در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | امیرحسین سرمنگانی (هالین)
S2 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 07:45:44
 

همینم دیگه

 ۱۲ خرداد ۱۳۷۳
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سفر بخیر عالیجناب🖤
تولدت هم مبارک...
برگزارکننده کیه؟! تور لیدر کیه؟!
تا اینا مشخص نشه، معلوم نمیشه که راویِ تاریخ معتبر هست یا نه!
📌درباره نمایش «نا گه آن»

نمایش «نا گه آن» درباره آدم‌هاییه که کنار هم نایستادن چون انتخاب کردن، بلکه چون زندگی‌شون اون‌جوری بوده و چاره‌ای ... دیدن ادامه ›› نداشتن. همین موندن ناخواسته موتور اصلی داستانه. «ناگهان» زنیه که سبزی پاک می‌کنه و خونه‌ش بوی ریحون می‌ده؛ خودش می‌گه «بوی زندگیه»، اما وقتی دقیق نگاه می‌کنیم، این بوی زندگی بیشتر نشونه دوام آوردنه تا رضایت واقعی. «ناگهان» سال‌ها با وصال مونده، ساخته و زندگی‌شون رو نگه داشته، نه از سر عشق رمانتیک، بلکه از سر ناچاری و نداشتن گزینه‌ی دیگه.
رابطه «ناگهان» و وصال پر از کشمکشه. «ناگهان» مرتب به وصال سرکوفت می‌زنه، از چشم‌های قرمزش می‌پرسه و انتقاد می‌کنه که «تو فقط رویاپردازی می‌کنی». این رفتارها هم عصبانیت و خستگی خودش رو نشون می‌ده، هم بازتاب فشار طولانی زندگیه. وصال هم مردیه که مدام دنبال جای پایی برای خودش بوده، شغل‌هاش رو عوض کرده و دنبال دیده شدن و ارزش پیدا کردن بوده. خیانتش هم از سر فراره، نه از سر شرارت؛ فرار از تحقیر و فشار زندگی و رفتن سمت کسی که حس می‌کنه اونجا دیده می‌شه.
مرگ وصال و رسیدن قلبش به رویا، مهم‌ترین لحظه نمایش هست. «ناگهان» خیانت رو فهمیده، اما نمی‌تونه رویا رو پس بزنه چون قلب وصال هنوز تو بدن دختره می‌زنه. این لحظه خودش به اندازه کافی تعارض و پیچیدگی ایجاد می‌کنه و نیازی به توضیح اضافه نداره.
از نظر اجرا، دکور ساده اما کاربردیه: یه سکو و یه در که وصال ازش میاد و می‌ره. ایده‌ی خوبی داره، اما ظرفیت نمادینش کامل استفاده نشده. نورپردازی هم ضعف داشت؛ تغییرهای ناگهانی و نبود گذار نرم، ریتم روان صحنه‌ها رو می‌شکنه و حس جابه‌جایی بین واقعیت و خیال رو خراب می‌کنه. ویدیو پروجکشن هم بعضی جاها بیشتر توضیح اضافه می‌ده تا عمق بده؛ مثلا وقتی می‌گه «تو دریاییم» و روی پرده دریا نشون می‌ده، تخیل تماشاگر محدود می‌شه. این نوع تصویرسازی، گاهی حس طبیعی صحنه رو کم می‌کنه و به‌جای تقویت روایت، صرفاً تاکید می‌کنه.
نماد موش هم یکی از چیزهایی‌ست که اضافه به نظر می‌رسه. اگر قرار بوده تحقیر یا فشار اجتماعی رو نشون بده، قبل‌تر با دیالوگ‌ها منتقل شده، پس آوردنش دوباره فقط تکرار همون معناست.
در نهایت، نمایش بیشتر از هر چیز روی قصه‌ی زندگی روزمره و فشارهای ناشی از ناچاری تمرکز داره. شخصیت‌ها واقعی و چندلایه‌ان، موقعیت‌ها روانشناسی و اجتماعی‌شون درست پرداخته شده، اما گاهی نمایش وسوسه می‌شه که معنی یا پیام رو مستقیم توضیح بده، مثل صحنه اهدای عضو و پایان. همین کار باعث می‌شه پیچیدگی و قدرت داستان کمی کم بشه و نمایش رو ببره سمت شعاری بودن.
با این حال، «نا گه آن» نمایشی‌ست انسانی و ملموس که روابط زخمی، فشارهای اجتماعی و روانی و زندگی روزمره رو به شکل طبیعی نشون می‌ده. ضعف‌های نور، دکور و توضیح بیش از حد، تاثیرش رو کم کرده، اما در کل نمایش تونسته حس واقعی و پیچیده زندگی آدم‌های معمولی رو به تماشاگر منتقل کنه و اون‌ها رو وارد جهان انسانی و واقعی شخصیت‌ها بکنه.
امیر حسین عزیز ممنونم که به تماشای کارمان نشستی و مطالبی زیبا برایمان به یادگار گذاشتی ❤️🙏
مرتضی کوهی
امیر حسین عزیز ممنونم که به تماشای کارمان نشستی و مطالبی زیبا برایمان به یادگار گذاشتی ❤️🙏
ارادت مرتضی‌جان. فرصتی شد باهم گپ خواهیم زد🤍
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

آقای کاظمی لطفا در گزینش نمایش‌ها برای سالن مثل قبل حساسیت بیشتری داشته باشید.
حیفه...

برای گروه نمایش هم آرزوی موفقیت دارم.
با این وضعی که امشب از این نمایش دیدم، موفقیتی حاصل نخواهد شد.
نظرتون محترمه ولی نمایش بسیار خوبی بود و خیلی ظریف و جالب مشکلات رو بیان میکرد
به همه دوستان تبریک میگم هم نویسنده و کارگردان و هم دکتر تئو عزیزو بقیه بازیگران
Tina Mogadampanah
وای چقدر چیپ پولمو پس بدید🤣
اینکه با کامنت‌های غیرواقعی مخاطب‌ها رو نسبت به چیزی که واقعا نیست, گمراه کنند، چیپ نیست؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
📌 کدام روایت حقیقت دارد!؟
وقتی که چشم‌ها هم گاهی دروغ می‌گویند.


«شهر گناه» از همون ثانیه‌ی اول می‌گه قرار نیست دستت رو بگیره و آروم‌آروم ... دیدن ادامه ›› ببرت جلو. این نمایش اومده ذهنت رو به‌هم بریزه، نه این‌که قصه تعریف کنه. این‌که از فرم گروتسک استفاده شده، اتفاقی نیست؛ این فرم دقیقاً برای جاهایی به‌کار میاد که جهان آشناست، ولی دیگه نمی‌شه بهش اعتماد کرد. همه‌چیز شبیه خانواده‌ست، شبیه خونه‌ست، شبیه رابطه‌ست، اما هیچ‌کدوم سر جاش نیست. میز ناهارخوری سفیدِ بزرگ که کل صحنه رو گرفته، بیشتر از این‌که حس جمع و صمیمیت بده، شبیه یه تخت سرد یا میز تشریحه؛ جایی که قراره خاطره‌ها، بدن‌ها و گناه‌ها روش باز بشن. سفیدی میز کنار لباس‌های مشکی و صورت‌های سفید بازیگرا یه تضاد آشنا می‌سازه: ظاهر تمیز و مرتب، باطنی پر از خشونت و سرکوب. انگار نمایش داره می‌گه این خانواده خیلی وقته از درون فروپاشیده، فقط ظاهرش رو نگه داشته.

پرده‌های سفید و تیکه‌تیکه‌ی اطراف صحنه که با باد تکون می‌خورن، خیلی زود معلوم می‌کنن که قرار نیست تو یه دنیای ثابت باشیم. این پرده‌ها مرز ندارن؛ نه معلومه داخل کجاست، نه بیرون، نه گذشته از حال جداست. وقتی شخصیت‌ها گیر می‌کنن به این‌که «اگه اول پاییزه، چرا باد این‌وری می‌وزه»، نمایش عملاً منطق زمان رو به هم می‌ریزه. دیگه تقویم و تاریخ مهم نیست؛ این‌جا زمان، زمانِ ذهنه، زمانِ خاطره‌های به‌هم‌ریخته و زخم‌هایی که هی برمی‌گردن. واسه همینه که صحنه‌ها تکرار می‌شن، نقش‌ها عوض می‌شن و هیچ‌چیز تهش جمع‌بندی نمی‌شه.

یکی از مهم‌ترین و جسورانه‌ترین انتخاب‌های اوشان، پدرِ نمایشِ. پدری که با بدن زن، صدای زن و ظاهری فرسوده روی صحنه میاد. این فقط بازی با جنسیت نیست؛ این پدر، پدرِ قدرت و قانونه. همونی که قراره بگه کی مرده، کی زن، کی پذیرفته‌ست و کی نه. وقتی این پدر به‌شکل یه بدن نیمه‌مرده روی میز افتاده، و وقتی تو بازسازی روایت‌ها از بچه‌ها می‌ترسه، انگار اسطوره‌ی پدر مقتدر فرو ریخته، ولی نکته‌ی تلخ اینه که حتی تو این وضعیت هم دست از سر بقیه برنمی‌داره. شوک دادن بهش برای زنده شدن، شبیه یه آیین عجیبه؛ آیینی که قرار نیست نجات بده، فقط قراره همون سرکوب قبلی رو دوباره یادآوری و فعال کنه!

اون جمله‌ی مهم نمایش که می‌گه برای این‌که یکی چیزی رو یادش بیاد، خاطره باید مثل شوک عمل کنه، دقیقاً خلاصه‌ی کل اجراست. «شهر گناه» نمی‌خواد خاطره‌ها رو مرتب کنه یا توضیح بده؛ می‌خواد تروما رو بیاره وسط. واسه همینم همه‌چیز تکه‌تکه‌ست. معلوم نیست دقیقاً کی کیو کشته، چند تا بچه واقعاً وجود داشته، یا اصلاً بعضی شخصیت‌ها واقعی‌ان یا نه. این سردرگمی ضعف کار نیست؛ بازتاب ذهنی‌یه که زیر فشار خشونت و سرکوب از هم پاشیده. تکرار صحنه‌ها با بازیگرای مختلف نشون می‌ده که تو این دنیا، قربانی و مقصر هی جاشون عوض می‌شه و هیچ‌کس دستش کاملاً تمیز نیست.

مادر توی «شهر گناه» بیشتر با کارایی که کرده شناخته می‌شه تا با حضورش. ما خودش رو درست‌وحسابی نمی‌بینیم، ولی همه‌چی از تصمیم‌هاش شروع می‌شه. وقتی پدر می‌ره دریا، مادر یکی دیگه رو میاره خونه و همون‌جایی که باید امن باشه، می‌شه محل خیانت. بعدش، با جابه‌جایی شخصیت‌ها و بازسازی خاطره‌ها، معلوم نیست کی کیو کشته یا چند تا بچه بودن،( باتوجه به همون دیالوگش که می‌گه «این بچه اولمه، اینم بچه آخرم» ). مادر نه آغازگر فاجعه‌ست و نه بی‌تقصیر؛ نقشش اینه که اوضاع خراب رو «قابل تحمل» کنه، حتی اگه به قیمت حذف بعضی واقعیت‌ها تموم بشه. همین کاره که باعث می‌شه چرخه‌ی گناه توی این خانواده ادامه پیدا کنه.

«شهر گناه» درباره‌ی خانواده به‌عنوان اولین جاییه که خشونت توش شکل می‌گیره. جایی که جنسیت تحمیل می‌شه، بدن تنبیه می‌شه و حافظه دستکاری می‌شه. این نمایش درباره‌ی یه شهر واقعی با خیابون و ساختمون نیست؛ درباره‌ی شهریه که تو ذهن آدم‌ها ساخته شده، شهری که قوانینش رو با سکوت و حذف و تکرار اجرا می‌کنه. آدم‌های این شهر نه کاملاً قربانی‌ان، نه کاملاً مقصر؛ گیج‌ان، خسته‌ان و پر از خشمی که نمی‌دونن باهاش چی کار کنن.

از نظر اجرایی، نورپردازی و صدا واقعاً هوشمندانه‌ست و بازی‌ها دقیق و هماهنگه. فرم کار کاملاً کنترل‌شده‌ست و همین باعث می‌شه تجربه‌ی نمایش حساب‌شده و تأثیرگذار باشه. البته همین‌جا یه خطر هم هست: ممکنه بعضی تماشاگرها فقط تو ابهام و زیبایی فرم گم بشن و دیگه نرن سراغ لایه‌ی انتقادی. «شهر گناه» نمایش راحتی نیست؛ تماشاگر فعال می‌خواد، کسی که حاضر باشه نفهمیدن رو بپذیره و باهاش فکر کنه. اوشان نمایشی ساخته که قصه تعریف نمی‌کنه، زخم رو باز می‌کنه؛ و اگه بعد از تموم شدنش هنوز ذهنت آروم نشده، یعنی نمایش دقیقاً به هدفش زده.
قسمت آخرش، تماشاگر فعال میخواد یه سمت
کل تحلیلت یه سمت
دمت گرم🫡
کیف داد خوندن یادداشتت
تحلیل و نظرتون خیلی عالی و کامل بود. لذت بردم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
📌 درباره نمایش « بلیط لعنتی » خیلی کوتاه

خلاصه داستانی که نوشته شده در صفحه و تعاریف و تمجیدهایی که در کامنت دیدم، حس کردم می‌تونم یه اثر خوبی در مولوی ببینم.
اما خب وضعیت کامنت‌ها که از قبل معلوم بود برام و وقتی به سالن رسیدم، به صورت حضوری هم بهم ثابت شد.
اما درباره خلاصه‌ی داستان و پیرنگی که اصلا بهش پرداخته نشده بود. ایده‌ی نمایش واقعا جالب بود و می‌شد به همون ایده پرداخت، ولی به تنها چیزی که پرداخت نشده بود همین بود! صرفا چند پرده از کل کل و بحث‌های رومخی زناشویی، بدون شخصیت‌پردازی، بدون ایجاد موقعیت درست، با دکوری بلاتکلیف و کلی ایرادات پایه‌ای که باید خیلی روش کار شه تا نمایش به سطحی قابل پذیرش برسه!
بله... در جریان هستم که کار دانشجویی هست، ولی خب من به شخصه از این قشر توقع بیشتری دارم.
امیدوارم در کارهای بعدی بدرخشید✨
سلام و سپاس از وقتی که گذاشتید و با دقت نمایش رو تماشا کردید 🌿
نقدتون برامون قابل احترامه و خوشحالیم که با نگاه دقیق‌تون اثر رو دنبال کردید.
نمایش «بلیط لعنتی» تلاشی برای تجربه‌ی روایتی متفاوت بود و حتماً نکاتی که گفتید در مسیر آینده‌مون مورد توجه قرار می‌گیره.
از نگاه و مهرتون ممنونیم 💛
بازی ها به خصوص بازی مریم کاظمی و مرتضی دلداده طنز جالبی داشتند و حسابی خندیدم.


ادای دیالوگ سریع و بدون تپق آرام محمدخانی جالب توجه بود.



و البته القا حس صمیمیت و سادگی رو در این نمایش دوست داشتم.


آرزوی موفقیت برای تک تک عوامل 🌱 🌱
ممنون از نگاه نقادانه و دقیق شما. اگر کمی واضح تر نظراتتون رو درباره شخصیت ها و بلاتکلیفی دکور می فرمودید قطعا کمک بیشتری می‌کرد. ولی بازهم ممنون که ما را به تماشا نشستید 🌻🌻
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
📌 درباره نمایش «زندگی بسیار کوتاه است»

در این نمایش، اگر از پیش اعلام نمی‌شد که بازیگران نابینا و کم‌بینا هستند، شخصِ بنده متوجه این مسئله نمی‌شدم. و حالا بدون در نظر گرفتن این موضوع، نظر خودم را می‌نویسم.

این نمایش در رده سنی کودک قرار داشت؛ روایتی از مترسکی که بر اساس هویتی که برایش تعریف شده، باید شخصیتی نگهبان و بداخلاق داشته باشد تا بتواند از مزرعه مراقبت کند. با وجود عمر طولانی‌ای که پشت سر گذاشته، هنوز نتوانسته از زندگی لذت ببرد، دوستی داشته باشد یا خوشحال باشد. در مقابل، آدم‌برفی‌ای قرار دارد که با مترسک مواجه می‌شود؛ شخصیتی که تنها یک فصل شاید زنده باشد، اما با آگاهی به این زندگیِ بسیار کوتاه، با همه مهربان است، در لحظه زندگی می‌کند و بخشنده است.

تقابل این دو کاراکتر سیاه و سفید در برابر هم، کافی است تا نه‌تنها در دنیای کودک، بلکه در دنیای بزرگسال نیز، مفهوم زندگی کردن با عشق و ... دیدن ادامه ›› محبت در لحظه را یاد بگیریم.

اما نمایش ایراداتی جزئی هم داشت. در شخصیت‌پردازی مترسک، که در ابتدا تا دوسوم پایانی اثر کاراکتری عبوس و بداخلاق دارد، نباید در ابتدای نمایش، هنگام مواجهه با آدم‌برفی، تا این اندازه خوش‌رو و مهربان باشد. این شخصیت باید از همان ابتدا حالت عبوس خود را حفظ کند و به‌تدریج از کاراکتری سیاه، به خاکستری و سپس سفید تبدیل شود تا نقش باورپذیرتر گردد. اینکه صرفاً از زبان راوی بشنویم که مترسک خیلی بداخلاق است، کافی نیست.

مورد بعدی مربوط به صحنه‌ای است که مادربزرگ وارد می‌شود و برای گرم کردن خانه به دنبال سوخت می‌گردد، و آدم‌برفی دو تکه زغال به او می‌دهد تا خانه را گرم کند. این مسئله حتی برای کودک هم منطقی نیست که با دو تکه زغال بتوان خانه‌ای را گرم نگه داشت؛ بنابراین یا باید این صحنه حذف شود، یا نقش مادربزرگ تغییر کند.

پرنده‌ها نیز می‌توانستند طراحی بهتری داشته باشند. می‌شد از خودِ بازیگران سیاه‌پوش به عنوان پرنده استفاده کرد؛ معمولاً زمانی از بازیگر سیاه‌پوش استفاده می‌شود که پس‌زمینه نیز مشکی باشد.

و ایراد آخر، دیالوگ پایانی مترسک درباره‌ی آدم‌برفی بود که بسیار کلیشه‌ای و اضافه به نظر می‌رسید. به‌گمانم با حذف آن هیچ آسیبی به نمایشنامه وارد نمی‌شود.

در نهایت، میزانسن، دکور، نورپردازی، گریم، طراحی لباس، بازی‌ها و روایت‌گر قصه همگی خوب و حتی فراتر از انتظار من بودند.
امیدوارم این گروه با قدرت به کار خود ادامه دهد، چرا که قابلیت آن را دارد تا در سطح جهانی دیده شود و موجب فرهنگ‌سازی و تشویق گردد.
موضوع نمایش عالی و بازیگران فوق العاده حرفه ای کار کردند
پیشنهاد میکنم حتما ۲ روز باقیمانده را از دست ندهید
حتی برای پسر من که ۵ سال داره بسیار جذاب بود.
گروه هنری آرشک (arshekgroup)
سپاس از نگاه دقیق و تحلیلی شما
ممنون از وقتی که گذاشتید و نظر ارزشمندتون رو با ما به اشتراک گذاشتید 🌷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مطمئن باشید که اگه دوتا استان اونورتر هم باشه می‌ارزه که برید😌🚶🏻
اگه به مونولوگ و یا تک‌گویی علاقه دارید، و روایت غیرخطی و روانشناختی هم دوست دارید، این نمایش با بازی درخشان آذین نظری میتونه انتخاب خوبی باشه براتون!
درباره آقای سجاد افشاریان باید بگم که یکی از افراد مهم تئاتر ما هستن و برای من به شخصه آدم محترمیه! ولی خب کارای خودش سلیقه‌ی من نیست و نمی‌بینم.
اما بدم نمیاد با کسایی که طرفدار کاراش هستند هم گپ بزنم و با جهان و دیدگاهشون آشنا شم :)
این که اون اسامی نوید محمدزاده و نگار جواهریان و ... در آخر به عنوان همراهی نوشته شده صرفا برای دیده شدن کار هستش فقط؟!
حدس شما احتمال زیاد درست است . مشخص نیست همراهی بازیگران معروف در چه زمینه ای می باشد. فقط ذکر شده "همراهی"
۲۵ شهریور
وقتی پوسترو دیدم خوشحال شدم. گفتم یه کار باکیفیت میبینم؛ ولی بسیار سطح پایین و مدرسه ای بود! خداروشکر چخوف زنده نیست که ببینه رمانش دستمایه تفکرات بچه ها شده تا علاقه خودشون به دیده شدن و روی صحنه بودن رو با اسم ایشون ارضا کنند! ارزش دیدن در سالن رو نداره.
بسیار ضعیف و خسته کننده … اسامی معروف مثل باران موثری ، نویدمحمدزاده و …رو بعنوان همراهی قید شده که به نوعی فریب مخاطب محسوب میشه.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
« تکه‌‌هایی از آدم‌ها و مکان‌ها و چیزهایی که به هم متصل نشدند.»

نمایش «آدم‌ها، مکان‌ها، چیزها» اثری است که در تلاش برای بازنمایی تجربه‌ی ... دیدن ادامه ›› یک ذهن آشفته، در نهایت خود را گرفتار آشفتگی ساختاری و اجرایی می‌کند. از همان لحظه‌ی آغازین، جایی که دختری پشت به تماشاگر مقابل تابلوی نوریِ «خروج» ایستاده و زمین خیس زیر پایش حس سردی و انجماد را منتقل می‌کند، نمایش وعده‌ی ورود به جهانی پر از بحران و امکان گسست را می‌دهد. اما این وعده در سطح نشانه‌ها باقی می‌ماند و به درامی کامل تبدیل نمی‌شود.

نمایش سرشار از خرده‌روایت‌هایی است که هر کدام می‌توانستند شالوده‌ی یک موقعیت دراماتیک مستقل باشند، اما در غیاب خط پیرنگ مشخص، همچون تکه‌هایی جداافتاده به تماشاگر عرضه می‌شوند. این پراکندگی، برخلاف تصور برخی تجربه‌گرایان، نه به معنای انعکاس «اختلال ذهنی شخصیت» است و نه نوعی بازآفرینی از منطق ناخودآگاه. زیرا حتی در آثار سیال ذهن موفق، مانند برخی نمایش‌های سوررئالیستی یا متون درون‌ذهنی، یک انسجام فرمی و تماتیک پنهان وجود دارد که قطعات پراکنده را به هم متصل می‌کند. در اینجا اما فقدان چنین انسجامی سبب می‌شود که تماشاگر در میانه‌ی خرده‌داستان‌ها رها شود و نتواند مسیری برای درک کلیت اثر بیابد.

یکی از عناصر کلیدی نمایش، شخصیت دختر است که میان آرزوی بازیگر معروف شدن، اعتیاد، و تجربه‌ی حضور در کمپ ترک و فقدان و تروماهای خود در نوسان است. اما این نوسان نه از منطق روانی و دراماتیک، بلکه از سر پرش‌های بی‌دلیل متن ناشی می‌شود. استفاده‌ی مکرر او از جمله‌ی «من یک مرغ دریایی‌ام» را هم اگر بخواهیم برداشتی فرامتنی کنیم نیز نشان‌دهنده‌ی تلاشی ناکام برای پیوند دادن متن به میراث چخوف است. در نمایشنامه‌ی «مرغ دریایی»، این استعاره حامل مفهومی عمیق درباره‌ی آزادی، قربانی‌شدن، و شکست آرمان‌های هنری است. اما در اینجا، صرفاً به‌عنوان یک جمله‌ی تزئینی و بی‌کارکرد تکرار می‌شود؛ تکراری که به‌جای ایجاد لایه‌ی نمادین، صرفاً نشان از بی‌ربطی و کم‌عمقی دارد.

از منظر بازیگری نیز اثر ضعیف ظاهر می‌شود. نقش دختر، که باید بار اصلی روایت را به دوش بکشد، تنها بر دو ویژگی ظاهری استوار است: توانایی اشک‌ریختن و به‌خاطر سپردن دیالوگ. در سایر ابعاد بازیگری ــ از خلق شخصیت تا تنوع ریتم، از بداهت‌نمایی تا باورپذیری کنش‌ها ــ بازی تهی است. تماشاگر با شخصیتی یک‌بعدی مواجه است که حتی در لحظات اوج عاطفی، فاقد نیروی اقناع‌کننده است. حضور کاراکتر مرد نیز نه‌تنها کمکی به پیشبرد درام نمی‌کند، بلکه با تغییرات ناگهانی و بی‌علت از حالت آنیما به آنیموس، بیشتر به یک خطای کارگردانی می‌ماند تا انتخابی آگاهانه. چنین جابه‌جایی‌های بی‌منطق، به‌جای خلق پیچیدگی روانی، حس تصنع و بی‌قاعدگی را القا می‌کند.

از منظر روانکاوی فروید، می‌توان اثر را تلاشی ناتمام برای نمایش سرکوب و انکار دانست. دختر در مقام شخصیت اصلی، بارها از بیان نام واقعی خود امتناع می‌ورزد و نام‌های جعلی برمی‌سازد. این همان سازوکار دفاعی «انکار» و «جابه‌جایی» است که فروید از آن سخن می‌گوید. او با پناه‌بردن به نام‌های غیرواقعی، می‌کوشد از مواجهه با حقیقت خویش بگریزد. تکرار جمله‌ی «من یک مرغ دریایی‌ام» نیز می‌تواند تلاشی ناخودآگاه برای «همانندسازی با شیء» تعبیر شود؛ یعنی فروکاستن خود به موجودی بی‌قدرت، تا مسئولیت‌های انسانی و اجتماعی را انکار کند. اما مشکل اینجاست که نمایش این لایه‌های روانی را نه با ساختار و زبان صحنه، بلکه صرفاً با تکرار کلامی ارائه می‌کند. به همین دلیل، روانکاوی فرویدی در این متن به سطحی‌ترین شکل ممکن باقی می‌ماند و فرصت تبدیل‌شدن به درامی پرقدرت را از دست می‌دهد.

کمپ بازپروری در نمایش نیز به‌طرز غیرواقعی و سانتی‌مانتال طراحی شده است. به‌جای آنکه فضایی خشن، قانون‌مند و سرشار از تضاد میان میل و انضباط را نشان دهد، به شکلی شیک و رمانتیک تصویر می‌شود. این انتخاب نه‌تنها واقعیت اجتماعی اعتیاد و درمان را بی‌اعتبار می‌کند، بلکه هرگونه امکان برای درگیری تراژیک شخصیت را از میان می‌برد. نمایش به‌جای نشان‌دادن کشاکش میان «اصل لذت» و «اصل واقعیت» ــ همان تضادی که فروید در مرکز حیات روانی قرار می‌دهد ــ صرفاً در سطح جملات زیبا و دیالوگ‌های شبه‌فلسفی باقی می‌ماند.

در نهایت می‌توان گفت «آدم‌ها، مکان‌ها، چیزها» بیش از آنکه یک تجربه‌ی دراماتیک باشد، مجموعه‌ای از اشارات پراکنده به بحران‌های انسانی است. بحران‌هایی که به‌جای پرداخت عمیق، در لابه‌لای سانتی‌مانتالیسم و سطحی‌نگری گم شده‌اند. نمایش فاقد آن نیروی پیونددهنده‌ای است که بتواند خرده‌روایت‌ها را به یک ساختار معنادار تبدیل کند. نه از منظر دراماتورژی، نه از منظر بازیگری، و نه حتی از منظر روانکاوی، اثر نتوانسته به انسجام برسد.
کارگردان و تهیه‌کننده گرامی.
اگه شخصی از مخاطبان در سالن نمایش، کنارِ من باشه و ببینم گوشیش رو درآورده و فیلم و عکس از نمایش میگیره، من خودم گوشیش رو ازش میگیرم و اگر شلوغ نکنه آخر نمایش گوشیش رو بهش میدم.
درستش اینه که در حین نمایش عکس و فیلم گرفته نشه!
و اگر پولی به بلاگر و اینا دادید هم توی سانس ویژه عکاس‌ها باید بذارید!
دیگه اینارو من نباید بگم که😑
حس میکنم بهاره رهنما برای طراح‌های پوستر فحش میذاره که به زشت‌ترین شکل ممکن کاراش رو طراحی کنه!

دوستان طراحی پوستر رو جدی بگیرید! ( به جز بهاره رهنما )
من سیصد تا دوست تو جامعه هنر و فرهنگ فقط صورت حضوری دارم که اگه اینجا قرار باشه پونزده نفر پیام من رو بخونن که سانسور میکنید _که عدم انتقال نقد به خالق اثر خودش آسیب فرهنگی و هنری دو چندان داره_ قطعا به سیصد نفر فقط از دوستان حضوری می‌تونم پیامم رو به صورت کاملا تضمینی انتقال بدم!
حالا مجازی و سایر رسانه‌هارو هم به کنار!
پس حذف حقیقت و نقد و نظر الان مشکل منه! مشکل من که نه، مشکل همه کسایی که واقعا دغدغه هنر این جامعه رو دارند و دنبال چیزی غیر از توجه و حاشیه هستند!
📌درباره نمایش مبانی تاریکی در خبر آنلاین

https://www.khabaronline.ir/news/2113761/%D9%86%D8%B3%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D9%82%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

امتیازم به این نمایش ۷ از ۱۰
سینا دهقان این را خواند
حسین چیانی (هالین) این را دوست دارد
نظر جناب محمدحسن کیانی که به دلیل محدودیت اکانت تیوالشون، بنده نظرشون رو منتشر می‌کنم:

// برخواستن شجره چنگیزیان از دنده چپ //
درود از یک‌ ناهالینی به یک هالینی...
متن ات را خواندم...
نمایشی که فرمودید گل درشت بود...
گل درشتی به درشتی یک استندآپ کمدی...
با تئاتر فرق داشت..‌.
تلاش کردم در ... دیدن ادامه ›› قالب پست مدرنیسم و حتی متا تئاتر بررسی کنم اما نشد که بشه...
برخواستن شجره چنگیزیان بود از دنده چپ...
برخواستن که دنیا را مبتلا به پاندمی کمونیسم کرد...
نمایش در جایی که سنتز بین اخلاق ( تز ) و حقوق سلب شده ناعادلانه ( آنتی تز ) باشد لنگ می‌زند و دیالکتیک درستی نمی بینیم...
برای همین از نظر فرم هم در قالب استندآپ کمدی اخلاقی با مانیفست های ناقص روبرو هستیم...
بهتر است به همان نکته: از متن بد یا بهتر بگم از بی متن، اجرای خوب در نمیاد وفادار باشیم تا اجرا نه زمین بخورد و نه بر زمین بزنندش....
السلام علینا و علی عباد الهالین صالحین...
السلام علیکم و الرحمه الهالین و البرکاته..
۲۰ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل این که دیگه فیلمبرداری و عکس‌ گرفتن با موبایل وسط نمایش ممنوع نیست! درست میگم؟!
🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️
۱۸ شهریور
تازه بعضی از دوستان پیشنهاد دادن ورود بعد از بستن در هم عادی سازی بشه، چون همه نمی تونن به موقع برسن😐
۱۸ شهریور
آناشه
تازه بعضی از دوستان پیشنهاد دادن ورود بعد از بستن در هم عادی سازی بشه، چون همه نمی تونن به موقع برسن😐
😐😐😐😐
۱۸ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش یه عده از بازیگران جوان و هنرمندان گرامی، قبل از این که اقوام و دوستان خودشون رو به تماشای نمایش دعوت کنن، یه ذره فرهنگ تئاتر و تماشاگر بودن هم بهشون یاد بدن!
بیشتر تماشاگرای بی‌فرهنگی که من تو سالن باهاشون مواجهه شدم همین دوست و فامیل بازیگرا بودن.
( تکرار میکنم، یه عده! نه همه! )
بالاخره موفق شدم تو اجراهای پایانی این نمایش رو ببینم و با حال خوب از سالن بیرون اومدم.
خلاقیت و هنر این گروه واقعا تحسین برانگیزه!
تنها ایرادی که میشه فقط از این نمایش گرفت اینه که ردیف پنج به بعد شاید نتونن درست ببینن عروسکا و سایر اکسسوری‌هارو.
موفق‌تر از اینا باشید عزیزان🎭✨
مهدی غلامی (mahdigholami)
🙏🌻عزیزید
۱۲ شهریور
فرهاد موحدی (farhadmovahedi72)
❤❤❤
۱۵ شهریور
فرهاد موحدی
❤❤❤
برادر❤️
۱۵ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سفید همان بوم نقاشیست که هر انسان دوست دارد بر آن نقاشی کند
۱۲ شهریور
حسین چیانی (هالین)
نظر جناب محمدحسن کیانی که به دلیل محدودیت اکانت تیوالشون، بنده نظرشون رو منتشر می‌کنم: سلام بر هالینی از هالینی ها.. خوب نوشتی... مثال ها و تحلیل هر کاراکتر ات خوب بود... ولی کمی مبتدیانه ...
توضیحات تکمیلی توسط خودم (حسین چیانی):
منظور آقای کیانی از "یک هالینی دیگه"، خود بنده هستم😂
۱۳ شهریور
حسین چیانی (هالین)
نظر جناب محمدحسن کیانی که به دلیل محدودیت اکانت تیوالشون، بنده نظرشون رو منتشر می‌کنم: سلام بر هالینی از هالینی ها.. خوب نوشتی... مثال ها و تحلیل هر کاراکتر ات خوب بود... ولی کمی مبتدیانه ...
درود از یک هالینی به یک هالینیِ دیگر که آن را برساند به جناب کیانی!
ممنون از نظرتون بر نظرم.
احتمالا به دلیل خردادی بودن و چند شخصیتی بودنم هستش که چنین برداشت‌های متفاوتی را حس کردید. که امیدوارم چنین مغلطه‌ای از من را پذیرا باشید!
ما از لفاظ‌ها می‌آموزیم.
باشد که در جهانی آزادتر باهم گپ بزنیم!🌱
۱۴ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
شعر و ادبیات

تماس‌ها

تلگرام