تیوال تئاتر
S3 : 17:15:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

نگاهی به دو اجرای «چشم به راه میرغضب» و «کوتارد» که در تهران روی صحنه رفته‌اند
تئاتر ترومازده
سیدحسین رسولی

این روزها دو نمایش «چشم به راه میرغضب» به نویسندگی و کارگردانی حسین کیانی در تماشاخانه سنگلج و «کوتارد» به نویسندگی و کارگردانی عرفان عشوریون در پلتفرم داربست روی صحنه رفته‌اند. دو نمایش کاملا متفاوت که اولی از سوی کارگردانی با تجربه اجرا می‌شود و دومی توسط کارگردانی جوان.

تئاتر بدن‌ در برابر تئاتر زبان
اگر این دو نمایش را به‌عنوان نمونه‌هایی از دو نسل در نظر بگیریم با تفاوت‌های چشم‌گیری روبه‌رو می‌شویم. اجرای «چشم به راه میرغضب» روی به سوی زمان مشروطه دارد. کیانی دو شخصیت اصلی را روی صحنه حاضر کرده است. هر دو به مرگ محکوم شده‌اند. یکی از طیف اصلاح‌گران مشروطه است و دیگری از اصول‌گرایان طرفدار شاه. آنان از سوی مرکز قدرت به مرگی فجیع توسط میرغضب محکوم شده‌اند. بنابراین با غل و زنجیر منتظر جلاد خویش هستند. این سیاسیون تحمل یکدیگر را ندارند و مدام همدیگر را تحقیر می‌کنند. کلیت ساختار نمایش هم شبیه به «در انتظار گودو» به نویسندگی ساموئل بکت است. در واقع، مانند این نمایشنامه دو شخصیت دیگر هم به داستان کیانی اضافه می‌شوند. منظور کاراکتر پوتزو (یک مالک زمین) و لاکی (خدمتکارش) است. در اجرای کیانی هم شاهد حضور یک مستنطق جوان و یک سیاه بیچاره هستیم. مستنطق مدام می‌گوید نیاز مالی دارد و باید سیاه را تبدیل به محکوم کند تا زندگی‌اش بچرخد و زن و بچه‌اش زندگی کنند. به هر حال طرح و پیرنگ کیانی بسیار جذاب است. او از ارجاع‌ها و تلمیح‌ها و کنایه‌های گوناگون بهره می‌برد؛ با این‌حال یکی از بدترین اجراهای خود را پشت سر می‌گذارد. نمایشی کاملا «مردانه» (تمام بازیگران مرد هستند) که انبوهی از شعار و مانیفست سیاسی را در خود جای داده است. کیانی به راحتی قافیه را به بیانیه ‌دادن باخته است. این امر یکی از بزرگ‌ترین آفت‌های آثار سیاسی است. کیفیت بازیگران این اجرا هم جای سوال دارد. اما مجید رحمتی (بازیگر نقش سیاه) کیفیت بالایی دارد. تنها اوست که به خوبی در چارچوب نقش و نمایشنامه قرار دارد و بازیگران دیگر خارج می‌زنند. سیروس همتی هم با تمام تجربیاتی که دارد، به درد صحنه تئاتر نمی‌خورد. او روی صحنه، خودش است؛ آن هم با کلی ادا و اطوار بی‌مزه و غلو شده و نمایشی. تمام مشکلات یک بازیگر جوان در بازی او دیده می‌شود. البته سهیل ملکی هم نقش فرد زبان‌بریده‌‌ای را بازی می‌کند و تاحدودی از پس نقش برآمده است.
در اجرای «کوتارد» شاهد حضور دو بازیگر بر صحنه‌ای خالی هستیم. بازیگران جوان و خام هستند. تسلطی روی صحنه ندارند و ذهن‌شان بر بدن‌شان مسلط است. بازیگران این نمایش رها نیستند. نمایش تحت‌تاثیر فضایی است که «ویژوال آرتیست» آن خلق کرده است. بنابراین تصاویر انتزاعی روی صحنه پخش می‌شود و این تصاویر تکان می‌خورند و بازیگران نسبت به تکان‌های تصاویر حرکت می‌کنند؛ دیگر هم خبری از تئاتر و رویداد نیست. به نظر شاهد اجرایی تماما فرمالیستی هستیم. با اینحال، کارگردان روی بدن بازیگر تاکید ویژه‌ای دارد. مشکل اینجاست که بدن‌ها بحرانی نشده‌اند و به شدت در خود فرو رفته و ساکت هستند. نمایش قرار است از نظر فرم و محتوا رادیکال عمل کند؛ اما مشکلات فراوانی دارد. یکی از این مشکلات این است که آغاز و پایان نمایش با تصاویر تکراری و فرمالیستی پر شده است. تغییرات زمانی و کلی را شاهد نیستیم. ریتم و فضاسازی اجرا توسط کارگردان به خوبی شکل گرفته است. یکی از دوگانه‌های مهم ساختاری تئاتر ایران را می‌توانیم این‌گونه شکل بدهیم: اغلب نویسندگانی که از میانسالی عبور کرده‌اند و حالا باتجربه هستند روی «زبان» تاکید می‌کنند؛ مخصوصا نسل‌های گذشته. نویسندگان جوان و بی‌تجربه هم روی «بدن». بیشتر کارگردانان کهنه‌کار «سیاسی» می‌نویسند و اغلب نویسندگان جوان «فرمالیستی». کارگردانان با تجربه با «بازیگران شناخته‌شده» کار می‌کنند و تازه‌کارها با «جوانان گم‌نام». بیشتر کارگردانان با تجربه تلاش می‌کنند تا «کلاسیک»‌ باشند و کارگردانان جوان‌تر «رادیکال». باتجربه‌ها بیشتر روی «تاریخ» و «گذشته» تمرکز دارند و جوان‌ترها هم روی «حال انتزاعی». امر انتزاعی بدون زمان و مکان است و امر انضمامی دارای زمان و مکان می‌شود. تئاتر می‌تواند در عین اینکه انتزاعی است؛ با نشانه‌ها و کنایه‌های فراوان به سوی امر انضمامی هم برود. یعنی تماشاگر آن را با پوست و خون خود لمس کند.

مسئله غامض اجراهای ایرانی
به قول لی اسپیکز-نویسنده کتاب «فریدریش نیچه»- این فیلسوف آلمانی معتقد است که نبوغ تراژدی یونانی در توان آن برای باز گذاشتن عرصه خود به روی نیروی عظیم زندگی بدون اتخاذ چشم‌اندازی اخلاقی بود. در حقیقت، تراژدی، در کلام نیچه، بنیانی برای یک نگاه غیراخلاقی به زندگی به وجود می‌آورد. از سوی دیگر، مرگ تراژدی یونان زمانی اتفاق افتاد که زندگی مورد یک ارزیابی صراحتا اخلاقی قرار گرفت. محصول تراژدی معرفتی است تاریک و سیاه به این‌که، مسیر زندگی ما را یک سرنوشت یا «تقدیر» مقرر الهی تعیین می‌کند که ما قادر به تغییر آن نیستیم. لی اسپیکز اشاره می‌کند که مشهورترین تعبیر این دیدگاه تفسیر ارسطو از تراژدی به عنوان قالبی ادبی است که ترس و ترحم را برمی‌انگیزد تا بشر را از کشش خود به سوی قدرت مهلک زندگی تهی سازد، آن هم با «فداکاری قهرمان به‌خاطر نگاهی اخلاقی به جهان». این دیدگاه به طور کلی از درام‌نویسی ایران خارج است. درام‌های ایرانی بیشتر تمرکزشان روی شخصیت نویسنده یا کارگردان به مثابه قهرمان است. در دوران جدید، با مطرح شدن نظریات روانکاوانه زیگموند فروید، تراژدی اودیپ به یک «عقده» فردی تغییر شکل داده و در قالب داستان یک خانواده بورژوا بازنویسی شده است. در این تفسیر، پسر یاد می‌گیرد که تمایل اودیپ‌وار خود به مادر را سرکوب کند، با نقش پدر کنار بیاید، و مسوولیت‌های آینده خود را به عنوان منبع درآمد و راس خانواده پذیرا شود. این نکته را می‌توان در رابطه با مولف نمایشنامه و نهاد ارزشیابی مقایسه کرد. نویسنده مدام درگیر با ارزیابان است. بنابراین، آثار او به راهی عجیب می‌رود. این بلا بر سر حسین کیانی هم آمده است. منظور نویسندگانی است که با الهام از تاریخ و توجه به موقعیت‌های سیاسی متون خود را با استفاده از زبان مغلق و مطنطن پیش می‌برند که در ایران کم هم نیستند. مشکل اساسی بشتر درام‌های ایرانی عدم توجه به ساختار درام، شخصیت‌های کنش‌مند، دوراهی اخلاقی (dilemma) و خلق مسئله زیربنایی (problematic) است. درام‌های ایرانی از این منظر دچار بحران و «تروما» یا «روان‌زخم» (Trauma) هستند. آنها وضعیت «تروماگونه‌»ای را سپری می‌کنند چون مدام عصبانی می‌شوند. مسائل اقتصادی و نهاد ارزشیابی باعث شکل‌گیری تئاتری اخته و بی‌شکل و کج و کوله شده است. این آثار به شدت از جامعه دور شده‌اند. اگر بخواهند به جامعه هم نزدیک بشوند به سراغ شعار و مانیفست می‌رورند؛ یاجامعه‌ای باسمه‌ای و خیالی خلق می‌کنند که بیشتر در آثار ناتورالیستی شاهدش هستیم. منظور موقعیت‌های تکرارشونده و بریده‌شده‌ای از زندگی طبقات فرودست است که راه نجاتی در آنها نیست. همه چیز در جبرباوری، مسائل مادی و سیاهی خلاصه می‌شود. قهرمانان هم به ندرت کنش مثبتی دارند.

به سوی تئاتر رواقی‌باور
مسلک رواقی یکی از جنبش‌های فلسفی جدید عصر هلنی بود؛ و نقش بزرگی نیز در کمک به فرهنگ فکری امپراتوری رم ایفا کرد. برخی از متفکران اصلی مسلک رواقی، یونانیان بودند؛ مانند: زنون کیتیونی و خروسیپوس؛ و رومیانی چون سنکا، اپیکتتوس و امپراتور مارکوس اورلیوس. این عنوان برگرفته از «رواق» (stoa poikile: ایوان منقوش) است. یعنی جایی که اعضای فرقه برای درس گرفتن گرد هم می‌آمدند. رواقیان بر این باور بودند که «راه خوشبختی» در پروراندن «فضیلت اخلاقی و عقلی» است. چنین فضیلتی تنها می‌تواند با پرهیز از مفاسدی چون عواطف بیش از حد و جاه‌طلبی دنیوی، و با پرورش یک بی‌تفاوتی خونسردانه نسبت به آلام تقدیر حاصل شود. فضیلت‌مندانه زیستن با طبیعت است، که به نوبه خود در «خرد خداوندی» (logos) تجسم می‌یابد. شاید تن ضعیف و نحیف تئاتر ایران که با مشکلات اقتصادی دچار دگرگونی و زخم‌های آن عمیق‌تر شده است؛ با تفکر رواقی کمی آلام بیابد. بنابراین می‌توان به قول میشل فوکو گفتمانی متمایز ایجاد کرد. شبکه قدرت‌ها وجود دارد و قدرت تنها در دستان جریان اصلی تئاتر نیست. از سوی دیگر این جریان را شاید باید با توجه به نظر فوکو در مقاله «مؤلف چیست؟» (1968) بسنجیم. او می‌نویسد: «وظیفه نقادی این نیست که رابطه میان اثر و مولف را نشان دهد؛ نقادی باید اثر را از طریق ساختار آن، معماری آن، شکل ذاتی آن، و نقش روابط درونی آن تحلیل کند». فوکو ادامه می‌دهد: «چگونه ممکن است چندین گفتمان را به یک مولف نسبت داد.» یا «کتاب‌ها را باید بدون نام مولف منتشر کرد». آیا تئاتر نمی‌تواند برای تمام تماشاگرانش باشد و مولف را هم از بروشور آن پاک کنیم؟ شاید اینگونه جریانی رواقی‌وار در تئاتر ایران شکل بگیرد.

شماره ... دیدن ادامه » روزنامه: ۲۶۹ تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۰۳/۲۹ شماره خبر: ۹۲۵۷
https://www.toseeirani.ir/fa/tiny/news-9257
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی. لذت بردیم از این نمایش، واقعا خسته نباشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهین تفرشی
درباره نمایش پدر i
از بازی جناب کرامتی بسیار لذت بردم. نقطه ی قوت نمایش اجرای ایشان بود. خسته نباشید به کل گروه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار تر و تمیزی بود اما بسیار ساده شاید هم زیادی ساده و ایرانی پسند (بدون هرگونه تحقیر، از دیدگاه جنبه های احساسی و خانوادگی). به این دلیل به نظر می رسه زلر رو باید در آینده بیش از این ها در کشورمون ببینیم.
بازی خوب آقای کرامتی را تنها نقطه قوت در بازیگری کار می دونم و بازی های متوسط سایر بازیگران هم از قوت کار می کاست.
در مجموع از دیدن این نمایش چندان راضی نیستم و با ارفاق 3 رو مناسبش می دونم.
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیما علی بیگلو
درباره نمایش دروغ i
یک عدد بلیت این نمایش برای جمعه ۲۸ تیر ساعت ۱۷:۰۰ ردیف ۲ صندلی ۶ را به اشتباه خریده‌ام. اگر کسی لازم داشت اعلام کنه، مرسی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی امید اسدی و با بازی رضا رویگری، علی فتحعلی، امید اسدی، عباس بهمنش، بیتا بزم آور، داوود اسدالهی و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش برای تماشاگران معمولی مثل من هم میتونه خوب باشه؟ یا مثل سیزیف چیزی دستگیرم نمیشه؟
محمد لهاک (آقای سوبژه) و فرزاد این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب کار رو دیدم و مثل خیلی نظرات بازی نادر فلاح و کارگردانی و متن رو واقعا عالی دیدم که اینجا مجال نقد و ذکر دلایل نیست.

اما در مورد بازی خانم میترا حجار ، بازی این بازیگر بجز در اپیزود نقش هیملر متاسفانه ضعیف و یا متوسط بود . در سه نقش گویا، چرمشیر و شهیدثالث بازیگر جز تغییر لباس هیچ تغییری در اجرای این نقش ها نداشت ، در واقع برای نقش هایی که میترا حجار بازی می کرد بر عکس نقش های بازیگر مقابل ، ظاهرا نه در تحلیل نقش و شخصیت در متن کار شده بود و نه بازیگر تلاشی کرده بود تا چیزی به نقش اضافه کند . به قول معروف بازیگر فراتر از متن و دیالوگ نرفت ، نه در زبان بدن اتفاق خاصی افتاد ( بجز در سانچو که آنهم لحظاتی درخشان بود و جرقه زد و بعد خاموش شد ) . نادر فلاح برای هر نقش زبان بدن داشت و لحن خاص و به معنای واقعی شخصیت را زنده کرد ( نگاه هایش در تمام اپیزودها و ... دیدن ادامه » شخصیت ها با هم فرق داشت ، گاهی تیز و ستزه جو، گاه مات و متحیر، گاه ابلهانه و ... )/ شاهد ادعایم اپیزود آخر است . در تاتر این قانون است که بازیگری که حرکت دارد و دیالوگ نسبت به بازیگر ساکن و ساکت بیشتر دیده می شود و مرکز توجه قرار میگیرد، اما در اپیزود آخر آنقدر که نگاه سوزنبان حرف داشت ، آنقدر که سکونش گویا بود و آنقدر که دیالوگ تکراری اش که مثل پتک هر از گاهی کوبیده می شد ، متاسفانه بازیگر نقش مقابل نتوانست از ابزار دیالوگ و حرکتش بهره ببرد . به محض اینکه نادر فلاح لباس پوشید و در فیگور خودش نشست دوست من گفت نصیریان ! اما میترا حجار اگر قسمتی از دیالوگش که میگفت سهراب شهید ثالث هستم، بجز لباسش هیچ لحن و فیگوری نمی توانست معرفی اش کند و این به دلیل عدم تحلیل نقش توسط کارگردان و بازیگر است . یا شخصیت چرمشیر ... در چندین مصاحبه از چرمشیر خوانده ام که تاکید میکند نویسندگان باید خودکار را فراموش کنند و تایپ کنند ، چون عصر امروز عصر سرعت است ، و یا اینکه چرمشیر به کمیت آثارش معروف است ، یعنی مثل زنبور پرکار است و مدام می نویسد، بجز انگشتان شکسته بسته چه چیزی در بازی بازیگر معرف این ویژگی های چرمشیر بود. بنظرم حتی اگر قرارست محمد چرمشیر خودکار دست بگیرد و مشغول آفرینش شود مدام خط می زند تند تند می نویسند گاهی خیره می شود بجایی و ... اگر در تحلیل این موارد گنجانده میشد آن وقت آن قسمتی که سوفوکل میگوید هر سیوال را با سوال جواب نده در میاد، در واقع چرمشیر اینقدر سرش گرم نوشتن است که حتی از گور در آمدن سوفوکل هم هیجانزده اش نمی کند، یک جورایی اصلا دکش میکند که متنش را بنویسد چون ننویسد بجایش می نویسند، شخصیت چرمشیر رندی خاصی دارد که اینجا اصلا نبود وچرمشیر تبدیل شده بود به نویسنده ای ایستا و و حال بهم زن که فقط تفکرهایش را بلغور میکند... آنقدر که سوفوکل به دلمان نشست و چسبید به پوست و گوشتمان ، چرمشیر را پس زدیم و وصل ای نچسب شد ( دلم سوخت برای محمد چرمشیر توی اجرا که همآورد سوفوکل نشد ) همین ضعف اجرا را در نقش گویا هم دیدیم.
جای حرف روی تک تک نقشها هست ولی در مجال این نقد و نظر نیست .

و این پرسش برای باقی ماند که چرا کارگردان از بازیگر زن در نقشهای فوق استفاده کرد ؟ صرفا به دلیل ایجاد جذابیت ؟ یعنی در پی ایجاد فرم جدیدی برای کار بود و سعی در استفاده از شگردی خلاقانه بود ؟ خواست از کلاه سیاه خرگوشی سپید دربیاورد ؟ هرچه که بود نتوانستم منطق کارش را بفهمم ... بنظرم اتفاقی که شاید در ایجاد فرم جدید دنبالش بود محقق نشد. شاید هم دلیل دیگری داشته ...

ممنون برای این انتخاب متن توسط گروه و اجرایی خوب که البته بیشتر بار این اجرای عالی روی دوش بازیگر مرد بود .

با احترام به تمام عوامل نمایش
ایران
نام کوچک من است
نه نامِ به غارت رفته‌ی من ،
به ترکمانچای نیاندیش
به کودتا
 مشروطه
 تاریخ...
تاریخ را نه شاعران می‌نویسند نه زنان !
من شاعرم
با ... دیدن ادامه » من از جغرافیا حرف بزن
کجای خلیج فارس به یغما بروم عاشقانه ترست؟
 کدام گوش‌ماهی خزر را گوشواره کنم  ؟
 با کدام قله‌ی غرب برقصم ؟
با کدام کویر شرق هم‌آغوش شوم ؟
کدام جزیره را از تنهایی دربیاورم ؟
 ابوموسی ، تنهاترست انگار...!
ایران
نام کوچک من نیست
نام دختری ست
 که جنوب خیابان ولی‌عصر طلوع می‌کند
 شمال خیابان ولی‌عصر غروب می‌کند
و خیلی
خیلی
شبیه آدریانا لیما راه می‌رود ؛
نام پیامبری‌ست دستفروش
که در متروی تهران ظهور می‌کند
 معجزه اش نان جو است و شیرمال داغ
و قسم می‌خورد
معجزه اش خانگی‌ست!
ایران
نام نوزادی‌ست 
که در زایشگاه خیابان مولوی متولد می‌شود
 و مادرش می خندد 
"فرزند بیشتر ، زندگی شادتر !"

به تاریخ مشکوک‌ام ؛
به تاریخ مشکوک باش
غارتگران
همیشه جایی میان تاریخ پنهان‌اند...
با من از جغرافیا حرف بزن !


( آدریانا لیما سوپر مانکن معروف برزیلی!)

#سها_تابان
مجموعه‌ی شعر خیال کال


بحث تاریخ در نمایشنامه خیلی جدی به چالش کشیده شد و همون دیشب حین اجرای قسمت هیتلر یاد این شعرم افتادم...
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر من موضوع جالبی بود. با اینکه درون مایه نمایش یه موضوع ثابت شده بین تئاترها اما از دید اثر دروغ روی زندگی جالب بود برام.
امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه) و یاسمن این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهسا ملک
درباره نمایش مرد بالشی i
نمایش مرد بالشی واقعاً یه نمایش فوق العاده با بازی های خیلی خوب و هیجانی که متوجه گذر زمان نمیشی... این هنرمندان باعث افتخار هستن./
حمیدرضا مرادی این را خواند
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز زاد روز استاد فقید تئاتر داوود خان رشیدی است ، جایش سبز و نامش جاودان

(زادهٔ ۲۵ تیر ۱۳۱۲، خیابان ری تهران - درگذشتهٔ ۵ شهریور ۱۳۹۵، تهران)
نمایشی چهار ستاره که تنها به یک دراماتوژی قوی احتیاج داشت که به ستاره پنجم و شاید هم بیشتر برسد. ایده ای درخشان که این اجرا کمی برایش کم بود. و کیفی مبسوط از دیدن چنین نمایشی بدون اسم های سنگین و بزرگ اما پوچ.
ممنونم که چنین کیفی را مهیا کردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره نمایش قلعه i
گفتگوی تیوال با مهدی رضایی  | عکس
» گفتگوی تیوال با مهدی رضایی

گفتگوی تیوال با مهدی رضایی / نویسنده و کارگردان.

۳ ساعت پیش
عماد زارعی این را دوست دارد
سلام بنده باید این توضیح رو اضافه کنم که عماد زارعی قبل عضویت در کارگاه،توی گروه ما بوده و در نمایش گوریل هم بازی می کرد . چون توی مصاحبه اشتباها از قلم افتاد و وظیفهدحرفه ایم بود که بگم.
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نادر فلاح❤️
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Arash Tehrani
درباره نمایش پا i
اجرای بسیار زیبا بازیگری عالی و کارگردان خلاق.❤️❤️
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخشش نمایش (خانواده دوست داشتنی من) در اختتامیه جشنواره استانی تئاتر لبخند. | عکس
» درخشش نمایش (خانواده دوست داشتنی من) در اختتامیه جشنواره استانی تئاتر لبخند.
... دیدن متن »

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما،در این مراسم با حضور دکتر صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از نفرات برگزیده شرکت کننده در این جشنواره تقدیر  شد.
نمایش خانواده دوست داشتنی من به نویسندگی و کارگردانی محمد رفیعی در بخشهای نویسندگی، کارگردانی، بازیگری مرد و بازیگری زن جوایز این جشنواره را از آن خود کرد.

این نمایش پیش از این در جشنواره تئاتر استان تهران در سال ۹۷ هم جوایز متعددی را دریافت کرده بود.
نمایش خانواده دوست داشتنی من کمدی فانتزی مدرن در غالب یک داستان امروزی است با شیوه اجرایی متفاوت و متکی بر بدنهای آماده بازیگرانش.
جشنواره تئاتر لبخند هفدهم لغایت بیست و یکم تیر ماه با محوریت نمایشهای کمدی و با حضور ۱۲ نمایش برگزیده از بین ۸۰ اثر از استان تهران برگزار شد.هیئت داوران این دوره متشکل از آقایان سعید آقاخانی، هومن حاج عبدالهی و علی استادی بود.

محمد رفیعی (یه تئاتری)، زهره الف و محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره نمایش معجزه های مدرن i
گفتگوی تیوال با محمد جابری | عکس
» گفتگوی تیوال با محمد جابری

گفتگوی تیوال با محمد جابری / کارگردان.

۴ ساعت پیش
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاثیر فضای خانواده و خشونتی که وقتی در کودکی اعمال شود تاثیر هولناکی در آینده فرد و جامعه می گذارد بعنوان پیام مستقیم این اثر توسط کارگردان و بازیگران به زیبایی منتقل شد. هر چند من مواجهه پلیس با چنین مظنونی را کاملا منطقی ندیدم. نوعی برخورد کلیشه ای پلیسی که ملغمه ای از خشونت لحظه ای، تحقیر و شوخی است؛ خصوصا در باب شوخی هایی که در فضای چنین پرونده ای نمی گنجند انتظار داشتم همه موارد به یک نقطه تلخ ختم شوند. گرفتن خنده از تماشاگر همزمان با درگیر کردنش در یک تراژدی سنگین شدنی است اما فرصت چشیدن تلخی را میگیرد. من باید یک جام تلخ را در سکوت صحنه، در سکوت پس از یک اعتراف، در سکوت پس از کشف حقیقت جرعه جرعه بنوشم و طنز صحنه تنها فرصت یک تنفس برایم باشد. جدا از آن پیام مستقیم که ذهن من را از جامعه غرب به خیابان های تهران و کودکان خیابان گرد و بدسرپرست ... دیدن ادامه » به مثابه یک ظرفیت بالقوه خطر می کشاند، پیام دیگری در جهت دیگری در جریان بود. در هر سطحی از روابط انسانی درک متقابل آدم ها از یکدیگر تاثیر شگرفی بر برداشت ها، قضاوت ها و تصمیم گیری های شان خواهد داشت. هر چند اجرای حکم روی صحنه، تاثیر گذاری این درک را به نقطه صفر کشاند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فهم من از زیباییِ احساسات نه در حس خوشایند، بلکه در برداشت شاعرانه‌ام از پدیده ها نهفته است. تمام انسان های منطقی حتا اگر به زبان نیاورند به این می‌بالند که همه چیز تحت کنترلشان است، گویی از وقتی که می‌دانند "که می‌دانند"، از زمین زمان کنده شده و خداگونه پدیده ها را نقد و ریز ریز می‌کنند. دیواری بین "من" ذهنی و پیرامونشان میسازند و حکومت مجرد و الهی خود را آغاز می‌کنند.
"ما نیت ها را میدانیم! ما میدانیم که اختیاری در این دنیای مادی وجود ندارد! ما میدانیم که همه کارهایتان غریزی و بیهوده بوده و هست!" فریاد می‌کشند، میخواهند همه را از دل پوچی‌ای که در پیرامون دیده‌اند بیرون کشند. نقشی را به عنوان بازیگر رو صحنه پذیرفته‌اند و ناسلامتی قهرمان نقاشی‌ای هستند که از دنیا در ذهنشان کشیده‌اند!
اما یک چیز است که نمی‌دانند؛ این فقط سطح ... دیدن ادامه » اول آگاهیست...

سطح بعدی چیست؟
امیدوارم هرگز برای کسی رخ ندهد اما چه بخواهند چه نخواهند، سرنوشت گاهی روی تاریکش را به رخمان میکشد: سیلاب دانایی و هشیاری در نهایت آن سد و دبوار لعنتی را خورد و خاکشیر میکند. دنیای پیرامونشان آن "من" را در می‌گیرد و تمام نقد و شکایت هایی که به دنیا میکرد، این بار "من" را نشانه میرود.
دیگر میفهمد مانند همان بلانژی که سعی در اغوای همگان دارد و از غرایز دور شده و به موسیقی و فرهنگ و زیبایی روی آورده، در همان چرخه لذات و احساسات و خواسته ها و غرایز گیر کرده
دیگر میفهمد همه چیز از کنترلش خارج بوده، نه اینکه در دیدش به جهان و انگیزه ها خللی بوجود آمده نه، بلکه میفهمد خودش هم بخشی از این جهان و صحنه‌ی بازیگریست
و این لذات و خواسته ها همان هسته های تکراری و چرخانی هستند که او را به مانند نه یک ستاره، بلکه یک بازیگر و عروسک خیمه شب بازی کنترل میکنند،
و باید سنگ را به بالا ببرد و سنگ سقوط کند،
و "او"ست که او را بر روی صحنه میگرداند...

فکر میکنم بهتر است این نقد _یا بهتر بگویم مدح_ را با جمله‌ای از الن واتس از خطابه او در باب خودکشی و کامو خاتمه بدهم که سطح اول و دوم دانایی را تفکیک دهد و مقصود بنده را بهتر برساند:
"شما چیزی جز یک ماشین نیستید، و [بعد می فهمید] این ایده‌ی شما که چیزی جز یک ماشین نیستید هم ماشینی است"

ممنونم از توجهتون
محسن جوانی، محمد برهمنی و حمیدرضا مرادی این را خواندند
محمد جواد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره نمایش پل i
گفتگوی تیوال با مهربان انصاری  | عکس
» گفتگوی تیوال با مهربان انصاری

گفتگوی تیوال با مهربان انصاری / نویسنده و کارگردان.

۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبا ملک‌صادقی
درباره نمایش مرد بالشی i
درود

این کجا و آن کجا!
حدودا سال 92 بود که تمام تلاشم رو میکردم تئاتر ببینم و تنها اسمی که میشناختم محمد یعقوبی بود. چند ماه قبل از دیدن مرد بالشی در همان سال، نمایش برهان رو دیده بودم و با بازی علی سرابی مجذوبش شده بودم. بلیط مرد بالشی رو با اشتیاق عجیبی خریدم و به سالن ایرانشهر رفتم. اونجا بود که برای اولین بار اسم نوید محمدزاده رو شنیدم. بعد از نمایش... دی وی دی تئاترش را گرفتم و هر روز با دیدن بخش بخش آن لذت میبردم. «اریل» گفتن های پیام دهکردی، بازی درست و به جا و «پایان» گفتن هایی که با مکثی دوست داشتنی بود، نوید محمدزاده که هربار دهانش را باز میکرد یا روی صحنه بود، با خودت میگفتی «عجب بازیگر خفنی»، علی سرابی و احمد مهرانفر که شخصیت ها رو به درستی در ذهن شکل و فرم می دادند و در نهایت یک تئاتر بی مثال رقم میزدند که نتیجه آن بی نظیر بود.

6 سال بعد ... دیدن ادامه » در شرایط عجیب و قابل بحث تئاتر ایران، متاسفانه چیزی از آن نمایش باقی نمانده. حتی خاطره خوبش رو برام خراب کردن. هیچ المانی در این نمایش سر جایش نیست. هیچ بازیگری در جای خودش نیست و هیچ احساسی درگیر نمانده. درست مثل شرایط فعلی تئاتر ایران با شرایط چند سال قبل.
بزرگترین مشکل این نمایش به نظر من اینه که تم اصلی یعنی «گروتسک» بودنش به دل و جان نمیشینه و به قول دوستان «در نیومده» و حتی اهمیتی بهش داده نشده.
یکی دیگه از مشکلاتش بازی نه چندان دلچسب تمامی بازیگرهاست. که جای درستی برای خودشون ندارن. تعویض نقش نوید محمدزاده به شدت اشتباهه. علی سرابی قبلا و بعد از اجرای اول، جای احمد مهرانفر رو گرفت و احمد ساعتچیان نقش مایکل رو برعهده گرفت. با اینکه علی سرابی این نقش رو بازی کرده بوده اما انگار برای اولین بار با این نقش آشنا شده.
دکور نمایش نه به متن وفاداره نه به فرهنگ یا بومی سازی کمکی کرده!
مارتین مک دونا یک نابغه است و مرد بالشی یکی از بهترین کارهای اونه. علی سرابی یک نابغه بود و مرد بالشی یکی از بدترین کارهای اونه.
جناب صادقی من اجرای سال ۹۲ رو دیدم یعنی اجرای الان رو ببینم ممکنه لذت اون اجرا رو نداشته باشه؟
به نظر شما با خاطره اون اجرا بمونم بهتره؟
۱ ساعت پیش
درود بر شما azi rezaei
به نظر من درصد بالایی و زیادیی که با اجرای سال ۹۲ ارتباط برقرار کردند از این اجرا لذت نخواهند برد و در طول اجرا حتی اذیت خواهند شد :) البته این نظر شخصی من هست.
۳۲ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوب بود و این خیلی خوشحال کننده بود.
بازی ها اما عمدتا قوی نبود.
در مجموع بنظر میرسه کاری هست که میتونه با بازی های بهتر خیلی قوی تر اجرا شه.میشه گفت نسبتا بلیتش هم گرونه.
اما به خاطر جوون بودن افرادش بد نیست که حمایت کنیم ازشون.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از سری تئاترهایی که ذهنتو تا یکی دو روز مشغول نگه میداره
واقعا آقای سرابی یک نخبه یا حتی نابغه در هنر تئاترمون هستن.
ممنون از بازی های قشنگ همه شون
محسن جوانی و حمیدرضا مرادی این را خواندند
سپیده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موقت

من لیست خواسته هامو نمیتونم ببینم
بقیه م لیست خواسته هاشونو نمیتونن ببینن؟
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
منم نمیتونم ببینم
۵ ساعت پیش
درود بر شما
مشکل بر طرف شد.
سپاس از آگاهی رسانی شما
۵ ساعت پیش
سپاس
درست شد گویا :)
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید