همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال دانلود فیلم و سریال
S3 : 20:41:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
bahar
درباره فیلم کاغذ بی‌ خط i
این اتاق جای امنیه جهان!
هر موقع مشکلی بین ما باشه اگه اینجا حل نشه،
هیچ جای دیگه حل نمیشه،
من امشب میخوام از یه چیزی حرف بزنم که تا حالا نگفتم.
بهت برنخوره؛ جهان! تو یا مثبتی یا منفی یا روشنی یا خاموش.
وقتی با یه چیزی موافقی مثل الان که مخالفی اصلا نمی گی چرا.
عقیده تو هیچ کس از دهنت نمی شنوه.
گاهی وقتا میشی یه آدم دیگه.
مثل یه آدم دیگه حرف می زنی که من اونو نمی شناسم.
هیچی از اون نمی دونم .
تو هیچ عقیده ای که مال خودت باشه نداری.
اما مثل کامپیوترای خونگی شدی عقل کل خانواده.
به همه کارای من گیر می دی.
دیگه خسته شدم.
کی گفته تو شعورت بیشتره؟
کی ... دیدن ادامه » گفته تو از همه عاقلتری؟
این همه حقو، تو از کجا آوردی؟
اونی که گفته زن و شوهرا بعد یه مدت میشن شبیه همدیگه کور خونده ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وحید عمرانی
درباره فیلم نبات i
در بخش اطلاعات فیلم حتی نام مشاور رسانه ای را هم نوشته اید اما خبری از نام فیلمنامه نویس نیست! در این شیوه‌تان تجدید نظر کنید!
امیرمسعود فدائی این را خواند
درود بر شما
اطلاعات فیلم بروز شد.
با سپاس از شما
دیروز
ممنون از شما و حساسیتی که بر کیفیت کارتان دارید. درود.
۲۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا تو همه فیلمای امینیان کاراکترها با پذیرش و اپراتورها درگیر میشن؟!
امیر مسعود و علی جباری این را خواندند
امیرمسعود فدائی، پویا فلاح و محمد لهاک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از ضعف های پی در پی فیلمنامه که بگذریم این فیلم با وجود پرداخت خوب شخصیت هاش، متاسفانه به دلیل همگن نبودن سطح بازی ها در تقابل بازیگران خوب و بازیگران سفارشی و دو دست بودن فیلم در نیمه اول چسبیده به صورت علیدوستی و نیمه دوم شامل پرش های بسیار و پلان های کوتاه تر از یک دقیقه ، بسیار شلخته و بی حوصله ساخته شده و به دست کارگردانی دیگر اختمالا اثر بیاد موندنی و بسیار قابل قبول تری از آب در میومد‌.
امیرمسعود فدائی، پویا فلاح، امیر مسعود، سپهر و علی جباری این را خواندند
محمد لهاک این را دوست دارد
نسخه اکرانش قیچی‌ هم شده بود
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.

نه چشم ها حرف شون رو می زنند
نه دل ها می تونند خوب ببینند
فقط برای چند ثانیه
برای ثبت همون لحظه
ساکت میشند و به چیزی فکر نمی کنند
شاید هم آینده جلوی چشم هاشون
به سرعت برق و باد میگدزه
و تصور می کنند که با گذشت زمان
چه حسی دارند و چطور
دارند به خاطره توی عکس نگاه می کنند
نگاهی ... دیدن ادامه » که میتونه یه خواب باشه
یا بیداری یه رویا
خنده روی لب بیاره
یا یه بغض کوتاه.

میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.


#مجتبی
امیرمسعود فدائی، نیلوفر و امیر مسعود این را خواندند
امیر نجفی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخی :)))))))))))))) یادش بخیر
من تو سینما دیدمش
باورتون میشه؟ :)))
۱۱ فروردین
اخ نیلوفر جون باهات موافقم من خیلی حس بدی داشتم وقتی می دیدمش چه اصراری بود بچگی ما با این همه غم و درد باشه همینکه که الان بلد نیستیم چه طور شاد باشیم
۱۲ فروردین
من توی سینما آزادی جشنواره فجر دیدم. توی صف ایستادم. اما بلیط نرسید. معمولا اکران اول فیلم های جشنواره در سینما آزادی بود .و عوامل فیلم هم می آمدند. امین تارخ هم هنوز داخل نرفته بود. خواهرم هم بود. رفت جلو و با پوران درخشنده سلام و احوال پرسی کرد. همان موقع ... دیدن ادامه » آقایی نزدیک درخشنده شد و گفت: مهمان ها تو نشوندم و این دو تا بلیط اضافه اومد. خانم درخشنده هم دو بلیط را به ما داد.
۱۲ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره فیلم شعله ور i
خیلی وقته از سینمای ایران ناامید شدم اما دیروز بطور اتفاقی فیلم آخر حمید نعمت الله یعنی شعله ور رو دیدم و بعد از افت شدید ایشون با فیلم بی پولی و افتضاحی بنام آرایش غلیظ و بازگشتی نه چندان قوی با رگ خواب ناگهان چشمم به شاهکاری دیدنی از ایشان روشن شد که اصلا توقعش رو نداشتم فیلمی خوش ساخت با بازی های یکدست و تصاویری دیدنی از مناطق کمتر دیده شده سیستان و بلوچستان ، اما از همه مهمتر پرداختن به درونیات کاراکتر و تفسیر واگویهایه ذهنی شخصیتی بیمار که کمتر در سینمای ایران به تصویر کشیده شده و شجاعت نقد و بررسی چنین ذهن بیماری با کلیه جزئیات در بستری مناسب با تعلیق به جا و داستانی گیرا که نشان از تحقیق و شناخت عمیق تیم سازنده از سوژه مورد نظر داشت .
گاهگاهی جرقه هایی در سینمای ایران کور سوی امیدی روشن میکنه که امیدوارم این جرقه ها تداوم پیدا کنه و اجاق ... دیدن ادامه » سینمای دوست داشتنیمون دوباره شعله ور بشه

فیلم خرگیوش بر خلاف اسم و ژانری که داره و به نظر لوده و بی ارزش میاد ، بهترین فیلم سینمای ایران در سالهای اخیره (بنظرم) و عاشقانه تک تک دیالوگهای معمولیشو دوست دارم چون انگار صحبتهای خودمون با رفقاست ! تا الان سه بار دیدمش و دوست دارم به دیگران هم توصیه اش کنم ، دیروزم خانم نیلوفر فیلم ایتالیا ایتالیا رو معرفی کردند که گویا بر خلاف کست وحشتناکش فیلم خیلی خوبیه و دارم دانلودش میکنم تا شانسمو امتحان کنم ، میخوام ازتون خواهش کنم اگر فیلم ایرانی مربوط به پنج شش سال اخیر سراغ دارید که زیر سایه غولهای بی ارزش بزرگان سینما مون گم شدن و دارن خاک میخورن لطفا معرفی کنید تا ببینیم و حظ و کیف کنیم
شعله ور رو ندیدم..
اول اینو بگم من حداقل توو سینمای ایران واقعا شل میکنم..و این جوری واقعا لذت میبرم..اصلا دلم نمیخواد از سینما بیام بیرون، هی غر بزنم و بد وبیراه بگم..بیشتر دوست دارم حالم خوب بشه یا همذات پنداری کنم..

با این حساب..
"بی پولی" رو خیلی دوست داشتم..چون یه دوره ای زندگیم همین شکلی بود و با پوست و گوشتم درک میکردم و میخندیدم باهاش :)))
خرگیوش هم خیلی دوست داشتم..(امیدوارم زیرنظر رو دیده باشی توو سینما)
توو فیلمای فان واقعا نهنگ عنبر رو پیشنهاد میکنم..
هت تریک خوب بود به نظرم..فیلمنامه خوبی داشت.. (که اگه ندیدی، حتما ببین،چون در راستای پست قبلیت،خیلی خوب کلیشه ها رو کنار گذاشته)
برف روی کاج ها هم حس خوبی داشت برای من..
ایتالیا ... دیدن ادامه » ایتالیا رو هم که گفتی..

اینا از فیلمای تقریبا جدید هست که خاطرم اومد..


ولی همه به کنار،"در دنیای تو ساعت چند است" هم به کنار..
که خب،شما دوست نداشتی :/

راستی "آذر پرویز..." هم از نظر من خیلی خوب بود..که بازم دوست نداشتی،اما من پیشنهاد میکنم..باید اون دوره غربت و افسردگی و توو دیوار خوردن و پناه آوردن رو تجربه کرده باشی...با اون بازیهای باحال..
۱۰ فروردین
مرسی از نظرتون سینمای کاهانی همه فیلمهاش بنظر من عالی هستند
۱۳ فروردین
من فیلم خارجی کم می دیدم
قرنطینه باعث شد بیافتم رو دور فیلم خارجی دیدن
ملک الموت بونوئل یکی از بهترین فیلم هایی بود که این ایام دیدم و شدیدا پیشنهادش می کنم
اگر هم فیلم رو دیدید پیشنهاد می کنم این نقد رو در موردش بخونید


https://www.salamcinama.ir/post/rxm989rzscb31k0/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D8%AA-the-exterminating-angel-%DA%AF%D9%85%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به که چه فیلم خوبی بود....
به به
تو یکی از اپیزود های پادکست دیالوگ باکس، از این فیلم استفاده شده و من به عشق دیالوگ هاش، هی کل اون اپیزود رو گوش میکنم... ❤
۱۰ فروردین
سینمای اصفهان این سبک فیلم ها رو اکران نمیکرد . با کلی شوق اومدم تهران ده دقیقه دیر رسیدم . داخل راهم ندادند. من موندم و ذوق بر باد رفته:(((
۱۱ فروردین
ای داد بیداد... چه حیف...
البته تهران هم اکران محدود بود. بعضی از سینماها یه سانس در روز اکران می رفتن. بعضی ها هم یک یا چند سانس در هفته
۱۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Amin Sad
درباره مستند بزم رزم i
عید و سال جدید مبارک، ان شاء الله حال همگی در این سال بهتر بشه ... اگه این مستندِ خوب رو در هنر و تجربه ندیدید یا دوباره میخواید ببینید، سایت سینما مارکت از اواسط اسفند این مستند رو تو سایتش گذاشته که میتونید ببینید و لذت ببرید ...
درضمن با کد 1398_N_MARKAZI میتونید 70% تخفیف در خرید اشتراک داشته باشید .
لینک مستند در سایت سینما مارکت: https://www.cinemamarket.ir/p/428a
روزم رو ساختین
واقعا ممنون
چقدر دلم میخواست ببینم این کار رو

فقط یه نکته
کد اشتباه نوشته شده
من دوباره تایپ کردم
N_MARKAZI_1398
برای اشتراک ۲ روزه هم کار نمیکنه ولی برای ۱ ماهه میشه استفاده کرد

تشکر ... دیدن ادامه » فراوان❤
۰۸ فروردین
خواهش میکنم، خوشحال شدم که این مطلب براتون مفید بود ...
۰۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشبختی اون چیزی نیست که آدم از بیرون می بینه،
خوشبختی تو دلِ آدمه،
دل اگر خوش باشه،آدم خوشبخته!
۲۵ اسفند ۱۳۹۸
محمد جان ❤
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم کاغذ بی‌ خط i
روزهای اوج هدیه تهرانی.. و یادش بخیر عمو خسرو.
فیلم خوب فیلمیه که با شروع تیتراژ شما رو میخکوب کنه. در عین سادگی. یک کلاس درس فوق العاده برای سینما گران جوان
من روزی ده بار، می‌شورم و می‌سابم و می‌پزم، می‌شورم و می‌سابم و می‌پزم
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
دقیقا سحر جون :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
از اون فیلم هاییه که دلم واسش تنگ میشه...
۰۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم سرکوب i
هیچکس ما رو نمیخاد مامان. بقیه نه از ما بدشون میاد، نه خوششون میاد. فقط خودمونیم که خودمون و میخایم.

وضعیت حساس کنونی در دو جمله.

دلم لک زده بود برای یک فیلم خوب.
چه حیف که تو سینما ندیدم و جای قیچی روش بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۱۰ از ۵
دیگه بهتر از این مگه میشه دید ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Ali
درباره مستند بزم رزم i
یک بار دیگه دیدم
هر بار میبینم بیشتر به زحمتی که برای این کار کشیده شده و تدوین فوق العاده ای که داره پی میبرم
دم هر کس که برای کارش ارزش قائله و کم کاری نمیکنه گرم .
چطور میتونم انلاین ببینم علی جان؟
تو هاشور پیداش نکردم...
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
من به لطف کامنت یکی از دوستان، دی‌وی‌دی رو از اینجا اینترنتی تهیه کردم
https://nivaar.ir/%D8%A8%D8%B2%D9%85-%D8%B1%D8%B2%D9%85
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
چقدر عالی شاهین جان
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا جاویدی
درباره فیلم بهمن i
برای صبح سیزدهم بهمن 98

من ریزه کاری های بارانم

در سرنوشتی خیس می مانم

دیگر درونم یخ نمی بندی

بهمن ترین ماه زمستانم!

رفتی که من یخچال قطبی را

در آتش دوزخ برقصانم

رفتی که جای شال در سرما

چشم ... دیدن ادامه » از گناهانت بپوشانم

ای چشمهای قهوه قاجاری!

بیرون بزن از قعر فنجانم

از آستینم نفت می ریزد

کبریت روشن کن، بسوزانم


از کوچه های چرک می آیم

در باز کن، سر در گریبانم

در باز کن ،شاید که بشناسی

نتهای دولاچنگ هذیانم

یک بی کجا درمانده از هر جا

سیلی خور ژنهای خودکامه

صندوق پُست پَست بی نامه

یک واقعاً در جهل علامه

یک واقعاً تر شکل بی شکلی

دندانه های سین احسانم

دندانه ام در قفل جا مانده

هر جور می خواهی، بچرخانم

سنگم که در پای تو افتادم

هر جا که می خواهی، بغلتانم

پشت سرت تابوت قایقهاست

سر بر نگردان روح عریانم!

خودکار جوهر مرده ‌ام یا نه؟

چون صندلی از چار پایانم

می خواهی آدم باش یا حوّا

کاری ندارم، من که حیوانم

یک مژه بر پلکم فرود آمد

یک میله از زندان من کم شد

تا کش بیاید ساعت رفتن

پل زیر پای رفتنم خم شد

بعد از تو هر آیینه ای دیدم

دیوار در ذهنم مجسم شد

از دودمان سدر و کافوری

با خنده از من دست می‌شوری

من سهمی از دنیا نمی خواهم

می خواستم، حالا نمی خواهم

این لاله‌ بدبخت را بردار

بر سنگ قبر دیگری بگذار

تنهایی ام را شیر خواهم داد

اوضاع را تغییر خواهم داد

اندامی از اندوه می سازم

با قوز پشتم کوه می سازم

باید که جلاد خودم باشم

تفریق اعداد خودم باشم

آن روزها پیراهنم بودی

یک روز کامل بر تنم بودی

از کوچه ام هرگاه می رفتی

با سایه‌ من راه می رفتی

ای کاش در پایت نمی افتاد

این بغض‌های لخت مادرزاد!

ای کاش باران سیر می ‌بارید

از دامنت انجیر می بارید!

در امتداد این شب نفتی

سقط جنونم کردی و رفتی

در واژه های زرد می میرم

در بعدازظهری سرد می میرم

باید کماکان مُرد، اما زیست

جز زندگی در مرگ راهی نیست

باید کماکان زیست، اما مُرد

با نیشخندی بغض خود را خورد

انسان فقط فوّاره ای تنهاست

فوّاره ها تُف های سر بالاست

من روزنی در جلد دیوارم

دیوار حتماً رو به آوارم

آواره یعنی دوستت دارم…

آوار کن بر من نبودت را

با “روت” نه با فوت ویرانم

از لای آجر‌ها نگاهم کن

پروانه ای در مشت طوفانم

طوفان درختان را نخواهد برد

از ابر باران زا نترسانم

بو می کشم تنهایی خود را

در باجه‌ زرد خیابانم

هر عابری را کوزه می بینم

زیر لبم خیّام می خوانم

این شهر بعد از تو چه خواهد کرد

با پرسه های دور میدانم؟

یک لحظه بنشین برف لاکردار!

دارم برایت شعر می‌خوانم:



خوب است و عمری خوب می ماند

مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد

یک مرد عاشق خوب می میرد

از بس بدی دیدم، به خود گفتم:

باید کمی بد را بلد باشم

من شیر پاک از مادرم خوردم

دنیا مجابم کرد بد باشم

دنیا مجابم کرد بد باشم

من بهترین گاو زمین بودم

الان اگر مخلوق ملعونم

محبوب رب العالمین بودم

سگ مست دندان تیز چشمانش

از لانه بیرون زد، شکارم کرد

گرگی نخواهد کرد با آهو

کاری که زن با روزگارم کرد

هر کار می کردم سرانجامش

من وصله‌ ای ناجورتر بودم

یک لکه‌ ننگ دائمی، اما

فرزند عشق بی پدر بودم

دریای آدم زیر سر داری

دنیای تنها را نمی بینی

بر عرشه با امواج سرگرمی

پارو زدنها را نمی بینی

ای استوایی زن! تنت آتش

سرمای دنیا را نمی فهمی

برف از نگاهت پولکی خیس است

درماندگی ها را نمی فهمی

درماندگی یعنی تو اینجایی

من هم همینجایم، ولی دورم

تو اختیار زندگی داری

من زندگی را سخت مجبورم

درماندگی یعنی که: فهمیدم

وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را

در رختخواب دیگری داری…

آخر چرا با عشق سر کردی

محدوده را محدودتر کردی؟

از جان لاجانت چه می خواهی؟

از خط پایانت چه می خواهی؟

این درد انسان بودنت بس نیست؟

سر در گریبان بودنت بس نیست؟

از عشق و دریایش چه خواهی داشت؟

این آب تنها کوسه ماهی داشت

گیرم تو را بر تن سری باشد

یا عرضه‌ نان آوری باشد

گیرم تو را بر سر کلاهی هست

این ناله را سودای آهی هست

تا چرخ سرگردان بچرخانی

با قد خم دکان بچرخانی

پیری، اگر روی جوان داری

زخمی عمیق و ناگهان داری

نانت نبود، آبت نبود ای مرد؟!

با زخم ناسورت چه خواهی کرد؟

پیرم، دلم همسن رویم نیست

یک عمر در فرسودگی کم نیست

تندی نکن ای عشق کافر کیش!

خیزاب غم! گردابه تشویش!

من آیه های دفترت بودم

عمری خدا پیغمبرت بودم

حالا مرا ناچیز می بینی؟

دیوانگان را ریز می بینی؟

عشق آن اگر باشد که می گویند

دلهای صاف و ساده می خواهد

عشق آن اگر باشد که من دیدم

انسان فوق العاده می خواهد

سنی ندارد عاشقی کردن

فرقی ندارد کودکی، پیری

هروقت زانو را بغل کردی

یعنی: تو هم با عشق درگیری

حوّای من! آدم شدم وقتی

باغ تنت را بر زمین دیدم

هی مشت مشت از گندمت خوردم

هی سیب سیب از پیکرت چیدم

سرما اگر سخت است، قلبی را

آتش بزن، درگیر داغش باش

ول کن جهان را! قهوه‌ات یخ کرد

سرگرم نان و قلب و آتش باش

این مُرده ای را که پی اش بودی

شاید همین دور و برت باشد

این تکه قلب شعله بر گردن

شاید “علی آذر“ت باشد

او رفت و با خود برد شهرم را

تهران پس از او توده ای خالی ست

آن شهر رویاهای دور از دست

حالا فقط یک مشت بقالی ست

او رفت و با خود برد یادم را

من مانده ام با بی کسی هایم

خب، دست کم گلدان و عطری هست

قربان دست اطلسی هایم

او رفت و با خود برد خوابم را

دنیا پس از او قرص و بیداری ست

دکتر بفهمد یا نفهمد، باز

عشق التهاب خویش آزاری ست

جدی بگیرید آسمانم را

من ابتدای کند بارانم

لنگر بیاندازید کشتی ها!

آرامشی ماقبل طوفانم

من ماجرای برف و بارانم

شاید که پایی را بلغزانم

آبی مپندارید جانم را

جدی بگیرید آسمانم را

آتش به کول از کوره می آیم

باور کنید آتشفشانم را

می خواستم از عاشقی چیزی

با دست خود بستم دهانم را

من مرد شبهایت نخواهم شد

از بسترت کم کن جهانم را

رفتن بنوشم اشک خود را، باز

مردم شکستند استکانم را

تا دفترم از اشک می میرد

کبرای من تصمیم می گیرد

تصمیم می گیرد که برخیزد

پایین و بالا را به هم ریزد

دارا بیفتد پای ساراها

سارا به هم ریزد الفبا را

سین را، الف را، را و سارا را

درهم بپیچانند دارا را

دارا نداری را نمی فهمد

ساعت شماری را نمی فهمد

دارا نمی فهمد که نان از عشق

سارا نمی فهمد، امان از عشق!

سارای سال اولی مرد است

دستان زبر و تاولی مرد است

این پا که سارا! مال یک زن نیست

سارا که مال مرد بودن نیست

شال سپید روی دوش ت کو؟

گیلاسهای پشت گوش ت کو؟

با چشم و ابرویت چه ها کردی؟

با خرمن مویت چه ها کردی؟

دارا! چه شد سارایمان گم شد

سارا و سیبش حرف مردم شد؟

تنها سپاس از عشق خودکار است

دنیا به شاعرها بدهکار است

دستان عشق از مثنوی کوتاه

چیزی نمی خواهد پلنگ از ماه

با جبر اگر در مثنوی باشی

لطفی ندارد مولوی باشی

استاد مولانا که خورشید است

هفت آسمان را هیچ می دیده ست

ما هم دهان را هیچ می گیریم

زخم زبان را هیچ می گیریم

دارم جهان را دور می ریزم

من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود؟ آبت نبود ای مرد؟!

ول کن جهان را! قهوه‌ات یخ کرد…

“علیرضا آذر”
زهره مقدم و امیرمسعود فدائی این را خواندند
آیدا طاهرزاده و فاطمه ایزدپناه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
hirbods
درباره فیلم غلامرضا تختی i
گرچه با گذشت ۵۲ سال از مرگ تختی هنوز برای بسیاری پذیرش این واقعیت که اسطوره‌شان «خودکشی»کرد غیرممکن است و ترجیح می‌دهند همچنان خیال کنند که رژیم شاه‌ او را کشت، اما واقعیت آنست که مجموعه‌ای ازتلخی‌ها، ناکامی‌ها وتنهایی‌ها جهان پهلوان را سرانجام به نقطه‌ای سوق داد که باستقبال مرگ برود.
.
آقای مهدی رستم پور به زیبایی وضعیت غم انگیزسال‌های پایانی تختی را ترسیم نموده. امیدوارم ازنقل مطلب شان راضی باشند. . زمستان پهلوان‌کش چهل و شش: در سالمرگ تختی بجای داستان تکراری «مردانگی» از «ناجوانمردی»می‌نویسم.
.
تختی را تهران سنت‌ها و خرافه ها کشت.دی ۴۶، همون مردمی که قلمدوشش می‌کردند زمینش انداختند. تختی نه درگود زورخانه یا روی تشک، او در برابر جماعتی (سطحی نگر) و سخن‌چین زانو زدکه غمخوارشان بود. با همراهی همدوره‌های حسودش که محبوبیت تختی راتاب نمی‌آوردند.
.
تختی شبیه آن‌ها نبود که(مادرهایشان)برایشان زن می‌گرفتند؛ شهلا و غلامرضا عاشق هم شده بودند.
ازیکی شان پرسیدم:
-چه دیدید ازشهلاکه هنوزبدش را می‌گویید؟ .
.
-گفت:« در شأن تختی نبودبا سه بازو بند پهلوانی،زنش با همکلاسی‌هاش پوکربازی کند.».
-همین؟.
.
-نه، بازم هس، کت دامن می‌پوشید، سرزانوهاش پیدا بود!
.
.
پچپچه ... دیدن ادامه » پهلوان پنبه‌های بی پرنسیب با سیبیل‌های تاج هدهدی بگوش تختی می‌رسید:«قهرمان المپیک باس یه جوغیرت...چی میگن کوچه و خیابون؟" ......».
. تفریح تختی پیاده روی لب دیوارهای دانشگاه بود و همسرش ازپشت همان دیوارها آمد. زن روشنفکری که حقوق خود را می‌شناخت. شهلا از پلی تکنیک پا بخانه تختی گذاشت....تختی هرگز دست بزن نداشت. کلاه مخملی و پاشنه تخم مرغی نبود. مرامش بیگانه با هر نشانه ای از خشونت
.
حالا۳۷ ساله با زن و بچه...
.
مردی طرد شده درحکومت و بریده ازجامعه. تلاطم روح سنگین‌تر از وزنِ بدنش. دلتنگ غبار آرامبخش تشک اما خسته از مبارزه...و نمی‌توانست بیرحمی روزگار را قوس کند...
.
«تختی آخرین فن را بخودش زد.».
. نوعروس ماند با نوزاد یتیم در خلوتی که «طایفه زنده کش مرده پرست» برایش تدارک دید. غلامرضا پیش ازخاک ابن بابویه درآغوش اومی آرمیدامانامش به همه تعلق داشت جزشهلا ...که به لوریس چکنواریان گفته بود«دوباره20ساله شوم با تختی ازدواج می‌کنم.» .
.
انقلاب گرچه نعش تختی را مصادره کرد، در جذب همسرزنده اش ناکام ماند...شهلا پدرخوانده سیاسی نمی خواست برای پسرش.«هم مادری کرد هم جهان پهلوانی»تا پسرش،یادگار تختی را آزاده باربیاورد..
.
از اینستاگرام صادق زیباکلام
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره فیلم نبات i
فیلم رو خیلی دوست داشتم
فکری که در روابط عاشقانه ایجاد میکرد که همیشه اونی که میره مقصر نیست شاید اونی که اجازه رفتن بهش میده هم مقصره
و تاثیر کارمای عشق و تاوان خیانت به عشق و پشیمونی از اشتباه روی زندگی ها خیلی خوب نشون داده شده بود.
شهاب حسینی عالی بود .ساده ،روان، جذاب، درست و دقیق بازی کرد که بازی نه واقعا شکست عشقی رو زندگی کرد.
و بازیگر دختر کوچولو خیلی خوب بخصوص تو صحنه فروش محصولاتش به باباش یاد خودم افتادم :)
نازنین فراهانی در صحنه کتک زدن خودش خیلی عالی بازی کرد...

۱۰/۷
الهه الف
درباره سریال مانکن i
حالا که سریال به اپیزودهای پایانیش نزدیک شده می شه نظر درست تری داد. با این که فضا و موقعیت و کاراکترها و قصه و ... همه چی داستان بسیار تخیلیه و میزان همذات پنداری با قصه رو به شدت نزول می ده اما چون در هر اپیزود اتفاق جدیدی می افته و گرهی باز می شه یا گره جدیدی اضافه می شه از دیدنش پشیمون نیستم. علاوه بر این اون تم پلیسی و کاراگاه گونه فیلم رو پسندیدم. در نظر قبلی گفته بودم بازی خانم زارعی متوسطه. الان اصلاح می کنم و می گم بازیشون از اواسط سریال به بعد دیدنی تر شده. در کل نسبت به سریال های جدیدی مثل دل یا کرگدن خیلی بهتره.
من احساس میکنم شاهد ضعیف‌ترین بازی مریلا زارعی ام. بازی فروتن رو که اصلا نگم...
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
آقای فروتن اینجا بازیشون خیلی ضعیفه. مثلا می خواستن مرموز باشن ولی بیشتر منفعل شدن. بازی خانم زارعی در این سریال نسبت به سینمایی هاشون خیلی ضعیف تره ولی من بازیشون رو نسبت به اوایل همین سریال گفتم. اوایل خیلی نچسب و بد بود ولی رفته رفته مخصوصا در قسمت ... دیدن ادامه » های پایانی خیلی بهتر شده.
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
دقیقا الهه جان.
واقعا من هربار فروتن رو میبنم فقط با خودم میگم “چرا؟”
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه الف
درباره سریال دل i
احتمال افشای داستان
.
.
.
هشت قسمت گذشته هنوز معلوم نیست دختره برای چی عروسی رو به هم زده! قبول که شاید گره اصلی داستان همینه. ولی آخه نباید چهارتا گره درست حسابی دیگه هم باشه؟ نباید تو هر قسمت یک چیزی عاید بیننده بشه و یک حرکت رو به جلویی صورت بگیره؟ تو هر قسمت فقط دیالوگ های نازل و دست چندم رد و بدل می شه. پنجاه دقیقه باید ببینی خلاصش اینه که باز یکی اومد واسطه بشه و باز مسئله حل نشد. همین. داستان جلو نمی ره. درجا می زنه. به شکل آزاردهنده ای راکده.
این طوری واقعا هر کسی می تونه نویسنده و کارگردان بشه! نوشتن این داستان ها و دیالوگ های سطح پایین خیلی هم استعداد نمی خواد!
از قضا خزعبل نوشتن در سطح این سریال بسیار کار سختیه
اینو کسی میگه که بارها تلاش کرده و نتونسته
اکر تو ایران هم مثل همه جای دنیا یه سریال نهایتاً سه قسمت فرصت داشت که انتنش رو نگه داره دیگه شاهد این سیل ثلبریتی و پر کردن کاور نبودیم
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
آره واقعا یکی از سوالات بی پاسخ خانمها همیشه این بوده که تو سریالای ترکیه چرا زنا تو خونه هاشون با کفش پاشنه بلند راه میرن کار میکنن؟
که اینجا نشون میده ما هم همینجوریم دیگه!
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
@ محمد مهدی فتحیان: کاملا درسته. من خط پایان رو بر دیدن این سریال کشیدم.
@7 جولای: سریال ترکیه ای نمی بینم ولی قطعا همین طوره. کلا کارگردان خواسته عقب نمونه :ی
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم سرکوب i
چقدر دلم میخواست موضوعی به این خوبی که میتونه حتی خونه ای رو نماد یه کشور نشون بده،بهتر بهش پرداخته میشد،ذهنم مشغول این قصه شد از وقتی که دیدم.از این دست فیلمها کم داریم تو سینما.حیف که میشد خیلی بهتر از این باشه و نشد!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید