تیوال سینما
S2 : 23:26:36
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به باور من، اکران تیرگان، درخشش سینمای ایران است و فیلم های آن، ستاره های سینمای ما هستند.
«روشویی» را بیشتر از همه دوست دارم، به لحاظ موقعیت خاص آن، دشواری ساخت آن، بازی های خوب، فیلم نامه کوتاه، قوی و چکشی، فیلم برداری بی نظیر و کارگردانی تحسین برانگیزش. ایده ساده ای که پرداخت هنری زیبایی دارد.
«آگهی فروش» بر خلاف فیلم قبلی که ایده ساده و به گوش آشنایی دارد، موضوع تازه ای را مد نظر قرار داده که دست کم در سینمای ایران -تا آنجا که من می دانم- هیچ فیلم سازی به آن نپرداخته است. ایده ای که به لحاظ تابو بودن مسایل جنسی، حتی مخاطبان هم شاید درک درستی از آن نداشته باشند- آنچنان که در دو نقد موجود خواندم، آن را به «بیماری» و اختلال روحی تعبیر کرده بودند، در حالی که با اندک مطالعه ای در صفحات روانشناسی متوجه خواهیم شد: «نشانه‌های فتیشیسم باید حداقل ۶ ماه ... دیدن ادامه » طول کشیده باشند و باعث اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه‌های مهم کارکردی شوند. تنها در این صورت، نیاز به درمان وجود دارد.» به عبارت ساده تر، یادگارپرستی، نوعی گرایش جنسی است، اگرچه نامعمول و عجیب، اما لزوما بیماری تلقی نمی شود و در همه موارد، نیاز به درمان ندارد. همین نامعمول و عجیب بودن این گرایش جنسی با بازی فوق العاده آقای بازیگر و واکنش های تحسین برانگیز دختر خانم، زیبایی، تازگی و بکر بودن فیلم را دوچندان کرده است.
«دریای تلخ» از دید من در این اکران، رتبه سوم را می گیرد. فیلمی لبریز از احساس انسانی، عشق مادر، معصومیت کودک، دوستی و لطافت آن، سختی زندگی در شرایط پناهندگی و ... اما بزرگ ترین نقطه ضعف آن، به فیلم نامه برمی گردد؛ همان که خانم هدایتی در تیوال همین فیلم نوشتند: «گلوتن را خیلی ها نمی دانند چیه و لی قرص خواب رو چی ؟ ؟ .» فرد بزرگسال، هر چقدر که به زبان کشور میزبان ناآشنا باشد و هرچقدر که از مسایل دارویی بی اطلاع باشد، این قدر می فهمد که حل کردن نصف بسته قرص خواب آور یا هر نوع قرص دیگری در نوشیدنی کودک به منزله ی بازی با جانش است. بهتر بود نویسنده و یا کارگردان از چالش زبانی دیگری استفاده می کرد.
«موج کوتاه» به باور بسیاری از دوستان، رتبه یک این اکران و از دید من، رتبه چهارم را می گیرد. فضای انتزاعی فیلم، کنایه سیاسی آن به حاکمیت مستبد با تبلیغات فاشیستی، بازی خارق العاده بازیگر فیلم در شکنجه شدنش، عجز و ناتوانیش و مرگش، قصه گویی پنهان و شخصیت سازی خوب کارگردان، صداسازی شاهکار فیلم و جسارت همه هنرمندان فیلم در ساخت آن، همه و همه را ارج می گذارم و تقدیر می کنم، اما صادقانه و شخصا از فضای «خیلی» روشنفکری فیلم خسته ام و این خستگی و دلزدگی، شاید محصول جامعه ای باشد که در آن زندگی می کنم و دوره ای که پشت سر گذاشته ام. شاید اگر این فیلم را در دوره اصلاحات و ریاست جمهوری آقای خاتمی و جوانی خودم می دیدم، مثل کتاب مقدس احترامش می گذاشتم و حریصانه چندبار به تماشایش می نشستم!
«سیاه سرفه» رتبه آخر را دارد، چرا که جز رقص آخر فیلم، وجه شاخص دیگری پیدا نمی کنم. هر چقدر موضوع، بازی و کارگردانی فیلم به نظرم متوسط می رسد، چرخش پایانی فیلم از عصبیت شخصی به رقص دسته جمعی، هنرمندانه و زیباست.
«داش آکل» انیمیشن دلنشینی است با صدای خواننده خانمی دلنشین تر، اما صادقانه در رتبه بندی من، جایی ندارد، چون از کم ترین دانش ممکن راجع به انیمیشن برخوردارم. تنها می توانم بگویم از تماشایش لذت بردم.
در آخر، افتخار می کنم که در سرزمینی زندگی می کنم که با همه ی کژی ها و ناراستی هایش، با همه ی فقر و نداری هایش، هنرمندان بزرگی در سینما و تئاتر دارد که آثاری به این زیبایی خلق می کنند و خدا را شاکرم که زمان و توان مالی بهره بردن از این سرچشمه های هنر را دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه باقری
درباره فیلم سرخپوست i
به نظر من فیلم قشنگی بود که نشان میداد بخشش هنوز از بین نرفته
سپیده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه باقری
درباره فیلم عرق سرد i
فیلمی قشنگ بود
این فیلم نشان می داد زنان حقی از این کشور دارند
سپیده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای فیلم کوتاه، لذتی خاص و هیجانی تکرار نشدنی در پی دارد، تجربه ای نظیر خواندن یک رباعی خیام.
تماشای «ملاقات محرمانه خانم و آقا» همین حس لذت بخش را به من داد. فیلم نامه ی قوی، بازی خوب بازیگران، استفاده عالی از صحنه و چیدمان وسایل، دکوپاژ فکر شده، شخصیت پردازی عالی هر چهار بازیگر اصلی و حتی بازیگر فرعی پنجم (خانم مشاور املاک)، گذشتن از خط قرمزهای فرهنگی با ملایمت، هوشمندانه و هنرمندانه و ... و بالاتر از همه اینها، سوژه ثابت سینما و مورد علاقه ی من: «عشق»!
«پرگار» فیلم دومی بود که از این مجموعه به دلم نشست: روایت زندگی خطی یا دایره وار پیرمردی تنها که به زیبایی و بی گفتگو تصویر شده است. نبود کلام در قاب بندی های زیبا گم می شود و حس تنهایی آمیخته با ترس از جامعه در کهنسالی، به تمامی بر آدم می نشیند.
صادقانه، از دید من، فیلم های «پانصد مثقال طلا» ... دیدن ادامه » و «باران های گاه به گاه» نمره ی متوسط می گیرند و فیلم «پرده توری»، کمی پایین تر از متوسط؛ آن هم بیشتر، به خاطر فیلم نامه که شعارگونه و متظاهر به روشنفکری سطحی از کار درآمده است. به اعتراض، به نویسنده فیلمنامه -که مطمئنم نقد مرا نمی خواند- می گویم: سیگار کشیدن های پیاپی، پر کردن جاسیگاری و نشستن پشت لپ تاپ به قصد نوشتن، درست در شب جدایی از همسر، به هیچ وجه نشان روشنفکری و هنرمندی نیست! شاید، هنر واقعی آن بود که نویسنده روی تنش و گفتگوی زوج در شب جدایی تمرکز می کرد تا از افتادن به دام کلیشه های تکراری نخ نما نجات پیدا می کرد؛ نظیر خنده ی بی موقع مرد از یادآوری چهره ی مبهوت قاضی که زوج روشنفکر، بی قیل و قال، درخواست طلاق داده اند!
امیر مسعود و ندا عابدی این را خواندند
روبینا بوغوسیان و بهار گراوندی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم چرا تا به امروز سراغ این شاهکار سینما نرفته بودم شاید مقدر بوده که در اغاز میانسالی با بحرانهای فلینی کبیر همراه شوم و ذره ذره این شاهکار رو نوش جان کنم.
بعضی واژه ها برامون در حد کلمه و لغت باقی میمانند تا قدرت فهممون و تجربیاتمون, جان واژه رو درک کنه , من دیشب معنی واژه سینماگر مولف رو فهمیدم و چنان در همه چیز این اثر غرق شدم که حقیقتا احساس میکنم هنوز نشئه هنر هفتم هستم و به یاد ندارم دفعه قبل کی و کجا تجربه چنین احساسی رو داشتم!!!!

اول از همه اینو بگم که که در کمال شرمندگی من تازه متوجه شدم که موج روشنفکری سینمای ایران در دهه پنجاه با این فیلم وتاثیراتش بر کارگردانهای اونروزها و اساتید امروزمون اغاز شده و مهرجویی و فرمان آرا بهترین اثارشون رو وامدار این فیلم و ساختار استثنایی آن هستند و استاد بیضایی مثلا چند صحنه هشت ونیم را در سگ کشی اش کپی کرده است (مثلا صحنه رستوران هتل و پاسخگویی تلفن به اون شکل نمایشی) و برام عجیبه که تا به امروز در نقدهای هامون به تاثیرات فلینی بر مهرجویی برنخوردم و کسی مرجع الهامات مهرجویی رو ذکر نکرده!! ( البته شاید هم نقدهایی با این مضمون بوده و من نخواندم).

نوشتن در مورد این اثر مالیخولیایی ساده نیست با وجود اینکه داستان (اگر داستانی وجود داشته باشد)در سادگی محض و شیرینی خاص و تعمدی روایت میشود. اغاز فیلم به گونه ای استعاری نشانگر فشار ویرانگر اجتماع ناظر بی رحم بر فرد است جایی که در برابر چشمان خیره مردم (چه غریبه وچه آشنا ) خفگی و تلاش فرد برای نجات به هیچ انگاشته میشود و حتی پرواز نمادین شخص هم باعث بروز هیچ عکس العملی در این مردگان متحرک نمیشود! و در صحنه فوق العاده بعدی جناب کارگردان به ما نشان میدهد طنابی که اجازه فرار و پرواز بیشتر را از شخص گرفته بدست خبرنگاری است که نماینده افکار عمومی جامعه ای است که در نهایت باعث سعود و نزول شخص میشوند.
بن مایه و پی رنگ ماجرا چیزی نیست جز همین تقابل ذهنی و درونی شخص با جامعه و جستجوی منه من در بین ویرانه های عقده های روحی و روانی سازنده نهاد و خود و فراخود شخص در برابر توقعات ویرانگر دیگران.
حال چگونگی بیان این آلام و نشان دادن درونی ترین احساسات بشری است که فرق بین یک مولف دانا و پیشقراول ساختار شکن جسور را با مقلدان پر ادعا مشخص میکند.
من کمتر فیلمی را میشناسم که صحنه صحنه آن و هر دکوپاژ و حرکتی معنی گرا و پیش برنده و داستانگو باشد , از پزشکی که بعنوان نماینده علم اولین تجویزش یرای حال نزار بیمار چند قطره آب مقدس باشد! یا منتقد خشکی که با بی رحمی تمام بدون توجه به حال بیمار دائما در حال شماتت و ملامت اوست یا حرکت دائمی دوربین که با هر چرخش از دنیایی به دنیایه دیگر رفته و واقعیت را به زیباترین شکل سورئالیستی به تصویر میکشد و ترکیبی به بیننده ارائه میدهد که مثل ذهن خودش پر است از جزییاتی حقیقی وخیالی در پوسته ای تفکیک ناشدنی.

دو عنصر برجسته و تکرار شونده فیلم مذهب و زنان می باشند که در اکثر دقایق فیلم به نحوی به تصویر کشیده میشوند وبا شناخت جامعه انروز ایتالیا و امروز ایران میتوان به علت وجودی این دو دغدغه در کلیت فیلم پی برد.
کشیشی که خوشبختی را فقط در چهارچوب کلیسا میشناسد و تفکر غالب کاتولیک را تبیین میکند ویا نگاه جامعه به زنان که انها را یا در شخصیت مادر و وظایف ان و عقده های ادیپ پیرامونش می پذیرد ویا به چشم معشوقه و بدکاره و لذت جویان دنیوی می شناسد.
و روشنفکری که آرزویش ایجاد تعادل بین همه زنان زندگیش و کامجویی روحی و جسمی از همه آنها در حرمسرایی خیالی برای پرستشش توسط ایشان!! و تقابل غیر منطقی اش با انتخاب همسری با شمایل زن مدرن و پیشرو در مقایسه با معشوقه اش بعنوان سبک مغزی نادان و سنتی و پارادوکسهایی تمام نشدنی حاصل از این مواجهات در بحران چهل سالگی!
و و و

هشت ... دیدن ادامه » و نیم فیلمی است که باید دیده شود و بحث و نقد درمورد این فیلم میتواند ساعتها به درازا بکشد , روایت مدرن و جریان ساز این فیلم برای من نگاه تازه ای به ارمغان اورد و صد اه و افسوس که تا امروز از این نگاه محروم بودم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه باقری
درباره فیلم مفت آباد i
فیلمش بی محتواس ولی من خوشم اومد
شاهین این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه باقری
درباره فیلم ایده اصلی i
فیلی پیچیده ولی زیبا
هیچ وقت فکر نکنیم که زرنگ تر از همه هستیم
با دورویی به هیچ جا نمیرسیم و نخواهیم رسید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ن.خ
درباره فیلم روسی i
دوستان تقریبا نظر منو نوشتن . من فقط در مورد بازی ها میگم : بازی خوب صابر ابر ، بازی معمولی امیر آقایی ، بازی مصنوعی و ضعیف میلاد کی مرام و بازی بسیار ضعیف و بسیار تکراری طناز طباطبایی ...!!!!
امیر مسعود، لیلا میناوند و سپیده این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
morago
درباره فیلم روسی i
کارگردان این فیلم، یک لوکیشن جذاب پیدا کردن، یک داستان دو خطی درباره اش نوشتن و بعد تصمیم گرفتن که اون رو تبدیل به یک فیلم 90 دقیقه ای کنن.
در نتیجه، چیزی که من روی پرده سینما مشاهده کردم، صرفا مجموعه ای از تصاویر جذاب، بدون فیلمنامه درست و ساختاریافته (شخصیت پردازی ضعیف، عدم تعریف فضای داستان و دیالوگ های به ظاهر متفکرانه) به همراه انبوهی از سکانس های اضافی و بی ربط، به علاوه بازی های بی نهایت تصنعی و اغراق شده و پر از داد و فریاد بود.
اینکه فیلمساز تحت تاثیر سینمای شوروی (به طور خاص تارکوفسکی) هستند در کادربندی، انتخاب لوکیشن و شخصیت ها واضح بود. اما هنر امثال تارکوفسکی در این بود که یک فیلمنامه درست و دقیق رو با چیره دستی کارگردانی می کردند، نه اینکه یک داستان دو خطی رو به زور قاب های زیبا یک ساعت و نیم کش بدن.
گالنا، امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و نرگس این را خواندند
پویا فلاح و ن.خ این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر عسگرزاده
درباره مستند مهین i
درود فراوان بر محمد حسین حیدری و همراهانش
مهین، مستند درام هیجان انگیزی است که به زیبایی تدوین شده؛ فیلمی که حس دلتنگی مرا برای تماشای یک مستند خوب ارضا کرد. تدوین حرفه ای و چیدن هنرمندانه ی سکانس ها از اول تا آخر، بزرگ ترین نقطه قوت فیلم است. پرهیز از اغراق در ترسیم جنایت و شخص قاتل، نیفتادن به دام شعارگویی، نصیحت خوانی و نتیجه گیری اخلاقی و حفظ نگاه پرسشگر کارگردان و فیلم بردار، از مزایای دیگر این فیلم خوب است.
مهین، قصه ی هولناکی دارد. پرداخت چنین قصه ای، کار سختی است که کارگردان و همکارانش به خوبی از عهده ی آن برآمده اند. نتیجه ی کار، آن قدر تاثیرگذار شده که شخصا شب، بی خواب مهین شدم.
ای کاش و ای کاش مسوولان و مدیران، به کارگردانانی نظیر محمد حسین حیدری، بودجه کلانی می دادند تا از تمام معضلات اجتماعی ما فیلم بسازند و پخش کنند، بلکه شاید آنان ... دیدن ادامه » که باید، ببینند و آنان که باید، کاری کنند؛ شاید جامعه با تماشای این فیلم ها، پالوده شود!
امیر مسعود و رضا یزدانی پدرام این را خواندند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اساساً نسبت به هیچ جشنواره ای هیچ گونه دید مثبتی ندارم... بطور کلی جشنواره ها در بهترین حالت وظیفهٔ سیاستگزاری در زمینهٔ تنظیم ذائقهٔ مخاطب و بتبع اون دستورالعمل نحوهٔ تولد فیلم برای ماه ها و سالهای آینده رو بعهده دارند. شاید یه زمانی، حداقل سه دههٔ پیش، انسانهای بزرگی هنوز پیدا میشدن که جشنواره ها با آویزون شدن به اونها سعی می کردند اعتبار برای خودشون کسب کنند. اما امروزه روز با گسترش فضای مجازی و تسلط اون بر اذهان و افکار عمومی، دیگه براحتی میشه یک شبه اعتبار رو سفارش داد...* بگذریم، من هنوز فیلمهای جشنوارهٔ ونیز امسال رو ندیدم اما برام بسیار شگفت انگیز بود که فیلم متری شیش و نیم هیچ شیر طلائی، نقره ای، مفرغی، چدنی حتی خروس قندی هم نگرفت، علیرغم اینکه این فیلم بمراتب از خیلی جهات از بسیاری از فیلمهایی که در سال گذشته یا این سالهای اخیر یه ... دیدن ادامه » شیری روباهی اسبی شتری خروس قندی ئی چیزی گرفته بودند بهتر بود. عکس العمل ونیز در قبال متری شیش و نیم یا اساساً سینمای ایران بیشتر به یک سکوت مرگبار و نادیده انگاشتن شبیه بود تا داوری و احتمالاً این سیاست جدید جشنواره ها نه تنها در قبال سینمای هنری ایران، بلکه هر گونه از سینما که دارای استقلال، وجه هنری اصیل، تشخص و اندیشه ورزی است، خواهد بود تا هر گونه مانع و مقاومتی از برابر سرمایه سالاری برداشته بشه.
جای تأسفه که دیگه احتمالا در سالهای آینده باید با مقوله ای به نام هنر در سینما بطور کامل خداحافظی کنیم (اگر چه الآنش هم جز سایهٔ محوی از اون باقی نمونده) و سینما جز ابزاری برای پولسازی، تلقین ذهنی، آماده سازی اذهان برای پذیرش سیاستها و تخدیر نخواهد بود.
_____________________________________________
*من نسخهٔ نهایی فیلم تاد فیلیپس رو هنوز ندیده ام، ولی آیا غیر طبیعی نیست که مخاطب یک فیلم با یه کارگردان درجهٔ سه و چهار، از یک سال قبل از ساخته شدنش با هجمه ای از پروپاگاندا، نقدهای مثبت و کف و سوت، جوری دچار شست و شوی مغزی بشه که اصلاً ذهنش فرصت متوجه شدن به هیچ سمت دیگه ای رو پیدا نکنه؟ فکر کنم حجم تبلیغات این فیلم قبل از ساخته شدنش، با کل بودجهٔ چندین کشور دنیا روی هم برابری کرده باشه.
مجتبی جان
از وقتی سیاست قاطی هنر شده
و باعث اعمال فشار و تصمیم گیری اصلی
به جای اهالی فرهنگ شده
شک نکن که به خاطر انزوای این روزهای ایران
از سوی باقی کشورها و تحریم های بسیار
این فیلم هم قربانی سیاستمداران کشورهای صاحب سبک سینما شده
و به قول معروف سناریو جای دیگه نوشته شده
و چند خیمه شباز ماهر فقط اجرا می کنند.
نمونه ... دیدن ادامه » بارزش جشنواره فیلم فجر خودمون
که ثانیه نود تمام تماشاگران رو
خیلی خوب،شگفت زده می کنه
و با نتایجی که اعلام می کنه
حیرت اکبرآقا سوپری محل رو هم برمی انگیزه
و اون هم از این بازی کثیف مطلع میکنه،
و این وسط فقط ما هستیم که هر ساله
با شوق و ذوق فراوان برای دیدن فیلم های جشنواره
سر و دست می شکونیم تا علایق مون برطرف بشه.
ونیز،کن،اسکار،برلین،...
همه اسیر سیاست هستند نه طی کردن هنر و مسیر.
۱۹ شهریور
آخ گفتی مجتبی جان...
یه زمانی همین تئاتر یه مفری بود که هنوز آلوده به مسائلی مثل تجارت و بازار آزاد و مسائل جناحی... نشده بود و ما مثل والها، پس از ساعتها شنا کردن در اقیانوس مشکلات و مسائل روزمره، ساعتی برای تنفس خودمون رو به ساحل تئاتر می رسوندیم تا نفس ... دیدن ادامه » تازه کنیم و خودمون رو برای سانس بعدی غوطه ور شدن در مشکلات آماده کنیم...
اما الآن دونه دونه آخرین سنگرهای فرهنگی ما هم به دست بازار آزاد، تجاری سازی، جناحی گری و... فتح میشه. این تنها مشکل ما نیست همه جای دنیا همینه... مگه روسیه دیگه تارکوفسکی و تولستوی و داستایفسکی یا پوشکین به دنیا میاره، مگه از ژاپن امروز اوزو و کوبایاشی درمیاد، مگه دیگه فرانسه ملویل داره، مگه آمریکا جان فورد و وایلر و کوبریک می سازه...
۱۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mehti
درباره مستند بزم رزم i
متاسفانه موفق به دیدن فیلم نشدم. زمان باز پخش مستند در سایت وجود دارد؟
سلام.
به زودی نسخه شبکه نمایش خانگی فیلم توزیع خواهد شد
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«ای غایب از نظر که شدی همنشین دل»

روایتی با حضور جلال، بچه هاش، زن دوم، خواهر زن، برادرزن و... درباره شیرین.
شیرین که جلال رو دوست داشته، که زنده و مُرده اش کار جلال رو راه انداخته، میخواسته اون قصر داشته باشه ... ولی شرکت زندگانیش با جلال درش تخته شده.
فارغ از موضوع، بازی ها (بازی بچه ها درعین خوب بودن به نظرم در عاقل و بالغ بودنشون اغراق داشت)، ریتم و .... نکته جذاب این فیلم برای من، عدم وسوسه کارگردان برای نمایش حتی یک فریم عکس از شیرین بود. شیرین، غایبِ همیشه حاضر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسترن
درباره فیلم شب‌های روشن i
فیلم بسیار ژرف و زیبا، این گونه فیلم ها نشان می دهند که سینمای نجیب خیلی بهتر از سینمای سخیف عشق را نمایش می دهد.
سید حامد حسینیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم پر میکشه برای دوباره دیدنت
دلم تنگه برای دوباره دیدنت

تو تمام دلخوشی های من بودی
رفیقِ تنهایی و شب های من بودی

من و تو عهد بستیم این راهِش نبود
با من بمان این دستور بود، خواهِش نبود

تو تمام دنیای من، دار و ندار من بودی
کاش لحظه اعدام شاهدِ دار من بودی

دلم میخواست برای آخرین بار می دیدمت
ای کاش میشد یکبار دیگر می دیدمت

دیدنت ... دیدن ادامه » حسرت این روزهای تاریک من بود
ندیدنت کابوس خواب های باریک من بود

تو مرا فروختی و گردنم توی طناب دار گیر است
اما هنوز هم عاشقانه این دلم پیش تو گیر است

ای عشق من، آخر چرا با من چنین کردی
پای تو ماندم چرا با من چنین کردی

برای گلایه دیگر مجالی نیست، هرگز فراموشم نکن
آتش عشقم هنوز هم شعله دارد، هرگز خاموشم نکن

می بخشمت چون عاشقت هستم، خداحافظ
کاش فقط یکبار دیگر می دیدمت، خداحافظ

#محمدهرمزی
۱۳۹۸/۰۶/۱۳

https://www.instagram.com/mhormozi11?r=nametag
به بهانه تماشای فیلم متری شیش و نیم (تقدیم به همه عوامل فیلم)
بسیار فیلم زیبایی بود
علی جباری این را خواند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار ارزشمندی انجام می دهید اما هزینه بسیار بسیار بالاست! هزینه بلیط تاتر که دربردارنده اجرای زنده هنرپیشه ها و گروه موسیقی و سالن و.... است چیزی در حدود 30 هزار تومان است. (که همین هزینه را نیز بسیاری از دانشجویان و تاتر دوستان نمی توانند پرداخت کنند) ، با چه منطقی پخش یک فیلم بر پرده می تواند 30 هزار تومان هزینه داشته باشد؟!!!
لطفا با هنر تجارت نکنیم، موج ابتذالی که در تاتر و سینما راه افتاده و مخاطبان اندیشمند و هنرمند را طرد کرده و مخاطب سطحی و لاکچری پسند را جذب کرده، اگر ادامه یابد همین روزهاست که سیلی بشود و هرچه هنر و هنرمند و هنردوست است با خودش ببرد.
دقیقا همین طوره
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره فیلم سورنجان i
آه اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

آه اگر دستان خوب تو حامی دستان من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

قلعه ی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده

خون چکد از ناخن این دیوار جان به لبهای من آورده

آه اگر روزی صدای تو گوشه ی آواز من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

آه ... دیدن ادامه » اگر دیروز برگردد لحظه ای امروز من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

قلعه ی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده

خون چکد از ناخن این دیوار جان به لبهای من آورده



#فرامرز_اصلانی

https://www.youtube.com/watch?v=4PwizgfCn3E&feature=share
Ali این را خواند
نیلوفر ثانی، حمیدرضا مرادی، امیر مسعود و محمد کارآمد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم قصر شیرین i
چقدر دو تا بچه خوب بازی کردن.برام عجیب بود این بازی گیرا و راحت،انگار نه انگار بازیگر هستن و نقش بازی میکنن.گاهی باید بچه ها مربی بازیگران سنین بالاتر بشن.قطعا آینده ی درخشانی دارن.
خوبی نرگس جان

دقیقا، بالاخص دختر بچه آتیش پاره خیلی خوب ومسلط بود، من بازی خانم با اون لحجه اش هم مناسب میدیدم.در کل فیلم بدی نبود
۱۵ شهریور
بله دقیقا
۱۶ شهریور
رویای عزیزم دلتنگتم دوست خوبم
خانم‌های دلنشین :)
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید این فیلم نمونه ای بارز از افراد جامعه ی ما باشد که بی انگیزگی و افسردگی در زندگی آنها رسوخ کرده اما نمی دانند که چه قدر زندگی برایشان ارزشمند است در واقع این فیلم به من این پیام را داد که شاید جامعه ای که فکر می کنیم افسرده است واقعا افسرده نیست فقط فکر می کند که افسرده هست و همین باور و فکر زندگی آنها را مختل می کند!
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وسط فیلم پاشدم !
برای من ندیدم ولی دوست دارم ببینم
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید