تیوال مرضیه | دیوار
S2 : 07:33:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بیشتر از یکساله که هیچ نمایشی رو ندیدم و این خیلی عجیبه برام
فرزاد، Negin Fooladi، هومن شهباز و رامین غفرانی این را خواندند
زهره الف این را دوست دارد
با چند تا کلیک میتونید به این تعجب خاتمه بدید :))
۱۸ فروردین
بستگی داره چه سبکی علاقه داشته باشید، درکل الان ملاقات میتونه تضمین شده ترین کار باشه، از پروانه و یوغ هم پالس های مثبتی ارسال شده :)))
۱۹ فروردین
قیمت بلیت رو دیدم زمانی که ما تئاتر می‌دیدیم برا قشر مرفه بی درد نبود
۱۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره فیلم غلامرضا تختی i
ما با قهرمانان‌مان چ می‌کنیم؟!
‌اول در جریان باشید که نگارنده هیچ وقت احساس وطن پرستی نداشته، با پخش سرود ملی حس خاصی بهش دست نداده و درکی از خاک وطن و عرق ملی نداشته..
و اما امـروز جادوی سینما بمن ثابت کرد که این حس ها هست و ابراز نکردن آن به معنی وجود نداشتن آن نیست
آقای توکلی شما با من چ کردید؟! آنجا که با مدال گرفتن های تختی اشک شوق ریختم و شدم همان مردمانی ک تشویق میکردند و آنجا که میخ برا چارپایه میکوفت گریه کردم آقای توکلی آقا تختی قهرمان گمشده‌ی زندگی من بود که اگر شما تصویرش نمی‌کردید شاید هیچ وقت نسل من به دنبال شناخت آن نمی‌رفت. شما وظیفه‌تان رو خوب انجام دادید که اگر وظیفه ی سینما قهرمان سازی نیست پس چیست
و سوالی که بعد از فیلم گریبانم را گرفته این است که ما با قهرمانا‌ن‌مان چ می‌کنیم؟! آن ها را به اوج قله میبریم و از آن بالا پرتشان ... دیدن ادامه » می‌کنیم و فقط به سقوط‌شان نگاه می‌کنیم...
روند کند و بدون اتفاق و تعلیق نامزد بهترین فیلم نامه هم میشه!!!!
نه بمب بود، نه عاشقانه!
زن و شوهری که باهم قهرن و جدا از هم به اون شدت، بعد با یه مونولوگ لیلا حاتمی هممممه چی حل می‌شه یهو!
حتی صحنه‌های مربوط به نگاها و مبهوت شدنای اون پسربچه به چشمم زننده اومد و لذت نبردم.
درخور ِ اییین‌همه تعریف؟
نمی‌دونم
شاید ... دیدن ادامه » شهر کوراست و بمب یه آدم یک چشمیه!
۲۲ بهمن ۱۳۹۶
حالا شمام آروم باشید سیمرغ نگرفت:)))
۲۴ بهمن ۱۳۹۶
:))
معلوم بود شاکی‌ام قشنگ؟
نه آخه واقعا چی می‌شه یهو یه فیلمی اینجوی تبلیغ می‌شه براش؟
آره شکر خدا!
فقط طراح لباسش سیمرغ گرفت که اونم حقش بود به نظرم.
۲۴ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره فیلم لاتاری i
فیلم فیلم مهدویان بود یعنی حتی اگه شما اسم کارگردانم ندونید و فیلم های قبلیش رو دیده باشید حدس میزنید کارگردانشو..فیلمبرداری ..کات های بی موقع..دیالوگهای کم..که راستش هیچ کدوم ازینا بدرد این فیلم نمیخورد حتی اینکه یک شخصیت هیچ وقت تخمه نشکونه هم نتونسته موسی رو از کمال نیمروز متمایز کنه..سامی که قبلا با شهید باقری میشناختیمش هم جذابیتی تصویری واسه ی این نقش نداشت..و فقط یک جواد عزتی کوتاه اما بینظیر (ک قطعا کاندید خواهد شد)و یک ساعد سهیلی قهرمان خوب داره و اما از همه بدتر پایان فیلم خطابم به آقای کارگردان است که این اثر بهترین اثر خودشون می دونند و اگر این پایانش رو هم خودشون خواستند واقعا نا امید کنندست چرا که توقع مخاطبینشون رو نابود کردند. دوره ی این پایان های قیصری و بزن در رویی تموم شده و شاید این پایان بدرد همان ماجرای نیمروز(که بنظرمن فیلم ... دیدن ادامه » بهتری از لاتاری است) که در دهه 60 اتفاق افتاده میخورد و فکر اینکه مخاطب میخواهد سرگرم باشد رو حداقل در پایان کنار بگذارد و به واقعیت فکر کند...آیا مخاطب ما این پایان را باور میکند یا فقط با گفتن یک آخیش از سالن خارج می شود؟!
بنظرم نه تنها قرار نبوده موسی متمایز از کمال نشون داده بشه ،بلکه المان های مشابه دو شخصیت نیز تعمدی است
۱۵ بهمن ۱۳۹۶
چندجا خوندم شخصیت متفاوتیه ازون جهت گفتم اما اگر اینم باشه باز ضعف نویسنده حساب میشه تکرار یک شخصیت تا کجا؟ تا چند فیلم؟ (البته که چیزی از ارادت من به آقای حجازی فر کم نمیکنه)
۱۵ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره نمایش جنگا i

حقیقت این است که همه ی ما یک شخصیت دکتر در درونمون داریم که میخواهیم تو حصارهایی که دور خودمون کشیدیم زندگی کنیم و احدی رو بهش راه ندیم و همچینین یک دختر مغرور در درونمون داریم که گاهی به سختی میتونه احساساتش رو بروز بده و دلبسته ی کسی میشه ک هیچی ازش نمیدونه و هیچ سنخیتی باهاش نداره. شاید خوبی نمایش برای من این بود که هر دو شخصیت رو زندگی کردم و می تونستم هر دوشون رو درک کنم و برای همین دوستش داشتم
پ.ن: همیشه این تئاترای که گوشه و کنار شهر بدون هیچ تبلیغات و پروپاگاندای اجرا میکنن برام دلچسب تر اند، نمیدونم چرا
امیرمسعود فدائی این را خواند
مارال عظیمی و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اتو داری؟
رضا تهوری و علی ژیان این را خواندند
امیرمسعود فدائی، نیلوفر ثانی و مارینا این را دوست دارند
نمایش‌نامه عالیه ولی واقعاً دلیل اصرار بر اجرای چنین آثاری که با ممیزی فراوان روبه‌رو میشن رو نمی‌فهمم؟!چه کاریه آخه؟!
من چون دوستان پیرامون این‌کار خیلی مطلب گذاشته بودند رفتم و نمایشنامه رو خوندم،به عنوان نمایشنامه خیلی دوستش داشتم ولی به عنوان ... دیدن ادامه » نمایشی که روی صحنه بیاد حقیقتش چه با ممیزی چه بدون اون علاقه‌ای به دیدنش ندارم.
۰۱ تیر ۱۳۹۶
نکته ای که آقای فدایی فرمودن نکته دقیقیه که خانم اردویی هم در گفت و گو شون به اون اشاره کردن . این متن ویژگی های خاصی داره ، از جهتی بسیار خوشخوان و دلنشین نوشته شده ، از جهتی هم به شدت فضای انتزاعی و غریبی داره که کار اجرا رو سخت می کنه .
ولی شاید تجربه ... دیدن ادامه » کردن این حس که ببینیم کارگردان با متن غریب و مورد علاقه ما چه کرده بر روی صحنه ، تجربه هیجان انگیز و جالبی باشه !
۰۱ تیر ۱۳۹۶
من هم با آقای فتحیان موافق ترم هیجان اینکه چی میخوام ببینم برام جذاب تره تا تصور ی اجرای قلع وقمع از نمایشنامه
۰۱ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره نمایش بی پدر i
چرا باید "بی پدر" را دید؟
استفان کینگ می نویسد همه ما مغز مریضی داریم. بیشتر ما خودهای غیر مدرن مان را اسیر کرده ایم و بنابراین وقتی به آن ها اجازه می دهیم بی محابا برای خودشان بچرخند نوعی تطهیر در ما اتفاق می افتد.
ابرشیر، پرند محمدی و پرندیس این را خواندند
علی ابراهیم، سپهر امیدوار و کیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره فیلم تابستان داغ i
نمیخواستم در مورد این فیلم چیزی بگم چرا که اینقد نخ نما و تکراری بود که حتی ارزش صحبت کردن هم نداشت اما وقتی میبینی در 13 رشته نامزد شده(!) باید به عمق قاجعه ای پی برد که داورانش چنین فیلمی رو نامزد در اکثر رشته ها کردن!
خطر اسپیول:
و اما مشکل اساسی من با فیلم: موضوع فیلم "مرگ کودک" ، موضوعی که اینقدر در فیلم های مختلف این چند سال اخیر بوده فوری با هر ایده ای که پس ذهن نویسنده باشه مخاطب رو پس میزنه(اشاره میکنم به فیلم هایی مثل شکاف، ملبورن، پنج دقیقه تا پاییز و...) و همیشه این مرگی محکی است برای بیدار .کردن وجدان آدم ها، تابستان داغ هم با اندکی تغییر همین است اما مشکل اساسی تر تابستان داغ باور پذیر نیست؛ مادری که کارش را به فرزندش ترجیح میدهد، کودکی که سر از پشت بام در میاورد و میدود!!! پلیسی که بچه ی مرده را در پارک پیدا میکند اما هیچ تحقیقی نمیکند ... دیدن ادامه » که چگونه سر از آنجا در آورده و.همه و همه ضعف در پیرنگی را نمایان میکند که هیچ تلاشی هم برای رفع آن نمیکند

تابستان داغ فقط یک فیلم ضعیف با سوژه تکراری است..همین!
مرضیه
درباره فیلم سد معبر i
سعید روستایی به حق فرزند زمان خودش است
خود خود زندگی رو مینویسه
و من این رو خیلی دوست دارم
پ.ن: حامد بهداد دوباره در اوج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ز من مپرس که در دست او دلت چونست
ازو بپرس که انگشت‌هاش در خونست*
و آنگاه ک عشق رنگ می بازد و در کشاکش دنیا و متعلقاتش تبدیل به نفرت می شود و تا نتوانی خودت را ازین تخته بند تن رها کنی، عاشق نمیشوی..
و ما گویی سالهاست عاشقی کردن را از یاد برده ایم و فقط لافش را می زنیم و خاطرمان نیست ک با عشق زاده شدیم و در قلب هر کداممان ماه پنهان شده اما چه سود ک در را به رویش می بندیم و با نفرت بزرگش میکنیم
راه نجاتی نیست مگر در زایشی دوباره...
پ.ن: امیدوارم ب زایشی دوباره
*: سعدی
سپاس از حضورتون
۰۸ آبان ۱۳۹۵
سپاس از شما ک حضور ما رو فراهم کردید
۰۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افق بی روشنایی را
جرقه ها به دندان گزیده اند
به شما گفتم
بگذارید در این کشتزار گریه کنم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره نمایش مستاجر i
این رمان عالیه
امیدوارم اجرای خوبی هم داشته باشه
وحید هوبخت، عارف، هاشمی و بیتا نجاتی این را خواندند
آی امان مرضیه جان ...:)))
۲۳ تیر ۱۳۹۵
البته بانو مرضیه عزیز بنده به قدری مضمونِ این نمایش را دوست دارم که هر بار وارد تیوال می شوم گزینه ام را از دوست نداشتم به دیدن و مرتبۀ بعد از دیدن به دوست نداشتن تغییر می دهم!
منظورم این است که تماشایش در فحوا تجدیدِ دلبستگی هاست.
۲۶ تیر ۱۳۹۵
بازی هنرپیشه اصلی و خانم سرایدار جالب بود، خسته نباشند ولی تحمل و تا اخر نشستن برای من اصلا اسان نبود، یک تجربه کند و طولاتی علیرغم اینکه تاتر فقط 1 ساعت بود.
۳۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره نمایش پرتقال های کال i
همه ی ما عکسایی میگیریم ک بذاریم اونجا به به و چه چه بشنویم همه ی ما همدیگه رو متهم میکنیم و خودمون رو عاری از گناه همه ی ما منتظریم یکی بمیره تا مشهورش کنیم همه ی ما با دستای خودمون رویاهامون رو پرپر میکنیم و حواسمون نیست یک نویسنده ای داره زندگی مونو مینویسه و اون نویسنده خود ماییم...
پرتغال های کال رو با تمام میوه های نرسیده اش دوست داشتم هرچند جا داشت دلیل مهمتری برای این همه هیاهو بیوفته.
سینا آذین از نویسنده های محبوب منِ و استاد ساده گویی مسائل سخت است و این کار هم ازون کارهایی نیست که با یکبار دیدن پی به لایه های درونی آن برد
پ.ن:یک درصد فقط یک درصد احتمال بدید اونی ک ردیف اول نشسته به بوی عود حساسیت داره، فقط یک درصد!
بوی عودو موافقم
حتی برای کسانی که حساسیت ندارند ...شاید خوشایند نباشه ...
۲۰ تیر ۱۳۹۵
باورتون نمیشه نیلوفر جان سر دردش تا همین چند ساعت پیش امانم را بریده بود
۲۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره نمایش بیگانه i
امکان اجراهایی در ساعت زودتر هم وجود دارد آیا؟؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خشونت علیه زنان یا خاص تر از آن آزار جنسی مسئله ایست که مدتهاست درگیرم کرده و هر روز با اتفاقات جدیدی که می افتد وسعت بیشتری در ذهنم پیدا می کند قصدم هم ازین متن مدون که نه حداقل مکتوب کردن آشفته بازار ذهنم است
در نگاه کلی زنان قربانیان اصلی هستند ( زنانی که بدون هیچ تمایلی وارد این ماجرا ها می شوند) شواهد نشان می دهد ایران و خارج از ایران هم ندارد همه جای جهان زنانی هستند که گناهشان فقط مستقل بودن, حضور در اجتماع یا حتی کمتر از همه ی این ها وجود داشتن است حال مهم نیست در چ جایگاهی؛ کلفت یک خانه, مجری یک شبکه, پرستار یک بیمارستان خلاصه جایگاهی که بی قدرت و در موضع پایین باشد اینجاست که هر مردی بخودش «حق» می دهد در شما جولان دهد. و خدا می داند تحمل فشار این همه درد با افشایش سخت تر هم می شود اما انگار باید دوباره این زخم را بشکافد تا شاید با نشان دادن ... دیدن ادامه » کثیفی آن کمی تغییر کرد اما ای دریغا ای دریغا ای دریغ
آزار های شغلی را هم کم کنیم با پیرمرد بغل دستیمان در تاکسی چه کنیم با نگاه های میوه فروش سر کوچه با شوخی های همکلاسی ها ... چاره چیست برویم سراغ قانون! قانونی که خود مردان نوشته اند آیا تبصره ای هم من باب این موضوع ذکر کرده اند ؟؟؟؟ نه گویا خبری نیست باید خودمان دست به کار شویم چگونه؟ مثلا اگر کسی با نگاهش تا لوزالمعده مان هم اسکن کرد ما هم به آن بفهمانیم چشمان هر کس دریچه قلب اوست و چشمان شما خیلی کثیف تشریف دارد یا در تاکسی بجای اینکه خودمان را بچسبانیم به در از بغل دستیمان بخواهیم خودش را جمع و جور کند آخ اینجا پس حیا چ می شود عفت زنانه آیا ما در این موارد سلیطه ی خیابانی خطاب نمی شویم اصلا زن را چه به این حرفا زن باید فقط سکوت کند و نجابت به خرج دهد و چشم بپوشد مبادا کسی به گناه بیوفتد. یک زن حتی اگر در مقابل بدترین آن هم مقابله کند و برای دفاع از خود مجبور به کشتن هم شود باز هم اوست که قربانی می شود و اعدام
وقتی جامعه هم مرد سالار که نه ولی اینقدر همسو با مردان است نمایش مضحکی است که در مورد حقوق زن و خشونت علیه آن حتی حرف بزنیم زیرا *فریاد که بی صدا شود خمیازه است
پ.ن1) گاهی میخواهی جان بدهی برای نوشتن یک متن من جان دادم سر این
پ.ن2)* مصرعی از رحیم رسولی گرانقدر
پ.ن3) این تنها متنی است که هرشبکه ی اجتماعی که عضومم بازنشرش میکنم
مرضیه گرانمایه درود بر شما ...جایی می خواندم یکی از شعارهای زنان برابری طلب در فرانسه این بوده که 'شب را به ما پس بدهید' ، و اشاره شان به فضای ناامن خیابان ها برای زنان در ساعاتی از شب و نیمه شب بوده.. نیروهای فکری مبارز بی عدالتی به طور مرتب به دنبال ... دیدن ادامه » طرح موضوعات جهت برجسته کردن و رفع معضلات است..
مهم ترین مساله در رفع معضلات ،شناسایی و طرح دا یمی آن توسط زنان و مردهای غیر رجاله در سطح جامعه و در قالب وظایف مورد پیگیری قانونی و شهروندی است...مبارزه برای رفع خشونت ها و نابرابری ها نیز از این ماجرا جدا نیست..
به امید سلامت و رفع خشونت در جامعه مان
۲۳ بهمن ۱۳۹۴
ممنون از حسن توجه تون, باز خوبِ که اون ها به حداقل هایی رسیدن که هنوز برا ما آرزو تلقی میشه مثل همین شبی که ذکر کردید من هم امیدوارم ...
۲۶ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه
درباره فیلم ابد و یک روز i

یادم میاد بچه تر که بودم مامان بزرگم اینا یک همسایه دیوار به دیوار داشتند که همیشه دیوار حموم اونا نم میداد به دیوار پذیرایی مامان بزرگم اینا شاید این اولین چالش ما با این خانواده بی در و پیکر بود و بعد تر که شناختمیشون سعی کردیم کمتر به دیوار پذیرایی مون توجه کنیم ...بعد دیدن فیلم یاد همون دیوار افتادم یاد همون آدما که حرف زدن های عادیشون هم مثل دعواهای خیابونی بود و صداشون تا ته اتاق ما میومد که هر وقت که میرفتم تو حیاط بوهای حال بهم زنی از تو حیاطشون میومد و مجبور میشدم زود برم تو خونه ...که شبا تا خود صبح صدا ضبطشون بلند بود که همیشه یا یکیشون زندان بود یا میخاست بره زندان یا تازه در اومده بود که مادرشون گاهی از مامان بزرگم پول قرض می کرد و بعدا خودش میومد میگقت برا مواد پسرم خرجش کردم
ابد و یک روز خود زندگی بود که از نزدیک دیده ام زندگی که شاید ... دیدن ادامه » با تحقیر و تمسخر یا حتی ترس نگاهش کردم یا بیشتر وقتا چشمامو بستم که نگاهشم نکنم و حالا زندگی با تمام تلخی اش روبرویت نشان داده می شود و تو نمیدانی با این بغض وامانده چ کنی
مرضیه
درباره فیلم هفت ماهگی i
هفت ماهگی آیینه تمام نمای سریال های نازل ترکیه ای ....سریال هایی که این روزها طرفداران خود را پیدا کرده و توانسته سطح سلیقه مردم را پایین بیاورد تا جایی که سریال های ایرانی را هم تحت تاثیر خود قرار داده و برای جذب مخاطب از ترفند های هرچند سطحی و دم دستی اش استفاده میکنند هفت ماهگی هم همین است و این همه چهره نتوانسته فیلم را از ورطه تکرار نجات دهد تنها فرقش این است که ریشه ی آن را هم نشان میدهد به طور مستقیم اشاره میکند که ایها الناس این مردمی که این روزها بهم خیانت می کنند از همین سریال ها یاد گرفتند سریال هایی که سبک زندگی ما را چند ضلعی کرده اند اما سوال اینجاست که این دغدغه مند بودن و طرح چنین مضمون هایی در فیلم ها آیا تاثیر مثبت دارد و ما را به خودمان می اورد یا که بیشتر این نوع روابط را عادی جلوه میدهند ؟!
در آخر این همه که باران کوثری خوب بازی ... دیدن ادامه » کرد چرا پگاه آهنگرانی اینقدر بد بود یعنی به تمام فیلم های قبلیش هم شک کردم
مرضیه
درباره نمایش مرگ فروشنده i
ﭼﺎرﻟﯽ، ﻣﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻣﺮدﻩ ﻫﺎ ﺷﺒﯿﻬﻢ؟
مرضیه
درباره نمایش شنیدن i
گوش هایمان تنبل شده..از بس هر چیزی را ک نمیشنویم صدایش را بلند میکنیم تلویزیون، موزیک.. گوش هایمان تنبل شده از بس برای شنیده شدن فریاد زدیم و در این میان گم کردیم اصوات را، صدای دوستمان یادمان رفته همه اش شده بوق، همه اش شده نویز، همه اش شده نشنیدن و صدایی ک ب هیچ جا نمیرسد.
شنیدن هنر خوب گوش کردن است در این همه اصوات گنگ این بار تو فقط باید بشنوی و حتی ب اینکه فکر نکنی هم فکر نکنی...
فقط باید بشنوی ...
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
آفرین به شما مرضیه جانم. خیلی خوشحال میشم می بینم می نویسی چون کسانی مثل تو بیشتر باید بنویسند.
۲۰ مرداد ۱۳۹۴
Bahrinbahar: اره دیگه-)




بیتا جونم باعث افتخارمه ک مورد توجهت قرار گرفته مرسی ک همیشه انرژی میدی من یاد میگیرم از شما
۲۰ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از آسمان صدای سکته ی ابرها می آید
جاده ای که مدام می رود
تو را همیشه گم میکند سر پیچ
و آیینه
تنها کسی است که مانده تا هر صبح
دستی به موهای خسته ات بکشد
هنوز فکر میکنم
روزی کسی از پله ها می آید
تا در را بر پاشنه فردا بچرخاند
مشتی آسمان پشت پرده بگذارد
و دیگر فرقی نخواهد کرد
تلفن زنگ بزند یا نه
از آسمان صدای خواب گنجشکان
و از دست های بی چتر
صدای دریا می آید.
گراناز موسوی
محشر ...
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
انتخابتون عالی بود..مرسی
۳۱ تیر ۱۳۹۴
خواهش میکنم:)
۳۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید