تیوال سینما
S3 : 00:22:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

گارد شدیدی داشتم برای دیدن فیلم. خواندن خلاصه فیلم این حس رو بهم می داد که قراره با یک فیلم پر از آه و اشک و حسرت رو به رو بشم که یک دختری می شینه تو پارک و تاب بازی بچه های مردمو نگاه می کنه و حسرت می خوره یا مثلا هی می شینه گوشه خونه عروسک ها و لباس بچگانه هایی که خریده رو تا می کنه و اشک می ریزه.
اما... فیلم فوق العاده بود. واقعا تبریک می گم به کارگردانش که با این که مرد هستن اما با یک نگاه جدید و عمیق و درست به این قضیه نگاه کردن. واقعا لذت بردم. دقیقا مشکلاتی که دختران مجرد دهه 50 و 60 باهاش دست به گریبان هستن رو به محترمانه ترین و درست ترین شکل ممکن ارائه داده. وجه "مشکل ژنتیکی و عدم بارداری احتمالی" اصلا در فیلم به طور مستقیم مطرح نشد و فقط یکجا خیلی گنگ و سربسته اشاره شد و البته به نظر من هیچ ضرورتی نداشت که این موضوع اصلا در فیلم باشه یا در خلاصه ... دیدن ادامه » اش نوشته بشه چون مشکل مجرد ماندن این دسته از دختران به درستی توی فیلم نمایش داده شده و اصلا هم ربطی نداره که دختر مشکل بارداری داشته باشه یا نه. فکر می کنم کارگردان خواسته یک دلیلی آورده باشه که یک وقت به دختران مجردِ دهه 50 و 60 یا حتی بیشتر برنخوره و اعتراض نکنن.
بغض ها و ناراحت شدن ها و از این رو به اون رو شدن های نقش اول فیلم عالی بود. درست و زیرپوستی. چقدر بازیگر خوبی هستن خانم داوود نژاد.
اصلا متوجه گذشت زمان نشدم. فیلم خیلی واقعی بود. انگار داشتم کنار سهیلا راه می رفتم و به صدای درونش گوش می دادم. انگار کنار سهیلا توی اون اتاق موسسه همسریابی بودم. راحت فهمیدم چرا رفته و راحت تر فهمیدم چرا منصرف شده. سکانس آخر فوق العاده بود.
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به کُجـاها بَـرَد.. این اُمــید' ما را !
مسعود سعادتی راد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهان
درباره مستند بزم رزم i

"ساز خاموش"

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسهٔ تنبور
نمانده‌ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانهٔ ... دیدن ادامه » جغد نگر،
کاسهٔ آن بربط سغدی
ز خموشی
نغمه سر کن که جهان
تشنهٔ آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد
که خاموش
درین ساز تو بینم.

نغمهٔ توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این «پرده برافتد»
من و تو نیز نمانیم ـــ
اگرچند بمانیم و
بگوییم همانیم . . .

محمدرضا شفیعی کدکنی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صرفا برای خنده !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم خیلی خیلی خیلی قشنگ و جالب بود ...
جهان، مسعود سعادتی راد و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع فیلم خیلی خوب بود مخصوصا شوخی قطع و وصل شدن بیسیم که باعث شد فقط کلمه "پدرسگ" بلند پخش بشه. بعد دیگه عملا فیلمی ساخته نشده که بخواد دنبال بشه! و بعدش سکانس رقص اقای گرجستانی و اقای جدیدی هست که اصلا خوب نیست اما تنها نکته جالبش پلانی هست که زاویه تفنگ زیر چانه جدیدی رو نشون می ده که به نظرم از این جهت جالب بود که باعث می شد بفهمیم چرا فرخ (جدیدی) به اون حالت ایستاده و می رقصه. باز فیلمی نداریم و می رسیم به قسمتی که فرخ به دلیل خوردن حَشکِیک توهم می زنه که اون قسمتی که در رو باز می کنه می خواد بره ساندویچ بخره خیلی خوبه چون قبلش با تموم شدن عشوه های دختر و آهنگ هندی مخاطب فکر می کنه توهم تموم شده اما با باز کردن درب ماشین در حال حرکت متوجه می شه که تا الان توهم فرخ رو داشته می دیده و یک رو دستِ کوچولو می خوره. باز فیلم نداریم تا اواخر فیلم که رقص دسته جمعی هست که باز حاصل توهم فرخه که این سکانس رو هم دوست داشتم.

و اما قسمت هایی که باعث شد این فیلم "مبتذل" خطاب بشه:
از اونجایی که این دیالوگ ها روی پرده سینما گفته شده و مجوز دار بوده من هم خودسانسوری نمی کنم و کامل می نویسم البته تا اونجایی که یادمه.

- دختر: می شه دست بزنم؟
فرخ: نه.
دختر: پُره؟
فرخ: چی؟
دختر: تفنگت دیگه.
فرخ: آها. آره. ول کن توام هِی دست بزنم...

- امیر جعفری (بهمن): ببین... من درمیارم... بعد مادرتو خواهرتو زن سابقتو شوهر زن سابقتو همشونو چک می کشم براشون بهشون پول می دم..

- یکی از پسرهای چِت کرده (از تیم خنداننده شو): آقا... سیخ شده.
فرخ: ... دیدن ادامه » چی؟
پسر: موهاتون!

- کِش کِش کردن های امیر جعفری که کاملا مشخص بود وقتی با لحن عصبانی به حالت فحش گفته می شه منظورش چیه (که این دیگه به نظرم فاجعه بود).

- و یک سری شوخی های عملی مثل گرفتن سگک کمربند هادی کاظمی و ول نکردنش. حرکت عملی امیر جعفری که به رامبد جوان در اواخر فیلم نشون داد و معنیش تو مایه های نوش جونت بود! (با عرض معذرت اینجا رو مجبور شدم حسابی سانسور کنم تا بتونم بنویسمش) و ..

من رامبد جوان رو همیشه به خاطر فیلم های سینمایی پر از شوخی ناب و پاکیزش تحسین می کردم اما این بار نمی دونم واقعا چرا این حجم از این نوع شوخی (که اتفاقا اصلا هم باعث بامزه تر شدن کار نشده) توی فیلم وجود داره. فکر می کنم هر کدوم از خنداننده شوای ها یک ایده ای دادن و رامبد خواسته از ایده هر کسی یک استفاده ای بکنه و حاصلش شده این ملغمه.
امیدوارم رامبد قدم های بعدیش رو محکم تر و پاکیزه تر برداره.
کیکاوسی نژاد، آذرمهر و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی میگیم یک تئاتر به معنای واقعی کلمه کارگردانی داره یعنی حضورش رو همه جا میبینی. این رو برای این گفتم چون تئاتر بین هستم . و این در مورد سینما هم کاملا صدق میکنه. سرخپوست به همین معنا کارگردانی داشت و ردپایی کارگردان همه جای اثر دیده میشد حتی در پایانبندی نه چندان درخورش. من تا ثانیه آخر فکر میکردم سیمرغ رو میگیره:)))
یاشار و جهان این را خواندند
محمدرضا مدیری، امیر مسعود و آذرمهر این را دوست دارند
اتفاقا کاگردانیش خیلی دیدنی نبود ولی پایانش کاملا مفهومی درست بود!
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو جایزه برای «بنفشه افریقایی» در جشنواره وزول | عکس
» دو جایزه برای «بنفشه افریقایی» در جشنواره وزول
... دیدن متن »

مونا زندی حقیقی با دومین فیلم بلندش «بنفشه افریقایی» که در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر حضور داشت، به عنوان تنها نماینده ایران به بیست و پنجمین جشنواره آسیایی وزول راه یافت و موفق به کسب دو جایزه از این جشنواره شد.  
به گزارش روابط عمومی فیلم، «بنفشه افریقایی» در بخش مسابقه این جشنواره حضور داشت و موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و همچنین جایزه بهترین فیلم از نگاه دانش آموزان شد. فاطمه معتمدآریا، بازیگر فیلم نیز در این سفر حضور داشت. 
فیلم داستان «شکو»، زنی میانسال است که متوجه می شود همسر اولش فریدون توسط فرزندانشان به خانه سالمندان منتقل شده است. او به همراهی همسر دومش رضا تصمیم می گیرند تا مرد را به خانه خود بیاورند. با حضور فریدون در خانه، رابطه شکو و فریدون تغییراتی می کند که در زندگی با رضا هم تاثیر می گذارد و اتفاقات تازه ای در زندگی هر سه رخ می دهد. مونا زندی حقیقی پیش از این با فیلم «عصر جمعه» در جشنواره وزول حضور داشت و جایزه بهترین کارگردانی این جشنواره را از آن خود کرد. شهر وزول فرانسه از سوم تا دوازدهم فوریه میزبان این جشنواره برای سینمای آسیا بود و اختتامیه این جشنواره شب گذشته برگزار شد.  

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اکران «درباره الی» در موزه سینما | عکس
برنامه چهل سال سینمای ایران از سر گرفته شد
» اکران «درباره الی» در موزه سینما
... دیدن متن »

شانزدهمین جلسه از ویژه برنامه «نمایش گزیده‌ چهل سال سینمای ایران» پنجشنبه ۲۵ بهمن‌ماه، در موزه سینما برگزار می‌شود.
به گزارش روابط عمومی موزه سینمای ایران، با پایان سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، ویژه برنامه «نمایش گزیده‌ چهل سال سینمای ایران» از سر گرفته می‌شود و در شانزدهمین جلسه از این برنامه، دو فیلم «درباره الی» ساخته اصغر فرهادی و «روایت ناپدید شدن مریم» به کارگردانی محمدرضا لطفی از تولیدات سال ۱۳۸۷ و ۱۳۹۲ روی پرده می‌روند.
در این برنامه که پنجشنبه ۲۵ بهمن‌ماه در موزه سینما برگزار می‌شود، سعید عقیقی منتقد سینما در نشستی با اعضای سینماتک موزه سینما، از زمانه و ساختار «درباره الی» سخن می‌گوید و «روایت ناپدید شدن مریم» نیز با حضور علی علایی منتقد، مورد بررسی قرار می‌گیرد.|
بر پایه این خبر، «درباره الی» ساعت ۱۵ و «روایت ناپدید شدن مریم» ساعت ۱۷ در سالن سینمافردوس موزه روی پرده می‌روند.
فیلم‌های معرفی شده در ویژه برنامه «نمایش گزیده‌ چهل سال سینمای ایران» با تلاش فیلمخانه ملی ایران برای نخستین بار و ویژه این برنامه، اسکن و اصلاح رنگ شده‌اند، از این رو اعضای سینماتک موزه سینما نسخه‌های باکیفیت بالا و کم نظیری از فیلم‌‎های چهار دهه سینمای ایران را خواهند دید.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به روزهای پر از حادثه عادت داریم.
مصیبت ازلی دست ما را رها نمیکند.

هنرمند گرامی
جناب آقای محسن امیریوسفی

با سلام
ساعتی از تماشای فیلم شما، "آشغال‌های دوست داشتنی" گذشته. اشک چشمانم را پاک کرده‌ام و آبی به صورتم زده‌ام. گذاشتم کمی از پایان فیلم بگذرد تا احساس‌هایش کمی در من ته‌نشین شود و رسوب کند و بعد این کلمات جاری شود.
در تعریف "جُستار خوب" روزی در جایی می‌خواندم: "کلماتش از صداقت آمده و تمایل به آسیب‌پذیری روی کاغذ دارد". کلمات فیلم شما هم صادق بودند و رنج‌دیده. بالاخره هنرمندی توانست از سد سنگین سانسور و قیچی تیز و برنده توقیف بگذرد و از "روزهای ملتهب 88" بگوید. اشتباه نشود، فیلم شما اصلا مختص آن واقعه و روزهای تلخ و شیرین بعدش نیست. نه فیلم شما، بر بستر آن روزها، به سراغ قصه‌هایی غریب از مردمان این سرزمین رفته که چقدر این روزها به آن نیاز داشتیم.
یک کارگردان روزی با فیلمی به نام ... دیدن ادامه » «قلاده‌های طلا»(پیش‌تر از ناحق بودن فیلم، توهین‌آمیز بودن حتی عنوان فیلم را بر من ببخشید) از آن روزها حرف می‌زند و یکی مثل شما، با همان نگاه لطیف و طناز همیشگی‌تان در "آشغال‌های دوست داشتنی".
کمتر مخاطبی است که به نظرم حتی بتواند حدس بزند که شان نزول اسم فیلم شما چیست و چرا این اسم عجیب برایش انتخاب شده است. تا نرود ببیند که شما در این فیلم از چه نگاهی به تاریخ این سرزمین پرداخته‌اید. روایت‌هایی غریب از مادرانِ چپ‌ها، به مادرانِ شهدا، مادرانِ خاوران، مادرانِ هشتاد و هشت، مادرانِ پناهندگان سیاسی، مادران کوچانده شدگان اجباری، مادرانِ فعالین محیط زیست دربند و....همه آنان که در گذرگاه تاریخ این سرزمین، خانه‌هایشان جای خالی عزیزانی را حس می‌کرد که شاید روزی تندروی‌هایی، اشتباه‌هایی در عقایدشان، در آرمان‌هایشان داشتند، ولی فصل مشترک همه آنان "مظلومیت" بود. شما، در این روزگار دوقطبی‌ها و چندقطبی‌ها، از نزدیکی دل‌ها حرف می‌زنید. از چشمانی که هنوز برای مظلومیت این سرزمین و آدم‌هایش، نمی‌تواند پر از اشک نشود.
امروز با احساسی شبیه پایان "اینجا بدون من" عزیزم از سالن سینما خارج شدم و دوان دوان خودم را به خانه رساندم.
امروز با فیلم شما، به اندیشه تا مغز استخوان انسانی اش، به فرداهای روشن این سرزمین و آدم‌های مظلوم و رنج‌دیده و آسیب‌پذیرش بیشتر ایمان آوردم.
لطفا خسته شوید ولی از پا ننشینید.
فرهنگ شریف این سرزمین شریف، به شما بسیار نیازمند است.

ارادتمند شما
برادر کوچک‌تان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش محسن امیر یوسفی بیاید در یک سالنی بایستد روی سن تا من و بسیاری دیگر تمام دستهایی را که او لیاقت دارد و روی دل ما مانده است را برایش بزنیم.
نه تنها برای ایستادگی ستایش برانگیز بر روی حق طبیعیش بلکه بیشتر از آن برای ساخت فیلم دوست داشتنی ، دیوانه وار و انسانی آشغال های دوست داشتنی . یک تاریخ نگاری خل خلانه وهمچنین غمخوارانه از سرزمین ایران و ساکنینش . ( این که چگونه این دو صفت در کنار هم قرار گرفته اند همان اوج هنر نمایی امیر یوسفی است !)
فیلمی آشتی طلب با پیرایه ی نوستالژی که البته لحظه ای هم دست از بازیگوشی برنمیدارد و از همه مهمتر عجیب طعم تازگی دارد انگار نه انگار که پخت 6 سال پیش است .
باید تمام قد ایستاد و با همه وجود محسن امیریوسفی عزیز رو تشویق کرد بخاطر این حس و حال بی نظیری که بهمون هدیه کرد.
۲۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از گوشه گوشه این فیلم بغض می بارد...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرمم یک فیلم خوش ساخت با طنزی شریف و در عین حال تلخ تلخ تلخ، و متاثر کننده ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش همون موقعی که این فیلم ساخته شده بود، اکران میشد تا فیلم ساز (اگر به آثار ایشون بشود گفت فیلم) این همه هیاهو و جنجال برای هیچ (واقعا هیچ نه از لحاظ منطق روایی، نه تکنیک و نه محتوا) به راه نمی انداخت. الان به لطف این توقیفی بودن، کمی بیشتر در گیشه میفروشد، فروشی به خاطر جنجال و هیاهو نه به خاطر خودِ کار...
در ضمن با چند تا فکت تاریخی آوردن و ذکر چند تا تاریخ (اون هم نه در ضمن ایجاد درام، بلکه بصورت شفاهی از زبان بازیگران که الان مثلا ٢٨ مرداد ٣٢ هست) نمیتوان فیلم سیاسی ساخت.
⭕️0.5از10 اون هم به خاطر بازی نسبتا خوب شیرین یزدان بخش
⭕️ امیدوارم بتونید تا ته فیلم در سالن دووم بیارید و خوابتون نگیره
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو دوست داشتم. جزو بهترین‌های اصغر فرهادی نبود، اما خوب بود. درواقع اگه همه بخوان عالی باشن که دیگه کلمه «بهترین» (به عنوان یک صفت عالی) معنایی نداره.
فیلم خوش ریتمی بود و با اینکه یه مراسم شلوغ و شوخ و شنگ (یه جورایی ایرانی طور) عروسی دیدیم و بعد ازنفس‌افتادگی و ملال گمشدن «ایرنه» رو داشتیم اما دوپارگی وجود نداشت.
زوج عالی و عزیز خاویر باردم و پنلوپه کروز رو هم که داشتیم.
فقط ای کاش سکانس بریده شدن روزنامه (ابتدای فیلم) رو نشون نمی‌داد چون پیش زمینه دزدی و آدم‌ربایی رو ایجاد می‌کرد و درواقع اون گره و یا پیچ اصلی که در فیلم‌های فرهادی وجود داره و باعث شروع ماجراها میشه یه جورایی لو رفت. مثلا در «درباره الی» اوایل کار نمی تونی حدس بزنی یکی قراره غرق بشه یا در «فروشنده» یکی بره خونه اون زوج و ... یا «جدایی» یکی میره خونه یکی کار کنه و اون اتفاق ... دیدن ادامه » ها میفته. اما در این فیلم حدس‌هایی می شد زد و حالا فقط مونده بود چیده شدن مهره‌ها.
سکانس‌ ملاقات آدم رباها با همدیگه هم می‌تونست جمع و جور تر باشه و در حد یه سر نخ تموم بشه. (گِل کفش‌ها ایده خوبی بود)
در پایان و برای تکمیل خاطره بازی با فیلم‌های اصغر فرهادی :) سکانس قبل از تنها موندن «پاکو»، که ماشینش توی مزرعه بود، من رو یاد BMW «درباره الی» انداخت که رها شده بود لب ساحل.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان کوتاهی از منوچهر احترامی
به بهانه‌ی ۲۳ بهمن سالمرگ این طنزنویس معاصر

مارها قورباغه‌ها را می‌خوردند و قورباغه‌ها غمگین بودند.
قورباغه‌ها به لک‌لک‌ها شکایت کردند.
لک‌لک‌ها مارها را خوردند و قورباغه‌ها شادمان شدند.
لک‌لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها.
قورباغه‌ها دچار اختلاف دیدگاه شدند.
عده‌ای از آن‌ها با لک‌لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند.
مارها باز گشتند و هم‌پای لک‌لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند.
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که برای خورده شدن به دنیا می‌آیند.
تنها یک مشکل برای آن‌ها حل نشده باقی مانده‌است.
این‌که نمی‌دانند توسط دوستانشان خورده می‌شوند یا دشمنانشان!


#منوچهر_احترامی
براووووووو واقعا
۲ روز پیش، پنجشنبه
نور به قبرش بباره.
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درختان جوان را در خیابان دفن می کردیم
برادرهایمان را زیر باران دفن می کردیم

زمین از اضطراب کفش هامان باخبر می شد
هوا تاریک می شد، بعد از آن تاریک تر می شد

درختان بریده زیر باران گریه می کردند
برادرهایمان در گورهاشان گریه می کردند

هوا دم داشت، با تکرار خِس خِس بازدم می شد
صدای جیغ می آمد ...دو کفش از جمع کم می شد

- هزاران سایه پشت سایه پنهانند (کم گفتیم!)
- صدایت را ببُر! ( با پچ پچی در گوش هم گفتیم )

میان ... دیدن ادامه » شهرِ خالی می دویدیم و هوا بد بود
صدای تیر، سهم هرکسی که حرف می زد بود

به نوبت زخم هایی گوشه ی تصویر می خوردیم
به نوبت گریه می کردیم و در صف تیر می خوردیم

کسی هربار می افتاد و در خون دست و پا می زد
صدایی نام مان را پیش از افتادن صدا می زد

صدا روی درخت ِ پیر انجیر معابد بود
صدا مثل صدای کشتن ِ مرغ مقلّد بود

نفس با هر دویدن تنگ تر می شد، هدر می رفت
زمان تکرار می شد ،خانه هامان دور تر می رفت

زمان تکرار می شد ، در مسیر ابرها بودیم
دوباره در کنار نعش ها و قبرها بودیم

درختان شکسته زیر باران گریه می کردند
برادرهایمان در گورهاشان گریه می کردند

-تو بودی ؟ - نه!
– تو بودی ؟ - نه !
هوا بد بود ، دم کردیم
به هم سیلی زدیم و دیگران را متهم کردیم

کسی می شُست آنسو دست های سرخ رنگش را
کسی آن گوشه پر می کرد با سرعت تفنگش را

کسی را دیگران سمت طناب دار می بردند
کسی را چشم بسته سینه ی دیوار می بردند

جهان با ترس هایش زیر چشمان درشتت بود
صدایم کردی و چاقوی سرخی توی مشتت بود

مرا در اشک هایت مثل ماه‌ی تلخ، حل کردی
مرا چاقو زدی و لحظه ی آخر بغل کردی

صدایت کردم و زنگ صدایت در صدایم بود
تو را بوسیدم و خون تو روی دست هایم بود

دو تا ماهی ِ مرده داخل یک طشت ِ خون بودیم
دو شاخه روی نعش ِ یک درخت واژگون بودیم

درختان جوان را زیر باران دفن می کردند
جوان بودیم و ما را در خیابان دفن می کردند...


#حامد_ابراهیم_پور
از کتاب آوازهایی از طبقه سوم
چه خوبی تو سپهر
لایککککک

۲ روز پیش، پنجشنبه
ارادت
۲ روز پیش، پنجشنبه
مرا در اشک هایت مثل ماه‌ی تلخ، حل کردی
مرا چاقو زدی و لحظه ی آخر بغل کردی

این اگه خواب تلخ بود جه حالی می‌داد :)
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این امیدِ لعنتی هیچ وقت دست از سر ما بر نمی داره...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از فیلم پارادایس i
۲ روز پیش، پنجشنبه
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
--نسل های زخمی--
انقدر (محسن)به دووم آوردن ادامه داد و ادامه دادیم تا فیلم رو پرده رفت و چشممون به جمالش روشن شد!
پیش تر اینکه من خواب تلخ رو هم دوست داشتم بسی. گفتی مرگ و متعلقاتش مدام با ذهن امیر یوسفی اتصالی میکنن.
کارگردان برای جان بخشیدن به درگذشتگان از ترفند "قاب بخشیدن" به آنها بهره میگیره.. و آنها را به عرصه ی وجود باز میگرداند. و حالا آنها و باورهایشان را و آلودگی شان را به زمان زیستشان و به شرایط لعنتی ای که همچون "تقدیر گریز ناپذیر" روی افراد هر نسل سایه می افکند، به تصویر میکشاند و باهم روبرو میکند!
نسل هایی که پی در پی و پشت در پشت، زخمی ِ ایدئولوژی ها و مکاتب فکری اند. ایدئولوژی ها و مکاتبی که پیوسته علیه زیستن آدمی اند و او را از اصالت و فردیت اش دور می اندازند و... این زندگی است که همیشه جای دیگری در دوردست زیسته نشده تلف می شود!
* ... دیدن ادامه » تماشای این فیلم که یک تلخی شوخ و شنگ یا شوخی تلخ و تند با همه چیز از سوی همه چیز بود رو پیشنهاد میکنم.
و نهایتا تیتراژهای دلبرانه ی امیر یوسفی که در خواب تلخ هم همینقدر نغز و ظریف پرداخته شده بودند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روی دیوار دلم سایه‌ای از قامت توست
(برای شیرین یزدان‌بخش، لامصبی دوست‌داشتنی)

گاه عشق است به دل گاه به دل بیزاری
گاه خوشحالی و گاهی غم عالم داری

زندگی چیست به جز خاطره‌ای فرسوده
زندگی چیست به جز حادثه‌ای تکراری

دست می‌شویم از این عشق که من مجبورم
چشم می‌پوشی از این مهر که تو ناچاری

گله‌ای نیست به تنهایی‌ام عادت کردم
به غزل گریه نوشتن به شب و بیداری

روی ... دیدن ادامه » دیوار دلم سایه‌ای از قامت توست
مثل تنهایی من قدّ بلندی داری

#تکتم حسینی


قرار نیست به این کوچه نوبهار بیاید
قرار نیست اگرهایمان به کار بیاید

قرار نیست کمی اتفاق ِ خوب بیفتد
که پشت پنجره‌ی بسته‌مان بهار بیاید

قرار نیست که پایان ِ قصه تلخ نباشد
میان ... دیدن ادامه » سفره‌ی‌مان غیرِ زهرمار بیاید

قرار نیست که فردای نارسیده‌ی روشن
برای دیدن این قوم ِ سوگوار بیاید

قرار نیست که خوشبختی ِ تلف شده‌ی ما
پس از تحمل ِ یک عمر انتظار بیاید

دعا کنیم که این شهر، بی پرنده نماند
دعا کنیم زمستان ِ شوم زنده نماند

دعا کنیم که هرشاخه شکلِ دار نگیرد
دوباره کوچه‌ی‌مان بوی انفجار نگیرد

دعا کنیم که آینده بی فروغ نباشد
دعا کنیم دعاهایمان دروغ نباشد...

#حامد_ابراهیم_پور
۲ روز پیش، پنجشنبه
لنتی ها... ❤❤❤
۲ روز پیش، پنجشنبه
سپهر جان بهترین‌ها برای خودته من فقط اداتو درمیارم :)) :چشمک
❤❤❤

فرزاد جان ❤❤❤
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"قهوه اصل با شیر و شکر"

* برای صحبت در مورد "آشغالهای دوست داشتنی" باید از فیلم قبلی آقای امیریوسفی (خواب تلخ) اسم برد چرا که الان دیگه تکلیف مخاطب روشن میشه که این مدل از فیلمسازی از سر تفنن نبوده و یک انتخابه و اگر "خواب تلخ" در گروه هنر و تجربه اکران شد به خاطر ساختارش و این فیلم در گروه اصلی اکران میشه به خاطر کستینگ اش و حرفهای دیگری از این دست بی اهمیت میشه و فقط یک مطلب مهم میمونه و اون ایمان فیلمساز به حرفهاییه که قصد گفتنشون رو داره.
* در طول فیلم تلخی حرفها و نماها با طنازی لذت بخشی تعدیل میشه و این در حالیه که فیلم ساز آگاهانه ، از اگزجره ها و آیرونی هایی که قراره فضا رو تلطیف کنه ، با ریتمی تند عبور میکنه تا حرف اصلی تحت الشعاع قرار نگیره. ( صحنه مراجعه مامورین درب منزل خانم یزدانبخش در حالی که ایشون هنوز به دنیا نیومدن ، ... دیدن ادامه » عاااالیه :)
* اکران "خواب تلخ" با 12 سال تاخیر ، "آشغالهای دوست داشتنی" با 6 سال تاخیر . دو نکته مثبت : یکی اینکه فیلمهای آقای امیر یوسفی مفهومی هستن و بیات نمیشن و دوم اینکه روند تاخیر ، کاهشی و امیدوار کننده س :))))
* آقای امیر یوسفی ، بساز ، زیااااد ، اونقدر زیاد که با هر چقدر تاخیر هرسال یه فیلم ببینیم از شما ، همین مدلی هم بساز ، چیزی که میسازین اونقدر لذت بخشه که میشه متر و معیارهای سینما رو نادیده گرفت.
"چیزی که میسازین اونقدر لذت بخشه که میشه متر و معیارهای سینما رو نادیده گرفت"
۲ روز پیش، پنجشنبه
ممنون آقای جعفریان
عالییییی

جالبه که خواب تلخ هنوز اکران داره
https://cinematicket.org/?p=nfilmdetail&fid=1134&fileid=1456
۱۴ ساعت پیش
دقیقا..هنوز اکران داره و جا داره بره هرکی نرفته یا حتی دوباره :)
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید