همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال محمد کارآمد | دیوار
S2 : 12:51:56
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
محمد کارآمد
درباره فیلم شعله ور i
خیلی وقته از سینمای ایران ناامید شدم اما دیروز بطور اتفاقی فیلم آخر حمید نعمت الله یعنی شعله ور رو دیدم و بعد از افت شدید ایشون با فیلم بی پولی و افتضاحی بنام آرایش غلیظ و بازگشتی نه چندان قوی با رگ خواب ناگهان چشمم به شاهکاری دیدنی از ایشان روشن شد که اصلا توقعش رو نداشتم فیلمی خوش ساخت با بازی های یکدست و تصاویری دیدنی از مناطق کمتر دیده شده سیستان و بلوچستان ، اما از همه مهمتر پرداختن به درونیات کاراکتر و تفسیر واگویهایه ذهنی شخصیتی بیمار که کمتر در سینمای ایران به تصویر کشیده شده و شجاعت نقد و بررسی چنین ذهن بیماری با کلیه جزئیات در بستری مناسب با تعلیق به جا و داستانی گیرا که نشان از تحقیق و شناخت عمیق تیم سازنده از سوژه مورد نظر داشت .
گاهگاهی جرقه هایی در سینمای ایران کور سوی امیدی روشن میکنه که امیدوارم این جرقه ها تداوم پیدا کنه و اجاق ... دیدن ادامه » سینمای دوست داشتنیمون دوباره شعله ور بشه

فیلم خرگیوش بر خلاف اسم و ژانری که داره و به نظر لوده و بی ارزش میاد ، بهترین فیلم سینمای ایران در سالهای اخیره (بنظرم) و عاشقانه تک تک دیالوگهای معمولیشو دوست دارم چون انگار صحبتهای خودمون با رفقاست ! تا الان سه بار دیدمش و دوست دارم به دیگران هم توصیه اش کنم ، دیروزم خانم نیلوفر فیلم ایتالیا ایتالیا رو معرفی کردند که گویا بر خلاف کست وحشتناکش فیلم خیلی خوبیه و دارم دانلودش میکنم تا شانسمو امتحان کنم ، میخوام ازتون خواهش کنم اگر فیلم ایرانی مربوط به پنج شش سال اخیر سراغ دارید که زیر سایه غولهای بی ارزش بزرگان سینما مون گم شدن و دارن خاک میخورن لطفا معرفی کنید تا ببینیم و حظ و کیف کنیم
شعله ور رو ندیدم..
اول اینو بگم من حداقل توو سینمای ایران واقعا شل میکنم..و این جوری واقعا لذت میبرم..اصلا دلم نمیخواد از سینما بیام بیرون، هی غر بزنم و بد وبیراه بگم..بیشتر دوست دارم حالم خوب بشه یا همذات پنداری کنم..

با این حساب..
"بی پولی" رو خیلی دوست داشتم..چون یه دوره ای زندگیم همین شکلی بود و با پوست و گوشتم درک میکردم و میخندیدم باهاش :)))
خرگیوش هم خیلی دوست داشتم..(امیدوارم زیرنظر رو دیده باشی توو سینما)
توو فیلمای فان واقعا نهنگ عنبر رو پیشنهاد میکنم..
هت تریک خوب بود به نظرم..فیلمنامه خوبی داشت.. (که اگه ندیدی، حتما ببین،چون در راستای پست قبلیت،خیلی خوب کلیشه ها رو کنار گذاشته)
برف روی کاج ها هم حس خوبی داشت برای من..
ایتالیا ... دیدن ادامه » ایتالیا رو هم که گفتی..

اینا از فیلمای تقریبا جدید هست که خاطرم اومد..


ولی همه به کنار،"در دنیای تو ساعت چند است" هم به کنار..
که خب،شما دوست نداشتی :/

راستی "آذر پرویز..." هم از نظر من خیلی خوب بود..که بازم دوست نداشتی،اما من پیشنهاد میکنم..باید اون دوره غربت و افسردگی و توو دیوار خوردن و پناه آوردن رو تجربه کرده باشی...با اون بازیهای باحال..
۳ روز پیش، یکشنبه
سلام
من میتونم این فیلمها که خودم دوست داشتم رو بگم : سرو زیر آب ( محمدعلی آهنگر) . اسب حیوان نجیبی است و استراحت مطلق ( کاهانی ) کلا سینمای کاهانی به نظرم خوبه غیر از خانم یایا . چهارراه استانبول میتونه سرگرم کننده باشه ولی آنچنان نیست . سرخ‍پوست ( نیما ... دیدن ادامه » جاویدی ) عالیست . ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز۱ نه ۲ ( مهدویان ) قسم ( تنابنده ) مصادره ( مهران احمدی ) ... هست غیر ازاینها هم البته . الان به ذهنم این اسامی رسید . امیدوارم مفید باشه.
۱۳ ساعت پیش
مرسی از نظرتون سینمای کاهانی همه فیلمهاش بنظر من عالی هستند
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که فیلم زیاد میبینن یا با اصطلاح فیلمباز هستند میدونن که بیشتر فیلمها در قالب ژانر بخصوصی میگنجند و اکثر فیلمها در اون ژانر خاص فرمولهایه یکسانی دارند و ابتکارات فیلمنامه نویس و کارگردان باعث تفاوتهای فیلمهای همخانواده میشه، اما بیشتر فیلمهای دنیا سکانسهایه مشابهی دارند که بعضیاش بدجوری اعصاب خرد کنه مثلا:
۱)قهرمان داستان بعد از کلی بدبختی و بالا و پایین شرور قصه رو یک گوشه گیر انداخته اما تازه یادش میافته که هی زر بزنه بازم زر بزنه و هی وراجی کنه تا حتما آدم بده یکجوری دهنشو سرویس کنه و دوباره روز از نو روزی از نو

۲) بروبکس فقیر و بیچاره داستان کلی گشتن و خون دل خوردن تا یک کیسه پول گنده یا یک گنج یا همچین چیزی پیدا کنن بعد عین دیونه ها پولها و جواهرات رو میپاشن هوا اونم تو دریا یا دره یا طوفان شدید از روی پل!! اخه کدوم احمقی همچین کاری ... دیدن ادامه » میکنه؟ :(
اگر شما هم از این مدل سکانسها سراغ دارید خوشحال میشم نظراتتون رو به اشتراک بذارید

وقتایی که شخصیت اصلی پشت فرمونه ولی اصلا جاده رو نگاه نمیکنه خیلی رو اعصابمه، هی با بغل دستی حرف میزنه یا تو فکر و خیاله، اقا چرا نمیره تو دره :-/

تو فیلم ترسناک ها ازار دارن میرن دنبال صدا یا اتفاق وحشتناک؟
بچه بتمرگ سر جات، چرا نصف شب میری تو زیرزمین ... دیدن ادامه » ببینی چه خبره :-/

وقتی ادم خوب ها نقشه میریزن برن سراغ رئیس ادم بدها، تو طول نقشه کلی از زیردست های ادم بده رو میزنن میکشن و نفله میکنن، بعد به رییس که میرسن صحیح و سالم دستگیرش میکنن و یه خط روش نمیوفته
آی حرصم میگیره از این.بابا اون زیردستا شاید بخاطر فقر و بردن یه لقمه نون سر سفره ی زن و بچه شون اومده باشن تو کار خلاف، باید بزنین رییس رو بکشین نه اونا رو :-/

و نهایتا وقت هایی که قهرمان ادم بده رو گیر اورده و تصمیم داره بکشش، یهو یاد اخلاق گرایی میوفته و تصمیم میگیره نکشتش، بعد یهو شخصیت بد اون وسط تلاش میکنه قهرمان رو بکشه و اتفاقی بدست خودش کشته میشه :-/
۳ روز پیش، یکشنبه
یکی از رو مخ ترین سکانسا اینه که مثلا آدم بد داستانو گیر انداختن.
میشه آروم رفت گرفتشا، طرف از صد متری اول یه فریاد میزنه که
"هی فلانی..." بعد اون فرار میکنه اینام دنبالش :)))
من دارم الان کالکشن کالکش میبینم
الان فیلمای رزیدنت اویلو، ترمیناتورو، ... دیدن ادامه » بتمنو، اونجرو... این دست فیلمارو دیدم این اخریا.
یه چیز جالب اینه که تو اینجور فیلما مثلا یه لشگر ادم بده دارن با سلاحهای سبک و سنگین تیراندازی میکنن قهرمان قصه بطرز عجیبی تیر نمیخوره هرگز :))))
۱۳ ساعت پیش
اره سید یکی از باگهای فیلمهای قهرمانی همینه که تیر ادم بدا یا به قهرمان نمیخوره یا در بهترین حالت به جای حساسش نمیخوره خیلی از فیلمسازهای دیگه این داستانو هجو میکنن ، فیلم اسنچ رو حتما دیدی که یارو هرچی تیر میخورد نمی مرد؟
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبح به صبح بیدار میشیم یکم گلو و ریه و سر و کله مونو چک میکنیم ببینیم سرماخوردیم؟ گلو درد داریم؟ تب مب چی؟ بعدش یک نفس راحت میکشیم که دیروزم به خیر گذشت الهی به امید تو... خب برنامه چیه؟ شستن دستها رعایت بهداشت و نرفتن تو اجتماع ای تف تو این برنامه، خیلی استاندارد زندگیمون و امید به زندگی و عشق و حالمون به راه بود این کرونا هم اومد و از زندگی مزخرف حیوانی به زندگی مزخرفتر نباتی تبدیلمون کرد ، اون قدیم ندیما گویا خدایان گروه گروه بالای کوههای یونان زندگی میکردند و پیغمبرها هم همگی سوزنشون روی این خاور میانه گیر کرده بوده اما الان چند وقتیه دنیا کوچیک شده و همه چیز جمع و جور پس کلوهم دنیا جمع شدن تو ایران و آزمون و خطاهاشون رو همین جا انجام میدن! چرا که نه؟ هم جمعیت زیاد داره هم این جمعیت زیاد صاحب ندارن، پس میشه انقدر گشنگیشون داد تا ببینیم آدمها در ... دیدن ادامه » چه درجه ای میمیرن؟ یا آزمون شجاعت یعنی پرواز با هواپیماهای اسقاطی و پکیده برگزار کرد و دید تهور آدمی پایانی نداره، زلزله و سیل رو هم میشه براشون قاطی کرد بخوردشون داد و دید اینا بازم زنده موندن و صداشون در نمیاد ، تفریح و سرگرمی رو ازشون میشه گرفت ؟ بله چرا که نه؟ اینا از پس مشکلات بزرگتری بر اومدن افسردگی و ناراحتی و عدم تخلیه انرژی که سوسول بازیه!! هوای ناپاک و گرد و غبار و بنزین بدتر از زغال سنگ با ماشینهای خراب اگر یکجا جمع بشن مطمئنا اکسیژن از اونجا میره و جاش ریزگرد و مونوکسید کربن میشینه درسته؟ خب چه بلایی سر آدمها میاد؟ قربان گزارش شده که هیچ سرو مور و گنده! البته یک عده ای دایم سردرد دارن و یکسری سکته قلبی کردن و بعضیها هم بچه هاشون سقط شده و نوزادها هم نارس و خنگ شدن اما در کل در کمال تعجب اتفاق دیگه ای نیفتاده! فکر کنم تحریم رو تا حلقشون فشرده تر کنیم تا نون و آب هم پیدا نکن و مسافرت هم نرن و از بیکاری تو اسنپ هم نتونن شغل پیدا کنن ، دیگه بتونیم مردمشون رو ریشه کن کنیم البته اصلا نباید سرسری عمل کرد پس براشون یک بسته از باکیفیترین ویروسهای موجود رو هم میفرستیم که اگر از بلایای مشهود جون بدر بردن این کرونا حسابشونو برسه، اونوقت روی بازمانده ها آزمایش میکنیم تا ببینیم بعد از حرارت و فشار و تجزیه و ترکیب چی باقی میمونه؟! فقط یک سوال بی جواب هست هنوز ، اونم اینکه اسم این گونه جدید باقی مونده رو چی بذاریم و در چه رسته ای جاشون بدیم!؟
چون دیگه هر چی هستند قطعا انسان نیستند
دوست گرامی
شرایط بدی هست
کسب کار گروه های زیادی هم در خطر هست
اما مشکل ویروس کرونای جدید، جهانی است. چاره ای هم نیست باید با رعایت دستور العمل ها از اون گذر کنیم. در ایجاد اون نقشی نداشتیم. اما در گذر از اون می تونیم به هم کمک کنیم. انتشار یاس و نا امیدی ... دیدن ادامه » شرایط رو بدتر می کنه.
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
خداکنه دوستان خودمون درک کنن که هیچکدوم از کلمات اشاره مستقیم به اشخاص نیست و فقط و فقط تیپ را نشانه رفته منظورم کلی است و دردی که خودم شاید بیشتر از بقیه درگیر آن، بالاخره این کشتی داره غرق میشه چه خوشمان بیاید چه بدمان، ای کاش میفهمیدیم که راه نجات چیست
بعد ... دیدن ادامه » از کرونا حتما حتما دیگه باید راه دیدار رو یافت شوخی نداره حتما
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
عزیزی کارآمد خان..
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوید محمد زاده هنرپیشه خوبی است
نوید محمد زاده تهیه کننده خوبی است
نوید محمد زاده انسان با اخلاقی است و حقیقتا از هنرجویان جوان سینما و تئاتر حمایت میکند
نوید محمد زاده عموما قابل اعتماد است و به پشتوانه انتخابهای ایشان میتوان فیلم یا تئاتر هایشان را با خیال راحت به تماشا نشست
نوید محمدزاده به نسبت خیلی ها هنوز قدمی در جهت خودتخریبی و رد دادن یهویی با دعوت به دعا و ذکر بی موقع و یا پاچه خواری شدید دولتی ها مثل آن ساکن طبقه وسط انجام نداده و هنوز محبوبیت خوبی بین عوام و خواص دارد.

اما با این همه ای کاش جایزه اخیرش و اولین جایزه تئاتریش را برای نمایش بیگانه در خانه نمی گرفت و هیات داوران مرعوب تیم سازنده و ترس از نادان انگاری و مساوات نافهمی نمیشدند و با شجاعت این جایزه را به یکی از صدها هنرپیشه زحمت کش و ناشناس این روزهای تئاتر ایران میدادند.

حقیقتا ... دیدن ادامه » دلم برای هنرپیشه های خوب و ناشناس تئاتر ایران سوخت کسانی که همه سال زحمت میکشند و معمولا ناشناس هم باقی میمانند.

نوید هنرپیشه خوبی است اما نقشی که به خاطرش جایزه گرفت ارزش گرفتن هیچ جایزه ای را نداشت
متاسفانه "نام‌هراسی" آفت جشنواره‌هاست خیلی هم تفاوت نداره دولتی باشه یا غیردولتی، تئاتر باشه یا شعر و داستان و هر چه
مساله زمانی بغرنج‌تر میشه که دریافت کننده نه تنها امساک نمی‌کنه بلکه با افتخار می‌پذیره و میگه مهم‌ترین جایزه ام رو گرفتم
و ... دیدن ادامه » عجیب اینکه همین‌ها بعد منتقد وضعیت در شرایط دیگری هستند
کلا عجیب‌وغریبه و غریب‌وعجیبه
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
جناب سادات عزیز
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
حمایت و موافقت :)
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا احمق در جهان هست مفلس در نمی ماند!
اینطور بنظر میرسه در اطرافمون علاقمند هنر بیشتر و بیشتر شده ، اینطور بنظر میرسه اثار مهم هنری بیشتر دیده میشن مثلا آخرین داستانهای روز دنیا بسرعت ترجمه و چاپ میشن، فیلم ها که همزمان با اکران توی لپ تاپهامون دانلود میشن و سالنهای تاتر هم خدارو شکرپر هستند ، اما پس چرا سلیقه ها انقدر افت کرده ؟ چرا اینقدر جسارت انتقاد کم شده؟چرا فقط میبینیم چرا عکسالعمل نداریم؟

جناب نراقی در کتاب جامعه شناسی خودمانی نقل میکنند که بزرگترین مشکل ما ایرانی ها عافیت طلبی و انطباق پذیری شدیدمونه که ترجیح میدیم بجای اعتراض و مقاومت در برابر پدیده ای برای فرار از مشکلات و عوارض ثانویه اش خودمون رو باهاش هماهنگ کنیم و از ترس قضاوت دیگران بجای اظهار نظر و نقد و درخواست اصلاحش، براش هورا بکشیم و هر جوری هست بپذیریمش و خودمونو اینجوری قانع کنیم که لابد این پدیده در خودش چیزی داشته که من نفهمیدم یا ارجاعی به مفهومی داره که در تخصص من نیست!
نه عزیز من نه جان من اگر میخونی اگر میبینی و اگر میشنوی و متوجه میشی یکجای کار میلنگه پس حتما میلنگه! اخه تعارف تا کجا؟ تعارف با کی؟ تعارف برای چی؟ اگر هنرمندت اینروزها مثل سابق نیست و مزخرف میسازه وظیفه داری بهش بگی ، اگر از سالن ناراضی میایی بیرون چرا فکر میکنی مشکل از توست؟ انقدر ماها مماشات و همراهی دروغین و تعارف کردیم که سینمامون به فنا رفت و تیاترها هم هر روز بدتر از دیروز! چرا اجازه میدید بنام هنر گوشتون رو ببرن و به شعورتون توهین کنن؟ مگه غرور و شخصیت آدم چیز کمیه که بشه مضحکه دست یک خودخواه خودشیفته متوهم، که هر مزخرفی رو بخوردمون بده تازه دوقورتو نیمشم باقی باشه؟! اینروزها دیگه نمیتونم مردم رو درک کنم، امشب تو اجرای اخر این نمایش تقریبا هر چند دقیقه یکنفر از سالن خارج میشد و دیگه برنمیگشت، اکثرا موبایلها روشن بود و مسیج ها چک میشد، صدای حرف زدن و پچ پچ و خمیازه زیاد بگوش میرسید و کسالت از درو دیوار میبارید اما در آخر اجرا صدای دست زدن یک لحظه قطع نمیشد؟ آخه واصه چی آخه واصه کی؟ صدای زوزه مدام و لهجه افتضاح آلمانی دست و تشویق داشت؟! یا اون داستان بی کشش و خسته کننده و کسالت آور؟ یا افراط در ترکیب سینما و تیاتر که نه راه رفتن کبک بود نه چیزی از حرکات کلاغ باقی گذاشته بود؟ از پارسال تا امسال حداقل بیستا نمایش با موضوع روابط زوجین اجرا شده که هر کدوم گوشه ای از این بیگانگی رو به نمایش گذاشتن بدون ادا اطوار و بدون پیچاندن لقمه! دوست خوبمون مالهالند رود و جاده گمشده لینچ رو دیده و گفته چه ایده نابی! به به حضور دوربین ناشناس رو از اون میگیرم و عوض شدن جای شخصیتها رو از این و به اسم خلاقیت از برند مساوات استفاده میکنم و یا علی که رفتیم اما یهو یادش میره که دیوید لینچ چنان تعلیقی تو کارهاش داره که بیننده تا یکساعت بعد از فیلمهاش هنوز هاج و واجه که چی شد! کی به کی بود، و این هیجان و راز و رمز کلید کشش فیلمهاشه نه کار شما که از ثانیه اول آخرش مشخصه و جز کسالت و خستگی چیزی نداره، ارجاع به هیچکاک اونم با این جمله که سینمای کلاسیک پر از اشکاله اما همه چیزش بر مبنای داستان و فیلمنامه قوی بنا شده و اون سینما میخواست جا پای ادبیات بذاره خیلیم عالیه پس چرا شما سعی نمیکنی تو نمایش مدرنتون اون اشکالات رو برطرف کنید و از یک نمایشنامه قوی و محکم و خلاق استفاده کنید؟! ایده استفاده از زبان المانی با هنرپیشه فوق ستاره ای که صدای مرغ کرچ میده و از تکرار حرکات تکراری آزاردهنده اش خسته نمیشه عجب شاهکاریه!؟ برای آزار دیگران نمیتونم بهتون خرده بگیرم چون روانپزشک نیستم اما مطمنم کسی که از اذیت دیگران لذت میبره لایق دلسوزیه و امیدوارم مشکلتون حل بشه اما نه با پول تماشاگر نجیب تیاتر.

برام یک سوال پیش آمده و اونم اینکه حماقت پادشاهی که به خیاط شیاد اعتماد میکنه و لخت میره جلوی رعایاش بیشتره یا حماقت مردمی که این لختی رو میبینند و از سر ترس یا نداشتن حرمت نفس سکوت میکنند؟! و آیا اون شیاد واقعا برنده است؟البته که سود خوبی برده و البته منفعت زیادی نصیبش شده اما آیا این روش شیادی تا ابد میتونه ادامه داشته باشه؟! آیا بالاخره کودک صادقی پیدا نمیشه که بانگ برداره که پادشاه لخته؟! و آیا اونروز جایی برای فرار از این بی آبرویی هست؟
روی در یخچال چندتا عکس بود که فکر کنم مربوط به فیلم (دیگران) بود ، باشگاه مشت زنی هم در لفافه حس میشد و هیچکاک و روانی هم مورد اشاره مستقیم بودند و لینچ هم که استوار وسط میدان بود و فیلم ماهی گربه هم شاید تاثیراتی بر کارگردان داشته و من رد پای فیلم دختر گمشده فینچر رو هم در چند دیالوگ دیدم به همه اینها کپی جز به جز یک نمایش آلمانی رو هم اضافه میکنیم ، حاصل اگر کلاژی مفهوم ، پیشرو ، خلاقانه میشد چه باک؟ ماهم لذتشو میبردیم اما درحال حاضر متریالی چنین غنی چیزی پدید آورده که جز بدترین تجربیات تیاتری من و عده زیادی از دوستانم شده و در بهترین حالت فقط میتونم بپرسم خب که چی؟ این همه ادعا و بگیر و ببند و پیچاندن لقمه برای گفتن داستانی کم فروغ و نخ نما ! چشمه خلاقیت با مطالعه و تلاش دوباره میجوشد نه با ادعا و مخالفت و باد غرور و تکیه بر نامهای بزرگ ستاره ها و دوستان قدرتمند.
نوید خان محمد زاده اگر در این نمایش نبودند و بجای ایشان فقط یک صدا شنیده میشد آیا فرقی در ماجرا میکرد؟ آیا حضور طولانی و بی منطق و پرسروصدای ایشان بجز پر کردن گیشه که با مسخره بازی ترکیب حروف نام نوید به دینو همراه بود که همه هم از آن اطلاع داشتند چیزی جز احمق انگاری مخاطب البته از نوع خیاط باشی پادشاه لخت بوده؟ چه بازی از محمد زاده در نمایش سر زد که بازیگری کم توان و تازه کار نمیتوانست آنرا اجرا کند؟
ژانر تعلیق و دلهره و فلسفی و روانشناختی و روایت تلخ بیگانگی این زوج چطور و جرا باید به جمله فاک یو! یا پاره کردن زنجیر در، آنهم توسط پیرزنی ناتوان برسد؟!
صحنه بالا زدن دامن پیرزن خیلی طنازانه بود و در کلیت نمایش گره گشا که دوبارهم تکرار شد؟یا جای فرو رفتگی عصای پیرزن و ضربه های ممتد و اعصاب خرد کنش به در بنظرتان در حد تیاترهای آزاد نبود؟
راستی ۴ دقیقه و ‌۳۰ ثانیه سکوت و تاریکی و پوزخند به مخاطب ناآگاه، کوچک کردن و تحقیر خودشماست جناب کارگردان که تلاش میکنید کارنابلدیتان را در پوششی آوانگارد بخورد خلق بدهید اما مطمنا هستند کسانی که میفهمند و شجاعت ابراز آنرا هم دارند. هر ایده ای ارزش امتحان کردن ندارد گاهی بعضی تستها تف سربالا میشوند.

در کل نمایش بیگانه در خانه نه از نظر فرم (که میتوانست نقطه قوت کار باشد اما بخاطر افراط در استفاده از ایده حضور دوربین در همه لحظه ها و سهم بیشتر سینما تا تیاتر) و نه از نظر نمایشنامه که (کل مفهوم اصلی ده خط هم نبود) و استفاده نکردن از داستانهای فرعی برای پیشبرد داستان و چه از نظر بازیها که بخاطر حضور دوربین به نوعی اگزجوره و مصنوعی بودند و البته بازی فاجعه بار و افتضاح و بی منطق و مسخره و آزار دهنده نوید محمد زاده در نقشی کاملا اضافی و نچسب و غیرضروری، از نظر بنده لایق کمترین امتیاز ممکن است و بجای لحظاتی لذت بخش باعث دوساعت عذاب کابوسوار برای من شد.


خدا رو شکر که بالاخره دیدین و برامون نوشتین.
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
جناب مجللی ممنون
من نقدی نکردم برادر
سعی کردم اعتراضم رو اعلان و اعلام کنم
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
کارآمد خان..
عزیزی..
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من این نمایش از دو منظر قابل بررسی است
نگاه اول:
اگر این نمایش را در مورد یک کیس خاص و از لایه اول داستان بدون توجه به سایر پیرنگها و داستانکها مورد توجه قرار دهیم به جرات میتوانم بگم با یکی از قوی ترین و تئاتری ترین اجراهای ماههای اخیر مواجه می شویم با داستانی چفت و بست دار همراه کارگردانی دقیق با میزانسنهای ظریف و حساب شده و نورپردازی بدون نقص (نور ساده و بجا استفاده شده بود و برای این نمایش کافی بود) سرعت حرکت بازیگران و جابجایی ها متناسب با ریتم نمایش و ریتم و تمپوی کار که تا حد زیادی قابل قبول و خوب طراحی شده بود و بجز ده دقیقه ای که کار به تکرار افتاد سرعت نمایش ایده ال بود و تماشاگر را با خود همراه می کرد، بازی همه بازیگران بجز یک نفر عالی و نشان از درک نقش و تمرین زیاد داشت و بازی خانم مولایی در نقش پرستو بسیار باور پذیر بود و یکی از بهترین ... دیدن ادامه » استفاده های ویدئو پروجکشن با نریشنهای مرتبط با کار که فضا سازی اجرا را به همراه اکسسوار ساده اما کافی خود بسیار جذاب میکرد ، البته اگر منظور ما نمایشنامه ای بر مبنای داستان زندگی پرستو به عنوان یک کیس خاص و بررسی روند زندگی و تجربیات شخصی او باشد! دختری حاصل گسست عاطفی با خانواده اش در نتیجه جدایی پدر و مادر و مهاجرت مادرو خواهر به خارج و از طرف دیگر عدم درک و همراهی پدر به واسطه شغل ایشان (پزشک بین المللی) که دائما از خانه و دخترش دور بوده است ، دختری که عقده حقارت در همه رفتارش هویداست و از طرفی هم عقده الکترا در رقابت با مادر در مهاجرت و عشق و ترد شدگی بروزی کامل دارد، کارگردان و نویسنده داستان بسیار زیبا تیپ خاصی از جامعه را مورد نقد و بررسی قرار داده اند و چنان شخصیت ملموسی آفریده اند که به راحتی تماشاگر مخصوصا طبقه متوسط به بالا با خودش و دغدغه هایش و تصمیماتش همراه میشود و سوالی در مورد چرایی رفتارش در رفتن و جدایی از عشقش و عدم آسایش و آرامشش در مهاجرت و مرگش یا برگشت مجدد و خودکشی اش ایجاد نمیکند چون با المانهای کوچک داستانی و محیط بالیدگی دختر سیر داستان به صورت منطقی به کبوتر دودی مهاجر ختم میشود که نه پای رفتن دارد و نه نای ماندن این نقطه قوت ماجرا اما در نگاه دوم به نقطه ضعف و پاشنه آشیل نمایش تبدیل شده است .
نگاه دوم:
نمایشی با همه خوبیهای بالا بنابر دلایلی (از منظری بدبینانه سفارشی ساز بودن) یا (خوشبینانه تجربه گرایی تیم سازنده در عین خلوص نیت!) به مانیفستی در نفی مهاجرت بدل شده است البته با تیزبینی و تلنگر زدن به بعضی معضلات داخلی بصورت محدود ! نمایش از جایی دچار مشکل میشود که از تجربه ای بشدت شخصی برای نقد مسئله ای عمومی استفاده میکند و با وارد کردن دیگران به عنوان تعامل با بازیگران اصلی سعی در عمومیت بخشی به مسئله مطرحه داستان دارد و در نتیجه هم ریتم را کند میکند و هم برای تماشاگر آگاه دافعه ایجاد مینماید. تمام فشار منطق داستان از این به بعد بر برانگیختگی احساسات تماشاگر استوار میشود که با دیدن غم غربت و قلیان احساسات عاطفی قهرمان داستان بخاطر دوری و تنهایی و سردرگمی ، چشم بر همه مشکلات وطن بسته و جانبدارنه همه امکانات و خوبی ها و امتیازات کشور مورد نظر را نادیده بگیرد و با چند دیالوگ در مورد رای دادن یا ندادن او را دچار رودربایستی با خودش در پذیرش جهان شمولی مشکلات بشر در همه جا و بی حاصلی کوچ و مهاجرت و ماندن و ساختن ویرانه های ناامیدی اش نماید . شاید بستر روایی این داستان ده سال پیش چنین کاربردی داشت اما امروز با آگاهی مخاطبین و در دسترسی اطلاعات سایر نقاط و تجربه کردن موفقیتهای دوستان و خانواده و برادران و خواهران همه ماها در مهاجرت هایشان، کمی شعار دادن زیر پوستی یواشکی این نمایش و استفاده نابجا از نابازیگران برای پیشبرد کار و بهتر کردن آن باعث خسته کنندگی در مواقعی و جبهه گیری عده ای شده است . حیف حیف از اجرایی که کاش در نگاه اول می ماند
اما بهترین و هوشمندانه ترین بخش این نمایش در همان نام طولانی اثر و طرح پوستر و اشاره به پرواز عمودی یا همان سقوط باشد راهی برای دور زدن سانسورها و اجباراتی که رنگ سبز را به زرد تبدیل کرده بود؟!! مهاجرت و مشکلاتش یا ماندن و ناامیدی هایش؟ سقوط یا پرواز عمودی


با همه توصیفات بالا حتما دیدن این نمایش رو توصیه میکنم چون از لحاظ فرم اجرا تقریبا نمایش بی نقصی بود
ممنون از همه دست اندرکاران





من نمایش رو با نگاه دوم تون دیدم و اصلا نپسندیدم
قسمت بازی تماشاگران هم وصله نچسب اجرا بود
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
آقا هی بنویس و هی بنویس بذار این فیلت بپره تو هندستون چون من که ازت یاد میگیرم و میتونم باهات تبادل نظر کنم و لذت ببرم ، تحلیلت در مورد مفهوم مورد نظر نویسنده میتونه درست باشه و احتمالا هست اما اجرای بدشون همه پتانسیلها رو خراب کرد بنظرم و اینایی که میگی ... دیدن ادامه » رو نتونست متبادر کنه .
کیانی جان من چند ساله دیگه جشنواره ای نیستم و حوصله شلوغ بازیاشو ندارم جمعه میرم مساوات ببینم این نهایت حرکت فرهنگیمه این روزا بهتون خوش بگذره
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
محمدخان کارآمد ارجمند واقعا به تیوال مدیونم به دلیل فراهم آوردن بستری برای آشنایی و همکلامی و آموختن از دوستان گرانقدری چون شما ... ارادتمندم
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصد قضاوت ندارم و از طرفدارهای خیلی زیاد ایشون عذر میخوام اما شنیدم که ایشون دیشب با افتخار گفتن تحریم کنسرت کار درستی نیست و باید همه هنرمندان فعال باشند و درسته که مردم عزادارن اما حرکت فرهنگی باید ادامه دار باشه . اما اگر درست یادم باشه دوماه پیش ایشون کنسرت ترکیه رو بخاطر کشتار کردها تحریم کردند!! آیا این یک بوم و دو هوایی توهین به شعور مخاطبان و هموطنان نیست؟
محمد جان من حدس میزنم و این فقط نظر خودمه، با توجه به اینکه در سالن حضور داشتم و با سبقه ای که از ایشون دارم، چیزی که فرمودن فرموده شده بوده اگر منظورم واضح هست..
۲۴ دی ۱۳۹۸
جناب کارآمد عزیز، نظر شما محترمه برام و صد البته هنرمندی مثل آقای قربانی انتخابهاشون همراه با آگاهیه. بیان نظرم هم صرفا دیدگاه خودم نسبت به این دو موضع بود و گرنه بر هیچ کس پوشیده نیست که متفکران دردمند و هنرمندان و اصحاب واقعی فرهنگ دغدغه‌هایی والا ... دیدن ادامه » دارند. حواسمون باشه امیدمون رو از دست ندیم و بهترین راه ساختن جهانی بهتر و میهنی آباد تنها و تنها از مسیر ارتقاء آگاهی و سواد فرهنگی جامعه‌مون می‌گذره و بس. رادیکالیسم و مبارزه با مصادیق بدون توجه به ریشه ها و در نظر نگرفتن لزوم رشد واقعی آگاهی در جامعه، خطایی استراتژیکه که بارها و بارها جواب نامطلوب خودش رو پس داده.
به هر صورت خوشحالم که در سرزمینم این روزها سالنهای تئاتر پر میشن، موسیقی خوب گوش های خریدار زیادی داره و با هم حرف میزنیم و دغدغه و درد مشترکمون رو شکل می‌دیم. امیدوارم روز به روز به سمت ارتقاء آگاهی فردی و جمعیمون پیش بریم و آرمان‌ها اجتماعی و ملی خودمون رو داشته باشیم.

با تقدیم ارادت و احترام به شما هم میهن نازنینم.
۲۶ دی ۱۳۹۸
راه پیشنهادی شما عالی و جذاب و اثر بخشه اما سیصد سال زمان احتیاج داره و چه کنیم که عمرمون کوتاهه ؟
امیدی نیست و هرچه بود سوخت و رفت و نابود شد وحیف ماند و حیف از عمر و جان خسته ما

ممنونم از شعور و فهم وآگاهیتون و رعایت اصول مباحثه
۲۶ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه گل روئید نه زنبور پر زد نه مرغ کدخدا برداشت فریاد
کوچه ها باریکن دکونا بسته س خونه ها تاریکن طاقا شکسته س
از صدا افتاده تار و کمونچه مرده می برن کوچه به کوچه
نگاه کن! مرده ها به مرده نمیرن حتی به شمع جون سپرده نمیرن

مرده میبرن کوچه به کوچه

شکل فانوسین که اگه خاموشه واسه نفت نیست هنوز یه عالم نفت توشه
از صدا افتاده تار و کمونچه مرده می برن کوچه به کوچه
جماعت من دیگه حوصله ندارم به خوب امید و از بد گله ندارم
گر چه با دیگرون فاصله ندارم کاری با کار این قافله ندارم
از صدا افتاده تار و کمونچه مرده می برن کوچه به کوچه

مرده میبرن کوچه به کوچه
دشتمان گرگ اگر داشت نمی نالیدیم
نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده!

صفحه تیوال رو که باز کردم متوجه روبان سیاه اعلام عزا و ابراز همدردی شدم ، یادم میاد قبلترها هم ناراحتی و درد و عزا بود زیادم بود اما یکجور دیگه بود ، شاید چون اتفاقهای بد سابق طبیعی بودن یا چون غیر قابل پیشگیری و هرازگاهی و اتفاقی بودن کنار اومدن باهاشونم آسونتر بود، میشد گذاشتشون روبروی کفه شادی ها و خوبی هامون و اینا رو به اونا در کرد، اما اینروزها بدجوری دردهامون آزاردهنده تر شدن اینروزها شبهامون سیاهتر شدن و روزهامون باغروب شروع میشن جای طلوع!
آستانه تحریکمون کم وکمتر شده و با یک تلنگر میخوایم گلوی همکارمون یا رفیقمون رو (که زورمون بهش میرسه) بدریم، اما اما اما به جاش آستانه تحملون انقدر بالا رفته که دیگه هیچی رومون اثر نداره! حتی مرگ حتی مرگ حتی مرگ!

اونروزها بخاطر غم بی پدری قهرمان گلهای داوودی نصف مملکت گریه میکرد
اونروزها خبر مرگ یکی از اقوام همسایمون کل محل رو سیاه پوش میکرد
اونروزها خبر عروسی دختر خاله دوستم به خونه ماهم شادی میاورد
اونروزها دستگیری و زندان فلان دانشجو برای همه دانشگاهمون دغدغه بود
اونروزها دانشجوها و هنرمندها و فرهنگیامون با بصیرت بودند و حداقل عامل و باعث مشکلات رو میشناختن و بهش رکوع و سجود نمیکردن

اینروزها درآمدهامون کم و کمتر شده جیبامون خالی و خالیتر
اینروزها ارزش جونمون کم و کمتر شده ، امید به آینده مون هم نیست و نابود
اینروزها محبت و مهر و نوع دوستی کم نشده ، از بین رفته
اینروزها ... دیدن ادامه » خودمون دست جلادمون رو میبوسیم و بهش گل تقدیم میکنیم
اینروزها با تمام وجود دنبال توجیه و دلیلیم که واقعیت ها رو وارونه ببینیم!
اینروزها رو میگذرونیم با درد با رنج با ناامیدی، چون تحمل از تغییر آسونتره
اینروزها پوپولیستها لباس روشنفکری پوشیدن و همه جا نفوذ کردن
اینروزها نادونترین افراد نقاب دانایی رو چنان بصورتشون چسبوندن که مخالفت باهاشون دل شیر میخواد.

پ ن: این چند روزه تو هیچ بحثی شرکت نکردم و فقط نظرات دوستان رو خواندم و خواندم و متعجب و بعد متاثر شدم و بیشتر و بیشتر اطمینان حاصل کردم نه امیدی مانده و نه درمانی و نه درمانگری! و خشت کج اول چنان تا ثریا کج رفته که با جمیع علوم قدیم و جدید هم این کجی صاف نگردد چون مقصرین اصلی همه اشتباهات اخیر و عوامل قبلی بوجود آمدنشان در تمامی بحثها گم و مصون از هر اتهامی بودند و در عوض موضوع همه بحثها در نهایت به لحاف ملا ختم میشد و این روند تا ابد ره به ترکستان هم نخواهد برد.




ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن


#فاضل_نظری
۲۱ دی ۱۳۹۸
انگاری مثل یه باتلاق شده که به هر طرف بخوای بری خواه نا خواه توش فرو میری...
۲۳ دی ۱۳۹۸
باتلاق اینطوری نیست اینجا اوضاعش بدتره
۲۴ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش سبکی i
در اتاق بی‌روزن انعکاسی سرگردان بود

و من در تاریکی خوابم برده بود.

در ته خوابم خودم را پیدا کردم

و این هشیاری خلوت خوابم را آلود.

آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟


در تاریکی بی آغاز و پایان

فکری در پس در تنها مانده بودم.

پس ... دیدن ادامه » من کجا بودم؟

حس کردم جایی به بیداری می‌رسم.

همه وجودم را در روشنی این بیداری تماشا کردم:

آیا من سایه گمشده خطایی نبودم؟

سهراب "جان" سپهری
--------------------------------------------------------------
هر نمایشی که پشتش فکر باشه ارزش دیدن داره
هر وقت یک گروه دغدغه ای داشته باشن حاصلش ارزش دیدن داره
هر وقت سوالی ازلی و ابدی مطرح میشه جوابش حتما شنیدینی میشه

سیکل تولد و رشد و بلوغ و ازدواج و تولید مثل و مرگ نفرینی ابدی است که باید برایش گریست؟ یا میشه سبک و سبک با بودنش کنار آمد و به سیکی بهش خندید؟
واقعا شما میدونید ما بدنیا اومدیم که از بعدش و بعدش سر در بیاریم یا هدف همون مسیر بین تولد و ازدواج و .... غیره است؟
-----------------------------------------------
انگشت گذاشتن روی موضوع "آمدنم بهر چه بود" اونم بصورت هجو شجاعت میخواد که این گروه داشتند
بازیها خوب و صداها عالی بود و تغییر شخصیت به تیپ که در چند صحنه اتفاق افتاد نشان از تمرین زیاد و تسلط بر متن و میزانسن دقیق داشت
انتخاب موسیقی مناسب و طراحی لباس هم از جذابیتهای اجرا بود

گاهی یک لباس بسیار مرغوب و خوش دوخت و خوشرنگ می بینید اما متاسفانه سایز شما نیست , مثل این اجرا که فقط و فقط در سلیقه شخصی من جا نمی گرفت (بخاطر نوع شوخی های استفاده شده که از نوع بزن و بکوب سینمای کلاسیک بود) وگرنه کلیت کار و سبک اجرایی مناسب و دوستداشتنی بود.


درود و خسته نباشید به عوامل کار

❤❤
۰۹ دی ۱۳۹۸
کارآمد خان‌‌
من کار خوب را می پسندم...
۱۰ دی ۱۳۹۸
با توقع پایین بری بدت نمیاد شاید چندتا لبخندم زدی
۱۰ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"حنجره اش از هوس آنکه فریاد بلندی بکشد به درد افتاده بود، فریادی چون فریاد شاهین یا عقابی از فراز آسمان، فریادی نافذ تا از تسلیم خویشتن به بادها خبر دهد. این ندای زندگانی بود خطاب به روح او نه آن صدای ملال آور زمخت عالم تکلیف و نومیدی، نه آن صدای غیر انسانی که او را به خدمت محراب فرا می خواند.”
###
اگر فکر میکنید با نمایشی به ثقیلی متن بالا طرفید سخت در اشتباهید چون جناب هرآیینی یکی از سخت خوانترین کتابهای جیمز جویس را در خلاقیتی شیرین به راحت الحلقومی دوست داشتنی بدل کرده اند که فقط میتوان آنرا دید و از لحظه لحظه اش لذت برد و به نبوغ پدیدارگرانش آفرین فرستاد.

گفتاری که از زبان گیتاری خارج میشود و نوازنده ای که میگوید جای نواختن! و بازیگرانی که در تاتر زندگی میکنند و بازی یادشان رفته است و خلق میکنند جهانی هجو آمیز و رو راست در روایتی جذاب و ... دیدن ادامه » کوتاه! آنقدر کوتاه که همه تماشاگران انتهای نمایش و نقطه پایان آنرا نمیپذیرند و جملگی کمی بیشتر میخواهند و این حاصل لذتی است که روحهامان درگیر آن شده است.

خلاقیت و ابتکار در فرم این اجرا انقدر ارزشمند است که مشکلات متنی اثر برای من ارزش بازگویی ندارند، فکر میکنم رسالت این اجرا تمام و کمال در حظ بصری و حرکات نمایشی و نور و صدا و میزانسن و کارگردانی فوق العاده خلاصه شده بود و حاصل آن پکیجی لذت بخش از تاتر واقعی

درود و خسته نباشید به همه دست اندر کاران این نمایش شریف
چه قدر خوب همه چیز رو توضیح دادین.
۲۴ آذر ۱۳۹۸
لذت بردم از خوندن این متن
۰۳ دی ۱۳۹۸
لذت میبرم از اشناییت
۰۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز یک آهنگ برام فرستادن بنام دستاشو مشت کرده از همون خواننده ای که منتظر بود یکروز خوب بیاد اما امروز نه دیگه خودش اینجاست و نه روزهای خوبش قراره بیان پیشمون، یکم چشام تر شد و یاد یک خاطره کمی بی ربط و کمی مربوط افتادم :
سالها پیش مدت کوتاهی برای یک شرکت اکتشاف نفت خارجی کار میکردم و اونجا یک بخشی داشتیم بنام QHSE که وظیفه اش کنترل و پیشگیری هرگونه خطری بود که سلامت کارکنان شرکت رو تهدید میکرد، و در انجام وظایفشون بسیار سخت گیرانه عمل میکردند و شعارشون این بود:
یک.مهمترین سرمایه شرکت نیروی انسانی آن است
دو. برای این نیروی انسانی هزینه زیادی پرداخت شده و حالا آنها باید هزینه ها را با کار کردن برای شرکت جبران کنند و این میسر نیست جز در سلامتی کامل ایشان

برای مثال در اتوموبیل شخصی هر کارمند دستگاهی نصب بود بنام ( درایو رایت) که سرعت و حرکت مارپیچ ... دیدن ادامه » و ترمز شدید را به بخش مذکور اطلاع میداد و اخر هر ماه گزارش کاملی از نحوه رانندگی افراد ترسیم میکرد و واقعا بدون هبچ شوخی به فردی که نمره سلامت رانندگیش کمتر از استاندارد مورد نظر شرکت بود توبیخ های سخت و کسر از حقوق بالا و ... تعلق میگرفت و به بهترین راننده چند صد دلار پاداش نقدی ، که خب میتونید تصور کنید که کمترین میزان تصادف و اتفاقات رانندگی برای کارمندان پیش میآمد و حداقل از این نظر کسی بهانه ای برای تاخیر یا اهمال کاری نداشت و در مورد دیگری که بخاطر دارم بعد از یکماه کار کردن در شرکت روزی برای بازدید از منزل کارمند اعلام میشد و متخصین ایمنی و سلامت شرکت منزل کارمند را برای بررسی خطرات احتمالی جانی مثل لوله کشی وسایل گازی و نوع اسانسور و برق ساختمان چک میکردند و اگر در این زمینه ها مشکلی بود با هزینه شرکت ان را مرتفع میکردند و حتی چیدمان دکور منزل را بررسی میکردند که مثلا باعث زمین خوردن فرزند کارمند نشود که ایشان بخاطر رسیدگی به فرزندشان روزی از کار اصلی باز بمانند!! چرا؟؟؟
علت فقط و فقط سود دهی برابر به هر دو طرف داستان بود ، به این معنی که کارمند در صورت داشتن سلامت روحی و جسمی و آرامش خاطر برای شرکت میتواند سودآور و مفید باشد پس وسایل رفاه و آسایشش باید فراهم شود و از آن سو هیچگونه اهمال و تنبلب و کم کاری پذیرفته نبود و هر دو طرف برای پیشرفت دیگری نهایت تلاش خود را میکرد.
حالا چرا یاد این خاطره افتادم، فکر کنم علتش شنیدن این آهنگ بود و اینکه بالا دستی های هر جامعه ای حتی اگر نگاه ابزاری به افراد جامعه اشون داشته باشن باید حداقل هاشونو فراهم کنن تا بعد ازشون توقع کار و تلاش و ساخت و حرکت و مشارکت داشته باشن ، این از روز روشنتره که نیروی انسانی که بنابر بی خردی یا
دستوری از صحنه جامعه حذف میشه میلیونها میلیون هزینه رو با خودش میبره و مسولیتهایی که بر عهده اش بوده را ناتمام رها میکنه و نبودش لنگ کوچکی به چرخ بزرگ صنعت و فرهنگ و انسانیت و غیره اجتماع مورد نظر میزنه و این لنگهای کوچک کوچک اما زیاد عاقبت چرخ اصلی رو نابود میکنند و ...
شرکت کوچکی با سیصد کارمند مراقب ایمنی و سلامت و رفاه مردمش بود و هست اما اینجا ماها... آه و افسوس
باز چشام تر شد
#دستاشو مشت کرده
حتی بی خداها به اجبار آیه ی یاس رو با صوت میخونن... :(
۲۰ آذر ۱۳۹۸
مرسی فریبا خانم
۲۰ آذر ۱۳۹۸
خواهش می کنم
۲۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب در اجرای پایانی مهمان تیوال و گروه اجرایی بودم و به لطفشان موفق به دیدن این نمایش شدم( با تشکر فراوان)،
امشب نادان ترین و بی ادبترین و بی فرهنگ ترین عکاس تاتر دنیا هم در سالن هنرنمایی فرمودند که به جرات میتونم بگم به تنهایی همه زحمات گروه نمایشی رو با تمرکز زدایی از صحنه با صدای بوق بوق و شاتر دوربینشان که بلد نبودند به درستی ازش استفاده کنند و صداهای دیجیتالش را خاموش کنند و هر دقیقه چهل عکس با صدا میگرفتند ، به هدر دادند(با تاسف فراوان)،

نمایش غارنشینان کلاژی بود زیبا اما ناهماهنگ ، نمایشی با کمی کارگردانی خوب و کمی بد، بازیهایی خوب و بازیهایی بد و نمایشنامه ای نیمه درخشان و نیمه تاریک و نامفهوم! مشکل اصلی این نمایش عدم انسجام متن و لنگ در هوایی نیمی از کاراکترها بود که در صورت پرداخت بیشتر و نگاه وسیعتر از زاویه ای متفاوت از شرایط موجود ... دیدن ادامه » بخاطر داشتن متریال مناسب و گروه با استعداد میتوانست به کاری ماندگار و جذابتر بدل شود، البته نمایش حاضر هم ارزش دیدن و صرف وقت را حتما داشت و تجربه ای دلپذیر برای بنده بود. موسیقی نمایش بدون شک نقطه قوت این اجرا بود.
چه دلم تنگ شده بود برات محمد جان..
۱۴ آذر ۱۳۹۸
@ کارآمد
رفیق بی کلک.. فقط محمد کارآمد..
۲۵ آذر ۱۳۹۸
@جوانی جان...
می دونم تو اوج بودم...
آدم باید تو اوج خداحافظی کنه...
۲۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش شیهیدن i
حکایت سوختن نسل سوخته ای که بهانه آخرینه، سوختنش نرخ سوخت میشود مجالی دوباره است، برای شیهیدنمان!
دیدن نام و نوشته شما همه این اتفاقات تلخ اخیر رو شست و برد :))
۲۷ آبان ۱۳۹۸
با این اوصاف تماشای نمایش سوختن توی این روزها حسابی باید بچسبه.
۲۷ آبان ۱۳۹۸
نمایشش رو نمیدونم اما فیلم سوختن (کره ای) واقعا میچسبه
۲۷ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم انسان در رابطه با انسانهای دیگر معنی پیدا میکند و هر چقدر این روابط بیشتر باشد خودشناسی و دگر شناسی هم افزایش پیدا میکند.
نمایشهای خوب یا بد بی حاشیه ای که ازشون مینویسیم به کنار چون دارن کار خودشون رو میکنن و ما هم ازشون استفاده میکنیم و دوستشون داریم یا نقدشون میکنیم اما این نمونه نمایشهای (اسمشو نبر ) با ندیدنشون هم کلاس درس هستن لعنتی ها ! چون مثل سنگ محک عمل میکنن و حداقل یک آیینه میگیرن جلوی چشممون که ببینیم چقدر به حرفهامون و باورهامون و اعتقاداتمون پایبندیم چقدر حاضریم برای ساعتی لذت بها بدیم و پا روی چه چیزهایی بذاریم؟!

من با کارگردان یک نمایش پر تماشاگر سر یک کامنت توهین آمیز بحث کردم و از همون روز به احترام خودم از لذت یکساعته کار ایشون گذشتم , من کارهای ثروتی رو دوست دارم اما احترام به خودم رو بیشتر , پس بخاطر قیمت گذاری نامتعارفش ... دیدن ادامه » از کار آخرشون گذشتم و اینبار هم کیه که نخواد کاری از این کست قوی و دلربا و کارگردان موفق رو نبینه؟ اونم ماهایی که دلبسته تئاتریم!! اما بازم دست روی دلم میذارم . منم میتونم مغلطه کنم و آسمون ریسمون ببافم و خودم رو توجیه کنم و باور کنید مبلغ این نمایش تو خرجهای روزمره زندگیم گمه و هیچی نیست اما دلم میخواد به خودم ثابت کنم پای حرفم میایستم و وسوسه نمیشم.

میدونم عمل من به تنهایی ارزشی نداره و میدونم اتفاقی رو رقم نمیزنه اما ای کاش نه فقط برای این نمایش بلکه تو همه جنبه های زندگیمون کمی ثابت قدم میبودیم و افق دیدمون رو بازتر میکردیم. ای کاش همیشه صف گوشت و بنزین و پراید و شیر و ماست رو به صرف استفاده یکی دو روزه پر نمیکردیم و ای کاش زبان اعتراضمون برای مسببین اتفاقات دراز میشد نه برسر همدیگه برای هل دادن صفهای سوءاستفاده از شرافتهامان.
کاملا با شما موافقم. شخصا عاشق نمایش ها و فرم اجرایی کارهای رضا ثروتی هستم. همه ی نمایش هایی که اجرا کرده رو هم دیدم. اما جنایت و مکافات جایی بود که دیگه بلیط و نگرفتم. کاملا درست میفرمایید که هزینه ی بلیط همین نمایش ها هم تو خرج های روزمره ما گم میشه اما ... دیدن ادامه » گاهی هم بحث دارا و ندار بودن نیست. بحث دفاع از حقمون هست. یک سال گذشته رو بدون دیدن خیلی از نمایش هایی که دوست داشتم گذروندم به خاطر همین مبلغ بلیط ها.
من همیشه در مورد بعضی از دوستان تیوالی یک چیزی رو درک نکردم. مثلا میگن خارج ظرفیت بده اما خیلی وقت ها خودشونم از این بلیط ها میگیرن. پس اگه حرفمون همراه با عمل نباشه چه فایده ای داره. دوستی داشتم که تو ماشینم همزمان با اینکه به ریختن آشغال دیگران انتقاد میکرد پوست تخمه خودش رو بیرون میریخت و وقتی بهش گفتم به خودش اومد.
متاسفانه دوستان زیادی از قیمت بلیط و خارج ظرفیت انتقاد میکنن اما همه ی اون نمایش ها رو میرن و به خارج ظرفیت هم نه نمیگن. و بعضا توجیه های مختلفی دیدم. یکبار یکی از این دوستان که خیلی برام محترم هستند به شخص دیگری پیشنهاد خارج ظرفیت دادند با این توجیه که ما بگیریم و نگیریم فروخته میشه.

خلاصه مشکلات تا دلمون بخواد زیاد هست و خیلی از جاها خودمون مقصریم. ممنون ازتون که به نکات خوبی اشاره کردید
۱۶ مهر ۱۳۹۸
از زبان ما می‌گویی جناب کارآمد...
من که با دیدن "سگ سکوت" عاشق تئاتر دیدن شدم.
من که همیشه می‌گفتم، دیدن نمایش‌های این کارگردان، دریچه‌های جدیدی به ذهنم باز می‌کنه.
حالا می‌گم یه کشور برای اعتلای فرهنگش، به آدمایی نیاز داره که ثابت قدم باشن..
۲۲ مهر ۱۳۹۸
اسلو را دیدم خوب نبود..
اسلو را نبین
۲۲ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد تئاتری که نباید بدلایلی اسمشو گفت چون ستاره هاش ناراحت میشن :(

با شناختی که من از مدیر تبلیغات این نمایش پیدا کردم الان فکر کنم داره موهاشو چنگ میزنه و با فریاد به کارگردان و دستیارش میگه:
مگه من نگفتم تا صدو پنجاه جا داره؟ چرا خودتونو باور ندارید؟ مگه پنجاه پنجاهه که ملت بخوان تئاتر ببینن ؟ اخه نود تومن رو از کجاتون دراوردید؟ بخدا من آبرو دارم هشتاد تومن نه جان من هشتاد تومن با تخفیف !!!! یکم برید رو عزت نفستون کار کنید . همش ضررید شماها :((
یکساعته بلیتها تموم شد اخه من به شماها چی بگم :((( دفعه بعد یا من قیمت میذارم یا برید دنبال یکی دیگه... فکر کردید اینجا کجاست؟ فکر کردید کیا قراره این نمایش رو ببینن؟ واقعا که واقعا که .....
:))))))
۱۵ مهر ۱۳۹۸
خانم عبدالصمد همین کار با همین کست قرار بود تو شهرزاد که سالن خصوصی هست با قبمت ۷۰ تومن اجرا بره
و اومدنش به سالن ناظرزاده که دولتیه این توقع رو ایجاد می کرد که قیمت پایین تر بیاد
۱۵ مهر ۱۳۹۸
ممنون آقای سپهر،
بله من اون بلیتو گرفته بودم که اجرا نرفت و در حال حاضر با توجه به توضیح شما منم دلیلشو متوجه نمی‌شم که این بازیا چیه در میارن!
۱۵ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"در مورد تئاتر گرونی که قراره تو سالن دولتی ناظرزاده بره اجرا اما از نوشتن اسمش بخاطر خطر هاید شدن معذورم"

فکر میکنم دروغگویی و ریاکاری تو وجودمون نهادینه شده و در کنار کمی گوشت و خون و مو شاکله هستیمونو تشکیل داده!!!
ماها دیگه بخودمون بیشتر دروغ میگیم تا دیگران باور کنید شوخی نمیکنم, دارم میبینم که میگم!!!
مثلا بجز تئاترهای آزاد باقی نمایشها حرفشون چیه؟نمایشهایی که اقبال عمومی دارندو در رده خوبها طبقه بندی میشن چی میخوان بگن؟ غیر از این است که یا فلسفی و روانشناختی هستند و یا اجتماعی و جامعه شناسی؟ مگر نه اینکه در همه این نمایشها بحث اصلی افول یا صعود اخلاقیاته ؟ مگر نه اینکه نمایش قراره نقدی باشه بر معضلاتی که مخاطبین باهاش در ارتباطند و با نشان دادن یا برجسته کردن اشتباهات, اتفاقات یا ارتباطات تلنگری بر وجدان و روان یا شعور اونا بزنه؟
خب ... دیدن ادامه » حالا داستانتون چیه؟باخودتون چند چندین؟ اگر قصدتون دیده شدنه که الی ماشالله تلوزیون و سینمای مملکت دستتون بوده و هست و همگی ستاره اید و دائم از مشکلات معروفیت مینالید و از نداشتن حریم شخصی و زندگی خصوصی شکایت میکنید! اگرم موضوع پول درآوردنه که عزیزانم مسیر و اشتباه آمدید و همون سینما و تلوزیون با کمترین زحمت و در کوتاهترین زمان براتون کارسازتره و خیلی از من بهتر راهشو بلدید!! پس واقعا چتونه؟ میخواهید پز انتلکچوال مآبانتون رو حفظ کنید و سالی یکبار هم شده خاک صحنه بخورید و از وجهه هنریش استفاده کنید و خودتون رو باد کنید و از نفس تماشاگر جون بگیرید اما از این پول لامصب هم نمیتونید بگذرید؟! میشینید تو خلوت خودتون و دو دو تا چهار تا میکنید چون من خیلی میفهمم و خیلی محبوبم و خیلی دغدغه فرهنگسازی دارم پس ارزشم بیش از اینهاست و کور شود هر انکس نتواند دید؟ گرونی شده؟ مردم گرفتارن؟ تئاتر تنها سرگرمی عده ای از اینهاست که در کنار ساعتی فراغت میخوان لذت مفهومی و ادراکی هم ببرن , خب به من چه پس باید هزینه شو بدن!! وقتی دارید نمایشنامه مینویسید و از برج عاجتون به عوام ریز و داغون اون پایین نگاه میکنید و اشک تمساح میریزید آیا به این موضوع فکر میکنید که اون یارو که اون گوشه داره تو سکوت سیگار میکشه اصلا توان خریدن بلیتتون رو داره و میتونه بیاد تو سالن که حالا بفهمه از زیر قلم شما چه شاهکاری متولد شده؟
مگر هتل اسپیناس پالاس براتون کم بود که از ناظرزاده هم نگذشتید؟ شما خوب شما عالی شما فهیم نمایش پر ستاره اتونم پر فروش و شما خوشحال و جیبتونم پر پول اما ما چه کنیم با این بدعت شما؟ دنیا برای شماها قشنگه برای شما جذابه و شما همیشه اون بالاهایید ,اکی, حالا ما چه کنیم با این میراث پر هزینه شما؟ از این به بعد که دوستانتون میخوان جا پای شما بگذارن ما کجا نمایش ببینیم؟

دوستان ما دروغگو شدیم و دیگه صادق نیستیم ما دیگه نمایش نمی سازیم که کار فرهنگی کنیم بلکه با فرهنگ داریم کار میکنیم ! از فقر مینویسم و بازی میکنیم و اشک در میاریم تا سکه های اخر جیب سوژه بدبخت نمایشمونم ازش بگیریم اقا ما بخودمونم دروغ میگیم ....

نمیدونم چرا یاد داروغه کارتون رابین هود افتادم که میگفت پرنس جان بیشتر از شماها به این سکه ها احتیاج داره !!!!

همیاری جان فکر نکنم توهینی کرده باشم یا جسارتی یا نقض قانونی فقط واصه دل خودم نوشتم امیدوارم خارج از ظرفیت شما نبوده باشم.
(دوستان ما دروغگو شدیم و دیگه صادق نیستیم)
این جمله تو دوس داشتم، اینا همون سلبریتی هایی هستن که توی اینستاگرام و فضای مجازی با پست ها و استوری هاشون به ظاهر از مردم حمایت میکنن و غم نان مردم رو دارن. ولی در عمل که میشه فراموش میکنن.به جرات میتونم بگم همه ... دیدن ادامه » توی فکر جیبشون هستن. همه، هیشکی توی فکر این مردم نیس
۱۵ مهر ۱۳۹۸
چه جالب مثل همیم پس بزودی میبینمتون
۱۵ مهر ۱۳۹۸
و من همچنان معتقدم سزای گران فروش نخریدنه ....

حتی اگر این معتقدان اندک باشند و راه به جایی نبرند دست کم در خلوت آرامترند....
۲۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش مشق شب i


کتمان نیازهای جامعه و کنترل و دیکتاتوری صد درصدی و عدم حمایت از یکدیگر نتیجه ای جز انفجار کثافت و باران نجاست در خود ندارد.

داستان بسیار ساده اغاز میشود خانواده ای سر میز شام شب عید آماده عزیمت به مسافرت در تعطیلات هستند. چیز عجیبی در صحنه نیست و مادر شروع به خواندن دعای پیش از غذا میکند و سایرین با تکرار آن در انتظار اتمام و خوردن غذا هستند که اتفاقی معمولی نظم همیشگی را بر هم میزند و در سیستم خلل ایجاد میکند. پسر کوچک خانواده نیاز به قضای حاجت دارد و قانون محکم پدر اجازه ترک میز شام تا اتمام غذا را نمیدهد و این عدم انعطاف ساده به فاجعه ای تمام منجر میشود چون نقص سیستم بصورت زنجیروار از سایر اعضا آغاز شده و در حلقه اخر به پسرک شاشو رسیده است. چراغ توالت سوخته است پدر پول به دختر بزرگش داده تا لامپ را عوض نماید دختر بنابر دلیلی پول را به خواهر کوچکترش داده و حال بخاطر تاریکی توالت پسر که نتوانسته بر ترسش غلبه کند(ترسی که پسر بزرگ و کوتوله خانواده در دلش کاشته است) تحت فشار بر سر میز نشسته اما دیگر طاقت ندارد و بعد از عجز و التماس حال با اجازه پدر نیاز به همراهی برای رفتن به توالت دارد که آنرا نمی یابد یعنی همکاری متقابل و محبت و تعامل در این خانواده یا جامعه وجود ندارد و پیرنگ اصلی اثر چرایی این رخوت و بی تفاوتی و اضمحلال حاصل از آن است.

--پدر دیکتاتوری تمام عیار است که در نقشی حامیانه حتی نفس کشیدن اعضای خانواده را کنترل میکند و تخم ترس و نفرت را دل جامعه اش میکارد و آبیاری میکند(قدرت حاکمه)

--مادر همراهی سنتی - مذهبی که جز اطاعت و نادیده گرفته شدن نقشی برای خوش متصور نیست و با حقارت و ناچیزیش هیبت پوشالی دیکتاتور را پر ابهتر میکند(توده سنتی حامی قدرت)

--دختر بزرگ خانواده فقط دغدغه های فیزیولوژیکی دارد و جز به رفع نیازهای حیوانیش به چیزی نمی اندیشد و بود و نبودش فرقی برای هیچکس ندارد(منفعلین بی تفاوت غیر سیاسی جامعه)

--پسر کوچک خانواده به معنی واقعی کودکیست نابالغ و ترسو که از هر تغییری می هراسد و دگرگونی را بر نمی تابد همو که ترسش او را به وفاداری و کمک به پدر دیکتاتور و ماندن در وضعیت پیشین مجبور میکند (نیروهای ارزشی کم اطلاع و فدایی نظام)

--کوچکترین فرزند خانواده تنها کسیست که ریشه درد را میشناسد و هموست که نطفه انقلاب را آبیاری میکند و با استفاده از امتیازات ویژه کسب شده از شرایطی خاص(شاید ارتباطی نامتعارف با دیکتاتور) و خشم انباشته حاصل از این نزدیکی غریب در اولین فرصت درفش اعتراضش را می افراشدو ...(اپوزسیون) اما در خلا آموزش و محبت نمیداند که چه کند و در لحظه موعود عینا همان است که از آن میگریزد حتی در تک تک واژه ها!!

جدا ... دیدن ادامه » از همه اینها بزرگترین فرزند خانواده مخلوقیست ناهمگون و متفاوت, تو گویی برآمده از هر انچه نباید می بود ولی هست! کسی که چون از قوانین به شیوه خودش سرباز زده میتواند از جای برخیزد و جای قربانی شدن قربانی نماید.



*ما زنده به آنیم که آرام نگیریم؛ موجیم که آسودگی ما عدم ماست...

یکی از اعضا برای رفع نیازی , محتاج یاری سایر اعضا است ولی کسی قدمی در جهت کمک به او بر نمیدارد و این بی تفاوتی چنان در این جامعه ریشه دوانده که از این پس قدرت حرکت از انها صلب میشود و حال هر یک نیازمندتر از دیگریست! چه از دیدگاه روانشناسی و چه از دیدگاه سیاسی وقتی قدرت تصمیم گیری از افراد صلب میشود این ملت استبداد زده به قول هگل از همه ارزشهای انسانی مثل اعتماد، عشق، خلاقیت، دوستی و همیاری تهی شده و در نهایت نابود خواهند شد. و جامعه فاقد هویت، و بی شکل خواهد شد. و منافع فردی و گروهی بر منافع ملی سلطه خواهد یافت.

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است”

--------------------------------------------------------------------------------------
مشق شب نمایشی است بسیار فکر شده و موجز با کششی خیره کننده و جذابیتی کم نظیر به همراه بازیهای عالی و نور پردازی خوب و موسیقی توانمند و صحنه پردازی کاربردی و کافی و کارگردانی کم نقص .
________
نکته ای که اصلا برام جذاب نیست نام نمایشه چون بنظرم مشق شب برای کلیت این نمایش خیلی سطحیه و اصلا در مفهوم کلی کار کارکرد نداره
ــــــــ
کاراکتر کودک بصورت کلی برام گنگه و با صحبتهای دوستان به نتایجی رسیدیم اما اصلا قانع نشدم

پ ن: صحنه پایانی نمایش بقدری جذاب کارگردانی واجرا میشود که بارها و بارها ارزش دیده شدن دارد و برای من جزء بیاد ماندنی ترین صحنه های نمایشی در خاطرم ثبت شد
حیف که گزینه خیلی دوست دارم نداریم.ولی همینجا اعلام میکنم که خیلی دوست داشتم.
و این که ممنونم از این که وقت میگذارید و مینویسید و میخوونیم و لذت میبریم :)
۰۶ مهر ۱۳۹۸
مرسی جناب کارآمد چقد خوب نوشتید لذت بردم
به نظر من وجه تسمیه این کار اینه که همه باید پیام و درس این نمایش رو مثل "مشق"(شب) بارها و بارها بنویسیم تا بالاخره یاد بگیریم و ...
۱۹ مهر ۱۳۹۸
بَه بَه بَه بَه بَه بَه
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای پنجاه پنجاه حقیقتا جهانی اشناست جهانی که در آن هر اتفاق قرینه ای پنجاه درصدی در مقابلش دارد . جهانی که از دل خلاقیت و تلاش کارگردانی کاربلد و آگاه و نترس و تجربه گرا از هیچ بوجود آمده , ایده ای نه چندان روشن و نه چندان داستان پذیر که تنها از تمایزات دنیای ما نشات گرفته و در بستر نمایشی تو در تو ذره ذره تماشاگر صبور و تیز بینش را با خود همراه میکند و از پس روایتی پیچیده و طوفانی او را به کشف شهودی ناب دعوت میکند.

آیا تابحال تجربه مصیبتی ویرانگر و تلخ و درناک را داشته اید ؟ آیا در مورد این فاجعه کابوس دیده اید؟ آیا وقتی آنرا مرور می کنید داستان این درد و رنج , منظم و منطقی در ذهن شما حک شده است؟ یا هر بار گوشه ای از آن اتفاق برایتان پررنگ میشود؟ پنجاه پنجاه جهانی اینچنین است , کابوسی دیوانه وار که با سرعتی غریب روایت میشود و با شرری کم سو , لحظاتی تاریکی اطراف را میشکافد و از پس سایه ها قدمهای بعدی را مینماید.

آیا ورود دخترکی معصوم به دیر و مواجهه با خواهران طماع مذهبی دردناکتر است یا سواستفاده جنسی از دخترکی دیگر که از فقر راهی خانه فساد خواهران دلال محبت شده است؟ از این شانسهای پنجاه درصدی کدام بر دیگری ارجحیت دارد؟

ارزشمندترین بخش این نمایش درک در هم تنیدگی داستان با فرم اجراست که گارگردان آنرا بدرستی از ایده به عمل اورده و با گروه پر تلاشش به هماهنگی رسانده است, قطعا فرم این اجرا منحصر به فرد و شاخص است و با تمرکز زدایی اتفاقات از مرکز صحنه تماشاگر را مجبور میکند تا از طول عرض سن به عمق و ارتفاع سالن نمایش برسد و حتی دقیقه ای در قالب بیننده کلاسیک نمایش نگنجد و از پی اتفاقات دیوانه وار وگاها پر خطر صحنه به نوعی مدرنیسم روایی آگاه شود , حقیقتا این اجرا هم برای تماشاگران و هم نمایشگرانش تجربه ای خاص و غریب است که سکوت کامل سالن و تمرکز بالای همه حاضران شاهد این مدعاست.

به نظر من طراحی صحنه پنجاه پنجاه چیزی فراتر از عالی است که به همراه نور پردازی و موسیقی مناسب لحظاتی تکرارنشدنی در تئاتر ایران از لحاظ فرم اجرا رقم میزند.
(حداقل من چنین اجرای پر بازیگر و هماهنگ به همراه اکسسوار خاص و مناسب و معنی گرا در تئاتر ایران به یاد ندارم) , بازیها اکثرا خوب و در خدمت اجرا به همراه همنوایی جذاب که نشان از تمرین کافی و نظارت بر جزییات عوامل کار دارد و بطور کلی پنجاه پنجاه نمایشی است که باید با دقت دیده شود تا جزییات فراوان آن ازقلم نیافتد.

تنها مشکل این نمایش شاید عدم ارتباط با تماشاگران کلاسیک و قصه دوست باشد چون نبودن خط داستانی مشخص و روایت چند پاره از منظر گوناگون و سرعت بالای اتفاقات و کمبود زمان تحلیل برای تماشاگر شاید برای عده ای اجازه نزدیکی به نمایش یا همراهی با آن را ندهد که خب این نه نقطه ضعف بلکه به نظر من نقطه قوت این نمایش است و به گفته خود کارگردان هدف تجربه کردن فرم جدیدی از نمایش با احترام به مخاطب بوده و در دنیا هیچ نوآوری بدون مخالفت نمی ماند.

این نمایش کاملا بر مبنای القائات تصویری استوار است و به هیچ عنوان خبری از نمایشنامه خوانی یا مونولوگ یا دیالوگهای رایج اثار کلاسیک در آن نیست و بیننده هر لحظه با نمایش تصویری و غیر قابل توصیف در کلام مواجه است و از انچه در سن نمایش و اطراف و بالا و پایین آن میبیند به دور از سایر عوامل نمایشی به حظ بصری میرسد. پنجاه پنجاه در یک کلام تجربه ای برای دیدن است.

پ ... دیدن ادامه » ن1 : دیشب بنده و اعضای محترم گروه "من یک تماشاگرم" با لطف و مهماننوازی عوامل این کار مواجه شدیم و از آگاهی و فهم جناب کارگردان و سایر عوامل بهره بردیم
پ ن 2 : این نکته برای من بسیار جذاب بود که فرق گروهی مثل ما که با صداقت تمام و بی هیچ چشم داشتی فقط بدنبال اصلاح فرهنگ تئاتری تماشاگران و گروههای اجرایی هستیم با سایر افرادی که بدنبال باج گیری و منفعت مالی هستند برای عوامل اینکار کاملا مشخص و محترم بود.
پ ن 3: تا جای ممکن از صندلیهای جلو و گوشه دوری کنید فقط وسط
ممنون که ما رو دیدید و برامون نوشتید
۳۱ شهریور ۱۳۹۸
ممنون که ما رو نگاه کردید و شنیدید
۰۲ مهر ۱۳۹۸
پیشنهاد بسیار خوبی بود تلاش کنید فعالیت ان گسترش یابد
ازت بعید بود..
حمد و ثنا گفتنت را دوست دارم
ولی ایرادات نمایشنامه دارم
بزودی متنم را منتشر می کنم
۰۵ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم چرا تا به امروز سراغ این شاهکار سینما نرفته بودم شاید مقدر بوده که در اغاز میانسالی با بحرانهای فلینی کبیر همراه شوم و ذره ذره این شاهکار رو نوش جان کنم.
بعضی واژه ها برامون در حد کلمه و لغت باقی میمانند تا قدرت فهممون و تجربیاتمون, جان واژه رو درک کنه , من دیشب معنی واژه سینماگر مولف رو فهمیدم و چنان در همه چیز این اثر غرق شدم که حقیقتا احساس میکنم هنوز نشئه هنر هفتم هستم و به یاد ندارم دفعه قبل کی و کجا تجربه چنین احساسی رو داشتم!!!!

اول از همه اینو بگم که که در کمال شرمندگی من تازه متوجه شدم که موج روشنفکری سینمای ایران در دهه پنجاه با این فیلم وتاثیراتش بر کارگردانهای اونروزها و اساتید امروزمون اغاز شده و مهرجویی و فرمان آرا بهترین اثارشون رو وامدار این فیلم و ساختار استثنایی آن هستند و استاد بیضایی مثلا چند صحنه هشت ونیم را در سگ کشی اش کپی کرده است (مثلا صحنه رستوران هتل و پاسخگویی تلفن به اون شکل نمایشی) و برام عجیبه که تا به امروز در نقدهای هامون به تاثیرات فلینی بر مهرجویی برنخوردم و کسی مرجع الهامات مهرجویی رو ذکر نکرده!! ( البته شاید هم نقدهایی با این مضمون بوده و من نخواندم).

نوشتن در مورد این اثر مالیخولیایی ساده نیست با وجود اینکه داستان (اگر داستانی وجود داشته باشد)در سادگی محض و شیرینی خاص و تعمدی روایت میشود. اغاز فیلم به گونه ای استعاری نشانگر فشار ویرانگر اجتماع ناظر بی رحم بر فرد است جایی که در برابر چشمان خیره مردم (چه غریبه وچه آشنا ) خفگی و تلاش فرد برای نجات به هیچ انگاشته میشود و حتی پرواز نمادین شخص هم باعث بروز هیچ عکس العملی در این مردگان متحرک نمیشود! و در صحنه فوق العاده بعدی جناب کارگردان به ما نشان میدهد طنابی که اجازه فرار و پرواز بیشتر را از شخص گرفته بدست خبرنگاری است که نماینده افکار عمومی جامعه ای است که در نهایت باعث سعود و نزول شخص میشوند.
بن مایه و پی رنگ ماجرا چیزی نیست جز همین تقابل ذهنی و درونی شخص با جامعه و جستجوی منه من در بین ویرانه های عقده های روحی و روانی سازنده نهاد و خود و فراخود شخص در برابر توقعات ویرانگر دیگران.
حال چگونگی بیان این آلام و نشان دادن درونی ترین احساسات بشری است که فرق بین یک مولف دانا و پیشقراول ساختار شکن جسور را با مقلدان پر ادعا مشخص میکند.
من کمتر فیلمی را میشناسم که صحنه صحنه آن و هر دکوپاژ و حرکتی معنی گرا و پیش برنده و داستانگو باشد , از پزشکی که بعنوان نماینده علم اولین تجویزش یرای حال نزار بیمار چند قطره آب مقدس باشد! یا منتقد خشکی که با بی رحمی تمام بدون توجه به حال بیمار دائما در حال شماتت و ملامت اوست یا حرکت دائمی دوربین که با هر چرخش از دنیایی به دنیایه دیگر رفته و واقعیت را به زیباترین شکل سورئالیستی به تصویر میکشد و ترکیبی به بیننده ارائه میدهد که مثل ذهن خودش پر است از جزییاتی حقیقی وخیالی در پوسته ای تفکیک ناشدنی.

دو عنصر برجسته و تکرار شونده فیلم مذهب و زنان می باشند که در اکثر دقایق فیلم به نحوی به تصویر کشیده میشوند وبا شناخت جامعه انروز ایتالیا و امروز ایران میتوان به علت وجودی این دو دغدغه در کلیت فیلم پی برد.
کشیشی که خوشبختی را فقط در چهارچوب کلیسا میشناسد و تفکر غالب کاتولیک را تبیین میکند ویا نگاه جامعه به زنان که انها را یا در شخصیت مادر و وظایف ان و عقده های ادیپ پیرامونش می پذیرد ویا به چشم معشوقه و بدکاره و لذت جویان دنیوی می شناسد.
و روشنفکری که آرزویش ایجاد تعادل بین همه زنان زندگیش و کامجویی روحی و جسمی از همه آنها در حرمسرایی خیالی برای پرستشش توسط ایشان!! و تقابل غیر منطقی اش با انتخاب همسری با شمایل زن مدرن و پیشرو در مقایسه با معشوقه اش بعنوان سبک مغزی نادان و سنتی و پارادوکسهایی تمام نشدنی حاصل از این مواجهات در بحران چهل سالگی!
و و و

هشت ... دیدن ادامه » و نیم فیلمی است که باید دیده شود و بحث و نقد درمورد این فیلم میتواند ساعتها به درازا بکشد , روایت مدرن و جریان ساز این فیلم برای من نگاه تازه ای به ارمغان اورد و صد اه و افسوس که تا امروز از این نگاه محروم بودم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید