آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فیلم جهان با من برقص
S3 : 22:31:49 | com/org
بها: ۵,۱۰۰ تا ۷,۰۰۰ تومان
دوستان جهانگیز برای آخرین تولد او دورهم جمع شده‌اند. این موقعیت موجب می‌شود آن‌ها درباره زندگی و خودشان فکر کنند

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم جهان با من برقص / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم جهان با من برقص / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بهمن: احسان من خیلی عنم؟
احسان: چی؟
بهمن: میگم خیلی عنم؟
احسان: آره
بهمن: خیلی؟
احسان: خیلی... من چی؟
بهمن: توام خیلی خیلی عنی
احسان: داری عقده ای بازی در میاری؟
بهمن: نه واقعاعنی
ولی فکر کنم عن با الف عن تره😁
امپرسیونیست
دیالوگهای ماندگارِ سینمای ما رو تو رو خدا :))
😂 سورئال نوشتن
هیچ چیز ویژه ای ندیدم در این فیلم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گمان کنم بیش از 25 سال پیش بود. زمانی که دانشجو بودیم. روزی با رضا و محمد و هادی و سعید و سیروس و ده دوازده نفر دیگر از دوستان، راهی ارتفاعات ماسال شده بودیم. سوار بر مینی بوسی آبی رنگ که به همت آقای زارع (مدیر انوقت امور دانشجویی دانشگاه گیلان و همکلاسی مان) در اختیار مان قرار گرفته بود. پیچ خم جاده های شمال را بالا می رفتیم. در مه. در پیچ و تاب. از لابه لای گله های گوسفند . از لابه لای ابرهایی که خودشان را رسانده بودند کف اسفالت و سینه شان را میسابیدند روی دانه های خاک. به پیشنهاد سیروس قرار شد هر کس چیزی بنویسد بماند برای یادگار از این لحظه. کاغذ و قلم را برداشتم و از شیشه به بیرون نگاه کردم. جاده همانطور زیر پاهایمان در بلندای مه و ابر پیچ می خورد. مینی بوس ما با همه ی شلوغی اش، از جاده می گذشت و لحظه ای بعد سکوت مطلق و مه و صدای درختان، همه ی جاده پشت سرمان را در بر میگرفت. من نوشتم:
هیچ چیز مانند جاده تنها نیست
می رود ولی همیشه هست
می برد ولی همیشه هست
حالا از آن روزها سالهاست که می گذرد. نشسته ام جلوی تلویزیون و نگاه می کنم به مینی بوس قرمزی که هر از گاهی در نمای دور یا نزدیک از وسط یا کنار فیلم می گذرد. جاده ی باریک را طی می کند و از آن سوی قاب تصویر خارج می شود. بی انکه بداند جهان دارد تمام میشود. بی انکه بداند جهان دارد کنار دوستانش، آخرین جشن تولدش را می گرید، بی انکه بداند جهان دارد درد دلهایش را با گاوش می گوید و بی انکه بداند جهان دارد آخرین یاداشتش را می نوسید. مینی بوس قرمز همچون خون، درون رگ های جاده راه می رود بی ... دیدن ادامه ›› انکه چیزی بداند. بی آنکه چیزی برایش مهم باشد. بی انکه بایستد. مسافری سوار می کند، می رود، پیاده می کند، می رود، گویا این وسیله ساخته شده است برای رفتن. برای در جریان بودن. برای نایستادن.
جهان با من برقص سروش صحت هرچند یک فیلم کاملا متوسط است و ایده اش هم نیز خیلی بکر و تازه نیست اما روایت ساده و صمیمی اش همان حال و هوای نوشته ها و یاداشت های سروش صحت را دارد. آرام، ساده، بی الایش و خیلی روزمره! جدا از حرف های خیلی فلسفی به زور قرار داده شده در قاب دوربین. شاید همین سادگی و بی آلایشی به نقطه آشیل فیلم تبدیل شده باشد و آن را از این بخش آسیب پذیر کرده است. سوژه و موضوعی که آقای صحت انتخابش کرده است درست است که خیلی تکراریست اما می تواند بسیار جذاب و دیدنی باشد. دیدنی از این منظر که می تواند ما را به فکر فرو ببرد و به تامل وا دارد. به راستی اگر هرکدام مان روزی بفهمیم که دو ماه دیگر خواهیم مرد چه کار خواهیم کرد؟ چه کسانی را دوست داریم دوربرمان باشند؟ دوست داریم چه کار هایی را انجام دهم. اصلا آن چند روز و یا چند ماه چگونه طی خواهد شد. اندوهی که در عمق رفتار های جهان با بازی خوب علی مصفا دیده می شود، آیا در ما هم همانگونه چهره نمایان خواهد کرد؟ اعتراض مان به همانگونه خواهد بود. جایی از فیلم علی مصفا می گوید "همه ی چیزهای بد شهر و زندگی شهر نشینی را گذاشتم و امدم در دل طبیعت زندگی سالمی داشته باشم اما نتیجه اش این شد!" به راستی اگر هر کدام مان در این موقعیت قرار بگیرد چنین اندوهی در دلمان سایه می افکند؟ تا کی این اندوه ادامه خواهد داشت؟ آیا ما هم هرکاری می کنیم نخواهیم توانست مرگ رو دوست داشته باشیم؟ آیا ما هم در روزهای آخر، از مرگ نخواهیم ترسید همانگونه که جهان در یاداشت های آخرش نوشته بود. در آن روزهای اخر ما هم دوست داریم همه، توجه شان به ما باشد ؟ به راستی در مواجه با مرگ هرکدام مان چه شکلی خواهیم بود؟ دلمان برای کجا های زندگیمان تنگ خواهد شد؟مرگ همانجور که جهان می گوید دوست داشتنی نیست! سیاه است! زشت است! از هر منظری که بدان خیره شوی، بی قواره و دردناک است! ترس برانگیز است. اما جهان بدون جهان، جهان بدون ما هم ادامه خواهد داشت. مینی بوس قرمز بدون ما هم در جاده های سرسبز بی رحم راه خواهد رفت! سعید و رضا و محمد و هادی هم بدون من زندگی خواهند کرد همانطور که دوستان جهان هم بدون اون زندگی کردند، بعد از انها هم آدم های بعدی ،بعد آدم های بعدی! بعد آدم های بعدی!
همه ی ما خیلی زور بزنیم تا پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها مان رو در یاد داشته باشیم و این غمناکی ما از مرگ را صد چندان می کند. جهان بدون ما بی هیچ گونه تغییری به راه خود ادامه می دهد! در توئیتر یکی نوشته بود: آرام باش! به هیچ چیز فکر نکن ! الان سال 1499 است . و ما سالهاست که مرده ایم! و چه اندوه بزرگی!
جهان با اینکه همه ی اینها را می داند، با اینکه اندوهگین است، با اینکه دلش برای همه چیز این دنیا تنگ می شود، با اینکه همه ی این دوستان به قول خودش گاوش! دلتنگش خواهند شد، در آخرین سکانس بر فراز کوه، جایی که آن سو تر سموفونی مرگ را برایش می نوازند و مینی بوس قرمز بی خیال از همه جا به راه خودش ادامه میدهد، ازجایش بلند می شود و دست در دستان پژمان جمشیدی الکی خوش! به رقص در می آید. "وقتی ای دل! به چشمان غزل خون میرسی خودت رو نگه دار! وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت نگه دار! ای دل دیگه بال و پر نداری....
دوربین به عقب می رود. صدای خواندن دوستان جهان روی سمفونی نوازان مرگ تمام میشود و بی وقفه ای در موسیقی فیلم ،صدای رقص جهان به سمفونی مرگ پیوند می خورد. با خاطره ای از جهان که در آن از اولین اجاره خانه اش می گوید و اینکه پول پیش را از یکی از دوستانش قرض کرده بود و بعد وقتی که می خواست برگرداند، دوستش نگرفت و به او گفت : این قرض تویه به نفر بعدی و اون به نفر بعدی. فیلم با آخرین جمله ی جهان تمام می شود: الان دارم فکر می کنم من تو زندگیم چیزی به بعدی ها دادم؟ کاش داده باشم بعد برم! ..... کاش قبل از اینکه به انتهای سفرمون تو این جهان برسیم به این فکر کنیم که آیا چیزی به بعدی ها دادیم یا خیر؟...
جهان با من برقصِ سروش صحت، هرچند یک فیلم متوسط است،هر چند می توانست بهتر و زیبا تر باشد اما چیزی است که سروش صحت به بعدی ها داده است! هرچند یک چیز کوچک! درست مانند آن برنامه کتاب بازش که گوشه ای از کتابی را می خواند و کنار میایستاد تا ما خودمان بقیه اش را بخوانیم و از آن لذت ببریم. به عقیده من دیالوگ های خوب، بازی های تقریبا خوب که تلاش می کردند خیلی معمولی به نظر بیایند، موضوع خوب و تلنگر خوبی که سروش صحت به ما زد می توانست از این بهتر و قشنگ تر شود اگر نویسندگی قوی تر و محکم تری داشت. ضعفی که همیشه تاریخ گریبان آثار ایرانی را گرفته است و خواهد گرفت.
جهان با من برقص سروش صحت را دوست داشتم و با جهانش روزهای آخر زندگی ام را کنار دوستانم و آنهایی که دوست شان دارم، زندگی کردم، دلتنگ شدم،به کار دنیا و سرنوشت لعنت فرستادم،ترسیدم از سیاهی مرگ،با آن کنار آمدم و پذیرفتم که مینی بوس قرمز رنگ چه من باشم و چه نباشم در جاده های زیبای پر پیچ خم به راه خودش ادامه خواهد داد.
با جهان با من برقص سروش صحت دلم برای دوستانم تنگ شد و آرزو کردم کاش بتوانم چیزی در پایان این سفر به بعدی داده باشم....

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

به مأمنی رو و فرصت شمر ... دیدن ادامه ›› غنیمت وقت
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام
حکایتیست که عقلش نمی‌کند تصدیق

اگر چه موی میانت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق

حلاوتی که تو را در چه زنخدان است
به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق

اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق

به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی‌کند تحمیق
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نسیبه
درباره فیلم جهان با من برقص i
...توو سکانس آخر وقتی با غمگین‌ترین ترانه‌ی ممکن آدما دارن می‌رقصن...
ووشن
درباره فیلم جهان با من برقص i
چند وقت پیش به لیست فیلم هایی که خیلی دوسشون دارم، جدا از نظر منتقدین، نگاه میکردم و متوجه یک الگوی خاصی در اونها شدم، لوکیشن ها. به همین خاطر قصد دارم لیست این فیلم ها رو به اشتراک بذارم:

۱. اژدها وارد میشود!
استفاده ی به جا از رنگ ها و تضاد اون با فضای بیابونی که لوکیشن اصلی فیلم هست واقعا زیباست. هنوز هم صحنه ای که بهنام شکوهی بادکنک ها رو به هوا میفرسته در خاطرم هست، یکی از زیبا ترین صحنه هایی که در سینما دیدم و در خاطرم به عنوان یک نوجوون ۱۵ ساله نقش بست.
۲. در دنیای تو ساعت چند است؟
فضای ابری حاکم در فیلم و بوی خاکی که حتی در سالن سینما هم حس میشد، خانه ی پدری زیبای گلی و ...
۳. آذر، شهدخت، پرویز و دیگران
از خونه باغ زیبای پرویز دیوان بیگی که بگذریم به باغچه ی زیبای پدر شهدخت فیروزکوهی میرسیم و صحنه ای که آذر در باغ قدم میزند ... دیدن ادامه ›› و درختان پاییزی و برگ های روی زمین!
۴. آتش بس
خانه ای که بی نقص چیده شده با دکوراسیونی که هنوز هم زیباست! نور زیبایی که از پنجر های دلباز وارد خانه میشود.
۵. ایتالیا ایتالیا
باز هم خانه ای که صمیمانه چیده شده و با توجه به شخصیت های داستان بسیار واقعی هست. فضای ایتالیایی که در فیلم حس میشود و خب کسی هست که شیفته ی این کشور نباشد؟
۶. جهان با من برقص
خانه ای رویایی در طبیعیتی رویایی!

و البته از تاثیر داستان و کارگردانی و مخصوصا فیلمبرداری در دیده شدن بیشتر فضا ها و لوکیشن ها نمیشه گذشت.
سلام ووشنِ عزیز:
خیلی جالب بود، اینکه به دنبالِ رابطه بین علاقه هات گشتی.
من که پر از علاقه های پرت و پلا و بدون هیچ رابطه ای و گاهاً در دشمنی با هم هستم. :)
روزت پر از عشق.
۰۴ اردیبهشت
الگوی لوکیشن ها... چقدر جالب بود، کلی فیلم اومد تو ذهنم و تک تک فیلم های لیستتون هم باعث یادآوری خاطرات قشنگی شد برام :)
میشه برای الگوی رنگ ها هم لیست ساخت؟ نمیدونم چرا یاد اون افتادم یهو
مثلا همه ی فیلم های وس اندرسون لعنتی❤
اللخصوص هتل بوداپست
۰۴ اردیبهشت
رنگ صورتی در بوداپست هتل، ترکیب سبز و قرمز در فیلم هوانورد. اگه براتون ترکیب رنگ و الگوی اونها جالبه این ویدیو رو حتما ببینید
https://youtu.be/tILIeNjbH1E
۰۴ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مهدی
درباره فیلم جهان با من برقص i
نوع فیلمبرداری خیلی جالب نبود خصوصا زمانی دوربین از روبرو و به سمت عقب حرکت میکرد
در مورد یک سری نمای دور و نزدیک خیلی جالب نبودو مشخصا نمای زیبا و یا تاثیر مثبتی نسبت به انتقال صحنه نداشت.
داستان زندگی و نارضایتی شخصیت ها در این این فیلم به عنوان مرگ زندگی هست عملا با جهان تفاوتی ندارند در صورتی که خودشان فکر میکنند زندگی میکنند و با اینکه همه از حال هم خبر دارند تسلی خاطری هست بقیه هم مثل اون هستند یعنی انگار زندگی این شکلی خوب هست درصورتی که اصلان اینگونه نیست
صحنه آویزان ماندن از طناب دار در تاریکی شب و صحنه و لباس سفید شبیه صحنه های تئاتر بود ولی مفهوم جالبی داشت زندگی که از ابتدای فیلم از جهان و شخصیت ها نشان میداد هر آدمی اگر به زندگی خودش نگاه و تفکرکندبا این روند دستاوردی بیش از این در انتظارش نخواهد بود، خبری از اون سبزی ،خرمی و صدای ترانه پرندگان نیست

بسیار زیبا . فیلمنامه کارگردانی گروه بی نظیر بازیگران خصوصا خانم هانیه توسلی عالی بودند . حتما پیشنهاد می شه ...
"وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه. ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشونو بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی کنارم باشن...
کنارم باشن و بی‌حوصله باشن
کنارم باشن و دعوا کنن
کنارم باشن و شاد باشن
کنارم باشن و زندگی معمولیشونو بکنن
کنارم باشن
همین که گاهی باشن بسه..."
چری
درباره فیلم جهان با من برقص i
هیچ اهمیتی نداشت که اون مینی بوس از کجا اومده بود و داشت به کجا می رفت مهم این بود که داشت تو یه مسیر زیبا حرکت میکرد
اصلا همینش مهم بود که می رفت.شاید در اینجا نماد شناسی کار دست کارگردان بدهد ولیکن نماد زندگی بود.
۱۶ اردیبهشت
مینی بوس قرمز شاید نمادی باشه از خون که در رگ جاده های زندگی در جریانه.جاده هایی که بدون ما هم خواهند بود و بدون ما هم زندگی در آنها در جریان خواهد داشت.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اونقدر روان و زیبا و دلنشین بود که دلم میخواست هیچ وقت تموم نشه و برنگردم به دنیای واقعی
تو این شرایط غمگین و عجول دنیا، این حجم از آرامش واقعا لذتی وافر داشت
نه خیلی قوی
نه خیلی ضعیف
خیلی خیلی فیلمو دوست داشتم. در حدی که وقتی تیتراژ اومد دلم میخواست تموم نمیشد یا اینکه بلافاصله از اول پلی میشد. واقعا بارها و بارها میشه دیدش و از هر لحظه اش نکته ای رو دریافت کرد. واقعا حیف نیست آدم این مناظر زیبا رو بر روی پرده سینما نبینه؟ البته اعتراف میکنم مناظر بسیار بسیار زیباتری رو در جای جای سرزمینمون دیدم اما آرامشی که سروش صحت از چشم اندازهای ماسال تو این فیلم بهمون میداد خاصترش کرده بود. و موسیقی عالی و این چنین با کیفیت. فیلم کاملا سفری به درون ذهن کارگردانه. کارگردانی که میدونی یک کتابخون (کتاب باز) حرفه ایه و مدام دنبال اینی که بدونی هر صحنه فیلم از کجا به فکرش رسیده.
و جمله کلیشه ای آخر: قدر لحظات و دوستیامونو بدونیم
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر شد
فیلم قشنگی بود
امضای آقای صحت پای کار بود و کسایی ک کارای قبلی آقای صحت رو دیدند کاملا اینو می تونستن تشخیص بدند
موضوع فیلم و نحوه پرداختنش به اون رو خیلی دوست داشتم
لوکیشن و دیالوگ های قشنگی داشت که معلوم بود برای فیلمنامه وقت گذاشته شده
یه تراژدی در قالب (تقریبا )طنز!!!
بازی ها هم به نظرم خوب بود حتی خانم توسلی ک بیشتر مورد انتقاد بود به نظرم نقشش ایجاب می کرد ک اونجوری نچسب باشه!نقش یه تازه به دوران رسیده ک "حرف نزنی نمی گن لالی" رو به خوبی بازی کرده بودن!!!
در کل از وقت و هزینه ای ک برای این فیلم گذاشتم راضیم
دنیای فانتزی فیلم جهان با من برقص رو دوست داشتم،اینکه سروش صحت تونست قصه ی مرگ رو با عطر زندگی به نمایش در بیاره واقعا ارزشمند هست،اینکه وسط این روزهای شلوغ و پر دغدغه ی زندگی یادمون انداخت سخت نگیریم و فقط از لحظه لذت ببریم و از دوست داشتن ها،برای من کافی بود.آرامش خاصی بعد از دیدن این فیلم داشتم و کاش میشد تا ماه ها هیچ اخباری رو روشن نکنم و غرق شم تو عشق و محبت به زمین و زمان و اونها که برای من عزیز هستن.ببینید فیلم رو...
و آخ که چقدر دلم تنگ شده برای روزهای کشت و کار طالقان،همش یاد باغ اونجا بودم و بی تاب بهار شدم تا برم تو دل طبیعت نابش.
دیشب برای بار دوم این فیلمو دیدم دفعه اول بیشتر تمرکز برروی تصویر برداری و لوکیشن بود و کیفشو بردم اما دفعه دوم بیشتر به موسیقی دقت کردم عنصره کمتر توجه شده در فیلم های ما .موسیقی چه میتواند بکند با روح و روان ما
عاقبت‌ همه‌ی ما ‏زیرِ این خاک آرام خواهیم گرفت ‏ما که رویِ آن‌ ‏دمی به همدیگر مجال آرامش ندادیم.

‏⁧ #آنا_آخماتوا
و خاک، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش

فروغ فرخزاد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
friends are the family you choose.
- رابطه ای که تموم شد دیگه تموم شد

نه هیچی هیچوقت کامل تموم نمیشه،
هست
همیشه هست
آدما اگه همو نبخشند دنیا هی بدترو بدتر میشه
معمولا به فیلم هایی که علی مصفا بازی کرده یه گاردی دارم ( ولی انگار این فیلم استثنا بود)
اینقدر از فیلم تعریف شنیدم که بالاخره رفتم دیدمش، بیشتر از لوکیشن از خود فیلم ، موضوعش و بازی ها خوشم اومد.
و مهمتر اینکه بعد از دیدنِ فیلم حالت خوبه.

پس برم ببینم حتما
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
ممنونم از هر دو دوست خوبم
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
❤️
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید