تیوال پوریا | دیوار
S3 : 23:11:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
پوریا
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
- وحشت از مرگ از خود مرگ بدتره !
- چی میگفتن ؟
- امید داشتن !
- امید بزرگترین جنون آدمه !
نمیدونم چه اصراری تو ندیدن این تئاتر با خودم داشتم ولی بخاطر این دیالوگ بلیت گرفتم :)
فقط خدا کنه بعداز این دیالوگ اتفاقای رجاءدهنده ای بیوفته وگرنه یه ضدحال اساسی خوردم.
۱۲ مهر
بله درست میفرمایید . البته که در انتهای این نمایش موضع گیری در خصوص داشتن یا نداشتن امید هست که دیگه من نمیگم خودتون تشریف ببرید ، ببینید و لذت ببرید .
۱۲ مهر
ممنونیم
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش کریملوژی i
دلقک و سایه خدا
پروفسور ونسا مارتین از جمله محققین پیشکسوتی است که در حوزه تاریخ قاجار مطالعات بسیاری انجام داده و سابقه فعالیت در دپارتمان تاریخ خاورمیانه دانشگاه رویال هالووی لندن را داشته است . همچنین برخی کتاب هایش با ترجمه های مختلفی در ایران به چاپ رسیده است . چیزی که توجه من را جلب می کند آن است که ایشان درباره موضوعاتی تحقیقات کرده اند که کمتر کسی سراغش رفته است . نام یکی از مقالات جالب ایشان "دلقک و سایه خدا : ناصرالدین شاه و احمق هایش " است . این مقاله به تحلیل نقش دلقک ها ( با تمرکز بر کریم شیره ای ) در دربار ناصرالدین شاه پرداخته است . وی معتقد است که حضور دلقک در جوامع اروپایی ، آسیایی و اسلامی رایج بوده و وظیفه داشته اند که به شاه یادآوری کنند که او هم یک انسانی است مانند سایرین و نبایستی غره شود و توهم قدرت خدایی پیدا کند . این مشکل ... دیدن ادامه » غره شدن شاهانه از آداب درباریان ناشی می شود چون که درباریان نمی توانند با لحن غیررسمی و واقع بینانه مسائل را به اطلاع شاه برسانند و بعضا هم بجای واقعیت ، دروغی می گویند که به مذاق شاه خوش بیاید . لذا لازم است فردی این مرزها را درهم شکند و بدون ابایی شاه را از وقایع روز اجتماع آگاه سازد . اما لازم است که مزاح و شوخی چاشنی این بی پرده سخن گویی شود تا یک وقتی شوکت و پرستیژ شاه زیر سوال نرود . اینجاست که دلقک بودن حکم بندبازی را پیدا می کند چراکه دلقک ها باید هم واقعیت را به اطلاع شاه برسانند به طوری که حمل بر بی کفایتی شاه نشود و از طرفی دیگر هم باید درونمایه طنز داشته باشد تا تلخی واقعیت را قابل هضم کند . چه بسا که ممکن بوده مانند شیخ شیپور مورد خشم شاه هم قرار بگیرند اما با میانجیگری جان سالم به در برند . به گفته ونسا مارتین دلقک ها را دیوانه می دانستند و معتقد بودند که این افراد دیوانه به خدا نزدیک ترند لذا می توانند واقعیت را به راحتی ببینند و به سمع و نظر شاه برسانند البته که این توجیه مصونیت را هم برای دلقک به همراه می آورد چونکه حرف هایی که می زدند دیگر دست خودشان نبود ! خلاصه آنکه دلقک نقش پلی میان نافذین و تصمیم گیرندگان کشور و دیدگاه عموم ایفا می کرد . در این مقاله اشاره شده است که ناصرالدین شاه چهار دلقک مورد علاقه داشته است : 1. حبیب دیوانه 2. کریم شیره ای 3. حاجی کربلایی 4. اسماعیل بزاز
شیخ شیپور هم پنجمین دلقک مورد علاقه بوده که بیشتر در ارتباط با امین السلطان بوده و گهگاهی هم در محضر ناصرالدین شاه حضور داشته است . در این میان کریم شیره ای از شهرت خاصی برخوردار شد که بعد از مرگ وی هم ماندگار بود . تصور می رود که وی یا اصفهانی یا یزدی بوده که به احتمال اصفهانی بودنش بیشتر است . برای لقب شیره ای سه تعبیر وجود دارد : 1. بخاطر شیرینی شوخی ها و مزاحش 2. ممکن است که وی در ابتدا شیره فروش بوده 3. رنگ پوست وی شبیه کسانی بوده که شیره تریاک می کشیدند ( گرچه که خودش این کاره نبوده است ) خلاصه آنکه شهرتش به دربار نیز رسید و سرگروه دلقک ها شد و سرپرستی نقارخانه نیز به وی محول شد . وی همچنین به دقت ناظر رفتار درباریان بود و کنایه هایی به آنان می زد که تلخی اش تا مدت ها می ماند . در مورد پیشینه خانوادگی کریم شیره ای اطلاعاتی در دسترس نیست اما سایر دلقک ها پیشینه ها ی متفاوتی داشتند . اسماعیل بزاز پرده دوز بوده ( وی در آخر عمر از دلقکی توبه می کند ) . شیخ شیپور نیز پیشینه مذهبی داشته ، قرآن را خوب قرائت می کرده و اذان را هرجا که بوده به موقع می خوانده . در حقیقت کوناگونی پیشینه در میان دلقک ها رایج بوده اما نکته قابل توجهی که ونسا مارتین مطرح می کند آن است که پیشینه دلقک ها به متنفذین و صاحب منصبان دربار برنمیگردد . آنان هیچ زد و بندی نداشته و بر اساس استعدادها و علایقشان به دربار می رسیدند . نقش آن ها نجات دادن شاه از غرور و ضعف هم در برابر چشمان خدا و هم در برابر چشمان مردم بود . دلقک ها سیاستی را پایه گذاری نمی کردند اما در پیش بردن یا از کار انداختن سیاست ها نقش داشتند . برای مثال هنگام تاسیس فراموشخانه کریم شیره ای از سوی دربار تشویق شد که به ترویج آن بپردازد اما به محض آنکه ناصرالدین شاه فهمید که این مجمع با جمهوری خواهان در ارتباط است احساس خطر کرد و کریم شیره ای مسئول تمسخر اعضای فراموشخانه شد . داستان هایی در خصوص فضای فاسد جنسی این مجمع وجود دارد که معلوم نیست صحیح است یا آنکه دست مایه تمسخرات کریم شیره ای بوده است . ونسا مارتین مدعی است که خود ناصرالدین شاه هم می دانسته که حضور دلقک ها تا چه حد ضروری و نقش آنان چیست . پیشنهاد می کنم مقاله ایشان را بخوانید و از تحلیل دقیق شان لذت ببرید .
و اما در مورد نمایش ، همانطور که دوستان گفتند اجرای بسیار خوبی است . فکر می کنم مطالبی که بالاتر اشاره کردم رعایت شده است . کریم شیره ای در قالب ها و شخصیت های مختلفی ظاهر می شود و به نظرم بیانگر آن است که یک دلقک می تواند پیشینه های مختلفی داشته باشد اما در نهایت وی بازیچه ای بیش نیست چرا که همانطور که گفتم قدرت پایه گذاری سیاست و تغییری را ندارد و ملعبه و گوش به فرمان این و آن است . او می فهمد و می داند که چه خبر است اما علیرغم تلاش هایش در مواجهه با اقشار مختلف تنهاست و کسی یاری اش نمی کند و به گفته خودش در نمایش همان بهتر که مردم تو طاعون و کثافت بمیرند . در پایان نیز تمامی لباس ها و قالب هایی که در آن ظاهر شده بر روی درخت آویزان می شوند و وی ناامیدانه ناظر زندگی و سرنوشت کشورش است . همزیستی او با انسان های مختلف بی ثمر بوده و نتوانسته به آنان دغدغه هایش را بفهماند . اینجاست که جنبه دراماتیک و تراژدی داستان نمایان می شود . او بقدری احساس غربت می کند که می گوید کاش به دربار قدم نگذاشته بودم و زیر پل خواجو گدایی می کردم . در پایان نیز شاهد نهایت غربت محض و نامعلوم بودن مکان قبر وی هستیم . کریم شیره ای هایی که همه چیز را می دیدند و می دانستند اما به گفته خود کریم در نمایش احترامی ندیدند ، چند صباحی بازیچه دربار شده و دست آخر هم به فراموشی محض سپرده شدند ...


لینک دانلود مقاله ونسا مارتین :
https://booksc.xyz/book/30954113/923e21
خیلی خوب بود متنتون، ممنون
۰۴ مهر
ممنونم رویا خانم . خوشحالم که مورد استقبال قرار گرفته .
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش آواز قو i
دنیا صحنه نمایشی بیش نیست

تمام دنیا صحنه ی نمایشی است

که مردان و زنان، بازیگران آنند.

این بازیگران، زمان ورود و خروج خود را دارند.

و هر بازیگری نقش‌های بسیاری را بازی می‌کند.

نقش هر مرد بازیگر، هفت دوره ی سنی دارد.

در ابتدا، نوزادی است که در آغوش پرستار خود گریه می‌کند و بالا می‌آورد.

بعد بچه مدرسه ایِ غرغرویی است که یک کیف دستی دارد

و ... دیدن ادامه » صبح با چهره ی درخشان، بی تمایل به مدرسه، مثل حلزونی تنبل، وقت تلف میکند.

بعد عاشقی است که با تصنیفی اندوهناک، چون کوره ای آتشین، آه می‌کشد.

و دست آموز ابروی یارش است.

بعد سربازی است، پر از سوگندهای عجیب و ریشو چون پلنگی وحشی

که به افتخار دیگران حسادت می‌ورزد و در نزاع و پیکار، سریع و چالاک

و به دنبال حباب شهرت است، حتی در دهانه ی توپ.

بعد از آن قاضی ای می‌شود با شکمی‌گرد، که از خروس‌های لذیذ، پر شده!

با چشمانی جدی و سخت گیر و محاسنی که به شکل رسمی‌تراشیده شده است

پر از امثال و حکم نغز و حکیمانه و مثالهای مدرن و امروزی

و او نقش خود را اینگونه بازی می‌کند.

حال صحنه ی نمایش به ششمین دوره ی سنی او بر می‌گردد.

به پیرمرد لاغری که شلوار لغزانی به پا دارد.

با عینکی بر روی بینی و کیف پولی که در گوشه ای افتاده.

و جورابهای جوانی اش که خوب نگهداری کرده

و برای نگاه داشتن ساق‌های باریکش، زیادی گشاد است.

و صدای کلفت مردانه اش، دوباره به صدای تیز کودکی بازگشته است.

و تو گویی در صدای او سوت می‌کشند.

صحنه ی پایانیِ این تاریخ پرماجرای عجیب،

تکرار دوران کودکی است و فراموشی کامل هر آنچه که بود و هست.

بدون دندان، بدون چشم، بدون لذت چشیدن، بدون همه چیز!

ویلیام شکسپیر

منبع :
http://1newday.ir/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3/
لذت بردم از متن. ممنون که به اشتراک گذاشتید
۲۹ شهریور
دقیقا
۲۹ شهریور
ممنون از شما دوست عزیز و فرهیخته.
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش فرشته تاریخ i
همانا که والتر بنیامین ها نامیرایند . بارها به یاد امثال وی در تاریخ افتادم . از جمله نقاشی سنت سباستین اثر تیسین که مدام ذهنم را مشغول کرده بود . سباستینی که تیر خورده اما چه بدون درد رو به بالا نگاه می کند و روبروی تلنباری از ویرانه ایستاده است ...
نقاشی سنت سباستین اثر تیسین :
https://painting-planet.com/saint-sebastian-by-titian-vecellio/
خنده های نوید محمدزاده .... !
باز نوید روی صندلی مهمان حادثه آفرید؟؟ :))
۱۳ تیر
هر عکاسی که بفهمه و متوجه باشه و درکش کفاف بکنه که اجــــــــرای عـــــمـــــومــــــی جای عکاسی نیست شایستهٔ تجلیله. فرشتگان مقرب الهی دری از درهای بهشت رو به روش باز کرده و تو دل‌شون به تصمیم خداوند برای اشرف‌المخلوقات کردن انسان آفرین و باریکلا ... دیدن ادامه » نثار می‌کنند...
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش دروغ i
اسارت در ذهنیت
"دروغ" نوشته فلوریان زلر بنا بر بسیاری از نقدهایی که مطالعه کردم ، دارای ژانر " کمدی بلوار " است که از آن تحت عنوان"boulevard comedy" یاد می شود . در این ژانر به مسائل به طرز ساده تر نگاه می شود همچنین از موضوعات پیچیده تر دوری می شود و با توجه به دریافت من ، قضایا بدین وسیله عامه پسند تر می شوند .چیزی که ما در نمایش "دروغ" می بینیم نیز دقیقا همین است و این موضوع مرا یاد نمایش های یاسمینا رضا می انداخت . همچنین در یکی از نقدها از فلوریان زلر به عنوان یاسمینا رضای جوان یاد شده بود . در نمایشنامه "دروغ" پیشینه های افراد و عوامل دخیل در رویدادهای نمایش حذف شده اند و از این موضوع به عنوان نکته منفی در بسیاری از نقدها یاد شده و برخی معتقدند که "دروغ" عمیق تر نمی شود و به پیامدها و ریشه های مسائل نمی پردازد . مانند بسیاری ... دیدن ادامه » از مدل های اقتصادی ، ریاضی و ... که یکی سری عوامل را نادیده می گیرند برای اینکه بتوانند یک حالت ساده را راحت صورت بندی و تشریح کنند و به مدلی برسند . اما این کار به نظر من آگاهانه از جانب فلوریان زلر صورت گرفته و در خدمت مفهوم اثر است که جلوتر به دلیل آن اشاره خواهم کرد . در نقدهایی که خواندم ، برای توصیف فضای دروغین در نمایش از دو کلمه لابیرنت یا هزارتو و پیچ در پیچ ( labyrinth ) و تار عنکبوت ( Web ) استفاده شده بود . بدین معنا که تماشاگر و کاراکترهای نمایش واردحجم بالایی از دروغ و تلاش برای اثبات عدم صحت اتفاقات می شوند که نمی توانند تشخیص بدهند که حق با کیست و حقیقت چیست ؟ این ناکامی را کاراکتر پل با بازی افشین هاشمی به نحو احسن نشان می دهد . ناکامی ای که ناشی از اسارت در هزارتوی زاییده دروغ است . این موضوع تا حدی پیش می رود که سایر امور زندگی را در خود می بلعد و آلیس را از فکر پایان نامه و ارائه دور می کند . ارائه ای که بسیار برای تنظیم آن زحمت کشیده است . همچنین این مسئله به موضوع اصلی بحث میهمانی شب بدل می شود و تلاش ها برای صحبت کردن در خصوص سایر موضوعات شکست می خورد . در بعد شخصی تر ، زندگی میان زوج ها تبدیل به تلاش برای اثبات ناراستی اتفاقات و توجیه گری می شود . تارعنکبوتی از دروغ دور زندگی مشترک می پیچید و مانع پیشرفت و خودشکوفایی طرفین می شود . تا جایی که قبل از اتمام نمایش ، زن و شوهر به هم قول می دهند تا مجددا درباره این مسائل صحبت نکنند اما پوچی این قول کمی بعدتر مشخص می شود و آلیس به پل با خنده قولشان را یادآور می شود. گویی که زندگی مشترکشان فریز شده و چیزی جز این برای گفتن ندارد ! در پایان نمایش دو طرف سعی می کنند در مورد چیزهای دیگری صحبت کنند اما سرنوشت این تلاش را نمی دانیم ... ! از این روست که گمان می کنم فلوریان زلر نمایشنامه را ساده تر و در ژانر "کمدی بلوار " نوشته است تا نشان دهد چقدر مسائل این چنینی می توانند یک زندگی مشترک را به ورطه بطالت پرتاب کنند ، پتانسیل ها و فرصت ها را از بین ببرند و چیزی جز این برای گفتن باقی نماند . اما با این اوصاف ، در طول نمایش شاهد برملا شدن نیت های شخصی و واکاوی های نه چندان عمیق هستیم . چیزی که به دوام این تارعنکبوت دروغ می انجامد اسارت در ذهنیت گرایی و یا همان subjectivity است . کاراکترها بیشتر مواقع روحیه انتقاد پذیر ندارند و نمی خواهند باور کنند که برداشت هر فردی از دروغ ، صداقت یا هر مفهوم دیگری می تواند ناقص باشد . نقصی که می تواند منجر به یادگیری شود اما گرفتار تعصب می آید . آلیس و پل به زعم خودشان دنبال ارزش هایند در حالی که ارزش های دیگر مانند دوری از تعصب و داشتن روحیه انتقادپذیر را فراموش کرده و آنان را قربانی صداقت کرده اند ! چه بسا که این قربانی کردن به منظور نیل به منافع شخصی تحت پوشش "حفظ صداقت " است ! دروغ یا صداقت مانند خیلی از چیزها می تواند متاثر از نفع شخصی شده و دستکاری شود . در قسمتی از نمایش نیز آلیس به پل با عصبانیت می گوید که آیا او واقعا فکر می کند که باید یک سری مسائل را عنوان نکرد یا اینکه صرفا بخاطر دخیل بودن دوست صمیمی اش میشل در این ماجرا این گونه فکر می کند ؟ اما پل اکثرا بر سر دوراهی است . البته خود آلیس نیز ناکام می ماند و عزت نفس پل را قربانی صداقت می کند و خصمانه از وی اعتراف می گیرد . اما صداقت به چه قیمتی ؟ در طی پروسه اعتراف گیری ، آلیس در ابتدا می گوید که کاری با پل ندارد و اصلا تله ای برای او نگذاشته است اما بعد از آن شروع به انتقام گیری می کند و برخلاف آنچه که گفته عمل می کند . به بیان دیگر برای رسیدن به حقیقت دروغ می گوید ! این فضای پیچ در پیچ دروغ در نمایش تنیده شده است و نکته تاسف بار آنجاست که صداقت و جستجوی حقیقت ، توجیه تلقی شده و سایر ارزش ها در این راه لگدمال می شوند . همه چیز به گستاخی تبدیل شده و تلاش برای رسیدن به حقیقت حتی بواسطه دروغ گفتن می شود ! حقیقتی که در هزارتویی از دروغ گم شده است !
ممنون از یادداشت خوبتون
۰۷ تیر
عالی
۱۲ تیر
ممنونم رویا جان منتظر خواندن نتیجه دیدار دوستان تیوالی در عصر دیروز هستم .
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش تراس i
اِتی یِن ، اصالتی که هست و نیست !
در طول نمایش تمامی کاراکترها تا حدی فرصت از خود گفتن ، تجربه فرار و فرود و تهی بودن خویش را داشتند اما در این میان اتی ین استثنا بود ! گویی که اون نماد اصالت است . او هم در صحنه آغازین بود ، هم در صحنه پایانی و از ابتدا تا انتها تقریبا نقش گیرنده را داشت . کاراکترهای بقیه را واکاوی می کرد در عین حال حدالامکان از ایجاد تنش خودداری می ورزید تقاضاهایشان مبنی بر سیگار ، تلفن ، خوراکی و ... را رد نمیکرد و تعلقی به اشیا نداشت مثلا در جایی میگفت که نمیخواهد بیسکوییت هایش مزاحمی برای بستن بار و بندیلش باشند انگار که دغدغه های مهم تری در سرش دارد . اما با وجود این نمیتوانست خود را در بین بقیه جا بدهد چراکه گویی از جنسشان نبود و شاید هم با این پرسشگری اش دنبال هم جنس خود میگشت ! دو سال بود که کار پیدا نکرده بود و از نظر من این امر ... دیدن ادامه » ناشی از عدم همرنگی اش با محیط بود . در جایی دیگر از تجربه مسخره شدن در مدرسه و غیرعادی تلقی شدنش را پیش می کشد و جایی هم به تراس بزرگ و دلباز روستایی که در آن بزرگ شده بود سخن میگفت و تراس های امروزی را در قیاس با آن هیچ میپنداشت . نوشیدنی خاص و اصیل خودش را داشت همچنین غذای مخصوصی که پاتو نام داشت را از شخص خاصی و بواسطه خاله اش در روستا تهیه میکرد که به گفته خودش آن شخص خاص ( که نماد اصالت است ) مرده و خانه اش نیز متروکه شده ! اتی ین بعضا نیز وجودش را به همه کاراکترها با سکوت نشان میدهد بعضا هم همکلامشان می شود و حتی در آخر نیز با موریس هم نشین می شود و پیشنهاد دوتایی تراس رفتن را به او می دهد ! اینجاست که معلوم می شود ممانعت پیشین وی از تراس رفتن موریس صرفا برای ختم مجادلاتِ بیهوده بوده و وی سعی میکرده است از این طریق توجهات را به سمت کاراکترها و بحران هایشان ببرد و به آنها فرصت واکاوی بدهد بلکه به فقدان اصالت آگاه شوند ، سیگار و خوراکی و ... بهانه ای برای گفتگو نشوند و افراد به بحث در مورد مشکل اصلی و اصالت بپردازند . اتی ین ، با بازی درخشان احمد ساعتچیان ، فقدان اصالت را یادآور می شود . اصالتی که نیست !
نوشته ی شما بسیار دقیق و درست بود، مدتها بود یک تحلیل درست و علمی از یک نقش نخوانده بودم. جزئیاتی که در مورد نقش اتی ین بیان کردید بسیار درست بود، و همین نشانه ها باعث شده بود نسبت به بقیه ی شخصیت ها استثنا شود. احمد ساعتچیان بدون ذره ایی اضافه در بازیش ... دیدن ادامه » تمام ویژه گی های نقش را به زیبایی اجرا کرد، به نظر من بی تردید یکی از بهترین بازی هایی بود که از ایشان دیدم. منتظر خواندن سایر نوشته های شما دوست عزیز هستم.
۲۲ خرداد
پوریا عزیز نمایشنامه چاپ شده. نشر بیدگل. نمایش تراس و روال عادی هردو در یک جلد.
۲۳ خرداد
ممنونم شاهین جان اطلاع نداشتم .
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش کرونوس i
یاد این یک پیپ نیست و بی پدر بخیر .... بازیگرا که همونان تقریبا !
چه دقت خوبی.. :)
۰۳ خرداد
این اجرا اصلا شبیه به اون اجراها نیست، به هیچ عنوان با این تصور به دیدنش نرید.
۲۱ خرداد
ااا جدا خانم سعیدی ؟؟ راستش دنبال وقت میگشتم برای دیدنش .. ! نمیدونم امیدوارم نظرات بقیه دوستان منو یاری کنه در تصمیم گیری . ممنون از به اشتراک گذاشتن نظرتون .
۲۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش ملاقات i
پارسا پیروزفری که در نظام تولید گرفتار شده است
یکی از مفاهیمی که در بررسی و تحلیل جامعه شناختی نظام تولید به کارمان می آید مفهوم "مدل و سری" است . ژان بودریار این مفهوم را در کتاب نظام اشیاء ( ترجمه پیروز ایزدی ) به تفصیل توضیح داده است . در بخشی وی می گوید : " هنگامی که از مدل به سری گذر می کنیم ، کیفیات محسوس شیء همراه با کیفیات تکنیکی آن نزول می یابد."مدل چیزی است که بر اساس آن یک سری از چیزها به تقلید از آن تولید می شوند و به نظر بودریار در جامعه صنعتی کنونی و با فزونی نیازها سَبک از بین رفته است و از سوی دیگر مدل یا سری ناب کمتر و کمتر یافت می شوند و همه چیز به دام تولید انبوه افتاده است . از سوی دیگر برای بقای نظام تولید لازم است که مدل تجدید و جذاب تر شود لذا مدل های جدید می آیند و مدل های قبلی و به دنبال آن سری های قبلی منقضی می شوند و بدین ... دیدن ادامه » ترتیب مدل جذابیت خود را حفظ کرده و بقای نظام تولید را تضمین می کند . مدل نه غنی است و نه فقیر و از آنجایی که باید پتانسیل تجدید را داشته باشد ، ذرّه ذرّه جذابیت هایش را به مصرف کنندگان می چشاند . چیزی که به وفور در تکنولوژی یافت می شود و یک کمپانی مانند اپل هیچوقت تمام اختراعات و فناوری هایش را به مصرف کننده تحویل نمی دهد و طی سالیان طولانی ذره ذره به مصرف کننده آن را می چشاند و بخاطر جذابیت مدل ، سری های اپل را همگی می خرند . بودریار نیز تحت عنوان "معایب ارادی ساخت" از این عیب ها و کسری هایی که در مدل ها توسط تولید کننده عمدا اعمال می شوند یاد می کند . یعنی هنر ، خلاقیت ، اختراعات و یا دقیق تر گفته باشیم همه چیز تحت سلطه نظام تولید در می آیند چیزی که در مضمون نمایش "ملاقات" و جامعه آن ( شهر گولن ) به خوبی یافت می شود . زایایی از بین می رود و کلارو کارخانه های شهر را راه اندازی نمی کند چراکه آن وقت گولنی ها به وی احتیاجی پیدا نمی کنند ! از دورنمات دو کار "ازدواج آقای می سی سی پی" و "ملاقات" را دیده ام و تا آنجایی که دستگیرم شده است ، دورنمات در نمایشنامه هایش کلیت گراست و چندان به کند و کاو شخصیت ها نمی پردازد و انسان امروزی را عضوی از یک توده می داند و زندگی شخصی و فردیت را از دست رفته می پندارد . همه چیز با توده ها پیش می رود بنابراین خیلی پرسوناژها فرصت از خود گفتن ندارند . این نگاه دورنمات به نظرم امروزه چندان مفید نیست چراکه یک دید کلی و تیتروار از مسائل را به ما می دهد همانطوری که رسانه ها نیز ما را مطلع می کنند . کارکردگرایی و کلی نگری فقط شرح می دهد و می رود اما آن چیزی که امروز نیاز داریم ، روانکاوی و پیدایش ریشه ها و نقاط عطف در زندگی انسان است . چه می شود که آلفردها و کلاروها به وجود می آیند ؟ در مورد پیش زمینه های این افراد باید بیشتر گفته شود و فکر به چالش بیفتد نه اینکه صرفا با مشروحی از وضعیت آنان عبور کرد . ای کاش این کار اقتباسی از نمایشنامه دورنمات بود و بیشتر پرسوناژها به چالش کشیده می شدند و پرورش می یافتند . این کار هم زمان بر است و هم گروه اجرایی را دچار مشکل می کند و هم بازیگران را اما ارزشمند است در عوضش مخاطب را به فکر می اندازد و به چالش می کشد . پارسا پیروزفر در نمایش ماتریوشکا به قدری خلاقیت به کار برده بود که هر جنبنده ای را به لذت وا می داشت و جلوه های زیبایی از بازیگری را در برابر چشمان ما به تصویر می کشید . نشان می داد که هنرمندی خلاق و حرفه ای است و برای مخاطب وقت می گذارد و سعی در ساختن اجراهایی با کیفیت بالا دارد . کیفیت آن به قدری خوب بود که نیازی به تبلیغات و بیلبورد مانند نمایش "ملاقات" نداشت اما در دو نمایش "ملاقات" و "یک روز تابستانی" که پشت سر هم بعد از ماتریوشکا به صحنه برده است این موضوع کمتر به چشم می خورد . بازی رضا بهبودی نیز مانند قبل نیست . نمایش " ماجرای مترانپاژ" هم در جامعه مشابهی به سر می برد و عناوین افراد جامعه حائز اهمیت بود اما به شخصه بازی رضا بهبودی و تعلیق و محتوای نمایش برایم جذاب تر بود . کیفیت "ملاقات" به اندازه کارهای پیشین پیروزفر نیست ، وقت کمتری برایش صرف شده و سری هایی شده اند از مدلی به نام "ماتریوشکا" ! اشیائی مزیّن به لِیبِل پارسا پیروزفر . آن روح ، شور و خلاقیت ماتریوشکا را ندارند و جنبه مصرفی پیدا کرده اند ! پیش فروش های بلیت ، ایران خودرویی تر شده است . بینوایان وار سالن اجرا بزرگ تر شده و قیمت ها نیز افزایش یافته اند . ای کاش این روند تولید و مصرف تئاتر ادامه نیابد و ماتریوشکاها و سایر تئاترهایی غنی از این قبیل زنده بمانند !
چقدر خوب که هر از چند گاهی نقدهایی اینچنین قوی میخونیم. سپاس
۲۰ فروردین
ممنون از متن انتقادی مفصل و مدلل و منصفانه تان. فارغ از اینکه من این کار را چندان دوست نداشتم و انتظارم برآورده نشد، اما ترجیح می‌دهم بیش از نظرات کلی، مثل خوب بود یا بد بود و چند جمله کلی دیگر، به پشتوانهٔ دلایل یا جزئیات بیشتری انتقاد یا حتی تعریف و ... دیدن ادامه » تمجید ببینم و بخوانم. البته سوءتفاهم نشود. هرکس آزاد است هرجور دوست دارد بنویسد. من از ترجیح خواندنِ خودم گفتم. چون دانش و تخصص مرتبط ندارم و گاهی که فرصتی دست دهد دوست دارم نمایشی ببینم و از خلال همین نظرات مفصل است که چیز یاد می‌گیرم و ذهنم روشن میشه. ممنون از شما جناب پوریا. وقتی که دوستانی مثل شما صرف نوشتن اینجا می‌کنید برای شخص من بسیار مغتنم است. ایام به کام.
۲۰ فروردین
ممنونم آدنا جان لطف دارید . نقد کوتاهی هم که نوشتم ملهم هم از مفهوم سری و مدل و آنچه که بودریار در نظام اشیا شرح می دهد بود . خوشحالم که توانستم آن طور که می پسندید بنویسم .
۲۰ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۸۸.۶ درصد مردم ایران تاکنون به تئاتر نرفته‌اند

نتایج نظرسنجی ملی اسفندماه ایسپا درخصوص تئاتر رفتن مردم ایران نشان می‌دهد:

۶.۳ درصد پاسخگویان اعلام کرده اند که هرچند سال یک بار به تئاتر می روند.

۳.۱ درصد اعلام کرده اند سالی یک بار به تئاتر می روند.

۱.۳ درصد از پاسخگویان اعلام کرده اند هرچند ماه یک بار به تئاتر می روند.

۰.۵ درصد نیز اعلام کرده اند هر ماه یک بار می روند.

۰.۲ درصد نیز اعلام کرده اند هر ماه چند بار به تئاتر می روند. /ایسنا

asriran.com
@MyAsriran
تئاتر اعتیاد آور و نمیشه هر چند سال یکبار ببینی ،جذابیت صحنه آدم رو بی خیال نمیگذاره.
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
بله حق با شماست اما ای کاش این اعتیاد فراگیر بود :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام دو قطعه موسیقی در ابتدا و انتهای نمایش :
Los abrazos rotos by alberto Iglesias
The cold song by Klaus Nomi
متاسفانه لینکی پیدا نکردم اما از بات "دنیای ترانه" توی تلگرام میتونید دانلود کنید ، یاد لحظات نمایش بیفتین و لذت ببرید !
بیتا جان اگه منظورتون موسیقی که هنگام کشتن یکی دخترا آخر نمایش پخش شد فکر کنم همون the cold song هستش که حالت اپرایی داشت .
۲۴ دی ۱۳۹۷
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
ممنون خانم فلاح :)
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش خرده نان i
شوپت : ما اینجا تو آپارتمان داریم پول میدیم که آسایش و آرامش داشته باشیم . به سرایدار میگیم که این همسایه رو بندازن بیرون !
شوپه : اگر پس فردا همین بلا سر خودت اومد چی ؟ اگر اومدن در خونتو شکستن و کسی به دادت نرسید چی ؟

پی نوشت : نقل به مضمون است .
نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام ... دیدن ادامه » برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود…

#مارتین_نیمولر
۲۸ آذر ۱۳۹۷
ممنون سپهرجان واقعا همینطوره . با زرنگی خودمون رو از بقیه و مشکلاتشون جدا میکنیم درحالی که نمیدونیم وقتی زمینه مشکل فراهم شد گریبانگیر همگان بزودی میشه ...
۲۸ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش هار i
تماشای هنجارسازی به روایت کت واک در کنار آقای اسماعیل گرجی عزیز (بطور اتفاقی) ! از خودم میپرسیدم ایشان که در سیزیف میگفتند "بزاید تا بمیراند " الان در قالب تماشاچی چه چیزی میگویند ؟
ببیند تا نشخوار کند ؟
یا که چی .... ؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش روزمرگی i
مرا با فقر دیداری کهنه بوده است.کهنه، به همان کهنگی دیدار مادرم.به همان کهنگی خطوط چهره و چین های ژرف پشت ابروان پدرم.به ژرفای آن نگاه پیر و روشن.با این همه دیدار سیمای مادر و پدر، حالت های گوناگون آن هرگز برای انسان ها کهنه و خسته کننده و تکرار نمی شوند. شاید کهنه بشوند، اما تو نمی توانی چشم از روی مادرت و فقر برداری.تو از اویی و او تو را به جهان داده است. تو و او دو جز یک ترکیب هستید.این است که فقر، همچنان که کهنه است، همواره تازه است.زیرا جلوه گاه فقر، آدمی است و در اوست که فقر نمود می یابد؛ و او پیوسته و گوناگون و همیشه نوچهره است.به گمانم تالستوی بزرگ عبارتی در این مضمون دارد که : (( فقر، به تعداد مردم فقیر، شکل های گوناگون دارد.)) همچنین است.فقر، اگر چه زمینه ای واحد به رنگ خاکستری و کبود دارد؛ اما جلوه های آن در رنگ ها و رویه های گوناگون پنهان ... دیدن ادامه » و پوشیده است و گهگاه رخ می نماید.یکی از چهره های فقر نیز رنگ خون دارد.


دیدار بلوچ - محمود دولت آبادی
@Mahmoud_Dowlatabadi
چقدر جمله تولستوی زیبا بود ممنون.
۱۵ آذر ۱۳۹۷
خواهش میکنم رویا خانم .
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش شاه لیر i
مشکل من فقط طراحی صحنه و لباس بود . مفیستو از این لحاظ بسیار بهتر بود . و از همه عجیب تر نقش گلاستر بود . گریم این بازیگر در پوسترها بسیار متفاوت است . اما در نمایش ایشان همان خسرو شهراز معمولی بودند با کت شلوار که بقول یکی از دوستانم به تیپ ایشان بیشتر عنوان "حاج محمد" می آمد تا گلاستر و هیچ شباهتی به گریم در پوسترها و تبلیغات جلوی تئاتر شهر نداشتند . اما در کل لذت بردم از اینکه یک نمایش مبتنی بر متن شاه لیر دیدم نه یک برداشتی مختصر از آن .
و اینکه مانند بقیه این سوال در ذهنم آمد که چرا طراحی لباس و صحنه اینقدر ضعیف است ؟
اما تنها جوابی که بهش دست یافتم این بود که شاید چون تهیه کنندگی کار رو خود دکتر دلخواه به عهده گرفتن و دنبال تهیه کنندگان معروف با بلیت های بسیار گران نرفتند این مشکل پیش ... دیدن ادامه » آمده . تا بدین صورت اجرا در حدی باشد که همگی از دیدنش بهره مند شوند نه اینکه اجرایی مجلل باشد با تماشاچی های خاص . اگر حالت دوم پیش می آمد و افراد خاص فقط می توانستند اجرا را ببینند با آنچه که توسط دکتر دلخواه در برشور آمده و برآشنایی همه ملل با آثار شکسپیر تاکید کرده متناقض در می آمد .
۰۵ آذر ۱۳۹۷
جناب پوریا ی عزیز :
به داوری بنده این تکمله ی ذیل پست اصلی تان نشانگر درک درست جنابعالی از چرایی و چگونگی این اجرا بوده است .بنده نیز با شما هم راءیم .
۰۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش شاه لیر i
کنت : تبعید من در اینجا ماندن است و آزادی ام از اینجا رفتن .

کردلیا : ما نخستین درستکارانی نیستیم که به سرنوشت بیچارگان دچار شدیم .

لیر : آنها می گفتند که من همه چیز هستم ، دروغ است ، من حتی از تب و لرز هم مصون نیستم .
دیگر نمی ارزد ! ( دیالوگ پایانی )
نه به tik8
متاسفانه امشب با ۳ نفر از دوستانم قصد دیدن "روبینسون و کروزو" در سالن شهرزاد رو داشتم که جلو در بهم گفتن اجرا لغو شده بدون هیچ اطلاع قبلی . بعد مسئول tik8 در شهرزاد بهم گفت که به همه اطلاع دادن چطور به شما اطلاع ندادند با پشتیبانی الان تماس بگیرید . تماس گرفتم گفتن تازه الان خبر دادن لغو شده و داریم تازه اطلاع میدیم به تماشاگرا . یعنی دروغ و تناقض بین حرف دو مسئول یه سایت تا این حد رسما توهین به شعور مخاطبه ! و جالب اینجاس که گوشی تلفنو دادم تا دوتا مسئول باهم حرف بزنن دروغاشونو یکی بکنن اما بعدش پشتیبانی گفت که مسئولی که تو شهرزاده مسئول ما نیست و مسئول سالنه ! در حالی که لباس tik8 تنش بود ! نمیدونن که اینقدر بی تجربه نیستیم که ندونیم لغو اجرا رو از قبل تمام و کمال اطلاع رسانی میکنن و امکان از قلم افتادن مخاطبا نیست . حیف این ترافیک و وقت ! ... دیدن ادامه »
در ادامه اش مثل همیشه نه به شهرزاد رو هم اضافه میکنم
۲۵ آبان ۱۳۹۷
بله خانم ثانی کامنت هاشون غیب شد !
۲۷ آبان ۱۳۹۷
ممنونم عزیزان چندجایی برخورد کردم فکرکردم من نمیتونم ببینم ..
۲۷ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش سیزیف i
سپاس پوریا ی عزیز
۳۰ مهر ۱۳۹۷
خواهش میکنم پیمان جان . اگر شما یا سایر دوستان مشخصات آهنگ های دیگری را از اجرا می دانید لطفا به اشتراک بگذارید .
۳۰ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا
درباره نمایش سیزیف i
یک عدد بلیت روز چهارشنبه ۲۵ مهر ردیف سوم باکس وسط صندلی ۲۲ موجود است .
مهدی (آرش) رزمجو این را خواند
سلام پوریا، من بلیطت رو اگر که هنوز موجود هست میخوام.
۲۴ مهر ۱۳۹۷
سلام بله موجوده . این آیدی تلگراممه . مسیج بدین بهم تا هماهنگ کنیم . Pouria_ighanian@
۲۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آب و آینه
در ابتدا شما صحنه هایی از روال روزمره زندگی دو شخص را می بینید . این قسمت از نمایش مرا به شدت یاد نمایش جاودانگی آقای فرزین صابونی انداخت .
مشکل از کجا شروع شد ؟
به گفته مرد مشکل از جایی شروع می شود که وی تصویر خود در آب را با تصویر خود در آینه تخت مقایسه می کند وی می گوید انعکاس تصویر در آب دارای پیچیدگی هایی است و علاوه بر آن شما ورای تصویر خود را در آب می بینید عمق را نظاره گر هستید و مشکل اینجاست که آیا می توان به این عمق و ژرفای دید در آینه تخت رسید اگر می شود چگونه ؟
چه کار باید کرد ؟
هر یک از این دو شخص خالقی که قایق ران است را در ذهن شان متصور می شوند و به واسطه تصور وی سعی دارند به عمق وجود خود پی ببرند . در صحنه نمایش هیچ چشمه یا شیر آبی که جاری باشد وجود ندارد آب در روشویی ها و کلا دکور راکد است و هر از چندی هر یک از این دو با آب زدن به ... دیدن ادامه » چهره خود و یا آب دادن گل های خشکیده سعی دارند آب و عمق تصویر پشت آن را به زندگی خویش برگردانند اما نمی توانند و از این روست که عمق خویش و خالق خود را در دریا ها متصور شده اند . مرد می گوید که پدرش ماهی گیر بوده و در بچگی خودش نیز به ماهی گیری میرفته اما الان مرداب انزلی دیگر ماهی ندارد و وی به عنوان راهنمای مسافر در مرداب روزگار میگذراند وی می گوید که مسافران قایق هر یک سعی دارند عمق آب را بکاوند و از اسرار آن آگاه شوند . گویی اسرار و جذابیت این آب ، ماهی های آن بوده اند اما ماهیگیری برای وی تمام شده و وقتی که تور ماهی خویش را که لباس شویی پنهان کرده بود آشکار میسازد میبیند که ماهی ها مرده اند و هرچند که آن ها را در آب راکد قرار می دهد زنده نمی شوند بنابراین وی به دنبال اسرار و معنای جدیدی است . از آن طرف زن تور ماهیگیری می دوزد تا شاید بتواند از اعماق آب چیزی به دست آورد .
عاقبت چه می شود ؟
همانطور که گفتم دکور صحنه یک محیط راکد است حتی ساعت ها کار نمی کنند زنگ ها بی صدایند و مرد با تکان دادن پاندول ساعت و زن با تکان دادن زنگ سعی در آن دارند که گذر زمان و پیشروی را احساس کنند اما به گفته خودشان چنان در دایره عبث گیر افتاده اند که راه گریزی از آن ندارند . آنها سعی می کنند که در سکوت شب ها و با نشستن کنار ساحل دریا و گوش فرا دادن به صدای امواج قایق ران و خالق شان را کشف کنند اما مه های ضخیم مانع این امر می شوند و آن ها به این بسنده می کنند که پشت مه ها چیزی نهفته است ممکن است ندانی چیست اما چیزی نهفته است شاید همان قایق ران . این روند سیزیف وار و دایره عبث به سرگشتگی آنان می افزاید و تردید دارند که آیا من مخلوقم که خالق را در ذهن خود تصور می نمایم یا آنکه من در تصور آن خالق یا همان قایق ران هستم .
آنان در انعکاس بی نهایت تصویر در آینه های روبرو و چرخش پرگار حول دایره عبث گیر افتاده اند و خود و خالق خویش را علت و معلول یکدیگر می یابند بی هیچ نقطه آغازی و به گمانم این روند سیزیف وار ادامه دارد ....



پی نوشت : به عنوان یک تماشاچی عادی آنچه را از نمایش دستگیرم شد نوشتم این نمایش پیچیدگی های زیادی دارد که به برخی از آن ها اشاره کردم و دیدن یک بار آن کافی نیست . نقد سایر عزیزان می تواند راهگشا باشد . مشتاقانه منتظرشان هستم .

به نکات قابل توجهی اشاره فرمودید . موافقم که دیدن دوباره کار بسیار میتونه موثر باشه.
اشاره کردید که در هیچ کجای نمایش چشمه یا رودی دیده نشد. فکر میکنم این موضوع عامدانه و به منظور ارتباط برقرار کردن مخاطب با قوه تخیل خودش و درک تخیل کاراکترهاست.
چرا که ... دیدن ادامه » مرد روبروی تلوزیون و زن به منظره پشت در خونه ش خیره می شدند و به فکر فرو می رفتند. پس شاید ماهیگیر بودنشون و دنیای اطرافشون هم در همین افکار شکل گرفته و وجود خهارجی نداشته باشه. شابد اون ها خالقانی بودند در حال آفرینش محیط اطراف خودشون و دنیاهای دیگری که خبر از وجودشون نداریم و رودخانه و ماهیگیری مصداقی از امد و شد زندگی و روزمرگی ایه که هم در تیزرها دیدیم و هم در حرکات زن و مرد بارها نظاره گر بودیم:
مرد هر روز با بی حوضلگی در خراب شده کمد رو کیپ می کرد... و زن مثل یک روبات مشغول انجام کارهای روزمره ش می شد و با انجام هر کدوم زنگ بالاش رو به نشانه تیک زدن و تموم شدن به صدا در میاورد...
۰۴ مهر ۱۳۹۷
دقیقا در نیمه نمایش اگر یادتون باشه رضا بهبودی دستش رو بالا می بره و با حرکت دست شبیه به رهبر ارکستر همه صداهایی که مدام در حال اوج گرفتن هستند رو قطع میکنه. میتونیم تصور کنیم در اون نقطه جلوی تصورات و صدای سمفونی تخیلی خودش رو گرفته و از اون لحظه به جهان ... دیدن ادامه » بینی اصلی رسیده. در اون صورت کاراکتر زن محکوم به تخیلی بودن هست و رضا بهبودی انتخاب میکنه که تخیلش رو در مورد اون ادامه بده. آینه های روبرو هم دوباره اینجا نمود پیدا میکنن چرا که رن همچنان در حال ادامه تصوراتش از بهبودی هست و ما نمیدونیم که چطور میشه یک تصور غیر واقعی در مورد یک پدیده خیالی بتونه فکر کنه. برداشت من اینه که این ماییم که به تصور زن حیات میبخشیم. چون ما داریم بهبودی رو میبینیم . و بهبودی جایی رو به تماشاگر شروع به دیالوگ گفتن میکنه و آینه روشویی هم که ساید تماشاچی هست... تا ابد میشه این لوپ رو ادامه داد و بنظرم تصویر زیبای روی بروشور به اندازه کافی گیرا هست و بالطبع بی نهایت برداشت از این نمایش میتونه وجود داشته باشه.
۰۴ مهر ۱۳۹۷
بله به نکته جالبی اشاره کردید که رضا بهبودی دیالوگ می گوید اما یادمه که زن هم به زبان آلمانی روبرو تماشاچیان صحبت کرد که اینم میتونه دلیل بر تخیلی بودن مرد باشه و فکر میکنم این کار تعمدا صورت گرفته تا باز تماشاچی را در تشخیص خالق و مخلوق ناکام و مشکوک ... دیدن ادامه » سازد . من هم خواستم در نقد بنویسم که شاید این دو از یکدیگر سخن می گویند اما واقعا باز هم شک دارم چون که عدم قطعیت و تردید مداوم به نظرم از عناصر اصلی این نمایش است و به قول شما ماییم که حیات می بخشیم به این نمایش و مافیهایش ! :)
۰۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید