در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال عمومی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 08:31:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۱۱ ساعت پیش
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزانِ نکبتِ ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای ... دیدن ادامه ›› تیغتان چو نیزه برای ستم، دراز

این تیزی سِنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان‌در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست

گَردِ سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بِکُشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
درسته که امید بخشه اما از این شعر متنفرم🥺 اصلا از این امیده متنفرم. فرغانی برای مغول این شعر رو سرود و بله واقعا دوران اون ها گذشت. اما چطور گذشته مهمه. حدود ۱۱۰ سال طول کشید. از جمعیت کمتر از ۱۰ میلیون نفری ایران اون زمان حدود ۱ میلیون نفر مستقیم کشته شدن یا غیر مستقیم بر اثر فقر و قحطی مردن‌. تقریبا تمام قنات های خراسان و هرات رو تخریب کردن و بخش مهم آثار مکتوب و کتابخونه ها رو سوزوندن... بله گذشته، میگذره و خواهد گذشت اما چطوری؟!😢
۹ ساعت پیش
مهزاد
درسته که امید بخشه اما از این شعر متنفرم🥺 اصلا از این امیده متنفرم. فرغانی برای مغول این شعر رو سرود و بله واقعا دوران اون ها گذشت. اما چطور گذشته مهمه. حدود ۱۱۰ سال طول کشید. از جمعیت کمتر از ...
میون این همه سکون،
لبای باد رو میبوسی نگاتو به رقص نامنظم شاپرک میدوزی.
ادامه میدی،با اینکه میدونی
به عمر ما قد نمیده پیروزی،
پیروزی،پیروزی،پیروزی.


#بامداد افشار


شاید به عمر ما قد نده پیروزی. ولی بالاخره میاد دیگه؟
۸ ساعت پیش
مهزاد
درسته که امید بخشه اما از این شعر متنفرم🥺 اصلا از این امیده متنفرم. فرغانی برای مغول این شعر رو سرود و بله واقعا دوران اون ها گذشت. اما چطور گذشته مهمه. حدود ۱۱۰ سال طول کشید. از جمعیت کمتر از ...
👍👍👍
امید نداشتن خیلی بهتر از ناامید شدنه
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۱ ساعت پیش
باز طبق معمول قرعه ی سخت گیری ها به نام تئاتر و سالن نمایش ها افتاد
۱۴ ساعت پیش
یعنی واقعاً شخص یا اشخاصی رفتن راپورت دادن که تو فلان اجرا توی فلان صحنه شال از سر یه خانمی افتاده و یه مجموعه به این عظمت رو به تعطیلی موقت کشوندن؟!
بابا درود به روان پاک فردوسی بزرگ؛ چقدر دربارهٔ این اشخاص گل فرمایش کرده:
پژوهنده را راز با مادر است...
به نظر من خواستن از جامعه تاتر یه زهر چشمی بگیرن قرعه به نام لبخند افتاده
۱۴ ساعت پیش
درست میشه این داستان ها، به زودی 😎
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۵ ساعت پیش
«لطفا زیر دیپلم بنویسید منم بفهمم!»

دوستان، مخاطبان گرامی تیوال، اساتید باتجربه و پیشکسوت، و به‌طور ویژه: هنرمندان عزیز و ارجمند؛
درود به همه شما
ابتدا تشکر میکنم از تمامی هنرمندانی که با وجود تمام سختی‌ ها و ناهمواری‌ ها، چراغ تئاتر و نمایش رو روشن نگه داشتن و ما رو از هنر بی‌دریغ‌ شون بهره‌ مند می‌کنند. دست‌تان را به گرمی فشرده و قلبا مچکرم!!
اما یه نکته مدت‌ هاست ذهنمو درگیر کرده و دوست داشتم اونو مطرح کنم؛
گاهی اوقات برخی دوستان کامنت‌ هایی می ذارن که من بندهٔ خدا واقعاً نصف بیشترشو نمی‌فهمم! باور کنید من هم بی‌سواد مطلق نیستم، در حد توانم و به شکل آماتوری کتاب خوندم، حتی کتابای حوزه‌ ی نمایش و هنرهای نمایشی رو هم ورق زدم. اما بعضی کامنت‌ ها اونقد ثقیل و پر از کلمات پیچیده است انگار داریم ... دیدن ادامه ›› به زبان باستانی با هم گفتگو می‌کنیم!

عزیزان من؛ فرض کنید منِ کمترین، بی‌سوادترین آدمِ این جمع و بی‌سوادترین مخاطب تاریخ تیوال هستم. خب دل منم می‌خواد بفهمم شما چی گفتید و در جریان بحث قرار بگیرم. لطفاً کمی هم «زیر دیپلم» بنویسید تا ما بی‌سوادها هم بفهمیم و لذت ببریم، به‌خدا گناه داریم!
شکی نیست که اینجا اینستاگرام نیست و انتظار میره سطح کامنت‌ ها و نقدها تخصصی، پخته و محترمانه باشه اما از اون طرف، اینجا کلاس درس یا گروه تلگرامی دانشجویان دکترای پژوهش هنر هم نیست. اینجا یه فضای عمومی و جمعیه برای یاد گرفتن، تبادل نظر و اشتراک تجربیاتِ همگی
اگه اشتباه می‌کنم و زیاده‌ گویی شد، منِ کمترین رو به بزرگواری خودتون ببخشید؛ اما اگه شما هم با من هم‌ نظرید و گاهی از این متن‌ های گنگ کلافه میشید، لطفا سطح سواد پایینِ امثال منو هم تو نوشتن نقدها و نظراتتون در نظر بگیرید.

پاینده و پرمهر باشید و زنده باد هنر
کمتربن مخاطب تئاتر
رضا صفری
رضای عزیز سلام

دو نکته:
نکته اول این که نظر(کامنت) با نقد متفاوته. اکثر نظرهایی که اینجا می‌بینیم، کلی گویی هستند یا بازتاب یا نتیجه‌ی احساسی از دیدن یک اثر. البته خواندنِ تعدادِ زیادی نظر میتواند تصویر کلی از نقاط ضعف یا قوت یک نمایش به ما بدهد هرچند متقن و مستدل ... دیدن ادامه ›› نباشد.

نکته‌ی دوم این که باید هدفمان را از خواندن نقد بدانیم. احتمالا بیشترِ مخاطبان تئاتر هدفشان از خواندن نقد این هست که بدانند نمایش ارزش دیدن دارد یا نه. اما اگر بخواهیم کمی عمیق تر و چندلایه به یک اثر نگاه کنیم باید دانست که نقد انواع و اقسامی دارد. نقد ادبی، نقد فنی، نقد فلسفی و ... .
طبیعتا زبان نقد فلسفی کمی متفاوته و شما قبل از آنکه نقد فلسفی بخوانید طبیعتا باید کمی با فلسفه آشنا باشید. البته باید دانست بسیاری از منتقدین، نقد رو نه برای مخاطبِ عام بلکه برای خود کارگردان مینویسند تا بتواند با بهره گیری از آنها اثر خودش روابهبود ببخشد.
البته بنده‌ هم با شما همنظرم. همانطور که تئاتر مخاطب دارد، نقدِ تئاتر هم مخاطب خود را دارد و چه خوب که منتقد زبان نوشتار خود را به مخاطب خویش نزدیک کند. شاید هنر یک منتقد همین باشد که نقد خود رو ملموس، قابل فهم و قابل اجرا کند.
۱۵ ساعت پیش
امیرمسعود فدائی
نقد سفت و محکم نوشتن با کلام مغلق و نافهمیدنی نوشتن متفاوته برادر.
مسعود جان نمیدونم منظورتون کیه واقعا متوجه نشدم، اگر مصداقی میدونی بهم بگو اگرم سکرته خب پس طرف چندان عمومیتی نداره که باعث مشکل خاصی بشه، من چیز عجیب غریب مخرب یا ثقیل غیرقابل درک ندیدم تازگیها
۱۰ ساعت پیش
محمد کارآمد
مسعود جان نمیدونم منظورتون کیه واقعا متوجه نشدم، اگر مصداقی میدونی بهم بگو اگرم سکرته خب پس طرف چندان عمومیتی نداره که باعث مشکل خاصی بشه، من چیز عجیب غریب مخرب یا ثقیل غیرقابل درک ندیدم تازگیها
شما زیادتر از معمول می‌فهمی برادر، این چیز عجیبی نیست که خیلی چیزها رو ما نفهمیم ولی شما متوجه بشی❤️❤️🌹🌹
۱۰ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۶ ساعت پیش
جرالد خیلی رندوم وارد داستان شد.

از وقتی اومدیم این خونه روستایی کنار مزرعه در جوار قورباغه ها، علاقه ام به قورباغه ها بیشتر شده.
قبلا تئودورو به عنوان قورباغه ی انسان شده اوردم تو داستان و حالا جرالد.

قضیه ی جرالد این بود که یه شب عکس یه قورباغه ی درشتو دیدم که رو لبه ی یه ظرف خم شده و خیلی بانمکه.
و تصمیم گرفتم یه چیزی شبیهشو بیارم تو داستان‌.
تا یه مدت خارج از داستان اصلی باهاش می نوشتم.
اولش فقط یه قورباغه ی حاضر جواب وفادار به مالخازار بود، ولی بعد گیتار گرفت دستش و با آهنگاش ... دیدن ادامه ›› موجودات کتدرال و حتی خود مالخازارو قضاوت کرد.

--

از زبان مالخازار

... قبل از آنکه بتوانم واکنشی به حرفش نشان بدهم، قورباغه از کف دستانم به زمین می جهد و یک لحظه بعد یک مرد بلند قد و چهار شانه با موهای سیاه بلند و مجعد رو به رویم قرار می گیرد.

مرد به من تعظیم می کند و با صدایی بم می گوید:
"سرورم،
جرالد هستم.
در خدمت شما."

و یک گیتار در دستانش ظاهر می شود.

جرالد:
"می نوازم تا قلبتان آرام گیرد."

و شروع می کند به نواختن و خواندن:
"جهان ما نوکترنال کتدرال
آنجا که ما عاشقش هستیم
حتی اگر ویران شده باشد

هر گوشه اش داستانی دارد
و من تمامشان را یکی یکی برایت خواهم گفت
اما بگذار الان از نوکتیرا بگویم
از شکوهی که هم رایحه ی عطر آلبالوهای ترش تابستان را دارد
و هم تعفن باتلاق های زمستان را

در اینجا شاه مالخازار حکم می راند
همان تاریکی ای که جنون را می کشد
و عقل می زاید
همان که عبادتگرانش را به خادمانش بدل کرد
همان که سیل خون را داخل بسته ریخت
همان که با کثافت وجودی اش جنگید."

متوقف می شود و به من تعظیم می کند.

من در حالی که نگاهم به اوست، آتلور را خطاب قرار می دهم.
"ببینم، آتلور.
آیا این قورباغه همین الان گفت من کثافت وجودی دارم؟"

جرالد:
"سرورم،
با عرض پوزش من گفتم کثافت وجودی داشتید."

آتلور با لبخند رو به من:
"سرگرم کننده نیست، سرورم؟"

من به او خیره می شوم.
"آتلور، به من توهین شده.
آن هم از سمت یک قورباغه.
تو به این می گویی سرگرمی؟"

آتلور:
"سرورم،
در حالی که عده ای از مردمتان هنوز تلاش می کنند شما را به عنوان خدایشان بپرستند‌،
فرح بخش نیست که یک قورباغه از کثافت وجودی تان بگوید؟"

ناخودآگاه لبخند می زنم.
"آتلور،
من باید تو و او را با همدیگر به اعماق اقیانوس تبعید کنم.
اما بیم دارم که در آن صورت بسیار کسل شوم."

جرالد:
"ووآآقق، سرورم."

--

از زبان سابیس

... من در زیرزمین قلعه ام.
یک انسان که به تختی چوبی بسته شده.
یک ابزار فلزی نوک تیز و بران در دستم.
به سمت او می روم.
چشم هایش گشاد می شود.
پوست و گوشت سوراخ می شود.
فلز در عمق فرو می رود.
خون سرخ تیره.
گرم.
جاری می شود.
فریاد دردآلود.

شرارت خواسته.

صورتم منقبض می شود.
چشمانم را می بندم و بقیه ی خون داخل جام را به یک باره سر می کشم.
انگار در تلاشی برای جلوگیری از حمله ی خاطرات به ذهنم.

صدای فریاد.
و این بار داخل ذهنم نیست.
از راهرو می آید.


متن کامل:
https://t.me/TheCoffinOfGodfrey
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ ساعت پیش
https://www.aparat.com/v/xzk31t6?refererRef=channel_page

تن تن چگونه متولد شد ؟ داستان خلق یک افسانه !

از یک طراحی ساده در سال 1929 تا خلق یکی از محبوب ترین شخصیت های تاریخ کمیک !
داستان جذاب خلق تن تن به دست ژرژ رمی ( هرژه ) و آغاز ماجراجویی های فراموش نشدنی این خبرنگار جوان و سگ وفادارش میلو !
۲۱ ساعت پیش
وقتی یک تئاتر میسازید، که از قضا موفقه و فروش خوبی داره، و اون رو 10 سال اجرا می برید، فقط این حس بهم دست میده که کل استعداد و هنرتون همون بوده و نمیتونید یک تئاتر بهتر از اون و حتی هم سطح اون بسازید.

یاد حرف علی شمس عزیز میوفتم که در مورد بازتولید اجراش گفت نمیتونم درجا بزنم، باید برم سراغ کارهای بعدی... 🌞

این روزا اسم چند تا اجرا رو میشنوم کهیر میزنم انقدر تکرار شدن.

حالا ایرادی هم نداره هرکسی یه توانایی و استعدادی داره دیگه😉
اگر فروش داره و جای اجرایی رو تنگ نکرده باشه البته...
۲۱ ساعت پیش
نازنین
میخوان مطمئن شن تا جاییکه ممکن بوده ازش پول دراوردن، مبادا نمایشه حیف و میل بشه😏
دقیقا...
۲۰ ساعت پیش
شقایق مطیع
پول ...
خیلی جاها اسم تهیه کننده هم تکراریه...
۲۰ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۳ ساعت پیش
تازه داشت یادم می‌رفت،تا اینکه دوباره ......
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۲۳:۵۶
🌸
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۷:۰۳
گفت‌و‌گو با حامد مهراندیش به بهانه دراماتورژی نمایش "قصاب"


لینک مصاحبه:
https://www.ettelaat.com/news/173931/به-هسته-اثر-وفادار-ماندم
امیرمسعود فدائی و نشاط خسروی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۷:۴۸
فیلم کوتاه قطره ای محبت
محصول 1394
امیرمسعود فدائی و نشاط خسروی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۶:۴۶
صفحه رسمی اینستاگرام
amirsajjadiofficial@
نشاط خسروی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۰۷:۳۲
جسارت شما در اجرای این نمایش و استفاده مناسب از نورپردازی و طراحی صدا و حضور سومین کاراکتر با صدا به گونه ای که توانسته بود نورپردازی و طراحی صدا ، جبران طراحی صحنه را کند ، قابل تحسین و ستودنی است . استفاده خوب از بازیگران در کنش ها و واکنش ها ، نوید یک نویسنده و کارگردان خوب تئاتر را در آینده نزدیک خواهد داد.

با آرزوی موفقیت در ادامه مسیر هنری تان⚘️⚘️
ممنونم از لطفتون🙏🏻خوشحالم که من او آن رو دوست داشتین ، حضورتون باعث افتخار بود 🌹🌹
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۰۰:۱۰
دیدن نور کافی نبود.
انگار که من می خواستم بخشی از این نور شوم.
اما من خون می نوشیدم.
بوی آن همیشه با من بود.

و وقتی تو آمدی، همه چیز برای من تغییر کرد، سرورم گابریل.
آنچه می نوشیدم، همان همیشگی بود.
خون حیوان.
و من هنوز در تاریکی بودم.
اما این بار نور طوری بر من تابید که انگار خود من هم نور بودم.

و من همین جا را معبد خود کردم.
و ... دیدن ادامه ›› راهب تو شدم.

از تابوتم بیرون می آیم.
خورشید به تازگی غروب کرده و انوار سرخ در آسمان نیمه تاریک غوطه ورند. مثل لکه هایی از گناه در انتظار پاک شدن.
کمی خون خوک می نوشم.
و کمی آب آهن.

و به دیدار تهذیب شوندگان در زیرزمین می روم.
کمک کردن به آن ها را دوست دارم، حتی وقتی با نفرت به من خیره می شوند.
من برایشان از کتاب آمالثورا می خوانم.
و اینکه اجتناب از خون انسان چه معنایی برای یک خون آشام دارد.

سرورم،
وقتی می خوانم، اشک می ریزم.
و به آن ها می گویم که من قبل از آمدن شما هرگز خون انسان ننوشیده بودم،
اما تنها حضور شما بود که باعث شد روحم با پرهیزگاری به کمال برسد.
شما نوری بودید که بر بذر درونم تابید و آن را شکوفا کرد.

یکی از تهذیب شوندگان نفرینم می کند.
می گوید نور من کثافت است.
و از درد آن ها تغذیه می کند.
به او می گویم من از نجات روحشان حیات می گیرم.
جواب می دهد که ساکت شوم و تنهایش بگذارم.
کتاب را می بندم و ظرف خون خوک را از روی طاقچه برمی دارم و از لا به لای میله های اتاقش به او می دهم.
ظرف را می گیرد.
چشمان گرسنه اش را به من می دوزد، با حالتی که انگار می خواهد چیزی را در درونم پیدا کند.
به او لبخند می زنم.
و او خون داخل ظرف را به صورتم می پاشد.

عقب می روم و از پله های زیرزمین بالا می آیم.
به سمت ظرف آب در کنار محراب می روم.
سرم را کج می کنم و انعکاس صورتم بر تکه آینه های داخل دیوار را می بینم. خون بر آن جاریست.
نفسم کمی می گیرد.
و ضربان قلبم کمی تند می شود.
وجود خون همیشه پاکی یک خون‌نوش را تهدید می کند، سرورم.
اما همین دلیل دیگریست که با آن بجنگم.
با دور کردن روح همنوعانم از تاریکی.

دستانم را در ظرف آب فرو می کنم و به سمت صورتم می برم و آن را می شویم.
آب تمیز و شفاف داخل ظرف کدر و خون آلود می شود.
انگار که گناهان تهذیب شوندگان داخل زیرزمین باشد که دارد از وجودشان بیرون می ریزد.

دست ها و صورتم را با حوله ی کنار ظرف پاک می کنم.
و مقابل محراب می نشینم.
به خون های نیمه خشک روی ردای زرد روشنم نگاه می کنم.
انگشتانم را روی آن می کشم.
و به چشمان آن تهذیب شونده فکر می کنم.
امیرمسعود فدائی، مریم اسدی و امیر مسعود این را خواندند
بامداد این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۰۰:۲۱
ما امشب این نمایش رو تماشا کردیم و بعد از سال ها من از بازی یک بازیگر لذت بردم و شما اون فرد بودین، من دانش آموخته ادبیات نمایشی هستم و طی این سال ها با وجود اینکه خودم از هنر و کار کردن در این حوزه فاصله گرفتم اما امشب با بازی شما دوباره یادم اومد کسی که با عشق رو صحنه میاد و نقش رو زندگی میکنه میتونه همون احساس رو به مخاطب هم منتقل کنه نه اینکه فقط دیالوگ ادا کنه
دمتون گرم آقا🤝🏻امیدوارم رو صحنه های بزرگتر ببینمتون
درود عزیز بزرگوار،خوشحالم که کار رو تماشا کردین و امیدوارم که از کار لذت برده باشین امید که لیاقت نگاه شما رو داشته باشم،امیدوارم عزیزی مثل شما که خودتون دانش آموخته ی این هنر هستین در این عرصه حضور پررنگ داشته باشین و بدرخشین و در آخر سپاس از نگاه پر مهرتون🙏🙏🎭🎭🌺🌺
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۳:۲۰
اینکه تیوال هم، همراستا با سانسور شده و در این جرگه فعالیت میکنه واقعا مایه ناراحتیه!
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۲:۲۰
فهرست نمایش‌های پذیرفته‌شده در دهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر خیابانی کرکوک.
(نام اجراهای پذیرفته شده در جشنواره2026)
* تئاتر کرکوک (پشت درهای بسته) گروه تئاتر هاوار در بخش مسابقه حضور ندارد
* تئاتر (گلاویژ (ایران سنندج)
* تئاتر (اکامی اوین) سقز-کردستان ایران
* تئاتر (مرد آخرین اشتباه) اصفهان
* تئاتر (غروب روشن) کردستان اربیل
* تئاتر کردستان (پروتکل) حلبجه
* تئاتر (خیوت الزمان) عراق، بغداد
* تئاتر (ماکان) عراق
* تئاتر (المبار) فلسطین
* تئاتر (شعر ستایش، ... دیدن ادامه ›› ) محصول مشترک فرانسه، بلژیک، ترکیه، کردستان شمالی)
* تئاتر (رفتن به نرسیدن) صنعا
تئاتر دخترک سیگارفروش، لهستان
*تئاتر (سیب سفید) آذربایجان
* تئاتر (آدولی) ترکیه
* تئاتر (اشلاع عما) تونس
* تئاتر (موسیقی) آرژانتین
( دو اجرای تئاتر به عنوان مهمان اجرا خواهد شد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۱:۵۲
هنرمند
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
شمیم معین و امیر موذنی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۱:۳۲
بی نظیر بودی
صبا کیانی، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
شمیم معین این را دوست دارد
خیلی ممنونم از لطفتون💐🙏🏻
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۱۶:۲۹
شماکه مشکل مالی داری این دعا رو بخون

اَللَّهُمَّ أَغْنِنا بِحَلاَلِکَ عَنْ حَرَامِکَ وَ بِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ

تو یه قنوت ده بار این دعا رو بخون
دعای خیلی خوبیه برای گشایش مالی
رضا این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید