تیوال تئاتر
S3 : 13:24:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

خرید بلیت این نمایش به نویسندگی مهدی معبودی و کارگردانی محمدرضا حسینی برای دو روز نخست با ۳۰٪ تخفیف، امروز ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

◽️مسعود میری

امروز روز خوبی ست برای مردن تئاتر نو را به نمایش می گذارد . در آغاز عنصر غافلگیری ما را در بر می گیرد . ما با نمایش فیلم روبرو هستیم یا با تیاتر - سینما؟ راستش در باب این نمایش حرف های زیادی دارم که با کارگردان موفق - کمال هاشمی - و یکی از دو بازیگر - سارا سجادی - این نمایش عالی در میان گذاشتم . توصیه می کنم تئاتر دوستان این کار موفق را از نظر بگذرانند و تماشایش را از دست ندهند. "امروز روز خوبی ست برای مردن" نشانی از ژرفای فهم زوال و فروپاشی ست که در چشم انداز مرگ اجتماعی خود را بازگویی می کند . ما تمام نمایش را در پرده ای حایل می بینیم : پرده ای که تاریخ و زمان را نمایندگی می کند . و این اولا موجب رقیق شدن رنج واقعیت می شود و ثانیا کاری درخشان را در اثر به انجام می رساند: واقعیت به واقعه ارتقاء می یابد . اثر از این پس در مفهوم مواجهه بازگویی ... دیدن ادامه » را آغاز می کند . مواجهه به مثابه امری اجتماعی که مسئله ها یا پرابلم های نفسانی ما را عریان می کند . مواجهه از نعمت صُدفه و اتفاقی بودن رخدادها بهره می برد ، و این یعنی اثر در بطن واقعیت ، طبیعت واقعه را تولید خواهد کرد. امروز روز خوبی ست نمونه ای مثالی از فاجعه است ، فاجعه ای که در سطح انسانی و اجتماعی خود را پهن کرده و نوعی زوال عمومی را پیش چشم می آورد . این فاجعه البته رنج و محنت عمومی شده را از امری واقعی فراتر می راند به پرتوهایی فلسفی سوق می دهد . با این همه هر گاه پرده برافتد نه توی اجتماع مانی و نه تصویری که به "منِ" منشق و چند پاره متصل است ، بلکه رنجی سر بر می آورد که یک یا چند نسل رو به زوال و گرفتار فاجعه آن را از سر گذرانده اند . داستان این نمایش مدرن از دست دادن مادر است ، مادری که از آغوش مادر جسمانی آغاز می شود و در مادر نمادین ، به وطن و خانه خود را به پیش می راند . اما وقتی کودک از پستان مادر گسسته می شود ، تازه خود را در می یابد و رشد می کند اما در مادر نمادین خود را گسترش می بخشد . زوال اما کاری باژگونه می کند : مادر نمادین به قدر کفایت آغوشی رشد یابنده و توسعه بخش ندارد تا فقدان مادر نخستین را التیام بخشد . داستان نمایش این فقدان ها را برجسته می سازد و از آن چشم نمی پوشد . امروز روز خوبی ست فرصتی ست تا این مواجهه خود را در ما تُنُک کند و رنج از یاد نرود ، رنج تهیدستی و فقری که به انهدام خواهد انجامید . سخن بسیار است اما بهتر است نمایش را ببینید ، آنوقت می توان بسیار از آن سخن گفت . نمایشی با متن خوب ، بازی خوب و شیوه ای نو در عرضه و بیان .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش « امروز روز خوبیست برای مردن» کاری از کمال هاشمی هفته‌ی پایانی اجرای خود را پشت سر می‌گذارد.
این نمایش تولید مشترک فستیوال بین المللی فیلاتوره، مولوز، تئاتر بوزار (مرکز هنرهای زیبای بروکسل)، است.
کمال هاشمی پیش از این نمایش «تو با کدام باد می روی؟» را در تئاتر مستقل تهران به روی صحنه برده است که برنده گرنت فستیوال بین المللی بولوار، فریبورگ، سوئیس شده بود و در فستیوال‌های مختلفی در اروپا به روی صحنه رفته بود.

Coproduction and creation residency La Filature, Scène nationale de Mulhouse

Coproduction Bozar, Centre for Fine Arts, Brussels
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهاره خالقی  
درباره نمایش آواز قو i
دوستان عزیز

به خواست گروهی از شما عزیزان که ساعت نمایش ما برایتان نامناسب بود، نمایش آواز قو در روز شنبه سی شهریور ماه ساعت ۱۹/۳۰ اجرا خواهدشد.
گروه امیدوارست در روز شنبه سی شهریور در خدمت آن دسته عزیزانی باشد که روزهای دیگر هفته در ساعت ۲۱ امکان تماشای نمایش مارا ندارند .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه زارع
درباره نمایش خلود i
خسته و کوفته و له‌ام.‌
چند روزه که نُه صبح تا هفت شب دارم می‌دوئم و پا می‌کوبم و گریه می‌کنم و لبخند می‌زنم و می‌جنگم و می‌جنگم و می‌جنگم و می‌غرّم و داد می‌زنم و می‌خندم و ملیح می‌خندم و خبیث می‌خندم و احمق می‌خندم و بی‌روح می‌خندم و گریه می‌کنم با درد و گریه می‌کنم با ترس و گریه می‌کنم با عشق.‌

خسته و کوفته و له‌ام، پشت دیوار زندگی پناه گرفتم از سیل خودانتقادی و کمال‌طلبی م، می‌دونم کامل نیستم و راه دراز و دراااز و دراااااازی در پیش دارم به قاعده ی سال‌ها و سال‌هاااا و سال‌هاااااا.‌
ولی خوشبختم.‌
خوشبخت‌ترین فاطمه‌ای که می‌تونستم باشم.‌
که فقط هوای تئاترو، هر قدر کوتاه باشم و کوچیک و دور، نفس می‌کشم و زندگی می‌کنم.


امروز اولین روز اجرامونه:)
اجرایی که امسال برای من تمرینی بود برای عاشق‌تر شدن... برای فهمیدن اینکه رهایی ... دیدن ادامه » چه قدددر مهم‌تر از کامل بودنه... برای من که امسال همه باشم و هیچکس... پرفورمنس گرگ برم یا رژه‌ی مجاهدین خلق... فرقی نداره... عروس عربی در برزخ باشم یا آدم‌های خاکستری تنها و بی‌روح خاطرات یه نفر دیگه.
مهم همین هواست که هم نفس می‌کشمِش و هم نفسمو بند میاره...
محمد جواد این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یکی از نمایشهای ارزشمند اینروزها .
درود بر شما که حرفه ای عمل میکنید .
گفتنی ها را دوستان اینجا نوشته اند ؛ تنها می ماند این نکته از نظر من که ای کاش نمایش در یکی از اوج ها تمام میشد و ده دقیقه پایانی ، کارگردان سعی نمیکرد تماشاگر را بیش از پیش در غصه و فکر فرو برد و شیره ی مطلب را به خورد بیننده بدهد .
به گمان من از یک مصیبتی به بعد ، دیگر هیچ دردی آدم را صاحب عزاتر نمیکند ، از یک جایی به بعد ، نبود هیچ چیز، آدم را ندارتر و نبود هیچ کس ، آدم را بی کس تر نمیکند ؛ پس پافشاری زیاد روی یک نکته میتواند نتیجه عکس بدهد .
کاش نمایش بعد از مشروطه در اوج تمام میشد .

بماند که بسیار لذت بردیم و در دلمان عوامل این کار را تحسین کردیم . سپاسگزارم
سپهر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اجرای دیروز آقای کوشکی با جدیت خاصی در مورد خاموش کردن موبایل تذکر دادند اما باز هم صدای بلند زنگ موبایل فردی به گوش رسید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
milad fadavi
درباره نمایش کریملوژی i
بی نظیر بود،مخصوصا بازیه مجید جان رحمتی که بی نقص بود و تونست کل تماشاگران را به خودش جذب کنه❤
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نه قوت بازیگری داشت نه نمایش‌نامه خیلی پرمایه بود. داستان یک خطی بود و بهم ریختگی روند خطی داستان، بی‌مایگی داستان رو نپوشونده بود. بازی‌ها خیلی خیلی بد بود. مخصوصا بازی جواد مولانیا و هانا کامکار. کارگردان خیلی سعی کرده بود با فرم، مخاطب رو قانع کنه. ولی فرم هم بر محتوا سنگینی می‌کرد. اینقدر همه چیز بد بود که انگار فقط یک هفته شایدم یک روز تمرین داشتن. در هر حال متاسفم که چنین نمایش‌هایی سالن سمندریان رو می‌تونن بگیرند.
سپیده و لیلا مظاهری این را خواندند
کیامرث تقی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسر متاجی
درباره نمایش شک i
و حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند. بر مرکبی که هرگز ننشسته بود نشانیدند و جلادش استوار ببست و رسن‌ها فرودآورد و آواز دادند که سنگ زنید. هیچ‌ کس دست به سنگ نمی‌کرد و همه زار می‌گریستند خاصه نشاپوریان. پس مشتی رند را زر دادند که سنگ زنند و مرد خود مرده بود که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده.

تاریخ بیهقی
ابوالفضل بیهقی کتابی نگاشت در باب زندگانی و پادشاهی دودمان غزنویان که چه از حیث تاریخی و چه در وجه ادبی در خور و ارزشمند است، باشد که به کار آید تا همگان معرفت‌شان به این مکتوب گران‌سنگ افزون شود.
***
نمایش شک کاری از مهدی کوشکی با همان تیم جوان و پرانرژی سیزده است، بی تردید با توجه به زبان نمایشنامه و موقعیت های جدی‌ در اجرا، این‌نمایش قدمی رو به جلو در مقایسه با سیزده بود و اساسا شاید این مقایسه چندان مناسب نباشد اما خب گاهی ... دیدن ادامه » ناگزیریم از قیاس.
شاید مهم‌ترین شاخصه‌ی تئاترهای اخیر کوشکی خشونتِ عریانِ جاری در نمایش‌هاش باشد، خشونتی که معمولا در بستری واقعی و در کنش‌های بین لایه‌های اجتماعی امروزی نمایان می‌شود ( شیطونی،سیزده، تئاتر بد و...) و گاه به مانند این‌نمایش در بستر تاریخی با ارجاعاتی که کماکان امروز هم کاربرد دارند، این ارائه خشونت نه از باب تحسین و تایید بلکه به مثابه آینه‌ای پیش چشم، تصویری دهشتناک را پرداخت می‌کند تا به جای پندهای مستقیم و گزاره‌های کلیشه‌ای برای پرهیز از خشونت، از مصادیق و تصاویر برآمده از آن‌ علیه خودش استفاده شود. شکلی از خودویرانگری با بازنمایی آثار و تبعاتش.
از این‌جهت نمایش‌های کوشکی برای من هیچ‌گاه نمایش‌های صرفا خون‌آلود و خشن نبود و لایه‌های روانشناسانه و جامعه شناسانه برایم جدی‌تر و پررنگ تر بود.
از این‌رو همیشه مشتاق هستم که ببینم نمایش‌های مهدی کوشکی را.

ایده‌ی ریل حرکتی برای جابجایی جالب بود.
برخی بازیگران توان و اجرای خوبی داشتند و آینده بیشتر دیده خواهند شد اما برخی گمانم نیاز به تلاش و تمرین بیشتر دارند. به ویژه در بیان و ادای کلمات و البته حرکات.
این تلاش و استمرار در تمرین و حضور بسیار ارزشمند است و دس مریزاد و خدا قوت به همه‌ی عزیران و همکاران این نمایش.
با احترام
mahaya، لیلا مظاهری و نسیبه این را خواندند
محمد کارآمد، فرزاد جعفریان و بهناز این را دوست دارند
نمایش رو هنوز ندیدم اما حتما میبینم
با نظراتتون راجع به جناب کوشکی و کارکرد خشونت عریان در اثارش کاملا همنظرم و به همین علت تمام نمایشهای ایشون رو دوست دارم و دنبال میکنم
۲ ساعت پیش
جناب کارآمد ارادت
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً کار فوق العاده خوبی بود که حداقل ٢ بار باید دید تا موضوع رو بفهمیم و درک کنیم دوستان واقعاً زحمت کشیده بودند از همین جا خسته نباشید میگم به تک تک بچه ها و مخصوصاً آقای مسعود طیبی بزرگوار که برای جامعه و هنر زحمت زیادی میکشند
خسته نباشید و به همه این کار رو توصیه میکنم
لیلا مظاهری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرشته برزگر
درباره نمایش لانچر ۵ i
با سلام، کی تمدید میشه ؟خیلی دوست دارم ببینمش
فرزاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های پایانی این نمایش خیریه به صورت همت عالی در جهت حمایت از اکبر حسنی در مواجهه با سرطان و ام اس، روزهای سه‌شنبه ۲۶ تا شنبه ۳۰ شهریورماه همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهاره خالقی  
درباره نمایش آواز قو i
یک‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۷۱۵۶
بهرام شاه ‎ محمدلو به بهانه بازگشت سعید پورصمیمی به صحنه تئاتر از توانایی این بازیگر گزیده کار و وضعیت این روزهای نمایش می گوید
همچون کودکی که به آغوش مادر بازگشته است
سعید پورصمیمی بازیگر مطرح و با سابقه تئاتر ایران پس از ۱۷ سال با ایفای نقش در نمایش «آواز قو» به کارگردانی پریزاد سیف، به صحنه تئاتر بازگشته است؛ حضوری که به گفته بهرام شاه محمدلو کلاس درس بازیگری است و باید از لحظه لحظه آن بهره برد. شاه محمدلو در گفت وگو با «ایران» از همکاری اش با سعید پورصمیمی، شاخصه های اخلاق حرفه ای و تاثیر حضور او در عرصه نمایش امروز گفته است. همکاری او و سعید پورصمیمی به سال ۱۳۵۳ باز می گردد که با حضور در واحد نمایش تلویزیون به مدیریت داوود رشیدی آغاز شد. آشنایی اولیه شان اما مربوط به سال ها پیش از این و فضای دانشکده و نمایش و جمع های دوستانه است. این آشنایی تداوم داشت تا زمانی که در سال ۵۶ بهرام شاه محمدلو نمایشنامه خوانی «آه، اسفندیار مغموم» نوشته یارعلی پورمقدم را با حضور سعید پورصمیمی روی صحنه برد و پس از آن «داستان ضحاک» به نویسندگی و کارگردانی سعید پورصمیمی ادامه این همکاری بود. بهرام شاه محمدلو طی دو سال اخیر در دو نمایشنامه خوانی «آواز قو» و «داستان ضحاک» به کارگردانی پریزاد سیف همراه با رضا بابک با سعید پورصمیمی همکاری داشته است. شاه محمدلو به بهانه بازگشت پورصمیمی به صحنه تئاتر از توانایی این بازیگر گزیده کار و وضعیت این روزهای نمایش ایران می گوید؛ وضعیتی که از دید او بازیگران پیشکسوت در آن جایگاه مطلوبی ندارند و باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرند.
نمایش «داستان ضحاک» ۴۰ سال پس از اولین اجرایش در اسفندماه سال گذشته و خردادماه امسال در قالب نمایشنامه خوانی با حضور سعید پورصمیمی روی صحنه رفت. سعید پورصمیمی را که در سال ۵۸ کارگردانی این نمایش را برعهده داشت چقدر به لحاظ کار حرفه ای متفاوت از این روزها می بینید.
سعید پورصمیمی خیلی آسان و راحت وارد عرصه تئاتر نشد. شنیده بودم که همراه با پرویز پورحسینی در چاپخانه ای به عنوان کارگر کار می کرد تا زندگی را بچرخاند و کار تئاتر کند. سال ها تجربه و کار پشت شخصیت حرفه ای ایشان وجود دارد. از سال ۵۸ که همکاری تنگاتنگی داشتیم تا حوالی سال ۶۵ که دوستی مان قوام یافت و تا امروز هم ادامه دارد، او را شخصیتی جست وجوگر با اخلاق حرفه ای و جدیت بسیار نسبت به کار و حرفه اش دیدم. اهمیت و ارزشی که برای حرفه اش قائل است او را در مسیر درستی قرار داده. چنانکه اگر بخواهم سعید امروز را با سعید آن سال ها مقایسه کنم شاید تنها گذر زمان را بشود به عنوان نقطه متغیرات در نظر گرفت. همچنان روی اصولش، روی اخلاقش، روی حرفه اش و روی باورهایش در زمینه هنر و تئاتر با جدیت پافشاری دارد. او یکی از استثناهای تئاتر کشورمان است اما چون اهل شوآف نیست و پرهیز دارد از اینکه خود را این ور و آن ور مطرح کند، متاسفانه برخی ها از زوایای پنهان حرفه ای اش بی خبر هستند. سعید علاوه بر اینکه کارگردان حرفه ای و بازیگر خوبی است و هر نقشی را که کار کرده بسیار متفکرانه و با جدیت پیگیری کرده، یکی از نمایشنامه نویس های مطرح معاصر کشور هم هست. شاید تنها یکی دو اثرش چاپ شده باشد اما آثار فوق العاده نابی دارد که خاک می خورند.

آقای پورصمیمی را در سینما به عنوان استاد نقش های مکمل می شناسیم؛ رکورددار سیمرغ نقش مکمل از جشنواره فیلم فجر هم هستند. او در بین این نقش ها هر وقت فرصت و پیشنهاد مناسب داشته به سمت تئاتر بازگشته اما در سال های اخیر حضور ایشان در صحنه تئاتر کمرنگ شده و شاهد وقفه ای ۱۷ ساله بودیم. دلیل این دوری چه بوده؟
احتمالا علتش تمرکز بر پروژه های سینمایی و تلویزیونی بوده که زمانبر است. شاید هم در این مدت کار خیلی شاخصی در تئاتر به او پیشنهاد نشده باشد. در این سال ها بجز تعداد انگشت شمار، کارگردان شاخصی در عرصه تئاتر نداشته ایم.

خیلی از بزرگانی که امروز اسم و رسمی دارند و نامشان اعتبار صحنه و نمایش است همین مسیر را طی کرده اند و شاید همین ممارست و تمرین سخت باعث شده که قدردان این عرصه باشند برخلاف نسل امروز که این مسیر برایشان سهل الوصول تر شده است.
بله. در آن سال ها از نظر فضای آکادمیک دو دانشکده هنرهای زیبا و هنرهای دراماتیک را داشتیم اما الان در هر فضای آکادمیکی یک بخش تئاتری هم ایجاد شده و تورم شکل گرفته که تبعات آن مسائل حاشیه ای و روابطی است که اساسا در هنر تئاتر ضدارزش تلقی می شود. من نسبت به وضعیت امروز تئاتر خیلی خوش بین نیستم به این دلیل که به گیشه واگذار شده و گیشه هم جیب سالنش را پر نمی کند مگر با ماجراهایی که خوشایند گروه هایی است که در شان تئاتر به معنی یک هنر ارزشمند انسانی نیست. شاهد بودم که آقای بیضایی به عنوان یکی از استادان مسلم این حرفه در نمایش «افرا» چقدر زحمت کشید، به لحظه لحظه کار فکر کرد، بررسی کرد و با این پشتوانه و تجربه مثل یک کارگردان جوان و فعال پا به پای جوانترین نیروهای گروه تلاش کرد. کارهای ایشان تعبیر مثل معروف «کار نیکو کردن از پر کردن است» پشت هر کار نیکو و درخشانی، تلاش وافر، تحقیق و پژوهش خوابیده است.

آقای پورصمیمی در آیین تجلیل شان در هجدهمین جشن سالانه انجمن منتقدان تئاتر گلایه های ضمنی به وضعیت یکی دو دهه اخیر داشتند، نفس حضور ایشان و بزرگانی چون علی نصیریان که دو سال پیش بازیشان در نمایش «اعتراف» با استقبال زیادی هم همراه بود چقدر می تواند در به سامان رسیدن این برهم ریختگی و بلبشوی به وجود آمده موثر باشد.
مهم ترین ثمره اش وجود و زندگی خود سعید پورصمیمی است. با آن اعتقادات حرفه ای و اخلاقی که به زندگی و کارش دارد. سعید پورصمیمی تمام این سال ها به غیر از اینکه تجربیات، توانمندی ها و دانشش نسبت به جهان درام و نمایش را گسترش داده، همچنان خطوط پایه و اخلاق حرفه ای را حفظ کرده است. اطمینان دارم اگر نقشی را قبول می کند بشدت روی آن کار کرده و متمرکز است. بخصوص در اجرای چنین نقش سنگینی که تمام بار نمایش روی دوش اوست و او با این سن و توان دارد کار می کند. همین بزرگترین ارزش و مهم ترین تاثیرگذاری در فضای تئاتر امروز است. سعید پورصمیمی ۵۰ سال پیش هم همین باورها و اعتقادات را به حرفه تئاتر داشت. او حرفه ای تئاتر است و برخلاف برخی که از این شاخه به آن شاخه می پرند، سه سال یک جور کار می کنند، پنج سال جور دیگر نگاه می کنند و ۴ سال بعد هویتشان را عوض می کنند، در تمام این سال ها، ضمن گسترش دانش و توانمندی، اعتقادات حرفه ای اش را حفظ کرده است؛ اعتقادات حرفه ای که عمیق، قوی و پر از ارزش اخلاقی و انسانی است. وقتی راجع به سعید پورصمیمی صحبت می کنیم اغلب یاد پایداری اش می افتیم، یاد اعتقاد اخلاقی اش به حرفه می افتیم و یاد تمرکزش و تاکیدات مکرری که بر عوامل اجرایی یک نمایش داشت.

ممکن بود ... دیدن ادامه » برخی اوقات برای کسی کار کردن با سعید پورصمیمی سخت به نظر برسد ولی بدون استثنا نتایج مثبتی را به دست می آورد. همین نمایش «ضحاک» را بعد از تهران به استان گیلان بردیم و بعد هم به سمت دزفول سفر کردیم و قرار بود در چند شهر دیگر اجرا داشته باشیم که با درگذشت آقای طالقانی همزمان شد و به تهران بازگشتیم. با توجه به جا به جایی صحنه، ایشان آنقدر روی ریزه کاری های طراحی و ساخت و پرداخت دکور پافشاری داشتند و با طراح صحنه جوان گروه کار کردند که ایشان امروز یکی از بهترین های این عرصه شده اند.

پایبندی به اصول و قواعد در تئاتر ویژگی ای است که دیگر بزرگان این عرصه را متمایز می کند. از جمله آقای داوود رشیدی که در نمایش «ریچارد سوم» و «هنر» با آقای پورصمیمی همکاری داشتند. ایشان اگرچه برای گذران زندگی برخی آثار سینمایی و تلویزیونی را راحت تر قبول کردند اما در تئاتر از ایده آل هایشان کوتاه نیامدند و نگاه جدی و اصولی شان را حفظ کردند.
بله همینطور است. من واقعا متاسفم طی این سال های متمادی از این همه دانش و تجربیات آقای سعید پورصمیمی یا امثالهم در دانشگاه های مختلف کشور استفاده نشده و نمی شود. اینها منابع پر از تجربه و دانش هستند و راه های درست و حسابی برای انتقال به دانشجویان امروز اما آقای پورصمیمی باید بنشیند در خانه اش نمایشنامه بنویسد که فقط یکی دو تایش چاپ شود! این دست آدم ها تعدادشان خیلی زیاد نیست که اینقدر سهل انگارانه از وجودشان غافلیم. گروهی از پیشکسوتان صاحبنام این حرفه مثل آقایان رشیدی، انتظامی، مشایخی، کشاورز و نصیریان جزو نوادر بودند که سه نفرشان امروز در قید حیات نیستند. در نوبت بعدی امثال پورصمیمی ها و پورحسینی ها جزو نوادر و پیشکسوتان موجود حساب می شوند که باید به وجودشان افتخار کرد. باید نازشان را کشید تا از وجودشان بهره برد.

حضور این افراد می تواند الگوی موثر و کارآمدی برای نسل امروز باشد اما گویا همتی برای بازگشت این بزرگان وجود ندارد.
اگر دلسوز تئاتر هستیم باید با ایجاد پشتوانه و امکانات از این بزرگواران برای بازگشت به صحنه دعوت کنیم و خوشحال باشیم اگر دعوتمان را بپذیرند. همتی کنیم تا این بزرگان را با هر بهانه ای که شده دور هم جمع کنیم تا دیگران بخصوص نسل جوان از مرحله به مرحله تمریناتشان باخبر شوند، شیوه های تمرین و اخلاق حرفه ای شان را در تمرین ببینند. اینها می تواند مراحل انتقال دانش و تجربه به جوانان و دیگران باشد. از لحظه ای هم که کارشان روی صحنه می آید طبیعتا شاهد حضور خلاقانه این بزرگواران روی صحنه خواهند بود که چگونه لحظه های خلاقه خلق می کنند و روابطشان با همدیگر چگونه است و چطور با این همه پشتوانه حرفه ای هنوز وقتی پا به عرصه صحنه می گذارند مثل بچه ای می شوند که در آغوش مادرش قدم گذاشته است.

با این توصیفات واقعا باعث مباهات است که این روزها سعید پورصمیمی به صحنه تئاتر بازگشته است.
حتما همینطور است. دوستانی که به بازیگری فکر می کنند، به خودشان غره نشده اند و می خواهند همچنان آموزش ببینند، این فرصت را غنیمت بشمارند و بروند اجرای سعید پورصمیمی را روی صحنه تئاتر ببینند. اجرای او خودش یک دانشگاه است. ماحصل یک دانشگاه ۶۰ ساله روی صحنه و نمایش است. فکر نکنم چنین فرصتی باز تکرار شود
میشه گفت که آقای صمیمی توی ژنش تاتر داره. تو خونشِ
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش هوشنگ لاک پشته i
آفرین میگم به این تیم پر انرژی و با اندیشه
پیشنهاد میکنم حتما کودکان خودتون رو به دیدن نمایشی با دغدغه ی محیط زیست ببرید.قطعا اثر مستقیم و خوبی داره.چقدر خوب و حساب شده بود.
تذکر شما پیش از اجرای نمایش که خوراکی خورده نشه برای خواهرزاده ی من کاملا تاثیرگذار بود و همینطور محتوای متن.فقط با اینکه میدونم بخاطر راحتتر رسیدن صدا به گوش تماشاگر مرتب تهویه خاموش میشد اما از شما میخوام این کارو نکنید.طاقت بچه ها کم هست و کلافه میشن تو گرما

بازم تشکر میکنم و به دوستان توصیه میکنم حتما کودکان خودتون رو به دیدن این اجرا ببرید.
سبک اجرای این نمایش متفاوت بود از همه نمایشهایی که دیده بودم، تلفیقی از فیلم و تئاتر ، تکنیکی جذاب برای بیان خاطره و ایجاد تعلیق.
یک سوم ابتدایی نمایش اصلا کشش نداشت از جابجا شدن تماشاچیان رو صندلی ها هم می شد این را فهمید. یک سوم دوم درد و رنج جنگزدگی را به خوبی به نمایش گذاشت: بغض هزاران مهاجر کوچ کرده از شهر و از وطن، اثرات روانی مخرب جنگ بر مردم، هویت از دست رفته و فقر. و اما یک سوم پایانی ... چقدر خوب بود، اثرگذار و دیدنی . حسی ، ملموس و عمیق.
موزیک و طراحی صدا را ،مخصوصا در بخش انتهایی، خیلی دوست داشتم. بازی ها متوسط بود حرکت زیادی وجود نداشت دیالوگ گویی هم خیلی خاص نبود ولی البته کافی. فقدان اکسسوری و حرکت تاثیر مستقیمی در کسل کنندگی ابتدای نمایش داشت. صداهای ناگهانی در میکروفون آزاردهنده بود مخصوصا جایی که سکوت اهمیت ویژه ای داشت. حرفهای مونا ... دیدن ادامه » یک جاهایی خوب شنیده نمی شد.
در مجموع این کار را دوست داشتم و در خاطرم خواهد ماند(4.5)

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش رستمی
درباره نمایش کریملوژی i
کریمولوژی
یک نمایش در ستایش نمایش

نمایشی با استانداردهای یک نمایش خوب و قابل بحث تئاتر ایرانی.
یک متن خوب و درخشان و بکر از کریم شیره ای دربار ناصرالدین شاه.
یک نمایش در ستایش نمایش غنی ایرانی.
رضا بهرامی که دغدغه اش خود تئاتر است به دور از هیاهو و شامورتی بازی های رایج در تئاتر اکنون ما به دنبال یک متن ناب و نمایش خوب ایرانی رفته است
طراحی صحنه و لباس بسیار خوب و کافی ست به دور از هر اضافه کاری.
کارگردانی رضا بهرامی بسیار حساب شده و متعهد است
بازی مجید رحمتی عالی و درجه یک است
گفتن اینهمه مونولوگ ثقیل و مفهومی در عین حال انتقال فضا به تماشاگر
کار آسانی نیست که مجید رحمتی به نحو احسن از پس آن به خوبی برآمده.
دیالوگ های بکر و به جا و درست حسابی و خلق یک فضای باورپذیر از نکات مثبت این نمایش خوب است که در اجرا هم به خوبی درآمده است.

یک کار باارزش و خوب در این وانفسای کمبود نمایش ایرانی خوب

این ... دیدن ادامه » نمایش را از دست ندهید

تبریک به همه ی اعضای این نمایش


آرش رستمی عزیز،امیدوارم شایسته این محبت و‌لطف باشم.سپاس از مهرت
۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
// در باب نماز اول وقت و نقد نویسی اول وقت //
شاید نمازمان قضا شود ولی نقد نویسی مان هرگز..
گویا گفتند با کم خوابی هم نقد بنویس.. // ما هم حضرت خودمان را بیدار نگهداشتیم
تا حضرات دیگر را از نقدمان بی بهره نکنیم تا اول وقت بخوانند ودعا به جانمان..
و اما بعد..
نمایشنامه
نمی دانم نمایشنامه این اثر آیا تعدیل شده، کوتاه شده و یا تغییر کرده..
من راجع به چیزی که دیدم می نویسم..
نمایشنامه به قول امروزی ها زیر متنی داشت و به قول دیروزی ها سهل الممتنع
نمایشنامه روی دو خط عجیب حرکت می کرد..
نه در ورطه کمدی می افتاد و نه در ورطه اشک و گره و آه..
اوایلش فکر کردم بهانه ای می شود برای تعریف خاطرات و داستان ..
ولی نشد.. خط دیگری را پی گرفت.. خطی جدید..
خطی که کمتر از 3 دقیقه تکه ای از داستان گذشته را کنار هم می گذاشت
و ... دیدن ادامه » باز داستانی جدید...
شاید باید نمایشنامه را به دو بخش اصلی تقسیم کرد
معرفی کردن شخصیت ها و باور نکردن مادر به قصد خودکشی دختر
باور مادر به قصد خودکشی دختر
و جالب است در هردو یک ریتم داریم و تغییری ایجاد نمی شود..
اگر بصورت کلاسیک به این نمایش نگاه کنیم نقطه ضعفش نمایشنامه اش
است.. نمایشنامه ای که باکس هایی پر از داستان را کنار هم گذاشته ولی
همه اش را باز نگه می دارد و همه اش به یک نکته می رسد و آن هم خسته
شدن دختری از وضعیت زندگی اش و بیهوده زنده ماندن.. که خیلی هم
سخت نبود چون خودش چندبار در حرفهایش گفت و با توجه به داشتن
بیماری صرع و بچه خلافکار و جدایی از شوهر منطقی بود.. مادر هم منطقی
جلوه می کرد سعی داشت به هر ترتیبی شده و با هر منطق و کلک و دروغی هم
شده جلوی خودکشی دختر را بگیرد.. شاید اگر نمایشنامه می خواست کمی هم
غافلگیر کند می توانست با حقه خودکشی از مادرش حرف بکشد و در انتها شاهد
خودکشی نکردن دختر و کلک زدنش برای حقیقت شنیدن ا مادر باشیم..
اما روی دیگر این نمایشنامه چیز دیگری است..
شاید نمایشنامه مدرن.. یا به قول ماها نمایشی با زیر متنی قوی
شاید نمونه بولد شده اش لاموزیکای سوم که در مکتب تهران در حال اجرا باشد..
قهرمان داستانهایی از جنس طبقه متوسط اجتماعی که دل زدگی هایشان را
برایشان مدرنیته تعریف کرده، اهل رها کردن و مبارزه نکردن هستند..
زندگی و حتی خشونت تعریف دیگری دارد، زن از اینکه بچه اش بزهکار هست ناراحت
نمی شود و حتی خودش یا پدرش را در این مورد مقصر نمی داند، او انتقامش را
از این دنیا می گیرد و زن هم انتقامش را از خودش.. او حتی خود را مقصر می داند
که چرا 10 سال پیش چنین نکرده، او شوهرش را مقصر نمی داند و به شوهرش هم
حق می دهد چون خودش هم چنین می کرده.. جامعه مدرنیته اروپای غربی در دهه
80 میلادی احتمالاً.. و البته مادری سنتی و احتمالاً مذهبی مسیحی و بزرگ شده یک
روستا یا شهر کوچک اروپا ( هنوز هم مردم کلیسا می روند و مسیحی اند) که بهر حال
تعاریف ساده و لذتبخش همسر بودن به روش سنتی بوده...
چیزی که شاید در ایران خودمان ( البته تهران) نشانه های ظهورش را می بینیم..
و انتخاب نوع روایت ..
بمباران بی مصرف اطلاعات توسط مادر و بی تفاوتی دختر نسبت به همه چیزش..
چرا که دختر به آخر خط رسیده.. نه ان آخر خطی هایی که مردی اسلحه می کشد
یا بالای برجی می ایستد و از دنیا شکایت کند... او تنها چیز باقی مانده ذهنی اش که
هنوز شوق دارد داند حقیقت هایی در مورد خودش است..
حقیقت هایی که بعد از چند دقیقه رنگ می بازد و به مادرش یادآوری می کند که حتی
این حقیقت ها مهم نیستند.. چرا که تاثیری در بهبود زندگی اش ندارد... با اینکه چند
دقیقه قبل گفته بود: الان این موضوع منو ناراحت می کنه...
حقیقتی که آغاز اتفاقات بد زندگی اش تا الان بوده، دختر 5 ساله ای که صرع داشته و مادرش
به جای درمان دختر و سیر رفتارهای درست در مسیر این بیماری براساس بیسوادی عمومی اش
و احتمالاً با دعا و بقیه مسائل کوتاهی بزرگی در زندگی دختر کرده و واقعاً مقصر است...
دختر می آشوبد ولی بعد از چند دقیقه کوتاه می فهمد که اهمیتی ندارد.. حالا که وضع این است
به هر دلیل.. نه می تواند مادرش را عوض کند نه جامعه اش و نه جهان را.. جهانی با کلمه استعاری
از جمهوری خلق چین..
ساعت و مفهوم زمان و عقب نماندن از پیشرفت در دنیای مدرنیته غرب چیز جالبی است که در
دوست داشتن دختر هم دیده می شود، او با تمام دلزدگی ها خانواده اش را دوست دارد..
مادرش دوست دارد با اینکه سبک زندگی مادرش را دوست ندارد پیش مادرش زندگی می کند
او برادر و زن برادرش، بچه اش و شوهرش را هم دوست دارد با اینکه می دانیم پدرش را بیشتر
دوست دارد... او حتی برای مادرش بعد از خودکشی اش برنامه ریزی کرده که تنها نماند و برایش
همخونه ای جدید تدارک می بیند... با مادرش هم مهربان است و تذکرات لازم را نه به عنوان وظیفه
فرزند نسبت به والدین بلکه به عنوان دوست داشتن مهیا کرده است... اما عقب نماندن از
زمان خودکشی برایش مهمتر است یا همان عقب نماندن از پیشرفت در دنیای مدرنیته..
دختر می توانست یکساعت دیگر زنده باشد و مانیکور کند ولی نکرد.. این همه زندگی یکساعت هم
اضافه تر قطعاً به جایی بر نمی خورد.
.........................................................
بازی ها
با توجه به مطالب بالا می توانیم بگوییم که بازی های ضعیفی شاهد بودیم که بازیگرانش نه تنها
نمایشنامه را درک نکردند..بلکه به غلط تماشاچیان را به سمت ارائه یک نمایش کلاسیک راهنمایی
کردند.. در این میان معصومه رحمانی بهتر است با اینکه ضعف بازیگری اش در بیان به شدت
تو ذوق می زند.. شخصیت سرد وبازی یکنواختی یدارد که کمتر به نمایشنامه ضربه می زند..
این بازی را قبل تر در ابد و یک روز دیده بودیم..
اما مریم بوبانی که بیان خوبی دارد و بازی خوبی از منظر یک نمایش کلاسیک ارائه می دهد
برای این نمایش مناسب نیست.. و بیشتر نامتنجانس بودن بازی اش با متن به جشم می آید.
معصومه رحمانی باید روی بیانش کار کند.. تئاتر با سینما و سریال متفاوت است..
البته الان بازیگرانی برای ایفای این دونقش مناسب باشند در ذهنم نیست..
...................................................................
طرحی صحنه و دکور: عالی در خدمت نمایش
........................................
موسیقی: سر رشته ای ندارم اظهار نظر نمی کنم تو ذوق نمی زد..
...........................................
کارگردانی
کارگردان این نمایش با المانهایی نظیر استفاده از دکور، چیدن میزانسن، انتخاب نمایشنامه
و جزئی نگری (که البته در طول نمایش کم کم رنگ می بازد) که در این نمایش نشان داد
حرفه ای بودن و کاربلدی اش را ثابت کرد ولی سئوالات و ابهامات زیادی را برای من بوجود
آورد:
اول: آیا هرچقدر خوب میزانسن می چیند هدایت بازیگر بلد نیست؟
دوم: با این همه جزئی نگری و دقت چرا انتخاب بازیگرانش غلط بود؟
سوم: کسی که مفهوم زمان را صدای تیک تیک ساعت یادآوری می کند (عالی بود) چطور
نتوانسته فضا و اتمسفر این نمایش را به بازیگرانش منتقل کند؟
چهارم: آیا موارد اول و دوم وسومی که نام بردم جزو ضعف کارگردان است یا عمدی بوده،
بالا خره این اثر برای حرفه ای های نمایش که ساخته نشده و باید طیفی از مخاطب ها را
به سالن تئاتر بکشاند و سیاق بازی های متناسب با متن تماشاچی معمولی تئاتر را فراری می دهد.
همین الان هم با توجه به مطالب که گفتم در حق این نمایش ظلم شده، نمایشی که باید هر روز
اجرایش پر می شد...
والبته ابهامات و سئوالات دیگر که خیلی تخصصی است.. و مجالش در اینجا نیست..
...........................................................
حواشی همیشگی
فرید سلیمانی با کوروش سلیمانی نسبتی دارد؟ این نمایش مرا یاد خرده نان کوروش سلیمانی انداخت..
سپایس از فرید سلیمانی که نمایش ات کوتاه بود.. چرا که به خاطر بازی های بد همین هم برایمان
خسته کننده تر بود..
معمولاً در مورد نمایشنامه حرفی نمی زنم .. چرا که در مقابل بزرگانی چون بهکام و خدایی و رسولی
حرفهای من از حوزه اعتنا خارج است... نام هایشان را به عنوان نقد نویس بروی این اثر ندیدم
و بالاجبار نقد که نه ولی توضیحاتی برای تنویر افکار تیوالی ها نوشتم..
پیشا پیش از غلطهای املای و نگارشی احتمالی پوزش می خواهم.
دیدن این تئاتر توصیه می شود.
بی صبرانه منتظر نظریاتتان رک و صریح بروی این نوشته هستم...
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی

جناب آقای موسوی
عرض سلام و ارادت
تمامی مطالب فوق را خواندم
درابتدا باید به حق بابت قلم بسیار زیبایتان به شما تبریک بگویم
اما بعد...
در مورد بازی های ضعیف بازیگران باید بگویم که، هر دو بازیگر از افراد شناخته شده عرصه تئاتر و سینما هستند و این اولین یا ... دیدن ادامه » دومین بار نیست که بر روی صحنه نقش آفرینی می کنند. آنچه شما در این متن بیان کردید تنها مرا به یاد یک فرد انداخت که برای اولین بار بر روی صحنه حاضر شده است؛ بنابراین از شما خواهشمندم کمی منصفانه تر به این موضوع نگاه کنید، چراکه دلایل آن بسیار بسیار است و بنده میتوانم بابت توانایی های هر دو بازیگر ساعت ها با شما به بحث و گفتگو بپردازم.
نکته دوم اینکه پدربزرگ مرحوم بنده همیشه می گفت هر گردی، گردو نیست؛ جناب آقای فرید سلیمانی با جناب آقای کوروش سلیمانی نسبتی ندارد که اگر داشته باشند هم دلیل نمی شود تا به دلیل تشابه فامیلی دو فرد، نمایش هایشان نیز سبک و شیوه مشابه داشته باشند!!

در پایان از اینکه، تمامی مخاطبین را در پایان دیدگاه تان به تماشای این نمایش دعوت کرده اید متشکرم...
۳۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی شایسته ی تماشا درباره شخصیتی که می تواند نماد نقادی طنازانه اهل قدرت باشد و نقدی و نقبی به از یاد رفتن های دنیای معاصر هم می زند؛ آنجاست که به جای قهقهه می توانی در خود فرو بروی و لابلای خنده ی حضار گوشه چشمی تر کنی. این، داستان کریم شیره ای ست که به دنبال قبرش می گردد.
دیگر بگویم که نوشته ی کار را در کل پسندیدم. نویسنده پرتره ی هوشمندانه ای را به تصویر کشید. اگرچه حس می کنم متن دچار «کم گویی» در باب موضوع اصلی و گاهی «پراکنده گویی» ست، اما بازی چشم نواز و جاه طلبانه ی مجید رحمتی ضعف های اندکِ کار را نیز به خوبی به قوت تبدیل می کند.
طراحی صحنه و لباس و نور و صدا، همگی به خوبی در خدمت کارگردانیِ خوب این کار قرار گرفته است. استفاده از چندین اِلِمان و نماد از خاک و ابزار، تا دو نیمه لباس همزمان، درک بالای نویسنده و طراح-کارگردان را نشان می دهد. ببینیدش‌
رضا بهرامی و امیر مسعود این را خواندند
محمد جواد این را دوست دارد
سپاس آقای قهقائی عزیز،امیدواریم، رسالت تاتر را انجام داده باشیم
۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدانم به رسم تمام این سالها باز دیر خواهی رسید . نمی خواهم شاخه گلی در دست ، قطره اشکی بر گونه ، بیایی تا آن سنگ مرمر سفید که تنها نامم را یدک میکشد.
مخواه نبودنت را حالا که نیستم جبران کنی .من به تنهایی ِ این سالها خو کرده ام.
یادت باشد به آدرسم نامه ای پست نکنی حالا دیگر در آن حوالی کسی مرا نمی شناسد..مارال.بنی هاشمی
 
رضا بهرامی، امیر مسعود و زهره مقدم این را خواندند
محمد جواد این را دوست دارد
خانم عرفانیان سپاس
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید