تیوال تئاتر
S3 : 13:58:03
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

اینکه نظرات منفی راجع به یک نمایش نشر داده نمیشود کار غیر حرفه ای و غیر اخلاقیه ! یک گروه 6 نفره راجع به سطح یک نمایش نوشتیم بدون بی ادبی یا توهین و هیچکدوم در نقد کاربران نشر داده نشده !
میم سردلی این را خواند
سپهر و آرزو احمدیان این را دوست دارند
اگه منظورتون اون نمایش سالن تیاتر شهره، باید بگم کامنتها در مورد نمایشهای سلبریتی دار مهندسی میشه مثل تمام موارد دیگه تو این کشور، در نهایت باید گفت خدا پدر اینستاگرام رو بیامرزه :)

یکی از مشکلات مهم وقتی پیش میاد که تضاد منافع و هدف اتفاق میوفته بین ... دیدن ادامه » یک سایت فروش بلیط بودن و یک پلت فرم اجتماعی بودن در مورد فرهنگ یا تیاتر، بلاخره دوستان به هر طرف بیوفتن دچار مشکل میشن.
۳۴ دقیقه پیش
همین که مجبورتان نکردند بلیت بخرید و ببینید
خدا را شکر کنید!
منظورتان نمایش قهوه قجری هست...
پیشنهاد می کنم به قهوه قجری در کره شمالی تغییر نام
یابد..
۲۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
—ایشون فرمودند شکم یه روس هر چیزی رو می تونه هضم کنه! بعد هم از خاطرات چرنوبیل گفتند!!
پویا فلاح و سپهر این را خواندند
امیرمسعود فدائی، آیدا طاهرزاده، سپیده و آرزو احمدیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
— خدایا ! دعا می کنم پسرم هیچوقت هوس نکنه بیاد تو‌این حرفه .
خرید بلیت این نمایش، کاری از میلاد شجره، امروز (دوشنبه) ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
امیرمسعود فدائی و پویا فلاح این را خواندند
بهار گراوندی، سپیده، فاطمه و آرزو احمدیان این را دوست دارند
این میلاد شجره
همون میلاد شجره فرشته تاریخ هست؟
اگر همون باشه فقط خواستم بگم میلاد عزیز
هنوز سرمست ام از بازی درخشانت در اون کار
حتما به تماشای کارت خواهم اومد
۱ ساعت پیش
اخ اخ
دقیقا لیلا جان
۱ ساعت پیش
میلاد جزو خوبها بود به عنوان بازیگر ...
کارگردانی اش را نمی دانم..
چرا عمارت روبرو را ننوشتند ؟
۲۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۱ ساعت پیش
محمد عسگری و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۱ ساعت پیش
محمد عسگری و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی بلیت‌های یک نمایش فروخته نمیشه چه اصراریه که همچنان به این قیمت باشه؟
این میزان از نفروختن بلیت نمی‌تونه فقط به دلیل تحریم تئاترهای گرون توسط تماشاگرها باشه؛ همونطور که شما سالن‌دار محترم احتمالا بخاطر شرایط اقتصادی قیمت بلیتها رو بالا بردی ، تماشاگر هم تعداد نمایش‌هایی که میخواد ببینه رو کم میکنه. چون مجبور به اولویت‌بندی میشه، اولویت‌بندی بیشتر از قبل.
عجیبه که هاید نشده پیامت :))
اعتراض به قیمت ؟؟؟ اون هم اینجا ؟؟؟ توی تیوال ؟؟؟
الان " گزارش " رو میزنم تا همیاری بیاد تکلیفت رو روشن کنه :))
۱ ساعت پیش
ژوآن عزیز..
با عرض شرمندگی..
من هم گزارش را فشار دادم...
شاید ناراحت شوی...
ولی قیمت (( ناموس نمایش)) هست..
و نمی شود باهاش شوخی کرد...
۱ ساعت پیش
من فکر میکردم چون یه تیم کنار هم جا افتادن و استقبال زیاد بوده دوباره اجرا میرن
جالبه که تیم بازیگری این نمایش کلا عوض شده
خودکارگردان هم کیلویی! یه نقش برداشته که اصلاهم خوب نیست در اون
و استقبالی هم ندیدیم ما
۶۰ هزارتومان پول بی زبان برای دیدن مارلون ... دیدن ادامه » براندویی که بازیگر جدیدش بنظرم اصلا نمیشناسش و خوب درش نیاورده، برای دیدن اقای کارگردانی که با کاراکترش شلاق میزنه
برای دیدن حجم عظیم صندلی های خالی که تو ذوق میزنن
دوست عزیزی که داری این رو میخونی
من نمایش رو تو جشنواره دیدم و دوست نداشتم با پولت میتونی خیلی کارهای بهتری انجام بدی
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲ ساعت پیش
آقامیلاد طیبی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲ ساعت پیش
محمد عسگری، آقامیلاد طیبی، گلبرگ کامروز(گافکا) و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲ ساعت پیش
محمد عسگری، آقامیلاد طیبی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
المیرا
درباره نمایش قهوه قجری i
با سلام
آیا اجرا به موقع ساعت 7 شروع میشه و یا با تاخیر شروع میشه؟ ممنون میشم اطلاع بدید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب اجرای دوستان را تماشا کردم و به زودی مفصل در رابطه‌اش خواهم نوشت. اما اجرایی چالش‌برانگیز است که بار دیگر امکان تفکر و تامل در باب مفهوم بازیگر، مکان‌مندی و دیالکتیک تصویر و تن بازیگر را پربلماتیزه می‌کند.
اینایی که گفتین فارسیش رو هم بنویسین لطفاً!!
۲ ساعت پیش
پاسخی به شما ندارم. اینکه دور از ایران تشریف دارید و لابد از امکانات یک کشور تا حدی جهان اولی، برخوردار هستید و دکتری هنر می‌خوانید و قرار است ما حاشیه‌نشینان خاورمیانه‌ای را از یک منظر فرادستانه، تبشیر و تذکار داده و از خبط و خطا برهانید، می‌تواند ... دیدن ادامه » امر مبارکی باشد. برای ما بنویسید تا ذخایر دانش، ساحت پنهان خویش را آشکار مان کند و از این سرگردانی تئوریک و فقر نظری، نجات یابیم و به قول بنیامین رستگار شویم. از بابت طنزی هم که دارید به شما تبریک می‌گویم گو اینکه اندکی تاریخ گذشته است و مرد میانسال پا به سن گذاشته چون من را سر ذوق نمی‌آورد.
در نهایت از شما تشکر می‌کنم که در غیاب انواع مخدر، با نوشتار تخدیرگرایانه گرفتار پرسش شده‌اید.
اینکه بحرانی شدن و حتی آن سه مرتبت نفی، رفع و ارتقا هگلی را تا این حد امری ناآگاهانه برای من فرض کرده‌اید هم نکته جالب و بصیرت‌افزایی بود.
در نهایت منتظر نقدهای درون‌ماندگار و نابهنگام شما بر اجراها خواهم بود و تا آن وقت، هر شب را در یکی از سالن‌های این کلانشهر خاورمیانه‌ای، به تماشا و نه مشاهده تئاتر خواهم گذراند.

۱ ساعت پیش
آربی جان
یکم: راستش من چیزی دربارهٔ این دو مفهوم یا کلمه یا گزاره نمی‌دونم!! ندانستن هم چیز غریبی نیست!! همه ممکنه چیزهایی رو ندونن!!
دوم: حقیقتش رو بخوای من بیشتر از روی نگرانی و علاقه به پاسداشت و نگاه‌داشت زبان مادری این درخواست رو کردم چون یافتن معانی ... دیدن ادامه » گزاره‌های بیگانه در روزگار ما همون‌طور که خودت می‌دونی، خیلی آسان شده!!
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتشر شده در روزنامه اعتماد به تاریخ بیست و هشتم بهمن ماه نود و هشت




در باب توهم و تسلسل زخم‌های درون

نوشته محمدحسن خدایی

همه چیز در اجرای نمایش «زخم معده» بدل به امری ذهنی و اغلب غیرقابل اطمینان شده. روایتی معطوف به سوبژکتیویته مردی که گرفتار توهّم و شیزوفرنی که باور دارد که خاص و متمایز است. یکی از میلیون‌ها مردمانی که روزگاری اعتباری داشته‌اند و این روزها بنابر وضعیت عمومی جهان سرمایه‌داری، بدل به مطرودانی سرخورده، متوهّم و خشمگین شده‌اند که در خلوت و انزوا، خیال می‌بافند، رویا می‌بینند و از قضا گرفتار نوعی سترونی متوهمانه‌اند. شخصیتی که این روزها در یک کشتارگاه صنعتی مشغول سر بریدن گاوهاست و رابطه بحرانی با وابستگان خویش دارد. پزشکان باور دارند دردی که در قسمت شکم احساس می‌کند زخم معده است او اما بیماری را نفی کرده و ادعا دارد که باردار است. چراکه فرد متمایزی چون او نمی‌تواند به امر سطح پایینی چون زخم معده دچار شده باشد. یک ادا و اطوار اسنوبیستی که تلاش دارد حتی از بیماری برای خود، سرمایه‌ای نمادین کسب کرده و جلب توجه کند. سجاد دستیار در مقام نویسنده و کارگردان، لحن سرخوشانه و معناباخته‌ای را بکار گرفته که یادآور لفاظی‌های بی‌پایان شخصیت‌های ابزرد است. همان مردمان به حاشیه رانده شده که در اوج نظریه‌بافی و ژست‌های اسنوبیستی، گفتارهای جفنگ تولید کرده و کلمات را از معنا تهی می‌کنند تا بار دیگر اشیا را با منطق تازه از نو خطاب کنند.
ارجاعاتی که اجرا به فیلم «بچه رزمری» دارد، نوعی ادای دین به فضاسازی هولناک پولانسکی‌ست. نقاشی اکسپرسیونیستی انتهای صحنه که زن و مردی را به همراه بچه‌هایشان نشان می‌دهد، میل سرکوب‌شده خانواده در داشتن فرزند را عیان می‌کند. مرد جوان در نقش شوهر، این میل سرکوب شده را از طریق نفی بیماری زخم معده و باور داشتن به بارداری انکار متعین می‌کند. گفتار پزشکی انکار شده و انواع و اقسام قرص‌های تجویزی کنار گذاشته می‌شود. حتی مستندات علمی پزشکی، خدشه‌ای بر این باورمندی وارد نمی‌کند و این سوبژکتیویته مرد جوان است که فرمان می‌راند. فی‌المثل در همان ابتدا، زن سفید پوش با اشاره به عکس رادیولوژی و با عقلانیتی سرد، گفتار پزشکی را تاکید می‌کند، مرد جوان با سلاح شوخ‌طبعی نیهیلیستی،‌ خط بطلانی بر نظام دانش مبتنی بر پزشکی می‌کشد. در اینجا زخم معده بدل به استعاره‌ای می‌شود از مقاومت یک بدن در مقابل کلیتی تحت عنوان صنعت غذایی. مرد جوان این بیماری را با نوعی از جادرفتگی و اینهمانی، تبدیل به امر استعلایی کرده و دنیا آمدن پسری را انتظار می‌کشد.
به لحاظ اجرایی زخم معده مابین واقع‌گرایی و ذهنیت‌باوری اکسپرسیونیستی در نوسان است. در ابتدا زن و مرد نمایش، ماسک گاو بر سر گذاشته و فضایی وهمناک و فراواقعگرایانه را نوید می‌دهند. در ادامه این ذهنیت شیزوفرن مرد جوان است که امور را به پیش می‌برد و مرز میان واقعیت و تخیل را مخدوش می‌کند. حتی چکمه‌های سفیدی که بازیگران به پا کرده‌ و اشاره‌ای است به کشتارگاهی که مرد در آن مشغول کار است، تسری یافتن زیست-جهان مرد جوان است به شخصیت‌های دیگر. از این باب اجرا بر این نکته تاکید دارد که چگونه چشم‌انداز یک انسان شیزوفرن و متوهم، می‌تواند هژمونیک شده و بر همه چیز و همه کس تاثیر گذارد. این قضیه را حتی در انتهای نمایش می‌توان رصد کرد که چگونه پس از کشمکشی طولانی مابین زن و شوهر جوان، گفتاری مطول در رابطه با از بین بردن فرزندی که در بطن شوهر است بیان شده و هر دو به خواب می‌روند. سپس این زن سفید پوش است که ظاهر شده و با سری زخمی و خون‌آلود، مرگ خود را به دست شوهر اعلام کرده و کنار زن و شوهر دراز می‌کشد. گویی سرنوشت هر سه شخصیت در نهایت مرگ و فراموشی است، آن‌هم به دلیل وضعیت خاص روانی یک مرد نامتعادل از نظر روانی.

اجرای سجاد دستیار و بازی‌های محمد نیک منش، زهره بختیاری و مهری کاظمی، میان ذهنی یا عینی بودن در نوسان است و گاه بخاطر ابهام و گنگی، فهم منطق درونی اثر دشوار می‌شود. «زخم معده» حال و هوایی ابزرد دارد و سرخوشانه و با شیطنت،تلاش دارد ملال زمانه را پس زند. سجاد دستیار و گروه جوانی که با او همکاری می‌کنند، یادآور تولیدات به نسبت قابل اعتنا و تجربه‌گرایانه تئاتر دانشگاهی چند سال اخیر است. اما شوربختانه سرمای زمستان و برگزاری جشنواره تئاتر فجر، اجراهایی چون «زخم معده» را در حاشیه نگه داشته است.

پینوشت: ... دیدن ادامه » متن منتشر شده در روزنامه کوتاه‌تر است
امیرمسعود فدائی و فصیح این را خواندند
محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره نمایش بچه i
دیشب با ۶ تا از دوستانم کار را دیدم. متن نغمه ثمینی و بازی های درخشان سعید چنگیزیان و خانم معتمداریا واقعا ما رو شیفته کرد. سه زن مهاجر از لیبی و افغانستان و عراق با نوزادی وارد خاکی امن شده بودند... خانم معتمداریا انقدر نقش سه زن را متفاوت و خوب بازی کردند که مثل همیشه لذت بردیم. مشکل ما با آخر کار بود. این نمایش شروعی خوب میانه ای دررررخشان و پایانی بسیار بسیار بد داشت. فرم کار به صورتی است که یک صداپیشه خانم نقش مترجم عربی و فارسی و کوردی رو بازی می کنهو ما تا اخر کار چهره اش رو نمی بینیم. البته صداپیشگی این کار بسیار بسیار به جا و عالی بود ، منتها چرا واقعا اون خانم اونم با گریم و بدن و بیان انقدر ضعیف، باید آخر کاری بیاد و شروع کنه به دیالوگ با بازیگر مرد. شاید در جایی که اوج کار بود یعنی وقتی زن لیبیایی می افته، پایانی درخشانتر داشت، نحوه چینش تماشاگرها ... دیدن ادامه » دوسویه است و ما در باکس بی بودیم و اتفاقا دید خیلی خوبی داشتیم منتها صدا پیشه که میاد شروع می کنه به دیالوگ رو به ما بود و این باعث شد حظی که تا پایان بردیم را کم کند. ایده های صحنه هم جالب بودند. حتی نوع تغییر لباس خانم معتمداریا بسیار ساده و جذاب و کاربردی بود.


چقدر هم خوب که خود کارگردان در جلوی در وردپودی چک می کرد گوشی تماشاچیا همه خاموش باشد. و این واقعا هم به سکوت سالن کمک می کند و هم احتمالا این مدلی دیگا باید فرهنگ سازی بشه، چون افرادی با این حال هم گوشی روشن کرده بودند و اخر کار فیلم می گرفتند... نویز روی بلندگو هم دیده نشد که جای شکرش باقیه...

درباره متن اگر بخواهم بنویسم، یک متن زنانه ی مردانه بود، منظورم این است که زنانه بود اما پر از سانتی مانتالیسم و شاعرانگی بیجا نیست. اتفاقا وقتی می خوایم از زخم تن و روح یک زن عراقی بنویسیم شاعرانگی به چه کاری می اد؟ عدم قطعیت خوبی در متن بود که هر کدام از این زنها می توانست مادر باشد و نباشد که من واقعا حسش کردم.
راستی ، بلیت خارج ظرفیت رو از گیشه می تونید بخرید از ساعت ۵ به بعد. دو نفر از دوستان من خریدند و نمایش رو دیدند.
الهه جان ببخشید خارج از ظرفیت قیمت بلیط ش چقدر بود؟
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهین نامی
درباره نمایش دریم لند i
معمولا وقتی میخوای دیالوگ ماندگاری از یک تیاتر رو بنویسی کار سختی در پیش نداری ، ولی وقتی تیاتر صامت باشه چی ؟
اونم چنین کار شاهکار زیبایی ! باید بگی کل این تیاتر ، کل اون دیالوگ هایی که به زبان گفته نشد ولی با چشم دیده شد ... ماندگار بودن!
مرسی از عوامل نمایش دریملند ... قوی هستین و قوی بمونین
علیرضا، bahar و امیرمسعود فدائی این را خواندند
پویا فلاح، فصیح، ژوآن و نرگس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لیلا مظاهری
درباره نمایش است i
دور اول اجرای این نمایش را از دست داده بودم و خیلی ناراحت بودم چون خیلی از نمایش تعریف شنیده بودم. دور دوم اجرا مشتاقانه به دیدن نمایش رفتم ولی انتظار من برآورده نشد (شاید چون نمایش کد13 رو دیده بودم). دکور و طراحی صحنه بسیار خوب و به جا و اندازه بود. طراحی لباس بسیار خوب بود. بازیها هم انصافا خیلی خوب بود. تنها چیزی که برای من جذاب نبود متن نمایش بود. به نظرم سردرگمی زیاد داشت و این همه رفت و آمد به بیرون و درون کلاس و تغییرات شتابزده شروع و پایان کلاسهای درس برای من قابل درک نبود و خیلی باهاش ارتباط برقرار نکردم (احتمالا اشکال از گیرنده های من بوده). ولی تداعی دوران مدرسه با همه تلخیها و شیرینیهاش برای من جذاب بود.
عرض تشکر و خسته نباشید به کلیه ی عوامل اجرا
من دیشب این نمایش رو دیدم و خدا میدونه چقدر لذت بردم، لذت دیدن نمایش اونم در حضور جناب استاد میکاییل شهرستانی دوچندان شد. کار بسیار قوی بود و من کاملا خودم رو در فضای داستان تصور کردم. آدم گاهی اینقدر در بعضی لحظات غرق میشه که جزو عمرش حساب نمیشه. دیدن این نمایش دیشب همین حس رو بهم داد. از همه عوامل ممنونم. خدا قوت
امیر مسعود، امیرمسعود فدائی و علی حامی این را خواندند
پویا فلاح این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه ی مخالفت تاریخی با رشد اندیشه و فکر زنها. قصه ی تعصبات کور مردانه در مواجهه با یادگیری و آموزش زنان همیشه زخم خورده این سرزمین. زنانی که برای یادگیری سواد خواندن و نوشتن دچار هراس و دلهره از کتک خوردن و طرد شدن توسط شوهران و پدرانشون بودند و البته همچنان(در برخی مناطق ایران) هستند. عطری جان، زنی شجاع و مصر در هل دادن زنها به سواد آموزی، که با شنیدن بدترین توهین و تحقیرها همچنان استوار بر عقیده ش مانده بود.
دکور تقریبا خالی و بدون طراحی صحنه خاص. طراحی لباس خوب بود و البته شاید متفاوت از لباسهایی که در آنزمان زنها می پوشیدند. موسیقی زنده سر صحنه خوب و دوست داشتنی بود. بازیها حکایت از تمرین زیاد داشت و هماهنگی حرکات بسیار خوب و مناسب بود. البته بازی زنها بسیار بهتر از مردان در آمده بود.
در کل از دیدن نمایش رضایت حداقلی دارم و فکر میکنم میتوانست ... دیدن ادامه » نمایش جاندارتری باشد.
عرض تشکر و خسته نباشید به کلیه ی عوامل اجرا
خرید بلیت سانس‌های تازه این نمایش کاری از مهران رنجبر و با بازی فرید قبادی، یلدا عباسی، علی پویا قاسمی، ریحانه رضی، مهران رنج بر روزهای چهارشنبه ۳۰ بهمن تا سه‌شنبه ۶ اسفندماه امروز دوشنبه ساعت ۱۰ صبح آغاز خواهد شد.
پویا فلاح این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار خوب، مدرن و پر از پرسوناژ بود. برای دکور صحنه زحمت زیادی کشیده شده و بسیار حرفه ای بود. تعدادی از بازیگران برای اولین بار روی صحنه بودند ولی بسیار مسلط و حرفه ای بودند. صحبت های پایان کار بسیار طولانی بود
امیر مسعود، امیرمسعود فدائی و علی حامی این را خواندند
پویا فلاح این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سجاد مستکین
درباره نمایش غایب مدرسه i
خوب و دیدنی بود ولی ای کاش بیشتر از اینها به کرج بها داده بشه هم به هنر نمایشش همر محیط اجرا
ژوآن، حمیدرضا مرادی و لیلا مظاهری این را خواندند
میم سردلی، س محمدی و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره عمران
درباره نمایش خیاط i
سلام و خدا قوت به همه اعضای گروه و کارگردان محترم نمایش خیاط
بهتون تبریک میگم که با شجاعت سراغ این متن رفتین چون واقعا متن پرکار و حتی پرخرجی هست...
فقط انتقادی که دارم این هست که متن به اندازه ی کافی پرسوناژ داره و سالن هم کوچیک هست ای کاش گروه حرکت رو به متن اضافه نمیکردین
واینکه. بازی ها یکدست نبود
گروه موسیقی خیلی خوب
اما در کل خداقوت انشالله کارهای عالی تری از گروهتون در آینده ببینیم
نیلوفر ثانی
درباره نمایش پسر i

"موقعیتی هدررفته"

"پسر" نمایشنامه‌ای از سه‌گانه‌ی خانوادگی فلوریان زلر بعد از پدر و مادرست که در سال97 ترجمه و منتشرشده است و علی مقدم برای اجرای نمایش خود به این متن زلر با تراژدی تکان‌دهنده‌اش روآورده و آنرا با بازی خود در نقش نیکلا، نوجوان مورد طرح، بر صحنه آورده‌است.
متن همان ویژگی‌های خاص، لایه‌دار و امروزی که در آثار زلر قابل دریافت‌ست، دارد و اینبار بر بحران‌های نوجوانی 17 ساله متمرکز شده که فرزند طلاق، و متاثر از وضعیت جدایی پدر ومادر خودست.
نوجوانی که دیگر قادر نیست شاد وسرحال باشد و نشانه‌های بارزی از افسردگی، و ناسازگاری دارد
او قادر نیست با رفتار پدرش که سه‌سال پیش آنها را ترک کرده تا با زن دیگری زندگی کند درک کند، با این حال تصمیم می‌گیرد، پس از کشمکشی با مادر، با پدرش زندگی کند.
داستان نمایش، بر وجهی از روابط پدر و پسری تمرکز دارد که هیچ قضاوتی را از پیش ارائه نمی‌دهد، او اطلاعات مورد نیازی را طرح کرده و مخاطب را در شرایطی قرار می‌دهد که بتواند در وضعیت موجود قرار بگیرد. نوجوانی که به نظر می‌رسد دارای مشکلات زیادی‌ست اما درباره آنها صحبت نمی‌کند. و چنان ناسازگار است که حتی احتمال می‌رود به خودش یا دیگری صدمه بزند .
پیر، پدر نیکلا با آنکه همسر و فرزند خود را ترک کرده وحالا با همسردوم و فرزند کوچکش زندگی می‌کند و وکیل موفقی‌ست اما نگران و دلسوزانه می‌خواهد از نیکلا نیز حمایت کند. او تلاش می‌کند روابط دوستانه‌ای با پسرش برقرار کند اما این تلاش موفقیت‌آمیز نیست و نیکلا که معلوم می‌شود به مدرسه نمی‌رود و حتی خودش را زخمی می‌کند، با رفتاری از سوی پدر مواجه می‌شود که برایش مطلوب نیست، او سرخورده رگ دستش را می‌زند و به نظر پزشکان، لازم‌ست مدتی در بیمارستان روانی بستری شود؛ پس از یک هفته با تعهد پدر و مادر مرخص‌شده و درحالیکه علائم بهبودی را نشان می‌دهد ، در نهایت، خودش را می‌کشد.
زلر داستان پسر را، چنان روایت می‌کند که هشدار قوی و مهمی‌ست از خانواده‌هایی که با وجود داشتن فرزند براحتی تصمیم به جدایی می‌گیرند و بی‌آنکه به عواقب و تاثیرات آن جدایی بر فرزندان، توجه کنند و تنها بدنبال میل و خواسته‌ی خود هستند؛ نه شرایط لازم را برای قبول این جدایی توسط فرزندان مهیا می‌کنند و نه از مشاوران خانوادگی کمک می‌گیرند. این همان نقد بر دنیای مدرن و امروزی‌ست که زلر با طرح سوژه‌ای از وضعیت یک نوجوان بحران‌زده از فروپاشی کانون خانواده‌اش، به انسان معاصر دارد. هراس و ضرباتی که به ویژه فرزندان شکننده‌ و حساس‌تر و تاثیرپذیرتر از این دست ماجراها پیدا می‌کنند آنقدر مخرب‌ست که می‌تواند تا مرز فروپاشی روانی خود آنها، و اقدام به خودکشی منجر شود.
زلر در متن خود، شخصیت‌پردازی موفقی دارد. او کاراکترها را به اندازه و به‌جا معرفی می‌کند و درام را بر موقعیت‌هایی پیش می‌برد که می‌تواند برای مخاطب براحتی ملموس و آشنا باشد.
چنین متن‌هایی با وجود سویه‌های قوی و عمیق روانشناسی و روانکاوی، نیازمند درک درستی از مسئله مورد طرح و سپس پرداخت دقیقی‌ست که اصل مطلب، هدر نرود و بتواند در همان اتمسفر موردطرح، ارائه شود. و از تمام امکانات یک اجرای نمایشی بهره ببرد تا قادر باشد موقعیت‌سازی قابل‌قبولی خلق کند.
"پسر" ، نکات خوبی دارد، انتخاب محسن بهرامی در نقش پدر، که بار اصلی نمایش را برعهده دارد، مناسب‌ست، هرچند اکت‌های او گاهی بیرون می‌زند که نیازست کنترل بیشتری اعمال شود. علی مقدم نیز در نقش پسر، تلاش کرده بتواند درونگرایی و اختلال رفتاری را بازتاب دهد، اما سایر عناصر اجرا در حداقل‌ترین و ابتدایی‌ترین سطح‌ست. و کارگردانی، دچار نقائص متعددی شده و عملا گم می‌شود.
گریم و طراحی لباس دم‌دستی‌ست، موسیقیِ جذابی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد که بخشی از فضاسازی را تکمیل کند، اما بیش از همه طراحی‌صحنه آنقدر بدست که اساسا شبیه کارهای دانشجویی با حداقل امکانات‌ست و برای نمایشی که دو تهیه‌کننده دارد، و از فضای خوبی در عمق و سطح صحنه برخوردارست، عملا نقصان بزرگی به حساب می‌آید که حتی تمام زحمات اجرا و فضاسازی را هدر می‌دهد. عملا چیزی به‌ عنوان طراحی هوشمندانه‌ صحنه وجود ندارد. دکور یک مبل است که با گذاشتن و برداشتن چند کوسن، موقعیت‌های مختلف داخلی را، نشان می‌دهد. برای محیط بیمارستان، یک پارچه یکدست آبی روی مبل انداخته ‌می‌شود تا محیط درمانی تداعی‌گر باشد. و دیوارها هم از چندستون کارتن تشکیل شده‌اند که هیچ مناسبتی با مفاهیم و طراحی اتاق‌های منزل ندارد.
طراحی صحنه با وجود تنها سه لوکیشن بسته در متن، می‌توانست آنقدر قوی و همراه با نورپردازی موفقی باشد که زیبایی‌شناسی بصری و تئاتریکالیته مورد لزوم را تأمین کند.
اما ... دیدن ادامه » به نظر می‌رسد دکور و اکسسوارهای صحنه، برای کارگردان محترم، چندان اهمیت و یا کاربردی نیستند که براحتی از صحنه و نمایش حذف شده‌اند. یا حداقل برای اجرا و تماشاگر خود چنین اعتبار و اهمیتی قائل‌نشده‌است که با نه چندان هزینه اضافی، بتواند کار تکمیل‌تری تولید کند.
نقدی که بر اجرای "پسر" واردست ناموزونی و سرسری‌انگاری بارزی‌ست که قابل مشاهده و دریافت‌ست. و مانند کتابی بی‌جلد و شیرازه‌ای‌ست که بی‌توجه به کمال و انسجام عناصر آن، به مثابه‌ی رفع تکلیف، عرضه شده است..

نیلوفرثانی
منتشر در سایت هنرنت.
https://www.honarnet.com/?p=6955
من خودم که پسر رو ندیدم نیلوفر جان ولی نگاه همیشه تیزبینانه شما خواندنی و جذابه.
و از همین تریبون باید دعوت کنم برای نمایش "پسر" خودمون که به امید خدا ده روز بعد اجراش شروع میشه و من همراه شدم برای این دوره اجرا با دوستان ...
البته فقط هم نامیم و در ... دیدن ادامه » دو مختصات کاملن جدا از هم ولی نگاه شما و نقد شما همیشه برای ما ارزشمند و منبع یادگیری و اصلاحه دیگه.
۱۰ ساعت پیش
اینکه از پیش مادر رفته پیش پدر تو این سن و سال یعنی اوج ناامیدی از داشتن آینده ای در هر دو طرف رابطه، یعنی حس نخواسته شدن، که با طرد شدن اجتماعی هم همراه شده حتما. یه جور سرخوردگی و شکست مطلق که باید توی پرخاشگری و چالشاای ارتباطی با کسانی که به زعم پسر ... دیدن ادامه » مقصرن یعنی پدر مادر و حتی زن دوم پدر خودش رو نشون بده
چه نمایشنامه عمیق و سختی
...
و چون احتمالا درام اثر تا شاید یک اتفاق مهم روی یک خط حرکت میکنه، اجزای جانبی میتونن خیلی مهم باشن . موسیقی، رنگ و البته میزانسن چیدن اشیا و طراحی صحنه
۶ ساعت پیش
مثل همیشه ار نقدهای خوب شما استفاده میکنم و لذت میبرم نیلوفر جان عزیزم.
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر به معنای واقعی. به شدت لذت بردم از دیدن این اثر. بازی ها،میزانسن،نور،صدا،صحنه،.. عالی عالی عالی. وقتی بتونی به صورت صامت اینقدر خوب مفهوم رو بیان کنی و بدون ذره ای لوده گری مخاطب رو بخندونی ینی کار به شدت درست بوده و هست
منتهی چند تا نقد به این اثر داشتم
یک اینکه اول تئاتر خیلی سردرگم بودم و نگاهم نمیتونست متمرکز باشه
دوم اینکه بنظرم شکستن دیوار چهارم در این کار برای من اصلا دلنشین نبود
سوم نقش کشیش بود که بلاتکلیف بود
چهارم اینکه تئاتر در ایران داره اجرا میشه و بیننده ها ایرانی هستند، دلیل استفاده از زبان انگلیسی رو متوجه نشدم!
ممنون بابت این اجرای خوب و خسته نباشید به تمام عوامل عزیز