تیوال فائزه | دیوار
S3 : 23:17:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فائزه
درباره نمایش ملاقات i
کِلر: تو خودت زندگی خودتو انتخاب کردی، ولی زندگی منو به من تحمیل کردی.
فائزه
درباره نمایش ملاقات i
چقدر بی طاقتم برای دیدنش *_*

گویا قراره یه کار فوق العاده ببینیم بعد از ترجمه و اجرای جناب سمندریان... اینبار با ترجمه و اجرای پارسا پیروزفر.
و گرچه دلم میگه کاش میشد بازی بینظیر پیام دهکردی و گوهر خیراندیش رو دوباره روی صحنه و در همون نقش ببینم، ولی مطمئنم انتخاب آقای پیروزفر عالی خواهد بود و این کست هم به شدت هیجان انگیزه :)

آخ
جانا سخن از زبان ما میگویی

نمیشه من پامو توی سالن اصلی تئاتر شهر بذارم و حداقل چند ثانیه به گوشه ی سمت چپ صحنه خیره نشم و تلاش نکنم صحنه ی سیگار کشیدن این پیام دهکردی نازنین رو به یاد بیارم...

و با شکوه ترین رورانسی که تجربه کردم.
۰۲ اسفند ۱۳۹۷
تیوال خوبیش به همینه که میشه با تئاتر دوستان گفتمان کرد و لذت برد :)
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
دیشب یه چیز دیگه یادم افتاد :)

اون آخر آخر، قبل از رورانس، همه بازیگرا با هم یه جملاتی رو میگفتن... یکیش این بود:
هیچ چیز موحش تر از هیولای فقر نیست.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش صد درصد i
دلیل اصلی مجازات اینه که قربانی دوباره قدرت از دست رفته شو بدست بیاره تا بتونه احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کنه.
.
.
The main purpose of punishment is so to re-empower the victim so that he can begin to feel better about himself.
.
.
پانوشت: در کمال مسرت جمعه دوباره میبینمش :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش صد درصد i
- مایکل: همه اینارو اینجا نوشتی
+ الیزابت: ما یه بار این بحثو کردیم، نکردیم؟
- این فرق میکنه
+ خواهش میکنم ...
- + (هردو همزمان) چند دقیقه صبر کن این صحنه تموم بشه بعد درموردش حرف میزنیم
- الان اینارو داری به من میگی یا داری از رو میخونی؟
+ ادامه میدی یا نه؟ نه! خیله خب ... مایک سرش را داخل متن میبرد. از اینجا به بعد آنچه نوشته شده با واقعیت قابل تمایز نیست. مایک سرش را از روی متن بالا میاورد
- این مزخرفه
+درست گفتی!!! حفط شدی؟!!!
چقدر دلم برای این مونولوگ فوق العاده تنگ شده...
اصلا نمیشد عاشق رضا بهبودی نشد که اون متن پیچیده و خوب رو انقدر زیبا اجرا کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش صد درصد i
- مایکل تو از اون آدمایی هستی که اتفاقا رو به وجود میارن یا اتفاقا براشون پیش میاد؟
+ من جزو اون دسته آدمایی هستم که ترجیح میدن زودتر کارو شروع کنن.
- من مطمئن بودم تو از اون آدمایی هستی که اتفاقا رو به وجود میاران. میدونی خیلی وحشتناکه که آدم تمام مدت بشینه و منتظر بمونه.
نمایش انگار که دو تا پایان داشته باشه در یکی لیزا زنده موند و در دیگری مرد. من یه تحلیلی می تونم داشته باشم اما دوست دارم بدونم بقیه دوستان چه نظری دارن در این رابطه؟
۱۲ بهمن ۱۳۹۶
@حدیثم خواهش میکنم حدیث جان، خوشحالم مفید واقع شد :)

@الهه الف خواهش میکنم عزیزم، با کمال میل منبع رو به اشتراک میذارم، خیلی دوست داشتم متن اصلی رو بخونم و کلی گشتم متن کامل رو پیدا نکردم. این لینک از Google Books هست که البته کامل نیست متنش، ولی پاسخگوی سوال ... دیدن ادامه » من درمورد دیالوگ مذکور شد و قطعا از هیچی بهتره:
https://books.google.com/books?id=NoLJbbIlSyQC&lpg=PP1&dq=Dead%20Certain%20Marcus%20Lloyd&pg=PP1#v=onepage&q&f=false

@کاملیا خواهش میکنم خانوم، دیدگاه جالبی بود ^_^

@ فاطمه خانم بالا اشاره کردم :)
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
ممنونم فائزه جان :)

من متن ترجمه شده رو امروز تو انقلاب نتونستم پیدا کنم. اگر از دوستان کسی کتاب رو داره لطفا بگه از کدوم فروشگاه خریده. نشر اصلی کتاب تجریشه و تا جایی که من پرسیدم توی انقلاب پیدا نمی شه.
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش صد درصد i
یه ترکیب عالی. بسیار لذتبخش بود دیدن اینکار.
متن، کارگردانی و بازهای خیلی خوب .. انتخاب این دو بازیگر اتفاق عالیِ این نمایش بوده
ستاره پسیانی بازیهاش دیگه داره ترسناک خوب میشه .. خوشبحال تئاتر ما که همچین ستاره ای داره ..
و ترجمه هم حتی با اینکه متن اصلی رو نخوندم میتونم بگم بسیار روان و مناسب هست. خوسحال میشدم اگر امکانش بود اطلاعات بیشتری در مورد این نویسنده و نمایشنامه بدست بیارم. خیلی کنجکاوم نسبت بهش و فعلا چیزی نیافتم.

به هر روی خوشحالم که فرصت شد این نمایش رو ببینم. و به شما که از دیدن این نمایش لذت بردین پیشنهاد میکنم این دو فیلم رو هم ببینید. یادآوری مشترکاتشون برای من که لذتبخش بود:

sleuth 1972:
https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=1&cad=rja&uact=8&ved=0ahUKEwiSx5jlktLYAhULZVAKHbnOCiIQFgglMAA&url=http%3A%2F%2Fwww.imdb.com%2Ftitle%2Ftt0069281%2F&usg=AOvVaw0sH90L63kH2JECUXSfPgbw

sleuth ... دیدن ادامه » 2007:
https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=2&cad=rja&uact=8&ved=0ahUKEwj4pNPoktLYAhVGaFAKHUcuAfEQFggwMAE&url=http%3A%2F%2Fwww.imdb.com%2Ftitle%2Ftt0857265%2F&usg=AOvVaw3AOvK8flnN0EJfLcFmeC1x

Dead Certain - Marcus Lloyd
مارکوس لوید!!!!!!
۲۲ دی ۱۳۹۶
ممنون خانم فائزه من هرچقدر که مارکس لید و لوید و.. با نگارش های مختلف سرچ کردم چیزی پیدا نکردم. نمیدونم چه مشکلی هست با حرف" و" که تو اسم و فامیل جا افتاده هر دو.
۲۶ دی ۱۳۹۶
خواهش میکنم، منم از پست یکی از دوستان اسمش رو دیدم. اون نوشتار یکم گمراه کننده بود.
۳۰ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش پسران تاریخ i
نمایشهای خیلی بی اندازه خوب تاثیری مشابه تصادف شدید رانندگی دارند. ولی خب طبیعتا با یه حس خوب...
میخوام بگم دچار شوک عجیبی میشی و مرحله به مرحله از این حادثه عبور میکنی. ولی چیزی که قطعیه اینه که اثرش تا همیشه باهات می مونه.. کم یا زیادش بستگی به نمایش مذکور داره.
پسران تاریخ رو حالا حالاها اونم پر رنگ توی ذهنم خواهم داشت. حتی دیگه نمیخوام چیزی بیش از این بگم. میخوام برم این حس سرخوشی رو هرچه بیشتر مزه مزه کنم.

بسیار ممنونم از اشکان خیل‌نژاد و همه عوامل این نمایش. آرزوی کارهای حتی بهتر دارم براتون.
قند مکرر... پیوندی چنان زیبا از صدای بی نظیر همایون و موسیقی و تئاتر که ناچاری از دل سپردن به این قصه

شرح این واقعه بسیار دیدن داشت
.
.
.
راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند گیسویت مرا
.
گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میش چشم آهویت مرا
.
من تو را بر شانه هایم میکشم
یا تو میخوانی به گیسویت مرا
.
زخم ... دیدن ادامه » ها زد راه بر جانم ولی
زخم عشق آورده تا کویت مرا
.
خوب شد دردم دوا شد خوب شد ... دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی مادر منو ندیده؟ وای چقد زن اینجاس... کسی مادر منو ندیده؟ چشماش باید شبیه شما باشه ... چونه ش... قد و بالاش میتونه شبیه شما باشه ... نگاهش میتونه شبیه شما باشه
ریحان، ری حان ... ری حان
اسم قشنگیه. بابت گذاشتن این اسم ممنوندارشم. اصلا بابت همه چی ممنوندارشم. درسته منو تنها گذاشت، ولی حتما یه حکمتی تو کارش بوده.. فقط اونه که حرفامو میفهمه... ندیدمش، ولی برام بهـترین مادر دنیاس
این یک نظر شخصی است
بهتر بود بصورت تاتر خیابانی و رایگان انجام بشه
جون دار و منسجم نبود، تماشاگر حرفه ای رو اغنا نمیکنه بازی ها نمایش رو نجات داد
شاید از بازیگران کمتر دیده شده استفاده میشد تاثیر گزار تر بود
سفارشی شهرداری وپاستوریزه بنظر میرسید
۲۶ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وایِ بر من ... باورم نمیشه ۱۰ سال میگذره از ملاقات با بانوی سالخورده استاد سمندریان
یاد ایشون گرامی

هنوز مونده تا ۱۰ سال البته ...
نمایشی فوق العاده... خدا کل شهر رو صحنه آرایی کرده بود برای بی نظیر شدن اون تجربه
تهران سفیدپوش ... شب های روشن ِتهران
و پا بذاری به تئاتر شهرو عاشق تئاتر بشی... دوباره و دوباره

تئاتر این هنر ناب و یکی از دلایلی که وجود بشریت رو قابل پذیرش میکنه... توجیه میکنه حقیقتِ تحمل ناپذیر بودن رو ...

چجوری گذشت این سالها ... چی گذشت بر تئاتر و همه اونایی که به نحوی وصلن بهش...

بهترینارو آرزو دارم برای تئاترمون
چه شنیدن این خاطرات ِتاتری زیباست .... درود فائزه ی عزیز ... حس خوبی رو منتقل کردید :)
۰۲ خرداد ۱۳۹۶
مرسی نیلوفر جان :)
--@
۱۰ خرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش بی پدر i
تیوال جان کاش عکس بیشتر میذاشتی.
۴صباح دیگه میخوایم خاطره بازی کنیم...

ما هم که مردمانی پایه نوستالوژی :))
امیرمسعود فدائی و آرش رضایی این را دوست دارند
:-)
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
و اینجا

http://theateronline.ir/?p=20006

.
.
.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
ممنونم. منظورم برگه نمایش همین سایت بود البته :)
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش بی پدر i

هوووم ... تارانتینو، هانکه، مک دونا، آنتونیونی...

نه... مساوات پدیده ای جدیده و در حال پیشرفت

منتظر کار بعدیتم
*.*
گلشن قربانیان این را خواند
امیرمسعود فدائی، سپهر امیدوار، سپهر و مرضیه این را دوست دارند
:-)
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
مساوات رو باید بهش تافت زد همین‌جوری خوب بمونه...
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
@ذوق زده: :)

@امیرمسعود فدائی: تافت رو نمیدونم ولی خودش که نظرش اینه:

تئاتر کار کردن خیلی سخت تر از چیزی است که فکر می کنید
و همین طور هر روز و هر روز سخت تر هم می شود. تئاتر
هر روز تجاری تر می شود و گیشه مهم تر، و جا برای من و
امثال من تنگ تر، — — باید تن بدهیم به جریان هنر تجاری
و ما باید — — — —.

یا ... دیدن ادامه » حداقل اینجور که من خوندم :))
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش سرگیجه i
عجب سرگیجه ای بود ...
علی سیمایی این را خواند
ستار میم و سارا تهرانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش صور اسرافیل i
افسر: دیوونه به چه دردم میخوره؟!!
آدم کثیفی هستی.. میخوای بیاریش اینجا دوتایی بهش بخندیم
.
.
.
.
پ.ن: حیف لحن و بیان کاظم سیاحی در نوشتار نمی گنجه :)))
فائزه
درباره نمایش صور اسرافیل i
کشیش: اینو میخوای چکار کنی؟
دو قلوها: میبریمش.
کشیش: نمیتونی. نمیبینیش؟
دو قلوها: دوست ماس. شما بودید چکار میکردید؟
کشیش: [در حالی که اسلحه رو میده بهشون] تو جراتشو داری بچه. فکر میکنی اگر یهودا نبود مسیحیتی وجود داشت؟ کسی چه میدونه یهودا چه دردی کشید.
فائزه
درباره نمایش صور اسرافیل i
.
.
افسر: بزرگ شدی پسر ... داری آدم میکشی. خوشحالم بجای تو کلاغ نیاوردم.
وقتی افسر میگه: بزرگ شدی پسر..........داری آدم میکشی! تا عمق وجود تماشاگر میسوزه و به یاد همه بچه هایی میفته که تو جنگ بزرگ شدند، و از خشونت جنگ روحشون زخم خورد شد و شاید خودشون هم تبدیل ماشین کشتار شدن یا کوهی از عقده و سرخوردگی!
۱۴ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره نمایش صور اسرافیل i
عه! عه!!

چقدر خوب آخه

خسته نباشید و ممنونم از همه شما

ایلیا .. ایلیا .. پسر با استعداد .. تو خوبی خوووب، اصلا عالی هستی
همیشه بدرخشی پسر. بازیت .. عکس العمل هات ... عالی

حس خوب الان رو خواستم شریک بشم با شما
هیچی مثل نمایش ه درست اونم کنار دوست بی نظیر حال آدم رو خوب نمیکنه :)
خیلی سپاسگزاریم
۱۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره فیلم اژدها وارد می شود i
..

بهنام: با خودم گفتم این آدم داره دروغ نمیگه ... شاید اشتباه میکنه، ولی دروغ نمیگه.
بهنام!
۲۵ فروردین ۱۳۹۵
باشد :)
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
با اون چشمای عسلی خیرش :-)
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فائزه
درباره فیلم اژدها وارد می شود i
.

کیوان: شهرزاد من میخوام با تو باشم. من نامه نمی نویسم. چیه؟!

شهرزاد: سه سال هیچ خبری ازت نبود. همه فکر میکردن مُردی. دنبال جنازه ت می گشتن. من ولت کردم کیوان. اینو بفهم. خودتو بذار جای من.
کیوان: ]با فریاد[ تو خودتو بذار جای من.

شهرزاد: باشه. کاغذ اونجاس. خودمو می ذارم جای تو. بنویس. 16 ام فروردین 1348. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. بنویس.

کیوان: خودم می نویسم.

16 فروردین 1348
شهرزاد عزیزم، سلام.
امیدوارم حالت خوب باشه. امیدوارم حالت شبیه خنده هات باشه. امیدوارم خنده هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه روز بهشون فکر میکردم. فرصت نشد. زندگی فرصت نداد، که باهات خداحافظی کنم. رو در رو. فرصت ندادن مثه آدم بغلت کنم. مثه آدم موهاتو بزنم پشت گوشت. ماچت کنم. مثه آدم بهت نگاه کنم، بهت بگم شهرزادم... شهرزاد عزیزم... عشق من ... خانوم من... من رفتم. رفتم که بر نگردم. خدافظ




اژدها ... دیدن ادامه » وارد می شود (1394) - مانی حقیقی

پ.ن: چقدر این نامه خود احسان گودرزی بود :)
در واقع در بخش فیلم نامه های ماندگار دیگه؟
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
وقتی کیوان به دوربین نگاه می کنه و این نامه را می گوید، یکی از بهترین و تاثیرگذارترین صحنه های عاشقانه ای که دیدم و یکی از بهترین بازیها؛احسان گودرزی.
۲۸ بهمن ۱۳۹۴
واقعا ممنون که داوران مثل ادوار گذشته جشنواره به فیلمی که خیلی مستحق بهترینها بود نگاه نکردند
این فیلم از بهترین فیلمهای روشن فکری سینمای ایران هست و خواهد بود
۲۸ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید