تیوال سینما
S3 : 18:20:35
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

گفتگوی تیوال با hansjörg weissbrich | عکس
» گفتگوی تیوال با hansjörg weissbrich

گفتگوی تیوال با hansjörg weissbrich / کارگردان.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با praveen morchhale  | عکس
» گفتگوی تیوال با praveen morchhale

گفتگوی تیوال با praveen morchhale / کارگردان.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۵ ساعت پیش
حدیث امین و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم متری شش و نیم این بار نگاهی متفاوت به مقوله اعتیاد داره.
نوید محمدزاده تا حدود از کلیشه تکراری خودش خارج شده و اینجا دیگه دیوانگی های همیشگی خودش رو نداره و بیشتر توی رفتار و بازیش کلافگی که مخصوص نقش هست رو داره که خیلی هم خوب درآورده.
صحنه سازی های فیلم و حس ملموس لحظه های نفس گیر فیلم خیلی خوب از آب دراومده.
نگاه کارگردان به بعضی از جزئیات عالیه.
مخصوصاً نشون دادن یه سری واقعیت ها تو دستگاه قضا، خیلی باورپذیره.
امیر مسعود این را خواند
زهره الف این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره فیلم بی‌حسی موضعی i
گفتگوی تیوال با حسین مهکام | عکس
» گفتگوی تیوال با حسین مهکام

گفتگوی تیوال با حسین مهکام/ کارگردان.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۲۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حدیث امین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ...
به نظر من یه وا فیلم پر ایرادی ست که از دو سمت اصلی یعنی ادبیات و محتوای فیلمنامه و ریتم داستان به شدت ضعیف ظاهر شده است . به خصوص ادبیات ؛ در قسمتی از فیلم مادری که کودک خود را چند ساعت قبل به بدترین شکل از دست داده ، در مجلس ترحیم دقیقا این جمله را به مادربزرگ میگوید : مادر تو پذیرفتی از دست دادن ها اجتناب ناپذیره !!! واقعا چند مادر داغدار با این ادبیات در مجلس ختم کودکشان حرف میزنن ؟!

در خصوص محتوا هم ، قصه کاملا تکراری ست و اینکه کارگردان سعی کرده به هر چیزی جسته و گریخته بپردازد ، واقعا اثر را از عمق بخشی به حس ها خارج کرده ؛ اینکه بخواهیم در یک فیلم به خوشی و ناخوشی ها، اشک و لبخندهای مردم یک روستای کوچک بصورت کلیشه بپردازیم ( هم عروسیشان هم عزایشان را نشان دهیم ) ، به ترس های یک مادر ، دوستی و دشمنی ، مسائل اخلاقی و مالی و معیشتی ، همینطور ... دیدن ادامه » عشق و نفرت بپردازیم و همه را در یک لوکیشن جذاب و سرسبز به خورد بیننده بدهیم ، به نظرم کار پرمخاطره ای ست که این اثر از پس آن برنیامده متاسفانه .

به گمانم این فیلم ، تنها تصویری کلیشه ای از زندگی مردمان یک روستاست با یک قصه تکراری ، خیلی کُند و سرانجامی قابل پیش بینی .
حمیدرضا مرادی این را خواند
م ح خ این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهرداد عباس‌پور-کافه سینما-یادداشت رسیده: «عصر جمعه به مجتمع تجاری کورش می‌روم، برای جشن امضای کتاب‌های عادل فردوسی پور. مراسمی از طرف نشر چشمه برای کمک به سیل زدگان . مراسمی گرم و خوب با حضور گسترده هواداران. زن و مرد، جوان و نوجوان و حتی آدم‌های پا به سن گذاشته و کودکانی به همراه والدین! نکته جالب حضور این جمعیت، جدا از نیت آن یعنی "کمک به سیل‌زدگان" ، شاید حمایتی ملموس و مستقیم باشد از بانی و سازنده برنامه‌ی تلویزیونی محبوب "نود"، پس از به محاق رفتن و اعلام پایان آن از سوی مدیران تلویزیون دولتی ایران.
از امضا گرفتن هیچوقت خوشم نمی‌آمد. حتی امضا گرفتن از فیلم‌سازان پا به سن گذاشته‌ی محبوبم. با این‌حال، جدا از نیت برگزاری مراسم و بانی بودن نشر چشمه، دیدار با عادل فردوسی‌پورِ "پَسا نود" و مواجهه‌ی او با مردم و هواداران‌اش _هرچند غالبن از قشر و طبقه متوسط هستند_ برایم جالب است.
ازدیاد جمعیت در راهروی طبقه‌ی پنجم مجتمع آنقدر زیاد است که تراکم و هیاهوی آن کم‌کم آزاردهنده می‌شود. به اجبار مجبور ‌می‌شویم مدتی در صف منتهی به کتابفروشی چشمه منتظر بمانیم. صف آرام آرام به جلو خیز برمی‌دارد و عادل با صبر و خوشرویی کتاب‌های هواداران را امضا می‌کند. اما هیاهو و ناشکیبایی جمعیت بیشتر می‌شود. مردم آرام و قرار ندارند و هر از گاهی با فریاد زدن نام "عادل فردوسی‌پور" به او ابراز محبت و از حمایت می‌کنند. عادل سعی در آرام کردن جمعیت دارد اما دیگر صدا به صدا نمی‌رسد. از طرف نگهبانی مجتمع بلندگویی در اختیار فردوسی‌پور قرار می‌گیرد. فردوسی‌پور از جمعیت حاضر می‌خواهد که نظم را رعایت کند و وعده می‌دهد که تا زمان امضا کردن همه‌ی کتاب‌ها آن‌جا می‌ماند و با شوخی ادامه می‌دهد که اگر نظم را رعایت نکنند خودش را از طبقه‌ی پنجم پرت می‌کند پایین.
نکته جالب اما از جایی شروع ‌می‌شود که به یکباره مردم شروع به سر دادن شعار بر علیه علی فروغی، مدیر شبکه سوم سیما _مهم‌ترین دشمن فردوسی‌پور_ می‌کنند. با سر دادن شعار "فروغی حیا کن، شبکه رو رها کن" ؛ یکباره فردوسی‌پور سراسیمه از جا بلند و میکروفن را بدست می‌گیرد و در اقدامی کاملن محافظه‌کارانه از مردم می‌خواهد "شعار سیاسی اصلن ندید چون کمکی به هیچکس نمی‌کنه و اوضاع رو بدتر می‌کنه". و فردوسی‌پور دوباره از مردم تشکر می‌کند و مصرانه می‌خواهد که نظم را رعایت کنند.
کتاب "هنر خوب زندگی کردن" در دستانم است. تازه خریده‌ام و هنوز نخواندم‌اش. چیزی تا رسیدن سر میزی که عادل پشت آن کتاب امضا می‌زند نمانده. دارم در ذهن مرور می‌کنم در اندک لحظه مواجهه با فردوسی چه می‌شود به او گفت؟! چه سوالی می‌شود پرسید و یا اینکه اصلن قید این مواجهه را زدن و از آنجا رفتن بهتر نیست؟! شاید خوب میشد از او که خودش فیلم‌بین حرفه‌ایست و پای ثابت حضور در جشنواره‌های فیلم فجر، پرسید:
آیا 'پیشنهادی بهت دادن که نتوستی ردش کنی؟!'
یا اینکه همراهِ مدیران به این نتیجه رسیدین که 'یه پایان تلخ، بهتر از تلخیِ بی‌پایانه؟!'
یا نه، اصلن به سبک فیلم‌های فرهادی تصمیم گرفتند "نود" رو با یه "پایان باز" تمام کنند؟!
به خودم که می‌آیم، دیگر نزدیک عادل رسیده‌ام. بازار عکس و سلفی گرفتن و ابراز هیجان، حسابی داغ است. صفحه‌ی اول کتاب "هنر خوب زندگی کردن" را باز می‌کنم و عادل کتاب را از من می‌گیرد. خیلی روتین و با عجله امضا می‌زند که ناخودآگاه می‌پرسم:
بالاخره یه دوشنبه از راه می‌رسه که باز منتظر "نود" باشیم؟!
سریع نگاهی سرد به صورتم می‌کند و با لبخندی مصنوعی سرش را برمی‌گرداند روی کتاب و می‌پرسد:
بنویسم برای کی؟!

کتاب امضا شده در دستم است و خودم را پشت میز کافی‌شاپی در همان طبقه می‌بینم. کافی‌شاپ خلوت نیست اما من با آرامش سکوت کرده‌ام. گاهی مواجهه با بعضی آدم‌ها مرا در خودم فرو می‌برد. با مرور واکنش فردوسی‌پور به شعارهای مردم در ذهنم، دارم به این فکر می‌کنم که او، مثل عنوان کتاب‌اش؛ هنر خوب زندگی کردن را در چه چیزی می‌بیند؟! در تدبیر و مصالحه با مدیران و محافظه کاری؟! تا این حد؟! اینکه مردم با سر دادن یک شعار، رفتن یک مدیر منفور از شبکه‌‌ای مردمی (که شعارش همواره جلب رضایت مردم بوده) را طلب کنند، چرا باید تا این حد تن فردوسی‌پور را بلرزاند، در حالی که دیگر آب از سرش گذشته و او را از پایگاه‌اش -شبکه سوم سیما_ بایکوت کرده‌اند؟!
یاد کتاب خوبِ "فوتبال علیه دشمن" می‌افتم که پیشتر با ترجمه‌ی او خوانده بودم. اشاره و فکت‌های تاریخی و سیاسی اجتماعی "سایمون کوپر" نویسنده کتاب که با ذکر مثال‌های فراوان و ارجاع به اتفاق‌های تاریخی مرتبط با فوتبال، به این حقیقت انکار ناشدنی اشاره می‌کند که همواره فوتبال، پدیده‌ای فراتر از سیاست و سیاست‌کاری بوده و با ایجاد همدلی میان مردم و توده‌ها، گاهی قدرتی شگرف ایجاد می‌کند که از قدرت حاکمان و گردانندگان سیاست هم بیشتر است!
شاید ... دیدن ادامه » فردوسی‌پور به این دکترینِ سایمون کوپر دلبسته و منتظر یک معجزه است تا قدرتی که او از فوتبال بدست آورده، معجزه کند و مچ مدیران ایدئولوژیک و سیاسی صدا و سیما را بخواباند و نهایتن، مثل فینال دراماتیک ۱۹۹۹ 'منچستر-بایرمونیخ' در نیوکپ، در ثانیه‌های آخر پیروز میدان شود ؟! اما انگار فرمول عادل در واقعیت نمودی دیگر دارد.
از پشت جداره‌های شیشه‌ای کافی‌شاپ، هنوز در راه‌رو جمعیتی قابل توجه دیده می‌شوند که به سوی کتابفروشی چشمه در حال رفت و آمد هستند. سوالی مهم را در ذهن مرور می‌کنم. چرا امروز فردوسی‌پور در مقابل حمایت زنده و حضوری _و نه مجازی_ هوادارانش، آن‌ها را به سکوت دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد که " مشکلات‌اش را بیشتر نکنند" ؟! آیا این جمله از او، گره‌گشایی از هویت مشکل‌ کلان او با مدیران رسانه ملی نیست؟!
متاسفانه نکته‌ی تکان دهنده از تحلیل اتفاق‌های اخیر پیرامون فردوسی‌پور و به طور مشخص، برنامه "نود" آزار دهنده است.
فردوسی‌پور که به نظر می‌رسید مهمترین سرمایه و پشتوانه‌اش، محبوبیت، مقبولیت و حمایت مردمی از شخص او و برنامه‌ی تلویزیونی‌اش باشد، انگار بر پشتوانه‌ای واقعی‌تر و مهمتر تکیه زده است. او بارها و بارها امتیاز بزرگ برنامه نود را حمایت مردم و تعداد فراوان مخاطبانش عنوان می‌کرد و با یادآوری هوشمندانه آمار تعداد شرکت کنندگان میلیونی در مسابقه نظرسنجی و همچنین ارائه آماری از کل شماره‌های منحصر به فرد که در تمام این سال‌ها در نظرسنجی پیامکی او شرکت کرده بودند، همواره افتخار خود را میزان مخاطبین گسترده در سرتاسر ایران (و حتی خارج از ایران) می‌دانست.
اما گویا با یک اتفاق ساده اما بزرگ، به درک حقیقی عمیق‌تر رسیده است! از دست دادن یک حامی با نفوذ و قدیمی به نام " علی‌اصغر پورمحمدی". همشهری بامرام و پرنفوذی (در سِمتِ مدیر شبکه سوم سیما و بعد به عنوان معاون سیما) که، حتی در روزهایی که نمایندگان مجلس سعی در اعمال نفوذ و تعطیل کردن برنامه نود داشته‌اند، با کدخدا منشی به حمایت فردوسی‌پور پرداخت و به هر طریق ممکن... اجازه نداد که برنامه نود از کنداکتور شبکه سه حذف شود. با بازنشستگی پور‌محمدی و رنسانس تغییر مدیران در صدا و سیما، زنگ خطری جدی برای فردوسی‌پور به صدا در آمد. اولین اتفاق مهم، در ایام برگزاری جام جهانی ۲۰۱۸ پیش آمد و زمانی که بخاطر عدم اجازه حضور "کارلوس پویول" در ویژه برنامه‌ی متعلق به عادل فردوسی‌پور، او با قهری چندساعته مقابل "علی فروغی" مدیر جدید و ۳۰ ساله شبکه ایستاد. البته با کوتاه آمدن فردوسی‌پور ماجرا خیلی زود خاتمه یافت. هرچند طعنه‌های عادل به بانی آن اتفاق، یعنی فروغیِ جوان، چندین بار دیگر روی آنتن زنده آن برنامه ادامه پیدا کرد اما با شروع فصل جدید برنامه نود، مدیر ذی نفوذ شبکه ۳ کم‌کم ثابت کرد که در این شبکه نیز فصلی جدید از خانه تکانی‌ها در حال رخ دادن است. فردوسی‌پور، سوپراستار بی‌رقیب سالیان طولانی شبکه سوم سیما _قریب به ۲۰سال_ ، که گه‌گاه با قهر و آشتی‌هایش حرف‌اش را به کرسی می‌نشاند، شاید فراموش کرده بود این قدرت انحصاری را در نهان و پشت پرده مدیون پور‌محمدی است. ولی در آشکارا _و شاید حتی در ذهن_ پوسته‌ای مردمی به این قدرت غیر قابل انکار بخشیده بود. تا آنکه با آمدن فروغی، این هیبت پوشالی فرو ریخت تا او بیشتر به پایگاه اصلی‌اش رجوع کند و در مراسم اعلام برترین‌های برنامه‌سازی صدا و سیما در اسفند ۱۳۹۷، در میزانسنی مقابله جویانه در برابر مدیر شبکه سه، در حالی که دیگر حمایت پدرخوانده‌اش _پورمحمدی_ را از دست داده و تنها شده بود، بی‌پروا خود را "فرزند رسانه ملی" بخواند و با بغض به آن افتخار کند.
با این‌حال، "پولتیک" جدید عادل فردوسی‌پور جواب نداد و "فرزند رسانه ملی" از خانه‌اش رانده شد و برنامه‌ی نود برای همیشه به محاق رفت.
نکته جالب شاید، نگرانی مدیران رسانه‌ ملی از پایگاه مردمی فردوسی‌پور و وجهه‌ی قهرمانانه‌ی او باشد برای آیکون شدن؛ 《چیزی که حتی مدیران و سیاست گذاران سینما نیز از آن حذر دارند》 و یا برای نشان دادن اقتدار مدیریتی و آنتن ندادن به یک چهره‌ی پرطرفدار. مسائل مربوط به اپلیکیشن‌ها و اعمال نفوذ اسپانسرهای صداوسیما نیز به کنار، گویا مدیران از واقعیت یک نکته غافل‌اند! اینکه عادل فردوسی‌پور در واقعیت هیچ شباهتی به قهرمانان ندارد و با محافظه‌کاری و دوری از حمایت "پایگاه مردمی"‌اش ، هنوز دل در گرو جایی دارد که به گفته خودش "آنجا خانه‌ی اوست" و سعی دارد با بودن در نقش "فرزند خوب رسانه‌ی ملی" ، امیدها را برای بازگشت به سوی خانه، زنده نگه دارد! از جمله‌ی "شعار سیاسی اصلن ندید چون کمکی به هیچکس نمی‌کنه و اوضاع رو بدتر می‌کنه" می‌توان تعبیری غیر از این داشت؟!
عادل فردوسی‌پور باهوش است و سیاست تعادل و تعامل را خوب می‌شناسد. از طرفی در ماه‌های اخیر این حقیقت را کاملن دریافته که حتی با وجود محبوبیت رسانه‌ای، در برنامه سازی در فضای اینترنتی هیچ کامیابی ندارد. با یک بررسی ساده می‌توان متوجه شد که جدا از طبقه متوسط و مخاطبین الیت، اکثر مخاطبین برنامه نود از اقشار میانه به پایین جامعه هستند و تماشای یک برنامه طولانی و پر آیتم (هرچند جذاب)، با توجه به هزینه‌های بالای اینترنت برایشان نه به صرفه هست و نه ترغیب کننده. ضمن آنکه تجربه پیشین فردوسی‌پور در برنامه‌سازی در فضای اینترنتی و شکست محسوس آن، تکلیف او را در این حوزه روشن می‌کند. از سوی دیگر جلای وطن کردن و رفتن به آن سوی مرزها و برنامه‌سازی در شبکه‌های پرمخاطب فارسی‌زبان هم، برای برنامه‌ساز به شدت محافظه کاری چون او، دور از ذهن به نظر می‌رسد. پس کجا بهتر و امن‌تر از آنتن انحصاری و بدون رقیب تلویزیون ملی‌ (میلی؟!) و کانال ویژه و حساسِ سوم سیما وجود دارد که انگیزه‌ای قوی باشد برای، جدایی عادل از سیما ؟! فراموش نکنیم که او کارمند رسمی و حقوق‌بگیر سازمان صدا و سیما هست و هنوز راه‌هایی برای بازگشت فرزند به آغوش خانه وجود دارد!
از کافی‌شاپ که بیرون می‌زنم هنوز بازارِ امضای کتاب فردوسی‌پور برقرار است و محوطه‌ اطراف کتابفروشی چشمه شلوع است. روی پله برقی ایستاده‌ام و پایین می‌روم. چند پله پایین‌تر، پسر جوانی همراه با دختری هم سن و سال، ۵،۶ کتاب از ۳ کتاب‌ چاپ شده‌ی فردوسی‌پور را در دست دارد. سوالی که دختر با هیجان از پسر می‌پرسد متعجب‌ام می‌کند:

حالا مطمئنی اگه امضا شده‌ش رو بذاریم تو دیوار یا شیپور، با قیمت بیشتر می‌خرن؟!
پسر جواب می‌دهد:
آره بابا، امضاء آقا فردوسی‌پوره.

در مسیر رفتن به خانه، در ذهنم به جوابی برای سوال دختر فکر می‌کنم. اینکه با شرایط موجود، هنوز کسی حاضر است برای کتاب امضا شده‌ی عادل فردوسی‌پور، پولی بیشتر از قیمت کتاب بپردازد؟!
یاد کتاب "فوتبال علیه دشمن" می‌افتم و به این فکر می‌کنم که ممکن است دستِ عادل _که این روزها با یک دست پس می‌زند و با پا پیش می‌کشد_ مثل دستِ خدایِ مارادونا، علیه دشمنانش معجزه و او را در آخرِ بازی، پیروز کند؟! اصلن مارادونا با کدام دست‌اش به انگلیس گل زد؟!
یادم می‌افتد که عادل با دست راست کتاب را برایم امضا کرد. ناخودآگاه کتاب را باز می‌کنم. روی صفحه‌ی اول آن نوشته:

برای مهرداد
امضاء
عادل فردوسی پور .

#یادداشت اختصاصی برای رسانه‌ی محبوبم، کافه سینما»
بهتر از این نمیشد این مبحث رو موشکافی کرد. هنوز یادم نرفته لحظه رای دادن جناب تکرار میکنم در روستایی اطراف دماوند و یا دعوت مداوم میر شان به سکوت و رعایت کامل اصول محافظه کاری برای برگشت به دوران طلاایی گذشته و...
قهرمان باید فداکار و ازخودگذشته باشد ... دیدن ادامه » و تن به اتش بدهد تا رستگار شود و رستگار کند حاشا که مرد سیاست و تدبیر و منفعت هرگز پای بر پل لغزان نگذارد.
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_هی ساعت داره برعکس میچرخه!..
مخصوصا این شکلی ساختمش،شاید پسرایی که در جنگ از دست دادیم زنده بشن به خونه برگردن،کشاورزی کنن، کار کنن، بچه دار بشن، کامل زندگی کنن..

شاید پسر من دوباره برگرده خونه.......

___________________________/

_امیدوارم طوری زندگی کنی که بهش افتخار کنی. اگه فهمیدی که این طور نیست، امیدوارم قدرتش رو داشته باشی که همه چیز رو از اول شروع کنی.

___________________________/

_اونی باش که می خوای باشی، محدودیت زمانی وجود نداره، تو میتونی تغییر کنی یا همونی که هستی بمونی، هیچ قانونی براش نیست.

___________________________/

_تو ... دیدن ادامه » می تونی به خاطر بلاهایی که سرت آوردن مثل یه حیوونِ درنده عصبانی باشی...
میتونی از سرنوشتت متنفر باشی...
ولی وقتی به آخر خط میرسی مجبوری که تسلیم بشی....

* تسلیم نشو

____________________________/
The Curious Case Of Benjamin Button 2008
Director: David Fincher
_______________________/
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با ines gill  | عکس
» گفتگوی تیوال با ines gill

گفتگوی تیوال با ines gill / داور جشنواره.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۲ روز پیش، دوشنبه
مهراد هدایت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمها توسط چه کسی نقد میشن؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جلال : راستی اسمت چیه؟ ..... سما؟ سما ! انگار "شما " بوده نقطه هاشو شستن شده سما :)))))... آره بی نمک بود ولی تو بانمکی
............................................

(صدای گزارش فوتبال از رادیو : لوکاکو)
پیرمرد :هی آقاااا برای چی بسته سیگارتو میندازی تو خیابون؟
(صدای رادیو : همچنان لوکاکو)
جلال : اههههههه میدونی منو اینو کجا انداختم ، این همه راه اومدی اینو بگی؟
پیرمرد : بله ، اصلا برای همینم سوار اتوبوس شدم ، دورترم میرفتی دنبالت میومدم
(لوکاکو)
جلال : هنوزم از شماها هست ؟ من فکر کردم منقرض شدید
(نفر پنجم رو هم جا میذاره لوکاکو)
....................................................


جلال : نیمه ی گمشده ی من چه کسی میتونه باشه؟؟؟؟؟
بهمن ... دیدن ادامه » : عجب
جلال : یک سگ ژرمن شپرد هم داره اسمش نونوکه
بهمن : نونوک اسم سگه؟ بهش میخوره یک عارضه تو ماکیان باشه
..............................................



ماری : تو باید به جلال بگی غذای من شور بود؟ چرا به خودم نمیگی شاهرخ ؟ چرا آخه با من روراست نیستی؟
شاهرخ : گفتم یکم خوش نمکه ، یک امشب فشارخونم بالاست
ماری : یهو امشب فشارخون دار شدی ؟ اصن هر چی شور ، خوش نمک من تو اون غذا نمک میوه ریخته بودم شاهرخ ، من میدونم چجوری باید از تو مراقبت کنم
شاهرخ : من دوستت دارم ماری ، من دستپختتو دوست دارم ، تو هر گهیییییییییییی درست کنی من دوست دارم ماری
امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و عباس الهی این را خواندند
مهراد هدایت و علی ابراهیم این را دوست دارند
انگار شما بوده، شستنش نقطه هاش پاکش شده :)
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲ روز پیش، دوشنبه
حدیث امین، سید حامد حسینیان، علی عبداللهی، پرند محمدی و مهراد هدایت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با خسرو معصومی | عکس
» گفتگوی تیوال با خسرو معصومی

گفتگوی تیوال با خسرو معصومی / داور جشنواره.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۳ روز پیش، یکشنبه
مهراد هدایت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با silke buhr  | عکس
» گفتگوی تیوال با silke buhr

گفتگوی تیوال با silke buhr / طراح صحنه.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۳ روز پیش، یکشنبه
مهراد هدایت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سهیل
درباره فیلم بی‌حسی موضعی i
برای این فیلم امشب ( اول اردیبهشت)ساعت 9 یک بلیط موجوده.پردیس چارسو.عضویت در باشگاه جهانی و داشتن کارت عضویت برای تماشای فیلم اجباریه .اگه کسی خواست پیام بده 09121839411
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۳ روز پیش، یکشنبه
محمد عسگری و پیمان علیزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با luca bigazzi  | عکس
» گفتگوی تیوال با luca bigazzi

گفتگوی تیوال با luca bigazzi  / فیلمبردار.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۴ روز پیش، شنبه
مهراد هدایت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با پخش و تحلیل جمعی 10 فیلم ممتاز تاریخ سینما مرتبط با موضوع دوره دبیر جلسات: پویا عاقلی زاده
» فصل ششم یکشنبه های سوررئال: نگاه خیره
۴ روز پیش، شنبه
sara این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهزاد هندی
درباره فیلم غلامرضا تختی i
مادرم بعد دیدن آگهی فیلم غلامرضا تختی در تلویزیون، برای اولین بار درخواست کرد که او را به سینما ببرم. چندین سال پیش یکی دو بار او را به سینما بردم. اما به اصرار من. این بار درخواست از جانب خودش بود.
مادرم 78 سال سن دارد و با واکر راه می رود. هر چه فکر می کنم سینمایی که پله نداشته باشد و بتوان با خودرو تا نزدیک آن رفت نمی شناسم. اگر هم صندلی چرخ دار بگیرم سینمایی نداریم که رمپ داشته باشد و یا در سالن نمایش، ردیفی مخصوص افراد کم توان که بتوان صندلی چرخ دار را آنجا مستقر کرد.
بعدا فکر کردم که قضیه فراتر از یک سینما است. علی رغم وجود انواع فرهنگسراها، فرهنگسرایی مناسب سالمندان نداریم که سالمندان بتوانند در کنار هم جمع شوند و برنامه هایی مناسب با سن و روحیه آنها تداریک دیده شود. کمتر پارکی صاف و مسطح است و در کنار آن امکان پارک خودرو فراهم است. با وجود ... دیدن ادامه » انواع نشریات رنگارنگ (که متاسفانه تیراژ و تعدادشان رو به کاهش است) هیچ نشریه ای (حتی از نوع زردش!) ویژه سالمندان نداریم که مثلا مطالب سرگرم کننده و مورد علاقه آنها را با فونت درشت تر چاپ کند. رسانه ملی ما با داشتن چندین شبکه جور واجور، شبکه (یا حداقل برنامه ای) با نام سالمند ندارد و مادرم مجبور است برای سرگرمی، فوتبال باشگاه های اروپا را نگاه کند!
احترام به سالمندان و اینکه سالمندان سرمایه های جامعه هستند، تنها یک شعار باقی می ماند. من هم منتظر می مانم تا DVD فیلم تختی منتشر شود.

جناب هندی عزیز پردیس باغ کتاب ازاین بابت مناسب تر ست هرچند متاسفانه فیلم تختی را در سالن هایی نمایش می دهند که علی رغم وجود آسانسور اما قسمتی از مسیر، پله ی زیاد دارد .. اتفاقا من همیشه از این زاویه به بناهای جدید فرهنگی و هنری چه سالنهای تئاتر وچه سینماها ... دیدن ادامه » نگاه می کنم و اغلب آنها فاقد مسیرهای مناسب برای سالمندان کم توان تر و معلولین ست که نیازمند وسایل کمکی برای حرکت هستند .. درحالیکه درکشورهای پیشرفته، بدون این امکانات اجازه ی ساخت به آن مکان ومرکز عمومی داده نمی شود.
مدتی درایران هم این مهم در دستورکار بود اما بطور اجباری ،اجرایی نشد
۴ روز پیش، شنبه
سرکار خانم ثانی ممنون از راهنمایی شما

جناب علیزاده ممنون از نظر شما و خدا عاقبت ما رو به خیر کنه!
متاسفانه حتی بعضی از مراکز درمانی هم ورودی مناسبی برای افراد کم توان ندارند. حال در این شرایط میگن کلیه افراد باید کارت ملی خودشون رو عوض کنن. تمام دفاتر ... دیدن ادامه » پیشخوان دولت هم طبقه دوم به بالا هستند! واقعا نمیشه این طرح رو از یه سنی به پایین اجرا کرد؟
مشکل یکی دو تا نیست و سینما رفتن توش گم میشه
۳ روز پیش، یکشنبه
به چه نکته خوب و مهمی اشاره کردید
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهرا
درباره فیلم رحمان ۱۴۰۰ i
به نظرم این فیلم جماعت ایرانی رو خوب نشون میداد و یه جور کمدی تلخ بود، مهران مدیری و وعده و وعیدهایی که به رحمان میداد، پسر حاج آقا، خود رحمان که سمبل یه نسل ای هستن که فقط دارن با شرایط بدبختی میسازن و باز هم راضی هستن. البته منکر نمیشم که زیان بیان این حقیقت بسیار زننده بود و شوخی های جنسی خیلی زیادی شده بود. واقعیت اینه که خیلی از مردم این حرف ها رو بهم میزنن ولی وقتی که چیزی عیان میشه ، شاکی میشیم. همین الان توی کوچه و خیابون، آیا هیچ حرفی نمی شنویم؟ انتقادی که به کارگردان وارد هست اینه که فیلم رو باید +18 میزد، بهرحال ما ملت پشت پرده ای هستیم و ممکنه که در خلوت خودمون هزار جور حرف بزنیم ولی همیشه رعایت ادبی رو در حضور دیگران داریم. بعضی ها گفتن که ملت میخندیدن، سینمایی که من رفتم شاید اون اول اش خندیدن، ولی بعدش نه، بهرحال سینما یک رسانه عمومی تری ... دیدن ادامه » هست و باید بیشتر رعایت میشد. الانم توقیف اش خیلی خنده داره، اصل فروش فیلم توی نوروز بوده که فروش رفته. مثلا الان توقیف کردن که بگن ما خیلی حواس امون جمع هست. کسانیکه بچه کوچیک هم دارن، باید قبلش یک بار فیلم رو ببینم و خودشون ممیزی کنن تا دچار مشکلات بعدی سوال و جواب کودک نشن.
توقیفشم از اون سیاستهاس برای فروش فیلم
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۴ روز پیش، شنبه
محمد عسگری و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاسمن
درباره فیلم تگزاس ۲ i
در مقایسه با فیلم1، باید بگم نسخه 2 هم در همون سطح و شاید کمی بهتر بود.
ترکیب چندباره سام درخشانی و پژمان جمشیدی به نظرم همچنان جذاب بود. داستان اما همون خط داستانی فیلم یک رو داشت و طبیعتاً قابل پیش بینی بود.
در مجموع با فیلمی صرفاً سرگرم کننده رو به رو هستیم که طنزش شاید مخاطب رو از خنده روده بر نکنه اما حداقل شوخی های لوس و بی مزه هم نداره.
و خب بدیهیه که نباید دنبال یه کار عمیق و منحصر به فرد باشیم :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تختیی: زندگی من برای خودم نیست ، مردم از من انتظار دارند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این مردم لایق بهترین اتفاق ها هستند، اما غالبا صاحب بدترین اتفاق ها میشوند.
عباس الهی این را خواند
حمیدرضا مرادی، سپیده و محمد مهدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما برای کیف کردن ادم هایی که میان تماشامون کشتی میگیریم نه برای بردن.
به بردن فکر نکن به کیف کردن تماشاچیا فکر کن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با وجود کم و کاستی های فیلم اما خوشحالم که فیلمی از تختی ساخته شده.
*در کل ارزش دیدن دارد*
عباس الهی، آدنا و محمد مهدی این را خواندند
حمیدرضا مرادی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
celine
درباره فیلم چهار انگشت i
مثل پارادایس منتها چند level پایین تر
فیلمی بدون داستان که صرفا میخواد از مخاطب خنده بگیره.
2 ستاره از 5 ستاره
عباس الهی این را خواند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی حسی موضعی....
فیلم خوبی بود که تا آخر سرگرمت می کنه و خسته هم نمی شی از تماشاش و خیلی شبیه فیلم اسب حیوان نجیبی است بود این فیلم چون قصه در طول یک شب اتفاق می افتاد و هم بازیگران مشترک مثل حبیب رضایی و ..داشت حتما ببینید.
علی جباری این را خواند
سید حامد حسینیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با محمدحسین سلطانی | عکس
» گفتگوی تیوال با محمدحسین سلطانی

گفتگوی تیوال با محمدحسین سلطانی / کارگردان فیلم خرگوش سفید را دنبال کن.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۵ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با ابراهیم ابراهیمیان | عکس
» گفتگوی تیوال با ابراهیم ابراهیمیان

گفتگوی تیوال با ابراهیم ابراهیمیان / کارگردان فیلم پیلوت.

گفتگو کننده: مهشاد حجتی

۵ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۵ روز پیش، جمعه
محمد عسگری، آقای سوبژه (محمد لهاک) و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آغاز فصل ششم "یکشنبه های سوررئال: نگاه خیره" با پخش و تحلیل جمعی ده فیلم ممتاز تاریخ سینما با موضوع نگاه خیره
50% تخفیف برای ثبت نام دوره تا 6 اردیبهشت
لینک ثبت نام در تیوال: https://www.tiwall.com/p/surrealsundays-6
sara و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مریم تاواتاو
درباره فیلم بی صدا i
من از مرگ نمی ترسم . از دردهایی می ترسم که وقتی روی هم جمع بشه راهی جز مردن برات نمی ذاره ...
حمیدرضا مرادی و Negin Fooladi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
حکایت این بیت مولانا حکایت فریده داستان ماست. دختری در مرز چهل سالگی که در هلند زندگی میکند و روزگار خوش و خرمی را سپری می کنند اما در اندرونش به دنبال گمگشته خویش می گردد. فریده در ایران متولد شده اما توسط پدر و مادرش بر سر راه گذاشته میشود.خانواده ای هلندی که در زمان شاه در ایران بودند و بچه دار نمی شدند سرپرستی او را بر عهده می گیرند و او را به هلند میبرند. فریده از کودکی خود چیزی جز تصاویر مبهم به خاطر ندارد.او به زبان فرهنگ ایرانی علاقه دارد و همیشه دوست داشته زادگاه و پدر مادر اصلی اش را از نزدیک ببیند برای همین سرگذشتش را برای روزنامه ای در ایران می فرستد و روزنامه آن را چاپ می کند.از خانواده هایی که آن روزنامه را می خوانند سه خانواده اعلام می‌کنند که دختری با چنین مشخصاتی بر سر راه گذاشته اند و حالا تمایل دارند فرزندشان را ملاقات کنند. فریده تصمیم می گیرد زندگی و رفاه خود را رها کنند و به دنبال گم گشته خود به ایران و به جایی که متولد شده سفر کند.
حضرت حافظ وقتی از این تصمیم مطلع شد و فهمید فریده می خواهد خانواده و زندگی اش در هلند را رها کرده و به ایران سفر کند برایش سرود:
ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه جا افتاده است
اما فریده صلای حافظ را اعتنایی نکرد و به ایران آمد. سه خانواده با آغوشی باز و امید فراوان به استقبالش آمدند و هر کدام با او مثل دختر گمشده ی خود رفتار کردند.فریده با آنها به آزمایشگاه رفت تا نمونه دی ان ای بدهند و مشخص شود که دختر کدام خانواده است.یک ماه فرصت لازم بود تا جواب آزمایش آماده شود.در این مدت فریده شروع به ایرانگردی کرد و از دیدن اماکن تاریخی و فرهنگی ایران سخت تحت تاثیر قرار گرفت.انگار گمشده خویش را یافته بود اتفاقی که معمولا برای گردشگران خارجی می افتد که وقتی با ایران و ایرانی و مهمان نوازی شان آشنا می شوند ایران را مدینه فاضله و جایی برای آرامش می نامند. این حس تا جایی پیش می‌رود که بعضی مانند فریده هلندی دوست دارند در ایران زندگی کنند حسی که این روزها ایران از مردمان خودش دریغ کرده و سخت اوضاع و شرایط معیشت را برایشان طاقت فرسا کرده، همه می‌خواهند از دستش خلاصی پیدا کنند اما راه گریزی برایشان نیست و امید به زندگی به صفر میل میکند. ایران مثل معشوقه ای شده که به عاشق خود بی توجهی می کند چون می داند آن بیچاره مال اوست و اسیرش شده،پس می رود برای جلب توجه و جذب تحسین افراد دگر.
سعدی که این رفتار ایران با مردمان(بخوانید عاشقان) خودش و امثال فریده ها را دید با ناراحتی برای ایران خواند: آن سست وفا که یار دل سخت من است
شمع دگران و آتش رخت من است
ای با همه کس به صلح و با ما خلاف
جرم از تو نباشد گنه از بخت من است
مولانا که دل خون سعدی را دید او هم بر سر ایران فریادی کشید و گفت:
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
نم ... دیدن ادامه » ندهی دهی به کشت من آب به این و آن دهی خواجوی کرمانی هم وقتی دید بزرگانش زبان به شکوه گشوده اند برای اینکه فریده را از این غریبه فریبی ایران آگاه کند خطاب به فریده نصیحت کرد:
دل بر این پیرزن عشوه گر دهر مبند
کین عروسی است که در عقد بسی داماد است
خیمه اونس منزل در دل این کهنه رباط
که اساسش همه بی موقع و بی بنیان است
اما فریده گوشش بدهکار این حرفا نبود شاید اگر فارسی اش بهتر بود و می فهمید که چه بزرگانی به او چه ها می گویند عاشق ایران و تمدن اش نمی شد ولی او چیز زیادی از زبان مادری اش نمی دانست فقط در جواب این شعر هایی که برایش خواندند یک ترانه ی غربی را مدام زمزمه می کرد و می گفت:خانه جایی است که قلب آدم در آن جاست(home is where the heart is)...
دردسرتان ندهم فریده گوش نکرد و عاشق و شیدای ایران و آن سه خانواده شد.تا جواب آزمایش حاضر شود به خانه های آن سه خانواده مهمان شد.هر سه خانواده با او مثل گمشده ی خود برخورد کردند. با او اشک ریختند، گفتند، خندیدند و برای هم از داستان و ماجراهای زندگی خود تعریف کردند. به یمن پیدا شدن فریده سور و سات به راه انداختند و فامیل را دعوت کردند و مهمانی دادند. آنها هم عاشق و دلبسته فریده شدند. یک ماه گذشت روز جواب آزمایش رسید فریده در اتاق دکتر نشسته بود.خانواده ی اول به داخل خوانده شدند دکتر گفت ما آزمایش را بررسی کردیم دی ان ای شما با فریده مطابقت ندارد و فریده فرزند شما نیست.خانواده بسیار اندوهگین و غمزده گریه کردند و آه کشیدند.فریده را در آغوش گرفتند و برای همدیگر آرزوی سلامتی و رسیدن به گمگشته خود کردند و گفتند هر موقعی به شهر ما آمدی سری به ما بزن و گفتند تا ابد او را فراموش نخواهند کرد و دوستشان خواهند ماند و رفتند.خانواده دوم داخل شد دکتر جمله قبل را تکرار کرد باز هم ناراحتی و اشک و آغوش و آرزوهای خانواده اول تکرار شد.نوبت به خانواده ی سوم رسید. نفس‌ها در سینه حبس شده بود خانواده سوم بسیار خوشحال و امیدوار بود فریده هم منتظر لحظه موعود. هر دو خود را برای خبر مسرت‌بخش دکتر آماده کرده بودند.خبر بازگشت یوسف به کلبه ی احزان و وصال یار اما دکتر گفت متاسفانه آزمایش شما با فرید مطابقت ندارد و فریده دختر شما هم نیست! آسمان تپید،فریده خشکش زد، نمی‌دانست چه باید بگوید و چه باید کند.سردش شد، گریه کرد.خود را تنها ترین و بی کس ترین فرد دنیا دید. تصورش را نمی‌کرد اینگونه تمام شود. لذت یک ماه زندگی در ایران و تمام لحظات بی نظیرش همگی یک جا از جلوی چشمانش گذشت و به خاطراتی با پایان تلخ تبدیل شد. انتظارش را نداشت بهترین روزهای زندگی اش انقدر تلخ و ناامید کننده تمام شود دنیا برایش به آخر رسیده بود.چمدان هایش را بست و خود را برای بازگشت به هلند آماده کرد. ایران نیز خیلی ناراحت بود ناراحت و غمگین از اینکه داشت عاشقی را از دست می داد. هر سه خانواده فریده را بدرقه کردند و برای برای رفتنش اشک ریختند.همه ناراحت بودند اما شهریار در پایان به فریده گفت:
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غمم از بیم رقیبان به حریفان
هر طوری بود فریده از ایران رفت،اما ایران طاقت نیاورد دلش گرفت،آسمانش ابری شد،سخت گریست و مردمان خودش را سیل برد...
این با دخل و تصرف،داستان مستند بسیار زیبایی به نام در جستجوی فریده بود که این روزها در سینمای هنر و تجربه در اکران است لطفا اگر حوصله کردید و تا انتها خواندید نظر خود را در بفرمایید
حامی این را خواند
زهره مقدم و Negin Fooladi این را دوست دارند
آقای زم خسته نباشید و دستتون درد نکنه! خیلی خوب نوشتید.
واقعا مستند عجیب و جالبی بود. خیلی دوستش داشتم.
۲۹ فروردین
خواهش می کنم ممنونم و سلامت باشید
دقیقا نظرم من هم نزدیک به نظر شماست
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا شریفی
درباره فیلم کوپال i
تبلیغ درب ضد سرقت!!!
عباس الهی این را خواند
Negin Fooladi این را دوست دارد
:))
۵ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید