تیوال ابرشیر | دیوار
S3 : 07:03:50
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ابرشیر
درباره نمایش تابستان i
تابستان، نمایشی است هول انگیز، کم‌حرف، رازآلود، ساده، پرهیاهو، منزوی، شوریده، مالیخولیایی، محروم، تنها، جنسی، بخارآلود، مکرر، عینی، فکور، پردغدغه، معلق، مضطرب، ذهنی، پرکشش، مسکون، منتظر، پرتنش، ناگهانی،دردمند، مغضوب، رنجور، محصور و...
تابستان، تئاتری اصیل است که بدون روایت کلامی و با دکور و طراحی واقع‌گرای اسرار آمیز و فراموش نشدنی ذهن و روح مخاطب را در خود فرومی‌بلعد و در این روایت اسیر می کند.
تابستان اثری روانکاوانه و اتفاقا اجتماعی است که از مسیر چرکین و دردآلود واقعیت به دالان‌های ذهنی کابوس‌ها و حسرت‌های سرکوب شده و نامحقق و رنج طبقاتی شخصیت(ها)_(قهرمان-ها)اش سرک می کشد، با آن تخیل بازی می کند و دراماتیک‌(روایی)اش می‌سازد و حتی به اجبار سانسور یا خودخواسته در سودای در هم‌شکنی دوگانه جنسیتی است که این خود اثر را آبستن تفسیرهای ... دیدن ادامه » بدعت آلود و پر پیچ و خم می کند.
تابستان، مهیب است.
اردشیر جان با تک تک کلماتی که نوشتی موافقم، به خصوص با «مهیب» و «فراموش نشدنی»!
تابستان به شکل ترسناکی در روح تماشاگر رسوخ میکنه و هرگز وجود مخاطب رو ترک نمیکنه
۲۹ دی ۱۳۹۷
اردشیر عزیز سپاس از اشتراک نظر، خوشحالم درباره این کار نوشتی، نمایش رو ندیدم اما در متنت نوعی شوریدگی بود، امیدوارم بتونم به تماشا بشینم و این شوریده حالی باز هم تکثیر بشه، قلمت سبز
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
مریم بزرگوار دوست اندیشه ورز و صائب نظرم؛ ممنون از مهر و توجه ات.
ارزش این اجرا در حرف نزدن و بسیار گفتن است به نظرم.. در بیشتر نمایش ها صدها جمله می شنویم و هیچ نمی بینیم یا درک نمی کنیم. تابستان حرفها و دردهایی در خود دارد که بدون دیالوگی خیلی صریح منتقل ... دیدن ادامه » می کند .
امیدوارم فرصت تماشایش را بیابید و از نگاه وزین و خردمندانه همیشگی ات پیرامون این نمایش نیز اگاه مان فرمایید. ارادتمندم
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش تن شوری i
یوهان: ما به طرز ناشایستی خوشبختیم!
استاد منتظر نظراتتون راجب موی سیاه خرس زخمی هستیم
۱۲ دی ۱۳۹۷
ممنون رویای گرانقدر چه خوبه که تاتر حس خوبی به ما میده
۱۴ دی ۱۳۹۷
دقیقن❤
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش هار i
مدلهای دردناک انسانی
نمایش هار؛ خلاق و فکور است. تعهد و تفسیرپذیری جستجوگرانه ای دارد وغافلگیر می کند.
هار؛ عرصه نمایش بورژوایی سرمایه دارانه مد را به طرز بازیگوشانه ای به عرصه جلوه گری خشونت و اعتراض و نا امیدی اجتماعی، فلسفی و سیاسی بدل می کند.
در ابتدا همه چیز بازسازی رویداد مد مردانه ای بر روی نوار T شکل میان تماشاگران است. مدل های مرد، با لباس ها و وسایل شان روی صحنه جلوه گری می کنند. روبه روی آنها دوربینی است که حرکاتشان را زیر نظر دارد. منطق طراحی حرکت در طول نمایش تغییرچندانی نمی کند اما کم کم این روند به ظاهر معمولی در محتوی تغییرذاتی و بنیادین می دهد. لحظه به لحظه نظاره گری و چشم چرانی تماشاگران از ابژه های تنانه و مادی فرهنگ سرمایه مدار، تغییر ماهیت می دهد و دچار فروپاشی می شود . تماشاگران به تدریج به مشاهد گران نمادهای فیگوراتیوی ... دیدن ادامه » از اعتراض، خشونت، سرکوب ، تباهی و ناامیدی وجودی در هستی جهان سرمایه زده کنونی تبدیل می شوند. دوربین همواره ناظر این دگرگونی ها است. نئون رنگی برند RABID در این عرصه بر هاری و خشونت و زوال جهانی کنونی تاکید دارد. رویکرد نمایش در ظاهر کلی و جهان شمول است اما هار( البته شاید به طور ناخودآگانه)، واجد بدن های ژستیکی است که به طور ملموسی برای جامعه معاصر ما یادآوری کننده مسایل اجتماعی و سیاسی و... هشدارکننده ای است... زیرپیراهن سفید خونین بالا گرفته شده در دستها، آفتابه به سران( مدل تحقیرکننده تنبیه بزه کاران و...)، بیمارانی که خاک سرفه می کنند مردمی که بعد از جنگ خونین حالا با گرد و غبار قربانی می شوند، خشونت های مرگبار، سرطان و آلودگی، فرودستان زباله گرد ...سرو کله ی بعضی از شخصیت های ادبیات نمایشی جهان هم روی کت واک ربید، پیدا می شود از جمله شاید اودیپ و نیز ولادیمیر و استراگون منتظر گودو با تک درخت معروف توضیحی بکت، چندین بار روی صحنه ظاهر می شوند هر چند این تکرار حضورآنها از تعمیق و تاثیر دلالت های معنایی شان بر صحنه می کاهد و لطمه زننده است اما به شفافی جهان پوک در انتظار نجات دهنده بودن را جلوه گر می شود در آخر آنها جسدی که گویا متعلق به گودو است با چاقویی در سینه روی کت واک ،حمل می کنند و سرنوشت هار منجی این منتظران آلوده به خون رقم می خورد .
زنان در این نمایش، حضور مبهمی دارند. اگرچه محدودیت حضور آنان در این شکل از نمایش قابل فهم است. هر چند در طول اجرا دختری دوربین را در دست دارد و این ثبت و نظارت گاه افشاگرانه در دستانی زنانه صورت می گیرد.
از طرفی پسری که با بدل پوشی لباس زنانه ای احتمالا متعلق به نواحی آسیای شرقی تقریبا در طول نمایش تغییر ماهیت نمی دهد واتفاقا اواست که اعتصاب مدل ها را به نوعی می شکند و دوباره روی صحنه حاضر می شود. مدام در حال خوردن و نوشیدن است. آیا او نماد روسپی گری است؟ اگر این تفسیر درست باشد نگاه طراح نسبت به کارگران جنسی قابل نقد است چراکه کارگران جنسی در جهان همواره مورد ظلم و تبعیض و استثمار بوده اند.
معنی دیگر لغوی هار در لغتنامه زبان فارسی به معنای هر چیزی است که از پی هم به توالی درمی آید. در این نمایش علاوه بر فرم ساختاری متوالی و پی در پی، مفهوم هاری و زوال به توالی بر تماشاگران نمود می یابد. طراحی لباس درهار، ستودنی و بسیار حرفه ای است. موسیقی های انتخاب شده در هر صحنه بسیار درست و معنا رسان عمل می کند. موسیقی یکی از ارکان جدانشدنی و اصلی روند نمایشی در هار قلمداد می شود.
حسین پوریانی فر، نوید یک کارگردان خوب و خلاق را برای تئاتر ایران می دهد.




ممنون از متن مفصل شما

عجب وضعیتی شده، نظرها خیلی مقابل همدیگه ان..نمیدونیم ببینیم یا نبینیم کار رو
۱۷ آذر ۱۳۹۷
ممنون آقای ابرشیر من لذت بردم از نوشته تون.
۰۲ دی ۱۳۹۷
خانم فیض آبادی گرامی سپاس از توجه و زمانی که برای خواندن مطلبم گذاشتید
۰۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمپین #دموتئاتریک

من ابرشیر به عنوان مخاطب تئاتر به روند غیرشفاف و فردمحور ارائه‌ی مجوز برای اجرای تئاتر و سیاست‌های غیرشفاف مدیریتیِ مسئولان تئاتری در کشورم اعتراض دارم و در کمپین #دموتئاتریک شرکت می‌کنم.

من معتقدم اِعمال‌ قدرت‌های مدیران سالن‌های دولتی، عمومی و خصوصی (که خود نیز پیرو نظرات هر مدیر به شکل سلیقه‌ای اجرا می‌شود)، عدم حمایت و تامین امنیت شغلی گروه‌های تئاتری به شکل قانونمند و عادلانه و نبود شورای حل اختلافی عادل که پاسخگوی اختلافات اعضای بازبین و گروه‌های تئاتری باشد، همه به عدم شفافیت و فضای غیرمسئولانه و سلیقه‌ای دامن زده‌اند. اینجاست که هر تعاملی میان مسئولان و هنرمندان فرصتی برای تسویه‌حساب‌های شخصی می‌شود و چشم‌انداز این حرفه را در جامعه تیره و تار می‌کند.
من معتقدم که هنر تئاتر در این فضا دیگر مجال ... دیدن ادامه » نفس کشیدن ندارد و از آنجا که به اعتلای فرهنگ و هنر کشورم اهمیت می‌دهم، از معاونت امور هنری و اداره‌ی کل امور هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان مسئولان مستقیم این حوزه تقاضا دارم در برابر این وضعیت ناامیدکننده و در مقابل مدیران اقتدارگرا و مداخله‌جویی که مسیر را برای گروه‌های نمایشی و مخاطبان این هنر هر روز تنگ‌تر و ناهموارتر می‌کنند، پاسخ‌گو باشند.

تلاش برای شفافیت فضا و تصویب قوانین بازدارنده جهت محدود کردن سلایق شخصی بدون شک در مسیر اعتلای فرهنگی کشور است و تئاتر را از یک تفریح خودخواهانه و محدود به اقشاری خاص، به ذات خودش برمی‌گرداند: یعنی تئاتر به عنوان ضرورتی در تمام #جامعه و برای تمام اقشار و در اختیار تمام #مردم.

دموتئاتریک یک کمپین اعتراضی در برابر وضعیت و سیاست‌های کلان و خرد #تئاتر امروز است که شما هم می‌توانید به آن بپیوندید و متن آن را با نام و نحوه‌ی ارتباطتان با تئاتر منتشر کنید.
جناب ابر شیر نازنین سپاس از شما بابت انتشار این مطلب
امیدوارم یکبار برای همیشه این مشکلات از تئاتر این مملکت رخ بر بندد چرا که دل گروه های تئاتری از این تبعیض ها و رانت بازی ها خون است
۰۸ آذر ۱۳۹۷
اردشیر جان درود بر شما
من را نیز در این مسیر همراه خود سازید
۱۱ آذر ۱۳۹۷
آربی جان درود بر تو و مرام ات رفیق عزیزم
۱۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش کلفت ها i
بحران زایی ذهن های آسوده
کلفت‌های علی‌اکبر علیزاد (با دراماتورژی رضا سرور) طراحی و انتخاب‌های شجاعانه و تاویل‌مندی از نمایشنامه ژنه ارائه می‌دهد که امکان برجسته‌سازی روزآمد لایه‌های روانشناختی، طبقاتی و سیاست‌های جنسیتی متن را در قرن بیستم ‌ویکم نیز میسر می‌کند.
انتخاب جسورانه بازیگران مرد برای ایفای نقش زنان ذیل استراتژی متن مبنی بر بازی در بازی‌های متناوب و البته سیاست سیال جنسیتی ژنه صورت گرفته است و به طور آشکاری بر گسست از واقعیت تاکید ابهام‌آوری دارد. این امر احتمالا به دلیل ایجاد موقیعت‌های مورد نظر ژنه صورت گرفته که معتقد بود پرسوناژهای کلفت‌ها بر صحنه می‌بایست هیچ چیز به جز حالت انتزاعی از آنچه که باید معرفی کنند، نباشند.
انتخاب علیرضا کیمنش و مرتضی حسین‌زاده در نقش‌های کلر و سولانژ در وهله اول بر این سیاست ژنه دال بر معرفی انتزاعی و نامستقر از واقعیت شخصیت‌های در حال بازی جا‌به‌جایی نقش، تلقی می‌شود و یک انتخاب تماتیک است. از سویی دیگر، چنین برداشت جسارت‌آمیزی در فضای کنونی تئاتر ما اهمیت مرزگشایی و تابوشکنانه دارد به ویژه اینکه مساله زن‌پوشی (دگرپوشی) در کلفت‌ها ذیل رویکردهای سخیفانه و لودگی نمایش‌های معمول از چنین تمهیدی بسیار فاصله دارد. لیکن با توجه به تاکید حداکثری انرژی اجرایی بر دو بازیگر نقش کلر و سولانژ به نظر می‌رسد نقش خانم در کلفت‌های علیزاد، با نارسایی‌هایی پرداخت شده است. خصوصا در جایگاه ارباب سلطه‌گر بر کلفت‌ها، تاثیرگذاری‌اش چندان قابل دریافت نیست. در واقع رابطه دوگانه عشق و نفرت کلفت‌ها نسبت به خانم، نمود پیچیده‌ی روانشناختی و رفتاری در شخصیت‌پردازی آنها است، که بر اساس حس تحقیرشدگی در جایگاه افراد تحت انقیاد و میل به تصاحب جایگاه فرادست از سوی آنها، حتی به واسطه توطئه و قتل در یک سیستم تبعیض‌آمیز طبقاتی قابل بررسی است. اگرچه در کلفت‌های علیزاد همچنان بر تضاد طبقاتی و امکان‌های شوم‌اش تاکیدهای روزآمدی وجود دارد. تاکید بر مصرف‌گرایی حاد خانم در تعداد بسته‌های خرید لباس و یا رفتن‌اش به تئاتر لاکچری، استفاده از قطعه موسیقی amerika از Rammstein که مضمونی انتقادی از هژمونی فرهنگ مصرف نولیبرال آمریکا در سراسر جهان دارد و حتی به کارگیری اصطلاح هرچند سرسری اختلاس به جای دزدی برای اتهام آقا، از همین دست است. روح کلفت‌ها در این سلسله‌مراتب سرکوب‌گر و تحقیرکننده میل به جنایتی در نهایت معطوف به خود پیدا می‌کند. سولانژ می‌گوید:«شکوه جنایت من باید نکبت بدبختیمون جبران می‌کرد.»
هیبت مردانه کلر و سولانژ با انبوه ریش و سبیل همراه با لباس‌های زنانه و آرایش و عضلات ورزیده و قوی بر جنبه دروغین، تصنع و حالت ساختگی نقش‌ها دلالت دارد. در تمام اجرا این مردان علاوه بر اجرای نقش زنان در جابه‌جایی مدام در نقش‌هایشان تردیدی آشوبگرانه را در ذهن تماشاگران تداوم می‌بخشند. در واقع درک اولیه مخاطب از ساحت واقع‌گرایانه جسم/جنس بیولوژیکی اجراگران نقش کلر و سولانژ در فرایندی کنش‌زا در تباین با نقش‌های‌شان دچار تردید و فروپاشی شده اما در ادامه نمایش این تضاد آشوب‌گر در ذهن به شیوه‌ی بحران‌زایی بازسازی و احتمالا بالاخره مورد پذیرش واقع می‌شود.
به نظر می‌رسد علیزاد در این نمایش در تلاش اجرایی کردن تفسیر سارتری از کلفت‌ها در مساله‌ی ساختگی بودن و واقع‌زدایی است. تاکید بر دوقطب واقعیت و شکل ظاهر... کلر و سولانژ در کلفت‌های علیزاد، فاقد زنیت هستند. مردانی که بر ضد طبیعت (نرماتیو) مبارزه می‌کنند و این امر گاه تحسین و گاه کراهت برمی‌انگیزد. هر چند در دنیای امروز مساله دگرجنس‌پوشی برخی از افراد و سیالیت جنسی و جنسیتی نه تنها در جهان دراماتیک که در واقعیت برخی جوامع بدون واپس‌زنی وارد عرضه شده است.
این ساخت‌شکنی در ساختار نرماتیو عمومی از جنس/جنسیت نقش‌های کلر و سولانژ و اجراگران در سطوحی با خوانش‌های کوییر و سیاست‌ جنسی جهان برخی از آثار ژان ژنه، ارتباط مضمونی و فرامتنی برقرار می‌کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب‌هایی از طرف طراح به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله‌سازی و ایجاد آشوب و بی‌نظمی در جهان ذهنی متصلب انتظارات مردسالارانه از این مفاهیم می‌انجامد که دائما به دنبال قالب‌های از پیش تعریف‌شده نظم نرماتیو موجود حتی در جهان درام هستند. در پی این فروپاشی انگاره‌های سفت و سخت برخی از مخاطبان در مواجهه با تخطی نمایش از پیش‌فرض‌های نرماتیو مورد نظرشان، احتمالا برخی دچار بحران ذهنی و به دنبال آن نیز دلزدگی و نهایت پس‌زنی این جهان ‌شوند اما به هر روی این امکان نیز وجود دارد که در شکل دسته‌بندی‌های قالبی محتوم پس‌ذهن آنها تردیدی بحران‌زا ایجاد شود یا دست‌کم نظم آرام‌بخش پیشین ذهنی‌شان را حتی برای لحظاتی با آشفتگی مساله ساز، ناآرام و بی نظم نماید که از نتایج بااهمیت کلفت‌های علیزاد تلقی می‌شود.
در کلفت‌ها دو خواهر به طوردائمی در غیاب خانم خانه، شروع به بازی کردن نقش کلفت و خانم می‌کنند. کلر، خانم می‌شود و سولانژ، نقش کلر را می‌گیرد. این بازی تکرار می‌شود و تمام آرزوها، حسرت‌ها، کشش‌ها و سرکوب‌‌های این دو شخصیت نهایتا در خواست به قتل‌رساندن خانم به طور نافرجام پایان می‌یابد. خانم حتی آنها را از هم تمییز نمی‌دهد و برایشان ارزش و شانی انسانی قائل نیست. سرآخر این تکرار و نقش‌بازی‌ها با خودکشی کلر، پایان تراژیک و خودویران‌گر می‌گیرد. کلر به سولانژ می‌گوید من در تو خواهم ماند. در این نمایش به زیرلایه‌های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهر کلفت مابین خود که واجد رگه‌های کششی همجنس‌خواه در روابط نزدیک با محارم نیز هستند، تاکیدهای اجرایی و زیبایی‌شناختی درستی می‌شود. از طرفی به دلیل شکل پرداخت نقش و بازی کتایون سالکی، مناسبات سلطه‌پذیری و سویه‌های مازوخیستی دو خواهر کلفت مشخصا کلر، در ارتباط با نقش سلطه‌گر و احتمالا سادیستی خانم کاملا برجسته‌سازی نشده است.
در این بین خشونت و نفرت مضمونی و کلامی، که همراه با کشش متناقض جسمانی یا عشق بین دو خواهر-مرد قابل دریافت است، در صحنه‌ی پیچ‌و‌تاب‌های جسمانی و درهم‌آمیختگی خون‌آلود دست‌ها و صورت‌هایشان ذیل انگیزه‌های جنایتکارانه و در قالب‌ زیبایی‌شنایی شر تجسد می‌یابد.
طراحی لباس، صحنه و نور در کلفت‌ها موثر و برای اجرایی کردن سیاست‌های متن دال بر نمایشی بودن، درخشندگی موضعی یا موقت و بازی‌های جلوه‌فروشانه است لیکن به کارگیری میکروفون یا تکنولوژی دوربین برای نشان دادن پشت صحنه در تدارک تهیه نوشیدنی مرگ‌آور و... تمهیدی است که در برخی نمایش‌ها، بسیار استفاده شده و انتظار می‌رفت پیشنهادهای خلاقانه‌تری در ارائه و محتوای آن در کلفت‌ها اجرایی می‌شد. اما با وجود این موارد، شکل طراحی و استراتژی اجرایی، نمایش را به شکل شوخ‌طبعانه و ستودنی، بحران‌زا می‌کند که باعث تاثیرگذاری آشوب‌گرانه‌ای در ذهن مخاطبان‌اش می‌شود.
کلفت‌ها، واجد کنایه‌ها و استعاره‌های آشوب‌طلبانه‌ای است که در صدد شکستن برخی از انگاره‌های مسدود ذهنی مخاطبان در مواجهه با این نمایش برمی‌آید.



منابع:
۱- مقدمه‌ای ... دیدن ادامه » بر «کلفت‌ها» و «نظارت عالیه»، نوشته ژان‌پل سارتر، کلفت‌‌ها، ترجمه ایرج انور
۲- کلفت‌ها، ژان ژنه، ترجمه ایرج انور، نشر میلکان، ۱۳۹۶
۳- نامه ژان ژنه به پووه‌ر در مقدمه کلفت‌ها، ژان ژنه، مترجم بهمن محصص، انشارات روزن ۱۳۴۷
۴- آستین‌ئی.کویگلی، ژان ژنه، ترجمه رضا رضایی، نشرماهی، ۱۳۸۲
سر صبر میخونمت دوست :)
۲۸ آبان ۱۳۹۷
خانم رویای گرامی اختیار دارید ...نظر هر کدام از ما با توجه به تجارب و عقاید فردی در نوع خود منحصر و بسیار مفید است...
باهاتون موافقم طراحی رنگ و دکور به لحاظ بصری درگیر کننده است بازی خانم قدر قدرتی و تاثیرگذاری بیشتری لازم داشت.. کاربا دوربین و نشان دادن ... دیدن ادامه » فضای خارج از صحنه هم تکراری بود و نمونه عالی اش را در شنیدن کوهستانی دیده بودیم ..
خوشحالم نظرتان را به اشتراک گذاشتید و از حسن توجه تان سپاسگذارم
۲۸ آبان ۱۳۹۷
فوق العاده بود.موضوع،سناریو وبازی آقای محدث عالی بود.
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش کلفت ها i
کلفت های علی اکبر علیزاد (به دراماتورژی رضا سرور )، خوانش شجاعانه و نوآورانه ای از نمایشنامه ژنه ارائه می دهد که به طور شرافتمندانه و روزآمدی لایه های فلسفی، سیاسی-طبقاتی متنش را در عصر سرمایه داری هار نولیبرال برجسته سازی می نماید.
شکل و طراحی متهورانه نمایش به ویژه، بازی مردان در نقش زنان کلفت( بدون اینکه وارد ورطه ی لودگی زن پوشی در نمایش های سخیف معمول شود) گویی لایه جدیدی بر استراتژی متن ژنه مبنی بر بازی در بازی( نقش بازی) نمایش افزون می کند. بدین ترتیب که ساحت واقعگرایانه جسم/جنس بیولوژیکی دو اجرا گر نقش کلر و سولانژ ( کی منش و حسین زاده)، را در فرایند کنش زایی دچار تردید و فروپاشی می نماید و سپس در بازی خود در مواجه عینی تماشاگران با این تضاد و به شیوه بحران زایی آنرا بازسازی می کند و بدین سان مداری در مدارهای نمایش اضافه می شود که تجربه آن ... دیدن ادامه » را به تماشای تماشاگران اجرای علیزاد از کلفت ها منحصر می کند. همچنین در نمایش به زیرلایه های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهرکلفت(در اینجا خواهر-مرد) مابین خود که واجد رگه های روابط نزدیک با محارم همجنس نیز هست و در ارتباط سلطه پذیری با ارباب(خانم)، وفادار می ماند و در طراحی و حرکات آنرا به شیوه بحران زایی به طور شوخ طبعانه ای نمایشی می کند.
این ساخت شکنی آشوب طلبانه در ساختار آرام نرماتیو و عمومی از جنس/جنسیت نقش های کلر و سولانژ و اجراگران مرد آنها در همنشینی متضادشان جلوه یافته است و در سطحی با ریشه ها و خوانش های کوییر ، سیاست جنسی و سیالیت جنسیتی جهان برخی از متون و تفکرات و هستی ژان ژنه، ارتباط تماتیک و فرامتنی برقرار می کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب هایی از طرف طراح این نمایش به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله سازی و ایجاد آشوب در جهان متصلب انتظارات مردسالارانه می انجامد که به دنبال قالبهای از پیش تعریف شده نظم نرماتیو موجود هستند. در پی این فروپاشی انگاره های سفت و سخت برخی از مخاطبان احتمالا در مواجه با تخطی نمایش از پیش فرض های نرماتیو مورد نظر آنها دچار بحران ذهنی و نیز دلزدگی و نهایت پس زنی این جهان می شوند اما به هر حال نوعی آشفتگی مساله ساز را در شکل دسته بندی های قالبی و دگم شان به پس ذهن خواهند سپرد که از نتایج با اهمیت کلفت های علیزاد تلقی می شود.
کلفت ها، واجد استعاره های آشوب طلبانه ای است که کشف و تفسیر آنها به زیبایی تلخ و بحران زایی که در انگاره های مسدود و صلب شکاف می اندازد، می انجامد.
درود بر شما اردشیر عزیز
نقد خوب شما لذت دیدن نمایش رو چند برابر کرد
مانا باشی
۱۲ آبان ۱۳۹۷
انقلابی :))
۳۰ آبان ۱۳۹۷
انقلاب به معنای مثبت و شجاعانه .. در اتخاذ چنین شکل طراحی از کلفتها
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایشگاه ساکن‌ها i
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند..
(فروغ)

نقاشی های مجموعه ساکن ها، در ادامه سیر زیبایی شناختی آثار الهه حیدری در امر" حذف کردن" بخشی از چیزهایی است که نقاشی می کند. همه سر و صورت های فیگورها در نقاشی های نمایشگاه قبلی او، حوالی اجسام،حذف شده بود و تمامی سخن ها و تاویل هایی که احتمالا می شد از خطوط چهره و نگاه چشم ها روی بوم دریافت کرد به تفسیر حالتهای تن و دست ها و پاهای زن(سوژه) تنها در لابه لای فضاهای خالی اجسامی مانندمیز، صندلی، کاناپه و..سپرده شده بودند.
در نقاشی های مجموعه ساکن ها، سر و صورت در فیگورها وجود دارد اما لب و دهان از چهره ها حذف شده است.لیکن در این نقاشی ها نیز سوژه ها متکی بر ... دیدن ادامه » قدرت موثر تنهایی تلخ و عمیق و در عین حال گشایش گر و حتی نجات دهنده به نظر می رسد، چرا که بیشتر این زن ها در تنهایی خواسته یا ناخواسته خود در حالتی می نمایندکه گویی خویشتن خویش را بازیافته اند یا در آستانه فهمی از جهانی هستند (و احتمالا قصد ترک آن) که ساکنین آن همچنان که ترا می بوسند، در ذهن خود طناب دار ترا می بافند....از این رو آیا آنها واقعا به دهانی برای گفتگو با چنین خیانتکارانی نیاز دارند؟ آیا این چنین از ریخت افتادگی مسکوتی به جبران چنان خیانتی از اصوات می ارزد؟
به نظر می آید بیشترسوژه های نقاشی های مجموعه ساکن ها، ساکن خویش شده اند یا قصد اقامت در جهان سرشار درون شان را دارند. اگرچه برخی هنوز رمیده، غمناک و در رخوت انتظار به سر می برند اما این انتظار با بی تابی و خواهش های مکررخود-ویرانگر همراه نیست.
سوژه ها عمدتا در راه کشف دریای درون برکرانه های وجودی شان در آرامشی غمگینانه حاضرند یا به درونشان رهسپار... ممکن است هنوز نگاه برخی از آنها در چشمخانه پرتردید باشد اما گویی دیگر راه خوشبختی را درمسیر بازگشت کسی که رفته یا خاطره ای موهوم آن دیگری نمی یابند. آنها دیگر به گفتگو با جهانی که به رویشان لبخند میزند اما در ذهنش طناب دارشان را می بافد، تن در نمی دهند. این درون گرایی ایجابی در تباین با لایه رویی برخی از نقاشی ها به نظر میرسد که ممکن است انفعال و رخوتناکی برخی فیگورها را در شیوه بروز هستی شان نمایش دهد. فیگورها دهانی ندارند شاید کمی افسرده به نظر بیایند اما با آرامشی خودآگاه اشتیاقی به حرف زدن در آنها پیدا نیست. آنها در سرشاری صداهای درونی به سر می برند یا به امید فراموش کردن یا حذف صدای پاهای مردمان فریبکار گشوده و ساکن منتظر می مانند.
ادراک شگرف و عمیق دریافتی از جهان محذوف سوژه های نقاشی های الهه حیدری، چه بسا حصارهای جنسیتی فیگورهای زنانه را می گسلد و مرزهای جسمانیت زنانه را به انسانیت می گسترد و هر انسانی فارغ از زیست شناختی از این به وقوع پیوستن و یگانگی با جهان درون سیراب و امیدوار خواهد شد چراکه سرنوشت بیرونی همه آدم ها مملو از شکستها، جاماندگی ها ،ممنوعیت ها،دریغ ها و..... است . خواست اقامت و ساکن شدن در اقلیم درون همراه است با سرشاری و رهاشدگی و جدایی از حرمان تنهایی...
دلپذیری غمگینانه و امیدواری بر نقاشی ها موج می زند. رنگهای سرد و عمیق مثل خاکستری های روشن، صورتی های چرک تاب,بنفش های کم نور و‌ یا سبزها و قرمز کدر و...نوری که به طور مستقیم اما دیریاب بر این سکون و سکوت عمیق و فضاهای خالی هویدا است. حذفها و منع ها وسیله ای میشود برای بازیابی قدرت درون و اتکا به خویشتن خویش که در همزیستی با اشیا تراشیده حریم شخصی به آرامشی با وقار و بی نیازی شکوهمندی بشارت داده می شوند.
ابرشیر
درباره نمایشگاه ساکن‌ها i
اینگونه بود که همه لحظه ها یک لحظه شدند، نگاه یخ زد، همه چیز متوقف شد و ما ساکن خود شدیم.
آزاده طاهائی
بخشی از متن کاتالوگ

سکوت فیگورهای نقاشی های الهه حیدری در حرفها و سکوتهای گاه مغموم رنگهای بی نظیر نقاشی هایش شما را به تفکر و درون نگری نابی دعوت می کند. با تماشای این آثار خود را مهمان لذتهای فکورانه ای نمایید آن هم در ابتدای پاییز..
همیار جان کاش روزهای تعطیل گالری ها رو در هر برگه اعلام میکردین
الان واسه هر کدومش باید یه سر به سایت گالری اینفو بزنیم
۱۳ مهر ۱۳۹۷
نیلوفر جان نقاشی های الهه حیدری واقعا برایم اثرگذار است جهانش نه تنها زنانه که بسیار انسانی است. عمیق و تفکربرانگیز..
مشتاق خواندن نظر ارزشمند تو دوست هنرمند و اندیشه ورزم هستم...
خودم هم دارم حسم را درباره اش می نویسم. با تو دوست فکورم هر نمایشگاهی دیدن ... دیدن ادامه » افتخار است و بسیار آموزنده
۱۴ مهر ۱۳۹۷
بله درک میکنم جناب امیر
راستش من هروقت بخوام به گالری جدیدی مراجعه کنم قبلش حتما تلفنی تماس میگیرم همه چیز رو چک میکنم!!
۱۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((بی فاصلگی کانونی))
در فاصله کانونی ظاهرا قرار است سه گانه موسیقی، زبان و پرفورمانس(بازی)، ضمن حفظ هویت مستقل و شیوه ی روایتی مرتبط با خود، به طور همزمان و در گفتگویی باهم به سنتزی جدیدی بیانجامد.(بروشور نمایش)
امابه نظر می رسد در این نمایش هر کدام از مولفه های مزبور به طور جداگانه و مستقل سهم برابر و معناداری در ابراز مفهومی اجرا ندارند و از طرفی به طور ارگانیک در ایجاد گفتگویی معناساز و البته وحدت بخش راه به جایی نبرده اند. اجرا به طور یاس آوری حاوی زیبایی شناسی پرتکلف و تصنعی است که با روند کند و گاه پر زائده ایی روایت به شدت کلام محوری دارد و با اتکا بر بازی آشنای ادبی واقعیت و تخیل ،در کمال بی دغدغگی و شاید سطحی انگاری در تلاش برسازی یک شکل از روزمرگی سیزیف وار است تا به شکل جلوه گرایانه ابزورد بنماید.
آمین فیض آبادی، به عنوان آهنگساز و کارگردان ... دیدن ادامه » هنری، فاصله کانونی ، تجربه های پرباری در عرصه آهنگسازی و تئاتر موسیقی دارد. در سایت شخصی اش اینطور اشاره شده که در ساخته هایش روایت جمعی، مستند و داستانی را به فرم های موسیقایی ترجمه می کند و با ایده ترکیب تصاویر، متن و اصوات به طرح الگوی روایی خلاقانه فکر می کند. روایت هترو پلی فونیک (دگرچندصدایی)( www.amenfeizabadi.com)
اما این ایده درخشان تحول خواهانه تئوریک، در عرصه زبان روایتی-اجرایی فاصله کانونی هویدا نمی شود. در نمایش ، اصوات و موسیقی نمایشی لزوما به انعکاس روایت غالب بیان شده توسط اجراگران و سایر پرسش های فلسفی احتمالی مستتر در اثر ( اگر آن را به راستی واجد چنین دغدغه هایی فرض کنیم) نمی شود. به عبارتی مقولات احتمالی که نمایش به نوعی در صدد طرح آنها است اجرایی نمی شود. مضامینی از جمله؛ مواجهه با خویشتن، تشکیک در واقعیت خود و تکرار بی معناکننده روزمره، تداعی های غمناک در ژرفنای حضور و غیاب، خاطره های معلق و امید به نواهای نجات دهنده در بیهودگی درون جهان تکرار و روزمرگی......همچنین وجه تئاتری موسیقیایی مورد ادعا البته ذیل سلطه روایت و بازخوانی نوشته آرش سرکوهی توسط اجراگران سرکوب شده است و ناکارآمد و ابتر باقی می ماند. به عبارتی حجم صوتی به دقت دستچین شده و تکنیکال( اما به نظر کم اثر ) در میان چیدمان پرفورماتیو و پرجزییات اکسسوار انبوه روی صحنه و شکل اجرای دو بازیگر ( بازگو کردن متن) ارتباط ارگانیک و کارکردی نمی گیرد .
در فاصله کانونی، مردی تنها در کناره ی دریای وادن، لیدر تور است. در جایی که بر اثر جذرومد در ساعاتی راز دریا برملای می شود و سرزمینی هویدا که توسط دریا و امواج اش پنهان است. مرد به زبان فارسی از خوابها و رویاهایش سخن می گوید. قایقرانی در دریای وادن ، قایقرانی در شمال ایران را رویا می کند.او از زنی می گوید که در بندرانزلی به همین حرفه راهنمای مسافران مشغول است. هر روز در آپارتمانش از روی تختش بیدار می شود و به گل های خشک گلدان ها آب می دهد. زن هم به نوبت روی صحنه حاضر می شود .در همان فضا و تخت بیدار می شود و گلدان های خشکیده را آبیاری می کند. به آینه می نگرد و از خیالاتش به زبان آلمانی می گوید. به تصویر متکثر شده اش در آینه های روبرو .... آینه هایی که تصویرها را با تغییراتی در هر انعکاس خود تغییر می دهد و تا ابد ادامه دارند. آیا آنها یک نفرند ؟ به نظر در یک اتمسفرند، یک تخت، یک آپارتمان، یک اتاق نشیمن... یک وهم و انتزاع نامحقق...اما به نظر می رسد اجرا در جستجو و تقلای ایجاد این تاثیر و شک در مخاطبانش بر نمی آید.
مرد به طور دائمی یک ملودی در سر دارد. سکوت می کند. در جستجوی سکوت در بین صداها و همهمه ها .... با مسافرانش کمتر حرف می زند. ذهن بازیگوشی دارد. حتی برای ماهی های دریا هم اسم ، شخصیت و دغدغه و..می سازد. اما به ناگهان از جایی به بعد همه اسم ها و شخصیت ها در ذهنش حذف می شود حالا فقط قایقرانی در بندرانزلی فضاهای ذهنی و روحی اش را پر کرده است. او می گوید زن که مخلوق ذهنی او است خودش شروع به تخیل کرده است که او آنها را باز نمی شناسد...مرد فارسی زبان دریای وادن خالق زن آلمانی بندرانزلی است یا برعکس؟ مرد از تصور اینکه ممکن است در خیال کس دیگری باشد، پریشان می شود. از خودش می پرسد اگر واقعی نباشم چه؟ آواها و تصاویر قرار است در آینه ها و آب های جاری و ساکن مخدوش شوند یا به ورای سطح بیرونی خود نفوذ کنند....سکوت ... تاثیر و تاثرات این شاعرانگی در کلام به ادراک اجرایی تئاتر فاصله کانونی ختم نمی شود. طراحی ماهی ها و تور ماهیگیری در ماشین لباس شویی از معدود شاعرانگی اجرایی نمایش به شمار می رود.
زن مدام تور ماهیگیری می بافد تا خیال مرد را به دام بیاندازد؟ اما آنها هر دو مخلوقی هستند که در ساحت ادبیات صرفا توصیف می شوند و فاقد شخصیتی قدرتمند برای گام نهادن بر عرصه اجرای تئاتری هستند. هیچکدام شان خالق نیستند. در فاصله کانونی، اندیشه ورزی، رازآمیزی و در هم شوندگی صرفا وصف می شود .
همچنین به نظر نمی رسد حضور بازیگر ایرانی و آلمانی و تکلم به زبان آلمانی و فارسی در یک نمایش لزوما به گذر از مرزهای زبانی و فرهنگی بیانجامد. کما اینکه رویارویی دوگانه های زبانی و موسیقایی( آواز کلاسیک زن و آواز سنتی ایرانی مرد ) و... در این نمایش به در هم تنیدگی و گشودگی تفاوت ها نرسیده و بر رخدادی خلاق دلالت نداشته است. در این نمایش ،ویژگی های بافتار سیاسی، فرهنگی و تاریخی به عمد و به بهانه ی جهانشمولی رویکرد انسان روزمره دردمندحذف شده است. اساسا ایده این رویکرد معمولا به منظور جلب پشتیبانی های لازم از این گونه پروژه های همکاری بین کشورها صورت می گیرد تا با تکرار کلیشه های بی اثر و غیرمحقق مانند ایجاد پتانسیل های عبور از مرزهای سفت و سخت فرهنگی و زبانی و... به تامین تمهیدات مالی لازم برای اجرا در این کشورها نائل شود.
آیا قصد فاصله کانونی جستجوی و یافتن سکوت نوای رهایی بخش در دایره مسدود تکرارهای بی پایان تصاویر مان در آینه های روبه رو است؟ آیا اساسا در آینه ایی که فاصله کانونی در جلوی ما مخاطبانش قرار میدهد، خویشتن ملموس و آشنایی قابل بازشناسی هست تا بتوان در نهایت از آن عبور کرد و نوای رهایی بخش از روزمرگی را شنید؟ من شک دارم.





به به چه خوب درمورد نمایش نوشتی ابرشیرجان چون هنوز نمایش رو ندیدم خواندن متن خوبت رو به بعد موکول میکنم
سپاس از نظراتت
۰۴ مهر ۱۳۹۷
عباس جان د‌و سال پیش یوجینو باربا کارگردان شهیر نروژی با نمایش درخت به تهران آمد. نمی دونم دیدش یا نه... گسستن مرزهای زبانی و جغرافیایی در یک اثر نمایشی در آن نمایش برایم درک پذیر شد... هر چند قیاس آن نمایش بزرگ با این اثر به دلایل بسیاری چندان درست نیست ... دیدن ادامه » اما حقیقت اینکه مدعای گسستن مرزها تا عمل آن در اجرا دو مقوله متفاوت است. درود بر تو
۰۷ مهر ۱۳۹۷
درود بر تو
متاسفانه آن کار را ندیدم
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مایرهولد، یکی از بزرگترین و مهمترین کارگردان¬های تئاتر به حساب می آید. او پدر تئاتر بیومکانیک بود، تئاتری که سعی می کرد از جنبه های روان شناسانه ی شخصیت ها دور شود و به بدن بازیگر اهمیت بدهد.. بیومکانیک در تئاتر یک انقلاب بود..
مایرهولد برای رژیم کمونیست شوروی نمایش به اجرا آورد، در پروپاگاندا و تبلیغات حکومتی روی صحنه شرکت کرد و سرانجام به دست همان رژیم کمونیست استالین دستگیر شد و در زندان به قتل رسید.*
ویسنی یک، در این نمایشنامه برهه ای از زندگی این کارگردان برجسته و تاثیرگذار را با نگاه خودش نگاشته است و در واقع به تاثیر مرگبار و هولناک مساله سانسور، تجسس ، سرکوب و تضییع حقوق شهروندان و هنرمندان تحت انقیاد رژیم تامگرای استالینیستی می پردازد.
شاید یکی از دلایل اصلی انتخاب این متن توسط هر کارگردانی با حساسیت هنرمندانه و آگاهانه بالا این ... دیدن ادامه » باشد که نسبت به مساله سانسور و تضییع حقوق شهروندان احساس مسئولیت و نگرانی دارد. ریچارد سوم اجرا نمی شود، توسط آقای دکتر جعفری، کارگردان محقق و استاد دانشگاه در سالن چهارسو روی صحنه است اما گویا از روز شروع نمایش در برخی از اجراها حضور عکاسان مزاحم موجب آزردگی و اختلال در تمرکز حواس تماشاگران را فراهم کرده است. در اجرایی هم که بنده حضور داشتم دو عکاس در تمام مدت اجرا با عکاسی پرسر و صدا و نیز چک کردن مونیتوردوربینهایشان، باعث آلودگی صوتی و نوری حین اجرا بودند. در حالیکه آقای جعفری که در جایگاه تماشاگران نشسته بودند به این مساله کوچکترین واکنشی نشان ندادند. سوالی که پیش می آید این است که آیا کارگردانی که احتمالا با دغدغه ی تضییع حقوق انسانی در یک سیستم سلطه گر، نمایشی به روی صحنه می آورد، نباید نسبت به تضییع حقوق بدیهی و اولیه مخاطبان نمایشش حساسیت داشته باشند و احساس تعهد کنند؟
حضور عکاسان مزاحم در هر موعدی از اجرای یک نمایش در هر سبک و سیاقی به پدیده مزاحم دامنگیر و فزاینده این روزهای تئاتر بدل شده است. این حضور اکثرا آسیب رسان و غیردموکراتیک در فضای هر تماشاخانه ای ، یک نشانه هشدار دهنده از بیماری تئاتر امروز ایران است . کالاشدگی تئاتر .... اینکه برای جلب مشتری( و نه مخاطبان) تئاتر باید بیشتر به عرصه عمومی تبلیغات فرستاد.. گویی نهاد تئاتر با تبلیغات کالایی پربارتر و پر رونق تر می شود.
آیا واقعا نمایشی که برای مخاطبانش احترام قائل نیست و با مجوز حضور آزاردهنده عکاسان و تکرار آن در مقاطعی از اجرا، حقوق آنان را تضییع می کند، نمایشی صدیق و قابل باوری است ؟ مگر تئاترچیزی به جز امری اجتماعی تاثیرگذار بین هنرمند و مردم تلقی می شود؟ مدیریت حضور عکاسان در سالن ها امری اجتناب ناپذیری نیست . با برنامه ریزی دقیق و اراده آقای کارگردان می توان به آسودگی از حق تماشاگران برای دیدن اثر نمایشی انتخابی شان در محیطی عاری از مزاحمت و آسیب، دفاع کرد.

*ماتئی ویسنی یک,ریچارد سوم اجرا نمی شود,اصغر نوری,نشر نی
تمسخر یک کار سیاسی با اجرای کامعلا معمولی
و انتخاب بد بازیگران به جز نقش نوزاد
برای جلب تماشاگر بیشتر
و روابط عمومی بسیار ضعیف که در هر اجرا
انگار قرار هستش که چند تماشاگر با کلی عکاس حضور داشته باشند
و نداشتن یک دکور حداقل معمولی
و استفاده از مترجم حکومت
و اصرار برای کار کردن ضعیف و برای دیده شدن زیاد.

بعضی ... دیدن ادامه » وقت ها لازم هستش که
ادم به جاش باشه
نه اینکه همیشه و همه جا باشه
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
سپاس از لطف و عنایت تان جناب لهاک گرانمایه ...
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
متاسفانه برای مصرف کننده هیچ گونه حقوقی قائل نمی شوند
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" آقامحمدخان"، اجرای چند رسانه ای،بی کلام و آبستره ای است از زندگی بنیان گذار دودمان قاجاریه.. نوید معمار، کارگردان نمایش گفته؛اثرش بر اساس فضاسازی و تصویرسازی در قالب شیوه ای از تئاتر پست دراماتیک، اجرا می شود.
در دورانی که نمایش های داستان گوی کلام محور، در فضای تئاتری ما چیرگی دارند، نمایش آقامحمد خان، به¬طور جسورانه ای فاقد زبان گفتاری و درام معمول است و با به کارگیری زیبایی-شناختی عناصری مانند نور، موسیقی، تصاویر ویدئو پروجکشن و...در تلاش برای خلق زبان متفاوت در روایت برمی آید.
اجرای آقامحمدخان، متشکل از تابلوهایی است که هر کدام از ترکیب متفاوت از حضور و سکوت اجراگران، لوازم اندک جابه جا شونده صحنه، انواع طراحی¬های صوتی و نوری، موسیقی ها، تصاویر ویدئو پروجکشن و... روی صحنه ساخته می¬شوند تا احتمالا تعبیر یک خواب تاریخی پر از روایت ... دیدن ادامه » های خونین و رنجور باشند. این کلاژهای دیداری-شنیداری آمیخته با حضور زنده اجراگران، لزوما قصد ایجاد نظام نشانه ی دلالتمندی را ندارد یا اگر این نیت را دارد، چندان موفق به نظر نمی رسند. از ویژگی های این شکل و فرم اجرایی، تفسیرپذیری است و بخشی از مفاهیم(احتمالی) دریافتی، موکول به ذهنیت و خوانش تماشاگران می¬شود. همکاری تماشاگران در تئاتر پست دراماتیک در قیاس با درام، شکل جدیدی به خود می گیرد. تماشاگر تبدیل به نویسنده وقایعی می شود که خود در مواجه با نمایش تجربه کرده است.
در بخش هایی از نمایش که از نمادهای آشناتری استفاده شده، البته میزان لذت درک، صرفا به زیبایی بصری اثر تقلیل نمی یابد. مشخصا در صحنه نیایش در کنار خنجر و نور سبز سیال و جملاتی با حروف صورت دار، فضا بیشتر از آنکه معنوی باشد رعب انگیز می نماید و محرابی که به چشمه خون بدل می شود یا تصویر شاعرانگی هولناک تابلوی ویدیویی پر از چشم هایی با مردمک ها متحرک و لرزان، که تداعی مجازات سبوعانه آقامحمدخان از مردم کرمان به دلیل پشتیبانی شان از لطفعلی خان زند بود...
نقش موسیقی و طراحی صدایی نمایش واجد اهمیت ساختاری است و همانند طراحی تصویرساز نوری در نمایش منظره شنیداری ایجاد می کند. از تداعی موسیقی محلی استرآباد گرگان، زادگاه بنیان گذار سلسله قاجاریه تا دفورمه و محوکردن صوتی و موسیقیایی، برای انتقال حس رنج، درد، ددخویی و ناکامی و .
4اجرا گر روی صحنه در ارتباط هماهنگی با نور ها و تصاویر و اصوات هستند ، آقامحمدخان (در دوران مختلف زندگی اش)، مادر مقتدرش جیران خانم ، همسرش (احتمالا آسیه ) و مباشرش یا ملازمش که می تواند حاج ابراهیم کلانتر وزیرش هم(البته نه به طور کامل و ثابت) باشد.
اما برخلاف سبک اجرایی خلاق و غیرمحافظه کارانه نمایش، شیوه ارائه و پرداخت به زنان (به ویژه آسیه) یکی از همسران آقامحمدخان، تکرار محدودیت ها و ناگفته هایی است که در روش اجرایی دراماتیک و داستان محور نیز در مورد این مقوله، با آن دست به گریبان است. حتی تصاویر سورئالیستی ویدئو پروجکشن¬ها هم نشانه های کم رنگی از مختصات آشفتگی و آسیب روحی و روانی و جسمی زنان تحت انقیاد شاه خواجه ی صاحب حرم سرا دارند و هیچ نشانه ی ملموسی از ابراز خواست و نیاز و حرف های شان به شکلی غیر از صبوری مغموم و استیصال در پرده نشینی، دریافت نمی شود. به عبارت دیگر از امکانات ابرازی آزادانه تر این شیوه اجرایی برای طرح مقولاتی با محدودیت های حاکم، استفاده نشده است. در صحنه ای که اجراگر آقامحمدخان روی زمین خون آلود ایستاده، صدای قمرالملوک وزیری به گوش می رسد و با حضور آسیه، صدای قمر کم کم محوتر و گنگ تر شنیده می شود. آیا قرار است این طراحی شنیداری به حضور تراژیک و ناکام آسیه و سایر زنان حرم سرای پادشاهی عنین، معترض باشد یا حذف صدای زنان را نقد می کند؟ یا اینکه جمله ی درج شده در بروشور نمایش « پادشاهی که صدایش نفی مردانگی بود » را به زبان شنیداری، تکرار می نماید؟
آقامحمدخان، در خردسالی قربانی نزاع و کین خواهی سردمدارن شد. او را اخته کردند تا مقطوع النسل شود. طراحی لکه بزرگ خون بر میانه جلوی لباس سپید اجراگر آقامحمدخان، تاکید زیبایی شناسی موثری بر این عمل غیرانسانی دارد. او اخته بود اما در تاریخ نوشته شده؛ حرمسرایی داشت و درباریان و اطرافیانش طوری وانمود می کردند که نمی¬دانند شهریار قاجار خواجه است. ازدواج¬هایش مصلحتی و برای امور سیاسی بودند. او ناتوان از کام جویی به آزار سادیستیک زنان حرم اش مشغول می شد. صدای این زنان از تاریخ حذف شده است.
هرچند که مسائل و شرایط روانی آقامحمدخان به عنوان قربانی یک عمل غیرانسانی(اختگی)، در کیفیت و کمیت جنایاتی که در تاریخ انجام داده، بی تاثیر نیست. اما مگر زندگی و روش پادشاهان سلسله های ادوار مختلف تاریخی، عاری از خون،جنایت و آلودگی و کشورگشایی و جنگ بوده است؟ آیا آقامحمدخان، بین شاهان ظالم مذکر ناقص-نشده در تاریخ به دلیل اختگی اش، یک اشتباه و انتزاع تاریخی تلقی می شود؟
اختگان جزء سرکوب شده ترین قربانیان طبقات انسانی در تاریخ قلمداد می شوند. اخته کردن عملی بوده برای تنبیه، تعذیب و تحقیر افراد و استثمار آنها از سوی فرادستان... عمده آنها در مرتبه فرودست جامعه بودند. اگر آقامحمدخان واجد خصایل و رذایل رعب آوری شده، علت را نه در عقده گشایی های روانی او که در جدال تصاحب صندلی قدرت تام، باید جست که پایه هایش بر خون و جنایت فرو رفته است. دال قدرت تام، از زن و مرد، پدران و فرزندان و خواجه گان و... بر مسندش هیولاهای مخوفی می سازد.
تولید بیشتر این فرم های نوین نمایشی که واجد ظرفیت های قابل توجه اجرایی و سیاسی هستند نیازمند درک لزوم پرداختن به این شیوه ها و ضرورت پشتیبانی منسجم تر از آنها است.
به امید اجرا شدن نمایش های بیشتری از کارگردان با استعداد آقای معمار و آثاری با شیوه های اجرایی نوین که نگاه، محتوی و مضامین پیشرویی را نمایشی می نماید.
درود بر شما اردشیر عزیز
ممنون از نقد خوب و دقیق شما دوست اندیشمند
مثل همیشه استفاده کردم
سپاس
۱۹ تیر ۱۳۹۷
من فیلم استنفورد را دیدم به طرز خشونت باری درداور است مطلب شما کاملا صحیح است اما قسمتی از ان قابل بحث که چون طولانی خواهد شد از حوصله خوانندگان خارج است به هر روی بسیار از نوشتار شما و برخی از دوستان در این گذار عبور دانش هنر استفاده می برم سپاس از وقت ... دیدن ادامه » سپری شما در این گفتگو موفق باشید
۲۴ تیر ۱۳۹۷
سپاس از همراهی و ارایه نظرات مفید و آموزنده تان... گفتگو و بحث پیرامون مباحث مختلف همیشه سازنده است شخصا استفاده می کنم.درود بر شما
۲۴ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش لولیتا i
اینجا گلخانه است و سالی چهاربار بهار است.

***

شرم خرمالو را در لختی پاییز فراموش نکن.
ابرشیر
درباره نمایش شیطونی i
((بازتولید یک محتوی واپسگرا))
«شیطونی»، نمایشی است که بر خلاف طراحی ظاهرا مبتکر و جستجوگرایانه‌اش به لحاظ محتوایی، بسیار واپسگرا و متصلب می‌نماید. این نمایش به طور مینیمال و کنایه‌آمیزی، بازتولید تمام‌عیار از مناسبات و انگاره‌های مردسالارانه فیلمفارسی تبه‌کارانه‌ی معاصرشده‌ای است که در سینمای امروز ایران نیز بعضا در شکل‌های مختلف بازتولید می‌شود و علی‌رغم رویکرد گاه گنگ و فرصت‌طلبانه سازندگانش نسبت به معضلات اجتماعی طرح شده، با اقبال عمومی نیز مواجه شده است.
لحن و حس و حال نمایش «شیطونی»، با وجود میزان خشونت بالایش، استهزاءگر، فانتزی و گاه مشنگ است. اما این لحن شوخ و حتی دست انداختن ظاهری نمایش توسط خودش، بیشتر به عنوان ابزاری برای سرگرم کردن و جلب رضایتمندی سطحی مخاطبان کارکرد دارد و نه یک استراتژی اعتراضی عمیق نسبت به وضعیت ... دیدن ادامه » نابه‌هنجار و روابط بغرنج طرح شده در نمایش.. گویا این لحن خونسرد و خنثی نمایش اساسا قصد طرح پرسش یا آسیب‌شناسی یا حتی اعلام موضع‌‌اش را در برابر چنین مناسبات قهقرایی ندارد و خواسته یا ناخواسته ذهنیت مخاطبان را نسبت به چنین ناهنجاری‌های اجتماعی حادی، حساسیت‌زدایی می‌کند. به نظر می‌رسد شیوه طرح مسائل در این نمایش اساسا موضوعاتی مانند تبه‌کاری، لمپن‌بازی، نگاه نابرابر و زن‌ستیزانه و اوباش‌گری مردسالارانه را به عنوان الگوهای سرگرمی‌ساز، عادی‌سازی می‌نماید و با ساز و کارهایش حتی باعث می‌شود برخی از مخاطبان برای کسب لذت منفعلانه با مناسبات اوباش‌گرانه مردساخته آن نیز همدلی نمایند.
«شیطونی»، ماجرای دو دوست است. مهرداد (علی) آقاپور ملقب به مهرداد ماش‌روم، جوانک لوطی‌مسلک و در ظاهر رفیق‌بازی که حتی حاضر است برای رفیق‌اش (شهرام) که یک رقصنده پارتی‌های شبانه است، آدم بکشد. در طول مدت نمایش اغلب این دو در داخل پژو قراضه‌ای در وسط صحنه به تعقیب و گریز (روایی) مشغول هستند بدون اینکه شاهد حضور فیزیکی کامل شخصیت‌های دیگری غیر از آنها و دختران آوازخوان روی صحنه باشیم. مهرداد اصرار دارد به هرشکلی از جواد، گنده لاتی که پای شهرام را شکسته، انتقام بگیرد. هرچند که خود شهرام چندان مایل به این کار نیست. بالاخره آنها جواد را پیدا می‌کنند. مهرداد با او درگیر می‌شود و تصادفا باعث مرگش می‌شود. یک نفر از این صحنه فیلم گرفته و به زودی ماجرا در اینستاگرام پخش می‌شود. بهروز خونسرد و بی‌تفاوت با شهرام فرار می‌کند. شهرام تصمیم می‌گیرد بی توجه به سرنوشت مهرداد تنهایی به ترکیه فرار کند. بهروز سربازی نرفته و پاسپورت ندارد. در ادامه فضاسازی‌ها در نمایش، این دو از طریق موبایل‌هایشان با افراد مختلفی از جمله پدر بیمار بهروز، مادر شهرام، دوست‌دخترهایشان، باج‌گیرها و… گفتگو می‌کنند و نیز از طریق ویدیوپروجکشن مجموعه‌ای از علایم و تصاویر مربوط به روایت همانند صفحه گیم در طول اجرا فعال است. در ادامه این ماجرای روایی تعقیب، سرانجام مهرداد (به زعم خودش) متوجه خیانت شهرام و دوست دخترش، نسیم می‌شود و نهایتا دختر را از سر غیرت و تعصب با چاقو می‌کشد و شهرام را همراه ماشین به آتش می‌کشد. طراحی‌ها و شیوه روایتی نمایش، به طوری است که بیشتر ماجراها بی آنکه واقعا بر روی صحنه اجرا شود به طور ملموسی برای مخاطب روایت و مجسم می‌شود.
در این نمایش شخصیت‌ها منعکس‌کننده کامل و تیپیکال لمپن‌های فیلمفارسی هستند که به دو گونه‌ی معمول آن تقسیم شده‌اند. مهرداد که لات بامرامی است و از پدر پیر بیمارش نگه‌داری می‌کند. در عین‌حال شخصیتی رانده شده از طبقه اجتماعی، وازده و افسرده دارد. فاقد شغل و درآمد معینی است و از طریق طفیلی‌گری و مشاغل کاذب از جمله این اواخر کار در آشپزخانه (احتمالا محل ساخت مواد مخدر صنعتی)، زندگی اش را سپری می‌کند. تعصب، میل شدید به انتقام، ماجراجویی، غوغاگری، آشوب‌طلبی، بی‌انضباطی و بی‌رحمی و.. از خصوصیات بارزش می‌باشد. شهرام بی‌مرام، اوباش و فرصت‌طلب است. با پدر و مادرش زندگی می‌کند و به نوعی به طبقه متوسط تعلق دارد. او در مهمانی‌های شبانه زنی که دختران را به دبی ترانزیت می‌کند، می‌رقصد و به قول خودش برای کمک کردن به دوست دختر بهروز، او را برای رقصیدن در مهمانی‌های مختلف معرفی کرده است.
شکل حضور شخصیت‌های زن در این نمایش به‌طور قابل اعتنایی طراحی شده است. آنها روی سقف اتومبیل میانه صحنه، بالای سر مردان نشسته‌اند و اینطور به نظر می‌رسد که هر کدام زندگی یا فکر خود و دوست‌های لمپن‌شان را با زبان موسیقی روایت می‌کنند. آیا در این شیوه طراحی قرار است زندگی کثیف و پرخشونت مردان و احتمالا خودشان تلطیف شود؟
دنیا، دوست مهرداد دائما به زبان فرانسه آواز می‌خواند و چند کلمه‌ای هم حرف می‌زند. آیا این انتخاب احتمالا به ناخودآگاه مهرداد بازمی‌گردد؟ مادر مهرداد در شش سالگی رهایش می‌کند به فرانسه می‌رود تا خواننده شود اما در آنجا می‌میرد. مهرداد از همان سن بدبختی ‌های بسیاری را تجربه می‌کند. شاید به همین دلیل است که ترس رها شدن را در شکل خشمی کور در غالب یک تعصب ابلهانه افراطی بر سر دختر آوار می‌کند و در انتها برای انتقام از این عقده دیرینه ترک‌شدگی، دختر را سلاخی می‌کند.
نسیم دوست شهرام است که با یک سرمهماندار یا کاپیتان هواپیما هم در رابطه است و دخترک رپ‌خوان حکایت‌هایش را می‌خواند. شهرام حتی در پی سوءاستفاده از موقعیت دوست نسیم، برای گرفتن بلیط هواپیمای فوری است.
بر خلاف شیوه و فرم روایتی نمایش، که با تغییر گاه به گاه زبان نمایشی به شکل موسیقایی در بافتار کل نمایش قوام گرفته است و طرح تازه‌ای به نظر می‌رسد،اما نگاه نمایشنامه‌نویس نسبت به زنان نگاه فرودستانه و تحقیرآمیزی است. در اینجا تناقض ماهیتی بین شکل و فرم انتخابی و مضمون، صراحتا آشکار است. مضمونی یکسره مردساخته که حتی کوچکترین منفذی را برای نقد یا وقوع شکل دیگری از نگاه، مسدود می‌سازد. این دختران در قالب شخصیت‌های مستقل و جسمانی شده (البته به تبع شیوه کلی طراحی شخصیت‌های جانبی در کل نمایش) هرگز روی صحنه حضور نمی‌یابند. آنها صرفا هستند تا دستورات، خواهش‌ها و خواسته‌های این دو مرد را برآورده کنند و یا صدای زنگ و اعلام هشدار تلفن همراه‌شان باشند. البته لحن مشنگ و بازی‌های نمایش هم کمک چندانی در باورپذیری این سطح از میزان پذیرندگی و انفعال آنان در برابر خواست و خودخواهی مردان نمی‌کند.
در ابتدای نمایش مهرداد به طور تصادفی گربه‌ای را زیرگرفته و حیوان کشته می‌شود. بلافاصله جمله‌ای ادا می‌شود که بیان‌کننده نگاه مردسالارانه نمایش نسبت به زنان است. اینکه:«گربه فاعل نیست، مفعوله عین دختر..». در واقع در این نوع نگاه، زنان در تعریف گسترده‌تر فاقد فاعلیت هستند. آیا پسیویته و انفعال، خدمت‌پذیری و خدمت‌گزاری مطلق همه شخصیت‌های زن در این نمایش ناشی از ایدئولوژی مردسالارانه خالق آنان شمرده نمی‌شود؟ این زنان قربانی خواست و خودخواهی لمپن‌هایی هستند که با انگاره‌ی متوهم مردسالارانه‌ی خودشیفته، «دختری که مردی را دوست دارد برایش هرکاری می‌کند!»، توجیه می‌شود.
شیوه گفتار و کردار زن‌ستیز و تبه‌کارانه‌ی لمپن‌های این نمایش امری دور از انتظار و واقعیت نیست. اما فقدان موضع‌گیری آقای کوشکی به عنوان خالق این اثر در قبال چنین رفتارها و مسائل حاد اجتماعی در نمایش قابل پرسش است. پیشنهادهای نمایشی او به عنوان یک هنرمند تئاتر در کنار بازتولید خونسرد این مناسبات کریه (اما واقعی) کدام است؟ آیا واقعا هیچ مدل شخصیت آلترناتیو و یا کنش جداگانه و رهایی‌بخش در روند نمایشی موجود قابل پیشنهاد نبوده است؟
رام گوپال باجاج، کارگردان تئاتر و استاد دانشگاه از هندوستان به عنوان یکی از منتخبین انستیتو بین‌المللی تئاتر-سازمان جهانی هنرهای نمایشی، در سال ۲۰۱۸ میلادی در بخشی از پیام روز جهانی تئاتر نوشته است:«رسانه‌های جمعی و علم و تکنولوژی ما را همچون شیاطین قدرتمند ساخته است. بنابراین بحران امروز بحران فرم تئاتر نیست، بلکه بحران محتوا، بیانات و نگرانی‌هاست.»
با چنین پیام‌های جهانی، ظاهرا بحران محتوا در تئاتر یک بحران جهانی و همگانی در دنیای امروز است.
همفکری و گام برداشتن برای رفع این بحران برای اهل فکر و هنر و به‌ویژه هنرمندان تئاتر، ضروری به نظر می‌رسد تا صرفا با بازتولید مضامین واپسگرای اخته، به نوعی آنها را ارج ننهیم.
اردشیر عزیز چقدر موافقم با تحلیلت..به شخصه فقط از فرم اجرایی خلاق و بازیها و کارگردانی نوی کار لذت بردم و با متن و محتوا مشکل داشتم.
۰۱ خرداد ۱۳۹۷
مرسی حرف دل من رو خیلی کامل گفتین
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
خواهش می کنم. ممنون که برای خواندن زمان گذاشتید
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابلوموف:
عشق چیه؟ یکی با نگاهش می خواد تو قلبت فضولی کنه...
‌‍........
خوشبختی رو بزار برای اوناییکه حوصله اشو دارن, نگه داشتن خوشبختی عین بدبختیه .
فکر می کنم به جای حوصله گفت لیاقت
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
من با خوندن این دیالوگ بیشتر ترغیب شدم به دیدن نمایش.
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
و در کنار برخی از این دیالوگها بازی پیام دهکردی لذت بخش است
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((مزاحمت عکاسی در تئاتر و تجاوز به حقوق تماشاگران))
قصد ندارم درباره این نمایش چیزی بنویسم. چون حضور عکاس مزاحم و صدای مداوم شاتر دوربین اش در تمام طول اجرا تمرکز و آرامش ام را گرفت و تماشای این نمایش را به تجربه ای آزاردهنده و تلخی بدل کرد. با تاسف این تجربه کم و بیش تکرار شونده و آشنایی برای بیشتر مخاطبان حرفه ای است که این روزها به تماشای نمایش ها می نشینند.اما اتفاقی که در اجرای پنج شنبه این نمایش افتاد، برایم کم سابقه و بسیار هشداردهنده و خطرناک بود. بهزاد فراهانی بازیگر و کارگردان پیشکسوت در ردیف اول در کنار عکاس مذکور به تماشای این نمایش نشسته بودند. چنددقیقه بعد از شروع اجرا، آقای فراهانی به عکاس و صدای شاترهایش تذکر دادند اما عکاس در کمال خونسردی و مجاهدت! تنها یک صندلی جابه جا شد و به مزاحمتش تا پایان نمایش ادامه داد.
این میزان از وقاحت ... دیدن ادامه » و اعتماد به نفس در بی توجهی آگاهانه نسبت به مساله تضییع حقوق تماشاگران و در این مورد حتی بی حرمتی نسبت به یک پیشکسوت تئاتر، توسط یک عکاس ازکجا ناشی می شود؟
به نظر می رسد سیطره تبلیغات غیراصولی و حضور تقریبا دایمی عکاسان در هر بازه زمانی از اجرای یک نمایش( و نه صرفا اجرای مربوط به خبرنگاران و عکاسان) برای فروش بیشتر و دیده شدن، به طور آشکاری در مغایرت با حق تماشاگر در تماشای یک نمایش بدون مزاحمت عوامل تمرکز زدای غیر اجرایی مانند حضور عکاسان ،باشد.
آیا نباید روابط عمومی گروه ها، کارگردانان و تبلیغاتچی های نمایش ها به فکر چاره بیفتند؟ راه کار مقابله با این تجاوز به حقوق تماشاگر بسیار ساده است . هماهنگی گروه ها برای اجرای عکاسان و یا حداقل اعلام عمومی حضور عکاس در اجرا برای احترام به حق انتخاب تماشاگران...
این تخطی از رعایت حقوق مخاطبان تا به کجا باید ادامه یابد؟
درود بر شما اردشیر بزرگوار
متاسفانه پدیده عکاسان مزاحم هر روز در حال افزایش هست
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
ایراد جامعه ما در تمام زمینه ها این هست که اکثر افراد در هنگام ناراحتی و نارضایتی، به جای اعتراض سکوت میکنند. و این باعث شده که مشکلات صدها ساله ما در جامعه حل نشه.
من همیشه موقع اعتراض در هر زمینه ای تنها بودم و مطمئنم که شما و سایر دوستان هم این شرایط ... دیدن ادامه » رو تجربه کردین.
اگر تعداد زیادی از تماشاگران، به هر گونه بی عدالتی اعتراض کنند، قطعا اوضاع رو به بهبود خواهد رفت.
حیف که گزینه "متاسفم" در تیوال وجود نداره
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
خانم مریم ارجمند باهاتون کاملا موافقم. در مورد اعتراض به عکاس ها در اجراهای عمومی متاسفانه بعضی از تماشاگرها ممکن است به جای اعتراض به عکاس مزاحم از کسانی که به این مساله واکنش نشان می دهند گله مند شوند..
این مساله ناشی از نا آگاهی نسبت به حقوق شهروندی ... دیدن ادامه » و حقوق اولیه هر تماشاگر مبنی بر تماشای تاتر در محیطی فارغ از آزار و آسیب است. درود به شما
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش لولیتا i
زندگی نیست (که)؛ پورن خوشبختیه !
توصیه میشه؟
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
جناب ملک گرامی, زبان و محتوی و پرداخت فرشاد جعفری نویسنده لولیتا غنی و درگیرکننده است این شکل و زبان و پرداخت یک اتفاق فرخنده در تاتر به نظرم رسید که با طراحی فکور اثری بسیار قابل بحث و مداقه ای فراهم کرده است...
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
پرند گرانقدر دوست هنرمندم ممنون و بسیار ارادتمندم
این نمایش از نظر فکری برایم بسیار درگیرکننده است ..لولیتا بسیار شاعرانه و قابل تحلیل به نظرم آمد و البته شاید نیاز باشد دوباره آن را ببینم.
امیدوارم‌بیشتر در موردش بحث و تفسیر دربگیرد
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش آنتی گون i
« ناگفته­ های حقیقت ؟ »
نمایش « آنتی­گون » به کارگردانی علی راضی، نگاه محدود و کم­سویی نسبت به رویکرد فلسفی وجودشناختی منتسب به جهان «آنتیگون»، ژان آنوی دارد. پروتاگونیست نمایش راضی، فاقد شوریدگی تراژیک و مبارزه­طلبی یک آرمان­گرای سازش­ناپذیر است و در عین­حال از ویژگی­های اگزیستانسیالیستی قهرمانی که نسبت به امیدهای واهی زندگی بدبین است و بار انتخاب و طغیان­اش را بر دوش می­کشد، کم بهره است.
نگاه آزاد به نمایش آنوی منجر به خلق و معرفی شکل دیگری از مناسبات و یا تغییر و تحول شخصیت­های آنتیگون، نشده است بلکه اتفاقا آنان را با نوعی میانجی یا فاصله، بی­تاثیر و کم­رمق­تر ارائه و تکرار می­نماید.
« آنتی­گون » راضی، طراحی­های زیبا و پردقتی دارد و به نوعی در سودای شاعرانگی است. اما چینش­ها، حرکت­ها و اصوات بیشتر جنبه دکوراتیو و ادایی دارند تا اینکه واقعا متضمن نشانه­شناختی رسانا و تاویل­پذیری باشند.
(( در طرفداری یا مخالفت با فاشیسم))
آنتیگون، از مهمترین آثار نمایش­نامه­نویس شهیر فرانسوی،ژان آنوی است که در تاریک­ترین دوره تاریخی معاصر فرانسه، یعنی زمان اشغال آن کشور توسط آلمان نازی در سال 1943 نگاشته شد.
« اساس نوشته آنوی در آنتیگون، سوفوکل است. او داستان را تغییر نداده و فقط برخی از شخصیت­ها را حذف کرد و به نوعی روایت امروزین از این اسطوره به دست داده است.. جدال آنتیگون با کرئون بر سر اجرای قانون خدایان ( تدفین مرده ) را به جدال زمینی با صاحب قدرت امروزی و بالاتر از آن انتخابی میان مرگ و زندگی تغییر داده..»
تفاسیر و نظرهای متناقض و متفاوتی از این نمایش آنوی وجود دارد که ناشی از ماهیت و شکل نگاه درون متنی و چه­بسا موضع­گیری مبهم سیاسی مولف اثر است. عده­ای معتقدند، آنتیگون طاغی در برابر کرئون، قدرت مطلق می­ایستد.. مقاومت(هرچند محکوم به شکست و مرگ) در برابر قدرت ظالم و مستبد..
منتقدانی نیز باور دارند، آنوی چهره­ی زیبایی از کرئون نشان داده و اعمال نازی­ها را بدین وسیله تطهیر و توجیه کرده است. اساسا اجازه اجرای نمایش آنتیگون توسط نازی­ها بدون سانسور در دوران اشغال فرانسه، این گمانه را تقویت می­کند. ژان آنوی در زمان اشغال در پاریس اقامت داشت. البته با نازی­ها همکاری نکرد اما به نهضت مقاومت هم نپیوست و بعد از جنگ به بی­تعهدی نسبت به وضعیت بحرانی و حتی سمپاتی به نازی­ها متهم شد.
جدای از خوانش تاریخی نمایش در دوران نگارش آن، اهمیت آنتیگون، با توجه به تعمیم­پذیری­اش به وضعیت کلی انسانی قابل ملاحظه است. طغیان انسان دربرابر ظلم، ارزش­گذاری دائمی بین آرمان­گرایی و عمل­گرایی، سازش­پذیری در برابر سلطه­ستیزی، توجیه اخلاقی قدرت استبدادی ، مقاومت در حالی­که شکست و مرگ محرز است و...همگی از مفاهیم و مباحث مهم گفتمان سیاسی در جوامع انسانی خصوصا تحت انقیاد است.
نمایش آنتی­گون علی راضی، در قبال قدرت و امرسیاسی حتی در مقایسه با متن اصلی چندان واضح ومعترض نیست و با ملاحظه­کاری به اشاراتی بسنده می­کند و از این حیطه درمی­گذرد. از طرفی از مهمترین مضامین آنتیگون، آنوی، رویکرد اگزیستانسیالیستی، مساله پذیرش بار مسئولیت انتخاب فردی است و شک به امید واهی در زیست حقیرانه­ی تحت سلطه حاکم مستبد که در خوانش راضی بسیار کم­رنگ شده است.
نمایش آنتی­گون، با روایت ایسمن و درد دل او شروع می­شود. ایسمن می­گوید، در کودکی ( به دلایلی که مشخص نیست!) از خواهر و خانواده­اش جدا شده و در سرزمین دیگری مسکن گزیده است و حتی در تکلم زبان مادری چندان سلیس نیست. اگرچه هر سال برای دیدن خانواده به وطن بازگشته اما چون در خارج زندگی می­کند کسی عقاید و نظراتش را درباره مشکلات داخلی جدی نمی­گیرد چون معتقدند ،به دلیل عدم حضورش درک درستی از مشکلات ندارد. حالا ایسمن به دلیل مرگ برادران دوباره به وطن بازگشته است و در کنار آنتیگون است.در ابتدا اینطور تصور می­شود که شاید قرار است با خوانش و روایت تازه­ای از نگاه ایسمن به تراژدی آنتیگون روبرو باشیم و یا حتی این نگاه حدیث نفس خود کارگردانی باشد که دور از وطن کار و زندگی می­کند... اما به زودی می­فهمیم این توضیحات ساده­انگارانه و سرسری برای توجیه انتخاب بازیگر فرانسوی ( ناتالی متی ) درنقش ایسمن است که فارسی را با لهجه غلیظ صحبت می­کند و تاثیر نامطلوبی هم بر اجرای نقشش می­گذارد..
**
ایسمن کنار اجاق ایستاده است حلوای عزا می پزد و می­گوید اجازه عزاداری هم ندارند. آنتیگون با گردسپید برموهای سیاهش ، گلدان شمعدانی را روی میز می­گذارد. بیشتر نزار به نظر می­رسدتا شوریده و طغیان­گر...
میانه صحنه، جایگاه قدرت و نزاع است. سکویی، مانند خرک ژیمناستیک آنجا است. کرئون صبحگاه پودر به دستانش می­زند، ردای سرخ برتن می­کند تا بر سریر بازی قدرتش نمایش دهد. در عین حال این سکو برای همون، پسرش و جایگاهی است که آنتیگون از آنجا خود را به اعماق آب فرو می­اندازد و خودکشی می کند.کرئون و همون را صابر ابر، بازی می­کند. این یکی­انگاری کرئون و همون، براساس ذهنیت مردسالارانه، دال بر نفی عشق ابدی مردانه شکل گرفته است.
جلویی ... دیدن ادامه » صحنه، در قاب گور مانند، خاک ریخته­اند که در عین حال ساحل دریایی را تداعی می کند و سطل­های حلبی آب به ردیف چیده شده است.. نشانه­ای از جسد روبه پوسیدگی و برملاکننده حقایق وجود ندارد. آنتیگون بر خاک خالی بی­جنازه، خونسرد و سنگین چنگ می­اندازد.
تراژدی ماندگار یا یک مصیبت فراموش کار؟
«تراژدی آرامش­بخش است. چون دیگر می­دانیم هیچ امیدی وجود ندارد. این امید کثافت؛ » این مانیفست آنوی، در آنتی­گون راضی دریافت نمی شود و کلیت نمایش به طور محافظه کارانه ای به یک مراسم عزاداری پرمشاجره فروکاسته شده است. آنتی­گون،نمایش بلاتکلیفی است.
((فاصله­گذاری برشتی ؟ ))
در میانه اجرای آنتی­گون، بازیگران با متنی در دست رو به تماشاگران می­ایستند و وانمود به روخوانی می­کنند. قطعه انتخاب شده، از مکالمه بین کرئون و آنتیگون است. آنتیگون به جدال و نافرنانی از کرئون ایستاده است و همزمان حقیقتی افشاگرانه را از حاکم می­شنود. اینکه در جنگ میان برادران برادرکش­اش، چهره­شان از بین رفته و قابل بازشناسی نبوده. و بنابر مصلحت، یکی از اجساد، تصادفی به عنوان پولینیس، خائن به وطن معرفی شده ! اینجا است که بازی شیادانه­ی قدرت دروغین و پوک­تر جلوه می­کند.
آیا تمهید فاصله­گذاری در این نمایش به منظور قطع حسی مخاطبان از نمایش و جایگزینی رابطه فکری و عقلانی با آن صورت گرفته است؟ آیا واقعا چنین کارکردی به واسطه نحوه­ی اجرا و رویکرد کارگردانی، در این نمایش متصور است؟ این قطعه ( زیرعنوان آشنایی­زدایی ) وصله ناجور و در عین حال کلیشه­ای از تصور تئوریک مفهوم فاصله گذاری به نظر میرسد و آن را به نوعی جعل می­کند و فاقد کارکرد اثربخش است.
**
نمایش قبلی علی راضی در تهران، « بازگشت پسر نافرمان »، در اسفند 1392، با موضوع مهاجرت و مفاهیمی مانند وطن و غربت، اجرای تاثیرگذاری داشت و اگرچه متن، نگاه عرفی و سنتی نسبت به موضوع مورد پرداخت داشت اما درک درست و همدلانه از مضامین طرح شده ،طراحی منسجم، کارآمد و زیبا به همراه بازی­های خوب هدایت شده، نمایش مذکور را به اجرایی موفق و به یادماندنی بدل کرد. ( دو بازیگر زن نمایش آنتی­گون در آن نمایش هم حضور داشتند )
در آنتی­گون، خوانش ملال­انگیز و مبهم، نمایش را به اثری غیرموثر و در کلیتش معناگریز و حتی مصالحه­گر بدل نموده است. نمایش واجد زیبایی مرموز اما تصنعی است. هرچند که راضی، در بوروشور نمایش متذکرشده: « در روزگار تراژیک، تراژدی - به مثابه درام- ضرورت و اضطرار بیشتری پیدا می­کند.» و « تراژدی، معرفت است ». اما آنتی­گون، فاقد شوریدگی و خلوص تراژیک است و در انتقال معرفت بر رنج­هایمان در این روزگار، چندان توانمند به نظر نمی­رسد.

ابرشیر
# دوستان گرامی متاسفانه برخی از حروف کلمات در متن بالا به هم چسبیده و امکان اصلاح نیست. بابت این موضوع عذرخواهی می کنم
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
ابرشیر گرامی بسیار از نگاه ریزبینانه و منتقدگونه شما که معطوف به دانش و اصالت موضوعی داستان بود لذت بردم و آموختم ای کاش مجال دیدن این نمایش را داشتم اگرچه به نظر با توصیف های جنابعالی با نواقصی همراه است اما ظرافت بیان شما گرایش دیدن این نمایش را دو ... دیدن ادامه » چندان می نماید.
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
بهراد ارجمند ممنون از اینکه لطف دارید و همیشه برای خواندن مطالبم زمان می گذارید...امیدوارم فرصت تماشای نمایش را به دست بیاورید . کارگردان محترم نمایش البته از حرفه ای های تیاتر هستند اما من نحوه خوانش شان از آنتیگون را اینگونه دیدم...
ارادتمندم رفیق ... دیدن ادامه » همراه و گرانقدرم
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتربازی،غافلگیرکننده است.
سیر تکوین نمایش از بستری واقع گرایانه و به ظاهر قطعی و روزمره به طور کاملابطئی از واقعیت موجود فراروی می کند و تماشاگر را به حوزه های وهم آلود،خیالی و غیرقطعی ناخودآگاه می کشاند.
در پلاتویی واقع در طبقه هشتم یک ساختمان ،دختران بازیگر در حال تمرین و اتود زدن نمایشنامه هایی(کلفتهای ژنه, سه زن بالابلند آلبی، ارکیده ها در مهتاب فوئنتس، دعوت غلامحسین ساعدی و...) هستند.انتظار، دغدغه ها و دردها و مشکلات شخصی شان به نوعی با تداعی ها و تمرین هایی که از نمایشنامه ها انجام می دهند،پیوند می خورد و در جغرافیای وهمی و سیالی, ریشه های قابل دریافتی از واقعیت ها و دردها بروز می یابد و به وضعیتی بحرانی، مبهم و معلقی می رسد
بازی ها در این نمایش خوب طراحی شده است. بازی نقش فاطمه به ویژه شایان توجه است.
تئاتربازی، نمونه سالمی از اجرایی ... دیدن ادامه » کردن بازی با واقعیت و ایهام در یک متن نمایشی است
با درود بر ابرشیر گرامی و فرهیخته ام
با خواندن یادداشت زیبایتان ، بسیار مشتاق شدم که قبل از دیدن هر نمایش دیگری به تماشایش بنشینم .
سپاسگزارم
حضور به واقع موثر شما ابرشیر عزیز و اندیشه ورزم در تیوال همیشه باعث افتخار و مسرت و خوشحالیست .
ممنون ... دیدن ادامه » که وقت می گذارید و ما را از نظرات ارزشمندتان بهره مند می کنید .
بهروز و پاینده باشید .
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
بله از نهال دشتی قبلا تاتر آشپزخانه را دیده بودم ... راستش اولین دلیل من برای انتخاب این تاتر بازیگرانی مانند کتایون سالکی عزیز بود که اجراهای درخشانی پیش ازاین ازاو شاهد بودیم
سپاس بیکران بانو جان
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
درود بانو جان
بله کتایون سالکی نازنین و بازی تحسین برانگیزش در اولئانا
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((اعتراض به سبک تایلندی؟))
«سوی‌کابوی»، درباره چند مرد ایرانی است که به تایلند سفر کرده‌اند و در هتل ارزان‌قیمتی در حوالی خیابان معروف سوی‌کابوی، بانکوک اقامت دارند. ظاهرا قرار است به واسطه طرح داستان هریک و جدال برخی از آنها با یکدیگر، بخشی از مسائل و مشکلات مربوط به گروه‌هایی از جامعه‌ی ایرانی با چاشنی مطایبه به نمایندگی آنها بازگو شود.
بیشتر این آدم‌ها به سودای سپری کردن لحظات خوش و فراموش کردن موقتی ناکامی‌ها و بدبختی‌های دامن‌گیرشان به سفر آمده‌اند. دست برقضا همزمان، مناقشات سیاسی و اعتراضات مردم در تایلند به ویژه جنبش قرمزپوشان بار دیگر بالاگرفته است و گه‌گاه از گوشه و کنار خیابان معروف نوش‌گاه‌های شبانه و معابد عیش «سوی‌کابوی»، صدای هیاهو و انفجار بمبی به گوش می‌رسد. فرودگاه اشغال شده است و مسافرین فعلا نمی‌توانند به ایران برگردند و به اجبار در هتل می‌مانند. این اتفاقات نهایتا پایان تراژیکی را برای نمایش رقم می‌زند. البته فضای ملتهب بیرونی و ناامنی عمومی، ممانعت چندانی برای خوش‌گذرانی و گاه بلهوسی برخی از این گردش‌گران فراهم نکرده است.
طراحی صحنه و نور در «سوی‌کابوی» سیال و کارآمد است و شرایط و تغییرات اتمسفر هر صحنه داخلی هتل را در قسمت‌های مختلف به خوبی به تماشاگر منتقل می‌کند.

مبارزه برای زندگی بهتر
در خلاصه نمایش آمده چند گردشگر به بانکوک رفته‌اند و تظاهرات مردم در آنجا علیه ارتش کودتاگر، خیابان‌ها را بسته و پلیس اجازه نمی‌دهد گردشگرها از هتل خارج شوند....
پیراهن قرمزها، جنبش سیاسی در تایلند هستند که پس از کودتای نظامی سال ۲۰۰۶ که منجر به سقوط نخست‌وزیر وقت «تاکسین شیناواترا» شد، شکل گرفته است. این جنبش طیف‌های گسترده و متنوع مردمی و سیاسی را شامل می‌شود. از جناح چپ و فعالین لیبرال و گروهای دانشگاهی تا طرفداران طبقه کارگر و روستاییان تاکسین، همگی به کودتا و حکومت نظامی معترض‌ بوده‌اند. این تنش‌ها در همان مقطع بر صنعت گردشگری کشور تاثیر سوء داشت. سهم معناداری از درآمد سالانه کشور تایلند مربوط به صنعت گردشگری است و درصد بالایی از این سهم درآمدی به گردشگری جنسی تعلق دارد.

هرچند روسپیگری در تایلند از سال ۱۹۶۰ میلادی غیرقانونی اعلام شده است اما به دلیل وجود دولت‌های فاسد و مصالحه‌گر، سودآوری بالای این پدیده و فقر و... همچنان این کشور یکی از اصلی‌ترین مقاصد گردشگری جنسی و در کنارش تجارت جنسی و قاچاق انسان، سوءاستفاده جنسی از کودکان در دنیا قلمداد می‌شود. طبق برآوردهای اعلام شده درآمد ناشی از روسپیگری در تایلند در سال ۲۰۱۵، مبلغ ۴/۶ میلیارد دلار می‌باشد که رقم قابل توجهی است. این درحالی است که بر اساس داده‌های جهان سرمایه‌داری نولیبرال تایلند یکی از اقتصادهای نوظهور و از کشورهای تازه صنعتی‌شده محسوب شده است و GDP «تولید ناخالص داخلی» بالا و به نوعی اقتصاد پررمقی دارد.

اما در توافقی شوم و پنهان مابین دولت فاسد و سودجو، سرمایه‌داری جهانی و مردسالاری، استثمار بدن زنان و کارگران جنسی در تایلند همچنان مورد معامله است و این سوداگری پر رونق، در شرایط فقر و فلاکت برخی از مردم روستایی و شهری محقق می‌شود.
همزمانی اعتراضات سرخ‌پوشان با ماجراهای گردشگران نمایش‌ «سوی‌کابوی»، صرفا برای ایجاد گره‌های دراماتیکی است و به نظر نمی‌رسد پدیدآورندگان نمایش کوشش زیادی نسبت به تمرکز بر مساله اعتراضات و از آن مهم‌تر هم‌پیوندی‌های محتمل آن با مسائل اجتماعی این مسافران داشته‌اند...
به هرحال بخشی از معترضین قرمزپوش از کارگران جنسی هستند که احتمالا مورد بهره‌کشی گردشگران نمایش نیز قرار می‌گیرند.

قاطر ... دیدن ادامه » عقیم
شخصیت‌پردازی در «سوی‌کابوی»، یکدست نیست. برخی شخصیت‌ها ناقص و نارسا هستند. در مواردی به بهانه ایجاد فضای طنز و عدم پرداخت مناسب، برخی از آنها در حد یک کاریکاتور ناقص فروکاسته شده‌اند. بازی‌ها در این نمایش واقع‌گرا هستند اما کمبود طنز سالم و پرداخت ناقص شخصیت در برخی موارد از اثرگذاری این رویکرد تلخ کاسته است.

مجتبی میردامادی، شخصیت رازآمیز و به نوعی محوری ‌«سوی‌کابوی» می‌باشد. به نظر می‌رسد مهمان دائمی هتل است. گویی قرار است در کسوت پیرخراباتی و در نقش وجدان بیدارجمعی ظاهر شود. معلم مدرسه بوده و فعالیت سیاسی داشته است. همسرش هما، بیانیه‌ای را برخلاف نظر او امضا کرده و با صمیمی‌ترین دوستش به او خیانت نمود و ترکش گفته است. حالا مجتبی سرخورده و افسرده اما صبور در هتلی در سوی‌کابوی، معشوقه‌ای در بر دارد که به قول خودش می‌تواند همسن دختر هرگز نداشته‌اش باشد. صدای انفجار بمبی او را از خواب می‌پراند و برای لحظه‌ای فکر می‌کند در موشک‌باران تهران در زمان جنگ است. اما در پناه معشوقه «کارگرجنسی» تایلندی‌اش که او را فرشته می‌نامد، آرامش می‌گیرد. فرشته پاهای او را در تشت آب شستشو می‌‌کند و ماساژش می‌دهد. دو شخصیت دیگر در نمایش برای معرفی بیشتر شخصیت مجتبی کارکرد دارند .

ژیار، جوان کارگر کردی است که به همراه دو نفر دیگر فقط با سیصد دلار پول به تایلند آمده‌اند. با مجتبی دوست می‌شود. در باب فرشتگان تایلندی گپ می‌زنند. مجتبی چند اسکناسی به ژیار می‌دهد تا از دخترک صندوق‌دار که به او نگاهی کرده، پذیرایی کند. در این میانه و فقط ظرف گذشت یک جلسه بعد از آشنایی، ژیار به واسطه‌ی لبخند و ‌گل ‌سری که دختر صندوق‌دار به او پیش‌کش می‌کند، عاشق پاک‌باخته‌اش می‌شود. دختر که از معترضین پیراهن قرمز بوده در تظاهرات توسط پلیس تیر می‌خورد و کشته می‌شود و ژیار عقل از کف می‌دهد. کردی می‌رقصد و به پلیس حمله می‌کند. کتک می‌خورد و بعد ناپدید می‌شود و برای همیشه مادر پیر نگرانش را چشم انتظار می‌گذارد.

ونداد باغچه‌بان، همراه پسرعمه‌اش که از آمریکا آمده، به تایلند آمده‌اند. ونداد شاگرد مجتبی در مدرسه بوده و ملاقات تصادفی آنها در هتل، فرصت رفع یک سوتفاهم را برایش فراهم می‌کند. ونداد فکر می‌کرده مجتبی ماجرای او و همکلاسی دیگرش را به پدر ونداد لو داده و به نوعی زندگی اش را تیره می‌کند. از اینکه چه ماجرایی به پدر گفته شده سخنی به میان نمی‌آید. اما استاد از خودش رفع اتهام می‌کند.

همه شخصیت‌های نمایش به سخاوتمندی، مجتبی و یا عاشق‌پیشگی ژیار نیستند. کاظم به همسرش به دروغ گفته سفر زیارتی آمده، اما همراه ژیار و محسن است. نگرانی طهارتش را دارد. اما نماد تزویر و دروغ و چندچهرگی و بی‌مرامی است. حتی در آخر ماجرا جنازه محسن را به ایران بر‌نمی‌گرداند. محسن دلارهای امیر و سعید، دو ایرانی دیگر در هتل را می‌دزد. چاقو می‌خورد و کشته می‌شود. آن دو هم به جرم قتل دستگیر می‌شوند. کاظم حتی حاضر نیست به توصیه مجتبی، کمی صبر کند تا از ژیار خبری برای مادر منتظرش ببرد.

نمایشنامه سوی‌کابوی، فارغ از مباحث و مسائلی که طرح می‌کند و احتمالا قصد نقد یا اعتراضی هم در این میان دارد، لیکن از آنجاییکه با رویکرد نابرابر جنسیت‌زده مردساخته نگاشته شده است مساله اعتراض احتمالی‌اش به نابرابری یا عدم آزادی، مغشوش است. این نگاه جنسیت‌زده بدین معنا است که همگی شخصیت‌های نمایش از معلم «روشنفکر، فعال سیاسی سابق» تا کاسب و کارگر و بزه‌کار همگی نگاه یکسان نسبت به زنان دارند.
الگوی ذهنی آرمانی همه این شخصیت‌ها از زن، صرفا موجودی لذت‌رسان و ابزاری برای ارائه انواع خدمات آسایشی است. موجود آرامی که تنها ساز کامخواهی مردمدارانه را کوک کند. فهم حرف‌هایی که می‌زند مهم نیست او فقط باید در جهت حرف دل و خواست مردان نقش داشته باشد، و تحقق این امر، برای آن مردان یعنی زندگی در بهشتی زمینی... البته که در یک جامعه مردمدار این شکل از نگاه به شیوه‌های متفاوتی فراگیر است و طبیعی است که این فراگیری در یک نمایش هم منعکس شود اما اینکه همه شخصیت‌ها یک نمایش، هم یکسره چنین نگاهی داشته باشد، پرسش‌برانگیز است.

موضع هنرمند در قبال این پدیده در اثرش چیست؟ اینکه اساسا چرا نمایش‌نامه نویس درباب این نابرابری موضع‌گیری نداشته است؟ آیا این نوعی همدستی با تثبیت نگاه ستمگرانه نیست؟ «سوی‌کابوی»، بر ویژگی‌های منفی اجتماعی تاکید می‌کند. خصوصیاتی که در شرایط بحرانی و خاص به وضوح بروز بیشتری می‌یابد. خصلت‌هایی مانند پنهان‌کاری، دو رویی، کلاشی، عدم تعادل، عدم کنترل یا پیش‌بینی‌ناپذیری رفتاری، بی‌ظرفیتی در شرایط متفاوت و...

اما شاید توصیف نهایی این نمایش به قضاوت شخصیت مجتبی میردامادی نسبت به خویش شباهت دارد. قاطری عقیم که قدرت باروری‌ ندارد

با درود سپاس از ابرشیر نازنین و اندیشمندم
چه خوب که بعد از مدتها دوباره تیوال به قلم زرینتان مزین شد .
و ممنون از نقد خواندنی ، پر محتوا و ارزشمندتان که مثل همیشه آموزه های بسیاری در بر دارد .
بهروز و پایدار باشید
۰۸ اسفند ۱۳۹۶
ممنون جناب ابرشیر از نظرتون و وقتی که گذاشتید
۰۹ اسفند ۱۳۹۶
جناب ادیب سپاس از شما و زحماتتون
۰۹ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیایید دیگه از سرمایه داری و سوسیالیزم صحبت نکنیم.
بیاییدفقط درباره ی استفاده از ثروت شگفت زمین برای نوع بشر صحبت کنیم. به مردم چیزی رو بدیم که نیاز دارن: غذا، دارو، هوای پاک، آب پاکیزه، درخت وچمن، خونه خوب برای زندگی، چندساعت کار و ساعات بیشتر برای تفریح، نپرسید کی لایقشه. هر انسانی لیاقت این رو داره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید