آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سینما
S3 : 01:14:31 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یادداشت درباره مینی ­سریال " خودساخته "

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.06.03

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

"خود­ساخته " یک مینی­ سریال آمریکایی در چهار قسمت است که در آن به زندگی یک کارآفرین سیاه­پوست زن به نام مادام سی جی واکر می­ پردازد . واکر با نام اصلی سارا با راه­ اندازی یک خط تولید مراقبت مو مخصوص زنان سیاه ­پوست سعی داشت در کنار کسب ثروت ، زیبایی زنان رنگین­ پوست را به جهان نشان دهد . شاید ماجرا در نگاه اول ، حول یک مفهوم انگیزشی باشد اما با شروع داستان و روایت اتفاقاتی که برای این زن افتاده مشخص می­ شود که شروع قدم او برای این کار با تجربۀ نوعی احساس نادیده­ گرفته­ ... دیدن ادامه ›› شدن از سمت یک سفیدپوست اتفاق افتاده است .

سارا بر اثر سال­ها عدم مراقبت از سلامتی خود و کارگری و رختشویی در خانه سفیدپوستان ، بخش زیادی از موهای خود را از دست داده بود و حتی همسر الکلیش او را با این عنوان که زیبا نیست ترک کرد. در همین زمان ، زنی سفیدپوست ، در ازای کار شستشوی لباس ، نوعی ژل محرک رشد مو به واکر می­دهد که با مصرف آن به مرور زمان ، موهای قبلی او باز می­گردد . با بازگشت موها اعتماد­به­ نفسِ کشته ­شدۀ او هم بر می­گردد . اما ماجرای اصلی داستان آن­جاست که زن نمی­پذیرد که سارا با ظاهر و قیافه یک زن سیاه­پوست در تبلیغ محصولات مو برای او کار کند چرا که ترجیحش استفاده از زنان با پوست­های رنگ روشن است . اینجاست که سارا به فکر راه ­اندازی کسب و کار خود می­افتد و در آشپزخانه کوچکش ، تولید را شروع می­کند .

نگاه زن سفیدپوست با نوعی تحقیر به وجود سارا تزریق شد و همین درد بزرگ او را واداشت تا کاری کند . در واقع او در تمام سال­های بعدیِ کارش سعی داشت از این رنج ، کیمیاگری کند و موفقیت بسازد . این کیفیتی از جهان است که در آن مسیرها به یک نفر خاص ختم نمی­شود . هزاران راه هست برای تغییر پیش­داده ­ای که طی آن یک نفر شکست را نتیجه از پیش ­تعیین ­شده برای دیگری می­داند . شاید راه­ حل دمِ­ دستی ­تری برای سارا این بود که به کار سابقش برگردد و در حین آبکشی لباس­ها برای این و آن به کلمات تحقیرآمیز آن زن فکر کند اما او راه دیگری پیدا کرد و زندگی خود و خیلی­ ها را تغییر داد.

بخش اصلی خودساخته به مساله سیاهان می­پردازد ؛ سیاهانی که تنها به واسطه رنگ پوست خود همیشه در حاشیه قرار داده شده­اند و حتی در چشمِ عادت­ کردۀ مردم به صورت سفیدپوستان ، زیبایشان به چشم نمی­ آید . خودساخته به نوعی سعی در شکستن آینه ­ای داشت که در آن تنها سفیدپوستان ، شایسته لقب زیبایی بودند . تغییر این پیش­ فرض به این سمت که معیار برتری ، قرابت با چهره سفیدپوستان نیست مسیر دشواری بود که سارا آن را پیمود و در این راه سختی­های بسیاری را تحمل کرد و بارها شکست خورد اما تسلیم نشد . اعتماد­به­ نفسی که به دختران و زنان سیاه­پوست پس از درآمدن موها داده می­شد ، شاید رسالت اصلی واکر بود .

این بازتابی از حقیقت جامعه که حتی در شکل مدرنش برای پذیرش تفاوت­ها تاب زیادی ندارد و متفاوت­ها را به گوشه­ ای می­ راند ؛ نوعی تلاش برای یک­دست شدن حتی به بهای کشتن خلاقیت نهفته شده در متمایزها .

شاید مساله مو تنها یک نماد از اعتماد به نفسی باشد که کشته شده و با وجود کارکرد زیاد به چشم نمی ­آید . اما کسانی هم هستند که بر باورشان تکیه می کنند و رنج گذراندن مسیر مقابله با دیدگاه جامعه را به جان می خرند و برای اثبات قابلیت­های خود منتظر تایید دیگران نیستند . واکر با افراد زیادی جنگید ، بارها در زمین خود خیانت دید اما باز ادامه داد و با نگاه نافذ خود دورنمایی از پیشرفت را می­دید و به سمت آن حرکت می­کرد .

بخشی از خلوت و فکرهای سارا پیوند خورده به حس رویا­پردازی او بود که حتی در خرابه­ هایی که برای انتخاب کارخانه می­ رفت نوعی چیدمان ذهنی از آینده کاریش را در بالاترین پله ­های موفقیت تجسم می­کرد . این در حالی است که در ابتدای فعالیتش تقریبا تمام اطرافیان سارا به او می­ گفتند بهتر است تا بیشتر از این متحمل ضرر مالی نشده این کار را متوقف کند . اما او به تغییر زندگی مالیش و در کنار آن به جنگ با این عرف ِ پذیرفته شده در جامعه که رنگ پوست نشانه برتری است پرداخت ؛ عرفی که طی یک قول­­ و قرار شفاهی در بین مردم ، همیشه زیبایی را مترادف شمایل زنانی با رنگ پوست سفید تعریف می­کرده و سیاهان را تنها تماشاگران این نمایش قرار می­داده . در واقع حتی با وجود اتمام دوره برده ­داری و در حالی­که زنان سیاه­پوست آزاد بودند اما رگه­ های پررنگ نژادپرستی هنوز جامعه و فرهنگ آن را به اسارت گرفته بود و جولان می­داد .

فیلم ها ، سریال­ها و کتاب­های انگیزشی ، پیروی­ کننده از یک الگوی کلیشه­ ای­ اند اما نجات­ دهنگیِ آن­ها بستگی به وجود یک داستان برای پیشبرد دارد ؛ داستانی که اگر از تجربه زیسته آمده باشد امکان جذابیت و پذیرش بیشتر از سوی مخاطب را خواهد داشت و با شخصیت­ پردازی درست و غیرتکراری می­تواند حسی را در تار­و­پود انگیزش وارد کند که معنای تازه ­ای از تلاش را بسازد که نخ ­نما و ازقبل ­قابل­ حدس نباشد . سارا از تجربه شخصی خودش در این داستان مایه گذاشت و به نوعی توانست حس عمیقی فراتر از پول و شهرت را مطرح کند ؛ او ورای اثبات خود به عنوان یک تاجر موفق ، به دنبال ارتقای جایگاه سیاه­پوستان در اجتماع در نقش صاحبان ویژگی­های توانمند ظاهری و فکری بوده . در این میان " اکتاویا اسپنسر" در نقش مادام واکر ، سوای جوایز اسکار بازی­های سابق اکتاویا ، بار دیگر ثابت کرد او حتی با نوع نگاه کردنش در بازی می­تواند ویژگی­های شخصیتی مضاعفی را به نقش بیفزاید .

البته تخیل نویسندگان این مجموعه با واقعیت زندگی واکر ترکیب شده است اما در مجموع تلاشی برای بازتابی موفق از تصویر زنی است که با جسارت فراوان نسبت به جامعه و نگاهش به سیاهان انتقاد داشته و به دنبال تغییر بوده. شاید می­شد به بستر تاریخی ماجرا نگاه واضح تری داشت و رنگ و بوی فضای اجتماعی و تاریخی جامعه را در زمان وقوع داستان پررنگ­تر کرد . سریال ، با شروع جذابش ، نوعی درگیر کردن تماشاگر با محتوا را مهیا می­کند اما در ادامه در بعضی قسمت­ها ریتم کند روایت ، نیاز را برای وجود گره­های بیشتر و واضح­تر ، نشان می­دهد . شاید تمرکز بر روی شخصیت اصلی سارا ، توجه را به سایر شخصیت­ها کمتر کرد و اگر قرار بود بیشتر از تعداد فعلی قسمت­ها ساخته شود حتما نیاز به گره ­افکنی­ های تازه ­تری هم بود . اما در مجموع" خودساخته " صدای فریاد زنانی است که حقیقت بهره­ مندی­شان از زیبایی در میان قالب­های غلط فرهنگی گم شده بود و در نهایت یک زن توانست با فعالیت و تلاشش این فریاد را به گوش جامعه برساند که تمام افراد جامعه فارغ از نژاد و ظاهر می­تواند مرکز توجه زیبایی باشند و حتی در فهرست موفق ­ترین­ها در عرصه تجارت قرار گیرند . خودساخته ، الگوی تلاش برای تغییر باورهای غلطی است که حتی یک انسان را بی ­ارزش بپندارد و اصالت وجود او را به­ خاطر ویژگی­های ظاهری زیرسوال ببرد .
پویا این را خواند
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پوریا صادقی
درباره فیلم حضور i
Being There
آنجا بودن
فیلمی عالی با بازی درخشان پیتر سلرز ساخته ی سال ۱۹۷۹.
این فیلم بر اساس رمانی از جرزی کوسینسکی ساخته شده. یک نویسنده لهستانی. نویسنده کتاب “پرنده رنگ شده” که فیلمی کم نظیر با همین نام به کارگردانی واسلاو مارهول اهل جمهوری چک ازش ساخته شده.
رمان “آنجا بودن” کتاب مورد علاقه پیتر سلرز بود. سلرزی که بیشتر به خاطر آثار کمدیش مخصوصا در سری فیلمهای پلنگ صورتیِ بلِیک ادواردز شناخته شده س. سلرز سالها خواهان ساخت این فیلم و بازی در نقش “چانسی” بود اما کسی حاضر به ساخت یک فیلم غیرکمدی از او نمیشد. فیلمی که بعد از ساخته شدن کلی جایزه و نامزدی برای او و سایر عوامل به همراه داشت.
آنجا بودن یک درام حول شخصیت چانسیِ باغبونه که فارغ از هیاهوی دنیا، دوست داره تلوزیون تماشا کنه اما دنیا اون رو اشتباه ... دیدن ادامه ›› میفهمه...

به نظرم جزو فیلم هاییه که هر علاقمند به سینمایی لااقل یه بار ببیندش.

_______________
Peter Sellers
Jersy Kosinski
Painted Bird
Vaclav Marhoul
Blake Edwards
//مادام کامیون محمد چرمشیر//
در سال ۸۲ یک کتاب هدیه جناب خدایی بود اسمش مادام
کامیون بود و ۱۰۰ تومان قیمت کتاب.. داستان بود و البته
بهتره بگم نمایشنامه..

یکی از بامزه ترین کتابهایی بود که نویسنده اش ایرانی بود،
اما چیز مهمترش تقدیم کتاب بود..
نوشته بود:
تقدیم به اکبر عبدی، رضا ... دیدن ادامه ›› بابک و چاینسی گاردنر..
آخری را نمی شناختم تا زمانی که فیلم بالا را دیدم...
و چقدر خواندن آن کتاب شیرین تر شد...
در اثاث کشی سال ۸۹ متاسفانه گم اش کردم...
خلاصه اگر کتاب مادام کامیون را پیدا کرده و بخوانید و
لذت ببرید..

محمد حسن موسوی کیانی
//مادام کامیون محمد چرمشیر// در سال ۸۲ یک کتاب هدیه جناب خدایی بود اسمش مادام کامیون بود و ۱۰۰ تومان قیمت کتاب.. داستان بود و البته بهتره بگم نمایشنامه.. یکی از بامزه ترین کتابهایی بود ...
( مادام کامیون ) اسمش که جذب کننده اس،
اولین کتابی که وافعن منو خندوند دایی جان ناپلئون بود، خواهرم از دوستش گرفته بود بخونه من جلوتر از اون خوندم از خنده های من اونم شروع کرد به خوندن
مادام کامیون کوتاه هست حدود ۲۰ صفحه...
ولی خب بامزه است، غافلگیری داره و غیره...
یکجورایی بر اساس شخصیت اکبر عبدی نوشته شده و
خیلی کمتر رضا بابک...
کوتاه بودنش، ارجاعات بامزه هم به شرایط نیمه اول دهه
۸۰ داره..

رضا: داستان داره مثل پری بلنده و این جور حرفها..
اکبر: پری را دیدم، ولی پره بلنده را نه...

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Tommoso
توماس
تُمآسو(آ: مَدِّ سه انگشتی)
یه فیلم ملوی ایتالیایی. فیلمی از کارگردان کارکشته ی ایتالیایی، اَبل فِرارا.
فیلمی با گریزهای‌فانتزی. توماس از لحاظ فیلم برداری، موسیقی، رنگ، صدا گذاری، تدوین، تعلیق و بازی ها بسیار به دلم نشست.
برخی چالش های یک مرد در زندگی امروزی.
فیلم زوایای جالبی از روان مرد رو جسورانه به تصویر می کشه. مطمئن نیستم که همچین فیلمی تا ۲۰۱۹ ساخته نشده یا من ندیدم.
1984
فیلم ۱۹۸۴ بر اساس کتاب جرج اورول با همین نام و به کارگردانی مایکل رادفورد ساخته شده. سال ساخت فیلم هم ۱۹۸۴ است. دیدن این فیلم میتونه برای علاقمندان به آثار اورول بسیار جذاب یا بسیار پس زننده باشه.
بازی جذاب جان هارتِ جوان، تاثیر مثبتی در ارائه ی حال و هوا داره.
The Burnt Orange Heresy
کفر نارنجی سوخته

یه فیلم بسیار دلپذیر. از فیلمایی که تو فضای هنری متمول میگذره. مثل فیلم “بهترین پیشنهاد”(The Best Offer).
داستان منتقد آثار هنریی که برای مصاحبه با یک نقاش سرشناس به خانه ای کنار دریاچه دعوت میشه. فیلم صحنه های زیبا و چند دیالوگ و مونولوگ جالب داره.
حضور میک جگر(رولینگ استونز) هم جذابیتی به فیلم اضافه کرده.
فیلم در لایه های زیرین خودش، ارزش واقعی هنر و هنرمند برای منتقد و مخاطب رو به چالش میکشه.
دیالوگ ماندگار
نقاش- به بوم خالی نگاه می کند می گوید: همش فکر می کنم آبیش خیلی زیاده، نه؟
منتقد- آقا، من...
ن- می دونی آتش سوزی اول در گالری تو پاریس
م- بله، البته...
ن- برای سه هفته دنیا پوششش داد. از هر جهتی. صادقانه بگم، به نظرم یه موفقیت کامل بود. حتی احساس نابغه بودن کردم. ... دیدن ادامه ››
م- نابغه هم بودی، هستی
ن- یه بی احتیاطی در خاموش کردن سیگار و کمتر از یک ساعت، هیچی. جوری باهام رفتار شد که حتی خودمم فکر می کردم عزیزی رو از دست دادم. نامه های تسلیت و همدردی، تاج گل. با این وجود، انگار یه باری از روی قلبم برداشته شد. تمام اون کلمات. تمام اون نظرات و دیدگاه ها. همش در مورد یه قاب خالی که فقط یه شوخی بود. گفتم اینو با هر چرت و پرتاتون پر کنید. ولی ببین باهاش چکار کردن. بزرگش کردن. حتی روی یه تی شرت دیدمش.
م- آره
ن- از اون موقع دیگه نتونستم کارم رو جور دیگه ای انجام بدم غیر از اونچه‌واقعا بود. عین بهشت بود. برای ۱۵ سال برهنه در باغ راه میرفتم. و یکروز یا دردی بیدار شدم. اینجا[سینه را نشان می دهد]. چیزی نبود ولی من رو یاد ماری انداخت که در تمام باغهایمان وجود دارد. یه روز دیگه نخواهم بود. و دنیا، همونطور که بصورت احمقانه ای گفتی، هجوم خواهد آورد.
دختر[که تا الان ساکت بود و فقط گوش میکرد و نگاه]- خودت ویلا رو سوزوندی؟
ن- کاش می تونستی رنگاش رو ببینی عزیزم. شعله ها که رنگ ها رو می بلعیدن. خیلی زیبا بود، بهت اطمینان میدم.
م- خدای من...
ن- حالا، هر روز صبح پالت رو بر میدارم. قلم مو. و اون رنگ، بدون رنگ. من غار خودم شدم. نفس عمیق بکش مرد جوان. میگذره.
م- تو یه دزدی... کار تو متعلق به دنیا بود، همه ی دنیای لعنتی... و تو دزدیدیش. رقت انگیزه.
د- به نظرم یه جورایی درست میگی. آبیش یکمی زیاده...
ن- مخصوصا پایینش، نه؟
د- آره
ن- تو نگاه دقیقی داری[می خندد]
د- یه چیزی پشت اون بوم نوشته[یه بوم سفید و خالی دیگه]
ن- من نام تابلو، تاریخ و امضام رو پشتش نوشتم. می دونی، برای طرفدارام.
د- نوشته: کفر نارنجی سوخته. معنیش چیه؟
ن- یه استخونه برای فک منتقدا. که تا مدتها بجوونش و نظر بدن که این بود و اون بود. تفسیر و تحلیل کنن برای یک معنی ولی معنیی وجود نداره.
م- ببخشید آقا، من باید برم بیرون. من دیگه طاقت ندارم.
د- صبر کن...
نقاش- بذار بره. کلی زخم داره که باید بلیسدشون.
۲۸ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
The Third Day
روز سوم
مینی سریالی درام، معمایی در فضایی سورئال با دستمایه های گروتسک که در شش قسمت در شش هفته ارائه میشه.
جود لا که بعد از درخشش در دو سریال شگفت انگیز “پاپ جوان” و “پاپ جدید” نشون داد در مدیوم تلوزیون کارایی بالاتری نسبت به سینما داره، حالا با روز سوم دوباره به صفحه ی کوچک برگشته.
“روز سوم” در آیین مسیحیت، معنای ویژه ای داره. در انجیل آمده خداوند مسیح را ۳ روز بعد از مصلوب شدن، زنده میکنه. این جزو بنیادی ترین اعتقادات مسیحیته. شاید نام این سریال، ارتباطی با این روایت داشته باشه.
اتفاقات این سریال در جزیره ای با ساکنین مرموز در انگلیس میوفته. قاب ها، موسیقی، تدوین، فیلتر های تصویر همه خبر از یک سریال جالب میدن.
سریالی که پریمیرش(قسمت اول) نه اونقدر جذاب بود که شیفته بشم و نه اونقدر بی مایه که کنار بذارمش. به نظر میاد برای ۵-۶ هفته ی هیجان انگیزی پیش رو باشه.
رویا این را خواند
میم، محسن جوانی، پویا و محمد لهاک ⭐ (آقای سوبژه) این را دوست دارند
یادمه در روز سوم باران کوثری بود عکسشو ندیدم الان!
البته من فیلمشو دیدم..
۲۶ شهریور
محمد حسن موسوی کیانی
یادمه در روز سوم باران کوثری بود عکسشو ندیدم الان! البته من فیلمشو دیدم..
نه، این خارجیه. اون رو ندیدم، نمیدونم موضوعش چی بوده.
بازیگرای این سریال:
Jude law
Emmy watson
Naomi harris
۲۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Mulan
مولان
این پست رو می خواستم دیروز بذارم دیروز اما سکوت پسنیدیه تر بود. که خبری آمده بود، تلخ.
دیالوگ ماندگار:
می گویند ققنوس در آتش می سوزد اما از خاکسترش باز بر میخیزد. به گمانم بتواند شکستن بالی را هم تاب بیاورد...

مولان، فیلمی از والت دیزنی. در بزرگداشت مقام و توان زن.
در این راه گویا کار به تهدید و ارعاب کشیده!
که اگر جلوی زنان رو بگیرید، کارِتون به جاهای باریک‌میکشه! ممکنه کشته بشید اصلا!
درست نمی دونم هدفشون ... دیدن ادامه ›› چیه، حمایت از زن یا تخریب زن! همش شد علامت تعجب!
در مجموع فیلم مقبولی بود. فارغ از نگاه زن/مرد، تشویق به خودْ بودن و رها بودن در آنچه هستیم، زیبا بود.

در زیر لایه های فیلم:
سهامدارن عمده ی والت دیزنی مشخص نیستند اما ظاهرا از حامیان چین باشند. چینِ خوب!
تشویق کودکان به وفاداری به حکومت و افتخار ملی. اینکه حاکمان، بزرگند و قهرمان و در هر شرایطی باید اطاعت شوند. حتی به قیمت جانی که خودشان(حاکمان) صلاح بدانند بگیرند.
والتی، چه داری می کنی؟
پویا، سپهر، نیلوفر ثانی، محسن جوانی و سارا_ز این را خواندند
سیدمهدی و محمد مجللی این را دوست دارند
عمیقا موافقم
این فیلم رو چندشب پیش دانلود کردم تا با خانواده ببینیم و یکم سرگرم بشیم. فیلمنامه اونقدر ضعیف و کلیشه ای و نخ نما بود که فقط بخاطر احترام به بقیه قطع نکردمش.
جالبه که الان یه پست دیدم از تیشرت های بچگانه ی وارداتی از چین که روش نوشته شده: " همه باید فمنیست باشیم!"
و تو کپشن اشاره شده بود که این دقیقا مصداق اجبار کودکان به پذیرفتن اعتقاد دیگری نیست؟ چرا فقط از اون ور بوم افتادن حساسیت ... دیدن ادامه ›› زا شده؟
فیلم بینهایت ضعیف بود و فقط قرار بود موجب جلب رضایت چین از کار بشه. نخ نما بودنِ تقدس بخشی به خاندان پادشاهی به حدی اغراق آمیز کار شده بود که باعث تهوع در من شد!
و نهایتا تصویری که از جادوگر نشون دادن و سیر متنبه شدنش و در ادامه در راه حق شهید شدن که باعث خنده ام شد

خیلی خوشحالم که حمایت بازیگر نقش اصلی از پلیس هنگ کنگ تو اعتراضات اخیر باعث بایکوت شدن فیلم و تحریم اون از طرف مردم شده
طفلکی، هنوز جوون هست و مثل مدیران دیزنی دروغ و ریا و تظاهر رو یاد نگرفته

چقدر دلم پر بود از فیلم، انتظارش رو نداشتم :-/
۲۴ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
An American Pickle
یه خیارشور آمریکایی
فیلمی فانتزی-کمدی. یه فیلم ساده و شاید نه چندان قشنگ. و البته نه درجه یا حتی درجه ۲. کارگردان و بازیگر دو نقش اصلی فیلم، یک نفره: ست روگن.
اما نکات جالبی تو خودش داره. داستان مردی که داخل یک مخزن خیارشور میوفته و صد سال بعد در میاد. این مرد یه یهودیه. فیلم نمای جالبی از خلق و خوهای یهودیان رو در دو کاراکتر نشون میده. خلق سازنده و خلق مخرب. فیلم به طرز جالبی تا انتها، لبه ی تیغ جلو میره. نه مذهب رو ستایش میکنه و نه تقبیح. میشه ازش نتیجه گرفت که تاریخ مصرف مذهب گذشته، میشه هم نتیجه گرفت انسان همیشه با مذهب خوشبخت تره.
در واقع بسیار شگفتانه! و غافلگیر شدم که همچین فیلمی ساخته شده. هرگز فکرشم نمی کردم اینجور فیلمی تولید بشه.
سپهر، رویا، مهشاد و پویا این را خواندند
سیدمهدی، محسن جوانی و Samira این را دوست دارند
یه چیزی نوشتی که مجبورم فیلمو ببینم یعنی ۱۰۰ سال این تانکر با خیارشوراش مونده ؟ کسی سراغ تانکر نرفته؟ طرف الان خوردنی شده؟ زنده است؟خیارشورای ۱۰۰ ساله رو چیکار کردند؟😂
من موندم عالمی سوال برای تانکر!!!!
۲۲ شهریور
رویا
اره دانلود کردم دیدم . در حد جوانان بود😄ولی ساختش خوب بود
عالی. دقیقا.
توضیحاتش قانعت کرد؟
۲۳ شهریور
پوریا صادقی
عالی. دقیقا. توضیحاتش قانعت کرد؟
اره
دستت درد نکنه که گفتی دیدم
۲۳ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
https://www.instagram.com/p/CEw9qEYDY4X/?igshid=x99rtru8tmx2

دوستان خواستم لذت دیدن این انیمیشن کوتاه رو باهاتون شریک بشم، امیدوارم دوست داشته باشید
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

حافظ
۱۶ شهریور
پوریا صادقی
کاش برای همه میشد
یعنی کاش همه رو به زور پذیرای یک تفکر میکردند؟
۱۶ شهریور
محمد کارآمد
یعنی کاش همه رو به زور پذیرای یک تفکر میکردند؟
یه طنز تلخ بود
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مریم تاواتاو
یادداشت درباره مینی سریال " غیرقابل باور "
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.04.24
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
" غیر قابل باور " ، روایتی از انعکاس بیان یک درد در آینۀ قضاوت مردم است ؛ وقتی برداشت اشتباه ، این انعکاس را در مسیری غلط ، تکثیرِ بی­ نهایت می­ کند و با القای غیرواقعی بودنِ وجود آن درد ، با مخدوش کردن حقیقت ، قربانی را گناهکار نشان می ­دهد . این چرخش در سوق دادنِ شخصیت از جایگاه قربانی به مکانِ یک دروغگو و تصویر انزوا و طردشدگی از جامعه ، از سخت­ ترین قسمت­ های داستان است ؛ جایی ­که هنوز تماشاگر با اطمینان نمی ­داند که به راستی چه اتفاقی برای شخصیت افتاده. در این میان ، توجه به جزییات ، برگ برنده ­ای است که "غیرقابل باور" توانسته با تکیه بر­آن ، تنهایی و غمِ نهفته در عمیق ­ترین لایه­های روحی شخصیت­هایش را نشان دهد .
موضوع اصلی این مینی ­سریال هشت قسمتی آمریکایی ، یک تجاوز سریالی است . جایی که ادعای یک دختر نوجوان یتیم ، به نام ماری ، مبنی بر ورود یک فرد نقاب­دار به آپارتمانش جدی گرفته نمی­ شود و همه ، این موضوع را به پیشینۀ روحی درگیر او و داشتن یک خانوادۀ از هم ­پاشیده ­شده ، ربط می­ دهند و حتی مجبورش می­کنند به خاطر گزارش دروغ ... دیدن ادامه ›› از پلیس عذرخواهی کند . بخش تراژیک ماجرا به این­جا ختم نمی­ شود ؛ چرا که اطرافیان و دوستان ماری و حتی همکارانش او را دروغگو خطاب کرده و از خود می­ رانند . خود ماری نیز در جریان این برخوردها ، به حقیقت ماجرا شک می­کند و البته نمی­تواند از عواقب روحی و قانونی آن ، رها شود . این همان نقطه ­ای است که جو جامعه ، جبری را خلق می­ کند که تمرّد از باور به آن ، بهای سنگینِ طردشدگی و انزوا را به دنبال خواهد داشت . شاید در ابتدا تماشاگر فکر کند این مینی­ سریال ، صرفا داستان ماری و کشمکش روحی اوست اما ورود دو شخصیت اصلی دیگر ، رنگ مقتدرانه­ ای را به سریال اضافه کرده و مسیر را تغییر می­دهد .
در واقع چند سال بعد از ماجرای ماری ، وقتی همین اتفاق به صورت مشابه در ایالتی دیگر می­افتد ، کارآگاه "کارن دووال " به صورت جدی ، پرونده را پیگیری می­ کند و با یافتن چندین مورد مشابه با کارگاه زن دیگری آشنا می­ شود و این دو با تحقیقات مشترک به مدارکی دست می یابند که نشان از وجود یک متجاوز سریالی می­ دهد.
غیرقابل باور ، شمایلی از کارآگاه زن ارائه می­ کند که در کنار حضوراحساساتش ، پرونده را منطقی جلو می ­­برد. این مختصات ، تصویری اغراق­ شده از یک زن نمی­سازد بلکه با تکیه بر توانمندی­ ها در مرحله اول قبل از تعریف او به عنوان یک زن و گنجاندنش در دسته­ بندی جنسیتی ، مهارت او در توجه به تمام ابعاد صحنه جرم و به ویژه مواجهه حرف ه­ای با قربانی­ های جدید را به رخ می­ کشد ؛ اوج این حرکت نزدیک در محدودۀ وقوع جرم ، جایی است که او شخصا دختر جوانِ پرونده­اش را به بیمارستان می ­برد ؛ در اینجا کاشت دوربین به ­گونه­ای است که انگار به ازای هر قدمی که کارآگاه در کنار قربانی برمی­ دارد و از رنج روحی او باخبر می­ شود ، باری سنگین ­تر از مسئولیت این پرونده را به دوش خود اضافه می­ کند . اگر اصرار کارآگاه دووال ، درباره مرور جزییات مساله و متجاوز در همان ساعات اولیه وقوع ، نبود ، هرگز نمی­ توانست به زنجیره اتفاقات مشابه این پرونده­ ها دست یابد . این نقطه­ ای است که ورای زن یا مرد بودن از دید یک انسان و در قالب وظیفه ­شناسی ، پشتکار و توجه به کار گروهی به آن پرداخت شده است و البته ناخودآگاه مقایسه­ ای با دو مامور پلیس پرونده ماری پیش می­ آید که با زورگویی و بی­ اعتنایی ، محیط تشنج ­زایی را در مواجهه با یک پروندۀ کلیدی به وجود آورند ؛ پرونده ­ای که می­ شد در همان ابتدا در مسیر یافتن متهم اصلی پیش برود و از وقوع تجاوزهای بعدی جلوگیری کند .
اگرچه بسیاری از داستان­ های مربوط به پرونده­ های تجاوز و انعکاس آن در فیلم وسریال ، یک روند تکراری و گاه قابل­ پیش ­بینی را طی می ­کنند ، اما " غیرقابل باور " ورای از موضوع جرمِ شاید زیادپرداخت ­شدۀ تجاوز ، به یک تاثیر روحی بلندمدت بر روی قربانیان اشاره دارد که این پرداخت در نوع خود ، سریال را متمایز کرده است . در بسیاری از درام­ ها تمرکز اصلی روی یافتن فرد متواری است که البته هدف قابل قبولی است ؛ چرا که هم هیجان دنبال کردن ماجرا را به بستر فیلم اضافه می­ کند و هم احتمال استمرار در جلب توجه مخاطب برای تماشا بالا می ­رود . اما سازندگان " غیر قابل باور " ، با تکیه بر بعد روان­ شناختی مساله ، به تاثیرات طولانی­ تر این جرم برروی قربانیان خود توجه دارد ؛ این­که در سنین مختلف ، مساله بی­ اعتمادی و رهانشدن از تجربه سهمگین به سراغ قربانیان می­ آید و عملا بازگشت آن­ها به زندگی ، نیازمند دوره ­های طولانی تراپی است .
نکته ­قابل­ توجه در این سریال ، نگاه زنانه­ای است که رنج قربانی را درک می­ کند و ارزش ساعت به ساعت از وقوع آخرین جرم را می­ شناسد ؛ جایی که شکارچی هنوز از طعمه خود دور نشده و احتمال یافتن او بیشتر از هر زمان دیگری است . این جنبۀ لطیف ­تر از زاویه دید ، باعث می­­شود که دووال و همکارانش از هر سرنخ کوچکی برای یافتن حقیقت استفاده کنند .
این مینی­سریال ، بر پایه یک ماجرای واقعی ساخته شده است و این موضوع ، یادآور وجود ضعف در سیستمی است که با اهمال در بررسی اولین پرونده­­ های تجاوز ، به جای همدردی و توجه به ماری ، برخورد طلبکارانه ­ای از خود نشان داده و چشم خود را بر احتمال وقوع یک جرم می ­بندد و به مجرم این اجازه را می ­دهد که با خیال راحت به ادامه دست­ درازی­ های خود بپردازد .
البته جریان سریال ، تمرکز زیادی روی زندگی و شخصیت متجاوز نداشته و بیشتر سعی کرده کفه مربوط به قربانی را سنگین کند ؛ شاید با پرداخت بیشتر به ابعاد عمیق ­تر روحیِ مجرم می­شد دید کامل­ تری درباره این پرونده پیدا کرد . از طرفی تماشاگر به تماشای قربانیانی می­ پردازد که حتی با هوش خود جزییاتی را از محل وقوع جرم به یاد دارند که مابقی افراد درگیر نداشته ­اند و همین جزییات به حل این ماجرا کمک کرده است . این مواجهه متمایز ، قربانیانی را می­ سازد که حرف­های تکرار و نالان سایر پرونده ­ها را بازگو نمی­ کنند ؛ آن هم در پرونده­ ای که مجرم تمام شواهد فیزیکی را از صحنه جرم پاک می­ کرده و عملا پلیس با حداقل اطلاعات روبرو می­شده .
“مریت ویور” در نقش کارگاه کارن دووال ، بازی فوق العاده­ ای از خود ارائه می دهد . کسی که در برابر اتفاقات فجیع امروز ، با باور اخلاقی و البته مذهبی خود سعی دارد اوضاع را مرتب کند . در واقع در نقاطی واضح ، باور کارآگاه به در خدمت خدا بودن در مسیری جذاب روایت شده .در روزگاری که حضور باورهای مذهبی در متن داستان ، می تواند خط قرمزی باشد که منجر به ریزش مخاطب شود ، نویسنده و کارگردان این سریال ، سعی داشته­اند با نشان دادن گرایشات مذهبی دووال ، آرامش و قدرت او را به اعتقاد او به یک نیروی معنوی ارتباط دهند و البته این ایجاد ارتباط ، یک ویژگیِ به زور­اضافه­ شده به داستان نبوده و قابل باور ساخته شده تا تصویری واضح از زنی را نشان دهد که با تکیه بر عواطف و نگاه مادرانه و زنانه ، به جنگ با پلیدی­ ها می ­رود و سعی دارد تعادل را به محیط متشنج اطراف بازگرداند . در واقع نمی­توان تزریق یا حذف یک ویژگی مرکزی یا حتی ایدۀ تکراری را در بازگویی روایت و شخصیت­ سازی ، بدون توجه به نحوۀ ارائه آن ارزیابی کرد . همان­طور که " غیرقابل باور " با تکیه بر جنبه­ های خاص­تر ماجرا ، از دل یک بزهِ اجتماعی به مفهوم عمیق انسانی و اخلاقی در بستر داستان دست یافت و با نگاهی نو ، پرونده­ای مجرمانه را مرور و حل کرد .
The Kominsky Method
متد کامینسکی
یه سریال خوش ساخت، جذاب و سرگرم کننده. با اینکه روند ظاهرا ساده ای داره ولی بسیار وزین و پُر به چشم میاد.
مایکل داگلاس و الن آرکین نقش های اصلی رو دارن و دنی دیویتوی دوست داشتنی با حضور گاه به گاهش “نمک دیویتو” رو به کار اضافه کرده.
کارگردانش، چاک لوری، همون خالق و ایده پرداز سریال بیگ بنگ تئوریه.
در واقع تو سریال هایی که این مدت دیدم، از این یکی خیلی لذت بردم. هم خندیدم و هم گاهی گوشه چشمم رو پاک کردم.
دو فصل هشت قسمتی ازش بیرون اومده و فصل سومی هم خواهد داشت.

Michael Douglas
Alan Arkin
Danny DeVito
Midnight in Paris
نیمه شب در پاریس
فیلمی برای علاقمندان به نوستالژی، پاریس، موزیک های فرانسوی، هنرمندا و...
فیلمی از وودی آلن...
و البته مثل همیشه ضد روشنفکری(البته بیشتر روشن فکرنمایی)...
من عاشق این فیلم وودی الن م...از هرجهت...خیلی خوبه...خیلی.
۱۰ شهریور
محمد مجللی
اخ که چقدر عاشق این فیلمم تو این سبک چیزی ندارین؟ 🙂
این رو دیدی:
Love paris
و این انیمیشن
Ratatouille
رتتوی
۱۱ شهریور
پوریا صادقی
این رو دیدی: Love paris و این انیمیشن Ratatouille رتتوی
اولی رو ندیدم و میرم تو کارش حتما
مرسی
۱۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

یادداشت درباره فیلم حکایت دریا ؛ به کارگردانی بهمن فرمان آرا
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.04.07
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

حکایت دریا از پریشانیِ جهان یک نویسنده

" طاهر محبی " نویسنده ای مسن است که بعد از چند سال بستری در یک مرکز روان درمانی ، توسط همسرش ، ژاله ، مرخص می شود . او که به گفتۀ پزشک معالجش ... دیدن ادامه ›› در مرز ابتلا به اسکیزوفرنی قرار دارد ، علاقه مند به مواجهه با محیط واقعی زندگی در بیرون بیمارستان روانی نیست . ژاله که به تازگی عمل جراحی پیوند قلب را از سر گذرانده ، از وضعیت افسردگی و رفتارهای طاهر در طول سال ها زندگیشان خسته شده و تصمیم به جدایی دارد ؛ اما به توصیه روان پزشک بیمارستان ، با توجه به بحرانی بودن اوضاع ، تصمیم می گیرد ، موقتا درباره این موضوع حرفی نزد .
بازگشت طاهر به خانه شان در شمال و در جوار دریا ، منجر به ملاقات او با مهمان هایی می شود . برخی از این افراد واقعا به دیدن او می آیند و بعضی را که البته سال هاست مرده اند ، فقط در خیالاتش می بیند . این مواجهه ، بخشی از گذشته ، افکار و تمایلات طاهر را به عنوان شخصیت اصلی فیلم "حکایت دریا " برای مخاطب رو می کند .
حکایت دریا ، داستان جهانی است که کلمه ، محوریت اصلی آن است ؛ جایی که گفتن یا نگفتن در مرز باریکی قرار می گیرد . نویسنده ای که کلمات را تا آخرین سال¬های عمرش که اتفاقا دورۀ اوج بحران روحی و کاری اوست ، هم چنان کنار هم قرار می¬دهد و نوشتن هم چون عضوی از بدن او به حساب می آید و نفس به نفس حتی در جنون ، کنار او می دَود ، می ایستد ، آشفته می شود اما رهایش نمی کند . شناخت فرمان آرا از مختصات یک نویسندۀ واقعی که هرگز نمی تواند جدای از قلمش زندگی را ادامه دهد ، هم نوعی باورپذیری به بُعد هنرمند بودن طاهر، تزریق کرده و هم یک نماد از روح دار بودن واژگان برای او ساخته .
طاهر ، نویسنده ای است که کتاب آخرش پس از سه سال ممنوعیت مجوز ، در زمان ترخیص او از بیمارستان روانی ، اجازه چاپ پیدا می کند اما او نه شوقی از شنیدن این خبر دارد و نه رغبت و علاقه ای به حضور در جشن رونمایی . رسیدن به این نقطه در فیلم ، صرفا در نتیجۀ حال روحی آشفته او نیست ؛ شاید ریشه در شناخت فرمان آرا از نویسندگانِ واقعیِ طردشده و ممنوع شده ای دارد که اگرچه بعد از مدتی بی مهری ، اجازه حضور در بخش مجوزدارها را به دست می¬آورند اما آن زمان پس از گذراندن سیلِ فشار و بی توجهی ، دیگر این اجازه برایشان اهمیتی ندارد. نوشتن ، قمار نویسنده با روح خود در جهان کلمات است ؛ چگونه کسی که در این قمار ، بخشی از روح خود را در داستان و یادداشت هایش جا گذاشته ، توان جنگ دوباره با جامعه ای را دارد که سرِ نپذیرفتن او و عقایدش ، هر سنگی را در مسیرش قرار می دهد تا کلماتش به گوش کسی نرسد ؟! همین گره اندازی هاست که ترسی را به جان طاهر انداخته که او دیگر علاقه به ورود به اجتماعی را ندارد که از نظرش همه چیز آن تغییر کرده .
بخش مرور برخورد طاهر با دوستان نویسنده اش در گذشته و شاگردش نشان می دهد ، او از ابتدا در کنج عزلت نشینی نبوده و در بطن جامعه و حتی در موقعیت¬های حساس اجتماعی حضور داشته اما بهای عمری هم نشینی با کلمات حالا انزوایی خودساخته یا شاید حتی ناخواسته است که محیط یک آسایشگاه روانی را سنگری می بیند تا از خود و افکارش در مقابل جهان دفاع کند . انگار او گرفتارِ آزمون دشوار تاب آوری است در مقابل جامعه ای به شدت منتقد که هرگونه تفکر جدید را ابتدا مستحق طرد می داند و بعد از مرده هایش اسطوره می سازد .
حکایت دریا ، داستان تنهایی است . تنهایی آدم هایی که نه صرفا به تناسب سن وسال و یا موقعیت زمانیِ گذرانده شده ، هر یک به نوعی بخشی از بار اعتلا بخشیدن به اندیشه جامعه را به دوش کشیده اند و حال خسته و پَرشکسته از مواجهه و برخورد جامعه با آن ها به نوعی گریز پرداخته اند . گریز به پناهگاهی که شاید در آن بتوان درجه ای از آرامش و ذره ای از توجه را در جوار فراموشیِ گذشته ، به دست آورد .
شاید در کالبد چنین مفهوم عمیقی ، پرداخت ساده ای از داستان صورت گرفته است که می شد با پیچیده تر کردن آن ، فیلم را از ریتم کند و یکنواختش درآورد و شمایل قابل باورتری از یک روشنفکر یا یک بیمار در شرفِ اسکیزوفرنی ساخت .بخشی از این خنثی بودن گره خورده در شخصیت طاهر است که علی رغم نوع خاص نگاه او به زیست در اجتماع ، نتوانسته حس همذات-پنداری مخاطب را برانگیزاند .
شاید مشکل فیلم در همین جاست که مفاهیمی که ویژگی های شخصیتی طاهر را ساخته اند ، در بیان دیگران خلاصه شده . شمایلی که از طاهر حتی در انتهای فیلم به دست می آید ، نشان می دهد او دردمند است و در کنار استیصالِ دچار شده اش ، زخم هایی دارد اما نمود بیرونی این زخم ها تنها حضور در کلماتی از اطرافیان اوست . انگار قرار است بیننده در آینه دیگران ، طاهر را بشناسند . در حالی که اگر با پرداخت بیشتر ، فرصت مکاشفه درباره او به مخاطب داده می شد ، لایه های عمیق تری ورای از اطلاعات ببینده درباره صرفا کتاب هایی که می خواند و دوستانی که هم نشینش بوده اند ، ساخته می شد .
از طرفی فوران اتفاقات ناگهانی در انتهای قصه ، جایی که حتی سرنوشت سایر شخصیت ها بدون علت از مسیر عادی خود تغییر جهت می دهد ، مخاطب را دچار نوعی ابهام می کند. این اتفاقات اگر کم کم و بر مبنای چارچوب علت و معلولی وارد قصه می شد ، حس باورپذیری مخاطب را بیشتر برمی انگیخت .
طراحی صحنه خانۀ محل زندگی طاهردر خدمت لطافت هنری ماجرا چیده شده و البته تاثیر بازی فاطمه معتمدآریا در نقش ژاله ، وجود آن خانه را در جایی از جغرافیای جهانِ قصه ، قابل باور کرده است . شکی نیست که بهمن فرمان آرا با نگاه هنری و عاطفی خود از پس ِ ساخت صحنه هایی در این فیلم برآمده که نمی¬توان از ارزش هنری و بار عاطفی آن چشم پوشید ؛ حضور کوتاه استاد علی نصیریان در میان جنگل و صدای حرکت پرندگان ، چنان تصویر قدرتمند و شاعرانه ای را به جریان داستان ، اضافه کرده که حتی اگر کسی نتوانسته باشد با کلیت فیلم ، ارتباط برقرار کند ، نمی تواند نبوغ بازی و رد نگاه عمیق و پرمعنای استاد را فراموش کند . تاثیر این صحنه ، درست شبیه بازی کوتاه و بی کلام رویا نونهالی در فیلم خانه ای روی آب است . صحنه ای که نونهالی به خاطر آن بارها مورد ستایش قرار گرفته که البته مستحق تعریف است چرا که در کوتاه ترین زمان ممکن به اندازه یک فیلم بلند ، جنسی خاص از بازی و حرف را انتقال داد . حضور نونهالی و سرگردانی او در انتهای فیلم فعلی نیز احتمالا نشانه ای از اشاره به فیلم قبلی فرمان آرا دارد .
بذرهایی که در فیلم کاشته شده ، می توانست با پرداختی بادقت تر به درخت تنومندی تبدیل شود اما در شکل حاضر ، حکایت دریا فیلمی است که خصوصا به سبب ابهام بخش های عظیمی از قصه ، مخاطبان خاص تری را راضی خواهد کرد . البته نمی توان از تاثیر بازی بازیگران ستاره اش که در زمان کمی از حضور ، رد پررنگی از بودن را به فیلم اضافه کرده اند ، چشم پوشید . از طرفی استفاده از عناصر طبیعت ، نوعی جریان زندگی را در اوج ناامیدی انسان وارد ماجرا کرده است ؛ جایی که دوربین در مقابل دریا کاشته می شود و حضور طبیعت و پرندگان به صحنه معنا می بخشد ، از شاعرانه ترین قاب هایی است که فرمان آرا در این فیلم ساخته است . او وسعت جهان فکری طاهر را با گریز به طبیعت و استفاده از ساده ترین نمادها ترسیم کرده است و کشاندن این میزان سادگی به یک فیلم برای ایجاد رنگ آمیزی حسی ، البته قابل ستایش است .

امیر مسعود این را خواند
7 جولای و محمد مجللی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Waiting for the Barbarians
در انتظار بربرها...
مسیر تلخ یک انسان میان آدمیزادها...
فیلمی که از لحاظ ساخت، به مرزهای عالی بودن نزدیک میشه.
کامم تلخه ولی ذهنم شیرینه از دیدن این فیلم.
چقدر بازیهای مارک ریانس رو دوست دارم. همون جاسوس تو فیلم “پل جاسوسان”. به نظرم چیزی جدید به بازیگری اضافه کرده.

پوستر:
https://m.media-amazon.com/images/M/MV5BNjNlOTNkYWYtOTdlZC00YzA4LTk2NmQtN2MxYzJhMDI5Y2EzXkEyXkFqcGdeQXVyMTkxNjUyNQ@@._V1_.jpg
امیر مسعود و پویا فلاح این را خواندند
امپرسیونیست، محسن جوانی و محمد مجللی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
The Last Dance
آخرین رقص
دهه نود میلادی. صبحای جمعه. کانال سه. بسکتبال. NBA. شیکاگو بولز. شماره 23. مایکِ ُِ ُ ُ ُ ُل جردن.
اگه اینا چیزی رو زنده می کنه، این سریال تماشاییه.
مستندی ۱۰ قسمتی در مورد فصل ۹۷-۹۸ شیکاگو بولز و مایکل جردن و حواشی اون سالها.

پوستر:
https://wallpaperaccess.com/full/2664480.jpg
عاشق صبح حمعه بسکتبال نوین بودم البته کانال سه بود فقط و فقط هم به عشق مایکل جردن می دیدم و بعد از رفتن مایکل جردن اصلا بسکتبال ندیدم .
پوریا صادقی
من هیچوقت چندان علاقه ای به ورزش نداشتم ولی چون فکر می کردم(با فکر یه بچه ی ۹-۱۰ ساله) هر کسی باید یه ورزشی داشته باشه، بسکتبال رو انتخاب کردم. حتی مدتی بطور جدی تمرین کردم. تا وقتیکه فهمیدم ...
یادمه یه مصاحبه از همسر دیوید بکام بود میخوندم که داشت یکی از لحظات با شکوه زندگیش را میگفت در انجا میگفت که ( نقل به مضمون )
وارد رستوران ... شدیم به دیوید گفتم واو دیوید اونجا رو نگاه کن یعنی اون خودشه اره خودشه اون مایکل جردنه ...
برای امثال بکام هم جردن چیز عجیب عریبی بود ...
خدایی اش سانسور هم نمی شد..
چون ملت خواب بودند...
کلی سیاهپوست هیکلی و قد بلند داشت...
و برای من چهار چیزش جالب بود...
۱. این همه دختر سفید و مو بلوند تشویق شان
می کردند و عکس هایشان رو پیراهن شان بود
چون آمریکا یک کشور نژادپرست بوده و هست..

۲. ... دیدن ادامه ›› امتیاز شان باحال بود میلواکی ۱۲۸ ، لس انجلس لیکرز ۱۲۱..
بازی های داخلی ایران ۷۵ به ۶۴ ، شهرداری ارومیه تیم
تدبیت بدنی اصفهان را شکست داد...
انگار کاورترهای اونجا یک دو سه تا بیشتر بود..

۳. لیگ داخلی کلا ۲۰ تا پرتاب ۳ امتیازی داشت
۷ تاش گل می شد..‌.
اونجا از وسط های زمین پرتاب می کردند گل می شد..
یا حداقل امید داشتند توپ بره تو سبد!!!

۴. این همه تماشاچی واسه بسکتبال؟ اه.. مگه استقلال
پرسپولیس هست ورزشگاه جا نداره..
بعد هم خب همه ساکت اند گل میشه شلوغ می کنند
دوباره سکوت می کنند.. از بوغ خبری نیست..
از دوهل و طبل و سنج ( مخصوص کشتی) هم خبری
نیست.‌‌‌..‌ البته نبود (( یا علی مدد)) طبیعی بود...

البته من بین سالهای ۷۶ تا ۷۸ می دیدم...
تینجر بودم... من طرفدار لوس انجلس لیکرز بودم.‌.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Dickensian
دیکنزیان
سریالی بر پایه شخصیت های کتاب های چارلز دیکنز که در لندن دوره ی ویکتوریایی میگذره و طرفدارای چالرز از دیدنش لذت می برن.
اسکروچ، بازرس باکت، مارلی، هویشان، کاپیتان هاودون و خیلی دیگه از شخصیتها

پوستر:
https://m.media-amazon.com/images/M/MV5BYTZkZGJiYmYtNmIwNi00ZmE5LWJlYTgtNWMyZDg4YjY0NDk5XkEyXkFqcGdeQXVyMTExNDQ2MTI@._V1_.jpg
The Ideal Palace
بهتربن قصر
دل انگیز و دلنشین و زیبا و پر معنا. گستره ای از احساسات انسانی رو پوشش میده که فکر می کنم هر کس، رشته ای برای خودش پیدا کنه.
این فیلم فرانسوی با صداهای آشنایی دوبله شده که لذت رو چند برابر می کنه.
هیچ توضیح بیشتری نمیدم، هر چی بگم از لذت فیلم کم می کنه.
یک جرعه آب تازه...
پویا فلاح و امیر مسعود این را خواندند
امپرسیونیست این را دوست دارد
آقا زدم دانلود شه . میبینمش همین امشب :)
پوریا صادقی
چون نمی دونم خودتون می دونید یا نمی دونید، یه توضیح مختصر میدم که بدونم می دونید. برای دل خودم که راحت باشه. یه قسمت از فایل فیلمی که دانلود کردید یه عدد هست. معمولا ۷۲۰ یا ۱۰۸۰. طبق اون عدد، ...
بله، معمولا کیفیت ۷۲۰ دانلود میکنم....
بازم ممنونم...
۱۹ مرداد
neda moridi
بله، معمولا کیفیت ۷۲۰ دانلود میکنم.... بازم ممنونم...
خواهش میکنم. امیدوارم لذت ببری
۱۹ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
1970 Zabriskie Point
امشب تصمیم‌ گرفتم بدون هیچ انتخاب و سلکت کردنی بطور کاملا تصادفی یکی از فیلمای هاردمو پلی کنم، قرعه بنام فیلم "نقطه زابریسکی" افتاد.
چند دقیقه پیش تموم شد.
چقد فیلم عجیب و وحشی بود، یه رهایی فوق‌العاده لذتبخشی داشت برام. نمیخوام دنبال هیچ منطقی تو فیلم بگردم
میخوام امشبو مثل شخصیتهای فیلم رها باشم و چشمامو ببندم و لذت شنیدن موسیقی سحرانگیز فیلم و تماشای یکی از بکرترین و زیباترین نقاط دنیا تا صب سیو بمونه برام.
The Son
پسر
سریالی در ژانر وسترن که در اواسط قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ اتفاق میوفته. پیرس براسنون در این سریال بازی میکنه.
پسری که در نوجوانی خانوداه ش توسط کومامچی ها(یکی از قبایل بومی آمریکا) به قتل می رسن و خودش ربوده میشه.
این سریال به حواشی جنگ آمریکا و مکزیک هم می پردازه. جنگی که بعد از اعلام استقلال برخی آمریکایی های مقیم تگزاس و الحاق تگزاس به ایالات متحده اتفاق میوفته. تگزاس تا قبل از این اتفاقات جزئی از خاک مکزیک بوده.
سرخ پوستان، مکزیکی ها، نفت و آمریکایی ها، ترکیب جالبیه.
داستان سر پیدا شدن نفت در یکی از مراتع تگزاس و قضایای متعاقبشه. سریال ریتم کندی داره که جذاب هم هست و بر اساس رمانی با همین نام از فیلیپ‌مِیِر ساخته شده.
تا الان دو فصل ازش بیرون اومده و احتمالا فصل ۳ هم بعد از دوران کرونا کلید می خوره.
Motherless Brooklyn
بروکلین بی مادر
این فیلم مثل یک تکه نان سوخاری کمی شیرین با دور برشته س که موسیقی مثل کره ی همدمای اتاق با کاردی از جنس برنج روی اون مالیده شده و چند تایی کنجد برشته ی شور پاشیده روش.


کارگردان: ادوارد نورتون
بازیگران:
ادوارد نورتون
بروس ویلیس
گوگو امباتارا
الک بالدوین
ویلم دافو
باب کاناواله
آقااا این چه توصیفیه آااخه ؟!!
من که ضعف کردم براش :)) ضعفاااا

حتمن امشب میبینمش . ممنون برای این معرفیِ دلپذیر و وسوسه کننده :)
پوریا صادقی
خوشحالم که خوشت اومد و لذت بردی. اون جز لَخت تقریبا همه ی فیلم رو پوشونده ولی تقریبا شنیده نمیشه، معرکه س. “کارد برنجی” تعبیر لذت بخشی بود که به ذهنم رسید. اشاره به سازهای بادی-برنجی
دقیییقن .
جالبه که قبل از دیدنِ فیلم و خوندنِ " کاردی از جنس برنج " حواسمو جمع کرده بودم که موقع دیدن این ترکیب رو رمزگشایی کنم . اول فکر میکردم " برنج " شاید به موضوعِ داستان مربوط باشه :))
اما بعد از کلاب یهو انگار برام رمزگشایی شده باشه یادش افتادم و خندم گرفت . کیف کردم . آخه چون خودم ترومپت میزنم و یه جورایِ غریبی معشوقمه ؛ مضاعف عشق کردم با اون جمله .
و اینکه " مالیده " شدن کره ی نرم روی نون سوخاری حقیقتن شبیه نتهای " کشیده " ی موسیقیِ متن بود ..
واقعن معرکه بود
امپرسیونیست
دقیییقن . جالبه که قبل از دیدنِ فیلم و خوندنِ " کاردی از جنس برنج " حواسمو جمع کرده بودم که موقع دیدن این ترکیب رو رمزگشایی کنم . اول فکر میکردم " برنج " شاید به موضوعِ ...
به به به... چه عالی... سازهای بادی-برنجی شگفت انگیزن.
چه خوب که تشبیه م خیلی انتزاعی نبوده.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید