تیوال نمایش کرونوس
S2 : 15:54:25
خرید بلیت
۴۰,۰۰۰ تومان
٪۳۰ تخفیف
٪۳۰ تخفیف
٪۴۰ تخفیف
  ۱۹ خرداد تا ۱۹ تیر
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: علی صفری
: حسین منفرد، میلاد آریافر، ابراهیم ناییج، کوروش شاهونه، علیرضا گلدهی، امیرعلی گودرزی و رها حاجی زینل
: سعید صفرپور، سید سالار موسوی

: مهیار ایسوند
: سولماز غفاریان
: متین کی‌منش
: نسرین آجرلو
: علی صفری
: مهیار بهمنش
: امین قنبری
: محسن حسینی
: شاهین فتحی
: گروه سایرنس
: رها حاجی زینل
: سید پیام حسینی
: اشکان حشمتی (کوبه‌ای)، علی قاسمی (گیتار الکتریک)، کاویان میثاقی (ویولن)، ثمین پورآذر (ویولن سل)، علی جنابی (پیانو)
: سید پیام حسینی، میترا کرمی، رها حاجی زینل
: رهام سلطانی
: رضا جاویدی
: نسترن سیف
: شهرزاد محمودی
: محمد امین فرج خواه
: علیرضا محمودی، رهام سلطانی
: سحر صالحی
: آذین پورزندی، مصطفی امانی
: احمدرضا مقصودی، امیر حسن تیموری، مجید قفلی
: گروه جارچی
خانواده‌ای در سال سی هزار میلادی به دنبال راهی برای بازگشت به گذشته است.

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲

گزارش تصویری تیوال از نمایش کرونوس / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» یادداشت محمدحسن خدایی، روزنامه اعتماد، براى نمایش «کرونوس»

» یادداشت محمد رستم زاد، خبرگزاری میزان، براى نمایش «کرونوس»

» قراردادهای ثبت شده بخش مهمی از تقدیر انسان است

» مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی به تماشای کرونوس نشست

» سرگردانی بر دروازه زمان، انسان گرگ انسان است

» نگاهی به نمایش «کرونوس» کارگردانی علی صفری

» روایت علی صفری از نمایش "کرونوس"

» «کرونوس» میزبان خبرنگاران و عکاسان خواهد بود

» پوستر نمایش «کرونوس» رونمایی شد

» لوگوی متحرک نمایش «کرونوس» با طراحی گرافیکی «امین قنبری» رونمایی شد.

» به گزارش روابط عمومی گروه تئاتر سه گانه، نمایش "کرونوس" به کارگردانی علی صفری در سالن شماره یک عمارت نوفل‌لوشاتو روی صحنه می‌رود.

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
گفتنی ها رو دوستان گفتند، فقط بخاطر چند تا باگ متنی نمره ام چهار از پنج هست وگرنه اجرا و گریم و طراحی صحنه و نور و بالأخص موسیقی خیلی خوب بود.
اگر نقدی در قبال متن هست خوشحالم میشم اونو داشته باشم، ممنونم از حضورتون
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتشر شده در روزنامه اعتماد به تاریخ سوم تیر ماه نود و هشت

زیستن در پسافاجعه

نوشته محمدحسن خدایی

فضای آپوکالپتیک نمایش «کرونوس» میان گذشته و آینده پل می‌زند. گویی زمان حال ناپدید شده و نام‌هایی که یادآور فرزندان نوح نبی هستند، به آینده‌ای نامعلوم پرتاب شده و در تمنای بقا، دست و پا می‌زنند و دست و پا قطع می‌کنند. دیگر خبری از قرارداد اجتماعی و قانون نیست و بار دیگر به دوران کانیبالیسم قدم گذاشته‌ایم. آدم‌ها برای دوام آوردن، در دخمه‌هایی محافظت‌شده، به ماقبل تاریخ بازگشته و بار دیگر به شکار می‌روند و اغلب دستِ خالی برمی‌گردند. گویی خدایان باستانی در نسبت با زمان و سیاست‌های بکار بستن آن، غایب‌اند و جهانی یکسره تباه‌شده، سربرآورده. یک جهان مردسالار که در آن گفتار پدر، فرمان می‌راند و قانون وضع می‌کند. ژست‌ها و کنش‌ها، یادآور جهانِ ... دیدن ادامه » پسافاجعه است. شبیه آثاری که هراس و دلواپسی مردمان امروز را از وقوع فاجعه در آینده، بازنمایی می‌کنند. از این باب با اجرائی روبرو هستیم که آینده را بشارت می‌دهد اما شخصیت‌هایش را از گذشته احضار می‌کند. اینجا هم به مانند «در انتظار گودو»، سیاست انتظار پدیدار شده و بقا در نسبت با زمان، معنادار می‌شود. در طول اجرا مدام به موج‌های اول، دوم و سوم اشاره می‌شود، همان ارجاعی که نشان از نسبت سوژه‌هاست با زمانی که می‌آید یا زمانی که به قول آگامبن «باقی می‌ماند».
همچنین مکان در نسبت با «زمانِ آپوکالپتیک» تعیّن می‌یابد. در طول اجرا، دخمه‌ای را مشاهده می‌کنیم که گویی شبیه مکان‌های قبلی است اما با تفاوت‌هایی. یک فضای دربسته و خفقان‌آور که پر شده از غذاهای کنسرو شده، سلاح‌های سرد برای شکار و رنگ‌آمیزی ملال‌آور دیوارها. تکثر مکان‌ها در طول روایت و جابجایی مدام شخصیت‌ها مابین آنان، استعاره‌ای است از صیروریت. یک گذران دائمی که خود را در بازنمایی مکان‌هایی نشان می‌دهد که واجد این‌همانی و تفاوت‌ توامان‌ هستند. نوعی آوارگی برای صیانت نفس، خلق سوژه‌هایی کوچ‌گر که مدام فضاهایی تازه می‌جویند تا شرِ بیرون را پس زنند. کرونوس اجرائی است که بیش از روایت کردن، احتیاج به فضاسازی دارد. تئاتری که نشان از پسافاجعه دارد و لبریز است از هراس، خشونت و سلسه مراتب قدرت. علی صفری در مقام نویسنده و کارگردان، تا حدّی توانسته به خلق این اتمسفر نزدیک شود اما همچنان تا نتیجه مطلوب، فاصله دارد. از یک منظر جامعه‌شناختی می‌توان نسبت جوامعی مثل ایران را با تولید آثاری این‌چنین بررسی کرد. اصولاً ژانر علمی تخیلی، محصول جامعه پساصنعتی است. از این باب، اغلب آثاری که در جوامع در حال توسعه‌ مثل ایران تولید می‌شود، نسخه‌های کم‌رمقی است از آثار موفق غربی. کرونوس را هم نمی‌توان از این فرآیند مستثنی کرد. نمایشی که در تمنای چشم دوختن به فاجعه است و روایت خلاقانه آن. اجرائی که می‌تواند ژست‌هایش را با اغراق کمتری به نمایش گذارد و به سکوت و انتزاع میدان بیشتری ‌دهد. اجرائی که روایت طولانی‌تری می‌طلبد تا آینده را بشارت دهد. قبل از آن اما بهتر است گروه اجرائی بار دیگر نسبت خود را با مفهوم زمان، پسافاجعه و روایت زوال به تامل بنشیند. کرونوس شاهکار نیست، اما تا حدی نابهنگام است و تازه. حتی خشونتی که بازنمایی می‌کند گاه در مقابل مناسبات خشن مادی تولید تئاتر، قابل فهم‌تر است.
"«دا ـ‌ زاین» هستنده‌ای‌ست که از طریق هستی‌اش چیزی چون هستی را می‌فهمد". هستی و زمان/هیدگر ـ جمادی
"در یک سیستم پیچیده، که در آن اجزای ساده بدون کنترل‌کننده مرکزی یا رهبر اقدام می‌کنند، چه کسی یا چه چیزی در عمل معنای وضعیت را درک می‌کند تا دست به اقدام مناسب بزند؟ این موضوع از جمله بغرنج‌ترین رازهای سیستم‌های پیچیده و به‌طورکلی علم است." سیری در نظریه‌ی پیچیدگی / نوشتۀ ملانی میچل ـ امیررحیمی
- نمایشی که تلاش دارد سیر پیچیده‌ای در زمان‌ـ مکان که با اِلمان‌های زندگی بدوی در هم تنیده‌ و بقا را به چالش بکشده.
- عناصر پیش بنده زمان و غیراختیاری بودن تغییرها و غیرقابل پیش‌بینی بودن سیستم کنترل کننده در عین غریب بودن آشنا به نظر می‌آید: دری که زمانی محل دسترسی‌ است به دنیایی دیگر در روز دیگر بسته است و فضایی که دریچه رو به جهان ... دیدن ادامه » هستی است ممکن است روز دیگر دردسترس نباشد.
گفتنی ها بسیار در مورد این نمایش ولی من که حض وافر بردم و واقعاً کیف کردم از موزیک زنده تا ایده‌ها و طراحی و...
درود و خسته نباشید به گروه اجرایی ـ تأخیر هم فدای سرتون اجراتون چسبید واقعاً.

پوزش بابت تاخیر به وجود آمده، امید که از این به بعد چنین اتفاقی نیفته و سپاس از حضور و نظر دقیقتون
۳ روز پیش، شنبه
لطف شماست
۲ روز پیش، یکشنبه
جناب صفری گرامی یک سوال داشتم شما در سالن شماره یک نوفل لوشاتو اجرا دارید ساعت 7که تایم اجرا تان یک ساعت است بعد شما ظاهرا ساعت 9واخرین احرا متاسفانه مال جناب مهران تست ساعت بسیار. بد 10.30باور کتید نمی دانم چرا این ساعت را سال داده؟!!! بعد پیشنها داشتم میشود ... دیدن ادامه » فقط برای دو روز اخر هفته یعنی پنجشنبه ها وجمعه ها زمان اجرا شما از ساعت 7به ساعت6وکه حدقل اخرین اجراحوالی ساعت 8.یا 8.30 بشود چون اجرای بعد شما فقط تا اواسط ماه است. هماهنگی شما با اجرای جناب مهران از,هفته دوم .فقط روزهای اخر هفته .پوزش
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جستجوی اکسیر زمان
...
یادداشت محمد رستم زاد
خبرنگار تئاتر و سینما
...
این نمایش بیش از آنچه شما را به یاد آثار مسبوق تئاتر بیندازد، اثری سینمایی روی صحنه محدود تئاتر است، اثری که در نوع خود می‌تواند به یک فیلم سینمایی جذاب و البته مبدعانه در سینمای ایران مبدل شود اما تمام تلاشش را کرده تا بتواند به عناصر بصری تئاتر وفادار بماند.

پدیده بازگشت به گذشته در بسیاری از آثار سینمایی جهان به تکرر آمده و هر کدام از کارگردانان سینمای جهان به نوعی نظر و دیدگاه خود نسبت به این مسئله را اعلام کرده اند، آثاری که به طور معمول در ژانر علمی تخیلی، فانتزی و یا سوررئال یا همان فراواقع گرا قرار می گیرند.

دیده زمان همواره طی سالهای گذشته یکی از جذابترین دستاویزهای هنرمندان در رشته های مختلف بوده و هر کدام به نوعی با دستکاری در آن سعی در پیش گویی و روایتی صادقانه از گذشته را داشته اند، روایتی که با گذر این بُعد مهم هر بار و در هر اثر جانی تازه به خود می گیرد.

کاراکتر "یاف" در نمایش کرونوس الهام گرفته از همین شخصیت بوده و به نوعی چرخ زمان را در دست دارد، اما یاف یک قهرمان نیست، همانطور نمی توان او را یک ضد قهرمان دانست، سویه های روانی و اختلالات شخصیتی یاف بیش از هر چیز او را از سایر کاراکترها جدا می کند.

وی هر چند بر زمان مسلط است اما انگار خودش نیز در چرخه زمان گرفتار شده و برای رسیدن به لحظه شروع خود تلاش می کند، لحظه ای که مشخصاً برای وی می تواند علاوه بر یک پیروزی پایان این تکرارهای ملالت آور باشد، تکرارهایی که وی ناگزیر برای رسیدن به گذشته دست به آنها زده و گاهاً دیگران را مورد آسیب قرار می دهد.

اما ... دیدن ادامه » یاف از این روند خوشنود نبوده و اثرات انزوال در تکرار در وی به خوبی به چشم می خورد، کاراکتری که در ما به ازای هالیوودی خود ما را به شدت به یاد "تانوس" در مجموعه فیلم های اونجرز یا همان ابرقهرمانان می اندازد، کاراکتری که نابودی را وظیفه خود می داند هر چند غم از دست دادن همواره در وی دیده می شود.

شخصیت‌های دیگر نمایش کرونوس در روایت خطی یاف جایگاه های ثابتی دارند، افرادی که خود را مختار دانسته اما این اختیار محدود هم از آنها گرفته شده است، آنها در یک ماز یا مارپیچ زمان گرفتار شده و در هر سیکل خود را در معرض آزادی می بینند، اما آزادی بر هر کدام از آنها روایت خاصی دارد، برای یکی قدرت طلبی، برای دیگری اکسیر بازگشت به گذشته و برای دیگری نجات برادر از دست رفته است.

آنها به دنبال آزاد شدن از تله زمان هستند اما هیچکدام راه درستی از آن نمی دانند، راهی سر راست که آنها را به گذشته پیوند زده و به قول شخصیت "شاله" به مغازه اسباب بازی فروشی برگرداند، شاله نخستین فردی است که وارد بازی شده و از همان ابتدا با مفهوم اسباب بازی فروشی از بازی زمان لذت می برد، وی در روایت کرونوس سعی در هدایت امور دارد اما همواره درونش رازی نهفته است، رازی که انگار در متن آورده نشده و شاید بعدها در ذهن مخاطب نقش ببندد.

شخصیت های دیگر نمایش کرونوس هم به وضوح به عنوان سمبل های نامتقارنی از جهان پیرامون انتخاب شده اند، جهانی که موج با وحشت آن شده و همه را در یک پناهگاه دور هم جمع کرده است، اما آنچه بیش از همه در میان اکثریت بازیگران اثر دیده می شود عدم رسیدن به فضای درست این اثر از لحاظ اتمسفر است، البته در برخی از صحنه ها همچون صحنه شکار و آوردن دختر و لحظات صحبت دختر با دو برادر این رویداد شکل می گیرد اما در بخش عمده ای از اتفاق بیشتر به صورت قراردادی لحاظ شده و به عنوان مثال در صحنه نخست گرسنگی کاراکترها را برای مخاطب باورپذیر نمی کند.

کارگردانی اثر تمام سعی خود را داشته تا با طراحی صحنه، موسیقی و سایر عناصر اجرایی همخوانی پیدا کرده و روایتی صادقانه را به نمایش بگذارد اما شاید کرونوس برای تئاتر کمی بزرگ باشد و کارگردان بعد از اجرا به ناتوانی سالن های تئاتر برای کرونوس با خبر شده است، هر چند گروه سازنده تلاش داشته با خلق اتفاقاتی بدیع و تازه جادوی صحنه را به خصوص در نوع چیدمان هر صحنه به وجود بیاورد، جادویی که با هر بار روشن شدن نور در مخاطب شگفتی می آفریند.

نمایشنامه "کرونوس" به عنوان زیربنای این اثر نمایشی برای بازیگران، طراحی صحنه، طراحی لباس و موسیقی الگوهای لازم را داشته و به نوعی خوراک مناسبی فراهم کرده است، خوراکی که گاهاً در برخی موارد بیش از حد مصرف شده و برخی مواقع در آن صرفه جویی می شود.

"کرونوس" فارغ از برخی نقاط ضعف در فضاسازی‌ها و عدم باورپذیری برخی بازیگران اتفاقی تازه در تئاتر ایران است، اتفاقی که شاید در ابتدا و با شنیدن نام گروه بازیگران اثر در بیننده توقعی همچون بی پدر به کارگردانی محمد مساوات را ایجاد می کند اما در نگاهی دیگر به عنوان دومین تجربه کارگردانی علی صفری اثری قابل دفاع خواهد بود، اثری که بدون شک می‌تواند با پرداخت بهتر در طراحی نور به نمایشی به یادماندنی در تئاتر مبدل شود
علی صفری، علی عبداللهی و امیر مسعود این را خواندند
rozbeh sari و Sara Majidi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخیییییییش
این اولین کلمه ای بود که بعد از تماشای این اجرا تو ذهنم بود و تقریبا با صدای بلند هم گفتمش :)))
آخیش که بعد از مدتها اجرایی دیدم که تمام وجودم غرق لذت شد.همون لحظه ای که ورود دادن و وارد سالن شدیم با دیدن بازیگرا با گریم و لباسای عجیب غریب و جذابشون انگار رفتم تو یه دنیای دیگه و نمایش از همون لحظه برای من شروع شد... با شروع گروه موسیقی هم این روند تکمیل شد.
علاقه خاص و زیادی به موضوعات پسارستاخیزی دارم ولی میدونم پرداختن به این موضوع سخته و با ریسکای فراوانی همراهه.من واقعا خودمو هر لحظه تو دنیای اونا حس میکردم و تو این فکر بودم که زمان ما طبق کجا داره میگذره، طبق موج یا فضای خونه...
بشخصه برای من فضای کلی این اجرا یادآور دوتا فیلم بود که هی هر لحظه یکیش بیشتر میومد توی ذهنم ، فیلمهای مدمکس و هجوم شهرام مکری. ولی اینجوری نبود که بخواد اونها ... دیدن ادامه » رو برام تکرار کنه فقط ذهنم رو اون سمتی میبرد اندکی.
گروه عالی و هماهنگ موسیقی واقعا مکمل این اجرای عالی بود و بدون اونها مطمئنا اجرا چیز مهمی رو کم داشت.
و نکته فوق العاده عجیب و نادر اینکه... جز چند پچ پچ کم که با اندک چشم غره حل شد سالن بشدددت ساکت و آروم بود بدون کوچکترین نوری از گوشی و این سکوت باعث شد زمانهایی که نور میرفت تو آرامش فوق العاده ای غرق موسیقی بشیم و یه اجرای کامل و تقریبا بی نقص ببینیم.
ممنون جناب صفری و گروه خوب اجرایی که لحظات نابی برامون ساختین. طرفدار پرو پا قرصتون شدیم.
( و تشکر ویژه از آقا مختار نازنین که اگر توصیه ایشون نبود ممکن بود بخاطر تعدد اجراها این اجرای عالی رو از دست بدیم.)
زهراجان واقعا موسیقی و‌طراحی و هماهنگی شون در اون فضای کوچک سالن ،گرچه مشکل اما از فاکتورهای موفق اجرا بود
درود به تو که نظرتو باما به اشتراک گذاشتی
۴ روز پیش، جمعه
ما علی آقا رو همه جوره دوست داریم . عصبانی ، آروم ، خوشحال:)))
۲ روز پیش، یکشنبه
زهرا خانم عزیز ارادتمندم،باور کنید لازم شد یک بار دیگه اجرا رو ببینم،همه ی دوستان صاحب نظر و تاتربینم از اجرا راضی بودن،شما،علی آقا،بانو ثانی...
اینبار دیگه مشکل از خود بنده ست،باید عینک بدبینی رو کنار بذارم و یک بار دیگه ببینم این کار رو :)))
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی زمان فقط یک بازی است!
روایت خوب قصه ،بازی های قدرتمند و روان با همراهی موسیقی زنده و جالب، طراحی های بسیار خوب صحنه و گریم....
همه اینها در کنار هم این کار را دیدنی و پیشنهاد کردنی می کند؛
زمان فقط یک بازی است اما همین بازی هم فکرها را در پی دارد... ببینیم

" رجعت به رستگاری "

ماهیت زمان و آخرالزمانی، همواره بعنوان موضوعاتی جذاب و معماگون، بر اندیشه آدمی بوده‌است . پس از تفاسیر و نظریه‌های تکمیلی درباره‌ی بُعد زمان، جهان‌های موازی و شکست قواعد، ابهام و درک چگونگی آن، با داستان‌ها و تصویرسازی‌های متعددی مورد توجه قرارگرفت که هرکدام دست‌مایه آثاری در هنر و ادبیات شده‌اند.
برگسون درباره ماهیت زمان، دریچه های جدیدی را گشود؛ او باور داشت که زمان را، با انطباقِ موضعی معادلات ذهنی و تبدیل آنها به حالت‌های جدید و با عنصر "یادآوری" می‌توان فهمید. دونوعِ یادآوری، یکی خاطره که کیفی‌ و نتیجه کارکرد ذهن و ادراک شهودی‌ست و وابسته به مکان نمی‌باشد؛ و دیگری حافظه، که یادآوری کمّی‌ست و از فعالیت سلول‌های مغزی با مکان‌مند کردن پدیده‌ها،حادث می‌شود.
آنچه پل ارتباطی ذهن با گذشته و بقای آن‌ست،"به‌خاطرآوردن" است .خاطره از جایی در اعماق آگاهی به سطح می‌رسد و هر آنچه که در ارتباط با گذشته است، حتی با علم به این که زمان از لحظه‌ی وقوع آنها گذرکرده، با "به‌خاطر آوردن" زنده می‌شود و به زمان حال می‌پیوندد.
تمام آنچه در کرونوس نیز رخ می‌دهد در چهارچوب همین نظریه برگسون‌ست ..کلید واژه‌ها بخوبی درمتن آمده و از حافظه و خاطره درهمین راستا بهره گرفته است ،بازگشت به گذشته‌ای که از دست‌رفته و انسانی که در معرض نابودی‌ست. و اگر نتواند زمان را دستکاری کند، محکوم به فناست..
کرونوس، نمایشی با ایده‌ی شکست زمانی‌ و فرجام بشر در سده‌های آتی‌ست. و از عامل "به‌خاطر آوردن" که مبتنی بر ادراک وشهود ذهنی و یادآوری خاطرات‌ست، وجهی از زمان را به نمایش می‌گذارد.که اگرقادر باشد از تله‌ی زمانی عبورکند، نجات یافته‌است.
داستان در لامکانی و در زمانی بسیار بعدتر درحال گذرست .. هم‌زمانی که گویا در دایره‌ای به گذشته بسیاردور و زمانِ آغازین پیدایش بشر درحیات، رجعت کرده، جهانی که آدمی در مخاطره‌ی انقراض‌، اموراتش با شکار می‌گذرد و هر آن احتمال مدفون شدن‌ش در تغییرات محیطی و زیستی وجوددارد، اگر نتواند خود را نجات دهد.
دوره‌های این انقراض درمتن با عنوان موج اول و دوم و سوم، جهانی را تغییر داده‌اند که در آن انسان‌های بسیاری یا مرده‌اند یا در دشت گمشده‌اند. آنانی باقی مانده‌اند که توانسته اند برای "بقا"راهی پیداکنند. این میان تعداد زنان بسیارکم‌ست اما یکی از آنهاست که قادرست جهش زمانی را دستکاری کند و آن را به گذشته و قبل ازظهور موج‌ها برگرداند. مردان باقی مانده و او که حافظه‌ی قویتری دارد و سنش بیشترست بدنبال آن زن و امکان بازگشت به گذشته‎ی بشری‌ست .
کرونوس "زن" را امکانی برای بقا و ادامه‌ی زیست بشر معرفی می‌کند، و یادآور می‌شود اوست که قادرست انسان را به امنیت و سامان پیشین خود بازگرداند. اما از آنجایی که بشر در چرخه‌ی زمان و سیالیت ذهن، گیر افتاده و قادرنیست از خاطره ابزاری برای تبدیل شهود به ماده بهره ببرد، باز به همان نقطه ی پیشین باز می‌گردد. صحنه‌ی پایانی به نخستین صحنه در دایره‌ای بسته زمانی، گویی که هیچ لحظه ای نگذشته‌است، منتهی می‌شود.این سیر باطل، تا ظهور "زن" و "رجعت به رستگاری" ادامه دارد.

کرونوس، با پیچ وتاب‌هایی در متن، قصد ایجاد جذابیت‌های بیشتر، توام با پیچیدگی‌هایی دارد که بیش از آنکه کمک‌کننده در رسایی داستان و وقایع باشد، آنرا کلاف سردرگمی می‌کند که اتصال مخاطب با پیوند وانسجام خط روایی، گسسته و گم می‌شود.درعینی که ظرفیت تبدیل شدن به متنی قوی و پیوسته را دارد و تابخش‌هایی با قدرت پیش می‌رود اما در هجمه‌ی چندخرده واقعه، متوقف می‌ماند.
بازی‌های قوی و بیش ازهمه ابراهیم‌ناییج، مسلط وخیره کننده است.موسیقی زنده وهمگام با رخدادهای صحنه، تاثیرگذاری مطبوعی ایجاد می‌کند که منتقل کننده‌ی فضای موردنظرست. گریم و طراحی لباس ونور فکرشده و متوازن‌ست. دکور با امکان تغییر چون عقربه‌های ساعت/زمان ،متحرک در صحنه می‌چرخد. دیوارهای فلزی و دریچه‌هایی کوچک به جهان بیرون، آشکارا در بیانی دیگر از رویدادهای آخرالزمانی آینده‌ی بشری‌، طراحی هوشمندی‌ست. کمبود موادغذایی، ودست آخر نابودی نسل بشر بدست خوداو،پیش بینی های کرونوس،خدای زمان اساطیری برصحنه است.
کرونوس، نمایشی‌ست که بیش از نقدهای وارده، بعنوان متنی که توانایی انعکاس "ایده تئاتری" یعنی امکانی از نظارت چشم‌سوم به صحنه‌ای را دارد که توانسته وجهی از امکان‌های متعدد واقعیت زیست انسانی را، مطرح و به معرض نمایش بگذارد. در غوغایی که اغلب متن واجراهای رئالیستی قادر به بازنمایی دقیق و بدون افتادن در ورطه‌ی ابتذال،تکرار، اغراق و روزمرگی نیستند، توانسته قدرت انتزاع و خلاقیت نویسنده‎ای وطنی را به رخ بکشد که نوید، "ایده تئاتری" های موفق تری را درآینده می‌دهد.
تئاتری ... دیدن ادامه » که بتواند، مرزهای تجربه‌ی مادی را با بهره از مفاهیم تجریدی، به فهمی نو، نزدیک کند، اتفاق قابل ستایش و شریفی‌ست.

نیلوفرثانی

منتشر در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4455
منتشر در روزنامه آرمان 29 خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2046/16
بسیار زیبا و دلنشین بود خانم ثانی
اما بحث جهان موازی در این نمایش را مخالف هستم.
چیزی بعنوان جهان موازی قابل طرح در این نمایش نیست
با توجه به ماهیت اقتباسی کرونوس در این نمایش تنها یک خط سیری مشخص در یک فضای معلوم اتفاق افتاده است.
۵ روز پیش، پنجشنبه
ممنونم از نقد و نگاهتون خانم ثانی
۲ روز پیش، یکشنبه
احترام و سپاس جناب صفری...
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت و گوی صوتی هنرنت با علی صفری نویسنده و کارگردان نمایش “کرونوس
عمارت نوفل لوشاتو
...
خبرنگار هنرنت: گلاره رنجبر
https://www.honarnet.com/?p=4471
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“رجعت به رستگاری”
نوشته ای بر نمایش کرونوس به کارگردانی علی صفری
منتقد هنرنت: نیلوفر ثانی
...
ماهیت زمان و آخرالزمانی، همواره بعنوان موضوعاتی جذاب و معماگون،بر اندیشه آدمی بوده‌است . پس از تفاسیر و نظریه‌های تکمیلی درباره‌ی بُعد زمان، جهان‌های موازی و شکست قواعد، ابهام و درک چگونگی آن، با داستان‌ها و تصویرسازی‌های متعددی مورد توجه قرارگرفت که هرکدام دست‌مایه آثاری در هنر و ادبیات شده‌اند.
برگسون درباره ماهیت زمان، دریچه های جدیدی را گشود؛ او باور داشت که زمان را، با انطباقِ موضعی معادلات ذهنی و تبدیل آنها به حالت‌های جدید و با عنصر “یادآوری” می‌توان فهمید. دونوعِ یادآوری، یکی خاطره که کیفی‌ و نتیجه کارکرد ذهن و ادراک شهودی‌ست و وابسته به مکان نمی‌باشد؛ و دیگری حافظه، که یادآوری کمّی‌ست و از فعالیت سلول‌های مغزی با مکان‌مند کردن پدیده‌ها،حادث می‌شود.
آنچه پل ارتباطی ذهن با گذشته و بقای آن‌ست،”به‌خاطرآوردن” است .خاطره از جایی در اعماق آگاهی به سطح می‌رسد و هر آنچه که در ارتباط با گذشته است، حتی با علم به این که زمان از لحظه‌ی وقوع آنها گذرکرده، با “به‌خاطر آوردن” زنده می‌شود و به زمان حال می‌پیوندد.
تمام آنچه در کرونوس نیز رخ می‌دهد در چهارچوب همین نظریه برگسون‌ست ..کلید واژه‌ها بخوبی درمتن آمده و از حافظه و خاطره درهمین راستا بهره گرفته است ،بازگشت به گذشته‌ای که از دست‌رفته و انسانی که در معرض نابودی‌ست. و اگر نتواند زمان را دستکاری کند، محکوم به فناست..
کرونوس، نمایشی با ایده‌ی شکست زمانی‌ و فرجام بشر در سده‌های آتی‌ست. و از عامل “به‌خاطر آوردن” که مبتنی بر ادراک وشهود ذهنی و یادآوری خاطرات‌ست، وجهی از زمان را به نمایش می‌گذارد.که اگرقادر باشد از تله‌ی زمانی عبورکند، نجات یافته‌است.

داستان در لامکانی و در زمانی بسیار بعدتر درحال گذرست .. هم‌زمانی که گویا در دایره‌ای به گذشته بسیاردور و زمانِ آغازین پیدایش بشر درحیات، رجعت کرده، جهانی که آدمی در مخاطره‌ی انقراض‌، اموراتش با شکار می‌گذرد و هر آن احتمال مدفون شدن‌ش در تغییرات محیطی و زیستی وجوددارد، اگر نتواند خود را نجات دهد.

دوره‌های این انقراض درمتن با عنوان موج اول و دوم و سوم، جهانی را تغییر داده‌اند که در آن انسان‌های بسیاری یا مرده‌اند یا در دشت گمشده‌اند. آنانی باقی مانده‌اند که توانسته اند برای “بقا”راهی پیداکنند. این میان تعداد زنان بسیارکم‌ست اما یکی از آنهاست که قادرست جهش زمانی را دستکاری کند و آن را به گذشته و قبل ازظهور موج‌ها برگرداند. مردان باقی مانده و او که حافظه‌ی قویتری دارد و سنش بیشترست بدنبال آن زن و امکان بازگشت به گذشته‎ی بشری‌ست .
کرونوس “زن” را امکانی برای بقا و ادامه‌ی زیست بشر معرفی می‌کند، و یادآور می‌شود اوست که قادرست انسان را به امنیت و سامان پیشین خود بازگرداند. اما از آنجایی که بشر در چرخه‌ی زمان و سیالیت ذهن، گیر افتاده و قادرنیست از خاطره ابزاری برای تبدیل شهود به ماده بهره ببرد، باز به همان نقطه ی پیشین باز می‌گردد. صحنه‌ی پایانی به نخستین صحنه در دایره‌ای بسته زمانی، گویی که هیچ لحظه ای نگذشته‌است، منتهی می‌شود.این سیر باطل، تا ظهور “زن” و “رجعت به رستگاری” ادامه دارد.

کرونوس، ... دیدن ادامه » با پیچ وتاب‌هایی در متن، قصد ایجاد جذابیت‌های بیشتر، توام با پیچیدگی‌هایی دارد که بیش از آنکه کمک‌کننده در رسایی داستان و وقایع باشد، آنرا کلاف سردرگمی می‌کند که اتصال مخاطب با پیوند وانسجام خط روایی، گسسته و گم می‌شود.درعینی که ظرفیت تبدیل شدن به متنی قوی و پیوسته را دارد و تابخش‌هایی با قدرت پیش می‌رود اما در هجمه‌ی چندخرده واقعه، متوقف می‌ماند.
بازی‌های قوی و بیش ازهمه ابراهیم‌ناییج، مسلط وخیره کننده است.موسیقی زنده وهمگام با رخدادهای صحنه، تاثیرگذاری مطبوعی ایجاد می‌کند که منتقل کننده‌ی فضای موردنظرست. گریم و طراحی لباس ونور فکرشده و متوازن‌ست. دکور با امکان تغییر چون عقربه‌های ساعت/زمان ،متحرک در صحنه می‌چرخد. دیوارهای فلزی و دریچه‌هایی کوچک به جهان بیرون، آشکارا در بیانی دیگر از رویدادهای آخرالزمانی آینده‌ی بشری‌، طراحی هوشمندی‌ست. کمبود موادغذایی، ودست آخر نابودی نسل بشر بدست خوداو،پیش بینی های کرونوس،خدای زمان اساطیری برصحنه است.
کرونوس، نمایشی‌ست که بیش از نقدهای وارده، بعنوان متنی که توانایی انعکاس “ایده تئاتری” یعنی امکانی از نظارت چشم‌سوم به صحنه‌ای را دارد که توانسته وجهی از امکان‌های متعدد واقعیت زیست انسانی را، مطرح و به معرض نمایش بگذارد. در غوغایی که اغلب متن واجراهای رئالیستی قادر به بازنمایی دقیق و بدون افتادن در ورطه‌ی ابتذال،تکرار، اغراق و روزمرگی نیستند، توانسته قدرت انتزاع و خلاقیت نویسنده‎ای وطنی را به رخ بکشد که نوید، “ایده تئاتری” های موفق تری را درآینده می‌دهد.
تئاتری که بتواند، مرزهای تجربه‌ی مادی را با بهره از مفاهیم تجریدی، به فهمی نو، نزدیک کند، اتفاق قابل ستایش و شریفی‌ست.
خیلیم عالی :)
بریم ببینیم آقا صفری و دوستان چه کردن
۲۸ خرداد
خیلیییی مخلصیم بخدا :)
۲۸ خرداد
علاقمند شدم به برگسون خانم ثانی جان :)
۲۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلااااام و درود به همه عوامل این تئاتر... کارتون واقعا جالب و دوست داشتنی بود... مخصوصا دکور و طراحی صحنه تون رو خیلی دوست داشتم...
ولی با همه خوبیهایی که دیدم بعضی جاها ری اکشن بازیگرا باور پذیر نبود...
خسته نباشید (هنرجوی گروه اشتراک)
امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و فرزاد جعفریان این را خواندند
علی صفری و rozbeh sari این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم این نمایش رو بیشتر باید یک کار دانشجویی محسوب کرد نه یک نمایش حرفه ای اگر توقعمون رو پایین بیاریم میشه به عنوان یک نمایش قابل قبول پذیرفتش. طراحی صحنه و لباس خوب بود. بازی بازیگرها اکثرا قابل قبول نبود و گاها ایرادهای اساسی وجود داشت از جمله ضعف بیان. کارگردانی هم به نظرم تا حدی متوسط بود و بیشترین ضعف در هدایت بازیگرها وجود داشت. خسته نباشید میگم به گروه و امیدوارم روزهای بهتری رو تجربه کنند.
سرگردانی بر دروازه زمان/انسان گرگ انسان است

نگاهی بر نمایش کرونوس/روزنامه آرمان امروز

نمایش کرونوس با محوریت قرار دادن موضوع زمان، جستاری متفاوت از فلسفه هابز که به نوعی پرداختن به آن در مقوله تئاتر تازگی دارد را به نمایش می گذارد، هابز در مجموعه مقالات خود تاکید ویژه بر وجود شناسی داشته و انسان را همواره در کشاکش مشکلات مورد ارزیابی قرار می دهد.

شخصیت‌های نمایش کرونوس به همین طریق در میانه راه بشریت ایستاده و در برخوردی موازی میان دو عنصر زمان و تلاش برای زیستن رو به جلو می روند، کرونوس را می توان از ابعاد مختلفی مورد ارزیابی قرار داد که محوریت قرار دادن فلسفه هابز بخشی از این نگاه است.

در بخشی از مقالات هابز به مقوله انسان، گرگ انسان است پرداخته شده است، البته محوریت این مطلب به نمایشنامه از "پلوتس" باز می گردد اما هابز این موضوع را بسط و گسترش قرار داده و موضوعی به نام شقاوت در عصر جدید را بررسی می کند.

در بخشی دیگر هابز به مقوله اطاعت از یک پیشوای فرضی می پردازد، فردی که بنا بر قدرت خود باعث به وجود آمدن نظامی منعفل از سوی رعیت می شود، شخصیت های نمایش کرونوس در اوج تکاپو و تلاش برای بقا به طور واضح رعیت هایی هستند که خیال انتخاب به سرشان زده بی آنکه بدانند بازیچه زمان شده اند.

در این نوع طبقه بندی که در نمایش کرونوس نیز وجود دارد بنا بر قوانین نوشته و نانوشته رعیت که در این نمایش اعضای خانواده هستند لزوما باید برای رفاه، بقا و آسایش دیگری تلاش کنند و راه این تلاش تنها از طریق مشاورت با فرد راس خانواده ممکن است، اما درست در لحظه ای که تمامی افراد انتظار حمایت از همان راس را دارند ورق برگشته و وی تنها برای بقا و ادامه خود انتخابی کاملاً غریزی انجام می دهد.

از سویی کرونوس در بخشی از زیر لایه های خود اشاراتی مذهبی را نیز به چالش کشیده و زیرکانه و شاید برای پنهان کردن این دیدگاه نام خاندان حضرت نوح (ع) را برای شخصیت ها انتخاب می کند، انتخابی که به راحتی و با جستجویی گذرا می تواند در شجره نامه نوح پیامبر آن را جستجو کرد.

مباحث ... دیدن ادامه » مطرح شده در کرونوس فارغ داستان یک خطی تلاش یک خانواده برای فرار از وضعیت بحرانی نیاز به تامل و تعمق بیشتری دارد و به همین دلیل این اثر از آن دسته آثاری است که مخاطب باید از ابتدا تا انتها تمامی گفت‌وگوهای موجود در آن را دنبال کند.

هر کلام و گفت و گو تعمداً از سوی نویسنده دارای کلیدواژه ای برای رمزگشایی در آینده اثر و لحظات پایانی است، به طور مثال همین نامگذاری خاندان نوح بر شخصیت ها و ترس آنان از موجی که در راه است، نشان از نشانه گذاری درست آراکائیک اثر دارد، نشانه گذاری که اصراری هم بر آن نشده است.

بحران اصلی نمایش کرونس اما چیست؟ هر لحظه از نمایش مخاطب به هوای یک بحران تازه جهت فکری خود را عوض می کند اما به واقع بحران اصلی در کجای داستان شکل می گیرد؟، همواره در بخش های مختلف نمایش صحبت از موج به میان می آید اما هیچگاه به طور دقیق گفته نمی شود که این موج چه نوعی از امواج است، شاید از منظر خانواده حضرت نوح (ع) موج آبی بزرگ باشد، شاید موجی الکترومغناطیس یا گرمایشی که در میان صحبت های کاراکتر پدربزرگ کمی رمزگشایی می شود.

شاید به عمد و شاید سهواً اشاره ای دقیق به موج نشده اما این عدم بیان دقیق هم در جای خود به مخاطب این امکان را می دهد که موج ویرانگرش را خودش انتخاب کند، موجی که جهان را به نابودی کشانده و خانواده نامبرده در نمایش از آن جان سالم به در می برد.

یکی دیگر از اشاراتی که شاید باید بیشتر به آن پرداخته می شد مقوله آینه است، در اثر اشاراتی کوتاه به آینه شده اما استفاده از آن به عنوان عاملی برای یادآوری گذشته شاید انتخابی درست بوده است، اینکه آینه برای بشریت بیش از یک عنصر زیبایی شناسانه امری خود آزار دهنده است، ابزاری که بشر را به یاد گذشته شیرین خویش می اندازد و در عین حال به ناامیدی از وضعیت حاضر سوق می دهد.

حال به روایت اساطیری کرونوس باز می گردیم، یکی از خدایگان که سر آخر توسط فرزند خویش به قعر جهنم (تارتاروس) فرستاده می شود، وی در این نمایش تنها بر عنصر زمان تسلط داشته و کمی از توانایی های دیگر اساطیری اش تحت الشعاع قرار می گیرد، کاراکتر کرونوس در این نمایش لحظه به لحظه در حال تجزیه و تحلیل اتفاقات است و با وجود آگاهی از گذشته، حال و آینده همواره دستخوش تغییراتی می شود که از ابعاد هابزی متن بر می آید.

شخصیت کرونوس در این نمایش مخاطب را گاها یاد سیزیفی می اندازد که به جای سنگ آینه دست گرفته و هر لحظه برای رسیدن به عدن یا لحظه شروع تلاش می کند، تلاشی که مطمئناً برای وی بیش از لذت رنج به همراه دارد.

شخصیت کرونوس در این نمایش در لانه ای زندگی کرده و در میان چندین شکارچی زیست می کند، انگار این لانه همان جهنم و تارتاروسی است که وی در آن گیر افتاده و برای رهایی از آن همه را قربانی می کند و در این راه برای ادامه به قربانی بیشتر یعنی همان خانواده و ازیاد نسل نیازمند است.

در نگاه آخر حضور شخصیت دختر که در بروشور به نام ایلای به ثبت رسیده و شخصیت هم زمان وی یعنی ایل باز هم بعدی تازه به مخاطب می بخشد، بعدی که گاهاً تلنگری به خلقت و لحظه شروع انداخته و به پدید آمدن زن از مرد توسط خداوند اشاره کرده و از سویی نشان می دهد که برخلاف نگاه کاملاً خشن و مردانه اثر همه چیز از نگاه ظریف یک زن نقش می بندد.

فارغ از تحلیل محتوایی اثر از لحاظ فنی و تکنیکی نیز ابعاد قابل تاملی دارد، طراحی صحنه و موسیقی در جای خود همراه با طراحی لباس جهانی کامل و البته دقیق را ساخته که شاید مخاطب را یاد آثار هالیوودی می اندازد اما اگر این اتفاق هم رخ دهد، به ثمر نشاندش با امکانات محدود تئاتر جالب توجه است.

بازیگران نمایش بازی نسبتاً همسویی را در پیش گرفته اند، البته در برخی از مواقع بازیگران کمی دچار بلاتکلیفی شده و گاها دقایقی را بی هدف در نقطه ای از صحنه که شاید کاملاً ضد درام است سپری می کنند اما سویی دیگر رابطه بین برخی شخصیتها به خوبی شکل گرفته و بعد از ورود شخصیت دختر این اسنجام دو چندان شده و شخصیت به خوبی کنش مند می شوند.

کرونوس را میتوان اثری خاص برای مخاطبی خاص دانست، مخاطبی که بدون شک نمی تواند بدون اطلاعات به زیر لایه های متن نفوذ کند اما بدون سلاح مطالعه هم خط داستان را درک کرده و از ابعاد بصری و صوتی کار لذت می برد. اثری که شاید هر لحظه به نگارنده یادآوری می کند که شاید در عرصه سینما به اتفاقی بزرگ و تازه در سینمای ایران مبدل شود.

یعقوب احمدوند
سم‌های کشنده خشونت‌ درونی انسان پادزهر ندارد
...
نگاهی به نمایش «کرونوس»کارگردانی علی صفری
ایران تئاتر، کیارش وفایی
...ضرورت شکل گرفتن روابط بین انسان‌ها را می‌توان جزو یکی از ساختارهای مهم و دراماتیک جهان هستی به شمار آورد که تاثیرات شگرف و طولانی مدت در زمین، تاریخ، اجتماع، هنر، صنعت و... خواهد گذاشت به طوری که چندین نسل بعد از آن گروه از انسان‌ها نیز یا تاوان می‌دهند و یا از آن باقی مانده تلاش نهایت استفاده را خواهند برد. لذا رابطه مستقیم انسان با طبیعت، جامعه، سایر انسان‌ها و جهان پیرامون بسیار تعیین کننده است که دنیا در هر ثانیه برخوردش با رفتاری که با آن می‌شود چگونه خواهد بود. حال در این ماجراها مسائل زیست محیطی و اجتماعی جزو نکاتی هستند که قابلیت دارند جهان درون انسان‌ها را به گونه‌ای تنظیم ‌کنند که حتی اتفاق‌های مشابه نیز تفاوت‌هایی ... دیدن ادامه » چه از منظر مشاهده‌گر و چه انجام دهنده داشته باشد. بنابراین همیشه مرز تمایز و تفاهم به اندازه بسیار اندک است که سبب می‌شود مقوله زمان با ترفندهای منحصر بفرد خود از سویی انسان را در اختیار خود بگیرد و از زاویه‌ای دیگر شرایط را به گونه‌ای نظم بدهد که در انتها نیز مجدد انسان در هاله‌ای از ابهام قرار روزگار را تجربه کند. البته مقوله زمان همچون سایر داشته‌های جهان هستی عنوانی دو سویه است که تقسیم خیر و شر را در حاصل انتخاب‌ها بازتاب می‌دهد. در واقع کنش انسان بعنوان یک فرد اجتماعی با عناصر هستی که سابقه‌ای طولانی دارند به شکلی رخ می‌دهد که عرضه و تقاضا گاهی متمایز، زمانی هم راستا و در نهایت لحظاتی قابل پیش‌بینی باشند.

نمایش «کرونوس» سعی دارد که با جزئیات خود ساختاری بنابر داده‌های جهان هستی را به اثر ترزیق کند که در مقابل انسان بعنوان گزینه‌ای مناسب که از قوه عقل و درک بهره می‌برد شرایط تازه‌ای را تجربه پیش آورد و دست به کارهایی بزند که ثمره آن می‌تواند آینده خود یا گروهی را به مخاطره انداخته و یا به خوشبختی مبدل سازد. لذا جهان متن این اثر برگرفته از جزئیات بسیاری است که هر شخصیت را بنابر لزوم اتفاق و کارکردش در روند ساختار اصلی هدایت می‌کند تا اهمیت رویارویی در اتفاق لحظه بعدی که پیش می‌آید را نمایان سازد. در واقع باید گفت که جهان این نمایش پیرو اتفاق‌های پی در پی رخ می‌دهد که شرایط و ریتم اثر را دچار نوسان‌های تعمدی می‌کند تا آنکه مخاطب نیز همچون شخصیت‌ها دائم در تقلا برای کشف و شهود باشد و در تمام زمان این اثر ریسک کند و حدس بزند که کدام شخصیت بیشترین گناه را مرتکب شده و خشم درونی از ضمیر کدام یک از شخصیت‌ها بیشتر بروز پیدا کرده است. بله، خشونت درونی انسان یکی از مولفه‌های مهم و قابل توجه در این اثر که شخصیت‌ها به نوعی هر کدام به آن مبتلا هستند و با توجه به پیشبرد روایت و موقعیت به وجود آمده برون‌ریزی می‌کنند. حال یکی از مزیت‌های ساختار دراماتیک این نمایش آن است که شخصیت‌ها را به عنوان نمونه ما به ازایی از انسان با شرایط و سرنوشت تنها می‌گذارد تا آنها در صدد آن بر آیند که چگونه می‌توانند خود را از سایه چاله‌ای درونی رهایی بخشند. البته باید این نکته را متذکر شد ترکیب موقعیت‌های نمایشی و استفاده از مولفه‌های بُعد زمان شرایط را به گونه‌ای هدایت می‌کند که شخصیت‌ها با رفتارهای خود به نوعی مخاطب را همراه می‌سازند تا در هر لحظه شاهدی برای بروز رفتارهایشان داشته باشند. همچنین علت و دلایلی که در شرح بروز رفتارها در ضمیر شخصیت‌ها گنجانده شده برگرفته از مقوله زمان است که استفاده از این عنصر را بیشتر مورد توجه قرار می‌دهد. حال با این ترکیب می‌توان گفت که شیوه اجرایی این اثر یکی از ملاک‌های مهم برای تشخیص مخاطب است تا آگاه باشد دقیقا با چه مسائلی در طول مدت نمایش روبرو خواهد شد که بتواند برداشت خود را از آنها دریافت هر چند که شخصی و درونی باشد نشان بدهد.

بنابراین در این هم راستایی که بین شخصیت‌ها و مخاطب رخ می‌دهد فضا و محیط نمایش از دیگر عناصری هستند که موقعیت‌ها را با ساختاری نو پیش می‌گیرند تا خرده پیرنگ‌ها با توجه به لزوم روایت اهمیت خود را نشان بدهند. از نگاهی دیگر دیدگاه نویسنده و کارگردان اثر خود نیز دچار تلفیقی بین داده‌های نمایشی و محتوای آثار سینماگرانی چون کریستوفر نولان، آرنوفسکی و تارانتینو نمایان می‌شود که مجدد تاکیدی بر استفاده از ابعاد مقوله زمان و خشونت‌های درونی انسان دارد. لذا استفاده از گریم‌، طراحی صحنه داینامیک از جمله مواردی هستند که توانسته‌اند به باور مخاطب در کشف جهان این نمایش یاری برسانند تا او با باورپذیری خود جهانی مملو از اتفاق‌های تو در تو را شاهد باشد. البته این تاکید و هدایت در کالبد اثر گویای آن است که شخصیت‌پردازی‌ها با در نظر گرفتن موقعیت‌های نمایشی طراحی شده تا هزارتوهای موجود در متن و نمایش از کارکردهای جداگانه فاصله گرفته و هر دو به شکل ساختاری موازی به سوی هدف پیش بروند. اصولا ضرورت این ترکیب و رعایت آن در تمام لحظه‌ها قابلیتی را فراهم می‌کند تا مرز بین تخیل و واقعیت در قالبی معمایی بیشتر قابل درک شود و کنش‌ها با ترفندهای دراماتیک واکنش‌های عینی را رقم بزنند.

موقعیت محور بودن کالبد این نمایش نیز با در نظر گرفتن شرح حال شخصیت‌ها شرایطی را پیش می‌آورد که بنابر خصیصه سرگرمی تاثیرات فضاسازی اثر به تصویرهایی مبدل شوند که داشته‌های منحصربفردی را با تغییر صحنه و موقعیت فراهم آورند. لذا این موضوع عجیب نیست که ریتم اثر بر اساس این کارکرد منظم شده و روندی رو به رشد برای رسیدن به هدف نهایی را طی می‌کند. حال به طور حتم طراحی‌های موجود از نگاهی دیگر بهانه خوبی است که نقطه عطف روایت درست در زمانی رخ بدهد که مخاطب احساس می‌کند همه چیز در اوج هیجان به پایان خواهد رسید. بنابراین پایان‌بندی این نمایش به نوعی همان گره‌گشایی اصلی به شمار می‌آید که مقدمات آن از ابتدا و در طول زمان اثر فراهم آمده تا در لحظه آخر خود را نشان بدهد.

نمایش «کرونوس» ترکیبی از ایده‌های نو، مدرن و دراماتیک است که با خلق موقعیت‌های تو در تو و لحظه‌ای مخاطب را بیشتر از آنکه در مقام شاهد قرار بدهد با خود همراه می‌سازد. به طور حتم میزانسن‌های سیال یکی از آن دلایلی است که سبب شده این عنوان‌ها همچون تکه‌های پازل با نظمی مشهود در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
امیر مسعود این را خواند
علی صفری و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی جذاب ، بازی فوق العاده بازیگران ، نمایشنامه جذاب و کشش داستانی همگی باعث کیفیت بالای کار شد ، غیر قابل پیش بینی بودن نمایش نامه هم از نکات مثبت بود امیدوارم موفق بشم تو هفته آتی مجدد نمایش رو ببینم
حمیدرضا مرادی و امیر مسعود این را خواندند
علی صفری و سعید صفرپور این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با ورود به سالن، موسیقی زنده انقدر گیرا و جذاب بود که کلی حال کردم باهاش و ریتم‌ گرفتم :) و با روشن شدن صحنه و دیدن دکور و طراحی لباس و گریم بازیگرا واقعا به وجد اومدم ^_^
بازی بازیگرا همه در یک سطح و قابل قبول بود
بنظرم یه کار خوب بود که ارزش دیدن داشت و کلی انرژی گرفتم از دیدنش
خسته نباشید میگم به همه عوامل کار
#the_100
هشتگ سریالتم ندیدم :) مربوط بود؟
۲۷ خرداد
خانم وزیری عزیز منکه اصلا در جایگاه نمره دادن به اجرا نیستم
من خوشم اومد از فضای کار اما اگه بخوام کمکتون کرده باشم بنظر من ۶ از ۱۰
۲۸ خرداد
متشکرم از کمکتون
۲۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار زیبایی بود.
بعد از تماشا تا مدت زیادی فکرتون رو مشغول میکنه .
بازی بازیگرها و موسیقی زنده بسیار زیبا و هماهنگ بود.
امیدوارم باز هم از این گروه کارهای جدید ببینم.
مسعود بهنود
...
کرونوس، سیاهچاله‌ای برای انسان‌ها

نمایش کرونوس را علی صفری نوشته و کارگردانی کرده است. قصه را در یک سطر می توان گفت شرح خانواده ای که در سال ۳۰۰ میلادی به دنبال پیدا راهی برای بازگشت به گذشته اند. اما نویسنده و کارگردان گفته است: داستان سیاهچاله‌ای است که انسان‌ها با آن درگیرند. انسان همواره در برخورد با موج جنگ، بیکاری و امواجی این چنینی قرار دارد که ممکن است زندگی‌اش به سمت و سویی سوق داده شود و در این نمایش نیز انسان‌ها در برابر امواج بیرونی قرار گرفته و برای ادامه زندگی و بقا از آن درگریزند و در این نمایش مخاطب برداشت خود را از موجی که شخصیت‌‌های نمایش را تهدید می‌کند، دارد.

نمایش از بعد تعطیلات میانه خرداد در سالن یک عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه رفت. تماشاگران علاوه بر متن و بازی ها، همه از صحنه آرایی عجیب نمایش و گردش ... دیدن ادامه » و تغییر بی صدای آن ها در شگفتی آمده اند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و عرض ادب و احترام
کرونوس خلق اثری به یاد ماندن و بسیار زیبا و دقیق
داستانی تامل برانگیز برای مخاطب
اجرای بی نظیر از هنرمندانی بی نظیر
و کاملا محسوس و قابل لمس از اجرای دقیق و بی نقص در صحنه به صحنه نمایش
و کاملا محسوس تر نگاه خیره مخاطب حاضر به این اجرا
موسیقی بسیار هیجان برانگیز اثر که بسیار دقیق نگاه ها را ثابت و فکرها را درگیر این اجرا زیبا کرد.
از اینکه شایسته و بایسته باعث شدید من مخاطب به نوبه خودم لذت کافی و وافی را از این اجرا برده باشم متشکرم .
واقعاااا خسته نباشید .
در بین اثاری که با ژانر معما با ان ها روبرو میشویم کرونوس نمایشی است قابل تامل که به خوبی از پس خود برامده و زیبایی های بصری و ریتم خوب حتی مخاطب نااشنا بااین سبک راهم راضی از سالن خارج میکند.
تعویض صحنه ها با بیشترین سرعت و کمترین صدا ، گره گشایی های صحنه به صحنه و اشنا شدن هر چه بیشتر با شخصیت ها در روند نمایش، مخاطب را بیشتر به صحنه خیره میکند. امتیاز: 5
طراحی صحنه و گریم واقعا عالی بود. تغییر دکور صحنه بی‌نظیر و بدون وقفه بود واقعا عالی. خانوم رها حاجی زینل بی‌نظیر بودن. متن نمایش خیلی مفهومی بود. من که دوسدارم بازم ببینم نمایش. گروه موسیقی بسیار خوب عمل کردن. باآرزوی موفقیت های بیشتر برای این گروه جوان و بااستعداد.