تیوال سینما
T1 : 05:18:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

اعتراف می کنم اولش فکر کردم با تقلیدی از داگ ویل طرفم. ولی نه، خیلی خوب بود، بعد از مدتها راضی از سالن بیرون امدم. از اینکه می دیدم روی همه چیز از جمله جزییات فکر شده لذت بردم. موزیک، بازیها، دکور، لباس، فیلمبرداری، داستان، برای خوب در اومدنِ همه ش وقت گذاشته شده بود و میشد این رو به وضوح دید. و این یعنی در نظر گرفتن شعور مخاطب. به عنوان دومین فیلم برای کارگردان جوانی مثل عبد آبست خیلی خوب بود و ایشون قطعا آینده ی درخشانی خواهد داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود. انقدر جذاب که مژه بر هم نزدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"[خدایا] چقدر صبور شدم من"
این دیالوگ شخصیت زن داستان در میانه های فیلم است!
تنها جایی که درکی از تصویر در من شکل گرفت و در فرامتن باهاش همذات پنداری کردم!
چقدر صبور شده مخاطبی که هنوز میاد و انتظار خرج حداقل هنر و شعور رو توی یه فیلم اصطلاحا هنری داره!
چقدر صبور که به تماشای فیلمی نشسته که :
((کارگردانش اصلا نمیدونه برای چی گفته "1.2.3 حرکت" ! جز ایده ی مطرح شده در پنج دقیقه ی ابتدایی هیچ دلیل محکمی برای شروع نداشته و به همین جهت فیلم کش میاد و منطق روایی تهی میشه! تناقض تفکر فیلمساز در مورد تنهایی و گفتگو در جای جای فیلم بیداد میکنه و اصرار نویسنده به چپاندن شعر های "شر"گونه درون فیلم خش روی اعصاب می اندازد!))
چقدر صبور که گروه هنر و تجربه احتمالا در 90% مواقع بهش یک فیلم "لاهنر لاتجربه" تحویل داده به این بهانه که امثال ماهی گربه و ... دیدن ادامه » هجوم "هم" اکران میکنه!
چقدر صبور که میره تو سالنی یکساعت و نیم میشینه که بسته های چیپس و پفک در دست کودکان بیشتر از کل تعداد مخاطب بزرگسال توی همون سالنه!
چقدر صبور که اصلا راجع به این وقایع مینویسه!

پ ن1: خداشاهده که از تیتراژ اول فیلم بیشتر از کل فیلم لذت بردم ... که ای کاش اون ابزوردیسم به داد فیلم و ما میرسید ... اما دریغ از تفکر و عرضه!
پ ن2: وای از روزی که کسانی که داعیه هنر دارند(زیاد هم دارند) نفهمند(زیاد هم نفهمند)
پ ن3: من این سینما رو نمیخوام(با لحن و میمیک سدممد مایلی کهن)

#صبوری #لعنت #حماقت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه جسارت گفتن_مواردی رو داشت خوبه اما در کل یک فیلم متوسط است و تنها جذابیت ش برای بیننده آن هم بیننده ای که در دهه سوم زندگی اش باشد یادآوری خاطرات دوران خودش است و به نوعی ایجاد حس نوستالژیک..چیزی که برای من آزار دهنده بود نبود_هماهنگی در بازی های بخش های قدیم و جدید فیلم بود بویژه بازی_رضا عطاران که آشکارا تفاوت داشت و درست که رفتار_یک فرد 50 ساله با دوران نوجوانی اش تفاوت دارد اما در اینجا آنچنان ناهماهنگ بود که بیننده احساس نمی کرد که شخصیت های اصلی یکی است و گذر زمان در نحوه ابرازش تاثیر داشته و گویی دو نفر از دو دنیای متفاوت هستند و نه یک نفر در دو زمان متفاوت..
امیرمسعود فدائی و مریم زارعی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی: خوب چرا نمی ری اون ور؟
سامان: اون ور، یه موقعی این ور، اون ور داشتیم - اون ور امن بود این ور گه - ولی حالا هر دو طرف عین هم نیست؟ کپی پیست.
*مریم* و حسین ایرجی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://ainenews.ir/fa/news-details/4878/

«شهرام مکری» در گفت و گوی «تفصیلی» و «تحلیلی» با «آینه نیوز» از جهان سینمایش و ابعاد «هجوم» ش گفت ( بخش اول گفت و گو)

*مریم* این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند تا ایراد فیلم نامه ش داشت:
1- من این فیلم رو با دوست روانشناسم دیدم. اختلال دیس تایمی که در فیلم بعنوان یه بیماری خطرناک معرفی شد به هیچ عنوان یه بیماری حاد نیست، که نشون می ده مشاور روانشناس خوبی نداشتن.
2- خونه ی به اون قدیمی، آیفون تصویریش اون هم به اون جدیدی! فقط بحث آیفون نبود، کارگردان می خواست شاکردوست حتمن بفهمه که نوید پشت دره و به نظرم از روی ضعف نمایشنامه مجبور شد آیفون تصویری، در خونه ای که قراره به زودی خراب بشه رو استفاده کنه.
3- دختره اگه می خواست فرار کنه بره خارج، کیفش رو بر می داشت از خونه فرار می کرد، دیگه دیوونه بازی و تیمارستان نمی خواست. بهانه ش این بود که توی خونه زندانی شده، دو تا راه برای فرار دختره وجود داشت،یکی چهارشنبه شب ها که نوید مهمونی داشت، دوم اینکه اگه کلید هم نداشت از همون سرایدار خانمی که خونه ش سبلان بود و به ... دیدن ادامه » الناز کلید رو داد می تونست بگیره، البته به مورد 3 خیلی نمی شه خورده گرفت چون بالاخره فیلمه و باید ساخته شه.
4- محمدزاده از کجا می دونست شاکردوست گوشیش رو توی خونه جا گذاشت و توی آسانسور نمی تونه به پلیس یا دوستش برای کمک زنگ بزنه؟ درسته که گوشی خاموش بود ولی نوید قبل از این که زنگ بزنه رفت پشت بوم و نمی دونست گوشی شاکردوست خاموشه و از قبل این نقشه رو کشیده بود چون توی ماشین گفت من بالا نمی آم زنگ می زنم تو بیا پایین.
در مورد میزانسن فیلم، کارگردان یه جورایی می خواست نشون بده که فیلم در ناکجا آباد اتفاق می افته و کانترست های موجود مانند موبایل جدید و اتومبیل و خونه های قدیمی برای همین منظور استفاده شده بود و می خواست سبک آلفرد هیچکاکی به فیلم بده.
برای من که خیلی کم سینما میرم، در مجموع یه فیلم خوب و متفاوت بود. شاکردوست خیلی خوب بازی کرد و اثری از بازیهای درخشان محمدزاده در تئاترهایی که ازش دیدم نبود که البته می تونست به خاطر تعداد دیالوگ های کم و ضعف کارگردان در بکارگیری بازیگر باشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میشه بارها و بارها این مستند رو دید
و هر بار باهاش زندگی کرد

با اون آدمها
با اون خاطرات
با اون فراز و فرودها

زبان قاصره از حس بی نظیری که این مستند به من هدیه کرد...

آب کم جو، تشنگی آور بدست.

هجوم، بهترین فیلم شهرام مکری ست. حالا دیگر فیلمساز استایل خودش را یافته، ثابت کرده که سواد سینمایی و توانایی ساخت فیلمی با کلاسِ جهانی را دارد.
سینما یعنی این .
طراحی لباس ، گریم ، طراحی صحنه، جلوه های ویژه و ...(حتی دایجسیس) و مهمتر از همه، فیلم نامه ای با لایه های پنهان دارد.
درود به شهرام مکری که همچنان رو به جلو در حرکت است ، عاشق سینماست و بنظر می رسد، شاهکارش پیش روست.

پراکنده‌گویی موج می زد در این فیلم . می تواند بعنوان گزارش خبری ، بصورت سریالی ، از تلویزیون پخش شود.
سینما این نیست.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه چیز در خدمت فیلم و القا حس و منظور فیلم
موسیقی
تدوین
فیلمبرداری
عالی ، تشکر فراوان از کارگردان
امیرمسعود فدائی و مریم زارعی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خنجر قتل تو شدم پرویز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر میکنم برای لذت وافی از هجوم نیاز هست حتما سری به ماهی و گربه بزنیم , چرا که اگر قبلا یک طرف ماهی ها ی "کاملا" بی دفاع بودند و طرفی دیگر گربه ها اکنون خطر اصلی در میان خود ماهی هاست , علاوه بر گربه هایی که اکنون لباس قانون بر تن کرده اند و به خیال خام خود میان ماهی ها آمده اند تا شکارشان کنند . هر چند خودشان هم شکار دیگری اند , لیدری که در ماهی و گربه آدم میکشت و دو عمله قاتل داشت و اکنون لیدری که در میان ماهی هاست پرواز میکند و غیب میشود و آینده را میبیند و از خونشان میخورد !!!! دیدن دوباره ماهی و گربه و یادآوری آن کلیدهایی به دستمان می دهد برای فهم بهتر هجوم, دنیای هجوم آینده ماهی و گربه است یا شاید دنیایی موازی آن . دنیایی که در آن حکایت ,همان حکایت شکار است فقط شکارچیان آن پوست انداخته اند و در دنیایی که دیگر بیرون و درونش فرق چندانی ندارد لشکری ... دیدن ادامه » مهیا کرده و آماده هجوم اند.
سپهر و حسین ایرجی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست دارم عوض نوشتن درباره فیلمی که دوست ندارم(و این اولین فیلم مکری هست که دوست ندارم) بهش به عنوان یک کرمانشاهی تسلیت بگم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محیطی بسته و تاریک که طبق نوشته ابتدای فیلم حدود سه ساله افتاب اونجا نتابیده که حالا درست نمیدونم این سه سال اشاره به دوره خاصی هم داره یا نه و مریضی های بسیاری که اونجا رو فرا گرفته میتونه اشاره به کشوری باشه که توش ساکن هستیم.افراد داخل سالن مردمانی مسخ و بی اراده و بی حس حتی در میمیک صورت که با سر سپردگی کامل در راه اهداف کاپیتان یا به تعبیری رهبرشون بدون چون و چرا و همون طوریکه مربی هم اشاره کرد بدون حتی سوال و بازخواستی در مورد کارهای لیدرشون به تهیه خون برای تغذیه اون تلاش میکنن و همگی میدونن سرپیچی یا سستی در اینکار میتونه به قیمت جون خودشون تموم بشه.ینی به تعبیری هرگونه سرپیچی با برخورد غیر مستقیم اما شدیدی روبرو خواهد شد.تنها راه نجات از این محیط هم عبور از حصاری هستش که باز هم ابتدای فیلم یه اون اشارع شده که این هم میتونه پیش کشیدن بحث ... دیدن ادامه » مهاجرت باشه·حصاری که به افراد اونجا طوری دیکته شده که عبور و رسیدن به اون غیر ممکن و فاصله بسیار زیاد هستش و چه بسا که اینطور نیست.البته همون طور که اشاره شده انطرف حصار هم مدینه فاضله وجود نداره و فقط گویا اندکی از محیط اون ها روشن تر هستش.در رابطه با کاراکتر علی هم میتوان گفت که طغیان و شورش و سرپیچی از نزدیکترین و معتمد ترین فرد رهبر شروع شد وچه بسا در چنین سیشتم حکمرانی شورش از نزدیکترین افراد شروع میشه نه از بطن جامعه.علی با داشتن چنین اسمی میتواند حتی در زمینه جنسی حتی پیشگام و دگر اندیش یاشد و میتوان حدس زد رابطه بین علی و سامان رابطه ای فراتر از دوستی ساده میتونه باشه.هرچند اسم هایشان فرسنگ ها فاصله و تفاوت دارد/نکته های دیگه ای هم وجود داره که چون احتمال میدم به کلی راه اشتباه رفته باشم ادامه نمیدم.چه بسا هم که دچار کج فهمی و یا توهم نکته یابی شده باشم.
نیلوفر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من عاشق این تیپ فیلمهام تو سینما....
اونقدر تکلیفشون با خودشون و مخاطبشون مشخص و شفافه که آدم از دیدنشون, حتی دیدن اون ابتذال پنهانشون, اذیت نمیشه...مدعی نیست و هرچی که هست تو دایره اخلاص برات گذاشته..تو پوستر, تو انتخاب بازیگر, تو انتخاب رنگ و لباس, تو آنونس, تو تیزر و هرچی, حتی تو اسم انتخابی فیلم...میدونی چه کاره ای..
تو این دنیا به نظرم هیچ چیزی مهمتر از این نیست که بری سراغ چیزهایی که تکلیفت باهاش مشخصه...دروغ نمی گه
اگر قرار باشد به بررسی و تحلیل هجوم بپردازیم ، باید گفت هرکسی برداشت منحصر به خود را دارد.
از نکات حایز اهمیت و خلاقانه این فیلم ، آن بود زمان و ماکن ثابت است ولی نقش ها عوض میشود و هر بار دوربین از نگاه نقش دیگری داستان را واکاوی میکند. نکته مهم روانشاختی فیلم این بود که هیچ کس خوب یا بد نبود ، همه شخصیت ها خاکستری بودند ، همه جنایت کردن ، ولی جنایتی که منطقی بنظر می آیدف هیچ کس مجرم و گناهکار نیست بلکه ناشی از سرشت آنها دارد.سرتاسر فیلم پر از دیلوگ ها، تصاویر و رنگ هایی که به معنای اعتراض از وضعیت اسف بار اجتماعی است. حتی فضای غبار گرفته ورزشگاه، تاریکی و اشاره به حصار های دور این ورزشگاه. آزادی رنگ می بازد و رهایی در غالب تاریکی معنا پیدا میکند. داستان هیچ قهرمانی هم نداردو همه فقط به آنطرف حصار فکر میکنند که شاید زندگی بهتری برایشان رغم بخود . اما ... دیدن ادامه » با گذشت زمان، زمانی که دیر شده، دیگر آنطرف حصار با اینطرف حصار تفاوتی ندارد. فیلم سرشار از نماد است ، نمادهایی که در خالکوبی تک تک دوستان سامان باید دید. شخصیت منحصر به فرد داستان نه سامان است نه نگار، بلکه علی است که به خاطر عشق دست به جنایتی هولناک میشود. اهمیتی ندارد که سامان مرده یا هنوز زنده است، مهم اینست که نگار آمده.....
محمدرضا دانش این را خواند
حسین ایرجی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی جسورانه و بسیار خلاق با طراحی صحنه ی مینیمالی و داگویلی..!! بعنوان یک ایرانی به این خلاقیت و فکر که در سینمای دنیا انگشت شمار است،افتخار کردم..صحنه ی دعوا و تصادف دختربچه عالی کار شده بود و فیلمبرداری فیلم نقطه ی قوت فیلم بود..آینده بسیار خوبی برای آقای آبست متصورم و منتظر فیلم بعدی ایشون هستم..با سپاس.
سروناز یکتا و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی متفاوت و رنگارنگ . فانتزی بود اما نه به معنای واقعی . موزیکال بود اما می تونست بیشتر باشه . تدوین ضعیف اما کارگردانی قابل قبول و بازی های خوب .
مریم زارعی این را خواند
...Amir... و ماهرو رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما ، در عصرِ پُر از آشغال و
شوخی و اتفاق زندگی می کنیم.
به پیر و پیغمبر، همه دروغ می گویند
بعد چیز های عجیبی بالا می آورند،
مثلا عدالت، W.C ، مساوات، مسخرگی.

مثلا من کسی را می شناسم
که هر جایی راه‌اش می دهند می‌رود
"هر جایی"
......
گاهی چپ می‌زند به کوچه‌ی هر کجا که رفت.
هی می‌رود، راه به راه، اینجا، آنجا، هر جا
هر کجا صدای دستی می‌شنود
خیال می‌کند عده‌ای دارند برای او کف می‌زنند.

گم ... دیدن ادامه » شدن را دوست می دارد، پیدا شدن را دوست می دارد
دوست دارد دیده شود، ستاره شود
"رئیس جمهور شود."
فقط کافی‌ست دیده شود....

یک روز شیادِ بی نظیری‌ست
یک روز ابلهی بی دلیل!
حتی هجوم کنایه را نمی‌فهمد
گاهی می‌گوید من جواب جهانم
رهبری بادهای بیهوده به عهده‌ی من است.


#سیدعلی_صالحی
از کتاب "انیس آخر همین هفته می‌آید"
Leon S. Kennedy و مریم این را خواندند
نیلوفر ، حسین ایرجی ، Captain و حامد همتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید