تیوال Positron | دیوار
S3 : 01:13:43
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
امشب در سالن استاد سمندریان تک و تنها، به تماشای این اثر نشستم. اثری که نقطه ی شروع توجهم به آن از دوچیز شروع شد: اول، پارادکس اسم نمایش(متن گفتن نگفتن!) و دوم نگار جواهریانی که دوست داشتم روی صحنه ببینمش.

دو هیجان خوب...نهایتا البته دیدم که بازی نگار جواهریان در سینما قوی تر است، صدایش در سینما بهتر است، کلوزآپ های چهره اش تمام حس های نهفته در صورتش را تشریح می کند...مدیوم تئاتر، اما فضای دیگری، صدای دیگری، جریان دیگری را می طلبد!
-------------------------------------------------------------
در متن این نمایش به ذکر چندنکته کوتاه بسنده می کنم:

1. ما در این متن، با نمایش روز جهان مواجهیم. نمایشی که بیشتر، متن است تا اجرا. چیزی که به آن تئاتر شعر می گویم و البته تلفیقی است از برشت، آرتو، گروتوفسکی و بروک و جریان معاصر تئاتر کلامی روز جهان.

2. درین نمایش، همه در حال تماشای یک میز طویل اند و سالن به زیبایی به دو بخش نیمه راست و چپ تقسیم شده است. دلیل دارد! پایین تر می گویم. نبود آغاز و پایان مسلم کلاسیک، به تماشاگر می فهماند که درحال تماشای یک واقعیت به شکل اسنپ شاتی است! یک قطعه از یک چیز! چیزی که هیچ چیز نیست! هیچ حقیقتی وجود ندارد مگر "روایت" ای که از هرکدامشان می شنوید!

3. راوی، در این نمایش، شخصیت شاخص بقول ادبیات انگلیسی، غیر قابل اتکاست! نویسنده، همه چیز را در هم ریخته! مطلقا همه چیز ! به او، اطمینان نکنید ! گاهی، برای خودش حرف می زند !!!

4. به دنبال معنا نباشید! وگرنه باید جلویتان همه چیز را اجرا می کردند و همه ی صورتها را می دیدید! نیازی نبود که نصف بازیگران پشتشان به من و رویشان به شما باشد !!!

5. بازی آتیلا پسیانی، بهترین بازی ایشان در میان چندنمایشی بود که از ایشان دیده بودم.

زنده ... دیدن ادامه » باد تئاتر!
افسونگرترین هنر جهان !
«ما در این متن، با نمایش روز جهان مواجهیم. نمایشی که بیشتر، متن است تا اجرا.»

«به دنبال معنا نباشید!»

چی بگم والا؟!
۳۱ شهریور ۱۳۹۶
به به لذت بی مرزی که از نمایش بردید برای منهم لذیذ بود :) دوست خوبم درود
۰۱ مهر ۱۳۹۶
درود بی پایان بر شما همراه و هم نظر قدیمی :-)
۰۲ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Positron
درباره نمایش خانه عروسک i
همیشه کار اولی ها را دوست داشته ام...
آنها را می فهمم...از جنس خودمان هستند...
خیلی از همین بچه ها در گوشه و کنار این شهر بزرگ، شاهکارهای کوچکی ارائه داده اند تا همچنان به آینده نمایش ایران خوشبین باشیم...
سعید عزیز! خدا قوت برادر فرهیخته ام!
چقدر لذت بخش است دیدن جوانهایی مثل تو !
---------------
پ.ن: خانم نیلوفر پارسا، براستی بی نظیرند! آدم حیران می ماند در حجم این حس و کنش و بازی ! زنده باشید و خداقوت!
-------------

زنده باد تئاتر !
ارادمند تشکر از شما
۲۵ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Positron
درباره نمایش شرقی غمگین i
آغاز نمایش چقدر برایم هیجان انگیز بود، تصور تماشای چیزی که فقط "صدا"ست یعنی رادیو، یعنی پادکست، چیزی برای شنیدن است نه برای دیدن، تا آن لحظه که با بحران یک مرد عاشق مواجه می شوی همه چیزش شنیدنی است... بعد از ده دقیه تقریبا داشت از ریتم می افتاد، به گونه ای که میگفتم چرا از اینجا عبور نمی کنیم و به مرحله ی بعدی نمایش نمی رویم؟ چرا قصه پیش نمی رود؟ که خب رفت ! خوب هم رفت ! فضاسازی ابزورد خاصی ناظر بر شرایط غمناک این مرد عاشق است...ابزورد از این حیث که در بطن زندگی او، غم سنگینی است، اما دیالوگ ها و موقعیت ها خنده آورند...این شگرد سجاد عزیز است...
کم هم نخندیدیم...با آن همه شکلک و بازی و زندگی، با آنهمه محبت دوستانه برای مردی که بی معشوقش زندگی را گم کرده...
این نمایش به همه جا سرک می کشد...از سیاست و اجتماع و بحران های فردی و اجتماعی و همه چیز و همه جا...با ... دیدن ادامه » رنگ موسیقی هایی که هویت دارند و از هویت سنگینشان در تاریخ سینما و شعر، کمی هم به نمایش بخشیده اند...بازی نور و سیاهی یادآور گره و خنده ایست که توامان زندگی ما هستند...
اثری قابل قبول...


زنده باد تئاتر !
پرند محمدی این را خواند
سجاد افشاریان، محمد رحمانی و شیوا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیم به الهام کردای نازنین:

نمایش از تو زاده می شود آنگاه...
"الهامِ" هر نمایشنامه ای...
و شعرِ بازیِ سیالِ "جوی" وارت،
قبل از کارگردان،
تماشاگر را سیراب می کند...

#ن.آفتاب
#شعر
30 مرداد 96
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Positron
درباره نمایش اگه بمیری i
نمی خوام درباره ی نمایش چیزی بگویم فقط این، تقدیم به الهام کردای نازنین:

نمایش از تو زاده می شود آنگاه...
"الهامِ" هر نمایشنامه ای...
و شعرِ بازیِ سیالِ "جوی" وارت،
قبل از کارگردان،
تماشاگر را سیراب می کند...

#ن.آفتاب
#شعر
30 مرداد 96
نیلوفر ثانی و فهیمه تردست این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش، جدا از کارهای سابق جناب نعیمی نیست...کارگردانی که همچنان برنده ترین نقدهای سیاسی و اجتماعی را در دل دیالوگهای فکر شده اش، می نشاند تا بهنگام خروج از سالن لحظه ای رهایت نکنند...
ذکر چند نکته و سخن کوتاه:
1. مطمئن شدم که حامد بهداد، فرزند صحنه ی نمایش است...او براستی بازیگری در قامت یک تئاتر ارزشمند است !
2. افسوس و ملیونها افسوس از نشنیدن صدای درخشان زنانی که روی صحنه های حمیدرضا جان نعیمی می خوانند...صداهایی که باید هر لحظه شنیده شوند اما از حقی چنان واضح، محرومند !
3. دوستانی که علاقه ای به تئاتر ندارند خواهشا وقت ارزشمندشان را با چیزهای دیگر پر کنند !حرمت بازی و نمایش و صحنه و اعصاب من تماشاگر مشتاق و کاری درین حد ارزشمند را با دویست بار نگاه کردن به ساعتشان، دائما وزوز کردن و تولید انواع سر و صداها(!) بهم نریزند و خراب نکنند !!!!!
4. زنده باد تئاتر ... دیدن ادامه » !
مهتاب، Captain و پوریا این را خواندند
محمد رحمانی، سپیده، آیدا اورنگ، آذین حجازی و هانیه شکری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من، در صحنه ی جهانی ادبیات، "شعر" از هر چیز دیگری جذاب تر است ! منظورم یقینا "فرم" نیست...درباره ی مثنوی و غزل صحبت نمی کنم درباره ی چیزی صحبت می کنم که به آن "شاعرانگی" می گویند چیزی شبیه به Théâtralité که آن را "تئاتریت" بمانیم...حالا در شعر، چیزی که آن را "جوهره ی شعر" بدانیم...
این نمایش، شاعرانه است و من شیفته ی تئاتر شعرم ! وقتی در برابر یک میزانسن سرشار از "قهوه" می نشینی و قبل از شروع نمایش، تنت مست می شود از بوی قهوه، کم کم باید آماده شوی برای پرواز...پرواز اسب خیال که قرار است در هزارتوی پیچ در پیچ "روایت" پی در پی بپیچد و مست ترت کند...اما چشمانت را که ببندی، بوی قهوه تو را درست در سالن قشقایی-جدیدا دگرگون شده -، نگه می دارد !الهه ی شعر، برای تو دارد قصه می خواند...
قصه هم خوب است اما بعد از شعر...
من جناب ویکتور هوگو ... دیدن ادامه » را بهتر و بسیار بیشتر از بالزاک می فهمم !!
آن دختر فرانسوی الاصل نمایش که با آن لهجه ی زیبا به فارسی حرف زدنش، دل ما را برد...اما اینجا می خواهم از نویسنده و کارگردان اثر بگویم ! دست مریزاد نمایشنامه ! ناخودآگاه مرا به یاد اثر "در خانه" "Dans la maison"ی فرانسوا ازون کارگردان دگرباش فرانسوی انداخت...
خانم دامغانی عزیز، نمایش شما مرا لبریز کرد و زنده...چیزی که جوهر تئاتر و شعر، توامان دارند...

زنده باد تئاتر !
ابرشیر، گلچهردامغانی و رضا بولو این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون تردید این فیلم، خوب نیست...انواع و اقسام ایرادات جدی فنی و درامی دارد...پردازش کاراکترها فوق العاده ضعیف است و از ابتدای فیلم مشخص کرده که فضای صفر و صدی فیلم های "شبه فمنیستی" دهه 70 و 80 را شاهد خواهیم بود...این، اتفاقا مردان بوده اند که فمنیسم را تقویت کرده اند و رشد داده اند در کنار فعالیتهای زنان...این نگاه یک طرفه را کی تمام می کنیم نمی دانم...یک پسر و دختر جوان در فیلم هستند که اتفاقا آنها هم در کالبدهای کلیشه ای "مرد عصبانی و بی اعصاب" و "دختر مطیع و عاشق" مانده اند...سخنم کوتاه...دوست نداشتیم !!!
نوبادی این را خواند
فرانک غلامپور، نیلوفر ثانی و رها باصفا این را دوست دارند
درود ... منهم بتازگی فیلم رو دیدم و دوست نداشتم ... کاملا حق باشماست که بازهم نمایشی از زن ِفلاکت زده و درمانده ی شرقی به تصویر کشیده میشود اوج دفاعیه از زن هم در این فیلم تصمیم گیری های زنان فیلم ست که با ترک مرد گویا ، جسورانه ترین کار زندگی شان را انجام ... دیدن ادامه » داده اند
متاسفانه از خانم درخشنده انتظار بیشتری داشتم
۱۷ تیر ۱۳۹۶
با نوبادی تاحدودی موافقم
۲۱ تیر ۱۳۹۶
بله بله کاملا...ایشون احتمالا که نه حتما ایده های خوبی دارن اما در پردازش ایده های خوبشون متاسفانه در نگاه فمنیستی 30 سال پیش گیر کردن...فمنیسم که مثل سنگ نیست مثل تمام جنبشها و حرکتها حرکت رو به رشد داره و پیش می ره...
۲۱ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Positron
درباره روخوانی نمایشی ‌از آزادی تا هرج و مرج i
جناب استاد مودبیان در طی این قصه خوانی و بعبارتی که خودشان بیشتر می پسندند، روخوانی نمایشی، هرشب تعدادی از قصه های اسلاومیر مروژک لهستانی را می خوانند و در آن واحد بازی می کنند. شکل بازی نه فقط صرفا در لحن و خوانش که گهگاه شکل اکت و حرکت نیز میگیرد و هم قصه را باورپذیر و رئال می کند هم شنونده را مشتاق به گوش کردن (دیدن!) ادامه اش !
استاد داریوش مودبیان بی شک یکی از بهترین های نمایش ایران است...هم در تئاتر به فرانسه ( که بی شک بهترین!) و هم در فارسی...آنکه کوله بار تجربه اش را از زمان همکاریهایش با استاد علی نصیریان تا کنون، در گروه تئاتر مردم، به زمان ما و نسل جدید آینده، سپرده است...
زنده باد تئاتر
نیلوفر ثانی این را خواند
farhad riazi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی

#خیام
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید....

#سایه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گیسوان تو، سر دراز دارد
از سر تو
تا دل من !

ن.آفتاب
31 مرداد 95
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب درباره ی این نمایش اینکه من قبل از به صحنه رفتنش نوشته بودم "خدا کنه ارزش 40 تومن رو داشته باشه" و حالا با ضرص قاطع می تونم بگم ارزش 4 هزار تومن هم نداشت !
بس !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم ارزش 40 هزار تومن رو داشته باشه !!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Positron
درباره نمایش درس i
نمایش "درس" یونسکوی بزرگ، شاهکار ابزورد است...حتی از لحاظ موقعیت پردازی ابزورد از "گودو" هم عمیقتر است...دردش بیشتر..زخمش بیشتر...کنایه هایش تیزتر...و شوخی هایش تراژیک تر!
یونسکو با استفاده ازتکنیک مشهورش، استفاده از non-sequiturs sentences یا در فرانسه un langage incohérent بخوبی نظام آموزشی غالب جهان را به سخره می گیرد....انگار میداند که چگونه آموزش دیوانه وار "طوطی" گون، نهایتا منجر به قتل دانش آموز که نه! زبان آموز می شود...دست آخر این زبانشناسی است که می کشد! قدرت مرگبار سحرآمیز زبان! نقطه ی ثابت تمام گفتمانها از سوررئالیستها تا امروز!

اما اجرا نمره قبولی نمی گیرد...کند است...آرایشها بیش ازحد...از ریتم میافتد درجایی که اتفاقا نقطه ی اوج نمایشنامه است...کارگردان با این ترجمه،ایرادات واضح تلفظ لغات فرانسه دارد...tré عدد سه نیست! عدد سه trois است!!! اولی ایتالیایی ... دیدن ادامه » است!!! چندین بار تلفظهای اشتباه!!!!
دکور "منبر" گونه با حالت سلسله مراتبی، ایده جالبی بود...موسیقی نکته ی مثبتی بود...قبل از پایان نمایش!
و کارگردان که اتفاقا مترجم نیز بوده، نتوانسته با متن ارتباطی درست -با درک ابزوردیته اثر- برقرار کند...
ایجاد خستگی در نمایشی 45 دقیقه ای هنر میخواهد!
امید است فلسفه های غربی لااقل به درستی فهمیده شوند....

زنده باد تئاتر!
حمید عظیمی، کیان، مهدی، هاشمی و پریناز آل آقا این را خواندند
پرندیس این را دوست دارد
پاینده باشی پوزیترون عزیز
۰۶ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Tombe la neige.
.
.
.
Tu ne viendras pas ce soir...

#Adamo #Français

برف می بارد.
.
.
.
امشب تو نخواهی آمد......
C'est terrible
:(
۰۲ آذر ۱۳۹۵
mais ouiiiiiiiiiii c'est vrai :-((((
۰۳ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Positron
درباره فیلم نفس i
روایت زندگی یک دختر در طول چندین سال تکراری و خسته کننده است....مدت زمان فیلم بر این خسته کنندگی می افزاید و تماشاگر خوابش می برد !
تصویربرداری فیلم قوی است....
موسیقی فیلم ضعیف است و به عبارتی موسیقی ندارد حتی !
ریتم فیلم کند، بیش از حد آرام و تقریبا خالی از افت و خیز است...
تکنیکی که از فیلم "طعم شیرین خیال" کمال تبریزی گرفته شده است و آنچه در ذهن کودک می گذرد را با حالتی انیمیشن وار به نمایش در می آورد هم با یادآوری آنکه تقلیدی است زیباییش را از دست می دهد !
الهه الف، علیرضا و نیلوفر ثانی این را خواندند
آزاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Positron
درباره فیلم نیم رخ ها i
آخرین اثر ایرج کریمی بزرگوار، اثر قابل احترامی است....ایرج کریمی سینمای شاعرانه را می شناسد و المانهای شاعرانگی در کارهایش موج می زند.....
بعضی وقتها من دوست دارم فیلمی را که میبینم بیشتر از آنکه در روایت و ساختار و تصویر و مفهوم باشد، شاعرانه باشد و هنری !
مفهوم "هنری" برای من همان است که در "هنر برای هنر" بود !
خدایت بیامرزد گرانقدر.....
زنده باد بابک حمیدیان و بازی بی نظیرش :-)
تایماز موسی زاده این را خواند
پرنده‌بازِ آلکاتراز و پرندیس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چند که با متن اصلی نمایش استاد الیزابتن همه ی اعصار(!) تفاوت های چشمگیری داشت اما این نمایش روح اثر را به خوبی درک کرده بود و دراماتورژی شده بود....فضای نمایش به معنای واقعی کلمه "جادویی" بود....از آن نوع جادو هایی که تا چندین روز پس از تماشای اثر، همچنان در مخاطب و بیننده نشست کرده است.
عشق و "مهردارد" قصه ی هزاران سال تاریخ عاشقی است اما این پردازش های جدید این قصه های تکراری تمام نشدنی اند که آثار ارائه شده را متمایز و همچنان نو می کنند.
یک خسته نباشید تمام عیاز به تمام اعضای گروه اجرا و موسیقی و صحنه پردازی شگفت انگیز و دوست داشتنی !
زنده باد تئاتر!
به نظر می رسد که نمایش هر روزه بیشتر و بیشتر به سمت "شعر" کشیده می شود ! یعنی "تصویر" هست، "مکان" هست، "عشق" هست،" آدم"ها هستند، حتی "موسیقی" هم هست اما همه ی اینها "در ذهن" بیننده نقش بسته اند! و من شیفته این حرکت ام ! چرا که قبل از هرچیز شیفته "شعر" ام !
من شیفته پرواز عقاب تخیل ام ! دوست دارم بازیگر دست این عقاب خسته را بگیرد و با خود ببرد به هر جا که می خواهد ! بکشاندش به مرز جنون !

در طول نمایش، دقایقی طولانی چشمهایم را بستم ! "تصور" کردم ! من شیفته تصوراتم هستم ! دوست ندارم رنگ آمیزی طراح صحنه را ببینم ! می خواهم خودم در ذهنم تصور کنم ! انگار که نشسته باشی و شاملو بخوانی ! انگار که راسین برایت صحنه ای را بخواند نه ببینی !

اینگونه نمایش می شود کتاب شعری باز شده برای تو ! تو هم خواننده ای هم خالقی هم بازیگری هم طراح صحنه ای هم جوهره ی تئاتر، به گونه ی دیگری در تو نشست کرده است !

کمتر نمایشی اینقدر "زندگی" است ! اینقدر "شاد" است و ثانیه ای بعد "گریه آور" و تلخ ! یک جا می خندی و گوشه ای دیگر فریاد می کشی !

ما همواره در حال انتخابیم ! محکومیم به انتخاب ! 2 راه ! 2 مسیر ! "اتصال" یا "انفکاک" ؟! مهم نیست ! هیچ کدام آنقدر مهم نیست که خود "مسیبر" مهم است ! خود "رفتن" مهم است ! من، حتی اگر به پرسش سجاد افشاریان عزیزم، پاسخ منفی هم بدهم، فکر نمی کنم چیزی را از دست داده باشم ! معنای زندگی به انتخاب های من و توست ! مرگ ثانیه ای است و زندگی عمری !

کوتاه سخن که بیایید ! "بله" !

بیایید شعر ببینیم :-)

زنده ... دیدن ادامه » باد تئاتر !




پوزیترون عزیز لذت وافر بردم از تأثیر این نمایش بر شما
سپاس از اشتراک این حس بسیار قشنگ.
۲۴ تیر ۱۳۹۵
کیان عزیزم! چه حسی زیباتر از احساس مشترک با شما عزیز
۲۴ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید