همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال تئاتر
S3 : 02:01:16
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
Fariba Akbari
درباره نمایش چلچراغ i
من که عاشق طهران قدیمم - چند وقت پیش تحقیقی درباره موسیقی داشتم که چشمم به جامعه باربد افتاد یک موسسه موسیقی در لاله زار که اسماعیل مهرتاش به راه انداخت و استادانی چون ملوک ضرابی ، لرتا ، رشید اصلانی ، رضا کرم رضایی و علی نصریان در این موسسه بودند مهرتاش اعتقاد داشت کسانی که استعداد دارند ولی پول ندارند را باید کشف کرد و این موسسه پر شاگردترین کلاسهای ان زمان بود کاش این نسل پلی ارتباطی با آن نسل را برقرار کند و بداند چه هنرمندان قدر و قدرتمندی داشتیم
golsar music، امیرمسعود فدائی، پارسا یزدی و امیر مسعود این را خواندند
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Fariba Akbari
درباره نمایش باباکرم i
اسم نمایش آدم را وسوسه میکنه که بره ببینه پس از این همه خانه نشینی خوب است یک نمایش شاد دید حداقل از دپرشن بیرون بیاییم نمیدانم حرکات موزون بابا کرم را دارد یا نه ؟
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Fariba Akbari
درباره نمایش رختشور شاه i
واقعا برای هنرمندان متاسفم که این اتفاق افتاد اجاره سالن و رزرو سالن و پیدا کردن بازیگر و تمرین های مکرر تئاتر همه و همه به هدر رفت نمیدونم چطوری با شما دوستان احساس همدردی کنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترک: دستهاتون سیاه شدن، آقای ونگوگ.
ونسان: آره، سیاه شدن. می‌شورمشون، خیلی می‌شورمشون، اما پاک نمی‌شن.
دخترک: قایمشون کنین، آقای ونگوگ. توی جیبهاتون قایمشون کنین.
ونسان: می‌دونی، من به دستها خیلی نگاه می‌کنم، به دستهای خودم بیشتر. غریبن این دستها. همه چیو زود لو می‌دن. پیری اول از همه روی دستها می‌شینه. ترس روی دستها می‌شینه. وقتی عاشق می‌شی، دستهات اول از همه عاشق می‌شن... تو تا حالا عاشق شدی؟
دخترک: می‌شم، آقای ونگوگ. یه روزی می‌شم.
ونسان: پس اگه نخواستی کسی بفهمه قایمشون کن... اون لرزیدن دستها لوت می‌دن.
دخترک: دوست داشتن کار بدیه، آقای ونگون؟
ونسان: وقتی دستهات انقدر سیاهن، آره.
دخترک: من اگه عاشق بشم می‌ذارم همه دستهامو ببینن...

-پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ؛ محمد چرمشیر، نشر نی؛ 1396.
از دل و دیده، گرامی‌تر هم
آیا هست؟
- دست،
آری‌، ز دل و دیده گرامی‌تر:
دست !
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است.
هر چه حاصل کنی از دنیا،
دست‌آورد است!
هر ... دیدن ادامه » چه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را که شنیده ست چنین؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوش‌ترین مایه‌ی دلبستگی من با اوست.
در فروبسته‌ترین دشواری،
در گران‌بارترین نومیدی،
بارها بر سرخود، بانگ زدم:
- هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست!
بیستون را یاد آر،
دست‌هایت را بسپار به کار،
کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار!

وه چه نیروی شگفت‌انگیزی است،
دست‌هایی که به‌هم پیوسته است!
به یقین، هر که به هر جای، در آید از پای
دست هایش بسته است !

دست در دست کسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست کسی
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن‌ها که بیان می‌کند از دوست به دوست؛

لحظه ای چند که از دست طبیب،
گرمی مِهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوش‌داروی شفابخش‌تر از داروی اوست!

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است که افراشته‌ای!
لشکر غم خورد از پرچم دستِ تو شکست!

دست، گنجینه مهر و هنر است:
خواه بر پرده ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره نقش،
خواه بر دنده چرخ،
خواه بر دسته داس،
خواه در یاری نابینایی،
خواه در ساختن فردایی!

آنچه آتش به‌دلم می‌زند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخی غم‌های دگر دست به هم!
بار این درد و دریغ است که ما
تیرهامان به هدف نیک رسیده است، ولی
دست‌هامان، نرسیده است به‌هم!

فریدون مشیری (معروف به شاعر دختران دبیرستانی!)
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
چقدر حس خوبی داشت...
ممنون از اشتراک گذاشتنش...
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
محسن و محمد عزیز، ممنونم از توجه شما.
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه مبینی
درباره نمایش دریم لند i
Www.meidaan.com
سبا معمار - نوید قویدل :
مدارسی که در آن تحصیل می‌کردم، تا چهارده سالگی، با تمام عیب و نقص‌هایی که داشتند، جایی برای تخیل و بلندپروازی‌هایم باز می‌گذاشتد. در دوره‌ی راهنمایی، مسئولان مدرسه اعتماد قابل توجهی به دانش‌آموزان داشتند و به من اجازه می‌دادند برای مراسم صبحگاهی، برنامه‌ریزی کنم. این اعتماد، باعث شادمانی و خوشی همه‌ی ما دانش‌آموزان، و حتی معلم‌ها و مسئولان مدرسه شده بود چرا که مراسم را صبح هر روز به شیوه‌ای متفاوت برگزار می‌کردیم. آن زمان تخیلم دیوانه‌وار کار می‌کرد و تا می‌توانستم می‌نوشتم و مطالعه می‌کردم. هر کتاب و داستانی، پیش چشمم زنده می‌شد و خودم را کنار شخصیت‌هایش قرار می‌دادم و داستانی موازی با آن می‌ساختم. با پایان دوره‌ی راهنمایی وارد دبیرستان سخت‌گیری شدم که می‌خواست ما- نوجوان‌ها- را سربه‌راه ... دیدن ادامه » بار بیاورد. در محیطی قرار گرفتم که همه‌چیز، از رنگ کفش تا آن‌چه که در کیفمان همراه داشتیم یا نحوه‌ی وقت‌گذرانیمان در زنگ تفریح، و یا اینکه با چه کسانی معاشرت می‌کردیم و موهایمان را چقدر کوتاه یا بلند نگه می‌داشتیم، کنترل و شیوه‌ی درست هرکدام از این‌ها مو به مو به ما دیکته می‌شد. این بود که دیگر احساس امنیت نمی‌کردم و نمی‌توانستم بنویسم، همواره نگران قضاوت شدن بودم و تخیلم دیگر دوست و همراه من نبود و هیچ لحظه‌ی خوشی برای خودم یا دیگران فراهم نمی‌کرد.
برایم عجیب بود که این دو، یعنی شرایط مدرسه‌ی جدید و نوشتن‌هایم چه ربطی به هم دارند. تا اینکه با نظریه‌ی یک روان‌پزشک آمریکایی، به نام پال تورنس آشنا شدم که می‌گوید: «تخیل دانش‌آموزان با سخت‌گیری زیاد از بین می‌رود و آن‌ها مجبور می‌شوند خیلی زود فانتزی را حذف کنند، [چون] آن‌ها از فکر کردن می‌ترسند.» حالا می‌بینم، اینطور که پیداست من، تنها دانش‌آموزی نبوده‌ام که طی دوران تحصیلش اسیر ترس و نگرانی شده و تخیل رهایی بخش‌اش را حداقل برای دوره‌ای از زندگی از دست داده است.
تلخی ماجرا اینجاست، که ما در مدرسه تمام نمی‌شویم. بلکه ما همان تن‌-هوش‌هایی هستیم که در خانه و جامعه نیز زندگی می‌کنیم. بر همین مبنا، تحت فشار نهادهای یک جامعه‌ی بسته می‌آموزیم که رویاپردازی و تخیل اشتباه است. تشویق می‌شویم به آنچه واقعی است استناد کنیم و دست از فکر کردن به شیوه‌های دیگر زندگی که فعلاً وجود ندارد برداریم. و در نهایت، با همان تصوری زندگی کنیم که سنت و قوانین از ما انتظار دارند، سنت و قوانینی که آن‌ها نیز جایی برای تخیل نمی‌گذارند. ما به تدریج می‌آموزیم که حتی در خواستن، حتی آنجا که باید سبک‌بال و آزادانه آرزو کنیم زیر سقف‌های شیشه‌ای و کوتاه پرواز کنیم.
ما یاد می‌گیریم که «مطالبات حداقلی» داشته باشیم و خدا را شکر کنیم که شرایط وخیم‌تر از این نیست. به ما می‌آموزند که با ترس تخیل کنیم، و شرایط بدتر از این را در نظر بگیریم و به نوعی تخیل منفی، و ویرانگر عادت کنیم.
احتمالا برای همین هست که وقتی از زبان‌آموزانم می‌پرسم رویای‌شان چیست، پاسخشان چیزهایی فردی و جزئی است. آن‌ها می‌خواهند مهاجرت کنند –رهایی، حتی در رویا با فرار است که محقق می‌شود. و این یعنی تخیل ناامید و محدود شده.
اگر خواب ببینید که به یک باره در برابر سرکوب توانمند شده‌اید و هیچ‌چیز نمی‌تواند آزادی‌تان را از شما بگیرد، خوب است یواشکی احساس خوش‌بختی کنید و آن را جایی در دفتر یادداشت‌تان بنویسید. زیرا چنین چیزی را جز در خواب تنها ممکن است در تئاتر ببینید. اما چه اتفاقی می‌افتد وقتی حتی تئاتر را طوری تربیت کنند که نتوانیم در آن رویایی داشته باشیم؟ احتمالا اتفاقی مشابه آن‌چه این سال‌ها افتاده است. تئاترهای پیچیده و پر اختشاش که با تلاششان برای درخشان بودن چشم‌هایمان را می‌آزارند. تئاترهایی که سعی می‌کنند واقعیت باشند نه تصور و تخیل. تئاترهایی که به قول رژی دبره مرده هستند زیرا برای نشان دادن مردگان از تن‌هایی مرده استفاده می‌کنند و با نمایش آن‌چه که هست، تئاتر را نیز به کشتن می‌دهند. این روزها اما گروه نمایش تریویا با الهام (یا دقیقتر مایمسیس) از سینمای صامت چاپلین، به جای حرف زدن عمل می‌کند و به جای واقع‌نمایی رویا می‌بافد. نمایش اخیر این گروه، دریم‌لند چیزی جز سلسله‌ای از رؤیاها نیست. رویاهای شخصیت اصلی آن یعنی چاپلین.
رویاهای چاپلین نیز در ابتدا متاثر از واقعیت و همراه با ترس و سرکوب است. او معشوقی دارد که پلیس و کشیش او را می‌کشند و این تکرار می‌شود. تا اینکه چاپلین کلافه و مستأصل شروع به شک کردن درباره‌ واقعی بودن کابوس‌هایش می‌کند. ما نیز با او پی می‌بریم که آنچه واقعی می‌پنداشتیم خواب و خیال بوده است. او از تماشاگران کمک می‌گیرد و بعد از کشف این موضوع، که همه چیز رویای اوست، ترس را کنار می‌گذارد، علیه نهادهای سرکوب‌گر شورش و آزادی خودش/خیال را اعلام می‌کند. در پایان او نه تنها خود را آزاد که با رویایش دیگران را نیز آزاد می‌کند.
این کشف او، یعنی محو بودن مرز میان خیال و واقعیت، کشفی بنیان‌ستیز است. دریم‌لند تلویحا به ما می‌آموزد که ما نه در واقعیت و نه در خیال بلکه در موقعیت به سر می‌بریم. و موقعیت اگرچه واقعی است اما قابل طرح‌اندازی و تغییر است. کافی است آن را جور دیگری تصور کنیم تا جور دیگری تجربه‌اش کنیم، کافی است بخواهیم که جور دیگری باشد. به زبان ساده اگر واقعیت فعلی با تخیل منفی ساخته و کنترل شده است، پس چرا نتوان با تخیل رهایی‌بخش واقعیت جدیدی ایجاد کنیم؟ همین کشف مهم است که مخاطبش را به وجد می‌آورد. کشف این‌که پس زدن دست سرکوب از رویاهایمان چقدر ضروری و شادی‌آور است. دریم‌لند هشدار می‌دهد که تخیل نیز ممکن است دچار ترس و عادت شود و بدین‌ترتیب خاصیت رهایی‌بخشش را از دست بدهد. بنابراین دعوت می‌کند که علیه ترس‌هایمان شورش کنیم، شاید آنچه تجربه می‌کنیم صرفاً یک کابوس باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی از "رئالیسم" فاصله گرفت و لگدها رو کوبید روی زمین به جای پهلوش، باید به آینده این رابطه شاگرد‌ـ استادی پی می‌بردم.
هعی روزگار غبار آلود
ینی من مُردم برای اون گزینه ی «احتمال افشا» که فعال کردین :)))
آفرین واقعن.
مجللی یاد بگیر :)))
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
خیر قربان شما، با فاصله، بزرگ جمع هستید.
:)))))))
۲۴ اسفند ۱۳۹۸
:)))))
۲۴ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید برای آخرین روزها وجود نداره؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهرا
درباره نمایش لانچر ۵ i
فوق العاده بود ...با تمام وجود لذت بردم . با تشکر همه ی بازیگران و عوامل
رویا و امیرمسعود فدائی این را خواندند
محمد مجللی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرتضی تقی‌وند
درباره اپرای عروسکی خیام i
آوازها بسیار زیبا و دلنشین است کار تک تک عروسک گردانها چشم نواز و قابل تقدیر است اما در نظر شخصی من کلیت نمایش و تنظیم روند داستان گنگ است حتی اگر کاملا از کشف خیام در غرب آگاه باشی و خیام شناس حرفه ای باشید باز هم انگار سرت گیج میرود و شخصا نتوانستم با نمایشنامه ارتباط خوبی برقرار کنم.
حقیقتا برای آقای غریب پور و کارهای ارزشمندشان احترام زیادی قاعلم و امیدوارم کارهای زیبا و فاخر خود را ادامه بدهند و ما بتوانیم شاهد آثار بی نظیری مثل اپرای شمس و مولوی باشیم
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلخوش بودم میرم میبینم که این دوست عزیز ناخونده زندگی ها رو کنسل کرد
ممنون بابت ریفاند بلیط
ولی مهم تر از ریفاند، درخواست اجرای این کار برای بعد از این بحران است
Fariba Akbari
درباره نمایش اِلویرا ٢٠٢٠ i
خواستم برم این تئاتر را ببینم که اینطور شد داشتیم زندگیمون را میکردیم در این اوضاع وانفسا این را هم ازمون گرفتن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزی نیست که به این اجرا فکر نکنم. هیچ اجرایی بعد از این به من نچسبید.
ژوآن، حمیدرضا مرادی، پویا فلاح، پارسا یزدی و مینا این را خواندند
محمد لهاک این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود ملکی
درباره نمایش دریم لند i
سلام
وقت بخیر
با توجه به شرایط جدید پیش آمده (بیماری کورنا و تعطیلی تئاترها و ..) و با توجه به اینکه ما (دانشجوها) مجبور شدیم بریم شهرستان، اگر امکانش هست برگزاری نمایش فوق العاده خوب «دریم لند» را به بعد از عید موکول کنید. یا حتی اگر قبل از عید این نمایش نشان داده می شود، بعد از عید هم دوباره اجرا شود. چون با دوستانمان خیلی وقت بود که برنامه ریزی کرده بودیم این تئاتر خفن را ببینیم.
اگر این اتفاق بیافته خیلی خیلی ممنون میشم ازتون
صبا نجاتی، امیرمسعود فدائی و آوا تدین این را دوست دارند
دوست عزیز سلام. ممنون ازتون بابت انرژی خوبتون. قطعا تا بهتر شدن شرایط و از بین رفتن ریسک بیماری، دریم لند و احتمالا هیچ تئاتر دیگه ای اجرا نخواهد شد. امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق بیفته. سلامت باشین ❤️
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیام مقیمی
درباره نمایش رختشور شاه i
سلام
جالبه تک اجرا دو سانس تاریخ دقیق. از الان اگر زنده موندیم میتونیم برنامه ریزی کنیم.
از الان برای مرداد؟ این حجم از برنامه ریزی از ما ایرانیا بعیده :))))
باریکلا
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
آقا فرزاد من یک واکینگ دِد دیده ام (ایموجی چیشمک)
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
چه عالی :)))
به روز شدن واکینگ دد هم از گزینه های روی میز منه :)))
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیام مقیمی
درباره نمایش چلچراغ i
سلام
یعنی با این تعویق ها ، این برنامه دقیقا از ۲۹ خرداد شروع میشود؟
فعلا که یک ویروس کل دنیا را به هم ریخته و اقتصاد جهان با یک ویروس رکود عجیبی را تجربه میکند سهامهای وال استریت کاهش شدیدی را تجربه کردند طوریکه برق وال استریت را قطع کردند ولی این وسط سهامهایی مانند آمازون صعود کردند انگار میخوان جهان را تغییر بدهند نظم ... دیدن ادامه » نوین جهانی که زمان جنگ جهانی دوم از جانب آلمانها بوجود آمد راه دیگری را برای تغییر عادات مردم جهان ارائه کرده و مهمترینش خریدهای اینترنتی است فروشگاهها جای خود را به انبارهای اینترنتی میدهند البته فعلا که اینطور است تا ببینم بعد چه میشود
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
فقط مخصوص برای زنان است ؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه ى "دلکنده" از سام شپارد با ترجمه ى بنده از انتشارات نیلا منتشر شد.
براى سفارش آنلاین به سایت
Nilabook.com
مراجعه کنید.
❤️
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
براى برگشتن روى صحنه و ادامه دادن زندگى مون بى صبرانه منتظریم
(بازیگران نمایش)
❤️
سخت در انتظار بازگشت به روى صحنه هستیم
(بازیگران نمایش)
❤️
ما تماشاگران هم همینطور
امیدوارم بزودی دوباره همگی سالم و سرحال برگردیم به سالنهای تاتر ...
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش کریملوژی i
‏ای اندوه
‏آیا زانوانت 
‏از زانو زد‌ن بر سینه‌هامان 
‏به‌ درد نیامد؟

#امین_معلوف

https://t.me/artplAs
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید