آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال محمد کارآمد | دیوار
S3 : 00:49:02 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
https://www.instagram.com/p/CEw9qEYDY4X/?igshid=x99rtru8tmx2

دوستان خواستم لذت دیدن این انیمیشن کوتاه رو باهاتون شریک بشم، امیدوارم دوست داشته باشید
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

حافظ
۱۶ شهریور
پوریا صادقی
کاش برای همه میشد
یعنی کاش همه رو به زور پذیرای یک تفکر میکردند؟
۱۶ شهریور
محمد کارآمد
یعنی کاش همه رو به زور پذیرای یک تفکر میکردند؟
یه طنز تلخ بود
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اولیس و سرباز ملوان و راوی و پنه شاید هم آشیل و ایکاروس و هومر از دیدگاه ژیژکی و فرانکفورتی کجای داستانه بودن انسان هستند؟ عدم قطعیت همه چیز و همه کس در برخورد با اسطوره ها و اسطوره سازان و حضور ایشان در موقعیتی حقیقی چگونه میتواند تصویر شود؟
آیا بازی پینک پنگ خالق و مخلوق حتما باید با قوانین مشخصی دنبال شود؟ یا گاهی بدون توپ یا حتی میز هم این بازی ادامه دارد؟
اگر زیوس فقط پنج دقیقه ماه رو جلوی خورشید قرار میداد امروز ایکاروس به خورشید رسیده بود یا پدرش به مقام خداوندی؟

اسب چوبی تروا سلاحی جنگیست یا اثری هنری؟ چرا نمیتواند هر دو باشد ، مشکل از ماهیت وجودیش است یا زاویه دیدهای متفاوت؟ مرز باور تا کجاست؟
بیست سال زمان زیادیه کلی روز و ساعت و دقیقه و ثانیه داره اما میتونه در لحظه ای از گردش فرفره ای یا گردش زمین و کاینات خلاصه بشه ، محو بشه ، تمام بشه، ... دیدن ادامه ›› نمیتونه؟

زیوس زیوس زیوس پرسش پایانیم ایناست که اگر زره آشیل دستپخت توست پس چرا همیشه نیزه تیزتر از آنهم ...

https://www.tiwall.com/wall/post/231069
خواستم مطلبی در مورد این نمایش شاخص بنویسم که خب دیدم سرکار خانم ثانی بشدت کاملتر و دقیقتر و مفصلتر از ذهنیات و توان بنده، زحمت آنرا کشیده اند و فقط دوستان را ابتدا دعوت به دیدن این نمایش و بعد خوانش نقد سرکار خانم ثانی مینمایم.

https://www.tiwall.com/wall/post/231069

پ ن: در کمال خوشحالی همراهی محمد مجللی عزیز بصورت ناگهانی حاصل شد و لذت نمایش و بحث و گفتگوی بعد از آن را چند چندان نمود 😍
😍
😍
چه شب قشنگی ساختین برام آقا ❤
عجیب چسبید
۱۵ شهریور
یک نمایشنامه خوب را به نظرم تباه کرد..
فکر کردم از در که بیرون رفت، نمایشنامه تمام شده،
بلند شدم تشویق کنم..
غافلگیر شدم..
یک پایان بندی فاجعه با اجرای بد..
۱۹ شهریور
محمد حسن موسوی کیانی
یک نمایشنامه خوب را به نظرم تباه کرد.. فکر کردم از در که بیرون رفت، نمایشنامه تمام شده، بلند شدم تشویق کنم.. غافلگیر شدم.. یک پایان بندی فاجعه با اجرای بد..
موافقم از زمان حضور مجدد راوی یا اولیس اصلی و مشاجره با پنه و ادامه بیدلیل سیکل مذکور همه چیز اضافه بود
۱۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام دوستان خوبید؟ یک زمانی ارزوی سلامتی و احوالپرسی کف توجه به دیگران بود الان حقیقتا متوجه شدیم که خبر سلامتی اطافیانمون سقف ارزو و بهترین خبر دنیاست، بگذریم مدتیه از دنیای نمایش دورم و بیخبر کسی پیشنهاد خوب داره یک شروع دوباره داشته باشم؟
سلااام بر استاد کارآمد، مشتاق دیدار
محمد کارآمد
اول اینکه درجه جاهل اولی رو با افتخار از دستان پر مهرت میپذیرم دویم اینکه چون جدی پرسیدم اصلا فکر نمیکردم شوخی جواب بدی و این شد که رسوای عالم شدم سیوم هم اینکه ازدواج سپید کلا با ازدواج مجدد ...
کارآمد خان
برای تنویر افکار عمومی و خصوصی مطالبی خدمت تان
عرض می شود...

اول: اینجانب پاسخ شما را شوخی فرض کردم!
به ذهنم آمد منظورت این هست که من زن دارم،
زن ذلیلم، فمنیستم و... اصلا به این موارد ... دیدن ادامه ›› آشنایی
ندارم و بهش برخورد نکردم..
مثل این آدم پولدارها که از شون می پرسی، اوضاع
اقتصادی چطوره؟
میگن : خدا را شکر آب باریکه ای می رسه!
و بعد می بینی پود تو جیبی یک ماهه بچه اش از
درآمد یک ماه من و تو بیشتره...
.....
یا مثلا مهاجرت...
یا به بعضی ها میگی قصد مهاجرت نداری؟
میگن: مهاجرت !
ما سالی یکبار می رویم شاه عبدالعظیم همین بغل...
میگی: خب این عکس های کیش چی هست تو پروفایلت؟
میگن: آهان اونو میگی، خودم که نه، ولی خانومم نوه خاله
اش تو هتل داریوش کار می کنه...، سهمیه دارند سالی ۲
تا، داد به ما... اونم یکبار حالا...
......
البته تا این حد ازت شناخت دارم که مورد سوم را بدانم
نیستی...
مورد سوم:
میگن:
ازدواج مجدد؟ مهاجرت؟
نه بابا... گروه خونی ما به این حرفا نمی خوره..

چندسال بعد گرین کارت آمریکا میاد..
میگی: تو یک چیز دیگه می گفتی.. گرین کارت پس چیه؟
گفتن:
نمی خواستم ریا بشه ...
میگی: عجب!!!
جا داره آدم به فکر فرو بره که اینجا چه کسی، چرا و چگونه
اسکول شده!!!!
😄😄😄😄
❤❤❤❤ این ۴ تا قلب زیر نویس هست نمادین از
دوست داشتن تو و ۴ قهرمانی پیاپی پرسپولیس...
.......
پی نوشت:
ظهر ۵ شنبه بود مطالب تان را خواندم..
از عوارض کرونا درد در مفاصل هست و دو روز
هست بند بند انگشتانم درد می کنه...
قادر به خم کردنش نبودم...
یک خرده که بهتر می شود کامنت می نویسم..
مطلب دارم بازم..
اما درد دستم داره از تحمل می گذرد..
پذیرا باشید عذرم را...
محمد حسن موسوی کیانی
کارآمد خان برای تنویر افکار عمومی و خصوصی مطالبی خدمت تان عرض می شود... اول: اینجانب پاسخ شما را شوخی فرض کردم! به ذهنم آمد منظورت این هست که من زن دارم، زن ذلیلم، فمنیستم و... اصلا ...
اقا تف و لعنت و مرگ بر نوشتار الاغ خر بدـ

نه شوخیمون معلومه گاها نه جدیمون
درکل اقا ما منور شدیم و خوشحال که با شماها هستیم و میگیم و میشنویم و میخندیم خیلی هم جالب بود این اتفاق

برای بند بندت دعا میکنم و ارزوی بهبودیت ارزومه😍
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شاید با ربط شاید بی ربط: اتفاقات نامیمون و سیاه این روزها و جراحاتی که دیگر روح و روانمان را نه! حقیقتا جسم و جانمان را میگیرند، قتل ناموسی !!! قرن بیست ویک(...)
«وضع افکار و زندگی به‌طور عموم و به خصوص وضعیت زن بعد از تسلط اعراب تغییر کرد چون اسیر مرد و خانه نشین شد. تعدد زوجات، تزریق افکار، قضا و قدر، سوگواری و غم و غصه فکر مردم را متوجه جادو، طلسم، دعا و جن کرد و از کار و جدیت آن‌ها کاست.» صادق هدایت.
آه و افسوس که بعد از صد سال از پرپر زدن ایشان برای ایجاد تغییر یا اصلاح ساختار این سیکل باطل همچنان ...
----------------------------------------------------
شباهت سه قطره خون به علامت سه نقطه (...) یادآور گونه ای حرف ناگفتنی یا نانوشتنی می باشد که راوی از بیان یا نوشتن آن ترس دارد و یا حتی توان یا امکان نوشتن این امر ناگفتنی وجود ندارد. سه نقطه در جایی گذاشته می شود که گونه ای حذف یا ناتمامی یا طولانی بودن بیش از حد در کلام دیده می شود و در تمامی این موارد کارکرد همان جای خالی یا نقطه چین هایی را دارد که باید توسط مخاطب پر شود و راوی امکان پرکردن یا توصیفش ... دیدن ادامه ›› را ندارد.

به گفته حسین پاینده، یکی از منتقدین ادبی برجسته ایران، بیانِ امر بیان‌نشدنی، محوری‌ترین موضوع در «سه قطره خون» است. گفته‌های راوی در این داستان شرحی از رویدادهایی اتفاق افتاده نیستند. رویداد اصلی چنان خاطره‌ی هولناک و مضطرب‌کننده‌ای است که راوی از بیان آن قاصر می‌مانَد. داستان «سه قطره خون» به روایت‌ناپذیریِ این قبیل روایت‌های تشویش‌آور مربوط می‌شود. چنین مضمونی را می‌توان در نخستین جمله «بوف کور» نیز دنبال کرد: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند.»

در بخشی از داستان «سه قطره خون» می‌خوانیم:

مردمان این‌جا همه هم این‌طور نیستند. خیلی از آن‌ها اگر معالجه شوند و مرخص شوند، بدبخت خواهند شد. مثلاً این صغرا سلطان، که در زنانه است، دو سه بار می‌خواست بگریزد، او را گرفتند. پیرزن است، اما صورتش را گچ دیوار می‌مالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله می‌داند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بکند سکته خواهد. بدتر از همه تقی خودمان است که می‌خواست دنیا را زیر و رو بکند و با آنکه عقیده‌اش این است که زن باعث بدبختی مردم شده و برای اصلاح دنیا هر چه زن است باید کشت، عاشق همین صغرا سلطان شده بود.

در داستان های کلاسیک معمولاً داستان را به سه قسمت تقسیم می کنیم : ( مقدمه ـ تنه ـ پایان )

پایان مقدمه ، نقطه ی عطف اول است که ما را به تنه ی داستان پرت می کند اما این داستان بی مقدمه از تنه شروع می شود . از تنه داستان ابتدا با تنشی روبرو می شویم ( تنش در این داستان : سه قطره خون و اوضاع و احوال راوی یعنی میرزا احمدخان است ) بعد از آن کشمکش در داستان به وجود می آید که در آن شخصیت اصلی داستان در شرایطی قرار می گیرد که با خودش یا با شخصیت های دیگر داستان دچار درگیری می شود ، کلنجار می رود و برای به دست آوردن راه حلی تلاش می کند تا از این مخمصه نجات پیدا کند. ( درگیری میرزا احمدخان با شخصیت ها و محیطی که در آنجا زندگی می کند )

در گیر و دار کشمکش و تلاش قهرمان داستان برای رهایی از این کشمکش ، موانعی وجود دارد که شخصیت داستان با آن موانع دست و پنجه نرم می کند و با گذشتن از آن موانع به هدف ( خواسته یا نیاز ) داستان نزدیک تر می شود ( مانعی که سر راه میرزا احمدخان قرار دارد ذهنیات آشفته و مبهم اوست )

نقطه ی اوج آنجاست که مخاطب در می یابد ؛ میرزا احمدخان از همسایه قدیمی و دوست صمیمی اش ضربه ی احساسی و عشقی می خورد .

گره گشایی دقیقاً در ابتدای داستان اتفاق نمی افتد . در این داستان عناصر داستانی توالی و ترتیب مشخصی ندارد و هر کجا نیاز داستان ایجاب می کند یکی از عناصر داستانی خود را نشان می دهد .


نمایش یازده جریحه روح دقیقا انگاره ای از کاغذ خط خطیست ، حضوری کامل و پر طمطراق از ایدئولوژی صادق بر صحنه ای که در نگاه اول فقط خط خطی و سرخ و سیاه است و پر هرج و مرج! اما به مرور با فشردن داستانی در داستان دیگر افشره خالص آن بصورت سه قطره خون بر صحنه می چکد و وه که چه زیبا این خطوط کج و معوج و درهم برهم آشکار میکنند برای آنکه میخواهد و میتواند بشنوند و ببیند. نگاه صادق تلخ و سیاه بوده و آنچه از او به ما رسیده رویکردی خودویرانگر و ناامید را متصور میشود اما از دیدگاه من صادق آشفته علتها بوده و سوگوار همیشگی معلولها ((«بدون مقصود معینی از میان کوچه‌ها، بی تکلیف از میان رجاله‌هایی که همه آنها قیافه‌های طماعی داشتند و دنبال پول و شهوت می‌دویدند می‌گذشتم. من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود. همه آنها یک دهان بودند که یک مشت روده به دنبال آنها آویخته و منتهی به آلت تناسلی شان می‌شد… به من چه ربطی داشت فکرم را متوجه زندگی احمق‌ها و رجاله‌ها بکنم، که سالم بودند و خوب می‌خوردند، خوب می‌خوابیدند و خوب جماع می‌کردند، و بال مرگ هر دقیقه به سر و صورتشان ساییده نشده بودَ.»َ
از نظر صادق، مردان دائما در حال ظلم به زنان هستند و در پس نفرینی عجیب و هزار ساله زنان بجای مقابله! با ایشان همراه شده و به همجنسان خویش ظلمی فراتر روا می دارند! نتیجه چنین تعاملی میتواند جز پسرانی زن ستیز و دخترانی حقیر باشد؟! مرد داستان به دنبال شهوت و بقای نسل و زن کوشا در جهت جلب رضایت مرد (راضی به صیغه و هوو) ظاهر عوامانه داستان سالهاست که این است. (حتی امروز)،
اما آنچه صادق با نگفته هایش میگوید این است که برنده این بازی (مرد) بازنده اصلی ماجراست در تک تک بخشهای نمایش هم این موضوع نمایان میشود که قربانی فقط زنان نیستند و مردان خیانت دیده یا زن گریخته یا فرزند مرده آیا عاقبت بهتری از قربانیان خود دارند؟! زنان تحت فشار چاره ای جز رقابت نابرابر با رقبا داشته و دارند؟ نوک پیکان تند انتقادات صادق نه به زنان بلکه به آن چیز ناگفتنیست که زیر ظلم و سنت هزار ساله ایشان به آن بدل شده اند.

شناخت هدایت و شناخت علت جدایی او از جامعه ای که بر همه اجزای آن نقد داشت و تاکید بر خشونت و ظلم و مرگ و خرافات و سوء استفاده های مذهبی و عدم درک او و آثارش توسط عوام و عبور از کلیشه های رایج در مورد ایشان و آثارش (که اکثرا توسط ناآگاهان کم سواد متعصب نوشته شده) و تطبیق انتقادات صدساله او با رویدادهای امروزمان می تواند دریچه ای به زیبایی های دنیای صادق باز کند که برای بسیارانی ناشناخته مانده است.

پ ن 1: بعد از غیبت کرونایی لعنتی اولین نمایش چهار ماهه اخیر تجربه ای بود بسیار لذت بخش و ستودنی که با همراهی و پیشنهاد سپهر عزیز و افتخار آشنایی با سرکار خانم نیلوفر ثانی صدبار دلچسب تر و شیرینتر شد. واقعا بحث گفتگو با سررشته دارانی مثل ایشان را برای همه آرزو میکنم.

پ ن 2: این نمایش به معنی واقعی کلمه نمایش و تئاتر است و اصلا برای کسانی که برای سرگرمی نمایش میبینند توصیه نمیشود به هیچ عنوان و برای تاتر بینهای عزیز هم با خوانده خلاصه ای از کتاب سه قطره خون قطعا تجربه بهتری در انتظار خواهد بود

پ ن3 : وضعیت بهداشتی و رفتار کارکنان و زمان شروع و پایان اجرا خوب و دقیق و صحیح بود فقط و فقط گرمای همیشگی سالن مستقل برای بیش از سه ساعت اجرا کمی غیر قابل تحمل بود

پ ن 4 : بروشور نمایش نشان از احترام به مخاطب دارد و در نوع خود بسیار با کیفیت و جذاب طراحی شده ، فقط در ابتدای آن جمله ای در مورد یوسف پیامبر نوشته شده که بنده اصلا متوجه منظور و قصد نویسنده نشدم و دلیل وجودی آنرا در ابتدای بروشور اصلا درک نکردم.

پ ن 5 : کارگردانی بینهایت جزیی نگر و سختگیرانه بنظر میرسید فضای پر ابهام مالیخولیایی کاملا شکل گرفته بود بازیگران در لحظاتی که در اجرا نقشی نداشتند مشخصا متمرکز بر بازی دیگر بازیگران بدون هیچ اکت یا حرکت اضافه منتظر نوبت خود می ماندند که این بنظر من نهایت مدیریت اجرا از طرف کارگردان و بسیارقابل تحسین بود . اکسسوار عالی و در خدمت اجرا طراحی لباس خوب اما نورپردازی کمی ضعیف و تخت .
بازیها خوب و بعضا عالی و کلیت اجرا بسیار جذاب بود فقط بنظر من گروه کارگردانی و علی الخصوص بازیگران انرژی زیادی برای مونولوگ های طولانی و سخت ولی گاها خسته کننده که تماشاگر قادر به دنبال کردن همه آن نبود صرف کرده بودند که با حذف بخش هایی از آنها می توان مدت نمایش را کوتاه تر و جذابیت آن را بشدت افزایش داد. در آخر خواهش میکنم تمنا میکنم گویش از ته گلو با صدای خس خس وحشتناک در سه چهار اپیزود اول که به طرز عذاب آوری شنیدن دیالوگها رو ناممکن و رنج آور میکرد رو متوقف کنید شاید این بزرگترین نقطه ضعف این نمایش بود.
اگر نمایش همون اندازه لذتی رو به من بده که خوندن این متن نصیبم کرد، برام کافیه. چقدر خوب و کامل و بی نقص
کاش اون سانس منم بودم و شما و خانم ثانی رو و سایر عزیزان رو میدیدم؛ دلم تنگه براتون...

فقط آقا کارامد، در صورت نخوندن کتاب، خللی در درک نمایش ایجاد میشه یا نه؟
خانم ثانی همینکه وقتتون رو برای خواندن یاداشتک حسی و غیر حرفه ای من گذاشتید بی نهایت منت دارتون هستم، دیگه تعریف و لطف شما برام زیادی بود😌 یکدنیا تشکر از بنده نوازی،
آشنایی با شما انقدر ارزشمندبود که ما هر روز به عناوین مختلف یادتون میکنیم و برای دیدارتون لحظه شماری، امثال شما گوهرید و ای کاش انقدر نادر نبودید
محمد کارآمد
خانم ثانی همینکه وقتتون رو برای خواندن یاداشتک حسی و غیر حرفه ای من گذاشتید بی نهایت منت دارتون هستم، دیگه تعریف و لطف شما برام زیادی بود😌 یکدنیا تشکر از بنده نوازی، آشنایی با شما انقدر ارزشمندبود ...
اختیار دارید لذت بردم و آموختم
لطف و محبت شماست خیلی سپاسگزارم
به امیددیدارتون به زودی :)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مابین سینمای کره و ژاپن تفاوت‌های عمده‌ای وجود دارد. اگر سینمای کره‌جنوبی نوکِ پیکانِ انتقادش را به ساختارهای معطوف به قدرت، سیاست، خانواده، جامعه و… می‌گیرد، ژاپن کمی نوکِ پیکانش را بالاتر گرفته و ذاتِ هستی‌شناسانه‌ی زندگی بشری را هدف می‌گیرد،در سینمای کره معمولا فقر و خشم حاصل از آن موتور محرک اتفاقات است در صورتی که سینمای ژاپن قدم را از طبقه اول هرم مزلو بالاتر گذاشته و معمولا بر مناسبات انسانی تاکید دارد، فیلم اعترافات با تناقضی آشکار آغاز و با همین تناقض به اتمام میرسد، معلم با نوشتن کلمه "زندگی" روی تخته سیاه چالشی عجیب در جهت "نیستی" را به جریان میاندازد، و در انتها بعد از فرازونشیبهایی بینهایت پیچیده و دردناک با جمله" شوخی کردم" این تناقضات به اوج خود می رسند.
آیا کودکان قایم به ذات خود بیگناه هستند؟
آیا زندگی برای همه به یک مقدار ارزشمند است؟
انتقام یا بخشش؟
مادر بیش حمایتگر یا در نقطه مقابل کودک طرد شده؟
نبوغ سازنده است یا ویرانگر؟
فکر میکنم اعترافات یکی از خوش ساخترین فیلمهای ژانر روانشناسی - جامعه شناسی با فیلمنامه قوی و بازیهای یکدست و البته فیلمبرداری و رنگ بندی بینهایت جذاب میباشد که حتما باید دیده شود.

من عاشق پیچش های داستانی ام و این فیلم من رو ارضا کرد
👌❤
محمد کارآمد
چه خوب که فیلمهای ارزشمند رو انتخاب میکنی، لطفا به ماهم معرفی کن مجلل جان😘
عزیزین اقا...
دوتا فیلم از بونگ جون هو هست که بنظرم در حقشون کم لطفی شده
اگر ندیدین که احتمالش کمه، حتما ببینین

Mother 2009
یک تعریف شگرف از خانواده و زندگی

Snowpiercer 2013
یک دنیای پسارستاخیزی مبهوت کننده

از روی دومی یه سریال هم ساختن که داره پخش میشه الان که البته هنوز ندیدم خودم
محمد مجللی
عزیزین اقا... دوتا فیلم از بونگ جون هو هست که بنظرم در حقشون کم لطفی شده اگر ندیدین که احتمالش کمه، حتما ببینین Mother 2009 یک تعریف شگرف از خانواده و زندگی Snowpiercer 2013 یک دنیای ...
دومی رو هنوز ندیدم مرسی برای یاداوری😘😘
۲۲ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در ادامه پست قبلی

در تجلیل از سانسور چون قانون است و من که همچنان عاشق این مملکتم!
باید باکره باشی،باید پاک باشی!

برای آسایش خاطر مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند

چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است،دین است.سنت است…

قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند

اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا و گاهی فکر میکنی شاید
خدا را نیز مردان ساخته اند!!

من زنم….

ــ
خشم اجتماعی خشم جنسی
پرخاش تجاوز قتل
فقر
ترس
اضطراب
جهل جهل جهل

ما به سانسور تن میدهیم چون عاشق این سرزمینیم!!
یک به یک / این به آن در/ آنها که خون ِ انگور خورده اند ، قصاص !
(خون که بالا میاوری ، یعنی چوب خط ت پر است و بعد ..خلااااص! )
آخرین جام ، جام ِ اول بود ، که زدی به سلامتِ سلول!
چار انگشت آسمان بر سر، میله های عزیز ِ قدرشناس..
گوشه ی امن ِ خلسه ی خاموش... یادهای گذشته ی کم سو..
کودکی ..شرح ِ اولین وحشت : ( وای ..تو کوچه محشر کبرا س )
:
- اصلن انگار ... دیدن ادامه ›› کوره مرتیکه ! زنشو میزنه جلو مردم !
-تو حموم ِ زنونه مَردی تو ! سگ شرف داره به تو ی نسناس!
-دختره، چارده رو رد کرده ، خواستگارا ش یک از یکی بهتر !
پدر کله شق شم میخاد بدتش به یه پیرمرده ی طاس !
- پیره اما حسااابی پولداره ! چی ازین بهتر آخه خواهرجون؟!
آخرش کهنه شوریه..
– هیهات ! زنه رو کشت !
-چادرش اینجاس...
-نون خوره !
– کم کنیش از سفره ، سهم کاه و جو ت دو تا میشه؟!
-یکی کمتر ! بدش بره..بهتر ! النکاح م که سنت ِ آقاس!!
...
پنج انگشت ، روی گونه سیاه...روسری ، گل گلی ِ حلق آویز..
گیسهای بلندِ تابیده دور ِ مچ ، چشمهای سرخ ِ هراس...
...
-تو رو هم می زنم که آدم شی ! شوهرت اختیارتو داره !
تو سرت هم که زد ، نپرس چرا ! مَرده ، میدونه اشتبات کجاس!
-بابا..من..
- کره خر ! بکش زیپ ُ ! دهنت بوی شیر میده هنوز !
هرچی دستور داد، میگی چشم ! فک نکن اونجا خونه ی باباس!
- بابا..گوش کن..ببین..آخه..من..من...حامله م از یه آدم دیگه !
قول داده بگیرتم بابا... بابا..رحم و مروت تو کجاس؟؟
...
-خون گرفته چشاشو انگاری...
- مَررررده ! ناموسشو گرفتن ازش !
- دختره برده آبروشونو...
- خون این ج... روبریز ! خلااااص!
...
سرشو لب به لب بریده لب ِ باغچه ، یعنی آآآآبرو داریم !
آبرو خون سرخ دخترته ؟؟ ولمون کن به حضرت عباس !
...
- دختره باکره س...
– الاهی شکر ! تف به روتون پدرنیامرزا !
دوس نداشته بشه به زور زن ِ یه نفر که پدربزرگ شماس!
...
خون ِ تر ، لخته بسته رو چاقو...پدره سجده رفته تا قوزک !
- شیر مادر حلالته دختر..زنده و مرده ت افتخار ِ باباس..!!
...
گیسشو می کشه که : میکُشمت! حیف نون..به تو هم میگن مادر؟؟!
تویی که مادری ، نفهمیدی دخترم دس نخورده مثل طلاس؟!
...
عید قربونه توی کوچه ی خون...سهم همسایه رو بذار کنار...
غیرتت ، بوی چرک و خون میده... رگه های توحشت پیداس...
عید قربونه توی کوچه ی خون..بره ی مرده تُ ببر خاک کن ...
بخت برگشته..طفلکی دختر..زنده و مرده باعث بلوا س...
...
زخم می ریزد از تنت.. ای وای...زخم می ریزد از فراموشی...
نه..تحمل نمی کنی دیگر...یادها می وزند بی وسواس...
رژه ی نامنظم اشیاء...خنده ی گریه آور ِ کلمات...
کلماتی شبیه" امنیت" ! کلماتی شبیه "حق الناس" !!
بوی سیگار برگ ِ عزراییل ، دوره کرده چهار گوش ت را
بوی کافور و لذت بوسه... لب سردی که با لب تو مماس...
بادبادک شدی که سر بروی از زمینی که جای ماندن نیست...
بازهم لذت سقوط آزااااااد...اسبی و پرتِ دره های حواس…
آخ..آن قدر زخم دارم که خون گرفته تمام زیر و بم م
نه.. به چشمانت اعتماد نکن ! کرم خورده است سرخ ِ این گیلاس.


طاهره_خنیا
مرز یعنی بکارت یک زن
کشوری در حصار تن بودن
دست هایی برهنه ات بکنند
وحشیانه به جرم زن بودن

خسته از دردهای خود بشوی
خسته از دردهای یک خانه
یا که عادت کنی به درد خودت
به همین دردهای ماهانه

غم یک صورت کبود شده
پشت ... دیدن ادامه ›› ارایش غلیظ شوی
هر نگاهی تو را بغل بکند
سهم یک مشت چشم هیز شوی!

سوژه ی فحش های ناموسی!
خون بر دستمال پاشیده!
زن شدی روی تخت خواب لجن
ماهی اب های گندیده!

زن شدی بین شعرهای "فروغ"
"شرمگین از شیار خواهش ها"
دوزخی پشت پیرهن شدی از
شعله ی بوسه ها، نوازش ها

زنِ در طرحِ خانه های عفاف
زنِ جا مانده در "محله ی غم"
سایه ای از "پری بلنده"ی شهر
بین آغوش های نامحرم

زنِ در خانه فکر خودسوزی
زنِ مدفون درون قبر اتاق
زنِ فردای ترس آلوده
پشت تهدید برگه های طلاق

گلِ در آگهی یک ترحیم!
زن با مرد مرده خوابیده
شام یخ کرده در شب حجله
ماهی زیر تور رقصیده

زنِ عریان زیر یک چادر
زخم پوشیده ی نمک خورده
زنده بادا بهار اسم تو؛ زن
بین این بیت های پژمرده



امیررضا_وکیلی
من اندوهگین نیستم
خودِ اندوهِ عالمم
و سرزمینی در سینه ام
گریه می‌کند

غادة السمان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حتما همگی شنیدید مردها سرو ته یک کرباسن! مطمنا معنی و موارد استفاده اش رو هم میدونید، اما آیا میدونید ریشه این کلام عامیانه علمی و دقیقه؟ روانشناسان محترم کلی کندو کاو کردن و به این نتیجه رسیدن نن جون کروبی درست میگفته و مردها از ریشه روانی و رفتاری یکسانی برخوردارن و در کلیات بین مرحوم کیارستمی و فراستی و حتی ده نمکی فرق معنی داری وجود نداره اما جزییات و خصوصیات رفتاریشون باعث تفاوتهاشونه!! یکی از دلایلی که آقایون راحت باهم کنار میان مثلا چند سال تو یک خوابگاه دانشجویی یا سربازی میتونن همدیگرو تحمل کنند و براشون فرهنگ و رفتار هم اتاق تبریزی یا اهوازی یا زاهدانی فرق چندانی نداره همین بن مایه مشترکه!

اما در مورد خانمها داستان متفاوته چرا که خانمها از نظر تیپ شخصیتی در پنج شاخه اصلی طبقه بندی میشوند ، یعنی هر کدام از افراد این طبقه ها با سایر طبقات فقط شباهت فیزیولوژیکی دارند اما از نظر باطنی ممکنه اصلا هیچ ربطی به هم نداشته باشند و کاملا متفاوت رفتار و ادراک و احساس کنند!
اما این پنج طبقه اصلی :
۱. مدیر: این گروه دایما در حال تدبیر و فکر و سرو سامان دادن به وضع خود یا اطرافیان هستند و جز نگر می باشند
۲. مادر: زیاد نیاز به توضیح نداره چون واضحه مادرها شخصیتی نگهدارانه و محافظت کننده و فداکار دارند البته در مورد همه چیز و همه کس
۳. معشوق: این گروه به ... دیدن ادامه ›› ظرایف زنانه آگاهند و دوست دارند و دوست داشته میشوند و با عواطف و علایق و سلایق سروکار مستقیم دارند
۴. ضعیفه:متاسفانه گروهی با حرمت نفس پایین و عدم خودباوری بالا ، افرادی که مستقلا هیچ تعریفی از خود ندارند و باید قطعا در کنار جنس مخالف تعریف شوند و بخودی خود نمیتوانند تاثیر گذار یا تصمیم گیرنده باشند.
۵. ضخیمه: این گروه بر خلاف باور خود و عوام، حامی حقوق زنان نیستند بلکه دشمن عموم مردان هستند و همه تلاش آنها در نابودی مذکرات خلاصه میشود، زنانی که دشمن همنوعان خود هم هستند و چیزی جز خشم و عصیان و بر هم زدن نمیشناسند و بجای مرهم همیشه بر زخمها نمک میپاشند و آرزوی آنها بچنگ آوردن مردهای دیگر زنان و نابود کردن هستی و روابط آنان است.

چرایی تبدیل شدن به هر کدام از این تیپها بحث بلند بالایی است و نیاز به مطالعه عمیق دارد، روانشناسان معتقدند سالم ترین نوع رفتار از ترکیب رفتار طبقات یک تا سه به نسبت مناسب پدید میآید و متاسفانه ترکیب هر طبقه با تیپهای ردیف چهار و پنج مخرب و آسیب زننده و در نهایت محکوم به ناخشنودی و رنجش است، همانطور که مشخص است با ترکیب این پنج تیپ میتوان تعداد بسیار زیادی زیر شاخه و خصوصیات متفاوت و گاها متضاد ساخت که این دلیل اصلی تفاوتهای زنان باهم و صد البته عدم توان شناخت ایشان توسط مردان است.

خوشحال میشم نظر دوستان رو در مورد مبحث بالا بدونم🙏

"برداشتی از سخنرانی دکتر هلاکویی" با عنوان If i were young
از نتایج نشستن در خانه بخاطر کرونای لعنتی😊

ببخشید بی ارتباط هست ولی

تولدتون مبارک ما باشه آقا کارامد جان
چه حجم انبوهی که در کمترین فرصت ممکن، ازتون یاد نگرفتم...
حتما براتون پیش اومده با همه ی وجود چیزی رو باور داشته باشین ولی یهو یکی ترمزتون رو بکشه و بزنه رو شونه تون بگی هی محمد مجللی(البته ... دیدن ادامه ›› به شما گفته هی محمد کارامد ولی میشه از محمدش فاکتور گرفت بهرحال) داری اشتباه میزنی ، درستش اینه
تبریک میگم، شما میتونین صاحب بهترین برند لنت ترمز دنیا باشین
مرسی برای همه چی
محمد کارآمد
گپ و گفتی محترمانه بود بین دو ریش سفید تیوالی😜
البته ریش سفیدی در معنای واقعی فیزیولوژیک آن و نه آن اصطلاح مردسالارانه ی جنسیت زده😂😁
ابرشیر
البته ریش سفیدی در معنای واقعی فیزیولوژیک آن و نه آن اصطلاح مردسالارانه ی جنسیت زده😂😁
دقیقا(حداقل از جانب خودم که مطمعنم فقط فیزیولوژیکیه)😂😂😂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گفتنی ها رو دوستان گفتند فقط عرض کنم:

ای ۲۵۰نفر هنرمند لطفا نکشیدمون بااین همه تهور و تعمق و دلسوزی برای مخاطبان انلاین دوردستها😜 کاش میتونستم دست تک تکتون رو ببوسم بخاطر اینهمه فداکاری بی منت!

والا بنده فکر میکنم نرمش قهرمانانه و سکوت و تحمل چون همیشه، صدبار شرف داشت به ابراز عجز و زبونی و ناتوانی و مجیز گویی چونان آشکار😥
یک لحظه خودتون رو بذارید جای مخاطبین این نامه، الان چه حالی دارن بنده خداها؟ گناه ندارن؟ هم سانسور میکنن هم مجوز نمیدن هم چیزی از فرهنگ و هنر نمیدونن ، بازم ازشون تشکر میشه و تاکید میشه زحماتشون دیده میشه و جای هیچ گلایه ای هم نیست و دست قانون هم بهمراهتون و لطفا تلوزیون و سینما که مخاطبشون بیشتره و گنده ترن رو بزنید و له کنید و بترکونید مال خودتون، نوش جونتون بالاخره شما مامورید و معذور اما جون مادرتون تاترهای کوچولو موچولوی مارو که بخاطر سانسورهای قبلی انقدر بی بو خاصیت و کوچیک شدن رو ( که خودتون چیدید و زدید و بریدید ) دوباره نزنید و نچینید و نبرید تا مخاطبین فلان جا که شاید تعدادشون به انگشتای یک دست هم نرسه "چون اصولا مخاطب تاتر باید فکر کنه، اونم عمیق" و خداروشکر ثمره آموزشهای شما اصولا چنین امکانی رو به همین موجودات پایتخت نشین هم نداده و نمیده چه برسه به اون فلان آبادی از همه جا بیخبر! ... دیدن ادامه ›› و و و خب اون سانسورچی ننه مرده الان هنک کرده که چی شد؟! این شوخیه یا جدی؟ من که شغلم سانسور و کوتاه کردنه عادت به تشکر و لطف ندارم؟! حالا که میخوام سانسورهای قبلیمو سانسورتر کنم چرا بجای فحش دارن تشکر میکنن؟! لابد اینا متلکه؟ شایدم بالاخره قدرمو فهمیدن ؟ شاید یهویی همه سر عقل اومدن؟ یا شاید زحماتمون به بار نشسته ریشه انحرافات کلا خشکیده؟! خلاصه این نامه بدجوری غریبه و و و
نکنید جون مادراتون نکنید همگی عادت کردیم که زور بگن و زور بشنویم لااقل کوس رسوایی نزنید و این حقارت و اختگی و ناتوانی رو مکتوب نکنید، بشینیم یک گوشه نون و ماستمون رو بخوریم و ادای قهرمانها رو بذاریم برای اهلش، مرسی اه

پ.ن : یکروز یک معتاد داغون بهم گفت سراغ مواد نرو چون به حال و روز من میافتی، بهش گفتم برو هر وقت خوب شدی بیا نصیحت کن چون رطب خورده کی منع رطب کند!!!!!!

یکبارم یک موتوری تکچرخ زد کوبید به من بهش گفتم این چه طرز موتور سواریه؟! پرسید گواهینامه موتور دارم ؟ گفتم نه، در جواب گفت پس زر نزن هر وقت گرفتی بیا نصیحت کن!!

دوستانی که پرچم صلح و مهربانی و توجیه دستشونه و میگن این حوزه تخصصیه و ماها که بیرون گودیم باید همونجا لنگمون رو دراز کنیم و جیک نزنیم و یا چون زندگیمون پر از تن دادنهاست بهتره درک کنیم و خودمون رو جای اونها بذاریم ، خدمتشون عرض میکنم اولا نبینید کی میگه ببینید چی میگه ! و در ثانی منظور اینه اگر با نامه قرار بود چیزی درست بشه سی سال پیش که اوج نامه نگاریها بود اندک تحولی حادث شده بود ، آیا بهتر نبود در این جهد بی حاصل آبروی خود و اطرافیان و جامعه کوچک تاتر با التماس و خواهش بر کار بی حاصل اینگونه حقیر و خار نمیشد؟

آقا فحش هم مثل سایر کلمات ارج و قرب داره..لطفا به املای درستش احترام بذارید..
ضر زدن،نه! " زر زدن" درسته..
خواهش میکنم مراعات کنید...😎
مرسی اه
الهه الف
قضیه چیه؟
جدا نمیدونید؟ قرنطینه کامل؟
۰۵ خرداد
محمد کارآمد
جدا نمیدونید؟ قرنطینه کامل؟
آها ازون لحاظ :ی
فکر کردم موضوع چیز دیگه ایه
۱۰ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دنیایه کرونایی و قحطی دیدن آدمیزاد هم واصه خودش عالمی داره مثلا امروز یهو به این نتیجه رسیدم که بار سنگین حفظ و حراست از قرنطینه و تو خونه نشستن ماها بر دوش مترجمها و عزیران زیر نویس پردازه نه هیچکس دیگه!!! بخدا این دوستان محترم نادیده، به گردن تک تکمون حق دارند که بی مزد و منت دریچه جدیدی به دنیاهای دیگه برامون باز کردند و سانسورچی ها رو دور زدند و روابط جدیدی رو برامون به ارمغان آوردند و مزه دیدن فیلمهای کامل رو بهمون هدیه دادند، واقعا ممنون از بزرگواری و محبت تک تکشون.

از طرفی فرصتی شد تا نگاهی دوباره به فیلمهای ایرانی قبل انقلاب بندازم و لذت ببرم از یادآوری سینمایی که حداقل برای من پایه فهم و درک سینماییم رو ساخته، برای نسل جونتر با حفظ اولویت خودم چندتا فیلم ایرانی معرفی میکنم که شاید بدرشون بخوره:
۱, کندو
۲, خاکستری
۳, ... دیدن ادامه ›› نازنین
۴,سازش
۵, تنگسیر
۶, بیتا
۷, بن بست
۸, اسرار گنج دره جنی
۹, کلاغ
۱۰, طلوع
۱۱, غزل
۱۲, دایره





راستی در کمال تعجب بعد از سالها بین برنامه های تلوزیون ایران هم بالاخره به یک استثنا دست پیدا کردم و کلی حال کردم !!!
مسابقه مافیا شبکه سلامت هر شب ساعت ۸/۳۰
منکه واقعا خوشم آمده از این مسابقه که حالت ابتکاری جالبی برای رقابتی شدن و فینال واینچیزها رو هم بهش اضافه کردند، دست سازندگانش درد نکنه

فعلا همینا به ذهنم رسید تا تجربیات بعدی کرونایی بدرود
توو این چند سال اخیر،برنامه هایی که به خاطرشون تلویزیون رو روشن میکردم، یکی "رادیو هفت" بود که هر شب 11 تا 12 پخش میشد و کل خستگی های اون روز با خودش میشست و میبرد..
یکی دوشنبه شبها "نود" بود که خستگی های کل هفته رو میشست و میبرد..و "ساختمان پزشکان" و "پژمان" هم ترک نمیشد..
همین..
۰۹ اردیبهشت
این کرونا گورشو گم کنه یکم همدیگرو بزنیم بترکونیم کیف کنیم:)
۱۱ اردیبهشت
ترکدندنتو عشقه حاجی...
۱۵ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سه چهار سالم بود دایم از اینو اون میشنیدم چقدر همه چیز گرون شده اما خب عقلم نمیرسید که چقدر یعنی چی؟
بزرگتر شدم میشنیدم پیکان قبلا بوده هفده هزار تومان الان چهارصد تومان و این وحشتناکه! اما خب هنوز دغدغه ام نبود.
بعدش دوره نوجونی آمد و خرجهاش! و فشارش یواش یواش محسوس محسوستر وبعد جوونی و دانشگاه و کار و ازدواج و ... ادامه و ادامه اما همش با یک شیب ملایم گرونی و تورم که میشد مدیریتش کرد، توی همه اون سالها برام یک سوال مطرح بود که آخه چطوری میشه همه چیز چندبرابر بشه و آدمها همچنان زندگی کنن؟ مثلا یهویی چلوکباب از پرسی یک تومن بشه پانزده تومان اما همچنان بشه تحملش کرد؟ فکر میکردم دلیلش شور انقلابی تغییر اون دوران و بعد هم ایثارگریهای جبهه و جنگ بوده که مردم تحمل کردند و از هم نپاشیدند، یادمه اون سالها کسی ماشین عوض نمیکرد چون نمی تونست و به هرچی داشت تا سالهای سال قناعت میکرد چون چاره ای نبود! اما بعدها اوضاع عوض شد دوو و پژو و پراید وارد بازار شدند و یواش یواش درآمدها به نقطه سربه سر با خرج ها و بعد بالاتر و بالاتر رسید و روزگار زندگی مصرفی هم آغاز شد و بعد هم برندها از راه رسیدند و برجها ساخته شدند و مالها افتتاح و و و
همه اینها گذشت تا اینکه امروز رفتم برای خرید آذوقه و مایحتاج منزل و با یک میلیون و چهارصد هزار تومان فقط و فقط یک سبد خرید شهروند ملزومات بهداشتی و خوراکی غیر لاکچری و ضروری به منزل برگشتم و ناگهان یادم افتاد که همیشه این سوالم بی پاسخ مانده بود که چطور آدم بزرگها با شرایط وفق پیدا میکنند و چطور ادامه میدهند! که امروز متوجه شدم که خودم درست وسط وسط همون تجربه دارم زندگی میکنم و بهش عاددددددددت کردم و خداروشکر این سوالم بی پاسخ نموند و شرمنده خودم نشدم، یادم افتاد که اینروزها هم دوباره نمیشه ماشین خرید یا مدل ماشین را به روز و بهتر کرد، یادم افتاد اگر خانه نداشته باشی خرید خانه محال و غیر ممکن یا چیزی شبیه معجزه است و یادم افتاد روزهای سختی در پیش است فقط اینرا نفهمیدم که کی دوباره جنگ شد و کی انقلاب مجدد که اینهمه بدی با هم سراغمان آمد!!!



حرفتون واقعیت تلخ این روزهاست ولی زیبا نوشتید.
۰۲ اردیبهشت
گفتنی ها رو گفتی کیانی جان و کیف کردم از تحلیلهای حساب شده و مویی که درآسیاب سپید نکردیو تجربه ها یی که دیدی و درک کردی و ممنون از وقتی که برای تحریر گذاشتی
۰۵ اردیبهشت
کارآمد خان
به مو نرسیده ولی ریش سپید کردم..
البته به خاطر سکته ها عذر..
می خواستم کوتاه باشه و جامع..
خوشحالم موفق شدم در نگارش..
و البته به نظرم موافقت های همیشگی ات با من،
از نگاه مثبتت بر می خیزد..
محسن جوانی نخوانده، و گرنه یک کامنت دو برابری
گذاشته بود.. ❤❤❤❤
۰۵ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


شب که میشود خوابیم
صبح و ظهر هم خوابیم

عصر هم که تا شب خواب
شب دوباره تا شب خواب

توی خواب می‌بینیم
روز آفتابی را

انگار چاووشی پارسال امروز ما و وضعیت قرنطینه رو کاملا پیش بینی کرده بود ولی کو گوش شنوا :)))

از شوخی گذشته این ... دیدن ادامه ›› آهنگ چاووشی شاهکاریه واصه خودش اگر نشنیدید حتما پیداش کنید چون خیلی خوبه



ما بزرگ و نادانیم
مثل گاو مینوشیم

مرتعی سرابی را
قطعی است و میدانیم

گریه غرق خواهد کرد
اسب‌های آبی را

هم درشت و غمگینیم
هم سیاه و بدبینیم

هم برای آبادی
قطره‌ ای نمیباریم

هم نگه نمیداریم
حُرمت خرابی را

شب که میشود خوابیم
صبح و ظهر هم خوابیم

عصر هم که تا شب خواب
شب دوباره تا شب خواب

توی خواب می‌بینیم
روز آفتابی را

خوب
خوب و خوشبختیم
خشک و سفت و سَرسختیم

ما در اوج تنهایی
چون زنان هرجایی

خوبِ خوب میدانیم
راه دوست‌یابی را

گاو اسب انسانیم
حافظان عرفانیم

حامیان زن هستیم
بندگان تَن هستیم

پاس پاس میداریم
عشق رختخوابی را

علم در نَوَر دیده
ساختارِ پیچیده

جاهلان فهمیده
ما ربات‌ ها روزی
درک می‌کنیم آیا؟
فهم اکتسابی را

مُفلسیم در خوردن
مُمسِکیم در مُردن

ما که از خسیسان و
جمله کاسه لیسانیم

ترک می‌کنیم آیا
این گدا مُآبی را

رختِ بخت پوشیدیم
مثل گاو نوشیدیم

مثلِ اسب کوشیدیم
مثل ِاشک جوشیدیم

گریه غرق کرد آنگاه
اسب‌های آبی را

خوب
خوب و خوشبختیم
خشک و سفت و سَرسختیم

ما در اوج تنهایی
چون زنان هرجایی

خوبِ خوب میدانیم
راه دوست‌یابی را

گاو اسب انسانیم
حافظان عرفانیم

حامیان زن هستیم
بندگان تَن هستیم

پاس پاس میداریم
عشق رختخوابی را

از اساس استادیم
در جناس استادیم

فاضلیم در دانش
فاضلیم در خوانش

ارج مینهیم اما
شعر فاضلابی را
حسین‌ صفا از خوبان شعر امروزه و این هم از کارهای خوب صفاست که طعنه‌ای در انتها به فضای شعر و شاعری می‌زنه
۲۶ فروردین
شعر جالبی بود

آدم رو به تفکر میبره ....

ممنون برای اشتراک گذاری❤
۲۸ فروردین
خواهش میکنم حتما با صدای چاووشی گوش کنید تاثیر شعر بیشتر هم میشه
۲۹ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
#ادبیات-کتاب-داستان
دوستان مزاحم شدم عرض کنم کتاب بخوانید چون خدایش چیز خوبی است،چرا؟ چون :
با شرمندگی فراوان کتاب عقاید یک دلقک تا امروز از دستم در رفته بود که بالاخره به لطف کرونا حداقل گوش داده شد و این خسران بزرگ تا حدی جبران شد،
خواندن این کتاب حدود صد سال دیدگاه و استنباط فرهنگی من نسبت به جامعه آلمان رو تغییر داد ، مثلا من هرگز فکر نمیکردم جامعه آلمان در سالهای جنگ جهانی و بعد از آن به این شدت مذهبی و دچار فرقه بازی بوده باشد و همیشه فکر میکردم نهایتا در سالهای ۱۸۵۰ و کمی و بعدتر مذهب در آلمان پررنگ بوده و اصلا انتظار دوام آن تا اواسط قرن بیستم را نداشتم.
روابط سنتی و خانوادگی که در این کتاب ترسیم شده برای آن سالهای آلمان برایم عجیب و دور از ذهن بود.
دیدگاههای انتقادی مطرح شده از سطحی بودن کاتولیکها و پاک کردن صورت مسله با جمله ای نظیر " بگذارید پسرها فوتبال بازی کنند تا به دخترها فکر نکنند!" ، برای جامعه امروز ما، سخت آشنا ... دیدن ادامه ›› و دردناک بود.
تبدیل شدن مذهب و اعتقادات عوام به نقطه ضعفشان برای سودجویی عده ای ریاکار نکته دیگری بود که هرگز در روزگار پنجاه شصت سال اخیر آلمان در ذهنم نمیگنجید .
کتاب بخوانیم چون متوجه می‌شویم
مذهب گرایی بی تفکر
وطن پرستی کور افراطی
تعصب بی منطق و
دروغ و ریا
عواملی هستند که میتوانند کشوری چون آلمان را به کام فساد اجتماعی جنگ و نابودی بکشانند و وای برما که امروز دقیقا بر روی همین بشکه باروت نشسته ایم!!!
با درود دیدگاه و استنباط ما به ایشان که جای خود دارد، حتی خود مردم آلمان گویا شناخت و توقع صحیحی نسبت به واقعیت روحیات جامعه خود نداشتند، اشاره می کنم به رمان کوتاه ولی بسیار خواندنی دوست بازیافته از فرد اولمن که در قسمتی از داستان قبل از شروع جنگ، شخصی از پدر شخصیت اصلی که پزشک یهودی است در مورد هیتلر می پرسد و اینکه آیا او اعتقادش را نسبت به آلمان سست نمی کند ؟ و جوابی که می شنود: " به هیچ وجه. من کشور خودم آلمان را خوب می شناسم. می دانم که قضیه هیتلر چیزی بیش تر از یک بیماری گذرا نیست. چیزی مثل سرخک است که با بهبود وضع اقتصادی کشور از بین خواهد رفت. واقعاً فکر می کنید که هم میهنان کسانی چون گوته و شیلر , کانت و بتهوون تسلیم این مزخرفات خواهند شد؟ " و متاسفانه ما الان به واسطه تاریخ میدونیم که هم میهنان گوته و بتهوون نه تنها که تسلیم مزخرفات شدند بلکه توانایی رقم زدن فجایع بی بدیل تاریخی را هم داشتند.
عقاید یک دلقک به عقیده بسیاری بهترین اثر هاینریش بل و هانس شنیر از به یاد ماندنی ترین کاراکترهای ادبیات مدرن است. از دیگر آثار هاینریش بل عزیز هم غافل نشوید علی الخصوص رمان سیمای زنی در میان جمع
۱۹ فروردین
خانم گراوندی عجب شاهکاریه
۱۹ فروردین
موافقم آقای کارآمد
۱۹ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- یعنی نگران این نیستی که یک قاتل اون بیرونه؟
- من فقط نگران اون شیطانی هستم که هر روز درون آیینه میبینم
..........................
چند سالی میشه که تب سریالهای خارجی همه گیر شده وهرکدوممون براساس سلیقه یا تشویق دیگران یا آگاهیهای کسب شده از منابع مختلف شروع به دیدن یکی از این سرگرمیهای شیرین کرده ایم و گاهی حسابی کیفور شدیم و گاهی پشیمان و نصفه نیمه رهاش کردیم و رفتیم سراغ تجربه بعدی مثلا سریال بریکینگ بد یا بیست و چهار و نقابداران جز سریالهایی بودند که از طرف عده زیادی معرفی شدند و متاسفانه با سلیقه ام جور در نیامدند و هر کدوم بعد از مدتی نصف کاره رها شدند، اما بودند سریالهایی با اقبال عمومی که برای منم خیلی جذاب بودند مثل سریال لاست و واکینگ دد که هر دو در لایه های زیرین به موضوع سرنوشت و آخرت و در نهایت رستگاری میپرداختند ( مخصوصا واکینگ که محصول کارگردان رستگاری در شایوشنگ است و همه میدانند چقدر به موضوع رستگاری علاقمندند ایشان) ، سریالهایی مثل فرندز و آشنایی با مادر هم که جایگاه خودشون رو دارند چون در زیر لایه سطحی طنزشون عمیقترین مسله جامعه یعنی چگونگی روابط انسانها رو مورد نقد قرار میدهند که البته باید هر قسمت ( مخصوصا آشنایی با مادر) چند بار دیده بشه تا پس از گذر از طنز به منظور اصلی رسید.
بین صدها سبک و ژانر رنگوارنگ گرایش اصلی من به فیلم و سریالاهایی با تم روانشناسی و جامعه شناسیه و عاشق کاراکترهای چندلایه خاکستری هستم ، شخصیتهایی که در عین سیاهی ظاهری میتونن در لحظه خاصی تغییر رنگ بدن و سفید رفتار کنن ، یا در برعکس، چون فقط خاکستریها واقعی هستند و سیاه و سفید کامل تو دنیای حقیقی وجود نداره،
اینهمه ... دیدن ادامه ›› رو گفتم چون الان فصل دوم سریال YOU رو تموم کردم و چونان شگفتزده شدم از خلاقیت کارگردان و فیلمنامه نویس و قدرت بازیگری نقش اول این سریال که دلم میخواد ساعتها راجع به زیر و بم و جزییات و شخصیت پردازی و تغییرات نرم اما پیوسته آن صحبت و تقدیر کنم، تا جایی که حافظه من یاری میکنه سریالی با این قدرت نتونسته با حفظ تمپو بالا و تعلیق زیاد تا قسمت آخر بیننده رو شگفتزده کنه و یک شخصیت رو هم سیاه و هم سفید و در نهایت خاکستری نگهداره و از کودکی تا میانسالی رو با جزییات کامل و ذکر علت و معلولی هر رفتاری نشون بده تا جایی که میتونه کلاس درس کاملی برای دانشجویان روانشناسی و حتی تیاتر باشه که با کلی بیماری روانی و عقده از ادیپ تا الکترا و غیره بصورت عملی آشنا بشن.
برداشتی آزاد اما فوق العاده عالی از جنایت و مکافات جناب داستایوفسکی،
فکر میکنم دیدن این سریال برای اینروزها انتخاب خیلی خیلی خوبی باشه



اقا کارامد جان
یه سوال میشه ازتون بپرسم؟
راستش با دیدن یه موضوعی، دیگه رغبت نداشتم ادامه ی سریال رو ببینم و فقط رفتم قسمت اخر تا ببینم چی میشه و الان پشیمونم :(
ولی اون موضوع چی بود...؟
اگر بیاد بیارین، اواسط فصل یک، شخصیت اقا علاقه اش رو به خانم مطرح کرده، با هم میرن سر قرار اونم چندین و چند بار. کلی وقت میگذرونن ... دیدن ادامه ›› و همش تو فکر همن، اما کاراکتر زن نمیخواد رابطه ی جنسی رو شروع کنه و بنظرش زوده هنوز
ولی‌..!
همون دختر همزمان(!) تو پارتی ها و اپلیکیشن ها با غریبه ها اشنا میشه و شب میره خونه شون و اینو یجورایی با افتخار هم برای دوستاش تعریف میکنه!
نمیدونم، شاید من امل ام، یا واقعا یه جهان سومی، ولی این اصلا برام قابل باور نبود، نمیتونستم بپذیرم و راستش حالم رو خیلی بد کرد و تا چند روز روحم رو ازار داد.
شما شناخت خیلی بیشتر و بهتری از فرهنگ غرب دارین و باهاشون زندگی کردین، خواستم ببینم این واقعا هست؟
و اگر جواب بله است، واقعا چرا؟؟؟
۱۳ فروردین
بابت همه رستوران بردن هات مرسی: )))
۱۴ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد کارآمد
درباره فیلم شعله ور i
خیلی وقته از سینمای ایران ناامید شدم اما دیروز بطور اتفاقی فیلم آخر حمید نعمت الله یعنی شعله ور رو دیدم و بعد از افت شدید ایشون با فیلم بی پولی و افتضاحی بنام آرایش غلیظ و بازگشتی نه چندان قوی با رگ خواب ناگهان چشمم به شاهکاری دیدنی از ایشان روشن شد که اصلا توقعش رو نداشتم فیلمی خوش ساخت با بازی های یکدست و تصاویری دیدنی از مناطق کمتر دیده شده سیستان و بلوچستان ، اما از همه مهمتر پرداختن به درونیات کاراکتر و تفسیر واگویهایه ذهنی شخصیتی بیمار که کمتر در سینمای ایران به تصویر کشیده شده و شجاعت نقد و بررسی چنین ذهن بیماری با کلیه جزئیات در بستری مناسب با تعلیق به جا و داستانی گیرا که نشان از تحقیق و شناخت عمیق تیم سازنده از سوژه مورد نظر داشت .
گاهگاهی جرقه هایی در سینمای ایران کور سوی امیدی روشن میکنه که امیدوارم این جرقه ها تداوم پیدا کنه و اجاق سینمای دوست داشتنیمون دوباره شعله ور بشه

فیلم خرگیوش بر خلاف اسم و ژانری که داره و به نظر لوده و بی ارزش میاد ، بهترین فیلم سینمای ایران در سالهای اخیره (بنظرم) و عاشقانه تک تک دیالوگهای معمولیشو دوست دارم چون انگار صحبتهای خودمون با رفقاست ! تا الان سه بار دیدمش و دوست دارم به دیگران هم توصیه اش کنم ، دیروزم خانم نیلوفر فیلم ایتالیا ایتالیا رو معرفی کردند که گویا بر خلاف کست وحشتناکش فیلم خیلی خوبیه و دارم دانلودش میکنم تا شانسمو امتحان کنم ، میخوام ازتون خواهش کنم اگر فیلم ایرانی مربوط به پنج شش سال اخیر سراغ دارید که زیر سایه غولهای بی ارزش بزرگان سینما مون گم شدن و دارن خاک میخورن لطفا معرفی کنید تا ببینیم و حظ و کیف کنیم
شعله ور رو ندیدم..
اول اینو بگم من حداقل توو سینمای ایران واقعا شل میکنم..و این جوری واقعا لذت میبرم..اصلا دلم نمیخواد از سینما بیام بیرون، هی غر بزنم و بد وبیراه بگم..بیشتر دوست دارم حالم خوب بشه یا همذات پنداری کنم..

با ... دیدن ادامه ›› این حساب..
"بی پولی" رو خیلی دوست داشتم..چون یه دوره ای زندگیم همین شکلی بود و با پوست و گوشتم درک میکردم و میخندیدم باهاش :)))
خرگیوش هم خیلی دوست داشتم..(امیدوارم زیرنظر رو دیده باشی توو سینما)
توو فیلمای فان واقعا نهنگ عنبر رو پیشنهاد میکنم..
هت تریک خوب بود به نظرم..فیلمنامه خوبی داشت.. (که اگه ندیدی، حتما ببین،چون در راستای پست قبلیت،خیلی خوب کلیشه ها رو کنار گذاشته)
برف روی کاج ها هم حس خوبی داشت برای من..
ایتالیا ایتالیا رو هم که گفتی..

اینا از فیلمای تقریبا جدید هست که خاطرم اومد..


ولی همه به کنار،"در دنیای تو ساعت چند است" هم به کنار..
که خب،شما دوست نداشتی :/

راستی "آذر پرویز..." هم از نظر من خیلی خوب بود..که بازم دوست نداشتی،اما من پیشنهاد میکنم..باید اون دوره غربت و افسردگی و توو دیوار خوردن و پناه آوردن رو تجربه کرده باشی...با اون بازیهای باحال..
۱۰ فروردین
مرسی از نظرتون سینمای کاهانی همه فیلمهاش بنظر من عالی هستند
۱۳ فروردین
من فیلم خارجی کم می دیدم
قرنطینه باعث شد بیافتم رو دور فیلم خارجی دیدن
ملک الموت بونوئل یکی از بهترین فیلم هایی بود که این ایام دیدم و شدیدا پیشنهادش می کنم
اگر هم فیلم رو دیدید پیشنهاد می کنم این نقد رو در موردش بخونید


https://www.salamcinama.ir/post/rxm989rzscb31k0/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D8%AA-the-exterminating-angel-%DA%AF%D9%85%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1
۱۹ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستانی که فیلم زیاد میبینن یا با اصطلاح فیلمباز هستند میدونن که بیشتر فیلمها در قالب ژانر بخصوصی میگنجند و اکثر فیلمها در اون ژانر خاص فرمولهایه یکسانی دارند و ابتکارات فیلمنامه نویس و کارگردان باعث تفاوتهای فیلمهای همخانواده میشه، اما بیشتر فیلمهای دنیا سکانسهایه مشابهی دارند که بعضیاش بدجوری اعصاب خرد کنه مثلا:
۱)قهرمان داستان بعد از کلی بدبختی و بالا و پایین شرور قصه رو یک گوشه گیر انداخته اما تازه یادش میافته که هی زر بزنه بازم زر بزنه و هی وراجی کنه تا حتما آدم بده یکجوری دهنشو سرویس کنه و دوباره روز از نو روزی از نو

۲) بروبکس فقیر و بیچاره داستان کلی گشتن و خون دل خوردن تا یک کیسه پول گنده یا یک گنج یا همچین چیزی پیدا کنن بعد عین دیونه ها پولها و جواهرات رو میپاشن هوا اونم تو دریا یا دره یا طوفان شدید از روی پل!! اخه کدوم احمقی همچین کاری میکنه؟ :(
اگر شما هم از این مدل سکانسها سراغ دارید خوشحال میشم نظراتتون رو به اشتراک بذارید

وقتایی که شخصیت اصلی پشت فرمونه ولی اصلا جاده رو نگاه نمیکنه خیلی رو اعصابمه، هی با بغل دستی حرف میزنه یا تو فکر و خیاله، اقا چرا نمیره تو دره :-/

تو فیلم ترسناک ها ازار دارن میرن دنبال صدا یا اتفاق ... دیدن ادامه ›› وحشتناک؟
بچه بتمرگ سر جات، چرا نصف شب میری تو زیرزمین ببینی چه خبره :-/

وقتی ادم خوب ها نقشه میریزن برن سراغ رئیس ادم بدها، تو طول نقشه کلی از زیردست های ادم بده رو میزنن میکشن و نفله میکنن، بعد به رییس که میرسن صحیح و سالم دستگیرش میکنن و یه خط روش نمیوفته
آی حرصم میگیره از این.بابا اون زیردستا شاید بخاطر فقر و بردن یه لقمه نون سر سفره ی زن و بچه شون اومده باشن تو کار خلاف، باید بزنین رییس رو بکشین نه اونا رو :-/

و نهایتا وقت هایی که قهرمان ادم بده رو گیر اورده و تصمیم داره بکشش، یهو یاد اخلاق گرایی میوفته و تصمیم میگیره نکشتش، بعد یهو شخصیت بد اون وسط تلاش میکنه قهرمان رو بکشه و اتفاقی بدست خودش کشته میشه :-/
۱۰ فروردین
اره سید یکی از باگهای فیلمهای قهرمانی همینه که تیر ادم بدا یا به قهرمان نمیخوره یا در بهترین حالت به جای حساسش نمیخوره خیلی از فیلمسازهای دیگه این داستانو هجو میکنن ، فیلم اسنچ رو حتما دیدی که یارو هرچی تیر میخورد نمی مرد؟
۱۳ فروردین
یکی دیگه از اون اعصاب خرد کنها اینه که طرف ماشین چند صد میلیونشو وسط خیابون بدون قفل کردن ول میکنه میره و اعصاب ادمو بهم میریزه
۱۴ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صبح به صبح بیدار میشیم یکم گلو و ریه و سر و کله مونو چک میکنیم ببینیم سرماخوردیم؟ گلو درد داریم؟ تب مب چی؟ بعدش یک نفس راحت میکشیم که دیروزم به خیر گذشت الهی به امید تو... خب برنامه چیه؟ شستن دستها رعایت بهداشت و نرفتن تو اجتماع ای تف تو این برنامه، خیلی استاندارد زندگیمون و امید به زندگی و عشق و حالمون به راه بود این کرونا هم اومد و از زندگی مزخرف حیوانی به زندگی مزخرفتر نباتی تبدیلمون کرد ، اون قدیم ندیما گویا خدایان گروه گروه بالای کوههای یونان زندگی میکردند و پیغمبرها هم همگی سوزنشون روی این خاور میانه گیر کرده بوده اما الان چند وقتیه دنیا کوچیک شده و همه چیز جمع و جور پس کلوهم دنیا جمع شدن تو ایران و آزمون و خطاهاشون رو همین جا انجام میدن! چرا که نه؟ هم جمعیت زیاد داره هم این جمعیت زیاد صاحب ندارن، پس میشه انقدر گشنگیشون داد تا ببینیم آدمها در چه درجه ای میمیرن؟ یا آزمون شجاعت یعنی پرواز با هواپیماهای اسقاطی و پکیده برگزار کرد و دید تهور آدمی پایانی نداره، زلزله و سیل رو هم میشه براشون قاطی کرد بخوردشون داد و دید اینا بازم زنده موندن و صداشون در نمیاد ، تفریح و سرگرمی رو ازشون میشه گرفت ؟ بله چرا که نه؟ اینا از پس مشکلات بزرگتری بر اومدن افسردگی و ناراحتی و عدم تخلیه انرژی که سوسول بازیه!! هوای ناپاک و گرد و غبار و بنزین بدتر از زغال سنگ با ماشینهای خراب اگر یکجا جمع بشن مطمئنا اکسیژن از اونجا میره و جاش ریزگرد و مونوکسید کربن میشینه درسته؟ خب چه بلایی سر آدمها میاد؟ قربان گزارش شده که هیچ سرو مور و گنده! البته یک عده ای دایم سردرد دارن و یکسری سکته قلبی کردن و بعضیها هم بچه هاشون سقط شده و نوزادها هم نارس و خنگ شدن اما در کل در کمال تعجب اتفاق دیگه ای نیفتاده! فکر کنم تحریم رو تا حلقشون فشرده تر کنیم تا نون و آب هم پیدا نکن و مسافرت هم نرن و از بیکاری تو اسنپ هم نتونن شغل پیدا کنن ، دیگه بتونیم مردمشون رو ریشه کن کنیم البته اصلا نباید سرسری عمل کرد پس براشون یک بسته از باکیفیترین ویروسهای موجود رو هم میفرستیم که اگر از بلایای مشهود جون بدر بردن این کرونا حسابشونو برسه، اونوقت روی بازمانده ها آزمایش میکنیم تا ببینیم بعد از حرارت و فشار و تجزیه و ترکیب چی باقی میمونه؟! فقط یک سوال بی جواب هست هنوز ، اونم اینکه اسم این گونه جدید باقی مونده رو چی بذاریم و در چه رسته ای جاشون بدیم!؟
چون دیگه هر چی هستند قطعا انسان نیستند
دوست گرامی
شرایط بدی هست
کسب کار گروه های زیادی هم در خطر هست
اما مشکل ویروس کرونای جدید، جهانی است. چاره ای هم نیست باید با رعایت دستور العمل ها از اون گذر کنیم. در ایجاد اون نقشی نداشتیم. اما در گذر از اون می تونیم به هم کمک کنیم. انتشار یاس و نا امیدی شرایط رو بدتر می کنه.
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
خداکنه دوستان خودمون درک کنن که هیچکدوم از کلمات اشاره مستقیم به اشخاص نیست و فقط و فقط تیپ را نشانه رفته منظورم کلی است و دردی که خودم شاید بیشتر از بقیه درگیر آن، بالاخره این کشتی داره غرق میشه چه خوشمان بیاید چه بدمان، ای کاش میفهمیدیم که راه نجات چیست
بعد از کرونا حتما حتما دیگه باید راه دیدار رو یافت شوخی نداره حتما
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
عزیزی کارآمد خان..
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوید محمد زاده هنرپیشه خوبی است
نوید محمد زاده تهیه کننده خوبی است
نوید محمد زاده انسان با اخلاقی است و حقیقتا از هنرجویان جوان سینما و تئاتر حمایت میکند
نوید محمد زاده عموما قابل اعتماد است و به پشتوانه انتخابهای ایشان میتوان فیلم یا تئاتر هایشان را با خیال راحت به تماشا نشست
نوید محمدزاده به نسبت خیلی ها هنوز قدمی در جهت خودتخریبی و رد دادن یهویی با دعوت به دعا و ذکر بی موقع و یا پاچه خواری شدید دولتی ها مثل آن ساکن طبقه وسط انجام نداده و هنوز محبوبیت خوبی بین عوام و خواص دارد.

اما با این همه ای کاش جایزه اخیرش و اولین جایزه تئاتریش را برای نمایش بیگانه در خانه نمی گرفت و هیات داوران مرعوب تیم سازنده و ترس از نادان انگاری و مساوات نافهمی نمیشدند و با شجاعت این جایزه را به یکی از صدها هنرپیشه زحمت کش و ناشناس این روزهای تئاتر ایران میدادند.

حقیقتا دلم برای هنرپیشه های خوب و ناشناس تئاتر ایران سوخت کسانی که همه سال زحمت میکشند و معمولا ناشناس هم باقی میمانند.

نوید هنرپیشه خوبی است اما نقشی که به خاطرش جایزه گرفت ارزش گرفتن هیچ جایزه ای را نداشت
متاسفانه "نام‌هراسی" آفت جشنواره‌هاست خیلی هم تفاوت نداره دولتی باشه یا غیردولتی، تئاتر باشه یا شعر و داستان و هر چه
مساله زمانی بغرنج‌تر میشه که دریافت کننده نه تنها امساک نمی‌کنه بلکه با افتخار می‌پذیره و میگه مهم‌ترین جایزه ام رو گرفتم
و عجیب اینکه همین‌ها بعد منتقد وضعیت در شرایط دیگری هستند
کلا عجیب‌وغریبه و غریب‌وعجیبه
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
جناب سادات عزیز
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
حمایت و موافقت :)
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تا احمق در جهان هست مفلس در نمی ماند!
اینطور بنظر میرسه در اطرافمون علاقمند هنر بیشتر و بیشتر شده ، اینطور بنظر میرسه اثار مهم هنری بیشتر دیده میشن مثلا آخرین داستانهای روز دنیا بسرعت ترجمه و چاپ میشن، فیلم ها که همزمان با اکران توی لپ تاپهامون دانلود میشن و سالنهای تاتر هم خدارو شکرپر هستند ، اما پس چرا سلیقه ها انقدر افت کرده ؟ چرا اینقدر جسارت انتقاد کم شده؟چرا فقط میبینیم چرا عکسالعمل نداریم؟

جناب نراقی در کتاب جامعه شناسی خودمانی نقل میکنند که بزرگترین مشکل ما ایرانی ها عافیت طلبی و انطباق پذیری شدیدمونه که ترجیح میدیم بجای اعتراض و مقاومت در برابر پدیده ای برای فرار از مشکلات و عوارض ثانویه اش خودمون رو باهاش هماهنگ کنیم و از ترس قضاوت دیگران بجای اظهار نظر و نقد و درخواست اصلاحش، براش هورا بکشیم و هر جوری هست بپذیریمش و خودمونو اینجوری قانع کنیم که لابد این پدیده در خودش چیزی داشته که من نفهمیدم یا ارجاعی به مفهومی داره که در تخصص من نیست!
نه عزیز من نه جان من اگر میخونی اگر میبینی و اگر میشنوی و متوجه میشی یکجای کار میلنگه پس حتما میلنگه! اخه تعارف تا کجا؟ تعارف با کی؟ تعارف برای چی؟ اگر هنرمندت اینروزها مثل سابق نیست و مزخرف میسازه وظیفه داری بهش بگی ، اگر از سالن ناراضی میایی بیرون چرا فکر میکنی مشکل از توست؟ انقدر ماها مماشات و همراهی دروغین و تعارف کردیم که سینمامون به فنا رفت و تیاترها هم هر روز بدتر از دیروز! چرا اجازه میدید بنام هنر گوشتون رو ببرن و به شعورتون توهین کنن؟ مگه غرور و شخصیت آدم چیز کمیه که بشه ... دیدن ادامه ›› مضحکه دست یک خودخواه خودشیفته متوهم، که هر مزخرفی رو بخوردمون بده تازه دوقورتو نیمشم باقی باشه؟! اینروزها دیگه نمیتونم مردم رو درک کنم، امشب تو اجرای اخر این نمایش تقریبا هر چند دقیقه یکنفر از سالن خارج میشد و دیگه برنمیگشت، اکثرا موبایلها روشن بود و مسیج ها چک میشد، صدای حرف زدن و پچ پچ و خمیازه زیاد بگوش میرسید و کسالت از درو دیوار میبارید اما در آخر اجرا صدای دست زدن یک لحظه قطع نمیشد؟ آخه واصه چی آخه واصه کی؟ صدای زوزه مدام و لهجه افتضاح آلمانی دست و تشویق داشت؟! یا اون داستان بی کشش و خسته کننده و کسالت آور؟ یا افراط در ترکیب سینما و تیاتر که نه راه رفتن کبک بود نه چیزی از حرکات کلاغ باقی گذاشته بود؟ از پارسال تا امسال حداقل بیستا نمایش با موضوع روابط زوجین اجرا شده که هر کدوم گوشه ای از این بیگانگی رو به نمایش گذاشتن بدون ادا اطوار و بدون پیچاندن لقمه! دوست خوبمون مالهالند رود و جاده گمشده لینچ رو دیده و گفته چه ایده نابی! به به حضور دوربین ناشناس رو از اون میگیرم و عوض شدن جای شخصیتها رو از این و به اسم خلاقیت از برند مساوات استفاده میکنم و یا علی که رفتیم اما یهو یادش میره که دیوید لینچ چنان تعلیقی تو کارهاش داره که بیننده تا یکساعت بعد از فیلمهاش هنوز هاج و واجه که چی شد! کی به کی بود، و این هیجان و راز و رمز کلید کشش فیلمهاشه نه کار شما که از ثانیه اول آخرش مشخصه و جز کسالت و خستگی چیزی نداره، ارجاع به هیچکاک اونم با این جمله که سینمای کلاسیک پر از اشکاله اما همه چیزش بر مبنای داستان و فیلمنامه قوی بنا شده و اون سینما میخواست جا پای ادبیات بذاره خیلیم عالیه پس چرا شما سعی نمیکنی تو نمایش مدرنتون اون اشکالات رو برطرف کنید و از یک نمایشنامه قوی و محکم و خلاق استفاده کنید؟! ایده استفاده از زبان المانی با هنرپیشه فوق ستاره ای که صدای مرغ کرچ میده و از تکرار حرکات تکراری آزاردهنده اش خسته نمیشه عجب شاهکاریه!؟ برای آزار دیگران نمیتونم بهتون خرده بگیرم چون روانپزشک نیستم اما مطمنم کسی که از اذیت دیگران لذت میبره لایق دلسوزیه و امیدوارم مشکلتون حل بشه اما نه با پول تماشاگر نجیب تیاتر.

برام یک سوال پیش آمده و اونم اینکه حماقت پادشاهی که به خیاط شیاد اعتماد میکنه و لخت میره جلوی رعایاش بیشتره یا حماقت مردمی که این لختی رو میبینند و از سر ترس یا نداشتن حرمت نفس سکوت میکنند؟! و آیا اون شیاد واقعا برنده است؟البته که سود خوبی برده و البته منفعت زیادی نصیبش شده اما آیا این روش شیادی تا ابد میتونه ادامه داشته باشه؟! آیا بالاخره کودک صادقی پیدا نمیشه که بانگ برداره که پادشاه لخته؟! و آیا اونروز جایی برای فرار از این بی آبرویی هست؟
روی در یخچال چندتا عکس بود که فکر کنم مربوط به فیلم (دیگران) بود ، باشگاه مشت زنی هم در لفافه حس میشد و هیچکاک و روانی هم مورد اشاره مستقیم بودند و لینچ هم که استوار وسط میدان بود و فیلم ماهی گربه هم شاید تاثیراتی بر کارگردان داشته و من رد پای فیلم دختر گمشده فینچر رو هم در چند دیالوگ دیدم به همه اینها کپی جز به جز یک نمایش آلمانی رو هم اضافه میکنیم ، حاصل اگر کلاژی مفهوم ، پیشرو ، خلاقانه میشد چه باک؟ ماهم لذتشو میبردیم اما درحال حاضر متریالی چنین غنی چیزی پدید آورده که جز بدترین تجربیات تیاتری من و عده زیادی از دوستانم شده و در بهترین حالت فقط میتونم بپرسم خب که چی؟ این همه ادعا و بگیر و ببند و پیچاندن لقمه برای گفتن داستانی کم فروغ و نخ نما ! چشمه خلاقیت با مطالعه و تلاش دوباره میجوشد نه با ادعا و مخالفت و باد غرور و تکیه بر نامهای بزرگ ستاره ها و دوستان قدرتمند.
نوید خان محمد زاده اگر در این نمایش نبودند و بجای ایشان فقط یک صدا شنیده میشد آیا فرقی در ماجرا میکرد؟ آیا حضور طولانی و بی منطق و پرسروصدای ایشان بجز پر کردن گیشه که با مسخره بازی ترکیب حروف نام نوید به دینو همراه بود که همه هم از آن اطلاع داشتند چیزی جز احمق انگاری مخاطب البته از نوع خیاط باشی پادشاه لخت بوده؟ چه بازی از محمد زاده در نمایش سر زد که بازیگری کم توان و تازه کار نمیتوانست آنرا اجرا کند؟
ژانر تعلیق و دلهره و فلسفی و روانشناختی و روایت تلخ بیگانگی این زوج چطور و جرا باید به جمله فاک یو! یا پاره کردن زنجیر در، آنهم توسط پیرزنی ناتوان برسد؟!
صحنه بالا زدن دامن پیرزن خیلی طنازانه بود و در کلیت نمایش گره گشا که دوبارهم تکرار شد؟یا جای فرو رفتگی عصای پیرزن و ضربه های ممتد و اعصاب خرد کنش به در بنظرتان در حد تیاترهای آزاد نبود؟
راستی ۴ دقیقه و ‌۳۰ ثانیه سکوت و تاریکی و پوزخند به مخاطب ناآگاه، کوچک کردن و تحقیر خودشماست جناب کارگردان که تلاش میکنید کارنابلدیتان را در پوششی آوانگارد بخورد خلق بدهید اما مطمنا هستند کسانی که میفهمند و شجاعت ابراز آنرا هم دارند. هر ایده ای ارزش امتحان کردن ندارد گاهی بعضی تستها تف سربالا میشوند.

در کل نمایش بیگانه در خانه نه از نظر فرم (که میتوانست نقطه قوت کار باشد اما بخاطر افراط در استفاده از ایده حضور دوربین در همه لحظه ها و سهم بیشتر سینما تا تیاتر) و نه از نظر نمایشنامه که (کل مفهوم اصلی ده خط هم نبود) و استفاده نکردن از داستانهای فرعی برای پیشبرد داستان و چه از نظر بازیها که بخاطر حضور دوربین به نوعی اگزجوره و مصنوعی بودند و البته بازی فاجعه بار و افتضاح و بی منطق و مسخره و آزار دهنده نوید محمد زاده در نقشی کاملا اضافی و نچسب و غیرضروری، از نظر بنده لایق کمترین امتیاز ممکن است و بجای لحظاتی لذت بخش باعث دوساعت عذاب کابوسوار برای من شد.


خدا رو شکر که بالاخره دیدین و برامون نوشتین.
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
جناب مجللی ممنون
من نقدی نکردم برادر
سعی کردم اعتراضم رو اعلان و اعلام کنم
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
کارآمد خان..
عزیزی..
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای من این نمایش از دو منظر قابل بررسی است
نگاه اول:
اگر این نمایش را در مورد یک کیس خاص و از لایه اول داستان بدون توجه به سایر پیرنگها و داستانکها مورد توجه قرار دهیم به جرات میتوانم بگم با یکی از قوی ترین و تئاتری ترین اجراهای ماههای اخیر مواجه می شویم با داستانی چفت و بست دار همراه کارگردانی دقیق با میزانسنهای ظریف و حساب شده و نورپردازی بدون نقص (نور ساده و بجا استفاده شده بود و برای این نمایش کافی بود) سرعت حرکت بازیگران و جابجایی ها متناسب با ریتم نمایش و ریتم و تمپوی کار که تا حد زیادی قابل قبول و خوب طراحی شده بود و بجز ده دقیقه ای که کار به تکرار افتاد سرعت نمایش ایده ال بود و تماشاگر را با خود همراه می کرد، بازی همه بازیگران بجز یک نفر عالی و نشان از درک نقش و تمرین زیاد داشت و بازی خانم مولایی در نقش پرستو بسیار باور پذیر بود و یکی از بهترین استفاده های ویدئو پروجکشن با نریشنهای مرتبط با کار که فضا سازی اجرا را به همراه اکسسوار ساده اما کافی خود بسیار جذاب میکرد ، البته اگر منظور ما نمایشنامه ای بر مبنای داستان زندگی پرستو به عنوان یک کیس خاص و بررسی روند زندگی و تجربیات شخصی او باشد! دختری حاصل گسست عاطفی با خانواده اش در نتیجه جدایی پدر و مادر و مهاجرت مادرو خواهر به خارج و از طرف دیگر عدم درک و همراهی پدر به واسطه شغل ایشان (پزشک بین المللی) که دائما از خانه و دخترش دور بوده است ، دختری که عقده حقارت در همه رفتارش هویداست و از طرفی هم عقده الکترا در رقابت با مادر در مهاجرت و عشق و ترد شدگی بروزی کامل دارد، کارگردان و نویسنده داستان بسیار زیبا تیپ خاصی از جامعه را مورد نقد و بررسی قرار داده اند و چنان شخصیت ملموسی آفریده اند که به راحتی تماشاگر مخصوصا طبقه متوسط به بالا با خودش و دغدغه هایش و تصمیماتش همراه میشود و سوالی در مورد چرایی رفتارش در رفتن و جدایی از عشقش و عدم آسایش و آرامشش در مهاجرت و مرگش یا برگشت مجدد و خودکشی اش ایجاد نمیکند چون با المانهای کوچک داستانی و محیط بالیدگی دختر سیر داستان به صورت منطقی به کبوتر دودی مهاجر ختم میشود که نه پای رفتن دارد و نه نای ماندن این نقطه قوت ماجرا اما در نگاه دوم ... دیدن ادامه ›› به نقطه ضعف و پاشنه آشیل نمایش تبدیل شده است .
نگاه دوم:
نمایشی با همه خوبیهای بالا بنابر دلایلی (از منظری بدبینانه سفارشی ساز بودن) یا (خوشبینانه تجربه گرایی تیم سازنده در عین خلوص نیت!) به مانیفستی در نفی مهاجرت بدل شده است البته با تیزبینی و تلنگر زدن به بعضی معضلات داخلی بصورت محدود ! نمایش از جایی دچار مشکل میشود که از تجربه ای بشدت شخصی برای نقد مسئله ای عمومی استفاده میکند و با وارد کردن دیگران به عنوان تعامل با بازیگران اصلی سعی در عمومیت بخشی به مسئله مطرحه داستان دارد و در نتیجه هم ریتم را کند میکند و هم برای تماشاگر آگاه دافعه ایجاد مینماید. تمام فشار منطق داستان از این به بعد بر برانگیختگی احساسات تماشاگر استوار میشود که با دیدن غم غربت و قلیان احساسات عاطفی قهرمان داستان بخاطر دوری و تنهایی و سردرگمی ، چشم بر همه مشکلات وطن بسته و جانبدارنه همه امکانات و خوبی ها و امتیازات کشور مورد نظر را نادیده بگیرد و با چند دیالوگ در مورد رای دادن یا ندادن او را دچار رودربایستی با خودش در پذیرش جهان شمولی مشکلات بشر در همه جا و بی حاصلی کوچ و مهاجرت و ماندن و ساختن ویرانه های ناامیدی اش نماید . شاید بستر روایی این داستان ده سال پیش چنین کاربردی داشت اما امروز با آگاهی مخاطبین و در دسترسی اطلاعات سایر نقاط و تجربه کردن موفقیتهای دوستان و خانواده و برادران و خواهران همه ماها در مهاجرت هایشان، کمی شعار دادن زیر پوستی یواشکی این نمایش و استفاده نابجا از نابازیگران برای پیشبرد کار و بهتر کردن آن باعث خسته کنندگی در مواقعی و جبهه گیری عده ای شده است . حیف حیف از اجرایی که کاش در نگاه اول می ماند
اما بهترین و هوشمندانه ترین بخش این نمایش در همان نام طولانی اثر و طرح پوستر و اشاره به پرواز عمودی یا همان سقوط باشد راهی برای دور زدن سانسورها و اجباراتی که رنگ سبز را به زرد تبدیل کرده بود؟!! مهاجرت و مشکلاتش یا ماندن و ناامیدی هایش؟ سقوط یا پرواز عمودی


با همه توصیفات بالا حتما دیدن این نمایش رو توصیه میکنم چون از لحاظ فرم اجرا تقریبا نمایش بی نقصی بود
ممنون از همه دست اندرکاران





من نمایش رو با نگاه دوم تون دیدم و اصلا نپسندیدم
قسمت بازی تماشاگران هم وصله نچسب اجرا بود
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
آقا هی بنویس و هی بنویس بذار این فیلت بپره تو هندستون چون من که ازت یاد میگیرم و میتونم باهات تبادل نظر کنم و لذت ببرم ، تحلیلت در مورد مفهوم مورد نظر نویسنده میتونه درست باشه و احتمالا هست اما اجرای بدشون همه پتانسیلها رو خراب کرد بنظرم و اینایی که میگی رو نتونست متبادر کنه .
کیانی جان من چند ساله دیگه جشنواره ای نیستم و حوصله شلوغ بازیاشو ندارم جمعه میرم مساوات ببینم این نهایت حرکت فرهنگیمه این روزا بهتون خوش بگذره
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
محمدخان کارآمد ارجمند واقعا به تیوال مدیونم به دلیل فراهم آوردن بستری برای آشنایی و همکلامی و آموختن از دوستان گرانقدری چون شما ... ارادتمندم
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید