خواب می بینم
توی مکعب شیشه ای معلق توو هوا زندانی ام ، آدم های زیادی دور این مکعب جمع شدن تا منو تماشا کنن، مادرا منو با انگشت به بچه های کوچیکشون نشون میدن تا درس عبرت بگیرن
خواب می بینم
خواب می بینم دارم از یک کوه خیلی بلند سقوط میکنم هیچ وقت به زمین نمی رسم، یه پرنده ی افسانه ای منو رو هوا میقاپه و برای خوراک بچه هاش میبره ، از چشام شروع میکنن،حتما چشای خوشمزه ای دارم
خواب می بینم
خواب می بینم توی بیمارستان روانی بستری شدم توی اتاقی که دیوار های ابری داره،به صورتم دست می کشم ولی صورت ندارم ، انگار یه خمیر سفید همه
... دیدن ادامه ››
ی صورتمو پوشونده
خواب می بینم
خواب می بینم توی مدرسه ام ، یه پسر خیلی کوچیک، با بچه های بزرگتر از خودم دعوام میشه اونا همه ی دندونامو توی دهنم خرد میکنن
خواب میبینم
خواب میبینم توی غار خیلی تاریک دارم میدو أم هیچی معلوم نیست به یکی از دیوار های خیس و نمور غار برخورد میکنم، میوفتم ، بیهوش میشم ، به هوش که میام میبینم یه پیرمرد خرفت رو سینم نشسته داره گلوم رو فشار میده ، از هوش میرم
خواب می بینم
خواب می بینم کف یه اقیانوس خیلی عمیق دارم شنا میکنم.....انگار آبشش دارم ، یه نهنگ خیلی بزرگ به سمتم میاد ، منو پشتش سوار میکنه....
رابرت : آه ..... بازیگری زری ست شیرین کام ، تمرین روی صحنه خالی ، با شعار ، تاریکه تاریک،دیر وقت بدون تماشاگر اما سرشار از زندگی سرشار از ناب بودن سرشار از جوانی ، سرشار از انرژی جانی....
.
*یه وقتایی فقط میخرمش تا این یه تیکه رو ببینم ، بازیش ، چشاش ، کنترلی که رو تک تک سلول های صورتش داره ، پیانوعه زیر صداش.....واقعا شاهکاره
.
امیدوارم نمیرم و یک روزی رو صحنه ببینمش.
بمونه به یادگار.