آهای آیندگان، شما که از دل توفانی بیرون می جهید که ما را بلعیده است... وقتی از ضعف های ما حرف می زنید، یادتان باشد که از زمانه ی سخت ما هم چیزی بگویید. به یاد آورید که ما بیش از کفش هامان کشور عوض کردیم، و میدان های جنگ طبقاتی را با یأس پشت سر گذاشتیم، آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود. این را خوب می دانیم: حتی نفرت از حقارت نیز آدم را سنگدل می کند. حتی خشم بر نابرابری هم صدا را خشن می کند. آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم، خود نتوانستیم مهربان باشیم. اما شما وقتی به روزی رسیدید که انسان یاور انسان بود، درباره ی ما با رأفت داوری کنید!
برتولت برشت
نمایش امان نمایش زنان!
یک نمایش روان ، زلال ، صادق... با مفاهیمی عمیق و دردناک از رنجهای انسانی... بنام زن!
بازیها قابل تامل و درنگ
متن بسیار درخشان و دلنشین
کارگردانی حرفهای
به دور از پیچیدگی.های بیهوده
امان؛
مستقیم میره سر اصل مطلب!
و یکهو بین افکار دردناک رهات میکنه!!
بزور تونستم از جام بلند شم...!
تبریک و خدا قوت (ریحانه فاضل)