آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال تئاتر
S3 : 12:50:03 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
#یک_دقیقه_مطالعه 📚

بعضی ها اصلا به این خاطر به دنیا می آیند که کاری نکنند. من هم یکی از همان‌ها هستم: نه در محیط درس و دانشکده شق القمری کردم و نه در محیط کار و حرفه ام. این است که دیگر انتظار معجزه ای را نمی کشم و نتیجتا هیچوقت هم توی ذوقم نمی خورد!

اگر بشنوید حوادث مهم زندگی من چه چیزهایی هستند حتما تعجب می کنید: مثلا تماشاخانه رفتن دیروزمان، و یا این گفتگوی امروزمان _ خیال نمی کنم هیچ وقت هم حادثه مهم تری برایم اتفاق بیفتد! گمانم سهم من گذشتن از میان دنیاست بدون برخورد کردن با آن و یا اثر گذاشتن بر آن! هیچ نمی دانم که این سرنوشت خوبست یا بد. من نه می میرم و نه عاشق می شوم.

📙 آنسوی حریم فرشتگان
✍🏻 #ادوارد_مورگان_فورستر
چقدر جالب بود...

من راجع به خودم درست برعکس فکر میکنم...یعنی احساس میکنم سهم من گذشتن از میان دنیاست همراه با برخورد کردن به آن و اثر گذاشتن بر آن!!!! و

البته اثر پذیرفتن...

وقتی داشتم این چند خط رو میخوندم همش تو دلم میگفتم کاش زندگی منم اینجوری بود... به قول نویسنده منم نمیدونم سرنوشتش خوبه یا نه ... ولی

اینکه عاشق نشی خوبه...😁
۰۱ اردیبهشت
بیگانه پریشان
اینکه چند بار عاشق بشی بهتره
آدمها میتونن چند بار عاشق بشن...

ولی همه مون می دونیم که کیفیت هاش باهم متفاوته...

به نظر من عشق واقعی فقط یکبار اتفاق میفته... بقیه اش فیکه... 😁
۰۶ اردیبهشت
محمد کارآمد
بعضی چیزها یکم با سن و سال عوض میشه یک زمانی من حس میکردم محور آفربنشم و زمین بخاطر من دور خورشید میچرخه خیلی چیزها میخواستم که نشد و خیلی هاشم شد اما اینو خوب فهمیدم دنیای هرکسی فقط برای خودش ...
چه خوب نوشتید...

دمتون گرم...
۰۶ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از چند ماه پیش که خبر چی چی‌نامه مان با چین آمد، دلخوش کرده بودم که بعد از الحاق به چین، به اندازه ی اونا به هنر ارزش میدیم. بودجه ی جداگانه برای موسیقی، برای کنسرواتوارها، برای هنرهای زیبا، تجسمی ها، باله، اپرا، تیاتر و همه ی هنرهای ممنوعه و غیر ممنوعه اختصاص خواهند داد. اقلا به اندازه ی چین. همون چند صد میلیون دلار!
عیدی و تبریکشان برای روز جهانی تیاتر، تعطیلی تیاتر بود. فکر کنم از اینکه روز جهانی رو تبارک میکنیم، کفری شدن. باید روز ملی تیاتر داشته باشیم. پیشنهاد من روز ۱۴ ربیع الاول روز قیام مختاره! امسال میشه ۱۰ آبان.

هیپ هیپ... تیاتر...
هیپ هیپ... مختار...

#خوش_خیال
#پیشنهاد_ویژه
سپهر، سمانه، نیلوفر ثانی، میم، NetHunter و امیر مسعود این را خواندند
محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارد
مسیر سفر به پرترددترین مکان های مسافرتی باز میشه ، یک هتل در کیش نیست که یک اتاق خالی داشته باشه، صف تله کابین نمک آبرود صدها نفر ایستادند ، ساعت تردد شبانه از 9 به 10 شب تغییر میکنه بعد مشاغل گروه 3 تعطیل می شن
این مضحک ترین برنامه ی کنترل یک بیماری اپیدمیه

خدایی کجای دنیا اینهمه تناقض و بی برنامگی هست
۰۹ فروردین
نیلوفر ثانی
مسیر سفر به پرترددترین مکان های مسافرتی باز میشه ، یک هتل در کیش نیست که یک اتاق خالی داشته باشه، صف تله کابین نمک آبرود صدها نفر ایستادند ، ساعت تردد شبانه از 9 به 10 شب تغییر میکنه بعد مشاغل ...
البته این از سر نگرانیشون برای هنرمندانه، شایدم از ته نگرانیشون.

خودم رو میذارم جای اعضای گروه های تیاتری، تا مغز استخونم تیر میکشه... بعد از چند ماه زحمت، یهویی تا اطلاع ثانوی پوف... یه هفته؟ یه ماه؟ شیش ماه؟! کار و درآمد تعطیل
۰۹ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش یه آلفردو یه جایی باشه و تیکه های تیاترهایی که سانسور شده رو جمع کنه و به‌هم‌بچسبونه و یه روز بهمون بده...
تئاتر و تئاتریون...
چند ماهی تئاتر تخته بود. با رد شدن از دم هر سالنی، یه قفل گنده داغ به دلم میذاشت. گهگاهی تو فضای مجازی حال و احوالی با بعضی اهالی اونور صحنه داشتم. که بدونن به فکرشونیم و دوستشون داریم. ۷-۸ ماهی هم سعی کردم به اندازه ی خودم تیوال رو گرم نگه دارم. ساده ش میشه، تئاتر رو دوست دارم و اهالیش رو. اهالی اندکش رو. دقیق نمیدونم چند نفر عوامل داره و چند نفر تماشاچی ولی بعید میدونم کلشون بیشتر از ۵۰ هزار نفر باشه. پایین صفحه اصلی تیوال زده: بلیط فروخته شده: ۲۹۶۸۰۰۰ تا. یعنی سه میلیون بلیط تو هشت سال. متوسط سالی ۳۷۵۰۰۰ تا. روزی هزار تا. که به جز تیاتر شامل کنسرت، نمایشگاه و اینها هم هست. در قیاس با هشتاد میلیون جمعیت یعنی هیچ. چی میخوام بگم؟ خیلی قلیلیم.
یکی از عادت های مرسوم تو ایران، خالی کردن عقده ها و فشارها روی دوستان و اطرافیانه. مطالعه ی دقیقی روی جوامع دیگه ندارم ولی میدونم هر گروه حامی اعضای خودشه، به هر قیمتی. اما ما اصلا یکی از معیارامون واسه دوست خوب اینه که موقع داغون بودن بشه کیسه بوکسمون، پاکت تهوعمون. اگه کسی این کار رو‌نکنه، دوست نیست. فرقی هم نداره زن و شوهر، عاشق و‌معشوق، همکار، همبازی یا هرچی. به محض اینکه دوتا میشیم، این کار رو میکنیم. گاهی فکر میکنم اصلا دوست میشیم که این‌کار رو بکنیم. فشارهامون رو روی یکی دیگه تخلیه کنیم، بی رحمانه و بی مروت. فکر میکنم یکی از ریشه هاش توی خودخواهی و خود بر حق بینیمون باشه. فکر میکنیم حالا که لازم داریم فوران کنیم، کارمون درسته و حق داریم این‌کار رو بکنیم. به این فکر نمیکنیم که در لحظه ی فشار، ممکنه تصمیم نادرست بگیریم. مگه میشه؟ من تصمیم نادرست بگیرم؟!! هیهات. عمیقا فکر میکنم برای همین وارد روابط میشیم. که یکی باشه خودمون رو محق به تخریبش بدونیم.
الغرض، ماه هایی که تیاتر تعطیل بود دل هممون گرفت. خیلی هامون فقط میخواستیم سالن ها برقرار بشه. اما حالا که برقرار شده، از جهات مختلف تخریبش میکنیم. درسته ... دیدن ادامه ›› سیاسیونمون عبارت “مقطع حساس کنونی” رو از پوست گندیده ی خربزه بی ارزش تر کردن ولی با کمی بررسی شرایط میشه فهمید شرایط بغرنجه. وضعیت اقتصادی مملکت قبل از کرونا هم مفلوک بود. الانم‌که‌یه سال بیشتر حضرت‌کرونا‌حاکم شده و شرایط رو غیرقابل زندگی‌کرده. چقدر سخته درک اینکه عده ای بخوان حرفه و هنرشون رو زنده‌نگه‌دارن؟ بخوان هنر رو زنده نگه دارن؟ به قیمت سلامتی خودشون و عزیزانشون. حمایت نمیکنیم، نکنیم. لااقل ضربه نزنیم. به اون چیزی که ظاهرا علاقه داریم ضربه نزنیم. یکبار نوشتم ما عاشق “خودمونیم یا تیاتر”؟ گویا به هر طریقی میخوایم عصبانیت های خودمون رو سر اونچه دوست‌داریم تخلیه کنیم. بالاخره هم یه روشی پیدا میکنیم. فلانی‌دنبال پوله. اون یکی دنبال شهرت. این دنبال دختر/پسر بازیشه. اون اصلا هنر نداره. این یکی‌کلا باید از صحنه روزگار محو بشه و... این‌چجور تضاد و بیمارییه که اونچه دوست داریم رو‌بکُشیم؟! این همه افتضاح داره تو جای جای این مملکت به بار میاد، ما گیر دادیم به همین تئاتر که اسماً دوستش‌داریم.
چقدر سخته درک‌کردن دوست داشتنهامون! و این تفرقه و خودتخریبی چقدر خوشحال کننده س برای اونایی که دلشون میخواد این مملکت کلا هنر نداشته باشه. و ما با ندونی هامون چه آبی به آسیابشون میریزیم. با خود اصلح بینی هامون. وه...
اهالی اونور صحنه ی تیاتر، کار بیشتری ازم بر نمیاد. فقط بدونید چه عاشق کارهاتون باشم و چه مخاطب هنرتون نباشم، قدر تلاشی‌که‌برای‌هنر‌می کنید رو میدونم و براتون احترام قایلم. تنها دلگرمی امروز و شاید تنها امید به آینده تو ذهن های شما باشه.


___________
ما عاشق خودمونیم یا تئاتر:
https://www.tiwall.com/wall/post/231473
ینی اگه یه نمایشی بد بود هم نیایم بگیم بد بود؟
من دلم تنگ شده بود ولی کار بد همچنان بده به نظرم و باید گفت.
منظورت این که نبود؟
۰۶ اسفند ۱۳۹۹
پوریای عزیز
ممنونم از شما
مطلب شما رو خوندم و حقیقتا در بسیاری از موارد (علی‌رغم پوسته‌ی ظاهریش که واجد اخلاق و احساس بود) همسو نیستم با شما
و توضیحش کمی مفصله
ارادت
۰۷ اسفند ۱۳۹۹
یاسر متاجی
پوریای عزیز ممنونم از شما مطلب شما رو خوندم و حقیقتا در بسیاری از موارد (علی‌رغم پوسته‌ی ظاهریش که واجد اخلاق و احساس بود) همسو نیستم با شما و توضیحش کمی مفصله ارادت
سلامت باشی یاسر جان،
کاملا طبیعیه که موافق نباشی باهام.
البته اخلاق توی نوشته م دخیل نیست.
🍀😊
۰۷ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیاری جان
به جای اینکه نظر معترض‌ها رو هاید کنی.
جلوی این اکانتای تازه از راه رسیده که دارن می‌تازونن رو بگیر!
یه قانونی چیزی بذار که کل دیوار پر نشه از تعریف تمجیدای بی‌پایه و اساس فک و فامیل عوامل با اکانتای یه روزه! بخدا برا خود تیوالم بهتره!
چندبار بگیم تا گوش بدی عزیزُم؟
خب حرص می‌خوریم.
نرود میخ آهنی در سنگ
۰۲ اسفند ۱۳۹۹
دقیقا ! یه نمایش دیدم جز چند اجرای پر فروش بود کامنت ها رو که دیدم رفتم اکانت هاشون چک کردم همه چند روز اخیر ساخته شده بود !
۰۲ اسفند ۱۳۹۹
یا تمهیداتی اندیشیده بشه که لااقل بتونیم خودمون صفحه هر نمایشیو که نمیخوایم درموردش چیزی بخونیمو میوت کنیم
۰۲ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امشب نمایش حضیان را دیدم . نمایشی پر از صحنه های جالب پرفراز و نشیب . کاری سنگین ولی با ریتمی عالی و هماهنگ .به نظر من بازی متفاوت و قوی شوگر مامی و فروشنده ی مواد نقطه عطف های نمایش بود و توجهم را جلب کرد . کمی اغراق در بازی برخی بازیگران هم مشاهده میشد که البته در زیبایی کلی کار گم شده بود . واقعا لذت بردم .. عالی عالی عالی
رضا احمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با سلام به تمامی دوستان تیوالی

نمایش هولودومور از جمعه شب در عمارت نوفل لوشاتو محل تازه روی صحنه میره، ما برای شما عزیزان همیشه همراه چهل درصد تخفیف تیوال پلاس در نظر گرفتیم، امیدواریم که در شرایط کنونی مثل همیشه کنار تئاتر باشید.

همچنین برای دوستانی که تیوال پلاس نیستند در سه روز اول سی درصد تخفیف در نظر گرفته شده است.

منتظرتون هستیم با افتخار

علی صفری
امیر مسعود این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گروه محترم همیاری
درود و عرض ادب
لطفا در چیدمان نمایش ها همچون گذشته گزینه ی به ترتیب الفبا را هم ایجاد کنید
سپاس از شما
گروه همیاری (support)
درود بر شما
این گزینه افزوده شد.
۲۸ بهمن ۱۳۹۹
گروه همیاری
درود بر شما این گزینه افزوده شد.
سپاس از شما
۲۸ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به لطف برنامه کتاب باز و جناب کاکاوند عزیز، امشب بعد از سالها دوباره یکی از شاهکارهای ادب معاصر یعنی شعر بینهایت تاثیرگذار کاوه(نادر) یا اسکندر مهدی اخوان ثالث به ذهنم بازگشت و صد افسوس اینکه از سالهای خوب دانشگاه تا امروز چرا فراموشم شده بود و چرا این تاریخ نگاری حقیقی و پیشگویانه سرزمینم به کل از خاطرم رفته بود؟

از دوستانی که این شعر را نخوانده اند یا فراموش کرده اند خواهش میکنم خیلی ساده به شخصی فکر کنند که مثلا در ناارامیها و اغتشاشات و بگیرو ببندهای تغییر وضعیتی سیاسی اجتماعی در اوج امید برای بهبود بسمت تغییرات مثبت، ناگهان با شکست شدید مواجه شده و بعد به زندان افتاده و در آن یاس و ناامیدی با مادرش گفتگو میکند که از او خواهش میکند مثلا اعتراف نامه ای را امضا کن و خودت را نجات بده، اما فشار این غم و ناامیدی به حدی است که فرد افسرده و دردمند در آزادی یا خروج خود از زندان هیچ نقطه روشن و امیدوار کننده ای نمیبیند و بطور کلی نه برای خودش نه جامعه اش جز نابودی و نیستی چیزی متصور نیست،

به قدری این شعر که سال 1335 سروده شده به وضعیت فعلی ما شبیه و به قدری حال توصیفی شعر برای ما ملموس است که باور سروده شدنش در آن سال! نه دیروز یا امروز سخت دشوار و دور از ذهن، و دردناک اینکه سیکل باطل درد و رنج و یاس ناامیدی این مردم چه غمگنانه سالهای سال تکرار و تکرار ... دیدن ادامه ›› شده است


موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیاب افتاده است



در مزار آباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش

آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده است
هر چه غوغا بود و قیل و قالها

آبها از آسیاب افتاده است
دارها برچیده ، خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکبنهای پلیدی رسته اند

مشتهای آسمان کوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست

خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوته است

باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که من لالم ، تو کر

آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را به سان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خود کامه ای

من سری بالا زنم چون ماکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید ، این بیند جواب

گوید آخر ...پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده ام

گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت...؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر

گاه رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج

می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین بُرده سیگار مرا

آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان

آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
وآنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟

آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین و نا پیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد

در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما نا شریفان مانده ایم
آبها از آسیاافتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم

هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بد بخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟

باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود


« کاوه یا اسکندر» در سال 1335 سروده شده و روایتگر شرایط سیاسی – اجتماعی بعد از کودتای 28 مرداد است. هنگامی که هنگامه‌ها فروخفته, آبها از آسیا افتاده, توفانها فروکش کرده, چشمه‌ها خشکیده و آرزوها همه بر باد رفته است. زمانی که ایران را فضایی خفقان‌زده و بسته فراگرفته و صداها را در گلو شکسته‌اند.
« کاوه یا اسکندر» روایتی است که فضای آن روز ایران را به روشنی نشان می‌دهد.
شاعر برای آنکه خواننده رابطه صمیمی و ساده‌ای با شعر برقرار کند, از اصطلاحها و مثلهای گفتاری بهره می‌گیرد. اصطلاحهایی مانند: « آب از آسیا افتادن», « واشدن مشت» , « کاسه گدایی» , « قیل و قال », « از این ستون به آن ستون فرج است» و « آش دهن سوز» همه برآمده از فرهنگ عامه هستند و سبب می‌شوند که خواننده بهتر و کامل‌تر در فضای عاطفی شعر قرار گیرد.
یکی از زیباترین و نمایشی‌ترین بخشهای شعر, بندهایی است که شاعر را پشت میله‌های زندان توصیف می‌کند, و مادری را که به ملاقات فرزند زندانی‌اش رفته, نشان می‌دهد.
بند یکی مانده به آخر شعر - « هر که آمد بار خود را بست و رفت » – پیش از انتشار مجموعه « آخر شاهنامه», در دفتر« زمستان» - به تنهایی و با نام « داوری» - چاپ شده است.
دو بند آخر شعر در بردارنده داوری شاعر درباره آینده است. اخوان در این شعر نیز شناخت و دریافت خود را از رویدادها و پدیده‌های سیاسی– اجتماعی, دستمایه قضاوتی درباره آینده کرده است. او به واسطه شکستهای پیشین و تلاشهایی که نافرجام مانده, از آینده امید بریده و ناباورانه به فردا نگاه می‌کند.
او به اینکه کاوه‌ای از درون ملت برآید و بساط بیداد را برچیند, امیدی ندارد؛ از این رو آرزو می‌کند که حتی کسی مثل اسکندر از بیرون بیاید و همه چیز را ویران سازد و بساط بیدادگران را هم برآشوبد.
به بیان دیگر می‌توان گفت, اخوان چنان از وضع موجود – که دورنمای روشن و امید بخشی ندارد – به تنگ آمده, که در لحظه‌های طغیان حسی و عاطفی – بیزار و دل زده – آرزو می‌کند به هر قیمت که شده, وضع حاکم دگرگون شود.

بخش پایانی از وبلاگ بوی باران


چند روز پیش برای تب سنجی و حضور یه پرستار منو بردن به مسجد مرکزی داخل ستاد پدافند ارتش. یه مراسم مذهبی بود که به مناسبت دهه فجر برگزار می‌شد. آخر مراسم آخوندی که رییس قسمت عقیدتی بود اومد پشت تریبون و شروع کرد به حرف زدن. بشدت کلافه و عصبی بودم و سعی میکردم آروم بمونم اما آخرین صحبت هاش عجیب من رو به وجد اورد.
شروع کرده بود به شمردن دشواری ها و سختی های انقلاب، به بگیر و ببند ها و قدرت مطلق و دست بالای طرف مقابل اما بعد اضافه کرد که مردم با پا پس نکشیدن شون تونستن ظالم رو شکست بدن و پیروز بشن و آخرین جمله اش این بود: هیچ ظالمی نمیتونه خیلی بر کرسی قدرت باقی ... دیدن ادامه ›› بمونه


مطمینم که دووم نمیاره، مطمینم...
من اون روز رو خواهم دید و با افتخار برای نوادگانم تعریف خواهم کرد که هیچ ظالمی نمیتونه خیلی دووم بیاره ...
۱۹ بهمن ۱۳۹۹
محمد کارآمد
مجللم، نمیخوام منفی باشم یا ناامیدت کنم، اما این شعر رو مجدد بخوان. ملت سال 1335 همون بودند که امروز، تازه حسودتر جاهلتر و خرافاتی تر و دگم تر هم شدیم، و و و نمیخوام این بحث رو بشکافم ...
کاش همین یه بار حق با شما نباشه...
۱۹ بهمن ۱۳۹۹
محمد مجللی
کاش همین یه بار حق با شما نباشه...
کاش اما

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوته است
۱۹ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
***اطلاعیه***
[با صدای آقای اطلاعیه بخوانید]
استوار شهید سرباز پرستار محمد مجللی
محل شهادت: حیاط تالار وحدت
نامبرده با برخورد جسم خیلی سخت به سر به درجه شهادت نایل شد. طبق اعلان سیستم های راداری، این جسم از یک شیئ ناشناس پرنده در ارتفاع ۳۳ پایی رها شده و پس از طی مسافت ۱۰ متر، به سر محمد مجللی برخورده که به شدت احساس درد کرد و کمی بعد با همیاری همراهانش به درجه ی نازلی از شهادت نایل آمد.
هنوز شخص یا گروه یا سازمانی مسولیت این اقدام را بر عهده نگرفته است. طبق معمول، برخی ها این اقدام را محکوم و برخی دیگر هم حمایت نموده اند.
پرستار مجللی با درجه ی گروهبانی وظیفه به شهادت رسید که به پاس خدماتش به تیاتر با دو رتبه تقلیل، به درجه ی استواری رسید. یا یه ... دیدن ادامه ›› همچین چیزی.
پیکر آن مرحوم مبرور در دورترین نقطه نسبت به هر سالن تیاتری و در اعماق اقیانوس هند آرمید. جهت خیال راحتی شما عزیزان اعلام می دارد آن نقطه از اعماق اقیانوس تحت پوشش هیچ اپراتور ثابت یا همراه اینترنت نبوده و شهید مجللی ابدا امکان چک کردن تیوال و انتخاب نمایش و برگزاری قرارهای گروهی برای هیچ نمایشی را نخواهد داشت. خیالتان راحت.
آگاهان محلی علت این حادثه را تکرار در انتخاب نمایشهای ناب و دعوت از سایرین برای دیدن آنها ذکر کرده اند. این موضوع هنوز توسط کسی تایید یا تکذیب نشده است.

________
پ. ن.: من، پوریا صادقی، در هنگام این اتفاقات در سالن مجاور، مهرگان، بودم و روایات را عینا از شاهدان ذهنی نقل کردم. و هیچگونه دخالتی در این اقدام شجاعانه نداشتم.

من ا... التوفیق
روابط عمومی سندیکای تیاتر وابسته به انجمن اصناف آن
سپهر و محمد مجللی این را خواندند
محمد کارآمد، امیر مسعود و Samira این را دوست دارند
باز چه دسته گلی آب داده!؟
۱۵ بهمن ۱۳۹۹
Samira
روحت شاد،یادت گرامی... 🤭 دیگه حق نداری هیچ تئاتری پیشنهاد بدی... حداقل تا یکسال...😏
😂😂😂😂
۱۶ بهمن ۱۳۹۹
چقدر شماها دلرحمید و بزرگوار که شهیدش کردید من اگر سرباز هم آمده بودم فقط قتل اونم درجه یک راضیم میکرد☠️
۱۶ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تلخی در دوران تلخ

ما هنر را داریم که تلخی حقیقت مارا نکشد.
“فردریش نیچه”
بدبینم به کسیکه در دوران تلخ، تلخی بیشتر به کام میریزد. کارکرد هنر تلخ، بیدار کردن و هوشیار کردنه. این در زمان معمول که زندگی کم و بیش به کام میگرده کارکرد داره. کارکردش اینه که یادآوری کنه روزها و مسایل تلخی رو که بواسطه روزمرگی و خوشی از یاد رفتن. در دوره هایی از زندگی که خودش سرشار از تلخ کامیه، ارایه ی یک‌اثر تلخ تاثیر سازنده ای نداره و فقط تلخی رو نهادینه می کنه. می تونه باعث بشه تلخی و تاریکی تمام ابعاد ذهن رو بگیره و فرد رو به افسردگی و ناامیدی بکشونه. که می کشونه.
به نظرم خیلی از هنرمندا این رو فراموش می کنن. کارکرد و تاثیر هنر تلخ رو. در زمان تجربه ی تلخی، چه بصورت واقعی و چه بصورت یک اثر هنری، ذهن هوشیارتر و تاثیر پذیرتر و البته پویاتر میشه و آمادگی جهش و تکامل رو پیدا میکنه. زمانیکه مثل الان در اوج تلخ کامی های جورواجور هستیم، ذهن به حداکثر توانش در حال پردازش و سبک و سنگین کردن شرایط برای تکامل و بقاست. چه خودآگاه و چه ناخودآگاه. در بیداری یا خواب. ذهن به دنبال پیدا کردن راهکاری برای فرار از مرگیه که در یک قدمی حسش می کنه. و تغذیه کردنش ... دیدن ادامه ›› با یک تلخی، غم، ترس یا امثالشون میتونه به رد شدن از توان تحمل ذهن بشه و فرد رو وارد ورطه ی بیماری روانی کنه.
و من مشکوکم به هنرمندی که این کار رو میکنه. دو دلیل بیشتر براش متصور نیستم. یا نمیدونه و چون خودش اونقدر درگیر افسرگی و تلخیه، میخواد تمام دنیا رو در اون تلخی غرق کنه. یا اینکه می دونه داره چکار میکنه و هدفش گسترش و نهادینه کردن تلخی در افراد و جامعه س. در هر دوصورت بسیار نگران کننده س.
ذهن و روان تحت فشاری که در این یکساله له ش کرده، نیاز به مرمت و رسیدگی داره. اهالی عزیز اونور صحنه ی تیاتر، لطفا چیزی که نوشتم رو بخونید و اگر به نظرتون ارزشی داره، توی کارهاتون منعکس کنید. وگرنه که هیچ.
«نقد نمایشنامه»
نام اثر: برداشت آزاد
نویسنده: مرجان ریاحی
ناشر: انتشارات قطره
سال و نوبت انتشار: چاپ اول، ۱۳۸۸
انتشار یافته در خبرگزاری ایمنا ۱۳۹۹/۱۰/۳۰

در ابتدا لازم است گفته آید که به عنوان نگارندۀ این سطور، این اثر را تحت ماهیت یک نمایشنامه نقد نمی کنم، بلکه از آن جایی که نویسنده مدعی نگارش یک نمایشنامه ... دیدن ادامه ›› است و انتشارات قطره نیز در سرشناسۀ کتاب ثبت کرده: «نمایشنامۀ فارسی»، از ابتدا با ارائۀ دلایل تخصصی مربوط به هنر تئاتر و فن نمایشنامه نویسی به بررسی و اثبات این مسئله خواهم پرداخت که این اثر از اساس یک نمایشنامه نیست و نویسنده و ناشر به خاطر گذاردن عنوان «نمایشنامه» بر این نوشته مرتکب اشتباه شده اند.
متن، زمان دقیق مشخصی ندارد اما مکانش یک دادگاه است. نمایشنامه هایی که داستان آنها از ابتدا تا انتها یا اغلب ماجرایشان در دادگاه اتفاق می افتد را می توان در زیرگونۀ نمایشی «درام دادگاهی» طبقه بندی کرد. این دسته از نمایشنامه ها کم نیستند و به دلیل موقعیت پر تنش و دراماتیکی که مکان یک دادگاه از پتانسیل های آن برخوردار است، نمایشنامه نویسان بسیاری در جهان به این گونه درام روی آورده اند که به عنوان نمونه ای برجسته می توان از نمایشنامۀ «دادگاه ویژه» نوشتۀ ولادیمیر واینوویچ از برجسته ترین طنز نویسان معاصر روسیه اشاره کرد که با توضیح «کمدی قضایی در سه پرده» نگاشته شده و خوشبختانه به وسیلۀ آبتین گلکار ترجمه و توسط انتشارات هرمس در ایران به چاپ رسیده است. مرجان ریاحی نیز تلاش کرده تا بتواند در این زیرگونۀ دراماتیک بنویسد و از پتانسیل های فضای دادگاهی برای نوشتن نمایشنامه بهره ببرد، اما به دلایلی که پس از این خواهد آمد در انجام این کار توفیق نیافته است.
تم انتخاب شده برای این متن «عشق» است؛ موضوعی حساس و بحث برانگیز که دربارۀ آن رمان ها، داستان ها، نمایشنامه ها، فیلم نامه ها و شعرها نگاشته شده و بسیار مکرر است. بنابراین هر گونه غفلتی در مورد چنین تمی موجب افتادن به وادی ابتذال، پیش پا افتادگی، میان مایگی و سقوط متن خواهد شد؛ اتفاقی که دقیقاً برای این متن نیز رخ داده است.
در منابع تئوریک و علمی عوامل نمایش، تحت عنوان چهار مورد تعریف شده اند که عبارت اند از: شخص بازی، حرکت، مکالمه، ساختار نمایشی یا عناصر کیفی نمایش، که تمامی این موارد اصلی را در این متن به طوری ناقص و فرم نایافته می یابیم. شخصیت های «برداشت آزاد» عبارت اند از: قاضی، منشی، هیئت منصفه (متشکل از چند مرد و زن)، سه زوج آمادۀ ازدواج (مهشید و سپهر، کیان و بهروز، لیلی و مسعود، و یک شخصیت مجزا تحت عنوان دختر آبی پوش) با بررسی متن در می یابیم نام هایی که شمرده شد در حیطۀ هیچ کدام از قالب های معین اشخاص بازی یعنی؛ تیپ، شخصیت، تیپ - شخصیت، طبقه بندی نمی شوند. اشخاصی که نه نویسنده توانسته به آنها آنقدر عمق ببخشد که بتوانند شخصیت محسوب شوند، نه اینکه در یک رستۀ مشخص از افراد جامعه نظیر راننده، قصاب، جاهل، روشنفکر و ... با صفات عمومی یکسان قرار می گیرند که بتوانند در دستۀ تیپ مطرح شوند و نه چیزی بین این دو هستند. آدم هایی هستند تخت و یک بعدی که به اندازۀ کافی پرورده نشده اند و تکیلفشان در این مورد نامشخص است. دیالوگ هایی که از دهان _اشخاص بازی که چه عرض شود_ بهتر است گفت از دهان این موجودات مقوایی خارج می شود، در دهان آنها نهاده شده و نویسنده نتوانسته آنها را برای شخص بازی مال خود کند.
دیالوگ ها بیش از آنکه در واقع دیالوگ باشند، شعارند. جملاتی نظیر: «اینقدر همه دنبال آینده می دون که از امروزشون چیزی باقی نمی مونه.» (صفحۀ 19) ، «انسان برای بقای خودش باید نبازه، این طوری بشر باقی می مونه.» (صفحۀ 31) جملات هیئت منصفه در تعریف عشق نظیر: «عشق یعنی یه سطل پر از زباله های بیمارستانی.»، «عشق یعنی مجبور نیستم توضیح بدم، هیچکس هم نمی تونه مجبورم کنه.»، «عشق یعنی بهترین چیز.»، «عشق یعنی یه لبخند شاد و بی دلیل.»، «عشق یعنی وقتی که برف می باره.» جملاتی که تنها در سطح باقی می مانند و غنایی از خود ندارند، چیزی که هر روز در فضاهای مجازی لقلقۀ دهان هزاران کاربر نوجوان نیز هست.
مشکل دیگر دیالوگ های این متن بر می گردد به چینش و پازل بندی جملات سایرین در متن و به نوعی پر کردن خلأها و جاهای خالی با جملات قصار بزرگان، مثلاً در صفحۀ هجدهم، این جملۀ جبران خلیل جبران؛ نویسنده و شاعر لبنانی از کتاب «پیامبر و دیوانه»: «به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند نسازید.» که در دهان هیئت منصفه گذاشته می شود، یا جمله ای دیگر از کتاب «نامه های عاشقانۀ یک پیامبر» نوشتۀ جبران خلیل به این شرح: «اگر به خاطر عشق آغاز به انجام دادن کاری کنند، در پایان کشف خواهند کرد که این راه به نفرت منتهی می شود.»
گاه اشتباهاتی می بینیم نظیر معرفی ناقص یا بسیار دیر برخی اشخاص بازی آن هم در مشخصه های اصلی آنان نظیر جنسیت، مثلاً در این متن چهل و هفت صفحه ای تازه در صفحۀ 29 با دیالوگ قاضی که منشی را آقا خطاب می کند متوجه می شویم که جنسیت منشی دادگاه مذکر است. یعنی هنگامی که بیش از نیمی از به اصطلاح نمایشنامه گذشته است تازه نویسنده کد می دهد که منشی دادگاه یک مرد است!
وضعیت هیئت منصفه بسیار شلخته و سردرگم است، این گروه زنان و مردان یا در حال درآوردن ادا و تکرار دیالوگ های منشی دادگاه هستند، یا ادا و تکرار دیالوگ های متهمان. گویا نویسنده سعی داشته تا از هیئت منصفه همانند گروه همسرایان در نمایش های یونان باستان استفاده کند، البته اگر چنین بوده باشد. در صورتی که نویسنده چنین قصدی داشته به خطا رفته چون گروه همسرایان یونان باستان به این گونه عمل نمی کرده اند. در تراژدی های نخستینِ یونان باستان، همسرایی بر سراسر نمایش غالب بود زیرا نمایش فقط یک بازیگر داشت و او هم مرتب صحنه را برای تغییر نقش ترک می گفت. در نمایشنامه های اشیل با آنکه بازیگر دوم وارد درام شده بود همچنان نقش اصلی در نیمی از نمایش بر عهدۀ همسرایان بود. به علاوه در تراژدی «ملتمسان» نقش اصلی را همسرایان به عهده دارند و در «اومنیدر» که الهگان انتقام اند، همسرایان نقش مقابل بازیگر را به عهده می گیرند. پس از اشیل نقش همسرایان، سال به سال کاهش یافت تا جایی که در نمایشنامه های اوریپید نقش همسرایان اغلب با رشتۀ باریکی به حرکت دراماتیک پیوند می خورد. مورخان در مورد تعداد همسرایان اختلاف نظر دارند. عقیده مرسوم آن است که تعداد همسرایان 50 نفر بوده است که در دوران اشیل به 12 نفر تقلیل یافت و دوباره در دوران سوفوکل به 15 نفر رسید. غرض اینکه ریاحی یا نقش و جایگاه واقعی و کاربرد همسرایان در نمایش های یونان باستان را در نیافته است یا آنکه توانایی این را نداشته تا آنان را با کاربرد مشخصشان در متن بگنجاند. کار همسرایان تنها تکرار طوطی وار دیالوگ ها نیست، کارهای متفرقه و بی ربط نیست، زور زدن ناموفق برای خنده گرفتن هم نیست. تنها استفادۀ نمایشی درستی که از هیئت منصفه صورت گرفته ایفای نقش آنها در فلاش بک هایی است که به زندگی گذشتۀ سه زوج بر می گردد.
ضعف دیگری که وجود دارد به کار نگرفتن یک روش ثابت در رسم الخط و یکدست بودن دیالوگ های شکسته است. در برخی دیالوگ ها از نشانۀ مفعولی (را) استفاده شده و در برخی دیگر از (رو) به عنوان مثال مرد 3 در یکی از دیالوگ ها می گوید: «من همیشه احتمال می دادم که چنین دادگاه هایی افراد را لجوج تر کنه.» (صفحۀ 32) در حالی که در همۀ دیالوگ های قبلی از صورت شکستۀ این حرف؛ (رو) استفاده کرده است.
یکی از بدترین و غلط ترین قسمت های «برداشت آزاد» بر می گردد به چپاندن اشعار فارسی از قدیم تا معاصر شامل اشعار نظامی، حافظ، حزین لاهیجی و شاملو در دیالوگ ها که بسیار آزار دهنده توی ذوق می زند. دلیلش هم این است که استفادۀ درست و بجایی از جایگاه و پتانسیل شعر فارسی صورت نگرفته و تکرار بیش از حد اشعار موجب لوث شدن و نزول شأنشان گردیده است. مثلاً در بررسی مورد مسعود و لیلی از ابتدای ورودشان به صحنه مسعود مصرعی از شعری معروف را می خواند و لیلی بلافاصله مصرع دوم را کامل می کند. این چینش پازل وار عیناً از آثار معروف ادبی در این متن بسیار لوث از آب در آمده و اگر فکر می کنید که کار به همین جا خاتمه می یابد سخت در اشتباهید، این اتفاق تا آخر این صحنه هفت بار! (صفحات 34، 35، 39 و 41) تکرار می شود و ابیات معروف به جای دیالوگ نویسی به متن، باسمه می شوند به طوری که مرزهای تهوع را پشت سر می گذارد. حتی گاه مسعود این مصرع ها را با آواز می خواند و لیلی با دکلمه جواب می دهد، مثلا در صفحۀ 41: «مسعود: (آواز می خواند) گفتم غم تو دارم، گفتا...» - لیلی: غمت سر آید. – مسعود: (آواز می خواند) گفتم که ماه من شو، گفتا... – لیلی: اگر برآید. مسعود: گفتم ز مهرورزان رسم ...» و همینطور تا آخر این آواز را هر دو ادامه می دهند که حدود یک صفحۀ کامل از این متن به همین آواز و دکلمۀ شعر اختصاص پیدا می کند و لابد تماشاگران هم باید بشنوند و لب و ناخنشان را بجوند! یا مثلاً در صفحۀ 39 کاراکتر مسعود می گوید: «من کی ام لیلی و لیلی کیست ...» بعد لیلی وارد صحنه می شود و می گوید: «من. هر دو یک روحیم اندر دو بدن.» که اسم این کارها هر چه که هست، نمایشنامه نویسی نیست.
بدتر اینکه حتی گاه شعرها اشتباه نوشته شده اند، مثلاً در صفحۀ 35 بیتی از نظامی را این چنین آورده است: «آن دل که بود ز عشق خالی | سیلاب غمش برد حالی» هر نوآموز ادبیات با خواندن این بیت متوجه می شود که بیت در این حالت ایراد وزنی دارد و هجا کم دارد، صورت درست بیت در مثنوی «لیلی و مجنون» نظامی به این گونه ثبت است: «آن دل که بود ز عشق حالی | سیلاب غمش براد حالی». غرض اینکه آن فردی که می خواهد از شعر در متنش استفاده کند حداقلش این است که می باید سواد کافی ادبی جهت ثبت و ضبط اشعار را داشته باشد که در «برداشت آزاد» چنین دانشی یافت نمی شود.
در مبحث دستورصحنه نویسی نیز با ایرادات مبرزی در این متن مواجهیم. مشاهده می کنیم که نویسنده در دستور صحنه مدام در امر کارگردانی دخالت می کند، مدام پیشنهاد نورپردازی و چگونگی تصویر کردن متن و طرح اجرا می دهد. یک نمایشنامه نویس هیچ گاه لازم نیست که در دستورصحنه برای کارگردان تکلیف معین کند، حتی اگر خودش قصد دارد متن را کارگردانی کند، لازم است تا برای متن یک ارزش مستقل ادبی قائل باشد نه یک نسخۀ شخصی جهت کارگردانی و خط مشی دهی به شیوۀ اجرا! این اشتباه در صفحات 12، 23، 36، 46 و 48 متن در دستور صحنه ها رخ داده است.
گذشته از شعرهای باسمه شده به متن، شخصیت های کاغذی تک بعدی و کشیدن مفهوم عشق به وادی ابتذال، در بعضی جاهای متن عملاً ماجرا تبدیل به داستان های دنباله دار مجلات زرد شده است. به عنوان مثال به دیالوگ صفحۀ 37 توجه کنید! «مسعود: خونه داشتم... زندگی داشتم... بابا ننه داشتم... اما دل خوش نداشتم... چرا؟ نمی دونستم، خیلی وقتا خیال می کردم فکر گلنازه که هنوز راحتم نمی ذاره، گلناز همون دختری بود که یه وقتی دلم می خواست باهاش ازدواج کنم...» و همین طور الی آخر!
نکتۀ دیگر بر می گردد به ناآگاهی غیر عامدانۀ نویسنده از برخی اصطلاحات اجتماعی نظیر مفهوم «بیوه»، البته اگر این جریان آگاهانه در قالب شخصیت و طبقۀ اجتماعی شخص بازی گنجانده شده بود ایرادی نداشت، اما این چنین نیست. به عنوان مثال دیالوگ صفحۀ 52: «منشی: من میگم یه مرد بیوه هستم که می خوام دوباره ازدواج کنم، دهنمو قفل می کنم...» پر واضح است که واژۀ «بیوه» به مردی که زنش را از دست داده اطلاق نمی شود و مخصوص زنان شوهرمرده است. هیچ لغتنامۀ فارسی از دهخدا تا لغت فرس اسدی طوسی و عمید پیدا نمی شود که مفهوم بیوه را به مردی که زنش مرده نسبت داده باشد. حتی اگر به چنین خطایی به دیدۀ اغماض بنگریم دیگر در مورد غلط های املایی متن چه می توان گفت که هم نویسنده مرتکب شده و هم ویراستار انتشارات آن را برطرف نکرده است، به عنوان نمونه در صفحۀ 47 واژۀ «استنطاق» به صورت «استنتاق» ثبت شده که یک غلط فاحش املایی است.
بنابراین نوشتن یک نمایشنامه نیاز به دانش هایی گوناگون از قبیل اطلاع کافی از ادبیات، تاریخ، فرهنگ، روانشناسی، اصول نگارش، اصول درام نویسی، فرهنگ ملل، جغرافیا، جامعه شناسی و غیره دارد که با توجه به موارد مذکور چنین آگاهی و دانشی در نویسندۀ «برداشت آزاد» مشاهده نمی گردد و پیرو آن نمی توان بر این متن نام «نمایشنامه» گذارد.
البته اگر دستکم حتی گروه مختصری از هنرمندان تئاتر کشور در این قحطی و کمبود نمایشنامۀ ایرانی، «برداشت آزاد» که توسط انتشارات سرشناس قطره منتشر شده است را به عنوان یک نمایشنامه قبول می داشتند هم اکنون بعد از حدود دوازده سال که از چاپ اول این کتاب گذشته لااقل حتی یک بار به تجدید چاپ رسیده بود که چنین اتفاقی نیز نیافتاده و چاپ اول کتاب مبدل به چاپ آخرش گردیده است.
درام نویسی به هیچ وجه کار ساده ای نیست و یکی از دلایل کمبود حاد و شدیدی که در تولید متون نمایشی در ایران معاصر داریم همین نکته است. اما کمبود زیاد ما در تولید نمایشنامه نمی باید منجر به چنین خطاهایی گردد، به نحوی که ناشران هر متنی را با عنوان نمایشنامه به چاپ برسانند، اشتباهی که انتشارات قطره با به چاپ رساندن همین «برداشت آزاد» مرتکب شده است. چنین اشتباهاتی موجب می شود تا به مرور انتشاراتی که این کار را می کند جایگاه و اعتبار خود را نزد صاحب نظران و هنرمندان برجستۀ این هنر از دست بدهد و از جایگاهی که می باید به آن برسد باز ماند. مضاف بر آن به کالبد ادبیات نمایشی و تئاتر کشور نیز لطمه وارد خواهد شد و چیزهایی در قالب نمایشنامه به نسل جدید منتقل می شوند که هر چه هستند نمایشنامه نیستند.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون جهانی منتقدان تئاتر)
لینک مطلب در خبرگزاری ایمنا: https://www.imna.ir/news/469322/
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام خسته نباشید
۱- فیلم تئاتر بدون تماشاگر و آخرین نامه رو نمایش نمیدهید؟؟؟ در فیلم تئاترها؟؟
۲- آیا فیلم تئاتر ها رو نمیشه بر اساس بازیگر مورد علاقه انتخاب کنیم؟؟؟ این فیلتر و ندارین؟؟ این در حالیه که در اینستاگرام در استوری ها طبقه بندی شده است.

با تشکر فراوان
سریال dark

نام سریال دارک به معنی «تاریک» است، تاریک اسم است نه صفت یا قید یا فعل پس فقط تاریک نه تاریکی یا تیرگی فقط تاریک، فهم این مطلب کلید اولیه درک داستان سرراست و راحت این سریال است که عامدانه در پوششی مخفی و پیچیده، گریزی به آفرینش از عدم و هیچ و رسیدن به قیامت و آخروالزمانی محتوم برای انسان در بازی جبر و اختیار دارد. رمز گشایی داستان، دارک، فقط با کنار زدن شاخه های تو در تو درخت روابط افراد داستان، امکان پذیر است، افرادی که هرکدام به گونه ای در سیکل معیوب آفرینش دنیاهایشان بصورت اتفاقی یا تصادفی در نقطه ای غلط قرار گرفته اند و با خشت کج اول معمار دیوارشان تا ثریا کج میرود و میرود و میرود!
شکل خاص به هم تنیده روی جلد نوح یا نوحا که شامل سه چرخه زمانی 33 ساله با سطح مقطعی مشترک بود، کلید بعدی درک معنی اصلی این داستان است، تاکید شدید به همپوشانی ارتباطات اشتباه افراد و گرفتن نتیجه غلط از تکرار همان اشتباهات و چندبارگی این سیکلهای معیوب در دل تاریک شهری با مردمان تاریک که آرزویی جز مرگ یا نابودی خود و شهرشان و در نهایت فرو رفتن در دل سیاه تاریک شب ندارند، نکته ای که بارها و بارها از زبان چند کاراکتر،، به امید دنیایی بدون ویندل ،، بیان ... دیدن ادامه ›› میشود،.

داستان آدم و حوا اولین داستان فلسفی _ مذهبی بشریت است، داستان نزول از بهشت و آرزوی هبوط به فردوس معود، علت این اخراج فقط انجام بک گناه بود و هزینه جبران، زجر تذهیب نفس و درد زندگی مادی برای پالایش روح و کسب ارزش کافی برای درک آنچه از دست داده ایم، سپس بازگشت

در داستان دارک کاراکترهای مشخص در نقشهای متفاوت در دنیاهایی که گویی آیینه یکدیگرند، دایما در تکرار اشتباهات مشخص خود که هر کدام اشاره ای به یکی از گناهان کبیره دارد، گویی از سر جبر و یا سرنوشتی ناگزیر آنچنان پافشاری دارند که تاریک شدن و فساد جامعه شان، تنها اصل غیر قابل تغییر در نظر هر بیننده ای است، پلیسی که در یک دنیا معاون و در دنیای دیگر رئیس اداره خود است اما در هر صورت، به همسر یا معشوقه اش وفادار نیست، یا زنی که در هر نقشی بجز سواستفاده از دیگران و حمل عقده و کینه و گرفتن انتقام راه دیگری در پیش ندارد و مثالهای بسیار دیگر، در این بین تنها امید نجات بدست نوجوانی معصوم سپرده شده که نمیداند چرا و چگونه و چطور این بازی را پیش ببرد با مدیریت کند و یا به پایان برساند در نتیجه همه تلاشهای او بی سرانجام به نابودی پوباره و دوباره همه چیز از جمله خودش و معشوقش و دنیایش برای بارها و بارها میشود.

مرگ برای انسان قابل درک نیست، اما باید آنرا بپذیرد و با آن تطبیق پیدا کند، تنها زمانی نور امیدی به این تاریکی مطلق تابیده میشود که دانش بهمراه عشق راه فداکاری و قربانی شدن( نمادی از صلیب کشیده شدن عیسی برای آمرزش بشریت) ، جهشی که از خشم و درد حاصل از مرگ فرزند باعث ایجاد گره و نقصان و پیدایش چند بعد زمان _ مکانی شده بود، فقط بادرک ناگزیری مرگ و پذیرش آن و آمادگی قربانی شدن و نیستی خود برای حذف گرهاست که پایان پیدا میکند، گره ای که باعث پرتاب شدن کودکی به سالهای قبل و رشد و بلوغ و ازدواج اجباریش و رسیدن به زمان خودش و ایجاد مشکل شده با حذف ریشه شکاف زمانی و اصولا عدم بوجود آمدن افرادی شد که حاصل عبور از چرخه زمان و حضور در تاریخهای نامربوط به اصلیت خود بودند،
آخر سریال به بهترین وجه ممکن، با حذف افرادی که بصورت منطقی حاصل ازدواج و رشد و فرزندآوری در زمانهای غیر واقعی خود بودند و باز گذاشتن اینده ای نا مشخص با تولد یوناس ما را به تفکر مجدد در مورد همه چیز وامیدارد
پوریا صادقی این را خواند
محسن جوانی، سمانه، Samira و کاوه علیزاده این را دوست دارند
درود
فصل اول رو دوست داشتم ولی ادامه‌اش به نظرم صرفاً یه چالش ذهنی بود که ببینید دیگه هیچ امکانی رو ما از قلم ننداختیم.
این تکیه محض به تئوری‌پردازی برای من پس‌زننده بود.
البته هر سه فصل رو دیدم ولی با زجر.
۲۱ دی ۱۳۹۹
دیدید گفتم خوشتون میاد...😊😊
۲۳ دی ۱۳۹۹
Samira
دیدید گفتم خوشتون میاد...😊😊
کاملا درست گفتید خیلی خیلی متناسب بود
من آخر لاست رو بار اول اصلا دویت نداشتم اما بار دوم که سریال رو دیدم تازه متوجه شدم که چی شد و عاشقش شدم،
اما آخر سریال گیم او ترون رو از اولش بیشتر دوست داشتم و الانم همه سریال دارک جز بهترین سریالهام قرار گرفت، اختلاف نظر دارم با اکثریت تیوالیها، شرمنده دوستان
۲۳ دی ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تیاتر چیزی شبیه به زندگیست
محمد مرادی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بدرودی معمار تیاتر شهر
(برای روان شاد عباس بامداد که پس از مادرم ارزشمند ترین چیزهایم را از او دارم :پدرم، نام کوچک و نام خانوادگی ام. بحث همسرم و برادرم که بخت های زندگی ام هستند جداست)
نخست-من هر چیزی را در جهان هستی بر بنیاد واژه اش به یاد می سپارم،به یاد می آورم و می فهمم.
برای من پدر نخست یعنی پدرم و مادر یعنی مادرم و نه یک مرد و زن که هم آغوشی می کنند و فرزندی می آورند به همین سبب اگر زن و مردی به کیفیتی که پدر و مادرم برای من پدر و مادری نکردند برای فرزندشان پدر و مادری نکنند،آن دو نفر برای من در جایگاه پدر و مادری نمی شینند بلکه تنها انسان هایی می شوند که تولید مثل کردند و نه فرزند آوری.
بر همین بنیاد هر نویسایی برای من نویسنده نیست و هر کسی که واژه به هم می آمیزد شاعر و .... چرا که در آغاز واژه بود.
دو-یکی از واژگان شگفت آور در زندگی من معمار است.
پدر،پدرم معمار بود و پدرم از نزدیک کمی بیش از دو سالگی ام را که به یاد می آورم تا امروز که ٣٤ ساله هستم جز از واژه معمار برای خواندن پدرش استفاده نکرده(سی سالی است که معمار از دست رفته)بر همین بنیاد من هم چه زمانی که معمار در این جهان بود و چه پس از دست شدنش همیشه به او معمار می گفتم و می گویم و خواهم گفت.
در نتیجه ... دیدن ادامه ›› معمار نخست برای من نام ویژه(خاص)بود و سپس همگانی(عام)گشت.
بدین سبب وسواسی که پیرامون نویسنده و شاعر و تاریخ نگار و فیلمساز و پژوهشگر دارم بر روی واژه معمار دو صد چندان است(همپای این وسواس را تنها بر روی واژه فیلسوف دارم)هر کسی به آسانی برای من معمار نمی شود.
سه-به عنوان کسی که هیچ(با پافشاری هیج از بخش فنی معماری نمی دانم)اما بشدت پیگیر معماران معاصر ایران بودم،می گویم ایران ما دقایقی پیش (هژده دقیق پیش)یکی از بزرگترین معمارانش را از دست داد.
اگر بخواهیم چند دستآورد مهم معماری معاصر ایران را بر شمریم که بنای شان فراتر از خود بنا به میانجی دلیل شکل گیری،شیوه شکل گیری و رویداد های رخ داده در آن در زندگی ما ایرانیان بی همآورد اند،بی هیچ گمانی از این سه بنا باید نام برد:
نخست میدان شهیاد/آزادی(حسین امانت)
٢-موزه هنر های معاصر(کامران دیبا)
٣-تیاتر شهر(امیرعلی سردار افخمی)
هر سه اثر یاد شده فراتر از ارزش فرازمند هنری شان و نمونه های درخشان پیوند زدن هنر معماری مدرن اروپایی با دبستان معماری ایران یادآور بخش مهمی از هویت فرهنگی ما هم هستند.
تهران بی تیاتر شهر؟
تیاتر شهر یعنی جایی که پیشوا بهرام بیضایی مرگ یزدگرد در آن اجرا کرده،جایی که گروه درخشان آوانسیان-نعلبندیان طرح تیاتر پیشرو(آوانگارد)ایران را در آن برساختند،جایی که حمید سمندریان آجر هایش را وقتی در آن قدم زد ناز می کرد(خودم با چشمانم این صحنه را دیدم)،جایی که پرویز پور حسینی در آن جم شد،جایی که خسرو شکیبایی در آن برای نقش حمید هامون کشف شد،جایی که در آن رکن دین خسروی ادیپوس را از تبای به تهران آورد.....و جایی که جلال تهرانی گریه مردان گنده را در آن درآورد.
عالی جناب امیرعلی سردار افخمی به خاطر ساختن قلب تهران از شما سپاس گذاریم و بی گمان تا روزی که بمبی یا زلزله ای یا چیزی دگر این شهر بی در و پیکر را زیر و رو نکند،یادگاری شما نگین آن خواهد بود.
بدرود آقای معمار.
فرهاد بامداد چهار بامداد ١٧ آذر.
امیر مسعود و سیدمهدی این را خواندند
پویا و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
تئاتر تسلیت..
تهران تسلیت..
تئاتر شهر تسلیت..
فرهاد بامداد تسلیت..
۲۴ آذر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در روزگار فعلی تئاتر در ایران ، بسیاری از کارگردان های تئاتر اعتقاد دارند که لزومی برای استفاده از زیورآلات و تزیینان فردی وجود ندارد و حضور یک طراح زیور آلات امری ضروری به شمار نمی آید.
غافل از آنکه، زیورآلات میتواند به تنهایی بیانگر بخشی از داستان باشد که ما در متن و دیالوگ ها به آن نمی پردازیم.
به گفته استاد بزرگئار جناب آقای استاد عبدالناصر گیو
زیورآلات به معنی مجموعه ایست از آن چه که برای زیباتر شدن به خویشتن می آویزند. پوشیدن آرایه و کاربرد آن نقطه تلاقی بسیاری از نکات اجتماعی و فرهنگی است و موجب آشکار شدن باز تابی از باورهای آیینی، اقتصادی و جایگاه اجتماعی به سبب مردم شناسی می شود، همچنین استفاده نمادها می تواند مفهوم و احساسات خاصی را به فرد بیننده القا کند. ( برگرفته از کتاب مدخلی بر سبک های جواهر سازی)
پویا، امیر مسعود و فاطمه معصومی این را خواندند
محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارد
درود
ای کاش دوتا نمونه موفق استفاده از "زیورآلات" رو هم می‌گفتین. چون به شخصه نظرم با "بسیاری از کارگردانان" همسوه.
به نظرم تئاتر می‌تونه یه جایی (BOX) باشه سیاه رنگ که بازگیران سیاه پوش درش ایفای نقش کنن بدون هیچ وسیله‌ی دیگه‌ای.
۱۵ آذر ۱۳۹۹
فرناز یحیی پور (farnazyr)
خوب اونم نوعی از کاره که اصولا هن به تئاتر بیچیز معروفه
اما روی صحبت با با کار هایی است که به شیوه معمول و مرسوم به روی صحنه میروند
شما نمونه کار های من رو در عکس های نمایش تروکاژ، کات کبود، هزار و یک تو، شک ، خوابمردگی میتونین ببینید
۱۶ آذر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوشته‌‌ای بر تمرین - اجرای «هیچ میان ما» تجربه‌ای از سیاوش پاکراه
تمرین عمومی؛ ساحت تجربه‌ای نو
نیلوفر ثانی
منتشر شده در روزنامه اعتماد 99/8/26 دوشنبه


طی سال‌های زیاد ظهور تئاتر آنچه اغلب روی‌ داده، اجرایی است که مراحل تمرینی را گذرانده و به صحنه آمده تا حاصل کار یک گروه اجرایی در حضور مخاطب باشد. اجرایی که با پشت سر گذاشتن این دوره خاص واجد قواعد و چارچوب‌های یک اثر نمایشی‌ شده‌ و با حضور سه ضلع متن، مولف/کارگردان و مخاطب به‌ نوعی با ساختار قاعده‌مند کلیشه ‌شده‌ای مواجه هستیم که از شروع تا پایان، یک اجرای رسمی است.

در این میان به ندرت اجراهایی با عنوان تجربه‌گرایی بوده که به نوعی با بداهه‌پردازی، مواجهه‌های غیرقابل پیش‌بینی ... دیدن ادامه ›› و غافلگیرانه‌ رقم زده و بین مخاطب و فضای رایج اندکی فاصله انداخته است. در همین راستا آخرین تجربه سیاوش پاکراه در نوع خود واجد شاخصه‌هایی‌ است که آن را قابل توجه و گفت‌وگو می‌کند.
«هیچ میان ما» عنوان تمرین- اجرایی ا‌ست که پروسه آماده‌سازی‌اش از چند ماه قبل آغاز شده و حالا با حفظ همان شاخصه‌ها از پلاتو به سالن تئاتر آمده است.گروه با دعوت از تماشاگران پیگیر، بی‌آنکه چشم‌داشت مالی داشته باشد، جلسه تمرینی خود را به صورت رایگان برای عموم اجرا می‌کند.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» بر لبه‌ای قدم می‌گذارد که می‌تواند در عین تجربه‌ای بکر و کم‌نظیر، ریسک بزرگی را نیز بپذیرد چراکه همزمان تماشاگر را در فضایی نو از تجربه‌ یک اجرا قرار می‌دهد که قرار است بین تسلط همیشگی اجرا بر صحنه و مخاطب و رهایی«تمرین- اجرا» موازنه‌ برقرار کنند و منطبق با این وضعیت پیش برود. وضعیتی که نه تماما اجرا و نه کاملا تمرین است و امکان سردرگمی مضاعفی را نیز در این وضعیت بینابینی به ‌همراه دارد.
اما این ‌بار تنها «اجرایی تجربه‌گرا» در کار نیست بلکه تجربه‌ تمرینی ا‌ست که مخاطب حق و اجازه حضور خود را از گروه و کارگردان دریافت کرده و به مواجهه‌ مستقیم‌تر با آنچه بر صحنه جریان دارد، دعوت شده است.
اجرایی که همچنان جای تکامل، رشد و کار دارد و مجرای تغییر، حذف و اضافه را در برابر دیدگان تماشاگر باز گذاشته‌ تا دست عوامل برای میل به نسخه‌ تکامل‌یافته‌تر باز باشد. به‌ نوعی همه ‌چیز در مرحله‌ رشد و «شدن» قرار دارد.
این تمرین‌- اجرا از دو منظر ماهیتی و فرمی/ محتوایی قابل بررسی است.
نخست باید پرسید لزوم این تجربه با این شیوه تمرین چیست؟ از این منظر، تجربه اخیر سیاوش پاکراه بدون شک از یک جهت حرکتی در راستای برهم ‌زدن نظم موجود همیشگی و تجربه‌ای منحصر به فرد برای تماشاگری‌ است که تا پیش از این همواره با اجرایی تمام و کمال و متفرعنانه روبه‌رو شده که برخلاف چنین نمونه‌هایی حق قضاوت، قیاس و نقد را به‌ طور کامل باز می‌گذارد. آنچه بیننده در یک اجرای رسمی شاهد است نسخه نهایی فعالیت هنری در یک مقطع زمانی‌ است و قرار است به جز شاخصه‌ زنده بودن نمایش هر چیزی درست در جای خودش قرار گرفته باشد و در چارچوب‌های تعیین‌ شده پیش برود و برای این مهم گروه تمام تلاش خود را تا پیش از این زمان برای «عرضه» انجام داده ‌است.
بنابراین مخاطب با این دید وارد سالن می‌شود که تمام عناصر از تغییرهای آنچنانی عبور کرده و به مرحله تثبیت و ارایه رسیده است. بدون آنکه از پروسه تکمیلی چیزی که پیش رویش قرار دارد مطلع شود و یا اصولا از جریان روند تمرینی، مصائب و مسائل گروه پیش از حضور روی صحنه خبر داشته باشد. مخاطب با ویترینی پر زرق و برق روبه‌رو می‌شود که قرار است آن را با تمام توجه و حواس خود بسنجد و دریافت کند. از این منظر هر دو سویه اجرا یعنی گروه نمایش و تماشاگر در لحظه رخداد، همسو شده و تحت شرایط قوانین حاکم ملزم به رعایت قانونمندی هستند که لاجرم بخش عمده‌ای از سیالیت ذهن و آزادی رفتار هر دو را حذف و مخدوش می‌کند. نه گروه می‌تواند خارج از قواعد بازی کند و نه تماشاگر حق دارد نظام موجود و تعریف ‌شده را بر هم بزند. وجه آمریت و نوعی استبداد کماکان در این دست اجراها برقرار است.
اما در تجربه‌‌ «هیچ میان ما» با وجود شرایط بیماری اپیدمی که منجر به تعطیلی و محدودیت بسیار زیاد اجراهای صحنه‌ای شده، علاقه‌مندان به تئاتر را به برهه‌ای از این هنر دعوت کرده که در آن قرار نیست قواعد مسلط و قانون‌مدارانه، مستبدانه و برساخته رعایت شود. تماشاگر می‌تواند حین تماشا از سالن خارج شود و دوباره بازگردد، حرف بزند، سوال کند، با تلفن همراه کار کند و هر چیزی که اساسا در روند یک نمایش اختلال ایجاد می‌کند و الزام به رعایت ا‌ست را کنار بگذارد و تجربه کند.
این توضیحات را کارگردان در ابتدای ورود تماشاگران بیان می‌کند و قدم‌ها برای حضور در یک تجربه خاص و ویژه برداشته می‌شود. اجرایی که در آنارشی آزاد موقعیتی به نظم شخصی فرد فرد ببیندگان منجر می‌شود.
آنچه بر صحنه رخ می‌دهد حاصل تلاش و تمرین ماه‌های گروهی ا‌ست که با قدرت بدنی و میزان بالای حرکات فیزیکال از انسجام خوبی برخوردار است و توانسته حتی به یک اجرای کامل نزدیک شود. اگرچه به دلیل وجود انقطاع‌ها و باز بودن احتمال تغییرات بیشتر در طول کار و دخالت کارگردان در توضیح و اصلاح بعضی حرکات و شکست قوانین رایج همچنان ساحت تمرینی خودش را حفظ کرده و مرزهایی که تاکنون برای تماشاگر نادیده و لمس نشده بودند را رویت‌پذیر می‌کند.
همان چیزهایی که تا پیش از این و در اجراهای رسمی تحت سلطه بی‌نقصی و کامل بودن در آستانه فروپاشی و سقوط قرار دارد و هر لحظه حتی با وجود یک تپق یا اشتباه بازیگری، کلیت اجرا می‌تواند از دست برود.
اما تمرین‌- اجرا به نوعی شفافیت توام با رهایی و آزادی قید‌و بندی از چنین فراز و فرودی را در ذات خود دارد و برخلاف یک اجرای اصلی، جای هرگونه نقص، اشتباه و تغییر را باز گذاشته تا تماشاگر به جای آنکه متمرکز بر گسست تمرکز و ارتباط با اجرا از طریق بر هم خوردن نظم موجود شود با فراغ بال به معنا، حرکات و صحنه دقت‌ داشته باشد و به رغم افت ریتم به دلیل تمرینی بودن آنچه مشاهده می‌کند، بی‌واسطه با جریانات آن همراه و حتی هم‌جنس شده و شکلی از تکثیر فروتنی متقابل را در برخورد با یک نمایش تمرین کند. چنانکه هر آنچه در سالن حضور و وجود دارد، دارای سطح و حقوقی یکدست است.
تمرین- اجرا چیزی از جنس تئاتری ا‌ست که بیرون افتاده و یا به عنوان چیزهای زائد که مخاطب ربطی با آن نمی‌یابد و معمولا نادیده گرفته می‌شود به معرض دید می‌گذارد تا اعتبار و ارزش خود را بازیابی کند. میزان اهمیتی که تمرین و رخدادهای آن دارد تاکنون کمتر مورد توجه بوده مگر در اثر اختلال‌های مکرر در اجرای اصلی که بازتابی از تمرینات کم و نارس تداعی می‌شود. با این حال بدنه‌ اصلی یک اجرای موفق تماما به آن وابسته است. تمرین‌های تئاتر به عنوان حاشیه‌ یک اجرا گاهی حتی از اصل نیز مهم‌تر هستند و این روح پنهان در ایده خلاقانه سیاوش پاکراه بر صحنه و با حضور مخاطب جان تازه گرفته و هویت‌مندی خود را بازنمایی می‌کند. تمام ریزه‌کاری‌ها، فرمان‌ها، تطابق‌ها و اجرای حرکات بی‌آنکه با فشاری مضاعف از کامل بودن دست به گریبان باشد که هر لحظه ممکن ا‌ست فرو بپاشد در نوعی رهایی، هویت و ربط، خودش را در تعاملی به واسطه موقعیت با بیننده و هر حضور دیگری برقرار می‌کند.
این فضاسازی به نوعی همسو با اهداف تئاتر به عنوان هنری جمعی و ارتباطی زنده همچون صورت‌بندی‌های اجتماعی شکلی از اندیشه‌ ایجابی را تولید می‌کند که منافذ تحمیلی خود را نیز مسدود و حتی مسیرهای سرپیچی، کنش و عمل را برای سوی دیگر نمایش یعنی تماشاگر در صورت اقدام به هر نوع تاثیرپذیری باز می‌گذارد. چنانکه به هر دلیل در صورت عدم ارتباط با اجرا و یا دور بودن از سلیقه، مخاطب می‌تواند سالن را ترک کند و یا از وجد و تاثیر آن در همان حین اجرا واکنش نشان داده و شروع به صحبت کند. به نظر می‌رسد چنین تجربیاتی در سطحی همگانی پیش از هر اجرای رسمی می‌تواند روشمند و جذابیت‌های کارکردی بسیاری را نیز لحاظ کند که بدون شک مورد استقبال نیز قرار خواهد گرفت.
در بخش فرمی/ محتوایی همچون آخرین نمایش سیاوش پاکراه «من» باز هم با بهره‌گیری از سیالیت ذهن و آشوب بدن‌ها این بار با نگاهی انتقادی‌تر به وضعیت اجتماعی با شدت‌هایی از حرکات فیزیکال و درهم‌کنش بدن‌ها، طاعونی شبه آرتویی را به معرض می‌گذارد و زبان بدن را به عنوان مولفه‌ای گویا به میدان می‌آورد. زبانی که حین حرکات بارور می‌شود و خود اهرم مبدلی‌ است که انرژی صحنه را در گستره متفاوت‌تری جاری نگه می‌دارد.
ترکیب چنین فرم و زبانی، کاربستی‌ است که بالقوگی دارد تا به نوعی مفاهیمی را مطرح کند که مناسبات مسلط و صلبیت اجتماعی را دگرگون کند، بی‌آنکه نیاز باشد به وجه شعاری و نخ‌نما تن بدهد.
یک اثر تمرینی که ویژگی‌های رهایی‌بخشی را نیز در ماهیت خود گوشزد می‌کند در مسیر محتوایی پیش می‌رود که قرار است نسبت‌های متفاوتی را از یک درام غیرخطی در میدان صحنه بگشاید و مولفه‌هایی را به ‌کار گیرد که ذهن را درگیر می‌کند و نیازمند تمرکزی برای انسجام زنجیره است.
پاکراه در این شگرد با انتخاب 3 کاراکتر با حرکات سخت و پردامنه فیزیکال که الزاما ‌باید حتی در جزییات تنانه، عیان و عریان به چشم بیننده برسد به جرح و تعدیل عواطف و مرسومات فکری مخاطب خود دست می‌زند، زبان اثر او زبان نشانه‌هاست که حتی در بخش ابتدایی تمرین- اجرا از معناسازی می‌گریزد و به بسترسازی سیالیت ذهن بسنده می‌کند؛ اما در ادامه و شروع معدود دیالوگ‌ها، ابژه‌های مورد طرح به ‌شیوه‌ای در میدان نیروها قرار می‌گیرد که قادر باشد روی دیگری از دگرگونی‌های مناسبات رایج را به نمایش بگذارد و علائم را در بطن اثر واجد معنا کند. معنایی که به فراخور ذهنیت هر تماشاگر می‌تواند قابلیت تفسیر گسترده داشته باشد. با این وجود در راستای یک جریان، همگن و همگرا هستند.
3 بازیگر حاضر در میدانی مرزبندی‌ شده که به جهت تمرینی ‌بودن اجرا از آن تخطی نیز می‌کنند در آغاز با موسیقی زنده که نوازنده از آلتی غیرمعمول و پرمعنایی مانند تیغه اره، نوایی ریتمیک و تیز بیرون می‌آورد بر زمین می‌خزند و به سمت مرکزیت صحنه حرکت می‌کنند. ترکیب نیروهایی پیرامونی از موسیقی، بدن‌ها، متن و انتقال زنجیره‌ای آن به ناظران اجرایی را می‌سازد که در دام فریبنده کلیشه وجه زبانی برای مفهوم‌سازی نمی‌افتد و درصدد است، استقلال خود را با خروج از این سیطره در وهله اول تاکید و اثبات کند. حرکات فیزیکال، برخورد تن‌‌هاست. ماده‌های انسانی که در انتزاع خیر و شر در تقابل و تاثرند. به ویژه تسلط مصطفی لطیفی‌خواه در مرکزیت فضا و جریان، همسو پیش می‌رود و از کنشمندی بدن و شقاوت احیا ‌کننده نهایت بهره را می‌برد. در بخش انتهایی حیوان‌‌شدگی در قالب مفاهیمی عرضه می‌شود که نسبت انسانی- حیوانی را به چالش می‌کشد و مضامینی طرح می‌کند که نقد روشنی به وضعیت توده‌ای و الگوهای گله‌ای است.
در خاتمه، اجرای تمرینی پاکراه که در خشونتی ضمنی شاعرانگی خود را نیز حفظ می‌کند، اثری‌ است نیازمند نگاه و دریافتی منحصرا مربوط به خود و اگرچه به نوعی در زمره تمرین پیش‌اجرای نمایشی می‌گنجد که هنوز کامل نشده اما واجد کارکردهای قابلی‌ است که مقابل ساختارهای تجاری و اقتصادی تئاتری و از سوی دیگر در شرایط بیماری اپیدمی به همگرایی تئاتر و مخاطبانش می‌انجامد و تجربه‌ نو و متفاوتی را با حفظ کیفیت اجرایی مناسب برای علاقه‌مندان هنرهای نمایشی میسر کرده است.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» در دو روز 8 و 9 آبان‌ماه در سالن مستقل تهران، به اجرا درآمد و در زمان‌بندی‌های بعدی، درصدد تکرار همین روال است و با توجه به تاکید بر حفظ مسیر تمرینی خود که قائل به کامل‌ترشدن و جاافتادن در فضای سیال و معنایی ‍ است، انتظار می‌رود چه در بخش فرم و چه انتقال محتوای موردنظر، تفاوت‌های چشمگیری داشته باشد؛ ضمن آنکه با تجربه پیشین، مخاطب نیز موثرتر با فضای تمرین اجرا مواجه شده و بهره‌مندی‌اش را دریافت خواهدکرد.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Page/1696/10/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA
آثار پذیرفته شده درمرحله نهایی نخستین جشنواره تئاتر تک نفره بوکان معرفی شدند

نخستین جشنواره تئاتر تک نفره بوکان ، پس از ماهها کار در این شرایط همه گیری بیماری کرونا، بنا به پیشنهاد ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آثار در مرحله اول توسط اعضای پیشکسوت گروه تئاتر کوچک آقایان رضا شامی ، اسماعیل احمدیان و عبدالرحمن عزیزی بازبینی و نظریات خود را مکتوب اعلام نمودند و در مرحل دوم آثار توسط هیئت بازبینی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آقایان دکتر ایمانی ( مدیریت سازمان تبلیغات ) رضا عباسی و افشین ناصری انجام گردید . در نهایت 8 اثر جهت اجرا و رقابت نهایی انتخاب شدند .
در ضمن بزودی و قبل از اختتامیه کارگاهی آموزشی توسط یکی از اساتید برجسته دانشگاهی برای شرکت کنندگان درجشنواره بصورت فشرده برگزار خواهد شد تا پروسه آموزشی این جشنواره به بار بنشیند .

و اما آثار منتخب : 5 اثر با رای اکثریت و 3 اثر با رای اقلیت به صورت مشروط پذیرفته شدند.


نام اثر نویسنده اثر کارگردان ... دیدن ادامه ›› ترجمه

1 مراحل رشد ونمو قورباغه علیرضا اجلی آرمان خضر آقایی
2 سگ ها مادرت را می خورند میثم فرهمندیان کاوه محمد زاده
3 چهار و سی دقیقه کیومرث مرادی شهروز حاجی حسن
4 مرده شور هیمن سهرابی هیمن سهرابی
5 لیمان گه رین محمد حسینی یوسف فتحی
6 “شمس الاماله” سهراب حسینی کامران قسیمی *
7 قلاده ی برای یک سگ مرده محمد چرمشیر سیروان قاسمی *
8 متروی صادقیه محمد رحمانیان گلاله رحمتی *
**نخستین جشنواره تئاتر تک نفره توسط گروه تئاتر کوچک بوکان و به دبیری خالد حیدری در اولین فرصت و شراط (بدون کرونا ) اعلام و برگزار خواهد شد .

https://imgurl.ir/uploads/p045545_.jpg
بهار گراوندی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش پینوکیو
برگزیده بیست و دومین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران
به نویسندگی و کارگردانی اوشان محمودی
و تهیه کنندگی حمیدرضا زبیر
از ٢٧ ام مهر ماه در سالن استاد سمندریان مجموعه ایرانشهر اجرای عموم خود را آغاز خواهد کرد
این نمایش
جایزه تقدیر طراحی صحنه
کاندید نویسندگی
کاندید کارگردانی
کاندید طراحی نور
از بیست و دومین جشنواره تئاتر دانشگاهی را دارد
.
از اون اجراهایی که هیچ وقت از یادم نمیره
۱۲ مهر ۱۳۹۹
خوشم نیامد..
زیادی تو هم تو هم بود..
انتظار یک پایان بندی و گره گشایی فوق العاده داشتم..
جایی که مجبور بشی حداقل یکبار دیگر تئاتر را ببینی
و دنبال سرنخ هایی که در وسط نمایش می دهد بگردی
عین مظنونین همیشگی.. رکورد ۳۳ بار دیدن این فیلم
را زدم..
۱۲ مهر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید