تیوال سینما
S2 : 03:33:29
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

«عزیزمحمدی» نامی که با پرونده های جنایی کشور گره خورده است. قاضی متبحری که ۴۵سال عهده دار قضاوت پیچیده ترین و گاه مخوف ترین پرونده های جنایی بوده است. او در طول سال های پیش و پس از انقلاب، بیش از ۴۰۰۰ حکم اعدام صادر نموده؛ و حال یک آسیب شناس اجتماعی اقدام به ساخت مستندی از زندگی وی کرده است؛ «قاضی و مرگ» مدتی است که در گروه هنر و تجربه به اکران درآمده است.-که البته متاسفانه سالن ها و سانس های بسیار محدود به آن اختصاص داده شده است.- این مستند که ساخت آن پنج سال به طول انجامیده، روایتی از زندگی قاضی عزیزمحمدی است که خصوصی ترین زوایای زندگی او را به مخاطب نشان می دهد؛ از حضور در کنار خانواده و گفت و گوهای خانوادگی، بررسی پرونده ها و تماشای فوتبال تا حضور در محل کار، جلسه دادگاه و قضاوت.
برقراری ارتباط با سوژه به نحوی چنین صمیمانه، از نقاط قوت کار است؛ ... دیدن ادامه » به طوری که او به راحتی به تمام سوالات پاسخ داده و حتی مسایل مالی یا محتوای نامه خود را نیز بازگو می کند؛ اما در خلال همین گفت و گوها-به نظر می آید- پرسشگر قصد تحمیل نظر خود، مبنی بر خطا در صدور احکام از طرف عزیزمحمدی را دارد و بارها با اصرار از او و اعضای خانواده اش می پرسد که اگر اشتباهی رخ داده باشد چه...!؟ تکرار ناشیانه این پرسش بدیهی، تنها به بازگویی نظر کارگردان منجر شده و نمی تواند پاسخی جز مخالفت سوژه و خانواده اش را در پی داشته باشد. چنانچه وی تمام احکام صادره را بر اساس مر قانون، جهت اجرای حدود الهی و مهم تر از آن با هدف بازدارندگی برای جامعه می داند. لذا کارگردان می توانست به طور ضمنی عقیده-احتمالی- مخالفت با مجازات اعدام را به مخاطب ارائه کند.
برای مثال در سکانس تماشای ضربات پنالتی فوتبال، ابراز هیجانات و اظهار نظرهای عزیزمحمدی مبنی بر غیرقابل پیش بینی بودن پنالتی، دقت در اجرای آن از طرف بازیکنان، دخالت شانس و احتمال، در به ثمر رسیدن یا عدم موفقیت آن، ناخودآگاه ذهن را به شبیه سازی ضربات پر استرس پنالتی و لحظات پرتنش و گاها غیرقابل کنترل ارتکاب قتل یا حتی روند قضاوت، رهنمون می شود.
اگر بخواهیم صادق باشیم، لغت «مرگ» از منفورترین لغات فرهنگ بشر است. به طوری که حتی از به کار بردن آن می هراسیم، از گفت و گو درباره اش پرهیز می کنیم و حتی وقتی کسی می میرد هر از لغتی جز مرگ استفاده می کنیم تا حس بد خود را پنهان کرده و وحشت خود از نیستی را تخفیف دهیم.
«مرگ» کلمه ای که با وحشت در سراسر این روایت دنبال می شود و آنچنان مخاطب را احاطه می کند که هیچ راه فراری از آن ندارد. فیلم های اعتراف متهمان و بازسازی صحنه های جرم، عکس های مقتولین یا قربانیان اسیدپاشی و... و حتی مراسم اعدام، چنان عریان و بی پرده به نمایش درمی آید و یا توسط سوژه لحظه به لحظه شرح داده می شود که حتی فرصتی برای سر برگرداندن یا بستن چشم و گوش ها نیز به ما نمی دهد؛ برای مثال سکانس حضور در اتاق کار شلوغ عزیزمحمدی که بی شک تأثیرگذارترین درسی است که می توان از زندگی او گرفت؛
وقتی کفن خود را که گویی جزیی از لوازم کار اوست و زیر پرونده های در حال بررسی داخل کمد اسناد است، باز می کند و در آن می خوابد و لحظه لحظه پس از مرگ را شرح می دهد تا به سوال و جواب با خدا برسد... (شاید تنها در اینجا بود که طرح سوال تکراری پرسشگر، به جا و درخور می نمود.)
با این وجود اگر بدانیم این بخش از زندگی که همگی لاجرم با آن مواجه خواهیم شد، گاهی مجازاتی تحمیلی است و به علاوه اگر با آن مخالف باشیم، این بیزاری مضاعف، احساسی مبهم از ترس و انزجار نسبت به فردی که افرادی بیشماری را به مرگ محکوم کرده است در ما برمی انگیزد. معترفم با اکراه اما سرشار از کنجکاوی، این فرصت بی سابقه را مغتنم شمردم و به تماشای زوایای پنهان زندگی یک «قاضی» نشستم. پافشاری عجیب عزیزمحمدی به درستی تمامی قضاوت هایش و بازدارندگی مجازات اعدام، سنگسار، قطع ید و... از سوی او، از قبل قابل پیش بینی بود اما زندگی خصوصی او تعجب مرا برانگیخت به طوری که به جرأت می توانم از وی به عنوان خاکستری ترین انسانی که تا کنون شناخته ام نام ببرم. تیر خلاص به بدبینی مخاطب نسبت به عزیزمحمدی، لحظه پایان فیلم است که این جمله سفید و روشن را بر پرده سیاه سالن تاریک سینما میخوانیم؛ «عزیزمحمدی قاتل پدرش را بخشید»
این تصمیم در کنار ۴۰۰۰بار تصمیم قبلی به صدور حکم اعدام مجرمان، مخاطب را به چنان تناقضی دچار می کند که از حل آن عاجز است و همین امر می تواند به جذابیت شخصیت او بیافزاید. شخصیت محکم مردی که در فقر زاده شد، با تلاش بسیار به اهدافش جامه عمل پوشاند، همواره با دقت و بر مبنای قانون اما با ملاحظات انسانی، عادلانه به قضاوت پرداخت و مهم تر از همه اینکه مرگ را همزاد خود دانسته لذا سالم و اخلاق مدار زندگی می کند.
تین ایجر روشنفکر!

چیزی که بعد از دیدم این فیلم حس میشود این است که چنین فیلمی به شور و حال بیرونی بیشتری نیاز داشت و به کش و قوسها و کندوکاوهای بی پرده تر، مشکل بزرگ فیلم این است که نوع روایت ملو و لحن سرد فیلم چندان تناسبی با مضمونش که سرکشی در دوران تین ایجری و یا دوران بلوغ است ندارد.
نوع عصیان گلسا در برابر دوستان و خانواده اش زیادی بالغانه و خودآگاهانه است و چندان از جنس عصیان نوجوانانه نیست و بیشتر به کارکترهای روشنفکر پریشان حال میخورد و زیادی با نماد تزئین شده است (تاکید زیاد روی شباهت استعاری بین گلسا و اسب مورد علاقه اش)
همانطور که کاراکتر اصلی با ریسک دزدی ار فروشگاه صرفا جهت خوشگذارانی ( از جنس عدم درک و بلوغ) معرفی میشود چطور در ادمه عصیانش همتراز آدمهاییست (که آگاهی و درک بالایشان از فضای اطراف آنها را پریشان کرده است)
اگر هم ... دیدن ادامه » علت چنین تناقض رفتاری متحول شدن کاراکتر از لحاظ شعور درونی باشد خوب این اتفاق مهم نمیتواند در ابتدای فیلم صرفا با یک بگو ومگو با دوستان و یک سیلی خوردن رخ دهد نیاز به پیش زمینه ی قوی تر دارد که در فیلم غایب است.
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#شاهکار
خیلی موجز می نویسم مسؤولین محترم اگر می خوانند و به من اعتماد می کنید وقتتان را برای آثار دیگر در مورد ارسال به کن و اسکار به عنوان نماینده ایران برای سال ٩٨ یا 2020 تلف نکنید، این فیلم از منظر ایده،فیلمنامه،بازی ها،فیلمبرداری،تدوین،صدا و کارگردانی از درجه ممتاز برخوردار است و شایسته تقدیر؛

و بی شک بهترین فیلم ایرانی ٤ ماه اول سال که دیده ام.
امتیاز کامل ٥/٥.
امیر عسگرزاده
درباره فیلم رضا i
رضا مظهر اخلاق انسان وجود باور (به تعبیری اگزیستانس) است در مقابل انسان اخلاق مدار افلاطونی.
رضا دنبال مصداق اخلاقی شرافت و شجاعت نمی گردد. مردی نیست که برای بقای رابطه خانوادگیش، خودش را به آب و آتش بزند. برای رسیدن به عشقش، چه همسر جداشده اش باشد و چه دختر ارمنی تازه آشناشده، به کم ترین تلاش ممکن دست می زند، در حد دو سه جمله کوتاه در آزمایشگاه پیش از دادگاه یا پیغام صوتی برای دختر ارمنی! در واقع هیچ تلاشی نمی کند. سکانس نخستین، به خوبی شخصیت خنثی و کم تحرک رضا را نشان داد: پوشیدن لباس به قصد خروج از منزل، تردید و بعد کندن لباس ها و دست آخر لمیدن روی راحتی، مثل کودکی که کاری از دستش بر نمی آید و منتظر اتفاق های خوب در کنج خانه است. نشان دادن اندام فربه و عریان رضا در همین بخش پوشیدن و کندن لباس، می تواند کنایه ای بر همین بعد انفعال و تنبلی شخصیت رضا ... دیدن ادامه » باشد.
اما اگر از دید دیگری به رضا نگاه کنیم، تمام توصیف ما از رضا در پاراگراف بالا به چالش کشیده می شود؛ از دید فلسفه وجودی، نه اخلاق سنتی. رضا فیلسوف وجودی است، چون دنبال حال خوش و درک آن لحظه وجودی پنهان است چه در آدم ها و چه در محیط اطراف. حتی شغل عملی رضا، علاوه بر نویسندگی و نقد، معماری است که معماری به معنای عرف متداول، ساختن خانه های نو نیست، بلکه احیای بناهای قدیمی با رویکردی انتقادی و فیلسوفانه است که به زیبایی در اسلایدشوها و گفتار روی تصاویر نمایش داده می شود. رضا برای رسیدن به آن حال خوش وجودی، بنای مخروبه را بازسازی می کند، به درخواست همسرش، بی هیچ گله و شکایتی از او جدا می شود، به دختر ارمنی، همسرش و هر که لازم باشد دروغ می گوید و در مهمانی مادر همسرش، به دروغ ظاهر می شود و در هیچ موقعیتی، احساس عذاب وجدان نمی کند، چون در دستگاه اخلاقی رضا، راست و دروغ، خیر و شر اخلاقی در تعاریف افلاطونی جایی ندارد. با همین دیدگاه وجودی است که رضا می تواند تنوع عشقی را تجربه کند، بی آن که به اتهام دون ژوان بودن و فساد اخلاقی محکوم شود. با دختر فامیل یا دختر سوارکار یا همسرش، فرقی نمی کند، رضا دنبال حال خوش وجودی است. دقت کنیم رضا هیچ وقت، خودخواه یا منفعت طلب یا هوس باز نیست. دروغ نمی گوید که به نفع خودش کاری انجام دهد. عشق نمی بازد که شهوتش را ارضا کند. رضا در وجود بحت و بسیط، غوطه ور است. حمام رفتن و قدم زدنش در کوچه باغ، تلاش فیلسوفانه ی رضا برای نزدیک تر شدن به وجود است. حتی شرکتش در مجلس مذهبی ذکر امام، نماز جماعت و آواز خوانی زیر سی و سه پل از همین دست رفتار است. او می خواهد به راز وجود نزدیک شود. از خودش بگذرد و در جمع، هستی را آنچنان که هست، چه سرود مذهبی باشد و چه آواز عاشقانه، تجربه کند. همسرش، این جنبه وجودگرا با اخلاق متعالی او را شناخته که موقع جدایی، مهریه طلب نمی کند و پس از جدایی، هر وقت که بخواهد، گرسنه باشد یا آزرده از بدی دیگران، به او پناه می آورد، آنچنان که دختری به مادرش پناه آورده یا نیازمند رنجیده ای به مسجد یا کلیسا. رضا در چارچوب مرد سنتی نمی گنجد، آنچنان که اعتراض مادر همسرش را در پی دارد. تنها زمانی با همسرش هم خوابه می شود که او بخواهد. هم خوابگیش هم در همین چارچوب وجودی برای او معنا می شود. رضا دغدغه هستی دارد. نگرانی او نسبت به همسرش از همین دغدغه نشات می گیرد. حتی برخلاف آن چه که در پراگراف نخست گفتم، فربهی و تنبلی ظاهری که از رضا می بینیم، دلیلی بر تن آسانی و انفعال او نیست، بلکه از تمرکز حال وجودباور او بر خود زندگی ناشی می شود. رضا فیلسوفانه در پی کشف لحظه ی ناب حیات است و در این راه، از خودخواهی و منفعت طلبی می گذرد؛ حتی از هرگونه کنش گری و پویایی برای حفظ رابطه زناشویی یا رابطه عاشقانه اش با زنان بعدی می گذرد؛ نه به این خاطر که لخت و منفعل با تیپ زنانه شخصیتی است، بلکه به این خاطر که در هر رابطه و لحظه ای، دنبال معناست؛ معنای وجودی خودش و شخص مقابل و رابطه خودش با دیگری. وقتی در بیمارستان به هوش می آید و آرزوی زندگی صدساله اش را با دختر سوارکار مطرح می کند، از همین روست.
در پایان می توان گفت داستان نویسی رضا که به شکل گفتار روی تصویر روایت شده، خالص ترین شکل تلاش رضا برای کشف کنه زندگی است.
امیر مسعود این را خواند
امیر نجفی، Samira، رضا بهکام و معین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نازنین مرد تنها...
وقتی اراده پولادین داری و افکار بزرگ ، دشمنان و خائنین به تو نیز زیاد خواهند بود...
و این یک اصل است...
حقایق که گاهی سالها (و به صلاح) زیر خروارها بایگانی می ماند ولی روزی نقابها می افتد...
behrad rad این را خواند
محمد لهاک (آقای سوبژه)، نیلوفر ثانی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً بعضی فیلم‌های سینمای ایران به یک فراستی احتیاج دارن که بشوردشون پهنشون کنه تو آفتاب؛ ماقبل فیلم... ماقبل مقوا...
نیلوفر ثانی، امیر مسعود و مهشاد این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه) و نرگس این را دوست دارند
داستان دو خطیش بد نیستا... فیلم‌نامه و کارگردانی و بقیهٔ چیزاش افتضاحه...
۳ روز پیش، جمعه
درود ب تو امیرمسعود
۳ روز پیش، جمعه
درود بر تو بهزاد خان، کم پیدایی! پاشو بیا دورهمی‌ها رو.
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره مستند قاضی و مرگ i
چرا تعداد اکران هاش این ماه انقدر کمه! فقط یک ساعت ۵ دیگه داره تو هفته اخر تیر. میدونید ماه دیگه این فیلم تو لیست هنر تجربه هست یا نه؟
فاطمه فریمانی این را خواند
خانم مقدم
از مسئول سالن سینما فرهنگ. سه آقای احمدی سئوال کردم براتون گفتن در اکران ماه مرداد هم قراره باشه
۲ روز پیش، شنبه
سالن فرهنگ ۳ رو چون خودش پیگیر درست کردنش.و مجوز هاش بوده روش خیلی تعصب داره
۱۹ ساعت پیش
گرفتم.. مرسی
۱۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عجب مستندی بود
چه داستانی داشت زندگی این مرد بزرگ
عجیب بود
محشر
امیر مسعود و نیلوفر ثانی این را خواندند
زهره مقدم و فاطمه فریمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا صفر ستاره نداریم ؟؟ براستی چرا و به چه علت ؟؟ :I

یا العجب !! 11 تا پنج ستاره ؟؟؟
حمیدرضا مرادی و لیلا مظاهری این را خواندند
نیلوفر، بهار گراوندی و زهره مقدم این را دوست دارند
:)))
۵ روز پیش، چهارشنبه
ای داد بیداد. من هیشوخت خیلی ترغیب نشدم به دیدنش بدینوسیله از شهودم سپاسگزاری لازم رو دارم :)
۴ روز پیش، پنجشنبه
خیلی هم عالی :))) منم به لطف نماوا چشمم به دیدارش روشن شد :((
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ کجا چنین توقعی از سینماندارند بجز در ایران ،بیشتر هم از جهت بیان ایراد،
و می گویند به عنوان مثال فلان فیلم در بیان جزییات تحول روحی
شخصیت فیلم ضعف دارد.فیلمهای محدودی هستند که مسولییت سنگین ارایه ی کامل جزییات را بر عهده دارند مه برای جشنواره های خاص و مخاطب خاص ساخته میشوند.فیلم سینمایی نرمال وظیفه اش پرداخت خوب به یک داستان است و ارایه کادربندی و بازیهای قابل توجه و البته جذاب.تا حدی که در سالن سینما،تماشاگر مدام به ساعت خود نگاه نکند.فیلم سرخپوست تمامی این پارامتر ها را دارد.البته که من هم مثل خیلی ها،از نرمش رییس زندان در برابر سرخپوست آنهم به خاطر جلب رضایت خاطر خانم مددکار،خوشم نیامد ولی خوب اگر مهربانی و رحم،واژه های کمرنگی شده،تقصیری متوجه کارگردان یا فیلمنامه نویس نیست اگر بخواهند این ارزشهای قدیمی را نشانمان بدهند تا به یاد ... دیدن ادامه » بیاوریمشان.
لی لی این را خواند
شهرزاد م، حمیدرضا مرادی، بهزاد هندی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سنگ بزرگ...

مشخص است که نرگس آبیار فیلسازیست که میخواهد در هر فیلمش سر وصدا به پا کند از لحاظ مادی به خاطر حضور همسر تهیه کننده اش شرایط برایش فراهم است از لحاظ تکنیکی و محتوایی دست روی روایت های عمدتا چالش برانگیز و پر رنگ و لعاب میگذارد اما مشکل این است که او هنوز دغدغه هایش در تبدیل به مدیوم سینما بافتی زمخت پیدا میکند در نوع قصه گویی همچنان بلاتکلیف است.و سینما شناسی را بیشتر در بازی کردن با تکنیک و تنوع لوکشین های زیبا اشتباه گرفته است او برخلاف ادعای بعضی ها رشد چندانی در این چند سال حضورش در سینما نداشته و تنها پلاستیک فیلمهایش روز به روز، پر زرق و برق تر شده است. همانقدر که شایار 143 دچار اشتباهات فاحش روایی است فیلم آخرش هم هست.
شبی ماه کامل شد از لحاظ فیلمبرداری و قاب بندی و میزانسن چیزی جز شلوغ بازی و آشفته کردن دید مخاطب ندارد به طور ... دیدن ادامه » مثال سکاس تعقیب و گریز ماشین ها و تیراندازی در بیابان با فیلمبرداری الاکلنگی و نماهای کج و کوله بسته از داخل ماشین و جهش های مداوم بین این نماها هیچ درک روشنی به مخاطب نسبت به نحوه درگیری در این سکانس نمیدهد و کاملا او را گیج میکند و حس او را نسبت به صحنه منفک میکند چون اصلا نمیداند چی به چی هست و این پرداخت تکنیکی پر هرج و مرج کم و بیش در تمام فیلم وجود دارد و مخاطب را از نزدیک شدن به کاراکترها و شناخت درست فضاها دور میکند.
با بررسی استراتژی روایی و مسیری که قصه طی میکند فیلم خط شکنی هایی دارد که نابخشودنی است.
شیوه روایی فیلم از سرگردانی رنج میبرد و این رنج به مخاطب هم تسری پیدا میکند در واقع ما یه عنوان تماشاگر نمیدانیم که روایت فیلم در کدام سو قرار دارد راوی اصلی کجای داستان ایستاده و مخاطب باید کدام کارکتر را همراهی کند آیا خود فیلمساز (دانای کل) روای است یا این مهم به عهده دختر و یا پسر یا هر کدام از قطبهای پروتاگونیست یا آنتاگونیست است.
نمای نقطه نظر فیلم به شکل پاندولی در طول فیلم جابه جا میشود. در شروع با عبدالحمید همراهیم زمانی که در مغازه عاشق میشود تا خواستگاری و ماه عسل به شکل معناداری با دختر فاصله داریم و القای ظاهری حس عشق بیشتر از طرف پسر نمایان است. از سکانس بازجویی عبدالحمید که دوربین همراه دختر در بیرون اتاق هست تا سفر به پاکستان و روبه رو شدن با عبدالحمیدی که دچار چرخش اعتقادی شده است از پسر فاصله داریم در پرده سوم بار دیگر دختر در حاشیه قرار میگیرد با روایتی شبه دانای کل از فعالیتهای تکفیری ها طرفیم و در سکانس های پایانی هم تاکید دوربین روی احوالات عبدلحمید است گویی بیشتر از دختر نیاز به توجه حسی مخاطب دارد.
بنابراین شاهد نوعی آشفتگی و بلاتکلیفی روایی هستیم که منجر به نقص های جدی در پردازش کاراکترها و کنشها میشود. همان قدر که پوشانده ماندن دگردیسی عبدالحمید را نمیتوان با توجه به استدلال همراهی با فائزه توجیه کرد، حس نشدن رابطه عاشقانه به خصوص از طرف دختر و درک پایین او از اتفاقات اطرافش را نمیتوان با استدلال همراهی با عبدلحمید توجیه کرد. اگر فیلمساز روای فیلم است که نادیده گرفتن پلیس ماجرا در طول روایت نقصی جدی محسوب میشود آن هم در حالی که گروهک تروریستی و افکارشان، قدرتشان و هوششان بیشتر نمایان است. صحبت از هوش شد واقعا چرا پروتاگونیستهای فیلم تا این حد کم هوش و مطابق آن منفعل تصویر میشوند به طور مثال چرا دختر تا این حد در درک به موقع فضای اطرافش عاجز است او که داخل و خارج شدن کلی اسلحه و مهمات را با چشم دیده در جایی به مادرشوهرش میگوید فکر میکرده کار خانواده شوهرش فقط قاچاق مواد است! در اواخر فیلم به شوهرش میگوید تا وقتی دستت به خون آلوده نشده برگردیم تهران این در حالیست که فیلم حضور شوهرش در کشتن افراد اتوبوس را دیده بود! این نوع کم هوشی ها را میتوان به برادرش هم نسبت داد. دیگر عنصر پروتاگونیست قصه که انفعالش هیچ منطقی ندارد جز بزدلیٍ؛ مامور امنیتی است که ادعا شده تک تیرانداز بوده و در سکانسی که به نظر کار سختی برای زدن ریگی ندارد (به علت ترسیدن بچه ای که در بغل ریگی است) و یا در بیمارستان که به زور هم شده باید دختر را خارج کند (به علت اصرار دختر برای ماندن با فرزندانش) به ظاهر تسلیم احساست گرایی بر عقل و منطق میشود و این چگونه تصویری از یک مامور ویژه امنیتی است؟ آنچه ما دیدم که ماموری است بی عرضه با طبعی لطیف! در مقابل آنتاگونیست اصلی ما یک متفکر دینی است که استدلالهای تند خودش را دارد و با ارداه و با ابهت تصویر میشود. افرادش همواره به موقع در مهلکه حاضرند (حتی اگر گاهی بی منطق به نظر برسد) و جلوی پروتاگونیست های فیلم می ایستند.
فیلمی که عمده روایتش برخلاف آنچه که ادعا میشود (نه صرفا بر قربانی شدن عشق) بلکه بر تقابل خیر و شر و عشق و خشونت بنا شده و ایرادات روایی فاحشش توزان میان این دو قطب را نه تنها به هم زده بلکه بدتر از آن، قطبت مثبت را منفعل و قطب منفی را کنشمند نشان داده و در قاب سینما (فارغ از دنیای بیرونی که ما و فیلمساز کدام سوی ماجرا هستیم) کم هوشها و منفعلها جایی در مرکز قاب ندارند مرکز قاب شبی ماه کامل شد متاسفانه متعلق به خشونت طلب ها است هر چه قدر هم که فیلمساز در مصاحبه هایش از موضع انتقادی روشنش نسبت به خشونت و رادیکالیسم بگوید این موضع به روشنی در فیلم مشخص نیست و گاهی انقدر محو است که به ضد خودش تبدیل میشود ای کاش قبل از جاه طلبی در فیلسمازی بهتر باشد سطح بینش سینمای خود را ارتقاء داده واگرنه به قول معروف برداشتن سنگ بزرگ نشانه نزدن است گاهی هم میتواند منجر به خودزنی شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم سرخپوست i
چقدر سینمای ما نیاز به چنین فیلمهای نابی داره،کنار نقاط ضعفش که مهمترینش بازی نه چندان قوی پریناز ایزدیار بود،داستان فیلم میخکوبم کرد،موسیقی و فیلمبرداری عالی که تو کمتر فیلم ایرانی دیده میشه.واقعا دست مریزاد داشت کارگردان.
و چه خوب که نوید محمدزاده بعد از مدتها نقش جدید بازی کرد.در مورد پایان خب برای فیلمی که از ابتدا بر پایه ی اخلاق ساخته شده،زندانبانی که زندانی ساختمانی هست که سالها توش کار کرده،کسی که با چشم میبینه حق مظلوم رو دارن میخورن و چاره ای جز رعایت عدالتی از پیش نوشته شده نداره،نمی تونست پایان دیگری داشته باشه.کاش فقط در پایان انقدر مستقیم اشاره نمیشد به مخفیگاه
فیلمی که حال آدم رو خوش میکنه و امیدوار به اینکه سینمای ایران میتونه جایگاه بهتری داشته باشه اگر بخواد.نقصهاش قابل چشم پوشی بود.
ای کاش این سه شنبه اجرای این یک اعتراف است و بودی میدیدمت❤
۶ روز پیش، سه‌شنبه
عزیزمی رویا جان، تو مسیر شمال هستم وگرنه حتما میومدم.
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیرین
درباره فیلم سرخپوست i
وقتی رئیس زندان فهمید سرخپوست کجاست و بااون عجله اومد دنبالش و بعد اون پایان بندی رقم خورد احساس کردم فقط برا این با این عجله اومد دنبالش که ساک سرخپوست رو که جا گذاشته بود بهش برسونه که بدون ساک نره :-) اینجوری حداقل پایان بندی برام قابل باورتر میشه! این پایان بندی می تونست با دفاع رئیس زندان از سرخپوست در دادگاه خیلی بهتر انجام بشه.
پایان فیلم در واقع یه جورایی شخصی هست. یک جور رو کم کنی بین رئیس زندان و سرخپوست. دیگه مهم اجرای قانون نیست. شاید رئیس زندان تصمیم خودش رو از مدتها قبل گرفته. اما فقط می خواد به سرخپوست نشون بده که بالاخره من پیدات کردم، حالا آزادی برو.
۶ روز پیش، سه‌شنبه
دیگه بدتر. یک ساعت ونیم فیلم دیدیم که شاهد کل کل این دو نفر باشیم؟ خیر.ما می خواستیم روند تحول رئیس زندان رو ببینیم که این روند خوب به تصویر کشیده نشد تا پایان هم باورپذیرتر باشه. برای مثال در فیلم این چندمرد خوب وکیل مدافعی که سرنوشت موکلش براش اصلا مهم ... دیدن ادامه » نیست و یک آدم بی خیال و خوش گذرونه در طول فیلم روندی رو طی می کنه که برای دفاع از موکلینش حتی آینده شغلی خودش رو به خطر می ندازه وما این روند رو می بینیم. چی میشد اگر رئیس زندان هم برای اثبات بی گناهی سرخپوست در دادگاه تلاش می کرد؟ بله دو هفته بعد اعدامش بود. ولی می تونستند فیلم رو با این شروع کنند که هنوز نتیجه دادگاه تجدیدنظر نیومده باشه
۶ روز پیش، سه‌شنبه
با شما موافقم.
بزرگترین ایراد این فیلم عقیم ماندن خط تحول شخصیت و تغییرش بود. برای همین هم تصمیم نهایی شخصیت که نقطه اوج فیلمنامه بود نه تنها منطقی نبود که قابل باور و جذاب هم نبود.
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیرین
درباره فیلم سرخپوست i
هیاهوی بسیار برای هیچ ! قبل از دیدن این فیلم تعریف های زیادی ازش شنیده بودم.افرادی که از این فیلم به عنوان شاهکار سینمای ایران نام می بردند.و یا حتی بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران! خب با این پیش فرض به تماشا نشستم.واقعا از اینهمه تحسین و شگفتی بیش از حد مخاطبان تعجب کردم. در کل فیلم متوسطی بود.اول اینکه باید بخش فیلم برداری رو از انتقاداتم خارج کنم. تعریف های بیش از حد از این فیلم نشون میده چقدر یک فیلم برداری خیلی خوب می تونه رو خیلی از مخاطب ها تأثیر بذاره که سایر ایرادها رو نبینه.کاملا قبول دارم که فیلم محبوب شخص خود من در بین فیلم های جشنواره(یعنی شبی که ماه کامل شد) در فیلم برداری واقعا خیلی ضعیف عمل کرده بود و خب اینجا تفاوت بین این دو فیلم برداری کاملا مشهود بود.اما جدا از فیلم برداری ما با یک فیلمنامه ... دیدن ادامه » خیلی ضعیف در سرخپوست مواجهیم. مطمئنم اگر شخصیت پردازی کمی بهتر انجام میشد اون پایان بندی هم برای مخاطب قابل باورتر بود.ولی الان ما احساس می کنیم با یک پایان بندی هندی مواجهیم.ما نه چیزی از شخصیت رئیس زندان می دونیم نه مددکار نه سرخپوست و نه زن سرخپوست.شاید تنها چیزی که از رئیس زندان می دونیم اینه که ترفیع و شغلش براش خیلی مهمه.که با پایان فیلم کاملا متناقضه.پس کاملا مشخصه که اون پایان بندی برامون مضحک باشه.نگید تحول شخصیت به خاطر عشق به مددکار که اون خودش یکی از بخش های داستانه که اصلا در نیومده.دوستی گفته بود اصرار کارگردانان به جمع کردن فیلم در مدت زمان کوتاه برای به دست آوردن دل آن دسته از مخاطبان کم حوصله باعث میشه که تو فیلم شخصیت پردازی نداشته باشیم که کاملا موافقم.کاش نویسنده فیلمنامه سرخپوست قبل از نهایی کردن فیلمنامه اش یک بار دیگر فیلم رستگاری در شاوشنک و یا مسیر سبز رو میدید تا نحوه برخورد قابل درک رئیس های زندان آن فیلم ها رو با نحوه برخورد غیرقابل درک رئیس زندان فیلم خودش مقایسه می کرد. بازی ها همه خوب بود.فقط با بازی پریناز ایزدیار نتونستم ارتباط برقرار کنم.تجربه نشون میده پریناز ایزدیار بازی های در نقش منفی رو خیلی خوب در میاره.ولی در سایر نقش ها ناموفقه.در کل اگر بخوام بین فیلم های مهم جشنواره سال گذشته رتبه بندی کنم فیلم مورد علاقه من اول شبی که ماه کامل شد وسپس سرخپوست و بعد غلامرضا تختیه.البته که همه این فیلم ها دارای ایرادهای زیادی هستند.متری شیش و نیم رو هم کلا نپسندیدم.باقی فیلم های جشنواره رو هم هنوز ندیدم.
رضا بهکام
درباره فیلم سرخپوست i
شخصیت پردازی قهرمان داستان به گونه ای پیش می رود که در پایان آنچه که رخ می دهد صرفاً یک شوخی است! واقعاً این پایان بندی در حد این فیلم با این میزانسنهای دقیق و تصویربرداری جناب بهمنش بود!؟
حیف این لوکشین نبود که با خرده روایتهای خامی مثل زن شخص فراری و یا هم روستایی او اینچنین نچسب به قصه دوخته شده بود!؟
آیا واقعاً خانم مددکار زندان تا این حد می تواند بی منطق و از روی احساس غیر حرفه ای در نقش ناجی زندانی فراری قصه خط روایت را مخدوش کند!!؟
به قول تارانتینو ٢ چیز راه نجات یک فیلمنامه است : اول: باور پذیر بودن و دوم: جذاب بودن که سرخپوست نتوانسته در روایت داستان باورپذیر باشد اگر چه که موقعیت خاص لوکیشن و تعلیق هایش ، تصویربرداری ناب ، تدوین خوب و البته بازی درخشان نوید محمد زاده صرفاً مانند ابری سیاه و هولناک بر جذابیتهای فیلم می افزاید.
در حیرتم که ... دیدن ادامه » چرا یک مشاور فیلمنامه ای در بین نبوده تا موارد مذکور که بخش بزرگی از پاشنه آشیل فیلم است را گوشزد کند...شگفتا!!
نرگس
درباره مستند در جستجوی فریده i
فکر نمیکردم یه مستند انقدر بتونه اشک من رو در بیاره...
هیچوقت نفهمیدم کی و کجا عاشق این خاک شدم و مهاجرت کردن شد کابوس زندگیم.این فیلم حس تعلق رو به خوبی بیان کرد.حسی که برای توضیح دادنش کلمات نمیتونن کمکی کنن.واقعا زیبا ساخته شده بود و تاثیرگذار
یکی از بدترین فیلمایی که توی سینما دیدم
واقعا نمیفهمیدم یعنی چی ؟ هدف چیه بابا ، که چی
دیگه گذشت دوره این فیلمایی که زن بد با یه مرد خوب متحول بشه.آدم بشه و چه میدونم ازین حرفا....
نه طنز بود نه اجتماعی بود
واقعا نمیدونم اسمشو چی بذارم
از بازیگرایی مثل خانم مقدمی تعجب کردم جداااااا
آخه جای شماها واقعا توی این فیلما نیست
امیر مسعود، iamnegin@ و سپیده این را خواندند
الیاس نوبری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده قوی و تاثیر گذار
شیرین، سپیده و نگار ادیبی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متفاوت مثل همیشه با بازی جذاب و دوستداشتنی نوید محمدزاده
امیر مسعود، سپیده و نگار ادیبی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم کارت پرواز i
فیلم دغدغه مند، خوش‌ساخت و خلاصه گوئه. با وحود زمان یک ساعت و نیمه و یکنواخت بودن داستان بعد از بیست دقیقه اول باز هم خسته کننده نمیشه و کشش رو تا اخر حفظ میکنه.
روایت مستندگونه فیلم اولین دلیل جذابیتش برای من بود و نوع کارگردانی و قاب های گرفته شده خیلی به این ذهنیت بصری کمک کرد.
بهترین قاب فیلم توی درمانگاه و پنجره های مات رو به بیرون با کپسول اتش نشانی بود که بهترین از این نمیشد اون سکانس رو دراورد.
بازی ها و انتخاب بازیگر خیلی خوب و جالب بود.