تیوال نمایش شرقی غمگین
S2 : 13:29:27
امکان خرید پایان یافته
  ۲۳ مرداد تا ۰۵ مهر ۱۳۹۶
  ۱۸:۳۰ و ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: سجاد افشاریان
: سعید زارعی
: سجاد افشاریان، سید هومن شاهی

: محمود حسینی، فاطمه سفیری
: میترا یزدانی
: حانیه فرهاد
: ارش والی
: رضا چاوشی
: سارا بقا و فرشاد ذکری
: مصطفا مرادیان
: مهرنوش لک، سحر سلیمی‎، فایقه خراسانی، گلدیس نمازیان، صبا جمالی
: آرین امیرخان (فیلم نیوز)
: امیر قالیچی

راه‌های ارتباطی با تماشاخانه پالیز: اینستاگرام / کانال تلگرام

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش شرقی غمگین / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش شرقی غمگین / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹
تلفن:  ۸۶۰۳۷۵۱۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام به تو، سلام علی عشقی! "تعرف کن "قصه ی زندگی ات را..بگو از آن " مغلوب همیشگی"، آن "آدم ساده"،آن "شرقی غمگین".
من برایت از زندگی روزمره ی کثافت گرفته ای میگویم که سهمی از آن نمیخواهی و تو بگو از آتش زیر خاکستر دل هایی که سالهاست هفت تیر گذاشته ایم روی شقیقه شان..
مادر،پدر، خواهر، رفیق...دلبر..انگار سرنوشت ماست که از تمام آنان که دوست میداریم دور بیفتیم.
خسته شده ام، از تکرار پشت سر آدم های رفته جا ماندن.."ایمان بیاوریم به کسی که می ماند.."
"کجایی پس؟"
کدام سعید دلسوزتر از خودمان دیوانگی ها و دردهامان را تاب می آورد ؟اصلا انگار که سعید و تو، دو جنبه ی متفاوت اما وابسته ی یک انسان دردمند باشید، یکی در تمنای دوام آوردن و ادامه دادن و یکی در تمنای تک تک درد ها را زنده نگاه داشتن و برای همیشه در انتظار ماندن..آنقدر که مانده ام وابستگی ات به درد بیشتر است یا درمان.
شاید سعید هم بخواهد بگوید علی عشقی،من لب پرتگاه ایستاده ام، چند سالی میشود، میخواهم زندگی کنم..از جان کندن و به خانه ی اول برگشتن بیزارم. بیا برویم علی..برویم یک خانه ی جدید، خیابان های جدید، آدمهای جدید، کنسرت بذاری و شاید کسی از بین طرفدارانت..
"میترسم"
"همه چیز مرا یاد گذشته می اندازد.."
تو نمیتوانی..نمیتوانی از اتاق این گذشته ی لعنتی بیرون بیایی..تو اینجا آفریده شده ای، آفریده شده ای که عاشق باشی، که شاعر باشی،که منتظر باشی، که غمگین باشی..که "شرقی غمگین " باشی.
"علی..من نمیخوام تو بمیری! قول بده.."
تو پیامبری..نه پیامبر لبخند. پیامبر غمگین شرقی من،معجزه ی تو تاثیرگذارتر از هر شخصیت دیگری بر دل ما نشستن است، کودک معصوم و گله مندی که نمی دانیم به کدامین گناه مجازات شده است..چه حرفها که نداری برای گفتن..تو وفاداری به کسانی که معنای وفاداری را ندانسته اند، مجنونی به عشق آنان که عشق را درک نکرده اند. دوست داشتن تو چه آسان است.ولی تو مدام مرور میکنی آنانی را که سختی و سردی فراموش کردن را ترجیح می دهند.
"فکر میکنی حرفهات رو بخونه علی؟!"
من و تو هر دو خوب میدانیم که "قاتل شدن کار تو نیست". تو نمی توانی کسی را بکشی که یعنی فراموش کنی.تو قربانی هستی.
"حرف ما خودش سند ه.." اما هر دو میدانیم تو میخواهی که قربانی باشی.میخواهی قربانی باشی که "آفتاب بیاید".
اما ... دیدن ادامه » علی ...
نمی آید. هنوز باور نمیکنی؟باور نمیکنی یک روز روشن تابستانی را که خورشید به زیبایی می تابد، اما آفتاب پایش را داخل این اتاق تار عنکبوت بسته ی بوی درد گرفته، نمی گذارد؟
من میروم برایت نان می آورم، یا یک لباس جدید، یا یک دوای جدید برای کبدت..من میروم برایت کمی زندگی می آورم! و سعی میکنم درد هایت را با رفاقتم تسکین بدهم.. تو میخندی... دندان هایت را روی هم فشار میدهی،سر به سرم میگذاری.. اشک میریزی، نمیگذاری در آغوشم بگیرمت.. مثل شیشه ی ترک برداشته ای که هر لحظه ممکن است هزار تکه بشود و نمیدانیم کدام ترکش را چسب مالی کنیم شاید بیشتر بماند.."گاهی منو از بین کابوسا..بنداز لای موی تابیدت"
میلیون ها خانه ی بزرگ و کوچک پر است از شما!
تمام علی هایی که در آرزوی شنیده شدن، برای همیشه خاموش میشوند و تمام آنچه از دردهای سنگینشان میماند کاست های پر شده ی رادیو غمگینی است که آنی که باید مخاطب آن نیست. " من دوست دارم فکر کنم که میشنوه". و تمام سعید هایی که .. راستی کدام سعید ها؟ "سعید.."
"چیکار کنم که احساس امنیت کنی دادا.. بابا لامصب رگ منی رفیق منی .." ..راستی..کدام سعید ها؟
ما خودمان هفت تیر را دادیم دست علی..تا راحتمان کند؟! ما علی را کشتیم.
سعید هم میرود علی.
هر کس که بتواند از این در رد شود میرود. پس تو دنبال چه هنوز اینجا مانده ای؟! " من هنوزم همون علی ام..علی عشقی.."
لباسی هدیه میکنی به نشانه ی انجام آخرین خواسته ی رفیق..آخرین تلاش برای پذیرفتن..
و در آخر داستان فقط تو می مانی و هزاران پادکست شنیده نشده از درد.
"نه رفتن جایی که کمی از خودم به خواب..نه ماندن جایی.."
تنها می مانی در زیرزمین یک خانه ی نیمه ترک شده،با یک هفت تیر روی شقیقه ات و فراموش میشوی، که یعنی میمیری..
اما فراموش نمیشوی..
که یعنی هرگز.."ببین!" هرگز! نمیمیری."دارم هنوز خوابت رو میبینم،تو خواب چشمات شعر غمگینه"
"منیر"
ممنون عزیزم که وقت گذاشتین و نوشتین بسیار عجیب و زیبا نوشتین جان دل جان
۱۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یقولون انه لمجنون .

شرقی غمگین داستان عاشقانه ی مردانه ایست که توانسته به خوبی تصویری واقعی از مردی شکست خورده را ارائه دهد . پسری معروف به علی عشقی که با کاست هایش و دوستش سعید زندگی میکند و برادرانه ترین نوع رفاقت ما بین آنها برقرار است . گویی رفاقتشان تنها چیزیست که برایشان باقی مانده . جنس رفاقت سعید از همان هاست که خدا نصیب همه ی بنده هایش بکند .
موسیقی های خاطره انگیز جملات تاثیر گذار و حتی شوخی های کارکتر ها ، هیچکدام ذره ای از بار سنگین غم داستان نمی کاهد . داستان پر است از لحظاتی که شما همزمان از میان تماشاگران هم صدای خنده میشنوید هم هق هق گریه . بازی های روان و پر جزئیاتی که هم ذات پنداری با شخصیت ها را به شدت آسان میکند .
علی عشقی : برم دم در یادش می افتم ، یاد شب هایی که می رفتیم پایین براش آژانس بگیرم تا خود صبح دم در می نشستیم .. برم سر ... دیدن ادامه » کوچه تابلوی شهدا رو ببینم یادش می افتم . کافه برم پارررره می شم ... تو هر پیاده رویی قدم بزنم یاد قدم های نزده امون می افتم ، یاد شب هایی که می خواستیم کف خیابونای خالی لابه لای خیال ماشین ها برقصیم و نرقصیدیم ... سعید اتفاقی بوی عطرشو بشنوم که دیوونه می شم ... اسپورتیج ببینم حالم بد می شه ... تاکسی بگیرم جلو جا نداشته باشه عقب بشینم روانی می شم .. کجا برم که یادش نیفتم .. کجا برم که احساس امنیت کنم
و نمایش پر است از جملاتی که قبلا بارها به خودتان گفته اید و حالا فقط از دهان علی عشقی می شنوید . می شنوید و مرور می کنید . می شنوید و پاررره می شوید .


ممنون عزیز دل جان من
۱۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شرقی غمگین، غمگین‌ترین شرقیِ دنیا. داستان آدم‌هایی که یک عمر، ببین، یک عمر منتظر ماندند که آفتاب بیاید. نیامد. به در و دیوار زدند که آفتاب بیاید. باز هم نیامد. از گشنگی امید خوردند اما باز هم آفتاب نیامد. شرقی غمگین می‌تونیم همه ما باشیم. همه ما حرف‌های علی عشقی رو از ته دل می‌فهمیم. نوای رادیو شرقی، رادیو غمگین برای همه ما آشناست. همه‌مون یه رفیق مثل سعید داشتیم یا برای یه نفر مثل اون رفاقت کردیم. شرقی غمگین برای ماست که پر از حرفیم، اما از چشم‌هامون معلومه که نمی‌خوایم دهن باز کنیم. شرقی غمگین داستان ماست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل "تعریف کن"‌ ...
بعد سه بار شنیدن رادیو غمگین ...
بعد سه بار خنده و گریه‌هایی پشت هم ...
بعد سه بار اشک ریختن روی هر پادکست ...
هنوز گیجم ...
که علی عشقی از رو متن بازی میکنه ...
یا متن رو از روی علی عشقی نوشتن ...
اگه علی عشقی از روی متن بازی می‌کنه ... اون یه جفت کفش دخترونه چی میگه ... اون هزار بار بالا و پائین کردن‌های صداهای ضبط شده تلگرام از کجا اومده ...
اگه متن رو از روی علی عشقی نوشتن که ... اصلا نفهمیدم ... چطور علی عشقی رو میشه نوشت ... اونم با این همه جزئیات ... کلمه به کلمه ... دقیییییق ... حرف به حرف ... احساس به احساس ... لحظه به لحظه ... آن به آن ...
تو اجرای امشب لیوان شکست ... تا آخر اجرا حواسم به اون دو تا تیکه شیشه بود که نره تو پای علی عشقی ... نکنه یه درد دیگه بیاد و حاضر بزنه و بمونه ...
جز سلامتی و شادی هیچی نبینی سجاد افشاریان ...
می‌خواستم بنویسم سربلندی ... دیدن ادامه » ... دیدم هنوز چیزی از زمان خوابگاه رهساز نگذشته شما خودت سربلندی ...
روز به روز بیشتر سربلندی و سلامتی و شادی‌تو ببینم ... استاد ... خوش ذوق ... عزیز ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خسته نباشید. امشب بینهایت لذت بردم .اینقدر این عاشقانه زیبا به تصویر کشیده شده بود که میتونستی برای ١ ساعت هم که شده خود خودت باشی و کاری به هیاهوی بیرون نداشته باشی . واقعا آدم میرفت تو حال و هوای خود علی عشقی با غصه هاش ناراحت میشد با خنده هاش هرچند ک شاید از ته دلش نبود میخندید انگار که کل زمان نمایش با علی عشقی همزادپنداری میکرد.
آقای افشاریان بشدت بهتون خسته نباشید میگم ک با جون و دلتون اجرا میکردین و خود علی عشقی بودین نه سجاد افشاریان که انگار بزور نقشو بهتون داده باشن و همچنین دوست و همکارتون آقای هومن شاهی که ایشون هم بینظر بودن و همچنین همه ی عوامل.
امیدوارم بازم شاهد کارای خوب و عالی شما مثل اسکارلت دهه شصت و شرقی غمگین باشم و خیلیی دوست دارم که مثل اسکارلت دهه شصت دیالوگ ها و نمایشنامه شرقی غمگین هم چاپ بشه و همیشه ماندگار بمونه.چون ... دیدن ادامه » این تئاتر پر از دیالوگ های ناب و جذاب بود که من بشخصه دوست دارم همه رو داشته باشم.
امیدوارم ویدیوهای بیشتری بعد از اجرا تو کانالتون بزارین❤️
ممنون عزیز جاان
۲۳ شهریور ۱۳۹۶
من که امیدوارم فیلم نمایش هم به زودی تولید بشه!
۲۴ شهریور ۱۳۹۶
اگه فیلم نمایش تولید بشه این دیگه ایده آل محضه و فوق العادست.واقعا دوست دارم مثل اسکارلت دهه شصت دیالوگهای این نمایشم داشته باشم و ممنون از دوستانی که دیالوگهایی رو نوشتن ولی این نمایش تک تک دیالوگاش بی نظیر بود مخصوصا با صدای فوق العاده ی آقای افشاریان.دیگه ... دیدن ادامه » آقای افشاریان مثل همیشه به فکر طرفداراتون باشین.
۲۴ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از چند وقتی که هردفعه به دلیلی نمی‌شد، تونستم و به تئاتر شرقی غمگین آمدم.
نمی‌دونم فکرش را می‌کردم یا نمی کردم ولی همان اتفاقی که باید شاهدش بودم رو دیدم بازی سجاد افشاریان و هومن شاهی، دیالوگ‌هایشان و از همه مهمتر دکلمه‌هایی که داخل نمایش دیدم شنیدم هنوز ذهن من رو درگیر خودشون کردند.
صحنه‌ها آشنا بود و شنیدن این حرف دل مثل نوشیدن یک لیوان چای آرامش بخش.
حرف آخر اینقدر عالی بود که دلم می‌خواست سانس بعدی نمایش رو باز هم بشینم و ببینم که انگار یکبار دیدنش کافی نبود.
شاید می‌شد گفت خنده‌ها و شادی‌های مصنوعی یک مرد شیدا بود.
ممنون جون دل
۲۳ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پریشانی دیالوگ ها تو را نیز دچار خواهد کرد و تا ساعت ها بعد از اجرا نیز فکرت را ول نمی‌کند، اما ساعت ها یا روزها بعد است که بذرهای کاشته شده در ذهن مخاطب آرام آرام رشد خود را شروع می کنند.
«شرقی غمگین» را یک تئاتر خطرناک توصیف می‌کنم زیراکه مخاطب خاص خود را می طلبد و در غیر اینصورت مخاطب با شکار یک دیالوگ به تصدیق عقاید خود می پردازد، همه چیز همچون آثار چخوف یک سو تفاهم است، هم غمگینی شرقی‌ها را به تمسخر می گیری و هم در خلال پادکست ها، خود به زمره‌شان می پیوندی، به دیالوگ هایشان می‌خندی و رفاقت‌شان را زندگی می‌کنی اما زندگی‌شان را نیز به بار نقد می‌گیری و عدم موفقیت‌شان را ناشی از همین رفاقت می‌دانی، تنهایی علی را با جان احساس می‌کنی اما رهایی رفاقت های بی قید و شرط را هم مشتاق می‌شوی، همه چیز همانطور جلوه داده می‌شود که هست، نه قرار است ... دیدن ادامه » راه چاره ای برای این بیابی و نه به نالیدن از آن بپردازی
«علی عشقی» مخاطبین کتاب‌خوان را یاد کاراکتر عقاید دلقک می اندازد که به «سیستم تک‌همسری» دچار است. به خصوص هنگامیکه علی به مشکل خود پی برده و می‌گوید: "سعید من فهمیدم چمه، من دیگه عاشق نمی‌شم ولی همش دلم میخواد یکی باشه..."
شرقی غمگین تئاتری است که ذهنت را در معرض ده ها دغدغه فکری قرار می دهد و این خود هستی که با توجه به قدرت فکری و پیشینه زندگی‌ات دچارشان خواهی شد.
با سپاس فراوان از جناب افشاریان بابت این متن قوی و بازی دلچسب ایشان و جناب هومن شاهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی عشقی...
جوان سالخورده ای که درونش جنگلی از غم و اندوه هر روز درحال رشده...نه میتونه جلوی رشدشونو بگیره نه میخواد که اینکارو بکنه
تابحال این زاویه از روایات عاشقانه رو جایی ندیده بودم و به خوبی تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
حرفهایی که اعماق وجودم خوابیده بودنو علی عشقی به زبون اورده بود
اجرا پر بود از فراز و فرودای مناسب
موزیکها و شعرهای به کار گرفته شده به جا و خاص بودن
عاشق طراحی دکور شدم که به ریزترین جزییات هم دقت شده بود حتی سیاهی پشت قاب عکسا
سجاد افشاریان به بهترین نحو علی عشقی رو نشون من دادی ازت ممنونم
خوشحالم که همشهری من داره اینقدر خوب توی تئاتر پیشرفت می کنه و پرچم شیرازو هرروز بالاتر میبره
اجرا که تموم شد شدیدا دلم خواست باز ببینم
حتما پیشنهاد میکنم که به دیدن این جرا برید
نمایش شرقی غمگین مواجهه ای است با عاشقانه ای مردانه که تلخ است و اندوهناک ، به تلخی و اندوهناکی عاشقی بنام علی عشقی که رفتن معشوق را تاب نیاورده ، زمان برایش متوقف شده و " دست تطاول به خود گشاده " ، به خودویرانگری پرداخته و به پایان خط رسیده است .
دنیای علی عشقی آنقدر کوچک و حقیر است که ترکش توسط محبوب یعنی رسیدن به آخر خط ، اما هنر متن و اجرا در آن است که با اینکه مخاطب میداند رفتار علی عشقی از چارچوبهای عقلانی و قواعد منطقی پیروی نمی نماید علیرغم آن با او احساس همدردی و همدلی می کند .
در روزگارانی که ارزش عشق برابر ارزش کالا می نشیند ، نیست عاشقی که روز و روزگارش را صرف سوگواری برای معشوق نماید ، اما علی عشقی چنین می کند ، او علیرغم اینکه به واسطه ی تلخی ذاتی اش ، مدام تلخی می پراکند ( حتی نسبت به دوست وفادار عاشقش ، یعنی سعید ) و ترشرویی می نماید ... دیدن ادامه » و ترش رفتاری می کند ، به شعر و موسیقی پناه آورده و رادیوی اینترنتی راه انداخته تا ندای سوگوار درونش را به گوش محبوبش برساند .
علی عشقی دوست داشتنی است ، او بجای اینکه مانند بسیاری از مثلن عشاق امروزین که از سوی معشوق پاسخ رد شنیده اند ، با ظرفی اسید ، دیگری را ویران کنند تا دمی ، تف هیولای آتشین درون خویش را سرد سازند ، به خود ویرانگری دست زده تا بجای سلاخی زندگی دیگری ، زندگی خویش را به مسلخ برده باشد و این نشان از عشق حقیقی نسبت به معشوق دارد .
نمایش در دقایق آغازین بیشتر رادیویی است تا تاتری ، صداست تا تصویر ، ریتم کندی دارد و به کندی سیر می نماید ، درست مثل زندگی علی عشقی ، در حالی که مخاطب اندک اندک گرفتار ملال میگردد از روند اجرای نمایش ، درست سر بزنگاه حضور سعید ( هومن شاهی ) به نمایش جان دیگری می بخشد و بند ملال از پای نمایش می گسلد و با حضورش ، طنازی ذاتی اش ، رفاقت صادقانه اش و عشق خالصانه اش نسبت به علی ، حال و هوایی نوستالژیک می آفریند که مخاطب را مشتاق دنبال کردن خط نمایش نموده و در بستر درام داستان موقعیتهای طنز آلودی می آفریند که به بسیاری ساحات فردی ، سیاسی و اجتماعی نیز سرک می کشد .
پایان نمایش و عهد شکنی علی عشقی نسبت به دوست وفاداراش سعید بسیار غم انگیز و دراماتیزه است و به داوری بنده مخاطب بعد از آن مدام سعی میکند خود را بجای سعید بگذارد و عکس العمل های احتمالی وی را نسبت به این عهد شکنی در تصور و تصویر درآورد .
در مجموع نمایش شرقی غمگین به لحاظ متن و اجرا اثری است در خور و قابل تامل ، به ویژه آنکه کاراکتر علی عشقی حداقل به لحاظ ظاهری بشدت نزدیک به سجاد افشاریان بوده و ایشان توانسته این کاراکتر را به خوبی در صحنه بازآفرینی نماید ، حضور درخشان هومن شاهی (سعید) در نقش پارتنر سجاد افشاریان(علی عشقی) بسیار روان باورپذیر و دلنشین است .
دست مریزاد به کارگردان محترم و دیگر عوامل این نمایش نوستالژیک و عاشقانه و زیبا .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از گذشت 2 روز از دیدن شرقی غمگین هنوز پر از حرفایی هستم که نمیتونم بگم و یقمو گرفته ...
اون رفت، اون رفت ...
http://naamomken.org/2625
رضا براهنی و عالی بود این شعر ,
سی رو رد کرده باشی بیشتر دردت میاد چون حتما زخم داری و این لعنتی جای زخمهارو تازه تر میکنه ,
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه رفاقت و عشق در «شرقی غمگین»
نویسنده و بازیگر «شرقی غمگین» با اشاره به ویژگی های این اثر نمایشی از مدیریت اشتباهی که گروه های تئاتری را به سمت زرد شدن و تامین هزینه های گروه به هر قیمتی برده است، انتقاد کرد.

به گزارش تئاتر آنلاین، سجاد افشاریان نویسنده و بازیگر نمایش «شرقی غمگین» که به تازگی اجرای عمومی خود را در تماشاخانه پالیز آغاز کرده است در این باره به (تئاتر آنلاین) مهر گفت: نمایش«شرقی غمگین» یک قصه عاشقانه و اجتماعی است که سعید زارعی کارگردان و من و هومن شاهی بازیگران آن هستیم.

به گفته وی، قصه در حوالی همین روزهایی که در آن نفس می کشیم می گذرد و داستان دو دانشجوی انصرافی رشته ادبیات است که یکی از آنها ۲ سال است که به دلایل مختلف پایش را از خانه بیرون نگذاشته است.

وی درباره ابعاد سیاسی این نمایش عنوان کرد: زمانی که در یک اثر اجتماعی نگاه جامعه شناختی به مسایل اجتماعی وجود دارد قطعا رگه های سیاسی هم در کار مشاهده می شود اما بار عاشقانه و شرایط اجتماعی روز در این نمایش بیشتر است تا جنبه های سیاسی. «شرقی غمگین» قصه خیلی از آدم ها و خیلی از لحظه های فراموش شده است. قصه رفاقت ها و دوست داشتن هاست. قصه مسایلی که شاید به مرور زمان و با توجه به مجازی شدن همه جنبه های زندگی روز به روز کم رنگ تر می شوند.

افشاریان درباره حضور هومن شاهی در این نمایش یادآور شد: هومن شاهی سالیان درازی است که پیگیر تئاتر بوده و نمایش های روی صحنه را دنبال می کرده و روی خودش کار کرده است. او خیلی تلاش کرده و در تمرین های زیادی که برای آماده سازی نمایش داشتیم زحمت زیادی کشیده است. طبیعتا ما حق نداریم برای آدم ها خط مشی تعیین کنیم و بگوییم چه کسانی حق دارند روی صحنه بیایند یا نیایند. آدم ها آزادند راهی را که فکر می کنند در آن بهتر هستند و کاری را که دوست دارند، انجام دهند. شاهی خیلی خوب از پس نقشش برآمده چون یک دوره تمرین طولانی را پشت سرگذاشته و بیشتر از همه این ها انگیزه زیادی برای ورود به عرصه تئاتر دارد.

کارگردان «ننه دلاور بیرون پشت در» درباره اجرای این نمایش در تماشاخانه پالیز و استقبالی که گروه نمایش انتظار آن را دارند، بیان کرد: معتقدم این سالن ها نیستند که مشخص می کنند نمایش ها با استقبال روبرو می شوند یا نه بلکه در وهله اول خود نمایش ها هستند که می توانند مخاطب خودشان را پیدا و حفظ کنند. تولید یک اثر با کیفیت می تواند مخاطب را به خود جذب کند.

افشاریان تصریح کرد: در این چندسال اخیر و از زمانی که تئاتر به حال خودش واگذار شد و اعلام کردند که سوبسیدهای دولتی برداشته می شود و گروه ها باید خودشان چرخه اقتصادی خود را بچرخانند و هزینه هایشان را تامین کنند، هنرمندان مجبور شدند به هر قیمتی که شده چه در انتخاب بازیگران و چه محتوا راه دیگری پیش بگیرند؛ راهی که برخی از آنها را تا حد زرد شدن هم پیش برد. این چرخه اشتباه در نهایت به خود مدیران بازگشت به شکلی که وقتی هنرمندان به سراغ سالن های تئاتر می روند و تقاضای خود را برای اجرای یک نمایش مطرح می کنند اولین سوالی که مدیر سالن از آنها می پرسد درباره محتوا و کیفیت اثر نیست بلکه درباره عوامل نمایش است.

وی ... دیدن ادامه » ادامه داد: من در سال های قبل دو نمایش «ننه دلاور بیرون پشت در» را در مقام نویسنده و کارگردان و «سرگیجه» را در مقام تهیه کننده در تالار حافظ روی صحنه بردم. «سرگیجه» با وجودی که بازیگر شناخته شده نداشت اما جزو پرفروش ترین های تالار حافظ شد اما امسال وقتی که به تالار حافظ مراجعه کردم و درخواست دادم که ۴ نمایشی که تهیه کنندگی شان را برعهده داشتم تنها به مدت یک ماه در این سالن اجرا شوند به دلیل نداشتن بازیگر چهره درخواستم مورد قبول قرار نگرفت.

این بازیگر در پایان صحبت هایش اضافه کرد: درخواست من مدام به تاخیر می افتاد و در نهایت به من اعلام کردند اگر خودم می خواهم در سالن اجرا بروم تالار حافظ را در اختیارم قرار می دهند و به افراد شناخته نشده سالن نمی دهند. این اتفاق اصلا خوشایند نیست که ما یادمان برود چرا تئاتر کار می کنیم و تئاتر را به عنوان مدیوم مورد علاقه مان انتخاب کرده ایم. امیدوارم این دوران اگر گذاری دارد زودتر سپری شود و تماشاگران تئاتر هم تئاتر را به خاطر خود تئاتر ببینند.

نمایش «شرقی غمگین» نوشته سجاد افشاریان و کارگردانی سعید زارعی از دوشنبه ۲۳ مرداد در دو سانس ۱۸:۳۰ و ۲۰:۳۰ اجراهای خود را در تماشاخانه پالیز آغاز کرده است. سید هومن شاهی خواننده و رپر در کنار سجاد افشاریان به عنوان بازیگر در این اثر نمایشی به ایفای نقش می پردازند.

نمایش «شرقی غمگین» در تماشاخانه پالیز به آدرس تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک اجرا می‌شود.

http://theateronline.ir/?p=23416
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- میخوام برات یه قصه تعریف کنم که آخرشو خودمم نمیدونم
- تعریف کن ... تعریف کن ... تعریف کن
- من هنوز دوست دارم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه شرقی ِ غمگینِ
یه رفاقتِ ناب
یه عشقِ عجیب
یه صدایِ غم زده ی عمیق که غمش دل نشینه
یه کاری که تماشاش احساساتت رو درگیر میکنه

از اون دسته کارهاست که ممکنه یکی عاشقش باشه و یکی اصلا دوست نداشته باشه...بنابراین با توجه به اینکه دوسش داشتم نمیتونم توصیه اکید بکنم به دیدنش
خفه کردن صدای تراژدی
از دوران باستان، نیاز انسان به درک موقعیت‌های دشواریاب و فهم همدلانه از اینکه چنین موقعیت‌هایی برای دیگران نیز با شدّت و حدّتی متفاوت ممکن است، به شکل‌گیری صورتی از اجرای ادبی به نام تراژدی رهنمون شد. در تراژدی، بیننده شاهد سرنوشت تلخ کسی است که با وجود سرمستی از رخدادهای نیک، ناگهان خود را با حقیقتی تلخ روبه‌رو می‌یابد که تمامی شادی‌ها را بی‌معنا می‌کند و حتی، بیش از آن، رنگ از هر امید به شادی آتی نیز می‌شوید؛ صورتِ خشن و تلخ زندگی که یا در اثر خطایی انسانی و یا کاملا متاثر از تقدیر شوم، ناگهان پدیدار می‌شود و با صراحتی مبهوت‌کننده، یادآور می‌شود که در کنه حیات، چیزی جز رنج فزاینده و رفع‌ناشدنی نمی‌توان یافت.

چنان‌که فیلسوفان و اندیشمندان باستان تاکید کرده‌اند، این تصویر، تماشاچی را دچار کاتارسیس می‌کند؛ ... دیدن ادامه » وضعیتی که در آن، وی با عریانیِ رنج پیش چشمش، خود را در مقام مقایسه می‌نشاند و می‌بیند که با وجود تلخی فزاینده، همچنان زندگیِ خودِ او از شرایطی بسیار دشوارتر برکنار است و این امیدی در وجود او برمی‌انگیزد تا ادامه حیات را برگزیند و تلاش –اگرچه عموما نافرجام- برای بهبود آن را همچنان سرلوحه کار خویش قرار دهد. ارسطو بر آن است که تراژدی همزمان مولد هراس و امید است؛ هراس از واقعیت دهشتناک زیست و امید به اینکه اگر از اشتباهات انسانی –به ویژه گناه بزرگِ «غرور»- برکنار بمانیم، می‌توان در تداوم رخدادهای نیک، زندگی به‌سامان و باکیفیت را ادامه داد؛ بر همین اساس بیننده تراژدی در مواجهه با قهرمان هم احساس مهر و دلسوزی دارد و هم در درون، او را به خاطر خطاورزیِ بزرگ‌اش سرزنش می‌کند. دلسوزی فزاینده، غالبا به برون‌ریزی روحی و اشک‌های متداوم منتهی می‌شود و حس سرزنش، انگیزه‌ای اخلاقی برای بهتر زیستن در فرد ایجاد می‌کند که نتیجه کلی آن همان «کاتارسیس» است به معنای تزکیه و پالایش؛ پالایشی که جسم و روان را همزمان در بر می‌گیرد و شهروند را برای هدف وجودی‌اش یعنی تلاش برای سعادت احیا می‌کند.

در دوران مدرن اما زمینی‌تر شدن بیش از پیش همه‌چیز، باعث شد که تراژدی از صورت متافیزیکی و نقش بسیار موثر خدایان در سرنوشت نامطلوب انسانی خود تهی شود و به صرفِ موقعیت‌های دشواریاب زندگی روزمره فروکاهیده شود. موقعیت‌هایی که در آن، حتی مقولات ناپسندی چون غرور و خودبینی نیز چندان عیب نیست و با پشتوانه‌ای به نام «اعتماد به نفس» توجیه‌پذیر می‌شود. قهرمان مدرنِ تراژدی، داستان را از نقطه صفر آغاز نمی‌کند، او را ناگهان در موقعیت می‌یابیم و نیازی نیست که چگونگی رسیدن به این دشواری برای بیننده تبیین شود. به همین خاطر است که گروه همسرایان –که در تراژدی‌های کلاسیک، روایت‌گران الهیِ فاجعه بودند- در تراژدی‌های مدرن غایبند و راوی تمام ماجرا، قهرمانی است که همه چیز را از چشم خود می‌بیند و تنها آنچه خود لازم بداند را با بیننده در میان می‌گذارد. نتیجه آن است که در چنین مخاطبتی، تماشاچی تنها می‌تواند در وجه دلسوزی با قهرمان همراه شود و بدون دستیابی به فهمی استعلائی، که او را به موقعیت اخلاقی رهنمون است، اشکی نیز بیفشاند و در پایان نمایش با دست زدن‌های مکرر برای بازیگران، به خود و دیگر همراهان اثبات کند که این تنها یک نمایش است و قرار نیست در زندگی تکرار شود. این در حالی است که وی در درون به خوبی آگاه است که این سرنوشت هر کسی – و از جمله خودِ او – است؛ اما با کنار زدن و به حاشیه‌راندن این آگاهیِ درونی، ترجیح می‌دهد زود به زندگی روزمره خویش بازگردد. تو گویی تراژدی که قرار بود با برون‌ریزی روحی و جسمی به «پالودگی» بینجامد، اینک با درون‌ریزی روحی، تنها به فزونیِ «آلودگی» – آن‌هم در وجهی ناخودآگاه – می‌انجامد.

نمایش «شرقی غمگین» که این روزها با نویسندگی و بازیگری سجاد افشاریان و کارگردانی سعید زارعی در سالن نمایش پالیز در حال اجراست، یکی از نمونه‌های بومیِ تراژی مدرن است. قهرمان داستان، علی عشقی، روایت‌گر همه‌چیز است، هرجا که تنها همراهش، سعید(با بازی بسیار خوبِ هومن شاهی) تلنگری به گذشته می‌زند و می‌خواهد راز دشواریِ زندگی و عشق نافرجام را برملا کند، با نهیب و فریاد قهرمان روبرو می‌شود: تماشاچی نباید هیچ چیز بداند، این دانستن خطرناک است، زیرا از ضعف‌های اخلاقی قهرمان پرده برمی‌دارد. در نتیجه، پس از هر نقبی به گذشته، فریادی است و بعد شروع یک بازی روزمره برای فراموشی موضوع؛ بازی‌هایی کوچک اما سرگرم‌کننده، یادآور اینکه تماشاچی امروزین برای سرگرمی به سالن آمده است! در نتیجه، تماشاچی همواره فقط غم را می‌بیند، سختی و پوچیِ زندگی قهرمان را. او را در موقعیت مرگ مادر، فرد بی‌تفاوتی می‌یابد که در درون‌اش غوغاست، اما برای رهایی از مواجه شدن با این غوغا، بر سر دوست‌اش فریاد می‌زند: «من مادرم را دوست داشتم!» اما این دوست‌داشتن نه حس غم و همدلی ایجاد می‌کند و نه فاجعه مرگ مادر را به تمامی به تصویر می‌کشد؛ این غوغا باید خفه شود! بی‌خانمانی، دوری و قهر از اجتماع، تبدیل شدن انسان به یک صدای مجازی(در تولید مکرر پادکست‌های رادیویی)، پناه بردن به الکل و مخدرات، غلبه بازی‌های روزمره بر رنج‌های همین زندگی روزمره، تضاد مضحکه‌آمیز خوش‌پوشی علی عشقی – که دو سال است از خانه بیرون نرفته – با لباس‌های بدسلیقه و نازیبای سعید – که هر روز در خیابان عاشق کسی می‌شود – و در نهایت همراهی این دو در تولید پادکستی که صرفا به تقلید صدای هنرپیشگان فیلم‌های مختلف اختصاص دارد، همه و همه به شکل‌گیری نمایشی منتهی می‌شود که در آن، تراژدی تا سطح بی‌نوایی و بیچارگی قهرمان فروکاهیده شده است.

در چنین وضعیتی، تکرار مداوم لحظات کمیک به تماشاچی کمک می‌کند که اگر حتی لحظه‌ای در همدردی با قهرمان، اشک بر دیدگان‌اش جاری شد، خیلی زود با خندیدن، آن‌را فراموش کند. اما این تمهیدات مانع از آن نیست که وی در درون خود، در غوغای مواجهه با رنج فزاینده زندگی، دچار بحران نشود؛ بحرانی که اگرچه در تراژدی قرار بود به پالایش روحی و جسمی او رهنمون شود، اینک با یادآوری خشونتِ پنهان زیستِ مدرن مواجه می‌شود و آن‌هم «خفگی» است! صدای بحران را باید خفه کرد؛ با تغزل، تخدیر، تفریح و حتی با بازی! هرچند نویسنده خود نیز به خوبی آگاه است که این «خفگی» در پایان به «نیستی» ختم خواهد شد. اما جنبه کمدی/تراژدی ماجرا آن است که این «نیستی» نیز در نهایت با وساطت اسلحه‌ای است که بر آن «صداخفه‌کن» نصب شده است تا مرگ قهرمان نیز بی‌صدا و نا-تامل‌برانگیز باقی بماند.

«شرقی غمگین» روایت همین «خفگی» است، خفه‌شدن در برابر موقعیت دشواریاب و رنج‌های تراژیک زندگی. اما در مواجهه با این موقعیت خود نیز دچار «خفگی» می‌شود و نمی‌تواند –یا نمی‌خواهد- به عمق این تراژدی نفوذ کند؛ همه چیز در سطح باقی می‌ماند تا در نهایت تماشاچی با مرگی عاری از معنا به پایان قصه برسد. «شرقی غمگین» نمایش خوبی است، اما غلبه روایت‌گریِ قهرمان مدرن، آن‌را به سرنوشت تراژیک تراژدی در این عصر رهنمون می‌شود: ماندن در سطح و پرهیز از ریشه و ژرفا!

** دکتر سیدمحسن علوی‌پور، استادیار علوم سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

http://konj.org/1895/%D8%AE%D9%81%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C.html
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی خریداران روزهای دوشنبه سانس ۲۰:۳۰ و سه شنبه سانس ۱۸:۳۰ می رساند، بلیت های روزهای نام برده با حفظ همان صندلی و کدپیگیری به روز پنج شنبه جابجا شده است. لطفا برای دریافت بلیت تازه خود به قسمت خرید مراجعه کرده و پرینت بلیت خود را دریافت نمایند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، پنج شنبه تا یک شنبه همینک در تیوال آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چام
چام
چ...ا....
چشمام سمتت
دستام داشتن می نوشتنت. آاااا مممممممم لوووووو....
خیالت چیه .... دلم میخواست پاشم واقعیتتو .... بغل چیه ! سفففففت بچسبم
آدم نمی فهمه چیه که وجودشو به کجا ها می کشونه.نمی فهمه چیه که نمیذاره آدم به خیلی چیزا برسه.نمی فهمم چی بود که اهلی اون فضا بودم. چی بود که دل آدم رو می برد سمت بغل کردن و آروم کردنت و یه عمر تو همون فضا زندگی کردن. دقیقا همون مبل ....با همون میز که کتابا کمکش میکردن سنگینی عشقی بودنتو تاب بیاره...
قلبم سنگینه از دیشب .... کاش هنوز همون نور بود. کتاب خوندن واسه گلا بود...پادکست بود....چرکای خونه بود....عشقی بودن بود....میشه باشه؟ چرت نوشت های حین اجرات رو بخون :)
+اونا به چی می خندیدن؟....من هنوز قلبم سنگینه...از عشقی بودن تو و سعید لبخند میومد رو لبم ولی خنده ابدا ! من تو همین روح تو همین خونه تو همین حال زندگی میکنم لمسش ... دیدن ادامه » میکردم انگار دیوونگیاش ، دیوونگیای من بود....من هیچ جام خنده دار نیست....
+ به عشق شما اکبر نعمتی رو هم دیدیم. رفتیم ، نبودید ، برگشتیم :)
+ یک بار نبینید.چند بار این حس رو بغل چیه..... سفففففت بچسبین!
عزیزین و ممنون از نگاهتون
۰۴ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-
شرقی غمگین عاشقانه ایی کاملا مردانه و جذاب بود تصویری از یک مرد خوش اندام با پیراهن اسلیم کات سفید و شلواری تیره موهایی ژولیده و ریش و سیبیل نامرتب که ب خوبی مردی رو نمایش میده که ب آخر خط رسیده
ب نظرم تمام کسانی که عاشقی رو تجربه کردند
درک عمیق تری ب این نمایش دارند
بی قراری های علی عشقی چنگ میزنه ب روحت
ب قلبت همون جایی که همیشه زخمه
درکش با انتخاب شعر ها و ترانه هاش اشک رو مهمون گونه هات میکنه
و سعید ب معنای کامل رفاقت ناب رو بهت یادآوری میکنه با ادبیات خاص و شیطنت های
قشنگش
شرقی غمگین کاری بود که با وجود مردانه بودنش بسیار لطیف بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

درباره نمایش «شرقی غمگین»/ اندر احوالات عاشقیت

فرهنگ > تئاتر - محدثه واعظی‌پور

نمایش «شرقی غمگین» به کارگردانی سعید زارعی یک عاشقانه نوستالژیک و مردانه است.

مواجهه با عاشقانه‌ها همیشه جذاب است، اگر نه برای همه، دست کم برای آنهایی که روزگاری را با عشق گذرانده‌اند و طعم خوش آن روزها را به یاد دارند. حسرت‌ها و تلخی‌های پس از پایان آن دوران را تجربه کرده‌اند و پس از گذشت سال‌ها، بخشی از وجودشان درگیر حسی است آمیخته از دلتنگی، اندوه و لذت. «شرقی غمگین» درباره مردی است که نتوانسته رفتن محبوبش را تاب بیاورد و خودویرانگری را انتخاب کرده. زمان در جهان کوچک و محقر او با رفتن دلبر متوقف شده و علی عشقی (سجاد افشاریان) عملا به پایان راه رسیده. اطلاعات متن درباره شخصیت‌ها و اصل ماجرا اندک و پراکنده است. قرار نیست همه چیز را بدانیم (چه کسی است که ... دیدن ادامه » همه رازها را بداند؟) و این جذاب است. ذهن تماشاگر مدام درگیر نمایش و دیالوگ‌ها و کشف راز است و دقایقی باید بگذرد تا با علی و سعید (هومن شاهی) همراه شود. به ویژه این که آغاز نمایش کند است، قصه دیر راه می‌افتد اما وقتی مخاطب، درد علی را می‌فهمد، درکش می‌کند و دوستش می‌دارد.

در خلق یک عاشقانه، به ویژه عاشقانه‌ای شبیه «شرقی غمگین» که درباره هجران و روزها و شبهای سخت فراغ است فضاسازی و نمایش احوالات عاشقی که طرد و تنها شده اهمیت بسیاری دارد و «شرقی غمگین» در تداعی این حس و حال و انتقال آن به مخاطب موفق است. نمایش گرم و جذاب است و قرار است عاشقی را برای ما تصویر کند که شبیه دیگران نیست. آن هم در روزگاری که عشق، کالایی بی‌بها است و کمتر مردی، همچون علی عشقی اینچنین سوگوارانه پای معشوق می‌نشیند. علی می‌تواند ما را با خودش، ترانه‌ها و درد دل‌هایش برای دلبر همراه کند. علی تلخ است و تحمل این تلخی سخت است، اما رابطه او و سعید (هومن شاهی) نمایش را از دام ملال‌آور بودن رها می‌کند. رفاقت مردانه، چاشنی عشق نوستالژیک و مردانه می‌شود و به نمایش خون می‌دهد. جان می‌دهد و آن را به اثری به یادماندنی تبدیل می‌کند. نمایشی که رنج از دست رفتن عشق را با خاطره، موسیقی، ادبیات و شعر گره می‌زند و شخصیت‌هایی را خلق می‌کند که درماندگی و اشتباهاتشان قابل درک و همدلی است، حتی اگر منطقی به نظر نرسد.

«شرقی غمگین» بسیار متکی به حضور سجاد افشاریان است. بدون او معنایی ندارد. بدون صدای او، سلیقه او و انتخاب‌هایش از شعر و موسیقی. علی عشقی لباسی است به قامت افشاریان، با آن موهای درهم و برهم و چشم‌های غمگین و صدای خسته. اما تنها متعلق به او نیست. متعلق به سعید زارعی هم هست که می‌دانسته چطور دنیای شخصی افشاریان را با سلایق و نگاه خود ترکیب کند و چگونه از هومن شاهی به عنوان یک پارتنر درخشان، مقابل افشاریان استفاده کند. شاهی در نخستین حضورش در تئاتر، در نمایشی که بازیگری به مفهوم واقعی‌اش می طلبیده، از خود استعداد نشان داده و در هیچ لحظه‌ای کم نیاورده. ری اکشن‌هایش درست و به جا است و با طنز ذاتی‌اش سعید را به شخصیتی جذاب تبدیل کرده. فصلی که برای گل‌ها «ملت عشق» می‌خواند، یا لحظاتی که تن به بازی دو نفره درباره سینما و دوبله می‌دهد، خوب درک و اجرا شده است.

تصویر پایانی «شرقی غمگین» به یادماندنی است. علی به قولش به سعید وفا نمی‌کند و این از اصول رفاقت مردانه دور است، علی نمی‌خواهد به دنیای بدون دلبر برگردد، نمی‌خواهد زندگی را در خیابان‌ها و شهری که او را از محبوبش جدا کرده، ادامه دهد. انتخاب می‌کند که نماند. اسلحه را روی شقیقه می‌گذارد و صدای شلیک شنیده نمی‌شود. صحنه تاریک می‌شود و پس از آن، اتاق، تشک، کتاب‌ها و هر آنچه با علی عشقی معنا داشته، در سکون و بدون او دیده می‌شود و این پایان همه رنج‌هاست.
http://www.khabaronline.ir/(X(1)S(c2ps04eqykm4t0nlnumc0vyf))/detail/699505/culture/theater
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید