آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سینما
S3 : 18:18:28 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سامانه‌های برخط هاشور، ودیو و تیوال نمایش فیلم‌های بخش مسابقه بین‌الملل و تعدادی از آثار مسابقه ملی سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران را برعهده گرفتند. | عکس میزبانان آنلاین جشنواره فیلم کوتاه تهران معرفی شدندسامانه‌های برخط هاشور، ودیو و تیوال نمایش فیلم‌های بخش مسابقه بین‌الملل و تعدادی از آثار مسابقه ملی سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران را برعهده گرفتند.
به گزارش ستاد خبری سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، تمامی فیلم‌های بخش مسابقه بین‌الملل و تعداد ۷۵ فیلم مسابقه ملی سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران که با رضایت فیلمسازانشان انتخاب شده اند، در سامانه‌های برخط هاشور، ودیو و تیوال در ایام برگزاری این رویداد نمایش داده می‌شوند.سامانه هاشور به عنوان خانه جشنواره سی و هفتم انتخاب شده است و علاوه بر عموم، میزبان هنرمندان و اهالی رسانه و فیلم کوتاه خواهد بود. همچنین سامانه های ودیو و تیوال نیز امکان تماشای آثار را برای عموم مردم فراهم خواهند کرد. علاقه مندان به تماشای آثار در سامانه ...
دیدن ادامه ››

به گزارش ستاد خبری سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، تمامی فیلم‌های بخش مسابقه بین‌الملل و تعداد ۷۵ فیلم مسابقه ملی سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران که با رضایت فیلمسازانشان انتخاب شده اند، در سامانه‌های برخط هاشور، ودیو و تیوال در ایام برگزاری این رویداد نمایش داده می‌شوند.
سامانه هاشور به عنوان خانه جشنواره سی و هفتم انتخاب شده است و علاوه بر عموم، میزبان هنرمندان و اهالی رسانه و فیلم کوتاه خواهد بود. همچنین سامانه های ودیو و تیوال نیز امکان تماشای آثار را برای عموم مردم فراهم خواهند کرد. علاقه مندان به تماشای آثار در سامانه هاشور باید ابتدا در پرتال portal.tisff.ir ثبت نام کرده و پس از احراز هویت توسط انجمن سینمای جوانان ایران از لینک مربوط به خانه جشنواره طبق جدول منتشر شده آثار حاضر را در این سامانه دنبال کنند. قیمت بلیت هر فیلم برای عموم مردم ۵ هزار تومان در نظر گرفته شده است و همه عواید بلیت فروشی به صاحب اثر تعلق می‌گیرد. گفتنی است فیلم‌های هر روز جشنواره طبق جدول نمایش از ساعت ۱۰ صبح هر روز در خانه جشنواره و سایر سامانه‌ها بارگذاری شده و برای مهمانان جشنواره تا پایان رویداد و برای سایر مخاطبان تا ساعت ۲۴ همان روز قابل دسترسی است. نمایش فیلم‌های سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران ۱ تا ۵ بهمن‌ماه ۹۹ صورت می‌گیرد. این رویداد به دبیری سید صادق موسوی ششم بهمن‌ نیز با معرفی برگزیدگان به کار خود پایان خواهد داد.

سپهر و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آقای مجللی
خیلی ممنون برای معرفی انیمیشن Wolfwalkers🙏
کیف کردم.




همیاری جان کاش جوری بشه که یه روزی امکان تگ و منشن هم به امکاناتت اضافه کنی میدونم سخته ولی میتونی
سمانه و celine این را خواندند
محمد کارآمد، امیر مسعود، سیدمهدی، محمد مجللی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
چقدر خوب که دیدیش رفیق
تیوال رو باز کردم و با دیدن پوسترش لبخند اومد رو لبم :)
۲ روز پیش، جمعه
محمد مجللی
چقدر خوب که دیدیش رفیق تیوال رو باز کردم و با دیدن پوسترش لبخند اومد رو لبم :)
خیلی خوب بود. بازم ممنون.
۲ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد عسگری، رویا کاظمی و رضا جاویدی این را دوست دارند
این گزارش های تصویری ادامه دارد...
این دوست دارم های من ادامه دارد...
این امیدهای من ادامه دارد...
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پاپ
بهانه ای برای تیوال نگاری، پس از مدت ها
مدت هایی دور از سینمای کدر و تئاتر شفاف
هیچ بازیگر مشهوری نداشت، برق هیچ برندی ذهنم را از توماج پرت نکرد و این خود نیمی از تندیس نمکین من رو برای فیلم مسجل می کنه.
عمق اندوه در پس زمینه نواهای طرب ناک فیلم کاملا حس میشد. اندوهی ستودنی و نهادینه شده در زندگی.
نگاه هایی به شدت باورپذیر، بازیگری وجود ندارد، هست آنچه هست و ما به گوشه ای از هستی سرک می کشیم. (تنها مادر و دختر سیاهش به من یادآوری کردند که شاهد اثری هنری هستم)
بوشهر احسان عبدی پور به قدری اثرگذار و الهام بخش است که میترسم گذرم به آنجا بیفتد و تصوراتم ... دیدن ادامه ›› تبخیر شوند.
آثار منثور کارگردان و صدای مسموعش در تمام فیلم ملموس است، اگر مخاطب آنها بوده باشید، شخصیت ها غریبه نیستند.
منثورجات و روایاتی که چون چهره ندارند، لوکیشن ندارند، نورپزدازی، دکور و هیچ ندارند همه شان را خودمان میسازیم و این گونه در تهیه اثر هنری نهایی برای ثبت در ذهن و روحمان سهیم هستیم. جاهای خالی را خودمان پر میکنیم و شاید با این تحریف بیشتر خوش می گذرانیم. این ها را گفتم که بگویم این فیلم اثرگذار بود اما پادکست "کبریت" مرا بیشتر یاد بدبختی های عشقیم انداخت... خیلی بیشتر...

و چه قهرمانانی، علی، هستی، توماج، شیرین... فیلم برای هر سلیقه ای قهرمان ارائه میکند. علی که هم سرش سبز بود و هم زبانش اما اهل جلوی دوربین رفتن نبود و بار هویتش را هستی به دوش کشید... هستی، متولد سال سگ، حامی و نگهبان... توماج 22مایلی، که زین پس با حفره ای در سینه به زنده بودن ادامه خواهد داد و شیرین منطقی که همه هزینه های اتریشی برای اون میشه... حراج عصمت نتیجه ی جرئتی قهرمانانست اگر از سر حماقتی افسانه ای نباشد.
سرباز نبوده ام، حیف، کاش بیشتر سرباز را میفهمیدم، اما در نوجوانی تپل بودم، نوجوان تپل فیلم بر همه ی قهرمانان اثر گذاشت، شاید لقب قهرمان قهرمانان هم برازنده ی اندامش باشد هم هویتش.

تمام ؛)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هدف زندگی چیست ؟
سوالی که متفکران در طی تاریخ جواب های متفاوتی به آن داده اند.‌

هنر و جذابیت انیمیشن_روح (soul) در این است که با روایتی ساده به این سوال جواب داده .‌

شخصیت "جو"، معلم پیانیستی که تمام دنیایش پیانو نواختن است و تنها هدف اوست. در حدی که تک_بعدی شده و بخش های دیگر زندگی را فراموش کرده در دیدگاه روانشناسی اگزیستانسیال انسان هدفمند همیشه می کوشد برای خود جاودانگی واهی و دروغین خلق کند تا از یکی از دلواپسی های وجودی یعنی اضطراب مرگ فرار کند.
اروین یالوم رویارویی با مرگ خویش را موقعیت مرزی بی نظیری می داند که این قدرت را دارد تا دگرگونی عظیمی در شیوه ی زندگی فرد پدید آورد و اعتقاد دارد در مراحل روان درمانی باید فرد را با مرگ خویش روبرو کرد تا به مرگ آگاهی برسد. مرگ آگاهی فرد را از مشغولیت های فکری پیش پا افتاده دور می کند و به زندگی ژرفا، رنگ ،بو و چشم ... دیدن ادامه ›› اندازی کاملا متفاوت می بخشد.
به قولی«گرچه نفس مرگ، آدمی را نابود می‌کند اما اندیشه مرگ نجاتش می دهد»

زیرا مافراموش کرده ایم هنرزیستن یعنی لذت بردن از هرآنچه که روزمره ما را شکل می دهد. لحظات ساده که به دلیل تکرارشان برای ما عادی شده پس از حیطه آگاهی خارج شده مثل شنیدن صدای آب ، پیاده روی یا لذت نفس کشیدن در هوای پاک یا حتی بدون ماسک ‌
درحالی که ما برای زندگی معمولا به دنبال دلایل سخت ،پیچیده و دور از دسترس هستیم و به معنایی دیگر آنچه که نداریم و نمی توانیم انجام دهیم دل مشغولمان می‌کند پس اینگونه معنای
زیست اصیل را گم کرده ایم.

به قول حافظ
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد


پ.ن :بخش هایی از این‌متن برگرفته از کتاب روان درمانی اگزیستانسیال
نوشته اروین یالوم است.
سحر جان، به نظرت این انیمیشن چه جوابی برای این سوال داره: هدف زندگی چیست؟
۳ روز پیش، پنجشنبه
سحر لیلی ئیون
دقیقا او سکانس که به مرد فرصت دوباره زندگی می ده بعد فرشته ازش می پرسه می‌خوای چیکار کنی بعد میگه نمی‌دونم اما اینو می دونم که میخوام از تک تک لحظاتش لذت ببرم و اون سکانسی که روح ۲۲ تو بدن جو ...
یعنی هدف از زندگی رو لذت میبینه؟
اگه درست یادم باشه، اطلاعات خوبی در زمینه ی روانشناسی داری. و می دونی که لذت، پاداش طبیعته برای انجام وظایفمون. برای همین لذت نمیتونه هدف باشه. لذت مثل روکش شیرینیه که روی قرصای تلخ بچه ها می کشن تا راحت تر بخورن و کمتر پدر و مادر رو اذیت کنن. اصل اون مواد تلخ داخل قرصه، نه شیرینی.
۳ روز پیش، پنجشنبه
یه پیج روانشناسی رو دنبال میکنم که اخیرا مثال جالبی زده بود از اینکه هدف زندگی مطلقا نباید لذت باشه
در ادامه هم یه قاتل زنجیره ای رو مثال زده بود که در توجیه قتل های وحشتناکش گفته بود این قتل ها براش لذت بخش بودن و بهش آرامش میدادن
پس قایدتا این موارد هدف ما از زندگی نیستن!
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تلاشی برای زنده ماندن نیروی خلاق کشور | عکس مشروح نشست خبری جشنواره هنر زنده استتلاشی برای زنده ماندن نیروی خلاق کشور
به گزارش روابط عمومی، نشست خبری جشنواره «هنر زنده است» با حضور بهروز غریب‌پور (رییس شورای سیاست‌گذاری و دبیر بخش تئاتر)، مازیار رضاخانی (مدیر جشنواره و عضو شورای سیاست‌گذاری)، کمال تبریزی (دبیر بخش سینما)، فردین خلعتبری (دبیر بخش موسیقی)، سیف‌الله صمدیان (نماینده بخش دیجیتال آرت) و حضور مجازی محمود کلاری (دبیر بخش دیجیتال آرت) و رضا کیانیان عضو شورای سیاست‌گذاری پیش از ظهر ۲۳ دی در پردیس تئاتر باغ کتاب تهران برگزار شد. بهروز غریب‌پور در ابتدای این نشست گفت: برای من بسیار لذت‌بخش است که جشنواره به گونه‌ای منعکس شده که همه شما دوستداران ...
دیدن ادامه ››

به گزارش روابط عمومی، نشست خبری جشنواره «هنر زنده است» با حضور بهروز غریب‌پور (رییس شورای سیاست‌گذاری و دبیر بخش تئاتر)، مازیار رضاخانی (مدیر جشنواره و عضو شورای سیاست‌گذاری)، کمال تبریزی (دبیر بخش سینما)، فردین خلعتبری (دبیر بخش موسیقی)، سیف‌الله صمدیان (نماینده بخش دیجیتال آرت) و حضور مجازی محمود کلاری (دبیر بخش دیجیتال آرت) و رضا کیانیان عضو شورای سیاست‌گذاری پیش از ظهر ۲۳ دی در پردیس تئاتر باغ کتاب تهران برگزار شد.

بهروز غریب‌پور در ابتدای این نشست گفت: برای من بسیار لذت‌بخش است که جشنواره به گونه‌ای منعکس شده که همه شما دوستداران فعالیت‌های فرهنگی و هنری حضور گسترده‌ای در این نشست پیدا کرده‌اید این نشست برای تبیین آن‌چیزی است که بر ما در این ماه‌ها گذشته.
رئیس شورای سیاست‌گذاری جشنواره هنر زنده است، ادامه داد: ما روز گذشته خدمت آقای صالحی، آقای حسینی و دیگر مسئولان وزارت ارشاد بودیم‌ و‌ نکته فوق‌العاده‌ای که در این دیدار برای آقای وزیر وجود داشت این بود که بخش خصوصی بدون تکیه بر احکام انتصابی و پیشگام شدن یک وزارتخانه خاص، به صورت خودجوش یک جشنواره را راه‌اندازی کرده است. ما سعی کردیم در این دوران سخت و مسدود کننده آستین بالا بزنیم و کاری را بکنیم که فضای هنری نیاز دارد.
غریب‌پور یادآور شد: همانطور که می‌دانید تماشاخانه‌ها و سالن‌های سینما تعطیل‌اند و پل‌های پیش روی ما خراب شده و یا پل‌هایی که قابل اتکا به نظر می‌رسد، سست است. در این شرایط تجربه جدیدی را آغاز کردیم. اسفند سال گذشته آقای مازیار رضاخانی که فردی باتجربه در راه‌اندازی جشنواره‌های غیر دولتی است پیشنهاد این جشنواره را به من داد و از آن زمان مشغول بودیم تا نهادی را در بخش خصوصی با حمایت معنوی وزارت ارشاد راه‌اندازی کنیم. این جشنواره جامع حرکتی است که از درون خانواده هنرمندان برخاسته و امیدوارم شما در پوشش خبری آن کمک کنید تا موفق شویم.
غریب‌پور همچنین با اشاره به اثرگذاری رسانه‌ها در پخش خبر فراخوان این جشنواره گفت اولین شرکت کننده ما که ثبت نام کرد، دخترخانمی از سیستان و بلوچستان است که با یک انیمیشن شرکت کرده و یادآور شد: هدف ما ارتباط تعاملی با مخاطب است.

کمال تبریزی (دبیر بخش فیلم جشنواره) نیز در ادامه این نشست گفت: ما و گروه دوستانی که در این جشنواره حاضر هستند، همه در حال کاری هستیم که فکر می‌کنم نتیجه آن نسبت به جشنواره‌های دیگر متفاوت باشد.
وی ادامه داد: تمرکز ما در بخش سینما روی جوان‌هاست. استعدادهایی که شاید نتوانند در جشنواره‌های دیگر دیده شوند. البته این به معنای آن نیست که کسان دیگر نمی‌توانند در این رویداد شرکت کنند. ما قطعا حضور پیشکسوتان را هم پذیرا هستیم.
تبریزی در ادامه بیان کرد: سعی ما این است که کمتر به رقابت بپردازیم و بیشتر روی بررسی فیلم‌ها تمرکز کنیم. این جشنواره فرصتی برای نمایش آثار است. اخیرا بعد از سال‌ها مشخص شد که یکی از فیلم‌های من نباید به توقیف می‌رفت. در صورتی که اگر فرصت نمایش به آن داده می‌شد این همه سال توقیف نمی‌شد.
این کارگردان در ادامه گفت: عدم نمایش خیلی از فیلم‌هایی که توسط هنرمندان ساخته می‌شود، سو تفاهم است. ما باید به فیلم‌ها امکان نمایش دهیم تا بتوانند که حرف خود را مطرح کنند.

بهروز غریب‌پور در ادامه بیان کرد: به رضا کیانیان گفتم که من باید ممنون کرونا باشم که سبب شد تا بعد از نیم قرن با او که هم‌دانشگاهی بودم کار کنم.

«رضا کیانیان» عضو شورای سیاست‌گذاری جشنواره هم در ادامه این نشست با بیان اینکه «امیدوارم در قرن آینده هم باهم کار کنیم» ابتدا از بدخلقی که پیش از آغاز نشست با یک خبرنگار داشت عذرخواهی کرد و گفت کاش شما هم کاری نکنید که آدم بدخلق شود!
کیانیان در ادامه با اشاره به دلیل پیوستن خود به جشنواره هنر زنده است که اکنون موتورش روشن شده است، گفت: این جشنواره اجازه می‌دهد کسانی واردش شوند که هیچ وقت دیده نمی‌شوند. چقدر گروه زیرزمینی موسیقی داریم که هیچ کار خلافی انجام نمی‌دهند و بی خودی اسم‌شان زیرزمینی شده؟ یا چه تعداد بچه‌های جوان تئاتر در شهرستان داریم که جایی جز جشنواره فجر برای دیده شدن ندارند؟ یا بچه‌های جوانی که فیلم کوتاه می‌سازند و دیده نمی‌شوند.
این بازیگر سینما و تئاتر ادامه داد: جز این طیف بزرگ، بخش دیگری به نام دیجیتال آرت هم وجود دارد که کارهای بسیار زیاد و خوبی در آن انجام می‌شود. آنها که هیچ جایی برای دیدن شدن‌شان وجود ندارد. من به این دلیل به این جشنواره پیوستم چون اینجا جایی است که آنهایی که نمی‌توانند دیده شوند، فرصت دیده شدن دارند.

فردین خلعتبری در ادامه مراسم گفت: وقتی در جمعی وارد می‌شوید و می‌بینید که دغدغه‌های شخصی شما با اهداف بقیه همسو است کفایت می‌کند تا شما همه چیز خود را بگذارید و برای آن تلاش کنید.
او در ادامه با اشاره به نقش رسانه‌ها در دیده شدن این رویداد عنوان کرد: اگر مطبوعات نباشند جشنواره‌ای شکل نمی‌گیر‌د. به عنوان مثال ما در بخش موسیقی منتقدهای کمی داریم. در صورتی که حضور خبرنگاران و منتقدان به شدت می‌توانند در موسیقی تاثیر گذار باشند.
خلعتبری ادامه داد: وقتی ما و همه همکارانم در خانه هستیم، جوان‌های با استعدادی شماره ما را پیدا کرده و با ما تماس می‌گیرند که شاید نتوانیم آنطور که باید به آنها کمک کنیم. این جشنواره بستر مناسبی برای این اتفاق است.
این موسیقیدان در ادامه یادآور شد: موسیقی غیر مجاز وجود ندارد و جشنواره هنر زنده است به سمتی می‌رود که همه موسیقی‌ها بتوانند خودشان را عرضه کنند. در عرصه موسیقی حرفه‌ای متاسفانه رقابت اتفاق نمی‌افتد. در صورتی که افراد حرفه‌ای در حوزه‌های دیگر وارد جشنواره‌های مختلف شده و به راحتی با جوان‌ها به رقابت می‌پردازند. اما افراد حرفه‌ای در موسیقی زیاد راغب به رقابت به این صورت نیستند. ما برای اینکه ما از حضور هنرمندان جوان ولی حرفه‌ای در این جشنواره محروم نشویم، یک بخش غیر رقابتی نیز در این رویداد خواهیم داشت.

«سیف‌الله صمدیان» نماینده بخش دیجیتال آرت و از اعضای شورای سیاست‌گذاری جشنواره هم گفت: من اسمم سیف‌الله صمدیان است و در نقش محمود کلاری با هفت، هشت درجه کیفیت پایین‌تر اینجا هستم! البته دوست داشتم ایشان ابتدا صحبت کنند.
او در ادامه با اشاره به بخش دیجیتال آرت، گفت: من می‌خواهم یک کار غیرمجاز جهانی کنم و اسم هنر هشتم را برای دیجیتال آرت بگذارم. چه بخواهیم و چه نه دیجیتال آرت جای خود را در هنر باز کرده و همه رشته‌های قبل خودش را در دل خود دارد، اما با رویکرد و بازدهی جدید و برای همین خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد و این حرکت کاری کرد که در اولین دوره جشنواره دیده شود. امیدوارم همه کمک کنید تا جشنواره با همه کمبودهایش ادامه‌دار شود.
صمدیان ادامه داد: امیدوارم این گروه انگیزه‌شان بیشتر شود چون هیچ کجای جهان چنین اتفاقی نیفتاده و امیدوارم ایران جایی باشد که این اتفاق را شروع می‌کند و ادامه‌دار باشد.

محمود کلاری هم در ادامه، در ویدئویی کوتاه خطاب به حاضران گفت: به نظرم می‌رسد آنلاین بودنم به ذات این جشنواره نزدیک‌تر است. امیدوارم بتوانیم چشم در چشم باهم ملاقات داشته باشیم و شر این بیماری کنده شود و زمینه برای ارتباط‌مان فراهم شود.

مدیر بخش دیجیتال آرت جشنواره با اشاره به ماجرایی که زمینه واقعی شکل دهنده این جشنواره است، گفت: این بیماری ما را از هم دور کرد خاصه در هنر. این جشنواره تلاشی برای ایجاد فضایی است که کار هنرمندان از این طریق به سمع و نظر بقیه برسد و دیگران با محصولات فکری این عزیزان ارتباط برقرار کنند و امیدوارم باهم بتوانیم جشنواره کم‌نقصی را برگزار کنیم. هرچند که دور اول آن و با تنوع بسیار است و مشکلاتش طبیعتا کم‌کم پدیدار خواهد شد. پدیده تازه به دوران رسیده دیجیتال آرت هم در آن برگزار می‌شود که امیدوارم در دوره‌های بعدی خود را بتواند اصلاح کند.
کلاری با بیان اینکه «بسیار خوشحال و مفتخرم که دوستانم داوری این بخش دیجیتال آرت را پذیرفتند مثل کامبیز درم‌بخش، ابراهیم حقیقی، سیف‌الله صمدیان و آزاده اخلاقی» گفت: تلاش می‌کنیم که نتیجه خوبی حاصل شود گرچه دور اول جشنواره مشکلاتی دارد و در مسیر حرکتش خود را اصلاح خواهد کرد.

«مازیار رضاخانی» هم در ادامه این نشست گفت: یکی از جذاب‌ترین بخش‌های هر جشنواره‌ای گفتگوی میان دست‌اندرکاران جشنواره و فعالین رسانه‌ای است. جایی که می‌تواند نقطه اوج باشد که به قلم خبرنگاران و منتقدان بستگی دارد.
او ادامه داد: در بخش سینما برنامه‌ریزی که با آقای کمال تبریزی داشتیم، این بود که از ۱۱۰ چهره منطبق از اهالی رسانه دعوت کردیم که بیایند و جایزه ویژه‌ای را به فیلم‌ برگزیده خودشان بدهند.
رضاخانی در ادامه خاطرنشان کرد: برای اولین بار است که دبیرخانه جشنواره با هنرمندان تماس می‌گیرند. دبیرخانه مستقیما با هنرمند تماس گرفته و از او دعوت می‌‌کند تا در جشنواره ما حاضر باشد. همین موضوع نشان می‌دهد که هنر زنده است. امیدواریم که این رویداد تاثیر خودش را بگذارد.
«فراز بابایی» نماینده گروه مربع ۱۱ هم در این نشست گفت: هدف ما این بود که بنزین سبزی باشیم برای استارت ماشین این جشنواره بزرگ.
بابک بادکوبه اسپانسر جشنواره هم با بیان اینکه خانواده او بیش از صد سال است در کار هنر است، گفت: یک جنگل برای جنگل بودن یا دریا برای دریا بودن تلاش نمی‌کند چون یک اکوسیستم وجود دارد. من کاری که با افتخار ایستادم برای این جشنواره انجام دهم یک اکوسیستم است که یک سرمایه‌گذار پشت این جشنواره بایستد؛ یکسری اندیشمند دارند کار می‌کنند یکسری جوان عاشق کار می‌کنند. وقتی اکوسیستم شکل بگیرد زندگی جریان دارد و خیلی آسان می‌شود. ما همیشه تلاش می‌کنیم و عرق می‌ریزیم چون نتوانسته‌ایم یک اکوسیستم برای آن خلق کنیم. امیدوارم بتوانیم در شأن جشنواره و هیات داوران کار کنیم.

بهروز غریب‌پور پیش از پرسش و پاسخ با خبرنگاران یادآور شد: آخرین رویداد فرهنگی قرن است. امیدوارم در جهان سرشار از ناامیدی بتوانیم امید بیافرینیم.
فردین خلعتبری درباره حضور شرکت‌کنندگان خانم در بخش موسیقی این جشنواره گفت: شرکت‌کنندگان خانم به صورت گروهی در جشنواره شرکت می‌کنند. در واقع آثار باید به صورتی باشد که همه صداها در خدمت یک جریان باشد و تک‌خوانی وجود ندارد. برای این کار رپرتوآرهای کمی وجود دارد. چون کار سختی است. از همکاران خواهش کردم که در صورت مراجعه افراد برای آنها قطعه بنویسند.
وی افزود: به خاطر محدودیت‌هایی که وجود دارد، این راهی بود تا خانم‌ها نیز بتوانند در جشنواره شرکت کنند و منع قانونی برای شرکت آنها وجود نداشته باشد. همچنین باید بگویم هیچ محدودیتی برای ارائه سبک‌های مختلف از طرف شرکت‌کنندگان وجود ندارد و افراد می‌توانند در هر سبکی کارهای خود را ارائه دهند.

بهروز غریب‌پور نیز درباره چگونگی شرکت آثار تئاتر در جشنواره نیز توضیح داد: نکته فوق‌العاده‌ای که در این رویداد داشتیم این بود که بیش از ۹۰ درصد فعالیت جشنواره‌ای ما با موبایل، تبلت و ابزارهایی به این صورت انجام شده است. این کار نیز خودش نوید اتفاق تازه‌ای است. چون ما با حداقل نیرو کار خود را پیش می‌بریم. میز ما همیشه یک میز دیجیتال بوده است و در جشنواره نیز همین رویه را داریم.
وی ادامه داد: تئاتری‌ها فراموش کردند که ما تله تئاتر داشتیم و در زمانی دورتر به سمت تلویزیون و سینما رفتیم. اولین انیمیشن‌های ما نمایش‌های عروسکی بوده است. در این سال‌ها هم تئاتری‌ها فراموش کردند هم تلویزیون از وظیفه خود در تولید تله تئاتر کوتاهی کرده است.
غریب‌پور در ادامه بیان کرد: در نتیجه ما احیاکننده این شکل از تئاتر در فضای مجازی هستیم. تئاتری‌ها باید صحنه را تمام کره زمین بدانند. راه‌های وصل مخاطب را نباید فراموش کنیم. اکنون صحنه بزرگ‌تری در اختیار ما قرار گرفته است. در نتیجه گروه‌ها کار خود را ضبط کرده و بعد از بررسی همه آثار کارها را معرفی می‌کنیم.

«کمال تبریزی» در پاسخ به سوالی درباره بحث حقوقی پخش آثار و تمهیدات اندیشیده شده در این زمینه گفت: این مسأله نمایش آنلاین به هرحال همواره با کپی‌رایت و مشکلات آن مواجه بوده است. در کشورهای آسیایی بیشتر با بحث قاچاق و دانلود غیرقانونی مواجهیم اما سه بخشی که در زمینه سینما داریم یکسری درباره فیلم‌هایی است که در دو سال اخیر نمایش عمومی داشته‌اند و در پلتفرم‌های آنلاین می‌توانیم فضا را فراهم کنیم که منتقدان و رسانه‌ها به بهترین‌های این بخش رای دهند.
تبریزی با بیان اینکه در بخش فیلم کوتاه هم در صورت تمایل صاحبان اثر امکان نمایش آنلاین آنها وجود دارد، گفت: اما در بخش مسابقه مجبوریم آن را به شکل فیزیکال در یک سالن برای داوران و گروه ۱۱۰ نفره منتقدان و اهالی رسانه نمایش دهیم. مخاطبان غیرآنلاین که به صورت فیزیکی در سالن حضور دارند محدود به این ۱۱۰ نفر خواهند بود چون محدودیت‌هایی هم در این زمینه وجود دارد امیدوارم در سال‌های آتی بتوانیم وارد قانون کپی‌رایت شویم و از شر این مشکلات هم رها شویم.
او همچنین خاطرنشان کرد که تعدادی از فیلم‌هایی که امکان نمایش نداشته‌اند هم در این بخش و برای این ۱۱۰ نفر نمایش داده می‌شود.
این کارگردان سینما همچنین در پاسخ به سوالی درباره اینترنت گفت: هم به لحاظ دامنه و سرویس دادن به یوزرها مشکلاتی وجود دارد اما با مذاکره با پلتفرم‌ها می‌توانیم بستر بیشتری را در اختیار جشنواره قرار دهیم. می‌دانم محدودیت صد هزار نفری برای پخش آنلاین هست که شاید بتوانیم با مذاکراتی آن را افزایش دهیم.

بهروز غریب‌پور هم در ادامه گفت: محل نمایش فیلم‌ها همین‌جا خواهد بود و باید از پردیس تئاتر و موسیقی باغ کتاب تشکر کنم که فرصتی را برای این کار فراهم کردند. نیما دهقانی پلتفرمی به نام هامون در آمریکا راه‌اندازی کرده که بتواند در صورت امکان بخش خارج از کشور ما را پوشش دهند.

مازیار رضاخانی هم یادآور شد: بگذارید گفته‌های آقای تبریزی را تکمیل کنم و این خبر را بدهم که فیلم‌های توقیفی برای اولین بار در این دوره می‌توانند برای آن ۱۱۰ نفر نمایش داده شوند. به‌طور مثال آقای کاهانی در این بخش ثبت‌نام کرده‌اند و البته فیلم‌ها روی پلتفرم نمی‌رود که مشکلی پیش بیاید. البته خود آقای تبریزی هم در این بخش فیلم‌شان را شرکت داده‌اند!

غریب‌پور هم تشریح کرد: قرار بود هر کدام از ما یک اثرمان را به جشنواره هبه کنیم که البته در بخش غیر رقابتی شرکت دارد. مبالغی که برای جوایز در نظر گرفته‌ایم نسبت به یک جشنواره بخش خصوصی قابل توجه است و امیدوارم رقم قابل تاملی در شب عید به هنرمندان کشور اختصاص پیدا کند. سعی نکردیم با یک تندیس خودمان را خلاص کنیم و کمکی که وارد بازار کار می‌کنیم قابل تامل است.

«فردین خلعتبری» در ادامه این نشست درباره موانعی که در بخش موسیقی جشنواره به خاطر قوانین وجود دارد، گفت: ما درباره چیزهای حرف می‌زنیم که شدنی است. تک‌خوانی زن به هر دلیل ممنوع است اما هیچ‌جا گفته نشده که جمع‌خوانی خانم‌ها ممنوع است. این تنها کاری بود که بعد از سال‌ها سکوت توانستیم برای شنیده شدن صدای خانم‌ها انجام دهیم.
او در ادامه بیان کرد: موسیقی غیرمجاز وجود ندارد و همه آثار از ارشاد مجوز می‌گیرند. شرایطی در بخش شعر به وجود می‌‌آید که آثار را از هم جدا می‌کند. در این جشنواره تمرکز ما بیشتر در چندنوازی است. چراکه در جشنواره «جوان» به صورت خیلی خوب روی تک نوازی تمرکز دارد و ما خواستیم تا شکل تازه‌ای داشته باشیم. علاوه بر این نیز مشکلات زیادی در چندنوازی گروه‌های موسیقی وجود دارد که ما سعی کردیم با پرداختن به آن افراد را برای بیشتر پرداختن به کارشان ترغیب کنیم.

«سیف‌اله صمدیان» هم در ادامه بیان کرد: در شرایطی که خیلی از فیلم‌ها به خاطر سوءتفاهم توقیف می‌شود، باید یاد داد تا از این اتفاقات جلوگیری کنیم. نباید صفر و یکی نگاه کنیم و از آن ور بوم بیفتیم. افرادی خاطر ندانستن جلوی کارهای ملت را می‌گیرند. کمک کنیم تا یاد دهیم به افراد و از این اتفاقات جلوگیری کنیم.
«رضا کیانیان» هم در مود واقع‌بینی گفت: واقع‌بینی فقط به صدای خانم‌ها تمام نمی‌شود، گروه‌هایی از نوازنده و هنرمند داریم که می‌توانند اینجا دیده بشوند و واقع‌بینی این است. فیلم‌هایی را که هیچ‌کس قرار نبود ببینند حداقل ۱۱۰ نفر می‌توانند ببینند. دنبال یک جهش بزرگ نیستم و به نظرم همین هم خوب است.
او ادامه داد: یکسری بازیگر جوان همیشه به من می‌گویند ما که نمی‌توانیم در ایران خودمان را نشان دهیم اما من می‌گویم در همین ایران سالی چند کارگردان فیلم اولی و بازیگر داریم که اولین بار است بازی می‌کند؟ انشاالله پله پله جلو‌ می‌رویم و نباید نگاه‌مان صفر و صدی باشد.

«کمال تبریزی» هم در پاسخ به سوالی درباره فیلم‌هایی که به نمایش درنیامده، گفت: در دوره‌های قدیمی، پروانه‌ای به نام پروانه فرهنگی و هنری صادر می‌شد که امکان حضور در سالن عمومی نداشت و این پروانه را می‌گرفت که مثلا در حضور تعداد بسیار محدودی تماشاگر اکران شود. برای گرفتن اجازه نمایش این بخش از جشنواره هم تمام فیلم‌هایی که امکان نمایش نداشتند در صورت تمایل تهیه‌کننده و کارگردان، برای این فیلم‌ها پروانه نمایش موقت در طول ۱۰ روز جشنواره و برای نمایش محدود می‌گیریم. این فیلم‌ها فقط برای ۱۱۰ نفر که اسامی مشخصی در نقد و رسانه دارند اکران می‌شود و میز تخصصی نقد و بررسی آن هم به صورت فیزیکال همانجا برگزار می‌شود.

غریب‌پور هم درباره شکل جشنواره هنر زنده است بعد از اتمام دوره کرونا گفت: مطلقا قرار نیست جشنواره را بعد از کرونا از این حالت بیاندازیم. ما داریم تمرین می‌کنیم که شرایط نوینی را در برگزاری جشنواره ایجاد کنیم و این بستر را گسترده‌تر کنیم. بنابراین تاکید می‌کنم که در آینده هم جشنواره هنر زنده است را به همین شکل آنلاین برگزار خواهیم کرد.
«مازیار امیرخانی» درباره چگونگی انتخاب ۱۱۰ چهره رسانه‌ای برای انتخاب فیلم برگزیده نیز گفت: این ۱۱۰ نفر یک نمادی است. افراد هنوز انتخاب نشده و شاید افراد بیشتری نیز حضور داشته باشند.
«بهروز غریب‌پور» در ادامه توضیح داد: زمان پهلوی دوم همه تلاش می‌کردند تا ساواک به آنها گیر دهد و مشهور شوند. این کار غلطی است و ما هم می‌خواهیم به دستگاه نظارتی بگوییم که این شیوه غلطی است. ممنوعیت ایجاد جذابیت می‌کند. خیلی از گروه‌های تئاتری نیز اکنون علاقمند هستند که روزنامه‌ یا رسانه‌ای به آنها گیر دهد تا دیده شوند.
او درباره انتخاب ۱۱۰ نفر نیز گفت: این موضوع در حال بررسی است و باید مجوزهای آن گرفته شود.
غریب‌پور همچنین درباره حضور بانوان در جشنواره اظهار داشت: آفرین بر بانوان کشور ما. چراکه اکنون بانوان هنرمند ما در بسیاری از زمینه‌های هنری حرف اول را می‌زنند. ما می‌خواهیم به مسئولان بگوییم که ممنوعیت کار درستی نیست. ما اصلا در تقابل با قانون کاری نمی‌کنیم و در چهارچوب قانون عمل می‌کنیم و واقع‌گرایی را نیز خواهیم داشت.

رضاخانی هم درباره سوالی برای پلتفرم پخش آنلاین آثار گفت: هنوز با هیچ پلتفرمی به قطعیت برای نمایش آثار نرسیده‌ایم تا نیمه بهمن امیدوارم به جمع‌بندی برسیم.
خلعتبری هم درباره نمایش ساز در جشنواره گفت: مشکل و ممنوعیتی برای نمایش ساز در بستر آفلاین نداریم.

بهروز غریب‌پور هم در پایان نشست گفت: ما در این جشنواره اصلا و ابدا گرایش سیاسی نداریم و نمی‌خواهیم حرکت تقابلی بکنیم بلکه می‌خواهیم در شرایط کنونی برای نسل جوان کاری کنیم و فضا را کمی بازتر کنیم و بگوییم تنها راه پناهنده شدن و‌ خطر در دریای پرتلاطم نیست و همین‌جا هم می‌توان موفق شود. غریب‌پور ادامه داد: جشنواره هنر زنده است تمام ابعاد زندگی را رصد کرده تا بتوانند کاری برای زنده ماندن نیروی خلاق کشور فراهم کند تا یک بار از سر امواج بیرون بیایند و دیده شوند و مفری برای آنها فراهم شود. با هر کسی که صحبت کردیم یک دقیقه برای پذیرفتن حضور در جشنواره مکث نکرد و از کسی «نه» نشنیدیم. شما هم همت خواهید کرد که علیرغم محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها به اهداف‌مان برسیم.
او یادآور شد: ما اینجا با کسی درنمی‌افتیم چون نه زورمان می‌رسد و نه چنین اراده‌ای داریم. می‌خواهیم در شرایط موجود کشور فرصتی برای دیده شدن آثار فراهم کنیم.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازگشت به سیاهی...

وقتی انیمیشن (روح) رو دیدم یه جورایی به خاطر مضامین درونش و موسیقی جاز یاد مستند (ایمی) آصف کاپادیا افتادم زمانی که این مستند رو دیدم خیلی شناختی از ایمی واینتهاوس نداشتم فقط میدونستم پدیده نوظهور موسیقی جاز با صدایی خاص بوده که در سن 27 سالکی ایست قلبی میکنه اما دیدن این مستند برام تکان دهنده بود به جهت تصویری بی پرده و صادقانه از اضمحلال و مرگ تدریجی یک هنرمند جوان خوش آتیه...

در انیمیشن( روح) مضامین مختلفی متکی بر فلسفه زندگی و مرگ مطرح میشه .اما مضمون لذت به خلسه رفتن و حد و حدود اون برام جالب بود و در دنیای برزخ مانند که در فیلم هست فضای خلسه وار آبی رنگیست که عامیانه میشه گفت (وقتی آدم زیادی توی حس میره واردش میشه) همون فضایی که ارواح زندگان درون آن پرسه میزنن در این فضا روح آدمهای تو حس رفته رو میبینیم که در حال لذت بردن از کار هنرمندانه ای که انجام میدن هستن مثل بازیگری، نوازندگی و..
اما همچنین شاهد ارواح سرگردان هستیم که حجم انبوهی از غبار (شن مانندی) جلوه شفاف روح آنها را پوشانده و هیبتی هیولاوار به اونها بخشیده که به آنها ارواح گمشده ... دیدن ادامه ›› گفته میشه و متعلق افرادی است که گویی دچار وسواس لذت بردن از زندگی شدن و اسیر لذت بیشتر و وافرتر و هر چه پیش میرن بیشتر از زندگی جدا میشدن

در اواخر این اینمیشن وقتی جو گاردنر بعد از زنده شدن بلاخره تونست در گروه موسیقی مطرح کلاب نوازندگی کنه در حین خارج شدن کمی دمق به نظر میرسه چون میفهمه دوباره باید به کارهای روزانه برگرده و میگه :
(من تمام عمرم منتظر چنین روزی بودم فکر میکردم احساس متفاوتی داشته باشه)
به نطر میاد این جا همون زنگ خطریه که شروع وسواس لذت از زندگی نامیده میشه البته که در پایان انیمشینی خوشمزه مثل روح جو قراره عاقبت به خیر بشه و بفهمه که از زیاده خوایی در لذت جویی دست برداره و اینکه حتی پیاده روی و به آسمون نگاه کردن هم فقط یه کار معمولی نیست و میتونه لذت بخش باشه

اما زندگی انیمیشن نیست و همچنین زندگی ایمی واینتهاوس در مستند (ایمی)

(اون یکی از خالصترین رابطه ها رو با موزیک داشت یک رابطه عاطفی با موزیک)
این جمله یکی اعضای گروه ایمی درباره اونه پس ایمی هم در لحظات خواندن به نوعی در اون فضایی خسله وار قرار میگرفت اما مسئله اینه که او دچار همون وسواس غرق شدن در این فضای خلسه وار میشه این جا جاییه که پای مصرف مواد توهم زا باز میشه
ایمی هر چه در خوانندگی پیشرفت میکنه بیشتر در مصرف الکل و انواع مواد مخدر افراط میکنه و چند بار به بازپروری میره
(به فردی تبدبل شده که دوست داره ناپدید بشه) (شده بود شبیه آدمهایی.که هیچی براشون مهم نیست) جملت دوستان ایمی درباره او در حالی که به یک ستاره موسیقی تبدیل شده. اما زندگی پرتلاطمی داره

یکی از تکان دهنده ترین لحظات مستند ایمی مربوط به شبی میشه که مراسم گرمی در حال برگزاریه (او احتمالا به خاطر بازپروری برای ترک اعتیاد در مراسم حضور نداره) و از سالنی در لندن در حال تماشای مراسم هست ایمی برای البوم موفق (بازگشت به سیاهی) نامزد 6 جایزه گرمی شده او و جمع پرشماری از اطرافیانش در حال تماشای مراسم هستن در این شب ویژه ایمی برنده 5 جایزه گرمی میشه افتخاری بزرگ در یک شب پرشکوه جایی که ایستاده آرزوی دست نیافتنی خیلی از علاقمندان به موسیقیه نقطه اوج فعالیتهای موسیقیایی او اما در همین تصاویر ضبط شده مشخصه که ظاهرا اونقدر که باید سرحال نیست
{اون دید که من دارم گریه میکنم منو صدا کرد و برد بالای استیج بهش گفتن باور نمیشه که همچین اتفاقی افتاده داشتم نگاهش میکردم که یه واکنشی نشون بده و اون گفت (جولی بدون مواد اصلا حال نمیده) و من خیلی خیلی براش احساس تاسف کردم}
این جملات بهترین دوست ایمی در وصف اون لحظاته (لحظات غریب آمیخته به شکوه و تباهی)

در نهایت ایمی واینتهاوس یک ماه پس از جنجال کنسرت بلگراد (او با حالت مستی به صحنه اومد گوشه ای نشت و آهنگی اجرا نکرد) به علت حجم بالای الکل در خونش قلبش از حرکت می ایسته و جان می بازه و گویی روحی که موسیقی جرقه اش بود(شاره به فیلم روح) زیر خروار خروار غبار محو و مدفون میشه. بله واقعیت زندگی ایمی هولناک تر از اون بود که مثل انیمیشنی خوش رنگ و لعاب پایان خوشی داشته باشه
هنگام خوش...

اما نکته جالب در مورد انیمیشن روح حضور این مرد فهیم و بزرگوار جناب کیهان کلهر که به عنوان یکی از مشاوران موسیقی در این پروژه حضور داشته و نامش در تیتراژ این انیمیشن نیز درج شده..
البته ایشون همکاری با سینمای جهان داشته که مهمترینش با جناب فورد کاپولا بوده...
ایمان باقری
خجالت زدمون نکن واقعا اینجوری نیست که میگی اتفاقن خیلی تو نوشتن کندم و کلی باید فکر کنم و انرژی بزارم توی حرف زدن که نابودم :) توضیحات خیلی خوبی درمورد سریال و این نزدیکی حسی دادی به نظرم ...
اتفاقا بین لویی و ذوق زده نشو،مردد بودم..ولی یهو نمیدونم چرا dead to me رو پلی کردم:)) فعلا شش قسمت فصل اول از اون رو دیدم:))
احتمالا بعدش میرم سراغ اون ذوق زده نشو...کنجکاوم ببینم اون چیه؟!
اتلانتا هم جدید بود..قبلا نگفته بودی...چقدددد فکر کنم خوشم بیاد ازش...🤔
در حال حاضر همشون توی نوبتن...🙈🙄

اون سارا پولی رو ندیدم متاسفانه...سرچ کردم.. نمیدونم‌چرا احساس کردم خیلی تلخ باید باشه...ولی قطعا مییینمش...تا حالا تمام پیشنهاداتت معرکه بوده خدایی...(فقط به جز اون what we do in shadow البته😁😁)
🙏🙏🙏🙏🙏
۴ روز پیش، چهارشنبه
نیلوفر
اتفاقا بین لویی و ذوق زده نشو،مردد بودم..ولی یهو نمیدونم چرا dead to me رو پلی کردم:)) فعلا شش قسمت فصل اول از اون رو دیدم:)) احتمالا بعدش میرم سراغ اون ذوق زده نشو...کنجکاوم ببینم اون چیه؟! اتلانتا ...
زیاد ذوق زده نشو هم از خود شخصیت لری دیوید خالق ساینفلد طراحی شده لری یه مرد میان سال رک، غرغرو و خودشیفته اما دست و دل بازه این ویژگیها اون رو تو موقعیتهای خنده داری قرار میده و فاز کمدیش نسبت بقیه سریالهایی که گفتم بالاتره
نه فیلم سارا پولی آنچنان تلخ نیست بیشتر جنبه کشف و شهودی داره اما واقعا تاثیرگذاره
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام به همه دوستان تیوالی، مخالف، موافق یا بی نظر در مورد سریال
من هر سه قسمت را دیدم و دوست داشتم نظراتم را با شما عزیزان به اشتراک بذارم
بعنوان یک بیننده عادی (معمولی) و بدون سواد هنری از سریال تا اینجا خوشم اومد. برخی دوستان اشاره به روشنفکرنمایی و کپی برداری و ... داشتن. از نظر من صرفا به این خاطر نمیشه کلیت اثر را زیر سوال برد. به هر حال سازنده هر اثری در انتخاب فرم و تدوین محتوا به مقدار قابل توجهی صاحب اختیاره. اقتباس، اشاره، برداشت آزاد میتونه به نوعی ناشی از همین اختیار و ابتکار عمل سازنده باشه. تا جایی که به کپی کاری بدون ابتکار نکشه، این نوع پرداختها میتونه قابل پذیرش باشه و صد البته مخاطب هم در دوست داشتن یا نپسندیدن این پرداخت و فرم هم اختیار کامل داره. برای من که بخش عمده ای از آثار مورد اقتباس را ندیده ام، این موضوع تاثیری در پسندیدن سریال نداشت.
عده دیگری از دوستان گفته بودن که هومن کارآموزها را بدون پرداخت دستمزد به کار گرفته و این موضوع دستاویزی برای نکوهش کارگردان شده بود. من از جزئیات این ماجرا چه مستقیم و چه غیر مستقیم اطلاعی ندارم و لذا حکمی هم صادر نمکردم. اما وقتی با دوره سه ماه کاراموزی خودم در دوره لیسانس ( مهندسی برق) قیاس میکنم این موضوع نکوهیده نیست. در بسیاری از دانشگاهها در سراسر دنیا دانشجوها دوره کارآموزی را بدون دریافت دستمزد طی میکنن و البته بعضی جاها هم دستمزد کمی میگیرن. بنابراین اگر هنرجویی با اختیار و تصمیم خودش وارد کار در این سریال شده تا کسب تجربه کنه و در مقابل هم دستمزدی نگرفته، این موضوع هم از نظر من نمیتونه محل ملامت باشه و اصولا چه تجربه ای بهتر از کارکردن در یک اثر هنری با یک کارگردان با تجربه؟ البته ناگفته نماند که بازی برخی از کار اولی ها بصورت کاملا نرمال و قابل درک، خام بود اما برای من حد و مقدار این خامی به اندازه ای نبود که باعث دلزدگی بشه و احساس کنم با شیادی پولی از جیبم خارج شده! ضمنا با استفاده از امکان خرید قسمتها بصورت مجزا که توسط تیوال فراهم شده، عملا مخاطبین ... دیدن ادامه ›› آزادی عمل کافی برای انتخاب بدون احساس مالباختگی در اختیار خواهند داشت.
اما در خاتمه آنچه که برای من این سریال را جذاب کرد بطور خلاصه فرم و پرداخت نسبتا متفاوت، ریتم قابل قبول و البته بازی های درخور تحسین نوید و صابر بود. فیلمنامه از نظر منطق داستان مقدار اندکی لنگ میزد اما به هر حال در دنیای تصویر مخاطب با تجربه خیالی سازنده اثر همراه میشه و حتی اگر هم جمله ای در تیتراژ بصورت غیر مستقیم اشاره ای به واقعی بودن داستان داره وجود داشته باشه ( که البته برداشت من این نبود) بازهم نمیشه گفت که مخاطب قرار است یه مستند یا داستان واقعی را تماشا کند. اصولا از نظر من کارکرد اصلی هنرهای نمایشی، همراه کردن مخاطب در یک تحربه خیالی است هرچقدر هم که داستان اثر واقعی باشه، بازهم دوربین کارکرد خیال پردازی اش محفوظ خواهد ماند.
با احترام ولی فرض همراه شدن بی چون چرا با تجربه خیالی سازنده می تونه توجیه ای برای نفی ضعیف بودن هر فیلم و سریالی باشه
من خیلی دوست دارم وارد دنیای ذهنی هر مولفی بشم اما به شرط اینکه این دنیای ذهنی فرم گرفته باشه بعد پیدا کرده باشه و لایه های زیرین قابل کاوش داشته باشه در یک کلام اصیل باشه
در واقع تا زمانی که منطق بیرونی یک اثر تا این حد سسته و لنگ میزنه نمیشه راهی به منطق دورنی و ویژه اثر پیدا کرد و همراهش شد.
صرف پخش آهنگی از CocoRosie و یه سری نریشنهای فیلسوف مابانه و دوربین چرخوندن و قلب چپ و راست کردن خیال پردازی شکل نمیگیره
درود
فرم، ایجاد حس معیّن در تماشاچیه. این اثر هیچ حسی (مطلقاً هیچ حسی، چه برسه به حس معیّن) در من ایجاد نمی‌کنه و برای من حتا به فرم هم نرسیده.
shape (شکل) هم که اظهر من الشمسه به نظرم.
هم شما می‌دونین هم من که کارآموزی خیلی خیلی با این سیستم آموزشگاهیی که راه افتاده فرق می‌کنه.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای قضاوت کردن یکم زوده، اما فعلاً منو که جذب کرده.
اصلا کاری ندارم سریال قورباغه خوبه یا نه
ولی خیلی ها لابه لایه کامنت ها اشاره کردن که یا اکانت دارن تو پلتفرم های پخش فیلم و سریال داخلی یا که اخیرا خریدن

بذارین یه یادآوری بکنم که یادتون بیاد اینا کین
اینا همون هایی هستن که جای رقابت اومدن همه ی سایت های رقیب رو له کردن و ناجوانمردانه بستن
همونا که ادعای جانماز آب کشیدن دارن ولی دزدتر از همه ان و حق کپی رایت نمیدن
همونا که حتی به زیرنویس هم رحم نمیکنن و میدزدن و اسم مترجم رو پاک میکنن
همونا که حتی تاب کامنت انتقادی رو ندارن و سریع پاکش میکنن تا یه مشت به به و چه چه باقی بمونه

نکنین آقا
بهشون کمک نکنین...
از فردایی میترسم که حق انتخاب فقط بین خودروی داخلی باشه
اینترنت داخلی داشته باشیم و فیلمی رو فقط بتونیم ببینیم که اونا اجازه بدن
فقط از خبرهایی مطلع بشیم که اونا بسازن
فقط از انجام کارهایی بربیایم که اونا بخوان
از منزوی تر شدن می ترسم
نیلوفر
میدونی؟ این داستانِ کره شمالی به نظرم خیلی بانمکه...یعنی خب خیییلی از ما ها که نرفتیم و نمی دونیم چیه و چه خبره؟و تمام اطلاعاتی که داریم از طریق رسانه ها به دستمون رسیده دیگه...که خب نمیتونه ...
یادت نره من یازده دوازده سال صبح تا شبم با کره ایها گذشت و چندبار حداقل تا جنوبیشون رفتم و چیزهایی که اونجا شنیدم و میدونستن خیلی از اون چیزی که ماها فکر میکنیم بدتره، واقعا وحشتناکه، بسیاری از همکاران توی کره شمالی فامیل داشتند و روزی نبود که براشون غصه نخورن، ذر این مورد شک به خودت راه نده
من هم مثل تو نمی دونم سریال قورباغه یا نه..
حتی نمی دونم خود قورباغه هم خوبه یا نه..
ولی می دونم قورباغه نیلوفر را دوست داره و روش تخم ریزی می کنه...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هومن سیدی و کاراش رو دوست دارم ولی این قورباغه بیشتر "غور باغ ئه" هست یعنی پر از کپی و سوتی و گاف و گسیختگی و شلختگی و همینه که علیرغم داشتن قابهای نفس گیری مثل "سکانسی که فرید اسلحه رو پشتش میگیره و با پلیس صحبت میکنه" یا دیالوگهایی مثل "مال اصغر هاشمی ایناست ... اینا دله دزدند ... نمیفهمند شاید آدم جلو زیدش هوا کرده باشه آدم ضایع کنن" یا بازی خوب بازیگر نقش جواد؛ بیشتر خودبخود به این فکر کنم که این صحنه رو فلان جا دیدم، این رو از این فیلم آورده، اینجا شبیه فلان فیلم شده، اینجاش سوتیه و...
واسه همینه که خیلی دلچسب نیست و یه دلیله دیگش هم اینه که چاشنی خشونتش و دوز کثافتکاریهاش را بالاتر برده
مغزهای زنگ زده بنظرم یه کار فوق العاده بود ولی وقتی میری سراغ سریال که همون فضا رو داره ولی اندازه ده بیست تا فیلم کار میبره باید حواست به چفت و بست فیلمنامت باشه و تکنیک و حوادث باعث نشه چیزی که ساختی قطعه قطعه بنظر بیاد شبیه ویدئو کلیپهای بهم پیوسته طولانی
من تماشگر هم با این همه فیلم پلیسی و جنایی که دیدم میدونم تو داستان درگیریه داخل ماشین که قراره پلیس کشف کنه، نه یه چیزی بلکه خیلی چیزا کمه! تو اونجا قراره شیشه نشکسته باقی بمونه که دیالوگ نوید محمد زاده (نوری) جذاب بنظر بیاد ولی داداش پوکه ها چی میشن؟ کجان؟ اثر باروت روی دستهای شلیک کرده میمونه
پلیس جنایی نمیفهمه ... دیدن ادامه ›› این چیزا رو؟
جلوتر میریم، تیراندازیها تو شب اتفاق می افته ولی تیر توی سینه رامین فرداش شلیک میشه. پزشکی قانونی و پزشکای اتاق عمل نمیتونن ساعت تیراندازی رو تشخیص بدن!؟
بعد اصلا پسره برای شلیک توی قلب رامین چرا باید از بالش استفاده کنه؟ دیشبش که شب بوده و همه جا ساکت و چند بار هم شلیک میشه و حتی تیر میزنن و شیشه رو میارن پایین! اصلا خبری نشده بعد الان برای چیه دقیقا این کار؟
سوتی بعدی اینه که طرف تفنگ رو میذاره وسط بالش و شلیک میکنه ولی وسط بالش سمت راست سینه رامینه و وقتی بالش رو برمیداره، دوربین جای گلوله رو سمت چپ سینه رامین نشون میده و جالبتر اینکه زیر بالش پاره نشده و بالای بالش پاره میشه و ازش دود میاد!؟
این صحنه پر از سوتی دوبار بتصویر کشیده میشه
اولای قسمت سوم رامین، نوری رو جلوی کلانتری میبینه که دنبالشن، این توهم رامینه؟ چراکه وقتی میره در خونه نوری تازه میفهمن زندست. پس اون سکانس اول این قسمت چی بود؟ توهم؟
فرهاد معتاد چجوری رامین رو تعقیب میکنه که میتونه جلوی خونه نوری گیرش بندازه؟ درحالیکه لانگ شات از موتورسواری اون تو جاده ها نشون داده میشه و کسی هم پشتش نیست؟!
اصلا رامین توی پمپ بنزین چرا باید فرهاد رو قال بزاره که تنها بره سراغ جاعل پاسپورت؟ مبادا فرهاد جای جاعل رو بدونه؟ طبق مچگیری فرهاد که نشون داده شده همون موقع که رامین با موتور بوده و فرهاد تعقیبش میکرده پس جاعل رو هم دیده بوده! پس رامین این رو میدونسته!
خیلی چیزای دیگه هم هست که درست نیست مثل اونکه جواد اول سریال اسم رامین رو رضا صدا میزنه و...
ولی با اینحال دیدن سریال رو ادامه میدم چرا که چیز خوبتری برای تماشا فعلا نیست و البته هومن سیدی رو دوست دارم
من خودم اصلا از این آدما نیستم که هی تقی به توقی میخوره بگم :"داره به شعورم توهین میشه"
اما خدایی همین سه قسمت برام کافیه...دیگه ‌نمی بینم..

اصلا همه اینایی که شما و دوستان گفتی یه طرف...شما به من بگو این قسمت سوم چی داشت؟؟؟؟ آیا چیزی جز پول پخش کردن بود؟؟؟یعنی از اول تا اخر نشست با اون معتاده در مورد سهم پول ... دیدن ادامه ›› ور زد...
آقا کلا ۱۶ قسمته...سه قسمتش رفته،هیچی به هیچی...معلوم نیست این لامصب چی میخواد بگه؟میخواد چی کار کنه؟لابد بازم باید صبور باشیم!!!
هی بشینیم آقای سیدی شاگردای با استعدادش (شما بخون یبث و مزخرفش) رو پرزنت کنه!!!


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
علیرغم انتقادات زیادی که به فیلمنامه وارد هست ولی به سریال امتیاز 5 دادم، بلکه بشه بخشی از این موج انتقاد بیهوده ای رو که وجود داره کم رنگ کنم.
سید حامد حسینیان
شیادی دیگه چرا 😳
به طرز واضحی تلاشی‌است برای کوشکی کردن سریال سازی:
آوردن هنرجویان برای بازی در سریال بدون اخذ دستمزد و پرزنت کلاس دوره بعدی.
به‌نظرم این کار گونه‌ای جدی از شیادیه
همین که این انتقادها میشه به نظر من از توجه میاد واگرانه خود من اصلا سراغ سریالهایی مثل مانکن، دل و... نمیرم ولی فیلمسازی که ادعا داره و پروداکشن و ظرفیت فنی خوبی در اختیارش هست طبیعا توقع ها رو هم بالا میبره و وقتی با چنین فیلمنامه ناشیانه و پر از باگی روبرو میشی چاره ای جز نقد جدی نمیتونی داشته باشی مگه اینکه جزو مخاطبینی باشی که سینما رو با ورزش اشتباه میگرن و تعصب و طرفداری رو در نگاهشون دخالت میدن
من از اولین فیلم سیدی مشتاق دنبال کردن سینماش شدم تا سیزده باهاش بودم اما تا قبل مغزها احساس کردم زیادی وقتشو صرف بازی تکنیکی میکنه تا چیزهای مهمتری مثل فیلنامه و شخصیت پردازی تا اینکه مغزها اومد با وجود ضعفهایی خوشحال شدم بلاخره خودش انگار متوجه شده که زیادی به این بازی های فرمال نچسبه و به جزئیات مهمتری توجه کنه اما متاسفانه با دیدن قورباغه باز هم انگار عقبگرد مشهودی کرده
توی همین قسمت سه باز هم همون ساده انگاری ها و کم دقتی ها در جزئیات دیده میشه پلیس ابله داستان به راحتی دروغ های رامین رو قبول میکنه ... دیدن ادامه ›› و حتی به فکرش نرسیده دوربین مغازه لباسفروشی چک کنه و رامین رو زیر نظر هم نمیگیره و به هر راحتی میچرخه در حالی که یه فرد معتاد و خمار اما تیزپا تعقیبش کرده و سر راهش سبز شده و چرا وقتی رامین میدونه این معتاده دهنش چفت بست نداره توی پمپ بنزین ولش میکنه فرهاد که تیزوبزترین معتادیه دیدیم سریع دهنشو باز می کنه و لوش می ده نوری چرا به این راحتی پول و ماشین رو میده فقط با دیالوگ مبهمی که میخوام بهش وصل باشم؟ و...
هر قسمت با کلی از این سوالهای منطقی بی جواب تموم میشه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این روزها، مخالفت (با هر چیزی!) شده نماد روشنفکری...
لایک نمیکنیم چون ما روشنفکریم!
تعریف نمیکنیم چون ما روشنفکریم!
مخالفت میکنیم چون ما روشنفکریم!
حمله میکنیم چون ما روشنفکریم!

به دنیای زیبای مسعود فراستی ها خوش آمدید!!
سپهر، بهار گراوندی، سمانه و حسین مجتهدی این را خواندند
AMAZING AND BLESSING 2021 و نیما انگورانی این را دوست دارند
آقای راستی، البته فراستی (با هرچیزی) مخالفه و (همه‌چیز) رو بی‌ارزش میدونه! ولی خب مثلا من به هرکی رسیدم پیشنهاد کردم حتما سریال گامبی وزیر رو ببینه چون واقعا سریال خوبی بود (به نظر من)
یا سریال همگناه به شعور من توهین نکرد! ولی دلیلی نداره مثلا از سریال دل تعریف کنم یا...
سیدمهدی
البته گاهی برعکس فرمایشتونم اتفاق میفته ها ☺️☺️ برخلاف همه تعریف میکنیم چون متفاوتیم...
بله، صد در صد با فرمایش شما موافقم. برای همین تصمیم گرفتم بر خلاف بسیاری از دوستان مخالف که فقط اومدن گفتن به شعور ما توهین شد بدون آوردن هیچ دلیلی، دلیل موافقتم با این سریالم (یا بهتر بگم، نکته های مثبت سریال) رو بگم.
مسیح راستی
بله، صد در صد با فرمایش شما موافقم. برای همین تصمیم گرفتم بر خلاف بسیاری از دوستان مخالف که فقط اومدن گفتن به شعور ما توهین شد بدون آوردن هیچ دلیلی، دلیل موافقتم با این سریالم (یا بهتر بگم، نکته ...
البته که در این پست بخصوصتون، بدون آوردن دلیلی قضاوت کردید و حکم هم صادر کردید
بنده این سریالو ندیدم ولی دوستانی که ازین سریال خوب نگفتند لااقل تو تیوال، خیلیاشون با دلیل و توضیح بود، ولو اینکه عرض من اینه که اصلا دلیل هم نمیخواست، آقا یکی از یه اثر هنری خوشش نمیاد همین.
ولی شما کسایی که به هردلیلی از این اثر خوششون نیومده رو صرفا بخاطر اظهار نظرشون محکوم میکنید به پز روشنفکری دادن.
این حرف به نظر من حرف ... دیدن ادامه ›› درستی نیست.
شما خوشتون اومده دلایلتونو میگید، به عقیده من که حتی نمیگفتیدم باز ایرادی به حرف شما وارد نیست، به هردلیلی این سریالو دوس دارید.
کوبیدن نظر مخالفتونه که به نظرم مشکل داره 😊☘️

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قراره مثل game of thrones، هر قسمت یه نفر کشته بشه؟
ناکس چه تبلیغی هم واسه آموزشگاه‌ش میکنه...
از طرفی هم دستمزد بازیگر حرفه‌ای ندی،هم کلی تبلیغ کنی که هنرجو‌هات همه وارد پروژه‌ت شدن،و اموزشگاهت رو رونق بدی...

یه تیر و دو نشون...زرنگ...
نیلوفر
ناکس چه تبلیغی هم واسه آموزشگاه‌ش میکنه... از طرفی هم دستمزد بازیگر حرفه‌ای ندی،هم کلی تبلیغ کنی که هنرجو‌هات همه وارد پروژه‌ت شدن،و اموزشگاهت رو رونق بدی... یه تیر و دو نشون...زرنگ...
بچه‌زرنگ شهرکه😅
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چند روزیست به واسطه صحبت های معتمدآریا در برنامه همریق درباه رشد سینمای ایران در دهه 60 و دستاورد سی ساله سینمای ایران بحثی در فضای مجازی شکل گرفته البته جدای از خط کشی های سیاسی و یا اینکه ایشون منظوری داشته یا نه بخش قابل توجه ای از کیفیت سینما در دهه 60 و 70 مرهون سینماگرانی چون مهرجویی تقوایی بیضایی کیمیایی کیارستمی و.. است اما مسئله ای که برام جالبه اینه که چرا این تصور وجود داره که فیلمهایی که این سینماگرها در دهه 50 ساختن حتی با تازه کار بودن کمتر اهمیت داره؟ و خیلی نباید جدیشون گرفت

در حالی که دایره مینای مهرجویی فیلمی که مطمئنا با ضوابط دهه 60 امکان ساخت پیدا نمیکرد از بیشتر فیلمهای دهه 60 و 70 مهرجویی جلوتره در اون زمان هم نزدیک بود توقیف بشه و تاثیر بسزایی در مسئله حساس خون دهی و خون رسانی در آن دوران داشته

غریبه و مه و چریکه تارای بیضایی هم افسونی دارن که فیلمهای دهه 60 و 70 ایشون با همه امتیازاتشون ندارن و باز با ضوابط دهه 60 اجازه تولید به این شکل پیدا نمیکردن و صد حیف که کیفیت تصویری خوبی ازشان در ... دیدن ادامه ›› دسترس نیست.

کیمیایی که خوب تکلیفش روشنه و نیازی به توضیح نداره

طوقی و سوته دلان حاتمی هم از بیشتر کارهای حاتمی در دهه های بعد پر حس و حال تر و کم اطوارتره

گزارش کیارستمی در نوع روایت و مناسبات آنقدر ویژه هست که به نظر من در کارهای بعد از انقلاب فقط کلوزآپ با اون برابری میکنه

آرامش در حضور دیگران تقوایی به شکل هنرمندانه و صریحی اضمحلال یک خانواده رو در بستر بلاتکلیفی جامعه بین سنت و مدرنیته شون میده تا چند سال نسخه به شدت بی کیفیتی از فیلم در دسترس بود و البته از شرح مصائبی که در چند دهه اخیر بر تقوایی هم رفت تا فیلمسازی را بی خیال بشه نمونه کم نیست فیلم ناخدا خورشید هم در شرایطی ساخته شد که تقوایی از پروژه کوچک جنگلی کنار گذاشته شد و عواملی هم که به تقوایی اعتماد داشتن از پروژه کنار رفتن در این شرایط تقوایی برای اینکه خودش و عوامل فیلم بلاتکلیف و افسرده نمونن فیلمنامه ناخدا خورشید رو نوشت و ساخت

چند ماه قبل نسخه ترمیم شده و با کیفیت شطرنج باد به نمایش دراومد و فقط کار دوربین با امکانات اون دوران در این فیلم از خیلی از فیلمهای الان ماهرانه تره

ضمن اینکه توجه ویژه به ادبیات و رابطه قوی ای که بین فیلمسازها و نویسنده ها وجود داشت از جمله ویژگی هاییه که هر چه جلو رفتیم رنگ باخت در همین انگشت شمار فیلمهای موج نو چندین اقتباس خوب آثار ادبی دیده میشه (شازده احتجاب-داش آکل-آرامش در حضور دیگری-دایره مینا-پستچی گاو و...)

مسئله اینه که فیلمهای ساخته شده در دهه 40 و 50 بلافاصله بعد از انقلاب توقیف شدن و حتی تلاشی برای نگهداری نگاتیوهای فیلمها نشده و به مرور زمان کیفیت تصویریشون از بین رفت و تماشاگران نسل های بعد نتوستن ارتباط درستی با این فیلمها پیدا کنن و این تصور به وجود اومده که این سینماگرها بعد از انقلاب رشد کردن درحالی که انها در مسیر رشد بودن و در دهه بسته 60 بیشتر در دست انداز افتادن و به خاطر هوشیاری و استعداد و استحکام فردی از پا نیفتادن

امیدوارم این جوری برداشت نشه که باید خط کش دست بگیریم تا بررسی کنیم فیلمهای بعد از اتقلاب فلان فیلمساز بهتره یا قبل از انقلاب منظورم عدم صیانت و شناساندن درست فیلمهای قبل از انقلاب به نسل های بعدیه تا جلوی نگاه منصفانه به تداوام سیر سینما از آغاز تا امروز در گذر زمان از سوی پروپاگاندای مدیران گرفته بشه

پیشنهاد میکنم کتاب (علی عباسی تقدیم میکند) را بخونید تا متوجه نمونه ای گویا و تاثر برانگیز از پالایش ایدئولوژیک مدیریت دهه بسته 60 در مورد آثار مانده از سینمای قبل از انقلاب شوید
چقدر خوب و دقیق و بدون جهت گیری نوشتید، من مدتها قبل همینجا چندتا فیلم قبل از انقلاب رو معرفی کردم که بنظرم ارزشمند بودند و منتظر گپ و گفت پر حرارت دوستان فیلمباز در موردشون بودم! اما در کمال تعجب متوجه شدم اکثر فیلمهایی که برای من حکم پله های ورودی به دنیای سینمای عمیق و متفکرانه رو داشته برای دوستان ناشناخته مونده یا کم ارزش رده بندی شده و بسیاری از عزیزان اصلا روی خوشی به دوران طلایی سینمای اصیل دهه چهل و پنجاه نشون نمیدن، علت اصلی هم فکر کنم فاصله سنی بین نسل خودم دهه پجاهی ها و اوایل شصتی ها با اکثریت جوانتر فضای مجازی باشه، فکر میکنم دوستان جوانتر انقدر دیتا و اطلاعات به روز در دسترسشونه که زیاد بفکر دوره اطلاعات قدیمی و پایه ای نمی افتند و ترجیح میدهند با خواندن تیتری یا خبری فهرست وار از اون دوره بگذرند و زحمت واکاوی و غور در واقعیت رو بخود نمیدهند
https://www.tiwall.com/wall/post/229227

درسته ولی اگر مثل کشورهای صاحب صنعت سینما از سینمای کلاسیک پاسداری در خوری میشد قاعدتا بهتر مورد توجه قرار میگرفتن شما نگاه کنید که حتی بعضی از فیلم های ارزشمند دهه 60 مثل شبح کژدم هم چه کیفیت تصویری پایینی دارن؟ یعنی اینا حتی از فیلمهای بعد از انقلاب هم به خوبی پاسداری نمیکنن در عوض یه سری فیلمهای شعاری و تاریخ مصرف گذشته دهه 60 یا سریال های متوسط اون زمان رو ترمیم میکنن و از شبکه آی فیلم پخش میکنن آخه این تبعیض یعنی چی؟ واقعا تاسف آوره
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داوران بخش دیجیتال آرت جشنواره «هنر زنده است» معرفی شدند | عکس داوران بخش دیجیتال آرت جشنواره «هنر زنده است» معرفی شدند
با پیشنهاد محمود کلاری دبیر بخش دیجیتال آرت، ابراهیم حقیقی، کامبیز درم بخش، سیف الله صمدیان و آزاده اخلاقی  به عنوان داوران بخش دیجیتال آرت جشنواره آنلاین «هنر زنده است» معرفی شدند.به گزارش روابط عمومی جشنواره «هنر زنده است»،  با پیشنهاد محمود کلاری دبیر بخش دیجیتال آرت و تأیید شورای سیاست‌گذاری جشنواره، ابراهیم حقیقی (طراح گرافیک و عکاس) کامبیز درم بخش (کاریکاتوریست و طراح گرافیک)، سیف الله صمدیان (عکاس و فیلمساز)، آزاده اخلاقی (عکاس و فیلمساز) به‌عنوان اعضای داوری بخش دیجیتال آرت جشنواره «هنر زنده است» انتخاب شدند.این بخش به شکل ...
دیدن ادامه ››

با پیشنهاد محمود کلاری دبیر بخش دیجیتال آرت، ابراهیم حقیقی، کامبیز درم بخش، سیف الله صمدیان و آزاده اخلاقی  به عنوان داوران بخش دیجیتال آرت جشنواره آنلاین «هنر زنده است» معرفی شدند.
به گزارش روابط عمومی جشنواره «هنر زنده است»،  با پیشنهاد محمود کلاری دبیر بخش دیجیتال آرت و تأیید شورای سیاست‌گذاری جشنواره، ابراهیم حقیقی (طراح گرافیک و عکاس) کامبیز درم بخش (کاریکاتوریست و طراح گرافیک)، سیف الله صمدیان (عکاس و فیلمساز)، آزاده اخلاقی (عکاس و فیلمساز) به‌عنوان اعضای داوری بخش دیجیتال آرت جشنواره «هنر زنده است» انتخاب شدند.

این بخش به شکل رقابتی در ده عنوان برگزار می شود و بنا به تشخیص هیئت داوران آثار مختلف شرکت کننده در بخش مسابقه و نگاه نو قرار می گیرند.

فراخوان اولین جشنواره آنلاین «هنر زنده است» در چهار بخش فیلم به دبیری کمال تبریزی، تئاتر به دبیری بهروز غریب‌پور، موسیقی به دبیری فردین خلعتبری و دیجیتال آرت به دبیری محمود کلاری بیست‌ونهم آذرماه منتشر شد و علاقه‌مندان جهت شرکت در بخش‌های مختلف جشنواره آنلاین «هنر زنده است» می‌توانند با مراجعه به سایت جشنواره به نشانی  https://portal.aafestival.ir به مطالعه متن فراخوان  و ثبت اثر بپردازند.

نخستین دوره جشنواره آنلاین «هنر زنده است» را مؤسسه فرهنگی هنری «برداشت آخر» و مجموعه فرهنگی هنری «مربع ۱۱» برگزار می‌ کنند. این جشنواره به صورت رقابتی و غیررقابتی در شبکه‌های اینترنتی با حمایت مادی بخش خصوصی و حمایت معنوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ۱۰ لغایت ۲۰ اسفندماه سال جاری برگزار می‌شود

Janan.art (j.m)
درباره فیلم جمشیدیه i
خیلی ضعیف بود!
Samira و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
عذر جناب عمرانی
چون فیلم را ندیدم، نظرت را نخواندم..
حمل بر بی توجهی نوشته تان نباشد..
محمد حسن موسوی کیانی
عذر جناب عمرانی چون فیلم را ندیدم، نظرت را نخواندم.. حمل بر بی توجهی نوشته تان نباشد..
😁😁😁😁
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پوریا صادقی (spouria)
درباره انیمیشن روح i
واااااییی... این چه فضاییه! جز، پیانو، بادی برنجی... دلم نمیخواد تموم بشه این تجربه...
نگرانم بذارم بره جلوتر... گیر کردم تو دقیقه ی ۸.... هی میزنم از اول...
وچه کار خوبی کردم... فکرشو میکردم بعد از همچین اوجی، فرود سنگینی داشته باشه.
منم اگه روزی بتونم اونجوری پیانو بزنم، یه مرد خوشحال میمیرم... خیلی خوشحال... جز...
ترجیح می‌دادم همون فرمون ۸ دقیقه ی اول رو پیش ببره تا این چرخش یهویی رو بکنه. اونوقت برای هفته ها میذاشتم صبح تا شب پلی بشه.
کمی فانتزی و شعارزدگیش زیادی بود برام. و نکته ی پایانی رو به اندازه ی کافی بولد(برجسته) نکرد. زیستنِ زندگی قاطی شد با از خودگذشتگی و پاداش و اینها و کمرنگ شد. میشد این پیام رو قوی تر برسونه و تو ذهن حک کنه:
انجام دادن کار، کم ارزش تر از زمانیه که روی زمین داریم.
تا رسیدم خونه دیدمش. واقعا کیف کردم. از اوناس که چندوقت دیگه دلم میخواد ببینمش مثل intouchables
پوریای عزیز..
چون انیمیشن ات را ندیدم نظری ندادم و خواندم و دوست دارم را فشار ندادم..
برداشتت بی توجهی نباشه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آبان در جدال میانِ مهرانه زیستن و آذرین زیستن

بازنشر از روزنامه اعتماد 14دی1399‏


روزهای نارنجی، دربارۀ چالش‌های دوام‌آوردن یک زن در مناسبات اقتصادی گفتمان مردسالار است. آبان زنی است که برای کار در جامعۀ مردسالار با مشکلات زیادی روبه‌روست و نباید در برابر تمام کارشکنی‌های دیگران، کم بیاورد، اما آبان در نارنجی‌ترین روزها، خود تبدیل به اهرمی برای بازتولید و تثبیت گفتمان مردسالار می‌شود. او برای کار روی باغ یعقوب، کارگرانِ زنِ غیربومی فصلی را به‌کار می‌گیرد. کارگرانِ «زنِ غیربومی فصلی»، این هر سه وجه توصیفی کارگران، تأکیدی بر «دیگری» انگاشته‌شدن انسان‌هایی دارد که برای کار و دریافت مزدی حداقلی به آن‌جا آمده‌اند. زن هستند و به خاطر زن بودن و محدودیت‌های تحمیل‌شده به آن‌ها، به لحاظ شغلی، جایگاه متزلزلی دارند. غیربومی هستند و نگاه کارگران بومی منطقه به آنها در حکم دیگریِ مزاحم است. فصلی هستند و دارای موقعیتی ناپایدار. رفتار آبان با آن‌ها تفاوت محسوسی با آن‌چه گفتمان مردسالار انجام می‌دهد ... دیدن ادامه ›› ندارد. اولین مواجه آبان با آن‌ها، ابتدای فیلم در مینی‌بوس اتفاق می‌افتد: دوربین، تنها آبان را در قاب می‌گنجاند و زنان کارگر فصلی فقط صدایشان شنیده می‌شود و تنها سن‌شان است که برای آبان مهم است. آن‌ها مخاطب آبان نیستند. او به آن‌ها نگاه می‌کند ولی با راننده صحبت می‌کند. تمامِ زنان، در خانه‌ای کوچک سکونت داده می‌شوند که برای رفتن به دستشویی باید در صف بایستند. خانه‌ای که سرد است و آبان به گرمایی که نیست بی‌اعتناست. آن‌ها فرصت اعتراض برای دریافت دستمزد ندارند. او تابِ تحمل شنیدن این اعتراض‌ها را ندارد. شخصیت آبان در فیلم، شخصیتی قوی معرفی شده است، بنابراین دور از انتظار نخواهد بود که بتواند بخشی از حقوق آن‌ها را پرداخت کند. ولی او از همان منطقی سود می‌جوید که یعقوب با همان منطق، قسط اول خود را به آبان پرداخت نمی‌کند. و عجیب این‌جاست که ما برای هیچ‌کدام از این زن‌ها متأثر نخواهیم شد. فیلم، این دسته از انسان‌ها را در مرکز توجه خود ننشانده است. بلکه تمرکز ما را فقط بر ظلمی جلب می‌کند که از سوی جامعه به آبان تحمیل می‌شود.

آبان در جامعه‌ای زندگی می‌کند که زن در آن «دیگری» است و او برای رهایی از دیگری‌بودن و دوام آوردن در این جامعه، هر چه بیشتر از زن‌بودگی دور و به مردبودگی نزدیک می‌شود و فیلم، این پدیده را با رفتارهای کلیشه‌ای مردانه مانند پنچرگیری، رانندگی وانت و ... بازنمایی می‌کند. آبان، تنها با دور شدن از زن‌بودگی می‌تواند در سازوکارهای اقتصادی جامعۀ خود نقش ایفا کند. زندگی زناشویی او نیز به همین دلیل، صحنۀ جدالی پیچیده است. شاید به دلیل حفظ تعادل است که مجید، روحیۀ مراقبتی بیشتری دارد و سویۀ زنانۀ درونش بسیار بیشتر از آبان مجال بروز پیدا کرده است. مجید، برای دلِ خودش کار می‌کند. تنها فضایی که در خانۀ آنها زندگی جاریست، آکواریوم کوچک مجید است با ماهی‌های رنگارنگ و آبی زلال؛ باقی خانه در تاریکی و سکوت است. همین فضای گفتمانی در مقیاسی وسیع‌تر، در کل فیلم هم جاری است. فضاهای فیلم تقسیم شده است به موقعیت‌های شهریِ بی‌رنگ وخالی از روابط انسانی (مانند بازار میوه و تره‌بار، سوله‌های میوه، بنگاه و ...) و موقعیت‌هایی که به زیبایی حس زندگی را القا می‌کنند (مانند صحنه‌های چشم‌نواز باغ‌های پرتقال، زنان با لباس‌های رنگی و خنده و شوخی آن‌ها): صحنه‌هایی که بر تقابل آشکار بین زندگی مشتاقانه و زندگی آزمندانه تأکید بیشتری می‌کنند.

دوربین در بسیاری از صحنه‌ها، پشتِ سر آبان حرکت می‌کند. این راهبرد تصویری، حس کنش‌گری، شجاعت و پیش‌رو بودنِ او را به بیننده القا می‌کند. در گفتمانی که تنها مردان می‌توانند متصف به این صفات باشند، آبان نمایندۀ زنانی است که گه‌گاه نظم گفتمان مسلط را به چالش می‌کشند. دوربین نه ثابت است که نشان‌دهندۀ وضعیت باثبات جهان برساختۀ فیلم باشد و نه روی دست است که با تکان‌های محسوس و گاهی دلهره‌آور،‌ فضا را به شدت متلاطم جلوه دهد. دوربین تکان‌های آهسته و نرم دارد، حرکت‌هایی که اگر به آن دقت نکنی شاید هیچ‌وقت متوجه آن نشوی. لازمۀ فهمیدن حرکت آهستۀ دوربین، آگاه شدن به آن است.

از میان زنان کارگری که برای آبان کار می‌کنند، فیروزه، مریم و زری شخصیت‌هایی هستند که در پیرنگ داستان نقش دارند. فیروزه زنی است که بیست سال برای آبان کار کرده است. آبان (و همچنین ما به عنوان تماشاگر) هیچ‌گاه نمی‌فهمد آیا او با مجید رابطۀ عاشقانه‌ای پیدا کرده است یا نه، ولی تنها با دیدن نشانه‌های اندکی او را اخراج می‌کند. ارزش‌هایی که آبان با تکیه بر آن‌ها این تصمیم را می‌گیرد، همان ارزش‌های گفتمان مسلط مردسالار است که به‌ظاهر او علیه آن شوریده است. همچنین دربارۀ مریم نیز به شکل مشابهی تصمیم می‌گیرد. زمانی که صدای اعتراض مریم به گوش دیگر کارگران می‌رسد، آبان او را حذف می‌کند و این کار را با توسل به شوهر متعصب مریم انجام می‌دهد. گو این‌که آبان هر زمانی که به نفعش باشد به ارزش‌های این گفتمان مردسالار پای‌بند است. زری را هم به دلیل رفتاری نامتعارف و نابهنجار (اعتیاد) رانده است و به حریم شخصی و روابط خصوصی او تجاوز می‌‌کند. در نهایت این زنان، همان کسانی هستند که گاه‌وبی‌گاه آماج رفتارهای تندخویانۀ آبان قرار می‌گیرند.

از سویی دیگر، رفتار آبان با مجید نیز بسیار سلطه‌گرانه و قیم‌مآبانه است. نگاهی ابزاری به او دارد و رفتاری تحقیر‌آمیز. مجید نقشی در تصمیمات آبان ندارد و اساساً هیچ نظری از او پرسیده نمی‌شود. آبان حتی حاضر نیست که روی کمک‌های مجید حساب کند. تصویر نیز به درکِ این مناسبات کمک می‌کند مثلاً دوربین، دست مجید را روی پشتی صندلی آبان نشان می‌دهد که با هزار تردید راه به سوی شانه‌اش نمی‌یابد و خشک همان‌جا که هست می‌ماند. لحظات خلوتِ آنها در خانه، سرد است و بی‌احساس. ما از آن‌چه در زندگی آنها گذشته است چیزی نمی‌دانیم، فقط اشاره‌هایی می‌شود به این که آبان قبل‌ترها برای کاظم کار می‌کرده و روزی از بالای درخت به زمین می‌افتد که همین باعث ناباروری‌اش می‌شود. این اشاره‌ها، بهانه‌های موجهی برای رفتار آبان به دست ما به عنوان بیننده نمی‌دهد.

در پایان فیلم، آبان بعد از فهمیدن رابطۀ مبهم بین مجید و فیروزه، انگار تازه متوجه از دست دادن چیزهایی شده که در زندگی داشته است. فیروزه را اخراج می‌کند و در میان فریادهای فیروزه، با پاهایی در گل مانده، به سختی به سوی باغ پرتقال می‌رود. برای اولین بار است که پرتقال‌ها را می‌بیند، لمس می‌کند، نگاهشان می‌کند. در خانه به ماهی‌ها غذا می‌دهد. در آیینه خودش را نگاه می‌کند. کنار اجاق گاز منتظر جوش‌آمدن آب می‌ایستد و در یک کلام گریزی به «زن‌بودگی»اش می‌جوید. فیلم دلایل کافی برای این اتفاق به دست نمی‌دهد. چه چیز موجب این تحول درونی آبان شده است؟ نمی‌فهمیم مجید که با ناراحتی خانه را ترک کرده بود، چه شد که در انتهای فیلم کنار آبان نشسته است؟

سخن آخر اینکه، اگر صداهای در حاشیه به بهانۀ تفاوت‌های جنسیتی و قومیتی و یا نابرابری‌های اجتماعی و معیشتی مورد توجه قرار نگیرند و صدای آن‌ها شنیده نشود، تحول اجتماعی صورت نخواهد پذیرفت. اگر چه فیلم تلاش می‌کند ساختارهای متأثر از گفتمان‌ مردسالارانه و الزام‌های فرهنگی و اقتصادی آن را محل تردید قرار دهد، اما از سویی دیگر، آبان به مثابه فردی که می‌توانست نقشی در به چالش کشیدن این ساختارها داشته باشد، در بازتعریف و تثبیت گفتمان مسلط مشارکت می‌کند. سؤالی که بعد از تماشای فیلم ذهن را درگیر می‌کند این است که چه فرقی می‌کند که آبان زن باشد یا مرد؟

با اینکه فیلم را ندیدم اما متن خوب و کاملتون برای فهم کلیت و اتفاقات فیلم به قدر کافی راهگشا است که یک سوال ازتون بپرسم،
با توجه به آنچه دیدید و مرقوم فرمودید آیا مشکل اصلی جامعه امروز ما همین مسئله زنان علیه زنان نیست؟ آیا بارها متوجه نشده ایم که زن بودن حداکثری، تنها راه نجات کامل این جامعه مردسالار سنتی است اما با پیدا شدن کوچکترین راه گریز به سمت منفعتی کوچک و گاها یکروزه! همه آرمانهای زنانه بر باد رفته و سنت و اعتقادات و خرافه ها دوباره شکوفا میشوند؟؟
تاکید میکنم به ندیدن فیلم و برداشت از یادداشت بالا، فکر میکنم بارها و بارها زنانی در جامعه ما به سمتهای اجرایی بالا در حد معاونت وزیر و یا نمایندگی مجلس رسیده اند اما در نهایت مردانگی و عناد انها با زنان صدبرابر مردان بوده است، پس آیا پیام فیلم نقدی بر این اتفاق نیست؟
درود راضیه جان چقدر از مطلبت لذت بردم :) چقدر خوب که درباره این فیلم بااین ریزه کاری نوشتی
نیلوفر ثانی
درود راضیه جان چقدر از مطلبت لذت بردم :) چقدر خوب که درباره این فیلم بااین ریزه کاری نوشتی
ممنونم نیلوفر جان، با دیدن پیامت چقدر دلم برای تماشای تئاتر بیشتر تنگ شد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای فاطمه معتمد آریا یک قسمت رو دیدم. چقدر دوست داشتنیه این انسان. و صد البته خانم برومند.
اما خود برنامه چه فیلم برداری و مخصوصا تدوین بد و کلافه کننده ای داره!!!
لبه ی موج دار اون میز هم خیلی توی ذوق میزنه و قاب ها رو خراب می کنه.
موزیک خوب بود! انگار از اوایل دهه پنجاه اومده بودن...
صندلی مناسب اون میز نیست و باعث شده شهاب مدام خم بشه روی میز و نمای روبه رو خراب بشه و میز به نظر بزرگ بیاد.
در مجموع جالب بود. از اینجور تاک شوها نداشتیم یا من ندیده بودم.
امیر مسعود این را خواند
محسن جوانی و پویا این را دوست دارند
خانم معتمدآریا در بخشی از برنامه ادعای این رو کرد سینمای ایران در دهه 60 و 70 اجازه رشد پیدا کرده و جایزه کن حسینی سه دهه سینما پشتشه این حرف ایشون و به هیچ گرفتن سینمای قبل از انقلاب واقعا تاسف بار بود همون کانون پرورش فکری کودکانی که ایشون درش رشد کرد در سال 44 برپا شد و دوران طلایی اش در اواخر دهه چهل شروع شد و از کارگردانهایی که در دهه 60 و 70 موفق بودند خیلی هاشون در همین کانون رشد کردن و بقیه هم که اساسا از موج نوی اواخر دهه 40 پا گرفتن و اینکه به اقتضای بالا رفتن تجربه و رشد استعداد فردی در دهه های 60 و 70 به بلوغ رسیدن ربطی چندانی به سیاستهای کلان نداشته و البته یک گروه محدودی فیلساز خوب برآمده از دهه 60 هم بودن اما برای نمونه رفتاری که با بیضایی در دهه 60 شد و اینکه چهار فیم مهم او توقیف شده و یا با تاخیری طولانی نمایش داده شده نشون میده که به جای اجازه رشد بیشتر اجازه اکران مسئله اصلی اون دوران بوده و هنوز هم هست با این تفاوت که دیگه استعدادهای فردی و صلابت فیلمساز ها هم کمتر شده
نماوا عالیه! این پست رو حذف کرده! بیخود نیست زیر همه ی برنامه هاش فقط نوشته عالی عالی عالی...
😂
Viva freedom of expression...
زنده باد آزادی بیان...
ایمان باقری
خانم معتمدآریا در بخشی از برنامه ادعای این رو کرد سینمای ایران در دهه 60 و 70 اجازه رشد پیدا کرده و جایزه کن حسینی سه دهه سینما پشتشه این حرف ایشون و به هیچ گرفتن سینمای قبل از انقلاب واقعا ...
جناب آقای باقری مستدی در خصوص کانون پرورش فکری کودکانی دیدم به درستی نشان می داد که چه بزرگانی در این جایگاه رشد یافته و چه تولیدات قوی به عرصه ظهور گذاشته شد و در یک زمان با تغییر سیاست کاملا به بن بست رسید رخدادی که کاملا مخالف گفته خانم معتمد آریا مبنی بر رشد هنر است به ویژه آن که بسیاری از بازیگران و کارگردان شاخص یا گوشه گیر شده اند و یا ممنوع از فعالیت. اگر بازی های عالی خانم معتمد آریا را به کناری بگذاریم و در خصوص رویکرد ایشان بخصوص در این چند سال نظری بیفکنیم، ناخواسته از سیاست هایی دفاع کرده که آینده روشنی در آن ملحوظ نبوده است.
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
La Haine
نفرت
سیدمهدی و میم این را دوست دارند
نکته مثبتش اینه که باعث شده میزان بیننده های نفرت بالا بره
7 جولای
نکته مثبتش اینه که باعث شده میزان بیننده های نفرت بالا بره
اره دمش گرم برای بار سوم دیدم فیلم رو و واقعاً لذت بردم
خب خداروشکر نفرت رو قبلا دیده ام و حالشو بردم پس نیازی به قورباغه بازی نیست
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این فیلم خیلی زیبایی بود و من سومین باری هست که ایم فیلم رو می بینم
7 جولای این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا روایت مردی راضی به تقدیر خویش

بازنشر از روزنامه اعتماد 18آبان1399‏


فیلم با نمایی از رضا، آغاز می‌شود. از همان پلان اول، آشفتگی و تردید او تصویر می‌شود. با مردی روبرو هستیم که نمی‌خواهد برود، اما چاره‌ای جز رفتن ندارد. در صحنۀ ابتدایی صدایش را می‌شنویم که در ذهن، داستانی می‌پروراند تا تمام انفعال‌ها و ناخشنودی‌های دنیای واقعی را، در دنیای تخیلش، به فرجامی نیک، بدل کند. داستان با جدایی رضا و فاطی (همسرش) آغاز می‌شود. آن‌ها دارند از هم جدا می‌شوند و نمی‌دانند چرا. جداشدنِ آن‌ها شبیه عرف‌های سینمایی نیست.

فیلم بیش از هر چیز، بر شخصیت رضا متمرکز است. مردی که به‌ظاهر زندگی مدرنی دارد، در خانه‌ای زندگی می‌کند که اگر چه خانه‌ای ویلایی است و حیاط و باغچه دارد ... دیدن ادامه ›› و اطاق‌های تودرتو با درهای شیشه‌ای، اما به سبکی مدرن بازسازی شده است. رابطۀ زناشویی‌اش، هیچ به ازدواج‌های سنتی شبیه نیست. اهل کافه‌رفتن است و با تنهایی مأنوس. اما همۀ این‌ها یک روی شخصیت رضا است. روی دیگرش، مردی است که به شدت دلبستۀ سنت است. قدم‌زدن در محله‌های قدیمی اصفهان، حضورش در مسجد، نمازخواندنش، کتاب‌خواندنش در نور اریب تابان بر حیاط مسجد، رفتن به حمام سنتی و ... دلالت بر تعلق خاطرش به فضاهایی دارد که گفتمان سنت را نمایندگی می‌کنند. شغل او، ترمیم آثار معماری قدیمی است، که هم‌راستا با شخصیتش، سعی بر حفظ هویت‌های تاریخی و کهن دارد.

فیلم توانسته شخصیت رضا و وضعیت روانی او را با عناصر تصویری بازنمایی کند. رضا در وضعیتی در حال گذار به سر می‌برد. گذار از گفتمان سنتی به گفتمان مدرن. یعنی معلق بودن بین دو وضعیت. انسانی مردد که هویتش را نه از این می‌گیرد و نه از آن. به زبان تصویر چنین حالتی در فیلم، پل‌ها هستند. پل‌، که امکان اتصال دو مکان جدا از هم است، استعاره‌ای است برای امکان گذار از یک وضعیت به وضعیتی دیگر. رضا در صحنه‌های زیادی از فیلم در حال عبور از پل است. بعد از جدایی، آن دو، روی پل از هم خداحافظی می‌کنند. قدم‌زدن‌‌های رضا هم به وقت دلتنگی روی سی‌وسه پل فراوان است. البته با کمی ریزبینی می‌توان فهمید که رضا عبور نکرده است. مانده است. بین این دو وضعیت، جایی گیر کرده است. در صحنه‌ای از فیلم وقتی رضا بعد از جدایی‌اش پیاده راه می‌رود، دوربین با فاصله او را نشان می‌دهد، رضا در پیاده‌رو از پشت دو درخت عبور می‌کند، یا بهتر است بگویم عبور نمی‌کند (دقیقۀ ۱۱). انگار می‌ماند. انتظار بیننده برای دیدن و پیگیری‌کردن او برآورده نمی‌شود. رضا عبور نکرده است. رضا عبور نمی‌کند.

در صحنۀ دیگری، رضا را می‌بینیم که تنهاست و در تاریکی شب قدم می‌زند. کسی از کنارش عبور می‌کند. رضا برمی‌گردد او را نگاه می‌کند و مسیری را عقب‌عقب می‌رود (دقیقۀ ۲۵). رویش به سمت آن‌چیزی است که از او دور می‌شود، که از او فاصله می‌گیرد و پشت به سمت آن چیزی دارد که به سویش می‌رود. زندگی رضا، شبیه همین رفتارش است.

رضا آن چیزی نیست که می‌خواهد نشان دهد. جالب است و خوش‌صحبت، اما فقط این‌ها نیست. تنهاست خیلی تنها. فیلم امکان ورود به خلوتِ رضا را به بیننده می‌دهد. ما رضا را برهنه می‌بینیم. در خلوتش حضور داریم و دلتنگی‌هایش را می‌فهمیم. اگر چه اندوهش را بیشتر از پشتِ‌سر می‌بینیم اما به عمق تنهایی‌اش پی می‌بریم. گویی رضا از مظاهر دنیای مدرن، تنهایی‌اش را خوبْ از خود کرده است.

رویای رضا، بازگشتن به دلِ سنت‌ها و گذشته است. او باورهای اسطوره‌ای دارد. اگر چه سبکِ زندگی مدرن، خود را به او تحمیل کرده است اما او در ذهنش، داستان دیگری می‌پروراند. داستانی که به نوعی تطور اسطورۀ نوزایی است. پیرمردی صدساله که در آستانۀ مرگ است و پیردختری او را نجات می‌دهد و پیرمرد جان می‌گیرد و زن فرزندی می‌زاید که نامش را اصفهان می‌گذارند. رضا آن‌چه در واقعیت آرزو می‌کند در خیال زندگی می‌کند.

زن‌های دیگر فیلم از جمله فاطی و ویولت، تنها برای آشکار کردن وجوهی از شخصیت رضا حضور دارند. ما آن‌ها را جز در حضور رضا نمی‌بینیم، به تنهایی‌شان راه نداریم. نمی‌بینیم ویولت با شنیدن پیام رضا، چه بر سرش می‌آید که آن‌گونه سراسیمه و خشمگین به خانۀ او می‌آید و فریاد می‌زند. دلالت حضور ویولت در آن صحنه، بازنمایی واکنش‌های رضا به خشمِ او و احساسِ خوشایند از دست‌رفته است. قرار است رضا را بهتر بشناسیم. فاطی نیز به همین خاطر، بسیار ضعیف پرداخت شده است. قرار نیست بفهمیم چرا از زندگی با رضا خسته است. چرا آن شب به رضا پناه می‌آورد. چرا آن میهمانی کذایی را ترتیب می‌دهد تا دیگران را فریب دهد. چرا در جدایی‌اش تردید می‌کند. رضا به هیچ‌کدام از این سوالات قرار نیست جواب دهد چون فیلم، از آنِ رضا است.

آن‌چه ما می‌بینیم تنها ملالِ زندگی است که آن‌ها را دلزده و خسته کرده است. با آنکه عشق هست، اما شورِ زیستن در هیچ‌کدام نیست. راهبرد تصویری فیلم برای القای حس ملالی که از دل روزمرگی‌ها شکل می‌گیرد، استفاده از دوربین ثابت و نماهای طولانی است. صحنه‌هایی که جزئیات بی‌اهمیت زندگی روزمره رضا را به دقت ثبت می‌کند. صحنۀ طولانی نهار خوردن آن دو مثال آشکاری از این راهبرد است. در این صحنه دوربین با فاصله از آن‌ها قرار گرفته است و قرار نیست روی هیچ جزئی از صحنه تأکید کند، فقط ناظر و شنوندۀ گفتگوهای معمولی دربارۀ چیزهای معمولی‌ است. صحنۀ استراحت کردن فاطی هم نمونۀ دیگری از این راهبرد است. دوربین با فاصله، از پشت اطاق خواب ایستاده است تا ساعت چهار شود و رضا زن را بیدار کند.

سخنِ آخر این‌که، اگر چه فیلم‌ساز سعی دارد در مقام توصیف‌گر، وضعیت رضا را به مثابه انسانِ امروز، معلق بین دو گفتمان سنت و مدرنیته نشان دهد اما هم با زبان تصویر هم در فرمِ روایی، سوگیرانه بیننده را به یک سمت سوق می‌دهد. یعنی نگاهِ به‌ظاهر توصیف‌گرش، در لایه‌های عمیق‌تر، نگاهی هنجارین است. بعید است با دیدن فضاهای معماری سنتی چشم‌نواز، شنیدن موسیقی سنتی گوش‌نواز، زمزمه‌کردن آوازهای قدیمی خاطره‌انگیز، وسوسه نشده باشید بخزید به تنهایی‌تان و دل نس‍‍‍پارید به نغمۀ چنین دل‌نشینی. وزنِ این صحنه‌ها آنقدر سنگین است که ناخودآگاهانه گفتمان سنتی در ذهن بیننده تثبیت می‌شود. از سویی دیگر، در فرم روایی، شخصیت فاطی که از پرداختی ضعیف رنج می‌برد، گفتمان مدرن را نمایندگی می‌کند. انسان‌هایی که دچار ملالِ زندگی هستند و دچار بحران معناداری. ولی او آنقدر سطحی پرداخت شده است که بیننده به سختی می‌تواند رنج‌ها و آشفتگی‌هایش را باور کند. به عبارت دیگر، فیلم با بازنمایی سطحی شخصیت فاطی و گفتمانی که به آن تعلق دارد، نگاهی تقلیل‌گرایانه به انسان‌هایی دارد که دیگر دلبستگی چندانی به گفتمان سنتی ندارند.
بنفشۀ آفریقایی؛ شکوهِ زنی در میان‌سالی

بازنشر از روزنامه اعتماد 28آبان1399‏


بنفشۀ آفریقایی حول زندگی زنی می‌چرخد به نامه شکوه. شکوه سال‌هاست که از فریدون جدا شده است و با رضا که زمانی دوست همسرش بوده ازدواج کرده است. فریدون چندی است که در آسایشگاه سالمندان زندگی می‌کند. سالم است ولی روی صندلی چرخ‌دار نشسته است. حرف دارد اما حرف نمی‌زند. به خانۀ شکوه که می‌آید راه می‌رود و حرف می‌زند. بنفشۀ آفریقایی، روایت سه انسان است که خود را هم در خود و هم در دیگری می‌جویند، گاهی می‌یابند و گاهی نه.

ورود فریدون،‌ زندگی شکوه و رضا را دچار بحران می‌کند. رضا بی‌آن‌که بخواهد دچار احساسِ حسادت می‌شود. بحران در رابطۀ عاشقانۀ آن‌ها با هوای بارانی و رعدوبرق‌های ... دیدن ادامه ›› گاه‌وبی‌گاه در فیلم بازنمایی می‌شود. فریدون نظم زندگی روزمرۀ آن‌ها را برهم‌ریخته است، این بی‌نظمی در آینه و تابلوهای به‌دیوار آویختۀ کج‌ومعوج اطاق فریدون پیداست که هر چه بیشتر می‌گذرد صاف‌تر و مرتب‌تر می‌شود و نظم زندگی روزمره دوباره به شکلی دیگر برقرار می‌شود. هر سۀ آن‌ها فعالانه در برقراری این نظم و رسیدن به نگاهی مشترک و هم‌دلانه می‌کوشند. اما سهم شکوه در این میان پررنگ‌تر است. شکوه رنگ می‌زند به زندگی رضا و زندگی فریدون. رنگ می‌زند به الیاف بی‌رنگ. او مرکز ثقل روایت است. در ابتدای فیلم، هنگامی که شکوه فریدون را سوار وانت خود می‌کند، دوربین در حرکتی دوّار روی شعاع دایره‌ای می‌چرخد که مرکزش شکوه است (00:0۲:۲۴). در ادامه نیز، آن‌چه روایت را پیش می‌برد، کنش‌های شکوه است. او مسئولانه «کاری را که قبولش دارد، انجام می‌دهد»، حتی اگر نگاه سرزنش‌گر دیگران به او خیره شده باشد. صدای شکوه ابتدا در هیاهوی دستگاه برش رضا شنیده نمی‌شود، او باید فریاد بزند تا شنیده شود (00:14:33)، اما آهسته آهسته می‌بینیم آنقدر روی تصمیمی که درست می‌داند می‌ایستد که زمزمه‌هایش نیز به وضوح شنیده می‌شود.

بارِ سنگین تصمیمی که بر خلاف عرفِ پذیرفتۀ جامعه است به دوش شکوه است. او این کار را با صبر، با فکر و با ظرافت انجام می‌دهد. حسادت‌های رضا را می‌فهمد اما موجه نمی‌داند. دلجویی می‌کند اما عذرخواهی نه. اولین حضور هر سۀ آن‌ها در قاب دوربین، سر میز شام است. اولین کشمکش‌های جدی هم سر میز شام اتفاق می‌افتد. شکوه، هم در بعد تصویری حضوری تمام و کمال دارد (نمای از روبروی شکوه) و هم در بعد روایی، اوست که این حضور سه‌گانه را معنا می‌بخشد. رضا و فریدون روبروی هم و در تقابل با هم نشسته‌اند، تقابلی که نمایان‌گر تنش‌های پنهان میان آن‌هاست. فاصلۀ بین آن‌ها در تصویر متوازن و همسان است. این فاصله در حضورهای بعدی، دستخوش تغییر می‌شود مانند آن روز بارانی که هر سه در تراس حضور دارند. این بار شکوه و فریدون، نزدیک هم نشسته‌اند و رضا دورتر. در این نما، پنهان‌شدگی رضا پشت پرده، دلالتی بر این حسادت پنهانی است.

فریدون، مردی خاطره‌باز است. چمدان خاطراتش روبرویش باز است و او مشغول تداعی‌هاست. کم‌کم کشف می‌کنیم که چمدان تنهایی‌اش نه فقط جای عکس‌ها و نامه‌های روزهای رفته است بلکه برگ‌های خشکیده و عینک‌های از کار افتاده هم در آن پیدا می‌شود. فریدون با چیزهای از دست‌رفته زندگی می‌کند با خاطرۀ آن‌ها. با خاطرۀ شکوه هم. شکوه در مقابل، در جایی از فیلم به فرشته می‌گوید: «به سن من که برسی می‌فهمی فقط باید به داشته‌هات فکر کنی». و او به درستی، همچون زنی است. تصویر گذشته‌ها را به دیوارهای خانه نیاویخته، قاب‌های روی دیوارها خالی است. خاطراتش را تا جایی تداعی می‌کند که حالِ امروزش را مخدوش نکند، با رضا تخته بازی نکرده است، امروز با فریدون هم بازی نمی‌کند. شکوه، گذشته‌ها را نمی‌ستاید. با آن سرِ جنگ هم ندارد، با این‌که سال‌ها اطرافیان فکر کرده‌اند که او با دوست شوهرش فرار کرده است، شکوه برای اثبات خودش نمی‌جنگد. زندگی‌اش را در حال، در لحظه می‌سازد. مسئولانه می‌سازد.

رفته‌رفته رابطۀ بین شکوه و فریدون و همچنین بین شکوه و رضا به موازات هم، تصویر می‌شود. شکوه و فریدون ابتدا خاطرات گذشته را یادآوری می‌کنند. آن‌ها هر کدام خوانشِ خود را از گذشته روایت می‌کنند و در عین حال می‌کوشند که اکنونِ یکدیگر را با خوانشی هم‌دلانه‌تر بخوانند. و در ادامه، نگاهی به آینده دارند مثل تقاضای فریدون برای ازدواج با ثریا. اما رابطۀ شکوه و رضا، ابتدا درگیر کشمکش حضور دیگری است و بعد از فروکش‌کردن نسبی این کشمکش، خاطرات عاشقانه را مرور می‌کنند. در هر دوی این رابطه‌ها، شکوه می‌کوشد که متعهد به ارزش‌های درونی‌اش باشد و نه قضاوت‌های عرفی. با این‌همه، شکوه نمی‌تواند با ثریا از فریدون بگوید. او هم تسلیم حسادتی می‌شود که موجه نمی‌داند. از خانۀ ثریا که خارج می‌شود دوربین پشتِ‌سر شکوه حرکت می‌کند (01:19:43). شکوه شرمگین است و توان چشم‌دوختن در چشم بیننده ندارد. لرزش صدایش وقتی به دروغ به فریدون می‌گوید که ثریا خانه نبوده است، باز حکایت از سرافکندگی‌ درونی‌اش دارد. ساحت روانی شکوه، عرصۀ کشمکش‌های درونی اوست. کشمکش‌هایی که دیگر عینی نیست، دیده نمی‌شود اما فهم می‌شود.

بنفشۀ آفریقایی، روایت تقلای زنی است برای اصیل زیستن، میان زندگی‌هایی عرفی. روایتی که با زبان تصویر، به ظرافت، بازنمایی شده است.
پویا، جعفر میراحمدی و ساناز این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید