تیوال تئاتر
T1 : 08:30:27
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
3عدد بلیط تاتر موزیکال اولیور توییست برای پنجشنبه سوم اسفند ساعت 21 ردیف چهارم به قیمت دونه ای 140 که خریده شده به فروش میرسد.
در صورت تمایل لطفا به این شماره پیام دهید. 09129454996
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
یک بلیط برای نمایش الیور توییست در روز یکشنبه 29 اسفند ساعت 21 بالکن شرقی ردیف اول موجود هست. برای هماهنگی با این شماره تماس بگیرید:
09111172305
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفقا....خیلی وقت پیشا...اون وقتا که هنوز ویدئو بود و سینما ۴ و فیلمهای دوبله معرکه...یک شب...انگار حشره ای که به دام می افتا و محو تماشای نور آبی این مهتابی ها میشد...نشستم پشت جادوی فیلمی از مایکل مان عزیز....یه شاهکار سینمایی در مورد اینکه اصلا لذت از موفق شدن و یه کار بزرگ رو انجام دادن یعنی چی. یه دیالوگ مرد و زنی خیلی معرکه. زن و مرد خسته....واقعا به ته خط رسیده....یه انفجار لحظه آخری و اون صندلی و سیگارِ بعد از اون دزدی افتخار انگیز...
اگر شد حتما یه روز ازش براتون مفصل مینویسم یا شاید فیلم رو دیدیم باهم و ازش حرف زدیم... یه فضای عجیب.رقص نور در شب و از همه مهمتر موسیقی...یه موسیقی خارق العاده ...کشف گروهی به اسم تنجیرین دریم که ایمان رفیقِ سابقم اون وقتا اسمش رو یادم داد.
این چیزی که الان میذارم، موسیقی اون سکانس ساحل و اون موسیقی سرشار از حس خوب، حس موفقیت ... دیدن ادامه » و حس عشقِ دو تا آدم به آخر خط رسیده است.. ازون حسها که اینقدر خوبه که نگرانت میکنه...میگی خدایا مگه میشه؟ مگه میشه همه چیز خوب جلو بره؟ پس تو اون بالا چه میکنی؟ مثل همیشه بزن و همه چی رو نابود کن دیگه....و مثل همیشه خدا خیلی منتظرت نمیذاره رفیق....دست به کار میشه

http://s8.picofile.com/file/8319465426/Tangerine_Dream_Beach_scene_Thief_1981_mp3.pm).html
میگم چه جوری باید این دنیا رو تحمل میکردیم اگه هیچ وقت با جادوی سینما آشنا نمیشدیم؟؟؟!!
متاسفانه این فیلم رو ندیدم،ولی این نوشته باعث شد، دیدنش رو در اولویت قرار بدم..
۳ روز پیش، پنجشنبه
این فیلم رو حتما ببینید....
مصالح خام برای ساخت یه فیلم که با تمام وجود تو نگاهت به دنیا تاثیر داره....نسخه باکلاس و حرفه ایش شد مخمصه....البته که سارق فردگراتر بود....اون دنیای رنگ و نور و طغیان
اون سکانس فکر کنم بی نظیر خواستگاری
اینکه هر دو تا آدم واقعا ... دیدن ادامه » مفهوم کامل به ته خط رسیده بودن
از ۵ فیلم بزرگِ زندگی منه....
و فکر کنم از دیدنش حسابی سرشار بشید
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شرقی غمگین

۱۰ بهمن بود به طور اتفاقی دکلمه شعر غمگین اقای افشاریان رو شنیدم . یه چیزی تو وجودم فرو ریخت اخه چه جوری میشد این همه احساس تو وجود یه نفر خلاصه میشد . فهمیدم شرقی غمگینشون تا ۲۰ بهمن قبل تمدید دوباره اجرا میشه با وجود اینکه کلی کار داشتم برای ۱۸ بهمن بلیط خریدم که ببینم این همه از علی عشقی میگن کیه چیکار کرده که دل همه رو برده .وقتی شرقی غمگین برای دلبر رو شنیدم یخ قلبم ترک خورد منی که نزدیک ۳ سال بود اشک تو چشمام نیومده بود اشک ریختم برای دوری علی عشقی از دلبر . بالاخره شد ۱۸ بهمن از صبش کلی ذوق داشتم تا ساعت ۶ دل تو دلم نبود تا نشستم رو اون صندلی و علی عشقی امد رو صحنه .غرق تک تک حرکات حرفاش شده بودم حتی باهاش شعراشو میخوندم . ولی اخرش قلبم ریخت . علی عشقی اینقد عاشق دلبر بود که از زندگی خودش گذشت و نتونست به معشوقش صدمه بزنه . اقای افشاریان ... دیدن ادامه » اینقد زیبا و محشر بازی کردن که باورم شد واقعاا علی عشقی . اینقد فکرمو مشغول کرد نمایش که برا ۲۹ بهمن باز بلیط خریدم که بیام باز علی عشقی رو ببینم با غمش همدردی کنم . برا کسی که عشق رو درک نکرد باشه نمیتونه غم علی عشقی رو بفهمه . تا هنوز وقت هست بیاید ببینید نمایش رو .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش شرقی غمگین عالی بود.....با دیدن یک سری پادکست ها علاقمند به دیدن این نمایش شدم ....هیچ نظری در رابطه با این نمایش نداشتم تا روزی که دیدمش و فهمیدم این نمایش خوب نیست بلکه عالیه.....اونقدر خوب و تاثیر گذار بود که اگر هزار بار دیگه هم ببینمش خسته نمیشم...خیلی خوشحال شدم دیدم تا 11 اسفند تمدید شده ....یکی از اون نمایش هاس که تکرار نشدنی هست و توی ذهن مخاطب باقی میمونه... ممنون از اقای افشارین و هومن جان که این خاطره خوب رو توی ذهنم هک کردن❤
و دآخر پیشنهاد میکنم مثل من با یه رفیق خوب برید و ببینیدش...
فرزاد جعفریان و امیر این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارزش‌گذاری نقد یا نقد ارزش‌گذاری

یادداشت آرمان عزیزی، منتقد گروه تئاتر اگزیت


مدتی پیش با علاقه برای نوشتن یادداشتی در مورد تئاتر جنگ کثیف شروع به نوشتن نقدی کردم که به فکر خودم قصد طرح مطلب مهمی را داشت. در انتها برای انتشار در سایت گروه تئاتر اگزیت (که بسیار مدیونشان هستم) باید به این نمایش امتیاز می‌دادم. ارزش‌گذاری با محدوده‌ی باز ۵ ستاره و عبارات کیفی مانند بی‌ارزش، قابل تحمل، متوسط، خوب و ...
چند روز بعد اما از این کار خودم بسیار پشیمان شدم. خودم را میان هزاران ستاره‌ی دیگر تصور کردم. خرید از دیجی‌کالا، امتیاز به اپلیکیشن‌ها در گوگل استور، امتیاز به راننده اسنپ، ستاره‌های هتل‌ها، امتیاز رستوران‌ها در اسنپ فود، نیم‌ستاره‌ها به کافه‌ها و الی ماشالله.
سوالم از خودم این بود که این ستاره‌ها به نمایشی که دیدم هم همان معنا را نمیداد؟
نقد ... دیدن ادامه » از نظر من واکاوی معنا یا جای خالی معنا است و در آرزوی من، اضافه کردن ضمیمه‌ای از معنا در کاو‌ش‌گری پیرامون اثر. در واقع فکر می‌کنم نقد در جستجوی نشانه‌های سوژگانی در اثر است نه آنکه اثر را تبدیل به ابژه‌ای مصرفی کند برای مقایسه.
این ارزش‌گذاری از کجا می‌آید؟ از انباشت اطلاعاتی که از نمایش‌های پیشین گرفته‌ایم و مقایسه اثر با آن توده‌ی مبهم و درهم ریخته؟ اظهار فضل عجولانه برای مخاطب‌هایی که در دنیای امروز به قصد به صرفه خرج کردن پولشان دنبال تخفیف و حراج از این دکان به دکان دیگری بدو بدو می‌کنند؟
ارزش‌گذاری با این کورسوی ستاره‌های بی‌فایده از نظر من چیزی نیست جز کالایی کردن نمایشی که ماه‌ها و سال‌ها برایش تلاش شده و بعد از هزار دردسر به لحظه‌ی شیرین حضور روی صحنه رسیده حتی اگر به مذاق من نوعی خوش نیاید. این ارزش‌گذاری چیزی جز مهر تایید بر رقابت‌های جشنواره‌ای نیست؟
ارزش‌گذاری بدون شک فرزند خلف دنیای مصرفی است. به قصد بهینه‌سازی در وقت و هزینه و فکر. قصدش تقلیل هرچیزی به نشانه‌های آشنا است تا معنایی که آفریده‌ی تلاش و مشقت است را در تنگنای رقابت اسیر کند و به بهانه‌ی تکریم حق مشتری در گوشه‌ای گلویش را زیر فشار سودمندی بی‌رحمانه ببرد.
نقد اگر کارساز باشد حرفش را با مخاطبش در میان می‌گذارد، اگر نه همان بهتر که مخاطب بدون هیچ حاشیه و اضافه‌ای در دنیای نقدهای نخوانده شده و بی‌ارزش که پشت عبارات وصفی مانند بی‌ارزش، بی‌فایده، نپخته و درنیامده، پنهان شده‌اند رها شود.
بیایید اجازه بدهیم فرصتی برای نفس کشیدن میان این همه سرعت و لایی کشیدن باشد برای کمی استراحت. برای یک انتخاب اشتباه. یک تجربه‌ی متفاوت.
من همینجا از کارگردان اثر آقای پیرعلمی بابت این بی‌توجهی‌ام عذرخواهی می‌کنم و این عهد را با خودم می‌بندم که هیچوقت در پستوی اتاقم ستاره‌ای انبار نکنم.
سلام و درود
دوستان تیوالی ، گروه تلگرامی ای ایجاد شده برای هماهنگیِ گذاشتن قرارهای دسته جمعیِ دیدن فیلم و تئاتر و گپ و گفت دراین زمینه
دوست داشتید تشریف بیارید

https://t.me/joinchat/BHMsXEcK11HC_2x_AX0KJA
چه قدرم گروه خوبیه واقعا به به
۱۹ بهمن
بله خیلی عالیه درود بر همه دوستان
۱۹ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیام روز جهانی تئاتر ۲۰۱۸
انستیتو بین‌المللی تئاتر آی.تی.آی - سازمان جهانی هنرهای نمایشی
ترجمه گروه تئاتر اگزیت - شیرین میرزانژاد

نویسندگان پیام امسال
در راستای گرامیداشت هفتادمین سالگرد روز جهانی تئاتر، وجه بینافرهنگی و جهانی تئاتر و انستیتو بین‌المللی تئاتر، شورای اجرایی پنج نفر را جهت نگارش پیام از پنج ناحیه یونسکو برگزیده است: آفریقا، آمریکا، کشورهای عربی، آسیا پاسیفیک و اروپا.

آسیا پاسیفیک: رام گوپال باجاج، هند
کارگردان تئاتر، استاد دانشگاه، مدیر سابق مدرسه ملی تئاتر دهلی
پس از تمام داستان‌های تکامل، تنها یک چیز را به طور مختصر می‌دانیم؛ که تمام اشکال حیات به سوی بقای ابدی گرایش دارند. حیات تمایل دارد تا در صورت امکان به ماورای زمان و مکان رسوخ کرده و جاودان شود. در این فرآیند شکل حیات خود را به صورت فراگیر ناقص کرده و نابود می‌سازد. با این حال باید این خیال را محدود به بقای نوع بشر و رهایی آن از انسان غارنشینِ شکارگرِ عصر حجر به سوی عصر فضای خودمان محدود نماییم. آیا امروز باملاحظه‌تریم؟ حساس‌تریم؟ خوشحال‌تریم؟ نسبت به طبیعتی که خود محصول آن هستیم بامحبت‌تریم؟
از زمان سرآغازمان، هنرهای نمایشی (رقص، موسیقی، بازیگریتئاتر) اکنون از ابزار پیشرفته‌ی زبان متشکل از مصوت‌‌ها و صامت‌ها برخوردار است. مصوت اساساً احساسات یا عواطف را بروز می‌دهد و صامت ارتباطات فرم و اندیشهدانش را بر عهده دارد. ریاضیات، هندسه، تسلیحات و اکنون کامپیوتر نتیجه‌ی آن بوده است. پس اکنون دیگر نمی‌توان از تحول زبان بازگشت. خود زمین نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد اگر لذت جمعی هنر نمایش زنده و دانش (و از جمله‌‌ی آن تکنولوژی) از روزمرگی و ملالت، خشم، حرص و طمع و شر رهایی یافته و تعالی یابد.
رسانه‌های جمعی و علم و تکنولوژی ما را همچون شیاطین قدرتمند ساخته است. بنابراین بحران امروز بحران فرم تئاتر نیست، بلکه بحران محتوا، بیانات و نگرانی‌هاست. ما اکنون باید دست به دامان انسانِ زمینِ امروز شویم تا خودِ سیاره‌ی زمین را و به دنبال آن‌‌ «تئاتر» را نجات دهد. هنر بازیگر و هنر نمایش زنده باید در سطحی عملی در دسترس کودکان در مدارس ابتدایی قرار گیرد. چنین نسلی معتقدم که نسبت به حقانیت زندگی و طبیعت حساس‌تر خواهد بود. بر همین اساس امتیاز زبان می‌تواند برای مادر زمین و دیگر سیارات ضرر کمتری به همراه داشته باشد. به‌علاوه‌‌ «تئاتر» برای حفظ و نگهداری خودِ حیات، مهم‌تر خواهد شد و به همین ترتیب نیازمند آن است که اجراگرِ زنده و تماشاگر را بدون تهدید یکدیگر، در این دوران جهانیِ با هم بودن، توانمند سازد. به تئاتر درود می‌فرستم و از جهان می‌خواهم که به چنین امری اقدام کرده و آن را تسهیل نماید؛ در سطح توده‌ی مردم، شهری و روستایی. «اعضای بدن، زبان و شفقت همگی در کنار هم برای آموزش نسل‌ها.»


کشورهای عربی: مایا زبیب، لبنان
کارگردان ... دیدن ادامه » تئاتر، بازیگر، نویسنده، از بنیانگذاران کمپانی تئاتر زقاق
لحظه‌ی ارتباط است، برخوردی تکرارناپذیر، که در هیچ فعالیت زمینی دیگری یافت نمی‌شود. عمل ساده‌ی گروهی از افراد است که انتخاب کرده‌اند که گرد هم در یک مکان و یک زمان جمع شوند تا در یک تجربه‌ی مشترک شرکت کنند. دعوتی است از افراد تا تبدیل به یک اجتماع شوند، اندیشه‌هایشان را به اشتراک بگذارند ، راه‌هایی را تصور کنند که از طریق آن بار کنش‌های ضروری را تقسیم نمایند... تا آرام آرام ارتباط انسانی‌شان را بازیابند و به جای تفاوت‌ها، مشابهت‌ها را کشف نمایند. جایی است که یک داستان مشخص می‌تواند آثار خطوط جامعیت را ردیابی کند... جادوی تئاتر در همین جا نهفته است؛ جایی که نمایش خصوصیات کهن خود را بازمی‌یابد.
در فرهنگ جهانیِ ترس همه‌گیر از دیگری، انزواء و تنهایی، حاضر بودن در کنار یکدیگر با تمام وجود در همین جا و همین حالا، عملی عاشقانه است. تصمیم گرفتن مبنی بر اینکه به دور از لذت آنی و خوشگذرانی در جوامعِ به شدت مصرف‌گرا و شتابزده‌مان وقت بگذاریم؛ سرعت‌مان را کم کنیم و در کنار هم به تامل و تفکر بپردازیم، عملی سیاسی و سخاوتمندانه است.
پس از افول ایدئولوژی‌های عمده و در حالی که نظم کنونی جهان شکست خود را یک دهه پس از دیگری نشان می‌دهد، چگونه می‌توانیم آینده‌مان را دوباره تصور کنیم؟ وقتی امنیت و آسایش در گفتمان غالب، دغدغه‌ و اولویت اصلی هستند، آیا می‌توانیم وارد گفتگوهای ناخوشایند شویم؟ آیا می‌توانیم بدون ترس از دست دادن امتیازات‌مان به سوی قلمروهای خطرناک حرکت کنیم؟
امروز سرعت اطلاعات مهم‌تر از دانش است، شعارها ارزشمندتر از واژه‌ها هستند و تصاویر اجساد محترم‌تر از بدن‌های واقعی انسان‌هاست. تئاتر اینجاست تا به ما یادآوری کند که ما از گوشت و خون ساخته شده‌ایم و بدن‌مان وزن دارد. اینجاست تا تمام حواس ما را بیدار سازد و به ما بگوید که نیازی نیست تا تنها با دید خودمان به دست آورده و مصرف کنیم. تئاتر اینجاست تا قدرت و معنا را به واژه‌ها بازگرداند، تا گفتمان را از سیاستمداران ربوده و پس بگیرد و آن را به جایگاه حقیقی‌اش بازگرداند... به عرصه‌ی اندیشه‌ها و مناظرات و فضای دید جمعی.
تئاتر از طریق قدرت داستان‌گویی و تخیل، راه‌های جدیدی برای دیدن جهان و یکدیگر به ما ارائه می‌کند؛ در میان جهالتِ تحمل‌ناپذیرِ ناسازگاری، فضایی برای تفکر مشترک ایجاد می‌کند. هنگامی که بیگانه‌هراسی، سخنان نفرت‌آمیز و برتری نژاد سفیدپوست، پس از سال‌ها تلاش و فداکاری میلیون‌ها نفر در سراسر جهان برای آنکه آنان را شرمنده سازند و غیرقابل‌قبول به شمار آورند، بی‌دردسر دوباره مطرح شده است... هنگامی که دختران و پسران نوجوان به سرشان شلیک می‌شود و زندانی می‌شوند برای آنکه نپذیرفته‌اند که با بی‌عدالتی و تبعیض نژادی همراه شوند... هنگامی که نمادهای جنون و استبداد مطلقه‌ی دست راستی بر برخی از کشورهای عمده‌ی جهان اول حکمرانی می‌کنند... هنگامی که جنگ هسته‌ای به عنوان یک بازی مجازی میان کودک-مردانِ بر سر قدرت تهدید می‌کند... هنگامی که آزادی رفت‌وآمد محدود به گزیده‌ای از اندک افراد شده است، در حالی که پناهجویان در دریا در تلاش برای ورود به باروی بلند رویاهای وهم‌انگیز می‌میرند، در حالی که دیوارهای هر چه پرهزینه‌تری ساخته می‌شود... کجا می‌توانیم جهان‌مان را زیر سوال ببریم وقتی اغلب رسانه‌ها تماماً به فروش رفته‌اند؟ جز محیط صمیمی تئاتر دیگر کجا می‌توانیم به وضعیت انسانی‌مان بیاندیشیم و نظم جهانی نوین را تصور نماییم... به شکل جمعی، با عشق و مهربانی و همچنین با برخورد سازنده از طریق هوشمندی، سازگاری و قدرت.
من که اهل کشوری عربی هستم می‌توانم از دشواری‌هایی بگویم که هنرمندان در ساختن کارشان با آن روبرو هستند. اما من از نسل تئاتری‌هایی هستم که احساس سعادت می‌کرده‌ایم از اینکه دیوارهایی که می‌بایست فرو می‌ریختیم همیشه دیوارهای مرئی بوده‌اند. این منجر شده است به اینکه بیاموزیم آنچه در دسترس است را تغییر شکل دهیم و همکاری و نوآوری را فراتر از مرزهایش پیش ببریم؛ تئاتر را در زیرزمین‌ها، پشت‌بام‌ها، اتاق‌های نشیمن، کوچه‌ها و خیابان‌ها کار کنیم و مخاطبان‌مان را در طول مسیر در شهرها، روستاها و اردوگاه‌های پناهجویان به دست آوریم. ما این امتیاز را داشته‌ایم که مجبور بودیم همه چیز را در بستر جامعه‌مان از صفر آغاز کنیم و راه‌هایی بسازیم که از سانسور بگریزیم و در عین حال از خط قرمزها عبور کنیم و تابوها را به چالش بکشیم. امروز این دیوارها فراروی تمام تئاتری‌های جهان قرار دارند، چرا که بودجه‌ها هرگز به این کمی نبوده‌اند و صحت سیاسی سانسور جدید است.
بنابراین جامعه‌ی تئاتری جهانی امروز بیش از هر زمان دیگر نقشی جمعی برای ایفاء کردن دارد؛ که با این دیوارهای محسوس و نامحسوس فزاینده روبرو شود. امروز بیش از هر زمان دیگر به ابداع خلاقانه‌ی مجدد ساختارهای اجتماعی و سیاسی‌مان با صداقت و جسارت نیاز است؛ رویارویی با کمبودهایمان و قبول مسئولیت در قبال جهانی که در ساخت آن سهیم هستیم.
ما به عنوان تئاتری‌های جهان تابع ایدئولوژی یا سیستم عقیدتی واحدی نیستیم، بلکه در جستجوی ابدی برای حقیقت در تمام اشکالش، در به زیر سوال بردن دائمی وضعیت ساکن موجود، در به چالش کشیدن سیستم قدرت سرکوبگر و نهایتاً در کرامت انسانی‌مان با هم مشترک هستیم.
ما بسیاریم، ما بی‌باکیم و آمده‌ایم که بمانیم!


اروپا: سایمون مک‌برنی، انگلستان
بازیگر، مدیر صحنه و از بنیانگذاران «تئاتر دو کامپلیسیته»
در نیم‌مایلی ساحل بَرقه [م: ناحیه‌ ساحل شرقی در کشور لیبی] در شمال لیبی غار سنگی بزرگی قرار دارد. به پهنای ۸۰ متر و ارتفاع ۲۰ متر. به زبان محلی آن را «هوا فطیح» می‌نامند. در سال ۱۹۵۱ آزمایش کربن چهارده نشان دهنده‌ی دست‌کم صدهزار سال سکونت بی‌وقفه‌ی انسانی در آن بود. در میان اشیاء کشف شده یک فلوت استخوانی بود که تاریخ آن را میان ۴۰ تا ۷۰ هزار سال پیش تخمین زدند. وقتی در کودکی این را شنیدم از پدرم پرسیدم:
«آنها موسیقی هم داشتند؟»
او به من لبخندی زد:«مثل تمام جوامع انسانی.»
پدرم دیرین‌شناس و متولد آمریکا بود، اولین کسی که در «هوا فطیح» در برقه حفاری کرده بود.
بسیار مفتخر و خوشحالم که در روز جهانی تئاتر امسال نماینده‌ی اروپا هستم.
در سال ۱۹۶۳، آرتور میلر بزرگ در زمانی که سایه‌ی تهدید جنگ هسته‌ای بر جهان سنگینی می‌کرد، گفته بود:«در دورانی که دیپلماسی و سیاست دستانی چنین کوتاه و ضعیف دارد، وقتی از کسی می‌خواهند که بنویسد، برد ظریف اما گاه بلند تئاتر می‌بایست بار کنار هم نگه داشتن جامعه‌ انسانی را به دوش بکشد.»
معنای واژه‌ی دراما از «دران» در زبان یونانی به معنای انجام دادن سرچشمه می‌گیرد و واژه‌ی تئاتر از «تئاترون» به معنای «محل دیدن». جایی که نه تنها در آن نگاه می‌کنیم، بلکه می‌بینیم، دریافت می‌کنیم و درک می‌کنیم. ۲۴۰۰ سال پیش پولیکلیتوس جوان تئاتر بزرگ اپیداروس را طراحی کرد. آکوستیک اعجاب‌انگیز این فضای باز که ظرفیت نشستن ۱۴۰۰۰ نفر را دارد، معجزه‌آساست. صدای روشن شدن یک کبریت در وسط صحنه از تمام ۱۴۰۰۰ صندلی شنیده می‌شود. چنان که در تئاترهای یونان معمول است، وقتی به بازیگران خیره می‌شدید، چشم‌انداز فراتر از صحنه را نیز می‌دیدید. این نه تنها چندین مکان را در آن واحد جمع می‌کرد -جامعه، تئاتر، طبیعت- بلکه تمام زمان‌ها را نیز گرد هم می‌آورد. همچنان که نمایش افسانه‌های گذشته را در زمان حال زنده می‌کرد، می‌توانستید فرای صحنه به آنچه آینده‌ی نهایی‌تان بود نیز بنگرید. طبیعت.
یکی از چشمگیرترین شگفتی‌های بازسازی شکسپیر گلوب در لندن به آنچه می‌بینید مربوط است. این شگفتی مربوط به نور است. هم صحنه و هم جایگاه تماشاگران به یک اندازه نورپردازی شده است. بازیگران و تماشاگران می‌توانند یکدیگر را ببینند. همیشه. هر جا که نگاه کنید مردم را می‌بینید. یکی از پیامدهایش این است که به ما یادآوری می‌شود که واگویه‌های شگرف -مثلاً-‌ هملت یا مکبث نه صرفاً تاملات خصوصی، بلکه مباحثاتی عمومی بوده‌اند.
ما در دورانی زندگی می‌کنیم که دیدن با وضوح دشوار است. بیشتر از هر دوران دیگری در طول تاریخ یا پیش‌ازتاریخ با خیال احاطه شده‌ایم. هر «واقعیتی» می‌تواند به چالش کشیده شود، هر حکایتی می‌تواند به عنوان «حقیقت» توجه ما را به خود جلب کند. یک خیال به طور مشخص مدام ما را احاطه کرده است. خیالی که به دنبال جدا کردن ماست. از حقیقت. از یکدیگر. اینکه ما از هم جدا هستیم. مردم از مردم. زنان از مردان. انسان‌ها از طبیعت.
اما همچنان که در دوران جدایی و انشعاب زندگی می‌کنیم، در دوران جنبش عظیم نیز زندگی می‌کنیم. بیشتر از هر دوران دیگری در تاریخ مردم در حال حرکت هستند؛ دائماً می‌گریزند؛ راه می‌روند، در صورت لزوم شنا می‌کنند، مهاجرت می‌کنند؛ در سرتاسر جهان. و این تنها آغاز است. پاسخ همان‌گونه که می‌دانیم بستن مرزهاست. ساختن دیوارهاست. بیرون کردن است. انزواست. ما در نظم جهانی‌ای زندگی می‌کنیم که استبدادی است، که در آن بی‌اعتنایی پول رایج و امید محموله‌ی قاچاق است. بخشی از این استبداد کنترل کردن نه تنها فضا، بلکه زمان‌ هم هست. دورانی که در آن زندگی می‌کنیم، از حال حاضر اجتناب می‌ورزد. بر روی گذشته‌ی تازه گذشته و آینده‌ی نزدیک تمرکز دارد. این را ندارم. آن را خواهم خرید.
حال که این را خریدم، باید آن دیگری را داشته باشم... گذشته‌ی دور به کلی حذف شده است. آینده بی‌فایده است.
بسیار کسانی هستند که می‌گویند تئاتر نمی‌خواهد یا نمی‌تواند این را تغییر دهد. اما تئاتر کنار نخواهد رفت. چرا که تئاتر یک پایگاه است، وسوسه می‌شوم که بگویم یک پناهگاه است. جایی که مردم جمع می‌شوند و بلافاصله جوامعی را تشکیل می‌دهند. همچنان که همیشه این کار را کرده‌ایم. تمام تئاترها به اندازه‌ی اولین جوامع انسانی هستند، از ۵۰ نفر تا ۱۴۰۰۰ نفر. از یک کاروان کوچ‌نشین تا یک‌سوم آتن باستان.
و از آنجا که تئاتر تنها در زمان حال وجود دارد، نگاه فاجعه‌آمیز دوران را نیز به چالش می‌کشد. لحظه‌ی کنونی همیشه موضوع تئاتر است. معنایش در عملی ارتباطی میان بازیگر و مردم ساخته می‌شود. نه تنها اینجا، بلکه همین حالا. بدون بازی بازیگر تماشاگر نمی‌تواند باور کند. بدون باور تماشاگر اجرا کامل نخواهد بود. همزمان در یک لحظه می‌خندیم. تحت تاثیر قرار می‌گیریم. آه می‌کشیم یا از تعجب سکوت می‌کنیم. و در همان لحظه از طریق تئاتر آن عمیق‌ترین حقیقت را درمی‌یابیم: که آنچه گمان می‌کردیم محدودترین تقسیم‌بندی را میان‌مان انجام می‌دهد، یعنی مرز آگاهی فردی خودمان هم بدون مرز است. چیزی است که در آن مشترک هستیم.
و نمی‌توانند جلویمان را بگیرند. هر شب دوباره ظاهر می‌شویم. هر شب بازیگر و تماشاگر دوباره گرد هم می‌آیند. و همان نمایش دوباره اجرا می‌شود. چرا که به گفته‌ی جان برگر نویسنده:«در عمق طبیعت تئاتر، وجهی از بازگشت آیینی وجود دارد» و به همین دلیل است که همواره فرم هنری طرد شدگان است، که به خاطر این از هم پاشیدن جهان ما، همانی است که همه‌مان هستیم. هر جا بازیگران و تماشاگرانی هستند، داستان‌هایی به نمایش در خواهند آمد که در هیچ جای دیگر روایت نخواهد شد، چه در اپراها، چه در تئاترهای شهرهای بزرگ‌مان، یا اردوگاه‌هایی که به پناهجویان و مهاجران در شمال لیبی و در سرتاسر جهان سرپناه می‌دهند. ما همیشه در این اجراهای مجدد به شکل همگانی به هم پیوند خواهیم خورد.
و اگر در اپیداروس بودیم، می‌توانیم به فراتر نگاه بیندازیم و ببینیم که با چشم‌اندازی وسیع‌تر در آن سهیم هستیم. که همواره جزئی از طبیعتیم و نمی‌توانیم از آن بگریزیم، همان‌گونه که نمی‌توانیم از سیاره‌‌ی زمین بگریزیم. اگر در گلوب بودیم، می دیدیم که چگونه پرسش‌های به‌ظاهر خصوصی برای همه‌مان مطرح است. و اگر قرار بود فلوت برقه‌ای از ۴۰۰۰۰ سال پیش را در دست بگیریم، درک می‌کردیم که گذشته و حال در اینجا تفکیک‌ناپذیرند و زنجیره‌ی جامعه‌ی انسانی هرگز نمی‌تواند به دست خودکامگان و عوام‌فریبان گسسته شود.

قاره آمریکا: سابینا برمن، مکزیک
نویسنده، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نگار
می‌توانیم تصور کنیم.
قبیله سنگ کوچکی را به هوا می‌اندازد تا پرندگان را به زیر بکشد که ناگهان ماموتی غول‌پیکر وارد صحنه می‌شود و غرش می‌کند- و در همین حال انسانی ریزجثه مانند ماموت غرش می‌کند. بعد همه فرار می‌کنند...
این غرش ماموت که از انسانی مونث برخاست -مایلم این انسان را زن تصور کنم- ریشه‌ی همان چیزی است که گونه‌ی ما را آن گونه که هست می‌سازد. گونه‌ای قادر به تقلید چیزی که خود نیستیم. گونه‌ای قادر به نمایش دیگری.
بگذارید ده سال، صد سال یا هزار سال به جلو جهش کنیم. قبیله آموخته است که چگونه از دیگر موجودات تقلید کند: در اعماق غار، در سوسوی نور آتش، چهار مرد ماموت هستند و سه زن رودخانه، زنان و مردان پرنده‌اند، شامپانزه‌اند، درخت‌اند، ابرند: قبیله شکار صبحگاه را نمایش می‌دهد و به این ترتیب گذشته را با استعداد تئاتری‌شان ثبت می‌کنند. حتی شگفت‌تر: قبیله آنگاه آینده‌‌های احتمالی را ابداع می‌کند، راه‌های احتمالی را برای غلبه بر ماموت، دشمن قبیله امتحان می‌کند.
غرش، سوت، زمزمه -نام‌آوای نخستین تئاتر ما- تبدیل به زبان لفظی می‌شود. زبان شفاهی تبدیل به زبان مکتوب می‌شود. در انتهای مسیری دیگر تئاتر مرسوم می‌شود و بعد هم سینما.
اما در میان این اشکال اخیر، تئاتر همواره وجود خواهد داشت. ساده‌ترین شکل نمایش. تنها شکل زنده‌ی نمایش.
تئاتر: هر چه ساده‌تر باشد، صمیمانه‌تر ما را به اعجاب‌آورترین مهارت بشری یعنی نمایش وصل می‌کند.
امروز در تمام تئاترهای جهان همان مهارت شکوهمند اجرا را گرامی می‌داریم. مهارت نمایش و به دنبال آن ثبت گذشته- و ابداع آینده‌های احتمالی، که می‌تواند آزادی و سعادت بیشتری را برای قبیله به ارمغان بیاورد.
ماموت‌هایی که امروز قبیله‌ی بشری باید مغلوب سازد کدام است؟ دشمنان هم‌عصرش کدام‌اند؟ تئاتری که هدفش چیزی بیش از سرگرمی است، باید درباره‌ی چه باشد؟
برای من بزرگ‌ترین ماموت، بیگانه شدن قلب‌های انسان‌هاست. از دست دادن ظرفیت حس کردن با دیگران: احساس شفقت نسبت به همنوعان انسان‌مان و دیگر همنوعان در اشکال حیات غیرانسانی.
عجب تناقضی. امروز در واپسین کرانه‌های اومانیسم -عصر آنتروپوسین- عصری که در آن نوع بشر نیروی طبیعی‌ای است که بیش از همه سیاره را تغییر داده است و آن را ادامه نیز خواهد داد، ماموریت تئاتر از دید من درست بر خلاف آن است، چیزی که وقتی تئاتر اجرا می‌شد قبیله را در انتهای غار جمع می‌کرد: امروز باید ارتباط خود را با دنیای طبیعت نجات دهیم.
بیشتر از ادبیات، بیشتر از سینما، تئاتر که حضور انسان‌ها را در مقابل انسان‌های دیگر طلب می‌کند فوق‌العاده مناسب وظیفه‌ی نجات ما از تبدیل شدن به الگوریتم‌ها و انتزاع خالص است.
بگذارید هر آنچه غیرضروری است را از تئاتر بزداییم. آن را عریان کنیم. چرا که هرچه تئاتر ساده‌تر باشد، شایسته‌تر است که یک موضوع غیرقابل انکار را به ما یادآوری کند: که ما هستیم مادامی که در زمان هستیم؛ که ما تنها تا زمانی هستیم که گوشت و استخوانیم و قلب در سینه‌مان می‌تپد؛ که ما اینجا و اکنون هستیم، و نه بیشتر.
زنده باد تئاتر. کهن‌ترین هنر. هنر در حال بودن. اعجاب‌آورترین هنر. زنده باد تئاتر.

آفریقا: وِره‌وِره لیکینگ گنه‌پو، ساحل عاج
هنرمند چندرشته‌ای
ترجمه به زبان انگلیسی: ملوری دومسین - تام جانسون

یک روز
انسانی تصمیم می‌گیرد سوالی را از خود در مقابل یک آینه (یک تماشاگر) بپرسد
تا برای خود پاسخی بسازد و در مقابل همین آینه، (تماشاگرش)
خود را نقد کند، پرسش‌ها و پاسخ‌های خودش را به سخره بگیرد
بخندد یا گریه کند، در هر حال، اما در پایان
آینه‌اش (تماشاگرش) را خوشامد گفته و تقدیس کند
برای آنکه به او لحظه‌ای بغض و امان داده است
تعظیم می‌کند و بر او درود می‌فرستد تا قدردانی و احترامش را نسبت به او نشان دهد...
در عمق وجودش، به دنبال صلح و آرامش بود،
صلح با خودش و آینه‌اش:
او تئاتر اجرا می‌کرد...

آن روز، او سخن می‌گفت...
بیزاری از نقص‌هایش، تناقض‌هایش و پیچیدگی‌هایش،
اعجاب خود از طریق تقلید و انعطاف؛
حقارتش که انسان‌دوستی‌اش را لکه‌دار کرده است
نیرنگ‌هایش که منجر به فجایع سهمگین شده است
با خود سخن می‌گفت...
خود را می‌ستود در انفجارهای خروشانش،
در میل به عظمت، به زیبایی،
هستی بهتر، جهانی بهتر
که از اندیشه‌های خودش می‌ساخت
که می‌توانست با دستان خودش بسازد
اگر او خودش از خود در آینه، طلب می‌کرد، به خود می‌گوید،
اگر او و آینه‌اش این آرزو را شریک بودند...
اما او می‌داند: او داشت نمایش می‌داد
تمسخر را، بی‌شک، توهم را،
اما در عین حال، قطعاً‌ عمل ذهنی را
ساختن، خلق دوباره‌ی جهان،
او تئاتر اجرا می‌کرد...
حتی با نابودی تمام امیدها
با کلماتش و اداهای اتهام‌آمیزش
او راسخانه باور داشت
که همه چیز در همین یک شب به دست خواهد آمد
با نگاه‌های خیره‌ی دیوانه‌وارش
با سخنان شیرینش
با لبخند شرورانه‌اش
با شوخ‌طبعی دلچسبش
با سخنانش که حتی با وجود دردناک یا تکان‌دهنده بودن
دست به جراحی برای یک معجزه می‌زند
آری، او تئاتر اجرا می‌کرد.

و در مجموع
در وطن در آفریقا
خصوصاً در بخش کامیت (۱) که اهل آنجا هستم
به هیچ چیز اهمیت نمی‌دهیم
به یک شیوه می‌خندیم، عزاداری می‌کنیم و گریه می‌کنیم،
به زمین ضربه می‌زنیم وقتی ما را ناامید می‌کند
با گبه‌گبه (۲) یا بیکوتسی (۳)
ماسک‌های ترسناک تراشیده می‌شوند
گلائه (۴)، وابِله (۵) یا پونیوگو (۶)
تا اصول سازش‌ناپذیری را شکل دهیم
که چرخه‌ها و دوران‌ها را بر ما اعمال می‌کنند
و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی که همانند ما،
در نهایت خالقان خود را شکل می‌دهند
و با مطیع کردن گردانندگان خود
آیین‌هایی را می‌سازند که در آن سخنانِ بر زبان جاری شده،
سرشار از موسیقی موزون و نفس‌ها،
به پیش می‌رود تا فتح رقص‌های برانگیزاننده‌ی مقدس همچون خلسه
جادو و فراخوان سرسپردگی؛
اما بیش از همه، انفجار خنده‌ها
برای گرامیداشت لذت زندگی
که نه قرن‌ها برده‌داری و استعمار
نژادپرستی و تبعیض
نه بی‌نهایت خشونت‌های ناگفتنی
نمی‌توانند آن را بکشند یا بربایند
از روح پدر و مادر انسانیت ما؛
در آفریقا، همانند هر جای دیگر در دنیا
ما تئاتر اجرا می‌کنیم...
و در این سال خاص که به انستیتو بین‌المللی تئاتر اختصاص داده شده است
خوشحال و مفتخرم که نماینده‌ی قاره‌مان هستم
تا حامل پیام صلحش باشم
پیام صلح‌آمیز تئاتر؛
چرا که این قاره که تا همین چندی پیش گفته می‌شد
هر چه ممکن است در آن اتفاق بیافتد
بدون آنکه کسی کمترین ناراحتی یا کمبودی احساس کند،
دوباره در نقش آغازین خود شناخته می‌شود
نقش پدر و مادر انسانیت
و تمام جهان به آن سرازیر می‌شود...
چرا که هرکس امیدوار است آرامش را بیابد
در آغوش پدر و مادرش، این‌طور نیست؟
و به همین ترتیب، تئاتر ما بیش از پیش،
تمام انسان‌ها را گرد هم می‌آورد و درگیر می‌کند، و خصوصاً
تمام آنهایی را که در اندیشه، کلام و عمل تئاتری سهیم هستند،
تا احترام بیشتری برای خود و برای یکدیگر قائل باشند
با طرفداری از بهترین ارزش‌های انسان‌دوستانه
به امید بازپس‌گیری انسانیتی بهتر برای همه:
انسانیتی که هوشمندی و درک را تشویق می‌کند.
با استفاده از این موثرترین بخش فرهنگ انسانی
همانی که تمامی مرزها را پاک می‌کند: تئاتر...
یکی از سخاوتمندترین‌ها، چرا که به تمام زبان‌ها سخن می‌گوید،
تمام شهروندان را در بر می‌گیرد، تمام ایده‌آل‌ها را بازتاب می دهد،
و همبستگی عمیقی میان تمام انسان‌ها بروز می‌دهد،
میان آنها که علیرغم تمام برخوردها
به طور خاص علاقمند به شناخت بهتر یکدیگر
و عشق ورزیدن بهتر به خود هستند، در صلح و آرامش
هنگامی که نمایش تبدیل به مشارکت می‌شود
وظیفه‌ای که به ما محول شده است را به ما یاد‌آور می‌شود
قدرت تئاتر در خنداندن و گریاندن همه، با هم
با کاهش جهل‌شان، با افزایش دانش‌شان
تا انسان دوباره بهترین دارایی انسان شود.
تئاتر ما پیشنهاد می‌کند که دوباره از اساس بررسی و ارزیابی کنیم
تمام این اصول انسانی را، تمام این ارزش‌های والا را
تمام این اندیشه‌های صلح و دوستی میان مردم را
که یونسکو تا این حد مدافع آن است
تا آنها این اندیشه‌ها و اصول نیازی اساسی شوند
و تفکری عمیق درباره خود سازندگان تئاتر در وهله‌ی اول
کسانی که پس از آن می‌توانند این اندیشه‌ها را بهتر با مخاطبان‌شان در میان بگذارند.
به همین خاطر است که اثر تئاتری اخیرمان با عنوان «L’Arbre Dieu» در تکرار توصیه‌های کینداک (۷) نگو بیونگ بی کوبان (۸)، استادمان، می‌گوید:
«خدا همچون درختی بزرگ است»
که تنها یک وجه از آن را می‌توان در هر زمان درک کرد
از زاویه‌ای که به آن نگاه می‌شود
آنکه پرواز می‌کند تنها انبوهی از برگ‌ها را درک می‌کند
و احتمالاً میوه‌ها و گلهای فصلی را،
آنکه زیر زمین زندگی می‌کند درباره‌ی ریشه‌ها بیشتر می‌داند،
آنها که به درخت تکیه می‌دهند با حسی که در پشت‌شان دارند درخت را تشخیص می‌دهند.
آنها که از جهات اصلی جغرافیایی می‌آیند، ابعادی را می‌بینند که جهات مخالف لزوماً به آن دسترسی ندارند،
برخی که ممتازند، راز میان پوسته و درون تنه‌ی درخت را درک خواهند کرد
و همچنان برخی دیگر، علم محرمانه‌ی جوهره‌ی درخت را
اما هر چقدر درک هر یک سطحی یا عمیق باشد،
هیچ‌کس هرگز در زاویه‌ای قرار نمی‌گیرد
که بتواند تمام این ابعاد را در آن واحد درک کند
مگر آنکه خود تبدیل به آن درخت آسمانی شوید!
اما آنگاه، آیا هنوز انسان هستیم؟
باشد که تمام تئاترهای جهان یکدیگر را بپذیرند،
در راستای هدف جهانی انستیتو بین‌المللی تئاتر بهتر عمل کنند
تا در نهایت در هفتادمین سالگردش
صلح بیشتری در جهان باشد
با مشارکتی قوی در تئاتر...

۱. Kamite: ساکن کامیتا (Kamita)، سرزمین سیاهپوستان، آفریقا، کامیت همچنین به بومیان و نوادگان آنها که به اجبار در جهان پراکنده شده‌اند و نیز معتقدین به مذهب اصلی این ناحیه نیز گفته می‌شود.
۲. Gbégbé: رقص سنتی قبیله به‌ته Bétés در ساحل عاج که در مناسک عمومی عزاداری یا شادی به کار می‌رود.
۳. Bikoutsi: کوت به معنای ضربه زدن ، سی به معنای زمین، از رقص‌های اصلی فان‌بتی Fan Beti از کامرون جنوبی که در اصل توسط زنان انجام می‌شود تا برکت و آمرزش از سوی مادر زمین تضمین شود: برداشت خوب، هوای بهتر و... در این رقص لازم است که محکم به زمین ضربه بزنند تا وادارش کنند که به منطق گوش کند. امروزه این رقص توسط جوانان تمام کشور و فراتر از آن با کمک چهره‌های جهانی بازیابی شده است.
۴. Glaé: سیستم عقیدتی مردم وِه Wè و ووبه Wobè در غرب ساحل عاج بر اساس ماسک‌ها. یک هرم قدرت متشکل از ماسک‌های اغلب ترسناک که به عنوان سنگ بنای تمام باورها و سازمان‌های اجتماعی این مردمان عمل می‌کند.
۵. Wabele: یکی از ماسک‌های سیستم مذهبی سنوفو Senufo در شمال ساحل عاج با سر کفتار، آتشخوار، نماینده‌ی دانش و قدرت.
۶. Poniugo: یکی دیگر از ماسک‌های سنوفو بر اساس پورو Poro سرمنشاء بیشه‌های مقدس که بر تمام جامعه‌شان حکمرانی می‌کند.
۷. Kindack: معنی لغوی آن «استاد اندرزها» است، عنوانی که به زنان رئیس خانواده یا قبیله داده می‌شود. زنانی که با ورود به آیین Mbock یا Mbog، سیستم مذهبی قبیله باسا Bassa در مرکز کامرون به درجه‌ای از خرد رسیده‌اند. این عنوان در مقابل مبوم‌بوک Mbombock که مختص مردان است قرار می‌گیرد.
۸. Kuban: دختر بیونگ، پسر کوبان. این نام مادربزرگم و مرشدم است که یکی از دارندگان دانش «کی-یی مبوک» KI-Yi Mbock است. وظیفه‌ی انتقال این دانش از سوی او به من محول شده که بیش از سه دهه است آن را به دوش می‌کشم.


لینک منبع:
http://www.world-theatre-day.org/messageauthor.html

لینک ترجمه:
http://bit.ly/2s7Np55
حدیثم، Marillion، رضا تهوری و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
https://t.me/joinchat/BHMsXEcK11HC_2x_AX0KJA

دوستان گرامی تیوال
گروه تلگرامی تیوالی ها برای گپ و گفت و بحث و نظر درباره ی تئاتر و سینما ایجاد شده.
خوشحال میشیم تشریف بیارید :)

البته ثبت نظر در تیوال اولویت ماست.
برای بحث و تبادل نظر بیشتر در گروه منتظرتون هستیم :)
دو عدد بلیط اپرا عروسکی خیام بقیمت خرید، هر بلیط 30 هزار تومان چهارشنبه 11 بهمن ردیف 6 با شماره 09376332273
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دوستان به نظرم رسید که یک گروه تلگرامی بزنیم با عضویت تیوالی های گرامی
برای تبادل نظر بهتر و راحت تر و بیشتر و در دسترس تر درباره تئاتر یا فیلم و موسیقی
عزیزانی که موافق هستند با زدن این گروه لطفا به تلگرام من پیام بدن
اگه تعداد قابل توجهی بااین موضوع موافق بودن، این کار رو انجام بدیم (البته شاید هم چنین گروهی وجود داره و من بی اطلاعم. در این صورت بنده رو راهنمایی بفرمایید)

https://t.me/hadis3011
اگر گروهی زده شد به ما هم خبر بدید...
البته اگر موسیقی و سینما هم دارید...:)
۱۰ بهمن
اگه محتص تیاتر باشه و خاااااااااااالصانه درباره بد یا خوب بودنشم نطر واقعی بدیم موافقم
۱۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو عدد بلیط تئاتر صد در صد برای امروز دوشنبه ساعت ۵ عصر دارم که به خاطر بسته شدن راهها،متاسفانه امکان سفر به تهران رو ندارم.
Saadatnia.rmc@gmail.com
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
8 بهمن 96: در این روز برفی زیبا به دیدن نمایش محیطی "نادیدنی یا هر طور شما بخواهید" در عمارت روبرو رفتم و واقعاً لذت بردم! نحوۀ اجراش جدید بود! جذاب بود! ضمن اینکه من کلاً از نمایش هایی که مخاطب توش به نحوی سهیمه خیلی خوشم میاد. خلاصه خیلی بهم خوش گذشت، ممنونم از آقای حجازی و گروهشون. و با لبخندی به پهنای صورت پس از این اجرا، جشنواره تئاتر امسال هم برام تموم شد!
با آرزوی اینکه این "جشن گفتگوی تئاتر ایران" در سال های آینده از همه نظر بتونه پیشرفت و بهبود پیدا کنه، تا جایگاه هنر و تئاتر بین مردم پر رنگ تر بشه و اوقات خوبی برای همه رقم بخوره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من سه تا بلیط شیرهای خان بابا سلطان رو دارم برای امشب یکشنبه ٨ بهمن ساعت ٢١:١٥ کسی مایل به خرید بود به این شماره پیغام بده لطفا 09121307471
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، دو عدد بلیت «هفت روز از تیر 60» ساعت 18:30 تالار سایه و دو عدد بلیت «ملانکولی» ساعت 9 تالار وحدت موجوده، اگر کسی خواست بهم پیام بده :
09394183474
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام 5 بلیط امشب برای تئاتر شیرهای خان بابا سلطنه دارم ردیف 3 و 4 مایل به فروش هستم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

۳ عدد بلیت نمایش مرثیه ای برای یک دراکولا،امروز ۸ بهمن ،ردیف دوم به قیمت ۸۸ تومن به فروش میرسد
شماره تماس ۰۹۳۹۷۰۵۰۵۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمو تیوال ! از این حرکتها با ما نزن دیگه ! :))))

آقا ! ما دیروز داشتیم زندگی مون رو میکردیم ، یهو یه مسیج اومد که شوما که یعنی ما ! بچه های وفاداری هستین بیاین با 50 درصد تخفیف برید نمایش چشمها ! هیچی دیگه ماهم چشمامون برق زد و دعوت چشمها رو لبیک کردیم !
حالا واس بعدش به نظرتون ماکوندو بهتره یا داخائو (اسما رو !! :))) ) یا چی ؟! که همون حوالی هم باشه البته

مسی ممنون !
دیوار آزاد شد :))
با سلام
تئاتر "دکتر جکیل و آقای هاید" داستان بی نظیری داره...
و اجرای هنروران بسیار قابل ستایش هست
با تشکر از همه ی دوستان در این تئاتر زیبا