تیوال سعید زادمهر | دیوار
S2 : 14:16:51
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سعید زادمهر
درباره نمایش چهار دقیقه i
چرا پست من رو پاک کردید گروه همیاریِ به‌ظاهر محترم؟!...
نوشته من پای این نمایش چرا باید پاک بشه؟! توش بی‌احترامی کردم؟ توهین کردم؟... یا باید پاک بشه چون دارم تلنگر میزنم؟ چون دارم آگاهی میدم؟... چون باب میل دوستان نیست؟ چون تعریف و تمجید الکی از اثر نیست؟...
خیلی شعار میدید که همیاری دوست نداره نوشته کسی رو پاک کنه و وقتی میگم این فقط یه شعاره دلیلش اینجاها مشخص میشه.
با پاک کردن نوشته‌های این شکلی نشون میدید شما هم دغدغه‌تون هنر نیست. همین کاسبی و سوده. با پاک کردن این نوشته‌های (منتقد و بدون بی‌احترامی) شما هم طرفدار کاسبان‌اید. و به از بین رفتن بیشتر تآتر کمک می‌کنید!
اون هم با این مدل پاک کردن مبتدیانه و مرموزانه که حتا به کاربر خبر نمیدید و وقتی کاربر لاگین باشه تو سایت هنوز نوشته‌اش رو می‌بینه و فکر می‌کنه هست!... کارتون مصداق دو روییه رسمن.

زود ... دیدن ادامه » باشید همین نوشته رو هم پاک کنید!... زود باشید!...
اکانتم رو هم میتونید دوباره بن کنید. گفتم که قبلن، فرهنگ و هنر واسه خیلیها فقط شعاره!...
همه دیکتاتور اند فقط باید وایسی نوبت عمل خودشون برسه!
یک بار این اتفاق برای من هم افتاده. کاش حداقل نظری رو که پاک می کنند به ارسال کننده نظر اطلاع بدن که نظرتون به این دلیل حذف شد. ولی این کار باعث شده به این نتیجه برسم که دیگه کم کم نظرنوشتن در تیوال رو هم بذارم کنار.اونم تنها سایتی که فکر می کردم ارزش نظرگذاشتن ... دیدن ادامه » داره و برای مخاطب احترام قائله ولی مثل اینکه این طور نیست
۰۷ مرداد
جناب آقای زادمهر
انبوه نظرات منفی (در میان انبوه نظرات مثبت) درباره آثار گوناگون به معنی این است که پارامترهای ما صرفا خوشحالی و منافع مستقیم یا کوتاه‌مدت ما (به تعبیر شما) نیست و اندیشه‌های درازمدتی وجود دارد. هرچند منکر کاستی‌ها در این مسیر نیستیم ... دیدن ادامه » و در تلاشیم روش‌ها و خطاهای آن را بر طرف نماییم.
۰۸ مرداد
و باز هم همیاری عزیز پاسخی برای اینکه چرا وقتی نظر کسی پاک می شود خودش متوجه نمی شود و نظرش در صفحه کاربری خودش هست ولی برای دیگران نمایش داده نمی شود ندارد.
۰۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره نمایش سیزیف i
یادش بخیر استاد فیلمنامه‌نویسی‌مان می‌گفت: همیشه برای ساختن و یا دیدن هر اثری، از قبل از خودتان بپرسید «که چی؟»...
یک: نمایش «زندگی در تآتر»
داستان زندگی حرفه ای دو بازیگر تآتر است و مشکلاتشان و رشد و تقابلی که باهم در این هنر و کارشان دارند.
دو: نمایش «صد درصد»
داستان یک دختر معلول است که عاشق یک بازیگر شده و روزی او را به بهانه خواندن فیلمنامه‌اش به خانه خود دعوت می‌کند. (بیشتر از نیمی از آن، نمایش در نمایش و خواندن فیلمنامه دختر است.)
سه: نمایش «سیزیف»
اقتباس (و یا به عبارت بهتر کولاژ)ی از داستان زندگی «ویوین لی». ترکیبی از زندگی شخصی و شغلی او و دست و پنجه نرم کردن با مشکلاتش.

هر سه این نمایش‌های اخیر نقاط مشترک زیادی دارند. از نزدیک بودن داستان‌هایشان به هم گرفته تا پرمخاطب شدنشان. و هر سه از بازیهای قابل قبول و خوبی بهره می‌برند. اما سوال: «که چی؟»...
بیننده عمومی، زن و مرد عادیِ درگیر زندگی و مشکلات امروزی به چه چیز می‌رسد با دیدن این نمایش‌ها؟ به چه دردش می‌خورد دیدن داستان زندگی بازیگران سینما و تآتر و مشکلات کاری و شخصی آنها؟ چه دردی از او دوا می‌کند؟... بعد از دیدن هر کدام از این آثار، بیننده ای که در زندگی خودش هزار و یک مشکل اقتصادی و مالی و عاطفی و سیاسی و غیره... دارد، چه رشدی می‌کند؟ چه تلنگری می‌خورد؟ این آثار به او بابت آرام شدنش چه تسلایی می‌دهد؟... چه تاثیری رو مخاطب عام می‌گذارد؟ بعد از دیدن آنها چه تغییر و پیشرفت و رشدِ شخصیتی کرده؟... از نظر من: هیچ!

این سه نمایشِ بالا از دیدِ من در بهترین حالت فقط اجراهای فیزیکی خوب برای به رخ کشیدن و دیدن توانایی اجرایی بازیگران است. هیچ فرقی هم نمی‌کند یک ایرانی آن را نوشته یا یک خارجی. نتیجه‌اش یک چیز است؛ حداقل نتیجه اجراهایی که من دیدم یک چیز بود.
راستش را بخواهید در این سالها خیلی خوب یاد گرفتم که تآتر فقط پرفورمنس نیست! تآتر حتا فقط بازی خوب هم نیست!... تآتر دغدغه است. دغدغه مسایل جامعه. تآتر خوب همه‌ی اینها را باهم می‌خواهد. تآتر خوب یک نمایشنامه به‌روز می‌خواهد با یک قصه‌ی به‌روز (منظور از به‌روز، «جدید و امروزی» نیست. منظور مساله و حرف داستان است که به‌کار مردم بیاید. نمونه‌اش نمایشنامه‌های شکسپیر که همچنان حرف روز را می‌زنند.) و بعد، اجرا و بازی خوب می‌خواهد. من نه‌تنها با دیدن «فقط بازی‌های خوب» در یک اجرا شگفت زده نمی‌شوم، که افسوس هم می‌خورم!... افسوس از اینکه این توانایی بازیگر چقدر دارد با یک ترکیب کولاژگونه و بد و بی‌هدف و آشفته و قصه‌ای که دغدغه خیلی از آدم‌های امروز نیست به هدر می‌رود. افسوس از اینکه چرا دارم وقت خودم را با دیدنش تلف می‌کنم!...
اگر یک کسی و کسانی مثل استاد «بیضایی» و استاد «سمندریان» و... در تاریخ هنر تآتر ایران ماندگار می‌شوند، دلیلش بازی خوب گرفتن از بازیگرانشان نبود و نیست. دلیلش فقط اجرای فیزیکی خوب روی صحنه نبود. دلیلش این است که آنها همزمان با جریان روز و با قصه متناسب با مردمشان می‌آمدند جلو. آنها کم کاریِ متنِ خوب نوشتن و ترسِ متن خوب انتخاب کردن را لای زر ورقِ بازی‌های خوب نمی‌پیچیدند. هیچوقت نپیچیدند!... و بماند که باز هم بهترین بازیها را در آثار آنها می‌دیدی.

خلاصه ... دیدن ادامه » که من نه‌تنها هیچکدام از این آثار بالا را دوست نداشتم (جز کمی از نمایش «صد درصد»، آن هم بخاطر اینکه یک قسمتهایی از متن بیرون می‌آمد و به مساله عمومی نزدیک می‌شد.)؛ که از دیدنشان حتا برای یکبار هم پشیمان‌ام!... و امیدوارم با تحقیق و مطالعه‌ی اخبار و نظرات از قبل، در آینده بتوانم بی‌فایده بودن دیدن چنین نمایشهایی را قبل از دیدنشان تشخیص دهم. نه!... من به تآتر نمی‌روم که صرفن پرفورمنس فیزیکی و «بازی» خوب ببینم و فکم بیفتد از چند لحظه اجرای بازیگر و صدا و تیکه متلک‌ها و حرکاتش و استفاده از بدنش. این چیزها بدونِ متن خوب، بدون متنی که به‌دردِ عمومِ آدم‌ها بخورد و رویشان در زندگی تاثیری بگذارد از نظرم بی‌ارزش است. پُز است!

پ.ن: بماند که بعد از دیدن فیلم «اتوبوسی به نام هوس» می‌بینی حتا در سیزیف بازی بازیگران هم آنقدری که باید خوب نیست. بیشتر سر و صدا و شلوغ‌بازی است.
جناب زادمهر عزیز تمام فرمایشات شما دقیقا در ذهن من می گشت ولی مطمئنم نمی تونستم به این خوبی منظورم رو بیان کنم کاملا با نظرتون موافقم و اگر کامنت من رو درباره سیزیف ببینید فقط یک اجرای قوی دیدم نه چیزی بهم آموخت و نه به فکر فرو برد .سپاس از نقد عالی شما.
۲۳ تیر
@azi rezaei
ممنون. لطف دارید.

@رضا یزدانی پدرام
اول اینکه خیلی ممنونم.
دوم اینکه: نه. بنظرم اصلن اینطور نیست. همه اون شاهکارهای تاریخ سینما شاهکار شدند چون اتفاقن برای هیچ نبودند؛ چون قطعن و حتمن حداقل یک جواب درست به یک «که چی؟» داشتند و دارند. در مورد تآتر ... دیدن ادامه » هم همینطور. نه حتا شاهکارهای تاریخ؛ که موارد خیلی خوب و ماندگار سالهای اخیر تآتر خودمون هم همینطوره و راز ماندگاریش داشتن حداقل یک جواب خوب به این سواله.
و بنظرم مثالی که زدید هم خیلی خوبه اما نه در مورد نوشته من. مثالتون اتفاقن در مورد همین آثار مذکور خیلی خوب صدق می‌کنه: یک اثر با بر و روی قشنگ و جذاب اما بدون دست و پا.
و سه اینکه: نکته همینجاست. فکر می‌کنم اگه یک نفر آخر زندگیش این سوال رو از خودش بپرسه و به جواب خوبی نرسه، یعنی زندگی رو باخته. (البته که این نظر شخصی منه.)
۲۴ تیر
با احترام به نظر شما، مثال نقضش رو میزنم. کار آخر آقای مدیری از این "که چی" های شما اصلاً نداره. بله کاملاً دست میذاره روی مشکلات و دغدغه ها اونم به صورت خیلی واضح! حالا من میپرسم: که چی؟ موضوع هنر فقط دغدغه نیست شاید(با اینکه قسمت خیلی زیادی از اون ... دیدن ادامه » میتونه باشه) بعضی وقتا منِ شخص دوست دارم یه اجرای خوب ببینم، یه نمایش خوب، همین! دو ساعت میخوام نمایش ببینم، بقیه بیست و دو ساعت رو به دغدغه ها (حتی اگه نخوام) میپردازم.
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره نمایش مرد بالشی i
بشدت بعید می‌دونم این اجرا چیزی بیشتر از همون اجرای آقای یعقوبی (با بازی محمدزاده و سرابی) داشته باشه.
چون یک: بازیهای اون اجرا خوب و معقول بود و فکر نمیکنم خیلی با این اجرا تفاوتی بکنه.
دو: یک اجرای متفاوت و خیلی بهتر از این اثر «مک‌دونا» نسبت به اون اجرا، نیازمند یه طراحی صحنه و نور فوق‌العاده -با تاکید بسیار بر فوق‌العاده!- است که خب طبق تجربه شخصیم باز هم بعید می‌دونم این مورد هم اتفاق بیفته. حالا چرا انقدر مهمه؟ چون عدم طراحی درستش هم بزرگترین ضعف اون اجرا بود و هم اینکه این نمایشنامه برای ماندگار شدن خیلی شدید به این طراحی نیاز داره!... و بنظرم تنها بازیهای خوب برای ماندگار شدنش (و حتا لذت بردن ازش) کافی نیست!

پ.ن: البته که دیدنش رو به کسانی که اون اجرا رو ندیدند و کارهای مک‌دونا رو دوست دارند پیشنهاد میکنم. (علیرغم عدم میل باطنیم نسبت به ... دیدن ادامه » قیمت بلیتش.)
توی اون اجرا، بازی پیام دهکردی خیلی خوب بود
۰۹ تیر
البته فیلم تئاتر اجرای قبلی هم در بازار موجوده
۱۱ تیر
آقای زادمهر کاملا حق با شماست چون من هر دو اجرا رو دیدم و بنظرم اجرای اول بهتر بود!
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب، تو این شبهای قدر یه دعای دیگه هم به دعاهامون اضافه شد:
انشاالله به حق این شبهای عزیز، قیمت این کار یه جوری باشه که ما که یه دکمه داریم هم بتونیم یه کت شلوار بگیریم؛ حال کت و شلوار نشد، یه پیرهن دکمه‌ای، سفید آستین کوتاهی، چیزی،... آخه خیاطش (کارگردانش) رو دوست داریم. از قدیم کار خوب می خواستیم میومدیم پیش ایشون.
یا مُلَیِّنَ الْحَدیدِ لِداوُدَ عَلَیْهِ السَّلام
یا کاشِفَ الضَرّ والکُرَبِ العِظام عَن ایّوب علیه السلام
اَی مُفَرِّجَ هَمِّ یَعْقُوبَ عَلَیْهِ السَّلام
اَیْ مُنَفِّسَ غَمِّ یُوسُفَ عَلَیْهِ السَّلام
صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ کَما ... دیدن ادامه » اَنْتَ أَهْلهُ اَنْ تُصَلِّیَ عَلَیْهِمْ اَجْمَعین
وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بی ما اَنَا اَهْلُه.


مخصوصا اون بند آخرش
۰۷ خرداد
برندپوشیدن هزینه اش بالاست دیگر
۱۳ خرداد
سلام دوستان ۲عدد بلیط نمایش این تئاتر برای روز دوشنبه ۲۷ ام. ردیف ۱۱.صندلی وسط(۱۵-۱۶) موجوده. در صورت تمایل تماس بگیرید.بها:۱۴۰
۰۹۱۰۰۱۲۰۵۸۵
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز وسط جشنواره‌ایم و گفتن از خوبی‌هایش بماند برای آخر. اما خب بنا به‌دلایلی شخصی، یک چند خطی درباره فیلم «همایون غنی‌زاده»:
آقای غنی‌زاده عزیز، شما شاید خیلی خوب بتوانی با مخلوط چهارتا آدم معروف و سلبریتی، المان‌های معروف دنیای سینما و فیلم‌های قدیمی، نوستالژی دهه شصتی و آهنگ‌های خارجی، یک شو-نمایش درست کنی و ملت را با بلیت‌های چند ده‌هزار تومانی بکشانی سالن نمایش. تآتر است و شما هم صاحب اختیار و دمتان هم گرم. اما خب، اینجا سینماست عزیز جان و من یکی گول نمی‌خورم!...
بله؛ در طول فیلم، خیلی گل‌درشت اشاره‌هایی به فیلم‌های معروفی که همه خوب می‌شناسیم می‌شود. طوری که تماشاگر به فیلمی دیگر فکر نکند. ولی خب در واقع، نیمی از مسخره‌باز وام‌دارِ فیلمِ «مردی که آنجا نبود The Man Who Wasn't There» اثر برادران «کوعن» است!... اصل بستر روایت و چند شخصیت ... دیدن ادامه » اصلی و چیزی که ایده روی آن سوار شده ترکیبی از دو فیلم مردی که آنجا نبود و کمی هم «سویینی تاد» است با همان قاب‌ها و فرم و نماهای کپی‌کاری شده از برادران کوعن!...
اما خب فرق اثر شما با فیلم‌های آنها می‌دانید کجاست؟... آن دو برادر آنقدر ژانر و سبک فیلم‌سازی خودشان را خوب بلدند که می‌دانند کجای فیلم چکار کنند؛ ولی شما مشخص است که نمی‌دانی!... یک چیزی دیدی، یک ایده‌ای داشتی و بعد به‌همان روش ساخت نمایش‌هایتان (که بالاتر عرض کردم) با یک کپی حرفه‌ای از فرم و محتوای آن دو فیلم، همه‌شان را ریختی توی یک دیگ و شروع کردی هم‌زدن و نتیجه شده یک آش شلم شوربا!... یک اثر دفرمه و به‌هم ریخته!... نمونه‌اش، تدوین بد!... مثال: وقتی قرار است تا اواخر فیلم مدام با یکسری اتفاق‌ها و دیالوگ‌های تکراری روزمرگی آرایشگاه و شخصیت‌ها را نشان دهی، پس جای آن نماهای اول که با سرعت بالا کات می‌خورد و روزمرگی آرایشگاه را نشان می‌دهد آنجا نیست!... اینکه تازه یک ایراد ابتدایی است، دیگر باقی ایرادهایش بماند.

خلاصه که،... فیلمی که من دیدم (مثل چند اثر نمایشی دهن پُر کنِ این سال‌های اخیر) یک پوسته‌ی پر زرق و برق و خوشگل و گول‌زننده و کپی شده است با ایرادهای بزرگ و درونی پوک و تو خالی!...

امتیاز: یک از پنج.
تصور میکنم شما متوجه ایده ابتدایی این فیلم نشدید چون بدون پنهان کاری و اتفاقا با افتخار در این فیلم ارجاعات زیادی به فیلم های دیگه میشه. از همون سویینی تاد تا پاپیون و چیزی هم نبود که کارگردان بخواد صرفا کپی کنه . کاملا همون فیلم رو نمایش میده. جدا از این ... دیدن ادامه » اقتباس ها این که سلیقه شما این فیلم رو کپی شده در سبک برادران موئن می دونه گمون نمیکنم ارزشش رو پایین بیاره.
با فرمایشاتتون کاملا مخالفم و این فیلم رو اثر خوبی رو میدونم.
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
اصلا فکر نمیکردم فیلمی که راجب اقتباس باشه به کپی کاری و همایون غنی زاده به نداشتن امضا و خلاقیت محکوم بشه! خوشحالم البته که هنوز به این حد از آگاهی و و سواد فیلم نرسیدم و از چنین آثاری همچنان لذت میبرم و ذوق میکنم .
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
آقای زادمهر عزیز
سویینی تاد در قالب ایده اصلی فیلمنامه منظورم بود و فیلم کوئن‌ها تو المان و الگوبرداری
خب نفهمیدیم دیگه اکیه :))
ممنون از شما
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره نمایش تابستان i
خدا را شکر بعد از دو سال دوباره یک تآتر خیلی خوب دیدم!...
خیلی از گفتنی‌ها را دوستان گفتند و من چیزی برای اضافه کردن ندارم. جز اینکه، وسط نمایش خودم را پیدا کردم. اول ترس داشتم؛ که نکند قرار است فقط به تماشای یکسری نماد و فرم محض بنشینم و بعد از دیدن باید شروع کنم کنکاش در نظریه‌های مختلف. اما خب، نه. برای من اینطور نشد.
من خیلی راحت خودم را پیدا کردم. خودم را دیدم. نمایش به طور اتفاقی از یک احساس سرکوب‌شده‌ی مشترک‌مان می‌گفت، که من از یکجایی به بعد، جای روی صندلی بودن، وسط سن بودم!... بعد از نمایش هم، با بغض در آغوش کارگردانش.

شد سومین تآتر زندگیم که وسط سالن و حین اجرا گریه‌ام گرفت!...
نمی‌دانم دو اثر سال‌های پیش «بابک مهری»، یعنی «گیلگمش» و «ملپامنی» را دیده‌اید یا نه؟... این نمایش (یا دست‌کم اجرایی که من دیدم) مرا یاد مزه‌ی خوشمزه آن دو نمایش انداخت اما خب، نه از نوع خوبش!
برای من این نمایش حالت یکجور پرفورمنس دوستانه و دورهمیِ دورن‌گروهی داشت. انگار که یک گروهی بعد از چند وقت کار کردن روی چند متن، به یک اجرای هماهنگ و واحد رسیده باشند و حالا خودشان خوب مفهوم حرکات را بدانند اما نه بطور کامل برای مخاطب و تماشاگر عام.
اجرای فیزیکی و حرکات بازیگران کم‌نقص و عالی‌ست!... و بله؛ البته که مهم است مخاطب با آگاهی قبلی به دیدنش برود یا نه. اما به‌نظرم باز نتیجه نهایی خیلی فرقی نمی‌کند. این ترکیب، این حالت "کولاژ"گونه‌ی متون مختلف که اتفاقن متن‌های آسانی هم نیستند و از طرفی، نوشته‌هایی که ما به‌عنوان مخاطب به‌طور مشخص فقط ... دیدن ادامه » از دو تای آنها (یعنی «پرومته در زنجیر» و «حکومت‌نظامی») خبر داریم، ناخودآگاه باعث سردرگمی و از دست دادن تماشاگر می‌شد. یعنی از همان اوایل و از بعد از جایی که مخاطب راه را گم می‌کرد، دیگر به یک نمایش به‌طور کل نگاه نمی‌کرد؛ بلکه صرفن به اجرای بازیگران و دیدن حرکات و شنیدین آواها و خواندن‌شان بسنده می‌کرد و در لحظه و حال می‌ماند. ماندن در لحظه و حال، یعنی که از یک جایی به بعد، دیگر برایش مهم نبود از اول چه دیده؟ و قرار است در ادامه چه ببیند؟ از کجا آمده و قرار است به کجا برسد؟... بعد از دیدن کار، تغییر و تاثیری در خود حس نمی‌کرد. در واقع، سطح اجرا و چیزی که می‌دید، از یک "نمایش" و "تآتر"، به یک "پرفورمنس درون‌گروهی" نزول می‌کرد.
و فرق آثاری مثل گیلگمش و ملپامنی (خصوصن گیلگمش) که هم عالی و خوب‌اند و هم ماندگار می‌شوند، با اثری مثل «پرومته/طاعون» که خوب و مناسب است اما ماندگار نمی‌شود، در همین است؛ که کارگردان دو اثر مذکور (با اینکه او هم از متون اساطیری و ترکیب چند متن از فرهنگ‌های مختلف استفاده کرده بود) با کمی خلاقیت بیشتر، کمتر کردن پیچیدگی‌های متون و شناخت بیشتر مخاطب عام، نه تنها تماشاگر را حین اجرا از دست نداد؛ که باعث شد خودش پیگیر روایت و انسجام اجرا باشد و در انتها لذتی که می‌برد برایش خاطره‌ای ماندنی شود.

پ.ن: به‌طرز عجیب و شدیدی، فقدان حرکات جمعی هماهنگ (مثل کروگرافی) در طول نمایش حس می‌شد!
سعید زادمهر
درباره فیلم‌تیاتر به صدای زمین گوش کن i
آخ!... یادش بخیر.
چه خاطرات خوبی دارم از اجرای حدود 6سال پیش این نمایش تو سالن مولوی!... تنها تآتر زندگیم که دو دفعه رفتم و دیدمش. چقدر متنش رو دوست داشتم!...

البته که به اکران این فیلم‌تآتر نخواهم رفت چون فکر می‌کنم اندازه خود تآتر نچسبه. ولی ای‌کاش تیوال با مکتب تهران و خود آقای تهرانی هماهنگ می‌کرد برای فروش این فیلم‌تآترهاشون، نه صرفن فقط اکران شدن.
بی‌درنگ خودم مشتری اول همه‌شون می‌شدم؛ خصوصن اونهایی که هیچوقت ندیدم!... مثل «مخزن» و «هی مرد گنده گریه نکن».
فرزاد این را خواند
عباس الهی، مهدی حسین مردی، *مریم* و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
بله دقیقا یادش بخیر
آدم نمیدونست دیالوگها رو گوش کنه یا حفظ کنه
من هم وقتی یک اجرا رو خیلی دوست دارم اصلا دلم نمیخواد فیلمش رو ببینم
انگار ابهت اون اجرا در ذهن آدم از بین میره ....
۲۲ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره نمایش یرماغ i
چه ویدیوی تبلیغاتی خوبی ساختند واسه این نمایش!... دمشون گرم.
امیدوارم باقی گروه‌ها و دوستان هم یاد بگیرند.
همین ویدیو باعث شد تصمیم بگیرم بیام و کار رو ببینم؛... هر چند که بدون تبلیغ هم، تجربه بهم نشون داده کارهای سالن مولوی احتمال خوب بودنشون خیلی زیادتره نسبت به سالنها و کارهای پر زرق و برق با بازیگرهای ستاره و برند!
بله واقعا جذاب و جالب بود .
منم دقیقا بعد از دیدن ویدیو خیلی هم مشتاق و هم کنجکاو شدم که این نمایش رو به بینم .
سادگی ، صداقت ، خلاقیت
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
دوست عزیز منظور مدیریت مجموعه تیاتر مولوی است. اجراهای سالن مولوی چون دغدغه بودجه و فروش سالن های خصوصی رو ندارن پس هر اجرایی رو به قصد جلب مخاطب و فروش بیشتر روی صحنه نمی برن. این مجموعه بیشتر از اقتصاد هنر ، به شاخص های فرهنگی و هنری توجه داره . لدا ... دیدن ادامه » اجراهاشون هیج وقت از یه استاندارد هنری پایین تر نمیاد. ( به قیمت بلیط و تخفیفات دانشجویی هم در مقایسه با سایر سالن ها توجه بفرمایید) . واقعیتش اصلا من اجرای بد و ضعیفی رو در این سالن ندیده ام .
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
سبک اجراهای مولوی به نظر من هم خاصه و خیلی کارهاش رو دوست دارم
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تناقض میدانید چیست؟
تناقض یعنی اینکه نمایش اولیور توییست بسازی با بلیت 140 هزار تومانی!... یعنی اینکه بروی نمایش اولیور توییست ببینی با بلیت 140 هزار تومانی!
به دوستان و هنرمندان بگویید: «باشد، فهمیدیم؛ دغدغه‌ی شما از ساختن این اثر و دیدن این اثر با این قیمت بلیت، حتمن هنر و رشد جامعه و هدفی است که نویسنده‌اش (دیکنز) دنبالش بوده!»
شما را بخدا فقط کمی به وضعیت زیر فکر کنید:
نمایش اولیور توییست با آن هدف و آن فضا و آن رسالت داستانی، با بلیت 120 و 140 هزار تومانی!... رسمن خنده‌دارترین و در عین حال گریه‌دارترین جوک این روزهاست!... آینه‌ی تمام قدی از وضع هنر و تآتر کشورمان در این روزها.

بیچاره اولیور توییست!... بیچاره چارلز دیکنز!
و بیچاره تماشاگر...
۱۴ آبان ۱۳۹۶
کاملا درست میفرمایید متاسفانه تهیه کنندگان تئاتر از جو و اشتیاق دوستداران دیدن چهره ها برای درآمدزایی بیشتر و بیشتر استفاده می کنند و هر چی از دستشون بربیاد رو بخورد خلق الله میدن که نتیجه اش سرخوردگی از تئاتر میشه و مهجور ماندن تئاترهای شریف و اصیل ... دیدن ادامه » و دوست داشتنی واقعی
۰۱ آذر ۱۳۹۶
@Prudence من شرمنده ام، چون هیچ تئاتری را با بازی ایشان ندیده بودم. در نقد هیچ تئاتری هم نام ایشان را نخوانده بودم. نمایشی با بازیگران مطرح سینما مثل خانم کریمی و آقای فروتن دیدم که متاسفانه اصلا ّ خوب نبود. حتی صدای بازیگر در طبقه همکف بخوبی به گوش نمی‌رسید.
۰۶ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره فیلم نگار i
ای وای آقای جوان! ای وای!...
تا قبل از سکانس آخر، تو سالن و در حالیکه کلی تعجب کرده بودم روی صندلی، مدام داشتم با خودم فکر میکردم که: چه جالب و غافلگیر کننده!... دارم بهترین فیلم جشنواره رو می‌بینم!... تا قبل از اون سکانس، "نگار" برای من حتا از "خفه‌گی" و "ویلایی‌ها" هم بهتر بود ("ماجرای نیمروز" رو هنوز ندیدم) و تا اون موقع به‌نظرم بهترین فیلم جشنواره بود و برای حرفم هم دهها دلیل داشتم و همه امید و ذوقم این بود که بعد از تموم‌شدنش بیام و اون دلیلها رو بنویسم و کلی شاد شم از وجود چنین فیلمی تو سینمای ایران؛... ولی ای وای آقای جوان!... ای وای و صد حیف و افسوس که سکانس آخر میزان خیلی زیادی از ارزش فیلم رو برام از بین برد. که اون سکانسِ بی‌منطق و فیلم‌هندی‌وار و نچسبِ آخر، باعث شد همه‌ی اون ذوق و لذت و امید رو لبهام بماسه و وقتی فیلم تموم ... دیدن ادامه » شد و نوشته‌ها بالا می‌رفت جای اون حس‌ها، بهت و حیرتِ همراه با افسوس بود که روی دلم مونده بود.
اون لحظه مدام آرزو می‌کردم که ای کاش اون سکانس آخر هم فکر و توهم و خیال باشه؛ اما نبود.
حیف؛... واقعن حیف!...
حمید عظیمی، آیدا طاهرزاده، سپهر امیدوار و Ziechti این را خواندند
samane_db و آناهیتا شمسی نیا این را دوست دارند
دقیقا من هم احساس شما رو داشتم. سکانس آخر و اون تفنگ بازی ها خیلی به فیلمی که دوسش داشتم لطمه زد...
۱۹ بهمن ۱۳۹۵
بله متاسفانه.
۱۹ بهمن ۱۳۹۵
سکانس آخر هم خوب بود
۲۰ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره فیلم خفه‌گی i
"خفه‌گی"، فیلمِ تازه‌ی "جیرانی" با فرم و فضایی عجیب، که خیلی به سلیقه‌ی سینمایی شما ربط داره که فیلم رو دوست داشته باشید یا نه؛... من اذیت نشدم. فیلم برام کامل و عالی نیست و ضعفهاش مشخصه؛ اما شخصن یک "الناز شاکردوست" متفاوت و برای اولین بار امیدوارکننده دیدم و البته فیلمبرداری عالی و قاب و کادرهای خیلی خوب و چشم‌نواز!...
"خوب، بد، جلف" نشون میده که "قاسمخانی" بهتره همون فیلمنامه رو بنویسه و سمتِ کارگردانی نیاد؛ هر چند که حتا فیلمنامه‌ی این فیلمش هم چندان جای دفاعی نداره. اما خب به احتمال زیاد، فیلم قاسمخانی در کنار برادر خلف امسالش یعنی "گشت 2"، با وجود تمام ضعفها و بد و اشتباه بودنشون، بر اساس ذایقه‌ی ناقص تماشاگر عام، -50 کیلو آلبالو و من سالوادور نیستم‌گونه- جزو پرفروشترین‌ها خواهند شد.
اگه واقعا بتونن به اندازه پنجاه کیلو البالو بفروشن پس یعنی در ژانر کمدی-سرگرم کننده اثار خوبی هستن و کارگردان و فیلمنامه نویس دقیقا با احترام به شعور مخاطب فیلم رو ساختن و طبعا ادعای ساخت همسهری کین یا فیلمی برای بخش هنر و تجربه رو هم ندارن....فیلم با توجه ... دیدن ادامه » به قواعد ژانر و سلیقه تماشاگر عام باید قضاوت بشه چون برای اونها ساخته شده
۱۵ بهمن ۱۳۹۵
اقای دانش عزیز حرف شما درسته..یک سری فیلم صرفا برای گیشه است و در جذب مخاطب مهمند و همه جای دنیا هم وجود داره..ولی ایا شما تا حالا تو جشنواره ی کن و یا گلدن گلوب و یا جشنواره ی های فیلم دیگه دیدی از اون فیلم هایی که به قول شما سرشار از شوخی های اروتیک هستند ... دیدن ادامه » رو تو بخش مسایقه سینمای کشورشون راه بدن؟؟ واقعا جای فیلم هایی چون خوب بد جلف و گشت ارشاد تو مسابقه ی سیمرغ بهترین فیلم ایران هستش؟؟فیلم هایی که در طول سال از ایران تو جشنواره های خارجی جوایز زیادی رو میگیرن اغلب یا از جشنواره فجر بیرون انداخته شدند و یا در بخش خارج از مسایقه قرار داده شدند..سینما هنر هفتم هستش..و موفقیت در این هنر با فروش بیشتر بدست نمیاد.اون دسته فیلم ها سرگرمی هستند و جایشان در جشنواره ی فیلم نیست..اما چه سیاستی از اکران این فیلم تو جشنواره یکی دو سال اخیر وجود دارهفمن نمیدونم..
۱۶ بهمن ۱۳۹۵
اساسا کار فیلم کمدی در همه جای دنیا خنداندن مخاطب هست.پس قاعدتا حتی بدترین این فیلمها میتونه فروش خوبی داشته باشه.پس قیاس بین دوفیلم کمدی ویا یک فیلم کمدی وفیلمی هنری از هنر وتجربه قیاسی ست معل الفارق.درسینمای تجاری وکمدی ضائقه مخاطب براساس نویسندگان ... دیدن ادامه » طنز وفیلمسازان این ژانر شکل در طی سالها شکل میگیره.یکی از طنزنویسان این عرصه خود آقای قاسمخانیه.اینکه مخاطب فکرکنه چیزی فراتر از این اتفاق می افته به دلیل علاقه شخصی به خود نویسندست....
این فیلم حتی عقب تر از همان آثار متوسط قبلی قاسمخانی هست.یعنی حتی ضعیف تر از همان طنزی که سالها به مخاطبان درسینما وتلویزیون نشون داده....
۲۱ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره فیلم رگ خواب i
افتضاح!... نزدیک به فاجعه!
سلام. کمی بی انصافی می کنید. فیلم انتظار من هم براورده نکرد ولی مشکل مهمش نیاز مجدد به تدوین برای رفع شلختگی حاکمه و برای اکران به فیلم بهتری تبدیل میشه. قاب های خوب از تهران مستاصل که درونیات شخصیت رو تداعی میکنه و همینطور بازی فوق العاده لیلا حاتمی ارزشمند ... دیدن ادامه » بودند. فیلم خوب نعمت الله نبود ولی فاجعه کمی به نظرم بی انصافیه.
۱۳ بهمن ۱۳۹۵
آقای زادمهر موافق شما هستم.. کل فیلم کلیشه بود..
۱۵ بهمن ۱۳۹۵
چه صفتهای غریب و سنگینی ! "افتضاح" ..."فاجعه" !!!! امیدوارم امشب خیلی تفاوت معناداری با این صفتهای سنگین نداشته باشم !!!
۰۸ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادش بخیر؛... یک زمانی ما هم می‌تونستیم تآتر ببینیم!...
ما که فارغ‌التحصیل هنر ایم و چه بعد دانشگاه و چه قبلش عشقمون هنر و سینما و خصوصن همین تآتر بود. فکر کنم حدود دو، سه ماهی هست که تآتر ندیدم. اون هم من!... من/مایی که یادش بخیر،... یک زمانی اگه دو هفته می‌گذشت و تآتری ندیده بودیم، بهم می‌ریختیم، دیوونه می‌شدیم، گیج می‌زدیم و حالمون خوش نبود؛... ولی الان، به‌لطف دوستان و هنرمندان و این روندی که پیش گرفتند، دیگه زورمون نمی‌رسه به رفتن به تآتر با این قیمتها!... راستش هرجوری سعی می‌کنم و با خودم کلنجار میرم، دلم نمیاد و دستم نمیره که پولِ ناچیز و بی‌زبونی که با هزار زحمت و کارِ صبح تا شب در میارم رو، 40 و 50 و 60 و 70 تومن بدم بابتِ یک بلیت تآتر؛... اون هم نه تآتری که تا همین چندسال پیش، فکری، حرکتی، تاثیری پشتش بود، بلکه بابت نمایشی که هدفِ وجود داشتن و ساخته‌شدنش ... دیدن ادامه » تو عرصه‌ی هنر رو -دستِ‌کم- من نمی‌فهمم! کارهایی که (خودم که ندیدم و نمی‌تونم ببینم) ولی از آشناها و نظرات و اینور و اونور و بچه‌های تآتربین حرفه‌ای می‌شنویم که اینطور به‌نظر میاد که انگار خیلی دغدغه‌ی هنری پشتش نیست.
نمیدونم، شاید من/ما اشتباه می‌کنیم و پرتوقع ایم. انشاالله که این نمایشها دلیل گرون بودنش بخاطر بازیگر یا کارگردان خاص و یا علل دیگه‌ای نیست و حتمن دلیلی داره و لازمه که بلیتش انقدر گرون باشه و انشاالله که خروجیِ این کارها برای تاثیرگذاری باشه و چیزی به مخاطب اضافه کنه و تلنگری بهش بزنه و باعث فرهنگ‌سازی و رشد جامعه بشه؛ که هدف و رسالت تآتر از اول تاریخ این بود.
انشاالله که حتمن اینطوره و هر کسی که زورش می‌رسه برای هر هفته دیدنِ اینطور نمایشها و اینطور هزینه کردن، خوش به‌حالش بابت تاثیر خوبی که از دیدنشون می‌گیره.
...
پ.ن یک:
بعد از این حدودِ سه‌ماه، احتمالن برم نمایش "کلاغ" رو ببینم. اون هم یکی بخاطر اینکه نمایشهای قبلی خانم زندی‌نژاد رو دوست داشتم و خاطرات خوبی ازش دارم و دیگر هم اینکه، قیمت بلیتش با وجود عوامل و بازیگران و کارگردان نام‌آشنا و ماهر، قیمت مناسبتری هم داره.
پ.ن دو:
توی نقدی که وارد کردم اسمی از کسی و اثری نیاوردم و تا اونجایی که میدونم توهینی هم نکردم؛ واسه همین امیدوارم این نوشته که فقط از روی دلسوزی نوشته‌شده و از دردی که روی دل مونده و احتمالن هیچوقت هم دیگه درمون نمیشه، از سوی تیم تیوال پاک نشه. (که خب البته بعید میدونم.)

پ.ن آخر:
یادش بخیر؛... یک زمانی ما هم می‌تونستیم تآتر ببینیم.
درود بر شما
دیر آمدم گویا زود هم باید بروم ،آخرین مقاومتها و امیدواریهاست :(
۲۱ آذر ۱۳۹۵
پرندیس عزیز،...
خیلی ممنونم از لطف و نظرتون.
۲۱ آذر ۱۳۹۵
آقای ضیایی‌پور عزیز،...
بله؛ حرفهاتون همه درسته و حقیقت داره. در جریان خیلی از این گرونیهای پیش‌تولید هستم. و اینکه دولت هم دیگه حمایت خاصی نمی‌کنه.
هیچ ایرادی به اون گروهی که دغدغه‌اش هنره -و نه تجارت و سود کلان-، و برای اینکه ضرر نکنه قیمت بلیت رو طوری ... دیدن ادامه » تعیین میکنه که همه راضی باشند، نیست.
ما تماشاگرها و یا گروههای جوون سازنده تآتر که قدرتی نداریم و کاری از دستمون برنمیاد برای جلوگیری از این گرونی. اون کسی و کسانی هم که آدمِ مهمتر و قدیمی‌تری هستند تو این عرصه و قدرت دستشونه و کاری ازشون برمیاد، متاسفانه جای اینکه از این برش و قدرت خودشون برای سامان دادن به این اوضاع استفاده کنند، شروع می‌کنند بیشتر این اوضاع رو بهم میریزند و شروع میکنند بیشتر و بیشتر از این آبِ گل‌آلود ماهی گرفتن.
نگاه می‌کنند به اینکه "چی" و "کی" و "چه المانهایی" تماشاگر جوون امروز رو میکشه به سالن و جذبش میکنه، و بعد بدون اینکه خرج خاصی و زیادی هم حتا برای اون نمایش کرده باشند، بدون اینکه هدف هنری پشت اثرشون باشه، با خیال خوش می‌شینند و بعد از هر شبِ اجرا کف و سوت تماشاچیانشون رو گوش میدند و کیف میکنند و پول روی پول میگذارند.
۲۱ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره نمایش اودیسه i
نزدیک بیا؛ نزدیکتر!... شک کن! می‌فهمی؛ بیشتر و بیشتر!... عزیزمان می‌شوی؛ اما دوام نمی‌آوری!... هلاک می‌شوی! می‌سوزی!... مثل همه!
اودیسه، حکایت شک است به خلق؛ حکایت تردید به وجود؛ حکایت سرکشی به خلقت؛... حکایت شک و تردید و سرکشی انسان به آفرینش! داستان انسان که رو در روی هستی و خالق ایستاده و آنقدر با شکش رشد کرده که حالا به مرحله‌ای حساس از سوالهایش رسیده که جواب می‌خواهد!... مرحله‌ی قربت؛ مرحله‌ی همزمان ترس و جرات!... به قول خود نمایش، «آخرین نقطه»!
و چقدر خوشحالم که نمایش فقط طرح مساله نمی‌کند. روشنفکرنمایی نمی‌کند. تماشاگر را با سوال روبرو نمی‌کند که بعد رهایش کند و خودش را بکشد کنار. بلکه جواب سوالها را با لحن خودش می‌دهد و نتیجه می‌گیرد؛ دستِ‌کم نتیجه‌ی خودش را؛ و از بیان این نتیجه‌اش نمی‌ترسد!... حالا چه من و شما دوست داشته باشیم، چه نداشته ... دیدن ادامه » باشیم.
...
آخ که چقدر دوست دارم بیشتر از این برای این نمایش بنویسم! که نمی‌شود!... که نباید!

حالا دیگر حدود دو سالی می‌شود که سینما و تیاتر را تنها می‌روم. انتخابم این نبوده اما چاره‌ای نیست. فیلم و تیاتر را که نمی‌شود ندید!... تنها دیدن، خوبی‌های خودش را دارد و بدی‌های خودش. یکی از بزرگترین بدیهایش، وقتی است که یک فیلم یا نمایش خیلی خوب و عالی می‌بینی؛ چون کسی نیست که با او حرف بزنی!
اگر دلیل خلقت و آفرینشِ انسان و هستی و عالم و خودتان، در زندگی دغدغه‌تان نبوده و نیست که هیچ؛ اودیسه را ندیدید هم ندیدید. اما اگر هست، اودیسه را تنها نبینید!... وگرنه بعد از دیدنش، سرریزِ حرف می‌شوید و کسی نیست که خالی شوید!
...
پ.ن:
اودیسه شد دومین تآتر زندگی من که مرا در سالن به بغض و گریه انداخت!
چه خوب که از تماشای این نمایش لذت بردید. من فکر می کنم تماشای اثر هنری بدون حرف زدن از آن بی معنی است. تبادل نظر با دیگران در مورد یک اثر موجب رشد و تعالی فکری و گسترش اندیشه هاست.
در عجبم از کسانی که پیگیر تماشای فیلم و تئاتر هستند ولی وقتی نظرشان را می ... دیدن ادامه » پرسی،حتی از بیان آن در قالب یک جمله ناتوانند.
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
آقای امید
پس منم مهمون کنید ، بی زحمت :))))))
۳۱ فروردین ۱۳۹۵
خانوم نادری
با کمال میل :) باعث افتخاره. اتفاقا قصد دارم برای اوایل هفته آینده بلیت بگیرم برای جمعی از دوستان! منتظرم تیوال باز کنه فروش بلیت رو.
۳۱ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره نمایش اودیسه i
- اینجا نقطه‌ی آخره؛ من آخرین نفر نیستم!
عمار عاشوری این را خواند
وحید هوبخت، پرندیس، مریم اسکندری و فربد زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاو نُه من شیرده؛ یا چگونه با دستان خودمان گند بزنیم توی فیلم خودمان!
شروع حیرت‌انگیز و خوب تصویری و تکنیکی فیلم آدم را عجیب امیدوار می‌کند. بماند که همان اول یکی دوتا گاف بد در متن دارد:
مامور سازمان از راه دور آمده و خسته است و می‌خواهد ماموریتش که دفن یک جسد است را زود انجام بدهد و برود و حتا برای نیم‌ساعت رسیدن به قبرستان منطقه هم وقت ندارد؛ آن وقت یکهو تصمیم می‌گیرد شب را همانجایی که جسد وجود دارد بماند و بخوابد!... و جالب که اصلن دلیل خوبی هم برای این قضیه ندارد. و جالبتر که، چاه‌کَن به او هشدار می‌دهد اینجا نمان اما او بازهم آنجا می‌ماند!...
بگذریم؛...
داستان با زلزله‌ای عجیب و بی‌دلیل در محل دفن جسد شروع می‌شود، اما به کجا می‌رود؟... این قصه و ایده‌ی پر تنش و خوب که تماشاگر را به پرده خیره می‌کند و در ابتدا در قالب یک فیلم قصه‌گو شروع ... دیدن ادامه » می‌شود چرا به صحنه‌های نیمه مستند و مصاحبه‌های نچسب با عوامل زنده‌ی ماجرا برش می‌خورد؟!...
وجود صحنه‌های مصاحبه با خود مانی حقیقی، با حجاریان و زیباکلام و غیره... که به نظرم مثل تبخال و زگیل در فیلم اضافی است، فیلمی که روند خوب و درستی دارد را عجیب به زمین می‌زند!
وقتی قصه کوتاه است؛ وقتی می‌فهمیم این قصه در این غالب برای یک فیلم بلند 90 تا 120 دقیقه‌ای، فقط حدود 60، 70 دقیقه به ما زمان می‌دهد، چاره‌ی پر کردن باقی آن 20، 30 دقیقه، مصاحبه‌های مصنوعی، توضیح واضحات و بیخود و بی‌جهت عوض کردن جنس فیلم نیست!... باید پیرنگ فرعی درست کرد. باید با خلاقیت، به داستان اصلی فراز و نشیب داد.
یک کم خلاقیت در فیلمنامه (مثلن استفاده از تعلیق در پیدا کردن شخصیتهایی که قرار است گره داستان را باز کنند و غیره...)، یک کم خلاقیت در تدوین، یک کم خلاقیت در کارگردانی و کنار گذاشتن آن مصاحبه‌ها (که شخصن هیچ جذابیت و توجیهی برای آن پیدا نمی‌کنم) و به‌جایش قصه‌ای که اول فیلم شروع شده را تمام کردن و از زیر آن فرار نکردن، یک کم خلاقیت در اجرا و انسجام در جنس روایت آن بخش فیلم که بدون شک بیننده آن را بیشتر دوست دارد، می‌توانست فیلم امسال "مانی حقیقی" را به گل سرسبد جشنواره و سال جدید سینما تبدیل کند؛... اما حیف؛...
واقعن حیف!
امتیاز: 6 از 10
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید زادمهر
درباره فیلم وارونگی i
از معدود خوبی‌های فیلم بگوییم؟... بازی‌ها. بازی‌ها انصافن خوب و یکدست است. راستش از من بپرسید می‌گویم سحر دولتشاهی هیچ‌جوره به چنین نقش‌هایی نمی‌خورد ولی الحق کارش را خوب انجام داده. علی مصفا هم همینطور. اما خب بهترین بازی فیلم به‌نظرم برای بازیگر نقش "صبا" است. دختری که نقش یک نوجوان که بین مشکلات آدم بزرگ‌ها اسیر شده را خوب از کار در آورده.
اما وارونگی فیلم خوبی نیست متاسفانه. فیلمنامه عجیب گیج است. از این پیرنگ به آن پیرنگ می‌پرد. راه حل نهایی در پایان فیلم می‌تواند همان 20 دقیقه اول فیلم مطرح شود و تمام. اما نمی‌شود، چون قرار نیست فیلم کوتاه بسازیم!
به‌وضوح مشخص است نویسنده یک موقعیت و یک محرک برای شروع در ذهن داشته اما نتواسته برایش قصه بنویسد. برای همین با موقعیت‌های بی‌ربط، فیلمنامه را کش داده برای ساخت فیلم بلند. این ایستا بودن ... دیدن ادامه » موقعیت اولیه حوصله تماشاگر را سر می‌برد. از آن گذشته و مهمتر؛... یادش بخیر. استاد فیلمنامه‌نویسی‌مان همیشه به ما هشدار می‌داد که:
"هر وقت یه طرح و فیلمنامه‌ی اجتماعی نوشتید، اگه میخواید پیرنگ رابطه یا پیرنگ عشق واردش کنید، حواستون باشه که کجا و کی و برای چی اینکار رو می‌کنید، چون پیرنگ رابطه و عشق، بیننده‌ی خصوصن ایرانی رو سریع به سمت خودش می‌کشونه و سایه‌اش روی باقی خطهای داستان سنگینی می‌کنه"
وارونگی از اینجا هم ضربه می‌خورد. حدس می‌زنم نویسنده این نکته را نمی‌دانسته. از اواسط فیلم، بیننده دیگر برایش آن موقعیت و داستان اولیه مهم نیست، بلکه حالا فقط دوست دارد بداند زن و مرد فیلم بالاخره به‌هم می‌رسند یا نه!
خلاصه که طرح و متن فیلم "بهزادی"، مرا یاد ترم اول و طرح‌های اولیه‌ی خام و پر از اشتباه من و بچه‌های کارگاه آموزش فیلمنامه حوزه هنری می‌اندازد.
امتیاز: 3.5 از 10
پرند محمدی، SEPIDEH INANLOO و نیما اردلان این را خواندند
فرانک غلامپور و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند سالی هست که خبری از "کمال تبریزی" نیست!... نمی‌دانم خدای نکرده مُرده! یا شاید هم یکی شبیه او آمده و کمال تبریزی را خورده و جایش دارد فیلم می‌سازد!... یا اگر کارگردان این فیلمها واقعن همان کمال تبریزی است، نمی‌دانم سرش به جایی خورده یا چه اتفاقی برای کارگردان "مارمولک" و "لیلی با من است" افتاده که در این دو سال چنین فیلمهایی از او می‌بینیم و به چنین جایی رسیده.
فیلم جز کمی فضا سازی و طراحی صحنه و لباس مقبول، تا دلتان بخواهد ضعف دارد. چه در بازیها، چه در روایت، چه در تدوین و خصوصن در فیلمنامه!... ضعف‌های پایه‌ای و ریشه‌ای آن هم از بزرگان فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی! نقطه عطف اول این فیلمِ حدود 100 دقیقه‌ای، بعد از یک روند کند و ملال‌آور در دقیقه 45 رخ می‌دهد! بعد، با یک شکل وخیم و بی‌منطقی، اتفاقات بی نوبت و پشت هم رخ می‌دهد. به اینها ... دیدن ادامه » ضعف عجیب در شخصیت‌پردازی را هم اضافه کنید؛ دو شخصیت اصلیِ فیلم نه درست معرفی می‌شوند نه درست جا می‌افتند که بخواهد حرکاتشان در طول فیلم توجیه‌پذیر باشد! حماقت از سر و روی تمام اشخاص چه اصلی و چه فرعی می‌ریزد!... ضمن اینکه، فیلمی با این داستانِ ساده و تکراری، با حدود 20، 30 ذقیقه جمع می‌شود؛ بیشتر از نیمی از زمان فیلم، اضافی است!
خلاصه، من که زجر کشیدم؛ شما هم به‌نظرم به خودتان رحم کنید!
راستی، نام فیلم به‌نظرم بیشتر به "مکان مینا" می‌خورد تا "امکان مینا"؛... از کجا معلوم، شاید نامش از اول همین بوده!
امتیاز: 2 از 10
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید