تیوال سینما
T1 : 12:56:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آسیابان:
- هرچه داریم از پادشاه است.
زن آسیابان:
- چه می گویی مرد؟ ما که چیزی نداریم!
آسیابان:
- آن هم از پادشاه است..

مرگ یزدگرد_بهرام بیضایی
با سلام یک سرى سیمرغ ٢ ساعت ١٥ و یک سرى سیمرغ ١ ساعت ١٧:٣٠ پردیس چارسو ١ دارم اگر کسى از دوستان خواست با شماره ٠٩٣٩٣٣١١٧٥٦ تماس بگیرید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان تیوالی. یک سری بلیط 11 تایی برای سینما چارسو سالن 5 و سانس 20 ( هشت شب) سودای سیمرغ 2 و یک سری 11 تایی هم برای سانس ساعت 15 ( سه بعداز ظهر )سینما چارسو سالن 5 سودای سیمرغ 2 جشنواره فیلم فجر بلیط خریداری کردم که امکان واگذاری اونها رو دارم. راستش برای سانس 8 شب قصد تهیه دو سری رو داشتم که در هنگام خرید اشتباها یک سری سانس 15 خریداری کردم. البته در سینمای دیگری مجدد دو سری برای خودم تهیه کردم. اینها رو گفتم که بگم قصدم خرید و فروش نبوده و به قیمت خریداری شده تقدیم میکنم . اگه دوستانی خواستن و به کارشون اومد به شماره 09121839411 پیام بدن باهاشون تماس میگیرم.البته بلیط ها رو جمعه تحویل میگیرم و شنبه تقدیم میکنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچقدر بلیط فروشی سال گذشته جشنواره فیلم فجر اسفناک، مایوس کننده، عذاب آور و فاجعه بود امسال به تمیز ترین شکل ممکن توسط سایت سینماتیکت انجام شد اول تبریک میگم به گردانندگان این سایت محترم، دوم به مسئولین تصمیم گیرنده جشنواره که با این انتخاب به شعور مخاطبین جشنواره که همون مردم باشند نهایت احترام گذاشتند.
سایت سر وقت باز شد تمام مراحل انتخاب سینما، سری فیلم ها، پرداخت و نهایتا انتخاب صندلی در کسری از دقیقه انجام شد. تنها مشکلی که برای شخص من پیش امد انتخاب صندلی بود که یکی از صندلی های انتخابیم بعد از انتخاب من فروخته شده نشون داده میشد (بدلیل انتخاب همزمان افراد ممکنه پیش بیاد) و مجبور به انتخاب دو صندلی تکی در دو جای متفاوت شدم که پس از مدتی همون صندلی انتخاب شده اول مجددا خالی نمایش داده شد که اونم با دوبار تماس گرفتن محترمانه برام اصلاح ... دیدن ادامه » کردند. بعض تیوال نباشه واقعا کارشونو به نحو احسنت انجام دادند، لذت بردم.
فقط ای کاش ستاد جشنواره مثل سالیان پیش همون یکی دو ردیف آخر رو از گردونه فروش اینترنتی خارج می‌کرد. امسال اکثر سالن‌ها "نیمه" عقب‌ترشون قابلیت انتخاب صندلی "برای عموم" نداشت. به عنوان تماشاگر چندین ساله جشنواره از دو هفته قبل بلیت می‌گیری ... دیدن ادامه » و می‌ری ردیف‌های جلو می‌شینی در حالیکه تماشاگر گذری پفیلا به دست یه ربع قبل از شروع سانس می‌ره و بلیت صندلی وسط مثلا ردیف سوم رو می‌گیره!
ولی جای شکرش باقیه که از کابوس پارسال سینوگرام جستیم.
۴ روز پیش، شنبه
دانش جان گراند سینما سن مرتفعی نداره ولی با این حال فشار رو گردن هست تا آخر سانس
۴ روز پیش، شنبه
حق با شماست...اما درکنارش لذت غرق شدن در تصویر رو هم داره
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.
سه سری بلیط جشنواره فیلم فجر آزادی,سودای سیمرغ 1,ساعت 20:30 سالن شهر هفتم جای خوب سالن دارم که به دلایلی خودم نمیتونم برم. اگه دوستان تمایل به خرید دارند با من تماس بگیرند.
09126351028
تو این یک ساعت این دلایل به وجود اومدن؟!؟
برای چی خریدین پس؟!؟
۴ روز پیش، شنبه
چند سال پیش ها ما هم از چند محل با تعداد زیادی کامپیوتر اقدام میکردیم تا بلکه سینمای دلخواه نصیبمون شه...اما سادگی امسال بخشیش بخاطر عملکرد درست سایت هست....افت فیلمها در جشنواره قبل و کوتاه اومدن های دردناک ارشاد مقابل طرفداران قیچی،خیلی ها رو دلزده کرده ... دیدن ادامه » منم با قلبی زخمی!!! بلیط خریدم
۴ روز پیش، شنبه
با قلب زخمی و پاره پاره MeToo#
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز با کلی بدبختی خودم رو رسوندم به اکران خصوصی فیلم " در میان دیوارها"،کار جدید اقای شهبازی که گویا قراره اکران هنر و تجربه نداشته باشه..
به عشق بازی رضا بهبودی جان رفتم که فیلم رو ببینم..امیدوارم عدم اکرانش شوخی باشه و مشکل برطرف شه،به شخصه پایان فیلم رو زیاد دوست نداشتم، شایدم توقعم زیاد بود، اما امان از بازی رضا بهبودی!!! اصلاً نمیفهمم چه جوری انقد بازیگر خوبیه؟؟!!!
در کل فیلمی بود که کارگردانی دغدغه مند داشت با بازیهای خیلی خوب و فیلمنامه خوب( دو سوم ابتدایی فیلم عالی بود،کاش یه جور دیگه تموم میشد..)
Samira این را خواند
امیرمسعود فدائی ، رضا بولو ، مریم زارعی و جواد حیدری این را دوست دارند
:-))
بنده به شما جسارت نکردم خانوم،عرض کردم خودم بی‌استعدادم!
۲۷ دی
جناب بولو چقد جالب که به اقای پوریا اشاره کردید چون بحثی پیش اومد و من ناگهان اسم ایشون رو آوردم باید چهره هاشون رو میدید!!! انگار با ناشناخته ترین اسم دنیا مواجه شدند:-):-)
این چه حرفیه اقای فدایی؟؟!! اتفاقا منم از استعداد هیچ بهره ای نبردم!!!
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدیعی(همایون ارشادی) رو به طلبه افغان:
می‌دونم که شما به این فکر من معتقد نیستید.. شما فکر می‌کنید خداوند خودش به انسان جون داده، هر وقتم لازم شد، می‌گیره...اما یه موقعی می‌رسه که انسان دیگه خسته‌اس، نمی‌تونه منتظر بشه که خداوند به مصالح خودش عمل کنه. .دیگه خودش راساً عمل می کنه. به هر حال این همون چیزیه که بهش می‌گن خودکشی..
بعدم باید پذیرفت که واژهٔ خودکشی رو فقط برای فرهنگ‌نامه نیاوردن که، بالاخره باید یه جا یه کاربردی داشته باشه که..
..
شما می تونی با من همدری کنی
میتونی بفهمی چمه
می تونی زبونی همدردی کنی
ولی حسش نمیتونی کنی
--
من می دونم که خودکشی از گناهان کبیره هست
اما این هم گناه بزرگیه که انسان خوشبخت نباشه!
......
وقتی خوشبخت نیستی باعث اذیت و آزار اطرافیانت می شی!
این گناه نیست ؟ این گناه نیست اذیت و آزار اطرافیانتو فراهم کنی؟
خانواده اتو اذیت کنی دوستاتو اذیت کنی خودتو اذیت کنی؟؟
به ... دیدن ادامه » نظر شما این گناه نیست ؟؟
.......
من فکر می کنم خداوند اینقدر بزرگ و مهربون هست که نخواد رنج بندگانشو ببینه ....خدا اینقدر بزرگه که محاله بخواد زندگیو به بندگان خودش تحمیل کنه..

طعم گیلاس-عباس کیارستمی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایا مرسی که کریستوفر نولان را آفریدی..!!!همین..
و نیز خیلی های دیگه...از معاصران اسکورسیزی و لینچ و کامرون و جارموش و... آقامون تارانتینو....
۱۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تماشای حقیقت نشستن در جشنواره حقیقت تجربه گرانقدریه...در واقع فرصت گرانقدریه ...آگاهی یافتن از حقایقی که از آنها بیخبر و یا کمتر از آنها اطلاع داریم مطمئنا در کیفیت زندگی فردی تاثیرگذار خواهد بود.. اغراق نیست اگر بگویم به لحاظ نوع نگاه و وسعت دید افرادی که مرتبا فیلم های مستند متنوع و تاثیرگذار میبینند یک سر و گردن بالاتر از دیگران قرار دارند... تماشای مستندهای جشنواره حقیقت را از دست ندهید..
مریم زارعی و نیلوفر ثانی این را خواندند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"[خدایا] چقدر صبور شدم من"
این دیالوگ شخصیت زن داستان در میانه های فیلم "یک قناری،یک کلاغ" است!
تنها جایی که درکی از تصویر در من شکل گرفت و در فرامتن باهاش همذات پنداری کردم!
چقدر صبور شده مخاطبی که هنوز میاد و انتظار خرج حداقل هنر و شعور رو توی یه فیلم اصطلاحا هنری داره!
چقدر صبور به تماشای فیلمی نشسته که :
((کارگردانش اصلا نمیدونه برای چی گفته "1.2.3 حرکت" ! جز ایده ی مطرح شده در پنج دقیقه ی ابتدایی هیچ دلیل محکمی برای شروع نداشته و به همین جهت فیلم کش میاد و منطق روایی تهی میشه! تناقض تفکر فیلمساز در مورد تنهایی و گفتگو در جای جای فیلم بیداد میکنه و اصرار نویسنده به چپاندن شعر های "شر"گونه درون فیلم خش روی اعصاب می اندازد!))
چقدر صبور که گروه هنر و تجربه احتمالا در 90% مواقع بهش یک فیلم "لاهنر لاتجربه" تحویل داده به این بهانه ... دیدن ادامه » که امثال ماهی گربه و پرویز و هجوم "هم" اکران میکنه!
چقدر صبور که میره تو سالنی یکساعت و نیم میشینه که بسته های چیپس و پفک در دست کودکان بیشتر از کل تعداد مخاطب بزرگسال توی همون سالنه!
چقدر صبور که اصلا راجع به این وقایع مینویسه!

پ ن1: بخدا سوگند که از تیتراژ اول فیلم بیشتر از کل فیلم لذت بردم ... که ای کاش اون ابزوردیسم به داد فیلم و ما میرسید ... اما دریغ از تفکر و عرضه!
پ ن2: وای از روزی که کسانی که ادعای هنر دارند(زیاد هم دارند) برسند آنجا که نفهمند(زیاد هم نفهمند)
پ ن3: من این سینما رو نمیخوام(با لحن و میمیک سدممد مایلی کهن)

#صبوری #حماقت
چقدر موافقم وهمدردم پیمان عزیز ...
پیش تر ها گروه هنر و تجربه حداکثرهای ِخوبش بیشتر از بدش بود اما افسوس که درطی چندین فیلم آخر کاملا روند برعکس شده و چه بسا بهمین شکل ادامه پیداکنه
هنر و تجربه به معنای واقعی انگار تبدیل شده به یک دستگرمی ِتجربی برای ... دیدن ادامه » کسانی که میخواهند حداقل به اسم فیلم و اثر، چیزی را روانه ی بازار کنند که خریدارانش به شوق یک اثر هنری واقعی به تماشا می نشنیدند همان ها که دلشان از فیلم های تجاری و بی محتوا گرفته ویک حال خوب ِسینمایی میخواهند
دریغ ... دارند علنا مخاطب کُشی میکنند
۰۲ آذر
بچه‌ها به نظرم یه کم دارید تند میرید دیگه!!یک فیلمی که از تیزرش معلومه آش دهن‌سوزی نیست رو اشتباهی انتخاب کردی برادر من!!اون‌وقت همه چیز رو می‌خوای با همون چوب برونی!!«کوه» امیر نادری بد بود؟!«برگ جان» بد بود؟!«هفتاد و شش دقیقه و پانزده ثانیه با عباس ... دیدن ادامه » کیارستمی» بد بود؟!این همه فیلم لذت‌بخش تو هنر و تجربه دیدیم!!
بزم رزم،اصطکاک،قهرمان آخر،آقای نخست‌وزیر...
به نظرم شرافت و پاکیزگی هنر و تجربه رو باید قدر بدونیم.
۰۳ آذر
جناب فدائی
اصطلاح به چوب روندن با توجه به دلایلی که بنده در کامنت قبل ذکر کردم یکم نامربوطه ... پس ازش بگذریم
اینکه بنده اشتباه انتخاب کردم(!) که در وهله اول پاک کردن صورت مسئله س...بعدشم عزیز جان اذیتمون نکن دیگه...این گروه چه قله ای رو مفتوح در برابرم قرار ... دیدن ادامه » داده که بنده چنین فیلمی رو از ضعیف هاش تلقی کنم؟ من از این فیلم ناراضی هستم...ولی اتفاقا فیلم جلوه ی بارز سیاستهای به اصطلاح حمایتی همین گروهه!
در مورد مثال هاتون هم پیش تر عرض کردم...یک سری از فیلم ها که رسما اکران عادی هستن و اجبارا اینجا اکران میشن...یه سری ها هم(داخلی یا خارجی) در اینترنت قابل دسترسه و هنر و تجربه با هر بهونه ای رپرتوار میذاره!
ابدا فکر نکن بحثم اینه که همه ی فیلمهای این گروه بدن! که در اینصورت باید همه رو ببینم و بعد بگم!
بحثم اینجاست که نمیشه چنین گروه عریض و طویلی درست کنیم...بودجه های میلیاردی بگیریم...به تعداد انگشتان دست فیلم خوب رو ویترین و اعتبار کنیم...و حالا تعداد کثیری از آثار بی کیفیت،تکراری،قدیمی،قابل دسترس از طرق دیگه رو با قیمتهای عادی اکران کنیم...تازه بماند سالن ها و سانس های بیشماری که خالی میمونه اما اجاره سالن پیش پیش پرداخت شده!
پس اگه همچین اتفاقی میفته(اکران فیلم های بد به بهانه ویترین خوب با استفاده از بودجه دولتی) باید یکم بزرگتر به ساز و کار نگاه کنیم بعد صحبت از پاکیزگی مسئولینش بکنیم! رانت چنان علت العلل شده که در حوزه هنر و تجربه هم سکان دست هرکسی نمیفته! به این هم فکر کنیم.
سپاس
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«هنوز به زمان احتیاج است تا سینما فیلم‌های بسیاری به ما ارائه دهد که از ابتدا تا انتها اثر هنری باشند: شیفتگی سینما به ستاره‌ها، زوم‌های مهیّج دوربین، اُفت و خیزهای پیرنگ داستان و دخالت تصاویر کارت پستالی و دیالوگ‌های هوشمندانه، همگی دام‌های وسوسه کننده‌ای برای فیلمساز و اثر او هستند که موفقیت‌اش را تهدید کرده و از شیوه‌های "بیان هنریِ سینما" دور می‌سازند. از همین رو تا کنون به ندرت فیلم‌هایی وجود داشته اند که سر تا پا سینمایی باشند. آن زیبایی که خود را در هنر سینما آشکار می‌کند، نه صرفاً در "داستان" است که به آسانی بتوان آن را در نثر بازگفت و نه در ایده‌هایی که این داستان به ذهن متبادر می‌کند. همچنین این زیبایی در "تکنیک‌ها" و "تمهیداتی" که مشخصه‌ یک کارگردان است منعکس نمی‌شود. تأثیر این موارد از تاثیر واژه‌های ... دیدن ادامه » مورد علاقه‌ یک نویسنده بیشتر نیست. آنچه اهمیت دارد انتخاب صحنه‌هایی است که در فریم‌ها ثبت می‌شوند و در هر صحنه انتخاب نماهایی که در فیلم به نمایش در می‌آیند. "زمانِ" اختصاص داده شده به این عناصر، نظمی که بر اساس آن به تصویر در می‌آیند و در نهایت صداها و کلماتی که "باید" یا "نباید" این عناصر را همراهی کنند.»

نقل از کتاب «جهان ادراک» نوشته موریس مرلو پونتی
با تشکر از دوست تکرار نشدنی‌ام «حسین حسینی» بابت اشتراک این فراز بی‌نظیر از کتاب فوق‌الذکر
امیرمسعود فدائی ، Ali و مریم زارعی این را خواندند
ابرشیر ، عباس الهی ، فرناز و شکوه حدادی این را دوست دارند
مرسی از شما هم که اینجا به اشتراک گذاشتید.
به گمانم این توصیف برازنده ی فیلم کوه امیر نادری باشه.
۳۰ آبان
چه جالب که منم موقع خوندن متن یاد فیلم کوه افتادم و این یه حس مشترک بوده
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سینما زبان تصاویری است که توسط نور و تاریکی و عناصر درونی رنگ‌ها شکل می‌گیرند و باید از طریق آن ها داستان‌ها را تفسیر کرد؛ سیاه، ناخودآگاه است؛ قرمز برجسته‌ترین نماد و نیروی حساتی است؛ نارنجی، رنگ خانواده و صمیمیت است؛ زرد، رنگ ورود آگاهی و هشیاری است؛ سبز، نشان علم و معرفت است؛ آبی، نماد شعور و درک ما به مثابه انسان است؛ رنگ نیلی، رنگ قدرت ماست؛ بنفش نماد آخرین مرحله حیات انسات است و سفید مجموعه‌ای از تمام این رنگ‌هاست: (رنگ) تعادل و توازن. سیاه نیز با نگاه منفی و شر و بدی در ارتباط است. اما این که رنگ‌ هر چیز به معنای آن چیزهاست اهمیت ندارد. بلکه مهم آن است که این رنگ برای آن چیزها به کار می‌رود.

این کدگذاری‌های ساده‌انگارانه رنگ‌ها زمانی که برای فیلم به کار می‌رود از تأثیر آن می‌کاهد؛ چراکه فیلم تحت تجربه‌ای زیباشناختی است نه یک تجربه ... دیدن ادامه » آزمایشگاهی!

برای جمع‌بندی چند سطر بالا مثالی واضح‌تر می‌زنم: در فیلم مخمل آبی (ساخته دیوید لینچ) رنگ آپارتمان «دروتی»، حسی را برای ما در پی ندارد، بلکه سبب بروز یک اندیشه می‌شود: ارتباط رنگ با شخصیت داستان فیلم. در واقع فیلم قالبی می‌دهد که محلی را به عنوان مثال اتاق قهرمان اصلی داستان، انتخاب ‌کند.؛ همانطور که می‌تواند روز سال، ساعت روز و آب و هوا را تعیین کند. فلذا با چنین توانگری‌هایی قاعدتاً نیز می‌تواند انتخاب کند که کدام رنگ‌ها را به ما نشان دهد؛ رنگی را تقویت کند، از تأثیر رنگی بکاهد و آن را در کانون توجه ما قرار دهد.
امیرمسعود فدائی این را خواند
نوبادی ، شکوه حدادی و لیلى شجاعى این را دوست دارند
اشاره کردین به مخمل آبی و من دل و دین باز از دست دادم.....نمی‌دونم چه جادویی داره که دیدنش تکراری و خسته کننده نمیشه....
۲۴ آبان
مخمل آبی رو بعنوان آخرین فیلم از مجموعه لینچ نگاه کردم....
حسی بهم میگفت شاید از لحاظ روایی راحتترین فیلم تو این مجموعه باشه, اما درک درست زیبایی و حس پنهانش چیزی فراتر از دو فیلم مشهور کارگردان قصه ما خواهد بود...
انصافا حدسم درست بود...
۲۹ آبان
علی آقا افتخار امضاءتون زیر پست ناقابل من محفوظه.

پی‌نوشت:
علی‌الظاهر محور فرعی بر محور اصلی چیره گشته
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تصاویر می‌توانند تلقی ما را از موضوع جهت دهند!

این جانمایه تمام آن چیزی است که در چند خط پیش رو با امداد بخشی از «سینما – فلسفه» ژیل دلوز قصد برانگیختن توجه و اندیشه علاقه‌مندان برگه سینمای تیوال را دارم. (بلکه به کار عزیزان بیاید و مقبول افتد)

با یک انگاره ساده شروع کنیم: «تفکر ما چیزی است که اشیاء را بر ما می‌نمایاند.»

کمتر کسی در افتراق با این مطلع است که؛ ما در دنیای صدایی خود می‌توانیم بر منابع خاصی تمرکز کنیم و به صداهای خاصی فکر کنیم؛ می‌توانیم درباره صدای عبور و مرور در پایین خیابان معمولاً به طور ناخودآگاه و البته همواره به گونه‌ای معنادار بیندیشیم. می‌توانیم گوشمان را به صدایی جلب کنیم که قصد شناسایی آن را داریم؛ مثل صدای یک ماشین.

از طرفی همه ما در صورت احساس نیاز، در برخی اوقات می‌اندیشیم. مثلاً وقتی درصدد نگارش متنی هستیم، سر میز خودمان می‌نشینیم و به سراغ برخی کلمات کلیدی درباره اندیشه‌ای که برای توضیح موضوع نگارشمان مناسب است می‌رویم. در کنار اینها به طور انتزاعی در این مورد و البته در دیگر موارد، برای کمک به رشته تفکراتمان تصاویر را به خدمت می‌گیریم؛ البته تصاویری که به لحاظ زبانی قابل فهم باشند.

حالا طبیعتاً باید به این مدخل مشترک رسیده باشیم که تصویرسازی بخشی از تفکر است.

بد نیست درنگی به تحلیل ژیل دلوز در این خصوص کنیم. او می‌گوید: "نوع خاصی از سینمای معاصر سبب پیدایش «تصاویر ذهنی» می‌شود: «موضوع مناسب تصویر، یک تصویر روشن و خاص همراه با ویژگی‌های خاص آن است که اهداف تفکر در نظر گرفته می‌شوند؛ موضوعاتی که وجودی خارج از اندیشه دارند، همان گونه که موضوعات ادراکی، وجودی خارج از ادراک دارند. این تصویری است که همانند موضوعش، روابطش، عملکردهای نمادینش و دریافت‌های فکری‌اش در نظر گرفته می‌شود.»"

من فکر می‌کنم گفته‌های دلوز بدان معناست که تصویر بیانگر تفکراتی مشخص است. در واقع از نگاه دلوز یک تصویر اگر با موضوع ارتباط یابد، عبارت است از تصویر ذهنی؛ یعنی اگر مستلزم آن باشد که ما آن را «تفسیر» کنیم و در پی شناخت ارتباط آن تصویر با چیزی باشیم. هدف دلوز از تصویر ذهنی شکل بخشیدن به دو «رویه» تصویر است؛ یک رویه ناظر به شخصیت‌ها، موضوعات و حرکات است و رویه دیگر ناظر به کلیتی است که به موازات پیشرفت فیلم تغییر می‌کند.

نتیجه ... دیدن ادامه » آنکه؛ اهمیت واقعی تصاویر یا سکانس‌های جدید از نظر دلوز قدرت آنهاست. دلوز به صراحت می‌گوید تصویر می‌تواند تلقی ما را از موضوع جهت دهد. در واقع دلوز مکتشف نوعی آگاهی تصویری است که نمی‌توان آن را با حرکاتی که خود پدید می‌آ‌ورد تعریف کرد، بلکه باید آن را با یک ارتباطات ذهنی‌ که وارد آن می‌شود تعریف کرد.

پی‌نوشت:

برگرفته از کتاب (سینما 1 : تصویر متحرک / صفحات 198، 303، 315) +‌ بخشی از تحلیل‌های Daniel Frampton
امیرمسعود فدائی این را خواند
ابرشیر ، محمدرضا دانش ، عباس الهی و شکوه حدادی این را دوست دارند
درود به تو دوست اندیشه ورزم که همیشه فرازهای تامل پذیر و نابی را خصوصا در وادی اندیشه انتقادی و هنر سینما به اشتراک میگذاری..
پرنده باز جان آلکاتراز درود بر تو و حضور فخیم و فهیمت رفیق گرانقدر
۱۶ آبان
متاسفانه در بسیاری از آثار معاصر سینمای ایران و تا حدی جهان کارگردانان اهمیت لازم رو به تصویر نمیدن ، در بسیاری از فیلم ها اگر چشمان بیننده بسته باشه و صرفا در ابتدای هر سکانس چند ثانیه ای باز شه، چیز زیادی از دست نمیره ....
۱۷ آبان
ارادت فراوان ابرشیر عزیز و دوست داشتنی‌ام.
حق با شماست محمدرضای نازنین.
۲۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- می دونی, امروز شیشه یه مشت ماشینو اوردم پایین...
مندی: با چکش؟
- نه راستش...با لوله خم کن...پلیسها افتادن دنبالم...حراست دانشگاه... خلاصه باعث شد به فکر تو بیفتم
- خرابکاری یهویی تو رو یاد من می ندازه؟
-آره....
از بس که زیبا بود...
صدف اسمعیل پور این را خواند
مریم زارعی و سید حامد حسینیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#هنرمندکارت بسازید! ربات تلگرامی sadhonarBot
https://t.me/sadhonarBot
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان فیلم مستند قوم شناسی می تونید معرفی کنید ؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید
فروش بلیط از کجا هست ؟
چون سینما تیکت هم چیزی ندیدم برای فروش بلیط ها
ممنون
درود بر شما
فیلم ها به صورت رایگان هستند و نیازی به تهیه بلیت نمی باشد.
با سپاس
۲۱ شهریور
جدول زمان اکران فیلم ها رو کجا میشه دید؟
۲۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برچسب:

(مهرشاد کارخانی: من خیلی خوشحالم که بعد از سال‌ها یکی از فیلم‌های تو در ایران نمایش داده می‌شه.‌ ای کاش این اتفاق زود‌تر از این می‌افتاد، برای همه فیلم‌های خوبی که به سختی در خارج از ایران ساختی و اینجا دیده نشد.

امیر نادری: منم خوشحالم که فیلم «کوه» در ایران نمایش داده می‌شه و دوست دارم بچه جوون‌ها بیشتر ببیند، بیشتر از هر چیز دوست دارم جوون‌ها این فیلم رو ببینن. به هر حال این خودش یه راهیه برای اون‌ها، تاثیرش روی اون‌ها مهمه. حالا دیگه نمی‌دونم شاید یکی خوشش بیاد یکی نیاد...)


جناب آقای امیر نادری؛ عرض سلام.

حقیر با اشتیاق فراوان در یکی از روزهای داغ تابستانی در یکی از سینماها یا واضح‌تر بگویم مراکز خرید تهران! «کوه» را دیدم. اگر از ذکر مصیبتِ حواشی تأسف‌برانگیز حماسه‌گرانِ میانمایه در سالن‌های هنری و من‎‌جمله این یکی که فیلم شما را در آن دیدم به دلیل نخ‌نما شدن از فرط تکرارهای مکرر گذر کنم باید بگویم برای نخستین بار در یک دهه گذشته افتخار کردم که کارگردانی ایرانی با این ویژگی در سینمای جهان داریم.

نمی‌خواهم با تعاریف مشمئز کننده و متملقانه به شما القاب ملون بدهم و در مدح شما چرب‌زبانی‌ها کنم اما از آنجا که دیدم در گپ تلفنی با آقای کارخانی تماشای فیلم‌تان توسط امثال من را مورد توجه قرار داده بودید، خواستم چند کلامی با شما سخن بگویم؛ هرچند امیدی به رسیدن پیغام به شما ندارم.

به عنوان یک علاقه‌مند به هنر و علی‌الخصوص سینما به دلیل مزاج (شاید بیمار است، نمی‌دانم) و ذائقه هنری‌ام سالهاست تولیدات سینمای داخل را با اکراه فراوان دنبال می‌کنم و شگفتا که در این سالها گاه بیش از انگشتان یک دست تمایلی به سینما رفتن نداشته‌ام.(که همان‌ها نیز از کفر ابلیس پشیمان‌ترم کرده‌اند) با نام‌های سترگ هرگز ملاعبه نکرده‌ام، به صله‌های گاه و بیگاه آکادمی بی‌مایه اسکار، فستیوال در تسخیر هالیوودی‌ها افتاده‌ی کن و سایر جشنواره‌های از رمق افتاده به سینماگران ایرانی مفتون شدن را نیز بلد نیستم اما با این مدعیات اجازه بدهید بگویم شما با اختلافی صریح از آنها بر قله ایستاده‌اید، هرچند می‌دانم به این بازی‌ها و رده‌بندی‌ها نمی‌اندیشید.

... دیدن ادامه » با تمام علیلی‌های نگارنده و خبرگی‌های شما دلم نیامد یک دریغ را که در هنگام تماشای این فیلم راه ذوق‌مرگ شدن را بر من مسدود کرده بود با شما در میان نگذارم.

کوه برای من از حیث فرم، فیلمی به شدت پارادوکسیکال است. هر قدر بسیاری از سکانس‌هایش ممتاز و یکه است اما در برخی از فرازهای دیگرش دکوپاژهایی دارد که باور و منطق مهندسی‌اش از کارگردانی که در همین فیلم جادو می‌کند برایم دشخوار است.

ضرباهنگ فیلم در برخی از لحظات همانی است که بباید اما در برخی سکانس‌ها به دلیل تقطیع سریع پلان‌ها در تدوین، موقعیتی در تناقض آشکار با ساختار فرمیک فیلم پدید آمده است. نماهای طولانی و فرصتی که کارگردان به تماشاگرش در اینگونه فیلم‌ها می‌دهد همان اتمسفر سینمایی است که امثال من مرعوب آن هستند؛ چنانکه بخش وسیعی از فیلم «کوه» نیز چنین بود اما خست در استمرار آن برایم همچون دیواره‌ای شیشیه‌ای مانعی شکست‌ناپذیر برای مستحیل شدن در فیلم بود. امیدوارم زیاد از موضع بالا نباشد این گفته‌ام که پایه‌های تفاخرم از پای‌بست شکسته است اما شاید اگر قدرت و فروغ جلوه‌فروشانه نیمه دوم فیلم نبود بار دیگر آژیر سلیقه بیمارم به صدا درمی‌آمد.

«کوه» یک فیلم درجه یک و حسادت‌برانگیز از یک کارگردان ایرانی است. نظیرش را دست‌کم در سینمای ایران هرگز ندیده‌ام و خوشحالم که فرصت تماشایش بر پرده نقره‌ای را یافتم. در برابر دکوپاژهای فیلم دست بسته می‌ایستم و معترف می‌شوم از صدابرداری و صداگذاری فیلم‌تان که نشأت گرفته از نگاه ویژه‌تان به این بخش است، فراتراز آنچه تصور کنید آموختم.

به عنوان یکی از همون بچه جوون‌ها که به آقای کارخانی گفتید (ضمن بیان ابهامات مدنظرم) فیلم جسورانه شما را تحسین و از شما بابت ساختنش قدردانی می‌کنم.

با ارادت؛ پرنده‌بازِ آلکاتراز


پی‌نوشت: تحلیل و بررسی جزئی‌نگرانه بماند پس از تماشای مجدد و رسانه‌ای دیگر.
امیر ، الهه الف و محمدرضا دانش این را خواندند
عباس الهی ، ابرشیر ، کیان ، نیما نیک و نوبادی این را دوست دارند
نوشته هایت همیشه جنبه های آموزشی و لذت بخشی دارد با زبان و لحن منحصرت استاد آلکاترازی خوبم‌... قلم شیرین ات پاینده رفیق
۱۱ شهریور
«تلمیذ» که بیان احوالات و مدهوش شدن‌هایم در مقابل نوشته‌های پربهای شماست کیانِ بزرگ.
۱۳ شهریور
سپاس پرنده باز آلکاتراز عزیز..هرچند به سان خورشید پشت ابر از تماشای رخسار شما نامرادیم لیک بخت یار ماست و تلالو مسطورات جنابعالی ما را به مخموری وصف ناپذیری میرساند..بی شک بیرون گشتن از این عزلت مخیر بشارتی طربناک برای دیگر آبجویان بی خبر خواهد بود... ... دیدن ادامه »
۱۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همانطور که میان مفهوم خالق و تولیدکننده‌‌ تفاوت وجود دارد، آفرینش هنرى نیز با "فست فود سرگرم کننده" (Entertainment) متفاوت است. عظمت، یکبارگى و نابهنگامى سرگرم کننده نیستند و امر سرگرم کننده هم عارى از آنهاست. سرگرمى، ابتذال هنر است.
شرط ساخته شدن‌‌اش فراموشى و بیهوشى مخاطب یا مصرف‌‌کننده است؛ منطق جهانى که مى‌‌گوید: فقط خوش بگذران!
آیا هنر حتما پیچیدگى‌‌ست؟ نه هنر امکان براى خلق ناممکن‌‌هاست و ناممکن تنها براى ضعفا پیچیده است و نه براى قدرتمندان در روح، چراکه آنها بسیار ساده و صمیمى‌‌اند.
پس هنر ساده نشده است، هنر ساده‌‌انگارانه شده است.
عظمت هنر در برابر جهان سرگرمى‌‌ها و محصولات بى‌‌مفهوم تحقیر شده است. Entertainment چاه عمیق و سیاهیست در برابر شعور انسان. رقص ها و بازى ها و جشن هاى این جهان عظیم شعور ندارند و تنها آفریننده‌‌ى امکان‌‌هاى ... دیدن ادامه » مصرفند و انسان را متوجه هستى انسان نمى‌‌کنند و انسان را به تاریخ و اساطیر و مفاهیم بازنمى‌‌گردانند. از درون تمام حرکتهاى جمعى تنها فردیتهایى نمایشى سربرمى‌‌آورند، تا در نهایت مصرف شوند. عظمت در آینده است اما توهم این عظمت، انسان را مدام به حسرت گذشته وا مى‌‌دارد.این جهان مصرف است و نه مخاطب! همه چیز خرید و فروش مى‌‌شود و ارزش چیزها براساس چیزى خارج از خود آنها تعیین مى‌‌شود و محصول هنرى نیز در نهایت خود را در میان انبوهى مفهوم "کالا" تعریف کند. بخشى از پرسش‌‌هاى زنده پیش‌‌روى من اینگونه است:
کار یک اثر هنرى چیست؟ ترسیم أفق هستى بشر "در فرم"، "با فرم" و "براى فرم" یا درگیر شدن با مفاهیم و معناها؟
آیا هنر مى‌‌تواند جهان ابزورد، مبتذل و بى‌‌معناى ما را معنادار کند؟
عنصر جادویى هنر چیست؟ آیا هنر یک بازى سحرآمیز است؟
ارزش یک اثر هنرى چگونه است؟ اهمیت و ضرورت هنر در چیست؟ مبانى سنجش‌‌هاى ما در هنر چیست؟
شکل مواجهه‌‌ى هنر با قدرت‌‌ها و نهادها چگونه است؟
و در نهایت هنر در هستى بشر در مقام پرسش است یا پاسخ؟
(ش.ن)

پی‌نوشت: همچون بی‌خانمانی که در شهری پر از خانه‌های خالی به اجبار گوشه‌ای برای خوابیدن می‌جوید؛ به ناچار پناهِ رویاپردازانه سینما را برای زیر کارتن آرمیدنِ این نوشته انتخاب کردم.
ابرشیر این را دوست دارد
دیر دیدم چرا این نگاشته تامل برانگیزت را آلکاترازی جان.... درود بر نگاه عمیق و انتقادی ات رفیق

سرگرمى، ابتذال هنر است....
خطرناک است که سرمایه داری در چارچوب روابط تولید و ارزش افزوده و مصرف گرایی سرگرمی را تحت عنوان هنر قالب می کند
۲۸ مرداد
همچون همیشه مایه افتخار است لطفت بابت خواندن و سخاوتت در اشتراک گذاری نظرت.
بیش از 90 درصد نوشته‌هایم خواننده‌ای جز تو برادر نیکخواه ندارند.
استمرار نفس‌های همیشه به احتضارم در این مکان تنها با اکسیژن حمایت شما است که حیاتم را میسر می‌کند؛ جانا.
۳۰ مرداد
دوست خوبم اطمینان داشته باش بسیاری نوشته هایت را می خوانند و اثر بر جای نمی گذارند....
تیوال با وجود فکری و قلم هایی چون شما بزرگوار و دیگر دوستان اهل خرد خواندنی و دوست داشتنی تر است... خوشحال به حضورت رفیق
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرودت، مورخ یونان باستان، می‌گفت که: ایرانی‌ها مقلدان خوبی هستند و گاه رونوشت را از اصل بهتر درمی‌آورند. (نقل به معنا) این گزاره در موارد زیادی صحیح است و می‌توان مثال‌های تاریخی زیادی در این زمینه ارائه داد؛ به‌ویژه در علوم نظری و آفرینش‌های هنری ما اغلب خودکفا نبوده‌ایم و گوشه‌چشمی به دست‌آمد دیگران داشته‌ایم. به‌ویژه پس از برآمدن مدرنیته و به دنبال خیزش مشروطه، این نوع الگو‌برداری رو به افزایش گذاشته است. مثلا ما فاقد سنت‌های کهن‌سال نمایشی بوده‌ایم، یا اینکه سینما را ما اختراع نکردیم، یا اینکه ما بیشتر حکایت گفته‌ایم و تجربه‌ای در قصه‌نویسی مدرن نداشته‌ایم، اما رونوشت‌های ما در این زمینه، در مواردی حتی فراتر از اصل بوده است. مثلا ما مقلد سینمای غرب و به‌ویژه سینمای هنری اروپا بوده‌ایم. اما از بستر همین تأثیرپذیری، فیلم‌سازانی ... دیدن ادامه » مانند عباس کیارستمی و اصغر فرهادی و دیگران برآمده‌اند که حرفی برای گفتن دارند و در موارد زیادی مورد ارجاع همتا‌های خارجی خود قرار گرفته‌اند.

رمان «بوف کور» به چندین زبان ترجمه شده است و صادق هدایت با همین اثر بیش از هر نویسنده ایرانی در جهان درخشیده است. غلامحسین ساعدی هنگامی که هنوز حرفی از مارکز و رئالیسم جادویی در میان نبود، به قول شاملو با داستان‌های «عزاداران بیل»، پیش‌قراول این سبک ادبی بوده است. اما در کنار این مثال‌های غرورآفرین، در موارد بیشتری می‌توان گفت ما نه‌تنها فراتر از اصل نبوده‌ایم، بلکه بسیاری از سبک‌های هنری و وارداتی را در این سرزمین به ابتذال کشیده‌ایم. در این زمینه مثال‌ها فراوان است و یکی از مثال‌های اخیر همین استندآپ کمدی است که به تقلید از شومن‌های خارجی و به‌ویژه شبکه‌های ماهواره‌ای و فارسی‌زبان، وارد فرهنگ نمایشی ما شده است.

حالا دیگر همه تب استندآپ کمدی گرفته‌اند و هر نوع بی‌فرهنگی و لوس‌بازی و شکلک‌سازی و شوخی‌های جلف را در زرورق این نام می‌پیچند و به مخاطب ساده‌اندیش عرضه می‌کنند. به‌ویژه برنامه‌سازان صداوسیما در این زمینه گوی سبقت را از دیگران ربوده‌اند. واقعیت این است که صداوسیما، لااقل حدود یک دهه است که بازی را به رقبای خارجی باخته و دچار ریزش مخاطب شده است. اما به جای آنکه چاره‌سازی کند و راه‌حل را در ساخت فیلم‌ها و مجموعه‌های باکیفیت بجوید، با تقلید از شبکه‌های برون‌مرزی به ساخت برنامه‌های مضمحل و سقوط کرده‌ای مثل مانند بفرمایید شام و آکادمی آواز و مسابقه صدا و چه‌و‌چه رو آورده است. یا صداپیشگان بازنشسته را احضار کرده است که نقش خوانندگان لس‌آنجلسی را مکرر کنند. یا کمدین‌های ورشکسته را آورده است که با شوخی‌سازی‌های سخیف به قول خود استندآپ کمدی بسازند.

خندوانه نیز یکی از این پدیده‌هاست که در غیاب برنامه‌های سالم و متفنن، تا حدودی مورد اقبال عمومی قرار گرفته است. اما آیا اقبال از این برنامه را ‌باید به نام رامبد جوان ثبت کنیم؟ فکر می‌کنم چنین نباشد. این برادر با کارهای خود نشان داده که کمدین خلاقی نیست و جز تقلید و شکلک‌سازی کاری از دستش بر نمی‌آید. بنابراین از جلوی دوربین به پشت دوربین کوچید و با ساختن فیلم‌هایی مانند ورود آقایان ممنوع، کوشید بخت خود را در این زمینه بیازماید. انصاف آنکه نشان داد در این زمینه از استعداد بیشتری برخوردار است و کاش به همان مسیر ادامه می‌داد و سر از خندوانه درنمی‌آورد.

کمدی در ذات خود گرایش به هنجار‌شکنی و عبور از خطوط قرمز دارد. ارسطو می‌گوید که کمدی در معنای اصیل خود ریشخند زشتی‌های جهان است. اما از سوی دیگر، کمدی همه کمدی است و پاره‌ای از کمدی‌ها صرفا برای سرگرمی ساخته می‌شود و هیچ اشکالی هم ندارد. اما خندیدن به هر قیمتی و به هر مسئله‌ای اصلا کار جالبی نیست. عوامل اجرائی برنامه با گرفتن خنده‌های زورکی از تماشاچیان داخل استودیو سعی در ایجاد فضایی متفاوت را داشتند و دارند که البته خنداندن مردم در این برهه از زمان و با وجود مشکلات بسیاری که گریبانگیرش هستند، بسیار کار سختی است و این اصرار برای خنده‌های زورکی سطح سلیقه و ذائقه مخاطب را به‌شدت پایین می‌آورد.

اما مشکل اینجاست که سیمای ما در قالب برنامه‌هایی مانند خندوانه، گاهی هم می‌خواهد سیاسی‌کاری کند و کانون‌های قدرت را دست بیندازد منتها قدرت از دید سیما فقط در دولت‌هایی خلاصه می‌شود که با آنها همسویی نداشته باشد. بنابراین نوعی طنز جناحی را جایگزین طنز انتقادی در معنای حقیقی آن می‌کند. برنامه‌سازان فرمانبری مانند جوان نیز منفعلانه در خدمت اهداف سیاسی سیما قرار می‌گیرند. یا اینکه در موارد بیشتری، به جای پرداختن به مسائل اجتماعی، وارد حریم شخصی افراد می‌شوند و اشخاص حقیقی را مورد توهین و استهزا قرار می‌دهند. به‌عنوان نمونه، سازندگان خندوانه یکی از فوتبالیست‌ها را به برنامه دعوت می‌کنند و بعد نام فامیلش را مورد تمسخر قرار می‌دهند و آقای جوان نیز قاه‌قاه می‌خندند. غافل از اینکه توهین به اشخاص طنز نیست و هتاکی و تجاوز به حریم شخصی افراد است. در اینجاست که برخلاف نظر هرودت باید گفت که: ما نه‌تنها بدل را بهتر از اصل نمی‌کنیم، که متخصص به ابتذال‌کشاندن بسیاری از پدیده‌های جهانی، به‌ویژه در حوزه هنرهای نمایشی شده‌ایم؛ همچنان که با استندآپ کمدی چنین کرده‌ایم و شکلک‌سازی و شوخی‌های سبک و توهین به اقوام و اشخاص را به نام این نوع کمدی توجیه می‌کنیم.
امیر این را خواند
روشنک ، عباس الهی و ابرشیر این را دوست دارند
رفیق آلکاترازی اندیشه ورزم بر نگاه نقادانه ات درود می فرستم.
البته خودت نیک می دانی تلوزیون در همه جای دنیا نهاد محافظه کاری شناخته می شود و یاد جمله قصار گدار کبیر می افتم که در بین تاتر و سینما و تلوزیون ،تاتر را واجد ارزش های شایان توجه و بن فکنانه ... دیدن ادامه » می داند و لاغیر:))
البته نه تاتر بی مایه کاسبکارانه ی مورد علاقه طبقه نو کیسه که از ماهیت اصلی اش تهی شده است

سرت سلامت باد رفیق
۲۲ مرداد
متعجب شدم از اینکه برنامه های تلویزیون ملی ! رو دنبال می کنید،
مدتهاست فکر می کردم فقط کارکنان صدا و سیما برنامه هاشو دنبال می کنن (!
۲۵ مرداد
اگر همچنان به زعم شما ملی است؛ من نیز قطره‌ای از دریای ملتم.
۲۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید