آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش دیابولیک: رومیو و ژولیت
S3 : 23:13:53 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۳۰ آذر تا ۳۰ دی ۱۳۹۵
۲۰:۰۰
۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

همچنین این نمایش در بهار ۹۷ دوباره در مجموعه ایرانشهر به روی صحنه می رود. برای خرید بلیت آن اجرا اینجا را کلیک کنید.



- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۰ سال خودداری نمایید.

ویدیوها

آواها

 
گفتگوی تیوال با آتیلا پسیانی
معتقد هستم روانشناسی فضای تئاتر را از حالت ناب نمایشی در آورده است

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خب درباره ی این نمایش اینکه من قبل از به صحنه رفتنش نوشته بودم "خدا کنه ارزش 40 تومن رو داشته باشه" و حالا با ضرص قاطع می تونم بگم ارزش 4 هزار تومن هم نداشت !
بس !
5 بهمن ماه....تماشاخانه ایرانشهر....سانس20.45....تئاتر دیابولیک رومئو و ژولیت....باز هم بی نظمی ، بی قانونی ، بی احترامی به مخاطب.....
8 صبح سایت باز میشه برای پیش فروش بلیط های جشنواره....از چند دقیقه قبل میری تیوال....بعد با صندلی های غیر قابل خرید مواجه میشی...هر سالن فقط 2 ردیف انتهایی برات در نظر گرفته شده....بلیط میخری و برات جالبه روزی که میری چه کسای دیگه ای رو اونجا میبینی(اون همه صندلی غیر قابل خرید)روز اجرا میری و بدون اینکه تلاش کنی کسی رو هل بدی یا عجله کنی یا به ازدحام جمعیت کاری داشته باشی با صف جمعیت می ری داخل ....چون بلیط دستته....چون شماره صندلی انتخاب کردی....چون جای هر شخصی معلومه.....چون اولین بارت نیست که میری تئاتر و میدونی اینکه هر کس رو به سمت جای خودش راهنمایی کنن اصلا وقتی نمیبره....ولی.... میری داخل و کسی که مثلا مسئولیت نظم رو به عهده داره میگه:هر کی هر جا خواست بشینه...هر کی هر جا خواست بشینه...و تو مبهوت با ردیف های پره پره پر مواجه میشی.....حالا تو ودونفری که مهمونت هستن.....نتیجه اینکه رو سکویی که دو نفر به زحمت جا میشن ...سه نفر سه نفر میشینین...یعنی با بلیط صندلی ،خارج ظرفیت، رو سکو ،بدون تشکچه....این است جشنواره ما و جایی که باید یکی از فرهنگی ترین مکان های ممکن بشه....بعد آقای پسیانی می ایستن و درباره موبایل و فرهنگ خاموش بودنش برای مخاطب میگن...درد و دلم طولانی شد اما جالب ترین قسمت ماجرا میدونین کجاست؟؟؟وقتی که خانمی که دقیقا جای تو و رو صندلیت نشسته میگه شما چرا اینجا نشستین؟ جلو دید ما رو گرفتین....
آدنا و لیلی شجاعى این را خواندند
arezoo ebrahimi و یاسمن پورمهران این را دوست دارند
متاسفم. حق دارید عصبانی باشید. حتما نماینده گروه اجرایی باید پاسخ شما را بدهند. چون من هم به دیدن این نمایش رفتم و هرکس در جای خودش نشسته بود طبق شماره صندلی و بی نظمی هم اصلا نبود. اول کسانی که بلیط و شماره صندلی داشتند وارد شدند. حالا چرا شب شما این طور بوده است حتما گروه اجرایی باید جوابگو باشند.
۰۷ بهمن ۱۳۹۵
سلام آدنای عزیز...بله من بارها در ایرانشهر تیاتر دیدم و هر کس با نظم سر جای خودش میشینه و بعد از اون کسانی که بلیط خارج ظرفیت دارند وارد سالن میشن و تازه اونها رو هم به ترتیب ورود راهنمایی میکنن که هر جا رو سکوها خالی هست بشینن البته یک تشکچه هم میدن....(((من تا به حال از بلیط خارج از ظرفیت استفاده نکردم ولی خب دیدم))))اون شب چون مثلا جشنواره بود سالن چنین شرایطی داشت..که دلیلش هنوز هم برای من روشن نیست....فقط میتونم بگم متاسفم....
۰۸ بهمن ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام
دیابولیک اولین اجرایی بود که از گروه بازی دیدم . باوجود بازیگرانی که توی کار بودن انتظار داشتم اتفاقات خوبی بیفته .
این کار سبک خاص خودشو داره و مخاطب خودش رو هم میطلبه. شاید این کار شاهکار بازیگراش نباشه اما دیدنش هم خالی از لطف نیست.
ایده سلفی ، ساز نی انبان وصدای خوب خسرو پسیانی که گه گاهی با خوندن ، نمایش رو از رکود نجات میداد از نقاط مثبت نمایش محسوب میشن.
من طبقه بالای سالن -نمایش رو دیدم .دوستانی که مثل من بلیت خارج از ظرفیت داشتن میدونن که دید مناسبی نداشتیم و کیفیت صدای بعضی از بازیگرا (که میکروفون داشتن) به شدت بد بود طوری که خیلی از دیالوگها خوب شنیده نمیشد.
باوجود همه نقدها اما خوشحالم که این کار رو دیدم ، تجربه جدیدی بود! ----خداقوت میگم به گروه---
آدنا و سارا ایرانی این را خواندند
شاهین این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mona.a
به جرات میتونم بگم یکی از بهترین تاترایی بود که دیدم.بازی ها بی نظیر، متن بی نظیر، موسیقی بی نظیر، کارگردانی بی نظیر، همه چیز بی نظیر.
شاهین این را خواند
اگه تاحالا تئاتر خوب دیده بودین، هرگز چنین چیزی نمیگفتین!!
۰۲ بهمن ۱۳۹۵
اره خواب تو رو دیدم.
۱۰ تیر ۱۳۹۶
افتضاح بود واقعا
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
واااای ، چرا همه کارها مث هم شده ، بازی ها مث هم شده ، آقای چرمشیر ، آقای پسیانی ، آقایان و خانوم های سوپراستار ، چرا اینجوری آخه. خوب نبود. اصلا خوب نبود. البته این رو هم بگم که این نمایش ها برای یک سری که دوست دارن ، خوبه. بشینن نگاه کنن و حال کنن و بگن به به. ولی واقعا دیگه به این نتیجه رسیدم که تئاتر دیدن تو این بازار قحطی ِ خوبی ، کار بس بیهوده ای ِ.
آیدا طاهرزاده این را خواند
یاسمن پورمهران و شیرین این را دوست دارند
من هم با شما موافق بودم. اصلاً کار خوبی نبود در صورتیکه بازیگرها همه عالی بودند.
خوبه بدونیم هر چیزه متفاوتی لزوماً خوب نیست، خوبه اگه این توهم، مد نکنیم!
ولی کماکان به تئاتر بیش از سینما امیدوارم و کارهای خوب هم هنوز وجود دارند.
۲۶ دی ۱۳۹۵
با همه حرفاتون موافقم به غیر از بخش آخرش. تئاتر خوب هنوز وجود داره. تو تئاتر من کارای بهتری می بینم تا تو سینما. ولی خب تئاتر هم تا حدی به سمت سودگرایی رفته. از بازیگرای معروف استفاده می کنند فقط برای فروش و دیگه کیفیت اثر براشون اهمیتی نداره. جدیدا" من بیشتر به دیدن تئاتر های گمنام میرم و اجراهای بهتری هم دیدم.
۲۷ دی ۱۳۹۵
این نوشته هم در باب درد و دل است و مخاطب من فقط آقای حبیبی نیستند. بنابراین لطفا سوءتفاهم نشود که قصد بر مشاجره‌ است. بهانه‌ای شد تا کمی دردودل کنم:
‌آقای حبیبی از نظر شما این نمایش خوب نبود و راضی نشدید، نظرتان محترم. حق شماست که اینجا نظر بدهید و نقد کنید. شکی نیست که دلایل خودتان را داشته‌اید که می‌گویید نمایش خوبی نبوده است. اتفاقا این نظرات مختلف و نقدهای درست و مخالف هم خیلی مفید است و هرچه این فضا پویاتر باشد برای تئاتر ما هم بهتر است. اما از کسی که اهل دیدن نمایش است توقع نمی‌رود که این طور نظر بدهد: «... این نمایش ها برای یک سری که دوست دارن ، خوبه. بشینن نگاه کنن و حال کنن و بگن به به.» این جور نظر دادنها من رو یاد نظرات مشاجره‌وار افراد در سایت‌های خریدهای اینترنتی یا معرفی گوشی‌های همراه جدید می‌اندازد که مثلاً سامسونگی‌ها با اپلی‌ها دعوا دارند و معتقدند گروه مخالف هیچی نمی‌فهمند. یک جور تمایل به تک‌قطبی بودن است که کمی آفت جامعه ما شده است و نمودش را در صفحات مجازی زیاد می‌بینیم. این طور تفکر که فقط همانی که من فکر می‌کنم درست است و اگر کسی به جز من ... دیدن ادامه ›› فکر کند اشتباه کرده است (حتی از این متفاوت فکر کردن کمی عصبانی هم می‌شویم). فحوای کلامتان این طور به من القا کرد که من فهمیدم که نمایش خوب نبود و دوست نداشتم. یه عده اگر خوششون می‌آد به این علته که خیلی نمی‌فهمن و می‌شینن و عوامانه به به می‌کنند. با اعلام نظر این که این نمایش را دوست نداشتید هیچ مشکلی ندارم. ولی تحقیر دیگرانی که دوست داشتند به نظرم درست نبود. ای کاش فقط نظر خودتان را می دادید و یا دلایل دوست نداشتنتان را می‌گفتید.
۲۸ دی ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
استخوان‌های شکسته زیر چرخ قطار اقتباس


آتیلا پسیانی و محمد چرمشیر در زنجیره همکاری‌ها خود این بار به سراغ متنی از شکسپیر رفته‌اند و آن را از محتوا اصلیش تهی کرده‌اند. گویی قطار اقتباس آنان استخوان‌های واژگان شکسپیر را در هم شکسته‌اند. آیا این نوع اقتباس متن را از قیود خود رها کرده است؟


بهتر است از ابتدا شروع کنیم، از واژه‌ای که چندان برای ایرانیان آشنا نیست. البته شکل فرانسویش برای فیلم‌دوستان جرقه‌هایی به همراه دارد: Les Diaboliques. عبارتی که به شیطان‌صفتان ترجمه شد برابر فیلمی از ژرژ هنری کلوزو. همان فیلمی که هیچکاک کبیر در حسرتش ماند تا پی‌یر بوالو و توماس نارسژاک، نویسندگان رمان مورد اقتباس ... دیدن ادامه ›› برای کارگردان چاق انگلیسی «سرگیجه» را بنویسند، فیلم شکستی تجاری بخورد، دیدگاه هیچکاک کمی نسبت به سینما تغییر کند و در نهایت در آخرین نظرسنجی میان منتقدان شهره به بهترین فیلم تاریخ سینما بدل شود.

اما اینها هیچ ربطی به واژه نخست آمده بر سر عنوان نمایشنامه ندارد. «دیابولیک» مدنظر چرمشیر چیز دیگری است. «Diabolic» واژه‌ای است انگلیسی برآمده از یک واژه یونانی و متکثر: «διάβολος» . معنایش علی الظاهر شیطانی است؛ اما با کمی جستجو می‌توان دریافت که در ریشه معنا چیز دیگری است. واژه از دو بخش Dia و Bállō تشکیل شده است که در معنای تحت‌اللفظیش «به واسطه افترا» است. پس با دو معنی واقعی و استعاری روبه‌روییم نخست «برآمده از افترا» و دیگری «اهریمنی» است. حال سؤال این است که افترا به چه کسی؟ آیا اطلاق صفت شیطانی به کسی یا چیزی می‌تواند مشروعیت اهریمنی بدان دهد؟ اگر چنین است، چرا اهریمنی بودن چیزی در پس یک افتراست؟ آیا من می‌توانم با شما چنین کنم؟

کمی پیش رویم و به سراغ «رومئو و ژولیت» رویم. داستان عاشقانه شکسپیر که هم تراژدی است و هم ملودرام. فرقی نمی‌کند؛ چون مهم مرگ دو دلداده در انتهاست. از آن دست مرگهایی که برای ما ایرانیان عجیب و غریب نیست. پایان داستان مثلثی خسرو، شیرین و فرهاد با مرگ همراه است؛ اگرچه خسروش چندان هم عاشقی نمی‌کند. یا مجنونی که از جنون جان می‌دهد.

داستان جگرخون‌کن شکسپیر تضاد میان دو خانواده کپیولت و مونتاگو است و این وسط دو نقش سیاسی - مذهبی بروز و ظهور می‌‌کند. یکی از در قالب اسکالوس و پاریس در قامت حاکم سیاسی و دیگر لارنس در قامت نماینده خدا.

داستان عشقی شکسپیر همچون مکبث و هملت و اتللویش بوی خون می‌دهد. گره ماجرا شاید در دلدادگی دو جوان اول داستان باشد؛ اما به نظر کنش در قتل است، جایی که رومئو ناخواسته تیبالت، عموزاده معشوقش را به قتل می‌رساند. او موسی‌وار بر سر پیکره به‌ظاهر مرده ژولیت، پاریس را هم به قتل می‌رساند تا سریع‌تر بر بستر مرگ لم دهد. حال هر چند پایانش صلح است؛ اما صلح آخری که با صد جنگ اول به دست آمده است. نمایشنامه شکسپیر کبیر با رندی همیشگیش مملو از خشونت است در زرق و برق اشراف‌زادگان زیبارو و پریوشان سخن‌ور. این ذات خونین با زبان شاعرانه و دلبری عاطفی و روایت تودرتو و شخصیتهای چند بعدی که هر یک زبان و کلام خود را دارند.

اسکالوس محکم سخن می‌گوید و خشونتش عیان است، رومئو زود خشم؛ اما دلنشین است. این وسط مادرانگی را به بانو مونتیگو می‌دهد و خیرخواهی را در وجود لارنس و این وسط مغرور جمع تیبالت است. تنوعی از انسانها درگیر یک داستان، در مشت یک نویسنده که چون خدا به دستشان شمشیر می‌دهد تا بجنگند و بکشند و کشته شوند.

اینها چیزهایی است که چرمشیر را برنمی‌تابد. او خداگونگی شکسپیر را نمی‌پسندد. می‌خواهد این مؤلف بودن را درهم‌شکند. اینکه ورونای عزیز ما، با آن زیبایی رومیش چنین در غضب مردمانش غرق شده است را بازیچه دست شکسپیر می‌پندارد. پس باید چه کرد؟ راه‌حل این آزادی چیست؟ به نظر شکستن استخوانهاست، آزاد کردن متن از قیود ساختاری آن و رهاسازی شخصیتها از آن هم مقید بودگی در جهان بورژوازی. چرمشیر وجوه خیر شرساز این مردمان نازنین را منکوب می‌کند. تن نمایش را ولنگار می‌کند تا شاید «دیابولیک» وارد شریانش شود. حال با جرثومه‌ای روبه‌رو می‌شود که استخوان ندارد. از جنس نرم‌تنان است و می‌خواهد آزادانه در این فضای یکپارچه حرکت کند. به نظرش این متن فاقد قیود است؛ پس رقص‌وار می‌تواند پرواز می‌کند و بر زمین سفت، به راحتی می‌خزد.

آما آیا چنین می‌شود؟ آیا متن آزاد است؟ آیا پرواز می‌کند؟ آیا از قیود شکسپیر رها می‌شود و چون جوانی شاداب از قرن شانزدهم بی‌نور برق، در عصر سرعت مازاراتی و فراری می‌تازد یا همچون آن ماشینهای اسباب‌بازی نمایش، سوختشان بندی است در دست مردمان نمایش؟

بیایید برای یافتن جواب سؤال به نمایش رجوع کنیم و ببینیم تیم پسیانی و چرمشیر با اثر شکسپیر چه کرده‌اند. اولین کار مرگ زمین بوده، آنان جهان زئوس را متلاشی می‌کنند و به جهان هادس مهاجرت می‌کنند. جایی که زیر چرخ قطار روزگار است و مردمش در این زیرزمین سیاه به دنبال «دیابولیک» هستند؛ اما این اهریمن بودن ناشی از افترا نیست؛ بلکه برآمده از عمل است. عمل چیست؟ فروش مواد مخدر، قتل، توطئه در جهانی که هیچ قانونی نیست. قانون به واسطه حاکمیت مشروعیت می‌گیرد؛ اما در این اثر اسکالوسی وجود ندارد. به جایش مرد گورکنی روی زمین می‌خزد که یارای جنگیدن با دو تبار را ندارد. در «دیابولیک: رومئو و ژولیت» جایی برای تضاد حاکم و عالم وجود ندارد. همه چیز در یک لارنس خلاصه می‌شود که فاقد قدرت است. او نماد مرد خدا نیست؛ چرا که در این زیرزمین مردگان خدایی حکومت نمی‌کند. پس در اولین گام تیم پسیانی-چرمشیر هویت مکانی جدیدی با قوانینی تازه به اثر می‌دهند. با چنین رویکردی مفاهیم تغییر می‌کند. دیگر خبری از پاریس، خواستگار سمج نیست. اینجا عاشق کسی است که خنجرش تیزتر است، نه آنکه صدایش قوی‌تر. پاریسی که خود نمادی از قدرت و حاکمیت است، در نقش بچه گورکنی ظاهر می‌شود که از سر بلاهت - نه مشروعیت حاکم - عاشق می‌شود و در این مسیر نه به سهو که به عمد کشته می‌شود. پس تیبالت نه به اشتباه و سهو که به عمد کشته می‌شود. دیگر خبری از خودکشی عاشقانه نیست؛ بلکه انتقام‌جویی و کینه‌ورزی است که اسکالوس صلح‌طلب شکسپیر - در قامت رنگی‌تر فورتینبراس- به گورکنی به قامت زامبی‌ها جورج رومرو تجلی پیدا می‌کند که در نهایت یک بار روی پایش می‌ایستد و زخمه خنجر عجیب و غریبش - نه بیل گورکنیش- را بر گردن رومئو شیطان‌صفت می‌زند.

رومئو در متن قرن شانزدهمیش هراسی دارد از ستارگانی که طالع نحسش را رقم می‌زنند؛ چون او روی زمین قدم می‌زند. او مرگ‌آگاه است. رومئو قرن جدید چنین نیست. او آسمانی ندارد. وقتی رو به جایی آن بالا خیره می‌شود، صدای گذار قطاری سنگین بر ریلی خسته را رصد می‌کند، بدون آنکه برایش بصیرتی داشته باشد. تعادل خیر و شر متن قدیم در اینجا به تعادل یک سر شر مبدل شده است. هر آن کس که بمیرد یا بمیراند، ترازوی «دیابولیک» شاهینش را به فراسوی چیز دیگری نمی‌چرخاند. پس اگر در آنجا تلخی و شیرینی توأمان مذاق را متغیر می‌کرد، اینجا تلخی یکسره به مراد خود می‌رسد. اینجا هم قوانین حاکم است. هادس خفته،‌ شاید مونتیگو لمیده بر زمین کپیولتها، قانونش را به مردمان زیرزمین عاریه داده است، بکشید تا کشته نشوید. قانونی یک خطی و رصین که در آن تخطی ممکن نیست.

از همین روست که همه چیز کن‌فیکون می‌شود. شخصیتها بی‌هویت می‌شوند. آنان هر یک به شمایلی تبدیل می‌شوند که از آن شخصیت نمی‌سازد. شاید تیپهایی باشند آشنا برای ما. زور می‌زنند که شخصیت شوند، مثل بانو مونتیگو که پایش در زمین کپیولتها به جا مانده و می‌خواهد آن را باز پس بگیرد، آن هم به قیمتی نامعلوم. نه انگیزه‌ای و نه کنشی یا بهتر است بگوییم «No Action, No Praxis».

پس متن چندان از قیود استخوانها آزاد نمی‌شود. برایش قانون وجود دارد، فراتر از قوانین شکسپیری. به جای بافتهای کلسیمی در متن تیرآهن شانزده نصب شده است. متن سلب‌تر از سبلی متن سابق است. همان ترک‌تازی که چرمشیر در متن مرتکب شده است به دیگری نمی‌دهد. متن شق و رق در برابرت ایستاده و نمی‌گذارد پیش رود. همه چیز در مرداب مؤلف‌بودگی چرمشیر و پسیانی اسیر می‌شود. قطار اقتباس آنان هر بار که از فراز سر مردگان به ظاهر زنده رد می‌شوند، نتیجه‌اش شکسته شدن باقی مانده استخوانهای مرده‌متن حاضر است.

مشکل از کجاست؟ چه چیز نمی‌تواند اسارت متن از این مؤلف‌بودگی مدعی نبودگی آزاد کند؟ آیا این اقتباس تراژدی است یا کمدی؟ سؤال آخر ذهنم را به سؤالی می‌کشاند که سالها پیش از محمد چرمشیر در دانشگاه پرسیدم: تغییر در مسیر یک تراژدی نتیجه‌اش چیست؟ جوابش یک کلمه بود: کمدی.

پس به نظر ما نیز با یک کمدی روبه‌روییم. کمدی بالماسکه‌ای که در آن کاپولیت بزرگ در ظاهر سامورایی اروپایی، شمشیر ژاپنی را بدون ظرافت برهنه می‌کند و در آن خرقه بلند و هاش‌اف بدصدا، چند کلمه‌ای سخن می‌گوید. یا بانو مونتیگو در این ضیافت سوار بر گاری، بدون یک لنگ پا، طرطره‌سواری می‌کند. رومئویش با کمی ریش و کمی عصبانیت، لات بامزه ماجراست و ژولیت با کمی لوندی و پشتش مشتی رندی، شهرآشوب شهر گناه است. همه چیز در لباسها خلاصه می‌‌شود. بالماسکه‌ای که ما را در یک فشن‌شو اسیر می‌کند. شما در برابر استیج حرکت خطی بازیگرانید. آنان نمی‌توانند از مرکز به حاشیه رانده شوند. فاصله‌اشان از همگی ما یکسان است. شما نیز توان رفتن ندارید. حق اعتراض ندارید. خروج شما یعنی ورودتان به صحنه. در صحنه ممکن است با خنجر آب‌دیده‌ای کشته شود؛ چون این قانون نمایش است.

برای رهایی از این کمدی گروه همیشگی به سراغ المانهای بصری می‌روند تا شاید تجربه تراژدی را رقم زنند. ویدئو ظهور می‌کند با یک مونوپاد یک آیفون. آیفون تقلیل‌یافته همان چیزی است که پسیانی در ابتدای هر نمایش حضار را از بهره‌گیریش برحذر می‌دارد. اما این اتفاق نویی نیست. در همان سالن حداقل دو نمایش با محوریت تصویر روی پرده و البته کارآیی بهتر اجرا شده است. هاش‌اف هم هیچ هویتی ندارد. تلفیقش کمکی به مطلب نمی‌کند. سؤال این است که مطلب چیست؟

مطلب حضور مطلق «دیابولیک» در یک جهان آرمانی شیرین است که در آن مرگ صلح می‌آورد؛ ولی در این زیرزمین که هادس‌ خود را گم کرده است، مرگ، مرگ می‌طلبد. چرمشیر-پسیانی در پی تزریق شر به وجود متن شکسپیر هستند که از پس آن تراژدی رقم بخورد؛ ولی نمی‌خورد. تراژدی از خواست فکری این دو فاصله دارد. تراژدی فقط یک جا شکل می‌گیرد، آن هم آنجا که سفیر مرگ، سوز نی‌انبان است.

پس همه چیز بر خطا می‌رود. بازیها از بالا به پایین بهتر می‌شود. ستارگان نمایش در دستان هادس گیر می‌کنند و آنان که از دایره دو تبار آزادند می‌درخشند تا شاید در کنار ساتورن از قدرت رها شده، در آسمان جا خوش کنند؛ ولی نتیجه برعکس است. مخاطب نفهمیده از کلیت اثر برای بالایی دست می‌زند و برای پایینی کمی احترام خرج می‌کند. اینجا همه چیز تمام می‌شود که می‌فهمیم مخاطب نمایش نه برای اندیشیدن که برای تمنای سرگرمی آمده است. پس هر آنچه مؤلفان خرج کرده‌اند به هدر می‌رود. همه چیز به همان گیشه و فروش خلاصه می‌شود و یک شب با فلان بازیگران. شاید سلفی نگرفتند و رفتند؛ اما پز دیشب با فلانی در جهانی فروتر از زیرزمین هادسی نمایش پر می‌شود. شرارت تکثیر می‌شود و این دیابولیک به واسطه ما به کلیت تماشاگر افترا‌گونه تسری پیدا می‌کند. پس هر آنچه نمایش عرضه می‌کند یک آینه است برای هنرمندان و هنردوستان. این دور باطلی می‌شود در اقتباس. اقتباسی که صرفاً سنگی در تاریکی انداختن است و تصویرش در آینه به صورت هر کسی می‌خورد. شاید دو سه نفر جا خالی دهند تا به چهره نفر خفته در غفلت پشت‌سرش بخورد؛ ولی او نیز در این بازی چون من بیمار می‌شود. از خودش می‌پرسد که چه؟ آیا این همه تفسیر برای دیابولیک معنایی دارد و شاید بتوان قسم خورد که خیر. همه چیز در این خلاصه می‌شود که «این جوری هم باحال می‌شه» و کسی نمی‌پرسد که انتخاب یک صفت بدین شکل و شمایل برای یک نمایش با عنوان دوم پشت دو نقطه سوار بر هم چقدر کاراست؟

جوابی وجود ندارد. جوابی هم نمی‌توانند بدهند؛ چون عرصه دیالوگ میان مخاطب و هنرمند در چنین آثاری مرده است. شما نمی‌توانید با پسیانی گفتگو کنید یا مصاحبه‌ای با این گونه سؤالات با چرمشیر داشته باشید. این محصول رفتار خود هنرمند است. نمایشهایی که در نهایت مونولوگند، اگرچه رو به هم نقل می‌شود. روایت اصلی، روایت خارج از قاب مرده است یا شاید اصلاً وجود ندارد. چیزی است شبیه جامعه نمایشی گی دوبور. همه چیز یک اداست؛ اما درگیر یک پارادوکس نشسته در سؤالهای ابتدای این متن. اینکه آیا اطلاق صفت شیطانی به کسی یا چیزی می‌تواند مشروعیت اهریمنی بدان دهد؟ جوابش بر گرده شماست.
آیا این نمایش یه برداشت پساپست مدرنیته از شاهکار دل انگیز شکسپیر بود؟! اصلا چرا باید چنین داستان دوست داشتنی و تراژیکی رو به این روز بیاندازیم؟! چرا باید بازنویسی بشه اونم به شکلی که سلاخیش کنن؟!
بازیهای تکراری و تیپیک! آقای محمدزاده این نمایش همون آقای محمدزاده ای هستن که در تمامی نقش های سینمایی و تئاتریشون تا حالا دیدم. هیچگونه پیشرفت یا حداقل تغییری درشون نیست. در هیچ صحنه از نمایش نتونستم رمئو رو در ایشون ببینم! فقط یک آدم عصبی بداخلاق و بی شرم که زندگیش با مواد و لات بازی میگذره.
خانم پسیانی..... در نقش ژولیت عاشق و متین؟! امکان نداره!
اگر استاد چرمشیر میخواستن اون نمایش رو به شکل دیگه ای روی صحنه ببرن، بهتر نبود که اسامی رو هم عوض میکردن؟! چه اشکالی داشت؟! چه اشکالی داشت که به ما اجازه میدادن تصورمون از این دو شخصیت همونی که همیشه بوده باقی بمونه؟! چرا باید بجای اون دوتا عاشق بی قرار که به فجیع ترین وجه ممکن و بسیار ناعادلانه مردن حالا شخصیت هایی رو ببینیم که حتی میشه گفت برای مرگشون لحظه شماری میکنیم؟! من در تمام طول نمایش حتی یک لحظه هم با رومئو و ژولیت همزادپنداری با هرچیزدیگه پنداری نکردم! میخواستم زودتر این دوتا لکه ننگ از روی زمین محو بشن! فرقی هم برام نمیکرد کی اونها رو میکشه!
ایکاش به بهانه مدرنیته و پست مدرنیته و ......نیته شاهکارهای تاریخ تئاتر رو به فنا ندیم! رومئو و ژولیت باید یک تراژدی دردناک بمونه! و به این فضاحت با زمان امروز تلفیق نشه.
تنها نکته مثبتی که باعث شد تا آخر نمایش دووم بیارم موسیقی بی نظیر و زنده نمایش بود که واقعا شاهکار بود.
قبول دارم..
۱۸ دی ۱۳۹۵
کاملا موافقم،متاسفانه نمایش از همه لحاظ بی نهایت ضعیف بود
۲۲ دی ۱۳۹۵
احسنت...
موافقم
۲۵ دی ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در ابتدا تشکر میکنم از گروه اجرایى این نمایش و خسته نباشید میگم
برخورد مسئولان و خصوصا جناب پسیانى و خوش آمدگویى و تشکر کردن ایشان بسیار عالى بود و من درود میگم خدمت ایشان .
از لحاظ متن نمایش ، شاید باید بگم بیست تا سى دقیقه اول کار بسیار گنگ بود ، طورى که مدام تماشاچیان باهم پچ پچ میکردن تا بالاخره شخصیتها و موضوع اصلى رو پیدا کنن .
از لحاظ طراحى لباس و نور و آکسسوار و گریم ، خوب کار شده بود .
موسیقى افکتیو کار خوب بود و جا داشت که سازهاى بیشترى در کار اضافه بشه و ارکستراسیون قوى ترى باشه ، ولى از لحاظ کیفیت در کل خوب بود و خسته نباشید میگم ، خصوصا اینکه در این نمایش کمى از موسیقى وله (میان پرده) کمتر استفاده شد و بیشتر به موسیقى متن پرداخته بود ، که نکته واقعا مثبتى ست ، قسمت آوازى هم قابل قبول بود ، قسمتهاى افکت در موزیک خوب و به جا بود .
بازى بازیگران نکته بسیار درخشانى نداشت و در واقع اتفاق جدیدى نبود ، قسمتهاى نبرد خوب کار شده بود .
از لحاظ صدابردارى هم خوب بود
از نکات ضعف فقط میشه به گنگ بودن ابتداى نمایش اشاره کرد و کمى هم در معرفى شخصیتها ایراد گرفت و مواردى دیگر که از حوصله ... دیدن ادامه ›› دوستان خارج هست .
عوامل پشت صحنه کار خوب و حرفه اى بودن ، که باعث تمیز اجرا شدن کارى با این تحرک و سختى شدن
ولى در کل نمایش قابل قبولى ست و پیشنهاد یک بار دیدن رو دارم ، منتها براى علاقه مندان به هنر نمایش و با مطالعه قبلى از داستان رومئو و ژولیت
ممنون


نوونا، Hamed Zienaly و آدنا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کار زیبایی بود اما به نظر من آنطور که باید پیوستگی نداشت .
موسیقی شاهکار !!!
خسته نباشید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موسیقی کار خیلی خوب بود
حضور آقای پسیانی و خوش آمد گویی شون حس خوبی به تماشاچی منتقل می کرد
بازی خیلی فوق العاده ای ندیدم...بازی ستاره پسیانی فقط در اتاق ورونیکا برام جذاب بود و در سایر بازی هایی که ازش دیدم انگار تکرار شده بود
به نظرم چینش جایگاه تماشاچی ها زیاد مناسب نبود
من که کنار نشسته بودم مدام باید کج نگاه می کردم ضمن اینکه تماشاچی های کناری توی دیدم بودم
بعضی مواقع صدای بازیگر رو هم به خوبی نمیشنیدم
میتونم بگم یه برداشت خاکستری از رومئو و ژولیت بود
آیدا طاهرزاده، آدنا، مهدی و ح.جوانمرد این را خواندند
شاهین این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشی بس مبتذل و تجاری.

شاخصه های این سبک که توسط آقایان حداد، چرمشیر و پسیانی دنبال می شه القای هیجانات و استفاده از عناصر عجیب و غریب و شوک آور و تاریک و شیطانی و خشن، گام برداشتن بر مرز تابوها (انواع حرکات موزون، استفاده از واژگان رکیک و افعال خارج از عرف مثل نمایش غیر مستقیم آلت جنسی و لمس کردن مکرر بازیگران زن و مرد و استعمال انواع نوشیدنی های الکلی و مواد مخدر) و استفاده از موسیقی با صدای بلند هست.

اولویت رویکرد تجاری نسبت به رویکرد هنری این سبک رو تهدیدی برای تئاتر ایران می پندارم.

شاید اگر عوامل این نمایش هنرمندان توانمدی نبودن اینقدر تأسف برانگیز نبود و افسوس نمی خوردم.
شاهین این را خواند
هانا این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عزیزان کدوم بخش از سالن بهترین دید رو داره؟ (با توجه به این نمایش)
طرفین نمایش تفاوتی نداره ولی وسط بودن مهمه. با توجه به ارتفاع صندلی ها از ردیف ۳ به بعد دیدم بعضی صحنه ها ممکنه یکم سخت باشه
۱۱ دی ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با سلام و ادب
چرا منو نکشتی؟
چون اخم کرده بودی.
وقتی اخم می کنی خوشگل میشی.
پس سعی میکنم دفعه دیگه بخندم
دیگه بدتر
چرا؟
چون خوشگل تر می شی.
دیشب به تماشای این نمایش نشستم در اون باران شدید پایتخت از راه دور می امدم و کلا رسیدم سالن خیس خیس بودم و
امیدوارم بودم این همه ... دیدن ادامه ›› مشکلات برای تماشای این نمایش ارزش داشته باشد که می تونم بگم داشت.
تخصص من و دیدگاه من حرفه ای نیست اما زیا د به تماشای تئاتر می رم.
به عنوان یک ببنده می تونم بگم نمایش عالی بود.
موسیقی
طراحی صحنه
کارگردانی
و بازیگران
نوید محمد زاده که بازی نمی کنه دارد هنرش را به رخ مخاطب می کشد و بسیار حرفه ای و تاثیر پذیر
ستاره پسیانی پر از انرژی و با تمام توان نقش را ارائه میدهد
در کل تمامی نفرات مخصوصا کسانی که شاید نقش اصلی را نداشتند عالی بودند.
به نظرت وقتی می میریم .
می ریم بهشت یا جهنم؟
مگه فرقی هم داره وقتی با هم باشیم.
پیشنهاد می کنم برید و ببنید و به کل گروه هم خسته نباشید می گم.
موفق باشند همیشه
سعید صفاری این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همه چی عالی بود
در کل راضیم موسیقی خیلی خوبی
آقای اصغر پیران در نقش کشیش و آقاییکه نقش گور کن رو داشتن خیلی خوب بودن
نوید محمد زاده اما اصلا قوی ظاهر نشد
شاهین این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
@@@چند نکته@@@


1)آقای پسیانی شخصاً به تک تک تماشاگران در خصوص خاموش بودن گوشی موبایل تذکر می دادند.شاید این هم به نوعی امضای آقای پسیانی پای کارهایشان باشد. این برخورد مشابه در نمایش عرق خورشید اشک ماه و پروفسور بوبوس و باغ آلبالو هم دیده شده بود.درست مثل عمودی افقی راه رفتن بازیگران در نمایشهای آقای غنی زاده یا ....

2)برای بروز رسا نی یک اثر نمایشی کلاسیک کافیست المان های روز رو مثل نمک روش بپاشید.هم ملاحت کار بالا میرود و هم تماشاگر راضی از سالن بیرون می آید.اینکه رومئو مدام آب معدنی !!! میخورد و تلو تلو زنان مثل محسن ابدو یک روز نئشه بازی میکند از همین استعداد سرچشمه میگیرد.
3)استفاده از نی انبان زنده سر صحنه های کشتار –استفاده از دوربین سر مونوپاد برای به تصویر کشیدن زوایای متنوع کار-صدای مترویی که دقیقاً هر ده دقیقه از بالای ... دیدن ادامه ›› سر رد میشود- همه و همه خوب بود ولی درست مثل دستمالهلیی بود که گره خورد و به این طرف و آنطرف سالن پرت شد و دست آخر هم به هم متصل نشد نیمه کاره رها شد.
4)چینش صندلیها ناعادلانه بود.به همه علاقه مندان توصیه میکنم فقط ردیف G رو برای تماشا انتخاب کنند .تماشاگر ردیف های وسط درست مثل تماشاچی تنیس روی میز باید پینگ پونگی به راست و چپ نگاه کند.در حالیکه اجرا پینگ پونگی دنبال نمیشود.یعنی همزمان که بازیگری در منتها الیه راست در حال ادای دیالوگ است،بازیگر دیگری در منتها الیه چپ در حال بازی است.ولی چون اغلب صداها ضعیف است (علیرغم استفاده از هاش اف) مجبورید به بازیگر در حال ادای دیالوگ خیره شوید تا شاید با لب خوانی چیزی دستگیرتان شد.
5)قیمت بلیت چهل هزار تومان برای یک خانواده سه نفره ی کارمند زیاد است.بنده از بالکن یک تالار وحدت می سی سی پی رو دیدم به قیمت سی و پنج هزار تومان که با توجه به دکور –گریم-لباس و حجم قابل توجهی از ابر ستاره های سینمایی –تلویزیونی به شدت عادلانه بود.ولی اما این کار با این کست و شرایط گران بود.
6)با احترام به همه ی عوامل نمایش ،نوید جان محمدزاده را از کار حذف کنید و بازیگر دیگری جای ایشان قرار بدید، مجدداً بلیت فروشی کنید !!! مطمعن باشید سولد آت نمیشوید.
7)دیگر هیچ کاری از همکاری مشترک استاد چرمشیر و آتیلا پسیانی عزیز رو نخواهم دید.حتی با نوید محمد زاده و بهرام افشاری..

)دیگر هیچ کاری از همکاری مشترک استاد چرمشیر و آتیلا پسیانی عزیز رو نخواهم دید.حتی با نوید محمد زاده و بهرام افشاری..


من هم همینطور..............
۰۵ دی ۱۳۹۵
این نمایش و نمایشنامه هشتاد دقیقه از عمر تماشاچی را به رقت بار ترین وضع ممکن تلف میکند. به نظر بنده هیچ کس حق ندارد از شما مبلغی را بابت ناخوش کردن حالتان دریافت کند. متاسفانه اقای چرمشیر دچار آن بیماری مشهور است که قلمیه و نامفهوم و پریشان نویسی را راهی برای رسیدن به دهی انتخاب کرده است. البته از حق نباید گذشت که نمایشنامه باغبان مرگ به مراتب قابل تحمل تر و پذیرفته تر مینمود ...
۰۹ دی ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از مدتها تیاتری دیدم که از همه لطاظ به دلم نشست و دوست دارم دوباره ببینم.
لیلا.ف، ماهور و taha این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
راستش من یک مشکلی که با این کار داشتم این بود که این متن بر اساس داستان رمئو ژولیت بود و خود داستان نبود و من چون خود داستان را نخونده بودم و ندیده بودم کمی برام مبهم بود.مثل وقتی که با دوستم رفتیم نمایش ترور و اون چون داستان واقعی امام علی ع و ابن ملجم را نمی دانست گیج شده بود.
نقش کشیش واقعا کارش را خوب انجام داده بود و باورپذیر بود و دیالوگاش قابل تامل!
یک نکته جالبی که این تئاتر برای من داشت این بود که چقدر عواملش باز هستند و راحت ژولیت پسر عموش را بقل کرد و.... بعد دیدم این دو نفر خواهر برادرند.قبلا نمی دونستم!
در ضمن من جای ژولیت بودم با پسرعموم ازدواج می کردم.چون خوشتیپ تره قشنگ هم آواز می خونه.
این تئاتر بهترین تئاتری نبود که تا به حال دیدم و یکی از بزرگترین اشکالاتش اینه که خیلی ذهن رو درگیر نمی کنه و چیزی برای فکر کردن بهت نمی ده کاری که اکثر نمایش ها ی خوب می کنند ولی از ترکیب عکس سلفی گرفتن و در واقع تکنولوژی روز در کار لذت بردم
موسیقی کار و نی انبان به صورت زنده کاملا متناسب با کار و زیبا بود.
خانم ستاره پسیانی اشوه گری هاش کاملا قابل باور بود.
و در واقع روح عشق شیطانی که مثل اینکه همان معنای دیابولیک هستش کاملا در کار هویدا بود.

آیدا طاهرزاده، ماهور و هانا این را خواندند
محمد رحمانی، سپیده seyedan و شاهین این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موسیقی بی نظیر بود. بازی اصغر پیران در نقش لارنس ستودنی بود.
بازی های ضعیف بعضی از بازیگرا مثل خسرو پسیانی در نقش تیبالت تو ذوق می زد.
ولی موسیقی کار میتونه باعث بشه ضعفا رو نادیده بگیری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش رو دوست نداشتم. بجز موزیک که شاید هرجای دیگه ای هم میشنیدین ازش لذت میبردین، نه موضوع نمایش جذاب بود و نه بازی ها.
نه در حین اجرا و نه بعد از اتمام نمایش، موضوعی نبود که فکر شما رو درگیر کنه و این برای کاری در این سطح ناامید کننده است.
ماهور، گیتا پرماس و شاهین این را خواندند
hossein m، سارا سلامی، هانا، ندا صولی و ثمره خدارحمی این را دوست دارند
کلن نمایشهای اقای پسیانی جدیدا این ضعف رو پیدا کرده من ندید میگم بده
۰۵ دی ۱۳۹۵
بازی ها واقعا افتضاح بود و نویسنده خیلی خیلی ضعیف عمل کرده بود
۱۰ دی ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید