: منوچهر خاکسار ،انتشارات افراز.
۰۷ اسفند ۱۳۹۸
خانم احمدیان..
مترجم چیره دست نمی شناسم..
نجف دریابندری که البته الان آلزایمر داره.. مترجم خوبی
بود...
محمد قاضی هم همین طور...
ولی در کل نمی توان به یک مترجم خیلی اعتماد کرد..
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
سپاس از شما
✨✨
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «آگوست در اوسیج کانتی» به کارگردانی میکائیل شهرستانی

در پناه اصالت...

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: یک ستاره- قابل تحمل

میکائیل شهرستانی از آن نسلی از تئاتری‌هایی‌ست که سخت در حال انقراض هستند. همان‌هایی را می‌گویم که هنوز خرده‌اصولی برایشان باقی مانده و به آن پایبند هستند. این که نمایش باید سروقت شروع شده و با احترام با مخاطب برخورد شود، ارثیه‌ی همان نسل برای شهرستانی‌ست. اما شهرستانی روی دیگر آن نسل به تاریخ پیوسته را نیز به ما یادآور می‌شود و آن تواضع و فروتنی است. همان نسلی که مخاطب را بدهکار خود قلمداد نکرده و با عشق و خلوص مقابلش سر فرود می‌آورد. به همین منظور است که رورانس نمایش شهرستانی بهترین قسمت اثر اوست. زیبایی اگر در آدمی ریشه ندواند، گذرا شده و با اندک مجالی از یادها فراموش ... دیدن ادامه » می‌شود. خلاقیت و شعور زیبایی‌شناسی‌ای که به درد زیست هنرمند نخورد، مفت نمی‌ارزد. زیبایی با فروتنی درآمیخته شود، صاحبش را اصیل می‌کند و اثرش را ارزنده. این گل تواضع و روحیه‌ی فروتنی گویی در بازیگران نمایش که اغلب آن‌ها برای اولین بار است که بازی در صحنه تئاتر را تجربه می‌کنند نیز شکوفه زده است. این مهم به یقین بهترین درسی‌ست که شهرستانی می‌توانست به نوآموزان خود بیاموزد و آن‌ها را نه فقط برای یک بار بلکه برای یک عمر برای این تئاتر به جا بگذارد. با همه‌ی این حرف‌ها و در این وانفسای غرور کشکی برخی کارگردانان عزیزمان، این که میکائیل شهرستانی تمام اشتباهات هنرجویانش را به خود می‌گیرد امری پسندیده و دلنشین است. با همه‌ی نقدی که به اثر او دارم، لازم دانستم تا این رفتار او را ارج نهاده و مبلّغ این تواضع باشم.
و اما برسیم به اثر جذاب و ویران‌کننده تریسی لتس. آثار او درآمیختگی‌ای‌ست از حال و هوای گروتسک چخوف و رئالیسم ترسناک ریموند کارور. به معنای دقیق کلمه اثر او نوعی توحش آمریکایی‌ست که در ظرفی از واقع‌گرایی روان در بطن جامعه‌ ریخته شده است. اثر او یک اثر ضدآمریکایی نیست بلکه خود آمریکاست، بی‌هیچ کم‌وکاستی یا سیاه‌نمایی و تحریفی. شاید به همین دلیل است که این متن باعث شده تا کسی مثل سام شپارد را چنان شیفته خود کند تا در اقتباس سینمایی آن به کارگردانی جان ولز نقش کوتاه پدر خانواده را بازی کند. اما جدا از این توحش خانوادگی که آمریکایی‌ها به شدت روی آن حساس هستند، اثر یک اعتراف‌نامه است. اعتراف به کج‌روی و خودفروشی به مدرنیسم و پدیده‌های نوظهور آن. تریسی لتس در این اثر نوعی بدهکاری و شرمساری بزرگ آمریکایی‌ها به سرخپوستان را یادآور شده و آن اجتماع به ظاهر از هم‌گسیخته را صاحب اصالت و همبستگی می‌داند. وایولت که در ابتدا از حضور جونا (سرخپوست) کاملا شاکی‌ست، اما در پایان نمایش تنها آغوش بی‌منت اوست که پناهگاهی امن برای وی می‌شود. این نوعی رجعت به سنت‌ها نیست. سنت آمریکایی همانی بود که جان فورد در آثارش به آن می‌پرداخت و از ملی‌گرایی و وطن‌پرستی سخن به میان می‌آورد. برای سنت‌گراهای آمریکایی همیشه حفظ و حراست از حریم و امنیت خانواده مساله بوده و همواره این جماعت، بیگانگانی چون سرخپوستان را تهدیدی برای این مهم می‌پنداشتند. این مساله کمیک اصلا شوخی نیست که آن‌ها سرخپوستان اصیل آمریکایی که بومی آن جغرافیا بوده‌اند را بیگانه و افرادی علیه امنیت ملی تلقی می‌کنند. در این جا اما قضیه واژگون است. اتفاقا این جونا هست که حافظ حریم امن خانواده شده و جلوی تعرض جنسی داماد تازه‌وارد به دختر نوجوان باربارا را می‌گیرد. پس اصلا جونا نماد سنت آمریکایی نیست. او با همه سختی‌ها همچنان توانسته خود را در این آشوب مدرنیسم حفظ کند و به اصول زندگی و اخلاقی خود پایبند بماند. در نمایش شهرستانی نیز معرفی جونا به ویژه از لحاظ پوشش با اغراق همراه است. این اغراق نوعی عدم تطبیق بین او و سایر اعضا خانواده ایجاد کرده و البته بازی خوب زهره یعقوبی در این نقش هم بی‌تاثیر نبوده است. اما مشکل اصلی نمایش شهرستانی در دو نکته خلاصه می‌شود. اول این که صحنه مهرگان برای چنین نمایشی بسیار کوچک است و این موضوع باعث شده که در خیلی از موارد، میزانسن‌ها در یک فرورفتگی با هم قرار بگیرند. دوم این که اغلب بازیگران، درک درستی از موقعیت نمایشی که بازی می‌کنند را ندارند. البته به عقیده بنده گزینه دوم بیشتر به اثر لطمه زده تا گزینه اول. این که چرا نمایش در موقعیت‌های حساس به آن میزان از درگیری و ردوبدل انرژی نمی‌انجامد می‌تواند دلایل زیادی داشته باشد. شاید یکی از آن‌ها این باشد که توقع اجرای نقش‌هایی به این پیچیدگی از بازیگران کم‌تجربه کمی دور از واقعیت و انصاف باشد اما به هر حال آن‌ها تحت هدایت جناب شهرستانی به این متن رسیده‌اند. حتما جناب شهرستانی چنین قابلیت‌هایی را از بازیگرانش دیده که اجرا و بازی چنین شخصیت‌های دشواری را به آن‌ها سپرده است. اگر این قابلیت‌ها به حد نصاب متن و شخصیت‌ها نرسد، حرکات بازیگران، اکت‌ها، کنش‌ها و واکنش‌هایشان تقلبی و مصنوعی می‌شود. وقتی مخاطبی پای نمایشی رئالیستی می‌نشیند، می‌خواهد هنر بازیگری ببیند و لذتش را ببرد. متاسفانه این لذت از ما دریغ شد و نتوانستیم آن‌طور که باید با اثر ارتباط برقرار کنیم. اما حداقل خوبی کار این جوانان این بود که نمی‌خواستند تحت تاثیر بازی‌های ورژن سینمایی اثر قرار گرفته و تقلیدی کورکورانه از آن داشته باشند. اشتباه اگر شخصی باشد بسیار باارزش‌تر از آن است که وابسته به دیگری باشد. چرا که اشتباه شخصی به درک و آگاهی و تجربه منجر شده و احتمال این که دوباره تکرار شود را بسیار کاهش می‌دهد. امید که این تواضع همچنان در دوستان به اشکال مختلف خود را بروز دهد. چرا که این روحیه ریشه تئاتر است. ریشه‌ای که مدت‌هاست برخی دوستان و عزیزان ما در پی سوزاندنش به تکاپو افتاده‌اند

.

۳ اسفند ۱۳۹۸
رضا بهکام، امیر مسعود و مهرداد کیا این را خواندند
امیرمسعود فدائی و غزال م این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته‌ای بر نمایش رادیوسیتی / احسان شایان فر
منتشر شده در روزنامه ایران ۹۸/۱۲/۴
"انقلابِ بدن‌ها"

تئاتر چطور می‌تواند تاریخ و رخدادها را از انحصار زمان بیرون بیاورد و اکنونیتی به ‌آن بدهد که با خلق روایت‌ها و رویدادهای در گذشته ‌روی‌داده، وضعیتِ امروزی را از آن، امکان‌پذیر سازد؟ و چگونه با حفظ موقعیتِ زمانی و زیستی تاریخ وقوع، خود تاریخی نو و جاری، به آن ببخشد؟ چشم‌انداز تئاتر، بجز آنکه درگیر درام‌های ساختگی با غلبه‌ی وجه زیباشناسی و حتی بنوعی ادغام تفنن و تفرعن با وزنه‌ای به سمت تجاری‌شدن باشد، چیزی ارائه دهد که از جنس انسان‌ با موجودیتی پایدار در واقعیتِ رخ‌داده‌ای‌ست که هنوز تمام نشده است؟
پاسخ به این سوالات در اجرای مستندی به نام "رادیوسیتی" به‌خوبی قابل دست‌یابی‌ست . و با "شهادت بدن‌ها" و اقرار و اعتراف‌ها، و حضور بازمانده‌ای تا امروز، تئاتری را به نمایش می‌گذارد که حاوی پرونده افراد و یک گروه تئاتری‌ست که اگرچه نتوانستند اجرای عمومی داشته باشند اما در جایی از تاریخ دهه چهل سندیتی تایید شده دارد.
رادیوسیتی، اگرچه به نظر می‌رسد، بازنمایی برهه‌ای از تاریخ نمایشی ایران و درباره گروه تئاتری به نام "کار" به سرپرستی جلال میرربیعی و چهار عضو دیگر خودست که همزمان با درگذشت شاهین سرکیسیان پایه‌گذار تئاترنوین ایران، در 8 آبان 1345 و تنش‌های بعد از فرار بزرگ سران حزب توده از زندان قصر، وارد آرشیو روزنامه‌ها و گزارشات وزارت اطلاعات ساواک شده‌اند، اما بیش از آن تلاشی‌ست برای هویت‌‌بخشی و تاریخ‌سازی به جریانی که در ازدحام رویدادهای بزرگتر حذف‌شده و مدفون باقی مانده‌بود. رادیوستی، نوعی تاریخ‌نگاری را پیش روی مخاطبانی قرار می‌دهد که اگر چنین اجرایی تدارک دیده‌نمی‌شد، آن وقایع و تاریخ‌ها هم فراموش می‌شد. و این مقاومتی‌ست از سوی یک گروه تئاترامروزی پس از 50 سال، برای پیشگیری از طرد و جداییِ بخشی از تاریخ گروه نمایشی که برای ادامه حیات و فعالیت خود حتی تامرز دستبرد از تماشاگران سینمارادیوسیتی و همکاری با سازمان ساواک رفته است. چنین تایپوگرافی زمانی، با ظرفیت تئاترمستند امکانی‌ست برای بازسازی "رفتارهای احیاءشده" با پژوهش و مصاحبه، بجز آنچه از آنها براساس تحریف و تعریف قدرت و سازمان‌دهی ساواک در تهیه گزارشات اسناد و آرشیو از آنان‌ست.رادیوسیتی، در یک اجرای 80 دقیقه‌ای رخدادهای بسیاری را به صحنه دعوت می‌کند که هرکدام خود منبع تاریخی تا به امروز هستند. و بدین وسیله، مجموعه‌ای می‌سازد که عینیت و طراحی‌اش مشتمل بر اصل رویدادها_ با وجود مدارک و سندها که در پاکتی به هر تماشاگر داده‌می‌شود_ به انضمام خط سیر داستانی از شخصیت‌ها و ساختاربندی اجرایی بر صحنه تئاتر است . با حضور ناظرکلی که درمیانه، عهده‌دار خواندن گزارشات‌ست.
از فرار عبدالحسین نوشین و پناهندگی‌اش به‌مدت دو هفته در خانه عزت‌الله انتظامی تا کوچ ابدی‌اش به روسیه، فوت و فعالیت‌های تئاتری شاهین سرکیسیان که پس از کناره‌گیری از گروه تئاتر هنرملی و تشکیل گروه مستقل خود به نام "مروارید" تا بررسی و علت اتفاق بزرگ دزدی در سینمارادیوسیتی که حین پخش فیلمی از هیچکاک، و ورود شهربانی و اطلاعات‌چی‌ها به ماجرا می‌شود،گرفته تا ردپای حضور مبرم جاسوسان ساواک در عرصه‌های هنری به ویژه فعالیت مامورانی در ردیابی توده‌ای‌ها در این جمع‌ها، و جلب و تحت فشارقرار‌دادن گروه‌های تئاتری برای راپوت‌ها و نفوذی دراین عرصه، حرکتی‌ست که رادیوسیتی نه تنها یک طرفه بلکه با اعلان موجودیت "بدن‌ها " و دریک تعامل چندسویه، مخاطب را وارد تاریخی می‌کند که می‌تواند تا وضعیت امروز تداعی‌گر باشد. تئاتر با تاثیرگذاری زنده‌ی خود، صحه‌ای دیگر برای بازنمایی تاریخی‌ست که گذشته و درعین آنکه آن فقدان را با اجرا رفتارها و گفتگوهای شخصیت‌های موردنظر، جبران می‌کند بلکه از ثبتِ دیجیتالی با لنزی که خود، پس از برداشت، مشمول فقدان و غیاب می‌شود، می‌رهد. این‌چنین تئاترمستند، تفسیری بر "زندگی واقعی" و لمس نزدیکی برای ایما، اشاره، احساس، زبان بدن و "حضوری" می‌شود که خود نبض تاریخ را از آن بدن‌ها تا بدن‌های حاضر در سالن چه اجراگران و چه تماشاگران متصل و منتقل می‌کند. و دایره‌ای از جمعی شکل‌ می‌گیرد که شیفته‌ی تئاتر و آگاهی از طریق این هنرست. به ویژه آنکه در پایان‌بندی داستان خود، آنچه برجای می‌ماند بدون شک ماندگار و تاثیرگذاری ژرف و انقلابی دارد.
حسن بهلولی، توران پاک‌نیت و فریده شاه‌حسینی سه عضو گروه تئاترکار زیرنظر جلال میرربیعی و شاهین سرکیسیان و دختری ارمنی و مهاجر ‌به نام ارگاک میناسیان، درتلاشند هزینه‌ی اجرای نمایش خود را تهیه‌کنند در یک نقشه، آنان چند کبوتر را در میانه پخش فیلم پرندگان هیچکاک در سالن رها می‌کنند که این اتفاق باعث اختلال و شلوغی زیادی در سالن سینما که بیشتر تماشاگرانش از طبقه مرفه بودند می‌شود و این موقعیت برای آنان دست می‌دهد که بتوانند کیف و جیب حاضران را بزنند.
هزینه‌ی اولیه که بدین وسیله بدست می‌آید تنها کفاف تمرین‌ها را می‌دهد دراین حین شاهین‌ سرکیسیان که درتدارک اجرای نمایش "روزنه آبی " از اکبررادی‌ست دچار ایست قلبی شده و در خواب شبانه فوت می‌کند، عواملی چند و ناپدیدشدن جلال میرربیعی همکار سرکیسیان، پای مامور ساواک بنام شراره یا نصیر را به ماجرا باز می‌کند که با تحت فشارقراردادن حسن بهلولی و توران پاک‌نیت آنان را وادار به همکاری و جاسوسی برای ساواک می‌کند. صحنه‌ها براین اساس و گفتگوی مامور شراره با این افراد، طرح و برنامه‌ریزی خود اعضا و سایر اتفاقات‌ست که با بازی قوی هر 5 نفر و فضاسازی درست و موقعیتی احسان شایان‌فر و قلم درخشان مهام میقانی، و ناظرکلی که ربط‌دهنده موقعیت‌هاست، پیوند کانونی موفقی را با هسته اتفاقات و هرکاراکتر، ساخته و پرداخته‌ می‌کند که حتی از لحاظ بصری، لذت‌بخش‌ست.
اما آنچه نمایش رادیوسیتی را حرکتی فراتر ازیک اجرای تئاترمستند و بازنمایی برهه‌ای از زمان گذشته می‌کند، انتخابی‌ست برای این اتفاق و این گروه تئاتری که اگرچه گمنام اما در فرجام خود آنچه را رقم می‌زنند، خط گریزی‎ست بر تمام آنچه از ابتدای داستان و نمایش شاهد آن بودیم. یعنی همکاری اعضای گروه تئاتری با مامورساواک و تظاهر به لو دادن اخبار درون گروهی به او، اما در واقعیت، فریب و فرار از آخرین نقشه دستگیری اعضا توسط ماموران اطلاعات‌ست.. به طوریکه تمام برنامه‌ریزی‌ ماموران برهم می‌خورد و دراین جریان تنها فریده شاه‌حسینی که بر سرقرار سرقت رفته‌است دستگیر شده که پس از مدت کوتاهی آزاد می‌شود.
در فیلم پایانی گفتگوی کوتاهی از صدای زنده‌ فریده شاه‌حسینی جوانترین عضو گروه تئاتر کار، درزمانه حال، پخش می‌شود که همچنان تا امروز از دیگر دوستان خود و سرنوشت آنها بی‌اطلاع است.
اما آنچه معتبر باقی می‌ماند، به مثابه کنش انقلابی‌ افرادی‌ست که در برابر قدرت مسلط به قصد مصادره و ویرانی هنر و وجه انسانی هنرمند، جریانی ساختند که آگاهی مخاطب امروز و صحنه تئاتر عمارت روبرو، از آن جان تازه گرفته است. بازنمایی انقلاب بدن‌هایی که زیر غبار گذشته، مانده‌بودند.
بدون شک "رادیوسیتی"از گروه دشنه، کاری ارزشمند در راستای چند فعالیت دیگرشان برای هم‌پیمانی تاریخ و اکنونیت امروز و ضرورت کنش‌مند تئاتراجتماعی و برملاکردن آن بر مخاطبی‌ست که دستکم اغلب آنان از چنین وقایعی بی‌اطلاعند و اینک مسیر آن گشوده شده‌است.

نیلوفرثانی
روزنامه ... دیدن ادامه » ایران ۹۸/۱۲/۴
http://www.iran-newspaper.com/?nid=7286&pid=16&type=0
نیلوفرجان تو کانال اینک تئاتر مطلبی رو که در خصوص تئاتر مستند بود خوندم مفهوم مستند در سینما کاملا جا افتاده و روشنه ولی مفهومش رو در تئاتر نمی فهمم.فرق اساسیس با تئاتر تاریخی چیه؟
۰۴ اسفند ۱۳۹۸
خواهش می کنم دوست من امیدوارم بگذره این اوضاع و بزودی برسیم به علایقمون :)
تنت سلامت
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
گل گفتییی نیلوفر جان
من رسما دارم دیوونه میشم و بیکارم کلا
هر ۴۸ الی ۷۲ ساعت شاید برم بیرون یه نون بخرم فقط
چقدر دلم تنگه برای همه چیز
یاد اون قرار شهرزاد افتادم
دیدن شما و جناب ابرشیر و سپهر و ماهایا و... که شاید مدتش کم بود اما لذتش عظیم بود و هنوزم ... دیدن ادامه » که هنوزه به یاد آوردنش دلم رو گرم میکنه
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «زیپ» به نویسندگی علی دل‌پیشه و کارگردانی کیانوش ایازی

جامپ‌کات از آشپزخانه‌ی جنگ تا مترو انقلاب

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: یک‌ونیم ستاره- قابل تأمل

چندی می‌شود که ما یک عنوان مناسب برای نمایش‌ها و آثار به روی صحنه آمده پیدا نمی‌کنیم. این مشکل دلایل زیادی دارد که بخش عمده آن به بلاتکلیفی اثر و مؤلفش بازمی‌گردد. اما نمایش زیپ از این دسته به دور بوده و نویسنده عنوانی را مبتنی بر فضایی که در اثرش جریان دارد انتخاب کرده است. زیپ عاملی‌ست برای جداسازی و یا پیوندی میان دو تکه پارچه یا به تعبیر اثر دو زمان، دو مکان و دو نسل. پیوندی تحمیلی که به واسطه‌ی عاملی خارجی (خارج از سن و قواعد آن) به وجود آمده و در صحنه کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این زیپ و یا این پیوست به ظاهر نامربوط، زاده‌ی یک جامپ‌کات ... دیدن ادامه » و برش است از فضای جنگ در اوایل دهه‌ی شصت در خرمشهر و فضای آپارتمان‌نشینی در مرکز تهران در سال نود ‌وهشت. اساسا ایده‌ی نمایش بر این ساختار پرشی استوار شده است. بنا بر یک اتفاق ناگهانی اتاق خواب دختری به نام مریم که در خیابان جمهوری زندگی می‌کند با آشپزخانه‌ی جنگ در خرمشهر که به اشخاصی به نام‌های عزیز و کریم تعلق دارد ادغام می‌شود. حال نمی‌توان گفت که این مکان دقیقا چه مکانی‌ست. آیا اتاق خواب است یا آشپزخانه؟ آیا دهه‌ی شصت است یا دهه‌ی نود؟ یک برش تاریخی رخ داده و به واسطه‌ی زیپ (موقعیت نمایشی) به هم درآمیخته‌اند. طبیعی‌ست که نوعی گیجی و آشفتگی ذهنی شخصیت‌ها را دربربگیرد و اساسا این شروعی می‌شود برای یک نزاع تمام عیار و یا یک پیوند عاطفی مابین آن‌ها. شخصیت عزیز که لحن و رفتاری کمیک دارد با ترس و حتی عصبانیت مریم، فضایی دوگانه ایجاد می‌کند و این فضا ریتم مخصوص خود را بنا می‌کند. گاه تند می‌شود و سیر صعودی به خود می‌گیرد و گاه آرام شده و حتی در سکوت فرو می‌رود. این مساله به هیچ‌وجه حالتی مزاحم‌گونه برای درک درست مخاطب از موقعیت نمایش ایجاد نکرده، هرچند می‌توانست به راحتی چنین شود. کارگردان هرجا که چنین خطری را احساس کرده با تغییراتی در صحنه، نور و بازی عجیب و دوست‌داشتنی کنش‌گران، حلقه اتصال مخاطب با نمایش را حفظ نموده است. تمهیداتی مانند دوش حمام، تلفن به سمیه (زن عزیز) و اسلحه و شلیک اتفاقی آن، همه و همه دست به دست داده‌اند تا به بسته ماندن زیپ کمک کنند. در اپیزود دوم شخصیت‌ها تلاش می‌کنند تا به درک درست‌تری از یکدیگر برسند. در این راه مریم جسورتر به نظر می‌آید. او جوان دهه‌ی نودی‌ست، ریتمش تندتر است و علی‌الظاهر باهوش‌تر. عزیز سعی می‌کند با این وضع موجود کنار بیاید. درست است که گاهی سر مریم داد‌وبیداد می‌کند اما خیلی هم از حضور او ناراضی نیست، به خصوص این که مریم او را یاد سمیه انداخته و هرازگاهی او را با همسرش اشتباه می‌گیرد. مریم اما حس تملک به این مکان جدید داشته و اصرار دارد که ثابت کند که هنوز در اتاق خوابش هست و البته در سال نود‌‌وهشت. خب پرواضح است که منازعاتی میان آن دو سرگرفته و فضای گفت‌وگوی آن‌ها به بحث‌وجدل کشیده خواهد شد. اما یک نکته‌ی مهم وجود دارد. مخاطبی که پای تماشای این نمایش می‌نشیند نیز در همان سالی زیست می‌کند که مریم هست. حتی کارگردان، نویسنده و گروه اجرایی نیز از این قاعده مستثنا نیستند و خودشان نیز به این موضوع اشراف کامل دارند. به این که ما ناخواسته در گروه مریم قرار گرفته و از زاویه‌دید او به ماجرا و تحولات آن نگاه می‌کنیم. در واقع این ما هستیم که به دهه‌ی شصت پرتاب شده و به واسطه‌ی یک زیپ به آن گره خورده‌ایم. اگر مریم پی ببرد که سمیه رفته و یا مرده، درواقع ما نیز از این کشف سهمی داریم و این تجربه حسی به ما نیز منتقل می‌شود. از این‌جاست که نزاع بین مریم و عزیز پایان پذیرفته و به حالتی ادراکی سوق پیدا می‌کند. عزیز در قامت یک مظلوم در ذهن مریم نقش می‌بندد و می‌پذیرد که در وسط جنگ در یک آشپزخانه نظامی قرار دارد. سادگی و بی‌شیله‌‌پیله بودن عزیز این احساس را در مخاطب نیز تقویت می‌کند. نه از کریم خبری هست، نه سمیه و نه سربازانی که برای صرف غذا به آشپزخانه می‌آیند. آیا این نوعی فضای توهم‌گونه به نمایش نمی‌دهد؟ قطعا همین‌طور است. در پایان نمایش نور می‌رود و دوباره بازمی‌گردد. مریم روی تخت خود دراز کشیده و ناگهان از خواب بلند می‌شود. گویی هر آن چه دیده و یا شنیده خوابی بیش نبوده است. این خواب و بیداری بر مخاطب نیز تحمیل شده چرا که او به همراه مریم وارد قصه‌ی «زیپ» شده است. مخاطب نیز برای دقایقی با آدم ساده و بی‌آلایش خرمشهری مواجه شده که بی‌هیچ چشم‌داشتی در آشپزخانه جنگ مشغول به کار است و برای سربازان غذا می‌پزد. اما این انتها و سقف نمایش «زیپ» است. اثر از این پا فراتر نگذاشته و به عبارتی اندازه دهان خود را شناخته است. نمایش هرچند کوچک اما توانسته از پس فضای گروتسکی که ادعا می‌کند بربیاید و از این بابت دل مخاطب را نزند. ایده‌ی کار بسیار خوب است اما می‌توانست بیشتر از این حرف‌ها بسط و تعمیم پیدا کند. فکرش را بکنید اگر شخصیت‌هایی از هر دوجناح و از هر دو نسل به ماجرا اضافه می‌شدند، هم پیرنگ اثر جان بهتری می‌گرفت و هم اثر از ابعاد بیشتری بهره‌مند می‌شد. با این حال «زیپ» نمایشی‌ست که می‌تواند ما را از فضای آلوده‌ی جشنواره‌ی فجر و حواشی مضحک آن رهانیده و میزان اندکی را از آن چه حال خوب می‌گویند به جان‌مان تزریق کند.

۲۶ بهمن ۱۳۹۸
امیرمسعود فدائی، میلاد ک و امیر مسعود این را خواندند
فرناز قاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب نمایش قهوه قجری رو دیدم و متعجبم از این کارگردان و از این بازیگرها اینقدر کار ضعیف و سطحی آخه چرا؟ مردم وقت میزارن هزینه میکنن فقط بخاطر عشق به تاتر و ارادت به شما هنرمندان، بعد کاری تا این حد سطحی و مسخره
من از تعجب شما بیشتر متعجبم!
۲۹ بهمن ۱۳۹۸
متوجه منظورتون نشدم یعنی با من موافقین یا مخالف؟ شما دوست داشتین نمایش و؟
۲۹ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دانم این موضوع قبلن مطرح شده یا نه (که اگر شده من از پاسخ احتمالی سالن بی‌خبرم و از این بی‌خبری و تکرار مکرر، پوزش می‌خواهم)
به عزیزان تیاتر مستقل؛
خواهش می‌کنم که فکری به حال تهویه سالن بکنید. حجم زیاد دود سیگار در سالن نمایش (که نمی‌دانم منشا آن از کجا است)، شایسته نیست و کم کم دارد تبدیل به یک ضدانگیزه برای من می‌شود برای انتخاب این سالن؛ با وجود اینکه بسیاری از نمایشهایی که دوستشان دارم را در سالن شما تماشا کرده‌ام. این سومین اجرایی بود که با این حجم از دود در سالن مواجه بودم و علی رغم نمایشهای خوبی که تماشا کردم؛ شدیدن از این امر دلخورم. حجم دود به حدی زیاد است که بوی نامطبوع در سالن، موجب کثیفی لباسها شده و موجب ایجاد سرفه در بنده و بسیاری از تماشاگران با شرایط تنفسی حساس شده بود. البته بگذریم از دمای نه چندان مناسب که در مقابل دسترسی ... دیدن ادامه » به هوای تمیز و خوب، در درجات چندم اهمیت قرار می‌گیرد و البته از آن طرف باید خوبی شما را هم گفت که تجربه شروع بدون تاخیر، کافه‌های خوب و نیز عدم حضور مزاحم-عکاس در نمایش بسیار عالی و نسبت به قدیم بسیار خوب بود.
(من باب مزاح) در غیر این صورت، پیشنهاد می‌کنم لطفن زیر نمایشهایتان بنویسید: هوای سالن این نمایش برای گروههای حساس با مشکلات قلبی و تنفسی ناسالم می‌باشد!
ما که دندونامون مو درآورد بس که گفتیم آقا!
شما بگو شاید افاقه کرد.
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
جناب موسوی کیانی، سلام؛ کاش یک هواکش یا اتاق سیگار یا حتی یک هود برای این نعمت برایشان تعبیه می‌شد تا فقط خودشان از این نعمات منتفع بشوند و این نعمت در سالن همه‌گیر نشود! حیف است حیف و میل شود! :))
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
پارسا جان توفیق اجباری است..
اینجا نعمت اجباری است..
جن و بسم الله... مستقل و تهویه!
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و روز بخیر به همه علاقمندان هنر.دیروز به تماشای تئاتر قهوه قجری نشستم.متاسفانه چیزی نیست جز چند اسم نام دار.برگرفته از هملت شکسپیر که به صورت نقل رو حوضی برای مخاطب بیان میشود.متاسفانه چیزی به جز چند شوخی سیاسی روز و تیکه های اجتماعی آن هم فقط برای خندادن مخاطب چیز دندان گیری دست مخاطب نمی رسد.البته گروه سازنده آنقدر درک و فهم دارند که در انتهای نمایش از زبان نوید محمدزاده به تجربه گرا بودن این نمایش و دور هم بودن اشاره میکند.در هر حال این اسامی با پیشینه ایی که دارند سطح توقع را برای مخاطب بسیار بالا می برد ولی نتیجه نمایش اصلا قابل دفاع نیست.بازیها در مجموع چندان دل چسب نبود.دوست ندارم فکر کنم این نمایش فقط و فقط صرف درآمد زایی ساخته شده ولی خود نمایش سند محکمی در باب همین امر است.
۱۴ نفر این را خواندند
مینا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

با درود همیاری گرامی

چرا برگه نمایش رادیوسیتی ( ک : احسان شایان فر) که در عمارت روبرو اجرا دارند از تیوال حذف شده؟
ممنون می شم برگه رو ایجاد کنید اگر دیگر قابل دسترسی نیست

سپاس
دوستان رادیوسیتی در عمارت روبرو تا 7 اسفند تمدید شد
نمایش مستند خوبی ست ... اگر مایل بودید به تماشا بنشینید...
نوشته ای بزودی درموردش خواهم نوشت ..
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
درود بر شما
ضمن پوزش از تاخیر در مشاهده پیام شما با توجه به تعطیل بودن روز انتشار آن، اجرای مورد نظر شما در سایت‌های بلیت فروشی اعلامی نداشته و از سوی برگزارکننده محترم نیز به تیوال داده نشده است. استعلام از سوی سالن محترم اجرا برای انتشار اطلاعات آن ... دیدن ادامه » در تیوال در دستور کار قرار گرفت.
با سپاس
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
درود و سپاس بیکران همیاری عزیز
ممنون از همراهی و پیگیری که همیشه دارید

۲۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «زخم معده» به نویسندگی و کارگردانی سجاد دستیار

گفت‌وگو با شبه‌جوکر در عمارت‌ نوفل‌لوشاتو

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: بدون ستاره- فاقد ارزش

صحبت‌مان گل می‌کند از این بحث که مشکل تئاتر ما چیست؟! (آه چه پرسش مسخره‌ای)، مشکل تئاتری‌ها چیست؟! (از این کلیشه‌ای‌تر مگر ممکن است)، مشکل منتقدان تئاتر چطور؟! (دیگر فاجعه شد).
اما بالاخره باید از یک جایی شروع کرد، حتی با این سوالات دم‌دستی و مشمئزکننده. این بی‌حالی مغز، این رخوت تکرارشونده در صحنه، این تلاش برای نشان دادن به اصطلاح درد و التهاب و در نهایت یک جور آلودگی و پسماند روشنفکری که متاسفانه با هیچ راهکاری قابل بازیافت نیست و نخواهد بود. پاسخ می‌دهد که این روزها همه همین هستند یا این حدیث نفس جامعه‌ی ماست یا بروی بیرون قدم بزنی دستت می‌آید ... دیدن ادامه » که حال و روزگارمان بسیار تیره و تاریک است. جواب می‌دهم که کنترل جامعه و حال و روزش دست تو نیست اما کنترل صحنه چرا. نمی‌گویم که در صحنه قِر بدهی و باباکرم بخوانی. می‌گویم اگر جامعه‌ات علامت سوال است تو عامل به پاسخ باش. اگر جامعه بی‌حال روی آب شناور است و سطح دریا را می‌بیند، تو به اعماق برو و به ریشه بپرداز. اگر جامعه رو به ابتذال رفت، تو منشا آگاهی و معرفت باش. هنرمند آن نیست که درد را چون سرفه‌ها و التهاب را چون آب‌ریزش‌بینی سرماخوردگی تلقی کند. هنرمند آن است که التهاب را از روح و روان آدمی بزداید، هرچند قلیل و هرچند کوتاه. می‌گوید که نظام سانسور نمی‌گذارد آن باشیم که خود می‌خواهیم. پاسخ می‌دهم پس اینک که هستید؟! اگر این روزها تئاتر جولان‌گاه سانسورچیان است، پس غلط به سمع و نظرتان رسانده‌اند که تئاتر خانه‌ی ماست. خانه همواره از بیگانه پاک است. خانه‌ای که در تسخیر بیگانه است نامش دیگر خانه نیست، جبهه‌ای‌ست در اشغال دشمن. در زمین دشمن تیر انداختن، زخم به خویش است. آتش انداختن است به ناخودآگاه جمعی. شکی نیست که آتش لایق دشمن است اما آتش‌انداز کیست؟ کسی که هویت و استقلال فکری‌اش را به بهای بیست یا سی شب اجرا می‌فروشد؟ بعید می‌دانم.
می‌گوید پس ما بی‌خانمانیم؟! می‌گویم نه. می‌گوید پس چه؟ می‌گویم خانه همانا اتحاد است. خانه تکیه بر منافع جمعی‌ست. خانه در مشت بنا می‌شود نه انگشت. می‌گوید از شعار بیزارم. می‌گویم چه کسی به تو آموخته که از شعار بیزار باشی؟ می‌گوید (مکث طولانی)...نمی‌دانم! می‌گویم اسمت چیست؟ می‌گوید جوکر. می‌گویم تاد فلیپس؟! می‌گوید نه، من جوکری هستم به نویسندگی و کارگردانی خودم. می‌گویم اووومممم. می‌گوید البته نه آن جوکری که فکر می‌کنی شاید شبه‌جوکر بگویم بهتر باشد. می‌گویم چطور؟ می‌گوید من بیمارم، درد می‌کشم اما اهل طغیان نیستم. می‌گویم: پس اهل چه هستی؟ می‌گوید: اهل تئاتر. می‌گویم اووومممم. می‌گوید: تو اسمت چیست؟ می‌گویم مجید اصغری. می‌گوید: نمی‌شناسمت. می‌گویم می‌دانم. می‌گوید چه کاره‌ای؟ می‌گویم مدتی‌ست از کار اخراجم کرده‌اند. می‌گوید چرا؟ می‌گویم ...بماند! می‌گوید تو که بیشتر از ما فقدان هویت داری. می‌گویم چطور؟ می‌گوید نه حتی گوگل تو را می‌شناسد و نه ویکی‌پدیا داری و نه حتی در توئیتر و اینستاگرام هشتگی به نام توست. می‌گویم پس فهمیدی چرا اخراجم کرده‌اند. می‌گوید آخرش که چه؟! دور، دور آن‌هایی‌ست که کیلو کیلو فالوئر دارند و از دست من و تو هم کاری برنمی‌آید. می‌گویم تا وقتی بگویی من و تو بله، اما وقتی بگویی ما قضیه عوض می‌شود. می‌گوید من به حرفی که می‌زنی معتقد نیستم. می‌گویم به چه معتقدی مؤمن؟ می‌گوید به فرهنگ. به هنر. به آیین. من عاشق تئاترم. برایش کلی زحمت کشیده‌ام، عرق ریخته‌ام. درسش را خوانده‌ام. کلی حرف شنیده‌ام اما تحمل کرده‌ام. می‌گویم خوب است که حداقل تو را از کارت اخراج نکرده‌اند. می‌گوید: تو نمی‌دانی عشق به صحنه یعنی چه!(سکوت طولانی...چند سرفه می‌آید و می‌رود.)
می‌گوید بدت نیاید اما تو خیلی نفهمی. می‌گویم چطور؟ می‌گوید: من از تو توقع داشتم که من را بفهمی. آن چکمه‌های سفید را بفهمی. آن تابلو انتزاعی در عمق صحنه را بفهمی. آن همه قرص را بفهمی. دیگر به تو لازم نیست بگویم که استعاره یعنی چه. تو نمی‌فهمی زخم‌معده چیست؟! باید بفهمی که این جوان بیخودکی به خود نمی‌پیچد. آخر تو چه منتقد الدنگی هستی که به جزییات توجه نمی‌کنی. ندیدی لبخند محو زن را وقتی جوان روی زمین به خود می‌پیچید؟ ندیدی زن به دکتر گفت که شوهرش درد را حامله است؟! این‌ها هیچ‌کدام برایت مفهومی ندارند؟! می‌گویم این‌ها که گفتی همه ابتدای راه است. ابتدای همه‌ی ماست. اما من تئاتر می‌بینم که کسی دستم را بگیرد و من را به انتها برساند. من تئاتر می‌بینم تا ما شدن را تمرین کنم برادر. من می‌خواهم از تو تجربه‌ای بیاموزم که متاسفانه نداری و فقط ادایش را درمی‌آوری. می‌گوید: به خدا ادا نیست. می‌گویم نمایش که چیز دیگری می‌گوید. می‌گوید اما باز هم حق نداری من را این گونه تنها بگذاری. من کلی ریسک کرده‌ام. اصلا هر که بخواهد تئاتر کار کند باید ریسک کند به ویژه امثال ما جوانان و دانشجویان. می‌دانی قیمت هر سالن برای پانزده شب اجرا چقدر است؟! می‌دانی خرج و مخارج گروه را باید از جیب بدهیم و هیچ‌کس نیست که حمایت‌مان کند؟! نمی‌بینی چگونه پا روی خرخره‌مان گذاشته‌اند و تو با وقاحت تمام یک نقد آبکی می‌نویسی و سردرش می‌چسبانی «فاقد ارزش». برایت متاسفم. می‌گویم به قول تو من که فالوئر ندارم و حتی در هیچ کجا هیچ هشتگی به نامم نیست پس از چه می‌ترسی؟! می‌گوید تنها گذاشتن هنر و تئاتر در این شرایط روا نیست. می‌گویم من با احدی پدرکشتگی ندارم. می‌گوید با تئاتر که داری! می‌گویم به حرف‌هایی که زدی خوب فکر کن، مشکل ما مشکل فرهنگی نیست که دغدغه‌اش را داری. مشکل تو دقیقا مشکل اقتصادی‌ست. منظورم این نیست که اگر پسر وزیرنفت بودی الان مشکلی نداشتیم. من دارم از یک ساختار و نظام فرسوده صحبت می‌کنم که تئاتر را نیز آلوده خود کرده است. این نظام غلط عده قلیلی از تئاتری‌ها را راضی نگه داشته و عده کثیری را در فقر و گرسنگی مادی و معنوی قرار داده است. عده‌ی زیادی هم هستند که می‌خواهند به هر قیمتی که شده خود را به سطح آن عده‌ی قلیل برسانند تا یک عمر دوندگی‌شان به خاطر تئاتر از بین نرود و در امنیت و صلح و صفا به فرهنگ مورد علاقه خود بپردازند. آن‌ها باید این امنیت خود را بیمه کنند. چگونه؟! با پرورش دانشجویانی که حرف‌های آن‌ها را دنبال کرده و عقاید متضاد خود را شعارهایی توخالی و عبث معرفی کنند. تو وقتی از عشق به تئاتر حرف می‌زنی دقیقا داری از چه حرف می‌زنی؟! از کدام تئاتر؟! از کدام فرهنگ؟! اصلا متوجه اشتراک‌مان شدی؟ من و تو هر دو مشکل اقتصادی داریم. من و تو کتاب می‌خوانیم، موسیقی خوب گوش می‌دهیم، جوکر تاد فلیپس را می‌بینیم و درباره آن حرف می‌زنیم. من و تو یکدیگر را نقد کرده و حرف هم را گوش می‌دهیم. اما اوضاع جیب‌مان چطور است؟! می‌گوید وحشتناک. می‌گویم پس این شد درد مشترک ما. با این حساب چرا از زخم معده حرف می‌زنی که حداقل یکی از ما آن را نمی‌فهمد؟! می‌گوید اگر از بی‌پولی حرف می‌زدم سه ستاره به من می‌دادی؟! می‌گویم گور پدر ستاره دادن یا ندادن من! تو چه کار به اباطیل من داری! تو کاری را بکن که درست است و می‌دانی مو لای درزش نمی‌رود. می‌گوید خسته‌ام...خیلی خسته. می‌گویم این یکی را می‌فهمم. می‌گوید آیا ما شدن‌مان نتیجه بخش است؟ می‌گویم به امتحانش می‌ارزد.
در پایان این گفت‌وگو اولین نتیجه حاصل می‌شود. این که این سوال از ذهن هر دو ما محو می‌شود. «مشکل تئاتر ما چیست؟»
از شرش راحت شدیم. هم من و هم شبه‌جوکر!


۱۷ بهمن ۱۳۹۸


امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری گرامی و‌تاتر مستقل تهران
با توجه به اینکه سه نمایش منتخب دانشگاهی همزمان در تاتر مستقل اجرا دارند، بهتر است غیر از تخفیف دانشجویی تخفیف های دیگری مانند وفاداری یا غیره برای این نمایش ها لحاظ کنید.
اینکه تخفیف دانشجویی رو فقط برای ردیف‌های بالای سالن میدن هم باعث شده من نرم ببینم این کارها رو!!
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
دوست عزیز
تخفیف وفاداری برای تماشاگران سه اجرا در نظر گرفته شد ممنون از پیشنهادتون ❤️
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
صبا جانِ نجاتی، بدرخشید ❤️
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میم سردلی
درباره نمایش مشق شب i
همیاری گرامی و‌ تاتر مستقل تهران
با توجه به اینکه سه نمایش منتخب دانشگاهی همزمان در تاتر مستقل اجرا دارند، بهتر است عیر از تخفیف دانشجویی تخفیف های دیگری مانند وفاداری یا غیره برای این نمایش ها لحاظ کنید.
ژوآن، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میم سردلی
درباره نمایش است i
همیاری گرامی و تاتر مستقل تهران
با توجه به اینکه سه نمایش منتخب دانشگاهی همزمان در تاتر مستقل اجرا دارند، بهتر است غیر از تخفیف دانشجویی تخفیف های دیگری مانند وفاداری یا غیره برای این نمایش ها لحاظ کنید.
ژوآن، امیرمسعود فدائی، bahar و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در نقد یا تایید هیچ اثر جدید سامان ارسطو
دوست عزیزی به سبب ابتلا به بیماری خاص تحت جراحی جمجمه با هوشیاری قرار گرفت، بعد از عمل بیان میکرد در حین عمل بوی بد شدیدی در اتاق پیچیده بود جوری که مجبور شدم چندین بار حالت تهوع خودم رو قورت بدم از پزشک پرسیدم آقای دکتر این مایع بد بو چیه که به صورت مداوم سرم رو باهاش شستشو میدید که امان از من بریده، میگفت دکتر لبخندی زد گفت این فقط آب مقطره و باهاش خون های سرت رو شستشو میدیم ،آب مقطر بی بو هست و این بو از خون خودته!
در حین اجرا چندین بار حالت تهوع شدید گرفتم ولی در دستان ارسطو تنها تیغ بود و آب مقطر!
پیشنهاد میکنم دوستان اندیشمند این اثر رو که تنها روزهای شنبه و یکشنبه در کافه گالری مارکوف واقع در خیابان خارک کوچه شهرود پلاک9 ساعت 19:30 اجرا میره از دست ندن و امیدوارم گروه همیاری عزیز حداقل برگه اون رو ایجاد ... دیدن ادامه » کنه.
با تشکر

بلیط رو کدوم سایت می فروشه؟
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
جناب بهزاد عزیز من متاسفانه شنبه اجرا رو دیدم و سعادت دیدارتون رو نداشتم به امید پیشنهاد های بعدی شما و دیدارتون هستم .
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
سپاس
به امید دیدار
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «تبعید» به کارگردانی سعید فرخ‌نیا

شرمنده‌ی فعالان شریف تئاترآزاد هستم

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: بدون ستاره- فاقد ارزش

به نظرم می‌رسد که گاهی باید برخی ملاحظات را کنار گذاشت و بی‌پرده درباره آثار سخن گفت. نقد و ادبیات آن بازخوردی‌ست که منتقد از اثر دریافت می‌کند. به تعبیری دیگر این خودِ اثر است که به ما می‌گوید باید درباره او چگونه نوشت و یا صحبت کرد. وقتی اثری هیچ شأن و نزاکتی برای مخاطب خود قائل نیست، آیا نقد می‌تواند برای او شأن و ارزشی قائل شود؟! این اصلا یک بحث اخلاقی نیست که در پایانش نتیجه گرفت که نباید جواب بدی را با بدی داد، یا با توجه و تاکید کردن بر قسمت پر لیوان آثار، جوانان را به سمت نقدپذیری سوق دهیم. اصلا بحث بر سر این مسائل نیست. بحث این‌جاست که مخاطب حقوقی دارد و از آن ... دیدن ادامه » باید دفاع کرد. اثر می‌تواند برای خود حرمتی قائل نشود و این به خود و صاحبش مربوط است اما حق ندارد حرمت مخاطب را زیرسوال ببرد. اثری که با بیست دقیقه تاخیر شروع شده و صاحبش هیچ عذرخواهی‌ای بابت این مساله از مخاطبان نمی‌کند، چه معنی‌ای می‌دهد؟! آیا جز این است که او هیچ مسئولیتی نسبت به وقت و جایگاه مخاطب قائل نشده و شاید این مساله آن قدرها هم برایش محلی از اعراب ندارد که بخواهد به آن بیاندیشد. چرا که می‌بیند تقریبا تمام اجراها با تاخیر شروع شده و این رسم هم نیست که از مخاطب بابت چنین قصوری عذرخواهی شود. پس فرقی نمی‌کند که اجرا با پنج دقیقه تاخیر شروع شود، یا بیست دقیقه و یا هر میزان که میلم به آزار مخاطب بکشد، چشم مخاطب کور و باید منتظر باشد تا اثر فاخرم را تماشا کرده و مطلقا نیز حق اعتراض نخواهد داشت. این که سالن‌دار مقصر است یا کارگردان نمایش به مخاطب ارتباطی ندارد، گاهی نقص فنی پیش می‌آید و کاملا طبیعی‌ست اما سرآخر کسی باید باشد تا مسئولیت این تاخیر را بپذیرد و عذرخواهی کند یا نه؟! از مساله تاخیر بگذریم، جواب آن چه در اثر اتفاق افتاده و به مخاطب تحویل داده می‌شود را چه کسی می‌دهد؟! من توقع ندارم که وقتی پولی بابت اثری پرداخت می‌کنم شاهد نمایشی باشم که از نظر کیفی با آن چه در دوران راهنمایی و دبیرستان در مدارس اجرا می‌شد برابر باشد. با همان ایده‌های کلیشه‌ای و ابتدایی و یا حتی نازل‌تر از آن چرا که از سطح اجرایی مدارس توقع چندانی نیست اما از نمایشی که به اسم تئاتر حرفه‌ای! اجرا می‌شود حتما انتظاراتی هست. اگر معتقد هستیم که ما از سر تفریح اقدام به نمایشنامه‌نویسی نمی‌کنیم و برایش حرمت قائلیم، اگر معتقد هستیم که کار بازیگری را نه از سر اتلاف وقت بلکه از سر علاقه، شور و خلاقیت انتخاب کرده‌ایم، اگر معتقد هستیم که کارگردانی نه یک کار معمولی و روتین بلکه کاری علمی و پژوهشی است، پس چرا نتیجه‌ی کارمان چنین بی‌اصول و چنین فاقد تدبیر است؟! بنده لازم می‌دانم از این موقعیت استفاده کرده و از همه کسانی که در تئاترآزاد کشور فعالیت می‌کنند عذرخواهی می‌کنم. در این سال‌ها با آثار آن‌ها به چشم نمایش‌هایی نازل و سخیف برخورد شده اما بنده می‌خواهم تمام قد از شرافت کارهای آن‌ها دفاع کنم. چرا که حداقل می‌دانند کجا ایستاده‌اند و به گونه‌ی کاری خود اشراف کامل دارند. مخاطب نیز تکلیفش با این آثار مشخص است چرا که می‌داند بابت چه اثری پول می‌پردازد و در اکثر موارد نیز راضی از سالن خارج می‌شود. تئاترآزاد شریف است چرا که همان‌طور وانمود می‌کند که هست اما در این طرف ماجرا که به اصطلاح به آن تئاترحرفه‌ای می‌گویند قضیه کاملا واژگونه است. از خلاصه نمایش «تبعید» چنین برمی‌آید که به اصطلاح با یک اثر کارگری مواجه هستیم. اثری که یحتمل با تدبیر و دغدغه وارد چنین روایت و شخصیتی شده است. عنوان دهان‌پرکنش هم این مهم را تصدیق می‌کند. اما داخل سالن با پدیده‌ای عجیب مواجه می‌شویم که تئاتر آب‌دوغ‌خیاری مقابل آن سربلند است. راوی و نویسنده‌ای که با مخاطب صحبت می‌کند اصلا معلوم نیست دقیقا چه می‌خواهد و برای چه روی صحنه است. او که شمایلش بیشتر شبیه مجریان شبکه قرآن است در اواسط نمایش به یک خواننده تمام عیار جُنگ شادی بدل شده و از مخاطب می‌خواهد که او را در خواندن همراهی کرده و برایش دست بزنند(به حق چیزهای نشنیده)! سپس وارد ماجرای کارگری می‌شویم که تصادفی روی صورت یک ژنرال عطسه می‌کند و آب‌دوغ‌خیار ما از این‌جا به بعد آبکی‌تر هم می‌شود. معلوم نیست کارگر چرا به یک‌باره به یک دندان‌پزشک تبدیل می‌شود و می‌افتد به جان دندان‌های ‌ژنرال! و سرآخر هم رورانس و دست و رقص و قص‌علی‌هذا. یعنی مزخرف‌تر از این دیگر نمی‌شد تصور کرد. در همه جای دنیا تئاتر آماتوری هست و تئاتر حرفه‌ای که هر کدام سازوکار خود را دارند. تئاترآماتور به هیچ وجه به معنای تئاتر نازل و سخیف نیست. بلکه محلی‌ست برای کسانی که تازه «آموزش صحیح» تئاتر در حوزه‌های مختلف طراحی، نویسندگی، اجرا و کارگردانی دیده‌اند و اینک آماده‌اند تا آموزه‌های خود را با دغدغه‌های خود آمیخته و با نوآوری و خلاقیت آن را به منصه ظهور برسانند. دولت‌ها نیز از این نوع از تئاتر حمایت کرده و میزان مالیات آن‌ها را به پایین‌ترین حد ممکن رسانده و بعضا آن‌ها را از پرداخت مالیات و هزینه‌های جانبی معاف می‌کنند. یعنی تئاتر آماتوری تماشا کردن نیز خالی از لطف نیست و می‌تواند بسیارموثر و لذت‌بخش باشد چرا که فعالان این حوزه در آینده وارد بخش حرفه‌ای تئاتر شده و تا آن زمان باید آزمون و خطا داشته باشند تا پخته شده و با تجربه‌ای پربار وارد صحنه شوند. پس بعضی دوستان از جمله هنرمندان، منتقدان، سالن‌داران و مسئولان لطفا لطفا لطفا منت به سرمان گذاشته و مسخره‌بازی‌های چند آموزش‌ندیده‌ را به اسم تئاترآماتوری به ما نیاندازند. من آزمون و خطا کردن‌های جوانان پرشورتئاتری را به صداجرای شامورتی بازی در فاخرترین سالن‌ها ترجیح می‌دهم. جوانانی که هم با خود صادق هستند و هم با مخاطبانشان. کسانی که مخلصانه مقابل مخاطب تعظیم کرده و بابت قصور و تاخیرشان از مخاطب عذرخواهی می‌کنند.

۱۲ بهمن ۱۳۹۸
امیرمسعود فدائی این را خواند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ...دیروز به تماشای نمایش آشپزخانه رفتم به کارگردانی حسن معجونی با کلی بازیگر نوجوان و جوان که گروه بازیگرهای این نمایش رو تشکیل داده بودن.یه نمایش شلوغ با کلی شخصیت جور واجور برای پیشبورد داستان . کل نمایش مربوط مشیه به یه آشپزخانه و کارمنداش.به شدت توصیه میکنم حتما از این نمایش حمایت کنین و ببینین.این اثر نمونه ایی از زندگی روزمره ما آدماس که با کلی عجله روبه جلو حرکت میکنیم بدون اینکه معنای حقیقی زندگی رو بدونیم .حتما ببینین.