تیوال تئاتر
S3 : 04:52:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
موقت

من لیست خواسته هامو نمیتونم ببینم
بقیه م لیست خواسته هاشونو نمیتونن ببینن؟
فرزاد جعفریان و صبا صالحیان این را دوست دارند
منم نمیتونم ببینم
۱۷ ساعت پیش
سپاس
درست شد گویا :)
۱۶ ساعت پیش
ممنونم درست شد
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری تیوال

رفتارتان تأسف انگیز است،توهین آمیز است

تیوال اگر وجاهت دارد،اگر اعتباری دارد بخاطر کاربرانش است،بخاطر امثال علی عبداللهی ست،مگر ما چند نفر قلم به دست خوش فکر مثل جناب عبداللهی داریم که با بی تدبیری شما باید محروم بشیم از قلم و حضورشون؟قلم طنز را حاشیه ی بی ارزش می‌خوانید،ارزش از نظر شما چیست؟ارزش از نظر شما باج دادن و راضی نگه داشتن گروه‌های نمایشی ست که خدای ناکرده خاطرشان مکدر نشود و نمایششان را برای فروش به سایتهای معتبر دیگر واگذار نکنند؟سانسور و حذف نظرات کاربران خوش فکری مانند علی عبداللهی،یقین بدانید در آینده ای نه چندان دور به حذف و نابودی کل تیوال منجر خواهد شد.

ما همه علی عبداللهی هستیم،پس همه ی ما را حذف کنید و دهان همه ی مارا ببندید
امروز چند نفر از دوستان با همین لینک تشریف آوردن و عضو شدن
متاسفانه لینک دیگه ای نیست
۲ روز پیش، دوشنبه
https://t.me/joinchat/BVh3PUcK11EGQsH-61-cwA
خانم مظاهری لینک رو مجددا براتون گذاشتم
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر گذاشتند چیزی بماند و خواندید
***!!!***
یا طنز کارکرد خود را از دست داده یا ما! به گمانم دومی..
یا تیوال خدمت‌دهنده است یا ما! به گمانم دومی..
یا بدون ما، تیوال نیست یا بدون تیوال، ما! به گمانم دومی..
یا قوانینِ خودساخته‌ شوخی است یا ما شوخیِ خودساخته‌ی قوانین! به گمانم دومی..
یا تیوال بر ما عرصه را تنگ کرده است یا ما بر تیوال! به گمانم دومی..
یا نابابِ میل، تلخ است یا تلخی، بابِ میل! به گمانم دومی..
یا ما بی‌ارزشیم که نفهمیدیم یا ما نفهمیدیم که بی‌ارزشیم..ازقضا هر دو!



سعی می‌کنم ارزش خودم را بدانم
پس موفق باشید خودتان، سایت وزینتان و گروه‌های نمایشی والامرتبه‌تان! مبادا که ترک بردارد، چینی نازک ...!


*** ... دیدن ادامه » جهت‌گیری تیوال، گفتگو درباره هنر و خود آثار است و تیوال پرداختن به حاشیه‌های بی‌ارزش را جایز نمی‌داند،‌ برای مثال احتمالا تایید می‌فرمایید تمسخر یا کنجکاوی درباره پرکاری یا کم‌کاری هنرمندان چندان شایسته نیست و شاید یک موضوع شخصی در حیطه کاری آن هنرمند باشد.***
علی جان توضیح بیشتر بدید ...
۲ روز پیش، دوشنبه
#علی_برگرد
۷ ساعت پیش
علی جان نازنین برگرد
استاد مهربان
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره نمایش نفرین قطحی زده گان
نمایش نفرین قطحی زده گان به کارگردانی و مترجمی اشکان خطیبی عزیز دارای متنی خوب و جذاب است که بسیار به شرایط کنونی امروز ما نزدیک است...فروپاشی خانواده که در این متن شپارد بستری جهانی دارد و نه تنها مختص به یک جغرافیاست و از مرزهای آمریکا بیرون می آید با دراماتورژی و بازنویسی امید سهرابی بومی تر شده و در چهارچوب رفتارها و کنش های امروزی جامعه ایران در قالب خانواده بیشتر عجین گشته و البته کارگردانی هوشمندانه ی اشکان خطیبی این امر را ملموس تر می کند...خانواده ای که شپارد آن را معرفی می کند گویی همه بر روی همان نوار که در کار چندین بار به آن اشاره می شود قرارد دارند نواری که قرار است جلوی خون و عفونت را بگیرد و خودش به زباله دان انداخته شود...خانواده ای که شپارد معرفی و خطیبی کاملش می کند همه اشان سرنوشتی یک دست دارند ... دیدن ادامه » تا آنجا که حتی جایشان با یکدیگر عوض می شود اما چرخه همان چرخه است و عاقبت همه مثل یکدیگرند...پدر الکلی.مادر درابطه ی نامشروع و فرزندان سردرگم که در جایی از نمایش جای آنها عوض می شود و دختر به مادر و پسر به پدر تبدیل می شود وحتی زن و مرد(پدر و مادر ) به یکدیگر...در این فصل از نمایش به خوبی خانواده و جامعه ای به تصویر کشیده میشود که دیگر هیچ راه گریزی ندارد...فشار اجتماعی و اقتصادی از داخل و خارج خانه شروع شده و جامعه نیز گرفتار آن است گویی بدوبستانی میان خانه و جامعه است که ویرانی را بیشتر و بیشتر می کند...همه و همه ی اینها دردهای روزمره را برای مخاطب امروزی تداعی می کند و ارتباط خوبی بین مخاطب و کار شکل می گیرد و همزاد پنداری اتفاق می افتد...عبور نرم کارگردان از خط قرمزهای فرهنگی برای مخاطب ایرانی قابل تقدیر است که آن را برای مخاطب قابل هضم می کند...در مجموع نمایش نفرین قطحی زده گان دارای متنی خوب.کارگردانی هوشمندانه همراه با فضاسازی.دکور.نور.موسیقی مناسب و بازی های قابل قبول است ...به امید موفقیت های روز افزون برای اشکان خطیبی و گروهش با ایده ها ی نو و اجراهای بهتر...درخشان باشی
۳ روز پیش، یکشنبه
مرضیه ذکیانی این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کدام نمایش را ترجیح میدهید؟ نمایشی را ببینید که شما را آزار دهد و از نظر روانی شما را به چالش بکشد؟ یا نمایشی که شما را به فکر فرو ببرد؟
زهره مقدم و سیدمهدی این را خواندند
اینایی که فرمودین یکی نیستند تا حدی؟
۳ روز پیش، یکشنبه
منم با خانم مقدم موافقم، این دوتا متضاد هم نیستند، و حتی در بسیاری موارد ممکنه یه نمایش هر سه این گزینه ها رو شامل بشه
۳ روز پیش، یکشنبه
زهره و مهدی سلام
ممنون از نظرتون
نمایشی که ما را آزار میدهد، برخلاف تمامی پیش فرضهای ذهنی ما حرکت میکند و تمامی آموخته ها، توقعات ما را به چالش میکشد. در واقع نمایشی است که ما در هنگام دیدن آن شدیدا احساس میکنیم که "نباید اینطور باشد" یا "نباید ... دیدن ادامه » اینطور شود"
اما نمایشی که ما را به فکر فرو ببرد، نمایشی است که درچارچوب ذهنی، فکری و مورد توقع ما اتفاق می افتد، اما ما را وادار میکند در فضای ذهنیمان، به دنبال جواب سوالهایی که از ما میپرسد بگردیم.
شاید در ظاهر این دو یکی هستند، اما نمایشهایشان به شدت با هم تفاوت دارند. مثلا دو نمایشنامه هدا گابلر و مرغابی وحشی از ایبسن، به ترتیب نمودی از این دو نوع نگاه هستند. اما با مهدی هم موافقم که ممکنه نمایش همه گزینه ها رو ارائه بده!
۲۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفت سال گذشت
هفت سال است که ما تو را نداریم
هفت سال است که تنها به شاگردی تو خیلی ها فخر میفروشند
هفت سال است که خیلی ها از برند تو بهره میبرند اما هیچکس تو نمیشود
هفت سال پیش بود که خبر آسمانی شدنت رسید و همه را مبهوت این تنهایی کرد
پیامبر تئاتر رفت
پدر نمایش
استادی که صحنه وطنش بود
هفت سال تنهایی ما
روزت مبارک بزرگ مرد
سالمرگ استاد سمندریان به کام همه تلخ و نامش تا صحنه هست جاودان

9 اردیبهشت 1310 تهران - 22 تیر ماه 1391 تهران
(((برای بزرگداشت استاد نازنین حمید سمندریان به سه نفر از طرف گروه نمایشی آرتا و سه نفر هم من حقیر که زیباترین جمله رو در وصف استاد سمندریان بنویسند در زیر این کامنت بلیط نمایش های پرفروغی که در حال اجرا هست تقدیم میکنیم )))
با سپاس از گروه آرتا
حمید ... دیدن ادامه » سمندریان در اردیبهشت سال ۱۳۱۰ در تهران زاده شد. فعالیت تئاتریش را حین تحصیل در دورهٔ متوسطه آغاز کرد. او در کلاس‌های تئاتر و هنرپیشگی حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی شرکت کرده‌ که زیر نظر عبدالحسین نوشین اداره می‌شد. سمندریان همچنین ویلون می‌نواخت و از شاگردان محمود ذوالفنون، برادر بزرگتر جلال ذوالفنون بود.

وی پس از اتمام دورهٔ دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دورهٔ مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد. برخورد با تئاتر آن‌قدر برایش جذاب بود که مجالی برای موسیقی نمی‌گذاشت و به همین دلیل برای همیشه از موسیقی خداحافظی کرد.

سمندریان طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش ادوارد مارکس که یکی از استادان برجستهٔ تئاتر بود اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفه‌ای مشغول به کار شد.

وی پس از پایان این دوره به دعوت ادارهٔ هنرهای نمایشی دراماتیک ادارهٔ کل هنرهای زیبای ایران به کشور برگشت و به‌سرعت نمایشنامهٔ دوزخ یا در بسته اثر ژان پل سارتر را در تالار نوبنیاد همین اداره به روی صحنه برد و فعالیت‌های خود را به شکل پیوسته در عرصهٔ تئاتر ادامه داد؛ همچنین با همکاری مهدی فروغ به تأسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک که وابسته به هنرهای زیبای کل کشور بود دست زد.

پس از آن حمید سمندریان به دعوت مهندس هوشنگ، مهدی برکشلی و با همکاری مهدی نامدار دانشکدهٔ تئاتر دانشگاه تهران را بنیان گذاشتند و کار تدریس را بدون وقفه تا پایان عمر در دانشگاه‌های تهران و کلیهٔ دانشگاه‌های تئاتری ادامه داد.

در سال ۱۳۷۳ به تأسیس کلاس‌های آزاد بازیگری و کارگردانی دست زد که هنرجویان بسیاری از آن‌جا دانش‌آموخته شدند و به عرصهٔ حرفه‌ای هنر وارد شدند.

مرگ

حمید سمندریان که از بیماری سرطان کبد رنج می‌برد، حدود ساعت ۵ صبح روز پنج‌شنبه ۲۲ تیرماه در سن ۸۱ سالگی در منزل خود درگذشت.این اتفاق در حالی افتاد که همراهان و شاگردان همیشگی‌اش تصمیم گرفته بودند برای بهتر شدن حال استادشان، بار دیگر اجرای نمایش «بازی استریندبرگ» را که او سال‌ها پیش به صحنه برده بود با همان بازیگران قبلی یعنی هما روستا، رضا کیانیان و پیام دهکردی پاییز امسال به صحنه ببرند و حتی بخشی از تمرینات اولیهٔ این نمایش نیز در منزل شخصی او آغاز شده بود.

سمندریان که در تمام این سال‌ها حسرت اجرای «زندگی گالیله» را با خود داشت، آخرین‌بار در سال ۱۳۸۹ سرگرم ترجمه و کار بر روی این نمایشنامهٔ معروف برتولت برشت بود و قصد داشت اواسط تیرماه همان سال گروه بازیگران این نمایش را مشخص کند تا براساس توافقات انجام‌شده با شهرداری تهران، «گالیله» را از بهمن سال ۱۳۸۹ تا اردیبهشت ۱۳۹۰ در تماشاخانهٔ ایرانشهر به صحنه ببرد، اما این آرزو هرگز محقق نشد.

فعالیت هنری در تئاتر: ترجمه و اجرا

سمندریان برخی از مهمترین متون نمایشی از نویسندگان شاخص ادبیات نمایشی غرب همانند فردریش دورنمات، برتولت برشت، آنتوان چخوف، اوژن یونسکو، آرتور میلر، ماکس فریش، ژان آنوی، تنسی ویلیامز، ژان پل سارتر و هنریک ایبسن را ترجمه و سپس کارگردانی کرد. از این منظر باید او را یکی از کارگردانان شاخص تئاتر در تاریخ تئاتر ایران به شمار آورد که سهمی جدی در آشنایی مردم و علاقه‌مندان تئاتر و نمایش با متون و آثار کلاسیک و برجستهٔ تاریخ تئاتر جهان داشتند.

یگانه کارگردانی سینما

سمندریان تجربه‌ای هم در حیطهٔ سینما داشت و فیلم «تمام وسوسه‌های زمین» را در سال‌های اولیهٔ دههٔ ۱۳۶۰ کارگردانی کرد؛ اما دیگر به سمت سینما نیامد؛ اگرچه همسرش، هما روستا از جمله بازیگران شاخص تئاتر و سینمای ایران بوده است.

سیاهه معتبر شاگردان و همراهان؛ از هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک و دانشگاه تهران تا آموزشگاه بازیگری سمندریان

بسیاری از هنرمندان مطرح ایران از شاگردان او محسوب می‌شوند؛ از این جمله عزت‌الله انتظامی، گوهر خیراندیش، رضا کیانیان، میکاییل شهرستانی، احمد آقالو، کیومرث مرادی، پرویز پورحسینی، گلاب آدینه، مهدی هاشمی، ناصر هاشمی، آتش تقی‌پور، سعید پورصمیمی، مریم معترف، سوسن تسلیمی،فریبرز عرب‌نیا، امین تارخ، احمد ساعتچیان، محمد رحمانیان، محمدرضا جوزی، محمد یعقوبی، امیر جعفری، فتحعلی اویسی، فردوس کاویانی، مهران مدیری، خسرو سینا، میرطاهر مظلومی، پیام دهکردی، پارسا پیروزفر، نوید فرید، شهاب حسینی، حامد کمیلی، حامد بهداد، نگار فروزنده، یوسف تیموری، رابعه اسکویی، مجید صالحی، فرزاد حسنی، شهرام عبدلی، قطب‌الدین صادقی، علیرضا اشکان، حمید فرخ‌نژاد، الیکا عبدالرزاقی، حمید میهن‌دوست، آشا محرابی، حسام نواب صفوی،ایرج راد،انوشیروان ارجمند و ...

به باور بسیاری با وجودی که تئاتر نوین ایران توسط عبدالحسین نوشین بنا شده بود ولی در زمان سمندریان جدی‌تر شد. به طوری که تمام کسانی که از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد در زمینه تئاتر در دانشکده‌های تئاتر تهران تحصیل کرده‌اند از شاگردان سمندریان‌اند و در واقع کسی نیست که در عرصهٔ تئاتر ایران کار کند و به نوعی شاگردی وی را نکرده باشد.

حمید سمندریان در سال ۱۳۴۲ گروه تئاتری منسجمی به‌نام گروه هنری پاسارگاد تشکیل داد که افراد گروه عبارت‌اند از: پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، پری صابری، اسماعیل محرابی، جمشید مشایخی، پرویز کاردان، محمد حفاظی، منوچهر فرید، ثریا قاسمی، اسماعیل شنگله، مهدی فخیم‌زاده.

منش و رفتار حرفه‌ای و اجتماعی

بسیاری بر این نکته تأکید دارند که سمندریان در تمام محافل و نشست‌ها جز تئاتر از چیزی صحبت نمی‌کرد. حتی چند روز قبل از درگذشتش از گذشتهٔ تئاتر می‌گفت و مسائل امروزش و اظهار امیدواری کرده بود که اگر عمری باقی باشد، باز هم بتواند یک تئاتر به صحنه بیاورد.اسماعیل شنگله هم که خود را از شاگردان حمید سمندریان می‌داند و می‌گوید از سال ۱۳۳۸ که هر دو کارمند ادارهٔ هنرهای دراماتیک بودند با هم دوست شدند و هر روز مسیر خانه تا اداره را پیاده می‌رفتند تا از تئاتر بگویند. شنگله این دیدارها و گفتارها را کلاسی شفاهی برای خود دانست که باعث افزایش اطلاعات او از تئاتر شده و منجر به رفتن شنگله به اتریش و آلمان برای تحصیل در این رشته شد. شنگله یکی از مدرسان آموزشگاه سمندریان نیز بوده‌است.
بسیاری به لبخند سمندریان و احوالپرسی‌های او با دانشجویانش اشاره کرده‌اند و این‌که او همواره با لبخند به دیدار شاگردانش می‌رفته‌است.

یادبودها و تماشاخانه سمندریان

در تاریخ شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ و با همت معاونت اجتماعی شهرداری تهران و با حضور محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، تماشاخانهٔ شمارهٔ دو ایرانشهر در خانهٔ هنرمندان ایران به پاس یک عمر حضور هنری حمید سمندریان به نام این چهرهٔ نامدار عرصهٔ هنر ایران نامگذاری شد.

همزمان با این اتفاق نمایشگاهی از پوستر نمایش‌های سمندریان در طول سال‌ها کارگردانی نیز در خانهٔ هنرمندان برپا شد و آن‌طور که محمدباقر قالیباف گفت، قرار بر این شد که تندیس این هنرمند هم در «تماشاخانهٔ سمندریان» نصب شود.همچنین شهردار تهران از نمایشگاه پوستر و کاریکاتور سمندریان دیدن کرد و برای اجرای نمایش گالیله که سمندریان قرار بود اجرا کند، قول همکاری داد. علاوه بر این‌ها، در این روز از کتاب «این صحنه خانهٔ من است» سمندریان نیز رونمایی شد... این روزها در فقدان حمید سمندریان، تندیس ایستاده‌ی او کنار ورودی تماشاخانه‌‌اش نصب شده، ولی نمایش «گالیله» و خیلی آثار دیگر با اجرای او روی صحنه نرفت و نخواهد رفت.

پ ن
قسمت توضیحات پایینی کپی شده است
می گویند استاد حمید سمندریان، پدر تئاتر ایران، 22 تیر هفت سال پیش از دنیا رفت، زهی رفتن ها...
۴ روز پیش، شنبه
اقای تهوری فرزاد خان لطفا در تلگرام به من پیام بدید
۲ روز پیش، دوشنبه
سایه خانم شماره تلگرام من 09022570777هستش
من نتونستم با گروه آرتا هماهنگ کنم که بلیط شما رو از طریق تیوال تقدیم کنیم
اگر لطف کنید به من در تلگرام پیام بدید
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدانم چرا آن دیگر سایت محترم که لوگوی قرمز رنگی دارد و بلیط فروشی تئاتر و کنسرت میکند، از 25 بهمن 96 نماد اعتماد الکترونیکی خودش را تمدید نکرده است!!!
محض اطلاع، نماد اعتماد یا e-namad یک نشان از طرف مرکز توسعه تجارت الکترونیکی برای کسب و کارهای اینترنتی است که زیر نظر وزارت ص-م-ت است. هر وبسایتی که در آن پرداخت اینترنتی صورت میگیرد و دارای نماد اعتماد الکترونیکی نباشد یا منقضی شده باشد، اصلا قابل اعتماد نیست!

بنده به شخصه از وبسایتی که تا به حال انقدر بی مسئولیت بوده که نزدیک به دو سال است فراموش کرده آن را تمدید کند جرات خرید ندارم.

بروید خودتان در قسمت فوتر (نوار پایین) آن وبسایت محترم و روی نماد کلیک کنید و ببینید که نوشته:

وضعیت نماد : معتبر (تا تاریخ 1396/11/25 - منقضی شده)

و در نهایت به تیوال ایمان بیاورید. :-)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان،

یه سوال عمیق فلسفی مدتیه که ذهنم رو درگیر کرده (ایموجی تفکر)
چرا سن سالن های تئاتر ما هیچ کدوم پرده نمایش ندارن؟؟ (باز هم ایموجی تفکر)

پ. ن: تیوال جان خواهش می کنم ایموجی ها رو آزاد کن، که من توی پرانتز توضیحشون ندم، ممنون (ایموجی دست تشکری که در اصل hi five هست و ما عمدتا برای تشکر به کار می بریم.)

#سوالات_فلسفی
فرزاد، صبا صالحیان و میثم هنزکی این را خواندند
زهره مقدم و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
اگر اشتباه نکنم سنگلج داره
۶ روز پیش، پنجشنبه
کارهای مشابه اونور که اینجا اجرا میشه هم تا حالا هر چی من دیدم پرده داشته موزیکال های مختلف وحدت و اسپیناس و.. موضوع اجراهای مدرن تر و ساده است که خود سالن یک و نیم وجبه نه امکانات و نه دغدغه لازم برای داشتن پرده رو ندارن و نیازی هم بهش نمیبینن. با توجه به ... دیدن ادامه » تغییرات انجام شده در اجرای نمایش‌ها می توان گفت که داشتن پرده روی سن تئاتر در بیشتر موارد نا لازم و از #مد امروزی افتاده است.
۳ روز پیش، یکشنبه
ممنون دوستان
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد، کسی قاب نمی‌گیرد.
برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت

فریدون فرخزاد
اگزیت تهران | گفتگو

جامعه شناسی هنر

برگزارکننده: سیامک امینی، هنرمند نقاش

دوشنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۸ - تهران
پلاتو چاپلین، ساعت ۱۸:۰۰ تا ۲۱:۰۰
نشانی بلوار کریمخان زند، خیابان عضدی ( آبان جنوبی )، پلاک ۷، طبقه ۴


ورود برای همگان آزاد و رایگان است



منابع ... دیدن ادامه » :
۱- جامعه شناسی هنر، امیرحسین آریان پور
۲- آیین پژوهش، امیرحسین آریان پور
۳- جامعه شناسی، احمد قاسمی تهرانی

هنر کاردستی نیست، بلکه انتقال احساس است که هنرمند تجربه کرده است . هنری خوب است که احساس خوب را ترویج کند . احساس هنگامی خوب است که شعور ممیزه ی نیک و بد ارزش واقعی آن ها را تائید کند و این شعور در تمام انسان های یک عصر مشترک است . هنر جهانی یک محک درونی دارد که پا بر جا و بی خطاست و آن هم وجدان پاک نام دارد . هنر محصول تحرک احساس و هدف آن نیز انتقال احوال نفسانی و عاطفه ی انسانی است . عامل موثر که در عصر حاضر مساله ی تبلیغات را تنوع و قدرت بخشیده آمیختگی و پیوستگی آن با هنر است . به گواهی تاریخ استفاده از ابزار هنر در تبلیغ همواره بسیار موثر واقع شده است، زیرا هنر امری است که با خلق زیبایی و به وجود آوردن آثار دلپذیر انسان و طبیعت را در کنار و گاهی در تضاد با یک دیگر نشان می دهد .


سیامک امینی
iamnegin@، رامین غفرانی و میلاد هیدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگویند همه با هم متحد شوند تا دنیا عوض شود اما نمی‌فهمند اگر همه با هم متحد می‌شدند دیگر چه‌ نیازی به ‌تغییر دنیا بود

رومن گاری زاده ۸ مه ۱۹۱۴ - درگذشته ۲ دسامبر ۱۹۸۰ نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، خلبان در جنگ جهانی دوم و دیپلمات فرانسوی


در باب قوانین حاکم بر سالن

https://twitter.com/SalehTasbihi/status/1147818655008215043

‏تئاتر ایران را سه جور شته زده است: سانسور، تاخیر، تهویه
سپهر جان تجارت زدگی و بازاری شدن تئاتر هم احتمالا سرطان دهشتبارش است
۱۶ تیر
ظاهرا خر ما از کره گی دم نداشته !
۱۷ تیر
و همچنین تماشاگرنماها!
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو این دنیا دو نوع آدم وجود داره؛
دوست من،
آدم هایی که اسلحه ی پر دارن
و آدم هایی که زمین رو می کَنن،
تو باید زمین رو بِکَنی....




The Good The Bad The Ugly

خوب بد زشت
فیلمنوشت

برای یک دوست
نیبینم بد خواه داری آقای لهاک عکس بده با اسلحه باقیش واس ما
۱۶ تیر
اسلحه هم بده بهمون
۱۶ تیر
⁦(⌐■-■)⁩

ندارم بین خودمون بمونه
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعحب و تاسف! بعضی از تاتر دوستان به دلایل مبهمی تصمیم گرفتن که وظایف دلواپسان رو بطور داوطلبانه انجام بدن و به نوبه خودشون در جهت تحدید آزادیها و افزایش سانسور و تحکیم همه موارد اجباری(چه در پوشش و چه در گفتار) تلاش وافر انجام بدن...!این دوستان منتظرن تا از بین دهها نمایش،یکی در ژانر کمدی باشه،بلافاصله قربت الی اله در اولین روزها بلیط رو تهیه میکنن و هربار هم ازینکه در نمایش کمدی-سرگرم کننده بحث‌های اخلاقی-فلسفی صورت نمیگیره دچار شوک میشن و ادعا میکنن که بشدت از شنیدن شوخیها(که اصرار دارن حتما برچسب جنسی بشون یزنن درحالیکه در نود درصد موارد شوخیهای ساده دو‌پهلویی هستن که مشابه اونها در سینما و نمایش خانگی و حتی تلویزیون یافت میشه و حتی برادران عزیز خودسر هم عتراضی نمیکن)شکنحه شدن و...و شگفت اونکه چند روز بعد بجای دیدن بیش از پنجاه نمایش غیر کمدی ... دیدن ادامه » که در سالنهای پر از خالی(صندلیهای خالی!) اجرا میشن،باز هم کار کمدی میبینن و باز هم شوکه میشن و میان در تیوال کامنت اعتراضی مینویسن... و نتیجه اینکه حضرات قیچی لازم نیست وقت بذارن و صدها نمایش رو ببینن بلکه صرفا پستهای دوستانی رو میخونن که احتمالا خودشون رو مدافع آزادی بیان و مخالف اجباریها(و شاید هم طرفدار یواشکی‌ها) میدونن...
حقیقت ساده یا بدیهیات:چه در ایران و چه در دنیا(اگر کسی موافق نیست نام بیست فیلم کمدی خارجی ساخته شده در پنج سال گذشته رو بیاره که شوخیهاش مطابق ارزشها باشن!) نود و ...درصد کمدیها از شوخیهای شبه‌اروتیک(در ایران) و اروتیک(در دنیا) استفاده میکنن لذا اگر کسی به هر دلیل با این مدل شوخیها مشکل داره،راهکارش اینه که از دیدن کمدیها احتراز کنه تا نه خودش اذیت بشه و نه باعث توقیف نمایشی بشه...!
پی‌نوشت:در سال بسش از هزار فیلم و نمایش کمدی در دنیا تولید میشه،لذا یافتن دو یا پنج یا ده تا مورد استثنا این واقعیت رو که بیش از نود درصد(احتمالا بالای نود وپنج) از چنان شوخیهایی بهره میگیرن رو نقض نمیکنه....
پی‌نوشت دوم:در سایر نقاط دنیا هرگز لذت نبردن از کمدی یا شوخیها هیچگونه فضیلتی محسوب نمیشه وطرفداران فیلمهای غیر استودیویی و مستقل و هنری لزوما جدا از طرفداران فیلمهای ابرقهرمانی یا کمدی یا ترسناک نیستن و آدمها معمولا چند بعدی هستن و از علایق و سلایقشون جهت شوآف استفاده نمیکنند....
دوستان توجه داشته باشن که بهیچ‌وجه و تحت هیچ شرایطی امکان شترسواری دولا-دولا وجود نداره...نمیشه از بخشی از محدود کردن آزادیهای فردی و اجتماعی اتقاد کرد و همزمان طرفدار و تسهیل کننده محدود کردن بخش دیگری از آزادیها بود...در واقع این تعریف ایرانیزه ار ... دیدن ادامه » آزادی بیان(آزادی شخص بنده در مواردی که بنظر خودم ارزشمند هستن ...) کاملا غلط و نقض غرض هست
۱۵ تیر
:)))
دانش هم از اون یه دونه های تیواله..
۱۵ تیر
فیلم یا نمایش طنز صرفا برای سرگرمی هست نه برای تفکر و تعمق در فلسفه وجودی کاینات ممکن است کسی خوشش بیاید و یا اینکه دوست نداشته باشد انتخاب کردن را برای این روزها گذاشته اند تقویم روزگار ما پر است از غم و مصیبت و ماتم و شیون من به شخصه شاد شدن و خندیدن ... دیدن ادامه » در این نمایش ها را حتی به زعم شوخی های +18 را مذموم نمیدانم و نه ایرادی در اجرای این نمایشها می بینم و ابایی هم از گفتن آن ندارم هم از دیدن مار بازی لذت بردم و هم از دیدن زندگی در تیاتر
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

::::: کمترین سرود :::::


بیش از نیمی از ششم ژوییه امسال‌مون هم سپری شد... دوباره برای کبوترهای‌مان دانه بریزیم...
دونه
دونه
دونه
دونه
یه ستاره توی آسمونه ....
:))))
۱۵ تیر
دایه جانم.. بغل و آغوش و موچ و پوچ طوری ❤️⁩❤️⁩
۱۵ تیر
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دلِ یخ بسته‏ ی ما را
آقا رضا جان کوجایی برادر، فقط آدرس بده :)))

۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان رزرو یا خرید پایان یافته است. × بستن

iamnegin@ و سپهر این را خواندند
بهار گراوندی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

# تخفیف ۳ روز اول نمایش، برکت نمایشِ
آریو راقب کیانی:
ماجرای عجیب سگی
نمایشنامه "ماجرای عجیب سگی در شب" به نویسندگی سایمون استیونز که از رمانی به همین نام (مارک هادون) اقتباس گردیده، درامی است که حول کارکتر کریستوفر بون که مبتلا به اوتیسم می باشد میگذرد. کارکتر نوجوانی که خصوصیات و نحوه ارتباطاتش با سایر افراد و همچنین تعارضات و کشمکش های روانی اش فارغ از گره اصلی داستان، خود به اصلی ترین مساله دراماتیک مبدل میگردد. افسانه کمالی نیز با دراماتورژی که بر این اثر داشته، نمایشی را در سالن نوفل لوشاتو روی صحنه برده است که می توان از آن به عنوان یک پسیکودرام (تئاتر درمانی) برای مخاطب یاد کرد.

افسانه کمالی در پرداخت شخصیت "کریستوفر بون" و با در نظر گرفتن چالش های پیش روی این افراد، مواردی چون علاقه به انجام کارهای تکراری (بازی روبیک)، ناتوانی در داشتن تمرکز، خیره ماندن و داشتن ... دیدن ادامه » دامنه محدود توجه، اجتناب از هرگونه تماس فیزیکی، ترجیح بر تنهایی و داشتن ضریب هوش بالا (علاقه به ریاضی و فیزیک) را بیشتر مدنظر قرار داده است. کارگردان این اثر با کمینه سازی کارکترهای حاضر در این نمایشنامه، تنها به شش بازیگر اکتفا و با فضا سازی های پیاپی و متوالی سعی در غنا بخشیدن به گزیده انگاری آدم های نمایش کرده است. بازیگرانی که در حکم چند صدایی شدن عمل میکنند، میخواهند جلوه گاه محرک های بیرونی برای هیجانات و اضطراب های کریستوفر بون شوند.
کارگردان اثر برای اجرای نمایش "ماجرای عجیب سگی در شب" رو به فانتزی گری می آورد. رنگ و لعاب فراطبیعی بودن دنیای کودکانه به آن می دهد و زاویه دید تخیل آمیز "کریستوفر بون" را در روایت دخیل میکند. به طوریکه مفاهیم ذهنی این کارکتر را تجسد می بخشد و از تکنیک ویدیو پروجکشن و مالتی مدیا بهره می جوید. هر چند که در استفاده از قابلیت های انیمشن و متحرک سازی با استفاده از تصاویری که در بکارگیری از آنها خوش سلیقگی نشده بود و بعضا با اتفاقات روی صحنه کارکردی موازی گونه داشتند و گاها حتی تمرکز مخاطب را همچون کریستوفر بون می گرفتند، ناموفق عمل کرده است و دیجیتال گرائی کارگردان عملا عینی گرایی و خیالپردازی روی صحنه را از رونق انداخته بود.

نمایش "ماجرای عجیب سگی در شب" برای ساخت یک دنیای فانتزی بسیار تلاش کرده است. استفاده از رنگ های متنوع و نمادین در طراحی لباس کارکترها و طراحی نور تعامل کننده با اتمسفر نمایش و همچنین حرکات مکمل بازیگران (ژست های تهاجمی و ریتمیک) که ایماژهای فراوانی را در بزنگاه های مختلف رقم می زدند، صحنه نمایش را همچون دفتر نقاشی ترسیم کرده است، منتهی دفتر نقاشی خط خطی که یافتن معنا برای آن مشکل می نماید. دیالوگی در جائی از این نمایشنامه صورت میگیرد که پیترز قدیس از کریستوفر می پرسد؛ "میتونی سوالا رو ببینی؟" و کریستوفر در جواب میگوید؛"سوالا رو می تونم ببینم ولی نمیتونم بخونم. چون وقتی به کلمات نگاه میکنم گیج کننده و درهم و برهم ن!". شاید افسانه کمالی تعمدا و خودخواسته میزانسن هایش را به گونه ای طراحی کرده که برای مخاطب ناخوانا، تکرار گو و ناتوان در مهارت انتقال گفتاری باشد، همانند اختلال کریستوفر بون!

https://www.instagram.com/p/BzXBhtmAHyR/?igshid=u2rarqgs3mnu
لیلا مظاهری و امیر مسعود این را خواندند
iamnegin@، علی عبداللهی و سایه * این را دوست دارند
اسم شخصیت داستان «کریستین نبود؟؟ کریستوفر فکرکنم اسم مردانه ای ست
۱۲ تیر
امرت اطاعت شد دوست من
ممنون از پیشنهادت .. بله خیلی خوب بود
۱۲ تیر
خواهش می‌کنم نفرمایید :)
۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت احسان زیور عالم در باره سرطان بلیت‌های مهمان

میهمانان چه کمکی به چرخه تئاتر می‌کنند؟ حضور آنان در نمایش‌ها و تقدیم شدن نمایش به آنان، در خود چه خیری دارد؟ آیا حضور یک بازیگر درجه سوم بر سر یک نمایش می‌تواند موجب فروش بیشتر نمایش شود یا کم به ارتقای کیفی نمایش می‌کند؟ آیا به جز یک عکس یادگاری و امضا با ماژیک سفید و سیاه روی پوستر لمینت شده و تیکه پاره کردن تعارف‌های افراطی، چیز دیگری در این رویه وجود دارد؟ آیا میهمان می‌تواند چون یک رسانه عمل کند و از واقعیت اجرا شده پرده بردارد؟

به جد می‌توان گفت میهمانان هیچ خاصیتی جز سپری کردن یک تا دو ساعت از وقت خود، اندکی چرت زدن در میانه نمایش و چک کردن پیام‌های شخصیشان کار دیگری نمی‌کنند. آنان می‌آیند و می‌روند و در دل خود می‌گویند همان بهتر برای چنین خزعبلی پولی پرداخت نکرده‌ایم. به ... دیدن ادامه » همین راحتی. همه چیز به یک سیستم معیوب مشروعیت‌زایی ختم می‌شود که یک جوان تازه‌کار با یک نمایش و دو بار دستیاری از خدایان هنر می‌شود و یک هنرمند سینمایی بدون ذکر سابقه، از ایزدان بازیگری تئاتر. به عبارتی ردیف یک هر نمایشی جایی می‌شود برای باز کردن سر انواع و اقسام نوشابه‌ها برای یکدیگر. در این میان نیز مخاطب فلک‌زده پس از اتمام عذاب غیرالهی که دیده است، همچون بختک‌زده‌ای برای خیل اسامی که نمی‌شناسد، دست می‌زند. دستی که مصداق بارز مثنوی شاهکار «خر برفت» مولاناست. یک دست زدن بی‌هدف و محصول ناآگاهی.

بلیت میهمان از شکل اولیه خودش خارج شده و چون عرفی فاجعه‌بار، دامنگیر بیشتر نمایش‌ها شده است. کارگردان و گروهش به جای تکیه بر ارتقای کیفی نمایش و جذب مخاطب مشتاق، به سراغ مهره‌های سوخته‌ای می‌روند که صرفاً بیایند و بگویند «به به چقدر زیبایی/چه سری چه دُمی عجب پایی». بعد از گفتن تعارفات بیهوده چه چیز نصیب یک گروه می‌شود؟ اگر پول بادآورده‌ای پشت ماجرا نباشد شکست تجاری و هدر رفتن تمام زحمات چند ماه یک گروه و اگر هم تهیه‌کننده‌ای در کار باشد و پولی در میان، هدف نمایش هزینه کردن برای چند فریم عکس متفاوت است. جایی که تهیه‌کننده می‌آید و می‌رود تا در اینستاگرامش از شاخ بودنش بگوید.

«سرطان بلیت میهمان» زمانی حاد می‌شود که گروه‌های تئاتری به بد عادت کردن مخاطبان فکر نمی‌کنند. در حالی که عده‌ای با نمایش‌های مطلق رایگان مخالفت می‌ورزند و آن را رویه‌ای در بی‌ارزش کردن اثر هنری در چشم مخاطب می‌دانند، دیگران به آن دامن می‌زنند و به صرف پر کردن سالن، دست به رویه‌ای مخرب می‌زنند، رویه‌ای که نامش بلیت میهمان است. با کمی تعمق و تفکر می‌‌توان فهمید اگر نمایشی قابلیت جذب مخاطب داشته باشد، نیازی به چنین جریانی نیست. کما اینکه در حال حاضر برخی از نمایش‌ها فاقد بلیت میهمان هستند و تلاش می‌کنند هنرمندان را مجاب کنند برای دیدن یک اثر هنری، هزینه‌ای پرداخت کنند.
بسیار عالی نوشتید ممنونم. کاملا باهاتون موافقم.
من دیشب نمایش استاد نوروز پینه دوز رو رفتم و سه نفر خانم مهمان که گویا از آشنایان یکی از بازیگرهای مرد بودند کنار من نشسته بودند. به شکل بسیار زشت و زننده ای بلند بلند صحبت میکردند و در مورد بازیگر نمایش ... دیدن ادامه » (آشناشون) نظر می دادن و قربون صدقه ش میرفتن و حتی نگاههای چپ چپ من هم هیچ تاثیری بر این وقاحتشون نداشت. دائم گوشیهاشون رو چک میکردن و با صدای بلند از هم می پرسیدن: ساعت چنده؟
یکی دیگر از مهمانان در ردیف جلو (یک عدد آقا) ایشون هم گوشیش رو از اول تا آخر چک کرد و جز خنده های هیجانی گاه به گاه اهمیتی به اجرا نمی داد.
۱۲ تیر
خانم مقدم عزیز عالی بود حرف دل ما رو گفتید سپاس .
متاسفانه مهمانان گروه نمایش اکثرشون فرهنگ تئاتر دیدن ندارن
بدون بلیط میان تو سالن بهترین جای سالن می نشینند ولی احترام به کار میزبان خودشون هم نمیذارن.
۱۲ تیر
بله خانم رضایی گرامی
فرهنگ سازی در این زمینه به شدت لازمه و رودربایستی با هیچ شخصی هم وجود نداره.
شما هم اگر موارد آزار دهنده دیدید لطف کنید تذکر بدید
۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر دست من بود به بازیگران و کارگردان نمایش کودک اجازه نمیدادم پایان کار صحبتی کنن.اصلا کار کودک باید دقیقا بعد از آخرین صحنه تمام بشه بی تشویق و معرفی.
تمام اجراهایی که خواهرزاده ی نازنینم رو میبرم دقیقا تو اوج لذت بچه که با شخصیت های قصه داره زندگی میکنه بازیگران یهو عوض میشن و به زبان عادی حرف میزنن و از اون شخصیت داستانی فاصله میگیرن.
شاید خنده دار به نظر بیاد اما بچه که بودم حس اینکه کلاه قرمزی بدون عروسک گردان هیچ هویتی نداره خیلی ناراحتم میکرد و کاش اتفاقی نمیفهمیدم.من میگم به اندازه ی کافی دنیای واقعی جدی هست.بگذاریم کودکان باور کنن شخصیتها رو و این لحظه های ناب رو ازشون نگیریم.
خیلی به این موضوع فکر میکنم هربار که بچه رو میبرم دیدن یه نمایش.نمیدونم میشه یا نه اما کاش عملی بشه...

من رهایی بعد از بعضی اجراها رو دوست دارم.اولین روز که کالاندولا ... دیدن ادامه » رفتم گفتم کاش بعدش کارگردان دوباره تماشاگران رو دور هم جمع میکرد اما الان که مدتها ازش گذشته میگم چه خوب که رها کردن منو و هنوز گاهی یاد اون دو شخصیت قصه میفتم و حتی شاید تو خیابون میبینمشون.
شاید زیاد با تخیل زندگی کردن خوب نباشه اما همیشه همین خیال راه حل نجات من از ناامیدی مطلق بوده...
باهاتون موافقم. خوشبختانه ایرج طهماسب هیچ وقت پشت صحنه ای از کلاه قرمزی رو نشون نداد و عروسک گردان و صدا پیشه ها را هنگام کار ندیدیم. و یا با گذر زمان تغییری در سن و یا ظاهر عروسک ها ایجاد نشد.
۱۲ تیر
خانم‌ نرگس اتفاقا الان ما با عکس قضیه مواجه هستیم پدیده توجه زیاد به فرزند
۱۶ تیر
محمد عزیز دقیقا همینه.حساسترین حوزه

سحر جان بحث خانواده نیست.اجتماع هست.اتفاقا توجه زیاد در حد افراطی به بچه اشتباهه و این فرهنگسازی تو جامعه ی ما نیست.مثلا الان همه دنبال یاد دادن حروف الفبا قبل از مدرسه هستن و تلویزیون ما ازین خانواده ها تجلیل هم ... دیدن ادامه » میکنه در صورتیکه اصل روانشناسی میگه تنها وظیفه ی کودک قبل از سنین مدرسه بازی کردن و خیالپردازیه نه آموزشهای سخت.
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید