تیوال تئاتر
T1 : 11:34:23
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

باز هم متن و بستر آن
اجرای نمایش «مهاجران» اسلاومیر مروژک در استودیو - تئاتر «چلاوک» مسکو

به قلم: سوزان کوستانزو
ترجمه: شیرین میرزانژاد
تیرماه ۱۳۹۶

ساشا کریچوسکی با لیستی در دستش در آستانه‌ی در ایستاده بود. زوجی که از مترو می‌آمدند به او نزدیک شدند و در حالی که با احتیاط پشت سرشان را می‌پاییدند، نام‌شان را به او گفتند. کریچوسکی لیست را چک کرد و به تماشاگران اشاره کرد که به سوی زیرزمین نمور پایین بروند. هنگامی که چشمان‌شان به تاریکی عادت کرد، متوجه تعدادی مهمان دیگر شدند. آنها نشستند و شاهد مجادله‌ی طولانی و پرحرارت میان ساکنان زیرزمین یعنی نویسنده و کارگر بودند. وسط دعوا، صدای آژیری همه را از جا پراند، خصوصاً تماشاگران که با دستپاچگی سر جایشان جابجا شدند، گویی می‌ترسیدند که پیدایشان کنند.
این روایتی است از اجرای غیرقانونی مهاجران ... دیدن ادامه » اسلاومیر مروژک در سال ۱۹۸۴ در مسکو. وزارت فرهنگ شوروی نه تنها این نمایش را ممنوع کرد، بلکه استودیو تئاتر آماتور چِلاوِک را که از اجرای گروه‌های کوچک حرفه‌ای حمایت می‌کرد نیز تعطیل کرد. موفقیت نمایش مروژک متکی به بستر خصمانه‌ی سانسور و مهاجرت داخلی روشنفکران ناراضی در دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی بود. وجهه‌ی غیرقانونی آن، طبیعت بعضاً متناقض خلاقیت هنری را در سال‌های آخر پیش از ورود گلاسنوست آشکار می‌کند. شکل نمایشی خود اثر و حوادثی که در حواشی آن اتفاق می‌افتاد نشان می‌دهد که دنیای فرهنگی شوروی تا چه میزان نقد دولت و اجتماع را می‌پذیرفت، اما خود این نقدها حاکی از وضعیتی خصمانه و ناپذیرا بود. تلاش‌های حزب کمونیست برای کنترل این نمایش همانند بسیاری از فعالیت‌های هنری چالش‌برانگیز آن دوران، افزایش یافته بود، نه ممنوعیت اجراها. اما هنگامی که دولت کنترلش را بر روی هنر منتفی کرد، معنای نمایش با فضای باز جدید انطباق یافت در حالی که خاطره‌ی دخالت پیشین دولت را نیز حفظ می‌کرد.... ادامه
در وبسایت گروه تئاتر اگزیت (نشریات) :
www,exittheatre.ir
کانال تلگرام اگزیت:
https://t.me/exittheatrechannel
و یا در کتابخانه رایگان گروه تئاتر اگزیت:
https://www.yumpu.com/user/exittheatre
پرند محمدی و ابرشیر این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
سه تا بلیت براى تئاتر سماعى زاده ردیف اول صندلى هاى ١٤ و ١٥ و خارج از ظرفیت دارم براى امروز ساعت ٧ خودم نمیتونم برم اگر کسى میخواد به این شماره ٠٩١٢٥٨٧٣٣٧٦ تلگرام یا پیام بدید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جوابیه تئاتر باران به یادداشت محمد یعقوبی

مدیرمسئول محترم روزنامه «شرق» در پاسخ به مطلب سراسر توهین و افترای جناب آقای محمد یعقوبی تحت عنوان «بزرگ‌ترین اشتباهم در سال ٩٥» مندرج در صفحه ١٤ روزنامه شماره ٢٨٨٥ مورخ ٢٢/٠٣/١٣٩٦ مقتضی است، طبق ماده ٢٣ قانون مطبوعات، جوابیه زیر جهت تنویر افکار عمومی در همان صفحه و ستون شماره آینده روزنامه درج گردد. بدیهی است درج این جوابیه نافی حقوق این تماشاخانه در شکایت علیه نامبرده و روزنامه «شرق» نخواهد بود.
پیرو یادداشت سراسر توهین و افترای «بزرگ‌ترین اشتباهم در سال ٩٥» جناب آقای محمد یعقوبی، تئاتر باران به‌منظور روشن‌شدن اذهان عمومی و صیانت از بخش خصوصی تئاتر کشور و همه هنرمندان عزیزی که شأن تئاتر و به‌ویژه تئاتر خصوصی برایشان مهم بوده و هست چند سطری در پاسخ به این یادداشت تقدیم می‌شود.
جناب آقای یعقوبی‌ ای کاش این‌گونه نمی‌شد.‌ ای کاش اجازه می‌دادید اختلاف بین ما، بین ما بماند. همه انسان‌ها ممکن است در برخی امور با کارفرمایشان به اختلاف برخورد کنند. ولی راه‌های مدنی و به دور از طرح اتهامات بی‌اساس، وجود دارد برای حل این اختلافات. برای چند‌ هزار دلار عایدی لازم نبود این مسیر را تا به اینجا پیش بیایید.
تئاتر باران خوشبختانه در بازی شما نیفتاد و علی‌رغم همه اقداماتی که کرده‌اید تاکنون خویشتن‌داری از خود نشان داده است. ما به هیچ عنوان فکر نمی‌کردیم شما و دیگر عوامل نمایش آیس‌لند در تصمیم‌تان برای اجرای اثری که تئاتر باران تهیه‌کننده و تولید‌کننده آن بوده است در کشور کانادا ثابت‌قدم باشید.
آری! درست است مردم شریف و دوستدار تئاتر؛ جناب آقای یعقوبی، همه این اتهامات و توهین‌ها را منتشر کردند چون ماه‌هاست بین ما اختلاف است در اینکه آیا ایشان اجازه دارند اثری که متعلق به تئاتر باران است را بدون کسب رضایت ما در کشور کانادا اجرا کنند یا خیر؟ ما رضایتی نداشتیم، اما سکوت کردیم و سعی کردیم با مذاکره و اعلام عدم رضایت‌مان به شما جلوی این اقدام شما را بگیریم؛ ولی با پیش‌دستی شما درگیر این بازی رسانه‌ای سخیف و به دور از انصاف شدیم. در روزهای گذشته خبرنگاران بسیاری تماس می‌گرفتند و می‌پرسیدند چه شده است ولی تئاتر باران باز هم با خویشتن‌داری و سکوت کرد. سکوت کردیم تا ببینیم آیا عوامل نمایش آیس‌لند به‌راستی در کشور کانادا به روی صحنه می‌روند یا خیر؟
بگذریم... . اجازه دهید پاسخ شخصی را بدهیم که قطعا از وی شکایت خواهیم کرد و تا دریافت کامل خسارت‌های مادی و معنوی که به تئاتر خصوصی باران زده است، عقب نخواهیم نشست.
جناب آقای یعقوبی اجازه دهید با تک‌تک جملات و واژگان خودتان پاسخ‌تان را بدهیم «تئاتر باران یک دام است» دام چند ده‌ میلیونی، دام بدی نیست. اگر دام بود، چرا چهار اجرای مختلف و دو ورک‌شاپ در این دام به صحنه بردید و برگزار کردید؟ چرا بعد از اجرای اول و دوم و به قول خودتان با آن همه ظلمی که رفت و با آن همه درایت و ذکاوت و هوشیاری که مدعی‌اش هستید، پایتان را از این دام بر نکشیدید؟ چرا از بدو ورودتان به ایران تا لحظه خروج‌تان لحظه‌ای آن را رها نکردید. چرا وقتی حدود چهار ماه در دام بودید آه از نهادتان برنخاست؟ چرا وقتی قراردادهای آن‌چنانی و چندین برابر حقوق و دستمزد واقعی خودتان و همسرتان را امضا می‌کردید آه از نهادتان برنخاست؟
ما هم اعتراف می‌کنیم که بزرگ‌ترین اشتباه‌مان در سال گذشته تهیه و تولید دو نمایش ماه در آب و آیس‌لند و حمایت و بهادادن به این دو اثر بوده است. به این حرفتان هم صحه می‌گذاریم که ما نالایقیم که اگر نبودیم چنان قراردادهایی (که بعید می‌دانم در تمام طول این سال‌هایی که خودتان و همسرتان تئاتر کار می‌کنید حتی رنگ چنین ارقامی را دیده باشید)، با شما نمی‌بستیم.
شنیده‌اید که قرار است فیلم ماه در آب و آیس‌لند منتشر شود. اول) از کجا شنیده‌اید؟ دوم) درست شنیده‌اید اما کجای این کار ناشایست است؟ سوم) از نمایش «ماه در آب» فیلمی که قابل انتشار باشد وجود ندارد و خودتان خوب می‌دانید که موضوع اختلاف ما نمایش آیس‌لند است. پس فرافکنی نکنید. چهارم) چه کسی حق را مشخص می‌کند؟؟
شما در استخدام تئاتر باران بوده‌اید برای کارگردانی و نویسندگی در نمایش «ماه در آب» و در سمت دراماتورژ در نمایش «آیس‌لند» چه خوب و چه بد کارتان را انجام داده‌اید و پول‌تان را گرفته‌اید و بعید می‌دانم حقی مبنی بر مداخله در امور تهیه‌کننده و صاحب مادی اثر داشته باشید.
اتفاقا ما در روزهای فیلم‌برداری و تا همین چند وقت پیش هیچ قصدی مبنی بر انتشار فیلم نداشتیم. هنوز هم اقدامی نکرده‌ایم اما این به معنی آن نیست که افرادی که در استخدام تئاتر باران برای تولید یک تئاتر بوده‌اند و دستمزد خود را هم گرفته‌اند اجازه تعیین‌تکلیف برای حقوق مادی و معنوی ما داشته باشند. به فرض که ادعای شما درست و مقرون به صحت باشد، از شما به‌عنوان یک حقوق‌دان بعید است قبل از آنکه به‌زعم خودتان جرمی اتفاق بیفتد افترا بزنید و بخواهید به‌عنوان کسی که فقط استخدام بوده برای انجام کاری، اجازه بدهید یا ندهید.
نکته بعدی درمورد نامه به نویسنده آیس‌لند: اگر خاطرتان باشد قراردادی که جناب‌عالی با تئاتر باران درخصوص نمایش‌نامه منعقد نموده‌اید تحت عنوان «نماینده نویسنده و مترجم» است و تئاتر باران دراین‌خصوص شما را تنها به‌عنوان یک نماینده می‌شناسد ولاغیر و هر زمان که بخواهد و صلاح بداند با اصیل (نویسنده و مترجم) هرگونه مکاتبه‌ای یا مذاکره‌ای که در جهت احقاق حق خود و آنها لازم بداند، انجام دهد. جناب‌عالی موظف بوده‌اید در قبال پولی که به‌عنوان نماینده نویسنده و مترجم دریافت نموده‌اید سند معتبر ارائه کنید که این مهم تاکنون صورت نگرفته است.
از هرچه بگذریم از اتهام سرقت ادبی به تئاتر باران نمی‌گذریم، گفته‌اید «کسی که یک در میان نمایش بدون اجازه نویسنده و مترجم در سالنش اجرا می‌رود». نمی‌دانم چقدر این چند سال نبودن‌تان، باعث عدم آگاهی‌تان از شرایط اجرای نمایش در ایران است. مدت‌هاست یعنی بیش از عمر تئاتر باران که هیچ نمایشی بدون اجازه کتبی نویسنده و مترجم و رضایت برای اجرای متنش پروانه نمایش نمی‌گیرد!! بر فرض محال که تئاتر باران بخواهد نمایش‌نامه‌ای را بدون اجازه نویسنده و مترجمش به روی صحنه ببرد. سازوکار مرکز هنرهای نمایشی چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. متأسفانه آن‌قدر از تئاتر ایران دور افتاده‌اید که حتی از این اتفاقات ارزنده هم بی‌اطلاعید و بی‌اطلاعی‌تان باعث ایراد تهمت به ما شد.
فکر ... دیدن ادامه » نمی‌کنم زبان انگلیسی‌ندانستن زشت‌تر و مشمئزکننده‌تر از استفاده از اثری باشد که تئاتر باران بالغ بر صد‌ میلیون تومان برایش هزینه کرده و شما و همسرتان که در استخدام تئاتر باران بوده‌اید به‌راحتی و بدون آنکه حقوق مادی و معنوی صاحب اثر را در نظر بگیرید، اقدام به اجرای آن در کانادا کرده‌اید.
بارها از کلمه بی‌کفایت استفاده کرده‌اید. سؤال اینجاست که آیا شما میزان و مقیاس سنجش کفایت و لیاقت هستید؟
از کفایت مدیران این تئاتر همان بس که با شجاعت و تهور قدم در راهی گذاشته‌اند که شما سال‌ها جرئت نزدیک‌شدن به آن را هم نداشتید و آرزوی دست‌نیافتنی‌تان بوده است.
تئاتر باران مالک ابدی نمایش آیس‌لند نیست. اما مالک دست‌مزد بالایی است که باز هم از روی حسن‌نیت به کارگردانش پرداخت کرده است. مالک تیزرهایی است که مبلغ زیادی برایشان هزینه کرده و شما بدون اجازه از آنها استفاده کرده‌اید. مالک تمام هزینه‌های انجام‌شده برای تمرین و آماده‌سازی نمایشی است که شما حاضر و آماده و با نگاهی حق‌به‌جانب در کانادا به صحنه برده‌اید. مالک لوگو تایپی است که گرافیست محترم برای نمایش اجراشده در تئاتر باران طراحی کرده و دستمزد دریافت کرده است که همه اینها منحصرا متعلق به تئاتر باران است.
مدام از گروه‌تان صحبت می‌کنید. تئاتر باران با هیچ گروهی برای نمایش‌هایی که شما هم در آن نقشی داشته‌اید قراردادی ندارد. تئاتر باران افرادی را برای نقش‌های هنری مختلفی استخدام کرده و دستمزدشان را تمام‌وکمال پرداخت کرده است. البته این افراد هم به‌زودی باید پاسخ‌گوی اقدامات خود که موجب لطمه به حقوق مادی و معنوی تئاتر باران شده‌اند، باشند.
جناب آقای یعقوبی
شما واقعا هوادار تئاتر خصوصی هستید؟؟ چرا؟ چون به دنبال انتفاع از آن هستید. و خودتان بهتر می‌دانید که پس از توافق برای اجرا در تئاتر باران با شما همین مدیران بی‌کفایت و نالایق ساعت‌ها وقت گذاشتند، جلسه گذاشتند که مجوز اجراهایتان را بگیرند. اما شما متوجه هیچ‌کدام از اقدامات ما نشدید و انصافا این حجم ناسپاسی گمانمان نبود.
در بخش دیگری گفته‌اید «ماه در آب» پرفروش را در بوق و کرنا کرده‌اند. «ماه در آب» یکی از ده‌ها نمایش پرفروش تئاتر باران بوده که آن هم با زحمت‌های فراوان تئاتر باران توانسته پرفروش شود و به رسم پایان هر سال گزارشی خبری و آماری از طریق روابط‌عمومی مجموعه منتشر شده است. جناب آقای یعقوبی‌، ای ‌‌کاش به‌جای این همه نیش‌وکنایه و توهین، از بخش خصوصی و مدیران آن تشکر می‌کردید که چگونه متن شما را انتخاب کرد، نمایش را تهیه و‌ میلیون‌ها تومان هزینه کرد و کمپین تبلیغاتی خوبی را سازمان داد تا تئاتر شما بتواند پرفروش شود. هنر تهیه‌کننده تئاتر همین است که بتواند تئاتر پرفروش تولید کند.
جناب آقای یعقوبی، فرموده‌اید ناگزیر شدید از ٢٠ درصد قراردادتان بگذرید!!! ما مظلوم‌نمایی کرده‌ایم!!! منتی نیست. خودتان قبول کردید دستمزد کمتری بگیرید و پیشنهاد کردید به خاطر زیان‌ده‌بودن پروژه ماه در آب، که قبل از آمدنتان آن‌قدر به خودتان و آن متن مطمئن بودید که ادعا می‌کردید ١٥هزار تماشاگر خواهید داشت و منتظر آمدنتان هستند و برای دیدن نمایشتان صف کشیده‌اند، دستمزد کمتری بگیرید. گرچه وقتی بارها به دلیل عدم استقبال مخاطب از نمایشتان سانس‌های ویژه آن را کنسل می‌کردیم اصرار داشتید حتی با وجود تعداد بسیار اندک تماشاگر هم کار اجرا شود!!!!
در پایان ما هم به هم‌صنفان خودمان، کسانی که با عشق و علاقه به تئاتر، سرمایه، وقت و امکاناتشان را وقف کرده‌اند، توصیه می‌کنیم مواظب باشید با سرمایه شما اثری تولید نشود که تمام زحمتش را شما بکشید و وقتی اثر به نتیجه و پختگی رسید با این بهانه که مدت قرارداد با شما تمام شده است، جای دیگری و به‌خصوص در خارج از کشور و فروش بلیت به دلار اجرا شود. تازه بدون احتساب مبالغ دریافتی از اسپانسرها... .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سایت خبری تئاتر - محمد یعقوبی: سالن تئاتر باران یک دام است

نمایش «آیسلند» به کارگردانی آیدا کیخایی و با نمایشنامه‌ای از نیکلاس بیلون، که در تئاتر باران به روی صحنه رفته بود درگیر حاشیه شد.
پایگاه خبری تئاتر- دوات: این نمایش در اوایل زمستان سال گذشته در تئاتر باران به روی صحنه رفت و بیش از یک ماه به اجرای خود ادامه داد. حال بعد از گذشت چند ماه آه از نهاد عوامل این اثر هنری درآمده و لب به شکوه گشوده‌اند.
در همین راستا، محمد یعقوبی، کارگردان نام آشنای تئاتر و دراماتورژ که عضو پیوسته کانون نمایش‌نامه‌نویسان و کانون کارگردانان خانه تئاتر ایران هم هست در نامه‌ای به اقدامات اخیر مدیریت تئاتر باران واکنش نشان داده تا از خسارت مادی و معنوی که ممکن است به این اثر وارد شود جلوگیری کند.
جدا از اختلافاتی که در طول اجرایی نمایش وجود داشته است، حال احتمال آن می رود که ویدیوهای ضبط شده از اجرای آیسلند بدون رضایت عوامل آن به فروش برسد.
از طرفی به گفته یعقوبی شیطنت‌هایی هم برای ایجاد کدورت میان نویسنده اثر و گروه انجام شده، نامه‌ای به زبان انگلیسی البته از نوع دست و پا شکسته که از طرف مدیر خانه باران برای نیکلاس بیلون ارسال شده است تا احتمالا عمر همکاری این نویسنده با گروه مذکور را کوتاه کند.
یعقوبی در یادداشت خود آورده است:

من محمد یعقوبی اعتراف می‌کنم بزرگ‌ترین اشتباه سال گذشته‌ام این بود که در سالن تئاتر باران نمایش‌‌ ماه در آب را به روی صحنه بردم. و بعد اجرای آیس‌لند به کارگردانی آیدا کیخایی اشتباه دیگر گروه ما بود. حقیقت این است که گمان نمی‌کردیم با مدیرانی تا این اندازه نالایق، بی‌کفایت و بدحساب در این سالن روبه‌رو خواهیم بود. چرا حالا پس از گذشت چند ماه صدایم درآمده؟ چون گمان می‌کردم درک‌شان باید کرد. تئاتر خصوصی نیازمند حمایت است و چه. ولی دیگر رفتارهای ناشایست مدیران این سالن از حد و اندازه گذشته است. باخبرشده‌ام که درصددند فیلم اجرای ماه در آب و آیس‌لند را به فروش برسانند که البته طبق قراداد چنین حقی ندارند. در هیچ جای قراداد ما با آنان اشاره‌ای به حق فیلم‌برداری و فروش این نمایش‌ها نشده و این‌که در زمان اجرا پذیرفتیم از هر دو کار فیلم‌برداری شود دلیل‌ش این بود که به ما گفتند برای آرشیو سالن همه‌ی نمایش‌ها را فیلم‌برداری می‌کنند. حالا می‌دانم که دیگر حتا نباید اجازه بدهم برای آرشیو هم از کارهایمان فیلم‌برداری کنند. این یاداشت هشداری است مانند دوربینی که به اصطلاح نصب می‌کنند تا یادآور شوند که این مکان مجهز به دوربین است . پس امیدوارم این یادداشت باعث پیش‌گیری از جرم توسط مدیران سالن تئاتر باران شود وگرنه ‌چنان‌چه باخبر شویم دو تئاتر نام‌برده به صورت فیلم یا هر شکل دیگر پخش و به فروش می‌رسد از مدیران سالن تئاتر باران و پخش‌کنندگان فیلم‌ها شکایت خواهیم کرد.
خبر دیگر این‌که یکی از مدیران سالن تئاتر باران هفته‌ی گذشته در نامه‌ای به نیکولاس بیلون نویسنده‌ی آیس‌لند مدعی شده که بابت اجرای این نمایش سه هزار و نه‌صد دلار امریکا به عنوان دست‌مزد نویسنده پرداخته است و با این اظهار کذب ناشیانه به خیالش خواسته رابطه‌ نویسنده و گروه ما را پرتنش کند و مانع اجرای آیس‌لند در تورنتو شود. و من روزهایی را به یاد می‌آورم که هر بار پی‌گیرانه از این مدیر می‌پرسیدم چرا قرارداد برای حق و حقوق نویسنده و مترجم را آماده نمی‌کند تا امضا کنم و او هر بار بهانه‌ای می‌آورد و به روزی دیگر موکول می‌کرد. فهماندمش که اجرای هر تئاتر بیش از هر چه مدیون نویسنده‌ای است که متن آن نمایش را نوشته است و ما باید به نویسنده‌ اثر و البته مترجم نمایش آیس‌لند حق‌شان را بپردازیم. گروه تئاتر این‌روزها در این سال‌ها کوشیده برخلاف رسم رایج در ایران مطابق قانون جهانی کپی‌رایت حقوق مادی نویسنده را بپردازد. قرار بر پرداخت پانزده میلیون تومان بود ولی سرانجام به پرداخت سیزده میلیون تومان رضایت داد و توانستم قرارداد را به هر زبانی بود امضا‌شده از او بگیرم که طرف دیگر آن من به عنوان مدیر گروه تئاتر این روزها بودم به نمایندگی از نویسنده و مترجم. حالا کسی که در سالن تئاترش یک در میان نمایش‌هایی بدون اجازه نویسنده یا مترجم بدون رعایت حقوق مادی و معنوی نویسنده و مترجم به روی صحنه می‌رود دایه‌ مهربان‌تر از مادر شده و به نویسنده‌ آیس‌لند نامه‌ای نادرست نوشته است سراپا غلط و من در عجبم از این همه اهمال و کوته‌فکری کسی که حتی به فکرش نمی‌رسد یک فرهنگ لغت انگلیسی را بازکند و بفهمد واژه‌ نمایش‌نامه‌نویس به زبان انگلیسی چه می‌‌شود و به دانش اندک خود اکتفا نکند. نامه‌ این مدیر که مثال بارز تراژدی‌کمدی است از این قرار است:
Hello
Dear Mr.Nicolas Bilon
Im Khayyam
Director of Baran Theater
Regarding ... دیدن ادامه » the Iceland Play
Narrated by you
Directed by Aida Keykhaee
Took to the stage in December/ 2016
Location :Baran Theater
Question
Did you receive 3900 Us$
as for your Narration ?

Your prompt reply will be appreciated
Best Regards
ایشان گرچه دانش اندکی در نگارش به زبان انگلیسی دارد که هیچ عیب نیست ولی استعداد فراوانش در دروغ‌گفتن با کم‌ترین کلمات عیبی نابخشودنی است. در همین نامه‌ کوتاه دو حرف کذب گفته است. یک این‌که به خلاف ادعا کرده سه هزار و نهصد دلار امریکا بابت حق نویسنده به ما پرداخته است ولی مبلغی که ما از او دریافت کردیم سیزده میلیون تومان بوده و سه هزارو نهصد دلار امریکا ادعاشده در هیچ زمانی در یک سال گذشته برابر با سیزده میلیون تومان نبوده و همواره نزدیک به پانزده میلیون تومان بوده است. صحبت کذب دیگرش این است که القا کرده مبلغ کذب مذکور فقط متعلق به نویسنده بوده. مدیر سالن تئاتر باران به خوبی می‌‌دانست که قرارداد ما با او بابت نویسنده و مترجم بوده است پس چرا ادعا می‌کند فلان مبلغ را بابت نویسندگی پرداخته است؟ ایشان با این امید که شاید ما به رسم خودش حق نویسنده را نپرداخته باشیم به نویسنده نامه نوشته ولی با این فرض که شاید هم به او پرداخته باشیم عددی دروغین به عنوان رقم پرداختی اعلام می‌کند که احتمال برهم‌زدن رابطه‌ کاری گروه ما با نویسنده را بیش‌تر کند.
ما البته مطابق قرادادمان مبلغ مندرج در قراداد را به نویسنده و مترجم پرداخته بودیم ولی این رفتار غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی وادارمان کرد در نامه‌ای دقیق به نویسنده‌ نمایش‌نامه‌ آیس‌لند توضیح بدهیم که ما هرگز پولی به دلار دریافت نکرده‌ایم و مقداری هم که بنا به قراداد دریافت کرده‌ایم با سه هزار و نهصد دلار امریکا برابری نمی‌کرده است. ناگزیر شدیم این مطلب بدیهی را به نویسنده‌ نمایش‌نامه‌ یادآور شویم که واحد پول ایران ریال است و در ایران مرسوم نیست مردم به هم دلار ردوبدل کنند. تلاش مدیر بی‌کفایت سالن تئاتر باران برای به‌هم‌زدن رابطه‌ ما با نویسنده البته به جایی نرسید. دلیل این بدرفتاری‌های مدیران سالن باران این است که مدعی هستند مالک ابدی نمایش آیس‌لند هستند و اجرای آن در هر جای جهان بدون اجازه‌ آنان ناممکن است. ولی البته قراداد گروه ما با آنان برای همان تعداد اجرا با مبلغ مشخص بوده که متاسفانه همان مبلغ مندرج در قراداد آیس‌لند را هم تمام و کمال به هیچ‌یک از دست‌اندرکاران نمایش آیس‌لند نپرداختند.
من همواره گفته‌ام که هوادار وجود و روند رو به ‌رشد سالن‌های خصوصی تئاتر ایران هستم و هنوز هم ترجیحم این است که در سالن‌های خصوصی تئاتر کار کنم ولی این نهال نازک تئاتر خصوصی با وجود چنین افراد نالایق و بی‌اخلاقی بدون شک نخواهد بالید. پس این یادداشت فرصتی است تا همکارانم در تئاتر را باخبرکنم که سالن تئاتر باران یک دام است و هشدارشان بدهم که بدون شک با اجرا در این سالن به مشکل برخواهند خورد. با مدیران بدحساب و حتی بی‌مسئولیتی سروکار خواهند داشت. فقط برای روشن‌شدن بیش‌تر ناگزیرم مطرح کنم که پس از اجرای نمایش ماه در آب که همین سالن به عنوان پرفروش‌ترین نمایش سال گذشته در این سالن نامش را در بوق و کرنا کرده است من ناگزیر شدم از بیست ‌درصد دست‌مزدم چشم بپوشم. از آن‌جا که مبلغ مندرج در قراداد من با آنان فیکس بود و هیچ تبصر‌ه‌ای در آن نبود که به تهیه‌کننده اختیار کاستن از مبلغ به بهانه‌ فروش کم بدهد از یاد نمی‌برم چه مظلوم‌‌نمایانه از من خواهش کرد رعایت حال‌شان را بکنم و من دل‌سوزانه پذیرفتم. از دل‌سوزی و بخشش به او پشیمان نیستم ولی با مقایسه‌ مظلوم‌نمایی آن روزش و رفتار این روزهایش نتیجه می‌گیرم ذره‌ای خلوص در آن خواهش نبود فقط فریب بود و دروغ. برای آنان که همین روزها نمایش‌‌شان در سالن تئاتر باران به روی صحنه است احساس هم‌دردی می‌کنم و بردباری برای‌شان آرزومندم. و به آنان که هنوز با این سالن وارد مرحله‌ قرارداد نشده‌اند هشدار می‌دهم از این دام بپرهیزند و بدانند که مسئولان تئاتر باران به قرارداد خود هم پای‌بند نیستند.

این روزها ،اسم نمایش نامه ی جدیدم که البته هنوز تمام نشده ،و راجع به دقیقا همین روزها و حس و حال عجیب آ دم هاست انشالله که مهر ماه بشه که شروع کنم به کارکردنش برای اجرای صحنه ای ،تقریبا از شهریور پارسال دیگه به دلیل مشغله ی زیاد تئاتر کار نکردم و هرچی هم که گاه و بیگاه پیشنهاد شد رد کردم ،اما الان احساس میکنم وقتشه ،ما تئاتری ها نمی تونیم زیاد و واسه همیشه دور بمونیم دلتنگی بعدش بیچارمون میکنه !
نوبادی ، نیلوفر ثانی ، پرند محمدی و مارال عظیمی این را خواندند
رضا تهوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همگی

طاعات و عبادات مقبول درگاه ایزد منان

یک عدد بلیط برای نمایش امشب مطرب موجود است باکس c در صورت تمایل تماس بگیرید

09127767302

با سپاس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«ترانه‌ای برای تو» قطعاً نمایش زیبایی است اما این سیل کامنت های پروفایل‌های یک روزه و بی نام و نشان کاربران تیوال را حساس کرده و آزار می‌دهد،قبلاً هم چنین کامنت‌هایی با نظر منفی دوستان تیوالی روبه‌رو شده.
واقعا کارشون توهین امیز هست ملت رو دقیقا گوسفند فرض کردن با یه مشت اکانت جعلی
۱۶ خرداد
اکثر مخاطبین تیوال قدیمی هستند و همدیگرو میشناسن . این کار لطمه بزرگی به خود اثر میزنه و ماه پشت ابر نمیمونه . مطمئنا فردی که هویت نداره مطلبش ارزش خوندن هم نداره. فقط خدا کنه با این کارها ،این چند تا مخاطب تئاتر رو هم ناامید نکنند
۱۶ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر در ساختار نظام سرمایه دارى
هفت گفتار به قلم شیرین میرزانژاد
- تاملى در پدیده سانسور، حفظ ارزش ها یا معامله دو سر باخت
- چه کسى از فمینیسم مى ترسد، سکسیزم در هنر تئاتر
- تئاتر در غیاب طبقه کارگر
- نقد، هنر، اجتماع
- سانسور اقتصادى و سیطره پول بر تئاتر امروز
- چوب حراج بر بدن نحیف تئاتر، نگاهى به تبلیغات تئاتر امروز ایران
- هنر زنده، هنر زندگى، جایگاه تئاتر در اجتماع انسانى

در وبسایت گروه تئاتر اگزیت (نشریات) :
www.exittheatre.ir
کانال تلگرام اگزیت:
https://t.me/exittheatrechannel
و یا در کتابخانه رایگان گروه تئاتر اگزیت:
https://www.yumpu.com/user/exittheatre
نیلوفر ثانی و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

هنر زنده، هنر زندگی
جایگاه تئاتر در اجتماع انسانی
گروه تئاتر اگزیت - شیرین میرزانژاد


تئاتر در طول تاریخ اهداف و کارکردهای گوناگونی داشته و به اقتضای شرایط و دوران، فرم و محتوای آن نیز متفاوت بوده، اما یک امر همواره در آن ثابت بوده است: با تمام فراز و نشیب‌ها همواره به حیات خود ادامه داده و مخاطبانش را به سوی خود کشیده است، یا به عبارت دیگر همواره مخاطبانی داشته. اما امروز تئاتر دستخوش نوعی از تغییر شده که نظیر آن را در گذشته نمی‌توان یافت. به طور مشخص در کشور ما تئاتر علیرغم رشد ظاهری‌اش، عملاً رو به انزوا و انفعال است. مخاطب محدودی دارد و عملکرد آن نیز تغییر شکل یافته است. اما مخاطب امروز تئاتر ما کیست و چرا به تئاتر می‌آید؟ اساساً تئاتر چه ظرفیت‌هایی دارد و چگونه این ظرفیت‌ها امروز مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

کارکرد بالقوه تئاتر
تئاتر در میان هنرها به دلیل زنده و بی‌واسطه بودن از یک سو جذابیت خاصی برای مخاطب داشته و از سوی دیگر پتانسیل‌های بسیاری دارد و همین امرجایگاه ویژه‌ای به تئاتر بخشیده است. این پتانسیل به شیوه‌های گوناگون و با اهداف متفاوتی به کار گرفته می‌شود.
تئاتر به عنوان یک هنر فارغ از مباحث زیبایی‌شناسی، وسیله‌ای ارتباطی است که مفاهیم و اطلاعاتی را به مخاطب خود منتقل می‌کند و از این جهت نسبت به هنرهای دیگر پیشرفته‌تر است. چرا که تنها به خلق یک قاب تصویر مشخص نمی‌پردازد، بلکه در یک مقطع زمانی مشخص، فضایی را ایجاد می‌کند و با کمک ابزارهایی که در اختیار دارد چیزی را روایت می‌کند و به این ترتیب چند حس از حواس انسان را درگیر خود می‌کند. این در حالی است که مثلاً یک تابلوی نقاشی یا یک مجسمه تنها بینایی انسان را درگیر می‌کند و یا موسیقی تنها شنوایی را. به علاوه در دیگر هنرها انسان هنرمند از طریق اثر خود ایجاد ارتباط می‌کند، اما در تئاتر مهم‌ترین عامل انسانی است؛ به این معنا که با بازی بازیگران بر روی صحنه و پیش چشم مخاطب، ارتباطی انسانی و منحصر به فرد شکل می‌گیرد. تا جایی که می‌توان گفت تئاتر در میان هنرها انسانی‌ترین شکل هنر است. تئاتر در این راستا از هنرهای دیگر نیز کمک می‌گیرد، اما بدون کمک آنها باز هم عملکرد منحصر به فرد خود را خواهد داشت. تئاتر با داشتن چنین توانایی بی نظیری به موضوعات مختلفی می‌پردازد. گاه موضوع تئاتر بیان حال است، داستان‌های مردم از طبقات مختلف و شرایط و مسائل اجتماعی آنها. گاه به بیان تاریخ و اسطوره‌ها و حماسه‌ها می‌پردازد. گاه شکل و شمایل مذهبی دارد و مانند تعزیه به بازگویی وقایع مذهبی تاریخی می‌پردازد، یا نمایش‌های کلیسایی قرون وسطی درباره‌ی تولد مسیح که تا امروز هم ادامه دارد و نمایش‌های خیابانی کلیسا با موضوع غلبه‌ی قدیسان بر شیطان. گاه نیز موضوع نمایش درباره‌ی آینده و یا جایگزین و احتمالات وضعیت امروزی و یا بسیاری موضوعات دیگر است. اما در میان این همه، تئاتر به عنوان بخشی از فرهنگ می‌تواند ابزار ترویج و تثبیت ایده‌ها و باورهای غالب باشد، همچنان که از سوی کلیسا برای ترویج باورهای مسیحیت به کار می‌رفت. این توانایی تئاتر دوسویه است و می‌تواند ابزار طرح ایده‌های جدید و مقاومت در برابر جریان غالب نیز قرار گیرد. تمامی اشکال تئاتر می‌توانند جنبه‌ی آموزشی، آگاهی‌بخش و یا صرفاً سرگرم‌کننده داشته باشند، همچنان که در دوران‌های مختلف به شیوه‌های گوناگون عمل کرده‌اند.

اندیشه و تولید
سرمایه‌داری اصولاً به این سو گرایش دارد که همه چیز را به کالا تبدیل کرده و به انحصار خود دربیاورد. اندیشه نیز از این اصل مستثنی نیست. علوم مختلف همواره کمک شایانی به پیشرفت سرمایه‌داری می‌کنند و متقابلاً هم مورد حمایت قرار می‌گیرند، خصوصاً شاخه‌هایی که به طور مشخص و مستقیم به افزایش تولید و نهایتاً انباشت سرمایه کمک می‌کنند مورد حمایت بی‌چون و چرای نظام سرمایه‌داری هستند. فرهنگ از سوی دیگر، هم تحت تاثیر این ساختار بوده و هم به عنوان ابزاری در دل آن به کار گرفته می‌شود تا هنجارها و عرف هماهنگ با این ساختار تحکیم و تثبیت شود. در ساختاری که جامعه‌ی سرمایه‌محور به تدریج ساخته و تحکیم می‌کند، هنر نیز رفته رفته یا با آن همسو شده و یا به حاشیه رانده می‌شود، همچنان که امروز شاهد پیوستن تئاتر به جرگه‌ی بازار کالاهای تجاری هستیم.(۱) اما هنر چگونه در معادلات جریان تولید سرمایه‌داری جای می‌گیرد؟ مهم‌ترین عامل در فرآیند تولید سرمایه‌داری کار کارگران است که به شکل ارزش اضافی در این معادله نهایتاً موجب سودآوری و انباشت سرمایه می‌شود. اثر هنری هنرمند نیز حاصل کار فکری اوست و از این جهت هنرمند را می‌توان کارگر فکری یا فرهنگی نامید. اما تفاوتی که میان این دو وجود دارد این است که بر خلاف کارگر صنعتی، ابزار تولید هنرمند به طور مطلق نزد سرمایه‌دار نیست. ابزار تولید هنرمند در وهله‌ی اول اندیشه‌ی اوست که به خودی خود در تصاحب هیچ‌ کسی جز خود هنرمند نیست. اما این ابزار تولید هم می‌تواند به وسیله‌ی انحصار فرهنگی به کنترل در بیاید و در نتیجه نیروی کار هنرمند در چهارچوب و راستای تولید به شیوه‌ی سرمایه‌داری به کار گرفته شود. به دنبال این جریان است که اثر هنری تبدیل به کالای تجاری می‌شود. تفاوت دیگر میان کار کارگر و هنرمند در اینجا روشن می‌شود: کارگر نمی‌تواند منفرداً و رأساً نیروی کار خود را از ساختار تولید سرمایه‌داری جدا کند، چرا که برای تامین معاش به ابزار تولید که در اختیار سرمایه‌دار است نیاز دارد و ناگزیر است که تا ایجاد تغییری بنیادین و ساختاری، تن به شرایط موجود دهد. اما هنرمند این امکان را دارد که رأساً عمل کرده و عنان اندیشه‌ی خود را به دست گرفته و -هر چند با دشواری- در ساختار موجود جای نگیرد.
هنری که به شکل کالای تجاری تولید می‌شود مصرف‌کننده‌ی خاص خود را نیز داراست. چنین هنری کالایی لوکس است که مصرف‌کننده‌ی اصلی آن بورژوازی است. در نتیجه تئاتری که در چنین ساختاری و با چنین الگویی تولید شود، وسیله‌ای برای تفریح و سرگرمی این طبقه است. اقشار بالایی طبقه‌ متوسط نیز در این گروه قرار می‌گیرند، چرا که طبقه‌ی متوسط از لحاظ فرهنگی به سوی بالادست خود یعنی بورژوازی گرایش دارد اما از سوی دیگر از آنجا که وضعیت اقتصادی این طبقه به سوی پایین یعنی طبقه‌ی کارگر گرایش دارد، هر چه به لایه‌های پایین‌تر می‌رسیم به اقتضای شرایط اقتصادی عملاً تمایل به این نوع تفریح کمتر می‌شود.
حال ... دیدن ادامه » با توجه به طیف مخاطب تئاتر در ساختار سرمایه‌محور و نیز با در نظر گرفتن شرایطی که این ساختار به تئاتر تحمیل می‌کند، موضوعات نیز محدود به مواردی می‌شوند که مطابق میل و سلیقه‌ی این گروه است. از سوی دیگر معیارها در این تئاتر به کلی تغییر کرده و استانداردهای هنری نیز تحریف می‌شوند. تئاتری خوب است که خوب بفروشد، یا از منظر دیگر، تئاتری خوب است که بلیتش گران‌تر باشد تا نشان‌دهنده‌ی «میزان توجه و علاقه‌ به فرهنگ و هنر» از سوی این گروه باشد، حال موضوع و کیفیتش هر چه می‌خواهد باشد. در چنین فضایی حتی اگر تئاتر به موضوعات مهم و اساسی اجتماعی که به سایر اقشار جامعه مرتبط باشد هم بپردازد، به دلیل محدود بودن طیف مخاطبانش در گستره‌ی اجتماع کارکرد واقعی خود را نخواهد داشت. اثری هنری است که معامله می‌شود، هنری است برای هنر.

شکستن چرخه
بنا بر آنچه گفته شد، می‌توان وضعیت تئاتر در ساختار سرمایه‌محور را به مثلث آتش (سوخت، اکسیژن، حرارت) تشبیه کرد که سه عامل تشکیل دهنده‌ی آن فروش یا تئاتر تجاری، بازار محدود (تقاضا/مخاطب و عرضه/موضوعات محدود) و هژمونی فرهنگی هستند که شعله به جان تئاتر امروز می‌اندازد.
همانند اطفای حریق که به وسیله‌ی حذف یکی از سه عامل صورت می‌گیرد، وضعیت تئاتر در ساختار موجود را نیز با تغییر یکی از عوامل دخیل در فرآیند می‌توان تغییر داد، با این تفاوت که این عوامل در تئاتر چنان زنجیره‌وار به هم متصل هستند که با تغییر یکی، دیگری هم تغییر خواهد کرد. هر چند، تغییر این شرایط به سادگی اطفای حریق نیست، اما هر قدمی که در این راستا برداشته شود تبدیل به تجربه‌ی مثبتی می‌شود که نشان می‌دهد این شرایط نه مطلق است و نه ابدی. این همان مقاومتی است که گرامشی در نظریه‌ی هژمونی فرهنگی خود به آن اشاره می‌کند. تداوم این تجربه‌های مثبت بسیار مهم و موثر است و در بیان اهمیت آن شاید بتوان مقایسه‌ای میان‌ تجربیات اجتماعی و نظریه‌ی ویگوتسکی در عرصه‌ی آموزش پرداخت.
طبق نظریه‌ی«محدوده‌ی تقریبی یادگیری» [ZPD: Zone of Proximal Developement] ویگوتسکی، یادگیری در محدوده‌ی میان توانایی بالفعل فرد در انجام کاری به تنهایی و آنچه در تعامل با مربی، همسالان یا همکاران تواناتر به آن دست می‌یابد صورت می‌گیرد.(۲) این محدوده‌، محدوده‌ی تقریبی یادگیری است. آنچه فرد در این محدوده به آن دست می‌یابد تجربه‌ی مثبتی است که به رشد او می‌انجامد. او تاکید می‌کند که آنچه از فرد خواسته می‌شود باید در این محدوده قرار داشته و نباید به کلی خارج از محدوده‌ی توانایی او باشد، در غیر این صورت تجربه‌ای منفی و در پی آن سرخوردگی فرد را در یادگیری به دنبال خواهد داشت. حال اگر این الگو را بر اجتماعی قرار دهیم که چهارچوب‌های مشخصی توسط هژمونی فرهنگی برایش تعریف شده است، این چهارچوب‌ها را می‌توان توانایی بالفعل افراد جامعه در نظر گرفت. حال اگر یکی از افراد همین جامعه گامی فراتر از چهارچوب مشخص بگذارد، عمل او تبدیل به تجربه‌ی مثبتی می‌شود که می‌تواند چهارچوب را جابجا کند یا دست‌کم نشان دهد که این امر غیرممکن نیست. این نخستین گام‌ها را می‌توان همان محدوده‌ی تقریبی دانست که می‌تواند به شکلی از رشد بیانجامد. در سال‌های اخیر بارها در تئاتر شاهد اتفاقاتی از این دست بوده‌ایم. آثاری بوده‌اند که سال‌ها به روی صحنه نرفته‌اند یا نویسندگانی که حتی بردن نام‌شان ممنوع‌ بوده است اما به محض آنکه یک بار به هر ترفندی به روی صحنه می‌آیند، جسارت کار بر روی این آثار در دیگران نیز به وجود می‌آید و یک‌باره نام‌هایی را می‌شنویم که سال‌ها بر زبان نمی‌آمدند.

وظیفه تئاتر
در مبحث تئاتر و اجتماع، همواره شاهد در گرفتن بحث‌هایی درباره‌ی تئاتر و وظیفه‌ی آن در قبال اجتماع هستیم و اینکه آیا صرف هنر بودن تئاتر می‌تواند توجیهی باشد برای اینکه در فرم هنری خود غرق شود و هنری باشد برای هنر؟ یا تئاتر رسالتی اجتماعی دارد که موظف است توان خود را در راستای آن گذاشته تا آن را محقق سازد؟ نکته‌ی مهم اینجاست که با توجه به توانایی‌های تئاتر در اجتماع انسانی، چنین بحثی بیهوده به نظر می‌رسد، چرا که تئاتر اساساً هنری اجتماعی است و در ارتباط میان انسان‌ها است که معنا و ماهیت خود را می‌یابد. بنابراین بعد اجتماعی را نباید و نمی‌توان از آن جدا کرد، در غیر این صورت هنری خواهد بود که هر چه هست، تئاتر نیست. این ارتباط انسانی است که جانِ تئاتر است. چرا که زنده بودن تئاتر تنها به معنای اجرای آن در زمان حال نیست، بلکه برقراری ارتباط انسانی در آن زمان حال است که زنده بودن آن را معنا می‌کند و تجربه‌ای بی‌نظیر را برای مخاطبان و اجراکنندگانش به همراه می‌آورد.
تئاتر قرار نیست حل کننده‌ی مشکلات باشد، بلکه پرسش‌هایی را مطرح می‌کند و فکری را در ذهن مخاطب می‌کارد و ذهن مخاطب خود را پویا می‌کند. اما فراموش نکنیم که تئاتر با تمام کارکردهای آموزشی و آگاهی‌بخش خود، شکلی از سرگرمی نیز هست. به گفته‌ی برشت «از همان ابتدا کار تئاتر سرگرم کردن مردم بوده است… به هیچ کلید دیگری جز تفریح نیاز ندارد.» حال آنکه می‌دانیم تئاتر برشت تا چه حد بار سیاسی، اجتماعی و آموزشی نیز داشته است.
با در نظر گرفتن تمام این‌ها می‌توان گفت که تئاتر به شکل طبیعی خود در ساختاری سالم عملکرد صحیح و موثر خود را خواهد داشت و آنچه به عنوان وظیفه‌ی تئاتر در قبال اجتماع تعریف می‌شود، در واقع کارکرد واقعی تئاتر است که در وضعیت صحت و سلامت خود به صورت خودکار انجام می‌شود. آنچه مهم است، بازگرداندن سلامت به تئاتر است و شرایطی که تئاتر بتواند در آن به حیات طبیعی خود ادامه دهد. تئاتر هنری زنده است که بستن دست و پای آن منجر به مرگ و انقراض آن خواهد شد. با این اوصاف شاید آنچه امروز باید مطرح باشد، وظیفه‌ی ما در قبال تئاتر است و جابجا کردن خطوط و چهارچوب‌هایی که تئاتر ما را به بند کشیده است. شاید چنین امری در ظاهر غیرممکن به نظر برسد، اما «کسانی که آنقدر دیوانه هستند که فکر می‌کنند می‌توانند جهان را تغییر دهند، همان کسانی هستند که جهان را تغییر می‌دهند.» -راب سیلتینن


درباره نویسنده:
شیرین میرزانژاد حقوق دان، مترجم ، پژوهشگر و عضو ثابت هیئت اجرایی گروه تئاتر اگزیت می باشد.
www.exittheatre.ir


پانویس ها:

(۱) پیش‌تر درباره‌ی این موضوع در یکی از مقالات گروه اگزیت با عنوان «سانسور اقتصادی و سیطره‌ی پول بر تئاتر امروز» درباره‌ی این روند توضیح داده شده است.
(۲) Burkitt, E. (2006). Zone of proximal development. In Encyclopaedic dictionary of psychology. Retrieved from Credo Reference database

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید بلیت روزهای تازه نمایش‌های مجموعه محترم ایرانشهر امروز ساعت ۱۴ فراهم می‌شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه هاى شرور نسلى از تئاترى ها

ما رو بد تربیت کردند. به ما یاد ندادند سرمون رو بندازیم پایین و هر چى گفتند بگیم چشم. ما یاد نگرفتیم چشممون رو به روى هر چیز که دور و برمون اتفاق میفته ببندیم و عوضش روى صحنه شکلک دربیاریم و خودمون رو به بى غمى بزنیم تا چهار نفر برامون کف بزنن و دلمون رو خوش کنیم که داریم کارى مى کنیم. ما بلد نیستیم براى یه لقمه نون کاسه لیسى کنیم.

ما تا چشممون رو باز کردیم آدم هایى رو دور و برمون دیدیم که با مردم بودن، حرفشون حرف مردم بوده، تئاترشون تئاتر مردم بوده. ما دیدیم که گیس دختر بازیگر رو در نمایش خیابانى میکشیدند و توى جوى آب مینداختنش اما باز فرداش با سر و صورت کبود دوباره سر کارش حاضر بود. انگار نه انگار. مى گفت: عیب نداره مردم رو باید آگاه کرد. ما آدم هایى رو دیدیم که از مردم کتک مى خوردند اما بهشون پشت نمى کردند.

به ما یاد دادند که تئاتر مسئولیت اجتماعى مون هست و ما خودمون مهم نیستیم، حرفمون مهمه، ما یک سربازیم در ارتش هنر که وظیفه مون رو انجام مى دیم.
به ما یاد ندادن که هى جلو آینه بایستیم و خودمون رو از همه مهمتر فرض کنیم. به ما نگفتند که ما خورشیدیم و دنیا به گرد ما میچرخه.

به ما یاد دادند که یک لقمه نونمون رو با رفقامون قسمت کنیم. مهم نیست کى چى داره. مهم این هست که با هم قسمتش کنیم.
نه فقط سفره مون رو، دردمون رو، شادیمون رو. به هم قوت قلب بدیم و وقتى میریم جلوى مردم مثل کوه پشتشون باشیم. حرف دلشون رو بزنیم. حرف هایى که هیچکس به زبون نمیاره.

ما رو بد تربیت کردند. به ما دعوا کردن رو یاد دادند. براى همین یک عده مون رفتند سندیکا زدند که حق خودشون رو بگیرن. سال ها دنبال حق طبیعى کار و دستمزد مى دوند، مهم نیست که الان بهش نمى رسند، مهم اینه که در کارشون تداوم داشته باشن و بمونن و انقدر نق بزنن تا حقشون رو یک روز بگیرن.

اون دختر که یک روز توى خیابون ها کتک میخورد، امروز کارگردان شده. نمایشاش از حقوق پایمال شده زنان میگه، از کودکان کار، از کارتن خواب ها... از هر چهارتا کارش یکیش میره روى صحنه، اما مثل همون جوونیاش که کتک میخورد، فرداش دوباره کار جدید آماده میکنه. تا رو کم کنه. که بگه این تئاتر مال من هم هست. مال نسل من و هیچکس نمیتونه ازم بگیردش. حالا هر چقدر میخواین انتر سرى دوزى کنین اما ما مثل خار توى چشمتون هستیم که بگیم همش اون نیست. همه رو نمیتونین بخرین، همه رو نمیتونین خواب کنین.

نسل ... دیدن ادامه » ما آدم هاى ناجورى هستن که به هیچ صراطى مستقیم نمیشن.

به ما یاد ندادند که از شکممون حرف دربیاریم و به اسم مکتب ها و سبک هاى من درآوردى به مردم قالب کنیم. ما آدم هایى رو دیدیم که بیست سال نشستند کتاب ترجمه کردند که اگر یک قدم روى صحنه میذاریم پشت بند علمى داشته باشه و از روى هوا نباشه.

ما یاد نگرفتیم که هرروز رنگ عوض کنیم و هرطرف به نفعمون بود همونجا لنگر بندازیم. ما آدم هایى رو دیدیم که تا نفس آخرشون روى تخت بیمارستان روى حرفشون وایستادن و بعد رفتند.

ما یاد نگرفتیم و یاد نمى گیریم.
ما شرارتمون رو همونجور که بهمون یاد دادند به دیگران هم یاد میدیم.

حالا چى میگین؟

مهرداد خامنه اى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عمو بهزاد مى گویم: میشه صورتتون رو ببوسم؟ نگاهم مى کند و با همان صداى گرم و لحن لوطى وارش مى گوید: آره میشه.

امشب نمایش "مطرب" ش را دیدم. از همان لحظه که وارد سالن شدم انگار وارد خانه اش مى شدى. خودش روى صندلى تماشاچیان نشسته بود و مى گفت: اونور بشینین بهتره! با هرکس نزدیکش مى رفت سلام و احوالپرسى مى کرد.
نمایش که شروع شد اول از همه آمد جلو و مثل صاحب خانه اى خوب و صمیمى ما را دعوت به دیدن نمایشى "ایرانى" کرد.
گروه بازیگران دور صحنه اى گرد که به شکل لاستیکى بزرگ بود نشسته بودند. نه نور پردازى خاصى بود و نه ادا و اطوار مکش مرگ ماى تئاترى. موسیقى بود و بازى و رقص و آواز و چترى بزرگ بالا ى سر همه اینها: متنى قوى و به روز که گه گاه شدیدا نیشدار و سیاسى بود و درعین حال با طنز زیرکانه اى خوب جمع مى شد تا زهرش گرفته شود. بازیگران در فرم اجرایى همان ... دیدن ادامه » صمیمیت عمو بهزاد کارگردان را از اول تا به آخر حفظ مى کردند و نه پشت صحنه اى بود و نه بزک دوزک اضافه. هر چه بود همانجا جلوى چشم مان بود. حتى اگر لحظه اى کسى غفلت مى کرد یا لغزشى در بازى ها صورت مى گرفت انگار جزئى از نمایش بود و صداقت کار همه گروه اوج درخشش تک تک آنها بود.
صداقتى که کمتر یافت مى شود. مگر من بیننده از تئاتر چه مى خواهم؟ رفیقى که شب با او درد دل کنم. دو کلام حرف حساب بشنوم، کمى با هم بخندیم به نوایى خوش گوش فرا دهیم و هنگام خداحافظى روى هم را صمیمانه ببوسیم. همین.
نمایش مطرب در چنین فضایى هم روشنفکرانه و روشنگر بود، هم سرگرم کننده و درعین سادگى نشان از استادى خالقش در نوشتن و به روى صحنه آوردنش داشت.
خوشا تئاترى که استادش را بتوانى عمو صدا کنى و رویش را ببوسى. خوشا صداقت این انسان هاى تئاترى.

مهرداد خامنه اى

و خود حضرتعالی بی شک از این دسته دوست داشتنی هستی عزیز
۰۳ خرداد
زلالی نوشتارتون ترغیب و تشویقیست برای حضور در چنین محفل صمیمی و بی آلایش و تماشای هنرنمایی گروه استاد فراهانی
۰۳ خرداد
سلام جناب تهورى
ممنون از حسن نظرتان.
به یاد شعر:
شهر خالى نیست
گوش باش!
آواز مى آید از آن خانه
هم زبانى، هم دلى را مى سراید
گوش باش...
۰۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همگی دوستان

ممنون میشم اگردوستان یک راهنمایی بفرمایند که کدوم باکس برای تماشای نمایش مطرب مناسب تر هست

لطفتان مستدام
وایِ بر من ... باورم نمیشه ۱۰ سال میگذره از ملاقات با بانوی سالخورده استاد سمندریان
یاد ایشون گرامی

هنوز مونده تا ۱۰ سال البته ...
نمایشی فوق العاده... خدا کل شهر رو صحنه آرایی کرده بود برای بی نظیر شدن اون تجربه
تهران سفیدپوش ... شب های روشن ِتهران
و پا بذاری به تئاتر شهرو عاشق تئاتر بشی... دوباره و دوباره

تئاتر این هنر ناب و یکی از دلایلی که وجود بشریت رو قابل پذیرش میکنه... توجیه میکنه حقیقتِ تحمل ناپذیر بودن رو ...

چجوری گذشت این سالها ... چی گذشت بر تئاتر و همه اونایی که به نحوی وصلن بهش...

بهترینارو آرزو دارم برای تئاترمون
چه شنیدن این خاطرات ِتاتری زیباست .... درود فائزه ی عزیز ... حس خوبی رو منتقل کردید :)
۰۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید بلیت سانس‌های تازه اجراهای مجموعه محترم ایرانشهر، امروز ساعت ۱۷ فراهم می‌شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام روز بخیر
٢ عدد بلیط نمایش بی پدر مربوط به سانس ٢٠:٠٠ روز سه شنبه که گویا آخرین تایم اجرا هست موجود است و به دلیل مشکلی نمیتوانم حضور پیدا کنم به فروش میرسد
٠٩١٢٤٣٦٤٨١٦
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به انتخاب مجدد حسن روحانی به عنوان رییس جمهور بهترین گزینه برای صدارت وزارت فرهنگ چه کسی می دانید؟
گزینه ها با توجه به اقبال هنرمدان یا داشتن سابقه فرهنگی است
۳۰ ارديبهشت
کسی باید باشه که اصلاح طلب باشه و محافظه کار نباشه و مهم تر این که در بدنه ارشاد و سازمان سینمایی و،...از افراد اصلاح طلب با ذهن های باز استفاده کنه....در حال حاضر ادمایی مث ایل بیگی خراب کردن کل عملکرد ارشاد رو ....یا اون هیئت انتخاب فیلم برای جشنواره که بشدت ... دیدن ادامه » بسته و دگم بودند
۳۰ ارديبهشت
بنظرم فرقی نمیکنه بین این دوستان,چه کسی وزیر فرهنگ بشود تا نتوان بدنه وزارت فرهنگ را تغییر داد یا حداقل نگاه و ساختار متفاوت و نویی در زیرساختها و زیرشاخه های شعر و ادبیات و سینما و موسیقی و تاتر بوجود آورد وضع همین خواهد بود(مثلا در همین دولت یغما گلرویی ... دیدن ادامه » مجوز نمیگیرد,نویسنده ها در راهروهای وزارتخانه سالها در آمد و شد هستند تا مجوز کتاب یا شعر یا موسیقی بگیرند)یعنی بدنه وزارت فرهنگ مشکلات جدی دارد!
۳۱ ارديبهشت
غیر از اون‌گزینه هایی که توی این ۴ سال بودن بقیه میتونن چارچوب رو تغییر بدن.
۳۱ ارديبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید بلیت روزهای تازه نمایش‌های مجموعه محترم ایرانشهر فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چوب حراج بر بدن نحیف تئاتر
نگاهی به تبلیغات تئاتر امروز ایران
گروه تئاتر اگزیت - به قلم شیرین میرزانژاد

سال‌هاست که تبلیغات بخش قابل توجهی از فضای سمعی و بصری زندگی ما را اشغال کرده است و با گسترش وسایل ارتباطی و دسترسی همگانی به فضای مجازی و ابزارهای ارتباط جمعی، هر روز نیز شاهد اشکال جدیدتری از تبلیغات هستیم. در هر رده‌ی سنی که باشیم و به هر شغل و فعالیتی مشغول باشیم، هر روزه با حجم گسترده و غیرقابل چشم‌پوشی از تبلیغات به اشکال گوناگون روبرو هستیم. از اشکال قدیمی‌تر تبلیغات مانند بیلبوردها و تابلوها، تبلیغات کاغذی که در خیابان به دست‌مان می‌دهند یا به در و دیوار و ماشین‌ها می‌زنند، به اصطلاح «دادزن»ها و «بفرمازن»ها که صدایشان را در خیابان می‌شنویم و ما را به خرید از فروشگاهی یا دستفروشی یا خوردن در رستورانی دعوت می‌کنند و اشکال نسبتاً جدیدتر مانند تبلیغات رادیویی و تلویزیونی گرفته تا تبلیغات جدیدتر مانند پیامک‌، ایمیل، بنرهایی که در گوشه‌ی وبسایت‌ها جا خوش کرده‌اند و جدیدتر از همه تبلیغاتی که از طریق رسانه‌هایی چون اینستاگرام، تلگرام و… منتشر می‌شوند. تبلیغاتی که به ما می‌گویند چه بخوریم، چه بپوشیم، چه ماشینی سوار شویم، کجا برویم و در یک کلام، چطور زندگی کنیم. به موازات این جریان در تئاتر نیز شاهد ورود انواع تبلیغات مختلف برای جلب مخاطب هستیم. اگر به تئاتر علاقمند باشید و یا به این حرفه مشغول باشید، احتمالاً در فضای مجازی عضو خبرنامه‌ها و گروه‌های اطلاع‌رسانی رویدادهای تئاتری هستید و از این طریق اخبار و اطلاعات دنیای تئاتر را دنبال می‌کنید. در این صورت حتماً هر روزه با سیل عظیم انواع و اقسام تبلیغات پیامکی، پست‌های اینستاگرام، گروه‌های تلگرامی، ایمیل و… مواجه می‌شوید که قرار است اطلاع‌رسانی کنند، اما گاه تا حدی تکراری و بیش از اندازه می‌شوند که ممکن است نخوانده از کنارشان رد شوید. اما این تبلیغات چه می‌گویند؟ از ما چه می‌خواهند؟ چه هدفی دارند؟ و چرا به این شکل عمل می‌کنند؟



ترویج تئاتر: تبلیغات یا روابط عمومی؟
برای روشن شدن این بحث بهتر است ابتدا به تعریف این دو مقوله بپردازیم. تبلیغات نوعی وسیله‌ی دیداری یا شنیداری ارتباطی برای بازاریابی است که پیامی غیرشخصی و پشتیبانی شده به شکل علنی را به کار می‌گیرد تا کالا، خدمات و یا ایده‌ای را ترویج کرده و یا به فروش برساند.(۱) تبلیغات ممکن است تجاری باشد که از طریق برندسازی با ایجاد ارتباط میان نام یا تصویر یک محصول با کیفیاتی مشخص در ذهن مصرف کننده به دنبال افزایش مصرف آن کالا یا خدمات است؛ یا می‌تواند غیرتجاری و برای ترویج مواردی غیر از کالاها و خدمات مصرفی از جمله احزاب، گروه‌ها، سازمان‌ها، رویدادها و… باشد. هدف تبلیغات تجاری به طور کلی این است که مصرف کننده را متقاعد سازد که کالا یا خدمات ارائه شده از سوی یک شرکت بهترین گزینه است. همچنین بهبود و ارتقاء وجهه‌ی یک شرکت، برجسته سازی و ایجاد نیاز به کالا یا خدمات، نشان دادن نیازهای جدید به یک محصول موجود، معرفی برنامه‌ها و محصولات جدید، تقویت پیام انفرادی فروشندگان، جلب مشتریان جدید و حفظ مشتریان فعلی از دیگر اهداف تبلیغات تجاری است.(۲) از سوی دیگر تبلیغات غیرتجاری با اهدافی چون اطلاع رسانی، ترویج آگاهی، ایجاد پرسش، ترویج جنبش‌ها، ایجاد تغییر و بهبود در رفتارها و عادات عمومی و… انجام می‌شود.
روابط عمومی مدیریت جریان انتشار اطلاعات میان افراد یا سازمان‌ها و مردم است.(۳) روابط عمومی می‌تواند شامل جلب توجه مردم با استفاده از اخبار و موضوعات جالب برای آنها و مواردی باشد که نیازمند پرداخت مستقیم نیستند.(۴) مورد اخیر تفاوت اصلی میان روابط عمومی و تبلیغات (به عنوان شکلی از بازاریابی) است. تبلیغات تجاری بر فروش متمرکز است و رویکرد آن نسبتاً کوتاه مدت است، در حالی که روابط عمومی بیشتر بر ارائه‌ی تصویری مثبت تمرکز دارد، هر چند فعالیت آن در شرکت‌های تجاری می‌تواند منجر به افزایش فروش و سود مالی نیز بشود، اما به طور کلی فروش الزاماً هدف روابط عمومی به شمار نمی‌آید. حال بر اساس این تمایز، اینکه برای ترویج تئاتر چه رویکردی در پیش گرفته می‌شود و کدام روش مورد استفاده قرار می‌گیرد، در وهله‌ی اول به این موضوع بستگی دارد که آیا تئاتر را کالای تجاری بدانیم و یا نهاد فرهنگی.(۶)

عملکرد تبلیغات و روابط عمومی در تئاتر
گروه‌های تئاتری، سالن‌های تئاتر و مراکز فرهنگی همگی فرد یا افرادی را در اختیار یا استخدام خود دارند که وظیفه‌‌شان برقراری ارتباطی سازماندهی شده با دنیای بیرون است. وظیفه‌ی اصلی این افراد انتقال اخبار و اطلاعات گروه یا سازمان به بیرون و نیز انتقال بازخورد عمومی به آنهاست. استمرار و سلامت این ارتباط می‌تواند نتایج مثبتی به دنبال داشته باشد که از جمله‌ی آنها جلب توجه عمومی به فعالیت آنها، ترویج اهداف و جلب مخاطب است.
فرآیند جلب مخاطب در این جریان به شکلی غیرمستقیم و از طریق آگاه‌سازی مخاطب صورت می‌گیرد. معرفی گروه یا سازمان، انتشار اخبار درون گروهی یا درون سازمانی، انتشار نقد آثار و فعالیت‌ها و گفتگو با عوامل و دست‌اندرکاران روش‌هایی موثر در این جریان هستند که از سوی روابط عمومی به کار گرفته می‌شود. یکی از عناصر اساسی در این فرآیند رسانه‌ها و مطبوعات هستند که روابط عمومی گروه‌ها به طور مستمر با آنها در ارتباطند.
تبلیغات ... دیدن ادامه » عامل مهم دیگری در معرفی گروه یا سازمان و فعالیت‌های آن است که بر خلاف روابط عمومی رویکردی کوتاه مدت و مقطعی دارد. هدف تبلیغات جلب توجه عموم مردم و دعوت آنها به رویداد یا فعالیتی مشخص است که توسط گروه یا سازمان انجام می‌شود.
در واقع در مقایسه‌ای کلی می‌توان گفت که تبلیغات و روابط عمومی هر دو هدفی واحد را با روش‌هایی متفاوت دنبال می‌کنند. تبلیغات به شکلی مستقیم، تهاجمی و کوتاه‌مدت عمل می‌کند در حالی که عملکرد روابط عمومی غیرمستقیم، مستمر و غیرتهاجمی است. روابط عمومی با تداوم عمل بستر و زمینه‌ی کار تبلیغات را که به طور مقطعی انجام می‌شود فراهم می‌کند. در گذشته رویدادهای تئاتری به وسیله‌ی پوستر و تراکت اطلاع‌رسانی می‌شد، اما امروزه با گسترش وسایل ارتباطی امکانات گسترده‌تری برای نیل به این منظور در اختیارگروه‌ها قرار دارد که امتیاز بزرگی در جهت ترویج تئاتر در میان اقشار مختلف محسوب می‌شود.
بنابراین تبلیغات در کنار روابط عمومی در حالت کلی می‌تواند بسیار مثبت و موثر باشد. تئاتر هنری زنده و مردمی است و با جلب مخاطب است که به حیات خود ادامه می‌دهد. تبلیغات وسیله‌ای است که می‌تواند با قدرت این امر را تسهیل کند. چه می‌تواند بهتر از این باشد که مردم هر چه بیشتر از اجراهای تئاتر مطلع شوند، نقد آنها را بخوانند، به تماشای نمایش‌ها بنشینند و تماشای تئاتر را به هم توصیه کنند؟

وضعیت امروز
فرآیندی که توصیف شد کارآمد و ایده‌آل به نظر می‌رسد، اما ساختار تبلیغات و روابط عمومی در تئاتر ایران از این فرآیند فاصله گرفته است. امروز در تئاتر ما مرز مشخصی میان این دو وجود ندارد. این تمایز از چند جهت حائز اهمیت است که مهم‌ترین آن محتوایی است که در آنها مورد استفاده قرار می‌گیرد. در عملکرد روابط عمومی میزان اطلاعاتی که به مخاطب منتقل می‌شود به مراتب بیشتر از تبلیغات است و می‌تواند برای مخاطب مفید و آموزنده باشد و به علاوه امکان انتخابی مبتنی بر آگاهی و تفکر را ایجاد می‌کند. برای مثال مخاطب نقد، گزارش یا گفتگویی را درباره‌ی نمایشی می‌خواند که خود این مطلب می‌تواند آموزنده باشد و در نهایت منجر به انتخاب مخاطب مبنی بر دیدن آن نمایش شود. به همین دلیل، عملکرد روابط عمومی بر اساس منفعتی دوسویه است. تبلیغ نه زمان و نه امکان چنین عملکردی را دارد.
وجه مهم دیگر در این تمایز در نحوه‌ی عملکرد است. تبلیغ برای دستیابی به هدف خود در کوتاه‌ترین زمان و کارآمدترین شکل ممکن میانبر می‌زند اما روابط عمومی آهسته و پیوسته عمل می‌کند. در نتیجه در تئاتر ما بسیار دیده می‌شود که نام روابط عمومی باقی مانده اما در عمل نقش آن بسیار کمرنگ می‌شود و تبلیغات با حجم چند برابر در صدد جبران آن برمی‌آید و عملاً این دو با هم یکی می‌شوند، چرا که عملکرد درازمدت روابط عمومی نیازمند برنامه‌ریزی، تداوم، پشتکار و صبر، منابع مالی و انسانی است و از طرفی نتایج مشهود آنی ندارد. از سوی دیگر خود گروه نیز می‌بایست در طول زمان انسجام داشته باشد تا عملاً زمینه‌ی کار برای روابط عمومی وجود داشته باشد. در نتیجه گروه‌های تئاتری گاه ترجیح می‌دهند از آن چشم‌پوشی کنند و روابط عمومی در معنای کاملش (صرف‌نظر از اینکه آیا به شکل حرفه‌ای و صحیح انجام می‌شود یا نه) تنها در سالن‌های تئاتر و نهادهای مشابه دیده می‌شود.
پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چنین تئاتری به دنبال جذب چه مخاطبی است؟ وقتی مخاطب تئاتر با تبلیغاتی سطحی و عاری از محتوا روبروست، چه چیزی او را به سالن تئاتر می‌کشاند؟ آنچه روشن است، این است که چنین شکلی از تبلیغات قطعاً مخاطب را به تفکر وانمی‌دارد. تبلیغاتی که حتی درباره‌ی موضوع مورد تبلیغ خود اطلاعاتی به مخاطب نمی‌دهند و شاید صرفاً به لحاظ بصری جذاب هستند. پرسش نهایی اینکه این کدام مخاطب است که با چنین تبلیغاتی پا به سالن تئاتر می‌گذارد؟

تئاتر تجاری، تبلیغات تجاری
عاملی که به وضعیت موجود دامن زده و آن را وخیم‌تر می‌سازد، روند تجاری شدن تئاتر است. هنگامی که تئاتر به کالایی تجاری تبدیل می‌شود، به ناچار تبلیغات آن هم شکل تجاری پیدا می‌کند. تبلیغات امروز بیشتر به ظواهر می‌پردازند و محتوای چندانی ندارند. این در حالی است که با وجود امکانات ارتباطی کنونی، ظرفیت بالایی برای انتقال اطلاعات و محتوای مفید وجود دارد. اما چرا از این امکانات وسیع، کمترین استفاده صورت می‌گیرد؟ علت را باید در مقایسه‌ی تبلیغ تجاری و غیرتجاری جست. تبلیغ تجاری بسیار مستقیم عمل می‌کند و حامل این پیام است که این «کالا» بهترین کالای موجود در بازار است و «مصرف کننده» را به «خرید» آن کالا دعوت می‌کند. تبلیغ تجاری مصرف کننده را به دیالوگ دعوت نمی‌کند بلکه به او امر می‌کند که کالای مشخصی را بخرد. جز در نشریات زرد، هیچ گاه در روزنامه‌ها درباره‌ی یک برند پوشاک، شوینده یا خوراکی مطلبی نوشته نمی‌شود. هرگز نقد یا مقاله‌ای تحلیلی درباره‌ی صابون گلنار یا آبمیوه‌ی سن‌ایچ نمی‌بینیم، چرا که اساساً از لحاظ محتوایی موضوعیتی ندارد. تنها در صفحات و بخش‌های تبلیغات است که به چنین عناوینی بر می‌خوریم. هدف تبلیغ تجاری بازاریابی و جلب مشتری و در یک کلام سودآوری است. این سرنوشتی است که در انتظار تئاتر ماست، تئاتری که در حال تبدیل شدن به کالایی تجاری است.
از سویی مخاطب تبلیغات را نیز نباید از نظر دور داشت. تبلیغات تجاری قشری از اجتماع را هدف قرار می‌دهند که اصولاً توانایی مالی خرید کالای مورد نظر و امکان چنین انتخابی را داشته باشد. محتوای بیلبوردها، تبلیغات محیطی و حتی پیامک‌ها بر اساس وضعیت اقتصادی جمعیت ساکن مناطق مختلف، نیازها و توانایی مالی آنها مدیریت می‌شود. تبلیغات تجاری تئاتر نیز از این اصل مستثنی نیست. مخاطب تئاتر امروز قشر بالایی طبقه متوسط است و با توجه به شرایط اقتصادی تئاتر و جامعه، تئاتر کالایی لوکس به شمار می‌آید(۵) که اقشار پایین‌تر به آن دسترسی ندارند. تولید تئاتر و شیوه‌ی تبلیغی آن نیز بر همین اساس تنظیم می‌شود و در عمل می‌بینیم که تبلیغات تئاتر به کل تغییر ماهیت داده و نه در صدد ترویج تئاتر به عنوان نهاد فرهنگی میان تمام اقشار، بلکه به دنبال تولید کالای مورد نیاز قشری مشخص است.
روابط عمومی گروه‌های تئاتری امروز عملاً به شکل‌های مختلف به تبلیغ می‌پردازند. وسائل ارتباطی کنونی امکان برقراری دیالوگ را فراهم کرده‌اند. فضاهایی که علاوه بر اطلاع‌رسانی درباره‌ی رویدادهای تئاتری، امکان برقراری ارتباط مخاطبان با گروه‌ها را نیز فراهم می‌کنند در حال گسترش هستند. چنین شرایطی منطقاً باید برای گروه‌های تئاتری ایده‌آل باشد و حداکثر استفاده را از آن بکنند. اما در عمل شاهد حداقل استفاده هستیم. در اغلب گروه‌های تلگرامی گفتگو میان اعضا و یا اظهار نظر درباره‌ی کارها ممنوع است و به سرعت پاک می‌شود. در وبسایت‌های فروش بلیت، نظرات و نقدهای منفی درباره‌ی نمایش‌ها به درخواست روابط عمومی گروه‌ها حذف می‌شود. در این شرایط حتی نقد هم عملاً به ابزار تبلیغی تبدیل می‌شود و به تعریف و تمجید از اثر و عواملش می‌پردازد. از سوی دیگر تیزرهایی از نمایش‌ها منتشر می‌شود که حاوی هیچ‌گونه اطلاعاتی درباره‌ی نمایش نیستند. تصاویری تزئینی ضمیمه‌ی خبری یک خطی مبنی بر آغاز تمرین نمایش می‌شوند. اخبار حول محور تعداد تماشاچیان و خیل جمعیت هجوم آورده به سوی سالن نمایش یا حضور این چهره و آن شخصیت می‌گردد. بر خلاف عملکرد سالم ابزارهای روابط عمومی و تبلیغات غیر تجاری که کنجکاوی سازنده و تفکر برانگیز را در مخاطب تحریک می‌کنند، این ابزارهای تبلیغ تجاری گویی روی به اصطلاح حس «فضولی» مخاطب مانوور می‌دهند. اگر در میان عوامل نمایش «چهره‌»ای وجود داشته باشد، تبدیل به مهم‌ترین بخش اثر نمایشی می‌شود و تبلیغات بر اسامی و چهره‌ها متمرکز می‌شود. این درست است که سابقه‌ی کاری یک بازیگر یا کارگردان باتجربه و باسابقه عامل مهمی است که می‌تواند بر انتخاب مخاطب تاثیرگذار باشد، اما به تنهایی نمی‌تواند ملاک قرار گیرد و نقطه‌ی تمرکز تبلیغات باشد، خصوصاً اینکه «چهره» بودن و سابقه، تجربه و به ویژه توانایی یک بازیگر، لازم و ملزوم یکدیگر نیستند. اصولاً در تبلیغات تجاری -که امروز در تئاتر هم شاهد آن هستیم- بر نقاط قوت موضوع تبلیغ تمرکز می‌شود. حال، وضعیت نمایشی که تنها بر روی «چهره»ها تمرکز دارد معلوم است و نیاز به توضیح بیشتری ندارد. پدیده‌ی دیگری که در این جریان تبلیغات دیده می‌شود، تصویر افراد سرشناسی است که به تماشای نمایش نشسته‌اند که گاه ضمیمه‌ی نظرات این افراد درباره‌ی نمایش می‌شود و از قضا تمامی نظرات هم مثبت است. اخیراً در همین راستا ویدیوهایی کوتاه منتشر می‌شود که فرد مورد نظر پس از پایان نمایش درباره‌ی آن چند جمله‌ای می‌گوید. کمی شبیه به تصویر بازیگری که تمام سال بر روی بیلبوردهای شهر است و محصولات چرمی را تبلیغ می‌کند که انتخاب اوست! تبلیغات تئاتر در مسیری است که از سطح تبلیغات تلویزیونی و رادیویی نیز تنزل کرده و رفته رفته شبیه «دادزن»ها و «بفرمازن»هایی می‌شود که مردم را به داخل چلوکبابی‌ها یا خرید «شش‌تا هزار‌ تومانی»ها دعوت می‌کنند و صدایشان در خیابان‌های شهر گوش را می‌خراشد.

معیار چیست؟
طبیعی است که در یک جامعه‌ی سرمایه‌مدار که ارزش‌های مصرفی بر آن حاکم است، ارزش‌های محتوایی به راحتی کمرنگ شده و کنار می‌روند. تبلیغات محتوایی به سادگی جای خود را به تبلیغات بازاری و سطحی می‌دهند. اما آیا عملاً ابزار و اهداف تبلیغات تجاری با تئاتر به مفهوم واقعی کلمه قابل انطباق است؟ تبلیغ تجاری می‌گوید کالای من بهترین است، اما آیا در تئاتر می‌توان واقعاً بهترین را برگزید؟ آیا در کار خلاقه‌ی هنری می‌توان معیاری برای بهترین تعیین کرد؟ بدیهی است که در اینجا تئاتر تجاری معیارهای خود را تعیین می‌کند و در تبلیغات نیز از همین معیارها استفاده می‌کند: همه آمده‌اند، شما هم بیایید. فلانی خوشش آمده است، پس شما هم خوشتان می‌آید، از دست ندهید! زیر هجده سال ممنوع است، فضولی‌تان گل کرد؟ بیایید! فلان بازیگر را دوست دارید ببینید؟ بیایید. اما این‌ها همه معیارهایی کاذب است. برای هنر نمی‌توان معیاری ثابت تعیین کرد و همین است که باعث شکوفایی هنر می‌شود، همین است که قرن‌ها تاریخ تئاتر را ساخته است.
تبلیغاتی که هدفش فروش کالای تئاتری است، نقش تفکر را نادیده گرفته و در واقع ناآگاهی تماشاگر را می‌فروشد. در سال‌های ۱۹۲۰، دو روانشناس با نام‌های والتر دی.اسکات و جان بی.واتسون روانشناسی کاربردی را وارد حوزه‌ی تبلیغات کردند. اسکات می‌گوید:«انسان را حیوان منطقی نامیده‌اند، اما انسان را در حقیقت بیشتر می‌توان موجود تلقین نامید. انسان منطقی است، اما بسیار بیشتر از آن تلقین‌پذیر است.»(۷) او این نظریه را از طریق تکنیک تبلیغاتی فرمان مستقیم به مصرف‌ کننده نشان داد که تا امروز هم کاربرد زیادی در تبلیغات دارد. شکل تبلیغات امروز تئاتر ایران به سادگی در این فرمول می‌نشیند. نقش تفکر و انتخاب کمرنگ شده و پیروی از جریان جای آن را می‌گیرد. این روند جزئی از ساختار هژمونی فرهنگی و در واقع مبلّغ آن است که در خط مقدم آن قرار دارد.

آخر کلام
تمامی این معیارها و روش‌ها ممکن است تا مدتی جوابگو باشند، اما نمی‌توانند برای همیشه موثر واقع شوند، چرا که تنها منافع گروهی خاص را تامین می‌کنند. روش‌هایی که نقش تفکر را نادیده گرفته و بر محور پیروی حرکت می‌کنند، شعور مخاطب را زیر سوال برده و او را در حد موجودی مقلد تنزل می‌دهند و از سوی دیگر به ساختار تئاتر نیز ضربه می‌زنند. تمام این‌ها جوّی کاذب را می‌سازند که مخاطب در نهایت آن را پس خواهد زد، چرا که به قول آبراهام لینکلن «نمی‌توان همه‌ی مردم را برای همیشه فریب داد.» این روش‌ها ممکن است معیارها را تغییر دهند و حتی از دل این جریان پدیده‌ی جدیدی خلق کنند و آن را با نام تئاتر بفروشند، اما نمی‌توانند ماهیت واقعی تئاتر را تغییر دهند. در میان این آشفته بازار جریان‌هایی هر چند کوچک نیز هستند که بر خلاف جریان غالب حرکت می‌کنند و وارد بازی‌های بازاری رایج در ساختار موجود نمی‌شوند. این جریان‌ها تجربه‌ای مثبت را به ما یادآور می‌شوند که با مقاومت خود در برابر هژمونی حاکم بر تئاتر، جلوی تسلط کامل و همه‌جانبه‌ی آن را می‌گیرند. این جریان‌ها نشان می‌دهند که وضعیت موجود تنها وضعیت ممکن نیست و می‌توان به گونه‌ی دیگری نیز عمل کرد. تئاتری که به گفته‌ی آگوستو بوال می‌تواند به ما کمک کند که آینده را بسازیم، به جای آنکه منتظر آن بمانیم.






درباره نویسنده:
شیرین میرزانژاد حقوق دان، مترجم و عضو ثابت هیئت اجرایی گروه تئاتر اگزیت می باشد.
www.exittheatre.ir




پی نوشت ها:

(۱) William J. Stanton. Fundamentals of Marketing. McGraw-Hill (1984)
(۲) Taylor, John (1978). How to start and succeed in a business of your own. p. 293.
(۳) Grunig, James E Hunt, Todd (1984), Managing Public Relations (6th ed.), Orlando, FL: Harcourt Brace Jovanovich
(۴) Seitel, Fraser P. (2007), The Practice of Public Relations. (10th ed.), Upper Saddle River NJ: Pearson Prentice Hall
(۵) در مقاله‌ی گروه اگزیت با عنوان «تئاتر در غیاب طبقه کارگر» به این موضوع با جزئیات بیشتری پرداخته شده است.
http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/Entries/2017/4/26_tyatr_dr_ghyab_tbqh_kargr.html

(۶) در مقاله‌ی پیشین گروه اگزیت با عنوان «سانسور اقتصادی و سیطره‌ی پول بر تئاتر امروز» به تفصیل به این مطلب پرداخته شده است.
http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/Entries/2017/5/11_sanswr_aqtsady_w_sytrh_pwl_br_tyatr_amrwz.html

(۷) Benjamin, L.T., & Baker, D.B. 2004. Industrial-organizational psychology: The new psychology and the business of advertising. From Séance to Science: A History of the Profession of Psychology in America. 118–121. California: Wadsworth/Thomson Learning
نیلوفر ثانی ، ابرشیر و یاسمن پورمهران این را خواندند
محمد رحمانی این را دوست دارد
"تبلیغاتی که هدفش فروش کالای تئاتری است، نقش تفکر را نادیده گرفته و در واقع ناآگاهی تماشاگر را می‌فروشد"

سپاس از خانم میرزانژاد گرامی
۲۹ ارديبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروههای تاتری عزیز! مخاطب به جهنم توقع لوس و غیرمنطقی نداریم که مثلا لازم هست به مخاطبین تاتری احترام بذارین که بخش مهمی از درامدشون رو صرف میکنن تا نمایشهای شما قابل اجرا بشه! نه...این قرتی بازیها مال خارجه هست..! اما بخاطر خودتون و افزایش درامدتون هم که شده،از فرصت بینظیری که گوشیهای هوشمند و شبکه های اجتماعی دراختیارتون قرار داده درست استفاده کنید.... حال که پخش تیزر برای تاتر عملی شده ،چرا از تجربه موفق سینما در ساخت تیزر استفاده نمیکنین؟اگر تیزر به سیاق سینما شامل بخشهایی از نمایش(و یا تمرینش باشه) مخاطب عام با دیدنش هرانچه که لازم رو میفهمد،چه کسانی بازی میکنند،ژانرش؟رئال یا فانتزی یا ...؟کار فرم؟به زبان محاوره صحبت میشه یا با ادبیات چندصد سال پیش؟ میتونه مناسب برای نوجوانان باشه؟ نوع شوخیها (در صورت وجود) و....خلاصه هر کدام ازین موارد (وسایر ... دیدن ادامه » موارد که ذکر نشد) علاقه مندانی دارن که به دیدن کار ترغیب خواهند شد، از اون مهم تر کمتر پیش خواهد اومد که کسی به تماشای کاری بیاد و انقدر زده شود که تا اخر عمر از شمار مخاطبان بالقوه تاتر حذف شود .....در ضرورت این کار بسیار میشه استدلال کرد، فقط باین فکر کنین که اگر راه درستش این کجراهه که شما میروید بود،انها که ملیاردها دلار صرف ساخت فیلمهاشون کردن، بجای تیزرهای کنونی از الگوی شما پیروی میکردند....
متاسفانه ندارن، ظاهرا حتی فیدبک نمیگیرن که ببینین نظر مختطبان چی هست.... اما این پیشنهاد من سود اصلیش به خودشون میرسه ولی حیف ای کاش تیوال بعنوان واسطه عمل میکرد و چنین نظراتی رو منتقل میکرد
۲۶ ارديبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید