آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سینمای ایران
S3 : 02:59:37 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
7 جولای (tatraneh)
درباره فیلم هزارتو i
چند سال پیش یه سریال ترکیه ای پخش شد به اسم "گمشده" که فضاسازیهاش و بازیهاش رو دوست داشتم و ورای سریالای ترکی رایج بود.

این فیلم رو ابدا از رو اون سریال نساختن و هرگونه المان مشابه تصادفیه.

سپهر، بهار گراوندی و محمد میریحیی این را خواندند
نیلوفر و پویا این را دوست دارند
7 جولای
گمشده واقعا خوب بود زیر پوست شهر رو هم دوست داشتم کلا اون پسره تو هر فیلمی باشه دوست دارم پویراز کارایلش رو هم خیلی دوست داشتم کمدی باحالی بود با پسربچش واما بنظر من بهترین سریال ترکی برگریزان ...
با توجه به نظراتتون فکر میکنم حتما ایزل رو میپسندید چون اونم دقیقا استانبول رو یک کاراکتر در نظر میگیره و خیلی باهاش کار داره، ایزل ترکیبی از فلسفه مولانا بهمراه چاشنی مفهومی قمارباز داستایوفسکی بر بستر داستان کنت منت کریستو است!! اگر در آینده فرصت کردید تضمین میکنم ارزش وقتتون رو داشته باشه
۲ روز پیش، دوشنبه
ممنون از پیشنهادتون حتما چراکه نه
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از سالها، دیدن یک فیلم ایرانی تا این حد عمیق ،لطیف و از همه لحاظ کامل برام واقعا عجیب بود...و بعد از تماشای این فیلم واقعا شوکه شده بودم. از همه نظر بی نقص بود.
محسن جوانی، امیر مسعود، نیلوفر ثانی و محمد میریحیی این را خواندند
پویا این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گروه هنری دال (dal)
درباره فیلم کوتاه عواطف حیوانی i
چقدر من این فیلم رو دوست داشتم.
من اصلا نمیدونستم ورژن اصلی این آهنگ زیبا ایتالیاییه...



http://s16.picofile.com/file/8411365918/Andrea_Bocelli_Quizas_Quizas_Quizas.mp3.html


همیشه وقتی ازت می پرسم که
کِی ، چطور ، کجا؟
تو همیشه به من اینطور جواب می دی
شاید ، شاید ، شاید

و به همین ترتیب روزها می گذرد
و من ناامیدانه ... دیدن ادامه ›› منتظر
و تو در حال پاسخ دادن
شاید ، شاید ، شاید

داری زمان رو از دست میدی
با فکر کردن و فکر کردن
به اونی که از همه بیشتر دوستش داری قَسَمت میدم
تا کی؟ تا کی؟

و به همین ترتیب روزها می گذرد
و من ناامیدانه منتظر
و تو در حال پاسخ دادن
شاید ، شاید ، شاید



http://s17.picofile.com/file/8411366192/Christophe_Rezai_28_Ki_Sa_1_.mp3.html

ولی ورژن کریستف یه چیز دیگست...یه حال دیگست...بدجور دلنشینه...خیلی وطنیه لامصب ...
ورژن اصلی کوباییه
پیدا می کنم می فرستم
یه زمانی رو ساند کلاود داشتمش
محمد مجللی
ناشکر نباش پسر :(
کسایی که "ناگهان درخت" رو دیدند دو دسته اند یا خیلی فیلم رو دوست داشتند یا اصلا نپسندیدند
کلا حد وسط نداشت
نیلوفر
احساس عقب موندگی بهم دست داد:))
عزیزم
من می دونستم یک فیلمی به این نام هست.‌
اما نمی دونستم همچین آهنگی هم هست..

// دست بالای دست بسیاره.‌..//
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چقدر ما به ارزش های انسانی به دور از نگاه سنگین جامعه و مردمی که غرق در ناهنجاری های روزمره گشته اند اهمیت می دهیم و حاضر به مبارزه بی چون و چرا حتی با از دست دادن داشته های چند ساله هستیم چقدر حاضریم خط بطلانی بر کلمه کلیشه ای آبرویم نریزد بکشیم و بگوییم من می خوام راهی را برم که بدون آسیب به دیگران ناهنجارهای هنجار شده را بشکافه و پا تو دنیای جدیدی بزاره که انسانیت بزرگترین و زیباترین حرف منحصر به فرد اون هست. چقدر برای نفس کشیدن در هوای آزادی تلاش می کنیم چقدر تاب و تحمل سپردن آزادی به یکدیگر داریم، حتی اگر آن آزادی محصولش درد و اضطراب در دل ما باشد. این فیلم با بازی زیبای معتمد آریا، سعید آقاخانی و رضا بابک توانسته خصلت های نادرست بشری همچون حسادت ها، بدگمانی ها و ... را به چالش کشانده و زندگی را با تمام سختی ها و زشتی هایش با نگاهی که در عشق جوانه می زند به رخ تماشاگر صحنه هایش بنشاند و با کنکاش مسیر زندگی تو را همراه کند تا به جایی که با مرگ عشق، زندگی می میرد. این فیلم به درستی تعبیر شعر شاملوی عزیز هست که می گوید: انسان زاده شدن تجسّدوظیفه بود:
توان دوست‌داشتن ودوست‌داشته‌شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُه‌گین ... دیدن ادامه ›› و شادمان‌شدن
توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سُویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوه‌ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غم‌ناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
انسان دشواری وظیفه است
فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت

― احمد شاملو
زمانی بود که هر حسی که تجربه می کردم اسمی داشت اما هرچه بزرگتر شدم حس هایی تجربه کردم که هیچ اسمی نداشتن .در فیلم بنفشه آفریقایی هر وقت خودم را جای هر کدوم از شخصیت ها می گذاشتم احساساتی را تجربه میکردم که هنوز اسمی رویش نگذاشتن .بنفشه افریقایی یک فیلم خوب و بی ادعا است با یک داستان ساده و بدون فراز و نشیب .قطعا موسیقی کار نقطه قوت این فیلم است .که وقتی با جلوه های بصری همراه می شود لذت وصف نشدنی به تماشاگر تقدیم می کند .بازی همیشه خوب خانم معتمد اریا و سعید آقاخانی که در چند سال اخیر خوب درخشیده است مخاطب را به وجد می آورد .و البته بازی خوب آقای رضا بابک که چند سالی است کم کار شده است .
چند متر مکعب حسرت
چند متر معکب عشق، بی مقدمه از عشق قرار است سخن بگوید. صحنه و ترکیب‌ها در همان چند دقیقه ابتدایی فیلم، مخاطب را با فضا آشنا می‌کند. کارگاهی که مهاجران افغان در آن مشغول به کارند. کسانی که برای بقا، مجبور به کوچ شده اند. جبر جغرافیایی آن ها را اسیر کرده است. اسیر دوری و غربت. اسیر راکت، اسیر نیستی و حتی اسیر عشق. نکته ای که می توانست جور دیگر آغاز شود، داستان عشق است. عشق صابر به مرونا، هر چند از کانتینر شروع میشود و صابر با ساختن خانه‌ای نمادین داستان عشق به مرونا و مخالفت عبدالسلام را طرح می‌کند، اما شاید می‌توانست روایت دیگری داشته باشد. نقطه قوت دیگر داستان که ای کاش بیشتر و زودتر شروع می‌شد، شخصیت عبدالسلام است. عبدالسلام، کلان مهاجران افغانی است. دیالوگ های کوتاه او، هر چند می توانستند بیشتر باشند؛ اما به جا و مناسبند. فریاد او در مقابل پلیس‌ها و دیالوگ‌هایی که به صباحی می‌گوید، نقاط اوج داستانند. پایان داستان، اوج حسرت است. پایان داستان خلاصه ای از زیست مردم شریف افغان است. افغان ها که از خانه و کاشانه خود دورند و در غربت هم عزت مندانه زندگی نمی کنند، در پایان زندگی را با حسرتِ دوری از خاک به پایان می برند. دوری از خاک، خانه، خاطرات کودکی، پدیده ای پیچیده است که گویا افغان ها، آن را با پوست و گوشت و استخوان درک کرده اند.
celine، امیر مسعود و جعفر میراحمدی این را خواندند
subscene farsi این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در زمینۀ تاریخ تئاتر اصفهان و همچنین تئاتر معاصر این شهر؛ منحصراً، منابع بسیار کمی وجود دارد و در بخش مکتوب این منابع، جز تلاش آخر دکتر پرویز ممنون که همچنان ادامه دارد، هیچ منبع درخور اعتنای دیگری نمی توان یافت، البته مسوّداتی هستند اما با شیوه هایی بسیار غیر علمی و مشوش تحریر شده اند و نمی توانند به طور مستند و معتبر مورد استفاده قرار گیرند. با این اوصاف در زمینۀ فیلم مستند نیز بسیار در این زمینه نیاز مبرم احساس می شد که مژگان خالقی بر اساس همین نیاز و رفع خلأ آن اقدام به ساختن مستند «خنده در تاریکی» نموده است. فیلم از برخی جهات به واقع واجد ارزش است، مثلاً نصرت الله وحدت و اسکندر رفیعی چندی پیش از میان ما رخت بربستند و اگر خالقی در این فیلم به سراغ آنها نرفته بود، تمامی این صحبت ها و اطلاعات را با خود به گور می بردند؛ زیرا اکثر این صحبت ها به ویژه صحبت های اسکندر رفیعی در جای دیگری ثبت نشده بودند. این فیلم برای اهالی تئاتر اصفهان و کسانی که خود در این گود حضور دارند بسیار جذاب و دیدنی بود. خود من شخصاً، لحظه لحظه اش را بلعیدم و با نهایت دقت توجه می کردم چون حداقلش این است که بخشی از آن را زیسته بودم و این زیست همچنان ادامه دارد.
اما اتفاقی که به فیلم ضربه وارد می کند، دخیل کردن روابط شخصی در کار است. بهتر این بود که کارگردان، فارغ از ارتباطات شخصی خود به طرزی حرفه ای تر با موضوع برخورد می کرد. به عنوان مثال استفاده از لیلا پرویزی به عنوان یکی از مصاحبه شوندگان، در ذهن آشنایان با تئاتر اصفهان جای سوال باقی می گذارد که چرا از ایشان در این زمینه پرسش شده است؟ حداقل ده تن در قید حیات را می توانم نام ببرم که نسبت به وی اطلاعات بسیار بیشتری بر تاریخ تئاتر اصفهان دارند و همینطور احاطه بر جریانات معاصر تئاتر این شهر، ضمن اینکه امثالشان را کم نداریم و دستکم فردی نبوده است که نقطۀ عطفی در این مسیر بوده باشد یا تحولی در تئاتر اصفهان ایجاد کرده باشد، یا حداقل خود مهره ای برجسته در این تاریخ باشد، نهایتش این است که عضوی از بدنه است. مثلاً اگر بخواهم یکی از این موارد را نام ببرم می توانم به حسن جویره اشاره کنم که اطلاعات قابل توجهی دربارۀ تئاتر اصفهان دارد و پیش از انقلاب نیز شاهد بسیاری از اتفاقات مربوطه بوده است. قطعاً جای این را داشت که فیلم بر کنار از هر نوع رابطه بازی ساخته شود و نه اینکه کارگردان صرفاً به خاطر بر هم نخوردن روابط شخصی و ناراحت نشدن یک فرد خاص از او استفاده کند در حالی که شایسته تر ها بسیار بودند. در صحبت ها هم دیدیم که پرویزی دربارۀ تاریخ تئاتر ... دیدن ادامه ›› اصفهان حرفی برای گفتن نداشت و قدری دربارۀ تئاتر بعد از انقلاب صحبت کرد که همان مقدار نیز همراه با تحلیل هایی سست و سطحی و به دور از نگاه صحیح و تحلیلگر یک متخصص بود. به عنوان مثال ایشان دلیل تعطیل شدن دانشگاه سوره را نزدیک بودن به محل نماز جمعه عنوان کرد، در حالی که هر مبتدی و تازه از راه رسیده ای می داند که حتی اگر سوره در نوک قلۀ کوه صفه و در قلعه های اسماعیلیه هم بنا شده بود، چنان امام جمعه ای که اصفهان داشت و دارد دستور تعطیلی آن را صادر می کرد. کسی که درمان عقب رفتن روسری دختران را بالا بردن چوب تر می داند و بر اساس صحبت های او به صورت دختران اصفهانی اسید پاشیدند، هیچ گونه با هنری همچون تئاتر که فاحشه خانه و معترض به حاکمیت و ابزار اپوزیسیون حسابش می کند کنار نمی آید. حال چه اهمیتی دارد که محل قرارگیری و جغرافیایی دانشگاه سوره در کدام قسمت اصفهان قرار داشته باشد؟!
از دیگر ضعف های فیلم این بود که پس از بررسی کلی تاریخ اصفهان، گذر از انقلاب و رسیدن به زمان حال، هنگامی که وقت آن می رسد تا گل نهایی را وارد دروازه کند و بگوید حال که ما با بررسی کردن تاریخ این تئاتر به عصر حاضر رسیده ایم، با چنین اوضاعی به این شرح با چنین مختصاتی مواجهیم، کاری نمی کند و عوضِ توصیف و تحلیل خاموش می ماند. هیچ حرکت و توصیف و تحلیلی دربارۀ زمان حال به دست نمی دهد و این یکی از مهم ترین نواقص فیلم است. ما تاریخ را می خوانیم و بررسی می کنیم برای عبرت گرفتن و اینکه اگر مسیرمان را اشتباه می رویم اصلاحش کنیم. تاریخ می خوانیم تا آگاهی به دست بیاوریم و چراغ راه آینده و حالمان سازیم. اما فیلم در این بخش ابتر مانده است و دربارۀ چنین مهماتی صحبتی نمی کند تا همچنان تماشاگر و مخاطب خود را در یک خلأ تهی با سوالات و مجهولاتش تنها بگذارد. بعد از این همه تاریخ اکنون چه شد؟ حالا کجا هستیم؟ اوضاع به چه گونه است و چه باید کرد؟
با این حال «خنده در تاریکی» فیلم مفیدی است و بودنش بسیار بهتر از نبودنش است، هر چند که در حد کافی مخاطب را اقناع و بی نیاز از تلاشهای دیگر نمی سازد و قطعاً جای آن هست که مستندهای بسیار دیگری با محوریت موضوع تاریخ تئاتر اصفهان ساخته و به شیفتگان و پژوهشگران این عرصه ارائه شود.
Ali و محمد میریحیی این را خواندند
عسل حیاتی و subscene farsi این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قصه و داستانی به غایت دل نشین..
ولی خود فیلم به قول دوستی در فیلیمو ایرانیزه نبود یا نشده بود! نحوه آشنایی و شکل گرفتن ارتباط دو شخصیت داستان در این فیلم منطقی و باور پذیر نبود، (حداقل از منظر فرهنگ و عرف کشور ما) رفتن دختر ایرونی اون هم از نوع شهرستانیش به خونه مرد غریبه در بدوِ آشنایی (البته آشنایی هم نمیشه گفت باید گفت دیدن) اصلا در فرهنگ و عرف ما منطقی نیست!
ولی اینقدر قصه و داستان جذاب، زیبا و عاشقانه بود که با وجود بعضی ایرادات آدم از دیدنش و صد البته شنیدنش لذت میبره
هنوز هم حتی بعد از این همه سال!! منطقی نیست ولی به قدری لطیف و دلنشینه که اینی که شما گفتی اصلاً به ذهن من که نرسیده بود لااقل.
موسیقی که پیام یزدانیان برای فیلم ساخته هم به نظرم بی نظیره.....تو حال و هوای موسیقی های النی کاراییندرو ست...
دختری که انقد کله خره که شهر و دیارشو ول کنه و نصف شب وایسه توو شهر غریب منتظر کسی که معلومم نیس بیاد، دیگه عاقل نبودنش مسجّل شده!
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با درود بر شما
من فایل دانلود فیلم "ماجرای نیمروز ۲: رد خون" را به شماره پیگیری 825108 خریده ام ولی لینک دانلود کار نمی کند. خواهشمندم رسیدگی کنید.
با سپاس:
جعفری
گروه همیاری (support)
درود بر شما
لینک دانلود این فیلم برای شما ایمیل شد.
لطفا ایمیل خود را چک بفرمایید.
باسپاس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلمی با داستان نو و در خور ستایش که بدبختی قشر متوسط رو به له شدگی جامعه را به عرصه ظهور می گذارد قشری که به هر ریسمانی دست می اندازد تا شاید راهی بر پایان مشکلات خود بیند دریغ از آنکه آن ریسمان آغاز شمارشی است برای طناب داری دیگر. عبور سریع از موضوعات درگیر در فیلم در برخی از سکانس ها را می توان از عوامل نقاط ضعف برشمرد
پویا این را خواند
فاطمه برادران و حسین مجتهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
behrad rad (behrad1357)
درباره فیلم لتیان i
داستانی تکراری با راز و رمزهایی که موجبات یک اتفاق را فراهم می سازد شخصیت های داستان در یک خامی مطلق به سر می برند نقاشی که هیچ اثر یا هنری به جز حرافی و مشروب خواری از او دیده نمی شود، پسر بچه ای عکاس که عکاسی او به جز صحنه چند ثانیه ای هیچ کاربردی ندارد، عاشقی بورژوا که فقط در گفتار پول برایش بی معنی است حتی در درگیری با اوباش قدرت نفوذ در پیدا کردن و دستگیری آن ها را ندارد، دختری مطلقه که روزگاری مخالف نظام سرمایه داری بوده و اکنون خود بدون اعتراضی از آن لذت می برد ، شوهر اسبق دختر مطلقه که موجب سقط فرزند او شده و زندگی زناشویی و فرزند را موجب پس رفت روشنفکری و تجدد می داند و اکنون عاشق سینه چاک همان دختر شده که بدون او زندگی برایش جهنم است هیچ کدام در شخصیت های خود قوام نمی یابند که این امر موجب ایجاد تناقض های فراوان در فیلم گردد گویی فقط این القاب بر روی آن ها نصب گردیده تا بیننده بداند با چه افرادی رودر رو است بدون آنکه نقش این عناوین در شخصیت افراد و روند فیلم تأثیر چندانی داشته باشد.
مونولوگ های ماندگار:
"کسایی که پشت سر هم یه فیلمُ دو بار تماشا میکنن، به نظر آدمای عجیبی میان، اما این احساسیه که نمیشه به همه توضیحش داد، وقتی هنوز شخصیت های یه فیلم تو ذهنت زنده ن و دارن نفس میکشن، میتونی روی پرده به چشماشون خیره بشی، میتونی باهاشون حرف بزنی، میتونی سرنوشتشونُ تغییر بدی، اینطوری میتونی واقعیتُ به شکل خواب و رویا بازسازی کنی، میتونی توی صندلی سینما فرو بری، لحظه ای که چراغا خاموش میشن معجزه اتفاق میُفته درست تو لحظه ای که حس میکنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده! مهم اینه که با همه توانت بتونی ادامه بدی..
همه چی درست از همینجا شروع میشه.."
زندگی من به دو بخش تقسیم میشه قبل از آشنایی با قلم احسان عبدی پور و بعد از آشنایی با قلم ایشون.
بی شک احسان عبدی پور فقط ی نویسنده نیست بلکه یک نابغه س.
ممنون به خاطر آفرینش این اثر و امیدوارم بیشتر برامون قصه بگی...
پویا و امیر مسعود این را خواندند
فرهاد ریاضی، سید حامد حسینیان و محمد میریحیی این را دوست دارند
پادکست های احسان عبدی پور رو بارها و بارها گوش دادم.
خیلی حس داره، خیلی فضاسازی تمیزی داره
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
celine (fiyona)
درباره فیلم رضا i
به خاطر نظرهای ضدو نقیض تیوالی ها دیدمش
دسته مخالف های فیلم کدوم ور؟
من تو اون دستم.


1 از 5
هورااااااا
یه یار جدید پوریا کجایی؟؟
رویا
😂😂😂✊🏻✊🏻✊🏻
✊🏼✊🏼✊🏼✊🏼سر طنابو بکشین ،کم نیاریم ازشون
محسن جوانی
هورااااااا یه یار جدید پوریا کجایی؟؟
:(
:)))))))))
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پسرم! مشق‌هایت را نوشته‌ای؟
سر که بر می‌گردانم
پهنای صورتم خیسِ اشک می‌شود
پا به فرار می‌گذارم
پسرم مشق‌هایش را نمی‌نویسد
دست‌هایش را نگاه می‌کند
چشم‌های مرا

- زنم را در قلبم چال کرده‌ام-

پسرم! مشق‌هایت را ننویس
دست‌هایت را بنویس
چشم‌هایت را
آن قایقِ کوچک را
که مادرت در تو جا گذاشت
بنویس ما غمگینیم ... دیدن ادامه ›› و دریا دور
بنویس آسمان برای خود آسمان است
ما درونِ هم می‌میریم
نه در خاک، نه در آسمان
بنویس پدرت از آسمان
از شهر می‌ترسد
از خیابان از زنده‌ها می‌ترسد
پسرم ما آفتاب نیستیم
گوشت و خون و استخوانیم
و« امید»و «عشق» و « پرواز» و همه‌ی این‌ها
گرمای زمستانی هستند
فصل به فصل فتیله پایین‌تر می‌آید
می‌نویسم تا پسرم ننویسد:
ما زنده نیستیم
ما بلد نیستیم
خانه‌ای در دریا هستیم
که مجبوریم از دور، چراغی را زنده نگه داریم

پسرم پدرت مرد نیست
قایقی است که پدرانش تراشیده اند
که با آن روزی به دریاها بروند
و او آن را تکه‌تکه کرده
و با هر تکه - تکه‌اش
بلند بلند خندیده است
باید از این تکه‌ها آتشی به پا کنیم
مادرت، در قلبِ من، سردتر شده
قایق‌هایمان را تکه‌تکه کردیم
دریا نیز تمام شده
ما دیوانه‌تر از آنیم
که بتوانیم زنده باشیم



شهرام_شیدایی
یه فیلم محترم، نو، سنت شکن و ارزشمند
داستان از نگاه یک مرد با نگاه بالغ و روشن بیان میشه. مردی که بیشتر انسانه تا نر. مردی که علاقه رو تو احترام می دونه نه در مالکیت. احترام به خودش و محبوبش. وقتی محبوبش قصد ترک کردنش رو میگیره، به تصمیمش احترام میذاره. می دونه یه رابطه ی یه طرفه، رابطه نیست. احترام به محبوب.
از طرفی وقتی از ارتباطش خارج میشه، مدتی رو برای اون رابطه سوگواری میکنه‌‌، دپرس و بی حوصله میشه اما توش غرق نمیشه. به سیگار، مخدر و الکل پناه نمیبره. زندگی رو رها نمیکنه. زندگی ادامه داره. به دنبال یه رابطه میگرده تا بتونه به زندگی ادامه بده. احترام به خود.
وقتی احتمال میده ممکنه محبوبش برگرده، در رابطه جدیدش مطرح می کنه و تاوانش رو میپذیره. مسئولیت پذیری.
رضا یه فیلم احساسی با دستمایه های نوستالژیک نیست. که برای خوشایند مخاطب، هر احساساتی رو دستمایه کنه. با اینکه به شدت این پتانسیل رو داشت که از ریل خارج بشه و به اعماق یکی از این دامها سقوط کنه. اما شق و رق می ایسته و حرفش رو میزنه.
هرگز این میزان از بلوغ فکری رو در کارگردانی ایرانی ندیده بودم. ... دیدن ادامه ›› دست مریزاد

فیلمبرداری رو بسیار دوست داشتم. قابها، رنگ ها، حرکت دوربین در صحنه های مختلف عالی بود.
اینکه قابها بازیگر محور نبود و لوکیشن محور بود رو خیلی دوست داشتم. تقریبا همه ی قابها بر اساس معماری یا المان معماری انتخاب شده بود. در عین حال که موقعیت بازیگر/بازیگران هم درست انتخاب شده بود. شگفت انگیز بود.
قاب هایی که تقریبا همه عمق داشت.

نورپردازی ها کمی تیاتری بود که خب طبعا پسندیدم.

صدابرداری و صداگذاری رو دوست داشتم. موسیقی ها رو هم.

گریزی که در بیان مفهوم ها و اتفاقات مورد نظر و فرار از تیغ سانسورچی داشت هم هوشمندانه بود.

در مجموع نام علیرضا معتمدی تا مدتها در ذهنم خواهد ماند.
من خیلی از این فیلم خوشم اومد. البته با خانواده دیدمش و اونا اصلا خوششون نیومد😅
آقای صادقی عزیز
به نظر من بعد از رفتن کسی که دوستش داریم باید زندگی کرد بله اما رضا بیشتر خودش رو به مسیر باد سپرده بود و هرسمتی که باد می وزید میرفت.
خودِ شما به هر خانومی که برسید راحت رابطه رو شروع میکنید؟ تازه اگر کسی که دوستش دارید رو دیروز از دست دادید(البته از دست دادید که چه عرض کنم بهتره بگم خودتون درو براش باز کردید)
اما من از این دیدگاه به فیلم نگاه نکرده بودم پس یه کوچولو باهاتون موافقم😌
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا فیلمی است که کیفیت متناقصی دارد اما در مجموع فیلم قابل تاملی است اگر فیلمساز تکلیفش را به روشنی با خود و مخاطب روشن میکرد که میخواهد فیلم سهل و ممتنع و صمیمی بسازد با فرمی ظاهرا بداهه و یا فیلمی روشن فکرانه با مایه های فلسفی عرفانی میشد با فیلم یکدست تری روبه رو بود و قضاوت روشن تری داشت.
این تناقض در همان نماهای ابتدایی وحود دارد شخصیت اصلی در نمای ثابت جلوی دوربین برای آماده شدن لباس خانه را در میاورد و لباس بیرون می پوشد و بی هیچ دلیلی باز لباس بیرون را در می آورد و دراز میکشد چنین نماهایی در اکثر فیلمها نشان داده نمیشود چون بی اهمیت و بی معنی به نظر می رسند روزمرگی وارد فیلم شده اما زمانی که نریشن وارد میشود نریشنی که روایت یک داستان فلسفی و عرفانی است ناگاهان فضا بوی تفاخر میگیرد.
در ادامه وارد رابطه ها و گفتگوهای رضا با زن های اطرافش میشویم اکثر سکانسهای دو نفره هم در پردازش میزانسن و هم دیالگوها اتمسفر روزمرگی و صمیمت و بداهه دارند رضا هم آدم باحال و ریلکسی به نظر می رسد که وارد است با دخترها گرم بگیرد حتی اگر در حال طلاق باشد طلاقی که باز هم نیازی نیست دلیل آنچنانی داشته باشد.اگر دو نفر میخواهند ناهار بخورند واقعا جلوی دوربین ناهار میخورند دو تا قاشق تو دهنشان نمیگذارند و تمام. اگر قرار باشد به گربه ها قطره ای داده شود واقعا به همه گربه های توی صحنه قطره داده میشه و این کاراها در خلال همان گفتگوها انجام میشود
اما باز در سکانسهای بعدی شاهد صحنه های خاصی هستیم از مسجد و مولودی خوانی و نوازندگی ترومپت در خیابانی خالی و سورئالی و نمای شیک دو نفره وسط بیابان که در پس زمینه شتری وجود دارد و مناسک خال کوبی در حمام باستانی... واقعا این ادا و اطوارها یعنی چه؟ و چه ربطی به بقیه ... دیدن ادامه ›› فیلم دارد؟
فیلمی که باید بی آلایش باشد چون آدمش هم ظاهرا بی شیله و پیله است و به نوعی خودش است و هول و هراسی درونی انچنانی هم ندارد حتی روی تخت بیمارستان هم مخ دختری را کار می گیرد حالا آن داستان سورئال اضمحلال پیرمردی در انتظار مرگ در کجای دغدغه هایش در کل فیلم دیده شده؟
رضا ظاهرا آدم راضی و جاری ای هست به بیان صریح دخترباز بوده و دخترهای دانشگاه را دور خودش جمع میکرده و سر جنگ هم با زندگی ندارد
اما مسئله این است که بسیاری از آدمها نمی خواهند یا نمی توانند چنین افرادی را جدی بگیرند و همین مسئله چالش ارتباطی افراد با امثال رضاست منتها در انواع مختلفی از واکنشها از خشونت عریان ویلت، دو به شکی فاطی از رفتن و ماندن و پس زدن صریح دوست دانشکاهی که رضا هیچ وقت برایش جالب نبوده اصل فیلم این است در همین حد ملموس و زمینی و نبود آن اضافات ملوکانه هم فیلم را ملموس تر و صمیمانه تر میکرد.
یک سری کامنت ها رو خوندم، گفتم بالاخره بعد مدت ها یه فیلم خوب ببینم! 20 دقیقه اول فیلم رو به زور تحمل کردم.
پوریا صادقی، پویا، سپهر و آذین حجازی این را خواندند
سپهر امیدوار و celine این را دوست دارند
پس چرا نظر منو آقای جوانی و نخوندید؟
منم خیلی دوستش داشتم...
به عنوان لالایی فیلم بدی نبود.💤 💤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید