تیوال تئاتر
S3 : 00:45:51
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آغاز اجرای نمایش « ولاتی سه گ» بزودی در بوکان

نمایش مونولوگ "ولاتی سه گ"توسط گروه تئاتر کوچک و به نویسنده گی وکارگردانی « کریم رحیمی» وبا اجرای عبدالرحمن عزیزی به زودی در بوکان به صحنه می‌رود.


کریم رحیمی کارگردان تئاتر در گفتگو ی اظهار داشت که :مونولوگ بی واسطه ترین پیوند ادبیات وهنرنمایش است. چالش‌های این نوع کارها از سایر کارهای نمایشی بیشتر است وسختی های ویژه خود را دارد .
نمایشنامه روایتی از رنجها وکشاکش روانی ،مسخ شد ه انسان معاصر است ونقدی طنز آمیز از دنیای ماشینی وتخریب محیط زیست انسانی و روابط اجتماعی انسانها،
نمایشنامه «ولاتی سه گ » جز 9 اثر برگزیده فستیوال بین اللملی تئاتر خیابانی مریوان بود .
.
نمایش در پنج اپیزود اجرا می شود وداستان نمایش به گونه ای است که تماشاگران شاهد اجرای نمایشی خواهند بود که از آخر به ابتدای ... دیدن ادامه » نمایش بر می گردند وداستان اصلی نمایش در اخرین وچهارمین اپیزود نمایش اجرا می شود .
کریم رحیمی نویسنده و کارگردان این نمایش در سالهای قبل روزهای موفق و پرکاری در عرصه نمایش را تجربه وسپس به دور از فضای مجازی ورسانه ای ، بیشترین فعالیت خود را درعرصه نویسنده گی متمرکز کرد. وآثار متعدد ی در این حوزه دارد .
اولین اجرای نمایش «ولاتی سه گ» روز پنجشنبه بصورت اختصاصی برای جمعی از هنرمندان و خانواده آنان در سالن کتابخانه مستوره کردستانی به اجرا درآمد .وبزودی اجرای عمومی آن آغاز می شود.
ایوب شیخ جلیلی ومیلاد یکشوه بعنوان طراح واجرای نور ، بهزاد غفوری و زیلان رحیمی بعنوان انتخاب واجرای موسیقی وافکت، نینا رحیمی ، طراح صحنه ولباس، مهری عزیزی دوخت لباس ، از دیگر عوامل اجرای این نمایش هستند وهمچنین ایوب شیخ جلیلی تصویر بردار، لاوین رحیمی و اسماعیل احمدیان عکاسی از این اجرا ی تئاتررا به عهده داشتند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«هویت و تاریخ»
یادداشتی بر تیاتر «منقرض شده‌ها»
به نویسندگی و کارگردانی «سمرامیس بابایی»

وقتی از سالن بیرون آمدم به دوستانم گفتم دوست دارم همین حالا دوباره تیاتر را ببینم. منقرض شده‌ها نمایشنامه‌ای پُر از محتوا بود. در واقع اگر قرار بود نقدی به اثر داشته باشم، اشباع بودنِ اثر از محتوا بود. نمایش، یک دوره‌ی تاریخیِ طولانی را هدف قرار داده و خودِ تاریخ یکی از دغدغه‌های مهمِ آن است. اینکه راویانِ تاریخ چه کسانی بوده‌اند یا صحتِ تاریخِ مکتوبِ ما تا چه حد موردِ پذیرشِ عام قرار می‌گیرد. این جمله‌ی معروف که «تاریخ را فاتحان می‌نویسند.» در این نمایشنامه، جای خود را به این جمله می‌دهد که «تاریخ، مصرفِ داخلی دارد.» هر قومی، هر قبیله‌ای، و به صورت کلی هر «مرزی» تاریخ را به شکلی روایت و تحریف می‌کند که بتواند از این دگرگون‌سازی، کسبِ هویت کند. ... دیدن ادامه » ملتی که قادر به حلِ مشکلاتِ کنونیِ خود نیست، از جعلِ گذشته‌هایش هویت‌ می‌سازد و شخصیتِ بی‌بته‌اش را به اجدادش پیوند می‌زند. از طرفی برای برتر دانستنِ نژادِ خود، به تحریفِ تاریخِ ملّت‌های هم‌جوار می‌پردازد. مجبور است برای اینکه خود را موجه جلوه دهد، فتوحات و برتری‌های انسان‌های پشتِ مرز را بی‌اهمیت قلمداد کند. سمیرامیس بابایی با طنزی جذاب، در پرده‌های کوتاه و متعدد، این روندِ تاریخیِ ساختِ تاریخ و هویت را به صحنه می‌آورد. رنجِ تنها موجودِ باقی‌مانده (شخصیتِ دایناسور) از بحرانِ هویت را تنها کسانی درک می‌کنند که حافظه‌ی تاریخی‌شان را از دست نداده‌اند. کسانی که می‌اندیشند و مطالعه می‌کنند و فریبِ بازی‌های سیاست‌مداران را نمی‌خورند.
به همه‌ی دوستانِ هنر دوست که دغدغه‌های بزرگ دارند، پیشنهاد می‌کنم «منقرض شده‌ها» را ببینند.

این تیاتر هر شب ساعت 19 و تا تاریخ 5 آذر در تماشاخانه سپند به روی صحنه می‌رود. بهای بلیط 35 هزار تومان.
آدرس: تهران. خیابان کریمخان. خیابان عضدی جنوبی(آبان). خیابان سپند. تماشاخانه سپند.
آدرس خرید اینترنتی بلیط از تیوال:
https://www.tiwall.com/p/mongharez
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضمن عرض سلام
میخواستم پیشنهاد بدم در مورد تئاتر کودک رده سنی رو ذکر کنید که بدونیم مناسب فرزندمون هست یا نه؟
امیرمسعود فدائی این را خواند
رضا تهوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در رابطه با نمایش قصر موروثی خاندان فرانکنشتاین:
نتیجه تماس با تیوال جهت پاک شدن نظر بنده:
نمایشی که توش چهره هست به خصوص مجری محترم "اسمشو نبر"، به خاطر جنجال هایی که ممکنه پیش بیاد راجع به نظرات حساسیت هست و نظرات قبل انتشار چک میشن.
حالا نظری که بنده گذاشته بودم:
اول از همه اینکه همیاری جان من جایی نمیبینم نوشته باشید قسمت G بالکنه وقتی کل سالن ۸۰ هزار تومنه حتما آدم باید بدونه کجا داره بلیط میگیره و حتما باید ذکر بشه که مسئول صدای سالن بقل شما میشینه که شما بدونی نور لپتاپش مدام باید تو چشمت باشه!!!!
دوستان کار خیلی خیلی خیلی معمولیه، اگه خواستید بلیط بگیرید گوشه نگیرید تمام قسمتا دید خوبی داره تقریبا ولی وسط بگیرید.
(کاش یه روز بشه فهمید قیمت گذاری کارا رو چه حسابیه واقعا!)
.
من فقط گفتم کار خیلی خیلی خیلی معمولیه نه اسمی از کسی بردم نه ... دیدن ادامه » چیزی ولی الان میگم متاسفم که ۸۰ تومن پول دادم که آقای اسمشو نبر فقط بیاد توش یه سری اصوات نامفهوم دربیاره و آخرش دو خط دیالوگ بگه.
.
بحث چهره های مطرح نیست تیوال جان شما فقط بگو چقدر گرفتی دیکتاتور و سرکوب گر بشی که حتی من تماشاگر نتونم بگم یه کاری چقدر معمولیه.
به نظر من خوب بود موقع فروش وسط اون ردیف محل نشستن فرد تنظیم کننده موسیقی و نور سالن بغل دست تماشگر علامت گذاشته میشد . وقتی کل سالن هشتاد تومن هست و کلی صندلی خالی هم مونده چرا ادم چسبیده به ایشون بشینه که نور لپ تاپ تو چشمش باشه هشتاد دقیقه !
۱۹ آبان
خوشبختانه مدتهاست کاری که اقای پسیانی در ان حضور داشته باشد را در ایست سیاه قرار دادم ...
۱۹ آبان
آقای صادقی ایشاللا ایشالا :))
آقای علی بله منم بعد این نمایش ایشون رفتن تو لیست سیاهم!
۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در رابطه با نمایش قصر موروثی خاندان فرانکشتاین
من نمیدونم چرا با گوشی و بدون اکانت که میام تیوال نظرم راجع به این نمایش و کامنتی که برای آقای صالح پور گذاشتم نمیبینم! ایشاللا که چشم من مشکل داره همیاری هاید نکرده!
خوشبختانه چشمهاتون سالمه رعنا جان
۱۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
برای یکی از دوستان من که برای اولین بار است که میخواد تئاتر ببینه و ادم کم حوصله ای هم هست کدوم کار رو معرفی می کنید ؟
نوشته و بازی و کشش قوی داشته یاشه
ممنون از همه
به نظرم لانچر 5، کم ریسک ترین انتخاب باشه براشون..
۱۸ آبان
@mahaya
منم می‌خواستم صدای آهسته برف رو برای شوخی پیشنهاد بدم :))
۱۸ آبان
تالاب هم بد نیست
۱۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «صدای آهسته برف» به کارگردانی جابر رمضانی

کوچولو اما پرمدعا...

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: نیم‌ستاره- ضعیف

خلاصه اثر: «کلبه‌ای در کوهستان؛ برف آن قدر سنگین باریده است که کوچک‌ترین صدایی بهمن را هوار می‌کند.»
این خلاصه که در یک گزاره خدمتتان مطرح شد در بهترین حالت می‌تواند یک ایده باشد و نه خلاصه یک نمایش. خلاصه اثر به «چه» اشاره داشته و خودِ نمایش به «چگونگی» آن می‌پردازد. اما «صدای آهسته برف» در بهترین حالت خود تلاش می‌کند تا به این خلاصه‌ اثر رنگ داده و احیایش کنند. از آن‌ها که اثر را دیده‌اند می‌پرسم:«آیا نمایش چیزی فراتر از این خلاصه به شما عرضه می‌کند؟!»
ایده‌ای که می‌توانست بسترساز تعلیق‌های فراوان شود، نه در میان برف و کولاک‌ها بلکه در فضاسازی طراح و کارگردان اثر دفن شده است. کارگردان آن‌قدر مست ایده است که از یاد برده که نباید همه چیز را فدای فضاسازی کرده و باعث تقلیل و کوچک کردن تئاتر شود. از همین خلاصه اثر که گروه اجرایی مطرح کرده‌اند می‌شود حدس زد که با چه طراحی صحنه و صدا و میزانسنی طرف هستیم. این که نیمی از اجرا را به این معرفی بپردازد چه معنایی دارد جز وقت‌کشی و پوشاندن بی‌سوادی. اثر مانند یک رمان عریض و طویل است که عرضه ساختن حس به اندازه یک شعرهایکو را هم ندارد. اما این فضاسازی و یحتمل جایزه‌ها و تقدیرهای بومی و فرنگی چنان بادش کرده که ناخواسته پرمدعا جلوه کرده و معرفی می‌شود. اما هم نازل است و هم کوچولو. برخی هم که کاسه داغ‌ تر از آش شده و می‌گویند که:«تئاتر یعنی همین!». شوخی می‌کنند دوستان وگرنه یک یخچال ساختن و چهارتا صدا و افکت و محکم بسته شدن در و جیرجیر صدای چوب به ما نمی‌دهد تئاتر. ایده‌ای که در ذات کاملا سینمایی است و نه تئاتری، در صحنه محقر شده و یا به کلیشه‌ای‌ترین وجه خود به پایان می‌رسد و صد البته مجبور است دست به دامن نماد و سمبل شود. تصور کنید که این ایده تا چه اندازه در فضای فیلم جای کار داشت و می‌توانست در روابط اعضای خانواده نیز موثر واقع شود، چرا که در فضای فیلم می‌توان روایتی موازی و سهمگین را به تصویر کشید. یکی حساس بودن موقعیت به سبب برف زیاد و دوم دعواها و مشاجرت‌های خانوادگی که هر دو تعلیق‌ساز است و درام‌محور. اما در این جا چه؟! از همان دقیقه اول یقین بر ما حاصل می‌شود که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و هیچ ترسی ما را دربرنخواهد گرفت. البته که کارگردان به مدد افکت‌های بامداد افشار در صدد ساختن ترسی جعلی و ناگهانی بود اما چه سود. دوستان باید بدانند که با برگ نمی‌توانند ترس بسازند. ساختن ترس نیاز به ریشه دارد. این ریشه باید دانه‌ای باشد که در اثر کاشته و به آن رسیدگی شده باشد. اگر چنین نشود تجربه‌ای هم به مخاطب القا نخواهد شد و اثر در همان دورنمای خود باقی خواهد ماند. خانه در عمق صحنه و در لانگ‌شات دید ما قرار گرفته اما صدای آهسته صحبت کردن آن‌ها به خوبی شنیده می‌شود به طوری که گویی کسی در کنار گوش ما حرف می‌زند. این به خودی‌خود صدا را برای ما ارجحیت می‌بخشد تا تصویر را. برای همین است که کارگردان تلاش می‌کند بیشتر با فضاسازی در صدا بازی کرده و خلاقیت‌هایش را در آن بخش اختصاص دهد چرا که می‌دانسته در تصویر دستش بسته است. این دور بودن تصویر و نزدیک بودن صدا برای لحظاتی با مخاطب کار کرده و نقش تعیین‌کننده‌ای را در تثبیت فضا ایفا می‌کند اما نباید تمام کار را روی این تکنیک استوار کرد. از بس وجه درام اثر لخت و عور است که ناچار به تاکید بر فضاسازی و ادا و اطوارهای پیرامونش می‌شود و اثر نان همین فضاسازی را خورده و می‌خورد. چه در داخل و چه در جشنواره‌های فرنگی. آمدن شخصیت گرگ‌نما و دیالوگ‌هایی که بهار موعود را بشارت می‌دهد نیز گره‌هایی می‌شوند افزون بر گره‌هایی دیگر. نه مرد گرگ‌نما درمی‌آید و نه دیالوگ‌های گودو وار. نه شخصیتی ساخته می‌شود و نه ماجرایی. بالاخره آب‌گوشت بدون گوشت و سیب‌زمینی که نمی‌شود. مردگرگ‌نما شوم است؟ می‌آید و مصیبتی آورده و می‌رود؟ در انتها با نوزاد در بغل زیر دانه‌های برف ایستاده چه تفسیری دارد؟ البته که این در حوزه تخصص دوستان رمال و نشانه‌باز ماست و بنده پا در کفش حوزه تخصصی کسی نمی‌کنم. «صدای آهسته برف» در ظاهر نشان از پرداخت و دقت دارد اما در باطن فاقد عمق و تجربه است. حامله بودن یک زن در این وانفسا چقدر می‌تواند جای کار داشته باشد و به فرم اجرایی برسد. این که چرا باید این خانواده در این شرایط زندگی کنند پیش‌کش، چون قاعده نمایش این گونه بنا شده تا مخاطب را به جهاتی دیگر سوق دهد و عملا اشکالی هم ندارد. اما چرا ایده‌ی به این خوبی را وارد مباحث فلسفی عبث کرده است؟! این روشنفکربازی‌ها را چه سود؟! این همه های و هوی برای نمایش خانه‌ای یخ زده در میان انبوه برف که چه؟! در طول نمایش یک خطر خانواده را تهدید نمی‌کند بلکه فقط حرفش به میان است. این شد نمایش برترسال؟! این شد نمایش منتخب انجمن منتقدان تئاتر؟! این گونه آثار فقط و فقط در جهت تقلیل تئاتر و کوچک شدن آن پیش می‌روند و از زبان و قدرت آن می‌کاهند. پروسه قد کشیدن چنین آثاری، مانند سیستم آموزشی ما در دانشگاه‌ها نیمه و ابتر است. چرا که امروز در تئاتر فضاسازی و پرداختن صرف آن مد شده، فردا چه را مد کنند خدا عالم است.


۱۷ آبان ۱۳۹۸




برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظار داشتم اثر آینده مهمترین خواستکاه تئاتر ایران بلیط ارزون تری داشته باشه . گروه اجرایی در این مورد باید توضیح بده . مگه دولت نباید حمایت کنه ؟ . اگر تئاتر هم به اموال بورژوازی اضافه بشه دیگه وای بر هنر .طبقه پایین و حتی میانی که سبد فرهنگیشون رو به خالی شدنه ، با این اقدامات نابودی فرهنگشونو در مقابل چشمانشون خواهند دید . و وای بر اون هنری که ابزار و کاسه لیس طبقات بالا بشه . تبریک به مسئولان ، بورژوازی زنده شده ، قوی شده و در حال بلعیدن سیستم است . قطعا با این متن فکر می کنید بنده تفکرات خاصی دارم ولی خب با یک نگاه به سبد فرهنگی مردم متوجه قضیه میشید . لایه های پایینی که آت و آشغال های فرهنگی غرب و شرق رو هر روز چند بار میل می کنند . و طبقات بالا با جمله ی دارندی و برازندگی خون می خورند و طعم دهنده شکلاتی به اون اضافه می کنند . حداقل اعتراض به این ... دیدن ادامه » روند اینه که دوستان کمی( با توجه به قیمت و ادعای آثار ) نقد جدی تری بر این آثار داشته باشند . به بزک و آرایش مصنوعی و شعار و نماد های احمقانه و پوچ گرایی راضی نشوند و فارغ از حضور چهره های معروف در تئاتر کیفیت آثار را مد نظر قرار دهند . امیدوارم روزی مدیران تئاتر ایران به مدیریت فکر کنند و کمی و فقط کمی به انتهای مسیر فکر کنند ، جایی که شاهد از بین رفتن تئاتر دانشجویی و استعداد ها و البته ایده های بکر نمایشی خواهیم بود .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی درباره مصوبه جدید معاونت هنرهای نمایشی وزارت ارشاد و فرهنگ
اسلامی 
چه کسی خودی است و چه کسی نخودی!

مجید اصغری منتقد گروه تئاتر اگزیت

این روزها که کشمکش میان موافقان و مخالفان مصوبه جدید معاونت هنرهای نمایشی مبنی بر صلاحیت هنری کارگردانان تئاتر بالا گرفته، لازم می‌دانم که به نکته‌ای کوچک اشاره کرده و اتفاقا نرخ تازه‌ای در این مناقشه تعیین کنم. دوستان دانشجو ممکن است به یاد نداشته باشند اما قدیمی‌ترها می‌دانند که تئاتر ما همیشه اینقدرها هم بدبخت و روسیاه نبوده و زمانه‌ای هم داشته‌ایم که هنرمندان و برخی منتقدان از مصوبات معاونت هنرهای نمایشی بشکن‌ها می‌زدند و سلام و صلوات‌ها بر مقام شامخ وزیر وقت ارشاد می‌فرستادند. از آن دوران سال‌های زیادی هم نگذشته که فکر کنیم فی‌الحال آن مصوبات در بایگانی مرکز لای پوشه‌ها و پرونده‌های ... دیدن ادامه » دیگر خفته و انبوهی از گرد و خاک و تارعنکبوت هم‌نشینش شده است. دوران، دوران مدیریت جناب شاه‌آبادی و آقای آشنا بود که شعار زیبا و پرطمطراق «تئاتر برای همه» مدام در رسانه‌های مختلف نقل زبان‌ها شده بود. بماند که ما هیچ‌وقت نفهمیدیم که منظور دوستان از این تئاتر دقیقا کدام است و این همه کدام. اما بحث اصلی بر سر خصوصی‌سازی فرهنگ و شاخه مهم آن یعنی تئاتر است که در آن دوران، نقاط اوج خود را سپری می‌کرد و مجوزهای سالن‌های خصوصی فرت و فرت داده می‌شد و این روند حتی یک معترض هم نداشت. چرا آن موقع کسی متعرض به این سیاست‌ها نبود یا اگر بود صدایش به جایی نمی‌رسید چرا که اساسا گوش شنوایی برای نقد آن وضعیت وجود نداشت. برخی دوستان چنین می‌پنداشتند که با این سیاست‌ها می‌توان با یک تیر چند نشان را هدف قرار داد. اول این که فکر می‌کردند با این سیاست‌ها رفته‌رفته از توان دخالت‌های نسنجیده دولت‌ها در عرصه فرهنگ و هنر کاسته شده و عملا مدیریت اجرایی سالن‌ها، نمایش‌ها و… به دست خواهران و برادران مؤمن به این هنر والا خواهد افتاد. در زبان‌ ساده‌تر یعنی با خصوصی‌سازی تئاتر، دست‌های پنهان سانسور عملا قطع گردیده و از حضور نهادهای غیرفرهنگی در این میدان هنر جلوگیری می‌شود. دوم این که می‌پنداشتند با ازدیاد سالن‌ها به صورت خصوصی، مجالی برای حضور هر چه بیشتر دانشجویان و فارغ‌التحصیلان تئاتر پیش می‌آید که مشق تئاتر کرده و کم‌کم پا به عرصه حرفه‌ای این هنر ارزشمند گذارند. سوم این که می‌پنداشتند با این سیاست‌ها، هنرمندان از نظر اقتصادی خودکفا شده و دیگر دست گدایی مقابل هر مدیر و صاحب‌منصبی دراز نمی‌کنند.

این‌ افکار نه مبالغه، بلکه عین واقعیت آن زمان بوده است. برخی آن دوران را تحولی تازه و بنیادی در عرصه تئاتر قلمداد کرده و برخی دیگر تهران را با پاریس و لندن مقایسه می‌کردند! حال از دانشجویان و نونهالان تئاتر می‌پرسم که کدام یک از تلقیناتی که ذکر شد را فی‌الحال در تئاتر ما می‌بینید و اینک شما وارث آن هستید؟! آیا دست سانسوری کوتاه شده، فضایی برای اجراهای دانشجویی بنا شده و یا اقتصاد تئاتر و هنرمندانش سروسامان گرفته که یحتمل ما ازآن بی‌خبریم! چرا و چگونه تحلیل دوستان از وضعیت آن روز و آن مصوبات تا این حد عقیم و عقب‌افتاده بوده است؟ چه کسی اینک پاسخگوست؟ وعده‌های دروغین و دم انتخاباتی دولت‌ها درباره اداره فرهنگ و هنر لافی بیش نبوده و نیست. چون برای این مدیریت به تامین بودجه نیاز است که فی‌الحال دولت‌مردان الزامی نمی‌بینند که پول بی‌زبان را در این وادی خرج کرده و اساسا چرا باید چنین کنند. هر ساله سهم تئاتر از بودجه کشور کاسته شده و به مراتب ذلیل‌تر از قبل شده است. به رنگ‌ولعاب خصوصی‌پرستان که ظاهر تر و تمیز و شیک بر خود می‌گیرند نگاه نکنید، اینان چون طبل تو خالی تهی هستند و به زودی صدای ترکیدنش هم به گوش‌ها خواهد رسید. آیا دولت دست از نظارت‌های سلبی خود برداشته است؟! دولت با تاسیس سالن‌های خصوصی نه تنها خود را از دادن بودجه کافی کنار کشیده، بلکه نظارت‌ها و دخالت‌های خود در اجراها را چندبرابر کرده است. به طوری که نحوه اداره سالن‌ها و نمایش‌ها را به عهده داشته و سالن‌دار را موظف کرده تا همچون یک مامور نظارتی حکم چشم و گوش حضرات را بازی کند. بحث ایجاد فضا برای دانشجویان نیز که اینک کمدی روز است. هر که پول بدهد می‌تواند از نعمت سالن برخوردار بوده و آن که ندارد باید سر بر بالین گذاشته و بمیرد. تازه آن که سالن گیرش می‌آید باید با چند اجرایی در یک روز موافقت کند و این گونه است که عناصری چون طراحی صحنه و علم آن به باد فراموشی سپرده شده است. کارگردان برای تامین هزینه‌ها باید از قید بسیاری از مسائل بگذرد تا اجرایش در صحنه اجرایی شده و در روزمه‌اش ثبت و ضبط گردد. این روزها رزومه هنری حکم نان و روغن را دارد. بحث خودکفا شدن هنرمندان هم چون داغ می‌ماند بر دل ما. از این یکی بگذریم بهتر است.

اما مصوبه جدید نوعی‌ ماله‌کشی است بر اشتباهات سیاست‌های خصوصی‌سازی. این سیاست نه تنها دوای درد نیست بلکه استخوان لای زخم است و سرانجامش به فساد و رانت‌خواری کشیده خواهد شد. این سیاست‌ها چیزی جز جناح‌بندی و سوا کردن خودی از نخودی نیز در پی نخواهد داشت. آیا دوستان به واقع نگران تئاتر و اوضاع و احوال آن هستند که چنین تصمیماتی را اتخاذ کرده و باید‌ها ونبایدها برایش تبیین می‌کنند؟ در این روزها که اوضاع هنرمندان و زیست اکثر آن‌ها بسیار اسفبار و رقت‌انگیز است، این بایدها و نبایدها چه پیامدی دارد؟ دیر نباشد که بنگاه‌هایی در کوچه‌هایی بن‌بست سردرآورده و در ازای دریافت مبلغی و یا عمل نیکویی! مجوزهای کارگردانی صادر کرده و گل را به سبزه نیز مزین می‌کنند. دیگر بر هیچ‌ کس پوشیده نیست که نظام آموزشی ما در عرصه هنر تا چه اندازه پیش پا افتاده و مبتدی است تا جایی که داشتن مدرک از این دانشکده‌ها و مراکز آموزشی خصوصی پشیزی هم ارزش نداشته و اساسا کسی برای این مدارک تره هم خرد نمی‌کند. پس چگونه معاونت هنرهای نمایشی در جهت «شفاف‌سازی» سیاست‌های وزارت ارشاد چنین شرطی را برای تایید صلاحیت افراد برگزیده است؟! تایید از سه پیشکسوت تئاتری جهت کارگردانی نیز بسیار جالب است. یعنی کسی که صنوف مختلف تاییدش نکرده و مدرکی هم از دانشکده‌های پفکی نداشته باشد، چگونه می‌تواند رضایت سه استاد برجسته تئاتری را برای خود اخذ کند؟! بدترین حالتش را که کنار بگذاریم، در بهترین حالتش به نوچه‌پروری برخی دوستان منجر خواهد شد که با این دست تفریحات سرگرم شده و دست از تقاضاهای بیجا از مرکز و معاونت بردارند. بازار استادپروری چه داغ شود در این ایام عجیب. چه بیزینس‌ها و معاملاتی که این وسط صورت نگیرد. مبارک کسانی باشد که به امید چنین روزهایی در پی نان و نوایی بوده‌اند. علی برکت الله!


۱۰ آبان ۱۳۹۸
امیرمسعود فدائی و لیلى شجاعى این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون از توضیحاتتون و وقتی ک گذاشتید اما ای کاش کارگردان رفتار حرفه ای داشتند و بجای بلاک کردن توضیح میدادن.واقعا شخصیت خودشون رو بردن زیر سوال.
رعنا*، celine، بهزاد هندی و شاهین این را خواندند
راجع به چه نمایشی نوشتید؟
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بلیط مری پاپینز تماس 09219699274. روز جمعه 98/08/10
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم چرا بعضی از دوستان هنوز در فضای تئاتر ابزورد دهه 50 و 60 قرن بیستم گیر کردند . آخه عزیزان فضای ناشی از جنگ جهانی دوم و فاشیست ها چه ربطی می تونه به این برهه زمانی داشته باشه . شاید از ساموئل بکت نام ببرید ولی دلیل محکمی نیست باید به شرایط زمانی اون دوره که دنیای مدرن بعد از آن همه تلخ کامی از نظر نخبگان به پوچی رسیده بود توجه کرد . دوستان دانشجوی رشته تئاتر کمی به فضای زمانه خودمان هم توجه کنیم . اشتباه نشه رئالیست طرفدار لوکاچ نیستم اما هر سوژه ای از دل ابژه ای در اطرافمان استخراج می شود .
به نظرم اتفاقن شرایط امروزِ ایران مناسبِ اینه که به ابزوردیسم بها و توجه بیشتری نشون داده بشه .
معنا باختگی وجه شاخص در ادبیاتِ ابزورده . یاد دو جمله از آفوریستِ بزرگ یرژی لتس افتادم که گفت : " کلماتی چنان بزرگ وجود دارند که آنچنان تهی اند که میتوان ... دیدن ادامه » ملتها را در آن به اسارت نگه داشت ". و "انسان هنوز یک مزیت نسبت به ماشین دارد : او قادر است خودش خودش را بفروشد. "
شاید با ترکیب دو جمله ی بالا بشه شرایط پوچی در اتمسفرِ ابزورد رو بهتر متوجه شد . ( رهبران و مردم )
این اتمسفر ، فضای بی اعتمادی به تمامِ حرفها و سخنرانیهایِ آتشینِ رهبرانِ مذهبی و سیاسیِ دنیاست . بی اعتمادی به تمامِ وعده ها و حرفهای گنده و قلمبه و فریبنده ای که دم از آینده ای زیبا میزنه .
معنا باختگی در ابزوردیسم یعنی همین " امید " . همین حرفهای دمِ انتخابات ، پاداشِ اخرویِ مبارزه با استکبار و ...
حرفهای صد من یه غازی که میلیونها انسان در جای جایِ دنیا رو واداشته تا با رنج و ذلت و خفت زندگی کنن تا پرچمِ شعارهای رهبرانشون برافراشته بمونه .
به نظرم هیچ ژانر و مکتبِ دیگه ای نمیتونه اینطور قاطع و مستقیم ( و نه به شکل عصبی ، بلکه آروم و خونسرد ) روبروی تمام حرفهای گنده و رهبرانِ گنده و ژستهای گنده و شعارهای گنده و ... وایسه و بگه : گور بابات !
۰۷ آبان
صحبتِ شما شبیه همون نگاه و نگرشیه که مثلن برای امپرسیونیسم و فوویسم و بعدها سوررئالیسم و ... هم وجود داشت . نگاهی محافظه کارانه در قبالِ هرگونه نوآوری و آوانگاردیسم .
اصراری در این ندارم که نگرشتون رو تغییر بدید اما محض یادآوری عرض میکنم که معناگرایی ؛ ... دیدن ادامه » تمامِ هنر نیست . سالهاست ( شاید بیش از 60 سال ) که دیگه هنرمند نقش پیامبرِ همه چیز دان و آگاه رو در جامعه بازی نمیکنه و اثر هنری یک سرگرمی شبیه پازل نیست که هنرمند توش معماها و معناها و سمبلهایی رو جاسازی کنه و مخاطبِ هیجان زده و اغلب کم سواد از کشفش کیف کنه .
این مناسبات سالهاست تغییر کرده . و دیگه هنرمند هرگز به خودش اجازه نمیده که به مخاطب بگه این مساویِ این است ، یا این میشود این .
۱۰ آبان
نکته ای که به شدت جالب توجه است اینکه اشاره به جمله لتس(به شخصه برایش احترام قائلم ) کردید که می گوید "کلماتی چنان بزرگ وجود دارند که آنچنان تهی اند که میتوان ملتها را در آن به اسارت نگه داشت" . و در اینجا تسلیم این امر شده اید بدون اینکه حتی به پوچی ... دیدن ادامه » پناه ببرید . اینکه هنرمند اجازه حرف زدن نداشته باشد یعنی اینکه جامعه دچار پوسته بزرگ تو خالی ادعا شده است وگرنه کی به آرمانشهر رسیده ایم که انسان ها همه چیز دان شده اند اصولا مگر زیبایی کانتی دانستنس است شما عنصر زیبایی و والایی هنر را کشتید . این سخنان جنابعالی بوی مرگ هنر می دهد . هنر از نظر شما چیست و یا اینکه زیبایی چیست . اگر لذت کشف اثر هنری را نبریم از چه لذت ببریم . نه من بیسواد هستم و نه شما و نه مخاطبانی که فرم اثر هنری را کشف می کنند و از چگونه به چرای محتوا می رسند . اصولا این خود زنی نامتعارف ابزوردیسم چه پیامی دارد . خدا مرد ولی هنر را نمی گذاریم بمیرد .و البته در بخشی از صحبت شما در مورد اینکه هنرمند نماد هایی را در جایی جاسازی می کند . از کی تا به حال سوال ما چرا ؟ شده است سوال ما چگونه ای است از جنس فرم . نماد کجای کار است نماد و سیمبل از قرن 18 و 19 با اشتباه رومانتیسیسم وارد هنر شد که در انتها از نظر من ابزرودیسم را وارد هنر کرد . در آخر ما با هنرمند کار نداریم با پیام او کار داریم که از خدای هنر می آید با لحظه ی وحی هنر کار داریم . وحی هنر تازه است والاست و زیباست . اگر روشنفکر مآب های جدید قصد دارند هنر را فرموله کرده یا با ریاضی ترکیب کنند و از ارزش آن کم کنند بهتر است به سراغ مقوله دیگری بروند زیرا اینجا محراب حس هنری همیشه نمازگذار دارد و خواهد داشت . و البته به من سوژه ای محض معرفی کنید بدون ارتباط با ابژه ای خاص . روی این آخری کمی فکر کنید . به شدت از این بحث لذت بردم و می برم . امیدوارم چنین بحث هایی ادامه داشته و از دانش یکدیگر استفاده کنیم .
۱۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی شبیه کتاب 1984 به نظر میاد... موفق باشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یا فقط برای نمایش بداهه بلاک شده نظرهام؟
خانم ابراهیمی فقط برای نمایش بداهه نظرتون نیست!
دوباره پست کنید :)
۰۷ آبان
خانم ابراهیمی عزیز تا همیاری خوابه تو کامنت همین پست، بفرستینش :))
۰۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه جا من بنویسم فقط واسه حساب کاربری خودم میاد؟ یا کلا چون نظر من رو دوست ندارید، به نوعی بلاک شدم؟
درود بر شما
اکانت شخص شما دچار هیچ‌گونه محدودیتی نشده‌است... برخی آثار به دلیل مدیریت حواشی در وضعیت نظارت قرار می‌گیرند، نوشته‌های پای این‌گونه پروژه‌ها نیاز به خوانده شدن و سپس انتشار دارند. در برخی موارد نوشته پاسخ داده می‌شود اما برای عموم منتشر ... دیدن ادامه » نمی‌شود.
۰۷ آبان
مدیریت حواشی :)))))
۰۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیگشت نوشته جناب سید مهدی در تاریخ 27شهریور ،

سلام به دوستان تیوال مخصوصا اشخاصی که در نوشته نامبرده و یا بحث های اینچنینی نظر داده‌اند ، عرض احترام

شخصا بعنوان یک علاقه مند به تئاتر و کسیکه امسال به تیوال پیوستم ، از چنین لحن صحبت شما تعجب میکنم و چه بسا جا میخورم!! هر کسی میتواند صفحه تیوال را باز کرده و بخواند. لحن جنجالی، پرخاشگرانه، توهین آمیز( مثلا کسی نوشته خل و چلن ....!!!!) بحث های کشدار ، که بیشتر به دعوا میماند تا بحث!

و ببخشید صراحتا بیان میکنم چه بحث های زشتی! چه افراد بی ملاحظه ای....

مطلب دیگر اینکه عده ای فرمودید بلیط رایگان ! و..... بعد صحبت کشاندن آدمها و تیپهای مختلف با جایزه بلیط رایگان! که بعضیها به آخر راه حرف را رساندند( فرهنگ آدمها بالا میرود با وجود ارائه بلیط رایگان بیایند و ببینند) و..... نظر شخصی بعضی هاست . چرا جمع میبندید؟؟؟؟

در ضمن اینقدر میفهمم که هنرمند زحمت کشیده و مدتها تلاش بسیار کرده و گروهش نیز تا کاری ارزشمند که دوستش داشته باشیم ارائه شود و بقول کارگردانی سالها پخته تئاتر ، درآمد شان فقط از گیشه مهیا میشه.

حرفهای تلخ نزنید مثل داستان " مرگ در استادیوم" که بخونید میفهمید ، خاطر نشان کنم عده ای بخاطر پول بلیطی که داده بودند فریاد میزدند "لعنتی بمیر". و این اختلاف فهم و ادراک آدمها رو میرسونه که در همینجا تیوال هست.

ببخشید ااا اگر به فرهنگ سازی باشه اول از بعضی تیوالیها شروع کنید ،
الان ... دیدن ادامه » آدمهای جامعه وقت نکنند تئاتر بیان و ببینند شما میگید (دور از جون)شعور ندارند؟؟ نمیفهممند یا اینکه مشکل چیز دیگری ست و شما باید اصلاح بشید و مایه آزار دیگران نشین.

مطلب آخر، همراهی های گروهی که باید فوق‌العاده باشه و من شیفته صحبت خانم*مریم* شدم چقدر بی نظیر بود ، ایشون یکطرف بقیه طرف دیگر تقریبا ، آبروی گروه دارها هستند خانم *مریم* ، خدا قوت به این عزیز.

ولی اگر گروهها دعوا کنند در همراهی ها، و چه و چه... بمن بگین واقعا مزیت گروهی شدن من در آینده چیه؟ خوب میشینم بر قرار، از این صفحه مشاجرات گروهی میخونم !

جا داره تشکر کنم از آقای محمد لهاک که مشوق بزرگی هستند .

ممنون از کسانیکه وقت گذاشتند و این نوشته رو تا به آخر خوندند.
سپاس و روز همگی مان خوش❤

خانم احمدیان من خیلی متوجه نشدم که شما چی فرمودید!
البته گزینهٔ خواندم رو زدم تا بلکه از بحث‌های آتی زیر این پست متوجه فرمایش شما بشم...
کاش مطلب رو زیر همون پست ۲۷ شهریور قرار می‌دادید...
۰۶ آبان
بهار خانوم ،
منم با شما کاملا موافقم . موافق سید مهدی هستم و مسئله‌ بعضی کامنتهای موجود هست که لحن بسیار بدی داشتند ،
تعداد تقریبا زیادی از کامنتها رو خوندم و مطمئن شدم باید پست جدیدی بگذارم.
عزیزم منظورم از بی انصافی و حقیقت ... ، همون کامنت دارهای ... دیدن ادامه » بی ملاحظه بود.

شما گلی ، بخودت نگیر ❤
۰۶ آبان
کار درستیه برای دفعه بعد از گزینه گزارش در مورد چنان کامنت دارهایی استفاده کنم ....
ممنون ، پیشنهاد خوبی بود
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «رومئو و ژانت» به کارگردانی پویان احمدی

نمایشی آغشته به صداقت و سادگی...

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: یک‌ونیم ستاره- قابل تأمل

اقتباس سارا احمدی که منتسب است به «رومئو و ژانت» ژان آنوی، به شکلی کاملا تولیدی دراماتورژی شده است. این نگاه تولیدی بنا به شرایط نابسامان اقتصاد تئاتر ما دور از انتظار نیست. البته این نگاه تولیدی خودش را در کارگردانی پویان احمدی نیز نشان داده و نه به یک نقطه ضعف بلکه به یک عنصر مثبت در اجرا بدل گشته است. این که بتوانی با حداقل امکانات، شرایطی را به وجود بیاوری که قصه‌ات درست اجرا شود، به بیراهه نرود و از ادا و اطوار به دور باشد، یعنی نصف مسیر را در کارگردانی اثرت به درستی طی کرده‌ای. این گزاره به این معنی نیست که ضعف در کار احمدی دیده نمی‌شود اما نگاه درست او به ماجرای ... دیدن ادامه » ژان آنوی، او را در نقطه‌ای قرار داده تا از ناچیزترین امکانات در جهت پیشبرد اهدافش در کارگردانی به نحو احسن استفاده درست را داشته باشد. من این روحیه در آثار دانشجویی را بسیار پسندیده و خلاقیت به کار رفته در روند شکل‌گیری اثر را ستایش می‌کنم. گاهی این تجریبات با شکست همراه است اما چه باک. کارگردانی که قصد توهین به مخاطب را نداشته و تلاش می‌کند برای هر یک از عناصر اثرش فکر کند و بی‌محابا به صحنه نفرستد، اگر گره‌ای در کارش هم بیفتد باز هم جذابیت خود را حفظ می‌کند. چرا که عنصر صداقت در اثر موجب گرمای آن شده و این حرارت و انرژی از دید مخاطب فهیم پوشیده نمی‌ماند. اگر این اثر را دیده باشید، حتما حرف بنده را تصدیق می‌کنید که امکانات گروه اجرایی برای به روی صحنه آوردن نمایش‌شان بسیار ناچیز و ابتدایی است. اثر گویی یک اتود از کلاس کارگردانی است و استاد چنین تجویز کرده که باید به اجرای عموم درآمده تا کارگردان اولین تجربه مواجهه با مخاطب را درک کرده و از آن درس و تجربه بگیرد. با این حال اثر آزاردهنده نیست، گنگ و افلیج نیست. زبان خاص خودش را در طول نمایش پیدا کرده و هر چند به زحمت اما می‌تواند مخاطب را تا انتها با خود همراه سازد. سارا احمدی به تأسی از ژان آنوی به نقد عشق و ناپایداری آن در این برهه از زمان می‌پردازد. عشقی که تعاریفش را همچون خانواده، دین، مذهب و اعتماد از دست داده و حال نگاه متفاوت‌تری باید به آن‌ها صورت داد. نویسنده عشق واقعی را کمی دور از دسترس می‌پندارد و رسیدن به آن به واسطه احساساتی لحظه‌ای که زاییده شرایط است را به سخره می‌گیرد. نویسنده برای این مقصود تمهیداتی را اندیشیده که در کارگردانی پویان احمدی نیز به فرم می‌رسد. پدر خانواده را به یاد بیاورید. فردی لاابالی و خوش‌گذران است که با بازی خوب بازیگرش به یک کاراکتر نسبتا سرخوش و کمیک تبدیل می‌شود. در صحنه‌ای که پسر جوان با خواهر نامزد خود در پذیرایی تنها می‌ماند و کم‌کم قرار است احساساتی غریب از نوع عاشقانه در آن‌ها شکل بگیرد، پدر با آن هیبت و سروشکل روی تخت پذیرایی دراز کشیده و تلاش می‌کند تا بخوابد. ترکیب‌بندی این صحنه به قدری استهزا برانگیز است که هر آن چه در آن اتفاق بیفتد را به مضحکه‌ای پیش‌پاافتاده تبدیل می‌کند. برای همین است که عشق پسرجوان با خواهرزنش کاملا کودکانه و زودگذر جلوه می‌کند. این مهم در لحظه اعتراف پسر جوان به علاقه‌اش نسبت به خواهرزنش به اوج خود می‌رسد. ناگفته نماند که بازی سرد وی نیز دقیق، درست و هوشمندانه است. خجالتی بودن او از ابتدای نمایش و حتی رنج کشیدنش در پایان تفاوتی با یکدیگر ندارد و این نه از ناتوانی بلکه از توانایی بازیگر است که در جهت خواسته‌های نویسنده و کارگردانی پیش رفته تا فضای مد نظر آن‌ها را با بازی خود به مخاطب القاء کند. اساسا بازیگران نمایش عنصر موفقیت و شادابی این اثر هستند که تلاش دارند در این فضای بسیار کوچک، خلاقیت خود را به نقطه نظرات کارگردان و نویسنده گره زده و اثری شایسته را مقابل چشمان مخاطب به نمایش بگذارند. کاراکتر لوسین (پسر خانواده) را در نظر بیاورید. کسی که سال‌ها پیش با یک شکست عشقی مواجه شده و حالا هیچ چیزی برایش مهم نیست جز این که مابقی عمرش را در آفریقا بگذراند. بازی خوب بازیگر این نقش نه تنها از او فردی افسرده و دپرس درنیاورده بلکه او را به کاراکتری کمیک و مضحک تبدیل کرده است. سردی او حتی نسبت به خودکشی خواهرش نیز خلاقانه و جالب است. نویسنده با اندرزهای این شخصیت در باب عشق و وفاداری و گاه حتی تفکرات ضدزنانه همراه شده و تلاش می‌کند تا حرف او را به کرسی بنشاند. البته نویسنده مسیرش را از این شخصیت جدا کرده و او را نیز به باد نقد می‌گیرد. کارگردان نیز با او و پستچی که فقط صدایش را می‌شنویم رابطه‌ای سطحی و کمیک می‌سازد. این در سطح بودن نوعی بی‌اعتمادی نسبت به شخصیت را درما برمی‌انگیزد. طوری که حتی اگر حرفش پایه‌ی علمی، تجربی و خردمندانه نیز داشته باشد، مایل به پذیرشش نیستیم. او خنده‌دار است اما دوست‌داشتنی نیست. تمایز این دو ویژگی در اثر درمی‌آید و مهم نیست که چه اندازه از این تلاش سهم کارگردان است و چه اندازه سهم بازیگر. نتیجه همواره چیزی است که از خروجی اثر درمی‌آید و این بار نتیجه رضایت‌بخش بوده است. بنده هیچ یک از اعضا گروه اجرایی «رومئو و ژانت» را نمی‌شناسم اما آن‌ها با بی‌ادعا بودن‌شان اثری هرچند کوچک اما آبرومند به صحنه آورده‌اند. امید که در آینده این آبرو را هیچ‌گاه و به هیچ قیمت و پیشنهادی از دست ندهند.


۳ آبان ۱۳۹۸




امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
لیلى شجاعى این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی ناامید کننده است که ببینی نقدهای منفی از صفحات نمایش پاک میشن. تازه دارم میفهمم که چرا علیرغم نقدهای مثبت فراوانی که از نمایشی میخونم با دیدنش ناامید میشم و دست خالی میام بیرون. تیوال شما دیگه چرا؟! جرأتشو نداری ادعاشم نداشته باش آدم تکلیفشو بدونه. خیلی ناراحت شدم دیدم نوشته م پاک شده. با اینکه اصلا تند نبود و کاملا صادقانه و منصفانه نوشته بودم.این حق ماست که بدونیم. که بخونیم. که بنویسیم. فکر میکردم اینجا دیگه حداقل ابه این حقوق احترام گذاشته میشه.
متاسفانه دفعه اول نیست که این اتفاق می افته، دو ماه پیش قضیه طوری پیش رفت که عده ای کوچ کردند. امیدواریم که این اتفاق اصلاح بشه.
۳۰ مهر
من چرا اصلا متوجه ارتباط پست و جواب همیاری عزیز نمیشم واقعا؟؟؟؟
اندیشه درازمدت چه ربطی به پاک کردن اظهارنظرهای مخاطبین داره؟؟؟
۰۱ آبان
متشکرم از همگی که متن منو خوندین و نظر دادین
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به فضای نقد در تئاتر ایران
پیش به سوی نظریه نقد آهسته
سید حسین رسولی

شماره روزنامه: ۳۶۲
تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۰۷/۲۴
شماره خبر: ۱۲۰۰۴
روزنامه توسعه ایرانی صفحه ۸

نقد و نقادی در فضای تئاتر ایران با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو شده است و قطعا این موضوع یک امر جهانی است و تنها مختص به جغرافیای ایران نیست. ولفگانگ اشپیندلر (خبرنگار یورو نیوز) می‌گوید: «من خبرنگار سیاسی نیستم و خبرنگار فرهنگی هستم. پیش آمده که گاهی اوقات؛ برخی شرکت‌ها و کمپانی‌های فیلمسازی یک فیلم تولید کرده‌اند و ما می‌خواستیم راجع به آن محصول خبر بگیریم اما آن شرکت در راه تهیه خبر درباره آن محصول محدودیت‌هایی ایجاد می‌کرد اما من باید راه‌هایی را پیدا می‌کردم تا برای پوشش آن رویداد به آن نزدیک شوم.» وی در ادامه می‌افزاید: «من حدود ۳۰ سال است که برای یورونیوز کار می‌کنم و ... دیدن ادامه » ۵۸ سال سن دارم و حقوق نسبتا خوبی دارم و ساپورت مالی خوبی نیز از طرف رسانه خود می‌شوم اما حقوق و دستمزد اهالی رسانه روزبه‌روز کاهش پیدا می‌کند و متاسفانه افرادی که به تازگی وارد این حرفه شده‌اند با قیمت‌های بسیار پایین‌تر حاضر به کار در رسانه‌ هستند. از طرف دیگر به دلیل گسترش اینترنت و فضای مجازی میزان استقبال از روزنامه‌ها و رسانه‌های مکتوب بسیار کاهش پیدا کرده است و صاحبان نشریات؛ کالای خود را به سختی می‌توانند بفروشند همچنین امروز دیگر مدیران رسانه نیازی نمی‌بینند که برای پوشش یک رویداد؛ خبرنگاران خود را از اروپا و آمریکا به کشورهای دیگر اعزام کنند.» این مشکلات در ایران دو چندان می‌شود. افراد نابلدی در حوزه‌های گوناگون رسانه‌ای کار می‌کنند که مدام به خبرنگاران و منتقدان تئاتر تاکید می‌کنند در گزارش ها و مصاحبه‌ها به سلبریتی‌ها بپردازید. این سلبریتی‌ها تمام فضای مجازی را هم در دست گرفته‌اند و انگار یک کارتل رسانه‌ای در اختیار دارند. جالب است که وقتی به مسوولان می‌گویید که باید به هنر تئاتر و کیفیت‌ اجراهای روی صحنه بپردازید فورا گارد می‌گیرند و می‌گویند اگر بلد هستید باید به سلبریتی‌ها بچسبید و یک لشگر اسم مشهور هم برای ما ردیف کنید. وظیفه نقد و اندیشه انتقادی و پژوهش کیفی هم که باد هواست. دستمزد خبرنگاران را هم اغلب پرداخت نمی‌کنند و قراردادی هم در کار نیست و اینجا مشکل دیگری هم وجود دارد. برخی نقدها از فضای آکادمیک و نظریه‌پردازانه دور شده‌اند و به سوی نقدهای رانتی و رفاقتی رفته‌اند. گروه‌هایی هم هستند که به واسطه زد و بند سازمان‌های گوناگون دولتی، جریان نقد دولتی را تشکیل داده‌اند و این امر به استقلال منتقد و نویسنده تئاتر ضربه مهلک و جدی‌ای زده است. این گروه‌های نقد دولتی در جشنواره‌های دولتی حاضر هستند و به راحتی چشمان خود را روی ضعف‌های مدیریتی و جوایز سفارشی می‌بندند و فضای عجیبی شکل گرفته است. نکته اساسی دیگر رفتار هنرمندان با منتقدان است. آنان تلاش می‌کنند منتقدان را به سمت خود جذب کنند و با پول و مهمانی و بلیت رایگان، نقدهایی را که دوست دارند به دست می‌آورند. چند روز پیش برای یکی از کارگردانان قدیمی تئاتر ایران، نقدی نوشتم که فورا تماس گرفت و گفت چون من را نقد کردید دیگر با شما مصاحبه نخواهم داشت و در هر رسانه‌ای باشید دیگر به آن رسانه یادداشت نمی‌دهم و قطعا شما موظف هستید که از من تعریف کنید! فردی دیگر تماس گرفت و گفت که چون نقدی درباره تئاتر ما نوشته نمی‌شود به شما پول می‌دهیم تا نقدی خواه مثبت خواه منفی برای اجرای ما بنویسید! اهالی رسانه هم به دلیل مشکلات مالی به سوی شغل روابط عمومی رفته‌اند و نقدهای سفارشی و خنده‌داری را تولید کرده‌اند و اگر نقدهای تندی را به کارگردانی وارد می‌کنند درواقع برای او پیامی می‌فرستند که من می‌توانم شما را در رسانه خودم نقد کنم و باید حتما به عنوان روابط عمومی من را به کارتان دعوت کنید تا نقد نشوید! در واقع یک نوع زد و بند غیر اخلاقی در جریان است. خبرنگاری که روابط‌عمومی ضعیف‌ترین اجراهای تئاتر است درباره حضور سلبریتی‌ها در تئاتر نقد نوشته است ولی خود او در تبلیغ این آثار پیشتاز است! این وسط جریان‌های گوناگون نقد سطحی در فضای مجازی هم شکل گرفته است که گاهی نقدهای تند و تیزی هم منتشر می‌کنند و صدای هنرمندان را هم در آورده‌اند. فرزاد موتمن (کارگردان سینما) می‌گوید: «مواجهه با نقد منفى سکوت و تواضع است؛ «الفبا» را یاد بگیریم.» وی در ادامه می‌گوید: «قرار نیست وقتى منتقدى بر روى فیلم ما، نقد منفى یا تندى می‌نویسد یا جائى مطرح می‌کند، با تهیه‌کننده و هـمکار و دوست و طرفدار و حامى و وکیل و وصى و ... در تلویزیون و تلگرام و اینستاگرام و مجلس، سرش خراب بشویم. این کارگردان با تجربه سینمای ایران تاکید می‌کند: «هـمانطور که ما حق داریم که فیلم بسازیم و اکران کنیم، منتقد هـم حق دارد که از فیلم ما خوشش نیاید. او اصلا حق دارد که از هـیچ فیلمى خوشش نیاید».
نظریه رئالیسم انتقادی انضمامی

مدتی است که بر اساس تحلیل و بررسی اندیشه‌های انتقادی و اجراهای تئاتری ایران به این نتیجه رسیده‌ام که تئاتر ایران از «اکنونیت» و «تاریخ اکنون» خالی شده است و با متون بسیار محدودی در این زمینه مواجه می‌شویم. اداره سانسور و کارگردانان محافظه‌کار و گیشه‌دوست به سوی تئاتری اخته و الکن رفته‌اند که اغلب در آن با متون ترجمه‌ای و تاریخ گذشته مواجه هستیم. مفهوم «رئالیسم انتقادی» را گئورگ لوکاچ در برابر انواع رئالیسم‌های دیگر از جمله «رئالیسم سوسیالیستی» دوران استالین و «رئالیسم واپسگرای» اروپایی معرفی کرده است که به کار ما می‌آید. این رئالیسم مثلا توماس مان را به فرانتس کافکا ترجیح می‌دهد. ما در سینما هم با مثلا موج نوی سینمای رومانی مواجه هستیم که به سوی رئالیسم انتقادی رفته است و مردمی را به تصویر می‌کشند که با رنج و مشکلات اداری امروز دست به گریبان هستند. کارگردانی مثل کن لوچ هم به مردم امروز و اکنون می پردازد و مثلا در فیلم «اینجانب؛ دنیل بلیک» مردی را نشان می‌دهد که با بوروکراسی حاضر در صنعت بیمه در بریتانیا درگیر است و حق و حقوق او نادیده گرفته شده است. سیمون دوبووار در کتاب «زن در هم شکسته» یا «زن وانهاده» به داستان زنی می‌پردازد که عمری عاشقانه با همسرش زندگی کرده و همه عمر را وقف شوهر و بچه هایش کرده و عشق آنان برایش بس بوده اما اکنون می فهمد شوهرش با زن دیگری رابطه دارد و حاضر به ترک معشوقه‌اش نیست. این کتاب تک‌گویی‌های زنی چهل‌واندی ساله است که بحران ۴۰ سالگی و خیانت همسر را از سر می‌گذراند. مونیک درست در لحظه‌ای که احساس می‌کند از مسئولیت‌هایش در قبال خانواده تا اندازه‌ای فارغ شده - دو دخترش بزرگ شده‌اند و دیگر نزد آنها زندگی نمی‌کنند- و می‌تواند آزاد و رها ساعت‌هایش را هرطور دوست دارد بگذراند، با بحران تنهایی روبه‌رو می‌شود. او بعد از سال‌ها زندگی در خدمت دیگران، با دشواری لذت‌بردن از این آزادی مواجه می‌شود. آنچه رنج مونیک را چند برابر می‌کند این است که می‌فهمد زن دیگری در زندگی همسرش، موریس، وارد شده و حالا باید جنگ دیگری آغاز کند. این داستان به خوبی انضمامی عمل می‌کند و اتفاقا می‌تواند به مخاطبان، چگونگی تصمیم‌گیری در بحران‌ها و شرایط دشوار را آموزش دهد و از سویی شمه‌ای از تاریخ دوران سیمون دوبووار را هم نمایش می‌دهد. ما احتیاج به چنین آثاری روی صحنه تئاتر داریم و منتقدان هم می‌توانند با پیشنهادات و ارائه نقطه ظرات خود این رویکردها را جا بیندازند. اگر به سینمای آمریکا نگاه کنیم متوجه می‌شویم منتقدی به اسم راجر ایبرت، کارگردانی به نام مارتین اسکورسیزی جوان را به سینما معرفی کرده است اما این اتفاق با فشارهایی که بر منتقدان ایرانی وارد می‌شود تبدیل به امری محال شده است. علاوه بر این کارگردانی به نام شانتال آکرمن بلژیکی فیلمی به نام «ژان دیلمن، شماره ۲۳ خیابان کامرس کوئی، ۱۰۸۰ بروکسل» (۱۹۷۵) را می‌سازد که تاثیر چشم‌گیری بر سینمای مستقل و انتقادی گذاشته است. داستان فیلم درباره زن خانه‌داری است که از راه تن‌فروشی زندگی می‌کند و خرج خود و پسرش را درمی‌آورد. روزنامه نیویورک تایمز آن را نخستین شاهکار واقعی زنان در تاریخ سینما خواند. از سوی دیگر، منتقدی مانند مارتین اسلین توانست جریان‌های جدید و نوظهور ادبیات نمایشی در اروپای قرن ۵۰ و ۶۰ را بررسی و به مخاطبان تئاتر معرفی کند. نویسندگانی چون ساموئل بکت، هارولد پینتر، اوزن یونسکو که همگی توانستند نوبل ادبی را هم دریافت کنند ولی منتقدان ایرانی گویا خارج از گود تولید و مصرف تئاتر ایستاده‌اند و دلیل اصلی آن هم منطق سرمایه‌داری حاکم بر تئاترهای ایران است. اگر می‌خواهیم در تئاتر پیشرفت کنیم باید جریان نقد مستقل تئاتر را تقویت کنیم. به نظر باید نقدها مانند آثار هنری که آهسته هستند به آهستگی پیش بروند.

https://www.toseeirani.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-14/12004-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «تالاب هشیلان» به نویسندگی و کارگردانی نوشین تبریزی

فقیر در شخصیت‌پردازی

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: یک ستاره- قابل تحمل

«تالاب هشیلان» با همه‌ی فراز و فرودهایی که در نمایشنامه از خود بروز می‌دهد اما گیر و گورهایی نیز در پرداخت روایت خود دارد که همین موضوع کیفیت نمایش را نشانه رفته و از وقار و صلابتش کاسته است. این بحث بسیار مهمی است که در این بلبشو بازار تئاتر ما، چرا نمایشنامه‌ای به روی صحنه می‌آید که این پتانسیل را دارد که به اثری خوب و حتی درخشان تبدیل شود اما چنین نمی‌شود. پتانسیلی که از آن سخن به میان آورده‌ام در خودِ نمایشنامه نهفته و کاملا از زیست مؤلف در آن جاری شده است. نوشین تبریزی به صورت دغدغه‌مندانه اثرش را به رشته تحریر درآورده، آدم‌های داخل نمایشنامه‌اش را می‌شناخته ... دیدن ادامه » و کاملا آگاه بوده که چه می‌خواسته است. نمایشی به واقع ایرانی که گرفتاری‌های ناشی از بی‌پولی و عدم ثمربخشی عشق و عاشقی در آن کاملا مشهود است. این که اثر از گوشت و پوست خودمان باشد و تلاشش این باشد که در سطح استانداردهای دراماتیک نمایشنامه‌نویسی عرض اندام کند بسیار اتفاق مبارک و خوشایندی است. ذلیل‌ترین آثار اگر از چهارچوب این دو خصلت تجاوز نکنند، قابل احترام هستند چرا که قصد تخریب و توهین به مخاطب را در سر نمی‌پرورانند. کنار هم قرار دادن سه نسل برای آن چه تبریزی قصد مطرح کردنش را داشت تمهیدی لازم بود. یک پدربزرگ، دختر و دامادش و سه نوه در یک خانه. پدربزرگ طعم عشق را چشیده و تاب دوری معشوق را ندارد. شب‌ها به این امید به بستر می‌رود تا خواب همسرش که از دنیا رفته است را ببیند. دختر وی با بازی نوشین تبریزی بهره‌ای از این عشق نبرده و پی‌درپی به شوهر یک‌ لاقبا و اقبال بدش متلک می‌اندازد. سینا پسر آن‌ها از عدم عدالت در فضایی که کار می‌کند رنج برده و از بی‌پولی و بی‌اعتباری پدرش می‌نالد. او معتقد است که چون پول ندارد نمی‌تواند در بازیگری رشد کرده و یا دست نازلی (دوست‌دخترش) را گرفته و با هم زیر یک سقف زندگی کنند. سالومه دختر کوچک این خانواده است که دل به پسرخاله‌اش بسته که او نیز در این خانه زندگی می‌کند. اما پسرخاله‌اش او را طرد کرده و با وجود اصرارهای سالومه تن به وصلت با وی نمی‌دهد. سالومه در این شرایط و با اصرارهای مادرش به عقد یوسف، یکی از خواستگارانش درمی‌آید. همان‌طور که می‌بینید تبریزی وضعیت و بستر مناسبی را برای خلق و بروز یک بحران تدارک دیده است. این یک‌سوم ابتدایی نمایش به بهترین شکل ممکن وضعیت را شرح داده و زمینه ورود مخاطب به جهان اثر را فراهم می‌کند. ورود مخاطب به اثر فرصت برای انتقال تجربه حسی به وی را شکل می‌دهد. درگیری بین سالومه و شوهرش و افشای سقط جنین او پیش از ازدواج با یوسف، خانواده را در وضعیتی بحرانی قرار داده و شیرازه آن را از هم می‌پاشد. در کلیشه‌ای‌ترین حالت ممکن، می‌شد تصور کرد که این نقطه بحران باید در انتهای نمایش شکل می‌گرفت اما نه در اواسط نمایش. اما تبریزی نیمه اول روایت خود را کنار نهاده و به روابط این خانواده پس از بحران می پردازد. پای نهادن به زیست پس از بحران به یک مسئولیت‌پذیری از جانب مؤلف گرایش دارد که ستودنی است. اما این نیمه خود به بحرانی برای نمایشنامه تبدیل می‌شود. چرا که با شخصیت‌هایی که از حد و اندازه تیپ فراتر نرفته‌اند نمی‌شود جهان پس از بحران را نمایشی کرد. تیپیکال بودن پدربزرگ، مادر و پدر از قوت درام کاسته و ویلچرنشینی سالومه و افشای عشق متقابل پسرخاله‌اش به وی نمی‌تواند دردی را از اثر دوا کند. گویی اثر به یک ایستایی‌ای رسیده و کاملا با نیمه نخست که از پویایی و تحرک برخوردار بود تفاوت می‌کند. شخصیتی که اساسا پرداخت درستی روی آن صورت نگرفته کاراکتر سینا است. رابطه او با نازلی و جدا شدن از وی به دلیل مهاجرت نازلی از ایران نیز به بن‌بست‌های درام می‌افزاید طوری که با حذف شخصیت سینا اساسا اتفاق خاصی در بنیاد نمایش روی نمی‌دهد. همین مورد در رابطه با عاصی شدن پدر خانواده و قهر کردنش از خانه نیز صدق می‌کند. اما کار از این نیز بدتر شده و همه رشته‌های خود را پنبه می‌کند. دانستن پدربزرگ به عشق میان سالومه و پسرخاله‌اش نیز کار را از بیخ و بن متلاشی می‌کند. او که می‌دانسته سالومه علاقه‌ای به یوسف ندارد پس چرا مانع ازدواج آن دو نشده؟ او که از علاقه آتشین سالومه به پسرخاله‌اش که در یک خانه با هم بزرگ شده بودند باخبر بوده پس چرا پادرمیانی نکرده تا مسیر وصال آن‌ها به یکدیگر را تسهیل کند؟ در این وضعیت که سالومه ویلچرنشین شده با چه رویی می‌تواند نوه‌اش را از بابت بر زبان نیاوردن علاقه‌اش به سالومه شماتت کند؟! و آن صدای تار که هر از گاهی به گوش می رسد و تمام فضاسازی ناشی از کارگردانی و گاه میزانسن‌های خوب را به کل نابود می‌کند از برای چیست؟ جمیع این مشکلات سطح اثر را بسیار پایین آورده و از مسیر درست خود منحرف کرده است. باز کردن رادیو و رمزگشایی معنایی از «تالاب هشیلان» از زبان کارشناس برنامه که دیگر نورعلی نور است. تمهیدی که ذره‌ای امید به بهبود وضعیت نگذاشته و گویی اثر را به قعر سیاه‌چالی تاریک و عاری از نور می‌افکند. این ناامیدی اساسا نمود بیشتری در پوستر دارد. تصویر یک ماهی قرمز در تنگی پر از سنگ ریزه! آیا امیدی به زیست این ماهی در این تنگ وجود دارد؟! قطعا نظر طراح عزیز خیر است و این که چرا چنین می‌اندیشد جای سوال دارد. اگر این ناامیدی محصول شرایط است، آیا این افراد نیستند که می‌توانند بر آن تاثیر گذاشته و گاه باعث تغییرات شگرف در آن شوند؟! این افراد را اگر هنرمندان در آثارشان خلق نکنند، پس چه کسانی قرار است این مهم را انجام دهند. افرادی کنش‌گر، خلاق، مقاوم و حتی مبارز. چه بر سر این روحیه آمده؟! کجا غیبش زده؟! قطعا در «تالاب هشیلان» نیست.

۲۶ مهر ۱۳۹۸




تالاب هشیلان
سیما این را خواند
لیلى شجاعى این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید