آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال ابرشیر | دیوار
S3 : 07:01:03 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
از فکرت عقلی به فکرت قلبی؟
واقعیتش اینکه " فرانی و زویی " همیشه در وهله اول نام داریوش مهرجویی ( البته مهرجویی قبل از دهه 80) را به ذهنم می آورد و بعد نویسنده اش جی.دی. سلینجر.... شاید دلیل اصلی اش ارجاعی در فیلم هامون باشد که توی این سال ها تمام یا بخش هایی از آن را بارها و بارها تماشا کرده ام. ..صحنه قرار ملاقات در کتابفروشی کتابسرا.... حمید هامون نسخه ی انگلیسی فرانی و زویی، را به مهشید می دهد و می گوید : « این یه چیزیه پر از درد و راز و رمز و عشق... »
و البته فیلم سینمایی پری، که مهرجویی ذیل عنوان "برداشت آزاد" از داستان سلینجر (بدون اجازه رسمی از نویسنده) ، در سال 1373 ساخت و همین باعث اعتراض سلینجر شد. وکلای نویسنده آمریکایی از اکران فیلم در جشنواره فیلم های ایرانی در مرکز لینکلن در سال 1998 و البته بقیه آمریکا جلوگیری کردند.
با خواندن کتاب( ترجمه میلاد زکریا،چاپ اول1380) متوجه شدم فیلم دست بر قضا در صحنه های بسیاری به روند اتفاقات و ماهیت شخصیت های کتاب پای بند بوده .. حتی انگاری مهرجویی برخی از دستورصحنه ها را عینا از توضیحات متن کتاب برداشته.. تفاوت ها شامل تعویض اسامی و جابه جایی چند صحنه در ترتیب توضیحات کتاب است و البته اضافه کردن اسامی و ظواهر عرفان شرقی و ایرانی در فیلم.
سلینجر از مضامین فلسفی و معنوی شرقی و غربی از جمله بودیسم، معنویت مسیحیت ارتودکس و هندوییسم و.. برای نگارش کتابش تاثیر گرفته است اما به نظرم شاید به دلیل نگاه کم عمق و متفاوتش تاثیرگذاری چندانی ندارد و منجر به درک شهودی و ژرفی از این مقولات در من نشد. اما سلینجر مهارت بالایی در به کارگیری کلمات در متون پر حرف ... دیدن ادامه ›› دارد و در این اثر( فارغ از ترجمه نه چندان دلچسبش) این کار را به خوبی انجام داده. به نقل از جان آپدایک، نویسنده شهیر آمریکایی، سلینجر واژه ها را می جوید تا چیزها را تبدیل به سوبژکتیویته انسانی کند. منظور آپدایک از چیزها برایم روشن نیست آیا سلینجر چون کیماگری کلمات را به فاعلیت انسان اهل ایمان بدل می کند؟
**
با اضافه شدن برخی از مضامین عرفان اسلامی شیعی به بهانه ایرانیزه کردن کتاب سلینجر مسائل در فیلم پری مهرجویی بغرنج تر هم شده است.... برداشت سینمایی آن همه « درد و راز و رمز و عشق » که مهرجویی از زبان حمید هامون در مورد کتاب فرانی و زویی، ابراز داشته بود، به بیان های تصویری پرتصنع، سانتیمانتال و اطواری و حتی شاید در جاهایی ارتجاعی بدل شده که البته نگاه مردمدارانه نسبت به عرفان را نیز تکرار می کند. مردمحورانه از این رو که زنان همچنان به عنوان رهروان نابلد و ناپخته ی نازنازی راه طریقت همواره باید از مردی در اینجا حتی نه یک شیخ پیر که برادر جوان راه بجوید و نجات یابد.
پری، صرفا کوشش نمایشی به نظر می رسد که از جوشش، عیان و اسرار و مضامین عرفانی و شهودی واقعی در آن خبری نیست. شناخت و نمایش سلوک در این فیلم عمقی ندارد.(آیا واقعا می شود سیر و سلوک عارفانه را سینمایی کرد؟) به هر حال مهرجویی فیلمساز بورژوازی است. در فیلم پری درک مغشوش و انتزاعی از عرفان یا روایت عارفانه به دست می دهد. رفتارها و کنش آدم ها از سر درد به نظر نمی آید. رنج ،درد و حتی عشق در پری نامحسوس است. کل اثر بر عکس هامون زخمی و بی قرارت نمی کند.
فرانی تبدیل به پری شده که چادر عبایی می پوشد و صبح زود از خانه بیرون می زند و با کفش پاشنه بلندش تق تق از زیر بازارچه می گذرد تا برسد به دانشکده ادبیات و در کلاس خالی روی تخته سیاه به جای متنی از اپیکتتوس،( فیلسوف رواقی یونان باستان) ،که فرانی از حفظ نیمی از آن را آنجا نوشته و پاک کرده بود، جملات و کلماتی مثل از فکرت عقلی به فکرت قلبی... عدم.... همه ناتمام اند و...می نویسد.
کتاب سبز رنگی به نام " راه زایر" که فرانی با خواندنش دچار بحران روحی و وجودی شده و از نفس و زشتی هایش آگاهی یافته است در پری "سلوک" نام گرفته ..
فرانی برای دوست پسرش لین، هتگامی که در رستوران دنج شهردانشگاهی اش نشسته و مشغول خوردن پای قورباغه است از کتاب مرموز می گوید که نویسنده گمنام آن یک رعیت روس در قرن نوزدهم است ؛ " این یارو می خواد بدونه توی انجیل اون جایی که می گه باید یکسره دعا کنید معناش چیه."*
پری از تهران به اصفهان می رود تا پسرعمو و نامزدش، منصور را ببیند و در رستوران در حالیکه پسر چلوکباب و دوغ می خورد پری از یک دهاتی اهل طریقت از خراسان چند قرن پیش برایش می گوید که نویسنده کتاب سبز است؛ " این آقا هم یک روز تو یک کتابی برمی خوره به اون گفته امام صادق که از مزایای ذکر خدا می گه..که هر چی بیشتر بگی بهتره و این بابا می خواد بدونه چقدر بیشتر و اونوقت راه می افته از این شهر به اون شهر به دنبال یک پیری شیخی که بهش یاد بده چجوری باید مدام ذکر بگه " ** . اون رعیت روس که فرانی رو با نوشته اش دگرگون کرده هم شروع می کنه همه روسیه رو گشتن دنبال کسی که بتونه بهش بگه چه طور باید بی وقفه دعا کرد و باید چی گفت.
پری تو راهروی توالت رستوران شیخ جوان و چشم روشنی می بیند که مدام دهانش به ذکر است و سپس غش می کند..."یک شکر تو از هزار نتوانم کرد"
داداشی که قرار است زویی باشد برادر بزرگتر پری است. در گذشته این مراحل را سپری کرده و ذکرهای مختلف گفته و روزهای بسیار روزه گرفته و ریاضت های زیادی کشیده ..به خواهرش گفته وقتی نه ساله بوده با ابوسعید ابوالخیر، زیر کرسی ابگوشت خورده... زویی هم در همان سن با مسیح در آشپزخانه قهوه خورده... از اینکه برادرهای بزرگترشان آنها را تبدیل به هیولاهای همه چیزدان کرده اند، نق می زند ...اما داداشی/زویی دچار فروپاشی روحی پری/فرانی نشده و طریق سلوک صحیح و نجات را یافته است. به اصرار مادرشان اعظم جون/بسی، با خواهر نازنازی زیبایش حرف می زند و بالاخره او را از بحران می رهاند. قرار می شود دیگر دل به یار باشد و سر به کار....
*
مهرجویی در دانشگاه یو سی ال ای فلسفه خوانده و قبل از این دوران زوال متاخرش، کلام و مصاحبه هایش واجد ارزش به سزایی بوده مثلا مجید اسلامی و مانی حقیقی در مجله هفت( مرداد83) برای اینکه مهرجویی راضی شود در مورد فیلم مهمان مامان حرف بزند، از داریوش شایگان(فیلسوف ایرانی) و رفیق مهرجویی خواهش می کنند در یک گفتگوی جمعی با حضور او شرکت کند. بحث های خوبی هم در می گیرد اینکه تنش میان استدلال و سرسپردگی ، منطق و ایمان از مضامین اصلی فیلم های مهرجویی است. از هامون و پری و بانو ...تا حتی مهمان مامان.
اما پری، فیلم مایوس کننده ای است. به نظرم بازی نیکی کریمی، در این فیلم یکی از بدترین بازی ها در سینمای قلمداد می شود و ضربه ای مهلک دیگری بر کلیت فیلم است.
***
سلینجر( 1919-2010) را جالب ترین داستان نویس معاصر آمریکا نامیده اند. او در قرن بیستم علاقه همگان را در آمریکا جلب کرد و به قله های شهرت نشست اما از شهرت بیزار بود و به شدت منزوی... با ساختن فیلم از آثارش به شدت مخالف بود. وقتی الیا کازان پیشنهاد به صحنه آوردن ناطوردشت را به او داد، گفت: « هولدن( قهرمان رمان) خوشش نمی آید.»
سلینجر تنها نویسنده پس از جنگ در آمریکا است که آثارش مورد توجه جوانان قرار گرفته بود.آثارش به طور کل در نقد جامعه غربی ارزیابی شده است. فرانی و زویی در سال 1961 هیاهویی بسیاری به پا کرد. دو هفته پس از چاپ صد و پنجاه هزار جلد از آن به فروش رفت. سلینجر از سال 1965 تا 45 سال بعد هنگام مرگش داستانی چاپ نکرد و رازآمیز و گوشه گیر و به دور از هیاهو ماند..
شک دارم که استقبال بی کم و کاست از ایده های متاثر از عرفان شرقی و بودیستی با خوانش سلینجر در آثارش ، از ریشه های اقبال کنونی جهان سرمایه داری از بودیسم و حکمت های شرقی مصادره شده به نفع مطلوب نباشد.

(*) و (**) جملات مستقیم از متن و فیلم



ابرشیر عزیز
خیلی وقت بود یاداشتی از شما نخوانده بودم. لذت بردم مثل همیشه پرنکته،دقیق و پر اشارت.
۲۲ اردیبهشت
ابرشیر گرامی
چقدر لذیذ شکافتی مغز کتاب را در کنش متقابل آن با فیلم هم سو
به نظرم تنها بازیگری که از پس نقش پری بر می آمد هنرمند عزیز کشورمان سوسن تسلیمی است که خلاء حضورش کاملا مشهود می نماید.
behrad rad
ابرشیر گرامی چقدر لذیذ شکافتی مغز کتاب را در کنش متقابل آن با فیلم هم سو به نظرم تنها بازیگری که از پس نقش پری بر می آمد هنرمند عزیز کشورمان سوسن تسلیمی است که خلاء حضورش کاملا مشهود می نماید.
بهراد جان ممنون لطف و مهربانیت رفیق
تسلیمی بزرگ واقعا نقش هایش را با آگاهی و درایت و خرد انتخاب کرده است واقعا نمی دانم باجهان ظاهر زنانه اما در عمق ضد زن و گاه سطحی نگرمهرجویی کنار می آمد یا نه .... او بازیگر بسیار اندیشه ورز و آگاهی است ... دریغ که در ایران نیست
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خداوند قلب را نه با افکار که با دردها و تناقضات راهنمایی می‌کند.
behrad rad این را خواند
نسترن صداقت، سپهر، سارا_ز، Ali، رویا کاظمی، مهدی حسین مردی و محمد لهاک این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"دفتر خاطرات"
بیست و چهارم پاییز:
دیروز به دنیا آمدم
عاشق شدم،دیروز
و دیروز بود
که من مردم

بیست و پنجم پاییز:
امروز، زاده شدم
ظهر،عاشق خواهم شد
و غروب نخواهم مرد تا...

بیست و ششم پاییز:
که در من زاده شوی،
با تو هستم عشق پاییزی عشاق
و... آنگاه
هرگز پاییز نخواهد شد
بیژن نجدی(۱۳۲۰_۱۳۷۶)
چه جالب من هم به تازگی خوندم این کتاب و و قلم و دیدگاه نجد و دوست داشتم و یه جاهایی و خط کشیدم:
همینکه صبح ، نوک پا نوک پا رسید، دهکده، خودش را از تاریکی بیرون کشید.
و یا
سرتاسر اطراف آنها بی هیچ سایه ای، روشن بود بجز فنجان که آهسته از تاریکی قهوه پر میشد.
و یا
تازه عروسی که بین زنها نشسته بود سرش را پایین انداخت و سعی کرد قرمزی ریخته روی گونه هایش را از دیگران پنهان کند.
و
طاهر ... دیدن ادامه ›› آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد . آب را نگاه کرد که از پوست آویزان بازوهای لاغرش با دانه های تند پایین میرفت. بوی صابون از موهایش میریخت
۱۱ اردیبهشت
ممنون که یادی از نویسنده قدر کشورمان کردی ابرشیر عزیز یادمه چند سال پیش بر سر قبر ایشان حضور داشتم قبری مهجور در کنار شیخ زاهد گیلانی بی شناختی از مراجعه کنندگان به آنجا. مردی بزرگ اندیشه و آزادی خواه با قلمی منحصر به فرد که زوایای دید متفاوتی بر وقایع داستان می راند. واقعا ایشان نیز همچون بسیاری از نویسندگان عزیزمان که مهجور و حتما مغضوب در دوره ها و شرایط مختلف سیاسی و یا اجتماعی واقع شدند بسیار زود ادبیات ایران را ترک گفتند
۱۴ اردیبهشت
بهراد گرانقدر سپاس از تو رفیق فرهیخته ام .. چه جالب که بر مزارشان هم رفته اید ..دریغ که بسیاری از نوابغ و استعدادها در کشورمان تازه با مرگ و فراغ بیشتر شناخته یا ستایش میشوند...
۱۴ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
(( تولدبازی؛ نمایش کورجنسیتی یا مدافع نابرابری؟ ))
در تولد بازی نقش های جنسیتی کلیشه ای یک خانواده هسته ای جا به جا می شود.
نمایش البته طنز پاکیزه ای دارد و فاقد لودگی و تمهیدات سخیفانه برای خنده گرفتن و جلب رضایت حداکثری از تماشاگرانش است. اما درون مایه و محتوی کم مایه ای دارد و نسبت به مساله نابرابری و تبعیض مبتنی بر جنسیت، فاقد موضع گیری و نگاه انتقادی است. به عبارت دیگر، تولدبازی، تئاتری محافظه کار و در راستای حفظ نظم موجود مردسالاری است و به تبعیض و زورگویی جنسیتی و علل ریشه ای آن که باعث رنج و محنت انسان ها در اجتماع است، توجهی ندارد وبا جابه جایی نقش های عمدتا جنسیت زده و کلیشه ای منتسب به هر دو جنس سعی در پاک کردن صورت مساله تبعات سلطه مردمحوری بر کانون خانواده و اجتماع دارد. این نمایش نسبت به نقش ها و کلیشه های جنسیتی بعضا تحمیلی سکوت می کند. با انتخاب نمونه هایی از کلیشه های رفتاری و جنسیتی منتسب به دو جنس در خانواده و اجتماع و معکوس کردن آنها، در وهله اول این کلیشه ها را پیشاپیش طبیعی و به روال عادی و نقدناپذیر فرض می کند و سپس با معکوس کردن این کلیشه ها(نقش ها - رفتارها) جنسیتی طوری نتیجه گیری می کند که با تغییر این نقش ها آدم ها باز خوشحال نیستند و وضعیتی چه بسا وخیم تروغمبارتری هم نسبت به وضعیت غیر معکوس خواهند داشت.
نگاه به جنسیت و نقش های جنسیتی ثابت و ازلی ناشی از انگاره های درونی شده مردسالارانه است که همواره می کوشد اینطور القا کند که نگاه برابری خواه و نیت جنبش زنان، تسخیر جایگاه مردانه در اجتماع و پس راندن و حذف آنان از عرصه است. بنابراین با این توجیه پارانوییکی ناشی از ترس و سوء برداشت در تفکر مردسالار، هر نوع عمل، فعالیت و اندیشه برابری خواه وضد نظم نرینه مدار موجود، مورد طرد، تحقیر، تکفیر و انکارقرار می گیرد. این اتفاق از سوی بخش ها و اقشار مختلف منتفع از این سیستم سلطه اعم از مردان ... دیدن ادامه ›› یا حتی زنان صورت می پذیرد. نگاه مردسالارانه، انواع نابرابری های جنسیتی تاریخی، اجتماعی، حقوقی و حتی زبانی را نمی بیند و در صدد توجیه و سرپوش گذاشتن بر این بی عدالتی های ریشه دار است.
اینطور به نظر می رسد که در تولدبازی، البته به شکل ساده انگارانه و بی پیرایه تری با این سوتفاهم و وهم مردسالارانه مواجه هستیم. تولدبازی طوری طراحی ( نوشته) شده که نگاه غالب حافظ نظم موجود را به زبان مطایبه تکرار می کند بی آنکه بخواهد در آن خلل و خدشه ای وارد نماید. پیام نهایی نمایش را شاید اینطور باید خلاصه کرد: " ای زنان و مردان، نقش هایی بر دوش شما گذاشته شده که تنها مختص به شما است آنها رو خوب ایفا کنید اگر بخواهید در کارهای یکدیگر دخالت کنید و جای یکدیگر را بگیرید یا به جای هم بنشینید، حتی زندگی دردمندتر و ناامیدوانه تری پیش رو خواهید داشت!! "
مردسالاری، در صدد تعریف واحد و مشخصی از مردانگی و زنانگی است و به تنوع آن اعتقادی ندارد. نقش هایی را منحصر به یک جنس می انگارد که جنس دیگر نباید در آن وارد شود چون به زعم آن طبیعت اینگونه مقدر کرده است. نقد و حرکت بر علیه مردسالاری و دفاع از برابری از سوی تفکر نرینه مدار ناشی از زیاده خواهی و قدرت طلبی زنان و برابری طلبان انگاشته می شود. نظم موجود مردسالارانه در تلاش است طرح و برجسته سازی موضوع جنسیت را به مثابه عاملی تبعیض زا کم رنگ جلوه دهد. بی معنا کردن تبعیض مبتنی بر جنسیت از طریق کاربرد کلیشه های معکوس، به طور خیلی ساده و البته شیرین در نمایش تولدبازی، محقق شده است.
چندی قبل در فضای مجازی پویش معکوس کردن کلیشه های جنسیتی به منظور آگاهی بخشی و در واقع مواجه کردن برخی از مردان در مقابل رفتارسلطه گرانه و ادبیات زن ستیزانه و نابرابرشان انجام شد. هدف آن حرکت در فضای مجازی فارغ از نتایج آن، شکستن نظم موجود دست کم در حد رتوریک و در مقابله با تجاوزگری،آزار جنسی و متلک و سایر توحشهای نرینه مدارانه در قالب حق مالکیت بدن دیگری و تعصب و... بود. این اتفاق ممکن است جرقه الهام بخشی برای تولدبازی بوده اما از محتوی و هدف آن تهی شده است و یک نگاه خنثی و بی اثر در نمایش جاری است.
( بی اثر شدن یک موقعیت درخشان )
تولدبازی ،این پتانسیل را داشت که نمایش پیشرو و درخشان در تقابل با نظم مردسالاری موجود باشد و نقدی برنده ای باشد بر انگاره های تبعیض زای نقش های جنسیتی تثبیت شده و نادیده انگاشتن تنوع مردانگی ها و زنانگی ها اما دریغ.
یکی از دریغ های بزرگ تولدبازی، بی اثر شدن جسارت و شجاعت تباه شده نقش پدر باردار است. موقعیت درخشان و منحصربه فرد و بی نظیری در تئاتر امروز که در استراتژی کم توان نمایش، بی هدف و بی اثر معلق ماند. بدیهی است جبر فیزیولوژی به مردان اجازه بارداری نمی دهد اما حس مادری و میل به فرزندآوری مختص به جنس بیولوژیکی نیست. چه بسا بسیاری از زنان به میل و انتخاب خود حاضر به بارداری نیستند و اساسا اسطوره غریزه مادری را نفی می کنند و میلی به مادر شدن ندارند و برعکس برخی از مردان زندگی را با بچه معنا می کنند. مردانی با غریزه مادری هم وجود دارند. مردانی با میل بی اختیاربه پرورش نوزاد و عشق ورزی به او.. و هیچ کدام از این مردان و زنان هم از بیولوژی انسانی خود ناراضی نیستند.ای بسا آرزوهای برخی مردان توانایی بارداری و پرورش بچه ای در بطن خود باشد...میل به مادری علی رغم مقدورات بیولوژی ، جنسیت پذیر نیست.
به جسارت اروین گالستیان، در پذیرش نقش پدر باردارخانواده و بازی خوبش دستمریزاد می گویم. یکی از نقاط مثبت نمایش بازی او و در کنارش بازی های پذیرفتی دختر خانواده و مابقی است.
تئاتر، هنر پیشرو و مترقی است. امید که نیروهای فکری تئاتر همواره جلوتر از اجتماعشان پیش بروند و بیاندیشند که اگر عقب تر از آن بایستند اجتماع نیز در حفره تحجر و فقدان گشودگی فکری و پیشرفت و آزادگی فروبلعیده خواهد شد.



ابرشیر عزیزم، حقیقتش از نظر من یه بدبینی مفرط جنسیت‌زده‌ای در این نوشتار و پاره‌ای دیگر از نوشته‌های شما که به موضوع زنان و مردان می‌پردازه وجود داره که ساده‌ترین چیزها رو به بدترین شکل ممکنش تشریح میکنه!! نمی‌دونم آیا این اسمش فمینیسم هست یا دفاع از حقوق زنان یا چیز دیگه ولی من هر دفعه این نوشته‌ها رو می‌خونم حس می‌کنم این رادیکالیزم موجود در اونها که بدیهیات رو نادیده می‌گیره شاید چندان به نفع زنان هم نباشه!!!
۱۰ بهمن ۱۳۹۸
خیلی ممنونم ازتون بخاطر نگاه تیزبینتون ولی کار ما به رفتارهای کلیشه ای هر دو جنس انتقاد داشت.
۱۱ بهمن ۱۳۹۸
ممنون از شما و بازی های خوبتون ... ولی متاسفانه من این نقد رو ندیدم... امید به دیدن کارهای بیشتر و بهتر از شما
۱۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش شیر خشک i
شیرخشک، نمایشی غیرروایی و پرفورماتیوی است که با نگاه آگاهانه ای نسبت به بقای قدرت تام گرا و تداوم این میل در شیوه های نوظهور انسانی اش می پردازد.
در شیرخشک تلاش شده عناصری همانند طراحی صحنه، موسیقی، حرکت بدن اجراگران، گریم، نور، موسیقی و حتی قاب نقاشی... جایگزین روایی کلام و درام شود.در نمایش قبلی نوید معمار به نام " آقامحمدخان " ، نیز عناصر غیرکلامی مانند ویدئو پروجکشن، طراحی نور، بدن اجراگران و... برجسته شده بود و روایتی آبستره، بصری و (حتی شاعرانه)از زندگی بنیان گذار دودمان قاجاریه، روی صحنه شکل گرفت. در شیرخشک، اما ظاهرا مقرر است بدون ارائه هیچ پیش زمینه ذهنی تاریخی و یا داستانی به مخاطبان، مفاهیم استعاری مفروض در زبان تصویری اجرا به کمک نمادها و زیبایی شناسی طراحی و اجراگری در ذهن و تخیل تماشاگران جان بگیرد. این مساله البته احتمال خطر ناخوانایی را در بخش ها یا کلیت اجرا و درنهایت احتمال قطع ارتباط مخاطب با اثر( چنانچه از زیبایی بصری اجرا نیز لذت نبرد) به همراه دارد . به نظر می رسد به کارگیری زبان تصویری و محتوی استعاری در شیرخشک به طور غیرهدفمندی در طول اجرا نامتناسب است. تقریبا سه چهارم اجرا بیشتر واجد تصاویر و قاب های استعاری انتزاعی تر و دیریاب البته بسیار زیبا هستند مانند قاب های حمام .. ماسک های بزرگ سر و صورت دیکتاتورها یا افرادی که آنها را به آسانی باز نمی شناسیم بر سر اجراگران در وان حمام یا استقرار آن بر روی زمین گوشه صحنه..یا بادکنک های رنگی یا اسلحه در دست دوکارگزار/فرزندان پیشوا و... که انتزاع محض به نظر می آیند.
نمایش در بخشهای پایانی از زبان مستقیم تر وانضمامی تر استفاده می کند مانند نماد یونسکو و توپ بازی پلاستیکی به جای کره زمین که به نظر در نقد کارکرد این نهاد به کار رفته است. یا استفاده از نقاشی ها با قدرت تفسیرپذیری مستقیم تر در بیرون از سالن اجرا در پایان نمایش.. مشخصا نقاشی پس زمینه ی سکوی ایستادن کودک-پیشوای جدید که در آن کودک-فرشتگانی ژ-3 به دوش در آسمان آبی به پروازند یا آنطرفتر تابلو تصویر نقاشی یکی از مینیاتورهای کمال الدین بهزاد به نام " ساختن قصر خورنق" سوراخ سوراخ شده است که شاید بر تداوم وحشیگری مغول وار بر عرصه هنر و فرهنگ دلالت می کند.
دیالوگ در شیرخشک، حذف شده ..در ابتدای نمایش چند کلمه مانند مهاجرت، مادر، نفت، ... دیدن ادامه ›› پدر، دولت، تغذیه و... در قالب فایل صوتی شبیه آموزش مکالمه زبان انگلیسی از طریق هدفون روی سر دو اجراگر، شنیده می شود. این کلمات شاید در بی ارتباطی کامل با روند تاریخی اجرایی نمایش، کلیدی برای تفسیرهایی ژئوپولیتیکی مدرن از یک بستر انتزاعی و شخصی و پیشا مدرن به دست می دهد مثلا تصویری از پرورش انسان هایی دربستر دولت/ قدرت نفتی نرینه مدار و سرگردانی دائمی این توده های همسان و ناهمسان ( مردم) که حتی حرکت های دسته جمعی شان منفعلانه و متفرق می نماید. جماعتی که تنها نقطه مشترک شان تحت انقیاد بودن، است . و این شرایط گویی در تداوم وضعیت های مشابه در طول دوران تاریخی است ... دورانی که نفت کشف نشده بود و ایران زیر سم اسبان محل تاخت و تاز و یورش بود .
طراحی صحنه ها تفکیک دو صحنه بارگاه قدرت/تالار پذیرایی و حمام و دستشویی با میان صحنه هایی در آوانسن است که با حضور جماعت/مردم ارجاعات متفاوتی به اجتماع در حاشیه متن قدرت دارد. این طراحی در عین حال تصویر زیبایی شناسانه از امر خودآگاه و ناخودآگاه ( بارگاه و حمام ) و دوگانه درونی- بیرونی در روان امر قدرت ارائه می دهد.
استفاده از قاب های نقاشی شاید یکی از عناصر اجرایی معنازا در شیرخشک است. پوستر نمایش که احتمالا جان مایه نمایش را نیز دلالت می کند یک نقاشی مینیاتور ایرانی است با عنوان " بهرام گوردر کاخ فیروزه ای در روز چهارشنبه " که 4شخصیت نمایش در آن فتومونتاژ شده اند. نگارگر این اثر شیخ زاده، از شاگردان کمال الدین بهزاد نقاش شهیر مکتب هرات درعصر تیموری است. این دوره تاریخی هنوز مقارن با سیطره مغولان بر ایران است و هنر نگارگری در همین دوران به شکوفایی و کمال رسیده است. در شیرخشک برخی از اجراگران تنگ چشم و با گریم سبیل نازک برخی از اشخاص این نقاشی های را تداعی می کند اما استخراج شباهت های تاریخی دوره مذکور با زمان نمایش ( اگر قائل به وجود شباهت های محتویی نیز باشیم)، چندان قابل ردیابی نیست.
مرد/پیشوا در بدو حضور در بارگاه/اتاق پذیرایی، با یک قاب نقاشی که احتمالا نگارگری ایرانی در سده های بین هفتم تا یازدهم هجری است، قاب نقاشی قبلی روی دیوار را می پوشاند که تصویری از چهره های بی حس و مومیایی وار مردم شبیه به هم بود. در آن نقاشی توده مرده وار به جلو نگاه می کنند و تنها یکی از آنها برگشته و به بیرون قاب رو به تماشاگران می نگرد این نقاشی توسط اجراگران روی صحنه اجرا/عیان می شود. مردم در عرصه بیشتر با یکدیگر در حال نزاع و گاه تعاملند. گاه خونی بر صورت هایشان پاشیده می شود. حتی سر آخر یکدیگر را هلاک می کنند. آخرین باراز حاشیه وارد بارگاه قدرت می شوند و همراه پیشوا و همسرش و درباریان عکس دسته جمعی تبلیغاتی بر می دارند گویی کشتاری صورت نگرفته...
مرد/پیشوا دستش را هیتلروار بالا میبرد و توده ها را مورد تفقد قرار می دهد. بحران اختلاف و درگیری های زن و مرد بالا می گیرد هر چند عکس دوتایی شان در قاب عکسی به دروغ همراهی شان را نشان می دهد . مرد/پیشوا با تغییر چهره اش، زن و کاخ را ترک می گوید او به شکل رذیلانه ای چهره سیاه اش را با نقاب سفید پنهان می کند فرار را بر قرار ترجیح می دهد. زن پیشوا تنها و منفعل در میانه فروپاشی بارگاه قدرت و اشیاءاش فرومی پاشند. کودکی سرخوشانه با توپ پلاستیکی بازی می کند. اما نشانه هایی از مرد پیشوا دارد. در قاب های بعدی او ناگهان همراه با ماشینی در برابر تریبون سازمان ملل قرار می گیرد که گویی اداره کره زمین را مانند توپ پلاستیکی بازیچه می پندارد. بچه وارث پیشوا است. این انسان- کودک نو،تداعی گر کودکان قربانی جنگ ها و ویرانی هایش به نظر نمی رسد. خصوصا با صحنه آخر در بیرون از سالن اجرا او رفتارهای موروثی پیشوا را تجسم بخشیده است.. قاب نقاشی پس زمینه این فیگور، کودک فرشتگانی ژ-3 بر شانه در آسمان ابی با ابرهای زیبا هستند. آشنایی زدایی از معصومیت فرشتگان عصر نوین... از این رو شیرخشک یک نمایش هشداردهنده و بدبینانه است.
شیرخشک با موسیقی کوبنده و تاثیرگذاری همراه است که شکوه و مهابت قاب های مختلف نمایش را تکمیل می کند.
***
تجربه تماشای نمایش شیرخشک برایم خوشایند بود. اما نوشتن درباره این نمایش واقعا سخت است چون از تداوم و یکدستی معنا و تفسیرپذیری جامع می گریزد. شاید بهترین شیوه برای نوشتن از شیرخشک مانند نوشتن استیتمنت برای مجموعه آثار هنرمند هنرهای تجسمی و اجرایی در یک گالری باشد. به امید دیدن اجراهای بیشتر و بیشتر از نوید معمار و کامل تر شدن هر چه بیشتر آثارش.


والا ما نه چیزی از نمایش سر در آوردیم، نه چیزی از متن شما :))
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
کاش این نمایش را تماشا می‌کردم. حیف شد...
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
البته جناب اردشیر مزاح کردم متن شما رو سر در آوردم ولی نمایش از دید من ضعف شدید بازیگری و تصویری داشت. من حتی کار آقا محمد خان هم نپسندید
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش شیر خشک i
تا بنای گنبدفیروز منظر ساختند موضع عشرتگه جانان مقرر ساختند.*

برگرفته از شعرداخل پوستر نمایش که در آن شخصیت های اصلی شیرخشک به جای آدم های یک نقاشی(مینیاتور ایرانی) با عنوان "بهرام گور در کاخ فیروزه ای در روز چهارشنبه" از نسخه خطی پر ارزش پنج گنج نظامی گنجوی، موجود در موزه متروپولیتن فتومونتاژ شده است.
خطاط اثراصلی :سلطان محمدنور( از خوشنویسان دوران تیموری) ؛ نقاش : شیخ زاده، نگارگر مکتب تبریز از شاگردان کمال الدین بهزاد و محل و تاریخ خلق اثر: هرات سده پانزدهم میلادی
ابرشیر گرامی درود
نگاه تیزبینانه و کاوشگر شما در آثار هنری که به ریز مقولات مرتبط به اصل موضوع می پردازد (در این مورد پوستر نمایش) جای تقدیر دارد بسیار سپاس از قراردادن لینک نگارگری ایرانی در موزه متروپولیتن
۰۲ بهمن ۱۳۹۸
دوست گرانقدرم بهراد جان سپاس از مهر و توجه شما... والا چون معمولا پوستر هر نمایش دروازه ورود به جهان هر نمایش باید باشد در این‌مورد و کشف مواردی در خود شیرخشک بیشتر توجه نشان دادم .ارادتمندم
۰۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جمعه‌کشی، نمایشی اصیل و باحرمتی است.
جمعه‌کشی درد دارد. حرف دارد... جمعه تمام شدنی نیست،انگاری کش می‌آید...صبح اش بهار، ظهرش تابستان، عصرش پاییز و غروبش مثل زمستان است... شاید جمعه برای خیلی از آدم های تنها و بی کس، غریب ها و فقیرها، عذاب آور و طولانی و بی دلیل است... جمعه گاه کلافه می کند...
اسماعیل خلج، از نمایشنامه نویسان برجسته ایران است. دغدغه شریف طرح مسائل طبقات فرودست و در حاشیه جامعه را دارد. جمعه‌کشی بعد از ۴۶سال دوباره اجرا می‌شود و قطعا مناسبات و روابط آدم ها از هر طبقه و حاشیه ای در سال 98 بسیار پیچیده تر و بغرنج‌تر شده، اما اصل ماجرا از قضا همان است که بوده. طبقات فرودست اجتماع همواره ظلم مضاعف می کشند و استثمار می شوند.
جمعه‌کشی بازی‌های تماشایی و غافل گیر کننده‌ای دارد. چهره‌هایی که بیشترشان را نمی‌شناختم اما طبیعی و به جا و بسیارباورپذیر بودند. مثلا بازیگر نقش دوچرخه ساز و خود خلج……
با دیدن جمعه کشی بیشتر دچار حسرت می شویم. حس کمبود ناشی از تنوع سنی بازیگران خوب به فراخور نقش ها و به کارگیری آنها بر روی صحنه تئاتر... تبعیض ناشی از سن Ageism یکی دیگر از ده‌ها آفت و تبعیض و درد تئاتر ایران است.. بسیاری از بازیگران خوب تیاتری با سنین بالاتر از روی صحنه نمایش امروز حذف و طرد شده‌اند...این وصعیت البته در مورد خانم‌های بازیگر وخیم‌تر است.
بازیگران جمعه کشی خلج، با تسلط کامل نقش ها را مثل زندگی روی صحنه جاری می کنند به دور از ادا و اطوارهایی هستندکه برخی از ... دیدن ادامه ›› شاگردان شاگردان اساتید هم نسل خلج روی صحنه تحت عنوان ایفای به اصطلاح نقش، تباه و لوث می کنند.
خلج واقعیت بیرونی را با واقعیت ذهنی و صحنه ادغام می کند حاصل اش زبان زنده و پالوده و در عین حال متعلق به بخشی از طبقات پایین است. در بین نمایش در فضای خوب طراحی شده قهوه خانه آوازهایی توسط بازیگران با صدای خوش به طور تک نفره یا جمعی خوانده می شود که کاربرد بسیار دلنشینی دارد.
**
اسماعیل خلج در سال 1348 پس از تاسیس کارگاه نمایش( تشکل تئاتری پیشرو و بسیارتاثیرگذار و تجربه گرا)، به عنوان نویسنده و ذیل عنوان گروه تئاتر کوچه در کارگاه فعال شد. نمایش جمعه کشی را سال 1352 نگاشت که از تاریخ 10تا13 شهریور52 در قهوه خانه کرامت شیراز، در هفتمین جشن هنر شیراز به روی صحنه رفت و سال بعد آن در محل کارگاه نمایش... در مورد نمایشنامه هایش در دوران طلایی کارگاه نمایش، نوشته اند؛ خلج از زندگی مردمی که در ته شهر ساکن بودند و چشم انداز ویژه و مختص به خود داشتند استفاده می کرد.از آنها که در محدوده ی مکانی خاص( قهوه خانه ها) بودند و محل ترددشان کوی و برزن و محله های فقیرنشین شهر تهران بود مایه ای بر گرفته و به آن وسعتی اجتماعی می داد.عباس نعلبندیان از آوانگاردترین نمایش نامه نویسان ایرانی و همکارش در کارگاه نمایش گفته؛ "شناخت خلج از محیطی که در آن بزرگ شده، به خوبی در نمایشنامه هایش آشکار است و همراه این شناخت برداشت و نگرش او بر زندگی، کاملن روشن است. خلج بی اینکه تصنعی در گفتن حرف ساده داشته ( اما سنجیده و حساب شده) خود داشته باشد، سخن خیش را با مردم ساده جنوب شهری و با کلام بسیار روان طبیعی قالب می دهد."*
از اسماعیل خلج نمایش داستان های ناتمام را در سال 91 تماشا کرده ام که جزء کارهای جدیدترش بود و باز به دغدغه ‌های اجتماعی‌ درباره آدم های فرودست اجتماع کنونی و داستان هایشان پرداخته بود.
اما تماشای نمایش جمعه کشی، انگاری برایم دورنمایی بخشی از دوران طلایی تئاتر ایران را در کارگاه نمایش تداعی کرد. دوران تجربه های اصیل و ناب و تاثیرگذار برای همیشه تئاتر ایران….دورانی که درباره آن فقط در کتاب ها و مقاله ها خوانده ایم و اسماعیل خلج در کنار بزرگانی چون آربی اوانسیان و دیگرانی از بازمانده با ارزش آن دوران تکرار نشدنی تئاتر ایران هستند. باشد که باشند و تکثیر شوند و ادامه دهند.
حضور اصیل خلج روی صحنه را باید غنیمت شمرد.


*تئاتر ایران در گذر زمان، کارگاه نمایش از آغاز تا پایان۱۳۵۷_۱۳۴۸، ستاره خرم‌زاده اصفهانی، انشارات افراز ۱۳۸۷
اردشیر عزیز ممنون از نوشته ات. من در طول نمایش داشتم فکر میکردم که چرا سالن نمایش خالیه؟
آیا حضور آقاى اسماعیل خلج بر روى صحنه در نمایشى از خودش،گذشته از کیفیت نمایش، نباید اتفاقى در تئاتر این روزها محسوب بشه؟
حقیقتش خلوت بودن سالن نمایش نشان از بى اطلاعى و حتى بى سوادى افراد ةعلاقه مند به این هنر است، حتى اگر خود جامعه ى تئاتر و دانشجویانش فقط به دیدن این نمایش مى آمدند، باز هم تعداد تماشاگران از این بیشتر مى بود.
حیف که قدر بزرگان خودمون رو نمیدونیم.
۲۴ مهر ۱۳۹۸
خواهش می کنم‌:))
۲۵ مهر ۱۳۹۸
ابر شیر عزیز
امیدوارم..
۲۵ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش شک i
" شک "، به دلیل بستر تاریخی و لحن روایتی اش، دست کم قابلیت خوانش متفاوت تری را نسبت به برخی دیگر از آثار بعضا خشونت زده و ضد زن مهدی کوشکی، فراهم کرده است.
جهان برخی از نمایشهای مهدی کوشکی( در کسوت کارگردان و بازیگر )، بعضا بازتولید بلاواسطه‌ی مناسبات مردسالارانه و زن‌ستیز، روابط خشونت‌بار تبهکارانه و رجالگی است که نوعی لمپنیسم مشنگ توام با خونسردی نهیلیستی آنها را همراهی می‌کند.
فارغ از قضاوت در خصوص ارزشها و تواناییهای فرمی و اجرایی مستتر در این آثار، موضعگیری و نحوه پرداخت محتوی و استراتژی فکری کوشکی در مقام هنرمند در برابر موضوعات مطروحه جای نقد جدی دارد چراکه در شکل خوشبینانه، روند تکوینی این آثار در دراماتیزه کردن مناسبات و روابط واقعی و عینی سیاه اجتماع کنونی کمتر واجد نگاه عمیق انتقادی و آسیب‌شناسانه به این مقولات به نظر میرسد. از طرفی علیرغم ادعاهای طرح شده از سوی پدیدآورنده این آثار مبنی بر داشتن موضع اعتراضی-انتقادی نسبت به پدیده خشونت روی صحنه، سوگیری اجرایی و روایی کوشکی، مخاطبان را از تماشای روند خشونت‌بار و لمپنیسم تبه کارانه و نرینه‌سالاری سکسیستی روی صحنه برآشفته نمیسازد، بلکه بیشتر چنین مناسباتی را عادی‌سازی مینماید. اینطور به نظر میرسد که به واسطه بازنمایی تئاتریکال چنین روابط و موقعیتهایی درجامعه خشونت‌زده و به شدت خشن کنونی، قصد اصلی این باشد که رضایتمندی ناشی از برآوردن لذت تاریک تماشای خشونت عریان و سکسیم(جنسیت زدگی) در برخی از مخاطبین تشدید شود و بدین وسیله اقبال و اشتیاق تماشا اینگونه نمایش ها بالا برود و گیشه فروش بالاتری داشته باشد. بنابراین بازاریابی مبتنی بر برآورده کردن میل تاریک خشونت طلبی و سکسیم انباشته در اجتماع ، هدف اصلی نمایش روی صحنه است و نه تلنگر زدن به وجدان عمومی و نشان دادن زشتی ها و پلشتی های واقعی عذاب آور این مقولات بر صحنه و نه آگاهی و تشویق به پرهیز از آن (البته در قالب دراماتیک و نه پند و اندرزهای مستقیم و غیرموثر) ... دیدن ادامه ›› ...
در توضیح این وضعیت، مقایسه‌ی دو فلسفه متفاوت نسبت به خشونت در سینمای جهان قابل توجه است. خشونت در فیلمهای اکشن خشن هالیوودی و سینمای جریان غالب وسیله لذتجویی تماشاگر و جذب مخاطب و فروش بالاتر است در صورتیکه پرداختن به مساله خشونت در فیلمهای سینماگری مانند میشائیل هانکه، فیلمساز مولف اتریشی،آزاردهنده، هشداردهنده و آگاهی‌بخش است و در مغایرت با روند کالایی کردن و تمتع از خشونت در سینمای هالیوودی قرار میگیرد. در اینجا است که ادعای برخورد آسیب‌شناختی و ضدیت با خشونت از طریق خود این پدیده در اثر هنری معنا می‌یابد.
**
نمایش شک، استوار بر میل زیبایی‌شناختی سادیستیک و خون‌آلود، این‌بار با بیان و بستر قابل اتکایی، نسبت به طرح مقوله خشونت و ددمنشی و ریشه‌های تاریخی احتمالی‌اش امکان خوانش متفاوتی را نیز فراهم کرده است.
در واقع بستر نمایش کوشکی خودآگاه یا ناخودآگاه، به ریشه های تناور شدن فرهنگ استبدادی خشونت،زن‌ستیزی و رجالگی در سلسله مراتب قدرت حکمروایی در افق تاریخی‌اش اشاره دارد.
زمان نمایش ظاهرا در دوره پادشاهی غزنویان است اما شک، لزوما نمایشی تاریخی نیست و به لحاظ زمانی تعمیم‌پذیر است. شخصیتهایی به نام حسنک وزیر یا بوسهل زوزنی وزیران دربار سلطان محمود و مسعود غزنوی هستند نامهایی که بیهقی بزرگ، پدر نثر فارسی، ( که در استخدام دربار غزنویان بوده ) در تاریخ بیهقی با فارسی منحصر زیبای قرن پنجمی درباره آنها نوشته است.
شاه "شک"، سراسر سیاه پوشیده ، حتی چهره اش پیدا نیست. مبتلا به کسالت و قساوت است. شاه جائر هرزه و زنباره‌ای که افسرده است و البته ضمن ادای مناسبات رجالگی و ستمگری‌اش، جام خون به دست شتکهای خونین می‌پراکند و متشرعانه نگران حلال و حرام روابط با کنیزکان و دخترکان غرمطی و حرامی حرم اش است. در دربارش دستور اخته شدن میدهد. خواجه "شک" نیمه نام دارد و او که قربانی ددمنشی قدرتمداران شده، موجودی معرفی شده که ذات پستی دارد وحتی برای نجات جان خود مادرش را به کام مرگ می‌کشاند.
شخصیت شاه "شک"، به طور زمختی کالیگولای کامو را به یاد می‌آورد و همزمان کینه اش به مادرش هملت‌وار است. انگاره نرینه‌محورمدار تاریخ مردسالاری جهان همواره انتقامش را از مادرانی که انتخاب دیگری بعد از پدر فرزند خود می کنند، می‌گیرد. داستان خیانت و کینه از پدرکشی در هملت وسیله ی تکفیر و منکوب شدگی مادر می‌شود. حال آنکه خیانت پدران به مادران و فرزندان مجاز تلقی شده و گاه تشویق میشود. شاه در "شک"، پادشاه سلسله‌ی شک است. عدم اطمینان در حفظ سریر قدرت خونینش...در این محمل آلوده هرکسی از طریق مجیزگویی شاه ظالم در پی حفظ منافع خویشتن است و شاه نامطمئن و بی اعتماد به همه...
زبان شک، به نظر زبان شبه-مرسل(شبه-نثر سبک خراسانی) و گاه مدرن است و شاید به عمد در جستجوی تداعی غیرجدی و مشنگی از نثر بیهقی است. گویی زبان در شک تقلبی و آزارخواه است. انبوه دیالوگها مسلسلوار و مکانیکی از زبان شاه و اجراگران به سوی تماشاگران پرتاب میشود. در بسیاری از موارد ابتدای دیالوگ نفر بعدی با انتهای دیالوگ قبلی تداخل میکند همین امر اساسا تمرکز مخاطب برتامل بر زبان نمایشنامه را کم کرده است.
یکی از نقاط مهم و قابل توجه نمایش شک، توانایی تاثیرگذار اجرایی مهدی کوشکی در نقش شاه است که استعداد و قابلیت های اجراییاش را بار دیگر و بعد از بازی های تکراری و مشابه اش در نمایش های اخیری که در آن آن حضور داشته، یادآوری میکند.
باشد که شک مسیری تازهای برای فائق آمدن به نگاه جنسیت زده و خشونت بار و نقد واقعی این پدیده ها در آثار بعدی این هنرمند باشد.
جناب ابرشیر
من کارهای کوشکی را چند وقتی است نمی بینم
و نوشته هایتان را خواهم خواند
بسی لذت بردیم از متن تان..
البته من با ساده نویسی موافقم
۰۹ مهر ۱۳۹۸
دنیای خود‌همه‌چیز‌دان، نسخه‌نویس،لاف‌زن و اقتدارطلب مردسالاری را باید به فراموشی سپرد. آب به لانه‌ی مورچگان ریخته‌اند... سلطه و تقارن نرینه‌مدار در حال فروپاشی است.
قطعا حقیقت وجودی و اجتماعی هر انسان به عمل شخصی و اجتماعی او و تاثیر آن است نه صرفا سخنانی که بر زبان می‌آورد.
۱۱ مهر ۱۳۹۸
سلام مجدد.
ایشان معتقد به ژنوم در طی فرآیند چند هزار ساله دارند
به این زودی ها حل نمی شود .. فقط در اروپا ژن را
دارند می خوابانند.
۱۲ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش آرش i

به راستی پوچ نیست آنچه هیچ می‌نماید.
سلام جناب علی گرامی...
متن بر اساس اسطوره‌ی آرش کمانگیر توسط خانم دامغانی نوشته شده . آرش، بیضایی بزرگ به نقل از خودش از آرش اسطوره زدایی میکنه و بر رویه داستان اصلی نمی ماند و نگاهی دیگر به ماجرایش دارد...
۱۱ شهریور ۱۳۹۸
استفاده بجا از دانسته ها و اموخته ها به زعم بنده دانش است قربان
۱۰ مهر ۱۳۹۸
این محبت شما است ممنونم
۱۰ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش برداشتن i
مراسم تدفین رویاها

احساس می کنم عوض شدم...تبدیل شدم ... تبدیل شدم به تصاویر دوستم .... من شدم آدمی که رویایی نداره....
*
من آرزومه برم هند رنگ تو صورتم بپاشن.... من آرزومه بگم ،نه....من آرزومه که یک پنگوئن رو بغل کنم...
*
پیش به سوی استیفای حق نفسم....پیش به روی رهایی از قیود اجتماعی...پیش به سوی خودم... پیش به سوی تسلی یافتن... به سوی دوست داشته شدن... بخشیده شدن...
*
من آدم کارهای نیمه تمامم....مشکلم اینکه ترک کردن حالمو خوب می کنه... من خودمو ترک می کنم...تو رو ترک می کنم ...جهان رو ترک می کنم....
*
من از خواب پریدم با یک حفره بزرگ تو دلم....
*
دلم می خواد زندگیم شبیه یک عکس خانوادگی تو کلمبیا باشه
*
من ۲۸گاومیش ام که خودشونو از صخره ها پایین انداختند...
اردشیر جان
دیالوگی که انتخاب کردی امیدوار کننده ست!
۰۴ شهریور ۱۳۹۸
سپاسگزارم ابرشیر گرانقدرم
بزرگوارید
پاینده باشید

۰۶ شهریور ۱۳۹۸
@محمد مجللی گرانمایه از لطف و عنایت شما سپاسگذارم.
به نظرم این نمایش یک تراپی یا بازنمایی یک روند نمایشی روان کاوی برای اجراگران و احتمالا کارگردانانش بوده . امیدوارم نظر خواندنی تان را درباره ی نمایش بخوانم.

@خاله شکوه نازنین همیشه سلامت باشید
۰۶ شهریور ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.
" سهراب سپهری"

آب و دیگران؛ نمونه ساده و جذابی از نمایش جادوی عروسک، شئ و پارچه است و قدرت تاثیرگذارشان در بیان و انتقال مفاهیم بسیار مهم و پایه ای بر روی صحنه تاتر...
تئاتر ابژه، از اشیائ مختلف (در اینجا حتی بخش هایی از اعضای بدن اجراگران مانند کف پا و زانو) در قالب شخصیت ها یا کنش های فهم‌پذیر، ویژگی‌ های ارتباطی شورانگیز بیانی استخراج می کند و به مخاطبانش ارائه می دهد. این شکل از نمایش ممکن است با هزینه های پایین و در سادگی بسیار برای انتقال مفاهیم اعتراضی، اجتماعی ، فلسفی و.... به کار گرفته شود.
در نمایش آب و دیگران ، ضرورت حیاتی آب و چالش های انسانی، زیست‌محیطی و در نهایت سیاسی ناشی از کمبود آن در جهان و تاثیرش بر روابط انسانی طرح شده ... دیدن ادامه ›› است‌. نمایش به مضامین فاجعه‌آمیز اشاره دارد .مرگ عشق، مرگ گل و طراوت و دوستی ، جدال قدرت ها و سواستفاده از آن و نهایتا جنگ اما لحن نمایش بسیار شاد و رنگارنگ است و نگاه بسیار امیدوارانه ای دارد و این سرخوشی شریف شاید، تاثیرگذاری تراژیک موضوع را که عمیقا می توانست با این شیوه اجرایی مخاطبانش را منقلب کند، کم اثرتر می‌سازد.
هماهنگی اجراگران، تنوع موسیقی ، صدا و نورپردازی دلنشین و کاربردی است.

تماشای آب و دیگران؛ لذت معصومانه و شادابی پیشکش تان می کند.

برشت با خنده از جوف عروسک بیرون می آید.

برشت: هنوز خیلی مونده تا بازی یاد بگیری والتر.
بنیامین: برشت تو اون تو چه می‌کنی؟
برشت: من همون کوتوله‌م.
بنیامین: اما کوتوله الاهیات بود و عروسک ماتریالیسم.
برشت: بازی برعکس شده. الان عروسک الاهیاته و کوتوله ماتریالیسم که باید مخفی بشه و به الاهیات خدمت کنه.
آسیه: شوخی مسخره تاریخ!
برشت: نه این یک بازی دیگه‌ست؛ واژگون شدن الاهیات واژگون.

چه اجرای نفسگیری و به چه نقطه اوج درخشانی در کار اشاره فرمودید...
۰۴ تیر ۱۳۹۸
معلم گرانقدر و مهربانم سپاس از لطف و مهر بی دریغ تان که همیشه نصیبم می شود..حضور بزرگوارانه تان باعث دلگرمی و سرافرازی من است. ارادتمندم . همیشه برقرار باشید
۰۵ تیر ۱۳۹۸
خواهش می کنم ابرشیر عزیز
سپاسگزارم
قلمتان سبز
مهرتان ماندگار

۰۵ تیر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایشگاه سنگ و نمک i
((ماده ۳۸ قانون کار ))
- برای انجام کار مساوی که در شرایط مساوی در یک کارگاه انجام می گیرد باید به زن و مرد مزد مساوی پرداخت شود.
تبعیض در تعیین میزان بر اساس سن، جنس(جنسیت)،نژاد و قومیت و اعتقادات سیاسی و مذهبی ممنوع است.

(( ماده ۱۴۹ قانون کار))
کارفرمایان مکلفند با تعاونی های مسکن و در صورت عدم وجود این تعاونی ها مستقیما با کارگران فاقد مسکن جهت تامین خانه های شخصی مناسب همکاری لازم را بنماید و همچنین کارفرمایان کارگاه های بزرگ مکلف به احداث خانه های سازمانی در جوار کارگاه و یا محل مناسب دیگر می باشند.

این نمایشگاه به مناسبت روز جهانی کارگر در گالری دنا از ۱۱ اردیبهشت تا ۲۰ اردیبهشت ۹۸ برگزار می شود.
سنگ و نمک مجموعه ای از عکس های دیدنی و تامل برانگیزی هستند از وضعیت های مختلف کار کارگران در شرایط مختلف کاری
در کنار عکس ها موادی از قانون کار درج شده است از جمله مانند موادی که به وظایف صاحب کار در قبال فراهم کردن مسکن کارگران اشاره دارد یا از برابری وضعیت حقوقی تمام قومیتها و زن و مرد در برابر قانون مذکور پرداخته و یا به شرایط ایمنی و بهداشتی کار یا ساعات مجاز کارهای سخت و..نظر دارد. حالا اینکه این مواد قانونی تا چه میزان در عرصه عمل محقق شده، قابل بحث است.
سنگ و نمک شاید استعاره ای از سختی سنگی کاری است که عرق شور کارگران زحمتکش را در می آورد. نمک عرق جبین ، گاه زخم های جسم و روح را می سوزاند. اما صبوری روح و مقاومت زحمتکشان از یاس و نا امیدی شان بیشتر است .
خوب شد نوشتید پس این نمایشگاهم باید برم ببینم.
اگه گالری آ هم نرفتی یه سر بزن عکسهای خوبی از حسین.م روزانه میبینی
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
راستی اردشیر جان ، کافه بغل سالن سپند داخلش کارهای خانم آرزو جباری و گذاشته . کارهای قدرتمند و خلاقانه ای بود. فرصت کردی اونارو هم تا بر نداشتند ببین
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
حتما رویای گرامی.. ممنون از اطلاع رسانی ات.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حلقه مفقوده
ماجرای خفاش شب، یکی از حادترین و جنایتکارانه‌ترین مظاهر زن‌ستیزی و تبه‌کاری در سال های اخیر بوده است.
اشکال و انواع زن‌ستیزی در سطوح مختلف در زندگی روزمره و به طور ساختاری قابل جستجو و ردیابی است. زن‌ستیزی به طور آشکار یا پنهانی در تار و پود بخشهایی از مناسبات اجتماعی، عرصه عمومی، فرهنگ، روزمرگی، زبان، هنر ( از جمله تئاتر) و...تنیده شده است و متاسفانه از سوی بخش‌هایی از اجتماع پذیرفته شده و یا از سوی بسیاری دیگر معمولا نادیده گرفته می‌شود. چنین رویه‌هایی در طی این سالها، خودآگاه یا ناخودآگاه به تداوم و گسترش چرخه خشونت و خشونت علیه زنان بسیار کمک کرده است.
مصادیق زن‌ستیری بسیار متنوع هستند. از متلک‌ها و فحاشی‌های خیابانی تا دست درازی‌ها و مزاحمت های خیابانی و تجاوز... از نگاه فرودستانه به زنان در عرصه عمومی و اجتماعی تا جنسیت‌زدگی در زبان و ادبیات ... از مناسبات بالادستی که در کار دامن زدن به گفتمان سلطه‌گرانه بر زنان است تا کالایی‌سازی بدن زن... همه این موارد و بسیاری نمونه‌های دیگر زن‌ستیزی، به طور رسمی و غیر رسمی توسط سویه‌های مردساخته و مردسالارانه در حال تثبیت، تایید و بازتولید هستند و هر از چندگاهی برآیند و انباشتگی همگی این موارد در سر حد نهایی و جنایی آنان یعنی قتل زنان بروز می‌یابد. جنایت‌های مرد عنکبوتی و... از نمونه‌های دیگر قابل ذکر در این زمینه است.
غلامرضا لبخندی،به‌طور غالب نمایشی زندگینامه‌ای است که به فرازهای زندگی غلامرضا خوشرو، قاتل زنجیره‌ایی زنان و روایت‌های برخی از زنان مقتول و خویشاوندان‌شان از این فجایع می‌پردازد. خوشرو، از معروفترین قاتلان زنجیره‌ای ایران بود که به اتهام 9فقره قتل در تابستان سال 1376 اعدام شد. قتل‌ها همراه با سرقت و تجاوز جنسی بوده ... دیدن ادامه ›› و قربانیان بعد از کشته شدن، سوزانده شده‌اند. خفاش شب، در روند دادرسی پرونده، جنایاتش را گردن نگرفت و همواره از شخصی به نام حمید رسولی، به عنوان عامل اصلی قتلها نام برده بود. این اسم در حد فاصل تخیل یا وجدان معذب غلامرضا خوش‌رو و مسائل و حواشی سیاسی امنیتی در هاله‌ا‌ی از ابهام باقی ماند.
جنایت‌های زن‌کشی در تابستان 1376 به واسطه‌ی انعکاس گسترده آن در روزنامه‌ها و پوشش خبری آن در برنامه‌های تلوزیونی، افکار عمومی را بسیار جریحه‌دار نمود و تا مدتی تاثیرات منفی خصوصا بر روحیه‌ی به ویژه زنان و حتی فعالیتهای اجتماعی برخی از آنها گذاشت.
در این نمایش شاید به دلیل ممیزی و نیز تلطیف ماجرا به طور عامدانه، از نمایش سرقت و خشونت سبوعانه و مستقیم حتی المقدور پرهیز شده است تا ضمنا به وجه درونی‌تر این شخصیت در عین حال مرموز پرداخته شود و احتمالا وی را به عنوان محصول و معلول شرایط بغرنج اجتماعی، روانی و خانوادگی نیز معرفی کند. البته با توجه به شکل و رویکرد کم عمق نمایشنامه در این زمینه،چنین تاکید کم رنگی قابل اعتنا به نظر نمی‌رسد. کهبد تاراج در مصاحبه با آوای تیوال، موضوع مرگ‌های اورژانسی و یک دفعه‌ای و البته جذابیت دراماتیک این شخصیت را محمل پرداخت و ساخت این نمایش ذکر کرده است.
در نمایش غلامرضا لبخندی، موضوع نقد ( اگر قائل به حضور نگاه انتقادی در این نمایش باشیم)، صرفا شاید با تاکید بر نقش سیستماتیک و کلیدی فردی که خفاش شب در دادگاههایش از او به عنوان قاتل اصلی نام می‌برد، پر رنگ شده است. در پایان نمایش هنگامیکه صادرکننده حکم اعدام خود را حمید رسولی معرفی می‌کند،این مساله برجسته شده و چه بسا نگاه افشاگرانه نسبت به کلیت سیستم قضاوت و تادیب در ارتباط با این پرونده گوشزد می‌شود.
اما علیرغم مباحث مطرح شده، در این نمایش جای نگاه عمیق آسیب‌شناختی در مورد مساله زن‌ستیزی در جامعه به عنوان یکی از نیروهای محرکه اصلی در چرخه خشونت و البته وقوع چنین جنایاتی خالی است. چرا باید با بی‌طرف به این مصداق بارز زن‌ستیزی جنایتکارانه نگاه کرد؟ آیا جذابیت دراماتیک سوژه اصلی جنایتها در این زمینه اکتفا میکند؟ هنر تئاتر آگاهی‌بخش نیست؟ آیا بدنه تئاتر امروز از نگاه نابرابر مبری است؟
نکته مهم مغفول مانده در این نمایش، به نظرم شکل دیگری از خشونت پذیرفته شده از سوی سطوح مختلف مردم در جامعه است. اینکه چگونه خشونت در بستر یک چرخه بسته تکرار می‌شود و راه گریزی از آن وجود ندارد.
ساعتی قبل از اعدام خفاش شب، تعداد زیادی از مردم که برخی از آنها تنقلات و خوراکی همراه داشتند، برای تماشای صحنه به دار آویختن او در محل اعدام حضور یافتند. گویی این روح جریحه‌یافته جمعی صرفا با تماشای اعدام او تسلی می‌یابد. اما آیا بعد از گذشت بیش از دو دهه از این ماجرا آمار جنایت و قتل کاسته شده ؟ آیا روح جمعی اجتماع ما صلح‌طلب تر و خشونت‌پرهیز تر شده ؟
++
در روز جهانی تئاتر، هفتم فرودین به تماشای نمایشی رفتم که در آن مردی در حال پختن سر همسر جوانش در دیگی روی اجاق گاز بود. بازیگر زن دیگری هم در نقش دوست قدیمی مرد بر روی صحنه بود که نقش‌اش صرفا خرد کردن سبزیجات و البته تو سری خوردن و تو دهنی خوردن از مرد بود! چند کلمه‌ای هم به زبان آورد و در پایان نمایش با ضربات چاقوی مرد به قتل رسید. سپس مرد با خونسردی محتویات پخته قابلمه را در ظرفی به تماشاگران تعارف کرد و در کمال حیرت برخی از تماشاگران با خنده و رضایت خاطر سرخوشانه‌ای تعارف را پذیرفتند و لحظات ظاهرا مفرحی را به زعم خود سپری کردند.
نکته دردناک در اینجا شکل‌گیری نوعی روند کاسبکارانه از کاربرد خشونت بعضا زن‌ستیزانه یا به عبارت صحیح‌تر پورنوگرافی خشونت در برخی نمایش‌ها است که به جعل نام گروتسک و زهرخند انتقادی برای فروش بالاتر کار به اصطلاح هنری می‌کنند. این شکل از خشونت که به عنوان یک ژانر جا انداخته شده معمولا واجد هیچ‌گونه ویژگیهای سبکی اصیل نیستند و هیچ نکته‌ی تکان دهنده، افشاگرانه و آگاهی‌بخشی نسبت به خشونت آسیب رسان برای مخاطبانش ندارند و تنها کارکردشان عادی‌سازی ددمنشی و خشونت و تقویت و ارضاءلذت بیمارگونه از نمایش خشونت گفتاری و فیزیکی و البته زن‌ستیزی در تئاتر است.
اما نکته‌ی فاجعه بار تر پذیرندگی و خواست لذت‌جویانه این پورنوگرافی خشونت از سوی برخی از مخاطبان است که نیاز به آسیب‌شناسی جامعه‌شناختی و رفتاری مفصلی از سوی محققین و پژوهشگران مرتبط دارد.
++
آسیب‌شناسی و البته شناخت انواع خشونت از جمله زن‌ستیزی از وظایف هر هنرمند تئاتر دغدغه‌مند ( البته در صورتیکه در وهله اول خود به وجود چنین چیزی معتقد باشد) است.
راه خروج از دور باطل خشونت در یک جامعه خشونت‌زده و خشونت طلب، شناخت راه‌های پرهیز از بازتولید آن است.

رفیق عزیزم من این کار رو ندیدم و راستش برنامه‌ی تماشا هم نداشتم..اما با چه دید جالبی نگاه کردی اردشیر! بازتولید خشونت...
۲۷ فروردین ۱۳۹۸
ابرشیر گرامی درود
تجزیه وتحلیل موقر و مشروح شما از زاویه دیدی متفاوت قابل ستودن است. به نظر می رسد در ابراز خشونت، نمی توان نقش زنان را نیز مغفول دانست اگرچه در خشونت فیزیکی و جنسی و گاه حقوقی مردان پیشرو می باشند اما متاسفانه زنان برای دستیابی به آزادی ها و حقوق و شرایط نسبتاً ایده آل نفس کشیدن، در جامعه و خانواده ای که محدودیت ها به صورت فزاینده ای بر آن ها اعمال گردیده، اقدام به اعمال همان خشونت ها حال به شیوه ای متفاوت تر (روانی یا کلامی و ...) علیه مردان روی می آورند روندی که به جای خشکاندن خشونت و طرد آن، با تغییر و انتقال به جنس دیگر به حیات خود ادامه می دهد.
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
@محسن گرامی خواهش می کنم.

@بهراد گرانقدر ممنونم از لطف و توجه ات..
درست می فرمایید . مواردی مانند سرکوفت و تحقیر و توهین و... که در روابط خانوادگی و یا دوستی و... گاهی از سوی زنان به مردان وارد می شود نیز جزو انواع خشونت های آسیب زا و مخرب است، شکی نیست اما در جستجوی یافتن ریشه های اصلی همین خشونت های کلامی به مواردی از جمله اعمال تعاریف و انتظارات خاصی از مردانگی برمی خوریم که بعضا توسط انگاره های مردسالاری تعریف و به جامعه حقنه شده است...
اما در اینجا و در این ... دیدن ادامه ›› نمایش با مساله زن‌ستیزی تبه‌کارانه و جنایت کارانه مواجه ایم. مساله زن ستیزی در سطوح مختلف اجتماعی و نیز به طور سیستماتیک به طور بطئی پشتیبانی یا تقویت می شود و یا در حالت خوشبینانه نسبت به آن بی تفاوتی وجود دارد.
مساله من در اینجا نقدی است به نگاه خنثی هنرمند نسبت به دلایل اصلی تداوم خشونت و زن‌ستیزی در جامعه است. خشونت امری نیست که فقط و فقط از سوی بالا به جامعه تحمیل شود بلکه آحاد مردم نیز در تشدید و تثبیت و به وجود آمدن خشونت نقش دارند.
ارادتمندم
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش تابستان i
تابستان، نمایشی است هول انگیز، کم‌حرف، رازآلود، ساده، پرهیاهو، منزوی، شوریده، مالیخولیایی، محروم، تنها، جنسی، بخارآلود، مکرر، عینی، فکور، پردغدغه، معلق، مضطرب، ذهنی، پرکشش، مسکون، منتظر، پرتنش، ناگهانی،دردمند، مغضوب، رنجور، محصور و...
تابستان، تئاتری اصیل است که بدون روایت کلامی و با دکور و طراحی واقع‌گرای اسرار آمیز و فراموش نشدنی ذهن و روح مخاطب را در خود فرومی‌بلعد و در این روایت اسیر می کند.
تابستان اثری روانکاوانه و اتفاقا اجتماعی است که از مسیر چرکین و دردآلود واقعیت به دالان‌های ذهنی کابوس‌ها و حسرت‌های سرکوب شده و نامحقق و رنج طبقاتی شخصیت(ها)_(قهرمان-ها)اش سرک می کشد، با آن تخیل بازی می کند و دراماتیک‌(روایی)اش می‌سازد و حتی به اجبار سانسور یا خودخواسته در سودای در هم‌شکنی دوگانه جنسیتی است که این خود اثر را آبستن تفسیرهای بدعت آلود و پر پیچ و خم می کند.
تابستان، مهیب است.
اردشیر جان با تک تک کلماتی که نوشتی موافقم، به خصوص با «مهیب» و «فراموش نشدنی»!
تابستان به شکل ترسناکی در روح تماشاگر رسوخ میکنه و هرگز وجود مخاطب رو ترک نمیکنه
۲۹ دی ۱۳۹۷
اردشیر عزیز سپاس از اشتراک نظر، خوشحالم درباره این کار نوشتی، نمایش رو ندیدم اما در متنت نوعی شوریدگی بود، امیدوارم بتونم به تماشا بشینم و این شوریده حالی باز هم تکثیر بشه، قلمت سبز
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
مریم بزرگوار دوست اندیشه ورز و صائب نظرم؛ ممنون از مهر و توجه ات.
ارزش این اجرا در حرف نزدن و بسیار گفتن است به نظرم.. در بیشتر نمایش ها صدها جمله می شنویم و هیچ نمی بینیم یا درک نمی کنیم. تابستان حرفها و دردهایی در خود دارد که بدون دیالوگی خیلی صریح منتقل می کند .
امیدوارم فرصت تماشایش را بیابید و از نگاه وزین و خردمندانه همیشگی ات پیرامون این نمایش نیز اگاه مان فرمایید. ارادتمندم
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش تن شوری i
یوهان: ما به طرز ناشایستی خوشبختیم!
استاد منتظر نظراتتون راجب موی سیاه خرس زخمی هستیم
۱۲ دی ۱۳۹۷
ممنون رویای گرانقدر چه خوبه که تاتر حس خوبی به ما میده
۱۴ دی ۱۳۹۷
دقیقن❤
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش هار i
مدلهای دردناک انسانی
نمایش هار؛ خلاق و فکور است. تعهد و تفسیرپذیری جستجوگرانه ای دارد وغافلگیر می کند.
هار؛ عرصه نمایش بورژوایی سرمایه دارانه مد را به طرز بازیگوشانه ای به عرصه جلوه گری خشونت و اعتراض و نا امیدی اجتماعی، فلسفی و سیاسی بدل می کند.
در ابتدا همه چیز بازسازی رویداد مد مردانه ای بر روی نوار T شکل میان تماشاگران است. مدل های مرد، با لباس ها و وسایل شان روی صحنه جلوه گری می کنند. روبه روی آنها دوربینی است که حرکاتشان را زیر نظر دارد. منطق طراحی حرکت در طول نمایش تغییرچندانی نمی کند اما کم کم این روند به ظاهر معمولی در محتوی تغییرذاتی و بنیادین می دهد. لحظه به لحظه نظاره گری و چشم چرانی تماشاگران از ابژه های تنانه و مادی فرهنگ سرمایه مدار، تغییر ماهیت می دهد و دچار فروپاشی می شود . تماشاگران به تدریج به مشاهد گران نمادهای فیگوراتیوی از اعتراض، خشونت، سرکوب ، تباهی و ناامیدی وجودی در هستی جهان سرمایه زده کنونی تبدیل می شوند. دوربین همواره ناظر این دگرگونی ها است. نئون رنگی برند RABID در این عرصه بر هاری و خشونت و زوال جهانی کنونی تاکید دارد. رویکرد نمایش در ظاهر کلی و جهان شمول است اما هار( البته شاید به طور ناخودآگانه)، واجد بدن های ژستیکی است که به طور ملموسی برای جامعه معاصر ما یادآوری کننده مسایل اجتماعی و سیاسی و... هشدارکننده ای است... زیرپیراهن سفید خونین بالا گرفته شده در دستها، آفتابه به سران( مدل تحقیرکننده تنبیه بزه کاران و...)، بیمارانی که خاک سرفه می کنند مردمی که بعد از جنگ خونین حالا با گرد و غبار قربانی می شوند، خشونت های مرگبار، سرطان و آلودگی، فرودستان زباله گرد ...سرو کله ی بعضی از شخصیت های ادبیات نمایشی جهان هم روی کت واک ربید، پیدا می شود از جمله شاید اودیپ و نیز ولادیمیر و استراگون منتظر گودو با تک درخت معروف توضیحی بکت، چندین بار روی صحنه ظاهر می شوند هر چند این تکرار حضورآنها از تعمیق و تاثیر دلالت های معنایی شان بر صحنه می کاهد و لطمه زننده ... دیدن ادامه ›› است اما به شفافی جهان پوک در انتظار نجات دهنده بودن را جلوه گر می شود در آخر آنها جسدی که گویا متعلق به گودو است با چاقویی در سینه روی کت واک ،حمل می کنند و سرنوشت هار منجی این منتظران آلوده به خون رقم می خورد .
زنان در این نمایش، حضور مبهمی دارند. اگرچه محدودیت حضور آنان در این شکل از نمایش قابل فهم است. هر چند در طول اجرا دختری دوربین را در دست دارد و این ثبت و نظارت گاه افشاگرانه در دستانی زنانه صورت می گیرد.
از طرفی پسری که با بدل پوشی لباس زنانه ای احتمالا متعلق به نواحی آسیای شرقی تقریبا در طول نمایش تغییر ماهیت نمی دهد واتفاقا اواست که اعتصاب مدل ها را به نوعی می شکند و دوباره روی صحنه حاضر می شود. مدام در حال خوردن و نوشیدن است. آیا او نماد روسپی گری است؟ اگر این تفسیر درست باشد نگاه طراح نسبت به کارگران جنسی قابل نقد است چراکه کارگران جنسی در جهان همواره مورد ظلم و تبعیض و استثمار بوده اند.
معنی دیگر لغوی هار در لغتنامه زبان فارسی به معنای هر چیزی است که از پی هم به توالی درمی آید. در این نمایش علاوه بر فرم ساختاری متوالی و پی در پی، مفهوم هاری و زوال به توالی بر تماشاگران نمود می یابد. طراحی لباس درهار، ستودنی و بسیار حرفه ای است. موسیقی های انتخاب شده در هر صحنه بسیار درست و معنا رسان عمل می کند. موسیقی یکی از ارکان جدانشدنی و اصلی روند نمایشی در هار قلمداد می شود.
حسین پوریانی فر، نوید یک کارگردان خوب و خلاق را برای تئاتر ایران می دهد.




ممنون از متن مفصل شما

عجب وضعیتی شده، نظرها خیلی مقابل همدیگه ان..نمیدونیم ببینیم یا نبینیم کار رو
۱۷ آذر ۱۳۹۷
ممنون آقای ابرشیر من لذت بردم از نوشته تون.
۰۲ دی ۱۳۹۷
خانم فیض آبادی گرامی سپاس از توجه و زمانی که برای خواندن مطلبم گذاشتید
۰۲ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش کلفت ها i
بحران زایی ذهن های آسوده
کلفت‌های علی‌اکبر علیزاد (با دراماتورژی رضا سرور) طراحی و انتخاب‌های شجاعانه و تاویل‌مندی از نمایشنامه ژنه ارائه می‌دهد که امکان برجسته‌سازی روزآمد لایه‌های روانشناختی، طبقاتی و سیاست‌های جنسیتی متن را در قرن بیستم ‌ویکم نیز میسر می‌کند.
انتخاب جسورانه بازیگران مرد برای ایفای نقش زنان ذیل استراتژی متن مبنی بر بازی در بازی‌های متناوب و البته سیاست سیال جنسیتی ژنه صورت گرفته است و به طور آشکاری بر گسست از واقعیت تاکید ابهام‌آوری دارد. این امر احتمالا به دلیل ایجاد موقیعت‌های مورد نظر ژنه صورت گرفته که معتقد بود پرسوناژهای کلفت‌ها بر صحنه می‌بایست هیچ چیز به جز حالت انتزاعی از آنچه که باید معرفی کنند، نباشند.
انتخاب علیرضا کیمنش و مرتضی حسین‌زاده در نقش‌های کلر و سولانژ در وهله اول بر این سیاست ژنه دال بر معرفی انتزاعی و نامستقر از واقعیت شخصیت‌های در حال بازی جا‌به‌جایی نقش، تلقی می‌شود و یک انتخاب تماتیک است. از سویی دیگر، چنین برداشت جسارت‌آمیزی در فضای کنونی تئاتر ما اهمیت مرزگشایی و تابوشکنانه دارد به ویژه اینکه مساله زن‌پوشی (دگرپوشی) در کلفت‌ها ذیل رویکردهای سخیفانه و لودگی نمایش‌های معمول از چنین تمهیدی بسیار فاصله دارد. لیکن با توجه به تاکید حداکثری انرژی اجرایی بر دو بازیگر نقش کلر و سولانژ به نظر می‌رسد نقش خانم در کلفت‌های علیزاد، با نارسایی‌هایی پرداخت شده است. خصوصا در جایگاه ارباب سلطه‌گر بر کلفت‌ها، تاثیرگذاری‌اش چندان قابل دریافت نیست. در واقع رابطه دوگانه عشق و نفرت کلفت‌ها نسبت به خانم، نمود پیچیده‌ی روانشناختی و رفتاری در شخصیت‌پردازی آنها است، که بر اساس حس تحقیرشدگی در جایگاه افراد تحت انقیاد و میل به تصاحب جایگاه فرادست از سوی آنها، حتی به واسطه توطئه و قتل در یک سیستم تبعیض‌آمیز طبقاتی قابل بررسی است. اگرچه در کلفت‌های علیزاد همچنان بر تضاد طبقاتی ... دیدن ادامه ›› و امکان‌های شوم‌اش تاکیدهای روزآمدی وجود دارد. تاکید بر مصرف‌گرایی حاد خانم در تعداد بسته‌های خرید لباس و یا رفتن‌اش به تئاتر لاکچری، استفاده از قطعه موسیقی amerika از Rammstein که مضمونی انتقادی از هژمونی فرهنگ مصرف نولیبرال آمریکا در سراسر جهان دارد و حتی به کارگیری اصطلاح هرچند سرسری اختلاس به جای دزدی برای اتهام آقا، از همین دست است. روح کلفت‌ها در این سلسله‌مراتب سرکوب‌گر و تحقیرکننده میل به جنایتی در نهایت معطوف به خود پیدا می‌کند. سولانژ می‌گوید:«شکوه جنایت من باید نکبت بدبختیمون جبران می‌کرد.»
هیبت مردانه کلر و سولانژ با انبوه ریش و سبیل همراه با لباس‌های زنانه و آرایش و عضلات ورزیده و قوی بر جنبه دروغین، تصنع و حالت ساختگی نقش‌ها دلالت دارد. در تمام اجرا این مردان علاوه بر اجرای نقش زنان در جابه‌جایی مدام در نقش‌هایشان تردیدی آشوبگرانه را در ذهن تماشاگران تداوم می‌بخشند. در واقع درک اولیه مخاطب از ساحت واقع‌گرایانه جسم/جنس بیولوژیکی اجراگران نقش کلر و سولانژ در فرایندی کنش‌زا در تباین با نقش‌های‌شان دچار تردید و فروپاشی شده اما در ادامه نمایش این تضاد آشوب‌گر در ذهن به شیوه‌ی بحران‌زایی بازسازی و احتمالا بالاخره مورد پذیرش واقع می‌شود.
به نظر می‌رسد علیزاد در این نمایش در تلاش اجرایی کردن تفسیر سارتری از کلفت‌ها در مساله‌ی ساختگی بودن و واقع‌زدایی است. تاکید بر دوقطب واقعیت و شکل ظاهر... کلر و سولانژ در کلفت‌های علیزاد، فاقد زنیت هستند. مردانی که بر ضد طبیعت (نرماتیو) مبارزه می‌کنند و این امر گاه تحسین و گاه کراهت برمی‌انگیزد. هر چند در دنیای امروز مساله دگرجنس‌پوشی برخی از افراد و سیالیت جنسی و جنسیتی نه تنها در جهان دراماتیک که در واقعیت برخی جوامع بدون واپس‌زنی وارد عرضه شده است.
این ساخت‌شکنی در ساختار نرماتیو عمومی از جنس/جنسیت نقش‌های کلر و سولانژ و اجراگران در سطوحی با خوانش‌های کوییر و سیاست‌ جنسی جهان برخی از آثار ژان ژنه، ارتباط مضمونی و فرامتنی برقرار می‌کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب‌هایی از طرف طراح به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله‌سازی و ایجاد آشوب و بی‌نظمی در جهان ذهنی متصلب انتظارات مردسالارانه از این مفاهیم می‌انجامد که دائما به دنبال قالب‌های از پیش تعریف‌شده نظم نرماتیو موجود حتی در جهان درام هستند. در پی این فروپاشی انگاره‌های سفت و سخت برخی از مخاطبان در مواجهه با تخطی نمایش از پیش‌فرض‌های نرماتیو مورد نظرشان، احتمالا برخی دچار بحران ذهنی و به دنبال آن نیز دلزدگی و نهایت پس‌زنی این جهان ‌شوند اما به هر روی این امکان نیز وجود دارد که در شکل دسته‌بندی‌های قالبی محتوم پس‌ذهن آنها تردیدی بحران‌زا ایجاد شود یا دست‌کم نظم آرام‌بخش پیشین ذهنی‌شان را حتی برای لحظاتی با آشفتگی مساله ساز، ناآرام و بی نظم نماید که از نتایج بااهمیت کلفت‌های علیزاد تلقی می‌شود.
در کلفت‌ها دو خواهر به طوردائمی در غیاب خانم خانه، شروع به بازی کردن نقش کلفت و خانم می‌کنند. کلر، خانم می‌شود و سولانژ، نقش کلر را می‌گیرد. این بازی تکرار می‌شود و تمام آرزوها، حسرت‌ها، کشش‌ها و سرکوب‌‌های این دو شخصیت نهایتا در خواست به قتل‌رساندن خانم به طور نافرجام پایان می‌یابد. خانم حتی آنها را از هم تمییز نمی‌دهد و برایشان ارزش و شانی انسانی قائل نیست. سرآخر این تکرار و نقش‌بازی‌ها با خودکشی کلر، پایان تراژیک و خودویران‌گر می‌گیرد. کلر به سولانژ می‌گوید من در تو خواهم ماند. در این نمایش به زیرلایه‌های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهر کلفت مابین خود که واجد رگه‌های کششی همجنس‌خواه در روابط نزدیک با محارم نیز هستند، تاکیدهای اجرایی و زیبایی‌شناختی درستی می‌شود. از طرفی به دلیل شکل پرداخت نقش و بازی کتایون سالکی، مناسبات سلطه‌پذیری و سویه‌های مازوخیستی دو خواهر کلفت مشخصا کلر، در ارتباط با نقش سلطه‌گر و احتمالا سادیستی خانم کاملا برجسته‌سازی نشده است.
در این بین خشونت و نفرت مضمونی و کلامی، که همراه با کشش متناقض جسمانی یا عشق بین دو خواهر-مرد قابل دریافت است، در صحنه‌ی پیچ‌و‌تاب‌های جسمانی و درهم‌آمیختگی خون‌آلود دست‌ها و صورت‌هایشان ذیل انگیزه‌های جنایتکارانه و در قالب‌ زیبایی‌شنایی شر تجسد می‌یابد.
طراحی لباس، صحنه و نور در کلفت‌ها موثر و برای اجرایی کردن سیاست‌های متن دال بر نمایشی بودن، درخشندگی موضعی یا موقت و بازی‌های جلوه‌فروشانه است لیکن به کارگیری میکروفون یا تکنولوژی دوربین برای نشان دادن پشت صحنه در تدارک تهیه نوشیدنی مرگ‌آور و... تمهیدی است که در برخی نمایش‌ها، بسیار استفاده شده و انتظار می‌رفت پیشنهادهای خلاقانه‌تری در ارائه و محتوای آن در کلفت‌ها اجرایی می‌شد. اما با وجود این موارد، شکل طراحی و استراتژی اجرایی، نمایش را به شکل شوخ‌طبعانه و ستودنی، بحران‌زا می‌کند که باعث تاثیرگذاری آشوب‌گرانه‌ای در ذهن مخاطبان‌اش می‌شود.
کلفت‌ها، واجد کنایه‌ها و استعاره‌های آشوب‌طلبانه‌ای است که در صدد شکستن برخی از انگاره‌های مسدود ذهنی مخاطبان در مواجهه با این نمایش برمی‌آید.



منابع:
۱- مقدمه‌ای بر «کلفت‌ها» و «نظارت عالیه»، نوشته ژان‌پل سارتر، کلفت‌‌ها، ترجمه ایرج انور
۲- کلفت‌ها، ژان ژنه، ترجمه ایرج انور، نشر میلکان، ۱۳۹۶
۳- نامه ژان ژنه به پووه‌ر در مقدمه کلفت‌ها، ژان ژنه، مترجم بهمن محصص، انشارات روزن ۱۳۴۷
۴- آستین‌ئی.کویگلی، ژان ژنه، ترجمه رضا رضایی، نشرماهی، ۱۳۸۲
سر صبر میخونمت دوست :)
۲۸ آبان ۱۳۹۷
خانم رویای گرامی اختیار دارید ...نظر هر کدام از ما با توجه به تجارب و عقاید فردی در نوع خود منحصر و بسیار مفید است...
باهاتون موافقم طراحی رنگ و دکور به لحاظ بصری درگیر کننده است بازی خانم قدر قدرتی و تاثیرگذاری بیشتری لازم داشت.. کاربا دوربین و نشان دادن فضای خارج از صحنه هم تکراری بود و نمونه عالی اش را در شنیدن کوهستانی دیده بودیم ..
خوشحالم نظرتان را به اشتراک گذاشتید و از حسن توجه تان سپاسگذارم
۲۸ آبان ۱۳۹۷
فوق العاده بود.موضوع،سناریو وبازی آقای محدث عالی بود.
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش کلفت ها i
کلفت های علی اکبر علیزاد (به دراماتورژی رضا سرور )، خوانش شجاعانه و نوآورانه ای از نمایشنامه ژنه ارائه می دهد که به طور شرافتمندانه و روزآمدی لایه های فلسفی، سیاسی-طبقاتی متنش را در عصر سرمایه داری هار نولیبرال برجسته سازی می نماید.
شکل و طراحی متهورانه نمایش به ویژه، بازی مردان در نقش زنان کلفت( بدون اینکه وارد ورطه ی لودگی زن پوشی در نمایش های سخیف معمول شود) گویی لایه جدیدی بر استراتژی متن ژنه مبنی بر بازی در بازی( نقش بازی) نمایش افزون می کند. بدین ترتیب که ساحت واقعگرایانه جسم/جنس بیولوژیکی دو اجرا گر نقش کلر و سولانژ ( کی منش و حسین زاده)، را در فرایند کنش زایی دچار تردید و فروپاشی می نماید و سپس در بازی خود در مواجه عینی تماشاگران با این تضاد و به شیوه بحران زایی آنرا بازسازی می کند و بدین سان مداری در مدارهای نمایش اضافه می شود که تجربه آن را به تماشای تماشاگران اجرای علیزاد از کلفت ها منحصر می کند. همچنین در نمایش به زیرلایه های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهرکلفت(در اینجا خواهر-مرد) مابین خود که واجد رگه های روابط نزدیک با محارم همجنس نیز هست و در ارتباط سلطه پذیری با ارباب(خانم)، وفادار می ماند و در طراحی و حرکات آنرا به شیوه بحران زایی به طور شوخ طبعانه ای نمایشی می کند.
این ساخت شکنی آشوب طلبانه در ساختار آرام نرماتیو و عمومی از جنس/جنسیت نقش های کلر و سولانژ و اجراگران مرد آنها در همنشینی متضادشان جلوه یافته است و در سطحی با ریشه ها و خوانش های کوییر ، سیاست جنسی و سیالیت جنسیتی جهان برخی از متون و تفکرات و هستی ژان ژنه، ارتباط تماتیک و فرامتنی برقرار می کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب هایی از طرف طراح این نمایش به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله سازی و ایجاد آشوب در جهان متصلب انتظارات مردسالارانه می انجامد که به دنبال قالبهای از پیش تعریف شده نظم نرماتیو موجود هستند. در پی این فروپاشی انگاره های سفت و سخت برخی از مخاطبان احتمالا در مواجه با تخطی نمایش از پیش فرض های نرماتیو مورد نظر آنها دچار بحران ذهنی و نیز دلزدگی و نهایت پس زنی این جهان می شوند اما به هر حال نوعی آشفتگی مساله ساز را در شکل دسته بندی های قالبی و دگم شان به پس ذهن خواهند سپرد که از نتایج با اهمیت ... دیدن ادامه ›› کلفت های علیزاد تلقی می شود.
کلفت ها، واجد استعاره های آشوب طلبانه ای است که کشف و تفسیر آنها به زیبایی تلخ و بحران زایی که در انگاره های مسدود و صلب شکاف می اندازد، می انجامد.
درود بر شما اردشیر عزیز
نقد خوب شما لذت دیدن نمایش رو چند برابر کرد
مانا باشی
۱۲ آبان ۱۳۹۷
انقلابی :))
۳۰ آبان ۱۳۹۷
انقلاب به معنای مثبت و شجاعانه .. در اتخاذ چنین شکل طراحی از کلفتها
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید