آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | محمد عسگری
S3 : 21:58:17 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مجله آوای تیوال، شماره یکم: آپارتمان | عکس
این تجربه: قرنطینه
مجله آوای تیوال، شماره یکم: آپارتمان

این پادکست مجموعه‌ای از تجربه‌های ما از قرنطینه است. قرنطینه‌ای که برای ما دنیای جدید ساخت، دنیای که هنوز در آن زیست می‌کنیم.
این اولین قسمت از مجموعه پادکست‌های آوای تیوال است که قرار است با تمرکز بر تجربه تولید شود.
تجربه اول را مهر، لی.لا، نسترن، آران، راشل، همایون نوشتند و تیم آوای تیوال تهیه کرد حالا نوبت شماست که از تجربه های خود برای ما بنویسید. 
راه‌های ارتباطی به زودی منتشر می‌شود.

۲۷ نفر این را دوست دارند
چه خوب. به شدت منتظرم ببینم چطور میتونم مشارکت و همکاری داشته باشم.
۱۳ اردیبهشت
سلام
سلام
و باز هم سلام....

راستش بیشتر از هر چیزی باید بگم چقدر خوشحالم که به عنوان یک مخاطب بی سر و صدا و بی حاشیه تیوال، این افتخار نصیبم شد تا یکی از دلنوشته ... دیدن ادامه ›› های از دل بر آمده من ، بشه یکی از متنهای اولین پادکست رسمی تیوال....
و انگیزه ای شد که از این به بعد با وسواس بیشتری، زمزمه های ذهنم رو روی کاغذ بیارم....

من نسترن هستم؛ نویسنده متن "قحطی زدگی"...
نویسنده ای که زیر پنجره اتاق از شنیدن صدای شر شر بارون، تار قرنطینه گی رو به پود قحطی زدگی رج به رج بافت و دست آخر یک لباس تازه و نو از این تافتن و بافتن به تن لحظاتش کرد...

اومدم اینجا تا بنویسم و این نوشتن رو بهانه ای کنم برای باز کردن باب آشنایی....
آشنایی با شمایی که قطعا کلی حرف و سخن مشترک با "نسترن" قرنطینه چشیده ی قحطی زده دارید....
منتظر شنیدن حرفها و تجربیات شما از این دوران قحطی زده هستم....
۱۶ اردیبهشت

در زمانه ای که تکاپوی به دست آوردن حیات و رهایی از ممات به اوج خود رسید، دقیقن بعد از انقلاب صنعتی در کشورهای توسعه یافته و باتلاق عظیم کشورهایی که به اسم توسعه یافتگی هیاهویی برای هیچ را مدیریت می کنند و توده مردم ذیل این چرخ بزرگ هر روز فشار را بر روی خود بیش از پیش تحمل می کنند، دیگر به یکدیگر نگاه نمی کنیم. یک مسخ شدگی عظیم وجود تک تک مان را گرفته، هم دیگر را چونان وسیله هایی میبینیم که برای به دست آوردن اندک بهره ای از معاش باید سر قلاب زد تا بلکه بهره ای ازین اقیانوس پر تلاطم روزگار به چنگ آوریم. در این دریای طوفانی بی مهری، حتی رویاهامان را نیز از دست داده ایم و هر زمان چشم ها را روی هم میگذاریم تا اندکی به پرواز آرزوها دست یازیم چیزی جز زمین بایر بی محصولی پیش رویمان نیست و آنچه نمایان است فقط نقشه ای برای زنده ماندن است. زنده ماندنی بدون رویا، بدون سیاحت و بدون اندک تاملی در همزیستانمان. به همین خاطر به سادگی از کنار هم میگذریم حتی بدون توجه به بوی عطر کسی که از کنارمان عبور می کند، یعنی حتی شامه ای برای احساس عطر پیرامون از بوی غذا گرفته تا بوی آدم، ... دیدن ادامه ›› مغازه ها، لباس ها و.... نمانده. حال در ایست زمان دقیقن جایی که یک ویروس مسافر برای ما به اجبار چیزی به نام قرنطینه را به ارمغان آورده، انگار می شود تمام حواس پنجگانمان بیدار شدند و بودنشان را به ما متذکر شدند. چشم هایی که حالا دو دو می زند برای دیدن، گوشهایی که قدرت پیدا کردند برای شنیدن و لب هایی که حالا مجالی به گوش ها دادند به جای خود رای بودن. درست است که هیچ کس نقاب از چهره خودش بر نخواهد داشت، چونان بیماری که مبتلا به جزام شده باشیم هراس داریم که زخم هامان را عیان کنیم تا بوی عفن و جلوه بی قواره اش خودما را از خودمان بی خود کند چه رسد به اطرافیانمان. خود من یک نقاب بزرگ هستم که اکنون اینگونه خودم را به شما معرفی میکنم. راشل، نامی که هیچ اندوخته ای در فرهنگ ما ندارد و فقط شاید وزنی در زبان بیگانه پیدا کند. بگذریم.
در این قرنطینه انگار بیشتر به یکدیگر نگاه می کنیم چرا که لزوم بودن ها چیزیست که بر لزوم نبودن های پیش ازین چیره شده و صحت خود را به رخمان می کشد. درست است که هیچ کس را نمی شود از پشت نقاب بیرون کشید اما حداقل کاری که می شود کرد از پشت دریچه های کوچک آلونک هامان برای همنوعانمان رویا ببافیم و آنها را آنطور که دوست داریم تصویر کنیم. حرکاتشان را ببنیم و قصه ای درخور برایشان خلق کنیم. من اینگونه دنیای خودم را به خودم تقدیم میکنم، جهانی که دوست میداشتم داشته باشم که در طول روزمرگی ها به چیزی تبدیل شد که مال من نبود. پیرمرد همسایه حاصل همین رویا بافی های حصر خانگی است که بسیار خرسند هستم که در اولین نمره از مجله صوتی تیوال خوانش شد. رویاهاتان را باور کنید، نقاشی کنید و به حرکت در بیاورید.
#راشل
۱۶ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد عسگری
درباره نمایش سیزیف i
هیچوقت هیچوقت از سر شروع نکن حریفت سر میشه و نمیتونه ضربه های بعدی رو حس کنه
این دیالوگ رو یک بار یه آدم توی یه فیلم دیوانه کننده گفته بود
از اکران اون فیلم خیلی وقته میگذره اما
آن آدم
آن بازیگر
آن دیوانه
آن بهترین
آن مرحوم اسکار گرفته
و...
نتوانست تحمل کنه و چند ماه بعد از زایمان مرد
از امشب به بعد نگران آن بازیگر مرد این نمایش دیوانه کننده هستم
زایمان او خیلی طبیعی بود خیلی
میترسم
و تنت همان
جغرافیای
وطنم
خطِ استواست
خطوط بدنت ات
رو به
نگاه من

***
۳۱ تیر ۱۳۹۳
سپاس فراوان جناب ابرشیر نازنین
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
سلام محمدجان میخواستم بدونم شمابرادر حمیدعسگری هستیداگه جوابمو بدیدممنون میشم
۱۸ دی ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از او برای من
ای خواب
هر شب
از روی تکرار
کمی شرم کن
فوق العاده فوق العاده فوق العاده
۰۳ مرداد ۱۳۹۳
ممنونم ممنونم ممنونم :)
۰۳ مرداد ۱۳۹۳
:)
۰۵ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حالا که نیستی
در این شهر
رل مجنون گرفته ام
با سایه ات
با لیلی ام خو گرفته ام
حالا که نیستی
با او حرف میزنم
انگشت اشاره
یک شهر را به خود گرفته ام
حالا که نیستی
خیالت راحت
برای این نقشم
با تجویز دکتر
قرص آرام بخش گرفته ام
حالا که نیستی
خیالت راحت
برای این نقشم
با تجویز دکتر
قرص آرام بخش گرفته ام


سپاس زیبا بود :)
۲۴ تیر ۱۳۹۳
انگشت اشاره
یک شهر را به خود گرفته ام...
عالی عالی :)
۲۵ تیر ۱۳۹۳
مرسی مرسی :)
۲۵ تیر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همان روز را میگویم
همان لحظه
کاش جور دیگری بود
کاش آنجا پاریس بود
همان روز دیدارمان
همان رفتنت
کاش آغوشی داشت
کاش بوسیدن هم بود
بدون ترس
بدون خجالت
با مردمی سربه زیر
با سکوتی تلخ
همان روز رفتنت
کاش آنجا پاریس بود
با برجی معروف
با جوانی ناکام
ممنونم
۱۷ تیر ۱۳۹۳
حتما :)
۲۳ تیر ۱۳۹۳
(:
۲۳ تیر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای دیدنت
برای من راهی
جز خواب نبود
قصه رویایی
که تو بیداری
کنار من نبود
داستان من و تو
همون داستانی
که اولش نوشتن
یکی بود یکی نبود
طوفانی بود.
۱۲ تیر ۱۳۹۳
امیر عالی بود عالی
۱۳ تیر ۱۳۹۳
سپاس فراوان
۱۳ تیر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لبخندم را درون چشم های تو
روی آینه مردمکت
جا گذاشتم
بیا کمی نگاهم کن
که به اندازه یک عمر
از تو لبخند طلبکارم
خیلی زیبا بود
۰۱ تیر ۱۳۹۳
سپاس فراوان
۰۲ تیر ۱۳۹۳
بیا کمی نگاهم کن
که به اندازه یک عمر
از تو لبخند طلبکارم...
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر روز
این شهر
جای خالی تورا
برای من
تکثیر می‌کند
در تمام شهر
جایی
برای فراموش کردنت
نیست ..

نیلوفر ثانی
_______

بیشتراز شعرهاتون برامون بذارید جناب عسگری :)
۲۸ خرداد ۱۳۹۳
بسیار زیبا...
۳۰ خرداد ۱۳۹۳
سپاس فراوان
۳۰ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خواب میتواند
همان یک لحظه
پلک بستن باشد
به شرط دیدن تو
همین دیدنی
که خوابی است
با چشم های باز
با بدنی ایستاده
روبروی رویا
روبروی تو
عال است محمد جان موفق باشی داداش گلم
۲۸ خرداد ۱۳۹۳
ممنونتم فرزاد عزیز
۲۸ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باد داره با موهای تو
آبرو داری میکنه
جلوی چشم من
با موهات بازی میکنه
این روزها
خشم خداست
داره بخاطر غیرت من
باد و بدنام میکنه
خیلی هم عالی!
در وصف باد های خشمگین تهران،توصیف زیباییست!
۱۴ خرداد ۱۳۹۳
خدا رو شکر :) ^_^
۲۹ خرداد ۱۳۹۳
ممنونتم
۲۹ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در این شهر
مثل کودکیم تنها شدم
دنبال تو میگردم
جیغ میزنم
چهار دست و پا میدوم
گریه کنان
اسمت را صدا میزنم
کجایی
برگرد
من که در آغوش این و آن
آرام نمیشوم
درود بر شما.
بسیار زیبا بود.
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
like
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
ممنونم از همه ی دوستان
سپاس بسیار
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلتنگی همان

موهای پریشان

آرایش پاک شده

و مانتو خیس توست

دلتنگی همین

نشستن و باران دیدن

پشت پنجره ست
بغض کرده است و نمی بارد
ابر دل تنگ
پشت این پلک ها

...

!
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
مثل همیشه خوب
ممنونم بهار جان
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پلک هایت را ببند

بگذار چشم هایم

کمی نفس بکشند
عالی:))
۰۱ خرداد ۱۳۹۳
چقدر خوب بود...
۰۴ خرداد ۱۳۹۳
ممنونم :)
۰۴ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نبودنت همان پرستار
پتیاره ایست که
به وقت آمدنم به دنیا
مرا کتک میزد
و حالا
نبودنت همین
گریه های من است
:'( ..
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
زدن ... گریه کردیم
گریه کردیم ... زدن
۲۹ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تنهایی همان اسم توست

که برای هزار بار گفتنش

حتی برای یکبار

یک جواب هم نشنیدم

تنهایی همان اسم من است

که در هزار بار گفتنش

حتی برای یکبار

آخرش را با یک میم نشنیدم
حتی برای یکبار

آخرش را با یک میم نشنیدم

خیلی دوست داشتم :)
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
درود
سپاس خوشحالم که دوست داشتین
اما میدونم هیچ گاه به زیبایی قلم شما نمیرسیم
همیشه خوب مینویسید
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
اختیاردارید متواضعید دوست من از خواندنتان همیشه لذت میبرم
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بهشت این تقویم

تورا ندارد

و من میترسم

از زندگی بعد از مرگ
تو را ندارد

..

***
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
عالی بود:)
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
سپاس فراوان :)
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دست در موهایت
انگار صبح شده بود
پلک هایم روبروی
چشم های تو باز شده بود
برای نوشتن اسمت
شیشه ها بخار گرفتن
صبح با باران شروع شده بود
میز آشپزخانه با دو صندلی
صبحانه ام دو نفره شده بود
روبروی هم مثل رویا
چشم هایت
کاش چای یخ شده بود
سوختم بیدار شدم
کاش این رویا تمام نشده بود
به به ...
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
خوبِ خوبی (:
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
:)
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آن هنگام که نگاهت میکنم

باد چه آسان

گره روسریت را باز میکند

انگار من را هم

با خودش میبرد
ب باد دادی عطر تنت را
ب باد رفتم...
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
خیلی خوب بود
ممنونتم
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
^_^
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صبح ها در گوشم

لالایی می گفت

رویایی که به نور

حساسیت داشت
رویایی باش حساس ب نور

***
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
ممنون امیر هوشنگ عزیز
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
خیلی غیر خطی بود و عالی
مرسی
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از یه شب یک خواب
یه ندیدن شروع شد
خیال یه غریبه
فکر کردن به این و اون
شروع شد
نصف شب یخ کردن
بی هوا تب کردن
شروع شد
آینه و بیداری
موهای جو گندمی
از یه ندیدن
انگاری پیر شدن
شروع شد
نصف شب یخ کردن
بی هوا تب کردن

عالی بود مرسی :)
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
پیر شدم :(
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
پیرمون کردن :(
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
موسیقی
سینما