تیوال تئاتر
S3 : 03:17:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

با سلام و احترام
نمایش رو در شب افتتاحیه دیدم
نمایشی که حاصل تلاش و تمرین بود
فضایی انتزاعی و روایتی متفاوت
برای گروه بهترینها رو آرزو میکنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا غیوری
درباره نمایش مده آ i
ممنونیم از عروسک محترم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میخوام تشکر کنم از بازیگر نقش بیمار. واقعا دوست داشتم بازی ایشون رو. صداشون، نگاه هاشون، حالت چهره و همه چیز دلپسند بود.

اما خود نمایش، حس یه کار آماتور رو بهم داد. یه جاهایی میشد بخندی.
در کل نمایشی نبود که اذیت کنه، ولی صرفا برای اینکه یک ساعت از وقتت رو پر کنه مناسب بود، نه بیشتر.

تو اجرای امشب (97/07/29) نزدیک پیچ ورودی سالن، فرزند یکی از عوامل یا احیاناً مدعوین، مراقبت میشدن و سر و صداشون هم ما رو بی نصیب نذاشت. باشد که دوستان احترام بیشتری برای تئاتر قائل بشن و داخل سالن اتاق "مادر و کودک" تدارک نبینن
نیلوفر و نیلوفر ثانی این را خواندند
غزل شجاعی بازیگر توانمندی ست یه تجربه ی کارگردانی هم داشتن :)
۴۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حمید خورشیدی
درباره نمایش صد درصد i
اسمشم برازندشه، %100
.
من عاشق تئاتریم که فضا بسازه، جهان خودشو دیکته کنه به مخاطبش و خب ایده آلشم اینه که مخاطبشو وارد بازی این جهان هم بکنه و خیلی ظریف بازیش بده!
این تئاتر رفت تو سه تا تئاتر برتر ایرانی که من دیدم تا حالا و میتونم از این الفاظ براش استفاده کنم: درخشان، حیرت آور و غافلگیر کننده!
قشنگ معلومه که مرتضی اسماعیل کاشی با عشقِ اتاق ورونیکا رفته سراغ صددرصد و یه عشق جذاب تر رو تجربه و خلق کرده و دمش گرم، ستاره پسیانی خودش رو توسعه داده و رسم آموختن از بهناز جعفریِ اتاق ورونیکا رو با تمام وجود به جا آورده، هوتن شکیبا هم کم نیاورده و پا به پای این دوتا اومده دیگه و این جهانو خلق و زنده کردن.
داشتم به این فکر میکردم که بخش اعظمی از تجربه های جذاب تئاتری من رسمن با این اسما گره خورده: مرتضی اسماعیل کاشی، ستاره پسیانی و رضا ثروتی؛ صددرصد، اتاق ... دیدن ادامه » ورونیکا و ویتسک!
نیلوفر و فرزاد این را خواندند
محمدرضا مدیری و Marillion این را دوست دارند
من تصور میکنم وقتی نمایش تمام بشه تازه مخاطب با حقایقی روبرو خواهد شد که بمراتب حیرت آور تر و غافلگیرکننده تر از مطالب مطرح شده باشد که تا اکنون در جایی عنوان نشده!
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا لذتبخش بود. این تاتر همون تلاقی معروفی هست که از دلش قراره هنر خلق بشه. تلاقی جنون و خلاقیت. درست همون گزاره ای که فوکو می گه.
یک اثر بینظیر که از رنج و فرسایش موانعی که یک کارگردان برای خلق و زایش یک اثر هنری می کشد حرف میزنه. زایشی که در نهایت اون رو به جنون می کشونه. و چه کنایه امیز و جالبه که این جنون و رنج و ناکامی در تاتر، در روسیه رخ داده. کشوری که کم ندارد ازین هنرمندهای ناکام و رنجیده شده و به جنون رسیده: میرهولد معروف ترین آنهاست. و در ایران هم نمونه اش سمندریان. نمایش چه ارجاع دقیقی به استاد سمندریان و ناکامی هایش می ده. نمایشی که دائم درحال پوست اندازی هست و در هر صحنه یک شیوه متفاوت و جدید رو در اجرا تجربه می کنه. و در نهایت پایان نمایش، نقطه عطف کاره. رقص هیستریک و آمیخته به جنون اصغر دشتی که خودش به تنهایی بازگو کننده ایده فروپاشیه. ... دیدن ادامه » فکر کنم تماشاگرای تئاتر چندسالی هست که اتیلا پسیانی رو انقدر به اندازه و جذاب و بی نقص ندیده باشند.پانته ا پناهی ها هم از پس چالش این نقش بر اومده و تونسته بعد دیگه ای از توانایی هاش مثل کنترل و تسلط بر حس و میمیک و تغییر تدریجی میمیک و حالت چهره بر بیاد.
کامران گرزین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش خلاصه داستان یا یه یادداشت ارائه میشد. فقط همینو میدونیم: سبک: درام اجتماعی.
تازگیا باید چشم بسته بریم تیاتر. مگر جوان های بی ادعا که نمایش هاشون هم بروشور خوب داره. هم توضیحات و خلاصه داستان.
قرار بود بزرگ تر ها الگو باشن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتری روون و بسیار زیبا بود
من به عنوان یه بیننده که نه از لحاظ نویسندگی نه بازیگری نه کارگردانی و ... هیچ تجربه یا اطلاعات دقیقی ندارم این رو میگم که تئاتر بسیار جذابی بود و به جرعت میتونم بگم در حال حاضر تئاتری به این اندازه شیرین و ساده ولی به شدت قوی رو صحنه نداریم که نسبت به هزینه بلیط و زمان اجرا به این خوبی باشه
به عنوان یه بیننده بازی آقای محدث بسیار جذاب و گرم بود جوری که در بعضی از دقایق دوست داشتم در حین اجرا براشون دست بزنم
از لحاظ فیلم نامه برای من بسیار قابل فهم بود که نویسنده چه چیزی رو میخواد به ما بفهمونه از قبیل لحظاتی که با پدر روحانی صحبت میکنه و یا با باغبونی که در حین سادگی روحی بلند مرتبه داشت و اصلا از تکنولوژی چیزی سردر نمیاورد و ارزوهای ساده داشت
یا استفاده از توپ های تنیس
در مورد کارگردانی چون واقعا سررشته ندارم نمیدونم ... دیدن ادامه » چی باید بگم جز اینکه من همه چیز اجرا رو دوست داشتم
طراحی لباس برام خیلی جذاب بود
انتخاب موسیقی به نظرم نقطه قوت این تئاتر بود چون من و همراه میکرد با فضایی که بودم...
در کل من پیشنهاد میکنم برید و لذت ببرید همونجوری که من لذت بردم جوری که تا مترو تئاتر شهر قدم زنون میرفتم و هنوز از صحنه اجرا خارج نشده بودم و تو ذهنم مرور میکردمش...
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رامین غفرانی
درباره نمایش صد درصد i
بالاخره صد در صد رو امشب دیدم
وقعا بازی هوتن شکیبا و ستاره پسیانی عالی بود
مخصوصا ستاره پسیانی
به نظرم هر کس دیگه ای غیر از ستاره پسیانی بود نمیتونست بهتر از هوتن شکیبا بازی کنه
از دیدن این نمایش کلی لذت بردم
خدا رو شکر که تو وقت اضافه ش تصمیم گرفتم برم ببینم :)))
فرزاد این را خواند
Marillion این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر
درباره نمایش فاندو و لیز i
خدایا یعنی میشه من یه نمایش ژانر وحشت درست حسابی ببینم؟؟؟
فکر کنم تنها کار درست حسابی که رو صحنه رفته اتاق ورونیکا رضا ثروتی باشه که متاسفانه فیلم تیاترشو فقط دیدم..
رامین غفرانی، نیلوفر ثانی و Marillion این را خواندند
نیلوفر جان
نمایشی رو حدود ده یازده سال پیش دیدم بنام رویای نیمه شب پاییز که کیومرث مرادی کار کرده بود
یادمه خیلی از بازی امیر جعفری ترسیدم!!!
نمیدونم فیلمش هست و یا اینکه امیر جعفری در فیلم هم همان قدر ترسناکه یا نه!!
ولی گفتم شاید به دردت بخوره :))
۸ دقیقه پیش
مرسی مریم جانم..چه خوب که گفتی..حتما دنبالش میگردم.. دیدن امیر جعفری هم باید خیلی جالب باشه تو این نقش..
حالا جالبه بگم من اصلاً از فیلم ترسناک خوشم نمیاد،و اصلا دلشو ندارم،اما تیاتر و صحنه خیلی لذت داره
۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهرا خاقانی
درباره نمایش مده آ i
سحرآمیزی تئاتر رو داشت این نمایش. نور، عروسک، گریم، حرکتها و بخشهای انتخاب شده از متن که توسط بازیگرها بیان میشد.
آواز صحنه ی عروسک از عالیم قاسم اف زیبا بود. کاش به نام ترانه (یا ترانه ها اگر تلفیقی صورت گرفته) هم اشاره کرده بودن.
رامین غفرانی این را خواند
Marillion و رضا غیوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر حس و رابطه‌ی بین مونا و حسام...... رو دوس داشتم
چقدر دلبرم دلبرِ..... مادر حسام بهم چسبید
چقدر سربازه سر از بدن جدا شده...... خوب بود
چقدر علی کوچولو، این مرد کوچک...... برام تازه بود
چقدر گلِ دست خدا و فراره خداداد عزیزی.... برام هیجان آور بود
و چقدر جنگ و بمباران و خرابی...... برام تلخ و ناراحت کننده.

نفرین به جنگ
سلام‌به صلح
خسته نباشید به همه عوامل این نمایش
خداقوت
رامین غفرانی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیمان علیزاده
درباره نمایش سیزیف i
سلام،
خیلی خوشحالم که تونستم این نمایش رو ببینم. هر جور حساب میکنم نمیتونم نکته منفی در موردش بگم. واقعا عالی بود و کلی لذت بردم از بازیها، طراحی، موسیقی و...
اولش فکر میکردم با توجه به کامنت دوستان باید منتظر اواخر نمایش باشم تا لذت ببرم، ولی باید بگم بنده از ابتدا تا انتها (که واقعا محشر بود) لذت بردم و ذوق داشتم.
****
...بازیگری یعنی که باردار بشود تا بزاید که بکشد...

پ.ن: تشکر از محمد برهمنی عزیز که من خودم به شخصه به کارش ایمان آوردم. تشکر فراوان از صادق گلچین عارفی عزیز که دیدارشون هم باعث خوشحالی مضاعف شد و سپاس از کار ارزشمندشون همراه با توضیحات تکمیلیشون.

@مهدخت مولایی، اسماعیل گرجی عزیز خسته نباشید و همیشه بدرخشید

در آخر یه تشکر ویژه از نوید محمد زاده عزیز برای حمایت از همچین نمایش های ارزشمندی...

پ.ن: بعضی از قسمت های نمایش من رو یاد ... دیدن ادامه » زندگی در تئاتر مینداخت :)
پوریا این را خواند
فرزاد جعفریان، نیلوفر، امیرعلی یکتا و *مریم* این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعن خوشحالم که تماشای این نمایشو از دست ندادم.خیلی خیلی لذت بردم از این همه خلاقیت در اجرای نمایش و این همه بازیهای خوب و دلنشین.
ممنون از همه عوامل این نمایش که شب خوبی رو واسم رقم زدن❤
فرزاد جعفریان و رامین غفرانی این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نامبرده رو تماشا کردم و خوشحالم که یک جهان تازه ای و دیدم. خوشحالم که با تئاتر میشه جهان های تازه ای و دید فقط کافیه از سالن شماره یک بری سالن شماره دو.
گروه بسیار شجاع و عاشق برای بازسازی و فهم تجربه ای که علی اصغر دشتی پشت سر گذاشته بود دور هم جع شدند.شاید نقشی که اتیلا پسیانی یا پانته ا پناهی داشت و خیلی ها دوست نداشه باشند و بگن از توانایی هاشون درست استفاده نشده و صرفا برای تبلیغات مورد استفاده قرار گرفتن.. این سطحی ترین دیدی ای که میشه به این دو بازیگر داشت در این نمایش به خصوص... ای کاش با این دید به تماشای کار نشینید! و پیشنهاد میکنم در حین خارج شدن از سالن به موسیقی پایانی گوش بدید کمک میکنه بعضی از گره ها باز بشه.
تمام بازیگرها برای اجرای این نمایش خودشون و یه جورایی وقف کرده بودند... کار گروهی به معنای واقعی.. یه جور پژوهش و تحقیقی که در آخر ... دیدن ادامه » قراره به تماشاگر ارائه داده بشه ... خوشحالم که این نمایش و از دست ندادم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیارش
درباره نمایش روز پزشک i
نمایش بسیار ضعیف و ابتدایی با اجراهای ضعیفتر بدون نظم و هماهنگی و عدم استفاده از عناصر نمایشی
من هم به همراه همسرم و پارتنرم به تماشای این نمایش نشستیم و همگی با حال بد از سالن خارج شدیم!
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش با بازی نیلوفر شهفری و کیمیا هوشمند از شنبه ۵ تا دوشنبه ۷ آبان‌ماه همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر بازها
درباره نمایش استیو جابز i
یادداشت جواد مولانیا برای نمایش استیوجابز به کارگردانی مهران رنجبر
.
نمایش استیوجابز در عمارت نوفل لوشاتو در آبان ماه نود و هفت در حال اجراست. نمایشی به نویسندگی و کارگردانی مهران رنجبر.
رنجبر که بیشتر او را به عنوان بازیگر میشناسیم در این نمایش بخشهایی تاریک و تیره از زندگی استیو جابز را به نمایش گذاشته است. و تمام تلاشش را میکند که از طریق دالانهای تاریک، ما را به حفره های عمیق یک انسان جامعه سرمایه داری سوق میدهد.
.
جهان نمایش، لُخت و عور است، کاملا تاریک و استیو جابز با لباسی شبیه پیژامه با پاهایی برهنه همچون روحی جستجوگر بر روی آن راه میرود. استفاده از توپ تنیس که جایی نقش تلفن هوشمند آیفون را بازی میکند، میتواند برهانی باشد بر اینکه جهان از نظر نویسنده (مهران رنجبر) یک زمین بازی است: زمینی که زخمهای حاصل آن، نه کوتاه مدت بلکه اَبدی و مانا هستند.
.
(همچون ضربه ای که جابز به کارگرش میزند و لگن اورا میشکند) و این را از ندامت "جابز" از ابداع اسباب بازی اش(کمپانی اپل) میتوان به روشنی دریافت کرد. جهانی که کارگردان میآفریند جهانی مدور است که با نوازنده ای انجام میپذیرد و با همان نوازنده به سرانجام میرسد.
.
نمایش به هیچ روی تلاش نمیکند که بازنمایی واقعیت را به صورت دقیق به تماشاگر نشان دهد، و این معبری است برای آنکه به دنیای ذهنی نویسنده و نه "استیو جابز" نزدیک شویم.
.
جهانی که هیچ نشانی از رنگ سفید آیفون و آیپد نیست و "جابز" زیر نورهای شدید و زیبایِ اغواگر صحنه ها حضور ندارد.آنچه در این اثر میبینیم زندگیِ واقعی استیو جابز این غول دنیای تکنولوژی نیست ( که اشکالی هم ندارد که نباشد زیرا که نویسنده داعیه این امر را ندارد) اما به روشنی میتوان دریافت که این مقارنه و بازشناسی، مسئله مهران رنجبر است. کسی که مسیری را پیموده تا به این سکونِ پرسشگر دست یابد. گویی این تعمق و تفکر در زندگی استیو جابز برای نویسنده حدیث نفسی است برای یافتن پاسخهایی برای همه آنها که مسیرهایی سرشار از نور و شهرت را طی کرده اند. به عنوان مثال در نمایش این پرسش و پاسخ مطرح میشود که:
.
_میدونی چرا لاک پشت ها آروم راه میرن؟
_چون میدونن تهِ زندگی خبری نیست.
.
این ... دیدن ادامه » سئوال که شاید ساده به نظر بیاید اما پاسخش یک "هیچ" بزرگ است، اما نه تنها یک هیچِ خالی بلکه همه چیزها به اضافه یک هیچ، و این مسئله یک میانسال آگاه است و این "خودبودگی" را در نمایش مهران رنجبر میتوان مشاهده کرد، جایی که مولف و تالیف در هم تنیده میشوند.این نگاه ژرف به یک زندگی درخشان نوعی ساختار شکنیِ عادتهاست به خصوص در زمانه و سرزمینی (ایرانِ اکنون) که سرمایه داری به امری مقدس و قابل نمایش بدل شده است و این نگرانی را در چشمهای استیو جابزِ نمایش میتوان دید.
.
نویسنده در این نمایش زندگی استیو جابز را به زمانهای مختلفی تقسیم کرده است و تماشاگر به صورت آنی و زودگذر سفرقهرمانیِ "جابز" را روی صحنه میبیند. و این زمان چنان سریع میگذرد و به انتها میرسد که جمله ماندگار استیو جابز را به ذهنمان متبادر میکند که:
.
_ارزشمندترین پدیده های زندگی من به هیچ عنوان ارزش پولی ندارند بلکه ارزشمندترین داشتهء من "زمان" است.
و زمان حسرت همه انسانهاست همچنان که در صحنه ای درخشان استیو جابز با باغبانی سر صحبت را باز میکند که از قضا (شما بخوانید از عمد) نامش "تولستوی" است .جابز خیره و با نگاهی سراسر حسرت از باغبان میپرسد:
_میدونی کامپیوتر چیه؟ ... میدونی اینترنت چیه؟
و باغبان با سادگی پاسخ میدهد:
_نه!
و این همهء پوچیِ جهان سرمایه داری است در مقابل لحظه ساده زندگی یک باغبان که هیچ شناختی از تکنولوزی ندارد و چه طنز نهفته ای در این صحنه است: باغبانی که نمیداند "اَپل" چیست!
.
در پایان باید اضافه کرد: نگاه مهران رنجبر به زندگی مدیر کمپانی بزرگ اپل "استیو جابز" نگاهی تراژیک با شوخی هایی ظریف و شیرین است که نه تنها کردار و تندخویی استیو جابز را نکوهش میکند بلکه در مقیاسی بزرگتر آب دهانیست که بر پیکره سرمایه داری بُنجل و قلابی اینروزهای هنرِ سرزمینمان پرتاب میکند. مرگ در نمایش لحظه ای ساده است با پرسشی که در دهان "جابز" میماسد . همه آنچه بوده ایم و آنچه اندوخته ایم در لحظه ای نابود میشود حتی اگر استیو جابز باشی و آنچه میماند "زمان" است، زمانی که ما دیگر در زهدان آن وجود نداریم.
.
جواد مولانیا پاییز نود وهفت
محمد لهاک این را خواند
نیلوفر و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش استیو جابز i
یادداشت جواد مولانیا برای نمایش «استیوجابز» به کارگردانی مهران رنجبر | عکس
» یادداشت جواد مولانیا برای نمایش «استیوجابز» به کارگردانی مهران رنجبر
... دیدن متن »

نمایش «استیو جابز» در عمارت نوفل لوشاتو در آبان ماه نود وهفت در حال اجراست. نمایشی به نویسندگی و کارگردانی مهران رنجبر.

رنجبر که بیشتر او را به عنوان بازیگر می‌شناسیم دراین نمایش بخشهایی تاریک و تیره از زندگی استیو جابز را به نمایش گذاشته است و تمام تلاشش را می‌کند که از طریق دالانهای تاریک، ما را به حفره های عمیق یک انسان جامعه سرمایه داری سوق می‌دهد.
جهان نمایش، لُخت و عور است، کاملا تاریک و استیو جابز با لباسی شبیه پیژامه با پاهایی برهنه همچون روحی جستجوگر بر روی آن راه میرود. استفاده از توپ تنیس که جایی نقش تلفن هوشمند آیفون را بازی میکند، میتواند  برهانی باشد بر اینکه جهان از نظر نویسنده (مهران رنجبر) یک زمین بازی است :زمینی که زخمهای حاصل آن ،نه کوتاه مدت بلکه اَبدی و مانا هستند
(همچون ضربه‌ای که جابز به کارگرش می‌ند و لگن اورا می‌شکند) و این را از ندامت «جابز» از ابداع اسباب بازی‌اش (کمپانی اپل) می‌توان به روشنی دریافت کرد. جهانی که کارگردان میآفریند جهانی مدور است که با نوازنده ای انجام می‌پذیرد و با همان نوازنده به سرانجام می‌رسد.
نمایش به هیچ روی تلاش نمی‌کند که بازنمایی واقعیت را به صورت دقیق به تماشاگر نشان دهد و این معبری است برای آنکه به دنیای ذهنی نویسنده و نه «استیو جابز» نزدیک شویم.
جهانی که هیچ نشانی از رنگ سفید آیفون و آیپد نیست و «جابز» زیر نورهای شدید و زیبایِ اغواگر صحنه ها حضور ندارد. آنچه در این اثر میبینیم زندگیِ واقعی استیو جابز این غول دنیای تکنولوژی نیست ( که اشکالی هم ندارد که نباشد زیرا که نویسنده داعیه این امر را ندارد) اما به روشنی میتوان دریافت که این مقارنه و بازشناسی ، مسئله مهران رنجبر است. کسی که مسیری را پیموده تا به این سکونِ پرسشگر دست یابد. گویی این تعمق و تفکر در زندگی استیو جابز برای نویسنده حدیث نفسی است برای یافتن پاسخهایی برای همه آنها که مسیرهایی سرشار از نور و شهرت را طی کرده اند. به عنوان مثال در نمایش این پرسش و پاسخ مطرح می‌شود که:
_میدونی چرا لاک پشت ها آروم راه میرن؟
_چون می‌دونن تهِ زندگی خبری نیست.
این سئوال که شاید ساده به نظر بیاید اما پاسخش یک «هیچ» بزرگ است، اما نه تنها یک هیچِ خالی بلکه همه چیزها به اضافه یک هیچ ، و این مسئله یک میانسال آگاه است و این "خودبودگی" را در نمایش مهران رنجبر میتوان مشاهده کرد ،جایی که مولف و تالیف در هم تنیده میشوند. این نگاه ژرف به یک زندگی درخشان نوعی ساختار شکنیِ عادتهاست به خصوص در زمانه و سرزمینی (ایرانِ اکنون) که سرمایه داری به امری مقدس و قابل نمایش بدل شده است و این نگرانی را در چشمهای استیو جابزِ نمایش می‌توان دید.

نویسنده در این نمایش زندگی استیو جابز را به زمانهای مختلفی تقسیم کرده است و تماشاگر به صورت آنی و زودگذر سفر قهرمانیِ «جابز» را روی صحنه می‌بیند. و این زمان چنان سریع میگذرد و به انتها می‌رسد که جمله ماندگار استیو جابز را به ذهنمان متبادر می‌کند که:
_ ارزشمندترین پدیده های زندگی من به هیچ عنوان ارزش پولی ندارند بلکه ارزشمندترین داشتهء من «زمان» است.
و زمان حسرت همه انسانهاست همچنان که در صحنه ای درخشان استیو جابز با باغبانی سر صحبت را باز می‌کند که از قضا (شما بخوانید از عمد) نامش «تولستوی» است .جابز خیره و با نگاهی سراسر حسرت از باغبان می‌پرسد:
_میدونی کامپیوتر چیه؟ ... میدونی اینترنت چیه؟
و باغبان با سادگی پاسخ میدهد:
_نه!
و این همهء پوچیِ جهان سرمایه داری است در مقابل لحظه ساده زندگی یک باغبان که هیچ شناختی از تکنولوزی ندارد و چه طنز نهفته ای در این صحنه است: باغبانی که نمی‌داند «اَپل» چیست!
در پایان باید اضافه کرد: نگاه مهران رنجبر به زندگی مدیر کمپانی بزرگ اپل "استیو جابز" نگاهی تراژیک با شوخیهایی ظریف و شیرین است که نه تنها کردار و تندخویی استیو جابز را نکوهش میکند بلکه در مقیاسی بزرگتر آب دهانیست که بر پیکره سرمایه داری بُنجل و قلابی اینروزهای هنرِ سرزمینمان پرتاب می‌کند. مرگ در نمایش لحظه ای ساده است با پرسشی که در دهان «جابز» می‌ماسد . همه آنچه بوده ایم و آنچه اندوخته‌ایم در لحظه ای نابود میشود حتی اگر استیو جابز باشی و آنچه میماند «زمان» است، زمانی که ما دیگر در زهدان آن وجود نداریم.

جواد مولانیا پاییز نود وهفت

مهدی (آرش) رزمجو این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعه ورزشگاه هیلزبورو روی صحنه تئاتر / روایت محمد کبگانی از نمایش "در وقت مقرر" فرهنگی



محمد کبگانی گفت: نمایش "در وقت مقرر" را از هر عنصر تئاتری تهی کردیم.



نمایش "در وقت مقرر" به نویسندگی و کارگردانی محمدرضا کبگانی به عنوان یکی از آثار نمایشی دومین رپرتوار عصر تجربه از 25 مهرماه ساعت 19 در تئاتر مستقل تهران روی صحنه است و اجراگران این اثر، سارا زینلی، اسماعیل خزائی و رضا عموزاد هستند. این اثر نمایشی پیش از این در جشنواره تئاتر تجربه نیز اجرا شده است.
محمدرضا کبگانی در گفت‌وگو با هنرآنلاین درباره موضوع و مضمون نمایش "در وقت مقرر" گفت: این نمایش داستان یک عکاس ورزشی به نام کارل ایونز است که برای عکاسی از مسابقه تیم لیورپول و ناتینگهام فارست که در نیمه نهایی جام حذفی 1989 انگلیس برگزار می‌شود، به ورزشگاه هیلزبورو شهر شفیلد می‌رود. داور سوت بازی را به صدا در می‌آورد اما اتفاقی می‌افتد که بازی نیمه تمام رها می‌شود...
او ضمن اشاره به اینکه سال 94 شروع به نگارش این نمایشنامه کردم و فرآیند آن حدود دو سال به طول انجامید، خاطرنشان کرد: من بواسطه علاقه وافری که به فوتبال، به خصوص فوتبال باشگاه‌های اروپا دارم با واقعه هیلزبورو آشنا بودم. این واقعه در سال 1989 اتفاق افتاد و 96 نفر از هوادارهای لیورپول در ورزشگاه هیلزبورو شهر شفیلد کشته و هفتصد نفر نیز مصدوم شدند. بر این اساس تصمیم گرفتم که مبنای کارم را این اتفاق قرار دهم.
این کارگردان تئاتر در ادامه افزود: اما با خودم گفتم که اگر مادر شخصیت داستان، ایرانی باشد و پدرش از یک کشور دیگر و اصطلاحا مهاجرزاده باشد، چه اتفاق‌های همزمانی در همان سال در کشورهای مادری و پدری‌اش می‌تواند در سرنوشت شخصیت اصلی تاثیرگذار باشد؟
کبگانی درخصوص روند شکل‌گیری و تمرینات این نمایش عنوان کرد: از همان ابتدا، تمرینات ما با وضعیت نابسامان اقتصادی گره خورد و به منظور اجرا در جشنواره تئاتر تجربه، تمرین‌های گروه بواسطه مشکلات اقتصادی از صفر تا صد درخانه انجام شد. همچنین تصمیم بر آن شد که از مواد آماده‌ای که در اختیار داریم به منظور طراحی صحنه استفاده کنیم و بواسطه شکلی که نمایشنامه به ما پیشنهاد می‌داد دکور حذف و صحنه از هر شی اضافی تهی شد.
او همچنین افزود: متن این نمایش برای یک بازیگر مرد نوشته شده بود اما بواسطه این که من نتوانستم بازیگر مرد مناسبی برای نقش پیدا کنم از خانم سارا زینلی که سابقه همکاری مداوم 7 ساله داریم و در همه نمایش‌هایم حضور داشته است، خواستم تا نقش مرد را بازی کند. او در ابتدا برای ایفای این نقش قدری واهمه داشت اما در نهایت به من اعتماد کرد. در ادامه نیز محمد مسیبی برای اجرا در جشنواره تئاتر تجربه به گروه اضافه شد و من یک شخصیت را با دو بازیگر به روی صحنه بردم.
کارگردان نمایش "خفته لای زخمی مزمن" درخصوص اجرای این نمایش در تئاتر مستقل تهران یادآور شد: در اجرای عمومی این اثر در تئاتر مستقل تهران، قدری بیشتر خطر کردم و کار را با سه بازیگر از اول ساختم. این بار اسماعیل خزائی نیز اضافه شد و یک شخصیت که رضا عموزاد نقش‌اش را بازی می‌کند از ابتدا تا انتها بی‌آنکه دیالوگی داشته باشد روی صحنه حضور دارد. در ادامه تصمیم گرفته شد هیچ‌گونه طراحی نوری نداشته باشیم و تماشاگر در نور روشن نمایش را ببیند.
محمد ... دیدن ادامه » کبگانی در ادامه صحبت‌هایش گفت: این ایده به دو دلیل بود؛ اول این که بازیگرها بتوانند تماشاگرها را ببیند و راحت با آنها حرف بزنند و دیگر این که تماشاگر در صورتی‌که نمایش را نپسندید، بتواند سالن را ترک کند. زیرا به نظرم بسیار شرایط بدی است که تماشاگر با اختیار خود وارد سالن می‌شود اما به اجبار شرایط حقنه شده توسط گروه نمایشی که تاریک کردن جایگاه تماشاگر است، اجازه خروج ندارد و مجبور است بعنوان مخاطب اجباری یک نمایش را علیرغم میل‌اش تحمل کند. ما در پی آمیزش حسی عقلانی با تماشاگر هستیم و هرگز دوست نداریم مخاطب، اجباری در تماشا و دنبال کردن نمایش داشته باشد.
او با بیان اینکه سعی کردیم نمایش "در وقت مقرر" را از هر عنصر تئاتری تهی کنیم، تصریح کرد: بازیگرها با همان لباسی که از خانه می‌آیند نمایش را اجرا می‌کنند. موسیقی درون نمایش جز در صحنه پایانی وجود ندارد. بازیگر گریم ندارد حتی خطوط جداکننده صحنه از تماشاگر را نیز حذف کردیم. اگرچه می‌دانستیم که تماشاگر عادت زده به این عناصر، احتمال دارد نمایش را اصطلاحا پس بزند و نپذیرد اما این خطر را پذیرفتیم.
کبگانی همچنین اظهار کرد: تماشاگر در همان ابتدا با بازیگرها وارد سالن می‌شود بی‌آنکه بداند دقیقا چه کسی می‌خواهد نمایش را شروع کند. چرا که بازیگر با تماشاگر وارد سالن شده است و در نور عمومی سالن در جایش قرار می‌گیرد و با همان نور عمومی سالن کار را ادامه می‌دهد و به پایان می‌رساند و از سالن به همراه بازیگرها بیرون می‌رود. تماشاگر مدام مورد خطاب بازیگرها قرار می‌گیرد و از او سوال پرسیده می‌شود تا در خواب مصنوعی حاصل از عناصر تخدیرکننده نمایش قرار نگیرد و بعنوان یک تماشاگر فعال مدام در وضعیت پرسش‌گری از نمایش بر می‌آید.
این نویسنده و کارگردان جوان در ادامه صحبت‌هایش خاطرنشان کرد: من چندان معتقد به جریان‌های متفاوت در تئاتر کشور نیستم. از همین رو تفاوت چندانی میان تئاتر دانشجویی و دیگر تئاترها نمی‌بینم و موافق تئاتری هستم که از پیش فرض‌های صلب و سخت تماشاگر پرسش‌گری کند، تئاتری که مدام سوال کند؛ تئاتر چیست و چگونه می‌تواند ساخته شود و وجود داشته باشد؟ این تئاتر پرسش‌گر است نه جواب‌گو. از همین رو مدام خطر می‌کند و ترکیب‌های ناشناخته و غریب را در هم می‌آمیزد بی‌آنکه یقینی در درستی آن داشته باشد. تئاتری که سعی می‌کند، پژوهش می‌کند و در کنار پژوهش، مدام در حال آزمایش کردن است. این تئاتر در پی گشودن افق‌های تازه از طریق پیمودن راه‌های صعب العبور و ناشناخته است و همه شهامتش در به چالش کشیدن کلیشه‌ها و ساخت آگاهی است.
محمد کبگانی در پایان ضمن اشاره به اینکه دولت حمایت‌اش از هنر را برداشته است، اظهار کرد: دولت دیگر مسئولیتی برای خودش قائل نیست و فقط نظارت می‌کند. بعید می‌دانم اراده‌ای برای تغییر این روند هم وجود داشته باشد.
دیگر عوامل نمایش "در وقت مقرر" عبارتند از: تهیه کننده: خلیل علیزاده، مجری طرح و دستیار کارگردان: فاطمه علیزاده، مشاورین کارگردان: رضا عموزاد و جواد کاوندی، مشاور رسانه ای: مریم رودبارانی، هماهنگی: سارا زینلی، گرافیست: محمدجواد تقی زاده، عکاس: محمدرضا فارابی و تیزر: رضا عموزاد.
علاقمندان به تماشای این نمایش می‌توانند بلیت آن را از سایت تیوال تهیه کنند.f
Marillion و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*مریم*
درباره نمایش مادر مانده i
به نظرم در اجرای قدیمی اسمش این بود:
مادر مانده
ما، درمانده
و البته خیلی اجرای خوبی بود اون وقتها ...
موضوعش بازم در رابطه با جنگ و شهداست مریم جانم؟
۳ ساعت پیش
متشکرممم دوست تاتربین حرفه ای ام :) درود به تو و حافظه ی عالیت
۳۷ دقیقه پیش
عزیزمی نیلوفر جان
۲۱ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید