تیوال تئاتر
S1 : 18:39:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

اما گلدمن: آنارشیزم و مقالات دیگر
فصل یک- آنارشیزم: واقعاً از چه دفاع می‌کند؟
ترجمه گروه تئاتر اگزیت: شیرین میرزانژاد
به مناسبت پروژه نمایش «اما» اثر هاوارد زین

پیشگفتار
حدود بیست و یک سال پیش [سخنان] نخستین سخنران بزرگ آنارشیست، جان موستِ تقلیدناپذیر را شنیدم. در آن زمان -و سال‌ها پس از آن- به نظرم می‌رسید که سخنان بر زبان جاری شده با چنان شیوایی فوق‌العاده، با چنان شوق و آتشی به میان توده‌ها پرتاب می‌شد که هرگز نمی‌توانست از روح و ذهن آدمی پاک شود. چگونه هیچ‌ فردی از آن فوجی که به جلسات موست سرازیر می‌شد می‌توانست از صدای پیامبرگونه‌ای او بگریزد! قطعاً راهی نداشتند جز آنکه او را بشنوند تا باورهای کهنه‌شان را دور بریزند و حقیقت و زیبایی آنارشیزم را ببینند!
آرزوی بزرگ من در آن زمان این بود که بتوانم به زبان موست حرف بزنم، تا من هم به این ترتیب بتوانم با توده‌ها ارتباط برقرار کنم. آه از سادگی اشتیاق جوانی! زمانی است که دشوارترین امور چیزی جز بازی کودکانه به نظر نمی‌رسد. تنها دوران باارزش زندگی است. افسوس! این مرحله دوران کوتاهی بیش نیست. همچون بهار، دوران طوفان و تلاطمِ پروپاگاندا، رشد را به وجود می‌آورد، ظریف و شکننده، تا بنا به قدرت مقاومتش در برابر هزاران فرازونشیب بالغ یا کشته شود.
ایمان قوی من به این معجزه‌گر، کلام، دیگر وجود ندارد. من ناکارآمدی‌‌ آن در برانگیختن اندیشه، یا حتی احساس را دریافته‌ام. به تدریج، و با کشمکش بسیار با این یافته، به این نتیجه رسیدم که پروپاگاندای شفاهی در بهترین حالت خود ابزاری است برای تکاندن مردم از رخوت‌شان: هیچ اثر ماندگاری بر جا نمی‌گذارد. خود این حقیقت که اغلب مردم تنها در صورتی که با تهییج روزنامه‌ها برانگیخته شده باشند یا چون انتظار دارند سرگرم شوند در جلسات شرکت می‌کنند، شاهدی بر این مدعاست که واقعاً هیچ کشش درونی برای یادگیری ندارند.
این امر روی هم رفته در بیان انسانی در شکل نوشتاری متفاوت است. هیچ کس زحمت خواندن کتاب‌های جدی را به خود نمی‌دهد مگر آنکه به شدت علاقمند به اندیشه‌های مترقی باشد. این مرا به کشف دیگری می‌رساند که پس از سال‌ها فعالیت عمومی به آن رسیدم. آن کشف این است: علیرغم تمام ادعاها درباره‌ی آموزش، شاگرد تنها چیزی را می‌پذیرد که ذهنش جویای آن باشد. این حقیقت از سوی اغلب آموزگاران مدرن در رابطه با ذهن نابالغ شناخته شده است. من فکر می‌کنم این امر به همان اندازه درباره‌ی بزرگسال نیز صدق می‌کند. آنارشیست‌ها و انقلاب‌طلبان نیز همانند موسیقیدان نمی‌توانند ساخته شوند. همه‌ی آنچه می‌توان انجام داد این است که بذر اندیشه را کاشت. اینکه حیاتی گسترش یابد یا نه بسیار بستگی به حاصلخیزی خاک انسانی دارد، گرچه کیفیت بذر اندیشه نیز نباید از نظر دور بماند.
در جلسات [سخنرانی] حواس مخاطب به هزاران چیز بی‌اهمیت پرت می‌شود. سخنران هر چقدر هم که فصیح باشد، نمی‌تواند از بی‌قراری جمعیت بگریزد، با این نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر که موفق نخواهد شد ریشه بدواند. به احتمال زیاد حتی حق را نسبت به خود نیز ادا نخواهد کرد.
ارتباط میان نویسنده و خواننده صمیمانه‌تر است. درست است، کتاب‌ها تنها همان چیزی هستند که ما می‌خواهیم باشند؛ با بهتر بگویم، چیزی هستند که ما از آن تعبیر می‌کنیم. اینکه می‌توانیم چنین کنیم بیانگر اهمیت بیان نوشتاری در مقابل بیان شفاهی است. همین قطعیت است که مرا وادار کرده است تا اندیشه‌هایم درباره‌ی موضوعات گوناگون حائز اهمیت فردی و اجتماعی را در یک جلد گرد آورم. آنها نماینده‌ی تلاش ذهنی و روحی بیست و یک سال هستند- نتایجی که پس از تغییرات و بازنگری‌های درونی بسیار گرفته شده‌اند.
من به آن اندازه خوش‌بین نیستم که امیدوار باشم خوانندگانم به پرشماری کسانی باشند که مرا شنیده‌اند. اما ترجیح می‌دهم با اندک تعدادی که واقعاً می‌خواهند بیاموزند ارتباط برقرار کنم تا بسیاری که آمده‌اند تا سرگرم شوند.
و اما این کتاب نیز خود می‌بایست گویای خود باشد. اشارات توضیحی جز بی‌ارزش کردن اندیشه‌های مطرح شده کاری از پیش نخواهند برد. با این حال، می‌خواهم از دو ایراد که بی‌شک برانگیخته خواهد شد جلوگیری کنم. یکی در ارتباط با مقاله‌ی «آنارشیزم» است و دیگر «اقلیت‌ها در برابر اکثریت‌ها».
«چرا ... دیدن ادامه » نمی‌گویید که تحت آنارشیزم امور چگونه انجام خواهد شد؟» سوالی است که هزاران بار ناگزیر به روبرو شدن با آن بوده‌ام. چون من معتقدم که آنارشیزم نمی‌تواند دائماً برنامه یا روشی عدول‌ناپذیر برای آینده ارائه کند. آنچه که هر نسل جدید باید با آن مبارزه کند، و دست‌کم می‌تواند بر آن غلبه کند، بار سنگین گذشته است که همه‌ی ما را همچون دامی در خود نگه می‌دارد. آنارشیزم، دست‌کم به زعم من، نسل‌های آینده را آزاد می‌گذارد تا نظام مختص به خود را در هماهنگی با نیازهایش گسترش دهد. روشن‌ترین تخیلات ما نیز نمی‌تواند توانایی‌های بالقوه‌ی نسلی را که از بندهای بیرونی رها شده است پیش‌بینی کند. پس چگونه کسی می‌تواند ادعا کند که برای آیندگان خط مشی تعیین نماید؟ ما که برای هر یک نفس از هوای تازه و پاک بهای گزافی می‌پردازیم می‌بایست در مقابل تمایلِ به زنجیر کشیدن آینده پاسداری کنیم. اگر ما موفق شویم که خاک را از زباله‌های گذشته و حال پاک کنیم، برای نسل‌های آینده بزرگ‌ترین و ایمن‌ترین میراث تمام اعصار را به جای خواهیم گذاشت.
دلسردکننده‌ترین گرایش معمول میان خوانندگان این است که جمله‌ای را به عنوان معیار اندیشه‌ها یا شخصیت نویسنده از یک اثر برگیرند. به عنوان مثال، فردریش نیچه به عنوان فردی که از ضعیف نفرت دارد توصیف می‌شود، چرا که به ابرانسان معتقد بود. به ذهن مفسران سطحیِ این ذهن بزرگ خطور نمی‌کند که این تصویر ابرانسان مستلزم این وضعیت اجتماع نیز بود که نسل بردگان و ضعفا را متولد نکند.
همین نگرش محدود است که ماکس اشترنر را چیزی نمی‌بیند جز پیامبر تئوریِ «هرکس برای خودش، و شیطان هم آنکه جا مانده است را بگیرد». اینکه فردگرایی اشترنر دربرگیرنده‌ی بزرگ‌ترین امکان‌های اجتماعی است مطلقاً نادیده گرفته شده است. با این حال، این حقیقت دارد که اگر قرار باشد جامعه آزاد شود، از طریق فردهایی رهایی یافته چنین خواهد شد که تلاش‌های آزادانه‌شان جامعه را می‌سازد.
این مثال‌ها مرا به ایرادی که درباره‌ی «اقلیت‌ها در برابر اکثریت‌‌ها» مطرح می‌شود می‌رساند. بی‌شک من به عنوان دشمن مردم طرد می‌شوم، چرا که من توده‌ی مردم را به عنوان یک عامل خلاقه نمی‌پذیرم. من این را بر مرتکب شدن به ابتذال نخ‌نمای عوام‌فریبی، که به عنوان طعمه‌ای برای مردم این‌چنین رایج است، ترجیح می‌دهم. من رنج توده‌های سرکوب‌شده و محروم را به خوبی درک می‌کنم، اما نمی‌پذیرم که مسکن‌های مسخره‌ی معمول را تجویز کنم که نه می‌گذارد بیمار بمیرد و نه بهبود یابد. در پرداختن به کاستی‌های اجتماعی، هیچ اقدامی بیش‌ از اندازه رادیکال نیست؛ به علاوه، امر رادیکال عموماً امر حقیقی است. عدم باور من به اکثریت متاثر از باورم به توانایی‌های بالقوه‌ی فرد است. تنها زمانی که فرد آزاد شود تا بتواند همراهان خود را در یک هدف مشترک انتخاب کند، می‌توانیم به نظم و هماهنگی در این دنیای هرج‌ومرج و بی‌عدلتی امیدوار باشیم.
درباره‌ی دیگر مسائل، کتاب من باید خود گویای نظراتش باشد.
اما گلدمن

فصل یک:

آنارشیزم: واقعاً از چه دفاع می‌کند؟

آنارشی
همیشه دشنام خورده و ناسزا شنیده، هرگز درک نشده، تو وحشتِ هولناک عصر مایی.
«خرابکار تمام نظم»، جمعیت فریاد می‌زند،
«تو هستی، و غضب بی‌پایان جنگ و جنایت.» آه، بگذار بگریم. بر آنها که هرگز نکوشیده‌اند
حقیقتی که پشت کلامی نهفته تا جسته شود،
معنای درست کلام به آنها گفته نشده بود.
می‌باید که کورکورانه در میان کورها پیش روند. اما تو، ای کلام، چنین روشن، چنین قوی، چنین پاک،
تو می‌گویی همه‌ی آنچه را که من هدف خود برگزیده‌ام. آینده را به تو می‌سپارم! از آن توست
آن هنگام که همه بیدار می‌شوند. آیا در آفتاب می‌آید؟ آیا در هیاهوی طوفان؟
نمی‌دانم- اما بر زمین پدیدار می‌شود! من یک آنارشیستم!
چرا که من فرمانروایی نمی‌کنم، اما فرمانبردار هم نخواهم بود!
جان هنری مک‌کی

تاریخ رشد و پیشرفت انسانی در عین حال تاریخ مبارزه‌ی وحشتناک هر ایده‌ی جدیدی نیز هست که نویدبخش فرارسیدن صبحی روشن‌تر است. قدیم، با چنگ زدن سرسختانه‌اش بر سنت، هرگز در استفاده از شنیع‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین ابزارها برای جلوگیری از آمدن جدید تردید نکرده است، به هر شکل یا در هر دوره‌ای که جدید قاطعانه عمل کرده باشد. نیازی نیست که ما رد قدم‌هایمان را به سوی گذشته‌ی دور بگیریم تا متوجه شدت مخالفت، مشکلات و دشواری‌هایی شویم که بر سر راه هر اندیشه‌ی مترقی قرار گرفته است. چرخ‌های شکنجه، شست‌پیچ‌ها و شلاق‌ها هنوز با ما هستند؛ همچنین لباس زندان و غضب اجتماع، همگی در حال توطئه علیه روحیه‌ای که با صلح و آرامش پیش می‌رود.
آنارشیزم نمی‌تواند امیدوار باشد که از سرنوشت دیگر اندیشه‌های نوآوری بگریزد. در واقع همچون اغلب انقلابیون و نوآوران نستوه، آنارشیزم می‌بایست با ترکیب جهل و زهر دنیایی که قصد بازسازی آن را دارد روبرو شود.
برای انجام هر اقدامی هر چند در کمترین حد خود در برابر همه‌ی آنچه علیه‌ آنارشیزم گفته و انجام می‌شود، لازم است که کتابی تماماً جدید نوشته شود. بنابراین من می‌بایست تنها به دو ایراد اصلی بپردازم. در انجام این امر، تلاش می‌کنم که روشن کنم آنارشیزم واقعاً از چه دفاع می‌کند.
پدیده‌ی عجیب مخالفت با آنارشیزم این است که رابطه‌ی میان به اصطلاح دانش و جهل را روشن می‌کند. با این حال چندان هم عجیب نیست وقتی نسبیت همه چیز را در نظر می‌گیریم. توده‌ی ناآگاه این امتیاز را دارد که هیچ وانمودی به دانش یا مدارا نمی‌کند. با عمل صرفاً بر اساس انگیزش ناگهانی، چنان که همیشه می‌کند، منطقش همچون منطق یک کودک است. «چرا؟» «برای اینکه.» با این حال مخالفت نافرهیخته با آنارشیزم مستحق همان ملاحظاتی است که مخالفت فرد آگاه.
پس ایرادات کجاست؟ نخست، آنارشیزم غیرعملی است، هرچند ایده‌ای زیباست. دوم اینکه آنارشیزم از خشونت و تخریب دفاع می‌کند، بنابراین باید به عنوان چیزی خطرناک و شنیع رد شود. هم فرد آگاه و هم توده‌ی ناآگاه نه از روی دانش درباره‌ی موضوع، بلکه از روی شایعه و یا برداشت نادرست قضاوت می‌کنند.
اسکار وایلد می‌گوید یک برنامه‌ی عملی برنامه‌ای است که یا در حال حاضر وجود دارد، یا اینکه تحت شرایط موجود بتواند انجام شود؛ اما دقیقاً همین شرایط موجود است که نسبت به آن اعتراض می‌شود و هر برنامه‌ای که بتواند این شرایط را بپذیرد غلط و احمقانه است. بنابراین معیار حقیقی عملی این نیست که بتواند غلط و احمقانه را دست نخورده باقی بگذارد؛ بلکه این است که آیا برنامه نیروی حیاتی آن را دارد که آب‌های راکد قدیم را ترک کند و حیاتی جدید و نیز پایدار بسیازد؟ با علم به این مفهوم، آنارشیزم قطعاً عملی است. بیش از هر ایده‌ی دیگری به پایان بخشیدن به امر غلط و احمقانه کمک می‌کند؛ بیش از هر ایده‌ی دیگری، حیات جدیدی را می‌سازد و حفظ می‌کند.
احساسات فرد ناآگاه دائماً با داستان‌های خوفناک درباره ی آنارشیزم در اوج نگه داشته می‌شود. هیچ عملی چندان تکان‌دهنده نیست که از به کار گرفتن آن علیه این فلسفه و مدافعانش فروگذار شود. بنابراین آنارشیزم برای غیرمتفکران نماینده‌ی آن چیزی است که آدم بد مَثَل‌ها با کودک می‌کند- هیولای سیاهی که کمر به بلعیدن همه چیز بسته است؛ مخلص کلام، نابودی و خشونت.
نابودی و خشونت! چگونه فرد عادی قرار است بداند که خشونت‌آمیزترین عنصر اجتماع جهل است؛ که قدرت نابودی‌اش همان چیزی است که آنارشیزم با آن می‌ستیزد؟ او آگاه نیست آنارشیزم که ریشه‌هایش به نوعی بخشی از نیروهای طبیعت است، نابود می‌کند، نه بافت سالم را، بلکه زائده‌های انگل‌وار را که از نیروی حیات اجتماع تغذیه می‌کنند. صرفاً خاکی را از علف و گیاه هرز می‌زداید که نهایتاً بتواند ثمره‌ای سالم به بار آورد.
شخصی گفته است که برای محکوم کردن تلاش فکری کمتری لازم است تا اندیشیدن. تنبلی فکری گسترده که در اجتماع چنین شایع است، ثابت می‌کند که این کاملاً حقیقت دارد. به جای یافتن توضیح برای هر اندیشه‌ای، بررسی منشاء و معنایش، اغلب مردم یا آن را به طور کلی محکوم می‌کنند، یا به تعریفی سطحی و پیش‌داورانه از غیرضروریات اتکا می‌کنند.
آنارشیزم انسان را به تفکر، تحقیق و تحلیل هر گزاره‌ای تشویق می‌کند؛ اما برای آنکه به ظرفیت ذهنی خواننده‌ی متوسط بیش از اندازه تحمیل نشود، باید با یک تعریف شروع کنم و سپس به جزئیات بپردازم.
آنارشیزم: فلسفه‌ی نظم اجتماعی جدید بر مبنای آزادی محدود نشده توسط قوانین ساخته‌ی دست انسان؛ این تئوری که تمام اشکال دولت بر مبنای خشونت واقع شده‌اند و بنابراین نادرست و آسیب‌زا و نیز غیرضروری هستند.
نظم اجتماعی جدید، البته، بر اساس مبانی مادی حیات است؛ اما در حالی که تمام آنارشیست‌ها موافقند که شرّ اصلی امروز شر اقتصادی است، اصرار دارند که راه حل این شر تنها می‌تواند از طریق در نظر گرفتن هر مرحله از زندگی به وجود بیاید- مراحل فردی و نیز جمعی؛ داخلی و نیز خارجی.
بررسی دقیق تاریخ پیشرفت بشری دو عنصر را در تعارضی خصمانه با یکدیگر آشکار می‌کند؛ عناصری که به تازگی در حال درک شدن هستند، نه به عنوان بیگانه با یکدیگر، بلکه به شکل مرتبط و حقیقتاً هماهنگ، تنها در صورتی که در محیط مناسب قرار گیرند: غرائز فردی و اجتماعی. فرد و اجتماع نبردهای خونین و بی‌رحمانه‌ای را در طول اعصار به راه انداخته‌اند، هر یک در پیکار برای برتری، چرا که هر یک نسبت به ارزش و اهمیت دیگری ناآگاه بود. غرائز فردی و اجتماعی- یکی بالقوه‌ترین عامل تلاش فردی برای رشد، بلندپروازی و تحقق توانایی‌های فردی؛ دیگری عاملی به همان اندازه بالقوه برای همیاری متقابل و رفاه اجتماعی.
توضیح برای طوفانی که در درون فرد و میان او و محیط اطرافش می‌خروشد چندان دور از دسترس نیست. انسان اولیه که قادر به درک وجودش نیست، چه رسد به وحدت تمام زندگی، خود را مطلقاً در وابستگی به نیروهایی پنهان و ناشناخته می‌دید که همواره آماده‌ی استهزاء و شماتت او بودند. از دل این نگاه، مفهوم مذهبی انسان به مثابه ذره‌ای غبار متکی به قدرت‌های برتر ماورائی که تنها با تسلیم کامل راضی می‌شوند رشد کرد. تمام حماسه‌های کهن بر مبنای همین ایده هستند، که همچنان لایت‌موتیف افسانه‌های انجیلی درباره‌ی رابطه‌ی انسان با خدا، با دولت، با اجتماع است. دوباره و دوباره همین موتیف، انسان هیچ نیست، قدرت‌ها همه چیز‌اند. بنابراین یهوه انسان را تنها در شرایط تسلیم کامل برمی‌تافت. انسان می‌تواند تمام افتخارات را بر روی زمین داشته باشد، اما نباید بر خود آگاه شود. دولت، اجتماع و قوانین اخلاقی همگی همان ترجیع را می‌خوانند: انسان می‌تواند تمام افتخارات را بر روی زمین داشته باشد، اما نباید بر خود آگاه شود.
آنارشیزم تنها فلسفه‌ای است که برای انسان آگاهی بر خود را به ارمغان می‌آورد؛ که تاکید می‌کند که خدا، دولت و اجتماع وجود ندارند، که وعده‌هایشان بی‌ارزش و باطل است، چرا که تنها با زیردستی انسان محقق می‌شوند. بنابراین آنارشیزم آموزگار وحدت زندگی است؛ نه تنها در طبیعت، بلکه در خود انسان. هیچ تعارضی میان غریزه‌ی فردی و اجتماعی وجود ندارد، همان‌گونه که میان قلب و ریه‌ها وجود ندارد: یکی اندوختگاه گوهر گرانبهای حیات؛ دیگری انباشتگاه عنصری که گوهر حیات را پاک نگه می‌دارد؛ اجتماع ریه‌هایی است که آن عنصر را توزیع می‌کند تا گوهر حیات را -که همان فرد است- پاک و قوی نگاه دارد.
امرسون می‌گوید:«تنها چیز ارزشمند در دنیا روح فعال است؛ این را هر انسانی درون خود دارد. روح فعال حقیقت مطلق را می‌بیند و حقیقت را می‌گوید و خلق می‌کند.» به عبارت دیگر غریزه‌ی فردی چیزی است که در دنیا ارزشمند است. این روح حقیقی است که حقیقت را زنده می‌سازد، که از آن حقیقتی بزرگ‌تر خواهد آمد، روح اجتماعی باز تولد یافته.
آنارشیزم رهایی‌بخش بزرگ انسان از اشباحی است که او را در اسارت نگاه داشته‌اند؛ میانجی و صلح‌بخش دو نیرو برای هماهنگی فردی و اجتماعی است. برای دستیابی این وحدت، آنارشیزم در مقابل عوامل موثر مهلکی که تاکنون آمیختن هماهنگ غرایز فردی و اجتماعی، فرد و اجتماع را پیشگیری کرده اعلام جنگ کرده است.
مذهب، سلطه‌گر نیازهای انسانی؛ و دولت، سلطه‌گر رفتارهای انسانی، نماینده‌ی مأمن بردگی انسان و تمام دهشت‌هایی است که در بر دارد. مذهب! چگونه بر ذهن انسان سلطه‌گری می‌کند، چطور روحش را تحقیر کرده و تنزل می‌دهد. مذهب می‌گوید خدا همه چیز است، انسان هیچ نیست. اما خدا از این هیچ، سلطنتی ساخته است، چنان مستبدانه، چنان خودکامه، چنان بی‌رحمانه، چنان سخت‌گیرانه که از زمان پیدایش خدایان، چیزی بر جهان حکم نرانده است جز اندوه و اشک و خون. آنارشیزم انسان را به شورش علیه این هیولای سیاه برمی‌انگیزد. آنارشیزم به انسان‌ می‌گوید: زنجیر‌هایت را پاره کن، زیرا تا زمانی که خودت فکر و قضاوت نکنی، از سلطه‌ی تاریکی، بزرگ‌ترین مانع تمام پیشرفت‌ها خلاص نخواهی شد.
مالکیت، سلطه‌گر نیازهای انسان، انکار کننده‌ی حق ارضای نیازهایش. زمانی بود که مالکیت حقی الهی عنوان می‌شد، زمانی بود که با همین ترجیع نوبت انسان شد،‌ حتی تحت عنوان مذهب، «قربانی کنید! تبری بجویید! اطاعت کنید!» روح آنارشیزم انسان را از موضع به خاک افتادگی‌اش بلند کرده است. او آموخته است که طبیعت سیری‌ناپذیر، حریصانه و نابودگرانه‌ی مالکیت را ببیند و آماده است که این هیولا را به هلاکت برساند.
آنارشیست بزرگ فرانسوی، پرودون می‌گفت:«مالکیت دزدی است.» بله، اما بدون هیچ خطر و ریسکی برای دزد. مالکیت با انحصار تلاش‌های انباشته شده‌ی انسان، حق طبیعی او را ربوده است و او را فقیر و مطرود رها کرده است. مالکیت حتی این توجیه نخ‌نما را نیز ندارد که انسان به اندازه‌ی برآورده کردن تمام نیازهایش تولید نمی‌کند. دانشجوی الفبای اقتصاد هم این را می‌داند که بهره‌وری نیروی کار در طول چند دهه‌ی گذشته بسیار از تقاضای عادی پیشی گرفته است. اما تقاضاهای عادی برای یک نهاد غیرعادی چیست؟ تنها تقاضایی که مالکیت می‌شناسد اشتها‌ی سیری‌ناپذیرش برای ثروت بیشتر است، چرا که ثروت یعنی قدرت؛ قدرت به اطاعت درآوردن، خرد کردن، بهره‌کشی کردن، قدرت به بردگی کشیدن، بیدادگری، تحقیر. آمریکا به طور مشخص به قدرت زیاد خود، به ثروت ملی هنگفت خود می‌بالد. آمریکای بیچاره، تمام ثروتش چه سودی دارد اگر افرادی که آن را تشکیل می‌دهند در فقری فلاکت‌بار به سر ببرند؟ اگر در نکبت، کثافت، و جنایت زندگی کنند، بدون امید و لذت، ارتش بی‌خانمان و بی‌سرزمین طعمه‌های انسانی.
این امر عموماً پذیرفته شده است که ورشکستگی هر سرمایه‌گذاری تجاری اجتناب‌ناپذیر است، مگر اینکه سود از هزینه‌ بیشتر باشد. اما آنها که مشغول حرفه‌ی تولید ثروت هستند هنوز این درس ساده را نیاموخته‌اند. هر ساله هزینه‌ی تولید از لحاظ زندگی انسانی بیشتر می‌شود (۵۰،۰۰۰ کشته، ۱۰۰،۰۰۰ مجروح در سال گذشته در آمریکا)؛ بازگشت سود به توده‌ها که به ایجاد ثروت کمک می‌کنند همواره کمتر می‌شود. با این حال آمریکا همچنان نسبت به ورشکستگی اجتناب‌ناپذیر حرفه‌ی تولیدمان ناآگاه است. اما این تنها جنایتش نیست. مرگبارتر، جنایت تبدیل تولیدکننده به قطعه‌ای صرف در دستگاه است، با اراده و تصمیم کمتر از ارباب آهنی و فولادی خود. نه تنها محصول کار انسان، بلکه قدرت ابتکار عمل آزاد، اصالت، و علاقه یا میل به چیزهایی که می‌سازد نیز از او غارت می‌شود.
ثروت واقعی دربرگیرنده‌ی اقلام کارآمد و زیباست، چیزهایی که کمک به ایجاد جسم‌های قوی و زیبا و محیطی الهام‌بخش برای زندگی در آن می‌کند. اما اگر انسان محکوم باشد که نخ را به دور ماسوره بپیچد، یا ذغال استخراج کند، یا سی سال از عمرش را جاده بسازد، دیگر نمی‌تواند سخنی از ثروت به میان آید. آنچه به دنیا می‌دهد تنها چیزهایی خاکستری و کریه است که بازتاب دهنده‌ی وجودی بی‌روح و کریه است، -ضعیف‌تر از آنکه بخواهد زندگی کند، ترسوتر از آنکه بخواهد بمیرد. عجیب است که کسانی هستند که این روش تولید تمرکزیافته را به عنوان افتخار‌آمیزترین دستاورد عصر ما می‌ستایند. آنها مطلقاً ناتوان از دریافت این مطلب هستند که اگر ما به اطاعت از ماشین ادامه دهیم، بردگی ما از بندگی‌ای که به پادشاهان داشتیم کامل‌تر خواهد بود. آنها نمی‌خواهند بدانند که تمرکزگرایی نه تنها ناقوس مرگ آزادی است، بلکه سلامت و زیبایی، هنر و علم، تمام این‌ها در این فضای ساعت‌وار مکانیکی غیرممکن می‌شود.
آنارشیزم راهی ندارد جز اینکه چنین روش تولیدی را رد کند: هدفش آزادانه‌ترین بروز ممکن تمام نیروهای پنهان فرد است. اسکار وایلد شخصیت تمام‌عیار را این‌گونه توصیف می‌کند:«کسی که تحت شرایط بی‌نقص رشد یافته است، کسی که مجروح، آسیب دیده و در خطر نیست.» پس یک شخصیت تمام‌عیار تنها در وضعیت جامعه‌ای ممکن است که انسان آزاد است که روش کار، شرایط کار و آزادی کار را انتخاب کند. کسی که برایش ساختن میز، بنا کردن خانه، یا شخم زدن خاک همان است که نقاشی برای هنرمند و اکتشاف برای دانشمند، -نتیجه‌ی الهام، اشتیاق شدید، علاقه به کار به عنوان نیروی خلاق. با وجود این ایده‌آل برای آنارشیزم، تمهیدات اقتصادی‌اش می‌بایست در بر دارنده‌ی ارتباط تولیدی و توزیعی داوطلبانه باشد که به تدریج به سوی کمونیزم آزاد به عنوان بهترین ابزار تولید با کمترین اتلاف نیروی انسانی گسترش یابد. با این حال آنارشیزم حق یک فرد، یا تعدادی از افراد را برای ترتیب دادن دیگر اشکال کار در هر زمانی در هماهنگی با سلیقه و میل‌شان به رسمیت می‌شناسد.
با چنین نمایش آزادانه‌ای از نیروی انسانی که تنها تحت آزادی کامل فردی و اجتماعی ممکن است، آنارشیزم نیروهایش را علیه سومین و بزرگ‌ترین دشمن تمام برابری‌های اجتماعی هدایت می‌کند؛ که یعنی دولت، قدرت سازمان‌یافته، یا قانون موضوعه، -سلطه‌گر رفتار انسانی.
همان‌گونه که مذهب، ذهن انسان را به زنجیر کشیده است، و مالکیت یا انحصار اشیاء، نیازهای انسان را به تسلیم درآورده و فرونشانده است، دولت نیز روحش را به بردگی کشیده و هر مرحله از رفتار را به او دیکته می‌کند. امرسون می‌گوید:«تمام دولت‌ها در ذات خود استبدادی‌اند.» مهم نیست که دولتی بر مبنای حق الهی یا حکم اکثریت باشد. در هر مثالی هدفش تسلیم مطلق فرد است. دیوید تورو بزرگ‌ترین آنارشیست آمریکایی در اشاره به دولت آمریکا می‌گوید:«دولت، چیزی نیست جز یک سنت، گرچه سنتی جدیدتر، که تلاش می‌کند خود را دست نخورده به نسل‌های آینده منتقل کند، اما هر لحظه تمامیت خود را از دست می‌دهد؛ نیروی حیات و قدرت یک انسان زنده واحد را ندارد. قانون هرگز انسان را ذره‌ای منصف نکرده است؛ و حتی موافقانش به واسطه‌ی احترام‌شان به آن هر روز تبدیل به عوامل بی‌عدالتی می‌شوند.»
موضوع محوری دولت بی‌عدالتی است. دولت‌ها با گستاخی و خودبسندگیِ پادشاهی که نمی‌تواند اشتباهی کند، ناچیزترین بزه‌ها را تعیین می‌کنند، قضاوت می‌کنند، محکوم می‌کنند و مجازات می‌کنند، در حالی که خود بزرگ‌ترینِ تمام بزه‌ها یعنی نابودی آزادی فردی را موجب می‌شوند. پس حق با ویدا است که تاکید می‌کند:«دولت تنها آن خصوصیاتی را در مردمش مستحکم می‌کند که از طریق آن خواست‌هایش اطاعت شده و خزانه‌اش پر می‌شود. بزرگ‌ترین دستاوردی که در راستایش تلاش می‌کند، تنزل نوع بشر در حد ساعت کوکی است. در فضایش تمام آن آزادی‌های ظریف‌تر و لطیف‌تر که نیازمند رسیدگی و گسترش بیشتر هستند، ناگزیر می‌خشکند و تلف می‌شوند. دولت مستلزم دستگاه پرداخت مالیاتی است که در آن هیچ نقصی نیست، خزانه‌ای که در آن هرگز کمبودی نیست، و مردمی یکنواخت، مطیع، بی‌رنگ، بی‌روح که همچون گله‌ای گوسفند حقیرانه در جاده‌ای مستقیم میان دو دیوار حرکت می‌کنند.»
با این حال اگر به خاطر روش‌های فاسد، مستبدانه و سرکوب‌گرانه‌ که برای رسیدن به اهدافش به کار می‌گیرد نبود، حتی یک گله‌ی گوسفند هم در مقابل فریبکاری دولت مقاومت می‌کرد. بر همین اساس باکونین دولت را به عنوان مترادف تسلیم آزادی‌ فرد یا اقلیت‌های کوچک رد می‌کند، -نابودی رابطه‌ی اجتماعی، محدودیت یا حتی انکار خود زندگی برای تقویت خود. دولت محراب و قربانگاه آزادی سیاسی است و همچون محراب مذهب‌، با هدف قربانی انسان حفظ می‌شود.
در واقع، به ندرت متفکر مدرنی هست که موافق نباشد دولت، قدرت سازمان یافته یا حاکمیت تنها برای این ضروری است که مالکیت یا انحصار را حفظ و حمایت کند. تنها در این عملکرد است که کارآمدی‌اش به اثبات رسیده است.
حتی جرج برنارد شاو که از حاکمیت تحت فابینیزم انتظار معجزه‌گری دارد، با این حال اذعان می‌کند که «در حال حاضر دستگاهی برای غارت و برده‌داری ضعفا با نیروی سبعانه است.» با وجود این، دشوار است که دریابیم چرا این نگارنده‌ی هوشمند می‌خواهد که پس از پایان یافتن فقر، دولت پابرجا بماند.
متاسفانه هنوز تعدادی از افراد هستند که بر این باور مرگبار باقی مانده‌اند که دولت بر پایه‌ی قوانین طبیعی است، که نظم اجتماعی و هماهنگی را حفظ می‌کند، که جنایت را محو می‌کند، که انسان کاهل را از سرکیسه کردن همنوعان خود بازمی‌دارد. از این رو می‌بایست به بررسی این ادعاها بپردازم.
قانون طبیعی عاملی در انسان است که آزادانه و داوطلبانه بدون هیچ اجبار بیرونی در هماهنگی با ملزومات طبیعت قاطعانه رفتار می‌کند. برای مثال طلب غذا، لذت جنسی، نور،‌ هوا، و ورزش قانونی طبیعی است. اما بروز آن به دستگاه دولتی نیازی ندارد، به چماق، به تفنگ، به دستبند یا زندان نیازی ندارد. پیروی از چنین قوانینی، اگر بتوانیم نامش را پیروی بگذاریم، تنها مستلزم خودانگیختگی و فرصت آزاد است. اینکه دولت‌ها خود را از طریق چنین عوامل هماهنگی حفظ نمی‌کنند، از طریق گستره‌ی مهیب خشونت، زور و اجباری که تمام دولت‌ها برای ادامه حیات استفاده می‌کنند ثابت شده است. بنابراین بلک‌استون درست می‌گوید که «قوانین انسانی نامعتبرند، چرا که بر خلاف قوانین طبیعت هستند.»
دشوار است که هیچ‌گونه ظرفیتی را برای نظم یا هماهنگی اجتماعی به دولت‌ها نسبت دهیم، مگر اینکه نظم ورشو پس از کشتار هزاران نفر از مردم باشد. نظمی که ناشی از اطاعت باشد و از راه وحشت حفظ شود چندان تضمین ایمنی نیست؛ با این حال این تنها «نظمی» است که دولت‌ها حفظ کرده‌اند. هماهنگی اجتماعی حقیقی به طور طبیعی از دل وحدت منافع می‌روید. در جامعه‌ای که در آن آنها که همیشه کار می‌کنند هرگز چیزی ندارند، در حالی که آنها که هرگز کار نمی‌کنند از همه چیز بهره‌مندند، وحدت منافع ناموجود است؛ بنابراین هماهنگی اجتماعی چیزی جز افسانه نیست. تنها راهی که قدرت سازمان یافته با این وضعیت خطیر روبرو می‌شود، گسترش هر چه بیشتر امتیازات برای آنهایی است که تاکنون نیز زمین را به انحصار خود درآورده‌اند، و به بردگی کشیدن هر چه بیشتر توده‌های محروم. بنابراین تمام مهمات دولت -قوانین، پلیس، سربازان، دادگاه‌ها، قانون‌گذاران، زندان‌ها- به شدت مشغول «هماهنگ کردن» متخاصم‌ترین عناصر اجتماع است.
مضحک‌ترین توجیه برای قدرت و قانون این است که در جهت از بین بردن جنایت عمل می‌کنند. جدا از این واقعیت که خود دولت بزرگ‌ترین جنایتکار است، هر قانون نوشته و طبیعی را زیر پا می‌گذارد، در قالب مالیات دزدی می‌کند، در قالب جنگ و مجازات اعدام می‌کشد، دولت در مقابله با جنایت به توقف کامل رسیده است. مطلقاً در نابودی و یا حتی کاهش بلایی که خود آن را ایجاد کرده شکست خورده است.
جنایت چیزی نیست جز انرژی گمراه شده. تا زمانی که هر نهاد امروزی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی دسیسه می‌کنند تا انرژی انسانی را به مجاری نادرست هدایت کنند؛ تا زمانی که اغلب مردم در جای مناسب خود نیستند و مشغول به کارهایی هستند که از انجام آن نفرت دارند، حیاتی را می‌گذرانند که بیزارند، جنایت گریزناپذیر است، و تمام قوانین موضوعه تنها می‌توانند جنایت را کاهش دهند اما نمی‌توانند به آن پایان دهند. جامعه به صورتی که امروز وجود دارد، از فرآیند رنج، فقر، وحشت‌ها و کشمکش هولناکی که روح انسان بر سر راهش به سوی جنایت و تحقیر می‌بایست از سر بگذراند چه می‌داند؟ چه کسی که این فرآیند وحشتناک را می‌شناسد، حقیقت را در این سخنان پیتر کروپوتکین نمی‌بیند؟
«آنها که ترازو را میان منافعی که به قانون و مجازات نسبت داده می‌شود و اثر تنزل‌بخش مجازات بر بشریت نگاه خواهند داشت؛ آنها که جریان تند فساد اخلاقی را که به دست خبرچین در جامعه به طور گسترده جاری می‌شود تخمین می‌زنند -خبرچینی که حتی مورد التفات قاضی است و از سوی دولت‌ها با پول نقد مزد می‌گیرد، با توجیه کمک به افشای جرم-؛ آنها که به میان دیوارهای زندان می‌روند و می‌بینند که چه بر انسان‌ها می‌رود هنگامی که از آزادی محروم می‌شوند و در معرض مراقبت نگهبانان درنده‌خو، سخنان خشن و بی‌رحمانه، هزاران تحقیر گزنده‌ و نافذ قرار می‌گیرند، با ما موافقت می‌کنند که تمام ساختار دستگاه زندان و مجازات پدیده‌ی شنیعی است که می‌بایست به آن پایان داده شود.»
تاثیر بازدارنده‌ی قانون بر انسان تنبل چنان مضحک است که ارزش ملاحظه ندارد. اگر جامعه تنها از اتلاف و هزینه‌ی نگهداری طبقه‌ی تنبل و نیز هزینه‌ی هنگفت وسائل لازم برای حمایت از این طبقه‌ی تنبل خلاص می‌شد، در سفره‌ی اجتماع برای همه فراوانی بود، حتی برای فرد تنبل به طور گاه به گاه. به علاوه، خوب است که در نظر داشته باشیم تنبلی یا نتیجه‌ی امتیاز مخصوص است، یا ناهنجاری‌های جسمی و ذهنی. نظام دیوانه‌وار کنونی ما هر دو را پرورش می‌دهد و شگفت‌آورترین پدیده این است که مردم اکنون اصلاً بخواهند که کار کنند. هدف آنارشیزم این است که کار را از جنبه‌های کسل کننده و مرگبارش، از اندوه و اجبارش عاری نماید. هدفش این است که کار را به وسیله‌ای برای لذت، قدرت، رنگ و هماهنگی واقعی تبدیل کند، تا بی‌نواترین نوع انسان نیز کار را هم تفریح و هم امید بیابد.
برای دستیابی به چنین ترتیبی از زندگی، دولت با تدابیر ناعادلانه، خودسرانه و سرکوب‌گرانه‌اش باید به پایان برسد. دولت در بهترین حالت کاری نکرده است جز تحمیل یک روش واحد زندگی بر همگان، بدون توجه به گوناگونی‌ها و نیازهای فردی و اجتماعی. آنارشیزم در نابودی دولت و قانون موضوعه، نجات عزت نفس و استقلال فرد از تمام بندها و تعرضات قدرت را مطرح می‌کند. تنها در آزادی است که انسان می‌تواند تا حد ظرفیت کامل خود رشد کند. تنها در آزادی است که می‌آموزد فکر و حرکت کند و بهترینِ خود را ارائه نماید. تنها در آزادی است که نیروی حقیقی پیوندهای اجتماعی را که انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد و مبنای حقیقی زندگی اجتماعی عادی است درمی‌یابد.
اما طبیعت انسانی چه؟ آیا می‌تواند تغییر کند؟ و اگر نمی‌تواند، آیا می‌تواند تحت آنارشیزم به حیات خود ادامه دهد؟
طبیعت انسانی بیچاره، چه جنایات وحشتناکی به نام تو انجام شده است! هر احمقی، از شاه تا پلیس، از کاهن قبیله‌ی سرخپوست تا بی‌بصیرتی که سرش را در علم فرو کرده است، گستاخانه درباره‌ی طبیعت انسانی حق به جانب صحبت می‌کند. هرچه این شارلاتان ذهنی بزرگ‌تر، اصرارش بر شرارت و ضعف طبیعت انسانی نیز بیشتر. با این حال، چگونه کسی می‌تواند از آن سخن بگوید در حالی که همه‌ی روح‌ها در زندان‌اند و همه‌ی قلب‌ها به زنجیر، زخمی و مصدوم؟
جان بروز عنوان کرده است که مطالعه‌ی آزمایشی حیوانات در اسارت بی‌فایده است. شخصیت آنها، عادت‌هایشان، اشتهایشان هنگامی که از خاک دشت و جنگل‌شان جدا می‌شوند به طور کامل دگرگون می‌شود. با اسارت طبیعت انسانی در فضایی محدود که هر روز به ضرب شلاق به اطاعت درمی‌آید، چطور می‌توانیم از قابلیت‌هایش صحبت کنیم؟
آزادی، توسعه، فرصت و از همه مهم‌تر صلح و آرامش خود به تنهایی می‌تواند عامل غالب واقعی طبیعت انسان و تمام احتمالات فوق‌العاده‌اش را به ما بیاموزد.
بنابراین آنارشیزم در واقع از آزادی ذهن انسان از سلطه‌ی مذهب دفاع می‌کند؛ آزادی جسم انسان از سلطه‌ی مالکیت؛ آزادی از زنجیرها و بندهای دولت. آنارشیزم از آن نظم اجتماعی دفاع می‌کند که بر مبنای گروه‌بندی آزاد افراد برای تولید ثروت اجتماعی واقعی قرار گرفته است؛ نظمی که دسترسی آزاد هر انسان به زمین و بهره‌مندی تمام از ضروریات زندگی را مطابق امیال، سلائق و گرایشات فردی تضمین می‌نماید.
این تخیل دیوانه‌وار یا انحراف ذهنی نیست. این نتیجه‌ای است که توسط زنان و مردان بسیاری در سرتاسر جهان گرفته شده است؛ نتیجه‌ای که ناشی از مشاهدات دقیق و هدفمند از گرایشات جامعه‌ی مدرن است: آزادی فردی و برابری اقتصادی، نیروهای دوگانه برای تولد آنچه در انسان حقیقی و عالی است.
و اما درباره‌ی روش‌ها. آنارشیزم آن‌گونه که ممکن است برخی فکر ‌کنند نظریه‌ای برای آینده که از طریق الهام الهی محقق شود نیست. نیرویی زنده در امور زندگی ماست که دائماً شرایطی جدید ایجاد می‌کند. بنابراین روش‌های آنارشیزم مشتمل بر برنامه‌ای تغییرناپذیر نیست که در تمام شرایط پیاده شود. روش‌ها می‌بایست از دل نیازهای اقتصادی هر زمان و اقلیم، و نیازمندی‌های فکری و احساسی فرد رشد کند. خصلت آرام و خونسرد تولستوی روش‌های متفاوتی برای بازسازی اجتماعی می‌خواهد نسبت به شخصیت سرسخت و طغیان‌گر میخاییل باکونین یا پیتر کروپوتکین. پس به همین اندازه می‌بایست مشخص باشد که نیازهای اقتصادی و سیاسی روسیه اقدامات موثرتری را نسبت به انگلستان یا آمریکا ایجاب می‌کند. آنارشیزم از تمرینات و متحدالشکلیِ نظامی دفاع نمی‌کند؛ با این حال از روحیه‌ی شورش، در هر شکلی، علیه هر آنچه رشد انسانی را باز می‌دارد دفاع می‌کند. تمام آنارشیست‌ها بر سر این توافق دارند، همان‌گونه که بر سر مخالفت‌شان با دستگاه سیاسی به عنوان ابرازی برای محقق کردن تغییر عظیم اجتماعی توافق دارند.
تورو می‌گوید:«رأی همه، نوعی بازی است، مانند چکرز، یا تخته‌نرد، بازی‌ای با درست و نادرست؛ الزاماتش هرگز فراتر از اقتضای آن نمی‌رود. حتی رای دادن به درست، کاری برای آن نمی‌کند. فرد عاقل درست را به شانس نمی‌سپارد، و نمی‌خواهد که از طریق قدرت اکثریت برتری یابد.» بررسی دقیق دستگاه سیاست و دستاوردهایش منطق تورو را تایید می‌کند.
تاریخ پارلمانتاریزم چه نشان می‌دهد؟ چیزی نشان نمی‌دهد مگر شکست و هزیمت، نه حتی یک اصلاح در جهت بهبود فشار اقتصادی و اجتماعی مردم. برای بهبود و حمایت از کار قوانین و مصوباتی تصویب شده‌ است. بر همین اساس، ثابت شده است که تنها در سال گذشته ایلینوی با محکم‌ترین قوانین برای حمایت از معادن، بزرگ‌ترین فجایع معدن را در بر داشته است. در ایالاتی که قوانین کار کودکان غلبه دارند، بهره‌کشی از کودکان در بالاترین حد خود قرار دارد و با اینکه کارگران از فرصت‌های سیاسی تمام بهره‌مندند، سرمایه‌داری به بی‌شرمانه‌ترین اوج خود رسیده است.
حتی اگر کارگران قادر بودند که نمایندگان خود را داشته باشند، چیزی که سیاستمداران خوب سوسیالیست‌مان مصرانه تقاضا می‌کنند، چقدر احتمال صداقت و حسن‌نیت‌شان وجود دارد؟ باید فرآیند سیاست را در نظر داشت تا بتوان دریافت که مسیر نیّات خوب آن پر از خطرات پنهان است: دست‌های پشت صحنه، دسیسه، چاپلوسی ، دروغ، تقلب؛ در واقع فریبکاری به هر شکل ممکن، که جاه‌طلبان سیاست می‌توانند از این طریق به موفقیت دست یابند. علاوه بر آن فساد کامل شخصیت و اعتقادات است، تا جایی که هیچ باقی نمی‌ماند تا بتواند کسی را به چنین ویرانه‌ی انسانی امیدوار سازد. دوباره و دوباره انسان‌ها آنقدر احمق بوده‌اند که با آخرین دارایی ناچیزشان به آنها که سودای سیاستمداری دارند اعتماد کرده، آنها را باور کنند و از آنها حمایت کنند و در نهایت خود را مغبون و فریب‌خورده بیابند.
ممکن است ادعا شود که انسان‌های درست در چرخ آسیاب سیاسی فاسد نمی‌شوند. شاید این‌طور نباشد؛ اما چنین انسان‌هایی در اِعمال کوچک‌ترین تاثیری به سود کارگران ناتوانند، چنان که عملاً در نمونه‌های پرشمار نیز نشان داده شده است. دولت ارباب اقتصادی نوکران خود است. انسان‌های خوب، اگر وجود داشته باشند، یا به باور سیاسی خود وفادار می‌مانند و حمایت مالی‌شان را از دست می‌دهند، یا به ارباب اقتصادی خود چنگ زده و مطلقاً از انجام کوچک‌ترین کار خوبی ناتوان می‌مانند. عرصه‌ی سیاسی چاره‌ای باقی نمی‌گذارد، یا باید کودن بود و یا شیاد.
خرافات سیاسی همچنان بر قلب و ذهن توده‌ها کنترل دارد، اما عاشقان حقیقی آزادی دیگر کاری با آن ندارند. در عوض مانند اشترنر معتقدند که انسان به همان اندازه آزادی دارد که می‌خواهد داشته باشد. بنابراین آنارشیزم از کنش مستقیم دفاع می‌کند، از سرپیچی و مقاومت در برابر تمام قوانین و محدودیت‌های اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی. اما سرپیچی و مقاومت غیرقانونی است. رستگاری انسان در همین جا نهفته است. هر امر غیرقانونیِ درستی، اتکاء به نفس و جسارت را ایجاب می‌کند. به طور خلاصه مستلزم روحیه‌ی آزاد مستقل است برای «کسانی که انسان هستند، و چنان محکم هستند که نمی‌تواند از آنها گذر کرد.»
حق رای همگانی خود وجودش را مدیون کنش مستقیم است. اگر به خاطر روحیه‌ی عصیان و سرپیچی از سوی پدران انقلابی آمریکایی نبود، نسل‌های آینده‌شان هنوز در خدمت پادشاه بودند. اگر به خاطر کنش مستقیم جان براون و رفقایش نبود، آمریکا هنوز به تجارت سیاهپوستان می‌پرداخت. درست است، تجارت سفیدپوستان همچنان ادامه دارد؛ اما آن هم می‌بایست با کنش مستقیم لغو شود. سندیکالیزم، عرصه‌ی اقتصادی گلادیاتور مدرن، وجودش را به کنش مستقیم مدیون است. همین اخیراً بوده است که قانون و دولت تلاش کرده‌اند جنبش سندیکایی را درهم شکنند و مدافعان حق انسان برای ایجاد تشکیلات را به عنوان توطئه‌گر به حبس محکوم کنند. اگر به دنبال آن بودند که بر هدفشان از طریق التماس و درخواست و مصالحه اصرار بورزند، سندیکالیزم امروز کمیتی قابل چشم‌پوشی بود. در فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، روسیه، حتی در انگلستان (شورش رو به رشد سندیکاهای کارگری انگلستان را ببینید)، کنش مستقیم انقلابی اقتصادی نیرویی چنان قدرتمند در نبرد آزادی کارگری شده است که جهان را متوجه اهمیت بالای قدرت کارگران می‌کند. اعتصاب عمومی، بالاترین شکل بروز آگاهی کارگران تا همین چندی پیش در آمریکا به سخره گرفته می‌شد. امروز هر اعتصاب بزرگی برای پیروزی می‌بایست اهمیت اعتصاب عمومی متحد را درک نماید.
کنش مستقیم که موثر بودنش را در خطوط اقتصادی به اثبات رسانده است به همان اندازه در محیط فردی نیز توانا است. صدها نیرو بر وجودش یورش می‌آورند و تنها مقاومت مستمر در برابر آنهاست که بالاخره او را آزاد می‌کند. کنش مستقیم علیه قدرت در محل کار، کنش مستقیم علیه قدرت قانون، کنش مستقیم علیه قدرت مهاجم و مداخله‌گر قواعد اخلاقی، روش منطقی و استوار آنارشیزم است.
آیا به انقلاب منجر نخواهد شد؟ قطعاً منجر خواهد شد. هیچ تغییر اجتماعی واقعی بدون انقلاب رخ نداده است. مردم یا با تاریخ آشنا نیستند، و یا هنوز نیاموخته‌اند که انقلاب چیزی نیست جز اندیشه‌ای که به عمل گذاشته شده است.
آنارشیزم، این بهبود دهنده‌ی بزرگ اندیشه‌، امروز در هر بخش از تلاش‌های انسانی نفوذ می‌کند. علم، هنر، ادبیات، تئاتر، تلاش برای بهبود اقتصادی، در حقیقت هر مخالفت فردی و اجتماعی با اختلال موجود امور، با نور معنوی آنارشیزم روشن شده است. آنارشیزم فلسفه‌ی حاکمیت فرد است. نظریه‌ی هماهنگی اجتماعی است. حقیقت بزرگ، خروشان و زنده‌ است که جهان را بازسازی می‌کند و سپیده‌دم را خواهد آورد.


شهریور
۱۳۹۷

https://goo.gl/hudCKi
مجتبی مهدی زاده، میترا و جهان این را خواندند
Big Bad PiG، محمد لهاک، ابرشیر و بامداد این را دوست دارند
دیدن داره این نمایش
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه به یکی دو ماه پیش که صد تا نمایش پشت سر هم،یکی از یکی بهتر و مهیج تر، در مدت کوتاه رو صحنه رفتند و پدرمون دراومد تا چیزی رو از دست ندیم،نه به الان که هر چی میگردی هیچی پیدا نمیکنی..بنازم به این همه برنامه ریزی واقعا ..
خانم
سلام
الان هم کار خوب کم نیست
شما چه سبکی دوست دارید
۲ روز پیش، شنبه
شما حافظتون خوبه ولی عاقبت عشاق به نظرم متوسط بود من فقط گفتم اقای تشکر کارهای نیل سایمونو خوب از اب در میاره خودم هم نیل سایمونو دوست دارم
تا جایی که یادمه دستورالعملها اخرین کاری بود که نسبتا دوست داشتم
۲۰ ساعت پیش
خوب نیست فقط نظرات شما دوستان تیوالی قدیمی رو به خاطر میسپارم قربان..:)
بله دستور العمل جزو خوبها بود واقعا.
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی دم تیوال گرم :)
داره ریز ریز هی تغییرات ایجاد می کنه )
( الان دیدم پروفایل ام گرد شده :))
تغییراتتان پایدار
راستی خیلی وقته از اپلیکیشن تیوال استفاده نکردم ؛ اونم تغییرات مثبت داشته ؟
۴ روز پیش، پنجشنبه
اپلیکیشن اش با یه لوگو روی گوشی هیچ تفاوتی نداره
۲ روز پیش، شنبه
کم کم همه چیش عالی میشه بدون شک
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چالش چه کارهایی رو 5 ستاره میکنید بذاریم؟! :))
هر کی دوست داشت بگه
عمو تیوال بی ستاره رم میذاشت، چه کاری رو بی ستاره کردی جالب انگیز تر میشد :)))
:)))
۲۷ شهریور
از بد روزگار از این لیست فقط دوشس ملفی مالی سویینی و سنگ در جیب هایش رو دیدم ؛ کتاب الکترونیک وقتی ما مردگان .. رو دارم فک کنم ، برم سراغش پس

درود و سپاس فراوان بر شما و همه دوستان که لیست گذاشتن ، مخلصیم ..
۵ روز پیش، چهارشنبه
سپاس ازشما دوست خوبم
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ندا رحیمی
یک عدد بلیت نمایش مرگ و پنگوئن برای امروز 26 شهریور با تخفیف خریداری کرده ام که به دلیل مشکلی نمی توانم امروز به دیدن نمایش بروم. اگر دوستی تمایل داشت این بلیت را با قیمت 24000 تومان واگذار میکنم. 09198699609
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش صددرصد رو دیدم علیرغم بازیهای خوب هوتن شکیبا و ستاره پسیانی نمایش رو اصلا دوست نداشتم روان و پیوسته نبود نوعی گسستگی خسته کننده و گاهی درهم ریختگی و هیاهویی آزاردهنده و بی دلیل در طول اجرا احساس میکردم انتظار خیلی بیشتری داشتم
تیوال جان ممنون که موجبات خنده و شادی ما رو فراهم می‌کنی عزیزم :))
سرانجام پنج ستاره رو آوردی ولی همچنان سه گزینه داریم!!
داداش ما منظورمون این بود که بین یک تا پنج بتونیم امتیاز بدیم نه اینکه یک دو و سه ستارمون بشن یک سه و پنج ستاره، سوءتفاهم شده به نظرم!!
:)))) خیلی جالب بود
۲۶ شهریور
جناب فدایی چنین نمایشی نیافتیم، در صورت امکان لینک برگه نمایش را برای ما بنویسید.
۲۶ شهریور
https://www.tiwall.com/theater/mah-o-palang
ممنون بابت پیگیری همیاری جان.
۲۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارسا خان پیروزفر تولدتون مبارک
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسیب شناسی نقش تبلیغات در تئاتر-۲
راهِ گرفتن تبلیغات شهری تئاتر از رابطه می‌گذرد/ پدیده اینستاگرام

یک مدیر تولید و مجری طرح تئاتر با اشاره به اینکه تئاتر ایران در مرحله گذار قرار دارد، عنوان کرد تبلیغات تئاتری نیازمند ورود افراد متخصص است.

روح الله زندی فرد مجری طرح و مدیر تولید تئاتر درباره نقش تبلیغات در تئاتر و باب شدن تبلیغات مجازی در سال های اخیر به خبرنگار مهر گفت: آنالیز درستی از وضعیت تبلیغات نمایش های روی صحنه و میزان جذب مخاطب وجود ندارد مثلا یک متخصص نداریم که اتفاقات را به درستی رصد کند تا ببینیم به عنوان نمونه وقتی پستی در فضای مجازی گذاشته می شود تا چه اندازه در ترغیب مخاطبان موثر است و آنها را به خرید بلیت سوق می دهد. باید این موضوع بررسی شود که مثلا از هر ۱۰۰ نفر مخاطبی که تبلیغ یک نمایش را دیده اند چند نفر به سامانه فروش مراجعه کرده و بلیت خریده اند.

وی ادامه داد: معتقدم که فضای تبلیغات در تئاتر ما خیلی تجربی و غریزی جلو می رود و فیلترینگ تلگرام هم باعث شد حجم سنگینی از تبلیغات روی دوش اینستاگرام قرار بگیرد زیرا در چند سال گذشته نیز با آمدن اینترنت گوشی های همراه از تاثیر روزنامه ها و خبرگزاری ها کمتر شده است. از طرفی حجم زیاد پیامک های تبلیغاتی با وجودی که در دوره ای این پیامک ها تاثیر زیادی داشت، باعث شده خیلی از کاربران پیامک های تبلیغاتی گوشی هایشان را ببندند و به همین دلیل در حال حاضر اینستاگرام صفر تا صد تبلیغات مجازی تئاتر را در بر گرفته است.

زندی فرد درباره تاثیر تبلغات محیطی و کم رنگ شدن این نوع از تبلیغ بیان کرد: تبلیغات محیطی در تئاتر منحصر به پوستر و تراکت می شود که به نظرم تاثیرگذاری خودش را از دست داده است مگر اینکه خلاقیت ویژه ای برایش در نظر گرفته شود چون به عنوان مثال همان پوستری را که قرار است مخاطبان در یک کافه به صورت تصادفی با آن برخورد کنند و جذبش شوند قبل از آن در فضای اینستاگرام دیده است.

این مدیر تولید تئاتر اضافه کرد: اما قضیه تبلیغات شهری متفاوت است چون سازمان زیباسازی شهرداری تهران وظیفه اختصاص بنر به تئاتر را برعهده دارد اما این روزها این تبلیغات بسیار اندک شده و اصولا برای گرفتن تبلیغات شهری همه چیز مبتنی بر روابط است و اگر کسی دوست و آشنایی در این سازمان داشته باشد یا بتواند تعدادی از بلیت های کارش را در اختیار آنها قرار دهد، می‌تواند تعدادی بنر هم دریافت کند.

وی درباره لزوم شناسایی فضاهایی که از لحاظ فرهنگی پذیرای تئاتر هستند، گفت: مساله دیگر این است که مثلا شهرداری ۱۰ استرابورد شهری هم در اختیار یک نمایش قرار داد حالا باید دید این بنرها قرار است در چه مکان هایی نصب شوند و مردم منطقه ای که قرار است این بنرها در آنجا قرار بگیرد تا چه اندازه نگرش فرهنگی دارند و تئاتر چقدر برایشان مهم است. اگر قرار است شهرداری در این حوزه کمک کند باید فضاهای فرهنگی را رصد کند و بر این اساس استرابوردها را نصب کند نه اینکه در مکانی مثل خیابان شهریار که محل رفت و آمد اهالی و علاقه مندان تئاتر است این کار را انجام دهد.

اصولا ... دیدن ادامه » برای گرفتن تبلیغات شهری همه چیز مبتنی بر روابط است و اگر کسی دوست و آشنایی در این سازمان داشته باشد یا بتواند تعدادی از بلیت های کارش را در اختیار آنها قرار دهد، می‌تواند تعدادی بنر هم دریافت کند
زندی فرد یادآور شد: معتقدم تبلیغات تئاتر نیاز به ورود افراد متخصص دارد؛ کسانی که ارتباطشان منحصرا به چند خبرگزاری و دو سه پیج اینستاگرام نباشد. ما در فضای مجازی خلاقیتی در ارایه و ساخت تبلیغات نمی بینیم البته درست است که تبلیغ خلاقانه نیازمند هزینه است اما با درایت می توان راه کار مناسبی برای متفاوت بودن پیدا کرد.

وی درباره تاثیر تبلیغات مجازی نسبت به تبلیغات قدیمی گفت: تبلیغات مجازی کم هزینه تر از تبلیغات شهری است و خروجی بهتری هم می دهد چون زمانی که تبلیغات شهری را مورد استفاده قرار می دهیم، نمی توانیم از آن خروجی بگیریم و معلوم هم نیست که چقدر تاثیر می گذارد اما فکر می کنم مهمترین مساله ای که هنوز در تبلیغات تئاتر تاثیر دارد و تغییر نکرده است تبلیغات دهان به دهان توسط خود تماشاگران است که این موضوع به کیفیت یک تئاتر بازمی گردد بنابراین شاید در تبلیغات تئاتر ضعف داشته باشیم اما در صورت با کیفیت بودن یک نمایش حتی بدون تبلیغاتی ویژه، یک اثر نمایشی می تواند مخاطب خودش را پیدا کند.

وی متذکر شد: با افزایش سالن های تئاتر و تماشاخانه های خصوصی، اجراهای تئاتر هم بیشتر شده و این به آن معنی است که آدم های بیشتری می توانند فارغ از کیفیتِ کارشان، راحت تر کار کنند و این مساله باعث شده که در ازای بالا رفتن تعداد اجراهای تئاتر، مخاطبان با نمایش های مختلفی مواجه شوند که از آنها رضایت ندارند اما در عین حال آثاری را که دوست دارند به دوستان و اطرافیانشان معرفی می کنند.

این مجری طرح تئاتر در پایان صحبت هایش بیان کرد: معتقدم ما در دوران گذار به سر می بریم و اتفاقات خوبی دارد در حوزه سالن داری، تولید تئاتر و بلوغ تماشاگران شکل می گیرد و به تبع تبلیغات تئاتر نمی تواند راکد بماند و باید در کنار آنها حرکت کند. تماشاگر تئاتر دارد روز به روز فهیم تر می شود و می بینیم که در چندسال گذشته با تعدد تماشاخانه های خصوصی و حضور چهره های شناخته شده، سالن دارها می توانستند با یک استفاده از چهره ها به راحتی سالن هایشان را پر کنند، اما در حال حاضر این اتفاق نمی افتد و می بینیم خیلی هم از نمایش های اینچنینی استقبال نمی شود و تماشاگر کیفیت برایش مهم است و انتخاب می کند که چه مدل کاری را در چه سالنی ببیند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: باب گفتگو در این زمینه همچنان باز است
البته امان از دست ابن اینستاگرام که کاربر اتش که اینجانب مجری طرح ظاهرا خب نداشتند که کاربر ان این شبکه درواقع عدهای تماشاگر نماها بی نهایت مزاحم هستند که فقط کارش عکس گرفتن، است اهنمبه زور که اصلا مجالش دراینجا نیست وفقط حسابی از دست شان عصبانی هستم ... دیدن ادامه » برای برخورد کردم.همین.جای کالای فر هنگی طرح تاتر درجاهای مانند تیوال نه اینستاگرام باان کروستکش.
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.
دوستان گرامى تیوالى ، اگر کسى یک بلیت اضافه براى نمایش "فرایند" روز ٥شنبه ٢٢.شهریور داره که نمیدونه باهاش چه کار کنه ممنون میشم اطلاع بده.... و یه مشتاق ناکام رو کامروا کنه...
با سپاس
Neda.solo@yahoo.com
میترا، محمد لهاک و بابک این را خواندند
برای امروز پنج شنبه 22 شهریور یک بلیت برای سانس ساعت 21 موجود است، ردیف 4

لطفا با این شماره تماس بگیرین: 09123327309
۲۲ شهریور
جناب کیا گرامى،
سپاسگزارم از توجه تون... متاسفانه من امکان دسترسى به اینترنت رو نداشنم تا از پیشنهادتون بهره ببرم.
ولى بازهم ممنون.
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زاد روز محمد چرمشیر قلم زرین نمایش نامه نویسی مبارک
توصیف بجایی بود
۲۱ شهریور
فهم و جاری شدن این موضوع در همه ما خیلی مهمه.فقط امیدوارم بودن هم کافی نیست و باید دست به کار شد
من به نوبه خودم سعی کردم و خواهم کرد

ارادت بی وقفه خدمت شما، دوست عزیز :)
۲۴ شهریور
با شما کاملا موافقم
من در مورد خودم هم بسیار تلاش میکنم
از خودم برای اصلاح جامعه شروع کردم
۲۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسیب‌شناسی وضعیت تبلیغات در تئاتر-۱
روش‌های تبلیغ از روی دست هم کپی می‌شوند/ تئاتر را دست کم می‌گیرند

محمدرضا ایمانیان بازیگر تئاتر و همچنین از فعالان روابط عمومی و تبلیغات تئاتر در گفتگو با خبرگزاری مهر درباره تغییر شکل تبلیغ برای نمایش هایی که روی صحنه می روند و جایگزین شدن تبلیغات مجازی به جای تبلیغات شهری و کاغذی در چند سال اخیر گفت: طبیعی است که با تغییر مناسبات رسانه ها، مکانیزم تبلیغات و اطلاع رسانی در تئاتر نیز عوض شود و شبکه های اجتماعی و فضای سایبری و اینترنتی وارد حوزه شوند.

وی درباره عوامل موثر در جذب مخاطب تئاتر و نقش تبلیغات در این زمینه بیان کرد: این مساله که یک نمایش باید حتما اثری باکیفیت باشد تا بتواند مخاطب را به خود جذب کند جزو بدیهیات است، اما در زمینه تبلیغات تئاتر و نقش آن در فروش و جذب تماشاگران تئاتر جزییاتی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. در گذشته ما ۴ - ۵ سالن تئاتر دولتی داشتیم و تماشاگران هم در همین سالن های تقسیم می شدند و گروه های نمایشی هم یارانه دولتی دریافت می کردند به همین دلیل جذب مخاطب خیلی دغدغه اصلی شان نبود اما از بزنگاهی به بعد مساله جذب مخاطب تبدیل به اولویت اصلی گروه های نمایشی شد.

ایمانیان ادامه داد: در سال های اخیر با افزایش سالن های تئاتر به ویژه در بخش خصوصی و فعال شدن گروه های نمایشی مختلف، به همان اندازه تماشاگران این حوزه افزایش پیدا نکردند و همین مساله باعث شد یک رقابت ناخواسته بین گروه ها شکل بگیرد و حوزه تبلیغات به سمت شبکه های اجتماعی و پیام رسان های مختلف کشیده شویم. قبل از فیلتر شدن تلگرام بیشترین فشار تبلیغاتی روی دوش این پیام‌رسان بود و البته هنوز هم تلگرام و اینستاگرام بیشترین حجم تبلیغات تئاتر را برعهده دارند اما نکته ای که وجود دارد این است که در این فضای رقابتی خلاقیت و نوآوری مغفول واقع شده است.

وی متذکر شد: اگر پای صحبت اکثر فعالان حوزه تبلیغات تئاتر به غیر از معدود کسانی که درست و حرفه ای این کار را انجام می دهند بنشینید، متوجه می شوید که بسته های تبلیغاتی واحدی برای تبلیغات یک اثر نمایشی پیشنهاد می کنند مثلا تبلیغات یک نمایش شامل تبلیغات مجازی و محیطی به صورت پخش تیزر و تراکت و تخفیف های مختلف روی سایت فروش بلیت می‌شود و تنها تفاوتی که در نحوه عرضه شان وجود دارد نوع گرافیک اقلام تبلیغاتی چه در تیزر و چه تراکت و تعداد آنها با توجه به نوع سالنی است که هر نمایش در آن اجرا می شود.
مشکل تبلیغات تئاتر این است که از بسترهایی که در اختیارش قرار دارد استفاده نمی کند و انقدر از یک رویکرد تبلیغاتی استفاده می کند که مخاطب از دیدن آن اشباع شود

این بازیگر تئاتر درباره تبلیغات روتینی که برای نمایش ها در شبکه های اجتماعی می شود، توضیح داد: به عنوان نمونه مدتی این مدل تبلیغات باب شده بود که فلان هنرمند قرار است به دیدن یک نمایش بنشیند و بعد از دیدن نمایش، نظرش را درباره اجرا منتشر می کردند و یا جشن امضای پوستر می گرفتند.

وی اضافه کرد: مشکل تبلیغات تئاتر این است که از بسترهایی که در اختیارش قرار دارد استفاده نمی کند و انقدر از یک رویکرد تبلیغاتی استفاده می کند که مخاطب از دیدن آن اشباع شود. چند صفحه تبلیغاتی برای تبلیغ نمایش ها وجود دارند که مخاطبان فضای مجازی بعد از مدتی متوجه رویکردشان می شوند و اگر خلاقیتی در ارایه تیزرها و تبلیغ نمایش ها وجود نداشته باشد، مخاطبان از دیدن این همه تبلیغ تکراری و یک‌شکل اشباع می شوند؛ مگر اینکه گروهی نوآوارنه از این فرصتی که در اختیار دارد، استفاده کند مانند اتفاقی که برای نمایش «یرماغ» رخ داد و تیزر خلاقانه نمایش به دفعات زیاد وایرال شد و هنرمندان زیادی آن را به اختیار در صفحاتشان تبلیغ کردند.

ایمانیان ... دیدن ادامه » اضافه کرد: یکی از فاکتورهای جذب مخاطب تمکن مالی گروه نمایشی است و اینکه بتوانند انواع و اقسام تبلیغات مجازی و محیطی را برای کارشان داشته باشند مخاطب را کنجکاو می کند که به دیدن نمایش بنشیند. فاکتور دیگر حضور چهره شناخته شده در یک نمایش است اما معتقدم مهمترین عامل برای جذب مخاطب، برنامه ریزی مشخص و درست در عرضه تبلیغات نمایش است چون جذب مخاطب از همان مرحله انتخاب متن برای اجرا آغاز می شود و گروه تبلیغات یک نمایش در اولین گام باید در تبلیغات اثر، هدفمندی داشته و جامعه هدف نمایش را بشناسد.

این فعال تئاتری تصریح کرد: چندین ماه برنامه ریزی برای نحوه عرضه یک اثر نمایشی شاید مفیدتر از حضور چهره و یا صرف هزینه های گزاف باشد. وقتی می خواهیم نمایشی را به صحنه ببریم باید بتوانیم به چند سوال پاسخ دهیم؛ اینکه نمایش کی، کجا، با چه چیدمان بازیگری و در چه بازه زمانی و همزمان با چه نمایش های دیگری قرار است به صحنه برود. وظیفه فردی که کار تبلیغات تئاتر می کند این است که بسته فرهنگی را به بهترین نحو ممکن به بالفعل ترین جامعه مخاطبش عرضه کند.

ایمانیان درباره میزان موفقیت این نوع از تبلیغات نسبت به تبلیغات کلاسیک چندسال قبل عنوان کرد: تبلیغات در حوزه تئاتر یکی از فاکتورهایی است که می توان برای جذب مخاطب روی آن حساب کرد و با توجه به شرایط امروز و همکاری نکردن نهادهای فرهنگی، تبلیغات مجازی نقش پررنگ تری در جذب مخاطب دارند.

این مدیر تبلیغات درباره نقش نهادها و ارگان های فرهنگی در تبلیغات تئاتر گفت: در حال حاضر هر بنر شهری ۵۰۰ هزار تومان است در حالی که در دوره شهردار قبلی ما با یک میلیون تومان می توانستیم ۵۰ بنر بگیریم. کدام گروه تئاتری می تواند چند ده میلیون تومان هزینه تبلیغات شهری کند پس عملا این نوع تبلیغات شهری دارد به فراموشی سپرده می شود. شهرداری تهران مدت هاست که هیچ کمکی به گروه های تئاتری نمی کند، در زمان آقای قالیباف تقسیم وظایفی در این زمینه وجود داشت و بخشی از هزینه هایی که برای امور فرهنگی می شد در اختیار سازمان زیباسازی، بخشی در اختیار سازمان فرهنگی هنری شهرداری و ... قرار داشت اما در حال حاضر این بودجه ها همگی در اختیار سازمان زیباسازی شهرداری تهران قرار دارد و این سازمان هم هزینه ای برای تئاتر نمی کند.

بازیگر نمایش موفق «خنکای ختم خاطره» که چندی پیش در تالار حافظ اجرا شده و با استقبال مخاطبین نیز روبرو شد در پایان گفت: مساله دیگر این است که تئاتر هیچ وقت اولویت تلویزیون نبوده است و اهالی تئاتر هم پیگیر این قضیه نمی شوند و مثلا زمانی که ۲ برنامه تئاتری از تلویزیون حذف می شود هیچ کس پیگیرش نمی شود در حالی که برنامه «هفت» همچنان بر صدر اخبار قرار دارد. متاسفانه اهالی تئاتر هیچگاه برنامه تبلیغاتی قدرتمندی نداشتند و خودشان را هم دست کم می گیرند بنابراین مسئولان هم تئاتر را دست کم می گیرند. نکته دیگر اینکه هنرمندان ما از یکدیگر حمایت نمی کنند. چه ایرادی دارد هنرمندان ما در رِوِرانس نمایش هایشان چند ثانیه تبلیغ کار یکی از همکارانشان را بکنند در حالی که هزینه ای هم برایشان ندارد.
----------------------------------------------------------------

امید که در این زمینه بیشتر باهم تبادل نظر داشته باشیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


سلام

( میگم دیگه ) همچنان قرعه کشی و جوایز پرداخت با کیف پول تیوال ادامه (ن)داره. (؟! ) طبق روال قبل این هفته هم به سه نفر هر یک ۲ بلیت یک نمایش ( دیگه ) تقدیم (ن)میشه( ؟! ) برنده‌های این هفته ( هم ) آقایان و سرکار خانم ها ( دیگه ) (نی)ستن که هر کدوم برنده دو بلیت نمایش در زمان دلخواه (ن)شدن ؟! که امیدواریم از (ن)دیدن این نمایش لذت ببرن. (؟!) o.O

حامی جوایز این هفته (هم) گروه محترم نمایش ....... و مجموعه ......... (ن)هستن که از همین تریبون ازشون سپاسگزاری (ن)می‌کنیم (؟!) :)



(بنابراین) با کیف پول تیوال هم راحت تر و هم سریعتر (ن)میتونید بلیت بخرید، حالا بماند که از تخفیف‌های خوبی هم بهره‌مند (ن)میشی. (؟!)

(اما به هر حال) امیدواریم برنده بعدی شما باشید. :)
راستش من تنها دلیلم برای پرداخت از کیف پول جذابیت احتمال برنده شدن در قرعه کشی هفتگی اش بود :)))
و گرنه من که اکثر اجراها رو سعی می کنم پیاده به سمت سالن اجرا برم از تنها امکان باقی مانده ی پرداخت کیف پولی یعنی تخفیف اسنپ ( که البته اون هم قدیما عمومی بود ... دیدن ادامه » و بعدن اختصاص یافت به کیف پول ) تقریبن استفاده نمی کنم .
۲۰ شهریور
درود برشما
به هیچ وجه قرعه‌کشی به صورت نامنظم یا تصادفی نیست و از بابت دو هفته وقفه در این قرعه کشی متاسفیم.
از این هفته این رویه همچون گذشته و منظم ادامه خواهد یافت.
۲۲ شهریور
آخیش :))) ممنوون
۲۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر همه دوستان هنر دوست و نازنین تیوالی.

مشغول خواندن بودم، حس کردم چقدر این بخش وصف الحاله ... لذا با شما به اشتراک میگذارم.

※※※

جهان از موجودات مرموز و خوب و بد و دیدنی و نادیدنی پر است؛
و درچنین جهانی هرکس ناگزیر از آن است ،
که همیشه مراقب باشد تا به نفرین جادوگر شریر یا ساحر خبیث گرفتار نیاید.
نمی تواند حتی به دیدگان خود اعتماد کند.
ممکن است قورباغه زشت به شاهدخت زیبایی مبدل گردد و جوانی خوش سیما بصورت ماری وحشتناک درآید.
هیچ چیز تابع قوانین استوار و قابل شناخت و پیش بینی نیست...

""چگونه انسان غول شد ــ. ایلین سگال ""
خانم محمدی
عالی بود ممنونم
و بابت گفتگو ها نیز
برام جذابه که کلیشه ای و سوگیرانه نیست
۲۰ شهریور
جناب لهاک گرانقدر
سپاس از شما که با صبر و مهرتون، آواهای تیوال رو دنبال میکنید. خوشحالم که رضایتتون رو جلب میکنیم.
۲۰ شهریور
خانم محمدی باعث افتخار منه ممنونم از شما و دیگر دوستان که زحمت میکشید تا نگاه دقیق تری به آثار دوستان بشه و بجز خود اثر با ذهن عوامل هم آشنا تر بشیم
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این تاریخ ورود به تیوال هم خودش دردسری شده ها :)

کسی از نمایشی تعریف میکنه میگن عع شما دوروزه اومدیییی آی آی آی کلک

بر جهت مخالف هم اگه بگی از نمایشی خوشم نیومد باز میگن اوی اوی اوی پروفایل فیک باز کردی تخریب کنی آره ؟؟

دیدم که میگم :))

پ . ن : من جای تازه واردا بودم نه تعریف می کردم نه انتقاد :| خب بشینید یه گوشه فقط نظاره گر باشید دیگه دهه
:۰))))
منم تازه واردم ۲۰تیر ماه آقا
۲۰ شهریور
جناب لهاک عزیز
من هم که دوباره نوشته ام رو خوندم متوجه شدم که امکان برداشت اشتباه ازش وجود داشته
بنده به هیچ وجه جسارتی نکردم خدمتتون
خطاب به اون دوستمون خواستم عرض کنم اگر فعالیت زیادی مثل شما داشته باشن
به سرعت بین مخاطبین تیوال شناخته خواهند شد ... دیدن ادامه » و اعضا ایشون رو به عنوان شخصیت صاحب نظر مثل حضرتعالی می پذیرند
خود من به شخصه تک تک نوشته های شما رو می خونم و استفاده می کنم
اتفاقا در خیلی موارد نقاط فکری مشترکی باهاتون دارم و برای تماشای تئاتر نظرات شما رو در نظر میگیرم
ببخشید که با جمله بندی نادرست باعث این سو تفاهم شدم
پیروز باشید
۲۱ شهریور
خانم ضمیری گرامی
سلام
سوء برداشت من بود
ارادتمند
لطف شماست ممنونم از توجهتون
۲۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت ، صلوات نیست که ثواب داشته باشد.

(کهبد تاراج/ ۹۷/۰۶/۱۹)

‌ :: ادب آداب دارد ::

من پیش از این هیچ‌کدوم از کارهای آقای کهبد تاراج رو ندیده بودم و نمایش "عبدل‌میمون، لات پاکوتاه" رو هم چندان دوست نداشتم: چیزهای کمتری مورد پسندم بود در مقابل کلی نپسندیدهٔ دیگه.
بنابراین موقع تشویق پایانی اصولا نباید زیاد "نـا" و اشتیاقی می‌داشتم برای کف‌زدن. اما کارگردان اندکی قبل از پایان نمایش، آرام از پله‌های گوشه سالن بالا رفت و در منتهی‌الیه راست صحنه (و نه حتی مرکز صف بازیگران) ایستاد؛ دست روی شانه بازیگرش گذاشت، به بازیگران گروه و تماشاگران ادای احترام کرد و همراه گروهش روی صحنه تئاتر قد خم کرد. من و دوستانم با گرمی تمام تشویقش کردیم.
آقای کارگردان! از این‌که به "آیین تئاتر" احترام گذاشتی ممنونم؛ روی صحنه‌ای که تو خم شدی بسیاری از بزرگان هنر این مملکت قامت خم کرده‌اند و قدشون بیشتر شده. ... دیدن ادامه » قد شما هم به همون اندازه که ارزش صحنه رو پاس می‌داری بلندتر می‌شه. یقین بدان. کاش هم‌سن‌وسال‌ها و هم‌دوره‌ای‌هایت هم بیشتر به این اصول بها بدن.
امیدوارم در آینده که معروف‌تر شدی و اسمت رفت قاطی اسامیِ نامی، همین معرفت و نمک‌شناسی آیین نمایش در تو باقی‌مونده باشه و مثل خیلی از اون اسامی، نبوسیده باشی که بذاریش روی تاقچه!
:::::::::::::
پ.ن:
۱. من از دوستان دیگه‌ای که اجرا رو دیده‌بودند هم پرس‌وجو کردم و این روال اون شب‌ها هم بوده و مختص شبی که ما رفتیم نبوده.
۲. این چند مدت اون‌قدر از این مسئله شاکی بودم و آزارم می‌داد (از هر طیف و سنی، مرد و زن) که وقتی دیدم ایشون طبیعی‌ترین رفتار یک کارگردان رو انجام می‌ده این‌جوری خوشحال شدم.
با تعطیل شدن تئاتر ها ، ما هیچ کمکی نمی‌کنیم .
فقط چراغ کم سو و کم جانش را خاموش و دشمنانش را دلشاد میکنیم
کاش صد ها تئاتر و پرفرمنس در سراسر شهر در همه کوچه ها و خیابان ها به احترام دوستان بازداشت شده اجرا شود تا بدانند و بدانند که اگر یک شاخه را ببرید هزار جوانه خواهد رویید
اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره بازداشت دو هنرمند تئاتر اطلاعیه‌ای صادر کرد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، متن این اطلاعیه به این شرح است:
"ضمن ابراز خرسندی از حل موضوع لازم است از جامعه هنری، به ویژه هنرمندان تئاتر ایران به خاطر اتفاق ناخوشایند بازداشت دو هنرمند این عرصه عذرخواهی کنیم. احترام به قانون لازمه و نشانه هر جامعه تکامل یافته است بهتر این است که همه ما این مهم را مد نظر داشته باشیم. از سوی دیگر باید توجه داشت که نوع مواجهه با حوزه فرهنگ و هنر و اهالی آن بدلیل ظرافت ها و پیچیدگی و چند بعدی بودن آن باید متفاوت از سایر حوزه ها باشد. چه اینکه هنرمندان همواره مسئولانه در مسیر پیشرفت و تعالی کشور گام برداشته‌اند از این رو حفظ حرمت اهل هنر و صیانت از حقوق هنرمندان بویژه اصحاب هنرنمایش همواره مدنظر ... دیدن ادامه » وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده و بر آن تاکید داشته و خواهد داشت. در پایان ضمن دلجویی مجدد از خانواده نجیب تئاتر، شایان ذکر است پیگیری مجدانه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سکوت و به دور از هیاهو، در حل سریع موضوع موثر بود."
در پایان به اطلاع می رساند که روند اداری و مراحل قانونی آزادشدن این دو هنرمند تئاتر، در دو روز گذشته طی شده و صبح فردا به نتیجه خواهد رسید.

برداشته شده از صفحه اینستاگرام ایران تئاتر
یعنی امشب هم در بازداشت هستند؟
۱۹ شهریور
دستشون درد نکنه..
۱۹ شهریور
به نقل از کوروش خان نریمانی
دوستان آزاد شدند
۱۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا و هوای این روزهای ما.....


نور تند روی مایرهولد که تنها روی صندلی، وسط میدان جنگی پر از جسدهای قدیمی نشسته است. صدای ماشین تحریر کهنه را میشنویم.
رئیس کمیسیون بفرمایین، بفرمایین، رفیق مایرهولد. زیاد طول نمی کشه. ما میدونیم که شما زیاد کار میکنین. .. فقط یه سوال هست که می خوایم ازتون بکنیم.... یه سوال راجعبه لحظه های سکوت تو نمایش شما...
مایرهولد بله، می دونم... گاهی وقتها سکوت باعث ترس میشه....
رئیس کمیسیون پس اعتراف میکنین که تو نمایش شما لحظه های سکوت زیاده...
مایرهولد بله، سکوت های من قابل سرزنشه.
رئیس کمیسیون یه لیوان آب میل دارین، رفیق مایرهولد؟
مایرهولد رفیق، من حاضرم همکاری سازنده ای باخ خ. ر. س. م بکنم .. منظورم خدمات ردگیری سکوت های مشکوکه... هر حرفی باهاله ای از سکوت محاصره شده و این هاله ی سکوت قدرت وحشتناکی داره حتی بیشتر از خود حرف توجه رو جلب میکنه و بعضی وقتها این هاله سکوت تبدل میشه به ضد چیزی که حرف میخواد منتقل کنه.
رئیس کمیسیون پس اعتراف میکنین که بازیگرهاتون گاهی وقتها به یه روش مشکوک طی لحظه های طولانی سکوت می کنن.
مایرهولد من رو ببخشین ، رفیق... بار ایدئولوژیک سکوت را فراموش کرده بودم اجازه بدین جبران کنم از این به بعد همه ی سکوتهام خفه می شن اینجوری خوبه؟
رئیس کمیسیون پس اعتراف می کنین که بازیگرهاتون بعد گفتن بعضی از حرفها جوری سکوت میکنن که برای طبقه کارگر خطرناکه....
مایرهولد بله، رفیق و فروتنانه از حزب درخواست میکنم کمکم کنه تا اثرم رو از همه ی لحظه های مشکوت سکوت پاک کنم.
رئیس کمیسیون پس اعتراف می کنین با لحظه های سکوت تون نقش رهبری پرولتاریا رو زیر سوال می برین. ...
مایرهولد ... دیدن ادامه » (با فریا) رفقا، من به هیچی اعتراف نمی کنم! گوش های اثر من بریده شده!
رئیس کمیسیون شما هذیون می گین، رفیق، از پا افتاده ین. ما می دونیم که شما زیاد کار می کنین . همه ی طبقه ی کارگر ما زیاد کار میکنه . وی این قدر هذیون نمی گه.
مایر هولد خیلی خب ، سکوت می کنم
(مکث)
ولی احتمال داره سکوتم تمسخر آمیز باشه ...
(مکث)
این سکوت را می شنوین؟
(مکث)
سکوت طولانی دهان، که رفته رفته تمسخر آمیز میشه با یه برش نازک ترس و بوی گند تمسخر...
من سازنده ی سکوتم، رفیق....
رئیس کمیسیون پس شما اعتراف می کنین که می خواستین طبقه ی کارگر ما را با سکوت هاتون مسموم کنین ....
مایر هولد سکوت مسموم، سکوت تلخ ، سکوت زننده... حق با شماست رفقا ! آدم وقتی سکوت می کنه اصلا به این معنی نیست که دیگه چیزی نمی گه . بین دو حرف بین دو جمله ، یه قضایی وجود داره که توش سکوت خلاف پیزی رو میگه که کلمات میخوان بگن. برای همینه که تو نمایش من شخصیت ها اینقدر زیاد سکوت می کنن ... خوشبختانه گوشهای حزب حساسه.... رفقا، من خودم را به رهبری تشکیلات کاذبی متهم می کنم که همه ی لحظه های سکوت ضد انقلابی رو تو قلمرو هنر پرورش می ده....
رئیس کمیسیون خب برای امروز کافیه. می تونین برین.
مایرهولد من فسود الود مایرهولد، از ازل کمونیست، مظهر یه شهروند گستاخم، فقط به یاین دلیل که این نمایشنامه ی سکوت رو انتخاب کرده ام فقط به این دلیل که با انتخاب این نمایشنامه میخواستم بگم ما تو یه سکوت قاتل زندگی می کنیم ... و حزبی که سکوت جامعه ی جدید رو رهبری میکنه یه حزب قاتله، سکوت مفرط ما هم یه ماشین کشتاره، اینکه سکوت مردمی به لطف جنایت ادامه پیدا میکنه...
رئیس کمیسیون کافیه، رفیق، برین بخوابین ...
مایرهولد (با فریاد) همین انتخاب این نمایشنامه از لحاظ سیاسی خلافه، از لحاظ ایدئولوژیک مبتذله و کلا ارتجاعی یه. من با کارگردانی سکوت میخواستم واقعیت کشورم را تاریک کنم. استعاره های کارگردانی سکوت من گاز بی بویی رو متصاعد می کنن که مثل طاعون تو سالن پخش می شه.
تصویرهای سکوتی که من ساخته ام گلوله های واقعی و بد بویی ان که تو صورت تماشاگر شلیک می شن... شما کجایین؟ ... رفیق رئیس کمیسیون، کجایین؟
(روی صحنه این سو آن سو می رود به محفظه ی سوفلور نزدیک می شود .)
شما کجایین؟
(مکث)
زنائیدا
(مکث)

زنائیدا، صدام را میشنوی؟
زن جوان (سرش را از محفظه ی سوفلور بیرون می آورد . گریان)
بله، من اینجم صداتون را می شنوم، رفیق کارگردان ...
مایرهولد از این به بعد ، باید لحظه های سکوت رو هم برای سوفلوری کنی ... یابد سکوت رو هم برام سوفلوری کنی، زنائیدا...
زن جوان بله، رفیق کارگردان ....

نمایش نوشته ماتئی ویسنی‌یک است و ترجمه اصغر نوری