در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | امیرحسین سرمنگانی (هالین) درباره نمایش شهر گناه: 📌 کدام روایت حقیقت دارد!؟ وقتی که چشم‌ها هم گاهی دروغ می‌گویند. ‌
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 05:26:12
📌 کدام روایت حقیقت دارد!؟
وقتی که چشم‌ها هم گاهی دروغ می‌گویند.


«شهر گناه» از همون ثانیه‌ی اول می‌گه قرار نیست دستت رو بگیره و آروم‌آروم ... دیدن ادامه ›› ببرت جلو. این نمایش اومده ذهنت رو به‌هم بریزه، نه این‌که قصه تعریف کنه. این‌که از فرم گروتسک استفاده شده، اتفاقی نیست؛ این فرم دقیقاً برای جاهایی به‌کار میاد که جهان آشناست، ولی دیگه نمی‌شه بهش اعتماد کرد. همه‌چیز شبیه خانواده‌ست، شبیه خونه‌ست، شبیه رابطه‌ست، اما هیچ‌کدوم سر جاش نیست. میز ناهارخوری سفیدِ بزرگ که کل صحنه رو گرفته، بیشتر از این‌که حس جمع و صمیمیت بده، شبیه یه تخت سرد یا میز تشریحه؛ جایی که قراره خاطره‌ها، بدن‌ها و گناه‌ها روش باز بشن. سفیدی میز کنار لباس‌های مشکی و صورت‌های سفید بازیگرا یه تضاد آشنا می‌سازه: ظاهر تمیز و مرتب، باطنی پر از خشونت و سرکوب. انگار نمایش داره می‌گه این خانواده خیلی وقته از درون فروپاشیده، فقط ظاهرش رو نگه داشته.

پرده‌های سفید و تیکه‌تیکه‌ی اطراف صحنه که با باد تکون می‌خورن، خیلی زود معلوم می‌کنن که قرار نیست تو یه دنیای ثابت باشیم. این پرده‌ها مرز ندارن؛ نه معلومه داخل کجاست، نه بیرون، نه گذشته از حال جداست. وقتی شخصیت‌ها گیر می‌کنن به این‌که «اگه اول پاییزه، چرا باد این‌وری می‌وزه»، نمایش عملاً منطق زمان رو به هم می‌ریزه. دیگه تقویم و تاریخ مهم نیست؛ این‌جا زمان، زمانِ ذهنه، زمانِ خاطره‌های به‌هم‌ریخته و زخم‌هایی که هی برمی‌گردن. واسه همینه که صحنه‌ها تکرار می‌شن، نقش‌ها عوض می‌شن و هیچ‌چیز تهش جمع‌بندی نمی‌شه.

یکی از مهم‌ترین و جسورانه‌ترین انتخاب‌های اوشان، پدرِ نمایشِ. پدری که با بدن زن، صدای زن و ظاهری فرسوده روی صحنه میاد. این فقط بازی با جنسیت نیست؛ این پدر، پدرِ قدرت و قانونه. همونی که قراره بگه کی مرده، کی زن، کی پذیرفته‌ست و کی نه. وقتی این پدر به‌شکل یه بدن نیمه‌مرده روی میز افتاده، و وقتی تو بازسازی روایت‌ها از بچه‌ها می‌ترسه، انگار اسطوره‌ی پدر مقتدر فرو ریخته، ولی نکته‌ی تلخ اینه که حتی تو این وضعیت هم دست از سر بقیه برنمی‌داره. شوک دادن بهش برای زنده شدن، شبیه یه آیین عجیبه؛ آیینی که قرار نیست نجات بده، فقط قراره همون سرکوب قبلی رو دوباره یادآوری و فعال کنه!

اون جمله‌ی مهم نمایش که می‌گه برای این‌که یکی چیزی رو یادش بیاد، خاطره باید مثل شوک عمل کنه، دقیقاً خلاصه‌ی کل اجراست. «شهر گناه» نمی‌خواد خاطره‌ها رو مرتب کنه یا توضیح بده؛ می‌خواد تروما رو بیاره وسط. واسه همینم همه‌چیز تکه‌تکه‌ست. معلوم نیست دقیقاً کی کیو کشته، چند تا بچه واقعاً وجود داشته، یا اصلاً بعضی شخصیت‌ها واقعی‌ان یا نه. این سردرگمی ضعف کار نیست؛ بازتاب ذهنی‌یه که زیر فشار خشونت و سرکوب از هم پاشیده. تکرار صحنه‌ها با بازیگرای مختلف نشون می‌ده که تو این دنیا، قربانی و مقصر هی جاشون عوض می‌شه و هیچ‌کس دستش کاملاً تمیز نیست.

مادر توی «شهر گناه» بیشتر با کارایی که کرده شناخته می‌شه تا با حضورش. ما خودش رو درست‌وحسابی نمی‌بینیم، ولی همه‌چی از تصمیم‌هاش شروع می‌شه. وقتی پدر می‌ره دریا، مادر یکی دیگه رو میاره خونه و همون‌جایی که باید امن باشه، می‌شه محل خیانت. بعدش، با جابه‌جایی شخصیت‌ها و بازسازی خاطره‌ها، معلوم نیست کی کیو کشته یا چند تا بچه بودن،( باتوجه به همون دیالوگش که می‌گه «این بچه اولمه، اینم بچه آخرم» ). مادر نه آغازگر فاجعه‌ست و نه بی‌تقصیر؛ نقشش اینه که اوضاع خراب رو «قابل تحمل» کنه، حتی اگه به قیمت حذف بعضی واقعیت‌ها تموم بشه. همین کاره که باعث می‌شه چرخه‌ی گناه توی این خانواده ادامه پیدا کنه.

«شهر گناه» درباره‌ی خانواده به‌عنوان اولین جاییه که خشونت توش شکل می‌گیره. جایی که جنسیت تحمیل می‌شه، بدن تنبیه می‌شه و حافظه دستکاری می‌شه. این نمایش درباره‌ی یه شهر واقعی با خیابون و ساختمون نیست؛ درباره‌ی شهریه که تو ذهن آدم‌ها ساخته شده، شهری که قوانینش رو با سکوت و حذف و تکرار اجرا می‌کنه. آدم‌های این شهر نه کاملاً قربانی‌ان، نه کاملاً مقصر؛ گیج‌ان، خسته‌ان و پر از خشمی که نمی‌دونن باهاش چی کار کنن.

از نظر اجرایی، نورپردازی و صدا واقعاً هوشمندانه‌ست و بازی‌ها دقیق و هماهنگه. فرم کار کاملاً کنترل‌شده‌ست و همین باعث می‌شه تجربه‌ی نمایش حساب‌شده و تأثیرگذار باشه. البته همین‌جا یه خطر هم هست: ممکنه بعضی تماشاگرها فقط تو ابهام و زیبایی فرم گم بشن و دیگه نرن سراغ لایه‌ی انتقادی. «شهر گناه» نمایش راحتی نیست؛ تماشاگر فعال می‌خواد، کسی که حاضر باشه نفهمیدن رو بپذیره و باهاش فکر کنه. اوشان نمایشی ساخته که قصه تعریف نمی‌کنه، زخم رو باز می‌کنه؛ و اگه بعد از تموم شدنش هنوز ذهنت آروم نشده، یعنی نمایش دقیقاً به هدفش زده.
قسمت آخرش، تماشاگر فعال میخواد یه سمت
کل تحلیلت یه سمت
دمت گرم🫡
کیف داد خوندن یادداشتت
تحلیل و نظرتون خیلی عالی و کامل بود. لذت بردم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید