در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | رضا جاویدی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:02:31
 

عکاس

نمایش مده آ اجرا نمی‌شود! خب چیکار کنم؟

نقاشی و تئاتر در کنار یکدیگر
ن و ک: مرجان آقانوری
بوتیک هنر ایران - سالن ۴
۰۴ تا ۱۵ شهریور
۲۰:۰۰
۴۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت

نمایش جیره‌بندی پر خروس برای سوگواری

۴۱۴٫۶ دور دوم
ک: مسعود احمدی / ن: علی نرگس نژاد
خانه تئاتر - تماشاخانه جوانمرد
از ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
۱۸:۳۰
۵۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
٪۲۰

نمایش عمارت چخوف (فراموشخانه‌ای که طغیان کرد)

۵۱۹۴٫۱ آخرین اجرا از سه گانه چخوف (دور چهارم)
ک: اشکان پیر دل زنده
عمارت هما - سالن ۲
۰۱ دی تا ۰۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۶ خرداد تا ۵ مرداد - از ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
۱۹:۰۰
۵۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
٪۲۰

نمایش ناریا

۵۱۴٫۷
ک: حسین فردوسی / ن: کیاوش زارع طلب
خانه تئاتر - تماشاخانه جوانمرد
۲۲ مرداد تا ۲۲ شهریور
۲۰:۰۰
۶۵۰,۰۰۰ تا ۵۵۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت

نمایش سبیل‌السلطنه

۷۴۴٫۴ کمدیِ سنتیِ تاریخیِ فانتزی!
ن و ک: مهدی ملکی
تماشاخانه سنگلج
۲۶ مرداد تا ۲۷ شهریور
۱۹:۳۰
۳۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
٪۵۰

نمایش ایرلندی

۴۵۳٫۵ بر اساس متن ملکه زیبای لی‌نین از مارتین مک دونا
ک: صدرا عیسی پور / ن: مارتین مک دونا
خانه هنرمندان - سالن استاد انتظامی
۲۵ مرداد تا ۲۰ شهریور
۱۹:۰۰
۳۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
٪۲۵
٪۳۰

نمایش ویکُنتِ شقه شده

۴۷۸۴٫۴ اقتباسی از داستان ویکنت شقه شده نوشته ایتالو کالوینو
ک: شهروز دل افکار / ن: باقر سروش
عمارت نوفل‌لوشاتو
۰۴ مرداد تا ۱۰ شهریور
۱۹:۰۰
۵۰۰,۰۰۰ تا ۳۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
با بهای ۳۰۰,۰۰۰ تومان

نمایش اونامه

۳۶۲٫۹ اقتباسی مدرن از دفتر دوم مثنوی معنوی
ک: امیدرضا سپهری / ن: راجی (اقتباسی مدرن از ...
عمارت هما - سالن ۱
۲۳ مرداد تا ۲۳ شهریور
۲۱:۰۰
۹۰۰,۰۰۰ تا ۵۵۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
٪۲۰

نمایش موشهای بلفاست | دور سوم اجراها

۲۷۶۴٫۱ موش‌های اینجا فقط نقشه‌های میلیاردی می‌کشن!
ن و ک: فریور خراباتی
عمارت هما - سالن ۲
خرداد، تیر و مرداد ۱۴۰۵ (چهارشنبه تا جمعه‌ها)
۲۲:۳۰
۵۵۰,۰۰۰ و ۵۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
٪۲۰

نمایش نُه

۴۰٫۰
ن و ک: عباس آذرخوش
بوتیک هنر ایران - سالن ۶
۰۱ تا ۲۰ شهریور
۱۹:۳۰
۳۰۰,۰۰۰ تومان
خرید بلیت
٪۴۰
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سال‌ها پیش در همین صفحه سؤال سوم را این‌طور نوشته بودیم:

«معیار سنجش عیار هنر چیست؟ نظر مخاطب؟»

فکر می‌کنم بحث این روزهای تیوال درباره قیمت بلیت و امتیاز نمایش‌ها، بهانه خوبی است برای برگشتن به همان سؤال.

مدتی است نمایش‌ها یکی پس از دیگری با قیمت‌های بالا می‌آیند و بحث‌ها معمولاً حول چند چیز تکرار می‌شوند: «این قیمت منطقی است؟»، «امتیاز تیوال چند است؟»، «مردم ... دیدن ادامه ›› چه گفته‌اند؟»

اما احساس می‌کنم گاهی بیشتر درباره نشانه‌ها حرف می‌زنیم تا ریشه‌ها.

ما دنبال ریشه‌ها نمی‌گردیم.

من یک نظر احتمالاً نامحبوب دارم: تئاتر حکومتی، همان‌طور که سینما و تلویزیون حکومتی، فقط ابزار سرگرمی نیست؛ می‌تواند ابزار تولید معنا و کنترل روایت هم باشد. آلتوسر هنر و رسانه را بخشی از سازوکارهایی می‌دید که قدرت از طریق آن‌ها خودش را بازتولید می‌کند.

ما تا حد زیادی توانستیم در جامعه جا بیندازیم که آنچه تلویزیون رسمی ارائه می‌دهد الزاماً معادل حقیقت نیست. حتی برای بخشی از جامعه، «تلویزیونی بودن» یک محتوا تبدیل شد به دلیلی برای فاصله گرفتن از آن.

اما قدرت اگر بازی را یاد بگیرد، لازم نیست همیشه در همان فرم قدیمی باقی بماند.

مردم با یک برنامه رایگان تلویزیونی سلفی نمی‌گیرند. یک اجرای عظیم مناسبتی رایگان هم لزوماً تبدیل به نشانه‌ای از منزلت اجتماعی نمی‌شود. اما اگر همان تجربه وارد منطق قیمت، کمیابی، صف و پرستیژ شود، داستان می‌تواند تغییر کند.

دبور می‌گفت در «جامعه نمایش»، مسئله فقط دیدن نیست؛ تجربه ما می‌تواند تبدیل به چیزی برای نمایش دادن شود.

آن‌وقت بلیت دیگر فقط حق ورود به سالن نیست.

می‌تواند نشانه این باشد که «من آن‌جا بودم».

اینکه توانستم بخرم.

اینکه جزو کسانی بودم که این اتفاق را تجربه کردند.

یک‌بار سایت فروش بلیت به من گفت ۴۷۷ نفر جلوتر از شما در صف انتخاب صندلی هستند.

برای من این عدد از خود قیمت بلیت جالب‌تر بود.

چرا صدها نفر حاضرند برای یک بلیت گران در صف بایستند؟

آیا فقط خود نمایش را می‌خواهند؟ یا بخشی از میل، مربوط به کمیابی، پرستیژ و حضور در «اتفاقی است که همه درباره‌اش حرف می‌زنند»؟

وبلن اسم بخشی از این ماجرا را گذاشته بود «مصرف تظاهری»: گاهی چیزی را فقط برای کارکردش نمی‌خریم؛ خودِ توان خریدنش هم معنا تولید می‌کند.

ولی ما معمولاً می‌پرسیم:

«چرا بلیت این‌قدر گران شده؟»

و کمتر می‌پرسیم:

«چرا این‌همه آدم حاضرند همین بلیت گران را بخرند؟»

ما دنبال ریشه‌ها نمی‌گردیم.

حتی بحث گرانی بلیت هم برایم جالب است.

نه چون بلیت ارزان است؛ نیست.

بلکه چون ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که تقریباً درباره همه‌چیز همین جمله را می‌گوییم: گوشت، روغن، اجاره، ماشین، دارو، دلار و حالا تئاتر.

بخش بزرگی از کامنت‌های تیوال درباره قیمت بلیت را می‌شود برداشت و فقط «بلیت تئاتر» را با «گوشت» یا «اجاره خانه» عوض کرد؛ ساختار جمله همچنان کار می‌کند.

یعنی شاید مسئله فقط «قیمت تئاتر» نیست.

شاید مسئله، اقتصادی است که همه‌چیز را گران کرده و بعد از تئاتر انتظار داریم بیرون از همان اقتصاد زندگی کند.

هزینه سالن، دستمزد، تبلیغات، دکور، حمل‌ونقل و تولید بالا می‌رود و طبیعی است که بلیت هم تحت تأثیر همان شرایط قرار بگیرد.

البته سؤال دیگری هم وجود دارد: پول بعضی پروژه‌های عظیم دقیقاً از کجا می‌آید؟ چطور برای برخی پروژه‌های «ملی» یا «میهنی» منابع قابل‌توجهی فراهم می‌شود، در حالی که یک گروه مستقل برای چند جلسه تمرین و اجاره سالن با دشواری جدی روبه‌روست؟

بحث بودجه‌های غیرشفاف، پول‌شویی و اقتصاد سیاسی تئاتر خودش گفت‌وگوی جداگانه‌ای می‌خواهد.

فعلاً بگذریم.

چیزی که برای من به سؤال قدیمی این صفحه نزدیک‌تر است، امتیاز تیوال است.

کسی نوشته بود:

«بلیت این نمایش فلان‌قدر است، امتیازش هم فلان است؛ من الان چه کار کنم؟ بروم یا نروم؟»

فکر می‌کنم شاید سؤال جالب‌تر این باشد که ما چقدر به سلیقه و تجربه خودمان برای انتخاب یک اثر اعتماد می‌کنیم.

می‌شود نویسنده را شناخت، کارهای قبلی کارگردان را دید، بازیگران و جهان بصری اثر را بررسی کرد و از مجموع این‌ها حدس زد که آیا این نمایش اصلاً با سلیقه ما نسبتی دارد یا نه.

امتیاز و نظر دیگران می‌تواند بخشی از اطلاعات ما باشد؛ اما شاید بهتر باشد تنها معیار تصمیم‌گیری نباشد.

هیوم می‌گفت ذوق خوب هم نیاز به تجربه و تربیت دارد؛ یعنی قرار نیست هر قضاوتی درست باشد، اما قرار هم نیست قضاوت را به یک عدد واگذار کنیم.

اگر سه کار قبلی یک کارگردان را دیده‌ایم و هر سه برایمان جذاب بوده، این تجربه برای انتخاب بعدی ما احتمالاً معنای بیشتری از یک امتیاز عددی دارد.

اگر جهان یک نویسنده با سلیقه ما فاصله زیادی دارد، حتی صد کامنت مثبت هم الزاماً به این معنا نیست که اثر تازه او برای ما تجربه خوبی خواهد بود.

قرار نیست تئاتر مورد علاقه من و شما یکی باشد.

اصلاً یکی از لذت‌های هنر همین است که بتوانیم با شور توضیح بدهیم:

«خیلی‌ها این کار را دوست نداشتند، اما من عاشقش شدم، چون...»

یا برعکس:

«خیلی‌ها تحسینش می‌کنند، اما برای من کار نمی‌کند.»

اگر قرار باشد همه در نهایت به یک عدد مشترک برسیم، بخشی از تجربه شخصی هنر از بین می‌رود.

اما عدد راحت است.

۴٫۷ از ۵.

تمام.

رستوران ۴٫۶.

فیلم ۸٫۱.

هتل ۹٫۲.

تئاتر ۴٫۴.

آدم مدرن مدام می‌پرسد:

«بقیه چه گفته‌اند؟»

در حالی که شاید سؤال مهم‌تر این باشد:

«من دنبال چه چیزی می‌گردم؟»

بوردیو حتی می‌گفت خودِ سلیقه ما هم کاملاً شخصی نیست؛ طبقه، آموزش، محیط و سرمایه فرهنگی در ساختنش دخیل‌اند.

قبول.

اما از این نمی‌شود نتیجه گرفت که بهتر است اختیار قضاوت را یکسره به جمع بسپاریم.

بین «سلیقه من حقیقت مطلق است» و «میانگین کاربران برای من تصمیم بگیرد» فاصله زیادی وجود دارد.

شاید بخشی از مواجهه با هنر همین باشد: سلیقه‌مان را بسازیم، تربیتش کنیم، اشتباه کنیم، کار بد ببینیم، نظرمان عوض شود و گاهی چیزی را پیدا کنیم که بقیه هنوز کشف نکرده‌اند.

ولی این سخت است.

عدد راحت‌تر است.

صف راحت‌تر است.

«همه می‌روند» راحت‌تر است.

«همه گفته‌اند خوب است» راحت‌تر است.

و شاید مسئله دقیقاً همین باشد:

ما درباره قیمت بلیت حرف می‌زنیم، اما درباره اقتصادی که آن را ساخته کمتر حرف می‌زنیم.

درباره صف ۴۷۷ نفره تعجب می‌کنیم، اما درباره میل به پرستیژ و دیده‌شدن کمتر حرف می‌زنیم.

درباره امتیاز تیوال بحث می‌کنیم، اما کمتر می‌پرسیم چرا گاهی قضاوت خودمان را به میانگین دیگران می‌سپاریم.

ما بیشتر از آنکه بخواهیم بفهمیم، می‌خواهیم سریع بدانیم چه موضعی بگیریم.

گران است؛ پس بد است.

صف دارد؛ پس خوب است.

امتیازش بالاست؛ پس ببین.

امتیازش پایین است؛ پس نبین.

در حالی که ریشه‌ها معمولاً جایی پایین‌ترند؛ میان اقتصاد، قدرت، میل، طبقه، رسانه و سلیقه.

و ما همچنان بالای خاک ایستاده‌ایم و درباره برگ‌ها بحث می‌کنیم.

ما دنبال ریشه‌ها نمی‌گردیم.

تصویر: «وضعیت انسانی» اثر رنه مگریت؛ نقاشی‌ای درباره مرز مبهم میان واقعیت و بازنمایی آن.
سلام آقای جاویدی من با کلیت نگاه شما موافقم،در عین حال، به نظرم یک تفکیک مهم هم باید وجود داشته باشد: اینکه بخواهیم ریشه های اجتماعی و اقتصادی گرانی بلیت را بفهمیم، به هیچ وجه به معنای پذیرفتن یا عادی دانستن قیمت های سرسام آور نیست. اتفاقا سوال مهم تر همین جا شکل می گیرد؛ چرا باید تئاتر، که اساسا قرار است یک تجربه فرهنگی باشد، تا این اندازه به کالایی گران و گاه لوکس تبدیل شود؟ بحث امتیاز تیوال و میل به دنبال کردن نظر جمع هم به نظرم کاملا قابل تأمل است. شاید بد نباشد همزمان با نقد اقتصاد تئاتر، کمی هم درباره استقلال سلیقه مان فکر کنیم. برای من، ارزش این متن دقیقا در همین باز کردن چند لایه متفاوت از یک مسئله ظاهرا ساده است. بارها برای خود من پیش آمده که از دیدن یک نمایش با حضور چهره های مشهور با دهها کامنت تایید و تشویق لذت نبردم اما زیر فشار نظرات سایرین، نظرم را تا حدی تعدیل کرده ام. اخیرا در حال تلاشم حتی اگر همه نظرات تایید و هیجان زده از لذت دیدن نمایش باشد، نظر انتقادی خودم را بنویسم. این بخش از ماجرا که در روانشناسی اجتماعی «همنوایی» نامیده می شود بسیار مهم است.
۲۱ ساعت پیش
یاسر عزیز، ممنونم از این خوانش دقیق و توضیحی که اضافه کردید؛ موافقم که مسئله نه «بد بودن عدد» است و نه «خطاپذیر نبودن سلیقه شخصی»، بلکه این است که عدد فرصت قضاوت کردن را از ما نگیرد.

برای خود من نمونه روشنش «پرنده سیاه» و کار همایون غنی‌زاده بود. درباره «پرنده سیاه» بخش زیادی از کامنت‌های منفی به هاش‌اف برمی‌گشت؛ چیزی که حقیقتاً برای من مسئله‌ای نبود و نمی‌خواستم به‌خاطر آن مواجهه با آن متن درخشان را از دست بدهم. درباره کار غنی‌زاده هم بسیاری از نقدها درباره صندلی‌های ناراحت و دید بد بود؛ من حتی بخش زیادی از اجرا را با چشم بسته دیدم. هر دو نمایش در مقاطعی امتیازهای پایینی داشتند، اما برای من چیزهای دیگری در آن‌ها آن‌قدر ارزشمند بود که هرکدام را دوبار با خرید بلیت دیدم و هر دو جزو بهترین تجربه‌های تئاتری امسال من شدند. همین شاید منظورم از این باشد که بدانیم در یک اثر، برای خودِ ما چه چیزی مهم‌تر است.
۱۸ ساعت پیش
رضا جاویدی
یاسر عزیز، ممنونم از این خوانش دقیق و توضیحی که اضافه کردید؛ موافقم که مسئله نه «بد بودن عدد» است و نه «خطاپذیر نبودن سلیقه شخصی»، بلکه این است که عدد فرصت قضاوت کردن را از ما نگیرد. برای ...
زنده باشید آقا، البته که هنوز با کلیت صحبت شما موافقم و تلاش کردم از منظر دیگری هم ببینم ماجرا رو.
دم شما گرم
۱۶ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بخواب روی دست من، جهان لاغر منو، کمی نگاه کن ... نرو
بخند و روزگارمو، دوباره مثل چشم هات، شب سیاه کن ... نرو

یک اجرای درخشان از یک متن تفکر برانگیز

"عشق به مثابه یک وضعیت اعتراضی علیه جنبش هم شکل سازی انسان"

دوست داشتم.
اسفند و فروردین گذشته برای من هولناک بود.

خونه‌نشینی و تمام روز و شب فیلم و سریال و دیدنِ همه آموزش‌های فرادرس و مکتب‌خونه هم نمی تونست منو از افسردگی در بیاره.

به بچه‌های گروهم گفتم: «یا همین الان و با همین شرایط اجرا می‌ریم، یا دیگه معلوم نیست کی اجرا بریم یا اصلاً بریم یا نه.»

ترس رو تو چشماشون می‌دیدم. جمله‌ی «اگر هیچکس نیاد ما رو ببینه چی؟» رو به این صورت گفتند: «آخه کجا میشه تبلیغ کرد؟»

و منی که باید بهشون دلگرمی می‌دادم، در صورتی که خودم بیشتر از اونا ترسیده بودم: «اگر نیان چی؟»

توی اون روزا حتی تو بهترین رویاهام ... دیدن ادامه ›› هم نمی‌دیدم که همه بلیت‌های ۱۰ روز نخست نمایش «ژوژمان» به فروش برسه.

یا اینکه سید مهدی تیوال بیاد، با حال بد هم بیاد، اما کلی بخنده و نمایش رو دوست داشته باشه؛ آقای خدایی و خانم دکتر نیلوفر ثانی بیان و نگن «این چیه اجرا بردی؟».

یا کاربرای تیوال این‌طوری اینقدر دقیق و جزء به جزء متوجه چیزی که تو سرم بوده بشن و هرمنوتیک رو با همه وجودم حس کنم.

https://www.tiwall.com/wall/post/475318
https://www.tiwall.com/wall/post/476077
https://www.tiwall.com/wall/post/475465

خلاصه که خواستم تشکر کنم از همه‌ی شما که اینقدر گُلید و مهرتون شامل حال من شده.

امیدوارم اونایی که نیومدن، بیان؛
امیدوارم نمایش براشون روشن باشه؛
امیدوارم نمایشِ بدون سلبریتی، بدون تبلیغات آنچنانی ما رو قابل بدونید و بپذیرید که ما بتونیم بدون پول و سالن بزرگ، یه نمایش خوب براتون به نمایش بگذاریم.
به امید دیدارتون
رضا جان سالهاست تو رو می شناسم و می دونم چقدر برات اهمیت داره که اجراها و نمایشها با کیفیت بروی صحنه باشند، این راه پر فراز و نشیبیه که مطمئنم بخوبی از پسش بر میایی و روز به روز خودت و گروه جوانت موفق تر خواهی بود. ممنونم از لطف همیشگیت و دوستی ارزشمندت.
۲۳ اردیبهشت
آقا دم شما گرم، کارتون که واقعا صادقانه حال منو خوب کرد، ازون گذشته هم بخاطر قدردانی بابت تموم " آخیش‌ها" و خیال راحتایی که وقتی شما رو به عنوان عکاس داخل سال میدیدیم هم که شده باشه به نظر من اهالی تئاتر خوبه که کارتون رو ببینند و حمایت کنند.
حالا هرکس دوس داشت خوبشو میگه هرکسم نپسندید که خب بدیهیه هیچی نگه 👻☺️😀
۲۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیایید به توصیهٔ ایمان کارجو، آهنگ «The Show Must Go On» با صدای Queen را پلی کنیم.

https://music6.igap.net/1399/Tir/The%20Show%20Must%20Go%20On%20-%20Queen%20%28128%29.mp3

همه با هم بلند شویم و کلاه‌ از سر برداریم به افتخار مهسا مهجور، که با وجود غمِ بی‌مثالِ از دست دادن مادر، صحنه را خالی نگذاشت.
ببینید با من تصویر بازیگر از نگاه دوربین، نمای پشت سر، وقتی از پله های پشت صحنه ایرانشهر بالا میرود و روی صحنه میرسد و نور بر او می تابد.

این برای من و تئاتری ها، یک مسترکلاس از خودگذشتگی است؛ صدای بلند و رسای هشدار که فریاد می‌زند: « هر اتفاقی بیوفته، نمایش باید ادامه پیدا ... دیدن ادامه ›› کنه.»

Empty spaces, what are we living for?
Abandoned places, I guess we know the score
On and on
Does anybody know what we are looking for?
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line
Does anybody want to take it anymore?
The show must go on
The show must go on
Yeah
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on
Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance
On and on
Does anybody know what we are living for?
I guess I'm learning (I'm learning), I must be warmer now
I'll soon be turning (turning, turning, turning), 'round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
The show must go on
The show must go on, yeah, yeah
Ooh, inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on
Yeah, yeah
Oh, whoa, whoa
Oh, whoa
My soul is painted like the wings of butterflies
Fairy tales of yesterday will grow but never die
I can fly, my friends
The show must go on, yeah
The show must go on
I'll face it with a grin
I'm never givin' in
On with the show
Ooh, I'll top the bill, I'll overkill
I have to find the will to carry on
(On with the show, on with the show)
Show
(The show must go on, go on)
درود آقای جاویدی عزیز.
بهترین انتخاب ، هم نسخه فردی مرکوری فقید و هم نسخه بازخوانی شده در فیلم مولن روژ
۲۲ اردیبهشت
رضا جاویدی عزیز . همکار هنرمندمان . افتخار میکنیم به حضور تو در کنارمان . باز هم بغض گلویمان را با قلمت گرفت . همانطور که با لنز دوربین ت به وجد می آییم . ما ادامه می دهیم با آموزه هایی که از همه تماشاگران میگیریم در کنار درس بزرگی که از سرکار خانم مهجور برایمان جاریست . ممنون که تنهایمان نگذاشتید . امید که اجرای دل نشین ژوژمان تو هم در اوج بدرخشد .
۲۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حلقه افتاد پس از طرح سوال ....
آدمی مانده و آیا و محال

در کلاس های رشته نمایش در دانشگاه
در تعریف درام
برای دانشجوهام میگم آنچه باعث تغییر وضعیت می شود و ازشون میخوام مثال هایی بزنند.
هرچه وسعت این تغییر وضعیت بیشتر، دراماتیک تر.
معمولا با خیانت و مرگ فرزند شروع میشه،
و با عمل کشتن به عنوان یک عنصر دراماتیک غیرقابل بازگشت که توسط موجودی که خود زنده و قابل کشتن ... دیدن ادامه ›› است، انجام شده، ادامه پیدا می کنه.
و با اتفاقات آخر زمانی بحث رو به پایان میرسونیم

اما همیشه میدونم یک سوالی هست که جوابش همه چیز رو تغییر میده، همه چیز
به قول خارجی ها
This moment changes everything

آیا خدایی هست؟

خدا مرده است. همینطور مرده خواهد ماند. ما خدا را کشتیم.
-فردریش نیچه

اون لحظه ای که جواب آری یا نه برای هر کدوم از ما قطعی بشه باید یک بار دیگه از اول به همه چیز جهان و زندگی مون نگاه کنیم.
و ما مثل گربه شرودینگر در همه لحظه هامون، دو زندگی موازی رو داریم نفس می کشم.
گربه زنده است (او هست)
گربه مرده است (او نیست)

خب جواب چیه؟

فقط زمانی که در جعبه باز بشه

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
و نکته ی بسیار جالب همینه که نمیگه خدا وجود نداره ، میگه خدا مرده و ما اونو کشتیم . که تحلیل رو کاملن به لایه های استعاری موضوع می‌بره که به نظرم فوق العاده ست و فقط از نیچه برمیاد این مقدار نبوغ و ایمانِ توامان :)


۲۲ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

به‌ راستی تنها یک مسئلهٔ فلسفی جدی وجود دارد و آن خودکشی است.
داوری در مورد اینکه آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه،
به منزلهٔ پاسخ به پرسش بنیادین فلسفه است.
-آلبر کامو

نخستین گامی که هر فرد باید بردارد، پذیرش این حقیقت است که زندگی پوچ است.
اگر، همانند سیزیف، خودکشی پاسخی ممکن نباشد، تنها جایگزین،
شورش در قالب شادمانی در برابر غلتاندن تخته‌سنگ به فراز کوه است.
انسان پوچ‌گرا ... دیدن ادامه ›› نسبت به مرگ هوشیارانه بی‌تفاوت است،
زیرا وضعیت وجودی خود را به طور کامل پذیرفته است.

"One must imagine Sisyphus happy."
باید خیال کنیم سیزیف خوشحال است.
-آلبر کامو
(این ترجمه دقیقی هست؟ نمیدونم)
اگرچه شاید بیربط به صحبت شما باشه اما چون اسم « پوچی » اومد ، گفتم یه توضیح مختصر عرض کنم :) متاسفانه در فارسی این کلمه ی « پوچی » برای همه چی استفاده شده ، بطور مثال هم برای نهیلیسم و هم ابزوردیسم که کامو نظریه پرداز مهمشه .
نهیلیسم که صد البته هیچ ربطی به کامو و اندیشه هاش نداره میگه زندگی هیچ معنایی نداره پس هیچ ارزشی هم نداره و ...
اما ابزوردیسم از تضاد میانِ میل ذاتی انسان برای یافتن معنا و «سکوت بی‌تفاوت جهان» میگه .
درسته اینهم در صحبت روزمره یه جور رسیدن به پوچی به نظر میاد اما از نظر محتوا و واکنش فردی عمیقن با هم ... دیدن ادامه ›› متفاوتن .
و اساسن برای همین هم کامو با خودکشی مخالفه و اون رو پذیرش شکست در برابر بی معنایی جهان می‌دونه ‌. از طرفی هم در آغوش امید واهی و ... نمیفته ، اون یه راه سوم رو انتخاب می‌کنه و پیشنهاد میده : عصیان ، که در همین سیزیف به شکلهای مختلف شرحش میده .
ببخشید که طولانی شد :)
۲۱ اردیبهشت
رضا جاویدی
نه نه طولانی باشه، مهمه، خیلی مهمه صحبت تون اتفاقاً یکی از مسائلی که سال‌هاست به آن فکر می‌کنم، تأثیر زبان بر هویت، فرهنگ، فلسفه و طرز فکر است و مخصوصاً آثاری که در بستر زبان ساخته می‌شوند. همان ...
قربونتون برم آقا
چقدر عمیق و چقدر درست فرمودین ،
به قول هایدگر زبان ظرف اندیشه ست ، ما اساسن با زبانمون می اندیشیم و برای همین هم خودش به شکلی وسواس گونه کلماتی رو می‌ساخت که دقیقن بتونن اون احساس یا اندیشه ای که داره رو بازتاب بدن ، حتا یرژی لتس پا فراتر می‌ذاره و میگه بعضی فکرها مختص یک زبانند .
اتفاقن مصاحبتون با هفت صبح رو خوندم و به نکات دقیق و مهمی اشاره کرده بودید که دست مریزاد داره .
الهی همیشه همینطور پرقوت و عمیق و غنی ، به فرهنگ و اندیشه ی ایرانمون کمک کنید قربان
۲۱ اردیبهشت
درود.

" باید خیال کنیم سیزیف خوشحال است" درست است، اما دقیق نیست.
" باید سیزیف را سعادتمند بیانگاریم " کمی بهتر است، اما چون فقط حق لغت را ادا میکند و نه حق نحویِ جمله را، پس همچنان دقیق نیست.
اجازه میخواهم مطلبی را عرض کنم:

میدانیم که must با درجاتی از الزام (obligation) همراه است و الزام از 2 حالت خارج نیست؛ یا بیرونی‌ست ... دیدن ادامه ›› (مثل قانون)، یا درونی (مثل اخلاق و وجدان) و از بنده بهتر میدانید که اگزیستانسیالیستها یکی از کلیدواژه‌هایشان engagement یا التزام است (هرچند کامو خود را جز دار و دسته‌ی آنها نمیدانست) باری، سیزیف زیر ضرب خدایان بود و التزامش درونی نبود و از سنخ محکومیت بود. یاد آن جمله معروف سارتر بیافتید (همانکه در ایران، پشت وانتهای آبی مینویسند) : انسان، محکوم به آزادی است!

از سویی، must را کنار muozan در زبان ژرمنی کهن که قرار میدهیم، میبینیم هم‌ریشه‌اند و میدانیم که muozan در دوران باستان، با وظیفه و سلسله‌مراتب قدرت سنخیت داشته، امّا:
در بحث ترجمه، بابی‌ست ذیل عنوان Ellipsis با سه زیرشاخه‌ی nominal، verbal و clausal بر این نمط که همیشه مقادیری از اطلاعات بیان نمیشوند که سوای مقوله‌ی زیباشناختی، فرض میکند خواننده برای فهم مطلب، پیش‌زمینه‌ای از قبل دارد. جمله‌ای که ترجمه فرموده‌اید از سیاق چنین جملاتی‌ست، با یک تبصره:
اگرچه Ellipsis در زبان فارسی وجود دارد (و به آن حذف به قرینه میگویند)، اما الگوهایش با الگوهای دیگر زبانها فرق دارد (به خصوص در شاخه‌ی verbal)، تا آنجا که در مبحث contrastive analysis بابی مجزا به آن تعلق گرفته و سخن در این مقال مثنویست. باری، بنده جمله را اینطور ترجمه میکنم:

سیزیف، محکوم بود [از سرنوشت خود] راضی باشد.

پوزش که سخن دراز کردیم –
۲۱ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گویی یه آقایی تو تیوال، یه خانومی رو تو تیوال به شدت آزار می داده اونقدر که خانم به خاطر مزاحمت ها ازش شکایت می کنه.
این آقا که گویا پسر خاله این خانم بوده، و در زمان حیاتش به شدت ایشون رو آزار می‌داده با یک نامه که گویا مضمونش این بوده که عذاب وجدان مرگ من هیچوقت رهات نمی کنه به زندگی خودش پایان داده و طبیعتا حال خانم به شدت بد هست.
یعنی یک نفر در تمام عمرش باعث آزار بوده حالا با انجام این حرکت مطمئن شده که ایشون در زمانی نبودش هم همچنان آزار ببینه.

1) به طور کلی به نظرم در جایگاهی نیستم که نظری در این مورد بدم.
2) جدای از مورد اول، من هیچوقت کسی رو نزدیک از دست ندادم و درکی سوگ ندارم.
پس کلا فکر می کنم در این مورد یک کلمه هم ... دیدن ادامه ›› ننویسم بهتره.

اما میخواستم با شما در مورد سوگ صحبت کنم.
من هیچوقت در مورد مرگ هیچکس غیر از اون دختر کوچکی که سلطان قلبان میخوند، احساس ناراحتی نداشتم، اونم چون به نظرم برای اون بازی و داستان خیلی کوچیک بود.


الان شاید بگید خب این ریشه در کودکیت داره که متاسفانه درست میگید.

من اولین ماهی عید ام رو که خریدم شاید 4 سال داشتم.
و بی نهایت بهش علاقه مند بودم.
وقتی مرد
با بدترین حالی که از 0 سالگی تا 4 سالگی تجربه کرده بودم
گفتم ماهیم مرد
گفت پس میخواستی چی بشه؟
و من مبهوت به این سوال فکر کردم
راستی قرار بود چی بشه؟
و برای اینکه سوگ منو بیشتر تحقیر کنه
گفت دانشگاه که نمی‌خواست بره؟
حتی اگر میخواست بره آخرش چی؟

چرا باید مرگ اینقدر چیز عجیب غیر منتظره ای باشه؟
مگه غیر این انتظار داشتیم؟

یا کنج قفس یا مرگ
این بخت کبوتر هاست
دنیا پل باریکی
بین بد و بدتر هاست
علیرضا آذر

به نظرم هیچ اتفاقی عادی تر از مرگ، هر نوعی، وجود نداره.
و این همه شگفتی برای هر بار اتفاق افتادش، همیشه منو به فکر فرو میبره.
پس اگر احیانا خبر مرگ من رو تو تیوال خوندین
و دیدین کسی ناراحته
بهش بگید خب مگه قرار بود چی بشه؟


مرگ یا امکان مردن راهکار بی‌رحمانه هستی برای حذف شر هست
خب اینطوری که ممکنه خیر هم از بین بره؟
این هزینه ای هست که باید بپردازیم.
مرگ دو روی سکه زندگی همه ماست.
یاد فیلم در امتداد شب با بازی گوگوش بخیر،

در آن فیلم دختر همسایه بخاطر دوست پسر گوگوش(سعید کنگرانی)خودکشی می کند و البته تماشاگران مثل عبور از کنار یک مسافر آن چند دقیقه فیلم را هم دیدند مثل الان
۱۵ اردیبهشت
«مگه قرار بود چی بشه؟»
من جوابش رو میدونم.
قرار بود پدر و مادرم شاهد بزرگ شدنِ من و خواهرم باشند. پدرم بالاخره میتونست بهم بسکتبال رو آموزش بده و مادرم هم تصمیم میگرفت دیگه بوسه‌های قبل از مدرسه رو کمتر کنه تا "مرد" شم. پدرم همچنان قربان‌صدقه‌ی خواهرم میرفت و مادرم هم توی انتخاب رشته‌اش تشویقش میکرد.
ما، باز سفر میرفتیم و تلاش میکردیم خوشبخت باشیم. ما، باز باهم کلیسا میرفتیم. باز باهم پیک‌نیک میرفتیم. باز باهم زندگی میکردیم.
اما نشد.
پرسیدنِ «مگه قرار بود چی بشه؟» آدم رو میشکنه. هرگز از خودتون این رو نپرسید.
۱۶ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من فکر می کنم هر کس این شعر رو تا آخر بخونه یک دفعه یاد چیزی می افته
اگر خوندین و یاد چیزی افتادین برام بنویسید
فقط لطفا آروم و شمرده بخونید، یک دقیقه بیشتر طول نمی کشه

یا ارّه باش بر تنِ سختم
یا تیغ نصفه، داخل تختم
یا سم بریز پای درختم
وقتی
تبر
وجود
ندارد

وقتی در انتهای زمینی
وقتی که جز دروغ نبینی
وقتی که در قفس بنشینی
انگار
پر
وجود
ندارد

گفتند پشت هر درِ ... دیدن ادامه ›› بسته
آزادی است و قفلِ شکسته
گفتند پشت هر درِ بسته...
دیدیم
در
وجود
ندارد!!

گفتیم: شُکر! چشمِ تری نیست
گفتیم: شُکر! که خبری نیست
از این شکنجه بیشتری نیست
چون
«بیشتر»
وجود
ندارد!

یک تیتر: صبحِ تازه دمیده!
یک تیتر: مرده است سپیده!
در روزنامه‌ای که رسیده
متنِ خبر
وجود ندارد

یا گریه‌های وقتِ فراریم
یا صبر و انتظار بهاریم
از هر نظر وجود نداریم
از هر نظر
وجود ندارد

یک روز یک نفر به سرش زد...
حرف از نگاه شعله‌ورش زد
از آرزوی بال و پرش زد
آن یک نفر
وجود ندارد

چیزی بگو از آتش و آغاز
آزادی پرنده و آواز
یعنی به من امید بده باز
حتّی اگر وجود ندارد...
.
سید مهدی موسوی
حس کردم رفتم با کلی دلخوشی یه قایق ساختم و سهراب داره از دور با افسوس سر تکون می‌ده که هععععی…
انگار این همه وقت، هیج شهری پشتِ دریاها نبوده
۱۴ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از فیلم نیم شب i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از فیلم گیس i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از فیلم زنده‌شور i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از فیلم حال خوب زن i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از فیلم پل i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از فیلم بیلبورد i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از فیلم اسکورت i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زمستان در راهه...

الان که دارم اینو می نویسم نمی دونم توی برگه کدوم نمایش میگذارم چون مربوط به نمایش نیست فقط فکرم درگیره اما

داستان اینه که
ابرشیر عزیز، توی صفحه نمایش یخ زده مسئله ای رو عنوان کرده که منو به فکر فرو برد.

یک سوال اساسی، دانستن یا نداستن
https://www.tiwall.com/wall/post/381794
آیا به کودکان بگوییم در چه جهانی زندگی می کنیم؟
آیا به مذهبیان ... دیدن ادامه ›› بگویم لک لکی در کار نیست؟
آیا به طرفداران علم بگوییم ما هیچوقت نه هسته همین زمین خودمان را دیدیم نه هیچ ایده ای داریم که تکینگی و آغاز جهان چگونه بوده؟

کمی آن طرف تر، کهبد تاراج در نمایش غلامرضا لبخندی از زبان یکی از قربانیان نوشته
https://www.tiwall.com/p/gholamreza.labkhandi6
من اون شب بزرگ شدم
من اون شب عروس شدم
من اون شب مادر شدم
من اون شب همه زندگیم رو توی یک لحظه دیدم
من اون شب فهمیدم

دانستن یا ندانستن؟

دایی من رو کشتن
من داییم رو خیلی دوست داشتم
وقتی 4 سالم بود دایی منو 3 تا جوون زیر 18 سال کشتن
به خاطر ماشینش و جسدش رو انداختن توی رودخونه
همه خیلی داشتن دقت می کردن که ما نفهمیم
ما که بچه ایم، نفهمیم

ولی خب
ما فهمیدیم
و فهمیدن هولناکه

فهمیدیم در کجا زندگی می کنیم
فهمیدیم کفتارها، گورخر باردار رو از شکمش شروع می کنند به خوردن

توی صفحه نمایش سندرس روسمر نوشتم
نفهمیدن، عین تاریک نگه داشتن ذهنه
عین همون گاز استریل های روی خالکوبی بدن کاراکتر اصلی بدن ممنتو
https://www.tiwall.com/wall/post/297898

دانستن یا ندانستن؟

فوکو توی کتاب اراده به دانستن که اسم سانسور شده The History of Sexuality هست
میگه اولین باری که ما انسان ها توافق کردیم بپذیریم سانسور(بخونید در تاریکی نگه داشتن) خوبه برامون، مسائل جنسی بوده و اون برای همیشه همه چیز ما رو تغییر داد

توی گیم آو ترونز، وقتی ند استارک میخواد بن 10 ساله رو ببره تا گردن زدن یک مجرم رو ببینه
زنش میاد میگه:

ند، اون پسر فقط 10 سالشه و خیلی کوچکتر از اونه که چنین چیزی رو ببینه
ند جواب میده: اون همیشه 10 ساله نمی مونه
زمستان در راهه...


کمی بعد فرزندان ند شاهد گردن زدنش هستند.

زمستان در راهه...

یک روزی، یک جایی، توی یک سنی، همه می فهمیم
و با شگفتی به اطرافیان مون نگاه می کنیم و میگیم
شما همه تون می دونستید؟
در مورد لک لک ها
در مورد گور خرها
در مورد آدم و حوا و بیگ بنگ
در مورد اینکه درچه جهانی زیست می کنیم؟

حالا به نظرتون کدوم درسته؟
گفتن یا نگفتن؟
فهمیدن یا نفهمیدن؟
دانستن یا ندانستن؟
با توجه به اینکه
زمستان در راهه...
رضا جان به نظرم بحث گسترده‌تر از یک دانستن یا ندانستن باشه...
۰۵ دی ۱۴۰۳
ابرشیر
رضای گرانقدر و بزرگوار ..ممنون از توجهتون نکته ای که خیلی دلم می خواست اشاره کنم و به بهانه نوشته دغدغه مند شما در اینجا می نویسم. ما در جهانی چندپاره، جبار و نابرابر وغریبی زیست می کنیم. ...
سپاس ابرشیر عزیزم از لطف و توجه ات
نه، معلومه که صحبت شما و دغدغه تون درسته
شما دارید گامی برمیدارید در جهت پاک نگه داشتن این دنیا
احتمال میدم رضا بهکام هم در همین جهت این متن رو انتخاب کرده
و احتمالا نویسنده متن اصلی هم در همین جهت متن رو نگاشته

اما من در این بین وا رفتم
من در میان این همه اتفاق هولناک و این همه ... دیدن ادامه ›› تلاش وا موندم
عین این فیلم ترسناک ها که یکی یکی با همه تلاش هاشون میمیرن، من اون کارکتری هستم که کاری نمی کنه
رفته یه گوشه دستش رو گرفته رو گوشش و سرش رو گرفته تو زانوهاش

بیشترین وقتی که این حس رو داشتم در مورد نیکا بود
https://www.tiwall.com/wall/post/302858
اینجا نوشتم
بعضی رنج ها، برای بعضی ظرف ها، خیلی زیادن
بعضی شکنجه ها، بعضی مردن ها، برای بعضی سن ها خیلی زیادن
یه پروانه رو که با بازوکا نمی زنن، میزنن؟
شایدم زدن بعد گفتن خودش مرد
چمیدونم قلبش گرفت، افتاد، هرچی

وقتی صحبت از بچه ها میشه همه چیز پیچیده میشه
چون نمی تونیم ببینیم و حدس بزنیم تاثیر این کار ما یا حرف ما در آینده چیه
شاید همین حرفی که پدر و مادر بچه بهش نزدن چون سختشون بوده، تو تئاتر بزنیم خوب باشه شایدم نباشه

یه فیلم کوتاه دیدم که منو لال کرد، احتمالا شما دیده باشید
من به اندازه کافی حالم بد بود، تا فهمیدم نه تنها این فیلم واقعیه، بلکه دیالوگ ها از روی نوارهای ضبط شده دادگاه نوشته شده
https://en.wikipedia.org/wiki/Detainment_(film)

حالا این من رو تصور کن
به دلایل عجیبی در منزل یکی از مفاسد اقتصادی هستم
کودکی که هنوز به سن حرف زدن نرسیده داره راز بقا میبینه، صحنه دریدن
به مادرش میگم داره اینو میبینه
میگه همیشه میبینه
باید ببینه
باید بفهمه کجا زندگی می کنه
و بعد گوشیش رو میاره و نشون میده پسرش با تفنگ اسباب بازی کودک دیگری کمی بزرگ تر از خودش رو زده
با افتخار میگه من باید پسرم رو طوری تربیت کنم که در این اجتماع دووم بیاره

ببخشید زیاده گویی کردم اما از خودم می پرسم
من به بچه ام بگم؟
آیا استاندارد های اخلاقی گفتن و نگفتن
باعث حفظ فرزند منه؟ یا آسیبش؟

نتیجه
هیچوقت، هرگز کودکی در این دنیا نخواهد بود که من مسئول به دنیا آوردنش باشم.


۱۳ دی ۱۴۰۳
رضا جاویدی
سپاس ابرشیر عزیزم از لطف و توجه ات نه، معلومه که صحبت شما و دغدغه تون درسته شما دارید گامی برمیدارید در جهت پاک نگه داشتن این دنیا احتمال میدم رضا بهکام هم در همین جهت این متن رو انتخاب کرده و ...
رضا جان دقیقا نتیجه گیری نهایی شما تصمیم من نیز هست.
درد سهمناک و هضم ناپذیری است
ارادت فراوان
۱۳ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ما واقعا به امکان میوت نیاز داریم
میوت جزو حقوق بشره
از 538 سال پیش از میلاد مسیح تا کنون منتظریم
خیلی شمرده و آهسته و درگوشی بخونید

یک دختری
باید
روی
اون صندلی می نشست
که نبود
شما میدونید کجا بود؟

بعضی رنج ها، برای بعضی ظرف ها، ... دیدن ادامه ›› خیلی زیادن
بعضی شکنجه ها، بعضی مردن ها، برای بعضی سن ها خیلی زیادن
یه پروانه رو که با بازوکا نمی زنن، میزنن؟
شایدم زدن بعد گفتن خودش مرد
چمیدونم قلبش گرفت، افتاد، هرچی

یه دختری باید روی اون صندلی می نشست
که نبود

بمیرم
که بی من
چه زجری کشیدی
به چشمت چه دیدی
چه زهری چشیدی (بشنوید ترانه "برمیگردم" با صدای آرمان گرشاسبی)

یه دختری باید روی اون صندلی می نشست
که نبود

اگر رفتین این نمایش رو
اگر رفتین جای اون بازیگری که اسم کوچیکش توی بروشور هست
اما نبود
خواستین بازی کنید

حرف پدرام رو گوش ندین
چاقو رو توی قلبتون فرو نکنید

هر چقدر هم پروانه ها روی زمین ریخته بودن...
آخرش
آخر قصه
باید یه دختری روی اون صندلی بشینه
باید یه روزی یه دختری روی اون صندلی بشینه
یا بازیگر کار که اسم کوچیکش توی بروشور هست، یا آنتیگون، یا شما....



آن که مرده است زمانی واقعیتی بوده است و حالا که نیست و اصلا نیست، یک چهره ی خیالی از او داریم، یک طرح انتزاعی که خود وامی ست از همان واقعیتی که زمانی وجود داشته است. یعنی کسی که هستی واقعی اش را، و یا واقعیت بودنش را ترک کرده تا موجود دیگری باشد، تا در میان ما نوع دیگری از بودن را ادامه دهد. ( یدالله رویایی ) 🌹🥀
۲۲ مهر ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حالا جدای از متن و کارگردانی و بازی و نور و صحنه و طراحی صداها و شیوه اجرایی خوب و جذابی که داشت

من تا الان فکر می کردم فقط من اینطوری ام
این ... دیدن ادامه ›› که با احتمال یک تغییر وضعیت، از خوب به بد
مثل خراب شدن یه رابطه
از دست رفتن یک اعتماد
از بین رفتن یه موقعیت خوب
یهو ذهنم شروع می کنه تند تند دنبال راه حل گشتن و تصور احتمالاتی که ممکنه رخ بده
این وضعیت وقتی طولانی بشه روانم رو به هم میریزه
و در خیلی از مواقع یا اون تغییر وضعیت اصلا رخ نمیده
یا به اون دراماتیکی که توی ذهنم بوده نبوده حداقل

برای همین باز هم
این نمایش هم مثل نمایش قبلی برام آشنا بود
آشنا و
دلنشین و
غم انگیز
مثل خودم....

پس دوباره می نویسم

"بتاز گله اکسیژن
و راه مال رویی، چیزی، به سمت پنجره پیدا کن
هوای حبس نفس گیر است"
این نوشته درمورد نمایش نیست
چیزی اسپویل نمیشه و لازم نیست نمایش رو برای خوندنش دیده باشید.

یه مشکلی هست
یه مشکلی که تاحالا حواسم بهش نبوده اما موقع دیدن نمایش به ذهنم رسید.

نوزاد وقتی به خودآگاهی میرسه و دارای ذهن میشه بهش میگیم کودک
ما شروع می کنیم تمام سوالات اون رو جواب میدیم
و از اینکه داریم با دنیا آشناش می کنیم کیف می کنیم
آیا چیزی هست که بهش نگیم؟
یا اشتباه ... دیدن ادامه ›› بهش بگیم؟
عمدا یا سهوا
اگر چیزی رو نگیم یا اشتباه بگیم اون تیکه تاریک می مونه
2 تا سوال هست که به کودک جواب داده نمیشه
یا اشتباه جواب داده میشه؟
میدونید اونا چیه
یکی اینکه اون چطور به وجود اومده که عمدا بهش نمیگیم یا دروغ میگیم
و اینکه کلا ما انسان ها چطور به وجود اومدیم
بیاین اسم این ندونستن رو عمدا بذاریم تاریکی
فوکو توی کتاب اراده به دانستن که اسم سانسور شده The History of Sexuality هست
میگه اولین باری که ما انسان ها توافق کردیم بپذیریم سانسور(بخونید در تاریکی نگه داشتن) خوبه برامون، مسائل جنسی بوده.
خانواده کودک وظیفه دارند نگذارند کودک شون با محتوای جنسی مواجه بشه
وقتی پدر و مادری این کارو انجام بده اخلاق رعایت شده و اگر اینکار به درستی انجام نشه، یعنی بگذاره به اون بخش تاریک نور بخوره، اجتماع اون خانواده رو مذمت می کنند.
مسئله اینجاست که وقتی حق در تاریکی نگه داشتن برای هر کسی در مورد هر کسی قائل میشیم، اون شخص میتونه به خودش اجازه بده هر چیزی رو توی تاریکی نگه داره چون صلاحه.

خانواده اخلاقا در مورد به دنیا اومدن به کودک دروغ میگه.
معلم مدرسه در مورد خیر و شر به نوجوان دروغ میگه.
رسانه به جوان در مورد دین و قناعت و نظام سرمایه داری دروغ میگه.
شورای ارزشیابی دیالوگی کلیدی و روشنگر رو از متن ادبیات نمایشی حذف می کنه.
مجلس نمایندگان تصمیم میگیره بخشی از اینترنت رو که در داخل تولید نشده از چشم جامعه دور کنه.

و ما همه مون در ذهنمون تاریکی هایی داریم،
و اصرار داریم این تاریکی در ذهن فرزندمون بمونه.
خدا نکنه در مورد تکامل و فروید و بدنش چیزی بدونه.

احتمالا اگر این نوشته رو خوندین متوجه شدین که ترکیب کلمات "نور ایمان" چقدر عجیبه و چرا من از کلمه تاریکی برای مفهوم ندانستن استفاده کردم.

یه کلمه ای رو تو ذهنتون بیارید که با شنیدنش دلتون میخواد چشماتون رو ببندین، گوشتون رو بگیرید و جیغ بکشید.

مثل رابطه پدر فرزندی
مثل رابطه بیش از دو نفر
مثل همجنس گرایی
مثل ترنس
مثل زن شوهر دار
سگ گردانی در پارک
زندگی با سگ در آپارتمان
رابطه با حیوانات
عمدا این سه تای آخر رو گفتم چون میخواستم توجه تون رو به اختلاف نظرات در 2 مورد اول و اتفاق نظر توی مورد آخر جلب کنم
و هزاران چیز دیگه

چقدر روشنفکری کار رنج آور و مشکلیه

محسن چاوشی برای کاراکتری که علی باقری بازی می کنه میخونه

عذاب
هرزه رویی رو
گل
جالیز
میدونه
دریا خندید در دوردست
دندان هایش کف و لب هایش آسمان
تو چه می فروشی دختر غمگین سینه عریان؟
من آب دریا میفروشم آقا...

بعد از کودتای 28 مرداد داشته از تئاتر برمیگشته بره خونه
شعبون استخونی و دار و دسته اش که از دولت وقت پول می گرفتن مردم رو با باتوم کتک بزنند
میان دوره اش می کنند که اونم با خودشون ببرن حصر پیش سید...

زن سید از ترس اینو میخونه
گنجشکک اشی مشی
لب بوم ما نشین
بارون میاد خیس ... دیدن ادامه ›› میشی
برف میاد گوله میشی
می افتی تو حوض نقاشی

که نسل این جنس خشونت
نه ببخشید این جنس آهنگ بر میگرده به....

پسر میرداماد
پسر بیهقی
پسر مولوی
پسر خیام
پسر حافظ
پسر شیخ فضل الله شمال
پسر شهران
پسر میدان هفت تیر
پسر ژاله
پسر باکری
پسر همت
پسر سر پل حافظ ایستاده
پسر زیر پل کالج خوابیده
پسر سرباز فراری
پسر دولت
پسر سردار نشسته به خون
پسر ته نیایش
پسر میدان آزادی
پسر کاج
پسر نرسیده به خونشون سر خوش
پسر گیر کرده تو بن بست گل سرخ
پسر ایستاده به زانو تو میدون فاطمی
پسر فریاد امیرآباد
پسر پشت در اصلی دانشگاه تهران
پسر فرار کرده از در عقب امیرکبیر
پسر خاک آلود بهشت زهرا
پسر پارک لاله خسته
پسر میدان مادر گم کرده

مادر من الان چند وقته
به عشق رفتن بردارم
تو میدون محسنی تهران
هر کیو میبینه یقه اش رو میگیره میارتش جلو
یه لالایی براش می خونه
میگه من نازخاتونم
دختر بتول
دختر مهوش
دختر نسرین
دختر نرگس
دختر ترانه
دختر ندا
دختر فاطمه
دختر...

برشی از متن نمایشنامه آوازخوان / مهدی کوشکی
خاک ثمر نداده رو
چجور میشه ول کنم؟

این گریه فشرده رو
چجور میشه ول کنم؟

این همه یار مرده رو
چجور میشه ول کنم؟

گیرم که تنهایی من از هر چی مرزه رد بشه

جمع گلوله خورده رو
چجور میشه ول کنم؟

جای همه خالی
شراب پایانو
بزن به لیوانم

سلامتی همه
تمام ایرانو
بزن به لیوانم

بشنوید قطعه سفرناک رو با صدای خاطره حکیمی
https://dl6.shirazsong.org/dl/music/01-05/1660249027.mp3
ما
بناهای محکمی بودیم

بولدوزرها خرابمان کردند

بعد از آن هر خرابه ای ما را، با خودش اشتباه می گیرد. #حسین صفا

این اسکرین شات از صفحه نخست تیوال در تاریخ 29 بهمن 92 هست

بلیط 15 هزار تومانی
و اسم هایی همزمان مشغول اجرا بوده اند

نغمه ثمینی
همایون ... دیدن ادامه ›› غنی زاده
هوتن شکیبا
نوید محمدزاده
پانته آ بهرام
امیر جعفری
بابک کریمی
اشکان خطیبی
تینوش نظم جو
نگار عابدی
بهرام افشاری
لادن مستوفی
فرهاد آئیش
پیمان معادی
ویشکا آسایش
ستاره پسیانی
ارژنگ امیرفضلی
و...

یه چیزی دستم بود....کجا از دستم رفت؟ #حسین_پناهی

چرا هیچکس به ما نگفت که شکست خورده ایم؟

گاهی فکر می کنم اگر من، شمایی که دارید اینو میخونید و یا محمد عمروآبادی
در زمان و جغرافیای دیگری زندگی می کرد، چی میشد؟



طبق قوانین تیوال از ده سال پیش تا کنون، پرداختن به مسایل سیاسی مستقل از درستی یا نادرستی آنها در تعریف این محیط نیست.

ولی خب ما همیشه می تونیم راجع به تئاتر اینجا حرف بزنیم دیگه
یه نمایشی بود به نام کمدی اتفاقات، سال 94 اجرا میرفت نوشته ادواردو دفیلیپو یه دیالوگ داشت خیلی با نمک بود:

دکتر:
اون بچه تو دستای من جون داد
مردم همه فریاد می زدند

من ترسیده بودم، فرار کردم و رفتم خودم رو از صلیب میدون وسط شهر آویزون کردم
اما مردم منو پیدا کردند !!!

فرماندار ... دیدن ادامه ›› جدید:

شما بچه مردم رو کشتید
بچه ای که اون ها دوسش داشتند
بعد رفتین خودتون رو از صلیب آویزون کردید؟

خب معلومه که مردم پیداتون می کنند،
مردم اسکل که نیستند !!!!


پ.ن: عکس مربوط به یه نمایش دیگه است به نام "زبان کوهستانی / ایمان به خود"
یادمه موقع گرفتنش با استرس فکر می کردم
یعنی ممکنه قبل از اینکه این خون روی زمین بریزه بتونم بگیرمش؟
هیچی نگو هملت... فقط سه روز... تردید نکن

بودن، یا نبودن
مسئله این است
آیا شایسته تر آن است که
به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن در دهیم،
و یا تیغ برکشیده
و با دریایی از مصائب بجنگیم
و به آنان پایان دهیم؟
یه داستانی شده میخوام بگم، که اولاش مسخره است
وسطاش باحاله
آخرشم..
2 دقیقه است کلا

آقا ما دیشب با گودو رفتیم استخر
گودو گودو
خود گودو
آره ... دیدن ادامه ››
حالا اینکه اصلا چی شد که من با گودو رفتم استخر بماند
اما اینکه چرا شما، همین تویی رو میگم که داری اینو میخونی الان
نمیری با گودو استخر رو پرسیدم ازش
گفتم چرا این کاربر فرهیخته تیوال نیاوردی استخر
گفت چون خیلی سوال می کنه
حالا
هیچی
رفتیم شنا و جکوزی و مسابقه کی بیشتر زیر آب میمونه
لب استخر گودو اینا، که کاشی های آبی و سرمه ای و سفید و فیروزه ای کوچولو کوچولو داشت، چشمم افتاد به یه قطره کهکشان که آروم و سر سبز و اینا بود، کنار کلی قطره های کوچیک و بزرگ دیگه
یهو دیدم یه انفجاری هسته ای در همون ابعاد و همون دود قارچ شکل اومد بالا، که البته اینا همش داخل قطره بود و به سطح قطره و بیرونش نمی‌رسید،
صدای جیغ و سوختن و تیکه تیکه شدن اینا در همون ابعاد میومد که خیلی قابل شنیدن نبود
من داشتم فک می کردم که چیکار می تونم بکنم برای این مردم که دارن ضجه می‌زنند و جزغاله میشن که
گفتم خب
این گودو عه دیگه
به گودو بگم خوبه دیگه
برگشتم دیدم گودو پشت سرش رو تکیه داده لب استخر
عینک شناش روچشمشه و داره موزیک گوش میده
یکم صدای آهنگ از هندزفریش میومد همون Take me to church معروف hozier
اومدم جمله بندی کنم که چی بگم بهش
دیدم اینجوری میشه
گودو جان، عزیزم، توی یکی از این میلیارد تا کهکشان قطره ای که لب استخرته
بمب اتم زدن ملت دارن تیکه پاره میشن
ولی خب احتمالا منو ارجاع میداد به یک قسمت بی ادبانه ای
و تو دلش میگفت شاید اگه یکی دیگه از تیوالی ها رو آورده بودم وسط آهنگ چرت و پرت نمی گفت
داشتم به قطره کهکشان در حال تبخیر نگاه میکردم که حالا سیاه و نارنجی شده بود و تو همین فکرا بودم که دیدم گودو وایساده لب استخر داره موهاشو خشک می کنه
گفت بریم چیپس پنیر ماءالشعیر بزنیم؟
گفتم بریم

پ. ن اول: حالا چرا این داستان رو تعریف کردم، چون به یکی از بچه ها گفتم چه خبر، چیکارا می کنی، گفت هیچی منتظریم گودو بیاد، خواستم بگم اگه شمام منتظرید گودو بیاد اون قضیه کنسله فعلا، نه که خدایی نکرده بگم گودو وجود نداره، نه هست، اما تو همون وضعیتی که گفتم.

پ. ن دوم: اینو که نوشتم یکی از بچه ها پرسید، داداش چی میزنی تو این اوضاع اینارو مینویسی؟ گفتم هیچی بابا اوکی ام، گفت این چیه پس؟ گفتم چی؟ گفت این، ایناها، کتامین، گفتم کتامین داروی بیهوشی اسبه، موقع زایمان اسب، چون از درد نمیره میزنن بهش، گفت پیش تو چیکار میکنه؟ نگاش کردم لبخند زدم :)

گوش بدین به آهنگ Take me to church از Hozier


https://www.tarafdari.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D8%B5%D9%88%D8%AA/391792/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-hozier-take-me-church
Come down jesus
And look at what you'll see
A lot of concrete
Where every news could be

Cdme down jesus
Come down I pray
You won' t believe
All the things you'll see today

Come down jesus
And look ... دیدن ادامه ›› at common man
He is illness, disease unto this land

Come down jesus
Come down I pray
You won't believe
All the things you'll see today

Come down jesus
Oh come down lord
Won't you help clean the land
Of the fire and the sword

Come down jesus
Oh come and see the sights
Big buildings and electric lights
Little children who haven't had a bite
Come down jesus
And tell me do you think this is right
Come down lord
Come down jesus
And look at modern man
Human cancer created by your hand
Come down jesus
Come down I pray
You won't believe
All the things you'll see today

Come down jesus
Oh come down lord
Won't you help clean the land
Of the fire and the sword

Come down jesus
Oh come and see the sights
Big buildings and electric lights
Little children who haven't had a bite
Come down jesus
And tell me do you think this is right
Come down lord

Come down jesus
And look at modern man
Human cancer created by your hand
Come down jesus
Come down I pray
You won't believe
All the things you'll see today


Jose Feliciano
۲۴ مهر ۱۴۰۱
بعد از مدت ها تئاتری رو دیدم که به جانم نشست
بی نظیر و تمیز

خسته نباشید
۱۴ مهر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر این را خواند
محمد عسگری، neda moridi، بهزاد هندی، امیرمسعود فدائی، آذین حجازی، سید حسام حجازیان، محمد عمروابادی، محمد رضایی و مسعود زارع این را دوست دارند
آقا، این، سری دوم عکس ها فوق العاده بود......
کیف کردم....
۲۰ تیر ۱۴۰۱
آذین حجازی
چرا هیچ عکسی از نوازندگان خانم نیست ؟
گشت دم در عکس ها رو حذف کرده
۲۰ تیر ۱۴۰۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از نمایش بوغوژد i
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

rezajavidi@gmail.com
09300030233
rezajavidi.theater