تیوال نمایش مرد بالشی
S2 : 21:34:41
  از تیر ۱۳۹۸

: مارتین مک دونا
: زهرا جواهری
: علی سرابی
: (به ترتیب حروف الفبا) حمیدرضا آذرنگ، بهرام افشاری، علی سرابی، نوید محمدزاده

: سهیل دانش اشراقی
: ندا نصر
: محمد قدس

» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود



- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۲ سال خودداری نمایید.
شهر:
تهران

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
«مرگ مولف یا مخاطب؟»
نوشته ای بر نمایش مرد بالشی؛ منتقد هنرنت

مرد بالشی(The Pillowman) نوشته مارتین مک دونا از جمله آثاری است که به خوبی مطرح و دیده شده، بنابراین مطالب زیادی درباره آن از جمله قصه، شخصیت پردازی و سایر المان هایی که موجب قوت آن شده، بیان گردیده است. اجرای چنین نمایشنامه ای به همراه دکور و طراحی صحنه متناسب با فضای داستان و بازی های باورپذیر، نمایش را به اثری درخور تبدیل کرده است.

نمایش مرد بالشی روایتی است جنایی و تلخ از خشونت در دنیای امروز، اما مک دونا به گونه ای این روایت های تراژیک را طراحی کرده که مخاطب را تا پایان داستان به خوبی با خود همراه می کند. وی در روایت داستان، گره های فکری بسیاری را پیش روی مخاطب قرار می دهد؛ اما نقطه قوت روایت پردازی، در طرح داستان های خرد و قرار دادن موقعیت های کمیک در آن، وجود سطحی از انتزاع و ابهام در مرز میان واقعیت و فراواقعیت است که از این طریق کمک به حل معماهای فکری می کند. این نشان می دهد وی مخاطب را به خوبی می شناسد، مخاطبی که از طریق داستان پردازی و به کارگیری قوه تصور و خیال او، مسائل خشن، سخت و زمخت را قابل هضم می کند.

به نظر می رسد مک دونا در طرح روایت مردبالشی بر اساس برداشت های گوناگونی که تا به امروز از آن شده است، به دنبال بیان موضوع و یا موضوعاتی روشن و قابل درک است، نظیر خشونتِ آشکار و پنهان، کودک آزاری، تمایل به فناناپذیری و … که از دوران کودکی می تواند در شخصیت آدمی نهادینه شود و در تک تک کاراکترهای داستان قابل مشاهده است. همه شخصیت های داستان دوران کودکی پررنج و عذابی داشته اند. به عقیده فروید روان انسان برساخته و بخش بندی شده است. ساخته شدگی روان آدمی در مراحل رشد و توسعه آن دیده می شود که می تواند در گستره پیامدهای هنجار یا ناهنجار ممکن در توسعه روان نیز دیده شود. این موضوع در شخصیت کاتوریان و پلیس خشن داستان بیشتر قابل رویت است. اما خودآگاه انسان همواره از میزانی از آزادی برخوردار است و می تواند خود را از بند نیروهای فراخود آزاد کند، چنانچه در پرده آخر توپولسکی بعد از اشاره به تاثیر شرایط سخت دوران کودکی بر شخصیت فرد، این موضوع را مطرح می کند که انسان مختار به انتخاب است. در واقع کشمکشی میان خودآگاه و ناخودآگاه انسان قابل مشاهده است.

این برداشت از نمایشنامه، مانند بسیاری دیگر، برداشتی از لایه یا لایه های سطحی آن است. آنچه در این نمایشنامه به ظاهر ساده قابل مشاهده است، وجود لایه های پنهان در پس روایت روشن و خطی آن می باشد. بر اساس روش ساختارگرایی(Structuralism) یک اثر دارای سطوح مختلفی است، سطحی که در نگاه اول کمابیش قابل مشاهده است و سطحی که کمتر در معرض دید قرار می گیرد و باید کشف شود. سوال این است که چه معنایی در پس این روایت که دارای پی رنگ(Plot) سیاه یا خشن است می تواند وجود داشته باشد؟

در یک برداشت می توان گفت وجود کاراکتر نویسنده به عنوان عامل تولید متن و اندیشه خود گویای این مطلب است. کل روایت بر محوریت داستان هایی که نویسنده نگاشته شکل گرفته است. داستان هایی که عواقب فاجعه بار آن به مسئله ای تبدیل شده که پلیس را ودار به رمزگشایی درباره آن کرده است و در نهایت راه حل مسئله برای جلوگیری از اتفاقات ناخوشایند دیگر در نابودی نویسنده و آثار اوست. اما آیا این بهترین راه حل است؟ آیا برای جلوگیری از عواقب جبران ناپذیری که یک متن ممکن است داشته باشد باید آن متن و اندیشه یا تولیدکننده را سانسور کرد و مانع آن شد؟

مارک فورتیر معتقد است که یکی از نگرش‌های اصلی در عمده مباحث نظری این است که ما نمی‌توانیم کنترل کنیم که دیگران چه برداشتی از آن‌چه می‌گوییم یا می‌نویسیم خواهند داشت. چنانچه پساساختارگرایان نیز بر این باورند که الگوی ثابت و منسجمی از خوانش متن وجود ندارد. بر اساس این رویکرد درجه ای از عاملیت و آزادی در اختیار خواننده است. خواننده وفادار وجود ندارد، بلکه تنها امکان نامحدود خواننده های متفاوت وجود دارد. بنابراین مولف و خواننده دیگر در رابطه سلسله مراتبی نیستند، که به موجب آن مولف، معنا را به خواننده منتقل کند. بلکه خواننده و مولف هر دو به یک اندازه به یکدیگر معنا می دهند. بر این اساس نمی توان به طور جزمی تعیین کرد که تنها یک نوع خوانش از متن می تواند وجود داشته باشد و متن ممکن است در موقیعت ها و شرایط مختلف تاریخی و اجتماعی به گونه ای متفاوت دریافت شود و نتایج متفاوتی به بار آورد. بنابر نظر فیش، نظریه پرداز رویکرد واکنش مخاطب، هیچ نوع معنای ذاتی در اثر وجود ندارد مگر آنکه جوامع تفسیری در هر حوزه معین آن معنا را به وجود آورد یا مجاز بشمرد، و دیگر معناها را مجاز نداند و تایید نکند. بر این اساس آیا می توان گفت که تنها راه جلوگیری از وقوع عواقب ناخوشایند ناشی از خوانش مخاطب، منع تولید اثر یا از بین بردن آن است؟

فاطمه ... دیدن ادامه » درخشان
منتشر شده در هنرنت: https://www.honarnet.com/?p=5034
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید