آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال محمد کارآمد | دیوار
S3 : 19:19:13 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سالها کارمند یک شرکت بزرگ کره ای بودم و همیشه برام جالب بود که چرا کره ایها وقتی وارد ایران میشن کاملا با وقتی که مدتی اینجا می مانند فرق میکنند؟!
https://youtu.be/32RtPSt6bws
در ثانی اینکه ایرانیهای زیادی رو دیدم که فکر میکنند ایران قلب دنیاست و همه در موردش فکر میکنند و راجع بهش نظر دارند و تحرکات ایران برای دنیا مهمه!
لینک بالا رو ببینید شاید براتون جالب باشه که واقعا ایران در نظر مردم یک کشور خارجی چه جور جاییه و آنچه اخبارهای داخلی از اهمیت خبری ما بر جهان مخابره میکنند چقدر حقیقت داره.

پ ن: کره ایهایی که به ایران می آمدند حقوقهای نجومی بعلاوه حق بیمه نقدی آنچنانی برای کار در وضعیت شدیدا ناایمن و سخت و خطرناک میگرفتند و برای حفط این حقوق به دروغ وضعیت ایران رو صدچندنان ناامنتر از آنچه هست مخابره میکردند
محمد حسن موسوی کیانی
چه خوب...
از چه نظر؟
۱۹ ساعت پیش
محمد کارآمد
از چه نظر؟
از این نظر که کارمندان کره ای حداقل به یک نوایی رسیدند واسه کارمندان ایرانی مثل خودمان اوضاع درآمد خوب نشد به خاطر سیاه نمایی کره ای ها
۱۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیدن این انیمیشن الزامیست

https://www.aparat.com/v/lMrRx/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_DINNER_FOR_FEW

خودش کاملا گویاست اما اگر نیاز به راهنمایی یا نشانه شناسی بود متن زیر رو بخوانید، اون پایین کپی میکنم تا قبل از دیدن اسپویل نشه











‍ "شام اقلیت"

انیمیشنی که در سال ۲۰۱۴ توسط فیلم‌ساز یونانی به نام "ناسوس واکالیس" نوشته و کارگردانی شد.

این ... دیدن ادامه ›› فیلم بدون حرف اضافه‌ای از ساختار حکومتی‌هایی که قابل تغییر نیستن صحبت میکند!

فیلم با دریای طوفانی به سراغ بیننده می‌آید و به بنایی که بر روی پرتگاه بنا شده و امواج در حال شستن شالوده آن است اشاره می‌کند.

داخل این هتل شش خوک که نماد شش رکن کشورداری هستند به چشم می‌خورد که با حرص و ولع فراوان در حال خوردنند!

دور میز گربه‌هایی مشغول گشت و التماس به دورمیزنشینان هستند که از سر گرسنگی به آن‌ها محل نمیدهند اما هر از گاهی پسماند خود را به آنان میدهند!

گربه‌ها نماد طبقه فرودست جامعه هستند!

مدیر هتل که نقش گارسن را بازی می‌کند در حقیقت نماد پشت پرده نظام‌های سیاسی است.او با کمک ماشین جادویی خود همه منابع موجود در اتاق(کشور)! را تبدیل به غذا میکند!

در زیر میز که با رومیزی بلندی پوشیده شده فساد سیستماتیک به مثال یک افعی زنجیر مانندی همه این افراد را اسیر خود کرده!

با کم شده غذا وزرا با موش‌های کوکی سعی در سرگرم کردن گربه‌ها دارند تا بتوانند به کار خود برسند.

بشقاب‌های خالی باعث میشود که همه به لیسیدن ته بشقاب‌ها روی بیاورند اما گربه‌ها که دیگر طاقت گرسنگی ندارند با هم متحد شده و به ببری قدرتمند تبدیل میشوند و همه وزرا را از بین میبرند!

ببر بعد از قتل‌عام به خوابی از سر خوشی میرود و این فرصت را به مدیر هتل میدهد که او را بکشد!

مدیر هتل شکم ببر را پاره کرده و توله گربه‌هایی را بیرون می‌آورد و در کلاه شعبده‌بازی قرار میدهد و به اتاق بعدی میرود!

بچه گربه‌ها از کلاه خارج شده و با جادوی سیستم در سایه‌ای که روی دیوار دیده میشود تبدیل به همان افراد مورد نیاز سیستم میشوند!

شاهکار فیلم در بیرون آمدن کارد و چنگال از داخل صندوق‌های رای است!

بر روی دیوار تابلوهایی از صنعت هوایی و ریلی و کشتی‌رانی و استخراج نفت قرار دارد که همه قرار است در جهت حیف و میل از بین برود.

این فیلم نشانگر آن است که ساختار سیاسی هر نظام سرپوشی برای از بین بردن منابع توسط عده قلیلی است!

و عوض کردن این ساختار موضوع اصلی را برطرف نمیکند!بلکه رنگ و طرح آن شبیه دکوراسیون و کاغذ دیواری‌های اتاق هتل عوض میشود!

امیدوارم از دیدن این فیلم کوتاه لذت ببرید...لطفا چند بار تماشا نمایید
محمد جان عالی بود هم فیلم هم نوشته ات 👍🙏
فرزاد جعفریان
ببینش آقا. ببینش 😉🙋‍♂️
گیف چشم
پوریا صادقی
سپهر جان اگه از این کارتون خوشت اومده، به گمونم عاشق اون‌میشی... جوری که من قطعش کردم و فقط ۱۰ دقیقه ش رو دیدم 🤢
ممنون می ذارمش تو برنامه ام
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


🔻محمود علوی، وزیر اطلاعات:
«وزارت اطلاعات را وارد کار ساخت فیلم و سریال کردیم. با فیلم و سریال هم کار آموزش عمومی هم صیانت جامعه در برابر جاسوسی و همینطور یک سری اهداف اطلاعاتی را محقق کنیم.

فیلم‌های روباه، ماجرای نیمروز، سیانور، امکان مینا، روز صفر، شبی که ماه کامل شد..
و سریال‌های پازل، تعیبر وارونه یک رویا، سارق روح، خانه امن، محصول این رویکرد بود که با همکاری این عزیزان انجام دادیم.»

بهروز افخمی، بهروز شعیبی، محمدحسین مهدویان، کمال تبریزی، سعید ملکان، نرگس آبیار، فریدون جیرانی و البته فرهاد توحیدی حتما از همکاری با وزارت اطلاعات خوشحال هستند.
سینمای مردمی یا سینمای دولتی؟

https://t.me/mamlekate/55654

محمد کارآمد
انگار که خونه ات آتیش گرفته و تو داخلش نشستی و بجای تلاش برای خاموش کردن یا فرار ازش داری! توی تلوزیون مسابقه رئال و بارسلون رو نگاه میکنی و به مسی فحش خواهر و مادر میدی و براش آرزوی مرگ میکنی!! ...
😁😁😁😁
خب به خاطر اینکه اسلامی که در این کشور توسط مبلغان مذهبی تبلیغ میشه.. اسلام یهودی هست...
به نظرم بعید باشه که بشه در ایران فیلم مستقل ساخت ، از بس که تمام امکانات و ابزار و حتا مجوزها و ... دست حکومته . شاید بشه فیلمهایی خنثی و بی خاصیت تولید کرد که ته اونم اگر دقت کنیم میبینیم آبها رو به هر طریق ممکن داره به آسیاب حاکمیت هل میده و میریزه .
اگه بخوام شعار بدم باید بگم که : فیلمساز مستقل یا مرده یا زندونه ، پس عملن امکان ساخت فیلم نداره :)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به لطف برنامه کتاب باز و جناب کاکاوند عزیز، امشب بعد از سالها دوباره یکی از شاهکارهای ادب معاصر یعنی شعر بینهایت تاثیرگذار کاوه(نادر) یا اسکندر مهدی اخوان ثالث به ذهنم بازگشت و صد افسوس اینکه از سالهای خوب دانشگاه تا امروز چرا فراموشم شده بود و چرا این تاریخ نگاری حقیقی و پیشگویانه سرزمینم به کل از خاطرم رفته بود؟

از دوستانی که این شعر را نخوانده اند یا فراموش کرده اند خواهش میکنم خیلی ساده به شخصی فکر کنند که مثلا در ناارامیها و اغتشاشات و بگیرو ببندهای تغییر وضعیتی سیاسی اجتماعی در اوج امید برای بهبود بسمت تغییرات مثبت، ناگهان با شکست شدید مواجه شده و بعد به زندان افتاده و در آن یاس و ناامیدی با مادرش گفتگو میکند که از او خواهش میکند مثلا اعتراف نامه ای را امضا کن و خودت را نجات بده، اما فشار این غم و ناامیدی به حدی است که فرد افسرده و دردمند در آزادی یا خروج خود از زندان هیچ نقطه روشن و امیدوار کننده ای نمیبیند و بطور کلی نه برای خودش نه جامعه اش جز نابودی و نیستی چیزی متصور نیست،

به قدری این شعر که سال 1335 سروده شده به وضعیت فعلی ما شبیه و به قدری حال توصیفی شعر برای ما ملموس است که باور سروده شدنش در آن سال! نه دیروز یا امروز سخت دشوار و دور از ذهن، و دردناک اینکه سیکل باطل درد و رنج و یاس ناامیدی این مردم چه غمگنانه سالهای سال تکرار و تکرار ... دیدن ادامه ›› شده است


موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیاب افتاده است



در مزار آباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش

آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده است
هر چه غوغا بود و قیل و قالها

آبها از آسیاب افتاده است
دارها برچیده ، خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکبنهای پلیدی رسته اند

مشتهای آسمان کوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست

خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوته است

باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که من لالم ، تو کر

آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را به سان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خود کامه ای

من سری بالا زنم چون ماکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید ، این بیند جواب

گوید آخر ...پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده ام

گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت...؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر

گاه رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج

می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین بُرده سیگار مرا

آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان

آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
وآنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟

آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین و نا پیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد

در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما نا شریفان مانده ایم
آبها از آسیاافتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم

هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بد بخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟

باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود


« کاوه یا اسکندر» در سال 1335 سروده شده و روایتگر شرایط سیاسی – اجتماعی بعد از کودتای 28 مرداد است. هنگامی که هنگامه‌ها فروخفته, آبها از آسیا افتاده, توفانها فروکش کرده, چشمه‌ها خشکیده و آرزوها همه بر باد رفته است. زمانی که ایران را فضایی خفقان‌زده و بسته فراگرفته و صداها را در گلو شکسته‌اند.
« کاوه یا اسکندر» روایتی است که فضای آن روز ایران را به روشنی نشان می‌دهد.
شاعر برای آنکه خواننده رابطه صمیمی و ساده‌ای با شعر برقرار کند, از اصطلاحها و مثلهای گفتاری بهره می‌گیرد. اصطلاحهایی مانند: « آب از آسیا افتادن», « واشدن مشت» , « کاسه گدایی» , « قیل و قال », « از این ستون به آن ستون فرج است» و « آش دهن سوز» همه برآمده از فرهنگ عامه هستند و سبب می‌شوند که خواننده بهتر و کامل‌تر در فضای عاطفی شعر قرار گیرد.
یکی از زیباترین و نمایشی‌ترین بخشهای شعر, بندهایی است که شاعر را پشت میله‌های زندان توصیف می‌کند, و مادری را که به ملاقات فرزند زندانی‌اش رفته, نشان می‌دهد.
بند یکی مانده به آخر شعر - « هر که آمد بار خود را بست و رفت » – پیش از انتشار مجموعه « آخر شاهنامه», در دفتر« زمستان» - به تنهایی و با نام « داوری» - چاپ شده است.
دو بند آخر شعر در بردارنده داوری شاعر درباره آینده است. اخوان در این شعر نیز شناخت و دریافت خود را از رویدادها و پدیده‌های سیاسی– اجتماعی, دستمایه قضاوتی درباره آینده کرده است. او به واسطه شکستهای پیشین و تلاشهایی که نافرجام مانده, از آینده امید بریده و ناباورانه به فردا نگاه می‌کند.
او به اینکه کاوه‌ای از درون ملت برآید و بساط بیداد را برچیند, امیدی ندارد؛ از این رو آرزو می‌کند که حتی کسی مثل اسکندر از بیرون بیاید و همه چیز را ویران سازد و بساط بیدادگران را هم برآشوبد.
به بیان دیگر می‌توان گفت, اخوان چنان از وضع موجود – که دورنمای روشن و امید بخشی ندارد – به تنگ آمده, که در لحظه‌های طغیان حسی و عاطفی – بیزار و دل زده – آرزو می‌کند به هر قیمت که شده, وضع حاکم دگرگون شود.

بخش پایانی از وبلاگ بوی باران


چند روز پیش برای تب سنجی و حضور یه پرستار منو بردن به مسجد مرکزی داخل ستاد پدافند ارتش. یه مراسم مذهبی بود که به مناسبت دهه فجر برگزار می‌شد. آخر مراسم آخوندی که رییس قسمت عقیدتی بود اومد پشت تریبون و شروع کرد به حرف زدن. بشدت کلافه و عصبی بودم و سعی میکردم آروم بمونم اما آخرین صحبت هاش عجیب من رو به وجد اورد.
شروع کرده بود به شمردن دشواری ها و سختی های انقلاب، به بگیر و ببند ها و قدرت مطلق و دست بالای طرف مقابل اما بعد اضافه کرد که مردم با پا پس نکشیدن شون تونستن ظالم رو شکست بدن و پیروز بشن و آخرین جمله اش این بود: هیچ ظالمی نمیتونه خیلی بر کرسی قدرت باقی ... دیدن ادامه ›› بمونه


مطمینم که دووم نمیاره، مطمینم...
من اون روز رو خواهم دید و با افتخار برای نوادگانم تعریف خواهم کرد که هیچ ظالمی نمیتونه خیلی دووم بیاره ...
محمد کارآمد
مجللم، نمیخوام منفی باشم یا ناامیدت کنم، اما این شعر رو مجدد بخوان. ملت سال 1335 همون بودند که امروز، تازه حسودتر جاهلتر و خرافاتی تر و دگم تر هم شدیم، و و و نمیخوام این بحث رو بشکافم ...
کاش همین یه بار حق با شما نباشه...
محمد مجللی
کاش همین یه بار حق با شما نباشه...
کاش اما

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوته است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک نکته در مورد این نمایش به ذهنم رسید که دوست دارم به گوش جناب نعیمی کارگردان محترم این نمایش برسه و اگر شد نظرشون رو بدونم


لطفا اگر هنوز نمایش رو ندید بخاطر اسپویل نمایش این یادداشت رو نخوانید








در ابتدای نمایش جناب وزیر دارایی خود را اصلاحگر یا به عبارتی عضوی از حزب اصلاح طلب معرفی میکنه و با شعار اصلاح امور مالی مملکت و مبارزه با ... دیدن ادامه ›› مفاسد سیاسی _ اقتصادی پرچم برداشته و به بالا و پایین ارکان سابق قدرت یعنی مدیران و وزرای فاسد (احتمالا حزب رقیب، بخوانید اصولگرا) می تازد، اما در آخر ماجرا در داستانی آشنا و تکراری برای ما، خود ایشان فاسدتر از قبلیها و اصلاحاتشان مخربتر، فقط در جهت وضعیت معاش عالی شخصیشان کار میکند!

من فکر میکنم برای واقعی تر و ملموس تر شدن این اتفاق، ای کاش جناب وزیر در آخر داستان در ائتلافی منطقی و سودجویانه با وزیر فاسد آموزش و پرورش به فرنگ مهاجرت میکردند که از نظر نمادین همانندی احزاب سیاسی و دروغگویی و منفعت طلبیشان مشخص و برجسته شود و از طرف دیگر بی اهمیتی ارزشهای اجتماعی مثل خانواده، عشق و انسانیت و البته حقوق زنان و استفاده ابزاری از ایشان (حتی همسران و عزیزان خودشان) بر خلاف شعارهای ارزشی همیشگیشان به اثبات برسد.
بنظرم امکان ندارد شخصیتی مثل این وزیر فاسد متظاهر به همسرش وفادار باشد و گنجاندن خیانت در کنار فساد مالی، تیپ حقیقی تری را به تماشاگر معرفی میکرد
محمد جان، خوشحالم که این نمایش هنوز تو ذهنته.
از اونجایی که مشکلات و فسادها رو در واقع همسرش بود که در میورد، میشه استنباط کرد که مغز متفکر، در اصل همسر وزیر بوده نه وزیر. و مرد فقط اجرا میکرده. و خب پیچوندنش غیرممکن و حتی به ضرر وزیر بود.
اتفاقا برعکس میشه اینطور استنباط کرد که وزیر حتی کار اصلی خودشم بلد نیست و اطرافیانش بجاش زحمت میکشن و اون فقط مترسکه و در لحظه موعود با خیانت و پیچاندن همه از جمله نزدیکانش به هدف اصلیش میرسه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به لطف رانت رفاقت مهمان نمایش شدیم و چقدر خوشگذشت با تشکر ویژه از گروه اجرایی محترم

بخاطرآشنایی و علقه خاص شخصی نمیخوام مثل اکانتهای یکروزه تبلیغات نامتعارف و گل درشت بکنم و کسایی که منو میشناسن میدونن اهل تعارف و نون قرض دادن نیستم، گرگاسها نمایشی است که از همین ابتدا با انتخاب نامش تکلیف مخاطب رو مشخص کرده، وقتی شما جرات کنید که آنها را با اسم و رسم اصلیشان خطاب کنید خب دیگر چه چیزی میماند برای پرده پوشی و لفافه گویی؟!

فکر میکنم انتخاب زبان و ژانر و سبک اجرا بشدت وابسته به هوش کارگردان و زمان سنجی متناسب با پیام مورد نظر است، وقتی تیم اقای نعیمی با سابقه اجراهای فاخری مثل ترور و سقراط امروز به کمدی سبک روحوضی مانند و سیاه بازی طور میرسند حتما باید به دلایل این انتخاب توجه کرد، اولا فکر میکنم سیاهی فاجعه بار وضعیت اجتماعی _ اقتصادی اینروزهایمان و هراس سایه مرگ کرونایی که هر لحظه به چشمانمان خیره است، مجالی برای عمیقتر شدن و غوص در لایه های تو در تو و حوصله ای برای تلختر شدن به تماشاچی عام نمیدهد و از طرفی وقتی تو بارها و بارها در هزار لفاف علت فاجعه را گفته ای اما دریغ از تاثیری قد دانه ارزن! پس چرا اینبار حرف دلت را ساده و رو و بی هیچ پوششی فریاد ... دیدن ادامه ›› نزنی؟!
چرا کمدی سیاسی سبک نسازی و چرا دق دل خالی نکنی؟!
اما صد آه و افسوس که:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است



_________

من طرفدار کمدی نیستم و معمولا انتقاد شدیدی به این نوع نمایشها دارم چون معمولا مرزبین لودگی و طنز بسیار باریک است عبور از این مرز برای من غیرقابل تحمل، خوشبختانه گرگاسها تا حدود زیادی اینور مرز ماند و خداروشکر نزدیک دو ساعت در کنار لبخند و خنده سوزنکی هم به غیرت نداشته مان زد

لباس عالی
نور خوب
بازیها خوب
موزیک و حرکات موزون نقطه قوت اجرا ( بشدت متناسب)
نمایشنامه ساده روان گویا بی هیچ ادعایی


دیالوگ ماندگار:
خلایق هرچه لایق

به همبن سادگی به همین بدمزگی
پیش نوشت : آقای رضا خضرایی، طراح نور محترم، ایده روشن کردن نور به سمت سکوی تماشاگران برای ایجاد حس همراهی و همزاد پنداری مخاطبان و بازیگران در بعضی صحنه ها لازم و ضروری و خلاقانه است، اما حقیقتا تا بحال بنده به نور مستقیم با این شدت از اول اپیزود تا آخرین لحظه آن مواجه نشده بودم! باور کنید اگر اصرار به این نوع نور دهی در زمان اجرای اپیزود سوم، مهمترین و کلید رابط دو اپیزود قبلی، دارید، لطفا از نور عمود یا تابش از پشت استفاده کنید که تماشاگرتون بجای نفرین دعاتون کنه🙏🏼

نمایش یاماها لب مرز فیلمفارسی و سریالهای ترکی حرکت میکند، نه عمیق است و نه سطحی، موضوعیت داستانی نمایش قبلا بارها در فیلمهایی مثل دشنه یا بی قرار کاملتر و دقیقتر مطرح شده، اما مشکل اصلی این نمایش تکرار یا بازسازی اتفاقات ماقبل نیست بلکه به نوعی بیات شدن یا نمود عینی نداشتن در جامعه امروز و فاصله مشهود بین زبان روایی انتخاب شده با زبان محاوره ای آشنا با گوش مخاطب است، انتخاب نام ایران بعنوان نمادی برای کلیت زنان یا حتی خود ایران (بعنوان نامی مونث) برای مدیوم این نمایش بیش از حد بزرگ و متاسفانه نچسب بود و ای کاش به اندازه مقبول نمایشنامه در حد خودش و گنجایش این داستان بسنده میشد و به بزرگ گویی بیش از توانش اقدام نمیکرد، گذشته از اینها نمایش یاماها برای استارت و شروع مجدد نمایش بینی انتخاب بدی نیست و شاید برای بعضیها که مخاطب نمایشهای جناب کهبد با این نوع دیالوگ نویسی خاص هستند ، جذاب باشد، فقط چند نکته:

_ یاماها!! چرا؟! اگر موتور سریدار دزدیده شده توسط ایران برای دیدن مرتضی، کاوازاکی یا هوندا بود اسم نمایش عوض میشد؟

_ در اپیزود سوم که بازیگر مرد دیالوگهای ... دیدن ادامه ›› درخونگاهی و ناحیه ای را بیان میکردند، دیالوگها بشدت برای کاراکتر مذکر ایشان مناسب بود اما متاسفانه این نوع دیالوگها در زبان خانمهای دو اپیزود قبل به این اندازه سینک و مطلوب نبود، پیشنهاد میکنم در نوشتن این دیالوگها از همراهی یک مشاور خانم استفاده شود تا بار مردانه آنها کمتر شود

_ دیالوگها بشدت قابل پیش بینی بود و اگر بیننده با فیلمهای کیمیایی و فریدون گله و آدم برفی و.. آشنا باشد براحتی میتواند متوجه خط بعدی دیالوگ جاری بشود، مانند حاضر جوابی مختص نوجوانان در گفتگوهای دوستانه شان، و این موضوع در مونولوگی طولانی کمی حوصله تماشاگر را سر میبرد و ریتم نمایش را کند میکرد.

امیدوارم نظرات سایر دوستان رو اینحا ببینم و بتونیم تبادل نظر داشته باشیم.

پی نوشت : بعد از ماهها اولین نمایش با همراهی جنابان پوریا و کیانی، سمیرا خانم و مجللی جان، سپهرعزیز و دیدار ناگهانی سرکار خانم ثانی بسیار شیرین و دلچسب بود، ممنون از دوستان خوب و فهمیده تیوالی



سلام
ممنونم از نظر و حضورتون
ارادت
فقط یک نکته
موتور برای مرتضی نبود🙂☺️
موتور برای سرایدار تیمارستان بود که ایران کِش رفته بود
مخلص🙏
محمد کارآمد
سید مهدی جان اینبار که نشد شما و فرزاد خان رو ببینیم و سعادت اصلا نداشتیم، خواهشا اگر شروع به نمایش دیدن یا قرار گروهی گذاشتید به منم اطلاع بدید، از همراهیتون لذت ببریم
آقا مخلصیم
بله، اتفاقا دیروز تو راه برگشت با آقا فرزاد میگفتیم که دلمون جا موند 😔😔
من اگه خدا بخواد بدم نمیاد نمایش گرکاسو برم، چون هم سالنش بزرگه هم سقفش بلنده، ریسکش کمتره 😅
ایشالا هماهنگ میکنیم باهم بریم
دست شما درد نکنه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چقدر لذت بخشه ببینی صمیمی ترین رفیق زندگیت در کارش موفقه و یا برعکس در علایقش داره با موفقیت، کار میکنه، سعید جان اسفندیاری صمیمانه بهت تبریک میگم و امیدوارم نمایشتون حسابی دیده بشه♥
کی بریم ببینیم :)
این هفته استارت یاماها رو میزنیم و بزودی سراغ همه خوبها میریم♥
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
https://t.me/bedandid/95327

فقط دوسال فاصله، 1356 تا 1358 اما دوقرن تفاوت!!!
ما کجا و ایشان کجا، کاری به سیاست کلان و استعمار و غرب زدگی و فلان ندارم، فقط شخصا ترجیح میدادم دولتمردیا زنم، با چنین دیدگاهی به دنیا مینگریست و اصولا تعریفی از انسان و انسانیت داشت،

به نظرم این زشت‌ترین سوال دنیاست: این‌که «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟» انگار بزرگ شدن متناهی است!‌ انگار آدم هر کاره‌ای هم که بشود، همین بس است و دیگر والسلام و نامه تمام! اما حقیقت این است که ممکن است انسان در زندگی چندین و چند کاره شود؛ مثلِ خود من که چندکاره شدم: وکیل، نائب‌رئیس بیمارستان، همسر، مادر و در نهایت بانوی اول آمریکا. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است؛ مسیری که هیچ وقت کامل نمی‌شود و انتهایی ندارد، چون اگر انتهایی داشته باشد و آدم از شدن دست بکشد، دیگر چه چیزی باقی می‌مانَد؟

📘 {#}شدن
✍🏻 {#}میشل_اوباما 
چه پاراگراف معرکه ای بود...دمت گرم...خیلی حال کردم...
این کتاب رو خیلی وقته در نوبتِ "شنیدن" دارم...بیشتر مشتاق شدم👍
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
من؟! من کجای کارم؟
محمد عزیز میگه سیاستمدارن ما اینجور فکر کنن. من میگم اگه اینجوری فکر کنن، ساقط میشن. چون ما اصلا تحملش رو‌نداریم. سیاستمدار باید چیزی بگه و رفتاری بکنه که به هدفش میرسوندش. به من ربطی نداره اصلا 😂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
{#}کسالت جمعه {#} رفقای تیوالی {#} مرگ بر کرونا {#} پست موقت نیلوفر خانم طوری

همانطور که در پاسخ به پست جناب سید حسن خان موسوی کیانی نوشتم، بعضی فیلمها واقعا خوب و ارزشمند هستند و باید دیده بشن اما شاید همون یکبار برای آدم ممکن باشه و دفعات بعد یک چیزی تو روح و روانمون اجازه نزدیک شدن و تماشای دوباره شونو بهمون نده، منظورم اصلا فیلمهایی که خسته کننده یا کسالت بار یا نامفهوم یا سرد و تلخ هستند نیست، اتفاقا منظورم فیلمهایه که با عشق و هیجان و لذت دیدیم اما یکجورایی دیگه جرات نزدیکی به اون سوژه رو نداریم، مثلا فیلمهای raw و Midsommar برای من از این دست بودند، فیلمهایی که همیشه به یادشونم و خوشحالم که دیدمشون اما شاید تا مدتها فقط بهشون فکر کنم اما تماشای مجدد خیر!! مشکل من اصلا خشونت یا سکس یا سیاه نمایی نیست مثلا سریال مورد علاقه من واکینگ دد هست که دایم دارن ملت رو از وسط جر میدن و میخورن! اما اصلا این تصاویر و صحنه ها نیست که اون بخش روحم رو آزرده میکنه بلکه عمق حقیقی و قابل باور سیاهی روح انسانه که بعضی کارگردانها تو چشممون فرو میکنن و دردش برام قابل تحمل نیست.
اگر شما هم همچین تجربه هایی دارید خوشحال میشم به اشتراک بذارید؛
فکر میکردم تو داشتن این حس تنها باشم و بسیار بسیار جالب بود برام که فهمیدم تنها نیستم
این حس رو به چندتا فیلم تو ژانر های کاملا مختلف دارم که باعث شده هنوز نتونسته باشم وجه اشتراکی بین شون پیدا کنم. دوتاشون رو مثال میزنم اینجا
فیلم her که دیدنش مو به تن من سیخ می‌کنه و تداعی کننده ی تمامی تنهایی های زندگیم هست
دومی هم فیلم perks of being wallflower که تو دوران دبیرستان وقاچاقی طور از دوستم گرفتم و عشقی که به تصویر کشید چیزی بی مانند رو برام خلق کرد که باعث شده هنوزم که هنوزه تک تک جزییات فیلم رو بعد از این همه سال به خوبی بیاد بیارم اونم در حالی که هیچوقت برخلاف علاقه ی شدیدم ... دیدن ادامه ›› به فیلم نتونستم دوباره ببینمش...

احساس میکنم حال روحی که موقع دیدن فیلم داریم و شرایطی که در حال تجربه اش هستیم نقش مهمی داشته باشن تو این قضیه..
سروناز یکتا
سه‌گانه‌ی oldboy رو به دوستان پیشنهاد میدم،هرچند که خودم فقط oldboy رو دیدم 😁
بذار منم علاوه بر اون بالایی ها،the unjust و v.i.p رو پیشنهاد بدم پس...:))
نیلوفر
اصلا باهات موافق نیستم...تا زمانی که آدم اشتیاقش رو از دست نده ،تا زمانیکه دلسرد نشه همچنان میتونه با خلاقیتش بیننده رو مسحور کنه... نه فقط هنرمند..هر کسی در هر شغلی... دوره و انقضا رو بی معنی ...
تو هر کاری مثل معلمی پزشکی مهندسی شاید بشه بهتر شد اما هنر مخصوصا نویسندگی و کارگردانی یکم متفاوته، معمولا کارگردانهای خوب یک فیلم وحشتناک عالی دارند و چندتا فیلم خوب اما یکم ضعیفتر، چون اون ایده و خلاقیت تلزه و بکرشون توی تولد اولین فرزند خرج میشه و بعدش بیشنر همون اتفاق رو با دید و زوایای گوناگون بررسی میکنن اما قطعی نیست شاید راحع بعضیها مثل کوبریک یا تارکوفسکی صدق نکنه، اما در مورد این حا ج اقای کره ای فکر نکنم بهتر از چیسر بتونه بسازه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جستاری در باب سریال دارک، بخش دوم نگاهی سطحی به لایه اول داستان:

امروز از صبح برق قطع است.
هوای تهران بشدت سیاه و تاریک و آلوده است.
هزینه های زندگی سرسام آور و ترسناک شده است.
بیکاری یا درآمد پایین بلای جان بسیارانی شده است.
امید به زندگی در پایین ترین سطح ممکن قرار دارد، امروز بعد از سالها عین دهه شصت از یک آدم معمولی آرزویی شبیه آنچه در کودکی ما معمول بود شنیدم؛ راننده اسنپ آرزو داشت برای پسر هشت ساله اش دوچرخه بخرد اما درآمدش کفاف نمیداد، حداقل چندسالی بود که خریدن ملزومات معمول برای اکثریت رویاگونه نبود، گویا مجددا تاریخ در حال ... دیدن ادامه ›› تکرار است.
سطح آموزش مدارس و دانشگاههای آنلاین قطعا پاینتر از سابق است.
خریدن خانه یا ماشین برای جوانان، حتی طبقه متوسط رو به بالا، تقریبا یا تحقیقا غیر ممکن است.
داروهای ضروری برای بیماران قندی، قلبی، سرطانی... کمیاب و گران است

این فهرست بسیار بلندتر از این است.

سریال دارک در سطح اول خود به اختلال هسته ای در نیروگاه اتمی (که قرار بوده باعث رونق معیشت مردم منطقه خود شود اشاره دارد،) که موجب گشودن مدخلی به زمان و ورود و خروج انسانهای نامربوط به زمانهای نامرتبط و در نتیجه معیوب شدن چرخه روابط زیستی این جامعه و نابودی همه چیز و همه کس در آخرالزمانی محتوم، سیکلی که هر چقدر در آن مداخله میشود بازهم معیوب است و رو به نابودی میرود، چرا که مهره های این بازی اصولا قرار نبوده در این جایگاه قرار بگیرند! پس با جابه جایی مهره های غلط نامربوط ناشایست امکان اصلاح ساختار اصلی هم نیست.



اتفاقات این روزها و مقایسه وضعیت ترسیمی سریال دارک، من را وادار به فکر کردن در مورد تشابهات جامعه خودمان و سیکل معیوب زندگی در این سرزمین و ناگزیری ویرانی و بدتر شدن آنچه داریم و از دست میدهیم و عدم وجود راه فرار یا امید به بهبود انداخت، دقیقا مثل وضعیت دارکیها!!

دارم فکر میکنم نکنه توی زمان و مکان ما هم اختلال افتاده و توازن واقعی زندگی و طبیعتمون بهم خورده؟ این همه اتفاق بد اینهمه نالایقی و از همه بدتر عدم پیشرفت و برگشتن به گذشته سیاه دهه جنگ و انقلاب، آیا از نظر عقلانی ممکنه؟ شاید این سیکل باید از سرآغاز متوقف بشه؟ شاید یهویی از این کابوس بیدار بشیم و بگیم خداروشکر که خواب بود وگرنه توی واقعیت این زندگی خود خود جهنمه!!
سریال dark

نام سریال دارک به معنی «تاریک» است، تاریک اسم است نه صفت یا قید یا فعل پس فقط تاریک نه تاریکی یا تیرگی فقط تاریک، فهم این مطلب کلید اولیه درک داستان سرراست و راحت این سریال است که عامدانه در پوششی مخفی و پیچیده، گریزی به آفرینش از عدم و هیچ و رسیدن به قیامت و آخروالزمانی محتوم برای انسان در بازی جبر و اختیار دارد. رمز گشایی داستان، دارک، فقط با کنار زدن شاخه های تو در تو درخت روابط افراد داستان، امکان پذیر است، افرادی که هرکدام به گونه ای در سیکل معیوب آفرینش دنیاهایشان بصورت اتفاقی یا تصادفی در نقطه ای غلط قرار گرفته اند و با خشت کج اول معمار دیوارشان تا ثریا کج میرود و میرود و میرود!
شکل خاص به هم تنیده روی جلد نوح یا نوحا که شامل سه چرخه زمانی 33 ساله با سطح مقطعی مشترک بود، کلید بعدی درک معنی اصلی این داستان است، تاکید شدید به همپوشانی ارتباطات اشتباه افراد و گرفتن نتیجه غلط از تکرار همان اشتباهات و چندبارگی این سیکلهای معیوب در دل تاریک شهری با مردمان تاریک که آرزویی جز مرگ یا نابودی خود و شهرشان و در نهایت فرو رفتن در دل سیاه تاریک شب ندارند، نکته ای که بارها و بارها از زبان چند کاراکتر،، به امید دنیایی بدون ویندل ،، بیان ... دیدن ادامه ›› میشود،.

داستان آدم و حوا اولین داستان فلسفی _ مذهبی بشریت است، داستان نزول از بهشت و آرزوی هبوط به فردوس معود، علت این اخراج فقط انجام بک گناه بود و هزینه جبران، زجر تذهیب نفس و درد زندگی مادی برای پالایش روح و کسب ارزش کافی برای درک آنچه از دست داده ایم، سپس بازگشت

در داستان دارک کاراکترهای مشخص در نقشهای متفاوت در دنیاهایی که گویی آیینه یکدیگرند، دایما در تکرار اشتباهات مشخص خود که هر کدام اشاره ای به یکی از گناهان کبیره دارد، گویی از سر جبر و یا سرنوشتی ناگزیر آنچنان پافشاری دارند که تاریک شدن و فساد جامعه شان، تنها اصل غیر قابل تغییر در نظر هر بیننده ای است، پلیسی که در یک دنیا معاون و در دنیای دیگر رئیس اداره خود است اما در هر صورت، به همسر یا معشوقه اش وفادار نیست، یا زنی که در هر نقشی بجز سواستفاده از دیگران و حمل عقده و کینه و گرفتن انتقام راه دیگری در پیش ندارد و مثالهای بسیار دیگر، در این بین تنها امید نجات بدست نوجوانی معصوم سپرده شده که نمیداند چرا و چگونه و چطور این بازی را پیش ببرد با مدیریت کند و یا به پایان برساند در نتیجه همه تلاشهای او بی سرانجام به نابودی پوباره و دوباره همه چیز از جمله خودش و معشوقش و دنیایش برای بارها و بارها میشود.

مرگ برای انسان قابل درک نیست، اما باید آنرا بپذیرد و با آن تطبیق پیدا کند، تنها زمانی نور امیدی به این تاریکی مطلق تابیده میشود که دانش بهمراه عشق راه فداکاری و قربانی شدن( نمادی از صلیب کشیده شدن عیسی برای آمرزش بشریت) ، جهشی که از خشم و درد حاصل از مرگ فرزند باعث ایجاد گره و نقصان و پیدایش چند بعد زمان _ مکانی شده بود، فقط بادرک ناگزیری مرگ و پذیرش آن و آمادگی قربانی شدن و نیستی خود برای حذف گرهاست که پایان پیدا میکند، گره ای که باعث پرتاب شدن کودکی به سالهای قبل و رشد و بلوغ و ازدواج اجباریش و رسیدن به زمان خودش و ایجاد مشکل شده با حذف ریشه شکاف زمانی و اصولا عدم بوجود آمدن افرادی شد که حاصل عبور از چرخه زمان و حضور در تاریخهای نامربوط به اصلیت خود بودند،
آخر سریال به بهترین وجه ممکن، با حذف افرادی که بصورت منطقی حاصل ازدواج و رشد و فرزندآوری در زمانهای غیر واقعی خود بودند و باز گذاشتن اینده ای نا مشخص با تولد یوناس ما را به تفکر مجدد در مورد همه چیز وامیدارد
پوریا صادقی این را خواند
محسن جوانی، سمانه، Samira و کاوه علیزاده این را دوست دارند
درود
فصل اول رو دوست داشتم ولی ادامه‌اش به نظرم صرفاً یه چالش ذهنی بود که ببینید دیگه هیچ امکانی رو ما از قلم ننداختیم.
این تکیه محض به تئوری‌پردازی برای من پس‌زننده بود.
البته هر سه فصل رو دیدم ولی با زجر.
دیدید گفتم خوشتون میاد...😊😊
Samira
دیدید گفتم خوشتون میاد...😊😊
کاملا درست گفتید خیلی خیلی متناسب بود
من آخر لاست رو بار اول اصلا دویت نداشتم اما بار دوم که سریال رو دیدم تازه متوجه شدم که چی شد و عاشقش شدم،
اما آخر سریال گیم او ترون رو از اولش بیشتر دوست داشتم و الانم همه سریال دارک جز بهترین سریالهام قرار گرفت، اختلاف نظر دارم با اکثریت تیوالیها، شرمنده دوستان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فکر میکنم این جمله یکی از عمیقترین و دقیقترین توصیفاتی باشه که تا امروز در مورد بلوغ شنیدم؛


فکر می‌کنم یکى از بزرگترین نشانه‌هاى بلوغ یک فرد همین است، اینکه بداند چطور چیزهایى را که براى دیگران اهمیت دارد، درک کند، حتى اگر براى خودش اهمیت چندانى نداشته باشد.

📘 ما_تمامش_می‌کنیم⁣⁣
✍🏻 کالین_هوور

پوریا صادقی
شاید این توضیح کمکی بکنه: شور و شوق و جدیت کودکی ما به مرور زمان با آسیب های جسمی و روانی که میبینیم، کنترل و محدود میشه. توسط ذهن. تا کمتر اسیب ببینیم. و همین ما رو بدل میکنه به موجودات کنترل ...
این جمله شما از مال نیچه خیلی بهتر بود، مرسی کامل جا افتاد
محمد کارآمد
این جمله شما از مال نیچه خیلی بهتر بود، مرسی کامل جا افتاد
💛❤️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فرمودند : ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشور ممنوع است. آمریکا اگر واکسن بلد است درست کند و کارخانه فایزرشان بلد است خوب خودشان مصرف کنند. من به اینها اطمینان ندارم، شاید بخواهند روی ما امتحان کنند. به فرانسه هم بابت خون‌های آلوده اطمینان ندارم.


انقدر به افق خیره شدم و به کارهای بدم فکر کردم که بازم دلم میخواد فقط به افق خیره بشم باز هم به کارهای بدترم فکر کنم، دیگه مغزم نمی کشه دیگه درک نمی کنم، دیگه واقعا کم آوردم!

شبهای "هجر" را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

شیخ بهایی تو کشکولش کلمه هجر رو آورده، ولی ما تو زمانه خودمون بجای اون میتونیم دهها کلمه بذاریم، خداییش خیلی آدمای پوست کلفتی هستیم ما ایرانیا :(
اگر آمریکا اقتصاد بلد بود قیمت دلارش را در ایران ثابت نگه می داشت و این قدر نوسان نداشت...

من هم به تو و کارهای بدت، و به تو کارهای خیلی بدت، و به تو و به بد خیره شدنت نگاه می کنم و به نتیجه ای نمی رسم، پس می روم بخوابم..
شب خوش!
محمد مجللی
آقا یه رفیقی داشتم خیلی آدم گلی بود، خیلی دوسش داشتم دیدی یکی رو میبینی و تو دلت میگی ایول چه خفنه، کاش یروز شبیه اش بشم در کل که مرید اش شدم و خواستم هم از نظر شخصیتی هم از نظر کار تخصصی یه ...
پرستاران، دلاوران، نام آوران به نام یزدان ( در صورت وجود) پیروز باشید...
سربلند، سرافراز آزاد باشید!
👨‍🚀👨‍🚀👨‍🚀👨‍🚀👩‍🚀
( ایموجی پرستار نداشت)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ایست دوبچه کافیست!

یادمه زمان نوجوانی ما رسانه ها خودشون رو هلاک میکردند تا ملت بفهمن هر چه میکشند از عدم کنترل جمعیت است، پس جلوگیری کنن، یا فیلم می ساختن برای تبلیغ وازکتومی، رک و صاف، میگفتند ببندید همه رو راحت کنید و خوشبخت بشید، اما الان میگن چهارتا بچه کمه چرا پنج تا نباشه و فلان و بیسار،

یادمه از زمان احمدی نژاد انرژی هسته ای حق مسلم ما شد و از همون روز حق حیات و زندگی ازمون صلب شد و دلار هزار تومانی بال دراورد شروع به پرواز کرد و این حق مسلم ما بلای جانمان شد و و و

دیشب توی سریال دارک با یک بیلبورد جالب روبرو شدم که روش نوشته بود زندگی عالی با انرژی هسته ای مربوط به سال 1953 و جالب اینجاست که سریال در سال 2019 در ... دیدن ادامه ›› جریانه و داره خودشو هلاک میکنه که انرژی هسته ای نابودگر بشره و عاقبتی جز بدبختی برای مردم نداره!

نمیدونم چرا ما از دنیا درس نمیگیریم چرا باید حتما تجربه کنیم و چرا باید بدبخترین بشیم تا...
درود
آیا "زیستن" چیزی جز تجربه دردهاست؟
محمد کارآمد
چشم دفعه بعد
دمت گرم..
رفیق بی کلک کارآمد..
Samira
😂😂😂😂😂😂😂😂 تحلیل اسمتون هم جذاب بود....☺️☺️
ما اینیم دیگه...
و از حضرتعالی به عنوان یک فرهیخته فهیم و حمایت های بی دریغ تان در گذشته و حال و آینده سپاسگزارم...
خدایا خدایا اینان را ثابت قدم در ایمان شان یاری و حسودان را به راه صواب هدایت بفرما الساعه الساعه..
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان خوبم سلام
عاجزانه در کسالت بار ترین روزهای کرونایی لعنتی به کم فیلمی و بی سریالی دچار شدم ، میشه لطفا یک سریال روانشناسی فلسفی معمایی جذاب یا کمدی سیاه یا هر کوفت خوب دیگه ای معرفی کنید ، ممنون

یک چیزی تو مایه های : والکینگ دد ، یو ، شیم لس، ویدز، شش فوت زیر زمین ، کاراگاهان حقیقی یک، لاست، ۱۳ ریزن... ، اخرین مرد روی زمین، شوخی جیم کری، شارپ ابجکتز ، دروغهای کوچک بزرگ ، ، ، ، ،


لطفا بشدت خمارم دمتون گرم
سپهر این را خواند
نیلوفر، محسن جوانی، سیدمهدی، فرزاد جعفریان و مینا این را دوست دارند
اخ اخ..باورت میشه چند وقته همین ‌جوری الکی هی هوسِ جیم کری کردم طوریکه هی توی اینستا ویدیو هاش رو میدیدم..و با خودم می گفتم کاش یه کار خوب جدید ازش ببینم...
الان گفتی "شوخی" اصلا انقد خوشحال شدم که نگو...
می رم همین الان دانلود میکنم...
محمد کارآمد
من که دکستر رو پذیرفتم، کی باشه شما ایزل جان منو ببینید
ایزل رو اون سالها که میداد میدیدم...ولی خب کوچیک بودم اون موقع...و چیزی که ازش یادمه اینه که سیاسی بود...واسه همین زیاد دوست نداشتم...البته با چیزایی که ازش گفتی توی گفتگو با بچه ها، گویا خوب ندیدمش...ولی خب چیزی نبود که جذبم کنه...بیشتر از قیافه اون دختره آیسان خوشم میومد...اونو میدیدم😁
اون موقع "عشق ممنوع" خیلی خوب بود..."برگریزان" هم دوست داشتم...
اما الان دیگه حس سریال ترکی دیدن ندارم😑
نیلوفر
ایزل رو اون سالها که میداد میدیدم...ولی خب کوچیک بودم اون موقع...و چیزی که ازش یادمه اینه که سیاسی بود...واسه همین زیاد دوست نداشتم...البته با چیزایی که ازش گفتی توی گفتگو با بچه ها، گویا خوب ...
ایزل ترکی نیست جهانیه☠️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چند روز پیش به لطف دوستان مخصوصا جناب جوانی موفق به دیدن شاهکار سینمای ۲۰۲۰ یعنی I'm Thinking of Ending Things شدم و قصد داشتم شور شعف رمزگشایی از یک فیلم با مضمونی عمیق و پیچیده در عین حال شیرین و لذت بخش را با دوستان به اشتراک بگذارم اما امشب خیلی اتفاقی در ژانری متفاوت با شاهکاری دیگر ، اینبار از سینمای داخل مواجه شدم که تقریبا قدرت فکر کردن و نظر دهی در مورد آثار دیگر را حداقل در کوتاه مدت از بنده صلب کرد و همه تمرکزم را معطوف خود نمود،

{{{{#}}}}یادداشت زیرقطعا باعث افشا و اسپویل فیلم میشود{{{{#}}}}

کشتزارهای سپید، محمد رسولوف ۱۳۸۷

از دیدگاه بسیاری پیچیده دیدن و پیچیده گفتن و پیچیده ساختن نشانه بارز هنر و هنرمند فاخر است مثلا فیلم I'm Thinking of Ending Things قطعا پیچیده و ... دیدن ادامه ›› قطعا فاخر است اما من اعتقاد دارم اگر هنرمندی بتواند با حفظ جذابیتهای حسی _ بصری و سینمایی در عین ساده گویی مفاهیم پیچیده مدنظرش را منتقل کند ، آنگاه قدمی بلندتر و فاخرتر برداشته است

فیلم کشتزارهای سپید از ثانیه اول تماشاگر عام و خاص را با خود همراه میکند ، فضایی سورئال اما با آدمهایی حقیقی! کنجکاوی برانگیز است دیالوگهای کوتاه و سرراست فیلم از ابتدا تماشاگر را بسرعت با داستان نچندان عادی فیلم آشنا میکند ، دخترکی مرده اما در اولین دیالوگ بلند فیلم مرگ او به جای تاثر با شادی و رضایت یاد میشود چرا که او بیش از حد زیبا بوده و اراده سست دیگران را سستر میکرده!!!

جنازه ای که بعد از مرگ هم نمیتواند روی آرامش را ببنید قرار است از دسترس ذکور خارج شود اما در چرخشی عجیب این اتفاق نمی افتد و آرامش پس از مرگ نیز ، برایش رویایی بیش نیست.

پسرکی بجای جنازه در خفا سوار قایق شده و پای در راه فرار و رسیدن به پدر گمشده دارد ، رویدادی که هرگر سرانجامی ندارد چون پدر در جستجوی چیزی از فرزند و خاک خود گذشته است که خود عامل نابودی آن است و نزدیکی فرزند به چنین پدری حز مرگ حاصلی نداردو جنازه ای تازه در امتداد این مسیر

پیرزنی خرافی و پیشگو از پری سیصد ساله و معاصی مردم و شوری زیاد دریا میگوید و تازه عروسی را بیوه میسازد در جزیره ای که پرندگان آن از شوری آب کور و گرسنه و مرده اند اما مردم از ته چاه برای حل مشکلاتشان مدد میجویند!!! خیلی دور خیلی نزدیک

تنها پسرکی عاشق خود را به دریا میزند تا سدی شود در برابر حماقت مردمان در عقد دخترک چشم آبی باکره جزیره با دریا!!! تاباران ببارد و بدبختی ها بگذرد!! دخترک باید قربانی شود و پسرک سنگسار ،داستان ما هرگز هم غیر از نبوده است

بزرگتر جزیره حکم به یکسانی دیدگاه داده است ، پس باید کور شود هر آنکس که متفاوت میبیند، آبی دریا باید آبی بماند ، مگر در تابلویی بر دیوار آنکس که میتواند چنین چیزی داشته باشد

تنها کسی که از بی کسی نالان بدنبال یار میگردد، قبرستانی وسیع و پرجمعیت از همراهان بالقوه را اداره میکند!!!قبرستان

....‌‌...

حبیب سی سال است اشک مردمانی را جمع میکند که از شور بختی خود و شوری زیاد آب دریاشان مینالند و می نالند و میگریند و اشک میریزند و باز میگریند و می نالند و دریاشان شور تر میشود ، اشکها جمع میشوند و پایی را شستشو میدهند که از آن پیرمردی است مالک زنی با چشمانی آبی با پاپوشهایی خاص در زیر تابلویی ساده با دریایی سرخ در باغی سبز و خرم بدور از هر شوره زاری!!!
سال ساخت فیلم ۱۳۸۷ و حبیب سی سال اشک مردمانی را جمع میکرد که دریاشان هر روز شورتر میشد و دختران چشم آبیشان را به امید بارش باران به عقد دریا در می آوردند و سی سال بود که اشکها به پای کسی ریخته میشد که...


درود جناب کارآمد عزیز ..به به چه پیشنهاد خوبی حتما در اولین فرصت فیلم رو می بینم و بعد بخش دوم مطلبتونو با اشتیاق خواهم خواند
محمد کارآمد
خیلی خوشحال شدم که پسندید، بنظرم نگاه غالب فیلمساز و جهت گیری اصلی ایشان وجهه سیاسی روایت شده این شوره زار و شوره زار ماست، محدودیت پدر و مادر خلاقیته و الحق جناب رسولف خلاقیت رو دوباره تعریف ...
جزیره آهنی
سپهر
جزیره آهنی
راست میگی سپهر اشتباه لپی بود ممنون
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد کارآمد (kara2)
درباره فیلم‌تئاتر اتاق ورونیکا i
بالاخره این تئاتر رو دیدم درسته که فیلم تئاتر شو دیدم اما بشدت لذت بخش بود، کیفیت تصاویر خوب و صدا قابل قبول بود ممنون از تیوال
سرکشی
...............
کودک از سینه‌های مادرش شیر می‌نوشد
تا سیر شود
با نور چشمان او می‌خواند
تا خواندن و نوشتن بیاموزد
از کیف او پول می‌دزدد
تا بسته‌ای سیگار بخرد
روی پاهای لاغر او راه می‌رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
زمانی که مرد می‌شود
پایش را روی پای دیگرش می‌اندازد
در یکی از ... دیدن ادامه ›› کافه‌های روشنفکران کنفرانس مطبوعاتی برگزار می‌کند و می‌گوید:‏
عقل زن کامل نیست
دین زن کامل نیست
و مگس‌ها و گارسون‌ها
برایش دست می‌زنند

سعاد الصباح، بانوی شاعر کویتی/ 1942
این نشون می‌ده اون مادر ِ گرامی برای تربیت فرزندش به اندازه کافی وقت نذاشته.
اصلا هم شاید جای این بحثا اینجا نباشه.
ولی من خیلی حرص می‌خورم از این نگاه (نگاه به زن‌ها به چشم موجوداتی سراسر ایثار و از خودگذشتگی و اینکه ای مردهای بد چقدر شما قدرنشناس هستین و ما رو تحقیر می‌کنین!!!) به خاطر همین نتونستم خودمو کنترل کنم.
نسیبه
کاملا درسته! البته منظورم از وقت، از لحاظ کمی نبود بلکه کیفیت ِ آموزشی که به بچه در مورد نقش زن و مرد می‌دن در سن کودکی. آگاهانه یا ناآگاهانه تصویری که از خودشون می‌سازن در ذهن بچه‌شون، از ...
کاملا واضح بود که منظورتون کیفیت تربیت بود ، نکته مورد نظر بنده اما ورای شخصیت زن و زنیت کردن بود، مادران سرزمینمان فرزندان ذکور تربیت کرده اند که به خود ایشان احترام نمیگذارند! ریشه این اشکال ذاتی است یا اکتسابی؟ شاعر زنی عرب یعنی مسلمان است ، زمان سرودن شعر سالهای سال پیش است ، نکات مشترک معنی و عمق شعر همچنان باقیست نه در کویت بلکه در همه جهان البته و صد البته در کشورهای مسلمان بیشتر! چرا؟ اتفاق و منظور شاعر همچنان در جریان است، چرا؟ بحث مردان علیه زنان و بدتر زنان علیه زنان همچنان بحثی داغ است، صد البته که نیاز به ریشه یابی سنت و مذهب دارد و و و
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید