تیوال تئاتر
T30:03:28:23
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نمایش «مافیا» به کارگردانی افروز فروزند همزمان با آیین گرامیداشت روز جهانی تئاتر اجرای مجدد خود را آغاز کرد.
عوامل نمایش «مافیا» با همراهی تماشاگران روز جهانی تئاتر را با قرائت پیام برت بیلی کارگردان مطرح و اهل آفریقای جنوبی در سال 2014 گرامی داشتند. بیلی در پیام خود به مناسبت روز جهانی تئاتر یادآور شده بود که ما (علاقه مندان تئاتر) جمع شده ایم که با هم اشک بریزیم و به خاطر بیاوریم، بخندیم و بیاندیشیم، یاد بگیربم و تایید کنیم و تخیل کنیم.

اجرای نمایش «مافیا» که از هفتم فروردین در تماشاخانه باران شروع شده، تا پایان ماه جاری ادامه دارد. این نمایش به تهیه‌کنندگی بابک قهرمانی و با بازی نگار عابدی، حمیدرضا فلاحی، علی تاج‌میر، میثاق زارع، غزاله نظر، اِروین گالستیان، تنی آواکیان و با صدای گلچهر دامغانی داستان هفت دوست را که در یک مهمانی خداحافظی ... دیدن ادامه » گرد هم آمده اند روایت می کند؛ دوستانی که تصمیم می گیرند برای واپسین بار مافیا بازی کنند، غافل از آنکه به تدریج لایه‌هایی از زندگیِ گذشته و حال آن‌ها آشکار می‌شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

انستیتو بین المللی تئاتر - آی تی آی

سازمان جهانی برای هنرهای نمایشی
پیام روز جهانی تئاتر ۲۰۱۷
ایزابل هوپر، فرانسه


یک بار دیگر اینجا هستیم. پنجاه و پنج سال پس از نشست افتتاحیه‌مان، باز در بهار گرد هم آمده‌ایم تا روز جهانی تئاتر را جشن بگیریم. تنها یک روز، بیست و چهار ساعت به گرامیداشت تئاتر در سرتاسر جهان اختصاص داده شده است. و ما اینجا، در پاریس هستیم، نخستین شهر جهان در جذب گروه‌های تئاتری بین‌المللی برای ارج نهادن به هنر تئاتر.
پاریس شهری جهانی است، شایسته‌ی دربرگرفتن سنت‌های تئاتری جهان در روز گرامیداشت آن؛ ما از اینجا، پایتخت فرانسه، با تجربه‌ی تئاتر نوه [Noh] و بونراکو [Bunraku] می‌توانیم خود را به ژاپن ببریم، می‌توانیم خطی را دنبال کنیم از اینجا تا اندیشه‌ و بیانی به وسعت اپرای پکن و کاتاکالی؛ صحنه به ما مجالی می‌دهد تا در آغوش آشیل و ایبسن، سوفوکل و استریندبرگ، میان یونان و اسکاندیناوی دمی درنگ کنیم؛ مجالی می‌دهد تا با گشت زدن با سارا کین و پیراندلو میان بریتانیا و ایتالیا سیر کنیم. در طول این بیست و چهار ساعت ممکن است ما را از فرانسه به روسیه، از راسین و مولیر به چخوف ببرد؛ حتی می توانیم مانند صاعقه‌ای الهام‌بخش از اقیانوس اطلس گذر کنیم و در مجتمع دانشگاهی در کالیفرنیا دانشجوی جوانی را وسوسه کنیم تا در تئاتر نامش را از نو ساخته و به شهرت برسد.
به راستی تئاتر چنان زندگی پررونقی دارد که بر زمان و فضا غلبه می‌کند؛ معاصرترین آثارش از دستاوردهای قرون پیشین سیراب می‌شود، و حتی کلاسیک‌ترین رپرتوارها هم با هر بار اجرایی تازه، مدرن و زنده می‌شوند. تئاتر همواره از خاکستر خود دوباره زاده می‌شود و در اشکال نوظهور خود تنها روش‌های پیشین‌اش را فرومی‌ریزد: اینگونه است که تئاتر زنده می‌ماند.
پس بدیهی است که روز جهانی تئاتر روزی عادی نیست که بتوان آن را در کنار روزهای دیگر قرار داد. این روز از طریق برتری مطلق حکمی جهانی، دسترسی به زنجیره‌ی بیکران فضا-زمان را به ما اعطا می‌کند. برای اینکه بتوانم این مفهوم را روشن کنم، بگذارید نقل‌قولی را از یک نمایشنامه‌نویس درخشان و در عین حال ناشناخته‌ی فرانسوی ژان تاردیو بازگو کنم: ژان تاردیو می‌گوید وقتی به فضا فکر می‌کنیم، منطقی است که بپرسیم «طولانی‌ترین راه از یک‌ نقطه به نقطه‌ی دیگر کدام است؟»… او برای زمان پیشنهاد می‌کند که «در یک‌دهم ثانیه، اندازه بگیریم که تلفظ کلمه‌ی ٰابدیتٰ چقدر طول می‌کشد»… اما برای فضا-زمان می‌گوید:«پیش از آنکه به خواب بروید، ذهنتان را بر دو نقطه در فضا ثابت کنید، و حساب کنید که در رویا چقدر طول می‌کشد که از یک نقطه به نقطه‌ی دیگر بروید.» عبارت ٰدر رویاٰ است که همواره با من مانده است. به نظر می‌رسد که گویی تاردیو و باب ویلسون با هم ملاقات کرده‌اند. بی‌همتایی زمانی روز جهانی تئاتر را می‌توان با نقل سخنان ساموئل بکت نیز به اختصار بیان کرد که شخصیت ٰوینیٰ او با چالاکی خاص خود می‌گوید:«چه روز خوبی می‌شد باشد.» وقتی به این پیام که افتخار نوشتن آن را به من داده‌اند فکر می‌کنم، تمام رویاهای این صحنه‌ها را به یاد می‌آورم. به قدری که می‌توان گفت من تنها به این تالار در یونسکو نیامده‌ام؛ هر شخصیتی که نقش آن را بازی کرده‌ام اینجا با من است، نقش‌هایی که ظاهراً با پایین آمدن پرده می‌روند، اما یک زندگی زیرزمینی را با زحمت فراوان در درون من ساخته‌اند، و در انتظار یاری رساندن و یا نابودی نقش‌هایی هستند که پس از آنها می‌آید؛ فدرا، آرامنت، اورلاندو، هدا گابلر، مده‌آ، مرتوی، بلانش دوبوا… و تمام شخصیت‌هایی که به عنوان تماشاگر دوست داشته‌ام و تشویق کرده‌ام نیز امروز که اینجا روبروی شما ایستاده‌ام مرا همراهی می‌کنند. پس اینچنین است که من به جهان تعلق دارم. من یونانی‌ام، آفریقایی‌ام، سوری‌ام، ونیزی‌ام، روس‌ام، برزیلی‌ام، ایرانی‌ام، رُمی‌ام، ژاپنی‌ام، نیویورکی‌ام، اهل مارسی‌ام، فیلیپینی‌ام، آرژانتینی‌ام، نروژی‌ام، کره‌ایم، آلمانی‌ام، اتریشی‌ام، انگلیسی‌ام. یک شهروند حقیقی جهان به خاطر آنسامبل شخصی که در درونم وجود دارد. چرا که اینجا بر روی صحنه و در تئاتر است که جهانی شدن حقیقی را می‌یابیم.
در روز جهانی تئاتر سال ۱۹۶۴ لارنس اولیویر اعلام کرد که پس از بالغ بر یک قرن کشمکش، تئاتر ملی در انگلستان ساخته شده است که او بلافاصله می‌خواست آن را تبدیل به تئاتری بین‌المللی کند، دست کم از نظر رپرتوار. او به خوبی می‌دانست که شکسپیر متعلق به جهان است. در جریان تحقیق برای نوشتن این پیام، با خوشحالی دریافتم که نگارش پیام نخستین روز جهانی تئاتر در سال ۱۹۶۲ به ژان کاکتو سپرده شده بود، کاندیدی که به خاطر نوشتن کتاب ٰباز هم دور دنیا در هشتاد روزٰ شایسته‌ی این امر بود. این باعث شد که دریابم من به گونه‌ی دیگری دور دنیا سفر کرده‌ام. من دور دنیا را با هشتاد نمایش یا هشتاد فیلم گشته‌ام. من فیلم را هم اینجا به حساب می‌آورم چون میان بازی در تئاتر و فیلم تفاوتی قائل نیستم، که گفتنش هر بار حتی خودم را متعجب می‌کند، اما حقیقت است، همین‌طور است، من میان این دو تفاوتی نمی‌بینم.
این من نیستم که اینجا صحبت می‌کند، من یک بازیگر نیستم، من تنها یکی هستم از بسیار افرادی که تئاتر از آنها به عنوان مجرایی برای حیات خود استفاده می‌کند و وظیفه‌ دارم که پذیرای این امر باشم. یا به عبارتی دیگر ما تئاتر را به وجود نمی‌آوریم، بلکه وجود ما مدیون تئاتر است. تئاتر بسیار قدرتمند است. جنگ،‌ سانسور، فقر، همه چیز را تاب می‌آورد و پشت سر می‌گذارد.
همین بس که بگوییم «صحنه‌ی تئاتر، پرده‌ای عریان است در زمانی نامشخص»، تنها به یک بازیگر نیاز دارد، مرد یا زن. چه خواهند کرد؟ چه خواهند گفت؟ آیا صحبت خواهند کرد؟ جمعیت منتظر است، می‌داند، چرا که بدون مخاطب تئاتری نیست، این را هرگز فراموش نکنید. یک نفر مخاطب هم یک نفر است. اما امیدواریم صندلی‌های خالی چندان هم زیاد نباشد! جز نمایش‌های اوژن یونسکو که همیشه پرمخاطب است. او این دلاوری هنری را صادقانه و به زیبایی در پایان یکی از نمایشنامه‌هایش اینچنین به نمایش می‌گذارد که بانوی سالخورده می‌گوید:«آری، با شکوه تمام بمیرید. بیایید بمیریم تا به افسانه بپیوندیم… دست‌کم خیابان‌مان را خواهیم داشت…»
روز جهانی تئاتر پنجاه و پنج سال است که وجود دارد. در طول پنجاه و پنج سال من هشتمین زنی هستم که دعوت شده‌ام تا پیامی صادر کنم، اگر بتوان نامش را ‌‌‌ٰپیامٰ گذاشت. افراد [مرد] پیشین (چطور جنس مذکر خود را تحمیل می‌کند!) درباره‌ی تئاترِ تخیل، آزادی و اصالت سخن گفتند تا یادآور زیبایی و چندفرهنگی باشند و پرسش‌هایی پاسخ‌ناپذیر مطرح کنند. چهار سال پیش در سال ۲۰۱۳ داریو فو گفت:«تنها راه حل بحران در امید به راه‌اندازی «شکار جادوگر» علیه ما نهفته است، خصوصاً علیه جوانانی که می‌خواهند هنر تئاتر را بیاموزند: به این ترتیب موجی از هجرت و تبعید هنرمندان پدیدار خواهد شد که بی‌شک با یافتن تفاسیر جدید از این محدودیت بهره‌ای غیرقابل تصور خواهند جست.» بهره‌ای غیرقابل تصور، به نظر فرمول خوبی می‌رسد، مناسبِ قرار گرفتن در گفتمان سیاسی است، فکر نمی کنید؟…
حال ... دیدن ادامه » که در پاریس هستم، کمی پیش از انتخابات ریاست جمهوری، می‌خواهم اشاره کنم آنهایی که ظاهراً آرزوی حکومت بر ما را دارند باید از بهره‌ی غیرقابل تصور تئاتر آگاه باشند. اما تاکید می‌کنم: شکار جادوگر ممنوع!
تئاتر برای من نماد ٰدیگریٰ است، دیالوگ است و نبود نفرت. ٰدوستی میان مردمٰ، من چندان درباره‌ی معنای آن نمی‌دانم، اما به جامعه، به دوستی میان تماشاگر و بازیگر، به همبستگی پایدار میان مردمی که تئاتر آنها را گرد هم می‌آورد —مترجمان، معلمان، طراحان لباس، هنرمندان صحنه، دانشگاهیان، متخصصین و مخاطبان— معتقدم. تئاتر ما را محافظت می کند، به ما سرپناه می‌دهد… من معتقدم تئاتر ما را دوست دارد… به همان اندازه که ما دوستش داریم…
کارگردان تئاتر قدیمی‌ای را به یاد دارم که برایش کار می‌کردم. او هر شب پیش از بالا رفتن پرده با تمام قوا فریاد می‌زد ٰراه را برای تئاتر باز کنید!ٰ و این امشب آخرین کلمات من است.

۱. اشاره به مذکر و مونث بودن کلمات در زبان فرانسه. کلمه‌ی prédécesseurs به معنای پیشینیان، مذکر است.




ترجمه از زبان فرانسه به انگلیسی: مالوری دومسین و تام جانسون
ترجمه از انگلیسی به فارسی: گروه تئاتر اگزیت - شیرین میرزانژاد
منبع: وبسایت انستیتو بین المللی تئاتر
ابرشیر ، شیرین میرزانژاد و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
بسیار ممنون از اگزیت و زحمات خانم میرزانژاد گرامی


تئاتر ما را محافظت می کند، به ما سرپناه می‌دهد… من معتقدم تئاتر ما را دوست دارد… به همان اندازه که ما دوستش داریم…


درود بر ایزابل هوپر ، یک شهروند حقیقی جهان
۵ روز پیش، شنبه
چه متن و پیام زیبایی
روز جهانی تئاتر بر تمام اهالی و دوستدارانش مبارک باد
به امید شگفتی بیشتر در تئاتر و هنرهای نمایشی
درود و تبریک به گروه اگزیت و تلاشهای همیشه اشان
۳ روز پیش، دوشنبه
ممنون از شما دوستان گرامی
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا تئاتر خصوصی در ایران آن طور که باید پیش نرفت و ابتر باقی ماند؟
خصوصی‌ سازی؛
ترفندی برای تفکر سرمایه‌داری
گروه تئاتر اگزیت - به قلم مجید اصغری


پیش از آن که به مبحث خصوصی سازی در تئاتر ایران بپردازیم و علل عقب‌ماندگی آن را برشماریم، لاجرم باید به مقوله تئاتر دولتی نیز اشاره‌ای داشته باشیم تا وجه تفاوت‌ها و اشتراکات این دو فرمت تئاتری را بیشتر شناخته و با نگاهی باز و روشن وارد طرح مسائل تئاتر خصوصی شویم. تئاتر دولتی همان‌طور که از نامش نیز برمی‌آید، کالایی فرهنگی است که زیر نظر و حمایت دستگاه‌ها و نهادهای دولتی ساخته و عرضه می‌شود. هرچند این تعریف از تئاتر دولتی ممکن است بنا بر مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هر کشور متغیر باشد اما آن چه که غالباً به عنوان تئاتر دولتی از آن یاد می‌شود همین تعریفی است که عرض شد. اما این تعریف ... دیدن ادامه » از تئاتر دولتی تا چه میزان می‌تواند باعث رشد و اعتلای هنر نمایش در ایران شود؟ پر واضح است در کشوری ایدئولوژیک محور مانند ایران که مدیران فرهنگی آن نگاهی به شدت سیاست زده به مقوله هنر دارند، تعریف تئاتر دولتی به شدت منحط وعقب‌مانده خواهد آمد. چرا که اگر دستگاه‌های دولتی بودجه‌ای را صرف تولید یک اثر تئاتری ‌کنند، توقع دارند که نگاه و نقطه نظرات آن‌ها در این گونه آثار نمود داشته باشد. این نگاه اگر در فضای هنری و فرهنگی کشور تسری پیدا کند، باعث اُفت شدید نقد، نظر و دیدگاهِ مستقلِ هنرمند به عنوان یک مولّد فکری در جامعه می‌شود و بی‌تردید هیچ نفع و سودی به حال تئاتر ما نخواهد داشت. با این حساب آن چه به عنوان تئاتر دولتی از آن یاد می‌شود، چگونه می‌تواند یاری‌رسان وضعیت تئاتر ما با توجه به شرایط وخیم اقتصادی باشد؟ جالب است بدانید که تاکنون هیچ اساسنامه‌ای بین نهاد‌های مختلف دولتی و متولیان فرهنگ و هنر این کشور نگاشته نشده و این طور که برمی‌آید هیچ شوق، انگیزه و الزامی برای این امر نیز دیده نمی‌شود. گویی هر نهادی با تشخیص خودش ( این خودش کیست واقعاً؟ ) آثاری را بر حسب وظیفه و نگاه شخصی و سازمانی خود تولید و اجرا می‌کند و کاری با سیاست‌های سایر دستگاه‌ها ندارد. گاه بی‌هیچ تدبیری به برگزاری جشنواره‌های قد و نیم‌قد پرداخته و با اهدای نیمچه تندیسی، دلِ محبت ندیده‌ی خرده‌هنرمندان را به دست می‌آورند و این گونه مدعی پیشروی و نوآوری در عرصه فرهنگ و هنر می‌شوند. تئاتر دولتی در اقدام اول باید نوعی وحدت و اتحاد فکری و عملی بین نهادهای زیرمجموعه‌ی خود ایجاد کرده تا از اسراف بودجه و شلختگی در عملکردهای شخصی و سلیقه‌ای جلوگیری شود. واگذاری مسئولیت به مدیران شایسته‌ که اشراف کامل به مقوله فرهنگ و هنر دارند می‌تواند این امر را تسریع بخشیده و موجب شکوفایی هرچه بهتر هنر والای نمایش شود. تئاتر دولتی در اقدام بعدی باید به سامان‌دهی هنرمندان پرداخته و برای دانشجویان برنامه‌ریزی نماید. در نوشتارهای پیشین نحوه پرداختن تئاتر دولتی به این امر را اشاره کردیم. حال تئاتر خصوصی چیست و چه نقشی را می‌تواند در فضای فرهنگی و هنری ما ایفا کند؟ تئاتر خصوصی نهادی است که فارغ از سیاست‌های کلان دولتی، می‌تواند نقش بازوی کمکی را برای تئاتر دولتی عهده‌دار شود. به تعبیری تئاتر خصوصی فرزند خردسال تئاتر دولتی است و تئاتر دولتی وظیفه بسترسازی و رشد این کودک نوپا را بر عهده می‌گیرد. اما پس از چند سال حمایت، این کودک رشد کرده و حکم عصای دست حامی خود را ایفا می‌کند. این نهاد که روزی همچون نهالی کوچک بود، به درختی تنومند تبدیل شده و خود راه خویش را پیش می‌گیرد. تقریباً از نیمه دوم دهه هشتاد بود که زمزمه‌ها برای شکل‌گیری سالن‌ها و بلک‌باکس‌های خصوصی ( بهتر است بگوییم شخصی تا خصوصی ) در تهران شکل گرفت و اهمیت وجود آن روز به روز بیشتر احساس می‌شد. کم‌کم در نقاط مختلف شهر به ویژه نزدیک به سالن‌های معتبر و بزرگ همچون تئاترشهر، تماشاخانه‌های خانگی بسیار کوچک به عنوان تئاتر خصوصی شروع به فعالیت کرده و روز به روز به تعدادشان افزوده شد. با توجه به استقبالی که از این سالن‌ها به وجود آمد، سرعت پدید آمدن این مجموعه‌ها و تماشاخانه‌ها تسریع پیدا کرده و مانند قارچ در کوچه پس کوچه‌های خیابان انقلاب سردرآورده و رشد کردند. برخی از این روند به شدت خوشحال بودند و گاه تهران را به یک پاریس کوچولو تشبیه می کردند که در هر کوچه‌ی آن یک تماشاخانه نیز وجود دارد. ( زهی خیال باطل ) در ابتدای به وجود آمدن این تماشاخانه‌ها، تاثیر مثبتی بر وضعیت تئاتر و فضای آن به وجود آمد. چرا که بحث درآمدزایی از طریق این سالن‌ها در اولویت مدیران این تماشاخانه‌ها قرار نداشت. اغلب مدیران این تماشاخانه‌های خصوصی کسانی بودند که از انتظار پشت درهای بسته تئاترهای دولتی برای اجرا به تنگ آمده و با اندک بودجه خود، دست به تاسیس تماشاخانه‌های نقلی زدند و از سایر گروه‌های هم‌کیش خود نیز جهت اجرا حمایت کردند. حال این‌جاست که به معنای واقعی کلمه با تعریف تئاتر خصوصی آشنا می‌شویم. لطفا به این سلسله مراتب در شکل‌گیری تئاتر خصوصی دقت کنید:
هنرمندی زخم‌خورده و دلسوز در اقدامی که ریشه در استقلال‌طلبی وی دارد، دست به تاسیس یک تماشاخانه زده و بی‌هیچ منت، انتظار و اضطرابی اثری که حاصل تفکر شخصی خود است را با اندک امکانات به روی صحنه می‌آورد. به موازات این اقدام، به عنوان یک مدیر فرهنگی عمل کرده و از آثار جوانان و دانشجویان حمایت می‌کند. حال متصور شوید که این مدل از تئاتر خصوصی که صحیح‌ترین آن نیز هست تا چه میزان می‌تواند به شکوفایی هنر نمایش ما کمک کرده و باعث انگیزه و روحیه‌ای مضاعف میان دانشجویان این عرصه شود. اما متأسفانه پس از چندی نگاه سرمایه‌داری و کاسبکارانه در اولویت اصلی قرار گرفت و از این هنرمندان زخم‌خورده و دلسوز، یک فرد سودجو ساخت که جز پول‌سازی و درآمدافزایی به چیز دیگری نمی‌اندیشد. حال معیارهای اجرا در این تماشاخانه‌ها رابطه مستقیمی با جیب کارگردان برقرار کرد و این شعار " هر که پولش بیش، اجرایش بیشتر " اعتقاد و سرلوحه کاری اکثر مدیران این سالن‌ها قرار گرفت. دیگر آن چه اجرا می‌شود از اهمیت ساقط شده و فقط پول است که حرف اصلی، نهایی و تعیین‌کننده را می‌زند. تماشاخانه‌ها به منزله‌ی تالارهای عروسی شده‌اند. یک پول ورودی می‌دهی و برای ساعاتی مکان را در اختیار می‌گیری. به تالاردار چه مربوط است که این اجرا مراسم عزا است یا عروسی. او پولش را می‌گیرد و یک خدا برکت هم حواله‌تان می‌کند. ادامه این روند باعث می‌شود که استعدادهای ناب و واقعی این حرفه در خانه بپوسند و یا خود را با شرایط وفق داده و مبتنی بر نظر سالن‌داران کار ببندند. ( آیا این همان تفکر منحط تئاتر دولتی در کشورهای ایدوئولوژیک محور نیست؟ همان تئاترسفارشی و از بالا به پایین خودمان؟ ) سالن‌داران هم مبتنی بر نیاز روز مخاطب، هنرمندان را وادار به ساخت آثار کمدی اغلب سخیف کرده و کم‌کم به نام تئاتر حرفه‌ای و پیشرو، تئاتر آزاد را به مردم عرضه می‌کنند. در چنین وضعیتی چه بر سر تئاتر ما خواهد آمد؟ منابع غنی انسانی چگونه تخریب خواهد شد و جیب سرمایه‌داران چگونه باد خواهد کرد؟ اما اگر هیچ نداشته باشد، به واقع این نوع از تئاتر خصوصی، عصای دست همان تئاتر دولتی شده است. ‌

http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
مریم حسن نژاد این را خواند
محمد رحمانی و مرتضی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نشریه صحنه معاصر اگزیت - بهار ۹۶
مطالب این شماره:
✮ تئاتر هسته‌ای را شکل می‌دهد که دیالوگ حول محور آن رشد می‌کند ✮ اینگمار برگمان: کارگردان تئاتر ✮ دیکتاتوری آدم های متوسط، یوجینیو باربا در نروژ ✮ مرد تناقض ها، یرژی منزل، کارگردان چک ✮ رسانه‌ی جدید: یک کنفرانس مجازی فعال؟ ✮ آیا اخلاق و کنش‌گری در سازمان‌های هنری تبدیل به تجملات شده‌اند؟ ✮ ظهور موج جدید نمایشنامه‌نویسان سیاسی ✮ تئاتر پُست‌دراماتیک و قلب خونین دهه‌ی ۱۹۷۰ ✮ امنیت امروز، امنیت فردا، امنیت برای همیشه ✮ بیایید در این باره حرف نزنیم! ✮ پیوند گذشته و آینده / گفتگو با برشت و میرهولد ✮ تئاتر باید رایگان باشد، مثل عشق و هوا(گفت‌وگو با جون لیتل‌وود) ✮ تئاترِ به‌دردنخور! ✮ درباره‌ی مسئله‌ی روانشناسیِ کار خلاقه‌ی بازیگر به قلم لِو سِمیونوویچ ویگوتسکی ✮ سیاست تئاتری ✮ توصیه ... دیدن ادامه » کنید! روزنامه‌نگار سیاسی باشید! ✮ آماتور در تئاتر فحش نیست! ✮ لوئیجی پیراندلّو ✮ هنر و صلح‌طلبی ✮ نمایشنامه‌های واسلاو هاول ✮ منتقد با طبقه‌ی متوسط خداحافظی می‌کند ✮ تئاترها باید فراتر از مخاطبان ثابت خود را ببینند و به جامعه نگاه کنند ✮ به نمایش گذاشتن انقلاب: آیا تئاتر می‌تواند شکل موثری از کنش‌گری باشد؟ ✮ مصاحبه با جاناتان میلز مدیر فستیوال بین‌المللی ادینبورگ ✮ تاملاتی درباره‌ی تئاتر و بی‌سرزمینی ✮ منتقدان ما سردرگم و بی‌علاقه هستند ✮ بیایید با هم برقصیم! ✮ «زنان بیرانگونا»ی بنگلادش ✮ سیاست ماسک ✮ بزرگداشت اِما گلدمن: آن‌گونه که من زیستم
http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
مهرداد این را خواند
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه محترم همیاری نوروز بر شما فرخنده باد،نمایش هملت به کارگردانی جناب دادگر پس از تعطیلات نوروز در سالن اصلی تئاتر شهر به صحنه می‌رود،لطفاً صفحه‌ی نمایش رو ایجاد بفرمائید،با تشکر.
https://goo.gl/iGKaVU
ماکان ش. بابکی و علیرضا این را خواندند
شهاب این را دوست دارد
همیاری جان،بی‌زحمت این دو تا هم هست،ممنون:

https://goo.gl/9gA6UD

https://goo.gl/pbSilp
۴ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


سلام تئاتر عزیزم
یکسال دیگر با تو چه زود تمام شد

1- http://uupload.ir/files/6j7i_01mmr.jpg

2- http://uupload.ir/files/31dz_02mmr.jpg

3- http://uupload.ir/files/1z6u_03mmr.jpg

4- http://uupload.ir/files/rbsg_04mmr.jpg

5- http://uupload.ir/files/b11y_05mmr.jpg

6- ... دیدن ادامه » http://uupload.ir/files/yem_06mmr.jpg

7- http://uupload.ir/files/b24q_07mmr.jpg

8- http://uupload.ir/files/cdeu_08mmr.jpg

9- http://uupload.ir/files/w7od_09mmr.jpg

10 - http://uupload.ir/files/c1a5_10mmr.jpg

از تو هرگز خداحافظی نمی کنم
چراکه می دانم به امید او
هیچگاه تو را ترک نخواهم کرد


بنابراین مانند سنوات گذشته از اهالی محترم تئاتر ایران


نویسندگان فرهیخته
کارگردانان اندیشمند
تهیه کنندگان و سرمایه گذاران تیز هوش
بازیگران جان باخته
طراحان صحنه خلاق
آهنگسازان فهیم
نورپردازان روشنفکر
طراحان گریم و چهره پردازان سخت کوش
طراحان لباس ماهر
گرافیستهای نکته سنج
مبلغین مردم شناس
روابط عمومی های صبور
منتقدین دلسوز

و شما همراهان و دوستان عزیز تیوال
تشکر و قدردانی فراوان می نمایم
و بهترین ایام را در سال جدید
برایتان آرزومندم .


بهترین ایام لحظات دیدار تو، تماشای عکس ها و خواندن متن های توست.
خدا این لحظات رو از تیاتر و تیاتری ها نگیره
۲۶ اسفند

در مقابل این همه عنایت و عظمت نگاه و قلمتان
چه می توانم بکنم جز دست بوسی

حقیقتا "مادر مهربان تیوال"
لقب شایسته و برازنده ای
برای وجود مبارکتان است

روزتان مبارک
مامان ... دیدن ادامه » ناهید گلم
و لطف حضرتعالی تا ابد مستدام

امیدوارم سال پیش رو
پر از خرسندی و شادکامی برای شما و فرزندان بی شمارتان باشد

۲۸ اسفند
مهر فرزندان چون چکامه ی پارسی شکر است .
منش متین و بزرگت را دانم و قدر این وقار را جان .
زبان قاصر و قلم ناتوان شد محمد نکویم .
ممنونم .
من نیز برگ تازه ی این کهن کتاب ناب هستی را
به قدر طراوت و تازگیش برای شمایان عزیزم بهین روزی و سرور آرزو می کنم .



... دیدن ادامه »
۲۸ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتقد با طبقه‌ی متوسط خداحافظی می‌کند
به قلم: ماتی لیناووری
ترجمه‌ی گروه تئاتر اگزیت -شیرین میرزانژاد
منبع: نشریه‌ی انجمن جهانی منتقدان تئاتر
بخش دوم

ما هرگز با برشت صحبت نکردیم
به عنوان یک وطن‌پرست فنلاندی، اکنون تولیدات و فعالیت‌های فرهنگی فنلاندی را در تلاشی بی‌شرمانه برای ترویج آنها توصیف می‌کنم. برتولت برشت از آلمان نازی به فنلاند فرار کرد و پیش از آنکه به آمریکا برود مدتی در آنجا ماند و «ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی» (۱۹۴۰) را نوشت. این نمایشنامه براساس نمایشنامه‌ای دیگر اثر هلا وولیوکی [Hella Wuolijoki] بود. وولیوکی اصالتاً اهل استونی و ساکن فنلاند بود. او تاجر بود اما از نظر سیاسی گرایش‌های چپ داشت. او پس از جنگ مدیر شرکت رسانه‌ای فنلاند [Finnish Broadcasting Company] شد. برشت در کنار ما فنلاندی‌های عبوس و ساکت راحت نبود. نقل قول مشهوری از او هست که می‌گوید فنلاندی‌ها با دو زبان سکوت می‌کنند، که اشاره به دو زبان رسمی کشور یعنی فنلاندی و سوئدی دارد. به نظر من منظور برشت از سکوت این است که از نظر اجتماعی قابل قبول نیست که نظری متفاوت از اکثریت ابراز شود.
فنلاندی‌ها هنوز هم این سنت را ادامه می‌دهند. فنلاند به طور دقیق از اقمار شوروی سابق نبود و هیچ مخالفی هم نبود که بخواهد از کشور بگریزد. بنابراین ما طبقه‌ی روشنفکر در تبعید نداشته‌ایم که بتواند دیدگاه متفاوتی ارائه کند. در مقایسه، نگاهی می‌اندزیم به کشور همسایه‌مان استونی که رئیس‌جمهور فعلی آن توماس هندریک ایلوِز [Toomas Hendrik Ilves] از پدر و مادری مهاجر در سوئد زاده شد، در آمریکا تحصیل کرد و پس از دوره‌ای فعالیت دانشگاهی در کانادا به آلمان رفت و در رادیو اروپای آزاد مشغول به فعالیت شد. صدها هزار مهاجر و تبعیدی‌ فنلاندی در سال‌های ۱۹۶۰ به سوئد رفتند. آنها کشاورزانی بودند که یک‌شبه کارگران خط تولید شدند. این سریع‌ترین روند شهری‌سازی در طول تاریخ اروپا بود، اما تنها به تازگی است که آثار برجسته‌ی هنری در این باره خلق می‌شود، مثلاً novelSvinalängorna (۲۰۰۶ به زبان سوئدی) اثر سوزانا آلاکوسکی [Susanna Alakoski] و فیلم «ماوراء» (۲۰۱۰) بر اساس رمانی با همین نام به کارگردانی پرنیلا آگوست [ Pernilla August].
تفسیرهای اینترنتی در وبسایت‌های رسانه‌های فنلاندی به جای تولید و ترویج دیدگاه‌های گوناگون به تکرار اتفاق آراء گرایش دارند. رسانه‌ی معتبری را در نظر بگیرید که هر فوران احساساتی را تاب نمی‌آورد و نظرات درج شده را اداره می‌کند. حتی در این موارد هم می‌بینید که کمتر از ده اظهار نظر لازم است تا هر بحثی تبدیل به حمله‌ای شرورانه به اقلیت‌ها شود، خواه اقلیت‌های زبانی، قومی، جنسیتی، مذهبی و یا حتی زنان که اقلیت هم نیستند. پژوهشگران دانشگاه‌ها از انتشار نتایج مطالعات چندفرهنگی هراس دارند، چرا که تهدیدهای خشونت‌آمیزی علیه خود و فرزندانشان دریافت می‌کنند.
ماریا لیسا نوالا [Maria-Liisa Nevala] در سالهای ۱۹۹۲ تا ۲۰۱۰ مدیر تئاتر ملی فنلاند بود. در کتاب خاطراتش [Mieleni talot، ۲۰۱۲] می‌گوید در اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ امیدوار بود که نویسنده‌ای فنلاندی به مسئله‌ی نژادپرستی و بیگانه‌هراسی بپردازد، اما هیچ‌کس نپذیرفت. او احساس می‌کرد ترجمه‌ی نمایشنامه‌ای خارجی این امکان را به فنلاندی‌ها می‌دهد که با نژادپرستی نه به عنوان مشکل اجتماعی خودمان، بلکه چیزی که مشکل آنها -یعنی دیگران - است برخورد کنند. نهایتاً تئاتر ملی فنلاند جرات کرد و «لنگر کاغذی» (۲۰۱۲) را که بر اساس مصاحبه با پناهجویان نوشته شده بود به روی صحنه آورد که پس از آن توسط یکی از کمپانی‌های تلویزیونی فنلاند [YLE] پخش شد. در وبسایت نمایش چهارمین نظر درج شده به نام «شستشوی مغزی» چنین می‌گفت:«پروپاگاندایی یکطرفه و غیرمعمول در حمایت از تهاجم بیگانگان».


درباره‌ی نویسنده: ماتی لیناووری سردبیر بخش نقدو بررسی نشریه‌ی انجمن جهانی منتقدان تئاتر است. او از نویسندگان مجله‌ی ادبی پارناسو در کشورش فنلاند است. او نمایشنامه‌های بسیاری را از انگلیسی به فنلاندی ترجمه کرده و نیز نمایشنامه‌های رادیویی متعددی برای YLE نوشته است.

متن ... دیدن ادامه » کامل در وبسایت اگزیت:
http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
ماکان ش. بابکی ، پرندیس و مریم حسن نژاد این را خواندند
محمد رحمانی و هیلدا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
یک عدد بلیط تیاتر شلتر امروز
ردیف ٦ صندلی ١
09194853470
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
■خسرو شجاع زاده درگذشت .....
(جمال پسر بزرگ اسدالله خان در سریال پدر سالار )
جوان اول فیلم سینمایی "غریبه و مه" و تئاترهای دهه 40 ، غریبانه در هوای مه آلود شمال

سال نود و پنج چقدر تلخ و تلخ تر میشود برای جامعه هنری ....

http://s8.picofile.com/file/8289492700/1197092_256_1_.jpg
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.
برای اجرا "خدای کشتار" برای امشب (95/12/24) ساعت 20 "4تا" بلیط دارم در ردیف A که متاسفانه نمیتونم به این تِاتر برم.
اگر کسی مایل به خرید بلیط ها بود با شماره 09355197090 تماس بگیره.
(قیمت هر بلیط 40 تومان)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت همۀ دوستان و یاران گرانقدرم. پس از قریب به یک دهه قلم زدن در وادی نقد تئاتر، بالاخره امروز این افتخار نصیبم شد تا به عضویت کانون ملی منتقدان تئاتر ایران درآیم. با اشتیاقی دو چندان در این راه قدم بر خواهم داشت و امیدوارم که بتوانم خدمات شایسته ای را در جهت ارتقای هنر فاخر تئاتر کشورمان ارائه دهم. درود.

براتون آرزوی موفقیت روز افزون دارم جناب عمرانی
۲۳ اسفند
تبریک...پر از اتفاقای خوب ...
۲۴ اسفند
سپاس و درود آیدا جان. به امید بهترین اتفاق ها برای شما در سال جدید.
۲۴ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتقد با طبقه‌ی متوسط خداحافظی می‌کند
به قلم: ماتی لیناووری
ترجمه‌ی گروه تئاتر اگزیت-شیرین میرزانژاد
منبع: نشریه‌ی انجمن جهانی منتقدان تئاتر

بخش اول
اگر ما منتقدان بخواهیم دوام بیاوریم باید برای کارمان دستمزد بگیریم. در اینترنت اغلب اینگونه نیست. از طرفی، رسانه‌ی سنتی چاپی هم دیگر احساس نمی‌کند که پوشش دادن مطالب هنری به اعتبار آن می‌افزاید.
در اینترنت نه تنها هرکس بخواهد می‌تواند خود را دانشمند موشکی معرفی کند، بلکه حتی می‌تواند منتقد هنری هم باشد. این به طور کلی اتفاق خوبی تلقی شده است. بسیار خوشحالم که مردم نظرات‌شان را درباره‌ی هنر ابراز می‌کنند، حتی اگر با اثر مورد بحث آشنا نیستند. اما تعجبم از این است که چرا یکباره تخصص در هنر غیردموکراتیک، بی‌فایده و منسوخ شمرده می‌شود. در جوامع ما همه‌چیز یک منطق را دنبال نمی‌کند. زمینه‌های تخصصی‌ای هستند که انحصاری و فرای کنترل جمعی باقی می‌مانند، مانند فرستادن موشک به قلمرو خارجی.
آیا نقد یک ضرورت است؟ آیا کسی واقعاً به نقد هنری احتیاج دارد؟ بله، البته، خود هنر. هنر باید به طور جدی مورد بحث قرار گیرد. هنر باید به جامعه ثابت کند که تغییر ایجاد می‌کند، که اثری روحی یا فکری بر مخاطب خود به جا می‌گذارد- البته می‌خواستم بگویم بر «مصرف‌کنندگان» خود. هنر باید اثبات کند که چنین اثری می‌تواند حمایت‌های مالی و سوبسیدی را که هنر دریافت می‌کند توجیه ‌کند. اگر قرار باشد کسب‌وکار نمایشیِ صرف جایگزین محتوای هنری شود، طبق ایده‌آل‌های کاپیتالیستی جاری ما چنین کسب‌وکاری باید به حال خود رها شود تا به کمک ارزش‌های مصرف‌گرایانه‌ی خود ادامه‌ی حیات بدهد و یا نابود شود. ویله لوده [Ville Lähde] فیلسوف فنلاندی در کتاب تئاتر و رقص [Teatteri & tanssi ۲۰۱۳] می‌گوید اقتصاد بازار راهنمای خوبی برای هنر نیست چرا که اگر پرفروش‌ترین بهترین هم باشد، هیچ رشدی صورت نخواهد گرفت. او این موضوع را با مدرسه‌ای مقایسه می‌کند که معلمان آن به شاگردان خود تنها درس‌هایی را می‌آموزند که شاگردان در آن موفق هستند.

تئاترها باید ناشر شوند
من دست‌کم دو جا را می‌شناسم که نقد هنوز در آن یافت می‌شود، پیش از آنکه به طور کامل منقرض شود. مثالی از سوئد می‌زنم. از آنجا که رسانه‌ها علاقه‌شان را به هنر از دست داده‌اند، این تئاترها هستند که باید نقد را منتشر کنند. پس تئاترها باید از مخاطبان دعوت کنند تا درباره‌ی نقدهایی که کمپانی‌های تئاتر منتشر می‌کنند اظهار نظر کنند. این به این معناست که منتقدان -بی‌شک به صورت آزاد- به استخدام کمپانی‌های تئاتری در‌می‌آیند و نه به استخدام رسانه‌ها. راه‌های بسیاری وجود دارد که چنین امری به وقوع بپیوندد و هم‌زمان تضمین شود نقد وارد تبلیغات نمایش‌های کمپانی نشود. نخست اینکه هر منتقد در بازه‌ی زمانی مشخصی برای هر کمپانی نقد بنویسد، مثلاً یک فصل یا یک سال، و بعد به کمپانی دیگری برود. راه دیگر این است که هر منتقد کمپانی تئاتری نمایش‌های دیگر کمپانی‌های آن شهر را نیز نقد کند تا هر نمایش نقدهای متعددی را دریافت کند. من این ابتکار عجیب سوئدی را برای میکا میلیاهو [Mika Myllyaho] مدیر تئاتر ملی فنلاند ایمیل کردم. پنج روز طول کشید که پاسخش را آماده کند:«مردم تئاتر را می‌خواهند، و همین کافی است.» [اخبار نقد، ۲، ۲۰۱۲]

منتقدان می‌توانند به صورت زنده عمل کنند
روش دیگر بقای منتقدان را از فرانسه مثال می‌زنم. در «کمدی دو کان» [Comedie de Caen] در نرماندی افتخار داشتم تا در جلسه‌ی نقد زنده‌ای بر روی صحنه بلافاصله پس از اجرا در حضور تماشاگران، کارگردان و بازیگران حضور داشته باشم. واقعاً گفتم «افتخار»؟ برای کسی که در تمام طول فعالیت حرفه‌ایش مقصود خود را از طریق نوشتن بیان کرده است، اجرای‌ زنده‌ی نقد می‌تواند تجربه‌ای اضطراب‌آور باشد، اما با هجوم آدرنالین نیز همراه است [هیجان انگیز است]. البته مخاطبان بسیار کمتری از اینترنت دارد، اما کیفیت ارتباط منحصر به فرد است. بهتر از همه این است که نقد زنده نیازمند حضور بیش از یک منتقد است تا بیش از یک دیدگاه‌ وجود داشته باشد، اما نه بیشتر از سه منتقد، چرا که در این صورت فشار همتایان موجب می‌شود همگی ترغیب شوند تا با همه‌چیز موافقت کنند. در نرماندی از آنجا که هر کدام‌مان از کشورها و زمینه‌های فرهنگی مختلف بودیم، تفسیرهای گوناگونی از آنچه دیده بودیم ارائه کردیم و این احتمالاً برای مخاطبان‌مان جالب بود.

کلیک‌ها ... دیدن ادامه » دروغ نمی‌گویند!
من یک منتقد سنتی هستم. نسل گونه‌ی من منقرض شده است. اشتباه مهلک من این بود که برای کسانی می‌نوشتم که می‌خواستند دانش بیشتری کسب کنند. اما کسب دانش دیگر دلیل استفاده‌ی مردم از رسانه نیست. مردم یا به دنبال مطالب زرد هستند و یا چیزی که کوله‌بارِ درهمِ سوءتفاهم‌ها، غرور و سوگیری‌هایشان را تایید کند و رسانه‌‌ها هم خودخواهانه ما را به سوی این باور سوق می‌دهند که این یک ایدئولوژی ارزشمند است. شمارش کلیک‌ها، رسانه‌ها -و هوش آمریکایی- ذات این رفتار ما را مى شناسد. من فکر مى‌کنم این بر خلاف مفهوم "اخبار" -یعنی مثلاً اطلاعات پیش‌بینى نشده- است. اما رسانه‌هاى خبرى مدرن با اصرار چنین اخبارى را به خورد ما مى‌دهند: بله، البته که زمین صاف است، و شما این خبر را از ما شنیدید!
اشتباه دوم و به همان اندازه ساده لوحانه‌ى من این بود که تصور مى کردم طبقه‌ى متوسط تحصیل کرده هر چیزى را از سر گذرانده و دوام می‌آورند، که لذت ثمرات تمدن براى تعداد قابل توجهى از مردم اشتیاقى مادام‌العمر خواهد بود، که انسان تحصیل کرده و بافرهنگ بودن همواره به خودی خود هدف است، چرا که داشتن دید بازتر به زندگى به نوعی ارزشمند است. فراموش نکنید که تا همین چندى پیش این ارزش مادى هم داشت، منظورم این است که حتى قیمت معقولى براى اِعمال تخصص یک فرد بر مسائل فرهنگى وجود داشت. این بسیار اسفبار است که ببینیم رشد فکرى یا اخلاقى درست در همان لحظه اى که اقتصاد از رشد بازمى‌ایستد، متوقف مى شود؛ که ما در واقع هیچ اندوخته‌اى از سرمایه‌ى معنوى نداریم. پس تکلیف آن همه آثار هنرى که در آنها یک نجیب زاده‌ی به اشتباه زندانى شده، به پرسش هاى فلسفى پناه مى آورد و به عنوان نتیجه‌ى جانبى، به هم‌بند خود هم درسى اخلاقى مى آموزد چه مى شود؟ آیا جنایت و مکافات داستایووسکى تنها یک دروغ پوسیده بود؟
حال که صحبت از رشد اقتصادى شد، بگذارید "رشد آگاهانه"، اثری اسکاتلندى در فستیوال فرینج ادینبورگ در سال ٢٠١٢ را معرفى کنم. این اثر اقتباس و ترجمه‌اى از یک نمایش فنلاندى نوشته‌ى "اسا لکسینن" [Esa Leskinen] و سمى کسکى-ووهولو [Sami Keski-Vähälä] بود که ابتدا با اقتباس داستان "شنل" (٢٠٠٩) [اثر گوگول] شروع به نقد عملکرد اقتصادى کردند. آنها آکاکى آکاکیویچ بیچاره را در گرداب اداره‌اى امروزى انداختند. این مجموعه نمایش‌ها تاکید مى‌کنند که از دیدگاه زیست‌محیطى جهانى، رشد مداوم اقتصادى برابر است با نابودى آگاهانه و خودخواسته ى خود.


پرندیس این را خواند
محمد رحمانی و hesampars این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
یک عدد بلیط نمایش مافیا برای روز جمعه ساعت 6بعدازظهر (ردیف اول صندلی 8) موجود است. متاسفانه من نمیتونم برم. در صورت تمایل به شماره ی 09127994132 پیامک ارسال کنید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تحلیل و بررسی وضعیت تئاتر ایران در سالی که گذشت
من رانت‌خوارم، پس هستم!
گروه تئاتر اگزیت - مجید اصغری


در این نوشتار می‌توانیم به نیکی‌ها، کژی‌ها، پستی‌ها و بلندی‌های نمایش‌هایی که در سال جاری به روی صحنه رفته‌اند بپردازیم و در پایان اظهار امیدواری کنیم که ان‌شاء‌الله‌تعالی نمایش‌های ما در سالِ پیش رو از کیفیت لازم برخوردار و در شأن مخاطب فهیمِ هنر تئاتر باشند. در این صورت ما فقط به سطح موضوع پرداخته‌ایم و از مدیوم و قامتِ یک رسانه پوپولسیم‌زده‌ی قلّابی فراتر نرفته‌ایم. چرا که همواره در تحلیل و بررسی، علّت است که بر معلول تقدّم دارد و برخی دوستان به دلایلی که نامش را " مصلحت اندیشی " می‌گذارند که به نظر اینجانب به شدت عوام‌فریبانه است، سر صحبت از علّت را می‌پوشانند و حرفی از آن به میان نمی‌آورند.
همه ما می‌دانیم که در سالی ... دیدن ادامه » که گذشت، تئاتر ما یکی از بدترین سال‌های خود از لحاظ کیفیت، محتوا، فرم، مخاطب سالاری و ارزش‌های هنری را پشت سر گذاشت و با کمال تأسف باید عارض شوم که این روند در سال آینده نیز تشدید خواهد شد و به پایین‌ترین سطح خود خواهد رسید. بارها در رسانه‌های مختلف به این موضوعات پرداخته شده است و همه بزرگان این عرصه نظرات گوناگونی را ایراد کرده‌اند که هر کدام از آن‌ها در جایگاه خود صحیح است و مستدل. اما به واقع علّت اصلی آب رفتن هنرتئاتر ما چیست؟ چرا روز به روز از کیفیت آثار کاسته شده و تعداد تئاترهای قابل اعتنا در طول یک سال به انگشتان یک دست هم نمی‌رسند؟ چرا هر روز بیش از گذشته، حاشیه‌ها و اختلافات بین کارگردانان و گروه‌های اجرایی بیشتر می‌شود و آیا تاکنون هیچ از خود پرسیده‌اید که در اصل موضوع، چه افراد با نظامِ فکری‌ای هستند که از این نزاع‌ها و تنش‌ها استقبال کرده و از قِبَل‌شان سود می‌برند؟
حقیقتِ امر این است که معیار ارزش‌گذاری برای یک اثر هنری مانند تئاتر به میزان ۱۸۰ درجه به نسبتِ اصلِ خود تغییر مسیر داده و رو به انحطاط و ابتذالِ فرهنگی سوق یافته است. اگر دقت کرده باشید در سال‌های اخیر ارزش کاری یک کارگردان و کنش‌گر تئاتر بر اساسِ سالن یا تالاری است که در آن‌جا اجرا رفته و اصل قضیه، این که این کارگردان و کنش‌گر چه اثر و با چه مختصات و کیفیتی را اجرا کرده‌اند در سایر ارزش‌گذاری‌ها قرار گرفته است.
به همین دلیل است که اکثر کارگردانان به واسطه پول، رانت و رزومه‌سازی‌های بی‌مایه و کذایی در صدد این هستند تا راهی باز کنند تا هنر والایشان در فلان سالن یا فلان تالار چشمگیر اجرا شده و عرض‌اندام نماید. حال این که نظام آموزشی ما در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های خصوصی که غالباً توسط همین کارگردانان تالارپرست اداره می‌شوند نیز به طورغیرمستقیم، همین تفکرمنحط را به خوردِ دانشجویان می‌دهند. اینک تصور کنید که فضای تئاتر ما پر شده است از کارگردانانی که به خاطر اجرا در فلان تاریخ و فلان تالار یا سالن، دست به هر اقدامی زده و با هر بنی بشری به نزاع و دعوا می‌پردازند. آیا این تفکر در جهت مخاطب‌سالاری است یا شهرت‌طلبی و خودکامگی؟ نتیجه‌ی این اجراها تا چه میزان در اعتلای هنر تئاتر ما نقش خواهند داشت؟
به خدا قسم که اجرا رفتن در تالارهای وحدت، حافظ، مولوی و سالن‌های تئاترشهر و مجموعه ایرانشهر به خودی خود هیچ ارزش و موهبتی برای سازنده نمایش به حساب نمی‌آورد. آن چه ارزش محسوب می‌شود، کیفیت خودِ اثر فارغ از سازنده‌ی آن است و این که این پدیده چه نسبت‌هایی با مخاطبان خود به وجود می‌آورد. به یاد بیاوریم چه بزرگانی هنرشان را در زندان‌ها، تیمارستان‌ها، محله‌های فقیرنشین و مخروبه‌ها اجرا کردند و اینک نام‌شان در آسمان تاریخ تئاتر همچون ستاره‌ می‌درخشد.
یکی از نشانه‌هایی که برخی کارگردانان به عنوان ارزش کیفی کار خود معرفی می‌کنند، فروش نسبتاً بالای نمایش‌شان است. اگر چنین باشد که تئاترهای‌آزادکه معمولاً فروش خوبی در گیشه دارند باید از ارزش فنی، تخصصی و هنری والایی برخوردار باشند. حال تصور کنید که این ادعا به یک اصل و معیار ارزشی تبدیل شود چه فضاحتی به بار خواهد آورد. اینک همه در تلاش هستند تا به هر شکل و بهانه‌ای، مخاطبان را به سالن‌های تئاتر بکشانند. فارغ از مباحث تبعیضی و رانتی، استفاده بیش از اندازه از شوخی‌های قبیحِ جنسی به بهانه‌ی نمایش کمدی، هجوم مخاطبان ( این که چرا برخی مخاطبان از این نمایش‌های مبتذل استقبال می‌کنند نیز بحث دیگری است که در آینده به آن خواهیم پرداخت ) را در پی خواهد داشت. حال باز این سوال تکرار می‌شود که آیا چنین نمایش‌هایی به اعتلای هنرِ تئاتر ما کمکی خواهد کرد؟
در این وانفسای فرهنگی نمی‌توان از شبه‌فرهنگیان و هنرمندانِ کاسبکار نیز یادی نکرد. برخی اساتید، بزرگان و هنرمندانی که از صدقه‌سری رانت‌خواری، اسم و رسمی برای خود به هم زده‌اند، کارگاه‌های بازیگری با عناوینی فریبنده و ویترینی‌ای چون " تئاتر اکسپرسیونیسم "، " تئاترفیزیکال "، " تئاتربی‌چیز "، " از ایده تا اجرا " و ... شکل داده و در پایان دوره قول رفتن اجرا در فلان سالن و در فلان تاریخ را به هنرآموزان خود می‌دهند. بدیهی است که در این دوره‌ها، فارغ از این که واقعاً آموزشی در کار هست یا خیر، اجرا رفتن در فلان سالن برای هنرآموزان به یک ملاک ارزشی تبدیل می‌شود نه صرفاً مباحث آموزشی این دوره‌ها. جالب این‌جاست که برگزارکنندگان این دوره‌ها اذعان می‌کنند که هفتاد درصد شهریه‌ای که از هنرجو طلب می‌کنند، صرف پرداخت هزینه سالن و تبلیغات می‌شود. پس آن چه اجرا می‌شود از اهمیت پایینی قرار می‌گیرد چرا که اصل، خودِ اجرا رفتن است که با پرداخت شهریه‌های میلیونی امکان‌پذیر می‌شود. آیا این نمایش‌ها به اعتلای هنر تئاتر کمکی می‌کند؟
در این شرایط است که فرهنگ نقد و نقدپذیری به حداقلِ خود می‌رسد. چرا که نقد با اثر کار دارد نه با مؤلف. اما گویا ما همه انرژی‌مان را صرف این موضوع می‌کنیم که در فلان سالن اجرا رفته و به هر طریقی از فروش بالایی برخوردار شویم و دیگر وقت نداریم به اثری بپردازیم که قرار است آن را به روی صحنه ببریم. حال دوباره ذکر این سوال جایز به نظر می‌رسد که در این بل‌بشوی تئاتری، چه کسانی از این فضا رضایت کامل داشته و از این حوضِ کوچک گل‌آلود، خاویار اعلا صید می‌کنند؟
وحید عمرانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز سلام
۲ عدد بلیت برای نمایش خدای کشتار
روز سہ شنبہ ۲۴ اسفند ساعت ۲۲:۰۰ دارم
صندلی ها : c-2-2 c-2-3
برای خرید با این شماره تماس بگیرید : ۰۹۳۵۸۷۹۹۳۱۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیایید با هم برقصیم!

به قلم مارگاریتا سورنسون و ویرایش لیسا تایلر رناد
ترجمه‌ی گروه تئاتر اگزیت- شیرین میرزانژاد
منبع: نشریه‌ی انجمن جهانی منتقدان تئاتر

در طول تاریخ زندگی بشر بر روی زمین، نمایش همواره برای خدایان بوده است. بعدها که گسترش پیدا کرد و تبدیل به چیزی شد که امروز آن را هنرهای نمایشی می‌نامیم، رقص، موسیقی، افسانه‌ها، داستان‌ها و تصاویر همگی بخشی از زندگی دربار سطنتی و اشراف بودند که با زندگی روزمره‌ی مردم عادی نیز پیوند خورده بودند.
جدا کردن تئاتر دراماتیک از هنر رقص و موسیقی ابداعی جدید است. پیش از آن کلمه‌ی «تئاتر» که با طلا بر سردر بسیاری از بناهای مهم و نمادهای دنیای غرب حک شده بود، اشاره به فرم‌های هنری صحنه‌ای داشت که به اشکال گوناگونی ترکیب یا تلفیق شده بودند. تنها در اواخر قرن ۱۹ بود که این افتراق واضح‌تر و واضح‌تر می‌شد و ساختمان‌های مجزایی برای تئاتر دراماتیک ساخته شد. به عنوان مثال: هنریک ایبسن که می‌خواست مباحث اجتماعی و معضلات اخلاقی بزرگ‌تری را به روی صحنه بیاورد، نپذیرفت که میان صحنه‌های نمایشش کنسرت موسیقی اجرا شود، هر چند تا پیش از آن چنین شیوه‌ای برای «شبی در تئاتر» رسمی معمول و بسیار محبوب بود.
آگوست استریندبرگ گامی فراتر رفت و یک لابی بسیار کوچک برای تئاترش در استکهلم در نظر گرفت: نه نوشیدنی، نه معاشرت اجتماعی، تنها تئاتر جدی و دیگر هیچ.
به همین علت رقص به سالن‌های اپرا پناه برد - در اروپا و آمریکا. ایزادورا دانکن [Isadora Duncan] مانند سایر پیشگامان مدرنیست مجبور بود در ابتدای فعالیت حرفه‌ای خود در کاباره‌ها، رویدادهای فضای باز و دیگر رویداد‌های «خارج» از تئاتر برقصد. در آسیا و آفریقا ترکیب فرم‌های هنری برای معابد یا بارگاه‌ها در طول قرن‌ها به شکل سابق اصیل و کلاسیک باقی ماند تا اینکه رویای«فرم ایده‌آل کار هنری» مدرنیست‌های غربی به عنوان الگو در نواحی و کشورهای مستعمره قرار داده شد.
منتقدان تئاتر بر رپرتوار تئاترها نقدهای کلی می‌نوشتند. پس از آن که رقص در کنار اپرا به تدریج شاخه‌ی جداگانه‌ی خود را شکل داد منتقدان دانش و مهارت خاص را برای نقد تئاتر و رقص به طور مجزا گسترش دادند. با این حال هنوز هم در بسیاری از کشورها منتقدان تئاتر و رقص اعضای یک انجمن هستند که آغاز کار را به ما یادآوری می‌کند.
در طول قرن ۲۰ رقص مدرن دوره‌ی رشد قدرتمندی را گذراند که آغازگر و ایجادکننده‌ی چشم‌اندازی برای حوزه‌ی وسیع‌تری از هنرهای نمایشی بود. با رقص پست‌مدرن در دهه‌ی ۱۹۶۰ پرفورمنس و چیدمان رواج بیشتری پیدا کرد. این تاثیر عمیقی بر تئاتر دراماتیک داشت. البته اعتراض‌هایی هم صورت می‌گرفت، خصوصاً از سوی منتقدان. تاثیر پینا بوش [Pina Bausch] و تئاتر رقص‌اش را نمی‌توان نادیده گرفت. او تنها فردی نبود که در این زمینه فعالیت می‌کرد، اما در تلفیق یکپارچه‌ی درام و رقص و در روایت‌گری‌ای که مسائل اجتماعی و اخلاقی و نیز تصویرسازی صحنه‌ای را برجسته می‌کرد، پیشگام بود.

تئاتر، رقص و تئاترِ رقص
تناقض کار منتقدان در این است که چهره‌های برجسته‌ی هنری تئاتر غرب تا پایان قرن بیستم -آنهایی که تاثیرگذار نبودند اما چهره‌های مشهور بودند، مانند آریان منوشکین یا رابرت ویلسون- به‌وضوح بر روی رشته‌ای مفهومی کار می کردند که حرکت، موسیقی،‌طراحی نور و طراحی صحنه در آن به شیوه‌ای مشابه رقص و پرفورمنس سازماندهی می‌شد. پژوهش «هانس-تیس لمان» [Hans-Thies Lehmann] با عنوان تئاتر پست‌دراماتیک (۱۹۹۹) که ارجاع‌های بسیاری به آن شده و به عنوان جمع‌بندی آن دوران شناخته می‌شود، اغلب مثال‌ها و ارجاع‌هایش مربوط به رقص است، حتی در جایی که درباره‌ی تئاتر دراماتیک مبتنی بر متن صحبت می‌کند. «در تئاتر پست‌دراماتیک تنفس، ریتم و حضور واقعی درونی بدن مقدم بر گفتار است» (ص ۱۴۵ نسخه انگلیسی). لمان در بخشی با عنوان «سویه‌ها» با ارجاع به کار اسکار شلمر [Oscar Schlemmer] از نخستین مدرنیست‌ها و نیز طراح حرکت پست‌مدرن ویم وندکیبوس [Wim Vandekeybus]، درباره‌ی بدن، فضا و زمان صحبت می‌کند. مثال‌هایش از رقص پرشمارند: «در کنار زیبایی‌شناسی زمانی، زیبایی‌شناسی تکرار نیز گسترش یافت. هیچ‌رویه‌ی دیگری در تئاتر پست‌دراماتیک معمول‌تر از تکرار نیست- کافی است به تادئوش کانتور [Tadeusz Kantor]، تکرارهای مفرط در برخی باله‌های ویلیام فورسایت [William Forsythe]، کارهای هاینر گوبلز [Heiner Goebbels] و اریش ووندر [Erich Wonder] که تکرار مایه‌ی اصلی کار بود اشاره کنیم.» (ص۱۵۶ نسخه انگلیسی)
بسیاری ... دیدن ادامه » رقص را فرمی هنری تعریف می‌کنند که در آن کلام بر زبان نمی‌آید، اما به‌ندرت پیش آمده است یا پیش می‌آید که رقص غیرحماسی باشد. باله‌های رومانتیک قرن ۱۹ همگی بر اساس افسانه‌های محلی بودند که داستان‌هایی شناخته شده مانند «زیبای خفته» را بازگو می‌کردند و بسیاری از طراحان رقص مشهور مانند پینا بوش اغلب بر روی روایت‌های بازنویسی شده یا اقتباس‌شده کار می‌کردند. رقص پست‌مدرن سال‌های ۱۹۶۰ کاملاً انتزاعی بود و نمی‌پذیرفت که رقص تابع موسیقی، رقصنده‌ها یا صحنه باشد. در عوض راه خود را می‌رفت و مفهومی «غیرساختاری» را دنبال می‌کرد، مانند قطعات مبتنی بر تصادف مرسه کانینگهام [Merce Cunningham]. منتقدان تئاتری که به راحتی به نمایش‌های هاینر مولر یا آثار رابرت ویلسون می‌پرداختند، در نقد قطعات رقص آنا ترزا کیرسماکر [Anna Theresa de Keersmaker] یا الین پلاتل [Alain Platel] همچنان تردید داشتند، هرچند تفاوت در روایت می‌توانست قابل چشم‌پوشی باشد.
بگذار نور بتابد
در رقص پست‌مدرن با وجود ساختارِ اغلب ساختارشکن آن و تمایلش به بحث درباره‌ی مسائل مرتبط با بدن مانند جنسیت، دوجنسیتی، دگرجنس‌گراهنجاری و توجه افراطی به سن تمام عناصر صحنه معمولاً اهمیتی یکسان دارند. نورپردازی و طراحی صحنه به عنوان میراث به جا مانده از موج اجرا‌ها، رویدادها و چیدمان‌های سال‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، نورپردازی را که پیش از آن تنها ابزاری فنی بود به شاخه‌ای متعامل و هنری ارتقاء داد که در کنار رقص بر روی صحنه ایفای نقش می‌کرد. امروزه طراحان نور به عنوان هنرمندانی شناخته می‌شوند که با نور «نقاشی» یا «مجسمه‌سازی» می‌کنند. با رشد سریع کامپیوتر، تکنیک‌های فناوری اطلاعات و امکان برنامه‌ریزی، گستره‌ی وسیعِ منابع نور تبدیل به یکی از بهترین یاران تجربه‌ی صحنه‌ای «تمام‌عیار» شده‌اند. این در رقص در سال‌های ۱۹۸۰ امری معمول بود، اما در تئاتر به طور کلی در هزاره‌ی جدید رواج یافت.
تاریخ نورپردازی در تئاتر آیینه‌ی تمام‌نمای پیشرفت تکنیکی است، از شمع و چراغ گازی تا برق. امکانات جدید نور اسپات، دیمر، نورهای رنگی و توانایی‌های دیگر صحنه‌های تئاتر، رقص و اپرا را کم‌کم روشن‌‌تر و از لحاظ دراماتیک هیجان‌انگیزتر کردند که البته بی‌شک تحت تاثیر سینما هم بوده است.
امروز رقصنده‌های معاصر اغلب بدون هیچ طراحی صحنه‌ای و تنها با نور در مقابل مخاطبانشان ظاهر می‌شوند که اغلب هم بسیار پیشرفته هستند و نقشی مهم بر روی صحنه ایفا می‌کنند. اکرم خان [Akram Khan] و سیدی لاربی چرکاوی [Sidi Larbi Cherkaoui] با اثرشان به نام «صفر درجه» (۲۰۰۵) اجرایی تعادلی میان دو رقصنده و نور و سایه‌ خلق کردند. با وجود سایه‌ها و اشباح در اندازه‌های مختلف و رقص نرم و زیبای رقصنده‌ها، این اجرا باز هم یک فرم هنری صرف نبود، بلکه نقدی بود بر دنیای جدید مهاجرت، گذرنامه، استعمار و تفکر جهانی با اشاره به جنگ دائمی و پایان‌ناپذیر.

بر بال‌های موسیقی
رقص بدون موسیقی تقریباً غیرقابل تصور است، حتی اگر واقعاً هم وجود داشته باشد. موسیقى در رقص معاصر گاه به طور دقیق تر به عنوان صدا توصیف مى‌شود و مفهوم "فضاى صوتى" براى بسیارى از طراحان رقص عبارت به‌جاترى است. با این حال آثار جدید طراح رقص سوئدى الکساندر اکمان [Alexander Ekman] و نیز طراح رقص یونانى دیمیتریس پاپایوآنو [Dimitris Papaioannou] باب جدیدى از صدا و موسیقى را باز کرده است. اکمان که حالا شهرت جهانى دارد و همواره با پیتر کارلسون [Peter Karlsson] آهنگساز سوئدى همکارى نزدیک داشته است، آهنگسازى دیجیتال و ترکیبی را با هم تلفیق کرده است. پاپایوآنو نمونه‌اى زیبا و بارز را از کار یک طراح رقص با فضاى صوتى ارائه مى دهد که سکوت بخش فعالى از آن را تشکیل مى دهد و در میان آن صداى سقوط آجر، خراش بر روى سیمان، ترک خوردن، وزش باد و لغزیدن سنگ پخش مى شود.
امروز موسیقیِ هنری با کیفیت قابل قبول یکی از بهترین عرصه‌های اجرایی را در رقص معاصر در اختیار دارد. به موازات آن، امکان دادن به فضای صوتی برای اینکه به خودی خود پدیدار شود، تبدیل به عرفی جدید در تئاتر شده است و دیگر سکوت و صدای بازیگران صداهای شاخص تئاتر نیستند. در اینجا هم تاثیر دنیای سینما شایان توجه است، چرا که در سینما حتی در هنگام گفتگوها هم «موسیقی متن» به عنوان اکسنت دراماتیک عمل می‌کند. «سیرک معاصر» [Contemporary circus / cirque nouveau] یکی از جدیدترین اشکال هنرهای نمایشی است که به موسیقی پیشرفته و تازه ساخته شده متکی است. کمپانی سیرک سوئدی «سیرکوس سیرکور» [Cirkus Cirkör] آهنگساز- نوازنده را بر روی صحنه قرار می‌دهد و ستون آلات و ادوات او هم مانند طناب آکروبات‌بازی قسمتی طبیعی از طراحی صحنه است.
آثار تجربی جدی آهنگسازانی چون جان کیج [John Cage] و فیلیپ گلس [Philip Glass] که با رقص ارتباط پیدا کرده و بسیار برای رقص از آنها استفاده شده است، امروز دیگر کلاسیک به شمار می‌آیند. نسل جدید آهنگسازان موسیقی پاپ را با ساخته‌های خود ترکیب و یا حتی تلفیق می‌کنند و دنیای صداهای زندگی روزمره و سکوت در آن با هم دیالوگ برقرار می‌کنند.

آثار میدانی
دسته‌ها، رژه‌ها و رقص‌های فستیوالی به قدمت سنت خیمه‌شب‌بازی، ماسک، مجسمه‌های خدایان و پیکره‌های آیینی و مذهبی در سرتاسر جهان هستند. با این حال رقص پست‌مدرن و ارتباط تنگاتنگش با چیدمان در پیوند با (یا از طریق) نمایشگاه‌های هنری، رقص‌های میدانی را گامی به جلو رانده است. اخیراً افتتاح تونل گوتهارد در سوئیس با اجرایی بزرگ از رقص همراه بود، هم به احترام کارگرانی که در ساخت‌وساز جان خود را فدا کرده بودند و هم ارجاعی خیال‌انگیز به باورهای مردم محلی به مرد بُزنما. پس از مرگ مایکل جکسون موجی از فلش‌ماب‌ در شهرهای بزرگ جهان به احترام این چهره‌ی بزرگ موسیقی و رقص به راه افتاد. بسیاری از این رویدادها موقعیت‌هایی هستند که در آن سنت اجراهای خیابانی با رقص، تئاتر، مایم یا سیرک تلفیق می‌شود: یک موزه‌ی هنری جدید، یک رویداد بزرگ ورزشی، سالروز رویدادهای عمومی یا روزهای ملی. طیف گسترده‌ای از مردم، گسترده‌تر از آنهایی که حاضرند بلیت بخرند و وارد ساختمان تئاتر شوند، می‌توانند آن را ببینند و با رقص ارتباط برقرار کنند. برخی از فستیوال‌های رقص اجراهای عمومی خیابانی را به جایگاه بالاتری ارتقاء داده‌اند، مانند فستیوال رقص لیون که در آن «همه» می‌توانند در رقص هنری زمانه‌ی ما شرکت کنند.
برای منتقدان، رویدادهای میدانی و اجراهای متعامل ممکن است دشواری‌هایی ایجاد کند. چگونه می‌توان رویدادی را نقد کرد که برای تماشای آن باید در اجرایش شرکت کرد؟ نتیجه‌گیری تاسف‌آور این است که منتقدان ممکن است از نوشتن خودداری کنند، چرا که احساس می‌کنند بیش از اندازه «درگیر» شده‌اند و بنابراین از بحث درباره‌ی یکی از حیاتی‌ترین گرایش‌های جاری در هنر خودداری می‌کنند.
جهانی شدن و دوران پسااستعماری
رقص و موسیقی همیشه سریع‌تر از کلام شفاهی که وابسته به زبان است سفر می‌کند. اما زبان و سخنوری همواره حاملانی پرسرعت برای افکار و ایده‌ها بوده است و اینکه رقص صحبت نمی‌کند را اغلب علیه این فرم هنری به کار برده‌اند و آن را تا حد یک سرگرمی ساده تقلیل داده‌اند. این امر هرگز در سکوت نقاشی‌ها و مجسمه‌ها صادق نبوده است. رقص مدرن بخشی از جوامع مدرن بوده است و در طول آخرین دهه‌های قرن بیستم، رقص با سرعت نور از صحنه‌ها به سوی اینترنت و از خیابان‌ها به سوی یوتیوب حرکت کرده است. هیچ نیازی به ترجمه نیست و رقص بسیار سریع‌تر از دنیای سیاست جهانی شده است. اما از طرفی به همان اندازه به خاطر عمومیت یافتن آن، سطحی و مد روز تلقی می‌شود.
رقص‌های آفریقایی قرن‌ها در حال سفر به قاره‌ی آمریکا بود و عمیقاً در آنجا ریشه کرده و موسیقی و رقص جاز را به وجود آورد؛ مهم‌ترین تاثیر بر موسیقی و رقص دنیای غرب در قرن بیست. اینکه در آستانه‌ی هزاره‌ی سوم رقص خیابانی با سرعت اینترنت از برانکس به آفریقا بازمی‌گشت هم حیرت‌انگیز است و هم گیج‌کننده. این چه دستاوردی برای خاک حاصلخیز رقص آفریقایی به ارمغان آورد؟ آیا این هم یک تجاوز (پسا)استعماری به هنر سنتی و بومی بود؟ یا انتقامی درخور و تسویه‌ی حساب هنری بسیار غنی بود که حال با پای خود بازمی‌گشت؟



مارگاریتا سورنسون رئیس انجمن جهانی منتقدان تئاتر ، منتقد رقص و تئاتر، نویسنده و پژوهشگر تاریخ رقص اهل سوئد است. او از اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ تا کنون برای روزنامه‌ی سراسری Expressen و مجله‌ی رقص Danstidningen می‌نویسد. او کتاب‌های متعددی درباره‌ی هنرهای نمایشی به رشته‌ی تحریر درآورده است.

http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
نسترن کمالی این را خواند
محمد رحمانی ، کیان و ماهرخ این را دوست دارند
بسیار جالب و آموزنده.
سپاس ها.
۱۹ اسفند
بسیار آموزنده بود. چه جمع بندی خوبی
ممنون
۱۹ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
من دو بلیت براى تئاتر "مافیا" روز دوشنبه ٢٣ اسفند دارم. اگر دوستى در جستجوى بلیت براى این تاریخ بود، لطفا با شماره 09123849039 تماس بگیره.
مینا میرزاآقا این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روز جهانى زن مبارک

زن نوین، دختر نجیبی نیست که عشقش به یک ازدواج موفق ختم شود، همسری نیست که در خفا از خیانت های شوهرش رنج بکشد... پیردختری نیست که در حسرت عشق نافرجام جوانیش بسوزد، او قربانی شرایط رقت بار طبیعت سرکوب شده اش نیست... زن نوین قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب می کند، که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه می ایستد، که به عنوان نماینده همجنسانش برای حقوقش می جنگد...
الکساندر کولونتاى

از ١٩٢٣ سفیراتحاد جماهیر شوروى در کشور پادشاهى نروژ از اولین زنانى بود که در چنین سمتى انجام وظیفه کرد
زن نوین زنی ست که اندیشه و رنج را بیش از تسلیم و رفاه میطلبد ... و تلاش میکند از اصلاح تفکر و رفتارخود آغاز کند ..وآنرا به جهان گسترش دهد ..
درود جناب خامنه ای عزیز و سپاس بسیار
۱۸ اسفند
خواهش مى کنم خانم ثانى عزیز و خانم پورملک گرامى
۱۸ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۶ عدد بلیط برای امشب ساعت ۹ نمایش مافیا دارم ، تلفن تماس :
۰۹۱۲۱۷۸۰۱۱۵
علی اصغر شیرازیان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به اصغر نوری درباره مجوزی که به کافه پولشری نداد !با سلام
صرفا بنام یک مخاطب ، بدون هیچگونه تعلق و وابستگی به هیچ یک از طرفین این نزاع ، می نویسم :
آقای نوری عزیز، آنچه از یادداشت جنابعالی دستگیرم شد این بود که با اجرای اثر مشکلی نداشته اید اما به تقدم آن نسبت به اجرای خانم پاوه نژاد معترض بوده اید !!!! نوری جان بگذار حال تئاتر آنقدر خوب باشد که مخاطبانش امکان تجربه دو خوانش از یک متن را آزادانه انتخاب کنند ، قربان سر نازنینت بروم ، این استدلال های من در آوردی از کجا سر در میاورند که " مخالفتی با اجرا ندارم اما بعد از اجرای فلان شخص " ؟!! نازنین ، در کدام قاعده حرفه ای ، این معیارها وجود دارد که ما از آن بی اطلاعیم ؟ نوری جان چگونه دل نازکت می آید تلاش گروهی را که از میدان مین تمهیدات یک اجرا به سلامت جان به در برده و حالا خسته و نفس زنان صورتش در ... دیدن ادامه » مقابل پاهای تو به خاک افتاده ، لگد مال و ویران کنی ؟ شما که خودت نوشته ای کارگردان می خواسته از شما دعوت کند ، از شما تشکر کرده ، و با کرنش در برابر شما تعظیم کرده ، مشکل کجاست نوری جان ؟ چه توقعی دیگری از یک کارگردان خسته و بی نان و آب تئاتر داری که باید برآورده شود ؟
نوری جان ، کدام تعهد اخلاقی شما را بصورت حرفه ای ملزم کرده اگر به گروهی اجازه اجرای متنی را دادید معنایش این است که دیگر گروه ها حق انتخاب آن متن را ندارند ، آنهم متنی که از طریق نشر در اختیار همه قرار گرفته است ؟ آیا به این معنی نیست که تنها یک نفر حق دارد ازین متن خوشش بیاید و اراده بر اجرای آن داشته باشد ؟ آیا دیگران باید نمایشنامه شما را فقط برای پر کردن قفسه های خالی کتابخانه شان بخرند؟!
نوری جان ،
به بازارهای ایرانی که پا می گذاری ، در هر راسته ، تعداد متعددی از اهالی صنوف را مشاهده می کنیم که همگی با احترام به انتخاب مشتری ، جنس های مشترکشان را در انواع متفاوت ارائه می کنند ، هیچ کس هم برای دیگری شرط نمی گذارد که تا من کار می کنم تو حق ارتزاق نداری ، چرا که آنها با همه کاسب بودنشان ، انتخاب را به مخاطب وا می گذارند ، برای جلب مخاطب تلاش می کنند اما اجبار هرگز ! چه شده است که ما در تئاتر برای مخاطبانمان شرط می گذاریم که اول اجرای فلانی را باید ببینید و بعد اجرای فلانی را ؟!
نوری جان ، بگذار حالا که مردم این سرزمین در بسیاری از موارد مجبور به انتخاب می شوند ، در انتخاب کالای فرهنگی آزادی را تجربه کنند . بگذار واژه های یاس آفرین رانت و ، نور چشمی و خودی و غیر خودی در همان عالم اقتصاد و سیاست بمانند و از شریان تنگ نظری ما و از روزنه ناقص حرفه ای گری راهی به عالم منزه هنر پیدا نکنند .
نوری جان ، ثابت کن برای یک اندیشمند ، برای یک وجدان هنرمندانه ، ملاک تصمیم گیری ، انگیزه و لیاقت و تلاش است . چه درباره یک گروه جوان و چه درباره یک گروه باصطلاح حرفه ای .
نوری جان بگذار ننگ هیاهو سالارانی که در شب اجرا، کنسرت هارا تعطیل می کنند به دوش همان ها بماند ، حیف شانه های سر افراز شماست که زیر بار چنین ننگی خسته شود . نگذار خودمان هم در انزوای تئاتر سهیم باشیم .جهان باندازه دو اجرا از پولشری جا دارد ، تو این را بهتر از من می دانی ، چون با عملت این را ثابت کرده ای ، چون بیشتر از من پشت میز کارت دوام آورده ای و نوشته ای و نوشته ای و نوشته ای
نوری جان به دوست عزیزی که قول متنتان را به ایشان داده اید از قول تئاتر بگویید : در تئاتر کیفیت ، با اولین یا دومین اجرا بودن از یک متن سنجیده نمی شود ، تئاتر معیار های فنی بسیار محکم تری دارد ، به ایشان بگویید ، هنرمندانه زیستن ارزشی فراتراز حرفه ای زیستن دارد . بگویید تلاششان را بکنند و به تلاش دیگران هم احترام بگذارند .
نوری جان ، قربان چشمان خسته از ترجمه ات بروم ، حیف این چشمان زلال است که از شکافی چنین نحیف جهان را نظاره کند ، بگذار هر کس می خواهد از نهالی که به رنج دوران برای ادبیات نمایشی به ارمغان آورده ای ، حاصل بردارد . تو اگر رهرو این تنگ نظری ها بودی ، که بجای قلم ، دسته اسکناس به دست داشتی یا اسلحه بر دوش می کشیدی ، چه رسد به این که عمر گرانمایه را صرف شکار اثری نفیس در ته یک مجله فرانسوی کنی ، می دانم که به عشق تئاتر قلم زده ای ، نوری جان همان باش که بوده ای ، به سخاوت قلم ، بی انتها ، با گذشت نوری جان ، نوری جان ، نوری جان .....
محمد رضا بزرگ زاد
دوست گرامی که فقط برای گذاشتن این مطلب در تیوال به تازگی عضو آن شده ای و آنقدر دستپاچه و شتاب زده که حتی (م) نامت را نیز در نام کاربری جا انداخته ای،
نوشتۀ شما حکم زدن سرنا از سر گشادش را دارد.
شما باید این نوشته را خطاب به طرف دیگر ماجرا بنویسید که حتی کوچک ... دیدن ادامه » ترین حقوق یک مترجم را نیز رعایت نکرده (نه حتی به بردن نامش در معرفی نمایش) و او را به هیچ انگاشته اند!
شما اگر واقعاً نگران تئاتر هستی باید از آسیب های آن جلوگیری کنی نه اینکه با آه و ناله و سوز و گداز برای طرف متخلف مرثیه سرایی کنی!
۱۷ اسفند
وحید جان به شما بخاطر عضویت طولانی مدت در تیوال تبریک می گویم ، هر چند ماهم از ابتدای فعالیت تیوال در آن عضو بودیم ولی بدلیل حک شدن ایمیل قبلی و فراموشی پسورد امکان استفاده از نام کاربری قبلی را نداشتم ، از یادآوری میم از قلم افتاده هم ممنون ، وحید جان ... دیدن ادامه » هیچ چیز بهتر ازین نیست در هر قضاوتی ، قبل از هر چیز آدم حرف های دو طرف را بشنود ، از ماجرا با خبر شود بعد اظهار نظر کند ، برخورد های هیجانی ، دلسوزی ، و هیاهو به راه انداختن ، شیوه آشنایی است برای فرار از دشواری دانستن ، من هم باندازه شما از پایمال شدن حق مولف آزرده می شوم و رعایت این حق برایم مقدس و الزامی است ، اما ای کاش می دانستی ، یا می پرسیدی تا متوجه شوی در این مورد اصلا قضیه این نبوده ، برای جنابعالی آرزوی توفیق و شادی می کنم .
۱۷ اسفند
آقای بزرگ زاد من برای همۀ هنرمندان محترم تئاتر ارزش و احترام قائلم مگر اینکه خود احترامی برای خویشتن قائل نباشند. از لحن نوشته های شما مشخص است که نسبت به اصغر نوری شناختی دارید. بر این اساس باید این را بدانید که ایشان فردی نیست که هیاهوی بیهوده به راه ... دیدن ادامه » بیاندازد یا از روی خامی و هیجانزدگی دست به کاری بزند. خدا می داند دیگر چقدر باید کارد به استخوانش رسیده باشد که چنین بیانیه ای صادر کند و در همۀ فضاهای مجازی و حقیقی منتشر سازد. چه گویم بیش از این که درد را از هر طرف بخوانی درد است. چیزی که مسلم است این نکته است که این زندگی دو روزه می گذرد و از ما جز ننگ و نامی به جا نمی ماند. بهتر آنکه نه به حق دیگری تجاوز کنیم و نه اجازه دهیم که دیگران حق ما را پایمال کنند. همین تلاش مهم است وگرنه اگر موفق هم نشویم در نهایت نیرویی برتر و محاط بر همۀ ما حق را به صاحبش باز خواهد گرداند و متجاوز تاوان کار خویش را خواهد داد. پیروز باشید.
۱۷ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید