آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سینما
S3 : 05:32:16 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
قصه گو
روایت سنجیده
تیم بازیگری خوب با بازی های خوب
بی همه چیز: 🌟🌟🌟🌟
ای کاش یک " ها " به نام فیلم اضافه می شد که نام فیلم مصادق خود فیلم بود.
فیلم بی همه چیز فیلمی است
قصه گو
روایت سنجیده
تیم بازیگری خوب با بازی های خوب

اولین کار محسن قرائی فیلم خسته نباشید ؛ فیلمی کسل کننده و ضعیف بود؛ در فیلم سد معبر فیلمی متوسط با داستان ... دیدن ادامه ›› و بازی های خوب ساخت و در
" بی همه چیز" یک فیلم خوب با داستانی اقتباسی با یک تیم خوب بازیگری یک سر و گردن از بقیه فیلمهاش ساخته است.
فیلم ضد مردمی " بی همه چیز" همه را زیر سئوال می برد؛ الا دختر امیرخان و پسرک لنگ لنگ کنان نوشابه دوست...
بی همه چیز فیلمی است دوست داشتنی مثل یک حبه قند ولی با جزئیات اش که میشه بهش نقد داشت.
نبود نام باران کوثری و هادی حجازی فر در کاندیدا نقش مکمل نشان می دهد با داوری خوب و مسلط در جشنواره روبرو نیستیم.
پرویز پرستویی و هدیه تهرانی پس از سالها یک نمایش دلپذیر داشتند.
بی همه چیز قطعا بهترین فیلم تماشاگران خواهد بود.
سپهر این را خواند
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جسور؛ سرکش؛ اجتماعی
مثلث نرگس آبیار و الناز شاکردوست و هوتن شکیبا
ابلق فیلمی است:
جسور؛ سرکش؛ اجتماعی
مثلث دوباره نرگس آبیار و الناز شاکردوست و هوتن شکیبا

اجتماعی ترین فیلم نرگس آبیار تاکنون .
پیشرفت و رشد نرگس آبیار در اجرا و محتوی؛فیلم فیلم شاهد هستم.
فیلم جسور است و سرکش با موضوعی که سالیان سال است دامن این سرزمین را گرفته است:
تعدی به ... دیدن ادامه ›› یک زن و سکوت ها که هر کدام یک نشانه است ...
الناز شاکردوست از سینمای بدنه جدا شده و در مسیر تکمیل است.
نامزد نشدن و دیده نشدن هوتن شکیبا در این فیلم خنده دار است...
و چقدر بهرام رادان افتضاح و مزخرفه!!!
فیلمبرداری روی دست یک جاهایی اعصاب خردکن است ...

پ.ن: فیلم روی دوش فیلم شبی که ماه کامل شد است ولی با این تفاسیر همچنان فیلم نفس نرگس آبیار را بهترین فیلم ایشان می دانم.
سپهر و جعفر میراحمدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
طنز تلخی. قصه روزگار مردم
فقر؛ حسرت؛ حاشیه نشینی
این بار مهدویان برخلاف داستان و روایت معاصر گونه اش به دل فقر و حسرت و حاشیه نشینی با فیلمنامه ای از ژوله رونمایی کرده است. هر کاری میکنم که باور کنم شیشلیک ساخته مهدویان کارگردان درخت گردو و ماجرای نیمروز و ... است نمی توانم...
فیلم موضوع دارد ولی در اجرا با ساختار قبلی کارگردان در نیامده...
طنز تلخ شیشلیک قطعا در گیشه سربلند است. فیلم صحنه های شیرین دارد مثل لحظه بغل کردن عطاران و جمشیدی تا قصه شیشلیک از زبان عطاران؛ همان گونه فیلم سکانسی های دارد که یاد لاتاری میفتی مثل کتک زدن عطاران در رستوران و لحظه های تلخ داره مثل حسرت شیشلیک خوردن بچه ها و ...
پژمان جمشیدی کاندید شایسته فیلم است و ای کاش جایزه مکمل مرد را از آن خود کند.
عطاران مثل همیشه است دلنشین و شیرین و دوست داشتنی.
فیلم محبوب تماشاگران خواهد بود.
نمی دونم چرا ولی ای کاش شیشلیک را رضا عطاران می ساخت که در کارنامه اش بزنگاه را داشت ...
سپهر و جعفر میراحمدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تجربه شیرین کارگردانی آذرنگ
ساده، دلنشین اما نچسب
وایتی ساده از یک خانواده آبادانی با دغدغه های دهه۱۳۸۰ از حمیدرضا آذرنگ
تا ۵۰ دقیقه حال خوبی داره فیام ولی به نظرم از آن دقیقه و دیالوگ فاطمه معتمدآریا که میگه: این صحنه را تو خواب دیدم به نظرم آذرنگ در ورطه تئاتر افتاد و صحنه ها تئاتر پسند شد.
بازی ها خوب هستند ولی کلیشه ای و نوآور نیست.
معتمدآریا و تنابنده کاندیدا بازیگر مرد و زن هستند ولی قطعا رای نخواهند آورد.
تی تی
ادامه مسیر آرام اما موفقیت آمیز آیدا پناهنده بعد از ناهید و اسرافیل ...
عاشقانه ای در باب زندگی و نجات بشریت و انسانیت در دل طبیعت .
باز شمال و باز ستاره های سینما در فیلم پناهنده؛ فقط کافیست به ترکیب ستاره ها در فیلمهاش نگاه کنید:
نوید محمدزاده؛ساره بیات و پژمان بازغی در ناهید و هدیه تهرانی و مریلا زارعی و پژمان بازغی در اسرافیل و حالا النازشاکردوست و هوتن شکیبا و پارسا پیروزفر
ترکیب بازیگری هر سه فیلم شما را مجبور به دیدن فیلم می کند حتی اگه فیلم را دوست نداشته باشی...
تی تی فیلمی است عاشقانه بر محوریت یک زن مثل ناهید و اسرافیل؛ گرچه ما در انتها نمی فهیم که زن خل است یا دختر کولی مالیخولیا یا دختر عاشق به بشریت و انسانیت ...
هر چه است دوست داشتنی است و الناز شاکردوست در ایفای نقش تی تی جاودانه است.
فیلم پس از ورود هوتن شکیبا به یکباره دچار پاره گی میشود ولی باز هم دوست داشتنی است...
از پارسا پیروزفر نپرسید که حتی کاندید هم نمی شود کاش مثل دو فیلم سابق همان پژمان بازغی بازی می کرد
( اسلام مثل میوه پرتقال میمونه یه بخش بیرونی داره و یه بخش درونی اگه کسی فقط قوانین و آیین ها رو درک کنه به این نتیجه میرسه که اسلام مثل پوست پرتقاله "سفت و سخت و تلخه" ولی یه چیز درونی هم وجود داره یه بخش شیرین و آب دار "صمیمت خداوند و تجربه های معنوی" لایه بیرونی بدون بخش درونی بی فایده و تلخه و قسمت درونی هم بدون پوست خیلی زود گندیده میشه شریعت بیرونی از معنویت درونی محافظت میکنه و معنویت درونی به شریعت بیرونی معنی و هدف می بخشه )

سریال "رامی" روایت تلخ و شرین از زندگی چالشی یک خانواده مسلمان مصری در آمریکاست
سریال از شوخی ها و کلیشه های سطحی چنین موقعیتی عبور میکند و کاوشی ملموس و طعنه آمیز از کلنجار کم و بیش دائمی رامی و خانواده اش است با تناقضات کوچک و بزرگی که ملیت مذهبی شان در جامعه ای غیرمذهبی به وجود می آورد.
چیزی که بیشتر از همه در جشنواره امسال توی ذوق می زد سقوط آزاد جایگاه نقد و منتقد بود سقوطی که البته از قبل اتفاق افتاده بود اما امسال واضح تر از هر زمان به چشم آمد گویا اکثر دوستان منتقد تقریبا همه فیلمهای حاضر در جشنواره را در دفاتر تهیه کنندگان دیده بودند (پدیده ی جالبی که فقط در ایران اتفاق می افتد) و جشنواره فقط برای منتقدان نمک گیر، محفلی برای ارائه تاکتیکهای دفاعی فیلم جناب تهیه کننده و صاحب نمکدان بود. میزان تمجید منتقدان و اهل رسانه از سلبریتی های محترم هم گویا از دیگر نکات جالب توجه بود از نامه (فدایت شوم) جیرانی برای الناز شاکردوست تا غش و ضعف فلان منتقد در برابر ظاهر شیک هدیه تهرانی در فیلم بی همه چیز و نهایتا از محدود انتقاهای هم که از یک سلبریتی (پژمان جمشیدی) در جلسه مطبوعاتی شد چنان بعضی از منتقدین محفلی را برآشوفت که چند نامه دلجویی برای او نوشتن
در جدول منتقدان سایت (سینما سینما) ظاهرا دوستان منتقد رقابتی در ستاره باران کردن فیلمها در جهت خودشیرینی برای فیلمسازها دارن!
چه نظرات عجیبی از منتقدان سینما...
محمد حسن موسوی کیانی
ندیدم کار را... بعد من همیشه اثر را نقد می کنم... و اگر ذهنیتی داشته باشم به اثر حمله می کنم نه به کارگردان..
حمله نیست نقد است و از نقد فیلم به نقد فیلمساز میرسیم
نیات پشت تولید یک فیلم ضعیف از خود فیلم بیرون میزند و فیلساز را لو میدهد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


🔻محمود علوی، وزیر اطلاعات:
«وزارت اطلاعات را وارد کار ساخت فیلم و سریال کردیم. با فیلم و سریال هم کار آموزش عمومی هم صیانت جامعه در برابر جاسوسی و همینطور یک سری اهداف اطلاعاتی را محقق کنیم.

فیلم‌های روباه، ماجرای نیمروز، سیانور، امکان مینا، روز صفر، شبی که ماه کامل شد..
و سریال‌های پازل، تعیبر وارونه یک رویا، سارق روح، خانه امن، محصول این رویکرد بود که با همکاری این عزیزان انجام دادیم.»

بهروز افخمی، بهروز شعیبی، محمدحسین مهدویان، کمال تبریزی، سعید ملکان، نرگس آبیار، فریدون جیرانی و البته فرهاد توحیدی حتما از همکاری با وزارت اطلاعات خوشحال هستند.
سینمای مردمی یا سینمای دولتی؟

https://t.me/mamlekate/55654

محمد کارآمد
انگار که خونه ات آتیش گرفته و تو داخلش نشستی و بجای تلاش برای خاموش کردن یا فرار ازش داری! توی تلوزیون مسابقه رئال و بارسلون رو نگاه میکنی و به مسی فحش خواهر و مادر میدی و براش آرزوی مرگ میکنی!! ...
😁😁😁😁
خب به خاطر اینکه اسلامی که در این کشور توسط مبلغان مذهبی تبلیغ میشه.. اسلام یهودی هست...
به نظرم بعید باشه که بشه در ایران فیلم مستقل ساخت ، از بس که تمام امکانات و ابزار و حتا مجوزها و ... دست حکومته . شاید بشه فیلمهایی خنثی و بی خاصیت تولید کرد که ته اونم اگر دقت کنیم میبینیم آبها رو به هر طریق ممکن داره به آسیاب حاکمیت هل میده و میریزه .
اگه بخوام شعار بدم باید بگم که : فیلمساز مستقل یا مرده یا زندونه ، پس عملن امکان ساخت فیلم نداره :)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره فیلم "جنایت بی‌دقت" آخرین ساخته شهرام مکری
به نظرم اون جرقه‌ای که توی "اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر" دیده شد و قبل از اون توی فیلم کوتاه‌هاش مکری نشون داده بود، توی "ماهی و گربه" به بلوغ و در "هجوم" به زایندگی رسید و نتیجتاً پروژه "فیلم لانگ‌تیک" به خونه آخر رسید. تا اینجا رو مکری خودش هم فهیمده و در فیلم جدیدش سعی کرده ازش عبور کنه ولی چیزی که هنور مکری توش گیر کرده و نتونسته ازش رها بشه "تدوین"ه.
تدوین صرفاً چسبوندن انتهای پلان قبلی به ابتدای پلان بعدی نیست و طبیعتاً کارگردانی که فیلم‌هاش رو لانگ‌تیک/پلان ـ سکانس، ساخته نمی‌تونه کارکرش رو فهم بکنه. نتیجه می‌شه یه فیلم اعصاب‌خوردکنِ الکی طولانیِ بی‌جهت و بی‌منطق به اسم: جنایت بی‌دقت.
اون چیزی که مهمه اینه که مکری روی موضوع درستی دست گذاشته و التهابی رو که نیاز زمانه بوده درست شناسایی کرده ولی بحث اصلی که نحوه ارائه باشه زیر لایه‌ی سنگین موضوع فیلم (آتش زدن سینما یا به قول داروخانه‌چی "آتش‌افروزی") گم شده.
هرچقدر در "ماهی و گربه" و "هجوم" این تکرارهای دوّار درست بود و به فیلم کمک می‌کرد که فضای رعب‌انگیزی داشته باشه (به‌ویژه در هجوم این تلاش برای پنهان‌کاری رو به درستی ارائه می‌کرد) در جنایت بی‌دقت این مورد به شدت تو ذوق می‌زنه و آزاردهنده شده و دیگه هیچ کارکردی نداره جز امضایی که به ... دیدن ادامه ›› شدت تکراریه.
ایده‌های نخ‌نما شده‌ی فیلم‌درفیلم هم نجات‌دهنده نیست و صرفاً در ظاهر باقی می‌مونه.
شخصاً به شدت با "فرم" فیلم مشکل داشتم و به نظرم ابداً در ایجاد "حس معین" در تماشاچی موفق نیست.
آوردن افرادی از زمان ماضی به حال با فصل مشترک اقدام خرابکارانه، به‌نظرم یه پلات کاردُرستِ شبه‌مالیخولیایی در حد "شریک جرم" جعفر مدرس صادقی نیاز داره که حتا فیلم‌نامه بهش نزدیک هم نمی‌شه.
آوردن کاراکتر‌های متعدد بدون کارکرد / رها کردن موضوع در فیلم جنایت بی‌دقت (فیلم در حال اکران در دل فیلم) / رفت و آمدهای بیهوده / عدم استفاده از داستانک‌های فرعی کاشته شده / ... و موارد متعدد دیگه که اساساً ایراد فیلم‌نامه است و هیچ‌کارکردی در موضوع نهایی فیلم نداره.
در نهایت وقشته مکری اصرار بر پیاده کردن تئوری‌های آندره بازن رو کنار بذاره و "فیلم" بسازه نه "نماد عینی".
جایی اکران شده فیلم؟
یا روی پلت فرم های آنلاین اومده؟
سیدمهدی
بجای اینکارا امروز ساعت چهار پاشید بیاید خانه هنرمندان بدمینتون بازی و هواخوری 🤸🏃
سید عزیز دوست دارم ولی درحال حاضر شرایطش رو ندارم
محسن جوانی
سید عزیز دوست دارم ولی درحال حاضر شرایطش رو ندارم
حیف باشه، ایشالا هفته های بعد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام
چهار عدد بلیط فیلم گیج گاه
روز سه شنبه ۲۱ بهمن سینما شکوفه
به دلیل اشتباه در انتخاب روز با تخفیف ارائه می گردد
جهت ارتباط با شماره 09124118966 در واتس اپ پیامک ارسال فرمائید
با سپاس
"دوست نابغه من" از آن دست سریالهایی است که میتوان دل به روایت روان و پر از جزئیات اش سپرد گویی سوار بر ماشین زمان در ناپل ایتالیای دهه 50 و 60 فرود می آیی تا سیر و سیاحتی اساسی داشته باشی نه توریستی چون محله هایش آدمهایش آیین هایش و در کل خوشی و ناخوشی های جاری در فضایش هویت دارند آنقدر که بوی خیابانها و طعم غذاها را حس میکنی...
چشمان معصومانه و پیگیر کودکی باهوش با نام "النا" درهای ورود به دنیای سریال هستند و همکلاسی نابغه او "لیلا" که دختری جسور و مرموزی به نظر میرسد و در نگاه او غبطه برانگیز است، النا را مشتاق دوستی با او میکند گویی این "دوستی" همچون قلمویی بوم تصویر را نقش هایی تیره و روشن میزند نقش جسارت نقش حقارت نقش حسرت نقش حسادت نقش محبت نقش خیانت اما چشم نواز تر از همه نقشها نقش در هم آمیخته ی رفاقت و رقابت است نوعی پیچیده ای از دوستی که گویا این رفاقت بدون رقابت و این رقابت بدون رفاقت از معنا تهی میشود و خنثی به نظر می آید.
خیلی وقت بود میخواستم یه نظری توی تیوال بنویسم،هربار گفتم مهم نیست ولش کن.چهارشنبه خیلی جدی خواستم بیام بنویسم،دیدم دیوار سینما شلوغه،پشیمون شدم.
تا اینکه پنجشنبه متوجه شدم که :فیلم پنج هم‌خون/اسپایک لی
جایزه هیئت ملی منتقدان آمریکا رو کسب کرد.
خب اون چیزی که همیشه میخواستم توی تیوال بنویسم این بود که من خیلی از اسپایک لی بدم میاد.از خودش و از فیلم‌هاش و واقعا برام عجیبه و نمیدونم چرا این شخص انقدر همیشه مورد توجه قرار میگیره.
.
حالا یه خاطره بگم،وقتی شروع به دیدن فیلم BlacKkKlansman کردم،یادمه که اولین سکانس یا همون سکانس‌های اولیه John David Washington داشت جلوی آینه موهاش رو مرتب میکرد و من تا اون بازی رو دیدم با خودم فکر کردم...چقدر بد بازی میکنههه.

اولین بار که لیست بازیگرهای "تنت"رو دیدم به جز رابرت پتینسون کسی رو نمیشناختم و با دیدن اسمش با خودم فکر کردم،نولان...پتینسون...چرا؟
اولین ... دیدن ادامه ›› بار هم که تریلر فیلم رو دیدم و فهمیدم منظور ازJohn David Washington همون پسره توی بلک کنز منه،باز با خودم گفتم:این پسررره؟ این که اصلا بازیگر خوبی نیست!
خلاصه جدای از اینکه اسپایک لی بنظر من کارگردان خوبی نیست.
تنت هم با یه گروه بازیگری نچسب من رو ناراحت کرد و من رو یاد "وقتی همه خواب بودیم" انداخت.هرچند که انگار این طور نبوده.
شاید هم چندسال دیگه نولان بگه من یه فیلمنامه فوق‌العاده داشتم،تهیه کننده مجبورم کرد از مانکن/بازیگر استفاده کنم،گفتن باید یه داستان عشقی بگونجونی توی فیلم تا مخاطب بیشتر بپسنده،گفتن دوره‌ی ویلا های دوسه هزار متری گذشته،الان کشتی مُده...بهم گفتن بزن بزنش رو بیشتر کن.هرچی گفتم این فیلم نیازی به صحنه های بزن بزن نداره اینا اسلحه دارن،گفتن حالا یه بار داری نقشِ یک رو سیاهپوست انتخاب میکنی،حداقل نشون بده طرف اکشن هم بلده،ما رو این پسره سرمایه گذاشتیم... قرار بود پال دانو جای جان دیوید باشه،گفتن اون قیافه نداره،سنش رفته بالا،سفیده...مایکل مدام تماس میگرفت...میگفت کریس،کی فیلم جدیدت رو میسازی،من دیگه دارم میمیرم...دوست دارم برای آخرین بار توی فیلم تو دیده بشم.
هیجده سال از اون تماس گذشته و مایکل هنوز توی فیلمهای من داره بقیه رو راهنمایی میکنه...
.
البته بگم که تنت محصول سینکاپیه و سینکاپی هم که کمپانیه خود نولان ایناست.
.
.
.
قرار بود فقط بگم از اسپایک لی بدم میاد،یهو یاد تنت افتادم.
سپهر این را خواند
پوریا صادقی، محسن جوانی، سید حامد حسینیان و محمد مجللی این را دوست دارند
خوب کردی گفتی سروناز جان...
چقدر دلت پر بود! 😅
گفتم بعد از تنت یه حالی هم به مانک یا جنتلمن میدی لابد ولی گویا بیخیال شدی 😂
نذار این چیزا تو دلت بمونه 👍🏼
درود
به غیر از 25th Hour باهاتون در مورد اسپایک لی کاملاً موافقم.
تنت هم معلومه فیلم به شدت "سینماییه" و اگر در پرده بزرگ و سینمای با باند صدای خوب دیده نشه اصلاً "دیده" نشده.
Apocalypse Now رو من تا توی سینما ندیدم نفهمیدم اصلاً چی دیده بودم.
آما، تنت به شدت فیلم عقب مونده‌ای محسوب می‌شه از نظر من: دیگه بازی کردن با زمان و این ادااصول‌ها دورانش به سر اومده و وقتشه که ... دیدن ادامه ›› ژانر علمی‌ ـ تخیلی از این موضوع بیاد بیرون به‌ویژه بعد از Dark.
درکل امسال‌ سالِ هنر نمایشی نبود: چه تئاتر چه سینما.
و
همیشه بنویس چون نوشتن رهایی است.
محسن جوانی
درود به غیر از 25th Hour باهاتون در مورد اسپایک لی کاملاً موافقم. تنت هم معلومه فیلم به شدت "سینماییه" و اگر در پرده بزرگ و سینمای با باند صدای خوب دیده نشه اصلاً "دیده" ...
بله دیدن فیلم روی پرده بزرگ با صدای خوب هیجان فیلم رو چندبرابر میکنه،قطعا کسانیکه برای اولین بار فیلم رو روی پرده میبینند بیشتر تحت تاثیر صدا و تصویر قرار میگیرند و کمتر از فیلم بدشون میاد نسبت به کسانیکه توی لپ تاپ فیلم رو میبینند و نه تنها اون صدا و تصویر رو ندارند که ممکنه مثل من حتی به سختی اون بازی زمانی رو یادبگیرند و اون وقت دیگه لذت نمیبرند در حالیکه این طور که معلومه اون حجم از هالیوود ریخته شده توی فیلم برای لذت بردن مخاطب بوده.
درکل نولان این دفعه خیلی اذیت کرد،دوست دارم بدونم نظر خودش چیه واقعا.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خلاقیت محل تلاقی فرم و محتواست، تصمیمهای مجزا درباره موضوع به علاوه قالبی منحصر به فرد برای روایت.
محتوا (موقعیت، شخصیتها، ایده‌ها) و فرم (گزینش و تنظیم حوادث) منوط به هم و متاثر از یکدیگرند. نویسنده با داشتن محتوا در یک دست و تسلط بر فرم در دست دیگر، داستان را شکل می‌دهد.
داستان صرفاً چیزی نیست که باید بگویید بلکه نحوه بیان را هم شامل می‌شود. اگر محتوا کلیشه‌ای باشد روایت هم کلیشه‌ای خواهد بود اما اگر نگاه شما عمیق و یگانه باشد ساختار داستان هم منحصر به فرد خواهد شد.
اجرای رفتارهای تکراری و کهنه موجب نقشهای کلیشه‌ای می‌شود. اما اگر ساختار داستان مبتکرانه و جدید باشد در این صورت موقعیتها، شخصیتها و ایده‌ها نیز باید برای برآوردن نیاز داستان به همان اندازه بدیع و نو باشند.
اما هرگز غرابت را بداعت اشتباه نگیرید.
"تفاوت برای تفاوت" همان قدر بی‌معناست که پیروی از مقتضیات ... دیدن ادامه ›› تجاری.
درست همان طور که کودکان از روی شیطنت و بازیگوشی چیزها را میشکنند یا برای جلب توجه اوقات تلخی می‌کنند بسیاری از فیلمسازان نیز با دست زدن به اداهای کودکانه در واقع فریاد می‌زنند:
" نگاه کنید چه کارهایی از دستم ساخته است! "

کتاب "داستان" نوشته "رابرت مک کی" ترجمه "محمد گذرآبادی" نشر "هرمس"

برای من فیلمهای "پانیک"، "سکوت" و "فشن" از جنس همین اداها بود.
درود بر سید عزیز
به نظرم اون چیزی که مک‌کی داره جای فرم می‌شونه در واقع shape یا شکله و اون چیزی که داره می‌گه کلیشه می‌سازه در واقع تکنیکه.
طبعاً تکنیک رو می‌شه آموخت و برای همین می‌گن فلانی شبیه فلانی کار کرده یا حرف می‌زنه؛ ولی فرم حاصله زیسته و به این سادگی‌ها قابل انتقال نیست و خود فرد مولد باید بهش برسه.
درنتیجه nتا فیلم "تکنیک‌زده" و nتا داستان تکنیکی هست ولی تعداد فیلم/داستان‌های "فرم‌دار" بسیار محدودتره.
محسن جوانی
درود بر سید عزیز به نظرم اون چیزی که مک‌کی داره جای فرم می‌شونه در واقع shape یا شکله و اون چیزی که داره می‌گه کلیشه می‌سازه در واقع تکنیکه. طبعاً تکنیک رو می‌شه آموخت و برای همین می‌گن فلانی ...
آقا مخلصیم، ارادت
ممنون از توجه‌تون
بله تکنیک درمورد محتوا بیشتر مورد نظرش بوده
من برداشتم این بود که اولا درمورد نوع روایت و محتوایی که انتخاب میکنید درعین اینکه باید تکراری و کلیشه‌ای نباشه و بکر و مال خودتون باشه بلکه باید بدور از ادا اطوار جوری بیانش کنید که دچار گنگی و نامفهومی نباشه، فرمی که طراحی میکنید برای بیان این محتواتون فرمی باشه که بیننده رو پس نزنه
جمله اولش که میگه " خلاقیت محل تلاقی فرم و محتواست" همینه که هردو اینها باید خلاقانه باشه و منحصر به فرد خودتون ... دیدن ادامه ›› باشه ولی نیفتید تو ورطه " تفاوت برای تفاوت"
کلمه ای که انتخاب میکنه برای آدمهای موفق این حرفه اینه قابلیت "لمس تماشاگر"
ینی شما تماشاگر رو هم به عنوان یه نیروی تاثیر گذار تو فیلمتون در نظر میگیرید.
میگه فیلمهای موفق جوری داستانشونو بیان میکنند که هم دیدگاههای خودشونو بیان میکنند هم به تمایلات مخاطب پاسخ میدن.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره مستند American Murder: The Family Next Door

هشدار: (متن زیر حاوی اسپویل است)

وقتی با چنین مستند جنایی طرفیم حس ترسی که وجودمان را میگیرد جنس دیگریست و خلوص بیشتری دارد مخصوصا وقتی حتی فریمی بازسازی شده و نمایشی وجود نداشته باشد همه تصاویر پیش رو که روایت دهشتناک یک کشتار است ضبط شده اند و عاری از جلوه گری های ساختگی تصاویر سینمایی

یک اثر نمایشی هر چقدر هم که واقعگرا باشد اما به هر حال ساختاری چیده شده دارد و همین نوعی سپر امنیتی در ذهن ما ایجاد میکند که به خود بقبولانیم ما فقط نقش نظاره گر دور از خطر را داریم هر چقدر هم که بخواهیم همذات پندار باشیم. اما در حین تماشای چنین مستندهایی خبری از سپر دفاعی نیست شما خلع سلاح شده اید چنان جنسی از واقعیت ... دیدن ادامه ›› و زنده بودن در بافت تصاویر آن نهقته است که تماشایش را برای خیلی ها سخت میکند گویی در حال رانندگی در جاده با صحنه هولناک تصادفی روبه رو شده اید نهایتا نگاهی گذارا به صحنه میکنید اما جرات ترمز زدن ندارید.

ماجرا زمانی ترسناک تر میشود که شمایل قاتل جانی در تصاویر (کریس واتس) این چنین معمولی به نظر می رسد نه خبری از ضریب هوشی بالای ذهنی جنایت کارانه است (ان قدر ناشی است که ملافه ای که جسد را درون ان پیچیده در محله جنایت جا میگذارد) نه با آدمی بی رحم و بی احساس طرفیم (او را در فیلمهای خانوادگی پدری نرمال مشغول بازی با فرزندان و یا آشپزی با همسرش میبینیم) مهمترین انگیزه ای که برای چنین جنون آنی پیدا می کنیم (میل و هوس یک فرد متاهل به زنی دیگر است) بله روی کاغذ این میتواند سناریویی ضعیف و فاقد منطق کافی برای رویدادی جنایی به نظر برسد که قابل باور در کلیشه شکل گرفته ذهنی ما نیست اما او کسی است که خانواده اش را به قتل میرساند..

در بین اعترافاتش اصرار میکند که هیولا نیست او ضعیف به نظر می رسد همچون کودکی وحشت زده بهانه پدرش را میگیرد اشک میریزد جوری که پلیس بازجو را هم به دلداری وا میدارد اما وقتی از جزئیات قتل خانواده اش می گوید تن هر مخاطبی به لرزه در می اید نه صرفا از شنیدن اصل ماجرا بلکه از پی بردن عینی به این حقیقت که لزومی ندارد هیولا باشی که بتوانی مثل یک هیولا رفتار کنی بنابراین حس ناخوشایند ناامنی حتی نسبت به خودت گریبانت را میگیرد...
با خوندن پستت یاد یه خبر افتادم که چندین سال پیش توی روزنامه ها پیچیده بود و هیچ وقت از ذهنم بیرون نرفت و به شدت منو تحت تاثیر قرار داد...

داستان یه خانواده بود..یه مادر و پدر و یه بچه دو ساله و یه نوزاد..
مرد انگار با زنی وارد رابطه میشه و زن میفهمه..روز جنایت، مرد ( که هیچ وقت خیانتش رو پنهان نمیکرده) شروع میکنه بلند بلند با زن دوم تلفنی حرف میزنه و قربون صدقه‌‌ش میره...زن با شنیدن اینها به جنون میرسه...( انگار مثلا تایم ناهار بوده) بلند میشه قابلمه رو محکم میکوبه روی سر بچه دو سالش و اونو درجا میکشه،و بچه نوزادش رو هم با دستای خودش روی اجاق گاز میسوزونه...متحیرکننده اینجاست که به حدی از خودش بیخود شده بوده ... دیدن ادامه ›› و هیچی حالیش نبوده که تا حدی خودش هم دچار سوختگی میشه که وقتی به بیمارستان منتقلش میکنن میگن از شدت سوختگی باید دستش قطع بشه...( شما ببین به چه جنونی رسیده بوده در اون لحظه) ...
به معنی واقعی کلمه آدم نابود میشه از این خبر...از اینکه آدمیزاد عجب موجودیه..
و عجب جمله خوبی نوشتی...اینکه "حس ناخوشایند ناامنی حتی نسبت به خودت گریبانت را میگیرد"...

به قول نمایشنامه " خیانت اینشتین"، که میگفت: "وقتی میگم e=mc2 ،یعنی من یک فرشته آگاه و یک ابلیس ناخودآگاهم"
نیلوفر
با خوندن پستت یاد یه خبر افتادم که چندین سال پیش توی روزنامه ها پیچیده بود و هیچ وقت از ذهنم بیرون نرفت و به شدت منو تحت تاثیر قرار داد... داستان یه خانواده بود..یه مادر و پدر و یه بچه دو ...
اووففف حتی تصورش هم سخته آدمیزاد چه موجود ترسناکیه!!! در نیمه تاریک وجود ما هیولای درونی جاخوش کرده وای به حال آن روزی که افسارش از دستت در برود...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازگشت به سیاهی...

وقتی انیمیشن (روح) رو دیدم یه جورایی به خاطر مضامین درونش و موسیقی جاز یاد مستند (ایمی) آصف کاپادیا افتادم زمانی که این مستند رو دیدم خیلی شناختی از ایمی واینتهاوس نداشتم فقط میدونستم پدیده نوظهور موسیقی جاز با صدایی خاص بوده که در سن 27 سالکی ایست قلبی میکنه اما دیدن این مستند برام تکان دهنده بود به جهت تصویری بی پرده و صادقانه از اضمحلال و مرگ تدریجی یک هنرمند جوان خوش آتیه...

در انیمیشن( روح) مضامین مختلفی متکی بر فلسفه زندگی و مرگ مطرح میشه .اما مضمون لذت به خلسه رفتن و حد و حدود اون برام جالب بود و در دنیای برزخ مانند که در فیلم هست فضای خلسه وار آبی رنگیست که عامیانه میشه گفت (وقتی آدم زیادی توی حس میره واردش میشه) همون فضایی که ارواح زندگان درون آن پرسه میزنن در این فضا روح آدمهای تو حس رفته رو میبینیم که در حال لذت بردن از کار هنرمندانه ای که انجام میدن هستن مثل بازیگری، نوازندگی و..
اما همچنین شاهد ارواح سرگردان هستیم که حجم انبوهی از غبار (شن مانندی) جلوه شفاف روح آنها را پوشانده و هیبتی هیولاوار به اونها بخشیده که به آنها ارواح گمشده ... دیدن ادامه ›› گفته میشه و متعلق افرادی است که گویی دچار وسواس لذت بردن از زندگی شدن و اسیر لذت بیشتر و وافرتر و هر چه پیش میرن بیشتر از زندگی جدا میشدن

در اواخر این اینمیشن وقتی جو گاردنر بعد از زنده شدن بلاخره تونست در گروه موسیقی مطرح کلاب نوازندگی کنه در حین خارج شدن کمی دمق به نظر میرسه چون میفهمه دوباره باید به کارهای روزانه برگرده و میگه :
(من تمام عمرم منتظر چنین روزی بودم فکر میکردم احساس متفاوتی داشته باشه)
به نطر میاد این جا همون زنگ خطریه که شروع وسواس لذت از زندگی نامیده میشه البته که در پایان انیمشینی خوشمزه مثل روح جو قراره عاقبت به خیر بشه و بفهمه که از زیاده خوایی در لذت جویی دست برداره و اینکه حتی پیاده روی و به آسمون نگاه کردن هم فقط یه کار معمولی نیست و میتونه لذت بخش باشه

اما زندگی انیمیشن نیست و همچنین زندگی ایمی واینتهاوس در مستند (ایمی)

(اون یکی از خالصترین رابطه ها رو با موزیک داشت یک رابطه عاطفی با موزیک)
این جمله یکی اعضای گروه ایمی درباره اونه پس ایمی هم در لحظات خواندن به نوعی در اون فضایی خسله وار قرار میگرفت اما مسئله اینه که او دچار همون وسواس غرق شدن در این فضای خلسه وار میشه این جا جاییه که پای مصرف مواد توهم زا باز میشه
ایمی هر چه در خوانندگی پیشرفت میکنه بیشتر در مصرف الکل و انواع مواد مخدر افراط میکنه و چند بار به بازپروری میره
(به فردی تبدبل شده که دوست داره ناپدید بشه) (شده بود شبیه آدمهایی.که هیچی براشون مهم نیست) جملت دوستان ایمی درباره او در حالی که به یک ستاره موسیقی تبدیل شده. اما زندگی پرتلاطمی داره

یکی از تکان دهنده ترین لحظات مستند ایمی مربوط به شبی میشه که مراسم گرمی در حال برگزاریه (او احتمالا به خاطر بازپروری برای ترک اعتیاد در مراسم حضور نداره) و از سالنی در لندن در حال تماشای مراسم هست ایمی برای البوم موفق (بازگشت به سیاهی) نامزد 6 جایزه گرمی شده او و جمع پرشماری از اطرافیانش در حال تماشای مراسم هستن در این شب ویژه ایمی برنده 5 جایزه گرمی میشه افتخاری بزرگ در یک شب پرشکوه جایی که ایستاده آرزوی دست نیافتنی خیلی از علاقمندان به موسیقیه نقطه اوج فعالیتهای موسیقیایی او اما در همین تصاویر ضبط شده مشخصه که ظاهرا اونقدر که باید سرحال نیست
{اون دید که من دارم گریه میکنم منو صدا کرد و برد بالای استیج بهش گفتن باور نمیشه که همچین اتفاقی افتاده داشتم نگاهش میکردم که یه واکنشی نشون بده و اون گفت (جولی بدون مواد اصلا حال نمیده) و من خیلی خیلی براش احساس تاسف کردم}
این جملات بهترین دوست ایمی در وصف اون لحظاته (لحظات غریب آمیخته به شکوه و تباهی)

در نهایت ایمی واینتهاوس یک ماه پس از جنجال کنسرت بلگراد (او با حالت مستی به صحنه اومد گوشه ای نشت و آهنگی اجرا نکرد) به علت حجم بالای الکل در خونش قلبش از حرکت می ایسته و جان می بازه و گویی روحی که موسیقی جرقه اش بود(شاره به فیلم روح) زیر خروار خروار غبار محو و مدفون میشه. بله واقعیت زندگی ایمی هولناک تر از اون بود که مثل انیمیشنی خوش رنگ و لعاب پایان خوشی داشته باشه
هنگام خوش...

اما نکته جالب در مورد انیمیشن روح حضور این مرد فهیم و بزرگوار جناب کیهان کلهر که به عنوان یکی از مشاوران موسیقی در این پروژه حضور داشته و نامش در تیتراژ این انیمیشن نیز درج شده..
البته ایشون همکاری با سینمای جهان داشته که مهمترینش با جناب فورد کاپولا بوده...
ایمان باقری
خجالت زدمون نکن واقعا اینجوری نیست که میگی اتفاقن خیلی تو نوشتن کندم و کلی باید فکر کنم و انرژی بزارم توی حرف زدن که نابودم :) توضیحات خیلی خوبی درمورد سریال و این نزدیکی حسی دادی به نظرم ...
اتفاقا بین لویی و ذوق زده نشو،مردد بودم..ولی یهو نمیدونم چرا dead to me رو پلی کردم:)) فعلا شش قسمت فصل اول از اون رو دیدم:))
احتمالا بعدش میرم سراغ اون ذوق زده نشو...کنجکاوم ببینم اون چیه؟!
اتلانتا هم جدید بود..قبلا نگفته بودی...چقدددد فکر کنم خوشم بیاد ازش...🤔
در حال حاضر همشون توی نوبتن...🙈🙄

اون سارا پولی رو ندیدم متاسفانه...سرچ کردم.. نمیدونم‌چرا احساس کردم خیلی تلخ باید باشه...ولی قطعا مییینمش...تا حالا تمام پیشنهاداتت معرکه بوده خدایی...(فقط به جز اون what we do in shadow البته😁😁)
🙏🙏🙏🙏🙏
نیلوفر
اتفاقا بین لویی و ذوق زده نشو،مردد بودم..ولی یهو نمیدونم چرا dead to me رو پلی کردم:)) فعلا شش قسمت فصل اول از اون رو دیدم:)) احتمالا بعدش میرم سراغ اون ذوق زده نشو...کنجکاوم ببینم اون چیه؟! اتلانتا ...
زیاد ذوق زده نشو هم از خود شخصیت لری دیوید خالق ساینفلد طراحی شده لری یه مرد میان سال رک، غرغرو و خودشیفته اما دست و دل بازه این ویژگیها اون رو تو موقعیتهای خنده داری قرار میده و فاز کمدیش نسبت بقیه سریالهایی که گفتم بالاتره
نه فیلم سارا پولی آنچنان تلخ نیست بیشتر جنبه کشف و شهودی داره اما واقعا تاثیرگذاره
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چند روزیست به واسطه صحبت های معتمدآریا در برنامه همریق درباه رشد سینمای ایران در دهه 60 و دستاورد سی ساله سینمای ایران بحثی در فضای مجازی شکل گرفته البته جدای از خط کشی های سیاسی و یا اینکه ایشون منظوری داشته یا نه بخش قابل توجه ای از کیفیت سینما در دهه 60 و 70 مرهون سینماگرانی چون مهرجویی تقوایی بیضایی کیمیایی کیارستمی و.. است اما مسئله ای که برام جالبه اینه که چرا این تصور وجود داره که فیلمهایی که این سینماگرها در دهه 50 ساختن حتی با تازه کار بودن کمتر اهمیت داره؟ و خیلی نباید جدیشون گرفت

در حالی که دایره مینای مهرجویی فیلمی که مطمئنا با ضوابط دهه 60 امکان ساخت پیدا نمیکرد از بیشتر فیلمهای دهه 60 و 70 مهرجویی جلوتره در اون زمان هم نزدیک بود توقیف بشه و تاثیر بسزایی در مسئله حساس خون دهی و خون رسانی در آن دوران داشته

غریبه و مه و چریکه تارای بیضایی هم افسونی دارن که فیلمهای دهه 60 و 70 ایشون با همه امتیازاتشون ندارن و باز با ضوابط دهه 60 اجازه تولید به این شکل پیدا نمیکردن و صد حیف که کیفیت تصویری خوبی ازشان در ... دیدن ادامه ›› دسترس نیست.

کیمیایی که خوب تکلیفش روشنه و نیازی به توضیح نداره

طوقی و سوته دلان حاتمی هم از بیشتر کارهای حاتمی در دهه های بعد پر حس و حال تر و کم اطوارتره

گزارش کیارستمی در نوع روایت و مناسبات آنقدر ویژه هست که به نظر من در کارهای بعد از انقلاب فقط کلوزآپ با اون برابری میکنه

آرامش در حضور دیگران تقوایی به شکل هنرمندانه و صریحی اضمحلال یک خانواده رو در بستر بلاتکلیفی جامعه بین سنت و مدرنیته شون میده تا چند سال نسخه به شدت بی کیفیتی از فیلم در دسترس بود و البته از شرح مصائبی که در چند دهه اخیر بر تقوایی هم رفت تا فیلمسازی را بی خیال بشه نمونه کم نیست فیلم ناخدا خورشید هم در شرایطی ساخته شد که تقوایی از پروژه کوچک جنگلی کنار گذاشته شد و عواملی هم که به تقوایی اعتماد داشتن از پروژه کنار رفتن در این شرایط تقوایی برای اینکه خودش و عوامل فیلم بلاتکلیف و افسرده نمونن فیلمنامه ناخدا خورشید رو نوشت و ساخت

چند ماه قبل نسخه ترمیم شده و با کیفیت شطرنج باد به نمایش دراومد و فقط کار دوربین با امکانات اون دوران در این فیلم از خیلی از فیلمهای الان ماهرانه تره

ضمن اینکه توجه ویژه به ادبیات و رابطه قوی ای که بین فیلمسازها و نویسنده ها وجود داشت از جمله ویژگی هاییه که هر چه جلو رفتیم رنگ باخت در همین انگشت شمار فیلمهای موج نو چندین اقتباس خوب آثار ادبی دیده میشه (شازده احتجاب-داش آکل-آرامش در حضور دیگری-دایره مینا-پستچی گاو و...)

مسئله اینه که فیلمهای ساخته شده در دهه 40 و 50 بلافاصله بعد از انقلاب توقیف شدن و حتی تلاشی برای نگهداری نگاتیوهای فیلمها نشده و به مرور زمان کیفیت تصویریشون از بین رفت و تماشاگران نسل های بعد نتوستن ارتباط درستی با این فیلمها پیدا کنن و این تصور به وجود اومده که این سینماگرها بعد از انقلاب رشد کردن درحالی که انها در مسیر رشد بودن و در دهه بسته 60 بیشتر در دست انداز افتادن و به خاطر هوشیاری و استعداد و استحکام فردی از پا نیفتادن

امیدوارم این جوری برداشت نشه که باید خط کش دست بگیریم تا بررسی کنیم فیلمهای بعد از اتقلاب فلان فیلمساز بهتره یا قبل از انقلاب منظورم عدم صیانت و شناساندن درست فیلمهای قبل از انقلاب به نسل های بعدیه تا جلوی نگاه منصفانه به تداوام سیر سینما از آغاز تا امروز در گذر زمان از سوی پروپاگاندای مدیران گرفته بشه

پیشنهاد میکنم کتاب (علی عباسی تقدیم میکند) را بخونید تا متوجه نمونه ای گویا و تاثر برانگیز از پالایش ایدئولوژیک مدیریت دهه بسته 60 در مورد آثار مانده از سینمای قبل از انقلاب شوید
چقدر خوب و دقیق و بدون جهت گیری نوشتید، من مدتها قبل همینجا چندتا فیلم قبل از انقلاب رو معرفی کردم که بنظرم ارزشمند بودند و منتظر گپ و گفت پر حرارت دوستان فیلمباز در موردشون بودم! اما در کمال تعجب متوجه شدم اکثر فیلمهایی که برای من حکم پله های ورودی به دنیای سینمای عمیق و متفکرانه رو داشته برای دوستان ناشناخته مونده یا کم ارزش رده بندی شده و بسیاری از عزیزان اصلا روی خوشی به دوران طلایی سینمای اصیل دهه چهل و پنجاه نشون نمیدن، علت اصلی هم فکر کنم فاصله سنی بین نسل خودم دهه پجاهی ها و اوایل شصتی ها با اکثریت جوانتر فضای مجازی باشه، فکر میکنم دوستان جوانتر انقدر دیتا و اطلاعات به روز در دسترسشونه که زیاد بفکر دوره اطلاعات قدیمی و پایه ای نمی افتند و ترجیح میدهند با خواندن تیتری یا خبری فهرست وار از اون دوره بگذرند و زحمت واکاوی و غور در واقعیت رو بخود نمیدهند
https://www.tiwall.com/wall/post/229227

درسته ولی اگر مثل کشورهای صاحب صنعت سینما از سینمای کلاسیک پاسداری در خوری میشد قاعدتا بهتر مورد توجه قرار میگرفتن شما نگاه کنید که حتی بعضی از فیلم های ارزشمند دهه 60 مثل شبح کژدم هم چه کیفیت تصویری پایینی دارن؟ یعنی اینا حتی از فیلمهای بعد از انقلاب هم به خوبی پاسداری نمیکنن در عوض یه سری فیلمهای شعاری و تاریخ مصرف گذشته دهه 60 یا سریال های متوسط اون زمان رو ترمیم میکنن و از شبکه آی فیلم پخش میکنن آخه این تبعیض یعنی چی؟ واقعا تاسف آوره
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//یک ابهام در مورد سریال بلک میرور!//
در فصل اول قسمت سوم، بازپخش خاطرات..

در چه سالی هستیم را نمی دانم، اما تکنولوژی گذاشتن یک کیت در پشت گوش وجود دارد و شکل خانه ها یادآور فضایی در آینده هست..
اما چیز عجیب شکل و تکنولوژی خودرو ها هست که یادآور اتومبیل های اواهر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ میلادی است..

سئوال: آیا هدف خاصی از این موضوع بوده؟ چه هدفی؟
یا بیانگر چه چیزی است؟
چون با فضای فیلم و تم اصلی فیلم همخوانی ندارد...
محسن جوانی و محمد کارآمد این را خواندند
درود
توی تمام قسمت‌ها ما با انسان‌های «اسیر» مواجه‌ایم.
توی فضای بسته یه چیزهایی هست که پیشرفت نمی‌کنه ولی یه چیزهایی بی‌قاعده رشد می‌کنه:
توضیح واضحات: مجهز بودن به 5G در کنار استفاده از پراید
میخواستم بنویسم درس پس میدیم، یادم افتاد تو ضد تعارفات رایج و این حرفهایی پس ننوشتم😜
محمد کارآمد
میخواستم بنویسم درس پس میدیم، یادم افتاد تو ضد تعارفات رایج و این حرفهایی پس ننوشتم😜
❤❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم کوتاه انزجار به کارگردانی علی وصی پور و تهیه کنندگی سحر خیرالله نامزد جشنواره بین المللی روزنه و خانه فیلم یرما با بازی درخشان بازیگر نوجوان سامیار سرابی و ساغر سرابی پدیده ای شگرف در سبک رئال می باشد.
فیلم های کوتاه همیشه برترین گام در پیشبرد اهداف سینما هستند و همچنین ایده های نوین با خود به ارمغان می آورند.
فیلم های کوتاه 60 ثانیه ای همیشه جز سخت ترین ساخت ها هستند زیرا کارگردان باید تمامی اهداف و مضامین خود را در 1 دقیقه به تصویر بکشند.
علی وصی پور کارگردان جوان و با آتیه سینما دهمین فیلم خود را با نام انزجار روانه جشنواره روزنه کرده است.
قبل از این فیلم های سیب حوا . سرگیجه . انزوا . طغیانگر . تلخی بی پایان . تریاق. بازی . شیدایی . هبوط را در کارنامه خود دارد که فیلم سرگیجه در جشنواره های شرق آسیا خوش درخشید.
پویا و سمانه این را خواندند
سارینا کریمی و محمدرضا دانش این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به یاد و احترام کیم کی دوک

https://www.instagram.com/p/CIsbjytlbZU/?igshid=1a6dxui877cr4
برای بار دوم تصمیم گرفته بودم که دیدن این سریال، مردگان متحرک، و بزارم کنار ولی پیدا کردن جوابی برای معنا و مفهوم زنده موندن و تلاش کردن یک انسان در اون شرایطی که از هر دیوار و خاطره ای رنگ غم میباره ذهنم رو آروم نمیزاشت و وسواسگونه تمام کتابهایی که خونده بودم رو داشت به چالش میکشید. دیدن و ادامه دادم با این جواب که اصل زنده موندن یک ارزش هستش و انسانها تمام تلاششون رو برای این ارزش به کار میگیرن. ولی طولی نکشید که با دیدن اوج استیصال یک پدر(ریک) در حالیکه ازش خواسته میشه دست پسرش رو قطع کنه این فکرم باطل شد. به این نتیجه رسیدم که زندگی افرادی که با ما هم خون هستن معنایی بالاتر از زنده موندن خود ما داره. ولی نویسنده داستان انگار با من و افکارم سر لج داشت چون چند دقیقه بعد همون پدر حاضر شده بود برای حفظ جامعه ای که توش زندگی میکنه و در خطر مرگ بودن دست پسرش رو قطع کنه(وات د ف..ک)!!!
این جریان که گذشت دیگه مطمئن بودم جواب سوالمو گرفتم، جامعه و تلاش برای حفظ اون بالاترین معنا و ارزش برای زنده موندن هستش که ارزش این رو داره جون خودمون و عزیزانمون رو فدای این معنی بکنیم.
ذهنم با دونستن این جواب کمی آروم گرفته بود و دست از سرم برداشته بود تا اینکه دوباره همه چی بهم ریخت. همون پدر و اون جامعه تصمیم گرفته بودن از جون خودشون و تمام عزیزانشون، حتی یه دختر سه ساله بگذرن فقط و فقط برای یک مفهوم: آزادگی.
اینجا بود که رنگ از صورتم پرید دستام داشت یخ میزد و پاهام میلرزید. من در حال دیدن فیلمی بودم که در قلب هالیوود ساخته شده ولی داره از آزادگی حرف میزنه!! تازه میگه این معنا انقدر ارزشمند هستش که نه تنها جون خودتو بلکه جون همه نزدیکانت رو به خاطرش بزار.معنا و مفهومی که باعث شده بود حتی یک فرد صلح طلب تا سر حد وحشیانه ترین کشتارها جلو بره و در عین حال در یک لحظه از قاتل عزیزانش بگذره و اونو زنده بزاره. ظاهرا دیگه به جواب نهایی رسیده بودم ولی تخم چند سوال دیگه توی ذهنم داشت جوونه میزد.
آزادگی ... دیدن ادامه ›› یعنی چی؟ اصلا انسان آزاده ای در دنیا وجود داره؟چطور انسانی بعد از چندین سال جنایت با یادآوری لحظات عاشقانه گذشته اش متحول میشه؟ چطور برخی انسانها در سخت ترین شرایط شکنجه و روحی از این صفت خالی نمیشن و بعضی دیگه به راحتی به یه جونور حال بهم زن تبدیل میشن؟ چه معانی بالای دیگه ای غیر از آزادگی هستش که ارزش اینطور مرگبار زندگی کردن رو داره؟ و چندین سوال دیگه که همینطور خوره وار دارن ذهنم رو چاک چاک میکنن.