تیوال محمد کارآمد | دیوار
S3 : 12:38:29
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دنیای پنجاه پنجاه حقیقتا جهانی اشناست جهانی که در آن هر اتفاق قرینه ای پنجاه درصدی در مقابلش دارد . جهانی که از دل خلاقیت و تلاش کارگردانی کاربلد و آگاه و نترس و تجربه گرا از هیچ بوجود آمده , ایده ای نه چندان روشن و نه چندان داستان پذیر که تنها از تمایزات دنیای ما نشات گرفته و در بستر نمایشی تو در تو ذره ذره تماشاگر صبور و تیز بینش را با خود همراه میکند و از پس روایتی پیچیده و طوفانی او را به کشف شهودی ناب دعوت میکند.

آیا تابحال تجربه مصیبتی ویرانگر و تلخ و درناک را داشته اید ؟ آیا در مورد این فاجعه کابوس دیده اید؟ آیا وقتی آنرا مرور می کنید داستان این درد و رنج , منظم و منطقی در ذهن شما حک شده است؟ یا هر بار گوشه ای از آن اتفاق برایتان پررنگ میشود؟ پنجاه پنجاه جهانی اینچنین است , کابوسی دیوانه وار که با سرعتی غریب روایت میشود و با شرری کم سو , لحظاتی تاریکی اطراف را میشکافد و از پس سایه ها قدمهای بعدی را مینماید.

آیا ورود دخترکی معصوم به دیر و مواجهه با خواهران طماع مذهبی دردناکتر است یا سواستفاده جنسی از دخترکی دیگر که از فقر راهی خانه فساد خواهران دلال محبت شده است؟ از این شانسهای پنجاه درصدی کدام بر دیگری ارجحیت دارد؟

ارزشمندترین بخش این نمایش درک در هم تنیدگی داستان با فرم اجراست که گارگردان آنرا بدرستی از ایده به عمل اورده و با گروه پر تلاشش به هماهنگی رسانده است, قطعا فرم این اجرا منحصر به فرد و شاخص است و با تمرکز زدایی اتفاقات از مرکز صحنه تماشاگر را مجبور میکند تا از طول عرض سن به عمق و ارتفاع سالن نمایش برسد و حتی دقیقه ای در قالب بیننده کلاسیک نمایش نگنجد و از پی اتفاقات دیوانه وار وگاها پر خطر صحنه به نوعی مدرنیسم روایی آگاه شود , حقیقتا این اجرا هم برای تماشاگران و هم نمایشگرانش تجربه ای خاص و غریب است که سکوت کامل سالن و تمرکز بالای همه حاضران شاهد این مدعاست.

به نظر من طراحی صحنه پنجاه پنجاه چیزی فراتر از عالی است که به همراه نور پردازی و موسیقی مناسب لحظاتی تکرارنشدنی در تئاتر ایران از لحاظ فرم اجرا رقم میزند.
(حداقل من چنین اجرای پر بازیگر و هماهنگ به همراه اکسسوار خاص و مناسب و معنی گرا در تئاتر ایران به یاد ندارم) , بازیها اکثرا خوب و در خدمت اجرا به همراه همنوایی جذاب که نشان از تمرین کافی و نظارت بر جزییات عوامل کار دارد و بطور کلی پنجاه پنجاه نمایشی است که باید با دقت دیده شود تا جزییات فراوان آن ازقلم نیافتد.

تنها مشکل این نمایش شاید عدم ارتباط با تماشاگران کلاسیک و قصه دوست باشد چون نبودن خط داستانی مشخص و روایت چند پاره از منظر گوناگون و سرعت بالای اتفاقات و کمبود زمان تحلیل برای تماشاگر شاید برای عده ای اجازه نزدیکی به نمایش یا همراهی با آن را ندهد که خب این نه نقطه ضعف بلکه به نظر من نقطه قوت این نمایش است و به گفته خود کارگردان هدف تجربه کردن فرم جدیدی از نمایش با احترام به مخاطب بوده و در دنیا هیچ نوآوری بدون مخالفت نمی ماند.

این نمایش کاملا بر مبنای القائات تصویری استوار است و به هیچ عنوان خبری از نمایشنامه خوانی یا مونولوگ یا دیالوگهای رایج اثار کلاسیک در آن نیست و بیننده هر لحظه با نمایش تصویری و غیر قابل توصیف در کلام مواجه است و از انچه در سن نمایش و اطراف و بالا و پایین آن میبیند به دور از سایر عوامل نمایشی به حظ بصری میرسد. پنجاه پنجاه در یک کلام تجربه ای برای دیدن است.

پ ... دیدن ادامه » ن1 : دیشب بنده و اعضای محترم گروه "من یک تماشاگرم" با لطف و مهماننوازی عوامل این کار مواجه شدیم و از آگاهی و فهم جناب کارگردان و سایر عوامل بهره بردیم
پ ن 2 : این نکته برای من بسیار جذاب بود که فرق گروهی مثل ما که با صداقت تمام و بی هیچ چشم داشتی فقط بدنبال اصلاح فرهنگ تئاتری تماشاگران و گروههای اجرایی هستیم با سایر افرادی که بدنبال باج گیری و منفعت مالی هستند برای عوامل اینکار کاملا مشخص و محترم بود.
پ ن 3: تا جای ممکن از صندلیهای جلو و گوشه دوری کنید فقط وسط
ممنون که ما رو دیدید و برامون نوشتید
۲ روز پیش، یکشنبه
ممنون که مارو به تماشا نشستین، خوشحالیم که تصاویر این جهان رو در ذهنتون جارى کردیم
۲ روز پیش، یکشنبه
ممنون از اینکه نمایش مارو دیدید و درباره‌ش نوشتید
گاه یک تصویر تمام آن چیزی‌ست که به آن نیاز داریم
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم چرا تا به امروز سراغ این شاهکار سینما نرفته بودم شاید مقدر بوده که در اغاز میانسالی با بحرانهای فلینی کبیر همراه شوم و ذره ذره این شاهکار رو نوش جان کنم.
بعضی واژه ها برامون در حد کلمه و لغت باقی میمانند تا قدرت فهممون و تجربیاتمون, جان واژه رو درک کنه , من دیشب معنی واژه سینماگر مولف رو فهمیدم و چنان در همه چیز این اثر غرق شدم که حقیقتا احساس میکنم هنوز نشئه هنر هفتم هستم و به یاد ندارم دفعه قبل کی و کجا تجربه چنین احساسی رو داشتم!!!!

اول از همه اینو بگم که که در کمال شرمندگی من تازه متوجه شدم که موج روشنفکری سینمای ایران در دهه پنجاه با این فیلم وتاثیراتش بر کارگردانهای اونروزها و اساتید امروزمون اغاز شده و مهرجویی و فرمان آرا بهترین اثارشون رو وامدار این فیلم و ساختار استثنایی آن هستند و استاد بیضایی مثلا چند صحنه هشت ونیم را در سگ کشی اش کپی کرده است (مثلا صحنه رستوران هتل و پاسخگویی تلفن به اون شکل نمایشی) و برام عجیبه که تا به امروز در نقدهای هامون به تاثیرات فلینی بر مهرجویی برنخوردم و کسی مرجع الهامات مهرجویی رو ذکر نکرده!! ( البته شاید هم نقدهایی با این مضمون بوده و من نخواندم).

نوشتن در مورد این اثر مالیخولیایی ساده نیست با وجود اینکه داستان (اگر داستانی وجود داشته باشد)در سادگی محض و شیرینی خاص و تعمدی روایت میشود. اغاز فیلم به گونه ای استعاری نشانگر فشار ویرانگر اجتماع ناظر بی رحم بر فرد است جایی که در برابر چشمان خیره مردم (چه غریبه وچه آشنا ) خفگی و تلاش فرد برای نجات به هیچ انگاشته میشود و حتی پرواز نمادین شخص هم باعث بروز هیچ عکس العملی در این مردگان متحرک نمیشود! و در صحنه فوق العاده بعدی جناب کارگردان به ما نشان میدهد طنابی که اجازه فرار و پرواز بیشتر را از شخص گرفته بدست خبرنگاری است که نماینده افکار عمومی جامعه ای است که در نهایت باعث سعود و نزول شخص میشوند.
بن مایه و پی رنگ ماجرا چیزی نیست جز همین تقابل ذهنی و درونی شخص با جامعه و جستجوی منه من در بین ویرانه های عقده های روحی و روانی سازنده نهاد و خود و فراخود شخص در برابر توقعات ویرانگر دیگران.
حال چگونگی بیان این آلام و نشان دادن درونی ترین احساسات بشری است که فرق بین یک مولف دانا و پیشقراول ساختار شکن جسور را با مقلدان پر ادعا مشخص میکند.
من کمتر فیلمی را میشناسم که صحنه صحنه آن و هر دکوپاژ و حرکتی معنی گرا و پیش برنده و داستانگو باشد , از پزشکی که بعنوان نماینده علم اولین تجویزش یرای حال نزار بیمار چند قطره آب مقدس باشد! یا منتقد خشکی که با بی رحمی تمام بدون توجه به حال بیمار دائما در حال شماتت و ملامت اوست یا حرکت دائمی دوربین که با هر چرخش از دنیایی به دنیایه دیگر رفته و واقعیت را به زیباترین شکل سورئالیستی به تصویر میکشد و ترکیبی به بیننده ارائه میدهد که مثل ذهن خودش پر است از جزییاتی حقیقی وخیالی در پوسته ای تفکیک ناشدنی.

دو عنصر برجسته و تکرار شونده فیلم مذهب و زنان می باشند که در اکثر دقایق فیلم به نحوی به تصویر کشیده میشوند وبا شناخت جامعه انروز ایتالیا و امروز ایران میتوان به علت وجودی این دو دغدغه در کلیت فیلم پی برد.
کشیشی که خوشبختی را فقط در چهارچوب کلیسا میشناسد و تفکر غالب کاتولیک را تبیین میکند ویا نگاه جامعه به زنان که انها را یا در شخصیت مادر و وظایف ان و عقده های ادیپ پیرامونش می پذیرد ویا به چشم معشوقه و بدکاره و لذت جویان دنیوی می شناسد.
و روشنفکری که آرزویش ایجاد تعادل بین همه زنان زندگیش و کامجویی روحی و جسمی از همه آنها در حرمسرایی خیالی برای پرستشش توسط ایشان!! و تقابل غیر منطقی اش با انتخاب همسری با شمایل زن مدرن و پیشرو در مقایسه با معشوقه اش بعنوان سبک مغزی نادان و سنتی و پارادوکسهایی تمام نشدنی حاصل از این مواجهات در بحران چهل سالگی!
و و و

هشت ... دیدن ادامه » و نیم فیلمی است که باید دیده شود و بحث و نقد درمورد این فیلم میتواند ساعتها به درازا بکشد , روایت مدرن و جریان ساز این فیلم برای من نگاه تازه ای به ارمغان اورد و صد اه و افسوس که تا امروز از این نگاه محروم بودم .
محمد کارآمد
درباره نمایش آواز قو i
پنجشنبه موفق به دیدن این نمایش شدم و از بازی جناب پور صمیمی با تکیه کلام همیشگیه( آدم چه میدونه چی پیش میاد؟) خاطره انگیزشون خاطره بازی کردم , و دیگر هیچ .
نمیخوام نقدی بر این نمایش بنویسم چون کابران دیگه از جمله جناب موسوی کیانی زحمت نقد نویسی رو کشیدند و زیبا و کامل توضیحات لازم رو نوشتن اما میخوام به دو نکته اشاره کنم :
1. سالن ناظرزاده کرمانی در شب اجرا محیطی مناسب برای تئاتر دیدن بود. تهویه عالی / صندلیهای بینهایت راحت/شروع نمایش بدون تاخیر/ تماشاگرانی با حدود هشتاد درصد تمرکز و کم آزار (از بیست درصد باقی هم چشم پوشی میکنم چون حتما فکر میکنن صدای ویبره موبایلشون برای دیگران جذابه یا گوش کردن وویس هاشون با صدای ارام خیلی شخصیه و به کسی ربطی نداره!)/ صندلیهای تکی مناسب برای خارج از ظرفیت بدون بستن راه ورود و خروج/ کیفیت بالای سیستم صوتی بدون ایجاد ... دیدن ادامه » نویز یا صدای سوت و غیره و تنظیم صدای مناسب/و حضور یک عکاس بدون صدای شاتر در وسط ردیف یک بدون جلب توجه و ایجاد مزاحمت.
درود وسپاس و تشکر ویژه از دست اندرکاران این سالن دوست داشتنی

2. نمایشهایی مثل سیزیف (تا حدودی) یا زندگی در تئاتر و چندتا نمایش مونولوگ (در هر سال) و همین نمایش آواز قو نمایشهای داستانگو نیستن و بر پایه نمایشه تلاش و زحمات بازیگران و زایش و میرایش نقشها و فشار وتحمل و رنج و مدح و ثنای کوشش فداکارانه و طاقت فرسای ایشان نوشته و اجرا میشوند, با این بخش انتزاعی و مفهمومی کار که زندگی همه ما مثل صحنه نمایش است و در شش پرده از تولد تا مرگ ان را بازی میکنیم و این نقشها هر کدام برگی از زندگی انسانها است کاری ندارم(موافقم), سوال من راجع به سطح و صورت این نوع نمایشنامه ها و تئاترهاست که همه بازیگران حرفه ای گویا دغدغه دیده شدن تلاشهاشون رو از اون حفره سیاه جلوی سن دارن و به نوعی تماشاگر را مدیون و وامدار راهی میدونن که خودشون آگاهانه انتخاب کردن و با تحمل رنج و زحماتش (که بر هیچکس پوشیده نیست ) به جایگاهی درخور رسیده اند یا خیر.
اگر بپذیریم که بازیگری حرفه ای , یک شغل است و هر کدام ازما برای گذران زندگیمان باید شغلی انتخاب کنیم (ساده یا سخت پر استرس یا کم هیجان, پردرامد یا کم درامد و اکثرا بدور از سلیقه و باور و علایقمان) درمقابل بازیگران که من معتقدم اکثرا این شانس را دارند که در رشته ای متناسب با روحیات و شخصیت و توانایشان مشغول باشند, آیا به صرف داشتن مدیوم و تریبونی برای ابراز و نمایش دردهای شغلیشان مجاز به اینکار هستند؟ آیا هرگز نباید به سایر مزایایی که این شغل شریف برایشان به ارمغان میاورد اشاره ای شود!؟ (احترام وعزت اجتماعی , مشهور شدن و استفاده از مناسبات شکل گرفته به واسطه شناخته شدن, تغییر طبقه اجتماعی و پذیرفته شدن در مجامع خاص, رسیدن به ثروتی بی اندازه زیاد و نامتناسب با میزان تحصیلات و تلاشهایشان برای عده ای از ایشان , داشتن اعتبار برای راه اندازی شغلی دیگر مثل کلاسهای مختلف و ارایشگاه و سالن ورزشی و طراحی لباس و استفادهای مادی فراوان دیگر از نام و برندشان و نداشتن الزام حضور در ساعت مشخص کاری و آزادی بیشتر نسبت به شغلهای دیگر در اکثر اوقات سال وووو) آیا بازیگری و پرداختن به آن فارغ از همه جنبه های مادیش, شغلی در جهت ارضای نیازهای روحی بازیگر نیست و آیا دیده شدن و تشویقهای هر روزه امتیازی نیست که کمتر شغلی در جهان انرا داشته باشد؟و ایشان تا آخر عمر تقریبا بدون بازنشستگی با گرفتن لقب جذاب استاد و احترامات فائقه به چیزی دست پیدا میکنند که شاید با پول هم برای دیگران قابل دسترس نیست؟
بدون جبهه گرفتن در باب بازیگران و داشتن علاقعه قلبی به اکثر ایشان سوالات بالا رو مطرح کردم و میخوام نظر دوستان رو بدونم که آیا دردها و دغدغه های مورد وصف این نوع نمایشها برایشان جذاب است یا دیگر تبدیل به کلیشه شده است؟
بعد از مطرح کردن این همه سوال من یک سوال از شما میپرسم.

این نمایش رو ببینم یا نه ؟
یعنی فقط قرار از بازی استاد لذت ببرم یا متن هم چیزی برای ارائه دادن داره ؟
۱۶ شهریور
کاملا با قسمت دوم حرفهاتون موافقم.در مورد قسمت اول نظر ندارم چون ندیدم کار رو.
اما در مورد قسمت دوم اینکه بازیگران چنین چیزی رو میپذیرن که دیده بشن و زندگی عادی نداشته باشن قطعا انتخاب خودشون هست و منافع زیادی داره که انتخاب کردن.اونم نه شهر دیگه درس ... دیدن ادامه » خوندن و نه جای دیگه کار کردن و امتیاز جمع کردن و...هم نداشتن.خیلی راحتتر از رشته های ما وارد بازار کار میشن.مظلوم ترین شغل که حق داره همیشه گلایه کنه یکی معلمها هستن یکی کارگرها بخصوص معلمها که آینده ی ایران دستشون هست اما با کمترین حقوق.من به شخصه خجالت میکشم حقوقم از بازنشستگی مادر دبیرم بیشتره
باز بازیگرا خوبه.چند وقت دیگه بلاگرها که با چند تا لایک دیده شدن میان از مشکلات و سختی های راهشون حرف میزنن:)
به قول دوستمون و ما هیچ ما نگاه!!!!!
۲۳ شهریور
محمد کارآمد خان
جذاب تر هست ولی همیشه به پول الزاماً ختم نمیشه...
و گرنه معجونی باید میلیاردر می شد...
بعد هم جذابیت و سختی کار هم دارد...
ولی همه کارهای هنری جذابند..
برای خودم من کارگردانی از بازیگری جذاب تر است...
و برای یکی از دوستانم موسیقی جذاب ترین چیز دنیاست...
مثب دوبله می مونه.. اگر خیلی هم ماهر باشی تو صدا باز هم دوبلور خوبی
نمی شود...
اگر ... دیدن ادامه » استعداد نداشته باشی تیپ داشته باشی می شوی مثل گلزار..
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صداقت شرافت تعهد:
من عاشق تئاترم اما بیشتر خودمو سینمایی میدونم چون فیلم برام در دسترس تره و اکثر اوقات فراغتم رو پر کرده و میکنه پس نسبت بهش آگاهترم, دیشب بعد از سالها دوباره فیلم پرتقال کوکی جناب کوبریک رو دیدم استادی که از همه ظرفیتهای سینما برای فیلمسازی وانتقال عقایدش استفاده میکنه و صرفا یک قصه گو نیست و کاربرد صحنه پردازی و دکور و فیلمبرداری و نور و موسیقی در فیلمهاش به اندازه داستان اصلی دیدنی و مهم و کاربردیه و مثال خوبش همین فیلم پرتقال کوکیه که هفت هشت سال قبل از تولد من ساخته شده یعنی 1971 اما دنیایی در ان متصور شده که از هر نظر سالها از زمان ساختش جلوتره و این مقدور نیست جز به اعجاز نبوغ کارگردان , نقدهای زیادی برای این فیلم نوشته شده و من نمیخوام حرفه ای راجب این فیلم نظر بدم چون در این صورت تک تک سکانسها باید مورد بررسی قرار بگیره ... دیدن ادامه » و به تک تک اشیا و اکسسوار فیلم باید اشاره بشه مثلا دکور خاص و بسیار معنی گرای بار-کافه ای که در اون نوعی شیر مشتریان رو به نشئه ای عجیب میبره یا نوع لهجه و دیالوگ گویی استثنایی کاراکترها که هرکدام زبان خاص خود را دارند یا آلت قتاله نمادینی که صحنه مرگ زن بالرین رو رقم میزنه و دکور وچیدمان فضایی خانه روشنفکر نویسنده و همسرش یا اولین درگیری گروه تبهکار سپید پوش! با گروه رقیب که همگی ملبس به لباس ارتشی ها! هستند وتجاوزی که بدست انها در صحنه ویرانه تئاتری در حال رخ دادن است (ایا جنگ نمایشی ویرانگر برای تجاوز نیست؟!) و...
موضوعی که من رو وادار به نوشتن این یادداشت کرد شباهت عجیب جوانان انارشیست دهه شصت و هفتاد میلادی و شروع و بلوغ دوران هیپی گری و پوچگرایی آن سالها با جوانان و نسل جدید امروز جامعه ماست, پرتقال کوکی تعبیری است از دوران گذار سنت به مدرنیته, در ایتدای فیلم پیرمردی مست و اوازه خوان , نمادی از گذشته و اعتقادات ویران شده آن توسط جوانان مدرن ضد سنت کشته میشود, با نریشنی درباب نفرت از هرچه پیرمرد مفلوک نماینده آن است, خاصیت سینما و هنر گرفتن ذره بین روی نقاط تاریک و روشن جامعه و بولد کردن نادیدنیهاست و فکر میکنم بدون اغراق وضعیت جامعه امروز ما ابستن همین خشونت سرسام اور فیلم پرتقال کوکی است , روابط اجتماعی بی قید و تعهد فقط برای سرخوشیهای گذران و افسردگی مزمن گریبان گیر عموم و نسلی مابین سنتهای دست وپاگیر اجتماعی-مذهبی و توهم آزادی ناشناخته متفاوت با الگوهای ارزشی تبلیغی اجتماع و پارادوکس و دوگانگی ایی مخرب , نسلی که چشمانشان بر صفحه گوشی و رسانه ها قفل شده و اختیاری که ناخودآگاه از ایشان سلب شده و بجایش در اوج جهالت, توهم دانای کل در وجودشان رسوخ کرده , خشونت حاصل از زندگی در جامعه مطلاتم و آزادی بدون شناخت دوبال پروازی هستند که بجای اوج سقوط حتمی شخص را منجر میشوند و نابودی فرد و چنین اجتماعی به راحتی متصور است.

ای کاش هنرمندان جامعه ما هم بیشتر ببینند و بفهمند و بدانند و متعهدانه با ریشه یابی علل و معلولها به وظیفه خود در جهت نمایش و شناساندن دردهای واقعی اجتماع بیمار بدور از جهت گیری و ترس و کلیشه بپردازند, باشد که از پس این درد زایمان و جراحی سخت نوزادی پاک و مطهر زاده شود.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برچسب این مطلب را نقد و پیشنهاد انتخاب کردم چون در بخش پیشنهاد قصد دارم از سینمای هند بگویم:
سینمای هند برای بسیاری از ایرانی ها یاداور شعله و جبار سینگ و قدرت و ایمان و امر اکبر انتونی و رقص و اواز و عاشقانه های خوش سر انجام است اما با بررسی کوتاهی میتوان دید که جایگاه امروزی سینمای هند در جهان بشدت تغییر کرده است و همانند جامعه هفتاد دو ملتشان امروز هند سینمایی دارد که هفتاد دو نوع فیلم در ان ساخته میشود و نقطه مبارک و مورد نظر من سینمای اجتماعی هند است که برخلاف سینمای ما با جدیت و تعهد و صداقت در حال نشان دادن نقطه ضعفهای جامعه و مردم و دولت میباشد و با صمیمیتی مثال زدنی و شیرینی دوست داشتنی که برخاسته از فرهنگ صلح طلبانه هندی است هر روز بن و ریشه های اشتباهات سنتی و مذهبی را اشکار میکند و جلوی چشم مردم و مسولان میگذارد و همگی خوب میدانیم انتقاد در جامعه ای با تنوع فرهنگ و تعصبهای گوناگون با جمعیتی بینهایت زیاد چقدر میتواند ترسناک و سخت و خطرناک باشد و اینجاست که من هربار یک فیلم خوب هندی را میبینم از ظرفیت جامعه و ریسک پذیری فیلمسازان و تعهد و شرافت ایشان شگفت زده میشوم و در حسرت داشتن چنین روشنفکران مسولیت پذیر و خالص و دلسوزی به سراغ فیلم بعدی میروم.
درد جامعه هند گاهی کمبود امکانات زیرساختی مثل نبود سرویس بهداشتی و حتی عدم نیاز به آن در بین عموم مردم است و فیلمساز با ساختن فیلمی بنام "توالت" بجنگ این معزل اجتماعی رفته و هم مردم و هم مسولین را به چالش میکشد ویا برای اموزش و شناخت و درک لزوم استفاده از نوار بهداشتی برای بانوان رو به ساخت فیلم "پد من" میاورد و با تقدیر از مردی که پیشروی این فرهنگسازی بوده بصورت ضمنی جامعه را برای پذیرش ان اماده میکند یا وقتی فشار مذهبی زیاد جامعه را تحت فشار قرار داده و مردم را در تعصبات فرقه ای غرق کرده فیلمساز متعهد دانا در فیلم (OH MY GOD)مردی را مستقیم به دادگاه میفرستد تا از خود خدا شکایت کند و او و قوانینش را به چالش بکشد یا در فیلم (PK) شخصیتی بی طرف و ناآگاه را از فضا وارد جامعه مذهب زده میکند تا با نقد منصفانه انچه میبیند و برایش غیر منطقی است جامعه را به بازنگری در تعصبات و باورهای منسوخ نخ نمای پدرانشان وادار نماید. در فیلم "سه احمق" کارگردان در قالبی کلاسیک و طنز و عاشقانه نظام خشک دانشگاهی بدون انعطاف هند را به بوته نقد میکشد و در فیلم "نیوتون" به زیباترین شکل ممکن زیرو بم انتخابات سیاسی و بازیهای سیاستمداران دروغگو و جاه طلب در برابر مردم اشکار میشود و صدها مورد مشابه در سینمایی پیشرو و ارزشمند که لایق توجه و دیده شدن است .
نکته جالبی که برای من مهم و اموزنده و حسرت برانگیز است حضور پر قدرت و حمایت شدید ستاره های جهانی سینمای بالیوود در فیلمهای مستقل و کم هزینه و ضد حکومتی و منتقدانه سینمای هند است تا جایی که من فیلمی از سینمای هند ندیدم که یک یا چند ستاره قدیم یا جدید بالیوود در ان نقش نداشته باشد و این نشان از همراهی طبقه روشنفکر و هنرمند با جامعه و مردم هند است چیزی که متاسفانه روابط خاص و انتظارات مالی و محافظه کاری های سیاسی عکس آن را در سینمای ما رقم زده است.

دیالوگی از فیلم نیوتن:
- میدونی چطور نیوتن دنیا رو عوض کرد؟
+ با کشف جاذبه
--خیر , تا قبل از نیوتن مردم فکر میکردند قوانین متفاوتی بین زمین و آسمان برقراره, بین معبد و کلیسا و بین مردم و پادشاهان , ولی با یک جرقه نیوتن به ما یاد داد طبیعت با همه یکسان رفتار میکنه, اگر یک پولدار و یک گدای فلج همزمان از کوه پایین بی افتن با هم به زمین میخورن نیوتن ثابت کرد همه با هم برابرند.
چه توضیحات جالب در مورد پرتقال کوکی دادی...
شاید بدترین قسمت پرتقال کوکی پایان بندی کودکانه اش بود..
من قسمت زندانشم را یک شاهکار می دونم.. جایی که می فهمی
پایس ها و ماموران قانون هم بهتر از مجرمین نیستند..
پرتقال کوکی یادآور کلیپ جدیدی از ساشا سبحانی است .. // جایی که با دختران بیکنی پوش
آب بازی می کنند.. // سالها قبل حمیدرضا جلایی پور نقد و تزی به عنوان (( جامعه مدرن بدقواره))
نوشت و جامعه امروز ایران را به این شکل تفسیر کرد..
جواب من ساده بود: مقایسه // اگر انقلاب کبیر فرانسه اتفاق نمی افتاد تعریفی از انقلاب
در جهان بوجود نمی آمد، اگر شوروی کمونیستی نبود حزب توده ای در ایران وجود نداشت..
اگر ... دیدن ادامه » سینمای هند اجتماعی نبود.. محمد کارآمد سینمای امروز را با آن مقایسه نمی کرد..
ولی همه مان یک مشکل داریم..
مقایسه هایمان بی مطالعه است... و جالبتر تقلید بی مطالعه..
یادم هست در اواسط دهه 80 بعد از جنبش نامجو گوش کردن..
شخصیتی بنام ساسی مانکن چیزهایی و از جمله اسمش را در بین شعرهایش می خواند
و نکته عجیبتر شعرهایش روال منطقی نداشت.. بعداً رپ نام گرفت..
آشنایی من با شعر ((عروسی نازی والا .. )) بود از ایشان، در قسمتی از انتهای شعر می خواند
هدیه مامان جونم یک خونه دوبلکس تو جردن..
یادقبل از انقلاب تعریف می کنند جوانان متوسط ( بدون نیاز مالی) لباس های هیپی را
می پوشیدند!!! هیپی، وود استاک، رپ و...جنبش های اعتراضی به جنتلمن های آمریکایی
و اروپایی بود.. کسانی که کلاه می گذاشتند کت و شلوار و کروات می زدند و خودشون را جنتلمن
معرفی می کردند و دیگرانی اگر مثل انها نبودند انسانهایی بد و طرد شده می پنداشتند..
بعد به صورت مخفیانه به خوشگذارنی می پرداختند.. ولی فردا صبح مجدد ریاکارانه با همان
لباس به زندگی بر می گشتند../// حال جنبش هایی معمولاً جوانان آنها را به زیر بکشد..
وود استاک، هیپی، بعدتر رپ و.. که واکنشی اعتراضی به جامعه ای که بوی گند تعفن تمدن
جوامع غربی را به لجن کشیده بود.. در ایران خودنمایی قشر متوسط شهری ایران و نمادی
از با کلاس بودن شده بود.. پوشیدن لباس های کهنه و پاره موهای بلند و آشفته نمادی از
بی خیالی، جوونی کردن، عشق و حال و بی تفاوتی نسبت به اجتماع بود...
رپ که از جنبش های تبعیض نژادی شروع شد و به اعتراض به ناعدالتی ادامه یافت..
توسط خوانندگان رپ مان تبدیل به بی خیالی، لذت بردن از زندگی، خوشحال بودن،
زندگی در خانه دوبلکس جردن رسید... اگر سوسیالیسم واکنش اعتقادی به سرمایه داری
در بلوک شرق بود.. می توان رپ را به صورت اصیل و ریشه ای اعتراضی به اثرات سرمایه داری
در غرب دانست...
و اهنگ آخر ساسی مانکن آقامون جنتلمن جنتلمنه.. جنتلمنیسم که در رپ هم به چالش
کشیده می شود.. حال برای رپر های وطنی آمال و آرزو هست...
زمان ما خب چون این رپر ها سر از تخم بیرون نیاورده بودند.. گروههایی مثل متالیکا،
پینک فلوید و... مورد توجه جوانهایی در قشر متوسط به بالا بود..
آنها گوش می کردند ولی نمی فهمیدند متن شعرها را، نمادی از جوانان محبوب دختران ...

چون حساسیت مذهبی شاید در تیوال زیاد باشد محرم و عاشورا را تحلیل نکردم ولی مطالبی
شبیه بالا در مورد عاشورا و محرم دارم..
پرتقال کوکی های امروز ما هم مخالفتی با سبک زندگی آقازاده ها دارند.. آقا زاده هایی که
خود رپ گوش کن هستند.. آقا زاده هایی که خود به کنسرت های متال و رپ می روند ..
و قرار است جوانهای ما چگونه جنبش اعتراضی داشته باشند؟
تنها اعتراض و نافرمانی مدنی که تاریخ ساز شد پوشیدن مقنعه های سبز به حمایت
از محمد خاتمی بود.. //
هنرمندان و سلبریتی ها در سینمای کم هزینه و اجتماعی..
بازیگران و هنرمندانی که تا همین چندسال قبل اعتبار حرفه ایشان را نمی فروختند
آشغال ساز شدند وبرای جذب مخاطب دست به هرکاری می زنند.. ((گلزارنما )) واژه ای
اختراعی خودم است.. نمونه: کوروش نریمانی نمایش شپش
نمونه: محمد حسن معجونی نمایش شهرما سیامک صفری و نسیم ادبی: گورخواب ها
تازه سلبریتی تئاتری که خیلی ها نمی شناسند..
جنگ برندینگ سلبریتی و لباس در خانه سینما و جشن حافظ .. نمونه لباس الهام حمیدی
الهام حمیدی که تازه از نظر شخصیتی خیلی با ظرفیت تر است از خیلی هاست..
حمید فرخ نژادی که بعد از گرانی ارز برایش خرج خانواده اش در آمریکا مهم بود و کم مانده
بود مردم ایران به درک..
شاید مانده باشد چون پرویز پرستویی و حتی عادل فردوسی پور فعلاً ساکت ماندند..
گول ژست های آدم هایی چون اشکان خطیبی را هم نخور.. کیانیان هم که بیشتر
ادا در می آورد برای راحتی ذهن خودش.. ژِیژک در جایی در مورد کمک کردن به گداها
بدین مضمون می گوید: واکنشی است درونی تا نکبت و کثافت با دادن پول از ذهن پاک شود
بیتی از شعر معروف پروین اعتصامی است..
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را /// گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
............................................
مخلفات نویس خوبی هستم.. حیف که طرفدار ندارم واسه ام هورا بکشند..
از این بعد شماره حساب بدهید هر لایک 5000 تومان واریز می کنم ..
شاید خوانده شود و من به هدفم برسم... محبوب شوم .. سلبریتی مخلفات نویس
...................................................
مدیون هستید از این متن تعریف نکنید و یا حرف تند و کوبنده بنویسید..


۱۱ شهریور
آقا مخلصیم فراوان ، سینمای هند رو من از قدیما خیلی دوست داشتم و دارم :) اتفاقن تو این تعطیلی ها دو فیلم Satanan و pihu رو دیدم که اولی به نظرم موسیقی فوق العاده ای داشت و دومی ایده و ساختار جالبی :)
۲۳ شهریور
جناب کارآمد درود
Omg رو ندیدم ولی حتماً خواهم دید.
در مورد سینما هند هم به نظرم باید «سینما» رو دنبال کرد و من تمام تلاشم رو میکنم که جدا از پیشفرض ها با اثر هنری مواجه بشم.
و ممنون که گستره نگاه ها رو گسترده تر میکنید
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش لانچر ۵ i
*هشدار جدی اسپویل شدید *

تو این یادداشت نمیخوام نقد بنویسم فقط موارد مبهم یا گنگی به خاطرم رسیده که میخوام نظر دوستان رو در موردشون بدونم:

نمایش لانچر در بعد داستانیش و قصه ای که تعریف میکنه (بدون توجه به عمق و مفاهیم مستتر و سمبلیک) راجب به پادگانی است که در آن سه مرگ اتفاق افتاده که بیننده هم با قتل و هم با خودکشی طرف است و باقی داستان حول پیدا شدن دلایل و عوامل این اتفاقات شکل میگیرد , شروع نمایش با اتفاق ساده همیشگی پادگانها برای معرفی شخصیت شایگان همراه است به این صورت که کاسب پادگان لو داده شده و دژبان او را به دفتر بازرسی فرستاده که از قضا جوانکی غد و پرو هم هست و اینجاست که با ورود شایگان به صحنه و دیالوگهای ردوبدل شده بیننده متوجه شخصیت جدی اما منعطف شایگان میشود کسی که هم سرباز کاسب را میترساند و هم برایش از کراهت خالی کرده جیب فقرا موعظه ... دیدن ادامه » میکند و هم سیگارهایش را پس نمیدهد اما توبیخ و بازداشتی هم برایش در نظر نمیگیرد و اینجاست که شایگانی خاکستری معرفی میشود, در صحنه بعد سروان بذرافشان وارد داستان میشود که شایگان در عین رفاقت و هم دوره ای بودنش و لاپوشانی چندین خطا و حذف توبیخهای پرونده اش اما در مورد خانه سازمانی و اتفاقات اخیر حاضر به همکاری با او نمیشود و باز مخاطب با تاکید بر شخصیت خاکستری شایگان مواجه میشود که این روند تا انتهای داستان ادامه پیدا میکند و بنظر من نکات مبهم داستان هم ریشه در همین طراحی شخصیت جذاب دارد چون ما در انتهای داستان با یک عدم قطعیت روبرو میشویم دقیقا مثل داستان جن و برجک و پاس بخش که بقول شایگان خطاب به ستوان صادقی ((اخرشم کسی نفهمید قضیه چی بود و هر کسی برداشت خودشو داشت)) , مقتول اول طبق اطلاعات نمایش پسرکی زیبا و تمیز و متفاوت با بقیه بوده که به همین دلایل مورد طمع دیگران قرار گرفته و خودکشی کرده است ((در کمال تاسف وقتی ارزشها در جامعه ای ویران یا وارونه میشوند زیبایی نقطه ضعف شده و تمیزی و فرهنگ وسواس و سوسول بازی میشود!)) حال با تنها دوست او سرباز کمالی روبرو هستیم که متهم اصلی قتلهای پادگان است هم بخاطر رفاقت با مقتول اول و هم حضور در لانچر5 و هم اسلحه اش که میگوید از او به زور گرفته اند, اینجاست که مشخص نمیشود چرا شایگان تئوری خود در مورد علاقه و وسوسه و ناکامی کمالی در کامجویی از جوانک مقتول را کنار میگذارد و سناریوی او در مورد قصد تجاوز بویر احمدی به خودش و حمایت حداد از او را میپذیرد! در صورتی که در دیالوگی میشنویم که هر دوی ایشان( بویر احمدی و حداد) در پادگان قبلی پرونده و مشکل جنسی داشته اند! پس چطور ممکن است حداد به کمک یک قربانی تجاوز بیاید و این برای باهوشی مثل شایگان باور پذیر باشد؟
در اخر ماجرا با سرباز -پی سوده- طرفیم که بنا به دلیل گنگ دیگری قصد برداشتن و استفاده از اسلحه را داشته است و در بازداشت بوده اما حال با ادعای جدیدی مبنی بر قتل سربازان توسط کمالی برگشته چرا که در لحظه شنیده شدن صدای تیر اول حداد و او مشغول استعمال بنگ بوده اند پس حداد نمیتوانسته بویر احمدی را کشته و بعد خودزنی نماید! و شخصیت خاکستری شایگان که تا اینجای ماجرا با احساس مسولیت و بشدت دنبال رمز گشایی از این ماجرا بوده ناگهان تغییر کرده و با توهین و پرخاش استدلال جدید را رد میکند تا به درجه جدیدش خدشه ای وارد نشود؟ یا اطمینانش به تئوری خودش ضایع نشود و جلوی یک سرباز صفر کم نیاورد؟!
سوالی که برای من پیش امده این است که نویسنده و کارگردان اگاهانه ما را در این ابهام و قصه ای باز و اصغر فرهادی وار قرار داده اند ؟ ویا ابهامات پیش امده حاصل ضعف نویسندگی و باگهای داستانی ماجراست ؟





ممنون بابت دقت و تیزبینی شما. جواب سوال شما توی متن موجوده. دو عامل شایگان رو ترغیب به ادامه می‌کنن. وظیفه شناسی و اخلاق فردی. وقتی که یک تصمیم می‌تونه هردوی این‌ها رو دچار تقاطع بکنه پس انتخاب شایگان هم همونه. ولو اگر این نقطه، نقطه‌ی غیرممکنی باشه. ... دیدن ادامه » ینی آگاهانه سرپوش گذاشتن بر کاری که کمالی کرده، هم از نظر اخلاق فردی شایگان رو آروم می‌کنه هم اون هدف خودآگاهش که حل پرونده بوده رو انجام داده. درواقع شایگان کل این مسیرو طی می‌کنه تا تهش متوجه بشه «قانون» که به بذرافشان تاکید می‌کنه همیشه اجراش می‌کنه، همیشه هم عدالت رو قرار نیست برقرار کنه.

و البته ابهام ماجرای اصلی. ما اسمش رو می‌ذاریم ایهام. ما سعی کردیم با تکثر روایات، این رو به مخاطب واگذار کنیم که از بین نشانه‌های موجود انتخاب کنه که کدوم روایت درباره‌ی اون شب رو می‌پسنده.


ممنون از نگاهتون
۰۶ شهریور
آهان!!
۰۷ شهریور
هوم. من هم دقیقاً همین "ابهام" رو داشتم. البته شاید هم "ایهام" بوده و عمداً دو روایت به تماشاگر ارائه شده...
۱۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش لانچر ۵ i
هیس پسرها فریاد نمیزنند!
لانچر نمایشی است که در نظر اول پادگانی و مردانه بنظر میرسه اما در عمق با بسط به کل جامعه حاوی نکات عمیقتر و جزییات مهمتری میباشد.
حرف اصلی داستان محدودیت و خشم وعقده جنسی است مسائلی که هر روز با انواع مختلفش برخورد داریم, محدودیت اطلاع رسانی و شرم و حیا و سنت و قضاوتهای بیجا دلایلی هستند که قربانیان جوامع اینچنینی را , مجبور به سکوت یا حذف از زندگی یا جامعه میکند. معمولا نوک پیکان تجاوزات جنسی به طرف خانمها است اما تیزبینی و احساس مسولیت نویسنده و کارگردان لانچر بدرستی به سمتی نشانه رفته است که کمتر در معرض دید عموم است چون معمولا چنین فجایعی یا به شوخی گرفته میشود یا اصلا بنابر مصالحی سانسور میشود.
گرسنگان جنسی میتوانند در هر لباسی و هر شکل و جنس و سنی در کمین قربانیان باشند و همه ما چنین منحرفانی رو در مدارس ,باشگاههای ورزشی , مساجد, پادگانها,دانشگاهها, پارکها و حتی کلاس قرآن ! دیده ایم و من مطمنم برای اکثر مردان جامعه ناامنمون نمونه کوچک یا بزرگی از مزاحمت جنسی یا حتی تجاوز جنسی پیش آمده که بعضی از ما شاید بخاطر بی اطلاعی از مصادیق ازار جنسی از اونا گذشتیم و به متجاوز اجازه رشد و گرفتن قربانی بیشتر دادیم. اینجاست که لانچر سازهای متعهد و هوشمند چشم جامعه میشوند این نقطه حساس و پنهان و این تاول چرکین را با طنزی تلخ و دردناک و برنده میشکافند و کثافتش را بیرون می ریزند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پست کنار لانچر , اخر دنیاست چون به جرم زیباییت قربانی میشوی پس نیستی را انتخاب میکنی و...

ما پسرک مازنی بی دستو پا هستیم که هر چه میتوانند بارمان میکنند و ما میشوریم و میروبیم ,حتی سر و شش و کلیه ها را, اما نطفه دردمان چنان بزرگ است که راهی برای خروج از گلوهامان نمی یابد.

شایدهم پسری بلندبالاییم از جنوب, کرخت از سرمایی که برای بقیه گرماست! و گویا , صدایمان که مرهم فریاد بود زخمهامانرا به پیش زخم عظیم دلهامان خجل مانده! و نیست که یاریمان کند

میتوانیم پسرکی عینکی غرق در داستانهای پلیسی باشیم با توهماتی بسیار! مزحکه ای برای همه با غلو و گنده گویی بی پایان اما متمرکز و نکته سنج

جوانک لمپن لات پرگوی شاخ حسینی هم جزیی از داستان ماست اما خداروشکر به همه ارادت دارد و اشناست اصلا جزیی از ماست

در ... دیدن ادامه » بین ما کم نیستند ناقصهای زشت و چلاق و رذل بزدل ادم فروش حقیر, شایدم اینروزها بیشتر شده باشند؟ این سیمای اوست که رقت انگیز است یا طینتش؟

راستی چرا ستوانک تازه ارتشی عصا قورت داده نمیخندد؟ چرا شوخی و جدی برایش تمایزی ندارد؟

ماییم و مشتی نشانه خروار ماییم و بدو خوب , زشت و زیبا, کوتاه و بلند ماییم و بازرسی و پاسدارخانه و شایگان و بذرافشان, واقعا با همدیگه چیکار داریم اخه؟ چرا مثل آدم نمیاییم دو روز کنار هم زندگی کنیم و عین آدم بریم پی کارمون؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چندتا نکته که بنظرم رسید مطرح کنم:
1. طراحی صحنه کاربردی گویا وساده و جذاب بود اما بنظرم فضای نمایشی تلخ مثل لانچر با اون زونکنهای رنگی اصلا همخونی نداره و ای کاش بجای اونها از زونکن سیاه یکدست استفاده میشد و حتی این زونکنهای رنگی با زمان وقوع داستان در زمان اعلیحضرت همخونی نداره چون قطعا اونموقع زونکن ها این شکلی نبوده
2. سروان بذرافشان در نمایش ادم فاسد و نالایق و رشوه گیر(بخاطر سیگار گرون) و پراشتباه(بخاطر توبیخ های پرونده اش) معرفی میشود و در لحظه خروج از صحنه به سروان شایگان هشدار میدهد که دخالت در این پرونده برایت خطرناک است, اما تا اخر ماجرا بیننده متوجه نمیشود که ایا سروان بذرافشان دخالتی در قتلها و اتفاقات داشته است یا نه؟ و چرا پیگیری این پرونده برای شایگان خطرناک است؟
3. شخصیت خاکستری شایگان برای من جالب بود که در عین دلسوزی و تلاش برای برقراری نظم و اصلاح امور مثل اکثر ما برای پیشرفت خودش حاضر به پا گذاشتن روی ارزشهاش داشت و فی الواقع اینکارو انجام داد
4.ای کاش میزانسن بازیگرها و چیدمان صحنه کمی تغییر میکرد تا بیشتر مواقع بازیگرها بصورت نیمرخ با تما شاچی نباشند که بعضی از دیالوگها و بازیهای صورت و نگاهها گم نشود و از دید تماشاگر پنهان نماند
5. بازی اکثر بازیگرها خوب و اکتها مناسب بود و شخصیت کاراکترها با رفتار و گفتار هماهنگ بود
6. تهویه سالن دیشب مناسب بود و تعدادافراد خارج از ظرفیت هم بسیار منطقی و کم بود
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تشکر وخسته نباشید خدمت همه عوامل این نمایش
نمره من 4 از 5




#کالاندولا
۰۵ شهریور
کارآمد خان..
اگر با وسیله شخصی می روی ..
عضو کانال تلگرامی ((جمعیت طرفداران ایمنی)) راهها بشو..
یعنی همه دوستان عضو شوند و مطالب را پیگیری کنند..
استان فارس بالاترین میزان تصادف مرگبار را به خودش اختصاص
داده به شدت مراقب باش اگر انطرفها می روی...
متنی روی ... دیدن ادامه » 9 سال و سه ماه و... هم نوشتم بد نیست نگاه بیاندازی
۱۲ شهریور
مرسی از توصیه خوبت به روی چشم
۱۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش لانچر ۵ i
خدایا خداوندا:
لعنت به تماشاچی تنقلاتی اونم با نایلون خش خشی !
لعنت به تماشاچی بی حوصله وول وولی که نمیتونه سرجاش ثابت بشینه!
لعنت به موبایل و چک کنندگان دائمیش در حساس ترین جای نمایش!
لعنت به لژ نشینان همیشه بلیت دار اشنای این و اون که نمیدونن فرهنگ هر جایی رو باید رعایت کنن و نباید با هم حرف بزنن اونم ردیف اول!
لعنت به خنده های هیستریک در لحظه های تراژیک!
لعنت به بی بهداشتی و بوی ازار دهنده!
لعنت به ناآگاهی و طلبکاری و بی تربیتی!
لعنت به بی تفریحی و انتخاب جای غلط برای گذران وقت!
لعنت به بی فرهنگی!
وای یا حسین... !!!
۰۵ شهریور
صبا جان صالحیان،دایه از دیدار قطعیتون خوشحال بود:))))))
صبای عزیزم برای تنبیه کردن و درس عبرت در هر صورت باید یکی رو، یه جایی، سر یه نمایشی،به یه سالنی راه نداد،قرعه به نام شما افتاده،دایه پیشاپیش فداکاریت رو تحسین می‌کنه،قلبها نثار مهربونیت.
۰۹ شهریور
خدا رو شکر تا حالا تو تئاتر برخورد نکردم ولی سینما تا دلت بخواد
۱۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اگر همون داستانیه که ما از جورج اورول خوندیم و اگر بر اساس همون متن نمایشنامه شده این جمله ((اما حیواناتش «زمانی که سر به راه می شوند، آدم می شوند!»)) که در خلاصه نمایشتون نوشتید خیلی بی معنا و نچسبه!! اما اگر این اثر اقای غریب پور برداشت متفاوتی است و تغییراتی داشته که جمله بالا رو متبادر میکنه , پس من در جریانش نیستم و نخوانده و ندیده قضاوت نمیکنم.
در ابتدا باید تشکر کنم از عوامل سالن مستقل یا تیوال که محبت کردند و عده ای از جمله بنده رو برای دیدن این نمایش دعوت کردند. سپاس فراوان

ما اهل کوفه نیستیم (هستیم) امام تنها بماند(می ماند)، داستان جهالت و نادانی و جوگیری دایمی عوام و همراهی با موجها در جهت کسب منفعتی (عموما شخصی) و بعد تبری و انزجار از هر انچه دیروز برایش یقه جر داده بود، حکایتیست ماندگار و تکراری در تاریخ بشریت از اسکاتلند تا ویتنام و از شکسپیر تا فردوسی و از اسپارتاکوس تا کوریولانوس و ...

عوام دایما میخواهند و غر میزنند و نمیتوانیم را فریاد میزنند و در حقارت خود پست تر میشوند و منجی مطلبند تا بی زحمت و تلاش برایشان آن کند که ایشان میخواهند اما کدامین منجی ؟

بنظر میرسد اکنون همه میدانیم که چه میخواهیم اما پرسش این است که چرا مطلقا کاری نمیکنیم؟ دغدغه کوریولانوس دردیست که میشناسیمش اما در عمل آن میکنیم که با او کردند!!!!! واقعا چرا؟
ـــــــــ
سلام و خسته نباشید به عوامل کار که واقعا همه چیز این نمایش نشان از تلاش و زحمت و تمرین بسیار داشت .
ایده استفاده از ترد میل و داشتن بازیگری با ان توانایی برای دویدن مدام و دیالوگ گویی بدون تپق و نفس نفس زدن جای تحسین و تشویق داره ،چون
حس تلاش و رنج و فشار و توانمندی کوریولانوس و تفاوتش با دیگران در عین حال در جا زدن قهرمان دیروز و دشمن امروز، بخاطر این طراحی صحنه خوب و استفاده از این ابزار مناسب کاملا حس میشد.


نقطه ضعف این نمایش بنظرم منقطع بودن و عدم یکپارچگی و تا حدی شعارزدگی نمایشنامه و استفاده بیش ازحد از وضعیت خوابیده بازیگران و شعاردادن مدام انها که در ابتدا نقطه قوت نمایش و بعدتر باعث یکنواختی و ایجاد خستگی در تماشاچی میشد بود،
شوخی ها اصلا در نیامده بود و به نظر من نبودنشان هم کار را کوتاهتر میکرد و هم یکپارچگی متن را بیشتر حفظ میکرد و در کل باعث جذابتر شدن این نمایش و همراهی بیشتر مخاطب میشد.

نکته ... دیدن ادامه » مهم بعدی نبودن گره یا تعلیق در نمایشنامه برای کشش داستان بود چون از لحظه اول با توجه به مشابهت کامل فضای نمایش با تجربیات هر روزه ما اخر داستان مشخص بود و چیزی جز شعار و درد سیاسی برای همراهی مخاطب وجود نداشت.

پ ن۱ : اون دوست کیسه پوش ترازو بر شانه تابلو بیاورمون هم جالب بود که با همون لباس نمایش رویای نیمه شب تابستان فقط با رنگ سیاهش کپی پیست شده بودند اینجا و همانطور زحمت میکشیدند و دقیقا همون نقش اکسسوار رو داشتند که این هم گویا از ابتکارات جناب کوشکی میباشد
پ ن۲: ای کاش تمهیدی برای تغیرات دکور و اوردن وسایل مورد نیاز به روی صحنه و استفاده از پنکه و برف شادی وغیره ، خارج از دید تماشاچی اندیشیده میشد چون این حالت موجود ،به من حس تمرین میداد تا نمایش اصلی

نمره من ۳/۵ از ۵ و توصیه میکنم دوستان با نگاه مهربان و کمتر منتقدانه بدیدن این نمایش بنشینند و از زحمات و تلاش این گروه جوان لذت ببرند


بخش اول متننتون منو ترغیب کرد ببینم نمایش رو
۲۴ مرداد
میثم جان چه حیف دل ما رو هم سوزوندی برادر، تا یکساعت بعدش داشتیم با جناب لهاک گفتمان میکردیم و جات خالی بود، امشب اگر وقت دارید ببینید این نمایش رو فکر نکنم بدتون بیاد
۲۴ مرداد
جناب کوشکی ممنون از توجه شما
۲۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب "یخ" نوشته سینا حشمدار
به لطف و مرحمت و مهربانی خانم نیلوفر عزیز از دوستان خوب تیوالی ام که با هدیه ارزشمندشون منو شرمنده کردند با این کتاب آشنا شدم.

از متن کتاب:
((خودم صدتا شغال میشناسم که منتظر گربه ای نشسته اند تا تکه تکه اش کنند, ان هم تو این قحطی. نمیدانم حکمتش چیست, ولی من هروقت خدا شغالی دیده ام گرسنه بوده. کم پیش می آید سیر باشند. به همین خاطر اگر یک چیزی مثل گربه وسط بیابان پیدا کنند جوری نیست و نابودش میکنند که انگار هیچ وقت وجود نداشته. در بیابان همه یا تشنه اند یا گرسنه. این ها را باید بدانی. شغالها روزها تشنه اند و پی آب و شبها دنبال گوشت و خون))

روایتی بر اساس تعلیق:
( تعلیق هنگامی به‌وجودمی‌آید که فرد نسبت به پروسه و چگونگی خلق یک رخداد در آینده ناآگاه است اما وقوع آن را پیش‌بینی می‌کند. از این رو تعلیق آمیزه‌ای از ... دیدن ادامه » پیش‌بینی و عدم قطعیت دربارهٔ وقایع مبهم آینده است . به عبارت دیگر، تعلیق یعنی ابهام (به همراه میل به رفع آن) دربارهٔ این‌که قصه قرار است چه‌طور پیش برود.)

داستانی بسیار گیرا و پرکشش که از لحظه شروع تا پایان خواننده رو درگیر پیچش ها و عدم قطعیت و تنشهای عجیبش میکنه, داستانی در ناکجا ابادی بی زمان و تعلیقی کشنده که رنجی تلخ و سرد اما پر از خود ازاری شیرین رو بر سر و صورت خواننده آوار میکنه و سادیسم و مازوخیسم رو ترکیب کرده اون گوشه های سیاه روح مخاطب رو قلقک(غلغلک) میده.

نمیخوام بیشتر توضیح بدم و اسپویل کنم اما فکر میکنم طرفدارهای فیلمی مثل ماهی و گربه با این کتاب ارتباط خوبی بگیرن اما به همه توصیه نمیکنم چون کتاب مهربونی نیست و ممکنه خشونت زیادش کام بعضی ها رو تلخ کنه اما برای کسایی مثل خودم که دنیا رو واقعی و بدون فیلتر میبینن و سیاهی های دنیا رو انکار نمیکنن میتونه از اون کتابهای جذابی باشه که تا مدتها فکرشون رو درگیر خودش کنه.

محمد جواد، محسن جوانی، نیلوفر و دایِه* این را دوست دارند
ای وای.. اتفاقی خوندم هااا:))))
نمیدونی چقدددد خوشحالم که دوست داشتی..
محمد جان منم خییییلی این کتاب رو دوست داشتم،ولی همه تعجبم از مهجور موندنش بود.. واسه همین به چند تا کتابخون هدیه دادم ببینم من الکی خوشم اومده یا این کتاب الکی مهجور مونده.. خلاصه که خییییلی ... دیدن ادامه » خوشحالم کردی با نظرت :))))❤❤❤❤
۱۵ مرداد
بازم ممنون از لطفت واقعا کتابی بود که اگر بهم نمیدادی هرگز شانس خوندن و لذت بردنش رو پیدا نمیکردم
۱۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش لانچر ۵ i
با زبون خوش یا تمدیدش کنید یا خیلی نامردید! (استیکر گریه های های)
:) تهدید خوبی بود
۰۹ مرداد
نه ممنونم عزیزم ، جدای از اینکه کار رو دوست داشتم
واقعا دیگه کشش اونهمه خنده الکی حین یه اجرا با موضوع تراژدی رو ندارم واقعا !!!
۱۶ مرداد
خنده ها رو که نگووووووووووووووووو.
نصف لذت اجرا رو از من گرفت :((
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از دیدن نمایش یادداشت جناب کوشکی در مورد مصدومیتهای اجراهای قبلی نظرمو جلب کرد و به این فکر میکردم که چرا باید امار مصدومیت یک نمایش انقدر بالا یاشه مگه رینگ بوکس؟!!
بعد از دیدن نمایش کاملا متوجه شدم که موضوع چیه و چرا بازیگران این نمایش مثل ورزشکارها دائما تعویض میشن.

میزانسن (به فرانسوی: mise en scène) اصطلاحی فرانسوی است که ریشه در تئاتر دارد و از آنجا به سینما نیز وارد شده و به همان صورت در بسیاری از زبان‌های دیگر از جمله انگلیسی به کار می‌رود. این اصطلاح از سه واژه mise (قرار دادن)، en (روی) و scène (صحنه) تشکیل شده که روی هم، معنیِ به صحنه آوردن [نمایش] را می‌دهد که گاهی از واژه جمع و جور صحنه‌بندی[۱] برای توصیف آن در زبان فارسی استفاده می‌شود که به چیدمان صحنه اشاره دارد. در زبان فرانسه به کسی که مسئولیت میزانسن را به عهده دارد متورانسن (metteur en scène) گفته می‌شود. -ویکی پدیا-

خیلی دوست دارم بدونم جناب کوشکی چطور به این طراحی صحنه رسیدن؟ و چطور همچین دکوری رو اجرا کردند؟ واقعا دست مریزاد به این میزانسن دقیق .
بیشترین لذت بصری این نمایش از دکور کاربردی و استفاده صحیح از جای جای ساختار مبتکرانه اش حاصل شده است و این واقعا منو شگفت زده کرد.
طراحی لباس دوست داشتنی و جذاب بود و بازی ها خوب و کافی و متناسب با نقشها بود (بجز یک نقش) و نشان از تمرین زیاد داشت.
انرژی عجیبی در کل اجرا جاری بود وزمانبندی ورود و خروج بازیگران به روی صحنه با توجه به ورودی ها و خروجی های زیاد و متفاوت در اطراف سن نمایش و سرعت این نقل و انتقالات, که بسیار با دقت انجام میشد, تحسین بر انگیز بود.

داستان نمایش چیزی برای درگیری یا فکر کردن نداشت فقط ساعتی باعث خنده و انبساط خاطر میشد و بخاطر اجرای بشدت پر انرژی و پر تحرک کاملا بیننده رو سرگرم میکرد و تا انتها کشش لازم رو داشت.(من متن اصلی رو نخوندم اما اگر این اجرا به نوشته اصلی وفادار باشه باید بگم جناب شکسپیر هم در دوره ای از زندگیشون سنتی و صنعتی رو با هم استفاده میکردند).
کارگردانی بی نقص و بعد دکور نمایش از نظر من بیشترین امتیاز را کسب میکنند.

اقای کوشکی چند روز پیش فرمودید که مشکل گرمای سالن حل شده اما قربان دیروز جمعه سانس هشت شب هوای سالن بقدری گرم بود که بازیگران محترم زیر اون گریم سنگین و پوشش چندلایه همگی خیس عرق بودند و این موضوع کاملا مشهود بود , خواهش میکنم حداقل به دوستان و همکارانتون رحم کنید.

هشدار ... دیدن ادامه » جدی : عزیزانی که مثل من مشکل کمردرد دارند اصلا از نیمکتهای کناری استفاده نکنند چون این سکوها نه تشک دارند و نه جای تکیه دادن و نه دید مناسب و تا اخر نمایش باعث آزار روح و جسمتون خواهند شد.

شوخی ها برای افراد بالای پانزده سال مناسب بود
چقدددد من استرس داشتم به خداااا..
خدا رو شکررررر که مقبول واقع شد محمد جان..
۰۵ مرداد
مرسی علی جان الانم کورنولس رو گذاشتم تو بر نامه ام چون نظر شما مثبت بود فکر کنم از اونم راضی باشم. تشکر
۰۸ مرداد
نظر سایر دوستان را هم در مورد کوریولانوس جویا باشید .من ساده گیر و آسان پسند هستم :))
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنابان کوشکی محترم و دست اندر کاران تئاتر مستقل :

امروز هر یادداشتی در مورد این نمایش خواندم جملگی از تهویه نامطبوع و گرمای شکنجه گر سالن مستقل شکایت داشتند, لطفا در جهت بر طرف کردن این مشکل فیزیکی و احقاق حقوق تماشاگران و البته بازیگران اقدام نمایید.

با تشکر
یک انسان علاقه مند به تئاتر
و در خصوص فروش خارج از ظرفیت حقوق سایر تماشاگران و ایمنی سالن در زمان حوادث احتمالی را لحاظ فرمایید
حادثه خبر نمی کند.. :)
۰۲ مرداد
تصور اینکه اتفاقی بیفته با توجه به تراکم و ازدحامی که پیش میاد ترسناک و وحشت آوره. البته خب این نکته‌ایه که درباره خیلی از سالن‌ها صدق می‌کنه اما کثرت اماره‌ی صحت نیست
۰۳ مرداد
تا بوده اینه که در صورت وقوع اتفاقی عذرخواهی میشه، پیشگیری خیلی جاها تعریفی نداره. فقط متاسفم برای اون روزی که اتفاق ناگواری بیفته.
۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ناباکوف در مصاحبه ای گفته «اولین جرقه الهام برای لولیتا از یک داستان در روزنامه بود، دربارهٔ یک میمون باغ گیاهان که بعد از ماه‌ها نوازش از سوی یک دانشمند، اولین تابلوی زغالی توسط حیوانات را تولید کرد: این طرح میله‌های قفس حیوان بیچاره را نشان می‌داد.»

کابوس یک رویای وحشتناک و ناخوشایند است که ریشه در رویدادهای روز گذشته یا جریانات زندگی شخص دارد.حال چه میشود اگر در کابوسهایمان زندگی (مردگی) کنیم؟!
ساکت
سکوت
خالی
خلاء

عموما اولین واکنش انسان در مواجهه با وحشت پناه گرفتن در تاریکی پشت پلکهایش است اما گاهی هراس دورنی چنان قدرت پیدا میکند که چاره ای جز باز کردن چشمها نمی ماند و شاید ترجیح بدیم پلکی برای بستن نداشته باشیم!!
ساکت
سکوت
خالی
خلاء
پس شما رو بنام مادر , دختر و هوای نفس به شهروندی این شهر در میاورم

دیر ... دیدن ادامه » نیست برید بخوابید, بیدار شین, کابوس ببینین ,کابوس بسازین, قانون جزیره همینه تو این کشور مجری قانون موظفه چون به قانون گذار جواب میده ,قانون گذار موظفه چون به شهروند جواب میده و شهروند موظفه چون خودش مجریه قانونه

**********

اگر با خوندن این مالیخولیا دلتون خواست بیشتر گیج شید و ضمیر ناخوداگاهتون دلش خواست خوداگاهتون رو خفه کنه و اگر با خلاء و سکوت رابطه اتون خوبه و در یک کلام از تجربه کردن نمیترسید و عجیب غریب فکر و زندگی میکنید, خوش امدید این نمایش شماست.


پ ن1 : نوع بازی ها و طراحی صحنه منو به یاد نمایش سیزیف انداخت اما شایدم اینطور نباشه.
پ ن2: کتاب بهشت خاکستری عطاالله مهاجرانی و انیمیشن کارولین چیزهایی در خودشون دارن که به بن مایه این نمایش نزدیکند.
پ ن 3: بنظرم متن قبلی بسیار داستانگو تر و ملموستر و قابل درک تر بود اما نسخه 12 به عمد پیچیده و گنگ و پر اکت تر شده , و تاکید کارگردان بر حرکات نمایشی و نمادین گاهی از داستان پیشی میگیره.
پ ن 4 : طراحی لباس عالی نور عالی و موزیک عالی اما دکور بنظر من خیلی کاربردی نبود و از همه بدتر فضاهای خالی بین دکور بود که عبور مرور مدام عوامل نمایش از پشت صحنه بشدت تمرکز زدا بود و همه دوستان رو ناراحت کرده بود.
پ ن5: یک معذرت خواهی ساده یا یک رفتار مودب بعد از نیم ساعت تاخیر در اولین روز اجرا توقع ساده ایه که تماشاگر اگر بهش برسه خیلی راحت تیم نمایشی رو میبخشه و دیگه لازم نیست سرکار خانم مسول بروشور و هشدار دهنده به تماشاچیان انقدر اخم کنه و بداخلاق باشه که کسی جرات نکنه ابراز ناراحتی کنه. بخدا اگر طلبی هم باشه اونم تماشاگره که طلبکاره نه مسول سالن و گیشه و ....
سلام
خوشحال می شوم نقدم را بخوانید و نظرتان را بگویید
۰۷ مرداد
اقا چطوری جبران کنم خوبیهاتون رو؟ تشکر
۰۷ مرداد
آقا ارادت و عشق⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مراسم تجلیل از یک عمر فعالیت هنری استاد جمشید هاشم پور به همراه افتتاحیه نمایش این یک اعتراف است به نویسندگی و کارگردانی شادی اسدپور وتهیه کنندگی آرش رزمجو و با بازی فرزین محدث روز یکشنبه ۲۳ تیرماه ساعت ۱۸.۳۰ در عمارت نوفل لوشاتو برگزار شد.

https://cinematicket.org/?p=nnewsdet&nid=59504&t=%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%C2%AB%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D9%BE%D9%88%D8%B1%C2%BB&utm_source=Najva&utm_campaign=[title]&utm_medium=push
جناب کارآمد نازنینم
سپاس از اطلاع رسانیتون،منت به من گذاشتین ❤️❤️❤️
۲۵ تیر
اختیار دارید وظیفه بود
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان رییس جمهوری خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپهای بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم :

"در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟

چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود ... دیدن ادامه » آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند."
وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را

مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن
و انسانیت اغاز میشود

پ ن: اطلاع کافی و دقیق در مورد مٲخذ و مرجع این متن ندارم و در مقدمه کتاب ضیافتی که من چند سال پیش خواندم این متن وجود نداشت اما چون با مفهومش موافقم به اشتراک گذاشتم
تعجب میکنم که هنوز زیادند کسانی که این موضوع رو نادیده میگیرند و با پافشاری کودکانه و لجوجانه به این جنایت بشری تن میدهند. البته تن دادن یه چیز است و با اعتقادات قلبی تن دادن چیز دیگر. متاسفانه هنوز هستند افرادی که اعتقاد قلبی دارند و ظاهرا با جان و دل ... دیدن ادامه » به این موضوع تن میدهند(البته به نظرم این قشر کاملا معلوم الحال هستند). بیش از این نمیتونم تو این رسانه بگم. همینجوریش هم کلا تو لفافه حرف زدم. امیدوارم حق مطلبم رو ادا کرده باشم. خیلی از متنی که به اشتراک گذاشتید لذت بردم جناب کارآمد عزیز. به امید روزی که آگاهی حداکثری به وجود بیاد.
۲۴ تیر
عشق و احترام
۲۴ تیر
به نظر بنده زن و مرد وقتی آزاد خواهند بود (البته نسبتا آزاد چون انسان تا زنده س اسیره) که کلیشه های منسوب به جنسیت بشکنن و اون وقت سخنی از مرد واقعی و زن واقعی نخواهد بود و امکان نزدیک شدن به ذات بی جنسیت بالاتر خواهد رفت.
اسارت انسان در بند شهوت شاید در ... دیدن ادامه » شرایطی پیچیده تر شه، اما رهایی کامل ازش ممکن نیست حتی در جامعه آزاد . و از اون جا که شهوت انگیزه ی اصلی نزدیک شدن دو جنس مخالفه، اگه به هر دلیلی نقشش کمرنگ شه به احتمال قوی کسی آزادی و راحتیشو فدای تشکیل خانواده و بچه نخواهد کرد. نمونه ش همون جوامع آزاد.
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای این نمایش در سالن محترم قشقایی همون قدر بی ربط و عجیبه که اجرای فرشته تاریخ رو ببریم سنگلج یا سالن گلریز یوسف آباد!!!
بعد از نمایش «خدایگان» وودی آلن، اینبار اجرایی متفاوت از نسل اول نمایشنامه‌های ایرانی که میتونه تا ابد شما رو از تئاتر دیدن متنفر کنه و همه اعتمادتون رو از یک کارگردان و گروه نمایشی در کل نیست و نابود کنه.
در ابتدای این مطلب میخوام به عنوان یک مرد از همسرم و همه زنانی که در این نمایش اینطور بهشون توهین شده عذرخواهی کنم و بگم از اول نمایش تا آخر من از شرم و خجالت نمیدونستم کدوم طرف رو نگاه کنم و دائما بخاطر شنیدن اراجیفی مثل سلیطه, پتیاره, پیر ,فرتوت, چاق , عشوه , رشوه , ضعیفه, صیغه و عجوزه و ستمدیده داشتم آب میشدم و خودمو لعن و نفرین میکردم که چرا باید اینجا باشم و اینارو بشنوم؟ مگه قشقایی نیست؟ مگه تئاتر شهر نیست؟
در ادامه میخوام به اون عزیزان ضد دلواپسمون سلام عرض کنم و یک مثال براشون بزنم:
سر کوچه ما یک آبمیوه گیری باز شده که دست بر قضا قیمتش خیلی ارزون و اقتصادی و به همین دلیل مشتریهای زیادی هم داره اما من میدونم که از میوه های فاسد و بدون رعایت بهداشت آبمیوه هاشو دست این ملت میده و مشتریانش رو مسموم میکنه . حالا دوست عزیز من آیا من وظیفه دارم جلوی این جنایت رو بگیرم و مجوزش رو باطل کنم؟ یا اجازه بدم به قیمت مسمومیت و بیماری عده ای آدم معمولی و کم درآمد که دلشون به همین پاتوق آبمیوه ای خوش است و نمیتونن پول بیشتری بپردازند به کارش ادامه بده؟
بله دوست عزیزم من با نظارت و سانسور و لغو مجوز چنین مفسده ای کاملا موافقم و ترجیح میدم ذهن مردم که مهمتر از جسم شونه از سر سودجویی و هوا و هوس یک تفکر بی اخلاق و ضد اجتماع و بدون مرز مسموم نشه و سطح سلیقه اشون پایین و پایین تر نیاد.
ابتذال شر چیست؟: ادوارد هرمن در توضیح این عبارت بر روی «طبیعی جلوه دادن غیرقابل اندیشیدنی‌ها» تأکید دارد. او می‌گوید «انجام کارهای هولناک به روشی منظم و سازمان یافته مبتنی بر عادی‌سازی است. این همان روندی است که طی آن اعمال زشت، تحقیر آمیز، جنایت‌بار و غیرقابل بیان به یک کار عادی تبدیل می‌شوند و تحت عنوان جوری که چیزها هستند تعبیر می‌شوند». ابتذال شر با حمایتهای من و شمای تماشاگر سازنده اجتماع از هر تفکر سطحی و فاسد ,اونو تبدیل به ارزش و عادت میکنه.
جناب کارگردانی که از اثر خوبی مثل خدایگان با استقبال زیاد تماشاگر به هجوی بی ارزش مثل پینه دوز رسیدی مشکلت چیه واقعا؟ اگر دنبال پول و گیشه ای خب دوباره خدایگان رو ببر اجرا ! کاری فاخر که هم برات اعتبار میاره و هم گیشه بدون سوزاندن فسفر اضافه برای طراحی و اجرای کاز جدید!!!
خانم های هنرپیشه محترمی که نام مقدس بانو بر شماست چطور ممکنه حاضر باشید در این نقشهای سخیف بی ارزش و ضد زن خودتون و همجنسانتون رو اینطور تحقیر و کوچک کنید و مورد مضحکه قرار دهید؟ گاهی انسان از خودش و مال و شخصیت و حتی جانش برای رساندن پیامی ارزشمند میگذره اما برای هیچ و پوچ! چرا؟

زمانی فیلمها و تئاترها پر بود از زنان ستم دیده هرجایی که همگی تلاش می کردند از اون شرایط رها شوند و لوتی و پهلوان و جوانمردی بود که این شرایط رو درک میکرد و با حفظ حرمت اون زن بهش پناه و جایگاه میداد و در باطن به جامعه یاد می داد که انسانها رو با انگ و ننگ و نام بد قضاوت نکنند و بدونن میشه ارزشهای انسانی هر کسی رو با عشق و رحم و فهم شکوفا کرد. حالا اقای کارگردان شما کجای داستانی ؟ سنت رو به سخره گرفتی یا از مدرنیته انتقاد داری؟ چرا هیچ پیام یا هدفی جز هرزگی یک بیمار جنسی هوس باز شهوتران توی کارتون دیده نمیشه؟ که اگر چیزی هم بوده اجرای بد و ضعیف شما مانع دیدنش شد! و آنچه ماند کاریکاتوری حقیر از جناب ظهوری فیلم فارسی بود که ایشان صد هزار بار بهتر و جذابتر هر نوع انتقادی در مورد این تیپ را بارها و بارها در گوش و حلق و چشم ما فرو کرده بودند و چه نیاز بود به تکرار آنچه نمی شناسیم و نمیدانیم؟
خنده گرفتن با لهجه ترکی یکم قدیمی شده برادر! حرکات موزون زن سالمند با واکر خیلی دمده شده ! صیغه کردن و هوو و زنبارگی دیگه حتی آنقدر جذابیت نداره که مهمانان ردیف اول نمایش هم که احتمالا از دوستان و آشنایان و همفکرانتون هستند بخندند و خوششون بیاد چه برسه به تماشاچی تئاتر شهر که در نگاه اکثرشون ناراحتی و معذب بودن دیده میشد. ورزش زنان و یوگا و ایروبیک چیزی نیست که خنده دار باشه و نشانه اندازه سطح فکر شماست و بس!

من بعنوان یک مرد از این قالب کثیف و زشت هیزی و شهوت رانی و بی بندو باری جنسی چندشم میشه و این نگاه رو توهین به خودم میدونم و فکر میکنم با تکرار نکردنش میتونیم این کراهت و زشتی رو از عادی بودن خارج کنیم و به مرد و زن بعنوان دو انسان کاملا برابر با خوبی ها وبدی های یکسان نگاه کنیم و بفهمیم همه مردان بی بندوبار و همه زنان هم پول پرست و حقیر نیستند.
در جواب دوستانی هم که میگن خب شما نباید اینطور نمایشها رو بری هم عرض میکنم منم این مطلب رو نوشتم تا دیگرانی مثل من هم آگاه بشن که با چه چیزی قراره روبرو بشن تا مثل بنده اشتباهی نمایششون رو انتخاب نکن.

دیشب ... دیدن ادامه » من برای تئاتر مملکتم متاسف شدم
امتیاز من منفی ده از ده امتیاز



اوه اوه !!
یعنی در این حد !؟
عجیبه واقعا !!
۲۱ تیر
خیلی خوشحال شدم که نظرتون رو نوشتید و هدف من از این یادداشت چیزی جز همین که فرمودید نبود و ممنون از اینکه درکش کردید.
امیدوارم نظر خودتون رو هم درباره این نمایش بنویسید تا استفاده کنیم
۱۲ مرداد
نمایشو ندیدم.
اسم و لوگوی نمایش، صدساله بودن نمایشنامه و سالن قشقایی باعث شد برای دیدنش کنجکاو شم، اما حالا، بعد از خوندن خلاصه داستان و کامنت ها بعیده برم؛ چون به احتمال زیاد و با شناختی که از خودم دارم اذیت خواهم شد- چه زنها رو پست نشون داده باشه، چه ... دیدن ادامه » فداکار (با توجه به داستان، شما بخونید ذلیل)؛ و این که داستان های حرمسرایی جذابیتی برام ندارن.
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با افتخار اعلام میکنم یک تئاتر کامل دیدم .
آموختم که با استفاده از مدیوم مناسب و با داشتن دغدغه فرهنگی و خلاقیت و دانش و تعهد میشود در ظرف سه ساعت به اندازه چند ترم دانشگاه, فلسفه و تاریخ و نمایش و الاهیات, تدریس کرد.
یادگرفتم اشراف نویسنده و کارگردان بر متن و سوژه اثر میتواند چنان جامع باشد که حس احاطه و خبرگی ایشان در لحظه لحظه انچه روایت میکند جاری باشد.
شجاعت قیاس اولین شهید فلسفه با فیلسوفی که تقریبا در ایران ناشناخته است و همراه کردن تماشاگر با اندیشه های غریب او , مخاطره ای بود بس شیرین.

مطمئنم حداقل خودم بعد از این نمایش به درک بهتری از مفاهیم فاصله گذاری و ژست و تئاتر اپیک و گروه همسرایان و ... در زمینه نماایش رسیدم .

بازی سه ساعته بازیگز نقش بنیامین و تسلط و بیان بازیگر کلنل اتو خارق العاده بود

دیدن این نمایش به علاقمندان تئاتر وفلسفه ... دیدن ادامه » و سیاست و تاریخ بشدت توصیه میشه

دانش من در حد ستاره دادن به این نمایش نیست
چه ساعات غریبی رو پشت سر گذاشته والتر بنیامین در آخرین شب زندگیش !
به وضوح این حالات مجسم شده در این نمایش ...
۱۹ تیر
کاملا موافقم با این متن
خاطرات باز زنده شد برام
۲۰ تیر
سلام عزیز..
دعوت حضرتعالی به خوانش نقد اینجانب ..
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تازگیها به گذشته که فکر میکنم غالبا وقتی بخودم میام متوجه میشم که لبهام هنوز خندونه و اون همه کمبود و نابسامانی دهه شصت و جنگ نتونسته خاطرات کودکیم رو خراب کنه , اما چرا اینروزها حالمون خوب نیست؟ چرا اتفاقات اینروزها خاطره ساز نیست ؟
در مورد دو تغییر (بد) مطمئنم که اونروزها کمتر بود اولی پارادوکسهای رفتاری و دومی شکاف طبقاتی به این بزرگیییییییییییی ,
اون وقتها
اگر کسی دانشگاهی بود قطعا با سواد بود
اگر خارج میرفت قطعا پولدار بود
اگر تئاتر میدید قطعا هنرشناس بود
اگر چهارتا خط رو سر وصورتش بود وکچل , قطعا حبس کشیده بود
اگر بر درختی تکیه کرده و چشمانی نمناک داشت قطعا عاشق یا حداقل خاطرخواه بود
اگر بهت لبخند میزد قطعا مهربون بود
اگر پیرهنش روی شلوارش بود و ته ریش داشت قطعا دنبال شهادت بود
اگر میرفت تو مسجد قطعا بعد از موال به نمازخانه میرفت
اگر از فیلم ویدیویی که یواشکی دیده بود برات حرف میزد قطعا اون فیلم رو شبش تا صبح پنج شش بار دیده بود
اگر از یک کتاب برات فکت میاورد قطعا خود کتاب رو هم خونده بود
اگر از کوچه ای رد شده بود که از نگاه پسراش ترسیده بود قطعا معنی ناموس و غیرت صحیح رو فهمیده بود
اگر بعد از گل کوچیک, کیک و نوشابه نمیخورد, قطعا پول نداشت
اگر ... دیدن ادامه » میگفت عضو گروه سرود مدرسه است قطعا صداش خوب بود
اگر باهات سرد بود قطعا میدونستی چرا
اگر رفیقت سراغتو میگرفت قطعا دلتنگت بود
اگر دیر به قرارتون میرسید قطعا خودشم ناراحت بود
اگر به قولش عمل نمیکرد قطعا نمیتونست
اگر اسم نیچه یا مارکس رو میاورد قطعا حداقل میدونست زنده نیستند
اگر اهنگ خوبی بدستش رسیده بود قطعا برات دنبال ضبط دوکاسته میگشت
اگر بانظرت مخالف بود قطعا میفهمیدی
اگر اگر اگر
با این اگرها دنیایی داشتیم که شبیه هم بود, فرق ماشین ما و اونا اونقدرها نبود, آدمها شبیه خودشون بودن تا عکسها , اسم غذاهایی که میخوردیم و میخوردن رو بلد بودیم
اگر نداشتیم سعی میکردیم داشته باشیم نه اینکه ازشون بگیریم, دروغ میگفتیم اما لای دروغ زندگی نمیکردیم, اعتماد بود ,اعتبار بود, اختلاف هم بود اما دنیاهامون مختلف نبود, چه خوب که پیشرفت کردیم چه خوب که رنگی تر شدیم چه خوب که دنیا رو دیدیم چه خوب که تو جیب تک تکمون جام جهان نما داریم و چه خوبهای دیگه که الان داریم و قبلا اصلا نمیدونستیم وجود دارند اما ای کاش جای معاوضه, خوبیهای قبلی رو هم نگه می داشتیم.

هی بازیگر گریه نکن، ما هممون مثلِ همیم
صبحها که از خواب پا میشیم، نقاب به صورت می زنیم
یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش
یکی ترانه ساز میشه، یکی میشه غزل فروش
کهنه نقابِ زندگی، تا شب رو صورتای ماست
گریه های پشتِ نقاب، مثلِ همیشه بی صداست
هرکسی هستی یه دفعه، قد بکش از پشتِ نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله ی خواب
نقشِ یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش
برای ... دیدن ادامه » یک بار که شده، جای خودت نفس بکش
کاشکی میشد تو زندگی، ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه، حتی برای یک نفس
تا کی به جای خودِ ما، نقابِ ما حرف بزنه ؟
تا کی سکوت و رج زدن، نقشِ نمایشِ منه
هرکسی هستی یه دفعه، قد بکش از پشتِ نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله ی خواب
نقشِ یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده، جای خودت نفس بکش
می خوام همین ترانه رو، رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم، جای خودم داد بزنم

#یغما_گلرویی
۱۰ تیر
عزیزمی محمد جان.. خییییلی ناقابل بودا..❤❤❤❤
۱۴ تیر
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید