تیوال رضا بهکام | دیوار
S2 : 05:29:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رضا بهکام
درباره فیلم سرخپوست i
شخصیت پردازی قهرمان داستان به گونه ای پیش می رود که در پایان آنچه که رخ می دهد صرفاً یک شوخی است! واقعاً این پایان بندی در حد این فیلم با این میزانسنهای دقیق و تصویربرداری جناب بهمنش بود!؟
حیف این لوکشین نبود که با خرده روایتهای خامی مثل زن شخص فراری و یا هم روستایی او اینچنین نچسب به قصه دوخته شده بود!؟
آیا واقعاً خانم مددکار زندان تا این حد می تواند بی منطق و از روی احساس غیر حرفه ای در نقش ناجی زندانی فراری قصه خط روایت را مخدوش کند!!؟
به قول تارانتینو ٢ چیز راه نجات یک فیلمنامه است : اول: باور پذیر بودن و دوم: جذاب بودن که سرخپوست نتوانسته در روایت داستان باورپذیر باشد اگر چه که موقعیت خاص لوکیشن و تعلیق هایش ، تصویربرداری ناب ، تدوین خوب و البته بازی درخشان نوید محمد زاده صرفاً مانند ابری سیاه و هولناک بر جذابیتهای فیلم می افزاید.
در حیرتم که ... دیدن ادامه » چرا یک مشاور فیلمنامه ای در بین نبوده تا موارد مذکور که بخش بزرگی از پاشنه آشیل فیلم است را گوشزد کند...شگفتا!!
وحدت آرمانی استاد کیارستمی در شعر ،نقاشی ،عکاسی ،صنعتگری و فیلم سازی که همه بیانگر شاعرانگی او در این بین است.
مستند دوست داشتنی بود ولی به نظرم افراد مهم دیگری چون محمود آیدن ایده پرداز مرتبط با ایشان و یا برخی از بازیگران آثارش چون همایون ارشادی و یا فیلمبرداران همکارش جایشان در این محور گفتگوها خالی بود.
شاید وقتی دیگر مهیا شد برای تهیه قسمت های بعدی با نگرش هایی متنوع تر و طرحی نو برای آنچه از او کشف نشد.
در تیتراژ نهایی از عزیزان مهمی چون خانم اسکندرفر و یا جناب راستین و برخی از بزرگان عرصه هنر نامبرده شد ولی من ردی از آنان در این مستند ندیدم!
بطور کلی با توجه به شناختم از این والا مقام ، مطالب نو و آموزنده ای نصیبم نشد اما شاید برای عزیزانی که در وجوهات غیر سینما بدنبال کشف او هستند حرف های تازه ای برایشان داشته باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با ٢ اثر اول ارتباط خوبی برقرار کردم و از هر نظر درجه ١ بودن منظورم فیلم های روشویی کار عزیز دل جابر رمضانی با فیلمنامه ای از پوریا کاکاوند و کار دوم به نام آگهی فروش کاری از قصیده گلمکانی که ایده جذابی را به اثر تبدیل کرده اند سایر موارد مانند سیاه سرفه و یا دریای تلخ و موج کوتاه کارگردانی ها خوب ولی فیلمنامه ها مرا جذب نکرد ، در مورد انیمیشن داش آکل هم که بر اساس قصه ای از صادق هدایت است نظری ندارم چون با انیمیشن ارتباط نمی گیرم ولی بهتر بود در آخرین قسمت مجموعه پخش می شد چون شدت رنگها و تضاد سیاه و سفید در تصاویر زیاد بود و چشم را اذیت می کرد و شدت صدایی آن هم از سایر کارها خیلی بالاتر بود و به گوش صدمه می زد.
چون روشویی را چندسال پیش در مجموعه فیلم کوتاه دیگری دیده بودم ازاین مجموعه انتخاب من "آگهی فروش " با امتیاز بالاست :)
۱۶ تیر
یادم هست اولین بار که این فیلم کوتاه رو دیدم بسیار برام لذتبخش بود و جسورانه .. به لحاظ همین فرم فیلمبرداری که کمترین تکان دوربین رو در شدت اون اتفاق درون ماشین داشت.. کاملا با فرمایشتون موافقم .. سپاس توضیحات خوبتون
۱۶ تیر
بزرگوارید بانو
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستندی بُرّان و زیبا از قاضی مرگ ایران نورالله عزیزمحمدی؛
واقعاً چه نقدی می توان داشت بر این مرد حق و عدالت و چه انتقادی بر این مستند.
شخصیتی که در حوزه قضاوت و بخش جنایی و قتل بیش از ٤٠٠٠ پرونده قتل را حکم داده است و اکنون پس از ٤٥ سال صدارت بر کرسی یک دستگاه قضا به وکالت در همان حوزه می پردازد؛
پرونده هایی سنگین و هولناک که بر شانه های این مرد پولادین می نشیند و او همواره چون کوهی سخت به تحلیل و بررسی دقیق آنان پرداخته و به صدور حکم در مسیر عدالت مبادرت ورزیده است.
نقبی بر زندگی خصوصی وی و نگرشی بر خصوصیات اخلاقی اش و دقت عمل موشکافانه اش در حوزه کاری؛
اویی که زندگی کودکی و جوانی سختی را از سر گذراند و پدر نازنینش را نیز به قتل عمد می رسانند و پس از قضاوت در پرونده پدر و صدور حکم قصاص برای قاتل پدرشان ، بخشش می کنند تا در عمل و در مقام فاعل بر حکم ... دیدن ادامه » نیز درسی از اخلاق به جامعه خشونت زده امروز ما دهند؛
وی که با بیش از ٦٧ سال سن هنوز از پای ننشسته و علاوه بر وکالت به تدریس حقوق در دانشگاه می پردازد؛
راوی مستند در تلاش است تا او را به کسری از خطای قضایی در محاکمات متقاعد کند و او فروتنانه و پس از ایمان به علم قضاوتش ، گردن در مسیر مشیت الله می نهد و می گوید اگر حتیٰ قصوری ١/١٠٠٠ هم بوده تسلیم حق تعالی هستم.
عجبا بر این اراده و عجبا بر این نگرشش مبنی بر مرگ اندیشی؛
بسی لذت بردم در این ٥٥ دقیقه و بسیار آموختم.
ای کاش منم اینو میرفتم رفتم مستند رضا اصلن دوست نداشتم.
۱۳ تیر
خانم رویا مستند هولناک و اخلاق مدار و خاصی هست که به نظر اگر جدول ماهیانه سینمای تجربه را دنبال کنید احتمال اکران مجدد آن فراوان است.
۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش عزازیل i
<وقتی بخوای نقش خدا رو بازی کنی باید شیطان رو خوب بشناسی>

موجز می نویسم...
این اجرا در هسته خود یک تلاشی (فیوژن) کامل است.

ایده،بازی ها،طراحی صحنه،نور،موسیقی و کارگردانی >> درخشان
و ساختمان متن >> عالی

و مهم تر از همه حال دگرگون پس از اتمام نمایش...

امتیاز کامل ٥ از ٥
والتر بنیامین : " من شاید همون خاطره ای هستم که الان در لحظه خطر روشن میشه...و اینکه شما چطور در اکنونِ خودتون تصویر من رو که جرقه زنان ظاهر میشه به چنگ می آرید... "

امتداد تئاتر اپیک در غالب درامی که تلاش دارد خود را در آغوش رمانتیسم گرفتار نکند؛

المانهای مفهومی موازی فلسفه تاریخ ، سیاست و زمان در کنش های روایی و فاصله گذاری شده به رهبری خط فکری برتولت برشت شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی و بازنمایی رساله های درباره حشیش، پاساژها و عروسک و کوتوله و تزهای والتر بنیامین درباره مفهوم تاریخ؛
کاراکتر برشت در آن بین چون یک رهبر ارکستر و هدایتگر نمایش است و کاشت ژستهایی بر بنیامین و فاصله گذاری هایی در بازی ها به کمک اکتها و کنش های صحنه چون نور ، سروده ها ، تصاویر و ویدئوها و به موازات آن پیوند با متن و اشاراتی بر کنش مندی واژه "انقلاب" چون یک بازدارنده و سکونی بر تاریخ با کمک طبقه محروم جامعه که رسالت خود بر تئاتر روایی را بجا می آورد تا مخاطب را در مسیر اجرا با این فواصل به عقل گرایی وا دارد.

تاریخی که طبقه ی ضد مارکسیستی و سرمایه داری معتقد بر نوشتن آن توسط فاتحان خود است و والتر بنیامین و همسنگرانش از جمله معشوقه اش آسیه لاسیس (حنا مایر) با ٢گانگی شخصیتی و شغلی و ملاحان (همسرایان) در شمایل پرسه زنانی در فلسفه تاریخ که متمایل به جبهه مارکسیست و حتیٰ نئو مارکسیست (بواسطه اعتقاد به روح رسانه و اثرگذاری و جهت دهی آن در کالبد جامعه) هستند و آن (نگارش و خلق تاریخ) را ملزم به طبقه کارگر می دانند و نویسندگان تاریخ را طبقه مغلوب و محروم جامعه می انگارند؛
بازیگران متحد الشکل در قامت ملاحان با سروده ها و حرکات موزون منطبق بر فریاد طبقه کارگر که در لایه بیرونی داستان برای رهایی فیلسوف در بند کوشش می کنند و در پیرنگ درون در شمایل همسرایانش اضلاع درونی و هویت پنهان او را در آخرین شب حیاتش ترسیم می کنند؛

چرایی وهم انگیز و دو انگاری خودکشی او توسط مرفین و یا مرگ از قبل طراحی شده اش توسط افسران اس.اس و از سویی نیروهای لباس شخصی استالین در طوفان فاشیسم در ابتدای دهه ٤٠ میلادی اروپا در پیرنگ بیرونی و پلات اصلی که در آلترناتیوهایی ما را به پلات درونی که همان بازنمایی تاریخ و دگرگونی الهیاتی چون کوتوله درون بر پیکره عظیم ماتریالیسم و در دوسویه ایی محتوم بر انقلاب جای آن را در پرده آخر عوض می کند(جایی که عروسک سفید بزرگ در پرده آخر و نقطه اوج نمایش هویدا می شود).

روایتی بر پایه موج سواری در تاریخ و ترسیم و حلول آن در آینده ای که اکنون است چنان که آن را در ترسیم قاب نقاشی "فرشته نو" اثر پل کِله ١٩٢٠ و بر اساس منولوگ بنیامین آن را در خیره شدن در چشمانش در می یابد(تشبیه چشمانش چون سگی که تجسد آن در قالب یکی از بازیگران صحنه استحاله می شود و آن را در قامت فرشته ای الهام بخش برای آیندگان می انگارد) تا گذشته را به آینده بخیه زند.

متن سنگین و محتوای فلسفی آن در ادامه روند پیمایشی نمایش ممکن است ذهن مخاطب را همچنان که درگیر و به ادامه تشویق می کند ولی با توجه به بار مفهومی سنگین آن و حجم بالای دیالوگها ذهن را خسته و اجرا را تا اواخر کار ملال آور می کند که این مورد می توانست با وقفه های میان پرده ای تا حدی ترمیم شود.

بازی ... دیدن ادامه » ها درخشان و بدون تپق(با توجه به حجم بالای دیالوگها و اکت های بینابینی جهت فاصله گذاری و ژستها و میزانسن های دقیق و نشانه گذاری شده در اثر مبتنی بر تئاتر روایی و حضور برشت بر صحنه)؛

صحنه ای مینیمالیستی با آکسسوارهایی چند منظوره در جهت کارکرد حداکثری (قاب عکس با قابلیت مالتی مدیا،طنابهای آویزان با کارکرد تصویری ، میز شطرنج و تغییر به میز بازجویی و سیگار)

نور کمینه و هدفمند و استفاده خلاقانه از ویدئو وال تلاش کارگردان است تا مخاطبی که حتیٰ مطالعه پیش نیازی از شخصیت زیستی والتر بنیامین و فلسفه او برایش میسر نبوده را بتواند در خط بیرونی داستان قرار دهد و با دیالوگها و فاصله گذاری ها بتواند او(مخاطب) را به جهان درون داستان و در نهایت مضموم آن که به حال ما منکوب می شود برساند،

زمان ١٨٠ دقیقه ای روایت و اجرا ماراتنی است برای عاشقان تئاتر که گاهاً در سال ممکن است یکبار رخ دهد تا واژه "استقامت" را در خود برای لذت و اغنای کامل روح و ذهن سیراب کنند، ولی از سویی دیگر اجراهای بلند نیاز به وقفه بین پرده میانی را دارند تا مغز و بدن و روان مخاطب آرامش و تنفسی بگیرد تا ادامه اجرا را با تمرکز بهتری دنبال کند و این روند در اینجا رعایت نشد.

بهای متعادل بلیت نمایش با این حجم از زحمت و مرارت در بازی ها و کارگردانی سخت و بسیار هماهنگ جای تقدیر و تشکر از جناب رضایی راد و تیم خوبشان را باقی خواهد گذارد.

حداقل در این اجرا تهویه مناسب و هوای سالن خنک بود و عکاسی در سالن مشاهده نشد و مخاطبین نازنین نیز با نور تلفن همراه و یا صدای آن کسی را نیازردند و واقعاً همه چیز در این ٣ ساعت استثنایی و در اوج کمال قرار می گرفت.

جناب محمد رضایی راد قلم شما مسحور کننده و کارگردانی تان بی بدیل است و ممنونم از شما که همزمان اثرتان را مکتوب از طریق نشر بیدگل با حداقل قیمت در اختیارمان قرار دادید تا در این روزهای ملتهب رسانه و تابستان داغ تصویری خاطره انگیز در ذهنمان با مُرکَب جادویی تان منقش کنید.
سپاس و خسته نباشید از شما و تیم بازیگران سخت کوشتان و کلیه عوامل اجرایتان.
جناب بهکام قلمتان سبز . بسیار استفاده کردم
در مورد عکاس البته در ردیف جلویی من خانم عکاسی نشسته بودند که در کمال حیرت بسیار کم شات زدند و کمترین مزاحمت را داشتند..( حساسیت مرگباری نسبت به حضور عکاسان در سر اجراها دارم ). به هر حال این اتفاق شاید از حسن ... دیدن ادامه » مدیریت گروه اجرایی است و جای خوشحالی دارد
۰۵ تیر
رضا جان بهکام
عالی بود،مرسی واقعا :) ، برای من به شخصه خیلی آموزنده بود :)
۰۶ تیر
عزیز دلید جناب رزمجو ، خوشحالم که مفید واقع شد براتون❤️❤️
۰۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش نان i
اجرایی موزیکال و فرمالیستی که در مرز باریک بین تئاتر و پرفورمنس در حرکت است.

المان نان ایده ایست برای پیشبرد خط سیر داستان و ایجاد بستری مناسب برای ژرف نگری با افق دیدهای سیاسی،مناسبات اجتماعی و تاریخی.

استفاده از تکنیک های اجرایی در فرم ، اثر را به سمت قالبی جهت دار بواسطه تعدد ایده ها و بسط ایده اصلی و تنیدگی محتوا هدایت می کند و جذابیتی برای مخاطب است تا کار را تا انتها ببیند؛
با توجه به عناصر اجرایی در محتوا ، اثر ساختار پدیدار شناسانه را در بطن خود رشد می دهد که رهیافتی فلسفی برای اذهان و دیده وران خود است.

خلاقیت در ارائه آکسسوارهای متنوع و دست سازِ زیبا و البته طراحی مینیمالیستی صحنه و دکور و نور کمینه بر زیبایی و کیفیت بصری اثر می افزاید.

اجرای موزیکال زنده در تار و پود اجرا می نشیند و جنس انتخاب صدا در آلات موزیکال القای حسی از ژانر دارک کابارت را در مخاطب بوجود می آورد هر آنچه که در ابتدای نمایش هم بر ترانه ای از بند The tiger lillies شاهد هستیم و قدرت المانی نان و هدفمندی نمایش در روایت قصه تا حدی است که شاید نیازی به راوی نباشد.

طراحی موزون حرکات و میزانسن بازیگران محدود و در خدمت فرم است منتها نیاز به هماهنگی درون گروهی بیشتری را اقتضاء می کند البته با وصف این مورد نمی توان از بازی های خوب بازیگران صحنه یادی نکرد و وجود ماسکهای صورت شعاع دید و بازی آنها را سخت می کرد ولی وجود ماسکها خلق دنیایی سوررئال و وهم انگیز است که لذتی ناب را رقم می زند.

استفاده خلاق از دکور مکعبی وسط صحنه با توجه به تعلیق هایی که در خود دارد بر جذابیت کار می افزاید ولی بهتر است تا با دوران ١٨٠ درجه ای مکرر آن این مکعب در وسط صحنه بر پایه ای دوار فیکس شود تا از حرکات اضافی به چپ و راست صحنه و نمایان شدن بک استیج جلوگیری شود.
مورد دهان تمساح را می توان با پارچه ای مشکی از انتها مستتر کرد تا بک استیج و شخص پشت آن مخفی بماند؛
چون ... دیدن ادامه » ردیف اول بودم در صحنه آخر استرس داشتم که دیوار ساختیافته و چینشی هر لحظه بروی ما بریزد و به نظرم ١ متر عقب تر این چینش پایه ریزی می شد از التهاب من کم می کرد:))
بنظرم کمی روی جزئیات حوصله باید کنند و حیف است که این موارد سهل انگارانه کوچک به بدنه زیبای کار صدمه بزند و اصطلاحاً ذوق مخاطب را کور کند و تمرکز او را بهم بریزد(از وظایف کارگردان و منشی صحنه)((گروه اجرایی مرا خواهد بخشید برای ابراز نظر مستقیم)).

کارکرد مفهومی و بصری مناسب ماسک ها ، مخاطب را در فضایی سوررئال و فاقد تاریخ و زمان قرار می دهد و این محتواست که ما را به زمان حال الصاق می کند.

طراحی گرافیکی پوستر و تیزر این اجرا بسیار زیبا و دلنشین است و من خیلی دوست داشتم یک پوستر از این کار به یادگار می داشتم.

از جناب نصیر ملکی جو برای ارائه این اثر خوش فکر و لطیف و گروه خوبشان نهایت تشکر را دارم.



آقا در بسیاری موارد موافق هستم اما گروه خیلی کم تمرین و با عجله اجرا میکردند

ولی با همه کاستی ها بعد از اجرا من از ده دقیقه آخر آنقدر راضی بودم که به نمره ۴از ۵فکر میکردم
⁦❤️⁩
۰۱ تیر
رضا جان بهکام ، ممنون از اشتراک گذاری نقد جامع و کاملتون :)
۰۳ تیر
لطف دارید جناب رزمجو ؛ عزیز دلید
❤️❤️❤️❤️
۰۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
٣ روز بعد از دیدن نمایش منتظر ماندم تا تمامی نویزها و اصوات محیطی و موزیکال در ذهن و روانم ته نشین شود تا بتوانم چند خطی بنویسم! :))

بر اساس رتبه بندی ٢٥ نمایش برتر در قرن ٢١ از منظر خلاقیت،ژرف نگری و خلق شخصیت هایی با استانداردهای جدید برای نمایشنامه های نسل نو ، نمایشنامه "ماجرای عجیب سگی در شب" از سایمون استیونز در رتبه دهم قرار می گیرد که اصالت و ریشه آن در شرحی بسیط از نُوِلی با همین عنوان نوشته مارک هادون نشأت می گیرد که در نهایت برای سایمون استیونز جوایز لارنس اولیویه در سال ٢٠١٣ و تونی در سال ٢٠١٥ را به ارمغان می آورد و به موازات آن جوایزی از برادوی را نیز تصاحب می کند که کارگردان محترم اثر در ایران خانم افسانه کمالی زحمت ترجمه را نیز بخوبی کشیده اند با اندکی تغییر مانند تغییر در جنسیت شخصیت اصلی از نوجوان پسر به دختر و موارد جزئی دیگر؛

اثری موزیکال و فرمالیستی که از ذهن شخصیت اصلی (کریستین) بر اساس اختلال اوتیسمی او با جهان بیرونیش روبرو می شویم، منطبق با حوزه تعریف شخص مبتلا به اوتیسم، در نمایش شاهد نظم افراطی و فیلترهایی از رنگ های مورد علاقه کریستین هستیم، علاوه بر آن روایتگری نیز بعهده خود اوست، نوجوانی که با هوش بالایش در جدال با پیرامون خود و حتیٰ گاهی بطور مثال شخصیت روحانی قصه را در مذهب ، فلسفه و منطق به چالش می کشد، علاقه مفرط کریستین به ریاضی و اعداد و همچنین کاراکتر شرلوک هولمز ، نمایش را به سمت یک پردازش ریاضی و منطق در جهت کشف معمای شکل گرفته در درام بر اساس شم پلیسی پیش می برد و تا انتهای اثر به حل و فصل ماجرا می پردازد و به نوعی آرک تایپ جستجوگری او را نظاره گر خواهیم بود، شخصیتی که ٢ بازیگر توانا برای بازی های بیرونی و درون ذهنی او تلاش می کنند؛

استفاده از ویدئو وال در انتهای صحنه نمایش و استفاده حداکثری از مالتی مدیای موجود در خدمت خلق تصاویر و رنگهای انتزاعی و راهبردی مناسب برای خط سیر مکان و زمان قصه است؛

طراحی حرکات نمایشی موزون برای بازیگران بصورت منفرداً و جمعی کاملاً مشهود است (در امتداد ریتم موزیکال نمایش)؛
مجموعه بازی های کلیه بازیگران بی نظیر و درخشان است که نشان از تمرینات بلندمدت و سخت گروه دارد و البته که برخی از بازیگران به ایفای چند نقش مختلف در خط روایت داستان می پرداختند؛ و از همینجا به خانم صبا سرور و جناب علی پویا قاسمی برای حرکات بدنی سخت و دیالوگهای مکرر و سریع و بدون تپق تبریک و تشکر ویژه عرض می کنم؛

نمایشی مبتنی بر فرم که ریشه های سوررئال در آن موج می زند، و در راستای اجرای فرمالیستی خود تکنیک های تکرار، کوچک نمایی و کُنش جسمانی در صحنه به وفور آشکار است تا هرچه بهتر مخاطب را با این نوع از شخصیت (اختلال اوتیسم) مواجهه و آشنا کند لذا از نظر جایگاه اجتماعی و آگاهی رسانی نیز رسالتی بر عهده دارد ، بر اساس جامعه آماری (جمعیت حدود ٢٠٠ هزار نفری اوتیسم در ایران) این نمایش انتخاب مناسبی است تا مخاطبین با این افراد و مشکلاتشان بیشتر آشنا شوند و کار خوبی که به موازات اجرا صورت پذیرفته حضور نماینده انجمن اوتیسم ایران است که در بیرون سالن و در کانت مخصوص به خود پیش از نمایش آماده اطلاع رسانی شفاهی و کتبی است؛

طراحی صحنه،نور و لباس و گریم های اکستریم در راستای تم داستان و اجراست که نگاه و حساسیت کارگردان در جزئیات کاملاً هویداست؛

کارکرد ... دیدن ادامه » اشیاء در صحنه علاوه بر کمک به تکنیک های اجرایی در فرم ، شاخصه های درونمایه اثر را نیز به معرض نمایش می گذارد مانند کارکرد اسباب بازی ها در جهان بیرونی و کنشگری آنها به موازات علایق شخصیت اصلی؛

با توجه به ضرب آهنگ سریع در روایتگری قصه (که خود از درونمایه اثر هویت می گیرد) ممکن است مخاطب نوعی چون من تا حدی دچار گنگی در محوریت داستان شود که این می تواند برای مخاطبینی که نمایشنامه یا نول اثر را نخوانده اند در مسیر این شتاب طوفانی آسیب زننده باشد؛
علاوه بر آن شدت نویزها و سرعت در برخی دیالوگها و حتیٰ بخشی از آثار موزیکال غالباً در نیمه دوم نمایش مغز مخاطب را خسته می کند و شاید پیشنهاد یک اینتروال چند دقیقه ای می توانست به تمدد انرژی برای ببینده کمک شایانی باشد؛

از سرکار خانم افسانه کمالی کارگردان محترم اثر و تیم خوب و حرفه ای ایشان برای خلق این اثر زیبا نهایت تشکر را دارم ، همچنین از علی شمس نازنین که رد پایی از اجرای فرمالیستی او در این نمایش جلوه گر است.


جناب بهکام نازنین مثل همیشه از نگاهتون لذت بردم❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۱ تیر
بانو سایه ❤️❤️❤️
۰۳ تیر
ممنونم
۰۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش سیزیف i
در مدح و ستایش آلبر کامو بر اساس مقاله افسانه سیزیفِ وی مبتنی بر ابزوردیسم و فرازهای ذهنی از این انطباق ، متن نمایش بسیار لایه دار و عمیق در تحرک و هروله بین کاراکترهای جاودانه تنسی ویلیامز (اتوبوسی بنام هوس) و شخصیتهای اصلی شاهکار ژان ژنه (کلفت ها) است؛

متن حاصل انتزاعی از این دو رویداد است که در مرکزیت خود با ثقل پوچی حاصل از بار معنایی زندگی گره می خورد که غالباً بار فلسفی سنگینی را در ذهن به پردازش وا می داد؛

استحاله نقش ها و زندگی در ویوین لی واقعی برای مهدخت مولایی عزیز و استنلی (مارلون براندو) هوس باز برای اسماعیل گرجی بی نظیر و پروازهای بی مهابای این دو و حلول در کاراکترهای ژان ژنه که بسیار عالی رخ می دهد و البته فرازی از زندگی هیث لجر و مرگ ناگهانی او بر پایه مصرف بی رویه داروهای اعصاب و روان برای بازیگر مرد نمایش؛

قراردادهای نویسنده و کارگردان با ببیندگان برای جلوه و درخشش نقش های براندو و لی کاملاً درست در حال عقود است در عین حالی که گاه گاهی برای این اثبات دیوارچهارم نیز شکسته می شود و برای عینی تر شدن نقش ها ، بازیگران با اتاق فرمان نیز چون اجراهای جدی یا تمرینی در برادوی یا لندن فرمان می دهند و این ارتباطات و دیالوگهای "خاص" همواره بخشی از این کار است و البته درست؛

این اثر در برخی از گلوگاه های زمانی که ممکن بود اجرا از ریتم بیفتد با برخی اصطلاحات بازیگری چون "فوکوس کشیدن" و یا از "از ریتم افتادن" با تماشاگر همذات پنداری می کرد که از این منظر بسیار همسو بود با اجرای "زندگی در تئاتر" با بازی خوب ایمان صیاد برهانی و میرسعید مولویان بطور مثال برای ادای اصطلاحاتی چون "دیافراگم" و "شاه نقش" و ... که این شباهت ها کاملاً جالب و بارز بود(به نوعی ردپای فضای دیالوگی دیوید ممت اینجا نیز وجود داشت)؛

اجرای به موقع و بدون تأخیر ، تهویه مناسب سالن نمایش و برخورد خوب کارمندان مجموعه و نبود عکاسان در سالن و البته به صدا در نیامدن تلفن همراه بینندگان محترم از موارد مثبت این اجرا بود که بر تمرکز مخاطبین و بازیگران می افزود؛

طراحی لباس و گریم و طراحی صحنه و کلیه آکسسوارها (حتیٰ دیوارها) در خدمت خلق اثر و استفاده موزیک و ترانه ها کاملاً بهنگام و دل نشین و هدف دار برای من مخاطب بود؛

اجرای ٩٠ دقیقه ای اگرچه کمی اثر را در نیمه و در انتها کُند می کند ولی با دانستن خط سیر نقش ها در مسیر ٢ نمایشنامه ای که عنوان شد در ابتدای عرایضم و البته بازی های درخشان و هماهنگ جناب گرجی و خانم مولایی تحمل مخاطب تاب خواهد آورد (اگرچه که این تعدد رفت و برگشتهای کاراکتری ممکن است در انتها کمی کسالت بار شود) و اپیلوگ شیرین و کوبنده انتهای اثر توسط جناب گرجی در مدح تم اثر "زائیدن نقش ها" و "تصویرگری پوچی" بسیار جذاب و شیرین بود و مرا یاد اپیلو گهای اسلاومیر مروژک نویسنده لهستانی انداخت؛

در ... دیدن ادامه » این اثر بر اساس پیش نیاز فهم ٢ نمایشنامه تنسی ویلیامز (یا فیلم آن "اتوبوسی به نام هوس" (الیا کازان ١٩٥١)) و ژان ژنه همه چیز در خدمت است تا با پرداخت بهای بلیتی بسیار تعدیل شده برای مخاطب تئاتر از یک اثر بسیار ژرف لذت وافر برد؛

از محمد برهمنی عزیز کارگردان خوب اثر و تیم بسیار حرفه ای و خوبشان برای اجرای مجدد این کار کمال تشکر را دارم.
آقا درود و سپاس ، عالی بود
۲۰ خرداد
ارادتمندم بانو ثانی ، بینهایت سپاس.
۲۱ خرداد
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستندی باورپذیر که در عین هدف گذاری هوشمندانه با عبور از خطی تیز و باریک توانسته شرایط اکران بگیرد و تصویر و صحبت خود را به مخاطب بدرستی انتقال دهد.
دوربین در مقام یک بازجو و مطلع کاراکترهای دوران حادثه را به نوعی پای میز بازپرسی آورده و فضای اطلاع دهی و یا اعترافی خاصی به صحنه بخشیده است؛
البته جای ٢ چهره در میان آنها خالی بود که با توجه به شرایط سیاسی موجود و تثبیت اکران و عدم مواجهه با سنگ اندازی در نمایش به موقع می توان خرده ای به آن نگرفت چراکه الباقی کاراکترهای انقلابی و مبارز آن زمان توضیحات شخصی خود را کامل القاء می کنند؛
ارکان مالتی مدیا ، متن و گرافیک در خدمت مستند و روشنی بخش ذهن مخاطب و کیفیت صدا مطلوب و موسیقی اثر خیلی متناسب با ریتم ارائه محتوا و مفهوم ترورها و میزان التهاب صحنه هاست و راوی نیز اثربخشی متناسبی با تصاویر برای مخاطب ... دیدن ادامه » دارد؛
نکته آخر تلاش کارگردان جناب مهدویان برای صحیح جلوه دادن چهره مبارز و روحانی روشنفکر بر حق مرحوم حضرت آیت ا... بهشتی و دوری از تحریف این اسطوره انقلابی است که جای تقدیر و تشکر از ایشان و تیم تحقیقاتی و هم قلمانشان را دارد؛
بسیار لذت بردم و نکات بسیار خوبی فراتر از متن به نمایش گذاشته شد و انرژی حاصل از اکران برایم رضایت بخش بود.
خوش ساخته به نظرم
۰۵ خرداد
ارادت جناب الهی؛
موافقم ❤️❤️
۰۵ خرداد
عرض ارادت
۰۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و ارادت خدمت گروه همیاری شبکه تیوال،
سؤالم این است که چرا مستند ترور سرچشمه کار آقای مهدویان صفحه مخصوصی ندارد؟
ممنون که پاسخ میدهید.
آقای سوبژه (محمد لهاک) و سایه * این را دوست دارند
بینهایت سپاس گذارم خانم ثانی
۰۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احمد رضا احمدی مروارید درخشان ادبیات نمایشی و موج نو شعر معاصر؛
زاد روزتان مبارک ها و همواره سایه اتان بر سر ما...

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
احمد رضا احمدی مروارید درخشان ادبیات مان؛
زاد روزت مبارک ها و همواره سایه اتان بر سر ما...

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
❤️❤️❤️
۰۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیاسی ترین متن شکسپیر در مواجهه با سبک آوانگارد بر آمده از فرمی با تار و پود مینیمالیستی و این نوید روزهای خوب موج نو نسل جوان تئاتر ایران خواهد بود؛
جسارت کارگردان برای انتخاب این نمایشنامه سنگین و اجرا در قالب فرم ستودنیست؛
بازی درخشان آقایان طباطبایی و شهراز از نقاط قوت اثر محسوب می شود؛
اگرچه این اثر در ذات صحنه یک اجرای مینیمالیستی و خلاق محسوب می شود ولی افزودن برخی جزییات در صحنه و البته ترمیم برخی اکت ها و میزانسنها و مواردی مربوط به جانمایی آکسسوارهای در صحنه می تواند اثر را به سمت بی نقص شدن پیش ببرد که جای باز کردن آن در این مجال بواسطه طویل بودن عرایض از حوصله خواننده خارج خواهد بود ولی اشاره ای گذرا خواهم داشت(نقصانهایی مربوط به طراحی لباس و جزئیات سلاح های سرد و گرم و واقعی تر شدن ماکت سر انسان و یا دست و زبان قطع شده و البته استفاده ... دیدن ادامه » از غذای واقعی و نوشیدنی برسر میز ناهار خوری و یا استفاده از افکتهای صوتی جایگزین و در نهایت استفاده از خون بروی صحنه که خشونت متن را ملموس تر خواهد کرد و ...)؛
نور پردازی اگرچه مکفی به نظر می رسید ولی هماهنگی بیشتر در اسلایس های زمانی تمرکز بیشتری را طلب می کند؛
اگر اثر در ذات آوانگارد است بهتر است در انتخاب موزیک ها و افکتهای موزیکال و بهره مندی از گروه کُر بواسطه انسجام صحنه دقت بیشتری صورت گیرد و از این ظرفیت برای تولید هیجانات روحی و روانی مخاطب بیشتر بهره برد؛
دراماتورژی اثر با وفاداری به متن و پیوند آن به معظلات روز کشور از نقاط مثبت این تئاتر می باشد؛
با توجه به حساسیتهای کارگردان خوب اثر و ممارستهای ایشان قطعاً اغلب این موارد در اجراهای آتی بهبودی حاصل خواهد کرد و شاهد اجرایی یکدست و منسجم تر خواهیم بود(چون دوست دارم یکبار دیگر این اجرا را برای شب های آخر ببینم)؛
در کل بواسطه سلیقه سیاسی بنده و البته اجرای اثر در قالب فرم ، عین ٨٠ دقیقه این کار را لذت بردم و تبریک و خسته نباشید من برای جناب طیبی و گروه خوبشان.
ممنونم
۲۵ اردیبهشت
جناب لهاک گران قدر با نظریات شما همسو هستم و خوشحالم که در این باب اتفاق نظر داریم؛
ارادتمندم.
❤️❤️❤️❤️❤️
۳۱ اردیبهشت
باعث افتخار من هستش⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش کمیته نان i
درامی که خوب منتقل نشد، ٣ پرده آخر که می توانست محور اصلی تعامل نقاط فشرده دراماتیک اثر با مخاطب نوعی چون من باشد که ارتباط برقرار نکرد؛
شوخی های جنسی اگرچه از بیننده خنده می گرفت ولی در رویه متن با کاراکترهای طراحی شده همسو نبود ولی برای برون رفت از فشارهای دیستورت و تلخ روایت مؤثر بود؛
پیشتر از سرکار خانم عاج نمایشهای قند خون و روزمرگی را دیده بودم و البته آن نمایشنامه خوانی رادیویی در دوره جشنواره تئاتر فجر لذا با اطمینان عرض می کنم که این اثر در سطح پایین تری قرار داشت و هرآنچه که مرا در آن نمایش ها به تفکر وا می داشت در این اثر با کاری کم لایه مواجهه بودم و به نظر خط روایت برای پلات بیرونی طراحی شده بود و ارتباط مؤثری با پلات درونی و تحولات شخصیتی برقرار نبود؛
میزانسن های نشسته برای ردیف های ٤ به بعد در سالن قشقایی آزاردهنده است و رؤیت صحنه ... دیدن ادامه » دشوار بود؛
صدای بازیگران در مقاطعی از اجرا به گوش تماشاگر نمی رسید؛
عدم خاموشی نورهای جانبی سالن در کف راه پله های کناری حین اجرا تمرکز مخاطب را کم می کرد؛
بازی درخشان جناب شاهو رستمی در نقش روزگار از نکات مثبت اثر بود؛
طراحی صحنه خلاق و مفهومی در خدمت اثر و عدم استفاده از مکان های رئالیستی تجربه ای مثبت و دلچسب بود؛
تم فقر اجتماعی و اقتصاد لجام گسیخته و آسیب شناسی اقشار ضعیف که از درونمایه های اصلی خانم عاج محسوب می شود در این اثر نیز هویدا بود و بواسطه این استمرار در نمایشنامه های ایشان حول این محوریت از نکات مثبت و ثابت بودن نظر ایشان است؛
اگرچه در این اثر از شعارزدگی کاسته شده بود ولی نام کمیته نان و بحث روز کولبرهای نازنین در حاشیه قرار داشت و در خط داستان شاهد یک اجرای فامیلی و مشاجرات و ساید افکت های آنان بودم و دغدغه اصلی که به نام اثر هم منقش بود ابتر مانده بود، اگرچه که در دیالوگهای جنبی به آن اشاراتی شده بود؛
پایان بندی بسیار تلخ و سیاه و فضای اکسپرسیونیستی پرده آخر چاله های ذهنی زیادی برای مخاطب ایجاد می کند؛ آیا لازم بود شخصیت روزگار هم با مرگی تصادفی و بواسطه فشرده کردن بار درام نمایش از بین برود؟
استفاده نامتجانس از سبک های اجرایی در نیمه اول و نیمه آخر داستان ،اثر را به سمت یک کار دو دوخت و یا دو تکه برده که این جنس از ترکیب سبک رئال و اکسپرسیونیستی به نظرم جالب نبود و حتیٰ طراحی صحنه مفهومی هم این خلأ را پوشش نمی داد.
استفاده از مالتی مدیای مؤثر می توانست در پیشبرد پرده های آخر گره گشای ذهن مخاطب باشد(پیشنهاد بنده که بواسطه این ابراز نظر مستقیم که ممکن است دخالت محسوب شود عذرخواهی می کنم)؛
با تشکر از کارگردان محترم اثر سرکار خانم عاج و گروه خوبشان.
کاملا موافقم جناب بهکام نازنین
دقیق کامل فرمودید
⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۴ اردیبهشت
بزرگوارید جناب لهاک و سپاس از الطافتان
❤️❤️❤️❤️
۲۴ اردیبهشت
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۷ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی شریف و دوست داشتنی با بازی هایی خوب و باورپذیر؛
این اثر بر گرفته از نمایشنامه Rabbit hole نوشته دیوید لیندسِی اَبِیر است که در رتبه ١٦ از ٢٥ در جدول نمایش های درام اجرا شده در لیست نمایشنامه های برتر قرن ٢١ قرار گرفته است (در آخرین آپدیت فهرست برادوی)؛ اثری که برای نویسنده در سال ٢٠٠٧جایزه ادبی پولیتزر را به ارمغان آورد و در برادوی بیش از ٧٧ بار در یک مقطع به اجرا رفت با بازی سینتیا نیکسون و جان اسلیتری که خانم نیکسون جایزه بهترین بازیگر زن را برای این نمایش در سال ٢٠٠٦ از تونی اواردز تصاحب کرد؛
تعلیق ها در خط روایت و فضای دراماتیک و پرکشش کار به نحوی است که در طول ٧٠ دقیقه اجرا بیننده مجذوب اثر می ماند و فضای دیالوگ ها که گاهی به قلم طنزآلودی بیان می شود در حین اثر گذاری درام بر مخاطب از او خنده نیز می گیرد؛
نور و طراحی صحنه ساده و آرامبخش است ... دیدن ادامه » که خود عاملیست تا مخاطب تمرکز خود را بروی بازی شخصیتها و دیالوگها معطوف کند؛
از ترجمه روان و شیرین خانم مرجان موسوی کوشا نیز نمی توان چشم پوشاند که البته بواسطه دراماتورژی اثر با تغییرات اندکی همراه بوده است؛
نمایشی با کمترین تأخیر و حضور عکاس و البته فاقد بروشور برای مخاطب که با توجه به وخامت اوضاع کاغذ در بازار امری پسندیده است.
با تشکر از جناب مهدی صباغی عزیز برای بازی خوبشان و دراماتورژی و کارگردانی اثر و همچنین تشکر از گروه محترم ایشان.
ممنون رضا جان از نگاه پر مهرت. تو نوشته ات اطلاعات جالبی بود که راستش از بعضی از اونا بی خبر بودم.
۲۴ اردیبهشت
بزرگوارید جناب صباغی عزیز ،
انتخاب این نمایشنامه از طرف شما هوشمندانه است چرا که بروی یکی از متون موفق در برادوی دست گذاشته اید و این جای تبریک دارد، موفق و پایدار باشید.
۲۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش اثرگذار و عمیقی بود؛ میزانسن ها و طراحی صحنه خلاق بود؛
شکست های زمانی و فلش بک و فلش فوروارد های متعدد در روند روایت خطی بر جذابیت و تعلیق روایت می افزود؛

فقط ٢ نکته قابل اشاره آنکه :
الف- در خط روایت و پرونده غلامرضا خوشرو ٩ مورد قتل به ثبت رسیده که بهتر بود بنظرم این کاراکترها یا نزدیکان آنهایی که در نمایش غایب بودند حضور می داشتند (ولی در این نمایش بیش از نیمی از مقتولین و یا نزدیکان آنها غایب بودند.)
ولو با بالاتر رفتن زمان نمایش زیرا ریتم مناسب اجرایی و شرایط مستندگونه آن خستگی برای بیننده ایجاد نمی کرد؛

ب- پرداخت شخصیتی ضدقهرمان روایت مبتنی بر ترومای او کامل نبود و چرایی بسیاری از علتها برای بیننده خاموش ماند لذا روابط علت و معلولی و دیالکتیکی روانی او بهتر بود بیشتر مورد ارزیابی در خلال نمایش قرار می گرفت.

اجرایی بدون تأخیر ... دیدن ادامه » و بدون حضور عکاسان و با روند اجرایی منظم؛
از کارگردان محترم و گروه خوبشان برای اجرای این اثر روانی و اجتماعی ارزشمند بینهایت سپاسگذارم و امیدوارم سال خوبی را آغاز کرده باشند و انرژی خوب این اثر توشه راهشان در ادامه این مسیر متلاطم باشد.
رضا بهکام
درباره نمایش سقراط i
به تعبیر گروتفسکی(کارگردان فقید لهستانی و افسانه ای تئاتر) بازیگر مانند شهیدی بی هویت است که لحظه قربانی شدن او هدیه ایست به تماشاگر و او می تواند فقط شاهد دلیری این قهرمان باشد
که به موازات این تعبیر ، نظریه آرتو و بکت نیز در نوع خود جالب است

و آرتو می گوید : بازیگر یک قربانی بسته شده به چوبه مرگ است که از دل شعله های آتش با تقلای فراوان نشانه هایی را به دنیای پیرامون خود عرضه می کند

و بکت می گوید : او (بازیگر) بسان یک کشتی در حال غرق شدن در نزدیکی ساحل است که تماشاگران در پس بلندی ها و صخره ها ایستاده اند و شاهد غرق شدن کشتی هستند و کاری از دستشان بر نمی آید؛

[من در آن بین بازیگری را دیدم که به شهیدی بی هویت و قربانی در کشتی سوخته در آتشی می مانست میان ژرفای آبهای ساحلی که تماشاگری چون من شاهد غرق شدنش بود و دم برنیاوردم و فقط گریستم.]

بازی هایی درخشان برگرفته از باوری درونی ، طراحی صحنه و لباس در تلاش برای پیوند عصر باستان و جهان مدرن ، محتوایی غنی در خدمت فرم ، عناصر نور و دود بخشی جدایی ناپذیر مبتنی بر تصویرسازی کارت پستالی و در گرو زیبایی شناسی اثر ، ریتم مناسبی که ١٢٠ دقیقه مخاطب را با خود همراه و در خیالاتی شیرین غوطه ور می کند ، متن نمایشنامه عطف هوشمندانه ایی از جهان داستان با فضای روز و سیاسی حاکم ، دکوری منسجم که تحرک بخش هایی از آن در خدمت لایه های متن نمایش ، دیالوگهایی ماندگار مبتنی بر زیرمتنهایی برای حکاکی بر ذهن مخاطبین و بینندگان این تئاتر ، اجرایی بدون تأخیر و شریف و کارگردانی بسیار برجسته و جسور و عمود بر کار خود و البته بسیار فروتن و شجاع دل که صادقانه حرف دل مردم را در رورانس بیان کرد؛

موسیقی اجرایی در قالب اپرا و یا ترانه های زنده چون عضوی مادرزادی از کالبد نمایش ، افسانه باستانی مده آ با بهره مندی از فضای مدرن و حرکات موزون و هماهنگ گروه اجرایی مرتبط با آن خود بخشی از پیکان جهت دهنده فرمی اثر که بر شناور بودن و تاختن خود در روح نمایش می بالد؛

روایتی شیرین و گاهی طنزآلود سقراط اندیشمند یونان باستان و فلسفه چرایی او با همراهی شاگردان و مریدانش و جهان دراماتیکی (بواسطه حضور تئودوته و سافو) که در پس دیالکتیک او بر مخاطبین گشوده می شود تا خود را بشناسد و "بداند که هیچ نداند" ... و تئاتر که همواره مهمترین رسانه برای سیر در درون است و این موهبتی ناب در این مرز و بوم است برای لختی رهایی از ماشینیسم بی رحم کلان شهری و غرق شدن در درون خود؛

اسفند ... دیدن ادامه » متلاطم را با منقش کردن این نمایش در دل و روح و ذهن خود سهمناک و خاطره ساز کنید؛

امتیاز کامل برای این اجرا و قلب ناچیز من برای این گروه قدرتمند.
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩و کلی اشک شوق
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
جناب راد ، متوجهم ، و این آلترنانیویست که رخ می دهد و گاهی ناخالصی در بطن ارکان هنر متأسفانه وجود دارد ولی در مسیر تئاتر این اتفاق متعاقباً کمتر است تا رسانه هایی چون تلویزیون و سینما اما هیچگاه به صفر نمی رسد چون گاهاً و تحقیقاً پای پول و روابط در میان ... دیدن ادامه » است البته اگر به بیان ضد حقیقت متهم نشویم :):)
بنظرم تئاترهای دانشجویی در این بین "مقدس" ترین و پاک ترین اند و لذت ناب اجراهایشان ماندنی
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تثبیت کشف و شهودی شیرین؛
طی الارضی فــراتر از مــرز ثـــنویت؛
میل به اغنای ناخودآگاه بر پایه خودآگاهی غیرمتمرکز در پس فقدانها و حضور سایه مرگ اندیشی؛
شکستهای زمانی متوالی و سفر در زمان که مرا به سمت نظریه "پاس" و نظریه "ریسمانها" و تلفیق آن با نسبیت عام منتج بر سفر در زمان از بُعد پنجم سوق می داد که خود مسیری لذت بخش است.
متن خوب و روان اثر از خانم مونا احمدی با بازی خوب خودشان که نشان می دهد کسب رتبه برتر از جشنواره تئاتر فجر این دوره را به شایستگی از آن خود کرده اند؛
طراحی ساده و پویای صحنه که به عهده کارگردان اثر سرکار خانم شیما عرب می باشد نیز به خوبی مخاطب را برای ورود به مرز خیال و پروازهای ذهنی و نورد زمانهای رخدادها متمایل می کند؛
استفاده مناسب از مالتی مدیا نیز به مخاطب در فهم این گسستها و متمرکز شدن روی خط روایی پلات اثر کمک ... دیدن ادامه » شایانی می کند؛
و در نهایت استفاده ترکیبی از رنگهای آبی و بنفش ویولت مات از خانواده رنگ پانتونها در طراحی لباس و پوستر که خود استفاده ای هوشمندانه و چندمنظوره بواسطه سیر در زمان از سویی و سردی روابط و نوستالژی خاطرات زنده شده یک خانواده است؛
کاری لذت بخش و به یادماندنی در اسفندی که خود متلاطم و طربناک است؛
سپاس از گروه خوب بوهمی و بازیگران این نمایش و کارگردان اثر خانم شیما عرب و همچنین تشکری ویژه از محمد بحرانی دوست داشتنی برای حمایت و تهیه کنندگی این اثر شیرین.
تبریک فراوان به دوست گران سنگ سعدی محمدی عبد برای کسب عنوان کارگردانی برتر جشنواره تئاتر فجر برای نمایش "مقدس"

❤️❤️❤️❤️❤️